تفسیرنمونه سوره علق

 


سوره علق


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 19 آیه است

محتوى و فضیلت سوره علق
مـشـهور در میان مفسران این است که این سوره نخستین سوره اى است که بر پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل شده ، و محتواى آن نیز مؤ ید همین معنى است ، و ایـنـکـه بـعـضى گفته اند نخستین سوره سوره (حمد،)، یا سوره (مدثر) است خلاف مشهور است .
این سوره در آغاز به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور قرائت و تلاوت مـى دهـد. و سـپـس از آفـریـنش این انسان با عظمت ، از یک قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گوید:
و در مـرحـله بـعد از تکامل انسان در پرتو لطف و کرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى کند.
در مـرحـله بعد، از انسانهاى ناسپاسى که علیرغم این همه موهبت و اکرام الهى راه طغیان را پیش مى گیرند سخن به میان مى آورد.
و سـرانـجـام اشـاره بـه مـجـازات دردنـاک کـسـانـى کـه مـانـع هـدایـت مـردم و اعمال نیک اند مى کند.
و سوره را با دستور (سجده ) و (تقرب ) به درگاه پروردگار پایان مى دهد.
در فـضـیـلت قـرائت ایـن سـوره از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نقل شده است که فرمود: من قراء فى یومه او لیلته اقراء باسم ربک ثم مات فى یومه او لیـلتـه مـات شـهـیـدا و بـعـثـه الله شـهـیـدا، و احـیـاه کـمـن ضـرب بـسـیـفـه فـى سـبـیـل الله مع رسول الله !: هر کس در روز یا شب سوره اقراء باسم ربک را بخواند، و در همان
شـب یـا روز بـمـیـرد شـهید از دنیا رفته است و خداوند او را شهید مبعوث مى کند و در صف شـهـیـدان جـاى مـى دهد، و در قیامت همچون کسى است که با شمشیر در راه خدا با پیامبر خدا جهاد کرده است .
این سوره به مناسبت تعبیرهاى مختلفى که در آغاز آن است بنام سوره (علق ) یا سوره (اقراء) یا سوره (قلم ) نامیده شده .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


اقراء باسم ربک الذى خلق (1)
خلق الانسن من علق (2)
اقراء و ربک الا کرم (3)
الذى علم بالقلم (4)
علم الانسن ما لم یعلم (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید.
2 - همان کس که انسان را از خون بسته اى خلق کرد.
3 - بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است .
4 - همان کسى که به وسیله قلم تعلیم نمود.
5 - و به انسان آنچه را نمى دانست یاد داد.
شاءن نزول :
هـمـانـگـونه که در شرح محتواى سوره نیز اشاره کردیم به اعتقاد اکثر مفسران این سوره نـخـسـتـیـن سـوره اى اسـت کـه بـر پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـازل شـده اسـت ، بـلکـه بـه گفته بعضى پنج آیه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحـى بـر رسـول اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نازل شده ، مضمون آن نیز مؤ ید این معنى است .
در روایـات آمـده اسـت کـه پـیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به کوه حرا رفته بود جبرئیل آمد و گفت : اى محمد بخوان ! پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: من قرائت کننده نیستم .
جـبـرئیـل او را در آغـوش گـرفت و فشرد، و بار دیگر گفت : بخوان ! پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) هـمـان جـواب را تـکـرار کـرد، بـار دوم نـیـز جـبـرئیـل ایـن کـار را کـرد، و همان جواب را شنید، و در سومین بار گفت : اقراء باسم ربک الذى خلق ... (تا آخر آیات پنجگانه ).
این سخن را گفت و از دیده پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) پنهان شد.
رسـول خـدا (صـلى الله علیه و آله و سلم ) که با دریافت نخستین اشعه وحى سخت خسته شده بود به سراغ خدیجه آمد، و فرمود: زملونى و دثرونى : مرا بپوشانید و جامهاى بر من بیفکنید تا استراحت کنم .
(طـبـرسـى ) در مـجـمـع البـیـان نـیـز نـقـل مـى کـنـد کـه رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) به خدیجه فرمود هنگامى که تنها مى شوم ندائى مى شنوم (و نگرانم !).
خدیجه عرض کرد: خداوند جز خیر در باره تو کارى نخواهد کرد، چرا
کـه بـه خـدا سـوگـنـد تـو امـانـت را ادا مى کنى ، صله رحم بجا مى آورى ، در سخن گفتن راستگو هستى .
خـدیـجـه مـى گـویـد: بـعـد از ایـن مـاجـرا مـا بـه سـراغ ورقـة بـن نـوفـل رفـتـیـم (او از آگـاهـان عـرب و عـمـوزاده خـدیـجـه بـود) رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آنـچه را دیده بود براى (ورقه ) بیان کـرد، (ورقـه ) گـفـت : هـنـگـامـى که آن منادى به سراغ تو مى آید دقت کن ببین چه مى شنوى ؟ سپس براى من نقل کن .
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در خلوتگاه خود این را شنید که مى گوید: اى محمد بـگـو: بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین - تا - و لا الضالین ، و بگو: لا اله الا الله ، سـپـس حـضـرت بـه سـراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو کرد. ورقه گـفـت : بـشـارت بـر تـو، بـاز هـم بشارت بر تو، من گواهى مى دهم تو همان هستى که عـیسى بن مریم بشارت داده است ! و تو شریعتى همچون موسى دارى تو پیامبر مرسلى ، و به زودى بعد از این روز ماءمور به جهاد مى شوى و اگر من آن روز را درک کنم در کنار تو جهاد خواهم کرد!.
هـنـگـامـى کـه ورقـه از دنیا رفت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: من این روحانى را در بهشت (بهشت برزخى ) دیدم در حالى که لباس حریر بر تن داشت ، زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد.
البـتـه در بـعـضـى از کـلمـات مـفـسـریـن ، یا کتب تاریخ ، مطالب ناموزونى در باره این فـصل از زندگى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به چشم مى خورد که مسلما از احـادیـث مـجـعـول و اسـرائیـلیـات اسـت ، مـثـل ایـنـکـه پـیـغـمـبـر بـعـد از مـاجـراى نخستین نـزول وحـى بـسـیـار نـاراحت شد و از این ترسید که القاآت شیطانى باشد! یا چند بار تـصـمـیـم گـرفـت خـود را از کـوه بـه زیـر پـرتـاب کـنـد! و امـثـال ایـن لاطـائلات که نه با مقام شامخ نبوت سازگار است ، نه با آنچه در تاریخ از عقل و درایت فوق العاده پیامبر
(صلى الله علیه و آله و سلم ) و مدیریت و شکیبائى و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است .
بـه نـظر مى رسد اینگونه روایات ضعیف و رکیک ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است و خـواسـتـه انـد هم اسلام را زیر سؤ ال برند و هم شخص پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را با توجه به آنچه گفته شد به سراغ تفسیر آیات مى رویم .
تفسیر:
بخوان به نام پروردگارت
در نـخـسـتـیـن آیه پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مخاطب ساخته مى گوید: بخوان بنام پروردگارت که جهان را آفرید (اقراء باسم ربک الذى خلق ).
بـعـضـى گـفـتـه انـد، مـفـعـول در جـمـله بـالا مـحـذوف اسـت و در اصـل چـنـیـن بود اقراء القرآن باسم ربک : (قرآن را با نام پروردگارت بخوان ) و بـه هـمـیـن جـهـت بعضى این آیه را دلیل بر آن گرفته اند که بسم الله جزء سوره هاى قـرآن اسـت . و بـعـضـى بـا را زائده دانـسـتـه ، و گـفـتـه انـد: مـنـظـور ایـن اسـت کـه نـام پـروردگارت را بخوان ، ولى این تفسیر بعید به نظر مى رسد، چرا که مناسب این است گفته شود نام پروردگارت را به یادآور.
قابل توجه اینکه در اینجا قبل از هر چیز تکیه روى مساءله ربوبیت پروردگار شده است ، و مـى دانـیم (رب ) به معنى (مالک مصلح ) است کسى که هم صاحب چیزى است و هم به اصلاح و تربیت آن مى پردازد.
سپس براى اثبات ربوبیت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرینش جهان
هـسـتـى تـکـیـه شـده ، چـرا که بهترین دلیل بر ربوبیت او خالقیت او است ، کسى عالم را تدبیر مى کند که آفریننده آن است .
ایـن در حـقـیـقـت پـاسـخـى اسـت بـه مـشـرکان عرب که خالقیت خدا را پذیرفته بودند، اما ربـوبـیـت و تدبیر را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبیت خداوند و تدبیر او در نظام هستى بهترین دلیل بر اثبات ذات مقدس او است .

 سـپـس از مـیـان مـخـلوقـات روى مـهـمـتـریـن پـدیـده جـهـان خـلقـت و گـل سـرسـبـد آفرینش یعنى (انسان ) تکیه کرده ، و آفرینش او را یادآور شده ، و مى فرماید: همان خدائى که انسان را از خون بسته اى خلق کرد (خلق الانسان من علق ).
(مـن عـلق ) در اصـل به معنى چسبیدن به چیزى است ، و لذا به خون بسته و همچنین به زالو کـه براى مکیدن خون به بدن مى چسبد (علق ) گفته اند و از آنجا که نطفه بعد از گـذرانـدن دوران نـخـسـتـیـن را در عـالم جـنـیـن ، بـه شـکـل قـطـعـه خـون بـسـتـه چـسـبـنده اى در مى آید که در ظاهر بسیار کم ارزش است ، مبداء آفـریـنـش انـسـان را در ایـن آیـه هـمـیـن مـوجـود نـاچـیـز مـى شـمرد، تا قدرت نمائى عظیم پروردگار روشن شود که از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنین پر ارزش آفریده است .
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد: مـنـظـور از عـلق در ایـنـجـا گـل آدم است که آن هم حالت چسبندگى داشت ، بدیهى است خدائى که این مخلوق عجیب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شایسته هر گونه ستایش است .
گـاه (عـلق ) را بـه مـعـنـى موجود (صاحب علاقه ) دانسته اند که اشاره اى است به روح اجـتـمـاعـى انـسـان ، و عـلقـه آنـهـا بـه یـکـدیـگـر کـه در حـقـیـقـت پـایـه اصـلى تکامل بشر و پیشرفت تمدنها را تشکیل مى دهد.
بـعـضـى نـیـز (علق ) را اشاره به (نطفه نر) (اسپر) میدانند که شباهت زیادى به زالو دارد، این موجود ذره بینى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پیش مـى رود، و بـه آن مـى چـسـبـد، و از تـرکـیـب آن دو نـطـفـه کامل انسان به وجود مى آید.
درسـت است که در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجید از طریق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است .
از میان این تفسیرهاى چهارگانه تفسیر اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع میان چهار تفسیر نیز بى مانع است .
از آنـچه گفتیم روشن شد که انسان بر طبق یک تفسیر به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسیر دیگر به معنى مطلق انسانها است .
بار دیگر براى تاءکید مى افزاید: بخوان که پروردگارت از هر کریمى کریمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربک الاکرم ).
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد کـه (اقـراء) دوم تـاءکـیـدى اسـت بـر (اقـراء) در آیـات قـبـل ، و بـعـضـى گـفـتـه انـد بـا آن مـتـفـاوت اسـت ، در جـمـله اول مـنـظـور قـرائت پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى خویش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءکید مناسب تر به نظر مى رسد، زیرا دلیلى بر این تفاوت در دست نیست .
و بـه هـر حـال تعبیر این آیه در حقیقت پاسخى است به گفتار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) در جـواب جـبرئیل که گفت : من قرائت کننده نیستم ، یعنى از برکت پروردگار فوق العاده کریم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى .
سـپس به توصیف خداوندى که اکرم الاکرمین است پرداخته مى فرماید: همان کسى که به وسیله قلم تعلیم فرمود (الذى علم بالقلم ).
و به انسان آنچه را نمى دانست یاد داد (علم الانسان ما لم یعلم ).
در حقیقت این آیات نیز پاسخى است به همان گفتار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) که فرمود من قرائت کننده نیستم یعنى همان خدائى که به وسیله قلم انسانها را تعلیم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است که به بنده اى درس نخوانده همچون تو نیز قرائت و تلاوت را بیاموزد.
جـمـله (الذى عـلم بـالقـلم ) تـاب دو مـعنى دارد، نخست اینکه : خداوند نوشتن و کتاب را به انـسان آموخت و قدرت و توانائى این کار عظیم را که مبداء تاریخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ایجاد کرد.
دیـگـر ایـنـکـه مـنـظور این است که علوم و دانشها را از این طریق و با این وسیله به انسان آموخت .
خـلاصـه ایـنکه طبق یک تفسیر منظور تعلیم کتابت است ، و طبق تفسیر دیگر منظور علومى است که از طریق کتابت به انسان رسیده است .
و در هـر حـال تـعـبـیـرى اسـت پـر مـعـنـى کـه در آن لحـظـات حـسـاس نـخـسـتـیـن نزول وحى در این آیات بزرگ و پر معنى منعکس شده است .
نکته ها :
1 - آغاز وحى همراه با آغاز یک حرکت علمى بود
ایـن آیـات چـنـانـکه گفتیم به اعتقاد غالب مفسران یا تمام آنها نخستین آیاتى است که بر قـلب پـاک پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـازل شـده اسـت و بـا تـابـش نـخـسـتـیـن اشـعـه وحـى فصل
تـازهـاى در تـاریـخ بـشـریـت آغـاز شـد، و نـوع بـشـر مشمول یکى از بزرگترین الطاف الهى گشت ، کاملترین آئینهاى الهى که نقطه پایان و خـتـم ادیـان بود، نازل گردید، و پس از نزول تمام احکام و تعلیمات اسلامى به مصداق الیـوم اکـمـلت لکـم دیـنکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا (مائده - 3) دین الهى تکمیل و نعمتش به حد تمام و کمال رسید و اسلام دین مرضى الهى گشت .
موضوع بسیار جالب اینجا است در عین اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) امى و درس نـخـوانـده بـود، و مـحـیـط حـجـاز را یـکـپـارچـه مـحـیـط جهل و نادانى فرا گرفته بود، در نخستین آیات وحى تکیه بر مساءله (علم ) و (قلم ) است که بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش در این آیات ذکر شده است !
در حـقـیـقـت این آیات نخست از تکامل (جسم ) انسان ، از یک موجود بى ارزش مانند علقه ، خـبـر مـى دهـد، و از سوى دیگر از تکامل روح به وسیله تعلیم و تعلم مخصوصا از طریق قلم سخن مى گوید.
آن روز کـه ایـن آیـات نـازل مـى شـد نـه تـنـهـا در مـحـیـط حـجـاز کـه مـحـیـط جـهـل بـود کـسى ارزشى براى قلم قائل نبود در دنیاى متمدن آن زمان نیز قلم از اهمیت کمى برخوردار بود.
امـا امـروز مى دانیم که تمام تمدنها و علوم و دانشها و پیشرفتهائى که در هر زمینه نصیب بـشـر شـده بـر مـحـور قـلم دور مـى زنـد، و بـه راسـتـى مداد علماء بر دماء شهداء پیشى گـرفـتـه ، چـرا کـه هم زیربناى خون شهید، و هم پشتوانه آن مرکبهاى قلمهاى دانشمندان اسـت ، و اصـولا سـرنـوشـت اجـتـمـاعـات انـسـانـى در درجـه اول به نیش قلمها بسته است .
اصلاحات جوامع انسانى از قلمهاى مؤ من و متعهد شروع مى شود، و فساد و تباهى اجتماعات نیز از قلمهاى مسموم و فاسد مایه مى گیرد.
بى جهت نیست که قرآن مجید سوگند به قلم و آنچه با قلم مى نویسند یاد
کـرده ، یعنى هم به (ابزار) و هم به (محصول ) آن ابزار، آنجا که مى فرماید: ن والقلم و ما یسطرون (قلم - 1).
مى دانیم دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسیم مى کنند:
دوران تاریخ .
و دوران قبل از تاریخ .
دوران تـاریـخ زمـانـى اسـت که قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود، و انسان توانسته است چیزى از زندگى خود را با قلم بنگارد و براى آیندگان بیادگار بگذارد، و به این ترتیب تاریخ بشر مساوى است با تاریخ پیدایش قلم و خط!.
در زمـیـنـه نـقش قلم در حیات انسانها شرح مبسوطى در جلد 24 تفسیر نمونه در آغاز سوره (قلم ) داشته ایم .
بـنابراین پایه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده ، و بى جهت نیست که قومى چـنـان عقب مانده بقدرى در علوم و دانشها پیش رفتند که علم و دانش را - به اعتراف دوست و دشمن - به همه جهان صادر کردند، و به اعتراف مورخان معروف اروپا این نور علم و دانش مسلمین بود که بر صفحه اروپاى تاریک قرون وسطى تابید، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت .
در این زمینه کتابهاى فراوانى از سوى خود آنها تحت عنوان (تاریخ تمدن اسلام ) یا (میراث اسلام ) نوشته شده اند.
چـقـدر نازیباست ملتى این چنین ، و آئینى آن چنان ، در میدان علم و دانش عقب بمانند و نیازمند دیگران و حتى وابسته به آنها شوند.
3 - ذکر خدا در هر حال
آغـاز دعـوت پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) از ذکـر نام خدا شروع شد، (اقراء باسم
ربک ).
و جـالب ایـنـکـه تمام زندگانى پر بار او آمیخته با ذکر خدا و یاد خدا بود. ذکر خداوند با هر نفسش تواءم بود، برمى خاست ، مى نشست ، مى خوابید، راه مى رفت ، سوار مى شد، پیاده مى شد، توقف مى کرد همه با یاد خدا بود و با نام (الله ).
هـنـگامى که از خواب بیدار مى شد مى فرمود: الحمد لله الذى احیانا بعد ما اماتنا و الیه النشور.
ابـن عـبـاس مى گوید: شبى خدمتش خوابیده بودم ، هنگامى که از خواب بیدار شد سر به سـوى آسـمـان بـلنـد کـرد، و ده آیـه آخـر سـوره آل عـمـران را تلاوت فرمود: ان فى خلق السـمـوات و الارض و اخـتـلاف اللیـل و النهار... سپس عرضه داشت : اللهم لک الحمد انت نور السموات و الارض و من فیهن ... اللهم لک اسلمت و بک آمنت و علیک توکلت و الیک انبت ...
هـنـگـامـى که از خانه بیرون مى آمد مى فرمود: بسم الله ، توکلت على الله ، اللهم انى اعـوذ بـک ان اضـل ، او اضـل ، او ازل ، او اظـلم ، او اظـلم ، او اجهل او یجهل على .
و هنگامى که وارد مسجد مى شد مى فرمود: اعوذ بالله العظیم و بوجهه الکریم و سلطانه القدیم من الشیطان الرجیم .
و هـنـگـامى که لباس نوى در تن مى کرد مى فرمود: اللهم لک الحمد انت کسوتنیه اسئلک خـیـره و خـیـر ما صنع له و اعوذ بک من شره و شر ما صنع له . و هنگامى که به خانه باز مى گشت مى فرمود: الحمد لله الذى کفانى و آوانى و الحمد لله الذى اطعمنى و سقانى .
و بـه هـمین ترتیب تمام زندگى او با یاد خدا و نام خدا و تقاضاى الطاف خداوند عجین و آمیخته بود.
آیه و ترجمه


کلا إ ن الانسن لیطغى (6)
اءن رءاه استغنى (7)
إ ن إ لى ربک الرجعى (8)
اء رءیت الذى ینهى (9)
عبدا إ ذا صلى (10)
اء رءیت إ ن کان على الهدى (11)
اءو اءمر بالتقوى (12)
اء رءیت إ ن کذب و تولى (13)
اء لم یعلم بأ ن الله یرى (14)


ترجمه :

6 - چنین نیست که انسان حقشناس باشد مسلما طغیان مى کند.
7 - به خاطر اینکه خود را بى نیاز مى بیند!
8 - مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است .
9 - به من خبر ده آیا کسى که نهى مى کند
10 - بنده اى را به هنگامى که نماز مى خواند (آیا مستحق عذاب الهى نیست )؟
11 - به من خبر ده اگر این بنده بر طریق هدایت باشد،
12 - یا مردم را به تقوا دستور دهد (آیا نهى کردن او سزاوار است ؟).
13 - بـه مـن خـبر ده اگر (این طغیانگر) تکذیب حق کند و به آن پشت نماید (چه سرنوشت دردناکى خواهد داشت ؟).
14 - آیا او نمى داند که خداوند همه اعمالش را مى بیند؟!
تفسیر:
آیا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بیند؟
در تـعـقـیـب آیـات گذشته که در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انـسـان شـده بـود، و لازمـه یـک چـنـیـن نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسلیم او در بـرابـر خـداونـد اسـت ، در آیـات مـورد بـحث مى فرماید: چنین نیست که نعمتهاى الهى روح شـکـرگـزارى را هـمیشه در انسان زنده کند، بلکه او مسلما طغیان مى کند... (کلا ان الانسان لیطغى ).
بـه خـاطـر ایـنـکـه خـود را مـسـتـغنى و بى نیاز مى بیند (ان رآه استغنى ). این طبیعت غالب انسانها است ، طبیعت کسانى است که در مکتب عقل
و وحـى پـرورش نـیافته اند که وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سرکشى و طغیان مى کنند.
نه خدا را بنده اند، نه احکام او را به رسمیت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعایت مى کنند.
انـسـان و هـیـچ مـخـلوق دیـگـر هـرگز بى نیاز و مستغنى نخواهد شد، بلکه موجودات ممکنه هـمـیـشه نیازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فیض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نیاز مى پندارد، و تـعـبـیـر لطیف آیه نیز اشاره به همین معنى است که مى گوید: خود را بى نیاز مى بیند نمى گوید: بى نیاز مى شود.
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد کـه مـنـظـور از انـسـان در آیـه مـورد بـحـث خـصـوص ابوجهل است که از آغاز دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مخالفت برخاست ، ولى مـسـلمـا انـسـان در ایـنـجـا مـفـهـوم کـلى دارد، و امـثـال ابـو جهل مصداقهائى از آن مى باشند.
به هر حال چنین به نظر مى رسد که هدف آیه این است که پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذیرا شوند، بلکه باید خود را بـراى انـکـار و مـخالفت مستکبران طغیانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشیب در پیش روى او است .
سـپـس ایـن طـاغـیـان مـسـتکبر را مورد تهدید قرار داده ، مى فرماید: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربک الرجعى ).
و او است که طغیانگران را به کیفر اعمالشان مى رساند.
اصـولا همانگونه که بازگشت همه چیز به سوى او است ، و همه مى میرند و میراث آسمان و زمین براى ذات پاک او مى ماند: و لله میراث السموات و الارض
(آل عمران - 180) در آغاز نیز همه چیز از ناحیه او بوده ، و جاى این نیست که انسان خود را بى نیاز بشمرد و مغرور گردد، و طغیان کند.
سـپـس به قسمتى از کارهاى طغیانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوک راه حق و پیمودن طریق هدایت و تقوى ، پرداخته ، مى افزاید: به من خبر ده آیا کسى که نهى مى کند... (اء راءیت الذى ینهى ).
بنده اى را به هنگامى که نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ).
آیا چنین کسى مستحق عذاب و کیفر الهى نیست ؟!
در احـادیـث آمـده اسـت : ابـو جـهـل از اطـرافـیـان خـود سـؤ ال کرد: آیا محمد در میان شما نیز (براى سجده ) صورت به خاک مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند یاد مى کنیم ، اگر او را در چنین حالى ببینم با پـاى خـود گـردن او را له مـى کـنـم ! بـه او گـفـتـنـد: بـبـیـن ، او در آنـجـا مشغول نماز خواندن است !
ابـوجـهـل حـرکـت کـرد تـا گـردن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را زیر پاى خود بفشارد، ولى هنگامى که نزدیک آمد عقب نشینى کرده و با دستش گوئى چیزى را از خود دور مـى کـرد!، به او گفتند: این چه وضعى است در تو مى بینیم ؟ گفت : ناگهان میان خودم و او خـنـدقـى از آتـش دیـدم و مـنـظـره وحـشـتـنـاک و هـمـچـنـیـن بال و پرهائى مشاهده کردم !
در ایـنـجـا پـیـغمبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: قسم به کسى که جانم در دست او است اگر به من نزدیک شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى کردند و عضو عضو او را مى ربودند!
اینجا بود که آیات فوق نازل شد.
طـبـق ایـن روایـات آیـات فـوق در آغـاز بـعـثـت نـازل نـشـده ، بـلکـه وقـتـى نـازل شـد که دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آیه نخستین این سـوره در آغـاز بـعـثـت نـازل شـده و بـقـیـه بـا فـاصـله قابل ملاحظه اى بوده است .
ولى به هر حال این شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آیه نیست .
در آیـه بـعد براى تاءکید بیشتر مى افزاید: به من خبر ده اگر این بنده نمازگزار بر طریق هدایت باشد... (اء راءیت ان کان على الهدى ).
یا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ).
آیا نهى کردن او سزاوار است ؟ و آیا مجازات چنین کسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟!
بـه مـن خـبـر ده اگر این شخص طغیانگر که رهروان راه حق را از نماز و هدایت و تقوى باز مى دارد، اگر تکذیب حق کند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناکى خواهد داشت ؟! (اء راءیت ان کذب و تولى ).
آیـا او نـمـى دانـد کـه خـداونـد هـمـه اعمال او را مى بیند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى کند؟! (ا لم یعلم بان الله یرى ).
تـعـبـیـر بـه قـضـیـه شـرطیه در آیات فوق اشاره به این است که این طغیانگر مغرور لا اقـل ایـن احـتـمال را باید بدهد که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر طریق هـدایـت اسـت ، و دعـوتـش دعـوت بـه سـوى تـقـوى اسـت ، هـمـیـن احتمال براى اینکه جلو طغیان او را بگیرد کافى است .
بـنـابراین مفهوم این آیات تردید در هدایت و دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلکه اشاره به نکته ظریف بالاست .
بـعـضـى از مـفـسـران ضـمـیر در (کان ) و (اءمر) را به همان شخص نهى کننده مانند ابـوجـهل باز گردانده اند، بنابراین مفهوم آیات چنین مى شود: اگر او هدایت را بپذیرد و بـه جـاى مـنـع از نـمـاز دعـوت بـه تـقـوى کـنـد چـقـدر بـه حال او مفید است ؟
ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.
نکته :
عالم هستى محضر خدا است
تـوجـه بـه ایـن واقـعـیت که هر کارى را انسان انجام مى دهد در پیشگاه خدا است ، و اصولا تـمـام عالم هستى محضر خدا است ، و چیزى از اعمال و حتى نیات آدمى از او پنهان نیست ، مى تـوانـد روى بـرنـامه زندگى انسان اثر زیاد بگذارد، و او را از خلافکاریها باز دارد، مـشـروط بـر ایـنـکـه ایـمـان بـه ایـن مـطـلب واقـعـا در دل او جاى گیرد و به صورت یک باور قطعى در آید.
در حـدیـثى مى خوانیم : اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک : خدا را آنچنان عـبـادت کـن که گوئى او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او تو را به خوبى مى بیند.
نـقـل مى کنند بیدار دلى بعد از گناهى توبه کرده بود، و پیوسته مى گریست ، گفتند: چـرا ایـنـقـدر گـریـه مـى کـنـى ؟ مـگـر نـمـى دانـى خـداونـد مـتـعـال غـفور است ؟ گفت : آرى ، ممکن است او عفو کند، ولى این خجلت و شرمسارى که او مرا دیده چگونه از خود دور سازم ؟!

گیرم که تو از سر گنه درگذرى
زان شرم که دیدى که چه کردم چکنم ؟!


آیه و ترجمه


کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة (15)
ناصیة کذبة خاطئة (16)
فلیدع نادیه (17)
سندع الزبانیة (18)
کلا لا تطعه و اسجد و اقترب (19)


ترجمه :

15 - چـنـان نیست که او خیال مى کند اگر دست از کار خود بر ندارد ناصیه اش (موى پیش سرش ) را گرفته (و به سوى عذاب مى کشانیم ).
16 - همان ناصیه دروغگوى خطا کار!
17 - سپس هر که را مى خواهد صدا بزند (تا یاریش کند).
18 - ما هم به زودى ماءموران دوزخ را صدا مى زنیم !
19 - چنان نیست که او مى پندارد، هرگز او را اطاعت مکن و سجده نما و تقرب جوى .
تفسیر:
سجده کن و تقرب جوى !
بـه دنـبـال بـحثى که در آیات گذشته پیرامون طغیانگران کافر و مزاحمت آنها نسبت به پـیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و نمازگزاران آمده بود، در این آیات آنها را زیر رگبار شدیدترین تهدیدها گرفته مى فرماید:
چـنـان نـیـسـت کـه او مـى پـنـدارد (گمان مى کند مى تواند پا بر گردن پیغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از این برنامه الهى باز دارد) (کلا).
اگـر دسـت از این جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى کشانیم (لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة ).
همان پیش سر دروغگوى خطا کار! (ناصیة کاذبة خاطئة ).
لنـسـفـعـا از مـاده سـفـع (بـر وزن عـفـو) بـه گـفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد: گـرفـتـن و به شدت کشیدن ، سیلى به صورت زدن ، چهره را سیاه کردن (آن سه قطعه سـنـگـى را کـه بـه هـنـگـام گـذاردن دیـگ بـر روى آتـش پـایـه هـاى دیـگ را تـشکیل مى دهد نیز سفع مى نامند چرا که سیاه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار کردن .
و از همه مناسب تر در اینجا همان معنى اول است ، هر چند در آیه مورد بحث معانى دیگر نیز احتمال دارد.
بـه هـر حـال آیـا مـنـظـور ایـن اسـت کـه ایـن ماجرا در قیامت واقع مى شود که موى پیش سر امـثال ابوجهل را مى گیرند و به سوى آتش ‍ دوزخ مى کشانند، یا در دنیا تحقق مى یابد، و یا هر دو؟! بعید نیست هر دو باشد، و شاهدش روایت زیر است .
در روایـتـى مـى خـوانـیـم : هـنـگـامـى کـه سـوره الرحـمـن نازل شد پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به یارانش فرمود: چه کسى از شما این سوره را بر رؤ ساى قریش مى خواند؟ حاضران در پاسخ کمى سکوت کردند، چرا که از آزار سران قریش بیمناک بودند.
عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا! من این کار را
مـى کنم ... ابن مسعود که جثه اى کوچک داشت و از نظر جسمانى ضعیف بود برخاست و نزد سران قریش آمد، آنها را در گرد کعبه جمع دید، تلاوت سوره الرحمن را آغاز کرد.
ابـوجـهـل بـرخـاسـت و چـنـان سیلى به صورت او زد که گوش او پاره شد، و خون جارى گشت !
ابـن مـسـعـود گـریـان به خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد، هنگامى که چشم پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زیر انداخت و در غم و اندوه عمیقى فرو رفت .
نـاگـهـان جـبـرئیـل نـازل شـد در حـالى کـه خـنـدان و مـسـرور بـود، فـرمـود: اى جـبـرئیـل چـرا مـى خـنـدى در حـالى کـه ابـن مـسـعـود گـریـان اسـت ؟ عـرض کرد به زودى دلیل آن را خواهى دانست .
این ماجرا گذشت ، هنگامى که مسلمانان روز جنگ بدر پیروز شدند ابن مسعود در میان کشته هـاى مـشرکان گردش مى کرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى که آخرین نفسهاى خود را مـى کـشـید، ابن مسعود روى سینه او قرار گرفت هنگامى که چشمش ‍ به او افتاد، گفت : اى چـوپـان نـاچـیـز! بـر جایگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام یعلو و لا یعلى علیه : اسلام برترى مى گیرد و چیزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت .
ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم !
هـنـگـامـى کـه ایـن سـخـن به گوش پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید فرمود: فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود، چرا که او در واپسین لحظات عمر گفت : من ایمان آوردم ، ولى این طغیانش بیشتر شد!
سپس ابوجهل رو به ابن مسعود کرد و گفت : سر مرا با این شمشیر قطع
کـن که تیزتر است ، هنگامى که ابن مسعود سرش را جدا کرد نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پیش ‍ سر او را گرفت و روى زمین کشید و خدمت پیامبر آورد، و مضمون آیه در این دنیا نیز تحقق یافت ).
(نـاصـیة ) موى پیش سر است ، و گرفتن ناصیه در جائى گفته مى شود که بخواهند کـسى را با ذلت و خوارى به سوى کارى برند، زیرا هنگامى که موى پیش سر کسى را مى گیرند قدرت هر گونه حرکت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسلیم ندارد.
البته کلمه (ناصیه ) هم در مورد افراد، و هم اشیاء نفیس ، به کار مى رود، همانگونه که ما در فارسى تعبیر به پیشانى جمعیت یا پیشانى ساختمان مى کنیم .
تـعـبـیـر به (ناصیة کاذبة خاطئة ) اشاره به شخصى است که صاحب این ناصیه است که هم دروغگو بود و هم خطا کار، همچون ابوجهل .
در روایـتـى از ابـن عـبـاس آمـده اسـت کـه روزى ابـوجـهـل نـزد رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـد در حالى که حضرت نزدیک مقام ابراهیم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از این کار نهى نکردم ؟ حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر او بانگ زد و او را از خود راند.
ابـوجـهل گفت : اى محمد! بر من بانگ مى زنى ، و مرا میرانى ؟ تو نمى دانى قوم و عشیره من در این سرزمین از همه بیشتر است .
در ایـنـجـا آیـه بـعـد نازل شد این جاهل مغرور تمام قوم و عشیره خود را صدا زند و از آنها یارى بطلبد (فلیدع نادیه ).
ما هم ماءموران دوزخ را صدا مى زنیم (سندع الزبانیة ).
تـا مـعـلوم شـود کـه ایـن غـافـل بـیـخـبـر کـارى از او سـاخـتـه نـیـسـت ، و در چنگال ماءموران عذاب همچون پر کاهى در وسط یک طوفان سهمگین است !
(نـادى ) از مـاده (نـدا) (صـدا زدن ) بـه مـعـنـى مجلس عمومى است ، و گاه به مرکز تـفـریـح نـیز نادى گفته مى شود، چون در آنجا افراد یکدیگر را صدا مى زنند و ندا مى کنند.
بـعـضـى گـفـتـه انـد: از نـدا بـه مـعـنـى بـخـشش گرفته شده ، چون در آنجا از یکدیگر پذیرائى مى کنند.
(دارالنـدوة ) کـه بـه مـجـلس مـشـورتـى مـعـروف قریش گفته مى شد نیز از همین معنى گرفته شده .
ولى در ایـنـجـا مـنـظـور از نادى جماعتى است که در آن مجلس جمع مى شوند، یا به تعبیر دیـگـر قوم و عشیره و دوستانى است که امثال ابوجهل در کارهاى خود بر نیروى آنها تکیه مى کردند.
(زبانیة ) جمع زبنیه (به کسر زا) در اصل به معنى ماءمورین انتظامى ، از ماده (زبن ) (بـر وزن مـتـن ) بـه مـعـنى دفع کردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اینجا به معنى فرشتگان عذاب و ماءموران دوزخ است .
در آخـریـن آیـه ایـن سـوره کـه آیـه سـجـده است مى فرماید: چنان نیست که او مى پندارد و اصرار بر ترک سجده تو دارد (کلا).
(هـرگـز او را اطـاعت مکن و به درگاه پروردگارت سجده کن و به او تقرب جوى ) (لا تطعه و اسجد و اقترب ).
ابـوجـهـل هـا کـوچکتر از آنند که بتوانند مانع سجده تو شوند، و یا در راه پیشرفت آئینت سنگ بیندازند و مانع ایجاد کنند، تو با توکل بر پروردگار و نیایش و عبادت و سجده ، در این مسیر گام بردار و هر روز به خداى خود نزدیک و نزدیک تر شو.
ضـمـنـا از این آیه به خوبى استفاده مى شود که (سجده ) باعث قرب انسان در درگاه خـدا اسـت ، و لذا در حـدیـثـى از رسـول خـدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فـرمـود: اقـرب مـا یـکـون العـبـد مـن الله اذا کان ساجدا نزدیکترین حالت بنده به خداوند زمانى است که در سجده باشد.
البـتـه مى دانیم طبق روایات اهل بیت عصمت (علیهمالسلام ) چهار سجده واجب در قرآن داریم (الم سـجده ) و (فصلت ) و (النجم ) و در اینجا (سوره علق ) و بقیه سجده هاى قرآن مستحب است .
نکته :
طغیان و احساس بى نیازى
غـالب مـفـاسـد دنـیـا از قـشـرهـاى مـرفـه و مـسـتـکـبـر سرچشمه مى گیرد، و همیشه در صف اول مـبـارزه در مـقـابـل انـبـیاء آنها بودند، همانها که گاه قرآن از آنان به (ملا) تعبیر کـرده (اعـراف 60) و گـاه به (مترفین ) (سبا 34) و گاه به (مستکبرین ) (مؤ منون 67) که اولى اشاره به جمعیت اشرافى است که ظاهرشان چشمها را پر مى کند و درونشان تـهـى و خالى است ، و دومى اشاره به کسانى است که در ناز و نعمت به سر مى برند و مست و مغرورند و از درد و رنج دیگران بى خبر و سومى به آنها که بر مرکب کبر و غرور سوار و از خدا و خلق دورند.
و سرچشمه همه اینها احساس بى نیازى و غنا است ، و این از ویژگیهاى
افـراد کـم ظـرفـیـت اسـت کـه وقتى به نعمت و مال و مقامى مى رسند، چنان مست مى شوند و احـسـاس بى نیازى مى کنند که خدا را هم به دست فراموشى مى سپارند. در حالى که مى دانـیـم از نـسـیـمـى دفـتـر ایـام بـر هـم مـى خـورد و تـمـام امـوال انـسـان در کـمـتـر از یـک سـاعـت مـمـکـن اسـت نـابـود شـود، یـا سیل و زلزله و صاعقه اى همه را بر باد دهد، و سلامت او نیز با گلوگیر شدن یک جرعه آب چنان به خطر بیفتد که مرگ را با چشم خود ببیند.
ایـن چـه غـفـلتـى اسـت کـه دامن گروهى را مى گیرد و خود را بى نیاز مى پندارند، و بر مرکب سرکش غرور سوار شده صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار مى دهند. پناه بر خدا از این جهل و نادانى ! و از این بى خبرى و خیره سرى !
بـراى از مـیـان رفـتـن چنین حالتى کافى است که انسان کمى به ضعف بى حساب خود، و قـدرت عـظیم پروردگار، بیندیشد، و کمى تاریخ گذشتگان را ورق بزند و سرگذشت اقوامى را که از او قویتر و نیرومندتر بودند ببیند، تا از مرکب غرور پیاده شود.
خداوندا! ما را از کبر و غرور که عامل اصلى دورى از تو است حفظ کن .
پروردگارا! لحظه اى در دنیا و آخرت ما را به خودمان وامگذار.
بارالها! به ما چنان قدرتى مرحمت کن که بینى این مستکبران مغرور که سد راه تواند بر خاک بمالیم و نقشه هایشان نقش بر آب کنیم .
آمین یا رب العالمین

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت