تفسیرنمونه سوره مریم (قسمت1)

سوره مریم


مقدمه
ایـن سـوره در مـکـه نـازل شده و 98 آیه است

سوره مریم محتواى سوره این سوره از نظر محتوا داراى چندین بخش مهم است :
1 - مـهمترین بخش این سوره را قسمتى از سرگذشت زکریا و مریم و حضرت مسیح (علیه السـلام ) و یـحـیـى و ابـراهـیـم قـهـرمـان تـوحـیـد و فـرزنـدش اسـمـاعـیـل و ادریـس و بـعـضـى دیـگـر از پـیـامـبـران بـزرگ الهـى ، تشکیل مى دهد که داراى نکات تربیتى خاصى است .
2 - قـسـمـت دیـگـرى از ایـن سـوره کـه بـعـد از بـخـش نـخـسـت مـهـمـتـریـن بـخـش را تـشـکـیـل مـى دهد مسائل مربوط به قیامت و چگونگى رستاخیز و سرنوشت مجرمان و پاداش پرهیزکاران و مانند آنست .
3 - بـخـش دیـگـر مـواعـظ و نـصـائحـى اسـت کـه در واقـع مکمل بخشهاى گذشته مى باشد.
4 - بـالاخـره آخـریـن بـخـش ، اشـارات مـربوط به قرآن و نفى فرزند از خداوند و مساله شـفاعت است که مجموعا برنامه تربیتى مؤ ثرى را براى سوق نفوس انسانى به ایمان و پاکى و تقوا تشکیل مى دهد.
فـضـیـلت سـوره از پـیـامـبـر اکـرم (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) چـنـیـن نـقـل شـده است که هر کس این سوره را بخواند به تعداد کسانى که زکریا را تصدیق یا تکذیب کردند و همچنین یحیى و مریم و عیسى و موسى و هارون و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسـمـاعـیـل ، آرى به تعداد هر یک از آنها خداوند ده حسنه به او مى دهد، همچنین به تعداد کسانى که (به دروغ
و تـهـمـت ) بـراى خـدا فـرزنـدى قـائل شـدنـد و نـیـز بـه تـعـداد کـسـانـى کـه فـرزنـد قائل نشدند.
در حقیقت این حدیث دعوت به تلاش و کوشش در دو خط مختلف مى کند: خط حمایت از پیامبران و پـاکـان و نـیـکـان ، و خـط مـبارزه با مشرکان و منحرفان و آلودگان ، زیرا مى دانیم این ثـوابـهـاى بزرگ را به کسانى نمى دهند که تنها الفاظ را بخوانند و عملى بر طبق آن انـجـام نـدهـنـد، بـلکـه ایـن الفـاظ مـقـدس مـقـدمـه اى اسـت بـراى عمل .
در حـدیـث دیگرى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم هر کس مداومت بخواندن این سوره کـنـد از دنـیـا نـخـواهـد رفـت مـگـر ایـنـکـه خـدا بـه بـرکـت ایـن سـوره او را از نـظر جان و مال و فرزند بى نیاز مى کند.
این غنا و بى نیازى مسلما بازتابى است از پیاده شدن محتواى سوره در درون جان انسان و انعکاسش در خلال اعمال و رفتار و گفتار او.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


کهیعص (1)
ذکر رحمت ربک عبده زکریا (2)
اذ نادى ربه نداء خفیا (3)
قال رب إ نى وهن العظم منى و اشتعل الراءس شیبا و لم اکن بدعائک رب شقیا (4)
و انى خفت المولى من وراءى و کانت امراتى عاقرا فهب لى من لدنک ولیا (5)
یرثنى و یرث من ال یعقوب و اجعله رب رضیا (6)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - کهیعص
2 - این یادى است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده اش زکریا.
3 - در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت ) خواند.
4 - گـفت پروردگارا! استخوانم سست شده و شعله پیرى تمام سرم را فرا گرفته و من هرگز در دعاى تو از اجابت محروم نمى شدم .
5 - و مـن از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسدارى از آئین تو را نگاه ندارند) و همسرم نازا است ، تو به قدرتت جانشینى به من ببخش .
6 - که وارث من و آل یعقوب باشد و او را مورد رضایتت قرار ده .
تفسیر:
دعاى گیراى زکریا
بار دیگر به حروف مقطعه در آغاز این سوره برخورد مى کنیم (کهیعص ).
و از آنجا که تفسیر این حروف مقطعه را به طور مشروح در آغاز سه سوره مختلف قرآن در گـذشـتـه (سـوره بقره و آل عمران و اعراف ) بطور مشروح بحث کرده ایم در اینجا نیازى به تکرار نمى بینیم .
آنـچـه لازم اسـت در ایـنـجا اضافه کنیم این است که در خصوص حروف مقطعه این سوره دو دسـتـه از روایـات در مـنـابـع اسـلامى دیده مى شود: نخست روایاتى است که هر یک از این حروف را اشاره به یکى از اسماء
بـزرگ خـداوند (اسماء الحسنى ) مى داند (کاف ) اشاره به (کافى ) که از اسماء بزرگ خداوند است ، و (ه ) اشاره به (هادى )، و (یاء) اشاره به (ولى )، و (عین ) اشاره به (عالم ) و (ص ) اشاره به (صادق الوعد) (کسى که در وعده خود صادق است ).
دوم روایـاتـى اسـت کـه ایـن حـروف مـقـطعه را به داستان قیام امام حسین (علیهالسلام ) در کـربـلا تـفـسیر کرده است : (کاف ) اشاره به (کربلا) (هاء) اشاره به (هلاک خـانـدان پـیـامبر) (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و (یاء) به (یزید) و (عین ) به مسئله (عطش ) و (صاد) به (صبر و استقامت ) حسین و یاران جانبازش .
البته همانگونه که گفته ایم آیات قرآن تاب معانى مختلفى را دارد و گاه مفاهیمى را از گذشته و آینده بیان مى کند که در عین تنوع منافاتى هم با هم ندارند در حالى که اگر مـعـنـى را مـنـحـصـر بـه یـک تـفـسـیـر کـنـیـم مـمـکـن اسـت از نـظـر وضـع نزول آیه و زمان آن گرفتار اشکالاتى بشویم .
بعد از ذکر حروف مقطعه ، نخستین سخن از داستان زکریا (علیهالسلام ) شروع مى شود و مـى فـرمـایـد: ایـن یادى است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده اش زکریا (ذکر رحمة ربک عبده زکریا).
در آن هـنـگـام کـه از نـداشـتـن فرزندى ، سخت ناراحت و غمناک بود، رو به درگاه خدا آورد (آنـگـاه در خلوتگاه و آنجا که صدایش ‍ را دیگرى نمى شنید، پروردگارش را خواند) (اذ نادى ربه نداء خفیا).
گفت : پروردگارا! استخوانهاى من که ستون پیکر من و محکمترین اعضاى تن من است سستى گرفته (قال رب انى وهن العظم منى ).
(و شـعـله هـاى پـیـرى تـمـام مـوهـاى سـر مـرا فـرا گـرفـتـه اسـت ) (و اشتعل الراس شیبا).
تشبیه آثار پیرى به شعله اى که تمام سر را فرا مى گیرد، تشبیه جالبى است زیرا از یـکسو خاصیت شعله آتش این است که زود گسترده مى شود و هر چه در اطراف آنست فرا مـى گـیـرد، و از سـوى دیگر شعله هاى آتش درخشندگى خاصى دارد و از دور جلب توجه مـى کـنـد، و از سـوى سـوم هنگامى که آتش محلى را فرا گرفت چیزى که از آن باقى مى ماند همان خاکسترها است .
(زکـریـا) فـراگـیـرى پـیرى و سفیدى تمام موى سرش را، به شعله ور شدن آتش و درخـشـنـدگـى آن ، و خـاکـسـتـر سـفـیـدى را که بر جاى مى گذارد، تشبیه کرده است و این تشبیهى است بسیار رسا و زیبا.
سپس مى افزاید: (پروردگارا من هرگز در دعاهائى که کرده ام از درگاه تو محروم باز نگشتم ) (و لم اکن بدعائک رب شقیا).
تو همواره در گذشته مرا به اجابت دعاهایم عادت دادى و هیچگاه محرومم نساخته اى ، اکنون که پیر و ناتوان شده ام سزاوارترم که دعایم را اجابت فرمائى و نومید بازنگردانى .
در حقیقت شقاوت در اینجا به معنى تعب و رنج است ، یعنى من هرگز درخواسته هایم از تو بـه زحـمـت و مـشـقـت نـمـى افـتـادم چـرا کـه بـه سـرعـت مـورد قبول تو واقع مى گشت .
سپس حاجت خود را چنین شرح مى دهد: پروردگارا! من از بستگانم
بـعـد از خودم بیمناکم (ممکن است دست به فساد بیالایند) و همسرم نازا است ، از نزد خودت ولى و جـانشینى به من ببخش (و انى خفت الموالى من ورائى و کانت امراتى عاقرا فهب لى من لدنک ولیا).
(جـانـشـیـنـى کـه از مـن ارث بـبـرد، و هـمـچـنـیـن وارث آل یـعـقـوب بـاشـد، پـروردگـارا این جانشین مرا مورد رضایت خود قرار ده ) (یرثنى و یرث من آل یعقوب و اجعله رب رضیا).
نکته ها:
1ـ منظور از ارث در اینجا چیست ؟
مـفـسـران اسـلامـى بـحـث فـراوانـى پـیـرامـون پـاسـخ سـوال فـوق کـرده انـد، گـروهـى مـعـتـقـدنـد (ارث ) در ایـنـجـا ارث در اموال است ، و گروهى آنرا اشاره به مقام نبوت دانسته اند.
بـعـضـى نـیـز ایـن احـتـمـال را داده انـد کـه مـنـظـور مـعـنـى جـامـعـى اسـت کـه هـر دو را شامل مى شود.
بسیارى از دانشمندان شیعه معنى اول را انتخاب کرده اند در حالى که جمعى از علماى تسنن مـعـنـى دوم را، و بـعـضـى مـانـنـد (سـیـد قـطـب ) در (فـى ظلال ) و (آلوسى ) در (روح المعانى ) معنى سوم را.
کـسـانـى کـه آنـرا مـنـحصر به ارث مال دانسته اند به ظهور کلمه (ارث ) در این معنى استناد کرده اند، زیرا این کلمه هنگامى که مجرد از قرائن دیگر بوده باشد به معنى ارث مـال اسـت ، و اگـر مـى بـینیم در پاره اى از آیات قرآن در امور معنوى به کار رفته مانند آیه 32 سوره فاطر ثم اروثنا الکتاب الذین اصطفینا
مـن عـبـادنـا: (مـا کـتـاب آسـمـانـى را بـه بـنـدگـان بـرگـزیـده خـود بـه ارث منتقل کردیم ) به خاطر قرائنى است که در اینگونه موارد وجود دارد.
بـه عـلاوه از پـاره اى از روایـات اسـتـفـاده مـى شـود کـه در آن زمـان بـنـى اسـرائیل هدایا و نذور فراوانى براى (احبار) (علماى یهود) مى آوردند، و زکریا رئیس احبار بود.
از این گذشته همسر زکریا که از دودمان سلیمان بن داود بود، با توجه به وضع مالى فوق العاده سلیمان و داود، اموالى را به ارث برده بود.
زکـریـا از ایـن بیم داشت این اموال به دست افراد ناصالح و فرصت طلب و زراندوز، یا فاسق و فاجر بیفتد و خود منشا فسادى در جامعه گردد.
لذا از پـروردگـار خـویـش تـقـاضـاى فـرزنـد صـالحـى کـرد تـا بـر ایـن اموال نظارت کند و آنها را در بهترین راه مصرف نماید.
روایـت مـعـروفـى کـه از فـاطمه زهرا (علیهاالسلام ) دختر پاک پیامبر اسلام (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده کـه بـراى گـرفـتـن فـدک در بـرابـر خـلیـفـه اول به آیه فوق استدلال کرد خود شاهد دیگرى بر این مدعى است .
مـرحـوم طـبـرسـى در کـتـاب (احـتـجـاج ) از بـانـوى اسـلام (عـلیـهـاالسـلام ) چـنـیـن نـقـل مـى کـند: هنگامى که خلیفه اول تصمیم گرفت فدک را از فاطمه (علیهاالسلام ) منع کـنـد و ایـن سـخـن به بانوى اسلام رسید نزد او آمد و چنین گفت : اى ابوبکر! افى کتاب الله ان تـرث ابـاک و لا ارث ابـى لقـد جـئت شیئا فریا! افعلى عمد ترکتم کتاب الله و نـبـذتـمـوه وراء ظـهـورکـم ؟ اذ یـقـول فـیـمـا اقـتـص مـن خـبـر یـحـیـى بـن زکـریـا: (اذ قـال رب هـب لى مـن لدنـک ولیـا یـرثـنـى و یـرث مـن آل یـعقوب ): (آیا در کتاب خدا است که تو از پدرت ارث ببرى و من نبرم ؟ چیز عجیبى است ! آیا عمدا کتاب خدا را ترک گفته اید و پشت سر افکنده اید؟ در آنجا که در داستان
یحیى ابن زکریا مى گوید: زکریا گفت خداوندا از سوى خودت جانشینى (فرزندى ) به من ببخش تا از من و خاندان یعقوب ارث ببرد).
امـا کـسانى که معتقدند ارث در اینجا همان ارث معنوى است به قرائنى که در خود آیه ، یا خارج از آن است تمسک جسته اند مانند:
1 - بـعـیـد بـه نـظـر مـى رسـد کـه پـیـامـبـر بـزرگـى هـمـچـون زکـریـا در آن سـن و سال ، مشغله فکرى مهمى از ناحیه وارثان ثروتش داشته باشد، به خصوص اینکه بعد از ذکـر جـمـله (یـرثـنـى و یـرث من آل یعقوب ) این جمله را اضافه مى کند و اجعله رب رضـیـا: (خـداونـدا او را مـورد رضـایـت خویش قرار ده ) و بدون شک این جمله اشاره به صفات معنوى آن وارث است .
2 - در آیات آینده وقتى که خدا بشارت تولد یحیى را به او مى دهد مقامات معنوى عظیم از جمله مقام نبوت را براى او ذکر مى کند.
3 - در سوره آل عمران آیه 39 هنگامى که انگیزه زکریا را براى تقاضاى فرزند شرح مـى دهـد اشـاره مـى کند: او زمانى به این فکر افتاد که مقامات مریم را مشاهده کرد که به لطـف پـروردگـار غـذاهـاى بـهـشـتـى در برابر محراب عبادتش نمایان مى شد. (هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لى من لدنک ذریة طیبه انک سمیع الدعاء).
4 - در پـاره اى از احـادیـث از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) مـطـلبـى نـقـل شـده کـه تاءیید مى کند ارث در اینجا اشاره به جنبه معنوى است ، خلاصه حدیث چنین اسـت : امـام صـادق از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل مـى کـنـد عـیسى بن مریم (علیهماالسلام ) از کنار قبرى گذشت که صاحب آن در عذاب بـود، سـال آیـنـده نیز عبورش از آنجا افتاد ملاحظه کرد که صاحب قبر در عذاب نیست ، از پروردگارش در این زمینه سؤ ال کرد، وحى الهى به او فرستاده شد که صاحب این قبر فرزند صالحى داشته است جاده اى را اصلاح کرده
و یـتـیـمـى را پـنـاه داده ، خـداونـد او را به خاطر عمل فرزندش بخشیده است ، سپس پیامبر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: میراث خداوند بزرگ به بنده مؤ منش این است که فرزندى به او بدهد که بعد از وى مطیع فرمان خدا باشد، سپس امام صادق (علیهالسلام ) بـهـنـگـام نـقـل ایـن حـدیـث آیه مربوط به زکریا را تلاوت فرمود: هب لى من لدنک ولیا یرثنى و یرث من آل یعقوب و اجعله رب رضیا.
و اگـر گـفـته شود ظاهر کلمه ارث همان ارث اموال است در جواب خواهند گفت که این ظهور قـطـعـى نـیـسـت ، چـرا کـه در قـرآن کـرارا در ارث مـعـنـوى استعمال شده است (مانند آیه 32 سوره فاطر و آیه 53 سوره مؤ من )
بعلاوه به فرض که خلاف ظاهر باشد با وجود قرائن فوق مشکلى نخواهد بود.
ولى طـرفـداران نـظـر اول مـى تـوانـنـد این استدلالات را پاسخ گویند که مشغله فکرى زکـریـا پـیـامبر بزرگ الهى ، مساله اموال به صورت یک مطلب شخصى نبود بلکه به صورت یک منبع فساد یا صلاح براى جامعه بود، زیرا همانگونه که در بالا گفته شد، هـدایـا و نـذور فـراوانـى براى احبار مى آوردند که بدست زکریا سپرده مى شد، و شاید امـوالى نـیز از طرف همسرش که از دودمان سلیمان بود باقیمانده بود بدیهى است وجود یک شخص ناصالح در راءس آنها سبب مفاسد عظیمى مى شد و این بود که زکریا را نگران ساخت .
و امـا صـفـات مـعـنـوى که براى (یحیى ) در این آیات و آیات دیگر قرآن ذکر شده نه تـنـهـا مـنـافـاتـى بـا ایـن مساله ندارد، بلکه هماهنگ با آن است ، چرا که او مى خواست این ثروت عظیم بدست یک مرد الهى بیفتد و از آن در مسیر سعادت جامعه بهره بگیرد.
امـا به عقیده ما اگر از مجموع مباحث فوق چنین نتیجه بگیریم که (ارث ) در اینجا مفهوم وسیعى دارد که هم ارث اموال را شامل مى شود و هم ارث مقامات
مـعـنـوى را، مـطـلب خـلافـى نـخـواهد بود، چرا که براى هر طرف قرائنى وجود دارد و با توجه به آیات قبل و بعد و مجموعه روایات ، این تفسیر کاملا نزدیک به نظر مى رسد.
امـا جـمـله انـى خفت الموالى من ورائى (من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم ) با هر دو معنى سـازگـار اسـت چـرا کـه اگـر افـراد فـاسـدى صـاحـب اخـتـیـار آن امـوال مـى شـدنـد بـراسـتى نگران کننده بود، و نیز اگر رهبرى معنوى مردم بدست افراد نـاصـالح مـى افـتـاد آن نـیـز بـسـیار مایه نگرانى بود بنابراین خوف زکریا در هر دو صورت قابل توجیه است .
حـدیـث مـعـروف بـانـوى اسـلام فـاطمه زهرا (علیهاالسلام ) نیز با این معنى سازگار مى باشد.
در جمله (اذ نادى ربه نداء خفیا) این سؤ ال براى مفسران مطرح شده که (نادى ) به معنى دعا با صداى بلند است در حالى که (خفى ) بمعنى آهسته و مخفى است و این دو با هـم سـازگـار نـیـسـت ولى با توجه به این نکته که خفى به معنى آهسته نیست بلکه به معنى پنهان است بنابراین ممکن است زکریا در خلوتگاه خود آنجا که کسى غیر از او حضور نـداشـتـه خـدا را بـا صـداى بـلنـد خـوانده باشد. و بعضى گفته اند این تقاضاى او در دل شب بوده است آنگاه که مردم در خواب آرمیده بودند.
بـعـضـى نـیز جمله (فخرج على قومه من المحراب ) (زکریا از محراب خود بیرون آمد و بـه سـراغ قـومـش رفـت ) را کـه در آیـات آیـنـده خـواهـد آمـد دلیل بر وقوع این دعا در خلوتگاه گرفته اند.
جـمـله (و یـرث مـن آل یـعـقـوب ) (فـرزنـدى بـه مـن عـنـایـت کـن کـه از آل یعقوب ارث ببرد) بخاطر آن است که همسر زکریا خاله مریم مادر عیسى بود، و نسب آن زن به یعقوب مى رسید، زیرا او از دودمان سلیمان ابن داود است که او از فرزندان یهودا پسر یعقوب بوده است .
آیه و ترجمه


یـزکـریـا انـا نـبـشـرک بـغـلم اسـمـه یـحـیـى لم نـجـعـل له مـن قبل سمیا (7)
قال رب انى یکون لى غلم و کانت امراتى عاقرا و قد بلغت من الکبر عتیا (8)
قـال کـذلک قـال ربـک هـو عـلى هـیـن و قـد خـلقـتـک مـن قبل و لم تک شیا (9)
قـال رب اجـعـل لى آیـة قـال ایـتـک الا تـکـلم النـاس ثـلث لیال سویا (10)
فخرج على قومه من المحراب فاوحى الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا (11)


ترجمه :

7 - اى زکریا! ما تو را به فرزندى بشارت مى دهیم که نامش یحیى است ، پسرى همنامش پیش از این نبوده است .
8 - گفت : پروردگارا! چگونه فرزندى براى من خواهد بود در حالى که همسرم نازا است ، و من نیز از پیرى افتاده شده ام ؟!
9 - فـرمـود: ایـنگونه پروردگارت گفته (و اراده کرده ) این بر من آسان است من قبلا تو را آفریدم و چیزى نبودى !
10 - عـرض کـرد: پـروردگارا! نشانه اى براى من قرار ده . گفت نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلم (با مردم ) نخواهى داشت ، در حالى که زبان تو سالم است .
11 - او از محراب عبادتش به سوى مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام (به شکرانه این نعمت ) خدا را تسبیح گوئید.
تفسیر:
زکریا به آرزوى خود رسید
ایـن آیـات اسـتـجـابـت دعـاى زکریا را در پیشگاه پروردگار، استجابتى آمیخته با لطف و عـنایت ویژه او بیان مى کند، و با این جمله شروع مى شود اى زکریا ما تو را بشارت به پسرى مى دهیم که نامش یحیى است پسرى که همنام او پیش از این نبوده است ) (یا زکریا انـا نـبـشـرک بـغـلام اسـمـه یـحـیـى لم نـجـعـل له مـن قبل سمیا).
چـه جـالب اسـت کـه خدا دعاى بنده اش را این چنین بپذیرد و با بشارت دادن او را از انجام خواسته اش آگاه سازد و در برابر درخواست فرزند، پسرى به او بدهد، و نام پسر را نیز خودش بگذارد، و اضافه کند این فرزند از جهاتى بى سابقه است .
زیـرا جـمـله (لم نجعل له من قبل سمیا) گرچه ظاهرا به این معنى است که کسى تاکنون هـم نـام او نـبـوده اسـت ، ولى از آنـجـا کـه نـام بـه تـنـهـائى دلیـل بـر شـخـصیت کسى نیست ، معلوم مى شود که این اسم ، اشاره به مسمى است ، یعنى کسى که داراى امتیازاتى همچون او باشد قبلا نبوده است ، چنانکه راغب در کتاب
مفردات صریحا همین معنى را انتخاب کرده است .
بدون شک قبل از یحیى پیامبران بزرگى بودند حتى بالاتر از او، ولى هیچ مانعى ندارد که یحیى ویژگیهایى داشته است مخصوص ‍ خودش ، چنانکه بعدا به آن اشاره خواهد شد.
امـا زکـریـا کـه اسـبـاب ظاهر را براى رسیدن به چنین مطلوبى مساعد نمى دید از پیشگاه پـروردگـار تـقـاضـاى توضیح کرد و (گفت : پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى نـصـیـب مـن شـود در حـالى کـه هـمـسـر مـن نـازا اسـت و مـن نـیـز از نـظـر سـن و سـال بـه حـدى رسـیـده ام کـه فـرتـوت و افـتـاده شـده ام ) (قال رب انى یکون لى غلام و کانت امراتى عاقرا و قد بلغت من الکبر عتیا).
(عاقر) در اصل از واژه (عقر) به معنى ریشه و اساس یا به معنى (حبس ) است ، و ایـنـکه به زنان نازا (عاقر) مى گویند به خاطر آنست که کار آنها از نظر فرزند به پایان رسیده ، یا اینکه تولد فرزند در آنها محبوس شده است .
(عتى ) به معناى کسى است که بر اثر طول زمان ، اندامش خشکیده شده همان حالتى که در سنین بسیار بالا براى انسان پیدا مى شود.
امـا بـزودى زکـریـا در پـاسـخ سـؤ الش ایـن پـیـام را از درگـاه خـداونـد دریـافت داشت : (فـرمـود: مـطـلب هـمـیـن گـونه است که پروردگار تو گفته و این بر من آسان است ) (قال کذلک قال ربک هو على هین )
این مساله عجیبى نیست که از پیرمردى همچون تو و همسرى ظاهرا نازا
فـرزنـدى مـتولد شود (من تو را قبلا آفریدم در حالى که هیچ نبودى ) (و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئا).
خـدائى کـه تـوانـائى دارد از هـیـچ ، هـمـه چـیز بیافریند، چه جاى تعجب که در این سن و سال و این شرائط فرزندى به تو عنایت کند.
بدون شک بشارت دهنده و گوینده سخن در آیه نخست خداوند است ، ولى در اینکه گوینده سـخـن در آیـه سوم مورد بحث (قال کذلک قال ربک ) کیست ؟ بعضى آن را سخن فرشتگان مـى دانـنـد کـه وسـیـله بـشـارت بـه زکـریـا بـودنـد و آیـه 39 سـوره آل عـمـران را مـى تـوان گـواه بـر آن دانـسـت : فـنـادتـه المـلائکـة و هو قائم یصلى فى المـحـراب ان الله یـبـشـرک بـیحیى : (فرشتگان به زکریا ندا دادند در حالى که او در محراب ایستاده و مشغول نماز بود که خدا تو را بشارت به یحیى مى دهد.
ولى ظاهر این است که گوینده تمام این جمله ها خداوند است و دلیلى ندارد که ما آنها را از ظـاهـرش تـغـیـیـر دهـیـم ، و اگـر فرشتگان واسطه بشارت بوده اند هیچ مانعى ندارد که خـداونـد اصـل پـیـام را بـه خـود نـسـبـت دهـد، بـخـصـوص کـه در آیـه 40 هـمـان سـوره آل عـمـران مى خوانیم قال کذلک الله یفعل ما یشاء: (خدا اینگونه هر چه را بخواهد انجام مى دهد).
بـه هـر حـال زکـریـا بـا شـنـیـدن سـخـن فـوق بـسـیـار دلگـرم و خـوشـحـال شـد و نـور امـیـد سر تا پاى وجودش را فرا گرفت اما از آنجا که این پیام از نـظر او بسیار سرنوشت ساز و پر اهمیت بود از خدا تقاضاى نشانه اى بر این کار کرد و (گـفـت : پـروردگـارا نـشـانـه اى بـراى مـن قـرار ده ) (قال رب اجعل لى آیة ).
بدون شک زکریا به وعده الهى ایمان داشت و خاطرش جمع بود ولى براى اطمینان بیشتر - همانگونه که ابراهیم مؤ من به معاد تقاضاى شهود چهره معاد
در ایـن زندگى کرد تا قلبش اطمینان بیشترى یابد - زکریا از خدا تقاضاى چنین نشانه و آیتى نمود.
(خـدا بـه او فرمود: نشانه تو آنست که سه شبانه روز تمام در حالى که زبانت سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت ) (تنها زبانت به ذکر خدا و مناجات با او گـردش مـى کـنـد) (قـال آیـتـک ان لا تـکـلم النـاس ثـلاث لیـال سـویـا): امـا چـه نـشـانـه عـجـیـبـى ، نـشـانـه اى کـه از یـکـسـو هـمـاهـنـگ بـا حال مناجات و دعاى او بود، و از سوى دیگر او را از همه خلایق مى برید و به خدا پیوند مـى داد تـا در ایـن حـال شکر این نعمت بزرگ را بجا آورد و بیش از پیش به نیایش خدا وا دارد.
ایـن نشانه آشکارى است که انسان با داشتن زبان سالم و قدرت بر هر گونه نیایش با پروردگار در برابر مردم توانائى سخن گفتن را نداشته باشد.
بعد از این بشارت و این آیت روشن زکریا از محراب عبادتش به سراغ مردم آمد و با اشاره بـه آنـهـا چـنـیـن گـفـت : صـبح و شام تسبیح پروردگار بگوئید) (فخرج على قومه من المحراب فاوحى الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا).
چـرا که نعمت بزرگى که خدا به زکریا ارزانى داشته بود دامنه آن همه قوم را فرا مى گـرفـت و در سـرنـوشـت آیـنـده هـمـه آنـهـا تـاثـیـر داشـت ، بـه هـمـیـن دلیل سزاوار بود همگى به شکرانه آن نعمت به تسبیح خدا برخیزند و مدح و ثناى الهى گویند.
از ایـن گـذشـتـه ایـن مـوهـبـت که اعجازى محسوب مى شد مى توانست پایه هاى ایمان را در دلهاى افراد محکم کند، این نیز موهبت دیگرى بود.
نکته ها:
یحیى پیامبر وارسته الهى
نـام (یحیى ) در سوره ها آل عمران ، انعام ، مریم و انبیاء مجموعا پنج بار آمده است ، او یـکـى از پـیـامـبـران بـزرگ الهـى است و از جمله امتیازاتش این بود که در کودکى به مقام نـبـوت رسـیـد، خـداونـد آنـچـنـان عـقـل روشـن و درایـت تـابـنـاکـى در ایـن سـن و سال به او داد که شایسته پذیرش این منصب بزرگ شد.
از ویـژگـیـهـائى کـه ایـن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داشته و قرآن در سوره آل عـمران آیه 39 به آن اشاره کرده ، توصیف او به (حصور) است ، همانگونه که در ذیـل هـمان آیه گفته ایم (حصور) از ماده (حصر) به معنى کسى است که از جهتى در (مـحـاصـره ) قـرار گـیرد و در اینجا طبق بعضى از روایات به معنى خوددارى کننده از ازدواج است .
این کار از این نظر امتیاز براى او بوده است که بیانگر نهایت عفت و پاکى است ، و یا بر اثـر شـرائط خـاص زنـدگـى مـجـبور به سفرهاى متعدد براى تبلیغ آئین الهى بوده ، و همچون عیسى مسیح ناچار به مجرد زیستن گردیده است .
ایـن تفسیر نیز نزدیک به نظر مى رسد که منظور از (حصور) در آیه فوق کسى است که شهوات و هوسهاى دنیا را ترک گفته ، و در واقع یک مرحله عالى از زهد بوده است .
به هر حال از منابع اسلامى و منابع مسیحى استفاده مى شود که یحیى پسر خاله (عیسى ) بوده است .
در مـنـابـع مـسـیـحـى تـصـریـح شـده کـه یـحـیـى ، حـضـرت مـسـیـح (عـلیـهـالسـلام ) را غـسـل تـعـمـیـد داد، و لذا او را (یـحـیـى تـعـمـیـد دهـنـده ) مـى نـامـنـد (غسل تعمید غسل مخصوصى است
که مسیحیان به فرزندان خویش مى دهند و معتقدند او را از گناه پاک مى کند) و هنگامى که مسیح اظهار نبوت کرده ، یحیى به او ایمان آورد.
بـدون شـک یـحیى کتاب آسمانى ویژهاى نداشت و اینکه در آیات بعد مى خوانیم یا یحیى خـذ الکـتـاب بـقـوة (اى یـحـیى کتاب را با قوت بگیر) اشاره به (تورات ) کتاب حضرت موسى است .
البـتـه عـده اى پـیرو یحیى هستند و کتابى را هم به او نسبت مى دهند، و شاید (صابئین موحد) پیروان یحیى باشند.
حـضرت یحیى و حضرت مسیح ، قدر مشترکهائى داشتند، زهد فوق العاده ترک ازدواج به عللى که گفته شد، و تولد اعجازآمیز و همچنین نسب بسیار نزدیک .
از روایات اسلامى استفاده مى شود که امام حسین (علیهالسلام ) و یحیى نیز جهات مشترکى داشـتـنـد لذا از امـام عـلى بـن الحـسـیـن زیـن العـابـدیـن (عـلیـهـالسـلام ) چـنـیـن نـقـل شـده کـه فـرمـود: خـرجـنـا مـع الحـسـیـن بـن عـلى (عـلیـهـمـاالسـلام ) فـمـا نـزل مـنـزلا و لا رحـل مـنـه الا ذکـر یـحـیـى بـن زکـریـا و قـتـله ، و قـال و مـن هـو ان الدنـیـا على الله ان راءس یحیى بن زکریا اهدى الى بغى من بغایا بنى اسـرائیـل : (ما همراه امام حسین (علیهالسلام ) (به سوى کربلا) بیرون آمدیم ، امام در هر مـنـزلى نـزول مـى فـرمـود و یـا از آن کـوچ مـى کـرد یـاد یـحـیـى و قـتـل او مـى نـمـود و مـى فـرمـود: در بـى ارزشـى دنیا نزد خدا همین بس که سر یحیى بن زکـریـا را بـه عـنـوان هـدیـه بـه سـوى فـرد بـى عـفـتـى از بـى عـفـتـهـاى بـنـى اسرائیل بردند.
شـهـادت امـام حـسـین (علیهالسلام ) نیز از جهاتى همانند شهادت یحیى (علیهالسلام ) بود (کیفیت قتل یحیى را بعدا شرح خواهیم داد).
و نـیـز نـام حـسـیـن (علیهالسلام ) همچون نام یحیى (علیهالسلام ) بى سابقه بود و مدت حمل آنها
(بـه هـنـگـامـى کـه در شـکـم مـادر بـودنـد) نـسـبـت بـه معمول کوتاهتر بود.
2 - (مـحـراب ) مـحـل خـاصـى است که در عبادتگاه براى امام یا افراد برجسته در نظر گـرفـتـه مـى شـود، و در عـلت نـامـگـذارى آن ، دو جـهـت ذکـر کرده اند: نخست اینکه از ماده (حـرب ) بـه مـعـنـى جـنـگ گـرفـتـه شـده ، چـون مـحـراب در حـقـیـقـت محل مبارزه با شیطان و هواى نفس است .
دیـگـر ایـنـکـه مـحـراب در لغـت بـه مـعـنـى نـقـطـه بـالاى مـجـلس اسـت ، و چـون محل محراب در بالاى معبد بوده به این نام نامیده شده .
بـعـضـى مـى گـویـنـد: (مـحـراب ) در مـیـان بـنـى اسـرائیل بعکس آنچه در میان ما معمول است در نقطه اى بالاتر از سطح زمین قرار داشته ، و چـنـد پـله مـى خـورده و اطـراف آن را دیـوار مـى کـشـیـده انـد بـه طـورى کـه کـسانى که داخـل مـحـراب بـودند کمتر از خارج دیده مى شدند جمله (فخرج على قومه من المحراب ) کـه در آیـات فـوق خواندیم با توجه به کلمه (على ) که معمولا براى جهت فوق به کار مى رود این معنى را تایید مى کند.
آیه و ترجمه


یایحیى خذ الکتب بقوة و ءاتینه الحکم صبیا (12)
و حنانا من لدنا و زکوة و کان تقیا (13)
و برا بولدیه و لم یکن جبارا عصیا (14)
و سلم علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا (15)


ترجمه :

12 - اى یـحـیـى ! کـتـاب (خـدا) را بـا قـوت بـگـیـر، و مـا فـرمـان نـبـوت (و عقل کافى ) در کودکى به او دادیم .
13 - و بـه او رحـمـت و مـحـبـت از نـاحـیـه خـود بـخـشـیـدیـم ، و پـاکـى (روح و عمل ) و او پرهیزگار بود.
14 - او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و جبار (و متکبر) و عصیانگر نبود.
15 - و سـلام بـر او آن روز کـه تـولد یافت ، و آن روز که مى میرد، و آن روز که زنده و برانگیخته مى شود.
تفسیر:
صفات برجسته یحیى
در آیات گذشته دیدیم که خداوند چگونه به هنگام پیرى زکریا، یحیى را به او مرحمت فـرمـود، بـه دنـبـاله آن در ایـن آیات نخست فرمان مهم الهى را خطاب به (یحیى ) مى خـوانیم : (اى یحیى ! کتاب خدا را با قوت و قدرت بگیر!) (یا یحیى خذ الکتاب بقوة ).
معروف و مشهور در میان مفسران این است که منظور (کتاب ) در اینجا (تورات ) است ، حتى ادعاى اجماع و اتفاق در این زمینه کرد
ولى بعضى این احتمال را داده اند که او کتابى ویژه خود داشت (همانند زبور داود) البته نه کتابى که متضمن آئینى جدید و مذهب تازه اى باشد .
ولى احـتـمـال اول قویتر به نظر مى رسد.
به هر حال منظور از گرفتن کتاب با قوت و قدرت آنست که با قاطعیت هر چه تمام تر و تصمیم راسخ و اراده اى آهنین کتاب آسمانى تورات و محتواى آنرا اجرا کند، و به تمام آن عـمـل نـمـایـد، و در راه تعمیم و گسترش آن از هر نیروى مادى و معنوى ، فردى و اجتماعى ، بهره گیرد.
اصولا هیچ (کتاب ) و (مکتبى ) را بدون قوت و قدرت و قاطعیت پیروانش نمى توان اجرا کرد، این درسى است براى همه مؤ منان و همه رهروان راه (الله ).
بـعـد از ایـن دسـتـور، بـه مواهب دهگانه اى که خدا به یحیى داده بود، و یا او به توفیق الهى کسب کرد، اشاره مى کند.
1 - (مـا فـرمـان نبوت و عقل و هوش و درایت را در کودکى به او دادیم ) (و آتیناه الحکم صبیا).
2 - (به او رحمت و محبت نسبت به بندگان از سوى خود بخشیدیم 0) (و حنانا من لدنا).
(حنان ) در اصل بـه مـعـنـى رحـمـت و شـفـقـت و مـحـبـت و ابـراز عـلاقـه و تمایل است .
3 - به او پاکى روح و جان و پاکى عمل دادیم (و زکوة ).
گـرچـه مـفـسـران بـراى (زکـات )، مـعـانـى مـخـتـلفـى کـرده انـد، بـعـضـى آن را بـه عـمـل صـالح ، بعضى به اطاعت و اخلاص ، بعضى ، نیکى به پدر و مادر، بعضى ، حسن شـهـرت ، و بـعـضـى بـه پاکى پیروان ، تفسیر کرده اند، ولى ظاهر این است که زکات معنى وسیعى دارد و همه این پاکیزگیها را در بر خواهد گرفت .
4 - (او پـرهیزگار بود و از آنچه خلاف فرمان پروردگار بود، دورى مى کرد (و کان تقیا).
5 - (او را نـسـبـت بـه پـدر و مـادرش خوشرفتار و نیکوکار و پر محبت قرار دادیم ) (و برا بوالدیه ).
6 - (او مـردى سـتـمـگـر و مـتـکـبر و خود برتربین در برابر خلق خدا نبود) (و لم یکن جبارا).
7 - (او معصیت کار و آلوده به گناه نبود) (عصیا).
8 و 9 و 10 - و چون او جامع این صفات برجسته و افتخارات بزرگ بود (درود ما بر او بـه هـنـگـام ولادتـش ، و درود ما بر او به هنگامى که مرگش ، و درود بر او در آن روز که زنده و برانگیخته خواهد شد) (و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا).
نکته ها:
1 - کتاب آسمانى را با قوت و قدرت بگیر!
کـلمه (قوت ) در جمله یا یحیى خذ الکتاب بقوة همانگونه که اشاره کردیم معنى کاملا وسـیـعـى دارد و تـمـام قـدرتهاى مادى و معنوى ، روحى و جسمى در آن جمع است ، و این خود بـیـانـگـر ایـن حـقـیـقـت اسـت کـه نـگـهـدارى آئیـن الهى و اسلام و قرآن با ضعف و سستى و ولنـگـارى و مـسـامحه ، امکانپذیر نیست ، بلکه باید در دژ نیرومند قدرت و قوت و قاطعیت قرار گیرد.
گرچه مخاطب در اینجا (یحیى ) است ، ولى در مواردى دیگر از قرآن مجید نیز این تعبیر در مورد سایرین دیده مى شود:
در آیـه 145 اعـراف ، مـوسى ماءموریت پیدا مى کند که تورات را با قوت بگیرد فخذها بقوة .
و در آیـه 63 و 93 بـقـره هـمـیـن خـطـاب نـسـبـت بـه تـمـام بـنـى اسـرائیـل دیـده مـى شود خذوا ما آتیناکم بقوة که نشان مى دهد این یک حکم عام براى همگان است ، نه شخص یا اشخاص معینى .
اتـفـاقـا هـمـیـن مـفـهـوم بـا تـعـبـیـر دیـگـرى در آیـه 60 سـوره انـفـال آمده است و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة : (آنچه از قدرت و قوت در توان شما است براى مرعوب ساختن دشمنان فراهم سازید).
به هر حال این آیه پاسخى است به همه آنها که گمان مى کنند از موضع ضعف مى توان کـارى انـجـام داد، و یـا مـى خـواهـنـد بـا سـازشـکـارى در هـمـه شـرائط مـشـکـلات را حل کنند.
2 - سه روز مشکل در سرنوشت انسان
- تـعـبـیـر بـه (سـلام عـلیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا) نشان مى دهد که در تـاریـخ زندگى انسان و انتقال او از عالمى به عالم دیگر سه روز سخت وجود دارد، روز گـام نـهـادن بـه ایـن دنـیـا (یـوم ولد) و روز مـرگ و انـتـقـال بـه جـهـان برزخ (یوم یموت ) و روز برانگیخته شدن در جهان دیگر (و یوم یـبـعـث حـیـا) و از آنـجـا که این سه روز انتقالى طبیعتا با بحرانهائى روبرو است خداوند سـلامـت و عـافـیـت خود را شامل حال بندگان خاصش قرار مى دهد و آنها را در این سه مرحله طوفانى در کنف حمایت خویش مى گیرد.
هـر چـنـد ایـن تعبیر تنها در دو مورد در قرآن مجید آمده است در موارد یحیى (علیهالسلام ) و عـیـسى (علیهالسلام )، اما در مورد یحیى تعبیر قرآن ، امتیاز خاصى دارد، چرا که گوینده این سخن خدا است در حالى که در مورد مسیح (علیهالسلام ) گوینده ، خود او است .
ناگفته پیدا است کسانى که در شرائط مشابهى با این دو بزرگوار باشند
مشمول این سلامت خواهند بود.
جالب اینکه در روایتى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) مى خوانیم : ان اوحش ما یقوم على هذا الخلق فى ثلاث مواطن : یوم یلد و یخرج من بطن امه فیرى الدنیا، و یوم یموت فیعاین الاخرة و اهلها، و یوم یبعث حیا، فیرى احکاما لم یرها فى دار الدنیا و قد سلم الله عـلى یـحـیـى فـى هـذه المـواطـن الثـلاث و آمـن روعـتـه فقال و سلام علیه ..
وحـشتناکترین دوران زندگى انسان سه مرحله است ، آن روز که متولد مى شود و چشمش به دنـیـا مـى افـتـد، و آن روز کـه مـى مـیـرد و آخـرت و اهل آنرا مى بیند و آن روز که برانگیخته مى شود و احکام و قوانینى را مى بیند که در این جـهـان حـکـمـفـرمـا نـبـود، خـداونـد سـلامـت را در ایـن سـه مـرحـله شـامـل حال یحیى نمود و او را در برابر وحشتها امنیت و آرامش داد و فرمود: و سلام علیه ... پروردگارا در این سه موطن حساس و بحرانى سلامت را به ما مرحمت کن .
3 - نبوت در خردسالى
درست است که دوران شکوفائى عقل انسان معمولا حد و مرز خاصى دارد ولى مى دانیم همیشه در انـسانها افراد استثنائى وجود داشته اند، چه مانعى دارد که خداوند این دوران را براى بـعـضـى از بـنـدگـانـش به خاطر مصالحى فشرده تر کند و در سالهاى کمترى خلاصه نـمـایـد، هـمـانـگـونـه کـه بـراى سـخـن گـفـتـن مـعـمـولا گـذشـتـن یـکـى دو سـال از تولد لازم است در حالى که مى دانیم حضرت مسیح (علیهالسلام ) در همان روزهاى نـخـسـتـیـن زبـان بـه سـخـن گـشـود، آنـهـم سـخـنـى بـسـیـار پـر مـحـتـوا کـه طـبـق روال عادى در شان انسانهاى بزرگسال بود، چنانکه در تفسیر آیات آینده به خواست
خدا خواهد آمد.
از ایـنجا روشن مى شود اشکالى که پاره اى از افراد به بعضى از ائمه شیعه کرده اند که چرا بعضى از آنها در سنین کم به مقام امامت رسیدند نادرست است .
در روایتى از یکى از یاران امام جواد محمد بن على النقى (علیهماالسلام ) به نام على بن اسـباط مى خوانیم که مى گوید به خدمت او رسیدم (در حالى که سن امام کم بود) من درست بـه قـامـت او خیره شدم تا به ذهن خویش بسپارم و به هنگامى که به مصر باز مى گردم کـم و کـیـف مـطـلب را بـراى یـاران نـقـل کـنـم ، درست در همین هنگام که در چنین فکرى بودم آنـحـضرت نشست (گوئى تمام فکر مرا خوانده بود) رو به سوى من کرد و گفت : اى على بن اسباط! خداوند کارى را که در مساله امامت کرده همانند کارى است که در نبوت کرده است ، گـاه مـى فـرمـایـد: و آتـیـنـاه الحـکـم صـبـیـا (مـا بـه یـحـیى در کودکى فرمان نبوت و عقل و درایت دادیم ) و گاه در باره انسانها مى فرماید حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنة ...(هـنـگـامـى کـه انـسـان بـه حـد بـلوغ کـامـل عـقـل بـه چهل سال رسید...) بنابراین همانگونه که ممکن است خداوند حکمت را به انسانى در کودکى بدهد در قدرت او است که آن را در چهل سال بدهد.
ضـمـنـا ایـن آیـه پـاسـخ دنـدان شـکـنـى اسـت بـراى خـرده گـیـرانـى که مى گویند على (عـلیـهـالسـلام ) نـخستین کسى نبود که از میان مردان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) ایمان آورد، چرا که در آن روز کودک ده ساله بود و ایمان کودک ده ساله پذیرفته نیست .
ذکـر ایـن نـکـتـه نیز در اینجا بى مناسبت نیست که در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (عـلیـهـمـاالسـلام ) مى خوانیم که جمعى از کودکان در زمان کودکى آن حضرت به سراغش آمـدند و گفتند اذهب بنا نلعب : (بیا برویم و با هم بازى کنیم )! او در جواب فرمود: ما للعب خلقنا: (ما براى بازى کردن آفریده نشده ایم ) اینجا
است که خداوند در باره او فرمود و آتیناه الحکم صبیا.
البـتـه بـایـد توجه داشت منظور از لعب در اینجا سرگرمیهاى بیهوده و به تعبیر دیگر بیهوده گرائى است ، اما گاه مى شود لعب و بازى هدفى را تعقیب مى کند هدفى منطقى و عقلانى ، مسلما اینگونه بازیها از این حکم مستثنى است .
4 - شهادت یحیى
نـه تـنـهـا تـولد یـحـیـى شگفت انگیز بود، مرگ او هم از پاره اى جهات عجیب بود، غالب مـورخـان مـسـلمـان ، و هـمـچـنـیـن مـنـابـع مـعـروف مـسـیـحـى جـریـان ایـن شـهـادت را چـنـیـن نقل کرده اند (هر چند اندک تفاوتى در خصوصیات آن در میان آنها دیده مى شود).
یـحیى قربانى روابط نامشروع یکى از طاغوتهاى زمان خود با یکى از محارم خویش شد بـه ایـن تـرتـیـب کـه (هـرودیـس ) پادشاه هوسباز فلسطین ، عاشق (هیرودیا) دختر بـرادر خـود شـد، و زیـبائى وى دل او را در گرو عشقى آتشین قرار داده ، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت !.
ایـن خـبـر بـه پیامبر بزرگ خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یحیى رسید، او صریحا اعلام کرد که این ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات مى باشد و من به مبارزه با چنین کارى قیام خواهم کرد.
سـر و صـداى ایـن مساله در تمام شهر پیچید و به گوش آن دختر (هیرودیا) رسید، او کـه یـحـیى را بزرگترین مانع راه خویش ‍ مى دید تصمیم گرفت در یک فرصت مناسب از وى انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوسهاى خویش بردارد.
ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و زیبائى خود را دامى براى او قرار داد و آنچنان در وى نفوذ کرد که روزى (هیرودیس ) به او گفت : هر آرزوئى
دارى از من بخواه که منظورت مسلما انجام خواهد یافت .
(هـیـرودیـا) گـفت : من هیچ چیز جز سر یحیى را نمى خواهم ! زیرا او نام من و تو را بر سـر زبـانـهـا انـداخـتـه ، و هـمـه مـردم بـه عـیـبـجـوئى مـا نـشـسـتـه انـد، اگـر مـى خواهى دل من آرام شود و خاطرم شاد گردد باید این عمل را انجام دهى !
(هـیـرودیـس ) کـه دیـوانـه وار بـه آن زن عشق مى ورزید بى توجه به عاقبت این کار تـسـلیـم شـد و چـیزى نگذشت که سر یحیى را نزد آن زن بدکار حاضر ساختند اما عواقب دردناک این عمل ، سرانجام دامان او را گرفت .
در احـادیـث اسـلامـى مى خوانیم که سالار شهیدان امام حسین (علیهالسلام ) مى فرمود: (از پستیهاى دنیا اینکه سر یحیى بن زکریا را به عنوان هدیه براى زن بدکاره اى از زنان بنى اسرائیل بردند).
یعنى شرائط من و یحیى از این نظر نیز مشابه است چرا که یکى از هدفهاى قیام من مبارزه با اعمال ننگین طاغوت زمانم یزید است .
آیه و ترجمه


و اذکر فى الکتب مریم إ ذ انتبذت من اءهلها مکانا شرقیا (16)
فـاتـخـذت مـن دونـهـم حـجـابـا فـأ رسـلنـا إ لیـهـا روحـنـا فتمثل لها بشرا سویا (17)
قالت إ نى اءعوذ بالرحمن منک إ ن کنت تقیا (18)
قال إ نما اءنا رسول ربک لا هب لک غلما زکیا (19)
قالت اءنى یکون لى غلم و لم یمسسنى بشر و لم اءک بغیا (20)
قال کذلک قال ربک هو على هین و لنجعله ءایة للناس و رحمة منا و کان اءمرا مقضیا (21)


ترجمه :

16 - در این کتاب (آسمانى قرآن ) از مریم یاد آر، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد و در ناحیه شرقى قرار گرفت .
17 - و حـجـابى میان خود و آنها افکند (تا خلوتگاهش از هر نظر براى عبادت آماده باشد) در ایـن هـنـگـام مـا روح خـود را بـه سـوى او فـرسـتـادیـم و او در شکل انسانى بى عیب و نقص بر مریم ظاهر شد.
18 - او (سـخـت تـرسـیـد و) گـفـت مـن به خداى رحمن از تو پناه مى برم اگر پرهیزگار هستى .
19 - گفت من فرستاده پروردگار توام (آمده ام ) تا پسر پاکیزه اى به تو ببخشم !
20 - گـفـت چـگونه ممکن است فرزندى براى من باشد در حالى که تاکنون انسانى با من تماس نداشته ، و زن آلوده اى هم نبوده ام ؟!
21 - گـفـت مـطـلب هـمـیـن اسـت کـه پـروردگـارت فـرمـوده ، ایـن کـار بـر مـن سـهـل و آسـان است ، ما مى خواهیم او را نشانه اى براى مردم قرار دهیم و رحمتى از سوى ما باشد، و این امرى است پایان یافته (و جاى گفتگو ندارد).
تفسیر:
سرآغاز تولد مسیح (علیهالسلام ):
بـعـد از بـیـان سـرگـذشـت یـحـیى (علیهالسلام ) رشته سخن را به داستان تولد عیسى (علیهالسلام ) و سرگذشت مادرش مریم مى کشاند، چرا که پیوند بسیار نزدیکى در میان این دو ماجرا است .
اگـر تـولد یـحـیى از پدرى پیر و فرتوت و مادرى نازا عجیب بود، تولد عیسى از مادر بدون پدر عجیبتر است .
اگـر رسـیـدن بـه مـقـام عقل و نبوت در کودکى ، شگفت انگیز است ، سخن گفتن در گهواره آنهم از کتاب و نبوت ، شگفت انگیزتر است .
و بـه هـر حـال هـر دو آیـتـى اسـت از قـدرت خـداوند بزرگ ، یکى از دیگرى بزرگتر، و اتفاقا هر دو مربوط به کسانى است که با هم قرابت بسیار نزدیک از جهت نسب داشتند چرا کـه مـادر یـحـیـى خـواهـر مـادر مـریـم بـود، و هـر دو زنانى نازا و عقیم بودند و در آرزوى فرزندى صالح به سر مى بردند.
نخستین آیه مورد بحث مى گوید، در کتاب آسمانى قرآن از مریم سخن
بـگـو آنـگـاه کـه از خـانواده خود، جدا شده و در یک منطقه شرقى قرار گرفت ) (و اذکر فى الکتاب مریم اذ انتبذت من اهلها مکان شرقیا).
او در حقیقت مى خواست مکانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه پیدا کند که به راز و نیاز بـا خـداى خـود بـپـردازد و چـیـزى او را از یـاد مـحـبـوب غافل نکند به همین جهت طرف شرق بیت المقدس (آن معبد بزرگ ) را که شاید محلى آرامتر و یا از نظر تابش ‍ آفتاب پاکتر و مناسبتر بود برگزید.
کـلمـه (انـتـبـذت ) از ماده (نبذ) به گفته (راغب ) به معنى دور انداختن اشیاء غیر قـابـل مـلاحـظـه اسـت ، و ایـن تـعبیر در آیه فوق شاید اشاره به آن باشد که مریم به صـورت مـتـواضـعـانـه و گـمنام و خالى از هر گونه کارى که جلب توجه کند، از جمع ، کناره گیرى کرد، و آن مکان از خانه خدا را براى عبادت انتخاب نمود.
در ایـن هـنـگـام ، مـریـم (حـجـابـى میان خود و دیگران افکند) تا خلوتگاه او از هر نظر کامل شود (فاتخذت من دونهم حجابا).
در ایـن جـمله ، تصریح نشده است که این حجاب براى چه منظور بوده ، آیا براى آن بوده کـه آزادتـر و خـالى از دغدغه و اشتغال حواس بتواند به عبادت پروردگار و راز و نیاز بـا او پـردازد یـا بـراى ایـن بـوده اسـت کـه مـى خـواسـتـه شـسـتـشـو و غسل کند؟ آیه از این نظر ساکت است .
بـه هـر حـال (در ایـن هـنـگـام مـا روح خـود (یـکـى از فـرشتگان بزرگ ) را به سوى او فرستادیم و او در شکل انسان کامل بى عیب و نقص و خوش قیافه اى بر مریم ظاهر شد) (فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا).
پیدا است که در این موقع چه حالتى به مریم دست مى دهد، مریمى که
هـمـواره پـاکـدامـن زیـسـتـه ، در دامـان پاکان پرورش یافته ، و در میان جمعیت مردم ضرب المـثـل عـفت و تقوا است ، از دیدن چنین منظره اى که مرد بیگانه زیبائى به خلوتگاه او راه یـافـتـه چـه تـرس و وحـشـتى به او دست مى دهد؟ لذا بلافاصله (صدا زد: من به خداى رحـمـان از تو پناه مى برم اگر پرهیزکار هستى ) (قالت انى اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا)
و این نخستین لرزه اى بود که سراسر وجود مریم را فرا گرفت .
بردن نام خداى رحمان ، و توصیف او به رحمت عامه اش از یکسو، و تشویق او به تقوى و پـرهـیـزکارى از سوى دیگر، همه براى آن بود که اگر آن شخص ناشناس قصد سوئى دارد او را کنترل کند، و از همه بالاتر پناه بردن به خدا، خدائى که در سخت ترین حالات تـکـیـه گـاه انـسـان اسـت و هـیچ قدرتى در مقابل قدرت او عرض اندام نمى کند مشکلات را حل خواهد کرد.
مـریـم بـا گـفـتـن این سخن در انتظار عکس العمل آن مرد ناشناس بود، انتظارى آمى خته با وحـشـت و نـگـرانـى بـسـیـار، امـا این حالت دیرى نپائید ناشناس زبان به سخن گشود و مـامـوریـت و رسـالت عـظـیم خویش را چنین بیان کرد و گفت من فرستاده پروردگار توام ! (قال انما انا رسول ربک ).
این جمله همچون آبى که بر آتش بریزد، به قلب پاک مریم آرامش بخشید.
ولى این آرامش نیز چندان طولانى نشد، چرا که بلافاصله افزود من آمده ام تا پسر پاکیزه اى از نظر خلق و خوى و جسم و جان به تو ببخشم ! (لاهب لک غلاما زکیا).
از شـنـیـدن این سخن لرزش شدیدى وجود مریم را فرا گرفت و بار دیگر او در نگرانى عمیقى فرو رفت و (گفت : چگونه ممکن است من صاحب پسرى
شـوم ، در حـالى کـه تـاکـنون انسانى با من تماس نداشته و هرگز زن آلوده اى نبوده ام ؟!) (قالت انى یکون لى غلام و لم یمسسنى بشر و لم اک بغیا).
او در ایـن حـال تـنـها به اسباب عادى مى اندیشید و فکر مى کرد براى اینکه زنى صاحب فـرزنـد شـود دو راه بـیشتر ندارد، یا ازدواج و انتخاب همسر و یا آلودگى و انحراف ، من کـه خـود را بهتر از هر کس مى شناسم نه تاکنون همسرى انتخاب کرده ام و نه هرگز زن مـنـحـرفـى بـوده ام ، تـاکـنون هرگز شنیده نشده است کسى بدون این دو صاحب فرزندى شود!.
امـا بـه زودى طـوفـان ایـن نگرانى مجدد با شنیدن سخن دیگرى از پیک پروردگار فرو نـشست او با صراحت به مریم گفت : (مطلب همین است که پروردگارت فرموده ، این کار بر من سهل و آسان است ) (قال کذلک قال ربک هو على هین ).
تـو کـه خوب از قدرت من آگاهى ، تو که میوه هاى بهشتى را در فصلى که در دنیا شبیه آن وجود نداشت در کنار محراب عبادت خویش دیده اى ، تو که آواى فرشتگان را که شهادت بـه پـاکـیـت مى دادند شنیده اى ، تو که میدانى جدت آدم از خاک آفریده شد، این چه تعجب است که از این خبر دارى ؟!
سـپـس افـزود: (مـا مى خواهیم او را آیه و اعجازى براى مردم قرار دهیم ) (و لنجعله آیة للناس ).
(و ما مى خواهیم او را رحمتى از سوى خود براى بندگان بنمائیم ) (و رحمة منا).
و به هر حال (این امرى است پایان یافته ) و جاى گفتگو ندارد (و کان امرا مقضیا).
نکته ها:
1 - مـنـظـور از روح خـدا چـیـسـت ؟ - تـقـریـبـا هـمـه مـفـسـران مـعروف ، روح را در اینجا به جـبـرئیـل فرشته بزرگ خدا تفسیر کرده اند، و تعبیر (روح ) از او به خاطر آنست که روحـانـى اسـت و هـم وجـودى اسـت حـیـاتـبـخـش ، چـرا کـه حامل رسالت الهى به پیامبران است که احیاء کننده همه انسانهاى لایق مى باشد و اضافه روح در ایـنجا به خدا دلیل بر عظمت و شرافت این روح است ، که یکى از اقسام اضافه ، اضافه تشریفیه است .
ضـمـنـا از ایـن آیـه اسـتفاده مى شود که نزول جبرئیل مخصوص پیامبران نبوده البته به عـنـوان وحـى و آوردن شـریـعـت و کـتـب آسـمـانـى مـنـحـصـرا بـر آنـهـا نازل مى شده ولى براى رساندن پیامهاى دیگر (مانند پیام فوق به مریم ) مانعى ندارد که با غیر پیامبران نیز روبرو شود.
2 - (تـمـثـل ) چـیـسـت ؟ - (تـمـثـل ) در اصـل از مـاده (مـثـول ) بـمـعـنـى ایـسـتـادن در بـرابـر شـخـص یـا چـیـزى اسـت ، و (مـمـثـل ) بـه چـیـزى مـى گـویـنـد کـه بـه صـورت دیـگرى نمایان گردد، بنابراین تمثل لها بشرا سویا مفهومش این است که آن فرشته الهى به صورت انسانى درآمد.
بـدون شـک مـعـنـى ایـن سـخـن آن نـیـسـت کـه جـبـرئیـل ، صـورتـا و سـیـرتـا تبدیل به یک انسان شد، چرا که چنین انقلاب و تحولى ممکن نیست بلکه منظور این است که او بـه صـورت انـسان درآمد هر چند سیرت او همان فرشته بود، ولى مریم در ابتداى امر که خبر نداشت چنین تصور مى کرد که در برابر او انسانى است سیرة و صورتا.
در روایات اسلامى و تواریخ (تمثل ) به معنى وسیع کلمه ، بسیار دیده مى شود.
از جـمـله ایـنـکـه : ابـلیـس در آن روز کـه مـشـرکـان در دار الندوه جمع شده بودند و براى نـابـودى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) توطئه مى چیدند، او در لباس پیرمردى خیر اندیش و خیرخواه ظاهر شد و به اغوا کردن سران قریش پرداخت .
و یـا دنـیـا و بـاطـن آن بـه صـورت زن زیـبـاى دلربائى در برابر على (علیهالسلام ) آشـکـار گـشـت و قـدرت نـفـوذ در وى را نـیـافـت کـه داسـتـانـش مفصل و معروف است .
و نـیـز در روایات مى خوانیم مال و فرزند و عمل انسان به هنگام مرگ در چهره اى مختلف و خاص در برابر او مجسم مى شوند.
و یـا اعـمـال انـسـان در قـبـر و روز قـیـامـت تـجـسـم مـى یـابـد و هـر کـدام در شـکـل خـاصـى ظـاهـر مـى گردد (تمثل ) در تمام این موارد، مفهومش این است که چیزى یا شـخـصـى صـورتـا بـه شـکـل دیـگـرى در مى آید نه اینکه ماهیت و باطن آن تغییر یافته باشد.

آیه و ترجمه


فحملته فانتبذت به مکانا قصیا (22)
فـأ جـاءهـا المـخـاض إ لى جـذع النـخـلة قـالت یـلیـتـنـى مـت قبل هذا و کنت نسیا منسیا (23)
فنادئها من تحتها اءلا تحزنى قد جعل ربک تحتک سریا (24)
و هزى إ لیک بجذع النخلة تسقط علیک رطبا جنیا (25)
فـکـلى و اشـربـى و قـرى عـیـنـا فإ ما ترین من البشر اءحدا فقولى إ نى نذرت للرحمن صوما فلن اءکلم الیوم إ نسیا (26)


ترجمه :

22 ـ سرانجام (مریم ) باردار شد و او را به نقطه دوردستى برد.
23 - درد وضـع حـمل او را به کنار تنه درخت خرمائى کشاند، (آنقدر ناراحت شد که ) گفت اى کاش پیش از این مرده بودم و به کلى فراموش
24 - نـاگهان از طرف پائین پایش او را صدا زد که غمگین مباش پروردگارت زیر پاى تو چشمه آب (گوارائى ) قرار داده است .
25 - و تکانى به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد.
26 - از (ایـن غـذاى لذیـذ) بـخـور، و از (آن آب گـوارا) بنوش ، و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار، و هر گاه کسى از انسانها را دیدى با اشاره بگو: من براى خداى رحمان روزه گـرفـتـه ام و بـا احدى امروز سخن نمى گویم (این نوزاد خودش از تو دفاع خواهد کرد).
تفسیر:
مریم در کشاکش سختترین طوفانهاى زندگى
(سرانجام مریم باردار شد) و آن فرزند موعود در رحم او جاى گرفت (فحملته ).
در ایـنـکـه چـگـونـه ایـن فـرزنـد بـه وجـود آمـد آیـا جـبـرئیـل در پـیـراهن او دمید یا در دهان او، در قرآن سخنى از آن به میان نیامده است چرا که نیازى به آن نبوده ، هر چند کلمات مفسرین در این باره مختلف است .
به هر حال (این امر سبب شد که او از بیت المقدس به مکان دور دستى برود) (فانتبذت به مکانا قصیا).
او در ایـن حـالت در مـیـان یـک بـیـم و امید، یک حالت نگرانى تواءم با سرور به سر مى بـرد، گـاهـى به این مى اندیشید که این حمل سرانجام فاش خواهد شد، گیرم چند روز یا چـنـد مـاهـى از آنـهـا کـه مـرا مـى شـنـاسند دور بمانم و در این نقطه به صورت ناشناس ‍ زندگى کنم آخر چه خواهد شد؟!
چـه کـسـى از مـن قـبـول مـى کـند زنى بدون داشتن همسر باردار شود مگر اینکه آلوده دامان بـاشـد، مـن بـا ایـن اتـهـام چـه کـنـم ؟ و راسـتـى بـراى دخـتـرى کـه سـالهـا سنبل پاکى و عفت و تقوا و پرهیزگارى ، و نمونه اى در عبادت و بندگى خدا
بـوده ، زاهـدان و عـابـدان بنى اسرائیل به کفالت او از طفولیت افتخار مى کردند و زیر نـظـر پیامبر بزرگى پرورش یافته ، و خلاصه سجایاى اخلاقى و آوازه قداست او همه جـا پـیـچیده است ، بسیار دردناک است که یک روز احساس کند همه این سرمایه معنویش ‍ به خـطـر افـتـاده اسـت ، و در گرداب اتهامى قرار گرفته که بدترین اتهامات محسوب مى شود، و این سومین لرزه اى بود که بر پیکر او افتاد.
اما از سوى دیگر، احساس مى کرد که این فرزند پیامبر موعود الهى است یک تحفه بزرگ آسـمـانـى مـى باشد، خداوندى که مرا به چنین فرزندى بشارت داده و با چنین کیفیت معجز آسـائى او را آفـریده چگونه تنهایم خواهد گذاشت ؟ آیا ممکن است در برابر چنین اتهامى از من دفاع نکند؟ من که لطف او را همیشه آزموده ام ، و دست رحمتش بر سر خود دیده ام .
در ایـنـکـه دوران حـمل مریم چه اندازه بود، در میان مفسران گفتگو است هر چند در قرآن به صورت سربسته بیان شده است ، بعضى آن را یک ساعت و بعضى 9 ساعت و بعضى شش ماه و بعضى هفت ماه و بعضى هشت ماه و بعضى 9 ماه مانند سایر زنان دانسته اند، ولى این موضوع تاثیر چندانى در هدف این داستان ندارد. و روایات در این زمینه نیز مختلف است .
در ایـنـکـه ایـن مـکان (قصى ) (دوردست ) کجا بوده بسیارى معتقدند شهر (ناصره ) بوده است و شاید در آن شهر نیز پیوسته در خانه مى ماند و کمتر قدم بیرون مى گذاشت .
هـر چـه بود دوران حمل پایان گرفت ، و لحظات طوفانى زندگى مریم شروع شد، درد سـخـت زائیدن به او دست داد آنچنان که او را از آبادى به بیابان کشاند بیابانى خالى از انسانها، و خشک و بى آب و بى پناه !
گرچه در این حالت زنان به آشنایان و دوستان خود پناه مى برند تا براى
تولد فرزند به آنها کمک کنند، ولى چون وضع مریم یک وضع استثنائى بود و هرگز نمى خواست کسى وضع حمل او را ببیند، با آغاز درد زائیدن ، راه بیابان را پیش گرفت .
قـرآن در ایـن زمـیـنـه مـى گـویـد: (درد وضـع حـمـل ، او را به کنار درخت خرمائى کشاند) (فاجائها المخاض الى جذع النخلة ).
تعبیر به جذع النخلة با توجه به اینکه (جذع ) به معنى تنه درخت است نشان مى دهد که تنها بدنه اى از آن درخت باقى مانده بود یعنى درختى خشکیده بود.
در ایـن حـالت ، طـوفـانـى از غم و اندوه ، سراسر وجود پاک مریم را فرا گرفت احساس کرد لحظه اى را که از آن مى ترسید فرا رسیده است ، لحظه اى که هر چه پنهان است در آن آشکار مى شود و رگبار تیرهاى تهمت مردم بى ایمان متوجه او خواهد شد.
بـه قـدرى ایـن طـوفـان سـخـت بـود و این بار بر دوشش سنگینى مى کرد که بى اختیار (گفت : اى کاش پیش از این مرده بودم و به کلى فراموش مى شدم )!.
(قالت یا لیتنى مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا).
بـدیـهـى اسـت تـنـهـا تـرس تهمتهاى آینده نبود که قلب مریم را مى فشرد، هر چند مشغله فـکـرى مـریـم بـیـش از هـمـه هـمـیـن موضوع بود، ولى مشکلات و مصائب دیگر مانند وضع حـمـل بـدون قابله و دوست و یاور، در بیابانى تنهاى تنها، نبودن محلى براى استراحت ، آبـى براى نوشیدن و غذا براى خوردن ، وسیله براى نگاهدارى مولود جدید، اینها امورى بود که سخت او را تکان مى داد.
و آنها که مى گویند چگونه مریم با ایمان و داراى شناخت توحیدى که
آن هـمـه لطـف و احسان الهى را دیده بود چنین جمله اى را بر زبان راند که (اى کاش مرده بـودم و فـرامـوش شـده بـودم ) هـرگـز تـرسـیـمـى از حـال مـریـم در آن سـاعـت در ذهـن خـود نکرده اند، و اگر خود به جزء کوچکى از این مشکلات گرفتار شوند چنان دست پاچه مى شوند که خود را نیز فراموش خواهند کرد.
امـا ایـن حـالت زیـاد بـه طـول نیانجامید و همان نقطه روشن امید که همواره در اعماق قلبش وجود داشت درخشیدن گرفت ، (ناگهان صدائى به گوشش رسید که از طرف پائین پا بـلنـد اسـت و آشـکـار مـى گوید غمگین مباش درست بنگر پروردگارت از پائین پاى تو چـشـمـه آب گـوارائى را جـارى سـاخـتـه اسـت ) (فـنـادیـهـا مـن تـحـتـها ان لا تحزنى قد جعل ربک تحتک سریا).
و نـظـرى بـه بـالاى سـرت بـیـفـکـن بـنـگـر چـگـونـه سـاقـه خـشـکـیـده بـه درخـت نـخـل بـارورى تـبـدیـل شده که میوه ها، شاخه هایش را زینت بخشیده اند (تکانى به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد) (و هزى الیک بجذع النخلة تساقط علیک رطبا جنیا).
(از این غذاى لذیذ و نیرو بخش بخور، و از آن آب گوارا بنوش ) (فکلى و اشربى ).
(و چشمت را به این مولود جدید روشن دار) (و قرى عینا).
(و اگـر از آینده نگرانى آسوده خاطر باش ، هر گاه بشرى دیدى و از تو در این زمینه تـوضـیح خواست با اشاره بگو من براى خداى رحمان روزه گرفته ام روزه سکوت و به هـمـیـن دلیـل امـروز بـا احـدى سخن نمى گویم ) (فاما ترین من البشر احدا فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا).
خلاصه نیازى به این نیست که تو از خود دفاع کنى ، آن کس که این مولود را به تو داده وظیفه دفاع را هم نیز به خود او سپرده است .
بنابراین از هر نظر آسوده خاطر باش و غم و اندوه به خاطرت راه نیابد.
ایـن حـوادث پـى در پى که همچون جرقه هاى روشنى در یک فضاى فوق العاده تاریک و ظـلمـانـى درخـشیدن گرفت ، سراسر قلب او را روشن کرد و حالت آرامش گوارائى به او دست داد.
نکته ها:
1 - مریم در لابلاى مشکلات ورزیده شد - حوادثى که در این مدت کوتاه بر مریم گذشت و صحنه هاى اعجاب انگیزى که از لطف خدا براى او پیش آمد مسلما او را براى پرورش یک پیامبر اولوا العزم آماده مى ساخت تا بتواند وظیفه مادرى خود را در انجام این امر خطیر به خوبى اداء کند.
مـسیر حوادث او را تا آخرین مرحله مشکلات پیش برد آنچنان که میان خود و پایان زندگى یک گام بیشتر نمى دید، اما ناگهان ورق بر مى گشت ، همه چیز به کمک او مى شتافتند، و در محیطى آرام و مطمئن از هر نظر گام مى نهاد.
جـمـله (هزى الیک بجذع النخلة ) که به مریم دستور مى دهد درخت خرما را تکان دهد تا از مـیـوه آن بـهـره گیرد این درس ‍ آموزنده را به او و به همه انسانها داد که حتى در سخت ترین لحظات زندگى دست از تلاش و کوشش نباید برداشت .
ایـن سـخن پاسخى است به آنها که فکر مى کنند چه نیازى داشت که مریم با اینکه تازه وضع حمل کرده بود برخیزد و درخت خرما را بتکاند؟ آیا بهتر نبود خدائى که به فرمان او چـشـمـه آب گـوارا در نـزدیـکى مریم جوشیدن گرفت و نیز به فرمان او درخت خشکیده بارور شد نسیمى بفرستد تا شاخه درخت را
تکان دهد و خرما را در اطراف مریم بریزد؟ چه شد آنگاه که مریم سالم بود میوه بهشتى در کـنـار مـحرابش حاضر مى شد اما الان که در این طوفان شدید گرفتار است خود باید مـیـوه بـچیند؟! آرى این دستور الهى به مریم نشان مى دهد تا حرکتى از ما نباشد برکتى نـخـواهـد بـود، و بـه تعبیر دیگر هر کس هنگام بروز مشکلات باید حداکثر کوشش خود را به کار گیرد و ماوراء آنرا که از قدرت او بیرون است از خدا بخواهد و به گفته شاعر.


برخیز و فشان درخت خرما

تا سیر شوى رسى ببارش !

کان مریم تا درخت نفشاند

خرما نفتاد در کنارش !


2 - چرا مریم تقاضاى مرگ از خدا کرد - بدون شک تقاضاى مرگ از خدا کار درستى نیست ، ولى گـاه در زنـدگـى انـسـان حـوادث سـخـتـى روى مـى دهـد کـه طعم حیات کاملا تلخ و نـاگـوار مى شود مخصوصا در آنجا که انسان هدفهاى مقدس و یا شرف و حیثیت خود را در خطر مى بیند و توانائى دفاع در برابر آن ندارد در اینگونه موارد گاهى براى رهائى از شکنجه هاى روحى تقاضاى مرگ مى کند.
مریم نیز چون در لحظات نخستین در فکرش این تصور پدید آمد که تمام آبرو و حیثیت او در بـرابـر مـردم بـیـخـرد با تولد این فرزند بخطر خواهد افتاد، اینجا بود که آرزوى مـرگ و فـرامـوش شـدن کـرد، و ایـن خود دلیل بر آن است که او عفت و پاکدامنى را حتى از جـانـش بـیـشـتـر دوسـت مـى داشـت و بـراى آبـروى خـود ارزشـى بـیـش از حـیـات خـود قائل بود،.
اما اینگونه افکار که شاید در لحظات بسیار کوتاهى صورت گرفت دیرى نپائید و با دیدن دو اعجاز الهى (جوشیدن چشمه آب و بارور شدن درخت خشکیده
خـرمـا) تـمام این افکار از روحش به کنار رفت و نور اطمینان و آرامش تمام قلبش را فرا گرفت .
3 - پـاسـخ بـه یک سؤ ال - بعضى میپرسند اگر معجزه مخصوص انبیاء و امامان است پس ظـهـور ایـنـگـونـه مـعـجـزات بـراى مـریـم چـگـونـه بـود؟ بـعـضـى از مـفـسـران بـراى حـل ایـن مشکل آنرا جزء معجزات عیسى گرفته اند که مقدمه تحقق یافت ، و از آن تعبیر به (ارهاص ) مى کنند.
(ارهاص به معنى معجزه مقدماتى است ).
ولى هـیـچ نـیـازى بـه ایـنـگـونـه پـاسـخـهـا نـیست ، چرا که ظهور خارق عادات براى غیر پـیـامـبـران و امـامـان هـیـچگونه مانعى ندارد این همان چیزى است که نامش را (کرامت ) مى گذاریم .
مـعجزه آن است که تواءم با (تحدى ) (دعوت به مبارزه ) و تواءم با دعوى نبوت و یا امامت بوده باشد).
4 - روزه سکوت
ظاهر آیات فوق نشان مى دهد که مریم به خاطر مصلحتى مامور به سکوت بود و بفرمان خـدا از سـخـن گـفـتـن در این مدت خاص ‍ خوددارى مى کرد تا نوزادش عیسى ، لب به سخن بگشاید و از پاکى او دفاع کند که این از هر جهت مؤ ثرتر و گیراتر بود.
امـا از تـعبیر آیه چنین بر مى آید که نذر سکوت براى آن قوم و جمعیت ، کار شناخته شده اى بود، به همین دلیل این کار را بر او ایراد نگرفتند.
ولى این نوع روزه در شرع اسلام ، مشروع نیست .
از امـام عـلى بـن الحـسـیـن (عـلیـهـمـاالسـلام ) در حـدیـثـى چـنـیـن نـقـل شـده : صـوم السـکـوت حـرام : (روزه سـکـوت حـرام اسـت ) و این به خاطر تفاوت شرائط در آن زمان با زمان ظهور اسلام است .
ولى البته یکى از آداب صوم کامل در اسلام آنست که انسان به هنگام روزه گرفتن زبان خـود را از آلودگـى بـه گـنـاه و مـکـروهـات حـفـظ کـنـد، و همچنین چشم خود را از هر گونه آلودگـى بـرگـیرد، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم ان الصوم لیـس مـن الطـعـام و الشـراب وحـده ، ان مـریـم قالت انى نذرت للرحمن صوما، اى صمتا، فـاحفظوا السنتکم و غضوا ابصارکم و لا تحاسدوا و لا تنازعوا: (روزه تنها از خوردنى و نـوشـیدنى نیست ، مریم گفت : من براى خداوند رحمان روزه اى نذر کرده ام یعنى سکوت را، بـنـابـرایـن (هـنـگامى که روزه هستید ) زبان خود را حفظ کنید، دیدگان خود را از آنچه گناه است بربندید، نسبت به یکدیگر حسد نداشته باشید، و نزاع نکنید).
5 - یک غذاى نیرو بخش - از اینکه در آیات بالا صریحا آمده است که خداوند غذاى مریم را به هنگام تولد نوزاد رطب قرار داد، مفسران چنین استفاده کرده اند که یکى از بهترین غذاها براى زنان بعد از وضع حمل ، رطب (خرماى تازه ) مى باشد.
در احادیث اسلامى نیز صریحا به این مطلب اشاره شده است :
از امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) مى خوانیم که از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) نـقـل مـى فـرمـایـد: لیـکـن اول مـا تـاکـل النـفـسـاء الرطـب ، فـان الله عـز و جل قال لمریم (علیهاالسلام ):
و هزى الیک بجزع النخلة تساقط علیک رطبا جنیا: باید اولین چیزى که زن پس از وضع حـمـل مى خورد رطب باشد زیرا خداوند بزرگ به مریم (علیهاالسلام ) فرمود: درخت خرما را تکان ده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد).
از ذیـل هـمـین حدیث استفاده مى شود که خوردن این غذا نه تنها براى مادر مؤ ثر است بلکه در شیر او نیز اثر خواهد گذاشت .
حـتـى از پـاره اى از روایـات اسـتفاده مى شود که بهترین غذاى زن باردار و داروى او رطب اسـت (مـا تـاکـل الحـامـل مـن شـى ء و لا تـتـداوى بـه افضل من الرطب ).
ولى مـسـلما اعتدال در همه چیز و حتى در این موضوع باید رعایت شود چنانکه از بعضى از روایات که در همین مورد وارد شده استفاده مى شود.
و نیز استفاده مى شود اگر رطب پیدا نشود از خرماى معمولى مى توان استفاده کرد.
دانشمندان غذاشناس مى گویند: قند فراوانى که در خرما وجود دارد از سالمترین قندها است که حتى در بسیارى از موارد، مبتلایان به بیمارى قند نیز مى توانند از آن استفاده کنند.
هـمین دانشمندان مى گویند: در خرما 13 ماده حیاتى و پنج نوع ویتامین را کشف کرده اند که مجموع آنها خرما را به صورت یک منبع غذائى غنى در آورده است .
و ایـن را مـى دانـیـم کـه زنان در چنین حالى نیاز شدیدى به غذاى نیروبخش و پر ویتامین دارند.
بـا پـیـشـرفـت دانـش پـزشـکـى اهـمـیـت داروئى خـرما نیز به ثبوت رسیده است ، در خرما (کـلسـیـوم ) وجود دارد که عامل اصلى استحکام استخوانها است ، و نیز (فسفر) وجود دارد کـه از عـنـاصـر اصـلى تـشـکـیـل دهـنده مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگى است ، و نیز (پتاسیوم ) موجود است که فقدان آن را در بدن علت حقیقى زخم معده مى دانند


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت