تفسیرنمونه سوره تین

 


سوره تین


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 8 آیة است

محتوى و فضیلت سوره تین
ایـن سـوره در حـقـیـقـت بـر مـحـور آفـریـنـش زیـبـاى انـسـان ، و مـراحـل تـکـامـل ، و انـحـطـاط او دور مى زند، و این مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سـوره شـروع شـده اسـت ، و بـعـد از شـمردن عوامل پیروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءکید بر مساءله معاد و حاکمیت مطلقه خداوند پایان مى گیرد.
در حـدیـثـى از پـیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتین : العافیة و الیقین ما دام فى دار الدنیا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صیام یوم !:
هـر کـس ایـن سـوره را بـخـوانـد خداوند دو نعمت را مادامى که در دنیا است به او مى بخشد: سـلامـت و یـقین ، و هنگامى که از دنیا برود به تعداد تمام کسانى که این سوره را خوانده انـد ثـواب یـک روز روزه بـه عـنـوان پـاداش بـه او مـى بـخـشـد. ایـن سـوره در مـکـه نـازل و آیـه و هـذا البـلد الامـیـن که در آن سوگند به شهر مکه با اسم اشاره نزدیک یاد شده دلیل بر آن است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و التین و الزیتون (1)
و طور سینین (2)
و هذا البلد الا مین (3)
لقد خلقنا الانسن فى اءحسن تقویم (4)
ثم رددنه اءسفل سفلین (5)
إ لا الذین ءامنوا و عملوا الصلحت فلهم اءجر غیر ممنون (6)
فما یکذبک بعد بالدین (7)
اء لیس الله بأ حکم الح (8)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - قسم به انجیر و زیتون (یا قسم به سرزمین شام و بیت المقدس ).
2 - و سوگند به طور سینین .
3 - و قسم به این شهر اءمن (مکه ).
4 - که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریده ایم .
5 - سپس او را به پائین ترین مرحله باز گرداندیم .
6 - مـگـر کـسانى که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند که براى آنها پاداشى است قطع ناشدنى !
7 - پس چه چیز سبب مى شود که تو بعد از این همه ، روز جزا را تکذیب کنى ؟!
8 - آیا خداوند بهترین حکم کنندگان نیست ؟
تفسیر:
ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم
در آغـاز ایـن سـوره نیز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى کنیم که مقدمه براى بیان معنى پر اهمیتى است .
مى فرماید: قسم به تین ، و زیتون (و التین و الزیتون ).
و سوگند به طور سینین (و طور سینین ).
و سوگند به این شهر امن و امان (و هذا البلد الامین ).
(تـیـن ) در لغت به معنى انجیر و زیتون همان زیتون معروف است ماده روغنى مفیدى از آن مى گیرند.
در ایـنـکـه آیـا مـنـظـور سـوگـند به همین دو میوه معروف است یا چیز دیگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند.
در حـالى کـه بـعـضـى آن را اشـاره بـه هـمان دو میوه معروف مى دانند که خواص غذائى و درمـانـى فوق العاده زیادى دارد، بعضى دیگر معتقدند که منظور از آن ، دو کوهى است که شـهـر دمـشـق و بـیـت المـقـدس بـر آنـهـا قـرار گـرفـتـه ، چـرا کـه ایـن دو مـحـل سـرزمـیـن قـیـام بـسـیـارى از انـبـیـاء و پـیـامـبـران بزرگ خدا است ، و این دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم که از سرزمینهاى مقدسى یاد مى کند هماهنگ است .
بـعـضـى نـیز گفته اند نامگذارى این دو کوه بنام تین و زیتون به خاطر این است که بر یکى از آنها درختان انجیر مى روید، و بر دیگرى درختان زیتون .
بعضى نیز تین را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا که لباسى که آدم و حوا در بهشت پـوشـیدند از برگ درختان انجیر بود ، و زیتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زیرا در آخـریـن مـراحل طوفان نوح کبوترى را رها کرد تا درباره پیدا شدن خشکى از زیر آب جـسـتـجـو کند او با شاخه زیتونى بازگشت ، و نوح فهمید که طوفان پایان گرفته و خشکى از زیر آب ظاهر شده است (لذا شاخه زیتون رمز صلح و امنیت است ).
بعضى نیز تین را اشاره به مسجد نوح که بر کوه جودى بنا شد مى دانند
و زیتون را اشاره به بیت المقدس .
ولى ظـاهـر آیـه در بـدو نظر همان دو میوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو کوه یا دو مرکز مقدس و مورد احترام مى باشد.
لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که خداوند از میان شهرها چهار شهر را برگزید، و در باره آنها فرمود: و التین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین : تین مدینه است و زیتون بیت المقدس و طور سینین کوفه و هذا البلد الامین مکه است .
مـنظور از (طور سینین ) ظاهرا همان طور سیناء است که مفسران آن را اشاره به کوه طور معروف که در صحراى سیناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زیتون وجود دارد.
سـیـنـا را به معنى کوه پر برکت ، یا پر درخت ، یا زیبا، مى دانند، و همان کوهى است که موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت .
بعضى نیز آن را کوهى در نزدیک کوفه و سرزمین نجف دانسته اند.
بعضى تصریح کرده اند که سینین و سیناء یکى است و معناى آن پر برکت است .
و امـا (هـذا البـلد الامـیـن ) مـسـلما اشاره به سرزمین مکه است سرزمینى که حتى در عصر جـاهـلیـت بـه عـنـوان مـنـطـقـه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و کسى در آنجا حق تعرض به دیگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن
سرزمین مى رسیدند در امنیت بودند.
ایـن سـرزمـین در اسلام اهمیت فوق العادهاى دارد، حیوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنیت خاصى باید در آنجا برخوردار باشند.
ایـن نـکـته نیز قابل دقت است که واژه تین در قرآن مجید تنها در اینجا ذکر شده ، در حالى که کلمه زیتون شش بار صریحا در قرآن مجید آمده ، و یک بار هم به صورت اشاره ، در آنـجـا کـه مى فرماید و شجرة تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن و صبغ للاکلین و درختى که از طور سینا مى روید و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20).
و هـر گـاه ایـن دو قـسـم (تـیـن و زیـتـون ) را بـر مـعـنـى ابـتـدائى آنـهـا حمل کنیم یعنى انجیر و زیتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زیرا:
انـجـیـر داراى ارزش غـذائى فـراوانـى اسـت و لقـمـهـاى اسـت مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد.
غذا شناسان مى گویند:
از انـجـیـر مـى تـوان بـعـنـوان قند طبیعى جهت کودکان استفاده نمود، ورزشکاران و آنها که گرفتار ضعف و پیرى اند مى توانند از انجیر براى تغذیه خود استفاده کنند.
مى گویند افلاطون به قدرى انجیر را دوست مى داشت که بعضى آن را دوست فیلسوفان نامیده اند، و سقراط انجیر را جذب کننده مواد نافع و دفع
کننده مضار مى دانسته .
(جـالیـنـوس ) رژیـم مـخـصـوصـى از انـجـیـر بـراى پـهلوانان تنظیم کرده بود، به پهلوانان روم و یونان قدیم نیز انجیر داده مى شد.
دانـشـمـنـدان غـذاشـنـاس مـى گـویند انجیر سرشار است از ویتاءمین هاى مختلف و قند، و در بـسـیـارى از بـیـمـاریها از آن به عنوان یک دارو مى توان استفاده کرد، مخصوصا هر گاه انـجـیر و عسل را به طور مساوى مخلوط کنند براى زخم معده بسیار مفید است ، خوردن انجیر خـشـک فـکـر را تـقـویـت مـى کـنـد، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجیر که سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجیر را غذاى هر سن و شرائطى معرفى کرده اند.
در حـدیـثـى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) آمده است التین یذهب بالبخر و یـشـد الفـم و العـظـم ، و یـنـبـت الشـعـر، و یـذهـب بـالداء و لا یـحـتـاج مـعـه الى دواء و قال (علیه السلام ): التین اشبه شى ء بنبات الجنة :
انجیر بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محکم مى کند، مو را مى رویاند درد را بـرطـرف مـى سـازد، و بـا وجـود آن نیاز به دارو نیست ، و نیز فرمود انجیر شبیه ترین اشیاء به میوه بهشتى است .
و امـا در بـاره زیتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى که سالیان دراز از عمر خود را در راه مـطـالعه خواص گوناگون میوه ها صرف کرده اند براى زیتون و روغن آن اهمیت فوق العـادهـاى قـائلند، و معتقدند کسانى که مى خواهند همواره سالم باشند باید از این اکسیر حیاتى استفاده کند.
روغن زیتون دوست صمیمى کبد آدمى ، و براى رفع عوارض کلیه ها
و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى کلیوى ، و کبدى ، و رفع یبوست بسیار مؤ ثر است .
به همین دلیل از درخت زیتون به عنوان شجره مبارکه در قرآن مجید یاد شده است .
روغـن زیـتون نیز سرشار از انواع ویتاءمین ها است و داراى فسفور و گوگرد و کلسیوم و آهن و پتاسیوم و منگنز است .
مـرهـمـهائى را که از روغن زیتون و سیر تهیه مى شود براى انواع دردهاى رماتیسمى مفید دانسته اند، سنگهاى کیسه صفرا وسیله خوردن روغن زیتون از بین مى روند.
در خـبـرى از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : مـا افـقـر بـیـت یاتدمون بـالخـل و الزیـت و ذلک ادام الانـبیاء: خانه اى که در آن از سرکه و روغن زیتون به عنوان نان خورش استفاده مى کنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و این غذاى پیامبران است .
و در حـدیـثـى از امـام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزیت : یـطـیـب النـکهة ، و یذهب بالبلغم ، و یصفى اللون ، و یشد العصب ، و یذهب بالوصب ، و یـطـفـى ء الغـضـب : روغـن زیـتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سـازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقویت کرده ، بیمارى و درد و ضـعـف را از مـیان مى برد و آتش ‍ خشم را فرو مى نشاند. این بحث را با حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) پایان مى دهیم ، فرمود:
کـلوا الزیـت و ادهـنـوا به فانه من شجرة مبارکة : روغن زیتون را بخورید و بدن را با آن چرب کنید که از درخت مبارکى است .
بـعـد از ذکر این قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنین مى فرماید: مسلما ما انسان را در بهترین شکل و نظام آفریدیم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم ).
(تـقـویـم ) بـه مـعـنـى در آوردن چـیـزى بـه صـورت مـنـاسـب ، و نـظـام معتدل و کیفیت شایسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به این است که خداوند انسان را از هـر نـظـر موزون و شایسته آفرید، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا کـه هـر گـونـه اسـتـعـدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پیمودن قوس صعودى بـسـیار عظیمى آماده ساخته ، و با اینکه انسان جرم صغیرى است ، (عالم کبیر) را در او جا داده و آنقدر شایستگیها به او بخشیده که لایق خلعت و لقد کرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را کـرامت و عظمت بخشیدیم (سوره اسراء آیه 70) شده است همان انسانى که بعد از اتمام خـلقـتـش مـى فـرماید: فتبارک الله احسن الخالقین پس بزرگ و پر برکت است خدائى که بهترین خلق کنندگان است !
ولى همین انسان با تمام این امتیازات اگر از مسیر حق منحرف گردد چنان سقوط مى کند که بـه (اسـفـل السـافـلیـن ) کـشـیـده مـى شـود، لذا در آیـه بعد مى فرماید سپس ما او را بـپـائیـنـتـریـن مـراحـل بـاز گـردانـدیـم (ثـم رددنـاه اسفل سافلین ).
مـى گـویـنـد هـمـیشه در کنار کوه هاى بلند دره هاى بسیار عمیق وجود دارد، و در برابر آن قـوس صـعـودى تـکـامـل انسان ، قوس نزولى وحشتناکى دیده مى شود، چرا چنین نباشد در حـالى کـه مـوجودى است مملو از استعدادهاى سرشار که اگر در طریق صلاح از آن استفاده کـنـد بر بالاترین قله افتخار قرار مى گیرد، و اگر این همه هوش و استعداد را در طریق فـسـاد بـه کـار انـدازد بـزرگـتـریـن مـفـسـده را مـى آفـریـنـد و طـبـیـعـى اسـت کـه بـه اسفل السافلین کشیده شود.
ولى در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: مـگـر کـسـانـى کـه ایـمـان آورده انـد و اعمال صالح انجام داده اند که براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون ).
(ممنون ) از ماده من در اینجا به معنى قطع یا نقص است ، بنابراین غیر ممنون اشاره به پـاداشـى دائمـى و خالى از هر گونه نقص ‍ است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.
بـعـضـى جـمـله ثـم رددنـاه اسـفل سافلین را به معنى ضعف و ناتوانى و کم هوشى فوق العـاده دوران پـیـرى تـفـسیر کرده اند، ولى در این صورت با استثناء آیه بعد سازگار نـیـسـت ، بـنـابـرایـن بـا تـوجـه بـه مـجـمـوع آیـات قـبـل و بـعـد هـمـان تـفـسـیـر اول درسـت بـه نـظـر مـى رسـد. در آیـه بـعـد ایـن انـسـان نـاسـپـاس و بـى اعـتـنـا بـه دلائل و نـشـانـه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گوید: چه چیز سبب مى شود که تو بعد از این همه دلائل روز جزا را تکذیب کنى ؟! (فما یکذبک بعد بالدین ).
سـاخـتمان وجود تو از یکسو، و ساختمان این جهان پهناور از سوى دیگر، نشان مى دهد که زندگى چند روزه دنیا نمى تواند هدف نهائى آفرینش تو و این
عالم بزرگ باشد.
ایـنها همه مقدمه اى است براى جهانى وسیعتر و کاملتر، و به تعبیر قرآن نشاه اولى خود خـبـر از نـشـاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذکر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذکرون ) (واقعه 62).
عالم گیاهان پیوسته و در هر سال منظره مرگ و حیات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مـى سـازنـد، و آفرینشهاى پى در پى دوران جنینى هر کدام معاد و حیات مجددى محسوب مى شود با این همه چگونه این انسان روز جزا را انکار مى کند؟
از آنـچـه گـفـتـیـم روشـن مـى شـود کـه مـخـاطـب در ایـن آیـه نـوع انـسـان اسـت ، و ایـن احـتـمـال کـه مخاطب شخص پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشد و منظور این اسـت کـه بـا وجـود دلائل مـعاد چه کسى یا چه چیزى مى تواند تو را تکذیب کند بعید به نظر مى رسد.
و نیز روشن شد که منظور از (دین ) در اینجا آئین و شریعت نیست بلکه همان جزا و روز جزا است ، آیه بعد نیز گواه بر این معنى است .
چـنـانکه مى فرماید: آیا خداوند بهترین حکم کنندگان و داوران نیست ؟! (الیس الله باحکم الحاکمین ).
و اگـر دیـن را بـه مـعنى کل شریعت و آئین بگیریم معنى این آیه چنین مى شود: آیا خداوند احـکـام و فرمانهایش از همه حکیمانه تر و متقن تر نیست ؟ یا اینکه آفرینش پروردگار در مـورد انـسـان از هـر نـظـر آمـیـخـتـه بـا حکمت و علم و تدبیر است . ولى چنانکه گفتیم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.
در حـدیثى آمده است موقعى که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) سوره و التین را تـلاوت مـى فـرمـود وقـتـى بـه آیـه (الیـس ‍ الله بـاحکم الحاکمین ) مى رسید، مى فرمود: بلى و انا على ذلک من الشاهدین : (آرى خداوند احکم الحاکمین است و من بر این امر گواهم ).
خداوندا! ما نیز گواهى مى دهیم که تو احکم الحاکمینى .
پـروردگـارا! خـلقـت مـا را در بـهـتـریـن صـورت قـرار داده اى ، تـوفـیـقـى مـرحمت کن تا عمل و اخلاق ما نیز در بهترین صورت باشد.
بـارالهـا! پـیـمـودن راه ایـمـان و عـمـل صـالح جز به لطف تو میسر نیست ، ما را در این راه مشمول الطافت فرما.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت