تفسیرنمونه سوره اسراء (قسمت1)

سوره اسراء


مقدمه
ایـن سـوره در مـکـه نـازل شده و 111 آیه است

قبل از ورود در تفسیر این سوره توجه به چند نکته لازم است :
1 - نـامـهـاى ایـن سـوره و مـحـل نزول آن
نـام مـشـهـور ایـن سـوره بـنـى اسـرائیـل اسـت و نـامـهـاى دیـگـرى نـیـز از قبیل اسراء و سبحان دارد.
روشـن است که هر یک از این نامها به تناسب مطالبى است که در این سوره در رابطه با آن وجـود دارد، اگـر نـام بـنـى اسـرائیـل بـر آن گـذارده شـده بـه خـاطـر آنـسـت که بخش قـابـل مـلاحـظـه اى در آغـاز و پـایـان ایـن سـوره پـیـرامـون بـنـى اسرائیل است .
و اگـر بـه آن اسـراء گـفـتـه میشود به خاطر نخستین آیه آن که پیرامون اسراء (معراج ) پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) سخن میگوید، و سبحان نیز از نخستین کلمه این سوره گرفته شده است .
ولى در روایـاتـى کـه فـضـیـلت ایـن سـوره را بـیـان مـیـکـنـد تـنـهـا بـه نـام بـنـى اسرائیل برخورد میکنیم ، و به همین جهت غالب مفسران همین نام را براى سوره ، برگزیده اند.
بـه هـر حـال مـشـهـور و مـعـروف ایـن اسـت کـه تـمـام یـکـصـد آیـه ایـن سـوره در مـکـه نازل شده است ، و مفاهیم و محتواى آن نیز کاملا متناسب با سورههاى مکى است
هـر چـنـد بـعـضـى از مـفـسـران مـعـتـقـدنـد پـارهـاى از آیـات آن در مـدیـنـه نازل شده است ، ولى گفتار مشهور صحیحتر به نظر میرسد.
2 - فضیلت این سوره
از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و هـمچنین از امام صادق (علیهالسلام ) اجر و پـاداش فـراوانـى بـراى کـسـى کـه ایـن سـوره را بـخـوانـد نقل شده است از جمله اینکه :
در روایـتـى از امـام صـادق (عـلیـهـالسـلام ) چـنـیـن مـى خـوانـیـم : مـن قـرء سـورة بـنـى اسـرائیـل فـى کـل لیـلة جـمـعـه لم یـمت حتى یدرک القائم و یکون من اصحابه : کسى که سوره بنى اسرائیل را هر شب جمعه بخواند از دنیا نخواهد رفت تا اینکه قائم را درک کند و از یارانش ‍ خواهد بود.
کـرارا گـفـتـه ایـم پـاداشـها و فضیلتهائى که براى سوره هاى قرآن بیان شده هرگز براى خواندن تنها نیست ، بلکه خواندنى است که توأ م با تفکر و اندیشه ، و سپس الهام گرفتن براى عمل بوده باشد.
مخصوصا در یکى از همین روایات مربوط به فضیلت این سوره میخوانیم فرق قلبه عند ذکـر الوالدیـن : کـسى که این سوره را بخواند و به هنگامى که به توصیه هاى خداوند در ارتـبـاط بـا پـدر و مـادر در ایـن سـوره مـیرسد، عواطف او تحریک گردد و احساس ‍ محبت بیشتر نسبت به پدر و مادر کند داراى چنان پاداشى است .
بـنـابـراین الفاظ قرآن هر چند بلاشک محترم و پر ارزش است ، ولى این الفاظ مقدمه اى اسـت بـراى مـعـانـى و مـعـانـى مـقـدمـه اى اسـت بـراى عمل .
3 - محتواى این سوره در یک نگاه کوتاه
گـفـتـیـم ایـن سـوره بـنـا بـر مـشـهـور از سـوره هـائى اسـت کـه در مـکـه نازل شده است و طبعا ویژگیهاى سوره هاى مکى در آن جمع است ، از جمله دعوت مؤ ثر به تـوحـیـد، و تـوجـه دادن بـه مـعاد، و نصائح سودمند، و مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و انحراف بطور کلى میتوان گفت آیات این سوره بر محور امور زیر دور مى زند.
1 - دلائل نبوت مخصوصا قرآن و نیز معراج .
2 - بـحـثـهـائى مـربـوط بـه مـعـاد، مـسـاله کـیـفـر و پـاداش و نـامـه اعمال و نتائج آن .
3 - بخشى از تاریخ پر ماجراى بنى اسرائیل که در آغاز سوره و پایان آن آمده است .
4 - مـسـاله آزادى اراده و اخـتـیـار و ایـنـکـه هـر گـونـه عمل نیک و بد، نتیجهاش به خود انسان بازگشت میکند.
5 - مساله حساب و کتاب در زندگى این جهان که نمونه اى است براى جهان دیگر.
6 - حقشناسى در همه سطوح مخصوصا درباره خویشاوندان ، و بخصوص پدر و مادر.
7 - تـحـریـم اسـراف و تـبـذیـر و بـخـل و فـرزنـدکـشـى و زنـا و خـوردن مال یتیمان و کمفروشى و تکبر و خونریزى .
8 - بحثهائى در زمینه توحید و خداشناسى .
9 - مـبـارزه با هر گونه لجاجت در برابر حق و اینکه گناهان میان انسان و مشاهده چهره حق پرده میافکند.
10 - شخصیت انسان و فضیلت و برترى او بر مخلوقات دیگر.
11 - تاثیر قرآن براى درمان هر گونه بیمارى اخلاقى و اجتماعى .
12 - اعجاز قرآن و عدم توانائى مقابله با آن .
13 - وسوسه هاى شیطان و هشدار به همه مؤ منان به راههاى نفوذ شیطان در انسان .
14 - بخشى از تعلیمات مختلف اخلاقى .
15 - و سـرانـجـام فـرازهـائى از تـاریخ پیامبران به عنوان درسهاى عبرتى براى همه انسانها و شاهدى براى مسائل بالا.
به هر صورت مجموعه بحثهاى عقیدتى و اخلاقى و اجتماعى در این سوره نسخه کاملى را تـشـکیل میدهد براى ارتقاء و تکامل بشر در زمینه هاى مختلف ، و جالب اینکه این سوره با تـسـبـیـح خدا شروع میشود و با حمد و تکبیر او پایان میگیرد تسبیح نشانه اى است براى پـاکـسـازى و پـیـراسـتن از هر گونه عیب و نقص ، و حمد نشانه اى است براى آراستن به صفات فضیلت ، و تکبیر رمزى است به پیشرفت و عظمت .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


سـبـحـان الذى اسـرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصا الذى بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر (1)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - پـاک و مـنـزه است خدائى که بندهاش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى که گـرداگـردش را پـر بـرکـت سـاخـتـیـم بـرد، تا آیات خود را به او نشان دهیم او شنوا و بیناست .
تفسیر:
معراج گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
نـخـستین آیه این سوره از مساله اسراء یعنى سفر شبانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) از مـسـجد الحرام به مسجد اقصى (بیت المقدس ) که مقدمه اى براى معراج بوده است سـخـن مـیـگـویـد، ایـن سـفـر کـه در یـک شـب و مـدت کـوتـاهـى صـورت گـرفـت حـداقـل در شـرایط آن زمان از طرق عادى به هیچوجه امکان پذیر نبود، و جنبه اعجاز آمیز و کاملا خارق العاده داشت .
نـخـسـت مـیـگـویـد: منزه است آن خداوندى که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد (سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى ).
ایـن سـیـر شـبـانـه خارق العاده : به خاطر آن بود که بخشى از آیات عظمت خود را به او نشان دهیم (لنریه من آیاتنا).
و در پایان اضافه میکند خداوند شنوا و بینا است (انه هو السمیع البصیر ).
اشـاره بـه ایـنـکـه اگـر خـداونـد پـیـامـبـرش را بـراى ایـن افـتـخـار بـرگـزیـد بـى دلیل نبود، زیرا او گفتار و کردارى آنچنان پاک و شایسته داشت که این لباس بر قامتش کاملا زیبا بود، خداوند گفتار پیامبرش را شنیده و کردار او را دیده و لیاقتش را براى این مقام پذیرفته بود.
بعضى از مفسران این احتمال را نیز در جمله فوق داده اند که منظور از آن تهدید منکران این اعجاز است که خداوند سخنانشان را مى شنود و اعمالشان را مى بیند و از توطئه آنها آگاه است .
این آیه در عین فشردگى بیشتر مشخصات این سفر شبانه اعجاز آمیز را بیان میکند:
1 - جمله اسرى نشان میدهد که این سفر، شبب هنگام واقع شد، زیرا اسراء در لغت عرب به معنى سفر شبانه است ، در حالى که کلمه سیر به مسافرت در روز گفته میشود.
2 - کلمه لیلا در عین اینکه تاکیدى است براى آنچه از جمله اسراء فهمیده میشود، این حقیقت را نـیـز بـیـان مـیـکـنـد که این سفر بطور کامل در یک شب واقع شد، و مهم نیز همین است که فـاصـله مـیـان مـسـجد الحرام و بیت المقدس که بیش از یکصد فرسخ است و در شرائط آن زمان مى بایست روزها یا هفته ها بطول
بیانجامد، تنها در یک شب رخ داد.
3 - کـلمـه عـبـد نـشـان میدهد که این افتخار و اکرام به خاطر مقام عبودیت و بندگى پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـود، چـرا که بالاترین مقام براى انسان است که بنده راسـتـیـن خـدا بـاشـد، جـز بـر پـیشگاه او جبین نساید، و در برابر فرمانى جز فرمان او تسلیم نگردد، هر کارى میکند براى خدا باشد و هر گام برمیدارد رضاى او را بطلبد.
4 - هـمـچـنـیـن تـعـبـیـر به عبد نشان مى دهد که این سفر در بیدارى واقع شده . و این سیر جـسـمـانـى بـوده اسـت نـه روحـانـى ، زیـرا سیر روحانى معنى معقولى جز مساله خواب یا حالتى شبیه به خواب ندارد، ولى کلمه عبد نشان میدهد که جسم و جان پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) در این سفر شرکت داشته ، منتها کسانى که نتوانسته اند این اعجاز را درسـت در فـکـر خود هضم کنند احتمال روحانى بودن را به عنوان توجیهى براى آیه ذکر کـرده انـد، در حـالى کـه مـى دانـیـم اگـر کسى به دیگرى بگوید من فلان شخص را به فـلان نـقـطـه بـردم مـفـهـومـش ایـن نـیـسـت کـه در عـالم خـواب یـا خیال بوده یا تفکر اندیشه او به چنین سیرى پرداخته است .
5 - آغـاز ایـن سـیـر (کـه مـقـدمـه اى بـر مـسـاله مـعـراج بـه آسـمـانـهـا بـوده و بـعـدا دلائل آن ذکر خواهد شد مسجد الحرام در مکه و انتهاى آن مسجد الاقصى در قدس بوده است .
البـتـه در ایـنـکه پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از کنار خانه کعبه به این سیر پـرداخـت و یـا در خانه یکى از بستگانش بود، (و از آنجا که به همه شهر مکه گاهى به عـنـوان احـتـرام ، مـسجد الحرام گفته میشود این تعبیر در آیه ذکر شده است ) در میان مفسران گفتگو است ، ولى بدون شک ظاهر آیه این است که مبدء سیر او مسجد الحرام بوده است .
6 - هدف از این سیر، مشاهده آیات عظمت الهى بوده ، همانگونه که دنباله
ایـن سـیـر در آسـمـانـهـا نـیـز به همین منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پیامبر (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) در پرتو مشاهده آن آیات بینات ، عظمت بیشترى یابد، و آمـادگـى فـزونـتـرى بـراى هـدایـت انـسـانـهـا پیدا کند، نه آنگونه که کوته فکران مى پـنـدارند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به معراج رفت تا خدا را ببیند!، به گمان اینکه خدا محلى در آسمانها دارد!!
بـه هـر حال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرینش او نیز آگاه بود، ولى شنیدن کى بود مانند دیدن !
در آیـات سـوره نـجـم کـه بـه دنـبـاله ایـن سـفـر یـعنى معراج در آسمانها اشاره میکند نیز مـیـخـوانـیـم لقد راى من آیات ربه الکبرى : او در این سفر آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد.
7 - جـمـله بـارکـنـا حـوله بـیـانـگـر ایـن مـطلب است که مسجد الاقصى علاوه بر اینکه خود سـرزمـین مقدسى است اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پر برکتى است و این ممکن است اشاره بـه بـرکات ظاهرى آن بوده باشد چرا که مى دانیم در منطقه اى سرسبز و خرم و مملو از درختان و آبهاى جارى و آبادیها واقع شده است .
و نـیـز مـمـکـن اسـت اشـاره بـه بـرکـات مـعـنوى آن بوده باشد، زیرا این سرزمین مقدس در طول تاریخ کانون پیامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحید و خدا پرستى بوده است .
8 - جـمـله انـه هو السمیع البصیر همانگونه که گفتیم اشاره به این است که بخشش این مـوهـبـت بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـى حـساب نبوده بلکه به خاطر شـایـسـتگى هائى بوده که بر اثر گفتار و کردارش پیدا شد و خداوند از آن به خوبى آگاه بود.
9 - ضمنا کلمه سبحان دلیلى است بر اینکه این برنامه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود نشانه اى بر پاک و منزه بودن خداوند از هر عیب و نقص است .
10 - کلمه من در من آیاتنا نشان میدهد که آیات عظمت خداوند
آنقدر زیاد است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با تمام عظمتش در این سفر پر عظمت تنها گوشه اى از آنرا مشاهده کرده است .
مساله معراج
مشهور و معروف در میان دانشمندان اسلام این است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بـه هـنگامى که در مکه بود در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بیت المقدس به قـدرت پـروردگـار آمـد، و از آنـجـا بـه آسمانها صعود کرد، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مکه بازگشت .
و نیز مشهور و معروف آنست که این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح تواما انجام داد.
ولى از آنجا که این یک موضوع فوق العاده شگرفى است ، جمعى به توجیه آن پرداخته و آنرا به معراج روحانى تفسیر کرده اند که چیزى شبیه یک خواب یا مکاشفه روحى خواهد بـود، امـا هـمانگونه که گفتیم این موضوع کاملا با ظواهر آیات مخالف است چرا که ظاهر آیات به مساله جسمانى بودن گواهى میدهد.
به هر حال پیرامون این بحث سؤ الات فراوانى وجود دارد از جمله :
1 - چگونگى معراج از نظر قرآن و حدیث و تاریخ .
2 - اعتقاد دانشمندان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن در این زمینه .
3 - هدف معراج .
4 - امکان معراج از نظر علوم روز.
هـر چـنـد بحث طولانى پیرامون این مسائل از عهده یک بحث تفسیرى خارج است ولى ما سعى مى کنیم فشرده این مسائل را براى خوانندگان عزیز ذیلا بیاوریم .
1 - معراج از نظر قرآن و حدیث
در دو سوره از سوره هاى قرآن به این مساله اشاره شده است : نخست همین سوره اسراء است کـه تـنـهـا بـخـش اول ایـن سـفـر را بـیان میکند (یعنى سیر از مکه و مسجد الحرام به مسجد اقصى و بیت المقدس ).
امـا در سـوره نـجم طى شش آیه از آیه 13 تا 18 قسمت دوم معراج یعنى سیر آسمانى آمده اسـت ، آنـجـا مـى فـرماید : و لقد رآه نزلة اخرى . عند سدرة المنتهى . عندها جنة الماوى . اذ یغشى السدرة ما یغشى . ما زاغ البصر و ما طغى . لقد رآى من آیات ربه الکبرى خلاصه مـفـاد ایـن شـش آیـه چـنـیـن اسـت که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى دومین بار فـرشـتـه وحـى جـبـرئیـل را بـه صـورت اصـلى مـشـاهـده و مـلاقـات کـرد (مـرتـبـه اول در آغاز نزول وحى در کوه حرا بود).
این ملاقات در نزد بهشت جاویدان صورت گرفت .
پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مشاهده این منظره دچار خطا و اشتباه نشد.
آیات و نشانه هاى بزرگى را از عظمت خدا مشاهده کرد.
این آیات که به گفته اکثر مفسران از معراج سخن میگوید نیز نشان میدهد که این حادثه در بیدارى اتفاق افتاده است ، مخصوصا جمله ما زاغ البصر و ما طغى چشم پیامبر دچار خطا و انحراف و طغیان نشد) گواه دیگر بر این موضوع است
از نـظـر حـدیـث ، روایـات بـسـیـار زیـادى در زمـیـنـه مـسـاله مـعـراج در کتب معروف اسلامى نـقـل شـد که بسیارى از علماى اسلام تواتر یا شهرت آن را تصدیق کرده اند، به عنوان نمونه :
فـقـیـه و مـفـسـر بـزرگ شـیـخ طـوسـى در تـفـسـیـر تـبـیـان ذیل آیه مورد بحث چنین میگوید: علماى شیعه معتقدند خداوند در همان شبى که پیامبرش را از مـکـه بـه بـیـت المـقـدس بـرد او را بـه سـوى آسـمـانها عروج داد، و آیات عظمت خود را در آسمانها
به او ارائه فرمود، و این در بیدارى بود نه در خواب .
مـفـسـر عـالیـقـدر مـرحـوم طـبـرسـى در تـفـسـیـر خـود مـجـمـع البـیـان ذیـل آیـات سـوره نـجـم چنین میگوید مشهور در اخبار ما این است که خداوند پیامبر را با همین جسم در حال بیدارى و حیات به آسمانها برد و اکثر مفسران را نیز عقیده همین است .
محدث شهیر علامه مجلسى در بحار الانوار میگوید: سیر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها از جمله مطالبى است که آیـات و احـادیـث مـتـواتـر شـیـعـه و سـنـى بـر آن دلالت دارد، و انـکـار امثال این مسائل یا تاویل و توجیه آن به معراج روحانى ، یا خواب دیدن پیامبر ناشى از عدم اطلاع از اخبار ائمه هدى و یا ضعف یقین است .
سـپـس اضـافـه میکند اگر بخواهیم اخبارى را که در این باره رسیده جمع آورى کنیم کتاب بزرگى خواهد شد.
از مـیـان دانـشـمندان اهل تسنن منصور على ناصف که از علماى معاصر و از دانشمندان الازهر و نویسنده کتاب معروف التاج است در کتاب خود احادیث معراج را جمع آورى کرده است .
فـخـر رازى مـفـسـر معروف در ذیل آیه مورد بحث پس از ذکر یک رشته استدلالات عقلى بر امـکـان وقـوع مـعـراج میگوید از نظر حدیث ، احادیث معراج از روایات مشهوره است که در کتب صـحـاح اهل سنت نقل شده و مفاد آنها سیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مکه به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها است .
شـیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز رئیس ادارات بحوث علمیه و افتاء و دعوت و ارشاد که از علماى متعصب وهابى معاصر است ، در کتاب التحذیر من البدع میگوید: شک نیست که اسراء و معراج از نشانه هاى بزرگى است
که دلالت بر صدق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بلندى مقام و منزلت او میکند تـا آنـجـا کـه مـیـگـویـد: اخـبـار مـتـواتـر از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نقل شده که خدا او را به آسمانها برد و درهاى آسمان را به روى او گشود.
ذکـر ایـن نـکـتـه کـامـلا ضـرورت دارد کـه در لابـلاى روایـات مـعـراج احـادیـث مـجـعـول یـا ضـعـیـفـى بـه چـشـم مـیـخـورد کـه بـه هـیـچـوجـه قابل قبول نیست .
لذا مـفـسـر بـزرگ مـرحـوم طبرسى ذیل همین آیه مورد بحث احادیث معراج را به چهار گروه تقسیم کرده است :
1 - روایـاتـى کـه بـه حـکـم تـواتـر قـطـعـى اسـت ، مـانـنـد اصل موضوع معراج .
2 - احـادیـثـى کـه قـبـول آنـها هیچ مانع عقلى ندارد و در روایات به آن تصریح شده است مانند مشاهده بسیارى از آیات عظمت خدا در پهنه آسمان .
3 - روایاتى که با ضوابط و اصولى که در دست داریم مخالف است ولى میتوان آنها را تـوجـیه کرد، مانند احادیثى که میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آسمانها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ دید که باید گفت منظور مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بوده است یا بهشت و دوزخ برزخى ).
4 - روایـاتى که مشتمل بر امور نامعقول و باطل مى باشد و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است ، مانند روایاتى که میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خـدا را آشـکـارا دیـد، بـا او سـخـن گـفـت ، و با او نشست که با هیچ منطقى سازگار نمى بـاشـد بـلکـه مـخـالف دلیـل عـقـل و نـقـل اسـت ، و بـدون شـک ایـن گـونـه روایـات مجعول است .
در تـاریـخ وقـوع مـعـراج در مـیـان مـورخـان اسـلامـى اخـتـلاف نـظـر است ، بعضى آنرا در سـال دهـم بـعـثـت شـب بـیـسـت و هـفـتـم مـاه رجـب دانـسـتـه ، و بـعـضـى آنـرا در سـال دوازدهـم شـب 17 مـاه رمـضـان ، و بـعـضـى آنـرا در اوائل بـعـثـت ذکـر کـرده انـد، ولى اخـتـلاف در تـاریـخ وقـوع آن مـانـع از اتـفـاق در اصل وقوع آن نیست .
ذکر این نکته نیز لازم است که این تنها مسلمین نیستند که عقیده به معراج دارند، این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر کم و بیش ‍ وجود دارد از جمله در مورد حضرت عیسى (علیهالسلام ) بـصـورت سـنـگـیـنـتـرى دیـده مـیـشـود، چـنـانـکـه در انـجـیـل مـرقـس بـاب 6، و انـجـیـل لوقـا بـاب 24، و انـجـیـل یوحنا باب 21، میخوانیم که عیسى پس از آنکه به دار آویـخـتـه و کـشـتـه و دفـن شـد از مـردگـان بـرخـاسـت و چـهـل روز در مـیـان مـردم زنـدگى کرد سپس به آسمانها صعود نمود (و به معراج همیشگى رفت )
ضـمـنـا از بعضى از روایات اسلامى نیز استفاده میشود که بعضى از پیامبران پیشین نیز داراى معراج بوده اند.
آیا معراج جسمانى بوده یا روحانى ؟
عـلاوه بـر ایـنـکـه مـشـهـور مـیـان دانـشـمـنـدان اسـلام (اعـم از شـیـعـه و اهـل تـسـنـن ) ایـن است که این امر در بیدارى صورت گرفته ظاهر خود آیات قرآن در آغاز سوره اسراء و همچنین سوره نجم (چنانکه شرح آن در بالا گذشت ) نیز وقوع این امر را در بیدارى گواهى مى دهد.
تـواریـخ اسـلام نـیـز گـواه صـادقـى بـر این موضوع است ، زیرا در تاریخ مى خوانیم هـنـگـامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مساله معراج را مطرح کرد مشرکان به شـدت آنـرا انکار کردند و آنرا بهانه اى براى کوبیدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) دانـسـتـنـد، ایـن بـه خـوبـى گـواهى میدهد که پیامبر هرگز مدعى خواب یا مکاشفه روحـانـى نـبـوده و گـرنـه ایـنـهمه سر و صدا نداشت : و اگر در روایتى از حسن بصرى مـیـخـوانـیـم که کان فى المنام رؤ یارآها: این امر در خواب واقع شده است و یا خبرى که از عـایشه نقل شده : و الله ما فقد جسد رسول الله و لکن عرج بروحه به خدا سوگند بدن پیامبر از میان ما نرفت تنها روح او به آسمانها پرواز کرد ظاهرا جنبه سیاسى
داشـته و براى خاموش کردن جنجالى بوده است که درباره مساله معراج در میان عده اى به وجود آمده بود.
هدف معراج
بـا توجه به بحثهاى گذشته این مساله براى ما از جمله واضحات است که هدف از معراج ایـن نـبـوده کـه پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دیدار خدا در آسمانها بشتابد! آنـچـنـان کـه ساده لوحان پنداشته اند که متاسفانه بعضى از دانشمندان غربى به خاطر نـاآگـاهـى یـا دگـرگـون سـاخـتـن چـهـره اسـلام در نـظـر دیـگـران ، آنـرا نـقـل کـرده انـد، از جـمـله ایـنـکـه گـیـورگیو در کتاب محمد پیامبرى که از نو باید شناخت میگوید محمد در سفر معراج به جائى رسید که صداى قلم خدا را مى شنید و مى فهمید که خـدا مـشـغـول نـگهدارى حساب افراد میباشد! ولى با اینکه صداى قلم خدا را مى شنید او را نـمـى دید! زیرا هیچکس نمیتواند خدا را ببیند و لو پیغمبر باشد (محمد پیغمبرى که از نو باید شناخت صفحه 125).
ایـن نـشـان مـیدهد که مخصوصا قلم از نوع قلم چوبى است ! که به هنگام حرکت روى کاغذ تحریر مى لرزد و صدا میکند!! و امثال این خرافات و لاطائلات .
نه هدف این بوده که روح بزرگ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى ، مخصوصا عالم بالا که مجموعه اى است از نشانه هاى عظمت او مشاهده کند، و باز هم درک و دید تازهاى براى هدایت و رهبرى انسانها بیابد.
ایـن هـدف صـریـحا در آیه یک سوره اسراء و آیه 18 سوره نجم آمده است . روایت جالبى نـیـز در ایـن زمـیـنـه از امـام صـادق (عـلیـهـالسـلام ) در پـاسـخ سـؤ ال از علت معراج نقل شده است که فرمود: ان الله لا یوصف بمکان ، و لا یجرى علیه زمان ،
و لکـنـه عـز و جـل اراد ان یـشرف به ملائکته و سکان سماواته ، و یکرمهم بمشاهدته ، و یـریه من عجائب عظمته ما یخبر به بعد هبوطه : خداوند هرگز مکانى ندارد، و زمان بر او جـریـان نـمـى گـیـرد، و لکن او میخواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با قدم گذاشتن پـیـامـبر در میان آنها احترام کند و نیز از شگفتى هاى عظمتش به پیامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو کند.
معراج و علوم روز
در گـذشـتـه بـعـضـى از فلاسفه که معتقد به افلاک نهگانه بطلمیوسى پوست پیازى بـودنـد مـانع مهم معراج را از نظر علمى وجود همین افلاک و لزوم خرق و التیام در آنها مى پنداشتند.
ولى بـا فـرو ریـخـتـن پـایـه هاى هیئت بطلمیوسى مساله خرق و التیام بدست فراموشى سـپـرده شـد، امـا بـا پـیـشـرفـتـى کـه در هـیـئت جـدیـد بـه وجـود آمـد مـسـائل تـازهـاى در زمـیـنـه مـعـراج مـطـرح شـده و سـؤ الاتـى از ایـن قبیل :
1 - بـراى اقـدام بـه یـک سـفـر فـضـائى نـخـسـتـین مانع نیروى جاذبه است که باید با وسـائل فـوق العـاده بـر آن پـیـروز شـد، زیرا براى فرار از حوزه جاذبه زمین سرعتى لااقل معادل چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است !.
2 - مـانـع دیـگـر، فـقـدان هـوا در فضاى بیرون جو زمین است که بدون آن انسان نمیتواند زندگى کند.
3 - مـانـع سـوم گـرمـاى سـوزان آفـتاب و سرماى کشنده اى است که در قسمتى که آفتاب مستقیما میتابد و قسمتى که نمیتابد وجود دارد .
4 - مـانـع چهارم اشعه هاى خطرناکى است که در ماوراء جو وجود دارد مانند اشعه کیهانى و اشـعه ماوراء بنفش و اشعه ایکس ، این پرتوها هرگاه به مقدار کم به بدن انسان بتابد زیـانـى بـر ارگـانـیـسـم بدن او ندارد، ولى در بیرون جو زمین این پرتوها فوق العاده زیـاد اسـت و کـشـنـده و مرگبار اما براى ما ساکنان زمین وجود قشر هواى جو مانع از تابش آنها است .
5 - مشکل بیوزنى است ، گر چه انسان تدریجا میتواند به بیوزنى عادت کند ولى براى مـا سـاکـنـان روى زمـیـن اگـر بـیـمـقـدمـه بـه بـیـرون جـو مـنـتـقـل شـویـم و حـالت بـیـوزنـى دسـت دهـد، تـحـمـل آن بـسـیـار مشکل یا غیر ممکن است .
6 - و سـرانـجـام مـشـکـل زمـان ششمین مشکل و از مهمترین موانع است چرا که علوم روز میگوید سـرعـتـى بـالاتر از سرعت سیر نور نیست و اگر کسى بخواهد در سراسر آسمانها سیر کند باید سرعتى بیش از سرعت سیر نور داشته باشد.
در برابر این سؤ الات توجه به چند نکته لازم است :
1 - مـا مى دانیم که با آن همه مشکلاتى که در سفر فضائى است بالاخره انسان توانسته اسـت بـا نـیـروى عـلم بـر آن پـیـروز گـردد، و غـیـر از مشکل زمان همه مشکلات حل شده و مشکل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است .
2 - بـدون شـک مـسـاله مـعـراج ، جـنبه عادى نداشته بلکه با استفاده از نیرو و قدرت بى پـایـان خـداونـد صورت گرفته است ، و همه معجزات انبیاء همین گونه است ، به عبارت روشـنـتـر مـعـجـزه بـایـد عقلا محال نباشد، و همین اندازه که عقلا امکان پذیر بود بقیه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنى است .
هـنـگامى که بشر با پیشرفت علم توانائى پیدا کند که وسائلى بسازد سریع ، آنچنان سریع که از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه هائى بسازد که مساله
اشـعـه هاى مرگبار بیرون جو را حل کند، لباسهائى بپوشد که او را در برابر سرما و گـرمـاى فـوق العـاده حفظ نماید، با تمرین به بیوزنى عادت نماید خلاصه جائى که انـسـان بـتواند با استفاده از نیروى محدودش ، این راه را طى کند آیا با استمداد از نیروى نامحدود الهى حل شدنى نیست ؟!
مـا یـقـیـن داریـم که خدا مرکب سریع السیرى که متناسب این سفر فضائى بوده باشد در اخـتـیـار پـیامبرش گذارده است ، و او را از نظر خطراتى که در این سفر وجود داشته زیر پوشش حمایت خود گرفته ، این مرکب چگونه بوده است و چه نام داشته ؟ براق ؟ رفرف ؟ یا مرکب دیگر؟ در هر حال مرکب مرموز و ناشناخته اى است از نظر ما؟.
از هـمـه ایـنـهـا گـذشـتـه فـرضـیـه حـد اکـثـر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده ، هر چند اینشتاین در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است .
دانـشـمندان امروز میگویند امواج جاذبه بدون نیاز به زمان در آن واحد از یکسوى جهان به سـوى دیـگـر مـنـتـقـل مـیـشـود و اثـر مـیـگـذارد، و حـتـى ایـن احـتـمـال وجـود دارد کـه در حـرکـات مـربـوط بـه گـسـتـردگـى جـهـان (مـیـدانـیـم جـهان در حـال تـوسـعـه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور میشوند) منظومه هائى وجود دارند که با سرعتى بیش از سرعت سیر نور از مرکز جهان دور میشوند دقت کنید).
کـوتـاه سـخـن ایـنـکه مشکلاتى که گفته شد هیچکدام به صورت یک مانع عقلى در این راه نـیـست ، مانعى که معراج را به صورت یک محال عقلى در آورد، بلکه مشکلاتى است که با استفاده از وسائل و نیروى لازم قابل حل است .
به هر حال مساله معراج نه از نظر استدلالات عقلى غیر ممکن است و نه از
نـظـر مـوازیـن عـلم روز و خـارق العـاده بـودن آن را نـیـز هـمـه قبول دارند بنا بر این هر گاه با دلیل قاطع نقلى ثابت شود باید آن را پذیرفت .
در زمـیـنـه مـبـاحـث مـعـراج مـطـالب دیـگـرى هـسـت کـه بـه خـواسـت خـدا در ذیل سوره نجم خواهد آمد.
آیه و ترجمه


و اتینا موسى الکتب و جعلناه هدى لبنى اسرائیل الا تتخذوا من دونى وکیلا (2)
ذریة من حملنا مع نوح انه کان عبدا شکورا (3)
و قـضـیـنـا الى بـنـى اسـرائیـل فـى الکـتـاب لتـفـسدن فى الارض مرتین و لتعلن علوا کبیرا (4)
فـاذا جـاء وعـد اولئهـمـا بـعـثـنـا عـلیـکـم عـبـادا لنـا اولى بـاس شـدیـد فـجـاسـوا خلال الدیار و کان وعدا مفعولا (5)
ثم رددنا لکم الکرة علیهم و امددناکم باموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا (6)
ان احـسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها فاذا جاء وعد الاخرة لیسؤ وا وجوهکم و لیدخلوا المسجد کما دخلوه اول مرة و لیتبروا ما علوا تتبیرا (7)
عسى ربکم ان یرحمکم و ان عدتم عدنا و جعلنا جهنم للکافرین حصیرا (8)


ترجمه :

2 - مـا بـه مـوسـى کـتـاب آسـمـانـى دادیـم و آنـرا وسـیـله هـدایـت بـنـى اسرائیل نمودیم (و گفتیم ) غیر ما را تکیه گاه خود قرار ندهید.
3 - اى فـرزنـدان کـسـانـى کـه با نوح (بر کشتى ) سوار کردیم ، او بنده شکرگزارى بود.
4 - مـا بـه بـنـى اسـرائیل در کتاب (تورات ) اعلام کردیم که دوبار در زمین فساد خواهید کرد، و برترى جوئى بزرگى خواهید نمود.
5 - هـنـگامى که نخستین وعده فرا رسد مردانى پیکارجو را بر شما مى فرستیم (تا سخت شـمـا را در هـم کـوبـند حتى براى بدست آوردن مجرمان ) خانه ها را جستجو مى کنند، و این وعده اى است قطعى .
6 - سـپـس شـمـا را بـر آنـهـا چـیره مى کنیم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن ) قرار مى دهیم .
7 - اگر نیکى کنید بخودتان نیکى مى کنید، و اگر بدى کنید باز هم به خود مى کنید، و هـنـگـامـى که وعده دوم فرا رسد (آنچنان دشمن بر شما سخت خواهد گرفت که ) آثار غم و انـدوه در صـورت هـایـتان ظاهر مى شود و داخل مسجد (اقصى ) مى شوند، همانگونه که در دفعه اول وارد شدند، و آنچه را زیر سلطه خود مى گیرند درهم مى کوبند!
8 - امـید است پروردگارتان به شما رحم کند، هر گاه برگردید ما باز مى گردیم ، و جهنم را زندان سخت کافران قرار دادیم .
تفسیر:
دو طوفان بزرگ
از آنـجـا کـه نـخـسـتـیـن آیـه ایـن سـوره از سـیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از (مـسـجـدالحـرام ) بـه (مـسـجـداقصى ) در یک شب به عنوان یک اعجاز و اکرام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن
مـى گفت ، و این گونه موضوعات غالبا از طرف مشرکان و مخالفان مورد انکار واقع مى شد که چگونه ممکن است پیامبرى از میان ما بر خیزد که اینهمه افتخار داشته باشد لذا در آیـات مـورد بـحـث اشـاره بـه دعوت موسى به کتاب آسمانى او مى کند تا معلوم شود این برنامه رسالت چیز نوظهورى نیست ، همچنین مخالفت لجوجانه و سرسختانه مشرکان نیز در تاریخ گذشته مخصوصا تاریخ بنى اسرائیل ، سابقه دارد.
به همین دلیل در نخستین آیه مورد بحث مى گوید: (ما به موسى کتاب آسمانى دادیم ) (و آتینا موسى الکتاب ).
(و آنـرا مـایـه هـدایـت بـنـى اسـرائیـل قـرار دادیـم ) (و جـعـلنـاه هـدى لبـنـى اسرائیل ).
بـدون شـک مـنـظور از (کتاب ) در اینجا (تورات ) است که خداوند براى هدایت بنى اسرائیل در اختیار موسى (علیه السلام ) گذاشت .
سـپـس بـه هـدف اساسى بعثت پیامبران از جمله موسى اشاره مى کند که (به آنها گفتیم غیر مرا وکیل و تکیه گاه خود قرار ندهید) (الا تتخذوا من دونى وکیلا).
ایـن یـکـى از شـاخـه هـاى اصـلى تـوحـیـد اسـت ، تـوحـیـد در عـمـل کـه نشانه توحید در عقیده است ، کسى که موثر واقعى را در جهان هستى تنها خدا مى دانـد بـه غـیـر او تـکیه نخواهد کرد، و آنها که تکیه گاههاى دیگر براى خود انتخاب مى کنند دلیل بر ضعف توحید اعتقادیشان است .
عـالیترین تجلیات هدایت کتب آسمانى ، برافروختن نور توحید در دلها است که نتیجه آن (از همه بریدن و به خدا پیوستن ) و بر او تکیه کردن است .
در آیـه بـعـد بـراى ایـنـکه عواطف بنى اسرائیل را در رابطه با شکرگزارى از نعمتهاى الهـى مـخـصـوصا نعمت معنوى و روحانى کتاب آسمانى برانگیزد آنها را مخاطب ساخته مى گـویـد: (اى فـرزنـدان کـسـانـى کـه بـا نـوح در کـشـتـى حمل کردیم ) (ذریة من حملنا مع نوح ).
فراموش نکنید که (نوح بنده شکرگزارى بود) (انه کان عبدا شکورا).
شـمـا کـه فرزندان یاران نوح هستید چرا به همان برنامه نیاکان باایمانتان اقتدا نکنید؟ چرا در راه کفران گام بگذارید؟!
(شـکـور) صـیـغـه مـبـالغـه و بـه مـعـنـى بـسـیـار شـکـرگـزار اسـت ، و ایـنـکـه بـنـى اسـرائیل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده ، شاید بخاطر آنست که طبق تواریخ مـعـروف ، نـوح داراى سـه فـرزنـد بنامهاى (سام ) و (حام ) و (یافث ) بود که مـردم روى زمـیـن پـس از طـوفـان نـوح از آنـهـا گـسـتـرش یـافـتند از جمله مخصوصا بنى اسرائیل .
بـدون شـک هـمـه پیامبران بنده شکرگزار خدا بودند، ولى براى نوح ، ویژگیهائى در احـادیـث وارد شـده کـه او را شـایـسـتـه ایـن تـوصیف نموده است ، از جمله اینکه هر زمان که لبـاس مـى پـوشـیـد، یـا آب مـى نـوشید، یا غذائى مى خورد و یا نعمت دیگرى به او مى رسید فورا به یاد خدا مى افتاد و شکرگزارى مى کرد.
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (نوح ، هـمـه روز صـبـحگاهان و عصرگاهان این دعا را مى خواند: اللهم انى اشهدک ان ما اصبح او امـس بـى مـن نعمة فى دین او دنیا فمنک ، وحدک لا شریک لک ، لک الحمد و لک الشکر بها على حتى ترضى ، و بعد الرضا.
:(خـداونـدا مـن ترا گواه مى گیرم که هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دینى و چـه دنـیـوى ، چـه مـعنوى و چه مادى ، همه از سوى تو است ، یگانه اى و شریکى ندارى ، حمد مخصوص تو است و شکر هم از آن تو، آنقدر شکرت مى گویم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى ).
سپس امام افزود شکر نوح این گونه بود.
سـپـس بـه ذکـر گـوشـه اى از تـاریـخ پـر مـاجـراى بـنـى اسـرائیـل پـرداخـتـه و مـى گـویـد: (مـا در کـتـاب تـورات بـه بـنـى اسـرائیـل اعلام کردیم که شما در زمین ، دو بار فساد خواهید کرد، و راه طغیان بزرگى را در پـیـش خـواهـیـد گـرفـت ) (و قـضـیـنـا الى بـنـى اسرائیل فى الکتاب لتفسدن فى الارض مرتین و لتعلن علوا کبیرا).
(قضاء) گر چه داراى معانى مختلفى است اما در اینجا به معنى (اعلام ) است .
مـنـظـور از کـلمـه (الارض ) بـه قـریـنـه آیـات بـعـد سـرزمـیـن مقدس فلسطین است که (مسجدالاقصى ) در آن واقع شده است .
در آیـات بـعـد بـه شـرح این دو فساد بزرگ و حوادثى که بعد از آن به عنوان مجازات الهى واقع شد پرداخته چنین مى گوید.
(هـنـگـامـى کـه نـخـسـتـین وعده فرا رسد و شما دست به فساد و خونریزى و ظلم و جنایت بزنید، ما گروهى از بندگان رزمنده و جنگجوى خود را به سراغ شما مى فرستیم ) تا بـه کـیـفر اعمالتان شما را درهم بکوبد (فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولى باءس شدید).
این قوم جنگجو آنچنان بر شما هجوم مى برند که حتى براى یافتن نفراتتان
(هـر خـانـه و دیـارى را جـسـتـجـو مـى کـنـنـد) (فـجـاسـوا خلال الدیار).
(و این یک وعده قطعى و تخلف ناپذیر خواهد بود) (و کان وعدا مفعولا).
(سـپـس الطـاف الهـى بـار دیـگـر بـه سـراغ شما آمد و شما را بر آن قوم مهاجم پیروز کردیم ) (ثم رددنا لکم الکرة علیهم ).
(و شما را بوسیله اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسیار تقویت نمودیم ) (و امددناکم باموال و بنین ).
(آنچنان که نفرات شما بر نفرات دشمن فزونى گرفت ) (و جعلناکم اکثر نفیرا).
این گونه الطاف الهى شامل حـال شـمـا مـى شـود شـایـد بـه خـود آئید و به اصلاح خویشتن بپردازید دست از زشتیها بردارید و به نیکى ها رو آرید، چرا که :
(اگـر نیکى کنید به خود نیکى کرده اید و اگر بدى کنید به خود بدى کرده اید) (ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساءتم فلها).
ایـن یـک سـنـت هـمـیـشـگى است نیکى ها و بدیها سرانجام به خود انسان باز مى گردد، هر ضـربـه اى که انسان مى زند بر پیکر خویشتن زده است ، و هر خدمتى به دیگرى مى کند در حـقـیـقت به خود خدمت کرده است ، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بیدار مى کند و نه ایـن نـعـمـت و رحـمـت مـجـدد الهـى بـاز هم به طغیان مى پردازید و راه ظلم و ستم و تعدى و تـجـاوز را پـیش مى گیرید و فساد کبیر در زمین ایجاد مى کنید و برترى جوئى را از حد مى گذرانید.
سـپـس وعـده دوم الهـى فرا مى رسد: (هنگامى که این وعده دوم فرا مى رسد باز گروهى جـنـگـجـو و پـیـکـارگر بر شما چیره مى شوند، آنچنان بلائى به سرتان مى آورند که آثار غم و اندوه از صورتهاى شما مى بارد) (فاذا جاء وعد الاخرة لیسوئوا وجوهکم ).
آنـهـا حـتـى بـزرگ مـعـبـدتـان بـیـت المـقـدس را از دسـت شـمـا مـى گـیـرنـد (و در آن داخـل مـى شـونـد هـمـانـگـونـه کـه بـار اول داخـل شـدنـد) (و لیـدخـلوا المـسجد کما دخلوه اول مرة ).
آنـهـا بـه ایـن هـم قـنـاعـت نـمـى کـنـنـد، (تـمـام بـلاد و سـرزمـیـنـهـائى را کـه اشغال کرده اند درهم مى کوبند و ویران مى کنند) (و لیتبروا ما علوا تتبیرا).
بـا ایـن حـال بـاز درهـاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نیست باز هم (ممکن است خداوند به شما رحم کند) (عسى ربکم ان یرحمکم ).
(و اگر به سوى ما باز گردید ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى گردانیم ، و اگر به فساد و برترى جوئى گرائید باز هم شما را به کیفر شدید گرفتار خواهیم ساخت ) (و ان عدتم عدنا).
و تـازه ایـن مـجازات دنیا است (و ما جهنم را براى کافران زندان سختى قرار داده ایم ) (و جعلنا جهنم للکافرین حصیرا).
نکته ها:
1 - دو فساد بزرگ تاریخى بنى اسرائیل
در آیـات فـوق ، سـخـن از دو انـحـراف اجـتـمـاعـى بـنـى اسرائیل که منجر به فساد
و بـرتـرى جـوئى مـى گـردد بـه مـیـان آمـده اسـت ، کـه بـه دنبال هر یک از این دو، خداوند مردانى نیرومند و پیکار جو را بر آنها مسلط ساخته تا آنها را سخت مجازات کنند و به کیفر اعمالشان برسانند.
گـر چـه تـاریـخ پـر مـاجـراى بـنـى اسـرائیل ، فراز و نشیب بسیار دارد، و پیروزیها و شـکـسـتـها در آن فراوان دیده مى شود اما در اینکه قرآن به کدامیک از این حوادث اشاره مى کند در میان مفسران گفتگو بسیار زیاد است ، که به عنوان نمونه چند قسمت از آنها را ذیلا مى آوریم .
1 - آنـچـه از تـاریـخ بنى اسرائیل استفاده مى شود این است که نخستین کسى که بر آنها هـجـوم آورد و بـیـت المـقـدس را ویـران کـرد، بـخـت النـصـر پـادشـاه بـابـل بود، و هفتاد سال بیت المقدس به همان حال باقى ماند، تا یهود قیام کردند و آنرا نـوسـازى نـمـودنـد، دومـیـن کـسـى کـه بـر آنـهـا هجوم برد قیصر روم اسپیانوس بود که وزیـرش (طـرطـوز) را مـاءمـور ایـن کـار کـرد، او بـه تـخـریب بیت المقدس و تضعیف و قـتـل بـنـى اسـرائیـل کـمـر بـسـت ، و ایـن حـدود یـکـصـد سال قبل از میلاد بود.
بـنابراین ممکن است دو حادثه اى که قرآن به آن اشاره مى کند همان باشد که در تاریخ بـنـى اسـرائیـل نـیـز آمـده اسـت ، زیـرا حـوادث دیـگـر در تـاریـخ بـنـى اسـرائیـل آنـچـنـان شدید نبود که حکومت آنها را به کلى از هم متلاشى کند، ولى حمله بخت النصر، قدرت و شوکت آنها را به کلى درهم کوبید، این تا زمان (کورش ) ادامه داشت ، و پـس از آن بنى اسرائیل مجددا به قدرت رسیدند و این وضع ادامه داشت تا بار دیگر قیصر روم بر آنها هجوم برد و حکومتشان را متلاشى کرد و این دربدرى همچنان ادامه یافت (تـا در این اواخر که به کمک قدرتهاى جهانخوار و استعمارگر حکومتى براى خود دست و پا کردند).
2 - (طـبـرى ) در تـفـسـیـر خـود نـقـل مى کند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: مراد
از فـسـاد اول قـتـل حضرت زکریا و گروهى دیگر از پیامبران ، و منظور از وعده نخستین ، وعـده انـتـقام الهى از بنى اسرائیل به وسیله (بخت النصر) مى باشد، و مراد از فساد دوم شـورشـى اسـت کـه بعد از آزادى بوسیله یکى از سلاطین فارس مرتکب شدند، و دست به فساد زدند، و مراد از وعده دوم هجوم (انطیاخوس ) پادشاه روم است .
ایـن تـفـسـیـر بـا تـفسیر اول تا اندازه اى قابل انطباق است ، ولى هم راوى این حدیث مورد وثوق نیست و هم انطباق تاریخ (زکریا) و (یحیى ) بر تاریخ (بخت النصر) و (اسـپـیـانـوس یـا انـطـیـاخوس ) محرز نمى باشد، بلکه بنا به گفته بعضى بخت النـصـر مـعـاصـر (ارمـیـا) یـا (دانـیـال ) پـیـامـبـر بـوده ، و قـیـام او حـدود شـشصد سال پیش از زمان یحیى صورت گرفته بنا بر این چگونه قیام بخت النصر مى تواند براى انتقام خون یحیى اقدام کرده باشد.
3 - بـعـضـى دیـگر گفته اند بیت المقدس یکبار در زمان داود و سلیمان ساخته شد و بخت النصر آن را ویران کرد که این همان وعده اولى است که قرآن به آن اشاره مى کند، و بار دیـگـر در زمـان پـادشـاهـان هـخامنشى ساخته و آباد شد و آنرا طیطوس رومى ویران ساخت (تـوجـه داشـتـه بـاشـیـد طـیـطـوس یـا طـرطـوز کـه در بـالا ذکـر شـد قـابـل انـطـبـاق است ) و از آن پس همچنان ویران ماند تا در عصر خلیفه دوم که آن سرزمین بوسیله مسلمانان فتح شد:
این تفسیر نیز چندان منافات با دو تفسیر بالا ندارد.
4 - در بـرابـر تـفـسـیـرهـاى فـوق و تـفاسیر دیگرى که کم و بیش با آنها هماهنگ است ، تـفـسـیـر دیـگـرى داریـم کـه سـیـد قـطـب در تـفـسـیـر فـى ظلال احتمال آن را داده است که با آنچه گفته شد به کلى متفاوت مى باشد، و آن اینکه :
ایـن دو حـادثـه تـاریـخـى در گـذشـتـه و در زمـان نزول قرآن واقع نشده بوده بلکه مربوط به آینده است که یکى از آنها احتمالا فساد آنها در آغـاز اسلام بود که منجر به قیام مسلمانان به فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـر ضد آنان شد و به کلى از جزیره عرب بیرون رانده شدند، و دیگرى مربوط به قیام نازیهاى آلمان به ریاست هیتلر بر ضد یهود بوده است .
ولى اشـکـال ایـن تـفـسـیـر ایـن اسـت کـه در هـیـچـیـک از آنـهـا داخل شدن قوم پیروزمند در بیت المقدس تا چه رسد به ویران کردن آن ، وجود ندارد.
5 - آخرین احتمال اینکه بعضى احتمال داده اند این دو حادثه مربوط به رویدادهاى بعد از جـنـگ جـهـانـى دوم و تـشـکـیـل حـزبـى بـنـام (صـهـیـونـیـسـم ) و تـشـکـیـل دولتـى بـنـام (اسـرائیـل ) در قـلب مـمـالک اسـلامـى اسـت ، مـنـظـور از فـساد اول بـنـى اسـرائیـل و بـرتـرى جـوئى آنـها همین است ، و منظور از انتقام اولى آن است که ممالک اسلامى در آغاز که از این توطئه آگاه شدند دست به دست هم دادند و توانستند بیت المـقـدس و قـسـمـتـى از شـهـرهـا و قـصـبـات فـلسـطـیـن را از چنگال یهود بیرون آورند، و نفوذ یهود از مسجد اقصى به کلى قطع شد.
و مـنـظـور از فـسـاد دوم هـجـوم بـنـى اسـرائیـل بـا اتـکـاى نیروهاى استعمارى جهانخوار و اشغال سرزمینهاى اسلامى و گرفتن بیت المقدس و مسجدالاقصى است .
و بـه ایـن تـرتـیـب بـایـد مـسـلمـانـان در انـتـظـار پـیـروزى دوم بـر بـنـى اسـرائیـل بـاشـنـد بـطـورى کـه مـسـجـد اقـصـى را از چـنـگـال آنـها بیرون آورند و نفوذشان را از این سرزمین اسلامى بکلى قطع کنند، این همان چـیـزى اسـت کـه هـمـه مسلمین جهان در انتظار آنند و وعده فتح و نصرت الهى است نسبت به مسلمانان .
و تفاسیر دیگرى که ذکر آنها چندان قابل ملاحظه نیست .
البـتـه در تـفـسـیـر پنجم و چهارم باید فعلهاى ماضى که در آیه ذکر شده است همه به مـعـنـى مـضـارع بـاشـد، و البـتـه ایـن مـعـنـى در جـائى کـه فعل بعد از حروف شرط واقع مى شود از نظر ادبیات عرب بعید نیست .
ولى ظـاهـر آیـه ثـم رددنـا لکـم الکـرة عـلیـهـم و امـددنـاکـم بـامـوال و بـنـیـن و جـعـلنـاکـم اکـثـر نـفـیـرا آن اسـت کـه حداقل فساد اول بنى اسرائیل و انتقام آن در گذشته واقع شده است .
از هـمـه ایـنـهـا گذشته مساله مهمى که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد این است که ظـاهـر تعبیر بعثنا علیکم عبادا لنا اولى باءس ‍ شدید (ما گروهى از بندگان خود را که قـدرت جـنـگـى زیـادى داشـتـنـد بر ضد شما مبعوث کردیم ، نشان مى دهد که گروه انتقام گـیـرنـده مـردان بـاایـمـان بـودنـد کـه شـایـسته نام (عباد) و عنوان (لنا) و همچنین (بـعـثـنـا) بـوده انـد و این معنى در بسیارى از تفاسیر که در بالا گفته شد دیده نمى شود).
البته نمى توان انکار کرد که عنوان بعث (برانگیختن ) همیشه در مورد پیامبران و مؤ منان بـه کـار نـرفـتـه ، بـلکـه در غـیـر آنـهـا نـیـز در قـرآن اسـتـعـمـال شـده مـانـنـد آنـچـه در داسـتـان (هـابـیـل ) و (قـابـیـل ) مـى خـوانـیـم : فـبـعـث الله غـرابـا یـبـحـث فى الارض : (خداوند کلاغى را برانگیخت که زمین را جستجو مى کرد) (مائده آیه 31).
و در مـورد عـذابـهـاى زمـیـنـى و آسـمـانـى ایـن کـلمـه بـه کـار رفـتـه اسـت قل هو القادر على ان یبعث علیکم عذابا من فوقکم او من تحت ارجلکم (انعام - 65).
و نیز کلمه (عباد) و یا (عبد) در افرادى که مورد مذمتند احیانا به کار رفته است ، از جمله به کار رفتن این کلمه در مورد گنهکاران در آیه 58 فرقان و کفى به بذنوب عباده خبیرا و در آیه 27 سوره شورى در مورد طغیانگران
و لو بـسـط الله الرزق لعـبـاده لبـغـوا فـى الارض و در مـورد خـطـاکـاران و منحرفان از اصل توحید در آیه 118 سوره مائده مى خوانیم : ان تعذبهم فانهم عبادک .
ولى بـا همه اوصاف نمى توان انکار کرد که اگر قرینه قاطعى قائم نشود ظاهر آیات مورد بحث در بدو نظر آنست که جمعیت انتقام گیرنده مردمى باایمانند.
بـه هـر حـال آیـات فـوق اجـمـالا بـه مـا مـى گـویـد کـه بـنـى اسـرائیـل دو بـار سـخت به فساد دست زدند و استکبار ورزیدند و خدا از آنها انتقام سختى گـرفـت ، و هـدف از بـیان این موضوع درس عبرتى براى آنها و ما و همه انسانها است تا بـدانـیـم سـتـمگریها و فسادانگیزى ها در پیشگاه خدا بدون مجازات نمى ماند، هنگامى که قـدرت یـافـتـیـم حـوادث دردنـاکـى را کـه در آیـنـده در انـتـظار ما است فراموش نکنیم و از تواریخ گذشتگان این درس را بیاموزیم .
2 - هر چه کنید به خود کنید!
در آیـات فـوق بـه ایـن اصـل اساسى اشاره شده که خوبیها و بدیهاى شما به خودتان بـاز مـى گـردد، گـر چـه ظـاهـرا مـخـاطـب این جمله بنى اسرائیلند ولى بدیهى است بنى اسـرائیـل در ایـن مـسـاله خـصـوصـیـتـى نـدارنـد، ایـن قـانـون هـمـیـشـگـى در طول تاریخ بشر است ، و خود تاریخ گواه آن است .
بـسـیـار بودند کسانى که سنتهاى زشت و ناروا و قوانین ظالمانه و بدعتهاى غیر انسانى گـذاردنـد و سـرانـجـام دامـان خودشان و دوستانشان را گرفت ، و در همان چاهى که براى دیگران کنده بودند افتادند.
مخصوصا ایجاد فساد در روى زمین ، و برترى جوئى و استکبار (علو کبیر) از امورى است کـه اثـرش در هـمـیـن جـهـان دامـان انـسـان را مـى گـیـرد، و بـه هـمـیـن دلیـل بـنـى اسرائیل بارها گرفتار شکستهاى سخت و پراکندگى و بدبختى شدند، چرا که دست به فساد در ارض زدند.
هـم اکـنـون گـروهـى از قـوم یهود یعنى صهیونیستها اقدام به غصب سرزمینهاى دیگران و آواره سـاخـتن آنها از وطنهایشان و کشتن و نابود کردن فرزندانشان کرده اند و حتى احترام خانه خدا بیت المقدس را نیز رعایت نکردند.
آنـهـا در بـرخـورد بـا مـسـائل جـهـانـى ، عملا نشان داده اند که تابع هیچ قانون و معیارى نـیـسـتـنـد، هـرگـاه فـرضا یک جنگجوى فلسطینى به سوى آنها شلیک کند آنها در عوض اردوگـاهـهـاى آوارگـان و کـودکـسـتـانـهـا و بـیمارستانهاى آنان را بمباران مى کنند، و در مـقـابـل کـشـتـه شـدن یـک نـفر از آنها، گاهى صدها نفر بیگناه را درو مى کنند و خانه هاى زیادى را منفجر مى سازند!
آنها به هیچیک از مصوبات مجامع بین المللى خود را پایبند نمى دانند و علنا و آشکارا همه را زیـر پـا مـى گـذارنـد، بـدون شـک ایـنـهـمـه قـانـونـشـکـنـى و بـیـدادگـرى و اعـمـال ضـد انـسـانـى بـه خـاطـر آنست که به قدرت جهانخوارى همچون (آمریکا) متکى هـسـتـنـد، ولى این نیز قابل تردید نیست که خود این قوم و جمعیت از نظر اخلاقى و فکرى نـمـونه کاملى از جنایت و نادیده گرفتن همه مسائل انسانى مى باشند، و این خود مصداقى اسـت از فـسـاد در ارض و بـرتـرى جـوئى و اسـتـکبار و باید در انتظار این بود که باز (عـبـادا لنـا اولى بـاءس شـدید) بر آنها چیره شوند و وعده قطعى خدا را درباره آنها عملى سازند.
3 - تطبیق آیات بر تواریخ اسلامى
در روایات مختلفى میبینیم که آیات فوق بر حوادث تاریخ مسلمانان نیز
تـطـبـیـق شـده اسـت از جـمـله فـسـاد اول و دوم اشـاره بـه قـتـل عـلى (علیه السلام ) و ضربه بر پیکر امام حسن (علیه السلام ) است و یا منظور از بعثنا علیکم عبادا لنا اءولى باءس شدید حضرت مهدى (علیه السلام ) (قائم ) و یارانش مى باشند.
و در بـعـضـى دیـگـر اشـاره بـه جـمـعـیـتـى گـرفـتـه شـده اسـت کـه قبل از مهدى (علیه السلام ) قیام مى کنند.
پـر واضـح اسـت کـه هـرگز مفهوم این احادیث تفسیر آیات فوق در محتواى لفظیش نیست ، چـرا کـه ایـن آیات با صراحت تمام از بنى اسرائیل سخن مى گوید بلکه منظور این است کـه مـشـابـه هـمـان بـرنـامـه در ایـن امـت از فـسـادهـا و مـجـازاتـهـا رخ مـى دهـد، و ایـن دلیـل روشـنـى اسـت بـر ایـن کـه بـرنـامـه فـوق هـر چـنـد در مـورد بـنـى اسـرائیـل ذکـر شـده امـا یـک قـانـون کـلى اسـت در هـمـه اقـوام و ملل و یک سنت جارى عمومى است در طول تاریخ بشر.
آیه و ترجمه


ان هـذا القـران یـهـدى للتـى هـى اقوم و یبشر المؤ منین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا (9)
و ان الذین لا یؤ منون بالاخرة اعتدنا لهم عذابا الیما (10)
و یدع الانسان بالشر دعاءه بالخیر و کان الانسان عجولا (11)
و جعلنا اللیل و النهار ایتین فمحونا ایة اللیل و جعلنا ایة النهار مبصرة لتبتغوا فضلا من ربکم و لتعلموا عدد السنین و الحساب و کل شى ء فصلناه تفصیلا (12)


ترجمه :

9 - ایـن قـرآن بـه راهـى هـدایـت مـى کـنـد کـه مـسـتـقیم ترین راههاست ، و به مؤ منانى که عمل صالح انجام مى دهند بشارت مى دهد که براى آنها پاداش بزرگى است .
10 - و اینکه آنها به قیامت ایمان نمى آورند عذاب دردناکى برایشان آماده ساخته ایم .
11 - و انـسـان (بـر اثـر شـتـابـزدگى ) بدیها را طلب مى کند آنگونه که نیکیها را مى طلبد، و انسان همواره عجول است .
12 - مـا شـب و روز را دو نـشـانـه تـوحـید و عظمت خود) قرار دادیم سپس نشانه شب را محو کـرده و نـشـان روز را روشـنـى بـخـش ‍ سـاخـتـیـم ، تـا فـضـل پـروردگـار را (در پـرتـو آن ) بـطـلبید (و به تلاش زندگى برخیزید) و عدد سالها و حساب را بدانید و هر چیزى را بطور مشخص (و آشکار) بیان کردیم .
تفسیر:
مستقیم ترین راه خوشبختىدر آیـات گـذشـتـه سـخـن از بـنى اسرائیل و کتاب آسمانیشان تورات و تخلفشان از این برنامه الهى و کیفرهایشان در این رابطه در میان بود.
از ایـن بـحـث بـه قـرآن مـجـیـد کـتـاب آسـمـانـى مـسـلمـیـن که آخرین حلقه کتب آسمانى است منتقل مى شود و مى گوید: (این قرآن مردم را به آئینى که مستقیم ترین و پابرجاترین آئینها است هدایت مى کند) (ان هذا القرآن یهدى للتى هى اقوم ).
(اقـوم ) از مـاده (قـیـام ) گـرفته شده است ، و از آنجا که انسان به هنگامى که مى خواهد فعالیت پیگیرى انجام دهد قیام مى کند و به کار مى پردازد از این نظر قیام کنایه از حـسـن انـجـام امور و آمادگى براى فعالیت آمده است ، ضمنا (استقامت ) که از همین ماده گـرفـته شده است و (قیم ) که آنهم از این ماده است به معنى صاف و مستقیم و ثابت و پا بر جا است .
و از آنـجـا کـه (اقـوم ) صـیـغـه (افعل تفضیل ) است به معنى صافتر و مستقیمتر و پابرجاتر مى آید و به این ترتیب ، مفهوم آیه فوق چنین است که (قرآن به طریقه اى که مستقیم ترین و صافترین و پابرجاترین طرق است دعوت مى کند).
صـاف و مـسـتـقـیـم از نـظـر عـقـائدى کـه عـرضـه مـى کـنـد، عـقـائدى روشـن ، قـابـل درک خـالى از هـر گـونـه ابـهـام و خـرافـات ، عـقـائدى کـه دعـوت بـه عـمـل دارد، نـیـروهـاى انـسـانـى را بـسـیج مى کند و میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگى برقرار مى سازد.
صـافـتـر و مـسـتـقـیـمـتـر از ایـن نـظـر کـه مـیـان ظـاهـر و بـاطـن ، عـقـیـده و عمل ، تفکر و برنامه ، همگونى ایجاد کرده و همه را به سوى (الله ) دعوت مى کند.
صافتر و مستقیمتر از نظر قوانین اجتماعى و اقتصادى و نظامات سیاسى که
بـر جـامـعـه انـسانى حکم فرما است که هم جنبه هاى معنوى را پرورش مى دهد و هم از نظر مادى ، تکامل آفرین است .
بـه افـراط و تـفـریـط عـبـادت و هـمـچـنـین برنامه هاى اخلاقى که انسان را از هر گونه تـمـایـل بـه افـراط و تـفـریـط و آز و حـرص و طـمـع و اسـراف و تـبـذیـر و بخل و حسد و ضعف و استکبار رهائى مى بخشد.
و بـالاخـره صـافـتـر و مـسـتـقـیـمـتـر از نـظـر نـظـام حـکـومـتـى کـه بـرپـا دارنـده عدل است و درهم کوبنده ستم و ستمگران .
آرى قرآن هدایت به طریقه و روشى مى کند که در تمام زمینه ها صافترین و مستقیمترین و ثابت ترین طریقه است .
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پـیـش مـى آیـد کـه مـفـهـوم (افـعـل تـفـضـیـل )، ایـن مـعـنى را مى رساند که در مذاهب و ادیان موجود اقوام دیگر، این استقامت و عـدالت وجـود دارد ولى در قـرآن بـیـشـتـر اسـت امـا با توجه به چند نکته پاسخ این سؤ ال روشن مى شود، زیرا:
اولا اگـر طـرف مـقایسه ادیان آسمانى دیگر باشد، بدون شک آنها نیز هر کدام در زمان و عـصـر خـود آئیـنـى مـسـتـقـیـم و صـاف و پـابـرجـا بـودنـد، ولى طـبـق قـانـون تـکـامل ، هنگامى که به مرحله نهائى یعنى مرحله خاتمیت برسیم ، آئینى وجود خواهد داشت که صافترین و پابرجاترین است .
ثـانـیـا اگـر طـرف مـقـایـسـه غـیـر مـذاهـب آسـمـانـى بـاشـد بـاز هـم افـعـل تـفـضـیـل در ایـنـجـا مفهوم دارد زیرا مکتبهاى دیگر مى کوشند که سهمى از استقامت و صافى را داشته باشند ولى در مقایسه با اشتباهاتشان و در مقایسه مجموع آنها با قرآن روشـن مـى شـود کـه ایـن آئیـن از هـمـه مستقیمتر و صافتر و با ساختمان روح و جسم و جان انسان هماهنگتر و به همین دلیل پابرجاتر است :
ثـالثـا هـمـانـگـونـه کـه سـابـقـا هـم اشـاره کـرده ایـم ، (افعل تفضیل )، همیشه دلیل
بـر ایـن نیست که طرف مقایسه ، حتما سهمى از آن مفهوم را دارا است ، چنانکه در قرآن مجید مى خوانیم افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع ام من لا یهدى الا ان یهدى : (آیا کسى که به سـوى حق دعوت مى کند شایسته تر براى رهبرى است یا آنکس که راهى به حق ندارد مگر اینکه او را رهبرى کنند) (یونس - 35).
ضـمـنـا تـوجـه بـه این نکته لازم است که با در نظر گرفتن این معنى که یکى از معانى (اقـوم ) ثـابـت تـر و پـابـرجاتر است ، و با در نظر گرفتن اینکه طرف مقایسه در عـبـارت ذکـر نـشـده و بـه اصـطـلاح (حـذف مـتـعـلق دلیـل بـر عـمـوم است ) روشن مى شود که این آیه از آیاتى است که اشاره اى به مساله خـاتـمـیـت اسـلام و پـیـامـبـر نیز دارد، چرا که مى گوید این آئین از همه آئینها ثابت تر و پابرجاتر است (دقت کنید).
سـپـس از آنجا که موضعگیریهاى مردم در برابر این نامه مستقیم الهى مختلف است ، به دو نـوع موضعگیرى مشخص و نتائج آن اشاره کرده مى فرماید: (این قرآن به مؤ منانى که عـمـل صـالح انـجـام مى دهند مژده مى دهد که براى آنان پاداش بزرگى است (و یبشر المؤ منین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا).
(و بـه آنـهـا کـه ایـمـان بـه آخـرت و دادگـاه بـزرگـش نـدارنـد (و طـبـعـا عـمـل صـالحـى نیز انجام نمى دهند) نیز بشارت مى دهد که عذاب دردناکى براى آنها آماده کرده ایم ) (و ان الذین لا یؤ منون بالاخرة اعتدنا لهم عذابا الیما).
تـعـبـیـر بـه بـشارت در مورد مومنان دلیلش روشن است ، ولى در مورد افراد بى ایمان و طغیانگر در حقیقت یکنوع استهزاء است ، و یا بشارتى است براى مومنان که دشمنانشان به چنین سرنوشتى گرفتار مى شوند.
ضـمـنـا پـاداش مـومـنـان را در عبارت کوتاه (اجرا کبیرا) و کیفر افراد بى ایمان را در عـبـارت جـامـع (عـذابـا الیـمـا) خـلاصـه کرده که مفهوم هر دو آنچنان وسیع است که هر گـونـه پـاداش و کـیـفـر مـعـنـوى و مـادى ، جـسـمـى و روحـانـى را شامل مى شود.
و اما اینکه در صفات دوزخیان تنها روى (عدم ایمان به آخرت ) انگشت گذارده و سخن از اعمالشان نیست ، ممکن است از این جهت باشد که اعتقاد به آن دادگاه بزرگ بیش از هر چیز انـسـان را در مـقـابـل گناهان کنترل مى کند، و از این گذشته انکار قیامت به انکار خدا نیز باز مى گردد، زیرا چگونه ممکن است خداوند عادل و حکیم مردم این جهان را در شرائطى که مـى بینیم به حال خود رها کند، و جهان دیگرى در کار نباشد، این نه با حکمت او سازگار اسـت و نـه با عدالتش ، از همه گذشته چون بحث در آیه از پاداش و کیفر است تناسب با مساله آخرت و دادگاه عدل پروردگار دارد.
در آیـه بـعـد بـه تـنـاسـب بـحـث گـذشـتـه بـه یـکـى از عـلل مـهـم بـى ایـمـانـى کـه عـدم مـطالعه کافى در امور است اشاره کرده چنین مى فرماید: (انسان همانگونه که نیکیها را طلب مى کند به خاطر دستپاچگى و عدم مطالعه کافى به طلب بدیها بر مى خیزد) (و یدع الانسان بالشر دعائه بالخیر).
(چرا که انسان ذاتا عجول است ) (و کان الانسان عجولا).
(دعـا) در ایـنـجـا مـعـنـى وسـیـعـى دارد کـه هـر گـونـه طـلب و خـواسـتـن را شامل مى شود، اعم از اینکه با زبان بخواهد، و یا عملا براى بدست آوردن چیزى بپا خیزد و تلاش و کوشش کند.
در حـقـیـقـت عـجـول بـودن انـسـان بـراى کـسـب مـنـافـع بـیـشـتـر و شـتـابـزدگـى او در تـحـصـیـل خـیـر و مـنـفـعـت سـبـب مـى شـود کـه تـمـام جـوانـب مسائل را مورد بررسى قرار
نـدهـد، و چـه بسیار که با این عجله ، نتواند خیر واقعى خود را تشخیص دهد، بلکه هوى و هـوسـهـاى سـرکـش چـهـره حـقـیـقـت را در نـظـرش دگـرگـون سـازد و بـه دنبال شر برود.
و در ایـن حـال همانگونه که انسان ، از خدا تقاضاى نیکى مى کند، بر اثر سوء تشخیص خـود، بـدیـهـا را از او تـقـاضـا مـى کـنـد، و همانگونه که براى نیکى تلاش مى کند، به دنبال شر و بدى مى رود، و این بلاى بزرگى است براى نوع انسانها و مانع عجیبى است در طریق سعادت .
چه بسیارند کسانى که بر اثر شتابزدگى خود را به پرتگاههاى خطرناک افکنده اند بـه گـمـان ایـنـکـه بـه محل امن و امان مى روند، در بیراهه ها گام گذارده اند به تصور اینکه به سوى منزل سعادت پیش مى روند، در زشتیها و بدبختیها غوطه ور شده اند به پندار اینکه در مسیر افتخار راه مى روند و این نتیجه شوم عجله و شتابزدگى است .
از آنچه گفتیم روشن شد که مفهوم آیه نه منحصر به دعاى لفظى است ، و نه طلب کردن عـمـلى بـلکه همه را در یک معنى جامع قرار مى گیرد و اگر بعضى از مفسران آن را در یک قسمت محدود کرده اند دلیلى بر آن وجود ندارد.
و نـیـز اگـر در بـعـضـى از روایـات تـنـهـا مـسـاله دعـاى لفـظـى مـطـرح شـده از قبیل ذکر مصداق است نه تمام مفهوم ، چنانکه در حدیثى از حضرت امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: و اعرف طریق نجاتک و هلاکک ، کى لا تدعوا الله بشى ء عسى فیه هلاکک ، و انت تظن ان فیه نجاتک ، قال الله تعالى و یدع الانسان بالشر دعائه بالخیر و کان الانسان عجولا:
(راه نـجـات و هلاک خود را درست بشناس مبادا از خدا چیزى بطلبى که نابودى تو در آن اسـت ، در حـالى کـه گـمـان مـى بـرى ، نـجـات تـو در آن اسـت ، خـداونـد متعال مى گوید انسان دعاى شر مى کند آنگونه که دعاى خیر مى کند چرا که
انسان ، عجول است ).
بـنـابراین تنها راه رسیدن به خیر و سعادت آنست که انسان در هر کار قدم مى گذارد با نهایت دقت و هوشیارى و دور از هر گونه عجله و شتابزدگى تمام جوانب را بررسى کند و خـود را در انـتـخـاب راه از هر گونه پیشداورى و قضاوتهاى آمیخته با هوى و هوس بر کـنـار دارد، از خـدا در ایـن راه یارى بطلبد تا راه خیر و سعادت را بیابد و در پرتگاه و بیراهه گام ننهد.
آیـه بـعـد سـخـن از آفـرینش شب و روز و منافع و برکات این دو و وجود حساب و کتاب در عـالم مـى کـنـد تـا هـم دلیـلى بـاشـد بـر تـوحـیـد و شـنـاخـت خـدا و بـحث گذشته معاد را تکمیل کند و هم شاهدى باشد بر لزوم دقت در عواقب کارها و عدم شتابزدگى مى گوید:
(مـا شـب و روز را دو نـشـانـه از نـشـانـه هـاى خـود قـرار دادیـم ) (و جـعـلنـا اللیل و النهار آیتین ).
(سـپـس نشانه شب را محو، و نشانه روز را که روشنى بخش است به جاى آن قرار دادیم ) (فمحونا آیة اللیل و جعلنا آیة النهار مبصرة ).
و از ایـن کـار دو هـدف داشـتـیـم (نـخـسـت ایـنـکـه از فضل پروردگارتان بهره گیرید) (لتبتغوا فضلا من ربکم ).
شـبـهـا بـه استراحت پردازید، و روزها به تلاش و کوشش و کار، و در پرتو آن از مواهب الهى بهره گیرید.
هـدف دیـگـر ایـنـکـه : (عـدد سـالهـا و حـساب کارهاى زمان بندى شده خود را بدانید) (و لتعلموا عدد السنین و الحساب ).
(و مـا هـر چـیـز را مـشـخـص و روشـن سـاخـتـیـم ) (و کل شى ء فصلناه تفصیلا)
تا جاى هیچگونه شبهه باقى نماند.
در اینکه منظور از (آیة اللیل ) و (آیة النهار) خود شب و روز است که هر کدام آیه و نـشـانـه اى اسـت از پـروردگـار، یـا مـنـظـور از (آیـة اللیل ) قرص ماه و (آیة النهار) قرص خورشید است ؟ در میان مفسران گفتگو است .
امـا دقـت در خـود آیـه نـشـان مـى دهـد کـه صـحـیـح هـمـان تـفـسـیـر اول اسـت ، زیـرا تـعـبـیـر (و جـعـلنـا اللیـل و النـهـار آیـتـیـن ) دلیـل بـر آن اسـت کـه هـر کدام آیه و نشانه اى براى اثبات وجود خدا محسوب مى شود، و منظور از محو آیه شب آنست که پرده هاى تاریک و ظلمت بار شب در زیر پوششى از نور و روشـنـائى روز مـحـو و نـابـود مـى گـردد، و آنـچـه در دل شب پنهان گشته بود در پرتو روشنائى روز آشکار مى گردد.
و اگـر در بـعـضـى دیـگـر از آیـات قـرآن (سـوره یـونـس آیـه 5) خورشید و ماه را وسیله شـنـاسـائى سـال و مـاه و حـسـاب قـرار داده مـنـافـات بـا آنچه در بالا گفتیم ندارد، زیرا پـیدایش حساب و کتاب در برنامه زندگى انسان را مى توان به شب و روز نسبت داد و هم به خورشید و ماه ، چرا که هر دو با هم پیوند دارند.
در نـهـج البـلاغـه در خـطبه اشباح ضمن بیان نشانه هاى عظمت خداوند چنین مى خوانیم : و جـعـل شـمـسـهـا آیـة مـبـصـرة لنـهـارهـا، و قـمـرهـا، آیـة مـمـحـوة مـن لیـلهـا، و اجـراهـمـا فـى مـنـاقـل مـجـراهـمـا، و قـدر سـیـرهـمـا فـى مـدارج درجـهـمـا، لیـمـیـز بـیـن اللیـل و النـهـار بـهـمـا، و لیعلم عدد السنین و الحساب بمقادیرهما: (خورشید را نشانه روشـنـى بـخـش روز، و مـاه را نـشـانـه محو کننده شب قرار داد، و آن دو را در مجرایشان به جـریـان انـداخـت ، و مراحل سیرشان را اندازه گیرى نمود، تا میان شب و روز تفاوت ایجاد کند، و با اندازه گیرى این دو، شماره
سالها و حساب دانسته شود).
ایـن تـعـبـیـرهـا نـیز با آنچه در تفسیر اول بیان شد منافاتى ندارد، زیرا همانگونه که گـفـتـیـم پـیـدایـش حـسـاب و شـماره سالها را هم مى توان به شب و روز نسبت داد و هم به خورشید و ماه ، چرا که هر دو با هم مربوطند.
نکته ها:
1 آیا انسان ذاتا عجول است ؟
نه تنها در رابطه با عجله و شتابزدگى که در آیات فوق انسان به آن توصیف شده ، در مـوارد مـتـعـددى دیـگـر از قـرآن نـیـز مذمتهائى روى عنوان (انسان ) دیده مى شود، از قـبـیـل (ظـلوم ) و (جـهول ) و (کفور) و (طغیانگر) و (هلوع ) (کم ظرفیت ) و (مغرور) و مانند آن .
ایـن تـعـبـیـرات گاهى این سؤ ال را به وجود مى آورد که چگونه مى توان این امور را با بـرداشـتـى کـه از قـرآن در مـورد فـطـرت پـاک انـسـان و حامل روح خدائى بودنش داریم ، هماهنگ ساخت ؟
به تعبیر دیگر انسان از نظر جهان بینى اسلامى ، موجودى است بسیار والا، به حدى که لایق مقام خلیفة اللهى و نمایندگى خدا در زمین است ، معلم فرشتگان و برتر از آنهاست ، این موضوع با نکوهشهاى فوق چگونه سازگار است ؟!
پاسخ این سؤ ال را در یک جمله مى توان داد که آنهمه مقام و شخصیت و ارزش انسان مشروط بـه یـک شـرط اسـت و آن (تـربـیـت تحت نظر رهبران الهى ) است ، در غیر این صورت انسان به گونه گیاهى خودرو پرورش مى یابد و در میان هوسها و شهوات غوطه ور مى شـود سـرمـایـه هـاى عـظیمى را که بالقوه دارد از دست مى دهد و جنبه هاى منفى در وجود او آشکار مى شود.
بـنـابـراین اگر شرط مزبور تحقق یابد تمام جنبه هاى مثبتى که در قرآن در رابطه با انـسـان آمده در وجود او بارور مى گردد، و اگر این شرط، تحقق نیابد، جنبه هاى منفى یاد شده آشکار مى شود، لذا در آیه 19 تا 24 سوره معارج مى خوانیم ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا الا المصلین الذین هم على صلاتهم دائمون .
:(انـسـان ، هـلوع آفـریـده شـده ، هـنـگـامـى که بدى به او برسد بى تابى مى کند، و هـنـگـامـى کـه خـوبـى بـه او بـرسـد، بخل مى ورزد، مگر نمازگزاران که همواره به این برنامه ادامه مى دهند).
شـرح بیشتر این موضوع را در سوره یونس ذیل آیه 12 نیز بیان کردیم (تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 239).
2 - بلاى شتابزدگى !
عـشق آتشین به یک موضوع و افکار سطحى و محدود، و گاه سیطره هوى و هوس بر انسان ، و خوشبینى بیش از حد به یک مطلب ، عوامل عجله و شتابزدگى در کارها است ، و از آنجا که بررسیهاى سطحى و مقدماتى غالبا براى پى بردن به حقیقت یک امر و سود و زیان آن کـافـى نـیست ، معمولا عجله و دستپاچگى در انجام کارها، موجب ندامت و خسران و پشیمانى است .
تـا آنـجـا کـه در آیـات فـوق خـوانـدیـم کـه گـاهـى عـجـله سـبـب مـى شـود، انـسـان بـه دنبال بدیها برود به همان سرعت که به دنبال نیکیها مى رود!
تـلخـکـامـى هـا و شـکـسـتـهـا و مـصـائبـى کـه دامـان انـسـان را در طـول تـاریـخ بـر اثـر عـجـله و شـتـابـزدگـى گـرفـتـه اسـت ، بـیـش از آن اسـت کـه قـابـل احـصـا و شـمـاره بـاشـد، و خـود ما در طول زندگى نمونه هاى آن را آزموده ایم ، و ثمرات تلخش را چشیده ایم !.
نـقـطـه مـقـابـل عـجـله (تـثـبـت ) و (تـاءنـى ) یـعـنـى درنـگ کـردن ، و بـا تـفـکـر و تاءمل و بررسى همه جوانب کارى را انجام دادن است .
در حـدیـثـى از رسـولخـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقل شده که فرمود: انما اهلک الناس العجلة و لو ان الناس تثبتوا لم یهلک احد: (مردم را عجله هلاک مى کند، اگر مردم با تاءمل کارها را انجام مى دادند کسى هلاک نمى شد).
در حـدیـث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم مع التثبت تکون السلامة ، و مع العجلة تکون الندامة : (با درنگ کردن سلامت است و با عجله ندامت )!
و نـیـز پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم مـى فـرمـاید: ان الاناة من الله و العجلة من الشیطان !: (تاءنى و ترک شتابزدگى از ناحیه خدا است و عجله از شیطان است )!.
البـتـه در روایـات اسـلامـى بـابـى در زمـیـنـه (تعجیل در کار خیر داریم )، از جمله در حـدیـثـى از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : ان الله یحب من الخیر ما یعجل : (خداوند کار نیکى را دوست دارد که در آن شتاب شود).
و روایـات در ایـن زمینه بسیار است که منظور از عجله در این روایات همان (سرعت ) است در مـقـابـل اهـمـال کـارى و تـاءخـیرهاى بیجا و امروز و فردا کردن ، که غالبا سبب بروز مشکلات و موانعى در کارها مى گردد.
شـاهـد ایـن سـخـن حـدیـثـى اسـت کـه در هـمـیـن بـاب از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده اسـت : مـن هـم بـشـى ء مـن الخـیـر فـلیـعـجـله فـان کـل شـى ء فـیـه تـاءخـیـر فان للشیطان فیه نظرة : (کسى که تصمیم به کار خیرى گـرفـت بـایـد عـجله کند زیرا هر کارى را که در آن تاءخیر کنید شیطان در آن حیله اى مى کند).
بنابراین باید گفت : (سرعت و جدیت در کارها آرى ، اما عجله و شتابزدگى نه )!.
و به تعبیر دیگر، عجله مذموم آنست که به هنگام بررسى و مطالعه در جوانب کار و شناخت صورت گیرد، اما سرعت و عجله ممدوح آنست که بعد از تصمیم گیرى
لازم ، در اجـرا درنـگ نشود، و لذا در روایات مى خوانیم : (در کار خیر، عجله کنید) یعنى بعد از آنکه خیر بودن کارى ثابت شد دیگر جاى مسامحه نیست .
3 - نقش عدد و حساب در زندگى انسانها.
تمام جهان هستى بر محور حساب و اعداد مى گردد، و هیچیک از نظامات این عالم بدون حساب نـیـسـت ، طـبـیـعـى اسـت انسان که جزئى از این مجموعه است نمى تواند بى حساب و کتاب زندگى کند.
بـه هـمین دلیل در آیات مختلف قرآن یکى از نعمتهاى خدا وجود ماه و خورشید یا شب و روز، به عنوان یک عامل ایجاد نظم و حساب در زندگى انسانها شمرده شده است ، چرا که هرج و مرج و نبودن حساب و نظم در زندگى عامل فنا و نابودى است .
جـالب ایـنـکـه در آیـات فـوق بـراى نعمت شب و روز، دو فایده ذکر شده است یکى ابتغاء فضل الله که در قرآن معمولا به معنى کسب و کار مفید و ارزنده است ، و دیگرى دانستن عدد سـالهـا و حـسـاب ، شـایـد ذکـر ایـن دو در کـنـار هـم دلیـلى بـر ایـن بـاشـد که (ابتغاء فضل الله ) بدون استفاده از (حساب و کتاب ) ممکن نیست .
و شـایـد ایـن سخن در زمانهاى گذشته مانند امروز تا این حد آفتابى و روشن نبود، اما در دنیاى امروز که دنیاى آمارها و اعداد و ارقام است و در کنار هر سازمان و تشکیلات اقتصادى و اجتماعى و سیاسى و نظامى و علمى و فرهنگى ، یک سازمان آمارى وجود دارد، به خوبى مـى تـوان بـه عمق این اشاره قرآنى پى برد، و دانست که قرآن نه تنها با گذشت زمان کهنه نمى شود بلکه هر قدر زمان بر آن مى گذرد تازه تر مى گردد.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت