تفسیرنمونه سوره نحل (قسمت7)

آیه و ترجمه


من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اءکره و قلبه مطمئن بالایمان و لکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم (106)
ذلک بانهم استحبوا الحیوة الدنیا على الاخرة و اءن الله لا یهدى القوم الکافرین (107)
اءولئک الذین طبع الله على قلوبهم و سمعهم و اءبصرهم و اءولئک هم الغافلون (108)
لا جرم اءنهم فى الاخرة هم الخاسرون (109)
ثم ان ربک للذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروا ان ربک من بعدها لغفور رحیم (110)
یوم تاتى کل نفس تجدل عن نفسها و توفى کل نفس ما عملت و هم لا یظلمون (111)


ترجمه :

106 - کسانى که بعد از ایمان کافر شوند - به جز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالى که قلبشان آرام با ایمان است - آرى آنها که سینه خود را براى پذیرش کفر گشوده اند غضب خدا بر آنها است و عذاب عظیمى در انتظارشان !.
107 - این بخاطر آنست که زندگى دنیا (و پست ) را بر آخرت ترجیح دادند، و خداوند افراد بى ایمان (و لجوج ) را هدایت نمى کند.
108 - آنها کسانى هستند که خدا (بر اثر فزونى گناه ) بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده (به همین دلیل چیزى نمى فهمند) و غافلان واقعى آنهایند.
109 - و قطعا آنها در آخرت زیانکارانند.
110 - اما پروردگار تو نسبت به کسانى که بعد از فریب خوردن (به ایمان بازگشته اند و) هجرت کردند و جهاد و استقامت در راه خدا به خرج دادند پروردگار تو بعد از انجام این کارها غفور و رحیم است (و آنها را مشمول رحمت مى سازد).
111 - به یاد آورید روزى را که هر کس (در فکر خویشتن است و) به دفاع از خود برمى خیزد و نتیجه اعمال هر کسى بى کم و کاست به او داده مى شود و به آنها ظلم نخواهد شد.
شان نزول :
بعضى از مفسران در شان نزول آیه نخست چنین نقل کرده اند که این آیه در مورد گروهى از مسلمانان نازل گردید که در چنگال مشرکان گرفتار شدند و آنها را مجبور به بازگشت از اسلام و اظهار کلمات کفر و شرک کردند.
آنها (عمار) و پدرش (یاسر) و مادرش (سمیه ) و (صهیب ) و (بلال ) و (خباب ) بودند، پدر و مادر عمار در این ماجرا سخت مقاومت کردند و کشته شدند، ولى عمار که جوان بود آنچه را مشرکان مى خواستند به زبان آورد.
این خبر در میان مسلمانان پیچید، بعضى غائبانه عمار را محکوم کردند و گفتند: عمار از اسلام بیرون رفته و کافر شده ، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرمود: چنین نیست
ان عمارا ملاء ایمانا من قرنه الى قدمه و اختلط الایمان بلحمه و دمه : چنین نیست (من عمار را به خوبى مى شناسم ) عمار از فرق تا قدم مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است (او هرگز دست از ایمان بر نخواهد داشت و به مشرکان نخواهد پیوست ).
چیزى نگذشت که عمار گریه کنان به خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: مگر چه شده است ؟
عرض کرد اى پیامبر! بسیار بد شده ، دست از سرم بر نداشتند تا نسبت به شما جسارت کردم و بتهاى آنها را به نیکى یاد نمودم !
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با دست مبارکش اشک از چشمان عمار پاک مى فرمود و مى چگفت : اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند، آنچه مى خواهند بگو (و جان خود را از خطر رهائى بخش ).
در این هنگام آیه من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره ... نازل گردید و مسائل را در این رابطه روشن ساخت .
تفسیر :
بازگشت کنندگان از اسلام (مرتدین )
در تکمیل بحث آیات گذشته که سخن از برنامه هاى مختلف مشرکان و کفار در میان بود، آیات مورد بحث به گروهى دیگر از کفار یعنى مرتدین و بازگشت کنندگان از اسلام اشاره مى کند.
نخستین آیه مى گوید: کسانى که بعد از ایمان کافر شوند - بجز آنها که تحت فشار و اجبار اظهار کفر کرده اند در حالى که قلبشان مملو از ایمان است - آرى چنین اشخاصى که سینه خود را براى پذیرش مجدد کفر گشاده دارند،
غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیم در انتظارشان است (من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان و لکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم ).
در واقع در اینجا اشاره به دو گروه از کسانى است که بعد از پذیرش اسلام راه کفر را پیش مى گیرند.
نخست آنها که در چنگال دشمنان بى منطق گرفتار مى شوند و تحت فشار و شکنجه آنها اعلام بیزارى از اسلام و وفادارى به کفر مى کنند، در حالى که آنچه مى گویند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ایمان مى باشد، این گروه مسلما مورد عفوند، بلکه اصلا گناهى از آنها سر نزده است ، این همان تقیه مجاز است که براى حفظ جان و ذخیره کردن نیروها براى خدمت بیشتر در راه خدا در اسلام مجاز شناخته شده است .
گروه دوم کسانى هستند که به راستى دریچه هاى قلب خود را به روى کفر و بى ایمانى مى گشایند، و مسیر عقیدتى خود را به کلى عوض مى کنند، اینها هم گرفتار غضب خدا و عذاب عظیم او مى شوند.
ممکن است غضب اشاره به محرومیت آنها از رحمت الهى و هدایت او در این جهان باشد، و عذاب عظیم اشاره به کیفر آنها در جهان دیگر، و به هر حال تعبیرى که در این آیه درباره مرتدین شده است بسیار سخت و سنگین و تکان دهنده است .
آیه بعد دلیل مرتد شدن آنها را چنین بازگو مى کند: این بخاطر آن است که آنها زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و به همین جهت بار دیگر در طریق کفر گام نهادند (ذلک بانهم استحبوا الحیاة الدنیا على الاخرة ).
(و خداوند قوم کافر را (که در کفر و انکار اصرار مى ورزند) هدایت
نمى کند) (و ان الله لا یهدى القوم الکافرین ).
و بطور خلاصه هنگامى که آنها اسلام آوردند، موقتا پاره اى از منافع مادیشان به خطر افتاد، و از آنجا که به دنیا عشق مى ورزیدند از ایمان خود پشیمان گشتند و مجددا به سوى کفر بازگشتند.
بدیهى است چنین جمعیتى که از درون وجودشان کششى به سوى ایمان نیست ، مشمول هدایت الهى نمى شوند که هدایت او فرع بر خواست و کوشش و جهاد ما است که خودش فرموده و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (عنکبوت آیه آخر).
آیه بعد دلیل عدم هدایت آنها را چنین شرح مى دهد: آنها کسانى هستند که خدا بر قلب و گوش و چشمشان مهر نهاده آنچنان که از دیدن و شنیدن و درک حق محروم ماندهاند (اولئک الذین طبع الله على قلوبهم و سمعهم و ابصارهم ).
و روشن است (چنین افراد با از دست دادن تمام ابزار شناخت ، غافلان واقعى هستند) (و اولئک هم الغافلون ).
در گذشته نیز گفتهایم که اعمال خلاف و انواع گناهان آثار سوئى روى حس تشخیص و درک و دید انسان مى گذارد و سلامت فکر را تدریجا از او مى گیرد، هر قدر در این راه فراتر رود پرده هاى غفلت و بیخبرى بر دل و چشم و گوش او محکمتر مى شود، سرانجام کارش به جائى مى رسد که چشم دارد و گوئى نمى بیند، گوش دارد و گوئى نمى شنود، و دریچه روح او به روى همه حقایق بسته مى شود و حس تشخیص و قدرت تمیز که برترین نعمت الهى است از آنها گرفته مى شود.
(طبع ) که در اینجا به معنى مهر نهادن است ، اشاره به این است
که گاهى براى اینکه مثلا کسى دست به محتواى صندوقى نزند و در آن را نگشاید، آنرا محکم مى بندند و بعد از بستن با نخ مخصوصى محکم مى کنند، و روى آن مهر مى زنند که اگر آن را بگشایند فورا معلوم خواهد شد، این تعبیر در اینجا کنایه از نفوذناپذیرى مطلق است .
در آیه بعد نتیجه کار آنها چنین ترسیم شده است : ناچار و قطعا آنها در آخرت زیانکارانند (لا جرم انهم فى الاخرة هم الخاسرون ).
چه زیان و خسرانى از این بدتر که انسان همه امکانات لازم را براى هدایت و سعادت جاویدان در دست داشته باشد، و بر اثر هوى و هوس همه این سرمایه ها را از دست بدهد.
و از آنجا که در برابر دو گروه گذشته یعنى آنها که تحت فشار دشمن کلمات کفر آمیز را به عنوان تقیه بیان کردند در حالى که قلبشان مطمئن و مملو از ایمان بود، و آنها که با تمام میل به کفر باز گشتند، گروه سومى وجود دارند که همان فریب خوردگانند.
آیه بعد به وضع آنها اشاره کرده مى گوید: (پروردگار تو نسبت به کسانى که فریب خوردند و از ایمان باز گشتند اما بعدا توبه کردند و صدق توبه خود را با هجرت و جهاد و صبر و استقامت به ثبوت رساندند آرى پروردگارت نسبت به آنها غفور و رحیم است ) (ثم ان ربک للذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروا ان ربک من بعدها لغفور رحیم ).
این آیه دلیل روشنى است براى قبول توبه مرتد، ولى اشخاصى که در آیه
مورد بحث هستند قبلا مشرک بوده اند و بعد مسلمان شده اند، بنابر این (مرتد ملى ) محسوب مى شوند نه (مرتد فطرى ).
سرانجام آخرین آیه مورد بحث به عنوان یک هشدار عمومى مى گوید: بیاد آورید روزى را که هر کس در فکر خویشتن است و به دفاع از خود برمى خیزد تا خود را از عذاب و مجازات دردناکش رهائى بخشد (یوم تاتى کل نفس تجادل عن نفسها).
گاهى گنهکاران براى نجات از چنگال عذاب ، اعمال خلاف خود را به کلى منکر مى شوند و مى گویند: و الله ربنا ما کنا مشرکین : به خدائى که پروردگار ما است سوگند که ما مشرک نبودیم (سوره انعام آیه 23) اما هنگامى که مى بینند این دروغ و دغلها کارگر نیست ، سعى مى کنند گناه خود را به گردن رهبران گمراهشان بیندازند، مى گویند ربنا هؤ لاء اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار: خدایا اینها بودند که ما را گمراه کردند، عذاب آنها را دو چندان کن (و سهم عذاب ما را به آنها بده ) (اعراف - 38).
ولى این دست و پاها بیهوده است و در آنجا (نتیجه اعمال هر کسى بى کم
و کاست به او داده مى شود) (و توفى کل نفس ما عملت ).
و به هیچکس کمترین ستمى نمى شود (و هم لا یظلمون ).
نکته ها :
1 - تقیه و فلسفه آن
مسلمانان راستین ، دست پروردگان پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) روح مقاومت عجیبى در برابر دشمنان داشتند، و چنانکه دیدیم بعضى از آنها همچون (پدر عمار) حتى حاضر نمى شدند جملهاى با زبان مطابق میل دشمن بگویند، هر چند قلبشان مملو از ایمان به خدا و عشق به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود، و در این راه جان خود را نیز از دست مى دادند.
و بعضى همچون خود عمار، که حاضر مى شدند با زبان جملهاى بگویند باز وحشت سر تا پاى وجودشان را فرا مى گرفت ، و خود را مسئول و مقصر مى دانستند، و تا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آنها اطمینان نمى داد که عملشان به عنوان یک تاکتیک براى حفظ جان خویشتن شرعا جایز بوده است آرام نمى یافتند!
در حالات (بلال ) مى خوانیم هنگامى که اسلام آورد، و شجاعانه به دفاع از منطق اسلام و حمایت از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برخاست ، مشرکان او را تحت فشار شدید قرار دادند، تا جائى که او را به میان آفتاب سوزان مى کشاندند و صخره بزرگى روى سینه او مى گذاشتند و به او مى گفتند: باید به خدا مشرک شوى .
او خوددارى مى کرد و در حالى که نفسهایش به شماره افتاده بود، پیوسته مى گفت : (احد، احد) (او خداى یگانه است او خداى یکتاست ) سپس مى گفت بخدا سوگند اگر مى دانستم سخنى از این ناگوارتر بر شما است آنرا مى گفتم !
و در حالات (حبیب بن زید) انصارى مى خوانیم هنگامى که مسیلمه کذاب او را دستگیر کرده بود، از او پرسید آیا تو گواهى مى دهى که محمد رسول خدا است ؟ گفت آرى .
سپس از او سوال کرد آیا گواهى مى دهى که من رسول خدایم ؟ حبیب از طریق سخریه گفت من گفتار تو را نمى شنوم ! مسیلمه و پیروانش بدن او را قطعه قطعه کردند و او همچون کوه استوار ماند.
و از این گونه صحنه هاى تکان دهنده در تاریخ اسلام مخصوصا در حالات مسلمانان نخستین و یاران ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) فراوان است .
به همین دلیل محققان گفته اند که در این گونه موارد، شکستن سد تقیه و عدم تسلیم در برابر دشمن جایز است ، هر چند به قیمت جان انسان تمام شود چرا که هدف بر پا داشتن پرچم توحید و اعلاى کلمه اسلام است ، مخصوصا در آغاز دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این امر اهمیت خاصى داشته است .
با این حال شک نیست که تقیه در این گونه موارد نیز جائز است ، و در موارد پائین تر از آن واجب ، و بر خلاف آنچه افراد ناآگاه مى پندارند تقیه (البته در موارد خاص خود نه در همه جا) نه نشانه ضعف است ، و نه ترس از انبوه دشمن و نه تسلیم در برابر فشار، بلکه تقیه یکنوع تاکتیک حساب شده براى حفظ نیروهاى انسانى و هدر ندادن افراد مومن در راه موضوعات کوچک و کم اهمیت محسوب مى شود.
در همه دنیا معمول است که اقلیتهاى مجاهد و مبارز، براى واژگون کردن اکثریتهاى خودکامه ستمگر و متجاوز، غالبا از روش ‍ (استتار) استفاده مى کنند، جمعیت زیر زمینى تشکیل مى دهند، برنامه هاى سرى دارند، و بسیار مى شود که خود را به لباس ‍ دیگران در مى آورند، و حتى به هنگام دستگیر
شدن سخت مى کوشند که واقع کار آنها مکتوم بماند، تا نیروهاى گروه خود را بیهوده از دست ندهند، و براى ادامه مبارزه ذخیره کنند.
هیچ عقلى اجازه نمى دهد که در این گونه شرائط، مجاهدانى که در اقلیت هستند، علنا و آشکارا خود را معرفى کنند و به آسانى از طرف دشمن شناسائى و نابود گردند.
به همین دلیل تقیه قبل از آنکه یک برنامه اسلامى باشد یک روش عقلانى و منطقى براى همه انسانهائى است که در حال مبارزه با دشمن نیرومندى بوده و هستند.
در روایات اسلامى نیز مى خوانیم که تقیه به یک سپر دفاعى ، تشبیه شده است .
امام صادق (علیهالسلام ) مى فرماید: التقیة ترس المومن و التقیة حرز المومن : (تقیه سپر مومن است ، و تقیه وسیله حفظ مومن است ).
(توجه داشته باشید که تقیه در اینجا تشبیه به سپر شده و سپر ابزارى است که تنها در میدان جنگ و مبارزه با دشمن براى حفظ نیروهاى انقلابى از آن استفاده مى شود).
و اگر مى بینیم در احادیث اسلامى ، تقیه نشانه دین و علامت ایمان ، و نه قسمت از مجموع ده قسمت دین شمرده شده است همه به خاطر همین است .
البته بحث در زمینه تقیه بسیار گسترده است که اینجا جاى شرح و بسط آن نیست ، تنها هدف این بود که بدانیم آنچه را بعضى در مذمت تقیه مى گویند دلیل ناآگاهى و بى اطلاعى آنها از شرائط تقیه و فلسفه آن است .
بدون شک مواردى وجود دارد که در آنجا تقیه کردن حرام است و آن در موردى است که تقیه به جاى اینکه سبب حفظ نیروها شود مایه نابودى یا
به خطر افتادن مکتب گردد، و یا فساد عظیمى ببار آورد، در این گونه موارد باید سد تقیه را شکست و پى آمدهاى آنرا هر چه بود پذیرا شد.
2 - مرتد فطرى ، و ملى ، و فریب خوردگان
اسلام در مورد کسانى که هنوز اسلام را نپذیرفته اند، سختگیرى نمى کند (منظور اهل کتاب است ) و آنها را با دعوت مستمر و تبلیغات پیگیر منطقى به اسلام فرا مى خواند، هر گاه نپذیرفتند و حاضر شدند طبق شرائط ذمه همزیستى مسالمت آمیز با مسلمانان داشته باشند نه تنها به آنها امان مى دهد بلکه حفظ مال و جان و منافع مشروعشان را بر عهده مى گیرد.
ولى در مورد کسانى که اسلام را پذیرا شوند سپس عدول کنند فوق العاده سختگیر است چرا که این عمل موجب تزلزل جامعه اسلامى مى گردد و یکنوع قیام بر ضد رژیم و حکومت اسلامى محسوب مى شود و غالبا دلیل به سوء نیت است ، و سبب مى شود که اسرار جامعه اسلامى به دست دشمنان افتد.
لذا چنین کسى اگر پدر یا مادرش هنگام انعقاد نطفه او مسلمان بوده و به تعبیر ساده تر اگر مسلمانزاده باشد و از اسلام بر گردد و در دادگاه اسلامى به ثبوت رسد خونش را مباح مى شمرد، اموال او باید در میان وارثانش تقسیم گردد و همسرش از او جدا شود، و توبه او در ظاهر پذیرفته نیست ، یعنى این احکام سه گانه درباره چنین کسى به هر حال اجرا مى شود، ولى اگر واقعا پشیمان گردد توبه او در پیشگاه خدا پذیرفته خواهد شد، (البته اگر مجرم زن باشد توبه اش مطلقا پذیرفته خواهد شد).
ولى اگر شخص از اسلام برگشته ، مسلمانزاده نباشد به او تکلیف توبه
مى کنند و اگر توبه کرد مورد قبول واقع خواهد شد و همه مجازاتها از میان خواهد رفت .
گرچه حکم سیاسى مرتد فطرى براى آنها که از محتواى آن آگاه نیستند ممکن است یکنوع خشونت و تحمیل عقیده و سلب آزادى اندیشه تلقى گردد.
ولى اگر به این واقعیت توجه کنیم که این احکام مربوط به کسى نیست که اعتقادى در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نیامده ، بلکه تنها کسى را شامل مى شود که به اظهار یا تبلیغ پردازد، و در حقیقت قیام بر ضد رژیم موجود جامعه کند، روشن مى شود که این خشونت بى دلیل نیست ، و با مساله آزادى اندیشه نیز منافات ندارد، و همانگونه که گفتهایم شبیه این قانون در بسیارى از کشورهاى شرق و غرب با تفاوتهائى وجود دارد.
توجه به این نکته نیز لازم است که : پذیرش اسلام باید طبق منطق باشد، مخصوصا کسى که از پدر یا مادر مسلمان تولد یافته و در یک محیط اسلامى پرورش دیده ، بسیار بعید به نظر مى رسد که محتواى اسلام را تشخیص نداده باشد، بنابر این عدول و بازگشت او به توطئه و خیانت شبیه تر است تا به اشتباه و عدم درک حقیقت و چنین کسى استحقاق چنان مجازاتى را دارد.
ضمنا احکام هرگز تابع یک فرد و دو فرد نیست بلکه مجموع را به طور کلى باید در نظر گرفت .
آیه و ترجمه


و ضرب الله مثلا قریة کانت امنة مطمئنة یاتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون (112)
و لقد جاءهم رسول منهم فکذبوه فاخذهم العذاب و هم ظالمون (113)
فکلوا مما رزقکم الله حللا طیبا و اشکروا نعمت الله ان کنتم ایاه تعبدون (114)


ترجمه :

112 - خداوند (براى آنها که کفران نعمت مى کنند) مثلى زده است : منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده ، و همواره روزیش بطور وافر از هر مکانى فرا مى رسیده ، اما نعمت خدا را کفران کردند، و خداوند بخاطر اعمالى که
انجام مى دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.
113 - پیامبرى از خود آنها به سراغشان آمد، اما او را تکذیب کردند، و عذاب الهى آنها را فرو گرفت ، در حالى که ظالم بودند.
114 - حال که چنین است از آنچه خدا روزیتان کرده است حلال و پاکیزه بخورید، و شکر نعمت خدا را بجاى آرید اگر او را مى پرستید.
تفسیر :
آنها که کفران کردند و گرفتار شدند
کرارا گفتهایم که این سوره ، سوره نعمتها است ، نعمتهاى معنوى و مادى در زمینه هاى مختلف که به تناسب آن بحثهاى دیگر به میان آمده است ، در آیات مورد بحث نتیجه کفران نعمتهاى الهى را در قالب یک مثال عینى مى خوانیم .
نخست مى گوید: خداوند براى آنها که ناسپاسى نعمت مى کنند مثلى زده است : منطقه آبادى را که در نهایت امن و امان بوده (ضرب الله مثلا قریة کانت آمنة ).
(این آبادى آنچنان امن و امان بود که ساکنانش با اطمینان در آن زندگى داشتند) و هرگز مجبور به مهاجرت و کوچ کردن نبودند (مطمئنة ).
علاوه بر نعمت امنیت و اطمینان ، (انواع روزیهاى مورد نیازش به طور وافر از هر مکانى به سوى آن مى آمد) (یاتیها رزقها رغدا من کل مکان ).
(اما سرانجام این آبادى - یعنى ساکنانش - کفران نعمتهاى خدا کردند و خدا لباس گرسنگى و ترس را به خاطر اعمالشان بر اندام آنها پوشانید) (فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون ).
نه تنها نعمتهاى مادى آنها در حد کمال بود که از نعمتهاى معنوى یعنى
وجود فرستاده خدا و تعلیمات آسمانى او نیز برخوردار بودند پیامبرى از خود آنها به سوى آنها آمد و آنها را به آئین حق دعوت کرد و اتمام حجت نمود ولى آنها به تکذیبش پرداختند (و لقد جائهم رسول منهم فکذبوه ).
(در این هنگام عذاب الهى آنها را فرو گرفت ، در حالى که ظالم و ستمگر بودند) (فاخذهم العذاب و هم ظالمون ).
با مشاهده چنین نمونه هاى زنده و روشنى شما در راه آن غافلان و ظالمان و کفران کنندگان نعمتهاى الهى گام ننهید شما از آنچه خدا روزیتان کرده است حلال و پاکیزه بخورید و شکر نعمتهاى او را بجا آورید اگر او را مى پرستید (فکلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا و اشکروا نعمت الله ان کنتم ایاه تعبدون ).
نکته ها :
1 - آیا مثال است یا یک جریان تاریخى ؟
در آیات فوق هنگامى که سخن از یک منطقه آباد و پر نعمت به میان آمده که بر اثر کفران نعمت گرفتار ناامنى و گرسنگى و بدبختى شد، تعبیر به (مثلا) نموده ، و از سوى دیگر فعلهائى که در این آیه ذکر شده بصورت فعل ماضى است که بیانگر وقوع چنین حادثهاى در خارج است .
در میان مفسران گفتگو واقع شده که آیا هدف بیان یک مثال کلى بوده یا بیان یک واقعیت عینى خارجى است ؟.
طرفداران احتمال دوم در اینکه این منطقه کجا بوده است باز گفتگو دارند:
گروهى معتقدند اشاره به سرزمین مکه است و شاید تعبیر (یاتیها رزقها رغدا من کل مکان ) (روزى آن منطقه به طور فراوان از هر مکانى فرا مى رسید) باعث تقویت این احتمال شده است چرا که این تعبیر دلیل بر این است که آن منطقه یک منطقه تولید کننده مواد مورد نیاز نبوده ، بلکه از خارج به آن حمل مى شده ، و از این گذشته با جمله (یجبى الیه ثمرات کل شى ء) (ثمرات همه چیز به سوى آن آورده مى شود) که در سوره قصص آیه 57 آمده و قطعا اشاره به سرزمین مکه است بسیار سازگار است .
ولى مشکل آن است که از نظر تاریخى چنین حادثهاى به طور آشکار در مورد مکه دیده نمى شود که روزى بسیار پر نعمت و امن و امان باشد، و روز دیگر قحطى و ناامنى آن را به شدت فرا گیرد.
بعضى دیگر گفته اند این داستان مربوط به گروهى از بنى اسرائیل بوده است که در منطقه آبادى مى زیستند و بر اثر کفران نعمت گرفتار قحطى و ناامنى شدند.
شاهد این سخن حدیثى است که از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده که فرمود: (گروهى از بنى اسرائیل آنقدر زندگى مرفهى داشتند که حتى از مواد غذائى مجسمه هاى کوچک مى ساختند و گاهى با آن بدن خود را نیز پاک مى کردند، اما سرانجام کار آنها به جائى رسید که مجبور شدند همان مواد غذائى آلوده را بخورند و این همان است که خداوند در قرآن فرموده : ضرب الله مثلا قریة کانت آمنه مطمئنة ....)
روایات دیگرى نزدیک به همین مضمون از امام صادق (علیهالسلام ) و تفسیر على بن
ابراهیم نقل شده است که روى اسناد همه آنها نمى توان تکیه کرد وگرنه مساله روشن بود.
این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به داستان قوم سبا باشد که در سر زمین آباد یمن مى زیستند و چنانکه قرآن در سوره سبا آیات 15 - 19 داستان زندگى آنها را بازگو کرده سرزمین بسیار آباد و پر میوه و امن و امان و پاک و پاکیزه داشته اند که بر اثر غرور و طغیان و استکبار و کفران نعمتهاى خدا آنچنان سرزمینشان ویران و جمعیتشان پراکنده شد که عبرتى براى همگان گشت .
جمله : (یاتیها رزقها رغدا من کل مکان ) الزاما دلیل بر این نیست که آن منطقه خود آباد نبوده بلکه ممکن است منظور از (کل مکان ) اطراف آن شهر و دیار بوده ، و میدانیم محصولات یک منطقه وسیع معمولا به شهر یا روستاى مرکزى انتقال مى یابد.
این نکته نیز لازم به یادآورى است که هیچ مانعى ندارد آیه فوق اشاره به همه اینها باشد.
و در هر حال از آنجا که تاریخ مناطق بسیارى را به یاد دارد که گرفتار چنین سرنوشتى شده اند مشکل مهمى در تفسیر آیه باقى نمى ماند، هر چند عدم اطمینان کافى به تعیین محل آن سبب شده است که بعضى از مفسران آن را یک مثال کلى تلقى کنند، نه یک منطقه معین ، ولى ظاهر آیات فوق متناسب با این تفسیر نیست بلکه تعبیرات آن همه حکایت از وجود یک واقعیت عینى خارجى مى کند.
2 - رابطه امنیت و روزى فراوان
در آیات فوق براى این منطقه آباد خوشبخت و پر برکت ، سه ویژگى ذکر شده است که نخستین آنها امنیت ، سپس اطمینان به ادامه زندگى در آن ، و بعد از آن مساله جلب روزى و مواد غذائى فراوان مى باشد که از نظر ترتیب طبیعى به همان شکل که در آیه آمده صورت حلقه هاى زنجیرى علت و معلول دارد، چرا که تا امنیت نباشد کسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى کند، و تا این دو نباشند کسى علاقه مند به تولید و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود.

و این درسى است براى همه ما و همه کسانى که مى خواهند سرزمینى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، باید قبل از هر چیز به مساله امنیت پرداخت ، سپس مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت ، و به دنبال آن چرخهاى اقتصادى را به حرکت در آورد.
ولى این نعمتهاى سه گانه مادى هنگامى به تکامل مى رسند که با نعمت معنوى ایمان و توحید هماهنگ گردند، به همین دلیل در آیات فوق بعد از ذکر نعمتهاى سه گانه مى گوید: (و لقد جائهم رسول منهم ) پیامبرى از جنس آنها براى هدایتشان ماموریت پیدا کرد.
3 - لباس گرسنگى و ناامنى
جالب اینکه در آیات فوق هنگامى که سر نوشت این کفران کنندگان نعمت را بیان مى کند مى گوید: خداوند لباس گرسنگى و ترس را به آنها چشانید، یعنى از یکسو گرسنگى و ترس تشبیه به لباس شده ، و از سوى دیگر به جاى پوشاندن چشاندن آمده است .
این تعبیر مفسران را بر آن داشته که در نکته تشبیه مذکور بیشتر بیندیشند:
البته ممکن است بعضى از تشبیهات مانند چشیدن لباس در زبان فارسى معمول نباشد و از آن تعجب کنیم ، ولى در زبان دیگر همچون زبان عربى بیانگر نکته لطیفى باشد، چرا که به گفته (ابن راوندى ) در پاسخ (ابن اعرابى ) که از او پرسید آیا لباس ‍ هم چشیدنى است ؟! گفت به فرض که تو در نبوت پیامبر اسلام تردید کنى در اینکه او یک عرب (فصیح ) بود، نمى توانى شکى به خود را بدهى .
و به هر حال این تعبیر اشاره به آن است که اولا آنچنان قحطى و ناامنى آنها را فرا گرفت که گوئى همچون لباس از هر سو آنان را احاطه نموده بود، و بدنشان را لمس مى کرد، و از سوى دیگر این قحطى و ناامنى آنچنان براى آنها ملموس شد که گوئى با زبان خود آن را مى چشیدند، و این دلیل بر نهایت فقر و فلاکت و فقدان امنیت است که سراسر وجود و زندگى انسان را پر کند.
در حقیقت همانگونه که در آغاز، نعمت امنیت و رفاه تمام وجود آنها را پر کرده بود. در پایان نیز بر اثر کفران فقر و ناامنى به جاى آن نشست .
4 - کفران نعمت و تضییع مواهب الهى
در روایتى که در بالا آوردیم خواندیم که این قوم مرفه آنچنان گرفتار غرور و غفلت شدند که حتى از مواد مفید و محترم غذائى براى پاک کردن بدنهاى آلوده خود استفاده مى کردند و به همین جهت خداوند آنها را گرفتار قحطى و ناامنى کرد.
این هشدارى است به همه افراد و ملتهائى که غرق نعمتهاى الهى هستند تا بدانند هر گونه اسراف و تبذیر و تضییع نعمتها جریمه دارد جریمه اى بسیار سنگین .
این هشدارى است به آنها که همیشه نیمى از غذاى اضافى خود را به زباله دانها مى ریزند.
هشدارى است به آنها که براى سفرهاى که سه چهار نفر میهمان بر سر آن دعوت شده است معادل غذاى 20 نفر از غذاهاى رنگین تهیه مى بینند، و حتى باقیمانده آن را به مصرف انسانهاى گرسنه نمى رسانند.
و هشدارى است به آنها که مواد غذائى را در خانه ها براى مصرف شخصى و در انبارها براى گرانتر فروختن آنقدر ذخیره مى کنند که مى گندد و فاسد مى شود اما حاضر نیستند به نرخ ارزانتر و یا رایگان در اختیار دیگران بگذارند!.
آرى اینها همه در پیشگاه خدا مجازات و جریمه دارد و کمترین مجازات آن سلب این مواهب است .
اهمیت این مساله آنگاه روشن تر مى شود که بدانیم مواد غذائى روى زمین نامحدود نیست ، و به تعبیر دیگر به میزان این مواد، نیازمندان و گرسنگانى نیز وجود دارند که هر گونه افراط و تفریط در آن باعث محرومیت گروهى از آنها مى شود.
به همین دلیل در روایات اسلامى سخت به این مساله توجه شده است تا آنجا که از امام صادق (علیهالسلام ) در حدیثى مى خوانیم که فرمود: پدرم ناراحت مى شد از اینکه بخواهد دستش را که آلوده به غذا بود با دستمال پاک کند بلکه به خاطر احترام غذا دست خود را مى مکید و یا اگر کودکى در کنار او بود و چیزى در ظرفش باقى مانده بود ظرف او را پاک مى کرد، و حتى خودش مى فرمود گاه مى شود غذاى کمى از سفره بیرون مى افتد و من به جستجوى آن مى پردازم
به حدى که خادم منزل مى خندد (که چرا دنبال یک ذره غذا مى گردم ) سپس اضافه کرد جمعیتى پیش از شما مى زیستند که خداوند به آنها نعمت فراوان داد، اما ناشکرى کردند و مواد غذائى را بى جهت از میان بردند و خداوند برکات خود را از آنها گرفت و به قحطى گرفتارشان ساخت !.
آیه و ترجمه


انما حرم علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اءهل لغیر الله به فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فان الله غفور رحیم (115)
و لا تقولوا لما تصف اءلسنتکم الکذب هذا حلل و هذا حرام لتفتروا على الله الکذب ان الذین یفترون على الله الکذب لا یفلحون (116)
متاع قلیل و لهم عذاب اءلیم (117)
و على الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیک من قبل و ما ظلمناهم و لکن کانوا اءنفسهم یظلمون (118)
ثم ان ربک للذین عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و اءصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم (119)


ترجمه :

115 - خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا سر بریدهاند بر شما تحریم کرده ، اما کسانى که مجبور شوند در حالى که تجاوز و تعدى از حد ننمایند (خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد) چرا که خدا غفور و رحیم است .
116 - بخاطر دروغى که زبانهاى شما توصیف مى کند نگوئید این حلال است و آن حرام ، تا بر خدا افترا ببندید، کسانى که به خدا دروغ مى بندند رستگار نخواهند شد.
117 - بهره کمى در این دنیا نصیبشان مى شود، و عذاب دردناکى در انتظار آنها است .
118 - چیزهائى را که قبلا براى تو شرح دادیم بر یهود تحریم کردیم ، ما به آنها ستم نکردیم ، اما آنها به خودشان ظلم و ستم کردند.
119 - اما پروردگارت نسبت به آنها که از روى جهل اعمال بد انجام داده اند سپس توبه کردند و در مقام جبران بر آمدند، پروردگار تو بعد از آن آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
دروغگویان هرگز رستگار نخواهند شد
از آنجا که در آیات گذشته سخن از نعمتهاى پاکیزه الهى و شکر این نعمتها به میان آمده بود آیات مورد بحث در تعقیب آنها، از محرمات واقعى و محرمات غیر واقعى که از طریق بدعت در آئین خدا تحریم شده بودند، سخن مى گوید تا این حلقه تکمیل گردد.
نخست مى گوید خداوند منحصرا چهار چیز را از مواد غذائى مربوط به حیوانات را بر شما تحریم کرده است : مردار، خون ، گوشت خوک و حیواناتى که با نام غیر الله سر بریده شده اند (انما حرم علیکم المیت
الخنزیر و ما اهل لغیر الله به ).
فلسفه تحریم گوشت مردار و خون و گوشت خوک را مفصلا ذیل آیه 173 سوره بقره آوردیم . (به جلد اول ذیل همان آیه مراجعه نمائید).
ولى آلودگى این سه ، امروز بر کسى پوشیده نیست ، مردار منبع انواع میکربهاست ، و خون نیز از تمام اجزاء بدن از نظر فعالیت میکربها آلوده تر است ، و گوشت خوک نیز عاملى براى چند نوع بیمارى خطرناک است ، و از همه اینها گذشته همانطور که در سوره بقره آوردیم خوردن گوشت خوک و خون منهاى زیانهاى جسمانى ، آثار زیانبار روانى و اخلاقى از طریق تاثیر در هورمونها در انسان به یادگار مى گذارد (گوشت مردار نیز چون ذبح نشده و خون از آن خارج نگردیده علاوه بر زیانهاى دیگر زیان تغذیه از خون را نیز دارد).
اما در مورد حیواناتى که با نام غیر الله ذبح مى شدند (به جاى بسم الله که امروز ما میگوئیم نام بتها برده مى شد، و یا اصلا هیچ نامى را نمى بردند) مسلما فلسفه تحریم آن جنبه بهداشتى نیست ، بلکه جنبه اخلاقى و معنوى دارد، زیرا میدانیم در اسلام علت حلال و حرام بودن چیزى تنها جنبه هاى بهداشتى آن نیست ، بلکه قسمتى از محرمات صرفا جنبه معنوى دارد و در رابطه با تهذیب روح و مسائل اخلاقى تحریم شده حتى گاهى به خاطر حفظ نظام اجتماع ، اشیائى تحریم گردیده اند، تحریم حیواناتى که بدون نام خدا ذبح مى شوند نیز به خاطر جنبه اخلاقى آنست ، چرا که از یکسو مبارزهاى است با آئین شرک و بت پرستى و از سوى دیگر توجهى است به آفریننده این نعمتها.
ضمنا از مجموع محتواى این آیه و آیات بعد، این نکته استفاده مى شود که
اسلام ، اعتدال را در استفاده از گوشت توصیه مى کند، نه مانند گیاهخواران این منبع غذائى را بکلى تحریم کرده ، و نه مانند مردم عصر جاهلیت و گروهى از به اصطلاح متمدنان زمان ما اجازه استفاده از هر نوع گوشتى (حتى سوسمار و خرچنگ و انواع کرمها) را مى دهد.
پاسخ به یک سوال
در اینجا سوالى پیش مى آید که آیه فوق ، حیوانات حرام یا اجزاى محرم حیوان را منحصر در چهار قسمت کرده است ، در حالى که ما میدانیم محرمات فراوان دیگرى مانند گوشت حیوانات درنده ، و انواع حیوانات دریائى جز ماهیان فلسدار وجود دارد، و حتى در بعضى از سوره هاى دیگر قرآن تعداد محرمات بیش از چهار ذکر شده است (سوره مائده آیه 3) بنابر این محدود بودن در چهار چیز براى چیست ؟
پاسخ این سوال همانگونه که در ذیل آیه 145 سوره انعام (جلد 6 صفحه 15) گفتیم یک نکته است و آن اینکه حصر در اینجا به اصطلاح (حصر اضافى ) است ، یعنى هدف از گفتن (انما) که براى منحصر ساختن است نفى بدعتهائى است که مشرکان در زمینه تحریم پاره اى از حیوانات داشتند، در واقع قرآن مى گوید: اینها حرام است نه آنها که شما میگوئید.
این احتمال نیز وجود دارد که این چهار موضوع که در قرآن ذکر شده محرمات اصلى و بنیادى و ریشهاى است (حتى منخنقه یعنى حیواناتى را که خفه کرده اند و مانند آن که در آیه 3 سوره مائده آمده نیز در این چهار داخل است چون مردار محسوب مى شود) اما محرمات دیگر از اجزاى حیوانات و یا انواع حیوانات مانند درندگان در درجه بعد قرار دارد و لذا در سنت پیامبر حکم تحریم آنها آمده است ، و به این ترتیب حصر در آیه ، حصر حقیقى مى تواند باشد
(دقت کنید).
و در پایان آیه همانگونه که روش قرآن در بسیارى از موارد است ، موارد استثناء را بیان کرده مى گوید: آنها که ناچار از خوردن گوشتهاى حرام شوند (فى المثل در بیابانى بدون غذا بمانند و جانشان در خطر باشد) در صورتى که به مقدار حفظ جان از آن استفاده کنند و از حد تجاوز ننمایند بر آنها ایرادى نیست چرا که خداوند، آمرزنده و مهربان است (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فان الله غفور رحیم ).
(باغ ) یا (باغى ) از ماده (بغى ) به معنى (طلب ) است ، و در اینجا به معنى طلب لذت و یا حلال شمردن حرام الهى تفسیر شده .
(عاد) یا (عادى ) از ماده عدو به معنى تجاوز است و در اینجا منظور کسى است که بیش از حد لازم ، به هنگام ضرورت از این گوشتها استفاده کند.
البته در روایاتى که از طرف اهل بیت به ما رسیده گاهى (باغى ) به معنى (ظالم ) و (عادى ) به معنى غاصب تفسیر شده ، حتى باغى به معنى کسى که بر ضد امام قیام کند و عادى به معنى دزد آمده است .
این روایات ممکن است اشاره به آن باشد که اضطرار به گوشتهاى حرام معمولا در مسافرتها پیدا مى شود، و اگر کسى در راه ظلم و غضب و دزدى سفر کند و گرفتار چنین گوشتهائى شود، گرچه موظف است براى حفظ جان خود از آنها استفاده کند ولى خدا این گناه را بر آنها نخواهد بخشید.
و به هر حال این تفسیرها با آنچه در مفهوم کلى آیه ذکر شد منافات ندارد و قابل جمع است .
آیه بعد بحثى را که در زمینه تحریمهاى بى دلیل مشرکان که به طور ضمنى
قبلا مطرح شده بود با صراحت شرح مى دهد و مى گوید: (به خاطر دروغى که زبانهاى شما توصیف مى کند نگوئید این حلال است و آن حرام ، تا چیزى را به دروغ به خدا افترا ببندید) (و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا على الله الکذب ).
یعنى این یک دروغ آشکار است که تنها از زبان شما تراوش کرده که اشیائى را از پیش خود حلال مى کنید، و اشیائى را حرام (اشاره به چهارپایانى بوده که بعضى را بر خود تحریم مى کردند و بعضى را حلال مى دانستند و قسمتى را به بتها اختصاص ‍ مى دادند).
آیا خداوند به شما چنین حقى داده است ، که قانونگذارى کنید؟ این افترا و دروغ بر خدا نیست ؟! و یا اینکه افکار خرافى و تقلیدهاى کورکورانه ، شما را به چنین بدعتهائى واداشته است ؟!
در آیه 136 سوره انعام به وضوح آمده است که آنها علاوه بر این تحلیل و تحریم بخشى از زراعت و چهارپایانشان را سهم خدا قرار مى دادند و بخشى را براى بتها! و عجب اینکه مى گفتند: سهمى که براى بتها قرار داده شده هرگز به خدا نمى رسد، اما سهمى که براى خدا است به بتها مى رسد! بنابر این اگر سهم الله آسیب مى دید از سهم بتها جبران نمى شد، اما اگر سهم بتها آسیب مى دید از سهم (الله ) جبران مى شد! و از این گونه خرافات فراوان داشتند.
همچنین از آیه 148 سوره انعام : (سیقول الذین اشرکوا لوشاء الله ما اشرکنا و لا آبائنا و لا حرمنا من شى ء) به خوبى استفاده مى شود که آنها
این حق را براى خود قائل بودند که اشیائى را حلال یا حرام کنند، و معتقد بودند خدا هم موافق بدعتهاى آنها است (بنابر این نخست بدعتى مى گذاردند و حلال و حرامى درست مى کردند، سپس آنرا به خدا نسبت مى دادند و مرتکب افتراى دیگرى مى شدند).
در پایان آیه به عنوان یک اخطار جدى مى گوید: کسانى که به خدا دروغ و افترا مى بندند هیچگاه رستگار نخواهند شد (ان الذین یفترون على الله الکذب لا یفلحون ).
اصولا دروغ و افترا مایه بدبختى و نارستگارى است ، درباره هر کس که باشد تا چه رسد به اینکه درباره خداوند بزرگ صورت گیرد که گناه و آثار سوء آن مضاعف مى گردد.
آیه بعد این عدم رستگارى را چنین توضیح مى دهد: با این اعمال در این دنیا تمتع و بهره کمى مى گیرند ولى در برابر آن عذاب دردناکى در انتظار آنها است (متاع قلیل و لهم عذاب الیم ).
این متاع قلیل ، ممکن است اشاره به جنینهاى مرده حیوانات باشد که براى خود حلال مى شمردند، و از گوشت آن استفاده مى کردند، یا اشاره به اشباع حس خودخواهى و خود پرستیشان باشد که بوسیله این بدعتها صورت مى گرفت ، و یا اینکه وسیله پایه هاى شرک و بت پرستى را تحکیم مى کردند و مردم را با آن سرگرم ساخته ، مدتى بر آنها حکومت مى نمودند که اینها همه متاع قلیل بود که به دنبال آن (عذاب الیم ) قرار داشت .
در اینجا ممکن است سوالى ، طرح شود که چرا غیر از آن چهار چیز که در بالا گفته شد، اشیاء دیگرى از حیوانات بر قوم یهود حرام بوده است ؟
آیه بعد گویا به پاسخ این سوال پرداخته ، مى گوید: ما بر یهود چیزهائى را که قبلا براى تو شرح دادیم تحریم کردیم (و على الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیک من قبل ).
اشاره به امورى است که در آیه 146 سوره انعام آمده : و على الذین هادوا حرمنا کل ذى ظفر و من البقر و الغنم حرمنا علیهم شحومهما الا ما حملت ظهورهما او الحوایا او ما اختلط بعظم ذلک جزیناهم ببغیهم و انا لصادقون : بر یهودیان هر حیوان ناخن دارى را حرام کردیم (اشاره به حیواناتى است که سم یکپارچه دارند همچون اسب ) و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را تحریم نمودیم ، مگر چربیهائى را که بر پشت آنها قرار داشت ، و یا در لابلاى امعاء، و دو طرف پهلوها، و یا با استخوان آمیخته بود، این را به خاطر ظلم و ستم آنها، به عنوان کیفر، قرار دادیم و ما راست میگوئیم .
در حقیقت این محرمات اضافى جنبه مجازات و کیفر در برابر مظالم و ستمهاى یهود داشته ، و لذا در پایان آیات مورد بحث اضافه مى کند: ما به آنها ستم نکردیم ولى آنها به خویشتن ستم روا مى داشتند (و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون ).
در سوره نساء آیه 160 و 161 نیز مى خوانیم فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله کثیرا و اخذهم الربا و قد نهوا عنه و اکلهم اموال الناس بالباطل : (به خاطر ظلم یهود قسمتى از غذاهاى پاکیزه را که ذاتا حلال بود بر آنها تحریم کردیم ، چرا که مردم را از راه خدا باز مى داشتند، و رباخوارى مى کردند با اینکه از آن نهى شده بودند، و اموال مردم را بدون جهت مى خوردند).
بنابر این تحریم قسمتى از گوشتها بر یهود جنبه مجازات داشت ، و هرگز مشرکان نمى توانستند به آن استدلال کنند.
به علاوه چیزهائى را که مشرکان تحریم کرده بودند نه در آئین یهود بود، نه در آئین اسلام ، صرفا بدعتهائى بود که از ریشه خرافات مایه مى گرفت (آیه مورد بحث ممکن است اشاره به این نکته نیز باشد که شما کارى کردید که با هیچ کتاب آسمانى سازگار نیست ).
در آخرین آیه مورد بحث ، آنچنان که روش قرآن است ، درهاى بازگشت را به روى افراد فریب خورده و یا پشیمان مى گشاید، و مى گوید: پروردگارت نسبت به آنها که از روى جهل اعمال بد انجام داده اند، سپس بعد از آن توبه کرده اند و اصلاح و جبران نمودند، آرى پروردگارت بعد از این توبه و اصلاح ، آمرزنده و مهربان است (ثم ان ربک للذین عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من ذلک و اصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم ).
قابل توجه اینکه اولا علت ارتکاب گناه را جهالت مى شمرد، چرا که جهل عامل اصلى بسیارى از گناهان است ، و اینگونه افرادند که پس از آگاهى به راه حق باز مى گردند، نه آنها که آگاهانه و از روى استکبار و غرور یا تعصب و لجاجت و مانند آن راه غلط را مى پیمایند.
ثانیا: مساله توبه را به توبه قلبى و ندامت درونى محدود نمى کند، بلکه روى اثر عملى آن تاکید کرده ، و اصلاح و جبران را مکمل توبه مى شمارد، تا این فکر غلط را از مغز خود بیرون کنیم که هزاران گناه را با یک جمله استغفر الله مى توان جبران کرد. نه ، باید عملا خطاها جبران گردد و قسمتهائى که از روح انسان و یا جامعه بر اثر گناه آسیب یافته اصلاح و مرمت شود.
توبه حقیقى این است نه لقلقه لسان .
ثالثا: به قدرى روى این مساله تاکید دارد که مجددا با جمله (ان ربک من بعد لغفور رحیم ) تاکید مى کند که مشمول آمرزش و رحمت الهى شدن تنها بعد از توبه و اصلاح امکان پذیر است .
به عبارت دیگر این واقعیت که پذیرش توبه حتما بعد از ندامت و جبران و اصلاح است با سه تعبیر ضمن یک آیه بیان شده است : نخست به وسیله کلمه (ثم ) سپس (من بعد ذلک ) و سرانجام با کلمه (من بعدها) تا آلودگانى که پشت سر هم گناه مى کنند و مى گویند ما به لطف خدا و غفران و رحمتش امیدواریم این فکر نادرست را از سر به در کنند.
آیه و ترجمه


ان ابراهیم کان اءمة قانتا لله حنیفا و لم یک من المشرکین (120)
شاکر الا نعمه اجتبه و هدئه الى صراط مستقیم (121)
و اتیناه فى الدنیا حسنة و انه فى الاخرة لمن الصالحین (122)
ثم اءوحینا الیک اءن اتبع ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین (123)
انما جعل السبت على الذین اختلفوا فیه و ان ربک لیحکم بینهم یوم القیمة فیما کانوا فیه یختلفون (124)


ترجمه :

120 - ابراهیم (به تنهائى ) یک امت بود مطیع فرمان خدا، و خالى از هر گونه انحراف ، و هرگز از مشرکان نبود.
121 - او شکرگزار نعمتهاى پروردگار بود، خدا او را برگزید، و به راه راست هدایتش کرد.
122 - و ما در دنیا به او همت نیکو دادیم ، و در آخرت از صالحان است .
123 - سپس به تو وحى فرستادیم که از آئین ابراهیم ، که خالى از هر گونه انحراف بود و از مشرکان نبود، پیروى کن .
124 - شنبه (و تحریمهاى روز شنبه براى یهود) بعنوان یک مجازات بود که در آنهم اختلاف کردند و پروردگارت روز قیامت در میان آنها در آنچه اختلاف کردند داورى مى کند.
تفسیر :
ابراهیم (به تنهائى ) یک امت بود!
گفتیم این سوره سوره بیان نعمتها است و هدف از آن تحریک حس شکرگزارى انسانها است ، به گونهاى که آنها را به شناخت بخشنده اینهمه نعمت برانگیزد.
در آیات مورد بحث سخن از یک مصداق کامل بنده شکرگزار خدا، یعنى (ابراهیم ) قهرمان توحید، به میان آمده که مخصوصا از این نظر نیز براى مسلمانها عموما و عربها خصوصا الهام آفرین است که او را پیشوا و مقتداى نخستین خود مى دانند.
از میان صفات برجسته این مرد بزرگ به پنج صفت اشاره شده است .
1 - در آغاز مى گوید ابراهیم خود امتى بود (ان ابراهیم کان امة ).
در اینکه چرا نام (امت ) بر ابراهیم گذارده شده ، مفسران نکات مختلفى ذکر کرده اند که چهار نکته از آن قابل ملاحظه است :
- ابراهیم آنقدر شخصیت داشت که به تنهائى یک امت بود، چرا که گاهى شعاع شخصیت انسان آنقدر افزایش مى یابد که از یک فرد و دو فرد و یک گروه فراتر مى رود و شخصیتش معادل یک امت بزرگ مى شود.
- ابراهیم رهبر و مقتدا و معلم بزرگ انسانیت بود و به همین جهت به او امت گفته شده ، زیرا امت به معنى اسم مفعولى به کسى گفته مى شود که مردم به او اقتدا کنند و رهبریش را بپذیرند.
البته میان این معنى و معنى اول پیوند معنوى خاصى برقرار است زیرا
کسى که پیشواى صدق و راستى براى ملتى شد در اعمال همه آنها شریک و سهیم است و گوئى خود، امتى است .
- ابراهیم در آن زمان که هیچ خدا پرستى در محیطش نبود و همگى در منجلاب شرک و بت پرستى غوطه ور بودند تنها موحد و یکتاپرست بود، پس او به تنهائى امتى و مشرکان محیطش امت دیگر بودند.
- ابراهیم سرچشمه پیدایش امتى بود و به همین سبب نام امت بر او گذارده شده .
و هیچ اشکالى ندارد که این کلمه کوچک یعنى (امت ) تمام این معانى بزرگ را در خود جمع کند، آرى ابراهیم یک امت بود، یک پیشواى بزرگ بود، یک مرد امت ساز بود، و در آن روز که در محیط اجتماعیش کسى دم از توحید نمى زد او منادى بزرگ توحید بود.
در اشعار عرب نیز مى خوانیم :
لیس على الله بمستنکر ان یجمع العالم فى واحد!
از خداوند عجیب نیست که جهان را در انسانى جمع کند!
2 - وصف دیگر او (ابراهیم ) این بود که بنده مطیع خدا بود (قانتا لله )
3 - (او همواره در خط مستقیم (الله ) و طریق حق ، گام مى سپرد) (حنیفا)
4 - (او هرگز از مشرکان نبود) و تمام زندگى و فکر و زوایاى قلبش را تنها نور (الله ) پر کرده بود (و لم یک من المشرکین ).
5 - و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردى بود که همه نعمتهاى خدا را شکرگزارى مى کرد (شاکرا لانعمه ).
و پس از بیان این اوصاف پنجگانه به بیان پنج نتیجه مهم این صفات پرداخته و چنین مى گوید:
1 - (خداوند ابراهیم را براى نبوت و ابلاغ دعوتش برگزید) (اجتباه )
2 - (خدا او را به راه راست هدایت کرد) و از هر گونه لغزش و انحراف حفظ نمود (و هداه الى صراط مستقیم ).
چرا که هدایت الهى همانگونه که بارها گفتهایم به دنبال لیاقتها و شایستگیهائى است که انسان از خود ظاهر مى سازد چون بى حساب چیزى بى کسى نمى دهند.
3 - (ما در دنیا به او حسنه دادیم ) (و آتیناه فى الدنیا حسنة ).
(حسنة ) به معنى وسیعش که هر گونه نیکى را در بر مى گیرد، از مقام نبوت و رسالت گرفته ، تا نعمتهاى مادى و فرزندان شایسته و مانند آن .
4 - (و در آخرت از صالحان است ) (و انه فى الاخرة لمن الصالحین ).
با اینکه ابراهیم از سر سلسله صالحان بود در عین حال مى گوید او از صالحان خواهد بود، و این نشانه عظمت مقام صالحان است که ابراهیم با اینهمه مقام در زمره آنها محسوب مى شود، مگر نه اینکه خود ابراهیم از خدا این تقاضا را کرده بود (رب هب لى حکما و الحقنى بالصالحین ): خداوندا نظر صائب به من عطا کن و مرا از صالحان قرار ده (سوره شعرا آیه 83).
5 - آخرین امتیازى که خدا به ابراهیم در برابر آنهمه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها براى اهل عصرش که براى همیشه ، مخصوصا براى امت
اسلامى یک مکتب الهام بخش گردید، به گونهاى که قرآن مى گوید: (سپس به تو وحى فرستادیم که از آئین براى ابراهیم ، آئین خالص توحید، پیروى کن ). (ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا).
بار دیگر تاکید مى کند ابراهیم از مشرکان نبود (و ما کان من المشرکین ).
با توجه به آیات گذشته سوالى در اینجا پیش مى آید و آن اینکه اگر آئین اسلام آئین ابراهیم است و مسلمانان در بسیارى از مسائل از سنن ابراهیم پیروى مى کنند از جمله احترام روز جمعه ، پس چرا یهود شنبه را عید مى دانند و تعطیل مى کنند؟
آخرین آیه مورد بحث به پاسخ این سوال مى پردازد و مى گوید: شنبه (و تحریمهاى روز شنبه ) براى یهود به عنوان یک مجازات قرار داده شد، و تازه در آن هم اختلاف کردند بعضى آن را پذیرفتند و به کلى دست از کار کشیدند و بعضى هم نسبت به آن بى اعتنائى کردند (انما جعل السبت على الذین اختلفوا فیه ).
جریان از این قرار بود که طبق بعضى از روایات ، موسى (علیهالسلام ) بنى اسرائیل را دعوت به احترام و تعطیل روز جمعه کرد که آئین ابراهیم بود، اما آنها به بهانه اى از آن سر باز زدند و روز شنبه را ترجیح دادند، خداوند روز شنبه
را براى آنها قرار داد، اما توام با شدت عمل و محدودیتها، بنابر این به تعطیلى روز شنبه نباید استناد کنید، چرا که جنبه فوق العاده و مجازات داشته است ، و بهترین دلیل بر این مساله این است که یهود حتى در این روز انتخابى خود نیز اختلاف کردند، گروهى آن را ارج نهادند و احترام نمودند و گروهى نیز احترام آن را شکستند، و به کسب و کار پرداختند و به مجازات الهى گرفتار شدند.
این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق در رابطه با بدعتهاى مشرکان در زمینه غذاهاى حیوانى باشد، زیرا پس از ذکر این مطلب در آیات گذشته این سوال پیش آمد پس چرا محرماتى در آئین یهود بود که در اسلام نیست ؟ و جواب داده شد که آن جنبه مجازات داشت .
دگر بار این سوال پیش مى آید که چرا فى المثل صید ماهى در روزهاى شنبه بر یهود حرام بوده که آنهم در اسلام نیست ؟ باز پاسخ داده مى شود که این یک نوع مجازات و کیفر براى آنها محسوب مى شده است .
به هر حال این آیه ارتباط و پیوندى با آیات (اصحاب السبت ) (آیات 163 - 166 سوره اعراف ) دارد که شرح ماجراى آنها و چگونگى تحریم صید ماهى در روز شنبه و مخالفت گروهى از یهود با این دستور و آزمایش الهى و مجازات شدیدى که به آن گرفتار شدند گذشت (به جلد 6 تفسیر نمونه صفحه 418 - 428 مراجعه فرمائید).
ضمنا باید توجه داشت که (سبت ) در اصل به معنى تعطیل کردن کار براى استراحت است ، و روز شنبه را از این جهت یوم السبت مى نامیدند که یهود برنامه کسب و کار معمولى خود را در آن تعطیل مى کردند، سپس این نام براى این روز در اسلام باقى ماند هر چند روز تعطیلى نبود.
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند میان آنها که اختلاف کردند روز قیامت
داورى خواهد کرد) (و ان ربک لیحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون ).
همانگونه که سابقا هم اشاره کردیم یکى از هدفهائى که در قیامت پیاده مى شود، برچیده شدن اختلافات در تمام زمینه ها، و بازگشت به توحید مطلق است ، چرا که آن روز یوم البروز و یوم الظهور و روز کشف سرائر و بواطن و کشف غطاء و کنار رفتن پرده ها و آشکار شدن پنهانیها است .
آیه و ترجمه


ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى اءحسن ان ربک هو اءعلم بمن ضل عن سبیله و هو اءعلم بالمهتدین (125)
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (126)
و اصبر و ما صبرک الا بالله و لا تحزن علیهم و لا تک فى ضیق مما یمکرون (127)
ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون (128)


ترجمه :

125 - با حکمت و اندرز نیکو به سوى راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طریقى که نیکوتر است استدلال و مناظره کن ، پروردگار تو از هر کسى بهتر مى داند چه کسانى از طریق او گمراه شده اند و چه کسانى هدایت یافته اند.
126 - و هر گاه خواستید مجازات کنید تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید. و اگر شکیبائى پیشه کنید اینکار براى شکیبایان بهتر است .
127 - صبر کن و صبر تو فقط براى خدا و به توفیق خدا باشد، و بخاطر (کارهاى ) آنها اندوهگین مباش و دلسرد مشو، و از توطئه هاى آنها در تنگنا قرار مگیر.
128 - خداوند با کسانى است که تقوى پیشه مى کنند و کسانى که نیکوکارند.
تفسیر :
ده دستور مهم اخلاقى در مقابله با مخالفان
در لابلاى آیات مختلف این سوره بحثهاى گوناگونى گاهى ملایم و گاهى تند، با مشرکان و یهود و بطور کلى با گروههاى مخالف به میان آمد، مخصوصا در آیات اخیر عمق و شدت بیشترى داشت .
در پایان این بحثها که پایان سوره (نحل ) محسوب مى شود یک رشته دستورات مهم اخلاقى از نظر برخورد منطقى ، و طرز بحث ، چگونگى کیفر و عفو، و نحوه ایستادگى در برابر توطئه ها و مانند آن ، بیان شده است که مى توان آن را به عنوان اصول تاکتیکى و روش مبارزه در مقابل مخالفین در اسلام نامگذارى کرد و به عنوان یک قانون کلى در هر زمان و در همه جا از آن استفاده نمود.
این برنامه در ده اصل خلاصه مى شود که با توجه به آیات مورد بحث به ترتیب زیر است :
1 - نخست مى گوید: (به وسیله حکمت به سوى راه پروردگارت دعوت کن ) (ادع الى سبیل ربک بالحکمة ).
(حکمت ) به معنى علم و دانش و منطق و استدلال است ، و در اصل به معنى منع آمده و از آنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده ، و به هر حال نخستین گام در دعوت به سوى حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است ، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهاى خفته نخستین گام محسوب مى شود.
2 - (و به وسیله اندرزهاى نیکو) (و الموعظة الحسنة ).
و این دومین گام در طریق دعوت به راه خدا است ، یعنى استفاده کردن از
عواطف انسانها، چرا که موعظه ، و اندرز بیشتر جنبه عاطفى دارد که با تحریک آن مى توان توده هاى عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت .
در حقیقت حکمت از (بعد عقلى ) وجود انسان استفاده مى کند و موعظه حسنه از (بعد عاطفى ).
و مقید ساختن (موعظه ) به (حسنه ) شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتى موثر مى افتد که خالى از هر گونه خشونت ، برترى جوئى ، تحقیر طرف مقابل ، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسیارند اندرزهائى که اثر معکوسى مى گذارند به خاطر آنکه مثلا در حضور دیگران و توام با تحقیر انجام گرفته ، و یا از آن استشمام برترى جوئى گوینده شده است ، بنابراین موعظه هنگامى اثر عمیق خود را مى بخشد که حسنه باشد و به صورت زیبائى پیاده شود.
3 - و با آنها (یعنى مخالفان ) به طریقى که نیکوتر است به مناظره پرداز (و جادلهم بالتى هى احسن ).
و این سومین گام مخصوص کسانى است که ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستى انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالى کرد تا آمادگى براى پذیرش حق پیدا کنند.
بدیهى است مجادله و مناظره نیز هنگامى مؤ ثر میافتد که (بالتى هى احسن ) باشد، حق و عدالت و درستى و امانت و صدق و راستى بر آن حکومت کند و از هر گونه توهین و تحقیر و خلافگوئى و استکبار خالى باشد، و خلاصه تمام جنبههاى انسانى آن حفظ شود.
و در پایان آیه نخستین اضافه میکند: پروردگار تو از هر کسى بهتر مى داند چه کسانى از طریق او گمراه شده و چه کسانى هدایت یافته اند (ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین ).
اشاره به اینکه وظیفه شما دعوت به راه حق است ، از طرق سه گانه حساب شده فوق ، اما چه کسانى سرانجام هدایت مى شوند، و چه کسانى در طریق ضلالت پافشارى خواهند کرد آن را تنها خدا میداند و بس .
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این جمله بیان دلیلى باشد براى دستورات سه گانه فوق یعنى اینکه خداوند در مقابله با منحرفان این سه دستور را داده است به خاطر آن است که او میداند عامل تاثیر در گمراهان و وسیله هدایت چه عاملى است .
4 - تاکنون سخن از این بود که در یک بحث منطقى ، عاطفى و یا مناظره معقول با مخالفان شرکت کنیم ، اما اگر کار از این فراتر رفت و درگیرى حاصل شد، آنها دست به تعدى و تجاوز زدند، در اینجا دستور میدهد: اگر خواستید مجازات کنید فقط به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید و نه بیشتر از آن (و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ).
5 - ولى اگر شکیبائى پیشه کنید و عفو و گذشت ، این کار براى شکیبایان بهتر است (و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین ).
در بعضى از روایات میخوانیم که این آیه در جنگ احد نازل شده ، هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) وضع دردناک شهادت عمویش حمزة بن عبد المطلب را دید (که دشمن به کشتن او قناعت نکرده ، بلکه سینه و پهلوى او را با قساوت عجیبى دریده ، و کبد یا قلب او را بیرون کشیده است ، و گوش و بینى او را قطع نموده بسیار
منقلب و ناراحت شد) و فرمود: اللهم لک الحمد و الیک المشتکى و انت المستعان على ما ارى : خدایا حمد از آن تو است و شکایت به تو مى آورم ، و تو در برابر آنچه مى بینم یار و مددکار مائى .
سپس فرمود: لئن ظفرت لامثلن و لامثلن و لامثلن : اگر من بر آنها چیره شوم آنها را مثله مى کنم ، آنها را مثله مى کنم ، آنها را مثله مى کنم (و طبق روایت دیگرى فرمود هفتاد نفر آنها را مثله خواهم کرد).
در این هنگام آیه نازل شد (و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین ).
بلافاصله پیامبر عرض کرد: اصبر اصبر: خدایا صبر مى کنم ، صبر مى کنم ! با اینکه این لحظه شاید دردناکترین لحظه اى بود که در تمام عمر بر پیامبر گذشت ، ولى باز پیامبر بر اعصاب خود مسلط گشت و راه دوم که راه عفو و گذشت بود انتخاب کرد.
و چنانکه در تاریخ در سر گذشت فتح مکه مى خوانیم ، آن روز که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر این سنگدلان پیروز و مسلط شد فرمان عفو عمومى صادر کرد، و به وعده خودش در جنگ احد وفا نمود. و به راستى اگر انسان بخواهد نمونه عالى بزرگوارى و عواطف انسانى را ببیند باید داستان احد را در کنار داستان فتح مکه بگذارد و آن دو را با هم مقایسه کند.
شاید تاکنون هیچ ملت پیروز مسلطى با قوم شکست خورده این معامله اى را که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مسلمانان پس از پیروزى با مشرکان مکه کردند نکرده باشد
آنهم در محیطى که انتقام و کینه توزى در بافت جامعه آنها نفوذ کرده بود، و کینه ها را نسل به نسل به میراث مى گذاردند و اصلا ترک انتقامجوئى در آن محیط عیب بزرگى بود.
نتیجه اینهمه بزرگوارى و عفو و گذشت آن شد که این ملت جاهل و لجوج چنان تکان خوردند و بیدار شدند که به گفته قرآن یدخلون فى دین الله افواجا: (گروه گروه در آئین خدا وارد شدند).
6 - این عفو و گذشت و صبر و شکیبائى در صورتى اثر قطعى خواهد گذارد که بدون هیچ چشمداشتى انجام پذیرد یعنى فقط به خاطر خدا باشد، و لذا قرآن اضافه مى کند: شکیبائى پیشه کن و این شکیبائى تو جز براى خدا و به توفیق پروردگار نمى تواند باشد (و اصبر و ما صبرک الا بالله ).
آیا انسان مى تواند در برابر این صحنه هاى جانسوز که تمام وجودش را آتش مى کشد بدون یک نیروى الهى و انگیزه معنوى صبر و استقامت کند؟ و اینهمه ناراحتى را در روح خود پذیرا باشد، و شکیبائى را از دست ندهد؟ آرى این تنها در صورتى ممکن است که براى خدا و به توفیق خدا باشد.
7 - هر گاه تمام این زحمات در زمینه تبلیغ و دعوت به سوى خدا و در زمینه عفو و گذشت و شکیبائى کارگر نیفتاد باز نباید مایوس و دلسرد شد، و یا بیتابى و جزع نمود، بلکه باید با حوصله و خونسردى هر چه بیشتر همچنان به تبلیغ ادامه داد، لذا در هفتمین دستور مى گوید: (بر آنها اندوهگین مباش ) (و لا تحزن علیهم ).
این حزن و اندوه که حتما به خاطر عدم ایمان آنها است ممکن است یکى از دو پدیده را در انسان به وجود آورد، یا او را براى همیشه دلسرد سازد، و یا او را به جزع و بیتابى و بى حوصلگى وا دارد، بنابر این نهى از حزن و اندوه
در واقع از هر دو پدیده است ، یعنى در راه دعوت به سوى حق نه بیتابى کن و نه مایوس باش .
8 - با تمام این اوصاف باز ممکن است دشمن لجوج دست از توطئه بر ندارد و به طرح نقشه هاى خطرناک بپردازد، در چنین شرائطى موضعگیرى صحیح همان است که قرآن مى گوید: (از توطئه هاى آنها نگران مباش و محدود نشو) (و لا تک فى ضیق مما یمکرون ).
این توطئه ها هر قدر وسیع و حساب شده و خطرناک باشد باز نباید شما را از میدان بیرون کند، و گمان برید که در تنگنا قرار گرفتهاید و محاصره شده اید، چرا که تکیه گاه شما خدا است و با استمداد از نیروى ایمان و استقامت و پشتکار و عقل و درایت مى توانید این توطئه ها را خنثى کنید و نقش بر آب .
آخرین آیه مورد بحث که سوره نحل با آن پایان مى گیرد به نهمین و دهمین برنامه اشاره کرده ، مى گوید:
9 - (خداوند با کسانى است که تقوا را پیشه کنند) (ان الله مع الذین اتقوا).
(تقوا) در همه ابعاد و در مفهوم وسیعش ، از جمله تقوا در برابر مخالفان ، یعنى حتى در برابر دشمن باید اصول اخلاق اسلامى را رعایت کرد، با اسیران معامله اسلامى نمود، با منحرفان رعایت انصاف و ادب کرد، از دروغ و تهمت پرهیز نمود، و حتى در میدان جنگ همانگونه که در اصول تعلیمات جنگى اسلام وارد شده است باید تقوا و موازین اسلامى حفظ شود: به بى دفاعان نباید حمله کرد، متعرض کودکان و پیران از کار افتاده نباید شد، حتى چهارپایان را نباید از بین برد، مزارع را نباید نابود کرد، آب را نباید به روى دشمن قطع نمود، خلاصه تقوا و رعایت اصول عدالت در برابر دوست و دشمن عموما باید انجام
گیرد و اجرا شود (البته موارد استثنائى که بسیار نادر است از این حکم خارج مى باشد).
10 - و خداوند با کسانى است که نیکوکارند (و الذین هم محسنون ).
چنانکه قرآن در سایر آیات بیان کرده گاهى باید پاسخ بدى را به نیکى داد، و دشمن را از این طریق شرمنده و شرمسار نمود چرا که این کار پر خصومت ترین دشمنان و (الدالحضام ) را به دوست مهربان و ( ولى حمیم ) مبدل مى سازد!
احسان و نیکى اگر به موقع و در جاى خود انجام پذیرد، یکى از بهترین روشهاى مبارزه است ، و تاریخ اسلام پر است از مظاهر این برنامه ، رفتارى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با مشرکان مکه بعد از فتح نمود، معامله اى که با وحشى قاتل حمزه کرد، برخوردى که با اسیران بدر داشت ، رفتارى که با یهودیانى که انواع اذیت و آزار را درباره او روا مى داشتند، انجام داد، و همچنین نظائر این برنامه در زندگى على (علیهالسلام ) و سایر پیشوایان بزرگ ، خود بیانگر این دستور اسلامى است .
جالب اینکه در نهج البلاغه در خطبه معروف همام که مرد زاهد و عابد و هوشیارى بود مى خوانیم هنگامى که از امیر مومنان على (علیهالسلام ) تقاضاى دستور جامعى در زمینه صفات پرهیزگاران کرد، امام تنها به ذکر همین آیه قناعت فرمود: و گفت : اتق الله و احسن ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون : (تقوا را پیشه کن ، و نیکى نما که خدا با کسانى است که پرهیزکار و نیکوکارند).
گرچه این سوال کننده عاشق حق ، عطش و تقاضایش با این بیان کوتاه فرو ننشست و امام ناچار به بیان مشروحترى پرداخت و جامعترین خطبه را در زمینه صفات پرهیزکاران که از یکصد خصلت تجاوز مى کند بیان فرمود، ولى این مقدار از جواب کوتاه نخستین امام استفاده مى شود که این آیه در واقع فهرستى
است از تمام صفات پرهیزکاران .
دقت در مواد دهگانه برنامه فوق که تمام خطوط اصلى و فرعى برخورد با مخالفان را مشخص مى کند نشان مى دهد که از تمام اصول منطقى ، عاطفى ، روانى ، تاکتیکى و خلاصه همه امورى که سبب نفوذ در مخالفین مى گردد استفاده شده است .
ولى با این حال اسلام هرگز نمى گوید که تنها به منطق و استدلال قناعت کنید بلکه در بسیارى از موارد ضرورت پیدا مى کند که در مقابل توطئه هاى دشمن عملا وارد میدان شویم ، و در صورت لزوم در مقابل خشونتها به خشونت توسل جوئیم ، و در برابر توطئه ها به ضد توطئه پردازیم ، ولى حتى در این مرحله نیز باید اصل عدالت و اصول تقوا و اخلاق اسلامى به دست فراموشى سپرده نشود.
و اگر مسلمانان در برابر مخالفان خود این برنامه جامع الاطراف را به کار مى بستند، شاید اسلام امروز، سراسر جهان یا بخش ‍ عمده آن را فرا گرفته بود.
آخرین سخن در مورد سوره نحل سوره نعمتها.
همانگونه که از آغاز سوره گفتیم ، چیزى که بیش از همه در مجموع آیات این سوره جلب توجه مى کند بیان نعمتهاى گوناگون الهى ، اعم از مادى و معنوى ، ظاهرى و باطنى ، فردى و اجتماعى است ، و اگر نام سوره نعمتها براى آن انتخاب شده نیز از همین نظر است .
بررسى آیات سوره نشان مى دهد که حدود چهل نعمت از نعمتهاى بزرگ و کوچک ، مادى و معنوى ، طى آیات این سوره بیان شده است که فهرست وار ذیلا از نظر مى گذرد، و تاکید مى کنیم که هدف از آن نخست تعلیم درس توحید و بیان
عظمت آفریدگار است و در ثانى تقویت عشق و علاقه انسانها به آفریننده این نعمتها و تحریک حس شکرگزارى آنان مى باشد:
1 - آفرینش آسمان (خلق السماوات ).
2 - آفرینش زمین (و الارض ).
3 - آفرینش چهارپایان (و الانعام خلقها).
4 - استفاده پوشش از پشم و پوست آنها (لکم فیها دف ء).
5 - استفاده از منافع حیوانات (و منافع ).
6 - استفاده از گوشت آنها (و منها تاکلون ).
7 - بهره گیرى از جمال استقلال اقتصادى (و لکم فیها جمال ).
8 - بهره گیرى از حیوانات براى حمل و نقل (و تحمل اثقالکم - و الخیل و البغال و الحمیر لترکبوها).
9 - هدایت به صراط مستقیم (و على الله قصد السبیل ).
10 - نزول باران از آسمان و تهیه آب آشامیدنى از آن (هو الذى انزل من السماء ماء لکم منه شراب ).
11 - پرورش مراتع و چراگاهها با آن (و منه شجر فیه تسیمون ).
12 - روئیدن زراعت و زیتون و نخل و انگور و انواع میوه ها به برکت آن (ینبت لکم به الزرع و الزیتون و النخیل و الاعناب و من کل الثمرات ).
13 - تسخیر شب و روز (و سخر لکم اللیل و النهار).
14 - تسخیر خورشید و ماه (و الشمس و القمر).
15 - تسخیر ستارگان (و النجوم ).
16 - مخلوقات گوناگونى که در کره زمین آفریده شده (و ما ذرا لکم فى الارض مختلفا الوانه ).
17 - تسخیر دریاها براى استفاده از گوشت و جواهرات آن (و هو الذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها).
18 - حرکت کشتیها بر سینه آبها (و ترى الفلک مواخر فیه ).
19 - آفرینش کوهها که آرامبخش زمینند (و القى فى الارض رواسى ان تمید بکم ).
20 - آفرینش نهرها (و انهارا).
21 - ایجاد راههاى ارتباطى (و سبلا).
22 - ایجاد علامات براى شناخت راهها (و علامات ).
23 - استفاده از ستارگان براى راهیابى در شبها (و بالنجم هم یهتدون ).
24 - زنده شدن زمینهاى مرده بوسیله آب باران (و الله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها).
25 - شیر خالص و گوارا که از میان خون و غذاى هضم شده خارج مى شود (نسقیکم مما فى بطونه من بین فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشاربین ).
26 - فرآورده هائى که از میوه هاى درخت نخل و انگور گرفته مى شود (و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا).
27 - عسل یک غذاى شفا بخش (فیه شفاء للناس ).
28 - بخشیدن همسرانى به انسان از جنس خود او (و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا).
29 - نعمت فرزندان (و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة ).
30 - انواع روزیهاى پاکیزه به مفهوم وسیعش (و رزقکم من الطیبات ) 31 - نعمت گوش (و جعل لکم السمع ).
32 - نعمت چشم (و الابصار).
33 - نعمت عقل و هوش (و الافئدة ).
34 - خانه ها و مسکن هاى ثابت (و الله جعل لکم من بیوتکم سکنا).
35 - خانه هاى سیار (خیمه ها) (و جعل لکم من جلود الانعام بیوتا).
36 - وسائل و اسبابهائى که از پشم و کرک و موى حیوانات ساخته و تهیه مى شود (و من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثا و متاعا الى حین ).
37 - نعمت سایه ها (و الله جعل لکم مما خلق ظلالا).
38 - نعمت وجود پناهگاههاى مطمئن در کوهها (و جعل لکم من الجبال اکنانا).
39 - انواع لباسهائى که انسان را از سرما و گرما حفظ مى کند (و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر).
40 - زره و لباس جنگ که در برابر ضربات دشمن مقاومت دارد (و سرابیل تقیکم باسکم ).
و در پایان این بخش از نعمتها اضافه مى کند کذلک یتم نعمته علیکم لعلکم تسلمون : (اینگونه خداوند نعمتهایش را بر شما به حد کمال مى رساند تا تسلیم فرمان او باشید).
هدف از تشریح نعمتها
احتیاج به تذکر ندارد که بر شمردن نعمتهاى گوناگون الهى در آیات مختلف این سوره یا سایر آیات قرآن ، به اصطلاح براى منت گذارى ، و یا کسب وجهه ، و مانند آن نیست ، که خدا برتر و بالاتر از همه اینها است ، و بى نیاز از هر کس و هر چیز.
همه اینها در مسیر برنامه هاى سازنده تربیتى است ، برنامه هائى که انسان را به آخرین مرحله تکامل ممکن از نظر معنوى و مادى برساند.
گویاترین دلیل براى این موضوع ، همان جمله هائى است که در آخر بسیارى از آیات گذشته آمده است که در عین تنوع ، همگى در همان خط پرورش و تربیت انسان قرار دارد.
در آیه 14 بعد از بیان نعمت تسخیر دریاها مى فرماید لعلکم تشکرون .
در آیه 15 بعد از بیان نعمت کوهها و نهرها و جاده ها مى گوید: لعلکم تهتدون .
در آیه 44 بعد از بیان بزرگترین نعمت معنوى یعنى نزول آیات قرآن مى گوید: و لعلهم یتفکرون .
و در آیه 78 بعد از ذکر نعمت بسیار مهم ابزار شناخت (گوش و چشم و عقل ) مى فرماید: لعلکم تشکرون .
و در آیه 81 بعد از اشاره به تکمیل نعمتهاى پروردگار مى گوید: لعلکم تسلمون .
و در آیه 90 بعد از بیان یک سلسله دستورات در زمینه عدل و احسان و مبارزه با فحشاء و منکر و ظلم مى فرماید: لعلکم تذکرون .
در حقیقت در این شش مورد، اشاره به پنج هدف شده است 1 - شکرگزارى 2 - هدایت ، 3 - تفکر، 4 - تسلیم در برابر دعوت حق ، 5 - تذکر و یادآورى که بدون شک همه با هم پیوند دارند: انسان نخست تفکر و اندیشه مى کند.
هر گاه فراموش کرد، یادآورى مى نماید.
به دنبال آن حس شکرگزارى در مقابل بخشنده نعمتها در او بیدار مى شود.
سپس راه به سوى او باز مى کند و هدایت مى شود.
سرانجام در برابر فرمانش تسلیم مى گردد.
و به این ترتیب هدفهاى پنجگانه فوق حلقه هاى تکامل زنجیرهاى انسانند که بدون شک اگر این مسیر بطور صحیح پیموده شود، نتائج پر بارى دارد و جاى تردید باقى نمى ماند که بر شمردن این نعمتها گاهى به صورت جمعى و گاهى به صورت انفرادى ، هیچ هدفى جز ساختن انسان کامل نیست .
پروردگارا! نعمتهاى بى پایانت سراسر وجود ما را احاطه کرده است ، و ما غرق نعمتهاى توئیم اما هنوز تو را نشناخته ایم .
بار الها! درک و دیدى مرحمت فرما که راهگشاى طریق معرفت و عشق تو باشد، و توفیقى که در این راه پر پیچ و خم به کمک ما بشتابد و به سر منزل شکرگزاران واقعى برساند.
خداوندا! تو نیازهاى ما را از هر کس بهتر میدانى ، و تقاضاهاى ذاتى ما را از خود ما بهتر مى شناسى ، بر ما آن ببخش که آنچنان باشیم که تو مى خواهى ، و به ما آن مرحمت کن که بهتر از آن شویم که مردم مى پندارند.
معبودا! اکنون که این بخش از تفسیر کتاب بزرگ آسمانیت پایان مى گیرد آخرین روز ماه شعبان ، و در آستانه ماه رحمت ماه رمضان مى باشد، همه ما را مشمول رحمت خاصت قرار داده و توفیق تکمیل این تفسیر را از ما دریغ مدار (انک سمیع مجیب ).
پایان جلد یازدهم تفسیر نمونه
(پایان سوره نحل )


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت