تفسیرنمونه سوره نحل (قسمت5)

آیه و ترجمه


و یعبدون من دون الله ما لا یملک لهم رزقا من السموت و الا رض شیا و لا یستطیعون (73)
فلا تضربوا لله الا مثال إ ن الله یعلم و اءنتم لا تعلمون (74)


ترجمه :

73 - آنها غیر از خدا موجوداتى را مى پرستند که مالک روزى آنها از آسمانها و زمین نیستند و توانائى بر اینکار را ندارند.
74 - بنابراین براى خدا امثال (و شبیه ) قائل نشوید. چرا که خدا مى داند و شما نمى دانید.
تفسیر :
براى خدا شبیه قرار ندهید
در تعقیب بحثهاى توحیدى گذشته ، آیات مورد بحث ، به مساءله شرک پرداخته و با لحنى پر از سرزنش و ملامت و توبیخ مى گوید: (آنها غیر از خدا موجوداتى را پرستش مى کنند که مالک روزى آنها از آسمان و زمین نیست ، و کمترین نقشى در این زمینه ندارد) (و یعبدون من دون الله ما لا یملک لهم رزقا من السماوات و الارض شیئا).
نه تنها مالک چیزى در این زمینه نیستند، بلکه (توانائى بر خلق و ایجاد و دسترسى به آنها نیز ندارند) (و لا یستطیعون ).
اشاره به اینکه مشرکان به این گمان به دنبال پرستش بتها مى رفتند که آنها را در سر نوشت و سود و زیان خود، مؤ ثر مى پنداشتند، در حالى که مى دانیم یکى از مهمترین مسائل زندگى انسان رزق و روزى او است ، اعم از ارزاقى که از آسمان
نازل مى شود (همچون قطرات حیاتبخش باران و اشعه زنده کننده آفتاب و مانند آن ) و یا آنها که از زمین مى روید و استخراج مى گردد، هیچ یک از اینها در اختیار بتها نیست ، آنها موجودات بى ارزشى هستند که هیچ ارادهاى از خود ندارند، و تنها خرافات و تعصبهاى مملو از جهل است که به آنان نقشى داده است .
در حقیقت جمله (لا یستطیعون ) دلیلى است براى جمله (لا یملکون ) یعنى آنها مالک چیزى از روزیها نیستند به دلیل اینکه کمترین قدرتى براى خلقت یا حفظ آنها ندارند.
آیه بعد به عنوان یک نتیجهگیرى مى گوید اکنون که چنین است شما براى خدا امثال و شبیه و نظیر قائل نشوید (فلا تضربوا الله الامثال ).
(چرا که خدا میداند و شما نمى دانید (ان الله یعلم و انتم لا تعلمون ).
بعضى از مفسران گفته اند جمله فلا تضربوا لله الامثال اشاره به منطقى است که مشرکان عصر جاهلى داشته اند (و شبیه آن در میان بعضى از مشرکان عصر ما نیز دیده مى شود) آنها مى گفتند ما اگر به سراغ بتها مى رویم به خاطر این است که ما شایسته پرستش ‍ خدا نیستیم باید به سراغ بتها برویم که آنها مقربان درگاه او هستند! خداوند همانند یک پادشاه بزرگ است که وزراء و خاصان او به سراغ او مى روند، ولى توده مردم که دسترسى به او ندارند به سراغ حواشى و خاصان و مقربانش خواهند رفت .
اینگونه منطقه اى زشت و غلط که گاهى در لباس یک مثل انحرافى مجسم مى گردد یکى از خطرناکترین منطق ها است .
قرآن در پاسخ آنها مى گوید: (براى خداوند مثال نزنید) یعنى مثالى که متناسب با افکار محدود و موجودات ممکن و مملو از نقائص است . شما اگر توجه به احاطه وجودى خداوند نسبت به همه موجودات و لطف
و مرحمت بى انتهاى او و نزدیکیش به خودتان میداشتید، تا آنجا که از شما به شما نزدیکتر است ، هرگز براى توجه به خدا به وسائط متوجه نمى شدید.
خدائى که شما را دعوت به نیایش و سخن گفتن مستقیم با خودش کرده ، و درهاى خانهاش را شب و روز به روى شما باز گذارده ، این خدا را نباید به پادشاه جبار مستکبرى تشبیه کرد که درون قصرش خزیده و جز عده معدودى ، راه به درون خانه او ندارند (فلا تضربوا لله الامثال ).
در بحثهاى صفات خدا مخصوصا این نکته را متذکر شده ایم که یکى از خطرناکترین پرتگاههائى که در راه شناخت صفات او وجود دارد، پرتگاه تشبیه است ، یعنى صفات او را با بندگان مقایسه کردن و شبیه دانستن ، چرا که خدا وجودى است بى نهایت از هر نظر و دیگران وجودهائى هستند محدود از هر جهت و هر گونه تشبیه و تمثیل در اینجا مایه بعد و دورى از شناخت او مى شود.
حتى در آنجائى که ناچار مى شویم ذات مقدس او را به نور و مانند آن تشبیه کنیم باید توجه داشته باشیم که این گونه تشبیهات ، به هر حال ناقص و نارسا است ، و تنها از یک جنبه قابل قبول است نه از تمام جهات ! (دقت کنید).
در حالى که بسیارى از مردم توجه به این واقعیت ندارند، غالبا در دره تشبیه و قیاس سقوط مى کنند، و از حقیقت توحید به دور میافتند و لذا قرآن کرارا هشدار مى دهد، گاهى با جمله و لم یکن له کفوا احد چیزى شبیه او نمى باشد (سوره توحید - 4) و گاهى با جمله لیس کمثله شى ء: هیچ چیز مانند او نیست (شورى - 11) و گاهى با جمله فلا تضربوا لله الامثال که در آیات فوق آمده است ، مردم را به این واقعیت توجه مى دهد.
و شاید جمله ان الله یعلم و انتم لا تعلمون (خداوند مى داند و شما نمى دانید) که در ذیل آیات فوق آمده نیز بیانگر همین موضوع است که مردم غالبا از اسرار صفات خدا بى خبرند.
آیه و ترجمه


ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لا یقدر على شى ء و من رزقنه منا رزقا حسنا فهو ینفق منه سرا و جهرا هل یستون الحمد لله بل اءکثرهم لا یعلمون (75)
و ضرب الله مثلا رجلین اءحدهما اءبکم لا یقدر على شى ء و هو کل على مولئه اءینما یوجهه لا یأ ت بخیر هل یستوى هو و من یأ مر بالعدل و هو على صراط مستقیم (76)
و لله غیب السموت و الا رض و ما اءمر الساعة إ لا کلمح البصر اءو هو اءقرب إ ن الله على کل شى ء قدیر (77)


ترجمه :

75 - خداوند مثالى زده : برده مملوکى را که قادر بر هیچ چیز نیست ، و انسان (با ایمانى ) را که رزق نیکو به او بخشیده است ، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده انفاق مى کند، آیا این دو نفر یکسانند؟ شکر خدا را است ، ولى اکثر آنها نمى دانند!.
76 - و خداوند مثالى (دیگر) زده است : دو نفر را که یکى از آن دو گنگ مادر زاد است و قادر بر هیچ کارى نیست و سر بار صاحبش میباشد، او را به سراغ هر کارى بفرستد عمل خوبى انجام نمى دهد، آیا چنین انسانى با کسى که امر به عدل
و داد مى کند و بر راه راست قرار دارد مساوى است ؟
77 - غیب آسمانها و زمین از آن خداست (و او همه را میداند) و امر قیامت (به قدرى آسان است ) درست همانند چشم بر هم زدن ، و یا از آن هم نزدیکتر است (چرا که خدا بر هر چیزى توانا است .
تفسیر :
دو مثال زنده براى مؤ من و کافر!
در تعقیب آیات گذشته که از ایمان و کفر و مؤ منان و مشرکان سخن مى گفت در آیات مورد بحث با ذکر دو مثال زنده و روشن ، حال این دو گروه را مشخص مى کند:
در نخستین مثال ، مشرکان را به برده مملوکى که توانائى هیچ چیز را ندارد، و مؤ منان را به انسان غنى و بى نیازى که از امکانات خود همگان را بهرهمند میسازد تشبیه مى کند، و مى گوید: خداوند برده مملوکى را به عنوان مثال ذکر میکند که قادر بر هیچ چیز نیست ! (ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لا یقدر على شى ء).
نه قدرت تکوینى چندانى دارد، زیرا در چنگال مولایش همیشه اسیر است ، و از هر نظر محدود، و نه قدرت تشریعى ، زیرا حق تصرف در اموال خود (اگر اموالى داشته باشد) و همچنین سایر قرار دادهاى مربوط به خویش را ندارد.
آرى بنده بندگان خدا بودن ، نتیجهاى جز اسارت و محدودیت از هر نظر نخواهد داشت .
و در مقابل آن انسان با ایمانى را مثل میزند که به او رزق حسن و انواع روزیها و مواهب پاکیزه بخشیده است (و من رزقناه منا رزقا حسنا).
این انسان آزاده با داشتن امکانات فراوان پنهان و آشکار از آنچه در اختیار
دارد انفاق میکند (و هو ینفق منه سرا و جهرا).
آیا این دو نفر یکسانند؟! (هل یستوون ).
مسلما نه ، بنابر این همه حمد و ستایش مخصوص خداست (الحمد لله ).
خداوندى که بندهاش آزاده و پر قدرت و پر بخشش است ، نه از آن بتها که بندگانشان آنچنان ناتوان و محدود و بى قدرت و اسیرند! ولى اکثر آنها (مشرکان ) نمى دانند (بل اکثر هم لا یعلمون ).
دگر بار مثال گویاى دیگرى براى بندگان بت ، و مؤ منان راستین میزند و آنها را به ترتیب به گنگ مادرزادى که در عین حال برده و ناتوان است ، و یک انسان آزاده گویا که دائما به عدل و داد دعوت میکند و بر صراط مستقیم قرار دارد تشبیه مى نماید، مى فرماید:
(خداوند دو مرد را مثل زده است ، که یکى از آنها گنگ مادر زاد است و قادر بر هیچ کارى نیست ) (و ضرب الله مثلا رجلین احدهما ابکم لا یقدر على شى ء).
(او در عین برده بودن سربارى است براى مولا و صاحبش (و هو کل
على مولاه ).
به همین دلیل او را به دنبال هر برنامهاى بفرستد توانائى بر انجام کار خوبى ندارد (اینما یوجهه لا یات بخیر).
به این ترتیب او داراى چهار صفت کاملا منفى است : گنگ مادر زاد بودن ناتوانى مطلق ، سربار صاحبش بودن ، و هنگامى که به دنبال کارى فرستاده شود، هیچ گام مثبتى بر نخواهد داشت .
این صفات چهارگانه که در عین حال علت و معلول یکدیگرند، ترسیمى از یک انسان ، صددرصد منفى است ، که وجودش ، منشا هیچ خیر و برکتى نمى باشد، و سربار جامعه و یا خانواده خویش است .
(آیا چنین کسى با آنکس که زبان گویا و فصیح دارد، و مرتبا به عدل و داد دعوت مى کند، و بر جاده صاف ، و راه راست قرار دارد، مساوى است ؟! (هل یستوى هو و من یامر بالعدل و هو على صراط مستقیم ).
گرچه در اینجا بیش از دو صفت بیان نشده : دعوت مستمر به عدل و داد و داشتن روش مستقیم و برنامه صحیح و خالى از هر گونه انحراف ، ولى این دو صفت خود بیانگر صفات دیگرى است ، آیا کسى که دائما دعوت به عدل و داد میکند، ممکن است شخصى گنگ یا ترسو و بى شخصیت بوده باشد؟ نه هرگز، چنین کس زبانى گویا، و منطقى محکم و ارادهاى نیرومند و شجاعت و شهامت کافى دارد.
آیا کسى که همواره بر صراط مستقیم گام میزند، انسان بى دست و پا و ناتوان و بیهوش و کم عقل است ؟ هرگز، مسلما شخصى است کنجکاو، باهوش ، پر تدبیر و با استقامت .
مقایسه این دو فرد با هم ، بیانگر فاصله زیادى است که در میان طرز فکر بت پرستى و خدا پرستى وجود دارد و روشن کننده تفاوت این دو برنامه و پرورش یافتگان این دو مکتب است .
و از آنجا که غالبا دیدهایم قرآن ، بحثهاى مربوط به توحید و مبارزه با شرک را با مسائل مربوط به معاد و دادگاه بزرگ قیامت مى آمیزد، در اینجا نیز بعد از گفتارى که در آیات قبل در زمینه شرک و توحید گذشت ، به سراغ معاد میرود و به پاسخ قسمتى از ایرادات مشرکان پرداخته ، نخست مى گوید: خداوند غیب آسمانها و زمین را میداند (و لله غیب السماوات و الارض ).
گویا این پاسخى است به ایرادى که منکران معاد جسمانى داشته اند و مى گفتند هنگامى که ما مردیم و ذرات خاک مادر هر گوشهاى پراکنده شد، چه کسى از آنها آگاهى دارد که جمع آوریشان کند؟
به علاوه به فرض که ذرات آنها جمع آورى شود و به حیات باز گردند چه کسى است که از اعمال آنها که بدست فراموشى سپرده شده است آگاه باشد و پرونده آنها را مورد رسیدگى قرار دهد؟!
آیه فوق در یک جمله این سؤ ال را در همه ابعادش پاسخ مى گوید که خدا غیب همه آسمانها و زمین را میداند، او همه جا همیشه حاضر است ، بنابر این اصولا غیب و پنهانى براى او مفهوم ندارد، همه چیز براى او شهود است و این تعبیرات مختلف با مقایسه به وجود ما است و هماهنگ با منطق ما:
سپس اضافه میکند: امر قیامت بقدرى آسان است درست همانند یک چشم بر هم زدن و یا از آن هم نزدیکتر! (و ما امر الساعة الا کلمح البصر او هو اقرب ).
و این در واقع اشاره به ایراد دیگرى از منکران معاد است که مى گفتند: چه کسى توانائى بر این کار دارد، این کار کار فوق العاده مشکلى است ، قرآن
در پاسخ آنها مى گوید: براى شما که قدرت ناچیزى دارید این برنامه مشکل به نظر مى رسد اما براى خداوندى که قدرتش ‍ بى پایان است آنقدر ساده است همانند یک چشم بر هم زدن شما که هم سریع است و هم بسیار آسان !
جالب اینکه بعد از بیان تشبیه قیام قیامت به یک نگاه سریع یا چشم بر هم زدن ، جمله او (هو اقرب ) (یا از این نزدیکتر) را بیان مى کند، یعنى حتى تشبیه به نگاه سریع به خاطر تنگى بیان است ، به گونهاى سریع است که اصلا زمان براى آن مطرح نیست ، و اگر تعبیر به (کلمح البصر) شده به خاطر آن است که کوتاهترین زمان در منطق شما این است .
به هر حال این دو جمله اشارهاى است زنده و گویا به قدرت بیانتهاى خداوند مخصوصا در زمینه مساله معاد و رستاخیز انسانها، لذا در پایان آیه مى فرماید چون خدا بر هر چیزى تواناست (ان الله على کل شى ء قدیر).
نکته ها :
1 - انسانهاى آزاده و اسیر!
بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند مساله توحید و شرک ، یک مساءله صرفا اعتقادى و ذهنى نیست ، بلکه در تمام زندگى انسان اثر میگذارد و همه را به رنگ خود در مى آورد، توحید در هر قلبى جوانه زند موجب حیات آن قلب ، و عامل رشد و شکوفائى آن است ، چرا که توحید افق دید انسان را آنچنان گسترده میکند که به بى نهایت پیوندش میزند.
اما به عکس ، شرک انسان را در جهانى فوق العاده محدود، جهان بتهاى سنگى و چوبى و یا بشرهاى ضعیف بت گونه فرو مى برد، و دید و درک و همت و توانائى و تلاش انسان را به همین رنگ و در همین ابعاد قرار مى دهد.
در آیات فوق ، این واقعیت در لباس مثال چنان زیبا بیان شده که رساتر از آن ممکن نیست .
مشرک (ابکم ) است ، گنگ است ، گنگ مادر زاد، که عملش از ضعف فکر و نداشتن منطق عقلى حکایت میکند، و به خاطر اسارت در چنگال شرک توانائى بر هیچ کار مثبتى ندارد (لا یقدر على شى ء).
او یک انسان آزاده نیست بلکه اسیر چنگال خرافات و موهومات است .
و به خاطر همین صفات ، سربار جامعه ، محسوب میشود، چرا که مقدرات خود را بدست بتها و یا انسانهاى استعمارگر میپردازد.
او همیشه وابسته است ، و تا طعم توحید که آئین آزادگى و استقلال است بچشد از این وابستگى بیرون نمى آید و هو کل على مولاه .
او با این طرز تفکر در هر مسیرى گام بگذارد، ناکام خواهد بود، و به هر سو روى آورد خیرى نصیبش نخواهد شد (اینما یوجهه لایات بخیر).
چقدر میان یک چنین انسان کوتاه فکر و خرافى و اسیر و ناتوان و فاقد برنامه با انسان آزاده شجاعى که نه تنها خود اصول دادگرى را بکار مى بندد، بلکه دائما در جامعه خود منادى عدل و داد است ، فاصله وجود دارد؟!
علاوه بر این او به خاطر داشتن تفکر منطقى و هماهنگى با نظام توحیدى آفرینش ، دائما بر جاده مستقیم که نزدیکترین جادهها است گام بر میدارد، به سرعت به مقصود میرسد، و سرمایه هاى وجودى خویش را در راههاى کج و انحرافى نابود نمى کند.
کوتاه سخن اینکه توحید و شرک تنها یک عقیده نیست ، یک الگوى کامل براى تمام زندگى است ، یک برنامه وسیع و گسترده است که فکر و اخلاق و عواطف و زندگى فردى و اجتماعى ، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى را در بر مى گیرد، و مقایسه عربهاى مشرک عصر جاهلیت با مسلمانان موحد آغاز اسلام مى تواند ترسیم روشنى از این دو برنامه و مسیر باشد.
همانها که تا دیروز آنچنان گرفتار جهل و تفرقه و انحطاط و بدبختى بودند، که غیر از محیط محدود مملو از فقر و فساد خود را نمى شناختند، پس از آنکه گام در وادى توحید نهادند از چنان وحدت و آگاهى و قدرتى برخوردار شدند که سراسر جهان متمدن آن روز را در زیر بال و پر گرفتند.
2 - نقش (عدالت ) و (راستى ) در زندگى انسانها
جالب اینکه در آیات فوق از میان تمام برنامه هااى موحدان انگشت روى دعوت به عدل و گام نهادن بر جاده مستقیم گذارده شده است ، و این نشان میدهد که ریشه اصلى خوشبختى یک انسان یا یک جامعه انسانى در این دو است : داشتن برنامه صحیحى که نه شرقى باشد و نه غربى ، نه منحرف به چپ و نه به راست ، و سپس دعوت به اجراى اصول عدالت آنهم نه به صورت یک برنامه موقت بلکه همانگونه که جمله یامر بالعدل مى گوید (با توجه به اینکه فعل مضارع معنى استمرار را میرساند) یک برنامه مستمر و همیشگى باشد.
3 - در روایتى که از طرق اهلبیت (علیهمالسلام ) نقل شده در تفسیر آیات فوق میخوانیم الذى یامر بالعدل امیر المؤ منین و الائمة (صلوات الله علیهم ): کسى که دعوت به عدل میکند، امیر مؤ منان و امامانند.
بعضى از مفسران جمله (من یامر بالعدل ) را به حمزه و عثمان بن مظعون و یا (عمار) و (ابکم ) را به ابى بن خلف و ابو جهل مانند آنها تفسیر کرده اند.
روشن است که همه اینها از قبیل بیان مصداقهاى واضح و مهم میباشد و هرگز دلیل بر انحصار نیست ، این تفسیرها ضمنا مشخص ‍ میکند که آیات فوق در صدد بیان تشبیهى براى مشرکان و مؤ منان است نه بتها و خداوند.
آیه و ترجمه


و الله اءخرجکم من بطون اءمهتکم لا تعلمون شیا و جعل لکم السمع و الا بصر و الا فدة لعلکم تشکرون (78)
اء لم یروا إ لى الطیر مسخرت فى جو السماء ما یمسکهن إ لا الله إ ن فى ذلک لایات لقوم یؤ منون (79)
و الله جعل لکم من بیوتکم سکنا و جعل لکم من جلود الا نعم بیوتا تستخفونها یوم ظعنکم و یوم إ قامتکم و من اءصوافها و اءوبارها و اءشعارها اءثثا و متعا إ لى حین (80)
و الله جعل لکم مما خلق ظللا و جعل لکم من الجبال اءکننا و جعل لکم سربیل تقیکم الحر و سربیل تقیکم بأ سکم کذلک یتم نعمته علیکم لعلکم تسلمون (81)
فإ ن تولوا فإ نما علیک البلغ المبین (82)
یعرفون نعمت الله ثم ینکرونها و اءکثرهم الکفرون (83)


ترجمه :

78 - و خداوند شما را از شکم مادران خارج نمود در حالى که هیچ نمیدانستید، اما براى شما گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید.
79 - آیا آنها به پرندگانى که بر فراز آسمان تسخیر شدهاند نظر نى فکندند؟ هیچکس جز خدا آنها را نگاه نمى دارد، در این نشانه هاائى است (از عظمت و قدرت خدا) براى کسانى که ایمان دارند.
80 - و خدا براى شما از خانه هاایتان محل سکونت (و آرامش ) قرار داد، و از پوست چهارپایان نیز براى شما خانه هاائى قرار داد که کوچ کردن و روز اقامتتان به آسانى مى توانید آنها را جابجا کنید، و از پشم و کرک و موى آنها اثاث و متاع (وسائل مختلف زندگى ) تا زمان معینى قرار داد.
81 - خداوند از آنچه آفریده سایه هائى براى شما قرار داده ، و از کوهها پناهگاههائى ، و براى شما پیراهنهائى آفریده که شما را از گرما (و سرما) حفظ میکند، و پیراهنهائى که حافظ شما به هنگام جنگ است ، اینگونه نعمتهایش را بر شما کامل میکند تا تسلیم فرمان او شوید.
82 - (با این همه ) اگر روى برتابند (نگران مباش ) تو فقط وظیفه ابلاغ آشکار دارى .
83 - (ولى ) آنها نعمت خدا را مى شناسند سپس آن را انکار میکنند و اکثرشان کافرند.
تفسیر :
انواع نعمتهاى مادى و معنوىبار دیگر قرآن به عنوان یک درس توحید و خداشناسى به مساله نعمتهاى گوناگون پروردگار باز مى گردد، و در این بخش از نعمتها نخست به نعمت علم و دانش و ابزار شناخت اشاره کرده ، مى گوید: خداوند شما را از شکم مادران بیرون فرستاد در حالى که هیچ نمیدانستید (و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا). البته در آن محیط محدود و تاریک و وابسته ، این
تحمل بود، ولى به هنگامى که در فراخناى این عالم پهناور گام گذاردید ، دیگر ادامه آن جهل امکان پذیر نبود، لذا ابزار درک حقایق و شناخت موجودات ، یعنى گوش و چشم و عقل در اختیار شما گذارد (و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة ).
تا این نعمتهاى بزرگ را درک کنید، و حس شکرگزارى شما در برابر بخشنده اینهمه موهبت تحریک گردد شاید شکر او را بجاى آورید (لعلکم تشکرون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - انسان در آغاز هیچ علمى نداشت
این آیه به وضوح مى گوید انسان در آغاز تولد، مطلقا علمى نداشته ، بنابر این هر چه کسب کرده بعد از تولد و بوسیله ابزارى که خدا در اختیارش قرار داده بوده است .
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چگونه قرآن مى گوید به هنگام خارج شدن از محیط جنین هیچ چیز نمیدانستید در حالى که ما داراى یک سلسله علوم فطرى هستیم ، مانند آگاهى از توحید و خداشناسى و همچنین مسائل بدیهى (مثل عدم اجتماع نقیضین و یا اینکه مثلا کل از جزء بزرگتر است و یا در مسائل اجتماعى و اخلاقى مانند حسن عدالت و قبح ظلم ، و امثال اینها) همه اینها علومى هستند که در نهاد ما از آغاز قرار داشته و با ما از مادر متولد شده است ، پس چگونه قرآن مى گوید در آغاز تولد هیچ نمیدانستید.
آیا حتى علم ما به وجود خویشتن که علم حضورى محسوب میشود نیز وجود نداشت و از طریق سمع و بصر و افئده (گوش و چشم و عقل ) بدست آمد؟ در پاسخ این سؤ ال میگوئیم : بدون شک حتى این علوم بدیهى و ضرورى
و فطرى در آن لحظه به صورت فعلیت در انسان نبود، تنها استعداد و قوه آن در نهاد آدمى وجود داشت ، و به تعبیر دیگر، ما، در لحظه تولد از همه چیز غافل بودیم حتى از خویشتن خویش ، ولى درک بسیارى از حقایق به صورت بالقوه در ما نهفته بود، کم کم چشم ما قدرت بینائى پیدا کرد و گوش قدرت شنوائى ، و عقل قدرت درک و تجزیه و تحلیل یافت و ما از این مواهب سه گانه الهى بهره مند شدیم ، نخست تصورات بسیارى از اشیاء را از طریق حس درک کردیم ، و آنرا به عقل سپردیم سپس از آنها مفاهیم کلى ، و کلى تر، ساختیم و از طریق تعمیم و تجرید به حقایق عقلى دست یافتیم .
قدرت تفکر ما به جائى مى رسد که از خویشتن (به عنوان یک علم حضورى آگاه مى شویم ) سپس علوم و دانشهائى که بصورت بالقوه در نهاد ما بود، جان مى گیرد و فعلیت پیدا مى کند، و ما این علوم بدیهى و ضرورى را پایه اى قرار مى دهیم براى شناخت علوم نظرى و غیر بدیهى .
بنابر این عمومیت و کلیت آیه که مى گوید: در آغاز تولد هیچ نمى دانستید تخصیص و استثنائى بر نداشته است .
2 - نعمت ابزار شناخت .
بدون شک هرگز عالم خارج به درون وجود ما راه نمى یابد، بلکه تصویر و ترسیم و اشکالى از آن با وسائلى در روح ما نقش ‍ مى بندد، و به این ترتیب همیشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسیله ابزارى صورت مى گیرد که او همه مهمتر سمع و بصر (چشم و گوش ) است .
این ابزار آنچه را از خارج دریافته اند به ذهن و فکر ما منتقل مى سازند و ما با نیروى عقل و اندیشه آنرا در مى یابیم و به تجزیه و تحلیل آن مى پردازیم :
به همین دلیل در آیه فوق ، پس از بیان عدم آگاهى مطلق انسان به هنگام گام نهادن در این جهان ، مى فرماید: خداوند چشم و گوش و دل را در اختیارتان
گذاشت (تا حقایق هستى را دریابید).
و اگر مى بینیم نخست از (گوش ) نام مى برد و سپس از (چشم )، با اینکه چشم ظاهرا دایره فعالیت وسیعترى دارد شاید به خاطر آنست که در نوزاد نخست فعالیت گوش شروع مى شود و بعد از مدتى چشمها قدرت دید را پیدا مى کنند، زیرا چشم در عالم رحم مادر که تاریکى مطلق بر آن حکومت مى کند در آغاز تولد آمادگى براى پذیرش اشعه نور ندارد. و به همین دلیل بعد از تولد غالبا بسته است ، تدریجا به نور عادت مى کند، و قدرت دید در آن زنده مى شود، در حالى که گوش انسان به اعتقاد بعضى حتى در عالم جنین کم و بیش قدرت شنوائى دارد و آهنگ قلب مادر را مى شنود و به آن عادت مى کند!
از این گذشته انسان با چشم ، تنها امور حسى را مى بیند در حالى که گوش وسیله اى است براى تعلیم و تربیت در همه زمینه ها، زیرا از طریق شنیدن کلمات به همه حقایق اعم از آنچه در دائره حس است و آنچه بیرون از دائره حس آشنا مى گردد، در حالى که چشم این وسعت عمل را ندارد، درست است که انسان با خواندن کلمات از طریق چشم مى تواند به این مسائل آشنا شود اما میدانیم خواندن و سواد در مورد همه انسانها جنبه عمومى ندارد، در حالى که شنیدن کلمات عمومى است .
اما اینکه چرا (سمع ) به صورت مفرد ذکر شده و ابصار (جمع بصر) به صورت جمع ؟ دلیل آنرا در جلد اول ذیل آیه 7 سوره بقره بیان کردهایم .
این نکته نیز قابل توجه است که فؤ اد گرچه به معنى قلب (عقل ) آمده است ، ولى این تفاوت را با قلب دارد، که در معنى فؤ اد، جوشش و افروختگى و یا به تعبیر دیگر تجزیه و تحلیل و ابتکار افتاده است .
راغب در (مفردات ) مى گوید: (الفواد کالقلب لکن یقال له فواد اذا اعتبر فیه معنى التفود اى التوقد): (فواد مانند قلب است ، و لکن این کلمه
در جائى گفته مى شود که افروختگى و پختگى در آن منظور باشد (و مسلما این موضوع پس از تجربه کافى به انسان دست مى دهد، و به هر حال گرچه ابزار شناخت منحصر به این دو، یا این سه ، نیست ) ولى مسلما مهمترین ابزار همین ها است .
زیرا علم انسان یا از طریق (تجربه ) حاصل مى شود یا استدلالات عقلى اما تجربه بدون استفاده از چشم و گوش امکان ندارد، و اما استدلالات عقلى از طریق فؤ اد یعنى عقل صورت مى گیرد.
3 - تا شکر او را بجاى آورید (لعلکم تشکرون ).
از آنجا که نعمت ابزار شناخت برترین نعمتى است که به انسان داده شده است ، چرا که نه تنها با چشم و گوش ، آثار خدا را در پهنه هستى مى نگرد و سخنان رهبران الهى را مى شنود و با دل درک و تجزیه و تحلیل مى کند، بلکه در زندگى مادى او نیز هر گونه پیشرفت و ترقى و تکامل مرهون این سه وسیله است ، لذا بلافاصله بعد از آن با جمله (لعلکم تشکرون ) اهمیت این سه موضوع را یادآور مى شود، یعنى این وسائل را به شما داد تا عالم و آگاه شوید و سپس شکر اینهمه آگاهى و علم و دانش که بزرگترین امتیاز شما از حیوانات است بجاى آورید، و بدون شک هیچ انسانى قادر بر اداى شکر این سه نعمت بزرگ نیست جز اینکه عذر تقصیر به درگاه خدا آورد!.
در آیه بعد اسرار عظمت خدا را در پهنه هستى همچنان ادامه مى دهد و مى گوید: آیا آنها به پرندگانى که بر فراز آسمان حرکت دارند نظر نیفکندند؟ (الم یروا الى الطیر مسخرات فى جو السماء).
(جو) در لغت به معنى (هوا) است (آنچنان که راغب در مفردات مى گوید) و یا قسمتى از هوا که از زمین دور است (آنچنان که در تفسیر
مجمع البیان و المیزان و آلوسى آمده است ) مى باشد.
و از آنجا که طبیعت اجسام ، جذب شدن به سوى زمین است ، حرکت پرندگان در بالاى زمین را با عنوان مسخرات (تسخیر شده ها) بیان کرده است ، یعنى خداوند نیروئى در بال و پر آنها و خاصیتى در هوا قرار داده است که به آنها این امکان را مى دهد که بر خلاف قانون جاذبه به هوا پرواز کنند.
سپس اضافه مى کند هیچکس جز خدا آنها را این چنین نگه نمى دارد (ما یمسکهن الا الله ).
درست است که خاصیت طبیعى بالها و عضلاتى که در آن آفریده شده و شکل مخصوص پرندگان و ویژگیهائى که در هوا موجود است ، دست بدست هم داده و به پرندگان امکان پرواز مى دهند، ولى چه کسى این شکل و خواص را آفریده ؟ و این نظام دقیق و حساب شده را مقرر داشته ؟ آیا طبیعت کور و کر؟، یا کسى که از تمام خواص فیزیکى اجسام آگاه است و علم بى پایانش به همه اینها احاطه دارد؟
و اگر مى بینیم این امور به خدا نسبت داده مى شود، به خاطر همان است که سرچشمه آن از او است ، و این تعبیر که خواص اسباب و علل را به خدا نسبت مى دهد در قرآن فراوان است .
و در پایان آیه مى فرماید: در این امر نشانه هائى است از عظمت و قدرت خدا براى کسانى که ایمان دارند (ان فى ذلک لایات لقوم یومنون ).
یعنى با چشم کنجکاو و حقیقت جو، این امور را مى نگرند و به تجزیه و تحلیل آن مى پردازند و در پرتو آن ایمانشان قویتر و راسختر مى گردد.
نکته ها:
1 - اسرار پرواز پرندگان در پهنه آسمان
درک این مساله آسان است که چرا بسیارى از شگفتیهاى جهان هستى در نظر ما زیاد جلوه نمى کند؟ زیرا همیشه آن را دیدهایم و به آن خو گرفتهایم ، و این عادت و خو گرفتن در حقیقت حجابى شده است که بر این صحنه هاى شگفت انگیز افتاده ، به همین دلیل اگر بتوانیم ذهن خود را از آنچه به آن خو گرفتهایم تخلیه کنیم ، شگفتیهاى فراوانى در اطراف خود مشاهده خواهیم کرد.
مساله پرواز پرندگان از همین قبیل است ، جسم سنگین بر خلاف قانون جاذبه به آسانى حرکت کند، آنچنان سریع بالا برود که در چند لحظه از نظرها ناپدید گردد، این مساله ساده اى نیست .
اگر روى ساختمان پرندگان از هر نظر دقت کنیم خواهیم دید که تمام وجود آنها براى پرواز هماهنگ است : ساختمان دوکى شکل آنها که مقاومت هوا را بر بدنشان به حداقل مى رساند، پرهاى سبک و تو خالى آنها به اضافه سینه پهنشان که به آنها امکان سوار شدن بر امواج هوا مى دهد، ساختمان مخصوص بالها که نیروى بالا بر را در آنها ایجاد مى کند.
و ساختمان مخصوص دمها که براى مانور دادن و حرکت سریع به چپ و راست و بالا و پائین (مانند دم هواپیما) به آنها کمک مى کند، و هماهنگى قدرت دید و سایر حواس که آنها را در این برنامه یارى مى دهد، همه امورى هستند که امکان پرواز سریع را براى پرندگان فراهم مى سازند.
از همه اینها گذشته پرورش جنین به صورت جداگانه از مادر (از طریق تخمگذارى ) سبب مى شود که سنگینى دوران باردارى که مسلما مانعى براى پرواز است ، از آنها برداشته شود، و امور فراوان دیگر که هر کدام دقیقا از نظر فیزیکى عامل مؤ ثرى است براى پرواز.
این مجموعه ، نشان مى دهد که علم و قدرت فوق العاده اى در پیدایش آن به کار رفته است و به گفته قرآن ان فى ذلک لایات لقوم یومنون .
شگفتیهاى جهان پرندگان بیش از آنست که در یک کتاب و چند کتاب بگنجد هم اکنون پرندگان زیادى را بنام پرندگان مهاجر مى شناسیم که براى ادامه حیات خود به نقاط مختلف جهان سفر مى کنند، حتى گاهى فاصله میان قطب شمال و جنوب را که فاصله اى است بسیار طولانى مى پیمایند، و در این سفر دور و دراز از وسیله هاى راهنمائى مرموزى استفاده مى کنند، و در پرتو آن مى توانند راه خود را از میان کوهها و دشتها و دره ها و دریاها، حتى در روزهاى ابرى و احیانا شبهاى تاریک که هیچ انسانى قادر به پیدا کردن راهش نیست پیدا کنند، گاهى بر فراز آسمان در خوابند و پرواز مى کنند! گاهى هفته ها بدون یک لحظه توقف شب و روز به پرواز ادامه مى دهند بى آنکه نیاز به غذا داشته باشند! زیرا قبل از شروع به حرکت با یک الهام درونى ، بیش از اندازه غذا مى خورند، و این غذاها به صورت چربیها در اطراف بدن آنها ذخیره مى شود همچنین اسرار دیگرى که پرندگان در ساختن خانه ، تربیت فرزندان ، مبارزه با دشمنان ، پیدا کردن غذاهاى لازم ، همکارى با یکدیگر و حتى تعاون و همزیستى
با غیر جنس خود و مانند اینها که هر کدام داستان طولانى دارد.
آرى همانگونه که در آیه فوق خواندیم هر یک از اینها نشانه هائى است از عظمت پروردگار و علم و قدرت بى پایانش .
2 - پیوند آیات
بدون شک میان آیه فوق که از پرواز پرندگان سخن مى گوید و آیه قبل و بعد آن ، این پیوند وجود دارد که همگى از نعمتهاى خدا در جهان آفرینش و ابعاد و قدرت و عظمت او سخن مى گویند، ولى این احتمال نیز چندان دور نیست که ذکر پرواز پرندگان به دنبال بیان ابزار شناخت اشاره لطیفى به این نکته باشد که پرواز این پرندگانرا در جهان محسوس با پرواز اندیشه ها در جهان نامحسوس تشبیه کند که هر کدام با ابزارى که دارند در جو مخصوص به خودشان به پرواز در مى آیند.
على (علیهالسلام ) در خطبه شقشقیه مى فرماید ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر: سیلاب علم و دانش از کوهسار وجودم سرازیر مى شود، و اندیشه هاى دور پرواز به قله آن نمى رسد!
و در کلمات قصارش در بیان فضیلت مالک اشتر آن افسر جانباز مى خوانیم : لا یرتقیه الحافر و لا یوفى علیه الطائر: هیچ مرکبى نمى تواند از کوهسار وجودش بالا رود و هیچ پرنده اندیشه به اوج او راه نمى یابد.
همانگونه که در آغاز این سوره گفتیم یکى از نامهاى این سوره ، سوره نعمتها است به خاطر اینکه به نعمتهاى گوناگون مادى و معنوى پروردگار که بالغ بر پنجاه نعمت مى شود در این سوره اشاره شده است ، تا هم دلیلى بر شناسائى
ذات پاک او باشد و هم انگیزه اى بر شکر نعمتش .
در سومین آیه مورد بحث نیز مساله ادامه یافته ، مى فرماید: خداوند براى شما از خانه هایتان محل سکونت قرار داد (و الله جعل لکم من بیوتکم سکنا).
و حقا نعمت مسکن از مهمترین نعمتهائى است که تا آن نباشد، بقیه گوارا نخواهد بود.
کلمه (بیوت ) جمع (بیت ) به معنى اطاق یا خانه است ، و ماده بیتوته که این کلمه از آن گرفته شده است در اصل به معنى توقف شبانه مى باشد، و از آنجا که انسان از اطاق و خانه خود بیشتر براى آرامش در شب استفاده مى کند، کلمه بیت به آن اطلاق شده است .
توجه به این نکته نیز لازم است که قرآن نمى گوید: خانه شما را محل سکونتتان قرار داد بلکه با ذکر کلمه (من ) که براى تبعیض است مى گوید: قسمتى از خانه و اطاقهاى شما را محل سکونت قرار داد و این تعبیر کاملا دقیقى است چرا که یک خانه کامل خانهاى است که داراى مرافق مختلف باشد از محل سکونت گرفته تا محل توقف مرکب و انبار براى ذخیره هاى لازم ، و سایر نیازمندیها.
و به دنبال ذکر خانه هاى ثابت سخن از خانه هاى سیار به میان مى آورد و مى گوید خداوند براى شما از پوست چهارپایان خانه هائى قرار داد (و جعل لکم من جلود الانعام بیوتا).
خانه هائى که بسیار سبک و کم وزن است ، و به هنگام کوچ کردن و موقع اقامت به آسانى آنرا جابجا مى کنید (تستخفونها یوم ظعنکم و یوم اقامتکم ).
علاوه بر این از پشمها و کرکها و موهاى این چهار پایان براى شما، اثاث و متاع و وسائل مختلف زندگى تا زمان معینى قرار داد (و من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثا و متاعا الى حین ).
میدانیم موهائى که بر بدن چهار پایان مى روید بعضى کاملا خشن است ، مانند موهاى بز که عرب آنرا (شعر) مى گوید (و جمع آن اشعار است ) و گاهى کمى نرمتر است که آنرا پشم میگوئیم و عرب آنرا صوف مى نامد (و جمع آن اصواف است ) و گاهى از آن هم نرمتر است که آنرا کرک مى نامیم که عرب آنرا (وبر) (بر وزن ظفر) جمع آن اوبار مى گوید بدیهى است این تفاوت ساختمان موها سبب مى شود که از هر کدام براى مصرف خاصى استفاده شود، از یکى فرش درست کنند، از دیگرى لباس ، از دیگرى خیمه و مانند آن .
در اینکه منظور از (اثاث ) و (متاع ) در این آیه چیست مفسران احتمالاتى داده اند:
رویهمرفته (اثاث ) به معنى وسائل خانه است و در اصل از ماده اث به معنى کثرت و درهم پیچیدگى گرفته شده و از آنجا که وسائل خانه معمولا زیاد است به آن اثاث گفته اند.
(متاع ) به هر گونه چیزى مى گویند که انسان از آن متمتع و بهره مند مى شود (بنابر این هر دو تعبیر یک مطلب را از دو زاویه مختلف نشان مى دهد).
و با توجه به آنچه گفته شد ذکر این دو تعبیر پشت سر هم ممکن است اشاره به این باشد که شما مى توانید از پشم و کرک و موى چهار پایان ، وسائل زیادى براى خانه خود فراهم سازید و از آن متمتع گردید.
بعضى دیگر مانند فخر رازى این احتمال را داده اند که منظور از اثاث ، پوشش و لباس است و متاع اشاره به فرش است ، ولى هیچگونه دلیلى براى اثبات این موضوع ذکر نکرده اند.
(آلوسى ) در روح المعانى این احتمال را نیز نقل مى کند که اثاث اشاره به وسائل منزل بوده باشد و متاع به وسائلى که به عنوان مال التجاره از آن استفاده مى کنند.
ولى آنچه ابتدا گفتیم نزدیکتر به نظر مى رسد.
براى کلمه (الى حین ) نیز تفسیرهاى متعددى ذکر کرده اند، اما ظاهرا منظور این است که در این جهان و تا پایان زندگى از این وسائل بهره مى گیرید، اشاره به اینکه عمر زندگى این جهان و وسائل و ابزار آن جاودان نیست ، و هر چه باشد محدود است .
سایه ها، مسکنها، و پوششها
سپس به سراغ یکى دیگر از نعمتهاى الهى میرود و مى گوید: خداوند از آنچه آفریده است سایه هائى براى شما قرار داد (و الله جعل لکم مما خلق ظلالا).
و از کوهها، براى شما پناهگاههائى (و جعل لکم من الجبال اکنانا).
(اکنان ) جمع (کن ) (بر وزن جن ) به معنى وسیله پوشش و حفظ و نگهدارى است ، و به همین جهت به مخفیگاهها و غارها و پناهگاههائى که در کوهها وجود دارد، اکنان گفته مى شود.
در اینجا به وضوح مى بینیم که سایه ها اعم از سایه درختان و اشیاء دیگر و یا سایه هاى غارها و پناهگاههاى کوهستانى به عنوان یک نعمت قابل ملاحظه
الهى بیان شده است ، و حقیقت نیز همین است ، زیرا همانگونه که انسان در زندگى خود نیاز به تابش نور دارد، در بسیارى از اوقات نیاز به سایه دارد، چرا که اگر نور یکنواخت بتابد، زندگى غیر ممکن خواهد بود، و میدانیم بزرگترین سایه براى ما ساکنان زمین ، سایه کره زمین است که شب نام دارد و نیمى از سطح زمین را مى پوشاند، نقش این سایه بزرگ ، در زندگى انسانها براى هیچکس پوشیده نیست ، همچنین نقش سایه هاى کوچکتر و کوچکتر به هنگام روز در مناطق مختلف .
ذکر نعمت (سایه ها) و (پناهگاههاى کوهستانى ) پس از ذکر نعمت خانه ها و خیمه ها که در آیه قبل گذشت گویا اشاره به این است که انسانها از سه گروه خارج نیستند: گروهى در شهرها و آبادیها زندگى مى کنند و از خانه ها بهره مى گیرند، گروهى دیگر که در سفرند و خیمه با خود دارند از خیمه ها استفاده مى کنند، اما خداوند گروه سوم یعنى مسافرانى که حتى خیمه با خود ندارند، محروم نگذاشته ، و در مسیر راه پناهگاههائى براى آنها تهیه دیده است .
ممکن است اهمیت غارها و پناهگاههاى کوهستانى براى شهرنشینان آسوده خاطر، هرگز روشن نباشد، ولى بیابانگردها، مسافران بى دفاع ، چوپانها و خلاصه همه کسانى که از نعمت خانه هاى ثابت و سیار محرومند و در یک آفتاب داغ تابستان و یا سوز سرماى زمستان گرفتار مى شوند مى دانند تا چه اندازه وجود یک پناهگاه کوهستانى ، اهمیت حیاتى دارد و گاهى انسانها و حیوانات زیادى را از مرگ حتمى نجات مى بخشد، بخصوص اینکه این گونه پناهگاهها معمولا در زمستان گرم و در تابستان سرد است .
سپس در تعقیب این سایبانهاى طبیعى و مصنوعى به سراغ پوششهاى تن انسان مى رود و مى گوید: خداوند براى شما پیراهنهائى قرار داد که شما را از گرما
حفظ مى کند (و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر).
و همچنین پیراهنهاى مخصوص پر مقاومتى که حافظ شما به هنگام جنگ است (و سرابیل تقیکم باسکم ).
(سرابیل ) جمع (سربال ) (بر وزن مثقال ) به گفته راغب در مفردات به معنى پیراهن است ، از هر جنسى که باشد، سایر مفسرین نیز همین معنى را تایید کرده اند، ولى بعضى آنرا به معنى هر گونه لباس و پوشش دانسته اند، اما مشهور همان معنى اول است .
البته پوشش و لباس فایده اش تنها این نیست که انسان را از گرما و سرما حفظ کند، بلکه هم شکوهى است براى انسان و هم در برابر بسیارى از خطراتى که متوجه جسم او مى شود لباس یک وسیله دفاعى است ، چرا که اگر انسان برهنه بود شاید هر روز گوشهاى از بدنش مجروح مى شد ولى در آیه فوق روى خاصیت اول از نظر اهمیت تکیه شده است .
قابل توجه اینکه تنها دفاع در مقابل گرما در آیه ذکر شده ، این تعبیر شاید به خاطر آنست که عرب در بسیارى از موارد، از دو ضد یکى را به عنوان اختصار ذکر مى کند و دومى به قرینه اولى روشن مى شود و یا به این جهت است که در آن مناطق که قرآن نازل گردید، دفاع در برابر گرما از اهمیت بیشترى برخوردار بود.
این احتمال نیز وجود دارد که خطرات گرمازدگى و سوختگى در برابر آفتاب سریعتر و خطرناکتر است و به تعبیر دیگر تحمل انسان در مقابل گرما و تابش شدید آفتاب کمتر از مقاومت او در برابر سرما است ، چرا که حرارت درونى انسان در سرما تا حد زیادى مى تواند او را حفظ کند، ولى دفاع بدن در مقابل گرما کمتر است .
و در پایان آیه به عنوان یک تذکر و هشدار مى گوید: این گونه خداوند
نعمتش را بر شما تمام مى کند شاید در برابر فرمان او تسلیم شوید (کذلک یتم نعمته علیکم لعلکم تسلمون ).
این طبیعى است که انسان با بررسى نعمتهاى مختلفى که وجودش را احاطه کرده بى اختیار به یاد آفریننده نعمت مى افتد و اگر کمترین حس قدردانى و شکرگزارى در درونش باشد بیدار مى گردد و به سراغ بخشنده نعمت مى رود و به شناخت او مى پردازد.
گرچه بعضى از مفسران ، کلمه نعمت را که در آیه فوق آمده محدود به بعضى از نعمتها مانند نعمت آفرینش و تکامل عقل و یا توحید و یا نعمت وجود پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) دانسته اند، اما روشن است که نعمت در این آیه معنى وسیعى دارد همه اینها و غیر اینها را شامل مى شود، و این تفسیرهاى محدود از قبیل تفسیر به مصداق واضح و روشن است .
بعد از ذکر این نعمتهاى آشکار و نهان مى فرماید: با اینهمه اگر آنها روى برتابند و تسلیم دعوت حق نشوند، نگران مباش چرا که وظیفه تو فقط ابلاغ آشکار است (فان تولوا فانما علیک البلاغ المبین ).
منطق و سخن گوینده هر قدر مستدل و گیرا و جذاب باشد تا در شنونده آمادگى وجود نداشته باشد، اثر نخواهد کرد، به تعبیر دیگر قابلیت محل نیز شرط است ، و هر سخنى اهلى دارد، بنابر این اگر کوردلان لجوج تسلیم دعوت تو نشوند چیز تازهاى نیست ، مهم آنست که تو در بلاغ مبین کوتاهى نکنى ، و دعوتت را آشکار براى همگان بیان نمائى .
این جمله در حقیقت ، براى دلدارى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تسلى خاطر او است .
و براى تکمیل این گفتار اضافه مى کند که آنان نعمت خدا را مى شناسند
و به ابعاد آن آشنا هستند و به عمقش پى بردهاند ولى با این حال باز انکار مى کنند (یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها).
بنابراین دلیل کفر آنها را در عدم آگاهى نباید جستجو کرد، چرا که به قدر کافى آگاه شده اند، عامل این کفر را در صفات زشت دیگر آنها که سد راه ایمانشان شده است باید یافت ، و آن تعصب کورکورانه ، لجاجت ، دشمنى با حق ، مقدم شمردن منافع کوتاه مدت مادى بر همه چیز، آلوده بودن به انواع شهوات و بالاخره تکبر و خود برتر بینى است .
و شاید به همین دلیل در پایان آیه اضافه مى کند: و اکثر آنها کافرند (و اکثرهم الکافرون ).
کلمه (اکثرهم ) توجه بسیارى از مفسران را به خود جلب کرده است و از خود سوال کرده اند که چرا تعبیر به اکثر مى کند؟
هر یک براى آن تفسیرى ذکر کرده اند، ولى آنچه به نظر از همه نزدیکتر مى رسد همانست که در بالا اشاره شد یعنى اکثریت این کفار کافران لجوج و معاند و متعصبند و کسانى که در اشتباه باشند اقلیتى را تشکیل مى دهند.
اطلاق کفر به این نوع از کفر که از استکبار سرچشمه مى گیرد در سایر آیات قرآن نیز دیده مى شود از جمله درباره شیطان مى خوانیم : ابى و استکبر و کان من الکافرین شیطان از اطاعت فرمان خدا سر باز زد و استکبار کرد و از کافران بود (بقره - 34).
این احتمال را نیز داده اند که منظور از اکثر آنهائى هستند که اتمام حجت در حقشان شده است ، و در برابر آنها اقلیتى بوده اند که هنوز اتمام حجت بر آنها نشده بود، این معنى را نیز مى توان به معنى اول باز گرداند.
نکته ها:
1 - در اینکه منظور از (نعمت الله ) در این آیه چیست ؟ با تفسیرهاى متعددى در کلمات مفسران برخورد مى کنیم که غالبا از قبیل تفسیر به مصداق است ، در حالى که مفهوم (نعمت الله ) آنچنان وسیع و گسترده است که همه نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مى شود و حتى وجود شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را.
در روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) مى خوانیم که منظور از نعمت الله همان نعمت وجود ائمه و رهبران معصوم است .
در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم نحن و الله نعمة الله التى انعم بها على عباده و بنا فاز من فاز: به خدا سوگند نعمت الله که خداوند به وسیله آن بندگانش را مشمول لطف خود قرار داده مائیم ، و سعادتمندان بوسیله ما سعادتمند مى شوند.
روشن است که سعادت و پیروزى بدون استفاده از رهبرى رهبران راستین امکان پذیر نیست و این از روشنترین نعمتهاى الهى است که به عنوان بیان یک مصداق آشکار در اینجا ذکر شده است .
2 - در کشاکش نیروى حق و باطل
بعضى از مفسران نظر خود را متوجه این نکته کرده اند که چرا در آیات فوق ، در جمله (یعرفون نعمت الله ثم ینکرونها)، کلمه (ثم ) که معمولا براى عطف کردن توام با فاصله به کار مى رود، ذکر شده ، و نشان مى دهد در میان آگاهى آنها نسبت به نعمتهاى الهى و سپس انکار کردن فاصله اى بوده است ، و گفته اند که هدف از این تعبیر بیان این نکته است که سزاوار این بوده آنها
با شناخت نعمت خدا صمیمانه اعتراف کنند، و به سوى او بیایند، اما راه انکار را پوئیدند، قرآن عمل آنها را مستبعد شمرده و با (ثم ) از آن تعبیر کرده است !
ولى ما احتمال مى دهیم که ثم در اینجا اشاره به نکته ظریفترى باشد و آن اینکه هنگامى که دعوت حق با اصول منطقیش در درون جان انسان پرتو افکن شد، با عوامل نفى و بطلان که احیانا در آن وجود دارد، درگیر مى شود، این طوفان و جدال مدتى طول مى کشد که مقدار آن متناسب با قدرت و ضعف عوامل نفى است ، اگر عوامل نفى و انکار قویتر بود بعد از مدتى غلبه با آنها خواهد شد و به این ترتیب تعبیر به ثم کاملا متناسب خواهد بود.
در آیات سوره انبیاء نیز ضمن بیان سرگذشت ابراهیم مى خوانیم هنگامى که منطق نیرومندش را پس از شکستن بتها براى بت پرستان آشکار کرد، آنها لحظات کوتاهى در خود فرو رفتند و خویشتن را ملامت کردند، و نزدیک بود بیدارى گرایش به حق سراسر وجودشان را روشن کند، اما عوامل منفى یعنى تعصب و استکبار و لجاجت بر دعوت حق غلبه کرد، این لحظات پایان یافت و مجددا به انکار برخاستند (در اینجا نیز کلمه ثم به چشم مى خورد) فرجعوا الى انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون ثم نکسوا على روسهم لقد علمت ما هؤ لاء ینطقون (انبیاء - 64 - 65).
ضمنا از این بیان هماهنگى آنچه در معنى کافرون در اینجا گفتیم با ثم روشن تر مى شود.
آیه و ترجمه


و یوم نبعث من کل اءمة شهیدا ثم لا یوذن للذین کفروا و لا هم یستعتبون (84)
و اذا راالذین ظلموا العذاب فلا یخفف عنهم و لا هم ینظرون (85)
و اذا را الذین اءشرکوا شرکاءهم قالوا ربنا هولاء شرکاونا الذین کنا ندعوا من دونک فالقوا الیهم القول انکم لکذبون (86)
و اءلقوا الى الله یومئذ السلم و ضل عنهم ما کانوا یفترون (87)
الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله زدنهم عذابا فوق العذاب بما کانوا یفسدون (88)
و یوم نبعث فى کل اءمة شهیدا علیهم من اءنفسهم و جئنا بک شهیدا على هولاء و نزلنا علیک الکتب تبینا لکل شى ء و هدى و رحمة و بشرى للمسلمین (89)


ترجمه :

84 - بخاطر بیاورید روزى را که از هر امتى گواهى بر آنها مبعوث مى کنیم ، سپس به کافران اجازه (سخن گفتن ) داده نمى شود (چرا که دست و پا و گوش و چشم حتى پوست تن آنها گواهى مى دهند) و توانائى بر رضایت طلبیدن (و تقاضاى ) عفو ندارند.
85 - هنگامى که ظالمان عذاب را ببینند نه به آنها تخفیف داده مى شود، و نه مهلت .
86 - و هنگامى که مشرکان معبودهائى را که شریک خدا قرار دادند مى بینند مى گویند پروردگارا اینها شریکانى است که ما بجاى تو آنها را مى خواندیم ، در این هنگام معبودان به آنها مى گویند شما دروغگو هستید.
87 - و در آن روز همگى در پیشگاه خدا اظهار تسلیم مى کنند، و تمام آنچه را دروغ مى بستند گم و نابود مى شود!.
88 - آنها که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند عذابى بر عذابشان بخاطر فسادى که مى کردند مى افزائیم .
89 - بیاد آورید روزى را که از هر امتى گواهى از خودشان بر آنها معبوث مى کنیم ، و تو را گواه آنها قرار مى دهیم ، و ما این کتاب (آسمانى ) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است ، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است .
تفسیر :
آنجا که تمام درها به روى بدکاران بسته مى شود
در تعقیب آیات گذشته که واکنش نادرست منکران حق را در برابر نعمتهاى گوناگون پروردگار بیان مى کرد، در این آیات به گوشهاى از مجازاتهاى دردناک آنها در جهان دیگر اشاره مى کند تا سرنوشت شوم خود را دریابند و تا دیر نشده به تجدید نظر برخیزند.
نخست مى گوید: (به خاطر بیاورید روزى را که ما از هر امتى گواهى
بر آنها مبعوث مى کنیم (و یوم نبعث من کل امة شهیدا).
آیا با وجود علم بى پایان خدا نیازى به وجود شهید و گواه دیگرى نیز هست ؟ این سؤ الى است که فورا در اینجا به ذهن مى رسد، اما با توجه به یک نکته پاسخ آن روشن مى شود، و آن اینکه این امور غالبا جنبه روانى دارد یعنى انسان هر قدر مراقبین و گواهان بیشترى در برابر خود ببیند، بیشتر حساب کار خود را مى رسد، حداقل از شرمسارى و رسوائى در میان افراد فزونترى نگران مى شود.
سپس اضافه مى کند که در آن دادگاه ، اجازه سخن گفتن به کافران داده نمى شود (ثم لا یؤ ذن للذین کفروا).
آیا ممکن است خداوند اجازه دفاع به مجرمى ندهد؟ آرى ، در آنجا نیاز به سخن گفتن با زبان نیست ، دست و پا و گوش و چشم و پوست بدن و حتى زمینى که انسان بر آن گناه یا ثواب کرده است ، گواهى مى دهند، بنابر این نوبت به زبان نمى رسد، این حقیقتى است که از آیات دیگر قرآن نیز استفاده مى شود (سوره یس آیه 65 و سوره مرسلات آیه 36).
نه تنها به آنها اجازه سخن گفتن داده نمى شود بلکه توانائى بر جبران و اصلاح و تقاضاى عفو نیز ندارند (و لا هم یستعتبون ).
چرا که آنجا سراى برخورد با نتیجه ها و بازتابهاى عمل است نه جاى انجام عمل و یا جبران و اصلاح ، درست همانند میوه اى که از شاخه جدا مى شود که دوران رشد و نموش پایان گرفته است .
آیه بعد اضافه مى کند این ظالمان ستم پیشه هنگامى که از مرحله حساب گذشته و در برابر عذاب الهى قرار گرفتند گاهى تقاضاى تخفیف و گاهى تقاضاى مهلت مى کنند، اما هنگامى که ظالمان مجازات را ببینند نه به آنها تخفیف عذاب داده مى شود و نه مهلت (و اذا راء الذین ظلموا العذاب فلا یخفف عنهم و لا هم ینظرون ).
نکته جالب توجه اینکه در این دو آیه به چهار مرحله از حالات مجرمان اشاره شده که مشابه آنرا در این جهان نیز با چشم خود مى بینیم :
نخستین مرحله اینکه مجرم مى کوشد با پشت هم اندازى خود را تبرئه کند.
هنگامى که به این هدف نائل نشد در مرحله دوم تلاش مى کند که طرف را بر سر مهر آورد، سرزنشهاى او را به جان بخرد و رضایت او را حاصل کند.
اگر این مرحله نیز کارگر نشد، در مرحله سوم تقاضاى تخفیف عذاب مى کند، مى گوید مجازات بکن اما کمتر؟
اگر آنهم به خاطر عظمت گناهش موثر نیفتاد تقاضاى مهلت مى کند، و این آخرین تلاش براى نجات از مجازات است .
ولى قرآن مى گوید: اعمال این ستمکاران آنقدر زشت و بار گناهانشان سنگین است که نه اجازه دفاع مى یابند، نه موفق به جلب رضایت مى شوند، نه تخفیفى در کارشان است ، و نه مهلتى !.
در آیه بعد همچنان ، سخن از آینده شوم مشرکان ، به خاطر پرستیدن بتها است ، مى فرماید، در صحنه قیامت که معبودهاى ساختگى و انسانهائى که همچون بت پرستش مى شدند در کنار پرستش کنندگان قرار مى گیرند، هنگامى که این عابدان ، معبودان خود را مى بینند مى گویند پروردگارا! اینها همان ، شریکانى هستند که ما براى تو ساختیم و به جاى خواندن تو آنها را مى خواندیم (و اذا راء الذین اشرکوا شرکائهم قالوا ربنا هولاء شرکاونا الذین کنا ندعوا من دونک ).
این معبودان نیز، ما را در این کار وسوسه کردند و در حقیقت شریک جرم ما بودند، بنابر این سهمى از عذاب و مجازات ما را براى آنها قرار ده .
در این هنگام به فرمان خدا، بتها به سخن در مى آیند و به عابدان خود مى گویند شما قطعا دروغگو هستید! (فالقوا الیهم القول انکم لکاذبون ).
ما نه شریک خدا بودیم و نه شما را وسوسه کردیم و نه محکوم به پذیرش بخشى از مجازاتتان هستیم .
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - تعبیر به شرکاؤ هم (شرکاى بت پرستان ) به جاى شرکاء الله (شریکان خدا) به خاطر این است که بتها هرگز شریک پروردگار نبودند، بلکه این شرکاء تخیلى و پندارى و کاذب را بت پرستان براى خود ساخته بودند، و چه بهتر که به خود آنها نسبت داده شود نه به خدا.
علاوه بر این چنانکه در گذشته دیدیم ، بت پرستان بخشى از چهارپایان و زراعتهاى خود را به بتها اختصاص مى دادند و آنها را شریک خود مى ساختند.
2 - از آیه فوق استفاده مى شود که بتها نیز در عرصه قیامت ، ظاهر مى شوند
نه تنها انسانهائى که همچون فرعون و نمرود، معبود واقع شدند بلکه بتهاى بیجان نیز در آنجا حضور دارند.
در آیه 98 از سوره انبیاء خطاب به مشرکان مى خوانیم انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم : شما و آنچه را غیر از خدا پرستش مى کنید آتشگیره جهنمند.
3 - در آیه بالا مى خوانیم مشرکان در آن روز مى گویند ما این معبودها را پرستش مى کردیم البته این سخن دروغى نیست که بتها بخواهند آنها را تکذیب کنند.
ولى ممکن است این تکذیب به خاطر آن باشد که معبودهاى ساختگى ، لیاقت خود را براى پرستش تکذیب مى کنند، و یا اینکه عابدین ، جمله دیگرى را هم اضافه مى کردند که خدایا این معبودها نیز در وسوسه کردن ما شریک بودند و در جواب مى شنوند که شما دروغ میگوئید، ما قدرت بر وسوسه نداشتیم .
4 - تعبیر به (فالقوا الیهم القول ) (سخن به آنها مى افکنند) به جاى (قالوا لهم ) (به آنها مى گویند) شاید به خاطر آن است که بتها قدرتى بر سخن گفتن از خود ندارند و اگر سخنى مى گویند به خاطر القاى پروردگار است ، یعنى خداوند سخنى به آنها القا مى کند و آنها همان را به پرستش کنندگان خود القا مى نمایند.
در آیه بعد اضافه مى کند که بعد از این سخن و شنیدن پاسخ همگى در پیشگاه خدا اظهار تسلیم مى کنند و غرور و نخوت و تعصبهاى کورکورانه این عابدان نادان با دیدن چهره حق کنار مى رود و سر تعظیم در پیشگاهش فرود مى آورند
(و القوا الى الله یومئذ السلم ).
و در این هنگام که همه چیز همچون آفتاب روشن مى گردد تمام دروغها و افتراهاى این گروه بیخرد، گم و نابود مى شود (و ضل عنهم ما کانوا یفترون ).
هم نسبت دروغین شریک خدا بودن ، محو و بى رنگ مى شود، و هم پندار شفاعت بتها در پیشگاه خدا، چرا که به خوبى مى بینند، نه تنها کارى از بتها ساخته نیست ، بلکه همانها آتش گیره هاى دوزخ مى شوند و به جان پرستش کنندگانشان مى افتند!
تا اینجا بیان حال مشرکان گمراهى بود که در شرک و انحراف خود غوطه ور بودند، بى آنکه دیگرى را به این راه بخوانند، سپس ‍ حال کسانى را بیان مى کند که در عین گمراهى به گمراه ساختن دیگران نیز اصرار دارند، و مى فرماید کسانى که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، مجازاتى ما فوق مجازات کفرشان بر آنها مى افزائیم در برابر آنچه فساد مى کردند. (الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله زدناهم عذابا فوق العذاب بما کانوا یفسدون ).
آنها هم بار مسئولیت خویش را بر دوش مى کشند و هم شریک جرم دیگران هستند، چرا که عامل فساد در روى زمین و گمراهى خلق خدا، و مانع از پیمودن راه حق شدند.
تاکنون کرارا یادآور شدهایم که از نظر منطق اجتماعى اسلام ، هر کس سنت نیک و بدى بگذارد در تمام عمل عاملان به آن سنت شریک است ، در حدیث
مشهورى مى خوانیم (هر کس سنت نیکى بگذارد، پاداش کسانى که به آن عمل کنند براى او هست بى آنکه از پاداش آنها کاسته شود، و هر کس سنت بدى بگذارد، گناه همه کسانى که به آن عمل مى کنند بر او نوشته مى شود، بى آنکه از گناه آنها چیزى کاسته شود).
و به هر حال این تعبیرهاى تکان دهنده قرآن و احادیث ، مسئولیت رهبران را در برابر خدا و خلق خدا آشکار مى سازد.
سپس به دنبال سخنى که از وجود گواه در امتى در چند آیه قبل به میان آمد مجددا به سراغ آن بحث با توضیح بیشترى مى رود، و مى گوید: به خاطر بیاورید آن روز را که ما از میان هر امتى گواهى از خود آنها بر آنها مبعوث مى کنیم (و یوم نبعث فى کل امة شهیدا علیهم من انفسهم ).
با اینکه علم خدا به همه چیز احاطه دارد، اما وجود این گواهان مخصوصا از کسانى که از میان خود امتها برخاسته اند تاکید بیشترى بر نظارت دائمى بر اعمال انسانها است ، و هشدارى است بر این مراقبت قطعى و همیشگى .
گرچه این حکم عام شامل مسلمانان و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز مى شود، ولى براى تاکید بیشتر خصوصا آنرا مطرح کرده مى فرماید: و ما تو را شاهد و گواه بر این گروه مسلمانان قرار مى دهیم (و جئنابک شهیدا على هولاء).
بنابر آنچه گفته شد منظور از هؤ لاء مسلمانانى است که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى زیستند و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ناظر و شاهد و گواه اعمال آنها بود، و طبعا بعد از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) باید کسى در میان امت باشد که شاهد و گواه اعمال آنها گردد.
شاهدى باشد پاک از هر گونه گناه و خطا تا حق شهادت را به خوبى بتواند ادا کند.
و از همین رو بعضى از مفسران (اعم از علماى تشیع و تسنن ) خواسته اند آیه
را دلیلى بر وجود گواه و حجت عادلى در هر عصر و زمان بدانند، البته تفسیر آن طبق عقیده شیعه دائر به وجود امام معصوم در هر زمان کاملا روشن است ، ولى براى علماى مذهب تسنن توجیه آن چندان آسان نیست .
و شاید به خاطر همین مشکل ، فخر رازى در تفسیرش گرفتار توجیهى شده که خالى از اشکال نیست ، او مى گوید: از این آیه نتیجه مى گیریم که هیچ عصرى از اعصار خالى از شاهد و گواهى بر مردم نیست ، شاهد و گواه باید جائز الخطا نباشد وگرنه او هم نیاز به شاهد و گواه دیگرى دارد، و این امر به صورت تسلسل تا بینهایت ادامه خواهد یافت ، نتیجه اینکه در هر عصرى باید جمعیتى باشند که گفتارشان حجت باشد و این راهى ندارد جز اینکه بگوئیم اجماع امت ، حجت است (یعنى مجموع مردم هر زمان بطور دستجمعى هرگز راه خطا نمى پویند).
اگر فخر رازى کمى از محدوده عقائد خویش گام بیرون مى نهاد مسلما گرفتار چنین سخن تعصب آمیزى نمى شد، زیرا قرآن مى گوید براى هر امتى یک گواه از جنس آنها قرار دادیم نه اینکه مجموع امت براى فرد فرد امت ، حجت و گواه است .
البته همانگونه که در سوره نساء ذیل آیه 41 مشروحا بیان کردیم دو احتمال دیگر در تفسیر هولاء داده شده : نخست اینکه هولاء اشاره به شهداء امتهاى پیشین یعنى انبیاء و اوصیاى آنها بوده باشد و به این ترتیب پیامبر اسلام هم گواه بر این امت است و هم بر پیامبران گذشته ، دیگر اینکه منظور از شاهد و گواه شاهد عملى بودن است ، یعنى کسى که وجودش ، الگو و میزان سنجش حق و باطل است (براى توضیح بیشتر به جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 391 به بعد مراجعه فرمائید).
و از آنجا که قرار دادن شهید و گواه ، فرع بر این است که قبلا برنامه کامل و جامعى در اختیار افراد قرار داده شده باشد، بطورى که حجت بر همگى تمام شود، تا به دنبال آن ، مساله نظارت و مراقبت مفهوم صحیحى پیدا کند، لذا بلافاصله مى گوید: و ما این کتاب آسمانى (قرآن ) را بر تو نازل کردیم که بیان همه چیز در آن است (و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء).
هم هدایت است و هم رحمت ، و هم مایه بشارت براى همه مسلمانان جهان (و هدى و رحمة و بشرى للمسلمین ).
نکته ها :
1 - قرآن بیانگر همه چیز است .
از مهمترین مباحثى که در آیات فوق به میان آمده تبیان کل شى ء بودن قرآن است .
(تبیان ) (به کسر (ت ) یا فتح آن ) معنى مصدرى دارد، یعنى بیان کردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم (کل شى ء) به خوبى مى توان استدلال کرد که در قرآن ، بیان همه چیز هست ، ولى با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسانسازى است که براى تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود که منظور از همه چیز، تمام امورى است که براى پیمودن این راه لازم است ، نه اینکه قرآن یک دائرة المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضى و جغرافیائى و شیمى و فیزیک و گیاه شناسى و مانند آن در آن آمده است ، هر چند قرآن یک دعوت کلى به کسب
همه علوم و دانشها کرده که تمام دانشهاى یاد شده و غیر آن در این دعوت کلى جمع است ، به علاوه گاه گاهى به تناسب بحثهاى توحیدى و تربیتى ، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است ، ولى با این حال آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشکیل مى دهد، همان مساله انسانسازى است ، و در این زمینه چیزى را فروگذار نکرده است .
گاهى انگشت روى جزئیات این مسائل گذارده و تمام ریزه کاریها را بیان مى کند (مانند احکام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهکارى که در طولانى ترین آیه قرآن یعنى آیه 282 سوره بقره طى 18 حکم ! بیان شده است ).
و گاهى مسائل حیاتى انسان را به صورتهاى کلى و کلى تر مطرح مى کند، مانند آیه اى که به دنبال بحث ، تفسیر آن فرا مى رسد ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء و المنکر و البغى : خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان مى دهد و شما را از هر گونه زشتى و منکر و ستم ، نهى مى کند.
وسعت این مفاهیم مانند وسعت مفهوم وفاى به عهد در آیه (ان العهد کان مسئولا - اسراء آیه 34) و (وفاى به عقد) در آیه اوفوا بالعقود (مائده آیه 1) و (لزوم اداء حق جهاد) در آیه (و جاهدوا فى الله حق جهاده ) (حج آیه 78) و (اقامه قسط و عدل ) در آیه (لیقوم الناس بالقسط) (حدید آیه 45) و (توجه به نظم در تمام زمینه ها) در آیه و السماء رفعها و وضع المیزان الا تطغوا فى المیزان و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان (سوره الرحمن 7 - 8 - 9) و (خوددارى از هر گونه فساد در روى زمین ) در آیه (و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها) (اعراف آیه 85) و (دعوت به تدبر و تفکر
و تعقل ) که در بسیارى از آیات قرآن وارد شده است ، و امثال این برنامه هاى انسان شمول که مى تواند راهگشا در همه زمینه ها باشد، دلیل روشنى است بر اینکه در قرآن بیان همه چیز هست .
حتى فروع این دستورهاى کلى را نیز بلاتکلیف نگذارده ، و مجرائى که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود بیان کرده و مى گوید: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا: (آنچه پیامبر به شما دستور مى دهد اجرا کنید و آنچه شما را از آن نهى مى کند باز ایستید) (حشر آیه 7).
هر قدر انسان در اقیانوس بیکرانه قرآن ، بیشتر شناور شود و به اعماق آن براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش ، فروتر رود، عظمت این کتاب آسمانى و شمول و جامعیت آن آشکارتر مى شود.
و درست به همین دلیل آنها که در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو و آن سو، دراز مى کنند، مسلما قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنا مى کنند.
این آیه علاوه بر اینکه اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همه زمینه ها مشخص مى کند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر مى گرداند، و به آنها مى گوید: با بحث مستمر و پیگیر در قرآن ، هر چه را لازم دارید از آن استخراج کنید.
در روایات اسلامى مخصوصا روى جامعیت قرآن به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تاکید شده است . از جمله در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم ان الله تبارک و تعالى انزل فى القرآن تبیان کل شى ء حتى و الله ما ترک شیئا تحتاج الیه العباد، حتى لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا، انزل فى القرآن ، الا و قد انزله الله فیه : (خداوند در قرآن هر چیزى را بیان کرده است ، به خدا سوگند
چیزى که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده ، تا کسى نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل کرده است ).
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم : ان الله تبارک و تعالى لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا انزله فى کتابه و بینه لرسوله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جعل لکل شى ء حدا، و جعل علیه دلیلا یدل علیه ، و جعل على من تعدى ذلک الحد حدا: (خداوند متعال چیزى را که مورد نیاز این امت است در کتابش فرو گذار نکرده ، و براى رسولش تبیین نموده است ، و براى هر چیزى حدى قرار داده ، و دلیل روشنى براى آن نهاده ، و براى هر کسى که از این حد تجاوز کند، حد و مجازاتى قائل شده است ).
حتى در روایات اسلامى اشاره روشنى به این مساله شده که علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است که بسیارى از مسائلى که فکر ما به آن نمى رسد در آن نهفته است ، این بخش از قرآن ، علم خاص و پیچیده اى دارد که در اختیار پیامبر و اوصیاى راستین او است ، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فى کتاب الله عز و جل و لکن لا تبلغه عقول الرجال : (تمام امورى که حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطهاى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد).
عدم دسترسى عموم به این بخش که آنرا مى توان تشبیه به وجدان ناخود آگاه آدمى کرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود که بخش ‍ خود آگاه و ظاهرش
مورد استفاده همگان قرار گیرد.
2 - چهار مرحله هدایت
جالب اینکه در آیه فوق ، چهار تعبیر براى هدف نزول قرآن ذکر شده است :
1 - تبیانا لکل شى ء: (قرآن بیانگر همه چیز است ).
2 - مایه هدایت است (هدى ).
3 - اسباب رحمت است (و رحمة ).
4 - در آخرین مرحله مى گوید موجب بشارت براى عموم مسلمانان است (و بشرى للمسلمین ).
اگر درست بیندیشیم پیوند منطقى روشنى در میان این چهار مرحله وجود دارد، زیرا در مسیر هدایت و راهنمائى انسانها، نخستین مرحله ، بیان و آگاهى است ، و مسلم است که بعد از آگاهى ، هدایت و راهیابى قرار دارد، و به دنبال آن عملکردها است که مایه رحمت خواهد بود، و سرانجام که انسان عمل مثبت و صالح انجام داد خود را در برابر پاداش بى پایان خدا مى بیند که مایه بشارت و سرور همه رهروان این راه است .
آیه و ترجمه


ان الله یامر بالعدل و الاحسن و ایتاى ذى القربى و ینهى عن الفحشاء و المنکر و البغى یعظکم لعلکم تذکرون (90)


ترجمه :

90 - خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان میدهد، و از فحشاء و منکر و ظلم و ستم نهى میکند، خداوند به شما اندرز میدهد شاید متذکر شوید.
تفسیر :
جامع ترین برنامه اجتماعى
در تعقیب آیه گذشته که قرآن را بیانگر همه چیز میشمرد، در این آیات نمونه اى از جامعترین تعلیمات اسلام در زمینه مسائل اجتماعى ، و انسانى و اخلاقى بیان شده است .
در نخستین آیه به شش اصل مهم که سه اصل ، جنبه مثبت و مامور به ، و سه اصل جنبه منفى و منهى عنه دارد، دیده میشود.
در آغاز مى گوید: خداوند فرمان به عدل و احسان میدهد و (همچنین ) بخشش به نزدیکان (ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت