تفسیرنمونه سوره نحل (قسمت4)

این پندار ممکن است بقایاى خرافاتى باشد که از اقوام گذشته به عرب جاهلى رسیده بود، و نیز ممکن است به خاطر این بوده که فرشتگان از نظرها مستورند و این صفت بیشتر در زنان وجود داشت ، و لذا به گفته بعضى اینکه عرب ، شمس (خورشید) را مؤ نث مجازى و قمر (ماه ) را مذکر مجازى مى گوید به خاطر این است که قرص آفتاب در میان نور خیره کننده اش آنچنان پوشیده
است که نگاه کردن به آن آسان نیست در حالى که قرص ماه کاملا نمایان است . این احتمال نیز وجود دارد که لطافت وجود فرشتگان ، سبب این توهم شده بود چرا که زن نسبت به مرد جنس لطیفترى است .
و به هر حال این یک خرافه و پندار غلط قدیمى است که متاسفانه هنوز رسوبات آن در اعماق فکرى بعضى دیده مى شود و حتى در ادبیات زبانهاى مختلف نیز وجود دارد، از جمله اینکه هنگامى که یک زن خوب را مى خواهند توصیف کنند فرشتهاش ‍ مى گویند، و عکسهائى که از فرشتگان مى اندازند غالبا به صورت زن است در حالى که فرشتگان اصولا جسم مادى ندارند که مرد و زن و مذکر و مؤ نث داشته باشند.
2 - چرا عرب جاهلى دختران را زنده بگور مى کرد؟
این واقعا وحشت آور است که انسان ، آنقدر عاطفه خود را زیر پا بگذارد که به کشتن انسان آن هم در زشتترین صورتش افتخار و مباهات نماید، انسانى که پاره تن خود او است انسانى که بى دفاع و ضعیف است ، او را با دست خویش زنده زنده به خاک بسپارد.
این یک امر ساده نیست که انسان هر چند نیمه وحشى دست به چنین جنایت وحشتناکى بزند، قطعا داراى ریشه هاى اجتماعى و روانى و اقتصادى بوده است .
مورخان مى گویند: شروع این عمل زشت در جاهلیت از آنجا بود که جنگى میان دو گروه در آن زمان اتفاق افتاد، گروه فاتح ، دختران و زنان گروه مغلوب را اسیر کردند، پس از مدتى که صلح بر قرار شد، خواستند اسیران جنگى را به قبیله خود بازگردانند، ولى بعضى از آن دختران اسیر با مردانى از گروه غالب ازدواج کرده بودند، آنها ترجیح دادند که در میان دشمن بمانند و هرگز
به قبیله خود باز نگردند، این امر، بر پدران آن دخترها سخت گران آمد و مایه شماتت و سرزنش آنها گردید، تا آنجا که بعضى سوگند یاد کردند که هرگاه در آینده دخترى نصیبشان شود او را با دست خود نابود کنند تا بدست دشمن نیفتند!.
خوب ملاحظه مى کنید که وحشتناکترین جنایات زیر پوشش دروغین دفاع از ناموس و حفظ شرافت و حیثیت خانواده انجام مى گرفت ، و عاقبت این بدعت زشت و ننگین مورد استقبال گروهى واقع شد، و مساءله وئاد (زنده بگور کردن دختران ) یکى از رسوم جاهلیت شد و همانست که قرآن شدیدا آنرا محکوم ساخته و مى گوید و اذا الموؤ دة سئلت باى ذنب قتلت : در قیامت در باره دختران زنده بگور شده سؤ ال مى شود که به چه گناهى آنها کشته شدند؟ (تکویر - 9).
این احتمال نیز وجود دارد که تولید کننده بودن پسران ، و مصرف کننده بودن دختران ، در آن جوامع ، نیز به این جنایت کمک کرده باشد، زیرا پسر براى آنها، سرمایه بزرگى محسوب مى شد که در غارتگریها و نگهدارى شتران و مانند آن از وجودش استفاده مى کردند، در حالى که دختران چنین نبودند.
از سوى دیگر وجود جنگها و نزاعهاى دائمى قبیلگى میان آنها سبب فقدان سریع مردان و پسران جنگجو مى شد و طبعا تناسب و تعادل میان تعداد دختران و پسران به هم یخورد، و تا آنجا وجود پسران عزیز شده بود که تولد یک پسر، مایه مباهات بود و تولد یک دختر، مایه ناراحتى و رنج یک خانواده !.
این امر تا آنجا رسید که به گفته بعضى از مفسران ، به محض اینکه حالت وضع حمل به زن دست مى داد شوهر، از خانه متوارى مى گشت ، مبادا دخترى براى او بیاورد و او در خانه باشد! سپس اگر به او خبر مى دادند، مولود پسر است ، با خوشحالى و هیجان وصفناپذیرى به خانه باز مى گشت ، اما واى اگر به او
خبر مى دادند که نوزاد دختر است آتش خشم و اندوه جان او را در بر مى گرفت . داستان وئاد پر از حوادث بسیار دردناک و چندش آور است .
از جمله نقل کرده اند مردى خدمت پیامبر آمد، اسلام آورد، اسلامى راستین ، روزى خدمت رسولخدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید و سؤ ال کرد آیا اگر گناه بزرگى کرده باشم توبه من پذیرفته مى شود، فرمود: خداوند تواب و رحیم است ، عرض کرد اى رسولخدا گناه من بسیار عظیم است ، فرمود: واى بر تو هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگتر است .
عرض کرد اکنون که چنین مى گوئى بدان : من در جاهلیت به سفر دورى رفته بودم ، در حالى که همسرم باردار بود، پس از چهار سال باز گشتم ، همسرم به استقبال من آمد، نگاه کردم دخترکى در خانه دیدم ، پرسیدم دختر کیست ؟ گفت دختر یکى از همسایگان است !.
من فکر کردم ساعتى بعد به خانه خود مى رود اما با تعجب دیدم نرفت ، غافل از اینکه او دختر من است و مادرش این واقعیت را مکتوم مى دارد، مبادا بدست من کشته شود.
سرانجام گفتم راستش را بگو این دختر کیست ؟ گفت : به خاطر دارى هنگامى که به سفر رفتى باردار بودم ، این نتیجه همان حمل است و دختر تو است !.
آن شب را با کمال ناراحتى خوابیدم ، گاهى به خواب مى رفتم و گاهى بیدار مى شدم ، صبح نزدیک شده بود، از بستر برخاستم و کنار بستر دخترک رفتم در کنار مادرش به خواب رفته بود، او را بیرون کشیدم و بیدارش کردم و گفتم همراه من به نخلستان بیا.
او به دنبال من حرکت مى کرد تا نزدیک نخلستان رسیدیم ، من شروع
به کندن حفرهاى کردم و او به من کمک مى کرد که خاک را بیرون آورم ، هنگامى که حفره تمام شد من زیر بغل او را گرفتم و در وسط حفره افکندم ... در این هنگام هر دو چشم پیامبر پر از اشک شد... سپس دست چپم را به کتف او گذاشتم که بیرون نیاید و با دست راست خاک بر او مى افشاندم ! و او پیوسته دست و پا مى زد، و مظلومانه فریاد مى کشید پدر جان ! چه با من مى کنى ؟ در این هنگام ، مقدارى خاک به روى ریشهاى من ریخت او دستش را دراز کرد و خاکرا از صورت من پاک نمود، ولى من همچنان قساوتمندانه خاک به روى او مى ریختم ، تا آخرین ناله هاایش در زیر قشر عظیمى از خاک محو شد!
در اینجا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در حالى که بسیار ناراحت و پریشان بود و اشکها را از چشم پاک مى کرد، فرمود: اگر نه این بود که رحمت خدا بر غضبش پیشى گرفته ، لازم بود هر چه زودتر انتقام از تو بگیرد!.
و نیز در حالات قیس بن عاصم که از اشراف و رؤ ساى قبیله بنى تمیم در جاهلیت بود و پس از ظهور پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اسلام آورد مى خوانیم : روزى به خدمت پیامبر آمد تا بار گناه سنگینى را که بر دوش مى کشید شاید سبک کند، عرض ‍ کرد در گذشته گروهى از پدران بر اثر جهل و بى خبرى دختران بیگناه خود را زنده بگور کردند، من نیز دوازده دختر نصیبم شد که همه را به این سرنوشت شوم مبتلا ساختم ! هنگامى که سیزدهمین دخترم را همسرم مخفیانه به دنیا آورد و چنین وانمود کرد که نوزادش مرده بدنیا آمده ، اما در خفا آنرا نزد اقوام خود فرستاده بود موقتا فکرم از ناحیه این نوزاد راحت شد.
اما بعدا که از ماجرا آگاه شدم او را با خود به نقطهاى بردم و به تضرع و التماس و گریه او اعتنا نکرده و زنده بگورش ساختم !
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از شنیدن این ماجرا سخت ناراحت شد و در حالى اشک
مى ریخت فرمود من لا یرحم لا یرحم کسى که رحم نکند به او رحم نخواهد شد سپس رو به سوى قیس کرد و گفت : روز بدى در پیش دارى ، قیس عرض کرد چه کنم تا بار گناهم سبک شود؟ پیامبر فرمود: به تعداد دخترانى که کشتهاى بندگانى آزاد کن (شاید بار گناهت سبک شود).
و نیز در حالات صعصعة بن ناجیه جد فرزدق شاعر معروف ) که انسان آزاده و شریفى بود مى خوانیم در عصر جاهلیت با بسیارى از عادات زشت آنها مبارزه مى کرد تا آنجا که 360 دختر را از پدرانشان خرید و از مرگ نجات داد، و حتى در یک مورد براى نجات نوزاد دخترى که پدرش تصمیم بر قتل او داشت ، مرکب سوارى خود، و دو شتر، به پدر آن دختر داد.
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود کار بسیار بزرگى انجام دادى و پاداش تو نزد خدا محفوظ است !.
(فرزدق ) به این کار نیاى خود افتخار کرده مى گفت :
و منا الذى منع الوائدا فاحیا الوئید فلم توائد
از دودمان ما کسى را سراغ داریم که جلو زنده بگور کردن دختران را گرفت آنها را زنده کرد تا در خاک دفن نشوند.
به زودى خواهیم دید که چگونه اسلام به همه این فجایع و جنایات وحشتناک پایان داد و به زن شخصیتى عطا کرد که در تاریخ سابقه نداشت .
3 - نقش اسلام در احیاى ارزش مقام زن
تحقیر و در هم شکستن شخصیت زن ، تنها در میان عرب جاهلى نبود، بلکه در میان اقوام دیگر و حتى شاید متمدنترین ملل آن زمان نیز، زن شخصیتى
ناچیز داشت ، و غالبا با او به صورت یک کالا و نه یک انسان رفتار مى شد، ولى مسلما عرب جاهلى این تحقیر را در اشکال زنندهتر و وحشتناکترى انجام مى داد. تا آنجا که اصلا نسب را به مرد مربوط مى دانست و مادر را تنها ظرفى براى نگاهدارى و پرورش جنین ، محسوب مى کرد! چنانکه در شعر معروف جاهلى منعکس است .
بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد
(فرزندان ما فرزندان پسران ما هستند و اما فرزندان دختران ما پسران مردان بیگانهاند).
این را نیز مى دانیم که آنها براى زن حقى در ارث قائل نبودند و براى تعدد زوجات حد و مرزى قائل نمى شدند، به سادگى خوردن آب ، ازدواج مى کردند و به آسانى آنها را طلاق مى دادند.
ولى اسلام ظهور کرد و با این خرافه در ابعاد مختلفش سرسختانه جنگید، مخصوصا تولد دختر را که ننگ مى دانستند در احادیث اسلامى به عنوان گشوده شدن ناودانى از رحمت خدا به خانواده معرفى کرد.
و خود پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنقدر به دخترش بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) احترام مى گذاشت که مردم تعجب مى کردند، با تمام مقامى که داشت ، دست دخترش را مى بوسید، و به هنگام مراجعت از سفر نخستین کسى را که دیدار مى کرد، دخترش فاطمه بود، و به عکس هنگامى که مى خواست به سفر برود آخرین خانهاى را که خدا حافظى مى کرد، باز خانه فاطمه (علیهاالسلام ) بود.
در حدیثى مى خوانیم که به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خبر دادند خدا به او دخترى داده است ، ناگهان نگاه به صورت یارانش کرد دید آثار ناخشنودى در آنها نمایان گشت ! (گوئى هنوز رسوبات افکار جاهلى از مغز آنها بر چیده نشده ) پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فورا فرمود: ما لکم ؟ ریحانة اشمها، و رزقها على الله عز و جل !:
(این چه حالتى است در شما مى بینم ؟! خداوند گلى به من داده آنرا مى بویم ، و اگر غم روزى او را مى خورید، روزیش با خدا است ).
در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فرمود: نعم الولد البنات ، ملطفات ، مجهزات ، مونسات مفلیات : چه فرزند خوبى است دختر! هم پر محبت است ، هم کمک کار، هم مونس است و هم پاک و پاک کننده ).
در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم من دخل السوق فاشترى تحفة فحملها الى عیاله کان کحامل الصدقة الى قوم محاویج و لیبدء بالاناث قبل الذکور، فانه من فرح ابنته فکانما اعتق رقبة من ولد اسماعیل :
کسى که بازار مى رود و تحفه اى براى خانواده خود مى خرد همچون کسى است که مى خواهد به نیازمندانى کمک کند (همان پاداش را دارد) و هنگامى که مى خواهد تحفه را تقسیم کند نخست باید به دختر و بعد به پسران بدهد، چرا که هر کس دخترش را شاد و مسرور کند چنان است که گوئى کسى از فرزندان اسماعیل (علیه السلام ) را آزاد کرده باشد.
در حقیقت این احترام به شخصیت زن سبب آزادى او در جامعه و پایان دادن به دوران بردگى زنان است .
گر چه در این زمینه سخن بسیار است و در ذیل آیات مناسب بحث خواهد شد ولى از این واقعیت نمى توان به آسانى گذشت که با نهایت تاءسف هنوز در جوامع اسلامى ، آثارى از همان افکار جاهلى وجود دارد، و هنوز کم نیستند خانوادههائى که از تولد پسر خوشحال و از نوزاد دختر ناراحت مى شوند، و یا لااقل تولد پسر را بر دختر ترجیح مى دهند.
البته ممکن است شرائط خاص اقتصادى و اجتماعى در رابطه با وضع زنان در جوامع کنونى یکى از علل اینگونه عادات و رسوم غلط بوده باشد، ولى هر چه هست باید عموم مسلمانان راستین با این طرز فکر مبارزه کنند، و ریشه هااى اجتماعى و اقتصادى آنرا بسوزانند که اسلام نمى پسندد که بعد از چهارده قرن پیروانش به افکار جاهلى باز گردند، و این یکنوع جاهلیت ثانوى است .
حتى در جوامع غربى که تصور مى کنند براى زن شخصیت والائى قائلند عملا مى بینیم او را آنچنان تحقیر کرده اند که بصورت یک عروسک بى ارزش یا وسیله اى براى خاموش کردن آتش شهوت و یا کالائى براى تبلیغ کالاهایشان در آورده اند.
آیه و ترجمه


و لو یؤ اخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة و لکن یؤ خرهم إ لى اءجل مسمى فإ ذا جاء اءجلهم لا یستخرون ساعة و لا یستقدمون (61)
و یجعلون لله ما یکرهون و تصف اءلسنتهم الکذب اءن لهم الحسنى لا جرم اءن لهم النار و اءنهم مفرطون (62)
تالله لقد اءرسلنا إ لى اءمم من قبلک فزین لهم الشیطن اءعملهم فهو ولیهم الیوم و لهم عذاب اءلیم (63)
و ما اءنزلنا علیک الکتب إ لا لتبین لهم الذى اختلفوا فیه و هدى و رحمة لقوم یؤ منون (64)


ترجمه :

61 - و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات کند جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نخواهد گذارد!، ولى آنها را تا زمان معینى بتاخیر مى اندازد، اما هنگامى که اجلشان فرا رسد نه ساعتى تاءخیر مى کنند و نه ساعتى پیشى مى گیرند.
62 - آنها براى خدا چیزهائى قرار مى دهند که خودشان از آن کراهت دارند (یعنى
فرزندان دختر) با اینحال بدروغ مى گویند سرانجام نیکى دارند، ناچار براى آنها آتش است و آنها از پیشگامان (در آتش دوزخ ) هستند.
63 - بخدا سوگند، پیامبرانى به سوى امتهاى پیش از تو فرستادیم اما شیطان اعمالشانرا در نظرشان زینت داد، و امروز او ولى و سرپرستشان است ، و مجازات دردناک براى آنها است .
64 - ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند براى آنها تبیین کنى و مایه هدایت و رحمت است براى گروهى که ایمان دارند.
تفسیر :
گر حکم شود که مست گیرند!...
بعد از ذکر آیات گذشته که از جنایات وحشتناک مشرکان عرب در زمینه بدعتهاى زشت و زنده بگور کردن دختران سخن مى گفت ممکن است این سؤ ال براى بعضى پیش آید که چگونه خداوند بندگان گنهکار را با اینهمه ظلم و جنایت فجیع سریعا کیفر نمى دهد؟!
نخستین آیه مورد بحث گوئى در مقام پاسخ به همین سؤ ال است . مى گوید: (اگر بنا شود خداوند مردم را به ظلمها و ستمهائى که مرتکب مى شوند کیفر دهد، جنبنده اى بر پشت زمین باقى نخواهد گذارد)! (و لو یؤ اخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابه ).
دابه به معنى هرگونه موجود زنده و جنبنده است ، در اینجا ممکن است به قرینه (على ظلمهم ) کنایه از انسانها باشد. یعنى اگر خداوند، انسانها را به خاطر ظلمشان مؤ اخذه کند انسانى بر صفحه کره خاک باقى نخواهد ماند.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور همه جنبندگان باشد، زیرا مى دانیم جنبندگان روى زمین معمولا براى انسان آفریده شده اند چنانکه قرآن مى گوید: هو الذى خلق لکم ما فى الارض جمیعا (او خدائى است که آنچه را در روى زمین است به خاطر شما آفرید) (بقره - 29).
هنگامى که انسانها از میان بروند، فلسفه وجود جنبندگان دیگر، نیز از میان خواهد رفت و نسل آنها قطع مى شود.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که اگر ما به عمومیت و وسعت مفهوم آیه بنگریم نتیجه اش آن خواهد بود که هیچ انسانى در روى زمین ، غیر ظالم وجود ندارد، و هر کسى به سهم خود مرتکب ستمى شده است ، که اگر بنابر مجازات سریع و فورى باشد، دامان همه را خواهد گرفت ، با اینکه مى دانیم نه تنها پیامبران و امامان که معصومند مصداق چنین ظلمى نیستند، بلکه در هر عصر و زمان گروهى از نیکان و پاکان و مجاهدان راستین هستند که حسنات آنها مسلما بر سیئات کوچکشان برترى دارد و قطعا مستحق مجازات نابود کننده نیستند.
پاسخ این سؤ ال را چنین مى توان گفت که آیه یک حکم نوعى را بیان مى کند، نه عمومى و همگانى و نظیر این تعبیر در ادبیات عرب و غیر عرب نیز دیده مى شود، این شعر معروف را غالبا شنیده ایم :
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند!
و نیز شاعر مى گوید:
گفت باید حد زند هشیار، مرد مست را گفت هشیارى بیار، اینجا کسى هشیار نیست !
شاهد این استثناء آیه 32 سوره فاطر است که مى فرماید: ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم
سابق بالخیرات باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر: طبق این آیه مردم سه گروهند: گروهى ستمگر و گروهى میانه رو که گناهان خفیفى دارند و گروهى پیشگیرى کنندگان به نیکیها یعنى نیکان و پاکان ، مسلما از این سه گروه تنها گروه اولند که مشمول آیه مورد بحثند نه گروه دوم و سوم و از آنجا که گروه اول معمولا اکثریت جوامع را تشکیل مى دهند، ذکر چنین عمومى جاى تعجب نخواهد بود.
از آنچه گفتیم روشن مى شود که آیه هیچگونه دلالتى بر نفى عصمت انبیاء نمى کند و آنها که چنین پنداشته اند توجه به سایر آیات قرآن و قرائن موجود در کلام ندارند.
سپس قرآن به ذکر این نکته مى پردازد (که خداوند به همه ظالمان و ستمگران مهلت مى دهد و تا اجل مسمى (زمان معینى ) مرگ آنها را به تاءخیر مى اندازد) (و لکن یؤ خرهم الى اجل مسمى ).
(اما هنگامى که اجل آنها سر رسد، نه ساعتى تاءخیر مى کنند، و نه ساعتى پیشى مى گیرند) (فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لا یستقدمون ).
بلکه درست در همان لحظه موعود، مرگ دامانشان را فرا مى گیرد و لحظه اى پیش و پس نخواهد داشت .
اجل مسمى چیست
در اینکه منظور از اجل مسمى چیست ؟ مفسران بیانات گوناگونى دارند، ولى با توجه به سایر آیات قرآن از جمله آیه 2 سوره انعام و آیه 34 سوره اعراف به نظر مى رسد که منظور همان فرا رسیدن مرگ است ، یعنى خداوند مردم را براى اتمام حجت تا پایان عمرشان مهلت مى دهد، شاید ظالمان به فکر اصلاح خویش بیفتند، در برنامه زندگى خود تجدید نظر به عمل آورند، و به سوى خدا
و حق و عدالت باز گردند.
هنگامى که این مهلت پایان گرفت ، فرمان مرگشان فرا مى رسد و از همان لحظه مرگ مجازاتها و کیفرها شروع مى شود.
براى توضیح بیشتر درباره اجل مسمى به جلد پنجم تفسیر نمونه صفحه 148 و جلد ششم صفحه 157 مراجعه فرمائید.
بار دیگر با بیان تازه اى بدعتهاى زشت و خرافاتى را که عربهاى جاهلى داشتند (در زمینه تنفر از فرزندان دختر و اعتقاد به اینکه فرشتگان دختران خدایند) محکوم کرده مى گوید: (آنها از یکسو از فرزندان دختر کراهت دارند ولى از سوى دیگر آن را براى خدا قائل مى شوند)! (و یجعلون لله ما یکرهون ).
این تناقض عجیبى است و همانگونه که در سوره نجم آیه 22 آمده است این یک تقسیم ناهنجار است ! اگر فرشتگان دختران خدایند، پس معلوم مى شود دختر چیز خوبى است ، چرا شما از فرزندان دختر ناراحت مى شوید! و اگر بد است چرا براى خدا قائل هستید؟
(و با این حال آنها به دروغ مى گویند که سرانجام نیک و پاداش خیر از براى آنها است ) (و تصف السنتهم الکذب ان لهم الحسنى ).
با کدام عمل ، انتظار چنین پاداشى را دارند؟ با زنده بگور کردن دختران معصوم و بیگناه و بى دفاع ؟ و یا با تهمت و افتراء به ساحت مقدس پروردگار؟ با کدامین عمل ؟
کلمه (حسنى ) که مؤ نث (احسن ) است و به معنى نیکوتر یا نیکوترین مى آید در اینجا به معنى بهترین پاداشها و یا بهترین عاقبتها است که این قوم مغرور گمراه با همه جنایاتشان براى خود قائل بودند، و در این صورت این سؤ ال پیش
مى آید: با اینکه عرب جاهلى عقیده به معاد نداشت ، چگونه چنین سخنى را مى گفتند؟!.
ولى باید توجه داشت که همه آنها منکر معاد بطور مطلق نبودند، بلکه معاد جسمانى را نفى مى کردند و از اینکه انسان بار دیگر به حیات مادى باز گردد، تعجب داشتند؟ به علاوه این تعبیر ممکن است به صورت قضیه شرطیه بوده باشد یعنى آنها مى گفتند: (اگر جهان دیگرى هم در کار باشد ما در آنجا بهترین پاداش را خواهیم داشت ) و همین گونه است طرز تفکر بسیارى از جباران و منحرفان لجوج که در عین دورى از خدا خود را به خدا از همه نزدیکتر مى دانند و ادعاهاى پوچ و مسخره اى دارند.
این احتمال را نیز بعضى از مفسران داده اند که از (حسنى ) همان نعمت حسنى یعنى پسران است ، چرا که دختران را شوم و بد مى دانستند، ولى پسران را خوب و نعمت عالى مى دانستند.
ولى تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد، لذا بلافاصله مى گوید: (ناچار براى آنها آتش دوزخ است ) (لا جرم ان لهم النار).
یعنى نه تنها عاقبت نیکى ندارند، بلکه پایان کارشان جز آتش دوزخ نیست .
(و آنها از پیشگامان در آتشند) (و انهم مفرطون ).
(مفرط) از ماده (فرط) (بر وزن فقط) معنى پیشگام و متقدم است .
و از آنجا که ممکن است بعد از شنیدن داستان عرب جاهلى براى بعضى این سؤ ال پیش آید که چگونه ممکن است انسان جگر گوشه خود را با آن قساوت ، زنده به زیر خاکها بفرستد مگر چنین چیزى امکان پذیر است ؟ در آیه
بعد گوئى به پاسخ سؤ ال پرداخته مى گوید:
(به خدا سوگند ما پیش از تو پیامبرانى به سوى امتهاى پیشین فرستادیم ، ولى شیطان اعمالشان را در نظرشان زینت داد) (تالله لقد ارسلنا الى امم من قبلک فزین لهم الشیطان اعمالهم ).
آرى شیطان آنچنان در وسوسه هاى خود، مهارت دارد که زشتترین و بدترین جنایات را گاهى در نظر انسان چنان زینت مى دهد که آنرا یک افتخار مى پندارد، همانگونه که عرب جاهلى زنده بگور کردن دختران خود را سند افتخار مى دانست و آنرا به عنوان حمایت از ناموس و حفظ حیثیت و آبروى قبیله ! مدح و تمجید مى کرد، و مى گفت : من امروز دخترم را به دست خود زیر خاک مى فرستم تا فردا در یک جنگ بدست دشمن نیفتد.
جائى که ننگین ترین اعمال را در زیر فریبنده ترین ماسکها بر اثر تزیین و وسوسه شیطان امکان پذیر باشد، حال بقیه کارها روشن است .
و ما امروز نمونه هاى بسیارى از این تزیینات شیطانى را در اعمال بسیارى از افراد مى بینیم که دزدیها و غارتگریها و تجاوزها و جنایات خود را با تعبیرات مختلفى توجیه مى کنند و در زیر لفافه هاى فریبنده قرار مى دهند.
سپس اضافه مى کند گروه مشرکان فعلى نیز دنباله رو همان برنامه هاى انحرافى امتهاى پیشین اند که شیطان اعمالشان را در نظرشان تزیین داده بود. (و شیطان امروز ولى و راهنما و سرپرست آنها است )! (فهو ولیهم الیوم ).
و از رهنمودهاى او الهام مى گیرند.
و به همین جهت (عذاب دردناک الهى در انتظار آنها است ) (و لهم عذاب الیم ).
در تفسیر جمله (فهو ولیهم الیوم ) (شیطان امروز سرپرست آنها است )
مفسران بیانات گوناگونى دارند که شاید از همه روشنتر همانست که در بالا گفتیم ، یعنى این جمله اشاره به وضع مشرکان عرب در عصر جاهلیت است که اینها هم از برنامه هاى امتهاى منحرف پیشین پیروى کردند، و شیطان سرپرست آنها است همانگونه که سرپرست گمراهان گذشته بود.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از جمله مزبور آن باشد که هنوز بازماندگان امتهاى منحرف پیشین وجود دارند، و به راه انحرافى خود ادامه مى دهند و شیطان نیز امروز ولى و سرپرست آنها است ، همانگونه که در گذشته بود.
آخرین آیه مورد بحث هدف بعثت پیامبران را بیان مى کند تا روشن شود که اگر اقوام و ملتها، هوى و هوسها، و سلیقه هاى شخصى خود را کنار بگذارند و دست به دامن راهنمائى پیامبران بزنند، اثرى از اینگونه خرافه ها، اختلافها، و اعمال ضد و نقیض ‍ باقى نمى ماند، مى گوید:
(ما قرآنرا بر تو نازل نکردیم مگر به خاطر اینکه آنچه را در آن اختلاف داشته اند براى آنها تبیین کنى ) (و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذى اختلفوا فیه ).
(و این قرآن مایه هدایت و رحمت است ، براى آنها که ایمان دارند) (و هدى و رحمة لقوم یؤ منون ).
وسوسه هاى شیطان را از دل آنها مى زداید، پرده هاى فریبنده نفس اماره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار مى زند، خرافات و جنایاتى که در زیر ماسکهاى فریبنده پنهان شده آشکار مى سازد، اختلافاتى را که در سایه هوى و هوس پدید آمده بر مى چیند، به قساوتها پایان مى دهد، و نور هدایت و رحمت را در همه جا مى پاشد.
آیه و ترجمه


و الله اءنزل من السماء ماء فأ حیا به الا رض بعد موتها إ ن فى ذلک لایة لقوم یسمعون (65)
و إ ن لکم فى الا نعم لعبرة نسقیکم مما فى بطونه من بین فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشربین (66)
و من ثمرت النخیل و الا عنب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا إ ن فى ذلک لایة لقوم یعقلون (67)


ترجمه :

65 - خداوند از آسمان آبى فرستاد، و زمین را بعد از آنکه مرده بود حیات بخشید در این نشانه روشنى است براى جمعیتى که گوش شنوا دارند!
66 - و در وجود چهار پایان براى شما (درسهاى ) عبرتى است ، از درون شکم آنها از میان غذاهاى هضم شده ، و خون ، شیر خالص و گوارا به شما مى نوشانیم !
67 - و از میوه هاى درختان نخل و انگور مسکرات (ناپاک ) و روزى خوب و پاکیزه مى گیرید در این روشنى است براى جمعیتى که اندیشه مى کنند.
تفسیر :
آبها، میوه ها، دامها
بار دیگر به بیان نعمتها و مواهب گوناگون پروردگار باز مى گردد، که
هم تاءکیدى است بر مساءله توحید و شناخت خدا، و هم در لابلاى آن اشاره اى به مساءله معاد است ، و هم با ذکر این نعمتها، حس ‍ شکرگزارى بندگان را تحریک کرده ، آنها را از این طریق به خدا نزدیکتر مى سازد، مجموع این جهات سه گانه پیوند این آیات و آیات گذشته را روشن مى سازد.
از سوى دیگر در آخرین آیه بحث گذشته ، سخن از نازل کردن آیات قرآن که حیات جان آدمى است در میان بود، و در نخستین آیه مورد بحث ، سخن از نزول باران از آسمان که مایه حیات جسم آدمى است به میان آمده .
نخست مى گوید: (خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمین را بعد از آنکه مرده بود بوسیله آن حیات بخشید) (و الله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها).
(در این امر نشانه روشنى است از عظمت خدا، براى آنها که گوش شنوا دارند) (ان فى ذلک لایة لقوم یسمعون ).
مساءله حیات و زندگى زمین به وسیله نزول آب باران از آسمان ، در آیات متعددى از قرآن ، بیان شده است ، زمینه اى خشکیده و خاموش و بى روح که گاهى خشکسالى آنها را چنان از کار انداخته که انسان هرگز باور نمى کند در گذشته در آغوشش گیاهى پرورش یافته ، و یا در آینده ، موجود زنده اى در دامانش تولد خواهد یافت ، اما چند باران پى در پى و به دنبال آن تابش اشعه حیاتبخش آفتاب ، آنرا به حرکت در مى آورد، گوئى خفته اى است که بیدار مى شود و یا صحیحتر مرده اى است که بادم مسیحائى باران به حیات باز گردد، انواع گلها و گیاهها در آن آشکار مى شود و به دنبال آن حشرات و پرندگان و انواع حیوانات از هر طرف به سوى آن مى آیند و زمزمه حیات و زندگى سر مى دهند.
خلاصه در آن سرزمین که سابقا مرده و خاموش بود چنان غلغله اى بر پا
مى شود که آدمى را مبهوت مى کند، و این راستى یکى از شاهکارهاى آفرینش است .
هم نشانه اى است از قدرت و عظمت آفریدگار، و هم دلیلى است بر امکان معاد که چگونه مردگان بار دیگر لباس حیات در تن مى کنند، و هم نعمت بزرگى است از نعمتهاى خداوند، مخصوصا نعمتى مانند باران که بندگان کمترین زحمتى براى ایجاد آن متحمل نمى شوند!.
بعد از نعمت آب که مسلماء نخستین پایه حیات است ، به نعمت وجود چهار پایان و مخصوصا ماده غذائى بسیار مفیدى مانند شیر که از آنها گرفته مى شود اشاره کرده مى گوید: (و در وجود چهار پایان درس عبرت بزرگى براى شما قرار دارد) (و ان لکم فى الانعام لعبرة ).
چه عبرتى از این برتر که : (از درون شکم این حیوانات از میان غذاهاى هضم شده ، و خون ، شیر خالص و گوارا به شما مى نوشانیم ) (نسقیکم مما فى بطونه من بین فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشاربین ).
(فرث ) در لغت به معنى غذاهاى هضم شده درون معده است که به مجرد رسیدن به روده ها ماده حیاتى آن جذب بدن مى گردد، و تفاله هاى آن به خارج فرستاده مى شود، در آن حال که این غذاى هضم شده در درون معده است به آن (فرث ) مى گویند و هنگامى که تفاله هاى آن خارج شد روث (سرگین ) گفته مى شود.
مى دانیم که مقدار کمى از غذا مانند بعضى از مواد قندى و همچنین آب از همان دیواره هاى معده جذب بدن مى شود، اما قسمت عمده هنگامى که غذاى هضم شده منتقل به روده ها شد وارد خون مى گردد، و نیز مى دانیم که شیر از غده هاى مخصوصى که درون پستان است تراوش مى کند و مواد اصلى آن از خون
و غده هاى چربى ساز گرفته مى شود.
به این ترتیب این ماده سفید رنگ تمیز خالص ، این غذاى نیرو بخش گوارا، از میان غذاهاى هضم شده مخلوط با تفاله ها، و از لابلاى خون بدست مى آید، و این براستى عجیب است ، سرچشمه اى آنچنان آلوده و تنفرآمیز، اما محصولش این چنین خالص و زیبا و دل انگیز و گوارا!.
بعد از حیوانات و شیر آنها به بخشى از مواهب گیاهان پرداخته مى گوید: خداوند از میوه هاى درختان نخل و انگور، غذاى پر برکتى نصیب شما ساخت که گاه آن را به صورت زیانبار در مى آورید و از آن شراب مى سازید و گاه رزق پاک و پاکیزه از آن مى گیرید (و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا).
(در این امر نشانه دیگرى است از قدرت پروردگار براى آنها که عقل و خرد دارند) (ان فى ذلک لایة لقوم یعقلون ).
(سکر) گرچه در لغت معانى مختلفى دارد، ولى در اینجا به معنى مسکرات و مشروبات الکلى است ، و معنى مشهور آن همین است .
روشن است که قرآن در این آیه هرگز اجازه شرابسازى از خرما و انگور نداده بلکه با توجه به اینکه (مسکرات ) را در مقابل (رزق حسن ) قرار داده اشاره کوتاهى به تحریم خمر و نامطلوب بودن آن نموده است ، بنابراین نیاز به این نداریم که بگوئیم این آیه قبل از نزول تحریم شراب نازل شده و اشاره اى به حلال بودن آن است ، بلکه به عکس آیه ، اشاره به حرام بودن آن مى کند و شاید اولین اخطار در زمینه تحریم خمر باشد.
در حقیقت گوئى در یک جمله معترضه و در میان پرانتز قرآن مجید
مى خواهد ضمن بر شمردن نعمتهاى الهى به سوء استفاده از آن نیز اشاره کند.
نکته ها :
1 - پیدایش شیر چگونه است ؟
قرآن مجید چنانکه در آیات فوق خواندیم مى گوید شیر از میان (فرث ) (غذاى هضم شده داخل معده ) و دم (خون ) خارج مى شود.
(فیزیولوژى امروز) این مطلب را ثابت کرده است که هنگامى که غذا در معده ، هضم و آماده جذب مى گردد، در سطحى بسیار وسیع و گسترده در داخل معده و روده ها در برابر ملیونها رگهاى موئین قرار مى گیرد، و عناصر مفید و لازم آن را جذب کرده و به درخت ریشه دارى که نوک انتهائیش در نوک پستان خلاصه مى شود مى رساند.
مادر غذا مى خورد، عصاره اش به خون وارد مى گردد، شاخ و برگهاى انتهائى دستگاه خون و عروق ، در مجاور شاخ و برگهاى انتهائى دستگاه گردش خون (جنین ) قرار مى گیرد، و تا بچه در شکم مادر است بدین طریق او را تغذیه مى کند، اما همینکه از مادر جدا شد، نوک عقربه این قطبنماى تغذیه کننده متوجه نوک پستان مادر مى شود در این حالت ، مادر دیگر نمى تواند، خون خود را به خون نوزاد برساند، از این رو باید تغییر حالت و تصفیه اى انجام پذیرد که محصول جدید را براى کودکش گوارا و سازگار سازد، اینجاست که شیر به وجود مى آید، از میان (فرث ) و (دم ) یعنى از میان آنچه مى خورد و تبدیل به فرث ، و بعد از آن تبدیل به خون مى شود.
و اتفاقا ترکیب شیر نیز چیزى است حد وسط میان خون و فرث ، نه خون تصفیه شده است و نه غذاى هضم شده ، از دومى فراتر مى رود و به اولى نمى رسد!.
پستانها براى ساختن مواد پروتوئینى شیر، تنها از اسیدهاى امینه ذخیره شده بدن استفاده مى کند.
بعضى از مواد شیر در خون وجود ندارند و در غده هاى پستانى ساخته مى شوند (مانند کازوئین ).
بعضى قسمتهاى دیگر موجود در شیر بدون تغییر از پلاسماى خون ، از طریق ترشح وارد شیر مى شوند (مانند انواع ویتامینها، نمک طعام و فسفاتها).
بعضى دیگر از مواد مانند قند موجود در شیر (لاکتوز) از قند موجود در خون گرفته مى شود که پستانها روى آن فعالیت داشته و در این تغییر و تبدیل سهم مؤ ثرى دارند.
به طورى که ملاحظه مى کنید تولید شیر نتیجه جذب مواد غذائى بوسیله خون و ارتباط مستقیم خون با غده هاى پستانها مى باشد، ولى جالب اینکه نه بوى خاص فرث و نه رنگ مخصوص خون هیچکدام به شیر منتقل نمى شود بلکه با رنگ و عطر و بوى تازه اى از نوک پستان تراوش مى کند.
جالب توجه اینکه دانشمندان مى گویند براى تولید یک لیتر شیر در پستان حداقل باید پانصد لیتر خون از این عضو عبور کند، تا بتواند مواد لازم براى آن یک لیتر شیر را از خون بگیرد و براى تولید یک لیتر خون در عروق ، باید مواد غذائى زیادى از روده هاى بگذرد و اینجاست که مفهوم من بین فرث و دم کاملا مشخص مى گردد.
2 - مواد غذائى مهم شیر
شیر سرشار است از مواد مختلف حیاتى که رویهمرفته یک مجموعه کامل
غذائى را تشکیل مى دهد.
مواد معدنى شیر عبارت است از سدیم ، پتاسیم ، کلسیم ، منیزیم ، روى ، مس و کمى آهن و همچنین فسفر و کلر و ید و گوگرد.
در شیر گازهاى اکسیژن و ازت و اسید کربنیک نیز وجود دارد.
مواد قندى شیر به قدر کافى و به صورت لاکتوز مى باشد.
ویتامینهاى محلول در شیر ویتامین (ب ) و (پ ) و (آ) و (د) مى باشد، امروز ثابت شده است که اگر حیوان خوب چرا شده باشد تمام اقسام ویتامینها در شیر آن وجود دارد که شرح همه آنها در این مختصر نمى گنجد، و این مساءله نیز تقریبا مورد اتفاق است که شیر تازه یک غذاى کامل محسوب مى شود.
و شاید به همین دلیل است که در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم لیس یجزى مکان الطعام و الشراب الا اللبن : (تنها چیزى که مى تواند جاى آب و غذا را کاملا بگیرد شیر است ).
و نیز در روایات مى خوانیم شیر عقل انسان را زیاد مى کند و ذهن انسانرا صفا مى بخشد روشنائى چشم را مى افزاید و نسیان و فراموشکارى را برطرف مى کند، قلب را تقویت کرده و پشت را محکم مى گرداند (و مى دانیم هر یک از این آثار ارتباط نزدیکى با مواد حیاتى موجود در شیر دارد).
3 - شیر غذاى خالص و گوارا
در آیات فوق مخصوصا روى (خالص بودن ) و (گوارا بودن ) شیر تکیه شده است ، و این در بدو نظر براى هر کس ‍ روشن است که شیر غذائى است کم حجم و پر نیرو و خالص از مواد اضافى و در عین حال آنچنان گوارا است که براى هر انسان ، در هر سن و سال ، از کودکى تا پیرى ، مفید و سازگار است ، و به خاطر
همین جهات بسیارى از بیماران از این غذا استفاده مى کنند، مخصوصا براى رشد استخوانها اثر فوق العاده اى براى آن قائلند و به همین دلیل در موارد شکستگى استخوانها، توصیه مى شود.
یکى از معانى خلوص پیوند است ، و شاید به خاطر همین معنى است که بعضى این تعبیر قرآنى را در مورد شیر اشاره به تاءثیر فوق العاده آن در استخوانسازى مى دانند.
و جالب اینکه در احکام اسلامى که در زمینه مساءله رضاع (شیرخوارگى ) وارد شده نیز این معنى به وضوح دیده مى شود.
زیرا از یکسو مى بینیم فقهاء مى گویند: اگر کودکى از مادرى بمقدارى شیر بخورد که استخوانش محکم گردد و گوشتش بروید این کودک به آن مادر محرم مى شود (و همچنین نسبت به شوهر آن زن و بعضى دیگر از کسان آنها) اما از سوى دیگر مى گویند 15 بار شیر نوشیدن متوالى و حتى یکشبانه روز پى در پى نوشیدن شیر سبب این محرمیت مى گردد، آیا اگر این دو سخن را به یکدیگر ضمیمه کنیم مفهومش این نمى شود که حتى تغذیه از شیر در یکشبانه روز اثر در تقویت استخوانها و رویاندن گوشت دارد؟!
این نکته نیز لازم به تذکر است که در دستورات اسلامى به شیر (آغوز) که در لغت عرب به آن (لباء) مى گویند اهمیت فوق العاده اى داده شده است تا آنجا که در کتب فقهى اسلامى مى خوانیم حیات کودک بستگى به آن دارد، و به همین دلیل دادن شیر آغوز را به کودک از واجبات شمرده اند.
و نیز شاید به همین جهت است که درباره موسى (علیه السلام ) در سوره قصص آیه 7 چنین مى خوانیم و اوحینا الى ام موسى ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیم : (به مادر موسى وحى فرستادیم که او را شیر ده و هنگامى که بر او ترسیدى او را به آغوش امواج بسپار)!.
آیه و ترجمه


و اءوحى ربک إ لى النحل اءن اتخذى من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون (68)
ثم کلى من کل الثمرت فاسلکى سبل ربک ذللا یخرج من بطونها شراب مختلف اءلونه فیه شفاء للناس إ ن فى ذلک لایة لقوم یتفکرون (69)


ترجمه :

68 - پروردگار تو به زنبور عسل وحى (الهام غریزى ) فرستاد که از کوهها و درختان و داربستهائى که مردم مى سازند خانه هائى برگزین !.
69 - سپس از تمام ثمرات تناول کن ، و راههائى را که پروردگارت براى تو تعیین کرده به راحتى بپیما، از درون شکم آنها نوشیدنى خاصى خارج مى شود، به رنگهاى مختلف ، که در آن شفاى مردم است در این امر نشانه روشنى است براى جمعیتى که اهل فکرند!
تفسیر :
پروردگارت به زنبور عسل وحى فرستاد!
در اینجا لحن قرآن به طرز شگفت انگیزى تغییر مى یابد و در عین ادامه دادن بحثهاى پیشین در زمینه نعمتهاى مختلف الهى و بیان اسرار آفرینش سخن از (زنبور عسل ) (نحل ) و سپس خود عسل به میان مى آورد، اما در شکل یک
ماءموریت الهى و الهام مرموز که نام وحى بر آن گذارده شده است ، نخست مى گوید:
(پروردگار تو به زنبور عسل ، وحى کرد که خانه هائى از کوهها و درختان و داربستهائى که مردم مى سازند انتخاب کن ) (و اوحى ربک الى النحل ان اتخذى من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون ).
در این آیه به چند تعبیر برخورد مى کنیم که همه درخور دقت است :
1 - کلمه وحى در اصل چنانکه راغب در مفردات مى گوید: به معنى اشاره سریع است سپس به معنى القا کردن مخفیانه سخنى آمده است ، ولى در قرآن مجید وحى در معانى مختلفى به کار رفته ، که همه بازگشت به همان معنى اصلى مى کند:
از آن جمله وحى نبوت است که در قرآن ، فراوان از آن یاد شده است ، در آیه 51 سوره شورى مى خوانیم : و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا... (خداوند با هیچ انسانى جز از طریق وحى سخن نمى گوید...)
و نیز وحى به معنى الهام است ، خواه الهام خود آگاه باشد (در مورد انسانها) مانند و اوحینا الى ام موسى ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیم (قصص - 7): (ما به مادر موسى الهام کردیم که نوزادت را شیر ده و هرگاه از دستیابى دشمنان بر او ترسیدى او را به آغوش امواج دریا بسپار)
و خواه به صورت ناآگاه و الهام غریزى باشد، چنانکه در مورد زنبور عسل در آیات فوق خواندیم ، زیرا مسلم است ، وحى در اینجا همان فرمان غریزه و انگیزه هاى ناخودآگاهى است که خداوند در جانداران مختلف آفریده است .
و نیز وحى به معنى اشاره است چنانکه در داستان ذکریا مى خوانیم فاوحى الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا (ذکریا به مردم با اشاره گفت صبح
و شام ، تسبیح خدا گوئید) (مریم - 11).
و نیز به معنى رساندن مخفیانه پیام و خبر آمده است ، چنانکه در آیه 112 سوره انعام مى خوانیم یوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا: (شیاطین انسانى و غیر انسانى مطالب فریبنده و گمراه کننده را بطور مرموز به یکدیگر مى رسانند).
2 - آیا الهام غریزى مخصوص زنبوران عسل است ؟
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که غرائز و یا الهام غریزى منحصر به زنبوران عسل نیست و در همه حیوانات وجود دارد، چرا تنها در اینجا این تعبیر آمده است ؟
اما با توجه به یک نکته پاسخ این سؤ ال روشن مى شود و آن اینکه : امروز که زندگى زنبوران عسل دقیقا از طرف دانشمندان مورد بررسى عمیق قرار گرفته ثابت شده است که این حشره شگفت انگیز آنچنان تمدن و زندگى اجتماعى شگفت انگیزى دارد که از جهات زیادى بر تمدن انسان و زندگى اجتماعى او پیشى گرفته است .
البته کمى از زندگى شگرفش در گذشته روشن بوده ، ولى هرگز مثل امروز ابعاد مختلف آن که هر یک از دیگرى عجیبتر است شناخته نشده بود، قرآن به طرز اعجازآمیزى با کلمه وحى به این موضوع اشاره کرده است ، تا این واقعیت را روشن سازد که زندگى زنبوران عسل را هرگز نباید با انعام و چهار پایان و مانند آنها مقایسه کرد، و شاید همین انگیزه اى شود که به درون جهان اسرار آمیز این حشره عجیب گام بگذاریم و به عظمت و قدرت آفریدگارش آشنا شویم ، و این است رمز دگرگون شدن لحن کلام در این
آیه نسبت به آیات گذشته .
3 - قبل از هر چیز خانه سازى
نخستین ماموریت زنبوران در این آیه ماموریت خانه سازى ذکر شده ، و این شاید به خاطر آن است که مساءله مسکن مناسب نخستین شرط زندگى است و به دنبال آن فعالیتهاى دیگر امکان پذیر مى شود، و یا به خاطر آنکه ساختمان خانه هاى شش ضلعى زنبوران عسل که شاید ملیونها سال است به همین شکل در شرق و غرب جهان ادامه دارد از عجیبترین برنامه هاى زندگى آنها است و حتى شاید از ساختن خود عسل عجیبتر است ، چگونه این ماده مومى مخصوص را تهیه مى کند؟ و چگونه این خانه هاى شش ضلعى را با ظرافت و مهندسى فوق العاده دقیقى مى سازد؟ خانه هائى که نقشه آن بسیار حساب شده و زوایاى آن کاملا دقیق و یکسان است ، اساسا براى استفاده کامل از یک سطح به گونه اى که هیچ قسمتى از آن ، هدر نرود و یا زوایاى تنگ و تاریکى پیدا نکند، راهى بهتر از انتخاب خانه هاى شش ضلعى با زوایاى مساوى نیست ، به اضافه این نوع خانه از استحکام خاصى برخوردار است .
4 - انتخاب این خانه ها، چنانکه قرآن در آیه فوق مى گوید: گاهى در کوهها است ، در لابلاى صخره هاى غیر قابل عبور، و شکاف هاى مخصوص سنگهائى که آمادگى براى این هدف دارند و گاهى در لابلاى شاخه هاى درختان ، و گاهى در کندوهائى که انسانها بر فراز داربستها در اختیارشان مى گذارند.
ضمنا از این تعبیر استفاده مى شود که لانه و کندوى عسل باید در نقطه مرتفعى از کوه و درخت و داربست باشد تا به خوبى بتواند از آن استفاده کند.
بعد دومین ماموریت زنبور عسل شروع مى شود چنانکه قرآن مى گوید: (سپس ما به او الهام کردیم که از تمام ثمرات تناول کن ) (ثم کلى من کل الثمرات ).
(و راههائى را که پروردگارت براى تو تعیین کرده به راحتى بپیما) (فاسلکى سبل ربک ذللا).
(ذلل ) جمع ذلول به معنى تسلیم و رام باشد، و توصیف راهها به ذلل به خاطر آنست که این جاده ها آنچنان دقیقا تعیین شده که در برابر زنبوران عسل کاملا رام و تسلیمند که بعدا به چگونگى آن اشاره خواهیم کرد.
سرانجام آخرین مرحله ماموریت آنها را (به صورت یک نتیجه ) اینچنین بیان مى کند: (از درون زنبوران عسل نوشیدنى مخصوصى خارج مى شود که رنگهاى مختلفى دارد) (یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه ).
(در این شراب حلال ، داروى شفا بخش مهمى براى مردم است ) (فیه شفاء للناس ).
(و در این ماجراى برنامه زندگى زنبوران عسل و ارمغانى که آنها براى جهان انسانیت مى آورند، که هم غذا است ، هم شفا و هم درس زندگى ، نشانه روشنى از عظمت و قدرت پروردگار است براى آنهائى که تفکر و اندیشه مى کنند) (ان فى ذلک لایة لقوم یتفکرون ).
در این آیه نیز نکات پر معنى و قابل ملاحظه اى است :
1 - عسل از چه ساخته مى شود؟
زنبوران عسل معمولا از ماده قندى مخصوصى که در ریشه گلها قرار داده شده است مى مکند و آنرا جمع آورى مى کنند، ولى زنبورشناسان مى گویند کار زنبوران تنها استفاده از این ماده قندى بن گلها نیست ، بلکه احیانا از تخمدان گلها و دمبرگها و میوه ها نیز استفاده مى کنند که قرآن از همه اینها تعبیر به (من کل الثمرات ) (همه میوه ها) کرده است .
جمله عجیبى که از (مترلینگ ) دانشمند زیست شناس نقل شده ، اهمیت تعبیر قرآن را آشکار مى سازد آنجا که مى گوید: (همین امروز اگر زنبور عسل (اعم از وحشى و اهلى ) از بین برود یکصد هزار نوع از گیاه ها و گلها و میوه هاى ما از بین خواهد رفت ، و از کجا که اصولا تمدن ما از بین نرود)؟ (زیرا نقش زنبوران عسل در جابجا کردن گرده هاى نر گلها و بارور ساختن گیاهان ماده و به دنبال آن پرورش یافتن میوه ها آنقدر عظیم است که بعضى از دانشمندان حتى آنرا از عسل سازى زنبوران هم مهمتر مى دانند).
در حقیقت آنچه را زنبوران عسل از آن مى خورند، بالقوه انواع میوه هائى است که به کمک آنها، شکل مى گیرد و با این حال چه پر معنى است کلمه (کل الثمرات ).
2 - راههاى مطمئن و رام !
زنبورشناسان با مطالعاتى که روى این حشره انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که صبحگاهان گروهى از زنبوران که ماموران شناسائى گلها هستند از کندو بیرون مى آیند و مناطق مختلف پر گل را کشف کرده و به کندو باز مى گردند و به اطلاع دیگران مى رسانند، حتى سمت و جهت آنرا مشخص کرده و فاصله آن را نیز از کندو به اطلاع هموطنان خود مى رسانند.
زنبوران براى رسیدن به منطقه گلها گاهى راه خود را نشانه گذارى مى کنند، و از طریق پراکندن بوهاى مختلف در مسیر راه ، و مانند آن ، چنان راه را مشخص مى کنند که کمتر امکان دارد زنبورى سرگردان شود!
جمله فاسلکى سبل ربک ذللا (در جاده هاى پروردگارت که رام و تسلیم تو است گام بگذار) گویا اشاره به این واقعیت است .
3 - عسل در کجا ساخته مى شود؟
شاید هنوز بسیارى از افراد فکر مى کنند که برنامه کار زنبوران عسل این است که شیره گلها را مکیده و در دهان خود جمع و در کندو ذخیره مى کنند، در حالى که چنین نیست آنها شیره هاى گلها را به بعضى از حفره هاى درون بدن خود که زنبورشناسان به آن ، چینه دان مى گویند مى فرستند، و در آنجا که حکم یک کارخانه کوچک مواد شیمیائى دارد تغییر و تحولهاى مختلفى پیدا کرده ، شهد گلها به عسل تبدیل مى گردد، و مجددا زنبور، عسل ساخته شده را از بدن خود بیرون مى فرستد.
عجیب اینکه سوره نحل ، از سوره هاى مکى است و مى دانیم در منطقه مکه نه گل و گیاهى وجود دارد و نه زنبوران عسل ، ولى قرآن با این دقت و ظرافت از آن سخن مى گوید و با تعبیر جالبى مانند یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه : (از درون زنبوران مایعى خارج مى شود به رنگهاى مختلف ) حتى به ریزه کاریهاى ساختن عسل نیز اشاره کرده است .
4 - رنگهاى مختلف عسل
رنگ عسل ، بر حسب آنکه زنبور بر چه گل و ثمره اى نشسته و از آن بهره گیرى کرده باشد تفاوت مى کند، به همین جهت در پاره اى از موارد قهوه اى تیره ، و گاهى نقره اى سفید، و گاهى بیرنگ ، و گاهى زرد رنگ ، گاهى شفاف ، زمانى
تیره ، گاهى زرد طلائى ، زمانى خرمائى و حتى گاهى ، مایل به سیاهى است !.
این تنوع رنگها علاوه بر این که گویاى تنوع سرچشمه هاى بدست آوردن عسل است ، تنوعى براى ذوقها و سلیقه هاا نیز محسوب مى شود زیرا امروز ثابت شده است که رنگ غذا در تحریک اشتهاى انسان بسیار مؤ ثر است ، قدیمى ها نیز گویا این مساءله روانى را شناخته بودند که غذاهاى خود را با زعفران و زردچوبه و رنگهاى دیگر رنگین مى ساختند، تا از طریق بصرى نیز میهمانانشان را به خوردن غذا تشویق نمایند، در کتب غذاشناسى در این زمینه بحث فراوان کرده اند که نقل همه آنها مناسب با بحث فشرده تفسیرى ما نیست .
5 - عسل یک ماده فوق العاده شفا بخشمى دانیم در گلها و گیاهان ، داروهاى حیاتبخشى نهفته شده است که هنوز معلومات ما - با اطلاعات وسیعى که از داروهاى گیاهى داریم - نسبت به آن ناچیز است ، و جالب اینکه دانشمندان از طریق تجربه به این حقیقت رسیده اند که زنبوران به هنگام ساختن عسل آنچنان ماهرانه عمل مى کنند که خواص درمانى و داروئى گیاهان کاملا به عسل منتقل شده و محفوظ مى ماند!.
روى همین جهت عسل داراى بسیارى از خواص درمانى گلها و گیاهان روى زمین بطور زنده است .
دانشمندان براى عسل ، خواص بسیار زیادى گفته اند که هم جنبه درمانى دارد و هم پیشگیرى و نیرو بخش .
عسل زود جذب خون مى شود و به همین جهت نیرو بخش است و در خونسازى فوق العاده مؤ ثر.
عسل از ایجاد عفونت در معده و روده جلوگیرى مى نماید.
عسل بر طرف کننده یبوست است .
عسل براى کسانى که دیر بخواب مى روند اثر بسیار مطلوبى دارد (مشروط بر اینکه کم نوشیده شود زیرا زیاد آن خواب را کم مى کند).
عسل براى رفع خستگى و فشردگى عضلات اثر قابل ملاحظه اى دارد.
عسل اگر به زنان بار دار داده شود، شبکه عصبى فرزندانشان قوى خواهد شد.
عسل میزان کلسیم خون را بالا مى برد.
عسل براى کسانى که دستگاه گوارش ضعیفى دارند نافع است ، مخصوصا براى کسانى که به نفخ شکم مبتلا هستند توصیه مى شود.
عسل به علت اینکه زود وارد مرحله سوخت و ساز بدن مى شود، مى تواند بفوریت انرژى ایجاد کند و ترمیم قوا نماید.
عسل در تقویت قلب مؤ ثر است .
عسل براى درمان بیماریهاى ریوى کمک کننده خوبى است .
عسل به خاطر خاصیت میکرب کشى اش براى مبتلایان به اسهال مفید است .
عسل در درمان زخم معده و اثنى عشر عامل مؤ ثرى شمرده شده است .
عسل به عنوان داروى معالج رماتیسم ، نقصان قوه نمو عضلات ، و ناراحتیهاى عصبى شناخته شده .
عسل براى رفع سرفه مؤ ثر است ، و صدا را صاف مى کند.
خلاصه خواص درمانى عسل بیش از آن است که در این مختصر بگنجد.
علاوه بر این از عسل داروهائى براى لطافت پوست و زیبائى صورت ، طول عمر ورم دهان و زبان ، ورم چشم ، خستگى و ترک خوردگى پوست و مانند آن مى سازند.
مواد و ویتامینهاى موجود در عسل بسیار است ، از مواد معدنى : آهن ، فسفر، پتاسیم ، ید، منیزیم ، سرب ، مس ، سولفور، نیکل ، روى ، سدیم ، و غیر آنست ،
از مواد آلى : صمغ ، پولن ، اسیدلاکتیک ، اسیدفورمیک ، اسیدسیتریک ، اسید تاتاریک و روغنهاى معطر، و از ویتامینها داراى ویتامینهاى ششگانه - آ - ب - ث - د - کا - ا - مى باشد، بعضى نیز قائل به وجود ویتامین پ ب در عسل هستند.
عسل در خدمت درمان ، بهداشت ، و زیبائى انسانها است .
در روایات اسلامى نیز روى خاصیت درمانى عسل تکیه شده است ، در روایات متعددى از امام على (علیه السلام ) و امام صادق (علیهالسلام ) و بعضى دیگر از معصومین نقل شده که فرمودند ما استشفى الناس بمثل العسل : (مردم به چیزى مانند عسل استشفاء نمى کنند) و به تعبیر دیگر: لم یستشف مریض بمثل شربة عسل : (هیچ بیمارى به مانند شربت عسل درمان نکرده است ).
و نیز در احادیث عسل براى درمان دل درد توصیه گردیده و از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده من شرب العسل فى کل شهر مرة یرید ما جاء به القرآن عوفى من سبع و سبعین داء: (کسى که (لااقل ) هر ماه یکبار عسل بنوشد، و شفائى را که قرآن از آن یاد کرده بطلبد، خدا او را از 77 نوع بیمارى شفا مى بخشد)!.
ولى البته از آنجا که هر حکم عامى ، استثنائى دارد، موارد نادرى وجود دارد که نوشیدن عسل در آن نهى شده است .
6 - براى انسانها (للناس )
جالب اینکه زنبورشناسان مى گویند زنبور عسل براى رفع گرسنگیش کافى است که دو و یا سه گل را بمکد در حالى که در هر ساعت بطور متوسط روى دویست و پنجاه گل مى نشیند و کیلومترها راه مى رود و آنقدر پر کار است که در مدت عمر کوتاهش ‍ هر یک مقدار معتنابهى عسل تولید مى کنند.
و به هر حال این تلاش و فعالیت چشمگیر او دلیل این است که او تنها براى خود کار نمى کند بلکه آنچنانکه قرآن مى گوید للناس ‍ و براى همه انسانها تلاش مى کند.
7 - مسائل جالب دیگرى درباره عسل
این نکته امروز ثابت شده است که عسل هرگز فاسد نمى شود، یعنى از غذاهائى است که همیشه تازه و زنده بدست ما مى رسد، و حتى ویتامینهاى موجود خود را هرگز از دست نمى دهد، علت این موضوع را دانشمندان وجود پتاسیم مى دانند که در آن بطور فراوان وجود دارد و مانع رشد میکربها است ، و علاوه بر آن داراى مقدارى مواد ضدعفونى کننده مانند اسیدفورمیک نیز هست لذا عسل هم خاصیت جلوگیرى از رشد میکرب دارد و هم میکرب کش است ، و به همین جهت مصریان قدیم که از این خاصیت عسل آگاه بودند براى مومیائى کردن مردگان خود از آن استفاده مى کردند!.
عسل را نباید در ظرفهاى فلزى ذخیره کرد، این مطلبى است که دانشمندان به ما مى گویند و جالب اینکه قرآن به هنگامى که از زنبوران عسل سخن مى گوید مى فرماید (من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون ) یعنى خانه هاى زنبوران عسل را تنها در سنگها و چوبها خلاصه مى کند.
نکته مهم دیگر اینکه براى رسیدن به خواص درمانى و بهداشتى عسل باید هرگز آنرا حرارت ندهند و به صورت پخته در میان غذاهاى دیگر استفاده نکنند، بعضى معتقدند تعبیر قرآن به شراب (نوشیدنى ) در مورد عسل اشاره به همین نکته که آنرا باید نوشید.
و نیز این نکته قابل ملاحظه است که نیش زنبوران عسل نیز خاصیت درمانى دارد البته زنبور عسل با آن طبع لطیفى که دارد بى جهت به کسى نیش
نمى زند، این ما هستیم که آنها را تحریک کرده و به نیش زدن وادار مى کنیم .
از جمله اینکه زنبوران عسل از بوى بد ناراحت مى شوند و هر گاه صاحب زنبوران با دست آلوده و لباس بد بو به کندو نزدیک شود او را از نیش بى بهره نمى گذارند، مخصوصا اگر صاحب زنبوران قبلا دست خود را در کندوى دیگرى کرده باشد و بوى کندوى بیگانه در دست او است ، به مجرد اینکه دست در کندوى دیگرى مى کند به او حمله میکنند! و به همین جهت باید قبلا دست خود را کاملا بشوید.
البته زنبور به هنگامى که نیش بزند مى میرد و بنابر این نیش زدن او یکنوع خودکشى است !، استفاده از نیش زنبور عسل براى بیماریهائى مانند رماتیسم ، مالاریا، درد اعصاب و بعضى دیگر از امراض باید طبق برنامهاى باشد که دانشمندان این فن بیان کرده اند، و گرنه نیش زنبوران عسل احیانا ممکن است زیان و حتى خطر هم داشته باشد!.
گزش یک یا چند زنبور معمولا قابل تحمل است ، ولى دویست تا سیصد عدد زنبور باعث مسمومیت و ناراحتى قلبى مى شود و اگر تعدادشان به پانصد عدد برسد، موجب فلج دستگاه تنفسى و احتمالا مرگ خواهد شد.
8 - زندگى عجیب زنبوران عسل
در گذشته کمتر و امروز بر اثر مطالعات پیگیر دانشمندان بسیار بیشتر، این نکته ثابت شده است که زنبوران عسل داراى زندگى بسیار منظم توام با برنامه ریزى و تقسیم کار و مسئولیت و نظام بسیار دقیق است .
شهر زنبوران از پاکترین ، منظمترین و پرکارترین شهرها است ، شهرى است که بر خلاف همه شهرهاى انسانها، بیکار و فقیر ندارد و از تمدن درخشانى برخوردار است از افراد متخلف و وظیفه نشناس در این شهر کمتر اثر دیده مى شود، و اگر
زنبورانى ندرتا در بیرون کندو بر اثر سهل انگارى از گلهاى بدبو و زیانبخش استفاده کنند در همان دروازه کندو بازرسى و ضمن یک محاکمه صحرائى محکوم به اعدام میگردند!.
(مترلینگ دانشمند زیستشناس بلژیکى که مطالعات فراوانى در رابطه با زندگى زنبوران عسل کرده ، درباره نظام عجیبى که بر شهر آنها حکمفرما است چنین مى گوید: ملکه (یا صحیحتر مادر کندو) در شهر زنبوران عسل آنطور که ما تصور مى کنیم فرمانفرما نیست ، بلکه او نیز مثل سایر افراد این شهر مطیع قواعد و نظامات کلى مى باشد.
ما نمى دانیم که این قوانین و نظامات از کجا وضع مى شود، و به انتظار این هستیم شاید روزى بتوانیم به این موضوع پى ببریم ، و واضع این مقررات را بشناسیم ، ولى فعلا بطور موقت آنرا به نام (روح کندو) مى خوانیم !
ملکه نیز مانند دیگران از روح کندو اطاعت مى کند.
ما نمى دانیم روح کندو در کجاست ؟ و در کدامیک از سکنه شهر عسل حلول کرده است ؟
ولى میدانیم روح کندو شبیه به غریزه پرندگان نیست ، و نیز مى دانیم که روح کندو یک عادت و اراده کورکورانه نژاد زنبور عسل نمى باشد، روح کندو وظیفه هر یک از سکنه شهر را بر طبق استعدادشان معلوم مى کند و هر کس را به یک کار مى گمارد.
روح کندو به زنبوران مهندس و بنا و کارگر دستور مى دهد خانه بسازند روح کندو در روز و ساعت معین به تمام سکنه شهر دستور مى دهد که از شهر مهاجرت نمایند، و براى بدست آوردن مسکن و ماواى جدید، خود را بدست حوادث نامعلوم و انواع مشقتها بسپارند!
ما نمى توانیم بفهمیم قوانین شهر عسل که بوسیله روح کندو وضع شده در کدام مجمع شورا مطرح مى گردد و تصمیم به اجراى آن مى گیرند و کیست که فرمان حرکت را در روز معین صادر مى کند؟
آرى در کندو مقدمات مهاجرت براى اطاعت خدائى که سرنوشت زنبور عسل را در دست گرفته فراهم مى شود).
اگر دانشمند مزبور به خاطر رسوباتى که از مکتب مادى گرایان در فکر او وجود داشته با ابهام از این مساءله سخن مى گوید ما با توجه به راهنمائى قرآن ، بسیار خوب درک مى کنیم که این همه آوازه ها و برنامه هاا از کجاست و تنظیم کننده و فرمان دهنده کیست ؟!
چه تعبیر زیبائى قرآن دارد و اوحى ربک الى النحل ...:(پروردگارت به زنبور عسل وحى و الهام فرستاد...)!
از این رساتر و جامعتر و گویاتر تصور نمى شود.
هر چند آنچه درباره زنبوران عسل ناگفته ماند بسیار بیش از آنست که گفتیم اما روش تفسیرى ما اجازه نمى دهد که بیش از این مقدار، موضوع فوقرا دنبال کنیم .
ولى آیا همین مقدار که گفتیم براى پى بردن به عظمت پروردگار براى آنها که اهل فکر و اندیشه اند کافى نیست ؟ آرى ان فى ذلک لایة لقوم یتفکرون .
آیه و ترجمه


و الله خلقکم ثم یتوفئکم و منکم من یرد إ لى اءرذل العمر لکى لا یعلم بعد علم شیا إ ن الله علیم قدیر (70)
و الله فضل بعضکم على بعض فى الرزق فما الذین فضلوا برادى رزقهم على ما ملکت اءیمنهم فهم فیه سواء اء فبنعمة الله یجحدون (71)
و الله جعل لکم من اءنفسکم اءزوجا و جعل لکم من اءزوجکم بنین و حفدة و رزقکم من الطیبت اء فبالبطل یؤ منون و بنعمت الله هم یکفرون (72)


ترجمه :

70 - خداوند شما را آفرید، سپس شما را مى میراند، بعضى از شما به سنین بالاى عمر مى رسند، بطورى که بعد از علم و آگاهى چیزى نخواهند دانست (و همه چیز را فراموش مى کنند) خداوند عالم و قادر است .
71 - خداوند بعضى از شما را بر بعضى دیگر از نظر روزى برترى داد (چرا که استعدادها و تلاشهایتان متفاوت است ) اما آنها که برترى داده شده اند حاضر نیستند، از روزى خود به بردگانشان بدهند و همگى مساوى گردند، آیا آنها نعمت خدا را انکار مى کنند؟
72 - و خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد و براى شما از همسرا
فرزندان و نوه ها، و از طیبات به شما روزى داد، آیا به باطل ایمان مى آورند و نعمت خدا را انکار مى کنند!
تفسیر :
سرچشمه تفاوت روزیها
از آنجا که در آیات گذشته بخشى از نعمتهاى مهم الهى و مواهب گوناگونى که در جهان گیاهان و حیوانات آفریده شده است بیان گردید، تا از این راه مردم به آفریننده این همه نعمتها و نظام دقیق آنها آشنا شوند، آیات مورد بحث نیز از طریق دیگرى مساءله اثبات خالق یکتا را تعقیب مى کند و آن از طریق دگرگونى و تغییرات نعمتها است که از اختیار انسان بیرون است و نشان میدهد از ناحیه دیگرى مقدر مى شود.
نخست مى گوید: خداوند شما را آفرید) (و الله خلقکم ).
(سپس روح شما را مى گیرد و مرگتان فرا مى رسد (ثم یتوفاکم ).
هم حیات از ناحیه او است ، و هم مرگ ، تا بدانید این شما نیستید که آفریننده مرگ و حیاتید.
مقدار طول عمر شما نیز در اختیارتان نیست ، بعضى در جوانى یا نزدیک به پیرى از دنیا مى روند ولى بعضى از شما به بالاترین و بدترین سالیان عمر یعنى نهایت پیرى باز مى گردند) (و منکم من یرد الى ارذل العمر).
(و نتیجه این عمر طولانى آن خواهد شد که بعد از علم و دانش و آگاهى
چیزى نخواهد دانست و همه را بدست فراموشى مى سپارد (لکى لا یعلم بعد علم شیئا).
درست مانند آغاز عمر و سنین کودکى که یکپارچه نسیان بود و فراموشکارى و ناآگاهى ، آرى خداوند آگاه و قادر است ) (ان الله علیم قدیر).
همه قدرتها در اختیار او است و به هر مقدار که صلاح بداند میبخشد و به هر موقع که لازم ببیند مى گیرد.
در آیه بعد نیز ادامه مى دهد که حتى روزیهاى شما بدست شما نیست ، این خداوند است که بعضى از شما را بر بعض دیگرى از نظر روزى برترى مى دهد (و الله فضل بعضکم على بعض فى الرزق ).
(اما آنها که برترى یافته اند به خاطر تنگ نظرى حاضر نیستند از آنچه در اختیار دارند به بندگان مملوک خود بدهند و آنها را در اموال خویش شریک سازند تا آنها نیز با شما مساوى گردند (فما الذین فضلوا برادى رزقهم على ما ملکت ایمانهم فهم فیه سواء).
بعضى از مفسران احتمال داده اند که این جمله اشاره به پاره اى از اعمال احمقانه مشرکان باشد که براى بتها و آلهه خود، سهمى از چهارپایان و کشت و زرع خود قائل بودند، در حالى که این سنگ و چوبهاى بیارزش کمترین نقشى در زندگى آنها نداشتند، ولى حاضر نبودند همان را در اختیار بردگان
بیچاره اى بگذارند که شب و روز به آنها خدمت مى کردند.
آیا ایجاد تفاوت با عدالت سازگار است ؟
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که آیا ایجاد تفاوت و اختلاف از نظر رزق و روزى در میان مردم با اصول عدالت پروردگار و مساواتى که باید بر نظام جوامع بشرى حاکم باشد، سازگار است ؟
در پاسخ این سؤ ال باید به دو نکته دقیقا توجه داشت :
1 - بدون شک اختلافى که در میان انسانها از نظر بهرههاى مادى و درآمدها وجود دارد قسمت مهمش مربوط به تفاوت استعدادهاى آنها است ، این تفاوت استعدادهاى جسمانى و روحانى که سرچشمه تفاوت در کمیت و کیفیت فعالیتهاى اقتصادى مى شود بهره بعضى را بیشتر و در آمد بعضى را کمتر مى کند.
البته تردیدى نیست که گاهى صرفا حوادثى که از نظر ما جنبه تصادف دارد سبب مى شود که بعضى به مواهب بیشترى دست یابند، ولى اینها را میتوان امور استثنائى شمرد، آنچه پایه و ضابطه اصلى در غالب موارد است ، همان تفاوت در کمیت یا کیفیت تلاشها است (البته موضوع بحث ما یک جامعه سالم و خالى از استثمار و بهره کشیهاى ظالمانه است ، نه جوامع منحرف که از قوانین آفرینش و نظام انسان برکنارند).
حتى کسانى را که گاهى ما آنها را انسانهاى بى دست و پا و بیعرضهاى مى پنداریم و از اینکه در آمدهاى قابل ملاحظهاى دارند تعجب مى کنیم اگر با دقت بیشترى دو جسم و روان و اخلاق آنها بیندیشیم و قضاوتهائى که از مطالعات سطحى سرچشمه میگیرد، دور بى فکنیم ، خواهیم دید که آنها غالبا نقطه قوتى داشته اند که به جائى رسیده اند (باز تکرار مى کنیم موضوع بحث ما جامعه سالمى است که از استثمار دور باشد).
به هر حال این تفاوت درآمدها از تفاوت استعدادهائى سرچشمه مى گیرد که آن هم نیز از مواهب الهى است ، ممکن است در پارهاى از موارد اکتسابى باشد ولى در پارهاى از موارد نیز قطعا غیر اکتسابى است ، بنابر این حتى در یک جامعه سالم از نظر اقتصادى نیز تفاوت در آمدها غیر قابل انکار است ، مگر اینکه بتوانیم انسانهاى قالبى هم شکل و همرنگ و هم استعداد بسازیم که هیچگونه تفاوتى با هم نداشته باشند و تازه اول درد سر و مشکلات است !.
2 - بدن یک انسان ، یا اندام یک درخت ، یا یک بوته گل را در نظر بگیرید، آیا امکان دارد این ساختمان موزون با تساوى میان اعضاء و اندامها از هر نظر پیدا شود؟ آیا قدرت مقاومت و استعداد ریشه درختان مى تواند با گلبرگهاى لطیف شکوفه ها، و استخوان پاشنه پا با پردههاى ظریف شبکیه چشم از هر نظر یکسان باشد؟ و اگر ما بتوانیم آنها را یکسان کنیم آیا فکر میکنید کار صحیحى انجام داده ایم ؟!
اگر از (شعارهاى ) کاذب و خالى از (شعور) بگذریم ، فرض کنید ما یک روز بتوانیم همان انسانها قالبى و خیالى از هر نظر بسازیم و کره زمین را از پنج هزار میلیون نفر انسان هم شکل و همقواره و هم ذوق و همفکر و همسان از هر نظر، درست مانند سیگارهائى که به یک کارخانه سفارش داده اند، پر کنیم .
آیا آن روز زندگى خوبى نصیب انسانها خواهد شد؟ مسلما نه ، جهنمى پیدا مى شود که همه در آن در زحمت خواهند بود، همه به یکسو حرکت مى کنند، همه یک چیز مى خواهند همه یک پست مى طلبند، همه یکنوع غذا را دوست دارند، و همه مى خواهند یک کار واحد انجام دهند.
بدیهى است خیلى زود عمر چنین زندگى پایان مى یابد و بفرض باقى بماند زندگى خسته کننده بى روح و یکنواختى خواهد بود که چندان تفاوتى با مرگ ندارد.
بنابر این وجود تفاوت در استعدادها و آنچه لازمه این تفاوت است ، براى حفظ نظام جامعه و حتى براى پرورش استعدادهاى مختلف ، نهایت لزوم را دارد، و شعارهاى کاذب هرگز نمى تواند جلو این واقعیت را بگیرد.
اما مبادا این سخن را چنین تفسیر کنید که ما جامعه طبقاتى و نظام استثمار و استعمار را با این سخن مى پذیریم ، نه ، هرگز، منظور تفاوتهاى طبیعى است و نه مصنوعى و تفاوتهائى است که در عین حال مکمل یکدیگر و معاون یکدیگر بوده باشند، نه سدى بر سر راه پیشرفت یکدیگر ایجاد کنند و به تجاوز و تعدى بپردازند.
اختلاف طبقاتى (توجه داشته باشید منظور از طبقات همان مفهوم اصطلاحى آن یعنى طبقه استثمار کننده و استثمار شونده است ) هرگز موافق نظام آفرینش نیست ، آنچه موافق و هماهنگ نظام آفرینش است ، تفاوت استعدادها و تلاشها و کوششها است و میان این دو از زمین تا آسمان فرق است (دقت کنید).
و به تعبیر دیگر، تفاوت استعدادها باید در مسیر سازنده به کار افتد، درست مانند تفاوت ساختمان اعضاء یک بدن ، یا اندام یک گل ، آنها در عین تفاوت معاون یکدیگرند، نه مزاحم یکدیگر.
کوتاه سخن اینکه : نباید تفاوت استعدادها و درآمدها باعث سوء استفاده در راه ایجاد جامعه طبقاتى گردد.
و به همین دلیل در پایان آیه مورد بحث میفرماید: آیا آنها نعمت خدا را انکار مى کنند (ا فبنعمة الله یجحدون ).
اشاره به اینکه این تفاوتها در صورت طبیعیش (نه صورت مصنوعى و ظالمانه )
از نعمتهاى خدا است که براى حفظ نظام مجتمع بشرى ایجاد شده است .
آخرین آیه مورد بحث که مانند دو آیه گذشته با کلمه الله شروع مى شود، و بیانگر نعمتهاى خداوند است ، اشاره به مواهب او از نظر نیروهاى انسانى و معاونان و کمک کاران ، و همچنین روزیهاى پاکیزه ، مى کند، و این حلقه هااى سه گانه نعمت را که در این سه آیه ذکر شده تکمیل مى نماید، یعنى از نظام حیات و مرگ ، شروع کرده ، سپس تفاوت روزیها و استعدادها را که نظام تنوع زندگى است بیان مى کند، و با آیه مورد بحث که ناظر به نظام تکثیر مثل بشر، و روزیهاى پاکیزه است پایان میگیرد.
مى گوید: (خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد) (و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا).
همسرانى که هم مایه آرامش روح و جسمند و هم سبب بقاء نسل .
لذا بلافاصله اضافه مى کند و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوهها قرار داد (و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة ).
(حفدة ) جمع (حافد) در اصل به معنى کسى است که بدون انتظار پاداش ، با سرعت همکارى مى کند، ولى در آیه مورد بحث به عقیده بسیارى از مفسران ، منظور نوه ها است و بعضى خصوص نوه هاى دخترى را گفته اند.
بعضى دیگر معتقدند که بنون به فرزندان کوچک گفته مى شود و حفده به فرزندان بزرگ که میتوانند کمک و همکارى کنند.
و بعضى هر گونه معاون و کمککار را اعم از فرزندان و غیر فرزندان دانسته اند.
ولى معنى اول یعنى نوه ها در اینجا از همه ، نزدیکتر به نظر مى رسد، هر چند حفدة در اصل مفهومش چنانکه گفتیم ، وسیع است .
و به هر حال بى شک وجود نیروهاى انسانى ، همچون فرزندان و نوهها و همسران در اطراف هر کس ، نعمت بزرگى براى او است ، که هم از نظر معنوى او را حمایت مى کنند و هم از نظر مادى .
سپس میفرماید: (خداوند از پاکیزهها به شما روزى داد) (و رزقکم من الطیبات ).
(طیبات ) در اینجا مفهوم وسیعى دارد که هر گونه روزى پاکیزه را شامل مى شود خواه جنبه مادى داشته باشد یا معنوى ، جنبه فردى داشته باشد یا اجتماعى .
و در پایان به عنوان یک نتیجه گیرى کلى از این بحث مى گوید: آیا آنها با این همه آثار عظمت و قدرت خدا که مشاهده مى کنند، و با این همه مواهبى که از ناحیه او به آنها ارزانى شده باز سراغ بتها مى روند آیا به باطل ایمان مى آورند و نعمت خداوند را انکار مى کنند؟ (ا فبالباطل یؤ منون و بنعمة الله هم یکفرون ).
این چه نوع قضاوتى است ؟ و این چه برنامه نادرستى است ؟ که انسان سر چشمه نعمتها را فراموش کرده و به سراغ موجودى برود که منشا کمترین اثرى نیست و مصداق روشن باطل در تمام ابعاد است .
نکته ها :
1 - اسباب و سرچشمه هاى روزى
بدون شک - همانگونه که گفتیم - انسانها از نظر استعدادها و مواهب خداداد با هم متفاوتند، ولى با این حال آنچه پایه اصلى پیروزیها را تشکیل میدهد
تلاش و سعى و کوشش آدمى است ، آنها که سخت کوش ترند، پیروزترند، و آنها که تنبلتر و کم تلاشترند، محرومترند.
به همین دلیل قرآن ، بهره انسان را متناسب با سعى او مى شمرد و صریحا مى گوید و ان لیس للانسان الا ما سعى (نجم - 39).
و در این میان به کار بستن اصول تقوى و درستکارى و امانت و نظامات و قوانین الهى ، و اجراى اصول عدل و داد، اثر فوق العاده عمیقى دارد، چنانکه قرآن مى گوید: و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض : اگر مردمى که در شهرها و آبادیهاى روى زمین زندگى مى کنند ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، درهاى برکات از آسمان و زمین را به روى آنها مى گشائیم ! (اعراف - 96).
و نیز مى گوید: و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب : کسى که تقوا را پیشه کند خداوند گشایشى براى او میدهد و از آنجا که گمان ندارد به او روزى میبخشد (سوره طلاق آیه 2 و 3).
و نیز به همین دلیل ، نقش انفاق را در وسعت روزى یاد آور شده و مى گوید: ان تقرضوا الله قرضا حسنا یضاعفه لکم : اگر به خدا قرض الحسنه دهید یعنى در راه او انفاق کنید آن را براى شما مضاعف مى گرداند (تغابن - 17).
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که در زندگى اجتماعى ، از میان رفتن یک فرد یا یک گروه ، زیانش متوجه همه اجتماع مى گردد، و به همین دلیل نگهدارى افراد و کمک به آنها بازده براى کل اجتماع دارد (گذشته از جنبه هاى معنوى و انسانى ).
خلاصه اینکه اگر نظام حاکم بر اقتصاد جامعه ، نظام تقوا و درستى و پاکى و تعاون و همکارى و انفاق باشد بدون شک چنین جامعه اى نیرومند و سربلند خواهد شد، اما اگر به عکس نظام استثمار و تقلب و چپاول و تجاوز و فراموش کردن
دیگران باشد چنین جامعه اى از نظر اقتصادى نیز عقب مانده خواهد بود، و رشته زندگى مادى آنها نیز متلاشى مى گردد.
لذا در روایات اسلامى ، فوق العاده به مساله تلاش و کوشش توام با تقوا براى کسب روزى اهمیت داده شده است ، تا آنجا که امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: لا تکسلوا فى طلب معایشکم فان آبائنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها: (در تحصیل روزى تنبلى نکنید زیرا پدران ما در این راه مى دویدند و آنرا طلب مى کردند).
و نیز از همان امام بزرگوار مى خوانیم : الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل الله : (کسى که براى خانواده خود، تلاش روزى مى کند، مانند مجاهدان راه خدا است ).
حتى دستور داده شده است که مسلمانان صبح هر چه زودتر از خانه خارج شوند و به دنبال تلاش براى زندگى بروند و از جمله کسانى که دعایشان هرگز به استجابت نمى رسد، کسانى هستند که تنى سالم دارند و گوشه خانه نشسته و تنها براى گشایش روزى دعا مى کنند.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید پس چرا در آیات و روایات بسیارى ، روزى بدست خدا معرفى شده است و تلاش در راه آن مذموم است ؟!
در پاسخ این سؤ ال باید به دو نکته توجه داشت :
1 - دقت در منابع اسلامى نشان مى دهد که آیات و یا روایاتى که در نظر سطحى و ابتدائى - چه در این بحث چه در بحثهاى دیگر - متضاد به نظر مى رسند،
هر کدام به یکى از ابعاد مساءله اى که داراى بعدهاى مختلفى است نظر دارند که غفلت از این ابعاد موجب توهم تناقض شده است .
آنجا که مردم با ولع و حرص هر چه شدیدتر به دنبال دنیا و زرق و برق جهان ماده مى روند، و براى نیل به آن از هیچ جنایتى فروگذار نمى کنند، دستورات مؤ کد و پشت سر هم وارد مى شود و آنها را به ناپایدارى دنیا و بى ارزش بودن مال و جاه توجه مى دهد.
و آنجا که گروهى به بهانه زهد، دست از کار و کوشش و تلاش مى کشند، اهمیت کار و کوشش به آنها گوشزد مى شود، در حقیقت برنامه رهبران راستین نیز باید چنین باشد که جلو افراط و تفریطها را به طرز شایسته اى بگیرند.
آیات و روایاتى که تاءکید مى کند روزى دست خدا است ، و سهم و بهره هر کسى را خدا تعیین کرده در حقیقت براى پایان دادن به حرص و ولع و دنیا پرستى ، و فعالیت بى قید و شرط و بى حد و مرز براى کسب درآمد بیشتر است ، نه اینکه هدف آن خاموش ‍ کردن شعله هاى گرم و داغ نشاط کار و کوشش براى زندگى آبرومندانه و مستقل و خود کفا است .
و با توجه به این واقعیت ، تفسیر روایاتى که مى گوید: بسیارى از روزى ها است که اگر شما هم به دنبال آن نروید به دنبال شما مى آید، روشن مى شود.
2 - از نظر جهان بینى توحیدى همه چیز به خدا منتهى مى شود، و یک خداپرست موحد راستین چیزى را از ناحیه خود نمى داند، بلکه هر موهبتى به او مى رسد، سرچشمه آنرا از خدا مى بیند و مى گوید بیدک الخیر انک على کل شى ء قدیر:(کلید همه خوبیها و نیکیها بدست تو است و تو بر هر چیزى قادر و توانائى ) (آل عمران - 26).
و به این ترتیب او باید در هر مورد توجه به این حقیقت داشته باشد که حتى فرآورده هاى سعى و کوشش و فکر و خلاقیت او نیز اگر درست بنگرد از
طرف خدا است ، و اگر یک لحظه نظر لطفش برگرفته شود همه اینها خاموش مى گردد.
او به هنگامى که بر مرکب سوار مى شود، (سبحان الذى سخر لنا هذا) مى گوید (منزه است خداوندى که این را مسخر ما ساخت ) او به هنگامى که به نعمتى برسد، سرود توحید را سر مى دهد و مى گوید: و ما بنا من نعمة فمنک : هر نعمتى داریم از تو است اى خدا و حتى هنگامى که یک گام مهم اصلاحى همچون پیامبران در مسیر نجات انسانها برمى دارد، مى گوید: و ما توفیقى الا بالله علیه توکلت و الیه انیب : (موفقیت من تنها از ناحیه خدا است ، بر او توکل کردم ، و به سوى او باز مى گردم ) (هود - 88).
ولى آنچه مسلم است در کنار همه این بحثها، اساس و پایه کسب روزى ، تلاش و فعالیت صحیح و مثبت و سازنده و دور از هر گونه افراط و تفریط است ، و اما روزى هائى که بدون تلاش به انسان مى رسد، جنبه فرعى دارد نه اساسى ، و شاید به همین دلیل ، على (علیه السلام ) در کلمات قصارش در درجه اول ، روزى هائى را ذکر مى کند که انسان به دنبال آن مى رود سپس آنها که به دنبال انسان مى آید: یا بن آدم ! الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق یطلبک : (اى فرزند آدم روزى دو گونه است یکى آن روزى که تو به دنبال آن مى روى ، و دیگرى آن روزى که او به دنبال تو مى آید).
2 - مواسات با دیگران
در آیات فوق اشارهاى به تنگ نظرى و بخل بسیارى از انسانها شده که آنها حاضر نیستند از مواهب بیشترى که در اختیار دارند به زیر دستان خود
ببخشند (مگر آنانکه در مکتب تربیتى انبیاء و رهبران الهى ، پرورش یافته اند).
در ذیل همین آیات در روایاتى تاءکید و توصیه به مساءله مساوات و مواسات شده است از جمله : در تفسیر على بن ابراهیم در ذیل آیات فوق مى خوانیم : لا یجوز للرجل ان یخص نفسه بشى ء من الماکول دون عیاله : (براى انسان سزاوار نیست که در خانه غذاى اختصاصى داشته باشد، و از چیزى بخورد که خانواده او نمى خورد).
و نیز از ابو ذر نقل شده که مى گوید از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیدم که مى فرمود: انما هم اخوانکم فاکسوهم مما تکسون ، و اطعموهم مما تطعمون ، فما رؤ ى عبده بعد ذلک الا و ردائه ردائه ، و ازاره ازاره ، من غیر تفاوت !: (زیر دستان شما برادران شما هستند از آنچه مى پوشید به آنها بپوشانید، و از آنچه مى خورید به آنها اطعام کنید - ابو ذر بعد از این توصیه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) - کارى مى کرد که ردا و لباس زیر دستانش با خودش کمترین تفاوتى نداشته باشد)!.
از روایات فوق و همچنین از خود آیه که مى گوید: (فهم فیه سواء) استفاده مى شود که اسلام توصیه میکند که همه مسلمانان به عنوان یک برنامه اخلاق اسلامى با همه اعضاء خانواده خود و کسانى که در زیر دست آنها قرار دارند، حتى الامکان مساوات را رعایت کنند، و در محیط خانواده و در برابر زیردستان هیچگونه فضیلت و امتیازى براى خود قائل نشوند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت