تفسیرنمونه سوره نحل (قسمت2)

اگر ما، در وسعت مفهوم على الله قصد السبیل و مجموعه نیروهاى مادى و معنوى که در آفرینش انسان و تعلیم و تربیت او به کار رفته دقیق شویم ، به عظمت این نعمت بزرگ که از همه نعمتها برتر است ، آگاه خواهیم شد.
سپس از آنجا که راههاى انحرافى فراوان است ، به انسانها هشدار مى دهد و مى گوید (بعضى از این راهها منحرف و بیراهه است ) (و منها جائر).
و از آنجا که نعمت اختیار و آزادى اراده و انتخاب ، یکى از مهمترین عوامل تکامل انسان مى باشد با یک جمله کوتاه به آن اشاره کرده مى گوید (اگر خدا مى خواست همه شما را به اجبار به راه راست هدایت مى کرد به گونه اى که نتوانید گامى از آن فراتر بگذارید) (و لو شاء لهداکم اجمعین ).
ولى این کار را نکرد، چرا که هدایت اجبارى ، نه افتخار است و نه تکامل ، بلکه به شما آزادى داد تا این راه را با پاى خود بپیمائید و به بالاترین اوج تکامل برسید.
جمله فوق ضمنا به این واقعیت اشاره مى کند که گام نهادن گروهى از انسانها در طریق جائر و راه منحرف ، نباید این توهم را ایجاد کند که خدا در برابر آنها مغلوب شده است بلکه این خواست او است و مقتضاى حکمت است که انسانها آزاد باشند.
در آیه بعد باز به سراغ مادى مى رود تا حس شکرگزارى انسانها را برانگیزد، آتش عشق خدا را در دلهایشان بیفروزد، و آنها را به شناخت بیشتر بخشنده این نعمتها دعوت کند.
مى گوید: (او کسى است که از آسمان آبى فرو فرستاد) (هو الذى انزل من السماء ماء).
آبى حیاتبخش ، زلال ، شفاف ، و خالى از هر گونه آلودگى (که شما از آن مى نوشید) (لکم منه شراب ).
(و نیز گیاهان و درختانى از آن به وجود مى آید که حیوانات خود را در آن به چرا مى فرستید) (و منه شجر فیه تسیمون ).
(تسیمون ) از ماده (اسامه ) به معنى چراندن حیوانات است و مى دانیم حیوانات هم از گیاهان زمین استفاده مى کنند هم از برگهاى درختان ، و اتفاقا (شجر) در لغت عرب معنى وسیعى دارد که هم به درخت گفته مى شود و هم به گیاه .
بدون شک منافع آب باران تنها نوشیدن انسان و روئیدن درختان و گیاهان نیست ، بلکه شستشوى زمینها، تصفیه هوا، ایجاد رطوبت لازم براى طراوت پوست
تن انسان و راحتى تنفس او، و مانند آن همه از فوائد باران است ، ولى از آنجا که دو قسمت یاد شده ، از اهمیت بیشترى برخوردار بوده روى آن تکیه شده .
باز همین مساءله را چنین ادامه مى دهد (به وسیله این آب باران براى شما زراعت را مى رویاند، و همچنین زیتون و نخل و انگور را) (ینبت لکم به الزرع و الزیتون و النخیل و الاعناب ).
(و خلاصه از تمام میوه ها) (و من کل الثمرات ).
(مسلما در آفرینش این میوه هاى رنگارنگ و پر برکت و این همه محصولات کشاورزى نشانه روشنى است از خدا براى کسانى که اهل تفکرند) (ان فى ذلک لایة لقوم یتفکرون ).
(زرع ) هر گونه زراعتى را شامل مى شود، (زیتون ) هم نام آن درخت مخصوص است و هم نام میوه آن (ولى به گفته بعضى از مفسران (زیتون ) فقط نام درخت است ، و (زیتونه ) نام میوه آن در حالى که در آیه 35 سوره نور زیتونه به خود درخت اطلاق شده است ).
(نخیل ) (درخت خرما) هم به معنى مفرد و هم به معنى جمع استعمال مى شود، و اعناب جمع (عنبه ) به معنى انگور است .
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چرا از میان همه میوه ها، قرآن مجید، تنها روى این سه میوه تکیه کرده است ، زیتون و خرما و انگور، دلیل آنرا به خواست خدا در ذیل همین آیات مى خوانید.
سپس به نعمت تسخیر موجودات مختلف جهان در برابر انسان اشاره کرده ، مى فرماید: (خداوند شب و روز را براى شما مسخر کرد و همچنین خورشید و ماه را) (و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر).
(ستارگان نیز به فرمان او مسخر شما هستند) (و النجوم مسخرات بامره ).
(مسلما در این امور نشانه هائى است از عظمت خدا و بزرگى آفرینش براى آنها که اندیشه مى کند) (ان فى ذلک لایات لقوم یعقلون ).
در ذیل آیات سوره رعد و ابراهیم گفتیم که مفهوم واقعى تسخیر موجودات براى انسان آنست که در خدمت منافع او باشند، و به نفع او کار کنند، و به او امکان بهره گیرى دهند، به همین جهت شب و روز و خورشید و ماه و ستارگان که هر کدام به نوعى در زندگى انسان اثر دارند و مورد بهره بردارى او قرار مى گیرند در تسخیر اویند.
این تعبیر جالب (مسخر بودن موجودات براى انسان به فرمان خدا) علاوه بر اینکه شخصیت و عظمت واقعى انسان را از دیدگاه اسلام و قرآن روشن مى سازد، و به او عظمتى مى بخشد که درخور مقام خلیفة اللهى است ، نعمتهاى گوناگون خدا را به خاطرش ‍ مى آورد، حس قدردانى را در او بر مى انگیزد، و از نظام بدیعى که در چگونگى این تسخیر به کار رفته ، وى را به خدا نزدیک مى سازد.
و به همین جهت در پایان آیه مى گوید: در این تسخیر نشانه هائى است براى آنها که اندیشه مى کنند.
براى آگاهى بیشتر از اسرار این تسخیر به شرح مبسوطى که در سوره ابراهیم آیات 32 و 33 آوردیم مراجعه فرمائید.
علاوه بر اینها (مخلوقاتى را که در زمین آفریده نیز مسخر فرمان شما ساخت ) (و ما ذراء لکم فى الارض ).
(مخلوقاتى گوناگون و رنگارنگ ) (مختلفا الوانه ).
از انواع پوششها، غذاها، همسران پاک ، وسائل رفاهى گرفته تا انواع معادن و منابع مفید زیر زمینى و روى زمینى و سایر نعمتها.
(در اینها نیز نشانه اى است آشکار براى مردمى که متذکر مى شوند) (ان فى ذلک لایة لقوم یذکرون )
نکته ها :
1 - نعمتهاى مادى و معنوى
جالب اینکه در آیات فوق نعمتهاى مادى و معنوى آنچنان به هم آمیخته شده است که نمى توان آنها را از یکدیگر تفکیک کرد، با این حال لحن آیات مزبور در زمینه نعمتهاى معنوى با مادى متفاوت است .
در هیچ مورد نمى گوید بر خدا است که فلان رزق و روزى را براى شما بیافریند، اما در مورد هدایت ، راه راست مى گوید (بر خدا است که راه راست را به شما نشان دهد)، و نیروهاى لازم را براى پیمودن این راه از نظر تکوین و تشریع در اختیارتان بگذارد.
اصولا بحثهاى یک بعدى از روش قرآن دور است ، حتى آنجا که سخن از آفرینش درختان و میوه ها و تسخیر خورشید و ماه به میان مى آورد باز آن را در مسیر یک هدف معنوى قرار مى دهد و مى گوید: (این نعمتهاى مادى نیز نشانه اى است از عظمت آفرینش و آفریدگار).
2 - چرا تنها زیتون و نخل و انگور؟!
ممکن است چنین به نظر آید که اگر قرآن در آیات فوق از میان انواع میوه ها روى زیتون و خرما و انگور تکیه کرده به خاطر وجود آنها در محیط نزول
قرآن بوده است ، ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن ، و عمق تعبیراتش روشن مى شود که مطلب از این فراتر است .
غذاشناسان و دانشمندان بزرگى که سالیان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون میوه ها صرف کرده اند به ما مى گویند کمتر میوه اى است که براى بدن انسان از نظر غذائى به اندازه این سه میوه ، مفید و مؤ ثر باشد.
همانها مى گویند (روغن زیتون ) براى تولید سوخت بدن ارزش بسیار فراوان دارد، کالرى حرارتى آن بسیار بالا است ، و از این جهت یک نیروبخش است و آنها که مى خواهند همواره سلامت خود را حفظ کنند، باید به این اکسیر علاقمند شوند.
روغن زیتون دوست صمیمى کبد آدمى است ، و براى رفع عوارض کلیه ها و سنگهاى صفراوى و قولنج هاى کلیوى و کبدى و رفع یبوست بسیار مؤ ثر است .
به همین دلیل در روایات اسلامى نیز از آن مدح و تمجید فراوان شده ، در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) درباره زیتون چنین مى خوانیم : (غذاى خوبى است ، دهان را خوشبو و بلغم را بر طرف مى سازد، صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقویت نموده و بیمارى و درد را از میان مى برد و آتش خشم و غضب را فرو مى نشاند).
و از آن مهمتر اینکه در خود قرآن از درخت زیتون به عنوان شجره مبارکه (درخت پر برکت ) یاد شده است .
با پیشرفت دانش پزشکى و غذاشناسى اهمیت داروئى (خرما) نیز به ثبوت رسیده است . در خرما کلسیم وجود دارد که عامل اصلى استحکام استخوانها است و نیز فسفر وجود دارد که از عناصر اصلى تشکیل دهنده مغز و مانع ضعف اعصاب
و خستگى است ، و قوه بینائى را مى افزاید.
و نیز پتاسیم موجود است که فقدان آنرا در بدن علت حقیقى زخم معده مى دانند، و وجود آن براى ماهیچه ها و بافتهاى بدن بسیار پر ارزش است .
این سخن امروز در میان غذاشناسان معروف است که خرما از سرطان جلوگیرى مى کند، زیرا آمارهائى که در این زمینه تهیه شده نشان مى دهد در مناطقى که خرما بیشتر مى خورند ابتلاى به سرطان کمتر است ، و اعراب و صحرا نشینانى که در فقر غذائى به سر مى برند بواسطه خوردن خرما هرگز مبتلا به سرطان نمى شوند، عامل این موضوع را وجود (منیزیم ) مى دانند.
قند فراوانى که در خرما وجود دارد از سالمترین قندها است که حتى در بسیارى از موارد مبتلایان به بیمارى قند نیز مى توانند براحتى از آن استفاده کنند.
دانشمندان در خرما سیزده ماده حیاتى و پنج نوع ویتامین کشف کرده اند که آنرا به صورت یک منبع غذائى غنى و بسیار پر ارزش ‍ در آورده است .
به همین دلیل در روایات اسلامى نیز روى این ماده غذائى تاءکید فراوان دیده مى شود، از على (علیهالسلام ) نقل شده که فرمود: کل التمر فان فیه شفاء من الادواء: (خرما بخورید که شفاى بیماریها است ).
و نیز روایت شده که در بسیارى از اوقات غذاى على (علیهالسلام ) را نان و خرما تشکیل مى داد.
و در روایت دیگر مى خوانیم : خانه اى که در آن خرما نیست اهل آن
خانه در واقع گرسنه اند!.
در آیات سوره مریم نیز خواهد آمد که خداوند مریم را در آن بیابان که فاقد وسیله بود هنگامى که عیسى را به دنیا آورده بود از رطب تازه روزى داد، و این اشاره اى است به اینکه یکى از بهترین غذاها براى مادرى که فرزند به دنیا آورده رطب تازه است ، و حتى در روایاتى که ذیل آیه آمده مى خوانیم بهترین دارو براى چنین زنان همین میوه است .
و اما در مورد (انگور) به گفته دانشمندان غذاشناس بقدرى عوامل مؤ ثر دارد که مى توان گفت ، یک داروخانه طبیعى است ؟ علاوه بر این انگور از نظر خواص ، بسیار نزدیک به شیر مادر است ، یعنى یک غذاى کامل محسوب مى شود انگور دو برابر گوشت ، در بدن حرارت ایجاد مى کند، و علاوه بر این ضد سم است ، براى تصفیه خون ، دفع رماتیسم ، نقرس ، و زیادى اوره خون ، اثر درمانى مسلمى دارد، انگور معده و روده را لایروبى مى کند، نشاط آفرین و بر طرف کننده اندوه است ، اعصاب را تقویت کرده ، و ویتامینهاى مختلف موجود در آن به انسان نیرو و توان مى بخشد.
انگور علاوه بر اینکه غذاى بسیار پر ارزشى است قدرت میکرب کشى قابل ملاحظه اى دارد و حتى عامل مؤ ثرى است براى مبارزه با بیمارى سرطان .
به همین دلیل در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ): خیر طعامکم الخبز و خیر فاکهتکم العنب : (بهترین طعام شما نان و بهترین میوه شما انگور است ).
اگر ما بخواهیم آنچه را غذاشناسان در زمینه این میوه ها گفته اند و روایات
فراوانى که در منابع اسلامى در این رابطه نقل شده در اینجا بیاوریم مسلما از روش تفسیر خارج خواهیم شد، مقصود این بود روشن سازیم که تکیه کردن قرآن بر این سه نوع میوه بى دلیل نیست ، و شاید در آن روز قسمت مهمى از آن بر مردم پوشیده بوده است .
3 - تفکر، تعقل ، تذکر
در آیات فوق ، بعد از بیان سه بخش از نعمتهاى الهى مردم را دعوت به اندیشه کرده منتها در یک مورد مى گوید: در اینها نشانه هائى است براى قومى که تفکر مى کنند، در مورد دیگر مى گوید براى قومى که تعقل دارند، و در مورد سوم براى قومى که متذکر مى شوند.
این اختلاف تعبیر مسلما جنبه تفنن در عبارت ندارد، بلکه آنچه از روش قرآن مى دانیم هر کدام اشاره به نکته اى است ، و شاید نکته این تفاوت آن باشد که در مورد الوان نعمتهاى موجود در زمین آنقدر مساءله روشن است که تنها تذکر و یادآورى کافى است ، ولى در مورد زراعت و زیتون و نخل و انگور و به طور کلى میوه ها کمى بیشتر اندیشه لازم است ، تا به خواص غذائى و درمانى آنها آشنا شویم ، به همین جهت تعبیر به (تفکر) مى کند.
اما در مورد تسخیر خورشید و ماه و ستارگان و اسرار شب و روز باز هم اندیشه بیشترى لازم است ، لذا تعبیر به (تعقل ) که گویاى سطح بالاترى از اندیشه است فرموده .
در هر حال روى سخن قرآن همه جا با اندیشمندان و متفکران و صاحبان مغز و عقل است ، و با توجه به اینکه قرآن از محیطى بر خاسته که در آنجا جز جهل حکومت نمى کرد، عظمت این تعبیرات آشکارتر مى شود و هم پاسخى است دندانشکن به آنها که به خاطر بعضى از مذاهب خرافى خط سرخ روى همه
مذاهب راستین کشیده اند و مى گویند مذهب ، وسیله تخدیر و از کار انداختن اندیشه ها است و ایمان به خدا مولود جهل آدمى است !.
اینگونه آیات قرآن تقریبا در همه سوره ها گسترده است ، به وضوح مى گوید مذهب راستین زائیده اندیشه و تفکر و تعقل است و اسلام در همه جا سر و کار با متفکران و اندیشمندان و اولوا الالباب دارد، نه با جاهلان و خرافاتیان ، یا روشنفکر نمایان بى منطق .
آیه و ترجمه


و هو الذى سخر البحر لتأ کلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها و ترى الفلک مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون (14)
و اءلقى فى الا رض روسى اءن تمید بکم و اءنهرا و سبلا لعلکم تهتدون (15)
و علمت و بالنجم هم یهتدون (16)
اء فمن یخلق کمن لا یخلق اء فلا تذکرون (17)
و إ ن تعدوا نعمة الله لا تحصوها إ ن الله لغفور رحیم (18)


ترجمه :

14 - او کسى است که دریا را مسخر (شما) ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و وسائل زینتى براى پوشش از آن استخراج نمائید، و کشتیها را مى بینید که سینه دریا را مى شکافند تا شما (به تجارت پردازید) و از فضل خدا بهره گیرید، شاید شکر نعمتهاى او را بجا آورید.
15 - و در زمین کوه هاى ثابت و محکمى افکند تا لرزش آنرا نسبت به شما بگیرد، و نهرها ایجاد کرد، و راههائى تا هدایت شوید.
16 - و (نیز) علاماتى قرار داد و (شب هنگام ) آنها بوسیله ستارگان هدایت مى شوند.
17 - آیا کسى که مى آفریند همچون کسى است که نمى آفریند؟ آیا متذکر نمى شوید!!
18 - و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید هرگز نمى توانید آنرا احصا کنید، خداوند غفور و رحیم است .
تفسیر :
نعمت کوهها و دریاها و ستارگان
این آیات به سراغ بخش مهم دیگرى از نعمتهاى بى پایان خداوند در مورد انسانها مى رود و نخست از دریاها که منبع بسیار مهم حیات و زندگى است آغاز مى کند و مى گوید:
(و او کسى است که دریاها را براى شما تسخیر کرد و به خدمت شما گمارد) (و هو الذى سخر البحر).
مى دانیم قسمت عمده روى زمین را دریاها تشکیل مى دهند، و نیز مى دانیم نخستین جوانه حیات در دریاها آشکار شده ، و هم اکنون نیز دریا منبع مهمى براى ادامه حیات انسان و همه موجودات روى زمین است ، و قرار دادن آن در خدمت بشر یکى از نعمتهاى بزرگ خدا است :
سپس به سه قسمت از منافع دریاها اشاره کرده مى فرماید:
(تا از آن گوشت تازه بخورید) (لتاکلوا منه لحما طریا).
گوشتى که زحمت پرورش آنرا نکشیده اید تنها دست قدرت خدا آنرا در دل اقیانوسها پرورش داده و رایگان در اختیارتان گذارده است .
مخصوصا تکیه روى طراوت و تازگى این گوشت ، با توجه به اینکه در آن عصر و زمان از یک جهت ، و در عصر و زمان ما از جهت دیگر، گوشتهاى کهنه فراوان بوده و هست ، اهمیت این نعمت را آشکارتر مى سازد، و هم اهمیت تغذیه از گوشت تازه را.
با تمام پیشرفتى که در زندگى و تمدن مادى بشر به وجود آمده ، هنوز دریا یکى از مهمترین منابع تغذیه انسان را تشکیل مى دهد، و همه سال صدها هزار تن از گوشت تازه اى که دست لطف پروردگار براى انسانها پرورش داده ، از دریا صید مى شود.
لذا اکنون که جمعیت کره زمین رو به افزایش است و بعضى در مطالعات ابتدائى خود احساس مى کنند خطر کمبود مواد غذائى مردم جهان را براى آینده تهدید مى کند، افکار دانشمندان متوجه دریاها شده و چشم امید خود را به آن دوخته اند تا از طریق پرورش و تکثیر نسل انواع ماهیها بتوانند این کمبود را به مقدار قابل ملاحظه اى بر طرف سازند.
این از یکسو، از سوى دیگر مقرراتى براى جلوگیرى از آلوده شدن آب دریاها و از میان رفتن نسل ماهى ها وضع کرده اند که از مجموع آن اهمیت جمله فوق که در چهارده قرن قبل در قرآن نازل شده است روشنتر مى شود.
دیگر از منافع آن مواد زینتى است که از دریاها استخراج مى شود لذا اضافه مى کند: (تا از آن زینتى براى پوشیدن استخراج کنید) (و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها).
انسان مانند چهارپایان نیست که ذوق نداشته باشد، بلکه یکى از ابعاد معروف چهارگانه روح انسان را حس زیبائى تشکیل مى دهد که سرچشمه پیدایش شعر و هنر اصیل و مانند آنها است .
بدون شک این بعد از روح انسانى نقش مؤ ثرى در حیات بشر دارد، لذا باید بطرز صحیح و سالمى - دور از هر گونه افراط و تفریط و اسراف و تبذیر - اشباع گردد.
آنها که غرق در تجمل پرستى و انواع زینتند به همان گونه گمراهند که افراد خشک و مخالف هر گونه زینت چرا که یکى در طرف افراط و مایه نابودى
سرمایه ها و ایجاد فاصله طبقاتى و کشتن معنویات است ، و دیگرى در طرف تفریط و باعث خمودى و رکود.
به همین دلیل در اسلام ، استفاده از زینت به صورت معقول و خالى از هرگونه اسراف مانند بهره گیرى از لباسهاى خوب ، انواع عطریات ، بعضى سنگهاى قیمتى و مانند آن - مخصوصا در مورد زنان - که نیاز روحیشان به زینت بیشتر است توصیه شده است ، ولى باز تاءکید مى کنیم که باید خالى از اسراف و تبذیر باشد.
بالاخره سومین نعمت دریا را حرکت کشتیها به عنوان یک وسیله مهم براى انتقال انسان و نیازمندیهاى او، ذکر مى کند، و مى فرماید: (کشتى ها را مى بینى که آبها را بر صفحه اقیانوسها مى شکافند) (و ترى الفلک مواخر فیه ).
صحنه اى که در برابر سرنشینان کشتى به هنگام حرکت بر صفحه اقیانوسها ظاهر مى شود چقدر دیدنى است (خدا این نعمت را به شما داد تا از آن بهره گیرید و از فضل او در مسیر تجارت خود از کشتیها استفاده کنید) (و لتبتغوا من فضله ).
با توجه به اینهمه نعمت ، حس شکرگزارى را در شما زنده کند (شاید شکر نعمتهاى او را بجا آورید) (و لعلکم تشکرون ).
(فلک ) (کشتى ) هم به معنى مفرد آمده و هم به معنى جمع .
(مواخر) جمع (ماخرة ) از ماده (مخر) (بر وزن فخر) به معنى شکافتن آب از چپ و راست است ، و به صداى وزش ‍ بادهاى شدید نیز گفته مى شود،
و از آنجا که کشتیها به هنگام حرکت آبها را با سینه خود مى شکافند به آنها (ماخر) یا (ماخره ) مى گویند.
اصولا چه کسى این خاصیت را در ماده اى که کشتى را از آن مى سازند قرار داد تا روى آب بایستد، آیا اگر همه چیز از آب سنگین تر بود و فشار مخصوص آب نیز نبود، هرگز مى توانستیم بر صفحه بیکران اقیانوسها حرکت کنیم ؟
به علاوه چه کسى بادهاى منظم را بر صفحه اقیانوسها به حرکت در آورد؟ و یا چه کسى در بخار آنهمه قدرت آفرید تا با نیروى آن کشتیهاى موتورى را بر صفحه اقیانوسها به حرکت در آوریم ؟ آیا هر یک از اینها نعمت بزرگى نیست ؟
توجه به این نکته که راههاى دریائى از جاده هاى خشکى بسیار وسیعتر، کم خرج تر و آماده تر است ، و نیز توجه به اینکه کشتیهاى غول پیکر که گاهى به عظمت یک شهر مى باشند، عظیمترین وسیله نقلیه بشر را تشکیل مى دهند عظمت نعمت دریاها را براى کشتیرانى واضحتر مى کند.
پس از بیان نعمت دریاها، به سراغ کوههاى سخت و سنگین مى رود و مى گوید: (در زمین کوههاى ثابت و مستقرى افکند تا از لرزش و حرکت آن جلوگیرى کند، و به شما آرامش بخشد) (و القى فى الارض رواسى ان تمید بکم ).
در گذشته نیز گفته ایم کوهها از ریشه به هم پیوسته اند و همچون زرهى کره زمین را در بر گرفته اند، و این سبب مى شود که از لرزشهاى شدید زمین که بر اثر فشار گازهاى درونى هر لحظه ممکن است رخ دهد تا حد زیادى جلوگیرى شود.
از این گذشته وضع خاص کوهها مقاومت پوسته زمین را در مقابل جاذبه ماه (جزر و مد) زیاد مى کند و اثر آن را به حداقل مى رساند.
از سوى سوم از قدرت طوفانهاى شدید و حرکت دائمى بادها بر پوسته زمین مى کاهد چرا که اگر کوهها نبودند سطح هموار زمین دائما در معرض تندبادها قرار داشت و آرامشى متصور نبود.
و از آنجا که کوهها یکى از مخازن اصلى آبها (چه به صورت برف و یخ و چه به صورت آبهاى درونى ) مى باشند بلافاصله بعد از آن ، نعمت وجود نهرها را بیان کرده ، مى گوید (و براى شما نهرهائى قرار دادیم ) (و انهارا).
و از آنجا که وجود کوهها ممکن است این توهم را به وجود آورد که بخشهاى زمین را از یکدیگر جدا مى کند، و راهها را مى بندد، چنین اضافه مى کند (و براى شما راهها قرار داد تا هدایت شوید) (و سبلا لعلکم تهتدون ).
این مساءله قابل توجه است که در میان بزرگترین سلسله جبال دنیا غالبا بریدگیهائى وجود دارد که انسان مى تواند راه خود را از میان آنها پیدا کند، و کمتر اتفاق مى افتد که این کوهها به کلى بخشهاى زمین را از هم جدا کنند.
و از آنجا که راه بدون نشانه و علامت و راهنما، انسان را به مقصد نمى رساند بعد از ذکر نعمت (راه ) به این (نشانه ها) اشاره کرده مى گوید: (و علاماتى قرار داد) (و علامات ).
این علامتها انواع زیادى دارد: شکل کوهها و درهها و بریدگیهاى آنها،
فراز و نشیبهاى قطعات مختلف زمین ، رنگ خاکها و کوهها، و حتى چگونگى وزش بادها هر یک ، علامتى براى پیدا کردن راههاست .
براى اینکه بدانیم وجود این علامات تا چه حد به رهروان کمک مى کند و آنها را از دور گشتن و گم شدن رهائى مى بخشد، کافى است وضع بعضى از بیابانهاى یکنواخت را که در پاره اى از مناطق وجود دارد در نظر بگیریم که عبور از آنها فوق العاده مشکل و خطرناک است ، و چه بسیار کسانى که از آنها رفتند و هیچگاه باز نگشتند، فکر کنید اگر همه روى زمین این چنین یکنواخت بود کوهها به یک اندازه ، دشتها یکرنگ ، درها شبیه هم ، آیا انسانها مى توانستند به آسانى راه خود را پیدا کنند؟!
ولى از آنجا که در پاره اى از اوقات در بیابانها، در شبهاى تاریک ، یا هنگامى که انسان شبانه در دل اقیانوسها سفر مى کند از این علامات خبرى نیست ، خداوند علامات آسمانى را به کمک فرستاده تا اگر در زمین علامتى نیست ، از علامت آسمان استفاده کنند و گمراه نشوند! لذا اضافه مى کند (و بوسیله ستارگان ، مردم هدایت مى شوند) (و بالنجم هم یهتدون ).
البته این یکى از فوائد ستارگان است ، آنها فوائد بسیارى دارند ولى اگر تنها همین فایده بود باز مهم بود، مخصوصا پیش از آنکه قطب نما اختراع شود و کشتیها بتوانند بوسیله آن طبق نقشه ها راه خود را به سوى مقصد باز یابند، حرکت در روى دریاها بدون استفاده از ستارگان امکان پذیر، نبود، و به همین جهت شبهائى که ابر آسمان را مى پوشانید کشتیها از حرکت باز مى ماندند، و اگر به راه خود ادامه مى دادند خطر مرگ آنها را تهدید مى کرد.
البته مى دانیم ستارگانى که در نظر ما در آسمان جابجا مى شوند پنج ستاره بیشتر نیستند که آنها را سیارات مى گویند، (البته سیارات بیش از اینند، اما بقیه با چشم کمتر دیده مى شوند) باقى ستاره ها جاى نسبى خود را حفظ مى کنند،
گوئى همچون مرواریدهائى هستند که به روى پارچه تیره رنگى دوخته شده اند این پارچه را از یک طرف افق مى کشند و به سوى دیگر مى برند، و به تعبیر دیگر حرکت ثوابت حرکت گروهى و دستجمعى است ، اما حرکت سیارات حرکت انفرادى مى باشد بطورى که فاصله هایشان با بقیه ستاره ها تغییر مى کند.
علاوه بر این ، ستاره هاى ثوابت شکلهاى مخصوصى را تشکیل داده اند که به (اشکال فلکى ) معروفند، و شناخت آنها براى پیدا کردن جهات چهارگانه (شمال و جنوب و مشرق و مغرب ) بسیار مؤ ثر است .
پس از بیان آنهمه نعمتهاى بزرگ و الطاف خفى پروردگار، وجدان انسانها را به داورى مى طلبد و مى گوید: (آیا کسى که مى آفریند همچون کسى است که نمى آفریند، آیا متذکر نمى شوید)؟!
(ا فمن یخلق کمن لا یخلق ا فلا تذکرون ).
این یک روش مؤ ثر تربیتى است که قرآن در بسیارى از موارد از آن استفاده کرده است ، مسائل را بصورت استفهامى طرح ، و پاسخ آن را بر عهده وجدان هاى بیدار مى گذارد، و حس خود جوشى مردم را به کمک مى طلبد تا پاسخ از درون جانشان بجوشد و همچون فرزندشان به آن عشق ورزند، و آنرا پذیرا گردند.
اصولا از نظر روانى ثابت شده که براى تعلیم و تربیت صحیح باید حداکثر کوشش را به کار برد تا طرف مقابل ، مطالب را از خود بداند یعنى احساس کند از درون خودش جوشیده ، نه چیزى که از بیرون به او القا شده است تا با تمام وجودش آنرا قبول کند و از آن دفاع نماید.
تکرار این نکته نیز لازمست که مشرکانى که در برابر انواع بتها به سجده مى افتادند هرگز معتقد نبودند بت آفریننده و خالق است ، بلکه آفرینش را مخصوص الله مى دانستند، اینجاست که قرآن مى گوید آیا باید در برابر خالق
این همه نعمتها سجده کرد؟ یا موجوداتى که خود مخلوق ناچیزى بیش نیستند و هرگز خلقتى نداشته و ندارند.
سرانجام براى اینکه هیچکس تصور نکند نعمت خدا منحصر به اینها است مى گوید: (و اگر بخواهید نعمتهاى خدا را شماره کنید قادر بر احصاى آن نیستید) (و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها).
سر تا پاى وجود شما غرق نعمتهاى او است ، در هر نفس که فرو میرود و بر مى آید نه تنها دو نعمت که هزاران نعمت موجود است و بر هر نعمتى شکرى واجب ، هر دقیقهاى که از عمر ما مى گذرد حیات و سلامت ما مدیون فعالیت ملیونها موجود زنده در درون بدنمان و ملیونها موجود جاندار و بى جان در بیرون بدنمان است که بدون فعالیت آنها ادامه حیات حتى یک لحظه ممکن نیست .
اصولا ما از وجود همه نعمتها، آگاه نیستیم و هر قدر دامنه علم و دانش بشرى گستردهتر میشود افقهاى تازهاى از این نعمتها بر ما گشوده خواهد شد، افقهائى که کرانه هاى آنها همچنان ناپیدا است ، آیا با این حال قدرت احصاى نعمتهاى خدا را داریم ؟!
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که پس ما چگونه مى توانیم حق شکر او را ادا کنیم ؟ آیا با این حال در زمره ناسپاسان نیستیم ؟
پاسخ این سؤ ال را قرآن در آخرین جمله این آیه بیان مى کند و مى گوید خداوند غفور و رحیم است (ان الله لغفور رحیم ).
آرى خدا مهربانتر و بزرگوارتر از آنست که شما را به خاطر عدم توانائى بر شکر نعمتهایش مؤ اخذه یا مجازات کند، همین قدر که بدانید سر تا پاى شما غرق نعمت او است و از اداى حق شکرش عاجزید و عذر تقصیر به پیشگاهش برید، نهایت شکر او را انجام داده اید.
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که بجا آورد!
ولى اینها همه مانع از آن نیست که ما به مقدار توانائى به احصاى نعمتهایش بپردازیم ، چرا که این توجه هم درجه معرفت و جهان بینى و جهانشناسى توحید ما را بالا مى برد و هم شعله عشق خدا را در اعماق قلب ما فروزانتر مى کند، و هم حس شکرگزارى را در ما تحریک مى نماید. به همین دلیل پیشوایان و بزرگان دین در سخنان خود و حتى در دعاها و مناجاتهایشان به شمردن گوشهاى از نعمتهاى بى پایانش مى پرداختند تا درسى باشد براى دیگران . (در زمینه شکر نعمت و عدم توانائى انسان بر احصاى نعمتهاى پروردگار در ذیل آیه 34 سوره ابراهیم نیز بحث کرده ایم ).
نکته ها :
راه ، نشانه ، رهبر
گرچه در آیات فوق سخن از راهها و طریق زمین به عنوان یک نعمت الهى به میان آمده ، چرا که راه ها مهمترین وسیله ارتباط پیشرفت تمدن انسانى هستند و به همین دلیل در برنامه هاى سازندگى قبل از هر چیز به سراغ ایجاد راه مناسب میروند، زیرا بدون آن هیچ فعالیت عمرانى ممکن نیست .
ولى به هر حال بیان قرآن در این زمینه مى تواند الگوئى براى (زندگى معنوى ) انسانها نیز باشد چرا که براى رسیدن به هر هدف مقدس قبل از هر چیز انتخاب راه صحیح لازم است ، و علاوه بر راه وجود علامات و نشانه ها نیز اهمیت حیاتى دارند، زیرا راههاى مشابه هم بسیارند، و گم کردن راه اصلى در میان آنها کاملا ممکن است ، اینجا است که نقش علامات مشخص مى شود.
مخصوصا مؤ منان که در آیات قرآن به عنوان متوسمان (هوشیاران )
توصیف شده اند باید به دقت مراقب این نشانه ها باشند.
مکتبها، سنتها، دعوتها و حتى اشخاص را با نشانه ها بشناسند، و حق را در سایه نشانه هایش از باطل تشخیص دهند.
و اهمیت مساءله رهبر نیز احتیاجى به توضیح ندارد.
جالب توجه اینکه روایات بسیار از ائمه اهلبیت (علیهم السلام ) وارد شده که در آنها (نجم ) (ستاره ) به پیامبر و علامات به امامان تفسیر شده است ، و در بعضى نجم و علامات هر دو به امامان و رهبران راه حق تفسیر شده اند که به عنوان نمونه به چند حدیث اشاره مى شود:
1 - در تفسیر على بن ابراهیم از امام صادق (علیهالسلام ) چنین مى خوانیم : (النجم رسول الله و العلامات الائمة علیهم السلام ): (ستاره اشاره به پیامبر است و علامات امامان هستند).
عین همین مضمون از امام على بن موسى الرضا (علیهاالسلام ) نیز نقل شده است .
2 - در حدیث دیگرى از امام باقر مى خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود: (نحن النجم ): ستاره مائیم .
3 - و نیز در حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا (علیهم السلام ) نقل شده که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیه السلام ) فرمود: (انت نجم بنى هاشم ): تو ستاره بنى هاشمى .
و در روایت دیگرى فرمود: انت احد العلامات : تو یکى از آن نشانه ها هستى .
اینها همه اشاره به تفسیر معنوى آیات فوق است .
آیه و ترجمه


و الله یعلم ما تسرون و ما تعلنون (19)
و الذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیا و هم یخلقون (20)
اءموت غیر اءحیاء و ما یشعرون اءیان یبعثون (21)
إ لهکم إ له وحد فالذین لا یؤ منون بالاخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون (22)
لا جرم اءن الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون إ نه لا یحب المستکبرین (23)


ترجمه :

19 - خداوند آنچه را پنهان میدارید و آنچه را آشکار مى سازید مى داند.
20 - معبودهائى را که غیر از خدا مى خوانند چیزى را خلق نمى کنند بلکه خودشان هم مخلوقند.
21 - آنها موجودات مرده اى هستند که هرگز استعداد حیات ندارند، و نمى دانند در چه زمانى عبادت کنندگانشان محشور مى شوند.
22 - معبود شما خداوند یگانه است ، اما آنها که به آخرت ایمان ندارند دلهایشان حق را انکار مى کند، و مستکبرند.
23 - قطعا خداوند از آنچه پنهان مى دارند و آنچه آشکار مى سازند با خبر است او مستکبران را دوست نم
تفسیر :
معبودهاى مرده و فاقد شعور!
از آنجا که در آیات گذشته به دو قسمت از مهمترین صفات خدا اشاره شد که هیچیک از آن در بتها و معبودهاى ساختگى نیستند (خالقیت موجودات ، و بخشیدن نعمتها) در نخستین آیات مورد بحث به سومین صفت معبود حقیقى اشاره مى شود که علم و دانائى است ، مى گوید: (و خداوند مى داند آنچه را پنهان مى دارید و آنچه را آشکار مى سازید) (و الله یعلم ما تسرون و ما تعلنون ).
پس چرا به دنبال بتها مى روید که نه کمترین سهمى در خالقیت جهان دارند، نه کوچکترین نعمتى به شما بخشیدهاند، و نه از اسرار درون و اعمال برون شما آگاهند؟ اینها چگونه معبودى هستند که فاقد همه صفات لازم و ارزشمندند؟!
بار دیگر روى مساءله خالقیت تکیه مى کند، ولى از آیه مشابه آن که قبلا داشتیم فراتر مى رود و مى گوید: (معبودهائى را که آنها مى خوانند نه تنها چیزى را خلق نمى کنند بلکه خودشان مخلوقند) (و الذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئا و هم یخلقون ).
تاکنون بحث در این بود که اینها خالق نیستند و به همین دلیل لایق عبادت نمى باشند اکنون مى گوید آنها خود مخلوقند، نیازمند و محتاجند، با این حال چگونه مى توانند تکیه گاه انسانها گردند و گروهى از کارشان بگشایند؟ این چه داورى ابلهانه اى است ؟!
از این گذشته (آنها موجودات مردهاى هستند که هرگز بوئى از حیات نبرده و نه استعداد آن را دارند) (اموات غیر احیاء).
آیا نباید معبود حداقل موجود زندهاى باشد، و از نیاز یا عبادت عابدانش آگاه گردد؟ بنابر این چهارمین صفت معبود حقیقى یعنى (حیات ) نیز در آنها به کلى منتفى است .
سپس اضافه مى کند (این بتها اصلا نمى دانند در چه زمانى عبادت کنندگانشان معبوث خواهند شد) (و ما یشعرون ایان یبعثون ).
اگر پاداش و جزا به دست آنها بود حداقل باید از رستاخیز بندگان خود با خبر باشند، با این نادانى چگونه لائق عبادتند؟
و این پنجمین صفتى است که معبود به حق باید داشته باشد و آنها فاقد آنند.
شاید بارها تاکنون گفتهایم که بت و بت پرستى در منطق قرآن مفهوم وسیعى دارد، بسیار وسیعتر از خدایان ساختگى از سنگ و چوب و فلزات .
هر موجود و هر کسى را که تکیه گاه خود در برابر خدا قرار دهیم و سر نوشت خود را دست او بدانیم او بت ما محسوب مى شود، به همین دلیل تمام آنچه در آیات فوق آمده درباره کسانى که امروز ظاهرا خداپرستند اما استقلال یک فرد مؤ من راستین را از دست داده و تکیه گاهى براى خود از بندگان ضعیف
انتخاب کرده اند و به صورت وابسته زندگى مى کنند، شامل مى شود.
آنهائى که تصور مى کنند قدرتهاى بزرگ جهان مى توانند تکیه گاه روزهاى تاریکشان باشند، هر چند این قدرتها جهنمى هستند و بیگانه از خدا، آنها نیز عملا بت پرست و مشرکند و باید به آنها گفت آیا این معبودهاى شما چیزى آفریده اند؟ آیا سرچشمه نعمتى هستند؟ آیا از اسرار درون و برون شما آگاهند؟ و آیا مى دانند شما چه زمانى مبعوث مى شوید تا جزا و کیفرتان بدهند؟ پس چرا آنها را همچون بت مى پرستید؟
به دنبال این استدلالات زنده و روشن بر نفى صلاحیت بتها، چنین نتیجه گیرى مى کنند؟ بنابر این معبود شما معبود واحدى است ) (الهکم اله واحد).
و از آنجا که ایمان به مبدا و معاد همه جا با یکدیگر قرین و لازم و ملزوم یکدیگرند بلافاصله اضافه مى کند: آنها که ایمان به آخرت ندارند (و طبعا ایمان درستى به مبدا نیز ندارند) دلهایشان حقیقت را انکار مى کند و در برابر حق مستکبرند (فالذین لا یؤ منون بالاخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون ).
و گرنه دلائل توحید براى آنها که حق جو و متواضع در مقابل حقیقتند آشکار است ، و هم دلائل معاد، ولى خوى استکبار و عدم تسلیم در برابر حق سبب مى شود که آنها دائما حالت انکار و نفى به خود بگیرند، حتى حقائق حسى را نیز منکر شوند تا آنجا که این معنى به صورت حالت و ملکهاى در مى آید و با وجود آن هیچ سخن حق و دلیل و منطقى در آنها نفوذ نمى کند.
آیا دلائل زندهاى که در آیات قبل در زمینه عدم شایستگى بتها براى پرستش گذشت کافى نیست که هر ذى شعورى تصدیق کند بت لایق پرستش نیست ؟ ولى باز مى بینیم این جمعیت با کمال تعجب از پذیرفتن این حقیقت آشکار خوددارى مى کردند.
آخرین آیه مورد بحث بار دیگر روى علم خدا به غیب و شهود و پنهان و آشکار مجددا تکیه کرده ، مى گوید: (قطعا خداوند از آنچه پنهان میدارند و آنچه آشکار مى سازند با خبر است ) (لا جرم ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون ).
این جمله در واقع تهدیدى است در برابر کفار و دشمنان حق که خدا از حال آنها هرگز غافل نیست ، نه تنها برون بلکه درونشان را هم مى داند و به موقع به حسابشان خواهد رسید.
آنها مستکبرند، و خداوند مستکبران را دوست نمى دارد (انه لا یحب المستکبرین ).
چرا که استکبار در برابر حق اولین نشانه بیگانگى از خدا است .
کلمه (لاجرم ) کلمهاى است مرکب از (لا) و (جرم ) که معمولا براى تاءکید و به معنى قطعا به کار مى رود، و گاهى به معنى لابد (ناچار) و حتى گاهى به معنى قسم استعمال مى شود، مثل این که میگوئیم (لا جرم لافعلن ) سوگند مى خورم که این کار را انجام مى دهم .
و اما اینکه چگونه این معانى از لاجرم استفاده شده از این جهت است که (جرم ) در اصل به معنى چیدن و قطع کردن میوه از درخت است ، و هنگامى که لا بر سر آن در آید مفهومش این مى شود که هیچ چیزى نمى تواند این موضوع را قطع کند، و از آن جلوگیرى نماید و به این ترتیب معنى مسلما و ناچار و گاهى سوگند از آن استفاده مى شود.
نکته ها :
مستکبران کیانند؟!
در چندین آیه از آیات قرآن استکبار به عنوان یک صفت ویژه کفار به کار رفته ، و از همه آنها استفاده مى شود، که منظور از آنها تکبر از قبول حق است .
در سوره نوح آیه 7 مى خوانیم : و انى کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا: هنگامى که من این گروه بیایمان را دعوت میکنم تا مشمول عفو تو شوند انگشتها را در گوش گذارده و در زیر لباس ‍ خود را پنهان مى کنند، و در گمراهى اصرار مى ورزند و در برابر حق استکبار دارند.
و در سوره منافقین آیه 5 مى خوانیم : و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووا رؤ سهم و راءیتهم یصدون و هم مستکبرون : و هنگامى که به آنها بگوئى بیائید تا رسول خدا براى شما آمرزش بطلبد، سرپیچى مى کنند و آنها را مى بینى که مردم را از راه حق باز مى دارند و استکبار مى ورزند.
و در سوره جاثیه آیه 8 درباره همین گروه میخوانیم : یسمع آیات الله تتلى علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها: آیات خدا را که بر او خوانده مى شود مى شنود، اما چنان با حالت استکبار اصرار بر کفر دارد که گوئى آن آیات را هرگز نشنیده است !
و در حقیقت بدترین استکبار همان تکبر از قبول حق است ، چرا که تمام راههاى هدایت را به روى انسان مى بندد و تمام عمر در بدبختى و گناه و بى ایمانى مى ماند. على (علیه السلام ) در نهج البلاغه در خطبه قاصعه صریحا شیطان را
به عنوان (سلف المستکبرین ) پیشکسوت و سر سلسله مستکبران ) معرفى مى کند، چرا که او نخستین گام را در مخالفت با حق و عدم تسلیم در مقابل این واقعیت که آدم از او کاملتر است برداشت .
و به این ترتیب تمام کسانى که از پذیرش حق سر باز مى زنند، خواه از نظر مالى تهیدست باشند یا متمکن ، مستکبرند، ولى نمى توان انکار کرد که در بسیارى از اوقات تمکن زیاد مالى سبب مى شود که انسان از پذیرش حق خوددارى کند.
در روضه کافى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : و من ذهب یرى ان له على الاخر فضلا فهو من المستکبرین ، فقلت انما یرى ان له علیه فضلا بالعافیة اذا رآه مرتکبا للمعاصى ؟ فقال هیهات هیهات ! فلعله ان یکون قد غفر له ، ما اتى ، و انت موقوف تحاسب ، اما تلوت قصة سحرة موسى (علیهالسلام ).
(کسى که براى خود بر دیگرى امتیاز قائل است ، از مستکبران است - راوى حدیث مى گوید از امام پرسیدم که آیا مانعى دارد اگر انسان کسى را مشغول گناه ببیند، براى خود که مرتکب گناه نیست امتیازى بر او قائل باشد؟ امام فرمود اشتباه کردى ! چه بسا خدا سرانجام گناه او را ببخشد، ولى تو را در پاى حساب حاضر سازد، آیا قصه ساحران زمان موسى را در قرآن نخواندى ) (که یک روز به خاطر پاداش فرعون و تقرب به دربار او حاضر شدند در برابر پیامبر اولوا العزم پروردگار قیام کنند، ولى با دیدن چهره حق ناگهان تغییر مسیر دادند تا آنجا که در برابر تهدید فرعون به کشتن نیز مقاومت کردند و خدا آنها را مشمول عفو و رحمت خود قرار داد؟!).
آیه و ترجمه


و إ ذا قیل لهم ما ذا اءنزل ربکم قالوا اءسطیر الا ولین (24)
لیحملوا اءوزارهم کاملة یوم القیمة و من اءوزار الذین یضلونهم بغیر علم اءلا ساء ما یزرون (25)
قد مکر الذین من قبلهم فأ تى الله بنینهم من القواعد فخر علیهم السقف من فوقهم و اءتئهم العذاب من حیث لا یشعرون (26)
ثم یوم القیمة یخزیهم و یقول اءین شرکاءى الذین کنتم تشقون فیهم قال الذین اءوتوا العلم إ ن الخزى الیوم و السوء على الکفرین (27)
الذین تتوفئهم الملئکة ظالمى اءنفسهم فأ لقوا السلم ما کنا نعمل من سوء بلى إ ن الله علیم بما کنتم تعملون (28)
فادخلوا اءبوب جهنم خلدین فیها فلبئس مثوى المتکبرین (29)


ترجمه :

24 - و هنگامى که به آنها گفته شود پروردگار شما چه نازل کرده است ! مى گویند اینها (وحى الهى نیست ) همان افسانه هاى دروغین پیشینیان است .
25 - آنها باید روز قیامت بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند، و هم سهمى از گناهان کسانى را که بخاطر جهل گمراهشان ساختند، بدانید آنها بار سنگین بدى بر دوش مى کشند.
26 - کسانى که قبل از ایشان بودند (نیز) از این توطئه ها داشتند، ولى خداوند به سراغ شالوده (زندگى ) آنها رفت و آنرا از اساس ‍ ویران کرد، و سقف بر سرشان از بالا فرو ریخت ، و عذاب (الهى ) از آنجایى که نمى دانستند به سراغشان آمد!.
27 - سپس روز قیامت خدا آنها را رسوا مى سازد، و مى گوید شریکانى که شما براى من ساختید، و بخاطر آنها با دیگران دشمنى مى کردید کجا هستند؟ (در این هنگام ) عالمان مى گویند: رسوائى و بدبختى ، امروز بر کافران است .
28 - همانها که فرشتگان (قبض ارواح ) روحشان را مى گیرند در حالى که به خود ظلم کرده بودند، در این هنگام آنها تسلیم مى شوند (و مى گویند) ما کار بدى انجام نمى دادیم ، آرى خداوند به آنچه انجام مى دادید عالم است .
29 - اکنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى که جاودانه در آن خواهید بود، چه جاى بدى است جایگاه مستکبران ؟!
شان نزول
در تفسیر مجمع البیان مى خوانیم که بر طبق بعضى از روایات آیه نخست درباره مقتسمین (تبعیضگران ) که قبلا درباره آنها بحث شد نازل گردیده است ، آنها 16 نفر بودند که به چهار گروه تقسیم شدند و هر گروه چهار نفرى بر سر راه مردم در یکى از جاده هاى مکه در ایام حج ایستادند تا پیش از آنکه مردم وارد شوند ذهن آنها را نسبت به قرآن و اسلام بدبین سازند، و بگویند محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) دین و آئین تازهاى نیاورده بلکه همان افسانه هاى دروغین پیشینیان است .
تفسیر :
آنها که بار گناه دیگران را بر دوش مى کشند
در آیات گذشته سخن از مستکبران بود که هرگز در برابر حق تسلیم نمى شدند، بلکه کوشش داشتند به نحوى از زیر بار آن شانه خالى کنند.
و در این آیات منطق همیشگى این گروه بى ایمان منعکس شده است ، مى گوید: هنگامى که به آنها گفته شود پروردگار شما چه چیز نازل کرده است ؟ در پاسخ مى گویند اینها وحى الهى نیست ، همان افسانه هاى دروغین پیشینیان است (و اذا قیل لهم ما ذا انزل ربکم قالوا اساطیر الاولین ).
و با این تعبیر موذیانه دو مطلب را بیان مى داشتند نخست اینکه سطح فکر ما از این مسائل بسیار برتر است ، اینها افسانه اى بیش ‍ نیست که بر سرگرمى عوام الناس ساخته شده ، و از این گذشته تازگى ندارد زیرا اولین بار نیست که انسانى چنین سخنانى را اظهار مى دارد، حتى محمد از خود ابتکارى به خرج نداده همان اسطورههاى گذشتگان را تکرار مى کند.
(اساطیر) جمع (اسطوره ) به حکایات و داستانهاى خرافى و دروغین گفته مى شود، و این کلمه 9 بار در قرآن از زبان کفار بى ایمان در برابر انبیاء نقل شده است که غالبا براى توجیه مخالفت خود با دعوت رهبران الهى به این بهانه متوسل مى شدند، و عجب اینکه همیشه کلمه اساطیر را با (اولین ) توصیف مى کردند، تا ثابت کنند اینها تازگى ندارد، و حتى گاه مى گفتند اینها مهم نیست ما هم اگر بخواهیم مى توانیم مانند آن را بیاوریم
(آیه 31 - انفال ).
جالب اینکه مستکبران امروز نیز غالبا موذیانه براى فرار از حق و همچنین براى گمراه ساختن دیگران متوسل مى شوند، حتى در کتب جامعه شناسى شکل به اصطلاح علمى به آن داده اند و مذهب را زائیده جهل بشر و تفسیرهاى مذهبى را اسطوره ها مى نامند!
اما اگر درست به اعماق فکر آنها نفوذ کنیم مى بینیم مساءله چیز دیگر است ، آنها با مذاهب خرافى و ساختگى هرگز جنگ و ستیز ندارند، بلکه خود عامل پیدایش یا نشر آنند، مخالفت آنها تنها با مذاهب راستین است که افکار انسانها را بیدار مى کند، و زنجیرهاى استعمار را در هم مى شکند و سد راه مستکبران و استعمارگران است .
آنها مى بینند قبول تعلیمات مذهبى که اصول عدل و انصاف را پیشنهاد مى کند و با تبعیض و ستمگرى و هر گونه خودگامگى مى جنگد با نقشه هاى آنها مخالف است .
آنها مى بینند پذیرش دستورات اخلاقى مذهب با هوسهاى سرکش و آزادیهائى که مورد نظر آنها است سازگار نیست ، مجموع این جهات سبب مى شود که این سد و مانع را از سر راه خود بردارند، و حتما باید پاسخى براى مردم درست کنند، چه پاسخى از این بهتر که آنها را به نام اسطوره و افسانه دروغین معرفى کنند.
آنچه متاءسفانه آنها را در این برچسب زدن به مذهب تا حدى موفق مى کند خرافاتى است که گاهى افراد نادان و بى اطلاع ساخته و پرداخته و به نام مذهب قالب مى زنند، بر همه طرفداران مذهب راستین لازم است شدیدا با اینگونه خرافات به مبارزه برخیزند، و دشمنان را خلع سلاح کنند، این حقیقت را همه جا بنویسند و بگویند که اینگونه خرافات هیچگونه ارتباطى به مذاهب راستین
ندارد و دشمن نباید آن را دستاویز قرار دهد، و گرنه تعلیمات پیامبران هم در زمینه اصول عقائد مذهبى ، و هم در زمینه مسائل عملى آنچنان با عقل و منطق هماهنگ است که جائى براى اینگونه تهمتها وجود ندارد.
آیه بعد نتیجه اعمال این کوردلان را چنین بیان مى کند: اینها باید روز رستاخیز هم بار گناهان خود را به طور کامل بر دوش بکشند و هم سهمى از گناهان کسانى را که بخاطر جهل گمراه کرده اند! (لیحملوا اوزارهم کاملة یوم القیامة و من اوزار الذین یضلونهم بغیر علم ).
(بدانید آنها بدترین وزر و مسئولیت را بر دوش مى کشند) (الا ساء ما یزرون ).
چرا که گاهى گفتار آنها سبب گمراهى هزاران نفر مى شود، چقدر دشوار است که انسان هم بار گناهان خود را بر دوش کشد و هم بار گناهان هزاران نفر دیگر را، و هر گاه سخنان گمراه کننده آنها باقى بماند و سرچشمه گمراهى نسلها شود بار آنها نیز بر دوششان سنگینى مى کند!
جمله (لیحملوا) (باید این بار را بر دوش کشند) به صورت امر است ، مفهومش بیان نتیجه و عاقبت کار است ، درست همانند اینکه به کسى میگوئیم اکنون که این عمل خلاف را انجام دادى باید نتیجه آن را تحمل کنى و تلخى آن را بچشى (بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که لام لیحملوا لام عاقبت باشد).
(اوزار) جمع (وزر) به معنى بار سنگین و نیز به معنى گناه آمده است و اینکه به وزیر، وزیر گفته مى شود براى اینکه مسؤ لیت سنگینى به دوش میکشد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چگونه قرآن گفته است قسمتى از بار گناهان کسانى را که گمراه کرده اند بر دوش دارند و نگفته همه بار گناهان آنها را، با اینکه در روایات مى خوانیم اگر کسى سنت بدى بگذارد تمام گناهان کسانى که به آن عمل کرده اند بر دوش مى کشد.
بعضى از مفسران در پاسخ این سؤ ال گفته اند که پیروان گمراه دو نوع گناه دارند گناهانى را که به عنوان پیروى از رهبرانشان مرتکب مى شوند، و گناهانى را که مستقلا دارند، آنچه بر دوش رهبران سنگینى مى کند نوع اول است .
و بعضى (من ) را در آیه فوق براى تبعیض نگرفته اند بلکه براى بیان اینکه گناهان پیروان بر دوش رهبران است دانسته اند.
ولى تفسیر دیگرى به نظر میرسد که از همه اینها دلچسب تر است ، و آن اینکه پیروان گمراه دو حالت دارند، گاهى آگاهانه به دنبال این رهبران منحرف مى افتند که نظیرش را در طول تاریخ فراوان دیدهایم ، در این صورت عامل گناه هم دستور رهبران است و هم تصمیم خودشان ، و در اینجا است که یک سهم از مسؤ لیت گناهانشان بر دوش رهبران است (بى آنکه چیزى از گناهان آنها کاسته شود).

اما گاه مى شود که پیروان بدون اینکه مایل باشند اغفال مى شوند و تحت تاءثیر وسوسه هاى رهبران گمراه قرار مى گیرند که نمونه آن در میان مردم عوام در بسیارى از جوامع دیده مى شوند، آنها حتى ممکن است با قصد تقرب الى الله به دنبال چنین برنامه هائى حرکت کنند، در این صورت همه بار گناهانشان بر دوش پیشوایان گمراه است ، و خودشان اگر در تحقیق کوتاهى نکرده باشند مسؤ لیتى ندارند، ولى دسته اول که با علم و آگاهى تبعیت کرده اند مسلما سر سوزنى از گناهشان کم نمى شود در عین اینکه پیشوایانشان سهمى از مسؤ لیت را
بر دوش مى کشند.
ذکر این نکته نیز لازم است که تعبیر (بغیر علم ) دلیل بر آن نیست که پیروان این گمراهان هیچگونه آگاهى از وضع رهبرانشان نداشتند و به طور کلى اغفال شده بودند تا هیچگونه مسؤ لیتى شخصا نداشته باشند، بلکه این تعبیر همانند آنست که میگوئیم افراد جاهل و نادان زود به دام اغواگران مى افتند، اما افراد دانا بسیار دیر.
لذا قرآن در آیات دیگر این پیروان را تبرئه نکرده و سهمى از مسئولیت را نیز براى آنان قائل شده است ، چنانکه در آیه 47 و 48 سوره مؤ من مى خوانیم و اذ یتحاجون فى النار فیقول الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا نصیبا من النار - قال الذین استکبروا انا کل فیها ان الله قد حکم بین العباد: (گمراه کنندگان و گمراه شوندگان در دوزخ با هم بحث و جدل مى کنند، پیروان نادان و ضعیف به مستکبرین مى گویند ما پیرو شما بودیم ، آیا سهمى از آتش را به جاى ما مى پذیرید؟! آنها پاسخ مى دهند ما همگى در دوزخیم خداوند حکم (عادلانه اى ) بین بندگانش کرده است )!
آیه بعد به بیان این نکته مى پردازد که این اولین بار نیست که مستکبران به رهبران الهى تهمت مى زنند و وحى آسمانى را اساطیر اولین مى شمارند، بلکه آنهائى که قبل از اینها بودند نیز از این گونه توطه ها داشتند، ولى خداوند به سراغ شالوده زندگى آنها رفت و از اساس آن را ویران نمود، و سقف بر سرشان از بالا فرود آمد! (قد مکر الذین من قبلهم فاتى الله بنیانهم من القواعد فخر علیهم السقف من فوقهم ). و عذاب و مجازات الهى از آنجا که باور نمى کردند و نمى دانستند به سراغشان آمد (و اءتاهم العذاب من حیث لا یشعرون ).
گر چه بعضى از مفسران آیه فوق را به جریان کار (نمرود) و ساختمانى که به پندارش براى صعود به آسمان و مبارزه با خداى آسمان !! ساخته بود تفسیر کرده اند، و بعضى دیگر به جریان بختالنصر، ولى مسلم است که مفهوم آیه عام است ، و توطئه هاى همه مستکبران و رهبران گمراه را در بر میگیرد.
جالب اینکه قرآن مى گوید: خداوند براى بر هم زدن توطئه هاى این مستکبران اقدام روبنائى نمى کند، بلکه به سراغ ریشه و زیربناى کار آنها رفته ، تشکیلاتشان را از اساس به هم مى ریزد، و سقفها را بر سرشان فرود مى آورد. آرى چنین است مجازات الهى درباره این گونه افراد.
مسلما ریشه کن کردن ساختمان و فرود آمدن سقف ، ممکن است اشاره به ساختمان و سقف ظاهرى آنها باشد که بر اثر زلزله ها و صاعقه ها در هم کوبیده شد و بر سر آنان فرود آمد، و ممکن است کنایه از سازمان و تشکیلات آنها باشد که به فرمان خدا از ریشه بر کنده شد، و نابود گشت ، ضمنا مانعى ندارد که آیه اشاره به هر دو معنى باشد.
این نکته نیز قابل ملاحظه است که قرآن بعد از ذکر کلمه (سقف ) تعبیر به (من فوقهم ) مى کند، با اینکه مسلما سقف همیشه در طرف بالا است ، این ممکن است به خاطر تاکید باشد و هم به خاطر بیان این نکته که گاهى ممکن است سقف فرود آید ولى صاحب خانه در آنجا نباشد اما در مورد این تبهکاران سقف فرود آمد و آنها زیر آن بودند و نابود شدند
تاریخ امروز و گذشته چقدر زنده و روشن صحنه هاى این مجازات الهى را نشان میدهد، زورمندان و جبارانى بوده اند که دستگاه خویش را آنچنان مستحکم مى پنداشتند که نه براى خود بلکه براى آینده فرزندانشان در آن دستگاه نقشه مى کشیدند و طرح مى ریختند و ظاهرا تمام مقدمات براى حفظ قدرت و ثبات نظامشان را فراهم ساخته بودند، ولى ناگهان از همانجا که آنها
هیچ فکرش را نمى کردند عذاب الهى به سراغشان آمد و سقف بارگاهشان را بر سرشان فرو ریخت ، آنچنان نابود یا پراکنده شدند که گوئى هرگز بر صفحه زمین نبودند!
آنچه گفته شد عذاب دنیاى آنها است ولى مجازات آنها به همین جا پایان نمى گیرد، بلکه بعد از این در روز رستاخیز خدا آنها را رسوا مى سازد (ثم یوم القیامة یخزیهم ).
و آنها را مورد سؤ ال قرار میدهد و مى گوید کجا هستند آن شریکانى که شما براى من ساخته بود، و به آنها عشق مى ورزیدید، و به خاطر آنها با دیگران به مجادله و حتى دشمنى برمى خاستید)؟! (و یقول این شرکائى الذین کنتم تشاقون فیهم ).
در اینجا آنها پاسخى براى این سؤ ال مسلما ندارند ولى عالمان در آنجا زبان به سخن مى گشایند و مى گویند شرمندگى و رسوائى و همچنین بدبختى امروز براى کافران است (قال الذین اوتوا العلم ان الخزى الیوم و السوء على الکافرین ).
و از اینجا روشن مى شود که سخنگویان در قیامت ، عالمان و دانشمندانند چرا که در آن محضر بزرگ باید سخنى گفت که خلافى در آن نباشد و این از کسى جز عالمان با ایمان ساخته نیست .
و اگر مى بینیم در بعضى از روایات اهلبیت (علیه السلام ) تفسیر به امامان معصوم شده است ، به خاطر آن است که آنها مصداق اتم و اکمل عالمان باایمانند.
ذکر این نکته نیز لازم است که منظور از این سؤ ال و جواب که میان مشرکان و عالمان رد و بدل مى شود کشف مطلب پنهان و مکتومى نمى باشد، بلکه این خود یکنوع مجازات و کیفر روانى است ، به خصوص اینکه مؤ منان آگاه در این جهان همواره مورد ملامت و سرزنش این مشرکان مغرور بودند، و در آنجا باید این مغروران کیفر خود را از همین راه ببینند و مورد ملامت و شماتت واقع شوند در جائى که هیچ راه انکار و نجات براى آنها نیست .
آیه بعد توصیفى از کافران مى کند که آیه قبل با نام آنها پایان یافته بود با تعبیرى که درس تکان دهندهاى براى بیدار کردن غافلان و بیخبران است مى گوید آنها کسانى هستند که فرشتگان مرگ روح آنها را مى گیرند، در حالى که به خود ظلم کرده بودند (الذین تتوفیهم الملائکة ظالمى انفسهم ).
زیرا انسان هر ظلم و ستمى کند در درجه اول به خودش باز میگردد و خانه خویشتن را قبل از خانه دیگران ویران مى سازد، چرا که گام اول ظلم گام اول ویرانگرى ملکات درونى و صفات برجسته خود انسان است ، و از این گذشته بنیاد ظلم در هر جامعهاى بر قرار شود، با توجه به پیوندهاى اجتماعى ، سرانجام دور میزند و به خانه ظالم بر مى گردد.
اما آنها هنگامى که خود را در آستانه مرگ مى بینند و پردههاى غرور و غفلت از مقابل چشمانشان کنار میرود فورا تسلیم مى شوند، و مى گویند ما کار بدى انجام نمى دادیم ! (فالقوا السلم ما کنا نعمل من سوء).
چرا آنها انجام هر گونه کار بد را انکار مى کنند؟ آیا دروغ مى گویند، به خاطر اینکه دروغ بر اثر تکرار، صفت ذاتى آنها شده است ؟ و یا مى خواهند بگویند ما میدانیم این اعمال را انجام دادهایم ولى اشتباه کردهایم و سوء نیت نداشته ایم ، ممکن است هر دو باشد.
ولى بلافاصله به آنها گفته مى شود شما دروغ میگوئید، اعمال زشت فراوانى انجام دادید آرى خداوند از اعمال و همچنین از نیتهاى شما با خبر است (بلى ان الله علیم بما کنتم تعملون ).
بنابر این جاى انکار کردن و حاشا نمودن نیست !
(اکنون که چنین است از درهاى جهنم وارد شوید در حالى که جاودانه در آن خواهید بود) (فادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها).
(چه جاى بدى است جایگاه متکبران ) (فلبئس مثوى المتکبرین ).
نکته ها :
1 - سنت حسنه و سیئه
براى انجام یک عمل قطعا مقدمات زیادى لازم است ، و در این میان نقش رهبران و ارشاد کنندگان و یا وسوسه گران ، نقش مهمى است ، همچنین نقش سنتهاى خوب یا زشت و ننگین که زمینه فکرى و اجتماعى را براى این گونه اعمال فراهم مى کند نمى توان از نظر دور داشت ، بلکه گاه مى شود که نقش رهبران ، و یا سنتگزاران بر همه عوامل دیگر پیشى مى گیرد.
از این رو هیچ دلیلى ندارد که آنها شریک جرم و یا شریک در نیکیها نباشند.
روى همین منطق در آیات قرآن و روایات اسلامى به مساءله دلالت بر نیکى و بدى و یا سنت گذاردن ، اعم از نیک و بد تکیه فراوان شده است .
در آیات فوق خواندیم که مستکبران گمراه و اغواگر، هم بار گناهان خویش را بر دوش مى کشند و هم سهمى از بار گناهان پیروانشان را (بى آنکه از مسئولیت پیروان کاسته شود).
این موضوع تا آنجا مورد اهمیت ، که به گفته پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) الدال على الخیر کفاعله : آنکس که دعوت به نیکى مى کند همانند فاعل آنست ).
در حدیثى که در ذیل آیات فوق ، از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده مى خوانیم : ایما داع دعى الى الهدى فاتبع ، فله مثل اجورهم ، من غیر ان ینقص من اجورهم شیئا و ایما داع دعى الى ضلالة فاتبع علیه ، فان علیه مثل اوزار من اتبعه ، من غیر ان ینقص من اوزارهم شیئا!: (هر کسى دعوت به هدایت کند و از او پیروى کنند، پاداشى همچون پاداش پیروانش خواهد داشت ، بى آنکه از پاداش آنها چیزى کاسته شود. و هر کس دعوت به ضلالت کند و از او پیروى کنند همانند کیفر پیروانش را خواهد داشت ، بى آنکه از کیفر آنها کاسته شود.
و از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده : من استن بسنة عدل فاتبع کان له اجر من عمل بها، من غیر ان ینتقص من اجورهم شى ء و من استن سنة جور فاتبع کان علیه مثل وزر من عمل به ، من غیر ان ینتقص من اوزارهم شى ء: کسى که سنت عدلى ایجاد کند و از آن پیروى شود همانند پاداش کسانى را که به آن عمل مى کنند خواهد داشت ، بى آنکه از پاداش آنها کم شود و کسى که سنت ظلمى بگذارد و از آن پیروى شود همانند گناه کسانى که به آن عمل مى کنند خواهد داشت ، بى آنکه چیزى از گناهان آنها کاسته شود.
به همین مضمون روایات متعدد دیگرى از پیشوایان معصوم نقل شده که شیخ حر عاملى (ره ) در جلد یازدهم وسائل کتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنکر
باب شانزدهم ، آنها را جمع آورى کرده است .
در صحیح مسلم نیز حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مضمون زیر آمده است : پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در میان یاران نشسته بود، جمعى پا برهنه و فاقد لباس خدمتش رسیدند در حالى که شمشیرها را بر کمر بسته بودند (و آماده جهاد بودند) از مشاهده فقر آنها، چهره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دگرگون شد، به خانه رفت و سپس برگشت و به بلال دستور داد مردم را دعوت به اجتماع و نماز کند، بعد از برگزارى نماز پیامبر خطبه اى خواند و فرمود: اى مردم از خدا بترسید همان خدائى که شما را همگى از یک نفس آفرید و بدانید خدا مراقب شما است ، مردم ! تقوا پیشه کنید و به فکر فرداى قیامت باشید، هر کدام بتوانید از دینار، درهم ، لباس ، گندم ، خرما، حتى بخشى از یک دانه خرما به نیازمندان کمک کنید.
در این هنگام مردى از انصار، کیسه پولى آورد که در دستش جاى نمى گرفت این امر سبب تشویق مردم شد و پشت سر هم کمکهاى مختلف فراهم کردند بحدى که دو کوپه از مواد غذائى و لباس جمع شد، آثار سرور در چهره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نمایان گشت در این هنگام فرمود: من سن فى الاسلام سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها بعده من غیر ان ینقص ‍ من اجورهم شى ء و من سن فى الاسلام سنة سیئة کان علیه وزرها و وزر من عمل بها من بعده من غیر ان ینقص من اوزارهم شى ء.
معنى این بخش از حدیث همانند احادیث سابق است .
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که این احادیث و مانند آن از آیات قرآن ، با آیه 164 انعام و لا تزر وازرة وزر اخرى (کسى گناه دیگرى را بر دوش نمى کشد) چگونه سازگار است ؟
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته کاملا روشن است ، و آن اینکه اینها
مسئول گناهان دیگرى نیستند بلکه مسئول گناهان خویشند، زیرا در تحقق گناه دیگران شرکت داشتند و از یک نظر گناه خودشان محسوب مى شود.
2 - تسلیم بیهوده !
کمتر کسى پیدا مى شود که حقیقت را در مرحله شهود ببیند و باز هم آن را انکار کند، به همین دلیل گنهکاران و ستمگران هنگامى که در آستانه مرگ قرار مى گیرند و پردهه اى غفلت و غرور کنار مى رود و چشم برزخى پیدا مى کنند اظهار ایمان مى کنند، همانگونه که در آیات فوق خواندیم فالقوا السلم .
منتها در این هنگام سخنان مختلفى دارند، بعضى اعمال زشت خود را حاشا مى کنند و مى گویند: ما عمل بدى انجام ندادیم (همانگونه که در آیات فوق آمده ) یعنى آنقدر دروغ گفتند که دروغ جزء خمیره وجودشان شده و با اینکه مى دانند جاى دروغ نیست باز هم دروغ مى گویند!، حتى از بعضى آیات قرآن استفاده مى شود که در رستاخیز نیز جمعى دروغ مى گویند قالوا و الله ربنا ما کنا مشرکین : مشرکان مى گویند سوگند به پروردگار که ما مشرک نبودیم ! (سوره انعام آیه 23).
بعضى دیگر اظهار ندامت مى کنند و تقاضاى بازگشت به دنیا (سوره سجده آیه 12).
بعضى دیگر تنها ابراز ایمان مى کنند مانند فرعون (سوره یونس - 90) ولى به هر حال هیچیک از این سخنان پذیرفته نخواهد شد، چرا که وقت آن گذشته است و این گونه ابراز ایمان جنبه اضطرارى دارد و کرارا گفتهایم که ایمان اضطرارى بى اثر است .
آیه و ترجمه


و قیل للذین اتقوا ما ذا اءنزل ربکم قالوا خیرا للذین اءحسنوا فى هذه الدنیا حسنة و لدار الاخرة خیر و لنعم دار المتقین (30)
جنت عدن یدخلونها تجرى من تحتها الا نهر لهم فیها ما یشاءون کذلک یجزى الله المتقین (31)
الذین تتوفئهم الملئکة طیبین یقولون سلم علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون (32)


ترجمه :

30 - و هنگامى که بپرهیزگاران گفته مى شد پروردگار شما چه نازل کرده است ؟ مى گفتند: خیر (و سعادت ) براى کسانى که نیکى کردند در این دنیا نیکى است ، و سراى آخرت از آنهم بهتر است ، و چه خوب است سراى پرهیزکاران .
31 - باغهائى از بهشت جاویدان است که همگى وارد آن مى شوند، نهرها از زیر آن جریان دارد و هر چه را بخواهند در آنجا هست !
32 - همانها که فرشتگان (قبض ارواح ) روحشان را مى گیرند در حالى که پاک و پاکیزهاند به آنها مى گویند سلام بر شما باد، وارد بهشت شوید بخاطر اعمالى که انجام
تفسیر :
سرنوشت پاکان و نیکان
در آیات گذشته اظهارات مشرکان درباره قرآن و نتائج آنرا خواندیم ، اما در آیات مورد بحث ، اعتقاد مؤ منان را با ذکر نتائجش ‍ مى خوانیم :
نخست مى گوید: هنگامى که به پرهیزگاران گفته مى شود پروردگار شما چه چیز نازل کرده است ؟ مى گویند خیر و نیکى (و قیل للذین اتقوا ما ذا انزل ربکم قالوا خیرا).
در تفسیر قرطبى مى خوانیم در آن هنگام که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مکه بود، در موسم حج که از اطراف جزیره عربستان مردم گروه گروه وارد مکه مى شدند، چون جسته گریخته مطالبى درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به گوششان رسیده بود، با افراد مختلف که روبرو مى شدند از آنها پیرامون این موضوع سؤ ال مى کردند، هر گاه از مشرکان این سؤ ال را مى کردند آنها مى گفتند: چیزى نیست ، همان افسانه هاى خرافى و اسطورهه اى پیشینیان ، و هر گاه با مؤ منان روبرو مى شدند و این سؤ ال را مطرح مى کردند و مى گفتند پروردگار ما جز خیر و نیکى نازل نکرده است .
چه تعبیر رسا و زیبا و جامعى ؟ خیر آنهم خیر مطلق ، که مفهوم گسترده اش همه نیکیها، سعادتها و پیروزیهاى مادى و معنوى را در بر مى گیرد، خیر در رابطه با دنیا، خیر در رابطه با آخرت ، خیر براى فرد و خیر براى جامعه ، خیر در زمینه تعلیم و تربیت و در زمینه سیاست و اقتصاد و امنیت و آزادى خلاصه خیر از هر نظر (زیرا میدانیم هنگامى که متعلق یک کلمه را حذف کنیم مفهوم آن عمومیت پیدا خواهد کرد).
ذکر این نکته نیز لازم است که درباره قرآن تعبیرات گوناگونى در خود
قرآن وارد شده است ، تعبیر به نور، شفاء، هدایت ، فرقان (جدا کننده حق از باطل ) حق ، تذکره و مانند اینها، ولى شاید این تنها آیه اى است که در آن تعبیر به خیر شده است و مى توان گفت همه آن مفاهیم خاص ، در این مفهوم عام جمع است .
ضمنا تفاوت تعبیرى که مشرکان و مؤ منان درباره قرآن مى کردند، قابل ملاحظه است : مؤ منان مى گفتند: خیرا یعنى انزل خیرا (خداوند خیر و نیکى نازل کرده است ) و به این وسیله ایمان خود را به وحى بودن قرآن آشکار مى ساختند.
اما هنگامى که از مشرکان سؤ ال مى کردند پروردگارتان چه چیز نازل کرده ، آنها مى گفتند اینها اساطیر الاولین است ، و به این ترتیب ، وحى بودن قرآن را به کلى انکار مى کردند.
سپس همانگونه که در آیات گذشته ، نتیجه اظهارات مشرکان ، به صورت کیفرهاى مضاعف دنیوى و اخروى ، مادى و معنوى ، بیان شد، در آیه مورد بحث نتیجه اظهارات ممنان به این صورت بیان شده است : براى کسانى که نیکى کردند در این دنیا نیکى است (للذین احسنوا فى هذه الدنیا حسنة ).
جالب اینکه حسنة که پاداش آنها همانند خیر که اظهار آنها بوده ، مطلق گذاشته شده است و انواع حسنات و نعمتهاى این جهان را در بر مى گیرد، این پاداش دنیاى آنها است ، سپس اضافه مى کند سراى آخرت از این هم بهتر است ، و چه خوبست سراى پرهیزکاران ؟ (و لدار الاخرة خیر و لنعم
دار المتقین ).
باز در این تعبیر به کلمه (خیر) و جمله (نعم دار المتقین ) برخورد مى کنیم که هر دو، مطلقند با مفهوم گستردهشان ، و باید هم چنین باشد چرا که پاداشها، بازتابهائى هستند از اعمال انسانها، در کیفیت و کمیت آنها!.
ضمنا از آنچه گفتیم روشن شد که جمله للذین احسنوا... تا آخر آیه ظاهرا کلام خدا است ، و قرینه مقابله میان این آیات و آیات گذشته ، این معنى را تقویت مى کند، هر چند بعضى از مفسران ، در تفسیر آن دو احتمال داده اند، نخست اینکه کلام خدا باشد، و دیگر اینکه دنباله کلام پرهیزکاران است .
آیه بعد سراى پرهیزکاران را که قبلا بطور سربسته بیان شد، توصیف کرده مى گوید: سراى پرهیزکاران باغهاى جاویدان بهشت است که همگى وارد آن مى شوند (جنات عدن یدخلونها).
نهرهاى جارى از پاى درختان آنها مى گذرد (تجرى من تحتها الانهار). تنها مساءله باغ و درخت مطرح نیست ، بلکه هر چه بخواهند در آنجا هست (لهم فیها ما یشاءون ).
آیا تعبیرى از این وسیعتر و مفهومى از این جامعتر درباره نعمتهاى بهشتى پیدا مى شود؟
حتى این تعبیر از تعبیرى که در آیه 71 سوره زخرف آمده است وسیعتر به نظر مى رسد آنجا که مى گوید و فیها ما تشتهیه الانفس ‍ و تلذ الاعین : در بهشت هر آنچه دلها بخواهد و چشمها از آن لذت برد وجود دارد آنجا سخن از خواست دلها است و اینجا سخن از خواست مطلق (یشاءون ).
بعضى از مفسران از مقدم بودن (لهم فیها) بر ما (یشاءون ) انحصار
استفاده کرده اند یعنى تنها در آنجا است که انسان هر چه را بخواهد مى یابد و گرنه چنین امرى در دنیا غیر ممکن است !.
گفتیم آیات مورد بحث که توضیحى از چگونگى زندگى و مرگ پرهیزکاران است هماهنگ و همقرینه با آیات گذشته است که از مشرکان مستکبر سخن مى گفت ، در آنجا خواندیم که فرشتگان مرگ آنها را قبض روح مى کنند در حالى که ستمگرند و مرگ آنها آغاز دوران جدیدى از بدبختى آنهاست و سپس به آنها فرمان داده مى شود که به درهاى جهنم ورود کنید.
اما در اینجا مى خوانیم که پرهیزکاران کسانى هستند که فرشتگان قبض ارواح ، روح آنانرا مى گیرند در حالى که پاک و پاکیزهاند (الذین تتوفاهم الملائکة طیبین ).
پاکیزه از آلودگى شرک پاکیزه از ظلم و استکبار و هر گونه گناه .
در اینجا فرشتگان به آنها مى گویند سلام بر شما باد (یقولون سلام علیکم ).
سلامى که نشانه امنیت و سلامت و آرامش کامل است .
سپس مى گویند وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى که انجام مى دادید (ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون ).
تعبیر به تتوفاهم (روح آنها را دریافت مى دارند) تعبیر لطیفى است درباره مرگ ، اشاره به اینکه مرگ به معنى فنا و نیستى و پایان همه چیز نیست ، بلکه انتقالى است از یک مرحله به مرحله بالاتر.
در تفسیر المیزان مى خوانیم که در این آیه ، سه موضوع مطرح است :
1 - طیب و پاکیزه بودن 2 - سلامت و امنیت از هر نظر 3 - راهنمائى به بهشت .
این سه موهبت همانست که در آیه 82 سوره انعام نظیر آن را مى خوانیم الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون : آنها که ایمان آوردند و ایمان خود را با ظلم و ستمى نیالودند، امنیت براى آنها است ، و هدایت مى شوند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت