تفسیرنمونه سوره حجر (قسمت2)

آیه و ترجمه


و الا رض مددنها و اءلقینا فیها روسى و اءنبتنا فیها من کل شى ء موزون (19)
و جعلنا لکم فیها معیش و من لستم له برزقین (20)
و إ ن من شى ء إ لا عندنا خزائنه و ما ننزله إ لا بقدر معلوم (21)


ترجمه :

19 - و زمین را گستردیم ، و در آن کوههاى ثابتى افکندیم ، و از هر گیاه موزون در آن رویاندیم .
20 - و براى شما انواع وسایل زندگى در آن قرار دادیم ، و همچنین براى کسانى که شما نمى توانید به آنها روزى دهید.
21 - خزائن همه چیز نزد ما است ولى ما جز به اندازه معین آنرا نازل نمى کنیم .
تفسیر :
گنجینه همه چیز نزد ما است
در اینجا به بخشى از آیات آفرینش ، و نشانه هاى عظمت خدا در زمین ، مى پردازد تا بحث پیشین تکمیل گردد.
نخست از خود زمین شروع کرده مى فرماید: (ما زمین را گسترش دادیم ) (و الارض مددناها).
(مد) در اصل به معنى گسترده ساختن و بسط دادن است ، و به احتمال قوى در اینجا اشاره به سر برآوردن خشکیهاى زمین از زیر آب است ، زیرا میدانیم
در آغاز تمام سطح کره زمین بر اثر بارانهاى سیلابى زیر آب پنهان بود، و سالیان درازى بر این منوال گذشت ، بارانهاى سیلابى فرو نشستند، آبها در گودالهاى زمین جاى گرفتند، و خشکیها تدریجا از زیر آب نمایان گشتند، این همان چیزى است که در روایات اسلامى عنوان (دحو الارض ) معروف شده است .
و از آنجا که آفرینش کوهها با آن فوائد زیادى که دارند یکى از نشانه هاى توحید است ، به ذکر آن پرداخته و اضافه مى کند (ما در زمین کوههاى مستقر و ثابتى انداختیم ) (و القینا فیها رواسى ).
تعبیر به القاء (افکندن ) در مورد کوهها با اینکه مى دانیم کوهها همان چین خوردگیهاى زمین هستند که بر اثر سرد شدن تدریجى پوسته زمین و یا به خاطر مواد آتشفشانى به وجود آمده اند ممکن است از این نظر باشد که القاء به معنى ایجاد نیز آمده است ، در زبان روز مره خود نیز مى گوئیم که ما براى فلان زمین طرحى ریختیم و چند اطاق در آن انداختیم یعنى بنا کردیم و ایجاد نمودیم .
به هر حال این کوهها علاوه بر اینکه از ریشه به هم پیوسته اند و همچون زرهى زمین را در برابر فشار درونى از لرزشها حفظ مى کنند، و علاوه بر اینکه قدرت طوفانها را در هم شکسته و وزش باد و نسیم را به دقت کنترل مى نمایند، محل خوبى براى ذخیره آبها به صورت برف و یا چشمه ها مى باشند.
مخصوصا تکیه روى کلمه (رواسى ) جمع (راسیه ) به معنى ثابت و پا بر جا، اشاره لطیفى است به آنچه در بالا بیان کردیم که آنها هم خودشان ثابتند و هم مایه ثبات پوسته زمین و زندگى انسانها مى باشند.
به سراغ مهمترین عامل زندگى بشر و همه جانداران یعنى گیاهان مى رود، و مى فرماید: (ما در روى زمین از هر گیاه موزون رویاندیم ) (و انبتنا فیها من کل شى ء موزون ).
چه تعبیر زیبا و رسائى اى است تعبیر به (موزون ) که در اصل از ماده (وزن ) به معنى شناسائى اندازه هر چیز گرفته شده است و اشاره به حساب دقیق و نظم شگرف و اندازه هاى متناسب در همه اجزاى گیاهان است که هر یک از آنها بلکه هر یک از اجزاء آنها از ساقه و شاخه و برگ و گلبرگ و تخم و میوه حساب و کتاب معینى دارد.
در کره زمین شاید صدها هزار نوع گیاه داریم با خواص مختلف و آثار متنوع و گوناگون که شناخت هر یک دریچه اى است براى شناخت (الله ) و برگ هر کدام از آنها دفترى است از معرفت کردگار.
این احتمال نیز در معنى این جمله داده شده است که منظور روئیدن معادن مختلف در کوهها مى باشد زیرا عرب کلمه (انبات ) را درباره معدن نیز به کار مى برد.
در بعضى از روایات نیز اشاره به این معنى شده است ، در روایتى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم : که تفسیر این آیه را از حضرتش پرسیدند، فرمود: (منظور این است که خداوند در کوهها معادن طلا و نقره و جواهرات و سایر فلزات آفریده است ).
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از انبات (رویاندن ) در اینجا معنى وسیعى است که همه مخلوقاتى را که خداوند در زمین ایجاد کرده است ، فرا مى گیرد، در سوره نوح از قول این پیامبر بزرگ مى خوانیم که به مردم مى گفت و الله انبتکم من الارض نباتا: (خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید) (نوح - 17).
و به هر حال هیچ مانعى ندارد که آیه مفهوم گسترده اى داشته باشد که گیاهان و انسانها و معادن و مانند آن را شامل شود.
و از آنجا که وسائل زندگى انسان منحصر به گیاهان و معادن نیست در آیه بعد به تمام این مواهب اشاره کرده مى گوید: (ما انواع وسائل زندگى را براى شما در زمین قرار دادیم ) (و جعلنا لکم فیها معایش ).
نه تنها براى شما بلکه براى همه موجودات زنده (و کسانى که شما روزى آنها را نمى دهید) و از دسترس شما خارجند (و من لستم له برازقین ).
آرى براى همه آنها نیازمندیهایشان را فراهم ساختیم .
(معایش ) جمع (معیشة ) و آن وسیله و نیازمندیهاى زندگى انسان است ، که گاهى خود به دنبال آن مى رود، و گاهى آن به سراغ او مى آید.
گرچه بعضى از مفسران کلمه (معایش ) را تنها تفسیر به زراعت و گیاهان و یا خوردنیها و نوشیدنیها کرده اند، ولى پیدا است که مفهوم لغت کاملا وسیع است و تمام وسائل حیات را شامل مى شود.
مفسران در جمله (من لستم له برازقین ) دو تفسیر گفته اند:
نخست اینکه همانگونه که در بالا گفتیم خداوند مى خواهد مواهب خویش را هم درباره انسانها و هم درباره حیوانات و موجودات زنده اى که انسان توانائى تغذیه آنها ندارد بیان کند.
دیگر اینکه خداوند مى خواهد به انسانها گوشزد نماید که ما هم وسیله زندگى براى شما در این زمین قرار دادیم و هم موجودات زنده اى در اختیارتان گذاردیم (مانند چهار پایان ) که شما توانائى بر روزى دادن آنها ندارید، خداوند
آنها را روزى مى دهد هر چند این کار بدست شما انجام پذیرد.
ولى به نظر ما تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد و دلیل ادبى آن را نیز در ذیل صفحه آوریم .
در حدیثى که از تفسیر على بن ابراهیم نقل شده نیز تاءییدى براى این تفسیر مى یابیم آنجا که در معنى جمله (من لستم له برازقین ) مى گوید: لکل ضرب من الحیوان قدرنا شیئا مقدرا: (براى هر یک از حیوانات چیزى مقدر داشتیم ).
و در آخرین آیه مورد بحث ، در حقیقت به پاسخ سؤ الى مى پردازد که براى بسیارى از مردم پیدا مى شود و آن اینکه چرا خداوند آنقدر از ارزاق و مواهب در اختیار انسانها نمى گذارد که بى نیاز از هر گونه تلاش و کوشش باشند.
مى فرماید: (خزائن و گنجینه هاى همه چیز نزد ما است ، ولى ما جز به اندازه معین آنرا نازل نمى کنیم ) (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله
الا بقدر معلوم ).
بنابراین چنان نیست که قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتى داشته باشیم ، بلکه منبع و مخزن و سرچشمه همه چیز نزد ما است ، و ما توانائى بر ایجاد هر مقدار در هر زمان داریم ، ولى همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها نیز به مقدار حساب شده اى از طرف خدا نازل مى گردد.
لذا در جاى دیگر از قرآن مى خوانیم : و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الارض و لکن ینزل بقدر ما یشاء: (اگر خداوند روزى را بى حساب براى بندگانش بگستراند از جاده حق منحرف مى شوند و لکن به اندازه اى که مى خواهد نازل مى گرداند) (شورى - 27).
کاملا روشن است که تلاش و کوشش براى زندگى علاوه بر اینکه تنبلى و سستى و دل مردگى را از انسانها دور مى سازد: و حرکت و نشاط مى آفریند، وسیله بسیار خوبى براى اشتغال سالم فکرى و جسمى آنها است ، و اگر چنین نبود و همه چیز بى حساب در اختیار انسان قرار داشت معلوم نبود دنیا چه منظره اى پیدا مى کرد؟
یک مشت انسانهاى بیکار، با شکمهاى سیر، و بدون هیچگونه کنترل ، غوغائى به پا مى کردند، چرا که مى دانیم مردم این جهان همچون انسانهاى بهشتى نیستند که هر گونه شهوت و خودخواهى و غرور و انحراف از دل و جانشان شسته شده باشد، بلکه انسانهائى هستند با همه صفات نیک و بد که باید در کوره این جهان قرار گیرند و آبدیده شوند، و چه چیز بهتر از تلاش و حرکت و اشتغال سالم مى تواند آنان را آبدیده کند.
بنابراین همانگونه که فقر و نیاز، انسان را به انحراف و بدبختى مى کشاند بى نیازى بیش از حد نیز منشاء فساد و تباهى است .
نکته ها :
1 - خزائن خداوند چیست ؟
در آیات متعددى از قرآن مى خوانیم که : خداوند خزائنى دارد، خزائن آسمانها و زمین از آن خدا است ، و یا خزائن هر چیز نزد او است .
(خزائن ) جمع (خزانه ) به معنى محلى است که انسان اموالش را براى حفظ در آن جمع آورى مى کند، و در اصل از ماده خزن (بر وزن وزن ) به معنى حفظ و نگاهدارى چیزى است ، بدیهى است ، کسى اقدام به جمع آورى و اندوختن و حفظ چیزى مى کند که قدرتش نامحدود باشد و نتواند در هر عصر و زمانى آنچه مى خواهد فراهم سازد، لذا در موقع توانائى ، آنچه لزومش را احساس مى کند براى موقع ضرورت مى اندوزد و در خزانه گردآورى مى کند.
ولى آیا این مفاهیم در مورد خداوند تصور مى شود؟ مسلماء نه ، به همین دلیل جمعى از مفسران مانند طبرسى در مجمع البیان ، و فخر رازى در تفسیر کبیر، و راغب در مفردات ، خزائن الله را به معنى مقدورات الهى تفسیر کرده اند، یعنى همه چیز در خزانه قدرت خدا جمع است و هر مقدار از آن را لازم و صلاح بداند ایجاد مى کند.
ولى بعضى دیگر از مفسران بزرگ گفته اند منظور از خزائن خداوند مجموعه امورى است که در عالم هستى و جهان ماده وجود دارد، اعم از عناصر و اسباب ایجاد آنها، در این مجموعه همه چیز به حد زیاد وجود دارد، ولى هر یک از فرآورده ها و موجودات خاص این عالم به مقدار محدودى ایجاد مى شود، بى آنکه امکان وجود تنها منحصر به آن باشد.
این تفسیر گرچه از نظر اصولى مساءله قابل قبولیست ، ولى تعبیر به عندنا
(نزد ما) بیشتر با تفسیر اول هماهنگ است .
و به هر حال انتخاب تعبیراتى مانند خزائن الله با این که با مفهوم معمولیش در مورد خداوند صادق نیست ، به خاطر آن است که خداوند مى خواهد با زبان خود مردم با آنها سخن بگوید.
از آنچه گفتیم ضمنا این نکته روشن شد که تفسیر بعضى از مفسران ، خزائن را به خصوص (آب و باران ) و محدود ساختن آن در این مصداق معین ، نه تنها دلیلى ندارد، بلکه متناسب با وسعت مفهوم آیه نیز نیست .
2 - نزول مقامى و نزول مکانى
همانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم ، نزول همیشه به معنى نزول مکانى یعنى از بالا به پائین آمدن بلکه گاهى به معنى نزول مقامى است ، مثلا هر گاه نعمتى از شخص بزرگى به زیر دستان مى رسد از آن تعبیر به نزول مى شود، به همین جهت در قرآن مجید این کلمه در مورد نعمتهاى خداوند به کار رفته ، اعم از آنهائى که از آسمان نازل مى شود، مانند باران ، و یا در زمین پرورش ‍ پیدا مى کند مانند حیوانات همانگونه که در آیه 6 سوره زمر مى خوانیم : و انزل لکم من الانعام ثمانیة ازواج و در مورد آهن در سوره حدید آیه 25 مى خوانیم و انزلنا الحدید و مانند اینها.
خلاصه (نزول ) و (انزال ) در اینجا به معنى وجود و ایجاد و خلقت است ، منتها چون از ناحیه خداوند نسبت به بندگان مى باشد چنین تعبیرى از آن شده است .
آیه و ترجمه


و اءرسلنا الریح لوقح فأ نزلنا من السماء ماء فأ سقینکموه و ما اءنتم له بخزنین (22)
و إ نا لنحن نحى و نمیت و نحن الورثون (23)
و لقد علمنا المستقدمین منکم و لقد علمنا المستخرین (24)
و إ ن ربک هو یحشرهم إ نه حکیم علیم (25)


ترجمه :

22 - ما بادها را براى تلقیح (ابرها و بهم پیوستن و بارور ساختن آنها) فرستادیم ، و از آسمان آبى نازل کردیم با آن سیراب ساختیم ، در حالى که شما توانائى حفظ و نگهدارى آن را نداشتید.
23 - مائیم که زنده مى کنیم و مى میرانیم و وارث (همه جهان ) ما هستیم .
24 - ما هم پیشینیان شما را دانستیم و هم متاخران را.
25 - پروردگار تو قطعا همه را (در قیامت ) جمع و محشور مى کند چرا که حکیم و دانا است .
تفسیر :
نقش باد و باران
در تعقیب بیان قسمتى از اسرار آفرینش و نعمتهاى خدا در آیات گذشته ، مانند آفرینش زمین ، کوهها، گیاهان ، وسائل زندگى ، در نخستین آیه مورد بحث به وزش بادها و نقش مؤ ثر آنها در نزول بارانها اشاره کرده مى گوید: (ما بادها را فرستادیم در حالى که بارور کننده اند) (قطعات ابر را به هم مى پیوندند و بارور
مى سازند) (و ارسلنا الریاح لواقح ).
(و به دنبال آن از آسمان آبى فرو فرستادیم ) (فانزلنا من السماء ماء).
(و بوسیله آن همه شما را سیراب کردیم ) (فاسقینا کموه ).
(در حالى که شما توانائى بر حفظ و نگهدارى آن نداشتید) (و ما انتم له بخازنین ).
(لواقح ) جمع (لاقح ) به معنى بارور کننده است ، و در اینجا اشاره به بادهائى است که قطعات ابر را به هم پیوند مى دهد، و آنها را آماده باران مى سازد.
گرچه بعضى از دانشمندان معاصر خواسته اند این آیه را اشاره به تلقیح گیاهان بوسیله بادها و گردافشانى بگیرند: و از این راه به یکى از مسائلى علمى که در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشرى نبود تفسیر کنند، و از دلائل اعجاز علمى قرآن بشمارند، ولى در عین قبول این واقعیت که وزش بادها اثر عمیقى در جابجا کردن گرده هاى نطفه نر و بارور ساختن گیاهان دارند نمى توان آیه فوق را اشاره به آن دانست .
چرا که بعد از این کلمه بلافاصله ، نازل شدن باران از آسمان (آنهم با فاء تفریع ) آمده است ، که نشان مى دهد تلقیح کردن بادها مقدمه اى براى نزول باران است .
به هر حال تعبیر فوق از زیباترین تعبیراتى است در مورد ابرها و تولد باران از آنها ممکن است گفته شود. ابرها را به مادران و پدرانى تشبیه کرده که به کمک بادها آمیزش مى کنند و باردار مى شوند و فرزندان خود، دانه هاى باران ، را به زمین مى نهند.
جمله : ما انتم له بخازنین (شما توانائى حفظ و ذخیره کردن این آبها را ندارید) ممکن است اشاره به ذخیره کردن آب باران قبل از نزولش باشد، یعنى
شما نمى توانید این ابرها که منابع اصلى بارانند در اختیار بگیرید، و نیز ممکن است اشاره به ذخیره کردن باران بعد از نزولش ‍ باشد، یعنى شما نمى توانید حتى بعد از نزول باران آنرا بمقدار زیاد گرد آورى و حفظ کنید، این خدا است که از طریق منجمد ساختن آنها در قله کوهها به صورت برف و یخ ، و یا فرستادن آنها به اعماق زمین که بعدا به صورت چشمه ها و کاریزها و چاه ها ظاهر مى شوند، آنها را گردآورى و ذخیره مى کند.
سپس به دنبال بحثهاى توحیدى به معاد و مقدمات آن اشاره کرده ، مى گوید: (مائیم که زنده مى کنیم و مائیم که مى میرانیم ) (و انا لنحن نحیى و نمیت ).
(و وارث همه روى زمین و تمام این جهان مائیم ) (و نحن الوارثون ).
اشاره به مساءله حیات و مرگ که در واقع مهمترین و قطعیترین مسائل است هم مى تواند مقدمه براى بحث معاد باشد و هم تکمیلى براى بحث توحید، چرا که پدیده حیات شگرف ترین پدیده عالم هستى است ، و بررسى این پدیده به خوبى مى تواند ما را به آفریننده حیات آشنا سازد، اصولا نظام مرگ و زندگى نظامى است که بدون اتکاء بر یک قدرت و علم بى پایان امکان پذیر نیست .
از سوى دیگر وجود مرگ و زندگى خود دلیل بر این است که موجودات این عالم از خود چیزى ندارد و هر چه دارند از ناحیه دیگرى است ، و سرانجام وارث همه آنها خدا است !.
بعد اضافه مى کند (ما هم پیشینیان شما را مى دانیم و هم متاخران را) (و لقد علمنا المستقدمین منکم و لقد علمنا المستاخرین ).
بنابراین هم خود آنها و هم اعمالشان در برابر علم ما روشن و آشکارند، و از
این نظر معاد و رستاخیز و محاسبه اعمال همه آنها کاملا در برابر ما سهل است .
و لذا بلافاصله به دنبال این سخن مى گوید: (پروردگار تو به طور قطع همه آنها را به زندگى جدید در رستاخیز باز مى گرداند و جمع و محشور مى کند) (و ان ربک هو یحشرهم ).
(چرا که او هم حکیم است و هم عالم ) (انه حکیم علیم ).
(حکمت ) او ایجاب مى کند که مرگ پایان همه چیز نباشد، زیرا اگر زندگى منحصر به همین چند روز حیات این جهان بود آفرینش جهان بیهوده و بى محتوا مى شد، و از خداوند حکیم دور است که یک چنین آفرینش بى نتیجه اى داشته باشد.
ولى هنگامى که این آفرینش مقدمه اى براى آمادگى جهت یک سیر دائمى به سوى بى نهایت ، و یا به تعبیر دیگر مقدمه اى براى زندگانى ابدى و جاویدان باشد کاملا مفهوم و معنى پیدا مى کند، و هماهنگ با حکمت او است . زیرا حکیم بى حساب کارى نمى کند.
و علیم بودنش سبب مى شود که در امر معاد و حشر، مشکلى ایجاد نشود، هر ذره خاکى که از انسانى به گوشه اى پرتاب شده جمع آورى مى کند و حیات جدید به آن مى بخشد، و از سوى دیگر پرونده اعمال همگى هم در دل این جهان طبیعت و هم در درون جان انسانها ثبت است . و او از همه اینها آگاه است .
بنابراین حکیم و علیم بودن خدا دلیل فشرده و پر مغزى بر مساءله حشر و معاد محسوب مى شود.
نکته ها :
پیشینیان و متاخران کیانند؟
در تفسیر آیه و لقد علمنا المستقدمین منکم و لقد علمنا المستاخرین مفسران احتمالات زیادى داده اند مرحوم طبرسى در مجمع البیان شش تفسیر و قرطبى هشت احتمال ، و ابو الفتوح رازى حدود ده احتمال ذکر کرده است ، ولى بررسى دقیق آنها نشان مى دهد که همه را مى توان در یک تفسیر واحد جمع کرد زیرا:
کلمه (مستقدمین ) و (مستاءخرین ) معنى وسیعى دارد که هم شامل پیشگامان و متاءخران در زمان مى شود، و هم شامل پیشگامان در اعمال خیر، و یا جهاد و مبارزه با دشمنان حق ، و یا حتى صفوف نماز جماعت ، و مانند اینها.
و با توجه به این معنى جامع ، تمام احتمالاتى را که در تقدم و تاخر در آیه بالا داده اند مى توان جمع کرد و پذیرفت .
در حدیثى مى خوانیم که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تاکید فراوانى در زمینه شرکت در صف اول نماز جماعت فرمود، و گفت : (خداوند و فرشتگان درود مى فرستند بر آنهائى که پیشگامند در این صفوف ) و به دنبال این تاکید مردم براى شرکت در صف اول فشار آوردند، قبیله بنام (بنى عذره ) بودند که خانه هایشان از مسجد دور بود گفتند ما خانه هایمان را مى فروشیم و خانه هائى نزدیک مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خریدارى مى کنیم تا به صف اول برسیم ، آیه فوق نازل شد (و به آنها گوشزد کرد که خدا نیات شما را مى داند حتى اگر در صف آخر قرار گیرید چون تصمیم بر این دارید که در صف اول باشید پاداش نیت خود را خواهید داشت ).
مسلم است که محدودیت این شاءن نزول هرگز سبب محدودیت مفهوم وسیع آیه نخواهد شد.
آیه و ترجمه


و لقد خلقنا الانسن من صلصل من حمإ مسنون (26)
و الجان خلقنه من قبل من نار السموم (27)
و إ ذ قال ربک للملئکة إ نى خلق بشرا من صلصل من حمإ مسنون (28)
فإ ذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له سجدین (29)
فسجد الملئکة کلهم اءجمعون (30)
إ لا إ بلیس اءبى اءن یکون مع السجدین (31)
قال یإ بلیس ما لک اءلا تکون مع السجدین (32)
قال لم اءکن لا سجد لبشر خلقته من صلصل من حمإ مسنون (33)
قال فاخرج منها فإ نک رجیم (34)
و إ ن علیک اللعنة إ لى یوم الدین (35)
قال رب فاءنظرنى اءلى یوم یبعثون (36)
قال فإ نک من المنظرین (37)
اءلى یوم الوقت المعلوم (38)
قال رب بما اءغویتنى لا زینن لهم فى الاءرض و لاءغوینهم اءجمعین (39)
اءلا عبادک منهم المخلصین (40)
قال هذا صرط على مستقیم ؟ (41)
اءن عبادى لیس لک علیهم سلطن اءلا من اتبعک من الغاوین (42)
و اءن جهنم لموعدهم اءجمعین (43)
لها سبعة اءبوب لکل باب منهم جز و مقسوم (44)


ترجمه :

26 - ما انسانرا از گل خشکیدهاى که از گل بدبوى (تیره رنگى ) گرفته شده بود آفریدیم .
27 - و جن را پیش از آن از آتش گرم و سوزان خلق کردیم .
28 - بخاطر بیاور هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت من بشر را از گل خشکیدهاى که از گل بدبوئى گرفته شده بود خلق مى کنم .
29 - هنگامى که کار آنرا بپایان رسانیدم و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ ) دمیدم همگى براى او سجده کنید.
30 - فرشتگان همگى و بدون استثناء سجده کردند.
31 - جز ابلیس که ابا کرد از اینکه با سجده کنندگان باشد.
32 - (خداوند) فرمود اى ابلیس چرا با سجده کنندگان نیستى .
33 - گفت من هرگز براى بشرى که او را از خاک خشکیدهاى که از گل بدبوئى گرفته شده است آفریدهاى سجده نخواهم کرد!
34 - فرمود از صف آنها (فرشتگان ) بیرون رو که رانده درگاه مائى .
35 - و لعنت (و دورى از رحمت حق ) بر تو خواهد بود تا روز قیامت . 36 - گفت پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار).
37 - فرمود تو از مهلت یافتگانى .
38 - (اما نه تا روز رستاخیز بلکه ) تا روز و وقت معینى .
39 - گفت پروردگارا! بخاطر اینکه مرا گمراه ساختى من نعمتهاى مادى را در زمین در نظر آنها تزیین مى دهم و همگى را گمراه خواهم ساخت !
40 - مگر بندگان مخلصت ،
41 - فرمود این راه مستقیم من است (و سنت همیشگیم )...
42 - که بر بندگانم تسلط نخواهى یافت مگر گمراهانى که از تو پیروى مى کنند.
43 - و جهنم میعادگاه همه آنها است .
44 - هفت در دارد و براى هر درى گروه معینى از آنها تقسیم شده اند!
تفسیر :
آفرینش انسانبه مناسبت آیات گذشته که قسمتهائى از آفرینش خداوند و نظام هستى را بیان مى کرد، در این آیات به شاهکار بزرگ خلقت یعنى آفرینش انسان پرداخته و طى آیات متعدد و پرمحتوائى بسیارى از جزئیات این آفرینش را بازگو مى کند که ما در اینجا نخست به تفسیر اجمالى آیات مى پردازیم ، سپس نکات مهم را مورد بحث جداگانهاى قرار مى دهیم .
نخست مى فرماید: (ما انسان را از (صلصال ) (خاک خشکیدهاى که به هنگام برخورد با چیزى صدا مى کند) که از (حماء مسنون ) (گل تیره رنگ و متغیر و بدبو) گرفته شده بود آفریدیم ) (و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون ).
(و طایفه (جان ) را پیش از آن از آتش گرم و سوزان آفریدیم ) (و الجان خلقناه من قبل من نار السموم ).
(سموم ) در لغت به معنى باد سوزانى است که گوئى در تمام روزنههاى پوست بدن انسان نفوذ مى کند زیرا عرب به سوراخهاى بسیار ریز پوست بدن ، مسام ، مى گوید و سموم نیز به همین مناسبت بر چنین بادى اطلاق مى شود و ماده سم نیز از همان است چرا که در بدن نفوذ کرده و انسان را مى کشد یا بیمار مى سازد.
مجددا به آفرینش انسان باز مى گردد و گفتگوى خداوند را با فرشتگان که قبل از آفرینش انسان روى داد، چنین بیان مى کند:
(به خاطر بیاور هنگامى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشر
را از خاک خشکیدهاى که از گل تیره رنگ بد بو گرفته شده مى آفرینم ) (و اذ قال ربک للملائکة انى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون ).
(و هنگامى که خلقت آنرا به پایان و کمال رساندم و از روح خود (یک روح شریف و پاک و با عظمت ) در آن دمیدم همگى به خاطر آن سجده کنید) (فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین ).
آفرینش انسان پایان پذیرفت و آنچه شایسته جسم و جان انسان بود به او داده شد و همه چیز انجام یافت : (در این هنگام همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند) (فسجد الملائکة کلهم اجمعون ).
تنها کسى که اطاعت این فرمان را نکرد (ابلیس ) بود، لذا اضافه میکند به (جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه همراه سجده کنندهگان باشد) (الا ابلیس ابى ان یکون مع الساجدین ).
اینجا بود که ابلیس مورد بازپرسى قرار گرفت و خدا به او گفت : اى ابلیس چرا تو با سجده کنندگان نیستى ؟) (قال یا ابلیس ‍ مالک الا تکون مع الساجدین ).
ابلیس که غرق غرور و خودخواهى خویش بود آنچنان که عقل و هوش او را پوشانده بود گستاخانه در برابر پرسش پروردگار به پاسخ پرداخت و (گفت : من هرگز براى بشرى که او را از خاک خشکیدهاى که از گل بدبوئى گرفته
شده است آفریدهاى سجده نخواهم کرد) (قال لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون ).
آتش نورانى و فروزنده کجا، و خاک تیره و متعفن کجا؟ آیا موجود شریفى همچون من در برابر موجود پستترى باید خضوع و تواضع کند؟ ! این چه قانونى است ؟!.
او که از اسرار آفرینش بر اثر خودخواهى و غرور بى خبر مانده بود و برکات خاک را که منبع هر خیر و برکتى است بدست فراموشى سپرده بود و از آن مهمتر آن روح شریف و عظیم الهى را که در آدم وجود داشت نادیده مى گرفت ، ناگهان از اوج مقامى که داشت سقوط کرد، دیگر شایسته نبود که او در صف فرشتگان باشد، لذا بلافاصله (خدا به او فرمود از آن (از بهشت یا از آسمانها و یا از صفوف فرشتگان ) بیرون رو که تو رجیم و رانده شده درگاه مائى ) (قال فاخرج منها فانک رجیم ).
و بدان که این غرورت مایه کفرت شد و این کفر براى همیشه تو را مطرود کرد، (لعنت و دورى از رحمت خدا تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود )! (و ان علیک اللعنة الى یوم الدین ).
ابلیس که در این هنگام خود را رانده درگاه خدا دید، و احساس کرد که آفرینش انسان سبب بدبختى او شد، آتش کینه در دلش ‍ شعلهور گشت ، تا انتقام خویش را از فرزندان آدم بگیرد، هر چند مقصر اصلى خود او بود، نه آدم ، و نه فرمان خدا، ولى غرور و خود خواهى توام با لجاجتش اجازه نمى داد این واقعیت را درک کند.
لذا (عرض کرد: پروردگارا اکنون که چنین است مرا تا روز رستاخیز مهلت ده !) (قال رب فانظرنى الى یوم یبعثون ).
نه براى اینکه توبه کند، یا از کرده خود پشیمان باشد و در مقام جبران برآید، بلکه براى اینکه به لجاجت و عناد و دشمنى و خیره سرى ادامه دهد!
خداوند هم این خواسته او را پذیرفت و (فرمود مسلما تو از مهلت یافتگانى ) (قال فانک من المنظرین ).
ولى نه تا روز مبعوث شدن خلایق در رستاخیز، چنانکه خواستهاى ، بلکه (تا وقت و زمان معینى ) (الى یوم الوقت المعلوم ).
در اینکه منظور از یوم الوقت المعلوم ، چه روزى است ، مفسران احتمالات متعددى داده اند:
بعضى گفتهاند منظور پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف است ، چرا که بعد از آن ، طبق ظاهر آیات قرآن ، همه جهانیان از بین میروند و تنها ذات پاک خداوند باقى مى ماند، بنابر این تنها به مقدارى از درخواست ابلیس موافقت شد.
بعضى دیگر احتمال داده اند که منظور از وقت معلوم زمان معینى است که تنها خدا مى داند، و جز او هیچکس از آن آگاه نیست ، چرا که اگر آنوقت را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر شده بود.
بعضى نیز احتمال داده اند منظور روز قیامت است چرا که او مى خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص اینکه تعبیر به یوم الوقت المعلوم در آیه 50 سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است .
ولى این احتمال بسیار بعید است ، چرا که اگر چنین مى بود باید خداوند به طور کامل با درخواست او موافقت کرده باشد، در حالى که ظاهر آیات فوق این است که بطور کامل با درخواست او موافقت نشده و تنها تا یوم الوقت المعلوم موافقت شده است .
و به هر حال تفسیر اول با روح و ظاهر آیه از همه موافقتر است ، و در بعضى از روایات که از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده نیز به این معنى تصریح گردیده است .
در اینجا ابلیس نیت باطنى خود را آشکار ساخت هر چند چیزى از خدا پنهان نبود و عرض کرد: پروردگارا! به خاطر اینکه مرا گمراه ساختى (و این انسان زمینه بدبختى مرا فراهم ساخت ) من نعمتهاى مادى روى زمین را در نظر آنها زینت مى دهم ، و انسانها را به آن مشغول میدارم و سرانجام همه را گمراه خواهم ساخت ) (قال رب بما اغویتنى لازینن لهم فى الارض و لا غوینهم اجمعین ).
اما او به خوبى مى دانست که وسوسه هایش در دل (بندگان مخلص خدا) هرگز اثر نخواهد گذاشت ، و دامهایش آنها را به خود مشغول نخواهد کرد، خلاصه بندگان خالص و مخلص آنچنان نیرومندند که زنجیرهاى اسارت شیطان را از هم مى گسلند، لذا بلافاصله براى سخن خود استثنائى قائل شد و گفت : (مگر آن بندگان خالص شده تو) (الا عبادک منهم المخلصین ).
بدیهى است که خدا هرگز شیطان را گمراه نساخته بود، بلکه این نسبت شیطنت آمیز بود که از ابلیس صادر شد، براى اینکه خود را به اصطلاح تبرئه کند و توجهى براى اغواگرى خود ترتیب دهد، و این رسم همه ابلیسها و شیاطین
است که اولا گناهان خویش را به گردن دیگران مى افکنند، و ثانیا همه جا میکوشند تا اعمال زشت خود را با منطقهاى غلطى توجیه کنند، نه تنها در برابر بندگان خدا، حتى در برابر خود خدا که از همه چیز آگاه است ؟
ضمنا باید توجه داشت (مخلصین ) جمع (مخلص ) (بفتح لام ) همانگونه که در تفسیر سوره یوسف بیان کردیم کسى است که به مرحله عالى ایمان و عمل پس از تعلیم و تربیت و مجاهده با نفس رسیده باشد که در برابر وسوسه هاى شیطان و هر وسوسهگر نفوذ ناپذیر شود.
خداوند به عنوان تحقیر شیطان و تقویت قلب جویندگان راه حق و پویندگان طریق توحید (فرمود: این راه مستقیم من است ...) و این سنت فناناپذیرى است که من آن را بر عهده گرفته ام ... (قال هذا صراط على مستقیم ).
که (تو هیچگونه تسلط و قدرتى بر بندگان من ندارى مگر گمراهانى که شخصا بخواهند از تو پیروى کنند) (ان عبادى لیس ‍ لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین ).
یعنى در واقع این تو نیستى که مى توانى مردم را گمراه کنى ، بلکه این انسانهاى منحرفند که با میل و اراده خویش دعوت تو را اجابت کرده ، پشت سر تو گام بر مى دارند.
و به تعبیر دیگر این آیه اشارهاى است به آزادى اراده انسانها، و اینکه ابلیس و لشکر او هرگز نمى توانند کسى را اجبارا به راه فساد بکشانند، بلکه این خود انسانها هستند که دعوت او را لبیک گفته و دریچه هاى قلب خویش را به روى او مى گشایند، و به او اذن دخول مى دهند!
خلاصه اینکه وسوسه هاى شیطان گرچه مؤ ثر است ولى تصمیم نهائى با شیطان نیست ، با خود انسانها هست ، چرا که انسان مى تواند در برابر وسوسه هاى او بایستد و دست رد بر سینه او بگذارد.
در واقع خداوند مى خواهد این خیال باطل و پندار خام را از مغز شیطان بیرون کند که او حکومت بلامنازعى بر انسانها پیدا خواهد کرد.
سپس صریحترین تهدیدهاى خود را متوجه پیروان شیطان کرده مى گوید: (جهنم میعادگاه همه آنها است ) (و ان جهنم لموعدهم اجمعین ).
گمان نکنند که آنها از چنگال مجازات مى توانند فرار کنند و یا به حساب آنها رسیدگى نمى شود، حساب همه آنها یکجا و در یک محل رسیدگى خواهد شد.
(همان دوزخى که هفت در دارد، و براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شده اند) (لها سبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم ).
این در در حقیقت درهاى گناهانى است که به وسیله آن ، افراد وارد دوزخ مى شوند، هر گروهى بوسیله ارتکاب گناهى و از درى ، همانگونه که درهاى بهشت ، طاعات و اعمال صالح و مجاهدتهائى است که بوسیله آن بهشتیان وارد بهشت مى شوند.
نکته ها :
1 - تکبر و غرور سرچشمه بزرگترین بدبختیها است
مهمترین نکته تربیتى که از داستان ابلیس و آفرینش آدم که در سورههاى مختلف قرآن آمده استفاده مى شود همان سقوط وحشتناک ابلیس از آن مقام
والائى که داشت به خاطر کبر و غرور است !
مى دانیم ابلیس از فرشتگان نبود (همانگونه که از آیه 50 سوره کهف استفاده مى شود) و آنچنان ارتقاء مقام در سایه اطاعت فرمان خدا پیدا کرده بود که در صفوف فرشتگان قرار داشت ، حتى بعضى مى گویند معلم فرشتگان بود، و طبق آنچه از خطبه قاصعه در نهج البلاغه استفاده مى شود هزاران سال پرستش خدا کرده بود.
اما همه این مقامات را به خاطر یکساعت تکبر و غرور از دست داد، و آنچنان گرفتار تعصب و خودپرستى شد که حتى در مقام عذرخواهى و توبه برنیامد، بلکه همچنان به کار خود ادامه داد و در جاده لجاجت آنچنان ثابت قدم ماند که تصمیم گرفت مسئولیت شرکت در جرم همه ظالمان و گنهکاران از فرزندان آدم را به عنوان یک وسوسهگر بپذیرد، و معادل کیفر و عذاب همه آنها را یکجا تحمل کند!
این است نتیجه خودخواهى و غرور و تعصب و خودپسندى و استکبار.
نه تنها ابلیس که ، با چشم خود انسانهاى شیطان صفتى را دیده ایم ، یا شرح حال آنها را در صفحات سیاه تاریخ مطالعه کردهایم که هنگامى که بر مرکب غرور و تکبر و خودخواهى سوار شدند دنیائى را به خاک و خون کشیدند، گوئى پردهاى از خون و جهل ، چشمان ظاهر و باطن آنها را از کار انداخته ، و هیچ حقیقتى را مشاهده نمى کنند، دیوانه وار در راه ظلم و بیدادگرى گام بر مى دارند و سرانجام خود را در بدترین پرتگاهها ساقط مى کنند.
این استکبار و غرور، آتش سوزان و وحشتناکى است ، همانگونه که انسان ممکن است سالیان دراز زحمت بکشد و خانه و وسائل و سرمایهاى براى زندگى فراهم سازد، ولى محصول آنرا تنها با یک شعله آتش در چند لحظه تبدیل به خاکستر کند، همچنین کاملا امکان پذیر است که محصول اطاعت هزاران سال را با ساعتى استکبار و غرور در برابر خدا از دست دهد، چه درسى از این گویا
و تکان دهندهتر؟!.
عجب اینکه او حتى به این نکته روشن نیز توجه نداشت که آتش بر خاک برترى ندارد چرا که منبع همه برکات : گیاهان ، حیوانات ، معادن ، محل ذخیره آبها خلاصه سرچشمه پیدایش هر موجود زندهاى خاک است ، ولى کار آتش سوزندگى و در بسیارى از مواقع ویرانگرى است .
على (علیهالسلام ) در همان خطبه قاصعه (خطبه 192 نهج البلاغه ) از ابلیس به عنوان عدو الله (دشمن خدا) و امام المتعصبین و سلف المستکبرین (پیشواى متعصبان لجوج ، و سر سلسله مستکبران ) نام برده و مى گوید به همین جهت خداوند لباس عزت را از اندام او بیرون کرد، و چادر مذلت بر سر او افکند سپس اضافه مى کند: آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به خاطر تکبرش ‍ کوچک کرد؟ و به خاطر برتریجوئیش پست ساخت ؟ در دنیا رانده شد و عذاب دردناک در سراى دیگر براى او فراهم ساخت (الا ترون کیف صغره الله بتکبره ، و وضعه بترفعه ، فجعله فى الدنیا مدحورا و اعدله فى الاخرة سعیرا).
ضمنا همانگونه که اشاره کردیم ابلیس نخستین پایهگذار مکتب جبر بود، همان مکتبى که بر خلاف وجدان هر انسانى است و یکى از دلائل مهم پیدایش آن ، تبرئه کردن انسانهاى گنهکار در برابر اعمالشان است ، در آیات فوق خواندیم ابلیس براى تبرئه خویش و اثبات اینکه حق دارد در گمراهى فرزندان آدم بکوشد به همین دروغ بزرگ متوسل شد، و گفت : خداوندا تو مرا گمراه کردى و من هم به همین خاطر فرزندان آدم را جز مخلصان گمراه خواهم کرد!
2 - شیطان بر چه کسانى تسلط مى یابد؟
باز هم ذکر این نکته را ضرورى مى دانیم که نفوذ وسوسه هاى شیطانى در انسان یک نفوذ ناآگاه و اجبارى نیست ، بلکه ما به میل خویش وسوسه او را به دل
راه مى دهیم ، و گرنه حتى خود شیطان میداند که بر مخلصان - آنها که خویشتن را در پرتو تربیت خالص کرده اند و زنگار شرک را از روح و جان زدوده اند - راه ندارد.
به تعبیر رساتر - همان تعبیرى که از آیات فوق استفاده میشود - رابطه شیطان و گمراهان ، رابطه (پیشوا) و (پیرو) است ، نه رابطه (اجبار کننده ) و اجبار شونده .
3 - درهاى جهنم !
در آیات فوق خواندیم ، جهنم هفت در دارد (بعید نیست عدد هفت در اینجا عدد تکثیر باشد، یعنى درهاى بسیار و فراوان دارد، همانگونه که در آیه 27 سوره لقمان نیز عدد هفت به همین معنى آمده است ).
ولى واضح است این تعدد درها (مانند تعدد درهاى بهشت ) نه به خاطر کثرت واردان است به طورى که از یک در کوچک نتوانند وارد شوند، و نه جنبه تشریفاتى دارد، بلکه در حقیقت اشاره به عوامل گوناگونى است که انسان را به جهنم میکشاند، هر نوع از گناهان درى محسوب مى شود.
در خطبه جهاد در نهج البلاغه میخوانیم ان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصة اولیائه : (جهاد درى از درهاى بهشت است که آن را به روى بندگان خاصش گشوده است ).
و در حدیث معروف میخوانیم ان السیوف مقالید الجنة : (شمشیرها کلیدهاى بهشتند) این گونه تعبیرات به خوبى منظور از درهاى متعدد بهشت و دوزخ را روشن مى سازد.
قابل توجه اینکه در حدیث امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم (بهشت ، هشت در
دارد) در حالى که آیات فوق مى گوید: جهنم هفت در دارد، این تفاوت اشاره به این است که هر چند درهاى ورود به بدبختى و عذاب فراوان باشد، ولى با این حال درهاى وصول به سعادت و خوشبختى از آن افزونتر است (در ذیل آیه 23 سوره رعد نیز در این زمینه صحبت کردیم ).
4 - (گل تیره ) و (روح خدا).
جالب اینکه از این آیات به خوبى استفاده مى شود که انسان از دو چیز مختلف آفریده شده که یکى در حد اعلاى عظمت ، و دیگرى ظاهرا در حد ادنى از نظر ارزش .
جنبه مادى انسان را گل بد بوى تیره رنگ (لجن ) تشکیل میدهد، و جنبه معنوى او را چیزى که به عنوان روح خدا از آن یاد شده است .
البته خدا نه جسم دارد و نه روح ، و اضافه روح به خدا به اصطلاح اضافه تشریفى است و دلیل بر این است که روحى بسیار پر عظمت در کالبد انسان دمیده شده ، همانگونه که خانه کعبه را به خاطر عظمتش (بیت الله ) مى خوانند، و ماه مبارک رمضان را به خاطر برکتش (شهر الله ) (ماه خدا) مى نامند.
و به همین دلیل قوس صعودى این انسان آنقدر بالا است که بجائى میرسد که جز خدا نبیند، و قوس نزولیش آنقدر پائین است که از چهار پایان هم پائینتر خواهد شد (بل هم اضل ) و این فاصله زیاد میان (قوس صعودى ) و (نزولى ) خود دلیل بر اهمیت فوق العاده این مخلوق است .
و نیز این ترکیب مخصوص دلیل بر آن است که عظمت مقام انسان به خاطر جنبه مادى او نیست ، چرا که اگر به جنبه مادیش باز گردیم لجنى بیش نمى باشد.
این روح الهى است که با استعدادهاى فوق العادهاى که در آن نهفته است و میتواند تجلیگاه انوار خدا باشد، به او اینهمه عظمت بخشیده و براى تکامل او تنها راه این است که آن را تقویت کند و جنبه مادى را که وسیلهاى براى همین هدف است در طریق پیشرفت این مقصود به کار گیرد (چرا که در رسیدن به آن هدف بزرگ میتواند کمک مؤ ثرى کند).
از آیات خلقت آدم در آغاز سوره بقره نیز استفاده مى شود که سجده فرشتگان در برابر آدم به خاطر علم خاص الهى او بود،
و اما این سؤ ال که چگونه سجده براى غیر خدا امکان پذیر است و آیا براستى فرشتگان براى خدا به خاطر این آفرینش عجیب سجده کردند، و یا سجده آن براى آدم بود، پاسخ آنرا در ذیل همان آیات مربوط به آفرینش آدم در سوره بقره بیان کردیم (به جلد اول تفسیر نمونه صفحه 127 مراجعه فرمائید)
5 - جان چیست ؟
کلمه (جن ) در اصل به معنى چیزى است که از حس انسان پوشیده باشد، مثلا مى گوئیم جنة اللیل - یا - فلما جن علیه اللیل یعنى هنگامى که پرده سیاه شب او را پوشاند و به همین جهت (مجنون ) به کسى که عقلش پوشیده و (جنین ) به طفلى که در رحم مادر پوشانده شده و (جنت ) به باغى که زمینش را درختان پوشانده اند، و (جنان ) به قلب که در درون سینه پوشانده شده و (جنة ) به معنى سپر که انسان را از ضربات دشمن مى پوشاند، آمده است .
البته از آیات قرآن استفاده مى شود که جن یکنوع موجود عاقلى است که از حس انسان پوشیده شده ، و آفرینش آن در اصل از آتش یا شعله هاى صاف آتش است ، و ابلیس نیز از همین گروه است . بعضى از دانشمندان از آنها تعبیر به نوعى از ارواح عاقله مى کنند که
مجرد از ماده مى باشد، (البته پیدا است تجرد کامل ندارد چرا که چیزى که از ماده آفریده شده است مادى است ، ولى نیمه تجردى دارد، چرا که با حواس ما درک نمیشود، و به تعبیر دیگر یکنوع جسم لطیف است ).
و نیز از آیات قرآن بر مى آید که آنها مؤ من و کافر دارند، مطیع و سرکش دارند و آنها نیز داراى تکلیف و مسئولى تند.
البته شرح این مسائل و همچنین هماهنگى آنها با علم امروز، احتیاج به بحث بیشترى دارد که ما به خاطر رعایت تناسب - به خواست خدا - در تفسیر سوره جن که در جزء 29 قرآن است بحث خواهیم کرد.
نکتهاى که در اینجا اشاره به آن لازم است ، این است که در آیات فوق کلمه (جان ) آمده است که از همان ماده (جن ) است .
آیا این دو کلمه (جن و جان ) هر دو به یک معنى است ، و یا چنانکه بعضى از مفسران گفتهاند جان نوع خاصى از جن است .
اگر آیات قرآن را که در این زمینه وارد شده در برابر هم قرار دهیم روشن مى شود که هر دو به یک معنى مى باشد، چرا که در قرآن گاهى جن در مقابل انسان قرار داده شده و گاهى (جان ) در مقابل انسان .
مثلا در آیه 88 - سوره اسراء مى خوانیم قل لئن اجتمعت الانس و الجن و یا در آیه 56 سوره ذاریات مى خوانیم و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون . در حالى که در آیه 15 سوره رحمان مى خوانیم خلق الانسان من صلصال کالفخار و خلق الجان من مارج من نار و باز در همین سوره آیه 39 مى خوانیم فیومئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لا جان .
از مجموع آیات فوق و آیات دیگر قرآن به خوبى استفاده مى شود که جان و جن هر دو به یک معنى است ، و لذا در آیات فوق گاهى جن در برابر انسان قرار گرفته گاهى جان .
البته (جان ) به معنى دیگرى نیز در قرآن آمده است ، که آن نوعى از مار است ، چنانکه در داستان موسى مى خوانیم (کانها جان ) (قصص - 31) ولى آن از بحث ما خارج است .
6 - قرآن و خلقت انسان .
همانگونه که در آیات فوق دیدیم قرآن بحث فشردهاى در زمینه خلقت انسان دارد که تقریبا به طور سر بسته و اجمالى ، از آن گذشته است چرا که منظور اصلى مسائل تربیتى بوده است ، و نظیر این بحث در چند مورد دیگر از قرآن مانند سوره سجده ، مؤ منون ، سوره ص ، و غیر آن آمده است .
البته مى دانیم قرآن یک کتاب علوم طبیعى نیست ، بلکه یک کتاب انسان - سازى است ، و بنابر این نباید انتظار داشت که جزئیات این علوم از قبیل مسائل مربوط به تکامل ، تشریح ، جنین شناسى ، گیاه شناسى و مانند آن در قرآن مطرح شود، ولى این مانع از آن نخواهد بود که به تناسب بحثهاى تربیتى اشاره کوتاهش به قسمتهائى از این علوم در قرآن بشود.
به هر حال بعد از توجه به این مقدمه کوتاه در اینجا دو بحث داریم که طرح آنها لازم به نظر میرسد:
1 - تکامل انواع از نظر علمى
2 - تکامل انواع از دیدگاه قرآن
نخست به سراغ بحث اول مى رویم و منهاى آیات و روایات و تنها با تکیه بر معیارهاى خاص علوم طبیعى روى این مساءله بحث مى کنیم :
مى دانیم در میان دانشمندان علوم طبیعى دور فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده ، اعم از گیاهان و جانداران ، وجود داشته است :
الف : فرضیه تکامل انواع یا (ترانسفورمیسم ) که مى گوید انواع
موجودات زنده در آغاز به شکل کنونى نبودند، بلکه آغاز موجودات تک سلولى در آب اقیانوسها و از لابلاى لجنهاى اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند، یعنى موجودات بى جان در شرائط خاصى قرار گرفتند که از آنها نخستین سلولهاى زنده پیدا شد.
این موجودات ذره بینى زنده تدریجا تکامل یافتند و از نوعى به نوع دیگر تغییر شکل دادند، از دریاها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند، و انواع گیاهان و انواع جانوران آبى و زمینى و پرندگان به وجود آمدند.
کاملترین حلقه این تکامل همین انسانهاى امروزند که از موجوداتى شبیه به میمون ، و سپس میمونهاى انسان نما ظاهر گشتند.
ب - فرضیه ثبوت انواع یا (فیکسیسم ) که مى گوید انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونى ظاهر گشتند، و هیچ نوع به نوع دیگر تبدیل نیافته است ، و طبعا انسان هم داراى خلقت مستقلى بوده که از آغاز به همین صورت آفریده شده است .
دانشمندان هر دو گروه براى اثبات عقیده خود مطالب فراوانى نوشتهاند و جنگها و نزاعهاى زیادى در محافل علمى بر سر این مساءله در گرفته است ،
تشدید این جنگها از زمانى شد که لامارک (دانشمند جانورشناس معروف فرانسوى که در اواخر قرن 18 و اوائل قرن 19 میزیست ) و سپس داروین دانشمند جانورشناس انگلیسى که در قرن نوزدهم مى زیست نظرات خود را در زمینه تکامل انواع با دلائل تازهاى عرضه کرد.
ولى در محافل علوم طبیعى امروز شک نیست که اکثریت دانشمندان طرفدار فرضیه تکاملند.
دلائل طرفداران تکامل .
به آسانى میتوان استدلالات آنها را در سه قسمت خلاصه کرد:
نخست دلائلى است که از دیرینشناسى و به اصطلاح مطالعه روى فسیلها، یعنى اسکلتهاى متحجر شده موجودات زنده گذشته ، آورده اند آنها معتقدند مطالعات طبقات مختلف زمین نشان مى دهد که موجودات زنده ، از صورتهاى ساده تر به صورتهاى کاملتر و پیچیده تر تغییر شکل داده اند.
تنها راهى که اختلاف و تفاوت فسیلها را مى توان با آن تفسیر کرد، همین فرضیه تکامل است .
دلیل دیگر قرائنى است که از (تشریح مقایسهاى ) جمع آورى کرده اند، آنها طى بحثهاى مفصل و طولانى مى گویند هنگامى که استخوان بندى حیوانات مختلف را تشریح کرده ، با هم مقایسه کنیم شباهت زیادى در آنها مى بینیم که نشان مى دهد همه از یک اصل گرفته شده اند.
بالاخره سومین دلیل آنها قرائتى است که از (جنین شناسى ) بدست آوردهاند و معتقدند اگر حیوانات را در حالت جنینى که هنوز تکامل لازم را نیافته اند در کنار هم بگذاریم خواهیم دید که جنینها قبل از تکامل در شکم مادر، یا در درون تخم تا چه اندازه با هم شباهت دارند، این نیز تاءیید مى کند که همه آنها در آغاز از یک اصل گرفته شده اند.
پاسخهاى طرفداران ثبوت انواع
ولى طرفداران فرضیه ثبوت انواع یک پاسخ کلى به تمام این استدلالات دارند و آن اینکه هیچیک از این قرائن قانع کننده نیست ، البته نمى توان انکار کرد که هر یک از این قرائن سهگانه احتمال تکامل را در ذهن به عنوان یک احتمال ظنى توجیه مى کند، ولى هرگز یقین آور نخواهد بود.
به عبارت روشنتر اثبات فرضیه تکامل ، و تبدیل آن از صورت یک فرضیه
به یک قانون علمى و قطعى ، یا باید از طریق دلیل عقلى بوده باشد، و یا از طریق آزمایش و حس و تجربه ، و غیر از این دو راهى نیست .
اما از یکسو مى دانیم دلائل عقلى و فلسفى را به این مسائل ، راهى نیست ، و از سوى دیگر دست تجربه و آزمایش از مسائلى که ریشه هاى آن در میلیونها سال قبل نهفته است کوتاه است !.
آنچه ما با حس و تجربه درک مى کنیم این است تغییرات سطحى با گذشت زمان به صورت جهش (موتاسیون ) در حیوانات و گیاهان رخ میدهد، مثلا از نسل گوسفندان معمولى ناگهان گوسفندى متولد مى شود که پشم آن با پشم گوسفندان معمولى متفاوت است ، یعنى بسیار لطیفتر و نرمتر میباشد، و همان سرچشمه پیدایش نسلى در گوسفند بنام (گوسفند مرینوس ) مى شود، با این ویژگى در پشم .
و یا اینکه حیواناتى بر اثر جهش ، تغییر رنگ چشم یا ناخن و یا شکل پوست بدن و مانند آن پیدا مى کند.
ولى هیچکس تاکنون جهشى ندیده است ، که دگرگونى مهمى در اعضاى اصلى بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعى را به نوع دیگر مبدل سازد.
بنابر این ما تنها مى توانیم حدس بزنیم که تراکم جهشها ممکن است یک روز سر از تغییر نوع حیوان در بیاورد، و مثلا حیوانات خزنده را تبدیل به پرندگان کند، ولى این حدس هرگز یک حدس قطعى نیست ، بلکه تنها یک مساله ظنى است چرا که ما هرگز با جهشهاى تغییر دهنده اعضاء اصلى به عنوان یک حس و تجربه روبرو نشده ایم .
از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم که دلائل سه گانه طرفداران ترانسفورمیسم نمیتواند این نظریه را از صورت یک فرضیه فراتر برد، و به همین دلیل آنها که دقیقا روى این مسائل بحث مى کنند، همواره از آن به عنوان
(فرضیه تکامل انواع ) سخن مى گویند نه قانون و اصل .
فرضیه تکامل و مساءله خداشناسى
با اینکه بسیارى کوشش دارند میان این فرضیه و مساءله خداشناسى یکنوع تضاد قائل شوند و شاید از یک نظر حق داشته باشند، چرا که پیدایش عقیده داروینیسم جنگ شدیدى میان ارباب کلیسا از یکسو، و طرفداران این فرضیه از سوى دیگر به وجود آورد، و روى این مساله در آن عصر به دلائل سیاسى ، اجتماعى که اینجا جاى شرح آن نیست تبلیغات وسیعى در گرفت که داروینیسم با خداشناسى سازگار نمى باشد.
ولى امروز این مساءله براى ما روشن است که این دو با هم تضادى ندارند یعنى ما چه فرضیه تکامل را قبول کنیم و چه آنرا بر اثر فقدان دلیل رد نمائیم در هر دو صورت مى توانیم خداشناس باشیم .
فرضیه تکامل اگر فرضا هم ثابت شود، شکل یک قانون علمى که از روى علت و معلول طبیعى پرده بر مى دارد به خود خواهد گرفت ، و فرقى میان این رابطه علت و معلولى در عالم جانداران و دیگر موجودات نیست ، آیا کشف علل طبیعى نزول باران و جزر و مد دریاها و زلزله ها و مانند آن مانعى بر سر راه خداشناسى خواهد بود؟ مسلما نه ، بنابر این کشف یک رابطه تکاملى در میان انواع موجودات نیز هیچگونه مانعى در مسیر شناخت خدا ایجاد نمى کند. تنها کسانى که تصور مى کردند کشف علل طبیعى با قبول وجود خدا منافات دارد مى توانند چنین سخنى را بگویند، ولى ما امروز به خوبى مى دانیم که نه تنها کشف این علل ضررى به توحید نمى زند بلکه خود دلائل تازهاى از نظام آفرینش براى اثبات وجود خدا پیش پاى ما مى گذارد.
جالب اینکه خود داروین در برابر اتهام الحاد و بیدینى قد علم کرده ، و در
کتابش (اصل انواع ) تصریح میکند که من در عین قبول تکامل انواع ، خدا پرستم ، و اصولا بدون قبول وجود خدا نمى توان تکامل را توجیه کرد.
به این عبارت دقت کنید: او با وجود قبول علل طبیعى براى ظهور انواع مختلف جانداران ، همواره به خداى یگانه ، مؤ من باقى مى ماند، و تدریجا که سن او افزایش حاصل میکند احساس درونى مخصوصى به درک قدرتى ما فوق بشر در او تشدید مى گردد، به حدى که معماى آفرینش را براى انسان لا ینحل مى یابد.
اصولا او معتقد بود که هدایت و رهبرى انواع ، در این پیچ و خم عجیب تکامل ، و تبدیل یک موجود زنده بسیار ساده به این همه انواع مختلف و متنوع جانداران بدون وجود یک نقشه حساب شده و دقیق از طرف یک عقل کل امکان پذیر نیست !
راستى هم چنین است آیا از یک ماده واحد و بسیار ساده و پست ، این همه مشتقات شگفت انگیز و عجیب ، که هر کدام براى خود تشکیلات مفصلى دارد، به وجود آوردن بدون تکیه بر یک علم و قدرت بى پایان امکان پذیر است ؟
نتیجه اینکه : غوغاى تضاد عقیده تکامل انواع با مساءله خداشناسى یک غوغاى بیاساس و بى دلیل بوده است (خواه فرضیه تکامل را بپذیریم یا نپذیریم ).
تنها این مساءله باقى مى ماند که آیا فرضیه تکامل انواع با تاریخ چهاى که قرآن براى آفرینش آدم ذکر کرده است تضادى دارد یا نه ؟! که ذیلا از آن بحث مى شود.
قرآن و مساءله تکامل
جالب اینکه هم طرفداران تکامل انواع و هم منکران آن یعنى آنها که در
میان مسلمین بودهاند به آیات قرآن براى اثبات مقصد خویش تمسک جستهاند، ولى شاید هر دو گروه گاهى تحت تاءثیر عقیده خود به آیاتى استدلال کردهاند که کمتر ارتباطى با مقصود آنها داشته است ، لذا ما از هر دو طرف آیاتى را انتخاب مى کنیم که قابل بحث و مذاکره باشد.
مهمترین آیهاى که طرفداران تکامل روى آن تکیه مى کنند، آیه 33 سوره آل عمران است ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین : (خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید).
آنها مى گویند همانگونه که نوح و آل ابراهیم و آل عمران در میان امتى زندگى مى کردند و از میان آنها برگزیده شدند، همچنین آدم نیز باید چنین باشد، یعنى در عصر و زمان او انسانهائى که نام عالمین (جهانیان ) بر آنها گزارده شده ، حتما وجود داشته اند و آدم برگزیده خدا از میان آنهاست ، و این نشان میدهد که آدم اولین انسان روى زمین نبوده است ، بلکه قبل از او انسانهاى دیگرى بوده اند و امتیاز آدم همان جهش فکرى و معنوى او است که سبب برگزیده شدنش از افراد همسانش شد.
آیات متعدد دیگرى نیز ذکر کرده اند، که بعضى از آنها اصلا ارتباط با مساله تکامل ندارد، و تفسیر آن به تکامل بیشتر از قبیل تفسیر به راى است ، و قسمتى دیگر، هم با تکامل انواع سازگار است ، و هم با ثبوت آنها و خلقت مستقل آدم ، و به همین دلیل بهتر دیدیم که از ذکر آنها صرف نظر کنیم .
اما ایرادى که به این استدلال مى توان کرد این است که عالمین اگر به معنى مردم معاصر بوده باشد و اصطفاء (برگزیدن ) حتما باید از میان چنین اشخاصى صورت گیرد، این استدلال قابل قبول خواهد بود، اما اگر کسى بگوید عالمین اعم از معاصران و غیر معاصران است ، همانگونه که در حدیث معروف در
فضیلت بانوى اسلام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده که مى فرماید: اما ابنتى فاطمه فهى سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین : دخترم فاطمه بانوى زنان جهان از اولین و آخرین است . در این صورت آیه فوق دلالتى بر این مقصود نخواهد داشت و درست به این میماند که کسى بگوید خداوند، عدهاى را از میان انسانها (انسانهاى تمام قرون و اعصار) برگزید که یکى از آنها آدم است در این صورت هیچ لزومى ندارد که در عصر و زمان آدم ، انسانهاى دیگرى وجود داشته باشند که نام عالمین بر آنها اطلاق گردد و یا آدم از میان آنها برگزیده شود.
به خصوص اینکه سخن در برگزیدن خدا است خدائى که از آینده و نسلهائى که در زمانهاى بعد مى آیند به خوبى آگاه بوده است .
و اما مهمتر دلیلى که طرفداران ثبوت انواع از آیات قرآن ، انتخاب کرده اند، آیات مورد بحث و مانند آن است که مى گوید:
خداوند انسان را از گل خشک که از گل تیره رنگ بد بوى گرفته شده بود آفریده جالب اینکه این تعبیر هم در مورد خلقت (انسان ) گفته شده (و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون - آیه 26 حجر) و هم درباره (بشر) (و اذ قال ربک للملائکة انى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون - آیه 28 حجر) و هم به قرینه ذکر سجده فرشتگان بعد از آن در مورد شخص آدم آمده است (به آیات 29 و 30 و 31 سوره حجر که در بالا آوردیم دقت کنید).
ظاهر این آیات در بدو نظر چنین مى گوید که آدم نخست از گل تیره رنگى آفریده شد و پس از تکمیل اندام ، روح الهى در آن دمیده شد و به دنبال آن
فرشتگان در برابر او به سجده افتادند، بجز ابلیس .
طرز بیان این آیات چنین نشان میدهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونى انواع دیگرى وجود نداشته است .
و تعبیر به (ثم ) که در بعضى از آیات فوق آمده و در لغت عرب براى ترتیب با فاصله آورده مى شود، هرگز دلیل بر گذشتن ملیونها سال و وجود هزاران نوع نمى باشد، بلکه هیچ مانعى ندارد که اشاره به فاصله هائى باشد که در میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح الهى وجود داشته .
لذا همین کلمه (ثم ) درباره خلقت انسان در عالم جنین و مراحلى را که پشت سر هم طى مى کند آمده است ، مانند: یا ایها الناس ان کنتم فى ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة ... ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم : (اى مردم اگر تردید در رستاخیز دارید (به قدرت خدا در آفرینش انسان بیندیشید) که ما شما را از خاک آفریدیم سپس از نطفه . سپس از خون بسته شده ، سپس از مضغه (پاره گوشتى که شبیه گوشت جویده است )... سپس شما را به صورت طفلى خارج میسازیم ، سپس به مرحله بلوغ مى رسید (سوره حج آیه 5 ).
ملاحظه میکنید که هیچ لزومى ندارد (ثم ) براى یک فاصله طولانى باشد، بلکه همانگونه که در فواصل طولانى به کار میرود در فاصله هاى کوتاه هم استعمال مى شود. از مجموع آنچه در بالا گفتیم چنین نتیجه میگیریم که آیات قرآن هر چند مستقیما در صدد بیان مساءله تکامل یا ثبوت انواع نیست ، ولى ظواهر آیات (البته در خصوص انسان ) با مساله خلقت مستقل سازگارتر است ، هر چند کاملا صریح نیست اما ظاهر آیات خلقت آدم بیشتر روى خلقت مستقل دور میزند، اما در مورد سایر جانداران قرآن سکوت دارد.
آیه و ترجمه


اءن المتقین فى جنت و عیون (45)
ادخلوها بسلم ءامنین (46)
و نزعنا ما فى صدورهم من غل إ خونا على سرر متقبلین (47)
لا یمسهم فیها نصب و ما هم منها بمخرجین (48)
نبئ عبادى اءنى اءنا الغفور الرحیم (49)
و اءن عذابى هو العذاب الا لیم (50)


ترجمه :

45- پرهیزگاران در باغها(ى سر سبز بهشت ) و در کنار چشمه هاى آن هستند.
46 - (فرشتگان الهى به آنها مى گویند) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیت .
47 - هر گونه غل (حسد و کینه و عداوت و خیانت ) از سینه آنها بر میکنیم (و روحشانرا پاک میکنیم ) در حالى که همه برادرند و بر سریرها روبروى یکدیگر قرار دارند.
48 - هرگز خستگى و تعب به آنها نمیرسد و هیچگاه از آن اخراج نمیگردند.
49 - بندگانم را آگاه کن که من غفور و رحیمم .
50 - (و نیز آنها را آگاه کن که ) عذاب و کیفر من عذاب دردناکى است .
تفسیر :
نعمتهاى هشتگانه بهشت
در آیات گذشته دیدیم که چهسان خداوند نتیجه کار شیطان و
همگامان و پیروان او را شرح داد، درهاى هفتگانه جهنم را به روى آنها گشود.
طبق روش قرآن که از مساله مقابله و تقارن ، براى تعلیم و تربیت ، بهره گیرى میکند، در این آیات سخن از بهشت و بهشتیان و نعمتهاى مادى و معنوى ، جسمى و روحانى به میان آمده است .
و در حقیقت هشت نعمت بزرگ مادى و معنوى به تعداد درهاى بهشت در این آیات بیان شده است .
1 - در آغاز به یک نعمت مهم جسمانى اشاره کرده ، مى گوید: پرهیزکاران در باغهاى سر سبز بهشت ، و در کنار چشمه هاى زلال آن خواهند بود (ان المتقین فى جنات و عیون ).
جالب اینکه از میان تمام صفات روى (تقوا) تکیه شده است ، همان تقوا و پرهیزکارى و تعهد و مسئولیت که جامع تمام صفات برجسته انسانى است .
ذکر جنات و عیون به صیغه جمع ، اشاره به باغهاى متنوع و چشمه هاى فراوان و گوناگون بهشت است که هر کدام لذت تازهاى مى آفریند و ویژگى خاصى دارد.
2 و 3- سپس به دو نعمت مهم معنوى که (سلامت ) و (امنیت ) است اشاره میکند، سلامت از هر گونه رنج و ناراحتى ، و امنیت از هر گونه خطر، مى گوید: (فرشتگان الهى به آنها خوش آمد مى گویند و مى گویند که داخل این باغها شوید با سلامت و امنیت کامل ) (ادخلوها بسلام آمنین ).
در آیه بعد سه نعمت مهم معنوى دیگر با صراحت بیان شده است :
4 - (ما هر گونه حسد و کینه و عداوت و خیانت را از سینه هاى آنها
میشوئیم و بر مى کنیم ) (و نزعنا ما فى صدورهم من غل ).
5 - (در حالى که همه برادرند و نزدیکترین پیوندهاى محبت در میان آنها حکمفرما است (اخوانا).
6 - (در حالى که بر سریرها روبروى یکدیگر قرار گرفتهاند) (على سرر متقابلین ).
آنها در جلسات اجتماعیشان گرفتار تشریفات آزار دهنده این دنیا نیستند و مجلسشان بالا و پائین ندارد، و از اصول زندگى طبقاتى رنج آور این دنیا در آنجا خبرى نیست ، همه برادرند، همه روبروى یکدیگر و در یک صف ، نه یکى بالاى مجلس و دیگرى در کفش کن .
البته این منافات با تفاوت مقام آنها از نظر درجات معنوى ندارد، این مربوط به جلسات اجتماعى آنها است و گر نه هر کدام بر حسب درجه تقوا و ایمان مخصوص به خود دارد.
7 - سپس به هفتمین نعمت مادى و معنوى اشاره کرده مى گوید: هرگز خستگى و تعب به آنها نمى رسد (لا یمسهم فیها نصب ).
و همانند زندگى این دنیا که رسیدن به یک روز آسایش ، خستگیهاى
فراوانى قبل و بعد از آن دارد که فکر آن ، آرامش انسان را بر هم میزند، نیست .
8 - همچنین فکر فنا و نابودى و پایان گرفتن نعمت ، آنانرا آزار نمیدهد، چرا که (آنها هرگز از این باغهاى پر نعمت و سرور اخراج نمى شوند) (و ما هم منها بمخرجین ).
اکنون که نعمتهاى فراوان و دلانگیز بهشتى به طرز مؤ ثرى بیان گردید، و در بست در اختیار پرهیزکاران و متقین قرار داده شد ممکن است افراد گنهکار و آلوده در هالهاى از غم و اندوه فرو روند که اى کاش ما هم مى توانستیم به گوشهاى از این همه موهبت دست یابیم ، در اینجا خداوند رحمان و رحیم درهاى بهشت را به روى آنها نیز مى گشاید، اما به صورت مشروط.
با لحنى مملو از محبت و عالیترین نوازش ، روى سخن را به پیامبرش کرده مى گوید پیامبرم ! بندگانم را آگاه کن که من غفور و رحیمم ، گناه بخش و پر محبتم (نبى ء عبادى انى انا الغفور الرحیم ).
تعبیر به عبادى (بندگان من ) تعبیرى است ، لطیف که هر انسانى را بر سر شوق مى آورد، و دنبال آن توصیف خدا به آمرزنده مهربان این اشتیاق را به اوج میرساند.
اما از آنجا که قرآن ، همیشه جلو سوء استفاده از مظاهر رحمت الهى را با جملههاى تکان دهندهاى که حاکى از خشم و غضب او است میگیرد، تا تعادل میان خوف و رجاء که رمز تکامل و تربیت است بر قرار گردد، بلا فاصله اضافه میکند که به بندگانم نیز بگو که عذاب و کیفر من همان عذاب دردناک است (و ان عذابى هو العذاب الالیم ).
نکته ها :
1 - باغها و چشمه هاى بهشت
گرچه براى ما که در این جهان محدود دنیا هستیم درک ابعاد نعمتهاى بهشتى ، بسیار مشکل بلکه غیر ممکن است ، چرا که نعمتهاى این جهان در برابر آن نعمتها تقریبا در حکم صفر در برابر یک عدد فوق العاده بزرگ است ، ولى این مانع از آن نیست که پرتوهائى از آن را با فکر و جان خود احساس کنیم .
قدر مسلم این است که نعمتهاى بهشتى بسیار متنوع است ، و تعبیر به جنات (باغها) که در آیات فوق و بسیارى دیگر از آیات دیگر آمده و همچنین تعبیر به عیون (چشمهها) گواه این حقیقت است .
البته در قرآن (در سورههاى انسان - الرحمن - و دخان و محمد و غیر آن ) اشاره به انواع مختلفى از این چشمهها شده است ، و با اشارات کوتاهى تنوع آنها مجسم گردیده ، که شاید تجسمى از انواع کارهاى نیک و اعمال صالح در این جهان باشد، و ان شاء الله در تفسیر این سوره ها به شرح آنها اشاره خواهیم کرد.
2 - نعمتهاى مادى و معنوى
بر خلاف آنچه بعضى تصور میکنند، قرآن در همه جا مردم را به نعمتهاى مادى بهشت بشارت نداده ، بلکه از نعمتهاى معنوى نیز کرارا سخن به میان آورده است ، که آیات فوق نمونه روشنى از آنهاست ، بطورى که نخستین خوش آمد و بشارتى را که فرشتگان به بهشتیان در هنگام ورود به این کانون بزرگ نعمت ، مى گویند بشارت سلامت و امنیت ، است .
شسته شدن کینه ها از سینه ها، و صفات زشتى همچون حسد و خیانت و مانند آن که روح اخوت و برادرى را به هم میزند، و همچنین حذف امتیازات تشریفاتى غلط که آرامش فکر و جان را در هم مى ریزد، نیز از نعمتهاى دیگر معنوى
روحانى است که در آیات بالا به آنها اشاره رفته است .
این نکته نیز شایان توجه است که سلامت و امنیت که سر آغاز نعمتهاى بهشتى قرار داده شده پایه هر نعمت دیگرى است ، که بدون این دو هیچ نعمتى قابل بهرهگیرى نیست ، حتى در این دنیا نیز سر آغاز همه نعمتها نعمت سلامت و امنیت مى باشد.
3 - کینه ها و حسادتها دشمن برادرى است
جالب اینکه : بعد از ذکر نعمت سلامت و امنیت در آیات فوق و قبل از بیان نعمت اخوت و برادرى ، مساءله ریشه کن شدن انواع صفات مزاحم ، همچون کینه و حسد و غرور و خیانت ذکر شده و با کلمه (غل ) که مفهوم وسیعى دارد، به همه آنها اشاره گردیده است .
در حقیقت اگر قلب انسان از این غل شستشو نشود، نه نعمت سلامت و امنیت فراهم خواهد شد و نه برادرى و اخوت ، بلکه همیشه جنگ است و ستیز، و همیشه دعوا و کشمکش ، و به دنبال آن بریدن رشته هاى اخوت و سلب سلامت و امنیت .
4 - پاداش کامل
به گفته بعضى از مفسران پاداش و ثواب در صورتى کامل مى شود که چهار شرط در آن جمع گردد:
منفعت قابل ملاحظهاى باشد - با احترام مقرون باشد - از هر گونه ناراحتى خالى باشد - و جاودانى و همیشگى باشد.
در آیات فوق ، در زمینه نعمتهاى بهشتى به هر چهار قسمت اشاره شده است . جمله ان المتقین فى جنات و عیون اشاره به قسمت اول است .
جمله ادخلوها بسلام آمنین دلیل بر احترام و تعظیم است .
جمله و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلین ، اشاره به نفى هر گونه ناراحتى و ضررهاى روحانى ، و جمله لا یمسهم فیها نصب ، اشاره به نفى زیانهاى جسمانى است .
اما جمله و ما هم منها بمخرجین بیانگر آخرین شرط، یعنى دوام و بقاء این نعمتهاست و به این ترتیب ، این پاداش از هر نظر کامل خواهد بود.
5 - بیائید بهشت را در این دنیا بسازیم
آنچه در آیات فوق از نعمتهاى مادى و معنوى بهشتى تصویر شده ، در حقیقت اصول نعمتهاى مهم این جهان را نیز همانها تشکیل میدهد، و گویا مى خواهد به ما این نکته را نیز تفهیم کند که شما با فراهم ساختن این نعمتها در زندگى دنیا مى توانید بهشت کوچکى بسازید که نمونهاى از آن بهشت بزرگ باشد.
اگر کینه ها و عداوتها را از سینه ها بشوئیم .
اگر اصول اخوت و برادرى را تقویت کنیم .
اگر تشریفات زائد و تفرقهافکن را از زندگى و مخصوصا اجتماعاتمان حذف کنیم .
اگر سلامت و امنیت را به جامعه خود باز گردانیم .
و اگر به همه مردم این اطمینان داده شود که کسى مزاحم آبرو، شخصیت ، موقعیت اجتماعى و منافع مشروع آنها نیست ، تا اطمینان به بقاء مواهب خویش پیدا کنند.
آن روز است ، که نمونهاى از بهشت در مقابل چشم شما قرار خواهد داشت .
آیه و ترجمه


و نبئهم عن ضیف إ برهیم (51)
إ ذ دخلوا علیه فقالوا سلما قال إ نا منکم وجلون (52)
قالوا لا توجل إ نا نبشرک بغلم علیم (53)
قال اء بشرتمونى على اءن مسنى الکبر فبم تبشرون (54)
قالوا بشرنک بالحق فلا تکن من القنطین (55)
قال و من یقنط من رحمة ربه إ لا الضالون (56)
قال فما خطبکم اءیها المرسلون (57)
قالوا إ نا اءرسلنا إ لى قوم مجرمین (58)
إ لا ءال لوط إ نا لمنجوهم اءجمعین (59)
إ لا امراءته قدرنا إ نها لمن الغبرین (60)


ترجمه :

51 - و به آنها (بندگانم ) از میهمانهاى ابراهیم خبر ده .
52 - هنگامى که بر او وارد شدند و سلام گفتند (ابراهیم ) گفت ما از شما بیمناکیم !
53 - گفتند نترس ما تو را به پسرى دان
54 - گفت آیا به من بشارت میدهید با اینکه پیر شدهام ؟ به چه چیز بشارت میدهید؟
55 - گفتند تو را به حق بشارت دادیم ، از مایوسان مباش !
56 - گفت چه کسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش مایوس میشود.
57 - (سپس ) گفت ماءموریت شما چیست اى فرستادگان خدا؟
58 - گفتند ما به سوى یک قوم گنهکار ماءموریت پیدا کردهایم (تا آنها را هلاک کنیم ).
59 - مگر خاندان لوط که همگى آنها را نجات خواهیم داد...
60 - بجز همسرش که مقدر داشتیم از بازماندگان (در شهر و هلاک شوندگان ) باشد.
تفسیر :
میهمانان ناشناس ؟ از این آیات به بعد. قسمتهاى آموزندهاى را از تاریخ پیامبران بزرگ و اقوام سرکش به عنوان نمونه هاى روشنى از بندگان مخلص ، و پیروان شیطان ، بیان مى کند.
جالب اینکه نخست از داستان مهمانهاى ابراهیم شروع میکند (همان فرشتگانى که در لباس بشر به سراغ او آمدند نخست بشارت به تولد فرزند برومندى و سپس خبر از مجازات دردناک قوم لوط دادند).
چرا که در دو آیه قبل به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور داده شد که هم مقام رحمت خدا را براى بندگان بازگو کند، و هم عذاب الیم او را، و در داستان مهمانهاى ابراهیم ، دو نمونه زنده از دو صفت فوق دیده مى شود، و به این ترتیب پیوند میان این آیات گذشته مشخص مى گردد.
نخست مى گوید: (به بندگانم از مهمانهاى ابراهیم خبر ده ) (و نبئهم عن ضیف ابراهیم ).
گرچه (ضیف ) در اینجا به صورت مفرد است ، ولى همانگونه که بعضى از مفسران بزرگ گفته اند ضیف هم معنى مفرد دارد و هم معنى جمع (مهمان
و مهمانان ).
این مهمانهاى ناخوانده همان فرشتگانى بودند که (به هنگام وارد شدن بر ابراهیم ، به صورت ناشناس ، نخست بر او سلام گفتند) (اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما).
ابراهیم آنگونه که وظیفه یک میزبان بزرگوار و مهربان است براى پذیرائى آنها آماده شد و غذاى مناسبى فورا فراهم ساخت ، اما هنگامى که سفره غذا گسترده شد میهمانهاى ناشناس دست به غذا دراز نکردند، او از این امر وحشت کرد و وحشت خود را کتمان ننمود، با صراحت به آنان گفت ما از شما ترسانیم ) (قال انا منکم وجلون ).
این ترس به خاطر سنتى بود که در آن زمان و زمانهاى بعد و حتى در عصر ما در میان بعضى از اقوام معمول است که هر گاه کسى نان و نمک کسى را بخورد به او گزندى نخواهد رساند و خود را مدیون او مى داند و به همین دلیل دست نبردن به سوى غذا دلیل بر قصد سوء و کینه و عداوت است .
ولى چیزى نگذشت که فرشتگان ابراهیم را از نگرانى بیرون آوردند، و به او گفتند ترسان مباش ، ما تو را به فرزند دانائى بشارت مى دهیم ) (قالوا لا توجل انا نبشرک بغلام علیم ).
در اینکه منظور از غلام علیم (پسر دانا) کیست ؟ با توجه به آیات دیگر قرآن شک نیست که منظور، اسحاق است چرا که هنگامى که فرشتگان این بشارت را به ابراهیم دادند، همسر ابراهیم ساره که ظاهرا زن عقیمى بود حاضر
بود و این بشارت به او نیز داده شد، چنانکه در آیه 71 سوره هود مى خوانیم : و امراته قائمة فضحکت فبشرناها باسحاق : همسر او ایستاده بود، خندید و ما او را بشارت به اسحاق دادیم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت