تفسیرنمونه سوره حجر (قسمت1)

سوره حجر


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 99 آیه است

محتواى سوره حجر
سوره حجر بنا بر مشهور میان مفسران از سوره هاى مکى است ، و بنا به نقل از فهرست ابن ندیم در تاریخ القرآن پنجاه و دومین سوره اى است که در سرزمین مکه بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل شده است و مجموع آیات آن به اتفاق همه مفسران 99 آیه است .
به همین دلیل همان آهنگ و لحن سوره هاى مکى کاملا در آن منعکس است ، زیرا همانگونه که سابقا گفته ایم سوره هاى مکى بیشتر روى چند موضوع تکیه مى کند: روى معارف اسلامى مخصوصا توحید و معاد و روى انذار مشرکان و گنهکاران و ستمگران ، و روى درسهاى عبرتى که در تاریخ پیشینیان وجود داشته است .
لذا مى توان محتواى این سوره را در هفت بخش خلاصه کرد:
1 - آیات مربوط به مبدء عالم هستى و ایمان به او از طریق مطالعه در اسرار آفرینش .
2 - آیات مربوط به معاد و کیفر بدکاران .
3 - اهمیت قرآن و عظمت این کتاب آسمانى .
4 - داستان آفرینش آدم و سرکشى ابلیس و سرانجام کار او، و به عنوان یک هشدار و بیدار باش براى همه انسانها!
5 - اشاره به سرگذشت اقوامى همچون قوم لوط و صالح و شعیب ، براى تکمیل این هشدار.
6 - انذار و بشارت و اندرزهاى مؤ ثر و تهدیدهاى کوبنده و تشویقهاى جالب .
7 - دعوت از پیامبر به مقاومت و دلدارى او در برابر توطئه هاى شدید مخالفان که مخصوصا در محیط مکه بسیار زیاد و خطرناک بود.
نام این سوره از آیه هشتادم که درباره اصحاب حجر (قوم صالح ) سخن مى گوید انتخاب شده است ، چرا که در این سوره پنج آیه درباره اصحاب حجر است ، و تنها سوره اى است که از قوم صالح به عنوان اصحاب حجر نام مى برد، که شرح آن در تفسیر آیات 80 تا 84 به خواست خدا خواهد آمد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


الر تلک ءایت الکتب و قرءان مبین (1)
ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین (2)
ذرهم یأ کلوا و یتمتعوا و یلههم الا مل فسوف یعلمون (3)
و ما اءهلکنا من قریة إ لا و لها کتاب معلوم (4)
ما تسبق من اءمة اءجلها و ما یستخرون (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - الر - این آیات کتاب و قرآن مبین است .
2 - کافران (هنگامى که آثار شوم اعمال را ببینند) چه بسا آرزو مى کنند مسلمان بودند!
3 - بگذار آنها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنانرا غافل سازد، ولى به زودى خواهند فهمید
4 - ما (اهل ) هیچ شهر و دیارى را هلاک نکردیم مگر اینکه اجل معین (و زمان تغییر ناپذیرى ) داشتند.
5 - هیچ گروهى از اجل خود پیشى نمى گیرد و از آن عقب نخواهد افتاد.
تفسیر :
آرزوهاى بیجا!
باز در آغاز این سوره با حروف مقطعه (الف ، لام ، راء) برخورد میکنیم ، که نمایانگر ترکیب این کتاب بزرگ آسمانى که راهگشاى همه انسانها به سوى سعادت مى باشد، از حروف ساده الفباء است ، همین ماده خامى که در اختیار همه افراد بشر حتى کودکان دو سه ساله قرار دارد، و این نهایت درجه اعجاز است که از چنان مصالحى چنین محصول بى نظیرى ساخته شود.
و لذا بلافاصله بعد از آن مى گوید: (اینها آیات کتاب آسمانى و قرآن آشکار است ) (تلک آیات الکتاب و قرآن مبین ).
مى دانیم (تلک ) اسم اشاره به دور است ، در حالى که قاعدتا باید در اینجا هذه (اسم اشاره به نزدیک ) به کار رود، ولى چنانکه سابقا هم گفته ایم در ادبیات عرب (و حتى در زبان فارسى ) گاهى براى بیان عظمت چیزى از اسم اشاره به دور استفاده مى شود، یعنى آنچنان عظمت دارد که گوئى در آسمانها در یک فاصله دور دست ، از ما قرار گرفته و این درست به آن مى ماند که گاهى در حضور شخص بزرگى مى گوئیم (اگر آن سرور اجازه دهند ما دست به چنین اقدامى مى زنیم ) کلمه (آن ) در اینجا براى بیان عظمت مقام او است ، همانگونه که ذکر (قرآن ) به صورت (نکره ) نیز براى بیان عظمت است .
و به هر حال ذکر (قرآن ) بعد از (کتاب ) در حقیقت به عنوان تاءکید است ، و توصیف آن به (مبین ) براى این است که بیان کننده حقایق و روشنگر حق از باطل مى باشد.
و اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند (کتاب ) در اینجا اشاره به تورات و انجیل است ، بسیار بعید به نظر مى رسد.
سپس به آنها که در لجاجت و مخالفت با این آیات روشن الهى اصرار مى ورزند هشدار مى دهد روزى فرا مى رسد که اینها از نتائج شوم کفر و تعصب کورکورانه و لجاجت خویش پشیمان خواهند شد و (چه بسا این کافران آرزو مى کنند که اى کاش ‍ مسلمان بودند) (ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین ).
بنابراین منظور از (یود) (دوست مى دارند) - همانگونه که در تفسیر (المیزان ) بیان شده دوست داشتن به معنى (تمنى ) و آرزو کردن است ، و ذکر کلمه (لو) دلیل بر آنست که آنها آرزوى اسلام را در زمانى مى کنند که قدرت بازگشت به سوى آن را ندارند، و این خود قرینه اى خواهد بود بر اینکه این تمنى و آرزو در جهان دیگر و پس از مشاهده نتائج اعمالشان است .
حدیثى که از امام صادق (علیهالسلام ) در این زمینه نقل شده نیز کاملا این معنى را تاءیید مى کند ینادى مناد یوم القیامة یسمع الخلائق انه لا یدخل الجنة الا مسلم فثم یود سائر الخلائق انهم کانوا مسلمین : (روز قیامت که مى شود کسى صدا مى زند به گونه اى که همه مردم مى شنوند (که امروز) جز افرادى که اسلام آورده اند داخل بهشت نمى شوند در این هنگام سایر مردم آرزو مى کنند که اى کاش مسلمان بودند).
و نیز از پیامبر بزرگ اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده هنگامى که دوزخیان در دوزخ گرد مى آیند و گروهى از مسلمانان خطا کار را، با آنها قرار مى دهند، کفار به مسلمین مى گویند مگر شما مسلمان نبودید؟ در پاسخ مى گویند: آرى بودیم ، و آنها در جواب مى گویند پس اسلام شما هم نیز به حالتان سودى نداشت ! چون
شما هم با ما در یکجا هستید!.
آنها مى گویند: ما گناهان (بزرگى ) داشتیم که به خاطر آن به این سرنوشت گرفتار شدیم (این اعتراف به گناه و تقصیر و آن سرزنش ‍ دشمن سبب مى شود که ) خداوند دستور مى دهد هر فرد با ایمان و مسلمانى در دوزخ است خارج سازید در این هنگام کفار مى گویند اى کاش ما نیز اسلام آورده بودیم .
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که در میان کافران افرادى هستند که هنوز پرتوى از وجدان بیدار در دلهاى آنها هست و هنگامى که دعوت پیامبر اسلام و این آیات کتاب مبین با آن محتواى دلپسند را مى بینند در اعماق دل به آن علاقمند مى شوند و آرزو مى کنند که اى کاش مسلمان بودند، ولى تعصبها و لجاجتها و یا منافع مادى به آنها اجازه نمى دهد که این واقعیت بزرگ را بپذیرند و لذا همچنان در زندان کفر و بى ایمانى محصور مى مانند.
یکى از دوستان با ایمان و مجاهد ما که به اروپا رفته بود مى گفت هنگامى که من مزایاى اسلام را براى یکى از مسیحیان مى شمردم او که آدم منصفى بود در پاسخ به من گفت : من براستى به شما تبریک مى گویم که پیرو چنین مذهبى هستید، ولى چه کنیم که شرائط زندگى ما به ما اجازه نمى دهد که دست از آئین خود برداریم !
جالب اینکه در بعضى از روایات اسلامى مى خوانیم هنگامى که فرستاده پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نامه آنحضرت را براى قیصر روم آورد، او به طور خصوصى در برابر فرستاده پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اظهار ایمان نمود و حتى میل داشت رومیان را به آئین توحید بخواند، اما فکر کرد قبلا آنها را آزمایش کند همین که لشکریانش احساس
کردند که او مى خواهد آئین نصرانیت را ترک گوید، قصر او را محاصره کردند او فورا به آنها اظهار داشت که منظورم آزمایش ‍ شما بود بجاى خود برگردید، سپس بفرستاده پیامبر گفت من مى دانم که پیامبر شما از ناحیه خدا است . و همانست که ما انتظار او را داشتیم ولى چه کنم که من مى ترسم حکومتم از دستم برود و جانم در خطر است .
ولى به هر حال باید توجه داشت که این دو تفسیر هیچگونه تضادى با هم ندارند و ممکن است آیه اشاره به پشیمانى گروههائى از کافران در آن جهان و این جهان باشد، در حالى که نه آنجا و نه اینجا قدرت بازگشت - به جهات متفاوتى - ندارند! (دقت کنید).
سپس با لحنى بسیار کوبنده مى گوید: اى پیامبر (اینها را به حال خود بگذار (تا همچون چهار پایان ) بخورند، و از لذتهاى این زندگى ناپایدار بهره گیرند، و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهمید) (ذرهم یاکلوا و یتمتعوا و یلههم الامل فسوف یعلمون ).
اینها چون حیواناتى هستند که جز اصطبل و علف ، و جز لذت مادى چیزى نمى فهمند و هر حرکتى دارند براى رسیدن به همین ها است .
پرده هاى غرور و غفلت و آرزوهاى دور و دراز چنان بر قلب آنها افتاده ، و آنها را به خود مشغول ساخته که دیگر توانائى درک واقعیتى را ندارند.
اما آن گاه که سیلى اجل به صورت آنها نواخته شود، و پرده هاى غفلت و غرور از مقابل چشمانشان کنار رود، و خود را در آستانه مرگ و یا در عرصه قیامت ببینند، آرى آنگاه مى فهمند که چه اندازه در غفلت و تا چه حد زیانکار
و بدبخت بوده اند، و چگونه گرامى ترین سرمایه ها را براى هیچ از دست دادند؟!
در آیه بعد براى اینکه گمان نکنند این مهلت و تمتع از لذائذ دنیا پایان ناپذیر است ، اضافه مى کند: (ما هیچ گروهى را در هیچ شهر و آبادى نابود نکردیم مگر اینکه آنها، اجل معین و زمان تغییرناپذیرى داشتند) (و ما اهلکنا من قریة الا و لها کتاب معلوم ).
و (هیچ امت و جمعیتى از اجل معین خود پیشى نمى گیرد، و هیچیک نیز عقب نخواهد افتاد) (ما تسبق من امة اجلها و ما یستاخرون ).
سنت الهى همه جا این بوده که به قدر کافى مهلت براى تجدید نظر و بیدارى و آگاهى بدهد، حوادث دردناک ، و وسائل رحمت را یکى پس از دیگرى مى فرستد، تهدید مى کند، تشویق مى کند، اخطار مى نماید تا حجت بر همه تمام شود.
ولى هنگامى که این مهلت به پایان رسید سرنوشت قطعى دامنشان را خواهد گرفت ، دیر و زود، به خاطر مصالح تربیتى ، ممکن است اما به اصطلاح سوخت و سوز ندارد!
آیا توجه به همین واقعیت کافى نیست تا همگان از سرنوشت گذشتگان عبرت گیرند، و از مدت مهلت الهى براى بازگشت و اصلاح ، استفاده کنند؟ آیا باید باز هم نشست تا سرنوشت شوم اقوام گمراه و ستمگر پیشین درباره خود ما نیز تکرار گردد، و بجاى اینکه از پیشینیان عبرت گیریم ، عبرتى شویم براى آیندگان ؟!
ضمنا از دو آیه اخیر فلسفه (بیان تاریخ گذشتگان به طور مکرر) در آیات قرآن حتى در همین سوره اى که از آن بحث مى کنیم روشن مى شود.
نکته :
آرزوهاى دراز عامل بزرگ غفلت
بدون شک امید و آرزو و یا به تعبیر عرب (امل ) عامل حرکت چرخهاى زندگى انسانها است ، که حتى اگر یک روز از دلهاى مردم جهان برداشته شود، نظام زندگى به هم مى ریزد، و کمتر کسى دلیلى بر فعالیت و تلاش و جنب و جوش خود پیدا مى کند.
حدیث معروفى که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شد الامل رحمة لامتى و لو لا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرا: (امید مایه رحمت امت من است ، اگر نور امید نبود هیچ مادرى فرزند خود را شیر نمى داد، و هیچ باغبانى نهالى نمى کاشت اشاره به همین واقعیت است .
ولى همین عامل حیات و حرکت اگر از حد بگذرد و به صورت (آرزوى دور و دراز) در آید بدترین عامل انحراف و بدبختى است ، و درست همانند آب باران است که مایه حیات است اما این آب اگر از حد گذشت مایه غرق شدن و نابودى خواهد شد.
این آرزوى کشنده همان است که آیات فوق روى آن تکیه کرده و آنرا مایه بى خبرى از خدا و حق و حقیقت مى شمارد، این آرزوها و امیدهاى دور و دراز چنان انسان را به خود مشغول مى دارد و غرق در عالمى از تخیل مى سازد، که از زندگى و هدف نهائیش به کلى بیگانه مى شود.
حدیث معرفى که در نهج البلاغه از على (علیهالسلام ) نقل شده نیز بیان گویائى براى این واقعیت است : ایها الناس ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان : اتباع الهوى و طول الامل ، اما اتباع الهوى فیصد عن الحق ، و اما طول الامل فینسى الاخرة : (اى مردم مخوفترین چیزى که بر شما از آن مى ترسم دو چیز است :
پیروى از هوا و هوسها، و آرزوهاى دراز، چرا که پیروى از هوسها شما را از حق باز مى دارد، و آرزوى دراز آخرت را بدست فراموشى مى سپارد).
و براستى چه افراد با استعداد و شایسته و لایقى که بر اثر گرفتارى در دام آرزوى دراز به موجودات ضعیف و مسخ شده اى مبدل گشتند که نه تنها به حال جامعه شان مفید نیفتادند، بلکه منافع شخصى خود را نیز پایمال کردند، و از هرگونه تکامل نیز بازماندند آنچنانکه در دعاى کمیل مى خوانیم و حبسنى عن نفعى بعد املى : (آرزوى دراز مرا از منافع واقعیم محروم ساخت )!
اصولا آرزو که از حد گذشت ، دائما انسانرا در رنج و تعب وا مى دارد، شب و روز باید تلاش کند به گمان خود دنبال سعادت و رفاه مى رود در حالى که چیزى جز بدبختى و شقاوت براى او فراهم نمى شود، و این گونه افراد غالبا در همین حال جان مى دهند و زندگى دردناک و غم انگیزشان مایه عبرت است براى آنها که چشم و گوش بینا و شنوا دارند.
آیه و ترجمه


و قالوا یأ یها الذى نزل علیه الذکر إ نک لمجنون (6)
لو ما تأ تینا بالملئکة إ ن کنت من الصدقین (7)
ما ننزل الملئکة إ لا بالحق و ما کانوا إ ذا منظرین (8)


ترجمه :

6 - و گفتند اى کسى که (ذکر) (قرآن ) بر تو نازل شده ، مسلما دیوانه اى !!
7 - اگر راست مى گوئى چرا فرشتگان را براى ما نمى آورى ؟!
8 - (اما اینها باید بدانند) ما فرشتگان را جز به حق نازل نمى کنیم و هرگاه نازل شوند دیگر به اینها مهلت داده نمى شود (و در صورت انکار به عذاب الهى نابود مى گردند)
تفسیر :
تقاضاى نزول فرشتگان
در این آیات نخست به موضع گیریهاى خصمانه کفار در مقابل قرآن و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اشاره کرده ، مى گوید: (آنها گفتند اى کسى که قرآن بر تو نازل شده به طور قطع سوگند یاد مى کنیم که دیوانهاى )! (و قالوا یا ایها الذى نزل علیه الذکر انک لمجنون ).
و این تعبیر نهایت گستاخى و جسارت آنها را در برابر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مجسم مى کند.
از یکسو تعبیر به یا ایها الذى (اى کسى که !...) از سوى دیگر تعبیر به نزل علیه الذکر که به عنوان استهزاء و انکار قرآن مى گفتند، و از سوى سوم تاءکید آنها بر جنون پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بوسیله (ان ) و (لام قسم ).
آرى افراد لجوج و بى مایه هنگامى که در برابر یک عقل بزرگ و بى مانند
قرار بگیرند یکى از نخستین وصله هائى که به او مى چسبانند جنون است ، چرا که مقیاس را عقل کوچک و ناتوان خودشان قرار مى دهند و هر چه به این مقیاس نگنجد در نظر آنها بى عقلى و دیوانگى است !.
اینگونه افراد، تعصب خاصى روى مسائل موجود محیطشان دارند هر چند گمراهى و ضلالت باشد، لذا با هر دعوت تازه اى به عنوان دعوت غیر عاقلانه مبارزه مى کنند، از نوآوریها وحشت دارند، و سخت به سنتهاى غلط پایبندند.
علاوه بر این ، دنیا پرستان که همه چیز را با معیارهاى مادى مى سنجند، اگر با انسانى برخورد کنند که حاضر است همه منافع مادى خویش و حتى جان خود را در راه رسیدن به یک هدف معنوى از دست دهد باور نمى کنند که او عاقل باشد، چرا که عقل در عرف آنها، تهیه اموال بیشتر، همسر زیباتر و زندگى مرفه تر و مقام و منصب ظاهرى بالاتر است !
کاملا روشن است که با این تفکر اگر ببینند کسى در برابر بهترین اموال و زنان و پستها مى گوید (اگر خورشید آسمان را در یکدست من ، و ماه را در دست دیگرم قرار دهید، و به جاى حکومت بر محیط کوچک شما بر تمام منظومه شمسى حکومت کنم ، دست از دعوت خویش بر نخواهم داشت ) جز اینکه او را مجنون خطاب کنند، کار دیگرى نخواهند داشت .
و عجب اینکه این نابخردان وصله هائى به رهبران الهى مى چسباندند که گاهى کاملا با هم ضد و نقیض بود، گاهى آنها را (دیوانه ) مى خواندند و گاهى (ساحر)، با اینکه ساحر کسى است که باید از زیرکى و هوشیارى خاصى برخوردار باشد و درست در نقطه ضد دیوانه است .
آنها نه تنها چنین نسبتهاى نابخردانه اى به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى دادند بلکه براى بهانه جوئى مى گفتند: (اگر راست مى گوئى چرا فرشتگان را براى ما نمیآرى )!
تا تصدیق گفتار تو کنند و ما ایمان بیاوریم (لو ما تاتینا بالملائکة ان کنت من الصادقین ).
خداوند به آنها چنین پاسخ مى گوید: (ما ملائکه را جز به حق نازل نمى کنیم ) (ما ننزل الملائکة الا بالحق ).
(و اگر فرشتگان نازل شوند (و حقیقت براى آنها جنبه شهود و حسى پیدا کند) و بعد ایمان نیاورند، دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد) و به عذاب الهى نابود مى گردند (و ما کانوا اذا منظرین ).
در تفسیر جمله ما ننزل الملائکة الا بالحق مفسران ، بیانات مختلفى دارند:
1 - بعضى گفته اند منظور این است که ما نازل کردن فرشتگان را به عنوان اعجاز تنها براى آشکار شدن حق انجام خواهیم داد، نه به عنوان بهانه جوئى که ببینند و باز هم ایمان نیاورند، و به تعبیر دیگر اعجاز بازیچه نیست که جنبه اقتراحى داشته باشد، بلکه براى اثبات حق است ، و این امر به قدر کافى براى آنها که خواهان حقند ثابت شده ، چرا که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) با در دست داشتن این قرآن و اعجازهاى دیگر رسالت خود را به ثبوت رسانده است .
2 - منظور از (حق )، همان مجازات نهائى دنیوى و بلاى نابود کننده و به تعبیر دیگر (عذاب استیصال ) است ، یعنى اگر فرشتگان نازل شوند و آنها هم ایمان نیاورند - که با لجاجتى که در آنها هست نخواهند آورد - تواءم با نابودى آنها خواهد بود.
جمله دوم آیه (و ما کانوا اذا منظرین ) نیز تاءکیدى بر همین معنى است ، اما بنا به تفسیر اول مطلب تازه اى را مى گوید.
3 - احتمال دیگر اینکه (حق ) به معنى (مرگ ) است ، یعنى فرشتگان تنها به هنگام مرگ و قبض روح نازل مى گردند نه زمان دیگر.
ولى این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد، چرا که ما در قرآن در داستان ابراهیم و لوط و حتى در مورد مسلمانان در بعضى جنگها مى خوانیم که فرشتگان بر آنها نازل شدند.
4 - (حق ) به معنى شهود است یعنى تا در این عالم دنیا است پرده ها جلو چشم او را گرفته ، و از دیدن اینگونه حقایق که مربوط به جهان ماوراء ماده است ناتوان است ، تنها در جهان دیگر که پرده ها کنار مى رود و عالم شهود است ، مى تواند فرشتگان الهى را ببیند.
این تفسیر نیز همان اشکال تفسیر سوم را دارد، چرا که حتى قوم لوط که افراد بى ایمان و گمراهى بودند، فرشتگان ماءمور عذاب را در این دنیا دیدند
بنابراین تنها دو تفسیر اول و دوم با ظاهر آیه سازگار است .
اما اینکه در ذیل این آیه مى خوانیم اگر بعد از اینهمه دلائل روشن باز هم به تقاضاى آنها دائر بر ارائه معجزه حسى ترتیب اثر داده شود دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد، براى این است که در چنین حالتى به تمام معنى براى آنها اتمام حجت مى گردد، و تمام بهانه ها قطع ، مى شود، و چون مهلت زندگى به منظور اتمام حجت و احتمال تجدید نظر و بازگشت به سوى حق است ، و چنین چیزى در مورد اینگونه افراد معنى ندارد پایان عمر آنها اعلام مى گردد و به مجازاتى که استحقاق آن را دارند مى رسند (دقت کنید).
آیه و ترجمه


إ نا نحن نزلنا الذکر و إ نا له لحفظون (9)


ترجمه :

9 - ما قرآن را نازل کردیم ، و ما بطور قطع آن را پاسدارى مى کنیم .
تفسیر :
حفظ قرآن از دستبردها!
به دنبال بهانه جوئیهاى کفار و حتى استهزاى آنها نسبت به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و قرآن که در آیات گذشته آمده بود، در آیه مورد بحث یک واقعیت بزرگ و پر اهمیت را به عنوان دلدارى به پیامبر از یکسو و اطمینان خاطر همه مؤ منان راستین از سوى دیگر بیان مى کند و آن اینکه :
(ما این قرآن را که مایه تذکر است نازل کردیم ، و ما به طور قطع آن را حفظ خواهیم کرد) (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ).
چنان نیست که این قرآن بدون پشتوانه باشد، و آنها بتوانند آفتاب وجودش را با گل بپوشانند و یا نور و شعاعش را با پف کردن خاموش کنند که این چراغى است که ایزد آن را برافروخته است ، و این آفتابى است که غروب و افول نخواهد داشت .
این گروه اندک و ناتوان که سهل است ، اگر همه جباران و زورمندان و سیاستمداران ستمگر و اندیشمندان منحرف و رزم آوران جهان دست به دست هم بدهند که نورش را خاموش کنند، توانائى نخواهند داشت ، چرا که خداوند حفظ و پاسدارى از آن را به عهده گرفته است .
در اینکه منظور از محافظت و پاسدارى قرآن در برابر چه امورى است ، باز مفسران تفسیرهاى گوناگونى دارند:
1 - بعضى گفته اند در برابر تحریف و تغییر و زیاده و نقصان است .
2 - بعضى دیگر گفته اند در برابر فنا و نابودى تا آخر جهان .
3 - بعضى دیگر گفته اند در برابر منطقه اى گمراه کننده ضد قرآنى .
ولى این تفاسیر نه تنها با هم تضادى ندارند بلکه در مفهوم عام (انا له لحافظون ) داخلند چرا این محافظت و پاسدارى را که به صورت مطلق و به اصطلاح با حذف متعلق آمده است در یک بعد خاص محصور و محدودش کنیم .
حق این است که ، خداوند طبق ظاهر آیه فوق وعده داده که آنرا از هر نظر حفظ و پاسدارى کند: محافظت از هر گونه تحریف و محافظت از فنا و نابودى و محافظت از سفسطه هاى دشمنان وسوسه گر.
اما اینکه بعضى از قدماى مفسرین احتمال داده اند که منظور، محافظت شخص (پیامبر) است و ضمیر (له ) به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) باز مى گردد، زیرا کلمه (ذکر) به شخص پیغمبر در بعضى از آیات قرآن (سوره طلاق آیه 10) اطلاق شده بسیار بعید به نظر مى رسد.
زیرا در آیات قبل آیه مورد بحث کلمه (ذکر) صریحا به معنى (قرآن ) آمده و این آیه که به دنبال آن آمده مسلما به همان معنى اشاره مى کند.
بحث در عدم تحریف قرآن
معروف و مشهور در میان همه دانشمندان شیعه و اهل تسنن اینست که هیچگونه تحریفى در قرآن روى نداده است ، و قرآنى که امروز در دست ماست درست همان قرآنى است که بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل شده ، و حتى کلمه و حرفى از آن کم و زیاد نگردیده است .
در میان علماى بزرگ شیعه از قدماء و متاءخرین از جمله کسانى را که به این حقیقت تصریح کرده اند دانشمندان زیر را مى توان نام برد:
1 - مرحوم شیخ طوسى که به شیخ الطائفه معروف است ، او در اول تفسیر
معروفش (تبیان ) بحث روشن و صریح و قاطعى در این زمینه دارد.
2 - سید مرتضى که از اعاظم علماى امامیه در قرن چهارم هجرى است .
3 - رئیس المحدثین مرحوم صدوق محمد بن على بن بابویه او در بیان عقائد امامیه مى گوید: (اعتقاد ما اینست که هیچگونه تحریفى در قرآن رخ نداده است ).
4 - مفسر بزرگ مرحوم طبرسى نیز در مقدمه تفسیرش بحث گویائى در این زمینه دارد.
5 - مرحوم کاشف الغطاء که از بزرگان علماى متاءخرین است .
6 - مرحوم محقق یزدى در کتاب عروة الوثقى عدم تحریف قرآن را از جمهور مجتهدین شیعه نقل مى کند.
7 - و نیز این عقیده از بسیارى از بزرگانى دیگر مانند (شیخ مفید) و (شیخ بهائى ) (قاضى نور الله ) و سایر محققین شیعه نقل شده است .
بزرگان و محققین اهل سنت نیز غالبا بر همین عقیده اند.
هر چند وقوع تحریف در قرآن از بعضى از محدثین شیعه و اهل سنت که اطلاعات ناقصى درباره قرآن داشته اند نقل شده که با روشنگرى بزرگان دانشمندان دو مذهب این عقیده ابطال و به دست فراموشى سپرده شده است .
تا آنجا که مرحوم سید مرتضى در جواب (المسائل الطرابلسیات ) مى گوید: (صحت نقل قرآن آنقدر واضح و روشن است که مانند اطلاع ما از شهرهاى معروف دنیا و حوادث بزرگ تاریخى و کتب مشهور و معروف است ).
آیا فى المثل هیچکس مى تواند در وجود شهرهائى همچون مکه و مدینه و یا همچون لندن و پاریس شک کند هر چند هرگز به هیچیک از این شهرها مسافرت نکرده باشد؟! و آیا کسى مى تواند مساءله حمله مغول را به ایران و یا
انقلاب کبیر فرانسه و یا جنگ جهانى اول و دوم را منکر شود؟!
چرا نمى تواند بخاطر اینکه همه اینها بتواتر بما رسیده است ، آیات قرآن نیز همینگونه است به شرحى که بعدا بیان خواهیم کرد.
و اگر افراد مغرضى خواسته اند براى تفرقه میان شیعه و اهل تسنن اعتقاد به تحریف را به شیعه نسبت دهند دلیل بر باطل بودن ادعایشان کتب بزرگ علماى تشیع است .
این عجیب نیست که فردى همچون (فخر رازى ) - که مى دانیم در مسائل مربوط به (شیعه ) حساسیت و تعصب خاصى دارد - در ذیل آیه مورد بحث - بگوید این آیه (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ) دلیل بر ابطال قول شیعه است که قائل به تغییر و زیاده و نقصان در قرآن شده اند!
صریحا باید گفت : اگر منظور او، بزرگان و محققان شیعه است که هیچیک چنین اعتقادى را نداشته و ندارند، و اگر منظور وجود قول ضعیفى در این زمینه در میان شیعه است ، نظیر آن در میان اهل سنت نیز وجود دارد که نه آنها به آن اعتنا کرده اند و نه ما.
محقق معروف کاشف الغطاء در کتابش کشف الغطاء چنین مى گوید: لا ریب انه (اى القرآن ) محفوظ من النقصان بحفظ الملک الدیان کما دل علیه صریح القرآن و اجماع العلماء فى کل زمان و لا عبرة بنادر: (شک نیست که قرآن از هرگونه کمبود (و تحریف ) در پرتو حفظ خداوند محفوظ مانده است ، همانگونه است که صریح قرآن و اجماع علما در هر عصر و زمان به این امر گواهى مى دهد و مخالفت افراد نادرى اصلا قابل ملاحظه نیست ) (تفسیر آلاء الرحمن صفحه 35).
تاریخ اسلام از اینگونه نسبتهاى ناروا که سرچشمه اى جز تعصب ندارد فراوان دیده است ، و ما مى دانیم عامل پیدایش قسمتى از این سوء تفاهمها دشمنانى
بوده اند که به اینگونه مسائل دامن مى زدند و سعى داشتند که هرگز وحدتى میان صفوف مسلمین برقرار نشود.
کار به آنجا رسیده که نویسنده معروف حجازى (عبد الله على القصیمى ) در کتاب خود (الصراع ) ضمن مذمت از شیعه مى گوید:
(شیعه ها همواره از دشمنان مساجد بوده اند! و به همین دلیل کسى که در شهرهاى شیعه نشینى حرکت کند از شمال تا به جنوب ، و از شرق تا به غرب ! کمتر مسجد مى بیند!).
خوب فکر کنید ما از شمارش اینهمه مساجد در خیابانها و کوچه ها و بازارها و حتى پس کوچه ها در شهرهاى شیعه نشین خسته مى شویم ، گاهى آنقدر مسجد در یک نقطه زیاد است که صداى عده اى بلند مى شود و مى گویند بس است بیائید به کارهاى دیگر بپردازیم ، ولى با اینحال مى بینیم که نویسنده معروفى با این صراحت سخنى مى گوید که براى ما که در این مناطق زندگى مى کنیم تنها اسباب خنده است ، بنابراین از نسبت دادن فخر رازى نیز نباید زیاد تعجب کرد.
دلائل عدم تحریف قرآن :
1 - در مورد عدم تحریف قرآن دلائل فراوانى در دست داریم که از همه روشنتر، بعد از آیه فوق و بعضى دیگر از آیات قرآن ، سیر تاریخى این کتاب بزرگ آسمانى است .
مقدمة این نکته لازم به یادآورى است که آن اقلیت ضعیفى که احتمال تحریف قرآن را داده اند تنها در مورد کم شدن آنست و گر نه احدى این احتمال
را نداده که بر قرآن موجود چیزى افزوده شده باشد (دقت کنید).
از این که بگذریم اگر به این موضوع دقت کنیم که قرآن براى مسلمانان همه چیز بوده قانون اساسى ، دستور العمل زندگى ، برنامه حکومت ، کتاب مقدس آسمانى ، و رمز عبادت ، روشن مى شود که اصولا کم و زیاد در آن امکان نداشته است .
قرآن کتابى بود که مسلمانان نخستین همواره در نمازها، در مسجد، در خانه ، در میدان جنگ ، بهنگام روبرو شدن با دشمنان و بعنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده مى کردند حتى از تواریخ اسلامى استفاده مى شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار مى دادند!، و اصولا تنها کتابى که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکى را از آغاز عمر با آن آشنا مى کردند و هر کس ‍ مى خواست درسى از اسلام به خواند آنرا به او تعلیم مى دادند همین قرآن مجید بود.
آیا با چنین وضعى کسى احتمال مى دهد که دگرگونى در این کتاب آسمانى رخ دهد، بخصوص اینکه ما در آغاز جلد اول همین تفسیر ثابت کردیم که قرآن به صورت یک مجموعه با همین شکل فعلى در عصر خود پیامبر جمع آورى شده بود، و مسلمانان سخت به یاد گرفتن و حفظ آن اهمیت مى دادند، و اصولا شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادى به این شناخته مى شد که چه اندازه از آیات قرآن را حفظ کرده بودند.
عدد حافظان قرآن به اندازه اى زیاد بود که در تواریخ مى خوانیم در یکى از جنگها که زمان ابو بکر واقع شد چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند.
و در داستان (بئر معونه ) (یکى از آبادیهاى نزدیک مدینه ) و جنگى که در آن منطقه در حیات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اتفاق افتاد مى خوانیم که جمع کثیرى
از قاریان قرآن از اصحاب پیامبر در حدود 70 نفر شربت شهادت نوشیدند.
از اینها و نظائر اینها روشن مى شود که حافظان و قاریان و معلمان قرآن آنقدر زیاد بودند که تنها در یک میدان جنگ این تعداد از آنها شربت شهادت نوشیدند.
و باید چنین باشد چرا که گفتیم قرآن فقط قانون اساسى براى مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آنها را تشکیل مى داد، مخصوصا در آغاز اسلام هیچ کتابى جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلم مخصوص به قرآن بود.
قرآن یک کتاب متروک در گوشه خانه و یا مسجد که گرد و غبار فراموشى روى آن نشسته باشد نبود تا کسى از آن کم یا بر آن بیافزاید.
مساءله حفظ قرآن بعنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ همیشه در میان مسلمانان بوده و هست ، حتى پس از آنکه قرآن به صورت یک کتاب تکثیر شد و در همه جا پخش گردید و حتى بعد از پیدایش صنعت چاپ که سبب شد این کتاب بعنوان پرنسخه ترین کتاب در کشورهاى اسلامى چاپ و نشر گردد، باز مساءله حفظ قرآن بعنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ موقعیت خود را حفظ کرد، بطورى که در هر شهر و دیار همیشه جمعى حافظ قرآن بوده و هست .
هم اکنون در حجاز و بعضى دیگر از کشورهاى اسلامى مدارسى بعنوان مدرسه تحفیظ القرآن الکریم یا نامهاى دیگر وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجه اول مساءله حفظ قرآن است .
در ملاقاتى که در سفر مکه با رؤ ساى این مدارس در آن شهر مقدس روى داد معلوم شد گروه بسیار زیادى از پسران و دختران جوان در مکه در این مدارس نام نویسى کرده و مشغول تحصیل هستند.
یکى از مطلعین مى گفت هم اکنون در کشور پاکستان در حدود یک میلیون
و پانصد هزار نفر حافظ قرآن وجود دارد!
یکى از شرائط امتحان ورودى دانشگاه اسلامى الازهر مصر (طبق نقل دائرة المعارف فرید وجدى ) حفظ تمام قرآن است که از چهل نمره حداقل باید بیست نمره بگیرند!.
کوتاه سخن اینکه سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و به دستور و تاءکید خود آن حضرت که در روایات زیادى وارد شده در تمام قرون و اعصار ادامه داشته است .
آیا با چنین وضعى هیچگونه احتمالى در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است ؟!.
2 - علاوه بر همه اینها مساءله (نویسندگان وحى ) است ، یعنى کسانى که بعد از نزول آیات قرآن بر پیامبر آنرا یاد داشت مى کردند که عدد آنها را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشته اند.
ابو عبد الله زنجانى در کتاب ذیقیمت خود (تاریخ قرآن ) اینچنین مى گوید (کان للنبى کتابا یکتبون الوحى و هم ثلاثة و اربعون اشهرهم الخلفاء الاربعة و کان الزمهم للنبى زید بن ثابت و على بن ابى طالب علیه السلام ): (پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نویسندگان متعددى داشت که وحى را یادداشت مى کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفاى چهارگانه نخستین بودند، ولى بیش از همه زید بن ثابت و امیر مؤ منان على بن ابى طالب (علیهالسلام ) ملازم پیامبر در این رابطه بودند).
کتابى که اینهمه نویسنده داشته چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوى آن دراز شود؟!
3 - دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود - قابل توجه اینکه بررسى کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان مى دهد که از همان آغاز اسلام همه یک زبان مردم را به تلاوت و بررسى و عمل به همین قرآن موجود دعوت مى کردند، و این خود نشان مى دهد که این کتاب آسمانى بصورت یک مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است .
سخنان على (علیهالسلام ) در نهج البلاغة گواه زنده این مدعا است :
در خطبه 133 مى خوانیم و کتاب الله بین اظهرکم ، ناطق لا یعیا لسانه ، و بیت لا تهدم ارکانه ، و عز لا تهزم اعوانه : (کتاب خدا در میان شما است ، سخنگوئى است که هرگز زبانش به کندى نمى گراید، و خانه اى است که هیچگاه ستونهایش فرو نمى ریزد، و مایه عزت است آنچنان که یارانش هرگز مغلوب نمى شوند).
در خطبه 176 مى فرماید: و اعلموا ان هذا القران هو الناصح الذى لا یغش و الهادى الذى لا یضل : (بدانید که این قرآن نصیحت کننده اى است که هرگز در نصیحت خود غش و خیانت نمى کند، و هدایت کننده اى است که هیچگاه گمراه نمى سازد).
و نیز در (همین خطبه ) مى خوانیم : و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزیادة او نقصان : زیادة من هدى ، او نقصان من عمى : (هیچکس با این قرآن همنشین نمى شود مگر اینکه از کنار آن با فزونى یا نقصان بر مى خیزد: فزونى در هدایت و نقصان از گمراهى !.
در دنباله همین خطبه باز مى خوانیم : ان الله سبحانه لم یعظ احدا بمثل هذا القرآن ، فانه حبل الله المتین و سببه الامین : (خداوند پاک احدى را بمانند این قرآن اندرز نداده است ، چرا که این ریسمان محکم الهى است ،
و وسیله مطمئن او است ).
و در خطبه 198 مى خوانیم : (ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه ، و سراجا لا یخبو توقده ،... و منهاجا لا یضل نهجه ... و فرقانا لا یخمد برهانه : (سپس خداوند کتابى بر پیامبرش نازل کرد که نورى است خاموش نشدنى ، و چراغ پرفروغى است که به تاریکى نمى گراید، طریقه اى است که رهروانش گمراه نمى شوند، و مایه جدائى حق از باطل است که برهانش خاموش نمى گردد.
مانند این تعبیرات در سخنان على (علیهالسلام ) و سایر پیشوایان دین فراوان است .
آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانى دراز شده بود امکان داشت اینگونه به سوى آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیله جدائى حق از باطل و نورى که هرگز خاموش نمى شود و چراغى که به خاموشى نمى گراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفى گردد؟
4 - اصولا پس از قبول خاتمیت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اینکه آئین اسلام آخرین آئین الهى است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود چگونه مى توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسدارى نکند؟! آیا تحریف قرآن با جاودانگى اسلام طى هزاران سال و تا پایان جهان مفهومى مى تواند داشته باشد؟!
5 - روایات ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده خود دلیل دیگرى بر اصالت قرآن ، و محفوظ بودن آن از هرگونه دگرگونى است ، زیرا طبق این روایات پیامبر مى فرماید: (من از میان شما مى روم و دو چیز گرانمایه را براى شما بیادگار مى گذارم : نخست قرآن ، و دیگرى اهلبیت من
است که اگر دست از دامن این دو برندارید هرگز گمراه نخواهید شد.
آیا این تعبیر در مورد کتابى که دست تحریف به دامان آن دراز شده مى تواند صحت داشته باشد؟.
6 - علاوه بر همه اینها قرآن بعنوان یک معیار سنجش مطمئن اخبار صدق و کذب به مسلمانان معرفى شده و در روایات زیادى که در منابع اسلامى آمده مى خوانیم که در صدق و کذب هر حدیثى شک کردید آنرا به قرآن عرضه کنید، هر حدیثى موافق قرآن است حق است و هر حدیثى مخالف آن است نادرست !
اگر فرضا تحریفى در قرآن حتى بصورت نقصان رخ داده بود، هرگز ممکن نبود به عنوان معیار سنجش حق از باطل و حدیث درست از نادرست معرفى گردد.
روایات تحریف
مهمترین دستاویزى که بعضى براى مساءله تحریف بدست آورده اند روایات مختلفى است که بر اثر عدم درک مفهوم واقعى آن ، و یا عدم بررسى سند آنها چنین سوء تعبیرى به وجود آمده است .
این روایات بر چند گونه است :
1 - قسمتى از این روایات ، روایاتى است که مى گوید على (علیهالسلام ) بعد از وفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به جمع آورى قرآن پرداخت ، و هنگامى که آنرا جمع کرد و بر گروهى از صحابه که اطراف مقام خلافت را گرفته بودند عرضه فرمود، آنها از آن استقبال نکردند و على (علیهالسلام ) گفت دیگر آن را نخواهید دید!.
ولى با دقت در همین روایات روشن مى شود که قرآن نزد على (علیهالسلام ) با دیگر قرآنها ابدا تفاوت نداشت بلکه این تفاوت در سه چیز بود: نخست اینکه آیات و سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بود، و دیگر اینکه شاءن نزول هر آیه و سوره در کنار آن قید شده بود، سومین امتیاز اینکه تفسیرهائى که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیده بود و همچنین آیات ناسخ و منسوخ در آن درج شده بود.
بنابراین قرآنى که على (علیهالسلام ) به جمع آورى آن پرداخت چیزى جز این قرآن نبود و مازادش (تفسیرها) و (تاویلها) و (شاءن نزولها) و (تمیز ناسخ و منسوخ ) و مانند آن بوده است ، و به تعبیر دیگر هم قرآن بود، و هم تفسیر اصیل قرآن .
در کتاب سلیم بن قیس مى خوانیم : ان امیر المؤ منین (علیهالسلام ) لما راى غدر الصحابة و قلة وفائهم لزم بیته ، و اقبل على القرآن ، فلما جمعه کله ، و کتابه بیده ، و تاویله الناسخ و المنسوخ ، بعث الیه ان اخرج فبایع ، فبعث الیه انى مشغول فقد آلیت على نفسى لا ارتدى بردائى الا لصلاة حتى اؤ لف القرآن و اجمعه : (هنگامى که امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) بى وفائى صحابه را مشاهده کرد خانه را ترک نگفت ، و به قرآن روى آورد، و مشغول جمع آورى همه قرآن ، و نوشتن آن با دست خود شد، و حتى تاءویل و ناسخ و منسوخ آنرا جمع آورى فرمود، در این هنگام به سراغ امام فرستادند که از خانه بیرون آى و بیعت کن ! او در پاسخ پیغام فرستاد که من مشغولم ، سوگند یاد کرده ام که عبا بر دوش نگیرم مگر براى نماز تا همه قرآن را گردآورى کنم ).
2 - قسمتى دیگر از این روایات روایاتى است که اشاره به تحریف معنوى قرآن مى کند.
زیرا مى دانیم تحریف بر سه گونه است : (تحریف لفظى ) و (تحریف معنوى )
و (تحریف عملى ).
منظور از تحریف لفظى آنست که در الفاظ و عبارات قرآن کم و زیاد و تغییر داده شود (این همان چیزى است که ما و همه محققان اسلام آنرا شدیدا انکار مى کنیم ).
ولى (تحریف معنوى ) آنست که آیه اى را آنچنان معنى و تفسیر کنند که خلاف مفهوم واقعى آن باشد. و نیز (تحریف عملى ) آنست که آنرا بر خلاف عمل کنند.
مثلا در تفسیر على بن ابراهیم از (ابوذر) چنین مى خوانیم : هنگامى که آیه یوم تبیض وجوه و تسود وجوه (آل عمران 106) نازل شد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود روز قیامت از مردم سؤ ال مى کنند که با ثقلین (قرآن و عترت پیامبر) چه کردید؟ مى گویند: اما الاکبر فحرفناه ، و نبذناه و راء ظهورنا...: (ما ثقل اکبر (قرآن ) را تحریف کردیم و پشت سر انداختیم پیداست که منظور از تحریف در اینجا همان دگرگون ساختن مفهوم قرآن و پشت سر انداختن آنست ).
3 - قسمت دیگرى از این روایات روایاتى است که قطعا مجعول است و براى بى اعتبار ساختن قرآن بدست دشمنان و منحرفان یا افراد نادان ساخته و پرداخته شده است .
مانند روایات متعددى که از احمد بن محمد بن سیارى نقل شده است که عدد این روایات به صدوهشتادو هشت روایت ! بالغ مى شود و مرحوم حاجى نورى در کتاب (فصل الخطاب ) فراوان از او نقل کرده است .
(سیارى ) راوى این احادیث به گفته بسیارى از بزرگان علم رجال کسى بوده است فاسد المذهب ، غیر قابل اعتماد، و ضعیف الحدیث ، و به گفته بعضى ، اهل غلو، منحرف ، معروف به تناسخ و کذاب بوده ، و به گفته کشى صاحب رجال معروف ، امام جواد (علیهالسلام ) در نامه خود ادعاهاى سیارى را باطل و بى اساس خواند.
البته روایات تحریف منحصر به سیارى نیست ولى قسمت مهمش به او بر مى گردد!.
در میان این روایات مجعول روایات مضحکى دیده مى شود که هر کس مختصر اهل مطالعه باشد فورا به فساد آن پى مى برد.
مانند روایتى که مى گوید در آیه 3 سوره نساء و ان خفتم الا تقسطوا فى الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النساء) در میان شرط و جزا بیش از یک سوم قرآن ساقط شده است !!!
در حالى که ما در تفسیر سوره نساء گفتیم که شرط و جزاء در آیه فوق کاملا یا یکدیگر مربوطند و حتى یک کلمه در میان این دو اسقاط نشده است .
بعلاوه بیش از یک سوم قرآن حداقل معادل چهارده جزء قرآن مى شود! این بسیار خنده آور است که کسى ادعا کند قرآن با آن همه نویسندگان و کتاب وحى و آن همه حافظان و قاریان از زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به بعد چهارده جزاش بر باد رفته و کسى آگاه نشده ؟ این دروغگویان و دروغپردازان توجه به این واقعیت تاریخى نکرده اند که قرآن که قانون اساسى و همه چیز مسلمانان را از آغاز تشکیل مى داد، شب و روز در همه خانه ها و مساجد تلاوت مى شد، چیزى نبود که حتى یک کلمه آنرا بتوان اسقاط کرد تا چه رسد به چهارده جزء! دروغى به این بزرگى دلیل روشنى بر ناشى گرى جاعلان اینگونه احادیث است .
بسیارى از بهانه جویان در اینجا به سراغ کتاب (فصل الخطاب ) که در بالا
اشاره کردیم (نوشته مرحوم حاجى نورى ) مى روند که در زمینه تحریف نگاشته است .
ولى این کتاب علاوه بر اینکه با توجه به آنچه در بالا گفتیم وضعش روشن مى شود، مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ تهرانى که شاگرد مبرز مرحوم حاجى نورى است در شرح حال استادش در جلد اول (مستدرک الوسائل ) مى گوید: اما در مورد کتاب (فصل الخطاب ) کرارا از استادم شنیدم میفرمود مطالبى که در فصل الخطاب است عقیده شخصى من نیست ، بلکه این کتاب را براى طرح بحث و اشکال نوشتم ، و اشارتا عقیده خودم راجع به عدم تحریف را آورده ام ، و بهتر بود نام کتاب را (فصل الخطاب فى عدم تحریف الکتاب ) مى گذاردم .
سپس مرحوم (محدث تهرانى ) مى گوید: (ما از نظر عمل روش استاد خودمان را به خوبى مى دیدیم که هیچگونه وزن و ارزشى براى اخبار تحریف قائل نبود، بلکه آنها را از اخبارى مى دانست که باید بر دیوار کوبند، تنها کسى مى تواند نسبت تحریف را به استاد ما بدهد که به مرام و عقیده او آشنا نبوده است ).
آخرین سخن اینکه آنها که نمى توانستند و یا که نمى خواستند عظمت این کتاب آسمانى را براى مسلمانان احساس کنند کوشش ‍ کردند که با اینگونه خرافه ها و اباطیل قرآن را از اصالت بیندازند، و دستهاى زیادى در گذشته و امروز در این زمینه کار کرده و مى کند.
چندى قبل در جراید خواندیم چاپ جدیدى از قرآن وسیله ایادى اسرائیل و صهیونیسم منتشر شده که آیات فراوانى از آنرا تغییر داده اند، ولى آنها کور خوانده بودند، دانشمندان اسلامى بزودى از این توطئه دشمن آگاه شدند، و آن نسخه ها را جمع آورى کردند، این دشمنان سیاه دل نمى دانستند که حتى اگر یک نقطه از قرآن تغییر یابد مفسران و حافظان و قاریان قرآن فورا آگاه خواهند شد.
آنها مى خواهند نور خدا را خاموش کنند، ولى هرگز نمى توانند یریدون ان یطفؤ ا نور الله بافواههم و یابى الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون (توبه آیه 32).
آیه و ترجمه


و لقد اءرسلنا من قبلک فى شیع الا ولین (10)
و ما یأ تیهم من رسول إ لا کانوا به یستهزءون (11)
کذلک نسلکه فى قلوب المجرمین (12)
لا یؤ منون به و قد خلت سنة الا ولین (13)
و لو فتحنا علیهم بابا من السماء فظلوا فیه یعرجون (14)
لقالوا إ نما سکرت اءبصرنا بل نحن قوم مسحورون (15)


ترجمه :

10 - ما پیش از تو (نیز) پیامبرانى در میان امتهاى نخستین فرستادیم .
11 - هیچ پیامبرى به سراغ آنها نمى آمد مگر اینکه او را به باد استهزاء مى گرفتند.
12 - ما اینچنین (و با استفاده از تمام وسائل ) قرآن را به درون دلهاى مجرمان راه مى دهیم .
13 - (اما با این حال ) آنها به آن ایمان نمى آورند، و سنت اقوام پیشین نیز چنین بود.
14 - و اگر درى از آسمان به روى آنان بگشائیم و آنها مرتبا در آن بالا روند...
15 - باز مى گویند: ما را چشم بندى کرده اند! بلکه ما (سر تا پا) سحر شده ایم !!
تفسیر :
لجاجت و انکار محسوسات
در این آیات به عنوان دلدارى پیامبر و مؤ منان در برابر مشکلاتى که در
دعوت خود با آن مواجه بودند اشاره به زندگى انبیاى پیشین و گرفتارى هاى آنها در مقابل اقوام گمراه و متعصب مى کند.
نخست مى گوید: (ما پیش از تو در میان امتهاى نخستین نیز پیامبرانى فرستادیم ) (و لقد ارسلنا من قبلک فى شیع الاولین ).
ولى آنها چنان لجوج و سرسخت بودند که (هر پیامبرى به سراغشان مى آمد او را به باد استهزاء و سخریه مى گرفتند) (و ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزئون ).
این استهزاء و سخریه به خاطر امورى بود:
- براى شکستن ابهت پیامبران و متفرق ساختن افراد حقجو و حق طلب از گرد آنان .
- براى ضعف و ناتوانیشان در مقابل منطق نیرومند رسولان الهى ، چون نمى توانستند پاسخى به دلائل دندانشکن آنان بدهند متوسل به استهزاء یعنى حربه نادانهاى بى منطق مى شدند.
- براى اینکه پیامبران سنتشکن بودند و با وضع نابسامان محیط به مبارزه بر مى خاستند، اما جاهلان متعصب که این سنتهاى غلط را جاودانى و ابدى مى پنداشتند از این کار تعجب مى کردند و به استهزاء بر مى خاستند.
- براى اینکه سرپوشى بر وجدان خفته خود بگذارد، مبادا بیدار شود و تعهد و مسئولیت بیافریند.
- براى اینکه بسیارى از پیامبران دستشان از مال دنیا تهى و زندگانیشان بسیار ساده بود، آنها که شخصیت را بر اثر کوردلى در لباس نو، و مرکب زیبا، و زندگانى مجلل ، مى دانستند، تعجب مى کردند که آیا یک انسان فقیر و تهیدست ممکن است رهبر و راهنماى اینهمه جمعیت ثروتمند و مرفه گردد؟!، و به دنبال
آن به استهزاء بر مى خاستند.
- و سرانجام براى اینکه مى دیدند قبول دعوت پیامبران آنها را در برابر شهواتشان محدود مى سازد و آزادیهاى حیوانیشان را سلب مى کند و براى آنها وظائف و مسئولیتهائى ایجاد مى نماید به استهزاء بر مى خاستند تا خود را از این وظائف راحت کنند!
سپس مى فرماید: آرى (ما این چنین آیات قرآن را به دلهاى این مجرمان مى فرستیم ) (کذلک نسلکه فى قلوب المجرمین ).
اما با اینهمه تبلیغ و تاءکید و بیان منطقى و ارائه معجزات باز هم این متعصبان استهزاء کننده (به آن ایمان نمى آورند) (لا یؤ منون به )
ولى این منحصر به آنها نیست (پیش از آنها سنت اقوام اولین نیز چنین بود) (و قد خلت سنة الاولین ).
اینها بر اثر غوطه ور شدن در شهوات و اصرار و لجاجت در باطل ، کارشان به جائى رسیده که (اگر درى از آسمان را بروى آنها بگشائیم و آنها مرتبا به آسمان صعود و نزول کنند...) (و لو فتحنا علیهم بابا من السماء فظلوا فیه یعرجون ).
(مى گویند ما را چشم بندى کرده اند) (لقالوا انما سکرت ابصارنا).
(بلکه ما را سحر کرده اند و آنچه مى بینیم ابدا واقعیت ندارد! (بل نحن قوم مسحورون ).

این جاى تعجب نیست که انسان به چنین مرحله اى از عناد و لجاج برسد، براى اینکه روح پاک و فطرت دست نخورده انسان که قادر به درک حقائق و مشاهده
چهره اصلى واقعیات است ، بر اثر گناه و جهل و دشمنى با حق تدریجا به تاریکى مى گراید، البته در مراحل نخستین پاک کردن آن کاملا امکان پذیر است ، اما اگر خداى نکرده این حالت در انسان راسخ شود و به صورت ملکه در آید دیگر به آسانى نمى توان آن را شست ، و در اینجا است که چهره حق در نظر انسان دیگرگون مى شود تا آنجا که محکمترین دلائل عقلى ، و روشنترین دلائل حسى ، در دل او اثر نمى گذارد و کار او به انکار معقولات و محسوسات ، هر دو، مى رسد.
نکته ها :
1 - (شیع ) جمع (شیعه ) به جمعیت و گروهى گفته مى شود که داراى خط مشترکى هستند، (راغب ) در کتاب مفردات مى گوید: (شیع از ماده شیاع به معنى (انتشار و تقویت ) است ، و شاع الخبر هنگامى گفته مى شود که خبرى متعدد و قوى شود و شاع القوم هنگامى گفته مى شود که جمعیتى منتشر و فراوان گردند، و (شیعه ) به کسانى مى گویند که انسان بوسیله آنها قوى مى شود).
مرحوم (طبرسى ) در مجمع البیان اصل آن را از مشایعت به معنى (متابعت ) دانسته و مى گوید شیعه به معنى پیرو و تابع است ، و شیعه على (علیهالسلام ) به پیروان او و آنهائى که اعتقاد به امامتش دارند گفته مى شود، و حدیث معروف ام سلمه از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شیعة على هم الفائزون یوم القیامة (نجات یابندگان در قیامت ، پیروان على (علیهالسلام ) هستند) نیز اشاره به همین معنى مى کند.
و به هر حال چه اصل این کلمه را از شیاع به معنى انتشار و تقویت بدانیم ، یا از مشایعت به معنى متابعت ، دلیل بر وجود یک نوع همبستگى فکرى و مکتبى در مفهوم شیعه و تشیع است .
ضمنا تعبیر به شیع درباره اقوام گذشته دلیل بر این است که آنها در مبارزه
خود با پیامبران به صورت پراکنده عمل نمى کردند، بلکه داراى خط مشترک و برنامه واحدى بودند که با عملکردهاى هماهنگ تقویت مى شد، جائى که گمراهان براى خود چنین برنامه اى داشته باشند آیا پیروان راستین راه حق نباید در مسیر خود از طرحهاى هماهنگ و مشترک پیروى کنند.
2 - مرجع ضمیر در (نسلکه )
این جمله اشاره به آن مى کند که خداوند آیات خود را از طرق مختلف آنچنان به مجرمان و مخالفان تفهیم مى کند که گوئى در دل آنها وارد شده است اما متاءسفانه عدم قابلیت و ناآمادگى محل ، سبب بیرون راندن آن و جذب نشدن در درون جانشان مى گردد، درست مانند غذاى مقوى و مفیدى که معده ناسالم ، آنرا جذب نکرده و به بیرون باز مى گرداند (و این حقیقت درست از ماده سلوک که ماده اصلى نسلکه مى باشد فهمیده مى شود).
بنابراین ضمیر (نسلکه ) به (ذکر) (قرآن ) که در آیات قبل آمده باز مى گردد، و همچنین ضمیر (به ) در جمله بعد، جمله (لا یؤ منون به ) نیز به همین معنى باز مى گردد، یعنى با اینهمه آنها ایمان به این آیات نمى آورند.
بنابراین هماهنگى در میان دو ضمیر کاملا برقرار است ، نظیر همین تعبیر با همین معنى در سوره شعراء آیه 200 و 201 دیده مى شود).
ولى بعضى احتمال داده اند که ضمیر در (نسلکه ) به استهزاء که از آیه قبل استفاده مى شود باز گردد، بنابراین معنى جمله چنین مى شود ما این استهزاء و مسخره کردن را (به خاطر گناهان و لجاجتهایشان ) در قلب آنها داخل مى کنیم .
ولى این تفسیر اگر هیچ ایراد دیگرى نداشته باشد حداقل هماهنگى را در میان دو ضمیر از میان مى برد و براى تضعیف آن همین کافى است (دقت کنید).
ضمنا از جمله بالا استفاده مى شود که وظیفه مبلغان تنها این نیست که مسائلى
را به گوش مردم بخوانند، بلکه باید از تمام وسائل استفاده کنند تا سخن حق را به دل آنها نفوذ دهند آنچنان که دلنشین گردد، حق طلبان ارشاد شوند و نسبت به لجوجان اتمام حجت گردد.
یعنى از تمام وسائل سمعى ، بصرى ، برنامه هاى عملى ، قصص ، داستانها، ادبیات شعر و هنر به معنى اصیل و سازنده باید استفاده کرد تا کلمات حق به دلها راه یابد.
3 - سنت پیشینیان !
موضع گیریهاى طرفداران باطل در برابر پیامبران ، و طرح نقشه هاى همه جانبه براى تحمیق مردم ، و پراکندن آنها از اطراف مردان الهى نه چیز تازه اى است و نه منحصر به زمان و مکان خاصى بوده است .
بلکه همانگونه که از تعبیر بالا استفاده مى شود، از قدیم الایام و دورترین زمانها، این توطئه ها در میان اقوام گمراه بوده است .
و به همین دلیل هرگز نباید از آن وحشت کرد و یا نومیدى و یاءس به خود راه داد، و یا از انبوه مشکلاتى که بدست دشمنان فراهم مى شود هراسید، این یک دلدارى مؤ ثر براى همه رهروان راه حق است .
اگر تصور کنیم در زمان یا مکانى مى توانیم دعوت حق را نشر و گسترش دهیم ، و پرچم عدل و داد را برافرازیم ، بى آنکه با عکس ‍ العمل منفى دشمنان لجوج و مخالفان سرسخت مواجه باشیم سخت اشتباه کرده ایم ، پیامبران الهى و همه پیروان راستین آنها از این مخالفتها هرگز ماءیوس نشدند و ما نیز باید ماءیوس نگردیم ، بلکه باید هر روز بر عمق دعوت خود بیفزائیم .
4 - تفسیر جمله (فظلوا فیه یعرجون )
این جمله و جمله هاى بعد که در آیات فوق آمده به خوبى نشان مى دهد که
منظور آن است اگر درى از آسمان بر آنها گشوده شود (آسمان در اینجا ظاهرا اشاره به جو متراکم اطراف زمین است که خارج شدن از آن به سادگى ممکن نیست ) و مرتبا روز روشن در آن رفت و آمد کنند، باز هم از شدت لجاجت مى گویند چشم بندى و سحر شده ایم .
توجه داشته باشید (ظلوا) دلیل بر استمرار کارى در روز مى باشد، و عرب این تعبیر را در مورد شب نمى کند، بلکه به جاى آن باتوا که از ماده بیتوته است ، مى گوید.
این تفسیر همان چیزى است که غالب مفسرین آنرا برگزیده اند، ولى عجب این است که بعضى از مفسران احتمال داده اند که ضمیر در (ظلوا) به فرشتگان باز مى گردد، یعنى اگر آنان فرشتگان را با چشم خود ببینند که به آسمان مى روند و باز مى گردند باز ایمان نمى آورند.
این تفسیر علاوه بر اینکه با آیات قبل و بعد که عموما سخن از مشرکین مى گوید سازگار نیست (زیرا ملائکه تنها در شش آیه قبل آمده ، و بازگشت ضمیر به آن بسیار بعید است ) از بلاغت سخن نیز مى کاهد، زیرا قرآن مى خواهد بگوید حتى اگر خودشان به صورت اعجازآمیزى در روز روشن کرارا به آسمان بروند و باز گردند باز هم تسلیم حق نمى شوند. (دقت کنید).
5 - معنى جمله (سکرت ابصارنا)
(سکرت ) از ماده (سکر) به معنى پوشاندن است ، یعنى کافران لجوج مى گویند چشم حقیقت بین ما گوئى پوشانده شده و اگر ببینیم که به آسمان عروج مى کنیم یک سلسله مسائل خیالى و توهمى است ، و این درست همان چیزى است که از آن در فارسى تعبیر به چشم بندى مى کنیم ، که بر اثر تردستى طرف مقابل ، انسان نمى تواند حقیقت را درست ببیند، بلکه خلاف آنرا احساس مى کند.
و اینکه بعد از آن ، جمله بل نحن قوم مسحورون (بلکه ما گروهى هستیم که سحر شده ایم ) آمده با اینکه همین چشم بندى نیز از انواع سحر است شاید اشاره به این باشد که از چشم بندى هم فراتر رفته ، سر تا پاى ما سحر شده ، نه تنها چشممان بلکه تمام وجودمان بر اثر سحر احساس واقعى خود را از دست داده است و آنچه حس مى کند بر خلاف واقعیت است .
به عبارت دیگر هرگاه انسانى را با وسیله اى بالا ببریم و فرود بیاوریم این حالت را نه تنها با چشم خود بلکه با تمام وجود احساس مى کند، به همین دلیل اگر چشم شخص را محکم هم ببندیم باز عروج و نزول خود را احساس مى کند.
یعنى اگر، فرضا این مشرکان را به آسمان ببریم ، نخست مى گویند چشم بندى شده ایم بعد که متوجه مى شوند که این حالت با غیر چشم هم قابل احساس است مى گویند اصولا ما سر تا پاى وجودمان سحر شده است .
آیه و ترجمه


و لقد جعلنا فى السماء بروجا و زینها للنظرین (16)
و حفظنها من کل شیطن رجیم (17)
إ لا من استرق السمع فأ تبعه شهاب مبین (18)


ترجمه :

16 - ما در آسمان برجهائى قرار دادیم ، و آنرا براى بینندگان تزیین کردیم .
17 - و آنرا از هر شیطان مطرودى حفظ نمودیم .
18 - مگر آنها که استراق سمع کنند که شهاب مبین آنان را تعقیب مى کند (و مى راند)
تفسیر :
شیاطین با شهب رانده مى شوند؟
این آیات اشاره به گوشه اى از نظام آفرینش به عنوان دلیلى بر توحید و شناخت خدا است و بحثهائى را که در زمینه قرآن و نبوت در آیات گذشته آمد تکمیل مى کند.
نخست مى گوید: (ما در آسمان برجهائى قرار دادیم ) (و لقد جعلنا فى السماء بروجا).
(بروج ) جمع (برج ) در اصل به معنى (ظهور) است ، و به همین جهت آن قسمت مخصوصى از دیوار اطراف شهر یا محل اجتماع لشکر که بروز و ظهور خاصى دارد، برج نامیده مى شود، و نیز به همین جهت هنگامى که زن ، زینت خود را آشکار سازد تبرجت المرئة مى گویند.
به هر حال برجهاى آسمانى اشاره به منزلگاههاى خورشید و ماه است ، و به تعبیر دقیقتر هنگامى که ما از کره زمین به ماه و خورشید نگاه مى کنیم در هر فصل و موقعى از سال آنها را در مقابل یکى از صورتهاى فلکى (صورتهاى فلکى
مجموعه ستارگانى است که شکل خاصى را به خود گرفته اند) مى بینیم و مى گوئیم خورشید مثلا در برج حمل یا ثور یا میزان و عقرب و قوس است .
بدیهى است وجود این برجهاى آسمانى و منزلگاههاى ماه و خورشید و آن نظام خاصى که براى حرکت آنها در این برجها وجود دارد که تقویم مجسم جهان هستى ما را تشکیل مى دهد دلیل روشنى است بر علم و قدرت آفریدگار، این نظام شگرف با این حساب دقیق و مستمر بیانگر نقشه و هدفى است که در آفرینش این جهان بوده و هر چه در آن بیشتر بیندیشیم ما را به آفریننده جهان نزدیکتر مى سازد.
سپس اضافه مى کند (ما آسمان و این صورتهاى فلکى را براى بینندگان زینت بخشیدیم ) (و زیناها للناظرین ).
در یک شب تاریک و پر ستاره نظرى به آسمان بیفکنید، ستارگانى که در هر گوشه و کنار به صورت گروه گروه دور هم جمع شده اند، گوئى هر دسته براى خود انجمنى دارند، و آهسته نجوى مى کنند، بعضى خیره خیره به ما نگاه کرده اصلا چشمک نمى زنند و بعضى مرتبا چشمک مى زنند، گوئى ما را به سوى خود مى خوانند، بعضى آنچنان مى درخشند که خیال مى کنیم دارند به ما نزدیک مى شوند، و بعضى با نور کمرنگ خود گوئى از آن اعماق آسمانهاى دور فریاد بى صدائى مى کشند که ما هم اینجائیم !
این منظره زیباى شاعرانه که شاید براى بعضى بر اثر تکرار مشاهده ، عادى جلوه کند بیش از آنچه فکر کنیم دیدنى و جالب و شوق انگیز است .
گاهى که ماه با اشکال مختلفش در جمع آنها ظاهر مى شود، چهره تازه و اعجاب انگیز دیگرى به خود مى گیرند.
بعد از غروب آفتاب یکى بعد از دیگرى ظاهر مى شوند، گوئى از پشت پرده بیرون مى دوند و به هنگام طلوع صبح فرار کرده و در برابر نیروى خیره کننده آفتاب خود را پنهان مى کنند.
از این گذشته ، از نظر زیبائیهاى علمى و اسرار بسیار فراوان ، چهره آسمان آنچنان زیبا است که هزاران سال است چشم همه دانشمندان را به خود مشغول داشته به ویژه امروز که با نیرومندترین تلسکوبها و دوربینهاى عظیم نجومى به سوى آن خیره مى شوند و هر زمان اسرار تازه اى از این عالم پر غوغا، و در عین حال خاموش ، براى مردم جهان کشف مى کنند.
راستى (چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستى )!...
در آیه بعد اضافه مى کند (ما این آسمان را از هر شیطان رجیم و شوم و ملعون محفوظ داشته ایم ) (و حفظناها من کل شیطان رجیم ).
(مگر آن شیطانهائى که هوس (استراق سمع ) (و خبرگیرى دزدکى ) کنند، که شهاب آشکار آنها را تعقیب مى کند و به عقب مى راند) (الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین ).
چگونه شیاطین بوسیله شهب از آسمان رانده مى شوند؟!
آیه اخیر از آیاتى است که مفسران در تفسیر آن بسیار سخن گفته اند و هر یک مسیر خاصى را پیموده و برداشت معینى از آن دارند.
و از آنجا که عین همین مضمون در سوره صافات (آیه 6 و 7) و سوره جن
(آیه 9) آمده و از مسائلى است که ممکن است براى افراد نا آگاه سؤ الهاى بدون جوابى ترسیم کند لازم است نخست نظرى به آراء مفسران بزرگ اسلامى بیفکنیم ، سپس آنچه را که ترجیح مى دهیم بیان کنیم .
1 - بعضى مانند نویسنده (تفسیر فى ظلال ) به راحتى از این آیات و مانند آن گذشته و به عنوان اینکه اینها حقایقى است که درک آن براى ما ممکن نیست و باید به آنچه در عمل واقعى ما در این زندگى مؤ ثر است بپردازیم به تفسیر اجمالى قناعت کرده ، و از توضیح و تبیین این مساءله صرف نظر نموده است .
او چنین مى نویسد: شیطان چیست ؟ و چگونه مى خواهد استراق سمع کند؟ و چه چیز را استراق مى کند؟ همه اینها از غیبهاى الهى است که از خلال نصوص نمى توان به آن دست یافت ، و پرداختن به آن نتیجه اى ندارد، زیرا بر عقیده ما چیزى نمى افزاید، و جز اشتغال فکر انسان به امرى که به او ارتباط خاصى ندارد و او را از انجام عمل حقیقیش در این زندگى باز مى دارد ثمره اى نخواهد داشت ، به علاوه درک تازه اى نسبت به حقیقت جدیدى به ما نمى دهد!).
ولى نباید تردید داشت که قرآن یک کتاب بزرگ انسانسازى و تربیت و حیات است ، اگر چیزى ارتباط به حیات انسانها نداشته باشد مطلقا در آن مطرح نخواهد شد، همه آن درس است ، درس زندگى ، به علاوه هیچکس نمى تواند این سخن را بپذیرد که در قرآن حقایق ناگشودنى باشد، مگر قرآن نور و کتاب مبین نیست ؟ و مگر براى فهم و تدبر و هدایت مردم نازل نشده ؟ چگونه فهم این آیات به ما ارتباط ندارد؟
به هر حال ما این طرز موضعگیرى را در برابر این گونه آیات و مانند آن نمى پسندیم .
2 - جمع قابل توجهى از مفسران ، مخصوصا مفسران پیشین ، اصرار دارند
که معنى ظاهرى آیات را کاملا حفظ کنند:
(سماء) اشاره به همین آسمان است ، و (شهاب ) اشاره به همین شهاب است (همین سنگریزه هاى سرگردانى است که در این فضاى بیکران در گردشند و گاه گاه که در حوزه جاذبه زمین قرار مى گیرند و به سوى زمین کشیده مى شوند و بر اثر سرعت برخورد با امواج هوا، داغ و سوزان و شعله ور و خاکستر مى شوند).
و (شیطان ) همان موجودات خبیثه متمردند که مى خواهند به آسمانها بروند و گوشه اى از اخبار این عالم ما که در آسمانها منعکس است ، از طریق استراق سمع (گوش دادن مخفیانه ) در یابند، و به دوستان خود در زمین برسانند، ولى شهابها همچون تیر به سوى آنها پرتاب مى شوند و آنها را از رسیدن به این هدف باز مى دارند.
3 - جمعى دیگر از مفسران مانند مفسر عالیقدر (مؤ لف المیزان ) و (طنطاوى ) در تفسیر (الجواهر) تعبیرات آیات فوق را از قبیل تشبیه و کنایه و ذکر امثال و به اصطلاح بیان (سمبولیک ) دانسته ، و این تشبیه و کنایه را به صورتهاى گوناگونى بیان داشته اند:
الف : در تفسیر المیزان چنین مى خوانیم : (توجیهات مختلفى را که مفسران براى استراق سمع کردن شیاطین ، و رانده شدن آنها بوسیله شهب بیان کرده اند، مبتنى بر چیزى است که احیانا از ظاهر آیات و روایات به ذهن مى رسد که افلاکى محیط به زمین است و در آنها گروههائى از فرشتگان قرار دارند و هر کدام از این افلاک درهائى دارند که جز از آنها نمى توان وارد شد، و گروهى از این فرشتگان ،
شهابها را بر دست دارند، و منتظر شیاطین استراق سمع کننده هستند تا آنها را با آن بکوبند و برانند!
در حالى که امروز روشن شده است این گونه نظریات بى اساس است ، نه چنان افلاکى وجود دارد و نه آن درها و نه مانند آن .
آنچه به عنوان یک احتمال مى توان در اینجا گفت این است این گونه بیانات در کلام الهى از قبیل امثالى است که براى روشن شدن حقایق غیر حسى در لباس حسى ذکر مى شود، همانگونه که خداوند مى فرماید و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون : (اینها مثلهائى است که براى مردم مى زنیم و جز عالمان آنها را درک نمى کنند) (عنکبوت - 43) و امثال این تعبیرات در قرآن فراوان است ، مانند عرش ، کرسى ، لوح ، کتاب .
بنابراین منظور از آسمان که جایگاه فرشتگان است ، یک عالم ملکوتى و ماوراء طبیعى است ، که از این جهان محسوس ، برتر و بالاتر است ، و منظور از نزدیک شدن شیاطین به این آسمان براى استراق سمع و پرتاب کردن شهب به آنها آنست که آنها مى خواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهى یابند، ولى آنها شیاطین را با انوار معنوى ملکوتى که تاب تحمل آن را ندارند مى رانند.
ب : (طنطاوى ) در تفسیر معروف خود، گاه مى گوید:
(آن گروه از دانشمندان حیله گر و ریاکار و مردم عوامى که از آنها پیروى مى کنند شایستگى و اهلیت آنرا ندارند که از عجائب آسمانها و شگفتیهاى عالم بالا و کرات بیکرانش و نظم و حسابى که بر آنها حکومت مى کند، آگاه شوند، خداوند این علم و دانش ‍ را از آنها ممنوع ساخته ، و این آسمان پر ستاره زیبا و مزین را با آنهمه اسرارش در اختیار کسانى گذاشته که عقل و هوش و اخلاص
و ایمان دارند.
طبیعى است که گروه اول از نفوذ در اسرار این آسمان منع مى شوند، و هر شیطان رانده شده درگاه الهى ، خواه از جنس بشر باشد یا غیر بشر، حق وصول به این حقایق را ندارد، و هرگاه به آن نزدیک شود رانده و مطرود مى گردد، این گونه افراد ممکن است سالها زندگى کنند و بعد بمیرند ولى هرگز به این اسرار، دست نیابند، آنها چشمهاى باز دارند و لیکن چشم آنها قدرت دید این حقایق را ندارد، مگر نه این است که علم را جز عاشقانش و جمال را جز عارفانش درک نمى کنند و نمى بینند).
در جاى دیگر مى گوید: (چه مانعى دارد این تعبیرات کنایه باشد؟ منع حسى اشاره به منع عقلى گردد، در حالى که کنایات از زیباترین انواع بلاغت است ، آیا نمى بینیم بسیارى از مردم که در اطراف شما زندگى مى کنند در محدوده همین زمین محبوس و زندانیند و هیچگاه چشمشان به جهان بالا دوخته نمى شود، و به آواى آن گوش فرا نمى دهند، و از امور این جهان و شگفتیهایش ‍ خبرى ندارند، آنها بوسیله (شهاب ) خودخواهى و شهوت و کینه توزى و طمع و حرص و جنگهاى خانمانسوز از درک آن معانى والا مطرودند) (و اگر روزى هم چنین هوسى کنند به خاطر آن همه آلودگى که بر دل و جان دارند رانده مى شوند).
ج - در جاى دیگر سخنى دارد که خلاصه اش چنین است : ارواح انسانها هنگامى که از این دنیا به جهان برزخ منتقل مى شوند، علاقه و ارتباطى به ارواح زندگان دارند، و هرگاه میان آنها تناسب و همانندى باشد، و بتوانند از طریق احضار ارواح و غیر آن با آنها ارتباط و تفاهم برقرار کنند، مسائلى را در اختیار آنان مى گذارند که گاهى حق است و گاهى باطل زیرا آنها نمى توانند به عوالم
اعلى دسترسى پیدا کنند بلکه تنها به عوالم پائین تر دسترسى مى یابند، مثلا همانگونه که ماهى نمى تواند از محیط خود بیرون بیاید و در هوا پرواز کند، آنها نیز قدرت ندارند از محدوده جهان خود بالاتر روند.
د: بعضى دیگر گفته اند که اکتشافات اخیر نشان داده که یک سلسله امواج نیرومند رادیوئى از فضاهاى دور دست ، مرتبا پخش ‍ مى شود که مى توان آنها را در کره زمین با دستگاههاى گیرنده مخصوص به خوبى گرفت ، هیچکس بدرستى نمى داند سرچشمه این امواج فوق العاده نیرومند کجاست ؟ ولى دانشمندان مى گویند احتمال قوى دارد که در کرات دور دست آسمانى موجودات زنده فراوانى هستند که از نظر تمدن از ما بسیار پیشرفته ترند و به همین دلیل مى خواهند اخبارشان را در جهان پخش کنند و در آن اخبار مسائلى است که براى ما تازگى دارد، موجوداتى که آنها را پرى مى نامیم مى کوشند، از این امواج استفاده کنند، ولى اشعه نیرومندى آنها را بدور مى راند.
این بود نظرات گوناگون مفسران و دانشمندان .
نتیجه بحث :
بحثها در تفسیر این آیات به درازا کشید اکنون باید براى نتیجه گیرى کامل مقدمتا به چند نکته توجه کنیم :
1 - کلمه (سماء) (آسمان ) در بسیارى از آیات قرآن به معنى همین آسمان مادى است در حالى که در بعضى دیگر از آیات قطعا به معنى آسمان معنوى و مقام بالا است .
مثلا در آیه 40 سوره اعراف مى خوانیم ان الذین کذبوا بایاتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء: (آنها که آیات ما را تکذیب کردند
و در برابر آن تکبر ورزیدند درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى شود.
ممکن است منظور از آسمان در اینجا کنایه از مقام قرب خدا بوده باشد همانگونه که در آیه 10 سوره فاطر مى خوانیم الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه : (سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى روند و عمل صالح را ترفیع مى دهد).
روشن است که اعمال صالح و سخنان پاکیزه چیزى نیستند که به سوى این آسمان بالا روند بلکه به سوى مقام قرب خدا پیش ‍ مى روند و عظمت و رفعت معنوى مى یابند.
اصولا تعبیر به (انزل ) و (نزل ) در مورد آیات قرآن به روشنى این معنى را مى رساند، که منظور (نزول ) و (فرود آمدن ) از مقام قدس پروردگار بر قلب پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .
در تفسیر آیه 24 سوره ابراهیم الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء خواندیم : که این درخت پاکیزه که خداوند آن را به عنوان مثال بیان کرده ، پیامبر ریشه آن است ، و على (علیهالسلام ) شاخه آن (همان شاخه اى که سر بر آسمان کشیده ) و امامان شاخه هاى کوچکترند.
مخصوصا در یکى از آن احادیث مى خوانیم (کذلک الکافرون لا تصعد اعمالهم الى السماء): (همین گونه هستند کافران ، اعمال به آسمان بالا نمى رود).
روشن است که آسمان در این گونه احادیث ، اشاره به این آسمان حسى نیست و از اینجا نتیجه مى گیریم که آسمان هم در مفهوم مادى آن استعمال مى شود و هم در مفهوم معنوى آن .
2 - نجوم (ستارگان ) نیز یک مفهوم مادى دارد که همین ستارگانى هستند
که در آسمان دیده مى شوند، و یک مفهوم معنوى که اشاره به دانشمندان و شخصیتهائى است که روشنى بخش جوامع انسانى هستند، و همان گونه که مردم راه خود را در شبهاى تاریک در بیابانها و بر صفحه اقیانوسها بوسیله ستارگان پیدا مى کنند، توده هاى جمعیت در اجتماعات انسانى نیز راه زندگى و سعادت و حیات را به کمک این دانشمندان و رهبران آگاه و با ایمان مى یابند.
حدیث معروفى که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده مثل اصحابى فیکم کمثل النجوم بایها اخذ اهتدى ...: (یاران من همچون ستارگانند که به هر کدام اقتدا شود مایه هدایت است ) نیز اشاره به همین معنى مى کند.
در تفسیر على بن ابراهیم در ذیل آیه و هو الذى جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البر و البحر: (او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد تا در تاریکى هاى خشکى و دریا بوسیله آنها هدایت شوید) (آیه 97 سوره انعام ) چنین نقل شده که امام فرمود: النجوم آل محمد: (منظور از ستارگان خاندان پیامبرند).
3 - از روایات متعددى که در تفسیر آیات مورد بحث وارد شده استفاده مى شود که ممنوع شدن شیاطین از صعود به آسمانها و رانده شدنشان بوسیله نجوم هنگام تولد پیامبر بود، و از بعضى از آنها استفاده مى شود که به هنگام تولد عیسى تا حدى ممنوع شدند و پس از تولد پیامبر بطور کامل ممنوع گشتند.
از مجموعه آنچه گفتیم چنین مى توان حدس زد که (سماء) در اینجا به مفهوم معنوى اشاره مى کند و کنایه از آسمان حق و ایمان و معنویت است .
و همواره شیاطین در تلاشند تا به این محدوده راه یابند و از طریق انواع
وسوسه ها در دل مؤ منان راستین و حامیان حق نفوذ کنند.
اما مردان الهى و رهبران راه حق از پیامبران و امامان گرفته تا دانشمندان متعهد، با امواج نیرومند علم و تقوایشان بر آنها هجوم مى برند و آنانرا از نزدیک شدن به این آسمان مى رانند.
و در اینجا است که مى توان رابطه و پیوندى میان تولد حضرت مسیح و از آن بالاتر تولد حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و طرد این شیاطین از آسمان پیدا کرد.
و نیز اینجا است که مى توان ارتباط میان صعود به آسمان و آگاهى از اسرار را یافت - زیرا مى دانیم در این آسمان مادى اخبار خاصى وجود ندارد جز شگفتیهاى خلقت که حتى از روى زمین نیز قابل مطالعه است ، امروز دیگر این مساءله قطعى شده است که این کرات آسمانى در این فضاى بیکران پخش شده اند، قسمتى از آنها کرات مردهاى هستند، و بعضى زنده اند، و ساکنانى دارند، ولى شاید زندگى آنها با ما تفاوت بسیار داشته باشد.
این موضوع نیز بسیار قابل ملاحظه است که پیدایش شهاب تنها در جو زمین است که بر اثر برخورد قطعات سنگ به هواى اطراف زمین و شعله ور شدن آنها پیدا مى شود و الا در بیرون جو زمین شهابى وجود ندارد البته در بیرون جو زمین سنگهاى سرگردانى در حرکتند ولى به آنها شهاب گفته نمى شود مگر زمانى که وارد جو زمین گردد و داغ و شعله ور شود، و در برابر چشم انسان به صورت خط آتشى نمایان گردد به گونه اى که تصور مى شود ستاره اى است در حال حرکت و این را نیز مى دانیم که انسان امروز بارها از این جو زمین به خارج عبور کرده و بسیار از آن فراتر رفته و تا کره ماه رسیده است (توجه داشته باشید که جو زمین صد الى دویست کیلومتر بیشتر نیست ، در حالى که کره ماه بیش از سیصد هزار کیلومتر با ما فاصله دارد).
بنابراین اگر منظور همین شهاب مادى و آسمان مادى باشد، باید پذیرفت
که این منطقه براى دانشمندان بشر کشف شده و مطلب اسرار آمیزى در آن وجود ندارد.
کوتاه سخن اینکه با قرائن و شواهد فراوانى که ذکر کردیم به نظر مى رسد که منظور از آسمان آسمان حق و حقیقت است ، و شیاطین همان وسوسه گران هستند که مى کوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند و به اغواى مردم بپردازند، اما ستارگان و شهب یعنى رهبران الهى و دانشمندان با امواج نیرومند قلمشان آنها را به عقب مى رانند و طرد مى کنند.
ولى قرآن دریاى بیکران است و ممکن است دانشمندان آینده در زمینه این آیات به حقایق تازه اى دست یابند که امروز به آن دست نیافته ایم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت