تفسیرنمونه سوره ابراهیم(ع) (قسمت2)

شاهد این سخن آنکه در سوره نساء مى خوانیم : و ان تکفروا فان لله ما فى السماوات و ما فى الارض و کان الله غنیا حمیدا... ان یشا یذهبکم ایها الناس و یات باخرین و کان الله على ذلک قدیرا: اگر شما کافر شوید به خدا زیانى نمى رساند چرا که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است ... هر گاه بخواهد شما را اى مردم مى برد و گروه دیگرى مى آورد، و این کار براى خدا آسان است (نساء آیه 131 تا 133).
این تفسیر در زمینه آیه فوق از ابن عباس نیز نقل شده است .
احتمال دیگرى وجود دارد و آن اینکه جمله بالا اشاره به مساله معاد باشد یعنى براى خدا هیچ مانعى ندارد که انسانها را همگى از میان ببرد و خلق دیگرى ایجاد کند، آیا با این قدرت و توانائى باز در مساله معاد و بازگشت خودتان به زندگى در جهان دیگر شک و تردیدى دارید ؟!
آیه و ترجمه


و برزوا لله جمیعا فقال الضعفؤ ا للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شى ء قالوا لو هدئنا الله لهدینکم سواء علینا اجزعنا ام صبرنا ما لنا من محیص (21)
و قال الشیطن لما قضى الا مر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لى علیکم من سلطن الا ان دعوتکم فاستجبتم لى فلا تلومونى و لوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخى انى کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظلمین لهم عذاب الیم (22)
و ادخل الذین ءامنوا و عملوا الصلحت جنت تجرى من تحتها الانهر خلدین فیها باذن ربهم تحیتهم فیها سلم (23)


ترجمه :

21 - و (قیامت ) همه آنها در برابر خدا ظاهر مى شوند در این هنگام ضعفاء (پیروان نادان ) به مستکبران مى گویند ما پیروان شما بودیم ، آیا (اکنون که بخاطر پیروى از شما گرفتار مجازات الهى شده ایم ) شما حاضرید سهمى از عذاب الهى را بپذیرید و از ما بردارید؟ آنها مى گویند: اگر خدا ما را (به سوى رهائى از عذاب ) هدایت کرده بود ما نیز شما را هدایت مى کردیم (کار از اینها گذشته است ) چه بیتابى کنیم و چه شکیبائى ، تفاوتى براى ما ندارد، راه نجاتى نیست .
22 - و شیطان هنگامى که کار تمام مى شود مى گوید خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده (باطل ) دادم و تخلف کردم ، من بر شما تسلطى نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما پذیرفتید، بنابراین مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شما هستم ، و نه شما فریادرس من ، من نسبت به شرک
شما در باره خود که از قبل داشتید (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم ، مسلما ستمکاران عذاب دردناکى دارند.
23 - و آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به باغهاى بهشت داخل مى شوند، باغهائى که نهرها از زیر درختانش جارى است ، جاودانه به اذن پروردگارشان در آن مى مانند، و تحیت آنها در آن سلام است .
تفسیر :
گفتگوى صریح شیطان و پیروانش
در چند آیه قبل اشاره اى به مجازات سخت و دردناک منحرفان لجوج و بى ایمان شده بود، آیات مورد بحث همین معنى را تعقیب و تکمیل مى کند.
نخست مى گوید: در روز قیامت همه به جباران و ظالمان و کافران اعم از تابع و متبوع ، پیرو و پیشوا در پیشگاه خداوند ظاهر مى شوند (و برزوا لله جمیعا).
و در این هنگام ضعفاء یعنى پیروان نادانى که با تقلید کورکورانه ، خود را به وادى ضلالت افکندند به مستکبرانى که عامل گمراهى آنها بودند مى گویند: ما پیرو شما بودیم آیا ممکن است اکنون که به خاطر رهبرى شما به این همه عذاب و بلا گرفتار شده ایم ، شما هم سهمى از عذابهاى ما را بپذیرید تا از ما تخفیف داده شود؟ (فقال الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شى ء).
اما آنها بلا فاصله مى گویند اگر خدا ما را به سوى نجات از این کیفر
و عذاب هدایت مى کرد ما هم شما را راهنمائى مى کردیم (قالوا لو هدانا الله لهدیناکم ).
ولى افسوس که کار از این حرفها گذشته است ، چه بیتابى و جزع کنیم و چه صبر و شکیبائى ، راه نجاتى براى ما وجود ندارد (سواء علینا اجزعنا ام صبرنا ما لنا من محیص ).
چند نکته :
1 - نخستین سؤ الى که در زمینه این آیه پیش مى آید این است که : مگر مردم در این جهان در برابر علم خدا ظاهر و آشکار نیستند که در آیه فوق مى فرماید در قیامت همگى در پیشگاه خدا بارز و ظاهر مى شوند؟ در پاسخ این سؤ ال بسیارى از مفسران گفته اند منظور این است که افراد بشر در این جهان احساس نمى کنند که آنها و همه اعمالشان در پیشگاه خدا ظاهر و بارز است ، ولى این حضور و ظهور را در قیامت همگى احساس خواهند کرد.
بعضى نیز گفته اند که : منظور خارج شدن از قبرها و بروز و ظهور در دادگاه عدل الهى براى حساب است .
و این هر دو تفسیر خوب است و مانعى ندارد که هر دو در مفهوم آیه جمع باشند.
2 - منظور از جمله (لو هدانا الله لهدیناکم ) چیست ؟
بسیارى از مفسران معتقدند که منظور از هدایت به طریق نجات از مجازات الهى در آن عالم است ، زیرا این سخن را مستکبران در پاسخ پیروانشان که تقاضاى پذیرش سهمى از عذاب را کرده بودند مى گویند، و تناسب سؤ ال و
جواب ایجاب مى کند که منظور هدایت به طریق رهائى از عذاب است .
اتفاقا همین تعبیر (هدایت ) در مورد رسیدن به نعمتهاى بهشتى نیز دیده مى شود، آنجا که از زبان بهشتیان مى خوانیم : و قالوا الحمد لله الذى هدانا لهذا و ما کنا لنهتدى لو لا ان هدانا الله : مى گویند شکر خدائى را که ما را به چنین نعمتهائى هدایت کرد و اگر توفیق و هدایت او نبود ما به اینها راه نمى - یافتیم (اعراف - 43).
این احتمال نیز وجود دارد که رهبران ضلالت هنگامى که خود را در برابر تقاضاى پیروانشان مى بینند براى اینکه گناه را از خود دور کنند و همانگونه که رسم همه پرچمداران ضلالت است خرابکارى خود را به گردن دیگران بیندازند، با وقاحت تمام مى گویند ما چه کنیم ، اگر خدا ما را به راه راست هدایت مى کرد ما هم شما را هدایت مى کردیم ! یعنى ما مجبور بودیم و از خود اراده اى نداشتیم .
این همان منطق شیطان است که براى تبرئه خویش رسما نسبت جبر به خداوند عادل داد و گفت : فبما اغویتنى لاقعدن لهم صراطک المستقیم : اکنون که مرا گمراه کردى من در کمین آنها بر سر راه مستقیم تو مى نشینم (و آنها را منحرف مى سازم ) (اعراف - 16).
ولى باید توجه داشت مستکبران چه بخواهند و چه نخواهند بار مسؤ لیت گناه پیروان خویش را طبق صریح آیات قرآن و روایات بر دوش مى کشند چرا که آنها بنیانگذار انحراف و عامل گمراهى بودند، بى آنکه از مسؤ لیت و مجازات پیروان چیزى کاسته شود.
3 - رساترین بیان در مذمت تقلید کورکورانه :
از آیه فوق به خوبى روشن مى شود که :
اولا - کسانى که چشم و گوش بسته دنبال این و آن مى افتند و به اصطلاح
افسار خود را به دست هر کس مى سپارند افراد ناتوان و بى شخصیتى هستند که قرآن از آنها تعبیر به (ضعفاء) کرده است .
ثانیا - سرنوشت آنها و پیشوایانشان هر دو یکى است ، و این بینوایان حتى در سخت ترین حالات نمى توانند از حمایت این رهبران گمراه بهره گیرند، و حتى ذره اى از مجازاتشان را تخفیف دهند، بلکه شاید با سخریه ، به آنها پاسخ مى دهند که بیهوده جزع و فزع نکنید که راه خلاص و نجاتى در کار نیست !
4 - (برزوا) در اصل از ماده بروز به معنى ظاهر شدن و از پرده بیرون آمدن است ، و به معنى بیرون آمدن از صف و مقابل حریف ایستادن در میدان جنگ و به اصطلاح مبارزه کردن نیز آمده است .
(محیص ) از ماده (محص ) به معنى رهائى از عیب و یا ناراحتى است .
سپس به صحنه دیگرى از مجازاتهاى روانى جباران و گنهکاران و پیروان شیاطین در روز رستاخیز پرداخته چنین مى گوید:
و شیطان هنگامى که کار حساب بندگان صالح و غیر صالح پایان پذیرفت و هر کدام به سرنوشت و پاداش و کیفر قطعى خود رسیدند به پیروان خود چنین مى گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من نیز به شما وعده دادم (وعدهاى پوچ و بى ارزش چنانکه خودتان مى دانستید) سپس از وعده هاى خود تخلف جستم (و قال الشیطان لما قضى الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم ).
و به این ترتیب شیطان نیز به سائر مستکبرانى که رهبران راه ضلالت بودند هم آواز شده و تیرهاى ملامت و سرزنش خود را به این پیروان بدبخت
نشانه گیرى مى کند.
و بعد اضافه مى کند من بر شما تسلط و اجبار و الزامى نداشتم ، تنها این بود که از شما دعوت کردم ، شما هم با میل و اراده خود پذیرفتید (و ما کان لى علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لى ).
بنابراین مرا هرگز سرزنش نکنید، بلکه خویشتن را سرزنش کنید که چرا دعوت شیطنت آمیز و ظاهر الفساد مرا پذیرفتید (فلا تلومونى و لوموا انفسکم ).
خودتان کردید که لعنت بر خودتان باد!!.
به هر حال نه من مى توانم در برابر حکم قطعى و مجازات پروردگار به فریاد شما برسم و نه شما مى توانید فریادرس من باشید (ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخى )
من اکنون اعلام مى کنم که از شرک شما در باره خود و اینکه اطاعت مرا در ردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزارم و به آن کفر مى ورزم (انى کفرت بما اشرکتمون من قبل )
اکنون فهمیدم که این شرک در اطاعت هم مرا بدبخت کرد و هم شما را، همان بدبختى و بیچارگى که راهى براى اصلاح و جبران آن وجود ندارد.
بدانید براى ستمکاران قطعا عذاب دردناکى است (ان الظالمین لهم عذاب الیم ).
چند نکته :
1 - پاسخ دندانشکنى که شیطان به پیروانش مى دهد
گر چه کلمه (شیطان ) مفهوم وسیعى دارد که شامل همه طاغیان و وسوسه - گران جن و انس مى شود ولى با قرائنى که در این آیه و آیات قبل وجود دارد مسلما منظور در اینجا شخص ابلیس است که سرکرده شیاطین محسوب مى شود،
و لذا همه مفسران نیز همین تفسیر را انتخاب کرده اند.
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که وسوسه هاى شیطان هرگز اختیار و آزادى اراده را از انسان نمى گیرد بلکه او یک دعوت کننده بیش نیست ، و این انسانها هستند که با اراده خودشان دعوت او را مى پذیرند، منتها ممکن است زمینه هاى قبلى و مداومت بر کار خلاف وضع انسان را به جائى برساند که یکنوع حالت سلب اختیار در برابر وسوسه ها در وجود او پیدا شود، همانگونه که در بعضى از معتادان نسبت به مواد مخدر مشاهده مى کنیم ، ولى مى دانیم چون سبب این نیز حالت اختیارى بود، نتیجه آن هر چه باشد باز اختیارى محسوب مى شود!.
در آیه 100 سوره نحل مى خوانیم : انما سلطانه على الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون : تسلط شیطان تنها بر کسانى است که ولایت و سرپرستى او را نسبت به خود پذیرفته اند و آنها که او را شریک خداوند در مساله اطاعت قرار داده اند.
ضمنا شیطان به این ترتیب پاسخ دندانشکنى به همه کسانى که گناهان خویش را به گردن او مى اندازند و او را عامل انحرافات خود مى شمرند و به او لعنت مى فرستند مى دهد، و این طرز منطق عوامانه را که گروهى از گنهکاران براى تبرئه خویش دارند مى کوبد. در حقیقت سلطان حقیقى بر انسان اراده او و عمل او است و نه هیچ چیز دیگر.
2 - شیطان چگونه این توانائى را دارد که در آن محضر بزرگ با همه پیروان خود تماس پیدا کند و آنها را به باد ملامت و شماتت خود بگیرد؟ این سؤ الى است که در اینجا مطرح شده است .
پاسخ آن این است که مسلما این توانائى را خداوند به او مى دهد و این در واقع یک نوع مجازات روانى براى پیروان شیطان است ، و اخطارى است به همه پویندگان راه او در این جهان که پایان کار خود و رهبر خویش را از هم اکنون ببینند و به هر حال خداوند وسیله این ارتباط را میان شیطان و پیروانش به نحوى فراهم مى کند.
جالب اینکه این نوع برخورد منحصر به شیطان و پیروانش در قیامت نیست ، تمام ائمه ضلالت و پیشوایان گمراهى در این جهان نیز همین برنامه را دارند، دست پیروان خود را (البته با موافقت خودشان ) مى گیرند و به میان امواج بلاها و بدبختیها مى کشانند، و هنگامى که دیدند اوضاع بد است آنها را رها کرده و مى روند، حتى از آنها اعلام بیزارى مى کنند و به ملامت و سرزنششان مى پردازند و به اصطلاح آنها را به خسران دنیا و آخرت گرفتار مى سازند.
4 - (مصرخ ) از ماده (اصراخ ) در اصل از (صرخ ) به معنى فریاد کشیدن براى طلب کمک آمده است ، بنابراین مصرخ به معنى فریادرس مى باشد و مستصرخ به معنى کسى است که فریادرسى مى خواهد.
5 - منظور از شریک قرار دادن شیطان در آیه فوق شرک اطاعت است نه شرک عبادت .
6 - در اینکه (ان الظالمین لهم عذاب الیم ) دنباله سخنان شیطان است یا جمله مستقلى است از ناحیه پروردگار، در میان مفسران گفتگو است ، اما بیشتر چنین به نظر مى رسد که جمله مستقلى است از طرف خداوند که در پایان گفتگوى شیطان با پیروانش به عنوان یک درس آموزنده فرموده است .
در آخرین آیه مورد بحث به دنبال بیان حال جباران عنید و بى ایمان
و سرنوشت دردناک آنها، به ذکر حال مؤ منان و سرانجام آنها پرداخته ، مى گوید: و آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغهاى بهشت وارد مى شوند، همان باغهائى که نهرهاى آب جارى از زیر درختانش در حرکت است (و ادخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار).
جاودانه به اذن پروردگارشان در آن باغهاى بهشت مى مانند (خالدین فیها باذن ربهم ).
و تحیت آنان در آنجا سلام است (تحیتهم فیها سلام ).
(تحیت ) در اصل از ماده (حیات ) گرفته شده سپس به عنوان دعاء براى سلامتى و حیات افراد استعمال شده است ، و به هر نوع خوشامدگوئى و سلام و دعائى که در آغاز ملاقات گفته مى شود، اطلاق مى گردد.
بعضى از مفسران گفته اند: تحیت در آیه فوق خوش آمد و درودى است که خداوند به افراد با ایمان مى فرستد و آنان را با نعمت سلامت خویش قرین مى دارد سلامت از هرگونه ناراحتى و گزند و سلامت از هر گونه جنگ و نزاع (بنابراین تحیتهم اضافه به مفعول شده و فاعلش خدا است ).
و بعضى گفته اند: منظور در اینجا تحیتى است که مؤ منان به یکدیگر مى گویند و یا فرشتگان به آنها مى گویند و به هر حال کلمه (سلام ) که به طور مطلق گفته شده مفهومش آنچنان وسیع است که هر گونه سلامتى را از هر نوع ناراحتى و گزند روحى و جسمى شامل مى گردد.
آیه و ترجمه


الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء (24)
تؤ تى اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون (25)
و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار (26)
یثبت الله الذین ءامنوا بالقول الثابت فى الحیوة الدنیا و فى الاخرة و یضل الله الظلمین و یفعل الله ما یشاء (27)


ترجمه :

24 - آیا ندیدى چگونه خداوند کلمه طیبه (و گفتار پاکیزه ) را به درخت پاکیزه اى تشبیه کرده که ریشه آن (در زمین ) ثابت و شاخه آن در آسمان است ؟!
25 - میوه هاى خود را هر زمان به اذن پروردگارش مى دهد، و خداوند براى مردم مثلها میزند شاید متذکر شوند، (و پند گیرند).
26 - و (همچنین ) کلمه خبیثه را به درخت ناپاکى تشبیه کرده که از زمین برکنده شده ، و قرار و ثباتى ندارد.
27 - خداوند کسانى را که ایمان آوردند بخاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان ثابت قدم مى دارد، هم در این جهان و هم در سراى دیگر، و ستمگران را گمراه مى سازد (و لطف خود را از آنها بر مى گیرد) و خداوند هر کار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام مى دهد.
تفسیر :
شجره طیبه و شجره خبیثه
در اینجا صحنه دیگرى از تجسم حق و باطل ، کفر و ایمان ، طیب و خبیث را ضمن یک مثال جالب و بسیار عمیق و پرمعنى بیان کرده ، و بحثهاى آیات گذشته را که در این زمینه بود تکمیل مى کند.
نخست مى فرماید: (آیا ندیدى چگونه خدا مثالى براى کلام پاکیزه زده ، و آن را به شجره طیبه و پاکى تشبیه کرده است )؟ (الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة ).
سپس به ویژگیهاى این شجره طیبه (درخت پاکیزه و پر برکت ) میپردازد و به تمام ابعاد آن ضمن عبارات کوتاهى اشاره مى کند.
اما پیش از آنکه ویژگیهاى این شجره طیبه را همراه قرآن بررسى کنیم باید ببینیم منظور از (کلمه طیبه ) چیست ؟
بعضى از مفسران آن را به کلمه توحید و جمله لا اله الا الله تفسیر کرده اند.
در حالى که بعضى دیگر آن را اشاره به اوامر و فرمانهاى الهى میدانند.
و بعضى دیگر آن را ایمان مى دادند که محتوا و مفهوم لا اله الا الله است .
و بعضى دیگر آن را به شخص (مؤ من ) تفسیر کرده اند.
و بعضى روش و برنامه هاى سازنده را در تفسیر آن آورده اند.
ولى با توجه به وسعت مفهوم و محتواى کلمه طیبه مى توان گفت همه اینها را شامل مى شود، زیرا (کلمه ) به معنى وسیع همه موجودات را در بر مى گیرد، و به همین دلیل بر مخلوقات (کلمة الله ) گفته مى شود.
و (طیب ) هر گونه پاک و پاکیزه است ، نتیجه اینکه این مثال هر سنت و دستور و برنامه و روش و هر عمل و هر انسان و خلاصه هر موجود پاک و پر برکتى را شامل مى شود، و همه اینها همانند یک درخت پاکیزه است با ویژگیهاى زیر:
1 - موجودى است داراى رشد و نمو، نه بیروح ، و نه جامد و بیحرکت ، بلکه پویا و رویا و سازنده دیگران و خویشتن (تعبیر به شجره بیانگر این حقیقت است ).
2 - این درخت پاک است و طیب اما از چه نظر؟ چون انگشت روى هیچ قسمتى گذارده نشده مفهومش این است از هر نظر منظره اش پاکیزه ، میوه اش پاکیزه ، شکوفه و گلش پاکیزه ، سایه اش پاکیزه ، و نسیمى که از آن برمیخیزد نیز پاکیزه است .
3 - این شجره داراى نظام حساب شده اى است ریشه اى دارد و شاخه ها و هر کدام ماموریت و وظیفه اى دارند، اصولا وجود اصل و فرع در آن ، دلیل بر حاکمیت نظام حساب شده اى بر آن است .
4 - اصل و ریشه آن ثابت و مستحکم است به طورى که طوفانها و تند بادها نمیتواند آن را از جا برکند و توانائى آن را دارد که شاخه هاى سر به آسمان کشیده اش را در فضا در زیر نور آفتاب و در برابر هواى آزاد معلق نگاه دارد و حفظ کند، چرا که شاخه هر چه سرکشیده تر باشد باید متکى به ریشه قویترى باشد (اصلها ثابت ).
5 - شاخه هاى این شجره طیبه در یک محیط پست و محدود نیست بلکه بلند آسمان جایگاه او است ، این شاخه ها سینه هوا را شکافته و در آن فرو رفته ، آرى (شاخه هایش در آسمان است ) (و فرعها فى السماء).
روشن است هر قدر شاخه ها برافراشته تر باشند از آلودگى گرد و غبار زمین دورترند و میوه هاى پاکترى خواهند داشت ، و از نور آفتاب و هواى سالم بیشتر
بهره مى گیرند، و آن را به میوه هاى طیب خود بهتر منتقل مى کنند.
6 - این شجره طیبه شجره پربار است نه همچون درختانى که میوه و ثمرى ندارند بنابراین مولد هستند و میوه خود را مى دهد (توتى اکلها).
7 - اما نه در یک فصل یا دو فصل ، بلکه در هر فصل ، یعنى هر زمان که دست به سوى شاخه هایش دراز کنى محروم بر نمیگردى (کل حین ).
8 - میوه دادن او نیز بیحساب نیست بلکه مشمول قوانین آفرینش است و طبق یک سنت الهى و به اذن پروردگارش این میوه را به همگان ارزانى میدارد (باذن ربها).
اکنون درست بیندیشیم و ببینیم این ویژگیها و برکات را در کجا پیدا مى کنیم ؟ مسلما در کلمه توحید و محتواى آن ، و در یک انسان موحد و با معرفت ، و در یک برنامه سازنده و پاک ، اینها همه روینده هستند، و پوینده هستند، و متحرک ، همه داراى ریشه هاى محکم و ثابتند همه داراى شاخه هاى فراوان و سر به آسمان کشیده و دور از آلودگیها و کثافات جسمانى ، همگى پرثمرند و نورپاش و فیض ‍ بخش .
هر کس به کنار آنها بیاید و دست به شاخسار وجودشان دراز کند در هر زمان که باشد از میوه هاى لذیذ و معطر و نیروبخششان بهره مى گیرد. تند باد حوادث و طوفانهاى سخت و مشکلات آنها را از جا حرکت نمیدهد، و افق فکر آنها محدود به دنیاى کوچک نیست ، حجابهاى زمان و مکان را میدرند، و به سوى ابدیت و بى نهایت پیش مى روند.
برنامه هاى آنها از سر هوى و هوس نیست بلکه همگى به اذن پروردگار
و طبق فرمان او است ، و این حرکت و پویائى و ثمر بخش بودن نیز از همینجا سرچشمه مى گیرد.
مردان بزرگ و با ایمان این کلمات طیبه پروردگار، حیاتشان مایه برکت است ، مرگشان موجب حرکت ، آثار آنها و کلمات و سخنانشان و شاگردان و کتابهایشان و تاریخ پرافتخارشان ، و حتى قبرهاى خاموششان همگى الهام بخش است و سازنده و تربیت کننده .
آرى (خداوند این چنین براى مردم مثل میزند شاید متذکر شوند) (و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون ).
در اینجا میان مفسران سؤ الى مطرح شده ، و آن اینکه آیا درختى با صفات فوق وجود خارجى دارد که (کلمه طیبه ) به آن تشبیه شده است (درختى که در تمام فصول سال سرسبز و پر میوه باشد).
بعضى معتقدند که وجود دارد و آن درخت نخل است ، و به همین جهت مجبور شده اند که (کل حین ) را تفسیر به (شش ماه ) کنند.
ولى به هیچ وجه لزومى ندارد که اصرار به وجود چنین درختى داشته باشیم بلکه تشبیهات زیادى در زبانهاى مختلف داریم که اصلا وجود خارجى ندارد، مثلا میگوئیم قرآن همچون آفتابى است که غروب ندارد (در حالى که مى دانیم آفتاب همیشه غروب دارد) و یا اینکه هجران من همچون شبى است که پایان ندارد (در حالى که مى دانیم هر شبى پایان دارد).
و به هر حال از آنجا که هدف از تشبیه مجسم ساختن حقایق و قرار دادن مسائل عقلى در قالب محسوس است ، اینگونه تشبیهات هیچگونه مانعى ندارد بلکه کاملا دلنشین و مؤ ثر و جذاب است .
در عین حال درختانى در همین جهان وجود دارند که در تمام مدت سال میوه از شاخه هاى آنها قطع نمى شود، حتى خود ما بعضى از درختان را در مناطق گرمسیر دیدیم که هم میوه داشت و هم مجددا گل کرده بود و مقدمات میوه جدید در آن فراهم مى شد در حالى که فصل زمستان بود!
و از آنجا که یکى از بهترین طریق براى تفهیم مسائل استفاده از روش مقابله و مقایسه است بلافاصله نقطه مقابل شجره طیبه را در آیه بعد چنین بیان مى کند:
اما (مثل کلمه خبیثه و ناپاک همانند درخت خبیث و ناپاک و بیریشه است که از روى زمین کنده شده و در برابر طوفانها هر روز به گوشهاى پرتاب مى شود و قرار و ثباتى براى آن نیست ) (و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار).
کلمه (خبیثه ) همان کلمه کفر و شرک ، همان گفتار زشت و شوم ، همان برنامه هاى گمراه کننده و غلط، همان انسانهاى ناپاک و آلوده ، و خلاصه هر چیز خبیث و ناپاک است .
بدیهى است درخت زشت و شومى که ریشه آن کنده شده ، نه نمو و رشد دارد نه ترقى و تکامل ، نه گل و میوه ، و نه سایه و منظره ، و نه ثبات و استقرار، قطعه چوبى است که جز بدرد سوزاندن و آتش زدن نمى خورد، بلکه مانع راه است و مزاحم رهروان ، و گاه گزنده است مجروح کننده و مردم آزار!.
جالب اینکه در وصف شجره طیبه قرآن با تفصیل سخن مى گوید و اما به هنگام شرح شجره خبیثه با یک جمله کوتاه از آن میگذرد تنها مى گوید (اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار) از زمین کنده شده و قرارى ندارد زیرا هنگامى که ثابت شد این درخت بى ریشه است دیگر شاخ و برگ و گل و
میوه تکلیفش روشن است .
به علاوه این یک نوع لطافت بیان است که انسان در مورد ذکر محبوب به همه خصوصیات به پردازد اما هنگامى که به ذکر مبغوض ‍ مى رسد با یک جمله کوبنده از آن بگذرد!
باز در اینجا میبینیم مفسران در باره اینکه این درخت که (مشبه به ) واقع شده است کدام درخت است به بحث پرداخته اند، بعضى آنرا درخت (حنظل ) که میوه بسیار تلخ و بدى دارد دانسته اند، و بعضى آنرا (کشوت ) (بر وزن سقوط) که نوعى گیاه پیچیده است که در بیابانها به بوته هاى خار میپیچد و از آن بالا میرود نه ریشه دارد و نه برگ (توجه داشته باشید که شجر در لغت عرب هم به درخت گفته مى شود و هم به گیاه ).
ولى همان گونه که در تفسیر (شجره طیبه ) بیان کردیم هیچ لزومى ندارد که در هر تشبیه (مشبه به ) با تمام آن صفات وجود خارجى داشته باشد بلکه هدف مجسم ساختن چهره واقعى کلمه شرک و برنامه هاى انحرافى و مردم خبیث است که آنها همانند درختانى هستند که همه چیزشان خبیث و ناپاک و هیچگونه میوه و ثمره و فایده اى جز مزاحمت و تولید درد سر ندارد.
به علاوه وجود درخت ناپاکى که آنرا از ریشه کنده باشند و در بیابان بر سینه طوفان و تند باد قرار گرفته باشد کم نیست .
از آنجا که در آیات گذشته در دو مثال گویا، حال (ایمان ) و (کفر) و (مؤ من ) و (کافر) و به طور کلى (هر پاک ) و (ناپاک ) تجسم یافت ، در آخرین آیه مورد بحث به نتیجه کار و سرنوشت نهائى آنها میپردازد.
نخست مى گوید: خداوند کسانى را که ایمان آورده اند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابت و پایدارشان ثابت قدم میدارد، هم در این جهان و هم در جهان دیگر
(یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فى الحیاة الدنیا و فى الاخرة ).
چرا که ایمان آنها یک ایمان سطحى و متزلزل و شخصیت آنها یک شخصیت کاذب و متلون نبوده است ، بلکه شجره طیبه اى بوده که ریشه اش ثابت و شاخه هایش در آسمان قرار داشته است ، و از آنجا که هیچکس بى نیاز از لطف خدا نیست و به تعبیر دیگر هر موهبتى سرانجام بذات پاک او بر مى گردد این مؤ منان راستین ثابت قدم با تکیه بر لطف خداوند در برابر هر گونه حادثه اى چون کوه استقامت مى کنند.
لغزشگاهى که در زندگى اجتناب ناپذیر است بر سر راه آنها نمایان مى شود اما خداوند آنها را حفظ مى کند.
(شیاطین ) از هر سو به وسوسه آنها میپردازند و با استفاده از زرق و برقهاى مختلف این جهان تلاش در لغزش آنها دارند اما خدایشان نگه میدارد.
قدرتهاى جهنمى و ظالمان سنگدل با انواع تهدیدها براى تسلیم کردن آنها تلاش مى کنند، اما خدا آنها را ثابت میدارد چرا که آنها ریشه ثابت و محکمى براى خود انتخاب کرده اند.
و جالب اینکه این حفظ و ثبات الهى سراسر زندگى آنها را در بر مى گیرد هم زندگى این جهان و هم زندگى آن جهان ، در اینجا در ایمان و پاکى ثابت میمانند و دامانشان از ننگ آلودگیها مبرا خواهد بود، و در آنجا در نعمتهاى بیپایان خدا جاودان خواهند ماند.
سپس به نقطه مقابل آنها پرداخته مى گوید: (و خداوند ظالمان را گمراه مى سازد و خدا هر چه بخواهد انجام مى دهد) (و یضل الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء).
بارها گفته ایم هر جا سخنى از هدایت و ضلالت است و به خدا نسبت داده
مى شود، گامهاى نخستین آن از ناحیه خود انسان برداشته شده است ، کار خدا همان تاثیرى است که در هر عمل آفریده ، و نیز کار خدا مواهب و نعمتها یا سلب نعمتها است که به مقتضاى شایستگى و عدم شایستگى افراد مقرر میدارد (دقت کنید).
تعبیر به (ظالمین ) بعد از جمله (یضل الله ) بهترین قرینه براى این موضوع است ، یعنى تا کسى به ظلم و ستم آلوده نشود نعمت هدایت از او سلب نخواهد شد، اما پس از آلودگى به ظلم و بیدادگرى ظلمت گناه وجود او را فرا مى گیرد و نور هدایت الهى از قلب او بیرون میرود، و این عین اختیار و آزادى اراده است ، البته اگر به زودى مسیر خود را تغییر دهد راه نجات باز است ، ولى پس از استحکام گناه ، بازگشت بسیار مشکل خواهد بود.
نکته ها :
1 - آیا منظور از آخرت در آیه اخیر قبر است ؟
در روایات متعددى مى خوانیم که خداوند انسان را به هنگام ورود در قبرش در برابر سؤ الاتى که فرشتگان از هویت او مى کنند، بر خط ایمان ثابت نگاه میدارد و این است معنى (یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فى الحیاة الدنیا و فى الاخرة ).
در بعضى از این روایات صریحا کلمه قبر آمده است در حالى که در بعضى دیگر از روایات چنین مى خوانیم که شیطان به هنگام مرگ به سراغ افراد با ایمان مى آید و از چپ و راست براى گمراهى او، به وسوسه میپردازد اما خداوند اجازه به او نمیدهد که مؤ من را گمراه کند و این است معنى یثبت الله الذین آمنوا... (قال الصادق علیه السلام ان الشیطان لیاتى الرجل
من اولیائنا عند موته عن یمینه و عن شماله لیضله عما هو علیه ، فیابى الله عز و جل له ذلک قول الله عز و جل یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فى الحیاة الدنیا و فى الاخرة ).
و اکثر مفسران - طبق نقل مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البیان - همین تفسیر را پذیرفته اند.
شاید به این علت که سراى آخرت نه جاى لغزش است ، و نه جاى عمل ، بلکه تنها محل برخورد با نتیجه ها است ، ولى در لحظه فرا رسیدن موت و حتى در عالم برزخ (جهانى که میان این عالم و عالم آخرت قرار دارد) امکان لغزش کم و بیش وجود دارد و در همین جا است که لطف خداوند بیارى انسان میشتابد و او را حفظ کرده و ثابت قدم میدارد.
2 - نقش ثبات و استقامت
در میان تمام صفاتى که در آیات فوق براى شجره طیبه و شجره خبیثه ذکر شده بیش از همه مساله ثبات و عدم ثبات به چشم میخورد، و حتى در بیان ثمره این شجره در آخرین آیه مورد بحث خواندیم : خداوند افراد با ایمان را به خاطر عقیده ثابتشان در دنیا و آخرت ثابت قدم میدارد و به این ترتیب اهمیت فوق العاده مساله ثبات و نقش آن مشخص مى شود.
در بیان عوامل پیروزى مردان بزرگ سخن بسیار گفته اند ولى از میان همه آنها در ردیف اول مساله استقامت و پایمردى را باید نام برد.
بسیارند کسانى که از هوش و استعداد متوسطى برخوردارند و یا ابتکار عمل آنها کاملا متوسط است ، ولى به پیروزیهاى بزرگى در زندگى نائل شده اند که پس از تحقیق و بررسى میبینیم دلیلى جز ثبات و استقامت ندارد!
از نظر اجتماعى پیشرفت هر برنامه مؤ ثرى تنها در سایه ثبات امکان پذیر است ، و به همین دلیل تمام کوشش تخریب کنندگان براى از میان بردن ثبات به کار میرود. و اصولا مؤ منان راستین را باید از ثبات و استقامتشان در برابر حوادث سخت و طوفانهاى زندگى شناخت .
3 - شجره طیبه و خبیثه در روایات اسلامى
همانگونه که در بالا گفتیم کلمه (طیبه ) و (خبیثه ) که به این دو شجره تشبیه شده مفهوم وسیعى دارند که هر گونه شخص و برنامه و مکتب و فکر و اندیشه و گفتار و عمل را شامل مى شوند، ولى در بعضى از روایات اسلامى به مورد خاصى تفسیر شده که پیدا است در صدد انحصار نیست .
از جمله در کتاب کافى از امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر جمله (کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء) چنین نقل شده است : رسول الله اصلها و امیر المؤ منین فرعها، و الائمة من ذریتها اغصانها، و علم الائمة ثمرها، و شیعتهم المؤ منون ورقها، هل فیها فضل ؟ قال قلت لا و الله ، قال : و الله ان المؤ من لیولد فتورق ورقة فیها و ان المؤ من لیموت فتسقط ورقة منها:
(پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ریشه این درخت است و امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) شاخه آن ، و امامان که از ذریه آنها هستند شاخه هاى کوچکتر، و علم امامان میوه این درخت است ، و پیروان با ایمان آنها برگهاى این درختند سپس امام فرمود: آیا چیز دیگرى باقى ماند؟ راوى مى گوید: گفتم نه ، به خدا سوگند! فرمود: به خدا قسم هنگامى که یک فرد با ایمان متولد مى شود برگى در آن درخت ظاهر مى گردد و هنگامى که مؤ من راستین میمیرد برگى از آن درخت مى افتد)!.
در روایت دیگرى همین مضمون از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده و در ذیل آن مى خوانیم که راوى سؤ ال کرد، جمله (تؤ تى اکلها کل حین باذن ربها) مفهومش چیست ؟ امام فرمود: اشاره به علم و دانش امامان است که در هر سال از هر منطقه به شما مى رسد.
در روایات دیگرى مى خوانیم که : (شجره طیبه ) پیامبر و على و فاطمه و فرزندان آنها است و شجره خبیثه بنى امیه است .
در بعضى از روایات نیز نقل شده که شجره طیبه درخت نخل و شجره خبیثه بوته حنظل است .
و در هر حال در میان این تفسیرها تضادى وجود ندارد و همچنین در میان آنها و آنچه در بالا از عمومیت معنى آیه ذکر کردیم هماهنگى برقرار است ، چرا که اینها مصادیق آن هستند.
آیه و ترجمه


اءلم تر الى الذین بدلوا نعمت الله کفرا و اءحلوا قومهم دار البوار (28)
جهنم یصلونها و بئس القرار (29)
و جعلوا لله اءندادا لیضلوا عن سبیله قل تمتعوا فان مصیرکم الى النار (30)


ترجمه :

28 - آیا ندیدى کسانى را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند و جمعیت خود را به دار البوار (نیستى و نابودى ) کشاندند.
29 - (دار البوار همان ) جهنم است که آنها در آتش آن وارد مى شوند و بد قرارگاهى است .
30 - آنها براى خدا شبیهانى قرار داده اند تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند بگو (چند روزى ) از زندگى دنیا (و لذات آن ) بهره گیرید اما سرانجام کار شما به سوى آتش (دوزخ ) است .
تفسیر :
سرانجام کفران نعمتها
در این آیات روى سخن به پیامبر است و در حقیقت ترسیمى از یکى از موارد (شجره خبیثه ) در آن به چشم میخورد.
نخست مى فرماید: آیا ندیدى کسانى را که نعمت خدا را تبدیل به کفران کردند (ا لم تر الى الذین بدلوا نعمت الله کفرا).
(و سرانجام قوم خود را به دارالبوار و سرزمین هلاکت و نیستى فرستادند) (و احلوا قومهم دارالبوار).
اینها همان ریشه هاى شجره خبیثه و رهبران کفر و انحرافند،
همچون وجود پیامبر که نعمتى بالاتر از آن نبوده است در دامانشان قرار گرفت که میتوانستند با استفاده از آن در مسیر سعادت ، یک شبه ره صد ساله را طى کنند، اما تعصب کورکورانه و لجاجت و خودخواهى و خودپرستى سبب شد که این بزرگترین نعمت را کنار گذارند، نه تنها خودشان که قومشان را نیز در این عمل وسوسه کنند و هلاکت و بدبختى را براى آنها به ارمغان آورند.
گرچه مفسران بزرگ به پیروى از روایاتى که در منابع اسلامى وارد شده گاهى این نعمت را به وجود پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تفسیر کرده اند، و گاهى به ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) و کفران کنندگان این نعمت را گاهى (بنى امیه ) و بنى مغیرة و گاهى همه کفار عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) معرفى نموده اند، ولى مسلما مفهوم آیه وسیع است و اختصاص به گروه معینى ندارد و همه کسانى را که نعمتى از نعمتهاى خدا را کفران کنند شامل مى شود.
ضمنا آیه فوق این واقعیت را ثابت مى کند که استفاده از نعمتهاى الهى ، و مخصوصا نعمت رهبرى پیشوایان بزرگ که از مهمترین نعمتها است ، نتیجه و ثمرهاش عائد خود انسان مى شود، و کفران این نعمتها و پشت کردن به این رهبرى پایانى جز هلاکت و سرنگون شدن به دارالبوار ندارد.
قرآن (سپس دارالبوار) را چنین تفسیر مى کند: جهنم است که در شعله هاى سوزانش فرو میروند و بدترین قرارگاهها است ) (جهنم یصلونها و بئس القرار).
در آیه بعد اشاره به یکى از بدترین انواع کفران نعمت که آنها مرتکب
مى شدند کرده مى گوید: (آنها براى خدا شریکهائى قرار دادند تا مردم را به این وسیله از راه او گمراه سازند) (و جعلوا لله اندادا لیضلوا عن سبیله ).
و چند روزى در سایه این شرک و کفر و منحرف ساختن افکار مردم از آئین و طریق حق بهرهاى از زندگى مادى و ریاست و حکومت بر مردم مى برند.
اى پیامبر (به آنها بگو: از این زندگى ناپایدار و بى ارزش مادى بهره بگیرید اما بدانید سرانجام کار شما آتش است ) (قل تمتعوا فان مصیرکم الى النار).
با اینکه نه این زندگى شما زندگى است که بدبختى است و نه این ریاست و حکومت شما ارزشى دارد که تبهکارى و دردسر و مصیبت است ، ولى با اینهمه این زندگى در برابر سرانجامى که دارید تمتع محسوب مى شود، همانگونه که در آیه دیگر مى خوانیم : قل تمتع بکفرک قلیلا انک من اصحاب النار: (بگو اندکى از کفر خود بهره گیر که سرانجام از اصحاب آتشى ) (زمر - 8).
نکته ها :
1 - در تعبیرات معمولى گفته مى شود فلان شخص نعمت خدا را کفران کرد، ولى در آیه فوق مى خوانیم آنها نعمت خدا را تبدیل به کفر و کفران کردند این تعبیر خاص ممکن است به خاطر یکى از دو مطلب باشد:
الف - منظور تبدیل شکر نعمت به کفران است ، یعنى آنها لازم بود که در برابر نعمتهاى پروردگار شکرگزار باشند، اما این شکر را تبدیل به کفران کردند (در حقیقت کلمه شکر در تقدیر است و در تقدیر چنین بوده : الذین بدلوا شکر نعمت الله کفرا).
ب - منظور این است که آنها خود نعمت را تبدیل به (کفر) کردند،
در حقیقت نعمتهاى الهى وسائلى است که طرز برداشت از آنها بستگى به اراده خود انسان دارد، همانگونه که ممکن است از نعمتها در مسیر ایمان و خوشبختى و نیکى بهره بردارى کرد، در مسیر کفر و ظلم و بدى هم مى توان آنها را به کار گرفت ، این نعمتها همچون مواد اولیه هستند که به کمک آنها همه گونه محصول و فراورده مى توان تهیه نمود، ولى در اصل براى خیر و سعادت آفریده شده اند.
2 (کفران نعمت ) تنها به این نیست که انسان ناسپاسى خدا گوید، بلکه هر گونه بهره گیرى انحرافى و سوء استفاده از نعمت ، کفران نعمت است . اصولا حقیقت کفران نعمت همین است و ناسپاسگوئى در درجه دوم قرار دارد.
همانگونه که شکران نعمت - چنانکه سابقا هم گفتیم - به معنى صرف نعمت در آن هدفى است که براى آن آفریده شده ، و سپاسگوئى با زبان در درجه بعد است ، اگر هزار بار با زبان الحمد لله بگوئى ولى عملا از نعمت سوء استفاده کنى کفران نعمت کرده اى !
در همین عصرى که ما زندگى مى کنیم بارزترین نمونه این تبدیل نعمت به کفران ، به چشم میخورد، نیروهاى مختلف جهان طبیعت در پرتو هوش و ابتکار خدادادى بشر به دست انسان مهار شده ، و در مسیر منافع او به کار افتاده است .
اکتشافات علمى و اختراعات صنعتى چهره این جهان را دگرگون ساخته بارهاى سنگین از روى دوش انسانها برداشته شده و بر دوش ‍ چرخهاى کارخانه ها قرار گرفته است .
مواهب و نعمتهاى الهى بیش از هر زمان دیگر است ، و وسائل نشر اندیشه و گسترش علم و دانش و آگاهى از همه اخبار جهان در دسترس همگان قرار گرفته و مى بایست در چنین عصر و زمان مردم این جهان از هر نظر انسانهاى خوشبختى
باشند، هم از نظر مادى و هم از نظر معنوى .
ولى به خاطر تبدیل این نعمتهاى بزرگ الهى به کفر و صرف کردن نیروهاى شگرف طبیعت در راه طغیان و بیدادگرى و به کار گرفتن اختراعات و اکتشافات در طریق هدفهاى مخرب به گونه اى که هر پدیده تازه صنعتى نخست مورد بهره بردارى تخریبى قرار مى گیرد و جنبه هاى مثبت آن در درجه بعد است ، خلاصه این ناسپاسى بزرگ که معلول دور افتادن از تعلیمات سازنده پیامبران خدا است ، سبب شده که ، قوم و جمعیت خود را به دار البوار بکشانند.
همان دار البوارى که مجموعه اى است از جنگهاى منطقه اى و جهانى ، با همه آثار تخریبیش ، و همچنین ناامنیها و ظلمها و فسادها و استعمارها و استثمارها که سرانجام دامان بنیانگذارانش را نیز مى گیرد، چنانکه در گذشته دیدیم و امروز هم با چشم میبینیم .
و چه جالب قرآن پیش بینى کرده که هر قوم و ملتى کفران نعمتهاى خدا کنند مسیرشان به سوى دار البوار است .
3 - (انداد) جمع ند به معنى مثل است ، ولى آن گونه که (راغب ) در (مفردات ) و (زبیدى ) در (تاج العروس ) (از بعضى از اهل لغت ) نقل کرده اند (ند) به چیزى گفته مى شود که شباهت جوهرى به چیز دیگرى دارد، ولى (مثل ) به هر گونه شباهت اطلاق مى شود، بنابراین (ند) معنى عمیقتر و رساترى از (مثل ) دارد.
طبق این معنى از آیه فوق چنین استفاده مى کنیم که کوشش ائمه کفر بر این بوده که شریکهائى براى خدا بتراشند و آنها را در جوهر ذات شبیه خدا معرفى کنند، تا نظر خلق خدا را از پرستش او باز دارند و به مقاصد شوم خود برسند.
گاهى سهمى از قربانیها را براى او قرار مى دادند، گاهى قسمتى از نعمتهاى الهى را (مانند بعضى از چهار پایان ) مخصوص بتها میدانستند، و زمانى با پرستش ، آنها را همردیف خدا مى پنداشتند.
و از همه وقیحتر اینکه در مراسم حج خود در عصر جاهلیت که آئین ابراهیم را با انبوهى از خرافات آمیخته بودند به هنگام گفتن لبیک چنین میگفتند:
لبیک لا شریک لک - الا شریک هو لک - تملکه و ما ملک ! :
(اجابت دعوت کردم اى خدائى که شریکى براى تو نیست - بجز شریکى که براى تو است ! - هم مالک او هستى و هم مالک ما یملک او)!.
آیه و ترجمه


قل لعبادى الذین ءامنوا یقیموا الصلوة و ینفقوا مما رزقنهم سرا و علانیة من قبل اءن یاتى یوم لا بیع فیه و لا خلل (31)
الله الذى خلق السموت و الارض و اءنزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرت رزقا لکم و سخر لکم الفلک لتجرى فى البحر باءمره و سخر لکم الانهر (32)
و سخر لکم الشمس و القمر دائبین و سخر لکم الیل و النهار (33)
و ءاتئکم من کل ما سالتموه و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها ان الانسن لظلوم کفار (34)


ترجمه :

31 - بگو به بندگان من که ایمان آورده اند، نماز را بر پا دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم پنهان و آشکار انفاق کنند پیش از آنکه روزى فرا رسد که نه در آن خرید و فروش است و نه دوستى (نه با مال مى توانند از چنگال کیفر خدا رهائى یابند و نه با پیوندهاى مادى ).
32 - خداوند همان کسى است که آسمانها و زمین را آفریده و از آسمان آبى نازل کرده و با آن میوه ها (ى مختلف ) را خارج ساخت و روزى شما قرار داد و کشتى را مسخر شما گردانید تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند و نهرها را (نیز) مسخر شما گرداند.
33 - خورشید و ماه را که با برنامه منظمى در کارند به تسخیر شما در آورد و شب و روز را (نیز) مسخر
34 - و از هر چیزى که از او تقاضا کردید به شما داد و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید هرگز آنها را احصاء نخواهید کرد انسان ستمگر و کفران کننده است .
تفسیر :
عظمت انسان از دیدگاه قرآن
در تعقیب آیات گذشته که از برنامه مشرکان و کسانى که کفران نعمتهاى الهى کردند و سرانجام به دار البوار کشیده شدند سخن مى گفت در آیات مورد بحث ، سخن از برنامه بندگان راستین و نعمتهاى بى انتهاى او است که بر مردم نازل شده .
نخست مى گوید: (به بندگان من که ایمان آورده اند بگو: نماز را بر پاى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم در پنهان و آشکار انفاق کنند) (قل لعبادى الذین آمنوا یقیموا الصلوة و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة ).
(پیش از آنکه روزى فرا رسد که نه در آن روز خرید و فروش است ، تا بتوان از این راه سعادت و نجات از عذاب را براى خود خرید، و نه دوستى به درد میخورد) (من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه و لا خلال ).
سپس به معرفى خدا از طریق نعمتهایش میپردازد آن گونه معرفى که عشق او را در دلها زنده مى کند، و انسان را به تعظیم در برابر عظمت و لطفش وا میدارد زیرا این یک امر فطرى است که انسان نسبت به کسى که به او کمک کرده و لطف و رحمتش شامل او است علاقه و عشق پیدا مى کند و این موضوع را ضمن آیاتى چند چنین بیان میدارد:
(خداوند همان کسى است که آسمانها و زمین را آفریده است ) (الله الذى خلق السماوات و الارض ).
(و از آسمان آبى فرستاد که به وسیله آن میوه هاى مختلف را خارج ساخت و از آنها به شما روزى داد) (و انزل من السماء ماء فاخرج به من
الثمرات رزقا لکم ).
(او کشتى را مسخر شما ساخت هم از نظر مواد ساختمانیش که در طبیعت آفریده است و هم از نظر نیروى محرکش که بادهاى منظم سطح اقیانوسها است (و سخر لکم الفلک ).
(تا این کشتیها بر صفحه اقیانوسها به فرمان او به حرکت در آیند) و سینه آبها را بشکافند و به سوى ساحل مقصود پیش روند، و انسانها و وسائل مورد نیازشان را از نقطه اى به نقاط دیگر به آسانى حمل کنند (لتجرى فى البحر بامره ).
همچنین (نهرها را در تسخیر شما در آورد) (و سخر لکم الانهار).
تا از آب حیاتبخش آنها زراعتهایتان را آبیارى کنید، و هم خود و دامهایتان سیراب شوید، و هم در بسیارى از اوقات ، صفحه آنها را به عنوان یک جاده هموار مورد بهره بردارى قرار داده ، با کشتیها و قایقها از آنها استفاده کنید، و هم از ماهیان آنها و حتى از صدفهائى که در اعماقشان موجود است ، بهره گیرید.
نه تنها موجودات زمین را مسخر شما ساخت بلکه (خورشید و ماه را که دائما در کارند سرگشته فرمان شما قرار داد) (و سخر لکم الشمس و القمر دائبین ).
نه فقط موجودات این جهان بلکه حالات عارضى آنها را نیز به فرمان شما آورد، همانگونه که (شب و روز را مسخر شما ساخت ) (و سخر لکم اللیل
و النهار).
(و از هر چیزى که از او تقاضا کردید و از نظر جسم و جان فرد و اجتماع و سعادت و خوشبختى به آن نیاز داشتید در اختیار شما قرار داد) (و آتاکم من کل ما سالتموه ).
و به این ترتیب (اگر نعمتهاى الهى را بخواهید بشمرید هرگز نمیتوانید شماره کنید) (و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها).
چرا که نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار آنچنان سر تا پاى وجود و محیط زندگى شما را فرا گرفته که قابل احصا نیستند، به علاوه آنچه از نعمتهاى الهى شما مى دانید در برابر آنچه نمیدانید قطرهاى است در برابر دریا.
اما با اینهمه لطف و رحمت الهى ، باز این انسان ستمگر است و کفران کننده نعمت (ان الانسان لظلوم کفار).
نعمتهائى که اگر بدرستى از آنها استفاده مى کرد میتوانست ، سراسر جهان را گلستان کند و طرح مدینه فاضله را پیاده سازد، بر اثر سوء استفادهها و ظلمها و کفران نعمتها به جائى رسیده است که افق زندگیش را تاریک ، و شهد حیات را در کامش زهر جانگداز کرده ، و انبوهى از مشکلات طاقتفرسا به صورت غلها و زنجیرها بر دست و پایش نهاده است .
نکته ها :
1 - پیوندى با خالق و پیوندى با خلق
بار دیگر در این آیات در تنظیم برنامه مؤ منان راستین به مساله (صلوة ) (نماز) (و انفاق ) برخورد مى کنیم که در نظر ابتدائى ممکن است این سؤ ال را ایجاد کند که چگونه از میان آن همه برنامه هاى عملى اسلام ، انگشت تنها روى
این دو نقطه گذارده شده است .
علتش این است که اسلام ابعاد مختلفى دارد که مى توان آنها را در سه قسمت خلاصه کرد: رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خلق خدا، و رابطه انسان با خودش که قسمت سوم در حقیقت نتیجه اى است براى قسمت اول ، و دوم ، و دو برنامه فوق (صلوة و انفاق ) هر کدام رمزى است به یکى از دو بعد اول و دوم .
نماز مظهرى است براى هر گونه رابطه با خدا چرا که این رابطه در نماز از هر عمل دیگرى بهتر مشخص مى شود، و انفاق از آنچه خدا روزى داده با توجه به مفهوم وسیعش که هر گونه نعمت مادى و معنوى را شامل مى شود رمزى است براى پیوند با خلق .
البته با توجه به اینکه سوره اى که از آن بحث مى کنیم مکى است ، و هنگام نزول آن هنوز حکم زکات نازل نشده بود، این انفاق را نمى توان مربوط به زکات دانست بلکه معنى وسیعى دارد که حتى زکات را بعد از نزولش در خود جا مى دهد.
و به هر حال ایمان در صورتى ریشه دار است که در عمل متجلى شود و انسان را از یکسو به خدا نزدیک کند و از سوى دیگر به بندگانش !
2 - چرا پنهان و آشکار؟
کرارا در آیات قرآن مى خوانیم که مؤ منان راستین انفاق یا صدقاتشان در سر و علن یعنى پنهان و آشکار است ، و به این ترتیب علاوه بر بیان انفاق به معنى وسیعش به کیفیت آن هم توجه داده شده است ، چرا گاهى انفاق پنهانى مؤ ثرتر و آبرومندانه تر است ، و گاهى اگر آشکارا باشد سبب تشویق دیگران و الگوئى براى نشان دادن برنامه هاى اسلامى و بزرگداشتى براى شعائر دین محسوب مى شود، به علاوه مواردى پیش مى آید که طرف ، از گرفتن انفاق ناراحت
مى گردد.
الان که ما در حال جنگ با دشمن خونخوار هستیم (و یا هر ملت مسلمانى که با چنین وضعى روبرو شود) مردم با ایمان براى کمک به آسیب دیدگان جنگ و یا مجروحین و معلولین و یا به خود جنگجویان هر روز با مقادیر زیادى انواع وسائل زندگى راهى مرزها و مناطق جنگى مى شوند، و اخبار آن در همه وسائل ارتباط جمعى منعکس مى گردد، تا هم دلیلى براى همدردى و پشتیبانى بیدریغ عموم ملت مسلمان از جنگجویانش باشد و هم نشانه اى بر زنده بودن روح انسانى در عموم مردم و هم تشویقى باشد براى کسانى که از این قافله عقب مانده اند تا خود را هر چه زودتر به قافله برسانند، بدیهى است در این گونه موارد انفاق علنى مؤ ثرتر است .

بعضى از مفسران نیز در تفاوت میان این دو گفته اند: انفاق علنى مربوط به واجبات است ، که معمولا جنبه تظاهر در آن نیست ، زیرا انجام وظیفه کردن بر همه لازم است ، و چیز مخفیانه اى نمیتواند باشد، ولى انفاقهاى مستحبى چون چیزى افزون بر وظیفه واجب است ممکن است توام با تظاهر و ریا شود و لذا مخفى بودنش بهتر است .
به نظر مى رسد که این تفسیر جنبه کلى ندارد، بلکه در واقع شاخه اى است از تفسیر اول .
3 - در آن روز (بیع ) و (خلال ) نیست
مى دانیم ماهیت روز قیامت همان دریافت نتیجه ها و رسیدن به عکس - العملها و بازتابهاى اعمال است ، و به این ترتیب در آنجا کسى نمیتواند براى نجات از عذاب فدیه اى دهد، و حتى اگر فرضا تمام اموال و ثروتهاى روى زمین در اختیار او باشد و آن را انفاق کند تا ذرهاى از کیفر اعمالش کم بشود
ممکن نیست ، چرا که (دار عمل ) که سراى دنیا است پرونده اش در هم پیچیده شده است و آنجا (دار حساب ) است .
همچنین پیوند دوستى مادى با هر کس و به هر صورت نمیتواند در آنجا رهائى بخش باشد (توجه داشته باشید خلال و خله به معنى دوستى است ).
و به تعبیر ساده مردم در زندگى این دنیا براى نجات از چنگال مجازاتها غالبا یا متوسل به پول مى شوند و یا به پارتى یعنى ، از طریق (رشوه ها) و (رابطه ها) براى خنثى کردن مجازاتها دست بکار مى شوند.
اگر چنین تصور کنند که در آنجا نیز چنین برنامه هائى امکان پذیر است دلیل بر بى خبرى و نهایت نادانى آنها است .
و از اینجا روشن مى شود که نفى وجود خله و دوستى در این آیه هیچگونه منافاتى با دوستى مؤ منان با یکدیگر در عالم قیامت که در بعضى از آیات به آن تصریح شده ندارد، چرا که آن یک دوستى و مودت معنوى است در سایه ایمان .
و اما مساله (شفاعت ) همانگونه که بارها گفته ایم به هیچوجه مفهوم مادى در آن نیست بلکه با توجه به آیات صریحى که در این زمینه وارد شده است ، تنها در سایه پیوندهاى معنوى و یکنوع شایستگى که بخاطر بعضى از اعمال خیر به دست آمده ، مى باشد که شرح آن را ذیل آیات 254 سوره بقره (جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 188 و جلد اول صفحه 159 به بعد) بیان داشتیم .
4 - همه موجودات سر بر فرمان تواند اى انسان !
بار دیگر در این آیات به تسخیر موجودات مختلف زمین و آسمان در برابر انسان برخورد مى کنیم که روى شش قسمت از آن تکیه شده است :
تسخیر کشتیها، تسخیر نهرها، تسخیر خورشید، تسخیر ماه ، تسخیر شب
و تسخیر روز که بخشى از آسمان و بخشى از زمین و بخشى از پدیده هاى میان این دو (شب و روز) مى باشد.
سابقا گفته ایم باز هم یادآورى آن لازم است که انسان از دیدگاه قرآن آنقدر عظمت دارد که همه این موجودات به فرمان (الله ) مسخر او گشته اند، یعنى یا زمام اختیارشان بدست انسان است ، و یا در خدمت منافع انسان حرکت مى کنند، و در هر حال آنقدر به این انسان عظمت داده شده است که به صورت یک هدف عالى در مجموعه آفرینش در آمده است .
خورشید براى او نور افشانى مى کند، بسترش را گرم مى سازد، انواع گیاهان براى او میرویاند محیط زندگانیش را از لوث میکربهاى مزاحم پاک مى کند، شادى و سرور مى آفریند، و مسیر زندگى را به او نشان مى دهد.
ماه ، چراغ شبهاى تاریک او است ، تقویمى است طبیعى و جاودانى ، جزر و مدى که بر اثر ماه پیدا مى شود، بسیارى از مشکلات انسان را میگشاید، درختان زیادى را (به خاطر بالا آمدن آب نهرهاى مجاور دریاها) آبیارى مى کند، دریاى خاموش و راکد را به حرکت در مى آورد و از رکود و گندیدن حفظ مى کند و اکسیژن لازم بر اثر تموج در اختیار موجودات زنده دریاها میگذارد.
بادها، کشتیها را در سینه اقیانوسها به حرکت در مى آورند و بزرگترین مرکب و وسیعترین جادههاى انسان را همین کشتیها و همین دریاها تشکیل مى دهند، تا آنجا که گاهى ، کشتیهائى به عظمت یک شهر و با همان جمعیت که در یک شهر کوچک زندگى مى کنند بر پهنه اقیانوسها به حرکت در مى آیند.
نهرها، در خدمت او هستند، زراعتهایش را آبیارى و دامهایش را سیراب و محیط زندگیش را با طراوت و حتى مواد غذائیش (ماهیها) را در دل خود براى او میپرورانند.
تاریکى شب همچون لباسى او را مى پوشاند، و آرامش و راحتى به او ارزانى میدارد، و همچون یک باد زن ، حرارت سوزنده آفتاب را تخفیف مى دهد و به او جان و حیات تازه مى بخشد.
و سرانجام روشنائى روز، او را به حرکت و تلاش دعوت مى کند، و گرمى و حرارت مى آفریند و در همه جا جنبش و حرکت ایجاد مى کند.
و خلاصه همه از بهر او سرگشته و فرمانبردارند و بیان و شرح این همه نعمت علاوه بر اینکه در انسان شخصیت تازه اى مى آفریند و او را به عظمت مقام خویش آگاه مى سازد، حس شکرگزاریش را نیز برمى انگیزد.
از این بیان ضمنا این نتیجه بدست آمد که تسخیر در فرهنگ قرآن به دو معنى آمده است ، یکى در خدمت منافع و مصالح انسان بودن (مانند تسخیر خورشید و ماه ) و دیگرى زمام اختیارش در دست بشر بودن (مانند تسخیر کشتیها و دریاها).
و اینکه بعضى پنداشته اند که این آیات اشاره به اصطلاحى است که امروز براى تسخیر داریم (مانند تسخیر کره ماه بوسیله مسافران فضائى ) درست به نظر نمیرسد، زیرا در بعضى از آیات قرآن مى خوانیم و سخر لکم ما فى السماوات و ما فى الارض جمیعا منه (جاثیه - 13) که نشان مى دهد همه آنچه در آسمانها و همه آنچه در زمین است مسخر انسان است ، در حالى که مى دانیم مسافرت فضانوردان به همه کرات آسمانى قطعا محال است .
آرى در قرآن بعضى آیات دیگر داریم که ممکن است اشاره به این نوع تسخیر باشد که به خواست خدا در تفسیر سوره الرحمن از آن بحث خواهیم کرد (در باره مسخر بودن موجودات در برابر انسان در ذیل آیه 2 سوره رعد نیز بحثى داشتیم ).
5 - دائبین
گفتیم (دائب ) از ماده (دئوب ) به معنى استمرار چیزى در انجام یک برنامه به صورت یک حالت و سنت است ، البته خورشید، حرکت به دور زمین ندارد و این زمین است که به دور آفتاب مى گردد و ما میپنداریم آفتاب به دور ما میچرخد، ولى در معنى دائب حرکت در مکان نیفتاده است بلکه استمرار در انجام یک کار و یک برنامه در مفهوم آن درج است ، و مى دانیم خورشید و ماه برنامه نورافشانى و تربیتى خود را نسبت به کره زمین و انسانها به طور مستمر و با یک حساب کاملا منظم انجام مى دهند (و فراموش نباید کرد که یکى از معانى داءب ، عادت است ).
6 - آیا هر چه را از خدا مى خواهیم به ما مى دهد؟
در آیات فوق خواندیم که خداوند، به شما لطف کرد و قسمتى از آنچه را از او تقاضا کردید به شما داد (توجه داشته باشید (من ) در جمله (من کل ما سالتموه ) تبعیضیه است ).
و این به خاطر آن است که بسیار مى شود انسان از خدا چیزى مى خواهد که قطعا ضرر و زیان و یا حتى هلاک او در آن است و خود نمیداند، اما خداوند عالم و حکیم و رحیم ، هرگز به چنین تقاضائى پاسخ نمیدهد.
و در عوض شاید در بسیارى از اوقات انسان با زبانش چیزى را از خدا نخواهد ولى با زبان حالش و فطرت و طبیعت و هستیش آنرا تمنا مى کند، و خدا به او مى دهد، و هیچ مانعى ندارد که سؤ ال در جمله (ما سالتموه ) هم سؤ ال به زبان
قال را شامل شود هم زبان حال را.
7 - چرا نعمتهاى او قابل شمارش نیستند
این یک حقیقت است که سر تا پاى وجود ما غرق نعمتهاى او است و اگر کتابهاى مختلف علوم طبیعى و انسانشناسى و روانشناسى و گیاهشناسى و مانند آن را بررسى کنیم ، خواهیم دید که دامنه این نعمتها تا چه حد گسترده است ، اصولا هر نفسى به گفته آن ادیب بزرگ ، دو نعمت در آن موجود است و به هر نعمتى شکرى واجب .
از این گذشته مى دانیم در بدن یک انسان به طور متوسط ده میلیون میلیارد سلول زنده است ، که هر کدام یک واحد فعال بدن ما را تشکیل مى دهد، این عدد بقدرى بزرگ است که اگر ما بخواهیم این سلولها را شماره کنیم ، صدها سال طول میکشد!.
و تازه این یک بخش از نعمتهاى خدا نسبت به ما است ، و بنابراین براستى اگر ما بخواهیم نعمتهاى او را بشماریم قادر نیستیم و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها.
در درون خون انسان دو دسته گلبول (موجودات زنده کوچکى که در خون شناورند و وظائف حیاتى سنگین بر دوش دارند) وجود دارند: ملیونها گلبول قرمز که وظیفه آنها رساندن اکسیژن هوا براى سوختوساز سلولهاى بدن ، و ملیونها گلبول سفید که وظیفه آنها پاسدارى از سلامت انسان در مقابل هجوم میکربها به بدن مى باشد و عجب اینکه آنها بدون استراحت و خواب دائما کمر به خدمت انسان بسته اند.
آیا با این حال هرگز مى توانیم نعمتهاى بى پایانش را احصاء کنیم .
8 - افسوس که انسان ظلوم و کفار است .
از بحثهاى گذشته به این واقعیت رسیدیم که خداوند با این همه موجوداتى که مسخر فرمان انسان کرده ، و با آنهمه نعمتى که به او ارزانى داشته ، دیگر کمبودى از هیچ جهت براى او نیست .
ولى این انسان بر اثر دور ماندن از نور ایمان و تربیت ، در جاده طغیان و ظلم و ستم گام مینهد و به کفران نعمت مشغول مى شود:
انحصارگران سعى مى کنند نعمتهاى گسترده الهى را به خود منحصر سازند و منابع حیاتى آن را در اختیار بگیرند، و با اینکه خودشان جز اندکى را نمى توانند مصرف کنند دیگران را از رسیدن به آن محروم مینمایند.
این ظلم و ستمها که در شکل انحصارطلبى ، استعمار، و تجاوز به حقوق دیگران ظاهر مى شود محیط آرام زندگى او را دستخوش ‍ طوفانها مى کند، جنگها مى آفریند، خونها مى ریزد، و اموال و نفوس را به نابودى مى کشاند.
در حقیقت قرآن مى گوید اى انسان همه چیز بقدر کافى در اختیار تو است ، اما به شرط اینکه ظلوم و کفار نباشى ، به حق خود قناعت کنى و به حقوق دیگران تجاوز ننمائى !.
آیه و ترجمه


و اذ قال ابرهیم رب اجعل هذا البلد ءامنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الا صنام (35)
رب انهن اضللن کثیرا من الناس فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانک غفور رحیم (36)
ربنا انى اسکنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افدة من الناس تهوى الیهم و ارزقهم من الثمرت لعلهم یشکرون (37)
ربنا انک تعلم ما نخفى و ما نعلن و ما یخفى على الله من شى ء فى الارض و لا فى السماء (38)
الحمد لله الذى وهب لى على الکبر اسمعیل و اسحق ان ربى لسمیع الدعاء (39)
رب اجعلنى مقیم الصلوة و من ذریتى ربنا و تقبل دعاء (40)
ربنا اغفر لى و لولدى و للمؤ منین یوم یقوم الحساب (41)


ترجمه :

35 - (به یاد آورید) زمانى را که ابراهیم گفت پروردگارا این شهر (مکه ) را شهر امنى قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاهدار.
36 - پروردگارا آنها (بتها) بسیارى از مردم را گمراه ساختند هر کس از من پیروى کند از من است و هر کس نافرمانى من کند تو بخشنده و مهربانى .
37 - پروردگارا من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى آب و علفى در کنار خانه اى که
حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را بر پاى دارند، تو قلبهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده شاید آنان شکر تو را بجاى آورند.
38 - پروردگارا تو میدانى آنچه را ما پنهان و یا آشکار مى کنیم ، و چیزى در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست .
39 - حمد خداى را که در سن پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید مسلما خداى من دعا را مى شنود (و اجابت مى کند).
40 - پروردگارا مرا برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز چنین کن پروردگارا دعاى (ما را) بپذیر.
41 - پروردگارا من و پدر و مادرم و همه مؤ منان را روزى که حساب بر پا مى شود بیامرز.
تفسیر :
دعاهاى سازنده ابراهیم بت شکن
از آنجا که در آیات گذشته از یکسو بحث از مؤ منان راستین و شاکران در برابر نعمتهاى خدا در میان بود، به دنبال آن در آیات مورد بحث گوشهاى از دعاها و درخواستهاى ابراهیم بنده مقاوم و شاکر خدا را بیان مى کند تا تکمیلى باشد براى هر بحث گذشته و سرمشق و الگوئى براى آنها که مى خواهند از نعمتهاى الهى بهترین بهره را بگیرند.
نخست مى گوید: به خاطر بیاورید زمانى را که ابراهیم به پیشگاه خدا عرضه داشت ، پروردگارا این شهر (مکه ) را سرزمین امن و امان قرار ده (و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمنا).
و من و فرزندانم را مشمول لطف و عنایتت بنما و از پرستش بتها دور نگاهدار (و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ).
چرا که من میدانم بت پرستى چه بلاى بزرگ و خانمانسوزى است ، و با چشم خود قربانیان این راه را دیده ام پروردگارا این بتها بسیارى از مردم را گمراه ساخته اند (رب انهن اظللن کثیرا من الناس ).
آنهم چه گمراهى خطرناکى که همه چیز خود حتى عقل و خرد خویش را در این راه باخته اند.
خداوند من ، من دعوت به توحید تو مى کنم ، و همه را به سوى تو مى خوانم ، هر کس از من پیروى کند او از من است ، و هر کس ‍ نافرمانى من کند اگر قابل هدایت و بخشش است در باره او محبت کن چرا که تو بخشنده و مهربانى (فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانک غفور رحیم ).
در حقیقت ابراهیم با این تعبیر مى خواهد به پیشگاه خداوند چنین عرض کند که حتى اگر فرزندان من از مسیر توحید منحرف گردند، و به بت توجه کنند از من نیستند، و اگر بیگانگان در این خط باشند آنها همچون فرزندان و برادران منند.
این تعبیر مؤ دبانه و بسیار محبت آمیز ابراهیم نیز قابل توجه است ، نمى گوید هر کس نافرمانى من کند از من نیست ، و او را چنین و چنان کیفر کن ، بلکه مى گوید هر کس نافرمانى من کند تو بخشنده و مهربانى !
سپس دعا و نیایش خود را این چنین ادامه مى دهد: پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمین فاقد هر گونه زراعت و آب و گیاه ، نزد خانهاى که حرم تو است گذاشتم تا نماز را بر پاى دارند (ربنا انى اسکنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوة ).
و این هنگامى بود که ابراهیم پس از آنکه خدا از کنیزش هاجر، پسرى به او داد و نامش را اسماعیل گذاشت ، حسادت همسر نخستینش (ساره ) تحریک
شد و نتوانست حضور هاجر و فرزندش را تحمل کند، از ابراهیم خواست که آن مادر و فرزند را به نقطه دیگرى ببرد، و ابراهیم طبق فرمان خدا در برابر این درخواست تسلیم شد.
اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین مکه که در آن روز یک سرزمین خشک و خاموش و فاقد همه چیز بود آورد، و در آنجا گذارد، و با آنها خدا حافظى کرد و رفت .
چیزى نگذشت که این کودک و آن مادر در آن آفتاب گرم و داغ تشنه شدند، هاجر براى نجات جان کودکش سعى و تلاش فراوان کرد، اما خدائى که اراده کرده بود، آن سرزمین یک کانون بزرگ عبادت گردد، چشمه زمزم را آشکار ساخت ، چیزى نگذشت که قبیله بیابانگرد جرهم که از نزدیکى آنجا مى گذشتند، از ماجرا آگاه شدند و در آنجا رحل اقامت افکندند و مکه کم کم شکل گرفت .
سپس ابراهیم دعاى خودش را این چنین ادامه مى دهد:
خداوندا! اکنون که آنها در این بیابان سوزان براى احترام خانه بزرگ تو مسکن گزیده اند، تو قلوب گروهى از مردم را به آنها متوجه ساز و مهر آنها را در دلهایشان بیفکن (فاجعل افئدة من الناس تهوى الیهم ).
و آنها را از انواع میوه ها (ثمرات مادى و معنوى ) بهره مند کن ، شاید شکر نعمتهاى تو را ادا کنند (و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون ).
و از آنجا که یک انسان موحد و آگاه مى داند که علم او در برابر علم خداوند محدود است و مصالح او را تنها خدا مى داند، چه بسا چیزى از خدا بخواهد که صلاح او در آن نیست ، و چه بسا چیزهائى که نخواهد اما صلاح او در آنست ، و گاهى مطالبى در درون جان او است که نمى تواند همه را بر زبان
آورد، لذا بدنبال تقاضاهاى گذشته چنین عرض مى کند:
پروردگارا! تو آنچه را که ما پنهان مى داریم و یا آشکار مى سازیم بخوبى مى دانى (ربنا انک تعلم ما نخفى و ما نعلن ).
و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفى نمى ماند (و ما یخفى على الله من شى ء فى الارض و لا فى السماء).
اگر من از فراق فرزند و همسرم غمگین هستم تو مى دانى ، و اگر قطره هاى اشکم آشکارا از چشمم سرازیر مى شود تو مى بینى .
اگر اندوه فراق قلب مرا احاطه کرده و با شادى از انجام وظیفه و اطاعت فرمان تو آمیخته است باز هم مى دانى .
و اگر بهنگام جدائى از همسرم به من مى گوید: الى من تکلنى مرا به که مى سپارى ؟! تو از همه اینها آگاهى ، و آینده این سرزمین و آینده آنها که سخت به هم گره خورده است همه در پیشگاه علمت روشن است .
سپس به شکر نعمتهاى خداوند که یکى از مهمترین آنها در حق ابراهیم همان صاحب دو فرزند برومند شدن ، بنام اسماعیل و اسحاق ، آنهم در سن پیرى بود، اشاره کرده مى گوید: حمد و سپاس خدائى را که بهنگام کبر سن ، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید و دعاى مرا به اجابت رسانید (الحمد لله الذى وهب لى على الکبر اسماعیل و اسحاق ).
(آرى خداى من حتما دعاها را مى شنود) (ان ربى لسمیع الدعاء).
و باز به تقاضا و نیایش و دعا ادامه مى دهد و عرض مى کند: پروردگارا مرا بر پا کننده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز چنین کن اى خداى من (رب اجعلنى مقیم الصلاة و من ذریتى ).
(پروردگارا دعاى ما را بپذیر) (ربنا و تقبل دعاء).
و آخرین تقاضا و دعاى ابراهیم در اینجا اینست که : پروردگارا مرا و پدر و مادرم و همه مؤ منان را در روزى که حساب بر پا مى شود ببخش و بیامرز (ربنا اغفر لى و لوالدى و للمؤ منین یوم یقوم الحساب ).
نکته ها :
1 - آیا مکه در آن زمان شهر بود؟
در آیات فوق دیدیم که ابراهیم یکبار عرض مى کند خداوندا من فرزندم را در یک سرزمین فاقد آب و آبادى و زراعت گذاشتم ، این مسلما اشاره به آغاز ورود او در سرزمین مکه است که در آن موقع نه آب بود و آبادى و نه خانه و ساکن خانه ، تنها بقایاى خانه خدا در آنجا بچشم مى خورد، و یک مشت کوههاى خشک و بى آب و علف !
ولى مى دانیم این تنها سفر ابراهیم به سرزمین مکه نبود بلکه باز هم مکرر به این سرزمین مقدس گام گذارد، در حالى که مکه تدریجا شکل شهرى را بخود مى گرفت ، و قبیله جرهم در آنجا ساکن شده بودند، و پیدایش چشمه زمزم آنجا را قابل سکونت ساخت .
به نظر مى رسد که این دعاهاى ابراهیم در یکى از این سفرها بوده ، و لذا مى گوید خداوندا این شهر را محل امن و امان قرار ده .
و اگر سخن از وادى غیر ذى ذرع مى گوید یا از گذشته خبر مى دهد و خاطره نخستین سفرش را بازگو مى نماید، و یا اشاره به این است که سرزمین مکه حتى پس از شهر شدن سرزمینى است غیر قابل زراعت که باید احتیاجاتش را از بیرون بیاورند، چرا که از نظر جغرافیائى در میان یک مشت کوههاى خشک بسیار کم آب واقع شده .
2 - امنیت سرزمین مکه :
جالب اینست که ابراهیم نخستین تقاضائى را که در این سرزمین از خداوند کرد تقاضاى امنیت بود، این نشان مى دهد که نعمت امنیت نخستین شرط براى زندگى انسان و سکونت در یک منطقه ، و براى هر گونه عمران و آبادى و پیشرفت و ترقى است ، و به راستى هم چنین است .
اگر جائى امن نباشد قابل سکونت نیست ، هر چند تمام نعمتهاى دنیا در آن جمع باشد، اصولا شهر و دیار و کشورى که فاقد نعمت امنیت است همه نعمتها را از دست خواهد داد!.
در اینجا به این نکته نیز باید توجه داشت که خداوند دعاى ابراهیم را در باره امنیت مکه از دو سو اجابت کرد: هم امنیت تکوینى به آن داد، زیرا شهرى شد که در طول تاریخ حوادث نا امن کننده کمتر به خود دیده ، و هم امنیت تشریعى ، یعنى خدا فرمان داده که همه انسانها و حتى حیوانها در این سرزمین در امن و امان باشند.
صید کردن حیوانات آن ممنوع است و حتى تعقیب مجرمانى که به این حرم و خانه کعبه پناه برند جایز نیست ، تنها مى توان براى اجراى عدالت در حق چنین
مجرمان آذوقه را بر آنها بست تا بیرون آیند و تسلیم شوند.
3 - چرا ابراهیم تقاضاى دورى از بت پرستى مى کند:
شک نیست که ابراهیم پیامبر معصوم بود و فرزندان بلا واسطه او که به طور قطع در کلمه (بنى ) در آیه فوق داخل هستند یعنى اسماعیل و اسحاق نیز پیامبران معصوم بودند، ولى با این حال تقاضا مى کند که خدایا من و آنها را از پرستش بتها دور دار!.
این دلیل بر تاکید هر چه بیشتر روى مساله مبارزه با بت پرستى است که حتى پیامبران معصوم و بت شکن ، نیز تقاضائى را در این زمینه از خدا مى کنند، این درست شبیه تاکید کردن پیامبر در وصایایش به على (علیهالسلام ) - یا امامان دیگر نسبت به جانشین خود - در زمینه نماز است که هرگز احتمال ترک آن در مورد آنها مفهوم نداشت بلکه اصولا نماز با تلاش و کوشش آنها بر پا شده بود.
اکنون این (سؤ ال ) پیش مى آید که چگونه ابراهیم گفت : پروردگارا این بتها بسیارى از مردم را گمراه ساخته اند، در حالى که سنگ و چوبى بیش نبودند و قدرت بر گمراه ساختن مردم نداشتند.
پاسخ این سؤ ال را اینجا مى توان دریافت که اولا: بتها همیشه از سنگ و چوب نبودند بلکه گاهى فرعونها و نمرودها مردم را به پرستش ‍ خود دعوت مى کردند، و خود را رب اعلى ، و زنده کننده و مى راننده مى نامیدند.
ثانیا - گاه بتهاى سنگ و چوبى را متولیان و کارگردانان آنچنان مى آراستند و تشریفات براى آنها قائل مى شدند که براى عوام ساده لوح به راستى گمراه کننده بودند.
4 - تابعان ابراهیم کیانند؟
در آیات فوق خواندیم که ابراهیم مى گوید: خداوندا کسانى که از من
تبعیت کنند از من هستند، آیا پیروان ابراهیم تنها همانها بودند که در عصر او یا اعصار بعد در کیش و مذهب او بوده اند، و یا همه موحدان و خداپرستان جهان را - به حکم اینکه ابراهیم سمبل توحید و بت شکنى بود - شامل مى شود؟
از آیات قرآن - آنجا که آئین اسلام را ملت و آئین ابراهیم معرفى مى کند
به خوبى استفاده مى شود که دعاى ابراهیم همه موحدان و مبارزان راه توحید را شامل مى گردد.
در روایاتى که از ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) نیز به ما رسیده این تفسیر تایید شده است .
از جمله در روایتى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم : من احبنا فهو منا اهل البیت قلت جعلت فداک : منکم ؟! قال منا و الله ، اما سمعت قول ابراهیم من تبعنى فانه منى : هر کس ما را دوست دارد (و به سیره ما اهل بیت است ، راوى سؤ ال مى کند فدایت شوم براستى از شما؟ فرمود: بخدا سوگند از ما است ، آیا گفتار ابراهیم را نشنیده اى که مى گوید من تبعنى فانه منى هر کس از من پیروى کند او از من است .
این حدیث نشان مى دهد که تبعیت از مکتب و پیوند برنامه ها سبب ورود به خانواده از نظر معنوى مى شود.
در حدیث دیگرى از امام امیر المؤ منین على (علیهالسلام ) مى خوانیم که فرمود: نحن آل ابراهیم افترغبون عن ملة ابراهیم و قد قال الله تعالى فمن تبعنى فانه منى : ما از خاندان ابراهیم هستیم آیا از ملت و آئین ابراهیم رو مى گردانید در حالى که خداوند (از قول ابراهیم چنین نقل مى کند) هر کس از من پیروى کند او از من است .
5 - وادى غیر ذى ذرع و حرم امن خدا
کسانى که به مکه رفته اند به خوبى مى دانند خانه خدا و مسجد الحرام و بطور کلى مکه در لابلاى یک مشت کوههاى خشک و بى آب و علف قرار گرفته است ، گوئى صخره ها را قبلا در تنور داغى بریان کرده اند و بعد بر جاى خود نصب نموده اند.
در عین حال این سرزمین خشک و سوزان بزرگترین مرکز عبادت و پر سابقه ترین کانون توحید در روى زمین است ، به علاوه حرم امن خدا است ، و همانگونه که گفتیم هم داراى امنیت تکوینى و هم تشریعى است .
در اینجا براى بسیارى این سؤ ال پیش مى آید که چرا چنین مرکز مهمى را خداوند در چنان سرزمینى قرار داده ؟
على (علیهالسلام ) در خطبه قاصعه با رساترین عبارات و زیباترین تعبیرات فلسفه این انتخاب را بیان فرموده است : وضعه باوعر بقاع الارض حجرا و اقل نتائق الدنیا مدرا... بین جبال خشنة و رمال دمثة ... و لو اراد سبحانه ان یضع بیته الحرام و مشاعره العظام بین جنات و انهار و سهل و قرار، جم الاشجار، دانى الثمار، ملتف البنى ، متصل القرى ، بین برة سمراء و روضة خضراء، و اریاف محدقة ، و عراص مغدقة و ریاض ناظرة و طرق عامرة ، لکان قد صغر قدر الجزاء على حسب ضعف البلاء، و لو کان الاساس المحمول علیها و الاحجار المرفوع بها، بین زمردة خضراء، و یاقوتة حمراء، و نور و ضیاء، لخفف ذلک مصارعة الشک فى الصدور، و لوضع مجاهدة ابلیس عن القلوب ، و لنفى معتلج الریب من الناس ، و لکن الله یختبر عباده بانواع الشدائد، و یتعبدهم بانواع المجاهد و یبتلیهم بضروب المکاره ، اخراجا للتکبر من قلوبهم ، و اسکانا للتذلل فى نفوسهم ، و لیجعل ذلک ابوابا فتحا الى فضله ،
و اسبابا ذللا لعفوه .
خدا خانه اش را در پر سنگلاخ ‌ترین مکانها و بى گیاه ترین نقاط زمین ... در میان کوههاى خشن و شنهاى فراوان قرار داد.
اگر خدا مى خواست خانه و حرمش را و محل انجام عبادت بزرگ حج را در میان باغها و نهرها و سرزمینهاى هموار و پر درخت و باغهاى پر ثمر، در منطقهاى آباد، داراى کاخهاى بسیار و آبادیهاى به هم پیوسته بى شمار، در میان گندم زارها و بوستانهاى پر گل و گیاه ، در لابلاى باغهاى زیبا و پر طراوت و پر آب ، در وسط گلستانى بهجت زا با جاده هائى آباد، قرار دهد مى توانست ، ولى به همان نسبت که آزمایش بزرگ حج و عبادت راحت تر و ساده تر مى شد، پاداش و جزا نیز کمتر بود.
و اگر خدا مى خواست به خوبى مى توانست پایه هاى خانه کعبه و سنگهائى که ساختمان آن را تشکیل مى دهد از زمرد سبز، و یاقوت سرخ ، و نور و روشنائى قرار دهد، مى توانست ، ولى در این حال شک و تردید، کمتر در دل ظاهربینان رخنه مى کرد، و وسوسه هاى پنهانى شیطان به سادگى دور مى شد.
ولى خدا مى خواهد بندگانش را با انواع شدائد بیازماید، و با انواع مشکلات در طریق انجام عبادتش روبرو کند، تا تکبر از قلبهایشان فرو ریزد، و خضوع و فروتنى در آن جایگزین گردد و در پرتو این فروتنى و خضوع درهاى فضل و رحمتش را به روى آنها بگشاید و وسائل عفو خویش را به آسانى در اختیار - شان قرار دهد.
6 - تقاضاهاى هفتگانه ابراهیم
در آیاتى که گذشت ، ابراهیم قهرمان توحید و نیایش و مبارزه با بت و بت
پرست و ظالم و ستمگر هفت تقاضا از خداى مى کند که نخستین آن تقاضاى امنیت شهر مکه ، آن کانون بزرگ جامعه توحیدى است (و چه پر معنى است این تقاضا).
دومین تقاضایش دور ماندن از پرستش بتها است ، که اساس و پایه همه عقائد و برنامه هاى دینى را در بر مى گیرد:
سومین تقاضایش تمایل دلها و توجه افکار عمومى توده هاى خدا پرستان که بزرگترین سرمایه یک انسان در اجتماع است ، نسبت به فرزندان و پیروان مکتبش مى باشد.
چهارمین تقاضا بهره مند شدن از انواع ثمرات آنهم به عنوان مقدمه اى براى شکرگذارى و توجه بیشتر به خالق آن نعمتها است .
پنجمین تقاضایش توفیق براى برپا داشتن نماز که بزرگترین پیوند انسان با خدا است مى باشد، نه تنها براى خودش که براى فرزندانش ‍ نیز همین تقاضا را مى کند.
ششمین خواسته ابراهیم پذیرش دعاى او است و مى دانیم خدا دعائى را مى پذیرد که از قلبى پاک و روحى بى آلایش برخیزد که در واقع این تقاضا به طور ضمنى مفهومش تقاضاى توفیق پاک داشتن قلب و روح از هر گونه آلایشى مى باشد. و سرانجام هفتمین و آخرین تقاضایش آنست که اگر لغزشى از او سر زده ، خداوند بخشنده و مهربان او را مشمول لطف و آمرزش خود قرار دهد، و همچنین پدر و مادرش و همه مؤ منان را از این لطف و مرحمت ، در روز رستاخیز بهره مند سازد.
به این ترتیب تقاضاهاى هفتگانه ابراهیم از امنیت شروع مى شود، و به آمرزش پایان مى پذیرد، و جالب اینکه اینها را نه تنها براى خود مى طلبد، که براى دیگران نیز همین تقاضاها را دارد، چرا که مردان خدا هرگز انحصار طلب نبوده و نخواهند بود!
7 - آیا ابراهیم براى پدرش دعا مى کند؟
بدون شک (آزر) بت پرست بود، و چنانکه قرآن مى گوید تلاشها و کوششهاى ابراهیم براى هدایتش مؤ ثر نیفتاد، و اگر قبول کنیم که آزر پدر ابراهیم بوده این سؤ ال پیش مى آید که چرا در آیات فوق ابراهیم تقاضاى آمرزش براى او کرد در حالى که قرآن صریحا مؤ منان را از استغفار کردن براى مشرکان باز داشته است (سوره توبه - آیه 113).
و از اینجا روشن مى شود که نمى توان (آزر) را پدر ابراهیم دانست ، و اینکه گفته اند کلمه اب در لغت عرب گاهى به عمو نیز اطلاق مى شود با توجه به آیات مورد بحث کاملا قابل قبول است .
خلاصه اینکه (اب ) و (والد) در لغت عرب با هم متفاوتند، کلمه والد که در آیات فوق نیز به کار رفته منحصرا به معنى پدر است ، ولى کلمه اب که در مورد آزر آمده ، مى تواند به معنى عمو بوده باشد.
از انضمام آیات فوق با آیاتى که در سوره توبه در زمینه نهى از استغفار براى مشرکان آمده چنین نتیجه مى گیریم که آزر حتما پدر ابراهیم نبود.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت