تفسیرنمونه سوره رعد (قسمت3)

آیه و ترجمه


و یقول الذین کفروا لو لا انزل علیه ءایة من ربه قل ان الله یضل من یشاء و یهدى الیه من اناب (27)
الذین ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب (28)
الذین ءامنوا و عملوا الصلحت طوبى لهم و حسن ماب (29)


ترجمه :

27 - و آنها که کافر شدند مى گویند چرا آیه (و معجزه ) اى از پروردگارش بر او نازل نشده است ؟ بگو خداوند هر کس را بخواهد گمراه ، و هر کس را که به سوى او باز گردد هدایت مى کند (کمبود در معجزه نیست لجاجت آنها مانع است ).
28 - آنها کسانى هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام ) است ، آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مییابد!
29 - آنها که ایمان آوردند، و عمل صالح انجام دادند پاکیزه ترین (زندگى ) نصیبشان است و بهترین سرانجامها.
تفسیر :
یاد خدا مایه آرامش دلها است .
از آنجا که در این سوره بسیارى از بحثها پیرامون توحید و معاد و رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، نخستین آیه مورد بحث بار دیگر به سراغ مساله دعوت
اسلام مى رود و یکى از ایرادات منکران لجوج را بیان مى کند و مى گوید: (کافران مى گویند چرا معجزه اى از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است ) (و یقول الذین کفروا لو لا انزل علیه آیة من ربه ).
جمله (یقول ) فعل مضارع است و دلیل بر این است که آنها این ایراد را بارها تکرار مى کردند، و با اینکه کرارا معجزاتى از پیامبر دیده بودند (و وظیفه هر پیامبرى این است که دلائلى بر حقانیت خود از معجزات ارائه دهد) باز هم بهانه میگرفتند و معجزات گذشته را نادیده گرفته و تقاضاى معجزه جدید مورد نظر خودشان را داشتند.
به تعبیر دیگر آنها و همه منکران لجوج پیوسته به دنبال معجزات اقتراحى میروند انتظار دارند که پیامبر به صورت یک (خارق العاده گر) در گوشه اى بنشیند و هر یک از آنها از در وارد شوند، و هر معجزه اى مایل هستند پیشنهاد کنند او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد، و تازه آنها اگر مایل نبودند ایمان نیاورند!.
در حالى که مى دانیم وظیفه پیامبران در درجه اول تبلیغ و تعلیم و هشدار و انذار است و خارق عادات امورى استثنائى هستند که به مقدار لازم و ضرورت ، آن هم به فرمان خدا (نه به خواست پیامبر) انجام مى گردد، ولى کرارا در آیات قرآن مى خوانیم که گروه هائى از معاندان بى آنکه اعتنائى به این واقعیت داشته باشند، پیوسته مزاحم پیامبران مى شدند و چنین درخواستهائى را داشتند.
قرآن در پاسخ آنها مى گوید: (اى پیامبر به اینها بگو که خداوند هر که را بخواهد گمراه مى کند و هر کس که به سوى او باز گردد مشمول هدایتش قرار مى دهد) (قل ان الله یضل من یشاء و یهدى الیه من اناب ).
اشاره به اینکه کمبود شما از ناحیه اعجاز نیست ، چرا که بقدر کافى پیامبر ارائه معجزه کرده است ، کمبود شما از درون وجود خودتان است ، لجاجتها،
تعصبها، جهالتها، و گناهانى که سد راه توفیق مى شود مانع از ایمان شما است .
بنابراین به سوى خدا باز گردید و انابه کنید، و پرده هاى جهل و غرور و خود خواهى را از مقابل چشم عقل و فکرتان کنار بزنید تا جمال حق را به روشنى ببینید، چرا که :


جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى



غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد!


در آیه بعد تفسیر بسیار جالبى از (من اناب ) (آنها که به سوى خدا بازگشته اند) بیان مى کند: (اینان کسانى هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان به ذکر خدا مطمئن و آرام است ) (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ).
و بعد به عنوان یک قاعده کلى و اصل جاویدان و فراگیر مى فرمود (آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى گیرد (الا بذکر الله تطمئن القلوب ).
و در آخرین آیه مورد بحث با ذکر سرنوشت و پایان کار افراد با ایمان مضمون آیات قبل را چنین تکمیل مى کند: (آنهائى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترین زندگى براى آنهاست و سرانجام کارشان بهترین سرانجامها خواهد بود)
(الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن ماب ).
بسیارى از مفسران بزرگ کلمه (طوبى ) را مؤ نث (اطیب ) دانسته اند که مفهومش بهتر و پاکیزه تر یا بهترین و پاکیزه ترین است ، و با توجه به اینکه متعلق آن محذوف است مفهوم این کلمه از هر نظر وسیع و نامحدود خواهد بود، نتیجه ایکه با ذکر جمله (طوبى لهم ) همه نیکیها و پاکیها براى آنان پیش بینى شده است ، از همه چیز بهترینش : بهترین زندگى ، بهترین نعمتها، بهترین آرامش ، بهترین دوستان ، و بهترین الطاف خاص پروردگار، همه اینها در گرو ایمان و عمل صالح است ، و پاداشى است براى آنها که از نظر عقیده ، محکم و از نظر عمل ، پاک و فعال و درستکار و خدمتگذارند.
بنابراین تفسیرهاى متعددى که جمعى از مفسران براى این کلمه ذکر کرده اند تا آنجا که در مجمع البیان ده معنى براى آن ذکر نموده همه در حقیقت مصداقهاى مختلف این معنى وسیعند.
در روایات متعددى نیز مى خوانیم طوبى درختى است که اصلش در خانه پیامبر یا على (علیهالسلام ) در بهشت مى باشد و شاخه هاى آن همه جا و بر سر همه مؤ منان و بر فراز همه خانه هایشان گسترده است ، که در واقع ممکن است تجسمى از آن مقام رهبرى و پیشوائى آنان و پیوندهاى ناگسستنى میان این پیشوایان بزرگ و پیروانشان باشد که ثمره آن ، آنهمه نعمت گوناگون و متنوع است .
(و اگر مى بینیم (طوبى ) به صورت مؤ نث ذکر شده ، نه (اطیب ) که مذکر است به خاطر آن است که صفت براى حیات یا نعمت مى باشد که هر دو مؤ نث هستند).
نکته ها :
1 - چگونه دل با یاد خدا آرام مى گیرد؟
همیشه اضطراب و نگرانى یکى از بزرگترین بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى کاملا محسوس است .
همیشه آرامش یکى از گمشده هاى مهم بشر بوده ، و به هر درى میزند تا آن را پیدا کند، و اگر تلاش و کوشش انسانها را در طول تاریخ براى پیدا کردن آرامش از طرق (صحیح ) و (کاذب ) جمع آورى کنیم خود کتاب بسیار قطورى را تشکیل مى دهد.
بعضى از دانشمندان مى گویند: به هنگام بروز بعضى از بیماریهاى واگیردار همچون وبا از هر ده نفر که ظاهرا به علت و یا مى میرند اکثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقلیتى از آنها حقیقتا بخاطر ابتلاى به بیمارى و یا از بین مى روند!
به طور کلى آرامش و دلهره ، نقش بسیار مهمى در سلامت و بیمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسانها دارد، و چیزى نیست که بتوان از آن به آسانى گذشت و به همین دلیل تاکنون کتابهاى زیادى نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن ، و طرز بدست آوردن آرامش است .
تاریخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگیزى که انسان براى تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده ، و تن به انواع اعتیادها داده است .
ولى قرآن با یک جمله کوتاه و پر مغز، مطمئن ترین و نزدیکترین راه را نشان داده و مى گوید: (بدانید که یاد خدا آرامبخش دلها است )!.
براى روشن شدن این حقیقت قرآنى به توضیح زیر توجه کنید:
عوامل نگرانى و پریشانى .
1 - گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آینده تاریک و مبهمى است که در برابر فکر انسان خودنمائى مى کند، احتمال زوال نعمتها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف و بیمارى و ناتوانى و درماندگى ، و احتیاج ، همه اینها آدمى را رنج مى دهد، اما ایمان به خداوند قادر متعال ، خداوند رحیم و مهربان ، خدائى که همواره کفالت بندگان خویش را بر عهده دارد مى تواند این گونه نگرانیها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستى ، خدائى دارى توانا، قادر و مهربان .
2 - گاه گذشته تاریک زندگى فکر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى که انجام داده ، از کوتاهیها و لغزشها، اما توجه به اینکه خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم و غفور است ، به او آرامش مى دهد، به او مى گوید: عذر تقصیر به پیشگاهش بر، از گذشته عذر خواهى کن و در مقام جبران براى ، که او بخشنده است و جبران کردن ممکن .
3 - ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبیعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى ، او را نگران مى سازد که من در برابر اینهمه دشمن نیرومند در میدان جهاد چکنم ؟ و یا در مبارزات دیگر چه مى توانم انجام دهم ؟ اما هنگامى که به یاد خدا مى افتد و متکى به قدرت و رحمت او مى شود، قدرتى که برترین قدرتها است و هیچ چیز در برابر آن یاراى مقاومت ندارد، قلبش آرام مى گیرد، با خود مى گوید آرى من تنها نیستم ، من در سایه خدا، بینهایت قدرت دارم !.
قهرمانیهاى مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته ، چه در حال ، و سلحشوریهاى اعجاب انگیز و خیره کننده آنان ، حتى در آنجائى که تک و تنها بوده اند، بیانگر آرامشى است که در سایه ایمان پیدا مى شود.
هنگامى که با چشم خود مى بینیم و با گوش مى شنویم که افسر رشیدى پس از یک نبرد خیره کننده ، بینائى خود را به کلى از دست داده و با تنى مجروح به روى تخت بیمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمینان سخن مى گوید که گوئى خراشى بر بدن او هم وارد نشده است ، به اعجاز آرامش در سایه ذکر خدا پى مى بریم .
4 - گاهى نیز ریشه نگرانیهاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ولى آن کسى که به خدا ایمان دارد، و مسیر تکاملى زندگى را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است ، و تمام برنامه ها و حوادث زندگى را در همین خط مى بیند، نه از زندگى احساس پوچى مى کند، و نه همچون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .
5 - عامل دیگر نگرانى آن است که انسان گاهى براى رسیدن به یک هدف زحمت زیادى را متحمل مى شود، اما کسى را نمى بیند که براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشکر کند، این ناسپاسى او را شدیدا رنج مى دهد و در یک حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد، اما هنگامى که احساس کند کسى از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است ، و به همه آنها ارج مى نهد و براى همه پاداش ‍ مى دهد دیگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است ؟
6 - سوء ظنها و توهمها و خیالات پوچ یکى دیگر از عوامل نگرانى است که بسیارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بى پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانى است این حالت رنج آور را از بین مى برد و آرامش و اطمینان جاى آن را مى گیرد.
7 - دنیا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى یکى از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست ، تا آنجا که گاهى عدم دستیابى به رنگ خاصى از لباس یا کفش و کلاه و یا یکى دیگر از هزاران وسائل زندگى ساعتها و یا روزها و هفته ها فکر دنیا پرستان را نا آرام و مشوش مى دارد.
اما ایمان به خدا و توجه به آزادگى مؤ من که همیشه با زهد و پارسائى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه این اضطرابها پایان مى دهد، هنگامى که روح انسان (على وار) آنگونه وسعت یابد که بگوید: دنیا کم هذه اهون عندى من ورقة فى فم جرادة تقضمها: (دنیاى شما در نظر من بى ارزشتر از برگ درختى است که در دهان ملخى باشد که آن را مى جود) نرسیدن به یک وسیله مادى یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فکر او ایجاد کند.
8 - یک عامل مهم دیگر براى نگرانى ترس و وحشت از مرگ است که همیشه روح انسانها را آزار مى داده است و از آنجا که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصا به هنگام بیماریها، جنگها، ناامنیها وجود دارد، این نگرانى مى تواند عمومى باشد.
ولى اگر ما از نظر جهان بینى مرگ را به معنى فنا و نیستى و پایان همه چیز بدانیم (همانگونه که مادیون جهان مى پندارند) این اضطراب و نگرانى کاملا بجا است ، و باید از چنین مرگى که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیتها و خواستهاى انسان است ترسید، اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه اى به یک زندگى وسیعتر و والاتر بدانیم ، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضاى آزاد بشمریم دیگر این نگرانى بى معنى است ، بلکه چنین مرگى - هر گاه در مسیر انجام وظیفه بوده باشد - دوست داشتنى و خواستنى است ،
البته عوامل نگرانى منحصر به اینها نیست بلکه مى توان عوامل فراوان دیگرى براى آن نیز شمرد، ولى باید قبول کرد که بیشتر نگرانیها به یکى از عوامل فوق باز مى گردد.
و هنگامى که دیدیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و بى رنگ و نابود مى گردد تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دلها است (الا بذکر الله تطمئن القلوب ).
1 آیا آرامش با خوف خدا سازگار است ؟
بعضى از مفسران در اینجا ایرادى مطرح کرده اند که خلاصه اش این است :
ما از یک طرف در آیه فوق مى خوانیم یاد خدا مایه آرامش دلها است ، و از طرفى دیگر در آیه 2 سوره انفال مى خوانیم انما المؤ منون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم : مؤ منان کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى شود قلبشان ترسان مى گردد آیا این دو با هم منافات ندارند؟
پاسخ سؤ ال این است که منظور از آرامش همان آرامش در برابر عوامل مادى است که غالب مردم را نگران مى سازد که نمونه هاى روشن آن در بالا ذکر شد، ولى مسلما افراد با ایمان در برابر مسئولیتهاى خویش نمى توانند نگران نباشند، و به تعبیر دیگر آنچه در آنها وجود ندارد نگرانیهاى ویرانگر است که غالب نگرانیها را تشکیل مى دهد اما نگرانى سازنده که انسان را به انجام وظیفه در برابر خدا و خلق و فعالیتهاى مثبت زندگى وا مى دارد در وجود آنها هست و باید هم باشد، و منظور از خوف از خدا نیز همین است .
3 - ذکر خدا چیست و چگونه است ؟
(ذکر) همانگونه که راغب در (مفردات ) گفته است (گاهى به معنى حفظ مطالب و معارف آمده است با این تفاوت که کلمه (حفظ) به آغاز آن گفته مى شود و کلمه (ذکر) به ادامه آن ، و گاهى به معنى یادآورى چیزى به زبان یا به قلب است ، لذا گفته اند ذکر دو گونه است : (ذکر قلبى ) و (ذکر زبانى ) و هر یک از آنها دو گونه است یا پس از فراموشى است و یا بدون فراموشى .
و به هر حال منظور در آیه فوق از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه مبداء حرکت و فعالیت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سد مستحکمى ایجاد کند، این است حقیقت (ذکر)
که آنهمه آثار و برکات در روایات اسلامى براى آن بیان شده است .
در حدیث مى خوانیم که از وصایائى که پیامبر به على (علیهالسلام ) فرمود این بود:
یا على ثلاث لا تطیقها هذه الامة المواسات للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال ، و لیس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لکن اذا ورد على ما یحرم علیه خاف الله عز و جل عنده و ترکه :
اى على سه کار است که این امت طاقت آن را ندارند (و از همه کس ساخته نیست ) مواسات با برادران دینى در مال ، و حق مردم را از خویشتن دادن ، و یاد خدا در هر حال ، ولى یاد خدا (تنها) سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست ، بلکه یاد خدا آن است که هنگامى که انسان در برابر حرامى قرار مى گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید).
در حدیث دیگرى مى خوانیم على (علیهالسلام ) فرمود: الذکر ذکران : ذکر الله عز و جل عند المصیبة و افضل من ذلک ذکر الله عند ما حرم الله علیک فیکون حاجزا:
ذکر دو گونه است : یاد خدا کردن به هنگام مصیبت (و شکیبائى و استقامت ورزیدن ) و از آن برتر آن است که خدا را در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدى ایجاد نماید).
و به همین دلیل است که در بعضى از روایات ذکر خداوند به عنوان یک سپر و وسیله دفاعى شمرده شده است ، در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که روزى پیامبر رو به یارانش کرد و فرمود: اتخذوا جئنا فقالوا یا رسول الله امن عدو قد اظلنا؟ قال لا، و لکن من النار قولوا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر:
(سپرهائى براى خود فراهم کنید عرض کردند اى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آیا در برابر دشمنان که اطراف ما را احاطه کرده و بر ما سایه افکنده اند؟ فرمود نه ، از آتش
(دوزخ ) بگوئید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر (خدا را به پاکى بستائید و بر نعمتهایش شکر گوئید و غیر از او معبودى انتخاب نکنید و او را از همه چیز برتر بدانید).
و اگر مى بینیم در پاره اى از احادیث ، پیامبر به عنوان (ذکر الله ) معرفى شده ، نیز به خاطر آن است که او مردم را به یاد خدا مى اندازد و تربیت مى کند. از امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر الا بذکر الله تطمئن القلوب نقل شده است که فرمود: بمحمد تطمئن القلوب و هو ذکر الله و حجابه : (به وسیله محمد دلها آرامش مى پذیرد و او است ذکر خدا و حجاب او)!.
آیه و ترجمه


کذلک ارسلنک فى امة قد خلت من قبلها امم لتتلوا علیهم الذى اوحینا الیک و هم یکفرون بالرحمن قل هو ربى لا اله الا هو علیه توکلت و الیه متاب (30)
و لو ان قرءانا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتى بل لله الامر جمیعا افلم یایس الذین ءامنوا ان لو یشاء الله لهدى الناس جمیعا و لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة او تحل قریبا من دارهم حتى یاتى وعد الله ان الله لا یخلف المیعاد (31)
و لقد استهزئ برسل من قبلک فاملیت للذین کفروا ثم اخذتهم فکیف کان عقاب (32)


ترجمه :

30 - همانگونه (که پیامبران پیشین را فرستادیم ) تو را به میان امتى فرستادیم که پیش از آنها امتهاى دیگرى آمدند و رفتند، تا آنچه را به تو وحى نموده ایم بر آنها بخوانى در حالى که آنها به رحمان (خداوندى که رحمتش همگان را فرا گرفته ) کفر مى ورزند بگو او پروردگار من است ، معبودى جز او نیست ، بر او توکل کردم و بازگشتم به سوى او است .
31 - اگر بوسیله قرآن کوهها به حرکت در آیند و زمینها قطعه قطعه شوند، و بوسیله آن با مردگان سخن گفته شود (باز هم ایمان نخواهند آورد!) ولى همه آنها در اختیار خداست آیا آنها که ایمان آورده اند نمى دانند که اگر خدا بخواهد همه مردم را (به اجبار) هدایت مى کند (اما هدایت اجبارى سودى ندارد) و پیوسته مصائب کوبنده اى بر کافران - بخاطر اعمالشان - وارد مى شود و یا به نزدیکى خانه آنها فرود مى آید تا وعده (نهائى ) خدا فرا رسد، خداوند در وعده خود تخلف نمى کند.
32 - (تنها تو را استهزا نکردند) پیامبران پیش از تو را نیز استهزا نمودند، من به کافران مهلت دادم سپس آنها را گرفتم دیدى مجازات (من ) چگونه بود؟!
شان نزول :
مفسران گفته اند که آیه نخست در صلح حدیبیه در سال ششم هجرت نازل شده است ، در آن هنگام که مى خواستند صلح نامه را بنویسند، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیهالسلام ) فرمود: بنویس بسم الله الرحمن الرحیم ... سهیل بن عمرو و سایر مشرکان ، گفتند ما (رحمان ) را نمى شناسیم ! تنها یک رحمان داریم و آن در یمامه است (مقصودشان مسیلمه کذاب بود که دعوى نبوت داشت ) بلکه باید بنویسى (باسمک اللهم ) همانگونه که در زمان جاهلیت مى نوشتند، سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیهالسلام ) فرمود: بنویس این صلحنامه اى است که محمد رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم )... مشرکان قریش ‍ گفتند: اگر تو رسول خدا بودى و ما با تو جنگ مى کردیم و راه خانه خدا را بر تو مى بستیم ، بسیار ستمکار بودیم (دعوا در همین رسالت تو است ) و لکن بنویس این صلحنامه محمد بن عبد الله است !...
در این هنگام یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برآشفتند و گفتند: اجازه بده ما با اینها پیکار کنیم ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: نه ، همانگونه که اینها مى خواهند بنویس ، در این هنگام آیه فوق نازل شد، و در مورد لجاجت و بهانه گیرى و مخالفت آنها با نام رحمان که از اوصاف قطعى خداوند است آنها را شدیدا سرزنش کرد. این شان نزول در صورتى صحیح است که ما این سوره را مدنى بدانیم تا با داستان صلح حدیبیه سازگار باشد، اما اگر - آنچنان که مشهور است - مکى بدانیم نوبت به این بحث نمى رسد.
مگر اینکه شان نزول این آیه را پاسخ به گفتار مشرکان که در سوره فرقان آمده است بدانیم که در برابر دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به سجده کردن براى رحمان ، گفتند ما رحمان را نمى شناسیم (اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن - فرقان آیه 60) و در هر حال آیه فوق منهاى شان نزول مفهوم روشنى دارد که در تفسیر آن
خواهید خواند.
در مورد شان نزول آیه دوم نیز بعضى از مفسران بزرگ گفته اند که در پاسخ جمعى از مشرکان مکه نازل شده است ، که در پشت خانه کعبه نشسته بودند و به دنبال پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرستادند، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) (به امید هدایت آنها) نزد آنها آمد، عرض کردند: اگر دوست دارى از تو پیروى کنیم این کوههاى مکه را بوسیله قرآنت عقب بران تا کمى این زمین تنگ و محدود ما گسترش یابد! و زمین را بشکاف و چشمه ها و نهرهائى در اینجا پدید آور تا درختان غرس کنیم ، و زراعت نمائیم ! تو به گمان خود کمتر از داود نیستى که خداوند کوهها را براى او مسخر کرده بود که با او همصدا شده ، تسبیح خدا مى گفتند، یا اینکه باد را مسخر ما گردان که بر دوش آن سوار شویم و به شام رویم و مشکلات خود را حل کنیم و ما یحتاج را تهیه نمائیم و همان روز باز گردیم !، همان گونه که مسخر سلیمان بود، تو به گمان خود از سلیمان کمتر نیستى و نیز جدت (قصى ) (جد طایفه قریش ) یا هر کس دیگر از مردگان ما را مى خواهى زنده کن تا از او سؤ ال کنیم آیا آنچه تو میگوئى حق است یا باطل ، زیرا عیسى (علیهالسلام ) مردگان را زنده مى کرد و تو کمتر از عیسى نیستى !
در این هنگام آیه دوم مورد بحث نازل شد و به آنها گوشزد کرد که همه آنچه را میگوئید از سر لجاجت است نه براى ایمان آوردن ، و گر نه معجزه کافى براى ایمان آوردن ارائه شده است .
تفسیر :
هر کار کنى این لجوجان ایمان نمى آورند!
بار دیگر در این آیات به بحث نبوت باز مى گردیم ، آیات فوق قسمت دیگرى
از گفتگوهاى مشرکان و پاسخ آنها را در زمینه نبوت بازگو مى کند:
نخست مى گوید همانگونه که پیامبران پیشین را براى هدایت اقوام گذشته فرستادیم ترا نیز به میان امتى فرستادیم که قبل از آنها امتهاى دیگرى آمدند و رفتند (کذلک ارسلناک فى امة قد خلت من قبلها امم ).
و هدف این بود که آنچه را بر تو وحى کرده ایم بر آنها بخوانى (لتتلو علیهم الذى اوحینا الیک ).
(در حالى که آنها به رحمان کفر مى ورزند) (به خداوندى که رحمتش همگان را در بر گرفته و فیض گسترده و عامش کافر و مؤ من و گبر و ترسا را شامل شده است ) (و هم یکفرون بالرحمن ).
(بگو اگر نمى دانید، رحمان آن خداوندى که فیض و رحمتش عام است ، پروردگار من است ) (قل هو ربى ).
(هیچ معبودى جز او نیست ، من بر او توکل کردم ، و بازگشتم به سوى او است ) (لا اله الا هو علیه توکلت و الیه متاب ).
سپس در پاسخ این بهانه جویان که به همه چیز ایراد مى گیرند مى فرماید: حتى اگر بوسیله قرآن کوهها به حرکت در آیند و زمینها، قطعه قطعه شوند، و بوسیله آن با مردگان صحبت شود باز هم ایمان نخواهند آورد! (و لو ان قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض ‍ او کلم به الموتى ).
(ولى همه این کارها در اختیار خدا است و هر اندازه لازم بداند انجام مى دهد) (بل لله الامر جمیعا).
اما شما طالب حق نیستید و اگر بودید همان مقدار از نشانه هاى اعجاز که از این پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) صادر شده براى ایمان آوردن کاملا کافى بود، اینها همه بهانه جوئى است .
سپس اضافه مى کند: آیا کسانى که ایمان آورده اند نمى دانند که اگر
خدا بخواهد همه مردم را بالاجبار هدایت مى کند (افلم ییاس الذین آمنوا ان لو یشاء الله لهدى الناس جمیعا).
اشاره به اینکه خداوند مى تواند از طریق یک اجبار درونى ، یا برونى ، حتى منکران لجوج را وادار به پذیرش ایمان کند، چرا که او بر همه چیز تواناست ، و هیچ کارى در برابر قدرتش ، مشکل نیست ، ولى هرگز او چنین نخواهد کرد، چرا که اینگونه ایمان اجبارى بى ارزش و فاقد معنویت و تکاملى است که انسان به آن نیاز دارد.
بعد اضافه مى کند که در عین حال کافران همواره مورد هجوم مصائب کوبنده اى بخاطر اعمالشان هستند که این مصائب به صورت بلاهاى مختلف و همچنین جنگهاى کوبنده مجاهدان اسلام بر آنها فرود مى آید و لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة ).
و اگر این مصائب در خانه آنان فرود نیاید، به نزدیکى خانه آنها وارد مى شود (او تحل قریبا من دارهم ).

تا عبرت بگیرند و تکانى بخورند و به سوى خدا باز گردند.
و این هشدارها همچنان ادامه خواهد یافت ، تا فرمان نهائى خدا فرا رسد (حتى یاتى وعد الله ).
این فرمان نهائى ممکن است اشاره به مرگ ، یا روز قیامت باشد و یا به گفته بعضى فتح مکه که آخرین قدرت دشمن را در هم شکست .
و به هر حال وعده خدا قطعى است ، و خداوند هیچگاه از وعده خود تخلف نخواهد کرد (ان الله لا یخلف المیعاد).
آخرین آیه مورد بحث روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده مى گوید: تنها تو نیستى که با تقاضاهاى گوناگون و پیشنهاد معجزات اقتراحى از طرف این گروه کافر به استهزاء و سخریه کشیده شدهاى ، این یک سابقه طولانى در تاریخ انبیاء دارد و بسیارى از رسولان پیش از تو نیز مورد استهزاء واقع شدند (و لقد استهزى ء برسل من قبلک ).
ولى ما این کافران را فورا مجازات نکردیم ، بلکه به آنها مهلت دادیم (فاملیت للذین کفروا).
شاید بیدار شوند و شاید به راه حق باز گردند و یا حداقل اتمام حجت کافى بر آنها بشود. چرا که اگر آنها بدکار و گنهکارند مهربانى خداوند و لطف و کرم و حکمت او جائى نرفته است !
ولى به هر حال این مهلت و تاخیر به آن معنى نیست که مجازات و کیفر آنان فراموش شود، لذا پس از این مهلت آنها را گرفتیم و دیدى چگونه آنها را مجازات کردیم ؟! این سرنوشت در انتظار قوم لجوج تو نیز هست (ثم اخذتهم فکیف کان عقاب ).
نکته ها :
1 - چرا روى کلمه رحمان تکیه شده است ؟
آیات فوق و شان نزولى که در باره آن ذکر شده نشان مى دهد که کفار
قریش توصیف خداوند را به رحمان ، نمى پسندیدند و چون چنین چیزى در میان آنها معمول نبود آنرا به باد استهزاء گرفتند، در حالى که آیات فوق تاکید و اصرار بر آن دارد، چرا که لطف خاصى در این کلمه نهفته است ، زیرا مى دانیم صفت رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام او است که دوست و دشمن را فرا مى گیرد، و مؤ من و کافر مشمول آن است ، در برابر صفت رحیمیت که اشاره به رحمت خاص ایزدى در مورد بندگان صالح و مؤ منان است .
یعنى شما چگونه به خدائى که منبع لطف و کرم است و حتى دشمنان خویش را مشمول لطف و رحمتش قرار مى دهد ایمان نمى آورید، این نهایت نادانى شما است .
2 - چرا پیامبر تسلیم درخواست معجزات نشد؟
باز در اینجا به گفتار کسانى برخورد مى کنیم که مى پندارند پیامبر اسلام جز قرآن معجزهاى نداشت و از آیاتى شبیه آیات فوق کمک مى گیرند، چرا که ظاهر این آیات مى گوید پیامبر در برابر درخواست معجزات مختلف از قبیل عقب راندن کوههاى مکه و شکافتن زمین آنجا و آشکار شدن نهرها و زنده کردن مردگان و سخن گفتن با آنها، دست رد به سینه تقاضا کنندگان زد.
ولى بارها گفته ایم اعجاز تنها براى نشان دادن چهره حقیقت است ، براى آنها که حقیقت طلب مى باشند، نه اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به صورت یک معجزه گر درآید و هر کس هر عملى پیشنهاد کرد انجام دهد و تازه حاضر به قبول آن نباشند. اینگونه درخواست معجزه (معجزات اقتراحى ) تنها از ناحیه افراد لجوج و سبک مغزى انجام مى گرفت که حاضر به قبول هیچ حقى نبودند.
و اتفاقا نشانه هاى این امر در آیات فوق به خوبى به چشم مى خورد، چرا که در آخرین آیه مورد بحث دیدیم که سخن از استهزاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به میان آمده ، یعنى آنها نمى خواستند چهره حق را ببینند، بلکه با این پیشنهادها مى خواستند
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را استهزاء کنند!.
به علاوه از شان نزولهائى که در آغاز این آیات خواندیم استفاده مى شود که آنها به پیامبر پیشنهاد کرده بودند یکى از اجداد و نیاکانشان را زنده کند تا از او بپرسند آیا او بر حق است یا باطل ؟ در حالى که اگر پیامبر اقدام به چنین معجزهاى (زنده کردن مردگان ) کند، دیگر جاى این نیست که آنها سؤ ال کنند پیامبر بر حق است یا بر باطل ؟ این نشان مى دهد که آنها افراد متعصب لجوج و معاندى بودند که هدفشان جستجوگرى از حق نبود، همیشه پیشنهادهاى غریب و عجیبى مى کردند و تازه آخر کار هم ایمان نمى آوردند (در ذیل آیه 90 سوره اسراء به خواست خداوند باز هم در این باره توضیح خواهیم داد).
3 - قارعه چیست ؟
(قارعه ) از ماده (قرع ) بى معنى کوبیدن است ، و بنابراین قارعه یعنى کوبنده و در اینجا اشاره به امورى است که آدمى را مى کوبد و هشدار مى دهد و اگر آماده بیدار شدن باشد بیدار مى کند.
در حقیقت قارعه معنى وسیعى دارد که هر گونه مصیبت شخصى ، یا جمعى ، و مشکلات و حوادث دردناک را شامل مى شود.
لذا بعضى از مفسران آن را به معنى جنگها و خشکسالیها و کشته شدن و اسیر شدن دانسته اند، در حالى که بعضى دیگر آنرا تنها اشاره به جنگهائى گرفته اند که در صدر اسلام تحت عنوان سریه واقع مى شد و آن جنگهائى بود که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شخصا در آن شرکت نداشت ، بلکه ماموریت را به اصحاب و یاران خود مى داد، ولى مسلم است که قارعه اختصاص به هیچ یک از این امور ندارد و همه را فرا مى گیرد.
جالب اینکه در آیات فوق مى خوانیم این حوادث کوبنده یا به خود آنها مى رسد یا در نزدیکى خانه آنها پیاده مى شود، یعنى اگر خود آنها هم مبتلى
به این حوادث هشدار دهنده نشوند، در همسایگى ، یا نزدیکى آنها واقع مى گردد، آیا براى بیدار شدن آنها کافى نیست .
آیه و ترجمه


افمن هو قائم على کل نفس بما کسبت و جعلوا لله شرکاء قل سموهم ام تنبونه بما لا یعلم فى الارض ام بظهر من القول بل زین للذین کفروا مکرهم و صدوا عن السبیل و من یضلل الله فما له من هاد (33)
لهم عذاب فى الحیوة الدنیا و لعذاب الاخرة اشق و ما لهم من الله من واق (34)


ترجمه :

33 - آیا کسى که بالاى سر همه ایستاده (و حافظ و نگهبان و مراقب همه است ) و اعمال همه را مى بیند (همچون کسى است که هیچیک از این صفات را ندارد) آنان براى خدا شریکانى قرار دادند، بگو آنها را نام ببرید! آیا به او چیزى را خبر مى دهید که از وجود آن در روى زمین بیخبر است ؟ یا سخنان ظاهرى (و تو خالى ) میگوئید، (نه ، شریکى براى خدا وجود ندارد) بلکه در نظر کافران دروغهایشان زینت داده شده (و بر اثر ناپاکى درون ، چنین مى پندارند که واقعیتى دارد) و آنها از راه (خدا) باز داشته شده اند و هر کس ‍ را خدا گمراه کند راهنمائى نخواهد داشت .
34 - براى آنها عذاب (دردناکى ) در دنیاست ، و عذاب آخرت سخت تر است ، و در برابر خدا هیچ کس نمى تواند آنها را نگه دارد.
تفسیر :
چگونه خدا را با بتها قرین مى سازید؟!
در این آیات بار دیگر به بحث در باره توحید و شرک باز مى گردد و مردم را
با این دلیل روشن مخاطب مى سازد که آیا کسى که حافظ همه چیز در پهنه جهان هستى است و همه را زیر پوشش تدبیر خود قرار داده و از اعمال همه کس آگاه و با خبر است ، همچون کسى است که هیچیک از این صفات در او نیست ؟! (افمن هو قائم على کل نفس بما کسبت ).
در حقیقت جمله فوق به وضوح مى گوید احاطه او چنان است که گوئى خداوند بالاى سر همه ایستاده ، آنچه را که انجام مى دهند مى بیند و مى داند و حساب مى کشد و پاداش و کیفر مى دهد و تدبیر و تصرف مى کند، بنابراین کلمه قائم معنى وسیعى دارد که همه این امور را شامل مى شود گرچه گروهى از مفسران ، هر یک آنرا در یک بعد خلاصه کرده اند.
سپس به عنوان تکمیل بحث گذشته و مقدمه اى براى بحث آینده مى فرماید: آنها براى خدا شریکهائى قرار دادند (و جعلوا الله شرکاء).
بلا فاصله از چند طریق به آنها پاسخ مى دهد.
نخست مى گوید: (این شریکها را نام ببرید) (قل سموهم ).
منظور از نام بردن یا این است که آنها حتى بى ارزشتر از آن هستند که نام و نشانى داشته باشند، یعنى چگونه یک عده موجودات بى نام و نشان و بى ارزش را در ردیف پروردگار قادر متعال قرار مى دهید؟
و یا اینکه منظور این است ، صفات آنها را بیان کنید ببینیم آیا شایسته عبودیت هستند، در باره الله میگوئیم او خالق ، رازق ، حیاتبخش ، عالم و قادر و بزرگ است ، آیا این صفات را مى توانید در مورد بتها به کار برید، یا به عکس اگر بخواهیم از آنها نام ببریم باید بگوئیم بتهائى از سنگ و چوب و بى حرکت ،
فاقد عقل و شعور، نیازمند به عبادت کننده گان خود و خلاصه فاقد همه چیز!، این دو را چگونه مى توان همسان قرار داد؟ آیا این شرم آور نیست ؟
و یا اینکه منظور آنست که کارهاى آنها را بر شمرید، آیا تاکنون زیانى به کسى رسانیده اند و یا سود و منفعتى ؟ مشکلى را گشوده اند یا گرهى در کار کسى زده اند؟ با این حال کدام عقل اجازه مى دهد که آنها را در ردیف خدائى قرار دهند که همه برکات و نعمتها و سود و زیانها و پاداش و کیفرها از او است .
البته هیچ مانعى ندارد که همه این معانى در جمله سموهم (آنها را نام ببرید) جمع باشد!.
دوم اینکه چگونه چنین شریکى وجود دارد در حالى که خداوند که به پندار شما شریک آنهاست از وجودشان هیچگونه اطلاعى ندارد با اینکه علمش همه جهان را در برگرفته آیا به او خبر مى دهید از چیزى که وجود آنرا در زمین نمى داند (ام تنبئونه بما لا یعلم فى الارض ).
این تعبیر در حقیقت بهترین راه براى کوبیدن سخن واهى طرف است ، و به این مى ماند که شخصى به شما مى گوید دیشب فلانکس ‍ در خانه تو میهمان بوده است و شما در پاسخ میگوئید تو از میهمانى خبر مى دهى که من از آن بى اطلاعم !، یعنى آیا ممکن است کسى میهمان من باشد و من بیخبر و تو از آن آگاه باشى ؟
سوم اینکه : خود شما هم در واقع در دل ، ایمان به چنین چیزى ندارید، (تنها به یک سخن ظاهرى تو خالى که در آن هیچ مفهوم صحیحى نهفته نیست قناعت کرده اید) (ام بظاهر من القول ).
به همین دلیل این مشرکان هنگامى که در تنگناهاى سخت زندگى قرار مى گیرند به سراغ الله مى روند چرا که در دل مى دانند کارى از بتها ساخته نیست ، همانگونه که خداوند حال آنها را به هنگامى که سوار کشتى مى شوند و طوفان سخت آنها را احاطه مى کند و تنها به خدا رو مى آورند در آیه 65 سوره عنکبوت
بیان فرموده است .
چهارم اینکه : این مشرکان درک صحیح و درستى ندارند، و چون پیرو هوى و هوس و تقلیدهاى کورکورانه اند، قادر به قضاوت عاقلانه و صحیح نیستند، و به همین دلیل به این گمراهى و ضلالت کشیده شده اند، اینها مکر و توطئه هایشان در برابر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان و دروغ و تهمت و تزویرها در نظرشان (به خاطر ناپاکى درون ) زینت داده شده است ، تا جائى که این موجودات بى ارزش و بى نام و نشان را شریک خدا دانسته اند (بل زین للذین کفروا مکرهم و صدوا عن السبیل ).
(و کسى را که خدا گمراه سازد، هیچکس توانائى هدایت او را نخواهد داشت ) (و من یضلل الله فما له من هاد).
بارها گفته ایم این ضلالت به معنى اجبار نیست ، و مساله دل بخواهى و بى حساب نمى باشد، بلکه اضلال الهى به معنى عکس العمل کارهاى نادرست و غلط خود انسان است که او را به گمراهیها مى کشاند، و از آنجا که این خاصیت را خدا در این گونه اعمال قرار داده ، به خدا نسبت داده مى شود.
و در آخرین آیه مورد بحث به مجازاتهاى دردناک آنها در دنیا و آخرت که طبعا شامل شکست و ناکامى و سیه روزى و آبرو ریزى و غیر آن مى شود، اشاره کرده چنین مى گوید: براى آنها در زندگى دنیا مجازاتى است و مجازات آخرت سختتر و شدیدتر است (لهم عذاب فى الحیوة الدنیا و لعذاب الاخرة اشق ).
چرا که دائمى و همیشگى و جسمانى و روحانى و توأ م با انواع ناراحتیها است :
و اگر گمان کنند راه فرار و وسیله دفاعى در برابر آن دارند، سخت در اشتباهند چرا که هیچ چیز در برابر خداوند نمى تواند از آنها دفاع کند (و ما لهم من الله من واق ).
آیه و ترجمه


مثل الجنة التى وعد المتقون تجرى من تحتها الانهر اکلها دائم و ظلها تلک عقبى الذین اتقوا و عقبى الکفرین النار (35)


ترجمه :

35 - بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده است نهرهاى آب از زیر درختانش جارى است ، میوه هاى آن همیشگى و سایه هایش ‍ دائمى است ، این سرانجام کسانى است که پرهیزگارى پیشه کردند و سرانجام کافران ، آتش است !
تفسیر :
با توجه به تناوب آیات این سوره در زمینه بیان توحید و معاد و سایر معارف اسلامى بار دیگر در این آیه سخن از معاد و مخصوصا از نعمتهاى بهشتى و کیفرهاى دوزخى به میان آمده است .
نخست مى گوید: مثل باغهاى بهشت که به پرهیزگاران وعده داده شده است باغهائى است که آبهاى جارى از زیر درختان آنها مى گذرد (مثل الجنة التى وعد المتقون تجرى من تحتها الانهار).
تعبیر به (مثل )، شاید اشاره به این نکته باشد که باغها و سایر نعمتهاى سراى دیگر براى ساکنان این جهان محدود که در برابر عالم پس از مرگ فوق العاده کوچک است ، قابل توصیف با هیچ بیانى نیست ، تنها مثل و شبحى از آن را مى توان براى مردم این جهان ترسیم کرد، همانگونه که اگر بچه اى که در عالم جنین است ، عقل و هوش مى داشت ، هرگز نمى شد نعمتهاى این دنیا را براى او توضیح داد، جز با مثالهاى ناقص و کمرنگ
دومین وصف باغهاى بهشت این است که (میوه هاى آن دائمى و همیشگى است ) (اکلها دائم ).
نه همچون میوه هاى این جهان که فصلى است و هر کدام در فصل خاصى آشکار مى شود بلکه گاهى بر اثر آفت و بلا ممکن است در یکسال اصلا نباشد، اما میوه هاى بهشتى نه آفتى دارد، و نه فصلى و موسمى است ، بلکه همچون ایمان مؤ منان راستین دائم و پابرجا است .
و همچنین (سایه آنها نیز همیشگى است ) (و ظلها).
نه همچون سایه هاى درختان دنیا که ممکن است در آغاز صبح که آفتاب از یک سو مى تابد سایه پرپشتى در سطح باغ باشد، اما به هنگام ظهر که آفتاب عمودى مى تابد سایه ها کم مى شود، و یا در فصل بهار و تابستان که درختان پر برگند وجود دارد و در فصل خزان و زمستان که درختان برهنه مى شوند از بین مى رود (البته نمونه هاى کوچکى از درختان همیشه بهار که همیشه میوه و گل مى دهند در محیط دنیا در مناطقى که سرماى خزان و زمستان نیست دیده مى شوند).
خلاصه ، سایه هاى بهشتى همچون همه نعمتهایش جاودانى است و از این روشن مى شود که باغهاى بهشت خزان ندارند، و نیز از آن معلوم مى شود که تابش نور آفتاب یا همانند آن در بهشت هست ، و الا تعبیر به سایه در آنجا که شعاع نور نباشد مفهومى ندارد، و اینکه در آیه 13 سوره دهر مى خوانیم لا یرون فیها شمسا و لا زمهریرا ممکن است اشاره به اعتدال هوا باشد چرا که سوزش آفتاب و همچنین سرماى سخت در بهشت نیست ، نه اینکه اصلا آفتاب نمى درخشد.
خاموش شدن کره آفتاب نیز دلیل از میان رفتن ابدى آن نیست ، چرا که قرآن مى گوید: در قیامت زمین و آسمان ، تبدیل به زمین و آسمان دیگرى (نوتر و وسیع تر) مى شوند.
و اگر گفته شود جائى که آفتاب سوزندگى ندارد، سایه براى چیست ؟
در پاسخ میگوئیم لطف سایه تنها به این نیست که از سوزش آفتاب جلوگیرى کند بلکه رطوبت مطبوع متصاعد از برگها که توأ م با اکسیژن نشاط بخش است لطافت و طراوت خاصى به سایه مى دهد، و لذا هیچگاه سایه درخت همچون سایه سقف اطاق خشک و بى روح نیست .
و در پایان آیه بعد از بیان این اوصاف سه گانه بهشت مى گوید: این است سرانجام پرهیزگاران ولى سرانجام کافران آتش است ! (تلک عقبى الذین اتقوا و عقبى الکافرین النار).
در این تعبیر زیبا، نعمتهاى بهشتى با لطافت و به تفصیل بیان شده ، اما در مورد دوزخیان در یک جمله کوتاه ، و خشک و خشن مى گوید عاقبت کارشان جهنم است !.
آیه و ترجمه


و الذین ءاتینهم الکتب یفرحون بما انزل الیک و من الاحزاب من ینکر بعضه قل انما امرت ان اعبد الله و لا اشرک به الیه ادعوا و الیه ماب (36)


ترجمه :

36 - و آنها که کتاب آسمانى در اختیارشان قرار داده ایم از آنچه بر تو نازل شده خوشحالند، و بعضى از احزاب (و گروهها) قسمتى از آنرا انکار مى کنند، بگو من مامورم که الله را بپرستم و شریکى براى او قائل نشوم ، به سوى او دعوت مى کنم و بازگشت (همگان ) به سوى او است .
تفسیر :
خدا پرستان و احزاب !
در این آیه اشاره به عکس العمل متفاوت مردم در برابر نزول آیات قرآن شده است که افراد حقیقت جو و حق طلب چگونه در برابر آنچه بر پیامبر نازل مى شد تسلیم و خوشحال بودند و معاندان و افراد لجوج به مخالفت بر مى خاستند
نخست مى گوید: آنها که کتاب آسمانى در اختیارشان قرار داده ایم از آنچه بر تو نازل مى شود خوشحالند (و الذین آتینا هم الکتاب یفرحون بما انزل الیک ).
با توجه به اینکه تعبیر آتیناهم الکتاب و شبیه آن در سراسر قرآن معمولا به یهود و نصارى و مانند آنها از پیروان مذاهب آسمانى اطلاق شده ، شکى باقى نمى ماند که در اینجا نیز اشاره به آنها است ، یعنى حق طلبان یهود و نصارى و مانند آنها از نزول این آیات بر تو خوشحال و خشنودند، چرا که از یکسو آنرا هماهنگ با نشانه هائى که در دست دارند مى بینند و از سوى دیگر مایه آزادى و نجات آنها از شر خرافات و عالم نمایان یهود و مسیحیت و امثال آنها که آنان را به قید و بند کشیده ، و از آزادى فکرى و تکامل انسانى محروم داشته بودند.
و اینکه بعضى از مفسران بزرگ گفته اند منظور از الذین آتینا هم الکتاب اصحاب و یاران محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، بسیار بعید به نظر مى رسد، چرا که این تعبیر در باره مسلمانان معمول نیست ، به علاوه با جمله بما انزل الیک سازگار نمى باشد.
و اینکه سوره رعد مکى است هیچ منافاتى با آنچه گفته شد ندارد، زیرا گر چه مرکز اصلى یهود، مدینه و خیبر، و مرکز اصلى مسیحیان ، نجران و مانند آن بود، ولى بدون شک به مکه رفت و آمد داشتند و افکار و فرهنگ و معتقدات آنها، کم و بیش در مکه منعکس بود، و به همین دلیل مردم مکه به خاطر نشانه هائى که آنها از آخرین پیامبر الهى مى دادند در انتظار ظهور چنین پیامبرى بودند (داستان ورقة بن نوفل و امثال آن معروف است ).
در بعضى دیگر از آیات قرآن نیز شواهدى بر این موضوع داریم که مؤ منان
راستین از اهل کتاب از نزول آیات قرآن بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خوشحال بودند، در آیه 52 سوره قصص چنین مى خوانیم الذین آتیناهم الکتاب من قبله هم به یؤ منون : آنهائى که پیش از آن کتاب آسمانى در اختیارشان قرار داده بودیم به این قرآن ایمان مى آورند.
سپس اضافه مى کند: ولى جمعى از احزاب قسمتى از آیاتى را که بر تو نازل شده است انکار مى کنند (و من الاحزاب من ینکر بعضه ).
منظور از این گروه همان جمعیت از یهود و نصارى بوده اند که تعصبهاى قومى و مذهبى و مانند آن بر آنها غلبه داشته ، و به همین جهت قرآن از آنها به اهل کتاب تعبیر نکرده چرا که آنها تسلیم در برابر کتب آسمانى خودشان نیز نبودند، بلکه آنها در حقیقت احزاب و گروههائى بودند که تنها خط حزبى خودشان را دنبال مى کردند، این گروه آنچه را با سلیقه و میل و پیش داوریشان هماهنگ نبود منکر مى شدند.
این احتمال نیز داده شده که احزاب اشاره به مشرکان بوده باشد چرا که در سوره احزاب نیز با همین تعبیر از آنها یاد شده است ، آنها در حقیقت آئین و مذهبى نداشتند بلکه احزاب و گروههاى پراکنده اى بودند که مخالفت با قرآن و اسلام آنها را متحد ساخته بود.
مرحوم طبرسى مفسر بزرگ و بعضى دیگر از مفسران از ابن عباس چنین نقل کرده اند که آیه فوق اشاره به انکار بت پرستان نسبت به توصیف خداوند به صفت رحمان است که اهل کتاب مخصوصا یهود به خاطر آشنائى به این توصیف از وجود کلمه رحمان در آیات قرآن اظهار خوشحالى مى کردند و مشرکان مکه که با این وصف ، نا آشنا بودند، آنرا به سخریه مى گرفتند.
در پایان آیه به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور مى دهد که به مخالفت و لجاجت این و آن اعتنا مکن بلکه در خط اصیل و صراط مستقیم خود بایست و بگو من تنها مامورم
که الله و خداى یگانه یکتا را بپرستم و هیچ شریکى براى او قائل نشوم ، فقط به سوى او دعوت مى کنم و بازگشت من و همگان به سوى او است (قل انما امرت ان اعبد الله و لا اشرک به الیه ادعوا و الیه ماب ).
اشاره به اینکه موحد راستین و خداپرست حقیقى جز تسلیم در برابر همه فرمانهاى خدا هیچ خط و برنامه اى ندارد، او در برابر همه آنچه از سوى خدا نازل مى گردد، تسلیم است و تبعض در میان آنها قائل نمى شود که آنچه را با میلش سازگار است بپذیرد و آنچه مخالف میل اوست انکار کند.
نکته :
ایمان و همبستگیهاى حزبى .
در آیه فوق دیدیم که چگونه خداوند از مؤ منان راستین یهود و نصارى تعبیر به اهل کتاب کرده و از آنهائى که تابع تعصبات و هوسهاى خویش بودند، تعبیر به احزاب ، این منحصر به تاریخ صدر اسلام و قوم یهود و نصاراى معاصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیست ، همیشه ، تفاوت میان مؤ منان حقیقى و مدعیان ایمان همین است که مؤ منان راستین ، تسلیم محض در برابر فرمانهاى حقند، و در میان آنها تفاوت و تبعیضى قائل نمى شوند، یعنى میل و خواست خود را تحت الشعاع آنها قرار مى دهند، و نام اهل کتاب و اهل ایمان تنها شایسته آنها است .
اما آنها که مصداق (نؤ من ببعض و نکفر ببعض ) هستند، یعنى هر چه را با خط فکرى و امیال شخصى و هوسهایشان هماهنگ است مى پذیرند و هر چه را نیست انکار مى کنند، یا هر چه به سودشان است قبول دارند و هر چه بر خلاف منافع شخصى آنهاست انکار مى کنند، اینها نه مسلمانند و نه مؤ من راستین ، بلکه احزابى هستند که مقاصد خود را در دین جستجو مى کنند و لذا در تعلیمات اسلام و احکام آن همیشه تبعیض قائل مى شوند.
آیه و ترجمه


و کذلک انزلنه حکما عربیا و لئن اتبعت اهواءهم بعد ما جاءک من العلم ما لک من الله من ولى و لا واق (37)
و لقد ارسلنا رسلا من قبلک و جعلنا لهم ازوجا و ذریة و ما کان لرسول ان یاتى بایة الا باذن الله لکل اجل کتاب (38)
یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتب (39)
و ان ما نرینک بعض الذى نعدهم او نتوفینک فانما علیک البلغ و علینا الحساب (40)


ترجمه :

37 - همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانى دادیم ) بر تو نیز فرمان روشن و صریحى نازل کردیم ، و اگر از هوسهاى آنها - بعد از آنکه آگاهى براى تو آمده - پیروى کنى هیچکس از تو در برابر خدا حمایت و جلوگیرى نخواهد کرد.
38 - و ما قبل از تو رسولانى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار دادیم ، و هیچ رسولى نمى توانست (از پیش خود) معجزهاى بیاورد، مگر به فرمان خدا، هر زمانى کتابى دارد (و براى هر کارى موعدى مقرر است ).
39 - خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى کند، و ام الکتاب نزد او است .
40 - و اگر پاره اى از مجازاتها را که به آنها وعده داده ایم به تو نشان دهیم یا (پیش از فرا رسیدن این مجازاتها) تو را بمیرانیم ، در هر حال تو فقط مامور ابلاغ هستى و حساب (آنها) بر ماست !
تفسیر :
حوادث (قطعى ) و (قابل تغییر).
این آیات همچنان مسائل مربوط به نبوت را دنبال مى کند.
در نخستین آیه مى فرماید: همانگونه که بر اهل کتاب و پیامبران پیشین کتاب آسمانى فرستادیم این قرآن را نیز بر تو نازل کردیم در حالى که مشتمل بر احکام روشن و آشکار است (و کذلک انزلناه حکما عربیا).
(عربى ) همانگونه که راغب در مفردات - مى گوید: به معنى سخن فصیح و روشن است (الفصیح البین من الکلام ) و لذا هنگامى که گفته مى شود (امرئة عروبة ) مفهومش این است زنى که از عفت و پاکدامنى خود آگاه باشد، سپس اضافه مى کند قوله حکما عربیا قیل معناه مفصحا یحق الحق و یبطل الباطل (اینکه خداوند فرموده حکما عربیا مفهومش این است که سخنى است روشن و آشکار که حق را ثابت و باطل را روشن مى سازد).
این احتمال نیز داده شده است که عربى در اینجا به معنى شریف است ، چرا که این کلمه به همین معنى نیز در لغت آمده است .
و به این ترتیب منظور از توصیف قرآن به این صفت این است که احکامش واضح و آشکار و جاى سوء استفاده و تعبیرهاى مختلف ندارد.
و لذا بدنبال همین تعبیر در آیات دیگرى روى مساله استقامت و عدم اعوجاج و یا علم و آگاهى تکیه شده است ، در آیه 28 سوره زمر مى خوانیم قرآنا عربیا غیر ذى عوج : (این قرآنى است آشکار و خالى از هر گونه کجى و اعوجاج و در آیه 3 سوره فصلت مى خوانیم : کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون : این کتابى است که آیاتش تشریح شده و قرآنى است روشن و آشکار براى آنها که مى خواهند بدانند) و به این ترتیب جمله قبل و بعد، در این آیه ، تایید مى کند
که منظور از عربیت ، همان فصاحت و روشنى بیان و خالى بودن از پیچ و خم است .
این تعبیر در هفت سوره از سوره هاى قرآن آمده است ، ولى در چند مورد نیز (لسان عربى مبین ) یا مانند آن ذکر شده است که آن نیز ممکن است به همین معنى ، یعنى روشنى بیان و خالى بودن از ابهام ، بوده باشد.
البته در این مورد خاص ممکن است اشاره به زبان عربى نیز باشد، چرا که خداوند هر پیامبرى را به زبان قوم خود مبعوث مى کرد، تا براى نخستین بار قوم و ملت خویش را هدایت کند، سپس دامنه این انقلاب را به نقاط دیگر گسترش دهد.
بعد با لحنى تهدید آمیز و قاطع ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مخاطب ساخته ، مى گوید: اگر از هوا و هوسهاى آنها بعد از آنکه حقیقت بر تو آشکار شد پیروى کنى به کیفر الهى مجازات خواهى شد و هیچکس در برابر خدا قدرت حمایت از تو و نگهداریت را نخواهد داشت (و لئن اتبعت اهوائهم بعد ما جائک من العلم ما لک من الله من ولى و لا واق ).
گر چه احتمال انحراف ، مسلما در پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آن مقام عصمت و معرفت و آگاهى وجود نداشته ، اما این تعبیر اولا روشن مى سازد که خدا با هیچکس ارتباط خصوصى و به اصطلاح خویشاوندى ندارد، و حتى اگر پیامبر، مقامش والا است به خاطر تسلیم و عبودیت و ایمان و استقامت او است ، ثانیا تاکیدى است براى دیگران ، زیرا جائى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در صورت انحراف از مسیر حق و گرایش به خط باطل ، مصونیتى از مجازات الهى نداشته باشد حساب دیگران آشکار است ، این درست به آن مى ماند که شخصى فرزند درستکار خود را مخاطب مى سازد و مى گوید: (اگر دست از پا خطا کنى مجازاتت مى کنم تا دیگران حساب خویش را برسند).
این نکته نیز لازم به یادآورى است که (ولى ) (سرپرست و حافظ) و (واق ) (نگهدارنده ) گر چه از نظر معنى شبیهند ولى این تفاوت را دارند که یکى جنبه اثباتى را بیان مى کند و دیگرى جنبه نفى را، یکى به معنى نصرت و یارى
است و دیگرى به معنى دفاع و نگهدارى .
آیه بعد در حقیقت پاسخى است به ایرادات مختلفى که دشمنان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) داشتند:
از جمله اینکه : گروهى مى گفتند مگر پیامبر ممکن است از جنس بشر باشد، و همسر اختیار کند و فرزندانى داشته باشد، آیه فوق به آنها پاسخ مى گوید: این امر تازهاى نیست ما پیش از تو پیامبران بسیارى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندان قرار دادیم (و لقد ارسلنا رسلا من قبلک و جعلنا لهم ازواجا و ذریة ).
ایراد آنها نشان مى دهد که یا از تاریخ انبیاء بیخبرند و یا خود را به نادانى و بیخبرى مى زنند، و گرنه این ایراد را نمى کردند.
دیگر اینکه آنها انتظار دارند که هر معجزهاى را پیشنهاد مى کنند و هر چه هوا و هوسشان اقتضا مى کند انجام دهى (چه ایمان بیاورند یا نیاورند) ولى آنها باید بدانند: هیچ پیامبرى نمى تواند معجزهاى جز به فرمان خداوند بیاورد (و ما کان لرسول ان یاتى بایة الا باذن الله ).
سومین ایراد این بود که چرا پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده و احکامى از تورات یا انجیل را دگرگون ساخته ، مگر نه این است که اینها کتب آسمانى است و از طرف خدا نازل شده ؟ مگر ممکن است خداوند فرمان خود را نقض کند؟ (این ایراد مخصوصا با آنچه از یهود معروف است که معتقد به عدم امکان نسخ احکام بودند کاملا هماهنگ است ).
آیه فوق در آخرین جمله خود به آنها پاسخ مى گوید که براى هر زمانى حکم و قانونى مقرر شده (تا بشریت به مرحله بلوغ نهائى برسد و آخرین فرمان صادر شود) (لکل اجل کتاب ).
بنابراین جاى تعجب نیست که یک روز تورات را نازل کند، و روز دیگر انجیل را، و سپس قرآن را، چرا که بشریت در زندگى متحول و متکامل خود، نیاز به برنامه هاى متفاوت و گوناگونى دارد.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله لکل اجل کتاب پاسخى بوده باشد به ایراد کسانى که مى گفتند: اگر پیامبر راست مى گوید چرا مجازات و عذاب الهى ، مخالفانش را از پاى در نمى آورد، قرآن به آنها پاسخ مى دهد که هر چیزى زمانى دارد و بى حساب و کتاب نیست ، زمان مجازات نیز به موقع فرا مى رسد.
آیه بعد به منزله تاکید و استدلالى است بر آنچه در ذیل آیه قبل گفته شد و آن اینکه هر حادثه و هر حکم و فرمانى ، زمان معینى دارد که گفته اند: ان الامور مرهونة باوقاتها و اگر مى بینى بعضى از کتب آسمانى جاى بعض دیگر را مى گیرند به خاطر آنست که خداوند هر چیزى را بخواهد محو مى کند همانگونه که به مقتضاى اراده و حکمت خویش امورى را اثبات مى نماید، و کتاب اصلى و ام الکتاب نزد او است (یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب ).
سرانجام به عنوان تاکید بیشتر در مورد مجازاتهائى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) وعده مى داد و آنها انتظارش را مى کشیدند و حتى ایراد مى کردند که چرا این وعده هاى
تو عملى نمى شود، مى فرماید: و اگر پاره اى از آنچه را به آنها وعده داده ایم (از پیروزى تو و شکست آنها و رهائى پیروان تو و اسارت پیروان آنها در دوران حیاتت به تو نشان دهیم و یا ترا پیش از آنکه این وعده ها تحقق پذیرد از دنیا ببریم در هر صورت وظیفه تو ابلاغ رسالت است و وظیفه ما گرفتن حساب از آنهاست (و اما نرینک بعض الذى نعدهم او نتوفینک فانما علیک البلاغ و علینا الحساب ).
نکته ها :
به دو نکته مهم توجه فرمائید:
1 - لوح محو و اثبات و ام الکتاب
گر چه جمله یمحو الله ما یشاء و یثبت ... در آیات فوق در زمینه نزول معجزات یا کتب آسمانى به پیامبران وارد شده ولى یک قانون کلى و شامل را بیان مى کند که در منابع مختلف اسلامى نیز به آن اشاره شده است ، و آن اینکه :
تحقق موجودات و حوادث مختلف جهان دو مرحله دارد: یکى مرحله قطعیت که هیچگونه دگرگونى در آن راه ندارد (و در آیه فوق از آن اشاره به ام الکتاب کتاب مادر شده است ) و دیگرى مرحله غیر قطعى به تعبیر دیگر مشروط است که در این مرحله دگرگونى در آن راه دارد، و از آن تعبیر به مرحله محو و اثبات مى شود.
گاهى نیز از این دو، تعبیر به لوح محفوظ و لوح محو و اثبات مى شود، گوئى در یکى از این دو لوح ، آنچه نوشته شده است به هیچوجه دگرگونى در آن راه ندارد و کاملا محفوظ است و اما دیگرى ممکن است ، چیزى در آن نوشته شود و سپس محو گردد و بجاى آن چیز دیگرى نوشته شود.
و اما حقیقت امر این است که گاهى یک حادثه را با اسباب و علل ناقصه آن در نظر مى گیریم مثلا سم کشنده اى را که مقتضاى طبیعتش ‍ نابود کردن یک انسان
است مورد توجه قرار مى دهیم و میگوئیم هر کس آن را بخورد مى میرد، بیخبر از اینکه این سم یک ضد سم هم دارد که اگر پشت سر آن بخورند اثرش را خنثى مى کند (البته ممکن است بیخبر هم نباشیم اما نخواهیم یا موقعیت اقتضا نکند که سخنى از ضد سم بگوئیم ).
ملاحظه مى کنید در اینجا این حادثه یعنى مرگ به خاطر خوردن سم جنبه قطعى ندارد و به اصطلاح جاى آن لوح محو و اثبات است که تغییر و دگرگونى با توجه به حوادث دیگر در آن راه دارد.
ولى اگر حادثه را با علت تامه اش ، یعنى وجود مقتضى ، و اجتماع همه شرائط و از میان رفتن همه موانع ، در نظر بگیریم (در مثال بالا، سم را با نخوردن ضد سم توأ م در نظر بگیریم ) در اینجا دیگر حادثه قطعى است و به اصطلاح جایش در لوح محفوظ و ام الکتاب است ، و هیچگونه دگرگونى در آن راه ندارد.
این سخن را به نوع دیگر مى توان بیان کرد و آن اینکه علم خداوند داراى دو مرحله است علم به مقتضیات و علل ناقصه و علم به علل تامه آنچه مربوط به مرحله دوم است ، تعبیر از آن ام الکتاب و لوح محفوظ مى شود و آنچه مربوط به مرحله اول است تعبیر به لوح محو و اثبات مى گردد (و گر نه لوحى در گوشهاى از آسمان گذارده نشده است که چیزى روى آن بنویسند یا محو کنند و چیز دیگرى در آن ثبت نمایند).
و از اینجا به سؤ الات بسیارى که از مطالعه در منابع اسلامى به وجود مى آید پاسخ گفته مى شود: زیرا گاهى در روایات و یا در بعضى از آیات قرآن مى خوانیم : فلان کار موجب فلان اثر و نتیجه مى شود، اما ما گاهى چنان نتیجه اى را در آن نمى بینیم .
این به خاطر آن است که تحقق آن نتیجه ، داراى شرائط و یا موانعى بوده است که بر اثر فقدان شرط یا وجود مانع ، تحقق نیافته است .
و نیز روایات بسیارى که در زمینه لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و علم پیامبران و امامان وارد شده با توجه به توضیح بالا کاملا حل مى شود که به عنوان نمونه چند قسمت را ذیلا مى آوریم :
1 - از امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) نقل شده که از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در باره آیه فوق سؤ ال کرد، پیامبر فرمود: لاقرن عینیک بتفسیرها و لاقرن عین امتى بعدى بتفسیرها، الصدقة على وجهها و بر الوالدین و اصطناع المعروف یحول الشقاء سعادة ، و یزید فى العمر، و یقى مصارع السوء: من چشمان تو را به تفسیر این آیه روشن مى سازم و همچنین چشمان امتم را بعد از من ،: کمک به نیازمندان هر گاه به صورت صحیح انجام گیرد و نیکى به پدر و مادر و انجام هر کار خیر، شقاوت را به سعادت مبدل مى کند، و عمر را طولانى و از خطرات جلوگیرى مى نماید.
اشاره به اینکه سعادت و شقاوت یک امر حتمى و اجتناب ناپذیر نیست ، حتى اگر انسان کارهائى انجام داده باشد که در صف اشقیاء قرار گیرد، اما مى تواند با تغییر موضع خود و روى آوردن به نیکیها و مخصوصا کمک و خدمت به خلق خدا سرنوشت خود را دگرگون سازد، چرا که جاى این امور، لوح محو و اثبات است ، نه ام الکتاب .
باید توجه داشت که آنچه در حدیث فوق آمده ، قسمتى از مفهوم آیه است که به عنوان یک مثال روشن بیان شده است .
2 - از امام باقر (علیهالسلام ) چنین نقل شده که فرمود: من الامور امور محتومة کائنة لامحالة ، و من الامور امور موقوفة عند الله ، یقدم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء و یثبت منها ما یشاء...: قسمتى از حوادث حتمى است که حتما تحقق مى پذیرد، و قسمت دیگرى مشروط به شرائطى است در نزد خدا که هر کدام را صلاح بداند مقدم
مى دارد و هر کدام را اراده کند محو مى کند، و هر کدام را اراده کند اثبات مى نماید.
و نیز از امام على بن الحسین زین العابدین (علیهالسلام ) مى خوانیم که مى فرمود: لو لا آیة فى کتاب الله لحدثتکم بما کان و ما یکون الى یوم القیامة ، فقلت له ایة آیة فقال قال الله ، یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب (اگر یک آیه در قرآن نبود من از حوادث گذشته و آینده تا روز قیامت به شما خبر مى دادم !، روایت کننده حدیث مى گوید عرض کردم کدام آیه ؟ فرمود: خداوند مى فرماید یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب ).
و این حدیث دلیل بر آن است که حداقل قسمتى از علوم پیشوایان بزرگ دین ، نسبت به حوادث مختلف مربوط به لوح محو و اثبات است ، و لوح محفوظ با تمام خصوصیاتش مخصوص به خدا است و تنها قسمتى از آن را که صلاح بداند به بندگان خاصش تعلیم مى کند.
در دعاهاى شبهاى ماه مبارک رمضان نیز کرارا مى خوانیم و ان کنت من الاشقیاء فامحنى من الاشقیاء و اکتبنى من السعداء: اگر من از شقاوتمندانم مرا از آنها حذف کن و در سعادتمندان بنویس (یعنى توفیق این کار را به من مرحمت کن ).
و به هر حال محو و اثبات به ترتیبى که گفته شد معنى جامعى دارد که هر گونه دگرگونى را بر اثر تغییر شرائط یا وجود موانع شامل مى شود و اینکه بعضى از مفسران انگشت روى یک مصداق خاص گذارده اند و مثلا گفته اند این جمله اشاره به مساله محو گناهان بر اثر توبه و یا کم و زیاد شدن روزى بر اثر تغییر شرائط و مانند آن است صحیح به نظر نمى رسد مگر اینکه منظور بیان یک مصداق باشد.
2 - بدا چیست ؟
یکى از بحثهاى جنجالى که در میان شیعه و اهل تسنن به وجود آمده بحث در مساله (بدا) است .
فخر رازى در تفسیر خود در ذیل آیه مورد بحث مى گوید: (شیعه معتقدند که (بدا) بر خدا جایز است و حقیقت بدا نزد آنها این است که شخص چیزى را معتقد باشد و سپس ظاهر شود که واقع بر خلاف اعتقاد او است و براى اثبات این مطلب به آیه یمحو الله ما یشاء و یثبت تمسک جسته اند. سپس فخر رازى اضافه مى کند این عقیده باطل است زیرا علم خدا از لوازم ذات او است ، و آنچه چنین است تغییر و تبدل در آن محال است ).
متاسفانه عدم آگاهى از عقیده شیعه در زمینه مساله بداء، سبب شده است که بسیارى از برادران اهل تسنن اینگونه نسبتهاى ناروا را به شیعه بدهند، توضیح اینکه :
(بداء) در لغت به معنى آشکار شدن و وضوح کامل است ، و به معنى پشیمانى نیز آمده ، زیرا شخصى که پشیمان مى شود حتما مطلب تازهاى براى او پیدا مى شود.
بدون شک بداء به این معنى در مورد خداوند معنى ندارد و هیچ آدم عاقل و دانائى ممکن نیست احتمال بدهد که مطلبى بر خدا پوشیده باشد، و سپس با گذشت زمان بر او آشکار گردد، اصولا این سخن کفر صریح و زننده اى است ، و لازمه آن نسبت دادن جهل و نادانى به ذات پاک خداوند است ، و ذات او را محل تغییر و حوادث دانستن ، حاشا که شیعه امامیه چنین احتمالى را در باره ذات مقدس خدا بدهند.
آنچه شیعه از معنى بداء اعتقاد دارد و روى آن اصرار و پافشارى مى کند و طبق آنچه در روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) آمده ما عرف الله حق معرفته من لم یعرفه
بالبداء: آنکس که خدا را با بداء نشناسد او را درست نشناخته است این است که :
بسیار مى شود که ما طبق ظواهر علل و اسباب ، احساس مى کنیم که حادثهاى به وقوع خواهد پیوست و یا وقوع چنین حادثهاى به یکى از پیامبران خبر داده شده ، در حالى که بعدا مى بینیم آن حادثه واقع نشد، در این هنگام میگوئیم (بداء) حاصل شد، یعنى آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنى مى دیدیم و تحقق آنرا قطعى مى پنداشتیم خلاف آن ظاهر شد.
ریشه و علت اصلى این معنى همانست که در بحث قبل گفته شد و آن اینکه گاهى آگاهى ما فقط از علل ناقصه است ، و شرائط و موانع را نمى بینیم و بر طبق آن قضاوت مى کنیم ، و بعد که به فقدان شرط، یا وجود برخورد کردیم و خلاف آنچه پیش بینى مى کردیم تحقق یافت متوجه این مسائل مى شویم .
همچنین گاه پیامبر یا امام از لوح محو و اثبات آگاهى مى یابد که طبعا قابل تغییر و دگرگونى است ، و گاهى با برخورد به موانع و فقدان شرائط تحقق نمى پذیرد.
براى روشن شدن این حقیقت باید مقایسه اى بین (نسخ ) و (بداء) به عمل آید: مى دانیم که نسخ احکام از نظر همه مسلمانان جایز است ، یعنى ممکن است حکمى در شریعت نازل شود و مردم نیز چنان تصور کنند که این حکم همیشگى و ابدى است ، اما پس از مدتى نسخ آن حکم بوسیله شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اعلام گردد، و حکم دیگرى جاى آن را بگیرد (همانگونه که در داستان تغییر قبله ، در تفسیر و فقه و تاریخ خوانده ایم ).
این در حقیقت یکنوع بداء است ، ولى معمولا در امور تشریعى و قوانین و احکام نام نسخ بر آن مى گذارند، و نظیر آن را در امور تکوینى بداء مى نامند.
به همین جهت گاهى گفته مى شود (نسخ در احکام یکنوع بداء است ، و بداء در امور تکوینى یکنوع نسخ است ).
آیا هیچکس مى تواند چنین امر منطقى را انکار کند؟ جز کسى که فرق میان علت تامه و علل ناقصه نمى گذارد و یا اینکه تحت تاثیر تبلیغات شوم ضد شیعه اهل بیت (علیهمالسلام ) قرار گرفته و تعصباتش به او اجازه بررسى عقائد شیعه را در کتابهاى خود شیعه نمى دهد، عجب اینکه فخر رازى با اینکه مساله بداء را در مورد شیعه در ذیل آیه یمحو الله ما یشاء و یثبت آورده است ، هیچ توجه نکرده که بداء چیزى جز همین محو و اثبات نیست ، و با تعصب مخصوصش سخت به شیعه تاخته است که چرا آنها قائل به (بداء) هستند.
اجازه بدهید از نمونه هائى که همه آن را پذیرفته اند یاد کنیم :
1 - در داستان یونس مى خوانیم که نافرمانى قومش سبب شد که مجازات الهى به سراغ آنها بیاید و این پیامبر بزرگ هم که آنها را قابل هدایت نمى دید و مستحق عذاب مى دانست آنانرا ترک گفت ، اما ناگهان (بدا واقع شد) یکى از دانشمندان قوم که آثار عذاب را مشاهده کرد، آنان را جمع نمود و به توبه دعوت کرد، همگى پذیرفتند و مجازاتى که نشانه هایش ظاهر شده بود برطرف شد (فلو لا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحیوة الدنیا و متعناهم الى حین ) (یونس آیه 98).
2 - در تواریخ اسلامى نیز آمده که حضرت مسیح (علیهالسلام ) در باره عروسى خبر داد که او در همان شب زفاف مى میرد، ولى عروس بر خلاف پیش بینى مسیح (علیهالسلام ) سالم ماند!، هنگامى که از وى جریان را پرسیدند فرمود: آیا صدقهاى در این راه دادهاید؟ گفتند: آرى ، فرمود، صدقه بلاهاى مبرم را دفع مى کند!.
در حقیقت روح پاک مسیح (علیهالسلام ) بر اثر ارتباط با لوح محو و اثبات ، از حدوث چنین واقعه اى خبر داد، در حالى که این حادثه مشروط بود (مشروط به اینکه مانعى همچون صدقه بر سر راه آن حاصل نشود) و چون به مانع برخورد کرد نتیجه چیز دیگر شد.
3 - در داستان ابراهیم قهرمان بتشکن در قرآن مى خوانیم که او مامور به ذبح اسماعیل شد و به دنبال این ماموریت ، فرزندش را به قربانگاه برد، اما هنگامى که آمادگى خود را نشان داد بداء روى داد و آشکار شد که این امر یک امر امتحانى بوده است ، تا میزان اطاعت و تسلیم این پیامبر بزرگ و فرزندش آزموده شود.
4 - در سرگذشت موسى (علیهالسلام ) نیز مى خوانیم که او نخست مامور شده بود که سى روز قوم خود را ترک گوید و به وعده گاه الهى براى دریافت احکام تورات برود، ولى بعدا این مدت به مقدار ده روز (براى آزمایش بنى اسرائیل ) تمدید شد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که فائده این بداءها چیست ؟
پاسخ این سؤ ال با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، ظاهرا پیچیده نیست ، چرا که گاهى مسائل مهمى همانند آزمایش یک شخص یا یک قوم و ملت ، و یا تاثیر توبه و بازگشت به سوى خدا (همانگونه که در داستان یونس آمده ) و یا تاثیر صدقه و کمک به نیازمندان و انجام کارهاى نیک در برطرف ساختن حوادث دردناک ، و مانند اینها، ایجاب مى کند که صحنه حوادث آینده قبلا طورى تنظیم شود، سپس ‍ با دگرگونى شرائط طور دیگر، تا مردم بدانند، سرنوشتشان در دست خودشان است ، و با تغییر مسیر و روش قادرند سرنوشت خود را تغییر دهند و این بزرگترین فایده بداء است (دقت کنید).
و اگر مى خوانیم کسى که خدا را به بداء نشناخته است معرفت کامل او را ندارد، اشاره به همین حقایق است .
لذا در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که فرمود: ما بعث الله عز و جل نبیا حتى یاخذ علیه ثلاث خصال الاقرار بالعبودیة ، و خلع الانداد، و ان الله یقدم ما یشاء و یؤ خر ما یشاء: خداوند هیچ پیامبرى را نفرستاد مگر اینکه این سه پیمان را از آنها گرفت : اقرار به بندگى پروردگار، و نفى هر گونه شرک ، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم مى دارد و هر چه را بخواهد تاخیر مى اندازد.
در حقیقت اولین پیمان ، مربوط به اطاعت و تسلیم در برابر خدا است و دومین پیمان مربوط به مبارزه با شرک . و سومین پیمان مربوط به مساله بداء است که نتیجه اش آن است که سرنوشت انسان به دست خود او است که با تغییر دادن شرائط مى تواند خود را مشمول لطف یا عذاب خداوند قرار دهد.
آخرین سخن اینکه روى جهات فوق دانشمندان شیعه گفته اند هنگامى که بداء به خداوند نسبت داده مى شود بمعنى ابداء است یعنى آشکار ساختن چیزى که قبلا ظاهر نبود و پیش بینى نمى شد.
و اما نسبت دادن این مطلب به شیعه که آنها معتقدند خدا گاهى از کار خود پشیمان مى گردد یا از چیزى با خبر مى شود که قبلا نمى دانست این از بزرگترین جنایات و نابخشودنى ترین تهمتها است .
لذا از امامان نقل شده است که فرمودند: من زعم ان الله عز و جل یبدو له فى شى ء لم یعلمه امس فابرئوا منه : کسى که گمان کند براى خدا چیزى امروز آشکار مى شود که دیروز نمیدانست از او تنفر و بیزارى بجوئید.
آیه و ترجمه


اولم یروا انا ناتى الارض ننقصها من اطرافها و الله یحکم لا معقب لحکمه و هو سریع الحساب (41)
و قد مکر الذین من قبلهم فلله المکر جمیعا یعلم ما تکسب کل نفس و سیعلم الکفر لمن عقبى الدار (42)
و یقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفى بالله شهیدا بینى و بینکم و من عنده علم الکتب (43)


ترجمه :

41 - آیا ندیدند که ما پیوسته از اطراف (و جوانب ) زمین کم مى کنیم (جامعه ها، تمدنها و دانشمندان تدریجا از میان مى روند) و خداوند حکومت مى کند و هیچکس را یاراى جلوگیرى یا رد احکام او نیست ، و او سریع الحساب است .
42 - کسانى که پیش از آنها طرحها و نقشه ها کشیدند ولى تمام طرحها و نقشه ها از آن خداست از کار هر کس آگاه است و به زودى کفار مى دانند سرانجام (نیک و بد) در سراى دیگر از آن کیست !
43 - آنها که کافر شدند مى گویند تو پیامبر نیستى ، بگو کافى است که خداوند و کسانى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن ) نزد آنهاست گواه (من ) باشند.
تفسیر :
انسانها و جامعه ها از میان مى روند و خدا مى ماند.
از آنجا که در آیات گذشته روى سخن با منکران رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود در این آیات نیز همان بحث تعقیب شده است : و هدف این است که با هشدار و استدلال و خلاصه از طرق مختلف آنها را بر سر عقل آورده و به تفکر و سپس اصلاح وضع
خویش وا دارد.
نخست مى گوید: این مغروران لجوج آیا ندیدند که ما پیوسته از اطراف و جوانب زمین کم مى کنیم ؟ (اولم یروا انا ناتى الارض ننقصها من اطرافها).
روشن است که منظور از زمین در اینجا اهل زمین است ، یعنى آیا آنها به این واقعیت نمى نگرند که پیوسته اقوام و تمدنها و حکومتها در حال زوال و نابودى هستند؟ اقوامى که از آنها قویتر و نیرومندتر و سرکشتر بودند، همگى چهره به زیر خاک کشیدند، و حتى دانشمندان و بزرگان و علمائى که قوام زمین به آنها بود آنها نیز چشم از جهان فرو بستند و به ابدیت پیوستند.
آیا این قانون عمومى حیات که در باره افراد، و کل جامعه هاى بشرى و کوچک و بزرگ جارى و سارى است ، براى بیدار شدن آنها کافى نیست ، که این چند روز زندگى را ابدى نشمرند و به غفلت برگزار نکنند؟!
سپس اضافه مى کند: حکومت و فرمان از آن خداست و هیچکس را یاراى رد احکام او یا جلوگیرى از فرمان او نیست (و الله یحکم لا معقب لحکمه ).
(و او سریع الحساب است ) (و هو سریع الحساب ).
بنابراین از یک طرف قانون فنا را در پیشانى همه افراد و ملتها نوشته و از سوى دیگر کسى را توانائى این نیست که این فرمان یا سایر فرمانهاى او را تغییرى دهد، و از سوى سوم با سرعت به حساب بندگان رسیدگى مى کند و به این ترتیب پاداش کیفر او قطعى است .
در روایات متعددى که در تفسیر برهان و نور الثقلین و سایر تفاسیر: و منابع حدیث آمده است آیه فوق به فقدان علما و دانشمندان تفسیر شده است چرا که فقدان آنها مایه نقصان زمین و کمبود جوامع انسانى است .
مفسر بزرگ طبرسى در تفسیر این آیه از امام صادق (علیهالسلام ) چنین نقل مى کند: ننقصها بذهاب علمائها، و فقهائها و خیارها: ما از زمین مى کاهیم با از میان
رفتن علما و فقها و اخیار و نیکان .

و در حدیث دیگرى مى خوانیم که عبد الله بن عمر هنگامى که امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) شهید شد این آیه را تلاوت کرد انا ناتى الارض ننقصها من اطرافها، سپس گفت یا امیر المؤ منین لقد کنت الطرف الاکبر فى العلم ، الیوم نقص علم الاسلام و مضى رکن الایمان : یعنى اى امیر مؤ منان تو جانب بزرگ علم در جهان بودى و با شهادتت امروز علم اسلام بکاستى گرائید و ستون ایمان از میان رفت .
البته همانگونه که گفتیم آیه معنى وسیعى دارد که هر گونه نقصان و کمبود و از میان رفتن افراد و جامعه ها و بطور کلى اهل زمین را شامل مى شود و هشدارى است به همه مردم اعم از بد و نیک حتى علما و دانشمندان که ارکان جوامع بشرى هستند و با از میان رفتن یک تن آنها گاهى دنیائى به نقصان مى گراید، هشدارى است گویا و تکان دهنده .
و اما اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند که منظور از نقصان ارض کم شدن از سرزمینهاى کفار و افزوده شدن به بلاد مسلمین است ، با توجه به اینکه سوره در مکه نازل شده است ، صحیح به نظر نمى رسد، زیرا در آن روز فتوحاتى نبود که کفار با چشم خود ببینند و قرآن به آن اشاره کند.
و اینکه بعضى از مفسران که در علوم طبیعى غرقند، آیه فوق را اشاره به کم شدن زمین از ناحیه قطبین و برآمدگى بیشتر از ناحیه استوائى دانسته اند آنهم بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا قرآن در آیه فوق هرگز در مقام بیان چنین چیزى نیست .
در آیه بعد همین بحث را ادامه مى دهد و مى گوید: تنها این گروه نیستند
که با توطئه ها و مکرها به مبارزه با تو برخاسته اند بلکه آنها که پیش از این گروه بودند نیز چنین توطئه ها و مکرها داشتند (و قد مکر الذین من قبلهم ).
اما نقشه هایشان نقش بر آب و توطئه هایشان به فرمان خدا خنثى شد، چرا که او از همه کس به این مسائل آگاهتر است ، بلکه تمام طرحها و نقشه ها از آن خدا است (فلله المکر جمیعا).
او است که از کار و بار هر کس آگاه است و مى داند هر کسى چه کارى مى کند (یعلم ما تکسب کل نفس ).
و سپس با لحنى تهدید گونه آنها را از پایان کارشان بر حذر مى دارد و مى گوید: کافران بزودى خواهند دانست که پایان کار و سرانجام نیک و بد در سراى دیگر از آن کیست ؟ (و سیعلم الکفار لمن عقبى الدار).
در آخرین آیه مورد بحث (همانگونه که این سوره در آغاز از نام قرآن و کتاب الله شروع شده ) با تاکید بیشترى روى معجزه بودن قرآن ، سوره رعد را پایان مى دهد، و مى گوید: (این کافران مى گویند تو پیامبر نیستى ) (و یقول الذین کفروا لست مرسلا).
هر روز بهانه اى مى تراشند، هر زمان تقاضاى معجزهاى دارند و آخر کار هم باز مى گویند تو پیامبر نیستى !
در پاسخ آنها بگو همین کافى است که دو کس میان من و شما گواه باشد یکى الله و دیگرى کسانى که علم کتاب و آگاهى از قرآن نزد آنها است ! (قل کفى بالله شهیدا بینى و بینکم و من عنده علم الکتاب ).
هم خدا مى داند که من فرستاده اویم ، و هم آنها که از این کتاب آسمانى من یعنى قرآن آگاهى کافى دارند، آنها نیز به خوبى مى دانند که این کتاب ساخته و پرداخته مغز بشر نیست ، و جز از سوى خداى بزرگ امکان ندارد نازل
شده باشد، و این تاکیدى است مجدد بر اعجاز قرآن از جنبه هاى مختلف که ما شرح آنرا در جاهاى دیگر مخصوصا در کتاب قرآن و آخرین پیامبر داده ایم .
بنابر آنچه در بالا گفتیم منظور از من عنده علم الکتاب ، آگاهان از محتواى قرآن مجید است .
ولى بعضى از مفسران احتمال داده اند که اشاره به دانشمندان اهل کتاب باشد، همانها که نشانه هاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در کتب آسمانى خویش خوانده بودند، و از روى علاقه و آگاهى به او ایمان آوردند.
ولى تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد.
در بسیارى از روایات آمده است که منظور از من عنده علم الکتاب على بن ابى طالب (علیهالسلام ) و ائمه هدى است ، که در تفسیر نور الثقلین و برهان این روایات جمع آورى شده .
این روایات دلیل بر انحصار نیست و همانگونه که بارها گفته ایم اشاره به مصداق یا مصداقهاى تام و کامل است و در هر حال تفسیر اول را که ما انتخاب کردیم تایید مى کند.
سزاوار است در اینجا سخن را با روایتى که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده پایان دهیم .
ابو سعید خدرى مى گوید از پیامبر در باره قال الذى عنده علم من الکتاب (که در داستان سلیمان وارد شده است ) سؤ ال کردم فرمود: ذاک وصى اخى سلیمان بن داود: او وصى و جانشین برادرم سلیمان بود عرض کردم قل کفى بالله شهیدا بینى و بینکم و من عنده علم الکتاب از چه کسى سخن مى گوید و اشاره به کیست فرمود: ذاک اخى على بن ابى طالب : او برادرم على بن ابى طالب است !
پروردگارا درهاى رحمتت را بر ما بگشا و از علم کتابت به ما ارزانى دار.
بار الها! آنچنان در پرتو آگاهى به قرآن قلب ما را روشن و فکر ما را توانا کن که از تو، به غیر تو نپردازیم و هیچ چیز را به خواست تو مقدم نشمریم و در تنگناى اغراض شخصى و تنگ نظریها و خودبینیها گرفتار نشویم و در میان بندگانت تفرقه نیندازیم و انقلاب اسلامى خود را به پرتگاه خطر نکشانیم و مصالح اسلام و قرآن و ملت مسلمان را بر همه چیز مقدم بشمریم .
خداوندا! آنها که این جنگ خانمانسوز و ویرانگر را که حکام ظالم عراق به تحریک دشمنان اسلام بر ما تحمیل کرده اند از خواب غفلت بیدار کن و اگر بیدار شدنى نیستند نابودشان فرما و به ما آن آگاهى در پرتو کتابت معرفى کن که براى پیروزى بر دشمنان حق و عدالت از همه وسائل مشروع و ممکن استفاده کنیم - آمین یا رب العالمین .
(پایان سوره رعد)


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت