تفسیرنمونه سوره رعد (قسمت2)

چگونه است حال کسانى که از هر دو محرومند هم از بینائى هم از نور که مشرکان مصداق واقعى آنند، هم چشم عقلشان کور است و هم محیط زندگیشان را ظلمت کفر و بتپرستى فرا گرفته و به همین دلیل در بیراهه ها و پرتگاهها سرگردانند، به عکس مؤ منان که با دیده حقبین و برنامه روشن و استمداد از نور وحى و تعلیمات انبیاء مسیر زندگى خود را به روشنى پیدا کرده اند.
4 - آیا خالقیت خدا نسبت به همه چیز دلیل بر جبر است ؟
جمعى از طرفداران مکتب جبر به جمله الله خالق کل شى ء در آیه فوق براى اثبات مقصد خود استدلال کرده اند و گفته اند کلمه کل شى ء آنچنان وسیع است که اعمال بندگان را نیز شامل مى شود پس آفریننده کارهاى ما نیز خدا است یعنى ما از خود اختیار نداریم !
این سخن را از دو راه مى توان پاسخ گفت ، نخست اینکه جمله هاى دیگر این آیه این سخن را کاملا نفى مى کند، زیرا بت پرستان را شدیدا مورد ملامت و سرزنش قرار مى دهد اگر واقعا ما در اعمالمان اختیارى نداریم توبیخ و سرزنش براى چیست ؟ اگر خدا خواسته بت پرست باشیم ، دیگر چرا او را سرزنش مى کند؟ و چرا براى هدایت و تغییر مسیرش استدلال مى کند؟ اینها همه دلیل بر این است که مردم در انتخاب راه خود آزاد و مختارند.
دیگر اینکه خالقیت بالذات در همه چیز مخصوص خدا است ، اما این منافات با مختار بودن ما در افعالمان ندارد چرا که قدرت ما و عقل و شعور ما و حتى اختیار و آزادى اراده ما همه از ناحیه او است ، بنابراین از یک نظر هم او خالق است (نسبت به همه چیز و حتى افعال ما) و هم ما فاعل مختاریم ، و این دو در طول هم است ، نه در عرض هم ، او آفریننده همه وسائل فعل است و ما استفاده کننده از این وسائل در راه خیر یا شر.
این درست به آن میماند که کسى کارخانه برق یا تاسیسات لوله کشى آب
را آماده ساخته و همه را در اختیار ما قرار داده است ، مسلما ما هر گونه استفاده اى از آن برق و این آب کنیم ، بدون کمک او امکان پذیر نبوده و نیست ، ولى با این حال تصمیم نهائى با خود ما است که از این برق ، اطاق عمل جراحى را براى بیمار مشرف به مرگى روشن سازیم ، یا یک مجلس و کانون فساد و آلودگى ، یا بوسیله آن آب رفع عطش تشنه کامى کنیم و گلى پرورش دهیم و یا در پى خانه بیگناهى بریزیم و دیوار او را ویران سازیم .
آیه و ترجمه


اءنزل من السماء ماء فسالت اءودیة بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا و مما یوقدون علیه فى النار ابتغاء حلیة اءو متع زبد مثله کذلک یضرب الله الحق و البطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فى الا رض کذلک یضرب الله الا مثال (17)


ترجمه :

17 - خداوند از آسمان آبى فرستاد و از هر دره و رودخانه اى به اندازه آنها سیلابى جارى شد، سپس سیل بر روى خود کفى حمل کرد - و از آنچه (در کورهها) براى بدست آوردن زینت آلات یا وسائل زندگى آتش روى آن روشن مى کنند نیز کفهائى مانند آن به وجود مى آید - اما کفها به بیرون پرتاب مى شوند ولى آنچه به مردم سود میرساند (آب یا فلز خالص ) در زمین میماند خداوند اینچنین مثال میزند.
تفسیر :
ترسیم دقیقى از منظره حق و باطل .
از آنجا که روش قرآن ، به عنوان یک کتاب تعلیم و تربیت ، متکى به مسائل عینى است ، براى نزدیک ساختن مفاهیم پیچیده به ذهن انگشت روى مثلهاى حسى جالب و زیبا در زندگى روزمره مردم میگذارد، در اینجا نیز براى مجسم ساختن
حقایقى که در آیات گذشته پیرامون توحید و شرک ، ایمان و کفر و حق و باطل گذشت ، مثل بسیار رسائى بیان مى کند.
نخست مى گوید: (خداوند از آسمان آبى را فرو فرستاده است ) (انزل من السماء ماء).
آبى حیاتبخش و زندگى آفرین ، و سرچشمه نمو و حرکت :
و در این هنگام درهها و گودالها و نهرهاى روى زمین هر کدام به اندازه گنجایش و وسعت خود بخشى از این آب را پذیرا مى شوند (فسالت اودیة بقدرها).
جویبارهاى کوچک دست به دست هم مى دهند و نهرهائى به وجود مى آورند، نهرها به هم مى پیوندند و سیلاب عظیمى از دامنه کوهسار سرازیر مى گردد، آبها از سر و دوش هم بالا میروند و هر چه را بر سر راه خود ببینند برمیدارند و مرتبا بر یکدیگر کوبیده مى شوند، در این هنگام کفها از لابلاى امواج ظاهر مى شوند، آنچنان که قرآن مى گوید سیلاب ، کفهائى را بر بالاى خود حمل مى کند (فاحتمل السیل زبدا رابیا).
(رابى ) از ماده (ربو) (بر وزن غلو) به معنى بلندى و برترى است و ربا که به معنى سود یا پول اضافى یا جنس دیگر است نیز از همین ماده و به همین معنى است ، چون اضافه و زیادى را میرساند.
پیدایش کفها منحصر به نزول باران نیست بلکه (در فلزاتى که بوسیله آتش ذوب مى شوند تا از آن زینت آلات یا وسائل زندگى بسازند آنها نیز کفهائى همانند کفهاى آب دارند) (و مما یوقدون علیه فى النار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله ).
بعد از بیان این مثال که به صورت وسیع و گسترده ، نه تنها در مورد آب ، که در مورد همه فلزات ، چه آنها که زینتى هستند و چه آنها که وسائل زندگى را از آن میسازند، بیان مى کند به سراغ نتیجه گیرى میرود، و چنین مى فرماید:
(اینگونه خداوند براى حق و باطل ، مثال میزند) (کذلک یضرب الله الحق و الباطل ). سپس به شرح آن میپردازد و مى گوید: (اما کفها به کنار میروند و اما آبى که براى مردم مفید و سودمند است در زمین میماند) (فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فى الارض ).
کفهاى بیهوده و بلند آواز و میان تهى که همیشه بالانشین هستند اما هنرى ندارند باید به کنارى ریخته شوند و اما آب خاموش و بیسر و صداى متواضع و مفید و سودمند میماند و اگر روى زمین هم نماند در اعماق زمین نفوذ مى کند و چیزى نمیگذرد که به صورت چشمه سارها و قناتها و چاهها سر از زمین برمیدارد، تشنه کامان را سیراب مى کند، درختان را بارور، و گلها را شکفته و میوه ها را رسیده ، و به همه چیز سر و سامان مى دهد.
و در پایان آیه براى تاکید بیشتر و دعوت به مطالعه دقیقتر روى این مثال مى فرماید: این چنین خداوند مثالهائى میزند (کذلک یضرب الله الامثال ).
نکته ها
در این مثال پر معنى که با الفاظ و عبارات موزونى ادا شده و منظره حق و باطل را به عالیترین صورتى ترسیم کرده حقایق فراوانى نهفته است که در اینجا به قسمتى از آن اشاره مى کنیم :
1 - شناخت حق و باطل که همان شناخت واقعیتها از پندارها است ، گاهى براى انسان چنان مشکل و پیچیده مى شود، که حتما باید سراغ نشانه رفت و از
نشانه ها، حقایق را از اوهام ، و حق را از باطل شناخت .
قرآن در مثال بالا این نشانه ها را چنین بیان کرده است :
الف - (حق همیشه مفید و سودمند است ، همچون آب زلال که مایه حیات و زندگى است ، اما باطل بیفایده و بیهوده است ، نه کفهاى روى آب هرگز کسى را سیراب مى کنند و درختى را میرویانند، و نه کفهائى که در کوره هاى ذوب فلزات ظاهر مى شود. مى توان از آنها زینتى و یا وسیله اى براى زندگى ساخت ، و اگر هم مصرفى داشته باشند، مصارف بسیار پست و بیارزشند که به حساب نمى آیند، همانند صرف کردن خاشاک براى سوزاندن :
باطل همواره مستکبر، بالانشین ، پرسروصدا، پر قال و غوغا ولى تو خالى و بى محتوا است ، اما حق متواضع ، کم سر و صدا، اهل عمل و پر محتوا و سنگین وزن است .
ج - حق همیشه متکى به نفس است ، اما باطل از آبروى حق مدد مى گیرد و سعى مى کند خود را به لباس او در آورد و از حیثیت او استفاده کند، همانگونه که هر دروغى از راست فروغ مى گیرد، که اگر سخن راستى در جهان نبود، کسى هرگز دروغى را باور نمى کرد، و اگر جنس خالصى در جهان نبود، کسى فریب جنس قلابى را نمى خورد، بنابراین حتى فروغ زودگذر باطل و آبروى و حیثیت موقت او به برکت حق است ، اما حق همه جا متکى به خویشتن است و آبرو و اثر خویش !
2 - زبد چیست ؟
(زبد) معناى کفهاى روى آب و یا هر گونه کف مى باشد و مى دانیم آب
زلال کمتر کف به روى آن آشکار مى گردد چرا که کفها به خاطر آلوده شدن آب به اجسام خارجى مى باشد، و از اینجا روشن مى شود که اگر حق به صفا و پاکى اصلى باقى بماند هرگز کفهاى باطل اطراف آن آشکار نمیگردد، اما هنگامى که حق بر اثر برخورد به محیطهاى آلوده رنگ محیط را به خود گرفت ، و حقیقت با خرافه ، و درستى یا نادرستى و پاکى یا ناپاکى آمیخته شد، کفهاى باطل در کنار آن آشکار مى شوند.
این همان چیزى است که على (علیهالسلام ) در نهج البلاغه به آن اشاره فرموده آنجا که مى گوید: لو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف على المرتادین و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین : اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود، بر حقجویان مخفى نخواهد ماند، و اگر حق از آمیزش باطل رهائى یابد، زبان بدگویان از آن قطع خواهد شد!.
بعضى از مفسران گفته اند که در آیه فوق در حقیقت سه تشبیه است (نزول آیات قرآن ) از آسمان وحى تشبیه به نزول قطرات حیاتبخش باران شده ، (دلهاى انسانها تشبیه به زمینها و دره ها که هر کدام به اندازه وسعت وجودشان بهره مى گیرند، و (وسوسه هاى شیطانى ) به کفهاى آلوده روى آب تشبیه شده است ، که این کفها از آب پیدا نشده ، بلکه از آلودگى محل ریزش آب پیدا مى شود و به همین جهت وسوسه هاى نفس و شیطان از تعلیمات الهى نیست ، بلکه از آلودگى قلب انسان است ، و به هر حال سرانجام ، این وسوسه ها از دل مؤ منان برطرف مى گردد و آب زلال وحى که موجب هدایت و حیات انسانهاست باقى میماند!
3 - همیشه بهره ها به میزان آمادگیهاست و لیاقتهاست !
از این آیه ضمنا استفاده مى شود که در مبدء فیض الهى هیچگونه بخل و محدودیت و ممنوعیت نیست ، همانگونه که ابرهاى آسمان بدون قید و شرط، همه جا باران میپاشند، و این قطعه هاى مختلف زمین و درهها هستند که هر کدام
بمقدار وسعت وجود خویش از آن بهره مى گیرند، زمین کوچکتر بهره اش کمتر و زمین وسیعتر سهمش بیشتر است ، و همین گونه است قلوب و ارواح آدمیان در برابر فیض خدا!
4 - باطل دنبال بازار آشفته مى گردد! هنگامى که سیلاب وارد دشت و صحراى صاف مى گردد و جوش و خروش آب فرو مینشیند اجسامى که با آب مخلوط شده بودند تدریجا تهنشین مى کنند و کفها از میان میروند و آب زلال چهره اصلى خود را آشکار مى سازد، و به همین ترتیب باطل به سراغ بازار آشفته میرود، تا از آن بهره گیرد، اما هنگامى که آرامش پیدا شد و هر کسى به جاى خویشتن نشست ، و معیارها و ضابطه ها در جامعه آشکار گشت ، باطل جائى براى خود نمیبیند و به سرعت کنار میرود!
5 - باطل تنها در یک لباس ظاهر نمى شود. یکى از خصائص باطل این است که هر (لمحه به شکلى و هر لحظه به لباس دیگرى در مى آید)، تا اگر او را در یک لباس شناختند، در لباس دیگر بتواند چهره خود را پنهان سازد، در آیه فوق نیز اشاره ظریفى به این مساله شده است ، آنجا که مى گوید: کفها نه تنها بر آب ظاهر میگردند در هر کوره اى و هر بوته اى که فلزات ذوب مى شوند کفهاى تازه به شکل جدید و در لباس تازه اى آشکار مى شوند، و به تعبیر دیگر حق و باطل همه جا وجود دارد، همانگونه که کفها در هر مایعى به شکل مناسب خود آشکار مى شود.
بنابراین باید هرگز فریب تنوع صورتها را نخوریم و در هر کجا منتظر باشیم که باطل را با صفات ویژه اش - که صفات آنها همه جا یکسان است و در بالا اشاره شد - بشناسیم و آنها را کنار بزنیم .
6 - بقاى هر موجود بسته به میزان سود رسانى او است !
در آیه فوق مى خوانیم آنچه به مردم سود میرساند باقى و بر قرار میماند
(و اما ما ینفع الناس فیمکث فى الارض ).
نه تنها آب که مایه حیات است میماند و کفها از میان میروند، بلکه در فلزات چه آنها که براى (حلیه ) و زینتند و چه آنها که براى تهیه متاع و وسائل زندگى ، در آنجا نیز فلز خالص که مفید و سودمند یا شفاف و زیبا است میماند و کفها را بدور میافکنند.
و به همین ترتیب انسانها، گروهها، مکتبها، و برنامه ها به همان اندازه که مفید و سودمندند، حق بقاء و حیات دارند، و اگر میبینیم انسان مکتب باطلى مدتى سر پا میماند این به خاطر آن مقدار از حقى است که به آن آمیخته شده که به همان نسبت حق حیات پیدا کرده است !.
7 - چگونه حق ، باطل را بیرون مى ریزد.
کلمه (جفاء) که به معنى پرتاب شدن و به بیرون پریدن است ، نکته لطیفى در بردارد و آن اینکه باطل به جائى مى رسد که قدرت نگهدارى خویش را ندارد، و در این لحظه از متن جامعه به خارج پرتاب مى گردد، و این در همان حال است که حق به جوشش ‍ مى آید، هنگامى که حق به خروش افتاد، باطل همچون کفهاى روى دیک که به خارج پرتاب مى شود بیرون مى افتد و این خود دلیلى است بر اینکه حق همیشه باید بجوشد و بخروشد تا باطل را از خود دور سازد!.
8 - باطل در بقاى خود مدیون حق است .
همانگونه که در تفسیر آیه گفتیم ، اگر آبى نباشد هرگز کف نمیتواند به حیات خود مستقلا ادامه دهد، همین گونه اگر حق نبود، باطل هم فروغى نداشت ، اگر افراد درستکار نبودند کسى تحت تاثیر افراد خائن واقع نمیشد و فریب آنها را نمى خورد، پس همین جولان و فروغ کاذب باطل مدیون بهره بردارى از فروغ حق است (کان دروغ از راست مى گیرد فروغ !).
9 - مبارزه حق و باطل همیشگى است .
قرآن در اینجا براى مجسم ساختن حق و باطل مثالى گفته که مخصوص به زمان و مکان معینى نیست صحنه اى است که همه سال در نقاط مختلف جهان در مقابل چشم انسانها مجسم مى شود، و این نشان مى دهد که پیکار حق و باطل یک پیکار موقت و موضعى نیست ، این رگ رگ آب شیرین و شور همواره بر خلایق تا نفخ صور جریان دارد مگر آن زمانى که جهان و انسانها به صورت یک جامعه ایده آل (همچون جامعه عصر قیام مهدى (علیهالسلام ) در آید که پایان این مبارزه اعلام گردد، لشگر حق پیروز و بساط باطل برچیده شود، و بشریت وارد مرحله تازه اى از تاریخ خود گردد، و تا زمانى که این مرحله تاریخى فرا نرسد باید همه جا در انتظار برخورد حق و باطل بود، و موضعگیرى لازم را در این میان در برابر باطل نشان داشت .
10 - زندگى در پرتو تلاش و جهاد.
مثال زیباى فوق این اصل اساسى زندگى انسانها را نیز روشن مى سازد که حیات بدون جهاد، و بقاء و سربلندى بدون تلاش ممکن نیست ، چرا که مى گوید، آنچه را مردم براى تهیه وسائل زندگى (ضروریات زندگى ) و یا زینت (رفاه زندگى ) به درون کوره ها میفرستند، همواره زبد و کفهائى دارد، و براى بدست آوردن این دو (وسائل ضرورى و وسائل رفاهى - ابتغاء حلیة او متاع ) باید مواد اصلى را که در طبیعت به صورت خالص یافت نمى شود و همواره آمیخته با اشیاء دیگر است در زیر فشار آتش در کوره قرار داد، و آنها را تصفیه و پاکسازى کرد، تا فلز خالص و پاک از آن بیرون آید و این کار جز در سایه تلاش و کوشش و مجاهده انجام نمى شود.
اصولا طبیعت زندگى دنیا این است که در کنار گلها، خارها و در کنار نوشها، نیشها، و پیروزیها در لابلاى سختیها و مشکلات قرار دارد، و از قدیم
گفته اند (گنجها در ویرانه ها است ، و در بالاى هر گنجى اژدهاى خطرناکى خفته است آیا آن ویرانه و این اژدها چیزى جز همان انبوه مشکلات که در بدست آوردن هر موفقیتى وجود دارد مى باشد.
در داستانهاى ایرانى خودمان نیز رستم براى رسیدن به پیروزیش مجبور بود از هفت خوان بگذرد که هر کدام اشاره به نوعى از انبوه مشکلات بوده که در مسیر هر فعالیت مثبتى است .
به هر حال قرآن این حقیقت را که بدون تحمل رنجها انسان به هیچ موفقیتى نائل نمى شود بارها به عبارات مختلف بیان داشته است .
در آیه 214 سوره بقره مى خوانیم ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتى یقول الرسول و الذین آمنوا معه متى نصر الله الا ان نصر الله قریب : (آیا گمان کردید که به همین سادگى داخل بهشت میشوید در حالى که هنوز نمونه اى از سرنوشت پیشینیان براى شما پیش نیامده است ، همانها که در انبوه پریشانیها و ناراحتیها گرفتار شدند و آنچنان کارد به استخوانشان رسید و به لرزه افتادند که پیامبرشان و آنها که با او ایمان آورده بودند صدا زدند، یارى خدا کجاست ؟ در این لحظات بسیار سخت و دردناک یارى الهى به سراغ آنها آمد و به آنها گفته شد، نصرت الهى نزدیک است !
مثلهاى قرآن .
نقش مثال در توضیح و تفسیر مباحث ، نقش انکارناپذیرى است ، و به همین دلیل در هیچ علمى بى نیاز از ذکر مثال براى اثبات حقایق و روشن ساختن و نزدیک نمودن آنها به ذهن نداریم ، گاه مى شود یک مثال بجا که درست هماهنگ و منطبق با مقصود است ، مطلب را از آسمان به زمین مى آورد، و براى همه قابل فهم مى سازد.
روى هم رفته مى توان گفت : مثال در مباحث مختلف علمى و تربیتى و اجتماعى و اخلاقى و غیر آن ، نقشه اى مؤ ثر زیر را دارد:
1 - مثال ، مسائل را حسى مى کند - از آنجا که انس انسان بیشتر با محسوسات است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار نسبتا دورتر است ، مثالهاى حسى آنها را از فاصله دور دست نزدیک مى آورد و در آستانه حس قرار مى دهد، و درک آن را دلچسب و شیرین و اطمینان بخش مى سازد.
2 - مثال ، راه را نزدیک مى کند - گاه مى شود که براى اثبات یک مساله عمیق منطقى و عقلانى باید انسان به استدلالات مختلفى متوسل گردد که باز هم ابهام اطراف آن را گرفته است ، ولى ذکر یک مثال روشن و کاملا هماهنگ با مقصود چنان راه را نزدیک مى سازد که ، تاثیر استدلالها را افزایش مى دهد و از ضرورت استدلالات متعدد میکاهد.
3 - مثال ، مسائل را همگانى مى سازد - بسیارى از مباحث علمى است که در شکل اصلیش تنها براى خواص قابل فهم است ، و توده مردم استفاده چندانى از آن نمیبرند، ولى هنگامى که با مثال آمیخته ، و به این وسیله قابل فهم گردد، مردم در هر حد و پایه اى از علم و دانش باشند، از آن بهره مى گیرند، بنابراین مثالها به عنوان یک وسیله تعمیم علم و فرهنگ ، کار برد غیر قابل انکارى دارند.
4 - مثال ، درجه اطمینان به مسائل را بالا میبرد - کلیات عقلى هر قدر مستدل و منطقى باشند مادام که در ذهن هستند اطمینان کافى نمى آفرینند، چرا که انسان همواره اطمینان را در عینیت جستجو مى کند، مثال به مسائل ذهنى عینیت مى بخشد، و کار برد آنها را در عالم خارج روشن مى سازد، و به همین دلیل در میزان باور و پذیرش و اطمینان نسبت به یک مساله اثر میگذارد.
5 - مثال ، لجوجان را خاموش مى سازد - بسیار مى شود که ذکر کلیات مسائل به صورت مستدل و منطقى براى خاموش کردن یک فرد لجوج کافى نیست
و او همچنان دست و پا میزند، اما هنگامى که مساله در قالب مثال ریخته شود راه را چنان بر او میبندد که دیگر مجال بهانه گیرى براى او باقى نمیماند.
بد نیست براى همین موضوع مثالهائى مطرح کنیم ! تا معلوم شود نقش مثال تا چه اندازه مؤ ثر است .
در قرآن مجید مى خوانیم که خداوند در برابر کسانى که در مورد آفرینش حضرت مسیح (علیهالسلام ) تنها از مادر ایراد مى کردند، که مگر ممکن است انسانى بدون پدر متولد شود، مى فرماید: ان مثل عیسى عند الله کمثل آدم خلقه من تراب : مثل عیسى در نزد خدا همانند آدم است که او را از خاک آفرید (آل عمران - 59).
درست دقت کنید ما هر قدر بخواهیم در برابر افراد لجوج بگوئیم که این کار در برابر قدرت بیپایان خدا کار ساده اى است باز ممکن است بهانه گیرى کنند، اما هنگامى که به آنها بگوئیم آیا قبول دارید که آدم و انسان نخستین از از خاک آفریده شده است ؟ خداوندى که چنین قدرتى دارد چگونه نمیتواند انسان را از بشرى بدون پدر متولد سازد؟
و در مورد منافقانى که چند صباحى در سایه نفاق خود زندگى ظاهرا آرامى دارند قرآن مجید مثال زیبائى دارد و آنها را به مسافرى تشبیه مى کند که در یک بیابان تاریک در شب ظلمانى گرفتار رعد و برق و طوفان و باران شده است ، آنچنان سرگردان است که راه به جائى ندارد، تنها هنگامى که برق آسمان ظاهر مى شود، فضاى بیابان چند لحظه روشن مى گردد و او تصمیم مى گیرد به سوئى حرکت کند بلکه راه را بیابد، اما به سرعت برق خاموش مى شود و او همچنان سرگردان باقى میماند!
آیا براى ترسیم حال یک منافق سرگردان که با استفاده از روح نفاق و عمل
منافقانه خود مى خواهد به زندگیش ادامه دهد تعبیرى از این جالبتر مى شود؟ (سوره بقره - 20).
و یا اینکه هنگامى که به افراد میگوئیم در راه خدا انفاق کنید، خداوند انفاق شما را چندین برابر پاداش مى دهد، ممکن است افراد عادى نتوانند کاملا مفهوم این سخن را درک کنند، اما هنگامى که گفته شود انفاق همانند بذرى است که در زمین افشانده مى شود که از آن هفت خوشه میروید و در هر خوشه اى ممکن است ، یکصد دانه بوده باشد، مساله کاملا قابل درک مى گردد مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فى کل سنبلة ماة حبة (بقره - 261).
غالبا میگوئیم اعمال ریائى بیهوده است و نتیجه اى از آن عائد انسان نمى شود، ممکن است این سخن براى عده اى سنگین بیاید که چگونه یک عمل سودمند مانند بناى یک بیمارستان و مدرسه اگر چه به قصد تظاهر و ریاکارى باشد در پیشگاه خدا بیارزش است ولى قرآن با ذکر یک مثال کاملا آن را دلچسب و مفهوم مى سازد و مى گوید فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه و ابل فترکه صلدا:
عمل اینگونه اشخاص همانند قطعه سنگى است که مقدارى خاک روى آن ریخته باشند و در آن بذرى بیفشانند، هنگامى که باران میبارد به جاى اینکه این بذر بارور شود آنرا همراه خاکهاى سطحى روى سنگ میشوید و به کنارى مى ریزد، این چنین است حال اعمال ریائى و بیریشه ! (بقره - 264).
راه دور نرویم در همین مثال مورد بحث در باره مبارزه حق و باطل چقدر این مساله خوب مجسم شده و به طور دقیق ترسیم یافته ، مقدمات ، نتیجه ها، صفات ویژگیها و آثار هر یک از حق و باطل در همین مثال منعکس است ، آنچنانکه براى همگان قابل فهم و اطمینان بخش و براى لجوجان ساکت کننده ، و از همه گذشته زحمت بحثهاى طولانى و مفصل را از دوش برمیدارد.
در یکى از روایات مى خوانیم که یکى از مادیها (زنادقه ) خدمت امام صادق (علیهالسلام ) رسید و عرض کرد خداوند مى فرماید هر زمان که پوست تن دوزخیان از شدت آتش بسوزد ما پوست دیگرى بر آنها میپوشانیم تا طعم عذاب را به خوبى بچشند گناه آن پوست دیگر چیست که آنهم مجازات شود؟!
امام فرمود: آن پوست هم عین پوست اول است و هم غیر آن ، سؤ ال کننده قانع نشد و از این پاسخ نتوانست چیزى بفهمد، ولى امام (علیهالسلام ) با ذکر یک مثال گویا آنچنان مساله را روشن ساخت که جائى براى گفتگو باقى نماند، فرمود: ملاحظه کن یک خشت پوسیده و فرسوده را خرد میکنى و سپس همان خاک را گل کرده و در قالب میریزى و یک خشت نو از آن میسازى ، این همان خشت اول است و از یک نظر غیر آن .
اما در اینجا ذکر یک نکته کاملا ضرورى است و آن اینکه مثال با این همه نقشه اى ارزنده و مؤ ثرش در صورتى مى تواند نقش اساسى خود را ایفا کند که کاملا موافق و هماهنگ با مطلبى باشد که مثال براى آن انتخاب شده است ، و الا گمراه کننده و مخرب خواهد بود، یعنى به همان نسبت که یک مثال درست و هماهنگ مفید و مؤ ثر است ، یک مثال انحرافى مخرب و ویرانگر و گمراه کننده مى باشد.
و به همین دلیل منافقان و بداندیشان همیشه براى گمراه ساختن مردم و اغفال سادهدلان از مثالهاى انحرافى استفاده مى کنند، و براى دروغ خود از فروغ مثال کمک مى گیرند، و باید به دقت مراقب اینگونه مثلهاى انحرافى و سوء استفاده از مثال باشیم .
آیه و ترجمه


للذین استجابوا لربهم الحسنى و الذین لم یستجیبوا له لو ان لهم ما فى الارض جمیعا و مثله معه لافتدوا به اءولئک لهم سوء الحساب و ماوئهم جهنم و بئس المهاد (18)


ترجمه :

18 - براى آنها که اجابت دعوت پروردگارشان را کردند (سرانجام و پاداش و) نتیجه نیک است ، و آنها که اجابت دعوت او را نکردند (آنچنان در وحشت عذاب الهى فرو میروند که ) اگر تمام آنچه روى زمین است ، و همانندش ، از آن آنها باشد همگى را براى رهائى از عذاب مى دهند (ولى از آنها پذیرفته نخواهد شد) براى آنها حساب بدى است و جایگاهشان جهنم و چه بد جایگاهى است !
تفسیر :
آنها که دعوت حق را اجابت کردند.
پس از بیان چهره حق و باطل در ضمن یک مثال رسا و بلیغ در آیات گذشته ، در اینجا اشاره به سرنوشت کسانى مى شود که دعوت حق را اجابت کردند و به آن گرویدند و هم کسانى که از حق روگردان شده ، به باطل روى آوردند.
نخست مى گوید: (براى کسانى که اجابت دعوت پروردگارشان کردند، پاداش نیک و نتیجه سودمند و عاقبت محمود است ) (للذین استجابوا لربهم الحسنى )
(حسنى ) (نیکى ) معنى وسیعى دارد که هر خیر و سعادتى را شامل مى شود، از خصلتهاى نیک و فضائل اخلاقى گرفته تا زندگى اجتماعى پاک و پاکیزه و پیروزى بر دشمن و بهشت جاودان .
سپس میافزاید (و آنها که اجابت این دعوت پروردگار را نکردند، سرنوشتشان بقدرى شوم و رقتبارست که اگر تمام روى زمین و حتى همانندش مال آنها باشد حاضرند همه اینها را براى نجات از آن سرنوشت شوم بدهند) و تازه
از آنها پذیرفته نخواهد شد (و الذین لم یستجیبوا له لو ان لهم ما فى الارض جمیعا و مثله معه لافتدوا به ).
براى ترسیم عظمت عذاب و کیفر آنها، تعبیرى از این رساتر نمى شود که یک انسان مالک همه روى زمین ، بلکه دو برابر آن باشد، و همه را بدهد تا خود را رهائى بخشد، و سودى نداشته باشد.
این جمله در حقیقت اشاره به این است که آخرین آرزوى یک انسان که برتر از آن تصور نمى شود، این است که مالک تمام روى زمین شود، ولى شدت مجازات ستمگران و مخالفان دعوت حق در آن حد و پایه است که حاضرند این آخرین هدف دنیوى بلکه برتر و بالاتر از آن را هم فدا کنند و آزاد شوند، و تازه به فرض که از آنها پذیرفته مى شد تنها نجات از عذاب بود اما از پاداشهاى فوق العاده عظیم اجابت کنندگان دعوت حق خبرى نبود.
و از اینجا روشن مى شود که تعبیر و مثله معه تنها به این معنى نیست که همانند مجموع کره زمین را بر آن بیفزاید بلکه منظور آن است که هر قدر بیش از آن هم مالک باشند حاضرند براى رهائى خود بدهند، دلیل آن هم روشن است چرا که انسان همه چیز را براى خودش مى خواهد هنگامى که خودش غرق عذاب باشد، مالکیت همه دنیا براى او چه سودى دارد؟
و به دنبال این بدبختى (عدم پذیرش همه آنچه در زمین است در برابر نجات او) اشاره به بدبختى دیگر آنها کرده مى گوید؟ آنها داراى حساب سخت و بدى هستند (اولئک لهم سوء الحساب ).
در اینکه منظور از سوء الحساب چیست ؟ مفسران تعبیرات گوناگونى دارند، بعضى معتقدند که منظور حساب دقیق و بدون کمترین گذشت است ، زیرا سوء الحساب به معنى ظلم و ستم در باره خداوند عادل هیچ مفهومى ندارد.
حدیثى که از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده نیز این تفسیر را تایید مى کند، در
این حدیث مى خوانیم که امام به یکى از یاران خود فرمود: چرا فلانکس از تو شکایت دارد؟ عرض کرد: شکایتش به خاطر این است که من حقم را تا آخر از او گرفتم ، هنگامى که امام این سخن را شنید به حالت غضبناک نشست ، سپس فرمود: کانک اذ استقصیت حقک لم تسى ء ارأ یت ما حکى الله عز و جل : و یخافون سوء الحساب ، اتراهم یخافون الله ان یجور علیهم لا و الله ما خافوا الا الاستقصاء فسماه الله عز و جل سوء الحساب فمن استقصى فقد اسائه : گویا گمان میکنى اگر تا آخرین مرحله حقت را بگیرى بدى نکردى ، این چنین نیست ، آیا سخن خدا را ندیده اى که مى فرماید: و یخافون سوء الحساب (بدکاران از بدى حساب میترسند) آیا تو فکر میکنى که آنها از این میترسند که خدا بر آنها ستم کند؟ نه به خدا سوگند، آنها از این میترسند که خدا حساب آنها را دقیقا و تا آخرین مرحله برسد، خداوند نام این را سوء حساب نهاده است و بنابراین هر کسى زیاد دقت و سختگیرى در کشیدن حساب بکند بد حسابى کرده است .
بعضى دیگر گفته اند که منظور از سوء الحساب آنست که محاسبه آنها توام با سرزنش و توبیخ و مانند آن است ، که علاوه بر وحشت از اصل حساب آنها را رنج مى دهد.
بعضى دیگر نیز گفته اند منظور از سوء الحساب ، سوء الجزاء است ، این یعنى پاداش بدى براى آنهاست ، این درست به آن میماند که میگوئیم فلانکس حسابش پاک است و یا فلانکس حسابش تیره و تاریک است ، یعنى نتیجه حساب آنها خوب یا بد است ، و یا اینکه میگوئیم حساب فلانکس را کف دست او بگذار!، یعنى بر طبق کارش مجازاتش کن .
این تفسیرهاى سه گانه در عین حال با همدیگر منافاتى هم ندارند، و ممکن است همه آنها از آیه استفاده شود، یعنى اینگونه اشخاص ‍ هم محاسبه سخت و دقیقى را پس مى دهند، و هم در حال محاسبه مورد توبیخ و سرزنش قرار مى گیرند و هم کیفر آنها بعد از حساب بدون کم و کاست به آنان داده مى شود.
در پایان آیه به سومین مجازات و یا نتیجه نهائى مجازات آنان اشاره کرده مى فرماید: جایگاه آنان دوزخ و چه بد جایگاهى است ؟ (و ماءویهم جهنم و بئس المهاد).
(مهاد) در اصل از ماده مهد به معنى آماده و مهیا کردن است و به معنى بستر، که انسان به هنگام استراحت و آرامش از آن استفاده مى کند، نیز آمده است ، چرا که آنرا آماده و مهیا براى استراحت کردن مى سازد، ذکر این کلمه اشاره به آن است که اینگونه طغیانگران به جاى اینکه در بستر استراحت بیارمند باید روى شعله هاى آتش سوزان قرار گیرند!.
نکته :
از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که مردم در قیامت به دو گروه تقسیم مى شوند، گروهى هستند که خداوند حساب آنها را به آسانى و سهولت رسیدگى مى کند و هیچگونه سختگیرى در موردشان نخواهد کرد فاما من اوتى کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا (سوره انشقاق - 8) و به عکس کسانى هستند که با شدت به حساب آنها رسیدگى مى شود و ذره و مثقال آن مورد دقت قرار مى گیرد چنانکه در باره بعضى از بلاد که مردم آن سرکش و گنهکار بودند مى فرماید فحاسبناها حسابا شدیدا و عذبناها عذابا نکرا (طلاق - 8) و یا در آیه مورد بحث که تعبیر به سوء الحساب شده .
این به خاطر آن است که عده اى در زندگى دنیا و رسیدگى به حساب دیگران فوق العاده سختگیرند و به اصطلاح مو را از ماست مى کشند، سعى دارند حق خود را تا آخرین دینار به هر قیمتى شده بگیرند، و به هنگامى که خطائى از دیگرى سر زده ، تا آخرین حد ممکن او را مجازات کنند، اینها کسانى هستند که در زندگى کمترین گذشت ، حتى در مورد زن و فرزند و برادر و دوستان ندارند، و از آنجا که زندگى جهان دیگر بازتاب و انعکاس از زندگى این جهان است ، خداوند نیز در حساب آنها چنان سختگیرى مى کند که باید در برابر هر کارى که کرده اند جوابگو باشند بى آنکه کمترین گذشتى در باره آنها شود.
اما به عکس کسانى هستند آسانگیر و پر گذشت و بزرگوار، مخصوصا به هنگامى که در برابر دوست و آشنا و یا کسانى که بر آنها حق دارند و یا افراد ضعیف قرار مى گیرند، آنقدر بزرگوارند که سعى مى کنند در بسیارى از موارد خود را به تغافل زنند و گناهان بعضى را نادیده بگیرند، البته گناهانى که نسبت به آنها جنبه شخصى دارد، خداوند در مورد این گونه اشخاص آسان مى گیرد و آنها را مشمول عفو بى پایان و رحمت وسیع خود قرار مى دهد، و با حساب یسیر و آسان آنها را محاسبه مى کند و این درسى است بزرگ براى همه انسانها مخصوصا کسانى که مصدر کارى هستند و با گروه زیادى سر و کار دارند.
آیه و ترجمه


اءفمن یعلم اءنما اءنزل الیک من ربک الحق کمن هو اءعمى انما یتذکر اءولوا الاءلبب (19)
الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثق (20)
و الذین یصلون ما اءمر الله به اءن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب (21)
و الذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اءقاموا الصلوة و اءنفقوا مما رزقنهم سرا و علانیة و یدرءون بالحسنة السیئة اءولئک لهم عقبى الدار (22)
جنت عدن یدخلونها و من صلح من ءابائهم و اءزوجهم و ذریتهم و الملئکة یدخلون علیهم من کل باب (23)
سلم علیکم بما صبرتم فنعم عقبى الدار (24)


ترجمه :

19 - آیا کسى که میداند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است همانند کسى است که نابیناست ؟! تنها صاحبان اندیشه متذکر مى شوند!
20 - آنها که به عهد الهى وفا مى کنند و پیمان را نمى شکنند.
21 - و آنها که پیوندهائى را که خدا به آن امر کرده است برقرار مى دارند، و از پروردگارشان مى ترسند و از بدى حساب (روز قیامت ) بیم دارند. 22 - و آنها که بخاطر ذات (پاک ) پروردگارشان شکیبائى مى کنند، و نماز را بر پا میدارند، و از آنچه به آنها روزى داده ایم ، در پنهان و آشکار، انفاق مى کنند، و با حسنات ، سیئات را از میان مى برند، پایان نیک سراى دیگر از آن آنهاست .
23 - باغهاى جاویدان بهشت که وارد آن مى شوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها، و فرشتگان از هر درى بر آنان و
24 - (و به آنها مى گویند) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان چه پایان خوب این سرا نصیبتان شد!.
تفسیر :
درهاى هشتگانه بهشت و برنامه اولوا الالباب .
در آیات مورد بحث ، ترسیم و تجسمى از جزئیات برنامه هاى سازنده طرفداران حق به چشم میخورد که بحث آیات گذشته را تکمیل مى نماید.
در اولین آیه مورد بحث به صورت یک استفهام انکارى مى فرماید: (آیا کسى که مى داند آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده حق است ، همانند کسى است که نابینا است )؟ (ا فمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو اعمى ).
چه تعبیر جالبى ؟ نمى گوید: آیا کسى که مى داند که این قرآن بر حق است مانند کسى است که نمى داند، بلکه مى گوید آیا کسى که این را مى داند همانند اعمى است ؟ این تعبیر اشاره لطیفى است به اینکه ندانستن این واقعیت به هیچوجه امکان پذیر نیست مگر اینکه چشم دل انسان به کلى از کار افتاده باشد، و گر نه چگونه ممکن است دارنده چشم بینا و سالم چهره آفتاب را نبیند و عظمت این قرآن درست همانند نور آفتاب است .
و لذا در پایان آیه اضافه مى کند:، (تنها کسانى متذکر مى شوند که اولوا الالباب و صاحبان مغز و اندیشه اند). (انما یتذکر اولوا الالباب ).
(الباب ) جمع (لب ) به معنى (مغز) هر چیز است ، بنابراین نقطه مقابل اولوا الباب افراد بى مغز و پوک و میان تهى و بى محتوا هستند.
این آیه به گفته بعضى از مفسران بزرگ با تاکید هر چه بیشتر، مردم را دعوت به فراگیرى علم و مبارزه با جهل مى کند، چرا که افراد فاقد علم را نابینا و اعمى شمرده است .
سپس به عنوان تفسیر (اولوا الالباب ) ریز برنامه هاى طرفداران حق را بیان کرده و قبل از هر چیز انگشت روى مساله وفاى به عهد و ترک پیمانشکنى گذارده ، مى گوید: (آنها کسانى هستند که به عهد الهى وفا مى کنند و پیمان را نمى شکنند) (الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق ).
شک نیست که عهدالله (عهد الهى ) معنى وسیعى دارد: هم شامل عهدهاى فطرى و پیمانهائى که خدا به مقتضاى فطرت از انسان گرفته مى شود (همانند فطرت توحید و عشق به حق و عدالت و هم پیمانهاى عقلى یعنى آنچه را که انسان با نیروى تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستى و مبدء و معاد درک مى کند، هم پیمانهاى شرعى یعنى آنچه را که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از مؤ منان در رابطه با اطاعت فرمانهاى خداوند و ترک معصیت و گناه پیمان گرفته همه را شامل مى گردد.
و طبیعى است که وفا به پیمانهائى که انسان با دیگر انسانها میبندد، نیز در این مجموعه وارد است ، چرا که خدا فرمان داده که این پیمانها نیز محترم شمرده شود، بلکه هم در پیمانهاى تشریعى داخل است و هم در پیمانهاى عقلى .
دومین ماده برنامه آنها، حفظ پیوندها و پاسدارى از آنهاست ، چنانکه مى فرماید: (آنها کسانى هستند که پیوندهائى را که خداوند امر به حفظ آن کرده برقرار مى دارند) (و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل ).
تعبیرى از این وسیع تر در این زمینه نمى توان پیدا کرد، چرا که انسان ارتباطى با خدا، ارتباطى با پیامبران و رهبران ، ارتباطى با سایر انسانها اعم از دوست و همسایه و خویشاوند و برادران دینى و همنوعان دارد، و ارتباطى نیز با خودش ، دستور فوق مى گوید باید همه این پیوندها را محترم شمرد، حق همه را ادا کرد، و کارى که منجر به قطع یکى از این پیوندها مى شود انجام نداد.
در حقیقت انسان یک موجود منزوى و جدا و بریده از عالم هستى نیست بلکه
سر تا پاى وجود او را پیوندها و علاقه ها و ارتباطها تشکیل مى دهد.
از یکسو با آفریننده این دستگاه پیوند دارد که اگر ارتباطش را از او قطع کند نابود مى شود همانگونه که نور یک چراغ با قطع شدن خط ارتباطى آن با مبدء مولد برق .
بنابراین همان طورى که از نظر تکوینى پیوند با این مبدء بزرگ دارد از نظر اطاعت فرمان و تشریع نیز باید پیوند خود را بر قرار کند.
از سوئى دیگر پیوندى با پیامبر و امام به عنوان رهبر و پیشوا دارد، که قطع آن او را در بیراهه ها سرگردان مى کند.
از سوى سوم پیوندى با تمام جامعه انسانیت و بخصوص با آنها که حق بیشترى بر او دارند همانند پدر و مادر و خویشاوندان و دوستان و استاد و مربى .
و از سوى چهارم پیوندى با نفس خویش دارد، از نظر اینکه مامور به حفظ مصالح خویشتن و ترقى و تکامل آن شده است .
بر قرار ساختن هر یک از این پیوندها در واقع مصداق یصلون ما امر الله به ان یوصل است و قطع هر یک از این پیوندها، قطع ما امر الله به ان یوصل است ، چرا که خدا دستور وصل همه این پیوندها را داده است .
از آنچه گفتیم ضمنا تفسیر احادیثى که در رابطه با این آیه وارد شده است روشن مى شود که گاهى آن را به اقوام و بستگان تفسیر فرموده اند و گاهى به امام و پیشواى دین و گاهى به آل محمد و زمانى به همه افراد با ایمان !
مثلا در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که از آنحضرت در باره تفسیر (الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل ) سؤ ال شد فقال قرابتک (فرمود: منظور خویشاوندان تو است ).
و نیز در حدیث دیگرى از همان امام (علیهالسلام ) مى خوانیم که فرمود: نزلت
فى رحم آل محمد و قد یکون فى قرابتک : (این جمله در باره پیوند با آل محمد صادر شده است و گاهى در خویشاوندان و بستگان تو نیز هست ).
جالب اینکه در پایان این حدیث مى خوانیم که امام فرمود: فلا تکونن ممن یقول للشى ء انه فى شى ء واحد: (از کسانى مباش که معنى آیات را منحصر به مصداق معینى بدانى ).
این جمله اشاره روشنى به وسعت معانى آیات قرآن است که مکرر خاطر - نشان کرده ایم باز در حدیث سومى از همان پیشواى بزرگ مى خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: هو صلة الامام فى کل سنة بما قل او کثر ثم قال و ما ارید بذلک الا تذکیتکم : (منظور برقرار ساختن پیوند با امام و پیشواى مسلمین در هر سال از طریق کمک مالى است ، کم باشد یا زیاد، سپس فرمود: منظور من با این کار فقط این است که شما را پاک و پاکیزه کنم ).
سومین و چهارمین برنامه طرفداران حق آنست که (آنها از پروردگارشان ، خشیت دارند و از بدى حساب در دادگاه قیامت میترسند) (و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب ).
در اینکه میان (خشیت ) و (خوف ) چه تفاوتى وجود دارد، با اینکه هر دو نزدیک به یکدیگر است بعضى گفته اند: خشیت ، خوف است که توام با احترام طرف و توام با علم و یقین باشد، و لذا در قرآن این حالت مخصوص دانشمندان شمرده شده است ،، انما یخشى الله من عباده العلماء:
(از میان بندگان خداوند، تنها علما و دانشمندان از او خشیت دارند) (فاطر - 28).
ولى با توجه به موارد استعمال کلمه خشیت در قرآن که در آیات بسیارى
به کار رفته است روشن مى شود که درست به همان معنى خوف به کار رفته و بصورت مرادف با آن استعمال شده است .
در اینجا یک سؤ ال پیش مى آید و آن اینکه آیا ترس از پروردگار چیزى جز ترس از حساب و مجازات او هست ، با اینحال چه تفاوتى میان یخشون ربهم و (یخافون سوء الحساب ) وجود دارد؟
پاسخ این است که ترس از خداوند الزاما همیشه به معنى ترس از مجازات و حساب او نیست ، بلکه عظمت مقام او و احساس ‍ سنگین بودن وظیفه بندگى (حتى بدون توجه به مجازات و کیفر) در دلهاى افراد با ایمان خود بخود ایجاد یکنوع حالت ترس و وحشت مى کند، ترسى زائیده ایمان و آگاهى از عظمت خدا و احساس مسئولیت در برابر او (آیه 28 فاطر ممکن است اشاره به همین معنى باشد).
سؤ ال دیگرى که در اینجا پیش مى آید در رابطه با سوء الحساب است ، آیا براستى در قیامت به هنگام محاسبه اعمال افراد، (بد حسابى ) وجود دارد؟!
پاسخ این سؤ ال را در چند آیه قبل که عین این کلمه به کار رفته بود، بیان کردیم و گفتیم : منظور از آن رسیدگى دقیق و بدون گذشت و حساب کردن تمام جزئیات و به اصطلاح مو را از ماست کشیدن مى باشد، و حدیث جالبى نیز در همین زمینه وارد شده بود که در آنجا بیان شد.
و همانگونه که در آنجا گفتیم این احتمال نیز وجود دارد که منظور از سوء الحساب ، محاسبه توام با سرزنش و توبیخ باشد، و بعضى سوء الحساب را به معنى سوء الجزاء یعنى پاداش بد تفسیر کرده اند همانگونه که میگوئیم حساب فلانکس را کف دستش بگذار یعنى مجازاتش کن .
این احتمال را نیز دادیم که سوء الحساب ، یک مفهوم جامع داشته باشد و همه این معانى را شامل شود.
(پنجمین ) برنامه آنها استقامت است ، در برابر تمام مشکلاتى که در مسیر اطاعت و ترک گناه و جهاد با دشمن و مبارزه با ظلم و فساد وجود دارد آنهم صبر و استقامتى براى جلب خشنودى پروردگار، و لذا مى فرماید: آنها کسانى هستند که بخاطر جلب رضایت پروردگارشان صبر و استقامت به خرج دادند، (و الذین صبروا ابتغاء وجه ربهم ).
کرارا مفهوم (صبر) را که (استقامت به معنى وسیع کلمه ) است ، یادآور شده ایم و اما تعبیر به (وجه ربهم ) یکى از دو معنى را میرساند:
نخست اینکه وجه در این گونه موارد به معنى (عظمت ) است ، همانگونه که به (نظر) و (راى ) مهم گفته مى شود هذا وجه الراءى : (یعنى این راءى مهمى است و این شاید به خاطر آنست که وجه در اصل به معنى صورت است و صورت انسان مهمترین قسمت ظاهرى بدن او است ، زیرا اعضاى مهم گویائى و بینائى و شنوائى در آن قرار گرفته است .
دیگر اینکه (وجه رب ) در اینجا به معنى (رضایت و خشنودى پروردگار) است ، یعنى آنها به خاطر جلب رضاى حق در برابر همه مشکلات صبر و استقامت بخرج مى دهند، استعمال وجه در این معنى ، به خاطر آن است که انسان هنگامى که مى خواهد جلب رضایت کسى را کند صورت او را به خود متوجه مى سازد، (بنابراین وجه در اینجا جنبه کنائى دارد).
در هر صورت این جمله دلیل روشنى است بر اینکه صبر و شکیبائى و بطور کلى هر گونه عمل خیر در صورتى ارزش دارد که (ابتغاء وجه الله ) و براى خدا باشد، و اگر انگیزه هاى دیگرى از قبیل ریاکارى و جلب توجه مردم که او آدم با استقامت و نیکوکارى است ، و یا حتى براى ارضاى غرور خود، کارى را انجام دهد
بیارزش است .
و به گفته بعضى از مفسران گاهى انسان در برابر حوادث ناگوار صبر مى کند تا مردم بگویند چقدر با استقامت است ؟ و گاهى از ترس ‍ اینکه نگویند چه آدم کم ظرفیتى است ؟ و گاهى به خاطر اینکه دشمنان شماتتش نکنند، و گاهى به خاطر اینکه میداند بیتابى و جزع بیهوده است ، و گاهى به خاطر اینکه چهره مظلومیت به خود بگیرد، و بیارى او برخیزند، هیچیک از این امور دلیل بر کمال نفس ‍ انسانى نیست .
اما هنگامى که به خاطر اطاعت فرمان خدا و اینکه هر حادثه اى در زندگى رخ مى دهد دلیل و حکمتى دارد صبر و استقامت به خرج مى دهد آنچنان که عظمت حادثه را در هم مى شکند، و از گشودن زبان به کفران و آنچه دلیل به جزع است خوددارى مى کند، این همان صبرى است که در آیه فوق به آن اشاره شده و ابتغاء وجه الله محسوب مى شود.
(ششمین ) برنامه آنها این است که (آنها نماز را بر پا میدارند) (و اقاموا الصلوة ).
گر چه اقامه نماز یکى از مصادیق وفاء بعهد الله ، و حتى مصداق زنده اى براى حفظ پیوندهاى الهى و از یک نظر از مصادیق صبر و استقامت است ، ولى از آنجا که این مفاهیم کلى پاره اى از مصداقهاى بسیار مهم دارد که در سرنوشت انسان فوق العاده مؤ ثر است ، در این جمله و جمله هاى بعد روى آنها انگشت گذارده شده .
چه چیز مهمتر از این است که انسان هر صبح و شام رابطه و پیوند خود را با خدا تجدید کند، با او به راز و نیاز بر خیزد و بیاد عظمت او و مسئولیتهاى خویش بیفتد، و در پرتو این کار، گرد و غبار و زنگار گناه را از دل و جان بشوید، و با پیوستن قطره وجود خود به اقیانوس بیکران هستى حق ، مایه بگیرد، آرى نماز همه این برکات و آثار را دارد.
و به دنبال آن (هفتمین ) برنامه حقجویان را با این عبارت بیان مى کند (آنها کسانى هستند که از آنچه به آنان روزى داده ایم در پنهان و آشکار انفاق مى کنند) (و انفقوا مما رزقنا هم سرا و علانیة ).
تنها در این آیه نیست که مساله انفاق یا زکات ، به دنبال نماز قرار مى گیرد، در بسیارى از آیات قرآن این ترادف به چشم مى خورد، چرا که یکى پیوند انسان را با خدا و دیگرى پیوند او را با (خلق ) محکم مى کند.
در اینجا توجه به جمله (مما رزقناهم ) که هر گونه موهبتى را اعم از مال ، علم ، قدرت ، موقعیت و نفوذ اجتماعى و غیر آن را شامل مى شود لازم است ، چرا که انفاق نباید یک بعدى باشد بلکه در تمام ابعاد و همه مواهب انجام گیرد.
تعبیر به (سرا و علانیة ) (پنهان و آشکار) اشاره دیگرى به این واقعیت است که آنها در انفاقهاى خود به کیفیتهاى آن نیز نظر دارند، چرا که گاهى اگر انفاق پنهانى صورت گیرد بسیار مؤ ثرتر است ، و این در مواردى است که حفظ حیثیت طرف چنین ایجاب مى کند و یا نسبت به انفاق کننده که مصون از ریا و نشان دادن عمل بدیگران باشد و گاه اگر آشکار انجام گیرد اثرش وسیعتر و بیشتر خواهد بود، و این در مواردى است که باعث تشویق دیگران به این کار خیر و تاسى و اقتدا به او شود و یک عمل خیر او سبب دهها یا صدها یا هزاران کار خیر مشابه گردد.
و از اینجا روشن مى شود که قرآن در انجام یک عمل مثبت آنچنان باریک بین است که تنها به اصل کار توجه نمى کند، بلکه تاکید دارد که هم اصل عمل خیر باشد و هم کیفیت انجام آن (در مواردى که یک کار ممکن است با کیفیات مختلفى انجام گیرد).
بالاخره (هشتمین ) و آخرین برنامه آنها این است که (آنها بوسیله حسنات )، (سیئات ) خود را از میان مى برند) (و یدرئون بالحسنة السیئة ).
به این معنى که به هنگام ارتکاب یک گناه و لغزش ، تنها به پشیمان شدن
و ندامت و استغفار قناعت نمى کنند، بلکه عملا در مقام جبران بر مى آیند، و هر اندازه گناه و لغزش آنها بزرگتر باشد به همان اندازه حسنات بیشترى انجام مى دهند، تا وجود خود و جامعه را از لوث گناه با آب حسنات بشویند.
(یدرئون ) از ماده (درء) (بر وزن زرع ) به معنى دفع کردن است .
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که آنها بدى را با بدى تلافى نمى کنند، بلکه سعى دارند اگر از کسى نسبت به آنها بدى برسد، با انجام نیکى در حق وى ، او را شرمنده و وادار به تجدید نظر کنند، همانگونه که در آیه 35 سوره فصلت مى خوانیم : ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بینک و بینه عداوة کانه ولى حمیم : (بدى را به آنچه نکوتر است از خود دور ساز که در این هنگام کسى که میان تو و او دشمنى و عداوت است تغییر چهره مى دهد گوئى دوست صمیمى تو است )!.
در عین حال هیچ مانعى ندارد که آیه مورد بحث در صدد بیان هر دو معنى باشد.
در احادیث اسلامى نیز احادیثى به مضمون هر دو تفسیر وارد شده است .
در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که به معاذ بن جبل فرمود: اذا عملت سیئة فاعمل بجنبها حسنة تمحها: (هنگامى که کار بدى کردى در کنار آن کار خوبى انجام ده که آنرا محو کند).

و در نهج البلاغه مى خوانیم که امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) فرمود: عاتب اخاک بالاحسان الیه و اردد شره بالانعام علیه : (برادرت را در برابر کار خلافى که انجام داده است بوسیله نیکى سرزنش کن ، و شر او را از طریق انعام و احسان به او برگردان ).
البته باید توجه داشت این یک حکم اخلاقى و مخصوص به مواردى است که این گونه برنامه ها مؤ ثر واقع مى شود، و گر نه اجراى حدود و کیفر بدکاران که به عنوان یک قانون در قوانین اسلامى آمده است ، در همه کسانى که مشمول آن هستند یکسان اجرا مى شود.
و در پایان آیه پس از ذکر برنامه هاى مختلف گذشته ، اشاره به عاقبت کار (اولوا الالباب ) و اندیشمندان و طرفداران حق و عاملان به این برنامه ها کرده مى فرماید: (عاقبت نیک سراى دیگر از آن آنهاست ) (اولئک لهم عقبى الدار):
آیه بعد توضیحى است براى این سرانجام نیک و عاقبت خیر مى گوید: (سرانجام کار آنها باغهاى جاویدان بهشت است که هم خودشان وارد آن مى شوند و هم پدران و همسران و فرزندان صالح آنها) (جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم ).
و چیزى که این نعمتهاى بزرگ و بى پایان را تکمیل مى سازد، این است که (فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند) (و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب ).
و به آنها مى گویند: (سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان ) (سلام علیکم بما صبرتم ).
آن صبرها و استقامتهاى شما در راه انجام وظائف و مسئولیتها و تحمل شدائد و مصائب بود که این سلامت را به وجود آورد، در اینجا در نهایت امنیت و آرامش خواهید بود، نه جنگ و نزاعى ، و نه خشونت و دعوائى ، همه جا امن و امان است ،
و همه چیز به روى شما لبخند میزند و آرامش خالى از هر گونه پریشانى خاطر اینجاست !.
و در پایان مى فرماید: (چه پایان نیک و چه عاقبت خوبى )؟ (فنعم عقبى الدار).
نکته ها :
1 - چرا تنها صبر ذکر شده است ؟
جمله سلام علیکم بما صبرتم مى گوید درود فرشتگان به بهشتیان به این گونه است که مى گویند سلام بر شما باد به خاطر صبر و استقامتتان ، در حالى که در آیات فوق به هشت قسمت از کارهاى نیک و برنامه هاى مهم آنها اشاره شده ولى در این جمله تنها انگشت روى یکى از آن هشت برنامه گذارده و آن صبر است .
نکته این موضوع را از بیان زنده و پر مغز على (علیهالسلام ) مى توان دریافت : ان الصبر من الایمان کالراءس من الجسد و لا خیر فى جسد لا راءس معه و لا فى ایمان لا صبر معه : (صبر نسبت به ایمان مانند سر است در مقابل تن ، تن بیسر بقائى ندارد و ایمان بدون صبر نیز، ارزشى نخواهد داشت ).
در حقیقت پشتوانه همه برنامه هاى سازنده فردى و اجتماعى ، همان شکیبائى و استقامت است و اگر آن نباشد هیچکدام از آنها به سامانى نمیرسد، چرا که در مسیر هر کار مثبتى مشکلات و موانعى است که جز با نیروى استقامت نمى توان بر آنها پیروز شد، نه وفاى عهد بدون استقامت و صبر میسر است ، و نه حفظ پیوندهاى الهى ، و نه ترس از خدا و دادگاه قیامت ، و نه اقامه صلوة و انفاق از مواهب الهى ، و نه جبران خطاها بوسیله حسنات !
2 - درهاى بهشت .
هم از آیات قرآن و هم از روایات به خوبى استفاده مى شود که بهشت درهائى دارد، ولى این تعدد درها نه به خاطر آن است که عده وارد شوندگان به بهشت آن گونه اند که اگر بخواهند از یک در وارد شوند تولید زحمت مى کند، و نه از جهت آن است که یکنوع تفاوت گروهى و طبقاتى وجود دارد، که هر گروهى موظفند از یک در وارد شوند، و نه براى نزدیکى و دورى راه است ، و نه به خاطر زیبائى و تنوع به خاطر کثرت درها! اصولا درهاى بهشت همانند درهاى دنیا که در مدخل باغها و قصرها و خانه ها میگذارند نیست .
بلکه این درها اشاره به اعمال و کارهائى است که سبب ورود به بهشت مى شوند، و لذا در پاره اى از اخبار مى خوانیم که (بهشت درهائى به نامهاى مختلف دارد، از جمله : درى دارد که به عنوان باب المجاهدین ! (در مجاهدان ) نامیده مى شود، و مجاهدان مسلح به همان سلاحى که با آن جهاد کردند از آن در وارد بهشت مى شوند و فرشتگان به آنها خوش آمد مى گویند)!.
از امام باقر (علیهالسلام ) در حدیثى مى خوانیم : و اعلموا ان للجنة ثمانیة ابواب عرض کل باب منها مسیرة اربعین سنة : (بدانید که بهشت هشت در دارد که عرض هر درى از آنها به اندازه چهل سال راه است )!.
این خود نشان مى دهد که (در) در این گونه موارد، مفهومى وسیعتر از آنچه در تعبیرات روزانه گفته مى شود دارد.
و جالب اینکه در قرآن مى خوانیم که جهنم (هفت ) در دارد (لها سبعة ابواب ) (حجر - 44) و طبق روایات بهشت داراى (هشت ) در است ، اشاره به اینکه طرق وصول به سعادت و بهشت جاویدان از طرق وصول به جهنم بیشتر است ،
و رحمت خدا بر غضب او پیشى مى گیرد (یا من سبقت رحمته غضبه ) (جوشن کبیر).
و جالبتر اینکه در مورد برنامه هاى (اولوا الالباب ) در آیات فوق نیز اشاره به هشت برنامه شده بود که هر کدام از آنها در واقع درى از درهاى بهشت و طریقى براى وصول به سعادت جاودان است .
3 - بستگان بهشتیان به آنها ملحق مى شوند.
نه تنها آیه فوق که بعضى دیگر از آیات قرآن نیز صریحا این مطلب را بیان مى کند که در جمع بهشتیان ، پدران و همسران و فرزندان آنها که صالح بوده اند وارد مى شوند، و این در حقیقت براى تکمیل نعمتهاى الهى بر آنان است ، تا هیچ کمبودى حتى از نظر فراق افراد مورد علاقه خود نداشته باشند، و از آنجا که در آن سرا که سراى نوین و متکاملى است همه چیز تازه و نو مى شود آنها نیز با چهره هاى تازه و نو و محبت و صمیمیتى داغتر و گرمتر وارد مى شوند، محبتى که ارزش نعمتهاى بهشتى را چند برابر مى کند.
گر چه در آیه فوق تنها پدران و فرزندان و همسران ذکر شده اند، ولى در واقع همه بستگان در این جمع ، جمعند، چرا که حضور فرزندان و پدران بدون حضور برادران و خواهران و حتى سایر بستگان ممکن نیست ، و این مطلب با کمى دقت روشن مى شود، زیرا هر گاه کسى بهشتى باشد پدر صالح او نیز به او ملحق مى شود، و از آنجا که پدر صالح بهشتى است ، همه فرزندانش به او مى پیوندند و به این ترتیب برادران به هم ملحق مى شوند. و با همین محاسبه سایر بستگان نیز در آن جمع حضور خواهند داشت (دقت کنید).
4 - جنات عدن چیست ؟
(جنات ) به معنى باغها و (عدن ) به معنى (توقف طولانى ) است و در اینجا به معنى ابدیت است ، و اینکه به معدن ، معدن مى گویند به خاطر توقف
طولانى موادى در آن مکان است .
از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که بهشت براى بهشتیان سراى ابدى و جاویدان است ، ولى همانگونه که در ذیل آیه 72 سوره توبه گفتیم از پاره اى از آیات قرآن بر مى آید که جنات عدن محل خاصى است از بهشت . که بر سایر باغهاى بهشت امتیاز دارد، و تنها سه گروه در آنجا ساکن مى شوند: (پیامبران ) و (صدیقان ) یعنى یاران خاص آنها، و شهداء.
5 - شستن آثار گناه .
در اینکه (حسنات ) و (سیئات ) اجمالا روى یکدیگر اثر متقابل دارند شکى نیست ، و ما حتى نمونه هاى این موضوع را در زندگى روزمره خود مییابیم ، گاه مى شود که انسان سالیان دراز زحمت میکشد، و با تحمل مشقت فراوان سرمایهاى میاندوزد، اما با یک ندانم کارى یا هوسبازى ، یا بیمبالاتى آنرا از دست مى دهد، این چیزى جز نابود کردن حسنات مادى سابق نیست که در قرآن از آن تعبیر به (حبط) شده است .
و گاه به عکس ، انسان مرتکب اشتباهات فراوانى مى شود، و بار خسارتهاى سنگینى را بر اثر آنها بدوش میکشد، اما با یک عمل عاقلانه و حساب شده ، و یا مجاهده شجاعانه ، همه آنها را جبران مینماید، چنانکه مثلا در مسیر همین انقلاب اسلامى که در عصر و زمان خود با آن مواجه بودیم کسانى را دیدیم که مرتکب گناهان فراوانى در نظام ظالم و جبار سابق شده بودند و به همین عنوان نیز در زندان بودند، اما به هنگام بروز جنگ با دشمنان مملکت ، آنها را بخاطر تخصصهاى نظامیشان به میدان دعوت کردند، آنها نیز با شجاعت و فداکارى بى نظیرى ضربات مهلکى بر پیکر دشمن وارد ساختند، و در این میان بعضى شهید شدند، و بعضى
ماندند و در هر دو صورت گذشته خود را جبران نمودند.
در آیات مورد بحث که مى فرماید: و یدرئون بالحسنة السیئة (اندیشمندان با ایمان ، سیئات خود را با حسنات دفع مى کنند) نیز به همین مطلب اشاره شده است .
چرا که انسان غیر معصوم ، خواه ناخواه گرفتار لغزشهائى مى شود اما، مهم آنست که بعد از آن به فکر جبران باشد، نه تنها آثار اجتماعى گناه را با اعمال خیرش بشوید بلکه آن تاریکى و ظلمتى که از گناه بر قلب و روان آدمى مینشیند آنرا نیز با حسنات پاک کند، و به نورانیت و صفاى فطرى بازگرداند.
این کار در لسان قرآن به عنوان (تکفیر) (پوشاندن ) و پاک کردن نامیده مى شود (در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 69 به بعد توضیحات دیگرى نیز در این زمینه داده ایم ).
البته همانگونه که در تفسیر آیات فوق گفتیم جمله و یدرئون بالحسنة ممکن است اشاره به یک فضیلت اخلاقى مهم دیگر باشد و آن اینکه اولوا الالباب ، بدى دیگران را با بدى پاسخ نمى دهند، و بجاى انتقام ، گرفتن ، نیکى مى کنند، تا طرف ، خود شرمنده و شرمسار گردد و به سوى پاکى باز گردد و خویش را اصلاح کند.
آیه و ترجمه


و الذین ینقضون عهد الله من بعد میثقه و یقطعون ما اءمر الله به ان یوصل و یفسدون فى الاءرض اءولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار (25)
الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فى الاخرة الا متع (26)


ترجمه :

25 - و آنها که عهد الهى را پس از محکم کردن میشکنند، و پیوندهائى را که خدا دستور برقرارى آن را داده قطع مى کنند: و در روى زمین فساد مینمایند، لعنت براى آنهاست و بدى (و مجازات ) سراى آخرت !
26 - خدا روزى را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) وسیع و براى هر کس بخواهد (و مستحق ببیند) تنگ قرار مى دهد ولى آنها به زندگى دنیا شاد (و خوشحال ) شدند در حالى که زندگى دنیا در برابر آخرت متاع ناچیزى است .
تفسیر :
دنیا پرستان تبهکار!
از آنجا که نیک و بد همواره با مقایسه یکدیگر به خوبى روشن مى گردد پس از ذکر صفات (اولوا الالباب ) و حقطلبان که در آیات گذشته مشروحا آمد، در قسمتى از آیات مورد بحث ، بخشى از صفات اصلى مفسدان و آنها که عقل و اندیشه واقعى خود را از دست داده اند بیان میدارد، و مى گوید:
(و آنها که عهد الهى را بعد از محکم کردن میشکنند، و پیوندهائى را که خدا فرمان به برقرارى آن داده ، قطع مى کنند، و در روى زمین افساد مینمایند، لعنت و مجازات سراى دیگر از آنهاست ) (و الذین ینقضون عهد الله من بعد
میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الارض اولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار).
و در حقیقت تمام مفاسد عقیدتى و علمى آنها در سه جمله فوق ، خلاصه شده است :
1 - شکستن پیمانهاى الهى که شامل پیمانهاى فطرى ، و پیمانهاى عقلى ، و پیمانهاى تشریعى مى شوند.
2 - قطع رابطه ها: رابطه با خدا، رابطه با رهبران الهى ، رابطه با خلق ، و رابطه با خویشتن 3 - آخرین قسمت که ثمره دو قسمت قبل است ، فساد در روى زمین است .
کسى که پیمانهاى خدا را بشکند، و پیوندها را از هر سو ببرد، آیا کارى جز فساد انجام خواهد داد؟!
این تلاشها و کوششها از ناحیه این گروه به خاطر رسیدن به مقاصد مادى ، و یا حتى خیالى ، صورت مى گیرد، و به جاى اینکه آنها را به هدف ارزنده اى نزدیک کند، دور مى سازد، چرا که لعنت به معنى دورى از رحمت خدا است .
جالب اینکه در این آیه و آیه گذشته ، دار (خانه و سرا) به صورت مطلق آمده است ، اشاره به اینکه سراى واقعى در حقیقت ، سراى آخرت است چرا که هر سراى دیگر (البته خلل مى گیرد)!
در آیه بعد اشاره به این مى کند که روزى و زیادى و کمى آن ، بدست خدا
است : (خداوند روزى را براى هر کس بخواهد وسیع ، و براى هر کس بخواهد تنگ قرار مى دهد) (الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر).
اشاره به اینکه آنها که به خاطر جلب در آمد بیشتر در روى زمین فساد مى کنند، پیوندهاى خدائى را مى برند، و عهد الهى را میشکنند تا در آمد و بهره بیشترى از زندگى مادى پیدا کنند، توجه به این حقیقت ندارند که روزى و کم و زیاد آن بدست خدا است .
این جمله علاوه بر این مى تواند پاسخ به سؤ الى که صریحا در آیه ذکر نشده است ، باشد و آن اینکه بعد از بیان دو گروه حامیان حق و باطل ، در آیات قبل ، این سؤ ال پیش مى آید: چگونه خداوند همه اینها را از مواهب و روزیهاى خود برخوردار مى سازد؟!.
آیه در پاسخ این سؤ ال مى گوید: روزى و کم و زیاد آن دست خدا است ، و به هر صورت متاعى است زودگذر، آنچه باید روى آن حساب کرد، همان سراى دیگر و سعادت ابدى است .
ولى به هر حال نکته مهم این است که (مشیت الهى ) در زمینه روزیها این نیست که خدا بى حساب و بدون استفاده از اسباب ، به کسى روزى فراوان دهد و یا روزى او را کم کند، بلکه مشیت او بر این قرار گرفته است که آنرا در لابلاى اسباب این جهان جستجو کند که (ابى الله ان یجرى الامور الا باسبابها)!
سپس اضافه مى کند که (پیمان شکنان و مفسدان فى الارض ، تنها به زندگى دنیا خشنود و خوشحالند در حالى که زندگى دنیا در برابر آخرت ، متاع ناچیزى بیش نیست ) (و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فى الاخرة الا متاع ).
ذکر (متاع ) به صورت (نکره ) براى بیان ناچیز بودن آنست ، همانگونه که در فارسى میگوئیم فلان موضوع متاعى بیش نیست ، یعنى متاعى بیارزش !.
نکته ها :
1 - مفسد فى الارض کیست ؟
فساد که نقطه مقابل صلاح است ، به هر گونه تخریب و ویرانگرى گفته مى شود، و به گفته (راغب ) در (مفردات )، الفساد خروج الشى ء عن الاعتدال قلیلا کان او کثیرا، و یضاده الصلاح ، و یستعمل ذلک فى النفس و البدن و الاشیاء الخارجة عن الاستقامة : (فساد هر گونه خارج شدن اشیاء از حالت اعتدال است ، کم باشد یا زیاد، و نقطه مقابل آن صلاح است و این در جان و بدن و اشیائى که از حد اعتدال خارج مى شوند، تصور مى شود).
بنابراین تمام نابسامانى هائى که در کارها ایجاد مى گردد، و همه افراط و تفریطها در کل مسائل فردى و اجتماعى ، مصداق فساد است .
در قرآن مجید نیز در بسیارى از موارد (فساد) و (صلاح ) در برابر یکدیگر قرار گرفته اند، در سوره شعراء آیه 152 مى خوانیم الذین یفسدون فى الارض و لا یصلحون : (آنها که در زمین فساد مى کنند و اصلاح نمى کنند).
در سوره بقره آیه 220 مى فرماید: و الله یعلم المفسد من المصلح : (خداوند مفسدان را از مصلحان میشناسد).
و در سوره اعراف آیه 142 مى خوانیم : و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین : (اصلاح کن و راه مفسدان را پیروى مکن ).
در بعضى از موارد ایمان و عمل صالح را در برابر فساد قرار داده است ، ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فى الارض : (آیا آنها را که ایمان و عمل صالح بجا آوردند همانند مفسدان فى الارض قرار دهیم ) (سوره ص آیه 27).
از سوى دیگر در بسیارى از آیات قرآن ، (فساد) با کلمه (فى الارض )، همراه ذکر شده که نشان مى دهد، نظر به جنبه هاى اجتماعى مساله است ، این
تعبیر در بیست و چند مورد از قرآن به چشم میخورد.
و از سوى سوم (فساد و افساد) در آیات مختلف قرآن مجید با گناهان دیگرى که شاید غالبا جنبه مصداق دارد ذکر شده که بعضى از این گناهان فوق العاده بزرگ و بعضى از آن کوچکتر است مثلا:
گاهى همردیف با جنگ با خدا و پیامبر آمده است مانند انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا (مائده - 33).
و گاهى همردیف با هلاک کردن حرث و نسل (انسانها و زراعتها) و اذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل (بقره - 205).
و زمانى در کنار قطع پیوندهائى که خدا به آن فرمان داده است مانند الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الارض (بقره - 27).
و گاه در کنار برترى جوئى و سرکشى قرار گرفته تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فى الارض و لا فسادا: (این سراى آخرت است ، که آن را براى کسانى قرار میدهیم که اراده برترى جوئى در زمین و فساد ندارند) (قصص - 83).
گاه (فرعون ) را مفسد مى شمارد، و بهنگام توبه کردن در حال غرق شدنش در نیل مى گوید: الآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین : هم اکنون ایمان مى آورى در حالى که قبلا گناه کردى و از مفسدان بودى (یونس - 91).
و نیز این کلمه (فساد فى الارض ) گاه در مورد سرقت به کار رفته ، همانگونه که در داستان برادران یوسف مى خوانیم که پس از اتهامشان به سرقت گفتند:
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الارض و ما کنا سارقین : (بخدا سوگند شما مى دانید ما نیامده ایم که در زمین مصر فساد کنیم و ما هرگز سارق نبوده ایم ) (یوسف - 73).
و گاه در مورد همردیف کمفروشى بیان شده همانگونه که در داستان شعیب
مى خوانیم و لا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فى الارض مفسدین :) کم فروشى نکنید و حق مردم را کم نگذارید و در زمین فساد نکنید) (هود - 85).
و بالاخره گاهى به معنى به هم ریختن نظام عالم هستى و جهان آفرینش آمده است لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا: (اگر در زمین و آسمان غیر از خداوند یگانه الله ، خدایان دیگرى بودند فاسد مى شدند) (انبیاء - 22).
از مجموع این آیات که در سوره هاى مختلف قرآن آمده به خوبى استفاده مى شود که فساد به طور کلى ، یا فساد فى الارض یک معنى بسیار وسیع دارد که بزرگترین جنایات همچون جنایات فرعون و سایر جباران ، و کارهاى کمتر از آن را و حتى گناهان همچون کمفروشى و تقلب در معامله را شامل مى شود، و البته با توجه به مفهوم وسیع فساد که هر گونه خروج از حد اعتدال را شامل مى شود، این وسعت کاملا قابل درک است .
و با توجه به اینکه مجازاتها باید با میزان جرم ، مطابقت داشته باشد روشن مى شود که هر گروهى از این مفسدان باید یکنوع مجازات شوند و مجازات همه یکنواخت نیست .
حتى در آیه 33 سوره مائده که (مفسد فى الارض ) با (محارب با خدا و پیامبر) همراه ذکر شده ، چهار نوع ، مجازات مى بینیم که حتما حاکم شرع باید در هر مورد مجازاتى را که با مقدار جنایت متناسب است برگزیند (کشتن - بدار آویختن - قطع ایدى و ارجل - و تبعید) فقهاى ما در بحث محارب و مفسد فى الارض شرائط و حدود این مجازاتها را در کتب فقهى مشروحا بیان کرده اند.
و نیز براى ریشه کن کردن این گونه مفاسد، در هر مورد باید به وسیله اى
متشبث شد، گاهى نخستین مرحله امر به معروف و نهى از منکر، یعنى نصیحت و اندرز و تذکرات ، کافى است ، ولى زمانى هم فرا مى رسد که باید به آخرین درجه شدت عمل یعنى جنگ متوسل شد.
ضمنا تعبیر به فساد فى الارض ما را به یک واقعیت در زندگى اجتماعى انسانها رهنمون مى شود و آن اینکه مفاسد اجتماعى ، معمولا موضعى نخواهند بود و در یک منطقه نمى توان آنها را محصور ساخت ، بلکه در سطح اجتماع و در روى زمین گسترش پیدا مى کنند و از یک گروه به گروه دیگر سرایت خواهد کرد.
این نکته نیز از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که یکى از اهداف بزرگ بعثت پیامبران پایان دادن به هر گونه فساد در ارض (به معنى وسیعش ) بوده است آنچنانکه از قول شعیب پیامبر بزرگ الهى مى خوانیم : ان ارید الا الاصلاح ما استطعت او در برابر فساد آن قوم سرکش مى گوید تنها هدف من این است که تا آنجا که در قدرت دارم به مبارزه با فساد بر خیزم و اصلاح کنم (هود - 88).
2 - روزى بدست خدا است اما...!
تنها آیات فوق نیست که مى گوید کم و زیاد روزى بدست خدا است ، از آیات مختلف دیگر قرآن نیز همین معنى ، به خوبى استفاده مى شود که خدا روزى هر کس را بخواهد وسیع و روزى هر کس را بخواهد محدود مى سازد، اما این سخن به آن معنى نیست که بعضى از جاهلان پنداشته اند که باید دست از فعالیت کشید و در گوشه اى نشست تا خدا آنچه مقدر است برساند، این گونه افراد که تفکر منفیشان دستاویز خوبى است براى آنها که مذهب را مخدر میدانند، از دو نکته اساسى غافلند:
نخست اینکه خواستن و مشیت و اراده الهى که در این آیات به آن اشاره شده یک مساله دلبخواه و بى حساب نیست ، بلکه همانگونه که سابقا هم گفته ایم
مشیت خداوند از حکمت او جدا نیست و همیشه روى حساب لیاقتها و شایستگیها است .
دیگر اینکه : این مساله به معنى نفى عالم اسباب نمى باشد، چرا که عالم اسباب یعنى جهان تکوین ، نیز خواست خدا و مشیت تکوینى خدا است ، و هیچگاه از مشیت تشریعى او جدا نخواهد بود.
به عبارت روشنتر اراده خدا در زمینه وسعت و تنگى روزى ، مشروط به شرائطى است که بر زندگى انسانها حکمفرماست ، و تلاشها و کوششها و اخلاصها و فداکاریها، و به عکس سستى و تنبلى و بخل و آلودگى نیتها، نقش تعیین کننده اى در آن دارد، به همین دلیل قرآن مجید کرارا انسان را در گرو سعى و کوشش و تلاش و فعالیت خود شمرده ، و بهره او را از زندگى به میزان سعى و تلاشش ‍ میداند.
لذا در کتاب وسائل الشیعه در کتاب تجارت و کسب و کار بابى در زمینه تلاش و کوشش براى تحصیل رزق و روزى عنوان کرده و احادیث متعددى در این زمینه بیان میدارد، نیز ابواب دیگرى در مذمت بیکارى ، پرخوابى ، تنبلى در طریق تحصیل نیازمندیهاى زندگى منعقد ساخته است .
از جمله در حدیثى که از امیر مؤ منان (علیهالسلام ) در این ابواب نقل شده مى خوانیم که فرمود: ان الاشیاء لما ازدوجت ازدوج الکسل و العجز فنتجا بینهما الفقر: (هنگامى که موجودات در آغاز با هم ازدواج کردند، تنبلى و ناتوانى با هم پیمان زوجیت بستند و فرزندى از آنها بنام (فقر) متولد شد!).
و در حدیثى دیگر از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم : لا تکسلوا فى طلب معایشکم فان آبائنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها: (در طلب روزى و نیازهاى زندگى تنبلى نکنید چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن میدویدند و آنرا طلب مى کردند)!.
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم : انى لابغض الرجل ان یکون کسلانا عن امر دنیاه ، و من کسل عن امر دنیاه فهو عن امر آخرته اکسل : (من مردى را که در کار دنیایش تنبل باشد مبغوض میدارم ، کسى که در کار دنیا تنبل باشد (با اینکه ثمره اش ‍ بزودى نصیب او مى شود) در کار آخرتش تنبل تر است ).
و نیز از امام موسى بن جعفر (علیهالسلام ) نقل شده است که فرمود: ان الله تعالى لیبغض العبد النوام ، ان الله لیبغض العبد الفارغ : (خداوند بنده پر خواب را مبغوض مى شمرد، خداوند انسان بیکار را دشمن مى دارد).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت