تفسیرنمونه سوره رعد (قسمت1)

سوره رعد


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 43 آیه است

محتواى سوره رعد
همانگونه که قبلا هم گفتهایم ، سوره هاى مکى چون در آغاز دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و به هنگام درگیرى شدید با مشرکان نازل شده است غالبا پیرامون مسائل عقیدتى مخصوصا دعوت به توحید و مبارزه با شرک و اثبات معاد سخن مى گوید، در حالى که سوره هاى مدنى که پس از گسترش اسلام و تشکیل حکومت اسلامى نازل گردید، پیرامون احکام و مسائل مربوط به نظامات اجتماعى ، طبق نیازمندیهاى جامعه بحث مى کند.
سوره مورد بحث (سوره رعد) که از سوره هاى مکى است نیز همین برنامه را تعقیب کرده است و پس از اشاره به حقانیت و عظمت قرآن ، به بیان آیات توحید و اسرار آفرینش که نشانه هاى ذات پاک خدا هستند مى پردازد.
گاهى از برافراشتن آسمانهاى بیستون ، سخن مى گوید و زمانى از تسخیر خورشید و ماه به فرمان خدا.
گاه از گسترش زمین و آفرینش کوهها و نهرها و درختان و میوه ها، و زمانى از پرده هاى آرام بخش شب که روز را مى پوشاند.
گاه دست مردم را مى گیرد و به میان باغهاى انگور و نخلستان و لابلاى زراعتها مى برد، و شگفتى هاى آنها را بر مى شمرد.
سپس به بحث معاد و زندگى نوین انسان و دادگاه عدل پروردگار مى پردازد. و این مجموعه معرفى مبدء و معاد را، با بیان مسئولیتهاى مردم و وظائفشان و اینکه هر گونه تغییر و دگرگونى در سرنوشت آنها، باید از ناحیه
خود آنان شروع شود تکمیل مى کند.
دگر بار به مساله توحید باز مى گردد، و از تسبیح رعد و وحشت آدمیان از برق و صاعقه ، بحث مى کند، و زمانى از سجده آسمانیان و زمینیها در برابر عظمت پروردگار.
سپس براى اینکه چشم و گوشها را بگشاید و اندیشه ها را بیدار کند، و بى خاصیت بودن بتهاى ساخته و پرداخته دست بشر را روشن سازد، آنها را دعوت به اندیشه و تفکر مى کند و براى شناخت حق و باطل ، مثال میزند، مثالهائى زنده و محسوس ، و براى همه قابل درک .
و از آنجا که ثمره نهائى ایمان به توحید و معاد، همان برنامه هاى سازنده عملى است به دنبال این بحثها، مردم را به وفاى به عهد وصله رحم و صبر و استقامت و انفاق در پنهان و آشکار و ترک انتقام جوئى دعوت مى کند.
دگر بار به آنها نشان مى دهد که زندگى دنیا ناپدار است ، و آرامش و اطمینان جز در سایه ایمان به خدا حاصل نمى شود.
و سرانجام دست مردم را مى گیرد و به اعماق تاریخ مى کشاند و سرگذشت دردناک اقوام یاغى و سرکش گذشته و آنهائى که حق را پوشاندند یا مردم را از حق باز داشتند بطور مشخص نشان مى دهد، و با تهدید کردن کفار با تعبیراتى تکان دهنده سوره را پایان مى بخشد.
بنابراین سوره رعد، از عقاید و ایمان ، شروع مى شود و به اعمال و برنامه هاى انسان سازى پایان مى یابد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


المر تلک ایت الکتب و الذى انزل الیک من ربک الحق و لکن اکثر الناس لا یؤ منون (1)
الله الذى رفع السموت بغیر عمد ترونها ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر کل یجرى لا جل مسمى یدبر الامر یفصل الایت لعلکم بلقاء ربکم توقنون (2)
و هو الذى مد الارض و جعل فیها روسى و انهرا و من کل الثمرت جعل فیها زوجین اثنین یغشى الیل النهار ان فى ذلک لایت لقوم یتفکرون (3)
و فى الارض قطع متجورت و جنت من اعنب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یسقى بماء وحد و نفضل بعضها على بعض فى الاکل ان فى ذلک لایت لقوم یعقلون (4)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - المر - اینها آیات کتاب (آسمانى ) است ، و آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده حق است ولى اکثر مردم ایمان نمى آورند.
2 - خدا همان کسى است که آسمان را - بدون ستونى که قابل رؤ یت باشد - آفرید سپس
بر عرش استیلا یافت (و زمام تدبیر جهان را بدست گرفت ) و خورشید و ماه را مسخر ساخت که هر کدام تا زمان معینى حرکت دارند کارها را او تدبیر مى کند آیات را (براى شما) تشریح مى نماید تا به لقاى پروردگارتان یقین پیدا کنید
3 - و او کسى است که زمین را گسترد و در آن کوهها و نهرهائى قرار داد و از تمام میوه ها در آن دو جفت آفرید (پرده سیاه ) شب را بر روز مى پوشاند، در اینها آیاتى است براى آنها که تفکر مى کنند.
4 - و در روى زمین قطعاتى در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوتند و باغهائى از انگور، و زراعت ، و نخلها، که گاهى بر یک پایه مى رویند و گاهى بر دو پایه ، همه آنها از یک آب سیراب مى شوند و با اینحال بعضى از آنها را از جهت میوه بر دیگرى برترى مى دهیم ، در اینها نشانه هائى است براى آنها که عقل خویش را بکار مى گیرند.
تفسیر :
نشانه هاى خدا در آسمان و زمین و جهان گیاهان
بار دیگر به حروف مقطعه قرآن که در 29 سوره آمده است ، در آغاز این سوره برخورد مى کنیم ، منتها حروف مقطعهاى که در اینجا ذکر شده ، در واقع ترکیبى است از (الم ) که در آغاز چند سوره آمده و (الر) که در آغاز چند سوره دیگر بیان شده ، و در واقع این سوره تنها سورهاى است که در آغاز آن (المر) دیده مى شود، و از آنجا که به نظر مى رسد حروف مقطعه آغاز هر سوره پیوند مستقیمى با محتواى آن سوره دارد، محتمل است این ترکیب که در آغاز سوره رعد است اشاره به این باشد که محتواى سوره (رعد) جامع محتواى هر دو گروه از سوره هائى است که با (الم ) و (الر) آغاز مى شود، و اتفاقا دقت در محتواى این سوره ها این موضوع را تایید مى کند.
در باره تفسیر حروف مقطعه قرآن تاکنون در آغاز سوره هاى بقره و آل
عمران و اعراف ، بحثهاى مشروحى داشتهایم ، که نیازى به تکرار آنها نمى بینیم .
به هر حال نخستین آیه این سوره از عظمت قرآن سخن مى گوید:
(اینها آیات کتاب بزرگ آسمانى است ) (تلک آیات الکتاب )
(و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است ) (و الذى انزل الیک من ربک الحق ).
و جاى هیچگونه شک و تردید در آن دیده نمى شود، چرا که بیان کننده حقایق عینى جهان آفرینش و روابط آن با انسانها مى باشد.
حقى است که با باطل آمیخته نشده و به همین دلیل نشانه هاى حقانیتش از چهره اش هویدا است ، و نیاز به استدلال بیشترى ندارد.
(اما با این همه ، مردم بوالهوس و نادان که اکثریت را تشکیل مى دهند به این آیات ایمان نمى آورند) (و لکن اکثر الناس لا یؤ منون ).
چرا که اگر انسان را به حال خودش وا گذارند و پیروى معلمى پاکدل را که در مسیر زندگى ، هدایت و تربیتش کند نپذیرد و همچنان در پیروى از هوسها آزاد باشد، غالبا راه را گم کرده ، به بیراهه مى رود.
اما اگر مربیان الهى و هادیان راه حق ، امام و پیشواى آنها باشند و او خود را در اختیارشان بگذارد، اکثریت به راه حق مى روند.
سپس به تشریح قسمت مهمى از دلائل توحید و نشانه هاى خدا در جهان آفرینش مى پردازد، و انسان خاکى را در پهنه آسمانها به گردش وا مى دارد، و این کرات با عظمت و نظام و حرکت و اسرار آن را به او نشان مى دهد، تا به قدرت بى پایان و حکمت بى انتهایش ‍ پى برد، و چه زیبا مى گوید:
خدا همان کسى است که آسمانها را چنانکه مى بینید بدون ستون بر پا داشت یا آنها را با ستونهاى نامرئى بر افراشت (الله الذى رفع السماوات بغیر عمد ترونها)
براى جمله (بغیر عمد ترونها) دو تفسیر گفته اند: نخست اینکه همانگونه که مى بینید آسمان ، بیستون است (گوئى در اصل چنین بوده ، ترونها بغیر عمد)
دیگر اینکه (ترونها)، صفت براى (عمد) بوده باشد که معنیش چنین است ، آسمانها را بدون ستونى که مرئى باشد، برافراشته است ، که لازمه آن وجود ستونى براى آسمان است ، اما ستونى نامرئى !.
و این همان است که از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) در حدیث حسین بن خالد آمده است ، او مى گوید از امام ابى الحسن الرضا (علیهالسلام ) پرسیدم ، اینکه خداوند فرموده و السماء ذات الحبک (سوگند به آسمان که داراى راههاست ) یعنى چه ، فرمود: این آسمان راههائى به سوى زمین دارد... حسین بن خالد مى گوید عرض کردم چگونه مى تواند راه ارتباطى با زمین داشته باشد در حالى که خداوند مى فرماید آسمانها بیستون است ، امام فرمود: سبحان الله ، الیس الله یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت بلى ، فقال ثم عمد و لکن لا ترونها: عجیب است ، آیا خداوند نمى فرماید بدون ستونى که قابل مشاهده باشد؟ من عرض کردم آرى ، فرمود: پس ستونهائى هست و لیکن شما آنرا نمى بینید.
این آیه با توجه به حدیثى که در تفسیر آن وارد شده است ، پرده از روى یک حقیقت علمى برداشته که در زمان نزول آیات ، بر کسى آشکار نبود، چرا که در آن زمان هیئت بطلمیوس با قدرت هر چه تمامتر، بر محافل علمى جهان و بر افکار مردم حکومت مى کرد، و طبق آن آسمانها به صورت کراتى تو در تو همانند طبقات پیاز روى هم قرار داشتند و طبعا هیچکدام معلق و بیستون نبود، بلکه هر کدام بر دیگرى تکیه داشت ، ولى حدود هزار سال بعد از نزول این آیات ، علم و دانش بشر به اینجا رسید که افلاک پوست پیازى ، به کلى موهوم است و آنچه واقعیت دارد، این است که کرات آسمان هر کدام در مدار و جایگاه خود، معلق و ثابتند، بى آنکه تکیه گاهى داشته باشند، و تنها چیزى که آنها را در جاى خود ثابت میدارد، تعادل قوه جاذبه و دافعه است که یکى ارتباط با جرم این کرات دارد و دیگرى مربوط به حرکت آنهاست .
این تعادل جاذبه و دافعه به صورت یک ستون نامرئى ، کرات آسمان را در جاى خود نگه داشته است .
حدیثى که از امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در این زمینه نقل شده بسیار جالب است ، طبق این حدیث امام فرمود: هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل المدائن الذى فى الارض مربوطة کل مدینة الى عمود من نور.
: (این ستارگانى که در آسمانند، شهرهائى هستند همچون شهرهاى روى زمین که هر شهرى با شهر دیگر (هر ستاره اى با ستاره دیگر) با ستونى از نور مربوط است ).
آیا تعبیرى روشنتر و رساتر از ستون نامرئى یا ستونى از نور در افق ادبیات آن روز براى ذکر امواج جاذبه و تعادل آن با نیروى دافعه پیدا
مى شد؟
سپس مى فرماید: (خداوند بعد از آفرینش این آسمانهاى بیستون که نشانه بارز عظمت و قدرت بى انتهاى او است ، بر عرش استیلا یافت ، یعنى حکومت عالم هستى را بدست گرفت ) (ثم استوى على العرش )
درباره معنى (عرش ) و تسلط خداوند بر آن در سوره اعراف ذیل آیه 54 به قدر کافى بحث شده است .
بعد از بیان آفرینش آسمانها و حکومت پروردگار بر آنها، سخن از تسخیر خورشید و ماه مى گوید: (او کسى است که خورشید و ماه را مسخر و فرمانبردار و خدمتگذار ساخت ) (و سخر الشمس و القمر).
چه تسخیرى از این بالاتر که همه اینها سر بر فرمان او هستند، و خدمتگذار انسانها و همه موجودات زنده اند. نور میپاشند، جهانى را روشن میسازند، بستر موجودات را گرم نگه میدارند، موجودات زنده را پرورش مى دهند، در دریاها جزر و مد مى آفرینند و خلاصه سرچشمه همه حرکتها و برکتها هستند.
اما این نظام جهان ماده جاودانى و ابدى نیست ، (و هر کدام از این خورشید و ماه تا سرآمد مشخصى که براى آنها تعیین شده است در مسیر خود به حرکت ادامه مى دهند) (کل یجرى لاجل مسمى ).
و به دنبال آن مى افزاید که این حرکات و گردشها و آمد و شدها و دگرگونیها بیحساب و کتاب نیست و بدون نتیجه و فائده نمى باشد بلکه (اوست که همه کارها را تدبیر مى کند)، و براى هر حرکتى حسابى ، و براى هر حسابى هدفى در نظر گرفته است (یدبر الامر).
(او آیات خویش را براى شما برمى شمرد و ریزه کاریهاى آنها را شرح مى دهد تا به لقاى پروردگار و سراى دیگر ایمان پیدا کنید) (یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون ).
به دنبال آیه قبل که انسان را به آسمانها میبرد و آیات الهى را در عالم بالا نشان مى دهد دومین آیه از آیات توحیدى این سوره ، انسان را به مطالعه زمین و کوهها و نهرها و انواع میوه ها و طلوع و غروب خورشید دعوت مى کند، تا بیندیشد که محل آسایش و آرامش او در آغاز چه بوده و چگونه به این صورت در آمده است .
مى گوید: (او کسى است که زمین را گسترش داد) (و هو الذى مد الارض ).
آنچنان آن را گسترد که براى زندگى انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد، گودالها و سراشیبیهاى تند و خطرناک را بوسیله فرسایش کوهها و تبدیل سنگها به خاک پر کرد، و آنها را مسطح و قابل زندگى ساخت ، در حالى که چین خوردگیهاى نخستین آنچنان بودند که اجازه زندگى به انسان نمیدادند.
این احتمال نیز در این جمله وجود دارد که منظور از (مد الارض ) اشاره به همان مطلبى باشد که دانشمندان زمین شناسى مى گویند که تمام زمین در آغاز زیر آب پوشیده بود، سپس آبها در گودالها قرار گرفت و خشکیها تدریجا از آب سر بر آوردند و روز به روز گسترده شدند، تا به صورت کنونى در آمدند.
پس از آن به مساله پیدایش کوهها اشاره مى کند و مى فرماید: (خداوند در زمین کوهها قرار داد) (و جعل فیها رواسى ).
همان کوههائى که در آیات دیگر قرآن (اوتاد) (میخهاى ) زمین معرفى
شده شاید به دلیل اینکه کوهها از زیر به هم پنجه افکنده اند و همچون زرهى تمام سطح زمین را پوشانده که هم فشارهاى داخلى را از درون خنثى کنند و هم نیروى فوق العاده جاذبه ماه و جزر و مد را از بیرون ، و به این ترتیب ، تزلزل و اضطراب و زلزله هاى مداوم را از میان ببرند و کره زمین را در آرامش براى زندگى انسانها نگه دارند.
ذکر کوهها بعد از ذکر گسترش زمین گویا اشاره به آن است که نه زمین آنچنان گسترده است که هیچ پستى و بلندى در آن نباشد که در این صورت هرگز بارانها و آبها روى آن قرار نمیگرفت و یا همه جا تبدیل به باتلاق میگشت و طوفانها دائما بر سطح آن جریان داشت ، ولى با آفرینش کوهها از هر دو جهت امن و امان شد.
و نه تمامش کوه و دره است که قابل زندگى نباشد، و در مجموع ترکیبى است از مناطق مسطح و صاف و کوهها و دره ها که بهترین ترکیب را براى زندگى بشر و سایر موجودات زنده تشکیل مى دهد. سپس به آبها و نهرهائى که در روى زمین ، جریان دارد اشاره کرده مى گوید: (و در آن نهرهائى قرار داد) (و انهارا).
سیستم آبیارى زمین بوسیله کوهها، و ارتباط کوهها با نهرها، بسیار جالب است ، زیرا بسیارى از کوههاى روى زمین ، آبهائى را که به صورت برف در آمده در قله خود یا در شکافهاى دره هایشان ذخیره مى کنند که تدریجا آب مى شوند و به حکم قانون جاذبه از مناطق مرتفعتر به سوى مناطق پست و گسترده روان میگردند و بى آنکه نیاز به نیروى دیگرى باشد در تمام مدت سال به طور طبیعى بسیارى از زمینها را آبیارى و سیراب مى کنند.
اگر شیب ملایم زمینها نبود، و اگر آبها به این صورت در کوهها ذخیره نمیشد، آبیارى اغلب مناطق خشک امکان پذیر نبود، و یا اگر امکان داشت هزینه
فوق العاده زیادى لازم داشت .
بعد از آن به ذکر مواد غذائى و میوه هائى که از زمین و آب و تابش آفتاب به وجود مى آید و بهترین وسیله براى تغذیه انسان است پرداخته ، مى گوید: (و از تمام میوه ها دو جفت در زمین قرار داد) (و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین ).
اشاره به اینکه میوه ها موجودات زنده اى هستند که داراى نطفه هاى نر و ماده میباشند که از طریق تلقیح ، بارور مى شوند.
اگر (لینه ) دانشمند و گیاهشناس معروف سوئدى در اواسط قرن 18 میلادى موفق به کشف این مساله شد که زوجیت در جهان گیاهان تقریبا یک قانون عمومى و همگانى است و گیاهان نیز همچون حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده ، بارور مى شوند و میوه مى دهند، قرآن مجید در یکهزار و یکصد سال قبل از آن ، این حقیقت را فاش ساخت ، و این خود یکى از معجزات علمى قرآن مجید است که بیانگر عظمت این کتاب بزرگ آسمانى مى باشد.
شکى نیست که قبل از (لینه ) بسیارى از دانشمندان اجمالا به وجود نر و ماده در بعضى از گیاهان پى برده بودند، حتى مردم عادى میدانستند که مثلا اگر نخل را بر ندهند یعنى از نطفه نر روى قسمتهاى ماده گیاه نپاشند ثمر نخواهد داد، اما هیچکس بدرستى نمیدانست که این یک قانون تقریبا همگانى است ، تا اینکه لینه موفق به کشف آن شد، ولى همانگونه که گفتیم قرآن قرنها قبل از وى ، از روى آن پرده برداشته بود.
و از آنجا که زندگى انسان و همه موجودات زنده و مخصوصا گیاهان و میوه ها بدون نظام دقیق شب و روز امکان پذیر نیست در قسمت دیگر این آیه از این موضوع سخن به میان آورده ، مى گوید: خداوند بوسیله شب ، روز را میپوشاند و پرده بر آن میافکند (یغشى اللیل النهار).
چرا که اگر پرده تاریک آرامبخش شب نباشد، نور مداوم آفتاب ، همه گیاهان را مى سوزاند و اثرى از میوه ها و بطور کلى از موجودات زنده بر صفحه زمین باقى نمى ماند.
با اینکه در کره ماه ، روز، دائمى نیست ، اما همین مقدار که طول روزها به مقدار پانزده شبانه روز کره زمین است ، حرارت در وسط روز در کره ماه آنقدر بالا میرود که اگر آب و مایع دیگرى در آنجا باشد به نقطه جوشش و بالاتر از آن مى رسد و هیچ موجود زندهاى را که در زمین میشناسیم ، تاب تحمل آن گرما را در شرائط عادى ندارد.
و در پایان آیه مى فرماید: (در این موضوعات که گفته شد، آیات و نشانه هائى است براى آنهائى که تفکر مى کنند) (ان فى ذلک لایات لقوم یتفکرون ).
آنها که در این نظام بدیع و شگرف ، مى اندیشند، در نظام نور و ظلمت ، در نظام کرات آسمانى و گردش آنها و در نظام نور افشانى خورشید و ماه و خدمتگزارى آنان نسبت به انسانها، و در نظام گسترش زمین و اسرار پیدایش کوهها و نهرها و گیاهان و میوه ها، آرى آنها در این آیات قدرت لا یزال و حکمت بى پایان آفریدگار را به روشنى مى بینند.
در آخرین آیه مورد بحث ، به یک سلسله نکات جالب زمین شناسى و گیاه شناسى که هر کدام نشانه نظام حساب شده آفرینش است اشاره کرده ، نخست مى فرماید:
(در زمین قطعات مختلفى وجود دارد که در کنار هم و در همسایگى یکدیگرند) (و فى الارض قطع متجاورات ).
با اینکه این قطعات همه با یکدیگر متصل و مربوطند، هر کدام ساختمان
و استعدادى مخصوص به خود دارند، بعضى محکم ، بعضى نرم ، بعضى شور، بعضى شیرین و هر کدام استعداد براى پرورش نوع خاصى از گیاهان و درختان میوه و زراعت را دارد، چرا که نیازهاى انسان و جانداران زمینى بسیار زیاد و متفاوت است ، گوئى هر قطعه از زمین ماموریت بر آوردن یکى از این نیازها را دارد، و اگر همه یکنواخت بودند، و یا استعدادها به صورت صحیحى در میان قطعات زمین تقسیم نشده بود، انسان گرفتار چه کمبودهائى از نظر مواد غذائى و داروئى و سایر نیازمندیها مى شد، اما با تقسیم حساب شده این ماموریت و بخشیدن استعداد پرورش آن به قطعات مختلف زمین همه این نیازمندیها به طور کامل بر طرف مى گردد.
دیگر اینکه در همین زمین باغها و درختانى وجود دارد از انواع انگور و زراعتها و نخلها (و جنات من اعناب و زرع و نخیل ).
و عجب اینکه این درختان و انواع مختلف آنها، گاهى از یک پایه و ساقه میرویند و گاه از پایه هاى مختلف (صنوان و غیر صنوان ).
(صنوان ) جمع (صنو) در اصل به معنى شاخه اى است که از تنه اصلى درخت بیرون مى آید و بنابراین صنوان به معنى شاخه هاى مختلفى است که از یک تنه بیرون مى آید.
جالب اینکه گاه مى شود که هر یک از این شاخه ها، نوع خاصى از میوه را تحویل مى دهد، ممکن است این جمله اشاره به مساله استعداد درختان براى پیوند باشد
که گاه بر یک پایه چند پیوند مختلف میزنند و هر کدام از این پیوندها رشد کرده و نوع خاصى از میوه را به ما تحویل مى دهد، خاک یکى ، و ریشه و ساقه یکى ، اما میوه و محصولش مختلف و متفاوت است !
و عجیبتر اینکه ، (همه آنها از یک آب سیراب مى شوند) (یسقى بماء واحد).
و با این همه ، بعضى از این درختان را بر بعض دیگر از نظر میوه برترى میدهیم (و نفضل بعضها على بعض فى الاکل ).
حتى بسیار دیده ایم که در یک درخت یا در یک شاخه ، میوه هائى از یک جنس وجود دارد که طعمها و رنگهاى متفاوت دارند، و در جهان گلها بسیار دیده شده است که یک بوته گل و حتى یک شاخه ، گلهائى به رنگهاى کاملا مختلف عرضه مى کند.
این چه آزمایشگاه و لابراتوار اسرار آمیزى در شاخه درختان به کار گذارده شده است که از مواد کاملا یکسان ، ترکیبات کاملا مختلف تولید مى کند که هر یک بخشى از نیازمندى انسان را برطرف مى سازد.
آیا هر یک از این اسرار دلیل بر وجود یک مبدء حکیم و عالم که این نظام را رهبرى کند نیست .
اینجاست که در پایان آیه مى فرماید: (در این امور نشانه هائى است از عظمت خدا براى آنها که تعقل و اندیشه مى کنند) (ان فى ذلک لایات لقوم یعقلون ).
نکته ها
1 - در نخستین آیه مورد بحث ، در ابتدا اشاره به اسرار آفرینش و توحید شده بود، ولى در پایان آیه مى خوانیم یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون :
(خداوند آیات خویش را براى شما تشریح مى کند تا به قیامت و معاد ایمان بیاورید این سؤ ال پیش مى آید که چه رابطه اى بین مساله توحید و معاد است که یکى به عنوان نتیجه دیگرى ذکر شده است ؟!.
پاسخ این سؤ ال با توجه به این نکته روشن مى شود که اولا قدرت خداوند بر ایجاد این جهان ، دلیل بر قدرت او بر اعاده آن است ، همانگونه که در آیه 29 سوره اعراف مى خوانیم کما بدأ کم تعودون : (همانگونه که شما را در آغاز آفرید باز میگرداند و یا در اواخر سوره یس مى خوانیم : آیا خدائى که آسمانها و زمین را آفرید قدرت ایجاد مثل آن را ندارد).
ثانیا همانگونه که در بحثهاى معاد گفته ایم ، اگر عالم آخرت نباشد، آفرینش این جهان ، بیهوده خواهد بود، چرا که این زندگى به تنهائى نمیتواند هدفى براى آفرینش این جهان پهناور باشد قرآن مجید ضمن آیات مربوط به معاد (سوره واقعه آیه 62) مى گوید: و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذکرون : (شما که این جهان را دیده اید چگونه متذکر نمیشوید که حتما جهانى بعد از آن خواهد بود).
2 - معجزات علمى قرآن .
در قرآن مجید، آیات فراوانى است که پرده از روى یک سلسله اسرار علمى که در آن زمان از چشم دانشمندان پنهان بوده ، برداشته ، که این خود نشانه اى از اعجاز و عظمت قرآن است و محققانى که در باره اعجاز قرآن بحث کرده اند، غالبا به قسمتى از این آیات اشاره نموده اند.
یکى از این آیات آیه اى است که در بالا ذکر شد که در باره زوجیت گیاهان بحث مى کند، همانگونه که گفتیم مساله زوجیت در جهان گیاهان به صورت یک
قضیه جزئى براى بشر از قدیم الایام شناخته شده بود، اما به عنوان یک قانون کلى و همگانى ، نخستین بار در اروپا در اواسط قرن هیجدهم بوسیله دانشمند ایتالیائى (لینه ) پرده از روى آن برداشته شد، اما قرآن براى مسلمانان از هزار سال حتى بیشتر خبر داده بود.
این موضوع در سوره لقمان آیه 10 نیز آمده است : و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فیها من کل زوج کریم : (از آسمان آبى فرستادیم و بوسیله آن در زمین از هر زوج گیاه مفید رویاندیم ).
در بعضى از آیات دیگر نیز اشاره به این موضوع شده است .
3 - تسخیر خورشید و ماه .
در آیات فوق خواندیم که خداوند خورشید و ماه را مسخر کرده است ، آیات فراوانى در قرآن مجید داریم که مى گوید کرات آسمانى و موجودات زمینى و شب و روز و مانند آن ، همه مسخر انسانند،
در یک مورد مى خوانیم : (خداوند نهرها را مسخر شما کرد) و سخر لکم الانهار (ابراهیم - 32).
و در مورد دیگر مى فرماید: (کشتى را مسخر شما ساخت ) و سخر لکم الفلک (ابراهیم - 32) و در جاى دیگر شب و روز را براى شما تسخیر کرد سخر لکم اللیل و النهار (نحل - 12).
و در جاى دیگر (خورشید و ماه را مسخر شما ساخت ) و سخر لکم الشمس و القمر (ابراهیم - 33) و در جاى دیگر (دریا را به تسخیر شما در آورد تا گوشت تازه از آن استفاده کنید) و هو الذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا (نحل - 14).
و در جاى دیگر مى فرماید: (آیا نمیبینى خداوند همه آنچه را روى زمین است مسخر شما ساخت )؟ اءلم تر ان الله سخر لکم ما فى الارض (حج - 65).
و بالاخره در جاى دیگر مى خوانیم : (خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است ، همگى را مسخر شما ساخت ) و سخر لکم ما فى السماوات و ما فى الارض جمیعا منه (جاثیه - 13).
از مجموع این آیات به خوبى استفاده مى شود که اولا انسان تکامل یافته - ترین موجود این جهان است ، و از نظر جهانبینى اسلام آنقدر به او ارزش و مقام داده شده است که همه موجودات دیگر را مسخر این انسان ساخته ، انسانى که خلیفة الله است و قلبش ‍ جایگاه نور خدا!.
ثانیا روشن مى شود که تسخیر در این آیات به این معنى نیست که انسان این موجودات را همگى تحت فرمان خود در مى آورد، بلکه همین اندازه که در مسیر منافع و خدمت او حرکت دارند و فى المثل کرات آسمانى براى او نور افشانى مى کنند یا فوائد دیگرى دارند در تسخیر او هستند.
هیچ مکتبى اینقدر براى انسان ارزش و الا قائل نشده ، و در هیچ فلسفه اى انسان این همه موقعیت و شخصیت ندارد، و این از ویژگیهاى مکتب اسلام است ، که ارزش وجودى انسان را تا این حد بالا میبرد، که آگاهى از آن اثر عمیق تربیتى دارد، چرا که وقتى انسان فکر کند که خدا اینهمه عظمت به او داده است ، و ابر و باد و ماه و خورشید و فلک همه در کارند و همگى سرگشته و فرمانبردار و خدمتکار اویند، چنین انسانى تن به غفلت و پستى نمیدهد و خود را اسیر شهوات و برده ثروت و مقام و زر و زور نمیسازد، زنجیرها را در هم میشکند و به اوج آسمانها پرواز مى کند.
چگونه مى توان گفت خورشید و ماه مسخر انسان نیستند، در حالى که با نور افشانى خود، صحنه حیات انسان را روشن و گرم و آماده میسازند، که اگر نور خورشید نباشد هیچگونه جنبش و حرکتى در کره زمین وجود نخواهد داشت ، و از سوى دیگر بوسیله جاذبه خود، حرکت زمین را در مدارش تنظیم مى کند
و جزر و مد، در دریاها با همکارى ماه مى آفریند، که خود سرچشمه برکات و منافع فراوانى است . کشتیها، دریاها، نهرها، شبها و روزها، هر کدام به نحوى به انسان خدمت مى کنند، و در طریق منافع او در حرکتند. دقت در این تسخیرها و نظام حساب شده آنها، دلیل روشنى است بر عظمت و قدرت و حکمت آفریدگار.
آیه و ترجمه


و ان تعجب فعجب قولهم اءءذا کنا تربا اءءنا لفى خلق جدید اءولئک الذین کفروا بربهم و اءولئک الاءغلل فى اءعناقهم و اءولئک اءصحب النار هم فیها خلدون (5)
و یستعجلونک بالسیئة قبل الحسنة و قد خلت من قبلهم المثلت و ان ربک لذو مغفرة للناس على ظلمهم و ان ربک لشدید العقاب (6)


ترجمه :

5 - و اگر میخواهى (از چیزى ) تعجب کنى عجیب گفتار آنها است که مى گویند آیا هنگامى که خاک شدیم (بار دیگر زنده میشویم و) به خلقت جدیدى باز میگردیم ؟! آنها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شدهاند و آن غل و زنجیرهاست در گردنشان ، و آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند!.
6 - آنها پیش از حسنه (و رحمت ) از تو تقاضاى تعجیل سیئه (و عذاب ) مى کنند با اینکه قبل از آنها بلاهاى عبرتانگیز نازل شده ، و پروردگار تو نسبت به مردم با اینکه ظلم مى کنند داراى مغفرت است و هم پروردگارت عذاب شدید دارد.
تفسیر :
تعجب کفار از معاد.
بعد از بحثى که پیرامون نشانه هاى عظمت خداوند در آیات قبل گذشت ، در نخستین آیه مورد بحث به مساله معاد میپردازد، و با ارتباط و پیوستگى خاصى که میان مساله مبدء و معاد است ، این بحث را تحکیم مى بخشد و مى گوید: اگر میخواهى تعجب کنى از این گفتار آنها تعجب کن که مى گویند آیا هنگامى که خاک شدیم بار دیگر آفرینش تازه اى پیدا خواهیم کرد؟! (و ان تعجب
فعجب قولهم ءاذا کنا ترابا اءئنا لفى خلق جدید).
این همان تعجبى است که همه اقوام جاهلى از مساله معاد داشتند، و آفرینش و حیات جدید را بعد از مرگ محال مى پنداشتند، در حالى که در آیات گذشته و سایر آیات قرآن به این مساله به خوبى پاسخ گفته شده است و آن اینکه چه فرقى میان آغاز خلقت و تجدید خلقت است ؟ همان کسى که قادر بود در آغاز آنها را بیافریند قادر است بار دیگر جامه هستى و حیات را در اندامشان بپوشاند، گویا اینها آغاز خلقت خویش را فراموش کرده اند که در تجدید آن بحث و گفتگو مى کنند.
سپس وضع فعلى و سرنوشت آینده این گروه را در سه جمله بیان مى کند: ابتدا مى گوید: (اینها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شدند) (اولئک الذین کفروا بربهم ).
چرا که اگر خداوند و ربوبیت او را قبول داشتند، هرگز در قدرت او در مساله معاد و تجدید حیات انسان تردید نمى کردند، بنابراین خرابى کار آنها در معاد، مولود خرابى کارشان در توحید و ربوبیت خدا است .
دیگر اینکه بر اثر کفر و بى ایمانى و خارج شدن از زیر پرچم آزادگى توحید، خود را گرفتار غلها و زنجیرها کرده اند، و زنجیرهاى بت پرستى ، هواپرستى ، ماده پرستى و جهل و خرافات را با دست خود بر گردن خویش نهاده اند
(و این غلهاست در گردنهایشان ) (و اولئک الاغلال فى اعناقهم ).
(چنین افرادى با این وضع و این موقعیت ، مسلما اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن خواهند ماند) و جز این نتیجه و انتظارى در باره آنان نیست (و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ).
در آیه بعد، به یکى دیگر از سخنان غیر منطقى مشرکان پرداخته و مى گوید: آنها به جاى اینکه از خداوند به وسیله تو تقاضاى رحمت کنند، درخواست تعجیل عذاب و کیفر و مجازات مى نمایند (و یستعجلونک بالسیئة قبل الحسنة ).
چرا این قوم اینقدر لجوج و جاهلند؟ چرا آنها نمى گویند اگر راست میگوئى رحمت خدا را چنین و چنان بر ما نازل بگردان ، بلکه مى گویند اگر سخن تو راست است ، عذاب خدا را بر ما فرو فرست !.
آیا آنها فکر مى کنند مجازات الهى دروغ است ؟ با اینکه در گذشته عذابهائى بر امتهاى سرکش پیشین نازل گردید که اخبار آن بر صفحات تاریخ و در دل زمین ثبت است (و قد خلت من قبلهم المثلات ).
سپس اضافه مى کند: (خداوند، هم در برابر زشتیها و ستمهاى مردم ، داراى مغفرت است و هم داراى کیفر شدید است ) (و ان ربک لذو مغفرة للناس على ظلمهم و ان ربک لشدید العقاب ).
هرگز شدت مجازات او مانع رحمت عامش نخواهد بود، همانگونه که رحمت عام او نباید این اشتباه را پیش آورد که او به ظالمان فرصت مى دهد که هر چه بخواهند بکنند، چرا که در چنین مواردى شدید العقاب است ، و دستیابى به آثار هر یک از این دو صفت پروردگار یعنى (ذو مغفرة و شدید العقاب )
به زمینه هائى که در وجود خود انسان است بستگى دارد.
نکته ها :
1 - تعجب از آفرینش جدید چرا؟
از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که یکى از مشکلات پیامبران در مقابل اقوام مشرک اثبات مساله (معاد جسمانى ) بوده است زیرا آنها همیشه از این موضوع تعجب مى کردند که چگونه انسان بعد از خاک شدن بار دیگر به حیات و زندگى باز مى گردد، و همین تعبیر که در آیات مورد بحث دیدیم (ءاذا کنا ترابا اءئنا لفى خلق جدید) با مختصر تفاوتى در هفت مورد دیگر از آیات قرآن دیده مى شود (مؤ منون - 35، مؤ منون - 82، نمل - 67، صافات - 16 و 53، ق - 3، واقعه - 47).
و از این روشن مى شود که این اشکال از نظر آنها بسیار مهم بوده است که همه جا روى آن تکیه مى کردند، ولى قرآن مجید در عبارات بسیار کوتاهى ، جواب قاطع به آنها مى دهد، مثلا: در آیه 29 سوره اعراف با جمله کما بداءکم تعودون که چند کلمه بیشتر نیست به این موضوع پاسخ دندانشکن مى دهد، و مى گوید: همانگونه که در آغاز شما را آفرید باز میگردید و در جاى دیگر مى گوید: و هو اهون علیه : (باز گشت شما حتى از آغاز سادهتر و آسانتر است ) (روم - 27) چرا که در آغاز هیچ نبودید و اکنون استخوان پوسیده یا خاک شده اى لااقل از شما موجود است .
و در بعضى از موارد دست مردم را مى گیرد و به مطالعه عظمت و قدرت خدا در آفرینش این زمین و آسمان پهناور وا میدارد که آیا آن کس که قدرت دارد این همه کرات و کهکشانها و ثوابت و سیارات را بیافریند قادر بر اعاده خلقت
نیست ؟! (یس - 8).
2 - آیا خداوند ستمگران را مى بخشد؟.
در آیات فوق خواندیم که پروردگار نسبت به مردم با ظلمى که دارند، داراى مغفرت و آمرزش است ، مسلما منظور این نیست که خداوند ظالمى را که بر ظلمش اصرار دارد مشمول عفو مى کند، بلکه میخواهند به ظالمان نیز امکان بازگشت و اصلاح خویش را به این وسیله بدهد، و الا مشمول جمله دوم که مى گوید پروردگار تو شدید العقاب است خواهد بود.
ضمنا از این آیه استفاده مى شود که گناهان کبیره (از جمله ظلم ) نیز قابل بخشش است (منتها با تمام شرائطش ) این آیه و مانند آن به گفتار نادرستى که از قدیم از معتزله نقل شده که میگفتند گناهان کبیره هرگز بخشیده نخواهد شد پاسخ قاطع مى دهد.
و در هر حال ، ذکر (مغفرت وسیع ) پروردگار و (عقاب شدید) او در واقع براى قرار دادن همگان در خط میانه خوف و رجاء است که عامل مهم تربیت انسان مى باشد، نه هرگز از رحمت خدا مایوس شوند، هر چند جرمشان سنگین باشد، و نه هرگز از مجازات او خود را در امان بدانند هر چند گناهشان خفیف باشد.
و لذا در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم لو لا عفو الله و تجاوزه ما هنا احدا العیش ، و لو لا وعید الله و عقابه لا تکل کل واحد: اگر عفو و بخشش خدا نبود، هرگز زندگى در کام کسى گوارا نمیشد و اگر تهدیدهاى الهى و مجازاتش نبود، هر کسى تکیه به رحمت او مى کرد و هر چه مى خواست انجام مى داد.
و از اینجا روشن مى شود آنها که به هنگام انجام گناهان ، مغرورانه مى گویند:
خدا کریم است ، در واقع به کرم خدا تکیه نکرده اند آنها دروغ مى گویند و در واقع بى اعتنا به کیفر پروردگارند.
آیه و ترجمه


و یقول الذین کفروا لو لا اءنزل علیه ءاءیة من ربه انما اءنت منذر و لکل قوم هاد (7)


ترجمه :

7 - و آنها که کافر شدند مى گویند چرا آیت (و اعجازى ) از پروردگارش بر او نازل نشده ؟
تو تنها بیم دهنده اى ، و براى هر گروهى هدایت کننده اى است (و اینها همه بهانه است نه جستجوى حقیقت ).
تفسیر :
باز هم بهانه جوئى !.
پس از آنکه در آیات گذشته اشاراتى به مساله (توحید)، و اشاره اى به مساله (معاد) شد، در آیه مورد بحث به یکى از ایرادات مشرکان لجوج در زمینه (نبوت ) مى پردازد، و مى گوید: (کافران مى گویند: چرا معجزه و نشانه اى از پروردگارش بر او نازل نشده است ) (و یقول الذین کفروا لو لا انزل علیه آیة من ربه ).
واضح است که یکى از وظائف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، ارائه معجزات به عنوان سند حقانیت و پیوندش با وحى الهى است ، و مردم حقیقتجو به هنگام شک و تردید در دعوت نبوت این حق را دارند که مطالبه اعجاز کنند، مگر اینکه دلائل نبوت از طریق دیگر آشکار باشد.
ولى باید به یک نکته دقیقا توجه داشت که مخالفان انبیاء، همواره داراى حسن نیت نبودند، یعنى معجزات را براى یافتن حق نمى خواستند، بلکه به عنوان لجاجت و عدم تسلیم در برابر حق هر زمان پیشنهاد معجزه و خارق عادت عجیب و
غریبى مى کردند.
این گونه معجزات که معجزات اقتراحى نامیده مى شود هرگز براى کشف حقیقت نبوده ، و به همین دلیل پیامبران هرگز در برابر آن تسلیم نمیشدند، در حقیقت این دسته از کافران لجوج فکر مى کردند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ادعا مى کند من قادر بر انجام همه چیزم و خارقالعاده گر میباشم ! و در اینجا نشسته ام که هر کس پیشنهاد هر امر خارق العادهاى کند براى او انجام دهم !.
ولى پیامبران با ذکر این حقیقت که معجزات بدست خدا است و به فرمان او انجام مى گیرد و ما وظیفه تعلیم و تربیت مردم را داریم ، دست رد بر سینه این گونه افراد میزدند.
لذا در آیه مورد بحث مى خوانیم که به دنبال این سخن مى فرماید: اى پیامبر (تو فقط بیم دهنده اى و براى هر قوم و ملتى هادى و رهنمائى است ) (انما انت منذر و لکل قوم هاد).
در اینجا دو سؤ ال پیش مى آید :
1 - جمله (انما انت منذر و لکل قوم هاد) چگونه مى تواند پاسخ کافران نسبت به تقاضاى معجزه بوده باشد.
جواب این سؤ ال با توجه به آنچه در بالا گفتیم روشن است زیرا پیامبر، یک خارقالعاده گر نیست که به درخواست هر کس و براى هر مقصد و هر منظور دست به اعجاز بزند، وظیفه او در درجه اول انذار یعنى بیم دادن به آنها که در بیراهه میروند و دعوت به صراط مستقیم است البته هر گاه براى تکمیل این انذار و آوردن گمراهان به صراط مستقیم نیاز به اعجازى باشد، مسلما پیامبر کوتاهى نخواهد کرد، ولى در برابر لجوجانى که در این مسیر نیستند هرگز چنین وظیفه اى ندارد.
در واقع قرآن مى گوید: این کافران وظیفه اصلى پیامبر را فراموش کرده اند که مساله انذار و دعوت به سوى خدا است و چنین پنداشته اند که وظیفه اصلى او اعجازگرى است .
2 - منظور از جمله لکل قوم هاد چیست ؟
جمعى از مفسران گفته اند که این هر دو صفت (منذر) و (هادى ) به پیامبر بر مى گردد و در واقع جمله چنین بوده است انت منذر و هاد لکل قوم : (تو بیم دهنده و هدایت کننده براى هر جمعیتى هستى ).
ولى این تفسیر خلاف ظاهر آیه فوق است ، چرا که (واو) جمله (لکل قوم هاد) را از (انما انت منذر) جدا کرده است ، آرى اگر کلمه (هاد)، قبل از (لکل قوم ) بود این معنى کاملا قابل قبول بود ولى چنین نیست .
دیگر اینکه هدف این بوده است که دو قسم دعوت کننده به سوى حق را بیان کند: اول دعوت کننده اى که کارش انذار است ، و دیگر دعوت کننده اى که کارش هدایت است .
حتما سؤ ال خواهید کرد که میان (انذار) و (هدایت ) چه تفاوت است ؟.
در پاسخ میگوئیم که انذار براى آن است که گمراهان از بیراهه به راه آیند، و در متن صراط مستقیم جاى گیرند ولى هدایت براى این است که مردم را پس از آمدن به راه به پیش ببرد.
در حقیقت (منذر) همچون (علت محدثه ) و ایجاد کننده است ، و هادى به منزله (علت مبقیه ) و نگهدارنده و پیش برنده ، و این همان چیزى است که ما از آن تعبیر به (رسول ) و امام مى کنیم ، رسول ، تاسیس شریعت مى کند و امام حافظ و نگهبان شریعت است (شک نیست که هدایت کننده بر شخص پیامبر در موارد دیگر اطلاق شده اما به قرینه ذکر منذر در آیه فوق مى فهمیم که منظور از هدایت کننده کسى است که راه پیامبر را ادامه مى دهد و حافظ و نگهبان
شریعت او است ).
روایات متعددى که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در کتب شیعه و اهل تسنن نقل شده که فرمود: (من منذرم و على هادى است ) این تفسیر را کاملا تایید مى کند به عنوان نمونه به چند روایت از آنها اشاره مى کنیم :
1 - (فخر رازى ) در ذیل همین آیه در تفسیر این جمله از ابن عباس چنین نقل مى کند:
وضع رسول الله یده على صدره فقال انا المنذر، ثم اوما الى منکب على (علیهالسلام ) و قال انت الهادى بک یهتدى المهتدون من بعدى : (پیامبر دستش را بر سینه خود گذاشت و فرمود: منم منذر! سپس به شانه على اشاره کرد و فرمود توئى هادى ! و بوسیله تو بعد از من هدایت یافتگان هدایت مى شوند).
این روایت را دانشمند معروف اهل تسنن علامه ابن کثیر در تفسیر خود، و همچنین علامه ابن صباغ مالکى در (فصول المهمه ) و گنجى شافعى در (کفایة الطالب ) و طبرى در تفسیر خود و ابو حیان اندلسى در کتاب تفسیرش به نام (بحر المحیط) و همچنین علامه نیشابورى در تفسیر خویش و گروه دیگرى نقل کرده اند.

2 - حموینى که از علماى معروف اهل تسنن است در کتاب (فرائد السمطین ) از ابو هریره اسلمى چنین نقل مى کند: ان المراد بالهادى على (علیهالسلام ).
3 - میرغیاث الدین نویسنده کتاب (حبیب السیر) در جلد دوم کتاب خود صفحه 12 چنین مینویسد، قد ثبت بطرق متعدده انه لما نزل قوله تعالى انما انت منذر و لکل قوم هاد قال لعلى انا المنذر و انت الهادى بک یا على یهتدى المهتدون من بعدى (به طرق متعددى نقل شده هنگامى که آیه (انما انت منذر
و لکل قوم هاد) نازل شد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیهالسلام ) فرمود من منذرم و تو هادى اى على ! بوسیله تو هدایت یافته گان هدایت مى شوند).
آلوسى در (روح المعانى ) و شبلنجى در (نور الابصار) و شیخ سلیمان قندوزى در (ینابیع الموده ) نیز این حدیث را به همان عبارت یا نزدیک به آن نقل کرده اند.
گر چه راوى این حدیث در غالب طرق آن ابن عباس است ، ولى منحصر به ابن عباس نیست ، بلکه از ابو هریره (طبق نقل حموینى ) و از خود على (علیهالسلام ) (طبق نقل ثعلبى ) نیز روایت شده است ، آنجا که فرمود المنذر النبى و الهادى رجل من بنى هاشم یعنى نفسه : (منذر پیامبر است و هدایت کننده مردى از بنى هاشم است که منظور حضرت خود او بود).
گر چه در این احادیث تصریح به مساله ولایت و خلافت بلافصل نشده است ولى با توجه به اینکه هدایت به معنى وسیع کلمه منحصر به على (علیهالسلام ) نبود بلکه همه علماى راستین و یاران خاص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این برنامه را انجام مى دادند، معلوم مى شود معرفى على (علیهالسلام ) به عنوان هادى به خاطر امتیاز و خصوصیتى است که او داشته است ، او برترین مصداق هادى بوده و چنین مطلبى جدا از ولایت و خلافت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نخواهد بود.
آیه و ترجمه


الله یعلم ما تحمل کل اءنثى و ما تغیض الارحام و ما تزداد و کل شى ء عنده بمقدار (8)
علم الغیب و الشهدة الکبیر المتعال (9)
سواء منکم من اءسر القول و من جهر به و من هو مستخف بالیل و سارب بالنهار (10)


ترجمه :

8 - خدا از جنین هائى که هر انسان یا حیوان ماده اى حمل مى کند آگاه است ، و نیز از آنچه رحمها کم مى کنند (و پیش از موعد مقرر میزایند) و هم از آنچه افزون مى کنند، و هر چیز نزد او مقدار معینى دارد.
9 - او از غیب و شهود آگاه است و بزرگ و متعالى است .
10 - براى او تفاوت نمى کند کسانى که پنهانى سخن بگویند یا آشکار سازند، و آنها که شبانگاه مخفیانه حرکت مى کنند یا در روشنائى روز.
تفسیر :
علم بیپایان خدا.
در این بخش از آیات قسمتى از صفات پروردگار را مى خوانیم که هم ، بحث توحید را تکمیل مى کند و هم بحثهاى معاد را.
سخن از علم وسیع پروردگار و آگاهى او بر همه چیز است ، همان علمى که سرچشمه نظام آفرینش و شگفتیهاى خلقت و دلائل توحید است ، همان علمى که پایه معاد و دادگاه بزرگ قیامت است ، و در این آیات روى هر دو قسمت (علم به نظام آفرینش و علم به اعمال بندگان ) تکیه شده است .
نخست مى گوید (خداوند از جنین هائى که هر زن یا هر حیوان ماده حمل
مى کند آگاه است ) (الله یعلم ما تحمل کل انثى ).
(و همچنین آنچه را که رحمها کم مى کنند و قبل از موعد مقرر بیرون مى ریزند) میداند (و ما تغیض الارحام ).
و (همچنین از آنچه از موعد مقرر افزون نگاه میدارند نیز با خبر است ) (و ما تزداد).
در تفسیر سه جمله بالا در میان مفسران گفتگو بسیار است :
بعضى همانگونه که در بالا گفتیم آنرا اشاره بصورتهاى سهگانه حمل دانسته اند، که گاهى به موعد مقرر متولد مى شود و گاهى قبل از موقع (گوئى زمان لازم را در خود فرو برده است ) و گاهى بعد از موعد مقرر تولد مى یابد، خداوند همه اینها را میداند و از تاریخ تولد جنین و لحظه آن بیکم و کاست آگاه است ، و این از امورى است که هیچکس و هیچ دستگاهى دقیقا نمیتواند آنرا مشخص کند، این علم مخصوص ذات پاک پروردگار است و دلیل آن هم روشن است چرا که استعداد رحمها و جنینها کاملا متفاوت مى باشد، و هیچکس از این تفاوتها دقیقا آگاه نیست .
بعضى دیگر گفته اند که جمله هاى سه گانه بالا اشاره به سه حالت مختلف از اعمال (رحم ) در ایام باردارى است : جمله اول اشاره به خود جنین است که رحم آن را حفظ مى کند، و جمله دوم اشاره به خون حیض است که در آن مى ریزد و جذب جنین مى گردد، و آن را میمکد و در خود فرو میبرد، و جمله سوم اشاره به خونهاى اضافى است که در ایام حمل ، احیانا به خارج ریخته مى شود و یا
به هنگام تولد و بعد از آن دفع مى گردد.
احتمالات دیگرى نیز در تفسیر آیه داده اند که در عین حال هیچیک از آنها با یکدیگر تضاد ندارد، و ممکن است آیه فوق اشاره به مجموع این تفاسیر باشد، هر چند ظاهر همان تفسیر اول است ، زیرا جمله (تحمل )، حمل جنین را میرساند و جمله هاى (تغیض ) و (تزداد) به قرینه آن اشاره به کم و زیادى دوران حمل است .
در حدیثى که در کافى از امام باقر (علیهالسلام ) یا امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر این آیه نقل شده چنین مى خوانیم : الغیض کل حمل دون تسعة اشهر، و ما تزداد کل شى ء یزداد على تسعة اشهر: (غیض هر حملى است که کمتر از 9 ماه متولد شود و ما تزداد هر چیزى است که از 9 ماه افزون شود).
در دنباله حدیث مى فرماید و کلما راءت المراءة الدم الخالص فى حملها فانها تزداد و بعدد الایام التى زاد فیها فى حملها من الدم : (هر زمان زن ، خون خالص در حال حمل ببیند به تعداد ایام آن ، بر دوران حملش افزوده مى شود)!.
سپس قرآن اضافه مى کند: (هر چیز در نزد خدا به مقدار و میزان ثابت و معین است ) (و کل شى ء عنده بمقدار).
تا تصور نشود که این کم و زیادها بیحساب و بیدلیل است ، بلکه ساعت و ثانیه و لحظه آن حساب دارد، همانگونه که اجزاى جنین و خون رحم ، همه
داراى حساب و کتاب است .
آیه بعد در حقیقت دلیلى است بر آنچه در آیه قبل بیان شد، مى گوید:
(خداوند غیب و شهود (پنهان و آشکار) را میداند) (عالم الغیب و الشهادة ).
و آگاهى او از غیب و شهود به این دلیل است که (او بزرگ است و متعالى و مسلط بر هر چیز) و به همین دلیل در همه جا حضور دارد، و چیزى از دیدگان علم او پنهان نیست (الکبیر المتعال ).
و براى تکمیل این بحث و تاکید بر علم بى پایان او اضافه مى کند، براى خداوند هیچ تفاوتى ندارد کسانى که سخن خود را مکتوم دارند، و یا آنها که آشکار کنند او همه را میداند و میشنود (سواء منکم من اسر القول و من جهر به ).
(و نیز براى او تفاوت نمى کند، کسانى که مخفیانه در دل شب و در میان پرده هاى ظلمت گام برمیدارند و آنها که آشکارا در روز روشن به دنبال کار خویش میروند) (و من هو مستخف باللیل و سارب بالنهار).
اصولا براى کسى که در همه جا حضور دارد، نور و ظلمت ، تاریکى و روشنى ، غیب و شهود مفهومى ندارد، او به طور یکسان از همه اینها آگاه و با خبر است .
نکته ها :
1 - قرآن و جنین شناسى .
در قرآن مجید کرارا به مساله جنین و عجائب و شگفتیها و نظاماتش به عنوان
یک دلیل بر توحید و خداشناسى و علم بیپایان حق اشاره شده است ، البته جنین شناسى به عنوان یک علم ، بسیار تازه و جوان است ، در گذشته اطلاعات محدودى دانشمندان در باره جنین و مراحل مختلف آن داشتند، ولى با پیشرفت علم و دانش ، جهش فوق العادهاى در این علم پیدا شد، و اسرار و شگفتیهاى فراوانى از این عالم خاموش و بى سر و صدا براى ما مکشوف گشت ، بطورى که مى توان گفت : یک دنیا درس توحید و خداشناسى در آفرینش جنین و مراحل تحول و تکامل آن نهفته است .
چه کسى مى تواند به موجودى که از دسترس همگان بیرون است و به تعبیر قرآن در ظلمات ثلاث قرار گرفته و زندگانیش فوق العاده ظریف و دقیق است ، رسیدگى کند و به مقدار لازم مواد غذائى در اختیار او بگذارد، و در تمام مراحل هدایتش کند.
در آیات فوق هنگامى که مى گوید: خداوند میداند هر حیوان مادهاى چه در عالم رحم دارد مفهومش این نیست که تنها از جنسیت آن (یعنى نر و ماده بودن ) آگاه است ، بلکه از تمام مشخصات ، استعدادها ذوقها، و نیروهائى که بالقوه در آن نهفته شده آگاه است ، امورى که هیچکس با هیچ وسیله اى نمیتواند از آن آگاهى یابد.
بنابراین وجود این نظامات حساب شده در جنین و رهبرى آن در مسیر تکامل دقیق و پیچیده اش جز از یک مبدء عالم و قادر ممکن نیست .
2 - همه چیز اندازه دارد.
در آیات مختلفى از قرآن مجید، مى خوانیم که هر چیزى محدود به حدى است که از آن حد تجاوز نمى کند، در سوره طلاق آیه 3 مى فرماید قد جعل الله لکل شى ء قدرا: (خدا براى هر چیز مقدار و اندازه اى قرار داده است ) و در سوره حجر آیه 21 مى خوانیم و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر
معلوم : هر چیزى خزائنش نزد ما است و جز به مقدار معین آن را نازل نمیکنیم در آیات مورد بحث نیز خواندیم : و کل شى ء عنده بمقدار.
اینها همه اشاره به آن است که هیچ چیز در این عالم بیحساب نیست ، حتى موجوداتى را که گاهى در جهان طبیعت ، ما بیحساب و کتاب فرض مى کنیم همه آنها دقیقا حساب و کتاب دارند، چه ما بدانیم یا ندانیم ، و اصولا حکیم بودن خداوند، نیز مفهومى جز این ندارد، که همه چیز در آفرینش او برنامه و حد و اندازه دارد.
آنچه را از اسرار آفرینش امروز بوسیله علوم دریافته ایم ، این حقیقت را کاملا تاکید مى کند مثلا خون انسان که حیاتى ترین ماده وجودى او است ، و عهده دار رساندن تمام مواد لازم به تمام یاخته هاى بدن انسان است از بیست و چند ماده ترکیب یافته ، نسبت این مواد و اندازه و کیفیت هر یک بقدرى دقیق است که با کمترین تغییر سلامت انسان به خطر مى افتد و به همین دلیل براى شناخت نارسائیهاى بدن فورا به سراغ آزمایش خون و اندازه گیرى مواد قندى و چربى و اوره و آهن و سایر اجزاء ترکیبیش میروند و از کمى و زیادى این اجزاء فورا به علل نارسائیهاى بدن و بیماریها پى مى برند.
تنها خون انسان نیست که ترکیبى این چنین دقیق دارد، این دقت و محاسبه در سراسر عالم هستى موجود است .
ضمنا با توجه به این نکته روشن مى شود که آنچه را گاهى ما بینظمى ها و نابسامانیهاى عالم هستى مى پنداریم در واقع مربوط به نارسائى علم و دانش ما است ، و یک موحد و خداپرست راستین هیچگاه نمیتواند چنین تصورى در باره عالم داشته باشد، و پیشرفت تدریجى علوم گواه این واقعیت است .
و نیز این درس را مى توانیم بیاموزیم که جامعه انسانیت که جزئى از مجموعه نظام هستى است اگر بخواهد سالم زندگى کند باید این اصل (کل شى ء عنده بمقدار) بر سراسر آن حکومت داشته باشد، از هر گونه افراط و تفریط و کارهائى
که حساب و کتاب در آن نیست بپرهیزد، و در تمام نهادهاى اجتماعى حساب و کتاب را حاکم سازد.
3 - براى خداوند غیب و شهود یکسان است .
در آیات مورد بحث ، بر این موضوع تکیه شده که غیب و شهود در پیشگاه خدا روشن است ، اساسا غیب و شهود دو مفهوم نسبى است که در مورد موجودى که علم و هستیش محدود است به کار میرود، فى المثل ما داراى حواسى هستیم آنچه در شعاع دید و شنوائى و سایر حواس ما قرار دارد براى ما شهود است ، و آنچه از حوزه دید و شنید ما بیرون است نسبت به ما غیب محسوب مى شود، و اگر فرضا قدرت دید ما نامحدود بود و به داخل و باطن اشیاء و ذرات عالم نفوذ مى کرد، همه چیز براى ما شهود بود.
و از آنجا که همه چیز غیر از ذات پاک خداوند محدود است ، براى همه آنها غیب و شهود وجود دارد، ولى ذات خدا چون نامحدود است و همه جا حضور دارد بنابراین همه چیز براى او شهود است و غیب در باره ذات پاکش مفهوم ندارد، و اگر میگوئیم خداوند عالم الغیب و الشهادة مى باشد معنیش این است آنچه براى ما غیب یا شهادت محسوب مى شود براى او یکسان و شهادت است .
فرض کنید ما به کف دست خود در روشنائى نگاه کنیم ، آیا ممکن است از آنچه در آن است بیخبر باشیم ؟ عالم هستى در برابر علم خداوند بمراتب از این واضح و آشکارتر است .
4 - آثار تربیتى توجه به علم خدا
هنگامى که در آیات فوق مى خوانیم خداوند سخنان پنهانى و آشکار و رفت و آمدهاى روزانه و شبانه و حرکات شما را یکسان میداند، و در پیشگاه علم او همه آشکار است ، هر گاه به این حقیقت : راستى ایمان داشته باشیم و نظارت دائمى او را بر خود احساس ‍ کنیم دگرگونى عمیقى در روح و فکر و گفتار و کردار ما
پیدا مى شود.
در روایتى که از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده در پاسخ سؤ ال کسى که میپرسد برنامه زندگانى شما چیست ؟ امورى را مى فرماید، از جمله اینکه : علمت ان الله مطلع على فاستحییت : (یکى از برنامه هاى من این است که دانستم خداوند از تمام کارهاى من آگاه و با خبر است و لذا از نافرمانى او حیا و شرم دارم )!.
در تاریخ اسلام و زندگى روزانه مسلمانان متعهد، جلوه هاى فراوانى از این حقیقت را مشاهده مى کنیم .
مى گویند پدر و فرزندى وارد باغى شدند، پدر به قصد چیدن میوه بدون اجازه صاحب باغ به بالاى درختى رفت ، فرزندش که نوجوان با معرفتى بود صدا زد پدر پائین بیا، پدر متوحش شد و خود را جمع کرد و فورا پائین آمد، پرسید نفهمیدم چه کسى بود که مرا مى دید، گفت : کسى از بالاى سرت ! نگاه به بالا کرد چیزى ندید، گفت منظورم خدا است که ما فوق و محیط بر همه ما است ، چگونه ممکن است از نگاه کردن انسانى وحشت داشته باشى اما از اینکه خدا ترا در هر حال مى بیند، وحشت نمیکنى ؟ این چه ایمانى است ؟!
آیه و ترجمه


له معقبت من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوء افلا مرد له و ما لهم من دونه من وال (11)


ترجمه :

11 - براى انسان مامورانى است که پى در پى ، از پیش رو، و از پشت سرش او را از حوادث (غیر حتمى ) حفظ مى کنند، (اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتى ) را تغییر نمى دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند، و هنگامى که خدا اراده سوئى به قومى (بخاطر اعمالشان ) کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد، و جز خدا سرپرستى نخواهند داشت .
تفسیر :
محافظان غیبى !
در آیات گذشته خواندیم که خدا بحکم عالم الغیب و الشهادة بودن ، از پنهان و آشکار مردم با خبر و همه جا حاضر و ناظر است .
در آیه مورد بحث اضافه مى کند که خداوند علاوه بر این حافظ و نگاهبان بندگان خود نیز مى باشد: براى انسان مامورانى است که پى در پى از پیش رو، و پشت سر او قرار مى گیرند و او را از حوادث حفظ مى کنند (له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله )
اما براى اینکه کسى اشتباه نکند که این حفظ و نگاهبانى بیقید و شرط است و انسان مى تواند خود را به پرتگاهها بیفکند و دست به هر ندانم کارى بزند و یا مرتکب هر گونه گناهى که مستوجب مجازات و عذاب است بشود و باز انتظار داشته باشد که خدا و ماموران او حافظ وى باشند اضافه مى کند که : خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتى را تغییر نمى دهد مگر اینکه آنها تغییراتى در خود ایجاد کنند! (ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم ).
و باز براى اینکه این اشتباه پیش نیاید که با وجود ماموران الهى که عهده دار حفظ انسان هستند، مساله مجازات و بلاهاى الهى چه معنى دارد، در پایان آیه اضافه مى کند که هر گاه خداوند به قوم و جمعیتى اراده سوء و بدى کند هیچ راه دفاع و بازگشت ندارد (و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له ).
و هیچکس غیر خدا نمى تواند والى و ناصر و یاور آنها باشد (و ما لهم من دونه من وال ).
به همین دلیل هنگامى که فرمان خدا به عذاب و مجازات یا نابودى قوم و ملتى صادر شود، حافظان و نگهبانان دور مى شوند و انسانرا تسلیم حوادث مى کنند!
نکته ها :
1 - معقبات چیست ؟
(معقبات ) چنانکه طبرسى در مجمع البیان و بعضى دیگر از مفسران بزرگ گفته اند جمع (معقبه ) است و آن هم به نوبه خود جمع معقب مى باشد و به معنى گروهى است که پى در پى و به طور متناوب به دنبال کارى مى روند.
ظاهر این آیه آن است که خداوند به گروهى از فرشتگان ، ماموریت داده که در شب و روز به طور متناوب به سراغ انسان بیایند و از پیش رو و پشت سر
نگاهبان و حافظ او باشند.
بدون تردید انسان در زندگى خود در معرض آفات و بلاهاى زیادى است ، حوادثى از درون و برون ، انواع بیماریها، میکربها، انواع حادثه ها و خطراتى که از زمین و آسمان مى جوشد، انسان را احاطه کرده اند، مخصوصا به هنگام کودکى که آگاهى انسان از اوضاع اطراف خود بسیار ناچیز است و هیچگونه تجربه اى ندارد، در هر گامى خطرى در کمین او نشسته است ، و گاه انسان تعجب مى کند که کودک چگونه از لابلاى اینهمه حوادث جان به سلامت مى برد و بزرگ مى شود، مخصوصا در خانواده هائى که پدران و مادران چندان آگاهى از مسائل ندارند و یا امکاناتى در اختیار آنها نیست مانند کودکانى که در روستاها بزرگ مى شوند و در میان انبوه محرومیتها، عوامل بیمارى و خطرات قرار دارند.
اگر براستى در این مسائل بیندیشیم احساس مى کنیم که نیروى محافظى هست که ما را در برابر حوادث حفظ مى کند و همچون سپرى از پیش رو و پشت سر محافظ و نگهدار ما است .
در بسیارى از مواقع ، حوادث خطرناک براى انسان پیش مى آید و او معجز آسا از آنها رهائى مى یابد بطورى که احساس مى کند همه اینها تصادف نیست بلکه نیروى محافظى از او نگهبانى مى کند.
در روایات متعددى که از پیشوایان اسلام نقل شده نیز روى این تاکید شده است ، از جمله :
در روایتى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود: یحفظ بامر الله من ان یقع فى رکى او یقع علیه حائط او یصیبه شى ء حتى اذ جاء القدر خلوا بینه و بینه یدفعونه الى المقادیر و هما ملکان یحفظانه باللیل و ملکان من نهار یتعاقبانه یعنى : به فرمان خدا انسان را حفظ مى کند از اینکه در چاهى سقوط کند یا دیوارى بر او بیفتد یا حادثه دیگرى براى او پیش بیاید
تا زمانى که مقدرات حتمى فرا رسد در این هنگام آنها کنار مى روند و او را تسلیم حوادث مى کنند، آنها دو فرشتهاند که انسان را در شب حفظ مى کنند و دو فرشتهاند که در روز که به طور متناوب به این وظیفه مى پردازند.
در حدیثى دیگر از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم : ما من عبد الا و معه ملکان یحفظانه فاذا جاء الامر من عند الله خلیا بینه و بین امر الله : هیچ بندهاى نیست مگر اینکه دو فرشته با او هستند و او را محافظت مى کنند، اما هنگامى که فرمان قطعى خداوند فرا رسد، او را تسلیم حوادث مى کنند بنابراین آنها تنها او را از حوادثى که به فرمان خدا قطعیت نیافته حفظ مى کنند).
در نهج البلاغه نیز مى خوانیم که امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) فرمود: ان مع کل انسان ملکین یحفظانه فاذا جاء القدر خلیا بینه و بینه : با هر انسانى دو فرشته است که او را حفظ مى کنند، اما هنگامى که مقدرات حتمى فرا رسد او را رها مى سازند
همچنین در خطبه اول نهج البلاغه در توصیف فرشتگان و گروههاى مختلف آنها مى خوانیم : و منهم الحفظة لعباده : گروهى از آنها حافظان بندگان اویند البته عدم آگاهى از وجود این فرشتگان از طریق حس یا از طریق علوم و دانشهاى طبیعى هرگز نمى تواند دلیل بر نفى آنها باشد چرا که این منحصر به مورد بحث ما نیست ، قرآن مجید و همچنین مذاهب دیگر خبر از امور فراوانى که ما وراء حس ‍ انسان است داده اند که بشر از طرق عادى نمى تواند از آنها آگاهى یابد.
از این گذشته همانگونه که در بالا گفتیم ما در زندگى روزانه خود، نشانه هاى واضحى از وجود چنین نیروى محافظى مى بینیم و احساس مى کنیم که در برابر
بسیارى از حوادث مرگبار بطور اعجاز آمیزى نجات مى یابیم که تفسیر و توجیه همه آنها از طریق عادى و یا حمل بر تصادف مشکل است ، (و من خود بعضى نمونه هاى آن را در زندگى دیده ام که راستى حیرت آور بوده ، حتى براى شخص دیرباورى مثل من دلیلى بوده است براى وجود آن محافظ نامرئى !)
2 - همیشه تغییرات از خود ما است ! (یک قانون کلى .)
جمله ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است ، یک قانون کلى و عمومى را بیان مى کند، قانونى سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده !
این قانون که یکى از پایه هاى اساسى جهان بینى و جامعه شناسى در اسلام است ، به ما مى گوید مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است ، و هر گونه تغییر و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مى کند، شانس و طالع و اقبال و تصادف و تاثیر اوضاع فلکى و مانند اینها هیچکدام پایه ندارد، آنچه اساس و پایه است این است که ملتى خود بخواهد سربلند و سرفراز و پیروز و پیشرو باشد، و یا به عکس خودش تن به ذلت و زبونى و شکست در دهد، حتى لطف خداوند، یا مجازات او، بى مقدمه ، دامان هیچ ملتى را نخواهد گرفت ، بلکه این اراده و خواست ملتها، و تغییرات درونى آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا مى سازد.
به تعبیر دیگر: این اصل قرآنى که یکى از مهمترین برنامه هاى اجتماعى اسلام را بیان مى کند به ما مى گوید هر گونه تغییرات برونى متکى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است ، و هر گونه پیروزى و شکستى که به قومى رسید از همینجا سرچشمه مى گیرد، بنابراین آنها که همیشه براى تبرئه خویش به دنبال عوامل برونى مى گردند، و قدرتهاى سلطه گر و استعمار کننده را همواره عامل بدبختى خود مى شمارند، سخت در اشتباهند، چرا که اگر این قدرتهاى جهنمى پایگاهى
در درون یک جامعه نداشته باشند، کارى از آنان ساخته نیست .
مهم آن است که پایگاههاى سلطه گران و استعمار کنندگان و جباران را در درون جامعه خود در هم بکوبیم ، تا آنها هیچگونه راهى براى نفوذ نداشته باشند.
آنها بمنزله شیطانند، و مى دانیم شیطان به گفته قرآن بر کسانى که عباد الله مخلصین هستند راه ندارد، او تنها بر کسانى چیره مى شود که پایگاهى در درون وجود خود براى شیطان ساخته اند.
این اصل قرآنى مى گوید: براى پایان دادن به بدبختیها و ناکامیها باید دست به انقلابى از درون بزنیم ، یک انقلاب فکرى و فرهنگى ، یک انقلاب ایمانى و اخلاقى ، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختیها باید فورا به جستجوى نقطه هاى ضعف خویشتن بپردازیم ، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوئیم ، تولدى تازه پیدا کنیم و نور و حرکتى جدید، تا در پرتو آن بتوانیم ناکامیها و شکستها را به پیروزى مبدل سازیم ، نه اینکه این نقطه هاى ضعف که عوامل شکست است در زیر پوششهاى خود خواهى مکتوم بماند و به جستجوى عوامل شکست در بیرون جامعه خود در بیراهه ها سرگردان بمانیم !
تاکنون کتابها یا مقالات زیادى در باره عوامل پیروزى مسلمانان نخستین ، و عوامل عقب نشینى مسلمین قرون بعد، نوشته شده است ، که بسیارى از بحثهاى آنان به کاوش در سنگلاخ و بیراهه مى ماند، اگر بخواهیم از اصل فوق که از سرچشمه وحى به ما رسیده الهام بگیریم باید هم آن پیروزى و هم آن شکست و ناکامى را در تغییرات فکرى و عقیدتى و اخلاقى و برنامه هاى عملى مسلمانان جستجو کنیم و نه غیر آن ، در انقلابهاى معاصر از جمله انقلاب ملت ما (مسلمانان ایران ) انقلاب الجزائر، انقلاب افغانستان ، و مانند آن به وضوح حاکمیت این اصل
قرآنى را مشاهده مى کنیم . یعنى بى اینکه دولتهاى استعمارى و ابرقدرتهاى سلطه گر روش خود را تغییر دهند، هنگامى که ما از درون دگرگون شدیم همه چیز دگرگون شد.
و به هر حال این درسى است براى امروز و فردا، و فرداهاى دیگر، براى همه مسلمانها، و همه نسلهاى آینده !
و مى بینیم تنها رهبرانى پیروز و موفق شدند که ملت خود را بر اساس این اصل رهبرى کردند و دگرگون ساختند، تاریخ اسلام و تاریخ معاصر مملو است از شواهدى بر این اصل اساسى و جاودانى که ذکر آنها ما را از روش بحثمان در این تفسیر دور مى سازد.
آیه و ترجمه


هو الذى یریکم البرق خوفا و طمعا و ینشى السحاب الثقال (12)
و یسبح الرعد بحمده و الملئکة من خیفته و یرسل الصوعق فیصیب بها من یشاء و هم یجدلون فى الله و هو شدید المحال (13)
له دعوة الحق و الذین یدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشى ء الا کبسط کفیه الى الماء لیبلغ فاه و ما هو ببلغه و ما دعاء الکفرین الا فى ضلل (14)
و لله یسجد من فى السموت و الارض طوعا و کرها و ظللهم بالغدو و الاصال (15)


ترجمه :

12 - او کسى است که برق را به شما نشان مى دهد که هم مایه ترس است هم امید و ابرهاى سنگین بار ایجاد مى کند.
13 - و رعد تسبیح و حمد او مى گوید، و (نیز) فرشتگان از ترس او، و صاعقه ها را مى فرستد و هر کس را بخواهد گرفتار آن مى سازد در حالى که آنها (با مشاهده اینهمه آیات خدا باز هم ) در باره خدا به مجادله مشغولند، و او قدرتى بى انتها (و مجازاتى دردناک ) دارد.
14 - دعوت حق از آن او است و کسانى که (مشرکان ) غیر از خدا مى خوانند به دعوت آنها پاسخ نمى گویند، آنها همچون کسى هستند که کفهاى خود را به سوى آب مى گشاید تا آب بدهانش برسد و هرگز نخواهد رسید، و دعاى کافران جز در ضلال (و گمراهى ) نیست !
15 - همه آنها که در آسمانها و زمین هستند از روى اطاعت یا اکراه و همچنین سایه هاى آنها - هر صبح و عصر - براى خدا سجده
تفسیر :
بخش دیگرى از نشانه هاى عظمت او.
قرآن در اینجا بار دیگر به آیات توحید و نشانه هاى عظمت خدا و اسرار آفرینش مى پردازد و با انگشت گذاشتن روى قسمتهاى مختلفى از پدیده هاى طبیعى و اشاره هاى کوتاه و پر معنى به اسرار و خواص آنها، رابطه بندگان را با خدا نزدیکتر کرده ، نور ایمان و معرفت را در قلبهایشان مى پاشد.
نخست به برق (برقى که در میان قطعات ابر پیدا مى شود) اشاره کرده مى گوید: او کسى است که برق را که مایه ترس و طمع مى باشد به شما ارائه مى دهد! (هو الذى یریکم البرق خوفا و طمعا).
از یکسو شعاع درخشانش چشمها را خیره مى کند و صداى رعب انگیز رعد که از آن برمى خیزد گاهى شما را به وحشت مى اندازد، و ترس و اضطراب از خطرات آتش سوزى ناشى از آن مخصوصا براى آنها که در بیابانها زندگى مى کنند و یا از آن عبور دارند، آنان را آزار مى دهد.
اما از آنجا که غالبا همراه آن رگبارهائى به وجود مى آید و تشنه کامان بیابان را آب زلالى مى بخشد و درختان و زراعت را سیراب مى کند، آنها را به امید و طمع مى کشاند، و در میان این بیم و امید، لحظات حساسى را مى گذرانند.
سپس اضافه مى کند: او کسى است که ابرهاى سنگین و پربار ایجاد مى کند که قادر به آبیارى زمینهاى تشنهاند (و ینشى ء السحاب الثقال ).
برکات رعد و برق
مى دانیم از نظر علمى پیدایش برق به خاطر آنست که دو قطعه ابر با الکتریسته هاى مختلف (مثبت و منفى ) به هم نزدیک مى شوند و درست همانند
سر دو سیم برق که به هنگام نزدیکى جرقه میزند آنها نیز جرقه عظیمى ایجاد کرده و به اصطلاح تخلیه الکتریکى مى شوند.
اگر جرقه هاى کوچکى که از سر دو سیم در برابر چشم ما آشکار مى شود، صداى خفیفى دارند، در عوض صداى جرقه آسمانى برق به خاطر گسترش ابر و بالا بودن میزان الکتریسته بقدرى شدید است که (رعد) را به وجود مى آورد.
و هر گاه قطعه ابرى که داراى الکتریسته مثبت است به زمین که همیشه الکتریسته منفى دارد نزدیک شود، جرقه در میان زمین و ابر ایجاد مى شود، که آن را (صاعقه ) مى گویند، و خطرناک بودنش به همین دلیل است که یک سر آن ، زمین و نقطه هاى مرتفعى است که به اصطلاح نوک این سیم را تشکیل مى دهد، حتى یک انسان در یک بیابان ممکن است عملا تبدیل به نوک این سیم منفى شود و درست جرقه وحشتناکى بر سر او فرود آید و در یک لحظه کوتاه تبدیل به خاکستر شود، و نیز به همین دلیل است که به هنگام رعد و برق در بیابانها باید فورا به کنار درخت یا دیوار یا کوه و یا هر نقطه مرتفعى پناه برد، و یا در گودالى دراز کشید.
به هر حال برق که از نظر بعضى شاید شوخى طبیعت محسوب مى شود، با اکتشافات علمى روز ثابت شده که فوائد و برکات فراوانى دارد که ذیلا به سه قسمت آن اشاره مى شود.
1 - آبیارى - برقها معمولا حرارات فوق العاده زیاد گاه در حدود 15 هزار درجه سانتیگراد! تولید مى کنند، و این حرارت کافى است که مقدار زیادى از هواى اطراف را بسوزاند و در نتیجه فشار هوا فورا کم شود، و مى دانیم در فشار کم ، ابرها مى بارند، و به همین دلیل ، غالبا متعاقب جهش برق رگبارهائى شروع مى شود و دانه هاى درشت باران فرو مى ریزند، و از اینرو برق در واقع یکى از وظائفش آبیارى است .
2 - سمپاشى به هنگامى که برق با آن حرارتش آشکار مى شود قطرات باران
با مقدارى اکسیژن اضافى ترکیب مى شوند و آب سنگین یعنى آب اکسیژنه (2 2) ایجاد مى کنند و مى دانیم آب اکسیژنه یکى از آثارش ‍ کشتن میکربها است ، و به همین جهت در مصارف طبى براى شستشوى زخمها به کار مى رود، این قطرات آب اکسیژنه هنگامى که بر زمینها مى بارد، تخم آفات و بیماریهاى گیاهى را از میان مى برد، و سمپاشى خوبى از آنها مى کند و به همین جهت گفته اند هر سال که رعد و برق کم باشد آفات گیاهى بیشتر است !.
3 - تغذیه و کود رسانى - قطرات باران که بر اثر برق و حرارت شدید و ترکیب ، یک حالت اسید کربنى پیدا مى کند که به هنگام پاشیده شدن بر زمینها و ترکیب با آنها یکنوع کود مؤ ثر گیاهى مى سازد.
و گیاهان از این طریق تغذیه مى شوند.
بعضى از دانشمندان گفته اند مقدار کودى که در طى سال از مجموع برقهاى آسمان در کره زمین به وجود مى آید دهها ملیون تن است ! که رقم فوق العاده بالائى مى باشد.
بنابراین مى بینیم همین پدیده ظاهرا پیش پا افتاده و بى خاصیت طبیعت چقدر پربار و پر برکت است ، هم آبیارى مى کند، هم سمپاشى مى کند، و هم تغذیه ، و این نمونه کوچکى از اسرار شگرف و پردامنه عالم هستى است که رهنمون روشنى بر مساله خداشناسى مى تواند باشد.
اینها همه از یک سو برکات برق است ، و از سوى دیگر آتش سوزى هائى که از یکنوع آن (صاعقه ) به وجود مى آید گاهى ممکن است انسان یا انسانها یا درختانى را بسوزاند. هر چند این امر کم و نادر است ، و قابل اجتناب ، ولى مى تواند عامل خوف و ترس شود، و به این ترتیب ، آنچه در آیه فوق خواندیم که برق هم مایه ترس است و هم امید، ممکن است اشاره به مجموع این امور باشد.
و نیز ممکن است جمله (و ینشى ء السحاب الثقال ) که در آخر آیه
فوق آمده ، ارتباط با همین خاصیت برق داشته باشد که ابرها را سنگین بار از دانه هاى پر پشت باران مى سازد!
آیه بعد به صداى رعد مى پردازد که از برق هرگز جدا نیست و مى فرماید: رعد تسبیح و حمد خدا مى گوید (و یسبح الرعد بحمده )
آرى این صداى پر طنین جهان طبیعت که ضرب المثل در عظمت صوت است ، از آنجا که توام با پدیده برق مى باشد و هر دو در خدمت یک هدف هستند و خدمات پر ارزش و حساب شدهاى دارند که در بالا به آن اشاره شد عملا تسبیح خدا مى گوید و به تعبیر دیگر: رعد زبان گویاى برق است ، که حکایت از نظام آفرینش و عظمت خالق مى کند.
این همان چیزى است که ما نام آن را زبان حال مى گذاریم : یک کتاب پرمحتوا، یک قصیده غرا، یک تابلو زیبا و دل انگیز، یک ساختمان محکم و منظم و حساب شده ، با زبان حال خود از علم و دانش و مهارت و ذوق نویسنده و گوینده و نقاش و معمار سخن مى گویند، آنها را مدح مى کنند، و مى ستایند.
ذرات این عالم هستى که همه اسرار آمیزند و نظام بسیار دقیق و حساب شدهاى دارند، همگى از پاکى خداوند و منزه بودن او از هر گونه عیب و نقص ، سخن مى گویند، (آیا تسبیح چیزى جز تنزیه و پاک دانستن مى باشد؟) و همگى از قدرت و علم و حکمت او خبر مى دهند (آیا حمد چیزى جز بیان صفات کمال است ؟).
این احتمال را نیز جمعى از فلاسفه داده اند که تمام ذرات این جهان هر یک
براى خود نوعى از عقل و شعور دارند و از روى همین عقل و شعور، تسبیح و تقدیس خدا مى کنند، نه تنها با زبان حال و حکایت کردن وجودشان از وجود خدا، بلکه با زبان قال نیز او را مى ستایند.
نه تنها صداى رعد و یا سایر اجزاى جهان ماده ، تسبیح او مى گویند که همگى فرشتگان نیز از ترس و خشیت خدا، به تسبیح او مشغولند (و الملائکة من خیفته ).
آنها از این مى ترسند که در انجام فرمان پروردگار و مسئولیتهائى که در نظام هستى بر عهده آنها گذارده شده کوتاهى کنند و گرفتار مجازات الهى شوند، و مى دانیم همیشه وظیفه ها و تکالیف براى آنها که احساس مسئولیت مى کنند ترس آفرین است ، ترسى سازنده که شخص را به تلاش و حرکت وا مى دارد.
و براى توضیح بیشتر در زمینه رعد و برق اشاره به صاعقه ها مى کند و مى فرماید: خداوند صاعقه ها را مى فرستد و به هر کس بخواهد بوسیله آن آسیب مى رساند (و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء).
ولى با این همه ، و با مشاهده آیات عظمت پروردگار در عالم آفرینش در پهنه زمین و آسمان ، در گیاهان و درختان و رعد و برق و مانند آنها، و با کوچکى و حقارت قدرت انسان در برابر حوادث ، حتى در برابر یک جرقه آسمانى باز هم گروهى از بیخبران در باره خدا به مجادله و ستیز برمى خیزند (و هم یجادلون فى الله ).
در حالى که خداوند قدرتى بى انتها، و مجازاتى دردناک و کیفرى سخت دارد (و هو شدید المحال ).
(محال ) در اصل از (حیله ) و (حیله ) به معنى هر نوع چاره اندیشى پنهانى و غیر آشکار است (نه به معنى چاره جوئیهاى مخرب که در زبان فارسى به آن مشهور شده است ) و مسلم است کسى که توانائى بر چاره اندیشى آن هم با قدرت و شدت دارد کسى است که هم از نظر توانائى فوق العاده است و هم از نظر علم و حکمت ، و به همین دلیل بر دشمنانش مسلط و پیروز مى باشد، و کسى را یاراى فرار از حوزه قدرت او نیست ، به همین جهت مفسران هر یک شدید المحال را طورى تفسیر کرده اند که همه در واقع از معنى بالا ریشه گرفته است ، بعضى آنرا به معنى شدید القوه ، بعضى شدید العذاب ، بعضى شدید القدرة ، بعضى شدید الاخذ و مانند آن تفسیر نموده اند.
آخرین آیه مورد بحث به دو مطلب اشاره مى کند:
نخست اینکه دعوت حق از آن خداست (له دعوة الحق ).
یعنى هر گاه او را بخوانیم مى شنود، و اجابت مى کند، هم آگاهى از دعاى بندگان دارد و هم قدرت بر انجام خواسته هاى آنها، و به همین دلیل خواندن او و تقاضاى از ذات مقدسش حق است نه باطل و بى اساس .
دیگر اینکه خواندن بتها و تقاضاى از آنها دعوت و دعاى باطل است ، زیرا کسانى را که مشرکان غیر از خداوند مى خوانند و براى انجام خواسته هایشان به آنها پناه مى برند هرگز به آنان پاسخ نمى گویند دعایشان را اجابت نمى کنند (و الذین یدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشى ء).
آرى این چنین است دعوت باطل چرا که پندار و خیالى بیش نیست و هر گونه
علم و قدرتى براى بتها قائل باشند کاملا موهوم و بى پایه و بى اساس است .
مگر (حق ) چیزى جز عینیت و واقعیت و مایه خیر و برکت ، و باطل چیزى جز پندار و توهم و مایه شر و فساد مى باشد؟ سپس - همانگونه که روش قرآن است - براى مجسم ساختن این موضوع عقلانى مثال حسى زیبا و رسائى بیان مى کند و مى گوید: آنها که غیر خدا را مى خوانند به کسى مى مانند که بر کنار آبى که سطح آن از دسترس او دور است نشسته و به آن اشاره مى کند، به این امید که آب به دهان او برسد و هرگز نمى رسد چه خواب و پندار بیهوده اى ؟! (الا کباسط کفیه الى الماء لیبلغ فاه و ما هو ببالغه ).
آیا مى توان در کنار چاه نشست و دست به سوى آب دراز کرد و با اشاره ، آب را به دهان فرستاد؟ این کار جز از یک انسان ساده لوح و دیوانه سر میزند؟
این احتمال نیز در تفسیر جمله فوق وجود دارد که بت پرستان را به کسى تشبیه مى کند که کف دستان خود را کاملا صاف و افقى گرفته وارد آب مى کند، و انتظار دارد آب در دست او بند شود، در حالى که به محض اینکه دست را از آب بیرون آورد قطرات آب از لابلاى انگشتان و کف دست او بیرون مى ریزد و چیزى باقى نمى ماند.
تفسیر سومى نیز براى این جمله کرده اند و آن اینکه بت پرستان که براى حل مشکلاتشان به سراغ بتها مى روند مانند کسى هستند که مى خواهد آب را در مشت خود نگاه دارد آیا هیچگاه آب را مى توان در مشت نگاه داشت ؟ و این از ضرب المثل معروفى در میان عرب گرفته شده که وقتى مى خواهند براى کسى که کوشش بیهوده مى کند مثالى بزنند مى گویند هو کقابض الماء بالید: او مانند کسى است که مى خواهد آب را با دست خود بگیرد.
شاعر عرب نیز مى گوید:


فاصبحت فیما کان بینى و بینها



من الود مثل قابض الماء بالید


: (کار من به جائى رسید که براى حفظ محبت میان خود و او مانند کسى بودم که مى خواست آب را در دست نگاهدارد).
ولى تفسیر اول از همه روشنتر به نظر مى رسد!
و در پایان آیه براى تاکید این سخن مى گوید درخواست کافران از بتها چیزى جز گام برداشتن در گمراهى نیست (و ما دعاء الکافرین الا فى ضلال ).
چه ضلالتى از این بالاتر که انسان سعى و کوشش خود را در بیراههاى که هرگز او را بمقصد نمى رساند بکار برد، خسته و ناتوان شود اما نتیجه و بهره اى نگیرد.
در آخرین آیه مورد بحث براى اینکه نشان دهد بت پرستان چگونه از کاروان عالم هستى جدا گشته و تک و تنها در بیراهه ها سرگردان شده اند چنین مى فرماید:
(همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند از روى اطاعت و تسلیم و یا از روى کراهت و همچنین سایه هاى آنها، هر صبح و شام ، براى خدا سجده مى کنند)
(و لله یسجد من فى السموات و الارض طوعا و کرها و ظلالهم بالغدو و الاصال ).
نکته ها
1 - منظور از سجده موجودات چیست - سجده در این گونه موارد به معنى خضوع و نهایت تواضع و تسلیم است ، یعنى همه فرشتگان و انسانها و همه صاحبان عقل و اندیشه براى خدا متواضعند و در برابر فرمان او خاضع مى باشند، منتهى گروهى سجده و خضوعشان تنها جنبه تکوینى دارد، یعنى در برابر قوانین عالم هستى و آفرینش خاضعند، ولى گروهى علاوه بر سجود تکوینى سجود تشریعى
نیز دارند یعنى با میل و اراده خود در برابر خداوند سجده مى کنند، مثلا همین که مى بینیم جسم و جان آنها تسلیم قوانین حیات و مرگ و نمو و رشد و سلامت و بیمارى و مانند آن است این حالت تسلیم و خضوع در برابر قوانین آفرینش در حقیقت یک نوع سجود تکوینى از ناحیه آنها است .
2 - تعبیر به (طوعا و کرها) ممکن است اشاره به این باشد که مؤ منان از روى میل و رغبت در پیشگاه پروردگار به سجده مى افتند و خضوع مى کنند، اما غیر مؤ منان هر چند حاضر به چنین سجده اى نیستند تمام ذرات وجودشان از نظر قوانین آفرینش تسلیم فرمان خدا است چه بخواهند و چه نخواهند.
ضمنا باید توجه داشت که (کره ) (بر وزن جرم ) به معنى کراهتى است که از درون انسان سرچشمه مى گیرد و کره (بر وزن شرح ) به معنى کراهتى است که عامل بیرونى داشته باشد و در مورد بحث چون غیر مؤ منان تحت تاثیر عوامل بیرون ذاتى مقهور قوانین آفرینش هستند کره (بر وزن شرح ) به کار رفته است .
این احتمال نیز در تفسیر (طوعا و کرها) داده شده است که منظور از طوعا جریاناتى از جهان آفرینش است که موافق میل فطرى و طبیعى یک موجود است (مانند میل طبیعى موجود زنده براى زنده ماندن ) و منظور از کرها تمایلى است که از خارج تحمیل بر یک موجود مى شود مانند مرگ یک موجود زنده بر اثر هجوم میکربها و یا عوامل دیگر.
3 - (ظلال ) جمع (ظل ) به معنى سایه است ، ذکر این کلمه در آیه فوق نشان مى دهد که منظور از سجود تنها سجود تشریعى نیست ، زیرا سایه هاى موجودات از خود اراده و اختیارى ندارند، بلکه تسلیم قوانین تابش نور مى باشند، و بنابراین سجده آنها، تکوینى ، یعنى تسلیم در مقابل قوانین خلقت است .
البته ذکر کلمه (ظلال ) (سایه ها) دلیل بر این نیست که همه آنها که در آسمان
و زمین هستند، وجودشان مادى است و داراى سایه اند، بلکه تنها اشاره به آن دسته از موجوداتى است که سایه دارند، مثل اینکه گفته مى شود، علماء شهر و فرزندانشان در فلان مجلس شرکت کردند، یعنى فرزندان کسانى که فرزند داشتند، و از این جمله هرگز استفاده نمى شود که همه علماى شهر، صاحب فرزندند (دقت کنید).
به هر حال سایه گر چه یک امر عدمى بیش نیست که همان فقدان نور است ولى چون از هر طرف ، وجود نور آن را احاطه کرده ، براى خود موجودیت و آثارى دارد، و تصریح به این کلمه در آیه فوق شاید براى تاکید است که حتى سایه هاى موجودات هم در پیشگاه خداوند خاضعند.
4 - (آصال ) جمع (اصل ) (بر وزن دهل ) و آن نیز جمع (اصیل ) است ، که از ماده اصل گرفته شده و به معنى آخر روز است ، از این نظر که اصل و پایه شب محسوب مى شود!
و (غدو) جمع (غداة ) به معنى اول روز است (و گاهى به معنى مصدرى نیز استعمال شده است ).
گر چه سجده و خضوع موجودات عالم هستى در برابر فرمان خدا مخصوص صبح و عصر نیست بلکه همیشگى و در همه ساعات است ، ولى ذکر این دو موقع یا به عنوان کنایه از دوام این موضوع است ، مثل اینکه میگوئیم فلان کس هر صبح و شام مشغول تحصیل علم است ، یعنى همیشه تحصیل علم مى کند، و یا به خاطر آن است که در جمله قبل ، سخن از سایه هاى موجودات به میان آمده و سایه ها بیش از هر وقت در اول و آخر روز خود را نشان مى دهند،
آیه و ترجمه


قل من رب السموت و الارض قل الله قل افاتخذتم من دونه اولیاء لا یملکون لانفسهم نفعا و لا ضرا قل هل یستوى الاعمى و البصیر ام هل تستوى الظلمت و النور ام جعلوا لله شرکاء خلقوا کخلقه فتشبه الخلق علیهم قل الله خلق کل شى ء و هو الوحد القهر (16)


ترجمه :

16 - بگو چه کسى پروردگار آسمانها و زمین است ؟ بگو الله ! (سپس ) بگو آیا اولیا (و خدایانى ) غیر از او براى خود برگزیدهاید که (حتى ) مالک سود و زیان خود نیستند (تا چه رسد به شما) بگو آیا نابینا و بینا یکسان است ؟ یا ظلمتها و نور برابرند؟ آیا آنها شریکانى براى خدا قرار دادند بخاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشى داشتند و این آفرینشها بر آنها مشتبه شد؟! بگو خدا خالق همه چیز است و او است یکتا و پیروز!
تفسیر :
بت پرستى چرا؟
از آنجا که در آیات گذشته بحثهاى فراوانى در باره شناخت وجود خدا بود در این آیه به بحث پیرامون اشتباه مشرکان و بت پرستان مى پردازد و از چند طریق این بحث را تعقیب مى کند.
نخست روى سخن را به پیامبر کرده ، مى گوید: از آنها بپرس پروردگار و مدبر آسمانها و زمین کیست (قل من رب السموات و الارض ).
سپس بى آنکه پیامبر در انتظار پاسخ آنها بنشیند دستور مى دهد که خود پاسخ این سؤ ال را بده ، و (بگو الله ) (قل الله )
سپس آنها را با این جمله مورد سرزنش و ملامت قرار مى دهد که به آنها بگو آیا غیر خدا را اولیاء و تکیه گاه و معبود خود قرار دادهاید؟ با اینکه این بتها حتى نسبت به خودشان مالک سود و زیانى نیستند؟! (قل افاتخذتم من دونه اولیاء لا یملکون لانفسهم نفعا و لاضرا).
در حقیقت نخست از طریق (ربوبیت خدا) و اینکه او مالک و مدبر عالم است و هر خیر و نیکى از ناحیه اوست و توانائى بر دفع هر شر و بدى دارد بحث مى کند یعنى هنگامى که شما قبول دارید خالق و پروردگار اوست بنابراین هر چه مى خواهید باید از او بخواهید نه از بتها که آنها قادر بر حل هیچ مشکلى در باره شما نیستند.
و دیگر بار مطلب را از این فراتر میبرد و مى فرماید آنها حتى مالک سود و زیان خود نیستند، تا چه رسد به شما، با این حال چه گرهى را مى توانند براى شما بگشایند که به سراغ پرستش آنها میروید، آنها در کار خودشان بیچاره هستند با این حال چه انتظارى از آنها دارید.
سپس با ذکر دو مثال روشن و صریح وضع افراد (موحد) و (مشرک ) را مشخص مى کند:
نخست مى گوید: (بگو آیا نابینا و بینا یکسان است )؟ (قل هل یستوى الاعمى و البصیر).
همانگونه که نابینا و بینا یکسان نیست ، همچنین کافر و مؤ من ، یکسان نیستند، و بتها را نمى توان در کنار (الله ) قرار داد.
دیگر اینکه (آیا ظلمات و نور یکسانند)!! (ام هل تستوى الظلمات و النور).
ظلمتى که کانون انحراف و گمراهى و اشتباه و خطر است ، با نورى که راهنما و حیاتبخش است ، چگونه مى توان آن دو را با هم یکسان دانست و چگونه مى توان
بتها را که ظلمات محضند در کنار (خدا) که نور مطلق عالم هستى است ، قرار داد، چه مناسبتى ایمان و توحید که نور روح و جان است ، با شرک و بتپرستى که مایه ظلمت و تاریکى روان است دارد؟
سپس از راه دیگرى بطلان عقیده مشرکان را مدلل تر مى سازد و مى گوید: (آنها که براى خدا شرکائى قرار دادند آیا به خاطر آنست که این شریکان دست به آفرینش و خلقت زدند و این خلقتها براى آنها مشتبه شد، و گمان کردند که بتها نیز همانند خدا مستحق عبادتند) زیرا آنها همان مى کنند که خدا مى کند! (ام جعلوا لله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم ).
در حالى که چنین نیست و حتى بت پرستان نیز چنین عقیده اى در باره بتها ندارند، آنها نیز خدا را خالق همه چیز میدانند و عالم خلقت را در بست مربوط به او میشمارند.
و لذا بلافاصله مى فرماید: (بگو خدا خالق همه چیز است و او است یگانه و پیروز) (قل الله خالق کل شى ء و هو الواحد القهار).
نکته ها :
1 - خالقیت و ربوبیت با معبودیت مرتبط است .
از آیه فوق اولا این نکته استفاده مى شود آنکس که خالق است ، رب و مدبر است ، چرا که خلقت یک امر دائمى است ، چنان نیست که خداوند موجودات را بیافریند و کنار بنشیند، بلکه فیض هستى به طور دائم از طرف خدا صادر مى شود و هر موجودى لحظه به لحظه از ذات پاکش هستى مى گیرد، بنابراین برنامه آفرینش و تدبیر عالم هستى همچون آغاز خلقت همه بدست خدا است ، و به همین دلیل مالک سود و زیان او است ، و غیر او هر چه دارند از اوست با این وصف آیا غیر الله شایسته عبودیت مى باشد؟!
2 - چگونه سؤ ال و جواب را هر دو خودش مى گوید؟
با توجه به آیه فوق این سؤ ال پیش مى آید که چگونه خداوند به پیغمبرش فرمان مى دهد از مشرکان سؤ ال کند که پروردگار زمین و آسمان کیست ؟ و بعدا بدون اینکه منتظر پاسخ آنها باشد، به پیامبرش دستور مى دهد، او جواب این سؤ ال را بگوید؟ و باز بلافاصله بدنبال آن مشرکان را به باد سرزنش مى گیرد که چرا بتها را پرستش مى کنید؟ این چه رسم سؤ ال و جواب است ؟
ولى با توجه به یک نکته پاسخ این سؤ ال روشن مى شود و آن اینکه گاهى جواب یک سؤ ال بقدرى روشن است که نیاز به این ندارد که در انتظار پاسخ از طرف بنشینیم مثل اینکه از طرف مقابل سؤ ال مى کنیم الان شب است یا روز، و بلافاصله خودمان جواب میگوئیم : مسلما شب است ، و این کنایه لطیفى است از اینکه مطلب بقدرى روشن است که نیاز به انتظار کشیدن براى پاسخ ندارد.
به علاوه مشرکان ! خالقیت را مخصوص خداوند میدانستند، هرگز نمیگفتند بتها آفریننده زمین و آسمانند، بلکه عقیده داشتند که آنها شفیعانند، و قادر بر رسانیدن سود یا ضرر به انسان ، و به همین دلیل معتقد بودند باید آنها را عبادت کرد!.
ولى از آنجا که (خالقیت ) از (ربوبیت ) (تدبیر و اداره عالم هستى ) جدا نیست مى توان مشرکان را به این سخن ملزم ساخت و گفت : شما که خالقیت را مخصوص خدا مى دانید باید ربوبیت را هم مخصوص او بدانید، و به دنبال آن عبادت هم مخصوص او است .
3 - هم چشم بینا و هم نور آفتاب لازم است .
ذکر دو مثال (نابینا و بینا) و ظلمات و نور، گویا اشاره به این حقیقت است که براى مشاهده یک واقعیت عینى دو چیز لازم است هم چشم بینا، و هم اشعه نور، که با نفى هر یک از این دو مشاهده صورت نمیگیرد، اکنون باید فکر کرد


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت