تفسیرنمونه سوره ضحی

سوره ضحی


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 11 آیه دارد

محتوى و فضیلت سوره الضحى
ایـن سـوره کـه از سـوره هـاى مـکـى اسـت ، و طـبـق بـعـضـى از روایـات وقـتـى نـازل شد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر اثر تاءخیر و انقطاع موقت وحى نـاراحـت بـود، و زبـان دشـمـنـان نـیـز بـاز شـده بـود، سـوره نـازل شـد و هـمـچـون بـاران رحـمتى بر قلب پاک پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشید و زبان بدگویان را قطع کرد.
ایـن سـوره بـا دو سـوگند آغاز مى شود، سپس به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بشارت مى دهد که خدا هرگز تو را رها نساخته است .
بـعـد بـه او نـوید مى دهد که خداوند آنقدر به او عطا مى کند که خشنود شود. و در آخرین مـرحـله ، گذشته زندگانى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در نظر او مجسم مى سـازد کـه خـداونـد چـگونه او را همیشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترین لحظات زندگى حمایتش نموده است .
و لذا در آخرین آیات به او دستور مى دهد که (به شکرانه این نعمتهاى بزرگ الهى ) با یتیمان و مستمندان مهربانى کند و نعمت خدا را بازگو نماید در فضیلت این سوره همین بس کـه در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده است من قراءها کان ممن یرضاه الله ، و لمحمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) ان یشفع له و له عشر حسنات بعدد کل یتیم وسائل !: هر کس ‍ آن را تلاوت کند از کسانى خواهد بود که خدا از آنها راضى مى شود و شایسته است که محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) بـراى او شـفـاعـت کـنـد و بـه عـدد هـر یـتـیـم و مـسـکـیـن سـؤ ال کننده ده حسنه براى او خواهد بود.
و ایـن هـمـه فـضـیـلت از آن کـسـى اسـت کـه آنـرا بـخـوانـد و در عمل پیاده کند.
قابل توجه اینکه مطابق روایات متعددى ، این سوره و سوره آینده (سوره ا لم نشرح ) یک سـوره اسـت ، و لذا بـراى ایـنـکـه در هـر رکـعـت بـعـد از سـوره حـمـد بـایـد یـک سـوره کـامـل خـوانـده شـود ایـن دو سـوره را بـاید با هم خواند (نظیر این معنى درباره سوره هاى (فیل ) و (لایلاف ) نیز گفته شده است ).
و اگـر درسـت در مـحـتـواى این دو سوره دقت کنیم مى بینیم پیوند مطالب آنها بقدرى زیاد است که حتما یکى ادامه دیگرى مى باشد، هر چند میان آن دو بسم الله فاصله شده است .
در ایـنـکـه آیـا ایـن دو سـوره از هـر نـظر یکى است ؟ یا در خصوص نماز باید در حکم یک سـوره حـسـاب شود؟ گفتگوئى است که باید شرح آن را در کتب فقهى (بحث قرائت نماز) مـطـالعـه کرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر این است که در قرائت نماز نمى توان به یکى از این دو قناعت نمود.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و الضحى (1)
و الیل إ ذا سجى (2)
ما ودعک ربک و ما قلى (3)
و للاخرة خیر لک من الا ولى (4)
و لسوف یعطیک ربک فترضى (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید (و همه جا را فرا گیرد).
2 - و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد.
3 - که خداوند هرگز تو را وانگذاشته ، و مورد خشم قرار نداده است .
4 - و مسلما آخرت براى تو از دنیا بهتر است .
5 - و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى کند که خشنود شو
شاءن نزول :
دربـاره شـاءن نـزول ایـن سـوره روایـات زیـادى نقل شده که از همه روشن تر روایت زیر است .
ابـن عـبـاس مـى گـوید: پانزده روز گذشت ، و وحى بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) نـازل نشد، مشرکان گفتند: پروردگار محمد، او را رها کرده ، و دشمن داشته ، اگر راسـت مـى گـویـد مـاءمـوریـت او از سـوى خـدا اسـت ، بـایـد وحـى بـه طـور مـرتـب بر او نـازل مـى شـد، در ایـنـجـا سـوره فـوق نـازل گـشـت (و بـه سـخـنـان آنـهـا پاسخ گفت ). قـابـل تـوجـه ایـنـکـه طـبـق حـدیـثـى وقـتـى ایـن سـوره نـازل شـد پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـه جـبـرئیـل فـرمـود: دیـر کـردى در حـالى کـه سـخـت بـه تـو مـشـتـاق بـودم ، جبرئیل گفت و انا کنت اشد الیک شوقا: من به تو مشتاق تر بودم ، ولى من بنده ماءمورم و جز به فرمان پروردگار نازل نمى شوم !
در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت کـه جـمـاعـتـى از یـهـود خـدمـت رسـول الله (صـلى الله عـلیه و آله و سلم ) رسیدند، و از داستان ذى القرنین و اصحاب کـهـف و آفـریـنـش روح سؤ ال کردند، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود فردا بـه شـمـا خـبـر خـواهـم داد، و ان شاء الله نگفت ، و همین سبب شد که وحى الهى ایامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت باز گشت ، و از این جهت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) غمگین شد سوره نازل شد تا مایه تسلى خاطر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) گـردد (ولى ایـن شـاءن نـزول بـعـیـد بـه نظر مى رسد چرا که تماس یهود با پـیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اینگونه سؤ الات معمولا در مدینه بود نه در مکه ).
در بـعـضـى از روایـات نـیـز آمـده اسـت جـمـعـى از مـسـلمـانـان عـرض کـردنـد: اى رسـول خـدا! چـرا وحـى بـر شـمـا نـازل نـمـى شـود ؟ فـرمـود: و کـیـف ینزل على
الوحـى و انـتـم لا تـنـقـون بـراجـمـکـم و لا تـقـلمـون اظـفـارکـم : چـگـونـه وحـى بـر مـن نـازل شـود در حـالى کـه شـما مفاصل انگشتان خود را پاکیزه نمى کنید، و ناخنهاى خود را نمى گیرید!؟.
در ایـنـکـه مـدت انـقـطاع وحى چقدر بود؟ روایات مختلف است ، بعضى دوازده روز، بعضى پـانـزده ، بـعـضـى نـوزده ، بـعـضـى بـیـسـت و پـنـج ، و حـتـى بـعـضـى چهل روز نقل کرده اند.
و در روایتى نیز فقط دو سه شبانه روز نقل شده است .
تفسیر:
آن قدر به تو میبخشد که خشنود شوى !
در آغـاز این سوره نیز با دو سوگند روبرو مى شویم : سوگند به نور و سوگند به (ظلمت ) مى فرماید:
قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و همه جا را فرا گیرد (و الضحى ).
و سـوگـنـد بـه شـب در آن زمـان کـه آرام گـیـرد و هـمـه جـا را در آرامـش فـرو بـرد (و اللیل اذا سجى ).
(ضحى ) به معنى اوائل روز است آن موقعى که خورشید در آسمان بالا بیاید و نور آن بر همه جا مسلط شود، و این در حقیقت بهترین موقع روز است ، و به تعبیر بعضى در حکم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در
زمـسـتـان سـرمـاى هـوا شـکـسـته شده است ، و روح و جان انسان در این موقع آماده هر گونه فعالیت است .
(سـجـى ) از مـاده (سـجـو) (بـر وزن سـرد، و بـر وزن غـلو) در اصل به معنى سکون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاریک شدن نیز آمده است و لذا هنگامى که میت در کفن مى پیچند (مسجى ) به او گفته مى شود، ولى در اینجا همان معنى اصـلى را مـى بـخشد که سکون و آرامش است ، به همین جهت شبهائى که باد نمى وزد لیلة سـاجـیة (شب آرام ) مى گویند و به دریاى خالى از طوفان و امواج خروشان (بحر ساج ) (دریاى آرام ) گفته مى شود.
در هـر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است که بر آن حکم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انـسـان را در آرامـش فـرو مى برد، و براى تلاش و کوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از این نظر نعمت بسیار مهمى است که شایسته است سوگند به آن یاد شود.
مـیـان ایـن دو قـسـم و مـحـتـواى آیـه شـبـاهـت و رابـطـه نـزدیـکـى وجـود دارد، روز هـمـچـون نـزول نـور وحـى بـر قـلب پاک پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى که آن نیز در بعضى از مقاطع لازم است .
و بـه دنـبـال ایـن دو سـوگـنـد بـزرگ بـه نـتـیـجـه و جـواب قـسـم پرداخته مى فرماید: پروردگارت هرگز تو را ترک نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعک ربک و ما قلى ).
(ودع ) از ماده (تودیع ) به معنى ترک گفتن و وداع کردن است .
(قلى ) از ماده (قلا) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب کردن نیز آمده است .
راغب معتقد است که این هر دو به یک معنى باز مى گردد، زیرا کسى
که مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى کند و نمى پذیرد.
بـه هر حال این تعبیر دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) که بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخیر افتد روى مصالحى است که خدا مـى داند، و هرگز دلیل بر آن نیست که طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگین شده بـاشـد یـا بـخـواهـد او را تـرک گـویـد، او هـمـیـشـه مشمول لطف و عنایات خاصه خدا است ، و همواره در کنف حمایت ویژه او است .
سـپـس اضافه مى کند: بى شک جهان آخرت براى تو از این دنیا بهتر است (و للاخرة خیر لک من الاولى ).
تو در این جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بیشتر و بهتر، نه در کوتاه مدت مورد غـضـب پـروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، کوتاه سخن اینکه تو در دنیا و آخرت عزیزى ، در دنیا عزیز و در آخرت عزیزتر.
بعضى از مفسران (آخرت ) و (اولى ) را اشاره به آغاز و پایان عمر پیغمبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) دانـسـتـه انـد و گـفـته اند منظور این است که تو در آینده عمرت مـوفـقـتـر و پـیـروزتـر خـواهى بود، و این اشاره به گسترش اسلام و پیروزیهاى مکرر مـسـلمـیـن بـر دشـمـنـان ، و فـتـوحـات آنـهـا در غـزوات ، و بـارور شـدن نهال توحید، و برچیده شدن آثار شرک و بت پرستى است .
جمع میان این دو تفسیر نیز بى مانع است .
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـرتـریـن نـویـد را بـه او داده مـى افـزایـد: بـه زودى پـروردگارت آنقدر به تو عطا مى کند که خشنود شوى (و لسوف یعطیک ربک فترضى ).
ایـن بـالاتـرین اکرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى الله علیه و آله و سـلم ) اسـت کـه مى فرماید: آنقدر به تو مى بخشیم که راضى شوى ، در دنیا بر دشـمـنـان پـیـروز خـواهـى شـد و آئیـن تـو جـهـان گـیـر خـواهـد گـشـت ، و در آخـرت نـیـز مشمول بزرگترین مواهب خواهى بود.
بدون شک پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عنوان خاتم انبیاء و رهبر عالم بـشریت خشنودیش تنها در نجات خویش ‍ نیست ، بلکه آن زمان راضى و خشنود مى شود که شـفـاعـتـش دربـاره امـتـش نـیـز پـذیـرفـتـه شـود، بـه هـمـیـن دلیـل در روایـات آمـده اسـت کـه ایـن آیـه امـیـدبـخـشـتـریـن آیـات قـرآن مـجـیـد و دلیل بر پذیرش شفاعت آن حضرت است .
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) از پدرش زین العابدین (علیه السلام ) از عمویش مـحـمـد بـن حـنـفـیـه از پـدرش امـیـر مـؤ مـنـان (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : رسول الله فرمود: روز قیامت من در موقف شفاعت مى ایستم ، و آنقدر گنهکاران را شفاعت کنم کـه خـداونـد گـویـد: ارضیت یا محمد؟!: آیا راضى شدى اى محمد؟! من مى گویم : رضیت ، رضیت : راضى شدم ، راضى شدم !
سـپـس امـیـر مـؤ مـنـان (عـلیـه السـلام ) رو بـه جـمـعـى از اهـل کـوفـه کـرده و افـزود شـمـا مـعـتـقـدیـد امـیـدبـخـش تـریـن آیـات قـرآن آیـه (قـل یـا عـبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ) است (اى کسانى که نسبت به خود زیاده روى کرده اید از رحمت خدا نومید نشوید).
گفتند: آرى ما چنین مى گوئیم .
فرمود: ولى ما اهل بیت مى گوئیم امیدبخش ترین آیات قرآن آیه
(و لسوف یعطیک ربک فترضى ) است .
نـاگـفته پیدا است که شفاعت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شرائطى دارد، نه او بـراى هـر کـس شـفـاعت مى کند، و نه هر گنهکارى مى تواند چنین انتظارى را داشته باشد (مشروح این بحث را در جلد اول ذیل آیه 48 سوره بقره مطالعه فرمائید).
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : رسـول خدا وارد خانه فاطمه (علیهاالسلام ) شد در حالى که لباس ‍ خشنى از پشم شتر در تـن دخـتـرش بـود، با یک دست آسیا مى کرد، و با دست دیگر فرزندش را شیر مى داد، اشک در چشمان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنیا را در بـرابـر شـیـریـنـى آخـرت تـحـمـل کـن ، چـرا کـه خـداونـد بـر مـن نـازل کـرده اسـت کـه آنـقـدر پـروردگارت به تو مى بخشد که راضى شوى (و لسوف یعطیک ربک فترضى ).
نکته :
فلسفه انقطاع وحى
از مجموع آیات فوق به خوبى روشن مى شود که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هر چه دارد از ناحیه خدا است حتى در نزول وحى از خود اختیارى ندارد، هر زمان خدا بخواهد وحـى قـطـع مـى شود، و هر زمان بخواهد برقرار مى گردد، و شاید انقطاع وحى نیز به هـمـین منظور بود تا پاسخى باشد به آنها که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) تقاضاى معجزات اقتراحى و بر طبق میل خود داشتند، یا به او پیشنهاد مى کردند که فـلان حـکـم یـا فلان آیه را تغییر ده ، و او مى فرمود من در این امور اختیارى از خود ندارم (همانگونه که در آیه 15 سوره یونس آمده است ).
آیه و ترجمه


اء لم یجدک یتیما فاوى (6)
و وجدک ضالا فهدى (7)
و وجدک عائلا فأ غنى (8)
فأ ما الیتیم فلا تقهر (9)
و اءما السائل فلا تنهر (10)
و اءما بنعمة ربک فحدث (11)


ترجمه :

6 - آیا تو را یتیم نیافت و سپس پناه داد؟
7 - و تو را گمشده یافت و هدایت کرد.
8 - و تو را فقیر یافت و بى نیاز نمود.
9 - حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن .
10 - و سؤ ال کننده را از خود مران .
11 - و نعمتهاى پروردگارت را بازگو کن .
تفسیر:
به شکرانه این همه نعمت که خدا به تو داده ...
چـنـانـکـه گفتیم هدف در این سوره تسلى و دلدارى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم
الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آیات گذشته که از این معنى سخن مى گـفـت ، در آیـات مـورد بـحـث نخست به ذکر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همین رابطه به او مى دهد.
مى فرماید: آیا خداوند تو را یتیم نیافت و سپس پناه داد (ا لم یجدک یتیما فاوى ).
در شکم مادر بودى که پدرت عبدالله از دنیا رفت ، تو را در آغوش جدت عبدالمطلب (سید مکه ) پرورش دادم .
شش ساله بودى که مادرت از دنیا رفت ، و از این نظر نیز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم .
هـشـت سـاله بـودى کـه جـدت عبدالمطلب از دنیا رفت عمویت ابوطالب را به خدمت و حمایتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شیرین در بر گیرد و محافظت کند.
آرى تو یتیم بودى و من به تو پناه دادم .
بـعـضى از مفسران معانى دیگرى براى این آیه گفته اند که با ظاهر آن سازگار نیست ، از جـمـله ایـنـکـه مـنـظـور از یـتـیـم کـسـى اسـت کـه در شـرافـت و فـضـیـلت مثل و مانند ندارد، همانگونه که گوهر بى نظیر را (در یتیم ) گویند، بنابراین معنى جـمـله چـنـیـن مـى شـود خـداونـد تـو را در شـرافـت و فضل بى مانند یافت لذا تو را بر گزید و مقام نبوت بخشید.
دیـگـر ایـنکه : تو خود یک روز یتیم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه یتیمان و رهبر انسانها شدى .
بدون شک معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آیه هماهنگ تر.
بـعـد بـه ذکـر نـعـمت دوم پرداخته مى فرماید و تو را گمشده یافت و هدایت کرد (و وجدک ضالا فهدى ).
آرى تـو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما این نور را در قلب تو افکندیم که بـه وسـیـله آن انـسـانـهـا را هـدایـت کـنـى چنانکه در جاى دیگر مى فرماید: ما کنت تدرى ما الکـتـاب و لا الایـمـان و لکـن جـعـلنـاه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه کتاب را مى دانـسـتـى و نـه ایـمـان را (از مـحـتـواى قـرآن و اسـلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بـنـدگـانـمان را بخواهیم هدایت مى کنیم (شورى - 52). روشن است که پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) قـبـل از رسـیـدن به مقام نبوت و رسالت فاقد این فیض الهى بود، خـداونـد دسـت او را گـرفـت و هـدایـت فرمود، و به این مقام نشاند، چنانکه در آیه 3 سوره یـوسـف مـى خـوانیم : نحن نقص علیک احسن القصص بما او حینا الیک هذا القرآن و ان کنت من قـبـله لمـن الغـافـلیـن : مـا بـهترین داستانها را براى تو از طریق وحى این قرآن بازگو کردیم ، هر چند پیش از آن از غافلان بودى .
مـسـلما اگر هدایت الهى و امدادهاى غیبى دست پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى یافت .
بـنـابـراین منظور از (ضلالت ) در اینجا نفى ایمان و توحید و پاکى و تقوى نیست ، بـلکـه بـه قـریـنـه آیاتى که در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قـوانـیـن اسـلام ، و عدم آشنائى با این حقایق بود، همانگونه که بسیارى از مفسران گفته انـد، ولى بـعـد از بـعثت به کمک پروردگار بر همه این امور واقف شد و هدایت یافت (دقت کنید).
در آیه 282 سوره بقره به هنگام ذکر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرماید: ان تضل احداهما فتذکر احداهما الاخرى :
این به خاطر آن است که اگر یکى از آن دو گمراه شود و فراموش کند دیگرى به او یاد آورى نماید.
در این آیه (ضلالت ) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرینه جمله (فتذکر).
در ایـنـجـا تـفسیرهاى متعدد دیگرى نیز براى آیه ذکر شده ، از جمله اینکه : منظور آن است کـه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظیر عطا کرد که همه جا شناخته شدى .
یـا ایـنـکـه : تو چند بار در دوران طفولیتت گم شدى (یکبار در دره هاى مکه ، آنگاه که در حـمـایت عبدالمطلب بودى ، بار دیگر زمانى که مادر رضاعیت (حلیمه ) سعدیه بعد از پـایـان دوران شـیرخوارى تو را به سوى مکه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شـدى ، و مـرتبه سوم در آن هنگام که با عمویت ابوطالب در قافله اى که به سوى شام مـى رفـت در یـک شب تاریک و ظلمانى راه را گم کردى ) و خداوند در تمام این موارد تو را هدایت کرد و به آغوش پر مهر جد یا عمویت رسانید.
قابل توجه اینکه (ضال ) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحکمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ایمان است .
و بـه هـمـیـن مـنـاسـبـت بـه معنى مخفى و غائب نیز آمده ، و لذا در آیه 10 سجده مى خوانیم : منکران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جدید: هنگامى که در زمین پنهان و غائب شدیم در خلقت نوینى قرار خواهیم گرفت ؟.
اگـر (ضـال ) در آیـه مورد بحث به معنى (گمشده ) باشد مشکلى پیش نمى آید، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت
و رسالت قبل از بعثت است ، و یا به تعبیر دیگر پیامبر در ذات خود چیزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراین در هر دو صورت مشکلى پیش نمى آید.
بـعـد به بیان سومین نعمت پرداخته ، مى فرماید: خداوند تو را فقیر یافت و غنى و بى نیاز کرد (و وجدک عائلا فاغنى ).
تـوجـه (خـدیـجـه ) آن زن مـخـلص بـا وفـا را بـه سـوى تـو جـلب نـمـود تـا ثروت سـرشـارش را در اخـتـیـار تـو و اهـداف بـزرگـت قـرار دهـد، و بـعـد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصیب تو کرد آن گونه که براى رسیدن به اهداف بزرگت بى نیاز شدى .
در روایـتـى از امـام عـلى بـن مـوسـى الرضـا (علیهماالسلام ) مى خوانیم که در تفسیر این آیـات چـنـیـن فـرمـود: ا لم یـجـدک یـتـیـمـا فـاوى قـال : فـردا لا مـثل لک فى المخلوقین ، فاوى الناس الیک ، و وجدک ضالا اى ضالة فى قوم لا یعرفون فـضـلک فـهـداهـم الیـک ، و وجـدک عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بک : آیا تو را یتیم یعنى فردى بى نظیر در میان مخلوقات خود نیافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تـو را گـمـشـده و نـاشـنـاخـتـه در مـیـان قـومـى یـافـت کـه مـقـام فـضـل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدایت کرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسیله تو بى نیاز ساخت .
البـتـه ایـن حـدیـث نـاظـر بـه بطون آیه است ، و گرنه ظاهر آیات همان است که در بالا گفته شد.
مـبـادا تـصور شود که بیان این امور که در ظاهر آیه است از مقام شامخ پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى کـاهـد، و یا توصیفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلکه این در حقیقت بیان الطاف الهى و اکرام و احترام او نسبت به این پیغمبر بزرگ است ، هنگامى که محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گوید خود عین لطف و محبت اسـت و دلیـل بـر عـنـایـت خـاص او اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل بـا شـنیدن این الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى یابد و قلبش غرق آرامش و سکینه مى شود.
در آیـات بـعـد بـه عـنـوان نـتـیـجـه گـیـرى از آیـات قبل ، سه دستور پر اهمیت به پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى دهد که هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ولى مسلما همگان را شـامـل مـى شـود، نـخـسـت مى فرماید: حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن (فاما الیتیم فلا تقهر).
(تـقـهـر) از مـاده (قـهـر) بـه گـفته (راغب ) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تـحـقـیـر اسـت ، ولى در هـر یـک از ایـن دو مـعـنـى نـیـز جـداگـانـه استعمال مى شود، و مناسب در اینجا همان (تحقیر) است .
این نشان مى دهد که در مورد یتیمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجـوئى و نـوازش و رفـع کـمـبودهاى عاطفى است ، و لذا در حدیث معروفى مى خوانیم که (رسـول الله ) (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: من مسح على راءس ‍ یتیم کان له بـکـل شـعرة تمر على یده نور یوم القیامة : هر کس به عنوان نوازش دست بر سر یتیمى کشد به تعداد هر موئى که دست او از آن مى گذرد در روز
قیامت نورى خواهد داشت .
گـوئى خـداونـد بـه پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید: تو هم خود یتیم بـودى و رنـج یتیمى را کشیدهاى ، اکنون از دل و جان مراقب یتیمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سیراب کن .
و در آیـه بـعـد بـه دومـیـن دسـتـور پـرداخـتـه ، مـى فـرمـایـد: و سـؤ ال کننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر).
(لا تـنـهر) از ماده (نهر) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعید نیست ریشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى یکى باشد چرا که آن هم آب را با شدت مى راند!
در ایـنکه منظور از سائل در اینجا چه کسى است ؟ چند تفسیر وجود دارد: نخست اینکه منظور کـسـانـى اسـت کـه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دینى دارند، به قرینه اینکه این دسـتـور نـفـریعى است بر آنچه در آیات قبل آمده (و وجدک ضالا فهدى ) خداوند تو را گـمـشـده یـافـت و هـدایـت کـرد پـس به شکرانه این هدایت الهى تو نیز در هدایت نیازمندان کوشا باش ، و هیچ تقاضا کننده هدایتى را از خود مران .
دیـگـر اینکه منظور کسانى است که داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آیند، باید آنچه در توان دارى به کارگیرى ، و آنها را ماءیوس نکنى ، و از خود نرانى .
سـوم ایـنـکـه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد که به تقاضاى سـائلان در هـر قـسـمـت پـاسـخ مثبت ده ، این معنى هم تناسب با هدایت الهى نسبت به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى که یتیم بود.
عـجـب ایـنـکـه بـعـضـى از مـفـسـران بـراى اثـبـات ایـنـکـه مـقـصـود از (سـائل ) در ایـنـجـا تـنـهـا سـؤ ال کـنـنـده از مـسـائل عـلمـى اسـت گـفـتـه انـد که تعبیر سائل در قرآن مجید هرگز به معنى تقاضا کننده مالى نیامده است .
در حالى که مکرر در قرآن در این معنى به کار رفته است ، چنانکه در آیه 19 ذاریات مى خـوانـیـم : و فـى امـوالهـم حـق للسـائل و المـحـروم : در امـوال آنـها حقى است براى سائل و محروم همین معنى در آیه 25 معارج و 177 بقره نیز آمده است .
و سـرانـجـام در سومین و آخرین دستور مى فرماید: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو کن (و اما بنعمة ربک فحدث ).
بـازگـو کـردن نـعـمت ، گاه با زبان است و تعبیراتى که حاکى از نهایت شکر و سپاس بـاشـد، نـه غـرور و بـرتـرى جـوئى ، و گـاه بـا عـمـل اسـت بـه ایـن تـرتـیـب که از آن انفاق و بخشش در راه خدا کند، بخششى که نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا کرده است .
این سنت افراد سخاوتمند و کریم است که وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى کنند و شکر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نیز تایید و تاءکیدى است بر این حقیقت ، به عکس بخیلان دون همت که دائما ناله مى کنند، و اگر دنیا را نیز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقیرانه ، و سخنانشان آمیخته با آه و زارى و عملشان نیز بیانگر فقر است !
ایـن در حـالى اسـت کـه از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده اسـت کـه فـرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة یحب ان یرى اثر النعمة علیه :
(خداوند هنگامى که نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببیند).
بـنـابـرایـن حاصل معنى آیه چنین مى شود: به شکرانه اینکه فقیر بودى خدا بى نیازت کـرد، تـو هـم آثـار نـعـمـت را آشـکـار کـن ، و بـا گـفـتـار و عمل این موهبت الهى را بازگو نما.
ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از (نعمت ) در اینجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نـبـوت یـا قـرآن مـجـیـد اسـت که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ کند و این است منظور از بازگو کردن نعمت .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه تـمـام نـعـمـتـهـاى مـعـنـوى و مـادى را شامل شود.
لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود معنى آیه چنین است : حدث بما اعطاک الله ، و فضلک ، و رزقک ، و احسن الیک و هداک : آنچه را خدا به تو بخشیده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نیکى به تو کرده و هدایت نموده همه را بازگو کن .
و بـالاخـره در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم به عنوان یک دستور کلى مى خوانیم : من اعطى خـیـرا فـلم یـر عـلیه ، سمى بغیض الله ، معادیا لنعم الله !: هر کس خیرى به او رسد و آثارش بر او دیده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او.
این سخن را با حدیث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) پایان مى دهیم که
فرمود: ان الله جمیل یحب الجمال ، و یحب ان یرى اثر النعمة على عبده : خداوند زیبا است ، و زیبائى را دوست دارد! و همچنین دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببیند.
نکته ها :
1 - رهبرى برخاسته از میان درد و رنجها!
آیات بالا ضمن اینکه نعمتهاى خداوند را به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) شـرح مى دهد این نکته را نیز منعکس ‍ مى کند که او در آغاز کودکى یتیم بود، و در شرائط سـخـت مـادى زنـدگى مى کرد، با درد و رنج قرین بود، و از میان رنجها برخاست و باید چنین باشد.
یـک رهبر الهى و انسانى باید مرارتهاى زندگى را بچشد، ناراحتیها را شخصا لمس کند، و با تمام وجودش تلخیها را احساس ‍ کند، تا بتواند ارزیابى صحیحى از قشرهاى محروم جامعه کند و از حال مردمى که در درد و رنج غوطه ورند با خبر باشد.
بـایـد در خـردى پـدر را از دسـت دهـد تـا از درد طـفـلان یـتیمش با خبر باشد، باید روزها گرسنه بماند و شبها گرسنه بخوابد، تا درد گرسنگان را با تمام وجودش درک کند.
لذا گـاه کـه یـتـیـمـى را مى دید قطرات اشک از چشمان مبارکش سرازیر مى شد، او را بر دامان مى نشاند و نوازش مى داد و همچون جان شیرین در بر - مى گرفت .
او باید فقر فرهنگى جامعه را به خوبى درک کرده باشد، تا کسانى را که
براى کسب دانشى خدمتش مى رسند گرامى دارد، و با آغوش باز آنها را پذیرا گردد.
نـه تـنـهـا پـیـغـمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بلکه شاید همه انبیاء پرورش یـافـتـگان رنجها و محرومیتها بودند، و نه تنها انبیاء که همه رهبران راستین و مؤ فق چنین بودند، و باید چنین باشند.
آن کـس کـه در مـیـان نـاز و نـعـمـت پـرورش یـافـتـه ، در کـاخـهـاى مجلل زندگى کرده ، و هر زمان هر چه مى خواسته در اختیارش بوده ، چگونه مى تواند درد مـحرومان را درک کند، منظره خانه فقرا و کاشانه یتیمان را در نظر مجسم سازد و به کمک آنها بشتابد؟!
در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیه السلام ) مى خوانیم : ما بعث الله نبیا قط حتى یسترعیه الغنم یعلمه بذلک رعیة الناس :
خدا هرگز پیامبرى را مبعوث نکرد مگر اینکه او را به چوپانى گوسفندان گماشت تا از این طریق چوپانى انسانها را به او بیاموزد.
یعنى هم رنج کشیدند، و هم صبر و تحمل در برابر موجودى کم شعور را تجربه کردند، و هم در میان کوه و صحرا و آغوش ‍ طبیعت درسهاى بزرگ توحید و عرفان را آموختند.
در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت کـه مـوسـى بـن عـمـران از خـداى خـود پـرسـیـد: مـن بـه چـه دلیـل بـه این مقام رسیدم ؟ خطاب آمد آیا به خاطر مى آورى آن روز که بچه گوسفندى از مـیـان گـله تو فرار کرد، به دنبال آن رفتى و آن را گرفتى ، و به او گفتى : حیوان ! چـرا خـود را خـسـته نمودى ؟ سپس بر دوش گرفتى و به گله گوسفندان باز گرداندى به این دلیل من تو را سرپرست خلق
کـردم (ایـن تـحـمـل و حـوصـله عـجـیـب تـو در مـقـابـل یـک حـیـوان دلیل بر قدرت عظیم روحى تو است و لذا شایسته آن مقام بزرگى ).
2 - نوازش یتیمان
وجود کودکان یتیم که پدر خود را در طفولیت از دست داده اند در هر اجتماعى اجتناب ناپذیر است ، این کودکان از جهات مختلفى باید مورد حمایت قرار گیرند.
از نـظـر عـاطـفـى داراى کـمـبـودهـائى هـسـتند که اگر خلاء وجود آنها از این نظر پر نشود کـودکـانـى نـاسـالم ، و در بـسـیـارى از مـواقـع سـنگدل و جانى و خطرناک بار مى آیند، بـعـلاوه عـواطف انسانى ایجاب مى کند که آنها همچون سایر فرزندان جامعه مورد حمایت و تـوجـه عموم باشند، و از همه اینها گذشته مردم از آینده کودکان خود که ممکن است در چنین شرائطى قرار گیرند مطمئن شوند.
یـتـیـمـان در بـسـیارى از موارد داراى اموالى هستند که باید با دقت و امانت براى آینده آنها حـفـظ شود، و در بسیارى از موارد فاقد امکانات مالى هستند که باید از این نظر نیز مورد تـوجه قرار گیرند باید دیگران همچون پدران و مادرانى دلسوز رنج یتیمى را از روح آنها بیرون کنند، و گرد و غبار تنهائى را از چهره آنها بزدانید.
لذا در آیات قرآن مجید و روایات اسلامى بسیار روى این مساءله تکیه شده است که هم بعد اخلاقى دارد و هم بعد اجتماعى و انسانى .
این حدیث از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) معروف است که فرمود: ان الیتیم اذا بـکـى اهـتز لبکائه عرش الرحمن !: هنگامى که یتیم گریه مى کند عرش خدا به لرزه در مى آید خداوند به فرشتگانش مى فرماید: اى ملائکه من !
چـه کـسـى این یتیم را که پدرش در خاک پنهان شده است به گریه در آورده ؟ ملائکه مى گـویـنـد: خدایا! تو آگاهترى ، خداوند مى فرماید: اى ملائکه من ! شما را گواه مى گیرم که هر کس گریه او را خاموش ، و قلبش را خشنود کند، من روز قیامت او را خشنود خواهم کرد.
از این بالاتر حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : اذا بـکـى الیـتـیـم وقـعـت دمـوعـه فى کف الرحمن : هر گاه یتیم گریه کند اشکهاى او در دست خداوند رحمن مى ریزد!.                               بـاز در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان حـضـرت آمـده اسـت کـه فـرمـود: انـا و کـافـل الیـتـیـم کـهـاتـیـن فـى الجـنـة اذا اتـقـى الله عـز و جل و اءشار بالسبابة و الوسطى : من و سرپرست یتیم مانند این دو در بهشت خواهیم بود - بـه شـرط ایـنـکـه تـقـواى الهـى را پیشه کند - سپس ‍ اشاره به انگشت سبابه و انگشت وسط نمود. اهمیت این موضوع آن قدر زیاد است که امیر مؤ منان على در وصیت نامه معروفش ‍ تـوجـه بـه یـتـیـمان را در کنار توجه به نماز و قرآن قرار داده ، مى فرماید: الله الله فى الایتام فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم : خدا را خدا را درباره یتیمان ، آنها را گاهى سیر و گاهى گرسنه نگذارید، و نکند با حضور شما ضایع شوند.
در حـدیـثى از یکى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که مى گوید ما خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نشسته بودیم ، پسر بچه اى خدمتش آمد، عـرض کـرد: کـودکـى یتیم هستم ، و خواهرى یتیم دارم ، و مادرى بیوه زن . از آنچه خدا به تو اطعام
کرده به ما اطعام کن ، تا خداوند از آنچه نزد او است آنقدر به تو ببخشد که خشنود شوى !
پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) فـرمود: چه زیبا گفتى اى پسر! سپس رو به بـلال کـرده ، فـرمـود: بـرو از آنـچـه نـزد مـا اسـت بـیـاور، بلال بیست و یک خرما با خود آورد پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: هفت دانه براى تو، هفت دانه براى خواهرت ، و هفت دانه براى مادرت .
معاذ بن جبل برخاست دستى بر سر کودک یتیم کشید گفت : خداوند یتیمى تو را جبران کند، و تو را جانشین صالحى براى پدرت سازد (کودک یتیم از فرزندان مهاجران بود).
پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رو به معاذ کرد و فرمود: انگیزه تو براى اینکار چه بود؟ عرض کرد: محبت و رحمت بود.
فرمود: هر کس از شما سرپرستى یتیمى را بر عهده گیرد، و حق آن را ادا کند، و دست بر سر یتیم کشد خداوند به عدد هر موئى حسنه اى براى او مى نویسد، و به هر موئى سیئه اى از او محو مى کند، و به هر موئى درجه اى به او مى بخشد.
البـتـه در جـوامـع گسترده اى مانند جوامع امروز، مسلمانان باید به کارهاى فردى در این زمینه قناعت نکنند بلکه باید نیروهاى خود را متمرکز کرده یتیمان را زیر پوشش برنامه هـاى حـسـاب شـده اقـتـصادى و فرهنگى و آموزشى قرار دهند، و از آنها افرادى لایق براى جامعه اسلامى بسازند، و این امر مهم نیاز به همکارى عمومى دارد.
3 - بازگو کردن نعمتها
دستورى که در آیات فوق در این زمینه آمده در صورتى که به عنوان شکر و سپاس الهى ، و نـه بـه عـنـوان افـتـخار برترى جوئى انجام گیرد، علاوه بر اینکه انسان را در مقام عبودیت پروردگار تکامل مى بخشد و اثرات مثبت اجتماعى دارد در روح و جان خود انسان نیز اثر آرام بخشى مى گذارد.
یـادآورى نـعـمـتـهـاى خـدا سـبب مى شود که انسان کمبودها را کمتر احساس کند، از بیماریها شکوه نکند چرا که بر سلامت اعضاء دیگر خود شکرگزار است ، بخاطر از دست دادن چیزى جزع و فزع ننماید چرا که بقیه امکانات خود را بازگو مى کند.
ایـنـگونه افراد در سختیها و طوفانهاى زندگى گرفتار یاءس و نومیدى و اضطراب و ناراحتى نمى شوند روحى آرام و قلبى مطمئن دارند و توان آنها در مبارزه با مشکلات زیاد است .
خداوندا! نعمتهایت بیش از آن است که بتوان آنها را بازگو کرد، آنها را از ما سلب مکن ، و به کرمت بیفزا.
پروردگارا! ما در این دنیا غرق احسان توئیم ، انتظار داریم در آن دنیا نیز چنین باشیم .
بارالها! ما را توفیقى مرحمت کن که همیشه پشتیبان محرومان و حافظ حقوق یتیمان باشیم .
آمین یا رب العالمین
           

 

 

 

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت