تفسیرنمونه سوره هود(ع) (قسمت3)

آیه و ترجمه


حـتـى إ ذا جـاء أ مـرنـا و فـار التـنـور قـلنـا احـمـل فـیـهـا مـن کـل زوجـیـن اثـنـیـن و أ هـلک إ لا مـن سـبـق عـلیـه القـول و مـن ءامـن و مـا ءامـن مـعـه إ لا قلیل (40)
و قال ارکبوا فیها بسم الله مجرئها و مرسئها إ ن ربى لغفور رحیم (41)
و هـى تـجـرى بـهـم فـى مـوج کـالجـبـال و نـادى نـوح ابـنـه و کـان فـى معزل یبنى ارکب معنا و لا تکن مع الکفرین (42)
قـال سـاوى إ لى جـبـل یـعـصـمـنـى مـن المـاء قـال لا عـاصـم الیوم من أ مر الله إ لا من رحم و حال بینهما الموج فکان من المغرقین (43)


ترجمه :

40 - (ایـن وضـع هـمـچـنان ادامه یافت ) تا فرمان ما فرا رسید و تنور جوشیدن گرفت ، (بـه نـوح ) گـفـتـیـم از هـر جـفـتـى از حـیـوانـات (نـر و مـاده ) یـک زوج در آن (کـشـتـى ) حـمـل کـن ، همچنین خاندانت را مگر آنها که قبلا وعده هلاک آنان داده شده (همسر نوح و یکى از فرزندانش ) و همچنین مؤ منان را، اما جز عده کمى به او ایمان نیاوردند
41 - او گـفـت بـنـام خـدا بـر آن سوار شوید و به هنگام حرکت و توقف آن یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است .
42 - و او آنها را از لابلاى امواجى همچون کوهها حرکت میداد، (در این هنگام ) نوح فرزندش را که در گوشه اى قرار داشت فریاد زد، پسرم : همراه ما سوار شو و با کافران مباش :
43 - گـفـت بـه کـوهـى پـنـاه مـى بـرم تـا مرا از آب حفظ کند، گفت امروز هیچ حافظى در بـرابـر فـرمـان خـدا نـیست ، مگر آن کس را که او رحم کند، در این هنگام موجى در میان آندو حائل شد و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت
تفسیر :
طوفان شروع مى شود
در آیـات گـذشـتـه دیـدیـم کـه چگونه نوح و مؤ منان راستین دست به ساختن کشتى نجات زدند و تن به تمام مشکلات و سخریه هاى اکثریت بى ایمان مغرور دادند، و خود را براى طـوفـان ، هـمـان طوفانى که سطح زمین را از لوث مستکبران بى ایمان پاک مى کرد، آماده ساختند:
آیـات مـورد بـحـث سـومـیـن فـراز ایـن سـرگـذشـت یـعـنـى چـگـونـگـى نزول عذاب را بر این قوم ستمگر به طرز گویائى تشریح مى کند.
نـخـسـت مـى گـویـد: (این وضع همچنان ادامه داشت تا فرمان ما صادر شد و طلایع عذاب آشکار گشت و آب از درون تنور جوشیدن گرفت )! (حتى اذا جاء امرنا و فار التنور).
(تـنـور) (بـا تـشـدیـد نـون ) هـمـان مـعـنـى را مـى بـخـشـد که (تنور) در فارسى متداول امروز یعنى محلى که نان در آن پخت و پز مى شود.
در ایـنـکه جوشیدن آب از تنور چه تناسبى با مساءله نزدیک شدن طوفان دارد مفسران در آن گفتگو بسیار کرده اند.
بعضى گفته اند جوشیدن آب از درون تنور یک نشانه الهى بوده است براى نوح ، تا او متوجه جریان شود و خود و یارانش با وسائل و اسباب لازم بر کشتى سوار شوند.
گـروهـى دیـگـر احـتـمـال داده انـد کـه تـنـور در ایـنـجـا در مـعـنـى مـجـازى و کـنـائى استعمال شده ، اشاره به اینکه تنور خشم و غضب پروردگار فوران پیدا کرد و شعله ور شـد، و ایـن بـه معنى نزدیک شدن عذاب کوبنده الهى است ، این تعبیر در فارسى و هم در زبان عربى آمده است که شدت غضب را تشبیه به فوران آتش مى کنند.
ولى ایـن احـتـمـال قویتر به نظر مى رسد که تنور به معنى حقیقى و معروف آن باشد و مـنـظـور از آن ، تـنـور خـاصى هم نباشد بلکه منظور بیان این نکته است هنگامى که آب از درون تـنور که معمولا مرکز آتش است جوشیدن گرفت نوح و یارانش متوجه شدند اوضاع به زودى دیگرگون مى شود و انقلاب و تحول نزدیک است (آب کجا و آتش کجا)؟!
بـه تـعـبـیـر دیـگـر هنگامى که دیدند سطح آب زیر زمینى چنان بالا آمده است که از درون تنور که معمولا در جاى خشک و محفوظى ساخته مى شود جوشیدن گرفته فهمیدند موضوع مهمى در پیش است و حادثه نو ظهورى در شرف تکوین است ، همین موضوع اخطار و علامتى بود براى نوح و یارانش که برخیزید و آماده شوید!
شـایـد قـوم غـافـل و بـى خـبر نیز جوشیدن آب را از درون تنور خانه هایشان دیدند ولى مانند همیشه از کنار این گونه اخطارهاى پر معنى الهى چشم و گوش بسته گذشتند، حتى بـراى یـک لحـظـه نـیـز بـه خـود اجازه تفکر ندادند که شاید حادثه اى در شرف تکوین باشد، شاید اخطارهاى نوح واقعیت داشته باشد.
در این هنگام به نوح (فرمان دادیم که از هر نوعى از انواع حیوانات یک جفت (نر و ماده ) بـر کـشـتـى سـوار کـن ) تـا در غـرقـاب ، نـسـل آنـهـا قـطـع نـشـود (قـلنـا احمل فیها من کل زوجین اثنین ).
(و هـمـچـنین خاندانت را جز آنها که قبلا وعده هلاک آنها داده شده و نیز مؤ منان را بر کشتى سوار کن ) (و اهلک الا من سبق علیه القول و من آمن ).
(امـا جـز افـراد کـمـى بـه او ایـمـان نـیـاوردنـد) (و مـا آمـن مـعـه الا قلیل ).
ایـن آیـه از یـک سـو اشـاره بـه همسر بى ایمان نوح و فرزندش (کنعان ) مى کند که داسـتـان آنـهـا در آیـات آیـنـده آمـده اسـت کـه بـر اثـر انـحراف از مسیر ایمان و همکارى با گـنـاهـکاران رابطه و پیوند خود را از نوح بریدند و حق سوار شدن بر آن کشتى نجات نـداشـتـنـد، چـرا کـه شـرط سـوارى بـر آن در درجـه اول (ایمان ) بود.
و از سوى دیگر اشاره به این مى کند که محصول سالیان بسیار دراز تلاش پیگیر نوح (علیه السلام ) در راه تبلیغ آئین خویش ‍ چیزى جز گروهى اندک از مؤ منان نبود
کـه طـبـق بـعـضى از این روایات در این مدت طولانى تنها هشتاد نفر به او ایمان آوردند و حـتـى بـعضى ، عدد آنها را از این هم کمتر نوشته اند. و این خود مى رساند که این پیامبر بـزرگ تـا چـه حـد استقامت و پایمردى داشت که براى هدایت هر یک از آنها بسوى خدا به طور متوسط ده سال زحمت کشید: زحمتى که مردم عادى حتى براى هدایت و نجات فرزندشان تحمل نمى کنند.
نـوح بـه سـرعـت بـسـتـگـان و یـاران بـا ایـمـان خـود را جمع کرد و چون لحظه طوفان و فرارسیدن مجازاتهاى کوبنده الهى نزدیک مى شد (به آنها دستور داد که بنام خدا بر کـشـتـى سـوار شـوید، به هنگام حرکت و توقف کشتى نام خدا را بر زبان جارى سازید و بیاد او باشید) (بسم الله مجراها و مرساها)
چـرا مـى گـویـد: در همه حال به یاد او باشید و از یاد و نام او مدد بگیرید؟ براى اینکه پروردگار من آمرزنده و مهربان است (ان ربى لغفور رحیم )
بـه مـقـتـضـاى رحـمتش این وسیله نجات را در اختیار شما بندگان با ایمان قرار داده و به مقتضاى آمرزشش از لغزشهاى شما مى گذرد.
سـرانـجـام لحـظـه نهائى فرا رسید و فرمان مجازات این قوم سرکش صادر شد، ابرهاى تـیره و تار همچون پاره هاى شب ظلمانى سراسر آسمان را فرا گرفت ، و آنچنان رویهم مـتـراکـم گـردید که نظیرش هیچگاه دیده نشده بود، صداى غرش رعد و پرتو خیره کننده برق پى در پى در فضاى آسمان پخش مى شد و خبر از حادثه بسیار
عظیم و وحشتناکى مى داد.
باران شروع شد، سریع و سریعتر شدقطره ها درشت و درشتر شد و همانگونه که قرآن در آیـه 11 سـوره قمر میگوید گوئى تمام درهاى آسمان گشوده شده و اقیانوسى از آب از لابلاى ابرها فرو مى ریزد
از سـوى دیـگـر سطح آب زیر زمینى آنقدر بالا آمد که از هر گوشه اى چشمه خروشانى جوشیدن گرفت .
و به این ترتیب آبهاى زمین و آسمان بهم پیوستند و دست بدست هم دادند و بر سطح زمین هـا، کـوه هـا، دشتها، دره ها جارى شدند و بزودى سطح زمین به صورت اقیانوسى در آمد. وزش بادها امواج کوه پیکرى روى این اقیانوس ترسیم مى کرد و این امواج از سر و دوش هم بالا مى رفتند و روى یکدیگر مى غلطیدند.
(و کشتى نوح با سرنشینانش سینه امواج کوه پیکر را مى شکافت و همچنان پیش مى رفت ) (و هى تجرى بهم فى موج کالجبال ).
(نوح فرزندش را که در کنارى جدا از پدر قرار گرفته بود مخاطب ساخت و فریاد زد فـرزندم : با ما سوار شو و با کافران مباش ) که فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت (و نادى نوح ابنه و کان فى معزل یا بنى ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین )
نـوح ایـن پـیـامـبر بزرگ نه تنها به عنوان یک پدر، بلکه به عنوان یک مربى خستگى نـاپـذیـر و پـرامـیـد، حـتـى در آخـرین لحظه دست از وظیفه خود بر نداشت به این امید که سخنش در قلب سخت فرزند اثر کند.
اما متاءسفانه تاءثیر همنشین بد بیش از آن بود که گفتار این پدر دلسوز تاثیر مطلوب خود را ببخشد:
لذا ایـن فـرزنـد لجـوج و کـوتـاه فـکـر به گمان اینکه با خشم خدا مى توان به مبارزه برخاست ، (فریاد زد پدر براى من جوش نزن ، بزودى به کوهى پناه میبرم
کـه دسـت ایـن سـیـلاب بـه دامـنـش هـرگز نخواهد رسید و مرا در دامان خود پناه خواهد داد) (قال ساوى الى جبل یعصمنى من الماء).
نـوح بـاز مـایوس نشد، بار دیگر به اندرز و نصیحت پرداخت شاید فرزند کوتاه فکر از مـرکب غرور و خیره سرى فرود آید و راه حق پیش گیرد، به او (گفت : فرزندم امروز هـیـچ قـدرتـى در بـرابـر فـرمـان خـدا پـنـاه نـخـواهـد داد (قال لا عاصم الیوم من امر الله ).
تنها نجات از آن کسى است که مشمول رحمت خدا باشد و بس (الا من رحم ).
کوه که سهل است ، کره زمین که سهل است ، خورشید و تمام منظومه شمسى با آن عظمت خیره کننده اش در برابر قدرت لا یزال او ذره بى مقدارى بیش نیست .
مـگـر بـالاتـریـن کـوهها در برابر کره زمین همچون بر آمدگیهاى بسیار کوچکى که روى سـطـح یـک نـارنـج قـرار دارد نیست ؟ همان زمینى که یک میلیون و دویست هزار مرتبه باید بـزرگ شـود تـا بـه انـدازه کـره خـورشـیـد گردد، همان خورشیدى که یک ستاره متوسط معمولى آسمان از میان میلیونها میلیون ستاره در پهنه عالم خلقت است .
پس چه خیال خامى و چه فکر کوتاهى که از (کوه ) کارى ساخته باشد؟! در همین هنگام مـوجـى بـرخـاسـت و جـلو آمـد و جـلوتـر و فـرزنـد نوح را همچون پر کاهى از جا کند و در لابـلاى خـود در هـم کـوبـیـد (و مـیـان پـدر و فـرزنـد جـدائى افکند و او را در صف غرق شدگان قرار داد)! (و حال بینهما الموج فکان من المغرقین )
نکته ها :
در اینجا به چند نکته مهم باید توجه کرد:
1 - آیا طوفان نوح (علیه السلام ) عالمگیر بود؟
از ظاهر بسیارى از آیات قرآن چنین بر مى آید که طوفان نوح (علیه السلام ) جنبه منطقه اى نـداشـتـه اسـت ، بلکه حادثه اى بوده است براى سراسر روى زمین ، زیرا کلمه ارض (زمـیـن ) بـه طـور مـطـلق ذکـر شـده مـانـنـد (رب لا تـذر عـلى الارض مـن الکـافـرین دیارا: (خداوندا بر روى زمین از کافران که هرگز امید به اصلاحشان نیست احدى را زنده مگذار و هـمـچـنـیـن آیـه 44 هـمـیـن سـوره هـود (آیـه آیـنـده ) و قیل یا ارض ابلعى مائک ... اى زمین آبهاى خود را فرو بر...)
از بسیارى از تواریخ نیز، جهانى بودن طوفان نوح استفاده مى شود، به همین جهت تمام نـژادهـاى کـنـونـى را به یکى از سه فرزند نوح (حام ، و سام و یافث ) که بعد از نوح باقى ماندند باز مى گردانند.
در تـاریخ طبیعى نیز دورانى بنام دوران بارانهاى سیلابى دیده مى شود که اگر آن را الزامـا مـربـوط بـه قـبـل از تـولد جـانـداران نـدانـیـم قابل تطبیق بر طوفان نوح نیز هست .
ایـن نـظریه نیز در تاریخ طبیعى زمین هست که محور کره زمین تدریجا تغییر پیدا مى کند یـعـنـى قـطـب شـمـال و جـنـوب تـبـدیـل بـه خـط اسـتـوا و خـط اسـتـوا جـاى قـطـب شمال و جنوب را مى گیرد، روشن است که به هنگام گرم شدن یخهاى فوق العاده متراکم قطبى ، آب دریاها به اندازه اى بالا مى آید که بسیارى از خشکیها را فرا مى گیرد و با نـفـوذ در لایـه هـاى زمین به صورت چشمه هاى خروشان از نقاط دیگر سر بر مى آورد، و همین گسترش آبها باعث فزونى ابرها و بارش بارانهاى زیادتر مى گردد.
ایـن مـطـلب کـه نـوح از حیوانات روى زمین نمونه هائى با خود برداشت نیز مؤ ید جهانى بودن طوفان است ، و اگر محل زندگى نوح را کوفه - آنچنان که در بعضى از روایات آمده است - بدانیم و باز طبق روایات دیگر دامنه طوفان به مکه و خانه کعبه هم کشیده شده باشد، این خود مؤ ید دیگرى بر جهانى بودن این طوفان است .
ولى با این حال احـتـمـال مـنـطـقـه اى بـودن آن نیز بکلى منتفى نیست ، زیرا اطلاق کلمه (ارض ) بر یک مـنـطـقـه وسـیـع جـهـان در قـرآن مـکـرر آمـده اسـت چـنـانـکـه در سـرگـذشـت بـنـى اسـرائیـل مـى خـوانـیـم : (و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها: (مـشـرقـهـا و مـغـربـهـاى زمـیـن را در اخـتـیـار گـروه مـسـتـضـعـفـان (بـنـى اسرائیل ) قرار دادیم ).
حـمـل حـیـوانـات در کـشـتـى نـیـز مـمـکـن اسـت بـه خـاطـر این باشد که در آن قسمت از زمین ، نـسـل حـیـوانـات قـطـع نـگـردد، بـخـصـوص ایـنـکـه در آن روز نقل و انتقال حیوانات از نقطه هاى دور دست کار آسانى نبود (دقت کنید).
همچنین قرائن دیگرى که در بالا ذکر شد قابل تطبیق بر منطقه اى بودن طوفان نوح مى تواند باشد.
این نکته نیز قابل توجه است که طوفان نوح به عنوان مجازات آن قوم سرکش بود، و ما هـیـچ دلیـلى در دسـت نـداریـم کـه دعـوت نـوح بـه سراسر زمین رسیده باشد، اصولا با وسـائل آن زمـان رسیدن دعوت یک پیامبر (در عصر خودش ) به همه نقاط، بسیار بعید به نظر مى رسد.
ولى در هـر حـال هـدف قـرآن از بـیان این سرگذشت عبرت انگیز بیان نکته هاى تربیتى مهمى است که در آن نهفته است خواه جهانى باشد یا منطقه اى .
2 - آیا بعد از نزول عذاب توبه ممکن است ؟
از آیـات گـذشـتـه اسـتـفـاده مـى شـود که نوح حتى بعد از شروع طوفان فرزند خود را تـبـلیـغ مـى کـرد، ایـن دلیـل بـر آنست که اگر ایمان مى آورد ایمانش پذیرفته بود، در ایـنـجـا ایـن سؤ ال پیش مى آید که با توجه به آیات دیگر قرآن که در گذشته نمونه هـائى از آن را داشـتـه ایـم درهـاى تـوبـه بـعـد از نزول عذاب بسته مى شود، چرا که در این هنگام غالب گنهکاران سرکش که مجازات را با چـشـم خـود مـى بینند بى اختیار و از روى اضطرار توبه مى کنند، توبهاى بى ارزش و بى محتوا!
اما با دقت در آیات فوق پاسخ این سؤ ال را مى توان چنین یافت که شروع طوفان و آغاز کار آن نشانه روشنى بر عذاب نبود، بلکه یک باران تند و بى سابقه بنظر مى رسید، بـه هـمـیـن دلیـل فـرزنـد نوح به پدر گفت من به کوه پناه مى برم تا از غرقاب نجات یـابـم بـه گـمان اینکه باران و طوفان یک باران و طوفان طبیعى است ، در چنین هنگامى باز بودن درهاى توبه مساله عجیبى نیست !.
سؤ ال دیگرى که در مورد فرزند نوح ممکن است پیش آید این است که چرا او در این لحظه حساس تنها فرزند خود را مخاطب ساخت ، نه همه مردم را؟
ایـن مـمکن است به خاطر آن باشد که او وظیفه دعوت عمومى اش راحتى فرزندش انجام داده بـود، ولى دربـاره فـرزند وظیفه سنگین ترى داشت و آن وظیفه ابوت علاوه بر (نبوت ) بـود بهمین دلیل براى اداى این وظیفه در آخرین لحظه روى فرزندش ‍ تاءکید بیشتر مى کرد.
احتمال دیگرى با توجه به گفته بعضى از مفسران نیز وجود دارد که فرزند نوح در آن مـوقـع نـه در صـف کـفـار قـرار داشـت و نـه در صـف مـؤ مـنـان و جـمـله و کـان فـى مـعـزل (او در گـوشـه تـنـهـائى قـرار گـرفـتـه بـود) را دلیل بر آن دانستند، گرچه به حکم قرار نگرفتن در صف مؤ منان مستحق مجازات بود ولى کـنـاره گـیـریـش از صف کفار ایجاب مى کرد که مورد محبت و لطف بیشترى از طریق تبلیغ قرار گیرد،
بـه علاوه این جدائى از صف کفار این فکر را براى نوح به وجود آورده بود که شاید از کار خود پشیمان شده باشد.
ایـن احـتـمـال نیز با توجه به آیات آینده وجود دارد که پسر نوح با صراحت مخالفت با پدر نمى کرد بلکه به صورت منافقان بود، و در برابر او گاه اظهار موافقت مى نمود، به همین دلیل نوح درباره او تقاضاى نجات از خدا کرد.
بـه هـر حـال آیـه فـوق هـیـچـگـونـه مـنافاتى با سایر آیات قرآن که مى گوید: هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مى شود، ندارد؟
3 - درسهاى تربیتى در طوفان نوح
همانگونه که مى دانیم هدف اصلى قرآن از بیان سرگذشت پیشینیان بیان درسهاى عبرت و نکات آموزنده و تربیتى است و در همین قسمت که تاکنون از داستان نوح خوانده ایم نکته هاى بسیار مهمى نهفته است که به قسمتى از آن ذیلا اشاره مى شود:
الف : پـاکـسـازى روى زمین - درست است که خداوند، (رحیم ) و مهربان است ولى نباید فراموش کرد که او در عین حال ، (حکیم ) نیز مى باشد، به مقتضاى حکمتش هر گاه قوم و مـلتـى فـاسد شوند و دعوت ناصحان و مربیان الهى در آنها اثر نکند، حق حیات براى آنـهـا نـیست سرانجام از طریق انقلابهاى اجتماعى و یا انقلابهاى طبیعى ، سازمان زندگى آنها در هم کوبیده و نابود مى شود.
ایـن نـه منحصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معینى ، یک سنت الهى است در همه اعصار و قرون و همه اقوام و ملتها و حتى در عصر و زمان ما! و چه بسا جنگهاى جهانى اول و دوم اشکالى از این پاکسازى باشد.
ب : مـجـازات بـا طـوفـان چرا؟ - درست است که یک قوم و ملت فاسد باید نابود شوند و وسیله نابودى آنها هر چه باشد تفاوت نمى کند، ولى دقت در آیات قرآن نشان مى دهد که بالاخره تناسبى میان نحوه مجازاتها و گناهان اقوام بوده و هست (دقت کنید).
فـرعـون تـکیه گاه قدرتش را رود (عظیم نیل ) و آبهاى پر برکت آن قرار داده بود و جالب اینکه نابودى او هم بوسیله همان شد!
نـمـرود مـتـکـى بـه لشـکـر عـظـیـمش بود و چنانکه مى دانیم لشکر کوچکى از حشرات او و یارانش را شکست داد!
قوم نوح جمعیت کشاورز و دامدار بودند و چنین جمعیتى همه چیز خود را از دانه هاى حیاتبخش باران مى داند، اما سرانجام همین باران آنها را از بین برد.
و از اینجا به خوبى روشن مى شود که چقدر برنامه هاى الهى حساب شده است و اگر مى بـیـنـیـم انـسـانـهـاى طـغـیـانـگـر عـصـر مـا در جـنـگـهـاى جـهـانـى اول و دوم بـوسـیـله مدرنترین سلاحهایشان درهم کوبیده شدند، نباید مایه تعجب ما باشد چـرا کـه هـمـیـن صـنـایـع پـیشرفته بود که تکیه گاه آنها در استعمار و استثمار خلقهاى مستضعف جهان محسوب مى شد!
ج : نـام خدا در هر حال و در همه جا - در آیات بالا خواندیم نوح به یارانش دستور مى دهد که نام خدا را به هنگام حرکت و توقف کشتى فراموش نکنند، همه چیز به نام او، و به یاد او، و بـا اسـتـمـداد از ذات پـاک او بـایـد بـاشـد، هـر حـرکـتـى ، هـر تـوقـفـى ، در حـال آرامش و در حال طوفان ، همه باید با نام او آغاز شود چرا که هر کار بینام او شروع شـود (ابتر و بریده دم ) خواهد بود. همانگونه که در حدیث معروفى از پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده اسـت کـل امـر ذى بـال لم یـذکـر فـیـه بـسـم الله فـهـو ابتر (هر کار مهمى که نام خدا در آن برده نشود نافرجام
خواهد بود).
ذکـر نـام خـدا نـه بـه عـنوان تشریفات ، بلکه به عنوان انگیزه و هدف یعنى هر کار که انـگـیـزه خـدائى نـدارد و هـدفـش خـدا نـیـست ابتر است ، چرا که انگیزه هاى مادى پایان مى پـذیـرد ولى انـگـیـزه هـاى الهـى تـمام نشدنى است ، هدفهاى مادى به اوج خود که رسید خاموش مى شود، اما هدفهاى الهى همچون ذات پاک او جاودانى خواهد بود.
د: پـنـاهـگـاهـهـاى پـوشـالى - مـعـمولا هر کس در مشکلات زندگى به چیزى پناه مى برد، گـروهـى بـه ثـروتـشان ، گروهى به مقام و منصبشان ، عدهاى به قدرت جسمانیشان ، و جمعى به نیروى فکرى شان ، ولى همانگونه که آیات فوق به ما مى گوید، و تاریخ نشان داده ، هیچیک از اینها در برابر فرمان پروردگار کمترین تاب مقاومت ندارد، و همچون تارهاى عنکبوت که در برابر وزش ‍ طوفان قرار گیرد به سرعت در هم مى ریزد
فـرزنـد نادان و خیره پسر نوح پیامبر (علیه السلام ) نیز در همین اشتباه بود، گمان مى کـرد کـوه مـى تـواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد، اما چه اشتباه بزرگى ؟ حرکت یک موج کار او را ساخت و به دیار عدمش فرستاد.
بـه هـمـیـن دلیـل در پـاره اى از دعاها مى خوانیم من از خشم تو به سوى تو فرار مى کنم هارب منک الیک یعنى اگر پناهگاهى در برابر طوفان خشم تو باشد باز همان ذات پاک تو است و باز گشت به سوى تونه چیز دیگر.
ه : کشتى نجات - رهائى از هیچ طوفانى بدون کشتى نجات ممکن نیست
لزومـى نـدارد کـه ایـن کشتى حتما از چوب و آهن باشد، بلکه چه بسا این کشتى نجات یک مکتب کار ساز حیاتبخش مثبت است ، که در برابر امواج طوفانهاى افکار انحرافى مقاومت مى کند و پیروانش را به ساحل نجات مى رساند.
روى همین جهت در روایاتى که از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در کتب شیعه و اهـل تـسـنـن آمـده اسـت خـاندان او یعنى امامان اهلبیت و حاملان مکتب اسلام به عنوان (کشتى نجات ) معرفى شده اند.
(حـنش بن مغیره ) مى گوید: من به همراه ابوذر کنار خانه کعبه آمدم او دست در حلقه در خانه کرد و صدا زد منم ابوذر غفارى ، هر کس مرا نمى شناسد بشناسد. من همان جندب هستم (نـام اصـلى ابـوذر جـنـدب بـود) مـن یـار پـیـامـبـرم ، بـا گوش خود شنیدم که مى فرمود مـثـل اهـلبـیـتـى مـثـل سـفـیـنـة نـوح مـن رکـبـهـا نـجـى (مـثـل اهـلبـیـت مـن مثل کشتى نوح است که هر کس به آن پناه برد نجات مى یابد)
در بـعـضـى دیـگر از طرق حدیث جمله فمن تخلف عنها غرق :: (و هر کس از آن تخلف کند غـرق مـى شود )- یا - من تخلف عنها هلک (هر کس از آن تخلف کند هلاک مى شود اضافه شده است .
ایـن حـدیـث پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با صراحت مى گوید به هنگامى که طـوفـانـهـاى فـکرى و عقیدتى و اجتماعى در جامعه اسلامى رخ مى دهد تنها راه نجات پناه بردن به این مکتب است ، و ما این مساله را بخوبى در انقلاب شکوهمند ملت ایران
آزمودیم که پیروان مکتبهاى غیر اسلامى در برابر طاغوت ، شکست خوردند جز آن گروهى که به مکتب اسلام و اهلبیت و برنامه هاى انقلابى آنها پناه بردند.
آیه و ترجمه


و قـیـل یـأ رض ابـلعـى مـاءک و یـسـمـاء أ قـلعـى و غیض الماء و قضى الا مر و استوت على الجودى و قیل بعدا للقوم الظلمین (44)


ترجمه :

44 - و گـفـتـه شـد اى زمین آبت را فرو بر، و اى آسمان خوددارى کن ، و آب فرو نشست و کـار پـایان یافت ، و (کشتى ) بر (دامنه کوه ) جودى پهلو گرفت و (در این هنگام ) گفته شد: دور باد قوم ستمگر!
تفسیر :
پایان یک ماجرا.
هـمـانـگـونـه کـه در آیـات گـذشـتـه بـطور اجمال و سر بسته خواندیم ، سرانجام امواج خـروشان آب همه جا را فرا گرفت ، آب بالا و بالاتر آمد، گنهکاران بى خبر به گمان ایـنـکه یک طوفان عادى است به نقاط مرتفع و بر آمدگیها و کوههاى زمین پناه بردند، اما آب از آن هم گذشت و همه جا در زیر آب پنهان شد، اجسام بیجان طغیانگران ، و باقیمانده خانه ها و وسائل زندگانیشان در لابلاى کفها روى آب به چشم مى خورد!
نوح زمام کشتى را به دست خدا سپرده ، امواج کشتى را به هر سو مى برد در روایات آمده اسـت کـه شـش ماه تمام (از آغاز ماه رجب تا پایان ماه ذى الحجة و به روایتى از دهم ماه رجب تا روز عاشورا) این کشتى سرگردان بود و نقاط
مختلفى و حتى طبق پاره اى از روایات سر زمین مکه و اطراف خانه کعبه را سیر کرد.
سـرانـجـام فـرمـان پـایـان مـجازات و بازگشت زمین به حالت عادى صادر شد. آیه فوق چـگـونـگـى این فرمان و جزئیات و نتیجه آن را در عبارات بسیار کوتاه و مختصر و در عین حـال فـوق العـاده رسـا و زیـبـا در ضـمـن شـش جـمله بیان مى کند و مى گوید: (به زمین دسـتـور داده شـد، اى زمـیـن آبـت را در کـام فـرو بـر )! (و قیل یا ارض ابلعى مائک ).
(و به آسمان دستور داده شد اى آسمان دست نگهدار) (و یا سماء اقلعى )
(و آب فرو نشست ) (و غیض الماء).
(و کار پایان یافت ) (و قضى الامر).
(و کشتى بر دامنه کوه جودى پهلو گرفت ) (و استوت على الجودى )
(در ایـن هـنـگـام گـفـتـه شـد: دور بـاد قـوم سـتـمـگـر )! (و قیل بعدا للقوم الظالمین )
تعبیرات آیه فوق بقدرى رسا و دلنشین است و در عین کوتاهى گویا و زنده ، و با تمام زیـبـائى آنـقـدر تـکـان دهنده و کوبنده است که به گفته جمعى از دانشمندان عرب این آیه (فصیحترین و بلیغترین ) آیات قرآن محسوب مى شود، هر چند همه آیات قرآن در سر حد اعجاز از فصاحت و بلاغت است .
شاهد گویاى این سخن همان است که در روایات و تواریخ اسلامى مى خوانیم که گروهى از کـفـار قـریـش ، بـه مـبارزه با قرآن برخاستند و تصمیم گرفتند آیاتى همچون آیات قرآن ابداع کنند، علاقمندانشان براى مدت چهل روز بهترین غذاها و مشروبات مورد علاقه آنان بر ایشان تدارک دیدند، مغز گندم خالص ، گوشت گوسفند و شراب کهنه ! تا با خیال راحت به ترکیب جمله هائى همانند قرآن بپردازند!.
امـا هـنـگـامـى که به آیه فوق رسیدند، چنان آنها را تکان داد که بعضى به بعض دیگر نگاه کردند و گفتند این سخنى است که هیچ کلامى شبیه آن نیست ، و اصولا شباهت به کلام مخلوقین ندارد، این را گفتند و از تصمیم خود منصرف شدند و ماءیوسانه پراکنده گشتند.
(جودى ) کجا است ؟
بسیارى از مفسران گفته اند جودى که محل پـهـلو گـرفـتـن کـشـتـى نـوح در آیـه فـوق مـعـرفـى شده کوه معروفى است در نزدیکى موصل
بـعـضـى دیـگـر از مـفـسـریـن آن را کـوهـى در حـدود شـام و یـا نـزدیـک (آمـد) و یـا در شمال عراق دانسته اند.
در کـتـاب مـفـردات راغـب آن را کـوهـى در مـیـان مـوصـل و الجـزیـره (نـام مـنـطـقـه اى است در شـمـال عـراق و آن غـیر از الجزائر و الجزیره معروف امروز است ) بعید نیست که همه اینها به یک معنى باز گردد زیرا (موصل ) و آمد و (جزیره ) همه جزء مناطق شمالى عراق و نزدیک شام مى باشند.
بعضى دیگر از مفسران احتمال داده اند که منظور از جودى هر کوه و زمین محکمى است ، یعنى کـشـتـى نـوح بر یک زمین محکم که براى پیاده شدن سرنشینانش آماده بود پهلو گرفت ، ولى مشهور و معروف همان معنى اول است .
در کـتـاب (اعـلام قـرآن ) دربـاره کـوه جـودى تـحـقـیـق و تـتـبـعـى شـده اسـت کـه در ذیل مى آوریم :
(جودى نام کوهى است که کشتى نوح بر فراز آن به خاک نشسته و نام آن در
سـوره هود آیه 44 که قریب المضمون با مندرجات تورات است ذکر شده است ... نسبت به محل کوه جودى سه قول اظهار شده است :
1 - بـنـا بـر قـول اصـفهانى ، کوه جودى در عربستان است و یکى از دو کوهى است که در قلمرو قبیله (طى ) واقعست .
2 - کوه جودى سلسله کار دین است که در شمال شرقى جزیره (ابن عمر) در مشرق دجله ، نـزدیـک بـه مـوصـل ، واقـع اسـت ، و اکـراد آن را بـه لهجه خود (کاردو) و یونانیان جوردى و اعراب آن را جودى خوانده اند.
در تـر گـوم یـعـنـى تـرجـمـه کـلدانـى تـورات ، و همچنین در ترجمه سریانى تورات ، محل به خاک نشستن کشتى نوح ، قلعه کوه اکراد (کاردین ) معین شده است .
جـغـرافـیـون عرب نیز جودى مذکور در قرآن را بر این کوه منطبق کرده اند و گفته اند که تـخـته پاره هاى کشتى نوح در قله این کوه تا زمان بنى عباس باقى بوده است و مشرکین آن را زیارت مى کرده اند.
در داسـتـانـهاى بابلى داستانى شبیه به داستان توفان نوح موجود است ، به علاوه مى توان احتمال داد که دجله طغیان کرده باشد و مردم آن حدود دچار طوفان شده باشند.
در کـوه جودى کتیبه هاى آشورى موسوم به کتیبه هاى (میسر) موجود است و در این کتیبه ها نام (ارارتو) دیده شده است .
3 - در ترجمه فعلى تورات محل به خاک نشستن کشتى نوح کوهاى آرارات تعیین شده و آن کوه ماسیس واقع در ارمنستان است .
نـویسنده قاموس کتاب مقدس معنى اولیه را (ملعون ) ضبط کرده و گفته است : بنا بر روایـات ، کـشـتـى نـوح بـر فراز این کوه به خاک نشست ، و آن را عربها (جودى ) مى نامند، و ایرانیان کوه نوح و ترکان آن را (کرداغ ) به معنى کوه سراشیب مى خوانند و در نزدیکى ارس واقع است .
تا قرن پنجم ارامنه در ارمنستان کوهى به نام جودى نمى شناختند، و از آن قرن شاید بر اثر اشتباه مترجمین تورات که کوه (اکراد) را کوه آرارات ترجمه کرده اند براى علماء ارمنى چنین تصورى پیدا شده است .
شـایـد مـجـوز ایـن تـصـور آن بـوده اسـت کـه آشـوریـان بـر کـوهـهـاى شمال و جنوب دریاچه (وان ) نام آرارات یا آرارتو، میداده اند.
مـى گـویـنـد کـه حـضـرت نوح بر فراز کوه جودى پس از فرو نشستن توفان ، مسجدى سـاخـت و ارامـنـه هـم مـى گـویـند که در پاى کوه جادى قریه (ثمانین ) یا (ثمان ) نخستین محلى بوده که همراهان نوح بدان فرود آمده اند.
آیه و ترجمه


و نادى نوح ربه فقال رب إ ن ابنى من أ هلى و إ ن وعدک الحق و أ نت أ حکم الحکمین (45)
قال ینوح إ نه لیس من أ هلک إ نه عمل غیر صلح فلا تسلن ما لیس لک به علم إ نى أ عظک أ ن تکون من الجهلین (46)
قـال رب إ نـى أ عـوذ بـک أ ن أ سـلک ما لیس لى به علم و إ لا تغفر لى و ترحمنى أ کن من الخسرین (47)


ترجمه :

45 - نوح به پروردگارش عرض کرد پروردگارا! پسر من از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم ) حق است و تو از همه حکم کنندگان برترى .
46 - فرمود: اى نوح ! او از اهل تو نیست ! او عمل غیر صالحى است ، بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستى از من مخواه ، من به تو اندرز مى دهم تا از جاهلان نباشى !
47 - عـرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه مى برم که از تو چیزى بخواهم که از آن آگاهى ندارم ، و هر گاه مرا نبخشى و بر من رحم نکنى از زیانکاران خواهم بود.
تفسیر :
سرگذشت دردناک فرزند نوح
در آیـات گـذشـتـه خـواندیم که فرزند نوح ، نصیحت و اندرز پدر را نشنید و تا آخرین نـفـس دسـت از لجـاجـت و خیره سرى بر نداشت و سرانجام در میان امواج طوفان گرفتار و غرق شد.
آیـات مـورد بـحث قسمت دیگرى از همین ماجرا را بیان مى کند و آن اینکه وقتى نوح فرزند خود را در میان امواج دید، عاطفه پدرى به جوش آمد و به یاد
وعده الهى درباره نجات فرزندش افتاد، رو به درگاه خدا کرد و گفت :
(پـروردگـارا! فـرزندم از اهل من و خاندان من است ، و تو وعده فرمودى که خاندان مرا از طـوفان و هلاکت رهائى بخشى ، و تو از همه حکم کنندگان برترى ، و در وفاى به عهد از هـمـه ثـابت ترى ) (و نادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین ).
ایـن وعـده اشـاره بـه هـمـان چـیـزى اسـت کـه در آیـه 40 هـمین سوره آمده است ، آنجا که مى فـرمـایـد: قـلنـا احـمـل فـیـهـا مـن کـل زوجـیـن اثـنـیـن و اهـلک الا مـن سـبـق عـلیـه القـول : (مـا بـه نـوح فرمان دادیم که از هر نوعى از انواع حیوانات یک جفت بر کشتى سـوار کـن و هـمـچنین خانواده خود را جز آن کسى که به فرمان خدا محکوم به نابودى است ).
نـوح چـنـیـن فـکـر مـى کـرد کـه مـنـظـور از جـمـله الا مـن سـبـق عـلیـه القول تنها همسر بى ایمان و مشرک او است ، و فرزندش کنعان جزء آنها نیست ، و لذا چنین سخنى را به پیشگاه خدا عرضه داشت .
امـا بـلافاصله پاسخ شنید، پاسخى تکان دهنده و روشنگر از یک واقعیت بزرگ واقعیتى که پیوند مکتبى را ما فوق پیوند نسبى و خویشاوندى قرار مى دهد.
(اى نوح ! او از اهل تو نیست )! (قال یا نوح انه لیس من اهلک ).
(بلکه او عملى است غیر صالح ) (انه عمل غیر صالح ).
فـرد ناشایسته اى است که بر اثر بریدن پیوند مکتبیش از تو، پیوند خانوادگیش به چیزى شمرده نمى شود.
(حال که چنین است ، چیزى را که به آن علم ندارى از من تقاضامکن ) (فلا تسئلن ما لیس لک به علم ).
(من به تو موعظه مى کنم تا از جاهلان نباشى ) (انى اعظک ان تکون من الجاهلین ).
نـوح دریافت که این تقاضا از پیشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نباید نجات چـنـیـن فـرزنـدى را مـشـمـول وعـده الهـى بـر نـجـات خـانـدانـش بـداند، لذا رو به درگاه پـروردگـار کـرد و گـفـت : (پـروردگارا من به تو پناه مى برم از اینکه چیزى از تو بخواهم که به آن آگاهى ندارم ) قال انى اعوذ بک ان اسئلک ما لیس لى به علم ).
(و اگـر مـرا نبخشى و مشمول رحمتت قرار ندهى از زیانکاران خواهم بود) (و ان لا تغفر لى و ترحمنى اکن من الخاسرین ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - چرا فرزند نوح ، عمل غیر صالح بود؟
بـعـضـى از مـفـسـران مـعـتـقـدنـد کـه در ایـن آیـه کـلمـه اى در تـقـدیـر اسـت ، و در اصـل مـفـهـومـش چـنـیـن اسـت انـه ذو عـمـل غـیـر صـالح : (فـرزنـد تـو داراى عمل غیر صالح است ).
ولى با توجه به اینکه گاهى انسان در انجام یک کار آنچنان پیش مى رود که گویا عین آن عـمـل مـى شـود در ادبـیـات زبانهاى مختلف به هنگام مبالغه این تعبیر فراوان دیده مى شود، مثلا گفته مى شود فلانکس سرا پا عدل و سخاوت است ، و یا فلان شخص سرا پا دزدى و فـسـاد اسـت ، گـوئى آنـچـنـان در آن عـمـل غـوطـه ور گـشـتـه کـه ذات او عـیـن آن عمل گشته است .
ایـن پـیـامـبـر زاده نـیـز آنـقـدر بـا بـدان بـنـشـسـت و در اعـمـال زشـت و افـکـار نـادرسـتـشـان غـوطـه ور گـشـت کـه گـوئى وجـودش تبدیل به یک عمل غیر صالح شد.
بنابراین تعبیر فوق در عین اینکه بسیار کوتاه و مختصر است ، گویاى یک
واقـعـیت مهم در مورد فرزند نوح مى باشد، یعنى اى نوح اگر نادرستى و ظلم و فساد در وجود این فرزند سطحى بود، امکان شفاعت درباره او مى رفت ، اما اکنون که سرا پا غرق فساد و تباهى است ، جاى شفاعت نیست ، اصلا حرفش را نزن !.
و ایـنـکـه بـعـضـى از مـفـسـران احـتـمـال داده انـد که این فرزند حقیقتا، فرزند او نبود (یا فـرزنـدى نـامـشـروع بود، یا فرزند مشروع همسرش ‍ از شوهر دیگرى بوده است ) مطلب درسـتـى بـه نـظـر نـمـى رسـد، زیـرا جـمـله (انـه عـمـل غـیر صالح ) در واقع به منزله علت است براى (انه لیس من اهلک ) یعنى اینکه مـى گـویـم از اهـل تـو نـیـسـت بـراى آن اسـت کـه از نـظـر عمل و کردار با تو فاصله گرفته است هر چند نسب او با تو پیوند دارد.
نکته دوم
2 - بـا تـوجـه بـه گـفـتـار نـوح در آیـات فوق و پاسخى که خداوند به او داد این سؤ ال پـیـش مـى آیـد کـه چـگـونـه نـوح تـوجـه بـه ایـن مـسـاءله نداشت که فرزندش کنعان مشمول وعده الهى نیست .
پـاسـخ ایـن سـؤ ال را مـى تـوان از ایـن راه داد، که این فرزند - همانگونه که سابقا هم اشـاره شـد - وضع کاملا مشخصى نداشته ، گاهى با مؤ منان و گاهى با کافران بود، و چهره منافق گونه او، هر کس را ظاهرا به اشتباه مى انداخت .
بـه عـلاوه احـسـاس مـسـئولیـت شـدیدى که نوح در رابطه با فرزندش مى کرد، و عشق و عـلاقـه طـبـیـعـى کـه هـر پـدرى بـه فرزندش دارد - و پیامبران نیز از این قانون مستثنى نیستند - سبب شد که چنین درخواستى را از خداوند بکند.
امـا بـه مـحـض ایـنـکه از واقعیت امر آگاه شد، فورا در مقام عذر خواهى به درگاه خداوند و طلب عفو بر آمد، هر چند گناهى از او سر نزده بود، اما مقام و موقعیت پیامبر ایجاب مى کند که بیش از این مراقب گفتار و رفتار خود باشد، همین ترک اولى براى او با آن شخصیت ، بزرگ بود و به همین دلیل از
پیشگاه خدا تقاضاى بخشش کرد.
و از ایـنـجـا پـاسـخ سـؤ ال دیـگـرى نـیـز روشن مى شود که مگر انبیاء گناه مى کنند که تقاضاى آمرزش نمایند.
3 - آنجا که پیوندها گسسته مى شود؟
آیـات فـوق یـکـى دیـگـر از عـالیـتـریـن درسـهـاى انـسـانـى و تربیتى را در ضمن بیان سـرگـذشـت نوح منعکس مى کند، درسى که در مکتبهاى مادى مطلقا مفهوم ندارد اما در یک مکتب الهى و معنوى یک اصل اساسى است .
پـیـونـدهـاى مـادى (نـسـب ، خویشاوندى ، دوستى و رفاقت ) در مکتبهاى آسمانى همیشه تحت الشعاع پیوندهاى معنوى است .
در این مکتب نور چشمى و امتیاز خویشاوندى در برابر پیوند مکتبى و معنوى مفهومى ندارد.
آنـجـا کـه رابـطـه مـکـتـبـى وجود دارد، سلمان فارسى دور افتاده که نه از خاندان پیغمبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و نـه از قـریـش ، و نـه حـتـى از اهـل مـکـه بـود، بـلکـه اصـولا از نـژاد عـرب نـبـود، طـبـق حـدیـث مـعـروف (سـلمـان مـنـا اهـل البـیـت ) سـلمان از خانواده ما است جزء خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مـحـسـوب مـى شـود، ولى فـرزنـد واقـعـى و بـلا فصل پیامبرى همچون نوح بر اثر گسستن پیوند مکتبیش با پدر، آنچنان طرد مى شود که با (انه لیس من اهلک ) روبرو مى گردد.
ممکن است چنین مساله مهمى براى آنها که مادى مى اندیشند گران آید اما این واقعیتى است که در تمام ادیان آسمانى به چشم مى خورد.
بـه هـمـیـن دلیـل در احـادیث اهلبیت (علیهمالسلام ) درباره شیعیانى که تنها نام تشیع بر خود مى گذارند، و اثر چشمگیرى از تعلیمات و برنامه هاى عملى اهلبیت (علیهمالسلام ) در زندگانى آنها دیده نمى شود جمله هاى صریح و تکان دهنده اى مى خوانیم که
بیانگر همان روشى است که قرآن در آیات فوق ، پیش گرفته است .
از امـام عـلى بـن مـوسـى الرضـا (عـلیـهـمـاالسـلام ) نـقـل شـده که روزى از دوستان خود پرسید: مردم این آیه را چگونه تفسیر مى کنند (انه عـمـل غـیـر صـالح ) یـکى از حاضران عرض کرد بعضى معتقدند که معنى آن این است که فـرزنـد نـوح (کـنـعـان ) فـرزنـد حقیقى او نبود. امام فرمود: کلا لقد کان ابنه و لکن لما عصى الله نفاه عن ابیه کذا من کان منالم یطع الله فلیس منا: (نه چنین نیست ، او براستى فـرزنـد نوح بود، اما هنگامى که گناه کرد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بیرون گذاشت خـداوند فرزندى او را نفى کرد، همچنین کسانى که از ما باشند ولى اطاعت خدا نکنند، از ما نیستند).
4 - مسلمانان مطرود!
بى مناسبت نیست که با الهام از آیه فوق اشاره به قسمتى از احادیث اسلامى کنیم که آنها نـیـز گـروه هاى زیادى را که ظاهرا در زمره مسلمانان و یا پیروان مکتب اهلبیت هستند، مطرود دانسته و آنان را از صف مؤ منان و شیعیان خارج مى سازد:
1 - پیامبر اسلام مى فرماید: من غش مسلما فلیس منا: (آنکس که با برادران مسلمانش تقلب و خیانت کند از ما نیست ).
2 - امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى فـرمـایـد: لیـس بـولى لى مـن اکل مال مؤ من حراما (کسى که مال مؤ منى را به گناه بخورد، دوست من نیست ).
3 - پـیـامـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرماید: الا و من اکرمه الناس اتقاء شره فلیس منى :
(بدانید کسى که مردم او را به خاطر اجتناب از شرش گرامى دارند از من نیست )
4 - امـام فرمود: لیس من شیعتنا من یظلم الناس : (کسى که به مردم ستم مى کند شیعه ما نیست )
5 - امـام کـاظـم فـرمـود: لیـس مـنـا مـن لم یـحـاسـب نـفـسـه فـى کل یوم (کسیکه هر روز به حساب خویش نرسد از ما نیست ).
6 - پـیـامـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: من سمع رجلا ینادى یا للمسلمین فلم یـجبه فلیس بمسلم کسى که صداى انسانى را بشنود که فریاد مى زند اى مسلمانان به دادم برسید و کمکم کنید، کسى که این فریاد را بشنود و پاسخ نگوید مسلمان نیست .
7 - امـام بـاقـر (علیه السلام ) به یکى از یارانش به نام جابر فرمود: و اعلم یا جابر بـانـک لا تـکـون لنـا ولیـا حـتـى لو اجـتـمـع عـلیـک اهـل مـصـرک و قـالوا انـت رجـل سـوء لم یـحـزنـک ذلک و لو قالوا انک رجل صالح لم یسرک ذلک و لکن اعرض نفسک على کتاب الله : (اى جابر! بدان که تو دوست ما نخواهى بود تا زمانى که اگر تمام اهل شهر تو جمع شوند و بگویند تو آدم بدى هستى غمگین نشوى و اگر همه بگویند تو آدم خـوبـى هـسـتـى خـوشـحـال نـشـوى ، بـلکـه خـود را بر کتاب خدا قرآن عرضه دارى و ضوابط خوبى و بدى را از آن بگیرى و بعد ببینى از کدام گروهى )
ایـن احـادیـث خـط بـطـلان بـر پـنـدارهـاى کـسـانـى کـه تـنـها به اسم قناعت مى کنند و از عمل و ارتباط مکتبى در میان آنها خبرى نیست مى کشد، و به وضوح ثابت مى کند که در مکتب پـیـشـوایـان الهـى آنـچـه اصـل اسـاسـى و زیـر بـنـائى اسـت ، هـمـان ایـمـان بـه مـکـتب و عمل به برنامه هاى آن است ، و همه چیز باید با این مقیاس سنجیده شود.
آیه و ترجمه


قیل ینوح اهبط بسلم منا و برکت علیک و على أ مم ممن معک و أ مم سنمتعهم ثم یمسهم منا عذاب أ لیم (48)
تـلک مـن أ نـبـاء الغـیـب نـوحـیـهـا إ لیـک مـا کـنـت تـعـلمـهـا أ نـت و لا قـومـک مـن قبل هذا فاصبر إ ن العقبة للمتقین (49)


ترجمه :

48 - (بـه نـوح ) گـفـته شد: اى نوح ! با سلامت و برکت از ناحیه ما بر تو و بر تمام امـتهائى که با تواند، فرود آى ، و امتهائى نیز هستند که ما آنها را از نعمتها بهره مند مى سازیم سپس عذاب دردناکى از سوى ما به آنها مى رسد.
49 - اینها از خبرهاى غیب است که به تو (اى پیامبر) وحى مى کنیم ، نه تو و نه قوم تو ایـنـها را قبل از این نمى دانستید، بنابراین صبر و استقامت کن که عاقبت از آن پرهیزکاران است .
تفسیر :
نوح به سلامت فرود آمد
این آیات آخرین آیاتى است که درباره نوح و سرگذشت عبرت انگیزش در این سوره آمده است که در آن اشاره به فرود آمدن نوح از کشتى و تجدید حیات و زندگى عادى بر روى زمین شده است .
در نخستین آیه مى گوید: (به نوح خطاب شد که به سلامت و با برکت از ناحیه ما بر تـو و بـر آنـهـا کـه با تواند فرود آى ) (قیل یا نوح اهبط بسلام منا و برکات علیک و على امم ممن معک )
بـدون شـک (طوفان ) همه آثار حیات را در هم کوبیده بود، و طبعا زمینهاى آباد مراتع سر سبز و باغهاى خرم ، همگى ویران شده بودند، و در این هنگام بیم آن مى رفت که نوح و یارانش از نظر (زندگى ) و (تغذیه ) در مضیقه شدید قرار گیرند، اما
خـداونـد بـه ایـن گـروه مـؤ مـنان اطمینان داد که درهاى برکات الهى به روى شما گشوده خواهد شد و از نظر زندگى هیچگونه نگرانى به خود راه ندهند.
بـه عـلاوه مـمـکن بود نگرانى دیگرى از نظر سلامت براى نوح و پیروانش پیدا شود که زنـدگـى کردن در مجاورت این باتلاقها و مردابهاى باقیمانده از طوفان ممکن است سلامت آنـهـا را بـه خـطـر افـکـنـد، لذا خـداونـد در این زمینه نیز به آنها اطمینان داد که هیچگونه خـطرى شما را تهدید نمى کند و آن کس که طوفانرا براى نابودى طغیانگران فرستاد، هم او مى تواند محیطى (سالم ) و (پر برکت ) براى مؤ منان فراهم سازد.
ایـن جـمـله کـوتـاه بـه مـا مـى فـهـمـانـد کـه قـرآن تـا چـه انـدازه بـه ریـزه کـاریـهـاى مسائل اهمیت مى دهد و آنها را در عباراتى بسیار فشرده و زیبا منعکس مى سازد.
کـلمـه (امـم ) جمع (امت ) است ، و این تعبیر مى رساند که همراه نوح امتهائى بودند، ایـن عـبـارت مـمـکن است به خاطر آن باشد که افرادى که با نوح بودند هر یک سرچشمه پـیدایش قبیله و امتى گشتند و یا اینکه واقعا آنها که با نوح بودند هر گروهى از قوم و قبیله اى بودند که مجموعا امتهائى تشکیل مى دادند.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه (امـم ) اصـنـاف حـیـوانـى را کـه بـا نوح بودند نیز شـامـل گـردد، زیـرا در قـرآن مجید کلمه (امت ) بر آنها نیز اطلاق شده است ، چنانکه در سـوره انـعـام آیـه 38 مى خوانیم : و ما من دابة فى الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الا امم امـثـالکـم : هـیـچ جـنـبـنـده اى در روى زمـیـن و هـیـچ پـرنـده اى کـه بـا دو بـال خـود پـرواز مـى کـنـد وجـود نـدارد مـگـر ایـنـکـه آنـهـا نـیـز امـتـهـائى مثل شما هستند)
بنابراین همانگونه که نوح و یارانش به لطف بى پایان پروردگار در برابر آنهمه مشکلات زندگى بعد از طوفان در سلامت و برکت زیستند، انواع جاندارانى که با نوح از کشتى پیاده شدند و گام به روى زمین گذاشتندنیز این سلامت و مصونیت را به لطف الهى داشتند،
سـپـس اضـافـه مـى کـنـد بـا ایـن هـمـه بـاز در آیـنـده از نـسـل هـمـین مؤ منان امتهائى به وجود مى آیند که انواع نعمتها را به آنها مى بخشیم ، ولى آنـهـا در غرور و غفلت فرو مى روند سپس عذاب دردناک ما به آنها مى رسد (و امم سنمتعهم ثـم یـمـسـهـم مـنـا عذاب الیم ) بنابر این چنین نیست که این انتخاب اصلح ، و اصلاح نوع انـسـانى از طریق طوفان آخرین انتخاب ، و آخرین اصلاح باشد، بلکه باز هم تا زمانى کـه نـوع آدمـى بـه عالیترین مرحله رشد و تکامل برسد، به خاطر سوء استفاده کردن از آزادى اراده گـاه در راه شر و فساد قدم مى گذارد و باز همان برنامه مجازات در این جهان و سراى دیگر دامنش را مى گیرد.
جـالب ایـنـکه در جمله فوق فقط مى گوید: (سنمتعهم ) بزودى آنها را از انواع نعمتها بهره مند مى کنیم ، و بلا فاصله سخن از عذاب و مجازات آنها مى گوید، اشاره به اینکه بـهـره ورى از نـعمت فراوان در افراد کم ظرفیت و ضعیف الایمان به جاى اینکه حس ‍ شکر گـزارى و اطـاعـت را بـیـدار کـنـد، غـالبـا بـر طـغـیـان و غـرور آنـهـا مـى افـزایـد، و بـه دنبال آن رشته هاى بندگى خدا را پاره مى کند.
جـمـله اى کـه مـرحـوم (طـبـرسـى ) در مـجـمـع البـیـان از یـکـى از مـفـسـران در ذیـل ایـن آیـه نـقـل کـرده جـالب اسـت ، آنـجـا کـه مـى گوید هلک المستمتعون فى الدنیا لان الجهل یغلب علیهم و الغفلة ، فلا یتفکرون الا فى الدنیا و عمارتها و ملاذها: صاحبان نعمت در دنـیا هلاک و گمراه شدند چرا که جهل و غفلت بر آنها غالب مى شود و جز در فکر دنیا و لذتهاى آن نیستند)
ایـن واقـعـیـت در زنـدگى کشورهاى متنعم و ثروتمند دنیا به خوبى دیده مى شود که آنها غـالبـا در فـساد غوطه ورند، نه تنها به فکر مستضعفان جهان نیستند، بلکه روز بروز طرحى تازه براى مکیدن هر چه بیشتر خون آنها مى ریزند.
به همین دلیل بسیار مى شود که خداوند جنگها و حوادث دردناکى که نعمتها را موقتا سلب مى کند، بر آنها فرو مى ریزد، شاید بیدار شوند.
در آخـریـن آیـه کـه بـا آن داسـتان نوح در این سوره پایان مى گیرد، یک اشاره کلى به تمام آنچه گذشت مى کند و مى فرماید:
(ایـنـها همه از اخبار غیب است که به تو (اى پیامبر) وحى مى کنیم ) (تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ).
(هـیـچـگـاه نه تو و نه قوم تو قبل از این از آن آگاهى نداشتید) (ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا).
با توجه به آنچه شنیدى و آنهمه مشکلاتى که نوح در دعوتش با آن روبرو بود، و با ایـن حـال اسـتـقـامـت ورزیـد، تـو هـم صـبر و استقامت کن ، چرا که سرانجام پیروزى براى پرهیزکاران است (فاصبر ان العاقبة للمتقین ).
نکته ها :
1 - آیه اخیر به چند نکته اشاره مى کند:
1 - بیان داستان انبیاء به صورت واقعى و خالى از هر گونه خرافه و تحریف تنها از طریق وحى آسمانى ممکن است و گرنه کتب تاریخ پیشینیان آنقدر با اسطوره ها و افسانه هـا آمـیـخـتـه شـده کـه شـنـاخـت حـق از باطل در آن ممکن نیست و هر قدر بیشتر به عقب بر مى گردیم ، این آمیختگى بیشتر مى شود.
بنابراین بیان سر گذشت انبیاء و اقوام پیشین ، خالى از هر گونه خرافات خود یکى از نشانه هاى حقانیت قرآن و پیامبر اسلام است
2 - از ایـن آیـه استفاده مى شود که بر خلاف آنچه برخى مى پندارندپیامبران از علم غیب آگاهى داشتند، منتها این آگاهى از طریق الهى و به مقدارى که خدا
مـى خـواست بود، نه اینکه از پیش خود چیزى بدانند و اگر مى بینیم در پاره اى از آیات نفى علم غیب شده اشاره به همین است که علم آنها ذاتى نیست بلکه فقط از ناحیه خدا است .
3 - این آیه واقعیت دیگرى را نیز روشن مى کند که بیان سرگذشت انبیاء و اقوام گذشته در قرآن تنها درسى براى امت اسلامى نیست ، بلکه علاوه بر این یک نوع دلدارى و تسلى خـاطـر و تـقویت اراده و روحیه براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز هست ، چرا کـه او هـم بـشـر اسـت ، و بـاید از این طریق در مکتب الهى درس بخواند و براى مبارزه با طـاغـوتـهـاى عـصـر خویش ‍ آماده تر شود، و از انبوه مشکلاتى که بر سر راهش وجود دارد نـهـراسـد یعنى همان گونه که نوح با آنهمه گرفتاریهاى طاقت فرسا صبر و استقامت بـه خـرج داد، و بـه ایمان آوردن یک عده بسیار کم در عمر طولانى معروفش دلخوش بود، تو هم باید صبر و استقامت را در هر حال از دست ندهى .
در اینجا داستان نوح را با تمام شگفتیها و عبرتهایش رها کرده و به سراغ پیامبر بزرگ دیگرى یعنى هود که این سوره به نام او نامیده شده است مى رویم :
آیه و ترجمه


و إ لى عاد أ خاهم هودا قال یقوم اعبدوا الله ما لکم من إ له غیره إ ن أ نتم إ لا مفترون (50)
یقوم لا أ سلکم علیه أ جرا إ ن أ جرى إ لا على الذى فطرنى أ فلا تعقلون (51)
و یـقـوم اسـتـغفروا ربکم ثم توبوا إ لیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة إ لى قوتکم و لا تتولوا مجرمین (52)


ترجمه :

50 - (مـا) بـسـوى (قـوم ) عـاد، برادرشان هود را فرستادیم ، (به آنها) گفت اى قوم من ! الله را پرستش کنید که معبودى جز او براى شما نیست ، شما فقط تهمت مى زنید.
51 - اى قـوم مـن ! مـن از شـمـا پـاداشـى نـمـى طـلبم پاداش من فقط بر کسى است که مرا آفریده ، آیا نمى فهمید؟
52 - و اى قوم من ! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید سپس به سوى او باز گردید تا (بـاران ) آسـمـان را پـى در پى بر شما بفرستد و نیروئى بر نیروى شما بیفزاید، و روى (از حق ) بر نتابید و گناه نکنید.
تفسیر :
بت شکن شجاع
هـمـانـگونه که گفتیم در این سوره داستان دعوت پنج پیامبر بزرگ و شدائد و سختیهاى ایـن دعـوتـهـا و نـتـائج آنـهـا بـیـان شـده اسـت ، در آیـات قبل سخن از نوح بود و اکنون نوبت به هود مى رسد.
همه این پیامبران داراى یک منطق و یک هدف بودند، آنها براى نجات
بـشـریت از انواع اسارتها، و دعوت به سوى توحید با تمام ابعادش قیام کردند، شعار همه آنها ایمان و اخلاص و تلاش و کوشش ‍ و استقامت در راه خدا بود، واکنش اقوام مختلف در برابر همه آنان نیز تند و خشن و توام با انواع قهرها و فشارها بود.
در نـخـستین آیه از این ماجرا مى فرماید ما به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم (و الى عاد اخاهم هودا).
در اینجا از هود تعبیر به برادر مى کند، این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر مى کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکند، مثلا به یک نفر از طایفه بنى اسد اخو اسدى مى گوید و از طایفه مذحج ، اخو مذحج .
و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملا برادرانه بود، نـه در شـکـل یـک امیر و فرمانده ، و یا حتى یک پدر نسبت به فرزندان ، بلکه همچون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجوئى .
نـخـسـتـیـن دعـوت هـود همان دعوت تمام انبیا بود، دعوت به سوى توحید و نفى هر گونه شـرک هـود بـه آنـهـا گـفـت اى قـوم مـن ! خـدا را پـرسـتـش کـنـیـد (قال یا قوم اعبدوا الله ).
چرا که هیچ اله و معبود شایسته جز او وجود ندارد (ما لکم من اله غیره ).

شما در اعتقادى که به بتها دارید در اشتباهید و به خدا افترا مى بندید (ان انتم الا مفترون ).
ایـن بـتـهـا نـه شـریـک او هستند و نه منشا خیر و شر و هیچ کارى از آنها ساخته نیست ، چه افـتـرا و تـهـمـتـى از ایـن بـالاتـر کـه بـراى چـنـیـن مـوجـودات بـى ارزشـى ایـن همه مقام قائل شوید.
هود (علیه السلام ) سپس اضافه کرد اى قوم من ! من در دعوت خودم هیچگونه چشمداشتى از شـمـا ندارم ، هیچگونه پاداشى از شما نمى خواهم تا گمان کنید فریاد و جوش و خروش مـن بـراى رسـیـدن بـه مـال و مـقام است ، و یا شما به خاطر سنگینى بار پاداشى که مى خواهید براى من در نظر بگیرید تن به تسلیم ندهید.(یا قوم لا اسئلکم علیه اجرا)
تـنها اجر و پاداش من بر آن کسى است که مرا آفریده به من روح و جسم بخشیده و در همه چیز مدیون او هستم همان خالق و رازق من (ان اجرى الا على الذى فطرنى ).
اصولا من اگر گامى براى هدایت و سعادت شما بر مى دارم به خاطر اطاعت فرمان او است و بـنابراین باید اجر و پاداش از او بخواهم نه از شما. به علاوه مگر شما چیزى از خود دارید که به من بدهید هر چه شما دارید از ناحیه او است آیا نمى فهمید؟ (افلا تعقلون ).
سـرانـجـام بـراى تـشـویـق آنـهـا و اسـتـفـاده از تـمـام وسـائل مـمـکـن بـراى بـیـدار سـاخـتـن روح حـق طـلبـى ایـن قـوم گـمـراه ، مـتـوسـل بـه بیان پاداشهاى مادى مشروط مى شود که خداوند در اختیار مؤ منان در این جهان مى گذارد و مى گوید:
اى قوم من ! از خدا بخاطر گناهانتان طلب بخشش کنید (و یا قوم استغفروا ربکم ).
سپس توبه کنید و به سوى او باز گردید (ثم توبوا الیه ).
اگر شما چنین کنید به آسمان فرمان مى دهد قطره هاى حیاتبخش باران را بر شما پى در پى فرو فرستد (یرسل السماء علیکم مدرارا)
تـا کـشت و زرع و باغهاى شما به کم آبى و بى آبى تهدید نشوند و همواره سرسبز و خرم باشند. به علاوه در سایه ایمان و تقوا و پرهیز از گناه و بازگشت به - سوى خدا نیروئى بر نیروى شما مى افزاید (و یزدکم قوة الى قوتکم ).
هرگز فکر نکنید که ایمان و تقوا از نیروى شما مى کاهد، نه هرگز.
بـلکـه نـیـروى جسمانى شما را با بهره گیرى از نیروى معنوى افزایش مى دهد و با این پـشـتـوانـه مـهـم قـادر خـواهـیـد بود اجتماعى آباد، جمعیتى انبود، اقتصادى سالم ، و ملتى پرقدرت و آزاد و مستقل داشته باشید.
بنابراین از راه حق روى بر نتابید و در جاده گناه قدم مگذراید (و لا تتولوا مجرمین ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - توحید خمیر مایه دعوت همه پیامبران
تـاریـخ انـبـیاء نشان مى دهد که همه آنها دعوت خود را از توحید و نفى شرک و هر گونه بـت پـرسـتى آغاز کردند، و در واقع هیچ اصلاحى در جوامع انسانى بدون این دعوت میسر نـیـسـت ، چرا که وحدت جامعه و همکارى و تعاون و ایثار و فداکارى همه امورى هستند که از ریشه توحید معبود سیراب مى شوند.
اما شرک سرچشمه هر گونه پراکندگى و تضاد و تعارض و خودکامگى و خود محورى و انـحـصـار طـلبى است ، و پیوند این مفاهیم با شرک و بت پرستى به مفهوم وسیعش چندان مخفى نیست .
آن کـس کـه خـود مـحـور یـا انـحـصـار طـلب اسـت تـنـهـا خـویـشـتـن را مـى بـیـنـد و به همین دلیـل مـشـرک اسـت ، تـوحـیـد قـطـره وجـود یـک فـرد را در اقـیـانـوس پـهـنـاور جـامـعـه حـل مـى کـنـد، مـوحـد چیزى جز یک واحد بزرگ یعنى سراسر جامعه انسانى و بندگان خدا نمى بیند.
برترى جویان از نوعى دیگر از انواع شرک مایه مى گیرند، و همچنین آنها که دائما با همنوعانشان در جنگ و ستیزند و منافع خود را از منافع دیگران جدا مى بینند، این دوگانگى و چندگانگى چیزى جز شرک در چهره هاى مختلف نیست .
بـه هـمـیـن دلیل پیامبران براى اصلاحات وسیعشان همه از همینجا شروع کرده اند، توحید معبود (الله ) و سپس توحید کلمه و توحید عمل و توحید جامعه .
2 - رهبران راستین پاداشى از پیروان نمى طلبند.
یک پیشواى واقعى در صورتى مى تواند دور از هر گونه اتهام و در نهایت آزادى به راه خـود ادامـه دهـد و هـر گـونه انحراف و کجروى را در پیروانش اصلاح کند که وابستگى و نـیـاز مادى به آنها نداشته باشد، و گرنه همان نیاز زنجیرى خواهد شد بر دست و پاى او، و قفل و بندى بر زبان و فکر او!
و منحرفان از همین طریق براى تحت فشار قرار دادن او وارد مى شوند، یا از طریق تهدید به قطع کمکهاى مادى ، و یا از طریق پیشنهاد کمکهاى بیشتر، و پیشوا و رهبرى هر قدر هم صاف و مخلص باشد باز انسان است و ممکن است در این مرحله گام او بلرزد.
بـه هـمـیـن دلیـل در آیـات فوق و آیات دیگرى از قرآن مى خوانیم پیامبران در آغاز دعوت صریحا اعلام مى کردند نیاز مادى و انتظار پاداش از پیروانشان ندارند.
ایـن سـرمـشقى است براى همه رهبران مخصوصا رهبران روحانى و مذهبى منتها چون بالاخره آنـهـا کـه تـمام وقت در خدمت اسلام و مسلمین هستند باید به طرز صحیحى نیازهایشان تامین بشود تهیه صندوق کمک و بیت المال اسلامى براى رفع نیازمندیهاى این گروه است ، که یکى از فلسفه هاى تشکیل بیت المال در اسلام همین مى باشد
3 - گناه و ویرانى جامعه ها
بـاز در آیـات فـوق مـى بـیـنـیـم کـه قـرآن پـیـونـد روشـنـى مـیـان مـسـائل مـعـنـوى و مـادى بـر قرار مى سازد و استغفار از گناه و باز گشت به سوى خدا را مـایـه آبادانى و خرمى و طراوت و سرسبزى و اضافه شدن نیروئى بر نیروها معرفى کرده .
این حقیقت در بسیارى دیگر از آیات قرآن به چشم مى خورد، از جمله در سوره نوح از زبان ایـن پـیـامـبـر بـزرگ مـى خـوانـیـم : فـقـلت اسـتـغـفـروا ربـکـم انـه کـان غـفـارا یـرسـل السـمـاء عـلیـکـم مـدرارا و یـمـددکـم بـامـوال و بـنـیـن و یـجـعـل لکـم جـنـات و یـجـعـل لکـم انـهـارا بـه آنـهـا گـفـتـم از گـنـاهـان خـود در پـیـشـگاه پروردگارتان استغفار کنید که او آمرزنده است ، تا باران آسمان را پشت سر هم بر شما فرو ریزد و شما را با اموال و فرزندان کمک بخشد و باغها و نهرها براى شما قرار دهد.
جـالب توجه اینکه در روایات اسلامى مى خوانیم که ربیع بن صبیح مى گوید نزد حسن بودم ، مردى از در وارد شد و از خوشکسالى آبادیش شکایت کرد، حسن به او گفت : استغفار کن ، دیگرى آمد از فقر شکایت کرد، به او نیز گفت استغفار کن ، سومى آمد و به او گفت : دعـا کـن خداوند پسرى به من بدهد به او نیز گفت استغفار کن ، ربیع مى گوید (من تعجب کردم ) و به او گفتم هر کس
نزد تو مى آید و مشکلى دارد و تقاضاى نعمتى به او همین دستور را مى دهى و به همه مى گوئى استغفار کنید و از خدا طلب آمرزش نمائید.
وى در جـواب مـن گـفت : آنچه را گفتم از پیش خود نگفتم ، من این مطلب را از کلام خدا که از پیامبرش نوح حکایت مى کند، استفاده کردم و سپس آیات سوره نوح را که در بالا ذکر شد تلاوت کرد.
آنـهـا کـه عـادت دارنـد از ایـن مـسـائل آسـان بـگـذرند فورا یکنوع ارتباط و پیوند معنوى نـاشـنـاخـتـه در مـیـان ایـن امـور قـائل مـى شـونـد و از هـر گـونـه تحلیل بیشتر خود را راحت مى کنند.
ولى اگـر بـیـشـتـر دقت کنیم در میان این امور پیوندهاى نزدیکى مى یابیم که توجه به آنـهـا مـسـائل مـادى و مـعـنوى را در متن جامعه همچون تار و پود پارچه به هم مى آمیزد و یا همانند ریشه و ساقه درخت با گل و میوه آن ربط مى دهد.
کـدام جـامـعه است که آلوده به گناه ، خیانت ، نفاق دزدى ، ظلم ، تنبلى و مانند آنها بشود و این جامعه آباد و پر برکت باشد.
کدام جامعه است که روح تعاون و همکارى را از دست دهد و جنگ و نزاع و خونریزى را جانشین آن سازد و زمینهاى خرم و سرسبز و وضع اقتصادى مرفهى داشته باشد.
کـدام جـامـعـه اسـت کـه مـردمـش آلوده انـواع هـوسـهـا بـاشـنـد، و در عـیـن حال نیرومند و پا بر جا در مقابل دشمنان ایستادگى کنند.
بـا صـراحـت بـایـد گـفـت : هـیـچ مـسـاله اخـلاقى نیست مگر اینکه اثر مفید و سازنده اى در زنـدگـى مادى مردم دارد، و هیچ اعتقاد و ایمان صحیحى پیدا نمى شود مگر اینکه در ساختن یک جامعه اى آباد و آزاد و مستقل و نیرومند سهم به سزائى دارد.
آنـهـا کـه مـسـائل اخـلاقـى و ایـمـان مـذهـبـى و تـوحـیـد را از مسائل مادى جدا مى کنند، نه مسائل معنوى را درست شناخته اند و نه مادى را.
اگـر دیـن بـه صـورت یـک سـلسله تشریفات و آداب ظاهرى و خالى از محتوا در میان مردم باشد بدیهى است تاثیرى در نظام مادى اجتماع نخواهد داشت اما آنگاه که اعتقادات معنوى و روحـانـى آنـچـنان در اعماق روح انسان نفوذ کند که آثارش در دست و پا و چشم و گوش و زبـان و تـمـام ذرات وجـودش ظـاهـر گـردد، آثـار سازنده این اعتقادات در جامعه بر هیچکس مخفى نخواهد ماند.
مـمـکـن اسـت مـا بـعـضـى از مـراحـل پـیـونـد اسـتـغـفـار را بـا نـزول بـرکـات مادى نتوانیم درست درک کنیم ولى بدون شک قسمت بیشترى از آن براى ما قابل درک است .
در انقلاب اسلامى کشور ما ایران در این عصر و زمان به خوبى مشاهده کردیم که اعتقادات اسلامى و نیروى اخلاق و معنویت چگونه توانست بر نیرومندترین اسلحه زمان و قویترین ارتـشـهـا و قـدرتـهاى استعمارى پیروز گردد، و این نشان مى دهد کار برد عقائد دینى و اخلاق مثبت معنوى تا چه حد در مسائل اجتماعى و سیاسى زیاد است .
4 - منظور از یزدکم قوة الى قوتکم چیست ؟
ظـاهـر این جمله مى گوید: خداوند در پرتو توبه و استغفار نیروئى بر نیروى شما مى افـزایـد بـعـضـى این جمله را اشاره به افزایش ‍ نیروى انسانى گرفته اند (چنانکه در آیـات سـوره نـوح نـیـز بـه آن اشاره شده بود) و بعضى دیگر آن را اشاره به اضافه نـیـروهـاى مـادى بـر نـیـروى مـعـنـوى دانـسـتـه اند، ولى تعبیر آیه مطلق است و هر گونه افزایش نیروى مادى و معنوى را شامل مى شود، و تمام این تفاسیر را در بر مى گیرد
آیه و ترجمه


قالوا یهود ما جئتنا ببینة و ما نحن بتارکى ءالهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤ منین (53)
إ ن نـقـول إ لا اعـتـرئک بعض ءالهتنا بسوء قال إ نى أ شهد الله و اشهدوا أ نى برى ء مما تشرکون (54)
من دونه فکیدونى جمیعا ثم لا تنظرون (55)
إ نى توکلت على الله ربى و ربکم ما من دابة إ لا هو ءاخذ بناصیتها إ ن ربى على صرط مستقیم (56)
فـإ ن تـولوا فـقـد أ بـلغـتـکـم مـا أ رسـلت بـه إ لیـکـم و یـستخلف ربى قوما غیرکم و لا تضرونه شیا إ ن ربى على کل شى ء حفیظ (57)


ترجمه :

53 - گـفـتـند: اى هود! تو دلیلى براى ما نیاورده اى ، و ما خدایان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهیم کرد، و ما (اصلا) به تو ایمان نمى آوریم !.
54 - مـا فقط (درباره تو) مى گوئیم بعضى از خدایان ما به تو زیان رسانده (و عقلت را ربـوده انـد) (نـوح ) گفت من خدا را به شهادت مى طلبم شما نیز گواه باشید که من از آنچه شریک (خدا) قرار مى دهید بیزارم !.
55 - از آنچه غیر او (مى پرستید) حال که چنین است همگى براى من نقشه بکشید و مرا مهلت ندهید (اما بدانید کارى از دست شما ساخته نیست !)
56 - چـرا کـه من توکل بر الله که پروردگار من و شما است کرده ام ، هیچ جنبنده اى نیست مگر اینکه او بر وى تسلط دارد (اما سلطه اى توام با عدالت چرا که ) پروردگار من بر صراط مستقیم است .
57 - و اگـر روى بـرگـردانید من رسالتى را که مامور بودم به شما رساندم و خداوند گـروه دیـگـرى را جـانـشـیـن شـمـا مـى کـنـد و شـمـا کـمـتـرین ضررى به او نمى رسانید پروردگار من حافظ و نگاهبان هر چیز است .
تفسیر :
منطق نیرومند هود
حال ببینیم این قوم سرکش و مغرور یعنى قوم عاد در برابر برادرشان هود (علیه السلام ) و نصائح و اندرزها و راهنمائیهاى او چه واکنشى نشان دادند.
آنها گفتند: اى هود تو دلیل روشنى براى ما نیاورده اى (قالوا یا هود ما جئتنا بینة ).
و مـا هـرگـز بـه خـاطر سخنان تو دست از دامن بتها و خدایانمان بر نمى داریم (و ما نحن بتارکى الهتنا عن قولک ).
و ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد! (و ما نحن لک بمؤ منین ).
و پـس از ایـن سـه جمله غیر منطقى ، اضافه کردند: ما فکر مى کنیم تو دیوانه شده اى و عـلتـش ایـن بـوده کـه مـبـغـوض خـدایـان مـا گـشـتـه اى و آنـهـا بـه عقل تو آسیب رسانده اند (ان نقول الا اعتراک بعض آلهتنا بسوء).
بـدون شـک هـود - هـمـانگونه که برنامه و وظیفه تمام پیامبران است - معجزه یا معجزاتى بـراى اثبات حقانیت خویش به آنها عرضه داشته بود، ولى آنها به خاطر کبر و غرورى کـه داشـتـند مانند سایر اقوام لجوج ، معجزات را انکار کردند و آنها را سحر شمردند، یا یک سلسله تصادفها و حوادث اتفاقى که نمى تواند دلیلى بر چیزى بوده باشد.
از ایـن گـذشـتـه نـفـى بـت پـرسـتـى دلیـلى لازم نـدارد هـر کـس مـخـتـصـر عقل و
شـعـورى داشـته باشد و خود را از تعقیب برهاند آنرا بخوبى در مى یابد و بفرض که دلیل بخواهد آیا دلائل علاوه بر منطقى و عقلى به معجزه هم نیاز دارد؟
و بـه تعبیر دیگر آنچه در دعوت هود در آیات گذشته آمدد عوت به سوى خداوند یگانه و باز گشت به سوى او و استغفار از گناهان و نفى هر گونه شرک و بت پرستى است ، همه اینها مسائلى است که اثبات آن با دلیل عقلى کاملا امکان پذیر است .
بـنـابـرایـن اگـر مـنـظـور آنـهـا از نـفـى بـیـنـة ، نـفـى دلیـل عـقـلى بـوده ، مـسـلما این سخن نادرست است ، و اگر منظور نفى معجزه بوده ، این ادعا نـیاز به معجزه نداشته است ، و به هر حال این جمله که آنها گفته اند ما هرگز به خاطر سـخـنـان تـو، بـتـهـاى خـود را فـرامـوش نـمـى کـنـیـم بـهـتـریـن دلیـل بـر لجـاجـت آنها است ، چرا که انسان عاقل و حقیقت جو سخن حق را از هر کس که باشد مى پذیرد.
مـخـصـوصا این جمله که آنها هود را متهم به جنون کردند، جنونى که بر اثر خشم خدایان حاصل شده بود! خود بهترین دلیل بر خرافى بودن و خرافه پرستى آنها است .
سـنـگ و چوبهاى بى جان و بى شعور که نیاز به حمایت بندگان خود دارند، چگونه مى توانند عقل و شعور را از انسان عاقلى بگیرند.
به علاوه آنها چه دلیلى بر جنون هود داشتند جز اینکه او، سنت شکنى کرده ، و با آداب و سـنـن خـرافـى مـحـیـطـش بـه پـیـکـار بـرخـاسـتـه بـود، اگـر ایـن دلیـل جـنـون بـاشـد تـمـام مـصـلحـان جهان و مردان انقلابى که بر ضد روشهاى غلط بپا خاستند باید مجنون باشند.
و ایـن تـازگـى ندارد، تاریخ گذشته و معاصر پر است از نسبت جنون به مردان و زنان نیک اندیش و سنت شکن که بر ضد خرافات و استعمارها و اسارتها بپا مى خاستند.
بـه هـر حال هود مى باید پاسخى دندان شکن به این قوم گمراه و لجوج بدهد، پاسخى که هم آمیخته با منطق باشد، و هم از موضع قدرت ادا شود قرآن میگوید: او در پاسخ آنها این چند جمله را بیان کرد:
مـن خـدا را به شهادت مى طلبم و همه شما نیز شاهد باشید که من از این بتها و خدایانتان بیزارم (قال انى اشهد الله و اشهدوا انى برى ء مما تشرکون - من دونه ).
اشـاره بـه اینکه اگر این بتها قدرتى دارند از آنها بخواهید مرا از میان بردارند، من که آشکارا به جنگ آنها برخاسته ام و علنا بیزارى و تنفر از آنها را اعلام مى دارم ، چرا آنها، معطلند؟ انتظار چه چیز را مى کشند؟ و چرا مرا نابود نمى کنند؟!
سـپـس اضـافـه مى کند: نه فقط کارى از آنها ساخته نیست ، شما هم با این انبوه جمعیتتان قـادر بـر چیزى نیستید، اگر راست مى گوئید همگى دست به دست هم بدهید و هر نقشه اى را مـى تـوانـیـد بـر ضـد مـن بـکـشـیـد و لحـظـه اى مـرا مهلت ندهید (فکیدونى جمیعا ثم لا تنظرون ).
چرا من انبوه جمعیت شما را به هیچ مى شمرم ؟ و چرا کمترین اعتنائى به قوت و قدرت شما نـدارم ؟ شـمـائى کـه تـشـنـه خـون مـن هـسـتـیـد و هـمـه گونه قدرت دارید. براى اینکه من پـشـتـیـبـانـى دارم کـه قـدرتـش فـوق قـدرتـهـا اسـت مـن توکل بر خدائى کردم که پروردگار من و شما است (انى توکلت على الله ربى و ربکم ).
ایـن خـود دلیـل بـر ایـن اسـت کـه مـن دروغ نـمـى گـویـم ، ایـن نـشـانـه آن اسـت کـه مـن دل بـه جـاى دگرى بسته ام ، اگر درست بیندیشید این خود یکنوع معجزه است که انسانى تک و تنها با عقاید خرافى جمعیتى نیرومند و متعصب به پیکار برخیزد،
و حـتـى آنـهـا را تـحـریـک بـه قـیـام بـر ضـد خـود کـنـد، و در عـیـن حـال نـه تـرسـى بـه خـود راه دهـد، و نـه دشمنانش قدرت بر تصمیم گیرى بر ضد او داشته باشند.
و بـعـد ادامـه داد نـه تـنـهـا شـما، هیچ جنبنده اى در جهان نیست مگر اینکه در قبضه قدرت و فرمان خدا است و تا او نخواهد کارى از آنان ساخته نیست (ما من دابة الا هو آخذ بناصیتها).
ولى ایـن را نـیـز بـدانـیـد خـداى مـن از آن قدرتمندانى نیست که قدرتش موجب خودکامگى و هـوسـبـازى گـردد و آن را در غیر حق به کار برد، بلکه پروردگار من همواره بر صراط مستقیم و جاده عدل و داد مى باشد و کارى بر خلاف حکمت و صواب انجام نمى دهد (ان ربى على صراط مستقیم ).
در اینجا به دو نکته باید توجه داشت :
نـخـسـت ایـن که ناصیه در اصل به معنى موى پیش سر مى باشد، و از ماده نصا (بر وزن نصر) به معنى اتصال و پیوستگى آمده است ، و اخذ به ناصیه (گرفتن موى پیش سر) کـنـایـه از تـسلط و قهر و غلبه بر چیزى است ، و اینکه در جمله بالا خداوند مى فرماید: هـیـچ جـنبنده اى نیست مگر اینکه ما ناصیه او را مى گیریم ، اشاره به قدرت قاهره او بر هـمـه چـیـز اسـت ، بـه گـونـه اى کـه هیچ موجودى در برابر اراده او هیچگونه تاب مقاومت نـدارد، زیـرا مـعـمـولا هـنـگامى که موى پیش سر انسان یا حیوانى را محکم بگیرند، قدرت مقاومت از او سلب مى شود.
این تعبیر براى آن است که مستکبران مغرور و بت پرستان از خود راضى ، و سلطه جویان سـتـمـکـار، فـکـر نـکـنـنـد اگـر چـنـد روزى مـیـدان بـه آنـهـا داده شـده اسـت ، دلیـل بـر آنـست که مى توانند در برابر اراده پروردگار، کوچکترین مقاومتى کنند باشد که آنها به این واقعیت توجه کنند و از مرکب غرور فرود آیند.
دیگر اینکه جمله ان ربى على صراط مستقیم از زیباترین تعبیرات در
بـاره قـدرت آمـیـخـتـه بـا عـدالت پـروردگار است ، چرا که قدرتمندان غالبا زورگو و ظـالمـنـد، امـا خداوند با قدرت بى انتهایش ، همواره بر صراط مستقیم عدالت و جاده صاف حکمت و نظم و حساب مى باشد.
ایـن نـکته را نیز از نظر نباید دور داشت که سخنان هود در برابر مشرکان بیان کننده این واقـعـیـت اسـت کـه هـر قـدر دشـمـنـان لجوج بر لجاجت خود بیفزایند، رهبر قاطع باید بر اسـتـقـامـت خـود بـیـفـزایـد، قـوم هـود او را سـخـت از بـتـهـا تـرسـانـدنـد، او در مقابل ، آنها را به نحو شدیدترى از قدرت قاهره خداوند بیم داد.
سـرانـجـام هـود در آخرین سخن به آنها چنین مى گوید اگر شما از راه حق روى بر تابید بـه مـن زیـانى نمى رسد، چرا که من رسالت خویش را به شما ابلاغ کردم (فان تولوا فقدا بلغتکم ما ارسلت به الیکم ).
اشـاره به اینکه گمان نکنید اگر دعوت من پذیرفته نشود براى من شکست است ، من انجام وظـیـفـه کـردم ، انـجـام وظـیـفـه ، پـیـروزى اسـت ، هـر چـنـد دعـوتـم مـورد قـبـول واقـع نـشـود، و ایـن درسـى اسـت براى همه رهبران راستین و پیشوایان راه حق ، که هـرگـز از کـار خـود احـسـاس خـسـتـگـى و نـگرانى نکنند، هر چند مردم دعوت آنانرا پذیرا نشوند.
سـپس همانگونه که بت پرستان او را تهدید کرده بودند، او به طرز شدیدترى آنها را بـه مـجـازات الهـى تـهـدیـد مـى کـند و مى گوید: اگر شما دعوت حق را نپذیرید خداوند بزودى شما را نابود کرده و گروه دیگرى را جانشین شما مى کند و هیچگونه زیانى به او نمى رسانید (و یستخلف ربى قوما غیر کم و لا تضرونه شیئا).
این قانون خلقت است ، که هر گاه مردمى لیاقت پذیرا شدن نعمت هدایت و یا نعمتهاى دیگر پـروردگـار را نداشته باشند، آنها را از میان بر مى دارد و و گروهى لایق به جاى آنان مى نشاند.
ایـن را هـم بدانید که پروردگار من حافظ همه چیز و نگاهدارنده هر گونه حساب است (ان ربى على کل شى ء حفیظ).
نـه فـرصـت از دست او مى رود، نه موقعیت را فراموش مى کند، نه پیامبران و دوستان خود را بـه دسـت نـسیان مى سپارد، و نه حساب هیچکس از علم او بیرون است ، بلکه همه چیز را مى داند و بر هر چیز مسلط است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت