تفسیرنمونه سوره هود(ع) (قسمت2)

آیه و ترجمه


أ فـمـن کـان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه و من قبله کتب موسى إ ماما و رحمة أ ولئک یؤ مـنون به و من یکفر به من الا حزاب فالنار موعده فلا تک فى مریة منه إ نه الحق من ربک و لکن أ کثر الناس لا یؤ منون (17)


ترجمه :

17 - آیـا آن کـس کـه دلیـل آشـکـارى از پـروردگـار خـویـش دارد و بـدنـبـال آن شاهدى از سوى او مى باشد و پیش از آن کتاب موسى که پیشوا و رحمت بود (گواهى بر آن میدهد همچون کسى است که چنین نباشد آن (حق طلبان و حقیقت جویان ) به او (کـه داراى ایـن ویـژگـیـهاست ) ایمان مى آورند و هر کس از گروههاى مختلف به او کافر شـود آتـش وعـده گـاه اوسـت ، بـنـابـرایـن تـردیـدى در آن نداشته باش که آن حق است از پروردگارت ولى اکثر مردم ایمان نمى آورند.
تفسیر :
در تفسیر آیه فوق در میان مفسران گفتگو بسیار است و در جزئیات کلمات آیه و ضمائر و مـوصـول و اسـم اشـاره آن نـظـرات گـونـاگـونـى داده انـد کـه نـقـل هـمـه آنها بر خلاف روش ما در این تفسیر است ، ولى دو تفسیر را که از همه روشنتر به نظر میرسد، به ترتیب اهمیت ، در اینجا میاوریم :
1 - در آغاز آیه میگوید: (آیا کسى که دلیل روشنى از پروردگار خویش در اختیار دارد، و بـه دنـبـال آن شـاهـد و گـواهـى از سـوى خـدا آمـده و قبل از آن کتاب موسى (تورات ) به عنوان پیشوا و رحمت و بیانگر عظمت او آمده است همانند کـسـى اسـت که داراى این صفات و نشانه ها و دلائل روشن نیست ) (أ فمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه و من قبله کتاب موسى اماما و رحمة ).
ایـن شـخـص هـمـان پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) اسـت و (بـیـنـه ) و دلیـل روشن او قرآن مجید و شاهد و گواه صدق نبوتش مؤ منان راستینى همچون على (علیه السلام ) میباشند، پیش از او نشانه ها و صفاتش در تورات آمده است .
به این ترتیب از سه راه روشن حقانیت دعوتش به ثبوت رسیده است .
نخست قرآن که بینه و دلیل روشنى است در دست او.
دوم کـتـب آسـمـانى پیشین که نشانه هاى او را دقیقا بیان کرده ، و پیروان این کتب در عصر پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) آنـهـا را بـه خـوبـى مـى شـنـاخـتند و به همین دلیل در انتظار او بودند.
سـوم پـیـروان فـداکـار و مؤ منان مخلص که بیانگر صدق دعوت او و گفتار او مى باشند زیـرا یـکـى از نـشـانـه هـاى حـقـانـیـت یـک مـکـتـب اخـلاص و فـداکـارى و عـقـل و درایت و ایمان پیروان آن مکتب است ، چرا که هر مکتبى را از پیروانش مى توان شناخت :!.
آیـا بـا وجـود ایـن دلائل زنده میتوان او را با مدعیان دیگر قیاس کرد و یا در صدق دعوتش تردید نمود؟.
سـپـس بـه دنبال این سخن اشاره به افراد حق طلب و حقیقت جو کرده و از آنها دعوت ضمنى بـه ایـمـان مـى کـنـد و مـى گـویـد (آنـهـا بـه چـنـیـن پـیـامـبـرى کـه ایـن هـمـه دلیل روشن در اختیار دارد ایمان مى آوردند) (اولئک یؤ منون به )
گرچه چنین کسانى که با کلمه اولئک به آنها اشاره شده در خود این آیه
ذکـر نـشـده انـد ولى با توجه به آیات گذشته ، مى توان حضور آنها را در جو این آیه احساس کرد و مورد اشاره قرار داد.
و بـه دنـبـال آن سـرنوشت منکران را به این صورت بیان مى کند: (هر کس از گروههاى مـخـتـلف بـه او کـافـر شـود مـوعـد و مـیعادش ‍ آتش دوزخ است )(و من یکفر به من الاحزاب فالنار موعده ).
و در پـایـان آیـه هـمـانـگـونـه کـه سـیره قرآن در بسیارى از موارد است روى سخن را به پـیـامـبر کرده ، یک درس عمومى براى همه مردم بیان مى کند و مى گوید (اکنون که چنین اسـت و ایـن هـمـه شـاهـد و گـواه بـر صـدق دعـوت تـو وجود دارد، هرگز در آنچه بر تو نازل شده تردید به خود راه مده ) (فلا تک فى مریة منه ).
(چرا که این سخن حقى است از سوى پروردگار تو) (انه الحق من ربک ).
(ولى بـسـیـارى از مـردم بر اثر جهل و تعصب و خودخواهى ، ایمان نمى آورند) (و لکن اکثر الناس لا یؤ منون ).
2 - تـفـسـیـر دیـگـرى کـه بـراى آیـه ذکـر شـده ایـن اسـت کـه هـدف اصـلى بـیـان حـال مـؤ مـنـان راستین است که با در دست داشتن دلائل روشن و شواهدى که بر صدق دعوت پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) آمـده اسـت و گـواهى هائى که در کتب پیشین مى بـاشـد، آنـهـا بـه اتـکـاى ایـن دلائل به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان مى آورند.
بنا بر این منظور از جمله من کان على بینة من ربه تمام کسانى است که با چشم باز و در دست داشتن دلائل قانع کننده به دنبال قرآن و آورنده آن شتافتند، نه شخص پیامبر.
تـرجیحى که این تفسیر بر تفسیر سابق دارد این است که خبر (مبتدا) در آیه صریحا آمـده اسـت ، و مـحـذوفـى ندارد، و مشار الیه (اولئک ) در خود آیه ذکر شده است و بخش اول آیـه کـه بـا افـمن کان على بینة من ربه شروع شده تا (اولئک یؤ منون به ) یک جمله کامل را تشکیل میدهد بدون هیچگونه حذف
و تقدیر.
ولى بـدون شـک تـعبیرات دیگر آیه با این تفسیر زیاد سازگار نیست ، و لذا ما آن را در مرحله دوم قرار داده ایم (دقت کنید).
در هـر حـال آیـه اشـاره بـه امـتـیـازات اسـلام و مـسـلمـیـن راسـتـیـن و اتـکـاى آنـهـا بـر دلائل مـحـکـم در انـتـخـاب ایـن مـکـتـب اسـت ، و در نـقـطـه مقابل سرنوشت شوم منکران مستکبر را نیز بیان کرده است .
نکته ها :
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1 - منظور از شاهد در آیه فوق چیست ؟
بـعـضـى از مـفـسـران گفته اند منظور جبرئیل پیک وحى خدا است ، و بعضى منظور از آن را پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دانسته اند، و بعضى آن را به معنى زبان پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) تفسیر کرده اند (در حالى که یتلوه را از ماده تلاوت به معنى قرائت گرفته اند، نه به معنى پشت سر آمدن ).
ولى بسیارى از بزرگان مفسران آن را به على (علیه السلام ) تفسیر کرده اند.
در روایـات مـتـعـددى کـه از ائمـه مـعـصـومین به ما رسیده است ، و در بعضى از کتب تفسیر اهـل سـنـت نـیـز آمـده روى تـفـسـیر تاکید شده است که منظور از شاهد امام امیر مؤ منان (علیه السـلام ) یـعـنـى نـخـسـتـیـن مـردى کـه بـه پـیـامـبـر و قـرآن ایـمـان آورد، و در تـمـام مـراحـل بـا او بـود و لحـظـه اى از فـداکـارى فـروگذار نکرد و تا آخرین نفس در حمایتش کوشیده ، مى باشد.
در حدیثى مى خوانیم که على (علیه السلام ) فرمود: درباره هر یک از مردان معروف قریش آیه یا آیه هائى نازل شده است کسى عرض کرد اى امیر مؤ منان درباره شما
کـدام آیه نازل شده است ؟، امام فرمود: آیا آیه اى که در سوره هود است نخوانده اى اءفمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه ، پیامبر بینه الهى داشت و شاهد من بودم .
در آخـرین آیه سوره رعد نیز تعبیرى دیده مى شود که این معنى را تایید مى کند آنجا که مـى فـرمـایـد: و یـقـول الذیـن کـفـروا لسـت مـرسـلا قـل کـفى بالله شهیدا بینى و بینکم و من عنده علم الکتاب : کافران مى گویند تو پیامبر نـیـسـتى بگو همین اندازه بس که خداوند میان من و شما شاهد و گواه است و همچنین کسى که علم کتاب (قرآن ) نزد او است .
در روایات بسیارى از طرق شیعه و اهل سنت چنین مى خوانیم که منظور از من عنده علم الکتاب على (علیه السلام ) است .
ایـن نـکـتـه نـیـز لازم بـه یـاد آورى اسـت : هـمـانگونه که سابقا هم اشاره کردیم یکى از بـهـتـرین طرق شناخت حقانیت یک مکتب مطالعه در وضع پیروان و مدافعان و حامیان آن است . طـبـق ضـرب المـثـل مـعـروف امـامزاده را از زوارش باید شناخت هنگامى ملاحظه کنیم گروهى پـاکـبـاز، بـاهـوش ، بـاایـمـان ، مـخـلص و با تقوى گرد رهبر و مکتبى جمع شده اند به خوبى مى توان دریافت که این مکتب و آن رهبر در یک حد عالى از صداقت و درستى است .
امـا هـنگامى که ببینیم یک عده فرصت طلب شیاد، بى ایمان ، و بى تقوا، اطراف مکتب و یا رهبرى را گرفته اند کمتر مى توان باور کرد که آن رهبر و آن مکتب بر حق باشد.
اشـاره بـه ایـن مـطلب را نیز لازم مى دانیم که تفسیر کلمه شاهد به على (علیه السلام ) مـنـافـاتـى با این حقیقت ندارد که همه مؤ منان راستین و افرادى همچون ابوذرها سلمانها، و عمار یاسرها را شامل شود چرا که این گونه تفاسیر اشاره به فرد شاخص و برتر مى کند،
یعنى منظور اصلى گروهى است که در راس آنها آن فرد شاخص قرار گرفته است . شاهد ایـن سـخـن روایـتـى اسـت کـه از امام باقرنقل شده که فرمود: منظور از شاهد امیر مؤ منان ، سپس جانشینان او یکى بعد از دیگرى هستند.
گـر چـه در ایـن حـدیث تنها معصومین ذکر شده اند ولى این خود نشان مى دهد که روایاتى کـه شـاهـد را مـنـحـصـرا بـه عـلى (علیه السلام ) تفسیر، منظور خصوص آن حضرت نیست بلکه منظور مصداق شاخص است .
2 - چرا تنها اشاره به تورات شده ؟
هـمـانـگـونـه که گفتیم یکى از دلائل حقانیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آیه فـوق کـتـب پیشین ذکر شده ، ولى تنها از کتاب موسى ذکرى به میان آمده در حالى که مى دانـیـم بـشـارات ظـهـور پـیـامـبـر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در انجیل نیز هست .
ایـن مـوضـوع مـمـکـن اسـت بـه خـاطـر آن بـاشـد کـه در مـحـیـط نـزول قـرآن و ظـهـور اسـلام یـعـنـى مـکـه و مـدیـنـه بـیـشـتـر افـکـار یـهـود - از مـیـان اهـل کـتـاب - منتشر بوده است و مسیحیان در نقاط نسبتا دورترى زندگى داشتند، مانند یمن ، شـامـات ، و نـجـران که در کوهستانهاى شمالى یمن در فاصله ده منزلى صنعاء واقع شده است .
و یـا بـه خـاطر اینکه ذکر اوصاف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در تورات به طور جامعتر و وسیعترى آمده است .
بـهـر حـال تـعـبـیر به امام در مورد تورات ممکن است به خاطر این باشد که احکام شریعت مـوسى (علیه السلام ) به طور کامل در آن بوده و حتى مسیحیان بسیارى از تعلیمات خود را از تورات مى گیرند.
3 - مخاطب در فلا تک فى مریة کیست ؟ - در اینکه مخاطب در این جمله
کیست ؟ دو احتمال داده شده نخست اینکه مخاطب ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، یعنى کمترین شک و تردیدى در حقانیت قرآن یا آئین اسلام به خود راه مده .
البته پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به حکم اینکه وحى را با شهود درک مى کرد و نزول قرآن از طرف خدا براى او محسوس ‍ بلکه بالاتر از حس بوده تردیدى در حقانیت این دعوت نداشت ولى این نخستین بار نیست که قرآن خطابى را متوجه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى کند در حالى که منظورش عموم مردم است ، و به تعبیر معروف عرب ایـن گـونـه خـطـابـهـا از قـبـیـل ایـاک اعـنـى و اسـمـعـى یـا جـاره اسـت کـه ضـرب المـثـل عامیانه آن در فارسى در به تو مى گویم دیوار تو گوش کن ، یا تو بشنو مى باشد و این خود یکى از فنون بلاغت است که در پاره اى از موارد براى تاکید و اهمیت و یا منظورهاى دیگر به جاى مخاطب حقیقى دیگرى را مخاطب قرار مى دهند.
احـتـمـال دیـگـر ایـنـکـه مـخـاطـب ، هـر مـکـلف عـاقـل بـوده بـاشد، یعنى فلاتک ایها المکلف العـاقـل فـى مـریـة : اى انـسـان عـاقـل و مـکـلف بـا ایـن دلائل روشـن شـک و تـردیـد در حـقـانـیـت ایـن قـرآن نـداشـتـه بـاش و ایـن احتمال بنابراین است که منظور از من کان على بینة من ربه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نباشد بلکه همه مؤ منان راستین باشند (دقت کنید).
ولى به هر حال تفسیر اول با ظاهر آیه سازگارتر است .
آیه و ترجمه


و مـن أ ظـلم مـمـن افـتـرى عـلى الله کـذبـا أ ولئک یـعـرضـون عـلى ربـهـم و یقول الا شهد هؤ لاء الذین کذبوا على ربهم أ لا لعنة الله على الظلمین (18)
الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخرة هم کفرون (19)
أ ولئک لم یـکـونـوا مـعـجـزیـن فـى الا رض و ما کان لهم من دون الله من أ ولیاء یضعف لهم العذاب ما کانوا یستطیعون السمع و ما کانوا یبصرون (20)
أ ولئک الذین خسروا أ نفسهم وضل عنهم ما کانوا یفترون (21)
لا جرم أ نهم فى الاخرة هم الا خسرون (22)


ترجمه :

18 - چـه کـسـى سـتمکارتر است از آنها که بر خدا افترا مى بندند، آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه مى شوند و شاهدان (پیامبران و فرشتگان ) مى گویند اینها همانها هستند که به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!
19 - هـمـانـهـا کـه (مردم را) از راه خدا باز مى دارند و راه حق را کج و معوج نشان مى دهند و به سراى آخرت کافرند.
20 - آنـهـا هـیـچـگـاه تـوانـائى فرار در زمین ندارند و جز خدا دوستان و پشتیبانانى نمى یابند عذاب خدا براى آنها مضاعف خواهد بود (چرا که هم گمراه بودند و هم دیگران
را بـه گـمـراهى کشاندند)، آنها هرگز توانائى شنیدن (حق را) نداشتند و حقایق را) نمى دیدند.
21 - آنـان کـسـانى هستند که سرمایه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهاى دروغین از نظرشان گم شدند.
22 - (بهمین دلیل ) آنها مسلما در سراى آخرت از همه زیانکارترند.
تفسیر :
زیانکارترین مردم
در تـعقیب آیه گذشته که سخن از قرآن و رسالت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بـه مـیـان آمـده آورده ، آیـات مـورد بـحـث سـرنـوشـت منکران ، و نشانه ها، و پایان و عاقبت کارشان را تشریح مى کند.
در نخستین آیه مى فرماید: چه کسى ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ مى بندد (و من اظلم ممن افترى على الله کذبا)
یـعنى نفى دعوت پیامبر راستین در واقع نفى سخنان خدا است و آن را به دروغ نسبت دادن ، اصـولا تـکـذیـب پـیامبر تکذیب خدا است ، و دروغ بستن بر کسى که جز از طرف خدا سخن نمى گوید، دروغ بستن بر ذات پاک خدا محسوب مى شود.
هـمـانـگـونـه کـه تـاکـنـون مکرر گفته ایم در قرآن مجید در چندین آیه گروهى به عنوان سـتـمـکـارترین مردم با تعبیر اظلم معرفى شده اند، در حالى که ظاهرا کارهاى آنها با هم مـخـتـلف اسـت و مـمـکـن نـیـسـت چند گروه با داشتن چند کار مختلف هر کدام ستمکارترین مردم شـمـرده شـوند، بلکه باید گروهى ستمکار یا ستمکارتر و گروه دیگرى ستمکارترین بوده باشند.
ولى هـمـانـگـونـه کـه در جـواب ایـن سـؤ ال بـارهـا گـفـتـه ایـم ، ریـشـه تـمـام ایـن اعمال به یک چیز یعنى شرک و تکذیب آیات الهى باز مى گردد، که بالاترین تهمتهاست (براى توضیح بیشتر به جلد پنجم صفحه 183 مراجعه فرمائید).
سـپـس آیـنـده شـوم آنـهـا را در قـیـامـت چـنـیـن بـیـان مـى کـند که آنها در آن روز به پیشگاه پـروردگـار بـا تـمـامـى اعـمـال و کـردارشـان عـرضـه مـى شـونـد و در دادگـاه عدل او حضور مى یابند (اولئک یعرضون على ربهم ).
در ایـن هـنـگـام شـاهـدان اعمال گواهى مى دهند و مى گویند اینها همان کسانى هستند که بر پـروردگـار بـزرگ و مـهـربـان و ولى نـعـمـت خـود دروغ بـسـتـنـد (و یقول الاشهاد هؤ لاء الذین کذبوا على ربهم ).
سپس با صداى رسا مى گویند لعنت خدا بر ستمگران باد (الا لعنة الله على الظالمین )
در ایـنـکـه شـاهـدان ، فـرشـتـگـان الهـى هـسـتـنـد؟ یـا مـامـوران ضـبـط اعمال ؟ و یا پیامبران ؟ مفسران احتمالاتى داده اند، ولى با توجه به اینکه در آیات دیگر قـرآن ، پـیـامـبـران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفى شده اند ظاهر این است که در اینجا نـیـز مـنـظـور هـمـانـهـا هـسـتـنـد و یـا مـفـهـوم وسـیـعـتـرى کـه آنـهـا و سـایـر شـاهـدان اعمال را دربر گیرد.
در سـوره نـسـاء آیـه 41 مـى خـوانـیـم فـکـیـف اذا جـئنـا مـن کـل امـة بـشـهـیـد و جـئنـابـک عـلى هـؤ لاء شـهـیـدا: چـگـونـه اسـت حـال آنـهـا در آن روز کـه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى طلبیم و ترا گواه آنها قرار مى دهیم .
و در مـورد حـضـرت مـسـیـح (عـلیـه السلام ) در آیه 117 سوره مائده آمده است و کنت علیهم شـهـیـدا مـادمـت فـیـهـم : مـن تـا آن زمـان کـه در مـیـان پـیـروانـم بـودم بـر اعمال آنها گواه بودم .
و نیز در اینکه گوینده جمله الا لعنة الله على الظالمین خداوند است یا
شـاهـدان بـر اعـمـال ، در مـیان مفسران گفتگو است اما ظاهر آیه این است که این سخن دنباله گفتار شاهدان است
آیه بعد صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان مى کند:
نـخـسـت مـى گـویـد: آنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه مـردم را بـا انـواع وسـائل از راه خـدا بـاز مـى دارنـد (الذیـن یـصـدون عـن سبیل الله )
این کار یا از طریق القاء شبهه ، و زمانى از طریق تهدید، و گاهى تطمیع ، و مانند آن ، صورت مى گیرد که هدف همه آنها یکى است و آن باز داشتن از راه خدا است .
دیگر اینکه آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقیم الهى را کج و معوج نشان دهند (و یبغونها عوجا).
یـعـنـى با انواع تحریفها کم و زیاد کردن ، تفسیر به راى و مخفى ساختن حقایق چنان مى کـنند که این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند، و افراد حق طلب جاده اصلى را پیدا نکنند
و دیگر اینکه آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند (و هم بالاخرة هم کافرون ).
و عـدم ایـمـانـشان به معاد سرچشمه سایر انحرافات و تبهکاریهاى آنان مى شود چرا که ایمان به آن دادگاه بزرگ و عالم وسیع بعد از مرگ روح و جان را تربیت مى کند.
جـالب ایـنـکـه تـمـام این مسائل در مفهوم ظلم جمع است زیرا مفهوم وسیع این کلمه هر گونه انـحـراف و تـغـیـیـر مـوضـع واقـعـى اشـیـاء و اعـمـال و صـفـات و عـقـائد را شامل مى شود.
ولى در آیـه بعد مى گوید: با اینهمه چنان نیست که آنها بتوانند در روى زمین از مجازات پـروردگـار فـرار کنند، و از قلمرو قدرت او خارج شوند (اولئک لم یکونوا معجزین فى الارض )
هـمـچـنـین آنها نمى توانند ولى و حامى و پشتیبانى غیر از خدا براى خود بیابند (و ما کان لهم من دون الله من اولیاء).
سـرانـجـام بـه مـجـازات سـنـگـین آنها اشاره کرده مى گوید: مجازات آنها مضاعف مى گردد (یضاعف لهم العذاب ).
چـرا کـه هـم خـود گـمـراه و گـنـاهـکـار و تـبـهکار بودند، و هم دیگران را به این راهها مى کشاندند، به همین دلیل هم بار گناه خویش را بر دوش مى کشند و هم بار گناه دیگران را (بى آنکه از گناه دیگران چیزى کاسته شود).
شاهد این سخن آنکه در آیات دیگر قرآن مى خوانیم و لیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم : آنـهـا در روز قـیـامـت سـنـگـیـنـى گـناه خویش ، و گناهان دیگرى را با آن ، بر دوش خود حمل مى کنند (عنکبوت - 13).
و نیز اخبار فراوانى داریم که هر کس سنت بدى بگذارد، وزر و گناه تمام کسانى که به آن سـنـت بـد عـمـل مـى کـنـنـد، بـراى او نـوشـتـه مـى شود همچنین هر کس سنت نیکى بگذارد معادل پاداش کسانى که به آن عمل مى کنند براى او ثبت مى گردد.
در پـایـان آیـه ریـشـه اصلى بدبختى آنها را به اینگونه شرح مى دهد: آنها نه گوش شنوا داشتند و نه چشم بینا! (ما کانون یستطیعون السمع و ما کانوا
یبصرون ).
در حـقـیـقـت از کار انداختن این دو وسیله مؤ ثر براى درک حقایق سبب شد که هم خودشان به گـمـراهـى بـیـفـتند و هم دیگران را به گمراهى بکشانند چرا که حق و حقیقت را جز با چشم باز و گوش شنوا نمى توان درک کرد.
جالب توجه اینکه در این جمله مى خوانیم آنها توانائى شنیدن (حق را) نداشتند، این تعبیر اشـاره بـه ایـن واقـعـیـت اسـت کـه بـراى آنـهـا شـنـیـدن سـخـنـان حـق آنـقـدر سـنـگـیـن و ثقیل است که گوئى اصلا توانائى شنیدن حق را ندارند، این تعبیر درست به این مى ماند که مى گوئیم شخص عاشق نمى تواند سخن از عیب معشوق خود را بشنود.
بـدیـهـى اسـت ایـن عدم توانائى درک حقایق که نتیجه لجاجت شدید و دشمنى آنان با حق و حقیقت است ، از آنها سلب مسئولیت نمى کند، و به اصطلاح این همان چیزى است که خودشان اسباب آن را فراهم ساخته اند در حالى که مى توانستند این حالت را از خود دور کنند چرا که قدرت بر سبب ، قدرت بر مسبب است .
آیـه بـعد محصول تمام تلاشها و کوششهاى نادرست آنها را در یک جمله بیان مى کند و مى گـویـد: ایـنـهـا هـمـان کـسانى هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشکست شدند (اولئک الذین خسروا انفسهم ).
و ایـن بـزرگـتـریـن خـسارتى است که ممکن است دامنگیر انسانى شود که موجودیت انسانى خـویـش را از دسـت دهـد، سـپـس اضـافـه مـى کـنـد آنـهـا بـه مـعـبـودهـائى دروغـیـن دل بـسـتـه بـودنـد امـا سـرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند (و ضل عنهم ما کانوا یفترون ).
آخرین آیه مورد بحث حکم نهائى سرنوشت آنها را به صورت قاطعى چنین
بـیـان مى کند: لا جرم و بناچار آنها در سراى آخرت زیانکارترین مردمند (لا جرم انهم فى الاخرة هم الا خسرون ).
چـرا کـه هـم از نعمت چشم باز و گوش شنوا محروم شدند، و هم تمام سرمایه هاى انسانى وجود خویش را از دست دادند، و با این حال هم بار مسئولیت خویش را بر دوش مى کشند و هم بار مسئولیت دیگران را!.
مـعـنـى اصـلى لا جـرم - جـرم (بـر وزن حـرم ) در اصـل بـه مـعـنـى چـیدن میوه از درخت است (چنانکه راغب در مفردات آورده است ) و سپس به هر گـونـه اکـتـسـاب و تـحـصـیـل امـرى گـفـتـه شـده ، و بـر اثـر کـثـرت اسـتـعـمـال در کـسـب نـامـلایـمـات ایـن مـفـهـوم را بـخـود گـرفـتـه ، بـهـمـیـن دلیـل بـه گـنـاه ، جـرم گفته مى شود، ولى هنگامى که این کلمه با لا به صورت لا جرم بر سر جمله اى مى آید این معنى را مى دهد که هیچ چیزى نمى تواند این موضوع را قطع و منع کند، بنابراین لا جرم به معنى لابد و ناچار و مسلما به کار مى رود.(دقت کنید).
آیه و ترجمه


إ ن الذیـن ءامـنـوا و عـملوا الصلحت و أ خبتوا إ لى ربهم أ ولئک أ صحب الجنة هم فیها خلدون (23)
مـثـل الفـریـقـیـن کـالا عـمـى و الا صـم و البـصـیـر و السـمـیـع هل یستویان مثلا اءفلا تذکرون (24)


ترجمه :

23 - آنـها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند.
24 - حـال ایـن دو گـروه (مؤ منان و منکران ) حال نابینا و کر و بینا و شنوا است آیا این دو همانند یکدیگرند؟ آیا فکر نمى کنید؟
تفسیر :
در تـعـقـیـب آیات گذشته که حال گروهى از منکران وحى الهى را تشریح مى کرد، این دو آیه نقطه مقابل آنها یعنى حال مؤ منان راستین را بیان مى کند.

نـخـسـت مـى گـوید: کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خـاضـع و تسلیم و به وعده هاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خـواهـنـد مـاند ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون ).
در اینجا به دو نکته باید توجه داشت :
1 - بـیـان ایـن سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حـقـیـقـت بـیـان سـه واقـعـیـت مـرتـبـط بـا یـکـدیـگـر اسـت ، چـرا کـه عمل صالح میوه
درخت ایمان است ، ایمانى که چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است که نـمـى تـوان آن را بـه حـسـاب آورد، هـمـچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده هاى پـروردگـار از آثـار ایـمـان و عـمـل صـالح مـى بـاشـد، چـرا کـه اعـتـقـاد صـحـیـح و عمل پاک سرچشمه پیدایش این صفات و ملکات عالى در درون جان انسان است .
2 - اخبتوا از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت ) گرفته شده که به معنى زمین صاف و وسـیع است که انسان به راحتى و با اطمینان مى تواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى اطمینان به کار رفته است ، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده ، چرا که چـنـیـن زمـیـنى هم براى گام برداشتن اطمینان بخش است ، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .
بـنـابـرایـن جـمـله اخبتوا الى ربهم ، ممکن است به یکى از سه معنى زیر باشد که در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:
1 - مؤ منان راستین در برابر خداوند خاضعند.
2 - آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.
3 - آنها به وعده هاى خداوند اطمینان دارند.
و در هـر صـورت اشـاره بـه یـکـى از عالیترین صفات انسانى مؤ منان است که اثرش در تمام زندگى آنان منعکس است .
جـالب ایـنـکـه در حـدیثى از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم که یکى از یارانش عـرض کرد در میان ما مردى است که نام او کلیب است ، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمى شـود مـگـر ایـنـکـه او فـورا مـى گـویـد من در برابر آن تسلیم ، و لذا ما اسم او را کلیب تسلیم گذارده ایم .
امـام فـرمـود: رحـمـت خـدا بـر او باد، سپس اضافه کرد: آیا میدانى تسلیم چیست ؟ ما ساکت شدیم ، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است که در کلام خداوند
عزوجل الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم آمده است .
در آیـه بـعـد خـداونـد حـال ایـن دو گـروه را در ضـمـن یـک مـثـال روشـن و زنـده بـیـان مـى کـنـد و مـى گـویـد: حـال ایـن دو گـروه ، حـال نابینا و کر و بینا و شنوا است (مثل الفریقین کالاعمى و الاصم و البصیر و السمیع ).
آیا این دو گروه همانند یکدیگرند (هل یستویان مثلا).
آیا شما متذکر نمى شوید و نمى اندیشید (افلا تذکرون )
همانگونه که در علم معانى بیان آمده است همواره براى مجسم ساختن حقایق عقلى و توضیح و تـبـیـین آنها در سطح عموم ، معقولات را به محسوسات تشبیه مى کنند، قرآن این روش را زیـاد بـه کار برده ، و در بیان بسیارى از مسائل حساس و پر اهمیت ، با استفاده از مثلهاى روشن و زیبا، حقایق را به عالیترین صورتى تبیین مى کند.
بـیـان فـوق نیز از همین قبیل است ، چرا که مؤ ثرترین وسیله براى شناخت حقایق حسى در جهان طبیعت چشم و گوش است ، به همین دلیل نمى توان باور کرد، که افرادى که از چشم و گـوش بـه طـور کـلى مـثلا بصورت مادرزاد بى بهره باشند، چیز درستى از این جهان طـبـیـعـت درک کـنـنـد، آنـهـا مـسـلمـا در یـک عـالم بـى خـبـرى کامل به سر خواهند برد.
هـمـیـن گـونـه آنـهـا کـه بـر اثـر لجـاجـت و دشـمـنـى بـا حـق و گـرفـتـار بـودن در چـنـگـال تـعـصـب و خـودخـواهـى و خـودپرستى ، چشم و گوش ‍ حقیقت بین را از دست داده اند هرگز نمى توانند، حقایق مربوط به عالم غیب و اثرات ایمان و لذت عبادت پروردگار و شـکـوه تـسـلیم در برابر فرمان او را درک کنند، اینگونه افراد به کوران و کرانى مى مـانـنـد کـه در تاریکى مطلق و سکوت مرگبار زندگى دارند، در حالى که مؤ منان راستین با چشم باز و گوش شنوا هر حرکتى را مى بینند و هر صدائى را مى شنوند و با توجه به آن راه خود را به سوى سرنوشتى سعادت آفرین مى گشایند.
آیه و ترجمه


و لقد أ رسلنا نوحا إ لى قومه إ نى لکم نذیر مبین (25)
أ ن لا تعبدوا إ لا الله إ نى أ خاف علیکم عذاب یوم أ لیم (26)
فـقـال المـلا الذیـن کـفـروا مـن قـومـه مـانرئک إ لا بشرا مثلنا و مانرئک اتبعک إ لا الذین هم أ راذلنا بادى الرأ ى و ما نرى لکم علینا من فضل بل نظنکم کذبین (27)
قال یقوم اءرءیتم إ ن کنت على بینة من ربى و ءاتئنى رحمة من عنده فعمیت علیکم اءنلزمکموها و أ نتم لها کرهون (28)


ترجمه :

25 - ما نوح را به سوى قومش فرستادیم (نخستین بار به آنها گفت :) من براى شما بیم دهنده اى آشکارم .
26 - (دعـوت مـن ایـن اسـت کـه ) جز الله (خداى واحد یکتا) را نپرستید که بر شما از عذاب روز دردناکى مى ترسم !.
27 - اشراف کافر قومش (در پاسخ ) گفتند ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بینیم ، و کـسـانـى را کـه از تـو پـیـروى کـرده انـد جـز گـروهـى اراذل ساده لوح نمى یابیم ، و فضیلتى براى شما نسبت به خود مشاهده نمى کنیم بلکه شما را دروغگو تصور مى کنیم .
28 - (نـوح ) گـفـت : اگـر مـن دلیـل روشـنـى از پـروردگـارم داشته باشم و از نزد خود رحمتى بمن داده باشد که بر شما مخفى مانده (آیا باز هم رسالت مرا انکار مى کنید؟). آیا من مى توانم شما را به پذیرش این بینه مجبور سازم با اینکه شما آمادگى ندارید؟
تفسیر :
سرگذشت تکان دهنده نوح و قومش
همانگونه که در آغاز سوره بیان کردیم در این سوره براى بیدار ساختن افکار
و تـوجـه دادن واقعیات زندگى و سرنوشت شوم تبهکاران و بالاخره بیان راه پیروزى و موفقیت ، قسمتهاى قابل ملاحظه اى از تاریخ انبیاء پیشین بیان شده است :
نخست از داستان نوح (علیه السلام ) پیامبر اولواالعزمى شروع مى کند که ضمن 26 آیه نقاط اساسى تاریخ او را به صورت تکان دهنده اى شرح مى دهد.
بـدون شـک داسـتـان قـیـام نـوح (عـلیـه السـلام ) و مـبارزه سر سختانه و پى گیرش با مـستکبرین عصر خویش ، و سرانجام شوم آنها، یکى از عبرت انگیزترین فرازهاى تاریخ بشر است که در هر گامى از آن ، درس عبرت مهمى نهفته است .
آیات فوق نخستین مرحله این دعوت بزرگ را بیان کرده و مى گوید: ما نوح را به سوى قومش فرستادیم ، او به آنها اعلام کرد که من بیم دهنده آشکارى هستم (و لقد ارسلنا نوحا الى قومه انى لکم نذیر مبین ).
تکیه روى مساله انذار و بیم دادن با اینکه پیامبران هم بیم دهنده بودند و هم بشارت دهنده ، به خاطر آن است که ضربه هاى نخستین انقلاب باید از اعلام خطر و انذار شروع شود، چرا که تاثیر این کار در بیدار ساختن خفتگان و غافلان از بشارت بیشتر است .
اصـولا انـسـان تـا احـسـاس خـطـر مـهـمـى نـکـنـد از جـا حـرکـت نـخـواهـد کـرد و بـه هـمـیـن دلیـل انـذارهـا و اعلام خطرهاى انبیا به صورت تازیانه هائى بر ارواح بیدرد گمراهان چنان فرود مى آمد که هر کس قابلیت حرکتى داشت به حرکت در آید!
و نـیـز بـه همین دلیل در آیات زیادى از قرآن (مانند 49 حج - 115 شعراء - 50 عنکبوت - 42 فـاطـر - 70 ص - 9 احـقـاف - 50 ذاریات و آیات دیگر) همه روى همین کلمه نذیر به هنگام بیان دعوت انبیاء تکیه شده است .
در آیه بعد پس از ضربه نخستین ، محتواى رسالت خود را در یک جمله
خـلاصـه مـى کند و مى گوید رسالت من این است که غیر از الله دیگرى را پرستش نکنید (الا تعبدوا الا الله ).
و بـلا فـاصله پشت سر آن همان مساله انذار و اعلام خطر را تکرار مى کند و مى گوید: من بر شما از عذاب روز دردناکى بیمناکم (انى اخاف علیکم عذاب یوم الیم )
در حقیقت توحید و پرستش الله (خداى یگانه یکتا) ریشه و اساس و زیر بناى تمام دعوت پیامبران است ، و به همین دلیل در مورد سایر پیامبران همانگونه که در آیه دوم این سوره و آیـه 40 سـوره یـوسـف و 23 سـوره اسـراء نـیـز آمده همین تعبیر مشاهده مى شود که آنها دعوتشان را در توحید خلاصه مى کردند.
اگـر بـراسـتـى هـمـه افـراد جـامـعـه جـز الله را پـرسـتـش نـکـنـنـد و در مـقـابـل انـواع بـتـهاى ساختگى اعم از بتهاى برونى و درونى ، خودخواهیها، هوا و هوسها، شـهـوتـهـا پـول و مـقـام و جاه و جلال و زن و فرزند سر تعظیم فرود نیاورند، هیچگونه نابسامانى در جوامع انسانى وجود نخواهد آمد.
اگـر انـسـان خـودکـامـه نـاتـوانـى را بـه صـورت یـک بـت در نـیـاورنـد، و در مـقـابل او سجده نکنند و فرمانش را به کار نبندند، نه استبداد و استعمارى به وجود خواهد آمـد و نـه آثـار شـوم آن نه ذلت و اسارت پیش مى آید و نه وابستگى و طفیلى گرائى و تـمـام ایـن بـدبـخـتـیـهـا کـه دامـان افـراد و جوامع را مى گیرد، به خاطر همان انحراف از پرستش الله ، و روى آوردن به پرستش بتها و طاغوتها است .
اکـنـون بـبـیـنـیم نخستین عکس العمل طاغوتها و خود کامگان و صاحبان زر و زور آن عصر در برابر این دعوت بزرگ و اعلام خطر آشکار چه بود؟
مـسـلمـا چـیـزى جـز یـک مـشـت عـذرهاى واهى ، بهانه هاى دروغین و استدلالهاى بى اساس که برنامه همه جباران را در هر عصر و زمان تشکیل مى دهد نبود.
آنها سه پاسخ در برابر دعوت نوح دادند:
نـخـسـت اشـراف و ثروتمندانى که از قوم نوح کافر بودند، گفتند ما تو را جز انسانى همانند خود نمى بینیم (فقال الملاء الذین کفروا من قومه ما نریک الا بشرا مثلنا).
در حالى که رسالت الهى را باید فرشتگان بدوش کشند، نه انسانهائى همچون ما، به گـمان اینکه مقام انسان از فرشته پائینتر است و یا درد انسان را فرشته بهتر از انسان مى داند!
بـاز در ایـنـجـا بـه کلمه ملاء بر خورد مى کنیم که اشاره به صاحبان زر و زور و افراد چـشـم پـرکـن تـوخـالى اسـت کـه در هـر جـامـعـه اى سـرچـشـمـه اصـلى فـسـاد و تباهى را تشکیل مى دهند و پرچم مخالفت را در برابر پیامبران همینها بر افراشته مى دارند.
دلیـل دیـگـر آنـهـا ایـن بـود کـه گـفتند اى نوح ما در اطراف تو، و در میان آنها که از تو پـیـروى کـرده انـد کـسـى جـز یـک مـشـت اراذل و جـوانـان کـم سـن و سـال نـاآگـاه و بـى خـبـر کـه هـرگز مسائل را بررسى نکرده اند نمى بینیم (و ما نریک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادى الراى )
اراذل جـمـع ارذل (بـر وزن اهـرم ) اسـت و آن خـود نـیـز جـمـع رذل مى باشد که به معنى موجود پست و حقیر است خواه انسان باشد یا چیز دیگر.
البـتـه شـک نـیـسـت کـه گـرونـدگـان و ایـمـان آورنـدگـان بـه نـوح ، نـه از اراذل بـودنـد و نـه حـقـیـر و پـسـت ، بـلکـه بـه حـکـم ایـنـکـه پـیـامـبـران قـبل از هر چیز به حمایت مستضعفان و مبارزه با مستکبران مى پرداختند، نخستین گروهى که دعوت پیامبران را لبیک
مـى گـفـتـنـد هـمـان گـروه مـحروم و فقیر و کم درآمد بودند که در نظر مستکبران که مقیاس شخصیت را تنها زر و زور مى دانستند، افرادى پست و حقیر به شمار مى آمدند.
و ایـنـکـه آنـهـا را به عنوان بادى الراى (ظاهر بین و بى مطالعه و کسى که با یک نظر عـاشـق و خـواهـان چـیزى مى شود) نامیدند در حقیقت به خاطر آن بود که لجاجت و تعصبهاى نـاروائى را کـه دیـگران داشتند، آنها نداشتند، بلکه بیشتر، جوانان پاکدلى بودند که در نـخستین تابش حقیقت را در قلب خود به سرعت احساس مى کردند، و با هوشیارى ناشى از حـقـیـقـت جـوئى نـشـانـه هـاى صـدق را در گـفـتـه هـا و اعمال پیامبران به زودى درک مى کردند.
بـالاخـره سـومـیـن ایراد آنها این بود که مى گفتند قطع نظر از اینکه تو انسان هستى نه فـرشـتـه ، و عـلاوه بـر ایـنـکـه ایـمان آورندگان به تو نشان مى دهد که دعوتت محتواى صـحـیـحـى نـدارد اصـولا مـا هـیچگونه برترى براى شما بر خودمان نمى بینیم تا به خـاطـر آن از شـمـا پـیـروى کـنـیـم (و مـا نـرى لکـم عـلیـنـا مـن فضل )
و بـه هـمـیـن دلیـل مـا گـمـان مـى کـنـیـم کـه شـمـا دروغ گـو هـسـتـیـد (بل نظنکم کاذبین ).
در آیات بعد پاسخهاى منطقى نوح را در برابر این ماجرا جویان بیان مى کند، نخست مى گـویـد: اى قوم ! اگر من داراى دلیل و معجزه آشکارى از سوى پروردگارم باشم ، و مرا در انجام این رسالت مشمول رحمت خود ساخته باشد، و این موضوع بر اثر عدم توجه بر شـمـا مـخفى مانده باشد آیا باز هم مى توانید رسالت مرا انکار کنید، و از پیروى من دست بردارید؟! (قال یا قوم ارایتم ان کنت على بینة من ربى و آتانى رحمة من عنده فعمیت علیکم ).
در ایـنـکـه ایـن پـاسـخ مـربـوط بـه کدامیک از ایرادهاى سهگانه مستکبران قوم نوح است ، مفسران گفتگوهاى فراوانى دارند، ولى با دقت روشن مى شود که
این پاسخ جامع مى تواند جوابگوى هر سه ایراد گردد، زیرا نخستین ایرادشان این بود که چرا تو انسان هستى ؟!
او در پـاسـخ مـى گـویـد: درسـت اسـت کـه مـن انـسـانـى هـسـتـم هـمـچـون شـمـا، ولى مشمول رحمت الهى واقع شده ام و دلیل و بینه آشکارى به من داده است ، بنابراین انسانیتم نمى تواند مانع این رسالت بزرگ باشد و لزومى ندارد که فرشته باشم .
دومـیـن ایراد آنها این بود که پیروان تو افراد بى فکر و ظاهر بین هستند، او مى گوید: شما بى فکر هستید که این حقیقت روشن را انکار مى کنید زیرا دلائلى با من است که براى هـر فـرد حـقـیـقـت جـوئى کافى و قانع کننده است ، مگر افرادى چون شما که زیر پوشش غرور و خودخواهى و تکبر و جاه طلبى ، چشم حقیقت بینشان از کار افتاده باشد.
سـومـین ایراد آنها این بود که مى گفتند ما هیچ برترى براى شما بر خود نمى یابیم و او در پـاسـخ مـى گـویـد: چـه بـرتـرى از ایـن بـالاتـر کـه خـداونـد مـرا مشمول رحمتش ساخته و مدارک روشن در اختیارم گذاشته است .
بـنـابـرایـن هـیـچ دلیـلى نـدارد کـه شـمـا مـرا دروغـگـو خیال کنید، زیرا که نشانه هاى صدق گفتار من آشکار است .
و در پـایـان آیـه مـى گـوید: آیا من مى توانم شما را بر پذیرش این بینه روشن مجبور سـازم در حالى که خود شما آمادگى ندارید و از پذیرش و حتى تفکر و اندیشه پیرامون آن کراهت دارید (انلز مکموها و انتم لها کارهون ).
آیه و ترجمه


و یـقوم لا أ سلکم علیه مالا إ ن أ جرى إ لا على الله و ما أ نا بطارد الذین ءامنوا إ نهم ملقوا ربهم ولکنى أ رئکم قوما تجهلون (29)
و یقوم من ینصرنى من الله إ ن طردتهم اءفلا تذکرون (30)
و لا أ قـول لکـم عـنـدى خـزائن الله و لا أ عـلم الغـیـب و لا أ قول إ نى ملک و لا أ قول للذین تزدرى أ عینکم لن یؤ تیهم الله خیرا الله أ علم بما فى أ نفسهم إ نى إ ذا لمن الظلمین (31)


ترجمه :

29 - اى قوم : من در برابر این دعوت اجر و پاداشى از شما نمى طلبم ، اجر من تنها بر الله اسـت ، و من آنها را که ایمان آورده اند (بخاطر شما) از خود طرد نمى کنم چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد (و در دادگاه قیامت خصم من خواهند بود) ولى شما را قوم جاهلى مى بینم .
30 - اى قـوم ! چـه کـسى مرا در برابر (مجازات خدا) یارى مى دهد اگر آنها را طرد کنم ! آیا اندیشه نمى کنید؟
31 - مـن هـرگـز به شما نمى گویم خزائن الهى نزد من است و نمى گویم غیب مى دانم و نـمـى گـویم من فرشته ام و (نیز) نمى گویم آنها که در نظر شما خوار مى آیند خداوند خـیـرى بـه آنـهـا نـخـواهـد داد، خـدا از دل آنـهـا آگـاهـتـر اسـت (مـن اگـر بـا اینحال آنها را برانم ) در این صورت از ستمکاران خواهم بود.
تفسیر :
من هیچ فرد باایمانى را طرد نمى کنم .
در آیات گذشته دیدیم که قوم خود خواه و بهانه جو ایرادهاى مختلفى به
نوح داشتند که او بابیانى رسا و روشن به آنها پاسخ گفت .
آیات مورد بحث نیز دنباله پاسخگوئى به بهانه جوئیهاى آنها است .
نـخـسـتـیـن آیـه یـکـى از دلائل نـبـوت را کـه نـوح بـراى روشـن سـاخـتـن قـوم تـاریـکـدل بـیـان کـرده بـازگـو مـى کـنـد: اى قـوم ! مـن در بـرابـر ایـن دعـوت از شـمـا مال و ثروت و اجر و پاداشى مطالبه نمى کنم (و یا قوم لا اسئلکم علیه ما لا).
اجر و پاداش من تنها بر خدا است خدائى که مرا مبعوث به نبوت ساخته و مامور به دعوت خلق کرده است (ان اجرى الا على الله ).
ایـن بـه خـوبى نشان مى دهد که من هدف مادى از این برنامه ندارم و جز به پاداش معنوى الهـى نـمـى انـدیشم ، و هرگز یک مدعى دروغین نمى تواند چنین باشد و اینهمه دردسر و ناراحتى را بخاطر هیچ براى خود بخرد.
و ایـن مـیـزان و الگوئى است براى شناخت رهبران راستین ، از فرصت طلبان دروغین ، که هر گامى را بر مى دارند به طور مستقیم یا غیر مستقیم هدف مادى از آنان دارند.
سـپـس در پـاسـخ آنـهـا کـه اصـرار داشـتـنـد نـوح ایـمـان آورنـدگان فقیر و یا کم سن و سـال را از خـود بـرانـد بـا قاطعیت مى گوید من هرگز کسانى را که ایمان آورده اند طرد نمى کنم (و ما انا بطارد الذین آمنوا).
چرا که آنها با پروردگار خویش ملاقات خواهند کرد و در سراى دیگر خصم من در برابر او خواهند بود (انهم ملاقوا ربهم ).
در پـایـان آیـه بـه آنـهـا اعـلام مـى کـنـد کـه مـن شـمـا را مـردمـى جاهل مى دانم (و لکنى اراکم قوما تجهلون ).
چـه جـهـل و نـادانـى از ایـن بـالاتـر کـه مـقیاس سنجش فضیلت را گم کرده اید و آن را در ثروت و تمکن مالى و مقامهاى ظاهرى و سن و سال جستجو مى کنید، و به گمان شما افراد پاکدل و با ایمان که دستشان تهى و پایشان برهنه است از درگاه خدا دورند، این اشتباه بزرگ شما است و نشانه جهل و بیخبریتان !.
به علاوه شما بر اثر جهل و نادانى چنین مى پندارید که پیامبر باید فرشته باشد، در حالى که رهبر انسانها باید از جنس آنها باشد تا نیازها و مشکلات و دردهاى آنان را بداند و لمس کند.
در آیـه بـعـد بـراى تـوضـیـح بیشتر به آنها مى گوید: اى قوم ! اگر من این گروه با ایمان را طرد کنم چه کسى در برابر خدا (در آن دادگاه بزرگ عدالت و حتى در این جهان ) مرا یارى خواهد کرد؟! (و یا قوم من ینصرنى من الله ان طردتهم ).
طـرد افـراد صـالح و مـؤ مـن کـار سـاده اى نـیـست ، آنها فرداى قیامت دشمن من خواهند بود و هیچکس نمى تواند در آنجا از من دفاع کند، و نیز ممکن است مجازات الهى در این جهان دامن مرا بگیرد. آیا اندیشه نمى کنید تا بدانید آنچه مى گویم عین حقیقت است (افلا تذکرون ).
مـیـان تفکر و تذکر این تفاوت وجود دارد که تفکر در حقیقت براى شناخت چیزى است هر چند هـیـچگونه اطلاعى از آن قبلا نداشته باشیم ، ولى تذکر (یاد آورى ) در موردى گفته مى شود که انسان قبلا با آن موضوع آشنائى داشته است ، هر چند از طریق آگاهیهاى فطرى بـاشـد، و اتـفـاقـا مـسـائل مـورد بـحـث نـوح بـا قـومـش نـیـز هـمـه از ایـن قبیل است ، مطالبى است که انسان با مراجعه به فطرت و نهاد خویش آنها را درک مى کند ولى غرور و تعصب و خود -
خواهى و غفلتشان بر روى آنها پرده افکنده است .
آخـریـن سـخنى که نوح در پاسخ ایرادهاى واهى قوم به آنها مى گوید این است که اگر شـمـا خـیـال مـى کـنـیـد و انـتظار دارید من امتیازى جز از طریق وحى و اعجاز بر شما داشته باشم اشتباه است ، با صراحت باید بگویم که من نه به شما مى گویم خزائن الهى در اخـتـیـار مـن اسـت و نـه هـر کـارى بـخـواهـم مـى تـوانـم انـجـام دهـم (و لا اقول لکم عندى خزائن الله ).
و نه مى گویم از غیب آگاهى دارم (و لا اعلم الغیب ).
و نه مى گویم من فرشته ام (و لا اقول انى ملک ).
ایـنـگونه ادعاهاى بزرگ و دروغین مخصوص مدعیان کاذب است ، و هیچگاه یک پیامبر راستین چنین ادعاهائى نخواهد کرد، چرا که خزائن الهى و علم غیب تنها در اختیار ذات پاک خدا است ، و فرشته بودن با این احساسات بشرى نیز سازگار نیست .
بـنـابـرایـن هـر کـس یـکـى از ایـن سـه ادعـا یـا هـمـه آنـهـا را داشـتـه بـاشـد دلیل بر دروغگوئى او است .
نـظـیـر ایـن تـعـبـیـر درباره پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز در آیه 50 سـوره انـعـام دیـده مـى شـود، آنـجـا کـه مـى گـویـد: قـل لا اقـول لکـم عـنـدى خـزائن الله و لا اعـلم الغـیـب و لا اقـول لکم انى ملک ان اتبع الا ما یوحى الى : بگو من نمى گویم خزائن الهى نزد من است و نـمـى گـویم از غیب آگاهم ، و نه مى گویم فرشته ام ، من تنها پیروى از آنچه بر من وحـى مـى شـود دارم مـنـحصر ساختن امتیاز پیامبر در این آیه به مسئله وحى و نفى امور سه گـانـه بالا دلیل بر این است که در آیات مربوط به نوح نیز چنین امتیازى در مفهوم کلام افتاده هر چند صریحا بیان نشده است .
در پایان آیه بار دیگر به موضوع ایمان آورندگان مستضعف پرداخته و
تـاکـیـد مـى کـنـد کـه مـن هـرگـز نـمـى توانم درباره این افرادى که در چشم شما حقیرند بـگـویـم خـداونـد هـیـچ خـیـر و پـاداش نـیـکـى بـه آنـهـا نـخـواهـد داد (و لا اقول للذین تزدرى اعینکم لن یؤ تیهم الله خیرا).
بـلکـه بـه عـکـس خـیـر ایـن جـهـان و آن جـهـان مـال آنـهـا اسـت ، هـر چـنـد دسـتـشـان از مـال و ثـروت تـهـى اسـت ، ایـن شـمـا هـسـتـیـد کـه بـر اثـر خـیـالات خـام ، خـیـر را در مال و مقام یا سن و سال منحصر ساخته اید و از حقیقت و معنى به کلى بیخبرید.
و بـه فـرض کـه گـفـتـه شـمـا راسـت بـاشـد و آنـهـا اراذل و اوبـاش بـاشـنـد خـدا از درون جـان آنـهـا و نـیـاتشان آگاه است (الله اعلم بما فى انفسهم )
مـن کـه جـز ایـمـان و صـداقـت از آنـهـا چـیـزى نـمـى بـیـنـم ، و بـه هـمـیـن دلیل وظیفه دارم آنان را بپذیرم ، من مامور به ظاهرم و بنده شناس ‍ خداست !
و اگر غیر از این کارى کنم مسلما از ستمکاران خواهم بود (انى اذا لمن الظالمین ).
ایـن احـتـمـال نـیـز در تفسیر جمله آخر داده شده است که به تمام محتواى آیه مربوط باشد یعنى اگر من ادعاى علم غیب یا فرشته بودن ، یا مالک خزائن الهى بودن کنم ، و یا ایمان آورندگان را طرد نمایم در پیشگاه خدا و وجدان در صف ستمگران خواهم بود.
نکته ها :
در اینجا باید به چند نکته توجه کرد:
1 - همانگونه که بارها اشاره کرده ایم آگاهى از غیب به طور مطلق و بدون هیچگونه قید و شـرط از آن خدا است ، ولى او هر مقدار از این آگاهى را مصلحت ببیند در اختیار پیامبران و اولیاى خود مى گذارد همانطور که در آیه 26 و 27 سوره جن مى خوانیم : عالم الغیب فلا یـظـهـر عـلى غـیـبـه احـدا الا من ارتضى من رسول (خداوند از تمام امور پنهانى آگاه است و هیچکس را از علم غیب خود
آگاه نمى کند مگر رسولانى که مورد رضایت او هستند).
بـنـابـرایـن هـیـچـگونه تضادى میان آیات مورد بحث که نفى علم غیب از پیامبران مى کند و آیـات یـا روایـاتى که آگاهى بعضى از غیوب را به پیامبران یا امامان (علیهم السلام ) نسبت مى دهد وجود ندارد.
آگـاهـى از اسـرار غـیـب بـالذات مـخـصوص خدا است و دیگران هر چه دارند بالعرض و از طریق تعلیم الهى مى باشد و به همین دلیل محدود به حدودى است که او اراده مى کند.
2 - مقیاس سنجش فضیلت
بار دیگر در این آیات به واقعیت بر خورد مى کنیم که صاحبان زر و زور و دنیاپرستان مـادى کـه هـمـه چـیـز را از دریـچـه افـکـار خـود بـه همان رنگ مادى مى بینند تمام احترام و شخصیت را در داشتن ثروت و مقام و موقعیتهائى هموزن این دو مى پندارند بنابراین تعجب نـیـست که مؤ منان راستینى که دستشان از مال و ثروت تهى بود در قاموس آنها به عنوان اراذل معرفى گردند و با چشم حقارت و پستى به آنها بنگرند.
ایـن مـنـحـصـر بـه قـوم نـوح نـبـود کـه مـؤ منان مستضعف مخصوصا جوانان انقلابى را که اطـرافـش را گـرفته بودند تهى مغز و کوتاه فکر و بى سر و پا مى دانستند، تاریخ نشان مى دهد که این منطق در برابر پیامبران دیگر مخصوصا در مورد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستین وجود داشته است .
هـم اکـنـون نـظیر این منطق را در عصر و زمان خود مى بینیم که مستکبران فرعون صفت ، با اتکاى به قدرت شیطانى خود مؤ منان راستین را متهم به تمام
این موضوعات مى کنند و به صورت تکرار تاریخ همان عناوین را به مخالفان خود نسبت مى دهند
ولى هـنـگـامـى کـه یک محیط فاسد با یک انقلاب الهى پاکسازى شد این گونه مقیاسهاى سـنـجـش شـخـصـیت نیز همراه سایر عناوین موهوم به زباله دان تاریخ ریخته مى شود، و مقیاسهاى اصیل و انسانى جاى آنها را مى گیرد، مقیاسهائى که در متن زندگى انسان قرار گـرفـتـه و واقعیتهاى عینى روى آن استوار است و یک جامعه پاک و آباد و آزاد از آنها مایه مـى گـیـرد، هـمـچون ایمان ، علم و آگاهى فداکارى و گذشت ، تقوا و پاکدامنى ، شهامت و شجاعت ، تجربه و هوشیارى مدیریت و نظم و مانند اینها.
3 - بـعـضـى از مـفـسران مانند نویسنده المنار هنگامى که به این آیه مى رسد در ضمن یک جـمـله کـوتـاه بـه آنـهـا کـه عـلم غـیـب را بـراى غـیـر خـدا قـائلنـد و یـا حل مشکلاتى را از آنها مى خواهند اشاره کرده ، مى گوید: این دو امر (علم غیب و خزائن الهى ) هـمـان چـیـزهـائى اسـت کـه قـرآن از پـیـامـبـران نـفـى کـرده امـا بـدعـتـگـزاران مـسـلمـیـن و اهل کتاب آنها را براى اولیاء و قدیسین اثبات مى کنند!
اگـر مـنـظـور او ایـن باشد که هر گونه آگاهى از غیب ولو به تعلیم الهى از آنها نفى شـود ایـن بـر خـلاف نـصـوص صـریـح قـرآن مـجـیـد اسـت ، و اگـر مـنـظـور او نـفـى توسل به پیامبران و اولیاى الهى باشد - به این صورت که از آنها تقاضا کنیم که از خـداوند حل مشکلات ما را بخواهند - این سخن نیز مخالف آیات قرآن و احادیث مسلمى است که از طـرق شـیـعـه و اهـل سنت نقل شده است (براى توضیح بیشتر در این باره به جلد چهارم تفسیر نمونه صفحه 363 - 369 مراجعه فرمائید:)
آیه و ترجمه


قالوا ینوح قد جدلتنا فأ کثرت جدلنا فأ تنا بما تعدنا إ ن کنت من الصدقین (32)
قال إ نما یأ تیکم به الله إ ن شاء و ما أ نتم بمعجزین (33)
و لا یـنـفعکم نصحى إ ن أ ردت أ ن أ نصح لکم إ ن کان الله یرید أ ن یغویکم هو ربکم و إ لیه ترجعون (34)
أ م یقولون افترئه قل إ ن افتریته فعلى إ جرامى و أ نا برى ء مما تجرمون (35)


ترجمه :

32 - گـفـتند اى نوح : با ما جر و بحث کردى ، و زیاد سخن گفتى (بس است ) اکنون اگر راست مى گوئى آنچه را بما وعده مى دهى (از عذاب الهى ) بیاور!
33 - (نوح ) گفت اگر خدا اراده کند خواهد آورد و شما قدرت فرار نخواهید داشت !
34 - (امـا چه سود که ) هر گاه خدا بخواهد شما را (بخاطر گناهانتان ) گمراه سازد و من بـخـواهـم شـمـا را انـدرز دهـم انـدرز مـن فایده اى بحالتان نخواهد داشت ، او پروردگار شماست و به سوى او بازگشت خواهید نمود.
35 - (مـشـرکـان ) مـى گـویند او (محمد) این سخنان را بدروغ بخدا نسبت داده بگو اگر من ایـنـهـا را از پـیـش خـود سـاخـته باشم و به او نسبت دهم گناهش بر عهده من است ولى من از گناهان شما بیزارم .
تفسیر :
حرف بس است ، مجازات کو؟
در این آیات به دنباله گفتگوى نوح و قومش اشاره شده است آیه نخست از زبان قوم نوح چنین نقل مى کند آنها گفتند: اى نوح این همه بحث و مجادله کردى بس است ، تو بسیار با ما سخن گفتى ، دیگر جائى براى بحث باقى نمانده
است (قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا).
اگر راست مى گوئى همان وعده هاى دردناکى را که به ما مى دهى در مورد عذابهاى الهى تحقق بخش (فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین ).
این درست به آن مى ماند که شخص یا اشخاصى درباره مساله اى با ما سخن بگویند و در ضـمـن تـهدیدهائى هم کنند و ما مى گوئیم پر حرفى بس است بروید و هر کارى از شما سـاخـتـه اسـت انـجـام دهـیـد و هـیـچ مـعـطـل نـشـویـد، اشـاره بـه ایـنـکـه : نـه بـه دلائل شما وقعى مى نهیم و نه از تهدیدتان مى ترسیم و نه حاضریم بیش از این گوش به سخنان شما فرا دهیم !
انـتـخاب این روش در برابر آنهمه محبت و لطف پیامبران الهى و گفتارهائى که همچون آب زلال و گوارا بر دل مى نشیند حکایت از نهایت لجاجت و تعصب و بى خبرى مى کند.
ضـمـنـا از ایـن گـفـتـار نـوح بـه خـوبـى بـر مى آید که مدتى طولانى براى هدایت آنها کـوشـیـده اسـت ، و از هـر فـرصـتى براى رسیدن به این هدف ، یعنى ارشاد آنان استفاده کرده است ، آنقدر که آن قوم گمراه اظهار خستگى از سخنان و ارشادهایش کردند.
ایـن واقـعـیت از سایر آیاتى که در قرآن درباره نوح آمده نیز به خوبى روشن مى شود، در سـوره نـوح آیـات 5 تـا 13 بـه طـور مـبـسـوط ایـن مـعـنـى را بـیـان کـرده اسـت قـال رب انـى دعـوت قـومـى لیـلا و نهارا فلم یزدهم دعائى الا فرارا و انى کلما دعوتهم لتـغـفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا، ثم انى دعوتهم جهارا، ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو خواندم ولى این دعوت من چیزى جز فرار بر آنها نیفزود!، و من هـر زمـان آنـهـا را دعـوت کـردم تا تو آنانرا بیامرزى انگشتان خویش را در گوشها قرار دادند، و لباسها را
بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و استکبار و خود سرى نشان دادند، من باز دست از دعوت آنها بر نداشتم ، آشکارا و سپس پنهانى آنانرا به سوى تو دعوت کردم و پى در پى اصرار ورزیدم ولى آنها به هیچ وجه به سخنان من گوش فرا ندادند!
در آیـه مـورد بـحـث جـمـله جـادلتـنـا آمـده اسـت کـه از مـاده مـجـادله گـرفـتـه شـده و آن در اصـل از جـدل بـه مـعـنـى تـابـیـدن و پـیـچـیـدن شـدیـد طـنـاب اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل بـه بـاز شـکـارى اجـدل گـفـته مى شود چرا که از همه پرندگان پرخاشگرتر و پیچندهتر است ، سپس در مورد پیچانیدن طرف در بحث و گفتگو به کار رفته است .
بـا ایـنـکه جدال و مراء و حجاج (بر وزن لجاج ) در معنى شبیه یکدیگرند ولى به طورى که بعضى از محققین گفته اند در مراء یک نوع مذمت و نکوهش افتاده است ، چرا که در مواردى بـه کـار مـى رود کـه انـسـان روى یـک مـسـاله بـاطـل پـافـشـارى و اسـتـدلال مـى کـنـد، ولى در مـعـنـى جـدال و مـجـادله ایـن مـفهوم الزاما وجود ندارد، اما تفاوت جـدال و حـجاج در این است که جدال براى باز گرداندن طرف از عقیده خود به کار مى رود اما حجاج براى دعوت او به یک عقیده و استدلال بر آن .
نوح در برابر این بى اعتنائى ، لجاجت و خیره سرى ، با جمله کوتاهى چنین پاسخ گفت : تـنـهـا اگـر خـدا اراده کـنـد بـه ایـن تـهـدیـدهـا و وعـده هـاى عـذاب تـحـقـق مـى بـخـشـد (قال انما یاتیکم به الله ان شاء)
ولى به هر حال این از دست من خارج است و در اختیار من نیست ، من فرستاده اویم ، و سر بر فرمانش دارم بنابراین مجازات و عذابرا از من مخواهید.
امـا بـدانـیـد هـنـگـامـى کـه فـرمـان عـذاب فـرا رسـد شـمـا نـمـى تـوانـیـد از چنگال
قدرت او بگریزید، و به مامن و پناهگاهى فرار کنید: (و ما انتم بمعجزین ). (معجزه ) از مـاده (اعـجـاز) بـه مـعنى ناتوان ساختن دیگرى است ، این کلمه گاهى در مواردى به کار مى رود که انسان مانع کار دیگرى شود و جلو او را بگیرد و او را به عجز در آورد، و گاهى در موردى که از چنگال کسى فرار کند و از دسترس وى بیرون رود و او را ناتوان سازد، و گاهى به این صورت که با پیشدستى کردن طرفرا به زانو در آورد و یا خود را در مصونیت قرار دهد.
تـمـام ایـنـهـا چـهره هاى مختلفى از معنى (اعجاز) و ناتوان ساختن طرف است ، و در آیه فوق همه این معانى محتمل است چرا که هیچگونه منافاتى میان آنها نیست یعنى شما به هیچ صورت نمى توانید از عذاب او در امان بمانید.
سـپـس اضافه مى کند (اگر خداوند به خاطر گناهان و آلودگیهاى جسمى و فکرى تان بـخـواهـد شـمـا را گمراه سازد، هرگز نصیحت من براى شما سودى نخواهد بخشید هر چند بـخـواهـم شـمـا را نـصیحت کنم ) (و لا ینفعکم نصحى ان اردت ان انصح لکم ان کان الله یرید ان یغویکم ).
چـرا کـه (او پروردگار شمااست و به سوى او باز مى گردید) و تمام هستى شما در قبضه قدرت او است (هو ربکم و الیه ترجعون ).
سؤ ال :
بـا مـطـالعـه ایـن آیـه فورااین سؤ ال به نظر مى رسد - و بسیارى از مفسران هم به آن اشـاره کـرده انـد - کـه مـگـر مـمـکـن اسـت خـداونـد اراده گمراه ساختن کسى را بکند؟ آیا این دلیـل بـر جـبـر نـخـواهـد بـود؟ و آیـا بـا قـبـول اصـل آزادى اراده و اخـتـیـار چـنـیـن چـیـزى قابل قبول است ؟
پاسخ :
هـمـانـگـونـه کـه از لابـلاى بـحثهاى فوق روشن شد - و بارها هم به آن اشاره کرده ایم گـاهـى یـک سلسله اعمال از انسان سر مى زند که نتیجه آن گمراهى و انحراف همیشگى و عـدم بـازگـشـت بـه سوى حق است لجاجت مستمر و اصرار بر گناهان و دشمنى مداوم با حق طلبان و رهبران راستین ، آنچنان پرده ضخیمى بر فکر انسان مى افکند که توانائى دید کمترین شعاع آفتاب حق و حقیقت را پیدا نمى کند!.
و چـون ایـن حـالت ، از آثـار اعـمـالى اسـت کـه خـود انـسـان انـجـام داده بـهـیـچـوجـه دلیـل بـر جـبـر نـمـى شود، بلکه عین اختیار است ، آنچه بخدا مربوط است این است که در چنان اعمالى چنین اثرى قرار داده است :
در قـرآن مـجـیـد آیـات مـتـعـددى بـه ایـن واقـعـیـت اشـاره مـى کـنـد کـه مـا در ذیل آیه 7 سوره بقره و... به آن اشاره کرده ایم .
در آخـریـن آیه مورد بحث سخنى به عنوان یک جمله معترضه براى تاکید بحثهائى که در داستان نوح در آیات گذشته و آینده عنوان شده است مى گوید: (دشمنان مى گویند این مـطـلب را او (محمد - (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از پیش خود ساخته و به خدا نسبت داده است ) (ام یقولون افتراه ).
در پـاسخ آنها بگو (اگر من اینها را از پیش خود ساخته ام و به دروغ به خدا نسبت داده ام گناهش بر عهده من است ) (قل ان افتریته فعلى اجرامى ).
(ولى من از گناهان شما بیزارم ) (و انا برى ء مما تجرمون )
نکته ها :
در اینجا باید به چند نکته توجه داشت :
1 - (اجرام ) از ماده (جرم ) (بر وزن جهل ) همانگونه که سابقا هم اشاره
کرده ایم به معنى چیدن میوه نارس و سپس هر کار ناخوش آیندى گفته شده است ، و همچنین بـه وادار کـردن کـسى به گناه نیز اطلاق مى شود، و از آنجا که انسان در ذات و فطرت خود پیوندى با معنویت و پاکى داردانجام گناهان او را از این پیوند الهى جدا مى سازد.
2 - بعضى احتمال داده اند که آیه اخیر درباره پیامبر اسلام نیست ، بلکه مربوط به خود نوح است چرا که این آیات همه مربوط به او بوده و آیات آینده نیز از او سخن مى گوید، بـنـابـراین مناسبتر این است که این آیه هم مربوط به نوح باشد، و جمله معترضه خلاف ظاهر است .
ولى بـا تـوجه به اینکه اولا شبیه این تعبیر تقریبا با همین عبارت در سوره احقاف آیه 8 در مـورد پـیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده ، ثانیا آنچه درباره نوح در ایـن آیـات آمـده اسـت هـمه بصورت صیغه غایب است ، در حالى که آیه مورد بحث بصورت مـخـاطـب مـى بـاشـد (و مـسـاءله (التـفـات ) یـعـنـى انـتـقـال از غـیـبـت به خطاب نیز بر خلاف ظاهر مى باشد) و اگر بخواهیم آیه را درباره نـوح بـدانـیـم جـمـله یـقـولون کـه بـصـورت فـعـل مـضـارع اسـت و هـمـچـنـیـن قـل کـه بـصـورت فـعـل امـر اسـت همه احتیاج به تقدیر دارد، ثالثا در حدیثى که از امام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) و امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) در تـفـسـیـر بـرهـان ذیـل هـمـیـن آیـه نـقـل شـد آمـده اسـت کـه آیـه فـوق در بـرابـر کـفـار مـکـه نـازل گـردیـده ، از مـجـمـوع ایـن دلائل چـنین به نظر مى رسد که آیه مربوط به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و تهمتهاى نارواى کفار و پاسخ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنهاست .
ذکـر ایـن نـکته نیز لازم است که معنى (جمله معترضه ) این نیست که سخنى بى ارتباط با اصل گفتار ذکر شود بلکه جمله هاى معترضه غالبا محتوى مطالبى است که مفاد کلام را تـاءکـیـد و تـاءیـیـد مى کند و از آنجا که پیوند سخن را موقتا قطع مى کند مخاطب را از یـکـنـواخـتـى رهـائى مى بخشد و لطافت و روح و تازگى به گفتار مى دهد، و مطمئنا جمله معترضه هیچگاه نمى تواند بتمام معنى بیگانه از سخن باشد
و الا بر خلاف اصول فصاحت و بلاغت است ، در حالى که همیشه در کلمات فصیح و بلیغ جمله هاى معترضه دیده مى شود.
3 - بـه هـنـگام مطالعه آیه اخیر ممکن است این ایراد به نظر برسد که این چگونه منطقى است که پیامبر یا نوح در مقابل کفار بگویند اگر این سخن افتراء است گناهش به گردن مـا، آیـا قـبـول مـسئولیت گناه افتراء سبب مى شود که سخن آنها حق و مطابق واقع باشد و مردم موظف باشند از آن اطاعت و پیروى کنند ؟!
ولى بـا دقـت در آیـات گـذشـتـه بـه پـاسـخ ایـن ایـراد پى مى بریم : آنها در حقیقت مى خـواسـتـنـد بـگـویـنـد با این سخنان ما که مشتمل بر انواع استدلالهاى عقلى است ، بفرض مـحـال کـه از طـرف خـدا هـم نباشیم گناهش بگردن ما است ولى استدلالات عقلى جاى خودش ثـابـت اسـت و شـمـا بـا مـخـالفـت آن هـمـواره در گناه خواهید بود، گناهى مستمر و پایدار (تـوجـه داشـتـه بـاشید که تجرمرن صیغه مضارع است که معمولا دلالت بر استمرار مى کند).
آیه و ترجمه


و أ وحى إ لى نوح أ نه لن یؤ من من قومک إ لا من قد ءامن فلا تبتئس بما کانوا یفعلون (36)
و اصنع الفلک بأ عیننا و وحینا و لا تخطبنى فى الذین ظلموا إ نهم مغرقون (37)
و یـصـنـع الفـلک و کـلمـا مـر عـلیـه مـلا مـن قـومـه سـخـروا مـنـه قال إ ن تسخروا منا فإ نا نسخر منکم کما تسخرون (38)
فسوف تعلمون من یأ تیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم (39)


ترجمه :

36 - به نوح وحى شد که جز آنها که (تاکنون ) ایمان آورده اند دیگر هیچکس از قوم تو ایمان نخواهد آورد بنابراین از کارهائى که مى کنند غمگین مباش ،
37 - و (اکـنـون ) در حـضـور مـا و طـبـق وحـى مـا کشتى بساز و درباره آنها که ستم کردند شفاعت مکن که آنها غرق شدنى هستند.
38 - او مشغول ساختن کشتى بود و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى گذشتند او را مـسـخـره مـى کردند، (ولى نوح ) گفت اگر ما را مسخره مى کنید ما نیز شما را همینگونه مسخره خواهیم کرد:
39 - بزودى خواهید دانست چه کسى عذاب خوار کننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!.
تفسیر :
تصفیه شروع مى شود.
سر گذشت نوح که در آیات این سوره آمده است در حقیقت در چند فراز که هر فراز مربوط به یک دوره از مبارزات نوح در مقابل مستکبران است بیان شده :
آنـچـه در آیات قبل گذشت مرحله دعوت و تبلیغ پى گیر و مستمر نوح (علیهالسلام ) با نـهـایـت جـدیـت ، و بـا اسـتـفـاده از تـمـام وسـائل بـود، در ایـن مـرحـله کـه سـالیـان دراز طـول کشید گروه اندکى - اندک از نظر عدد و بسیار از نظر کیفیت و استقامت - به او ایمان آوردند.
آیـات مـورد بـحـث اشاره به مرحله دوم این مبارزه است ، مرحله پایان یافتن دوران تبلیغ و آماده شدن براى تصفیه الهى !
در آیـه نـخـست مى خوانیم : (به نوح وحى شد که جز افرادى که از قومت به تو ایمان آورده انـد دیـگر هیچکس ایمان نخواهد آورد.) (و اوحى الى نوح انه لن یؤ من من قومک الا من قد آمن ).
اشـاره بـه ایـنـکـه صـفـوف به کلى از هم جدا شده ، و دیگر دعوت براى ایمان و اصلاح سودى ندارد، و باید آماده تصفیه و انقلاب نهائى شود.
و در پـایـان آیـه بـه نـوح دلدارى داده مـى گوید: (اکنون که چنین است از کارهائى که ایـنـها انجام مى دهند به هیچوجه اندوهناک و محزون مباش ) (فلا تبتئس بما کانوا یفعلون ).
ضـمنا از این آیه استفاده مى شود که خداوند قسمتهائى از علم اسرار غیب را در هر مورد که لازم بـاشـد در اختیار پیامبرش ‍ میگذارد همانگونه که در اینجا به نوح خبر مى دهد که در آینده هیچکس از آنها ایمان نخواهد آورد.
بـه هـر حـال ایـن گـروه عـصـیانگر و لجوج باید مجازات شوند، مجازاتى که جهان را از لوث وجـود آنـهـا پـاک کـنـد و مؤ منان را براى همیشه از چنگالشان رها سازد، فرمان غرق شـدن آنـهـا صـادر شـده اسـت ، ولى هـر چـیز وسائلى مى خواهد، نوح باید کشتى مناسبى بـراى نجات مؤ منان راستین بسازد تا هم مؤ منان در مدت ساختن کشتى در مسیر خود ورزیده تر شوند و هم بر غیر مؤ منان به اندازه کافى اتمام حجت گردد.
(به نوح فرمان دادیم که کشتى بسازد، در حضور ما و طبق فرمان ما) (و اصنع الفلک باعیننا و وحینا)
مـنـظـور از کـلمه (اعیننا) (در برابر دیدگان ما) اشاره به این است که تمام تلاشها و کوششهاى تو در این زمینه در حضور ما است ، بنابراین با فکر راحت به کار خویش ادامه ده ، طـبـیـعـى اسـت ایـن احـسـاس که خداوند حاضر و ناظر است و محافظ و مراقب میباشد به انسان هم توان و نیرو مى بخشد، و هم احساس مسئولیت بیشتر!
و از کـلمـه (وحینا) چنین بر مى آید که نوح چگونگى ساختن کشتى را نیز از فرمان خدا مـى آمـوخت ، و باید هم چنین باشد زیرا نوح پیش خود نمى دانست ابعاد عظمت طوفان آینده چـه انـدازه اسـت تـا کـشـتـى خود را متناسب با آن بسازد، و این وحى الهى بود که او را در انتخاب بهترین کیفیتها یارى مى کرد.
در پـایـان آیـه بـه نـوح هـشـدار مـى دهد که از این به بعد (در باره ستمگران شفاعت و تـقـاضـاى عـفو مکن چرا که آنها محکوم به عذابند و مسلما غرق خواهند شد) (و لا تخاطبنى فى الذین ظلموا انهم مغرقون )
ایـن جـمـله به خوبى مى فهماند که شفاعت درباره همه کس ممکن نیست بلکه شرائطى دارد کـه اگـر در کـسـى مـوجـود نباشد پیامبر خدا هم حق شفاعت و تقاضاى عفو در مورد او ندارد (به جلد اول تفسیر نمونه مراجعه شود)
امـا چـنـد جـمـله هم درباره قوم نوح بشنویم آنها به جاى اینکه یک لحظه با مساءله دعوت نـوح بـه طـور جـدى بـر خـورد کـنـند و حداقل احتمال دهند که ممکن است اینهمه اصرار نوح (عـلیـه السـلام ) و دعـوتـهـاى مکررش از وحى الهى سرچشمه گرفته ، و مسئله طوفان و عـذاب حـتـمـى باشد، باز همانطور که عادت همه افراد مستکبر و مغرور است به استهزاء و مـسخره ادامه دادند: و هر زمان که گروهى از قومش از کنار او مى گذشتند و او و یارانش را سـر گـرم تـلاش بـراى آمـاده سـاخـتـن چـوبـهـا و مـیـخـهـا و وسائل کشتى سازى
مـى دیـدنـد مسخره مى کردند و مى خندیدند و مى گذشتند (و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملاء من قومه سخروا منه ).
(مـلاء) آن اشـراف از خـود راضـى هـمـه جا مستضعفان را به مسخره مى گیرند و آنها را مـوجـوداتـى پست و در خور تحقیر مى پندارند، چرا که زر و زور ندارند، نه تنها آنها را مسخره مى کنند، بلکه افکارشان هر قدر بلند باشد و مکتبشان هر اندازه ریشه دار باشد و اعـمـالشـان هـر چند کاملا حساب شده باشد به پندار آنها در خور تحقیر است و به همین دلیـل پـنـد و انـدرز و هـشـدار و اعـلام خطر در آنها اثر نمى کند، تنها تازیانه هاى عذاب دردناک الهى باید بر پشت آنها نواخته شود.
مى گویند این گروههاى اشراف قوم نوح هر دسته نوعى استهزاء که مایه خنده و تفریح بود براى خود انتخاب مى کردند.
یکى مى گفت : اى نوح مثل اینکه دعوى پیامبرى نگرفت آخر سر، نجار شدى !...
دیـگـرى مـى گـفـت : کـشـتـى مـى سـازى بـسـیـار خـوب ، دریـایـش را هـم بـسـاز! هـیـچ آدم عاقل دیدهاى در وسط خشکى کشتى بسازد؟!...
بـعـضـى دیـگـر شـایـد مـى گـفـتـنـد: اوه کشتى به این بزرگى براى چه مى خواهى ، لا اقل کوچکتر بساز، که اگر بخواهى به سوى دریا بکشى براى تو ممکن باشد!
مـى گـفـتند و قاه قاه مى خندیدند و مى گذشتند و این موضوع در خانه ها و مرکز کارشان به اصطلاح سوژه بحثها بود، و با یکدیگر درباره نوح و کم فکرى پیروانش سخن مى گـفـتـنـد!: پـیـر مـرد را تماشا کن آخر عمرى به چه روزى افتاده است ؟ حالا مى فهمیم که اگـر بـه سـخـنـان او ایـمـان نـیـاوردیـم حـق بـا مـا بـود. اصـلا عقل درستى ندارد:!
و امـا نـوح بـا اسـتـقـامت فوق العادهاى که زائیده ایمان است با جدیت فراوان به کار خود ادامه مى داد، و بى اعتنا به گفته هاى بى اساس این کوردلان از خود
راضـى بـه سـرعـت پیشروى مى کرد، و روز به روز اسکلت کشتى آماده تر و مهیاتر مى شـد، فـقـط گـاهـى سـر بـلنـد مى کرد و این جمله کوتاه و پر معنى را به آنها مى گفت : (اگـر امـروز شـمـا مـا را مـسـخـره مى کنید ما هم همینگونه در آینده نزدیکى شما را مسخره خواهیم کرد:) (قال ان تسخروا منا فانا نسخر منکم کما تسخرون ):
آن روز کـه شـمـا در میان طوفان سرگردان خواهید شد و سراسیمه به هر سو مى دوید و هـیـچ پـنـاهـگـاهى نخواهید داشت و از میان امواج فریاد مى کشید و التماس مى کنید که ما را نـجـات ده آرى آن روز مـؤ مـنـان بـر افـکـار شـمـا و غـفـلت و جهل و بى خبریتان مى خندند
(در آن روز خواهید دانست چه کسى عذاب خوار کننده به سراغ او خواهد آمد و مجازات جاودان دامـنـش را خـواهـد گـرفـت ) (فـسـوف تـعـلمـون مـن یـاتـیـه عـذاب یـخـزیـه و یحل علیه عذاب مقیم )
اشـاره بـه ایـنـکـه اگـر چـه مـزاحـمتهاى شما نسبت بما عذاب دردناکى است ولى اولا ما در تـحـمـل ایـن شـدائد سربلندیم و پرافتخار، و ثانیا اینها هر چه باشد زود گذر است اما مـجـازات الهـى هـم خـوار کـنـنـده اسـت هـم پـایـان نـاپـذیـر و ایـن دو بـا هـم قابل مقایسه نیست .
نکته ها :
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - تصفیه نه انتقام
از آیـات فـوق بـخـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود که عذابهاى الهى جنبه انتقامى ندارد، بلکه بـخـاطـر تـصـفـیـه نوع بشر و از میان رفتن آنها که شایسته حیات نیستند و باقى ماندن صالحان صورت مى گیرد.
بـه ایـن مـعـنـى که یک قوم مستکبر و فاسد و مفسد که هیچ امید به ایمان آنها نیست از نظر نـظـام آفرینش حق حیات ندارد و باید از میان برود، و قوم نوح چنین بودند، چرا که آیات فـوق مـى گـویـد، اکـنـون کـه دیـگر امیدى به ایمان بقیه نیست آماده ساختن کشتى شو، و درباره ظالمان هیچگونه شفاعت و تقاضاى عفو منما.
همین موضوع در نفرین این پیامبر بزرگ که در سوره نوح آمده است به چشم مى خورد: رب لا تـذر عـلى الارض مـن الکـافـریـن دیـارا انـک ان تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجرا کفارا: (پروردگارا احدى از این کافران را بر روى زمین مگذار چرا که اگر آنها بمانند بندگانت را گمراه مى سازند، و از نسل آنها نیز جز گروهى فاجر و بى ایمان به وجود نخواهد آمد)!
اصـولا در سازمان آفرینش هر موجودى براى هدفى آفریده شده است ، هنگامى که از هدف خـود بـه کـلى مـنـحـرف شـود و تـمـام راهـهـاى اصـلاح را بـروى خود ببندد باقیماندن او بیدلیل است و خواه و ناخواه باید از میان برود.
و به گفته شاعر
نه طراوتى نه برگى نه گلى نه میوه دارم ـــــ متحیرم که دهقان به چکار هشت ما را!
2 - نشانه هاى مستکبرین .
مـسـتـکبران خود خواه همیشه مسائل جدى را که در مسیر خواسته ها و هوسها و منافع آنها نیست بـه بـازى و شـوخى مى گیرند. و بهمین دلیل مسخره کردن حقایق مخصوص آنچه مربوط بـه زنـدگـى مـسـتـضـعـفـان اسـت جـزئى از زنـدگـى آنـهـا را تشکیل مى دهد، بسیار دیده ایم که آنها براى رنگ و آب دادن به جلسات
پـر گـناه خود دنبال فرد با ایمان تهى دستى مى گردند که او را به اصطلاح ملعبه و مضحکه سازند.
و اگر در مجالس خود دسترسى به چنین افراد پیدا نکنند فرد یا افرادى از آنها را غیابا سوژه سخن قرار داده و مى گویند و مسخره مى کنند و مى خندند.
آنـهـا خـود را عـقـل کـل مـى پـنـدارنـد و بـه گـمـان ایـنکه ثروت انبوه و حرام آنها نشانه لیاقت و شخصیت و ارزش آنـهـا اسـت دیـگران را نالایق و بى ارزش و فاقد شخصیت مى دانند: ولى قرآن مجید سـخـتترین حملات خود را متوجه این گونه افراد مغرور و متکبر کرده و مخصوصا سخریه هاى آنها را شدیدا محکوم مى کند.
فـى المـثـل در تـاریـخ اسـلامـى مـى خـوانـیـم هـنـگـامـى کـه (ابـو عـقـیـل انصارى ) آن کارگر باایمان و فقیر شب را بیدار ماند و به آب آوردن از چاه هاى مـدیـنـه بـراى خـانـه ها ادامه داد، و مختصر خرمائى را که از این راه به عنوان مزد دریافت داشـتـه بـود بـه عـنوان کمک به ارتش مسلمانان براى جنگ تبوک خدمت پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) آورد گـروهـى از مـنـافـقـان مـسـتـکـبـر بـر او خـنـدیـدنـد آیـات قـرآن نـازل شـد و هـمـچـون صاعقه بر آنها فرو ریخت (الذین یلمزون المطوعین من المؤ منین فى الصدقات و الذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب الیم ):
آنـها که مؤ منان اطاعت کننده را در کمکهاى مالى در راه خدا به باد مسخره مى گیرند و آنان را کـه جز به مقدار توانائى اندک دسترسى به چیز دیگر ندارند مسخره مى کنند خداوند آنان را مسخره خواهد کرد و براى آنها عذاب دردناکى است :
3 - کشتى نوح
بـدون شـک کـشـتـى نـوح یـک کـشـتـى سـاده اى نـبـود و بـا وسائل آن روز به آسانى و
سـهـولت پـایـان نـیـافـت ، کشتى بزرگى بود که بعلاوه بر مؤ منان راستین یک جفت از نسل هر حیوانى را در خود جاى مى داد و آذوقه فراوانى که براى مدتها زندگى انسانها و حیوانهائى که در آن جاى داشتند حمل مى کرد چنین کشتى با چنین ظرفیت حتما در آن روز بى سـابـقـه بـوده اسـت بـه خـصـوص که این کشتى باید از دریائى به وسعت این جهان با امواجى کوه پیکر سالم بگذرد و نابود نشود، لذا در بعضى از روایات مفسرین مى خوانیم که این کشتى هزار دویست ذراع طول و ششصد ذراع عرض داشت : (هر ذراع حدود نیم متر است ).
در بـعـضـى از روایـات اسـلامـى آمـده اسـت کـه مـدت چهل سال قبل از ظهور طوفان یکنوع بیمارى به زنان قوم نوح دست داد که دیگر از آنان بچه اى متولد نشد و این در واقع مقدمه اى براى مجازات و عذاب آنان بود.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت