تفسیرنمونه سوره هود(ع) (قسمت1)

سوره هود


مقدمه
ایـن سـوره در مـکـه نـازل شده و 123 آیه است

محتوا و فضیلت این سوره
مـشـهـور در مـیـان مـفـسـران ایـن اسـت کـه تـمـام ایـن سـوره در مـکـه نـازل شـده ، و طـبـق نـقل تاریخ القرآن ، چهل و نهمین سوره اى است که بر پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـازل گـردیـد. و نـیـز طـبـق تـصـریـح بـعـضـى از مـفـسـران نزول این سوره در اواخر سالهائى بود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه بـه سـر مـى بـرد یـعـنـى بعد از مرگ ابو طالب و خدیجه و طبعا در یکى از سخت ترین دورانـهـاى زنـدگـانـى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که فشار دشمن و تبلیغات خشن و زهرآگینش بیش از هر زمان دیگر احساس مى شد.
بـه هـمـیـن جـهـت در آغـاز ایـن سـوره ، تعبیراتى که جنبه دلدارى و تسلى نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان دارد دیده مى شود.
قـسـمـت عمده آیات سوره را سر گذشت پیامبران پیشین مخصوصا نوح که با وجود نفرات کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشکیل مى دهد.
ذکر این سر گذشتها هم وسیله آرامش خاطر براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان در برابر آن انبوه دشمنان بوده ، و هم درس عبرتى براى مخالفان نیرومندشان .
و بـه هـر حـال آیـات ایـن سـوره ، هـمـانـنـد سـایـر سـوره هـاى مـکـى ، اصول معارف اسلام مخصوصا مبارزه با شرک و بت پرستى و توجیه به معاد و جهان پس از مـرگ و صـدق دعـوت پـیـامـبر را تشریح مى کند، و در لابلاى مباحث تهدیدهاى شدیدى نسبت به دشمنان ، و دستورهاى مؤ کدى در زمینه استقامت به مؤ منان ، دیده مى شود.
در این سوره علاوه بر حالات نوح پیامبر و مبارزات شدیدش که مشروحا
آمـده اسـت بـه سـر گذشت هود و صالح و ابراهیم و لوط و موسى و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرک و کفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده .
این سوره مرا پیر کرد.
آیـات ایـن سـوره به روشنى این امر را اثبات مى کند که مسلمانان هرگز نباید به خاطر کـثـرت دشـمـنـان و حـملات شدید آنان میدان را خالى کنند، بلکه باید هر روز بر استقامت خویش بیفزایند.
به همین دلیل در حدیث معروفى مى خوانیم که پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود شیبتنى سورة هود: سوره هود مرا پیر کرد!
و یـا ایـنـکـه هـنـگـامـى کـه یـارانـش عـرضـه داشـتـند آثار پیرى زودرس در چهره شما اى رسولخدا نمایان شده ، فرمود: شیبتنى هود و الواقعة : سوره هود و واقعه مرا پیر کرد!
و در بـعـضـى از روایـات سـوره مـرسلات و عم یتسائلون و تکویر و غیر آن نیز اضافه شده است .
و از ابـن عـبـاس در تـفـسـیـر ایـن حـدیـث چـنـیـن نـقـل شـده کـه مـا نـزل عـلى رسـول الله (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) آیة کان اشد علیه و لا اشق من آیة فـاسـتـقم کما امرت و من تاب معک : هیچ آیه اى بر پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شـدیـدتـر و دشـوارتـر از آیـه اسـتـقـم کما امرت و من تاب معک ... (استقامت کن آنچنان که دستور یافته اى و همچنین کسانى که با تو هستند) نبود.
بعضى از مفسران نقل کرده اند که یکى از دانشمندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در
خـواب دیـد، و از حـضـرتـش سـؤ ال کـرد، ایـنـکـه از شـمـا نـقـل شـده سوره هود مرا پیر کرد آیا علتش بیان سر گذشت امتهاى پیشین و هلاک آنها است فرمود: نه ، علتش آیه فاستقم کما امرت ... بود.
بـه هـر حـال ایـن سـوره عـلاوه بـر ایـن آیـه ، آیـات تـکـان دهـنـده اى مـربـوط به قیامت و بـازپـرسـى در آن دادگـاه عدل الهى و آیاتى پیرامون مجازات اقوام پیشین و دستوراتى دربـاره مـبـارزه با فساد دارد که همگى مسئولیت آفرین است و جاى تعجب نیست که اندیشه در این مسئولیتها آدمى را پیر کند.
نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که بسیارى از آیات این سوره تـاکـیـدى اسـت بـر مـطـالبـى کـه در سـوره قـبـل یـعـنـى سوره یونس آمده است ، و آغازش مـخـصـوصـا درسـت شـبـیـه هـمان آغاز، و برداشتن نیز در بسیارى از موارد تاکید بر همان مسائل است .
تاثیر معنوى این سوره
امـا در مورد فضیلت این سوره ، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمـده اسـت : من قرء هذه السورة اعطى من الاجر و الثواب بعدد من صدق هودا و الانبیاء علیهم السـلام ، و مـن کـذب بـهـم ، و کان یوم القیامة فى درجة الشهداء، و حوسب حسابا یسیرا: کـسـى کـه این سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد کسانى که به هود و سایر پـیـامـبران ایمان آوردند و کسانى که آنها را انکار نمودند خواهد داشت ، و روز قیامت در مقام شهداء قرار مى گیرد، و حساب آسانى خواهد داشت .
روشن است که تنها تلاوت خشک و خالى این اثر را ندارد بلکه تلاوت
این سوره تواءم با اندیشه ، و سپس عمل است که ، انسانرا به مؤ منان پیشین نزدیک ، و از مـنـکـران پـیـامـبـران دور مى سازد، و به همین دلیل به تعداد هر یک از آنها پاداشى خواهد داشـت ، و چـون بـا شهیدان امتهاى گذشته هم هدف خواهد بود، جاى تعجب نیست که در درجه آنان قرار گیرد، و حسابى ساده و آسان داشته باشد.
و نـیـز از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: کسى که این سوره را بنویسد و بـا خود داشته باشد، خداوند نیروى فوق العادهاى به او خواهد داد، و کسى که آن را به همراه داشته باشد و با دشمن بجنگد بر او پیروز و غالب مى شود تا آنجا که هر کس او را ببیند از او مى ترسد!
گـر چـه افـراد ظـاهـر بـیـن و راحت طلب از اینگونه احادیث چنین برداشت مى کنند که فقط بودن خط و نقش قرآن با انسان براى رسیدن به این هدفها کافى است ، ولى روشن است کـه مـنـظـور از داشـتـن ایـنـهـا بـا خـود آن اسـت کـه هـمـچـون یـک دسـتـورالعمل و برنامه زندگى همراه داشته باشد، پیوسته این برنامه را بخواند و مو بـه مـو اجـرا کـنـد، و مسلما چنین کار آنهمه آثار را نیز خواهد داشت ، چه اینکه در این سوره دستور استقامت ، مبارزه با فساد همبستگى در راه هدف و قسمت زیادى از تجربیات و تاریخ اقوام پیشین که هر کدام از آنها یک درس پیروزى بر دشمن است ، وجود دارد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


الر کتب أ حکمت ءایته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر (1)
أ لا تعبدوا إ لا الله إ ننى لکم منه نذیر و بشیر (2)
و أ ن اسـتـغـفـروا ربـکـم ثـم تـوبـوا إ لیـه یـمـتـعـکـم مـتـعـا حـسـنـا إ لى أ جل مسمى و یؤ ت کل ذى فضل فضله و إ ن تولوا فإ نى أ خاف علیکم عذاب یوم کبیر (3)
إ لى الله مرجعکم و هو على کل شى ء قدیر (4)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - الر - ایـن کـتـابـى است که آیاتش استحکام یافته سپس تشریح شده ، از نزد خداوند حکیم و آگاه (نازل گردیده است ).
2 - (دعـوت مـن ایـن اسـت ) کـه جـز الله را نـپـرستید، من از سوى او براى شما بیم دهنده و بشارت دهنده ام .
3 - و ایـنـکـه از پـروردگـار خـویـش آمـرزش بطلبید، سپس به سوى او باز گردید تا بـطرز نیکوئى شما را تا مدت معین (از مواهب زندگى این جهان ) بهره مند سازد، و به هر صـاحـب فضیلتى بمقدار فضیلتش ببخشد، و اگر (از این فرمان ) روى گردان شوید من بر شما از عذاب روز بزرگى بیمناکم .
4 - (بدانید) بازگشت شما به سوى الله است و او بر هر چیز قادر است .
تفسیر :
چهار اصل مهم در دعوت انبیا
این سوره همانند آغاز سوره گذشته و بسیارى از سوره هاى دیگر قرآن با بیان اهمیت این کـتـاب بزرگ آسمانى شروع مى شود، تا مردم به محتویات آن بیشتر توجه کنند، و با دیده دقیقترى به آن بنگرند.
ذکـر حـروف مـقـطـعـه الر خـود دلیلى است بر اهمیت این کتاب بزرگ آسمانى که با تمام اعـجـاز و عـظـمـتـش از حـروف مقطعه ساده اى که در اختیار همگان است همچون الف ، لام ، راء تشکیل شده است (الر).
و بـه دنـبـال ایـن حـروف مقطعه یکى از ویژگیهاى قرآن مجید را با دو جمله بیان مى کند، نخست اینکه کتابى است که تمام آیاتش ‍ متقن و مستحکم است (کتاب احکمت آیاته ).
و سپس شرح و تفصیل و بیان تمام نیازمندیهاى انسان در زمینه زندگى فردى و اجتماعى مادى و معنوى ، در آن بیان شده است (ثم فصلت ).
ایـن کـتـاب بـزرگ بـا ایـن ویـژگـى از سـوى چـه کـسـى نازل شده است ؟ از نزد خدائى که هم حکیم است و هم آگاه (من لدن حکیم خبیر).
بـه مـقـتـضـاى حـکـیم بودنش آیات قرآن را محکم ، و به مقتضاى خبیر و آگاه بودنش آیات قـرآن را در بـخشهاى گوناگون ، طبق نیازهاى انسان بیان داشته است ، چرا که تا کسى از تـمـام جـزئیـات نـیـازهـاى روحـى و جـسـمـى انسان با خبر نباشد نمى تواند دستورات شایسته تکامل آفرینى صادر کند.
در واقع هر یک از صفات قرآن که در این آیه آمده ، از یکى از صفات خداوند سرچشمه مى گیرد، استحکام قرآن از حکمتش ، و شرح و تفصیل آن از
خبیر بودنش .
در ایـنـکـه فـرق مـیـان احـکمت و فصلت چیست ؟ مفسران بحثهاى فراوان کرده اند و احتمالات زیادى داده اند، اما آنچه نزدیکتر از همه ، به مفهوم آیه فوق به نظر مى رسد این است ، که در جمله اول این واقعیت بیان شده است که قرآن مجموعه واحد به هم پیوسته اى است که هـمـچـون یـک بـناى محکم و استوار بر جا است و نشان مى دهد که از سوى خداوند واحد یکتا نازل شده ، و به همین دلیل هیچگونه تضاد و اختلاف در میان آیاتش دیده نمى شود.
امـا جـمـله دوم اشـاره بـه ایـن حـقیقت است که این کتاب در عین وحدت ، آنچنان شاخه ها و شعب فراوان دارد که تمام نیازهاى روحى و جسمى انسانها را در زیر پوشش خود قرار مى دهد، بنابراین در عین وحدت ، کثیر است و در عین کثرت واحد.
از آیـه بـعـد مهمترین و اساسى ترین محتواى قرآن یعنى توحید و مبارزه با شرک را به ایـن صـورت بیان مى کند: نخستین دعوت من این است که جز خداوند یگانه یکتا را نپرستید (الا تعبدوا الا الله ).
و این نخستین تفصیل از دستورات این کتاب بزرگ است .
و دومـیـن بـرنامه دعوتم این است که من براى شما از سوى او نذیر و بشیرم : در برابر نـافـرمـانـیـهـا و ظـلم و فـسـاد و شـرک و کـفـر، شـمـا را بـیـم مـى دهـم ، و از عـکـس العمل کارهایتان و مجازات الهى بر حذر مى دارم ، و در برابر اطاعت
و پاکى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى دهم (اننى لکم منه نذیر و بشیر).
سومین دعوتم این است که از گناهان خویش استغفار کنید، و از آلودگیها خود را شستشو دهید (و ان استغفروا ربکم )
و چـهـارمین دعوتم این است که به سوى او باز گردید و پس از شستشوى از گناه و پاک شدن در سایه استغفار، خود را به صفات الهى بیارائید که بازگشت به سوى او چیزى جز اقتباس از صفات او نیست (ثم توبوا الیه ).
در واقـع چـهار مرحله از مراحل مهم دعوت به سوى حق در ضمن چهار جمله بیان شده است که دو قـسـمـت آن جـنـبـه عـقـیـدتـى و زیـر بـنـائى دارد، و دو قـسـمـت جـنبه عملى و رو بنائى : قبول اصل توحید و مبارزه با شرک و قبول رسالت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دو اصل اعتقادى است .
و شـسـتـشـوى از گـنـاه و تخلق به صفات الهى که سازندگى را به تمام معنى از نظر عـمـل در بر دارد، دو دستور عملى قرآن است ، و اگر درست بیندیشیم تمام محتواى قرآن در ایـن چهار بخش خلاصه مى شود، این فهرستى است براى همه قرآن و براى تمام محتواى این سوره .
سپس نتیجه هاى عملى موافقت یا مخالفت با این چهار دستور را چنین بیان مى کند:
هر گاه به این برنامه ها جامه عمل بپوشانید خداوند تا پایان عمر شما را از زندگانى سـعـادتـبـخـش ایـن دنـیـا بـهـره مـنـد و مـتـمـتـع مـى سـازد (یـمـتـعـکـم مـتـاعـا حـسـنـا الى اجل مسمى ).
و از آن بـالاتـر ایـنـکـه بـه هـر کـس بـه اندازه کارش ، بهره مى دهد و تفاوت مردم را در چگونگى عمل به این چهار اصل به هیچوجه نادیده نمى گیرد، بلکه
بـه هـر صـاحـب فـضـیـلتـى بـه انـدازه فـضـیـلتـش عـطـا مـى کـنـد (و یـؤ ت کل ذى فضل فضله ).
و امـا اگـر راه مـخـالفت را پیش گیرید، و در برابر این دستورهاى چهارگانه عقیدتى و عـمـلى سـرپیچى کنید، من از عذاب روز بزرگى بر شما بیمناکم همان روز که در دادگاه بزرگ عدل الهى حضور مى یابید (و ان تولوا فانى اخاف علیکم عذاب یوم کبیر).
بـه هـر حـال بـدانـیـد کـه هـر کس باشید، و در هر مقام و منزلتى قرار گیرید، سرانجام بازگشت همه شما به سوى خدا است (الى الله مرجعکم ).
و این جمله اشاره به اصل پنجمى از اصول تفصیلى قرآن یعنى مساله معاد و رستاخیز است .
امـا هـیـچـگـاه فـکر نکنید که قدرت شما در برابر قدرت خدا اهمیتى دارد، یا مى توانید از فـرمـان او، و دادگـاه عـدالتـش فـرار کـنـیـد، و نـیـز تـصـور نـکـنـیـد کـه او نـمى تواند استخوانهاى پوسیده شما را بعد از مرگ جمع آورى کند، و لباس حیات و زندگى نوینى بـر آن بـپـوشـانـد چـرا کـه او بـر هـمـه چـیـز قـادر و تـوانـاسـت (و هـو عـلى کل شیى ء قدیر).
پیوند دین و دنیا
هنوز کم نیستند کسانى که گمان مى کنند دین دارى فقط براى آباد ساختن سراى آخرت و راحتى پس از مرگ است و اعمال نیک توشه اى است براى سراى دیگر و به نقش مذهب پاک و اصیل در زندگى این جهان بکلى بى اعتنا هستند، و یا اهمیت کمى براى آن قائلند.
در حـالى کـه مـذهـب پـیـش از آنـکه سراى آخرت را آباد کند، آباد کننده سراى دنیا است ، و اصولا تا مذهب در این زندگى اثر نگذارد تاثیرى براى آن
زندگى نخواهد داشت !
قـرآن بـا صـراحـت ایـن موضوع را در آیات بسیارى عنوان کرده است و حتى گاه دست روى جزئیات مسائل گذاشته چنانکه در سوره نوح از زبان این پیامبر بزرگ خطاب به قومش مـى خـوانـیـم : و ان اسـتـغـفـروا ربـکـم انـه کـان غـفـارا یـرسـل السـمـاء عـلیـکـم مـدرارا و یـمـددکـم بـامـوال و بـنـیـن و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهارا: من به آنها گفتم از گناهان خود استغفار کنید و با آب تـوبـه آنـهـا را بشوئید که خدا آمرزنده است ، تا برکات آسمان را پى در پى بر شما فرو فرستد، و با اموال و فرزندان شما را یارى بخشد و باغهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختیارتان قرار دهد (نوح - 9 - 11).
بـعـضـى پـیـونـد این مواهب مادى دنیا را با استغفار و شستشوى از گناه منحصرا یک پیوند معنوى و ناشناخته مى دانند، در حالى که دلیل ندارد براى همه اینها تفسیر ناشناخته کنیم .
چـه کـسـى نمى داند که دروغ و تقلب و دزدى و فساد شیرازه زندگى اجتماعى را بهم مى ریزد؟
چـه کـسـى نـمـى دانـد که ظلم و ستم و تبعیض و اجحاف آسمان زندگى انسانها را تیره و تار مى کند؟
و چه کسى در این حقیقت شک دارد که با قبول اصـل تـوحـیـد و سـاخـتـن یـک جـامـعـه تـوحـیـدى بـر اسـاس قـبـول رهـبـرى پـیـامـبـران ، و پاکسازى محیط از گناه و آراستگى به ارزشهاى انسانى - یـعـنـى هـمـان چـهـار اصلى که در آیات فوق به آن اشاره شده - جامعه به سوى یک هدف تکاملى پیش مى رود و محیطى امن و امان ، آکنده از صلح و صفا آباد و آزاد به وجود مى آید.
بـه هـمـیـن دلیـل در آیـات فـوق پـس از ذکـر ایـن چـهـار اصـل مـى خـوانـیـم : یـمـتـعـکـم مـتـاعـا حـسـنـا الى اجـل مـسـمـى : اگـر ایـن اصول را به کار بندید تا پایان عمر به طرز شایسته و نیکوئى بهره مند خواهید شد.
آیه و ترجمه


أ لا إ نـهـم یـثـنـون صـدورهـم لیـسـتـخفوا منه أ لا حین یستغشون ثیابهم یعلم ما یسرون و ما یعلنون إ نه علیم بذات الصدور (5)


ترجمه :

5 - آگاه باشید هنگامى که آنها (سرها را بهم نزدیک ساخته و سینه هاشان را در کنار هم قـرار مـى دهـنـد تا خود (و سخنان خویش ) را از او (پیامبر) پنهان دارند آگاه باشید آنگاه کـه آنـهـا لبـاسـهـایشان را بخود مى پیچند و خویش را در آن پنهان مى دارند (خداوند) از درون و برون آنها با خبر است ، چرا که او از اسرار درون سینه ها آگاه است .
تفسیر :
گر چه بعضى از مفسران شان نزولهائى براى این آیه ذکر کرده اند از جمله اینکه : آیه درباره اخنس بن شریق منافق نازل شده است که مردى شیرین زبان و پشت هم انداز بود و در بـرابـر پـیـامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اظهار دوستى و محبت مى کرد، ولى در باطن عدوات مى ورزید.
و نـیـز از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) از جـابـر بـن عـبـد الله چـنـیـن نقل شده که گروهى از مشرکان هنگامى که از برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گذشتند سر خود را به زیر افکنده حتى سر را با لباس خویش مى پوشاندند تا پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) آنـان را نـبـیـنـد ایـن آیـه دربـاره آنـان نازل گشت .
ولى در هـر حال آیه بطور کلى اشاره به یکى از کارهاى احمقانه دشمنان اسلام و پیامبر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى کند که با استفاده از روش نفاق آمیز و دور کشى از حق مى خواستند ماهیت خود را از نظرها پنهان سازند تا گفتار حق را نشنوند.
لذا مـى گـویـد: آگـاه بـاشـیـد آنـهـا عـداوت پـیـامـبـر را در دل مخفى مى دارند
و سـرهـا را به زیر افکنده سینه را به جلو خم مى کنند تا خود را از نظر او پنهان دارند (الا انهم یثنون صدورهم لیستخفوا منه ).
براى فهم دقیق معنى آیه باید مفهوم جمله یثنون به درستى روشن شود.
یثنون از ماده ثنى بر وزن سنگ در اصل به معنى نزدیک ساختن قسمتهاى مختلف چیزى به یکدیگر است ، مثلا در مورد تا کردن لباس و پارچه گفته مى شود: ثنى ثوبه و اینکه به دو نفر اثنان گفته مى شود به خاطر آن است که یکى را در کنار دیگر قرار مى دهیم ، و اگـر بـه مـداحى کردن ثنا خوانى گفته مى شود به خاطر آن است که صفات برجسته طرف را یکى پس از دیگرى مى شمرند.
این ماده به معنى خم شدن نیز آمده است چرا که انسان با این کار قسمتهائى از بدن خود را بیکدیگر نزدیک مى سازد.
و نـیـز بـه مـعـنى در دل گرفتن کینه و عداوت آمده است ، چرا که با این کار انسان عداوت شـخـص یا چیزى را به دل نزدیک مى سازد. این تعبیر در ادبیات عرب دیده مى شود که : اثـنـونـى صـدره عـلى البـغـضـاء: او کـیـنـه مـرا بـه دل گرفت .
با توجه به آنچه ذکر شد چنین به نظر مى رسد که تعبیر فوق ممکن است اشاره به هر گـونه مخفى کارى ظاهرى و باطنى دشمنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد کـه از یـکـسـو بـا در دل داشـتن کینه و عداوتش در ظاهر با زبان شیرین اظهار دوستى مى کردند، و از سوى دیگر به هنگام گفتگو با یکدیگر سرها را به هم نزدیک و سینه ها را به عقب داده و حتى لباسها را به سر مى کشیدند که بدگوئیها و
توطئه ها را به صورت مرموزى به یکدیگر برسانند، تا کسى از راز آنها آگاه نشود.
لذا قـرآن بـلافـاصـله اضافه مى کند آگاه باشید آنها هنگامى که خود را در جامه هاشان پنهان مى دارند پروردگار پنهان و آشکار آنان را مى داند
(الا حین یستغشون ثیابهم یعلم ما یسرون و ما یعلنون ).
چرا که او از اسرار درون سینه ها آگاه است (انه علیم بذات الصدور).
آیه و ترجمه


و مـا مـن دابـة فـى الا رض إ لا عـلى الله رزقـهـا و یـعـلم مـسـتـقـرهـا و مـسـتـودعـهـا کل فى کتب مبین (6)


ترجمه :

6 - هـیـچ جـنـبـنـده اى در زمـیـن نـیـسـت مـگـر ایـنـکـه روزى او بـر خـدا اسـت ، او قـرارگـاه و محل نقل و انتقالش را مى داند، همه اینها در کتاب آشکارى (لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است .
تفسیر :
همه میهمان اویند!
در آخـریـن آیـه اى کـه گـذشـت اشـاره اى به وسعت علم پروردگار و احاطه او به اسرار نـهان و آشکار شده بود، آیه مورد بحث در حقیقت دلیلى براى آن محسوب مى شود، چرا که از روزى دادن خـداونـد بـه همه موجودات سخن مى گوید، همان کارى که بدون احاطه علمى کامل به همه جهان امکان پذیر نیست !
نخست مى گوید: هیچ دابه اى در روى زمین نیست مگر اینکه رزق و روزى آن بر خدا است ، و قـرارگـاه او را مـى دانـد، و از نـقـاطـى کـه از قـرارگـاهـش بـه آن منتقل مى شود (نیز) باخبر است و در هر جا باشد روزیش را به او مى رساند
(و ما من دابة فى الارض الاعلى الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها).
تـمـام ایـن حـقـائق بـا هـمـه حدود و مرزهایش در کتاب مبین و لوح محفوظ علم خداوند ثبت است (کل فى کتاب مبین ).
نکته ها :
براى فهم معنى آیه به چند نکته باید توجه کرد:
1 - گـر چـه دابـة از مـاده دبیب به معنى آهسته راه رفتن ، و قدمهاى کوتاه برداشتن است ، ولى از نـظـر مـفـهـوم لغـوى هـر گـونـه جـنـبـنـده اى را شـامـل مى شود اما گاهى به خصوص اسب و یا هر حیوان سوارى اطلاق مى گردد، و روشن اسـت کـه در آیـه مـورد بـحـث تـمـام مـوجـودات زنـده و هـمـه جـنـبـنـدگـان را شامل است .
2 - رزق به معنى عطاء و بخشش مستمر است ، و از آنجا که روزى الهى عطاى مستمر او به موجودات است به آن رزق گفته مى شود.
ایـن نـکـتـه نـیـز لازم بـه تذکر است که مفهوم آن تنها در نیازهاى مادى خلاصه نمى شود بلکه هر گونه عطاى مادى و معنوى را شامل مى گردد، لذا مى گوئیم : اللهم ارزقنى علما تاما: خداوندا علم کامل به من روزى کن و یا مى گوئیم : اللهم ارزقنى الشهادة فى سبیلک : خداوندا شهادت در راهت را نصیب من بگردان .
البـتـه در آیـه مـورد بـحث ممکن است نظر بیشتر روى ارزاق مادى بوده باشد، هر چند اراده مفهوم عام نیز چندان بعید نیست .
3 - مـسـتـقر در اصل به معنى قرارگاه است ، زیرا ریشه این لغت از ماده قر (بر وزن حر) به معنى سرماى شدید مى باشد که انسان و موجودات زنده را خانه نشین مى کند، به همین جهت به معنى سکون و توقف نیز آمده است .
مستودع و ودیعه از یک ماده است ، و در اصل به معنى رها کردن چیزى است ،
و از آنـجـا کـه امـور نـاپـایـدار رهـا مـى شـونـد، و بـه حـالت اول باز مى گردند، به هر امر ناپایدار، مستودع گفته مى شود، ودیعه را نیز به خاطر اینکه سرانجام
باید محل خود را رها کند و به صاحب اصلى باز گردد ودیعه گفته اند.
در حقیقت آیه فوق مى گوید: تصور نشود که خداوند تنها به جنبندگانى که در جایگاه اصـلى قـرار دارنـد روزى مـى بـخـشـد و بـه اصـطلاح سهمیه آنها را در خانه هایشان مى آورنـد، بـلکـه هـر کـجـا بـاشـنـد و در هر وضع و شرائطى قرار گیرند، سهم آنها را از روزى به آنان مى بخشد چرا که هم جایگاه اصلى آنان را مى داند و هم از تمام نقاطى که بـه آن نـقـل و مـکـان مـى کـنـنـد بـاخـبـر اسـت . از حـیـوانـات غـول پـیـکـر دریائى گرفته تا جنبندگان بسیار کوچکى که به زحمت به چشم دیده مى شوند هر یک مناسب حالشان آنچه را لازم دارند مقرر کرده است .
این روزى به اندازه اى حساب شده و مناسب حال موجودات است که از نظر کمیت و کیفیت کاملا مـنـطـبـق بر خواسته ها و نیازهاى آنها است ، حتى غذاى کودکى که در رحم مادر است ، هر ماه بـلکـه هـر روز، بـا مـاه و روز دیگر تفاوت دارد هر چند ظاهرا یکنوع خون بیشتر نیست ، و نـیـز کودک در دوران شیرخوارگى با اینکه ظاهرا ماههاى پى در پى غذاى واحدى دارد، اما ترکیب این شیر هر روز با روز دیگر متفاوت است !.
4 - کـتـاب مبین به معنى نوشته آشکار است و اشاره به مرحله اى از علم وسیع پروردگار مى باشد که گاهى از آن تعبیر به لوح محفوظ مى شود.
مـمکن است این تعبیر اشاره به این باشد که هیچکس نباید براى به دست آوردن روزى خود کـمـتـریـن نـگرانى به خویش راه دهد، و تصور کند ممکن است در گرفتن سهم خویش ، به اصـطـلاح ، از قـلم بیفتد، چرا که نام همگى در کتاب آشکارى ثبت است ، کتابى که همه را احصاء کرده و آشکارا بیان مى کند.
آیـا اگـر در یـک مـؤ سـسـه نـام تـمام کارمندان و کارکنان در دفترى به روشنى ثبت شده باشد احتمال از قلم افتادن کسى مى رود؟!
تقسیم ارزاق و تلاش براى زندگى
در مورد رزق بحثهاى مهمى است که قسمتى از آن را در اینجا از نظر مى گذرانیم :
1 - رزق - هـمـانـگـونـه کـه گفتیم - در لغت بمعنى بخشش مستمر و متداوم است اعم از اینکه مـادى باشد یا معنوى ، بنابراین هر گونه بهره اى را که خداوند نصیب بندگان مى کند از مواد غذائى و مسکن و پوشاک ، و یا علم و عقل و فهم و ایمان و اخلاص به همه اینها رزق گـفـتـه مـى شود، و آنها که مفهوم این کلمه را محدود به جنبه هاى مادى مى کنند، توجه به مـوارد اسـتـعـمـال آن دقـیـقـا نـدارنـد، قـرآن دربـاره شـهـیـدان راه حـق مـى گـویـد بـل احـیـاء عـنـد ربـهـم یـرزقـون : آنـهـا زنـده اند و نزد پروردگارشان روزى مى برند (آل عمران - 169) روشن است که روزى شهیدان ، آن هم در جهان برزخ ، نعمتهاى مادى نیست ، بـلکـه هـمـان مـواهـب مـعـنـوى اسـت کـه حـتـى تـصـورش بـراى مـا در ایـن زنـدگـى مـادى مشکل است .
2 - مـسـاله تـامـیـن نـیـازمـندیهاى موجودات زنده - و به تعبیر دیگر رزق و روزى آنها - از جـالبـتـریـن مـسـائلى اسـت کـه بـا گـذشـت زمـان و پیشرفت علم ، پرده از روى اسرار آن برداشته مى شود، و صحنه هاى شگفت انگیز تازه اى از آن بوسیله علم فاش مى گردد.
در گـذشته همه دانشمندان در فکر بودند که اگر در اعماق دریاها موجودات زنده اى وجود داشـته باشد غذاى آنها از چه راهى تامین مى شود، زیرا ریشه اصلى غذاها به نباتات و گیاهان باز مى گردد که آن هم نیازمند به نور آفتاب است ، و در اعماق بیش از 700 متر مطلقا نورى وجود ندارد و یک شب تاریک ابدى بر آن سایه افکنده است .
ولى بزودى روشن شد که نور آفتاب ، گیاهان ذرهبینى را در سطح آب ، و در بستر امواج پـرورش مـى دهـد، و هـنـگـامـى کـه مرحله تکاملى خود را پیمود، همچون میوه رسیده اى ، به اعـمـاق دریـا فـرو مـى رود، و سـفـره نـعـمت را براى موجودات زنده ژرفناى آب فراهم مى سازند.
از سوى دیگر بسیارند پرندگانى که از ماهیان دریا تغذیه مى کنند حتى انواعى از شب پـره وجـود دارد، کـه در ظـلمـت شب همچون یک غواص ماهر به اعماق آب فرو مى رود و صید خـود را کـه بـا امـواج مـخـصـوص رادار مـانندى که از بینى آنها بیرون فرستاده مى شود شناسائى و نشانه گیرى کرده اند بیرون مى آورد.
روزى بـعـضـى از انـواع پـرندگان در لابلاى دندانهاى پاره اى از حیوانات عظیم الجثه دریـا نـهفته شده ! این حیوانات که پس از تغذیه از حیوانات دریائى دندانهایشان احتیاج بـه یـک خـلال طـبـیـعى : دارد به ساحل مى آیند، دهانشان را که بى شباهت به غار کوچکى نـیـسـت بـاز نـگه مى دارند، آن گروه از پرندگان که روزیشان در اینجا حواله شده است بـدون هـیـچگونه وحشت و اضطراب وارد این غار مى شوند، و به جستجوى روزى خویش در لابـلاى دنـدانـهـاى حـیوان غول پیکر مى پردازند، هم شکمى از این غذاى آماده از عزا در مى آورنـد، و هـم حیوان را از این مواد مزاحم راحت مى سازند، و هنگامى که برنامه هر دو پایان پـذیـرفت ، و آنها به خارج پرواز کردند، حیوان با احساس آرامش دهان را به روى هم مى گذارد و به اعماق آب فرو مى رود!
طـرز روزى رسـاندن خداوند به موجودات مختلف ، راستى حیرت انگیز است ، از جنینى که در شـکـم مـادر قرار گرفته و هیچکس ‍ بهیچوجه در آن ظلمتکده اسرار آمیز به او دسترسى نـدارد، تـا حـشـرات گـونـاگونى که در اعماق تاریک زمین و لانه هاى پرپیچ و خم و در لابـلاى درخـتان و بر فراز کوهها و در قعر دره ها زندگى دارند از دیدگاه علم او هرگز مـخـفـى و پـنهان نیستند، و همانگونه که قرآن مى گوید خداوند، هم جایگاه و آدرس اصلى آنها را مى داند و هم محل سیار آنان را، و هر جا باشند روزى آنان را به آنان حواله مى کند.
جـالب ایـنـکـه در آیات فوق به هنگام بحث از روزى خواران تعبیر به دابه و جنبنده شده است و این اشاره لطیفى به مساله رابطه انرژى و حرکت است ،
مى دانیم هر جا حرکتى وجود دارد نیازمند به ماده انرژى زا است یعنى ماده اى که منشا حرکت گـردد، قـرآن نـیـز در آیـات مـورد بـحث مى گوید خدا به تمام موجودات متحرک روزى مى بخشد!
و اگر حرکت را به معنى وسیعش تفسیر کنیم گیاهان را هم در بر مى گیرد، زیرا آنها نیز یـک حـرکـت بـسـیـار دقـیـق و ظـریـف در مـسـیـر نـمـو دارنـد، بـه هـمـیـن دلیل در فلسفه ما یکى از اقسام حرکت را مساله نمو شمرده اند.
3 - آیـا روزى هـر کس از آغاز تا پایان عمر تعیین شده ، و خواه ناخواه به او مى رسد؟ یا ایـنـکـه بـایـد بـه دنـبـال آن رفـت و بـه گـفـتـه شـاعـر شـرط عقل است جستن از درها!
بعضى از افراد سست و بى حال به اتکاء تعبیراتى همانند آیه فوق ، یا روایاتى که روزى را مقدر و معین معرفى مى کند فکر مى کنند لزومى ندارد که انسان براى تهیه معاش زیـاد تـلاش کـنـد، چـرا کـه روزى مـقـدر اسـت و بـه هـر حال به انسان مى رسد، و هیچ دهان بازى بدون روزى نمى ماند!
این چنین افراد نادان که شناختشان درباره دین و مذهب فوق العاده سست و ضعیف است بهانه به دست دشمنان مى دهند که مذهب عاملى است براى تخدیر و رکود اقتصادى و خاموش کردن فـعـالیـتـهـاى مـثبت زندگى ، و تن در دادن به انواع محرومیتها، به عذر اینکه اگر فلان مـوهـبـت نـصـیـب من نشده حتما روزى من نبوده ، اگر روزى من بود بدون چون و چرا به من مى رسید و این فرصت خوبى بدست استثمارگران مى دهد که هر چه بیشتر خلقهاى محروم را بدوشند و آنها را از ابتدائى ترین وسائل زندگى محروم سازند.
در حـالى کـه مـخـتـصـر آشنائى به قرآن و احادیث اسلامى براى پى بردن به این حقیقت کافى است که اسلام پایه هر گونه بهره گیرى مادى و معنوى انسان را سعى
و کـوشـش و تـلاش مـى شمرد تا آنجا که در جمله شعارگونه قرآنى لیس للانسان الا ما سعى بهره انسان را منحصرا در کوشش و کارش قرار مى دهد.
پـیـشـوایان اسلامى براى اینکه سرمشقى به دیگران بدهند در بسیارى از مواقع کار مى کردند کارهائى سخت و توانفرسا.
پـیـامـبـران پـیـشـین نیز از این قانون مستثنى نبودند، از چوپانى گرفته ، تا خیاطى ، و زرهـبـافـى و کـشـاورزى ، اگـر مفهوم تضمین روزى از طرف خدا، نشستن در خانه و انتظار رسـیـدن روزى بـاشـد، نـبـایـد پـیامبران و امامان که از همه آشناتر به مفاهیم دینى هستند اینهمه براى روزى تلاش کنند.
بـنـابـرایـن مـا هـم مـى گـوئیـم روزى هـر کـس مـقـدر و ثـابـت اسـت ، ولى در عـیـن حـال مـشـروط بـه تـلاش و کـوشـش مـى بـاشـد، و هـر گـاه ایـن شـرط حاصل نشود مشروط نیز از میان خواهد رفت . این درست به آن مى ماند که مى گوئیم هر کس اجـلى دارد و مـقـدار مـعـینى از عمر مسلما مفهوم این سخن آن نیست که اگر انسان حتى دست به انـتـحـار و خـودکـشـى و یـا تـغـذیـه از مـواد زیـانـبـخـش بـزنـد تـا اجـل مـعـیـنـى زنـده مـى مـانـد، مـفـهـومـش ایـن اسـت کـه ایـن بـدن اسـتـعـداد بـقـاء تا یک مدت قـابـل مـلاحـظـه دارد امـا مـشـروط بـه ایـنـکـه اصول بهداشت را رعایت کند و از موارد خطر بپرهیزد، و آنچه سبب مرگ زودرس مى شود از خود دور کند.
نـکـتـه مـهـم این است که آیات و روایات مربوط به معین بودن روزى در واقع ترمزى است روى افکار مردم حریص و دنیاپرست که براى تامین زندگى به هر در مى زنند، و هر ظلم و جنایتى را مرتکب مى شوند، به گمان اینکه اگر چنین نکنند زندگیشان تامین نمى شود.
آیات قرآن و احادیث اسلامى به این گونه افراد هشدار مى دهد که بیهوده دست و پا نکنند، و از طـریـق نـامـعـقـول و نامشروع براى تهیه روزى تلاش ننمایند، همین اندازه که آنها در طریق مشروع گام بگذارند و تلاش و کوشش کنند مطمئن
باشند خداوند از این راه همه نیازمندیهاى آنها را تامین مى کند.
خدائى که آنها را در ظلمتکده رحم فراموش نکرد.
خـدائى کـه بـه هـنـگـام طفولیت که توانائى بر تغذیه از مواد غذائى این جهان نداشتند روزیشان را قبل از تولد به پستان مادر مهربان حواله کرد.
خـدائى کـه بـه هـنـگـام پـایـان دوران شـیـرخـوارگـى در آن حـال کـه نـاتـوان بـودنـد، روزیشان را به دست پدر پر مهرى داد که صبح تا شام جان بکند و خوشحال باشد که براى تهیه غذاى فرزندانم زحمت مى کشم .
آرى ایـن خـدا چـگـونه ممکن است به هنگامى که انسان بزرگ مى شود و توانائى و قدرت بـه هـر گـونـه کـار و فـعـالیـت پـیـدا مـى کـنـد او را فـرامـوش نـمـایـد، آیـا عـقـل و ایـمان اجازه مى دهد که انسان در چنین حالى به گمان اینکه ممکن است روزیش فراهم نشود در وادى گناه و ظلم و ستم و تجاوز به حقوق دیگران گام بگذارد و حریصانه به غصب حق مستضعفان پردازد.
البـتـه نـمـى تـوان انـکـار کـرد کـه بـعـضـى از روزیـهـاسـت چـه انـسـان بـه دنبال آن برود، یا نرود، به سراغ او مى آیند.
آیا مى توان انکار کرد که نور آفتاب بدون تلاش ما به خانه ما مى تابد و یا باران و هـوا بـدون کـوشـش و فـعـالیـت بـه سـراغ مـا مـى شـتـابـد؟ آیـا مـى تـوان انکار کرد که عقل و هوش و استعدادى که از روز نخست در وجود ما ذخیره شده به تلاش ما نبوده است !؟
ولى ایـنـگـونـه مـواهـب بـه اصطلاح باد آورده و یا به تعبیر صحیحتر مواهبى که بدون تـلاش ، بـه لطـف خـدا، بـه مـا رسیده اگر با تلاش و کوشش خود از آن بطور صحیحى نگهدارى نکنیم آنها نیز از دست ما خواهد رفت ، و یا بى اثر مى ماند.
حـدیـث مـعروفى که از على (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: و اعلم یا بنى ! ان الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق یطلبک : بدان فرزندم ، روزى دو گونه است ،
یـک نوع آن همان روزیهائى است که تو باید به جستجویش برخیزى ، و گونه دیگرش روزیـهـائى اسـت کـه آن در جـسـتـجوى تو است و به سراغ تو مى آید نیز اشاره به همین حقیقت است .
ایـن را نـیـز نـمـى تـوان انـکـار کـرد کـه در پـاره اى از مـوارد انـسـان بـه دنـبـال چـیـزى نمى رود، ولى بر اثر یک سلسله تصادفها، موهبتى نصیب او مى شود، این حـوادث گـر چه در نظر ما تصادف است اما در واقع و از نظر سازمان آفرینش حسابى در آن مـى بـاشـد، بـدون شـک حساب این گونه روزیها از روزیهائى که در پرتو تلاش و کوشش بدست مى آیند جدا است ، و حدیث بالا ممکن است اشاره به اینها نیز باشد.
ولى به هر حال نکته اساسى این است که تمام تعلیمات اسلامى به ما مى گوید براى تـامـیـن زنـدگـى بـهـتر چه مادى و چه معنوى باید تلاش بیشتر کرد، و فرار از کار به گمان مقسوم بودن روزى غلط است .
4 - در آیـات مـورد بـحث تنها اشاره به مساله رزق و روزى شده ، در حالى که در چند آیه بـعـد، آنـجـا کـه سـخـن از بـنـدگـان توبه کار و باایمان مى گوید اشاره به متاع حسن (بهره بردارى و تمتع شایسته ) شده است .
مقابله این دو با یکدیگر این مطلب را به ما مى فهماند که براى همه جنبندگان : انسانها، حـشـرات ، درنـدگان ، نیکان و بدان ، همگى بهره اى از روزى است ، ولى متاع حسن و مواهب شایسته و ارزنده تنها مخصوص انسانهاى با ایمانى است که خود را با آب توبه از هر گونه گناه و آلودگى شستشو داده اند، و نعمتهاى خدا را در مسیر اطاعت فرمانش بکار مى گیرند نه در طریق هوا و هوسهاى سرکش !.
آیه و ترجمه


و هـو الذى خلق السموت و الا رض فى ستة أ یام و کان عرشه على الماء لیبلوکم أ یکم أ حـسـن عـمـلا و لئن قلت إ نکم مبعوثون من بعد الموت لیقولن الذین کفروا إ ن هذا إ لا سحر مبین (7)


ترجمه :

7 - او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران ) آفرید و عرش (قدرت ) او بـر آب قـرار داشـت ، (بـخـاطر این آفرید) تا شما را آزمایش کند تا کدامیک عملتان بهتر اسـت و اگر بگوئى شما بعد از مرگ برانگیخته مى شوید مسلما کافران مى گویند این سحر آشکارى است !.
تفسیر :
هدف آفرینش
در ایـن آیـه از سه نکته اساسى بحث شده است : نخست از آفرینش جهان هستى و مخصوصا آغـاز آفـریـنـش کـه نـشـانـه قـدرت پـروردگـار و دلیـل عـظمت او است : او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید (و هو الذى خلق السماوات و الارض ‍ فى ستة ایام ).
نـیـاز به توضیح ندارد که منظور از روز در اینجا روز معمولى بیست و چهار ساعته نیست زیـرا آن زمـان کـه آسـمـان و زمـین وجود نداشت ، نه کره زمین بود و نه حرکت بیست و چهار سـاعـته اش بدور خود، بلکه منظور از آن - چنانکه سابقا هم گفته ایم - دوران است ، خواه ایـن دوران کـوتـاه بـاشـد و خـواه بـسـیـار طـولانـى و حـتـى بـه مـقـدار مـلیـاردهـا سال ، و چون در ذیل آیه 54 سوره اعراف شرح کافى و جامع در این زمینه داده ایم نیازى به تکرار نیست (به تفسیر نمونه جلد 6 صفحه 200 به بعد مراجعه فرمائید)
و نیز همانجا یادآور شدیم که آفرینش جهان در شش دوران متوالى و پى در پى با اینکه خـدا قـدرت داشـت تـمـام عـالم را در یـک لحـظـه بیافریند به خاطر آنست که این آفرینش تـدریـجـى کـه هـر زمـان چـهـره تـازه و رنـگ نـو و شکل بدیعى پیدا مى کند، بهتر و بیشتر، قدرت و عظمت خدا را معرفى مى نماید.
او مـى خـواسـت قـدرت خـویـش را در هـزاران چهره بنماید، نه تنها در یک چهره ، در هزاران لبـاس حـکـمـتـش را نشان دهد، نه تنها در یک لباس ، تا شناخت ذات پاکش و همچنین شناخت قـدرت و حـکـمـتـش آسـانـتـر و روشـنتر باشد، و دلائلى به تعداد ایام و سالها و قرون و اعصارى که بر عالم گذشته است ، براى معرفتش در اختیار ما باشد.
سپس اضافه مى کند: و عرش او (عرش خداوند) بر آب قرار داشت
(و کان عرشه على الماء).
براى فهم تفسیر این جمله باید به مفهوم دو کلمه عرش و ماء آشنا شویم :
عـرش در اصـل بـه مـعـنـى سقف یا شیئى سقفدار است ، و به تختهاى بلند همانند تختهاى سلاطین گذشته نیز عرش گفته مى شود و همچنین داربستهائى که درختهاى مو و مانند آنرا روى آن قرار مى دهند.
امـا ایـن کـلمـه بـعـدا بـه مـعنى قدرت نیز به کار رفته است ، همانگونه که واژه تخت در فارسى نیز به همین معنى استعمال مى شود:
در عـربـى گـفـتـه مـى شـود فـلان اسـتـوى عـلى عـرشـه - او - ثـل عرشه : فلانکس بر تخت نشست یا تختش فرو ریخت کنایه از اینکه به قدرت رسید و یا قدرتش نابود شد، در فارسى نیز مى گوئیم فلانکس را بر تخت نشاندند و یا از تخت بپائینش کشیدند.
ایـن نـکته را نیز باید توجه داشت که گاهى کلمه عرش به معنى مجموعه جهان هستى است زیـرا تـخت قدرت خداوند همه این جهان را فرا مى گیرد و اما کلمه ماء معنى معمولى آن آب اسـت ، امـا گـاهـى بـه هـر شـئى مـایـع مـاء گـفـتـه مـى شـود مـانـنـد فـلزات مـایـع و امثال آن .
بـا آنـچـه در تـفـسـیـر ایـن دو کلمه گفتیم چنین استفاده مى شود که در آغاز آفرینش ، جهان هـسـتـى بـه صـورت مـواد مـذابـى بـود (یـا گـازهـاى فـوق العـاده فـشـرده کـه شکل مواد مذاب و مایع را داشت ).
سـپس در این توده آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمى رخ داد، و قسمتهائى از سطح آن پـى در پـى بـه خـارج پـرتـاب شـد، ایـن اتـصـال و بـه هـم پـیـوسـتـگـى بـه انـفـصـال و جـدائى گـرائیـد، و کـواکـب و سـیـارات و مـنـظـومـه هـا یـکـى بـعـد از دیـگرى تشکیل یافتند.
بنابراین جهان هستى و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت .
این همان چیزى است که در آیه 30 سوره انبیاء نیز به آن اشاره شده است
اءولم یـر الذیـن کـفـروا ان السـمـاوات و الارض کـانـتـا رتـقـا فـفـتـقناهما و جعلنا من الماء کل شیى ء حى :
آیا آنها که خدا را انکار مى کنند با چشم علم و دانش این حقیقت را ندیدند که آسمانها و زمین در آغـاز به هم پیوسته بود، سپس ‍ ما آنها را از هم گشودیم و هر موجود زنده اى را از آب آفریدیم .
در نخستین خطبه نهج البلاغه نیز اشارات روشنى به همین معنى شده است .
دومین مطلبى که آیه فوق به آن اشاره مى کند هدف آفرینش جهان هستى است ، همان هدفى کـه قسمت عمده اش به گل سرسبد این جهان یعنى انسان باز مى گردد، انسانى که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرار گیرد و راه تکامل را
بـپـویـد و هـر لحـظه به خدا نزدیکتر شود، مى فرماید: این آفرینش با عظمت را به این خـاطـر قـرار داد کـه شـمـا را بـیـازمـایـد تـا کـدامـیـن بـهـتـر عمل مى کنید (لیبلوکم ایکم احسن عملا).
لیـبـلوکم از ماده بلاء و ابتلاء به معنى آزمایش است ، همانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایـم آزمـایـشـهـاى الهـى بـراى کـشـف حال و پى بردن به وضع درونى و روحى و فکرى افـراد نـیـسـت بـلکـه بـه مـعـنـى پـرورش دادن و تـربـیـت نمودن است (شرح این موضوع ذیـل آیـه 155 سـوره بـقـره جلد اول صفحه 384 به بعد بیان شد) جالب اینکه این آیه ارزش هـر انـسـانـى را بـه حـسـن عـمـل او مـربـوط مـى دانـد نـه بـه کـثـرت و فـزونـى عـمـل او، و ایـن نـشـان مـى دهـد کـه اسـلام در هـمـه جـا روى کـیـفـیـت عمل تکیه مى کند نه روى کثرت و کمیت عمل .
در حـدیـثـى در هـمـیـن زمـیـنـه از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) چـنـیـن نـقـل شده : لیس یعنى اکثر عملا و لکن اصوبکم عملا، و انما الاصابة خشیة الله ، و النیة الصـادقـة ، ثـم قـال الابـقـاء عـلى العـمـل حـتـى یـخـلص اشـد مـن العـمـل ، و العـمـل الخـالص ، الذى لا تـریـد ان یـحـمـدک عـلیـه احـد الا الله عزوجل .
خـداونـد کـثـرت عـمـل را نـمـى خـواهـد بـلکـه درسـتـى عـمـل را مـى خـواهـد، و درسـتـى عمل به آن است که با خدا ترسى و نیت پاک تواءم باشد، سـپـس فـرمـود: نـگـهـدارى عـمـل از آلودگـى بـه ریـا و نـیـات نـادرسـت مـشـکـلتـر از خود عمل است و عمل خالص عملى است که نخواهى هیچکس جز خدا ترا بخاطر آن ستایش کند.
سـومـیـن مطلبى که در این آیه به آن اشاره شده مساله معاد است که پیوند ناگسستنى با مـسـاله آفـریـنـش جـهـان و بـیـان هـدف خـلقـت دارد، زیـرا آفـریـنـش جـهـان هـدفـش تـکـامـل انـسـانـهـا اسـت ، و تـکـامـل انسانها به خاطر آماده شدن براى زندگى در یک جهان وسیعتر و متکاملتر است ، لذا مى گوید:
اگر به آنها بگوئى شما بعد از مرگ برانگیخته مى شوید کافران از روى
تـعـجـب مـى گـویـنـد: این باور کردنى نیست ، این حقیقت و واقعیت ندارد بلکه این یک سحر آشـکـار اسـت (و لئن قلت انکم مبعوثون من بعد الموت لیقولن الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین ).
کـلمـه هذا اشاره به گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره معاد است ، یعنى ایـن ادعـائى کـه تـو دربـاره مـعاد دارى سحر آشکارى مى باشد، بنابراین کلمه سحر در اینجا به معنى سخن عارى از حقیقت و گفتار بى اساس و به تعبیر ساده ، حقه و کلک است ، زیـرا سـاحـران غـالبـا بـا کـار خـود چیزهائى را به ناظران نشان مى دهند که واقعیت و حقیقتى در آن نیست ، بنابراین کلمه سحر مى تواند به معنى هر چیز عارى از حقیقت به کار رود.
امـا ایـنـکـه بـعـضـى گـفـتـه انـد هذا اشاره به قرآن مجید است ، زیرا قرآن نفوذ و جاذبه سـحـرانـگـیـزى در شنوندگان داشت ، صحیح به نظر نمى رسد، چرا که در آیه سخن از معاد است نه سخن از قرآن ، هر چند جاذبه فوق العاده قرآن جاى انکار نیست .
آیه و ترجمه


و لئن أ خـرنـا عـنـهـم العـذاب إ لى أ مـة مـعـدودة لیـقـولن مـا یـحبسه أ لا یوم یأ تیهم لیس مصروفا عنهم و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون (8)
و لئن أ ذقنا الانسن منا رحمة ثم نزعنها منه إ نه لیوس کفور (9)
و لئن أ ذقنه نعماء بعد ضراء مسته لیقولن ذهب السیات عنى إ نه لفرح فخور (10)
إ لا الذین صبروا و عملوا الصلحت أ ولئک لهم مغفرة و أ جر کبیر (11)


ترجمه :

8 - و اگـر مـجـازات را تـا زمـان مـحـدود از آنـهـا بـه تـاخیر اندازیم (از روى استهزا) مى گویند چه چیز مانع آن شده ؟! آگاه باشید آن روز که به سراغشان مى آید هیچ چیز مانع آن نخواهد بود و آنچه را مسخره مى کردند دامنشان را مى گیرد!
9 - و اگـر بـه انـسان نعمتى بچشانیم سپس از او بگیریم بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود.
10 - و اگـر نـعـمـتهائى پس از شدت و ناراحتى به او برسانیم مى گوید مشکلات از من بر طرف شد و دیگر باز نخواهد گشت و غرق شادى و غفلت و فخر فروشى مى شود.
11 - مـگـر آنـهـا کـه (در سـایـه ایـمـان راسـتـیـن ) صـبـر و اسـتـقـامـت ورزیـدنـد و عمل صالح انجام دادند، که براى آنها آمرزش و اجر بزرگى است .
تفسیر :
مؤ منان پر ظرفیت و افراد بى ایمان کم ظرفیتند
در ایـن آیـات - بـه تـنـاسب بحثى که درباره افراد بى ایمان گذشت - گوشه هائى از حـالات روانـى و نقاط ضعف اخلاقى این گونه افراد تشریح شده ، همان نقاط ضعفى که انسان را به راههاى تاریک و فساد مى کشاند.
نـخـسـتـیـن صـفـتـى کـه بـراى آنـهـا ذکـر مـى کـند، شوخى کردن با حقایق و مسخره نمودن مـسـائل سـرنـوشـت سـاز اسـت ، آنـهـا بـر اثـر جـهـل و نـادانـى و غـرور هنگامى که تهدید رجـال آسـمـانى را در زمینه مجازات و کیفر بدکاران مى شنوند، و چند صباحى بر آنها مى گـذرد و خـداوند به لطفش عذاب و مجازات را تاخیر مى اندازد با بیشرمى مخصوصى مى گـویـنـد چـه چـیز این عذاب الهى را به تاخیر انداخت ؟ چه شد این مجازات ، کجا رفت این کیفر؟ (و لئن اخرنا عنهم العذاب الى امة معدودة لیقولن ما یحبسه ).
امـت از مـاده ام (بـر وزن قـم ) بـه مـعـنـى مـادر اسـت ، و در اصـل بـه معنى انضمام اشیاء به یکدیگر مى باشد و به همین جهت به هر گروهى که در هدف ، یا در زمان و مکان واحدى جمعند امت گفته مى شود، ولى این کلمه به معنى وقت و زمان نـیـز آمـده اسـت ، چـرا کـه اجـزاى زمـان بـهـم پیوسته اند و یا به خاطر اینکه هر جماعت و گـروهـى در عـصـر و زمـانى زندگى مى کنند، در سوره یوسف آیه 45 مى خوانیم و ادکر بعد امة زندانى آزاد شده بعد از مدتى به یاد یوسف افتاد
در آیـه مـورد بحث نیز امت به همین معنى آمده است ، و لذا با کلمه معدودة توصیف شده است ، یـعـنـى اگـر مدت کوتاهى مجازات را از آنها تاخیر بیندازیم مى گویند: چه چیز مانع آن شده است ؟
بـهـر حـال ایـن شـیـوه هـمـه جـاهـلان مـغـرور و بـى خبر است ، که هر چه با تمایلات آنها سـازگـار نـباشد، در نظرشان مسخره است ، لذا تهدیدهاى تکان دهنده و بیدار کننده مردان حق را، به شوخى مى گیرند و همیشه با آتش بازى مى کنند.
اما قرآن با صراحت به آنها پاسخ مى گوید: آگاه باشید آن روز که مجازات الهى فرا رسید هیچ چیز جلو آن را نخواهد گرفت (الا یوم یاتیهم لیس مصروفا عنهم ).
و آنچه را مسخره مى کردند بر آنان نازل مى شود و آنها را در هم مى کوبد (و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون ).
درسـت اسـت کـه در آن مـوقـع نـاله و فریادشان به آسمان بلند مى شود، و از گفته هاى شـرم آور خـود، پـشـیـمـان مـیـگـردند، اما نه آن ناله به جائى مى رسد و نه این پشیمانى سودى خواهد داشت .
دیگر از نقطه هاى ضعف آنان ، کم ظرفیتى در برابر مشکلات و ناراحتیها و قطع برکات الهى است چنانکه در آیه بعد مى گوید: (و هر گاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سـپـس آن را از او بـر گیریم او مایوس و نومید مى شود و به کفران و ناسپاسى بر مى خیزد) (و لئن اذقنا الانسان منا رحمة ثم نزعناها منه انه لیؤ س کفور).
گـرچـه در این آیه سخن از انسان به طور کلى به میان آمده ولى همانگونه که سابقا هم بـه آن اشـاره کـردیم ، کلمه (انسان ) در این گونه آیات اشاره به انسانهاى تربیت نـایـافـتـه و خـودرو و بـى ارزش اسـت بـنـابـرایـن بـا بـحـثـى کـه در آیـه قبل درباره افراد بى ایمان گذشت ، تطبیق مى کند.
سـومـین نقطه ضعف آنها این است که به هنگامى که در ناز و نعمت فرو مى روند، چنان خود بـاخـتـگى و غرور و تکبر بر آنها چیره مى شود که همه چیز را فراموش مى کنند، چنانکه قـرآن مـى گـویـد: و اگـر نـعـمـتهائى بعد از ناراحتیها به این انسان برسد چنان از خود مغرور مى شود که مى گوید دیگر همه مشکلات و ناراحتیهاى من برطرف شد و هرگز باز نـخـواهـد گـشـت ، و بـه همین جهت شادى و سرور بى حساب و فخر فروشى و غرور بیجا سـر تـا پـاى او را فـرا مـى گـیـرد آنـچـنـان کـه از شـکـر نـعـمـتـهـاى پـروردگـار غـافل مى گردد(و لئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته لیقولن ذهب السیئات عنى انه لفرح فخور).
احتمال دیگرى در تفسیر این آیه در جمله (ذهب السیئات عنى ) نیز هست و آن اینکه هنگامى که این گونه اشخاص گرفتار شدائدى مى شوند و سپس به
لطـف پـروردگـار شـدائد جـاى خـود را به نعمتها مى دهد، آنها مى گویند شدائد گذشته کفاره گناهان ما بود، و تمام معاصى ما با آن شسته شد ما دیگر پاک و پاکیزه شدیم !، و از مقربان درگاه خدا و به همین دلیل نیازى به توبه و بازگشت به درگاه او نداریم :
سپس اضافه مى کند (تنها افراد با ایمان که صبر را در برابر شدائد و حوادث سخت زنـدگـى پـیـشـه کـرده انـد و در هـمـه حـال از اعـمـال صالح فروگذار نمى کنند، از تنگ نـظریها و ناسپاسیها و غرور، و تکبر بر کنارند)(الا الذین صبروا و عملوا الصالحات ).
آنها نه به هنگام وفور نعمت ، مغرور مى شوند و خدا را فراموش مى کنند، و نه به هنگام شـدت و مـصـیـبت مایوس مى گردند و کفران مى کنند، بلکه روح بزرگ و فکر بلندشان (نـعـمـت ) و (بـلا) را هـر دو در خـود هـضـم کـرده و در هـر حال از یاد خدا و وظائفشان غافل نمى گردند.
و به همین دلیل (براى این افراد آمرزش و پاداش بزرگى خواهد بود)
(اولئک لهم مغفرة و اجر کبیر).
نکته ها :
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
امت معدوده و یاران مهدى (علیه السلام )
1 - در روایات متعددى که از طرق اهلبیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده ، امت معدوده به معنى نـفـرات کـم ، و اشاره به یاران مهدى (علیه السلام ) گرفته شده است ، به این ترتیب معنى آیه نخستین چنین مى شود: اگر ما مجازات این ستمگران و بدکاران را به قیام مهدى و یارانش واگذار کنیم آنها مى گویند چه چیز جلو عذاب خدا را گرفته است ؟
ولى البـته همانگونه که گفتیم معنى ظاهر آیه این است که امة معدودة به معنى زمان معدود و مـعـیـن اسـت و اتـفـاقـا در روایـتـى کـه از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر آیه نـقـل شده امت معدوده همین گونه تفسیر گردیده ، بنابراین روایات مزبور ممکن است اشاره بـه مـعـنـى دوم آیـه و به اصطلاح (بطن ) آیه بوده باشد که البته در این صورت بـیـان یـک قـانون کلى در مورد ستمگران است ، نه یک مساله مربوط به مشرکان و مجرمان زمـان پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مى دانیم که قرآن آیاتش معانى مختلفى دارد، معنى نخستین و ظاهر آن ممکن است یک مساله خاص یا گروه معینى باشد، اما معنى دوم آن یک معنى عام و مجرد از زمان و گروه معین .
چهار پدیده کوتاه فکرى

2 - در آیـات فـوق سه حالت مختلف از حالات روحى مشرکان و گنهکاران ترسیم شده که در ضمن آن چهار وصف براى آنان آمده است :
نـخـسـت ایـنکه آنها در برابر قطع نعمتها یؤ وس یعنى بسیار ناامید، و دیگر اینکه کفور یعنى بسیار ناسپاسند.
و بـه عـکـس هـنـگـامـى کـه غرق نعمت مى شوند، یا حتى مختصر نعمتى به آنها مى رسد از خـوشـحـالى دسـت و پـاى خـود را گـم کـرده ، یـعنى چنان ذوق زده و غرق لذت و نشاط مى گـردنـد کـه از هـمـه چیز غافل مى شوند، و این سرمستى از باده لذت و غرور آنها را به فساد و تجاوز از حدود الهى مى کشاند.
دیـگـر ایـنکه فخور یعنى در موقع نعمت بسیار متکبر و خود برتربین و فخر فروش مى شوند.
به هر حال این صفات چهارگانه همه پدیده هائى هستند از کوتاهى فکر و کمى ظرفیت و اینها اختصاص به گروه معینى از افراد بى ایمان و آلوده ندارد،
بلکه یک سلسله اوصاف عمومى براى همه آنها است .
ولى مـردم بـاایـمـان کـه روحـى بـزرگ ، و فـکرى بلند، و سینه اى گشاده ، و ظرفیتى وافـر دارند، نه دگرگونیهاى روزگار آنها را تکان مى دهد، نه سلب نعمتها آنانرا به نـاسـپـاسـى و نومیدى مى کشاند، و نه روى آوردن نعمتها آنها را در غرور و غفلت فرو مى برد.
لذا در آخـریـن آیـه کـه از ایـن بـه عـنـوان یک استثنا یاد مى کند بجاى کلمه ایمان صبر و استقامت را بکار مى برد (دقت کنید)
میزان کم ظرفیتى
3 - نـکـتـه دیـگـرى کـه بـاید به آن توجه کرد این است که در هر دو مورد (هم مورد سلب نعمت پس از اعطاى آن ، و هم مورد اعطاى نعمت پس از سلب آن ) تعبیر به (اذقنا) که از مـاده اذاقـه بـمـعـنى چشانیدن است شده ، اشاره به اینکه آنها بقدرى کم ظرفیتند که حتى اگـر مـخـتـصـر نـعـمـتـى بـه آنـهـا داده شـود و سـپـس آن را از آنها بگیریم داد و فریاد و نـاسـپـاسـیـشان بلند مى شود و نیز اگر بعد از ناراحتیها مختصر نعمتى به آنها برسد چنان ذوق زده مى شوند که سر از پا نمى شناسند:!
نعمتها همه موهبت است
4 - جالب اینکه در آیه اول نعمت را با کلمه (رحمت ) بیان کرده ، و در آیه دوم با همان کـلمـه نـعـمـت و ایـن مـمـکـن اسـت اشـاره بـه آن بـاشـد کـه نـعـمـتـهـاى الهـى هـمـه از طـریق تـفـضل و رحمت خدا به انسان مى رسد، نه از طریق استحقاق ، و اگر بنا بود نعمتها جنبه استحقاقى پیدا کند گروه کمى مشمول آن مى شدند،
یا هیچکس مشمول آن نمى شد.
اعمال نیک دو اثر دارد
5 - در آخـریـن آیـه بـه افـراد بـا ایـمـان و بـا اسـتـقـامـت کـه داراى عـمـل صـالحـنـد هـم وعـده (مـغفرت ) و آمرزش از گناه داده شده و هم وعده (اجر کبیر)، اشـاره بـه ایـنکه اعمال نیک دو اثر دارد، یکى شستشوى گناهان و دیگرى جلب پاداشهاى بزرگ .
آیه و ترجمه


فـلعـلک تـارک بـعـض مـا یـوحـى إ لیـک و ضـائق بـه صـدرک أ ن یـقـولوا لو لا أ نـزل عـلیـه کـنـز أ و جـاء مـعـه مـلک إ نـمـا أ نـت نـذیـر و الله عـلى کل شى ء وکیل (12)
أ م یـقـولون افـترئه قل فأ توا بعشر سور مثله مفتریت و ادعوا من استطعتم من دون الله إ ن کنتم صدقین (13)
فـإ لم یـسـتـجـیـبـوا لکـم فـاعـلمـوا أ نـمـا أ نـزل بـعـلم الله و أ ن لا إ له إ لا هـو فهل أ نتم مسلمون (14)


ترجمه :

12 - شاید ابلاغ بعض آیاتى را که به تو وحى مى شود به تاخیر مى اندازى و سینه ات از ایـن جـهـت تـنـگ (و نـاراحـت ) مـى شـود کـه مـى گـویـنـد چـرا گـنـجـى بـر او نازل نشده و یا چرا فرشتهاى همراه او نیامده است ؟ (ابلاغ کن و نگران و ناراحت مباش چرا کـه ) تـو فـقط بیم دهنده (و بیانگر اعلام خطرهاى الهى ) هستى و خداوند نگاهبان و ناظر بر همه چیز است (و به حساب آنان مى رسد).
13 - بلکه آنها مى گویند این (قرآن ) را بدروغ (به خدا) نسبت مى دهد، بگو اگر راست مـى گـوئیـد شـمـا هـم ده سوره همانند این سوره هاى دروغین بیاورید و تمام کسانى را که میتوانید غیر از خدا (براى این کار) دعوت کنید.
14 - و اگـر آنـهـا دعـوت شـمـا را نـپـذیـرفـتـنـد بـدانـیـد بـا عـلم الهـى نازل شده و هیچ معبودى جز او نیست آیا با اینحال تسلیم مى شوید؟
شان نزول :
بـراى آیـات فـوق دو شـان نـزول نقل شده که ممکن است هر دو صحیح باشد:
نخست اینکه گروهى از رؤ ساى کفار مکه نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و گـفـتـنـد: اگـر راسـت میگوئى که پیامبر خدا هستى کوههاى مکه را براى ما طلا کن : و یا فـرشـتـگـانـى را بـیـاور کـه نـبـوت تـو را تـصـدیـق کـنـنـد: آیـات فـوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
شـان نـزول دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نقل شده و آن اینکه پیامبر به على (علیه السلام ) فرمود من از خدا خواسته ام که میان من و تو برادرى بر قرار سازد و این درخواست قبول شد و نیز خواسته ام که تو را وصى من کـنـد ایـن درخواست نیز اجابت گردید، هنگامى که این سخن به گوش بعضى از مخالفان رسـیـد (از روى عـداوت و دشـمـنى ) گفتند به خدا سوگند یک من خرما در یک مشک خشکیده از آنـچه محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مى گـویـد ) چـرا از خـدا نخواست فرشتهاى براى یارى او بر دشمنان بفرستد و یا گنجى که او را از فقر نجات دهد - آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.
تفسیر :
قرآن معجزه جاویدان
از ایـن آیـات چـنـیـن بـر مـى آیـد که گاهى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بخاطر شـدت مـخـالفـت و لجـاجـت دشـمـنـان ابـلاغ بـعـضـى از آیـات را بـه آخـریـن فـرصـت مـوکـول مـى کـرده است ، لذا خداوند در نخستین آیه مورد بحث پیامبرش را با این بیان ، از ایـن کـار نـهى مى کند: (گویا ابلاغ بعضى از آیاتیکه بر تو وحى مى شود ترک مى کنى و سینه تو از آن نظر تنگ و ناراحت مى شود) (فلعلک تارک بعض ما یوحى الیک و ضائق به صدرک ).
از ایـن نـاراحـت مـى شـوى کـه مـبادا آنها معجزات اقتراحى از تو بخواهند و (بگویند چرا گنجى بر او نازل نشده ؟ و یا چرا فرشتهاى همراه او نیامده )؟
(ان یقولوا لو لا انزل علیه کنز او جاء معه ملک ).
البـتـه هـمـانگونه که از آیات دیگر قرآن مانند سوره اسراء آیه 90 تا 93 بر مى آید آنـهـا بـا ایـن تـقـاضـاهـاى خود درخواست معجزه براى پذیرش حق و پى بردن به صدق دعوت او نمى کردند، بلکه هدفشان بهانه جوئى و لجاجت و عناد بوده است .
لذا بلافاصله اضافه مى کند (تو تنها بیم دهنده و انذار کننده اى ) (انما انت نذیر).
یعنى خواه آنها بپذیرند، یا نپذیرند و مسخره کنند و لجاجت بخرج دهند.
و در پایان آیه مى گوید: (خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چیز است ) (و الله على کل شى وکیل ).
یعنى از ایمان و کفر آنها پروا مکن و این به تو مربوط نیست وظیفه تو ابلاغ است خداوند خودش مى داند با آنها چگونه رفتار کند و او است که حساب کار آنان را دارد.
از آنجا که این بهانه جوئیها و ایرادتراشیها بخاطر آن بود که آنها اصولا وحى الهى را مـنـکـر بـودنـد و مى گفتند این آیات از طرف خدا نیست ، اینها جمله هائى است که (محمد) بـه دروغ بـر خـدا بـسـتـه ، لذا آیـه بـعـد به پاسخ این سخن با صراحت هر چه بیشتر پـرداخـتـه ، مـى گـویـد (آنـهـا مـیـگـویـند او (پیامبر) آنها را به خدا افترا بسته ) (ام یقولون افتراه ).
(بـه آنـها بگو اگر راست مى گوئید که اینها ساخته و پرداخته مغز بشر است شما هم ده سوره همانند این سوره هاى دروغین بیاورید و از هر کس مى توانید - جز خدا - براى این کـار دعـوت کنید) (قل فاتوا بعشر سور مفتریات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین ).
(امـا اگـر آنـهـا دعـوت شـمـا مـسـلمـانـان را اجـابـت نـکـردنـد و حـاضـر نـشـدنـد لا اقل
ده سوره همانند این سورهها بیاورند بدانید که این ضعف و ناتوانى نشانه آن است که این آیات از علم الهى سرچشمه گرفته ) و الا اگر ساخته فکر بشر بود، آنها هم بشرند (فان لم یستجیبوا لکم فاعلموا انما انزل بعلم الله ).
و نـیـز بـدانـیـد کـه مـعـبـودى جـز خـدا نـیـسـت و نـزول ایـن آیـات مـعـجـز نـشـان دلیل بر این حقیقت است (و ان لا اله الا هو).
(آیـا بـا ایـن حـال در بـرابـر فـرمـان الهـى شـمـا اى مـخـالفـان تـسلیم مى شوید)؟ (فهل انتم مسلمون ).
آیـا بـا ایـنـکـه از شـما دعوت به مبارزه کردیم و عجز و ناتوانیتان در برابر این دعوت ثابت شد جاى تردید مى ماند که این آیات از طرف خدا است ، با این معجزه روشن باز هم راه انکار را مى پوئید یا تسلیم خواهید شد؟
نکته ها :
در ایـنـجـا بـه چـنـد نـکـتـه مـهـم بـایـد تـوجـه کـرد: 1 - هـمـانـطـور کـه مـى دانـیـم (لعـل ) مـعـمـولا بـراى اظـهار امیدوارى به انجام چیزى ذکر مى شود، ولى در اینجا به (مـعـنـى ) نـهى آمده است ، درست مثل اینکه پدرى مى خواهد فرزند خود را از انجام چیزى نـهـى کـند مى گوید شاید تو با فلان کس رفاقت مى کنى که در کارهاى خود زیاد جدى نیستى ، یعنى با او رفاقت مکن زیرا رفاقت با او تو را سست مى کند.
بنابراین (لعل ) در اینگونه موارد هر چند در همان معنى (شاید)به کار رفته است ، ولى مفهوم التزامى آن نهى از انجام کارى است .
در آیـات مـورد بـحـث نـیز خداوند به پیامبرش تاکید مى کند که ابلاغ آیات الهى را به خاطر وحشت از تکذیب مخالفان و یا تقاضاى معجزات (اقتراحى ) به تاخیر نیندازد.
2 - در اینجا سؤ الى پیش مى آید که : چگونه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ممکن اسـت ابـلاغ آیات الهى را تاخیر اندازد، و یا اصولا از ابلاغ آنها خوددارى کند؟ با اینکه پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) معصوم است و هیچگونه گناه و خطائى از او سر نمى زند.
پاسخ این است که هر گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مامور به ابلاغ فورى حـکـمـى بـاشـد مـسـلما بدون واهمه آن را ابلاغ خواهد کردولى گاه مى شود که وقت ابلاغ وسیع است ، و پیامبر روى ملاحظاتى آنهم نه ملاحظاتى که به شخص خودش باز گردد، بـلکـه ملاحظاتى که جنبه عمومى و دفاع از مکتب دارد، ابلاغ آن را به عقب مى اندازد و این مـسـلمـا گـنـاه نـیـسـت ، همانگونه که نظیر آن را در سوره (مائده ) آیه 67 خواندیم که خـداونـد به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تاکید مى کند که آیات الهى را ابلاغ نـمـایـد و از تـهـدیـدهـاى مـردم نـهـراسـد، و خـدا او را حـفـظ خـواهـد کـرد (یـا ایـهـا الرسـول بـلغ مـا انـزل الیـک مـن ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ).
در واقـع بـا اینکه تاخیر ابلاغ در اینجا ممنوع نبود، ولى سرعت در آن که توام با نشان دادن قـاطـعـیت بوده اولى محسوب میشده است ، خداوند به این طریق مى خواهد پیامبرش را از نـظـر روانـى تـقـویـت کـنـد و قـاطـعـیـت او را در مـقـابل مخالفان بیشتر سازد که از جار و جنجال و در خواستهاى بى اساس و بهانه جوئیهاى مسخره آنان وحشتى به خود راه ندهد.
3 - دربـاره مـعـنـى (ام ) در آغـاز آیـه دوم (ام یـقـولون افـتـراه ...) مـفـسـران دو احـتـمـال داده انـد یـکـى ایـنـکـه بـه مـعنى (او) (یا) بوده باشد و دیگر اینکه به معنى (بل ) (بلکه ) است .
در صورت اول معنى آیه چنین مى شود که : شاید تو آیات ما را از ترس بهانه جوئیهاى مخالفان بر آنها تلاوت نکردى ، یا اینکه آیات را خواندى ولى آنها
- آن را افترا و دروغ بر خدا قلمداد کردند.
و در صـورت دوم مـعـنـى چـنین خواهد بود: ابلاغ آیات الهى را به خاطر بهانه - جوئیهاى آنـهـا بـه تـاخـیـر نـیـنـداز، سـپس اضافه مى کند: اینها اساسا منکر وحى و نبوتند، و مى گویند پیامبر به خدا دروغ بسته است .
در حقیقت خداوند با این بیان به پیامبرش خبر میدهد که درخواستهاى آنها در زمینه معجزات اقتراحى نه به خاطر حقیقت طلبى است بلکه به خاطر آن است که آنها اصولا منکر نبوتند و اینها همه بهانه است .
به هر حال دقت در مفهوم آیات فوق ، و مخصوصا دقت روى کلمات آن ، از نظر ادبى نشان مى دهد که معنى دوم به مفاد آیات نزدیکتر است (دقت کنید).
4 - شـک نـیـسـت کـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـایـد در مـقـابل حق طلبان معجزاتى به عنوان سند حقانیت خود ارائه کند و هیچ پیامبرى نمى تواند تـنـهـا روى ادعـا تـکیه نماید ولى بدون شک مخالفانى که در آیات فوق سخنى از آنان بـه مـیـان آمـده در جـسـتـجـوى حـقـیقت نبودند، و معجزاتى را که مطالبه مى کردند معجزات اقـتـراحـى بـود (مـنـظـور از مـعـجـزات اقـتـراحـى ایـن اسـت کـه هـر کـس بـه مـیـل و هـوس خـود پـیـشـنـهـاد مـعـجـزهاى بکند و به هیچ معجزه دیگرى قناعت نکند) مسلما چنین افرادى بهانه جو هستند نه حقیقت خواه .
آیـا حـتـما لازم است پیامبر داراى گنجهاى عظیمى باشد آنچنان که مشرکان مکه پیشنهاد مى کردند؟ و یا حتما باید فرشتهاى همراه او به تبلیغ رسالت پردازد؟
از ایـن گـذشـتـه آیـا خـود قرآن از هر معجزهاى برتر و بالاتر نبود؟ اگر واقعا آنها در صدد بهانه جوئى نبودند چرا به همین گفتار قرآن گوش فرا نمى دادند که مى گوید: (اگـر مـعتقدید این آیات را پیامبر از پیش خود گفته بروید و همانند آن را بیاورید و از تمام مردم جهان کمک بگیرید).
5 - آیـات فـوق بـار دیـگر اعجاز قرآن را تاءکید مى کند و مى گوید: این یک سخن عادى نـیـسـت ، تـراوش مـغـز بـشـر نـمى باشد بلکه وحى آسمانى است که از علم و قدرت بى پـایـان خـداونـد سـرچـشمه گرفته ، و به همین جهت تحدى مى کند و تمام جهانیان را به مـبـارزه مى طلبد و با توجه به اینکه معاصران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و حتى اقوام که تا به امروز روى کار آمدند از انجام چنین چیزى عاجز ماندند و تن به آنهمه مشکلات دادند اما اقدامى در راه معارضه با آیات قرآن انجام ندادند روشن مى شود که چنین کارى اصولا از بشر ساخته نبوده و نیست ، آیا معجزه چیزى غیر از این است
این نداى قرآن هنوز در گوش ماست ، و این معجزه جاویدان همچنان جهانیان را بسوى خود مى خـوانـد و تـمـام مـحافل علمى دنیا را تحدى مى کند نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت یعنى شـیـریـنـى و جـذابـیت عبارات ، و رسائى مفاهیم ، بلکه از جهت محتوا، علومى که آن زمان از نـظـر انـسـانـهـا پـنـهـان بود، قوانین و مقرراتى که ضامن سعادت و نجات بشریت است ، بـیـانـاتى خالى از هر گونه تناقض و پراکنده گوئى ، تواریخى خالى از هر گونه خـرافـات و گـزافـگـوئى و مـانـنـد اینها (در تفسیر آیات 23 و 24 سوره بقره پیرامون اعجاز قرآن مشروحا بحث کردیم جلد اول تفسیر نمونه صفحه 83 به بعد).
همه قرآن یا ده سوره یا یک سوره ؟
6 - هـمـانـگـونـه کـه مـیـدانـیـم قـرآن مـجـیـد در یـکـجـا مـخـالفـان را دعـوت بـه آوردن مـثـل قـرآن کـرده اسـت (سـوره اسراء - 88) و در جاى دیگر به آوردن ده سوره همانند قرآن (مـانـنـد آیـات مـورد بـحـث ) و در مـورد دیـگـر بـه آوردن یـک سـوره مثل سورههاى قرآن (بقره - 23).
بـه هـمـیـن دلیل در میان گروهى از مفسران بحث شده که این تفاوت در تحدى و دعوت به مبارزه براى چیست ؟ چرا یکجا همه قرآن و جاى دیگر 10 سوره و جاى دیگر یک سوره ؟
در پاسخ این سؤ ال طرق مختلفى پیموده اند:
الف - بـعـضـى مـعـتقدند این تفاوت از قبیل تنزل از مرحله بالاتر به مرحله پائینتر است درسـت مـثـل ایـنـکـه کـسـى بـه دیـگـرى مـى گـویـد: اگـر تـو هـم مـثـل مـن در فـن نـویـسـنـدگـى و شـعر مهارت دارى کتاب و دیوانى همچون کتاب و دیوان من بـنـویـس بـعـد تـنـزل مـى کـنـد و مـى گـویـد یـک فـصـل مـانند آن را و یا حتى یک صفحه مثل آن ارائه بده :
ولى این پاسخ در صورتى صحیح است که سوره هاى (اسراء) و (هود) و (یونس ) و بـقـره بـه هـمـیـن تـرتـیـب نـازل شـده بـاشـد، البـتـه آن بـا ترتیبى که در کتاب (تـاریـخ القـرآن ) از (فـهـرسـت ابـن نـدیـم ) نـقـل شـده سـازگار است : چرا که او مى گوید: سوره اسراء سوره 48 و هود 49 و یونس 51 و بقره نودمین سوره است که بر پیامبر نازل شده .
امـا مـتـاسفانه این سخن با ترتیب معروفى که براى سوره هاى فوق در تفاسیر اسلامى آمده است سازگار نمى باشد.
ب - بـعـضـى گـفـتـه انـد گـرچـه تـرتـیـب نـزول سـوره هـاى فـوق مـنـطـبـق بـر تـنـزل از مـرحـله بـالا به مرحله پائین نیست ، ولى مى دانیم که همه آیات یک سوره با هم نـازل نـمـى شـده چـه بـسـا آیـاتـى کـه مـدتـى بـعـد نازل مى شد به دستور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خاطر تناسبهائى که داشـت در سـوره قـبـل قرار داده مى شد. در محل کلام ما نیز ممکن است چنین باشد ، و از این رو تاریخ سوره هاى فوق منافاتى با تنزل از مرحله بالاتر به پائین تر ندارد.
ج - احتمال دیگرى که براى حل این مشکل وجود دارد این است که اصولا
واژه قـرآن واژهـاى است که به تمام و (بعض ) قرآن هر دو اطلاق مى شود، مثلا در آیه اول سوره جن مى خوانیم (انا سمعنا قرآنا عجبا): (ما قرآن عجیبى شنیدیم ) پیدا است که آنها قسمتى از قرآن را شنیده بودند.
اصـولا (قـرآن ) از مـاده قـرائت اسـت ، و مـى دانـیـم قـرائت و تـلاوت ، هـم بـر کـل قـرآن صـادق اسـت و هـم بـر جـزء آن ، بـنـابـرایـن تـحـدى بمثل قرآن مفهومش تمام قرآن نیست و با ده سوره و حتى یک سوره نیز سازگار مى باشد.
از سـوى دیـگـر (سوره ) نیز در اصل به معنى مجموعه و محدوده است ، و بر مجموعهاى از آیات نیز تطبیق مى کند هر چند یک سوره کامل به اصطلاح معمولى نبوده باشد.
و بـه تـعـبـیـر دیـگر سوره در دو معنى استعمال مى شود یکى به معنى مجموع آیاتى که هـدف معینى را تعقیب مى کند و دیگر یک سوره کامل که با بسم الله شروع و پیش از بسم الله سوره بعد پایان مى پذیرد.
شـاهـد ایـن سـخن آیه 86 سوره توبه است آنجا که مى فرماید: (و اذا انزلت سورة أ ن آمـنـوا بـالله و جـاهـدوا مـع رسـوله ...) (هـنـگـامـى کـه سـورهـاى نازل مى شود که ایمان به خدا بیاورید و با پیامبرش جهاد کنید ...) روشن است که منظور از سوره در اینجا همان آیاتى است که هدف فوق (یعنى ایمان به خدا و جهاد) را تعقیب مى کند هر چند قسمتى از یک سوره کامل باشد.
(راغـب ) نـیـز در کـتـاب مـفـردات در تـفـسـیـر آیـه اول سـوره نـور (سـورة انـزلنـاهـا...) مـى گـویـد: (اى جـمـلة من الاحکام و الحکم ...) همانگونه که ملاحظه مى کنیم سوره را به معنى مجموعهاى از احکام تفسیر کرده است .
بنابراین فرق چندانى میان (قرآن ) و (سوره ) و (ده سوره ) از نظر مفهوم لغت باقى نمى ماند یعنى همه اینها به مجموعه اى از آیات قرآن اطلاق مى گردد نتیجه اینکه تحدى قرآن به یک کلمه و یک جمله نیست که کسى ادعا کند من
مـى تـوانـم مـثل آیه (والضحى ) و (آیه مدهامتان ) و یا جمله هاى سادهاى از قرآن را بـیـاورم ، بـلکـه تـحدى در همه جا به مجموعه اى از آیات است که هدف مهمى را تعقیب مى کند.(دقت کنید).
7 - در ایـنـکـه مـخـاطـب در جـمـله (ان لم یستجیبوا لکم ) کیست در میان مفسران گفتگو است بعضى گفتهاند مخاطب مسلمانانند، یعنى اگر منکران ، دعوت شما را اجابت نکردند و همانند ده سـوره از قـرآن را نـیـاوردنـد بـدانـیـد کـه ایـن قـرآن از طـرف خـدا اسـت و ایـن خـود دلیل اعجاز قرآن است .
بـعـضى دیگر گفته اند مخاطب منکران هستند یعنى اى منکران : اگر سایر انسانها و هر چه غـیـر از خـدا اسـت دعـوت شـمـا را بـراى کـمـک کـردن بـه آوردن مثل قرآن اجابت نکردند و عاجز و ناتوان ماندند بدانید که این قرآن از طرف خدا است :
البـتـه از نـظـر نـتـیـجـه تـفـاوت چـنـدانـى مـیـان دو تـفـسـیـر نـیـسـت ولى احتمال اول نزدیکتر به نظر مى رسد.
آیه و ترجمه


من کان یرید الحیوة الدنیا و زینتها نوف إ لیهم أ عملهم فیها و هم فیها لا یبخسون (15)
أ ولئک الذیـن لیـس لهـم فـى الاخـرة إ لا النـار و حـبـط مـا صـنـعـوا فـیـهـا و بطل ما کانوا یعملون (16)


ترجمه :

15 - کسانى که زندگى دنیا و زینت آن را طالب باشند اعمالشان را در این جهان بى کم و کاست به آنها مى دهیم :
16 - (ولى ) آنـهـا در آخـرت جـز آتـش (سـهـمـى ) نـخـواهند داشت و آنچه را در دنیا (براى نـیـل بـه مـقـاصـد مـادى و بـراى غـیـر خـدا) انـجـام دادنـد بـر بـاد مـى رود و اعـمـالشـان باطل مى شود.
تفسیر :
آیـات گـذشته با ذکر (دلائل اعجاز قرآن ) حجت را بر مشرکان و منکران تمام کرد و از آنـجـا کـه پـس از وضـوح حـق بـاز گـروهـى ، تـنها به خاطر حفظ منافع مادى خویش ، از تـسـلیـم خـوددارى مـى کـنـنـد در آیـات مورد بحث اشاره به سرنوشت اینگونه افراد دنیا پـرسـت کـرده ، مـى گوید: (کسى که تنها هدفش زندگى دنیا و زرق و برق و زینت آن بـاشـد در هـمـیـن جـهان نتیجه اعمال خویش را در مى یابد بى آنکه چیزى از آن کم و کاست شود) (من کان یرید الحیاة الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و هم فیها لا یبخسون ).
(بـخس ) در لغت بمعنى نقصان حق است ، و جمله (هم فیها لا یبخسون ) اشاره به این است که آنها نتیجه اعمالشان را بدون کمترین نقصانى خواهند گرفت .
ایـن آیـه بـیـان یـک سـنـت همیشگى الهى است که اعمال مثبت و مؤ ثر نتایج ، آن از میان نمى رود، با این تفاوت که اگر هدف اصلى رسیدن به زندگى مادى این جهان باشد ثمره آن چیزى جز آن نخواهد بود، و اما اگر هدف خدا و جلب رضاى او باشد هم در این جهان تاثیر خواهد بخشید و هم نتایج پر بارى براى جهان
دیگر خواهد داشت .
در واقـع قـسـم اول از ایـن اعمال به بناى بى دوام و کوتاه عمرى مى ماند که تنها براى یک مدت موقت ساخته و از آن استفاده مى شود، ولى بعد از آن ویران مى گردد، اما قسم دوم بـه بـنـاهـاى مـحـکـم و شـالوده دارى شـبـیـه اسـت کـه قـرنهاى متوالى برقرار مى ماند و قابل استفاده است .
نـمـونـه این موضوع را امروز در اطراف خود به روشنى مى یابیم ، جهان غرب با تلاش پـیـگـیـر و مـنـظـم خود اسرار بسیارى از علوم و دانشها را شکافته ، و بر نیروهاى مختلف طـبـیـعـت مـسـلط گـشـتـه و بـا سـعـى و کـوشـش مـداوم و اسـتـقـامـت در مقابل مشکلات و اتحاد و همبستگى ، مواهب فراوانى فراهم نموده است .
بـنـابـرایـن گـفـتـگـو نـدارد که آنها نتایج اعمال و تلاشهاى خود را خواهند گرفت و به پـیـروزیـهـاى درخـشانى نایل خواهند شد، اما از آنجا که هدفشان تنها زندگى است ، اثر طبیعى این اعمال چیزى جز فراهم شدن امکانات مادى آنان نخواهد بود.
حـتـى کـارهـاى انـسانى و مردمى آنها مانند: تاسیس بیمارستانهادرمانگاهها مراکز فرهنگى کمک به بعضى از ملتهاى فقیر و امثال آن اگر دامى براى استعمار و استثمار آنان نباشد، چون بهر حال هدف مادى و حفظ منافع مادى دارد تنها اثر مادى خواهد داشت .
همچنین کسانیکه اعمال ریا کارانه انجام میدهند اعمالى که جنبه هاى انسانى و عبادى دارد.
لذا در آیـه بعد صریحا مى گوید: (این گونه افراد در سراى دیگر بهرهاى جز آتش ندارند:) (اولئک الذین لیس لهم فى الاخرة الا النار).
(و تـمـام آنـچـه را در ایـن جـهان انجام داده اند در جهان دیگر محو و نابود مى شود و هیچ پاداشى در برابر آن دریافت نخواهند کرد) (و حبط ما صنعوا فیها).
و تـمـام اعـمـالى را کـه بـراى غـیـر خـدا انـجـام داده انـد باطل و نابود مى گردد (و باطل ما کانوا یعملون ).
(حـبـط) (بـر وزن وقـت ) در اصـل بـه ایـن معنى است که حیوان از علفهاى نامناسب زیاد بـخورد تا شکم او باد کند و دستگاه گوارش او بیمار و ضایع شود، این حیوان بر اثر این حالت ظاهرا چاق و چله بنظر مى رسد ولى در باطن مریض و بیمار است .
ایـن تعبیر جالب و رسائى است درباره اعمالى که ظاهرا مفید و انسانى است ولى در باطن با نیتى آلوده و پست انجام یافته است .
نکته ها :
در اینجا باید بچند نکته توجه کرد.
1 - مـمـکـن اسـت در ابـتـداء چـنـیـن بنظر رسد که دو آیه فوق با هم یکنوع تعارض دارند، براى اینکه آیه اول مى گوید: (اشخاصى که تنها هدفشان زندگى دنیاست نتیجه همه اعـمـالشـان را بـى کـم و کـاسـت بـه آنـهـا مـیـدهـیـم امـا آیـه دوم مـیـگـویـد اعمال آنها حبط و بى خاصیت و باطل مى گردد)!
امـا بـا تـوجـه بـه ایـنـکه یکى از این دو آیه اشاره به محیط زندگى دنیا و دیگرى به سـراى آخـرت اسـت پـاسـخ ایـن ایـراد روشـن مـى شـود آنـهـا نـتـایـج اعـمـال خـویـش را در دنـیـا بـطـور کـامـل مـى گـیـرنـد، ولى چـه سـود کـه ایـن اعـمـال ، هـر چـنـد از مهمترین کارها باشد براى آخرت آنها بى اثر است ، چرا که هدفشان پاک و نیتشان خالص نبوده ، آنها هدفى جز وصول به یک سلسله منافع مادى نداشتند که به آن رسیدند.
2 - ذکر کلمه (زینت ) بعد از حیوة دنیا براى اینست که دنیاپرستى و زرق و برق دنیا را محکوم کند، نه بهره گیرى معتدل و حساب شده از
مواهب این جهان .
کـلمـه (زیـنت ) که در اینجا بطور سر بسته بیان شده در آیات دیگر به زنان زیبا، گـنـجها و ثروتهاى عظیم ، مرکبهاى گرانبها و پر زرق و برق زمینهاى زراعتى و دامهاى فراوان تفسیر شده است (زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة مـن الذهـب و الفـضـة و الخـیـل المـسـومـة و الانـعـام و الحـرث (آل عمران 14).
3 - ذکـر کـلمـه (بـاطـل ) بـعـد از (حـبـط) مـمـکـن اسـت اشـاره بـه ایـن بـاشـد کـه اعـمـال آنـها ظاهرى دارد بدون محتوا و بهمین دلیل نتیجه آن بر باد مى رود، سپس اضافه مـى کـنـد، اعـمـالشان اصولا از آغاز باطل و بى خاصیت است ، منتهى چون حقایق بسیارى از اشـیـاء در ایـن جـهـان شـنـاخـتـه نـمـى شـود و در سـراى دیـگـر کـه مـحـل کـشـف اسـرار اسـت ، حـقـیـقـت خـود را نـشـان مـیـدهـد، مـعـلوم مـى شـود کـه ایـنـگـونـه اعمال از آغاز چیزى نبوده است .
4 - در تـفـسـیـر آیـات فـوق در کـتـاب در (المـنـثـور) حـدیـثـى نـقـل شـده کـه مـفـاد آیـه را بـخـوبـى روشـن مـى سـازد قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : اذا کـان یوم القیامة صارت امتى ثلاث فرق : فـرقـة یـعـبـدون الله خالصا و فرقة یعبدون الله ریاء و فرقة یعبدون الله یعیون به دنیا.
فـیـقـول للذى کـان یـعـبـد الله للدنـیـا: بـعـزتـى و جـلالى مـا اردت بـعـبـادتـى ؟ فیقول الدنیا، فیقول لاجرم لا ینفعک ما جمعت و لا ترجع الیه انطلقوا به الى النار.
و یـقـول للذى یـعـبـد الله ریـاء: بـعـزتـى و جـلالى مـا اردت بـعـبـادتـى ؟ قـال الریاء، فیقول انما کانت عبادتک التى کنت ترائى بها لا یصعد الى منها شى ء و لا ینفعک الیوم ، انطلقوا به الى النار.
و یـقـول للذى کـان یـعـبـد الله خـالصـا: بـعـزتـى و جـلالى مـا اردت بـعـبـادتـى ؟ فـیـقـول بـعـزتـک و جـلالک لانـت اعـلم مـنـى کـنـت اعـبـدک لوجـهـک و لدارک قال : صدق عبدى انطلقوا به الى الجنة :
(پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: هنگامى که روز قیامت مى شود، پیروان من به سه گروه تقسیم مى شوند، گروهى خدا را با اخلاص پرستش مى کردند و گروهى از روى ریا، و گروهى به خاطر اینکه به دنیا برسند، در آن هنگام خداوند به کسى که او را بـه خـاطـر دنـیـاپـرسـتـش مـى کـرده مـى گـویـد: بـه عـزت و جـلال مـن سـوگند، بگو هدف از پرستش من چه بود؟ در پاسخ مى گوید دنیا، خداوند مى گـوید بنابراین آنچه را اندوختى به حال تو سودى نمى دهد و به آن باز نمى گردى ، او را به سوى آتش ‍ ببرید:!.
و بـه آنـکـس کـه خدا را از روى ریا عبادت مى کرده مى گوید: به عزت و جلالم سوگند، بگو منظورت از عبادت من چه بوده ؟ در پاسخ مى گوید: ریا:، مى فرماید آن عبادتى را کـه از روى ریا انجام میدادى چیزى از آن به سوى من صعود نمى کرد، و امروز هیچ سودى به تو نخواهم داد، او را به سوى آتش ببرید!
و به آنکس که خدا را از روى خلوص عبادت کرده گفته مى شود به عزت و جلالم سوگند بـگـو مـنـظـورت از عـبـادت چـه بـود؟ در پاسخ میگوید به عزت و جلالت قسم تو از آن آگاهترى ، من فقط تو را براى خودت و براى سراى آخرت مى پرستیدم مى فرماید بنده ام راست میگوید او را به بهشت ببرید).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت