تفسیرنمونه سوره لیل

سوره اللیل


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 21 آیه است

محتوى و فضیلت سوره اللیل
ایـن سـوره کـه از سـوره هـاى مـکى است ویژگیهاى سوره هاى مکى را در بر دارد، مقطعهاى آیـات کـوتـاه ، مـحـتـواى آنـهـا داغ ، و عـمـدتـا نـاظـر بـه قـیـامـت و پاداش و کیفر الهى و عوامل و اسباب آن است .
در آغـاز بـعـد از ذکـر سه سوگند مردم را به دو گروه تقسیم مى کند: انفاق کنندگان با تـقـوى ، و بـخـیـلانـى کـه مـنـکـر پـاداش قـیـامـتـنـد، پـایـان کـار گـروه اول را خـوشـبـخـتـى و سـهـولت و آرامـش ، و پـایـان کـار گـروه دوم را سـخـتى و تنگى و بدبختى مى شمرد.
در بخش دیگرى از این سوره ، بعد از اشاره به این معنى که هدایت بندگان بر خدا است ، هـمـگـان را از آتش فروزان دوزخ انذار مى کند. و در آخرین بخش کسانى را که در این آتش مى سوزند و گروهى را که از آن نجات مى یابند با ذکر اوصاف معرفى مى کند.
در فـضیلت تلاوت این سوره از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که فرمود: من قراءها اعطاه الله حتى یرضى ، و عافاه من العسر و یسر له الیسر: هر کس این سـوره را تـلاوت کـنـد خـداونـد آنـقدر به او مى بخشد که راضى شود، و او را از سختیها نجات مى دهد و مسیر زندگى را براى او آسان مى سازد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و الیل إ ذا یغشى (1)
و النهار إ ذا تجلى (2)
و ما خلق الذکر و الا نثى (3)
إ ن سعیکم لشتى (4)
فأ ما من اءعطى و اتقى (5)
و صدق بالحسنى (6)
فسنیسره للیسرى (7)
و اءما من بخل و استغنى (8)
و کذب بالحسنى (9)
فسنیسره للعسرى (10)
و ما یغنى عنه ماله إ ذا تردرى (11)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - قسم به شب در آن هنگام که جهان را بپوشاند.
2 - و قسم به روز هنگامى که تجلى کند.
3 - و قسم به آن کس که جنس مذکر و مؤ نث را آفرید.
4 - که سعى و تلاش شما مختلف است :
5 - اما آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگارى پیش گیرد.
6 - و جزاى نیک (الهى ) را تصدیق کند.
7 - ما او را در مسیر آسانى قرار مى دهیم .
8 - اما کسى که بخل ورزد و از این طریق بى نیازى طلبد.
9 - و پاداش نیک (الهى ) را تکذیب کند.
10 - ما به زودى او را در مسیر دشوارى قرار مى دهیم .
11 - و در آن هـنـگـام کـه (در جـهـنـم یـا قـبـر) سـقـوط مـى کـنـد امـوالش بـه حال او سودى نخواهد داشت !
شاءن نزول سوره اللیل
مـفـسـران بـراى کـل ایـن سـوره شـاءن نـزولى از ابـن عـبـاس نـقـل کـرده انـد کـه مـا مـطـابق آنچه مرحوم طبرسى در مجمع البیان آورده است روایت را مى آوریم :
مردى در میان مسلمانان بود که شاخه یکى از درختان خرماى او
بـالاى خـانـه مـرد فـقـیـر عـیـالمـنـدى قـرار گـرفـتـه بـود، صـاحـب نخل هنگامى که بالاى درخت مى رفت تا خرماها را بچیند، گاهى چند دانه خرما در خانه مرد فـقـیـر مـى افـتـاد، و کـودکـانـش آن را بـرمـى داشـتـنـد، آن مـرد از نـخـل فـرود مـى آمـد و خـرمـا را از دسـتـشـان مـى گـرفـت (و آنـقـدر بـخـیـل و سـنـگـدل بـود کـه ) اگـر خـرمـا را در دهـان یـکـى از آنـهـا مى دید انگشتش را در داخل دهان او مى کرد تا خرما را بیرون آورد!.
مرد فقیر به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شکایت آورد پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) فـرمـود: بـرو تـا بـه کـارت رسـیـدگـى کـنـم . سـپـس صـاحـب نـخل را ملاقات کرد و فرمود: این درختى که شاخه هایش بالاى خانه فلانکس آمده است به مـن مـى دهـى تـا در مـقـابـل آن نـخـلى در بـهـشـت از آن تـو بـاشـد، مـرد گـفـت : مـن درخـتـان نخل بسیارى دارم ، و خرماى هیچ کدام به خوبى این درخت نیست (و حاضر به چنین معامله اى نـیـسـتـم ). کـسى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این سخن را شنید، عرض کـرد: اى رسـول خدا! اگر من بروم و این درخت را از این مرد خریدارى و واگذار کنم ، شما همان چیزى را که به او مى دادید به من عطا خواهى کرد؟ فرمود: آرى .
آن مـرد رفـت و صـاحـب نـخـل را دیـد و بـا او گـفـتـگـو کـرد، صـاحـب نـخـل گـفـت : آیـا مـى دانـى کـه مـحـمـد حـاضـر شـد درخـت نـخـلى در بـهـشـت در مـقـابـل ایـن بـه مـن بـدهد (و من نپذیرفتم ) و گفتم من از خرماى این بسیار لذت مى برم و نخل فراوان دارم و هیچ کدام خرمایش به این خوبى نیست .
خـریـدار گفت : آیا مى خواهى آن را بفروشى یا نه ؟ گفت : نمى فروشم مگر آنکه مبلغى را کـه گـمـان نـمـى کـنـم کـسـى بـدهـد بـه مـن بـدهـى گـفـت چـه مـبـلغ ؟ گـفـت چهل نخل .
خـریـدار تعجب کرد و گفت عجب بهاى سنگینى براى نخلى که کج شده مطالبه مى کنى ، چهل نخل
سـپـس بـعـد از کـمـى سـکـوت گـفـت : بـسـیـار خـوب ، چـهـل نـخـل بـه تو مى دهم . فروشنده (طمعکار) گفت اگر راست مى گوئى چند نفر را به عـنـوان شهود بطلب ! اتفاقا گروهى از آنجا مى گذشتند آنها را صدا زد، و بر این معامله شاهد گرفت .
سـپـس خـدمـت پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـد و عـرض کـرد اى رسول خدا! نخل به ملک من در آمد و تقدیم (محضر مبارکتان ) مى کنم .
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) به سراغ خانواده فقیر رفت و به صاحب خانه گفت این نخل از آن تو و فرزندان تو است .
ایـنـجا بود که سوره و اللیل نازل شد (و گفتنیها را درباره بخیلان و سخاوتمندان گفت ).
در بعضى از روایات آمده که مرد خریدار شخصى بنام ابوالدحداح بود.
تفسیر:
تقوا و امدادهاى الهى
بـاز در آغـاز این سوره به سه سوگند تفکرانگیز از مخلوقات و خالق عالم برخورد مى کنیم ، مى فرماید:
بـه شـب در آن هـنـگـام کـه جـهـان را بـپـوشـانـد سـوگـنـد (و اللیـل اذا یـغـشـى ). تعبیر به (یغشى ) ممکن است به خاطر آن باشد که تاریکى شب همچون پرده اى بر نیمى از کره زمین مى افتد، و آن را زیر پوشش خود قرار مى دهد،
و یـا بـه خـاطـر ایـنکه چهره روز یا چهره آفتاب عالمتاب با فرا رسیدن آن پوشانده مى شـود، و بـه هـر حـال اشـاره اى اسـت به اهمیت شب و نقش مؤ ثر آن در زندگى انسانها، از تعدیل حرارت آفتاب گرفته ، تا مساءله آرامش و سکون همه موجودات زنده در پرتو آن ، و نیز عبادت شب زنده داران بیدار دل و آگاه .
سپس به سراغ سوگند دیگرى مى رود و مى افزاید: و قسم به روز هنگامى که آشکار و ظاهر گردد (و النهار اذا تجلى ).
و ایـن از آن لحـظـه اى اسـت که سپیده صبح پرده ظلمانى شب را مى شکافد و تاریکیها را به عقب مى راند و بر تمام پهنه آسمان حاکم مى شود، و همه چیز را غرق نور و روشنائى مى کند همان نورى که رمز حرکت و حیات و مایه پرورش تمام موجودات زنده است .
در قـرآن مـجـیـد زیـاد بـر مساءله نظام (نور) و (ظلمت ،) و تاءثیر آنها در زندگى بشر توجه داده شده ، چرا که دو نعمت بزرگ دائمى و دو آیت از آیات مهم پروردگار است .
و بعد به سراغ آخرین قسم رفته ، مى فرماید: و سوگند به آن کس که
جـنـس مـذکر و مؤ نث را آفرید (و ما خلق الذکر و الانثى ). چرا که وجود این دو جنس در عالم انـسـان و حیوان و نبات و دگرگونیهائى که از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد رخ مى دهـد، و ویـژگیهائى که هر یک از دو جنس به تناسب فعالیتها و برنامه هایشان دارند، و اسرار فراوانى که در مفهوم جنسیت نهفته است ، همه نشانه ها و آیاتى است از جهان بزرگ آفرینش ، که از طریق آن مى توان به عظمت آفریننده آن واقف شد.
تـعـبـیر به ما (چیزى ) در اینجا درباره خداوند کنایه از عظمت فوق - العاده ذات پاک او و ابـهـامـى اسـت کـه از ایـن نـظـر در ایـن قـسـمـت حـاکـم است ، به طورى که او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم مى سازد.
بـعـضـى نـیـز گـفـته اند ما در اینجا مصدریه است ، و بنابر این معنى جمله چنین مى شود. سوگند به آفرینش مذکر و مؤ نث ولى این احتمال ضعیف به نظر مى رسد.
در حقیقت دو سوگند اول و دوم اشاره به آیات آفاقى است و سوگند سوم اشاره به آیات انفسى .
و سرانجام به هدف نهائى این سوگندها مى رسد، و مى فرماید: سعى و تلاش و کوشش شما در زندگى گوناگون و مختلف است (ان سعیکم لشتى ). جهت گیرى تلاشها و نتائج آن نـیـز کـامـلا مـخـتـلف و مـتـفـاوت مـى بـاشـد. اشـاره بـه ایـنـکـه شـمـا بـه هـر حال در زندگى آرام نخواهید گرفت ، و حتما به سعى و تلاشى دست مى زنید، و نیروهاى خـدا داد کـه سرمایه هاى وجودتان است در مسیرى خرج مى شود، ببینید سعى و تلاش شما در کدام مسیر، به کدام سمت ، و داراى کدام نتیجه است ؟ نکند تمام سرمایه ها و استعدادهاى خود را به بهاى اندکى
بـفـروشـیـد، و یـا بـیهوده به هدر دهید. (شتى ) جمع (شتیت ) از ماده (شت ) (بر وزن شـط) بـه مـعـنـى پـراکنده کردن جمعیت است ، و در اینجا اشاره به تفاوت کوششهاى مردم از نظر کیفیت و هدف گیرى و نتیجه آنها است .
سـپـس مـردم را بـه دو گـروه تـقـسـیـم کـرده ، و ویـژگیهاى هر یک را بر مى شمرد، و مى فـرمـاید: اما آن کس که در راه خدا اعطا کند و پرهیزگارى پیشه نماید... (فاما من اعطى و اتقى ).
و به جزاى نیک الهى ایمان داشته باشد... (و صدق بالحسنى ).
مـا او را در مـسـیر آسانى قرار مى دهیم و به سوى بهشت جاویدان هدایت مى کنیم (فسنیسره للیسرى ).
منظور از (اعطى ) همان انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان است .
و تـاءکـید بر (تقوى ) به دنبال آن ممکن است اشاره به لزوم نیت پاک و قصد خالص بـه هـنگام انفاق ، و تهیه اموال از طریق مشروع ، و انفاق آن نیز در طریق مشروع ، و خالى بـودن از هـر گـونـه مـنـت و اذیت و آزار بوده باشد، چرا که مجموعه این اوصاف در عنوان تقوى جمع است .
بـعضى نیز گفته اند: (اعطى ) اشاره به عبادات مالى است ، و (اتقى ) اشاره به سـایـر عـبـادات ، و انـجـام واجـبـات ، و تـرک مـحـرمـات اسـت ، ولى تـفـسـیـر اول هم با ظاهر آیه سازگارتر است ، و هم با شاءن نزولى که در بالا آوردیم .
تصدیق کردن (حسنى ) ( (حسنى ) مؤ نث (احسن ) به معنى نیکوتر است )
اشـاره بـه ایـمـان بـه پـاداشـهـاى نـیـکـوى الهـى اسـت ، هـمـانـگـونـه کـه در شـاءن نـزول آمـده بـود که ابو الدحداح با ایمان به پاداشهاى خداوند اموالش را انفاق کرد، در آیـه 95 نـسـاء نـیـز مـى خـوانـیـم : و کـلا وعد الله الحسنى : خداوند هر یک از آنها را وعده پاداش نیک داده است (حسنى در این آیه نیز به معنى پاداش نیک است ).
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه اند: منظور (شریعت حسنى ) یعنى ایمان به آئین اسلام است که بهترین آئینهاست .
و بعضى آن را به کلمه لا اله الا الله یا شهادتین تفسیر کرده اند.
اما با توجه به سیاق آیات و شاءن نزول ، و ذکر حسنى به معنى پاداش نیک در بسیارى از آیات قرآن تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.
جـمـله (فـسـنیسره للیسرى ) ممکن است اشاره به توفیق الهى ، و آسان کردن امر طاعت بـر چـنـیـن اشـخـاص بـوده بـاشـد، و یـا گـشـودن راه بـهـشـت بـه روى آنـهـا و استقبال ملائکه و فرشتگان با تحیت و سلام از آنان ، و یا همه اینها!.
مسلم است آنها که راه انفاق و تقوى پیش مى گیرند، و به پاداشهاى بزرگ الهى مؤ من و دلگـرمـنـد، مـشـکـلات بـراى آنـهـا آسـان مـى شـود، و در دنـیـا و آخـرت از آرامـش خـاصـى برخوردارند.
از هـمـه ایـنـهـا گـذشـتـه ، مـمـکـن اسـت انـفـاقـهـاى مـالى در ابـتـدا بـر طـبع انسان شاق و مشکل باشد، ولى با تکرار و ادامه راه چنان بر او آسان مى شود که از آن لذت مى برد.
چـه بـسـیـارنـد افراد سخاوتمندى که از حضور میهمان بر سر سفره خود شاد و به عکس اگـر یـک روز مـیـهـمـانـى براى آنها نرسد ناراحتند، و این نیز نوعى آسان کردن مشکلات براى آنها است .
از این نکته نیز نباید غفلت کرد که اصولا ایمان به معاد و پاداشهاى عظیم
الهـى تـحـمـل انـواع مـشـکـلات را بـراى انـسـان سـهـل و آسـان مـى کـنـد، نـه تـنـهـا مال که جان خود را نیز در طبق اخلاص مى گذارد و به عشق شهادت در میدان جهاد شرکت مى کند، و از این ایثارگرى خود لذت مى برد.
(یسرى ) از ماده (یسر) در اصل به معنى زین کردن اسب و لجام نمودن و آماده ساختن آن براى سوارى است ، و سپس به هر کار سهل و آسانى اطلاق شده است .
در آیـات بـعـد بـه نـقـطـه مـقـابـل ایـن گـروه پـرداخـتـه ، مـى فـرمـایـد: امـا کـسـى کـه بـخـل ورزد و از ایـن طـریـق بـى نـیـازى طـلبـد... (و امـا مـن بخل و استغنى ).
و پاداش نیک الهى را تکذیب کند... (و کذب بالحسنى ).
مـا بـه زودى او را در مـسـیـر دشـوارى قـرار مـى دهـیـم (فـسـنـیـسـره للعـسـرى ). (بـخـل ) در ایـنـجـا نـقـطـه مـقـابـل (اعـطـاء) اسـت کـه در گـروه اول (گـروه سـخـاوتـمـندان سعادتمند) بیان شد، (و استغنى ) (بى نیازى بطلبد) یا بهانهاى است براى بخل ورزیدن ، و وسیله اى است براى ثروت اندوختن ، و یا اشاره به ایـن اسـت کـه او خـود را از پـاداشـهـاى الهـى بـى نـیـاز مـى شـمـرد، بـر عـکـس گـروه اول که چشمشان دائما به لطف خدا است ، و یا خود را از اطاعت پروردگار مستغنى مى بیند و دائما آلوده گناه است .
از مـیـان این تفسیرهاى سه گانه تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع میان هر سه تفسیر نیز ممکن است .
منظور از تکذیب (حسنى ) همان انکار پاداشهاى قیامت است ، و یا انکار دین و آئین و روش نیکوى پیغمبران .
تـعـبـیر (فسنیسره للعسرى ) که در واقع دو تعبیر ظاهر متضاد است (ما راه آنها را به سوى مشکلات آسان مى سازیم ) نقطه مقابل (فسنیسره للیسرى ) است به این ترتیب کـه خداوند گروه اول را مشمول توفیقات خود قرار مى دهد، و پیمودن راه اطاعت و انفاق را بـر آنـهـا آسـان مـى سـازد، تـا از مـشـکـلات در زنـدگـى رهـائى یـابـند، ولى گروه دوم تـوفـیـقـاتـشـان سـلب شـده پـیـمـودن راه بـراى آنـهـا مـشکل مى شود، و در دنیا و آخرت مواجه با سختیها خواهند بود، و اصولا براى این بخیلان بـى ایـمان انجام اعمال نیک و مخصوصا انفاق در راه خدا کار سخت و دشوار است ، در حالى که براى گروه اول نشاطآور و روح افزا است .
و در آخر آیه مورد بحث به این بخیلان کور دل هشدار مى دهد و مى فرماید: در آن هنگام که او در قبر یا جهنم سقوط مى کند اموالش به حال او سودى نخواهد داشت (و ما یغنى عنه ماله اذا تردى ).
نه مى تواند این اموال را با خود از این دنیا ببرد، و نه اگر ببرد مانع سقوط او در آتش دوزخ خواهد شد.
(ما) در آغاز این آیه ممکن است نافیه باشد (چنانکه در بالا گفتیم )
یـا بـراى اسـتفهام ) انکارى یعنى اموال او به هنگام سقوط در قبر یا دوزخ چه سودى به حال او خواهد داشت ؟
(تـردى ) از مـاده (ردائت ) و (ردى ) بـه مـعـنـى هلاکت است ، و به معنى سقوط از بـلنـدى کـه مـایـه هـلاکـت شـود نـیـز آمـده اسـت ، بـلکـه بـعـضـى اصـل آن را بـه مـعـنـى سـقوط مى دانند، و از آنجا که سقوط از نقطه مرتفع موجب هلاکت مى شود به معنى هلاکت نیز آمده است ، و در آیه مورد بحث ممکن است به معنى سقوط در قبر، یا دوزخ ، و یا هلاکت به معنى مجازات بوده باشد.
و به این ترتیب قرآن در این آیات از دو گروه سخن مى گوید: گروهى مؤ من و با تقوى و سـخـاوتـمـنـد، و گـروهـى بـى ایـمـان و بـى تـقـوى و بخیل که نمونه هر دو گروه در شاءن نزول به طور وضوح منعکس شده است .
گروه اول با استفاده از توفیقات الهى مسیر خود را با سهولت پیموده و به سوى بهشت و نعمتهاى آن روان مى شوند، در حالى که گروه دوم در زندگى با انبوه مشکلات روبرو هـسـتـنـد ، امـوال سـرشارى را جمع مى کنند و مى گذارند و مى روند و جز حسرت و اندوه و وبال و مجازات الهى بهرهاى عائدشان نمى شود و متاعى نمى خرند.          آیه و ترجمه


ا ن علینا للهدى (12)
و إ ن لنا للاخرة و الا ولى (13)
فأ نذرتکم نارا تلظى (14)
لا یصلئها إ لا الا شقى (15)
الذى کذب و تولى (16)
و سیجنبها الا تقى (17)
الذى یؤ تى ماله یتزکى (18)
و ما لا حد عنده من نعمة تجزى (19)
إ لا ابتغاء وجه ربه الا على (20)
و لسوف یرضى (21)


ترجمه :

12 - مسلما هدایت کردن بر ما است .
13 - و دنیا و آخرت از آن ما است .
14 - و من شما را از آتشى که زبانه مى کشد بیم مى دهم .
15 - کسى جز بدبخت ترین مردم وارد آن نمى شود.
16 - همان کس که آیات (خدا را) تکذیب کرد و به آن پشت نمود.
17 - و به زودى باتقواترین مردم از آن دور داشته مى شود.
18 - همان کس که مال خود را (در راه خدا) مى بخشد تا تزکیه نفس کند.
19 - و هیچ کس را نزد او حق نعمتى نیست تا بخواهد (به وسیله این انفاق ) او را جزا دهد.
20 - بلکه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است .
21 - و به زودى راضى و خشنود مى شود.
تفسیر:
انفاق و دورى از آتش دوزخ
در تـعـقـیـب آیـات گـذشـتـه کـه مـردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ایمان بـخـیـل تـقـسـیـم کرده ، و سرنوشت هر کدام را بیان مى نمود در آیات مورد بحث نخست به سـراغ ایـن مـطـلب مـى رود کـه کـار ما هدایت است نه اجبار و الزام ، این وظیفه شما است که تـصـمـیم بگیرید و مرد راه باشید، بعلاوه پیمودن این راه به سود خود شما است ، و هیچ نیازى ما به آن نداریم .
مى فرماید: مسلما هدایت کردن بر عهده ما است (ان علینا للهدى ). چه هدایت از طریق تکوین (فطرت و عقل ) و چه از طریق تشریع (کتاب و سنت ) ما آنچه در این زمینه لازم بوده گفته ایم و حق آن را ادا کرده ایم .
و مـسـلمـا آخرت و دنیا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هیچ نیازى به ایمان و طاعت شما نداریم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصیت شما زیانى ، و تمام ایـن بـرنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق این تفسیر هدایت در اینجا به مـعـنـى (ارائه طـریـق ) اسـت ، این احتمال نیز دارد که هدف از این دو آیه تشویق مؤ منان سـخـاوتـمـنـد و تـاءکـیـد بـر ایـن مـطـلب بـاشـد کـه مـا آنـهـا را مشمول هدایت بیشتر خواهیم ساخت ، و در این جهان و جهان دیگر راه را بر آنها آسان مى کنیم ، و چون دنیا و آخرت از آن ما است بر انجام این امر قادریم .
درسـت اسـت کـه دنـیـا از نـظـر زمـان بـر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهمیت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همین دلیل مقدم داشته شده است .
و از آنـجـا کـه یـکـى از شـعـب هـدایـت هـشـدار و انـذار اسـت در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: حـال کـه چـنـیـن اسـت من شما را از آتشى که زبانه مى کشد بیم مى دهم ! (فانذرتکم نارا تلظى ).
(تـلظـى ) از مـاده (لظـى ) (بـر وزن قضا) به معنى شعله خالص است ، و مى دانیم شـعـله هـاى خـالص و خـالى از هـر گـونـه دود گـرمـا و حـرارت بیشترى دارد، و گاه واژه (لظى ) به خود جهنم نیز اطلاق شده است .
پپتفسیر نمونه جلد 27 صفحه 81
سـپـس بـه گـروهـى کـه وارد ایـن آتـش بـر افروخته و سوزان مى شوند اشاره کرده مى فرماید: کسى جز بدبخت ترین مردم وارد آن نمى شود (لا یصلها الا الاشقى ).
و در توصیف اشقى مى فرماید: همان کسى که آیات خدا را تکذیب کرد و به آن پشت نمود (الذى کذب و تولى ).
بـنـابراین معیار خوشبختى و بدبختى همان کفر و ایمان است با پیامدهاى عملى که این دو دارد، و بـه راسـتـى کـسـى کـه آن همه نشانه هاى هدایت و امکانات براى ایمان و تقوى را نادیده بگیرد مصداق روشن (اشقى ) و بدبخت ترین مردم است .
در جمله (الذى کذب و تولى ) ممکن است تکذیب اشاره به کفر و تولى اشاره به ترک اعـمـال صـالح بـوده بـاشد، چرا که لازمه کفر همین است . و نیز ممکن است هر دو اشاره به تـرک ایـمـان باشد به این ترتیب که اول پیامبر خدا را تکذیب مى کند، و بعد پشت کرده براى همیشه از او دور مى شود. بسیارى از مفسران در اینجا اشکالى را مطرح کرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اینکه : آیات فوق نشان مى دهد که آتش دوزخ مخصوص کفار است ، و این مخالف چیزى است که از آیات دیگر قرآن و مجموعه روایات اسلامى استفاده مى شود که مؤ منان گنهکار نیز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف کـه مـعـتـقـدنـد بـا وجـود ایمان هیچ گناهى ضرر نمى زند به این آیات براى مقصود خود استدلال کرده اند (این گروه (مرجئه ) نام دارند).
در پـاسـخ بـه و نکته باید توجه کرد: نخست اینکه منظور از ورود در آتش در اینجا همان خلود است و مى دانیم خلود مخصوص ‍ کفار مى باشد، قرینه این سخن آیاتى است که نشان مى دهد غیر کفار نیز وارد دوزخ مى شوند.
دیگر اینکه آیات فوق و آیات بعد که مى گوید: برکنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى اسـت (بـاتـقـویـتـریـن مـردم ) یـعـنـى در مـجـمـوع مـى خـواهـد فـقـط حـال دو گـروه را بـیـان کـنـد: گـروه بـى ایـمـان بـخـیـل ، و گـروه مـؤ مـنـان سـخـاوتـمـنـد و بـسیار با تقوى ، از این دو گروه فقط دسته اول وارد جـهـنـم مـى شـونـد و دسته دوم وارد بهشت ، و به این ترتیب اصلا از گروه سوم یعنى مؤ منان گنهکار سخنى به میان نیامده است .
به تعبیر دیگر (حصر) در اینجا (حصر اضافى ) است ، گوئى بهشت فقط براى گـروه دوم و جـهـنـم تـنـهـا بـراى گـروه اول آفـریـده شـده اسـت بـا ایـن بـیـان پـاسـخ اشـکـال دیـگـرى کـه در ارتـبـاط بـا تـضـاد آیـات مـورد بحث ، و آیات آینده که نجات را مخصوص ‍ اتقى مى کند نیز روشن مى شود.
سـپس سخن از گروهى مى گوید که از این آتش شعله ور سوزان برکنارند، مى فرماید: به زودى با تقواترین مردم از این آتش ‍ سوزان دور داشته مى شود (و سیجنبها الاتقى ).
هـمان کسى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزکیه نفس و پاکى اموال مى باشد (الذى یؤ تى ماله یتزکى ).
تعبیر به (یتزکى ) در حقیقت اشاره به قصد قربت و نیت خالص است خواه این جمله به مـعـنـى کـسـب نـمـو مـعـنـوى و روحـانـى بـاشـد، یـا بـه دسـت آوردن پـاکـى امـوال ، چـون (تـزکـیـة ) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاک کردن در آیه 103 توبه نـیـز مـى خـوانـیـم : خـذ مـن امـوالهـم صـدقـة تـطـهـرهـم و تـزکـیـهـم بـهـا وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم : از اموال آنها زکاتى بگیر تا به وسیله آن آنها را پاک سـازى و پـرورش دهـى و (هـنـگـام گرفتن زکات ) به آنها دعا کن که دعاى تو مایه آرامش آنها است .
سـپـس بـراى تـاءکید بر مساءله خلوص نیت آنها در انفاقهائى که دارند، مى افزاید: هیچ کـس را نـزد او حـق نـعـمتى نیست تا به وسیله این انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ).
بلکه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ).
و بـه تعبیر دیگر: بسیارى از انفاقها در میان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى که از ناحیه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان کار خوبى اسـت ، ولى حـسابش از انفاقهاى خالصانه پرهیزگاران جدا است ، آیات فوق مى گوید: انـفـاق مـؤ مـنـان پرهیزگار به دیگران نه از روى ریا است و نه به خاطر جواب گوئى خـدمات سابق آنها است ، بلکه انگیزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همین است که به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد.
تـعبیر به (وجه ) در اینجا به معنى ذات است ، و منظور رضایت و خشنودى ذات پاک او است .
تـعـبـیـر بـه (ربـه الاعـلى ) نـشـان مـى دهـد کـه ایـن انـفـاق بـا مـعـرفـت کـامـل صـورت مى گیرد، و در حالى است که هم به ربوبیت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است .
در ضـمـن ایـن اسـتـثـنـاء هر گونه نیتهاى انحرافى را نیز نفى مى کند، مانند انفاق کردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و کسب موقعیت اجتماعى و مانند آن ، زیرا مفهوم آن منحصر ساختن انگیزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى
پروردگار است .
و سـرانجام در آخرین آیه این سوره به ذکر پاداش عظیم و بى نظیر این گروه پرداخته و در یـک جـمـله کـوتـاه ، مـى گـوید: و چنین شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف یرضى ).
آرى هـمـانـگـونـه کـه او بـراى رضـاى خـدا کـار مـى کـرد خدا نیز او را راضى مى سازد، رضـایـتـى مـطلق و بى قید و شرط، رضایتى گسترده و نامحدود، رضایتى پر معنى که تـمـام نعمتها در آن جمع است رضایتى که حتى تصورش امروز براى ما غیرممکن است و چه نعمتى از این برتر و بالاتر تصور مى شود.
آرى پـروردگـار اعـلى ، پـاداش و جـزاى او نـیـز اعـلى است ، و چیزى برتر از رضایت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود.
بـعـضـى از مـفـسـران نـیـز احـتمال داده اند که ضمیر در (یرضى ) به خداوند باز مى گردد، یعنى به زودى خداوند از این گروه راضى مى شود که آن نیز موهبتى است عظیم و بـى نـظیر که خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنین بندهاى راضى و خشنود شود، آن هـم رضـایـتـى مـطـلق و بـى قـیـد و شـرط، و مـسـلمـا بـه دنـبـال ایـن رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ایمان با تقوا است که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، همانگونه که در آیه 8 بینه مى خوانیم رضى الله
عـنـهـم و رضـوا عـنـه و یـا در آیـه 28 فـجـر آمـده اسـت راضـیـة مـرضـیـة ولى تـفـسـیـر اول مناسب تر است .
نکته :
1 - سخنى در باره شاءن نزول سوره اللیل
فـخـر رازى مى گوید: مفسران اهل سنت عموما معتقدند که منظور از اتقى در سیجنبها الاتقى ابـو بـکـر اسـت ، و شـیـعـه عـمـومـا ایـن حدیث را انکار مى کنند و مى گویند در حق على بن ابیطالب (علیه السلام ) نازل شده است .
سـپـس او در یـک تـحـلیـل مـخـصـوص بـه خـود چـنـیـن مـى گـویـد: امـت اسـلامـى (اعـم از اهـل سـنـت و شـیـعـه ) اتـفـاق بـر ایـن دارنـد کـه بـرتـریـن مـردم بـعـد از رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) یا ابو بکر بوده ، و یا على ، و این آیه را نمى توان بر على تطبیق کرد، زیرا قرآن در باره این فرد اتقى مى گوید و ما لاحد عنده مـن نـعمة تجزى : هیچ کس نزد او حق و نعمتى ندارد که پاداش داده شود و این صفت بر على (علیه السلام ) تطبیق نمى کند، چرا که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر او حـق نـعـمـت داشـت ! ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نه تنها بر ابوبکر حق نـعـمـت مـادى نـداشـت بـلکـه بـه عـکـس او انـفـاق بـر رسول الله مى کرد و حق نعمت داشت !
نـتـیجه این مى شود که مصداق اتقى ابو بکر است و چون اتقى به معنى پرهیزکارترین مردم است افضلیت او ثابت مى شود!.
گـرچـه مـایـل نـیـسـتـیـم در مـبـاحـث ایـن تـفـسـیـر زیـاد در ایـن گـونـه مسائل وارد
شـویـم ، ولى اصـرار بـعـضـى از مـفـسران بر اثبات پیشداوریهاى خود به وسیله آیات قـرآن تـا آنجا که حتى تعبیراتى مى کنند که مناسب مقام شامخ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نمى باشد باعث مى شود که چند نکته را در اینجا یادآور شویم .
اولا - ایـنـکه فخر رازى مى گوید: اجماع اهل سنت بر این است که این آیه درباره ابوبکر نـازل شـده بـر خـلاف چـیـزى اسـت کـه بـعـضـى از مـفـسـران مـعـروف اهـل سـنـت صـریـحـا آورده انـد، از جـمـله قـرطـبـى در تـفـسـیـرش در روایـتـى از ابـن عـباس نـقـل مـى کـنـد کـه تـمـام ایـن سـوره (سـوره اللیـل ) دربـاره ابـو - الدحـداح نـازل شـده اسـت (کـه داسـتـانـش را در آغاز سوره آورده ایم ) مخصوصا به آیه و سیجنبها الاتـقـى کـه مـى رسـد بـاز مـى گـویـد مـنـظـور ابـوالدحداح است ، هر چند از اکثر مفسران نقل کرده که درباره ابوبکر نازل شده ، اما خودش این نظر را نپذیرفته است .
ثانیا - اینکه گفته است اتفاق شیعه بر این است که این آیه درباره على (علیه السلام ) نازل شده درست نیست ، چرا که بسیارى از مفسران شیعه همان داستان ابو - الدحداح را ذکر کـرده و پـذیـرفـتـه انـد آرى در بـعـضـى از روایـات از امـام صـادق نـقـل شـده کـه مـنـظـور از اتـقـى پـیـروان و شیعیان او است ، و منظور از الذى یؤ تى ماله یـتـزکـى امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیه السلام ) است ولى ظاهر این است که اینها جنبه شاءن نزول ندارد بلکه از قبیل تطبیق بر مصداق روشن و بارز است .
ثـالثـا - بـدون شـک اتـقى در آیه فوق به معنى باتقواترین مردم نیست بلکه مفهوم آن هـمـان مـتـقـى بـودن اسـت ، شـاهـد گـویـاى ایـن سـخـن ایـن اسـت کـه اشـقـى در مـقـابـل آن بـه مـعـنـى بـدتـریـن مـردم نـیـسـت ، بـلکـه مـنـظـور کـفـارى اسـت کـه از انـفاق بخل مى ورزیدند، بعلاوه این آیه زمانى نازل شده که پیغمبر اکرم
(صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) در حـیات بود آیا مى توان ابوبکر را حتى بر پیغمبر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مقدم داشت ، چرا براى اثبات پیشداوریها و ذهنیات خود تعبیرى کنیم که حتى به مقام شامخ پیغمبر لطمه زند.
و اگر گفته شود حساب پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) جدا است ، مى گوئیم پس چـرا در آیه (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ) حساب پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) جـدا نـشـد، و بـراى ایـنـکـه على (علیه السلام ) را از مورد آیه خارج کنیم بگوئیم چون مـشـمـول نـعـمـتـهـاى مـادى پـیـغـمـبـر بـوده نـمـى تـوانـد داخل در آیه باشد.
رابعا - چه کسى است که در زندگیش مورد محبت احدى واقع نشده ، و هیچ کس براى او هدیه اى و ضـیـافـتـى نـکرده است ، آیا واقعا چنین بوده است که ابوبکر در تمام عمرش نه به ضـیـافت کسى رفت ، و نه هدیه اى از کسى پذیرفت ، و نه هیچ خدمت مادى دیگرى را، آیا این باور کردنى است ؟ نتیجه اینکه منظور از آیه و ما لاحد عنده من نعمة تجزى این نیست که هیچ کس بر آنها حق نعمت ندارد بلکه انفاق کردن آنها به خاطر حق نعمت نیست .
یـعـنـى اگـر آنـهـا بـه کـسى انفاقى مى کنند تنها براى خدا است نه به خاطر خدمتى که بخواهند آن را پاداش دهند.
خـامـسـا - آیـات ایـن سـوره نـشـان مـى دهـد کـه ایـن سـوره در یـک مـاجـراى دو قـطـبـى نـازل شـده یـکـى در قـطـب اتـقـى بـوده اسـت ، و دیـگـرى در قـطـب اشـقـى هـر گـاه شاءن نـزول آن را داسـتـان (ابـوالدحـداح ) بـدانـیـم مـسـاءله حـل اسـت ، امـا اگـر بـگـوئیـم مـنـظـور ابـوبـکـر بـود مشکل اشقى باقى مى ماند که منظور از آن چه کسى است ؟!.
شیعه اصرارى ندارد که خصوص این آیه در مورد على (علیه السلام ) است آیات در شاءن او بـسـیـار زیـاد اسـت ولى اگـر بـر عـلى (عـلیـه السـلام ) تـطـبـیـق شـود مشکل اشقى در آن حل است چرا که در ذیل آیه 12 سوره شمس (اذا انبعث اشقاها) روایات
زیـادى از طـرق اهـل سـنـت نـقـل شـده اسـت کـه مـنـظـور از اشـقـى قاتل على بن ابى طالب (علیه السلام ) است (این روایات را چنانکه گفتیم حاکم حسکانى در شواهد التنزیل جمع کرده است ).
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه گـفـتـار فـخـر رازى و تـحـلیـل او دربـاره ایـن آیه بسیار ضعیف و مـشـتـمـل بـر اشـتـبـاهـات فـراوان اسـت و لذا حـتـى بـعـضـى از مـفـسـران مـعـروف اهـل سـنت مانند آلوسى در روح المعانى این تحلیل را نپسندیده و بر آن خرده گرفته است آنـجـا کـه مـى گـویـد: و اسـتـدل بـذلک الامـام عـلى انـه (ابـوبـکـر) افـضـل الامـة و ذکـر ان فـى الایـات مـا یـایـى قـول الشـیـعـه انـهـا فـى عـلى و اءطـال الکـلام فـى ذلک و آتـى بـمـا لا یـخـلو عـن قـیـل و قـال : فـخـر رازى بـه ایـن آیـه اسـتـدلال کـرده اسـت کـه ابـوبـکـر افـضـل امـت اسـت و اضـافـه کـرده کـه در آیـات بـعـضـى قـرائن اسـت کـه بـا قول شیعه سازگار نیست ، و در اینجا سخن را طولانى کرده و مطالبى گفته که خالى از قیل و قال (و اشکال ) نیست .
فـرامـوش نـبـایـد کـرد کـه خـود آلوسـى نـیـز نـسـبـة مـرد مـتـعـصـبـى اسـت بـا ایـن حال تحلیل فخر رازى را در این آیه نپسندیده است .
2 - فضیلت انفاق فى سبیل الله
انـفـاق و بـخـشـش در راه خـدا و کمک مالى به افراد محروم و مخصوصا آبرومند، تواءم با خـلوص نـیـت از امـورى است که در آیات قرآن مجید مکرر بر مکرر روى آن تکیه شده ، و از نشانه هاى ایمان ذکر شده است .
روایـات اسـلامـى نـیز مملو از تاءکید در این باره است تا آنجا که نشان مى دهد در فرهنگ اسلام انفاق مالى به شرط اینکه انگیزهاى جز رضاى
پـروردگـار نـداشـته باشد و از هر گونه ریاکارى و منت و آزار خالى باشد از بهترین اعمال است .
این بحث را با ذکر چند حدیث پر معنى تکمیل مى کنیم .
1 - در روایـتـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : ان احـب الاعـمـال الى الله ادخـال السـرور عـلى المـؤ مـن ، شـبـعـة مـسلم او قضاء دینه : محبوبترین اعمال نزد خدا این است که قلب مؤ من نیازمندى را مسرور کند، به اینکه او را سیر کرده ، یا بدهى او را ادا کند.
2 - در حـدیـثـى از رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمده است : من الایمان حسن الخـلق ، و اطـعـام الطـعـام ، و اراقـة الدمـاء: از ایـمـان حـسـن خـلق و اطعام طعام و ریختن خون (قربانى کردن در راه خدا) است .
3 - در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت کـه فـرمـود: ما ارى شیئا یعدل زیارة المؤ من الا اطعامه ، و حق على الله ان یطعم من اطعم مؤ منا من طعام الجنة : من چیزى را مـعـادل دیـدار مـؤ مـن نمى بینم ، جز اطعام کردن او ، و هر کس مؤ منى را اطعام کند بر خدا است که او را از طعام جنت اطعام نماید.
4 - در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که مردى مهار مـرکـب حـضـرت را گـرفـت و عـرض ‍ کـرد اى رسـول خـدا! اى الاعمال افضل ؟ چه عملى از همه اعمال برتر است ؟ فرمود: اطعام الطعام ، و اطیاب الکلام : غذا دادن به مردم و خوش زبان بودن .
5 - و سـرانـجـام در حـدیـثـى از رسـول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من عـال اهـل بیت من المسلمین یومهم و لیلتهم غفر الله ذنوبه : کسى که خانوادهاى از مسلمین را یک شبانه روز پذیرائى کند خداوند گناهانش را مى بخشد.
خداوندا! به همه ما توفیق ده تا در این خیر بزرگ گام نهیم .
پروردگارا! بر اخلاص نیت ما در همه اعمال بیفزاى .
بـارالهـا! از تـو مـى خـواهـیـم کـه ما را آن چنان مشمول نعمت و رحمتت سازى که هم تو از ما خشنود باشى و هم ما خشنود و راضى شویم .
آمین یا رب العالمین

       
 

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت