تفسیرنمونه سوره یونس(ع) (قسمت4)

آیه و ترجمه


و قال فرعون ائتونى بکل سحر علیم (79)
فلما جاء السحرة قال لهم موسى اءلقوا ما اءنتم ملقون (80)
فلما اءلقوا قال موسى ما جئتم به السحر ان الله سیبطله ان الله لا یصلح عمل المفسدین(81)
و یحق الله الحق بکلمته و لو کره المجرمون (82)


ترجمه :

79 - فرعون گفت هر جادوگر (و ساحر) آگاهى را نزد من آورید.
80 - هنگامى که ساحران آمدند موسى به آنها گفت آنچه (از وسایل سحر) مى توانید بیفکنید، بیفکنید!
81 - هنگامى که افکندند موسى گفت آنچه شما آوردید سحر است ، که خداوند به زودى آنرا ابطال مى کند، چرا که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمى کند.
82 - و حق را به وعده خویش تحقق مى بخشد هر چند مجرمان اکراه داشته باشند.
تفسیر :
مرحله دوم مبارزه با موسى
این آیات مرحله دیگر مبارزه را تشریح مى کند و سخن از اقدامات عملى
فرعون بر ضد موسى و برادرش هارون مى گوید.
هنگامى که فرعون قسمتى از معجزات موسى مانند ید بیضاء و حمله مار عظیم را ملاحظه کرد و دید ادعاى موسى بدون دلیل هم نیست و این دلیل کم و بیش در جمع اطرافیان او و یا دیگران اثر خواهد گذاشت ، به فکر پاسخگوئى عملى افتاد، چنانکه قرآن مى گوید: فرعون صدا زد، تمام ساحران آگاه و دانشمند را نزد من آورید، تا بوسیله آنها زحمت موسى را از خود دفع کنم (و قال فرعون ائتونى بکل ساحر علیم ).
او مى دانست هر کارى را باید از طریقش وارد شد و از کارشناسان آن فن باید کمک گرفت .
آیا براستى فرعون در حقانیت دعوت موسى شک داشت و مى خواست از این طریق او را بیازماید؟ و یا مى دانست او از سوى خدا است ولى فکر مى کرد، بوسیله غوغاى ساحران مى تواند مردم را آرام سازد، و موقتا از خطر نفوذ موسى در افکار عمومى جلوگیرى کند، به مردم بگوید اگر او کار خارق عادتى انجام مى دهد، ما نیز از انجام مثل آن نا توان نیستیم ! و اگر اراده ملوکانه ما تعلق گیرد، چنین چیزى براى ما سهل و آسان است .
احتمال دوم به نظر نزدیکتر مى رسد و سایر آیات مربوط به داستان موسى که در سوره طه و امثال آن است این نظر را تاءیید مى کند، که او آگاهانه به مبارزه با موسى برخاست .
به هر حال (هنگامى که ساحران در روزى که براى این مبارزه تاریخى تعیین شده بود و دعوت عمومى نیز از مردم به عمل آمده بود، گرد آمدند، موسى رو به آنها کرد و گفت : نخست شما آنچه مى توانید به میدان آورید) (فلما جاء السحرة قال لهم موسى القوا ما انتم ملقون ).
جمله (القوا ما انتم ملقون ) معنى اصلیش این است که آنچه شما مى توانید بیفکنید، بیفکنید، و این اشاره به طنابها و عصاه اى مخصوصى است که درون آنها خالى بود، و مواد شیمیائى مخصوصى در آن ریخته بودند که در مقابل تابش آفتاب موجب حرکت و جنب و جوش آنها مى شد.
شاهد این گفتار آیاتى است که در سوره اعراف و شعراء آمده است ، در آیه 43 و 44 سوره شعراء مى خوانیم قال لهم موسى القوا ما انتم ملقون فالقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون انا لنحن الغالبون : (موسى به آنها گفت آنچه مى توانید بیفکنید بیفکنید و سپس ‍ آنها طنابها و عصاه اى خود را افکندند و گفتند به عزت فرعون ما پیروزیم .
ولى البته این معنى را نیز در درون دارد که هر چه در قدرت دارید به میدان بیاورید.
به هر حال آنها آنچه را در توان داشتند بسیج کردند و همه وسائلى را که با خود آورده بود به وسط میدان افکندند، (در این هنگام موسى به آنها گفت : آنچه را شما در این میان آورده اید سحر است و خداوند بزودى آنرا ابطال مى کند) (فلما القوا قال موسى ما جئتم به السحر ان الله سیبطله )
شما افرادى فاسد و مفسدید چرا که در خدمت یک دستگاه جبار و ظالم و طاغى هستید و علم و دانش خود را براى تقویت پایه هاى این حکومت خودکامه ، فروخته اید، و این خود بهترین دلیل بر مفسد بودن شما است ، (و خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمى کند) (ان الله لا یصلح عمل المفسدین ).
در واقع هر کس در آنجا عقل و هوش و دانشى داشت ، حتى پیش از غلبه موسى بر ساحران مى توانست این حقیقت را دریابد که عمل ساحران عمل بى اساسى است ، به دلیل اینکه در راه تقویت پایه هاى ظلم و ستم قرار گرفته بود، چه کسى
نمى دانست که فرعون غاصب و غارتگر و ظالم و مفسد است ، آیا خدمتگزاران چنین دستگاهى شریک در ظلم و فساد او نبودند؟ و آیا ممکن بود عمل آنها یک عمل صحیح و الهى باشد؟ هرگز نه ، بنابراین پیدا بود که خداوند این تلاش مفسدانه را باطل خواهد کرد.
آیا تعبیر به (سیبطله ) (خداوند بزودى آنرا باطل مى کند) دلیل بر این است که سحر واقعیت دارد اما خدا مى تواند آنرا ابطال کند؟ و یا اینکه منظور از این جمله آن است که خداوند باطل بودن آن را آشکار مى سازد؟
آیه 116 سوره اعراف مى گوید سحر ساحران در چشمهاى مردم اثر گذاشت و آنها را به وحشت افکند (فلما القوا سحروا اعین الناس ‍ و استرهبوهم ) ولى این تعبیر منافات با آن ندارد که آنها با یک سلسله وسائل مرموز آنچنان که در مفهوم و معنى لغوى (سحر) افتاده است ، مخصوصا با استفاده از خواص فیزیکى و شیمیائى اجسام مختلف ، یک رشته حرکات واقعى در آن طنابها و عصاها ایجاد کرده باشند، ولى مطمئنا این طنابها و عصاها موجودات زنده اى آنچنان که در چشم ظاهر بینان جلوه مى کرد نبودند، چنانکه قرآن در سوره طه آیه 66 مى گوید: فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعى : (در آن هنگام طنابها و عصاهاى جادوگران بر اثر سحر خیال مى شد که موجودات زنده اى است و مى دود)!
بنابراین بخشى از تاءثیر سحر واقعیت دارد و بخشى وهم و خیال است .
و در آخرین آیه مى فرماید: موسى به آنها گفت در این درگیرى و مبارزه مطمئنا پیروزى با ما است ، چرا که (خداوند وعده داده است که حق را آشکار سازد و بوسیله منطق کوبنده و معجزات قاهره پیامبرانش ، مفسدان و باطلگرایان را رسوا کند، هر چند مجرمانى همچون فرعون و ملاش اکراه داشته باشند) (و یحق الله الحق بکلماته و لو کره المجرمون ).
منظور از بکلماته یا وعده خدا در زمینه پیروزى رسولان بر حق است و یا معجزات قاهره و نیرومند او است .
آیه و ترجمه


فما ءامن لموسى إ لا ذریة من قومه على خوف من فرعون و ملایهم اءن یفتنهم و إ ن فرعون لعال فى الا رض و إ نه لمن المسرفین (83)
و قال موسى یقوم إ ن کنتم ءامنتم بالله فعلیه توکلوا إ ن کنتم مسلمین (84)
فقالوا على الله توکلنا ربنا لا تجعلنا فتنة للقوم الظلمین (85)
و نجنا برحمتک من القوم الکفرین (86)


ترجمه :

83 - (در آغاز) هیچکس به موسى ایمان نیاورد مگر گروهى از فرزندان قوم او، (آن هم ) با ترس از فرعون و اطرافیانش مبادا آنها را (با فشار و یا تبلیغات گمراه کننده ) از آئینشان منحرف سازند، فرعون برترى جوئى (و طغیان ) در زمین داشت ، و او از اسرافکاران بود.
84 - موسى گفت : اى قوم من ! اگر شما ایمان به خدا آورده اید بر او توکل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید.
85 - گفتند تنها بر خدا توکل داریم پروردگارا ما را تحت تاءثیر گروه ستمگر قرار مده .
86 - و ما را به رحمتت از (دست ) گروه کافران رهائى بخش .
تفسیر:
سومین مرحله مبارزه موسى با طاغوت مصر
در این آیات مرحله دیگرى از داستان مبارزات انقلابى موسى و فرعون منعکس شده است .
در آغاز وضع نخستین گروه ایمان آورندگان به موسى را بیان مى کند و مى گوید (بعد از این ماجرا تنها گروهى که به موسى ایمان آوردند، فرزندانى از قوم او بودند) (فما آمن لموسى الا ذریة من قومه ).
این گروه کوچک و اندک که به مقتضاى ظاهر کلمه ذریه ، بیشتر از جوانان و نوجوانان تشکیل مى شدند، تحت فشار شدیدى از ناحیه فرعون و اطرافیانش قرار داشتند، و هر زمان (از این بیم داشتند که دستگاه فرعونى با فشارهاى شدیدى که روى مؤ منان وارد مى کرد، آنان را وادار به ترک آئین و مذهب موسى کند) (على خوف من فرعون و ملائهم ان یفتنهم ).
چرا که (فرعون مردى بود که در آن سرزمین برترى جوئى داشت ) (و ان فرعون لعال فى الارض ).
(و اسرافکار و تجاوز کار بود و هیچ حد و مرزى را به رسمیت نمى شناخت ) (و انه لمن المسرفین ).
در اینکه این ذریه که به موسى ایمان آوردند چه گروهى بودند و ضمیر من قومه به چه کسى (به موسى یا به فرعون ) بازگشت مى کند، در میان مفسران گفتگو است .
بعضى خواسته اند بگویند این گروه نفرات اندکى از قوم فرعون و قبطیان بودند، مانند مؤ من آل فرعون ، و همسر فرعون و مشاطه او و کنیزش ، و ظاهرا
دلیل انتخاب این نظر آن است که بنى اسرائیل ، بیشتر نفراتشان ایمان آوردند، و این متناسب با تعبیر (ذریه من قومه ) نیست ، زیرا این گروه کوچکى را مى رساند.
ولى بعضى دیگر معتقدند که این گروه از بنى اسرائیل بودند، و ضمیر به موسى بر مى گردد، چرا که قبل از آن نام موسى ذکر شده ، و طبق قواعد ادبى ضمیر باید به او باز گردد.
شک نیست که معنى دوم با ظاهر آیه موافقتر است ، شاهد دیگرى که آن را تاءیید مى کند آیه بعد است که مى گوید: و قال موسى یا قوم ... (موسى به گروه مؤ منان گفت اى قوم من ...) یعنى مؤ منان را به عنوان قوم من خطاب مى کند.
تنها ایرادى که ممکن است بر این تفسیر بماند، این است که تمام بنى اسرائیل به موسى ایمان آوردند نه گروه کوچکى .
ولى با توجه به یک نکته این ایراد قابل دفع است ، چرا که مى دانیم در هر انقلابى نخستین گروهى که به آن جذب مى شوند، جوانان هستند، گذشته از اینکه قلبهائى پاکتر و افکارى دست نخورده دارند، شور و جوشش انقلابى در آنها بیشتر است ، به علاوه وابستگیهاى مادى که بزرگسالان را به محافظه کارى و ملاحظات مختلف دعوت مى کند در آنها نیست ، نه مال و ثروتى دارند که از ضایع شدن آن بترسند، و نه پست و مقامى ، که از به خطر افتادنش وحشت کنند!
بنابراین طبیعى است که این گروه بسیار زود جلب و جذب به موسى بشوند، و تعبیر (ذریه ) بسیار با این معنى متناسب است .
به علاوه بزرگسالانى هم بعدا به این گروه ملحق شدند به خاطر اینکه نقشى در جامعه آن روز نداشتند و ضعیف و نا توان بودند، این تعبیر - چنانکه از ابن عباس نقل شده - در مورد آنان چندان بعید نیست ، درست مثل این است
که وقتى افراد عادى و معمولى از دوستان خود را دعوت مى کنیم ، مى گوئیم برو بچه ها دعوت داشتند، هر چند بزرگسال بوده باشند! و اگر این تعبیر را بعید بدانیم احتمال اول به قوت خود باقى است .
علاوه بر این ذریه گر چه معمولا به فرزندان اطلاق مى شود ولى از نظر ریشه لغوى - چنانکه (راغب ) در کتاب مفردات گفته : صغیر و کبیر هر دو را شامل مى گردد.
نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه کرد این است که منظور از (فتنه ) که از جمله ان یفتنهم استفاده مى شود، منحرف ساختن از دین و آئین موسى بر اثر تهدید و ارعاب و شکنجه بوده است و یا به معنى هر گونه تولید ناراحتى و درد سر اعم از دینى و غیر دینى .
به هر حال موسى براى آرامش فکر و روح آنها با لحنى محبت آمیز به آنان گفت : (اى قوم من اگر شما به خدا ایمان آورده اید، و در گفتار خود و ایمان و اسلام خود صادقید، باید بر او توکل و تکیه کنید) از امواج و طوفان بلا نهراسید، چرا که ایمان از توکل جدا نیست (و قال موسى یا قوم ان کنتم آمنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین ).
حقیقت (توکل ) واگذارى کار به دیگرى و انتخاب او به وکالت است .
مفهوم توکل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد، و به گوشه انزوا بخزد و بگوید تکیه گاه من خدا است ، بلکه مفهوم آن این است که هرگاه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار زد و نتوانست مشکل را حل کند و موانع را از سر راه خود کنار زند، وحشتى به خود راه ندهد، و با اتکاء به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاک و قدرت بى پایان او، ایستادگى به خرج دهد، و به جهاد پیگیر خود همچنان ادامه دهد، حتى در جائى که توانائى دارد نیز
خود را بى نیاز از لطف خدا نداند، چرا که هر قدرتى هست بالاخره از ناحیه او است .
این است مفهوم توکل که از ایمان و اسلام نمى تواند جدا باشد، چرا که یک فرد مؤ من و تسلیم در برابر فرمان پروردگار، او را بر هر چیز قادر و توانا، و هر مشکلى را در برابر اراده او سهل و آسان مى داند، و به وعده هاى پیروزى او اعتقاد دارد.
این مؤ منان راستین دعوت موسى را به توکل اجابت کردند، (و گفتند ما تنها بر خدا توکل داریم ) (فقالوا على الله توکلنا).
سپس از ساحت مقدس خدا تقاضا کردند که از شر دشمنان و وسوسه ها و فشارهاى آنان در امان باشند، و عرضه داشتند (پروردگارا ما را وسیله فتنه و تحت تاءثیر و نفوذ ظالمان و ستمگران قرار مده ) (ربنا لا تجعلنا فتنة للقوم الظالمین ).
(پروردگارا ما را به رحمت خود از قوم بى ایمان رهائى بخش ) (و نجنا برحمتک من القوم الکافرین ).
جالب اینکه فرعون در آیه نخست از (مسرفین ) و در سومین آیه او و اطرافیانش به عنوان (ظالمین ) و در آخرین آیه به عنوان (کافرین ) توصیف شده اند.
این تفاوت تعبیرها شاید به خاطر این باشد که انسان در مسیر گناه و خطا نخست از (اسراف ) یعنى تجاوز از حدود و مرزها شروع مى کند، بعد بناى ستمکارى مى گذارد و سرانجام کارش به کفر و انکار منتهى مى گردد!
آیه و ترجمه


و اءوحینا إ لى موسى و اءخیه اءن تبوءا لقومکما بمصر بیوتا و اجعلوا بیوتکم قبلة و اءقیموا الصلوة و بشر المؤ منین (87)
و قال موسى ربنا إ نک ءاتیت فرعون و ملا ه زینة و اءمولا فى الحیوة الدنیا ربنا لیضلوا عن سبیلک ربنا اطمس على اءمولهم و اشدد على قلوبهم فلا یؤ منوا حتى یروا العذاب الا لیم (88)
قال قد أ جیبت دعوتکما فاستقیما و لا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون (89)


ترجمه :

87 - و به موسى و برادرش وحى کردیم که براى قوم خود خانه هائى در سرزمین مصر انتخاب کنید، و خانه هایتان را مقابل یکدیگر (و متمرکز) قرار دهید، و نماز را بر پا دارید، و به مؤ منان بشارت ده (که سرانجام پیروز مى شوند).
88 - موسى گفت پروردگارا تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالى (سرشار) در زندگى دنیا داده اى و نتیجه اش این شده که (بندگانت را) از راه تو گمراه مى سازند، پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دلهایشان را سخت (و سنگین ) ساز، تا عذاب دردناک را نبینند ایمان نیاورند.
89 - فرمود: دعاى شما پذیرفته شد، استقامت بخرج دهید و از راه (و رسم ) کسانى که نمى دانند تبعیت نکنید
تفسیر:
مرحله چهارم دوران سازندگى براى انقلاب
در این آیات مرحله دیگرى از قیام و انقلاب بنى اسرائیل بر ضد فراعنه تشریح شد
نخست اینکه خداوند مى فرماید: (ما به موسى و برادرش وحى فرستادیم که براى قوم خود خانه هائى در سرزمین مصر انتخاب کنید) (و اوحینا الى موسى و اخیه ان تبوآ لقومکما بمصر بیوتا).
و مخصوصا (این خانه ها را نزدیک به یکدیگر و مقابل هم بسازید) (و اجعلوا بیوتکم قبلة ).
سپس به خود سازى معنوى و روحانى بپردازید (و نماز را بر پا دارید) و از این طریق روان خود را پاک و قوى نمائید (و اقیموا الصلوة ).
و براى اینکه آثار ترس و وحشت از دل آنها بیرون رود، و قدرت روحى و انقلابى را بازیابند (به مؤ منان بشارت ده بشارت به پیروزى و لطف و رحمت خدا) (و بشر المؤ منین ).
از مجموع این آیه استفاده مى شود که بنى اسرائیل در آن زمان به صورت گروهى پراکنده ، شکست خورده ، وابسته و طفیلى ، و آلوده و ترسان بودند، نه خانه اى از خود داشتند و نه اجتماع و تمرکزى ، نه برنامه سازنده معنوى داشتند و نه شهامت و شجاعت لازم براى یک انقلاب کوبنده !
لذا موسى و برادرش هارون ماموریت یافتند که براى بازسازى اجتماع بنى اسرائیل مخصوصا از نظر روحى برنامه اى را در چند ماده پیاده کنند:
1 - نخست به امر خانه سازى و جدا کردن مسکن خویش از فرعونیان همت بگمارند، این کار چند فایده داشت :
یکى اینکه آنها با مالک شدن مسکن در سرزمین مصر علاقه بیشترى به دفاع از خود و از آن آب و خاک پیدا مى کردند.
دیگر اینکه از زندگى طفیلى گرا در خانه هاى قبطیان به یک زندگى مستقل ، منتقل مى شدند.
و دیگر اینکه اسرار کارها و نقشه هاى آنها به دست دشمنانشان نمى افتاد.
2 - خانه هایشان را مقابل یکدیگر و نزدیک به هم بسازند، زیرا قبله در اصل به معنى حالت تقابل مى باشد، و اطلاق کلمه قبله بر آنچه امروز معروف است در حقیقت معنى ثانوى براى این کلمه است .
این کار کمک مؤ ثرى به تمرکز و اجتماع بنى اسرائیل مى کرد، و مى توانستند مسائل اجتماعى را بطور عمومى مورد بررسى قرار دهند، و به عنوان انجام مراسم مذهبى دور هم جمع شوند و براى آزادى خویش نقشه هاى لازم را طرح نمایند.
3 - توجه به عبادت و مخصوصا نماز که انسان را از بندگى بندگان جدا، و به خالق همه قدرتها پیوند مى دهد، قلب و روح او را از آلودگى گناه مى شوید و حس اتکاى به نفس را در آنان زنده مى کند و با تکیه بر قدرت پروردگار، روح تازه اى به کالبد انسان مى دمد.
4 - به موسى به عنوان یک رهبر دستور مى دهد که دست در درون زوایاى روح بنى اسرائیل بیفکند و زباله هاى ترس و وحشت را که یادگار سالیان دراز بردگى و ذلت بوده است بیرون بکشد، و از طریق (بشارت دادن به مؤ منان ) به فتح و پیروزى نهائى و لطف و رحمت پروردگار اراده آنها را قوى و شهامت و شجاعت را در آنها پرورش دهد.
جالب اینکه بنى اسرائیل از فرزندان یعقوبند و گروهى از آنها طبعا از فرزندان یوسفند که او و برادرانش سالیان دراز بر مصر حکومت داشتند و در آبادى و عمران این سرزمین کوشیدند، اما بر اثر نافرمانى خدا و بى خبرى و اختلافات داخلى روزگارشان به چنین وضع رقت بارى رسیده بود، این جامعه
فرسوده مصیبت زده باید نوسازى شود، و نقاط منفى خود را پاک کند، و به جاى آن خصائل روحى سازنده بنشاند تا عظمت گذشته را باز یابد.
سپس به یکى از علل طغیان فرعون و فرعونیان اشاره کرده و از زبان موسى چنین مى گوید: (پروردگارا تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموال در زندگى دنیا بخشیده اى ) (و قال موسى ربنا انک آتیت فرعون و ملاه زینة و اموالا فى الحیوة الدنیا).
(اما سرانجام این ثروت و تجملات و عاقبت کارش این شده که آنها بندگانت را از راه تو منحرف و گمراه مى سازند) (ربنا لیضلوا عن سبیلک ).
(لام ) در (لیضلوا) به اصطلاح (لام عاقبت ) است ، یعنى یک جمعیت ثروتمند اشرافى تجمل پرست ، براى گمراه ساختن مردم از راه خدا خواه ناخواه کوشش خواهند کرد و پایان کارشان چیزى جز این نخواهد بود، چرا که دعوت پیامبران و برنامه هاى الهى مردم را بیدار و هشیار و متحد و متشکل مى سازد، و با این حال مجال بر غارتگران و چپاولگران تنگ خواهد شد و روزگار بر آنها سیاه ، آنها نیز از خود واکنش نشان مى دهند و به مخالفت با پیامبران بر مى خیزند.
سپس موسى (علیهالسلام ) از پیشگاه خدا تقاضا مى کند و مى گوید: (پروردگارا! اموال آنها را محو و بى اثر ساز) تا نتوانند از آن بهره گیرند (ربنا اطمس على اموالهم ).
(طمس ) در لغت به معنى محو کردن و بى خاصیت نمودن چیزى است ، و جالب اینکه در بعضى از روایات وارد شده که پس از این نفرین ، اموال فرعونیان به صورت سفال و سنگ در آمد، شاید کنایه از این باشد که آنچنان بحران اقتصادى دامانشان را گرفت که ارزش ثروتهایشان به کلى سقوط کرد، و همچون سفال
بى قیمت شد!
بعد اضافه کرد:
(پروردگارا علاوه بر این ، قدرت تفکر و اندیشه را نیز از آنان بگیر) (و اشدد على قلوبهم ).
چه اینکه با از دست دادن این دو سرمایه ، آماده زوال و نیستى خواهند شد و راه ما به سوى انقلاب و وارد کردن ضربه نهائى بر آنان باز مى گردد.
خداوندا! اگر من از تو درباره فرعونیان چنین مى خواهم نه به خاطر روح انتقام جوئى و کینه توزى است ، بلکه به خاطر این است که آنها دیگر هیچگونه آمادگى براى ایمان ندارند (و تا عذاب الیم تو فرا نرسد ایمان نیاورند) (فلا یؤ منوا حتى یروا العذاب الالیم ).
البته پیداست که ایمان بعد از مشاهده عذاب - چنانکه بزودى خواهد آمد - نیز براى آنها سودى نخواهد داشت .
خداوند به موسى و برادرش خطاب کرد که اکنون که شما آماده تربیت و سازندگى جمعیت بنى اسرائیل شده اید، (دعایتان نسبت به دشمنانتان اجابت شد) (قال قد اجیبت دعوتکما).
(پس محکم در راه خود بایستید و استقامت به خرج دهید) و از انبوه مشکلات نهراسید و در کار خود قاطع باشید (فاستقیما).
و هرگز در برابر پیشنهادهاى افراد نادان و بى خبر تسلیم نشوید (و از راه جاهلان نروید) بلکه کاملا آگاهانه برنامه هاى انقلابى خود را ادامه دهید (و لا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون ).
آیه و ترجمه


و جوزنا ببنى إ سرءیل البحر فأ تبعهم فرعون و جنوده بغیا و عدوا حتى إ ذا اءدرکه الغرق قال ءامنت اءنه لا إ له إ لا الذى ءامنت به بنوا إ سرءیل و اءنا من المسلمین (90)
ءالن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین (91)
فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک ءایة و إ ن کثیرا من الناس عن ءایتنا لغفلون (92)
و لقد بواءنا بنى إ سرءیل مبواء صدق و رزقنهم من الطیبت فما اختلفوا حتى جاءهم العلم إ ن ربک یقضى بینهم یوم القیمة فیما کانوا فیه یختلفون (93)


ترجمه :

90 - بنى اسرائیل را از دریا (رود عظیم نیل ) عبور دادیم ، و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز بدنبال آنها رفتند، تا هنگامى که غرقاب دامن او را گرفت گفت ایمان آوردم که هیچ معبودى جز کسى که بنى اسرائیل به او ایمان آورده اند وجود ندارد، و من از مسلمین هستم !
91 - (اما به او خطاب شد) الان ؟! در حالى که قبلا عصیان کردى و از مفسدان بودى ؟!
92 - ولى امروز بدنت را (از آب نجات مى دهیم تا عبرتى براى آیندگان باشى ، و بسیارى از مردم از آیات ما غافلند.
93 - ما بنى اسرائیل را در جایگاه صدق (و راستى منزل دادیم و از روزیهاى پاکیزه به آنها عطا کردیم ، (اما آنها به نزاع و اختلاف برخاستند) و اختلاف نکردند مگر بعد از آن که علم و آگاهى یافتند، پروردگار تو در روز قیامت میان آنها در آنچه اختلاف کردند داورى خواهد کرد.
تفسیر:
آخرین فصل مبارزه با ستمگران
در این آیات آخرین مرحله مبارزه بنى اسرائیل با فرعونیان و سرنوشت آنها، در عباراتى کوتاه اما دقیق و روشن ، ترسیم شده است ، و آنچنانکه روش قرآن است ، مطالب اضافى را که از جمله هاى قبل و بعد فهمیده مى شود، ترک نموده .
نخست مى گوید: (ما بنى اسرائیل را به هنگام مقابله با فرعونیان در حالى که تحت فشار و تعقیب آنها قرار گرفته بودند از دریا (شط عظیم نیل که به خاطر عظمتش کلمه (بحر) بر آن اطلاق شده ) عبور دادیم ) (و جاوزنا ببنى اسرائیل البحر).
(فرعون و لشگرش براى کوبیدن بنى اسرائیل و ظلم و ستم و تجاوز بر آنان به تعقیب آنها پرداختند، اما بزودى همگى در میان امواج نیل غرق شدند) (فاتبعهم فرعون و جنوده بغیا و عدوا).
(بغى ) به معنى ستم و (عدو) به معنى تجاوز است ، یعنى آنها به خاطر ستم و تجاوز به بنى اسرائیل به تعقیبشان پرداختند.
جمله فاتبعهم نشان مى دهد که فرعون و لشکرش به اختیار خود به تعقیب بنى اسرائیل پرداختند، بعضى از روایات نیز این معنى را تاءیید مى کند و پاره اى دیگر چندان با آن سازگار نیست ، ولى به هر حال آنچه از ظاهر آیه استفاده مى شود براى ما مدرک است .
اما اینکه چگونه بنى اسرائیل از دریا گذشتند و چه اعجازى در این موقع به وقوع پیوست شرح آن بخواست خدا در ذیل آیه 63 سوره شعراء خواهد آمد.
به هر حال این جریان ادامه یافت (تا اینکه غرقاب دامن فرعون را فرو
گرفت ، و او همچون پر کاهى بر روى امواج عظیم نیل مى غلطید، در این هنگام پرده هاى غرور و بى خبرى از مقابل چشمان او کنار رفت ، و نور توحید فطرى درخشیدن گرفت ، فریاد زد: من ایمان آوردم که معبودى جز آنکس که بنى اسرائیل به او ایمان آورده اند، وجود ندارد) (حتى اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنو اسرائیل ).
نه تنها با قلب خود ایمان آوردم بلکه عملا هم (در برابر چنین پروردگار توانائى تسلیم ) (و انا من المسلمین ).
در واقع هنگامى که پیشگوئیهاى موسى یکى پس از دیگرى بوقوع پیوست و فرعون بیش از پیش از صدق گفتار این پیامبر بزرگ آگاه شد، و قدرتنمائى او را مشاهده کرد، ناچار اظهار ایمان نمود، به امید اینکه همانگونه که (خداى بنى اسرائیل ) آنها را از این امواج کوه پیکر رهائى بخشید، او را نیز رهائى بخشد، لذا مى گوید: به همان خداى بنى اسرائیل ایمان آوردم !.
ولى بدیهى است چنین ایمانى که به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار مى شود، در واقع یکنوع ایمان اضطرارى است ، که هر جانى و مجرم و گنهکارى دم از آن مى زند، بى آنکه ارزشى داشته باشد و یا دلیل بر تکامل و حسن نیت و صدق گفتار او گردد.

به همین جهت خداوند او را مخاطب ساخت و فرمود: (اکنون ایمان مى آورى در حالى که قبل از این طغیان و گردنکشى و عصیان نمودى ، و در صف مفسدان فى الارض و تبهکاران قرار داشتى ) (آلان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین ).
سابقا نیز در آیه 18 سوره نساء خواندیم : (و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان : (براى کسانى که کارهاى سوء انجام دهند، و به هنگام فرا رسیدن مرگ توبه کنند، توبه اى
نیست ).
به همین دلیل بسیار دیده شده که اگر امواج بلا فرو نشیند و از چنگال مرگ رهائى یابند باز به برنامه هاى سابق بر مى گردند.
نظیر این تعبیر که در فوق خواندیم در اشعار و سخنان ادباى عرب و عجم نیز آمده است ، مانند.
اتت و حیاض الموت بینى و بینها و جادت بوصل حین لا ینفع الوصل
(به سراغ من آمد در حالى که امواج مرگ میان من و او قرار گرفته بود - او آماده وصال گشت در آن هنگام که وصال سودى نداشت )!
ولى ، (امروز بدن تو را از امواج رهائى مى بخشیم تا درس عبرتى براى آیندگان باشى ) براى زمامداران مستکبر و براى همه ظالمان و مفسدان ، و نیز براى گروههاى مستضعف (فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة )
در اینکه منظور از بدن در اینجا چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است ، اکثر آنها معتقدند منظور همان جسم بى جان فرعون است ، چرا که عظمت فرعون در افکار مردم آن محیط چنان بود که اگر بدنش از آب بیرون نمى افتاد بسیارى باور نمى کردند که فرعون هم ممکن است غرق شده باشد، و ممکن بود به دنبال این ماجرا افسانه هاى دروغین درباره نجات و حیات فرعون بسازند، لذا خداوند بدن بى جان او را از آب بیرون افکند.
جالب اینکه بدن در لغت - آنچنانکه راغب در مفردات گفته - به معنى جسد عظیم است و این مى رساند که فرعون همانند بسیارى از مرفهین که داراى زندگانى پر زرق و برق افسانهاى هستند، اندامى درشت و چاق و چله داشت !.
ولى بعضى دیگر گفته اند که یکى از معانى (بدن ) (زره ) است و این اشاره به آن است که خداوند فرعون را با همان زره زرینى که بر تن داشت از آب بیرون
فرستاد تا بوسیله آن شناخته شود و هیچگونه تردیدى براى کسى باقى نماند.
این نکته نیز شایان توجه است که بعضى از جمله (ننجیک ) چنین استفاده نموده اند که خداوند دستور داد امواج ، بدن او را بر نقطه مرتفعى از ساحل بیفکند، زیرا ماده (نجوة ) به معنى مکان مرتفع و زمین بلند است .
نکته دیگرى که در آیه به چشم مى خورد این است که جمله فالیوم ننجیک با فاء تفریع ، آغاز شده و این ممکن است اشاره به آن باشد که آن ایمان بى روح فرعون در این لحظه نا امیدى و گرفتارى در چنگال مرگ ، این ایمانى که همانند جسم بى جانى بود این مقدار تاءثیر کرد که خداوند جسم بى جان فرعون را از آب نجات داد تا طعمه ماهیان دریا نشود و هم عبرتى باشد براى آیندگان !
هم اکنون در موزه هاى (مصر) و (بریتانیا) یکى دو بدن از فراعنه به حال مومیائى باقى مانده است ، آیا بدن فرعون معاصر موسى در میان آنها است که بعدا آنرا به صورت مومیائى حفظ کرده اند یا نه ؟ دلیلى در دست نداریم ، ولى تعبیر (لمن خلفک ) ممکن است این احتمال را تقویت کند که بدن آن فرعون در میان اینها است ، تا عبرتى براى همه آیندگان باشد، زیرا تعبیر آیه مطلق است و همه آیندگان را شامل مى شود (دقت کنید).
و در پایان آیه مى فرماید: اما با اینهمه آیات و نشانه هاى قدرت خدا و با اینهمه درسهاى عبرت که تاریخ بشر را پر کرده است ، (بسیارى از مردم از آیات و نشانه هاى ما غافلند) (و ان کثیرا من الناس عن آیاتنا لغافلون ).
و در آخرین آیه مورد بحث ، پیروزى نهائى بنى اسرائیل و بازگشت به سرزمینهاى مقدسه را پس از رهائى از چنگال فرعونیان چنین بیان مى کند:
(ما بنى اسرائیل را در مکان صدق و راستى منزل دادیم ) (و لقد بواءنا بنى اسرائیل مبوء صدق ).
تعبیر به (مبوء صدق ) (منزلگاه راستین ) ممکن است اشاره به این باشد که خداوند به وعده خود نسبت به بنى اسرائیل وفا کرد، و آنها را به سرزمین موعود بازگرداند، و یا اینکه سرزمین صدق اشاره به پاکى و نیکى این سرزمین است و به همین جهت تناسب با سرزمین شام و فلسطین دارد که منزلگاه انبیاء و پیامبران الهى بود.
گروهى نیز احتمال داده اند که منظور سرزمین مصر باشد، زیرا همانگونه که قرآن در سوره دخان مى گوید: (پس از نابودى فرعونیان باغها و چشمه ها و سرزمینها و قصرها و نعمتهائى از آنها بجاى ماند و آنها را به گروه دیگرى یعنى بنى اسرائیل دادیم ) کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوما آخرین (سوره دخان آیه 25 تا 28)
همین مضمون در سوره شعراء آیه 57 تا 59 آمده و در آخر آن مى خوانیم (و وارثناها بنى اسرائیل ) (ما این باغها و چشمه ها و گنجها و قصرها را به بنى - اسرائیل دادیم ).
از این آیات بر مى آید که بنى اسرائیل قبل از هجرت به سرزمین شام ، مدتى در مصر ماندند، و از برکات آن سرزمین پر بار، بهره گرفتند:
سپس قرآن اضافه مى کند: (ما آنها را از روزیهاى پاکیزه ، بهره مند ساختیم ) (و رزقناهم من الطیبات ).
البته مانعى هم ندارد که هم سرزمین مصر منظور باشد و هم اراضى شام و فلسطین .
اما آنها قدر این نعمت را ندانستند، (و به اختلاف و نزاع با یکدیگر برخاستند آنهم نه از روى نا آگاهى ، بلکه از روى علم و دانش و پس از مشاهده آنهمه معجزات موسى و دلائل صدق دعوت او) (فلما اختلفوا حتى جائهم العلم ).
ولى (پروردگار تو سرانجام در روز قیامت در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کند) و اگر امروز مجازات اختلاف را نچشند، فردا خواهند چشید! (ان ربک یقضى بینهم یوم القیامه فیما کانوا فیه یختلفون ).
این احتمال نیز در تفسیر آیه فوق داده شده است که منظور از اختلاف اختلاف بنى اسرائیل و یهود معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در قبول دعوت آن حضرت است یعنى آنها با اینکه طبق نشانه هاى کتب آسمانى خود، صدق دعوت او را دانسته بودند اختلاف کردند، گروهى ایمان آوردند و گروه بیشترى از پذیرش دعوتش سرباز زدند، و خداوند در قیامت در میان آنها داورى خواهد کرد.
ولى احتمال اول با ظاهر آیه سازگارتر است .
این بود قسمتى از سرگذشت عبرت انگیز بنى اسرائیل که در طى آیاتى در این سوره بیان شد، و چقدر حال آنان با مسلمانان امروز شبیه است : خداوند در پرتو فضلش پیروزیها به مسلمانان مى دهد، و دشمنان نیرومندشان را به طرز اعجاز آمیزى در هم مى کوبد، و این جمعیت مستضعف را بر آن زورمندان به فضل و رحمتش پیروز مى کند، ولى متاسفانه بجاى اینکه این پیروزى را وسیله اى براى جهانى شدن آئین اسلام قرار دهند، بهانه اى براى تفرقه و ایجاد نفاق و اختلاف مى سازند، آنچنان که تمام پیروزیهایشان به خطر مى افتد! خدا ما را از این کفران نعمت نجات بخشد.
آیه و ترجمه


فإ ن کنت فى شک مما اءنزلنا إ لیک فسل الذین یقرءون الکتب من قبلک لقد جاءک الحق من ربک فلا تکونن من الممترین (94)
و لا تکونن من الذین کذبوا بایت الله فتکون من الخسرین (95)
إ ن الذین حقت علیهم کلمت ربک لا یؤ منون (96)
و لو جاءتهم کل ءایة حتى یروا العذاب الا لیم (97)


ترجمه :

94 - اگر در آنچه بر تو نازل کرده ایم تردید دارى از آنها که پیش از تو کتب آسمانى را مى خوانند سوال کن ، (بدان ) به طور قطع ، (حق ) از طرف پروردگارت به تو رسیده ، بنابراین هرگز از تردید کنندگان مباش (البته او در چیزى که با شهود در یافته بود هرگز تردید نداشت ، این درسى بود براى مردم ).
95 - و از آنها مباش که آیات خدا را تکذیب کردند که از زیانکاران خواهى بود.
96 - (و بدان ) آنها که فرمان خدا بر آنان تحقق یافته ایمان نمى آورند.
97 - هر چند تمام آیات ( الهى و نشانه هاى او) به آنان برسد، تا زمانى که عذاب الیم را ببینند (چرا که قلوبشان را تاریکى گناه فرا گرفته و راهى به روشنائى بر آنها نیست !).
تفسیر:
تردید به خود راه مده !
چون در آیات گذشته قسمتهائى از سرگذشتهاى انبیاء و اقوام پیشین ذکر شده بود، و ممکن بود بعضى از مشرکان و منکران دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در صحت آنها تردید کنند، قرآن از آنها مى خواهد که براى فهم صدق این گفته ها به اهل کتاب مراجعه کنند، و چگونگى را از آنها بخواهند، چرا که در کتب
آنها بسیارى از این مسائل آمده است .
ولى به جاى اینکه روى سخن را به مخالفان کند، پیامبر را مخاطب ساخته چنین مى گوید:
(اگر از آنچه بر تو نازل کردیم در شک و تردید هستى از آنها که کتب آسمانى را قبل از تو مى خوانند بپرس ) (فان کنت فى شک مما انزلنا الیک فاسئل الذین یقرؤ ن الکتاب من قبلک ).
تا از این طریق ثابت شود که آنچه بر تو نازل شده حق است و از طرف پروردگار (لقد جائک الحق من ربک ).
بنابراین هیچگونه شک و تردید هرگز به خود راه مده (فلا تکونن من الممترین ).
این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق بحث تازه و مستقلى را درباره صدق دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) عنوان مى کند و به مخالفان مى گوید که اگر در حقانیت او تردید دارند، نشانه هاى او را که در کتب پیشین مانند تورات و انجیل نازل شده از اهل کتاب بپرسند.
شان نزولى که در بعضى از تفاسیر نقل شده نیز این معنى را تایید مى کند و آن اینکه : جمعى از کفار قریش مى گفتند: این قرآن از طرف خدا نازل نشده بلکه شیطان به محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) القا مى کند!، این سخن سبب شد که عده اى در شک و تردید فرو روند، خداوند با آیه فوق به آنها پاسخ گفت .
آیا پیامبر تردید داشت ؟
ممکن است در ابتدا چنین به نظر برسد که آیه حکایت از این دارد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در حقانیت آیاتى که بر او نازل مى شد تردید داشت ، و خداوند از طریق فوق تردید او را زایل کرد.
ولى با توجه به اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مساله وحى را با شهود و مشاهده دریافته بود، چنانکه آیات قرآن حاکى از همین معنى است ، شک و تردید در این مورد معنى نداشت ، به علاوه این تعبیر رائج است ، که براى تنبیه دور دستان افراد نزدیک را مخاطب مى کنند و سخنى را القا مى نمایند، این همان است که عرب با ضرب المثل معروف (ایاک اعنى و اسمعى یا جاره ) (بتو مى گویم ولى همسایه تو بشنو) از آن یاد مى کند که نظیر آنرا نیز در فارسى داریم ، و این گونه سخن در بسیارى از موارد تاثیرش از خطاب صریح بیشتر است .
به علاوه ذکر جمله شرطیه ، همیشه دلیل بر احتمال وجود شرط نیست ، بلکه گاهى براى تاکید روى یک مطلب و یا براى بیان یک قانون کلى است ، مثلا در آیه 23 سوره اسراء مى خوانیم و قضى ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا و اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف : (پروردگار تو فرمان داده که جز او را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکى کنید، هر گاه یکى از این دو نزد تو (توجه داشته باشید در این جمله مخاطب ظاهرا فقط پیامبر است ) به پیرى برسند هیچگاه کمترین سخن ناراحت کنندهاى به آنها مگو).
با اینکه مى دانیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) پدرش را قبل از تولد و مادرش را در دوران طفولیتش از دست داد، با این حال حکم احترام به پدر و مادر به عنوان یک قانون کلى بیان شده است هر چند مخاطب ظاهرا پیامبر است .
و نیز در سوره طلاق مى خوانیم یا ایها النبى اذا طلقتم النساء: اى پیامبر هنگامى که زنان را طلاق گفتید ...
این تعبیر دلیل بر این نیست که پیامبر زنى را در عمرش طلاق گفته بلکه بیان یک قانون کلى است و جالب اینکه مخاطب در آغاز این جمله پیامبر است و در آخر جمله همه مردم .
و از جمله قرائنى که تایید مى کند منظور اصلى در آیه مشرکان و کافران
است ، آیات پشت سر این آیه است که از کفر و بى ایمانى آنها سخن مى گوید.
نظیر همین موضوع در آیات مربوط به مسیح دیده مى شود که وقتى خداوند در روز رستاخیز از او مى پرسد آیا تو مردم را به عبادت خویش و مادرت دعوت کردى ؟! او صریحا این مساله را انکار مى کند و اضافه مى کند ان کنت قلته فقد علمته : (اگر من چنین سخنى را گفته بودم تو مى دانستى ) (سوره مائده آیه 116).
در آیه بعد اضافه مى کند اکنون که آیات پروردگار و حقانیت این دعوت بر تو آشکار شده است در صف کسانى که آیات الهى را تکذیب کرده اند مباش که از زیانکاران خواهى شد (و لا تکونن من الذین کذبوا بایات الله فتکون من الخاسرین ).
در واقع در آیه قبل مى گوید اگر تردید دارى ، از آنها که آگاهى دارند بپرس ، و در این آیه مى گوید: اکنون که عوامل تردید بر طرف شد باید در برابر این آیات تسلیم باشى ، وگرنه مخالفت با حق ، نتیجه اى جز خسران و زیان در بر نخواهد داشت .
این آیه قرینه روشنى است بر اینکه منظور اصلى در آیه گذشته ، توده مردم مى باشد، هر چند روى سخن به شخص پیامبر است ، زیرا بدیهى است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هرگز تکذیب آیات الهى را نمى کرد بلکه او مدافع سر سخت آئین خود بود
سپس به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اعلام مى کند که در میان مخالفان تو گروهى متعصب و لجوج هستند که انتظار ایمان آنها بیهوده است ، آنها از نظر فکرى چنان مسخ شده اند، و آنقدر در راه باطل گام برداشته اند که وجدان بیدار انسانى را به کلى
از دست داده و به موجودى نفوذ ناپذیر تبدیل شده اند، منتها قرآن این موضوع را به این تعبیر بیان مى کند: کسانى که فرمان پروردگارت بر آنها ثابت و مسجل شده ، ایمان نخواهند آورد (ان الذین حقت علیهم کلمة ربک لا یؤ منون )
(حتى اگر تمام آیات و نشانه هاى پروردگار به سراغ آنها بیاید، ایمان نخواهند آورد، تا زمانى که عذاب الیم الهى را با چشم خود ببینند) که آن زمان ایمان بر ایشان اثرى ندارد (و لو جائتهم کل آیة حتى یروا العذاب الالیم ):
در حقیقت نخستین آیات مورد بحث ، از عموم مردم دعوت به مطالعه و تحقیق و سؤ ال از اهل اطلاع کرد، و به دنبال آن از آنها خواست که با روشن شدن حق به حمایت و دفاع از آن بپاخیزند.
ولى در آیات اخیر مى گوید نباید انتظار ایمان آوردن همه آنها را داشته باشى ، زیرا گروهى آنقدر فاسد شده اند که دیگر قابل اصلاح نیستند، بنابراین نه از عدم ایمان آنها دلسرد باش و نه نیروى خود را روى هدایت آنان هدر ده ، بلکه به گروهى بپرداز که اکثریت را تشکیل مى دهند، و قابل هدایتند.
همانگونه که بارها تکرار کرده ایم تعبیراتى مانند آیات فوق به هیچگونه دلیل بر (جبر) نیست بلکه اینها از قبیل ذکر آثار عمل انسان است ، منتها چون اثر هر چیز به فرمان خدا است گاهى این امور به خدا نسبت داده مى شود.
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که در چند آیه قبل درباره فرعون خواندیم که او بعد از نزول عذاب و گرفتار شدن در چنگال طوفان اظهار ایمان کرد، ولى این گونه ایمان چون جنبه اضطرارى داشت ، براى او سودى نداشت ، اما در آیات مورد بحث مى گوید: این تنها راه و روش فرعون نبود بلکه همه افراد لجوج و خود خواه و مستکبر و سیاه دل که به اوج طغیان رسیده اند نیز همین
حالت را دارند، آنها نیز ایمان نمى آورند مگر اینکه عذاب الیم را ببینند، همان ایمانى که براى آنها بى اثر است .
آیه و ترجمه


فلو لا کانت قریة ءامنت فنفعها إ یمنها إ لا قوم یونس لما ءامنوا کشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحیوة الدنیا و متعنهم إ لى حین (98)


ترجمه :

98 - چرا هیچیک از شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند که (ایمانشان به موقع باشد و) مفید به حالشان افتد، مگر قوم یونس ، به هنگامى که ایمان آوردند عذاب رسوا کننده را در زندگى دنیا از آنان بر طرف ساختیم و تا مدت معینى (پایان زندگى و اجلشان ) آنها را بهره مند ساختیم .
تفسیر:
تنها یک گروه به موقع ایمان آوردند!
در آیات گذشته درباره فرعون و فرعونیان خصوصا، دیگر اقوام پیشین عموما این نکته ذکر شده بود که آنها از ایمان به خدا در حال اختیار و سلامت سر باز زدند، ولى به هنگام قرار گرفتن در آستانه مرگ و کیفر الهى ، اظهار ایمان کردند، که براى آنها سودمند نیفتاد.
در آیه مورد بحث این مساءله را به عنوان یک قانون کلى بیان مى دارد و مى گوید: (چرا اقوام گذشته به موقع ایمان نیاوردند تا ایمانشان سودمند باشد) (فلو لا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها).
سپس قوم یونس (علیهالسلام ) را استثنا کرده مى گوید: (مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، مجازات رسوا کننده را در زندگى این دنیا از آنها بر طرف ساختیم ) (الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحیاة الدنیا).
(و آنها را تا وقت معلومى (تا پایان عمرشان ) بهره مند کردیم ) (و متعنا هم الى حین ).
کلمه (لو لا) به عقیده بعضى از مفسران در اینجا به معنى نفى است ، و لذا به وسیله (الا) از آن استثنا شده است .
بنابراین معنى جمله چنین مى شود: هیچ قوم و ملتى که در شهرها و آبادیها در گذشته زندگى داشتند، به طور دسته جمعى ، در برابر پیامبران الهى ایمان نیاوردند، مگر قوم یونس .
اما بعضى دیگر معتقدند که لو لا به معنى نفى نیامده ، بلکه همواره به معنى (تحضیض ) است ، (تحضیض سؤ ال تواءم با توبیخ و تحریک را مى گویند) ولى لازمه مفهوم آن در چنین مواردى نفى مى باشد. و به همین دلیل مى توان چیزى را بوسیله (الا) از آن استثنا کرد.
به هر حال جاى شک نیست که در اقوام دیگر نیز گروههاى زیادى ایمان آوردند، آنچه قوم یونس را از دیگر اقوام ممتاز مى کند این است که آنها همه به صورت دسته جمعى ایمان آوردند، آن هم پیش از فرا رسیدن مجازات قطعى پروردگار، در حالى که در میان اقوام دیگر گروه زیادى سرسختانه بر مخالفت خود باقى ماندند، تا هنگامى که فرمان مجازات قطعى پروردگار صادر شد، آنها پس از مشاهده این عذاب الهى غالبا اظهار ایمان کردند ولى ایمانشان به دلیلى که سابقا گفتیم فایده اى نداشت .
ماجراى ایمان آوردن قوم یونس
ماجراى آنها به این قرار بود که در تواریخ آمده است : هنگامى که یونس از ایمان آوردن قوم خود که در سرزمین (نینوا) (در عراق ) زندگى مى کردند ماءیوس شد، به پیشنهاد عابدى که در میان آنها مى زیست نفرین کرد در حالى که
عالم و دانشمندى نیز در میان آن گروه بود که به یونس پیشنهاد مى کرد باز هم درباره آنان دعا کند و باز هم به ارشاد بیشتر بپردازد و ماءیوس نگردد.
ولى یونس پس از این ماجرا از میان قوم خود بیرون رفت ، قوم او که صدق گفتارش را بارها آزموده بودند، گرد مرد دانشمند اجتماع کردند، هنوز فرمان قطعى عذاب فرا نرسیده بود، ولى نشانه هاى آن کم و بیش به چشم مى خورد، آنها موقع را غنیمت شمرده و به رهبرى عالم از شهر بیرون ریختند، در حالى که دست به دعا و تضرع برداشته و اظهار ایمان و توبه کردند و براى اینکه انقلاب و توجه بیشترى در روح و جان آنها پیدا شود، مادران را از فرزندان جدا ساختند و لباسهاى درشت و خشن و کم اهمیت در تن کردند، و به جستجوى پیامبر خویش برخاستند اما اثرى از او ندیدند.
ولى این توبه و ایمان و بازگشت به سوى پروردگار که به موقع انجام یافته بود، و با آگاهى و اخلاص تواءم بود کار خود را کرد، نشانه هاى عذاب بر طرف شد و آرامش به سوى آنها بازگشت ، و هنگامى که یونس پس از ماجراى طولانیش به میان قوم خود بازگشت ، او را از جان و دل پذیرا گشتند.
شرح ماجراى زندگى خود یونس را به خواست خدا ذیل آیات 134 تا 148 سوره صافات بیان خواهیم کرد.
یادآورى این نکته نیز لازم است که قوم یونس هرگز در برابر مجازات قطعى قرار نگرفته بودند و گرنه توبه آنان نیز پذیرفته نمى شد، بلکه اخطارها و هشدارهائى که معمولا قبل از مجازات نهائى مى آید براى آنها به قدر کافى بیدار کننده بود، در حالى که مثلا فرعونیان بارها این اخطارها را دیده بودند، (همانند ماجراى طوفان و ملخ خوراکى و دگرگونى شدید آب نیل و امثال آن ) ولى هیچگاه این اخطارها را جدى نگرفتند، و تنها از موسى (علیهالسلام ) خواستند که ناراحتى را خداوند از آنان بر طرف سازند تا ایمان بیاورند، اما هرگز ایمان
نیاوردند.
ضمنا داستان فوق نشان مى دهد که نقش یک رهبر آگاه و دلسوز در میان یک قوم و ملت ، تا چه اندازه مؤ ثر و حیاتبخش است ، در صورتى که عابدى که آگاهى کافى ندارد بیشتر روى خشونت تکیه مى کند، و منطق اسلام در مقایسه میان عبادت نا آگاهانه ، و علم تواءم با احساس مسئولیت نیز از این روایت مفهوم مى شود.
آیه و ترجمه


و لو شاء ربک لامن من فى الا رض کلهم جمیعا اء فأ نت تکره الناس حتى یکونوا مؤ منین(99)
و ما کان لنفس اءن تؤ من إ لا بإ ذن الله و یجعل الرجس على الذین لا یعقلون (100)


ترجمه :

99 - و اگر پروردگار مى خواست تمام آنها که در روى زمین هستند همگى (از روى اجبار) ایمان مى آوردند، آیا تو مى خواهى مردم را مجبور سازى که ایمان بیاورند؟ (ایمان اجبارى چه سودى دارد؟!)
100 - (اما) هیچکس نمى تواند ایمان بیاورد جز به فرمان خدا (و توفیق و یارى و هدایت او) و پلیدى (و نا پاکى کفر و گناه را بر آنها قرار مى دهد که تعقل نمى کنند.
تفسیر:
ایمان اجبارى بیهوده است
در آیات گذشته خواندیم که ایمان اضطرارى به هیچ دردى نمى خورد، به همین جهت در نخستین آیه مورد بحث مى گوید: (اگر ایمان اضطرارى و اجبارى به درد مى خورد، و پروردگار تو اراده مى کرد همه مردم روى زمین ایمان مى آوردند) (و لو شاء ربک لامن من فى الارض کلهم جمیعا).
بنابراین از عدم ایمان گروهى از آنان دلگیر و ناراحت مباش ، این لازمه اصل آزادى اراده و اختیار است که گروهى مؤ من و گروهى بى ایمان خواهند بود، (با این حال آیا تو مى خواهى مردم را اکراه کنى که ایمان بیاورند) (افانت تکره الناس حتى یکونوا مؤ منین ).
این آیه بار دیگر تهمت ناروائى را که دشمنان اسلام کرارا گفته و مى گویند با صراحت نفى مى کند، آنجا که مى گویند: اسلام آئین شمشیر است و از طریق زور و اجبار بر مردم جهان تحمیل شده است ، آیه مورد بحث مانند بسیارى از آیات دیگر قرآن مى گوید ایمان اجبارى بى ارزش است و اصولا دین و ایمان چیزى است که از درون جان برخیزد، نه از برون و بوسیله شمشیر و مخصوصا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از اکراه و اجبار کردن مردم براى ایمان و اسلام بر حذر مى دارد.
در عین حال در آیه بعد این حقیقت را یادآور مى شود: درست است که انسانها مختار و آزادند، ولى باز اگر لطف الهى و فرمان پروردگار شامل حال آنها نشود هیچکس ایمان نمى آورد (و ما کان لنفس ان تؤ من الا باذن الله ).
و لذا آنها که در مسیر جهل و عدم تعقل گام بگذارند و حاضر به استفاده از سرمایه فکر و خرد خویش نباشند خداوند رجس و پلیدى را بر آنها مى نهد آنچنان که موفق به ایمان نخواهند شد (و یجعل الرجس على الذین لا یعقلون ).
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
ممکن است در بدو نظر چنین تصور شود که آیه اول و دوم با هم منافاتى دارند، زیرا آیه نخست مى گوید خداوند کسى را اجبار به ایمان نمى کند، در حالى که آیه دوم مى گوید تا فرمان و اراده پروردگار نباشد کسى ایمان نمى آورد.
ولى با توجه به یک نکته این منافات ظاهرى و ابتدائى بر طرف مى شود و
آن اینکه ما عقیده داریم که نه (جبر) صحیح است و نه (تفویض ) و واگذارى مطلق ، یعنى نه چنان است که مردم در اعمال خود مجبور و بى اختیار باشند، و نه چنان است که به تمام معنى به حال خود واگذار شده باشند، بلکه در عین آزادى اراده باز نیاز به امداد الهى دارند، زیرا این آزادى اراده را خدا به آنها مى دهد، عقل و خرد و وجدان پاک از مواهب او است ، ارشاد پیامبران و هدایت کتب آسمانى نیز از ناحیه او مى باشد، بنابراین در عین آزادى اراده باز هم سرچشمه این موهبت و آنچه محصول آن است از ناحیه خدا است (دقت کنید).
2 - آخرین جمله آیه اخیر یعنى (و یجعل الرجس على الذین لا یعقلون ) هرگز نباید به معنى جبر تفسیر شود، چرا که جمله (لا یعقلون ) دلیل بر اختیار آنها است ، یعنى نخست افرادى از تعقل و تفکر و اندیشه سرباز مى زنند، سرانجام به این مجازات گرفتار مى شوند که (رجس ) و پلیدى شک و تردید، و تاریک دلى ، و بینش نادرست ، بر آنها چیره مى شود، تا آنجا که توانائى ایمان از آنها سلب مى گردد، ولى باید توجه داشت که مقدمات آنرا خودشان فراهم کرده اند، در واقع در چنین مواردى اذن و فرمان الهى براى ایمان وجود ندارد.
به تعبیر دیگر این جمله اشاره به آن است که اذن و فرمان خدا بى حساب نیست ، آنها که لایق و شایسته اند مشمول آن مى شوند، و آنها که نالایقند محروم خواهند شد.
آیه و ترجمه


قل انظروا ما ذا فى السماوات و الا رض و ما تغنى الایت و النذر عن قوم لا یؤ منون (101)
فهل ینتظرون الا مثل اءیام الذین خلوا من قبلهم قل فانتظروا انى معکم من المنتظرین (102)
ثم ننجى رسلنا و الذین امنوا کذلک حقا علینا ننج المؤ منین (103)


ترجمه :

101 - بگو نگاه کنید آنچه را (از آیات خدا و نشانه هاى توحیدش ) در آسمانها و زمین است ، اما این آیات و انذارها به حال کسانى که ایمان نمى آورند (و لجوجند) مفید نخواهد بود.
102 - آیا آنها همانند روزهاى پیشینیان را انتظار مى کشند (و همانند بلاها و مجازاتهایشان را) بگو شما انتظار بکشید من نیز با شما انتظار مى کشم !
103 - سپس (به هنگام نزول بلا و مجازات ) فرستادگان خود و کسانى را که به آنان ایمان مى آوردند نجات مى دادیم ، و همین گونه بر ما حق است که مؤ منان (به تو) را رهائى بخشیم .
تفسیر :
تربیت و اندرز
در آیات گذشته سخن از این بود که ایمان باید جنبه اختیارى داشته باشد نه اضطرارى و اجبار، به همین مناسبت در نخستین آیه مورد بحث راه تحصیل ایمان اختیارى را نشان مى دهد و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرماید: (به آنها بگو درست بنگرید و ببینید در آسمان و زمین چه نظام حیرت انگیز و شگرفى است که هر
گوشه اى از آن دلیلى بر عظمت و قدرت و علم و حکمت آفریدگار است (قل انظروا ما ذا فى السماوات و الارض ).
این همه ستارگان درخشان و کرات مختلف آسمانى که هر کدام در مدار خود در گردشند این منظومه هاى بزرگ و این کهکشانهاى غول پیکر و این نظام دقیقى که بر سراسر آنها حکم فرما است ، همچنین این کره زمین با تمام عجائب و اسرارش ، و اینهمه موجودات زنده متنوع و گوناگونش ، درست در ساختمان همه اینها بنگرید و با مطالعه آنها به مبدء جهان هستى آشناتر و نزدیکتر شوید.
این جمله به روشنى مساله جبر و سلب آزادى اراده را نفى مى کند و مى گوید: ایمان نتیجه مطالعه جهان آفرینش است یعنى این کار بدست خود شما است .
سپس اضافه مى کند ولى با اینهمه آیات و نشانه هاى حق باز جاى تعجب نیست که گروهى ایمان نیاورند، چرا که آیات و نشانه ها و اخطارها و انذارها تنها به درد کسانى مى خورد که آمادگى براى پذیرش حق دارند، اما (آنها که تصمیم گرفته اند هرگز ایمان نیاورند این امور هیچگونه اثرى برایشان ندارد) (و ما تغنى الایات و النذر عن قوم لا یؤ منون ).
این جمله اشاره به حقیقتى است که بارها در قرآن خوانده ایم که دلائل و سخنان حق و نشانه ها و اندرزها به تنهائى کافى نیست ، بلکه زمینه هاى مستعد و آماده نیز شرط گرفتن نتیجه است .
سپس با لحنى تهدید آمیز اما در لباس سؤ ال و استفهام مى گوید: (آیا این گروه لجوج و بى ایمان جز این انتظار دارند که سرنوشتى همانند اقوام طغیانگر و گردنکش پیشین که گرفتار مجازات دردناک الهى شدند پیدا کنند) سرنوشتى همچون فراعنه و نمرودها و شدادها و اعوان و انصارشان ! (فهل ینتظرون الا مثل ایام الذین خلوا من قبلهم ).
و در پایان آیه به آنها اخطار مى کند و مى گوید: (اى پیامبر به آنها بگو اکنون که شما در چنین مسیرى هستید و حاضر به تجدیدنظر نیستید شما در انتظار بمانید و ما هم با شما در انتظار خواهیم بود). شما در انتظار در هم شکستن دعوت حق ، و ما در انتظار سرنوشت شوم و دردناکى براى شما، همچون سرنوشت اقوام مستکبر پیشین (قل فانتظروا انى معکم من المنتظرین ).
باید توجه داشت که (استفهام ) در جمله (فهل ینتظرون ) استفهام انکارى است ، یعنى آنها با این شیوه رفتارشان انتظارى جز فرارسیدن یک سرنوشت شوم نمى توانند داشته باشند.
(ایام ) گر چه در لغت جمع (یوم ) به معنى روز است ، ولى در اینجا به معنى حوادث دردناکى است که در دوران عمر اقوام گذشته واقع شده است .
سپس براى اینکه چنین توهمى پیش نیاید که خدا به هنگام مجازات تر و خشک را با هم مى سوزاند، و حتى یک مؤ من را در میان یک گروه عظیم سرکش و یاغى نادیده مى گیرد اضافه مى کند: ما پس از آماده شدن مقدمات مجازات اقوام گذشته (فرستادگان خود و کسانى را که به آنها ایمان آوردند نجات و رهائى مى بخشیدیم ) (ثم ننجى رسلنا و الذین آمنوا).
و در پایان مى گوید: این اختصاص به اقوام گذشته و رسولان و مؤ منان پیشین نداشته است بلکه (همینگونه تو و ایمان آورندگان به ترا نجات خواهیم
بخشید و این حقى است بر ما حقى مسلم و تخلف ناپذیر) (کذلک حقا علینا ننج المؤ منین ).
آیه و ترجمه


قل یا اءیها الناس ان کنتم فى شک من دینى فلا اءعبد الذین تعبدون من دون الله و لکن اءعبد الله الذى یتوفئکم و اءمرت اءن اءکون من المؤ منین (104)
و اءن اءقم وجهک للدین حنیفا و لا تکونن من المشرکین (105)
و لا تدع من دون الله ما لا ینفعک و لا یضرک فان فعلت فانک اذا من الظالمین (106)
و ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یردک بخیر فلا راد لفضله یصیب به من یشاء من عباده و هو الغفور الرحیم (107)


ترجمه :

104 - بگو اى مردم ! اگر در عقیده من شک دارید، من کسانى را که جز خدا مى پرستید نمى پرستم ، تنها خداوندى را پرستش ‍ مى کنم که شما را مى میراند و من ماءمورم که از مؤ منان باشم .
105 - و (به من دستور داده شده که ) روى خود را به آئینى متوجه ساز که خالى از هر گونه شرک است و از مشرکان مباش .
106 - و جز خدا چیزى را که نه سودى به تو مى رساند و نه زیانى ، مخوان ، که اگر چنین کنى از ستمکاران خواهى بود.
107 - و اگر خداوند (براى امتحان یا کیفر گناه ) زیانى به تو رساند، هیچکس جز او آنرا بر طرف نمى سازد، و اگر اراده خیرى براى تو کند هیچکس مانع فضل او نخواهد شد، آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد مى رساند و او غفور و رحیم است .
تفسیر :
قاطعیت در برابر مشرکان
این آیات و چند آیه بعد که همگى در رابطه با مساءله توحید و مبارزه با شرک و دعوت به سوى حق سخن مى گوید، آخرین آیات این سوره است ، و در واقع فهرست یا خلاصه اى است از بحثهاى توحیدى این سوره ، و تاکیدى است بر مبارزه با بت پرستى که در این سوره کرارا بیان شده است .
لحن آیات نشان مى دهد که مشرکان گاهى گرفتار این توهم بودند، که ممکن است پیامبر در اعتقاد خود پیرامون بتها نرمش و انعطافى به خرج دهد، و نوعى پذیرش براى آنها قائل گردد، و آنان را در کنار عقیده به خدا به گونه اى قبول کند.
قرآن با قاطعیت هر چه تمامتر به این توهم بى اساس پایان مى دهد، و فکر آنها را براى همیشه راحت مى کند که هیچگونه سازش و نرمشى در برابر بت معنى ندارد، و جز (الله ) معبودى نیست ، تنها (الله ) (نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر).
نخست به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که تمام مردم را مخاطب ساخته (بگو اى مردم اگر شما در اعتقاد من شک و تردیدى دارید آگاه باشید که من کسانى را که - غیر از خدا - پرستش مى کنید، هرگز نمى پرستم ) (قل یا ایها الناس ان کنتم فى شک من دینى فلا اعبد الذین تعبدون من دون الله ).
تنها به نفى معبودهاى آنان قناعت نمى کند بلکه براى تاکید بیشتر، تمام پرستش را براى خدا اثبات کرده و مى گوید: (ولى خدائى را مى پرستم که شما را مى میراند) (و لکن اعبد الله الذى یتوفیکم ).
و باز براى تاکید افزونتر مى گوید: این تنها خواسته من نیست بلکه (این فرمانى است که به من داده شده است که از ایمان آورندگان به (الله ) بوده باشم ) (و امرت ان اکون من المؤ منین ).
اینکه در میان صفات خدا تنها در اینجا روى مساءله قبض روح و میراندن تکیه شده ، یا به خاطر آن است که انسان در هر چه شک کند در مرگ نمى تواند تردید داشته باشد، و یا به خاطر اینکه آنها را به مساءله مجازات و عذابهاى هلاک کننده اى که در آیات قبل به آن اشاره شده بود متوجه سازد، و تلویحا به خشم و غضب خداوندى تهدید نماید.
پس از آنکه اعتقاد خود را درباره نفى شرک و بت پرستى با قاطعیت بیان کرد به بیان دلیل آن مى پردازد، دلیلى از فطرت ، و دلیلى از عقل و خرد.
(بگو به من دستور داده شده که روى خود را به آئین مستقیمى بدار که از هر نظر خالص و پاک است ) (و ان اقم وجهک للدین حنیفا).
در اینجا نیز تنها به جنبه اثبات قناعت نکرده بلکه براى تاکید، طرف مقابل آن را نفى کرده مى گوید: (و هرگز و بطور قطع از مشرکان نباش )! (و لا تکونن من المشرکین ).
(حنیف ) چنانکه در سابق نیز گفته ایم به معنى کسى است که از (انحراف ) به راستى و استقامت مى گراید، و یا به تعبیر دیگر از آئینها و روشهاى منحرف چشم مى پوشد و متوجه آئین مستقیم خداوند مى شود، همان آئینى که موافق فطرت است ، و به خاطر همین موافقتش با فطرت صاف و مستقیم است .
بنابراین یکنوع اشاره به فطرى بودن توحید در درون آن نهفته است ، چرا که انحراف چیزى است که بر خلاف فطرت باشد (دقت کنید).
پس از اشاره به بطلان شرک از طریق فطرت ، اشاره به یک دلیل روشن عقلى مى کند و مى گوید دستور داده شده است که (غیر از خدا اشیائى را که نه سودى به تو مى رساند، نه زیانى ، پرستش مکن ، چرا که اگر چنین کارى کردى ، از ستمگران خواهى بود) هم به خویشتن ستم کرده اى و هم به جامعه اى که به آن تعلق دارى (و لا تدع من دون الله ما لا ینفعک و لا یضرک فان فعلت فانک اذا من الظالمین ).
کدام عقل و خرد اجازه مى دهد که انسان به پرستش اشیاء و موجوداتى بپردازد که هیچگونه سود و زیانى ندارند، و در سرنوشت انسان کمترین تاءثیرى نمى توانند داشته باشند.
در اینجا نیز تنها به جنبه نفى قناعت نمى کند، و علاوه بر جنبه نفى روى جنبه اثبات نیز تکیه کرده ، مى گوید: (اگر ناراحتى و زیانى از طرف خدا به تو برسد (خواه براى مجازات باشد و یا به خاطر آزمایش ) هیچکس جز او نمى تواند آن را برطرف سازد) (و ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو).
همچنین (اگر خداوند اراده کند خیر و نیکى به تو برساند، هیچکس توانائى ندارد که جلو فضل و رحمت او را بگیرد) (و ان یردک بخیر فلا راد لفضله ).
(او هر کس از بندگان را اراده کند (و شایسته بداند) به نیکى مى رساند) (یصیب به من یشاء من عباده ).
چرا که آمرزش و رحمتش همگانرا در بر مى گیرد (و او است غفور رحیم ) (و هو الغفور الرحیم ).
آیه و ترجمه


قل یاء ایها الناس قد جاءکم الحق من ربکم فمن اهتدى فانما یهتدى لنفسه و من ضل فانما یضل علیها و ما اءنا علیکم بوکیل (108)
و اتبع ما یوحى الیک و اصبر حتى یحکم الله و هو خیر الحکمین (109)


ترجمه :

108 - بگو اى مردم حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده ، هر کس (در پرتو آن ) هدایت یابد براى خود هدایت شده ، و هر کس گمراه گردد به زیان خود گمراه شده ، و من ماءمور (به اجبار) شما نیستم .
109 - و از آنچه بر تو وحى مى شود پیروى کن و شکیبا باش (و استقامت نما) تا خداوند فرمان (پیروزى را) صادر کند و او بهترین حاکمان است .
تفسیر :
آخرین سخن
این دو آیه که یکى اندرزى است به عموم مردم ، و دیگرى به خصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )، دستورهائى را که خداوند در این دو زمینه در سراسر این سوره بیان داشته است ، تکمیل مى کند، و با آن سوره یونس پایان مى یابد.
نخست به عنوان یک دستور عمومى مى فرماید: (به همه مردم بگو از طرف پروردگارتان حق به سوى شما آمده است ) این تعلیمات ، این کتاب آسمانى ، این برنامه و این پیامبر همه حق است و نشانه هاى حق بودنش آشکار (قل یا ایها الناس قد جائکم الحق من ربکم ).
و با توجه به این واقعیت (هر کس در پرتو این حق هدایت شود، به سود خود هدایت یافته ، و هر کس با عدم تسلیم در برابر آن راه گمراهى را برگزیند به زیان خود گام برداشته ) (فمن اهتدى فانما یهتدى لنفسه و من ضل فانما
یضل علیها).
(و من مامور و وکیل و نگاهبان شما نیستم ) (و ما انا علیکم بوکیل ).
یعنى نه وظیفه دارم که شما را به پذیرش حق مجبور کنم ، چرا که اجبار در پذیرش ایمان معنى ندارد، و نه اگر نپذیرفتید مى توانم شما را از مجازات الهى حفظ کنم ، بلکه وظیفه من دعوت است و تبلیغ ، و ارشاد و راهنمائى و رهبرى ، و اما بقیه بر عهده خود شما است ، که به اختیار خود راهتان را برگزینید.
این آیه علاوه بر اینکه بار دیگر مساءله اختیار و آزادى اراده را تاءکید مى کند دلیل بر این است که پذیرش حق در درجه اول به سود خود انسان است همانگونه که مخالفت با آن به زیان خود او است ، در واقع تعلیمات رهبران الهى و کتب آسمانى کلاسهائى است براى تربیت و تکامل انسانها، نه موافقت با آن چیزى بر عظمت خدا مى افزاید، و نه مخالفت با آن چیزى از جلال او مى کاهد!
سپس وظیفه پیامبر را در دو جمله تعیین مى کند نخست اینکه (باید تنها از آنچه به تو وحى مى شود پیروى کنى ) (و اتبع ما یوحى الیک ).
مسیر راهت را خدا از طریق وحى تعیین کرده است و کمترین انحراف از آن براى تو مجاز نیست .
دیگر اینکه در این راه مشکلات طاقت فرسا و ناراحتیهاى فراوان در برابر تو است ، باید از انبوه مشکلات ترس و هراسى به خود راه ندهى ، (باید صبر و استقامت و پایدارى پیشه کنى ، تا خداوند حکم و فرمان خود را براى پیروزى تو بر دشمنان صادر کند) (و اصبر حتى یحکم الله )
(چرا که او بهترین حاکمان است ، فرمانش حق و حکمش عدالت ، و وعده اش تخلف ناپذیر) (و هو خیر الحاکمین ).
پروردگارا! تو به بندگان خویش به آنها که در راه تو جهاد مى کنند، جهادى تواءم با اخلاص و ایمان ، به آنها که در راه تو صبر و استقامت و پایمردى به خرج مى دهند، وعده پیروزى داده اى .
خداوندا! در این لحظات و در آستانه تشکیل حکومت اسلامى ، انبوهى از مشکلات ما را احاطه کرده است ، و ما به توفیق و عنایت تو از مجاهده و استقامت بازنمى ایستیم .
بارالها! تو هم به لطفت ابرهاى تیره و تار مشکلات را برطرف ساز، و ما را به اشعه حیاتبخش حق و عدالت بنواز آمین یا رب العالمین .
18 رجب 1399 - 23 خرداد ماه 1358.

1- براى اطلاع از این روایات به تفسیر نورالثقلین جلد 2 صفحه 265 و تفسیر برهان جلد 2 صفحه 106 مراجعه شود.
2- مجمع البیان ، و تفسیر ابوالفتح رازى ، و تفسیر المنار، و تفسیر المیزان ، و تفسیر نورالثقلین و کتب دیگر.
3- کامل ابن اثیر جلد دوم صفحه 107.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت