تفسیرنمونه سوره یونس(ع) (قسمت3)

آیه و ترجمه


و یستنبونک اء حق هو قل إ ى و ربى إ نه لحق و ما اءنتم بمعجزین (53)
و لو اءن لکل نفس ظلمت ما فى الا رض لافتدت به و اءسروا الندامة لما راءوا العذاب و قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون (54)
اءلا إ ن لله ما فى السموت و الا رض اءلا إ ن وعد الله حق و لکن اءکثرهم لا یعلمون (55)
هو یحى و یمیت و إ لیه ترجعون (56)


ترجمه :

53 - از تو مى پرسند آیا آن (وعده مجازات الهى ) حق است ؟ بگو آرى بخدا سوگند قطعا حق است و شما نمى توانید از آن جلو گیرى کنید!
54 - و هر کس که ستم کرده اگر تمامى آنچه روى زمین است در اختیار داشته باشد (همه را از هول عذاب ) براى نجات خویش ‍ مى دهد، و هنگامى که عذاب را ببینند (پشیمان مى شوند اما) پشیمانى خود را کتمان مى کنند (مبادا رسواتر شوند) و در میان آنها به عدالت داورى مى شود و ستمى بر آنها نخواهد رفت .
55 - آگاه باشید آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است ، آگاه باشید وعده خدا حق است ولى اکثر آنها نمى دانند.
56 - او است که زنده مى کند و مى میراند و به سوى او باز مى گردید.
تفسیر:
در مجازات الهى تردید نکنید
در آیات گذشته سخن از کیفر و مجازات و عذاب مجرمان در این جهان و جهان دیگر بود، آیات مورد بحث نیز این موضوع را دنبال مى کند.
نخست مى گوید: (مجرمان و مشرکان از روى تعجب و استفهام از تو سؤ ال مى کنند که آیا این وعده مجازات الهى در این جهان و جهان دیگر حق است ؟) (و یستنبئونک اء حق هو).
البته (حق ) در اینجا در مقابل باطل نیست ، بلکه منظور این است که آیا این مجازات و کیفر واقعیت دارد و تحقق مى یابد؟ زیرا (حق ) و (تحقق ) هر دو از یک ماده اند البته حق در مقابل باطل اگر به معنى وسیع کلمه تفسیر شود، شامل هر واقعیت موجود مى گردد، و نقطه مقابل آن معدوم و باطل است .
خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که در برابر این سؤ ال با تاءکید هر چه بیشتر (بگو به پروردگارم سوگند این یک واقعیت است و هیچ شک و تردیدى در آن نیست ) (قل اى و ربى انه لحق ).
و اگر فکر مى کنید، مى توانید از چنگال مجازات الهى فرار کنید اشتباه بزرگى کرده اید، زیرا (هرگز شما نمى توانید از آن جلو گیرى کنید، و او را با قدرت خود ناتوان سازید) (و ما انتم بمعجزین ).
در واقع این جمله با جمله فوق از قبیل بیان مقتضى و مانع است ، در جمله اول مى گوید مجازات مجرمان یک واقعیت است ، و در جمله دوم اضافه مى کند: هیچ قدرتى نمى تواند جلو آن را بگیرد، درست مانند آیات 8 و 9 سوره طور ان عذاب ربک لواقع ما له من دافع .
تاءکیدهائى که در آیه به چشم مى خورد قابل توجه است ، از یکسو (سوگند)، و از سوى دیگر کلمه (ان ) و (لام تاءکید) و از سوى سوم جمله (و ما انتم بمعجزین ) همه اینها تاءکید مى کند که به هنگام ارتکاب جرمهاى سنگین مجازات الهى حتمى است .
در آیه بعد روى عظمت این مجازات مخصوصا در قیامت تکیه کرده مى گوید:
(آنچنان عذاب الهى وحشتناک و هول انگیز است که اگر هر یک از ستمکاران مالک تمام ثروتهاى روى زمین باشند، حاضرند همه آن را بدهند تا از این کیفر سخت رهائى یابند) (و لو ان لکل نفس ظلمت ما فى الارض لافتدت به ).
در واقع آنها حاضرند بزرگترین رشوه اى را که مى توان تصور کرد، براى رهائى از چنگال عذاب الهى بدهند اما کسى از آنها نمى پذیرد و سر سوزنى از مجازاتشان بکاهد.
مخصوصا بعضى از این مجازاتها جنبه معنوى دارد و آن اینکه (آنها با مشاهده عذاب الهى پشیمان مى شوند، ولى از اظهار ندامت که مایه رسوائى بیشتر در برابر رقیبان مجرم یا پیروانشان مى شود خوددارى مى کنند) (و اسروا الندامة لما راءوا العذاب ).
سپس تاکید مى کند که (با همه این احوال در میان آنها به عدالت داورى مى شود، و ظلم و ستمى درباره آنان نخواهد شد) (و قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون ).
این جمله تاءکیدى است بر روش قرآن در همه جا در زمینه مجازات و عدالت ، زیرا تاءکیدهاى آیه گذشته در زمینه مجازات ممکن است این توهم را براى افراد غافل به وجود آورد که مساءله انتقام جوئى در کار است ، لذا قرآن نخست مى گوید: داورى میان آنها با عدالت مى شود و باز تاءکید مى کند که ظلم و ستمى بر آنها نخواهد رفت .
سپس براى اینکه مردم این وعده ها و تهدیدهاى الهى را به شوخى نگیرند و فکر نکنند خداوند از انجام اینها عاجز است ، اضافه مى کند (آگاه باشید
آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و مالکیت و حکومت او تمام جهان هستى را فرا گرفته و هیچکس نمى تواند از کشور او بیرون رود) (الا ان لله ما فى السماوات و الارض ).
و نیز (آگاه باشید وعده خداوند در مورد مجازات مجرمان حق است هر چند بسیارى از مردم که نا آگاهى ، سایه شوم بر روانشان افکنده این حقیقت را نمى دانند) (الا ان وعد الله حق و لکن اکثرهم لا یعلمون ).
آخرین آیه مورد بحث نیز تاءکید مجددى روى همین مساءله حیاتى است که مى گوید (خداوند است که زنده مى کند، و او است که مى میراند) (هو یحیى و یمیت ).
بنابراین هم توانائى بر مرگ و میراندن بندگان دارد و هم زنده کردن آنها براى دادگاه رستاخیز.
(و سرانجام همه شما به سوى او باز مى گردید) (و الیه ترجعون ).
و پاداش همه اعمال خویش را در آنجا خواهید یافت .
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - از جمله سؤ الاتى که در مورد آیات فوق مطرح مى شود این است که آیا سؤ ال مشرکان از واقعیت داشتن کیفر الهى جنبه استهزاء داشته و یا واقعا سؤ ال حقیقى بوده است ؟ بعضى گفته اند سؤ ال حقیقى نشانه شک است و با وضع مشرکان سازگار نیست .
ولى با توجه به اینکه بسیارى از مشرکان در تردید بودند و گروهى از آنها نیز با علم به حقانیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خاطر لجاجت و تعصب و مانند آن به مخالفت برخاسته بودند، روشن مى شود که سؤ ال حقیقى از آنها هیچ بعید نیست .
2 - حقیقت (ندامت ) پشیمانى از انجام کارى است که آثار نامطلوب آن آشکار شده است ، خواه انسان بتواند آن را جبران کند و یا نتواند، و پشیمانى مجرمان در قیامت از نوع دوم است ، و مکتوم داشتن آن به خاطر آن است که آشکار ساختنش موجب رسوائى بیشتر مى شود.
آیه و ترجمه


یأ یها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فى الصدور و هدى و رحمة للمؤ منین(57)
قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون (58)


ترجمه :

57 - اى مردم ! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده ، و درمان آنچه در سینه هاست ، و هدایت و رحمت براى مؤ منان .
58 - بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآورى کرده اند بهتر است .
تفسیر:
قرآن رحمت بزرگ الهى
در قسمتى از آیات گذشته بحثهائى در زمینه قرآن آمده ، و گوشه اى از مخالفتهاى مشرکان در آنها منعکس گردیده بود، در این آیات به همین مناسبت سخن از قرآن به میان آمده نخست به عنوان یک پیام همگانى و جهانى ، تمام انسانها را مخاطب ساخته مى گوید:
اى مردم از سوى پروردگارتان ، موعظه و اندرزى براى شما آمد (یا ایها الناس قد جائتکم موعظة من ربکم ).
(و کلامى که مایه شفاء بیمارى دلها است ) (و شفاء لما فى الصدور).
(و چیزى که مایه هدایت و راهنمائى است ) (و هدى ).
(و رحمت براى مؤ منان است ) (و رحمة للمؤ منین ).
در این آیه چهار صفت براى قرآن بیان شده است ، که براى فهم بیشتر باید نخست روى لغات آن تکیه کنیم .
وعظ (و موعظه ) آنچنان که در مفردات آمده است ، نهى آمیخته به تهدید است ، ولى ظاهرا معنى موعظه وسیعتر از این باشد، همانگونه که از (خلیل ) دانشمند معروف عرب در همان کتاب مفردات نقل شده : موعظه عبارت از تذکر دادن نیکیها است که تواءم با رقت قلب باشد، در واقع هرگونه اندرزى که در مخاطب تاءثیر بگذارد، او را از بدیها بترساند و یا قلب او را متوجه نیکیها گرداند، وعظ و موعظه نامیده مى شود.
البته مفهوم این سخن آن نیست که هر موعظه اى باید تاءثیر داشته باشد، بلکه منظور آن است که در قلبهاى آماده بتواند چنین اثرى بگذارد.
منظور از شفا دادن بیمارى دلها و یا به تعبیر قرآن شفاى چیزى که در سینه ها است ، همان آلودگیهاى معنوى و روحانى است مانند بخل و کینه و حسد و جبن و شرک و نفاق و امثال اینها که همه از بیماریهاى روحى و معنوى است .
منظور از (هدایت ) راهیابى به سوى مقصود، یعنى تکامل و پیشرفت انسان در تمام جنبه هاى مثبت است .
و منظور از (رحمت ) همان نعمتهاى مادى و معنوى الهى است که شامل حال انسانهاى شایسته مى شود همانگونه که در کتاب مفردات مى خوانیم (رحمت ) هرگاه به خدا نسبت داده شود به معنى نعمت بخشیدن او است و هنگامى که به انسانها نسبت داده شود به معنى رقت قلب و عطوفت است .
در واقع آیه فوق چهار مرحله از مراحل تربیت و تکامل انسان را در سایه
قرآن شرح مى دهد.
مرحله اول مرحله (موعظه و اندرز) است .
مرحله دوم مرحله پاکسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است .
مرحله سوم مرحله هدایت است که پس از پاکسازى انجام مى گیرد.
و مرحله چهارم مرحله اى است که انسان لیاقت آن را پیدا کرده است که مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود و هر یک از این مراحل به دنبال دیگرى قرار دارد و جالب اینکه تمام آنها در پرتو قرآن انجام مى گیرد.
قرآن است که انسانها را اندرز مى دهد، و قرآن است که زنگار گناه و صفات زشت را از قلب آنها مى شوید، و قرآن است که نور هدایت را به دلها مى تاباند، و نیز قرآن است که نعمتهاى الهى را بر فرد و جامعه نازل مى گرداند.
على (علیهالسلام ) در گفتار جامع خود در نهج البلاغه با رساترین تعبیرى این حقیقت را توضیح داده است آنجا که مى فرماید:
... فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به على لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغى و الضلال : (از قرآن براى بیماریهاى خود شفا بطلبید، و به آن براى حل مشکلاتتان استعانت بجوئید، چه اینکه در قرآن شفاى بزرگترین دردها است که آن درد کفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است ).
و این خود مى رساند که قرآن نسخه اى است براى بهبودى فرد و جامعه از انواع بیماریهاى اخلاقى و اجتماعى و این همان حقیقتى است که مسلمانان آن را بدست فراموشى سپرده و به جاى اینکه از این داروى شفا بخش بهره گیرند درمان خود را در مکتبهاى دیگر جستجو مى کنند، و این کتاب بزرگ آسمانى را فقط یک کتاب خواندنى قرار داده اند نه اندیشیدنى و عملکردنى .
در آیه بعد براى تکمیل این بحث و تاءکید روى این نعمت بزرگ الهى یعنى قرآن مجید که از هر نعمتى برتر و بالاتر است ، مى فرماید: (بگو اى پیامبر این مردم به فضل پروردگار و به رحمت بى پایان او و این کتاب بزرگ آسمانى که جامع همه نعمتها است باید خشنود بشنوند، نه به حجم ثروتها و بزرگى مقامها و فزونى قوم و قبیله هاشان ) (قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا).
زیرا این سرمایه از تمام آنچه آنها براى خود گردآورى کرده اند بهتر و بالاتر است و هیچیک از آنها قابل مقایسه با این نیست (هو خیر مما یجمعون ).
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - آیا قلب کانون احساسات است
ظاهر آیه اول مورد بحث مانند بعضى دیگر از آیات قرآن این است که کانون
بیماریهاى اخلاقى ، (قلب ) است ، این سخن در ابتدا ممکن است تولید این اشکال کند که ما مى دانیم تمام اوصاف اخلاقى و مسائل فکرى و عاطفى به روح انسان بازگشت ، قلب یک تلمبه خود کار براى نقل و انتقال خون و آبیارى و تغذیه سلولهاى بدن بیش ‍ نیست .
البته حق همین است ، که قلب تنها ماءموریت اداره جسم انسان را دارد و مسائل روانى مربوط به روح آدمى است ، اما نکته دقیقى در اینجا وجود دارد که با توجه به آن ، رمز این تعبیر قرآن روشن مى شود و آن اینکه در جسم انسان دو کانون وجود دارد که هر کدام مظهر بخشى از اعمال روانى انسان است ، یعنى هر یک از این دو کانون با فعل و انفعالات روانى فورا عکس العمل نشان مى دهد یکى (مغز) است و دیگرى (قلب ).
هنگامى که در محیط روح مسائل فکرى را بررسى مى کنیم ، عکس العمل آن فورا در مغز آشکار مى شود، و به تعبیر دیگر مغز ابزارى است براى کمک به روح در مساءله تفکر، و لذا به هنگام تفکر خون سریعتر در مغز گردش مى کند،
سلولهاى مغزى فعل و انفعال بیشترى دارند و غذاى بیشترى جذب مى کنند و امواج زیادترى مى فرستند، ولى به هنگامى که پاى مسائل عاطفى مانند عشق و محبت و تصمیم و اراده و خشم و کینه و حسد، عفو و گذشت به میان مى آید، فعالیت عجیبى در قلب انسان شروع مى شود، گاهى ضربان شدید پیدا مى کند، گاهى ضربانش بقدرى سست مى شود گویا مى خواهد از کار بایستد، گاهى احساس مى کنیم که قلب ما مى خواهد منفجر بشود، اینها همه به خاطر پیوند نزدیکى است که قلب با این سلسله مسائل روانى دارد.
از همین رو قرآن مجید ایمان را به قلب نسبت مى دهد (و لما یدخل الایمان فى قلوبکم ) - (حجرات - 14) و یا جهل و لجاجت و عدم تسلیم در مقابل حق را به عنوان نابینائى قلب تعبیر مى کند (و لکن تعمى القلوب اللتى فى الصدور - حج - 46).
ناگفته نماند که این گونه تعبیرات مخصوص قرآن نیست ، در ادبیات زبانهاى گوناگون در زمانهاى گذشته و امروز نیز جلوه هاى مختلف این مساءله دیده مى شود، غالبا به کسى که علاقه داریم مى گوئیم در قلب ما جاى دارى و یا قلب ما متوجه تو است ، و یا قلب ما در گرو عشق تو است ، و همیشه سمبل عشق را ترسیمى از قلب انسان قرار مى دهند.
همه اینها به خاطر آن است که انسان همواره این احساس را داشته است که به هنگام عشق و علاقه و یا کینه و حسد و مانند اینها تاءثیر و تاءثر خاصى در قلب خود احساس مى کند، یعنى نخستین جرقه این مسائل روانى به هنگام انتقال به جسم در قلب آشکار مى شود.
البته علاوه بر همه اینها، سابقا اشاره کرده ایم که یکى از معانى قلب در لغت عقل و روح آدمى است و معنى آن منحصر به این عضو مخصوص که در درون سینه است نمى باشد و این خود تفسیر دیگرى براى آیات قلب مى تواند باشد اما
براى همه آنها زیرا در بعضى تصریح شده قلبه ائى که در سینه ها است (دقت کنید)
2 - در اینکه میان (فضل ) و (رحمت ) که در آیه دوم به آن اشاره شده است چه تفاوتى است در میان مفسران گفتگو بسیار است :
الف - بعضى فضل الهى را اشاره به نعمتهاى ظاهرى ، و رحمت را اشاره به نعمتهاى باطنى دانسته اند، و یا به تعبیر دیگر یکى نعمت مادى و دیگرى نعمت معنوى را مى گوید (کرارا در آیات قرآن جمله و ابتغوا من فضله یا لتبتغوا من فضله به معنى تحصیل روزى و درآمد مادى آمده است ).
ب - بعضى دیگر گفته اند: فضل الهى آغاز نعمت ، و رحمت او و دوام نعمت است (البته با توجه به اینکه فضل به معنى بخشیدن نعمت مى باشد و با توجه به اینکه ذکر رحمت پس از آن باید چیزى اضافه بر آن بوده باشد، تفسیر فوق قابل درک است ) و اینکه در روایت متعددى مى خوانیم منظور از فضل الهى وجود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و نعمت نبوت ، و منظور از رحمت پروردگار وجود على (علیهالسلام ) و نعمت ولایت است ، نیز شاید اشاره به همین تفسیر باشد، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سر آغاز اسلام بود و على (علیهالسلام ) سبب بقا و ادامه حیات آن شد (یکى علت محدثه و ایجاد کننده و دیگرى مبقیه و بقا دهنده ).
بعضى دیگر احتمال داده اند که فضل اشاره به نعمتهاى بهشتى ، و رحمت اشاره به آمرزش از گناه است .
ج - این احتمال نیز داده شده که فضل اشاره به نعمت عام پروردگار به دوست و دشمن مى باشد و رحمت با توجه به کلمه (للمؤ منین ) که در آیه قبل به صورت قید رحمت ذکر شده اشاره به رحمت ویژه او نسبت به افراد با ایمان است .
تفسیر دیگرى که براى این دو ذکر شده این است که فضل پروردگار اشاره به مساءله ایمان ، و رحمت اشاره به قرآن مجید است که در آیه قبل از آن سخن گفته شد.
البته غالب این معانى با هم تضادى ندارند و ممکن است همه در مفهوم جامع فضل و رحمت جمع باشد.
آیه و ترجمه


قل اریتم ما انزل الله لکم من رزق فجعلتم منه حرما و حللا قل الله اذن لکم اءم على الله تفترون (59)
و ما ظن الذین یفترون على الله الکذب یوم القیمة إ ن الله لذو فضل على الناس و لکن اءکثرهم لا یشکرون (60)
و ما تکون فى شأ ن و ما تتلوا منه من قرءان و لا تعملون من عمل إ لا کنا علیکم شهودا إ ذ تفیضون فیه و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فى الا رض و لا فى السماء و لا اءصغر من ذلک و لا اءکبر إ لا فى کتب مبین (61)


ترجمه :

59 - بگو آیا روزیهائى را که خداوند بر شما نازل کرده مشاهده کردید که بعضى از آنرا حلال و بعضى را حرام کرده اید بگو آیا خداوند به شما اجازه داده یا بر خدا افترا مى بندید؟ (و پیش خود تحریم و تحلیل مى کنید).
60 - آنها که بر خدا افترا مى بندند درباره (مجازات ) روز رستاخیز چه مى اندیشند؟ خداوند فضل (و بخشش ) نسبت به همه مردم دارد، اما اکثر آنها سپاسگزارى نمى کنند
61 - در هیچ حال (و اندیشه اى ) نیستى و هیچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمى کنى ، و هیچ عملى را انجام نمى دهید مگر اینکه ما ناظر بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن مى شوید، و هیچ چیز در زمین و آسمان از پروردگار تو مخفى نمى ماند، به اندازه سنگینى ذره اى و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر از آن ، مگر اینکه (همه آنها) در کتاب آشکار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است .
تفسیر:
همه جا ناظر او است !
در آیات گذشته سخن از قرآن و موعظه الهى و هدایت و رحمتى که در این کتاب آسمانى است در میان بود، و در آیات مورد بحث به همین مناسبت از قوانین ساختگى و خرافى و احکام دروغین مشرکان سخن مى گوید
زیرا کسى که ایمان به خدا دارد و مى داند همه مواهب و ارزاق از ناحیه او است باید این حقیقت را نیز بپذیرد که بیان حکم این مواهب و مجاز و غیر مجاز آنها بدست پروردگار است و بدون اذن و فرمان او دخالت در این کار ناروا است .
در نخستین آیه مورد بحث ، روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، مى فرماید: (به آنها بگو: چرا این روزیهائى را که خداوند براى شما نازل کرده است بعضى را حرام و بعضى را حلال قرار داده اید)؟! (قل اءرایتم ما انزل الله لکم من رزق فجعلتم منه حراما و حلالا).
و بر طبق سنن خرافى خود پاره اى از چهار پایان را تحت عنوان سائبه و بجیره و وصیله و همچنین قسمتى از زراعت و محصول کشاورزى خود را تحریم نموده اید و خود را از این نعمتهاى پاک محروم ساخته ، به علاوه این مربوط به شما نیست که چه چیز حلال و چه چیز حرام باید باشد، این تنها در اختیار فرمان پروردگار و خالق آنها است .
(بگو آیا خداوند به شما اجازه داده است چنین قوانینى را وضع کنید، یا بر خدا افترا مى بندید) (قل آلله اذن لکم ام على الله تفترون ).
یعنى این کار از دو صورت خارج نیست ، و شق سوم ندارد، یا باید با اجازه پروردگار صورت گرفته باشد، و یا تهمت و افترا است ، و چون احتمال اول منتفى است بنابراین چیزى جز تهمت و افترا نمى تواند باشد.
اکنون که مسلم شد آنها با این احکام خرافى و ساختگى خود علاوه بر محروم شدن از نعمتهاى الهى تهمت و افترا به ساحت مقدس ‍ پروردگار بسته اند، اضافه مى کند: (آنها که بر خدا دروغ مى بندند، درباره مجازات روز قیامت چه مى اندیشند؟ آیا تامینى براى رهائى از این کیفر دردناک به دست آورده اند)؟ (و ما ظن الذین یفترون على الله الکذب یوم القیامة ).
اما (خداوند فضل و رحمت گسترده اى بر مردم دارد) به همین دلیل آنها را در برابر این گونه اعمال زشتشان فورا کیفر نمى دهد (ان الله لذو فضل على الناس ).
ولى آنها به جاى اینکه از این مهلت الهى استفاده کنند و عبرت گیرند و شکر آن را بجا بیاورند و به سوى خدا بازگردند اکثر آنان غافلند (و سپاس این نعمت بزرگ را بجا نمى آورند) (و لکن اکثرهم لا یشکرون ).
این احتمال نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که حلال بودن همه این مواهب و روزیها (بجز اشیاء زیانبخش و ناپاک که استثنا شده ) خود یک نعمت بزرگ الهى است و بسیارى از مردم بجاى سپاسگزارى در برابر این نعمت ، ناسپاسى مى کنند و با احکام خرافى و ممنوعیتهاى بى دلیل خود را از آن محروم مى دارند.
و براى اینکه تصور نشود این مهلت الهى دلیل بر عدم احاطه علم پروردگار بر کارهاى آنها است ، در آخرین آیه مورد بحث این حقیقت را به رساترین عبارت بیان مى کند که او از تمام ذرات موجودات در پهنه آسمان و زمین و جزئیات
اعمال بندگان آگاه و با خبر است ، و مى گوید: (در هیچ حالت و کار مهمى نمى باشى ، و هیچ آیه اى از قرآن را تلاوت نمى کنى ، و هیچ عملى را انجام نمى دهید مگر اینکه ما شاهد و ناظر بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن عمل مى شوید) (و ما تکون فى شان و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا اذ تفیضون فیه ).
(شهود) جمع (شاهد) در اصل به معنى حضور تواءم با مشاهده با چشم و یا قلب و فکر است ، و تعبیر به جمع اشاره به این است که نه تنها خدا بلکه فرشتگانى که فرمانبردار او هستند و مراقب اعمال انسانها مى باشند نیز از همه این کارها با خبرند و شاهد و ناظرند.
و همانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم تعبیر به صیغه جمع در مورد خداوند با اینکه ذات پاک او از هر جهت یگانه و یکتا است براى اشاره به عظمت مقام او است و اینکه همواره مامورینى سر بر فرمان او دارند، و در اطاعت امرش آماده و حاضرند، و در واقع سخن تنها از او نیست ، بلکه از او است و آنهمه ماءموران مطیعش .
سپس با تاءکید بیشتر، مساءله آگاهى خدا را از همه چیز تعقیب کرده مى گوید: (کوچکترین چیزى در زمین و آسمان حتى به اندازه سنگینى ذره بى مقدارى ، از دیدگاه علم پروردگار تو مخفى و پنهان نمى ماند، و نه کوچکتر از این و نه بزرگتر از این مگر اینکه همه اینها در لوح محفوظ و کتاب آشکار علم خدا ثبت و ضبط است ) (و ما یعزب عن ربک من مثقال ذره فى الارض
و لا فى السماء و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فى کتاب مبین ).
(یعزب ) از ماده (عزوب ) در اصل به معنى دورى و جدائى از خانه و خانواده براى یافتن مرتع از جهت گوسفندان و چهار پایان است و سپس به معنى غیبت و پنهانى بطور مطلق استعمال شده است .
(ذره ) به معنى جسم بسیار کوچک است و به همین جهت به مورچه هاى ریز نیز ذره گفته مى شود (براى توضیح بیشتر به جلد سوم صفحه 389 مراجعه فرمائید).
(کتاب مبین ) اشاره به علم وسیع پروردگار است که گاهى از آن تعبیر به (لوح محفوظ) مى شود (در این باره در جلد پنجم صفحه 271 نیز سخن گفته ایم ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - آیات فوق در ضمن عبارات کوتاهى این حقیقت را ثابت مى کند که حق قانونگزارى مخصوص خدا است و هر کس بى اذن و اجازه و فرمان او اقدام به چنین کارى کند مرتکب تهمت و افتراء بر خدا شده است ، زیرا همه روزیها و مواهب عالم از ناحیه او نازل گردیده ، و در حقیقت مالک اصلى همه آنها خدا است ، بنابراین او است که حق دارد بعضى را (مجاز) و بعضى را (غیر مجاز) اعلام کند، هر چند دستورهاى او در این زمینه در مسیر منافع و تکامل بندگان است و او کمترین نیازى به این کار ندارد، ولى به هر حال صاحب اختیار و قانونگزار او است .
مگر اینکه اجازه این کار را در حدودى که صلاح مى داند به کسى مانند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) واگذار کند.
چنانکه از روایات متعددى نیز استفاده مى شود که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعضى از امور را واجب یا حرام کرده است که در زبان روایات به عنوان (فرض النبى )
نامیده شده ، البته همه اینها طبق فرمان خداوند و اختیاراتى است که به پیامبرش واگذار کرده است .
جمله (الله اذن بکم ) نیز دلیل بر این است که ممکن است خداوند چنین اجازه اى را به کسى بدهد.
این بحث مربوط به مساءله (ولایت تشریعى ) است که بخواست خدا در محل دیگرى به گونه اى مشروحتر بیان خواهیم کرد.
2 - اینکه در آیات فوق در مورد ارزاق تعبیر به نزول شده ، با اینکه مى دانیم تنها آب باران است که از آسمان فرود مى آید، یا به خاطر این است که این قطرات حیاتبخش ریشه اصلى همه روزیها را تشکیل مى دهد، و یا به خاطر این است که منظور (نزول مقامى ) است که سابقا هم اشاره کرده ایم ، این تعبیر در سخنان روزمره نیز دیده مى شود که اگر از شخص بزرگى دستورى یا موهبتى به شخص کوچکى بشود، مى گویند این برنامه از (بالا) دستور داده شده ، یا از بالا به ما رسیده است .
3 - علماى علم اصول از جمله آلله اذن لکم ام على الله تفترون (اصل عدم حجیت ظن ) را ثابت کرده اند و گفته اند این تعبیر نشان مى دهد که هیچ حکمى از احکام الهى را بدون قطع و یقین نمى توان اثبات کرد وگرنه افترا بر خدا حرام است (البته در این استدلال بحثهائى داریم که در مباحث علم اصول ذکر کرده ایم ).
4 - آیات فوق یک درس دیگر نیز به ما مى دهد و آن اینکه قانونگزارى در برابر قانون خدا، آئین جاهلیت است ، که به خود حق مى دادند با افکار نارسایشان احکامى وضع کنند، ولى یک خداپرست واقعى هرگز نمى تواند چنین بوده باشد
و اینکه مى بینیم در عصر و زمان ما گروهى هستند که دم از ایمان به خدا و اسلام مى زنند و در عین حال دست گدائى به سوى قوانین دیگران که قوانین غیر اسلامى است دراز مى کنند، و یا به خود اجازه مى دهند که قوانین اسلام را به عنوان اینکه قابل عمل نیست کنار بگذارند و شخصا به جعل قانون بپردازند، آنها نیز پیرو سنتهاى جاهلى هستند.
اسلام واقعى تجزیه پذیر نیست ، هنگامى که گفتیم مسلمانیم باید همه قوانین آنرا برسمیت بشناسیم ، و اینکه بعضى مى گویند این قوانین همه قابل اجرا نیست پندار بى اساسى است که از یک نوع غربزدگى و خود باختگى ناشى شده است .
البته اسلام به خاطر جامعیتى که دارد در یک سلسله از مسائل با ذکر اصول کلى دست ما را باز گزارده است که نیازهاى هر عصر و زمان را با شور و مشورت بر طبق آن اصول تنظیم و به اجرا در آوریم .
5 - در آخرین آیه مورد بحث به هنگام اشاره به وسعت علم پروردگار روى سه نکته تکیه کرده و فرموده : در هیچ کار و حالى نیستى ، و هیچ آیه اى تلاوت نمى کنى ، و هیچ عملى انجام نمى دهید مگر اینکه ما شاهد و ناظر بر شما هستیم .
این تعبیرات سه گانه در واقع اشاره به (افکار) و (گفتار) و (اعمال ) انسانها است ، یعنى خداوند همانگونه که اعمال ما را مى بیند، سخنان ما را مى شنود، و از افکار و نیات ما آگاه و با خبر است و چیزى از اینها از محیط علم پروردگار بیرون نیست .
بدون شک نیت و حالات روحى در مرحله نخست قرار دارد و گفتار پشت سر آن است و کردار و عمل به دنبال آن ، و لذا در آیه نیز به همین ترتیب ذکر
شده است .
ضمنا اینکه مى بینیم قسمت اول و دوم به صورت مفرد و خطاب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ذکر شده و قسمت سوم به صورت جمع و خطاب به عموم مسلمانان است ممکن است به این جهت باشد که مرحله تصمیم گیرى در برنامه هاى اسلامى مربوط به رهبر امت و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى باشد، همانگونه که گرفتن آیات قرآن از سوى خدا و تلاوت آن بر مردم نیز از ناحیه او است ، ولى عمل کردن به این برنامه ها به عموم ملت ارتباط دارد، و هیچکس از آن مستثنى نیست .
6 - در آخرین آیات فوق درس بزرگى براى همه مسلمانان بیان شده است درسى که مى تواند آنها را در مسیر حق براه اندازد و از کجرویها و انحرافات باز دارد، درسى است که توجه به آن جامعه اى صالح و پاک مى سازد، و آن اینکه :
به این حقیقت توجه داشته باشیم که هر گامى بر مى داریم و هر سخنى که مى گوئیم و هر اندیشه اى که در سر مى پرورانیم ، و به هر سو نگاه مى کنیم ، و در هر حالى هستیم ، نه تنها ذات پاک خدا بلکه فرشتگان او نیز مراقب ما هستند و با تمام توجه ما را مى نگرند.
کوچکترین حرکتى در پهنه آسمان و زمین از دیدگاه علم او مخفى و پنهان نمى ماند، نه تنها مخفى نمى ماند بلکه همه آنها ثبت مى شود در آن لوحى که محفوظ است و اشتباه و غلط و دگرگونى در آن راه ندارد، در صفحه علم بى پایان خدا، در اندیشه فرشتگان مقربین و نویسندگان اعمال آدمیان ، در پرونده ما و در نامه اعمال همه ما.
بى جهت نیست که امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هر زمان این آیه را تلاوت مى کرد شدیدا گریه مى نمود (کان رسول الله اذا قرء هذه
الایه بکى بکاء شدیدا).
جائى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با آنهمه اخلاص و بندگى و آنهمه خدمت به خلق و عبادت خالق از کار خود در برابر علم خدا ترسان باشد، حال ما و دیگران معلوم است .
آیه و ترجمه


اءلا ان اءولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (62)
الذین امنوا و کانوا یتقون (63)
لهم البشرى فى الحیوة الدنیا و فى الاخرة لا تبدیل لکلمت الله ذلک هو الفوز العظیم (64)
و لا یحزنک قولهم ان العزة لله جمیعا هو السمیع العلیم (65)


ترجمه :

62 - آگاه باشید اولیا (و دوستان ) خدا نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند.
63 - همانها که ایمان آوردند و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز مى کردند.
64 - در زندگى دنیا و در آخرت شاد (و مسرور)ند، وعده هاى الهى تخلف ناپذیر است ، و این رستگارى بزرگى است .
65 - سخن آنها تو را غمگین نسازد تمام عزت (و قدرت ) از آن خدا است و او شنوا و داناست .
تفسیر:
آرامش روح در سایه ایمان
چون در آیات گذشته قسمتهائى از حالات مشرکان و افراد بى ایمان مطرح
شده بود در این آیات شرح حال مؤ منان مخلص و مجاهد و پرهیزگار که درست نقطه مقابل آنان هستند بیان گردیده ، تا با مقایسه - همانگونه که روش قرآن است - نور از ظلمت و سعادت از بدبختى شناخته شود.
در نخستین آیه مى گوید: (آگاه باشید که اولیاى خدا نه ترسى بر آنان است و نه غمى دارند) (الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ).
براى فهم دقیق محتواى این سخن باید معنى (اولیاء) بخوبى شناخته شود.
(اولیاء) جمع (ولى ) در اصل از ماده (ولى یلى ) گرفته شده که به معنى نبودن واسطه میان دو چیز و نزدیکى و پى در پى بودن آنها است ، به همین دلیل به هر چیزى که نسبت به دیگرى قرابت و نزدیکى داشته باشد، خواه از نظر مکان یا زمان یا نسب و یا مقام ، (ولى ) گفته مى شود، استعمال این کلمه به معنى (سرپرست ) و (دوست ) و مانند اینها نیز از همین جا است .
بنابراین اولیاء خدا کسانى هستند که میان آنان و خدا حائل و فاصله اى نیست ، حجابها از قلبشان کنار رفته ، و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک ، خدا را با چشم دل چنان مى بینند که هیچگونه شک و تردیدى به دلهایشان راه نمى یابد، و به خاطر همین آشنائى با خدا که وجود بى انتها و قدرت بى پایان و کمال مطلق است ، ماسواى خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدار و بى مقدار است .
کسى که با اقیانوس آشنا است ، قطره در نظرش ارزشى ندارد و کسى که خورشید را مى بیند نسبت به یک شمع بى فروغ بى اعتنا است .
و از اینجا روشن مى شود که چرا آنها ترس و اندوهى ندارند، زیرا خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمتهائى که انسان در اختیار دارد و یا خطراتى که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشى مى شود، همانگونه که غم و اندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امکاناتى است که در اختیار داشته است ،
اولیاء و دوستان راستین خدا از هرگونه وابستگى و اسارت جهان ماده
آزادند، و (زهد) به معنى حقیقیش بر وجود آنها حکومت مى کند، نه با از دست دادن امکانات مادى جزع و فزع مى کنند و نه ترس ‍ از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول مى دارد.
بنابراین (غمها) و (ترسهائى ) که دیگران را دائما در حال اضطراب و نگرانى نسبت به گذشته و آینده نگه مى دارد در وجود آنها راه ندارد.
یک ظرف کوچک آب ، از دمیدن یک انسان متلاطم مى شود، ولى در پهنه اقیانوس کبیر حتى طوفانها کم اثر است و به همین دلیل اقیانوس آرامش مى نامند (لکى لا تاءسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم ) (حدید - 23).
نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا مى شوند غمى دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که اینگونه حوادث در گذشته و آینده در آنها اثر بگذارد.
به این ترتیب امنیت و آرامش واقعى بر وجود آنها حکمفرماست و بگفته قرآن اولئک لهم الامن (انعام - 82) و یا به تعبیر دیگر الا بذکر الله تطمئن القلوب : (یاد خدا مایه آرامش دلها است ) (رعد - 28).
خلاصه اینکه غم و ترس در انسانها معمولا ناشى از روح دنیاپرستى است ، آنها که از این روح تهى هستند، اگر غم و ترسى نداشته باشند بسیار طبیعى است .
این بیان استدلالى مساله بود و گاهى همین موضوع به بیان دیگرى که شکل عرفانى دارد به این صورت عرضه مى شود.
اولیاى خدا آنچنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آنچنان محو مشاهده ذات پاک او مى باشند که غیر او را به دست فراموشى مى سپردند، روشن است در غم و اندوه و ترس و وحشت حتما نیاز به تصور فقدان و از دست دادن چیزى و یا مواجهه با دشمن و موجود خطرناکى دارد، کسى که غیر خدا در دل او نمى گنجد و به غیر او نمى اندیشد و جز او را در روح خود پذیرا نمى شود، چگونه ممکن است غم و اندوه و ترس و وحشتى داشته باشد.
از آنچه گفتیم این حقیقت نیز آشکار شد که منظور غمهاى مادى و ترسهاى دنیوى است ، و گرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است ، ترس از عدم انجام وظائف و مسئولیتها، و اندوه بر آنچه از موفقیتها از آنان فوت شده ، که این ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مایه تکامل وجود انسان و ترقى او است ، به عکس ترس و اندوههاى مادى که مایه انحطاط و تنزل است .
امیرمؤ منان على (علیه السلام ) در خطبه معروف (همام ) که حالات اولیاى خدا در آن به عالیترین وجهى ترسیم شده مى فرماید: قلوبهم محزونة و شرورهم مامونة : (دلهاى آنها محزون و مردم از شر آنها در امانند) و نیز مى فرماید و لو لا الاجل الذى کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عین شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب : (اگر اجلى که خداوند براى آنها مقرر کرده نبود حتى یک چشم بر هم زدن ارواح آنها در بدنهایشان آرام نمى گرفت ، به خاطر عشق به پاداش الهى و ترس و وحشت از مجازات و کیفر او).
قرآن مجید نیز در باره مؤ منان مى گوید: الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعه مشفقون : (کسانى که از پروردگارشان با اینکه او را به خشم نمى بینند مى ترسند و از رستاخیز بیمناکند) (انبیاء - 49) بنابراین آنها خوف و ترس دیگرى دارند.
در اینکه منظور از اولیاء خدا چه کسانى است در میان مفسران گفتگو است ولى آیه دوم مطلب را روشن ساخته و بگفتگوها پایان مى دهد و مى گوید: (آنها کسانى هستند که ایمان آورده اند و به طور مداوم تقوا و پرهیزکارى را پیشه خود ساخته اند) (الذین آمنوا و کانوا یتقون ).
جالب اینکه ایمان را به صورت فعل ماضى مطلق آورده و تقوا را به صورت ماضى استمرارى اشاره به اینکه ایمان آنها به سر حد کمال رسیده ولى مساله تقوا که در عمل روزمره منعکس مى شود و هر روز و هر ساعت کار تازه اى مى طلبد و جنبه تدریجى دارد براى آنها به صورت یک برنامه و وظیفه دائمى در آمده است .
آرى اینها هستند که با داشتن این دو رکن اساسى دین و شخصیت چنان آرامشى در درون جان خود احساس مى کنند که هیچیک از طوفانهاى زندگى آنها را تکان نمى دهد بلکه به مضمون (المؤ من کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف ) همچون کوه در برابر تندباد حوادث استقامت به خرج مى دهند.
در سومین آیه روى مساله عدم وجود ترس و غم و وحشت در وجود اولیاى حق با این عبارت تاکید مى کند که (براى آنان در زندگى دنیا و در آخرت بشارت است ): (لهم البشرى فى الحیوة الدنیا و فى الاخرة ).
به این ترتیب نه تنها ترس و غمى ندارند بلکه بشارت و خوشحالى و سرور به خاطر نعمتهاى فراوان و مواهب بى پایان الهى هم در این زندگى و هم در آن زندگى نصیب آنان مى شود (توجه داشته باشید که (البشرى ) با الف و لام جنس و به صورت مطلق ذکر شده و انواع بشارتها را شامل مى شود).
باز براى تاکید اضافه مى کند سخنان پروردگار و وعده هاى الهى تغییر و تبدیل ندارد، و خداوند به این وعده خود نسبت به دوستانش ‍ وفا( لا تبدیل لکلمات الله ).
و این پیروزى و سعادت بزرگى است براى هر کس که نصیبش شودذلک هو الفوز العظیم ).
و در آخرین آیه روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که سر سلسله اولیاء و دوستان خدا است کرده و به صورت دلدارى و تسلى خاطر به او میگوید: سخنان ناموزون مخالفان و مشرکان غافل و بى خبر تو را غمگین نکند (و لا یحزنک قولهم ).
چرا که تمام عزت و قدرت از آن خدا است و در برابر اراده حق از دشمنان کارى ساخته نیست (ان العزة لله جمیعا).
او از تمام نقشه هاى آنها با خبر است ، سخنانشان را مى شنود و از اسرار درونشان آگاه است (هو السمیع العلیم ).
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - منظور از بشارت در این آیه چیست ؟
در اینکه بشارتى را که خداوند در آیات فوق به دوستانش در دنیا و آخرت ارزانى داشته چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است
بعضى آن را مخصوص به بشارتى دانسته اند که فرشتگان در آستانه مرگ و انتقال از این جهان به مؤ منان مى دهد و مى گویند و ابشروا بالجنة التى کنتم توعدون (سجده - 30).
و بعضى دیگر آنرا اشاره به وعده هاى پیروزى پروردگار و غلبه بر دشمنان و حکومت در روى زمین مادام که مؤ منند و صالحند مى دانند.
در بعضى از روایات این بشارت به خوابهاى خوش که مؤ منان مى بینند تفسیر شده ولى همانگونه که گفتیم با توجه به مطلق بودن این کلمه و الف و لام جنس در
البشرى مفهوم وسیعى نهفته شده که هر گونه بشارت و شادى پیروزى و موفقیت را شامل مى شود، و همه آنچه در بالا ذکر شد در آن درج است ، و در واقع هر کدام اشاره به گوشه اى از این بشارت وسیع الهى میباشد.
و شاید اینکه در بعضى از روایات به خوابهاى خوش و رؤ یاى صالحه تفسیر شده اشاره به این است که هر گونه بشارت حتى بشارتهاى کوچک نیز در مفهوم البشرى افتاده است ، نه اینکه منحصر به آن باشد.
در واقع همانطور که قبلا هم گفته شد این اثر تکوینى و طبیعى ایمان و تقوا است که انسان را از انواع دلهره ها و وحشتهائى که زائیده شک و تردید و همچنین مولود گناه و انواع آلودگیها است از روح و جسم انسان دور میسازد، چگونه ممکن است کسى ایمان و تکیه گاه معنوى در درون جان خود نداشته باشد باز احساس آرامش کند؟
او به یک کشتى بى لنگر در یک دریاى طوفانى مى ماند که امواج کوه پیکر هر لحظه او را به سوئى پرتاب مى کنند و گردابها براى بلعیدنش دهان باز کرده اند.
چگونه کسى که دست به ظلم و ستم و ریختن خون مردم و غصب اموال و حقوق دیگران آلوده کرده ممکن است آرامش خاطر داشته باشد، او بر خلاف مؤ منان حتى خواب آرام ندارد و غالبا خوابهاى وحشتناکى مى بیند که در اثناء آن خود را با دشمنان درگیر مشاهده مى کند و این خود یک دلیل بر ناآرامى و تلاطم روح آنهاست .
طبیعى است یک شخص جانى بخصوص اینکه تحت تعقیب باشد در عالم خواب خود را در برابر اشباح هولناکى مى بیند که براى گرفتن و تعقیب او کمر بسته اند و یا اینکه روح آن مقتول مظلوم از درون ضمیر ناآگاهش فریاد مى زند و او را شکنجه مى دهد، لذا هنگامى که بیدار مى شود همچون یزید ما لى و للحسین (مرا با حسین چکار)؟ و یا همچون حجاج ما لى و لسعید بن جبیر: (مرا با
سعید بن جبیر چه کار)؟! مى گوید.
2 - در ذیل آیات فوق روایات جالبى از ائمه اهلبیت (علیهم السلام ) وارد شده است که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم :
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آیه الا ان اولیاء الله ... را تلاوت فرمود و سپس از یاران خویش سؤ ال کرد مى دانید (اولیاء الله ) چه اشخاصى هستند؟ عرض کردند اى امیر مؤ منان شما خودتان بفرمائید که آنان کیانند:
امام فرمود:
هم نحن و اتباعنا فمن تبعنا من بعدنا طوبى لنا، و طوبى لهم افضل من طوبى لنا، قالوا یا امیر المؤ منین ما شاءن طوبى لهم افضل من طوبى لنا؟ السنا نحن و هم على امر؟ قال لا، انهم حملوا ما لم تحملوا علیه ، و اطاقوا ما لم تطیقوا!: (دوستان خدا، ما و پیروان ما که بعد از ما مى آیند هستند، خوشا به حال ما، و بیشتر از آن خوشا به حال آنها - بعضى پرسیدند چرا بیشتر از ما؟ مگر ما و آنها هر دو پیرو یک مکتب نیستیم و کارمان یک نواخت نمى باشد؟ فرمود: نه ، آنها مسئولیتهائى بر دوش دارند که شما ندارید و تن به مشکلاتى مى دهند که شما نمى دهید)
در کتاب (کمال الدین ) از ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: طوبى لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته ، و المطیعین له فى ظهوره ، اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون : (خوشا بحال پیروان امام قائم که در غیبتش (با خودسازى ) انتظار ظهورش را مى کشند، و به هنگام ظهورش مطیع فرمان اویند، آنها اولیاى خدا هستند همانها که نه ترسى دارند و نه غمى ).
یکى از دوستان امام صادق (علیه السلام ) نقل مى کند که امام (علیه السلام ) فرمود: پیروان این مکتب در لحظات آخر عمر چیزهائى مى بینند که چشمشان با آن روشن مى شود.
راوى مى گوید من اصرار کردم چه چیز مى بینند؟ و این سخن را بیش از ده بار تکرار کردم ولى در هر بار امام تنها به این جمله قناعت مى کرد که (مى بینند) ...!.
در آخر مجلس رو به سوى من کرد و مرا صدا زد فرمود: مثل اینکه اصرار دارى بدانى چه چیز را مى بینند؟ گفتم آرى قطعا! ... سپس ‍ گریستم .
امام به حال من رقت کرد و گفت آن دو را مى بینند، اصرار کردم کدام دو نفر؟ فرمود: پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و على (علیه السلام ) را، هیچ انسان با ایمانى چشم از جهان نمى پوشد مگر اینکه این دو بزرگوار را خواهد دید که به او بشارت مى دهند، سپس فرمود این را خداوند در قرآن بیان کرده ، سؤ ال کردند در کجا و کدام سوره ؟ فرمود در سوره یونس آنجا که مى گوید الذین آمنوا و کانوا یتقون لهم البشرى فى الحیاة الدنیا و فى الاخرة .
به مضمون همین روایت ، روایات دیگرى نیز داریم .
روشن است که این روایات اشاره به قسمتى از بشارتهاى افراد باایمان و تقوا است نه همه آن بشارتها، و نیز روشن است که این مشاهده ، مشاهده جسم مادى نیست ، بلکه مشاهده جسم برزخى با دید برزخى است ، زیرا مى دانیم در جهان برزخ که فاصله اى است میان این جهان و سراى آخرت ، روح انسان بر جسم برزخیش باقى مى ماند.
آیه 66-67
آیه و ترجمه


اءلا ان لله من فى السماوات و من فى الا رض و ما یتبع الذین یدعون من دون الله شرکاء ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون (66)
هو الذى جعل لکم الیل لتسکنوا فیه و النهار مبصرا ان فى ذلک لایت لقوم یسمعون (67)


ترجمه :

66 - آگاه باشید تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند از آن خدا مى باشند، و آنها که غیر خدا را شریک او مى خوانند از منطق و دلیلى پیروى نمى کنند، آنها فقط از پندار بى اساس پیروى مى کنند و آنها فقط دروغ مى گویند!
67 - او کسى است که شب را براى شما آفرید که در آن آرامش بیابید و روز را روشنى بخش قرار داد، در این نشانه هائى است براى کسانى که گوش شنوا دارند.
تفسیر:
قسمتى از آیات عظمت او
آیات فوق بار دیگر به مساله توحید و شرک که یکى از مهمترین مباحث اسلام و مباحث این سوره است باز مى گردد، مشرکان را به محاکمه مى کشد و ناتوانى آنها را به ثبوت مى رساند.
نخست مى گوید: (آگاه باشید تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند از آن خدا مى باشند) (الا ان لله من فى السماوات و من فى الارض ).
جائى که اشخاص ملک او باشند و از آن او، اشیائى که در این جهان مى باشند به طریق اولى از آن او هستند، بنابراین او مالک تمام عالم هستى است و با این حال چگونه ممکن است مملوکهاى او شریک او بوده باشند؟!
سپس اضافه مى کند: (کسانى که غیر خدا را شریک او قرار مى دهند از
دلیل و منطقى پیروى نمى کنند و هیچ سند و شاهدى بر گفتار خود ندارند) (و ما یتبع الذین یدعون من دون الله شرکاء).
(آنها تنها از پندارها و گمانهاى بى اساس و بى پایه پیروى مى کنند) (ان یتبعون الا الظن )
(بلکه آنها فقط با مقیاس حدس و تخمین سخن مى گویند، و دروغ مى گویند)! (و ان هم الا یخرصون ).
(خرص ) در لغت هم به معنى (دروغ ) آمده است ، و هم به معنى (حدس و تخمین )، و در اصل - همانگونه که (راغب ) در (مفردات ) گفته - به معنى جمع آورى کردن میوه است ، و پس از به جمع زدن و گردآورى در حساب ، و تخمین زدن میوه بر درختان گفته شده ، و از آنجا که حدس و تخمین گاهى نادرست از آب در مى آید این ماده به معنى (دروغ ) نیز آمده است .
اصولا این خاصیت پیروى از پندار و گمان بى اساس است که سرانجام انسان را به وادى دروغ مى کشاند.
آنها که بتها را شریک خدا ساخته بودند تکیه گاهشان اوهامى بیش نبود، اوهامى که حتى تصور آن امروز براى ما مشکل است که چگونه ممکن است انسان اشکال و مجسمه هاى بیروحى بسازد و بعد مخلوق خود را ارباب و صاحب اختیار خویش بداند؟ مقدراتش را به دست آن بسپارد، و حل مشکلاتش را از او بخواهد؟! آیا این چیزى جز دروغ و دروغپردازى مى تواند باشد؟
حتى مى توان این را به عنوان یک قانون کلى - با کمى دقت - از آیه استفاده کرد که هر کس از ظن و گمانهاى بى اساس پیروى کند سرانجام به دروغگوئى کشانده مى شود، راستى و صدق براساس قطع و یقین استوار است و دروغ بر اساس تخمین ها و پندارها و شایعه ها!.
سپس براى تکمیل این بحث و نشان دادن راه خداشناسى ، و دورى از شرک و بت پرستى ، به گوشه اى از مواهب الهى که در نظام آفرینش قرار گرفته و نشانه عظمت و قدرت و حکمت (الله ) است اشاره کرده ، مى گوید:
(او کسى است که شب را براى شما مایه آرامش قرار داد) (هو الذى جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه ):
(و روز را روشنى بخش ) (و النهار مبصرا).
این نظام نور و ظلمت که بارها در آیات قرآن روى آن تکیه شده ، نظامى شگفت انگیز و پر بار است ، که از یک سو با تابش نور در مدت معین ، صحنه زندگى انسانها را روشن ساخته ، و حرکت آفرین است و تلاش انگیز، و از سوى دیگر با پرده هاى ظلمانى و آرامبخش شب روح و جسم خسته را براى کار و حرکت مجدد آماده مى سازد.
آرى در این نظام حساب شده آیات و نشانه هائى از توانائى آفریدگار است ، اما براى آنها که گوش شنوا دارند و حقایق را مى شنوند) (ان فى ذلک لایات لقوم یسمعون ).
آنها که مى شنوند و درک مى کنند، و آنها که پس از درک حقیقت ، آنرا به کار مى بندند.
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - آرامش و سکون که هدف از آفرینش شب قرار داده شده یک واقعیت مسلم علمى است که دانش امروز آنرا به ثبوت رسانده ، پرده هاى تاریکى نه تنها یک وسیله اجبارى براى تعطیل فعالیتهاى روزانه است ، بلکه اثر مستقیمى روى سلسله اعصاب و عضلات آدمى و سایر جانداران دارد و آنها را در حالت استراحت و خواب و سکون فرو مى برد، و چه نادانند مردمى که شب را به هوسرانى زندهمى دارند و روز را - مخصوصا صبحگاهان نشاطانگیز را - در خواب فرو مى روند و به همین دلیل همواره اعصابى نامتعادل و ناراحت دارند.
2 - با توجه به اینکه ماده (ابصار) به معنى (بینائى ) است ، مفهوم جمله (والنهار مبصرا) این مى شود که خدا روز را بینا قرار داد در حالى که روز بینا کننده است نه بینا، این یک تشبیه و مجاز زیبا از قبیل توصیف سبب به اوصاف مسبب است همانگونه که در مورد شب نیز مى گویند (لیل نائم ) یعنى (شبى که به خواب رفته ) در حالى که شب به خواب نمى رود بلکه شب سبب مى شود که مردمان به خواب روند.
3 - آیات فوق یکبار دیگر ظن و گمان را محکوم کرده و مردود شناخته ، ولى با توجه به اینکه سخن از پندارهاى خرافى و بى پایه بت پرستان است ، (ظن ) در اینجا به معنى گمانهاى حساب شده عقلائى نیست که در بعضى از موارد - مانند شهادت شهود و ظاهر الفاظ و اقرارها و مکاتبه ها - حجت است ، بنابراین آیات فوق دلیلى بر عدم حجیت ظن نمى تواند باشد.
آیه و ترجمه


قالوا اتخذ الله ولدا سبحنه هو الغنى له ما فى السماوات و ما فى الارض ان عندکم من سلطان بهذا اءتقولون على الله ما لا تعلمون (68)
قل ان الذین یفترون على الله الکذب لا یفلحون (69)
متع فى الدنیا ثم الینا مرجعهم ثم نذیقهم العذاب الشدید بما کانوا یکفرون (70)


ترجمه :

68 - گفتند خداوند فرزندى براى خود انتخاب کرده ، منزه است (از هر عیب و نقص و احتیاجى ) او بى نیاز است ، از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ، شما هیچگونه دلیلى بر این ادعا ندارید، آیا بخدا نسبتى مى دهید که نمى دانید؟!
69 - بگو آنها که به خدا دروغ مى بندند (هرگز) رستگار نمى شوند.
70 - (حداکثر) بهره اى از دنیا دارند سپس بازگشتشان به سوى ماست و بعد، مجازات شدید در برابر کفرشان به آنها مى چشانیم !.
تفسیر:
این آیات نیز همچنان بحث با مشرکان را ادامه داده یکى از دروغها و تهمتهاى آنها را نسبت به ساحت مقدس خداوند بازگو، نخست مى گوید:
(آنها گفتند خداوند براى خود فرزندى اختیار کرده است )! (قالوا اتخذ الله ولدا).
این سخن را در درجه اول مسیحیان در مورد حضرت مسیح ، سپس بت پرستان عصر جاهلى در مورد فرشتگان که آنها را دختران خدا مى پنداشتند، و یهود در مورد (عزیر) گفتند.
قرآن از دو راه به آنها پاسخ مى گوید:
نخست اینکه (خداوند از هر عیب و نقص منزه است ، و از همه چیز بى نیاز است ) (سبحانه هو الغنى ).
اشاره به اینکه نیاز به فرزند یا به خاطر احتیاج جسمانى به نیرو، و کمک او است ، و یا به خاطر نیاز روحى و عاطفى ، و از آنجا که خداوند از هر عیب و نقصى و از هر کمبود وضعى منزه است و ذات پاکش یک پارچه غنا و بى نیازى است ممکن نیست براى خود فرزندى انتخاب کند.
(او مالک همه موجوداتى است که در آسمانها و زمین است ) (له ما فى السموات و ما فى الارض ).
و با اینحال چه معنى دارد که او فرزندى براى خود انتخاب کند تا او را آرامش ببخشد و یا به او کمک کند؟!
جالب اینکه در اینجا تعبیر به (اتخذ) (انتخاب و اختیار کرد) شده است و این نشان مى دهد که آنها معتقد بودند فرزندى از خداوند متولد نشده بلکه مى گفتند خدا موجوداتى را به فرزندى خود برگزیده است ، درست همانند کسانى که از آنها فرزند نمى شود و کودکى را از پرورشگاه و مانند آن براى خود انتخاب مى کنند، به هر حال این جاهلان کوته بین گرفتار اشتباه مقایسه خالق و مخلوق بودند، و ذات بى نیاز خدا را به وجود محدود و نیازمند خویش مقایسه مى کردند.
دومین پاسخى را که قرآن به آنها مى گوید این است که : هر کس ادعائى دارد باید دلیلى بر مدعاى خود اقامه کند (آیا شما بر این سخن دلیلى دارید؟ نه ، هیچ دلیلى نزد شما براى این ادعا وجود ندارد) (ان عندکم من سلطان بهذا).
با اینحال (آیا به خدا نسبتى مى دهید که حداقل از آن آگاهى ندارید) (اتقولون على الله ما لا تعلمون ).
یعنى به فرض که دلیل روشن نخست را نپذیرید، بالاخره این حقیقت را نمى توانید انکار کنید که گفتار شما یک تهمت و قول به غیر علم است .
در آیه بعد سرانجام شوم افترا و تهمت بر خدا را بازگو مى کند:
روى سخن را متوجه پیامبرش کرده مى گوید: (به آنها بگو: کسانى که بر خدا افترا مى بندند و دروغ مى گویند هرگز روى رستگارى را نخواهند دید) (قل ان الذین یفترون على الله الکذب لا یفلحون ).
فرضا که آنها بتوانند با دروغها و افتراهاى خود چند صباحى به مال و منال دنیا برسند (این تنها یک متاع زودگذر این جهان است ، سپس به سوى ما باز - مى گردند و ما عذاب شدید را در مقابل کفرشان به آنها مى چشانیم ) (متاع فى الدنیا ثم الینا مرجعهم ثم نذیقهم العذاب الشدید بما کانوا یکفرون ).
در واقع این آیه و آیه قبل دو نوع مجازات براى این دروغگویان که به خدا نسبت نارواى اختیار فرزند مى دهند بیان مى کند یکى اینکه هیچگاه این دروغ و تهمت مایه فلاح و رستگارى آنها نیست ، و هرگز آنان را به هدفشان نمى رساند، بلکه در بیراهه ها سرگردان مى شوند و بدبختى و شکست دامنشان را مى گیرد.
دیگر اینکه فرضا که با این حرفها چند روزى مردم را اغفال کنند و از آئین بت پرستى به نوائى برسند، ولى این تمتع و بهره گیرى دوام و بقائى ندارد و عذاب جاودان الهى در انتظار آنها است .
نکته ها
در آیات فوق به مفهوم چند کلمه باید درست توجه کرد:
1 - کلمه (سلطان ) در اینجا به معنى دلیل است ، این کلمه از کلمه دلیل هم
پرمعنى تر و هم رساتر است ، زیرا دلیل به معنى راهنما است اما سلطان به معنى چیزى است که انسان را برطرف مقابل مسلط مى سازد و متناسب موارد بحث و مجادله و گفتگو است ، و اشاره به دلیل کوبنده است .
2 - (متاع ) به معنى چیزى است که انسان از آن بهره مى گیرد، و مفهوم آن بسیار وسیع است و تمام وسائل زندگى و مواهب مادى را شامل مى شود، راغب در کتاب (مفردات ) مى گوید: (کلما ینتفع به على وجه ما، فهو متاع و متعة ): هر چیزى که به نحوى انسان از آن بهره مى گیرد به آن متاع یا متعه گفته مى شود.
3 - تعبیر به (نذیقهم ) (به آنها مى چشانیم ) که در مورد عذاب الهى به کار رفته اشاره به این است که این مجازات چنان به آنها مى رسد که گوئى با زبان و دهان خویش آن را مى چشند، این تعبیر بسیار رساتر از مشاهده و حتى لمس کردن عذاب است .
آیه و ترجمه


و اتل علیهم نبا نوح اذ قال لقومه یقوم ان کان کبر علیکم مقامى و تذکیرى بایت الله فعلى الله توکلت فاءجمعوا اءمرکم و شرکاءکم ثم لایکن اءمرکم علیکم غمة ثم اقضوا الى و لا تنظرون (71)
فان تولیتم فما ساءلتکم من اءجر ان اءجرى الا على الله و اءمرت اءن اءکون من المسلمین(72)
فکذبوه فنجینه و من معه فى الفلک و جعلنهم خلائف و اءغرقنا الذین کذبوا بایتنا فانظر کیف کان عقبة المنذرین (73)


ترجمه :

71 - بخوان بر آنها سرگذشت نوح را، آن هنگام که به قوم خود گفت اى قوم من اگر موقعیت و یادآورى من نسبت به آیات الهى بر شما سنگین (و غیر قابل تحمل ) است (هر کار از دستتان ساخته است بکنید) من بر خدا توکل کرده ام فکر خود و قدرت معبودهایتان را جمع کنید و هیچ چیز بر شما مستور نماند سپس به حیات من پایان دهید (و لحظه اى ) مهلتم ندهید! (اما توانائى ندارید).
72 - و اگر از قبول دعوتم روى بگردانید (کار نادرستى کرده اید چه اینکه ) من از شما مزدى نمى خواهم مزد من تنها بر خدا است و من ماءمورم که از مسلمین (تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم .
73 - اما آنها او را تکذیب کردند و ما او و کسانى را که با او در کشتى بودند نجات دادیم ، آنها را جانشین (و وارث کافران ) قرار دادیم و کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند غرق نمودیم پس ببین عاقبت کار آنها که انذار شدند (و به انذار الهى اهمیت ندادند) چگونه بود؟!
تفسیر :
گوشه اى از مبارزات نوح
آیات فوق آغازى است براى شرح قسمتى از تاریخ انبیاء و سرگذشت اقوام پیشین براى بیدارى مشرکان و گروههاى مخالف ، خداوند به پیامبرش دستور مى دهد گفتارى را که با مشرکان داشت با شرح تاریخ عبرت انگیز پیشینیان تکمیل کند.
نخست سرگذشت (نوح ) را عنوان کرده مى گوید:
(سرگذشت نوح را بر آنها تلاوت کن ، هنگامى که به قومش گفت : اى قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآورى کردن آیات الهى برایتان سخت و غیر قابل تحمل است ، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهى نکنید) (و اتل علیهم نبا نوح اذ قال لقومه یا قوم ان کان کبر علیکم مقامى و تذکیرى بایات الله )
(چرا که من بر خدا تکیه کرده ام ) و به همین دلیل از غیر او نمى ترسم و نمى هراسم ! (فعلى الله توکلت ).
سپس تاکید مى کند (اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بتهاى خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیرى به شما کمک کنند) (فاجمعوا امرکم و شرکائکم ).
(آنچنان که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهى از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنى تصمیم خود را درباره من بگیرید (ثم لا یکن امرکم علیکم غمة ).
(غمة ) از ماده غم به معنى پوشاندن چیزى است و اینکه به اندوه نیز غم
گفته مى شود، به خاطر آنست که قلب انسان را مى پوشاند.
سپس مى گوید: اگر مى توانید (برخیزید، و به زندگى من پایان دهید، و لحظه اى مرا مهلت ندهید) (ثم اقضوا الى و لا تنظرون ).
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتى که ویژه پیامبران اولواالعزم است ، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودى که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگى مى کند و قدرت آنها را به باد مسخره مى گیرد، و بى اعتنائى خویش را به نقشه ها و افکار و بتهاى آنها نشان مى دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانى بر افکارشان وارد مى سازد.
با توجه به اینکه این آیات در مکه نازل شده در آن زمانى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز در شرائطى مشابه نوح زندگى مى کرد و مؤ منان در اقلیت بودند، قرآن مى خواهد به پیامبر نیز همین دستور را بدهد که باید به قدرت دشمن اهمیت ندهد، بلکه با قاطعیت و شهامت پیش برود، چرا که تکیه گاهش خدا است و هیچ نیروئى تاب مقاومت در برابر قدرت او ندارد.
گر چه بعضى از مفسران این تعبیر نوح و یا شبیه آن را در تاریخ سایر انبیاء یک نوع اعجاز گرفته اند چرا که آنها با نبودن امکانات ظاهرى دشمن را تهدید به شکست کرده و از پیروزى نهائى خود خبر داده اند، و این جز از طریق اعجاز
امکانپذیر نیست ، ولى به هر حال این یک درس است براى همه رهبران اسلامى که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آنها را به میدان فراخوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمى براى تقویت روحى پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود.
در آیه بعد بیان دیگرى از نوح براى اثبات حقانیت خویش نقل شده ، آنجا که مى گوید (اگر شما از دعوت من سرپیچى کنید، من زیانى نمى برم چرا که من از شما اجر و پاداشى نخواستم ) (فان تولیتم فما سئلتکم من اجر).
(چرا که اجر و پاداش من تنها بر خدا است ) (ان اجرى الا على الله ).
براى او کار مى کنم و تنها از او پاداش مى خواهم .
(و من ماءمورم که فقط تسلیم فرمان خدا باشم ) (و امرت ان اکون من المسلمین ).
اینکه نوح مى گوید: من هیچ پاداشى از شما نمى خواهم درس دیگرى است براى رهبران الهى که در دعوت و تبلیغ خود، هیچگونه انتظار پاداش مادى و معنوى از مردم نداشته باشند، زیرا اینگونه انتظارها یکنوع وابستگى ایجاد مى کند که جلو تبلیغات صریح و فعالیتهاى آزادانه آنها را سد خواهد کرد، و طبعا تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوى اسلام و تبلیغ آن نیز این است که مبلغان اسلامى تنها براى امرار معاش خود متکى به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم !.
در آخرین آیه مورد بحث سرانجام کار دشمنان نوح و صدق پیشگوئیش را
به این صورت بیان مى کند:
(آنها نوح را تکذیب کردند ولى ما، او و تمام کسانى را که با او در کشتى بودند نجات دادیم ) (فکذبوه فنجیناه و من معه فى الفلک ).
نه فقط آنها را نجات دادیم بلکه ، آنها را جانشین قوم ستمگر ساختیم (و جعلناهم خلائف ).
(و کسانى را که آیات ما را انکار کرده بودند غرق نمودیم ) (و اغرقنا الذین کذبوا بایاتنا).
و در پایان روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده مى گوید (اکنون بنگر عاقبت آن گروهى که انذار شدند ولى تهدیدهاى الهى را به چیزى نگرفتند به کجا کشید) (فانظر کیف کان عاقبة المنذرین ).
آیه و ترجمه


ثم بعثنا من بعده رسلا الى قومهم فجاءوهم بالبینت فما کانوا لیؤ منوا بما کذبوا به من قبل کذلک نطبع على قلوب المعتدین (74)


ترجمه :

74 - سپس بعد از نوح رسولانى به سوى قومشان فرستادیم آنها با دلایل روشن به سراغ آنها رفتند، اما آنان به چیزى که پیش از آن تکذیب کرده بودند ایمان نیاوردند اینچنین بر دلهاى تجاوزکاران مهر مى نهیم (تا چیزى را درک نکنند!)
تفسیر :
رسولان بعد از نوح
پس از پایان بحث اجمالى پیرامون سرگذشت نوح ، اشاره به پیامبران
دیگرى که بعد از نوح و قبل از موسى (مانند ابراهیم و هود و صالح و لوط و یوسف ) براى هدایت مردم آمدند کرده مى گوید:
(سپس بعد از نوح رسولانى به سوى قوم و جمعیتشان فرستادیم ) (ثم بعثنا من بعده رسلا الى قومهم ).
(آنها با دلائل روشن و آشکار به سوى قومشان آمدند) و مانند نوح با سلاح منطق و اعجاز و برنامه هاى سازنده مجهز بودند (فجائوهم بالبینات ).
(ولى آنها که راه عناد و لجاج را مى پوئیدند و در گذشته به تکذیب پیامبران پیشین برخاسته بودند، این پیامبران را نیز تکذیب کردند و به آنها ایمان نیاوردند) (و فما کانوا لیؤ منوا بما کذبوا به من قبل ).
این به خاطر آن بود که بر اثر عصیان و گناه و دشمنى با حق پرده بر دلهاى آنها افتاده بود آرى این چنین بر دلهاى متجاوزان مهر مى زنیم (کذلک نطبع على قلوب المعتدین ).
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - جمله (فما کانوا لیؤ منوا بما کذبوا به من قبل ) اشاره به این مى کند که گروهى در میان امتها بوده اند که در برابر دعوت هیچ پیامبر و مصلحى سر تسلیم فرود نمى آوردند، و همچنان بر سر حرف خود ایستاده بودند، و تکرار دعوت انبیاء در آنها کمترین اثرى نمى گذاشت ، بنابراین جمله مزبور اشاره به گروهى مى کند که در دو زمان در برابر دعوت پیامبران مختلف قرار گرفتند، (زیرا ظاهر جمله این است که مرجع همه ضمائر یکى است ).
این احتمال نیز در معنى آیه داده شده است که اشاره به دو گروه مختلف مى کند گروهى در زمان نوح بودند و دعوت او را تکذیب کردند و گروهى که بعد از آنها به وجود آمدند با انکار و تکذیب پیامبران راه آنان را پیمودند،
بنابراین معنى جمله چنین مى شود: (تجاوز کاران اقوام دیگر، از ایمان آوردن به چیزى که اقوام پیشین ، خود دارى کرده بودند سرباز زدند) البته با توجه به اینکه مخالفان دعوت نوح در طى طوفان از میان رفتند، این احتمال در تفسیر آیه قوت پیدا مى کند، ولى به هر حال لازمه آن این است که در میان مرجع ضمیرهاى جمله (واو جمع در کانوا، و لیؤ منوا، و کذبوا) تفکیک قائل شویم .
2 - روشن است که جمله (کذلک نطبع على قلوب المعتدین ) دلیل بر جبر نیست و تفسیر آن در خودش نهفته است زیرا مى گوید ما بر دلهاى (تجاوزکاران ) مهر مى نهیم تا چیزى را درک نکنند، بنابراین قبلا تجاوزهاى پى در پى به حریم احکام الهى و حق و حقیقت از آنها صادر مى شود، و تدریجا بر دلهاى آنها اثر مى گذارد و قدرت تشخیص حق را از آنان مى گیرد و کارشان به جائى مى رسد که سرکشى و عصیان و گناه براى آنها خوى و طبیعت ثانوى مى شود، چنانکه در مقابل هیچ حقیقتى تسلیم نمى شوند.
آیه و ترجمه


ثم بعثنا من بعدهم موسى و هارون الى فرعون و ملایه بایتنا فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین (75)
فلما جاءهم الحق من عندنا قالوا ان هذا لسحر مبین (76)
قال موسى اءتقولون للحق لما جاءکم اءسحر هذا و لا یفلح السحرون (77)
قالوا اءجئتنا لتلفتنا عما وجدنا علیه ءاباءنا و تکون لکما الکبریاء فى الا رض و ما نحن لکما بمؤ منین (78)


ترجمه :

75 - بعد از آنها موسى و هارون را با آیات خود به سوى فرعون و اطرافیانش فرستادیم ، اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند چرا که ) آنها گروهى مجرم بودند.
76 - و هنگامى که حق از نزد ما به سراغ آنها آمد گفتند این سحر آشکارى است !
77 - (اما) موسى گفت آیا حق را که به سوى شما آمده سحر مى شمرید؟ این سحر است ؟ در حالى که ساحران رستگار (و پیروز) نمى شوند؟.
78 - گفتند آیا آمده اى که ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم منصرف سازى ، و بزرگى (و ریاست ) در روى زمین از آن شما باشد؟ ما به شما ایمان نمى آوریم !.
تفسیر :
بخشى از مبارزات موسى و هارون
در ذکر داستانهاى انبیاء و امتهاى پیشین به عنوان الگوها و نمونه هاى زنده نخست سخن از نوح ، و سپس پیامبران بعد از نوح ، به میان آمد، اکنون در این آیات نوبت موسى و هارون و مبارزات پیگیرشان با فرعون و فرعونیان است .
در نخستین آیه مى گوید: (سپس بعد از رسولان پیشین ، موسى و هارون را به سوى فرعون و ملا او همراه با آیات و معجزات فرستادیم ) (ثم بعثنا من بعدهم موسى و هارون الى فرعون و ملائه بایاتنا).
(ملا) همانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم به اشراف پر زرق و برق گفته مى شود که ظاهرشان چشم پر کن و حضورشان در اجتماع در همه جا دیده مى شود، و معمولا در آیاتى از قبیل آیات مورد بحث به معنى دار و دسته و اطرافیان و مشاوران مى آید.
و اگر مى بینیم تنها سخن از بعثت موسى به سوى فرعون و ملا به میان آمده در حالى که موسى مبعوث به همه فرعونیان و بنى اسرائیل بود، به خاطر آن است که نبض جامعه ها در دست هیئتهاى حاکمه و دارو دسته آنها است ، بنابراین هر برنامه اصلاحى و انقلابى اول باید آنها را هدف گیرى کند، چنانکه آیه 12 سوره توبه نیز مى گوید فقاتلوا ائمة الکفر: (با سردمداران کفر پیکار کنید).
اما فرعون و فرعونیان از پذیرش دعوت موسى و هارون سرباز زدند، و از اینکه در برابر حق سر تسلیم فرود آورند، تکبر ورزیدند) (فاستکبروا).
آنها به خاطر کبر و خود برتربینى و نداشتن روح تواضع ، واقعیتهاى روشن را در دعوت موسى نادیده گرفتند و به همین دلیل این قوم مجرم و گنهکار همچنان به جرم و گناهشان ادامه دادند (و کانوا قوما مجرمین ).
آیات بعد، از مبارزات چند مرحله اى فرعونیان با موسى و برادرش هارون سخن مى گوید که مرحله نخستین آن انکار و تکذیب و افترا و متهم ساختن آنان به سوء نیت و به هم ریختن سنت نیاکان و اخلال در نظام اجتماعى بوده است ، چنانکه
قرآن مى گوید:
(هنگامى که حق از نزد ما به سوى آنها آمد (با اینکه آنرا از چهره اش شناختند) گفتند این سحر آشکارى است )! (فلما جائهم الحق من عندنا قالوا ان هذا لسحر مبین ).
جاذبه و کشش فوق العاده دعوت موسى از یک طرف و معجزات چشمگیرش از طرف دیگر، و نفوذ روز افزون و خیره کننده اش از طرف سوم ، سبب شد که فرعونیان به فکر چاره بیفتند و وصله اى بهتر از این پیدا نکردند که او را ساحر و عملش را سحر بخوانند، و این تهمت چیزى است که در سرتاسر تاریخ انبیاء مخصوصا پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دیده مى شود.
اما (موسى ) (علیه السلام ) در مقام دفاع از خویش برآمد، با بیان دو دلیل پرده ها را کنار زده و دروغ و تهمت آنها را آشکار ساخت .
نخست (به آنها گفت آیا شما نسبت سحر به حق مى دهید؟ آیا این سحر است و هیچ شباهتى با سحر دارد) (قال موسى اتقولون للحق لما جائکم اسحر هذا).
یعنى درست است که (سحر) و (معجزه ) هر دو نفوذ دارند این (حق ) و (باطل ) هر دو ممکن است مردم را تحت تاءثیر قرار دهند ولى چهره سحر که امر باطلى است با چهره معجزه که حق است کاملا از هم متمایز مى باشد، نفوذ پیامبران با نفوذ ساحران قابل مقایسه نیست ، اعمال ساحران کارهائى بى هدف ، محدود و کم ارزش است ، ولى معجزات پیامبران هدفهاى روشن اصلاحى و انقلابى و تربیتى دارد و در شکلى گسترده و نا محدود، عرضه مى شود.
به علاوه (ساحران هرگز رستگار نمى شوند) (و لا یفلح الساحرون ).
این تعبیر در واقع دلیل دیگرى بر تمایز کار انبیاء از سحر است ، در دلیل سابق از تفاوت سحر و معجزه و چهره و هدف این دو، جدائیشان از یکدیگر اثبات شده ، اما در اینجا از تفاوت حالات و صفات آورندگان سحر و آورندگان معجزه براى اثبات مطلب استمداد مى شود.
ساحران به حکم کار و فنشان که جنبه انحرافى و اغفالگرانه دارد، افرادى سود جو، منحرف ، اغفالگر و متقلبند که آنها را از خلال اعمالشان مى توان شناخت اما پیامبران مردانى حق طلب ، دلسوز، پاکدل ، باهدف و پارسا و بى اعتنا به امور مادى هستند.
ساحران هرگز روى رستگارى را نمى بینند و جز براى پول و ثروت و مقام و منافع شخصى کار نمى کنند، در حالى که هدف انبیاء هدایت و منافع خلق خدا و اصلاح جامعه انسانى در تمام جنبه هاى معنوى و مادى است .
سپس سیل تهمت خود را به سوى موسى ادامه دادند، و صریحا به او گفتند: (آیا تو مى خواهى ما را از راه و رسم پدران و نیاکانمان منصرف سازى )؟ (قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا علیه آبائنا).
در واقع بت (سنتهاى نیاکان و عظمت خیالى و افسانه اى آنها را پیش کشیدند تا افکار عامه را نسبت به موسى و هارون بدبین کنند که آنها مى خواهند با مقدسات جامعه و کشور شما بازى کنند.
سپس ادامه دادند دعوت شما به دین و آئین خدا دروغى بیش نیست ، اینها همه دام است ، و نقشه هاى خائنانه (براى اینکه در این سرزمین حکومت کنید) (و تکون لکما الکبریاء فى الارض ).
در حقیقت آنها چون خودشان هر تلاش و کوششى داشتند براى حکومت
ظالمانه بر مردم بود، دیگران را نیز چنین مى پنداشتند و تلاشهاى مصلحان و پیامبران را همینگونه تفسیر مى کردند.
اما بدانید (ما به شما دو نفر هرگز ایمان نمى آوریم ) زیرا دست شما را خوانده ایم و از نقشه هاى تخریبیتان آگاهیم (و ما نحن لکما بمؤ منین ).
و این نخستین مرحله مبارزه آنها با موسى بود.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت