تفسیرنمونه سوره یونس(ع) (قسمت2)

آیه و ترجمه


انما مثل الحیوة الدنیا کماء اءنزلنه من السماء فاختلط به نبات الا رض مما یاءکل الناس و الا نعم حتى اذا اءخذت الا رض زخرفها و ازینت و ظن اءهلها اءنهم قدرون علیها اءتئها اءمرنا لیلا اءو نهارا فجعلنها حصیدا کاءن لم تغن بالا مس کذلک نفصل الایت لقوم یتفکرون (24)
و الله یدعوا الى دار السلم و یهدى من یشاء الى صراط مستقیم (25)


ترجمه :

24 - زندگى دنیا همانند آبى است که از آسمان نازل کرده ایم که بر اثر آن گیاهان گوناگون که مردم و چهار پایان از آن مى خورند، مى روید، تا زمانى که روى زمین زیبائى خود را (از آن ) گرفته و تزیین مى گردد و اهل آن مطمئن مى شوند که مى توانند از آن بهره مند گردند (ناگهان ) فرمان ما شب هنگام یا در روز براى نابودى آن ) فرا مى رسد (سرما یا صاعقه اى را بر آن مسلط مى سازیم ) و آنچنان آنرا درو مى کنیم که (گوئى ) هرگز نبوده است اینچنین آیات خود را براى گروهى که تفکر مى کنند شرح مى دهیم .
25 - و خداوند دعوت به سراى صلح و سلامت مى کند و هر کس را بخواهد به راه راست هدایت مى نماید.
تفسیر :
دورنماى زندگى دنیا
در آیات گذشته اشاره اى به ناپایدارى زندگى دنیا شده بود، در نخستین آیه مورد بحث این واقعیت ضمن مثال جالبى تشریح شده تا پرده هاى غرور و غفلت
از مقابل دیده هاى غافلان و طغیانگران کنار زند.
(زندگى دنیا همانند آبى است که از آسمان نازل کرده ایم ) (انما مثل الحیوة الدنیا کماء انزلناه من السماء).
این دانه هاى حیاتبخش باران بر سرزمینهاى آماده مى ریزند، (و به وسیله آن گیاهان گوناگون که بعضى قابل استفاده براى انسانها، و بعضى براى حیوانات است ، مى رویند) (فاختلط به نبات الارض مما یاکل الناس و الانعام ).
این گیاهان علاوه بر خاصیتهاى غذائى که براى موجودات زنده دارند سطح زمین را مى پوشانند و آن را زینت مى بخشند، تا آنجا که (زمین بهترین زیبائى خود را در پرتو آن پیدا کرده و تزیین مى شود) (حتى اذا اخذت الارض زخرفها و ازینت ).
در این هنگام شکوفه ها، شاخساران را زینت داده و گلها مى خندند، و گیاهان در پرتو نور آفتاب مى درخشند، و ساقه ها و شاخه ها همراه وزش باد در طربند دانه هاى غذائى و میوه ها کم کم خود را نشان مى دهند، و صحنه پر جوشى را از حیات و زندگى به تمام معنى کلمه مجسم مى کنند، که دلها را پر از امید و چشمها را پر از شادى و سرور مى سازند، آنچنان که (اهل زمین مطمئن مى شوند، که مى توانند از مواهب این گیاهان بهره گیرند) هم از میوه ها و هم از دانه هاى حیاتبخششان (و ظن اهلها انهم قادرون علیها).
(اما ناگهان فرمان ما فرا مى رسد (سرماى سخت و یا تگرگ شدید و یا طوفان درهم کوبنده اى بر آنها مسلط مى گردد) و آنها را چنان درو مى کنیم که گویا هرگز نبوده اند)! (اتاها امرنا لیلا او نهارا فجعلناها حصیدا کان لم تغن بالامس ).
(لم تغن ) از ماده (غنا) به معنى اقامت کردن در مکانى است ، بنابراین جمله (لم تغن بالامس ) یعنى (دیروز در این مکان نبوده است ) و این کنایه از این است که چیزى به کلى از میان برود آنچنان که گوئى هرگز وجود نداشته !
در پایان آیه براى تاکید بیشتر مى فرماید: (این چنین آیات خود را براى افرادى که تفکر مى کند تشریح مى کنیم ) (کذلک نفصل الایات لقوم یتفکرون ).
آنچه گفته شد ترسیم روشن و گویائى از زندگى زودگذر و فریبنده و پر زرق و برق دنیاى مادى است که نه مقام و ثروتش قابل دوام است و نه جاى امنیت و سلامت مى باشد.
لذا در آیه بعد با یک جمله کوتاه اشاره به نقطه مقابل اینگونه زندگى کرده و مى فرماید (خداوند به دارالسلام ، خانه صلح و سلامت و امنیت دعوت مى کند) (و الله یدعوا الى دار السلام ).
در آنجا که نه از این کشمکشهاى غارتگران دنیاى مادى خبرى است ، و نه از مزاحمتهاى احمقانه ثروت اندوزان از خدا بیخبر، و نه جنگ و خونریزى و استعمار و استثمار، و تمام این مفاهیم در کلمه دارالسلام (خانه صلح و سلامت ) جمع است .
و هر گاه زندگى در این دنیا نیز شکل توحیدى و رستاخیزى به خود گیرد آن هم تبدیل به دارالسلام مى شود، و از صورت آن مزرعه بلا دیده طوفان زده در مى آید.
سپس اضافه مى کند (خدا هر کس را بخواهد (و شایسته و لایق ببیند) به سوى راه مستقیم ، همان راهى که به دارالسلام و مرکز امن و امان منتهى مى شود، دعوت مى کند) (و یهدى من یشاء الى صراط مستقیم ).
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - از آنجا که قرآن یک کتاب انسانسازى و تربیت است در بسیارى از موارد براى روشن ساختن حقایق عقلى متوسل به ذکر مثال مى شود و گاهى
موضوعاتى را که آغاز و انجامش ، سالها طول مى کشد در یک صحنه زودگذر و قابل مطالعه در برابر چشمان مردم مجسم مى سازد.
بررسى تاریخ پر ماجراى عمر یک انسان یا یک نسل که گاهى یکصد سال طول مى کشد براى افراد عادى کار آسانى نیست ، اما هنگامى که صحنه اى همانند زندگى بسیارى از گیاهان که در چند ماه خلاصه مى شود (از تولد و رشد و نمو و زیبائى و سپس نابودى ) در مقابل او قرار دهند بسیار راحت مى تواند چگونگى زندگى خود را در این آئینه شفاف ببیند
درست این صحنه را در مقابل چشم خود مجسم کنید، باغى است پر از درخت و سبزه و گیاه که همگى به ثمر نشسته و غوغاى حیات در سرتاسر آن نمایان است ، اما در یک شب تاریک یا یک روز روشن ناگهان ابرهاى سیاه آسمان را میپوشاند، رعد و برق و سپس طوفان و رگبارهاى شدید و تگرگهاى دانه درشت آنرا از هر سو درهم مى کوبد.
فردا که به دیدن آن باغ مى آئیم درختان در هم شکسته ، گیاهان از هم پاشیده و پژمرده ، و همه چیز را در هم به روى خاک ریخته در مقابل خودمان مشاهده مى کنیم آنچنان که باور نمى کنیم این همان باغ سرسبز خرمى است که دیروز بروى ما مى خندید.
آرى چنین است ماجراى زندگى انسانها مخصوصا در عصر و زمان ما که گاه یک زلزله یا یک جنگ چند ساعته چنان یک شهر آباد و خرم را در هم مى کوبد که چیزى جز یک ویرانه با یک مشت اجساد قطعه قطعه شده باقى نمى گذارد.
وه چه غافلند مردمى که به چنین زندگى ناپایدار دل خوش کرده اند؟!
در جمله (اختلط به نبات الارض ) باید توجه داشت که (اختلاط) در اصل آنچنان که (راغب ) در (مفردات ) گفته : به معنى جمع میان دو چیز یا بیشتر است ، خواه مایع باشند یا جامد، و (اختلاط) اعم از (امتزاج ) است (زیرا
امتزاج معمولا در مایعات گفته مى شود) بنابراین معنى جمله چنین مى شود که بوسیله آب باران ، گیاهان از هر قسم به هم مى آمیزند، گیاهانى که بدرد انسان مى خورد یا مورد استفاده حیوانات است .
جمله فوق اشاره ضمنى به این حقیقت نیز مى کند که خداوند از آب باران که یکنوع و یک حقیقت بیشتر ندارد انواع و اقسام گیاهانى را مى رویاند که نیازمندیهاى مختلف انسانها و حیوانات را با مواد غذائى گوناگونشان تامین مى کنند.
آیه و ترجمه


للذین اءحسنوا الحسنى و زیادة و لا یرهق وجوههم قتر و لا ذلة اءولئک اءصحب الجنة هم فیها خالدون (26)
و الذین کسبوا السیات جزاء سیئة بمثلها و ترهقهم ذلة ما لهم من الله من عاصم کاءنما اءغشیت وجوههم قطعا من الیل مظلما اءولئک اءصحب النار هم فیها خالدون (27)


ترجمه :

26 - کسانى که نیکى کردند، پاداش نیک و زیاده بر آن دارند و تاریکى و ذلت چهره هایشان را نمى پوشاند آنها یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند.
27 - اما کسانى که مرتکب گناهان شدند جزاى بدى بمقدار آن دارند و ذلت و خوارى چهره آنها را مى پوشاند و هیچ چیز نمى تواند آنها را از (مجازات ) خدا نگهدارد، (چهره هاشان آنچنان تاریک است که ) گوئى پاره هائى از شب تاریک صورت آنها را پوشانده ، آنها یاران آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.
تفسیر :
روسفیدان و روسیاهان
در آیات گذشته اشاره به سراى آخرت و روز رستاخیز شده بود، به همین مناسبت ، آیات مورد بحث سرنوشت نیکوکاران و آلودگان به گناه را در آنجا تشریح مى کند.
نخست مى گوید: (کسانى که کار نیک انجام دهند پاداش نیک و زیاده بر آن دارند) (للذین احسنوا الحسنى و زیادة ).
در اینکه منظور از (زیادة ) در این جمله چیست میان مفسران گفتگو است ولى با توجه به اینکه آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى کنند، اشاره به پاداشهاى مضاعف و فراوانى است که گاهى ده برابر و گاهى هزاران برابر (به نسبت اخلاص و پاکى و تقوا و ارزش ‍ عمل ) بر آن افزوده مى شود، در آیه 160 سوره انعام مى خوانیم من جاء بالحسنة فله عشر امثالها: (کسى که کار نیکى انجام دهد ده برابر به او پاداش داده خواهد شد.
و در جاى دیگر مى خوانیم : فاما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله : (اما کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند خداوند پاداش آنها را بطور کامل مى دهد و از فضل و کرم خود نیز بر آن مى افزاید (سوره نساء آیه 127).
در آیات مربوط به انفاق در سوره بقره (آیه 261) نیز سخن از پاداش
نیکوکاران تا هفتصد برابر و یا چند مقابل آن به میان آمده است .
نکته دیگر که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که کاملا امکان دارد، که این اضافه در جهان دیگر مرتبا افزایش یابد، یعنى هر روز موهبت و لطف تازه اى از ناحیه خداوند به آنها ارزانى داشته شود و این در واقع نشان مى دهد که زندگى جهان دیگر یکنواخت نیست و به سوى تکامل در یک شکل نامحدود پیش مى رود.
روایاتى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در تفسیر این آیه نقل کرده اند که منظور از (زیادة ) توجه به جلوه ذات پاک پروردگار و استفاده از این موهبت بزرگ معنوى است ممکن است اشاره به همین نکته باشد.
در پاره اى از روایات که از ائمه اهلبیت نقل شده (زیاده ) به نعمتهاى دنیا تفسیر شده است که خداوند علاوه بر پاداش جهان دیگر نیکوکاران را از آن بهره مند مى سازد.
ولى هیچ مانعى ندارد که کلمه (زیاده ) در آیه فوق اشاره به همه این مواهب بوده باشد.
سپس اضافه مى کند (نیکوکاران در آن روز چهره هاى درخشانى دارند و تاریکى و ذلت ، صورت آنها را نمى پوشاند) (و لا یرهق وجوههم قتر و لاذلة ).
(یرهق ) از ماده (رهق ) به معنى پوشاندن قهرى و اجبارى است و (قتر) به معنى غبار و یا دود است .
و در پایان آیه مى فرماید: (این گروه یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند) (اولئک اصحاب الجنة هم فیها خلدون ).
تعبیر به اصحاب اشاره به تناسبى است که میان روحیه این گروه و محیط بهشت وجود دارد.
در آیه بعد سخن از دوزخیان به میان مى آید که در نقطه مقابل گروه اولند مى گوید کسانى که مرتکب گناهان مى شوند جزاى بدى به مقدار عملشان دارند) (و الذین کسبوا السیئات جزاء سیئة بمثلها).
در اینجا سخنى از (زیاده ) در کار نیست ، چرا که در پاداش زیاده ، فضل و رحمت است اما در کیفر، عدالت ایجاب مى کند که ذره اى بیش از گناه نباشد. ولى آنها به عکس گروه اول چهره هائى تاریک دارند (و ذلت ، صورت آنها را مى پوشاند) (و ترهقهم ذلة ).
ممکن است سؤ ال شود که عدالت ایجاب مى کند بیش از گناهشان کیفر نبینند و این تاریکى چهره و گرد و غبار مذلت بر آن نشستن چیز اضافه اى است .
اما باید توجه داشت که این خاصیت و اثر عمل است که از درون جان انسان به بیرون منعکس مى گردد، درست مثل این است که بگوئیم افراد شرابخوار باید تازیانه بخورند و در عین حال شراب انواع بیماریهاى معده و قلب و کبد و اعصاب را ایجاد مى کند.
به هر حال ممکن است بدکاران گمان کنند راه فرار و نجاتى خواهند داشت و یا بتها و مانند آنها مى توانند برایشان شفاعت کنند اما جمله بعد صریحا مى گوید که (هیچ کس و هیچ چیز نمى تواند آنها را از مجازات الهى دور نگه دارد) (ما لهم من الله من عاصم ).
تاریکى چهره هاى آنها به اندازه اى زیاد است که (گوئى پاره هائى از شب تاریک و ظلمانى ، یکى پس از دیگرى بر صورت آنها افکنده شده است ) (کانما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما).
(آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن مى مانند) (اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ).
آیه و ترجمه


و یوم نحشرهم جمیعا ثم نقول للذین اءشرکوا مکانکم اءنتم و شرکاؤ کم فزیلنا بینهم و قال شرکاؤ هم ما کنتم ایانا تعبدون (28)
فکفى بالله شهیدا بیننا و بینکم ان کنا عن عبادتکم لغفلین (29)
هنالک تبلوا کل نفس ما اءسلفت و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما کانوا یفترون (30)


ترجمه :

28 - بخاطر بیاورید آن روز را که همه آنها را جمع مى کنیم سپس به مشرکان مى گوئیم شما و معبودهایتان در جاى خودتان باشید (تا به حسابتان رسیدگى شود) سپس آنها را از هم جدا مى کنیم (و از هر یک جداگانه سؤ ال مى نمائیم ) و معبودهایشان (به آنها) مى گویند شما (هرگز) ما را عبادت نمى کردید!.
29 - همین بس که خدا میان ما و شما گواه است که ما از عبادت کردن شما غافل (و بیخبر) بودیم .
30 - در آن هنگام (و در آنجا) هر کس عملى را که قبلا انجام داده است مى آزماید و همگى به سوى الله ، مولا و سرپرست حقیقتى خود باز مى گردند، و آنها را که به دروغ شریک خدا قرار داده بودند گم و نابود مى شوند.
تفسیر :
یک صحنه از رستاخیز بت پرستان
این آیات نیز بحثهاى گذشته را در زمینه (مبدء) و (معاد) و وضع مشرکان دنبال مى کند، و بیچارگى آنها را به هنگامى که در محضر عدل الهى و در پیشگاه حسابرسى او حاضر مى شوند مجسم مى سازد.
نخست مى گوید: (به خاطر بیاورید روزى را که همه بندگان
و محشور مى کنیم ) (و یوم نحشرهم جمیعا).
(سپس به مشرکان میگوئیم شما و معبودهایتان در جاى خود باشید تا به حسابتان رسیدگى شود) (ثم نقول للذین اشرکوا مکانکم انتم و شرکائکم ).
جالب این است که در آیه فوق از (بتها) تعبیر به (شرکائکم ) شده ، یعنى (شریکهاى شما) در حالى که مشرکان بتها را شریک خدا قرار داده بودند، نه شریک خودشان .
این تعبیر در حقیقت اشاره لطیفى به این نکته است که بتها در واقع شریک خدا نبودند و این اوهام و خیالات بت پرستان بود که این موقعیت را به آنان بخشید، یعنى آنها شریکان انتخابى شما هستند، و این درست به آن مى ماند که کسى ، معلم یا رئیس نا صالحى براى مدرسه اى انتخاب بکند، و کارهاى نادرستى از او سرزند، ما به او مى گوئیم بیا ببین این معلم تو و این رئیس تو چه کارى که نکرده است (در حالى که نه معلم و نه رئیس او است ، بلکه معلم و رئیس مدرسه است ولى او انتخابشان کرده ).
سپس اضافه مى کند که (ما این دو گروه (معبودان و عابدان ) را از یکدیگر جدا مى کنیم ) و از هر کدام جداگانه سؤ ال مى نمائیم (همانگونه که در تمام دادگاهها این مساله معمول است که از هر کس جداگانه بازپرسى به عمل مى آید).
از بت پرستان سؤ ال مى کنیم به چه دلیل این بتها را شریک خدا قرار دادید و عبادت کردید؟ و از معبودان نیز مى پرسیم به چه سبب شما معبود واقع شدید
و یا تن به این کار دادید؟ (فزیلنا بینهم ).
در این هنگام شریکانى را که آنها ساخته بودند، به سخن مى آیند (و مى گویند شما هرگز ما را پرستش نمى کردید) (و قال شرکائهم ما کنتم ایانا تعبدون ).
شما در حقیقت هوى و هوسها و اوهام و خیالات خویش را مى پرستیدید، نه ما را و از این گذشته این عبادت شما نسبت به ما نه به امر و فرمان ما بوده و نه به رضایت ما، و عبادتى که چنین باشد در حقیقت عبادت نیست .
سپس براى تاءکید بیشتر مى گویند (همین بس که خدا گواه میان ما و شما است که ما به هیچوجه از عبادت شما آگاه نبودیم ) (فکفى بالله شهیدا بیننا و بینکم ان کنا عن عبادتکم لغافلین ).
در اینکه منظور از بتها و شرکاء در آیه فوق چه معبودهائى است ، و اینکه چگونه آنها چنین سخن مى گویند در میان مفسران گفتگو است .
بعضى احتمال داده اند که منظور معبودهاى انسانى و شیطانى و یا از فرشتگان است که داراى عقل و شعور و ادراکند، ولى با این حال خبر ندارند که گروهى آنها را پرستش مى کنند، به خاطر اینکه یا در غیاب آنها چنین عبادتى صورت گرفته و یا پس از مرگ آنها (مانند انسانهائى که پس از مرگشان مورد پرستش قرار گرفته اند).
بنابراین سخن گفتن آنها کاملا طبیعى خواهد بود، و این آیه نظیر آیه 41 سوره سبا مى باشد که مى گوید: و یوم یحشرهم جمیعا ثم یقول للملائکة اءهؤ لاء ایاکم کانوا یعبدون : (آن روز که خداوند همه را جمع و محشور مى کند سپس به فرشتگان مى گوید: آیا این گروه شما را عبادت مى کردند؟!
احتمال دیگرى که بسیارى از مفسران ذکر کرده اند این است که در آن روز خداوند حیات و شعور در بتها مى آفریند آنچنان که بتوانند حقایق را بازگو کنند، و جمله بالا که از زبان بتها نقل شده که آنها خدا را به شهادت مى طلبند که از عبادت عابدان خود غافل بودند، بیشتر تناسب با همین معنى دارد چرا که بتهاى سنگى و چوبى اصلا چیزى نمى فهمند.
این احتمال را نیز مى توانیم در تفسیر آیه بگوئیم که تمام معبودها را شامل مى شود منتها معبودهائى که عقل و شعور دارند، به زبان خود حقیقت را بازگو مى کنند، ولى معبودهائى که داراى عقل و شعور نیستند به زبان حال و از طریق منعکس ساختن آثار عمل سخن مى گویند، درست مثل اینکه مى گوئیم رنگ رخسار تو از سر درونت خبر مى دهد، قرآن نیز در آیه 21 سوره فصلت مى گوید که پوسته اى انسان در عالم رستاخیز به سخن در مى آیند و همچنین در سوره زلزال مى گوید زمینهائى که انسان روى آنها زندگى داشته ، حقایق را بازگو مى کنند.
این مساله در عصر و زمان ما مساله پیچیده اى نیست جائى که یک نوار بى زبان تمام گفته هاى ما را روى خود ضبط و به هنگام لزوم بازگو مى کند، تعجبى ندارد که بتها نیز واقعیات اعمال عبادت کنندگان خود را منعکس نمایند!.
به هر حال (در آن روز و در آن مکان و در آن حال - همانگونه که قرآن در آخرین آیه مورد بحث مى گوید - (هر کس اعمال خویش را که قبلا انجام
داده است مى آزماید و نتیجه بلکه خود آن را مى بیند) چه عبادت کنندگان و چه معبودهاى گمراهى که مردم را به عبادت خویش ‍ دعوت کردند، چه مشرکان و چه مؤ منان از هر گروه و از هر قبیل (هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت ).
(و در آن روز همگى به سوى الله که مولى و سرپرست حقیقى آنان است باز مى گردند) و دادگاه محشر نشان مى دهد که تنها حکومت به فرمان او است (و ردوا الى الله مولیهم الحق ).
(و سرانجام تمام بتها و معبودهاى ساختگى که به دروغ آنها را شریک خدا قرار داده بودند، گم و محو و نابود مى شوند (و ضل عنهم ما کانوا یفترون ).
چرا که آنجا عرصه ظهور و بروز تمام اسرار مکتوم بندگان است و هیچ حقیقتى نمى ماند مگر اینکه خود را آشکار مى سازد اصولا در آنجا موقفها و مقاماتى است که نه نیاز به سؤ ال دارد، نه جدال و گفتگو، بلکه تنها وضع حال حکایت از همه چیز مى کند و نیازى به مقال نیست !
آیه و ترجمه


قل من یرزقکم من السماء و الا رض اءمن یملک السمع و الا بصر و من یخرج الحى من المیت و یخرج المیت من الحى و من یدبر الا مر فسیقولون الله فقل اءفلا تتقون (31)
فذلکم الله ربکم الحق فما ذا بعد الحق الا الضلل فاءنى تصرفون (32)
کذلک حقت کلمت ربک على الذین فسقوا اءنهم لا یؤ منون (33)


ترجمه :

31 - بگو چه کسى شما را از آسمان و زمین روزى مى دهد و یا چه کسى مالک (و خالق ) گوش و چشم هاست و چه کسى زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مى سازد و چه کسى امور (جهان ) را تدبیر مى کند؟ به زودى (در پاسخ ) مى گویند: خدا، بگو پس چرا تقوا پیشه نمى کنید (و از خدا نمى ترسید)؟!
32 - اینچنین است خداوند پروردگار حق شما، با اینحال بعد از حق جز گمراهى وجود دارد؟ پس چرا (از پرستش او) روى مى گردانید؟!
33 - اینچنین فرمان پروردگارت بر فاسقان مسلم شده که آنها (پس از اینهمه طغیان و گناه ) ایمان نخواهند آورد.
تفسیر :
در این آیات سخن از نشانه هاى وجود پروردگار و شایستگى او براى عبودیت است و بحثهاى آیات گذشته را در این زمینه تعقیب مى کند.
نخست مى فرماید: به مشرکان و بت پرستانى که در بیراهه سرگردانند (بگو
چه کسى شما را از آسمان و زمین روزى مى دهد؟) (قل من یرزقکم من السماء و الارض ).
(رزق ) به معنى عطا و بخشش مستمر است ، و از آنجا که بخشنده تمام مواهب در حقیقت خدا است ، (رازق ) و (رزاق ) به معنى حقیقى تنها بر او اطلاق مى شود، و اگر این کلمه در غیر مورد او به کار رود، بدون شک جنبه مجازى دارد، همانند آیه 233 سوره بقره که در زمینه زنان شیرده مى گوید و على المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف (پدران موظفند زنانى را که فرزندانشان را شیر مى دهند بطور شایسته روزى دهند و لباس بپوشانند.)
این نکته نیز لازم به یادآورى است که بیشتر روزیهاى انسان از آسمان است ، باران حیاتبخش از آسمان مى بارد، و هوا که مورد نیاز همه موجودات زنده است نیز بر فراز زمین قرار گرفته ، و از همه مهمتر نور آفتاب که بدون آن هیچ موجود زنده و هیچگونه حرکت و جنبشى در سرتاسر زمین وجود نخواهد داشت از آسمان است ، و حتى حیوانات اعماق دریاها از پرتو نور آفتاب زنده اند زیرا مى دانیم غذاى بسیارى از آنها گیاهان بسیار کوچکى است که در لابلاى امواج در سطح اقیانوس در برابر تابش نور آفتاب رشد و نمو مى کند، و قسمت دیگرى از آن حیوانات از گوشت دیگر حیوانات دریا که وسیله آن گیاهان تغذیه شده اند استفاده مى کنند.
ولى زمین تنها به وسیله مواد غذائى خود ریشه گیاهان را تغذیه مى کند و شاید به همین دلیل است که در آیه فوق نخست سخن از ارزاق آسمان و سپس ارزاق زمین به میان آمده است (به تفاوت درجه اهمیت )
سپس به دو قسمت از مهمترین حواس انسان که بدون آن دو، کسب علم و دانش براى بشر امکانپذیر نیست اشاره کرده مى گوید: (و بگو چه کسى است که مالک و خالق گوش و چشم و قدرت دهنده این دو حس آدمى است )؟ (اءمن
یملک السمع و الابصار).
در واقع در این آیه نخست به نعمتهاى مادى ، و بعد به مواهب و روزیهاى معنوى که بدون آنها نعمتهاى مادى فاقد هدف و محتوا است اشاره شده .
کلمه (سمع ) مفرد (و به معنى گوش ) و ابصار جمع (بصر) به معنى بینائى و چشم است ، و در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چرا (سمع ) در همه جا در قرآن مفرد ذکر شده و اما (بصر) گاهى به صورت جمع و گاهى به صورت مفرد آمده ؟، پاسخ این سؤ ال را در جلد اول صفحه 56 ذکر کرده ایم .
بعد از دو پدیده مرگ و حیات که عجیب ترین پدیده هاى عالم آفرینش است سخن به میان آورده ، مى گوید (و چه کسى زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مى کند)؟ (و من یخرج الحى من المیت و یخرج المیت من الحى ).
این همان موضوعى است که تاکنون عقل دانشمندان و علماى علوم طبیعى و زیست شناسان در آن حیران مانده است که چگونه موجود زنده از موجود بى جان به وجود آمده است ؟ آیا چنین چیزى که تلاش و کوشش مداوم دانشمندان تاکنون در آن به جائى نرسیده است مى تواند یک امرى ساده و وابسته به تصادف و حوادث رهبرى نشده و بدون برنامه و هدف طبیعت بوده باشد؟ بدون شک پدیده پیچیده و ظریف و اسرارآمیز حیات نیازمند به علم و قدرت فوق العاده و عقل کلى است .
او نه تنها در آغاز موجود زنده را از موجودات بى جان زمین آفریده است بلکه علاوه بر این سنت او بر این قرار گرفته که حیات نیز جاودانى نباشد و به همین جهت مرگ را در دل حیات آفریده ، تا از این طریق میدان را براى دگرگونیها و تکامل باز گذارد.
در تفسیر آیه فوق این احتمال نیز داده شده که علاوه بر مرگ و حیات مادى مرگ و حیات معنوى را نیز شامل مى شود، زیرا انسانهاى هوشمند و پاکدامن
و با ایمان را مى بینیم که گاهى از پدر و مادرى آلوده و بى ایمان و گمراه متولد مى شوند، عکس آن نیز مشاهده شده است که برخلاف قانون وراثت انسانهاى بى ارزش و مرده از پدر و مادر ارزشمندى به وجود آمده اند.
البته مانعى ندارد که آیه فوق اشاره به هر دو قسمت باشد زیرا هر دو از عجائب آفرینش و از پدیده هاى اعجاب انگیز جهانند و روشنگر این حقیقتند که علاوه بر عوامل طبیعى ، دست قدرت آفریدگار عالم و حکیمى در کار است .
(در جلد پنجم صفحه 356 ذیل آیه 95 سوره انعام توضیحات دیگرى نیز در این باره داده ایم ).
بعد اضافه مى کند: (چه کسى است که امور این جهان را تدبیر مى کند)؟ (و من یدبر الامر).
در حقیقت نخست سخن از آفرینش مواهب ، سپس سخن از حافظ و نگهبان و مدبر آنها است .
بعد از آنکه قرآن این سؤ الات سه گانه را مطرح مى کند بلافاصله مى گوید: (آنها بزودى در پاسخ خواهند گفت : الله .)
از این جمله به خوبى استفاده مى شود که حتى مشرکان و بت پرستان عصر جاهلیت خالق و رازق و حیاتبخش و مدبر امور جهان هستى را خدا مى دانستند، و این حقیقت را از طریق عقل و هم از راه فطرت دریافته بودند که این نظام حساب شده جهان نمى تواند مولود بى نظمى و یا مخلوق بتها باشد.
و در آخر آیه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد: (به آنها بگو آیا با این حال تقوا را پیشه نمى کنید) (فقل ا فلا تتقون ).
تنها کسى شایسته عبادت و پرستش است که آفرینش و تدبیر جهان به دست
او است ، اگر عبادت به خاطر شایستگى و عظمت ذات معبود باشد، این شایستگى و عظمت تنها در خدا است ، و اگر براى این باشد که مى تواند سرچشمه سود و زیان گردد این نیز مخصوص خدا است .
پس از آنکه نمونه هائى از آثار عظمت و تدبیر خداوند را در آسمان و زمین بیان کرد و وجدان و عقل مخالفان را به داورى طلبید و آنها به آن معترف گردیدند، در آیه بعد با لحنى قاطع مى فرماید: (این است الله ، پروردگار بر حق شما)! (فذلکم الله ربکم الحق ).
نه بتها، و نه سایر موجوداتى را که شریک خداوند در عبودیت قرار داده اید و در برابر آنها سجده و تعظیم مى کنید.
آنها چگونه مى توانند شایسته عبودیت باشند در حالى که نه فقط نمى توانند در آفرینش و تدبیر جهان شرکت کنند، بلکه خودشان سر تا پا نیاز و احتیاجند.
سپس نتیجه گیرى مى کند (اکنون که حق را بروشنى شناختید، آیا بعد از حق چیزى جز ضلال و گمراهى وجود دارد؟) (فما ذا بعد الحق الا الضلال ).
با این حال چگونه از عبادت و پرستش خدا روى مى گردانید، با اینکه مى دانید معبود حقى جز او نیست ؟! (فانى تصرفون ).
این آیه در حقیقت یک راه منطقى روشن را براى شناخت باطل و ترک آن پیشنهاد مى کند، و آن اینکه نخست باید از طریق وجدان و عقل براى شناخت حق گام برداشت ، هنگامى که حق شناخته شد، هر چه غیر آن و مخالف آن است باطل و گمراهى است ، و باید کنار گذاشته شود.
و در آخرین آیه براى بیان این نکته که چرا آنها با وضوح مطلب و روشنائى حق به دنبال آن نمى روند مى گوید: (اینگونه فرمان خدا درباره این افراد که
از روى علم و عمد و بر خلاف عقل و وجدان سر از اطاعت پیچیده اند صادر شده که آنها ایمان نیاورند) (کذلک حقت کلمة ربک على الذین فسقوا انهم لا یؤ منون ).
در واقع این خاصیت اعمال نادرست و مستمر آنها است که قلبشان را چنان تاریک و روحشان را چنان آلوده مى کند که با وضوح و روشنى حق آنرا نمى بینند و به بیراهه مى روند.
بنابراین آیه فوق هیچگونه دلالت بر مساله جبر ندارد، بلکه اشاره به آثار اعمال خود انسان مى باشد ولى شک نیست که این اعمال چنان خاصیتى را به فرمان خدا دارد.
درست مثل این است که به کسى بگوئیم صدبار به تو گفتیم گرد مواد مخدر و مشروبات الکلى مگرد، اکنون که گوش ندادى و شدیدا معتاد شدى ، محکوم به این هستى که مدتها در بدبختى بمانى .

آیه و ترجمه


قل هل من شرکائکم من یبدؤ ا الخلق ثم یعیده قل الله یبدؤ ا الخلق ثم یعیده فاءنى تؤ فکون (34)
قل هل من شرکائکم من یهدى الى الحق قل الله یهدى للحق اءفمن یهدى الى الحق اءحق اءن یتبع اءمن لا یهدى الا اءن یهدى فما لکم کیف تحکمون (35)
و ما یتبع اءکثرهم الا ظنا ان الظن لا یغنى من الحق شیا ان الله علیم بما یفعلون (36)


ترجمه :

34 - بگو آیا هیچیک از معبودهاى شما آفرینش را ایجاد و سپس باز مى گرداند؟ بگو تنها خدا آفرینش را ایجاد کرده سپس باز مى گرداند، با اینحال چرا از حق رویگردان مى شوید؟
35 - بگو آیا هیچیک از معبودهاى شما به سوى حق هدایت مى کند؟ - بگو تنها خدا به حق هدایت مى کند آیا کسى که هدایت به حق مى کند براى پیروى شایسته تر است یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند، شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى کنید؟
36 - و بیشتر آنها جز از گمان (و پندارهاى بى اساس ) پیروى نمى کنند (در حالى که ) گمان هرگز انسان را از حق بى نیاز نمى سازد (و به حق نمى رساند) خداوند به آنچه انجام مى دهند آگاه است .
تفسیر :
یکى از نشانه هاى حق و باطل
این آیات نیز همچنان استدلالات مربوط به مبدء و معاد را تعقیب مى کند
و در نخستین آیه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد (به آنها بگو آیا هیچیک از این معبودهائى که شما شریک خدا قرار داده اید مى تواند آفرینش را ایجاد کند و سپس باز گرداند) (قل هل من شرکائکم من یبدؤ ا الخلق ثم یعیده ).
بعد اضافه مى کند بگو خداوند آفرینش را آغاز کرده و سپس باز مى گرداند (قل الله یبدؤ ا الخلق ثم یعیده ).
(با اینحال چرا از حق روى مى گردانید و در بیراهه سرگردان مى شوید) (فانى تؤ فکون ).
در اینجا دو سؤ ال پیش مى آید نخست اینکه مشرکان عرب غالبا اعتقاد به معاد مخصوصا به شکلى که قرآن مى گوید نداشتند با اینحال چگونه قرآن از آنها اعتراف مى خواهد.
دیگر اینکه در آیه قبل سخن از اعتراف مشرکان بود ولى در اینجا به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد، که تو اعتراف به این واقعیت کن ! این تفاوت تعبیر براى چیست ؟
اما با توجه به یک نکته جواب هر دو سؤ ال روشن مى شود و آن اینکه : گر چه مشرکان به معاد (معاد جسمانى ) عقیده نداشتند ولى همین اندازه که معتقد بودند آغاز آفرینش از خدا است براى پذیرش معاد کافى است چرا که هر کس آغاز را انجام داده قادر به اعاده آن نیز هست بنابراین اعتقاد به مبدء با کمى دقت معاد را اثبات مى کند.
و از اینجا روشن مى شود که چرا به جاى مشرکان ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اعتراف به این واقعیت مى کند، زیرا گر چه ایمان به معاد از لوازم ایمان به مبدء است ، اما چون آنها توجه به این ملازمه نداشتند، طرز تعبیر عوض شده و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به جاى آنها اعتراف مى کند.
بار دیگر به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد (به آنها بگو آیا هیچیک از معبودهاى ساختگى شما هدایت به سوى حق مى کنند)؟ (قل هل من شرکائکم من یهدى الى الحق ).
زیرا معبود باید رهبر عبادت کنندگان خود باشد، آن هم رهبرى به سوى حق ، در حالى که معبودهاى مشرکان اعم از بتهاى بى جان و جاندار هیچکدام قادر نیستند بدون هدایت الهى کسى را به سوى حق رهنمون گردند، چون هدایت به سوى حق نیاز به مقام عصمت و مصونیت از خطا و اشتباه دارد و این بدون رهبرى و حمایت خداوند ممکن نیست .
لذا بلافاصله اضافه مى کند: بگو تنها خداوند هدایت به سوى حق مى کند (قل الله یهدى للحق ).
با این حال (آیا کسى که هدایت به سوى حق شایسته تر براى پیروى است یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر آنکه هدایتش ‍ کنند) (اءفمن یهدى الى الحق احق ان یتبع اءمن لا یهدى الا ان یهدى ).
و در پایان آیه با بیانى توبیخ آمیز و سرزنش بار مى گوید: (شما را چه مى شود؟ چگونه قضاوت مى کنید)؟ (فما لکم کیف تحکمون ).
و در آخرین آیه اشاره به سرچشمه و عامل اصلى انحرافات آنها کرده مى گوید: (اکثر آنها جز از پندار و گمان پیروى نمى کنند، در حالى که گمان و پندار هرگز انسان را بى نیاز از حق نمى کند و به حق نمى رساند) (و ما یتبع اکثرهم الا ظنا ان الظن لا یغنى من الحق شیئا).
سرانجام با لحنى تهدید آمیز نسبت به این گونه افرادى که تابع هیچ منطق
و حسابى نیستند مى فرماید: (خداوند به آنچه آنها انجام مى دهند عالم است ) (ان الله علیم بما یفعلون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1 - در آیات فوق خواندیم که تنها خدا است که هدایت به سوى حق مى کند این انحصار یا به خاطر آن است که منظور از هدایت تنها ارائه طریق نیست بلکه رساندن به مقصد نیز مى باشد و این کار تنها بدست پروردگار است ، و یا به این جهت است که ارائه طریق و نشان دادن راه نیز در درجه اول کار خدا است ، و غیر او یعنى پیامبران و راهنمایان الهى تنها از طریق هدایت او آگاه به راههاى هدایت مى شوند، و با تعلیم او عالم مى گردند.
2 - اینکه در آیات فوق مى خوانیم معبودهاى مشرکان نه تنها نمى توانند کسى را هدایت کنند بلکه خودشان نیازمند هدایت الهى هستند، گر چه درباره بتهاى سنگى و چوبى ، صدق نمى کند، زیرا آنها مطلقا عقل و شعورى ندارند، ولى در مورد معبودهاى صاحب شعور مانند فرشتگان و انسانهائى که معبود واقع شدند کاملا صدق مى کند.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله مزبور به معنى یک قضیه شرطیه باشد یعنى به فرض که بتها عقل و شعور هم داشته باشند بدون راهنمائى الهى ، خودشان راه را پیدا نمى کنند، تا چه رسد که بخواهند راهنماى دگران باشند.
و به هر حال آیات فوق به خوبى نشان مى دهد که یکى از برنامه هاى اصلى پروردگار در برابر بندگان ، هدایت آنها به سوى حق است که این کار از طریق بخشیدن عقل و خرد، و دادن درسهاى گوناگون از راه فطرت ، و ارائه آیات و نشانه هایش در جهان آفرینش ‍ همچنین از طریق فرستادن پیامبران و کتب آسمانى صورت مى گیرد.
3 - در آخرین آیه مورد بحث خواندیم که اکثر بت پرستان و مشرکان دنبال گمان و پندار خویشند، در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چرا نفرموده است همه آنها، زیرا مى دانیم تمام بت پرستان در این پندار باطل شریکند که بتها را معبودهاى به حق و مالکان نفع و ضرر و شفیعان درگاه خدا مى پندارند، و به همین جهت بعضى ناچار شده اند که کلمه اکثر را به معنى تمام تفسیر کنند و معتقدند که این کلمه گاهى به معنى تمام آمده است .
ولى این پاسخ چندان قابل ملاحظه نیست و بهتر این است که بگوئیم بت پرستان دو گروهند یک گروه که اکثریت را تشکیل مى دهند افرادى خرافى و نادان و بیخبرند و تحت تاثیر پندارهاى غلطى قرار گرفته و بتها را براى پرستش برگزیده اند، اما گروه دیگرى که اقلیت را تشکیل مى دهند رهبران سیاه دل و آگاهى هستند که با علم و اطلاع از بى اساس بودن بت پرستى براى حفظ منافع خویش ، مردم را به سوى بتها دعوت مى کنند، و به همین دلیل خداوند تنها به گروه اول پاسخ مى گوید چرا که قابل هدایتند و اما گروه دوم را که آگاهانه این راه غلط را مى پیمایند مطلقا مورد اعتنا قرار نداده است .
4 - گروهى از علماى اصول ، آیه فوق و مانند آن را دلیل بر آن مى دانند که ظن و گمان به هیچوجه ، حجت و سند نمى تواند باشد و تنها دلائل قطعى است که مى تواند مورد اعتماد قرار گیرد.
اما گروهى دیگر با توجه به اینکه در میان دلائل فقهى ، دلائل ظنى فراوان داریم (مانند حجت بودن ظواهر الفاظ و شهادت دو شاهد عادل و یا خبر واحد ثقه و امثال آن ) مى گویند آیه فوق دلیل بر این است که قاعده اصلى در مساله ظن ، عدم حجیت است ، مگر اینکه با دلیل قطعى حجت بودن آن ثابت گردد مانند چند مثال بالا.
ولى انصاف این است که آیه فوق تنها سخن از پندارهاى بى اساس و گمانهاى
بى پایه و خرافى مانند گمان و پندار بت پرستان مى گوید، و کار به ظن و گمان قابل اعتمادى که در میان عقلا موجود است ندارد، بنابراین آیه فوق و آیات مشابه آن در مساله عدم حجیت ظن به هیچوجه قابل استناد نیست (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و ما کان هذا القران اءن یفترى من دون الله و لکن تصدیق الذى بین یدیه و تفصیل الکتب لا ریب فیه من رب العلمین (37)
اءم یقولون افترئه قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صدقین(38)
بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاءتهم تاءویله کذلک کذب الذین من قبلهم فانظر کیف کان عقبة الظلمین (39)
و منهم من یؤ من به و منهم من لا یؤ من به و ربک اءعلم بالمفسدین (40)


ترجمه :

37 - شایسته نیست (و امکان نداشت ) که این قرآن بدون وحى الهى به خدا نسبت داده شود ولى تصدیقى است براى آنچه پیش از آن است (از کتب آسمانى ) و تفصیلى است براى آنها، و شکى در آن نیست که از طرف پروردگار جهانیان است .
38 - آنها مى گویند، او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده بگو اگر راست مى گوئید یک سوره همانند آن بیاورید و هر کس را مى توانید غیر از خدا (به یارى ) بطلبید.
39 - (آنها از روى علم و دانش قرآن را انکار نمى کنند) بلکه آنها چیزى را تکذیب کردند که آگاهى از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است اینچنین پیشینیان آنها نیز تکذیب کردند پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود؟!
40 - و بعضى از آنها ایمان به آن مى آورند و بعضى ایمان نمى آورند، و پروردگارت به مفسدان آگاهتر است (و آنها را بهتر مى شناسد).
تفسیر :
عظمت و حقانیت دعوت قرآن
این آیات به پاسخ قسمت دیگرى از سخنان نارواى مشرکان مى پردازد، چرا که آنها تنها در شناخت مبدء گرفتار انحراف نبودند، بلکه به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز افترا مى زدند، که قرآن را با فکر خود ساخته و به خدا نسبت داده است ، لذا در آیات گذشته خواندیم که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تقاضا داشتند قرآنى غیر از این قرآن بیاورد و یا لااقل آنرا تغییر دهد، این خود دلیل آن است که قرآن را ساخته فکر او مى پنداشتند!
نخستین آیه مورد بحث مى گوید: (شایسته نیست که این قرآن بدون وحى الهى به خدا نسبت داده شده باشد) (و ما کان هذا القرآن ان یفترى من دون الله )
جالب اینکه به جاى نفى ساده ، نفى شانیت شده است و مى دانیم این گونه تعبیر از نفى ساده رساتر است ، این درست به آن مى ماند که کسى در مقام دفاع از خود بگوید شاءن من نیست که دروغ بگویم و البته این تعبیر از اینکه بگوید من دروغ نمى گویم بسیار پرمعنى تر و عمیق تر مى باشد.
سپس به ذکر دلیل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته مى گوید: (ولى این قرآن کتب آسمانى پیش از خود را تصدیق مى کند) (و لکن تصدیق الذى بین یدیه ).
یعنى تمام بشارات و نشانه هاى حقانیتى که در کتب آسمانى پیشین آمده بر قرآن و آورنده قرآن کاملا منطبق است و این خود ثابت مى کند که تهمت و افترا بر خدا نیست و واقعیت دارد، اصولا خود قرآن از باب (آفتاب آمد دلیل آفتاب ) شاهد صدق محتواى خویش است .
و از اینجا روشن مى شود کسانى که این گونه آیات قرآن را دلیل بر عدم تحریف تورات و انجیل گرفته اند در اشتباهند زیرا قرآن مندرجات این کتب را که در عصر نزول قرآن وجود داشتند، تصدیق نمى کند بلکه نشانه هائى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و قرآن در این کتب بوده مورد تاءیید قرار داده است (دقت کنید)
در این زمینه توضیحات بیشترى در جلد اول تفسیر نمونه ذیل آیه 41 سوره بقره بیان گردید.
سپس دلیل دیگرى بر اصالت این وحى آسمانى ذکر کرده مى گوید: (در این قرآن شرح کتب اصیل انبیاء پیشین و بیان احکام اساسى و عقائد اصولى آنها است و به همین دلیل شکى در آن نیست که از طرف پروردگار عالمیان است ) (و تفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین ).
و به تعبیر دیگر هیچگونه تضادى با برنامه انبیا گذشته ندارد، بلکه تکامل آن تعلیمات و برنامه ها در آن دیده مى شود، و اگر این قرآن مجعول بود حتما مخالف و مباین آنها بود.
و از اینجا مى دانیم که در اصول مسائل چه در عقائد دینى و چه در برنامه هاى اجتماعى ، و حفظ حقوق ، و مبارزه با جهل ، و دعوت به حق و عدالت و همچنین زنده کردن ارزشهاى اخلاقى و مانند اینها هیچگونه اختلافى در میان کتب آسمانى نیست جز اینکه هر کتابى که بعدا نازل شده ، در سطحى بالاتر و کاملتر بوده ، همچون سطوح مختلف تعلیمات در دبستان و دبیرستان و دانشگاه ، تا به کتاب نهائى که مخصوص دوران پایان تحصیل دینى امتها است یعنى قرآن رسیده است . شک نیست که در جزئیات احکام و شاخ و برگها تفاوت در میان ادیان و مذاهب آسمانى وجود دارد ولى سخن از اصول اساسى آنها است که همه جا هماهنگ است .
در آیه بعد دلیل سومى بر اصالت قرآن ذکر کرده مى گوید: (آنها مى گویند این قرآن را پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دروغ به خدا نسبت داده ، به آنها بگو اگر راست مى گوئید شما هم مثل یک سوره از آنرا بیاورید، و از هر کس مى توانید غیر از خدا براى همکارى دعوت کنید) (ولى هرگز توانائى بر این کار را نخواهید داشت ، به همین دلیل ثابت مى شود که این وحى آسمانى است ) (ام یقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین ).
این آیه از جمله آیاتى است که با صراحت اعجاز قرآن را بیان مى کند نه تنها همه قرآن را بلکه حتى اعجاز یک سوره را، و از همه جهانیان بدون استثناء دعوت مى کند که اگر معتقدید این آیات از طرف خدا نیست همانند آن و یا لااقل همانند یک سوره آنرا بیاورید.
و همانگونه که در جلد اول در ذیل آیه 23 سوره بقره بیان کردیم ، در آیات قرآن گاهى (تحدى ) یعنى دعوت به مبارزه نسبت به مجموع قرآن و گاهى به ده سوره و گاهى به یک سوره شده است و این نشان مى دهد که جزء و کل قرآن همه اعجاز است .
و از آنجا که سوره معینى ذکر نشده هر سوره از قرآن را نیز شامل مى شود
البته شک نیست که اعجاز قرآن منحصر به جنبه فصاحت و بلاغت و شیرینى بیان و رسائى تعبیرات - آنچنان که گروهى از قدماى مفسرین فکر کرده اند - نیست ، بلکه علاوه بر اینها از نظر بیان معارف دینى ، و علومى که تا آن روز شناخته نشده بود، و بیان احکام و قوانین ، و ذکر تواریخ پیشین پیراسته از هر گونه خطا و خرافات ، و عدم وجود تضاد و اختلاف در آن ، نیز جنبه اعجاز دارد.
جلوه تازه اى از اعجاز قرآن
جالب اینکه با گذشت زمان جلوه هاى تازه اى از اعجاز قرآن آشکار مى شود که در گذشته مورد توجه قرار نمى گرفت ، از جمله محاسبات فراوانى است که روى کلمات آیات قرآن با مغزهاى الکترونیکى انجام شده ویژگیهاى تازه اى براى کلمات و جمله بندیهاى قرآن و رابطه آن با زمان نزول هر سوره ثابت کرده است و آنچه ذیلا مى خوانید نمونه اى از آن است :
پژوهشهاى برخى از دانشمندان محقق امروز، به کشف روابط پیچیده و فورمولهاى محاسباتى بسیار دقیق منجر شده است که حیرت انگیز است با یقین به این امر که چنین نظم علمى در ساختمان قرآن است ، از طریق بررسیهاى آمارى و به زبان ریاضى به کشف قواعد دقیق و فورمولهاى ریاضى و منحنیهاى کامل و سالمى توفیق یافته است که از نظر اهمیت و شناخت ، کشف نیوتن را در جاذبه ، تداعى مى کند.
یک قرآن شناس بزرگ نقطه شروع کارش این مساله ساده است که آیات نازل شده در مکه کوتاه است و آیات نازل شده در مدینه ، بلند این یک مساله طبیعى است هر نویسنده یا سخنران ورزیده ، طول جملات و آهنگ کلمات سخنش را بر حسب موضوع سخن تغییر مى دهد:
مسائل توصیفى ، جملات کوتاه و مسائل تحلیلى و استدلالى ، بلند، آنجا که سخن ، تحریکى و انتقادى و یا بیان اصول کلى اعتقادى است لحن شعارى مى شود، و عبارات کوتاه و آنجا که شروع داستان است و بیان کلام در نتیجه گیریهاى اخلاقى و... لحن ، آرام و عبارات طولانى و آهنگ نرم .
مسائل طرح شده در مکه از نوع اول است و مسائل طرح شده در مدینه ، از نوع دوم ، چه در مکه آغاز یک نهضت است و بیان اصول کلى اعتقادى و انتقادى ، و در مدینه یک جامعه و مسائل حقوقى و اخلاقى و قصه هاى تاریخى و نتیجه گیریهاى
فکرى و علمى .
اما قرآن یک سخن گفتن طبیعى است و ناچار تابع سبک زیبا و بلیغ سخن گفتن بشر، و در نتیجه رعایت کوتاهى و بلندى آیات نیز به تناسب مفاهیم . اما اگر قبول کنیم که این کلام در عین حال که یک کتاب است یک طبیعت نیز هست ، باید این کوتاهى و بلندى بى حساب نباشد و طبق یک قاعده دقیق علمى از آیات کوتاه آغاز کند و یکنواخت و تصاعدى رو به آیات بلند رود، بر این اساس باید طول هر آیه اى کوتاهتر از آیه نازل شده سال بعد و بلندتر از آیه نازل شده سال پیش باشد، و اندازه این طولانى شدن اندازههاى دقیق و حساب شده باشد، بنابراین در طول 23 سال که وحى نازل مى شده است ، باید 23 طول معدل در آیات داشته باشیم !
بر این قاعده مى توانیم 23 ستون داشته باشیم که همه آیات بر حسب طول در این ستونها تقسیم بندى شود، حال از کجا مى توانیم بفهمیم که این تقسیم بندیها درست است ؟ مى دانیم که شان نزول بعضى از آیات قرآن معلوم است برخى را روایات تاریخى معین کرده و صریحا گفته که در چه سال نازل شده است ، و برخى را از روى مفاهیم آن مى توان تعیین کرد: مثلا آیاتى که احکامى چون تغییر قبله ، حرمت شراب ، وضع حجاب ، زکوة و خمس را بیان مى کند و آیاتى که از هجرت سخن مى گویند سال تعیین این احکام معلوم است .
با شگفتى فوق العاده مى بینیم که این آیات - که سال نزولشان معلوم است - درست در همان ستونهایى قرار مى گیرند که در این جدول از نظر معدل طول آیات ویژه هر سال فرض شده اند! (دقت کنید).
آنچه جالب تر است پیدا شدن دو سه مورد استثنائى است . به این معنى که سوره (مائده ) آخرین سوره بزرگ نازل شده است ، در حالى که چند آیه از آن طبق فرمول ، باید در سالهاى اولیه نازل شده باشد. پس از تحقیق در متون تفاسیر و
روایات اسلامى ، اقوال مفسران معتبرى را مى یابیم که گفته اند این چند آیه در اوایل نازل شده ، اما از نظر تدوین به دستور پیامبر در سوره (مائده ) جاى داده شده است به این طریق مى توان سال نزول هر آیه را از روى این ملاک ریاضى تعیین کرد و قرآن را بر حسب سال نزول نیز تدوین نمود!
چه سخنورى است در عالم که بتوان از روى طول عبارت ، سال اداى هر جمله اش را معین کرد؟ بخصوص که این متن کتابى نباشد که مثل یک اثر علمى یا ادبى نویسنده اش نشسته باشد و آن را در یک مدت معین ، و پیوسته ، نوشته ، و بر زبانش رفته و بویژه کتابى نباشد که نویسنده اش در یک موضوع - یا حتى زمینه تعیین شدهاى - تاءلیف کرده باشد، بلکه مسائل گوناگونى است که به تدریج بر حسب نیاز جامعه و در پاسخ به سؤ الاتى که عنوان مى شود، حوادث یا مسائلى که در مسیر مبارزه طولانى مطرح مى شود، به وسیله رهبر بیان و سپس جمع آورى و تنظیم شده است .
بلکه به گفته بعضى از مفسران ، آهنگ مخصوص لغات و کلمات قرآن نیز در نوع خود معجزآسا است .
شواهد گوناگون جالبى براى این موضوع ذکر کرده اند از جمله جریان زیر است که براى سید قطب مفسر معروف واقع شده :
او در ذیل آیه مورد بحث چنین مى گوید:
من از حوادثى که براى دیگران واقع شده سخنى نمى گویم ، تنها حادثه اى را بیان مى کنم که براى خود من واقع شد و شش نفر ناظر آن بودند (خودم و پنج نفر دیگر).
ما شش نفر از مسلمانان بودیم که با یک کشتى مصرى ، اقیانوس اطلس را به
سوى نیویورک مى پیمودیم ، مسافران کشتى 120 مرد و زن بود، و کسى در میان مسافران جز ما مسلمان نبود، روز جمعه به این فکر افتادیم که نماز جمعه را در قلب اقیانوس و بر روى کشتى انجام دهیم ، و ما علاوه بر اقامه فریضه مذهبى مایل بودیم یک حماسه اسلامى در مقابل یک مبشر مسیحى که در داخل کشتى نیز دست از برنامه تبلیغاتى خود بر نمى داشت ، بیافرینیم ، بخصوص که او حتى مایل بود ما را هم به مسیحیت تبلیغ کند!.
ناخداى کشتى که یک نفر انگلیسى بود موافقت کرد که ما نماز جماعت را در صفحه کشتى تشکیل دهیم ، و به کارکنان کشتى نیز که همه از مسلمانان آفریقا بودند نیز اجازه داده شد که با ما نماز بخوانند، و آنها از این جریان بسیار خوشحال شدند زیرا این نخستین بارى بود که نماز جمعه بر روى کشتى انجام مى گرفت !
من (سید قطب ) به خواندن خطبه نماز جمعه و امامت پرداختم و جالب اینکه مسافران غیر مسلمان اطراف ما حلقه زده بودند و با دقت مراقب انجام این فریضه اسلامى بودند.
پس از پایان نماز گروه زیادى از آنها نزد ما آمدند و این موفقیت را به ما تبریک گفتند، ولى در میان این گروه خانمى بود که بعدا فهمیدیم یک زن مسیحى یوگسلاوى است که از جهنم تیتو و کمونیسم او، فرار کرده است !.
او فوق العاده تحت تاثیر نماز ما قرار گرفته بود به حدى که اشک از چشمانش سرازیر بود و قادر به کنترل خویشتن نبود.
او به زبان انگلیسى ساده و آمیخته با تاثر شدید و خضوع و خشوع خاصى سخن مى گفت ، و از جمله سخنانش این بود، بگوئید ببینم کشیش شما با چه لغتى سخن مى گفت (او فکر میکرد که حتما باید کشیش یا یک مرد روحانى اقامه نماز کند آنچنانکه در نزد مسیحیان است ، ولى ما بزودى به او حالى کردیم که این برنامه
اسلامى را هر مسلمان با ایمانى مى تواند انجام دهد) و سرانجام به او گفتیم که ما با لغت عربى صحبت مى کردیم .
ولى او گفت من هر چند یک کلمه از مطالب شما را نفهمیدم اما بوضوح دیدم که این کلمات آهنگ عجیبى داشت اما از این مهمتر مطلبى که نظر مرا فوق العاده بخود جلب کرد این بود که در لابلاى خطبه امام شما جمله هائى وجود داشت که از بقیه ممتاز بود، آنها داراى آهنگ فوق العاده مؤ ثر و عمیقى بودند آنچنان که لرزه بر اندام من مى انداخت یقینا این جمله ها مطالب دیگرى بودند، فکر مى کنم امام شما به هنگامى که این جمله ها را ادا مى کرد مملو از روح القدس شده بود!
ما کمى فکر کردیم و متوجه شدیم این جمله ها همان آیاتى از قرآن بود که من در اثناء خطبه و در نماز آنها را مى خواندم ، این موضوع ما را تکان داد و متوجه این نکته ساخت که آهنگ مخصوص قرآن آنچنان مؤ ثر است که حتى بانوئى را که یک کلمه مفهوم آنرا نمى فهمد تحت تاثیر شدید خود قرار مى دهد
در آیه بعد اشاره به یکى از علل اساسى مخالفتهاى مشرکان کرده ، مى گوید: آنها قرآن را به خاطر اشکالات و ایرادهائى انکار نمى کردند (بلکه تکذیب و انکارشان به خاطر این بود که از محتواى آن آگاهى نداشتند) (بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه ).
در واقع عامل انکار عدم آگاهى و جهل آنها بود.
اما اینکه منظور از این جمله جهل درباره چه امورى بوده است ، مفسران احتمالات متعددى داده اند که تمام آنها مى تواند در آیه منظور بوده باشد از جمله :
جهل به معارف دینى و مبدء و معاد، همانگونه که قرآن از قول مشرکان در مورد معبود حقیقى (الله ) نقل مى کند که مى گفتند: اء جعل الالهة الها واحدا
ان هذا لشى ء عجاب : (آیا خدایان ما را تبدیل به یک معبود کرده است این چیز عجیبى است ) (سوره ص آیه 5) و یا در مورد معاد مى گفتند: ائذا کنا عظاما و رفاتا ءانا لفى خلق جدید افترى على الله کذبا ام به جنة : (آیا هنگامى که ما تبدیل به استخوان پوسیده شدیم بار دیگر به زندگى باز مى گردیم ، گوینده این سخن به خدا تهمت زده ، یا مجنون است ) (سجده - 10).
در حقیقت آنها هیچگونه دلیلى بر نفى مبدء و معاد نداشتند و تنها جهل و بیخبرى ناشى از خرافات و عادت به مذهب نیاکان سد راهشان بود.
و یا جهل به اسرار احکام .
جهل به مفهوم بعضى از آیات متشابه .
جهل به مفهوم حروف مقطعه .
و جهل به درسهاى عبرت انگیزى که هدف نهائى ذکر تاریخ پیشینیان بوده است .
مجموع این جهالتها و بیخبریها، آنها را وادار به انکار و تکذیب مى کرد.
در حالى که هنوز تاءویل و تفسیر و واقعیت مسائل مجهول براى آنها روشن نشده بود) (و لما یاتهم تاویله ).
(تاءویل ) در اصل لغت به معنى بازگشت دادن چیزى است ، و بنابراین هر کار یا سخنى به هدف نهائى برسد، مى گوئیم تاءویل آن آمده است ، به همین دلیل بیان هدف اصلى یک اقدام ، و یا تفسیر واقعى یک سخن ، و یا تفسیر و نتیجه و پایان یک خواب ، و یا تحقق یافتن واقعیت یک مطلب ، همه اینها تاویل نامیده مى شود (در این باره در جلد دوم صفحه 324 به طور مشروح سخن گفته ایم ).
قرآن سپس اضافه مى کند که این روش نادرست ، منحصر به مشرکان عصر جاهلیت نیست بلکه اقوام گمراه گذشته نیز به همین گرفتارى مبتلا بودند، آنها نیز بدون اینکه تحقیق در شناخت واقعیتها بکنند و یا انتظار براى تحقق
آنها بکشند، حقایق را انکار و تکذیب مى کردند) (کذلک کذب الذین من قبلهم ).
در آیات 113 و 118 سوره بقره نیز اشاره به وضع امتهاى گذشته ، از این نظر، آمده است .
در واقع همه آنها عذرشان ، جهلشان بود و بدبختیشان در عدم تحقیق و عدم جستجو و شناخت واقعیتها بود، در حالى که عقل و منطق حکم مى کند که انسان چیزى را که نمى داند هرگز انکار نکند، بلکه به جستجو و تحقیق بپردازد.
و در پایان آیه روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده مى گوید (بنگر عاقبت کار این ستمکاران به کجا کشید) (فانظر کیف کان عاقبة الظالمین )
یعنى اینها نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
در آخرین آیه مورد بحث اشاره به دو گروه عظیم مشرکان کرده و مى گوید: اینها همگى به این حال باقى نمى مانند بلکه (گروهى از آنان که روح حق طلبى در وجودشان نمرده است سرانجام به این قرآن ایمان مى آورند، در حالى که گروهى دیگر همچنان در جهل و لجاجت پافشارى کرده و ایمان نخواهند آورد) (و منهم من یؤ من به و منهم من لا یؤ من به ).
روشن است که این گروه دوم ، افراد فاسد و مفسدى هستند و به همین دلیل در پایان آیه مى فرماید: (پروردگار تو مفسدان را بهتر مى شناسد) (و ربک اعلم بالمفسدین ).
اشاره به اینکه افرادى که زیر بار حق نمى روند، افرادى هستند که شیرازه اجتماع را از هم گسیخته و در فاسد کردن نظام جامعه نقش ‍ مؤ ثرى دارند.
جهل و انکار
همانگونه که از آیات فوق استفاده مى شود، اصولا قسمت مهمى از مخالفتها و دشمنیها و ستیز با حق ، از جهل و نادانى سرچشمه مى گیرد، و به همین دلیل گفته اند: سرانجام جهل کفر است !
نخستین وظیفه اى که هر انسان حق طلبى دارد این است که در مقابل آنچه نمى داند سکوت و انتظار اختیار کند و به جستجو برخیزد و تمام جوانب مطلبى را که نمى داند بررسى کند و تا دلیل قاطعى بر نفى پیدا نکند به سراغ نفى نرود، همانگونه که بدون دلیل قاطع زیر بار اثبات نباید برود.
مرحوم (طبرسى ) در (مجمع البیان ) حدیث جالبى را از امام صادق (علیه السلام ) در این زمینه نقل کرده که فرمود: (خداوند با دو آیه از قرآن ، دو درس مهم به این امت داده است ، نخست اینکه جز آنچه مى دانند نگویند، و دیگر اینکه آنچه را نمى دانند انکار نکنند، سپس دو آیه زیر را تلاوت فرمود اءلم یؤ خذ علیهم میثاق الکتاب ان لا یقولوا على الله الا الحق (آیا خداوند پیمان کتاب آسمانى را از آنها نگرفته است که جز حق در مورد خداوند نگویند) بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه (مشرکان چیزهائى را انکار کردند که از آن آگاهى نداشتند، در حالى که جهل دلیل بر انکار نیست ).
آیه و ترجمه


و ان کذبوک فقل لى عملى و لکم عملکم اءنتم بریون مما اءعمل و اءنا برى ء مما تعملون (41)
و منهم من یستمعون الیک اءفاءنت تسمع الصم و لو کانوا لا یعقلون (42)
و منهم من ینظر الیک اءفاءنت تهدى العمى و لو کانوا لا یبصرون (43)
ان الله لا یظلم الناس شیا و لکن الناس اءنفسهم یظلمون (44)


ترجمه :

41 - و اگر تو را تکذیب کردند بگو: عمل من براى من ، و عمل شما براى شما، شما بیزارید از آنچه من مى کنم ، و من بیزارم از آنچه شما انجام مى دهید.
42 - و گروهى از آنان گوش به سوى تو فرا مى دهند (اما گوئى هیچ نمى شنوند و کرند!)
43 - و گروهى از آنان به سوى تو نگاه مى کنند (اما گوئى هیچ نمى بینند) آیا تو مى توانى نابینایانرا هدایت کنى هر چند نبینند؟!
44 - خداوند هیچ به مردم ستم نمى کند ولى این مردمند که به خویشتن ستم مى نمایند.
تفسیر :
کوران و کران
در این آیات بحثى که در آیات گذشته در زمینه انکار و تکذیب لجوجانه مشرکان گذشت همچنان دنبال مى شود:
در نخستین آیه ، طریق جدیدى براى مبارزه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تعلیم داده ، مى گوید: (اگر آنها تو را تکذیب کنند به آنان بگو عمل من براى
شما براى خودتان باشد) (و ان کذبوک فقل لى عملى و لکم عملکم )
(شما از آنچه من انجام مى دهم بیزارید، و من هم از اعمال شما بیزارم ) (انتم بریئون مما اعمل و انا برى ء مما تعملون ).
این اعلام بیزارى و بى اعتنائى که تواءم با اعتماد و ایمان قاطع به مکتب خویشتن است ، اثر روانى خاصى ، مخصوصا در منکران لجوج ، دارد، و به آنها مى فهماند که هیچ اصرار و اجبارى در مورد قبول و پذیرش آنها نیست ، آنها با عدم تسلیم در مقابل حق ، خود را به محرومیت مى کشانند و تنها به خویشتن ضرر مى زنند.
نظیر این تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز آمده است ، همانگونه که در (سوره کافرون ) مى خوانیم لکم دینکم و لى دین : (آئین شما براى خودتان آئین من هم براى خودم ).
و از این بیان روشن مى شود که محتواى اینگونه آیات هیچگونه منافاتى با دستور تبلیغ یا جهاد در برابر مشرکان ندارد، تا بخواهیم این آیات را منسوخ بدانیم ، بلکه همانگونه که گفته شد این یکنوع مبارزه منطقى از طریق بى اعتنائى در برابر افراد لجوج و کینه توز است .
در دو آیه بعد اشاره به دلیل انحراف و عدم تسلیم آنها در برابر حق مى کند و مى گوید: (براى هدایت یک انسان تنها تعلیمات صحیح و آیات تکان دهنده و اعجاز آمیز و دلائل روشن کافى نیست ، بلکه آمادگى و استعداد پذیرش و شایستگى براى قبول حق نیز لازم است ، همانگونه که براى پرورش سبزه و گل تنها بذر آماده کافى نمى باشد، زمین مستعد نیز لازم است .
لذا نخست مى گوید: (گروهى از آنها گوش به سوى تو فرا مى دهند اما گوئى کرند) (و منهم من یستمعون الیک ).
(با این حال که آنها گوش شنوائى ندارند، آیا تو مى توانى صداى خود را به گوش کران برسانى هر چند درک نکنند) (اءفانت تسمع الصم و لو کانوا لا یعقلون ).
(و گروهى دیگر از آنان چشم به تو مى دوزند و اعمال ترا مى نگرند که هر یک نشانه اى از حقانیت و صدق گفتار تو را در بردارد، اما گوئى کورند و نابینا) (و منهم من ینظر الیک ).
(آیا با این حال تو مى توانى این نابینایان را هدایت کنى هر چند فاقد بصیرت باشند) (اءفاءنت تهدى العمى و لو کانوا لا یبصرون ).
ولى بدان و آنها نیز باید بدانند که این نارسائى فکر و عدم بصیرت و نابینائى از دیدن چهره حق و ناشنوائى در برابر گفتار خدا، چیزى نیست که با خود از مادر به این جهان آورده باشند، و خداوند به آنها ستمى کرده باشد، بلکه این خود آنها بوده اند که با اعمال نادرستشان و دشمنى و عصیان در برابر حق روح خود را تاریک و چشم بصیرت و گوش شنوایشان را از کار انداختند چرا که خداوند به هیچ کس از مردم ستم نمى کند، ولى مردمند که به خویشتن ستم روا مى دارند) (ان الله لا یظلم الناس شیئا و لکن الناس ‍ انفسهم یظلمون ).
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - اینکه در آیه دوم مى خوانیم گوش به تو فرا مى دهند و در آیه سوم مى خوانیم به سوى تو نگاه مى کنند اشاره به این است گروه 0ى از آنان سخنان اعجاز آمیز ترا مى شنوند و گروه دیگرى اعمال معجز نشانت را که همگى دلیل
روشنى بر صدق گفتار و حقانیت دعوت تو است مى نگرند ولى هیچکدام از این دو گروه از استماع و نظرشان بهره نمى گیرند، چرا که نظر آنها نظر فهم و درک نیست ، بلکه نظر انتقاد و عیبجوئى و مخالفت است .
از استماعشان نیز بهره نمى گیرند چرا که به قصد ادراک محتواى سخن نمى باشد، بلکه مى خواهند دستاویزى براى تکذیب و انکار پیدا کنند و مى دانیم قصد و نیت انسان به اعمال او شکل مى دهد، و اثرات آنرا دگرگون مى سازد.
2 - در آخر آیه دوم جمله (و لو کانوا لا یعقلون ) و در آخر آیه سوم جمله (و لو کانوا لا یبصرون ) آمده است ، اشاره به اینکه استماع یعنى پذیرش الفاظ و راه دادن آنها بگوش به تنهائى کافى نیست بلکه تفکر و تدبر لازم است ، تا انسان از محتواى آن بهره گیرد، همچنین نگاه به تنهائى اثرى ندارد بلکه بصیرت (درک مفاهیم آنچه را انسان مى بیند) لازم است تا به عمق آن برسد و هدایت شود.
آیه و ترجمه


و یوم یحشرهم کأ ن لم یلبثوا إ لا ساعة من النهار یتعارفون بینهم قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله و ما کانوا مهتدین (45)
و إ ما نرینک بعض الذى نعدهم اءو نتوفینک فإ لینا مرجعهم ثم الله شهید على ما یفعلون(46)
و لکل اءمة رسول فإ ذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون (47)


ترجمه :

45 - بخاطر بیاور روزى را که آنها را جمع (و محشور) مى سازد، و آنچنان احساس مى کنند که گوئى جز ساعتى از روز (در دنیا) توقف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند، آنها که لقاى خداوند (و رستاخیز) را انکار کردند زیان کردند و هدایت نیافتند.
46 - و اگر ما پاره اى از مجازاتهائى را که به آنان وعده داده ایم (در حال حیاتت ) به تو نشان دهیم و یا (پیش از آنکه آنها گرفتار عذاب شوند) تو را از دنیا ببریم در هر حال بازگشتشان به سوى ماست سپس خداوند گواه است بر آنچه آنها انجام مى دادند.
47 - و براى هر امتى رسولى است ، هنگامى که رسولشان به سوى آنها بیاید خداوند به عدالت در میان آنها داورى مى کند و ستمى به آنها نمى شود.
تفسیر:
به دنبال شرح بعضى از صفات مشرکان در آیات گذشته در اینجا اشاره به وضع دردناکشان در قیامت کرده مى گوید: (به خاطر بیاور آن روز را که خداوند
همه آنها را محشور و جمع مى کند در حالى که چنان احساس مى کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبوده ، به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند) (و یوم یحشرهم کان لم یلبثوا الا ساعة من النهار یتعارفون بینهم ).
این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا یا به خاطر آن است که اصولا در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست .
و یا به خاطر آن است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشته که گوئى یک ساعت بیش نبوده است .
و یا اینکه به خاطر عدم استفاده صحیح از عمر خود چنین مى پندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشته است !
بنابر آنچه در تفسیر فوق گفتیم جمله یتعارفون بینهم (یکدیگر را مى شناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است ، یعنى آنچنان عمر را کوتاه احساس مى کنند که گویا تنها به مقدارى بوده که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفه اى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند.
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است ، یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو مى روند که گذشت سالها و قرون و اعصار را احساس نمى کنند، بطورى که به هنگام رستاخیز فکر مى کنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا ده ها هزار سال بوده بیش از ساعتى نبوده است .
شاهد این تفسیر آیه 55 و 56 سوره روم است که مى گوید: و یوم تقوم الساعة یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة کذلک کانوا یؤ فکون و قال الذین اوتوا العلم و الایمان لقد لبثتم فى کتاب الله الى یوم البعث فهذا یوم البعث و لکنکم کنتم لا تعلمون .
از این دو آیه استفاده مى شود که گروهى از مجرمان به هنگامى که قیامت
بر پا مى شود سوگند یاد مى کنند که دوران برزخشان ساعتى بیش نبوده است ولى مؤ منان به آنها مى گویند دورانى طولانى بوده و هم اکنون قیامت بر پا شده است و شما نمى دانید (و مى دانیم برزخ براى همه یکسان نیست و شرح آنرا ذیل آیات مناسب خواهیم داد).
مطابق این تفسیر معنى جمله (یتعارفون بینهم ) چنین خواهد بود که آنها بقدرى زمان برزخ را کوتاه احساس مى کنند که هیچ مطلبى از دنیا را فراموش نکرده اند و یک دیگر را به خوبى مى شناسند.
و یا اینکه اعمال زشت یکدیگر را در آنجا مى بینند و باطن یکدیگر را مى شناسند و این خود یک رسوائى بزرگ براى آنها است .
سپس اضافه مى کند در آن روز به همه آنها ثابت مى شود (افرادى که روز رستاخیز و ملاقات پروردگار را تکذیب کردند، زیان بردند)، و تمام سرمایه هاى وجود خود را از دست دادند بى آنکه نتیجه اى بگیرند (قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله ).
(و اینها به خاطر این تکذیب و انکار و اصرار بر گناه و لجاجت ، آمادگى هدایت نداشتند) (و ما کانوا مهتدین ).
چرا که قلبشان تاریک و روحشان ظلمانى بود.
در آیه بعد به عنوان تهدید کفار و تسلى خاطر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین مى گوید: (اگر ما قسمتى از مجازاتهائى را که به آنها وعده داده ایم به تو نشان دهیم و در زمان حیات خود عذاب و مجازات آنها را ببینى ، و یا اگر پیش از آنکه به چنین سرنوشتى گرفتار شوند تو را از این دنیا ببریم بهر حال بازگشتشان بسوى ما است و خداوند شاهد و گواه اعمالى است که انجام مى دادند) (و اما نرینک بعض الذى نعدهم او نتوفینک فالینا مرجعهم ثم الله شهید على ما یفعلون ).
در آخرین آیه مورد بحث ، یک قانون کلى درباره همه پیامبران و از جمله پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همه امتها از جمله امتى که در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى زیسته اند بیان کرده مى گوید: (هر امتى رسول و فرستاده اى از طرف خدا دارد) (و لکل امة رسول ).
(هنگامى که فرستاده آنها آمد و ابلاغ رسالت کرد و گروهى در برابر حق تسلیم شدند و پذیرفتند و گروهى به مخالفت و تکذیب برخاستند، خداوند با عدالتش در میان آنها داورى مى کند و به هیچکس ستمى نمى شود)، مؤ منان و نیکان مى مانند و بدان و مخالفان یا نابود مى شوند و یا محکوم به شکست (فاذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون ).
همانگونه که درباره پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امت معاصرش چنین شد، مخالفان دعوتش یا در جنگها از میان رفتند و یا سرانجام شکست خورده ، از صحنه اجتماع طرد شدند و مؤ منان زمام امور را بدست گرفتند.
بنابراین قضاوت و داورى که در این آیه به آن اشاره شده همان قضاوت تکوینى و اجرائى در این دنیا است و اما اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند اشاره به داورى خدا در قیامت باشد خلاف ظاهر است .
آیه و ترجمه


و یقولون متى هذا الوعد إ ن کنتم صدقین (48)
قل لا اءملک لنفسى ضرا و لا نفعا إ لا ما شاء الله لکل اءمة اءجل إ ذا جاء اءجلهم فلا یستخرون ساعة و لا یستقدمون (49)
قل اء رءیتم إ ن اءتئکم عذابه بیتا اءو نهارا ما ذا یستعجل منه المجرمون (50)
اء ثم إ ذا ما وقع ءامنتم به ءالن و قد کنتم به تستعجلون (51)
ثم قیل للذین ظلموا ذوقوا عذاب الخلد هل تجزون إ لا بما کنتم تکسبون (52)


ترجمه :

48 - مى گویند این وعده (مجازات ) اگر راست مى گوئید کى عملى مى شود؟
49 - بگو من براى خودم زیان و سودى را مالک نیستم (تا چه رسد به شما) مگر آنچه خدا بخواهد، براى هر قوم و ملتى پایانى است هنگامى که اجل آنها فرا رسد (و فرمان مجازات یا مرگشان صادر شود) نه ساعتى تاءخیر مى کنند و نه ساعتى پیشى مى گیرند.
50 - بگو اگر مجازات او شبهنگام یا در روز به سراغ شما آید (آیا مى توانید آنرا از خود دفع کنید) پس مجرمان براى چه چیز عجله مى کنند؟
51 - یا اینکه آنگاه که واقع شد ایمان مى آورید (اما بدانید به شما گفته مى شود) حالا؟ با اینکه قبلا براى آن عجله مى کردید؟ (اکنون چه سود؟)
52 - سپس به آنها که ستم کردند گفته مى شود عذاب ابدى را بچشید! آیا جز به آنچه انجام مى دادید کیفر داده مى شوید؟
تفسیر:
مجازات الهى در دست من نیست
به دنبال تهدیدهائى که در آیات سابق راجع به عذاب و مجازات منکران حق ذکر شد در این آیات نخست از قول آنها چنین نقل مى کند که از روى استهزاء و مسخره و انکار (مى گویند این وعده اى که در مورد نزول عذاب مى دهى اگر راست مى گوئى چه موقع است )؟! (و یقولون متى هذا الوعد ان کنتم صادقین )
این سخن مسلما از ناحیه مشرکان عصر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده زیرا آیات بعد که متضمن پاسخ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است شاهد گویاى این مطلب مى باشد.
به هر حال آنها با این تعبیر مى خواستند بى اعتنائى کامل خود را به تهدیدهاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نشان دهند و هم براى افرادى که از این تهدیدها متزلزل گشته بودند مایه قوت قلب و آرامش فکر شوند.
در برابر این سؤ ال خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که از چند راه به آنها پاسخ گوید:
نخست اینکه مى فرماید (به آنها بگو وقت و موعد این کار در اختیار من نیست ، من مالک سود و زیانى براى خود نیستم ، تا چه رسد براى شما، مگر آنچه خدا بخواهد و اراده کند) (قل لا املک لنفسى ضرا و لا نفعا الا ما شاء الله ).
من تنها پیامبر و فرستاده اویم ، تعیین موعد نزول عذاب ، تنها بدست او است ، وقتى که من درباره خودم مالک سود و زیان نباشم بطریق اولى در مورد شما نخواهم بود.
این جمله در حقیقت اشاره به توحید افعالى است که در این عالم همه چیز به خدا باز مى گردد، و هر کار از ناحیه او است ، او است که با حکمتش مؤ منان را پیروزى مى دهد و او است که با عدالتش منحرفان را مجازات مى کند.
بدیهى است که این منافات با آن ندارد که خداوند به ما نیروها و قدرتهائى داده است که بوسیله آن مالک قسمتى از سود و زیان خویش هستیم و مى توانیم درباره سرنوشت خویش تصمیم بگیریم ، و به تعبیر دیگر این آیه نفى مالکیت (بالذات ) را مى کند نه (بالغیر) را و جمله الا ما شاء الله قرینه روشنى بر این موضوع است .
از اینجا معلوم مى شود اینکه بعضى از متعصبان همانند نویسنده تفسیر المنار خواسته اند از این آیه نفى جواز توسل به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را استفاده کنند، بسیار بى پایه است .
زیرا اگر منظور از توسل این باشد که ما پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را صاحب قدرت و مالک سود و زیان بالذات بدانیم مسلما این شرک است ، و هیچ مسلمانى نمى تواند به آن عقیده داشته باشد، و اما اگر این مالکیت از ناحیه خدا باشد و تحت عنوان الا ما شاء الله قرار گیرد مانعى دارد؟ و این عین ایمان و توحید است .
اما او به خاطر غفلت از این نکته ، وقت خود و خوانندگان تفسیرش را با بحثهاى طولانى تلف کرده است و متاسفانه او با تمام امتیازاتى که در تفسیرش موجود است از این اشتباهات فراوان دارد که سرچشمه همه آنها را میتوان تعصب دانست !.
سپس قرآن به پاسخ دیگر پرداخته مى گوید: (هر قوم و جمعیتى زمان و اجل معینى دارند، به هنگامى که اجل آنها فرا رسد نه ساعتى از آن تاءخیر خواهند کرد و نه ساعتى پیشى خواهند گرفت ) (لکل امة اجل اذا جاء اجلهم فلا یستاخرون ساعة و لا یستقدمون ).
و به تعبیر دیگر هیچ قوم و ملتى به هنگام انحراف از مسیر حق در مقابل مجازاتهاى الهى که نتیجه اعمال خودشان است مصونیت ندارند، هنگامى که در چنین مسیرهائى گام بگذارند و از قوانین قطعى آفرینش منحرف شوند، امکانات خود را از دست داده و سرانجام سقوط مى کنند، همانگونه که تاریخ جهان نمونه هاى فراوانى را از آن به خاطر دارد.
در واقع قرآن به مشرکانى که در مورد آمدن عذاب الهى تعجیل مى کردند اخطار مى کند که بى جهت عجله نکنند، به هنگامى که زمان آنها فرا برسد، لحظه اى این عذاب تاءخیر و تقدیم نخواهد داشت .
ضمنا باید توجه داشت که ساعت گاهى به معنى لحظه و گاهى به معنى مقدار کمى از زمان است هر چند امروز معنى معروفش یک بیست و چهارم شبانه روز مى باشد.
در آیه بعد سومین پاسخ را مطرح کرده ، مى گوید: (به آنها بگو اگر عذاب پروردگار شب هنگام یا در روز به سراغ شما بیاید امر غیر ممکنى نیست ، و آیا شما مى توانید این عذاب ناگهانى را از خود دفع کنید)؟ (قل اء راءیتم ان اتاکم عذابه بیاتا او نهارا).
(با این حال مجرمان و گنهکاران در برابر چه چیز عجله مى کنند) (ما ذا یستعجل منه المجرمون ).
و به تعبیر دیگر: این مجرمان جسور اگر یقین به نزول عذاب ندارند حداقل احتمال این را مى دهند که ناگهان به سراغشان بیاید، آنها چه تاءمین و تضمین و دلیلى در این باره دارند که تهدیدهاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هرگز به وقوع نخواهد پیوست ؟ انسان عاقل در برابر چنین احتمال ضررى باید لا اقل رعایت احتیاط کند و از آن بر حذر باشد.
نظیر این معنى در آیات دیگر قرآن به تعبیرهاى دیگرى آمده است مانند افامنتم ان یخسف بکم جانب البر او یرسل علیکم حاصبا ثم لا تجدوا لکم وکیلا: (آیا شما ایمن هستید از اینکه خداوند در گوشه اى از زمین شما را فرو ببرد یا سنگریزه اى از آسمان بر شما ببارد و سپس نگهبانى براى خود نیابید) (سوره اسراء آیه 68).
و این همان چیزى است که در علم کلام و اصول از آن به عنوان قاعده (لزوم دفع ضرر محتمل ) تعبیر مى شود.
در آیه بعد چهارمین پاسخ را به آنها مى گوید و آن اینکه (اگر شما گمان مى کنید که به هنگام نزول عذاب ایمان بیاورید و ایمان شما پذیرفته شود، این خیال باطلى است ) (اثم اذا ما وقع آمنتم به ).
چرا که پس از نزول عذاب ، درهاى توبه به روى شما بسته مى شود و ایمان کمترین اثرى ندارد، بلکه (به شما گفته مى شود حالا ایمان مى آورید، در حالى که قبلا از روى استهزاء و انکار تعجیل براى عذاب را مى خواستید)؟ (آلان و قد کنتم به تستعجلون ).
این مجازات دنیاى آنها است ، سپس در روز رستاخیز به کسانى که ستم
کردند، گفته مى شود بچشید عذاب ابدى را!) (ثم قیل للذین ظلموا ذوقوا عذاب الخلد).
(آیا جز به آنچه انجام دادید کیفر داده مى شوید؟) (هل تجزون الا بما کنتم تکسبون ).
این در واقع اعمال خود شما است که دامانتان را گرفته است ، همانهاست که در برابرتان مجسم شده و شما را براى همیشه آزار مى دهد.
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - همانگونه که در ذیل آیه 34 سوره اعراف گفتیم بعضى از دین سازان عصر ما به آیاتى مانند لکل امة اجل ... که در قرآن دو بار آمده است براى نفى خاتمیت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) استدلال کرده و چنین نتیجه گرفته اند که هر دین و مذهبى سرانجام پایان مى گیرد و جاى خود را به مذهب دیگرى مى دهد.
در حالى که (امت ) به معنى گروه و جماعت است ، نه به معنى مذهب و خصوصا پیروان یک مذهب .
هدف این آیات آن است که قانون حیات و مرگ مخصوص افراد نیست بلکه ملتها و گروهها نیز مشمول این قانون هستند، و به هنگامى که در مسیر ظلم و فساد قرار گیرند منقرض خواهند شد.
مخصوصا در مورد بحث با توجه به آیه قبل و بعد از آن بروشنى این حقیقت ثابت مى شود که سخن از نسخ مذهب در میان نیست ، بلکه از نزول عذاب و نابود شدن یک گروه و ملت است ، زیرا هم آیه قبل و همه آیه بعد هر دو از عذاب و مجازات دنیا بحث مى کند.
2 - با توجه به آیات فوق این سؤ ال پیش مى آید که آیا جامعه هاى اسلامى نیز گرفتار مجازات و عذاب در این جهان مى شوند؟.
پاسخ این سؤ ال مثبت است ، زیرا هیچ دلیلى نداریم که این امت مستثنى باشند، بلکه این قانون درباره همه امتها و ملتها است ، و اینکه در بعضى از آیات قرآن (انفال - 33) خوانده ایم که خداوند این امت را مجازات نخواهد کرد، مشروط به یکى از دو شرط است : یا بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان آنها و یا استغفار و توبه از گناه ، نه بى قید و شرط.
3 - آیات فوق بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که به هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مى شود و پشیمانى سودى نخواهد داشت ، دلیل آن هم روشن است زیرا توبه در چنین حالى ، شبیه توبه اجبارى و اضطرارى است و چنین توبه اى بى ارزش ‍ مى باشد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت