تفسیرنمونه سوره یونس(ع) (قسمت1)
سوره یونس (علیه السلام )



این سوره در مکه نازل شده و 109 آیه است
بسم الله الرحمن الرحیم
محتوى و فضیلت این سوره
این سوره که از سوره هاى مکى است ، و به گفته بعضى از مفسران بعد از سوره اسراء و قبل از سوره هود نازل شده است همانند بسیارى از سوره هاى مکى روى چند مساءله اصولى و زیر بنائى تکیه مى کند، که از همه مهمتر مساءله (مبدء) و (معاد) است .
منتها نخست از مساءله وحى و مقام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن مى گوید، سپس به نشانه هائى از عظمت آفرینش که نشانه عظمت خدا است مى پردازد، بعد، مردم را به ناپایدارى زندگى مادى دنیا و لزوم توجه به سراى آخرت و آمادگى براى آن از طریق ایمان و عمل صالح متوجه مى سازد.
و به تناسب همین مسائل قسمتهاى مختلفى از زندگى پیامبران بزرگ از جمله نوح و موسى و یونس (علیهماالسلام ) را بازگو مى کند و به همین مناسبت نام سوره یونس بر آن گذارده شده است .
و باز براى تاءیید مباحث فوق ، سخن از لجاجت و سرسختى بت پرستان به میان مى آورد، و حضور و شهود خدا را در همه جا براى آنها ترسیم مى کند، و مخصوصا براى اثبات این مساءله از اعماق فطرت آنان که به هنگام مشکلات آشکار مى شود و به یاد خداى واحد یکتا مى افتند، کمک مى گیرد.
و بالاخره براى تکمیل بحثهاى فوق در هر مورد مناسبى از بشارت و انذار، بشارت به نعمتهاى بى پایان الهى براى صالحان و انذار و بیم دادن طاغیان و گردنکشان ، استفاده مى کند.
لذا در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که فرمود: (من قرء سورة یونس فى کل شهرین او ثلاثة لم یخف علیه ان یکون من الجاهلین و کان یوم
القیامة من المقربین ): (کسى که سوره یونس را در هر دو یا سه ماه بخواند بیم آن نمى رود که از جاهلان و بى خبران باشد، و روز قیامت از مقربان خواهد بود).
این به خاطر آن است آیات هشدار دهنده و بیدار کننده در این سوره فراوان است ، و اگر با دقت و تاءمل خوانده شود، تاریکى جهل را از روح آدمى بر طرف مى کند، و اثر آن حد اقل چند ماهى در وجود او خواهد بود، و هرگاه علاوه بر درک و فهم محتواى سوره ، به آن نیز عمل کند، به طور یقین روز رستاخیز در زمره مقربان قرار خواهد گرفت .
شاید نیاز به یادآورى نداشته باشد که فضائل سوره ها همانگونه که سابقا هم گفته ایم ، تنها با تلاوت آیات ، بدون درک معنى ، و بدون عمل به محتواى آن فراهم نمى گردد، زیرا تلاوت ، مقدمه فهم است ، و فهم مقدمه عمل !.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


الر تلک ءایت الکتب الحکیم (1)
اء کان للناس عجبا اءن اءوحینا إ لى رجل منهم اءن اءنذر الناس و بشر الذین ءامنوا اءن لهم قدم صدق عند ربهم قال الکفرون إ ن هذا لسحر مبین (2)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - الر - آن آیات کتاب حکیم است .
2 - آیا این براى مردم موجب شگفتى است که به یکى از آنها وحى فرستادیم که مردم را انذار کن و به کسانى که ایمان آورده اند بشارت ده که براى آنها پاداشهاى مسلم نزد پروردگارشان (و سابقه نیک ) است (اما) کافران گفتند این ساحر آشکارى است .
تفسیر:
رسالت پیامبر
در این سوره بار دیگر با حروف مقطعه قرآن روبرو مى شویم که به صورت الف و لام و راء ذکر شده است ، و ما در آغاز سوره بقره و سوره آل عمران و اعراف به اندازه کافى در تفسیر این گونه حروف سخن گفته ایم و به خواست خدا در آینده نیز در موارد مناسب بحث خواهیم کرد و نیز مطالب تازه اى بر آن خواهیم افزود.
به دنبال آن نخست اشاره به عظمت آیات قرآن کرده ، مى گوید: (آنها آیات کتاب حکیم است ) (تلک آیات الکتاب الحکیم ).
تعبیر به (آنها) (اسم اشاره بعید) به جاى هذه (اینها) (اسم اشاره به نزدیک ) که نظیر آن در آغاز سوره بقره نیز آمده است ، از تعبیرات لطیف قرآن محسوب مى شود، و کنایه از عظمت و والا بودن مفاهیم قرآن است .
زیرا مطالب پیش پا افتاده و ساده را غالبا با اسم اشاره نزدیک مى آورند، اما مطالب مهمى که در سطح بالا و گوئى بر فراز آسمانها در یک افق عالى قرار گرفته ، با اسم اشاره دور بیان مى کنند، و اتفاقا در تعبیرات روزمره ، ما نیز از این تعبیر استفاده مى کنیم ، و براى عظمت اشخاص هر چند در حضورشان بوده باشیم (آن جناب ) یا (آن حضرت ) مى گوئیم ، نه این جناب و این حضرت ، ولى به هنگام تواضع کلمه (اینجانب ) را به کار مى بریم .
توصیف کتاب آسمانى یعنى قرآن به (حکیم ) اشاره به این است که آیات قرآن داراى آنچنان استحکام و نظم و حسابى است که هر گونه باطل و خرافه و هزل را از خود دور مى سازد، جز حق نمى گوید و جز به راه حق دعوت نمى کند.
آیه دوم به تناسب اشاره اى که در آیه قبل به قرآن مجید و وحى آسمانى شده ، یکى از ایرادات مشرکان را نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیان مى کند، همان اشکالى که به طور مکرر در قرآن مجید آمده و تکرارش نشان مى دهد از ایرادات مکرر مشرکان بوده است و آن اینکه چرا وحى آسمانى از ناحیه خدا بر انسانى نازل شده ، چرا فرشته اى ماءموریت این رسالت بزرگ را به عهده نگرفته است ؟! قرآن در پاسخ اینگونه سؤ الات مى گوید: (آیا تعجبى براى مردم دارد که ما وحى به مردى از آنان فرستادیم ) (اکان للناس عجبا ان اوحینا الى رجل منهم )
در واقع جواب ایراد آنها با کلمه (منهم ) (از جنس آنان ) داده شده است
یعنى اگر رهبر و راهنما، همجنس پیروانش باشد و دردهاى آنها را بداند و از نیازهایشان آگاه گردد جاى تعجب نیست ، تعجب در این است که از غیر جنس آنها باشد که بر اثر نا آگاهى از وضعشان نتواند آنها را رهبرى کند.
سپس به محتواى این وحى آسمانى اشاره کرده ، آنرا در دو چیز خلاصه مى کند:
نخست اینکه به او وحى فرستادیم که (مردم را انذار کند و از عواقب کفر و گناه بترساند) (ان انذر الناس ).
دیگر اینکه (به افراد با ایمان بشارت ده که براى آنان در پیشگاه خدا قدم صدق است ) (و بشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم ).
در اینکه منظور از قدم صدق چیست ؟ در میان مفسران بحث است ، اما روى هم رفته یکى از سه تفسیر (یا هر سه با هم ) براى آن قابل قبول است .
نخست اینکه اشاره به آن است که ایمان (سابقه فطرى ) دارد و در حقیقت مؤ منان با ابراز ایمان ، مقتضاى فطرت خود را تصدیق و تاءکید کرده اند (زیرا یکى از معانى قدم ، سابقه است ) چنانکه مى گویند لفلان قدم فى الاسلام - او قدم فى الحرب (یعنى : فلانکس در اسلام یا در جنگ و مبارزه ، سابقه دارد).
دوم اینکه اشاره به مساءله معاد و نعمتهاى آخرت باشد، زیرا یکى از معانى قدم ، مقام و منزلة است (به تناسب اینکه انسان با پاى خود به منزلگاهش وارد مى شود) یعنى براى افراد با ایمان مقام و منزله ثابت و مسلمى در پیشگاه خدا است که هیچ چیز نمى تواند آنرا تغییر دهد و دگرگون سازد.
سوم اینکه قدم به معنى پیشوا و رهبر است ، یعنى براى مؤ منان پیشوا و رهبرى صادق فرستاده شده است .
روایات متعددى که در تفاسیر شیعه و اهل تسنن در ذیل این آیه وارد شده و قدم صدق را به شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یا ولایت على (علیهالسلام ) تفسیر کرده است ، مؤ ید
همین معنى است .
و همانگونه که گفتیم ممکن است بشارت به همه این امور، هدف از تعبیر فوق بوده باشد.
باز در پایان آیه به یکى از اتهاماتى که مشرکان کرارا براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ذکر مى کردند اشاره کرده ، مى گوید: (کافران گفتند این مرد ساحر آشکارى است ) (قال الکافرون ان هذا لساحر مبین ).
کلمه (ان ) و (لام تاءکید) و صفت (مبین )، همه نشانه تاءکیدى است که آنها روى این تهمت داشتند و تعبیر به (هذا) (اسم اشاره به نزدیک ) براى این بوده که مقام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را تحقیر کنند.
اما اینکه چرا نسبت سحر به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى دادند روشن است ، زیرا در برابر سخنان اعجازآمیز و برنامه هاى و قوانین درخشان و سایر معجزاتش پاسخ قانع کننده اى نداشتند، جز اینکه فوق العادگى آنرا با سحر تفسیر کنند، و به این صورت ، پرده جهل و بى خبرى ، براى ساده لوحان ، روى آن بیفکنند.
اینگونه تعبیرها که از ناحیه دشمنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) صادر مى شد خود دلیل روشنى است بر اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کارهاى خارق العاده اى داشته که افکار و دلها را به سوى خود جذب مى کرده است ، مخصوصا تکیه کردن روى سحر در مورد قرآن مجید خود گواه زنده اى بر جاذبه فوق العاده این کتاب آسمانى است که آنها براى اغفال مردم آنرا زیر پرده سحر مى پوشاندند.
به خواست خدا در ذیل آیات مناسب باز در این باره سخن خواهیم گفت .
آیه و ترجمه


إ ن ربکم الله الذى خلق السموت و الا رض فى ستة اءیام ثم استوى على العرش یدبر الا مر ما من شفیع إ لا من بعد إ ذنه ذلکم الله ربکم فاعبدوه اء فلا تذکرون (3)
إ لیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا إ نه یبدؤ ا الخلق ثم یعیده لیجزى الذین ءامنوا و عملوا الصلحت بالقسط و الذین کفروا لهم شراب من حمیم و عذاب اءلیم بما کانوا یکفرون (4)


ترجمه :

3 - پروردگار شما خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر تخت (قدرت ) قرار گرفت و به تدبیر کار (جهان ) پرداخت ، هیچ شفاعت کننده اى جز به اذن او وجود ندارد، این است خداوند پروردگار شما، پس او را پرستش کنید، آیا متذکر نمى شوید؟!
4 - بازگشت همه شما به سوى او است خداوند وعده حقى فرموده ، او خلق را آغاز کرد سپس آنرا باز مى گرداند، تا کسانى را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به عدالت جزا دهد و براى کسانى که کافر شدند نوشیدنى از مایع سوزان است و عذاب دردناکى بخاطر آنکه کفر مى ورزیدند.
تفسیر:
خداشناسى و معاد
قرآن پس از اشاره به مسئله وحى و نبوت در نخستین آیات این سوره ، به
سراغ دو اصل اساسى تعلیمات همه انبیاء یعنى (مبداء) و (معاد) مى رود، و در دو آیه فوق این دو اصل مهم را در ضمن عباراتى کوتاه و گویا بیان .
نخست مى گوید: (پروردگار شما همان خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید) (ان ربکم الله الذى خلق السموات و الارض فى ستة ایام ).

همانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم کلمه (یوم ) در لغت عرب و (روز) در فارسى و معادل آن در سایر لغات در بسیارى مواقع به معنى دوران استعمال مى شود چنانکه مى گوئیم : روزى در کشور ما استبداد حکومت مى کرد، ولى اکنون در پرتو انقلاب روز آزادى است ، یعنى دورانى استبداد بود و پس از پایان استبداد دوران رهائى مردم رسیده است .
بنابراین مفهوم جمله فوق این مى شود که پروردگار آسمان و زمین را در شش دوران آفریده است و چون درباره این دورانهاى ششگانه سابقا سخن گفته ایم از تکرار آن خوددارى مى کنیم .
سپس اضافه مى کند: (خداوند پس از آفرینش جهان زمام امور آنها را در دست گرفت ) (ثم استوى على العرش ).
(همه کارهاى جهان به فرمان او است ، و همه چیز در قبضه تدبیرش ) (یدبر الامر).
کلمه (عرش ) گاهى به معنى (سقف )، و گاهى به معنى چیزى که داراى سقف است ، و زمانى به معنى تخته اى بلند پایه مى آید، این معنى اصلى آن است اما معنى کنائى آن همان قدرت است ، چنان که میگوئیم فلان شخص بر تخت نشست ، و یا پایه هاى تختش ‍ فرو ریخت ، و یا او را از تخت به زیر آوردند، همه اینها کنایه از قدرت یافتن و یا از دست دادن قدرت است در حالى که ممکن است اصلا تختى
در کار نبوده باشد، به همین دلیل (استوى على العرش ) به معنى این است که خداوند زمام امور جهان را بر دست گرفت .
(تدبر) از ماده (تدبیر) در اصل از (دبر) (بر وزن ابر) به معنى پشت سر و عاقبت چیزى است بنابراین تدبیر به معنى بررسى کردن عواقب کارها، و مصالح را سنجیدن و بر طبق آن عمل نمودن است . پس از آنکه روشن شد خالق و آفریدگار (الله ) است و زمام اداره جهان هستى به دست او است و تدبیر همه امور به فرمان او مى باشد معلوم است که بتها این موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هیچگونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانند داشته باشند لذا در جمله بعد مى فرماید: (هیچ شفاعت کننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد) (ما من شفیع الا من بعد اذنه ).
آرى (این چنین است (الله ) پروردگار شما، او را باید پرستش کنید نه غیر او) (ذلکم الله ربکم فاعبدوه ).
(آیا با این دلیل روشن متذکر نمى شوید؟) (افلا تذکرون ).
در آیه بعد همانگونه که اشاره کردیم سخن از معاد مى گوید و در جمله هاى کوتاهى هم اصل این مسئله و هم دلیل ، و هم هدف آن را بیان مى دارد.
نخست مى گوید: (بازگشت همه شما به سوى خدا است ) (الیه مرجعکم جمیعا).
سپس روى این مساءله مهم تکیه و تاءکید کرده اضافه مى کند: (این وعده
قطعى خداوند است ) (وعد الله حقا).
بعد با این عبارت اشاره به دلیل آن کرده ، مى گوید: (خداوند آفرینش را آغاز کرد و سپس تجدید مى کند.) (انه یبدوا الخلق ثم یعیده ).
یعنى آنها که در معاد تردید دارند باید آغاز خلقت را بنگرند، کسى که جهان را در آغاز ایجاد کرد توانائى اعاده آن را دارد، این استدلال به صورت دیگرى در سوره (اعراف ) آیه 29 ضمن یک جمله کوتاه بیان شده است کما بداءکم تعودون : (همانگونه که شما را در آغاز ایجاد کرد باز مى گرداند) که شرح آن در تفسیر سوره اعراف گذشت .
آیات مربوط به معاد در قرآن نشان مى دهد که علت عمده تردید مشرکان و مخالفان ، این بوده که در امکان چنین چیزى تردید داشته اند و با تعجب سؤ ال مى کردند آیا این استخوانهاى پوسیده و خاک شده بار دیگر لباس حیات و زندگى در بر مى کند و به شکل نخست باز مى گردد؟ لذا قرآن نیز روى همین مساءله (امکان ) انگشت گذارده و مى گوید: فراموش نکنید آن کسى که جهان را از نو سامان مى بخشد و مردگان را زنده مى کند همان آفریدگارى است که در آغاز چنین کرده است .
سپس سخن از هدف معاد به میان مى آید که این برنامه (براى آن است که خداوند افرادى را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند به عدالت پاداش دهد)، بى آنکه کوچکترین اعمال آنها از نظر لطف و مرحمت او مخفى و بى اجر بماند (لیجزى الذین آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط ).
(و آنها که راه کفر و انکار پوئیدند و طبعا عمل صالحى نیز نداشتند (زیرا ریشه عمل خوب اعتقاد خوب است ) مجازات دردناک ، و نوشیدنى از آب گرم و سوزان و عذاب الیم به خاطر کفرشان در انتظارشان است ). (و الذین کفروا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون ).
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه داشت
1 - با اینکه خداوند مکان و محلى ندارد و مخصوصا با توجه به اینکه در این جهان نیز همه جا هست و از ما به ما نزدیکتر است موجب شده که مفسران در تفسیر الیه مرجعکم جمیعا در آیه فوق و آیات دیگر قرآن تفسیرهاى گوناگون کنند.
گاهى گفته مى شود منظور این است به سوى پاداش و جزاى خدا باز مى گردید.
و شاید بعضى از جاهلان این تعبیر را دلیلى بر تجسم خداوند در قیامت بدانند که بطلان این عقیده واضحتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد.
اما آنچه با دقت در آیات قرآن به دست مى آید این است که عالم حیات و زندگى همچون کاروانى است که از جهان عدم به حرکت در آمده ، و در مسیر بى انتهاى خود به سوى بى نهایت که ذات پاک خدا است پیش مى رود، هر چند مخلوقات محدودند و محدود هرگز بى نهایت نخواهد شد ولى سیر او به سوى تکامل نیز متوقف نمى گردد، حتى پس از قیام قیامت باز این سیر تکاملى ادامه مى یابد (چنانکه در بحث معاد شرح داده ایم ).
قرآن مى گوید یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا: (اى انسان تو با تلاش و کوشش به سوى پروردگارت پیش مى روى ).
و نیز مى گوید (یا ایتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربک ): (اى روحى که در پرتو ایمان و عمل صالح به سر حد آرامش و اطمینان رسیده اى به سوى پروردگارت باز گرد).
و از آنجا که آغاز این حرکت از ناحیه آفریدگار شروع شده و نخستین جرقه حیات از او پدید آمده و این حرکت تکاملى نیز به سوى او است تعبیر به
(رجوع ) و بازگشت شده است .
کوتاه سخن اینکه این گونه تعبیرها علاوه بر اینکه اشاره به آغاز حرکت عمومى موجودات از ناحیه خدا است هدف و مقصد این حرکت را که ذات پاک او است نیز مشخص مى کند.
و با توجه به اینکه تقدیم کلمه (الیه ) دلیل انحصار است روشن مى شود که هیچ وجودى جز ذات پاک او نمى تواند مقصد حرکت تکاملى انسان باشد نه بتها و نه هیچ مخلوق دیگر، زیرا همه اینها محدودند و مسیر انسان یک مسیر نامحدود است .
2 - (قسط) در لغت به معنى پرداختن سهم دیگرى است و لذا مفهوم دادگرى در آن نهفته است ، جالب اینکه در آیه فوق این کلمه تنها در مورد کسانى که عمل صالح دارند و پاداش نیک دریافت مى کنند گفته شده ، ولى در مورد کیفر بدکاران عنوان نشده است ، این به خاطر آن است که مجازات و کیفر شکل در آمد و سهمیه ندارد، و به تعبیر دیگر کلمه قسط تنها متناسب پاداش نیک است نه مجازات .
آیه و ترجمه


هو الذى جعل الشمس ضیاء و القمر نورا و قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب ما خلق الله ذلک إ لا بالحق یفصل الایت لقوم یعلمون (5)
إ ن فى اختلف الیل و النهار و ما خلق الله فى السموت و الا رض لایت لقوم یتقون (6)


ترجمه :

5 - او کسى است که خورشید را روشنائى و ماه را نور قرار داد، و براى آن منزلگاه هائى مقدر کرد تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید، خداوند این را جز به حق نیافریده او آیات (خود را) براى گروهى که اهل دانشند شرح مى دهد.
6 - مسلما در آمد و شد شب و روز و آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده آیات (و نشانه هائى ) است بر آنها که پرهیزکارند (و گناه چشم دلشان را نابینا نکرده است ).
تفسیر:
گوشه اى از آیات عظمت خدا
در آیات گذشته اشاره کوتاهى به مساءله مبداء و معاد شده بود، ولى از این آیات به بعد این دو مساءله اصولى که مهمترین پایه دعوت انبیاء بوده است به طور مشروح مورد بحث قرار مى گیرد و به تعبیر دیگر آیات آینده نسبت به گذشته از قبیل تفصیل و اجمال است .
نخستین آیه مورد بحث اشاره به قسمتهائى از آیات عظمت خدا در جهان آفرینش کرده مى گوید: (او کسى است که خورشید را ضیاء و روشنى و قمر را نور قرار داد) (هو الذى جعل الشمس ضیاء و القمر نورا).
خورشید با نور عالمگیرش نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن مى سازد بلکه در تربیت گیاهان و پرورش حیوانات سهم عمده و اساسى دارد، و اصولا هر حرکت و جنبشى در کره زمین وجود دارد حتى حرکت بادها و امواج دریاها و جریان رودها و آبشارها - اگر درست دقت کنیم از برکت نور آفتاب است ، و اگر روزى این اشعه حیاتبخش از کره خاکى ما قطع شود در فاصله کوتاهى تاریکى و سکوت و مرگ همه جا را فرا خواهد گرفت .
ماه با نور زیبایش چراغ شبهاى تار ما است ، نه تنها شبروان را در بیابانها رهبرى مى کند بلکه روشنائى ملائمش براى همه ساکنان زمین مایه آرامش و نشاط است .
سپس به یکى دیگر از آثار مفید وجود ماه اشاره کرده مى گوید: (خداوند براى آن منزلگاه هائى مقدر کرد تا شماره سالها و حساب زندگى و کار خویش را بدانید) (و قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب ).
یعنى اگر مى بینید ماه از نخستین شب که هلال باریکى بیش نیست رو به افزایش
مى رود تا حدود نیمه ماه و از آن پس تدریجا نقصان مى یابد تا یکى دو روز آخر ماه بعد در تاریکى محاق فرو مى رود و بار دیگر به شکل هلال ظاهر مى گردد، و همان منزلگاه هاى پیشین را طى مى کند، این دگرگونى عبث و بیهوده نیست ، بلکه یک تقویم بسیار دقیق و زنده طبیعى است که عالم و جاهل مى توانند آن را بخوانند و حساب تاریخ کارها و امور زندگى خود را نگهدارند و این اضافه بر نورى است که ماه به ما مى بخشد.
سپس اضافه مى کند این آفرینش و این گردش مهر و ماه سرسرى و از بهر بازیگرى نیست (خداوند آن را نیافریده است مگر به حق ) (ما خلق الله ذلک الا بالحق ).
و در پایان آیه تاءکید مى کند که (خدا آیات و نشانه هاى خود را براى آنها که مى فهمند و درک مى کنند شرح مى دهد) (یفصل الایات لقوم یعلمون ).
اما بیخبران بى بصر چه بسیار از کنار همه این آیات و نشانه هاى پروردگار مى گذرند و کمترین چیزى از آن درک نمى کنند.
در آیه دوم به قسمتى دیگر از نشانه ها و دلائل وجودش در آسمان و زمین پرداخته مى گوید: (در آمد و شد شب و روز و آنچه خداوند در آسمان و زمین آفریده است نشانه هائى است براى گروه پرهیزکاران ) (ان فى اختلاف اللیل و النهار و ما خلق الله فى السموات و الارض لایات لقوم یتقون ).
نه تنها خود آسمانها و زمین از آیات خدا است بلکه تمام ذرات موجوداتى که در آنها وجود دارد هر یک آیتى و نشانه اى محسوب مى شود، اما تنها کسانى آنها را درک مى کنند که در پرتو تقوا و پرهیز از گناه ، صفاى روح و روشن بینى یافته ،
و مى توانند چهره حقیقت و جمال یار را ببینند.
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - در اینکه میان (ضیاء) و (نور) چه تفاوتى است مفسران گفتگوى فراوان دارند بعضى هر دو را مترادف و به یک معنى دانسته اند، و بعضى گفته اند (ضیاء) که در مورد، نور خورشید در آیه فوق به کار رفته همان نور قوى است ، اما کلمه نور که درباره ماه به کار رفته نور ضعیفتر است .
سومین نظر در این باره این است که (ضیاء) به معنى نور ذاتى است ولى (نور) مفهوم اعمى دارد، که ذاتى و عرضى را هر دو شامل مى شود، بنابراین تفاوت تعبیر در آیه فوق اشاره به این نکته است که خداوند خورشید را منبع جوشش نور قرار داد در حالى که نور ماه جنبه اکتسابى دارد و از خورشید سرچشمه مى گیرد.
این تفاوت با توجه به پاره اى از آیات قرآن صحیحتر به نظر مى رسد زیرا در آیه 16 سوره نوح مى خوانیم : (و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا) و در آیه 61 سوره فرقان مى خوانیم : (و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا) با توجه به اینکه (سراج ) (چراغ ) نور از خودش پخش مى کند و منبع و سرچشمه نور است و خورشید در دو آیه فوق تشبیه به سراج شده است روشن مى شود که در آیات مورد بحث نیز این تفاوت بسیار متناسب است .
2 - در اینکه آیا (ضیاء) جمع است یا مفرد در میان اهل ادب و نویسندگان لغت اختلاف است . بعضى مانند نویسنده کتاب (قاموس ) آن را مفرد دانسته اند، ولى بعضى دیگر مانند (زجاج ) (ضیاء) را جمع (ضوء) مى دانند، نویسنده تفسیر (المنار) و تفسیر (قرطبى ) نیز این معنى را پذیرفته اند و مخصوصا (المنار) بر اساس آن استفاده خاصى از آیه کرده است و مى گوید: ذکر ضیاء به صورت جمع در قرآن در مورد نور آفتاب اشاره به چیزى است که علم امروز پس از قرنها آن را اثبات کرده است و آن اینکه نور آفتاب مرکب از هفت نور
و یا به تعبیر دیگر هفت رنگ است ، همان رنگهائى که در رنگین کمان ، و به هنگام عبور نور از منشورهاى بلورین دیده مى شود.
ولى جاى این سؤ ال باقى مى ماند که مگر نور ماه - هر چند ضعیفتر است - مرکب از رنگهاى مختلف نیست ؟.
3 - در اینکه مرجع ضمیر (قدره منازل ) (براى آن منزلگاه هائى قرار داد) تنها ماه است و یا ماه و خورشید هر دو را شامل مى شود باز در میان مفسران گفتگو است بعضى معتقدند که این ضمیر گرچه مفرد است اما به هر دو باز مى گردد و نظیر آن در ادبیات عرب کم نیست .
انتخاب این نظر به خاطر آن است که نه تنها ماه بلکه خورشید هم منزلگاه هائى دارد و هر وقت در برج مخصوصى است و همین اختلاف برجها مبداء پیدایش تاریخ و ماه هاى شمسى است .
ولى انصاف این است که ظاهر آیه نشان مى دهد که این ضمیر مفرد تنها به (قمر) که نزدیک آن است باز مى گردد و این خود نکته اى دارد، زیرا:
اولا - ماههائى که در اسلام و قرآن به رسمیت شناخته شده ماههاى قمرى است .
و ثانیا - ماه کره اى است متحرک و منزلگاههائى دارد و اما خورشید در وسط منظومه شمسى قرار گرفته و حرکتى در مجموع این منظومه ندارد، و این اختلاف برجها و سیر خورشید در صور فلکى دوازده گانه که از (حمل ) شروع مى شود و به (حوت ) ختم مى گردد به خاطر حرکت خورشید نیست بلکه به خاطر حرکت زمین به دور خورشید است و این گردش زمین سبب مى شود که خورشید را هر ماه روبروى یکى از صور فلکى دوازده گانه ببینیم ، بنابراین خورشید منزلگاههاى مختلف ندارد بلکه تنها ماه داراى منزلگاهها است . (دقت کنید).
آیه فوق در حقیقت اشاره به یکى از مسائل علمى مربوط به کرات آسمانى
مى کند، که در آن زمان از نظر علم و دانش بشر پوشیده بود و آن اینکه ماه داراى حرکت است و اما خورشید حرکتى ندارد.
4 - در آیات فوق آمد و شد شب و روز یکى از نشانه هاى خدا شمرده شده است ، و این به خاطر آن است که اگر نور آفتاب یکنواخت و به طور مداوم بر زمین مى تابید مسلما درجه حرارت در زمین به قدرى بالا مى رفت که قابل زندگى نبود (مانند حرارت سوزان ماه در روزهایش که به اندازه 15 شبانه روز زمین طولانى است ) و همچنین اگر شب به طور مستمر ادامه مى یافت همه چیز از شدت سرما مى خشکید (همانند شبهاى طولانى ماه ) ولى خداوند این دو را پشت سر یکدیگر قرار داده تا بستر حیات و زندگى را در کره زمین آماده و مهیا سازد.
نقش عدد و حساب و تاریخ و سال و ماه در نظام زندگى بشر و پیوندهاى اجتماعى و کسب و کار بر همه کس روشن و آشکار است .
5 - مساءله عدد و حساب که در آیات فوق به آن اشاره شده در واقع یکى از مهمترین مسائل زندگى بشر در تمام زمینه ها است .
مى دانیم اهمیت یک موهبت هنگامى آشکار مى شود که زندگى را بدون آن مورد مطالعه و بررسى قرار بدهیم ، روى این حساب ، فکر کنید اگر یک روز تاریخ (امتیاز روزها، ماهها و سالها) از زندگى بشر برداشته شود و مثلا نه روزهاى هفته روشن باشد و نه روزهاى ماه و نه شماره ماهها و سالها، در این موقع تمام مسائل تجارى ، اقتصادى ، سیاسى و هر گونه قرار داد و برنامه زمان بندى شده به هم مى ریزد، و هیچ کارى نظم و انضباطى به خود نخواهد گرفت ، حتى وضع کشاورزى ، دامدارى و صنایع تولیدى نیز دچار هرج و مرج مى شود.
اما از آنجا که خداوند، انسان را براى یک زندگى سعادتبخش ، و تواءم
با نظام ، آفریده ، وسائل آنرا نیز در اختیارش گذاشته است .
درست است که انسان با یک تاریخ قرار دادى مى تواند کارهاى خود را تا حدودى منظم سازد، ولى اگر بر پایه یک میزان طبیعى استوار نباشد نه عمومیت پیدا مى کند و نه چندان قابل اعتماد است .
گردش ماه و خورشید (یا صحیحتر زمین به دور خورشید) و منزلگاههائى که دارند یک تقویم طبیعى را پى ریزى مى کند که همه جا و براى همه کس روشن و قابل اعتماد است .
همانطور که مقدار شبانه روز که یک واحد کوچک تاریخى است ، بر اثر یک عامل طبیعى یعنى حرکت زمین به دور خود به وجود مى آید، ماه و سال نیز باید متکى به یک گردش طبیعى باشد، و به این ترتیب حرکت ماه به دور کره زمین یک واحد بزرگتر (ماه که تقریبا مساوى 30 روز است ) و حرکت زمین به دور آفتاب واحد عظیمترى یعنى سال را تشکیل مى دهد.
گفتیم تقویم اسلامى بر اساس تقویم قمرى و گردش ماه است ، درست است که گردش خورشید در برج هاى دوازده گانه نیز وسیله خوبى براى تعیین ماه هاى شمسى است ، ولى این تقویم با اینک طبیعى است به درد همه نمى خورد، و تنها دانشمندان نجوم از طریق رصدهاى نجومى مى توانند، بودن خورشید را در فلان برج تشخیص دهند، به همین دلیل دیگران مجبورند به تقویم هائى که بوسیله همان منجمان تنظیم شده مراجعه کنند.
ولى گردش منظم ماه به دور زمین ، تقویم روشنى به دست مى دهد که حتى افراد بى سواد و بیابان گرد نیز قادر به خواندن خطوط و نقوش آن هستند.
توضیح اینکه قیافه ماه هر شب در آسمان به گونه خاصى غیر از شب قبل و بعد است به طورى که در شب در تمام ماه وضع و قیافه ماه در آسمان یکسان نیست ، و اگر کمى در وضع ماه هر شب دقت کنیم کم کم عادت خواهیم کرد که با دقت
تعیین کنیم آن شب ، چندمین شب ماه هست .
ممکن است بعضى تصور کنند از نیمه دوم ماه به بعد منظره هاى نیمه اول ماه عینا تکرار مى شود، و مثلا چهره ماه در شب بیست و یکم درست مانند شب هفتم است ، ولى این یک اشتباه بزرگ است ، زیرا قسمت ناقص ماه در نیمه اول طرف بالا است در حالى که قسمت ناقص در نیمه دوم طرف پائین است و به تعبیر دیگر نوکهاى هلال در آغاز ماه به سمت شرق است ، در حالى که نوکهاى ماه در اواخر ماه به سمت غرب مى باشد، به علاوه ماه در اوائل ماه در سمت غرب دیده مى شود، ولى در اواخر بیشتر در سمت شرق و بسیار دیرتر طلوع مى کند.
به این ترتیب مى توان از شکل ماه با تغییرات تدریجى اش به عنوان یک روز شمار استفاده کرد، و با دقت روزهاى ماه را از شکل ماه بدست آورد.
به هر حال ما در این موهبت که نامش را (نظام تاریخى ) مى نامیم ، مدیون این آفرینش الهى هستیم ، و اگر حرکات ماه و خورشید (زمین ) نبود، چنان هرج و مرج و ناراحتى در زندگى براى ما پدید مى آمد که حسابى براى آن متصور نبود.
زندانیانى که در سلولهاى انفرادى و تاریک گرفتار شده اند و زمان را گم کرده اند این سرگردانى و بلاتکلیفى را کاملا احساس ‍ کرده اند.
یکى از زندانیانى که در عصر ما حدود یکماه در سلول تاریک انفرادى عمال استبداد گرفتار شده بود نقل مى کرد که من براى تشخیص وقت نماز هیچ وسیله اى نداشتم جز اینکه به هنگامى که نهار مى آوردند نماز ظهر و عصر مى خواندم و به هنگامى که شام مى آوردند، نماز مغرب و عشا و نماز صبح را نیز معمولا همراه آوردن صبحانه مى خواندم ! براى اینکه روزها را بشمرم حساب وعده هاى غذا را در نظر مى گرفتم ، هر سه وعده غذا را یک روز حساب مى کردم ! اما نمى دانم چه شد هنگامى که از زندان بیرون آمدم حساب من با حساب مردم
در خارج تفاوت پیدا کرده بود!.
آیه و ترجمه


إ ن الذین لا یرجون لقاءنا و رضوا بالحیوة الدنیا و اطمأ نوا بها و الذین هم عن ءایتنا غفلون(7)
اءولئک مأ وئهم النار بما کانوا یکسبون (8)
إ ن الذین ءامنوا و عملوا الصلحت یهدیهم ربهم بإ یمنهم تجرى من تحتهم الا نهر فى جنت النعیم(9)
دعوئهم فیها سبحنک اللهم و تحیتهم فیها سلم و ءاخر دعوئهم اءن الحمد لله رب العلمین(10)


ترجمه :

7 - آنها که امید لقاى ما (و رستاخیز) را ندارند، و به زندگى دنیا خشنود شدند، و بر آن تکیه کردند، و آنها که از آیات ما غافلند.
8 - (همه ) آنها جایگاهشان آتش است به خاطر کارهائى که انجام مى دادند.
9 - (ولى ) کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند خداوند آنها را در پرتو ایمانشان هدایت مى کند، از زیر (قصرهاى ) آنها نهرها، در باغهاى بهشت ، جریان دارد.
10 - گفتار (و دعاى ) آنها در بهشت این است که خداوندا! منزهى تو، و تحیت آنها سلام ، و آخرین سخنشان حمد مخصوص ‍ پروردگار عالمیان است .
تفسیر:
بهشتیان و دوزخیان
در آغاز این سوره همانگونه که اشاره شد، قرآن نخست یک بحث اجمالى پیرامون مساءله مبدء و معاد نموده ، سپس به شرح آن پرداخته است ، در آیات قبل شرحى پیرامون مساءله معاد بود، و در آیات مورد بحث شرحى پیرامون معاد، و سرنوشت مردم در جهان دیگر، دیده مى شود.
نخست مى فرماید: (کسانى که امید لقاى ما را ندارند و به رستاخیز معتقد نیستند و به همین دلیل تنها به زندگى دنیا خشنودند و به آن اطمینان مى کنند ...) (ان الذین لا یرجون لقائنا و رضوا بالحیوة الدنیا و اطمانوا بها).
(و همچنین آنها که از آیات ما غافلند و در آنها اندیشه نمى کنند، تا قلبى بیدار و دلى مملو از احساس مسئولیت پیدا کنند...) (و الذین هم عن آیاتنا غافلون ).
(این هر دو گروه جایگاهشان آتش است ، به خاطر اعمالى که انجام مى دهند) (اولئک ماویهم النار بما کانوا یکسبون ).
در حقیقت نتیجه مستقیم عدم ایمان به معاد همان دلبستگى به این زندگى محدود و مقامهاى مادى و اطمینان و اتکاء به آن است ، و نتیجه آن نیز آلودگى از نظر عمل و فعالیتهاى مختلف زندگى است و پایان آن چیزى جز آتش نخواهد بود.
همچنین غفلت از آیات الهى ، سرچشمه بیگانگى از خدا، و بیگانگى از خدا سرچشمه عدم احساس مسئولیت ، و آلودگى به ظلم و فساد و گناه است ، و سرانجام
آن چیزى جز آتش نمى تواند باشد.
بنابراین هر دو گروه فوق یعنى آنها که ایمان به مبدء یا ایمان به معاد ندارند، مسلما از نظر عمل آلوده خواهند بود و آینده هر دو گروه تاریک است .
این دو آیه بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که براى اصلاح یک جامعه و نجات آن از آتش ظلم و فساد، تقویت پایه هاى ایمان به (خدا) و (معاد) دو شرط ضرورى و اساسى است چرا که بدون ایمان به خدا، احساس مسئولیت از وجود انسان برچیده مى شود، و بدون توجه به معاد ترس از مجازات از میان خواهد رفت ، و به این ترتیب این دو پایه اعتقادى پایه تمام اصلاحات اجتماعى است .
سپس اشاره به حال گروه دیگرى مى کند که نقطه مقابل این دو گروه مى باشند و مى گوید (کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خداوند به کمک ایمانشان آنها را هدایت مى کند) (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم ).
این نور هدایت الهى که از نور ایمانشان سرچشمه مى گیرد، تمام افق زندگانى آنها را روشن مى سازد، در پرتو این نور آنچنان روشن بینى پیدا مى کنند که جار و جنجالهاى مکتبهاى مادى ، و وسوسه هاى شیطانى ، و زرق و برقهاى گناه ، و زر و زور، فکر آنها را نمى دزدد، و از راه به بیراهه گام نمى نهند.
این حال دنیاى آنها (و در جهان دیگر خداوند در باغهاى پر نعمت بهشت قصرهائى به آنها مى بخشد که از زیر آنها نهرهاى آب جریان دارد) (تجرى من تحتهم الانهار فى جنات النعیم ).
آنها در محیطى مملو از صلح و صفا و عشق به پروردگار و انواع نعمتها به
سر مى برند.
هر زمان که جذبه ذات و صفات خدا وجودشان را روشن مى سازد، (مى گویند پروردگارا منزه و پاک از هر گونه عیب و نقصى ) (دعویهم فیها سبحانک اللهم )
و هر زمان به یکدیگر مى رسند سخن از صلح و صفا مى گویند (و تحیتشان آنجا سلام است ) (و تحیتهم فیها سلام ).
و سرانجام هرگاه از نعمتهاى گوناگون خداوند در آنجا بهره مى گیرند به شکر پرداخته و مى گویند: (حمد و سپاس مخصوص ‍ خداوندى است که پروردگار عالمیان است ) (و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - منظور از ملاقات پروردگار که در آیه نخست آمده مسلما ملاقات حسى نیست بلکه منظور علاوه بر ملاقات پاداش و کیفرهاى پروردگار، یکنوع شهود باطنى است که انسان در قیامت نسبت به ذات مقدس پیدا مى کند، زیرا آیات و نشانه هاى او را همه جا آشکارتر مى بیند و دید و درک تازه اى براى شناختش مى یابد
2 - در جمله (یهدیهم ربهم بایمانهم ) سخن از هدایت انسان در پرتو ایمان به میان آمده است ، این هدایت ، مخصوص به زندگى جهان دیگر نیست ، بلکه در این جهان نیز انسان مؤ من در پرتو ایمانش از بسیارى اشتباهات و فریبکاریها و لغزشهائى که مولود طمع ، خود خواهى ، هوى و هوس است نجات مى یابد، و راه خود را در جهان دیگر به سوى بهشت در پرتو این ایمان پیدا مى کند، چنانکه قرآن مى گوید: (یوم ترى المؤ منین و المؤ منات یسعى نورهم بین ایدیهم و بایمانهم ) در آن روز مردان و زنان با ایمان را مى بینى که شعاع نورشان
در پیشاپیش رو، و در طرف راستشان در حرکت است ).
و در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : ان المؤ من اذا خرج من قبره صور له عمله فى صورة حسنة فیقول له انا عملک فیکون له نورا و قائدا الى الجنة : (هنگامى که مؤ من از قبر خود خارج مى شود، اعمالش به صورت زیبائى نمایان مى گردد و با او سخن مى گوید که من اعمال تواءم و به صورت نورى در مى آید که او را به سوى بهشت هدایت مى کند!
3 - در آیات فوق تجرى من تحتهم الانهار آمده است ، در حالى که در آیات دیگر قرآن (تجرى من تحتها الانهار) دیده مى شود، و به تعبیر دیگر در موارد دیگر مى خوانیم که از زیر درختان بهشت نهرها جریان دارد، اما در آیه فوق مى خوانیم از زیر پاى بهشتیان نهرها جارى است .
این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که حتى قصرهاى بهشتیان بر روى نهرها بنا شده ، که لطف و زیبائى فوق العاده اى به آنها مى بخشد.
و یا اشاره به اینکه نهرهاى بهشتى به فرمان آنها هستند و در قبضه قدرتشان مى باشد، چنانکه در سرگذشت فرعون مى خوانیم که مى گفت الیس لى ملک مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى : (آیا حکومت مصر در اختیار من نیست و این نهرها به فرمان من جریان ندارند).
این احتمال نیز داده شده است که کلمه (تحت ) به معنى (بین ایدى ) باشد یعنى در مقابل آنها نهرهاى آب جریان دارد.
4 - جالب توجه اینکه در آخرین آیه مورد بحث اشاره به سه حالت و یا سه نعمت و لذت بزرگ بهشتیان شده است :
حالت نخست توجه به ذات پاک پروردگار و لذتى که از این توجه به آنها
دست مى دهد که قابل مقایسه با هیچ لذتى نیست .
حالت دوم لذتى است که بر اثر تماس داشتن با مؤ منان دیگر در آن محیط پر از صلح و تفاهم پیدا مى شود که بعد از لذت توجه به خدا از همه چیز برتر است .
حالت سوم لذتى است که از انواع نعمتهاى بهشتى به آنها دست مى دهد و باز آنها را متوجه به خدا مى سازد، و حمد و سپاس او را مى گویند (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و لو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضى إ لیهم اءجلهم فنذر الذین لا یرجون لقاءنا فى طغینهم یعمهون (11)
و إ ذا مس الانسن الضر دعانا لجنبه اءو قاعدا اءو قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کأ ن لم یدعنا إ لى ضر مسه کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون (12)


ترجمه :

11 - اگر همانگونه که مردم در بدست آوردن خوبیها عجله دارند، خداوند (به کیفر اعمالشان ) مجازاتشان کند عمرشان به پایان مى رسد (و همگى نابود خواهند شد) ولى آنها که امید لقاى ما را ندارند بحال خودشان رها مى کنیم تا در طغیانشان سرگردان شوند.
12 - و هنگامى که به انسان زیان (و ناراحتى ) برسد ما را (در همه حال ) در حالى که به پهلو خوابیده ، یا نشسته ، یا ایستاده است مى خواند، اما هنگامى که ناراحتى او را بر طرف ساختیم چنان مى رود که گوئى هرگز ما را براى حل مشکلى که به او رسیده نخوانده ، اینگونه براى اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است .
تفسیر:
انسانهاى خودرو!
در این آیات نیز همچنان سخن پیرامون مساءله پاداش و کیفر بدکاران است .
در آیه نخست مى گوید: (اگر خداوند مجازات مردم بد کار را سریعا و در این جهان انجام دهد و همانگونه که آنها در بدست آوردن نعمت و خیر و نیکى عجله دارند، در مجازاتشان تعجیل کند، عمر همگى به پایان مى رسد و اثرى از آنها باقى نمى ماند) (و لو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضى الیهم اجلهم ).
ولى از آنجا که لطف خداوند همه بندگان حتى بدکاران و کافران و مشرکان را نیز شامل مى شود، در مجازاتشان عجله به خرج نمى دهد، شاید بیدار شوند و توبه کنند، و از بیراهه به راه بازگردند.
به علاوه اگر مجازات با این سرعت انجام مى گرفت ، حالت اختیار که پایه تکلیف است تقریبا از میان مى رفت ، و اطاعت مطیعان جنبه اضطرارى به خود مى گرفت ، چرا که در صورت تخلف فورا مجازات دردناکى را در برابر خود مى دیدند.
این احتمال نیز در تفسیر جمله فوق داده شده است که گروهى از کفار لجوج - همانگونه که آیات قرآن کرارا بازگو کرده - به پیامبران مى گتند اگر شما راست مى گوئید هر چه زودتر از خدا بخواهید ما را نابود یا مجازات کند، و اگر خدا مى خواست این تقاضاى آنها را بپذیرد احدى از آنها باقى نمى ماند.
ولى تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد.
و در پایان آیه مى فرماید: (مجازاتشان همین بس که افرادى را که ایمان به رستاخیز و لقاى ما ندارند به حال خود رها مى کنیم تا در طغیانشان حیران و سرگردان شوند)، نه حق را از باطل بشناسند، و نه راه را از چاه (فنذر الذین لا یرجون لقائنا فى طغیانهم یعمهون ).
آنگاه اشاره به وجود نور توحید در فطرت و عمق روح آدمى کرده مى گوید: (هنگامى که به انسان زیانى مى رسد، و دستش از همه جا کوتاه مى شود، دست به سوى ما دراز مى کند و ما را در همه حال در حالى که به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده است مى خواند) (و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما)
آرى خاصیت مشکلات و حوادث دردناک ، کنار رفتن حجابها از روى فطرت پاک آدمى است ، در کوره حوادث تمام قشرهاى سیاهى که روى این فطرت را پوشانده است مى سوزد و از میان مى رود، و براى مدتى ، هر چند کوتاه درخشش این نور توحیدى آشکار مى گردد.
سپس مى گوید اما این افراد، چنان کم ظرفیت و بى خردند که (به مجرد اینکه بلا و ناراحتى آنها را بر طرف مى سازیم ، آنچنان در غفلت فرو مى روند که گویا هرگز از ما تقاضائى نداشتند و ما نیز به آنها کمکى نکردیم ) (فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الى ضر مسه )
(آرى این چنین اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است ) (کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون ).
در اینکه چه کسى اعمال اینگونه افراد را در نظرشان جلوه و زینت مى دهد، در ذیل آیه 122 سوره انعام جلد پنجم تفسیر نمونه صفحه 428 بحث کرده ایم و اجمال سخن این است که :
زینت دهنده خداوند است اما از این طریق که این خاصیت را در اعمال
زشت و آلوده آفریده که هر قدر انسان به آنها بیشتر آلوده شود، بیشتر خو مى گیرد و نه تنها قبح و زشتى آنها تدریجا از میان مى رود بلکه کم کم به صورت عملى شایسته در نظرشان مجسم مى گردد!
و اما چرا در آیه فوق اینگونه افراد به عنوان (مسرف ) (اسرافکار) معرفى شده اند به خاطر این است که چه اسرافى از این بالاتر که انسان مهمترین سرمایه وجود خود یعنى عمر و سلامت و جوانى و نیروها را بیهوده در راه فساد و گناه و عصیان و یا در مسیر بدست آوردن متاع بى ارزش و ناپایدار این دنیا به هدر دهد، و در برابر این سرمایه چیزى عائد او نشود.
آیا این کار اسراف نیست و چنین کسان مسرف محسوب نمى شوند.
نکته ها
در اینجا به یک نکته باید توجه کرد
انسان در قرآن کریم
درباره (انسان ) تعبیرات مختلفى در قرآن مجید آمده است .
در آیات زیادى از او به (بشر) تعبیر شده .
و در آیات فراوانى به انسان ، و در آیاتى نیز به عنوان (بنى آدم ) و عجیب اینکه در بسیارى از آیاتى که از او به انسان تعبیر شده صفات نکوهیده و مذمومى براى او ذکر گردیده است .
مثلا در آیات مورد بحث انسان به عنوان یک موجود فراموشکار و حق نشناس معرفى شده .
در جاى دیگر به عنوان یک موجود ضعیف (خلق الانسان ضعیفا - نساء - 38) و در جاى دیگر به عنوان یک موجود ستمگر و کفران کننده (ان الانسان لظلوم کفار - ابراهیم - 34).
و در جائى دیگر انسان را بخیل (و کان الانسان قتورا - اسراء - 100).
و در مورد دیگر موجودى عجول (و کان الانسان عجولا - اسراء - 11) .
و در جاى دیگر کفور و کفران کننده (و کان الانسان کفورا - اسراء - 67 ).
و در مورد دیگر موجودى پرخاشگر (کان الانسان اکثر شى ء جدلا - کهف - 54).
و در جاى دیگر ظلوم و جهول (انه کان ظلوما جهولا - احزاب - 72).
و در جاى دیگر کفور مبین و کفران کننده آشکار (ان الانسان لکفور مبین - زخرف - 19).
و در مورد دیگر موجودى کم ظرفیت و دمدمى مزاج که هنگام نعمت بخیل و به هنگامى بلا پر جزع است (ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا - معارج - 19 و 20 و 21).
و در جاى دیگر مغرور حتى در برابر خدایا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم - انفطار - 6).
و در مورد دیگر موجودى که به هنگام نعمت طغیان مى کند (ان الانسان لیطغى ان رآه استغنى - علق - 6).
به این ترتیب مى بینیم (انسان ) در قرآن مجید به عنوان موجودى که داراى جنبه هاى منفى فراوان و نقطه هاى ضعف متعددى است معرفى شده است .
آیا این همان انسانى است که خدا او را در (احسن تقویم ) و (بهترین ساختمان )، آفریده است ؟ (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم - تین - 4).
و نیز آیا این همان انسانى است که خدا معلم او بوده و آنچه را نمى دانسته است به وى آموخته است (علم الانسان ما لم یعلم - علق - 5).
و آیا این همان انسانى است که خدا بیان به او آموخته (خلق الانسان علمه البیان - رحمان - 3).
و بالاخره آیا این همان انسانى است که خدا او را در مسیر پروردگار به
سعى و تلاش واداشته (یا ایها الانسان انک کادح ربک کدحا - انشقاق - 6).
باید دید اینها چه انسانى هستند که با آنهمه کرامت و محبت الهى اینهمه نقاط ضعف و نارسائى از خود نشان مى دهند؟!
ظاهر این است که این بحثها همه مربوط به انسانهائى است که تحت تربیت رهبران الهى قرار نگرفته بلکه به صورت گیاهى خودرو پرورش یافته اند، نه معلمى و نه راهنمائى ، و نه بیدار کننده اى داشته اند، شهواتشان آزاد و در میان هوسها غوطه ور هستند.
بدیهى است چنین انسانى نه تنها از امکانات فراوان و سرمایه هاى عظیم وجود خویش بهره نمى گیرد، بلکه با بکار انداختن آنها در مسیرهاى انحرافى و غلط به صورت موجودى خطرناک و سرانجام ناتوان و بینوا در مى آید.
والاانسانى که با استفاده از وجود رهبران الهى و بکار گرفتن اندیشه و فکر و قرار گرفتن در مسیر حرکت تکاملى و حق و عدالت به مرحله (آدمیت ) گام مى نهد و شایسته نام (بنى آدم ) مى شود، بجائى مى رسد که بجز خدا نمى بیند، آنچنان که قرآن مى گوید و لقد کرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا: (ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم و صفحه خشکى و دریا را جولانگاه آنها قرار دادیم و از روزیهاى پاکیزه به او بخشیدیم و بر بسیارى از مخلوقات خود فضیلت و برتریش دادیم ) (سوره اسراء آیه 70).
آیه و ترجمه


و لقد اءهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جاءتهم رسلهم بالبینت و ما کانوا لیؤ منوا کذلک نجزى القوم المجرمین (13)
ثم جعلنکم خلئف فى الا رض من بعدهم لننظر کیف تعملون (14)


ترجمه :

13 - ما امتهاى پیش از شما را، به هنگامى که ظلم کردند، هلاک کردیم ، در حالى که پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغ آنها آمدند ولى آنها ایمان نیاوردند، اینگونه گروه مجرمان را جزا مى دهیم .
14 - سپس شما را جانشینان آنها در روى زمین - پس از آنان - قرار دادیم تا بنگریم شما چگونه عمل مى کنید.
تفسیر :
ستمگران پیشین و شما
در این آیات نیز اشاره به مجازاتهاى افراد ستمگر و مجرم در این جهان مى کند و با توجه دادن مسلمانان به تاریخ گذشته به آنها گوشزد مى نماید که اگر راه آنان را بپویند به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
در آیه نخست مى گوید: (ما امتهاى قبل از شما را هنگامى که دست به ستمگرى زدند و با اینکه پیامبران با دلائل و معجزات روشن براى هدایت آنان آمدند هرگز به آنها ایمان نیاوردند، هلاک و نابود ساختیم ) (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیؤ منوا).
و در پایان آیه مى افزاید (این برنامه مخصوص جمعیت خاصى نیست ، اینچنین مجرمان را کیفر مى دهیم ) (کذلک نجزى القوم المجرمین )
در آیه بعد مطلب را صریحتر بیان مى کند و مى گوید:
(سپس شما را جانشین آنها در زمین قرار دادیم تا ببینیم چگونه عمل مى کنید) (ثم جعلناکم خلائف فى الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - قرون جمع (قرن ) معمولا به معنى یک زمان طولانى استعمال مى شود ولى همانگونه که علماى لغت گفته اند به معنى قوم و جمعیتى که در عصر واحدى زندگى مى کنند نیز آمده است زیرا ماده اصلى آن به معنى اقتران و نزدیکى است - در آیه مورد بحث نیز به همین معنى یعنى گروه و اقوام (هم عصر) به کار رفته .
2 - در آیات فوق علت نابودى اقوام گذشته ظلم و ستم ذکر شده است ، این بخاطر آن است که واژه ظلم آنچنان مفهوم جامعى دارد که هر گونه گناه و فسادى را در بر مى گیرد.
3 - از جمله و ما کانوا لیؤ منوا (چنان نبود که ایمان بیاورند) استفاده مى شود که خداوند تنها آن گروهى را به هلاکت کیفر مى دهد که امیدى به ایمان آنها در آینده نیز نباشد، و به این ترتیب اقوامى که در آینده ممکن است ایمان بیاورند مشمول چنین کیفرهائى نمى شوند.
زیرا فرق بسیار است بین اینکه گفته شود ایمان نیاورند و یا گفته شود چنان نبود که ایمان بیاورند. (دقت کنید)
4 - جمله لننظر کیف تعملون (ببینیم چگونه عمل مى کنید) مسلما نه به معنى نگاه کردن با چشم است ، و نه تفکر و نگاه قلبى ، چون خداوند از هر دو پیراسته است ، بلکه مفهوم آن حالتى شبیه انتظار است یعنى شما را به حال خود واگذارده ایم و منتظریم که چه خواهید کرد.
آیه و ترجمه


و اذا تتلى علیهم ایاتنا بینت قال الذین لا یرجون لقاءنا ائت بقران غیر هذا او بدله قل ما یکون لى ان ابدله من تلقاى نفسى ان اتبع الا ما یوحى الى انى اخاف ان عصیت ربى عذاب یوم عظیم (15)
قل لو شاء الله ما تلوته علیکم و لا ادرئکم به فقد لبثت فیکم عمرا من قبله افلا تعقلون(16)
فمن اظلم ممن افترى على الله کذبا او کذب بایته انه لا یفلح المجرمون (17)


ترجمه :

15 - و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مى شود کسانى که امید لقاى ما (و رستاخیز) را ندارند مى گویند قرآنى غیر از این بیاور، و یا آنرا تبدیل کن (و آیات نکوهش بتها را بردار!) بگو من حق ندارم که آنرا از پیش خود تغییر دهم ، فقط از چیزى که بر من وحى مى شود پیروى مى کنم ، من اگر معصیت پروردگارم را کنم از مجازات روز بزرگ (قیامت ) مى ترسم .
16 - بگو اگر خدا مى خواست من این آیات را بر شما نمى خواندم و از آن آگاهتان نمى کردم چه اینکه مدتها پیش از این در میان شما زندگى نمودم آیا نمى فهمید؟!
17 - چه کسى ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ مى بندد و آیات او را تکذیب مى کند، مسلما مجرمان رستگار نخواهند شد.
شان نزول :
بعضى از مفسران گفته اند که این آیات در باره چند نفر از بت پرست نازل
شد، چرا که خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: آنچه در این قرآن درباره ترک عبادت بتهاى بزرگ ما، لات و عزى و منات و هبل و همچنین مذمت از آنان وارد شده براى ما قابل تحمل نیست ، اگر مى خواهى از تو پیروى کنیم ، قرآن دیگرى بیاور که این ایراد در آن نباشد،! و یا حداقل این گونه مطالب را در قرآن کنونى تغییر ده ! آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر :
این آیات نیز در تعقیب آیات گذشته که پیرامون مبدء و معاد سخن میگفت در همین زمینه و مسائل مربوط به آن بحث مى کند. نخست به یکى از اشتباهات بزرگ بت پرستان اشاره کرده مى گوید: (هنگامى که آیات آشکار و روشن ما بر آنها خوانده مى شود، آنها که به رستاخیز و لقاى ما ایمان ندارند مى گویند قرآن دیگرى غیر از این بیاور و یا لااقل این قرآن را، تغییر ده ) (و اذا تتلى علیهم آیاتنا بینات قال الذین لا یرجون لقائنا ائت بقرآن غیر هذا او بدله ).
این بیخبران بینوا، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را براى رهبرى خود نمى خواستند، بلکه به پیروى از خرافات و اباطیل خویش ‍ دعوت مى کردند، قرآنى از او مى خواستند که دنباله رو انحرافاتشان باشد، نه اصلاح کننده مجتمعشان ، آنها نه فقط به قیامت ایمان نداشتند و در برابر کارهاى خود احساس مسئولیت نمى کردند، بلکه این گفتارشان نشان مى داد، اصلا مفهوم نبوت را نفهمیده بودند، یا به بازى مى گرفتند.
قرآن با صراحت آنها را از این اشتباه بزرگ در مى آورد، و به پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که به آنها بگو: (براى من ممکن نیست که از پیش خود آنرا تغییر
دهم ) (قل ما یکون لى ان ابدله من تلقاء نفسى ).
سپس براى تاکید اضافه مى کند (من فقط پیروى از چیزى مى کنم که بر من وحى مى شود) (ان اتبع الا ما یوحى الى ).
نه تنها نمى توانم تغییر و تبدیلى در این وحى آسمانى بدهم ، بلکه (اگر کمترین تخلفى از فرمان پروردگارم بکنم ، از مجازات آن روز بزرگ (رستاخیز) مى ترسم ) (انى اخاف ان عصیت ربى عذاب یوم عظیم ).
در آیه بعد به دلیل این موضوع مى پردازد و مى گوید به آنها بگو: من کمترین اراده اى از خودم درباره این کتاب آسمانى ندارم (و اگر خدا مى خواست این آیات را بر شما تلاوت نمى کردم و از آن آگاهتان نمى ساختم ) (قل لو شاء الله ما تلوته علیکم و لا ادریکم به ).
به دلیل اینکه (سالها پیش از این در میان شما زندگى کردم و هرگز این گونه سخنان را از من نشنیده اید، اگر آیات از ناحیه من بود لابد در این مدت چهل سال از فکر من بر زبانم جارى مى شد و حداقل گوشه اى از آن را بعضى از من شنیده بودند (فقد لبثت فیکم عمرا من قبله ).
آیا مطلبى را به این روشنى درک نمى کنید (افلا تعقلون ).
باز براى تاکید اضافه مى کند که من به خوبى مى دانم بدترین انواع ظلم و ستم آن است که کسى بر خدا افتراء ببندد، (چه کسى ستمکارتر است از کسى که دروغى را به خدا نسبت بدهد) (فمن اظلم ممن افترى على الله کذبا).
بنابراین چگونه چنین گناه بزرگى را ممکن است من مرتکب بشوم
(همچنین کار کسى که آیات الهى را تکذیب مى کند، نیز بزرگترین ظلم و ستم است ) (او کذب بایاته ).
اگر شما از عظمت گناه تکذیب و انکار آیات حق بیخبرید من بى خبر نیستم ، و به هر حال این کار شما جرم بزرگى است ، و مجرمان هرگز رستگار نخواهند شد (انه لا یفلح المجرمون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - مشرکان از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خواستند که یا قرآن را تعویض به کتاب دیگر کند و یا آن را تغییر دهد. فرق میان این دو روشن است ، در تقاضاى اول هدفشان این بود که این کتاب به کلى برچیده شود و به جاى آن کتاب دیگرى از سوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار گیرد، اما در تقاضاى دوم مى خواستند حداقل آیاتى که مخالف بتهاى آنها بود اصلاح گردد، تا هیچگونه احساس ناراحتى از این ناحیه نکنند!.
و مى بینیم که قرآن با چه لحن قاطعى به آنها پاسخ مى گوید: که نه تبدیل در اختیار پیامبر است ، نه تغییر و نه حتى دیر و زود شدن وحى .
و براستى چه افکار پست و خامى داشتند، پیامبرى را مى پرستیدند که پیرو خرافات و هوسهاى آنها باشد، نه پیشوا و رهبر و مربى و راهنما!.
2 - قابل توجه اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در پاسخ دو تقاضاى آنها، تنها به عدم توانائى بر انجام خواسته دوم قناعت مى کند و مى فرماید: من نمى توانم از پیش خود آن را تغییر دهم ، و با این بیان ، خواسته اول نیز به طریق اولى نفى شده است ، زیرا هنگامى که تغییر بعضى از آیات از صلاحیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیرون باشد، آیا تعویض مجموع این کتاب آسمانى ممکن است در اختیار او قرار گیرد، این یک
نوع فصاحت در تعبیر است که قرآن در نهایت فشردگى و اختصار، همه مسائل را بازگو مى کند بدون یک جمله یا یک کلمه زائد و اضافى .
3 - ممکن است گفته شود دلیلى که در آیات فوق بر نفى انتساب قرآن به شخص پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اینکه حتما از ناحیه خدا است ذکر شده ، قانع کننده نمى باشد چه لزومى دارد که اگر این کتاب مستند به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد، حتما باید نمونه آن را قبلا از او شنیده باشند.
اما پاسخ این سؤ ال با کمى دقت روشن است ، زیرا طبق آنچه روانشناسان گفته اند نبوغ فکرى و اکتشاف و ابداع مسائل تازه و نو ظهور در انسان معمولا از سن بیست سالگى شروع مى شود، و حداکثر به سى و پنج الى چهل سالگى مى رسد، یعنى اگر انسان تا این تاریخ دست به ابتکار تازه اى نزند، بعد از آن غالبا امکانپذیر نیست
این موضوع که امروز به عنوان یک کشف روانشناسى تلقى مى شود مسلما در گذشته تا این حد روشن نبوده ، ولى غالب مردم با هدایت فطرت به این موضوع توجه دارند که عادتا ممکن نیست انسان روش و مکتبى داشته و چهل سال در میان قوم و ملتى زندگى کند و مطلقا آنرا بروز ندهد، قرآن نیز روى همین اصل تکیه مى کند که چگونه تا این سن و سال ممکن بود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین افکارى داشته باشد و آنرا مطلقا مکتوم دارد.
4 - همانگونه که در ذیل آیه 21 سوره انعام اشاره کرده ایم در موارد زیادى از قرآن گروهى به عنوان ستمکارترین مردم (با تعبیر اظلم ) معرفى شده اند، و در ابتدا شاید به نظر برسد که اینها با هم تضاد دارد، زیرا هنگامى که یک دسته به عنوان ستمکارترین معرفى شود، دسته دیگر چگونه مى تواند این عنوان را به خود بپذیرد.
در پاسخ این سؤ ال گفته ایم که همه این عناوین به یک عنوان باز مى گردد و آن مساله شرک و کفر و عناد است ، و افترا و تکذیب آیات الهى ، در آیات مورد، بحث
نیز از همین ریشه است (براى توضیح بیشتر به جلد پنجم صفحه 183 مراجعه فرمائید).
آیه و ترجمه


و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و یقولون هؤ لاء شفعؤ نا عند الله قل اتنبئون الله بما لا یعلم فى السموت و لا فى الا رض سبحنه و تعلى عما یشرکون (18)


ترجمه :

18 - و غیر از خدا چیزهائى را پرستش مى کنند که نه به آنها زیان مى رساند و نه سودى به آنان مى دهد، و مى گویند اینان شفیعان ما نزد خدا هستند بگو: آیا خداوند را به چیزى خبر مى دهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد؟ منزه است او، و برتر است از آن شریکهائى که قرار مى دهند.
تفسیر :
معبودهاى بى خاصیتدر این آیه نیز بحث (توحید)، از طریق نفى الوهیت بتها، تعقیب شده است ، و با دلیل روشنى بى ارزش بودن بتها اثبات گردیده : (آنها غیر از خدا معبودهائى را مى پرستند که نه زیانى به آنان مى رساند که از ترس زیانشان آنها را بپرستند، و نه سودى مى رساند که به خاطر سودشان مورد، عبادت قرار دهند) (و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم ).
بدیهى است اگر بتها فرضا منشا سود و زیانى بودند ، باز هم شایسته عبودیت نبودند، ولى قرآن با این تعبیر مى خواهد این نکته را بفهماند که بت پرستان کوچکترین بهانه اى براى این کار ندارند و موجوداتى را مى پرستند که مطلقا بى خاصیتند و این بدترین و زشتترین پرستش است .
سپس به ادعاى واهى بت پرستان پرداخته ، مى گوید (آنها مى گویند: این بتها شفیعان ما در پیشگاه خدا هستند، یعنى مى توانند از طریق شفاعت منشا سود و زیانى شوند، هر چند مستقلا از خودشان کارى ساخته نباشد (و یقولون هؤ لاء شفعائنا عند الله ).
اعتقاد به شفاعت بتها یکى از انگیزه هاى بت پرستى بود، و چنانکه در تواریخ آمده هنگامى که (عمرو بن لحى )، بزرگ عرب ، براى استفاده از آبهاى معدنى شام و مداواى خویش به آن منطقه رفته بود، وضع بت پرستان نظر او را به خود جلب کرد، هنگامى که دلیل این پرستش را از آنها پرسید، به او گفتند این بتها سبب نزول باران ، و حل مشکلات ، و شفاعت در پیشگاه خدا هستند، او که یک مرد خرافى بود تحت تاثیر قرار گرفت و خواهش کرد بعضى از بتها را در اختیار او بگذارند تا به حجاز بیاورد، و به این طریق بت پرستى در میان مردم حجاز رواج یافت .
قرآن در پاسخ این پندار مى گوید (آیا شما خداوند را به چیزى خبر مى دهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد) (قل اتنبؤ ن الله بما لا یعلم فى السماوات و لا فى الارض ).
کنایه از اینکه اگر خدا چنین شفیعانى مى داشت ، در هر نقطه اى از زمین و آسمان که بودند، از وجودشان آگاه بود، زیرا وسعت علم خداوند چنان است که کوچکترین ذره اى در آسمان و زمین نیست ، مگر اینکه از آنها آگاهى دارد.
و به تعبیر دیگر این درست به آن مى ماند که به کسى بگویند تو چنین نماینده اى دارى ، و او در پاسخ بگوید من از وجود چنین نماینده اى خبر ندارم ، و این بهترین دلیل بر نفى وجود او است ، چرا که ممکن نیست کسى از وجود نماینده خود بى خبر باشد.
و در پایان آیه براى تاکید مى فرماید: (خداوند منزه ، و برتر است از
شریکهائى که براى او مى سازند) (سبحانه و تعالى عما یشرکون ).
(درباره شفاعت به طور مشروح در جلد اول صفحه 163 و جلد دوم صفحه 196 بحث شده است ).
آیه و ترجمه


و ما کان الناس الا امة وحدة فاختلفوا و لو لا کلمة سبقت من ربک لقضى بینهم فیما فیه یختلفون(19)


ترجمه :

19 - و (در آغاز) همه مردم امت واحدى بودند سپس اختلاف کردند، و اگر فرمانى از طرف پروردگار تو (درباره عدم مجازات سریع آنان ) نبود، در آنچه اختلاف داشتند میان آنها داورى مى کرد.
تفسیر :
این آیه به تناسب بحثى که در آیه قبل در زمینه نفى شرک و بت پرستى گذشت اشاره به فطرت توحیدى همه انسانها مى کند و مى گوید: (در آغاز همه افراد بشر امت واحدى بودند) و جز توحید در میان آنها آئین دیگرى نبود (و ما کان الناس الا امة واحدة ).
این فطرت توحیدى که در ابتدا دست نخورده بود با گذشت زمان بر اثر افکار کوتاه و گرایشهاى شیطانى ، دستخوش دگرگونى شد، گروهى از جاده توحید منحرف شدند و به شرک روى آوردند و طبعا جامعه انسانى به دو گروه مختلف تقسیم شد گروهى موحد و گروهى مشرک (فاختلفوا).
بنابراین شرک در واقع یکنوع بدعت و انحراف از فطرت است ، انحرافى که از مشتى اوهام و پندارهاى بى اساس سرچشمه گرفته است .
در اینجا ممکن بود این سؤ ال پیش بیاید که چرا خداوند این اختلاف را از طریق مجازات سریع مشرکان بر نمى چیند؟ تا بار دیگر همه جامعه انسانى موحد شوند.
قرآن بلافاصله براى پاسخ به این سؤ ال اضافه مى کند، (اگر فرمان سابق الهى دائر بر آزادى بشر در مسیر هدایت که رمز تکامل و پیشرفت او است نبود، خداوند به زودى در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کرد، و مشرکان و منحرفان را به کیفر مى رسانید (و لو لا کلمة سبقت من ربک لقضى بینهم فیما فیه یختلفون )
بنابراین ، (کلمه ) در آیه فوق اشاره به سنت و فرمان آفرینش دائر به آزادى انسانها است که از آغاز چنین بوده است ، چه اینکه اگر منحرفان و مشرکان بلافاصله مجازات شوند، ایمان موحدان تقریبا جنبه اضطرارى و اجبارى پیدا مى کند و حتما از روى ترس و وحشت خواهد بود، و چنین ایمانى نه مایه افتخار است ، و نه دلیل بر تکامل ، خداوند این داورى و کیفر را بیشتر براى سراى دیگر گذاشته است تا نیکوکاران و پاکان آزادانه راه خود را انتخاب کنند.
آیه و ترجمه


و یقولون لو لا اءنزل علیه ایة من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انى معکم من المنتظرین(20)


ترجمه :

20 - و مى گویند چرا معجزه اى از پروردگارش بر او نازل نمى شود؟ بگو غیب (و معجزات ) براى خدا (و به فرمان او) است شما در انتظار باشید من هم با شما در انتظارم (شما در انتظار معجزات اقتراحى و بهانه جویانه باشید و من هم در انتظار مجازات شما!).
تفسیر :
معجزات اقتراحى
دگر بار قرآن به بهانه جوئیهاى مشرکان به هنگام سرباز زدن از ایمان و اسلام مى پردازد و مى گوید: (مشرکان چنین مى گویند که چرا معجزه اى از ناحیه خداوند بر پیامبر نازل نشده است ) (و یقولون لو لا انزل علیه آیة من ربه ).
البته به قرائنى که بعدا اشاره خواهیم کرد، منظور آنها هر گونه معجزه اى نبوده است ، زیرا مسلما پیامبر اسلام علاوه بر قرآن معجزات دیگرى نیز داشته و تواریخ اسلام و بعضى از آیات قرآن گواه بر این حقیقت است .
بلکه منظور آنها این بوده که هر وقت معجزه اى به میل خود پیشنهاد کنند فورا آن را انجام دهد!
آنها چنین مى پنداشتند که اعجاز امرى است در اختیار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و هر وقت و هر گونه اراده کند مى تواند انجام دهد، و علاوه بر این موظف است از این نیروى خود در برابر هر مدعى لجوج و بهانه جو استفاده کند و مطابق میل او عمل نماید.
لذا بلافاصله به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین دستور داده مى شود که (به آنها بگو معجزه مخصوص خدا و مربوط به جهان غیب و ماوراء طبیعت است ) (فقل انما الغیب لله ).
بنابراین چیزى نیست که در اختیار من باشد و من بر طبق هوسهاى شما هر روز معجزه تازه اى انجام دهم ، و بعدا هم با عذر و بهانه اى از ایمان آوردن خوددارى کنید.
و در پایان آیه با بیانى تهدید آمیز به آنها مى گوید: (اکنون که شما دست از لجاجت بر نمى دارید در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم ) (فانتظروا
انى معکم من المنتظرین ).
شما در انتظار مجازات الهى باشید، و من هم در انتظار پیروزیم !؟
و یا اینکه شما در انتظار آمدن چنین معجزاتى باشید، و من هم در انتظار مجازات شما افراد لجوجم !
نکته ها
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - همانگونه که در بالا اشاره کردیم کلمه (آیه ) (معجزه ) اگر چه مطلق است و هر گونه معجزه اى را شامل مى شود ولى قرائنى در دست است که نشان مى دهد آنها طالب معجزه براى شناخت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبودند، بلکه آنها خواهان معجزات اقتراحى بودند، یعنى هر روز معجزه اى به نظرشان مى رسید، آن را به پیامبر پیشنهاد مى کردند و انتظار داشتند او هم تسلیم پیشنهاد آنان باشد، گوئى پیامبر انسان بیکارى است که کلید همه معجزات را در دست گرفته و منتظر است کسى از راه برسد و پیشنهادى به او بکند!
غافل از اینکه اولا معجزه کار خدا است ، و تنها به فرمان او انجام مى گیرد، و ثانیا معجزه براى شناخت پیامبر و هدایت است و یک مورد آن هم براى این منظور کافى است ، و پیامبر اسلام علاوه بر آن ، به اندازه کافى معجزه به آنها نشان داده بود، و بیش از آن چیزى جز یک مشت اقتراحات هوس آلود نبود.
شاهد بر اینکه منظور از (آیه ) در جمله فوق معجزات اقتراحى است اینکه :
اولا - ذیل آیه آنها را تهدید مى کند، و اگر آنها براى کشف حقیقت خواهان معجزه بودند جاى تهدید ندارد.
ثانیا - در چند آیه قبل خواندیم که آنها به قدرى لجوج بودند که به پیامبر پیشنهاد مى کردند کتاب آسمانى خود را به کتاب دیگرى تبدیل کند
و یا حداقل آیاتى که اشاره به نفى بت پرستى است تغییر دهد!
ثالثا - طبق اصل مسلمى که در تفسیر آیات داریم (القرآن یفسر بعضه بعضا): آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى کنند ما مى توانیم از آیاتى مانند آیات 90 - 94 سوره اسراء به خوبى بفهمیم که این بت پرستان لجوج طالب معجزه براى هدایت نبودند لذا گاهى مى گفتند ما به تو ایمان نمى آوریم تا چشمه هائى از این زمین خشکیده بیرون بیاورى ، دیگرى مى گفت اینهم کافى نیست باید قصرى از طلا داشته باشى ، دیگرى مى گفت اینهم براى ما قانع کننده نیست باید جلو چشم ما به آسمان پرواز کنى ، سپس اضافه مى کرد که پرواز به آسمان نیز کافى نیست مگر اینکه نامه اى از طرف خدا براى ما بیاورى ! و از این گونه ترهات و لا طائلات .
از آنچه در بالا گفتیم روشن شد کسانى که خواسته اند این آیه فوق را دلیل بر نفى هر گونه معجزه ، یا نفى معجزات غیر از قرآن بدانند، در اشتباهند (توضیح بیشتر درباره این موضوع را به خواست خدا ذیل آیه 59 از سوره اسراء خواهید خواند).
2 - کلمه (غیب ) در جمله (انما الغیب لله ) ممکن است اشاره به این باشد که معجزه امرى است مربوط به عالم غیب ، و در اختیار من نیست و مخصوص خدا است .
و یا اشاره به این است که مصالح امور و اینکه در چه موردى حکمت ایجاب نزول معجزه را مى کند جزء اسرار غیب است ، و مخصوص خدا است ، او هر مورد را که صلاح بداند، و طالب معجزه را جویاى حقیقت ببیند، معجزه را نازل مى کند، چرا که غیب و اسرار نهان مخصوص ذات پاک او است .
ولى تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد.
آیه و ترجمه


و اذا اءذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مستهم اذا لهم مکر فى ایاتنا قل الله اءسرع مکرا ان رسلنا یکتبون ما تمکرون (21)
هو الذى یسیرکم فى البر و البحر حتى اذا کنتم فى الفلک و جرین بهم بریح طیبة و فرحوا بها جاءتها ریح عاصف و جاءهم الموج من کل مکان و ظنوا اءنهم اءحیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن اءنجیتنا من هذه لنکونن من الشکرین(22)
فلما اءنجئهم اذا هم یبغون فى الا رض بغیر الحق یأ یها الناس انما بغیکم على اءنفسکم متع الحیوة الدنیا ثم الینا مرجعکم فننبئکم بما کنتم تعملون (23)


ترجمه :

21 - هنگامى که به مردم رحمتى پس از زیانى که به آنها رسیده مى چشانیم آنها در آیات ما مکر مى کنند (و دست به توجیهات ناروا براى آن نعمت و رحمت مى زنند) بگو خداوند از شما سریعتر چاره جوئى مى کند، و رسولان ما آنچه مکر مى کنید (و نقشه مى کشید) مى نویسند.
22 - او کسى است که شما را در خشکى و دریا سیر مى دهد تا اینکه در کشتى قرار مى گیرید و بادهاى موافق آنها را (به سوى مقصد) حرکت مى دهند و خوشحال مى شوند ناگهان طوفان شدیدى مى وزد و امواج از هر سو به سراغ آنها مى آید و گمان مى برند هلاک خواهند شد در این موقع خدا را از روى اخلاص عقیده مى خوانند که اگر ما را نجات دهى حتما از سپاسگزاران خواهیم بود.
23 - اما هنگامى که آنها را رهائى بخشید، (دوباره ) در زمین ، بدون حق ، ستم مى کنند اى مردم ستمهاى شما به زیان خود شماست ، بهره اى از زندگى دنیا (مى برید) سپس بازگشت شما بسوى ماست و (خدا) شما را به آنچه عمل مى کردید خبر مى دهد.
تفسیر :
در این آیات باز سخن از عقائد و کارهاى مشرکان و سپس دعوت آنها به توحید و نفى هر گونه شرک است .
در آیه نخست اشاره به یکى از نقشه هاى جاهلانه مشرکان کرده ، مى گوید: هنگامى که مردم را براى بیدارى و آگاهى ، گرفتار مشکلات و زیانهائى مى سازیم سپس آن را بر طرف ساخته ، طعم آرامش و رحمت خود را به آنها مى چشانیم به جاى اینکه متوجه ما شوند این آیات و نشانه ها را به باد مسخره و استهزاء گرفته ، و یا با توجیهات نادرست در مقام انکار آنها بر مى آیند و مثلا بلاها، و مشکلات را به عنوان غضب بتها و نعمت و آرامش را دلیل بر شفقت و محبت آنان مى گیرند، و یا به طور کلى همه را معلول یک مشت تصادف مى شمرند (و اذا اذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مستهم اذا لهم مکر فى آیاتنا).
کلمه (مکر) در آیه فوق که به معنى هر گونه چاره اندیشى است اشاره به توجیهات ناروا و راههاى فرارى است که مشرکان در برابر آیات پروردگار و ظهور بلاها و نعمتها مى اندیشیدند.
اما خداوند به وسیله پیامبرش به آنها هشدار مى دهد که (به آنها بگو خدا از هر کس در چاره اندیشى و طرح نقشه هاى کوبنده قادرتر و سریعتر است ) (قل الله اسرع مکرا).
همانگونه که مکرر اشاره کرده ایم (مکر) در اصل به معنى هر گونه چاره اندیشى تواءم با پنهان کارى است ، نه به آن معنى که در فارسى امروز از آن مى فهمیم که تواءم با یکنوع شیطنت است ، بنابراین هم در مورد خداوند صدق مى کند و هم در مورد بندگان .
اما اینکه در آیه مورد بحث مصداق این مکر الهى چیست ؟ ظاهرا اشاره به همان مجازاتهاى پروردگار است که بعضا در نهایت اختفا و بدون هیچ مقدمه و با سرعت هر چه تمامتر انجام مى گیرد، حتى گاهى خود مجرمان را با دست خودشان مجازات مى کند، بدیهى است که آن کس که از همه قادرتر، و بر دفع موانع و تهیه اسباب تواناتر است ، نقشه هاى او نیز سریعتر خواهد بود.
و به تعبیر دیگر او هر زمان اراده مجازات و تنبیه کسى کند بلافاصله تحقق مى یابد، در حالى که دگران چنین نیستند.
سپس آنها را تهدید مى کند که گمان نبرید این توطئه ها و نقشه ها فراموش مى گردد، (فرستادگان ما، یعنى فرشتگان ثبت اعمال ، تمام نقشه هائى را که براى خاموش کردن نور حق مى کشید مى نویسند) (ان رسلنا یکتبون ما تمکرون ).
و باید خود را براى پاسخگوئى و مجازات در سراى دیگر آماده کنید.
درباره ثبت اعمال ، و فرشتگان مامور آن ذیل آیات مناسب بحث خواهیم کرد.
در آیه بعد دست به اعماق فطرت بشر انداخته و توحید فطرى را براى آنها تشریح مى کند که چگونه انسان در مشکلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چیز را جز خدا فراموش مى نماید، اما به محض اینکه بلا بر طرف شد، آتش خاموش گشت و مشکل حل گردید بار دیگر ستمگرى را پیشه مى کند و از خدا بیگانه مى شود.
نخست مى گوید: (او خدائى است که شما را در صحرا و دریا سیر مى دهد) (هو الذى یسیرکم فى البر و البحر).
(تا هنگامى که در کشتى قرار مى گیرید و بادهاى موافق سرنشینان کشتى را آرام آرام به سوى مقصد حرکت مى دهند و همه شادمان و خوشحالند) (حتى اذا کنتم فى الفلک و جرین بهم بریح طیبة و فرحوا بها).
(اما ناگهان طوفان شدید و کوبنده اى مى وزد، و امواج از هر سو به طرف آنها هجوم مى آورد، آنچنان که مرگ را با چشم خود مى بینند و دست از زندگانى مى شویند) (جائتها ریح عاصف و جائهم الموج من کل مکان و ظنوا انهم احیط بهم ).
درست در چنین موقعى به یاد خدا مى افتند (و او را از روى اخلاص مى خوانند و آئین خود را براى او از هر گونه شرک و بت پرستى خالص مى کنند)! (دعوا الله مخلصین له الدین ).
در این هنگام دست به دعا بر مى دارند و مى گویند: (خداوندا! اگر ما را از این مهلکه رهائى بخشى سپاسگزار تو خواهیم بود نه ستم مى کنیم و نه به غیر تو روى مى آوریم ) (لئن انجیتنا من هذه لنکونن من الشاکرین ).
(اما هنگامى که خدا آنها را رهائى مى بخشد و به ساحل نجات مى رسند شروع به ظلم و ستم در زمین مى کنند) (فلما انجاهم اذا هم یبغون فى الارض بغیر الحق ).
ولى (اى مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمى مرتکب شوید و هر انحرافى از حق پیدا کنید زیانش متوجه خود شما است ) (یا ایها الناس انما بغیکم على انفسکم ).
آخرین کارى که مى توانید انجام دهید این است که (چند روزى از متاع زندگى دنیا بهره مند شوید) (متاع الحیوة الدنیا).
(سپس بازگشت شما به سوى ما است ) (ثم الینا مرجعکم ).
(آنگاه ما شما را از آنچه انجام مى دادید آگاه خواهیم ساخت ) (فننبئکم
بما کنتم تعملون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - آنچه در آیات فوق خواندیم مخصوص به بت پرستان نیست ، بلکه یک اصل کلى درباره همه افراد آلوده و دنیاپرست و کم ظرفیت و فراموشکار است ، به هنگامى که امواج بلاها آنها را احاطه مى کند و دستشان از همه جا کوتاه ، و کارد به استخوانشان مى رسد، و یار و یاورى براى خود نمى بینند، دست به درگاه خدا بر مى دارند و هزار گونه عهد و پیمان با او مى بندند و نذر و نیاز مى کند که اگر از این بلاها رهائى یابیم چنین و چنان مى کنیم .
اما این بیدارى و آگاهى که انعکاسى است از روح توحید فطرى براى اینگونه اشخاص چندان به طول نمى انجامد، همینکه طوفان بلا فرو نشست و مشکل حل شد پرده هاى غفلت بر قلب آنها فرو مى افتد پرده هاى سنگینى که جز طوفان بلا نمى توانست آن را جابجا کند.
با اینکه این بیدارى موقتى ، اثر تربیتى در افراد فوق العاده آلوده ندارد حجت را بر آنها تمام مى کند، و دلیلى خواهد بود بر محکومیتشان .
ولى افرادى که آلودگى مختصرى دارند در این گونه حوادث معمولا بیدار مى شوند و مسیر خود را اصلاح مى کنند، اما بندگان خدا حسابشان روشن است ، در آرامش همان قدر به خدا توجه دارند که به هنگام سختى زیرا مى دانند هر خیر و برکتى که ظاهرا از عوامل طبیعى به آنها مى رسد آنهم در واقع از ناحیه خدا است .
و به هر حال این یادآورى و تذکر در آیات فراوانى از قرآن مجید آمده است .
2 - در آیات فوق نقطه مقابل (ضراء) (ناراحتى و زیان ) (رحمت )
ذکر شده است نه (سراء) (خوشى و مسرت ) اشاره به اینکه هر گونه خوبى به انسان برسد از ناحیه خدا و رحمت بى پایان او است در حالى که بدیها اگر به عنوان درس عبرت نباشد از اثرات اعمال خود انسان مى باشد.
3 - در آغاز دومین آیه مورد بحث ضمیرها به صورت مخاطب ذکر شده ، اما در اثناء آیه به صورت غائب در مى آید، و مسلما این نکته اى دارد، بعضى از مفسران گفته اند که این تغییر لحن آیه به خاطر آن است که وضع حال مشرکان را به هنگامى که گرفتار طوفان و بلا مى شوند به عنوان درس عبرتى براى دیگران بیان کنند به همین دلیل آنها را غائب فرض کرده و بقیه را در حضور.
بعضى دیگر گفته اند نکته اش بى اعتنائى و تحقیر آنها است گوئى نخست آنها را خداوند به حضور مى پذیرد و مخاطب مى سازد، سپس آنها را از خود دور کرده و رها مى نماید.
این احتمال نیز وجود دارد که آیه به صورت یک ترسیم طبیعى از چگونگى وضع مردم باشد، تا آن زمان که در کشتى نشسته اند و از ساحل دور نشده اند در میان جمعند، و بنابراین مى توانند مخاطب باشند، اما هنگامى که کشتى آنها را از ساحل دور مى کند و از چشمها تدریجا پنهان مى شوند به صورت گروه غائبى در شمار مى آیند و این یک ترسیم زنده از دو حالت مختلف آنها است .
4 - جمله (احیط بهم ) به معنى این است که آنها از هر سو در احاطه امواج بلا قرار گرفته اند ولى در اینجا کنایه از هلاکت و نابودى است ، که لازمه آن مى باشد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت