تفسیرنمونه سوره توبه (قسمت9)

در پاسخ مى گوئیم این آیات سوره توبه همانگونه که در آغاز اشاره کردیم در اواخر عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شد و قبلا مسلمانان در سوره مریم آیه 47 خوانده بودند که ابراهیم با جمله (سا ستغفر لک ربى ) به آزر وعده استغفار داده بود و مسلمان پیامبر خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیهوده وعده نمى دهد، و هرگاه وعده داده به وعده اش وفا کرده است ، و نیز در سوره ممتحنه آیه 4 خوانده بودند که ابراهیم به او گفت
(لاستغفرن لک ) (من براى تو استغفار خواهم کرد) همچنین در سوره شعرا که از سوره هاى مکى است استغفار ابراهیم براى پدرش صریحا آمده است آنجا که مى گوید (و اغفر لابى انه کان من الضالین ) (آیه 86)
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد.
1 - یک روایت مجعول
بسیارى از مفسران اهل سنت حدیث مجعولى از صحیح بخارى و مسلم و کتب دیگر از (سعید بن مسیب ) از پدرش نقل کرده اند که هنگامى که مرگ ابو طالب نزدیک شد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر او وارد گردید، در حالى که ابو جهل و عبد الله بن ابى امیه نزد او بودند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او فرمود: اى عمو! تو لا اله الا الله بگو که من به وسیله آن نزد پروردگار براى تو دفاع (و شفاعت ) کنم ، در این هنگام ابو جهل و عبد الله بن ابى امیه رو به ابو طالب کردند و گفتند: تو مى خواهى از آئین (پدرت ) عبد المطلب صرفنظر کنى ؟ ولى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرارا این پیشنهاد را به او کرد اما ابو جهل و عبد الله با همان بیان مانع او شدند، آخرین سخنى را که ابو طالب گفت این بود: (بر آئین عبد المطلب )! و از گفتن لا اله الا الله خوددارى کرد، در این هنگام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود من براى تو استغفار خواهم کرد، تا زمانى که از آن نهى شوم ، در این هنگام آیه فوق (ما کان للنبى و الذین آمنوا ...) نازل گردید.
ولى نشانه هاى جعل و دروغ در این حدیث به چشم مى خورد زیرا:
اولا مشهور و معروف در میان مفسران و محدثان این است که سوره برائت در سال نهم هجرت نازل گردید بلکه به عقیده بعضى این آخرین سوره اى است که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده است ، در حالى که مورخان نوشته اند وفات ابو طالب در مکه و قبل از هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اتفاق افتاد!
بخاطر همین تضاد روشن بعضى از متعصبان مانند نویسنده تفسیر المنار به دست و پا افتاده اند، گاهى گفته اند این آیه دو بار نازل شده است ! یک بار در مکه ، و یک بار در مدینه سال نهم هجرت ! و با این ادعاى بى دلیل به گمان خود خواسته اند تضاد را برطرف سازند.
و گاهى گفته اند ممکن است این آیه در مکه هنگام وفات ابو طالب نازل شده باشد بعدا به دستور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در سوره توبه قرار داده شده است ، در حالى که این ادعا نیز کاملا عارى از دلیل است .
آیا بهتر نبود بجاى این گونه توجیه هاى بى مدرک ، در روایت مزبور و صحت آن تردید کنند؟.
ثانیا - شک نیست که قبل از مرگ ابو طالب خداوند در آیاتى از قرآن مسلمانان را از دوستى و محبت مشرکان نهى کرده بود - و مى دانیم استغفار کردن یکى از روشنترین مصادیق اظهار محبت و دوستى است ، با این حال چگونه ممکن است ابو طالب مشرک از دنیا برود و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوگند یاد کند که من همچنان براى تو استغفار خواهم کرد تا خدا مرا نهى کند؟!
عجیب اینکه فخر رازى که به تعصب در اینگونه مسائل مشهور است چون نتوانسته است انکار کند که این آیه مانند بقیه سوره توبه در مدینه و در اواخر عمر پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده است ، دست به توجیه شگفت آورى زده و آن اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از مرگ ابو طالب تا زمان نزول سوره توبه همچنان براى او استغفار مى کرد تا اینکه آیه فوق نازل شد و او را نهى کرد، سپس مى گوید چه مانعى دارد که این امر براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان تا آن زمان مجاز بوده باشد؟!
فخر رازى اگر خود را از قید و بند تعصب رها مى ساخت به حقیقت متوجه مى شد که امکان ندارد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این مدت طولانى براى یک نفر مشرک استغفار کند در حالى که آیات فراوانى از قرآن که تا آن زمان نازل شده بود هر گونه
مودت و محبت و دوستى را نسبت به مشرکان محکوم ساخته بود
ثالثا - تنها کسى که این روایت را نقل کرده (سعید بن مسیب ) است و دشمنى او با امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) معروف است ، بنابراین هرگز نمى توان به گفتار او در باره على (علیهالسلام ) یا پدر و فرزندش اعتماد کرد.
مرحوم (علامه امینى ) پس از اشاره به مطلب فوق سخنى از واقدى نقل مى کند که قابل توجه است مى گوید: (سعید بن مسیب ) از کنار جنازه امام سجاد على بن الحسین (علیهماالسلام ) گذشت و بر آن نماز نگزارد (و با عذرى واهى ) از این کار صرفنظر کرد، اما هنگامى که به گفته ابن حزم از او پرسیدند آیا پشت سر حجاج نماز مى خوانى یا نه گفت ما پشت سر بدتر از حجاج نماز مى خوانیم !.
رابعا - همانگونه که در جلد پنجم همین تفسیر گفتیم شک نیست که ابو طالب به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آورد و مدارک و دلائل روشنى براى این موضوع ارائه دادیم و ثابت کردیم که آنچه درباره عدم ایمان ابو طالب گفته اند تهمتى بزرگ است که تمام علماى شیعه و گروهى از دانشمندان اهل تسنن مانند ابن ابى الحدید (در شرح نهج البلاغه ) و قسطلانى (در ارشاد السارى ) و زینى دحلان (در حاشیه تفسیر حلبى ) به آن تصریح کرده اند.
و گفتیم یک محقق موشکاف با توجه به موج سیاسى مغرضانه اى که از حکام بنى امیه بر ضد على (علیهالسلام ) برخاست به خوبى مى تواند حدس بزند که هر کس با آن حضرت ارتباط و پیوند داشت از این تعرض مغرضانه در امان نماند، در واقع ابو طالب گناهى نداشت جز اینکه پدر على بن ابى طالب (علیهالسلام ) پیشواى بزرگ اسلام
بود، مگر (ابوذر) آن مجاهد بزرگ اسلام را به خاطر عشقش به على (علیهالسلام ) و مبارزه اش با مکتب عثمان مورد آنهمه اتهام قرار ندادند؟!
(براى اطلاع بیشتر از ایمان ابو طالب که در تمام دوران حیاتش حامى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مدافع او بود و سر بر فرمانش داشت به جلد پنجم همین تفسیر صفحه 191 تا 198 مراجعه فرمائید)
2 - چرا ابراهیم به آزر وعده استغفار داد؟
سؤ ال دیگرى که در اینجا پیش مى آید این است که چگونه ابراهیم به عمویش آزر وعده استغفار داد و طبق ظاهر آیه فوق و آیات دیگر قرآن مجید به این وعده وفا کرد، با اینکه او هرگز ایمان نیاورد و در صف مشرکان و بت پرستان بودو استغفار براى چنین کسانى ممنوع است ؟
در پاسخ این سؤ ال باید به این نکته توجه داشت که از آیه فوق به خوبى استفاده مى شود که ابراهیم انتظار داشته است که آزر از این طریق جذب به سوى ایمان و توحید شود، و استغفار او در حقیقت این بوده است (که خداوند او را هدایت کن ، و گناهان گذشته او را ببخش ).
اما هنگامى که آزر در حال شرک چشم از جهان فرو بست ، و براى ابراهیم مسلم شد که او با حالت عداوت پروردگار از دنیا رفته ، و دیگر جائى براى هدایت او باقى نمانده است ، استغفار خود را قطع کرد.
طبق این معنى مسلمانان نیز مى توانند براى دوستان و بستگان مشرکشان مادام که در قید حیاتند و امید هدایت آنها مى رود، استغفار کنند یعنى از خدا براى آنها هدایت و آمرزش هر دو بطلبند، ولى پس از مرگ آنها در حال کفر، دیگر جائى براى استغفار باقى نمى ماند.
اما اینکه در بعضى از روایات وارد شده که امام صادق (علیهالسلام ) فرمود ابراهیم
(علیهالسلام ) وعده داده بود که اگر آزر اسلام بیاورد براى او استغفار کند ( نه اینکه پیش از اسلام آوردن ) و هنگامى که براى او روشن شد که او دشمن خدا است ، از وى بیزارى جست و بنابراین وعده ابراهیم مشروط بود و چون شرط آن حاصل نشد او هرگز استغفار نکرد.
این روایت علاوه بر اینکه روایت مرسل و ضعیفى است مخالف ظاهر یا صریح آیات قرآن است ، زیرا ظاهر آیه مورد بحث این است که ابراهیم استغفار کرد و صریح آیه 86 سوره (شعراء) این است که ابراهیم از خداوند تقاضاى آمرزش او را کرد آنجا که مى گوید (و اغفر لابى انه کان من الضالین ).
شاهد دیگر این سخن جمله معروفى است که از ابن عباس نقل شده که ابراهیم کرارا براى آزر مادامى که در حیات بود استغفار کرد، اما هنگامى که در حال کفر از دنیا رفت ، و عداوت او نسبت به آئین حق مسلم شد، از این کار خوددارى نمود.
و از آنجا که گروهى از مسلمانان مایل بودند براى نیاکان مشرک خود که در حال کفر مرده بودند استغفار کنند قرآن صریحا آنها را نهى کرد و تصریح نمود که وضع ابراهیم با آنها کاملا متفاوت بوده ، او در حال حیات آزر، و به امید ایمان او، چنین کارى را مى کرد، نه پس ‍ از مرگش !
3 - هر گونه پیوندى با دشمنان باید قطع شود
آیه مورد بحث تنها آیه اى نیست که سخن از قطع هر گونه رابطه با مشرکان مى گوید، بلکه از آیات متعددى از قرآن این موضوع به خوبى استفاده مى شود که هر گونه پیوند و همبستگى خویشاوندى و غیر خویشاوندى باید تحت الشعاع پیوندهاى مکتبى قرار گیرد و این پیوند (ایمان به خدا و مبارزه با هر گونه شرک و بت پرستى ) باید بر تمام روابط مسلمانان حاکم باشد، چرا که این پیوند یک پیوند زیر بنائى و حاکم بر همه مقدرات اجتماعى آنها است .
و هرگز پیوندهاى سطحى و رو بنائى نمى تواند آنرا نفى کند، این درسى بود براى دیروز و امروز و همه اعصار و قرون .
آیه و ترجمه


و ما کان الله لیضل قوما بعد إ ذ هدئهم حتى یبین لهم ما یتقون إ ن الله بکل شى ء علیم (115)
إ ن الله له ملک السموت و الا رض یحى و یمیت و ما لکم من دون الله من ولى و لا نصیر(116)


ترجمه :

115 - چنان نبوده که خداوند قومى را پس از هدایت (و ایمان ) مجازات کند مگر آنکه آنچه را که باید از آن بپرهیزند براى آنان بیان نماید (و آنها مخالفت کنند) زیرا خداوند به هر چیزى دانا است .
116 - حکومت آسمانها و زمین براى او است ، (او) زنده و مى میراند، و جز خدا ولى و یاورى ندارید.
شان نزول :
بعضى از مفسران گفته اند که گروهى از مسلمانان قبل از نزول فرائض و واجبات چشم از جهان بسته بودند، جمعى خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و درباره سرنوشت آنها اظهار نگرانى کردند، و چنین مى پنداشتند که آنها شاید گرفتار مجازات الهى به خاطر عدم انجام این فرائض باشند. آیه فوق نازل شد و این موضوع را نفى کرد.
بعضى دیگر از مفسران گفته اند که این آیه در مورد استغفار مسلمانان براى مشرکان و اظهار محبت آنها قبل از نهى صریح در آیات سابق نازل شده است ، زیرا این موضوع ، باعث نگرانى گروهى از مسلمین شده بود، آیه فوق نازل شد و به آنها اطمینان داد که استغفارهاى آنان قبل از نهى الهى موجب مؤ اخذه و مجازات نخواهد بود.
تفسیر:
مجازات پس از تبیین
نخستین آیه فوق اشاره به یک قانون کلى و عمومى است ، که عقل نیز آنرا تاءیید مى کند و آن اینکه مادام که خداوند حکمى را بیان نفرموده و توضیحى در شرع پیرامون آن نرسیده است هیچکس را در برابر آن مجازات نخواهد کرد، و به تعبیر دیگر تکلیف و مسئولیت همواره بعد از بیان احکام است ، و این همان چیزى است که در علم اصول از آن تعبیر به قاعده (قبح عقاب بلا بیان ) مى شود.
لذا در آغاز مى فرماید: (چنین نبوده که خداوند گروهى را پس از هدایت گمراه سازد تا اینکه آنچه را که باید از آن بپرهیزند براى آنها تبیین کند) (و ما کان الله لیضل قوما بعد اذ هدیهم الله حتى یبین لهم ما یتقون ).
منظور از (یضل ) که در اصل به معنى گمراه ساختن است ، یا حکم به گمراهى مى باشد، آنچنان که بعضى از مفسران احتمال داده اند (همانند تعدیل و تفسیق که به معنى حکم به عدالت و حکم به فسق است ).
و یا به معنى گمراه ساختن از طریق ثواب و پاداشهاى روز قیامت است ، که در واقع به مفهوم مجازات کردن خواهد بود.
و یا اینکه منظور از (اضلال ) همانست که در سابق نیز داشته ایم و آن بر گرفتن نعمت توفیق ، و رها ساختن انسان به حال خود که نتیجه اش گمراه شدن و سرگردان ماندن در طریق هدایت است ، و این تعبیر اشاره لطیفى به این حقیقت است که همواره گناهان سرچشمه گمراهى بیشتر و دور ماندن از طریق هدایت است .
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند به هر چیزى دانا است ) (ان الله بکل شیى ء علیم ).
یعنى علم و دانائى خداوند ایجاب مى کند که تا چیزى را براى بندگان بیان نکرده است ، کسى را در برابر آن مسئول نداند و مؤ اخذه نکند.
پاسخ به یک سؤ ال
بعضى از مفسران و محدثان چنین پنداشته اند که آیه فوق دلیل بر این است که مستقلات عقلیه (آنچه را انسان بدون حکم شرع از طریق عقل خود درک مى کند، همانند زشتى ظلم و خوبى عدالت و یا بدى دروغ و سرقت و تجاوز و قتل نفس و مانند اینها) تا از طریق شرع تبیین نگردد کسى در برابر آنها مسئولیت ندارد.
و به تعبیر دیگر تمام احکام عقل باید بوسیله حکم شرع تاءیید گردد، تا براى مردم تکلیف و مسئولیت ایجاد کند، و بنابراین قبل از نزول شرع مردم هیچگونه مسئولیتى حتى در برابر مستقلات عقلیه ندارند.
ولى بطلان این پندار روشن است . زیرا جمله حتى یبین لهم (تا براى آنان تبیین کند و روشن سازد) پاسخ آنها را مى دهد و روشن مى کند که این آیه
و مانند آن مخصوص مسائلى است که در پرده ابهام باقى مانده و نیاز به تبیین و روشنگرى دارد، و مسلما مستقلات عقلى را شامل نمى شود، زیرا زشتى ظلم و خوبى عدالت موضوع مبهمى نیست که نیاز به تبیین داشته باشد.
کسانى که چنین مى گویند توجه ندارند که اگر این سخن درست باشد هیچ لزومى ندارد که مردم به نداى پیامبران پاسخ گویند و براى پى بردن به صدق آنها به مطالعه در دعوت مدعى نبوت و معجزاتش بپردازد: چرا که هنوز صدق پیامبر و حکم الهى براى آنان روشن نشده ، بنابراین لزومى ندارد که ادعاى آنان را مورد بررسى قرار دهند.
لذا همانگونه که وجوب بررسى دعوت مدعیان نبوت به حکم عقل و فرمان خرد است ، و به اصطلاح از مستقلات عقلیه مى باشد، سایر مسائلى را که عقل و خرد آنها را به روشنى درک مى کند نیز واجب الاتباع است .
شاهد این سخن تعبیرى است که در بعضى از احادیث که از طرق اهلبیت (علیهمالسلام ) وارد شده استفاده و به چشم مى خورد، در کتاب توحید از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم : که در تفسیر این آیه فرمود: حتى یعرفهم ما یرضیه و ما یسخطه یعنى خداوند کسى را مجازات نمى کند تا آن زمانى که به آنها بفهماند و معرفى کند که چه چیزها موجب خشنودى او است و چه چیزها موجب خشم و غضب او.
و به هر حال این آیه و مانند آن پایه اى براى یک قانون کلى اصولى محسوب مى شود که مادام که دلیلى بر وجوب یا حرمت چیزى نداشته باشیم هیچگونه مسئولیتى در برابر آن نداریم ، و به تعبیر دیگر همه چیز براى ما مجاز است مگر آنکه دلیلى بر وجوب یا تحریم آن اقامه شود، و این همانست که نام آنرا (اصل برائت ) مى گذارند.
در آیه بعد روى مساءله تکیه و تاءکید مى کند که : (حکومت آسمانها و زمین براى خدا است ) (ان الله له ملک السماوات و الارض ).
و نظام حیات و مرگ نیز در کف قدرت او است ، او است که (زنده مى کند و مى میراند) (یحى و یمیت ).
و بنابراین (هیچ ولى و سرپرست و یاورى جز خدا ندارید) (و ما لکم من دون الله من ولى و لا نصیر).
اشاره به اینکه با توجه به این موضوع که همه قدرتها و تمام حکومتها در عالم هستى بدست او و به فرمان او است ، شما نباید بر غیر او تکیه کنید، و بیگانگان از خدا را پناهگاه یا مورد علاقه خود قرار دهید، و پیوند محبت خویش را با این دشمنان خدا از طریق استغفار یا غیر آن برقرار و محکم دارید.
آیه و ترجمه


لقد تاب الله على النبى و المهجرین و الا نصار الذین اتبعوه فى ساعة العسرة من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم إ نه بهم رءوف رحیم (117)
و على الثلثة الذین خلفوا حتى إ ذا ضاقت علیهم الا رض بما رحبت و ضاقت علیهم اءنفسهم و ظنوا اءن لا ملجأ من الله إ لا إ لیه ثم تاب علیهم لیتوبوا إ ن الله هو التواب الرحیم(118)


ترجمه :

117 - خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر، و (همچنین ) مهاجران و انصار که در زمان عسرت و شدت (در جنگ تبوک ) از او پیروى کردند، نمود، پس از آنکه نزدیک بود دلهاى گروهى از آنها از حق منحرف شود (و از میدان جنگ باز گردند) سپس خدا توبه آنها را پذیرفت که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است .
118 - (همچنین ) آن سه نفر را که (در مدینه ) بازماندند (و از شرکت در تبوک خوددارى کردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند) تا آن حد که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد وحتى ) جائى در وجود خویش براى خود نمى یافتند و دانستند که پناهگاهى از خدا جز به سوى او نیست در آن هنگام خدا آنانرا مشمول رحمت خود ساخت و خداوند توبه آنها را پذیرفت که خداوند توبه پذیر و مهربان است .
شان نزول :
یک درس بزرگ !
مفسران گفته اند که آیه نخست در مورد غزوه تبوک و مشکلات طاقت فرسائى
که به مسلمانان در این جنگ رسید نازل شده ، این مشکلات به قدرى بود که گروهى تصمیم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفیق الهى شامل حالشان شد، و همچنان پا بر جا ماندند.
از جمله کسانى که مى گویند آیه در مورد او نازل شده (ابو حیثمه ) است ، که از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، نه از منافقان ، ولى بر اثر سستى از حرکت به سوى میدان تبوک به اتفاق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خوددارى کرد.
ده روز از این واقعه گذشت . هوا گرم و سوزان بود، روزى نزد همسران خود آمد، در حالى که سایبانهاى او را مرتب و آماده و آب خنک مهیا و طعام خوبى فراهم ساخته بودند، او ناگهان در فکر فرو رفت و به یاد پیشواى خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) افتاد و گفت : رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که هیچ گناهى ندارد و خداوند گذشته و آینده او را تضمین فرموده ، در میان بادهاى سوزان بیابان اسلحه به دوش گرفته ، و رنج این سفر دشوار را بر خود تحمل کرده ، ابو حیثمه را ببین که در سایه خنک و کنار غذاى آماده و زنان زیبا قرار گرفته است ، این انصاف نیست .
سپس رو به همسران خود کرد و گفت به خدا قسم با هیچکدام از شما یک کلمه سخن نمى گویم ، و در زیر این سایبان قرار نمى گیرم ، تا به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ملحق شوم ، این سخن را گفت و زاد و توشه برگرفت و بر شتر خود سوار شد و حرکت کرد، هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگویند او کلمه اى بر زبان جارى نکرد، و همچنان به حرکت ادامه داد تا به نزدیکى تبوک رسید.
مسلمانان به یکدیگر مى گفتند: این سوارى است که از کنار جاده مى گذرد اما پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود اى سوار! ابو حیثمه باشى بهتر است .
هنگامى که نزدیک شد و مردم او را شناختند گفتند آرى ابو حیثمه است ، شتر خود را بر زمین خواباند و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سلام گفت ، و ماجراى خویش را بازگو کرد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او خوش آمد گفت و براى او دعا فرمود.
به این ترتیب او از جمله کسانى بود که قلبش متمایل به باطل شده بود، اما به خاطر آمادگى روحى خداوند او را متوجه حق ساخت و ثابت قدم گردانید.
در مورد آیه دوم شان نزول دیگرى نقل شده که خلاصه اش چنین است :
سه نفر از مسلمانان به نام (کعب بن مالک ) و (مرارة بن ربیع ) و (هلال بن امیه ) از شرکت در جنگ تبوک ، و حرکت همراه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سرباز زدند، ولى این به خاطر آن نبود که جزء دار و دسته منافقان باشند، بلکه به خاطر سستى و تنبلى بود، چیزى نگذشت که پشیمان شدند.
هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از صحنه تبوک به مدینه بازگشت ، خدمتش رسیدند و عذر خواهى کردند، اما پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حتى یک جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که احدى با آنها سخن نگوید.
آنها در یک محاصره عجیب اجتماعى قرار گرفتند؛ تا آنجا که حتى کودکان و زنان آنان نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و اجازه خواستند که از آنها جدا شوند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اجازه جدائى نداد، ولى دستور داد که به آنها نزدیک نشوند.
فضاى مدینه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد که مجبور شدند براى نجات از این خوارى و رسوائى بزرگ ، شهر را ترک گویند و به قله کوههاى اطراف مدینه پناه ببرند
از جمله مسائلى که ضربه شدیدى بر روحیه آنها وارد کرد این بود که کعب بن مالک مى گوید روزى در بازار مدینه با ناراحتى نشسته بودم دیدم یک نفر مسیحى شامى سراغ مرا مى گیرد، هنگامى که مرا شناخت نامه اى از پادشاه غسان به دست من داد که در آن نوشته بود اگر صاحبت ترا از خود رانده به سوى ما بیا، حال من منقلب شد گفتم اى واى بر من کارم به جائى رسیده است که دشمنان در من طمع دارند!
خلاصه بستگان آنها غذا مى آوردند، اما حتى یک کلمه با آنها سخن نمى گفتند.
مدتى به این صورت گذشت و پیوسته انتظار مى کشیدند که توبه آنها قبول شود و آیه اى که دلیل بر قبولى توبه آنها باشد نازل گردد، اما خبرى نبود.
در این هنگام فکرى به نظر یکى از آنان رسید و به دیگران گفت : اکنون که مردم با ما قطع رابطه کرده اند، چه بهتر که ما هم از یکدیگر قطع رابطه کنیم (درست است که ما گنهکاریم ولى باید از گناهکار دیگرى خشنود نباشیم ).
آنها چنین کردند به طورى که حتى یک کلمه با یکدیگر سخن نمى گفتند، و دو نفر از آنان با هم نبودند، و به این ترتیب سر انجام پس ‍ از پنجاه روز توبه و تضرع به پیشگاه خداوند، توبه آنان قبول شد و آیه فوق در این زمینه نازل گردید.
تفسیر:
زندان محاصره اجتماعى گنهکاران
این آیات نیز همچنان از جنگ تبوک و مطالب گوناگونى که پیرامون این رویداد بزرگ اسلامى به وقوع پیوست ، سخن مى گوید.
در نخستین آیه اشاره به شمول رحمت بى پایان پروردگار نسبت به پیامبر و مهاجرین و انصار در آن لحظات حساس کرده ، مى گوید: رحمت خدا شامل حال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مهاجران و انصار، همانها که در موقع شدت و بحرانى از او پیروى کردند، شد (لقد تاب الله على النبى و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فى ساعة العسرة ).
سپس اضافه مى کند: (این شمول رحمت الهى به هنگامى بود که بر اثر شدت حوادث و فشار ناراحتیها نزدیک بود گروهى از مسلمانان از جاده حق باز گردند) (و تصمیم به مراجعت از تبوک بگیرند) (من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ).
دگر بار تاءکید مى کند که (بعد از این ماجرا، خداوند رحمت خود را شامل حال آنها ساخت ، و توبه آنها را پذیرفت ، زیرا او نسبت به مؤ منان مهربان و رحیم است ) (ثم تاب علیهم انه بهم رؤ ف رحیم ).
نه تنها این گروه عظیم را که در جهاد شرکت کرده بودند، مورد رحمت خویش قرار داد، بلکه آن سه نفر را که از شرکت در جهاد تخلف ورزیده بودند و جنگجویان آنها را پشت سر گذاشتند و رفتند، نیز مشمول لطف خود قرار داد (و على الثلاثة الذین خلفوا).
اما این لطف الهى به آسانى شامل حال آنها نشد، بلکه آن به هنگامى بود که این سه نفر (کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیة که شرح حالشان در شان نزول گذشت ) در محاصره شدید اجتماعى قرار گرفتند، و مردم همگى با آنها قطع رابطه کردند، (آنچنان که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد) (حتى اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت ).
و سینه آنها چنان از اندوه آکنده شد که گوئى (جائى در وجود خویش براى خود نمى یافتند) تا آنجا که خود آنها نیز از یکدیگر قطع رابطه کردند (و ضاقت علیهم انفسهم ).
و به این ترتیب همه راهها به روى آنها بسته شد، (و یقین پیدا کردند که پناهگاهى از خشم خدا جز از طریق بازگشت به سوى او نیست ) ( و ظنوا ان لا ملجا من الله الا الیه ).
(بار دیگر رحمت خدا به سراغ آنان آمد، و توبه و بازگشت حقیقى و خالصانه را بر آنان آسان ساخت ، تا توبه کنند) (ثم تاب علیهم لیتوبوا).
چرا که (خداوند توبه پذیر و رحیم است ) (ان الله هو التواب الرحیم ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
نکته ها
1 - منظور از توبه خدا بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چیست ؟
در نخستین آیه مورد بحث خواندیم که خداوند بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مهاجران و انصار توبه کرد و توبه آنها را پذیرا شد.
بدون شک پیامبر معصوم گناهى نداشته که بخواهد از آن توبه کند و خدا توبه او را بپذیرد (هر چند پاره اى از مفسران اهل تسنن تعبیر فوقرا دلیل بر صدور لغزشى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در ماجراى تبوک گرفته اند).
ولى دقت در خود آیه و سایر آیات قرآن به نادرست بودن این تفسیر گواهى مى دهد، زیرا اولا توبه پروردگار به معنى بازگشت او به رحمت و توجه به بندگان است ، و در مفهوم آن ، گناه و یا لغزش نیست ، چنانکه در سوره نساء بعد از ذکر قسمتى از احکام اسلام ، مى فرماید: یرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم و یتوب علیکم و الله علیم حکیم : (خداوند مى خواهد احکام خود را براى شما تبیین کند و به روش شایسته که قبل از شما بودند شما را هدایت کند، و بر شما توبه کند، و خداوند عالم و حکیم است ).
در این آیه و پیش از آن سخن از گناه و لغزشى به میان نیامده ، بلکه طبق تصریح همین آیه سخن از تبیین احکام و هدایت به سنتهاى ارزنده پیشین در میان است ، و این خود نشان مى دهد که توبه در اینجا به معنى شمول رحمت الهى نسبت به بندگان است .
ثانیا در کتب لغت نیز یکى از معانى توبه همین موضوع ذکر شده است ،
در کتاب معروف قاموس یکى از معانى توبه چنین ذکر شده (رجع علیه بفضله و قبوله ).
و ثالثا در آیه مورد بحث ، تخلف و انحراف از حق را تنها به گروهى از مؤ منان نسبت مى دهد با اینکه توبه الهى را شامل حال همه مى داند، و این خود نشان مى دهد که توبه خدا در اینجا به معنى پذیرش عذر بندگان از گناه نیست ، بلکه همان رحمت خاص الهى است که در این لحظات سخت به یارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همه مؤ منان بدون استثناء از مهاجران و انصار آمد، و آنها را در امر جهاد ثابت قدم ساخت ،
2 - چرا از جنگ تبوک به ساعة العسرة تعبیر شده است ؟!
(ساعت ) از نظر لغت به معنى بخشى از زمان است ، خواه کوتاه باشد یا طولانى ، البته به زمانهاى خیلى طولانى ، ساعت گفته نمى شود، و (عسرت ) به معنى مشقت و سختى است .
تاریخ اسلام نشان مى دهد که مسلمانان هیچگاه به اندازه جریان تبوک در فشار و زحمت نبودند.
زیرا از طرفى حرکت به سوى تبوک در موقع شدت گرماى تابستان بود.
و از سوى دیگر خشکسالى مردم را به ستوه در آورده بود.
و از سوى سوم فصلى بود که مى بایست مردم همان مقدار محصولى که بر درختان بود جمع آورى و براى طول سال خود آماده کنند.
از همه اینها گذشته فاصله میان مدینه و تبوک بسیار طولانى بود.
و دشمنى که مى خواستند با او روبرو شوند، امپراطورى روم شرقى ، یکى از نیرومندترین قدرتهاى جهان روز بود.
اضافه بر اینها، مرکب و آذوقه در میان مسلمانان به اندازه اى کم بود که
گاه ده نفر مجبور مى شدند به نوبت از یک مرکب استفاده کنند، بعضى از پیاده ها حتى کفش بپانداشتند، و مجبور بودند با پاى برهنه از ریگهاى سوزان بیابان بگذرند، از نظر غذا و آب به قدرى در مضیقه بودند که گاهى یک دانه خرما را چند نفر به نوبت ، در دهان گرفته و مى مکیدند تا موقعى که تنها هسته آن باقى مى ماند، و یک جرعه آب را چند نفر مى نوشیدند.
ولى با تمام این اوصاف مسلمانان غالبا روحیه قوى و محکم داشتند و على رغم تمام این مشکلات به سوى دشمن همراه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حرکت کردند و با این استقامت و پایمردى عجیب درس بزرگى براى همه مسلمین جهان در تمام قرون و اعصار به یادگار گذاشتند، درسى که براى همه نسلها کافى بود، و وسیله پیروزى و غلبه بر دشمنان بزرگ و مجهز و خطرناک .
شک نیست در میان مسلمانان افرادى بودند که روحیه ضعیفترى داشتند، و همانها بودند که فکر بازگشت را در سر مى پروراندند که قرآن از آن تعبیر به (من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ) کرده است (زیرا (یزیغ ) از ماده (زیغ ) به معنى تمایل و انحراف از حق به سوى باطل است ).
ولى همانگونه که دیدیم روحیه عالى اکثریت ، و لطف پروردگار آنها را نیز از این فکر منصرف ساخت ، و به جمع مجاهدان راه حق پیوستند.
نکته 3
3 - در آیات فوق درباره آن سه نفر از مسلمانان سست و سهل انگار تعبیر به (خلفوا) شده است ، یعنى (پشت سر گذارده شده اند).
این تعبیر یا به خاطر آن است که مسلمانان هنگامى که اینگونه اشخاص سستى مى کردند آنها را پشت سر گذارده ، و بى اعتنا به وضعشان به سوى میدان جهاد پیش مى رفتند، و یا به خاطر آنست که هنگامى که براى عذرخواهى نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند، عذر آنها را نپذیرفت و قبول توبه آنها را به عقب انداخت .
4 - یک درس بزرگ براى همیشه
از مسائل مهمى که از آیات فوق استفاده مى شود، مساءله مجازات مجرمان و فاسدان از طریق محاصره اجتماعى و قطع رابطه ها و پیوندها است . ما به خوبى مى بینیم که این قطع رابطه در مورد سه نفر از متخلفان تبوک به قدرى آنها را تحت فشار قرار داد که از هر زندانى براى آنها سختتر بود، آنچنان که جان آنها از فشار این محاصره اجتماعى به لب رسیدند، و از همه جا قطع امید کردند.
این موضوع آنچنان انعکاس وسیعى در جامعه مسلمانان آن روز از خود به جاى گذاشت که بعد از آن کمتر کسى جرئت مى کرد مرتکب این گونه گناهان شود.
این نوع مجازات نه دردسر و هزینه زندانها را دارد، و نه خاصیت تنبل پرورى و بدآموزیهاى آنها را، ولى تاثیر آن از هر زندانى بیشتر و دردناکتر است .
این در واقع یکنوع اعتصاب و مبارزه منفى جامعه در برابر افراد فاسد است اگر مسلمانان در برابر (متخلفان از وظائف حساس ‍ اجتماعى ) دست به چنین مبارزه اى بزنند به طور قطع در هر عصر و زمانى پیروزى با آنها خواهد بود، و براحتى مى توانند جامعه خود را پاکسازى کنند.
اما روح مجامله و سازشکارى که بدبختانه امروز در بسیارى از جوامع اسلامى به صورت یک بیمارى تقریبا همه گیر درآمده است ، نه تنها جلو این گونه اشخاص را نمى گیرد، بلکه آنانرا در اعمال زشتشان تشجیع مى کند.
5 - غزوه تبوک و دستاوردهایش
(تبوک ) دورترین نقطه اى بود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در غزوات خود به آنجا گام نهاد، این کلمه در اصل نام قلعه محکم و بلندى بود که در نوار مرزى حجاز
و شام قرار داشت ، و به همین سبب آن سرزمین به نام سرزمین تبوک نامیده شد.
نفوذ سریع اسلام در جزیره عربستان سبب شد که آوازه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در تمام کشورهاى اطراف بپیچد، و با اینکه تا آن روز براى حجاز اهمیتى قائل نبودند طلوع اسلام و قدرت ارتش پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که حجاز را در زیر یک پرچم بسیج کرده بود، آنها را از آینده کار خود بیمناک ساخت .
روم شرقى که هم مرز با حجاز بود فکر مى کرد ممکن است یکى از نخستین قربانیان پیشرفت سریع اسلام باشد، لذا سپاهى در حدود چهل هزار نفر با اسلحه کافى و مجهز، آنچنانکه درخور دولت نیرومندى همانند امپراطورى روم در آن زمان بود، گردآورى کرد، و در مرز حجاز متمرکز ساخت ، این خبر وسیله مسافران به گوش پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسید، و پیامبر براى اینکه درس عبرتى به روم و سایر همسایگان بدهد بى درنگ فرمان آماده باش صادر کرد سخنگویان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مدینه و نقاط دیگر صداى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به گوش مردم رساندند و چیزى نگذشت که سى هزار نفر براى پیکار با رومیان آماده شدند که از میان آنها ده هزار سوار و بیست هزار پیاده بود.
هوا به شدت گرم شده بود، و انبارها از مواد غذائى خالى و محصولات کشاورزى آن سال هنوز جمع آورى نشده بود و حرکت در چنین شرائطى براى مسلمانان بسیار مشکل بود، ولى فرمان خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است و به هر حال باید حرکت کرد، و بیابان طولانى و پر مخاطره میان مدینه و تبوک را پیمود!.
این لشکر که به خاطر مشکلات زیادش از نظر اقتصادى و از نظر مسیر طولانى ، و بادهاى سوزان سموم ، و طوفانهاى کشنده شن ، و نداشتن مرکب کافى به جیش العسرة ! (لشکر مشکلات !) معروف شد تمام سختیها را تحمل کرد و در آغاز ماه شعبان ، سال نهم هجرت ، به سرزمین تبوک رسید، در حالى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) على (علیهالسلام ) را بجاى خود در مدینه گذارده بود، و این تنها غزوه اى بود که
على (علیهالسلام ) در آن شرکت نکرد.
این اقدام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یک اقدام بسیار بجا و ضرورى بود، زیرا بسیار محتمل بود بعضى از بازماندگان مشرکان و یا منافقان مدینه که ببهانه هائى از شرکت در میدان تبوک سر باز زده بودند، از غیبت طولانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سربازانش استفاده کنند، و به مدینه حمله ور شوند، زنان و کودکان را بکشند و مدینه را ویران سازند، ولى وجود على (علیهالسلام ) در مدینه سد نیرومندى در برابر توطئه هاى آنها بود.
بهر حال هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به تبوک رسید اثرى از سپاهیان روم ندید، گویا به هنگامى که از حرکت سپاه عظیم اسلام با آن شهامت و شجاعت عجیبى که در جنگها نشان داده بودند و کم و بیش به گوش رومیان رسیده بود با خبر شدند، صلاح در این دیدند که ارتش خویش را به درون کشور فرا خوانده چنین وانمود کنند که خبر تمرکز ارتش روم در مرزها به قصد حمله به مدینه ، شایعه بى اساسى بیش نبوده است ، چرا که از دست زدن به چنین جنگ خطرناکى که مستمسک و مجوزى نیز نداشت وحشت داشتند.
ولى حضور سپاه اسلام با این سرعت در میدان تبوک چند درس به دشمنان اسلام داد:
اولا - این موضوع به ثبوت رسید که روحیه جنگى سربازان اسلام آنچنان قوى است که از درگیرى با نیرومندترین ارتش آن زمان نیز بیمى ندارد.
ثانیا - بسیارى از قبائل و امراى اطراف تبوک به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و پیمان عدم تعرض با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) امضا کردند و فکر مسلمانان از ناحیه آنان آسوده شد.
ثالثا - امواج اسلام به داخل مرزهاى امپراطورى روم نفوذ کرد و به عنوان یک واقعه مهم روز این صدا همه جا پیچید، و زمینه را براى توجه رومیان
به اسلام فراهم ساخت .
رابعا - مسلمانان با پیمودن این راه و تحمل آن زحمات ، راه را براى فتح شام در آینده هموار ساختند و معلوم شد که این راه سرانجام پیمودنى است .
و این فوائد بزرگ چیزى بود که به زحمت لشگرکشى مى ارزید.
به هر حال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با سپاهیان خود طبق سنتى که داشت مشورت کرد که آیا به پیشروى ادامه دهیم یا باز گردیم ، راى بیشتر آنها بر آن قرار گرفت که بازگشت بهتر است و با روح برنامه هاى اسلامى سازگارتر، به خصوص که سپاهیان اسلام بر اثر مشقت طاقت فرساى راه خسته و کوفته شده بودند، و مقاومت جسمانى آنها تضعیف شده بود.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این نظر را تصویب کرد و سپاه اسلام به مدینه بازگشت .
آیه و ترجمه


یأ یها الذین ءامنوا اتقوا الله و کونوا مع الصدقین (119)


ترجمه :

119 - اى کسانى که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.
تفسیر:
با صادقان باشید
در آیات گذشته ، سخن درباره گروهى از متخلفان در میان بود، متخلفانى که عهد و پیمان خود را با خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شکسته ، و عملا اظهارات خود را در مورد ایمان به خدا و روز جزا تکذیب نموده بودند و دیدیم که چگونه مسلمانان با قطع رابطه خود از آنها تنبیهشان کردند!
اما در آیه مورد بحث اشاره به نقطه مقابل آنها کرده ، دستور مى دهد که
رابطه خود را با راستگویان و آنها که بر سر پیمان خود ایستاده اند محکم بدارند.
نخست مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید) (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ).
و براى اینکه بتوانند راه پر پیچ و خم تقوا را بدون اشتباه و انحراف بپیمایند اضافه مى کند: (با صادقان باشید) (و کونوا مع الصادقین ).
در اینکه منظور از (صادقین ) چه کسانى است ، مفسران احتمالات گوناگونى داده اند.
ولى اگر بخواهیم راه را نزدیک کنیم ، باید به خود قرآن مراجعه کنیم که در آیات متعددى (صادقین ) را تفسیر کرده است .
در سوره بقره مى خوانیم : لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین و آتى المال على حبه ذوى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فى الرقاب و اقام الصلوة و آتى الزکوة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فى الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون (بقره - 177).
در این آیه مى بینیم پس از آنکه مسلمانان را از گفتگوهاى اضافى درباره مساءله تغییر قبله نهى مى کند حقیقت نیکوکارى را براى آنها چنین تفسیر مى کند: ایمان به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتب آسمانى و پیامبران ، سپس انفاق در راه خدا به نیازمندان و محرومان ، و بر پا داشتن نماز، و پرداختن زکات ، و وفاى به عهد، و استقامت در برابر مشکلات به هنگام جهاد، و پس از ذکر همه اینها مى گوید: کسانى که این صفات را دارا باشند، صادقان و پرهیزگارانند.
و به این ترتیب صادق کسى است که داراى ایمان به تمام مقدسات و بدنبال
آن عمل در تمام زمینه ها باشد.
و در آیه 15 سوره حجرات مى خوانیم : انما المؤ منون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبیل الله اولئک هم الصادقون .
(مؤ منان تنها کسانى هستند که ایمان به خدا و پیامبرش آورده ، سپس شک و تردیدى به خود راه نداده اند (و علاوه بر این ) با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند، اینها صادقان هستند.
این آیه نیز (صدق ) را مجموعه اى از ایمان و عمل که در آن هیچگونه تردید و تخلفى نباشد معرفى مى کند.
و در آیه 8 سوره حشر مى خوانیم : للفقراء المهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم یبتغون فضلا من الله و رضوانا و ینصرون الله و رسوله اولئک هم الصادقون .
در این آیه مؤ منان محرومى که على رغم همه مشکلات ، استقامت به خرج دادند و از خانه و اموال خود بیرون رانده شدند، و جز رضاى خدا و یارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هدفى نداشتند، به عنوان صادقان معرفى شده اند.
از مجموع این آیات نتیجه مى گیریم که (صادقین ) آنهائى هستند که تعهدات خود را در برابر ایمان به پروردگار به خوبى انجام مى دهند، نه تردیدى به خود راه مى دهند، نه عقب نشینى مى کنند، نه از انبوه مشکلات مى هراسند بلکه با انواع فداکاریها، صدق ایمان خود را ثابت مى کنند.
شک نیست که این صفات مراتبى دارد، بعضى ممکن است در قله آن قرار گرفته باشند که ما نام آنها را معصومان مى گذاریم ، و بعضى در مراحل پائینتر.
آیا منظور از صادقین تنها معصومان است ؟
گر چه مفهوم صادقین همانگونه که در بالا ذکر کردیم ، مفهوم وسیعى است ، ولى از روایات بسیارى استفاده مى شود که منظور از این مفهوم در اینجا تنها معصومین هستند.
سلیم بن قیس هلالى چنین نقل مى کند: که روزى امیرمؤ منان (علیه السلام ) با جمعى از مسلمانان گفتگو داشت از جمله فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آیا مى دانید هنگامى که خدا (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین ) را نازل کرد سلمان گفت : اى رسولخدا آیا منظور از آن عام است یا خاص ؟
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ماءمورین به این دستور همه مؤ منانند و اما عنوان صادقین مخصوص برادرم على (علیه السلام ) و اوصیاء بعد از او تا روز قیامت است .
هنگامى که على (علیه السلام ) این سؤ ال را کرد، حاضران گفتند آرى این سخن را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدیم .
(نافع ) از (عبد الله بن عمر) در تفسیر آیه چنین نقل مى کند که خداوند نخست به مسلمانان دستور داد که از خدا بترسند، سپس فرمود: کونوا مع الصادقین یعنى مع محمد و اهلبیته (با پیامبر اسلام و خاندانش ).
گر چه بعضى از مفسران اهل تسنن مانند نویسنده المنار ذیل روایت فوقرا به این صورت نقل کرده اند مع محمد و اصحابه .
ولى با توجه به اینکه مفهوم آیه عام است و هر زمانى را شامل مى شود و مى دانیم صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در زمان محدودى بودند، عبارتى که در کتب شیعه از عبد الله بن عمر نقل شده صحیحتر به نظر مى رسد.
نویسنده تفسیر برهان نظیر این مضمون را از طرق اهل تسنن نقل کرده و مى گوید: (موفق بن احمد) به اسناد خود از (ابن عباس ) در ذیل آیه فوق چنین
نقل کرده : هو على بن ابى طالب (او على بن ابى طالب است ).
سپس مى گوید: همین مطلب را (عبدالرزاق ) در کتاب (رموزالکنوز) نیز آورده است .
اما مساءله مهمتر این است که در آیه فوق دو دستور داده شده نخست دستور به تقوا و سپس دستور به همراه بودن با صادقین ، اگر مفهوم صادقین در آیه عام باشد و همه مؤ منان راستین و با استقامت را شامل گردد باید گفته شود و کونوا من الصادقین از صادقین باشید، نه با صادقین باشید (دقت کنید).
این خود قرینه روشنى است که (صادقین ) در آیه به معنى گروه خاصى است .
از سوى دیگر منظور از همراه بودن این نیست که انسان همنشین آنها باشد بلکه بدون شک منظور آن است که همگام آنها باشد.
آیا اگر کسى معصوم نباشد ممکن است بدون قید و شرط، دستور پیروى و همگامى با او صادر شود؟ آیا این خود دلیل بر آن نیست که این گروه تنها معصومانند؟!
بنابراین آنچه را از روایات استفاده کردیم ، با دقت و تاءمل از خود آیه نیز مى توان استفاده کرد.
جالب توجه اینکه مفسر معروف (فخررازى ) که به تعصب و شک آورى معروف است ، این حقیقت را پذیرفته (هر چند غالب مفسران اهل تسنن ، با سکوت ، از این مساءله گذشته اند!) و مى گوید: (خداوند مؤ منان را به همراه بودن با صادقین دستور داده ، بنابراین آیه دلالت بر این دارد که : آنها که جائز الخطا هستند باید به کسى اقتدا کنند که معصوم است ، تا در پرتو او از خطا مصون بمانند، و این معنى در هر زمانى خواهد بود، و هیچ دلیلى بر اختصاص آن
به عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نداریم ).
ولى بعدا اضافه مى کند: (قبول داریم که مفهوم آیه این است و در هر زمانى باید معصومى باشد، اما ما این معصوم را مجموع امت مى دانیم نه یک فرد!، و به تعبیر دیگر این آیه دلیل بر حجیت اجماع مؤ منین و عدم خطاى مجموع امت است ):
به این ترتیب فخر رازى نیمى از راه را به خوبى پیموده ، اما در نیمه دوم گرفتار اشتباه شده است ، اگر او به یک نکته که در متن آیه است توجه مى کرد نیمه دوم راه را نیز بطور صحیح مى پیمود، و آن اینکه اگر منظور از صادقان مجموع امت باشد، خود این (پیرو) نیز جزء آن مجموع است ، و در واقع پیرو جزئى از پیشوا مى شود، و اتحاد تابع و متبوع خواهد شد، در حالى که ظاهر آیه این است که پیروان از پیشوایان ، و تابعان از متبوعان جدا هستند (دقت کنید).
نتیجه اینکه آیه فوق از آیاتى است که دلالت بر وجود معصوم در هر عصر و زمان مى کند.
تنها سؤ الى که باقى مى ماند این است که (صادقین ) جمع است و باید در هر عصرى معصومان ، متعدد باشند.
پاسخ این سؤ ال نیز روشن است و آن اینکه مخاطب تنها اهل یک عصر نیستند، بلکه آیه تمام اعصار و قرون را مخاطب ساخته و مسلم است که مجموع مخاطبین همه اعصار با جمعى از صادقین خواهند بود، و به تعبیر دیگر چون در هر عصرى معصومى وجود دارد، هنگامى که همه قرون و اعصار را مورد توجه قرار دهیم سخن از جمع معصومان به میان خواهد آمد، نه از یک فرد.
شاهد گویاى این موضوع آن است که در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جز او کسى
که واجب الاطاعة باشد وجود نداشت ، و در عین حال آیه به طور مسلم شامل مؤ منان زمان او مى شود، بنابراین مى فهمیم منظور جمع در یک زمان نیست بلکه جمع در مجموعه زمانهاست .
آیه و ترجمه


ما کان لا هل المدینة و من حولهم من الا عراب ان یتخلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه ذلک بانهم لا یصیبهم ظماء و لا نصب و لا مخمصة فى سبیل الله و لا یطون موطئا یغیظ الکفار و لا ینالون من عدو نیلا الا کتب لهم به عمل صلح ان الله لا یضیع اجر المحسنین (120)
و لا ینفقون نفقة صغیرة و لا کبیرة و لا یقطعون وادیا الا کتب لهم لیجزیهم الله احسن ما کانوا یعملون (121)


ترجمه :

120 - سزاوار نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانى که اطراف آنها هستند از رسول خدا تخلف جویند، و براى حفظ جان خویش از جان او چشم بپوشند، این به خاطر آن است که هیچ تشنگى به آنها نمى رسد، و نه خستگى ، و نه گرسنگى در راه خدا، و هیچ گامى که موجب خشم کافران شود برنمى دارند، و ضربهاى از دشمن نمى خورند، مگر اینکه به واسطه آن عمل صالحى براى آنها نوشته مى شود، زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمى کند.
121 - و هیچ مال کوچک یا بزرگى را (در این راه ) انفاق نمى کنند و هیچ سرزمینى را (به سوى میدان جهاد و یا در بازگشت ) نمى پیمایند، مگر اینکه براى آنها نوشته مى شود تا خداوند آن را به عنوان بهترین اعمالشان پاداش دهد.
تفسیر :
مشکلات مجاهدان بى پاداش نمى ماند
در آیات گذشته بحثهائى پیرامون سرزنش کسانى که از غزوه تبوک خود دارى کرده بودند، به میان آمد، این دو آیه مورد بحث به عنوان یک قانون کلى و همگانى ، بحث نهائى را روى این موضوع مى کند.
نخست مى گوید: (مردم مدینه و بادیه نشینانى که در اطراف این شهر که مرکز و کانون اسلام است زندگى مى کنند حق ندارند، از رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تخلف جویند) (ما کان لاهل المدینة و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله ).
(و نه حفظ جان خود را بر حفظ جان او مقدم دارند) (و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه ).
چرا که او رهبر امت ، و پیامبر خدا، و رمز بقاء و حیات ملت اسلام است ، و تنها گذاردن او نه فقط پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به خطر مى افکند، بلکه آئین خدا و علاوه بر آن موجودیت و حیات خود مؤ منان را نیز در خطر جدى قرار خواهد داد.
در واقع قرآن با استفاده از یک بیان عاطفى ، همه افراد با ایمان را به ملازمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و حمایت و دفاع از او در برابر مشکلات تشویق مى کند، مى گوید: جان شما از جان او عزیزتر، و حیات شما از حیات او باارزشتر نیست آیا ایمانتان اجازه مى دهد او که پرارزشترین وجود انسانى است ، و براى نجات و رهبرى شما مبعوث شده به خطر بیفتد، و شما سلامت طلبان براى حفظ جان خویش از فداکارى در راه او مضایقه کنید؟!
مسلم است تاکید و تکیه روى مدینه و اطرافش به خاطر آن است که در آن
روز کانون اسلام مدینه بود، و الا این حکم نه اختصاصى به مدینه و اطراف آن دارد و نه مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است .

این وظیفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است که رهبران خویش را همچون جان خویش ، بلکه بیشتر گرامى دارند و در حفظ آنان بکوشند و آنها را در برابر حوادث سخت تنها نگذارند، چرا که خطر براى آنها خطر براى امت است .
سپس به پاداشهاى مجاهدان که در برابر هر گونه مشکلى در راه جهاد نصیبشان مى شود، اشاره کرده و روى هفت قسمت از این مشکلات و پاداشش انگشت مى گذارد و مى گوید:
(این به خاطر آن است که هیچگونه تشنگى به آنها نمى رسد) (ذلک بانهم لا یصیبهم ظما)
(و هیچ رنج و خستگى پیدا نمى کنند) (و لا نصب ).
(و هیچ گرسنگى در راه خدا دامن آنها را نمى گیرد) (و لا مخمصة فى سبیل الله )
(و در هیچ نقطه خطرناک و میدان پر مخاطره اى که موجب خشم و ناراحتى کفار است قرار نمى گیرند) (و لا یطؤ ن موطئا یغیظ الکفار).
(و هیچ ضربه اى از دشمن بر آنها وارد نمى شود) (و لا ینالون من عدو نیلا)
(مگر اینکه در ارتباط با آن ، عمل صالحى براى آنها ثبت مى شود) (الا کتب لهم به عمل صالح ).
و مسلما پاداش یک به یک آنها را از خداوند بزرگ دریافت خواهند داشت ، (زیرا خدا پاداش نیکوکاران را هیچگاه ضایع نمى کند) (ان الله لا یضیع اجر المحسنین ).
(همچنین هیچ مال کم یا زیادى را در مسیر جهاد، انفاق نمى کنند) (و لا ینفقون نفقة صغیرة و لا کبیرة )
(و هیچ سرزمینى را براى رسیدن به میدان جهاد و یا به هنگام بازگشت زیر پا نمى گذارند، مگر اینکه تمام این گامها، و آن انفاقها، براى آنها ثبت مى شود) (و لا یقطعون وادیا الا کتب لهم ).
(تا سر انجام خداوند این اعمال را به عنوان بهترین اعمالشان پاداش دهد) (لیجزیهم الله احسن ما کانوا یعملون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - جمله (لا ینالون من عدو نیلا) را غالب مفسران همانگونه که در بالا ذکر شد تفسیر کرده اند و گفته اند منظور آن است که مجاهدان راه خدا هر ضربه اى از دشمن از جراحت ، و قتل ، و اسارت و مانند آن ببینند در نامه اعمالشان براى پاداش الهى ثبت خواهد شد، و متناسب هر یک اجرى خواهند داشت ، و البته با توجه به اینکه آیه مشکلات مجاهدان را بر مى شمرد، مناسب همین معنى است .
ولى اگر روى ترکیب بندى خود این جمله بخواهیم تکیه کنیم و متناسب با لغات ، آنرا تفسیر نمائیم معنى جمله چنین است که آنها هیچ ضربه اى بر پیکر دشمن وارد نمى کنند، مگر اینکه در نامه اعمالشان نوشته خواهد شد، زیرا جمله (نال من عدوه ) در لغت به معنى ضربه زدن به دشمن است . ولى توجه به مجموع آیه قرینه بر تفسیر گذشته خواهد بود.
2 - مفسران براى جمله (احسن ما کانوا یعملون ) دو گونه تفسیر ذکر کرده اند که یکى بر اساس این است که کلمه (احسن ) وصف براى افعال آنها باشد، و دیگرى وصف پاداش آنها.
در تفسیر اول که ما در بالا انتخاب کردیم و با ظاهر آیه نیز موافقتر است اینگونه اعمال مجاهدان به عنوان بهترین اعمال دوران حیاتشان شناخته شده ، و خداوند پاداش آنرا متناسب با آن مى دهد.
و در تفسیر دوم که احتیاج به (تقدیر) گرفتن کلمه (من ) بعد از کلمه (احسن ) دارد، پاداش الهى بهتر و بالاتر از اعمالشان معرفى شده و تقدیر جمله چنین است (لیجزیهم الله احسن مما کانوا یعملون ) یعنى خداوند آنها را بهتر از آنچه انجام دادند پاداش ‍ مى دهد.
3 - آیات فوق تنها براى مسلمانان دیروز نبود، بلکه براى دیروز و امروز و همه قرون و اعصار است .
بدون شک شرکت در هر نوع جهاد خواه کوچک باشد یا بزرگ ، مشکلات و ناراحتیهاى گوناگون دارد، مشکلات جسمى و روحى و مشکلات مالى و مانند آن ، ولى هر گاه مجاهدان دل و جان خود را با ایمان به خدا و وعده هاى بزرگ او روشن سازند، و بدانند هر نفسى ، و هر سخنى ، و هر گامى ، در این راه بر مى دارند گم نمى شود، بلکه حساب همه آنها بدون کم و کاست و در نهایت دقت محفوظ است و خداوند، در برابر آنها به عنوان بهترین اعمال از دریاى بیکران لطفش شایسته ترین پاداشها را مى دهد. با این حال هرگز از تحمل این مشکلات سر باز نمى زنند و از عظمت آنها نمى هراسند، و هیچگونه ضعف و فتورى هر چند جهاد طولانى و پر حادثه و پر مشقت باشد به خود راه نمى دهند.
آیه و ترجمه


و ما کان المؤ منون لینفروا کافة فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم إ ذا رجعوا إ لیهم لعلهم یحذرون (122)


ترجمه :

122 - شایسته نیست ، مؤ منان همگى (به سوى میدان جهاد) کوچ کنند، چرا از هر گروهى ، طایفه اى از آنان کوچ نمى کند (و طایفه اى بماند) تا در دین (و معارف و احکام اسلام ) آگاهى پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها را انذار نمایند تا (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خوددارى کنند.
شان نزول :
مرحوم طبرسى در مجمع البیان از ابن عباس چنین روایت کرده است که هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به سوى میدان جهاد حرکت مى کرد، همه مسلمانان به استثناى منافقان و معذوران در خدمتش حرکت مى کردند، اما پس از آنکه آیاتى در مذمت منافقان نازل شد و مخصوصا متخلفان جنگ تبوک را به باد ملامت گرفت ، مؤ منان را بیش از پیش مصمم به شرکت در میدانهاى جهاد کرد، حتى در جنگهائى که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا شرکت نمى کرد (سریه ها) همگى به سوى میدان مى رفتند و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را تنها مى گذاردند، آیه فوق نازل شد و اعلام کرد که در غیر مورد ضرورت شایسته نیست همه مسلمانان به سوى میدان جنگ بروند (بلکه گروهى در مدینه بمانند، و معارف و احکام اسلام را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیاموزند، و به دوستان مجاهدشان پس از بازگشت تعلیم دهند).
همان مفسر بزرگ شان نزول دیگرى به این مضمون نیز نقل کرده است
که گروهى از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى تبلیغ اسلام به میان قبائل بادیه نشین رفتند، بادیه نشینان مقدم آنها را گرامى داشتند و به آنها نیکى کردند، ولى بعضى به آنها ایراد گرفتند که چرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را رها کردید و به سراغ ما آمدید، آنها از این نظر ناراحت و افسرده شدند و به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بازگشتند آیه نازل شد و برنامه تبلیغى آنها را تصویب کرد و از آنها رفع نگرانى شد.
شان نزول سومى نیز در تفسیر (تبیان ) براى آیه فوق نقل شده و آن اینکه بادیه نشینان هنگامى که مسلمان شدند براى فرا گرفتن احکام اسلام همگى به سوى مدینه حرکت کردند، و این سبب بالا رفتن قیمت اجناس و ارزاق و مشکلات و گرفتاریهاى دیگرى براى مسلمانان مدینه شد، آیه نازل گردید و به آنها دستور داد، لازم نیست همگى شهر و دیار خود را خالى کنند و براى فهم معارف اسلام به مدینه بیایند، بلکه کافى است گروهى این عمل را انجام دهند.
تفسیر :
جهاد با جهل و جهاد با دشمن
آیه فوق که با آیات گذشته در زمینه جهاد پیوند دارد، اشاره به واقعیتى مى کند که براى مسلمانان جنبه حیاتى دارد و آن اینکه : گر چه جهاد بسیار پر اهمیت است و تخلف از آن ننگ و گناه ، ولى در مواردى که ضرورتى ایجاب نمى کند که همه مؤ منان در میدان جهاد شرکت کنند، مخصوصا در مواقعى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا در مدینه باقى مانده (نباید همه به جهاد بروند بلکه لازم است هر جمعیتى از مسلمانان به دو گروه تقسیم شوند گروهى فریضه جهاد را انجام دهند، و گروه دیگرى در مدینه بمانند و معارف و احکام اسلام را بیاموزند)
(و ما کان المؤ منون لینفروا کافة فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدین ).
(و به هنگامى که یاران مجاهدشان از میدان بازگشتند احکام و فرمانهاى الهى را به آنها تعلیم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمایند) (و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم ).
(باشد که این برنامه موجب شود که آنها از مخالفت فرمان خدا بپرهیزند و وظائف خویش را انجام دهند) (لعلهم یحذرون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - آنچه در تفسیر آیه گفته شد علاوه بر اینکه با شان نزول معروف آن سازگار است ، با ظاهر جمله هاى آیه نیز از هر تفسیر دیگر موافقتر است ، تنها چیزى که در آن است ، این است که باید جمله (لتبقى طائفة ) بعد از (من کل فرقة طائفة ) در تقدیر گرفته شود، یعنى از هر فرقه اى گروهى بروند، و گروه دیگرى بمانند، و البته این موضوع با توجه به قرائن موجود در آیه مشکلى ایجاد نخواهد کرد (دقت کنید).
ولى بعضى از مفسران احتمال داده اند که در آیه هیچگونه تقدیرى وجود ندارد، و منظور آن است که گروهى از مسلمانان به عنوان واجب کفائى به میدان جهاد بروند، و در صحنه جهاد به تعلیمات اسلام آشنا شوند، و پیروزى مسلمانان را بر دشمنان که نمونه اى از آثار عظمت و حقانیت این آئین است با چشم خود ببینند، و به هنگام مراجعت به دوستان خود گوشزد کنند.
احتمال سومى که بعضى دیگر از مفسران داده اند این است که آیه حکم مستقلى را جدا از مباحث جهاد بیان مى کند و آن اینکه مسلمانان وظیفه دارند که به عنوان یک واجب کفائى از هر قوم و جمعیتى عده اى برخیزند، و براى فرا گرفتن معارف و تعلیمات اسلام به مراکز بزرگ اسلامى بروند، و پس از فرا گرفتن علوم ، به شهر و دیار خود بازگردند، و به تعلیم دیگران بپردازند.
ولى همانگونه که گفتیم تفسیر اول به مفهوم آیه نزدیکتر است هر چند اراده همه این معانى نیز چندان بعید نیست .
2 - بعضى چنین تصور کرده اند که میان این آیه و آیات سابق نوعى منافات دیده مى شود، زیرا در آیات گذشته به همه دستور شرکت در میدان جهاد داده شده ، و تخلف کنندگان به شدت مورد سرزنش قرار گرفتند، ولى در آیه مورد بحث ، دستور مى دهد که همه نباید به سوى میدان جهاد حرکت کنند.
اما روشن است که این دو دستور با توجه به شرائط مختلف صادر شده ، مثلا در مورد جنگ تبوک و روبرو شدن با ارتش نیرومند امپراطورى روم ، چاره اى جز این نبود که همه مسلمانان آماده جهاد شوند، ولى در مورد مقابله با گروههاى کوچکتر، ضرورتى ندارد که همه مسلمانان حرکت کنند، مخصوصا در مواردى که خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مدینه مى ماند، نباید مدینه را خالى نمایند، و خطرات احتمالى آنرا نادیده بگیرند، و از فرا گیرى معارف و احکام اسلام غافل بمانند.
بنابراین هیچگونه نسخ در آیات فوق وجود ندارد، و اینکه بعضى چنین تصور کرده اند، اشتباه است .
3 - شک نیست که منظور از (تفقه ) در دین فراگیرى همه معارف و احکام اسلام اعم از اصول و فروع است ، زیرا در مفهوم تفقه ، همه این امور جمع است ، بنابراین آیه فوق دلیل روشنى است بر اینکه همواره گروهى از مسلمانان به عنوان انجام یک واجب کفائى باید به تحصیل علم و دانش در زمینه تمام مسائل اسلامى بپردازند، و پس از فراغت از تحصیل براى تبلیغ احکام اسلام به نقاط مختلف ، مخصوصا به قوم و جمعیت خود بازگردند، و آنها را به مسائل اسلامى آشنا سازند.
بنابراین آیه فوق دلیل روشنى است بر وجوب تعلیم و تعلم در مسائل اسلامى ، و به تعبیر دیگر هم تحصیل را واجب مى کند، و هم یاد دادن را، و اگر دنیاى امروز به تعلیمات اجبارى افتخار مى کند، قرآن در چهارده قرن پیش علاوه بر آن بر معلمین نیز این وظیفه را فرض کرده است .
4 - گروهى از علماى اسلامى به آیه فوق بر مساله جواز تقلید استدلال کرده اند، زیرا فراگیرى تعلیمات اسلام و رساندن آن به دیگران در مسائل فروع دین و لزوم پیروى شنوندگان از آنها همان تقلید است .
البته همانگونه که گفتیم آیه فوق ، تنها از فروع دین بحث نمى کند و مسائل اصولى را نیز شامل مى شود، ولى به هر حال فروع دین را نیز در بر دارد.
تنها اشکالى که در اینجا به نظر مى رسد این است که آن روز سخنى از اجتهاد و تقلید در میان نبود و آنها که مسائل اسلامى را فرا مى گرفتند و به دیگران مى رساندند، حکم مساله گوهاى زمان ما را داشتند نه حکم مجتهدان را، یعنى مساله را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گرفته و عینا بدون هیچگونه اظهار نظر براى دگران نقل مى کردند.
ولى با توجه به اینکه اجتهاد و تقلید، مفهوم وسیعى دارد مى توان اشکال فوق
را پاسخ داد.
توضیح اینکه : شک نیست که علم فقه با وسعتى که امروز دارد در آن زمان وجود نداشت ، و مسلمانان به راحتى مسائل را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى آموختند، ولى با این حال چنان نبوده که همه بزرگان اسلام در حکم مساله گویان زمان ما باشند، زیرا بسیارى از آنها به عنوان قضاوت و یا امارت به نقاط دیگر مى رفتند و طبعا مسائلى پیش مى آمد که عین آنرا از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نشنیده بودند، ولى در عمومات و اطلاقات آیات قرآن مجید، وجود داشت ، مسلما آنها با تطبیق کلیات بر جزئیات ، و به اصطلاح علمى (رد فروع به اصول ) و (رد اصول بر فروع )، احکام آنها را درک مى کردند و این یکنوع اجتهاد ساده بوده است (دقت کنید).
مسلما این کار و امثال آن در زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده و بهمین دلیل ریشه اصلى اجتهاد در میان صحابه و یاران او وجود داشت ، هر چند همه یاران و اصحاب در این حد نبودند.
و از آنجا که آیه فوق یک مفهوم عام دارد، هم قبول گفتار مساله گویان را شامل مى شود، و هم قبول قول مجتهدان را، و به این ترتیب با عموم آیه مى توان استدلال بر جواز تقلید کرد.
5 - مساله مهم دیگرى که از آیه مى توان استفاده کرد، احترام و اهمیت خاصى است که اسلام براى مساله (تعلیم ) و (تعلم ) قائل شده است ، تا آنجا که مسلمانان را ملزم مى سازد که همه در میدان جنگ شرکت نکنند، بلکه گروهى بمانند و معارف اسلام را بیاموزند.
یعنى جهاد با جهل همانند جهاد با دشمن بر آنها فرض است ، و اهمیت یکى کمتر از دیگرى نیست ، بلکه تا مسلمانان در مساله جهاد با جهل ، پیروز نشوند در جهاد با دشمن پیروز نخواهند شد، زیرا یک ملت جاهل همواره محکوم به
شکست است .
یکى از مفسران معاصر در ذیل این آیه مطلب جالبى دارد، او مى گوید: من در (طرابلس ) مشغول تحصیل علم بودم ، روزى فرماندار آنجا که خود از معارف اسلامى اطلاعات قابل ملاحظه اى داشت ، به من گفت : چرا دولت ، علما و طلاب علوم دینى را از خدمت سربازى معاف مى کند، در حالى که این خدمت مقدس ، شرعا بر همه واجب است ، و طلاب علوم دینى از همه مردم به انجام این فریضه دینى شایسته ترند، آیا این کار اشتباه نیست ؟
من بدون مقدمه به فکر آیه فوق افتادم و گفتم این کار ریشه اى در قرآن مجید دارد، آنجا که مى گوید: گروهى جهاد کنند و گروهى به تحصیل علم پردازند!
او بسیار از این جواب لذت برد، بخصوص اینکه از یک فرد مبتدى مانند من که در آن روز تازه مشغول به تحصیل شده بودم صادر شده بود.
آیه و ترجمه


یا ایها الذین امنوا قتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة و اعلموا ان الله مع المتقین(123)


ترجمه :

123 - اى کسانى که ایمان آورده اید با کافرانى که به شما نزدیکترند پیکار کنید (و دشمن دورتر شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند) و آنها باید در شما شدت و خشونت احساس کنند، و بدانید خداوند با پرهیزکاران است .
تفسیر :
دشمنان نزدیکتر را دریابید!
در آیه فوق به تناسب بحثهائى که تا کنون پیرامون جهاد در این سوره ذکر
شده به دو دستور دیگر در زمینه این موضوع مهم اسلامى اشاره گردیده است . نخست روى سخن را به مؤ منان کرده ، مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید با کفارى که به شما نزدیکترند پیکار کنید) (یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار).
درست است که با تمام دشمنان باید مبارزه کرد، و تفاوتى در این وجود ندارد، ولى از نظر تاکتیک و روش مبارزه ، بدون شک باید نخست از دشمنان نزدیکتر شروع کرد، چرا که خطر دشمنان نزدیکتر بیشتر است همانگونه که به هنگام دعوت به سوى اسلام و هدایت مردم به آئین حق باید از نزدیکتر شروع کردپیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دعوت خود را به فرمان خداوند از بستگانش ‍ شروع کرد و سپس مردم مکه را تبلیغ فرمود، بعد از آن به سراسر جزیره عرب ، مبلغ فرستاد و سپس نامه براى سلاطین جهان نوشت ، و بدون شک این روش به پیروزى نزدیکتر است .
البته هر قانونى استثنائى دارد، ممکن است مواقع فوق العاده اى پیش بیاید که دشمن دورتر به مراتب خطرناکتر باشد، و قبلا باید به دفع او شتافت ، اما همانگونه که گفتیم این یک استثناء است نه یک قانون همیشگى .
و اما اینکه گفتیم پرداختن به دشمن نزدیکتر لازمتر است ، دلائلش واضح است زیرا.
اولا خطر دشمن نزدیک از خطر دشمنان دور بیشتر مى باشد.
ثانیا - آگاهى و اطلاعات ما نسبت به دشمنان نزدیکتر افزونتر است و این خود به پیروزى کمک مى کند.
ثالثا پرداختن به دور و رها کردن نزدیک این خطر را نیز دارد که دشمنان نزدیک ممکن است از پشت سر حمله کنند و یا کانون اصلى اسلام را به هنگام خالى شدن مرکز درهم بکوبند.
رابعا وسائل و هزینه مبارزه با نزدیک ، کمتر و ساده تر، و تسلط بر جبهه در آن آسانتر است به این جهات و جهات دیگر دفع اینگونه دشمنان ، لازمتر است .
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد: در آن موقع که آیه فوق نازل شد، اسلام تقریبا همه جزیره العرب را گرفته بود و بنابراین نزدیکترین دشمن در آن روز شاید امپراطورى روم شرقى بود که مسلمانان براى مبارزه با آنان به تبوک شتافتند.
این را نیز نباید فراموش کرد که آیه فوق گر چه از (پیکار مسلحانه )، و از (فاصله مکانى ) سخن مى گوید، ولى بعید نیست که روح آیه در پیکارهاى منطقى و فاصله هاى معنوى نیز حاکم باشد، به این معنى که مسلمانان به هنگام پرداختن به مبارزه منطقى و تبلیغاتى با دشمنان ، اول باید به سراغ کسانى بروند که خطرشان براى جامعه اسلامى بیشتر و نزدیکتر است ، مثلا در عصر ما که خطر الحاد و مادیگرى همه جوامع را تهدید مى کند، باید مبارزه با آن را مقدم بر مبارزه با مذاهب باطله قرار داد، نه اینکه آنها فراموش ‍ شوند، بلکه باید لبه تیز حمله متوجه گروه خطرناکتر گردد، یا مثلا مبارزه با استعمار فکرى و سیاسى و اقتصادى باید در درجه اول قرار گیرد
دومین دستورى که در زمینه جهاد، در آیه فوق مى خوانیم ، دستور شدت عمل است ، آیه مى گوید دشمنان باید در شما یکنوع خشونت احساس کنند (و لیجدوا فیکم غلظة ).
اشاره به اینکه تنها شجاعت و شهامت درونى ، و آمادگى روانى براى ایستادگى و مبارزه سرسختانه با دشمن کافى نیست ، بلکه باید این آمادگى و سر سختى خود را به دشمن نشان بدهید، و آنها بدانند در شما چنین روحیه اى هست ، و همان سبب عقب نشینى و شکست روحیه آنان گردد، و به تعبیر دیگر وجود قدرت کافى نیست ، بلکه باید در برابر دشمن نمایش قدرت داد.
و لذا در تاریخ اسلام مى خوانیم که به هنگام آمدن مسلمانان به مکه براى مراسم زیارت خانه خدا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها دستور داد به هنگام طواف با سرعت راه بروند بلکه بدوند و شدت و سرعت و ورزیدگى خود را به دشمنانى که ناظر آنها بودند نشان دهند.
و نیز در داستان فتح مکه مى خوانیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شب هنگام دستور داد مسلمانان همگى در بیابان آتش ‍ بیفروزند تا مردم مکه به عظمت ارتش اسلام آشنا شوند و اتفاقا این کار در روحیه آنها اثر گذاشت و نیز دستور داد که ابو سفیان بزرگ مکه را در گوشه اى نگهدارند و ارتش نیرومند اسلام در مقابل او رژه روند.
و در پایان آیه به مسلمانان با این عبارت نوید پیروزى مى دهد که بدانید که خدا با پرهیزکاران است .
این تعبیر ممکن است علاوه بر آنچه گفته شد، اشاره به این معنى نیز باشد که توسل به خشونت و شدت عمل باید توام با تقوا باشد، و هیچگاه از حدود انسانى تجاوز نکند.
آیه و ترجمه


و اذا ما انزلت سورة فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمنا فاما الذین امنوا فزادتهم ایمنا و هم یستبشرون (124)
و اما الذین فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الى رجسهم و ماتوا و هم کفرون (125)


ترجمه :

124 - و هنگامى که سورهاى نازل مى شود بعضى از آنان (به دیگران ) مى گوید این سوره ایمان کدامیک از شما را افزون ساخت ؟ (به آنها بگو) اما کسانى که ایمان آورده اند ایمانشان را افزود و آنها (به فضل و موهبت الهى ) خوشحالند.
125 - و اما آنها که در دلهایشان بیمارى است پلیدى بر پلیدیشان افزود و از دنیا رفتند در حالى که کافر بودند.
تفسیر :
تاثیر آیات قرآن بر دلهاى آماده و آلوده
به تناسب بحثهائى که درباره منافقان و مؤ منان گذشت ، در این دو آیه اشاره به یکى از نشانه هاى بارز این دو گروه شده است .
نخست مى گوید: (هنگامى که سوره اى نازل مى شود، بعضى از منافقان به یکدیگر مى گویند: ایمان کدامیک از شما به خاطر نزول این سوره افزون شد)؟! (و اذا ما انزلت سوره فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا).
و با این سخن مى خواستند عدم تاثیر سوره هاى قرآن و بى اعتنائى خود را نسبت به آنها بیان کنند، و بگویند این آیات ، محتواى مهم و چشمگیرى ندارد، و مسائلى است عادى و پیش پا افتاده !.
اما قرآن با لحن قاطعى به آنها پاسخ مى دهد و ضمن تقسیم مردم به دو گروه ، مى گوید: (اما کسانى که ایمان آورده اند نزول این آیات بر ایمانشان مى افزاید و آثار شادى و خوشحالى را در چهره هایشان آشکار مى سازد) (فاما الذین آمنوا فزادتهم ایمانا و هم یستبشرون ).
(و اما آنها که در دلهایشان بیمارى نفاق و جهل و عناد و حسد است ، پلیدى تازه اى بر پلیدیشان مى افزاید)! (و اما الذین فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الى رجسهم ).
(و سرانجام در حال کفر و بى ایمانى از دنیا خواهند رفت ) (و ماتوا و هم کافرون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - قرآن در دو آیه بالا این واقعیت را تاکید مى کند که تنها وجود برنامه ها و تعلیمات حیاتبخش براى سعادت یک فرد، یا یک گروه کافى نیست ، بلکه آمادگى زمینه ها نیز باید به عنوان یک شرط اساسى مورد توجه قرار گیرد.
آیات قرآن مانند دانه هاى حیاتبخش باران است ، که مى دانیم در باغ سبزه روید و در شوره زار خس !
آنها که با روح تسلیم و ایمان و عشق به واقعیت به آن مى نگرند، از هر سوره ، بلکه از هر آیه اى ، درس تازه اى فرا مى گیرند که ایمانشان را پرورش مى دهد و صفات بارز انسانیت را در آنها تقویت مى کند.
ولى کسانى که از پشت شیشه هاى تاریک لجاجت و کبر و نفاق به این آیات مى نگرند نه تنها از آنها بهره نمى گیرند، بلکه بر شدت کفر و عنادشان افزوده مى شود.
و به تعبیر دیگر در برابر هر فرمان تازه اى نافرمانى و عصیان جدیدى مى کنند، و در مقابل هر دستورى سرکشى تازه اى ، و در مقابل هر حقیقت ، لجاجت جدیدى ، و این سبب تراکم عصیانها، و نافرمانیها و لجاجتها، در وجودشان مى شود، و چنان ریشه هاى این صفات زشت در روح آنان قوى مى گردد که سر انجام در حال کفر مى میرند، و راه بازگشت به روى آنها به کلى بسته مى شود!
و باز به تعبیر دیگر: در هیچ برنامه تربیتى تنها (فاعلیت فاعل ) کافى نیست ، بلکه روح پذیرش و (قابلیت قابل ) نیز شرط اساسى است .
2 - (رجس ) در لغت به معنى موجود پلید و ناپاک است ، و به گفته (راغب )
در کتاب (مفردات )، این پلیدى چهار گونه است : گاهى از نظر غریزه و طبع ، و گاهى از نظر فکر و عقل ، و گاهى از جهت شرع ، و گاهى از تمام جهات .
البته شک نیست که پلیدى ناشى از نفاق و لجاجت و سرسختى در مقابل حق یکنوع پلیدى باطنى و معنوى است که اثرش در تمام وجود انسان و سخنان و کردارش سر انجام آشکار مى گردد.
3 - جمله (و هم یستبشرون ) با توجه به ریشه کلمه (بشارت ) که به معنى سرور و خوشحالى است که آثارش در چهره انسان ظاهر گردد، نشان مى دهد بقدرى اثر تربیتى آیات قرآن در مؤ منان آشکار بود که فورا علائمش در چهره هایشان نمایان مى گشت .
4 - در آیات فوق ، (نفاق ) و صفات زشتى که لازمه آن است به عنوان بیمارى قلبى شمرده شده ، و همانگونه که سابقا هم گفته ایم (قلب ) در اینگونه موارد به معنى روح و عقل است ، و بیمارى قلبى ، در این موارد به معنى رذایل اخلاقى و انحرافات روانى است ، و این تعبیر نشان مى دهد، انسان اگر از روحیه سالمى برخوردار باشد، هیچیک از این صفات زشت نباید در وجود او ریشه بدواند، و اینگونه اخلاق همچون بیمارى جسمانى بر خلاف طبیعت انسان مى باشد، و بنابراین آلودگى به این صفات دلیل بر انحراف از مسیر اصلى طبیعى و بیمارى روحى و روانى است .
5 - آیات فوق درس عجیبى به همه ما مسلمانان مى دهد، زیرا این واقعیت را بیان مى کند که مسلمانان نخستین با نزول هر سوره اى از قرآن روح تازه اى پیدا مى کردند، و تربیت نوینى مى یافتند، آنچنان که آثارش بزودى در چهره هاشان نمایان مى گشت ، در حالى که امروز افراد به ظاهر مسلمانى را مى بینیم که نه تنها
خواندن یک سوره در آنها اثر نمى گذارد بلکه از ختم تمام قرآن نیز در آنها کمترین اثرى دیده نمى شود.
آیا سوره ها و آیات قرآن اثر خود را از دست داده اند؟ و یا آلودگى افکار و بیمارى دلها و وجود حجابها که از اعمال سوء ما ناشى مى شود چنین حالت بى تفاوتى و نفوذناپذیرى را به قلبهاى ما داده است ، باید از این حال به خدا پناه ببریم و از درگاه پاکش بخواهیم که قلبى همچون قلب مسلمانان نخستین به ما ببخشد.
آیه و ترجمه


او لا یرون انهم یفتنون فى کل عام مرة او مرتین ثم لا یتوبون و لا هم یذکرون (126)
و اذا ما انزلت سورة نظر بعضهم الى بعض هل یرئکم من احد ثم انصرفوا صرف الله قلوبهم بانهم قوم لا یفقهون (127)


ترجمه :

126 - آیا آنها نمى بینند که در هر سال یک یا دو بار آزمایش مى شوند؟ باز توبه نمى کنند و متذکر هم نمى شوند!
127 - و هنگامى که سوره اى نازل مى شود بعضى از آنها (منافقان ) به یکدیگر نگاه مى کنند و مى گویند آیا کسى شما را مى بیند (و اگر از حضور پیامبر بیرون رویم متوجه ما نمى شوند) سپس منصرف مى شوند (بیرون مى روند) خداوند دلهایشان را (از حق ) منصرف ساخته چرا که آنها گروهى هستند که نمى فهمند (و بى دانشند).
تفسیر :
در این آیات نیز سخن را درباره منافقان ادامه مى دهد، و آنها را مورد
سرزنش و اندرز قرار داده مى گوید: (آیا آنها نمى بینند که در هر سال ، یک یا دو بار، مورد آزمایش قرار مى گیرند)! (اولا یرون انهم یفتنون فى کل عام مرة او مرتین ).
و عجب اینکه با اینهمه آزمایشهاى پى در پى (از راه خلاف باز نمى ایستند و توبه نمى کنند و متذکر نمى شوند) (ثم لا یتوبون و لا هم یذکرون ).
در اینکه منظور از این آزمایش سالانه که یک یا دو بار تکرار مى شود چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است .
بعضى آنرا بیماریها.
و بعضى گرسنگى و شدائد دیگر.
بعضى مشاهده آثار عظمت اسلام و حقانیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در میدانهاى جهاد که منافقان به حکم اجبار محیط در آن شرکت داشتند.
و بعضى پرده برداشتن از اسرار آنها، مى دانند.
اما با توجه به اینکه در آخر آیه مى خوانیم آنها متذکر نمى شوند، روشن مى شود که آزمایش از نوع آزمایشهائى بوده که باید باعث بیدارى این گروه گردد.
و نیز از تعبیر آیه چنین بر مى آید که این آزمایش غیر از آزمایش عمومى است که همه مردم در زندگى خود با آن روبرو مى شوند.
با توجه به این موضوع به نظر مى رسد که تفسیر چهارم یعنى پرده بردارى از اعمال سوء آنها و ظاهر شدن باطنشان ، به مفهوم آیه نزدیکتر است .
این احتمال نیز وجود دارد که (افتنان و امتحان ) در آیه مورد بحث ، مفهوم جامعى داشته باشد که شامل همه این موضوعات بشود.
سپس اشاره به قیافه انکار آمیزى که آنها در برابر آیات الهى به خود مى گرفتند کرده مى گوید: (هنگامى که سوره اى از قرآن نازل مى شود، آنها
با نظر تحقیر و انکار نسبت به آن سوره به یکدیگر نگاه مى کنند، و با حرکات چشم ، مراتب نگرانى خود را ظاهر مى سازند) (و اذا ما انزلت سوره نظر بعضهم الى بعض ).
ناراحتى و نگرانى آنها از این نظر است که مبادا نزول آن سوره ، رسوائى جدیدى برایشان فراهم سازد و یا به خاطر آن است که بر اثر کوردلى چیزى از آن نمى فهمند، و انسان دشمن چیزى است که نمى داند.
و به هر حال تصمیم بر این مى گیرند که از مجلس بیرون بروند، تا این نغمه هاى آسمانى را نشنوند، اما از این بیم دارند که به هنگام خروج کسى آنها را ببیند، لذا آهسته از یکدیگر سؤ ال مى کنند: آیا کسى متوجه ما نیست ، (آیا کسى شما را مى بیند)؟! (هل یریکم من احد)
و همین که اطمینان پیدا مى کنند جمعیت به سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مشغولند و متوجه آنها نیستند (از مجلس ‍ بیرون مى روند) (ثم انصرفوا).
جمله (هل یریکم من احد) (کسى شما را مى بیند) را، یا با زبان مى گفتند، و یا با اشاره چشمها، در صورت دوم جمله (نظر بعضهم الى بعض ) با این جمله یک مفهوم را بیان مى کند و در حقیقت (هل یریکم من احد) تفسیرى است براى نگاهشان به یکدیگر.
در پایان آیه ، به ذکر علت این موضوع پرداخته و مى گوید: آنها به این جهت از شنیدن کلمات خدا ناراحت مى شوند که خداوند قلوبشان را (به خاطر لجاجت و عناد و بخاطر گناهانشان ) از حق منصرف ساخته (و یک حالت دشمنى و عداوت نسبت به حق پیدا کرده اند) چرا که آنها افرادى بى فکر و نفهم هستند (صرف الله قلوبهم بانهم قوم لا یفقهون ).
در مورد جمله صرف الله قلوبهم ، مفسران دو احتمال داده اند: نخست اینکه جمله خبریه باشد آنچنان که در بالا تفسیر کردیم ، دیگر اینکه جمله انشائیه
و به معنى نفرین باشد یعنى خداوند دلهاى آنها را از حق منصرف کند، ولى احتمال اول نزدیکتر به نظر مى رسد.
آیه و ترجمه


لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤ منین رءوف رحیم (128)
فان تولوا فقل حسبى الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم (129)


ترجمه :

128 - رسولى از خود شما به سویتان آمد که رنجهاى شما بر او سخت است ، و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤ منان رئوف و مهربان است .
129 - اگر آنها روى (از حق ) بگردانند (نگران مباش ) بگو خداوند مرا کفایت مى کند هیچ معبودى جز او نیست ، بر او توکل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است .
تفسیر :
آخرین آیات قرآن مجید
آیات فوق که به گفته بعضى از مفسران ، آخرین آیاتى است که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده است ، و با آن سوره برائت پایان مى پذیرد، در واقع اشاره اى است به تمام مسائلى که در این سوره گذشت .
زیرا از یکسو به تمام مردم اعم از مؤ منان و کافران و منافقان گوشزد مى کند که سختگیریهاى پیامبر و قرآن و خشونتهاى ظاهرى که نمونه هائى از آن در این سوره بیان شد، همه به خاطر عشق و علاقه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هدایت و تربیت و تکامل آنها است .
و از سوى دیگر به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز خبر مى دهد که از سرکشى ها
و عصیانهاى مردم که نمونه هاى زیادى از آن نیز در این سوره گذشت نگران و ناراحت نباشد و بداند که در هر حال خداوند پشتیبان و یار و یاور او است .
لذا در نخستین آیه ، روى سخن را به مردم کرده ، مى گوید: (پیامبرى از خودتان به سوى شما آمد)! (لقد جائکم رسول من انفسکم ).
مخصوصا اینکه بجاى (منکم ) در این آیه (من انفسکم ) آمده است . اشاره به شدت ارتباط پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مردم است ، گوئى پاره اى از جان مردم و از روح جامعه در شکل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ظاهر شده است .
به همین دلیل تمام دردهاى آنها را مى داند، از مشکلات آنان آگاه است ، و در ناراحتیها و غمها و اندوهها با آنان شریک مى باشد، و با این حال تصور نمى شود سخنى جز به نفع آنها بگوید و گامى جز در راه آنها بردارد، و این در واقع نخستین وصفى است که در آیه فوق براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ذکر شده است .
و عجب اینکه گروهى از مفسران که تحت تاثیر تعصبات نژادى و عربى بوده اند گفته اند مخاطب در این آیه نژاد عرب است ! یعنى پیامبرى از این نژاد، به سوى شما آمد!.
به عقیده ما این بدترین تفسیرى است که براى آیه فوق ذکر کرده اند، زیرا مى دانیم چیزى که در قرآن از آن سخنى نیست ، مساله (نژاد) است ، همه جا خطابات قرآن با (یاایهاالناس ) و (یا ایها الذین آمنوا) و امثال آنها شروع مى شود، و در هیچ موردى (یا ایها العرب ) و (یا قریش ) و مانند آن وجود ندارد.
به علاوه ذیل آیه که مى گوید: (بالمؤ منین رؤ ف رحیم ) به روشنى این تفسیر را نفى مى کند، زیرا در آن سخن از همه مؤ منان است ، از هر قوم و ملت و نژادى که باشند.
جاى تاسف است که بعضى از دانشمندان متعصب قرآن را از آن اوج جهانى و بشرى فرود آورده ، و مى خواهند در محدوده هاى کوچک نژادى محصور کنند.
به هر حال پس از ذکر این صفت (من انفسکم ) به چهار قسمت دیگر از صفات ممتاز پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که در تحریک عواطف مردم و جلب احساساتشان اثر عمیق دارد اشاره مى کند.
نخست مى گوید: (هر گونه ناراحتى و زیان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت کننده است (عزیز علیه ما عنتم ).
یعنى او نه تنها از ناراحتى شما خشنود نمى شود، بلکه بى تفاوت هم نخواهد بود، او به شدت از رنجهاى شما رنج مى برد، و اگر اصرار بر هدایت شما و جنگهاى طاقت فرساى پر زحمت دارد، آن هم براى نجات شما، براى رهائیتان از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختى است .
دیگر اینکه (او سخت به هدایت شما علاقمند است )، و به آن عشق مى ورزد، (حریص علیکم )
(حرص ) در لغت به معنى شدت علاقه به چیزى است ، و جالب اینکه در آیه مورد بحث به طور مطلق مى گوید: (حریص بر شما است ) نه سخنى از هدایت به میان مى آورد و نه از چیز دیگر، اشاره به اینکه به هر گونه خیر و سعادت شما، و به هر گونه پیشرفت و ترقى و خوشبختیان عشق مى ورزد (و به اصطلاح حذف متعلق دلیل بر عموم است )
بنابراین اگر شما را به میدانهاى پر مرارت جهاد، اعزام مى دارد، و اگر منافقان را تحت فشار شدید، مى گذارد، همه اینها به خاطر عشق به آزادى ، به شرف ، به عزت و به هدایت شما و پاکسازى جامعه شماست .
سپس به سومین و چهارمین صفت اشاره کرده ، مى گوید او نسبت به مؤ منان رؤ ف و رحیم است ) (بالمؤ منین رؤ ف رحیم ).
بنابراین هر گونه دستور مشکل و طاقت فرسائى را مى دهد (حتى گذشتن از بیابانهاى طولانى و سوزان در فصل تابستان ، با گرسنگى و تشنگى ، براى
مقابله با یک دشمن نیرومند در جنگ تبوک ) آن هم یکنوع محبت و لطف از ناحیه او است .
در اینکه رؤ ف و رحیم با هم چه تفاوتى دارد، در میان مفسران گفتگو است ولى به نظر مى رسد بهترین تفسیر آن است که رؤ ف اشاره به محبت و لطف مخصوص در مورد فرمانبرداران است ، در حالى که رحیم اشاره به رحمت در مقابل گناهکاران مى باشد.
ولى نباید فراموش کرد که این دو کلمه هنگامى که از هم جدا شوند، ممکن است در یک معنى استعمال شود اما به هنگامى که همراه یکدیگر ذکر شوند، احیانا دو معنى متفاوت مى بخشند.
در آیه بعد که آخرین آیه سوره است ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را دلدارى مى دهد که از سرکشیها و عصیانهاى مردم ، دلسرد و نگران نشود، مى گوید: (اگر آنها روى از حق بگردانند نگران نباش و بگو خداوند براى من کافى است چرا که او بر هر چیزى توانا است ) (فان تولوا فقل حسبى الله ).
(همان خداوندى که هیچ معبودى جز او نیست ) و بنابراین تنها پناهگاه او است (لا اله الا هو).
آرى (من تنها بر چنین معبودى تکیه کرده ام ، و به او دلبسته ام و کارهایم را به او واگذارده ام (علیه توکلت ).
(و او پروردگار عرش بزرگ است ) (و هو رب العرش العظیم ).
جائى که عرش و عالم بالا و جهان ماوراء طبیعت با آنهمه عظمتى که دارد، در قبضه قدرت او، و تحت حمایت و کفالت او است ، چگونه مرا تنها مى گذارد و در برابر دشمن یارى نمى کند؟ مگر قدرتى در برابر قدرتش تاب مقاومت دارد؟ و یا رحمت و عطوفتى بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور مى شود؟
خداوندا هم اکنون که این سوره را به پایان مى رسانیم و این سطور را مى نگاریم دشمنان ما را احاطه کرده و ملت رشید و قهرمان ما براى بر چیدن ظلم و فساد و استبداد بپاخاسته است ، یکپارچگى بى نظیر و اتحادى که هیچگاه تصور نمى شد در میان همه صفوف و قشرها بدون استثناء پیدا شده ، حتى کودکان و خردسالان نیز در این مبارزه شریکند، و هیچکس از هیچ نوع فداکارى مضایقه ندارد.
پروردگارا تو همه اینها را مى دانى ، و مى بینى و تو کانون مهر و محبتى ، و تو به مجاهدان وعده پیروزى داده اى ، نصرت و یاریت را نزدیک کن ، و پیروزى نهائى را به ما مرحمت فرما، و این تشنگان و شیفتگان را با زلال ایمان و عدل و آزادى سیراب فرما. انک على کل شى قدیر.
(پایان تفسیر سوره توبه )


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت