تفسیرنمونه سوره توبه (قسمت8)

آیه و ترجمه


و ءاخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صلحا و ءاخر سیا عسى الله اءن یتوب علیهم إ ن الله غفور رحیم (102)


ترجمه :

102 - و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و اعمال صالح و ناصالحى را به هم آمیختند، امید مى رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد خداوند غفور و رحیم است .
شاءن نزول :
در مورد شان نزول آیه فوق روایاتى نقل شده که در بیشتر آنها بنام (ابو لبابه ) انصارى برخورد مى کنیم ، طبق روایتى او با دو یا چند نفر دیگر از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از شرکت در جنگ (تبوک ) خود دارى کردند، اما هنگامى که آیاتى را که در مذمت متخلفین وارد شده بود شنیدند بسیار ناراحت و پشیمان گشتند، خود را به ستونهاى مسجد پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بستند و هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض کردند: آنها سوگند یاد کرده اند که خود را از ستون باز نکنند تا اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین کند، رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: من نیز سوگند یاد مى کنم که چنین کارى را نخواهم کرد مگر اینکه خداوند به من اجازه دهد.
آیه فوق نازل شد و خداوند توبه آنها را پذیرفت ، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را از ستون مسجد باز کرد.
آنها به شکرانه این موضوع همه اموال خود را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تقدیم داشتند، و عرض کردند: این همان اموالى است که بخاطر دلبستگى به آن ما از شرکت در جهاد خود دارى کرده ایم ، همه اینها را از ما بپذیر و در راه خدا انفاق کن !.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: هنوز دستورى در این باره بر من نازل نشده است ، چیزى نگذشت که آیه بعد نازل شد و دستور داد که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قسمتى از اموال آنها را برگیرد، و مطابق بعضى از روایات یک سوم از اموال آنها را پذیرفت .
در پاره اى دیگر از روایات مى خوانیم که آیه فوق درباره (ابو لبابه ) و راجع به داستان (بنى قریظه ) است بنى قریظه که گروهى از یهود بودند با او مشورت کردند که آیا تسلیم حکم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بشوند یا نه او گفت اگر تسلیم شوید همه شما را سر مى برند! سپس از این گفته خود پشیمان شد و توبه کرد و خود را بستون مسجد بست و بعد آیه فوق نازل شد و خداوند توبه او را پذیرفت .
تفسیر:
توبه کاران
پس از اشاره به وضع منافقان داخل و خارج مدینه در آیه قبل در اینجا اشاره به وضع گروهى از مسلمانان گناهکار که اقدام به توبه و جبران اعمال سوء خود کردند مى کند و مى فرماید: (گروه دیگرى از آنها به گناهان خود اعتراف کردند) (و آخرون اعترفوا بذنوبهم ).
(و اعمال صالح و ناصالح را بهم آمیختند) (خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا)
سپس اضافه مى کند (امید مى رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد) و رحمت خویش را به آنان بازگرداند (عسى الله ان یتوب علیهم ).
(زیرا خداوند آمرزنده و مهربان ) است و داراى رحمتى وسیع و گسترده (ان الله غفور رحیم ).
تعبیر به (عسى ) در آیه فوق که معمولا در موارد امیدوارى و احتمال پیروزى توام با احتمال عدم پیروزى گفته مى شود شاید به خاطر آنست که آنها را در میان بیم و امید و خوف و رجاء که دو وسیله تکامل و تربیت است قرار دهد.
این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به (عسى ) اشاره باین باشد که علاوه بر توبه و ندامت و پشیمانى باید در آینده شرائط دیگرى را انجام دهند و گذشته را با اعمال نیک خود جبران نمایند.
ولى با توجه باینکه آیه را با بیان غفران و رحمت الهى تکمیل مى کند جنبه امیدوارى در آن غلبه دارد.
این نکته نیز روشن است که نزول آیه درباره (ابو لبابه ) و یا سایر متخلفان جنگ تبوک مفهوم وسیع آیه را تخصیص نمى زند، بلکه تمام افرادى را که اعمال نیک و بد را به هم آمیخته اند و از کارهاى بد خویش پشیمانند فرا مى گیرد.
و لذا از بعضى دانشمندان نقل کرده اند که گفته اند آیه فوق امیدبخشترین آیات قرآن است که درها را بروى گنهکاران گشوده ، و توبهکاران را به سوى خود دعوت مى کند.
آیه و ترجمه


خذ من اءمولهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها و صل علیهم إ ن صلوتک سکن لهم و الله سمیع علیم (103)
اء لم یعلموا اءن الله هو یقبل التوبة عن عباده و یأ خذ الصدقت و اءن الله هو التواب الرحیم(104)
و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المؤ منون و ستردون إ لى علم الغیب و الشهدة فینبئکم بما کنتم تعملون (105)


ترجمه :

103 - از اموال آنها صدقه اى (زکات ) بگیر تا به وسیله آن آنها را پاک سازى و پرورش دهى ، و به آنها (هنگام گرفتن زکات ) دعا کن که دعاى تو مایه آرامش آنها است و خداوند شنوا و دانا است .
104 - آیا نمى دانند که تنها خداوند توبه را از بندگانش مى پذیرد و صدقات را مى گیرد و خداوند توبه پذیر و مهربان است .
105 - بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مؤ منان اعمال شما را مى بینند و به زودى به سوى کسى باز مى گردید که پنهان و آشکار را مى داند و شما را به آنچه عمل مى کردید خبر مى دهد.
تفسیر:
زکات عامل پاکى فرد و جامعه
در نخستین آیه مورد بحث اشاره به یکى از احکام مهم اسلام یعنى مسئله زکات شده است ، و به عنوان یک قانون کلى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که (از اموال آنها صدقه یعنى زکات بگیر) (خذ من اموالهم صدقة ).
کلمه (من ) که براى بیان (تبعیض ) است ، نشان مى دهد که زکات همواره جزئى از مال را تشکیل مى دهد، نه همه آن و نه قسمت عمده آن را.
سپس به دو قسمت از فلسفه اخلاقى و روانى و اجتماعى زکات اشاره کرده مى فرماید (تو با این کار آنها را پاک مى کنى و نمو مى دهى ) (تطهرهم و تزکیهم بها)
آنها را از رذائل اخلاقى ، از دنیا پرستى و بخل و امساک پاک مى کنى ، و نهال نوعدوستى و سخاوت و توجه به حقوق دیگران را در آنها پرورش مى دهى .
از این گذشته ، مفاسد و آلودگیهائى که در جامعه به خاطر فقر و فاصله
طبقاتى و محرومیت گروهى از جامعه به وجود مى آید با انجام این فریضه الهى بر مى چینى ، و صحنه اجتماع را از این آلودگیها پاک مى سازى .
و نیز همبستگى اجتماعى و نمو و پیشرفت اقتصادى در سایه اینگونه برنامه ها تاءمین مى گردد.
بنابراین حکم زکات هم (پاک کننده فرد و اجتماع ) است و هم نمو دهنده بذرهاى فضیلت در افراد، و هم سبب پیشرفت جامعه ، و این رساترین تعبیرى است که درباره زکات مى توان گفت : از یکسو آلودگیها را مى شوید و از سوى دیگر تکامل آفرین است .
این احتمال نیز در معنى آیه داده شده که فاعل (تطهرهم ) زکات باشد، و فاعل تزکیهم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بنابراین معنى آیه چنین خواهد بود: زکات آنها را پاک مى کند، و به وسیله آن تو آنها را پرورش مى دهى ، ولى اظهر این است که فاعل در هر دو، شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى باشد همانگونه که در آغاز معنى کردیم ، هر چند از نظر نتیجه تفاوت چندانى میان این دو تعبیر وجود ندارد.
سپس اضافه مى کند (هنگامى که آنها زکات مى پردازند براى آنها دعا کن و به آنها درود بفرست ) (و صل علیهم ).
این نشان مى دهد که حتى در برابر انجام وظائف واجب باید از مردم تشکر و تقدیر کرد، و مخصوصا از طریق معنوى و روانى آنها را تشویق نمود، لذا در روایات مى خوانیم هنگامى که مردم زکات خود را خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى آوردند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با جمله اللهم صل علیهم به آنها دعا مى کرد.
بعد اضافه مى کند (که این دعا و درود تو مایه آرامش خاطر آنهاست ) (ان صلاتک سکن لهم ).
چرا که از پرتو این دعا رحمت الهى بر دل و جان آنها نازل مى شود، آنگونه
که آنرا احساس کنند، بعلاوه قدردانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یا کسانى که در جاى او قرار مى گیرند و زکات اموال مردم را مى پذیرند، یک نوع آرامش روحى و فکرى به آنها مى بخشد، که اگر ظاهرا چیزى را از دست داده اند بهتر از آن را بدست آورده اند.
جالب اینکه تا کنون نشنیده ایم که ماموران وصول مالیات موظف باشند از مردم تشکر کنند، ولى این دستور به عنوان یک حکم مستحب در برنامه هاى اسلامى روشنگر عمق جنبه هاى انسانى در این دستورها است .
و در پایان آیه به تناسب بحثى که گذشت مى گوید: (خداوند شنوا و دانا است ) (و الله سمیع علیم ).
هم دعاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مى شنود، و هم از نیات زکات دهنده گان آگاه است .
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - از شان نزولى که براى آیات گذشته ذکر کردیم به خوبى روشن مى شود که این آیه پیوند نزدیکى با آیه قبل و مسئله توبه (ابو لبابه ) و یارانش دارد، زیرا آنها به شکرانه قبول توبه هایشان اموال خود را نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آوردند و او تنها قسمتى از آن را برگرفت .
اما این شان نزول هیچگاه منافات با این ندارد که آیه بیان یک حکم کلى و عمومى در مورد زکات اموال بوده باشد، و اینکه بعضى از مفسران تضادى میان این دو پنداشته اند درست نیست ، همانگونه که در سایر آیات قرآن و شان نزولها کرارا گفته ایم .
تنها سؤ الى که در اینجا باقى میماند این است که طبق روایتى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
یک سوم اموال ابو لبابه و یارانش را پذیرفت ، در حالى که مقدار زکات در هیچ - مورد یک سوم نیست ، در گندم و جو و خرما و مویز گاهى یک دهم و گاهى یک بیستم است ، و در طلا و نقره تقریبا 5 2 درصد مى باشد، و در چهار پایان (گاو و گوسفند و شتر) نیز هرگز به یک سوم نمى رسد.
اما این سؤ ال را مى توان چنین پاسخ گفت که : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مقدارى از اموال آنها را به عنوان زکات و مقدار اضافى را تا ثلث ، به عنوان کفاره گناهانشان ، پذیرفت .
بنابراین پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) زکات واجب آنها را گرفته و مقدارى از آن بیشتر را براى پاکسازى از گناهانشان پذیرفته است که مجموع هر دو، به یک سوم مى رسیده است .
2 - دستور (خذ) (بگیر) دلیل روشنى است که رئیس حکومت اسلامى مى تواند زکات را از مردم بگیرد، نه اینکه منتظر بماند که اگر مایل بودند خودشان بپردازند و اگر نبودند نه .
3 - جمله (صل علیهم ) گر چه خطاب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ولى روشن است که یک حکم کلى را بیان مى کند (زیرا قانون کلى این است که احکام اسلام میان پیامبر و دیگران تفاوتى ندارد و ویژگیهاى پیامبر از نظر احکام باید با دلیل خاص ‍ ثابت شود).
بنابراین متصدیان امور بیت المال در هر عصر و زمان مى توانند با جمله (اللهم صل علیهم ) به زکات دهنده گان دعا کنند.
با این حال تعجب در این است که بعضى از متعصبان اهل سنت صلوات را براى آل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مستقلا جائز نمى دانند، یعنى اگر کسى بگوید (اللهم صل على على امیر المؤ منین ) یا (صل على فاطمه الزهراء) ممنوع مى شمرند، در حالى که ممنوع بودن اینگونه دعا دلیل مى خواهد نه جواز آن ، بعلاوه همانگونه
که در بالا گفتیم قرآن صریحا اجازه مى دهد که درباره افراد عادى چنین دعائى شود، تا چه رسد براى اهل بیت جانشینان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ولى ، چه مى توان کرد که تعصبها گاهى جلو فهم آیات قرآن را نیز مى گیرد.
و از آنجا که بعضى از گنهکاران مانند متخلفان جنگ تبوک به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اصرار داشتند که توبه آنها را بپذیرد در دومین آیه مورد بحث به این موضوع اشاره مى کند که پذیرش توبه کار پیامبر نیست .
(آیا آنها نمى دانند که تنها خداوند توبه را از بندگانش مى پذیرد (ا لم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه عن عباده ) نه تنها پذیرنده توبه او است ، بلکه زکات و یا صدقات دیگرى را که به عنوان کفاره گناه و تقرب به پروردگار مى دهند، نیز خدا مى گیرد) (و یاخذ الصدقات ).
شک نیست که گیرنده زکات و صدقات یا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امام (علیهالسلام ) و پیشواى مسلمین است و یا افراد مستحق ، و در هر صورت خداوند به ظاهر آنها را نمى گیرد، ولى از آنجا که دست پیامبر و پیشوایان راستین دست خدا است (چرا که آنها نماینده خدا هستند) گوئى خداوند این صدقات را مى گیرد، همچنین بندگان نیازمندى که به اجازه و فرمان الهى این گونه کمکها را مى پذیرند آنها نیز در حقیقت نمایندگان پروردگارند، و به این ترتیب دست آنها نیز دست خدا است .
این تعبیر یکى از لطیف ترین تعبیراتى است که عظمت و شکوه این حکم اسلامى یعنى زکات را مجسم مى سازد، و علاوه بر تشویق همه مسلمانان به این فریضه بزرگ الهى به آنها هشدار مى دهد که در پرداخت زکات و صدقات نهایت ادب و احترام را به خرج دهند چرا که گیرنده خدا است ، نکند همچون افراد کوتاه فکر چنین تصور کنند که مانعى ندارد شخص نیازمند مورد تحقیر قرار
گیرد، و یا آنچنان زکات را به او بپردازند که شخصیتش در هم شکسته شود، بلکه به عکس باید همچون بنده خاضعى در مقابل ولى نعمت خود شرط ادب را در اداى زکات و رساندن به اهلش رعایت کنند.
در روایتى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده مى خوانیم (ان الصدقة تقع فى ید الله قبل ان تصل الى ید السائل ): (صدقه پیش از آنکه در دست نیازمند قرار بگیرد به دست خدا مى رسد)!
در حدیث دیگرى از امام سجاد نقل شده که ان الصدقة لا تقع فى ید العبد حتى تقع فى ید الرب (صدقه در دست بنده نمى افتد مگر اینکه قبلا در دست خدا قرار بگیرد) (نخست به دست خدا و بعد به دست بنده مى رسد).
حتى در روایتى تصریح شده که همه اعمال این آدمى را فرشتگان تحویل مى گیرند جز صدقه که مستقیما به دست خدا مى رسد!
این مضمون که با عبارات گوناگون در روایات اهلبیت (علیهمالسلام ) خواندیم از طرق اهل تسنن نیز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با تعبیر دیگرى نقل شده است در صحیح مسلم و بخارى چنین آمده است ما تصدق احدکم بصدقه من کسب حلال طیب - و لا یقبل الله الا الطیب - الا اخذها الرحمن بیمینه و ان کانت تمرة فتربوا فى کف الرحمن حتى تکون اعظم من الجبل : (هیچ کس از شما صدقه اى از در آمد حلالى نمى پردازد - و البته خداوند جز حلال قبول نمى کند - مگر اینکه خداوند با دست راست خود آنرا مى گیرد حتى اگر یک دانه خرما باشد، سپس در دست خدا نمو مى کند تا بزرگتر از کوه شود).
این حدیث که پر از تشبیه و کنایه هاى پر معنى است روشنگر اهمیت فوق العاده خدمات انسانى و کمک به نیازمندان در تعلیمات اسلام است .
تعبیرات مختلف دیگرى که در احادیث در این زمینه وارد شده به قدرى جالب و پر اهمیت است که پرورش یافتگان این مکتب را چنان در برابر نیازمندانى که کمکهاى مالى را مى گیرند خاضع مى کند که گوئى شخص نیازمند بر آنها منت گذارده و افتخار داده که آن کمک را از آنان پذیرفته است !
مثلا از بعضى از احادیث استفاده مى شود که پیشوایان معصوم گاهى پیش از آنکه صدقه اى را به شخص نیازمند بدهند نخست دست خود را بعلامت احترام و تعظیم مى بوسیدند سپس آنرا به نیازمند مى دادند، و یا اینکه نخست آنرا به نیازمند مى دادند بعد از او مى گرفتند و آنرا مى بوسیدند و مى بوئیدند و به او باز مى گردانیدند، چرا؟ که با دست خدا روبرو بودند!
اما چقدر دورند مردمى که به هنگام یک کمک جزئى به برادران و خواهران نیازمند خود آنها را تحقیر مى کنند و یا با خشونت و بى اعتنائى با آنها رفتار مى کنند و یا حتى گاهى بسوى آنها با بى ادبى پرتاب مى کنند.
البته همانگونه که در جاى خود گفته ایم اسلام نهایت کوشش خود را به خرج مى دهد که در تمام جامعه اسلامى حتى یک فقیر و نیازمند پیدا نشود، ولى بدون شک در هر جامعه اى افراد از کار افتاده آبرومند، کودکان یتیم ، بیماران و مانند آنها که توانائى بر تولید ندارند وجود دارد، که باید به وسیله بیت المال و افراد متمکن با نهایت ادب و احترام به شخصیت آنان بى نیاز شوند.
و در پایان آیه بار دیگر بعنوان تاءکید مى فرماید: (و خداوند توبه پذیر و مهربان است ) (و ان الله هو التواب الرحیم ).
توبه و جبران
همانگونه که از آیات متعددى از قرآن مجید استفاده مى شود توبه تنها ندامت و پشیمانى از گناه نیست ، بلکه باید تواءم با اصلاح و جبران نیز باشد، این جبران مخصوصا ممکن است به صورت کمکهاى بلا عوض به نیازمندان باشد چنانکه در آیات فوق ، و در داستان (ابو لبابه ) خواندیم .
و این تفاوت نمى کند که گناه یک گناه مالى باشد، یا گناه دیگر، همانگونه که در مسئله متخلفان از جنگ تبوک خواندیم ، در واقع هدف این است که روح آلوده به گناه ، با عمل صالح و شایسته اى شستشو شود، و پاکى نخستین و فطرى را بازیابد.
در آیه بعد بحثهاى گذشته را به شکل تازه اى تاءکید مى کند و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که به همه مردم این موضوع را ابلاغ کن (و بگو اعمال و وظائف خود را انجام دهید، و بدانید هم خدا و هم رسولش و هم مؤ منان اعمال شما را خواهند دید) (و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المؤ منون ).
اشاره به اینکه کسى تصور نکند اگر در خلوتگاه یا در میان جمع عملى را انجام مى دهد از دیدگاه علم خدا مخفى و پنهان مى ماند، بلکه علاوه بر خداوند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان نیز از آن آگاهند.
توجه و ایمان به این حقیقت چه اثر عمیق و فوق العاده اى در پاکسازى اعمال و نیات دارد، معمولا اگر انسان حس کند حتى یکنفر مراقب او است وضع خود را چنان مى کند که مورد ایراد نباشد تا چه رسد به اینکه احساس نماید که خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان از اعمال او آگاه مى شوند.
این آگاهى مقدمه پاداش و یا کیفرى است که در جهان دیگر در انتظار او است ، لذا به دنبال این جمله مى افزاید: و به زودى به سوى کسى که آگاه
از پنهان و آشکار است باز مى گردید، و شما را به آنچه عمل کرده اید خبر مى دهد و بر طبق آن جزا خواهد داد (و ستردون الى عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
1 - مساءله عرض اعمال
در میان پیروان مکتب اهل بیت (علیهمالسلام ) با توجه به اخبار فراوانى که از امامان رسیده عقیده معروف و مشهور بر این است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امامان از اعمال همه امت آگاه مى شوند، یعنى خداوند از طرق خاصى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارد.
روایاتى که در این زمینه نقل شده بسیار زیاد است و شاید در سر حد تواتر باشد که بعنوان نمونه چند قسمت را ذیلا نقل مى کنیم :
از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده که فرمود: تعرض الاعمال على رسول الله اعمال العباد کل صباح ، ابرارها و فجارها، فاحذروها، و هو قول الله عز و جل و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله ، و سکت : (تمام اعمال مردم هر روز صبح به پیامبر عرضه مى شود، اعمال نیکان و بدان ، بنا بر این مراقب باشید و این مفهوم گفتار خداوند است که مى فرماید: و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله ، این را فرمود و ساکت شد).
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم : ان الاعمال تعرض على نبیکم کل عشیة الخمیس فلیستح احدکم ان تعرض ‍ على نبیه العمل القبیح ! (تمامى اعمال شما بر پیامبرتان هر عصر پنجشنبه عرضه مى شود، بنابراین باید از اینکه عمل زشتى از شما بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرضه شود شرم کنید).
باز در روایت دیگرى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) مى خوانیم که شخصى به خدمتش عرض کرد براى من و خانواده ام دعائى فرما، فرمود مگر من دعا نمى کنم ؟ و الله ان اعمالکم لتعرض على فى کل یوم و لیله (بخدا سوگند، اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه مى شود).
راوى این حدیث مى گوید این سخن بر من گران آمد، امام متوجه شد و به من فرمود: ا ما تقرا کتاب الله عز و جل و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المؤ منون ، هو و الله على بن ابى طالب : (آیا کتاب خداوند عز و جل را نمى خوانى که مى گوید: عمل کنید خدا و پیامبرش و مؤ منان عمل شما را مى بینند بخدا سوگند منظور از مؤ منان على بن ابى طالب (و امامان دیگر از فرزندان او) مى باشد).
البته در بعضى از این اخبار تنها سخن از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به میان آمده و در پاره اى از على (علیهالسلام )، و در بعضى پیامبر و امامان همگى ذکر شده اند، همانطور که بعضى تنها عصر پنجشنبه را وقت عرض اعمال مى شمرند، و بعضى همه روز، و بعضى هفته اى دو بار و بعضى در آغاز هر ماه و بعضى بهنگام مرگ و گذاردن در قبر.
روشن است که این روایات منافاتى با هم ندارند، و همه آنها مى تواند صحیح باشد، درست همانند اینکه در بسیارى از مؤ سسات گزارش کار کرد، روزانه را همه روز، و گزارش کار هفته را در پایان هفته ، و گزارش کار ماه یا سال را در پایان ماه یا سال به مقامات بالاتر مى دهند.

در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که آیا از خود آیه فوق منهاى روایاتى که در تفسیر آن وارد شده است این موضوع را مى توان استفاده کرد و یا همانگونه که مفسران اهل سنت گفته اند آیه اشاره به یک مسئله عادى دارد و آن اینکه انسان هر عملى انجام دهد، خواه نا خواه ظاهر خواهد شد، و علاوه بر خداوند،
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همه مؤ منان از طرق عادى از آن آگاه مى شوند.
در پاسخ این سؤ ال باید گفت : انصاف این است که در خود آیه شواهدى بر این موضوع داریم زیرا:
اولا: آیه اطلاق دارد، و تمام اعمال را شامل مى شود و مى دانیم که همه اعمال از طرق عادى بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان آشکار نخواهد شد، چرا که بیشتر اعمال خلاف در پنهانى و بطور مخفیانه انجام مى شود و در پرده استتار غالبا پوشیده مى ماند، و حتى بسیارى از اعمال نیک مستور و مکتوم چنین است .
و اگر ما ادعا کنیم که همه اعمال اعم از نیک و بد و یا غالب آنها بر همه روشن مى شود سخنى بسیار گزاف گفته ایم .
بنابراین آگاهى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان از اعمال مردم باید از طرق غیر عادى و به تعلیم الهى باشد.
ثانیا: در پایان آیه مى خوانیم فینبئکم بما کنتم تعملون (خداوند شما را در قیامت به آنچه عمل کرده اید آگاه مى سازد) شک نیست که این جمله تمام اعمال آدمى را اعم از مخفى و آشکار شامل مى شود، و ظاهر تعبیر آیه این است که منظور از عمل در اول و آخر آیه یکى است ، بنابراین آغاز آیه نیز همه اعمال را چه آشکار باشد چه پنهان باشد شامل مى شود، و شک نیست که آگاهى بر همه اینها از طرق عادى ممکن نیست .
به تعبیر دیگر پایان آیه از جزاى همه اعمال سخن مى گوید، آغاز آیه نیز از اطلاع خداوند و پیامبر و مؤ منان نسبت به همه اعمال بحث مى کند، یکى مرحله آگاهى است ، و دیگرى مرحله جزا، و موضوع در هر دو قسمت یکى است .
ثالثا: تکیه روى مؤ منان در صورتى صحیح است که منظور همه اعمال و از طرق غیر عادى باشد، و الا اعمال آشکار را هم مؤ منان مى بینند و هم غیر مؤ منان .
از اینجا ضمنا این نکته روشن مى شود که منظور از مؤ منان در این آیه - همانگونه که در روایات فراوانى نیز آمده است - تمام افراد با ایمان نیست ، بلکه گروه خاصى از آنها است که به فرمان خدا از اسرار غیب آگاهند یعنى جانشینان راستین پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ).
نکته مهمى که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که ، همانگونه که سابقا اشاره کردیم مساءله عرض اعمال اثر تربیتى فوق العاده اى در معتقدان به آن دارد، زیرا هنگامى که من بدانم علاوه بر خداوند که همه جا با من است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و پیشوایان محبوب من همه روز یا همه هفته از هر عملى که انجام مى دهم ، در هر نقطه و هر مکان اعم از خوب و بد همه آگاه مى شوند، بدون شک بیشتر رعایت مى کنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.
درست مثل اینکه کارکنان مؤ سسهاى بدانند همه روز یا همه هفته گزارش تمام جزئیات اعمال آنها به مقامات بالاتر داده مى شود و آنها از همه آنها با خبر مى گردند.
آیا رؤ یت در اینجا به معنى دیدن است
2 - معروف در میان گروهى از مفسران این است که رؤ یت در جمله فسیرى الله عملکم ... به معنى معرفت است ، نه به معنى علم ، چرا که یک مفعول بیشتر نگرفته و مى دانیم که اگر رؤ یت به معنى علم باشد دو مفعول مى گیرد.
ولى مانعى ندارد که رؤ یت را به همان معنى اصلیش که مشاهده محسوسات باشد بگیریم نه به معنى علم و نه به معنى معرفت ، این موضوع در مورد خداوند که همه جا حاضر و ناظر است و به همه محسوسات احاطه دارد جاى بحث نیست ، و اما در مورد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امامان نیز مانعى ندارد که آنها خود اعمال را به هنگام عرضه شدن ببینند، زیرا میدانیم اعمال انسان فانى نمیشود بلکه تا
قیامت باقى میماند.
3 - شک نیست که خداوند قبل از انجام اعمال از آنها با خبر و آگاه است و اینکه در آیه با جمله فسیرى الله مى گوید به زودى خدا اعمال شما را مى بیند اشاره به وضع اعمال بعد از وجود و تحقق آنها است .
آیه و ترجمه


و ءاخرون مرجون لا مر الله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم و الله علیم حکیم (106)


ترجمه :

106 - گروهى دیگر واگذار به فرمان خدا شده اند یا آنها را مجازات مى کند و یا توبه آنها را مى پذیرد (هر طور که شایسته باشند) و خداوند دانا و حکیم است .
شان نزول :
جمعى از مفسران گفته اند که آیه فوق در باره سه نفر از متخلفان جنگ تبوک به نام هلال بن امیه و مرارة بن ربیع و کعب بن مالک نازل شده است که شرح پشیمانى و چگونگى توبه آنها در ذیل آیه 118 همین سوره به خواست خدا خواهد آمد.
از بعضى دیگر از روایات استفاده مى شود که آیه فوق درباره بعضى از کفار است که در میدانهاى جنگ با مسلمانان شخصیتهاى بزرگى مانند حمزه سید الشهداء و امثال او را شهید کردند سپس دست از شرک برداشته و به آئین اسلام روى آوردند.
تفسیر :
در این آیه اشاره به گروه دیگرى از گنهکاران شده است که پایان کار آنها درست روشن نیست ، نه چنانند که مستحق رحمت الهى باشند و نه چنانند که بتوان از آمرزش آنها بکلى ماءیوس بود.
لذا قرآن درباره آنها مى گوید: (گروه دیگرى کارشان متوقف بر فرمان خدا است یا آنها را مجازات مى کند و یا توبه آنان را مى پذیرد) (و آخرون مرجون لامر الله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم ).
(مرجون ) از ماده (ارجاء) به معنى (تاءخیر) و (توقیف ) است و در اصل از (رجا) که به معنى امیدوارى است گرفته شده ، و از آنجا که گاهى انسان چیزى را به امید هدفى به تاءخیر مى اندازد این کلمه به معنى تاءخیر آمده است ، ولى تاءخیرى که با یکنوع امیدوارى تواءم است .
در حقیقت این گروه نه چنان ایمان پاک و محکم و اعمال صالح روشنى دارند که بتوان آنها را سعادتمند و اهل نجات دانست ، و نه چنان آلوده و منحرفند که بشود قلم سرخ به روى آنان کشید و آنها را شقاوتمند دانست ، تا لطف الهى (البته با توجه به مقتضیات روحى و موقعیت آنان ) با آنها چه معامله کند؟
و در پایان آیه اضافه مى کند: خداوند بدون حساب با آنها رفتار نمى کند، بلکه با علم خویش و به مقتضاى حکمتش با آنها رفتار خواهد نمود چرا که (خداوند علیم و حکیم است ) (و الله علیم حکیم ).
سؤ ال :
در اینجا سؤ ال مهمى پیش مى آید که مفسران کمتر به بحث جامع
پیرامون آن پرداخته اند و آن اینکه این گروه با گروهى که در آیه 102 همین سوره وضع حالشان گذشت چه تفاوتى دارند؟
هر دو گروه جزء گنهکاران بودند و هر دو از گناه خود توبه کردند (زیرا گروه اول با اعتراف به گناه ابراز پشیمانى نمودند، و گروه دوم از جمله (اما یتوب علیهم ) استفاده مى شود که آنها نیز توبه نموده اند).
همچنین هر دو گروه در انتظار رحمت الهى هستند و در میان (خوف ) و (رجاء) قرار دارند.
پاسخ این سؤ ال این است که بگوئیم از دو راه مى توان میان این دو گروه تفاوت گذارد:
1 - گروه اول به زودى توبه کردند و آشکارا به علامت پشیمانى همانند ابولبابه خود را بستون مسجد بستند، خلاصه ندامت خود را با صراحت اظهار داشتند و آمادگى خود را براى هر گونه جبران بدنى و مالى اظهار کردند.
اما گروه دوم کسانى بودند که پشیمانى خود را در آغاز اظهار نکردند هر چند در دل پشیمان شدند و اعلام آمادگى براى جبران ننمودند، و در حقیقت خواستند بسادگى از گناهان بزرگ خود بگذرند این گروه که نمونه آشکار آنها سه نفرى است که در بالا اشاره شد و شرح حال آنها به زودى خواهد آمد، در میان خوف و رجا باقیماندند و لذا مى بینیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد مردم از آنها فاصله بگیرند و با آنها قطع ارتباط کنند، این وضع ، آنان را در محاصره اجتماعى شدیدى قرار داد و سر انجام ناچار شدند از همان راهى بروند که گروه قبل رفتند و چون قبولى توبه این گونه اشخاص در آن زمان باید با نزول آیه اى اعلام شود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) همچنان در انتظار وحى بود، تا اینکه پس از پنجاه روز یا کمتر توبه آنان پذیرفته شد.
لذا مى بینیم در ذیل آیه اى که درباره گروه اول است جمله ان الله غفور
رحیم که دلیل بر پذیرش توبه آنها است وارد شده ، ولى درباره گروه دوم تا زمانى که مسیرشان را عوض نکرده اند جمله و الله علیم حکیم آمده است که هیچ نشانه اى از قبول توبه در آن نمى باشد.
البته جاى تعجب نیست که در گناهان بزرگ مخصوصا در عصر نزول آیات قرآن ، ندامت و پشیمانى ، براى قبول توبه کافى نباشد بلکه اقدام به جبران و اعتراف آشکار به گناه و سپس نزول آیه اى دائر بر قبولى توبه ، شرط باشد.
2 - فرق دیگرى که ممکن است میان این دو گروه گذاشت این است که گروه اول هر چند از یک وظیفه بزرگ اسلامى مانند جهاد سر پیچیده بودند و یا بعضى از اسرار جنگى را به دشمن داده بودند ولى آلوده گناهان عظیمى همانند کشتن (حمزه ) سید الشهداء نشده بودند، لذا پس از توبه و آمادگى براى جبران ، خداوند توبه آنها را پذیرفت ، اما اقدام به گناهى همچون قتل حمزه چیزى نبود که بتوان آنرا جبران نمود، لذا نجات این گروه بسته به فرمان خدا است که آیا آنها را مشمول عفوش مى سازد و یا مجازات مى کند؟.
به هر حال پاسخ اول با آن دسته از روایات که در شاءن نزول آیه وارد شده و آیه مورد بحث را مربوط به سه نفر از متخلفان جنگ تبوک مى کند سازگار است ، در حالى که پاسخ دوم با روایات متعددى که از طرق ائمه اهلبیت (علیهم السلام ) وارد شده و مى گوید این آیه اشاره به قاتلان حمزه و جعفر و مانند آنها است موافقت دارد(1).
و اگر درست دقت کنیم این دو جواب منافاتى با هم ندارند و ممکن است هر دو در تفسیر آیه منظور گردد.
آیه و ترجمه


و الذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المؤ منین و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لیحلفن ان اردنا الا الحسنى و الله یشهد انهم لکذبون (107)
لا تقم فیه ابدا لمسجد اسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین (108)
افمن اسس بنینه على تقوى من الله و رضون خیر ام من اسس بنینه على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنم و الله لا یهدى القوم الظالمین (109)
لا یزال بنینهم الذى بنوا ریبة فى قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم و الله علیم حکیم (110)


ترجمه :

107 - (گروهى دیگر از آنها) کسانى هستند که مسجدى ساختند براى زیان (به مسلمانان ) و (تقویت ) کفر و تفرقه میان مؤ منان و کمینگاه براى کسى که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد مى کنند که نظرى جز نیکى (و خدمت ) نداشته ایم اما خداوند گواهى مى دهد که آنها دروغگو هستند!
108 - هرگز در آن قیام (و عبادت ) مکن ، آن مسجدى که از روز نخست بر پایه تقوى بنا شده شایسته تر است که در آن قیام (و عبادت ) کنى ، در آن مردانى هستند که دوست مى دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد.
109 - آیا کسى که شالوده آنرا بر پرهیز از خدا و خشنودى او بنا کرده بهتر است ، یا کسى که اساس آنرا بر کنار پرتگاه سستى بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرو مى ریزد، و خداوند گروه ستمگر را هدایت نمى کند.
110 - (اما) این بنائى را که آنها کردند همواره به صورت یک وسیله شک و تردید در دلهاى آنها باقى مى ماند مگر اینکه دلهایشان پاره پاره شود (و بمیرند و گر نه از دل آنها بیرون نمى رود) و خداوند دانا و حکیم است .
شان نزول :
آیات فوق درباره گروهى دیگر از منافقان است که براى تحقق بخشیدن به نقشه هاى شوم خود اقدام به ساختن مسجدى در مدینه کردند که بعدا بنام مسجد (ضرار) معروف شد.
این موضوع را همه مفسران اسلامى و بسیارى از کتب حدیث و تاریخ ذکر کرده اند، اگر چه در جزئیات آن تفاوتهائى دیده مى شود.
خلاصه جریان بطورى که از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده مى شود چنین است : گروهى از منافقان نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و عرض کردند به ما اجازه ده مسجدى در میان قبیله بنى سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تا افراد ناتوان و بیمار و پیرمردان از کار افتاده در آن نماز بگزارند، و همچنین در شبهاى بارانى که گروهى از مردم توانائى آمدن به مسجد شما را ندارند فریضه اسلامى خود را در آن انجام دهند، و این در موقعى بود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عازم جنگ تبوک بود.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها اجازه داد، ولى آنها اضافه کردند آیا ممکن است شخصا بیائید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود من فعلا عازم سفرم ، و هنگام بازگشت بخواست خدا به آن مسجد مى آیم و نماز در آن مى گزارم .
هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از تبوک بازگشت نزد او آمدند و گفتند اکنون تقاضا داریم به مسجد ما بیائى و در آنجا نماز بگزارى ، و از خدا بخواهى ما را برکت دهد، و این در حالى بود که هنوز پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وارد دروازه مدینه نشده بود.
در این هنگام پیک وحى خدا نازل شد و آیات فوق را آورد و پرده از اسرار کار آنها برداشت ، و به دنبال آن پیامبر دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند، و بقایاى آنرا ویران کنند، و جاى آنرا محل ریختن زباله هاى شهر سازند!
اگر به چهره ظاهرى کار این گروه نگاه کنیم از چنین دستورى در آغاز
دچار حیرت خواهیم شد، مگر ساختن مسجد، آن هم براى حمایت از بیماران و پیران و مواقع اضطرارى که در حقیقت هم یک خدمت دینى است و هم یک خدمت انسانى کار بدى است که چنین دستورى درباره آن صادر شده .
اما هنگامى که چهره باطنى مسئله را بررسى کنیم خواهیم دید این دستور چقدر حساب شده بوده است .
توضیح اینکه : در زمان جاهلیت مردى بود بنام (ابو عامر) که آئین نصرانیت را پذیرفته و در سلک راهبان در آمده بود، و از عباد و زهاد بشمار مى رفت و نفوذ وسیعى در طائفه خزرج داشت .
هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مدینه هجرت کرد و مسلمانان گرد او را گرفتند و کار اسلام بالا گرفت ، و هنگامى که مسلمانان در جنگ بدر بر مشرکان پیروز شدند ابو عامر که خود روزى از بشارت دهندگان ظهور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود اطراف خود را خالى دید، و به مبارزه با اسلام برخاست و از مدینه بسوى کفار (مکه ) گریخت ، و از آنها براى جنگ با پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) استمداد جست و از قبائل عرب دعوت کرد.
او که قسمتى از نقشه هاى جنگ (احد) را ضد مسلمین رهبرى مى کرد، دستور داد در میان دو صف لشکر گودالهائى بکنند که اتفاقا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در یکى از آنها افتاد و پیشانیش مجروح شد و دندانش شکست .
هنگامى که غزوه احد پایان یافت و با تمام مشکلاتى که مسلمانان در این میدان با آن روبرو شدند آوازه اسلام بلندتر گردید و در همه جا پیچید او از مدینه فرار کرد و به سوى (هرقل ) پادشاه روم رفت تا از او کمک بگیرد و با لشکرى براى کوبیدن مسلمانان حرکت کند. ذکر این نکته نیز لازم است که بر اثر این تحریکات و کارشکنیها پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) لقب (فاسق ) به او داده بود.
بعضى مى گویند مرگ به او مهلت نداد تا خواسته خود را با هرقل در میان
بگذارد، ولى در بعضى از کتب دیگر مى خوانیم که او با هرقل تماس گرفت و به وعده هاى او دلگرم شد!.
به هر حال او پیش از آنکه بمیرد نامهاى براى منافقان مدینه نوشت و به آنها نوید داد که با لشکرى از روم به کمکشان خواهد آمد، مخصوصا توصیه و تاکید کرد که مرکزى براى او در مدینه بسازند تا کانون فعالیتهاى آینده او باشد.
ولى از آنجا که ساختن چنین مرکزى در مدینه بنام دشمنان اسلام عملا امکانپذیر نبود منافقان بهتر این دیدند که در زیر نقاب مسجد، و به عنوان کمک به بیماران و معذوران ، این برنامه را عملى سازند.
سرانجام مسجد ساخته شد و حتى مى گویند جوانى آشنا به قرآن را از میان مسلمانان بنام (مجمع بن حارثه ) (یا مجمع بن جاریه ) به امامت مسجد برگزیدند.
ولى وحى الهى پرده از روى کار آنها برداشت و شاید اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از رفتن به تبوک دستور نداد شدت عمل در مقابل آنها به خرج دهند براى این بوده که هم وضع کار آنها روشنتر شود، و هم در سفر تبوک ناراحتى فکرى دیگرى از این ناحیه نداشته باشد.
هر چه بود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نه تنها در آن مسجد نماز نگزارد، بلکه همانگونه که گفتیم بعضى از مسلمانان (مالک بن دخشم ، و معنى بن عدى ، و عامر بن سکر، یا عاصم بن عدى ) را ماءموریت داد که مسجد را بسوزانند و ویران کنند، آنها چنین کردند نخست به وسیله آتش سقف مسجد را سوزاندند و بعد دیوارها را ویران ساختند و سر انجام محل آنرا مرکزى براى ریختن زباله ها قرار دادند(2).
تفسیر :
بتخانه اى در چهره مسجد!
در آیات گذشته به وضع گروههاى مختلفى از مخالفان اشاره شد، و آیات مورد بحث گروه دیگرى از آنها را معرفى مى کند، گروهى که با یک نقشه ماهرانه حساب شده وارد میدان شدند، ولى لطف الهى به یارى مسلمانان شتافت ، و این نقشه نیز نقش بر آب شد.
در نخستین آیه مى گوید (گروهى دیگر از آنها مسجدى در مدینه اختیار کردند) که هدفهاى شومى زیر این نام مقدس نهفته بودند، (و الذین اتخذوا مسجدا).
سپس هدفهاى آنها را در چهار قسمت زیر خلاصه مى کند:
1 - منظور آنها این بود که با این عمل ضرر و زیانى به مسلمانان برسانند (ضرارا).
(ضرار) به معنى زیان رسانیدن تعمدى است ، آنها در واقع درست به عکس آنچه ادعا داشتند که هدفشان تاءمین منافع مسلمانان و کمک به بیماران و از کار افتادگان است ، مى خواستند با این مقدمات پیامبر اسلام را نابود و مسلمانان را در هم بکوبند و حتى اگر توفیق یابند نام اسلام را از صفحه جهان براندازند.
2 - تقویت مبانى کفر و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (و کفرا).
3 - ایجاد تفرقه در میان صفوف مسلمانان ، زیرا با اجتماع گروهى در این مسجد، مسجد (قبا) که نزدیک آن بود و یا مسجد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که از آن فاصله
داشت از رونق مى افتاد (و تفریقا بین المؤ منین ).
از این جمله - آنچنان که بعضى از مفسران استفاده کرده اند - چنین بر مى آید که نباید فاصله میان مساجد آنچنان کم باشد که روى اجتماع یکدیگر اثر بگذارند، بنابراین آنها که روى تعصبهاى قومى و یا اغراض شخصى مساجد را در کنار یکدیگر مى سازند، و جماعات مسلمین را آنچنان پراکنده مى کنند که صفوف جماعت آنها خلوت و بى رونق و بى روح مى شود، عملى بر خلاف اهداف اسلامى انجام مى دهند.
4 - آخرین هدف آنها این بود که مرکز و کانونى براى کسى که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود بسازند تا از این پایگاه نفاق ، برنامه هاى خود را عملى سازند (و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل ).
ولى عجب این است که تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در یک لباس زیبا و ظاهر فریب پیچیده بودند، و حتى سوگند یاد مى کردند که ما جز نیکى قصد و نظر دیگرى نداشتیم (و لیحلفن ان اردنا الا الحسنى ).
و این است آئین منافقان در هر عصر و زمان که علاوه بر استتار در پرده هاى ظاهرا زیبا متوسل به انواع سوگندهاى دروغین براى منحرف ساختن افکار عمومى مى شوند.
ولى قرآن اضافه مى کند خداوندى که از اسرار درون همه آگاه است و غیب و شهود برایش یکسان مى باشد گواهى مى دهد که بطور مسلم آنها دروغگو هستند (و الله یشهد انهم لکاذبون ).
در این جمله انواع تاءکیدها براى تکذیب آنان به چشم مى خورد نخست اینکه (جمله اسمیه ) است ، و دیگر اینکه کلمه (ان ) براى تاکید است ، و نیز لام (لکاذبون ) که به اصطلاح لام ابتدا و براى تاکید مى باشد و همچنین ذکر
(کاذبون ) بجاى فعل ماضى دلیل بر استمرار و ادامه دروغگوئى آنان مى باشد، و به این ترتیب خداوند با شدیدترین وجهى سوگندهاى غلیظ و شدید آنان را تکذیب مى کند!.
خداوند در آیه بعد تاءکید بیشترى روى این موضوع حیاتى کرده ، به پیامبرش صریحا دستور مى دهد که هرگز در این مسجد قیام به عبادت مکن و نماز مگزار (لا تقم فیه ابدا).
بلکه بجاى این مسجد (شایسته تر این است که در مسجدى قیام به عبادت کنى که شالوده آن در روز نخست بر اساس تقوا گذارده شده است ) (لمسجد اسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه ).
نه این مسجدى که شالوده و اساسش از روز نخست بر کفر و نفاق و بیدینى و تفرقه بنا شده است .
کلمه (احق ) (شایسته تر) گر چه افعل التفضیل است ولى در اینجا به معنى مقایسه دو چیز در شایستگى نیامده بلکه (شایسته ) و (ناشایسته اى ) را مقایسه مى کند، و این در آیات قرآن و احادیث و سخنان روزمره نمونه هاى زیادى دارد.
مثلا گاه به شخص ناپاک و دزد مى گوئیم پاکى و درستکارى براى تو بهتر است ، معنى این سخن آن نیست که دزدى و ناپاکى خوب است ولى پاکى از آن بهتر است بلکه مفهومش این است که پاکى خوب و دزدى بد و ناشایست است .
مفسران گفته اند مسجدى که در جمله فوق به آن اشاره شده که شایسته است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آن نماز بخواند همان مسجد (قبا) است که منافقان مسجد ضرار را در نزدیک آن ساخته بودند.
البته این احتمال نیز داده شده که منظور مسجد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یا همه
مساجدى است که بر اساس تقوا بنا شود، ولى با توجه به تعبیر (اول یوم ) (از روز نخست ) و با توجه به اینکه مسجد (قبا) نخستین مسجدى بود که در مدینه ساخته شد(3) احتمال اول مناسبتر به نظر مى رسد، هر چند این کلمه با مساجدى همچون مسجد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز سازگار است .
سپس قرآن اضافه مى کند: علاوه بر اینکه این مسجد از اساس بر شالوده تقوا گذارده شده ، (گروهى از مردان در آن به عبادت مشغولند که دوست مى دارند خود را پاکیزه نگه دارند، و خدا پاکیزگان را دوست دارد) (فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین ).
در اینکه منظور از این پاکیزگى ، پاکیزگى ظاهرى و جسمانى یا معنوى و باطنى است ، در میان مفسران گفتگو است ، در روایتى که در تفسیر (تبیان ) و (مجمع البیان ) در ذیل این آیه از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده چنین مى خوانیم که به اهل مسجد قبا فرمود (ماذا تفعلون فى طهرکم فان الله تعالى قد احسن علیکم الثناء، قالوا نغسل اثر الغائط): (شما به هنگام پاک ساختن خود چه کارى انجام مى دهید که خداوند این چنین شما را مدح کرده است ؟ گفتند ما اثر مدفوع را با آب مى شوئیم ).
روایاتى به همین مضمون از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است ولى همانگونه که بارها اشاره کرده ایم اینگونه روایات دلیل بر منحصر بودن مفهوم آیه به این مصداق نیست ، بلکه همانگونه که ظاهر اطلاق آیه گواهى مى دهد طهارت در اینجا معنى وسیعى دارد که هر گونه پاکسازى روحانى از آثار شرک و گناه ، و جسمانى از آثار آلودگى به کثافات را شامل مى شود.
در سومین آیه مورد بحث مقایسه اى میان دو گروه مؤ منان که مساجدى
همچون مسجد قبا را بر پایه تقوى بنا مى کنند با منافقانى که شالوده آنرا بر کفر و نفاق و تفرقه و فساد قرار مى دهند به عمل آمده است .
نخست مى گوید: (آیا کسى که بناى آن مسجد را بر پایه تقوا و پرهیز از مخالفت فرمان خدا و جلب خشنودى او نهاده است بهتر است ، یا کسى که شالوده آنرا بر لبه پرتگاه سستى در کنار دوزخ نهاده که بزودى در آتش جهنم سقوط خواهد کرد)! (افمن اسس ‍ بنیانه على تقوى من الله و رضوان خیر امن اسس بنیانه على شفا جرف هار فانها ربه فى نار جهنم ).
(بنیان ) مصدرى است به معنى (اسم مفعول ) یعنى بنا و ساختمان و (شفا) به معنى لبه چیزى است ، و (جرف ) به معنى (حاشیه ) نهر و یا چاه است که آب زیر آنرا خالى کرده باشد، و (هار) به معنى شخص یا ساختمان سستى است که در حال سقوط است .
تشبیه فوق با نهایت روشنى و وضوح بى ثباتى و سستى کار منافقان و استحکام و بقاى کار اهل ایمان و برنامه هاى آنها را روشن مى سازد.
ماءمنان به کسى مى مانند که براى بناى یک ساختمان ، زمین بسیار محکمى را انتخاب کرده و آنرا از شالوده با مصالحى پر دوام و مطمئن بنا مى کند، اما منافقان به کسى مى مانند که ساختمان خود را بر لبه رودخانه اى که سیلاب زیر آنرا به کلى خالى کرده و هر آن آماده سقوط است مى سازد، همانگونه که نفاق ظاهرى دارد فاقد محتوا چنین ساختمانى نیز ظاهرى دارد بدون پایه و شالوده .
این ساختمان هر آن ممکن است فرو بریزد، مکتب اهل نفاق نیز هر لحظه ممکن است باطن خود را نشان دهد و به رسوائى بیانجامد.
پرهیزگارى و جلب رضاى خدا، یعنى هماهنگى با واقعیت و همگامى با جهان آفرینش و نوامیس آن بدون شک عامل بقا و ثبات است .
اما نفاق یعنى بیگانگى با واقعیتها و جدائى از قوانین آفرینش بدون تردید
عامل زوال و فناست .
و از آنجا که گروه منافقان هم به خویشتن ستم مى کنند و هم به جامعه ، در آخر آیه مى فرماید (خداوند ظالمان را هدایت نمى کند) (و الله لا یهدى القوم الظالمین ).
همانگونه که بارها گفته ایم هدایت الهى یعنى فراهم ساختن مقدمات براى رسیدن به مقصد، تنها شامل حال گروهى مى شود که شایستگى و استحقاق و آمادگى آنرا داشته باشند، اما ظالمانى که از این شایستگى دورند هرگز مشمول چنین لطفى نخواهند بود زیرا خداوند حکیم است و مشیت و اراده اش روى حساب .
در آخرین آیه اشاره به لجاجت و سرسختى منافقان کرده مى گوید آنها چنان در کار خود سرسختند و در نفاق سرگردان ، و در تاریکى و ظلمت کفر حیرانند که حتى (بنائى را که خودشان برپا کردند همواره به عنوان یک عامل شک و تردید، یا یک نتیجه شک و تردید، در قلوب آنها باقى مى ماند، مگر اینکه دلهاى آنها قطعه قطعه شود و بمیرند) (لا یزال بنیانهم الذى بنوا ریبة فى قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم ).
آنها در یک حالت حیرت و سرگردانى دائم بسر مى برند، و این کانون نفاق و مسجد ضرارى که برپا کرده بودند به صورت یک عامل لجاجت و تردید در روح آنها همچنان باقى مى ماند، هر چند آن بنا را پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بسوزاند و ویران کند، اما گوئى نقش آن از دل پر تردیدشان زائل نمى گردد.
و در آخر آیه مى گوید (و خداوند دانا و حکیم است ) (و الله علیم حکیم ).
اگر به پیامبرش دستور مبارزه و در هم کوبیدن چنین بناى ظاهرا حق به - جانبى را داد به خاطر آگاهى از نیات سوء بنا کنندگان و باطن و حقیقت این بنا بود این دستور عین حکمت و بر طبق مصلحت و صلاح حال جامعه اسلامى صادر شد
نه یک قضاوت عجولانه بود و نه زائیده یک هیجان و عصبانیت .
نکته ها
در اینجا باید به چند نکته توجه کرد
درس بزرگ
1 - داستان مسجد ضرار درسى است براى عموم مسلمانان در سراسر تاریخ زندگیشان ، گفتار خداوند و عمل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به روشنى نشان مى دهد که مسلمانان هرگز نباید آنچنان ظاهر بین باشند که تنها به قیافه هاى حق بجانب نگاه کنند و از اهداف اصلى بى خبر و بر کنار مانند.
مسلمان کسى است که نفاق و منافق را در هر زمان ، در هر مکان ، و در هر لباس و چهره بشناسد حتى اگر در چهره دین و مذهب ، و در لباس طرفدارى از قرآن و مسجد بوده باشد!
استفاده از (مذهب بر ضد مذهب ) چیز تازه اى نیست ، همواره راه و رسم استعمارگران ، و دستگاههاى جبار، و منافقان ، در هر اجتماعى این بوده که اگر مردم گرایش خاصى به مطلبى دارند از همان گرایش براى اغفال ، و سپس استعمار آنها استفاده کنند، و حتى از نیروى مذهب بر ضد مذهب کمک بگیرند.
اصولا فلسفه ساختن پیامبران قلابى و مذاهب باطل همین بوده که از این راه گرایشهاى مذهبى مردم را در مسیر دلخواهشان بیندازند.
بدیهى است در محیطى مانند (مدینه ) آنهم در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با آن نفوذ فوق العاده اسلام و قرآن ، مبارزه آشکار بر ضد اسلام ممکن نبود، بلکه باید لا مذهبى را در لفافه مذهب ، و باطل را در لباس حق به پیچند و عرضه کنند، تا مردم ساده دل جذب شوند، و نیات سوء آنها لباس عمل به خود بپوشد.
ولى مسلمان راستین کسى نیست که آنچنان سطحى باشد که فریب اینگونه ظواهر را بخورد، باید با دقت در عوامل و دستهائى که براى اینگونه برنامه ها
شروع به کار مى کند، و بررسى قرائن دیگر به ماهیت اصلى پى ببرد، و چهره باطنى افراد را در پشت چهره ظاهرى ببیند.
مسلمان کسى نیست که هر ندائى از هر حلقومى برخاست همین اندازه که ظاهرا حق بجانب باشد بپذیرد و به آن لبیک گوید، مسلمان کسى نیست که هر دستى به سویش دراز شد آنرا بفشارد، و هر حرکت ظاهرا دینى را مشاهده کرد با آن همگام شود، و هر کسى پرچمى بنام مذهب برافراشت پاى آن سینه زند، و هر بنائى بنام مذهب ساخته شد به سوى آن جذب گردد.
مسلمان باید هوشیار، آگاه ، واقع بین ، آیندهنگر و اهل تجزیه و تحلیل در همه مسائل اجتماعى باشد.
دیوان را در لباس فرشته بشناسد، گرگها را در لباس چوپان تشخیص دهد و خود را براى مبارزه با این دشمنان ظاهرا دوست آماده سازد.
یک اصل اساسى در اسلام این است که باید قبل از همه چیز نیات بررسى شود و ارزش هر عمل بستگى به نیت آن دارد، نه به ظاهر آن ، گر چه نیت یک امر باطنى است ، اما ممکن نیست کسى نیتى در دل داشته باشد، اثر آن در گوشه و کنار عملش ظاهر نشود، هر چند در پرده پوشى فوق العاده استاد و ماهر باشد.
و از اینجا جواب این سؤ ال روشن مى شود که چرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با آن عظمت مقام دستور داد مسجد یعنى خانه خدا را آتش بزنند، و مسجدى که یک ریگ آنرا نمى توان بیرون برد ویران سازند، و مکانى را که اگر آلوده شود باید فورا تطهیر کنند مزبله گاه شهر سازند!
پاسخ همه این سؤ الها یک مطلب است و آن اینکه مسجد ضرار مسجد نبود در واقع بتخانه بود، مکان مقدس نبود کانون تفرقه و نفاق بود، خانه خدا نبود بلکه خانه شیطان بود، و هرگز اسم و عنوان ظاهرى و ماسک ها، واقعیت چیزى را دگرگون نمى سازد.
این بود درس بزرگى که داستان مسجد ضرار به همه مسلمانان براى همه اعصار و قرون داد.
از این بحث این موضوع نیز روشن مى شود که اهمیت اتحاد در میان صفوف مسلمین در نظر اسلام بقدرى زیاد است که حتى اگر ساختن مسجدى در کنار مسجد دیگر باعث ایجاد تفرقه و اختلاف و شکاف در میان صفوف مسلمانان گردد آن مسجد تفرقه انداز نامقدس است .
نفى به تنهائى کافى نیست !
2 - دومین درسى که از آیات فوق مى گیریم این است که خداوند در این آیات به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد در مسجد ضرار نماز نخوان بلکه در مسجدى که پایه آن بر شالوده تقوا بنا شده است نماز بخوان .
این (نفى ) و (اثبات ) که از شعار اصلى اسلام (لا اله الا الله ) تا برنامه هاى بزرگ و کوچک دیگر همه جلوههاى آن است ، این واقعیت را بیان مى کند که همیشه در کنار هر نفى باید اثباتى باشد، تا جامه عمل بخود بپوشد، اگر ما مردم را از رفتن به مراکز فساد نهى مى کنیم ، باید در مقابل آن کانونهاى پاکى براى اجتماع و ارضاى روح زندگى گروهى بسازیم ، اگر از تفریحات ناسالم جلوگیرى مى کنیم باید وسائل تفریحات سالمى فراهم سازیم ، اگر از مدارس استعمارى نهى مى کنیم باید فرهنگى سالم و مراکزى پاک براى آموزش و پرورش تشکیل بدهیم اگر بى عفتى را محکوم مى سازیم باید وسائل ازدواج آسان در اختیار جوانان بگذاریم .
آنها که تمام قدرت خود را در نفى بکار مى اندازند، و در برنامه هایشان خبرى از اثبات نیست ، یقین داشته باشند که نفیشان هم کمتر بجائى خواهد رسید.
چرا که این سنت آفرینش است که باید همه غرائز و احساسات را از طریق
صحیح اشباع کرد، چرا که این برنامه مسلم اسلام است که (لا) باید با (الا) توام گردد تا از آن توحیدى حیاتبخش متولد شود.
و این درسى است که متاءسفانه بسیارى از مسلمانان آنرا بدست فراموشى سپرده اند و باز هم شکایت مى کنند چرا برنامه هاى اسلامى پیش نمى رود، در حالى که برنامه اسلام منحصر به نفى نیست آنچنانکه آنها خیال مى کنند، اگر نفى و اثبات را با هم قرین مى ساختند پیشرفتشان حتمى بود.
دو شرط اساسى
3 - سومین درس ارزنده اى که از جریان مسجد ضرار و آیات فوق فرا مى گیریم این است که یک کانون فعال و مثبت دینى و اجتماعى کانونى است که از دو عنصر مثبت تشکیل گردد نخست شالوده و هدف آن از آغاز پاک باشد (اسس على التقوى من اول یوم ).
و دیگر اینکه حامیان و پاسدارانش انسانهائى پاک و درستکار و با ایمان و مصمم باشند (فیه رجال یحبون ان یتطهروا).
از میان رفتن هر یک از این دو رکن اساسى باعث فقدان نتیجه و نرسیدن به مقصد است .
آیه و ترجمه


ان الله اشترى من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فى التوراة و الانجیل و القرءان و من اوفى بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم (111)
التئبون العبدون الحمدون السئحون الرکعون السجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحفظون لحدود الله و بشر المؤ منین (112)


ترجمه :

111 - خداوند از مؤ منان جانها و اموالشان را خریدارى مى کند که (در برابرش ) بهشت براى آنان باشد (به این گونه که ) در راه خدا پیکار مى کنند، مى کشند و کشته مى شوند، این وعده حقى است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده ، و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است ، اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدى که با خدا کرده اید و این پیروزى بزرگى (براى شما) است .
112 - (مؤ منان کسانى هستند که ) توبه کنندگانند، و عبادتکاران ، و سپاسگویان و سیاحت کنندگان ، و رکوع کنندگان ، و سجده آوران ، و آمران به معروف ، و نهى کنندگان از منکر، و حافظان حدود (و مرزهاى ) الهى و بشارت بده (به اینچنین ) مؤ منان !
تفسیر :
یک تجارت بى نظیر
از آنجا که در آیات گذشته در باره متخلفان و جهاد سخن به میان آمد، در این دو آیه مقام والاى مجاهدان با ایمان ، با ذکر مثال جالبى ، بیان شده است .
در این مثال خداوند خود را خریدار و مؤ منان را فروشنده معرفى کرده و مى گوید (خداوند از مؤ منان جانها و اموالشان را خریدارى مى کند، و در برابر این متاع ، بهشت را به آنان مى دهد) (ان الله اشترى من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة )
و از آنجا که در هر معامله در حقیقت (پنج رکن اساسى ) وجود دارد که عبارتند از خریدار، فروشنده ، متاع ، قیمت و سند معامله ، خداوند در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است .
خودش را (خریدار) و مؤ منان را (فروشنده ) و جانها و اموال را (متاع ) و بهشت را (ثمن ) (بها) براى این معامله قرار داده است .
منتها طرز پرداخت این متاع را با تعبیر لطیفى چنین بیان مى کند: (آنها در راه خدا پیکار مى کنند، و دشمنان حق را مى کشند و یا در این راه کشته مى شوند و شربت شهادت را مى نوشند) (یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون )
در حقیقت دست خدا در میدان جهاد براى تحویل گرفتن این متاع اعم از جان ، و یا اموالى که در جهاد مصرف مى شود آماده است !.
و به دنبال آن به (اسناد) معتبر و محکم این معامله که پنجمین رکن است اشاره کرده مى فرماید: (این وعده حقى است بر عهده خداوند که در سه کتاب آسمانى تورات ، انجیل و قرآن آمده است ) (وعدا علیه حقا فى التورات و الانجیل و القرآن ).
البته با توجه به تعبیر (فى سبیل الله ) به خوبى روشن مى شود که خداوند خریدار جانها و تلاشها و کوششها و مجاهدتهاایست که در راه او صورت مى گیرد یعنى در راه پیاده کردن حق و عدالت و آزادى و نجات انسانها از چنگال کفر و ظلم و فساد.
سپس براى تاءکید روى این معامله بزرگ اضافه مى کند (چه کسى وفادارتر
به عهدش از خدا است ؟ (و من اوفى بعهده من الله ).
یعنى گر چه بهاى این معامله فورا پرداخته نمى شود، اما خطرات نسیه را در بر ندارد! چرا که خداوند به حکم قدرت و توانائى و بى نیازى از هر کس نسبت به عهد و پیمانش وفادارتر است ، نه فراموش مى کند، نه از پرداخت عاجز است ، و نه کارى بر خلاف حکمت انجام مى دهد که از آن پشیمان گردد و نه العیاذ بالله خلاف مى گوید، بنابراین هیچگونه جاى شک و تردید در وفادارى او به عهدش ، و پرداختن بها در راس موعد، باقى نمى ماند.
و از همه جالبتر اینکه پس از انجام مراسم این معامله ، همانگونه که در میان تجارت کنندگان معمول است ، به طرف مقابل تبریک گفته و معامله را معامله پر سودى براى او مى خواهد و مى گوید: (بشارت باد بر شما به این معامله اى که انجام دادید) (فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به )
(و این پیروزى و رستگارى بزرگى براى همه شما است ) (و ذلک هو الفوز العظیم ).
نظیر همین مطلب به عبارات دیگرى در سوره صف ، در آیات 10 و 11 آمده است ، آنجا که مى فرماید (یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم على تجارة تنجیکم من عذاب الیم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ). یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجرى من تحتها الانهار و مساکن طیبة فى جنات عدن ذلک الفوز العظیم )
در اینجا انسان از این همه لطف و محبت پروردگار در حیرت فرو مى رود، خداوندى که مالک همه عالم هستى ، و حاکم مطلق بر تمام جهان آفرینش است ،
و هر کس هر چه دارد از ناحیه او دارد، در مقام خریدارى همین مواهبى که به بندگان بخشیده بر مى آید و اعطائى خود را به بهائى صد چندان مى خرد.
عجیبتر اینکه جهادى که باعث سر بلندى خود انسان و پیروزى و افتخار هر قوم و ملتى است ، و ثمراتش سرانجام به خود آنها باز مى گردد، به عنوان پرداخت این متاع شمرده است .
و با اینکه باید در مقابل متاع و بها معادله اى باشد این تعادل را نادیده گرفته و سعادت جاویدان را در برابر یک متاع ناپایدار که به هر حال فانى شدنى است (خواه در بستر بیمارى و خواه در میدان جنگ ) قرار داده .
و ازین مهمتر، با اینکه خدا از همه راستگویان راستگوتر است و نیاز به هیچگونه سند و تضمینى ندارد، مهمترین اسناد و تضمینها را براى بندگانش قائل شده است .
و در پایان این معامله بزرگ به آنها تبریک مى گوید و بشارت مى دهد، آیا لطف و محبت و مرحمت از این بالاتر تصور مى شود؟!
و آیا معامله اى از این پرسودتر وجود دارد؟
لذا در حدیثى از (جابر بن عبد الله انصارى ) مى خوانیم هنگامى که آیه فوق نازل شد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مسجد بود، حضرت آیه را با صداى بلند تلاوت کرد و مردم تکبیر گفتند، مردى از انصار پیش آمد از روى تعجب از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پرسید: راستى این آیه بود که نازل شد؟ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود آرى .
مرد انصارى گفت (بیع ربیح لا نقیل و لا نستقیل ): چه معامله پر سودى ؟ نه این معامله را باز مى گردانیم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مى پذیریم !
همانگونه که روش قرآن مجید است که در آیه اى سخنى را به اجمال برگذار مى کند و در آیه بعد به شرح و توضیح آن مى پردازد، در دومین آیه مورد بحث مؤ منان را که فروشنده گان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مى کند.
1 - (آنها توبه کارانند) و دل و جان خود را به وسیله آب توبه از آلودگى گناه شستشو مى دهند (التائبون ).
2 - (آنها عبادت کارانند و در پرتو راز و نیاز با خدا و پرستش ذات پاک او خود سازى مى کنند). (العابدون )
3 - (آنها در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار سپاس مى گویند) (الحامدون ).
4 - (آنها از یک کانون عبادت و پرستش به کانون دیگرى رفت و آمد دارند) (السائحون ).
و به این ترتیب برنامه هاى خود سازى آنان در پرتو عبادت ، در محیط محدودى خلاصه نمى شود، و به افق خاصى تعلق ندارد، بلکه همه جا کانون عبودیت پروردگار و خودسازى و تربیت براى آنها است ، و هر کجا درسى در این زمینه باشد طالب آنند.
(سائح ) در اصل از ماده (سیح ) و (سیاحت ) به معنى جریان و استمرار گرفته شده .
و در اینکه منظور از سائح در آیه فوق چه نوع سیاحت و جریان و استمرارى است در میان مفسران گفتگو است .
بعضى همانگونه که در بالا گفتیم سیر در میان کانونهاى عبادت گرفته اند، در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم (سیاحة امتى فى المساجد) (سیاحت امت من در مساجد است ).
بعضى دیگر (سائح ) را به معنى (صائم ) و روزه دار گرفته اند، زیرا روزه یک کار مستمر در سراسر روز است ، در حدیث دیگرى مى خوانیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود (ان السائحین هم الصائمون ): (سائحان روزه دارانند).
بعضى دیگر از مفسران سیاحت را به معنى سیر و گردش در روى زمین و مشاهده آثار عظمت خدا و شناخت جوامع بشرى و آشنائى به عادات و رسوم و علوم و دانشهاى اقوام که اندیشه انسان را زنده و فکر او را پخته مى سازد، دانسته اند.
بعضى دیگر از مفسران سیاحت را به معنى سیر و حرکت به سوى میدان جهاد و مبارزه با دشمن مى دانند، و حدیث نبوى معروف را (ان سیاحة امتى الجهاد فى سبیل الله ) (سیاحت امت من جهاد در راه خدا است ) شاهد آن گرفته اند.
و سر انجام بعضى آنرا به معنى سیر عقل و فکر در مسائل مختلف مربوط به جهان هستى ، و عوامل سعادت و پیروزى ، و اسباب شکست و ناکامى دانسته اند.
ولى با توجه به اوصافى که قبل و بعد از آن شمرده شده معنى اول مناسبتر از همه به نظر مى رسد، هر چند اراده تمام این معانى از این کلمه ، نیز کاملا ممکن است ، زیرا همه این مفاهیم در مفهوم سیر و سیاحت جمع است .
5 - (آنها که در برابر عظمت خدا رکوع مى کنند) (الراکعون ).
6 - (آنها که سر بر آستانش مى سایند و سجده مى آورند) (الساجدون ).
7 - (آنها که مردم را به نیکیها دعوت مى کنند) (الامرون بالمعروف ).
8 - (آنها که تنها به وظیفه دعوت به نیکى قناعت نمى کنند بلکه با هرگونه فساد و منکرى مى جنگند) (و الناهون عن المنکر).
9 - و (آنها که پس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منکر، به آخرین و مهمترین وظیفه اجتماعى خود یعنى حفظ حدود الهى ، و اجراى قوانین او، و اقامه حق و عدالت قیام مى کنند) (و الحافظون لحدود الله ).
پس از ذکر این صفات نه گانه ، خداوند بار دیگر چنین مؤ منان راستین و تربیت یافتگان مکتب ایمان و عمل را تشویق مى کند، و به پیامبرش مى گوید (این مؤ منان را بشارت ده ) (و بشر المؤ منین ).
و از آنجا که متعلق بشارت ذکر نشده و یا به تعبیر دیگر بشارت بطور مطلق آمده است ، مفهوم وسیعى را مى فهماند که هر خیر و سعادتى را در بر مى گیرد، یعنى آنها را به هر خیر و هر سعادت و هر گونه افتخار بشارت ده !.
توجه به این نکته نیز لازم است که قسمتى از این صفات نه گانه (شش صفت اول ) مربوط به جنبه هاى خودسازى و تربیتى افراد است ، و قسمت دیگرى (دو صفت هفتم و هشتم ) به وظائف حساس اجتماعى و پاکسازى محیط جامعه اشاره مى کند، و آخرین صفت حکایت از مسؤ ولیتهاى همگانى در مورد تشکیل حکومت صالح و شرکت فعالانه در مسائل مثبت سیاسى دارد.
آیه و ترجمه


ما کان للنبى و الذین ءامنوا اءن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اءولى قربى من بعد ما تبین لهم اءنهم اءصحب الجحیم (113)
و ما کان استغفار إ برهیم لا بیه إ لا عن موعدة وعدها إ یاه فلما تبین له اءنه عدو لله تبراء منه إ ن إ برهیم لا وه حلیم (114)


ترجمه :

113 - براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان شایسته نبود که براى مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند، هر چند از نزدیکانشان باشند، پس از آنکه بر آنها روشن شد که این گروه اصحاب دوزخند.
114 - و استغفار ابراهیم براى پدرش (عمویش آزر) فقط بخاطر وعده اى بود که به او داده بود (تا وى را به سوى ایمان جذب کند) اما هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خدا است از او بیزارى جست ، چرا که ابراهیم مهربان و بردبار بود.
شان نزول :
در تفسیر مجمع البیان روایتى به این مضمون در شان نزول آیات فوق نقل شده است که گروهى از مسلمانان به پیامبر اسلام مى گفتند: آیا براى پدران ما که در عصر جاهلیت از دنیا رفتند طلب آمرزش نمى کنى ؟ آیات فوق نازل شد و به همه آنها اخطار کرد که هیچ کس ‍ حق ندارد براى مشرکان استغفار نماید.
در شان نزول این آیات مطالب دیگرى نیز گفته شده است که پس از پایان تفسیر آیه خواهد آمد.
تفسیر:
لزوم بیگانگى از دشمنان
آیه نخست با تعبیرى رسا و قاطع پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان را از استغفار براى مشرکان نهى مى کند و مى گوید: (شایسته نیست که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و افراد با ایمان براى مشرکان طلب آمرزش کنند) (ما کان للنبى و الذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین ).
سپس براى تاءکید و تعمیم اضافه مى کند (حتى اگر از نزدیکانشان باشند) (و لو کانوا اولى قربى ).
بعدا دلیل این موضوع را ضمن جمله اى چنین توضیح مى دهد (بعد از آنکه براى مسلمانان روشن شد که مشرکان اهل دوزخند طلب آمرزش براى آنها معنى ندارد) (من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم ).
این کارى است بیهوده و آرزوئى است نابجا چرا که مشرک بهیچ وجه قابل آمرزش نیست و آنان که راه شرک را پوئیدند راه نجاتى براى آنها تصور نمى شود.
بعلاوه استغفار و طلب آمرزش یکنوع اظهار محبت و پیوند و علاقه با مشرکان است و این همان چیزى است که بارها در قرآن از آن نهى شده است .
و از آنجا که مسلمانان آگاه و آشنا به قرآن ، در آیات این کتاب آسمانى خوانده بودند که ابراهیم براى (عمویش ) آزر استغفار کرد، فورا این سؤ ال ممکن بود در ذهن آنها پدید آید که مگر آزر مشرک نبود؟ اگر این کار ممنوع است چرا این پیامبر بزرگ خدا انجام داد؟!
لذا در آیه دوم به پاسخ این سؤ ال پرداخته مى گوید: (استغفار ابراهیم براى پدرش (عمویش آزر) به خاطر وعده اى بود که به او داد، اما هنگامى که براى
او آشکار شد که وى دشمن خدا است از او بیزارى جست و برایش استغفار نکرد) (و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الا عن موعدة وعدها ایاه فلما تبین له انه عدو لله تبرا منه ).
در پایان آیه اضافه مى کند: (ابراهیم کسى بود که در پیشگاه خدا خاضع و از خشم و غضب پروردگار خائف و ترسان ، و مردى بزرگوار و حلیم و بردبار بود) (ان ابراهیم لاواه حلیم )
این جمله ممکن است دلیلى براى وعده ابراهیم به آزر در زمینه استغفار بوده ، باشد، زیرا حلم و بردبارى از یک سو، و اواه بودن او که طبق بعضى از تفاسیر به معنى رحیم بودن است از سوى دیگر، ایجاب مى کرد که حد اکثر تلاش و کوشش را براى هدایت آزر انجام دهد، اگر چه از طریق وعده استغفار و طلب آمرزش از گذشته او باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله فوق دلیل براى این موضوع باشد که ابراهیم به خاطر خضوع و خشوعى که داشت و ترس از مخالفت پروردگار هرگز حاضر نبود براى دشمنان حق استغفار کند، بلکه این کار مخصوص به زمانى بود که امید هدایت آزر را در دل مى پروراند، لذا به محض آشکار شدن عداوت او از این کار صرف نظر کرد.
اگر سؤ ال شود مسلمانان از کجا مى دانستند که ابراهیم براى آزر استغفار کرد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت