تفسیرنمونه سوره توبه (قسمت7)

ولى گروهى از مفسران احتمال دیگرى در معنى این جمله داده اند و آن اینکه : اینها هر قدر بخندند با توجه به عمر کوتاه دنیا خنده آنان کم خواهد بود، و در آخرت آنقدر باید گریه کنند که گریه هاى دنیا در برابر آن ناچیز است .
ولى تفسیر اول با ظاهر آیه و تعبیرات مشابه آن که در گفته ها و نوشته ها مى آید سازگارتر است بخصوص اینکه لازمه تفسیر دوم این است که صیغه امر به معنى اخبار بوده باشد و این بر خلاف ظاهر است .
حدیث معروفى که بسیارى از مفسران از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند که
فرمود: لو تعلمون ما اعلم لضحکتم قلیلا و لبکیتم کثیرا: اگر آنچه را من (از کیفرهاى هولناک قیامت ) مى دانم شما هم مى دانستید، کم مى خندیدید و بسیار گریه مى کردید نیز شاهد معنى اول است (دقت کنید).
در آخرین آیه مورد بحث اشاره به یکى دیگر از روشهاى حساب شده و خطرناک منافقان مى کند و آن اینکه آنها به هنگامى که کار خلافى را آشکارا انجام مى دهند براى تبرئه خود ظاهرا در مقام جبران برمى آیند و با این نوسانها و اعمال ضد و نقیض ، چهره اصلى خود را پنهان مى دارند.
آیه مى گوید: هرگاه خداوند ترا به سوى گروهى از اینها بازگرداند و از تو اجازه بخواهند که در میدان جهاد دیگرى شرکت کنند، به آنها بگو هیچگاه با من در هیچ میدان جهادى شرکت نخواهید کرد، و هرگز همراه من با دشمنى نخواهید جنگید! (فان رجعک الله الى طائفه منهم فاستاذنوک للخروج فقل لن تخرجوا معى ابدا و لن تقاتلوا معى عدوا)
یعنى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باید آنها را براى همیشه مایوس کند، و روشن سازد که به اصطلاح حنایشان دیگر رنگى نخواهد داشت و کسى فریبشان را نخواهد خورد، و این گونه دامها را چه بهتر که برچینند و به جاى دیگرى ببرند که در اینجا کسى دیگر به دامشان نخواهد افتاد!.
ذکر این نکته نیز لازم است که جمله طائفه منهم (گروهى از ایشان ) نشان مى دهد که همه آنان حاضر نبودند از این طریق وارد شوند و پیشنهاد شرکت در جهاد دیگرى را عرضه بدارند، شاید به خاطر اینکه بعضى بقدرى رسوا و شرمنده بودند که حتى حاضر به حضور در محضر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و چنین پیشنهادى نمى شدند.
سپس دلیل عدم قبول پیشنهاد آنها را چنین بیان مى کند: شما براى
نخستین بار راضى شدید که از میدان جهاد کناره گیرى کنید و در خانه ها بنشینید، هم اکنون نیز به متخلفان بپیوندید، و با آنها در خانه ها بنشینید، (انکم رضیتم بالقعود اول مرة فاقعدوا مع الخالفین ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - شک نیست که اگر این گروه از منافقان پس از تخلف ، پشیمان مى شدند و توبه مى کردند، و سپس براى شستشوى گناه سابق خود پیشنهاد در میدانهاى جهاد دیگر داشتند، خدا از آنها میپذیرفت ، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دست رد به سینه آنها نمى گذارد، بنا بر این معلوم مى شود که این پیشنهاد نیز یکنوع شیطنت و کار منافقانه بوده است ، و به اصطلاح تاکتیکى بوده براى استتار چهره زشت خود و ادامه به اعمال سابق .
2 - کلمه خالف به معنى متخلف است ، و اشاره به کسانى است که در میدان جهاد، با عذر و یا بدون عذر شرکت نداشتند.
بعضى نیز گفته اند که خالف به معنى مخالف است ، اشاره به اینکه شما هم بروید و با گروه مخالفان همصدا شوید، و این کلمه را به معنى فاسد نیز تفسیر کرده اند، چه اینکه خلوف به معنى فساد و خالف به معنى فاسد در لغت آمده است .
این احتمال نیز وجود دارد که همه معانى بالا از این کلمه در آیه فوق اراده شده باشد چرا که گروه منافقان و دوستان آنان داراى تمام این صفات رذیله بوده اند.
3 - باز تذکر این موضوع را لازم مى دانیم که مسلمانان عصر ما نیز در
برابر منافقان محیط خود که از روشهاى مشابهى با منافقان اعصار پیشین استفاده مى کنند، باید از همان برنامه محکم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیروى کرده و یکبار که در دام آنان افتادند، دیگر فریب آنها را نخورند و به اشکهاى تمساحانه آنها وقعى ننهند که مرد مسلمان هیچگاه دو بار در یک دام نمى افتد!.
آیه و ترجمه


و لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فسقون (84)
و لا تعجبک امولهم و اولدهم انما یرید الله ان یعذبهم بها فى الدنیا و تزهق انفسهم و هم کفرون (85)


ترجمه :

84 - بر هیچیک از آنها که بمیرد نماز نخوان ، و بر کنار قبرش (براى دعا و طلب آمرزش ) نایست چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند، و در حالى که فاسق بودند از دنیا رفتند.
85 - مبادا اموال و اولادشان مایه اعجاب تو گردد، (این براى آنها نعمت نیست بلکه ) خدا مى خواهد به وسیله آن ، آنها را در دنیا عذاب کند، و جانشان برآید در حالى که کافر باشند.
تفسیر :
روش محکمتر در برابر منافقان .
پس از آنکه منافقان با تخلف صریح از شرکت در میدان جهاد پرده ها را دریدند و کارشان بر ملا شد، خداوند به پیامبرش دستور مى دهد روش صریحتر و
محکمترى در برابر آنها اتخاذ کند تا براى همیشه فکر نفاق و منافقگرى از مغزهاى دیگران برچیده شود، و منافقان نیز بدانند در جامعه اسلامى محلى براى آنها وجود نخواهد داشت .
لذا مى فرماید: بر هیچیک از آنها منافقان ) که از دنیا مى روند نماز مگزار! (و لا تصل على احد منهم مات ابدا).
و هیچگاه در کنار قبر او براى طلب آمرزش و استغفار نایست (و لا تقم على قبره ).
در حقیقت این یکنوع مبارزه منفى ، و در عین حال موثر، در برابر گروه منافقان است ، زیرا به جهاتى که در گذشته گفتیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نمى توانست رسما دستور قتل آنها و پاکسازى محیط جامعه اسلامى را از این طریق صادر کند، ولى مبارزات منفى به حد کافى در بى اعتبار ساختن آنان ، و انزوا و طردشان از جامعه اسلامى ، اثر مى گذارد.
زیرا مى دانیم یک فرد مؤ من راستین ، هم در حال حیات و هم پس از مرگ محترم است ، به همین دلیل در برنامه هاى اسلامى دستور غسل و کفن و نماز و دفن او داده شده است که با احترام هر چه بیشتر، با تشریفات خاصى ، او را به خاک بسپارند، و حتى پس از دفن در کنار قبر او بیایند و براى گناهان و لغزشهاى احتمالى او از خداوند طلب بخشش کنند.
عدم انجام این مراسم درباره یک فرد به معنى طرد او از جامعه اسلامى است ، و اگر این طرد کننده ، شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده باشد، ضربه اى سخت و سنگین به حیثیت چنین فرد مطرودى وارد خواهد آمد، در حقیقت این یک برنامه مبارزه حساب شده در برابر گروه منافقان در آن زمان بود که امروز هم مسلمانان باید از روشهاى مشابه آن استفاده کنند.
یعنى مادام که افراد اظهار اسلام مى کنند و به ظواهر اسلام پاى بندند باید
معامله یک مسلمان با آنها کرد هر چند باطنشان طور دیگرى باشد ولى اگر پرده ها را دریدند و نفاق خود را ظاهر کردند باید با آنها همانند بیگانگان از اسلام رفتار نمود.
در پایان آیه بار دیگر دلیل این دستور را روشن مى سازد و مى فرماید: این حکم به خاطر آن است که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند (انهم کفروا بالله و رسوله ).
و در حالى که فاسق و مخالف فرمان خدا بودند از دنیا رفتند نه از کرده خود پشیمان شدند و نه با آب توبه لکه هاى گناه را از دامان شستند (و ماتوا و هم فاسقون ).
در اینجا ممکن بوده است سؤ الى براى مسلمانان مطرح شود که اگر منافقان براستى اینهمه از رحمت خدا دورند و باید مسلمانان هیچگونه ابراز محبت و علاقه در مورد آنان نکنند، پس چرا خداوند به آنها اینهمه محبت کرده و اینهمه مال و فرزند (نیروى اقتصادى و انسانى ) را در اختیارشان قرار داده است .
خداوند در آیه بعد روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده و پاسخ این سؤ ال را چنین مى دهد اموال و فرزندانشان هیچگاه نباید مایه اعجاب تو شود (و لا تعجبک اموالهم و اولادهم ).
چرا که به عکس آنچه مردم ظاهر بین خیال مى کنند، این اموال و فرزندان نه تنها باعث خوشوقتى آنها نیست ، بلکه خداوند مى خواهد آنانرا بوسیله اینها در دنیا مجازات کند، و با حال کفر جان بدهند (انما یرید الله ان یعذبهم بها فى الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون ).
این آیه که نظیر آنرا در همین سوره (آیه 55) داشتیم اشاره به این
واقعیت مى کند که امکانات اقتصادى و نیروهاى انسانى در دست افراد ناصالح نه تنها سعادت آفرین نیست ، بلکه غالبا مایه دردسر و بلا و بدبختى است ، زیرا چنین اشخاصى نه اموال خود را به مورد مصرف مى کنند، تا از آن بهره مفید و سازنده اى بگیرند، و نه فرزندان سر براه و با ایمان و تربیت یافته اى دارند که مایه روشنى چشم آنان و حل مشکلات زندگانیشان گردد، بلکه اموالشان غالبا در راه هوسهاى کشنده و سرکش و تولید فساد، و تحکیم پایه هاى ظلم مصرف مى گردد، و مایه غفلت آنها از خدا و مسائل اساسى زندگى است و فرزندانشان هم در خدمت ظالمان و فاسدان قرار مى گیرند، و مبتلا به انواع انحرافهاى اخلاقى مى شوند، و سرانجام دردسر آفرین خواهند بود.
منتها براى کسانى که ثروت و نیروى انسانى را اصیل مى پندارند و چگونگى مصرف آن ، براى آنها مطرح نیست ، زندگانى اینگونه اشخاص دورنماى دل - انگیزى دارد اما اگر به متن زندگیشان نزدیکتر شویم و به این حقیقت نیز توجه کنیم که چگونگى بهره بردارى از این امکانات مطرح است تصدیق خواهیم کرد که هرگز افراد خوشبختى نیستند.
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - درباره شان نزول آیه نخست روایات متعددى وارد شده است ، که خالى از اختلاف نیست .
از بعض از این روایات استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هنگامى که عبد الله بن ابى ( منافق مشهور) از دنیا رفت بر او نماز گزارد، و کنار قبر او ایستاد و دعا کرد، حتى پیراهن خود را به عنوان کفن بر او پوشانید، سپس آیه فوق نازل شد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از تکرار این کار نهى کرد.
در حالى که از بعضى دیگر از روایات برمى آید که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تصمیم
داشت نماز بر او بگزارد، جبرئیل نازل شد و این آیه را بر او خواند و او را از این کار باز داشت .
بعضى دیگر چنین مى گویند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نه نماز بر او گزارد و نه تصمیم بر این کار داشت ، بلکه تنها پیراهن خود را براى تشویق قبیله عبد الله فرستاد، تا به عنوان کفن در تن او کنند و هنگامى که پرسیدند چرا چنین اقدامى فرمودید در حالى که او مرد بى ایمانى است ؟ گفت : پیراهن من باعث نجات او از عذاب الهى نخواهد شد، ولى من امیدوارم که به خاطر این عمل گروه زیادى مسلمان شوند، و چنین نیز شد که پس از این جریان عده فراوانى از قبیله خزرج مسلمان گشتند.
از آنجا که این روایات با هم اختلاف فراوان دارد ما از ذکر آنها به عنوان یک شان نزول صرف نظر کردیم به خصوص اینکه طبق گفته بعضى از مفسران بزرگ مرگ عبد الله بن ابى در سنه 9 هجرى واقع شد در حالى که آیات فوق در حدود سال هشتم نازل شده است (المیزان جلد 9 صفحه 385).
ولى آنچه جاى انکار نیست این است که از لحن آیه چنین برمى آید که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از نزول این آیه بر منافقان نماز مى گزارد، و بر کنار قبر آنها توقف مى کرد، چرا که آنها ظاهرا مسلمان بودند ولى پس از نزول این آیه
بطور قطع این برنامه براى همیشه تعطیل شد.
2 - از آیه فوق همچنین استفاده مى شود که ایستادن در کنار قبور مومنان و دعا براى آنها جایز است ، زیرا نهى در آیه مخصوص به منافقان است ، بنابراین مفهوم آیه این مى شود که زیارت قبور مؤ منان یعنى ایستادن کنار قبرهاى آنان و دعا کردن جایز است .
ولى آیه فوق درباره این موضوع که آیا مى توان به قبور آنها توسل جست و به برکت آنان از خدا حاجتى تقاضا کرد؟ سکوت دارد، هر چند مجاز بودن این موضوع از نظر روایات اسلامى مسلم است .
آیه و ترجمه


و إ ذا اءنزلت سورة اءن ءامنوا بالله و جهدوا مع رسوله استذنک اءولوا الطول منهم و قالوا ذرنا نکن مع القعدین (86)
رضوا بأ ن یکونوا مع الخوالف و طبع على قلوبهم فهم لا یفقهون (87)
لکن الرسول و الذین ءامنوا معه جهدوا بأ مولهم و اءنفسهم و اءولئک لهم الخیرت و اءولئک هم المفلحون (88)
اءعد الله لهم جنت تجرى من تحتها الا نهر خلدین فیها ذلک الفوز العظیم (89)


ترجمه :

86 - و هنگامى که سوره اى نازل گردد که ایمان به خدا بیاورید و همراه پیامبرش جهاد کنید کسانى که از آنها (گروه منافقان ) توانائى دارند از تو اجازه مى خواهند و مى گویند: بگذار ما با قاعدین (آنها که از جهاد معافند) بوده باشیم .
87 - آنها راضى شدند که با متخلفان باشند، و بر دلهایشان مهر نهاده شده ، لذا نمى فهمند
88 - ولى پیامبر و آنها که با او ایمان آوردند با اموال و جانهایشان به جهاد پرداختند و همه نیکیها براى آنهاست و آنها رستگارانند.
89 - خداوند براى آنها باغهائى از بهشت فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جارى است ، جاودانه در آن خواهند بود، و این رستگارى (و پیروزى ) بزرگى است .
تفسیر :
دون همتان و مومنان راستین
در این آیات باز سخن درباره منافقان است ، منتها زشتکاریهاى آنان با
اعمال نیک مؤ منان راستین در اینجا مقایسه شده است ، و با این مقایسه انحراف و بیچارگى آنان روشنتر مى شود.
در آیه نخست مى گوید: هنگامى که سوره اى درباره جهاد نازل مى شود و از مردم دعوت که به خدا ایمان بیاورند (یعنى بر ایمان خود ثابت قدم بمانند و آنرا تقویت نمایند) و همراه پیامبر خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در راه او جهاد کنند، در این هنگام منافقان قدرتمند که توانائى کافى از نظر جسمى و مالى براى شرکت در میدان جنگ دارند از تو اجازه مى خواهند که در میدان جهاد شرکت نکنند و مى گویند بگذار ما با قاعدین (آنها که از جهاد معذورند) باشیم (و اذا انزلت سوره ان آمنوا بالله و جاهدوا مع رسوله استاذنک اولوا الطول منهم و قالوا ذرنا نکن مع القاعدین ).
طول (بر وزن قول ) به معنى امکانات و توانائى مالى آمده است ، بنابراین اولوا الطول به معنى کسانى است که داراى قدرت مادى کافى براى حضور در میدان جنگ هستند، و با این حال مایل بوده اند در صف افراد ناتوان یعنى آنها که از نظر جسمى یا مالى توانائى جهاد نداشته اند، بمانند.
اصل این کلمه از طول (بر وزن پول ) که ضد عرض است گرفته شده و تناسب این دو معنى با یکدیگر روشن است ، زیرا توانائى مالى و جسمى یکنوع کشش و ادامه و طول قدرت را مى رساند.
در آیه بعد قرآن آنها را با این جمله مورد ملامت و مذمت قرار مى دهد که آنها راضى شدند با متخلفان باقى بمانند (رضوا بان یکونوا مع الخوالف ) همانطور که سابقا نیز اشاره کردیم خوالف جمع خالفة از ماده خلف به معنى پشت سر است ، به همین جهت به زنان که به هنگام رفتن مردان به خارج از منزل ، در منزل باقى مى مانند خالفة گفته مى شود، و در آیه مورد
بحث منظور از خوالف تمام کسانى است که به نحوى از شرکت در میدان جنگ معذور بودند اعم از زنان و یا پیران و یا بیماران و کودکان .
بعضى از احادیث که در تفسیر آیه وارد شده نیز به این موضوع اشاره کرده است .
بعدا اضافه مى کند که اینها بر اثر گناه و نفاق به مرحله اى رسیده اند که بر قلبهایشان مهر زده شده ، به همین دلیل چیزى نمى فهمند (و طبع على قلوبهم فهم لا یفقهون ).
در آغاز سوره بقره درباره معنى مهر نهادن بر قلب سخن گفتیم .
در آیه بعد از گروهى که در نقطه مقابل این دسته قرار دارند و صفات و روحیات آنها، و همچنین سرانجام کارشان درست به عکس ‍ آنها است ، سخن به میان آمده آیه چنین مى گوید: اما پیامبر و آنها که با او ایمان آوردند با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند (لکن الرسول و الذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم ).
و سرانجام کارشان این شد که انواع نیکیها و سعادتها و پیروزیها و خیرات مادى و معنوى در این جهان و جهان دیگر نصیبشان است (و اولئک لهم الخیرات ) و گروه رستگاران همینها هستند (و اولئک هم المفلحون ).
کلمه الخیرات به اصطلاح صیغه جمع توام با الف و لام است ، و عمومیت از آن استفاده مى شود، تعبیر جامعى است که هر گونه موفقیت و پیروزى و موهبت و خیرى را اعم از مادى و معنوى شامل مى گردد.
تعبیرات این دو جمله طبق قواعدى که در علم معانى بیان آمده است همگى دلیل بر انحصار است ، یعنى تعبیرات فوق نشان مى دهد که رستگاران
تنها این گروهند و همچنین کسانى که استحقاق هر گونه خیر و سعادتى را دارند تنها این دسته اند، همانها که با تمام وجود و امکاناتشان جهاد مى کنند.
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که اگر ایمان و جهاد توام گردد هر گونه خیر و برکتى را با خود همراه خواهد داشت ، و جز در سایه این دو، نه راهى به سوى فلاح و رستگارى است ، و نه نصیبى از خیرات و برکات مادى و معنوى .
این نکته نیز شایان توجه است که از مقابله صفات این دو گروه با هم چنین استفاده مى شود که منافقان به خاطر فقدان ایمان ، و آلودگى فوق العاده به گناه ، افرادى نادان و بى خبرند، و به همین جهت از علو همت که زائیده فهم و شعور و آگاهى است محرومند، آنها راضیند که با بیماران و کودکان بمانند ولى از شرکت در میدان جهاد با آنهمه افتخاراتش ابا دارند.
اما در مقابل ، افراد با ایمان آنچنان روشن بینى و فهم و درک و علو همت دارند که تنها راه پیروزى بر مشکلات را جهاد، آنهم با تمام امکاناتشان ، یافته اند. این همان درس بزرگى است که قرآن در بسیارى از آیاتش به ما داده و باز هم از آن غافلیم .
در آخرین آیه مورد بحث به قسمتى از پاداشهاى اخروى این گروه اشاره کرده ، مى گوید: خداوند باغهائى از بهشت براى آنان فراهم ساخته که از زیر درختانش نهرها جریان دارد (اعد الله لهم جنات تجرى من تحتها الانهار).
و تاکید مى کند: این نعمت و موهبت عاریتى و فناپذیر نیست بلکه جاودانه در آن مى مانند (خالدین فیها).
و این پیروزى بزرگى است (ذلک الفوز العظیم ).
تعبیر به اعد الله لهم (خدا براى آنها آماده ساخته ) نشانه اهمیت موضوع
و احترامى است که خدا براى این گروه قائل است که از پیش این مواهب را براى آنان آماده کرده است .
آیه و ترجمه


و جاء المعذرون من الا عراب لیؤ ذن لهم و قعد الذین کذبوا الله و رسوله سیصیب الذین کفروا منهم عذاب اءلیم (90)


ترجمه :

90 - و معذوران از اعراب (نزد تو) آمدند که به آنها اجازه تخلف از جهاد) داده شود، اما آنها که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند (بدون هیچ عذرى در خانه خود) نشستند، به زودى کسانى را که از آنها کافر شدند (و معذور نبودند) عذاب دردناکى خواهد رسید.
تفسیر :
در این آیه به تناسب بحثهاى گذشته ، پیرامون منافقان بهانه جو و عذر تراش اشاره به وضع دو گروه از تخلف کنندگان از جهاد شده است : نخست آن دسته که واقعا معذور بوده اند.
و دیگر گروهى که بدون عذر و به عنوان سرکشى و عصیان سر از انجام این وظیفه بزرگ باز زدند.
نخست مى گوید: گروهى از اعراب بادیه نشین که از شرکت در میدان جهاد معذور بودند نزد تو آمده اند تا به آنها اجازه داده شود و معاف گردند
(و جاء المعذرون من الاعراب لیؤ ذن لهم ).
و در مقابل ، کسانى که به خدا و پیامبر دروغ گفتند، بدون هیچ عذرى در خانه خود نشستند و به میدان نرفتند (و قعد الذین کذبوا الله و رسوله ).
در پایان آیه ، گروه دوم را شدیدا تهدید کرده ، مى گوید: به زودى آن
دسته از ایشان که کافر شدند گرفتار عذاب دردناکى خواهند شد سیصیب الذین کفروا منهم عذاب الیم ).
آنچه در تفسیر آیه فوق گفتیم همان چیزى است که با قرائن موجود در آیه سازگارتر است ، زیرا از یکسو مى بینیم که این دو گروه در برابر یکدیگر قرار داده شده اند، و از سوى دیگر کلمه منهم نشان میدهد که تمام این دو گروه کافر نبودند، از مجموع این دو قرینه استفاده مى شود که معذرون معذوران حقیقى بوده اند.
ولى در برابر این تفسیر دو تفسیر دیگر نیز گفته شده .
نخست اینکه : منظور از معذرون کسانى است که عذرهاى واهى و دروغین براى فرار از جهاد مى تراشند، و منظور از گروه دوم آنهائى است که حتى زحمت عذرتراشى به خود نمى دهند، و صریحا از اطاعت فرمان خدا در باره جهاد سرباز میزنند.
دوم اینکه معذرون همه گروههائى را شامل مى شود که با اظهار عذر اعم از اینکه راست باشد یا دروغ از شرکت در جهاد خوددارى مى کنند.
ولى قرائن نشان مى دهد که معذرون همان معذوران واقعى هستند.
آیه و ترجمه


لیس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذین لا یجدون ما ینفقون حرج إ ذا نصحوا لله و رسوله ما على المحسنین من سبیل و الله غفور رحیم (91)
و لا على الذین إ ذا ما اءتوک لتحملهم قلت لا اءجد ما اءحملکم علیه تولوا و اءعینهم تفیض من الدمع حزنا اءلا یجدوا ما ینفقون (92)
إ نما السبیل على الذین یستذنونک و هم اءغنیاء رضوا بأ ن یکونوا مع الخوالف و طبع الله على قلوبهم فهم لا یعلمون (93)


ترجمه :

91 - بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله اى براى انفاق (در راه جهاد) ندارند ایرادى نیست (که در میدان مبارزه شرکت نکنند) هرگاه براى خدا و رسولش خیر خواهى کنند (و از آنچه در توان دارند مضایقه ننمایند، چه اینکه ) بر نیکوکاران راه مؤ اخذه نیست ، و خداوند آمرزنده و مهربان است .
92 - و (نیز) ایرادى نیست بر آنها که وقتى نزد تو آمدند که آنها را بر مرکبى (براى میدان جهاد) سوار کنى گفتى مرکبى که شما را بر آن سوار کنم ندارم (از نزد تو) بازگشتند در حالى که چشمانشان اشکبار بود، چرا که چیزى که در راه خدا انفاق کنند نداشتند.
93 - راه مؤ اخذه تنها به روى کسانى باز است که از تو اجازه مى خواهند در حالى که بى نیازند (و امکانات کافى دارند) آنها راضى شدند که با متخلفان بمانند، و خداوند بر دلهایشان مهر نهاده لذا چیزى نمى داند.
شاءن نزول :
در مورد آیه اول چنین نقل شده که یکى از یاران با اخلاص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کرد: اى پیامبر خدا! من پیر مردى نابینا و ناتوانم ، حتى کسى که دست مرا بگیرد و به میدان جهاد بیاورد، ندارم ، آیا اگر در جهاد شرکت نکنم معذورم ؟ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سکوت کرد، سپس آیه نخست نازل شد و به اینگونه افراد اجازه داد.
از این شان نزول چنین استفاده مى شود که حتى نابینایان به خود اجازه نمى دادند که بدون اطلاع پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از شرکت در جهاد سر باز زنند، و به این احتمال که شاید وجودشان با همین حالت براى تشویق مجاهدان و یا حداقل سیاهى لشکر، مفید واقع شود از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کسب تکلیف مى کردند.
در مورد آیه دوم نیز در روایات مى خوانیم که هفت نفر از فقراى انصار خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند و تقاضا کردند وسیله اى براى شرکت در جهاد در اختیارشان گذارده شود، اما چون پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وسیله اى در اختیار نداشت ، جواب منفى به آنها داد، آنها با چشمهاى پر از اشک از خدمتش خارج شدند و بعدا بنام بکائون مشهور گشتند.
تفسیر :
معذورانى که از عشق جهاد اشک مى ریختند!
در این آیات براى روشن ساختن وضع همه گروهها از نظر معذور بودن یا نبودن در زمینه شرکت در جهاد تقسیم بندى مشخصى شده است ، و اشاره به
پنج گروه گردیده که چهار گروهشان واقعا معذورند، و یک گروه منافقند و غیر معذور!
در آیه نخست مى گوید: کسانى که ضعیف و ناتوان هستند بر اثر پیرى و یا نقص اعضاء همچون فقدان بینائى ) همچنین بیماران و آنها که وسیله لازم براى شرکت در میدان جهاد در اختیار ندارند بر آنها ایرادى نیست که در این برنامه واجب اسلامى شرکت نکنند (لیس ‍ على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذین لا یجدون ما ینفقون حرج )
این سه گروه در هر قانونى معافند، و عقل و منطق نیز معاف بودن آنها را امضاء مى کند، و مسلم است که قوانین اسلامى در هیچ مورد از منطق و عقل جدا نیست .
کلمه حرج در اصل به معنى مرکز اجتماع چیزى است ، و از آنجا که اجتماع و انبوه جمعیت توام با تنگى و ضیق مکان و کمبود جا است ، این کلمه به معنى ضیق و تنگى و ناراحتى و مسئولیت و تکلیف آمده است ، و در آیه مورد بحث به معنى اخیر یعنى مسئولیت و تکلیف مى باشد.
سپس یک شرط مهم براى حکم معافى آنها بیان کرده ، مى گوید این در صورتى است که آنها از هر گونه خیر خواهى مخلصانه درباره خدا و پیامبرش دریغ ندارند (اذا نصحوا لله و رسوله )
یعنى گر چه آنها توانائى گرفتن سلاح بدست و شرکت در میدان نبرد ندارند ولى این توانائى را دارند که با سخن و طرز رفتار خود مجاهدان را تشویق کنند و مبارزان را دلگرم سازند، و روحیه آنها را با شمردن ثمرات جهاد تقویت کنند و به عکس تا آنجا که توانائى دارند در تضعیف روحیه دشمن و فراهم آوردن مقدمات شکست آنها کوتاهى نورزند، زیرا کلمه نصح که در اصل به معنى اخلاص ‍ است کلمه جامعى است که هر گونه خیر خواهى و اقدام مخلصانه را
شامل مى شود، و چون مساله جهاد مطرح است ناظر به کوششها و تلاشهائى است که در این زمینه صورت مى گیرد.
بعدا براى بیان دلیل این موضوع مى فرماید: اینگونه افراد مردان نیکو کارى هستند و براى نیکوکاران هیچ راه ملامت و سرزنش و مجازات و مؤ اخذه وجود ندارد
(ما على المحسنین من سبیل ).
و در پایان آیه خدا را با دو صفت از اوصاف بزرگش به عنوان دلیل دیگرى بر معاف بودن این گروههاى سه گانه توصیف مى کند و مى گوید: خداوند غفور و رحیم است (و الله غفور رحیم ).
غفور از ماده غفران به معنى مستور ساختن و پوشیدن است ، یعنى خداوند به مقتضاى این صفت ، پرده بر کار افراد معذور و ناتوان مى اندازد و عذرشان را مى پذیرد، و رحیم بودن خدا اقتضاکه تکلیف شاق و مشکل بر کسى ننهد و او را معاف دارد، اگر این گروهها مجبور به حضور در میدان بودند با غفوریت و رحیمیت خداوند سازگار نبود، یعنى خداوند غفور و رحیم حتما آنها را معاف خواهد داشت .
از پاره اى از روایات که مفسران در ذیل آیه نقل کرده اند چنین استفاده مى شود که گروههاى معذور نه تنها از تکلیف معافند و از مجازات بر کنار ، بلکه به مقدار اشتیاقشان به شرکت در میدان جهاد در پاداشها و افتخارات مجاهدان شریکند، چنانکه در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم :
هنگامى که از غزوه تبوک بازگشت و به نزدیکى مدینه رسید فرمود: شما در این شهر مردانى را پشت سر گذاشتید که در تمام مسیر با شما بودند!، هر گامى که برداشتید، و هر مالى که در این راه انفاق کردید، و هر سرزمینى را که پیمودید با شما همراهى داشتند!
عرض کردند: اى رسولخدا چگونه با ما بودند با اینکه در مدینه ماندند؟
فرمود: به این دلیل که آنها به خاطر عذر نتوانستند در جهاد شرکت کنند اما قلبشان با ما بود).
سپس به گروه چهارمى اشاره مى کند که آنها نیز از شرکت در جهاد معاف شدند، و مى گوید: همچنین بر آن گروه ایراد نیست که وقتى نزد تو آمدند که مرکبى براى شرکت در میدان جهاد در اختیارشان بگذارى ، گفتى مرکبى در اختیار ندارم که شما را بر آن سوار کنم ، ناچار از نزد تو خارج شدند در حالى که چشمهایشان اشکبار بود و این اشک به خاطر اندوهى بود که از نداشتن وسیله براى انفاق در راه خدا سر چشمه مى گرفت (و لا على الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون ).
تفیض از ماده فیضان به معنى ریزش بر اثر پر شدن است هنگامى که انسان ناراحت مى شود اگر ناراحتى زیاد شدید نباشد چشمها پر از اشک مى شود بى آنکه جریان یابد، اما هنگامى که ناراحتى به مرحله شدید رسید اشکها جارى مى شود.
این نشان مى دهد که این گروه از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بقدرى شیفته و دلباخته و عاشق جهاد بودند، که نه تنها از معاف شدن خوشحال نشدند، بلکه همچون کسى که بهترین عزیزانش را از دست داده است ، در غم این محرومیت اشک مى ریختند.
البته شک نیست که این گروه چهارم از گروه سوم که در آیه قبل ذکر شد جدا نیستند، ولى به خاطر امتیاز خاصى که بر آنها دارند، و نیز به خاطر قدردانى از این گروه ، بطور مستقل ضمن یک آیه وضع حالشان مجسم شده است
ویژگى آنها در این بود که :
اولا به این قناعت نکردند که خودشان وسائل لازم براى شرکت در جهاد ندارند، بلکه نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و با اصرار از او مطالبه مرکب کردند.
ثانیا هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها جواب منفى داد نه تنها از معاف گشتن شادمان نشدند، بلکه فوق العاده منقلب و ناراحت و اندوهناک گشتند، به خاطر این دو جهت خداوند آنها را بطور مشخص و جداگانه بیان کرده است .
در آخرین آیه ، حال گروه پنجم را شرح میدهد یعنى آنها که به هیچوجه در پیشگاه خدا معذور نبوده و نخواهند بود، و مى فرماید: راه مواخذه و مجازات تنها به روى کسانى گشوده است که از تو اجازه مى خواهند در جهاد شرکت نکنند در حالى که امکانات کافى و وسائل لازم براى این کار در اختیار دارند و کاملا بى نیازند
(انما السبیل على الذین یستاذنونک و هم اغنیاء).
سپس اضافه مى کند: این ننگ براى آنها بس است که راضى شدند با افراد ناتوان و بیمار و معلول در مدینه بمانند و از افتخار شرکت در جهاد محروم گردند (رضوا بان یکونوا مع الخوالف ).
و این کیفر نیز آنها را بس که خداوند قدرت تفکر و ادراک را از آنها به خاطر اعمال زشتشان گرفته و بر دلهایشان مهر نهاده و به همین دلیل چیزى نمى دانند (و طبع الله على قلوبهم فهم لا یعلمون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1 - از این آیات به خوبى روحیه قوى و عالى سربازان اسلام روشن مى شود که چگونه عشق به جهاد و شهادت دلهاى آنها را گرم نگاه مى داشت که این افتخار را بر هر افتخار دیگرى مقدم مى داشتند، و از همین جا یکى از عوامل
مهم پیشرفت سریع اسلام در آن روز و عقب ماندگى امروز ما روشن مى شود.
ما چگونه مى توانیم انتظار داشته باشیم کسانى که به هنگام معاف شدن از شرکت در جهاد همچون ابر بهارى اشک مى ریختند با آنها که با هزار و یک بهانه مى خواهند از صف مجاهدان خارج شوند یکسان باشند ؟!.
اگر آن روح ایمان و آن عشق به جهاد و آن افتخار کردن به شهادت امروز هم در میان ما مسلمانان زنده شود پیروزى و پیشرفت همانگونه است که در آغاز اسلام بود.
بدبختى اینجاست که ما اسلام را یک پوشش سطحى و ظاهرى براى خود قرار داده ایم بى آنکه در اعماق وجودمان نفوذ کند، و باز هم توقع داریم بر جاى مسلمانان نخستین تکیه زنیم !.
2 - از آیات گذشته این موضوع نیز استفاده شد که هیچکس به طور کلى از همکارى با مجاهدان راه خدا، معاف نیست ، حتى آنها که بیمارند و نابینا و طبعا قادر به برداشتن اسلحه و شرکت در میدان نبرد نیستند، ولى با زبان و تبلیغ و اعمال خود مى توانند مشوق مجاهدان و پشتیبان برنامه هاى آنها باشند، آنها نیز باید این رسالت خود را فراموش نکنند و به کلى از برنامه ها کنار نروند. در حقیقت جهاد مراحلى دارد و معذور بودن از یک مرحله آن دلیل بر معذور بودن از مراحل دیگر نیست .
3 - جمله ما على المحسنین من سبیل (راهى براى مؤ اخذه نیکوکاران وجود ندارد) در مباحث فقهى سر چشمه قانون وسیعى شده است ، و از آن احکام فراوانى استفاده کرده اند، مثلا هر گاه امانتى در دست شخص امینى بدون هیچگونه افراط و تفریط تلف شود، چنین شخصى نباید ضامن باشد، و از جمله دلائلى که
بر آن اقامه مى کنند آیه فوق است ، زیرا او محسن و نیکوکار است و مرتکب عمل خلافى نشده ، به همین دلیل اگر او را مسئول و ضامن بدانیم ، مفهومش این است که نیکوکاران را نیز مى توان مؤ اخذه کرد.
البته شک نیست که آیه فوق در مورد مجاهدان است ، ولى مى دانیم که مورد یک آیه ، از عمومیت حکم نمى کاهد، و به تعبیر دیگر مورد هرگز مخصص نیست .
آیه و ترجمه


یعتذرون إ لیکم إ ذا رجعتم إ لیهم قل لا تعتذروا لن نؤ من لکم قد نبأ نا الله من اءخبارکم و سیرى الله عملکم و رسوله ثم تردون إ لى علم الغیب و الشهدة فینبئکم بما کنتم تعملون (94)
سیحلفون بالله لکم إ ذا انقلبتم إ لیهم لتعرضوا عنهم فأ عرضوا عنهم إ نهم رجس و مأ وئهم جهنم جزاء بما کانوا یکسبون (95)
یحلفون لکم لترضوا عنهم فإ ن ترضوا عنهم فإ ن الله لا یرضى عن القوم الفسقین (96)


ترجمه :

94 - هنگامى که به سوى آنها (که از جهاد تخلف کردند) بازگردید از شما عذر خواهى مى کنند، بگو عذر خواهى مکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته ، و خدا و رسولش اعمال شما را مى بینند، سپس به سوى کسى که آگاه از پنهان و آشکار است باز مى گردید و او شما را به آنچه انجام مى دادید آگاه مى کند (و جزا میدهد).
95 - هنگامى که به سوى آنان بازگردید براى شما سوگند یاد مى کند که از آنها اعراض (و صرف نظر) کنید، از آنها اعراض کنید (و روى گردانید) چرا که آنها پلیدند و جایگاهشان دوزخ است ، به کیفر اعمالى که انجام مى دادند.
96 - با سوگند از شما مى خواهند که از ایشان راضى شوید، اگر شما از آنها راضى شوید خداوند از جمعیت فاسقان راضى نخواهد شد.
شان نزول :
بعضى از مفسران مى گویند این آیات درباره گروهى از منافقان که تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر مى شد نازل گردید زیرا به هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از تبوک بازگشت دستور داد هیچکس با آنها مجالست نکند و سخن نگوید و آنها که خود را در فشار شدید اجتماعى دیدند در مقام عذر خواهى برآمدند، آیات فوق نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت .
تفسیر :
به عذرها و سوگندهاى دروغینشان اعتنا نکنید
این سلسله از آیات همچنان پیرامون اعمال شیطانى منافقان سخن مى گوید، و پرده از روى کارهایشان ، یکى پس از دیگرى ، برمى دارد، و به مسلمانان هشدار مى دهد فریب اعمال ریاکارانه و سخنان ظاهرا دلپذیر آنها را نخورند.
در آیه نخست مى گوید: هنگامى که شما (از جنگ تبوک ) به مدینه باز مى گردید، منافقان به سراغ شما مى آیند و عذر خواهى مى کنند یعتذرون الیکم اذا رجعتم الیهم ).
از تعبیر یعتذرون که فعل مضارع است چنین برمى آید که قبلا خداوند پیامبر و مسلمانان را از این موضوع آگاه کرد که منافقان دروغگو، به عنوان عذر خواهى ، به زودى نزد آنها خواهند آمد لذا طرز پاسخگوئى آنها را نیز به مسلمانان تعلیم داد.
در اینجا روى سخن را به پیامبرش به عنوان رهبر مسلمین کرده ، مى گوید: به منافقان بگو عذر خواهى مکنید، ما هرگز به سخنان شما ایمان نخواهیم آورد
(قل لا تعتذروا لن نؤ من لکم ).
چرا که خداوند ما را از اخبار شما آگاه ساخته بنابراین ما از نقشه هاى شیطانى شما به خوبى باخبریم ! (قد نبانا الله من اخبارکم ).
ولى در عین حال راه بازگشت و توبه ، به سوى شما باز است ، و به زودى خداوند و پیامبرش اعمال شما را مى بینند (و سیرى الله عملکم و رسوله )
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور از این جمله مساله توبه نیست ، بلکه هدف آنست که در آینده نیز خداوند و پیامبرش (طبق وحى الهى ) از اعمال و نقشه هاى شما آگاه مى شود و آنها را نقشه بر آب خواهد کرد، بنابراین نه امروز از دست شما کارى ساخته است و نه فردا!.
ولى تفسیر اول با ظاهر آیه سازگارتر است .
ضمنا توجه داشته باشید که درباره این جمله و مساله عرضه داشتن همه اعمال امت بر پیامبرش (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بحث مشروحى داریم که در ذیل آیه 105 همین سوره خواهد آمد.
بعد مى فرماید همه اعمال و نیات شما امروز ثبت و بایگانى مى شود، سپس به سوى کسى که اسرار پنهان و آشکار را میداند باز مى گردید، و او شما را به اعمالتان آگاه مى کند و جزاى آنرا به شما خواهد داد (ثم تردون الى عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون ).
در آیه بعد بار دیگر اشاره به سوگندهاى دروغین منافقان مى کند و مى فرماید: آنها براى فریب شما به زودى دست به دامن قسم مى زنند، و هنگامى که به سوى آنان بازگشتید سوگند به خدا یاد مى کنند که از آنها صرف نظر کنید، و اگر خطائى کرده اند مشمول عفوشان سازید (سیحلفون بالله لکم اذا انقلبتم الیهم لتعرضوا عنهم ).
در حقیقت آنها از هر درى وارد مى شوند، گاهى از طریق عذر خواهى میخواهند خود را بیگناه قلمداد کنند، و گاهى با اعتراف به گناه تقاضاى عفو و گذشت دارند، شاید به یکى از این طریق بتوانند در دل شما نفوذ کنند.
ولى شما به هیچوجه تحت تاثیر آنان قرار نگیرید و از آنها روى گردانید اما به عنوان اعتراض و خشم و انکار! نه به عنوان عفو و بخشش و گذشت (فاعرضوا عنهم ).
آنها تقاضاى اعراض دارند، اما اعراض به معنى گذشت شما هم اعراض کنید ولى به معنى تکذیب و انکار و این دو تعبیر مشابه با دو معنى کاملا متضاد لطافت و زیبائى خاصى دارد که بر اهل ذوق پوشیده نیست .
سپس به عنوان تاکید و توضیح و بیان دلیل مى فرماید: چرا که آنها موجوداتى پلیدند، و باید از چنین موجودات پلیدى صرف نظر کرد (انهم رجس )
و چون چنینند جایگاهى جز جهنم نخواهند داشت (و ماویهم جهنم ).
زیرا بهشت جاى نیکان و پاکان است ، نه جایگاه پلیدان و آلودگان !
اما همه اینها نتیجه اعمالى است که خودشان انجام داده اند (جزاء بما کانوا یکسبون ).
در آخرین آیه مورد بحث اشاره به یکى دیگر از سوگندهاى آنها شده و آن اینکه با اصرار و سوگند از شما مى خواهند که از آنها خشنود شویدیحلفون لکم لترضوا عنهم ).
سوگندى که در آیه قبل گذشت به خاطر این بود که مومنان عملا واکنشى در مقابل آنها نشان ندهند، ولى سوگندى که در این آیه ، به آن اشاره شده ، براى آن است که علاوه بر جنبه عملى ، قلبا هم از آنها خشنود شوند!
جالب اینکه در این مورد خداوند نمى فرماید: از آنها راضى نشوید، بلکه
با تعبیرى که بوى تهدید از آن مى آید مى فرماید: اگر هم شما از آنها راضى شوید خدا هرگز از جمعیت فاسقان راضى نخواهد شد (فان ترضوا عنهم فان الله لا یرضى عن القوم الفاسقین ).
شک نیست آنها از نظر دینى و اخلاقى اهمیتى براى خشنودى مسلمانان قائل نبودند، بلکه مى خواستند از این راه کدورتهاى قلبى آنانرا بشویند تا در آینده از عکس العملهاى آنان در امان بمانند، ولى خداوند با تعبیر لا یرضى عن القوم الفاسقین به مسلمانان هشدار میدهد که اینها فاسقند و جاى این ندارد که از آنها راضى شوند، اینها دامهاى فریبى است که بر سر راه شما مى گذارند، بیدار باشید در آنها گرفتار نشوید!.
چه خوبست مسلمانان در هر عصر و زمان مراقب نقشه هاى شیطانى و شناخته شده منافقان باشند که با استفاده از همان نیرنگها و دامهاى گذشته ، در برابر آنان ظاهر نشوند، و مقاصد شوم خود را با استفاده از این وسائل پیاده نکنند.
آیه و ترجمه


الا عراب اءشد کفرا و نفاقا و اءجدر اءلا یعلموا حدود ما اءنزل الله على رسوله و الله علیم حکیم (97)
و من الا عراب من یتخذ ما ینفق مغرما و یتربص بکم الدوائر علیهم دائرة السوء و الله سمیع علیم (98)
و من الا عراب من یؤ من بالله و الیوم الاخر و یتخذ ما ینفق قربت عند الله و صلوت الرسول اءلا إ نها قربة لهم سیدخلهم الله فى رحمته إ ن الله غفور رحیم (99)


ترجمه :

97 - عربهاى بادیه نشین کفر و نفاقشان شدیدتر است و به جهل از حدود (و مرزهاى ) آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده سزاوارترند، و خداوند دانا و حکیم است .
98 - گروهى از (این ) اعراب بادیه نشین چیزى را که (در راه خدا) انفاق مى کنند غرامت محسوب مى دارند، و انتظار حوادث دردناکى براى شما میکشند حوادث دردناک براى آنهاست ، و خداوند شنوا و داناست .
99 - گروه (دیگرى ) از عربهاى بادیه نشین ایمان بخدا و روز رستاخیز دارند، و آنچه را انفاق مى کنند مایه تقرب نزد خدا، و دعاهاى پیامبر میدانند، آگاه باشید اینها مایه تقرب آنها است ، خداوند به زودى آنانرا در رحمت خود وارد خواهد ساخت ، چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
بادیه نشینان سنگدل و با ایمان
در این آیات سه گانه - به تناسب بحثهائى که درباره منافقان مدینه گذشت - پیرامون حال منافقان بادیه نشین ، و نشانه ها و افکار آنها، و همچنین درباره مؤ منان مخلص و راستین بادیه گفتگو شده است .
شاید به این علت که به مسلمانان هشدار دهد چنین نپندارند که منافقان تنها همان گروهى هستند که در شهرند بلکه منافقان بادیه نشین از آنها خشنترند، و به گواهى تاریخ اسلام ، مسلمانان بارها مورد هجوم این گروه واقع شده بودند، مبادا پیروزیهاى پى در پى لشکر اسلام سبب شود که آنها این خطر را نادیده بگیرند.
به هر حال در آیه نخست مى فرماید: اعراب بادیه نشین (به حکم دورى از تعلیم و تربیت و نشنیدن آیات الهى و سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کفر و نفاقشان شدیدتر است (الاعراب اشد کفرا و نفاقا).
و باز به همین دلیل ، به جهل و بیخبرى از حدود فرمانها و احکامى که خدا بر پیامبرش نازل کرده است سزاوارترند (و اجدر ان لا یعلموا حدود ما انزل الله على رسوله ).
اعراب از کلماتى است که معنى جمعى دارد، اما مفردى براى آن از نظر لغت عرب نیست و چنانکه ائمه لغت مانند مولف قاموس و صحاح و تاج العروس و دیگران گفته اند این کلمه تنها به عربهاى بادیه نشین اطلاق مى شود، و به هنگامى که بخواهند معنى مفرد را ادا کنند، همین کلمه را با یاء نسبت ، به صورت اعرابى میگویند
بنابراین به خلاف آنچه بسیارى تصور میکنند، اعراب جمع عرب نیست
اجدر از ماده جدار به معنى دیوار است ، سپس به هر چیز مرتفع و شایسته اطلاق شده است ، به همین جهت اجدر معمولا به معنى شایسته تر استعمال مى شود.
در پایان آیه مى فرماید خداوند دانا و حکیم است یعنى اگر در باره عربهاى بادیه نشین چنین داورى مى کند روى تناسب خاصى است که محیط آنها با اینگونه صفات دارد (و الله علیم حکیم ).
اما براى اینکه چنین توهمى پیدا نشود که همه اعراب بادیه نشین ، و یا همه بادیه نشینان ، داراى چنین صفاتى هستند، در آیه بعد اشاره به دو گروه مختلف در میان آنها مى کند.
نخست مى گوید: گروهى از این عربهاى بادیه نشین کسانى هستند که بر اثر نفاق یا ضعف ایمان هنگامى که چیزى را در راه خدا انفاق کنند، آنرا ضرر و زیان و غرامت محسوب مى دارند نه یک موفقیت و پیروزى و تجارت پر سود (و من الاعراب من یتخذ ما ینفق مغرما)
دیگر از صفات آنها این است که همواره در انتظار این هستند که بلاها و مشکلات شما را احاطه کند، و تیره روزى و ناکامى به سراغ شما بیاید (و یتربص بکم الدوائر).
دوائر جمع دائره و معنى آن معروف است ، ولى به حوادث سخت و دردناک که انسان را احاطه مى کند، عرب نیز دائره و در حال جمعى دوائر مى گوید. در واقع آنها افرادى تنگ نظر و بخیل و حسودند، بخل آنها سبب مى شود که هر گونه خدمت مالى را در راه خدا غرامت بپندارند، و حسادتشان موجب این مى شود که همیشه در انتظار بروز مشکلات و گرفتاریها و مصائب براى دیگران باشند سپس اضافه مى کند آنها نباید در انتظار بروز مشکلات و نزول بلاها بر شما باشند چرا که این مشکلات و ناکامیها و بدبختیها تنها به سراغ این گروه منافق بیایمان و جاهل و نادان و تنگ نظر و حسود میرود (علیهم دائرة السوء)
سرانجام آیه را با این جمله که خداوند شنوا و دانا است پایان میدهد (و الله سمیع علیم ).
هم سخنان آنها را مى شنود و هم از نیات و مکنون ضمیر آنها آگاه است .
و در آخرین آیه به گروه دوم یعنى مؤ منان با اخلاص بادیه نشین اشاره کرده مى گوید: گروهى از این عربهاى بادیه نشین کسانى هستند که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند (و من الاعراب من یؤ من بالله و الیوم الاخر)
به همین دلیل هیچگاه انفاق در راه خدا را غرامت و زیان نمى دانند، بلکه با توجه به پاداشهاى وسیع الهى در این جهان و سراى دیگر، این کار را وسیله نزدیکى به خدا و مایه توجه و دعاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که افتخار و برکت بزرگى است مى دانند (و یتخذ ما ینفق قربات عند الله و صلوات الرسول ).
در اینجا خداوند این طرز فکر آنها را با تاکید فراوان تصدیق مى کند و
مى گوید: آگاه باشید که این انفاقها به طور قطع مایه تقرب آنها در پیشگاه خداوند است (الا انها قربة لهم ).
و به همین دلیل خدا آنان را به زودى در رحمت خود فرو مى برد (سیدخلهم الله فى رحمته ).
و اگر لغزشهائى از آنها سرزده باشد به خاطر ایمان و اعمال پاکشان آنها را مى بخشد زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است (ان الله غفور رحیم ).
تاکیدهاى پى در پى اى که در این آیه دیده مى شود راستى جالب است ، کلمه الا و ان که هر دو براى بیان تاکید مى باشد، و سپس جمله سیدخلهم الله فى رحمته مخصوصا با توجه به فى که ورود و غوطهور شدن در رحمت الهى را مى رساند، و بعدا جمله آخر که با آن شروع شده ، و دو صفت از صفات مهر آمیز خدا (غفور و رحیم ) را ذکر مى کند، همه بیان کننده نهایت لطف و رحمت خدا درباره این گروه است ، شاید به این جهت که این گروه با محروم بودن از تعلیم و تربیت ، و عدم دسترسى کافى به آیات الهى و سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باز از جان و دل اسلام را پذیرا شده اند و با نداشتن امکانات مالى (که وضع بادیه نشینان ایجاب مى کند) از انفاق در راه خدا خود دارى نمى کنند بنا بر این شایسته هر گونه تقدیر و تشویقند بیش از آنچه شهرنشینان متمکن شایستگى دارند.
مخصوصا توجه به این نکته لازم است که در مورد اعراب منافق علیهم دائرة السوء که نشان دهنده احاطه بدبختیها به آنها است به کار رفته ، اما در مورد اعراب با ایمان و فداکار کلمه فى رحمته که بیانگر احاطه رحمت الهى به آنها است ذکر شده است ، یکى رحمت او را احاطه کرده و دیگرى را بدبختیها!
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - اجتماعات شکوهمند
از آیات فوق اهمیتى را که اسلام به جامعه هاى بزرگ و مراکز پرجمعیت تر مى دهد روشن مى شود، جالب اینکه اسلام از محیطى عقب افتاده برخاست ، محیطى که بوئى از تمدن در آن به مشام نمى رسید، در عین حال اهمیت خاصى براى عوامل سازنده تمدن قائل است و مى گوید: آنها که در نقاط دور افتاده از شهر زندگى مى کنند، حتى از نظر ایمان و معلومات مذهبى عقبترند.
چرا که آنها امکانات کافى براى تعلیم و تربیت در اختیار ندارند.
لذا در نهج البلاغه مى خوانیم که على (علیهالسلام ) فرمود: و الزموا السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعة : (به مراکز بزرگ بپیوندید، زیرا دست خدا همراه جماعت است ).
ولى مفهوم این سخن آن نیست که همه مردم رو به سوى شهرها آورند، و روستاها را که مایه آبادى شهرها است به ویرانى بکشانند، بلکه به عکس باید علم و دانش شهر را به روستا برد، و براى تقویت اصول تعلیم و تربیت و پایه هاى دین و ایمان و بیدارى و آگاهى آنان کوشش و تلاش کرد.
بدون شک اگر روستانشینانرا به حال خود رها کنند و دریچه اى از علوم و دانشهاى شهرى و آیات کتب آسمانى و تعلیمات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و پیشوایان بزرگ را به سوى آنها نگشایند، کفر و نفاق به سرعت آنها را فرا خواهد گرفت ، آنها مخصوصا در برابر تعلیم و تربیت صحیح ، پذیرش بیشترى دارند، زیرا قلبه اى صاف ، و افکار دست نخورده ، در میان آنان فراوان ، و شیطنتها و حیله گریهاى شهر در میان آنها کمتر است !
2 - شهریان بادیه نشینگر چه (اعرابى ) به معنى بادیه نشین است ، ولى در اخبار و روایات اسلامى مفهوم وسیعترى پیدا کرده ، و به تعبیر دیگر مفهوم اسلامى آن با منطقه جغرافیائى بستگى ندارد بلکه با طرز تفکر و منطقه فکرى مربوط است : آنها که دور از آداب و سنن و تعلیم و تربیت اسلامى هستند - هر چند شهرنشین باشند - اعرابیند، و بادیه نشینان آگاه و آشنا به آداب و سنن اسلامى اعرابى نیستند.
حدیث مشهور من لم یتفقه منکم فى الدین فهو اعرابى : هر کس از شما از دین و آئین خود آگاه نشود، اعرابى است که از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده گواه روشن بر گفتار فوق است .
در خبر دیگرى مى خوانیم من الکفر التعرب بعد الهجرة : (تعرب بعد از هجرت از شعب کفر است ).
و نیز از على (علیهالسلام ) در نهج البلاغه نقل شده که گروهى از اصحاب عصیانگرش را مخاطب ساخته فرمود: (و اعلموا انکم صرتم بعد الهجرة اعرابا): بدانید شما بعد از هجرت ، اعرابى شدید!.
در دو حدیث فوق اعرابى شدن نقطه مقابل (هجرت ) قرار داده شده ، و با توجه به اینکه مفهوم وسیع هجرت نیز جنبه مکانى ندارد بلکه اساس آن انتقال فکر از محور کفر به محور ایمان است معنى اعرابى بودن نیز روشن مى شود، یعنى بازگشت از (آداب و سنن اسلامى ) به (آداب و سنن جاهلیت ).
3 - در آیات فوق در باره بادیه نشینان با ایمان خواندیم که آنها انفاق خود را مایه (قرب ) به خدا مى دانند، مخصوصا این کلمه به صورت جمع و (قربات )
آمده بود که نشان مى دهد که آنها نه یک قرب ، بلکه قربها در آن مى جویند، و شک نیست که قرب و قربت در برابر پروردگار به معنى نزدیکى مکانى نمى باشد، بلکه نزدیکى مقامى ، یعنى رفتن به سوى او که کمال مطلق است ، و پرتوى از صفات جمال و جلالش را بر صفحه فکر و جان افکندن .
آیه و ترجمه


و السبقون الا ولون من المهجرین و الا نصار و الذین اتبعوهم بإ حسن رضى الله عنهم و رضوا عنه و اءعد لهم جنت تجرى تحتها الا نهر خلدین فیها اءبدا ذلک الفوز العظیم (100)


ترجمه :

100 - پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنها که به نیکى از آنها پیروى کردند، خداوند از آنها خشنود و آنها (نیز) از او خشنود شدند، و باغهائى از بهشت براى آنان فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جریان دارد، جاودانه در آن خواهند ماند، و از این پیروزى بزرگى است .
تفسیر :
پیشگامان اسلام
گر چه درباره شان نزول آیه فوق ، مفسران روایات متعددى نقل کرده اند، ولى چنانکه خواهیم دید هیچ کدام از آنها شان نزول آیه نیست ، بلکه در واقع بیان مصداق و وجود خارجى آن است .
به هر حال به دنبال آیات گذشته که بیان حال کفار و منافقان را مى نمود در آیه فوق اشاره به گروههاى مختلف از مسلمانان راستین شده است و آنها را در سه گروه مشخص تقسیم مى کند.
نخست آنها که پیشگامان در اسلام و هجرت بوده اند (و السابقون الاولون من المهاجرین ).
دوم آنها که پیشگام در نصرت و یارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یاران مهاجرش بودند (و الانصار).
سوم آنها که بعد از این دو گروه آمدند و از برنامه هاى آنها پیروى کردند، و با انجام اعمال نیک ، و قبول اسلام ، و هجرت ، و نصرت آئین پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها پیوستند (و الذین اتبعوهم باحسان ).
از آنچه گفتیم روشن شد که منظور از (باحسان ) در واقع بیان اعمال و معتقداتى است که در آنها از پیشگامان اسلام پیروى مى کنند، و به تعبیر دیگر احسان بیان وصف برنامه هائى است که از آن متابعت مى شود.
ولى این احتمال نیز در معنى آیه داده شده است که (احسان ) بیان وصف چگونگى متابعت و پیروى باشد یعنى آنها بطور شایسته پیروى (در صورت اول (با) بمعنى (فى ) و در صورت دوم بمعنى (مع ) است ).
ولى ظاهر آیه مطابق تفسیر اول است .
پس از ذکر این گروه سه گانه مى فرماید: (هم خداوند از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى شده اند) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ).
رضایت خدا از آنها به خاطر ایمان و اعمال صالحى است که انجام داده اند، و خشنودى آنان از خدا به خاطر پاداشهاى گوناگون و فوق العاده و پر اهمیت است که به آنان ارزانى داشته .
به تعبیر دیگر آنچه خدا از آنها خواسته انجام داده اند، و آنچه آنها از خدا خواسته اند به آنان بخشیده ، بنابراین هم خدا از آنها راضى است و هم آنان از خدا راضى هستند.
با اینکه جمله گذشته همه مواهب و نعمتهاى الهى را در برداشت (مواهب مادى و معنوى ، جسمانى و روحانى ) ولى بعنوان تاءکید و بیان (تفصیل ) بعد از (اجمال ) اضافه مى کند: (خداوند براى آنها باغهائى از بهشت فراهم ساخته که از زیر درختانش نهرها جریان دارند) (و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار).
از امتیازات این نعمت آن است که جاودانى است و (همواره در آن خواهند ماند) (خالدین فیها ابدا).
(و مجموع این مواهب معنوى و مادى براى آنها پیروزى بزرگى محسوب مى شود) (ذلک الفوز العظیم ).
چه پیروزى از این برتر که انسان احساس کند آفریدگار و معبود و مولایش از او خشنود است و کارنامه قبولى او را امضا کرده ؟ و چه پیروزى از این بالاتر که با اعمال محدودى در چند روز عمر فانى مواهب بى پایان ابدى پیدا کند.
در اینجا به چند نکته مهم باید توجه کرد:
نکته ها
1 - موقعیت پیشگامان
در هر انقلاب وسیع اجتماعى که بر ضد وضع نابسامان جامعه صورت مى گیرد پیشگامانى هستند که پایه هاى انقلاب و نهضت بر دوش ‍ آنها است ، آنها در واقع وفادارترین عناصر انقلابى هستند، زیرا به هنگامى که پیشوا و رهبرشان از هر نظر تنها است گرد او را مى گیرند، و با اینکه از جهات مختلف در محاصره قرار دارند و انواع خطرها از چهار طرف آنها را احاطه کرده و دست از یارى و فداکارى بر نمى دارند.
مخصوصا مطالعه تاریخ ، آغاز اسلام را نشان مى دهد که پیشگامان و مؤ منان
نخستین با چه مشکلاتى روبرو بودند؟ چگونه آنها را شکنجه و آزار مى دادند، ناسزا مى گفتند، متهم مى کردند، به زنجیر مى کشیدند و نابود مى نمودند.
ولى با این همه گروهى با اراده آهنین و عشق سوزان و عزم راسخ و ایمان عمیق در این راه گام گذاردند و به استقبال انواع خطرها رفتند.
در این میان سهم مهاجران نخستین از همه بیشتر بود، و به دنبال آنها انصار نخستین یعنى آنهائى که با آغوش باز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مدینه دعوت کردند، و یاران مهاجر او را همچون برادران خویش مسکن دادند، و از آنها با تمام وجود خود دفاع کردند، و حتى بر خویشتن نیز مقدم داشتند.
و اگر مى بینیم در آیه فوق به این دو گروه اهمیت فوق العاده اى داده شده است به خاطر همین موضوع است .
ولى با این حال قرآن مجید - آنچنان که روش همیشگى او است - سهم دیگران را نیز نادیده نگرفته است و به عنوان تابعین به احسان از تمام گروههائى که در عصر پیامبر و یا زمانهاى بعد به اسلام پیوستند، هجرت کردند، و یا مهاجران را پناه دادند و حمایت نمودند یاد مى کند، و براى همه اجر و پاداشهاى بزرگى را نوید مى دهد.
2 - تابعین چه اشخاصى بودند؟
اصطلاح گروهى از دانشمندان بر این است که کلمه (تابعین ) را تنها به شاگردان صحابه مى گویند، یعنى آن عده اى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را ندیدند اما بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به روى کار آمدند و علوم و دانشهاى اسلامى را وسعت بخشیدند، و به تعبیر دیگر اطلاعات اسلامى خود را بدون واسطه از صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گرفتند.
ولى همان گونه که در بالا گفتیم مفهوم آیه از نظر لغت به این گروه ، محدود نمى شود، بلکه تعبیر (تابعین به احسان ) تمام گروههائى را که در عصر و زمان
از برنامه و اهداف پیشگامان اسلام پیروى کردند شامل مى شود.
توضیح اینکه بر خلاف آنچه بعضى فکر مى کنند مساءله (هجرت ) و همچنین (نصرت ) که دو مفهوم سازنده اسلامى است ، محدود به زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیست بلکه امروز نیز این دو مفهوم در شکلهاى دیگرى وجود دارد، و فردا نیز وجود خواهد داشت ، بنابراین تمام کسانى که به نحوى در مسیر این دو برنامه قرار مى گیرند در مفهوم تابعین به احسان داخلند.
منتها مهم آنست که توجه داشته باشیم قرآن با ذکر کلمه احسان تاءکید مى کند که پیروى و تبعیت از پیشگامان در اسلام نباید در دائره حرف و ادعا، و یا حتى ایمان بدون عمل خلاصه شود، بلکه باید این پیروى یک پیروى فکرى و عملى و همه جانبه بوده باشد.
3 - نخستین مسلمان چه کسى بود؟
در اینجا بیشتر مفسران به تناسب بحث آیه فوق این سؤ ال را مطرح کرده اند که نخستین کسى که اسلام آورد و این افتخار بزرگ در تاریخ به نام او ثبت شد چه کسى است ؟
در پاسخ این سؤ ال همه متفقا گفته اند نخستین کسى که از زنان مسلمان شد (خدیجه ) همسر وفادار و فداکار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، و اما از مردان ، همه دانشمندان و مفسران شیعه به اتفاق گروه عظیمى از دانشمندان اهل سنت على (علیهالسلام ) را نخستین کسى از مردان مى دانند که دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را پاسخ گفت .
شهرت این موضوع در میان دانشمندان اهل تسنن به حدى است که جمعى از آنها ادعاى اجماع و اتفاق بر آن کرده اند.
از جمله (حاکم نیشابورى ) در (مستدرک على الصحیحین ) در کتاب (معرفت ) صفحه 22 چنین مى گوید: لا اعلم خلافا بین اصحاب التواریخ ان على بن ابى طالب رضى الله عنه اولهم اسلاما و انما اختلفوا فى بلوغه : (هیچ مخالفتى
در میان تاریخ ‌نویسان در این مساءله وجود ندارد، که على بن ابى طالب (علیهالسلام ) نخستین کسى است که اسلام آورده ، تنها در بلوغ او به هنگام پذیرش اسلام اختلاف دارند).
(ابن عبد البر) در (استیعاب ) (ج 2 صفحه 457) چنین مى نویسد: اتفقوا على ان خدیجه اول من آمن بالله و رسوله و صدقه فیما جاء به ثم على بعدها: (در این مساءله اتفاق است که خدیجه نخستین کسى بود که ایمان به خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آورد، و او را در آنچه آورده بود تصدیق کرد، سپس على (علیهالسلام ) بعد از او همین کار را انجام داد).
(ابو جعفر اسکافى معتزلى ) مى نویسد: قد روى الناس کافة افتخار على بالسبق الى الاسلام : (عموم مردم نقل کرده اند که افتخار سبقت در اسلام مخصوص على بن ابى طالب (علیهالسلام ) است ).
گذشته از این ، روایات فراوانى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و نیز از خود على (علیهالسلام ) و صحابه در این باره نقل شده است که به حد تواتر مى رسد و ذیلا چند حدیث را به عنوان نمونه مى آوریم :
1 - پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: او لکم واردا على الحوض اولکم اسلاما، على بن ابى طالب : (نخستین کسى که در کنار حوض کوثر بر من وارد مى شود، نخستین کسى است که اسلام آورده ، و او على بن ابى طالب (علیهالسلام ) است ).
2 - گروهى از دانشمندان اهل سنت از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دست على (علیهالسلام ) را گرفت و فرمود: ان هذا اول من آمن بى و هذا
اول من یصافحنى و هذا الصدیق الاکبر: (این اولین کسى است که به من ایمان آورده ، و اولین کسى است که در قیامت با من مصافحه مى کند و این صدیق اکبر است ).
3 - ابو سعید خدرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل مى کند که دست به میان شانه هاى على (علیهالسلام ) زد و فرمود: یا على لک سبع خصال لا یحاجک فیهن احد یوم القیامة : انت اول المؤ منین بالله ایمانا و اوفاهم بعهد الله و اقومهم بامر الله ...: (اى على هفت صفت ممتاز دارى که احدى در قیامت نمى تواند درباره آنها با تو گفتگو کند، تو نخستین کسى هستى که به خدا ایمان آوردى ، و از همه نسبت به پیمانه اى الهى باوفاترى ، و در اطاعت فرمان خدا پابرجاترى ...)
همانگونه که اشاره کردیم دهها روایت در کتب مختلف تاریخ و تفسیر و حدیث ، در این باره از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و دیگران نقل شده است و علاقمندان مى توانند براى توضیح بیشتر به جلد سوم عربى الغدیر صفحه 220 تا 240 و کتاب احقاق الحق جلد 3 صفحه 114 تا 120 مراجعه نمایند.
جالب اینکه گروهى که نتوانسته اند سبقت على (علیهالسلام ) را در ایمان و اسلام انکار کنند به عللى که ناگفته پیدا است کوشش دارند آنرا به نحو دیگرى انکار، یا کم اهمیت جلوه دهند، و بعضى دیگر کوشش دارند که به جاى او ابو بکر را بگذارند که او اولین مسلمان است .
گاهى مى گویند على (علیهالسلام ) در آن هنگام ده ساله بود و طبعا نا بالغ ، بنا بر این اسلام او به عنوان اسلام یک کودک تاءثیرى در قوت و قدرت جبهه مسلمین در برابر
دشمن نداشت (این سخن را فخر رازى در تفسیرش ذیل آیه فوق آورده است ). و این براستى عجیب است و در واقع ایرادى است بر شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) زیرا مى دانیم هنگامى که در یوم الدار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اسلام را به عشیره و طایفه خود عرضه داشت هیچکس آنرا نپذیرفت جز على (علیهالسلام ) که برخاست و اعلام اسلام نمود، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اسلامش را پذیرفت ، و حتى اعلام کرد که تو برادر و وصى و خلیفه منى !.
و این حدیث را که گروهى از حافظان حدیث از شیعه و سنى در کتب صحاح و مسانید، و همچنین گروهى از مورخان اسلام نقل کرده و بر آن تکیه نموده اند نشان مى دهد که نه تنها پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اسلام على (علیهالسلام ) را در آن سن و سال کم ، پذیرفت بلکه او را به عنوان برادر و وصى و جانشین خود معرفى نمود.
و گاهى به این تعبیر که خدیجه نخستین مسلمان از زنان و ابو بکر نخستین مسلمان از مردان و على (علیهالسلام ) نخستین مسلمان از کودکان بود، خواسته اند از اهمیت آن بکاهند (این تعبیر را مفسر معروف و متعصب ، نویسنده المنار ذیل آیه مورد بحث ذکر کرده است ).
در حالى که اولا همانگونه که گفتیم کمى سن على (علیهالسلام ) در آن روز به هیچوجه از اهمیت موضوع نمى کاهد، بخصوص اینکه قرآن درباره حضرت یحیى صریحا مى گوید: و آتیناه الحکم صبیا: (ما فرمان را به او در حال کودکى دادیم ).
و درباره عیسى (علیهالسلام ) نیز مى خوانیم که در حال کودکى به سخن آمد و به آنها که درباره او گرفتار شک و تردید بودند گفت : انى عبد الله آتانى الکتاب و جعلنى نبیا: (من بنده خدایم ، کتاب آسمانى به من داده ، و مرا پیامبر قرار داده است ).
هنگامى که اینگونه آیات را با حدیثى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در بالا نقل کردیم که او على (علیهالسلام ) را وصى و خلیفه و جانشین خود قرار داد ضمیمه کنیم روشن مى شود که سخن المنار گفتار تعصب آمیزى بیش نیست .
ثانیا این موضوع از نظر تاریخى مسلم نیست که ابو بکر سومین نفرى باشد که اسلام را پذیرفته است ، بلکه در بسیارى از کتب تاریخ و حدیث اسلام آوردن گروه دیگرى را قبل از او ذکر کرده اند.
این بحث را با ذکر این نکته پایان مى دهیم که على (علیهالسلام ) در سخنانش بارها به این موضوع که من اولین مؤ من و اولین مسلمان و نخستین نمازگزار با پیامبرم اشاره نموده و موقعیت خود را روشن ساخته است ، و این موضوع در بسیارى از کتب از آن حضرت نقل شده .
به علاوه ابن ابى الحدید از دانشمند معروف ابو جعفر اسکافى معتزلى نقل مى کند اینکه بعضى مى گویند ابو بکر سبقت در اسلام داشته اگر صحیح باشد چرا خودش در هیچ مورد به این موضوع بر فضیلت خود استدلال نکرده است ، و نه هیچیک از هواداران او از صحابه چنین ادعائى را کرده اند.
4 - آیا همه صحابه افراد صالحى بودند؟
سابقا به این موضوع اشاره کردیم که دانشمندان اهل سنت معمولا معتقدند که همه یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پاک و درستکار و صالح و شایسته و اهل بهشتند.
در اینجا به تناسب آیه فوق که بعضى آنرا دلیل قاطعى بر ادعاى فوق گرفته اند بار دیگر این موضوع مهم را که سرچشمه دگرگونیهاى زیادى در مسائل اسلامى مى شود مورد تجزیه و تحلیل قرار مى دهیم :
بسیارى از مفسران اهل سنت این حدیث را ذیل آیه فوق نقل کرده اند که حمید بن زیاد مى گوید: نزد محمد بن کعب قرظى رفتم و به او گفتم درباره اصحاب رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چه مى گوئى ؟ گفت : جمیع اصحاب رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فى الجنة محسنهم و مسیئهم !: (همه یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در بهشتند، اعم از نیکوکار و بدکار و گنهکار! گفتم این سخن را از کجا میگوئى )؟ گفت : این آیه را بخوان و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار ... تا آنجا که مى فرماید: رضى الله عنهم و رضوا عنه سپس گفت : اما درباره تابعین شرطى قائل شده و آن این است که آنها باید تنها در کارهاى نیک از صحابه پیروى کنند (فقط در این صورت اهل نجاتند، و اما صحابه چنین قید و شرطى را ندارند).
ولى این ادعا به دلائل زیادى مردود و غیر قابل قبول است ، زیرا:
اولا - حکم مزبور در آیه فوق شامل تابعین هم مى شود، و منظور از تابعان همانگونه که اشاره کردیم تمام کسانى هستند که از روش ‍ مهاجران و انصار نخستین ، و برنامه هاى آنها پیروى مى کنند، بنابراین باید تمام امت بدون استثناء اهل نجات باشند!
و اما اینکه در حدیث محمد بن کعب از این موضوع جواب داده شده که خداوند در تابعین قید احسان را ذکر کرده ، یعنى از برنامه نیک و روش صحیح صحابه پیروى کند، نه از گناهانشان ، این سخن از عجیبترین بحثها است .
چرا که مفهومش اضافه (فرع ) بر (اصل ) است ، جائى که شرط نجات تابعان و پیروان صحابه این باشد که در اعمال صالح از آنها پیروى کنند به طریق
اولى باید این شرط در خود صحابه بوده باشد.
و به تعبیر دیگر خداوند در آیه فوق مى گوید: رضایت و خشنودى او شامل حال همه مهاجران و انصار نخستین که داراى برنامه صحیح بودند و همه پیروان آنها است ، نه اینکه مى خواهد مهاجران و انصار را چه خوب باشند و چه بد، مشمول رضایت خود قرار دهد، اما تابعان را با قید و شرط خاصى بپذیرد.
ثانیا - این موضوع با دلیل عقل به هیچوجه سازگار نیست ، زیرا عقل هیچگونه امتیازى براى یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر دیگران قائل نمى باشد، چه تفاوتى میان ابو جهل ها و کسانى است که نخست ایمان آوردند، سپس از آئین او منحرف شدند.
و چرا کسانى که سالها و قرنها بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قدم به این جهان گذاردند و فداکاریها و جانبازیهاى آنها در راه اسلام کمتر از یاران نخستین پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبود، بلکه این امتیاز را داشتند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را نادیده ، شناختند، و به او ایمان آوردند، مشمول این رحمت و رضایت الهى نباشند.
قرآنى که مى گوید: گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است ، چگونه این تبعیض غیر منطقى را مى پسندد؟ قرآنى که در آیات مختلفش به ظالمان و فاسقان لعن مى کند و آنها را مستوجب عذاب الهى مى شمرد، چگونه (این مصونیت غیر منطقى صحابه ) را در برابر کیفر الهى مى پسندد؟ آیا اینگونه لعنها و تهدیدهاى قرآن قابل استثناء است ، و گروه خاصى از آن خارجند؟ چرا و براى چه ؟!.
از همه گذشته آیا چنین حکمى به منزله چراغ سبز دادن به صحابه نسبت به هر گونه گناه و جنایت محسوب نمى شود؟
ثالثا - این حکم با متون تاریخ اسلامى به هیچوجه سازگار نیست ، زیرا بسیار کسان بودند که روزى در ردیف مهاجران و انصار بودند، و سپس از راه خود
منحرف شدند و مورد خشم و غضب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که تواءم با خشم و غضب خدا است قرار گرفتند، آیا در آیات قبل داستان ثعلبه بن حاطب انصارى را نخواندیم که چگونه منحرف گردید و مغضوب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شد.
روشن تر بگوئیم : اگر منظور آنها این است که صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عموما مرتکب هیچگونه گناهى نشدند و معصوم و پاک از هر معصیتى بودند، این از قبیل انکار بدیهیات است .
و اگر منظور آنست که آنها گناه کردند و اعمال خلافى انجام دادند باز هم خدا از آنها راضى است ، مفهومش این است که خدا رضایت به گناه داده است !
چه کسى مى تواند (طلحه ) و (زبیر) که در آغاز از یاران خاص پیامبر بودند و همچنین (عایشه ) همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از خون هفده هزار نفر مردم مسلمانى که خونشان در میدان جنگ جمل ریخته شد تبرئه کند؟ آیا خدا به این خونریزیها راضى بود؟
آیا مخالفت با على (علیهالسلام ) خلیفه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که اگر فرضا خلافت منصوص او را نپذیریم حد اقل با اجماع امت برگزیده شده بود، و شمشیر کشیدن به روى او و یاران وفادارش چیزى است که خدا از آن خشنود و راضى باشد؟
حقیقت این است که طرفداران فرضیه (تنزیه صحابه ) با اصرار و پافشارى روى این مطلب ، چهره پاک اسلام را که همه جا میزان شخصیت اشخاص را ایمان و عمل صالح قرار مى دهد زشت و بلامنظر ساخته اند.
آخرین سخن اینکه رضایت و خشنودى خدا که در آیه فوق است روى یک عنوان کلى قرار گرفته و آن (هجرت ) و (نصرت ) و (ایمان ) و (عمل صالح ) است ، تمام صحابه و تابعان مادام که تحت این عناوین قرار داشتند مورد رضاى خدا بودند، و آن روز که از تحت این عناوین خارج شدند از تحت رضایت خدا نیز خارج گشتند.
از آنچه گفتیم بخوبى روشن مى شود که گفتار مفسر دانشمند اما متعصب یعنى نویسنده المنار که در اینجا شیعه را به خاطر عدم اعتقاد به پاکى و درستى همه صحابه ، مورد سرزنش و حمله قرار مى دهد کمترین ارزشى ندارد، شیعه گناهى نکرده ، جز اینکه حکم عقل و شهادت تاریخ و گواهى قرآن را در اینجا پذیرفته ، و به امتیازات واهى و نادرست متعصبان گوش فرا نداده است .
آیه و ترجمه


و ممن حولکم من الا عراب منفقون و من اءهل المدینة مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتین ثم یردون إ لى عذاب عظیم (101)


ترجمه :

101 - و از (میان ) اعراب بادیه نشینى که اطراف شما هستند جمعى از منافقانند و از اهل (خود) مدینه (نیز) گروهى سخت به نفاق پاى بندند که آنها را نمى شناسى و ما آنها را مى شناسیم ، به زودى آنها را دوباره مجازات مى کنیم (مجازاتى به وسیله رسوائى اجتماعى ، و مجازاتى به هنگام مرگ ) سپس به سوى مجازات بزرگى (در قیامت ) فرستاده مى شوند.
تفسیر :
بار دیگر قرآن مجید بحث را متوجه اعمال منافقان و گروههاى آنها کرده مى گوید (در میان کسانى که در اطراف شهر شما مدینه هستند گروهى از منافقان وجود دارند) (و ممن حولکم من الاعراب منافقون )
یعنى تنها نباید توجه خود را به منافقان داخل بیندازید، باید هشیار باشید منافقان بیرون را نیز زیر نظر بگیرید و مراقب فعالیتهاى خطرناک آنان باشید.
کلمه (اعراب ) همانگونه که سابقا هم اشاره کردیم معمولا به عربهاى بادیه نشین گفته مى شود.
سپس اضافه مى کند (در خود مدینه و از اهل این شهر نیز گروهى هستند که نفاق را تا سرحد سرکشى و طغیان رسانده و سخت به آن پایبندند و در آن صاحب تجربه اند)! (و من اهل المدینة مردوا على النفاق ).
(مردوا) از ماده (مرد) (بر وزن سرد) به معنى طغیان و سرکشى و بیگانگى مطلق مى باشد، و در اصل به معنى (برهنگى و تجرد) آمده ، و بهمین جهت به پسرانى که هنوز مو در صورتشان نروئیده است (امرد) مى گویند (شجرة مرداء) یعنى درختى که هیچ برگ ندارد و (مارد) بمعنى شخص سرکش است که بکلى از اطاعت فرمان خارج شده است .
بعضى از مفسران و اهل لغت این ماده را به معنى (تمرین ) نیز گفته اند (از جمله در تاج العروس و قاموس تمرین یکى از معانى آن ذکر شده است ).
و این شاید بخاطر آن باشد که تجرد مطلق از چیزى و خروج کامل از آن بدون ممارست و تمرین ممکن نیست .
به هر حال این گروه از منافقان چنان از حق و حقیقت عارى و چنان بر کار خود مسلط بودند که مى توانستند خود را در صف مسلمانان راستین جا بزنند بدون اینکه کسى متوجه آنها بشود.
این تفاوت در تعبیر که درباره منافقان (داخلى ) و (خارجى ) در آیه فوق دیده مى شود گویا اشاره به این نکته است که منافقان داخلى در کار خود مسلطتر و طبعا خطرناکترند، و مسلمانان باید شدیدا مراقب آنها باشند، هر چند که منافقان خارجى را نیز باید از نظر دور ندارند.
لذا بلافاصله بعد از آن مى فرماید: (تو آنها را نمى شناسى ولى ما مى شناسیم ) (لا تعلمهم نحن نعلمهم ).
البته این اشاره به علم عادى و معمولى پیغمبر است ، ولى هیچ منافات ندارد که او از طریق وحى و تعلیم الهى به اسرار آنان کاملا واقف گردد.
در پایان آیه مجازات شدید این گروه را به این صورت بیان مى کند که : (ما بزودى آنها را دوباره مجازات خواهیم کرد، و پس از آن به سوى عذاب بزرگ دیگرى فرستاده خواهند شد) (سنعذبهم مرتین ثم یردون الى عذاب عظیم ).
در اینکه (عذاب عظیم ) اشاره به مجازاتهاى روز قیامت است شکى نیست ، ولى در اینکه ، آندو عذاب دیگر چه نوع عذابى است ، در میان مفسران گفتگو است ، و احتمالات متعددى پیرامون آن داده اند.
ولى بیشتر چنین بنظر مى رسد که یکى از این دو عذاب همان مجازات اجتماعى آنها بخاطر رسوائیشان و کشف اسرار درونیشان مى باشد که به دنبال آن تمام حیثیت اجتماعى خود را از دست مى دهند، و شاهد آن را در آیات گذشته خواندیم ، و در بعضى از احادیث نیز آمده که وقتى کار این گروه به مراحل خطرناک مى رسید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را با نام و نشان معرفى مى کرد، و حتى از مسجد بیرون مى ساخت !.
و مجازات دوم آنان همان است که در آیه 50 سوره انفال اشاره شده ، آنجا که مى فرماید: و لو ترى اذ یتوفى الذین کفروا الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم ... (هر گاه کافران را بهنگامى که فرشتگان مرگ جان آنها را مى گیرند ببینى که چگونه به صورت و پشت آنها مى کوبند، و مجازات مى کنند، به حال آنها تاءسف خواهى خورد).
این احتمال نیز وجود دارد که مجازات دوم اشاره به ناراحتیهاى درونى و شکنجه هاى روانى بوده باشد که بر اثر پیروزى همه جانبه مسلمانان ، دامن این گروه را گرفت .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت