تفسیرنمونه سوره توبه (قسمت6)

آیه و ترجمه


یحلفون بالله لکم لیرضوکم و الله و رسوله اءحق اءن یرضوه اءن کانوا مؤ منین (62)
اءلم یعلموا اءنه من یحادد الله و رسوله فاءن له نار جهنم خلدا فیها ذلک الخزى العظیم (63)


ترجمه :

62- براى شما، سوگند به خدا یاد مى کنند تا شما را راضى کنند، در حالى که شایسته تر این است که خدا و رسولش را راضى سازند، اگر (راست مى گویند و) ایمان دارند.
63- آیا نمى دانند هر کس با خدا و رسولش دشمنى کند، براى او آتش دوزخ است که جاودانه در آن مى ماند، این یک رسوائى بزرگ است !
شان نزول :
از گفتار بعضى از مفسران چنین استفاده مى شود که در آیه فوق مکمل آیه گذشته است ، و طبعا در همان شان نزول نازل شده ، ولى جمعى دیگر از مفسران ، شان نزول دیگرى براى این دو آیه نقل کرده اند و آن اینکه : هنگامى که در نکوهش تخلف کنندگان از غزوه تبوک آیاتى نازل شد یکى از منافقان گفت : به خدا سوگند این گروه نیکان و اشراف ما هستند، اگر آنچه را محمد در باره آنها مى گوید راست باشد، اینها از چهارپایان هم بدترند، یکى از مسلمانان این سخن را شنید و گفت : به خدا آنچه او مى گوید حق است ، و تو از چهارپا بدترى ! این سخن به گوش پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید به دنبال آن مرد منافق فرستاد و از او پرسید چرا چنین
گفتى ، او سوگند یاد کرد که چنین سخنى نگفته است ، مرد مؤ منى که با او طرف بود و این سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گزارش داده بود گفت خداوندا خودت راستگو را تصدیق ، و دروغگو را تکذیب فرما. آیات فوق نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت .
تفسیر:
قیافه حق بجانب منافقان !
یکى از نشانه هاى منافقان و اعمال زشت و شوم آنها که قرآن کرارا به آن اشاره کرده ، این است که آنها براى پوشاندن چهره خود بسیارى از خلافکاریهاى خود را انکار مى کردند و با توسل به سوگندهاى دروغین مى خواستند مردم را فریب داده و از خود راضى کنند.
در آیات فوق قرآن مجید پرده از روى این عمل زشت برداشته ، هم آنها را رسوا مى کند، و هم مسلمانان را آگاه مى سازد که تحت تاءثیر اینگونه سوگندهاى دروغین قرار نگیرند.
نخست مى گوید: (آنها براى شما سوگند به خدا یاد مى کنند تا شما را راضى کنند (یحلفون بالله لکم لیرضوکم ).
روشن است که هدف آنها از این سوگندها، بیان حقیقت نیست ، بلکه مى خواهند با فریب و نیرنگ چهره واقعیات را در نظرتان دگرگون جلوه دهند، و به مقاصد خود برسند، و گر نه اگر هدف آنها این است که واقعا مؤ منان راستین را از خود خشنود سازند، لازم تر این است که خدا و پیامبرش را راضى کنند، در حالى که آنها با اعمالشان خدا و پیامبر را به شدت ناراضى کردند.
لذا قرآن مى گوید: اگر آنها راست مى گویند و ایمان دارند، شایسته تر
این است که خدا و پیامبرش را راضى کنند)! (و الله و رسوله احق ان یرضوه ان کانوا مؤ منین )
جالب توجه اینکه در جمله فوق چون سخن از (خدا) و (پیامبر) در میان است و قاعدتا باید (ضمیر) به صورت (تثنیه ) آورده شود، ولى با این حال ضمیر مفرد به کار رفته است (منظور ضمیر (یرضوه ) مى باشد) این تعبیر در حقیقت اشاره به این است که رضایت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از رضایت خدا، جدا نیست ، و او همان مى پسندد که خدا مى پسندد، و به تعبیر دیگر این اشاره به حقیقت توحید افعالى است ، چرا که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مقابل خدا از خود استقلالى ندارد، و رضا و غضب او همه به خدا منتهى مى شود، همه براى او و در راه او است .
در پاره اى از روایات نقل شده که در عصر پیامبر مردى ضمن سخنان خود چنین گفت : (من اطاع الله و رسوله فقد فاز، و من عصاهما فقد غوى ): (کسى که خدا و پیامبرش را اطاعت کند رستگار است ، و کسى که این دو را مخالفت کند گمراه و نارستگار است ).
هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این تعبیر را شنید که او خدا و پیامبر را در یک ردیف قرار داده و با (ضمیر) تثنیه ذکر کرده ، ناراحت شد، و فرمود: (بئس الخطیب انت ، هلا قلت و من عصى الله و رسوله )؟ (تو بد سخنگوئى هستى ! چرا نگفتى هر کس نافرمانى خدا و پیامبرش را کند...) (بلکه با ضمیر تثنیه آوردى و گفتى هر که آن دو را مخالفت کند).
در آیه بعد این گونه افراد منافق را شدیدا تهدید مى کند، و(مگر نمى دانند کسى که با خدا و رسولش دشمنى و مخالفت کند براى او آتش دوزخ است که جاودانه در آن مى ماند). (الم یعلموا انه من یحادد الله و
رسوله فان له نار جهنم خالدا فیها).
سپس براى تاءکید اضافه مى کند (این رسوائى و ذلت بزرگى است ) (ذلک الخزى العظیم ).
(یحادد) از ماده (محادة ) و از ریشه (حد) است که به معنى طرف و نهایت چیزى مى باشد، و از آنجا که افراد دشمن و مخالف در طرف مقابل قرار مى گیرند، این ماده (محادة ) به معنى عداوت و دشمنى نیز آمده است ، همانگونه که در گفتگوهاى روزمره کلمه (طرفیت ) را به معنى (مخالفت و دشمنى ) به کار مى بریم .
آیه و ترجمه


یحذر المنفقون اءن تنزل علیهم سورة تنبئهم بما فى قلوبهم قل استهزءوا اءن الله مخرج ما تحذرون (64)
و لئن سأ لتهم لیقولن اءنما کنا نخوض و نلعب قل اء بالله و ءایته و رسوله (65)
کنتم تستهزءون لا تعتذروا قد کفرتم بعد إ یمنکم إ ن نعف عن طائفة منکم نعذب طائفة بأ نهم کانوا مجرمین (66)


ترجمه :

64- منافقان از آن بیم دارند که آیهاى بر ضد آنها نازل گردد و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد، بگو: استهزا کنید، خداوند آنچه را از آن بیم دارید آشکار مى سازد!.
65- و اگر از آنها بپرسى (چرا این اعمال خلاف را انجام دادید) مى گویند ما بازى و شوخى مى کردیم ، بگو آیا خدا، و آیات او، و پیامبرش را مسخره مى کنید.
66- (بگو) عذر خواهى نکنید (که بیهوده است ، چرا که ) شما پس از ایمان آوردن کافر شدید، اگر گروهى از شما را (به خاطر توبه ) مورد عفو قرار دهیم ، گروه دیگرى را عذاب خواهیم کرد، زیرا آنها مجرم بودند.
شان نزول :
براى آیات فوق شان نزولهاى متعددى نقل شده که همه مربوط به کارهاى منافقان پس از جنگ تبوک است .
از جمله اینکه : گروهى از منافقان در یک جلسه سرى ، براى قتل پیامبر توطئه کردند که پس از مراجعت از جنگ تبوک در یکى از گردنه هاى سر راه
به صورت ناشناس کمین کرده ، شتر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را رم دهند، و حضرت را بقتل برسانند. خداوند پیامبرش را از این نقشه آگاه ساخت ، و او دستور داد جمعى از مسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند، هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آن عقبه (گردنه ) رسید، عمار مهار مرکب پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در دست داشت ، و حذیفه از پشت سر آنرا مى راند در این هنگام گروه منافقان که گویا صورتهاى خود را پوشیده بودند فرا رسیدند، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به حذیفه فرمود: به صورت مرکبهاى آنها بزن و آنها را دور کن ، حذیفه چنین کرد.
هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بدون خطر از عقبه گذشت به حذیفه فرمود: آنها را نشناختى ؟ عرض کرد نه ، هیچیک از آنها را نشناختم ، سپس رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نام همه آنها را براى او برشمرد، حذیفه عرض کرد: حال که چنین است چرا گروهى را نمى فرستى آنها را به قتل برسانند؟ فرمود: (دوست ندارم عرب بگویند هنگامى که محمد بر یارانش پیروز شد به کشتن آنها پرداخت )!
این شاءن نزول از امام باقر (علیهالسلام ) نقل شده و در کتب متعددى از حدیث و تفاسیر نیز آمده است ،
در شاءن نزول دیگرى مى خوانیم : که گروهى از منافقان هنگامى که موضع پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در برابر دشمن در تبوک مشاهده کردند، از روى تمسخر گفتند: این مرد گمان مى کند که قصرهاى شام و دژهاى نیرومند شامیان را تسخیر خواهد کرد چنین چیزى محال است محال ، خداوند پیامبر خود را از این واقعه آگاه ساخت ، و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور داد راه را بر این گروه ببندند، سپس آنها را صدا زد و ملامت کرد و فرمود: شما چنین و چنان گفتید، آنها عذر آوردند که ما قصد و غرضى نداشتیم ، مزاح و شوخى مى کردیم و بر این موضوع سوگند یاد کردند!
تفسیر:
برنامه خطرناک دیگرى از منافقان
در آیات گذشته دیدیم که چگونه منافقان نقاط قوت را نقطه ضعف مى پنداشتند و براى ایجاد تفرقه در میان مسلمانان روى آن تبلیغ مى کردند).
در آیات مورد بحث به قسمت دیگرى از برنامه ها و روشهاى آنها اشاره شده است .
از آیه نخست چنین استفاده مى شود که خداوند براى دفع خطر منافقان از پیامبر، گهگاه پرده از روى اسرار آنها برمى داشت ، و آنان را به جمعیت معرفى مى کرد، تا مسلمانان به هوش باشند، و به دام آنها گرفتار نشوند، و آنها نیز متوجه موقعیت خویش شوند، و دست و پاى خود را جمع کنند، روى این جهت غالبا آنان در یک حالت ترس و وحشت به سر مى بردند، قرآن به این وضع اشاره کرده ، مى گوید:
(منافقان مى ترسند که بر ضد آنها سورهاى نازل شود، و آنان را به آنچه در دل دارند آگاه سازد) (بحذر المنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئهم بما فى قلوبهم ).
ولى عجیب اینکه بر اثر شدت لجاجت و دشمنى باز هم دست از استهزاء و تمسخر نسبت به کارهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گوید (به آنها بگو: هر چه مى خواهید استهزاء و تمسخر نسبت به کارهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برنمى داشتند، لذا خداوند در پایان این آیه به پیامبرش مى گوید (به آنها بگو: هر چه مى خواهید استهزاء کنید، اما بدانید خدا آنچه را از آن بیم دارید آشکار میسازد، و شما را رسوا مى کند)! (قل استهزءوا ان الله مخرج ما تحذرون ).
البته جمله استهزءوا (مسخره کنید) از قبیل امر براى تهدید است ، همانند
اینکه انسان به دشمنش مى گوید: هر قدر کارشکنى و اذیت و آزار در قدرت دارى بکن ، پاسخ آنها را یکجا خواهم داد اینگونه تعبیرات در مقام تهدید ذکر مى شود.
ضمنا باید توجه داشت که از آیه فوق استفاده مى شود که منافقان در دل از حقانیت دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با خبر بودند، و ارتباط او را با خدا به خوبى مى دانستند، ولى با این حال بر اثر لجاج و عناد و دشمنى با حق ، به جاى اینکه در برابر او تسلیم باشند، کارشکنى مى کردند، به همین دلیل قرآن مى گوید: منافقان از این بیم داشتند که آیاتى بر ضد آنها نازل شود، و مکنون خاطرشان را آشکار سازد.
توجه به این نکته نیز لازم است که جمله ینزل علیهم مفهومش این نیست که این گونه آیات بر منافقان نازل مى شد، بلکه منظور این است که درباره آنها و بر ضد آنها بوده ، هر چند بر شخص پیامبر نازل مى گردید.
در آیه بعد به یکى دیگر از برنامه هاى منافقان اشاره کرده ،(اگر از آنها بپرسى که چرا چنین سخن نادرستى را گفته اند، و یا چنین کار خلافى را انجام داده اند، مى گویند: ما مزاح و شوخى مى کردیم و در واقع قصد و غرضى نداشتیم )! (و لئن سئلتهم لیقولن انما کنا نخوض و نلعب )
در واقع این راه فرار عجیبى بود که توطئه ها را مى چیدند، و سمپاشیها را مى کردند، به این قصد که اگر رازشان آشکار نشد و هدف شومشان تحقق یافت ، به مقصود جدى خود رسیده باشند، اما اگر پرده ها کنار رفت و رازشان فاش شد،
خود را در زیر نقاب مزاح و شوخى پنهان سازند، و با این عذر و بهانه از مجازات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مردم فرار کنند.
منافقان امروز و منافقان هر زمان که برنامه هاى یکنواختى دارند از این روش بهره بردارى فراوان مى کنند، حتى گاه مى شود جدیترین مطالب را در لباس مزاحها و شوخیهاى ساده مطرح کنند، اگر به هدفشان رسیدند چه بهتر، و الا با عنوان کردن شوخى و مزاح از چنگال مجازات فرار مى کنند.
اما قرآن با تعبیرى قاطع و کوبنده ، به آنها پاسخ مى گوید، و به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور میدهد که به آنها بگو: (آیا خدا، و آیات او، و رسولش ، را مسخره مى کنید و به شوخى مى گیرید؟! (قل ا بالله و آیاته و رسوله کنتم تستهزئون )
یعنى آیا با همه چیز مى توان شوخى کرد، حتى با خدا و پیامبر و آیات قرآن ؟!
آیا این امور که از جدیترین مسائل هستند شوخى پذیرند؟!
آیا مساءله رم دادن شتر، و سقوط پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از آن گردنه خطرناک ، چیزى است که بتوان زیر نقاب شوخى آنرا پوشاند؟ و یا استهزاء و مسخره کردن آیات الهى ، و اخبار پیامبر از پیروزیهاى آینده مطلبى است که به بازى گرفته شود!. همه اینها گواهى مى دهد که آنان اهداف خطرناکى داشتند که در زیر این پوششها قرار مى دادند.
سپس به پیامبر دستور مى دهد صریحا به این منافقان بگو: (دست از این عذرهاى واهى و دروغین بردارید) (لا تعتذروا)
چرا که (شما بعد از ایمان راه کفر پیش گرفتید) (قد کفرتم بعد ایمانکم ) این تعبیر نشان مى دهد که گروه بالا از آغاز در صف منافقان نبودند،
بلکه در صف مؤ منان ضعیف الایمان بودند و پس از ماجراى فوق راه کفر پیش گرفتند.
این احتمال نیز در تفسیر جمله فوق وجود دارد که این گروه پیش از این هم در صف منافقان بودند، ولى چون ظاهرا مرتکب خلافى نشده بودند پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مسلمانان وظیفه داشتند با آنها معامله افراد مؤ من کنند، ولى هنگامى که پس از ماجراى جنگ تبوک پرده کنار رفت ، و کفر و نفاق آنها بر ملا شد، به آنها اخطار گردید که شما از این پس در صف مؤ منان نخواهید بود.
سرانجام ، آیه را با این جمله پایان مى دهد که (اگر ما گروهى از شما را ببخشیم گروه دیگرى را به خاطر اینکه مجرم بودند، مجازات خواهیم کرد (اءن نعف عن طائفة منکم نعذب طائفة بانهم کانوا مجرمین ).
اینکه میگوید گروهى را مجازات میکنیم بخاطر جرم و گناهشان ، دلیل بر آن است که گروه مورد عفو افرادى هستند که آثار جرم و گناه را با آب توبه از وجود خود شسته اند.
در آیات آینده مانند آیه 74 نیز قرینهاى بر این مطلب وجود دارد. روایات متعددى در ذیل این آیه وارد شده که حکایت از آن مى کند که بعضى از این منافقان که وصف حالشان در آیات بالا آمده ، از کرده خود پشیمان شدند، و توبه کردند، ولى بعض دیگر همچنان بر روش خود باقى بودند (براى توضیح بیشتر به تفسیر نور الثقلین جلد 2 صفحه 239 مراجعه شود).
آیه و ترجمه


المنفقون و المنفقت بعضهم من بعض یأ مرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون اءیدیهم نسوا الله فنسیهم إ ن المنفقین هم الفسقون (67)
وعد الله المنفقین و المنفقت و الکفار نار جهنم خلدین فیها هى حسبهم و لعنهم الله و لهم عذاب مقیم (68)
کالذین من قبلکم کانوا اءشد منکم قوة و اءکثر اءمولا و اءولدا فاستمتعوا بخلقهم فاستمتعتم بخلقکم کما استمتع الذین من قبلکم بخلقهم و خضتم کالذى خاضوا اءولئک حبطت اءعملهم فى الدنیا و الاخرة و اءولئک هم الخسرون (69)
اء لم یاءتهم نباءالذین من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم إ برهیم و اءصحب مدین و المؤ تفکت اءتتهم رسلهم بالبینت فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا اءنفسهم یظلمون (70)


ترجمه :

67- مردان منافق و زنان منافق همه از یک گروهند، آنها امر به منکر، و نهى از معروف ، میکنند، و دستهایشان را (از انفاق و بخشش ) میبندند، خدا را فراموش کردند و خدا آنها را فراموش کرده (رحمتش را از آنها قطع منافقان
قطعا فاسقند.
68- خداوند به مردان و زنان منافق و کفار وعده آتش دوزخ داده ، جاودانه در آن خواهند ماند، همان براى آنها کافى است ، و خدا آنها را از رحمتش دور ساخته ، و عذاب همیشگى براى آنها است .
69- (شما منافقان ) همانند کسانى هستید که قبل از شما بودند (و راه نفاق پوئیدند) آنها از شما نیرومندتر و اموال و فرزندانشان فزونتر بود، آنها از بهره خود (در دنیا در راه هوسها و گناه ) استفاده کردند، شما نیز از بهره خود (در این راه ) استفاده کردید همان گونه که آنها استفاده کردند شما (در کفر و نفاق و استهزاى مومنان فرو رفتید همانگونه که آنها فرو رفتند، (ولى سر انجام ) اعمالشان در دنیا و آخرت نابود شد و آنها زیانکارانید.
70- آیا خبر کسانى که پیش از آنها بودند به آنان نرسیده ، قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین (قوم شعیب ) و شهرهاى زیر و رو شده (قوم لوط) که پیامبرانشان با دلائل روشن به سوى آنها آمدند (ولى نپذیرفتند) خداوند به آنها ستم نکرد اما خودشان بر خویشتن ستم مى کردند.
تفسیر :
نشانه هاى منافقان
در این آیات نیز بحث همچنان درباره منافقان و رفتار و نشانه هاى آنها است . اما در نخستین آیه مورد بحث اشاره به یک مطلب کلى مى کند و آن اینکه ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظاهر شود، و در چهرههاى متفاوت خودنمائى کند که در ابتدا جلب توجه نکند، مخصوصا خودنمائى روح نفاق در یک مرد با یک زن ممکن است متفاوت باشد، اما نباید فریب تغییر چهره هاى نفاق را در میان منافقان خورد، بلکه با دقت روشن مى شود که همه در یک سلسله صفات که قدر مشترک آنان محسوب مى شود شرى کند، لذا مى گوید
(مردان منافق و زنان منافق همه از یک قماشند) (المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض ).
سپس به ذکر پنج صفت از اوصاف آنان مى پردازد:
اول و دوم :
(آنها مردم را به (منکرات ) تشویق ، و از (نیکیها) باز مى دارند) (یاءمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف ).
یعنى درست بر عکس برنامه مؤ منان راستین که دائما از طریق (امر به معروف ) و (نهى از منکر) در اصلاح جامعه و پیراستن آن از آلودگى و فساد کوشش دارند، منافقان دائما سعى مى کنند که فساد همه جا را بگیرد، و معروف و نیکى از جامعه برچیده شود، تا بهتر بتوانند در چنان محیط آلودهاى به اهداف شومشان برسند.
سوم :
آنها دست دهنده ندارند، بلکه دستهایشان را مى بندند، نه در راه خدا انفاق مى کنند، نه به کمک محرومان مى شتابند، و نه خویشاوند و آشنا از کمک مالى آنها بهره مى گیرند (و یقبضون ایدیهم ).
روشن است آنها چون ایمان به آخرت و نتائج و پاداش (انفاق ) ندارند، در بذل اموال سخت بخى لند، هر چند آنها براى رسیدن به اغراض شوم خود، اموال فراوانى خرج مى کنند و یا به عنوان ریاکارى بذل و بخششى دارند، اما هرگز از روى اخلاص و براى خدا دست به چنین کارى نم یزنند.
چهارم :
تمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مى دهد که (آنها خدا را فراموش کرده اند) و نیز وضع زندگى آنها نشان مى دهد که (خدا هم آنها را از برکات و توفیقات و مواهب خود فراموش نموده ) یعنى با آنها معامله فراموشى کرده است و آثار این دو فراموشى در تمام زندگى آنان آشکار است (نسوا الله فنسیهم ).
بدیهى است نسبت (نسیان ) به خدا به معنى فراموشى واقعى نیست ، بلکه
کنایه از این است که با آنها معامله شخص فراموشکار مى کند، یعنى هیچگونه سهمى از رحمت و توفیق خود براى آنها قائل نمى شود.
این گونه تعبیر حتى در سخنان روزمره نیز دیده مى شود که مثلا میگوئیم : چون تو وظیفه خود را فراموش کردى ، ما هم به هنگام پرداختن مزد و پاداش تو را فراموش خواهیم کرد، یعنى مزد و پاداشى به تو نخواهیم داد.
این معنى در روایات اهلبیت (علیهمالسلام ) نیز کرارا وارد شده است . قابل توجه اینکه : موضوع نسیان پروردگار با فاء تفریع بر نسیان آنها عطف شده است ، یعنى فراموشکارى آنها نسبت به فرمان الهى و ذات پاک او اثرش این است که خدا هم آنها را از مواهب خویش محروم مى سازد و این نتیجه عمل آنها است .
پنجم :
اینکه منافقان فاسقند و بیرون از دائره اطاعت فرمان خدا (ان المنافقین هم الفاسقون ).
آنچه در آیه فوق درباره صفات مشترک منافقان گفته شد در هر عصر و زمانى دیده مى شود. منافقان عصر ما با چهرههاى جدیدى که به خود گرفتهاند، در اصول فوق همانند منافقان قرون پیشین هستند، هم تشویق به فساد مى کنند، هم جلو کار نیک را مى گیرند، هم بخیل و ممسکید، و هم خدا را در تمام زندگانیشان فراموش کرده اند، و هم قانونشکن و فاسقند. و عجیب اینکه با تمام این اوصاف ، مدعى ایمان به خدا و اعتقاد محکم و مبرم به مبانى دینى و اسلامى نیز هستند!
در آیه بعد، مجازات شدید و دردناک آنها، در این جمله کوتاه بیان شده است : (خداوند مردان و زنان منافق و همه کفار و افراد بى ایمان را وعده آتش جهنم داده ) (وعد الله المنافقین و المنافقات و الکفار نار جهنم ).
همان آتش سوزانى که (جاودانه در آن خواهند ماند) (خالدین فیها) و (همین یک مجازات که تمام انواع عذابها و کیفرها را در بر دارد براى آنها کافى است ) (هى حسبهم ).
و به تعبیر دیگر آنها نیاز به هیچ مجازات دیگرى ندارند، زیرا در دوزخ همه نوع عذاب جسمانى و روحانى وجود دارد.
و در پایان آیه اضافه کند: خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب همیشگى نصیبشان نموده است (و لعنهم الله و لهم عذاب مقیم ).
بلکه این دورى از خداوند، و بعد از پروردگار، خود بزرگترین عذاب و دردناکترین کیفر براى آنها محسوب مى شود.
تکرار تاریخ و درس عبرت
آیه بعد براى بیدار ساختن این گروه از منافقان ، آینه تاریخ را پیش روى آنها مى گذارد، و با مقایسه زندگى آنان با منافقان و گردنکشان پیشین ، عبرت انگیزترین درسها را به آنها مى دهد، و مى گوید: شما همانند منافقان پیشین هستید، و همان مسیر و برنامه و سرنوشت شوم را تعقیب مى کنید (کالذین من قبلکم ).
(همانها که از نظر نیرو از شما قویتر، و از نظر اموال و فرزندان از شما افزونتر بودند) (کانوا اشد منکم قوة و اکثر اموالا و اولادا).
(آنها از نصیب و بهره خود در دنیا، در طریق شهوات و آلودگى و گناه و فساد و تبهکارى ، بهره گرفتند، شما منافقان این امت نیز از نصیب و بهره خود همان گونه که منافقان پیشین بهره گرفته بودند، بهره بردارى کردید)
(فاستمتعوا بخلاقهم فاستمتعتم بخلاقکم کما استمتع الذین من قبلکم بخلاقهم )
(خلاق ) در لغت به معنى نصیب و بهره است ، و چنانکه راغب در
مفردات گوید: از ریشه (خلق ) گرفته شده است (گویا به این جهت که انسان بهره هاى خود را متناسب خلق و خوى خود در این جهان دریافت مى دارد).
سپس مى گوید: شما در کفر و نفاق و سخریه و استهزاء مؤ منان ، فرو رفتید، همانگونه که آنها در این امور فرو رفتند (و خضتم کالذى خاضوا).
سرانجام پایان کار منافقان پیشین را براى هشدار به گروه منافقان معاصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و همه منافقان جهان ، با دو جمله بیان مى کند:
نخست اینکه : آنها کسانى هستند که همه اعمالشان در دنیا و آخرت بر باد رفته و مى رود، و هیچ نتیجه مثبتى از آن عائدشان نمى گردد
(اولئک حبطت اعمالهم فى الدنیا و الاخرة ).
دیگر اینکه آنها زیانکاران حقیقى ، و خسران یافتگان واقعى هستند
(و اولئک هم الخاسرون ).
آنها ممکن است استفاده هاى موقت و محدودى از اعمال نفاق آمیز خود ببرند، ولى اگر درست بنگریم مى بینیم نه در زندگى این دنیا از این رهگذر طرفى مى بندند، و نه در جهان دیگر بهره اى دارند، همانگونه که تاریخ اقوام پیشین این واقعیت را روشن مى سازد که چگونه نکبتهاى نفاق دامانشان را گرفت و آنها را به زوال و نابودى کشاند، و عاقبت شوم و شرشان روشنگر سرنوشت آنها در جهان دیگر است . هنگامى که مى بینیم آنها با آنهمه امکانات ، و اموال و فرزندان ، به جائىنرسیدند، و اعمالشان به خاطر بى ریشه بودن تحت تاثیر عامل نفاق همگى حبط و نابود شد، شما که در سطحى پائین تر از آنها از نظر قدرت و توانائى قرار دارید به طریق اولى به چنان سرنوشت شومى گرفتار خواهید شد.
بعد روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، به عنوان استفهام انکارى چنین مى گوید: آیا این گروه منافق از سرنوشت امتهاى پیشین ، قوم نوح ، و عاد، و ثمود، و قوم ابراهیم ، و اصحاب مدین (قوم شعیب ) و شهرهاى ویران شده قوم لوط با خبر نشدند (الم یاتهم نبا الذین من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و المؤ تفکات ).
این اقوام که روزگارى بخشهاى مهمى از جهان را در اختیار داشتند، هر کدام بر اثر تبهکارى و طغیان و سرکشى ، و فرار از حق و عدالت ، و پرداختن به انواع ظلم و بیدادگرى و فساد، به نوعى گرفتار کیفر الهى گشتند.
قوم نوح با امواج کوبنده طوفان و غرقاب ، و قوم عاد (قوم هود) به وسیله بادهاى تند و وحشتزا، و قوم ثمود (قوم صالح ) با زلزله هاى ویرانگر، و قوم ابراهیم با سلب انواع نعمتها، و اصحاب مدین (قوم شعیب ) به وسیله ابر آتشبار، و قوم لوط با زیر و رو شدن شهرهاى آنان همگى نابود شدند.
تنها جسمهاى بیجان ، و استخوانهاى پوسیده در زیر خاک ، و یا در میان امواج آب ، از آنان باقى ماند.
اینها ماجراهاى تکان دهنده اى است که مطالعه و بررسى آن هر انسانى را که کمترین احساس در قلب او باشد تکان مى دهد.
هر چند خداوند آنها را هیچگاه از لطف خود محروم نساخت ، و پیامبرانشان
را با دلائل روشن براى هدایت آنان فرستاد (اتتهم رسلهم بالبینات ).
ولى آنها به هیچیک از مواعظ و اندرزهاى این مردان الهى گوش فرا ندادند و براى زحمات طاقتفرسایشان در راه روشنگرى خلق خدا ارجى ننهادند.
بنابراین هرگز خداوند به آنها ستم نکرد، این خودشان بودند که به - خویشتن ستم روا داشتند! (فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون ).
آیه و ترجمه


و المؤ منون و المؤ منت بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم (71)
وعد الله المؤ منین و المؤ منت جنت تجرى من تحتها الا نهر خلدین فیها و مسکن طیبة فى جنت عدن و رضون من الله اءکبر ذلک هو الفوز العظیم (72)


ترجمه :

71- مردان و زنان با ایمان ولى (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مى کنند، و نماز را بر پا مى دارند، و زکات را مى پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مى نمایند، خداوند به زودى آنها را مورد رحمت خویش قرار مى دهد خداوند توانا و حکیم است .
72- خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهائى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر (درختان ) آنها جارى هستند، جاودانه در آن خواهند ماندو مسکنهاى پاکیزه اى در بهشتهاى عدن (نصیب آنها ساخته ) و رضا (و خشنودى ) خدا (از همه اینها) برتر است !، و پیروزى بزرگ همین است .
تفسیر:
نشانه هاى مؤ منان راستین در آیات گذشته علائم و جهات مشترک مردان و زنان منافق مطرح گردید که در پنج قسمت خلاصه مى شد: امر به منکر نهى از معروف امساک و بخل فراموش کردن خدا و مخالفت فرمان پروردگار.
در آیات مورد بحث علائم و نشانه هاى مردان و زنان با ایمان بیان شده است ، که آنهم در پنج قسمت خلاصه مى شود و درست نقطه مقابل یکایک صفات منافقان است .
آیه از اینجا شروع مى شود که مى فرماید: مردان و زنان با ایمان دوست و ولى و یار و یاور یکدیگرند (و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض ).
جالب اینکه درباره منافقان کلمه اولیاء ذکر نشده بود، بلکه جمله بعضهم من بعض که دلیل بر وحدت هدف و هماهنگى صفات و کردار است ، به چشم مى خورد، اشاره به اینکه منافقان هر چند در صف واحدى قرار دارند و گروههاى مختلفشان در مشخصات و برنامه ها شریکند، روح مودت و ولایت در میان آنها وجود ندارد! و هرگاه منافع شخصى آنان به خطر بیفتد حتى به دوستان خود خیانت خواهند کرد، به همین دلیل در آیه 14 سوره حشر مى خوانیم : تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتى : آنها را متحد فکر مى کنى در حالى که دلهایشان پراکنده است .
پس از بیان این اصل کلى به شرح جزئیات صفات مومنان مى پردازد:
1- نخست مى گوید: آنها مردم را به نیکیها دعوت مى کنند (یامرون بالمعروف ).
2- مردم را از زشتیها و بدیها و منکرات باز مى دارند (و ینهون عن المنکر).
3- آنها به عکس منافقان که خدا را فراموش کرده بودند نماز را بر پا مى دارند و به یاد خدا هستند و با یاد و ذکر او، دل را روشن ، و عقل را بیدار و آگاه مى دارند (و یقیمون الصلوة ).
4- آنها بر خلاف منافقان که افرادى ممسک و بخیل هستند بخشى از اموال خویش را در راه خدا، و حمایت خلق خدا، و به بازسازى جامعه انفاق مى نمایند و زکوة اموال خویش را مى پردازند (و یؤ تون الزکوة ).
5- منافقان فاسقند و سرکش ، و خارج از تحت فرمان حق ، اما مومنان اطاعت فرمان خدا و پیامبر او مى کنند (و یطیعون الله و رسوله ).
در پایان این آیه اشاره به نخستین امتیاز مومنان از نظر نتیجه و پاداش کرده ، مى گوید: خداوند آنها را به زودى مشمول رحمت خویش ‍ مى گرداند
(اولئک سیرحمهم الله ).
کلمه رحمت که در اینجا ذکر شده مفهومى بسیار وسیع دارد که هر گونه خیر و برکت و سعادتى را در این جهان و جهان دیگر، در برمى گیرد، و این جمله در حقیقت نقطه مقابل حال منافقان است که خداوند آنها را لعنت کرده ، و از رحمت خود دور ساخته است .
شک نیست که وعده رحمت به مومنان از طرف خداوند، از هر نظر قطعى و اطمینان بخش است ، زیرا او هم قدرت دارد، و هم حکیم است ، نه بدون علت وعده مى دهد، و نه هنگامیکه وعده داد، از انجام آن عاجز مى ماند.(ان الله عزیز حکیم ).
آیه بعد قسمتى از این رحمت واسعه الهى را که شامل حال افراد با ایمان مى شود و در دو جنبه مادى و معنوى شرح مى دهد.
نخست مى فرماید: خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهائى از بهشت
وعده داده است که از زیر درختهاى آن نهرها جریان دارد (وعد الله المومنین و المومنات جنات تجرى من تحتها الانهار).
از ویژگیهاى این نعمت بزرگ این است که زوال و فنا و جدائى در آن راه ندارد، و آنان جاودانه در آن مى مانند (خالدین فیها).
دیگر از مواهب الهى به آنها این است که خداوند مسکنهاى پاکیزه و منزلگاههاى مرفه در قلب بهشت عدن در اختیار آنها مى گذارد (و مساکن طیبة فى جنات عدن ).
عدن در لغت به معنى اقامت و بقاء در یک مکان است ، و لذا به معدن که جایگاه بقاى مواد خاصى است این کلمه اطلاق مى شود، بنابراین مفهوم عدن با خلود شباهت دارد، ولى از آنجا که در جمله قبل به مساله خلود اشاره شده ، چنین استفاده مى شود که جنات عدن محل خاصى از بهشت پروردگار است که بر سایر باغهاى بهشت امتیاز دارد.
در احادیث اسلامى و کلمات مفسران این امتیاز به اشکال مختلف بیان شده است در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین مى خوانیم که فرمود: عدن دار الله التى لم ترها عین و لم یخطر على قلب بشر، لا یسکنها غیر ثلاثة النبیین و الصدیقین و الشهداء: عدن آن خانه پروردگار است که هیچ چشمى آن را ندیده ، و به فکر کسى خطور نکرده و تنها سه گروه در آن ساکن مى شوند: پیامبران ، صدیقان (آنها که پیامبران را تصدیق کردند و از آنها حمایت کردند) و شهیدان .
در کتاب خصال از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده : من سره ان یحیا حیاتى و یموت مماتى و یسکن جنتى التى واعدنى الله ربى ، جنات عدن ... فلیوال على بن ابى طالب علیه السلام و ذریته علیهم السلام من بعده : کسى که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز همانند من بوده
باشد، و در بهشتى که خداوند به من وعده داده در جنات عدن ساکن شود، باید على بن ابى طالب (علیهالسلام ) و فرزندان بعد از او را دوست دارد.
از این حدیث روشن مى شود که جنات عدن باغهائى است از بهشت که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جمعى از خاصان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد.
این مضمون در حدیث دیگرى از على (علیه السلام ) نیز نقل شده که جنات عدن جایگاه پیامبر اسلام است .
سپس اشاره به نعمت و پاداش معنوى آنها کرده مى فرماید: رضایت و خشنودى خدا که نصیب این مومنان راستین مى شود از همه برتر و بزرگتر است (و رضوان من الله اکبر).
هیچکس نمى تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مى دهد توصیف کند، و به گفته بعضى از مفسران حتى گوشه اى از این لذت روحانى از تمام بهشت ، و نعمتها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بى پایانش ، برتر و بالاتر است .
البته ما هیچیک از نعمتهاى جهان دیگر را نمى توانیم در این قفس دنیا و زندگانى محدودش ، در فکر خود ترسیم کنیم ، تا چه رسد به این نعمت بزرگ روحانى و معنوى .
البته ترسیم ضعیفى از تفاوتهاى معنوى و مادى را در این دنیا مى توانیم در فکر خود مجسم کنیم مثلا لذتى که از دیدار یک دوست مهربان و بسیار صمیمى بعد از فراق و جدائى ، به ما دست مى دهد، و یا احساس روحانى خاصى که از درک یک مسئله پیچیده علمى که ماهها یا سالها به دنبال آن بوده ایم براى ما حاصل مى شود و یا جذبه روحانى نشاط انگیزى که در حالت یک عبادت خالص ، و مناجات آمیخته با حضور قلب ، به ما دست مى دهد، با لذت هیچ غذا و طعام و مانند آن از لذتهاى
مادى قابل مقایسه نیست .
در اینجا نیز روشن مى شود که مى گویند: قرآن به هنگام شرح پاداش مومنان و نیکوکاران تنها روى نعمتهاى مادى تکیه کرده ، و از جذبه هاى معنوى در آن خبرى نیست ، در اشتباهند، زیرا در جمله بالا رضایت خدا که مخصوصا با لفظ نکره بیان شده اشاره به گوشه اى از خشنودى خداست ، از همه نعمتهاى مادى بهشت برتر شمرده شده و این نشان مى دهد که تا چه حد آن پاداش معنوى پر ارزش و گرانبهاست .
البته دلیل این برترى نیز روشن است زیرا روح در واقع به مانند گوهر است ، و جسم همچون صدف ، روح فرمانده است و جسم فرمانبر، تکامل روح هدف نهائى است ، و تکامل جسم وسیله است ، بهمین دلیل تمام شعاعهاى روح از جسم وسیعتر و دامنه دارتر مى باشد، و لذتهاى روحى نیز قابل مقایسه با لذات جسمانى نیست همانگونه که آلام روحى بمراتب دردناکتر از آلام جسمانى است .
و در پایان آیه اشاره به تمام این نعمتهاى مادى و معنوى کرده این پیروزى بزرگى است (ذلک هو الفوز العظیم ).
آیه و ترجمه


یایها النبى جهد الکفار و المنفقین و اغلظ علیهم و ماوئهم جهنم و بئس المصیر (73)


ترجمه :

73- اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن ، و بر آنها سخت گیر، جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند
تفسیر :
پیکار با کفار و منافقان
سرانجام در این آیه دستور به شدت عمل در برابر کفار و منافقان داده و مى گوید: اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن (یا ایها النبى جاهد الکفار و المنافقین ).
و در برابر آنها روش سخت و خشنى در پیشگیر (و اغلظ علیهم ).
این مجازات آنها در دنیاست ، و در آخرت جایگاهشان دوزخ است که بدترین سرنوشت و جایگاه است (و ماواهم جهنم و بئس ‍ المصیر).
البته طرز جهاد در برابر کفار روشن است ، و آن جهاد همه جانبه ، و مخصوصا جهاد مسلحانه است ، ولى در طرز جهاد با منافقان بحث است ، زیرا مسلما پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با منافقان جهاد مسلحانه نداشت ، چه اینکه منافق کسى است که ظاهرا در صفوف مسلمین قرار دارد و بحکم ظاهر محکوم به تمام آثار اسلام است . هر چند در باطن کارشکنى مى کند، چه بسا افرادى که مى دانیم ایمان واقعى ندارند، ولى بخاطر اظهار اسلام نمى توانیم رفتار یک نامسلمان با آنها کنیم .
لذا همانگونه که از روایات اسلامى و گفتار مفسران استفاده مى شود باید گفت : منظور از جهاد با منافقان انواع و اشکال دیگر مبارزه غیر از مبارزه مسلحانه است ، مانند مذمت و توبیخ و تهدید و رسوا ساختن آنها، و شاید جمله (واغلظ علیهم ) اشاره به همین معنى باشد.
البته این احتمال در تفسیر آیه وجود دارد که منافقان مادام که وضعشان آشکار، و اسرار درونشان بر ملا نشده ، داراى احکام اسلامند، اما هنگامى که وضعشان مشخص شد به حکم کفار حربى خواهند بود، و در این حال نبرد مسلحانه نیز با آنها مجاز است .
ولى چیزى که این احتمال را تضعیف مى کند، اینست که در این حالت اطلاق کلمه منافق بر آنها صحیح نیست ، بلکه در صف کفار حربى قرار خواهند گرفت ، زیرا همانطور که گفتیم منافق کسى است که ظاهرش اسلام و باطنش کفر باشد.
آیه و ترجمه


یحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا کلمة الکفرو کفروا بعد إ سلمهم و هموا بمالم ینالوا و مانقموا إ لا اءن اءغنئهم الله و رسوله من فضله فإ ن یتوبوا یک خیرا لهم و إ ن یتولوا یعذبهم الله عذابا اءلیما فى الدنیا و الاخرة و مالهم فى الا رض من ولى و لا نصیر (74)


ترجمه :

74- به خدا سوگند مى خورند که (سخنان زننده در غیاب پیامبر) نگفته اند، در حالى که قطعا سخنان کفر آمیز گفته اند، و پس از اسلام کافر شده اند، و تصمیم (به کار خطرناکى ) گرفتند که به آن نرسیدند، آنها فقط از این انتقام مى گیرند که خداوند و رسولش آنان را به فضل (و کرم ) خود بى نیاز ساختند! (با این حال ) اگر توبه کنند براى آنها بهتر است ، و اگر روى گردانند خداوند آنها را در دنیا و آخرت به مجازات دردناکى کیفر خواهد داد و در سراسر روى زمین نه ولى و حامى دارند و نه یاورى !
شان نزول :
درباره شاءن نزول این آیه روایات مختلفى نقل شده که هم آنها نشان
مى دهد بعضى از منافقان ، مطالب زننده اى در باره اسلام و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفته بودند و پس از فاش شدن اسرارشان سوگند دروغ یاد کردند که چیزى نگفته اند و همچنین توطئه اى بر ضد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چیده بودند که خنثى گردید.
از جمله اینکه از منافقان بنام جلاس در ایام غزوه تبوک پس از شنیدن بعضى از خطبه هاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شدیدا آن را انکار کرد و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را تکذیب نمود، و پس از بازگشت به مدینه شخصى بنام عامر بن قیس که این جریان را شنیده بود، خدمت پیامبر آمد و سخنان جلاس را بازگو کرد ولى هنگامى که خود او نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد موضوع را انکار نمود، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به هر دو دستور داد در مسجد در کنار منبر سوگند یاد کنند که دروغ نمى گویند هر دو سوگند یاد کردند، ولى عامر عرض کرد: خداوندا! آیه اى بر پیامبرت نازل کن و آن کس که راستگو است معرفى فرما!
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مومنان آمین گفتند.
جبریل نازل شد و آیه فوق را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ابلاغ کرد، هنگامى که به جمله فان یتوبوا یک خیرا لهم رسید جلاس گفت : اى رسولخدا، پروردگار به من پیشنهاد توبه کرده است و من از گناه خود پشیمانم و توبه مى کنم ، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) توبه او را پذیرفت . و نیز همانگونه که در سابق اشاره کردیم نقل کرده اند که گروهى از منافقان تصمیم داشتند بهنگام بازگشت از جنگ تبوک ، در یکى از گردنه هاى میان راه شتر پیامبر را رم دهند، تا حضرت از بالاى کوه به دره پرت شود، ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در پرتو وحى الهى از این ماجرا آگاه شد، و نقشه شوم آنها را نقش بر آب کرد، مهار ناقه را به دست عمار سپرد و حذیفه هم از پشت سر ناقه را مى راند، تا مرکب کاملا در کنترل باشد، حتى به مردم دستور داد از راه دیگر بروند تا منافقان نتوانند در لابلاى مردم پنهان شوند و نقشه خود را عملى کنند، و هنگامى که در آن تاریکى شب صداى آمدن عده اى را پشت سر خود در آن گردنه شنید،
به بعضى از همراهان دستور داد که فورا آنها را باز گردانند، آنها که حدود دوازده ، یا پانزده نفر بودند و قسمتى از صورت خود را پوشانیده بودند هنگامى که وضع را براى اجراى نقشه خود نامساعد دیدند متوارى شدند، ولى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آنها را شناخت و نامهایشان را یک بیک براى بعضى از یارانش برشمرد.
ولى چنانکه خواهیم دید آیه اشاره به دو برنامه از منافقان مى کند یکى گفتار نابجائى از آنها، و دیگرى توطئه اى که خنثى شد و به این ترتیب به نظر مى رسد که هر دو شان نزول تواءما صحیح باشند.
تفسیر :
توطئه خطرناک
پیوند این آیه با آیات گذشته کاملا روشن است زیرا همه سخن از منافقان مى گویند، منتهى در این آیه پرده از روى یکى دیگر از اعمال آنان برداشته شده و آن اینکه : هنگامى که مى بینند اسرارشان فاش شده واقعیات را انکار مى کنند و حتى براى اثبات گفتار خود به قسمهاى دروغین متوسل مى شوند.
نخست مى گوید منافقان سوگند یاد مى کنند که چنان مطالبى را درباره پیامبر نگفته اند (یحلفون بالله ما قالوا)
در حالى که اینها به طور مسلم سخنان کفر آمیزى گفته اند (و لقد قالوا کلمة الکفر). و به این جهت پس از قبول و اظهار اسلام راه کفر را پیش گرفته اند (و کفروا بعد اسلامهم ).
البته آنان از آغاز مسلمان نبودند که کافر شوند بلکه تنها اظهار اسلام مى کردند، بنا بر این همین اسلام ظاهرى و صورى را نیز با اظهار کفر در هم شکستند.
و از آن بالاتر آنها تصمیم خطرناکى داشتند که به آن نرسیدند
(و هموا بما لم ینالوا).
این تصمیم ممکن است اشاره به همان داستان توطئه براى نابودى پیامبر در لیلة العقبة بوده باشد که شرح آن در شاءن نزول گذشت و یا اشاره به تمام کارها و فعالیتهائى است که براى به هم ریختن سازمان جامعه اسلامى ، و تولید فساد و نفاق و شکاف ، انجام مى دادند، که هرگز به هدف نهائى منتهى نشد.
قابل توجه اینکه هوشیارى مسلمین در حوادث مختلف سبب مى شد که منافقان و نقشه هاى آنها شناخته شوند مسلمانان همواره در کمین آنها بودند تا اگر سخنى از آنها بشنوند براى پیشگیرى و اقدام لازم ، به پیامبر گزارش دهند، این بیدارى و اقدام به موقع و به دنبال آن نزول آیات ، و تصدیق خداوند، موجب رسوائى منافقان و خنثى شدن توطئه هاى آنها مى شد.
در جمله بعد براى اینکه زشتى و وقاحت فعالیتهاى منافقان و نمک نشناسى آنها کاملا آشکار شود اضافه مى کند: آنها در واقع خلافى از پیامبر ندیده بودند و هیچ لطمه اى از ناحیه اسلام بر آنان وارد نشده بود، بلکه به عکس در پرتو حکومت اسلام به انواع نعمتهاى مادى و معنوى رسیده بودند، بنابراین آنها در حقیقت انتقام نعمتهائى را مى کشیدند که خداوند و پیامبر با فضل و کرم خود تا سرحد استغنا به آنها داده بودند (و ما نقموا الا ان اغناهم الله و رسوله من فضله ).
شک نیست که بى نیاز ساختن و رفع احتیاجاتشان در پرتو فضل پروردگار و خدمات پیامبر چیزى نبود که بخواهد انتقام آن را بگیرند، بلکه جاى حقشناسى و سپاسگزارى داشت ، اما این حق ناشناسان زشت سیرت خدمت و نعمت را با جنایت پاسخ گفتند. و این تعبیر زیبا و رسائى است که در بسیارى از گفته ها و نوشته ها
به کار مى رود، مثل اینکه به کسى که سالها به او خدمت کرده ایم و بعد به ما خیانت مى کند، مى گوئیم : گناه ما فقط این بود که به تو پناه دادیم و از تو دفاع کردیم و حد اکثر محبت را نمودیم .
سپس آنچنان که سیره قرآن است راه بازگشت را به روى آنان گشوده ، مى گوید: اگر آنان توبه کنند براى آنها بهتر است (فان یتوبوا یک خیرا لهم ).
و این نشانه واقع بینى اسلام و اهتمام به امر تربیت ، و مبارزه با هر گونه سختگیرى و شدت عمل نابجا است ، که حتى راه آشتى و توبه را به روى منافقانى که توطئه براى نابودى پیامبر کردند و سخنان کفر آمیز و توهینهاى زننده داشتند باز گذارده بلکه از آنها دعوت به توبه مى کند.
این در حقیقت چهره واقعى اسلام است ولى چقدر بى انصافند آن کسانى که اسلام را با چنین چهرهاى ، دین فشار و خشونت معرفى کرده اند.
آیا در دنیاى امروز هیچ حکومتى هر چند طرفدار نهایت نرمش بوده باشد در برابر توطئه گرانى که بر ضد او نقشه کشیده اند حاضر به چنین انعطاف و محبتى مى باشد؟ و همانطور که در شان نزول خواندیم یکى از مجریان اصلى این برنامه هاى نفاق انگیز با شنیدن این سخن توبه کرد و پیامبر هم توبه او را پذیرفت .
در عین حال براى اینکه آنها این نرمش را دلیل بر ضعف نگیرند، به آنها هشدار مى دهد که اگر به روش خود ادامه دهند، و از توبه روى برگردانند خداوند در دنیا و آخرت آنان را به مجازات دردناکى کیفر خواهد داد (و ان لم یتولوا یعذبهم الله عذابا الیما فى الدنیا و الاخرة ).
و اگر مى پندارند کسى در برابر مجازات الهى ممکن است به کمک آنان بشتابد سخت در اشتباهند، زیرا آنها در سراسر روى زمین نه ولى و سرپرستى خواهند داشت و نه یار و یاورى (و ما لهم فى الارض من ولى و لا نصیر).
البته مجازاتهاى آنها در آخرت روشن است ، اما عذابهاى دنیاى آنها همان رسوائى و بى آبروئى و خوارى و بدبختى و مانند آن است .
آیه و ترجمه


و منهم من عهد الله لئن ءاتئنا من فضله لنصدقن و لنکونن من الصلحین (75)
فلما اتئهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون (76)
فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون (77)
الم یعلموا ان الله یعلم سرهم و نجوئهم و ان الله علم الغیوب (78)


ترجمه :

75- از آنها کسانى هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزى کند قطعا صدقه خواهیم داد و از شاکران خواهیم بود.
76- اما هنگامى که از فضل خود به آنها بخشید بخل ورزیدند، و سرپیچى کردند، و روى گردان شدند.
77 - این عمل (روح ) نفاق را در دلهایشان تا روزى که خدا را ملاقات کنند بر قرار ساخت ، این بخاطر آن است که از پیمان الهى تخلف جستند و دروغ گفتند.
78 - آیا نمى دانستند که خداوند اسرار و سخنان در گوشى آنها را مى داند، و خداوند از همه غیوب (و پنهانیها) آگاه است .
شان نزول :
در میان مفسران معروف است که این آیات در باره یکى از انصار به نام ثعلبة بن حاطب نازل شده است ، او که مرد فقیرى بود و مرتب به مسجد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى آمد اصرار داشت که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) دعا کند تا خداوند مال فراوانى به او بدهد!، پیغمبر به او فرمود: قلیل تؤ دى شکره خیر من کثیر لا تطیقه مقدار کمى که حقش را بتوانى ادا کنى ، بهتر از مقدار زیادى است که توانائى اداء حقش را نداشته باشى آیا بهتر نیست که توبه پیامبر خدا تاءسى جوئى و به زندگى ساده اى بسازى ، ولى ثعلبه دستبردار نبود، و سرانجام به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) عرض کرد به خدائى که ترا به حق فرستاده سوگند یاد مى کنم ، اگر خداوند ثروتى به من عنایت کند تمام حقوق آنرا مى پردازم ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) براى او دعا کرد.
چیزى نگذشت که طبق روایتى پسر عموى ثروتمندى داشت از دنیا رفت و ثروت سرشارى به او رسید، و طبق روایت دیگرى گوسفندى خرید و بزودى زاد ولد کرد، آنچنان که نگاهدارى آنها در مدینه ممکن نبود، ناچار به آبادیهاى اطراف مدینه روى آورد و آنچنان مشغول و سر گرم زندگى مادى شد که در جماعت و حتى نماز جمعه نیز شرکت نمى کرد.
پس از مدتى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مامور جمع آورى زکات را نزد او فرستاد، تا زکات اموال او را بگیرد، ولى این مرد کم ظرفیت و تازه به نوا رسیده و بخیل ، از پرداخت حق الهى خوددارى کرد، نه تنها خوددارى کرد، بلکه به اصل تشریع این حکم نیز اعتراض نمود و گفت : این حکم برادر جزیه است یعنى ما مسلمان شده ایم که از پرداخت جزیه معاف باشیم و با پرداخت زکات ، چه فرقى میان ما و غیر مسلمانان باقى مى ماند؟!
در حالى که او نه مفهوم جزیه را فهمیده بود، و نه مفهوم زکات را، و یا فهمیده بود اما دنیا پرستى اجازه بیان حقیقت و اظهار حق به او نمى داد بهر حال هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سخن او را شنید فرمود: یا ویح ثعلبه ! یا ویح ثعلبه ! واى بر ثعلبه اى واى بر ثعلبه ! و در این هنگام آیات فوق نازل شد.
شاءن نزولهاى دیگرى نیز براى آیات فوق نقل شده که کم و بیش با داستان ثعلبه مشابه است ، و از مجموع شاءن نزولهاى فوق ، و مضمون آیات ، چنین استفاده مى شود که شخص یا اشخاص مزبور در آغاز در صف منافقان نبودند، ولى به خاطر همین گونه اعمال به آنها پیوستند.
تفسیر :
منافقان کم ظرفیتند
این آیات ، در حقیقت روى یکى دیگر از صفات زشت منافقان انگشت مى گذارد و آن اینکه : به هنگام ضعف و ناتوانى و فقر و پریشانى ، چنان دم از ایمان مى زنند که هیچکس باور نمى کند آنها روزى در صف منافقان قرار گیرند، و حتى شاید آنهائى را که داراى امکانات وسیع هستند مذمت مى کنند که چرا از امکاناتشان به نفع مردم محروم استفاده نمى کنند؟
اما همینکه خودشان به نوائى برسند چنان دست و پاى خود را گم کرده و غرق دنیا پرستى مى شوند که همه عهد و پیمانهاى خویش را با خدا به دست فراموشى مى سپارند، گویا به کلى تغییر شخصیت داده ، و درک و دید دیگرى پیدا مى کنند، و همین کم ظرفیتى که نتیجه اش دنیا پرستى و بخل و امساک و خود خواهى است روح نفاق را چنان در آنان متمرکز مى سازد که راه بازگشت را به روى آنان مى بندد! در آیه نخست مى گوید: بعضى از منافقان کسانى هستند که با خدا پیمان
بسته اند که اگر از فضل و کرم خود به ما مرحمت کند قطعا به نیازمندان کمک مى کنیم و از نیکوکاران خواهیم بود. (و منهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله لنصدقن و لنکونن من الصالحین ).
ولى این سخن را تنها زمانى مى گفتند که دستشان از همه چیز تهى بود و به هنگامى که خداوند از فضل و رحمتش سرمایه هائى به آنان داد، بخل ورزیدند و سرپیچى کردند و روگردان شدند (فلما آتاهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون ).
این عمل و این پیمان شکنى و بخل نتیجه اش این شد که روح نفاق بطور مستمر و پایدار در دل آنان ریشه کند و تا روز قیامت و هنگامى که خدا را ملاقات مى کنند ادامه یابد (فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه )
این به خاطر آن است که از عهدى که با خدا بستند تخلف کردند، و به خاطر آن است که مرتبا دروغ مى گفتند (بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون ).
سرانجام آنها را با این جمله مورد سرزنش و توبیخ قرار مى دهد که آیا آنها نمى دانند خداوند اسرار درون آنها را مى داند و سخنان آهسته و در گوشى آنان را مى شنود، و خداوند از همه غیوب و پنهانیها با خبر است ؟! (الم یعلموا ان الله یعلم سرهم و نجواهم و ان الله علام الغیوب ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - از جمله فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم به خوبى استفاده مى شود که بسیارى از گناهان و صفات زشت ، و حتى کفر و نفاق ، علت و معلول یکدیگرند، زیرا جمله فوق با صراحت مى گوید: بخل و پیمان شکنى آنها سبب شد که نفاق در دلهایشان ریشه دواند، و همین گونه است گناهان و کارهاى خلاف دیگر، و لذا در بعضى از عبارات مى خوانیم که گاهى گناهان بزرگ سبب مى شود که انسان بى ایمان از دنیا برود.
2 - منظور از یوم یلقونه که ضمیر آن به خداوند برمى گردد همان روز رستاخیز است ، زیرا تعبیر لقاء الله و مانند آن در قرآن معمولا درباره قیامت آمده است ، درست است که با مرگ ، دوران عمل پایان مى یابد، و پرونده کار نیک و بد بسته مى شود، ولى آثار آنها همچنان در روح انسان تا قیامت بر قرار خواهد ماند.
البته این احتمال را هم داده اند که ضمیر یلقونه به بخل باز گردد، یعنى تا آن زمانى که نتیجه و کیفر بخل خویش را دریابند. همچنین احتمال داده شده است که منظور از ملاقات پروردگار لحظه مرگ باشد.
ولى همه اینها خلاف ظاهر آیه است ، و ظاهر همان است که گفتیم .
(درباره اینکه منظور از ملاقات پروردگار چیست ؟ در ذیل آیه 46 سوره بقره (جلد اول صفحه 156) بحثى داریم به آن مراجعه فرمائید).
3 - از آیات فوق نیز استفاده مى شود که پیمان شکنى و دروغ از صفات منافقان است و آنها هستند که پیمان خود را که با تاکیدات فراوان با خدا
بسته اند زیر پا مى گذارند، و حتى به پروردگار خویش دروغ مى گویند حدیث معروفى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل شده نیز این حقیقت را تاکید مى کند که فرمود: للمنافق ثلاث علامات ، اذا حدث کذب ، و اذا وعد اخلف ، و اذا ائتمن خان !: منافق سه نشانه دارد: به هنگام سخن گفتن دروغ مى گوید، و به هنگامى که وعده مى دهد تخلف مى کند، و هرگاه امانتى به او بسپارند، در آن خیانت مى نماید.
جالب اینکه در داستان فوق (داستان ثعلبه ) هر سه نشانه وجود دارد، او هم دروغ گفت و هم پیمان شکنى کرد، و هم در اموالى که خداوند به عنوان امانت خویش به او سپرده بود خیانت نمود!
حدیث فوق به صورت موکدترى از امام صادق (علیه السلام ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در کتاب کافى آمده است ، آنجا که مى فرماید: ثلاث من کن فیه کان منافقا و ان صام و صلى و زعم انه مسلم من اذا ائتمن خان ، و اذا حدث کذب ، و اذا وعد اخلف !: سه چیز است در هر کس باشد منافق است ، هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند، و خود را مسلمان بداند: کسى که در امانت خیانت کند، و در سخن دروغ گوید، و به هنگام وعده تخلف جوید.
البته ممکن است به ندرت گناهان فوق از افراد با ایمان صادر شود و سپس توبه کنند، ولى استمرار آن نشانه روح نفاق و منافقگرى است .
4 - این نکته نیز لازم به تذکر است که آنچه در آیات فوق خواندیم یک بحث تاریخى و مربوط به زمان گذشته نبود، بلکه بیان یک واقعیت اخلاقى و اجتماعى است که در هر عصر و زمان ، و در هر جامعه اى ، بدون استثناء، نمونه هاى فراوانى دارد.
اگر به اطراف خود نگاه کنیم (و حتى شاید اگر به خودمان بنگریم !) نمونه اى از اعمال ثعلبة بن حاطب و طرز تفکر او را، در چهره هاى مختلف ، مى یابیم ، چه بسیارند کسانى که در شرائط عادى یا به هنگامى که تنگدستند، در صف مومنان داغ و قرص و محکم قرار دارند، در همه جلسات مذهبى حاضرند، پاى هر پرچم اصلاحى سینه مى زنند، با هر منادى حق و عدالت هم صدا هستند، و براى کارهاى نیک گریبان چاک مى کنند، و در برابر هر فسادى فریاد مى کشند.
ولى به هنگامى که به اصطلاح ، درى به تخته مى خورد، به نوائى مى رسند پست و مقامى پیدا مى کنند، و سرى در میان سرها در مى آورند، یک مرتبه تغییر چهره و بالاتر از آن تغییر ماهیت مى دهند، آن شور و عشق سوزان نسبت به خدا و دین در آنها فروکش ‍ مى کند، دیگر در جلسات سازنده خبرى از آنان نیست ، در هیچ برنامه اصلاحى حضور ندارند، نه براى حق گریبان چاک مى کنند و نه دیگر در برابر باطل فریاد مى کشند!
قبلا که محلى از اعراب نداشتند و موقعیتى در اجتماع ، هزار گونه عهد و پیمان با خدا و خلق خدا بسته بودند، که اگر روزى امکاناتى پیدا کنند، چنین و چنان خواهند کرد، و حتى هزار گونه ایراد و انتقاد به متمکنان وظیفه نشناس داشتند، اما آن روز که وضعشان دگرگون شد تمام عهد و پیمانها را بدست فراموشى سپردند، و همه ایرادها و انتقادها همچون برف در تابستان آب شد.
آرى این کم ظرفیتى یکى از نشانه هاى بارز منافقان است ، مگر نفاق چیزى جز دو چهره بودن و یا دوگانگى شخصیت هست ؟ تاریخچه زندگى اینگونه افراد بارزترین نمونه دوگانگى شخصیت است ، اصولا انسان با ظرفیت دو شخصیتى نمى شود.
شک نیست نفاق همچون ایمان داراى مراحل مختلف است . بعضى آنچنان
این خوى پلید در روحشان رسوخ کرده که در قلبشان اثرى از ایمان به خدا باقى نمانده ، هر چند خود را در صف مومنان جا زده اند!.
ولى گروهى دیگر با اینکه داراى ایمان ضعیفى هستند، و واقعا مسلمانند اعمالى را مرتکب مى شوند که متناسب وضع منافقان است ، و رنگى از دوگانگى شخصیت دارد، آنکس که پیوسته دروغ مى گوید ولى ظاهرش صدق و راستى است ، آیا دو چهره و منافق نیست ؟
کسى که ظاهرا امین است و به همین دلیل مورد اعتماد مردم مى باشد که امانتهاى خود را به او مى سپارند، اما در واقع در آنها خیانت مى کند، آیا گرفتار دوگانگى شخصیت نمى باشد؟
همچنین آیا آنها که عهد و پیمان مى بندند ولى هرگز پایبند به آن نیستند عملشان عمل منافقان محسوب نمى شود؟!
اتفاقا یکى از بزرگترین بلاهاى اجتماعى و عوامل عقب ماندگى وجود همین گونه منافقان در جوامع انسانى است ، و اگر چشم بر هم نگذاریم و به خودمان دروغ نگوئیم چه بسیار مى توانیم از این منافقان ثعلبه صفت در اطراف خود و در جوامع اسلامى بشمریم ، و عجب اینکه با اینهمه عیب و ننگ و دور افتادگى از روح تعلیمات اسلام باز گناه عقب افتادگى خود را به گردن اسلام مى گذاریم !
آیه و ترجمه


الذین یلمزون المطوعین من المومنین فى الصدقت و الذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب الیم (79)
استغفر لهم اولا تستغفر لهم ان تستغفرلهم سبعین مرة فلن یغفرالله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا یهدى القوم الفسقین (80)


ترجمه :

79 - کسانى که از صدقات مومنان اطاعت کار عیبجوئى مى کنند، و آنهائى را که دسترسى جز به مقدار (ناچیز) توانائیشان ندارند مسخره مى نمایند خدا آنها را مسخره مى کند (کیفر استهزا کنندگان را به آنها میدهد) و براى آنان عذاب دردناکى است .
80 - چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، (حتى ) اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى هرگز خداوند آنها را نمى آمرزد، چرا که آنها خدا و پیامبرش را انکار کردند، و خداوند جمعیت فاسقان را هدایت نمى کند.
شان نزول :
روایات متعددى در شاءن نزول این آیات در کتب تفسیر و حدیث نقل شده ، که از مجموع آنها چنین استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تصمیم داشت لشکر اسلام را براى مقابله با دشمن (احتمالا براى جنگ تبوک آماده سازد، و نیاز به گرفتن کمک از مردم داشت ، هنگامى که نظر خود را اظهار فرمود، کسانى که توانائى داشتند مقدار قابل ملاحظه اى به عنوان زکات یا کمک بلا عوض به ارتش اسلام خدمت کردند
ولى بعضى از کارگران کم درآمد مسلمان مانند ابوعقیل انصارى یا سالم بن عمیر انصارى با تحمل کار اضافى و کشیدن آب در شب و تهیه دو من خرما که یک من آن را براى خانواده خویش ذخیره کرد و یک من دیگر را خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آورد، کمک ظاهرا ناچیزى به این برنامه بزرگ اسلامى نمود.
ولى منافقان عیبجو به هر یک از این دو گروه ایراد مى گرفتند: کسانى را که زیاد پرداخته بودند، به عنوان ریاکار معرفى مى کردند، و کسانى را که مقدار ظاهرا ناچیزى کمک نموده بودند به باد، مسخره و استهزاء مى گرفتند که آیا لشکر اسلام نیاز به چنین کمکى دارد؟
آیات فوق نازل شد و شدیدا آنها را تهدید کرد و از عذاب خداوند بیم داد!.
تفسیر :
کار شکنى منافقان .
در این آیات اشاره به یکى دیگر از صفات عمومى منافقان شده است که آنها افرادى لجوج ، بهانه جو، و ایرادگیر، و کارشکن هستند، هر کار مثبتى را، با وصله هاى نا مناسبى تحقیر کرده ، و بد جلوه مى دهند. تا هم مردم را در انجام کارهاى نیک دلسرد سازند، و هم تخم بدبینى و سوء ظن را در افکار بپاشند، و به این وسیله چرخهاى فعالیتهاى مفید و سازنده در اجتماع از کار بیفتد.
قرآن مجید شدیدا این روش غیر انسانى آنها را نکوهش مى کند، و مسلمانان را از آن آگاه مى سازد، تا تحت تاثیر اینگونه القائات سوء قرار نگیرند و هم منافقان بدانند که حناى آنان در جامعه اسلامى رنگى ندارد!
نخست مى فرماید: آنها که به افراد نیکوکار مؤ منین در پرداختن صدقات و کمکهاى صادقانه ، عیب مى گیرند، و مخصوصا آنها که افراد با ایمان تنگدست را که دسترسى جز به کمکهاى مختصر ندارند، مسخره مى کنند، خداوند آنان را مسخره مى کند، و عذاب دردناک در انتظار آنها است ! (الذین یلمزون المطوعین من المومنین فى الصدقات و الذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب الیم )
یلمزون از ماده لمز (بر وزن طنز) به معنى عیبجوئى و مطوعین از ماده طوع (بر وزن موج ) به معنى اطاعت است ، ولى معمولا این کلمه به افراد نیکوکار و آنهائى که علاوه بر واجبات به مستحبات نیز عمل مى کنند اطلاق مى شود.
از آیه فوق استفاده مى شود که منافقان از گروهى عیبجوئى مى کردند، و گروهى را مسخره مى نمودند، روشن است سخریه درباره کسانى بوده که تنها قادر به کمک مختصرى به ارتش اسلام بودند، و لابد عیبجوئى مربوط به کسانى بوده که به عکس آنها کمکهاى فراوانى داشتند، دومى را به عنوان ریاکارى و اولى را به عنوان کم کارى تخطئه مى نمودند.
در آیه بعد تاکید بیشترى روى مجازات این گروه از منافقان نموده و آخرین تهدید را ذکر مى کند به این ترتیب که روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نموده مى گوید: چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها از خداوند طلب آمرزش نمائى هرگز خدا آنها را نمى بخشد (استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعین مرة فلن یغفر الله لهم )
چرا که آنها خدا و پیامبرش را انکار کردند و راه کفر پیش گرفتند
و همین کفر آنها را به دره نفاق و آثار شوم آن افکند (ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله ).
و روشن است هدایت خدا شامل حال کسانى مى شود که در طریق حق طلبى گام برمى دارند و جویاى حقیقتند، ولى خداوند افراد فاسق و گنهکار و منافق را هدایت نمى کند (و الله لا یهدى القوم الفاسقین ،
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - اهمیت به کیفیت کار است نه کمیت - این حقیقت به خوبى از آیات قرآن بدست مى آید که اسلام در هیچ موردى روى کثرت مقدار عمل تکیه نکرده ، بلکه همه جا اهمیت به کیفیت عمل داده است ، و براى اخلاص و نیت پاک ، ارزش فوق العادهاى قائل شده که آیات فوق نمونه اى از این منطق قرآن است .
همانگونه که دیدیم براى عمل مختصر کارگر مسلمانى که شبى را تا صبح نخوابیده ، و با قلبى پر از عشق به خدا، و اخلاص و احساس ‍ مسئولیت در برابر مشکلات جامعه اسلامى ، کار کرده و توانسته است با این بیدار خوابى یک من خرما به سپاه اسلام در لحظات حساس کمک کند، فوق العاده اهمیت قائل شده ، و کسانى را که اینگونه اعمال ظاهرا کوچک و واقعا بزرگ را تحقیر مى کنند، شدیدا توبیخ و تهدید مى کند، و مى گوید مجازات دردناک در انتظار آنها است .
از این موضوع این حقیقت نیز روشن مى شود که در یک جامعه سالم اسلامى به هنگام بروز مشکلات ، همه باید احساس مسئولیت کنند، نباید چشمها تنها به متمکنان دوخته شود، چرا که اسلام متعلق به همه است ، و همه باید در حفظ آن از جان و دل بکوشند.
مهم این است که هر کس از مقدار توانائى خود دریغ ندارد، سخن از بسیار
و کم نیست ، سخن از احساس مسئولیت و اخلاص است ،
قابل توجه اینکه در حدیثى مى خوانیم که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سؤ ال شد: اى الصدقة افضل : کدام صدقه و کمک از همه برتر است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: جهد المقل یعنى مقدار توانائى افراد کم در آمد!
2 - صفتى که در آیات فوق درباره منافقان عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) خواندیم - مانند سایر صفات آنان - اختصاصى به آن گروه و آن زمان ندارد، بلکه از صفات زشت همه منافقان در هر عصر و زمان است ، آنها با روح بدبینى خاصى که دارند سعى مى کنند هر کار مثبتى را با وصله هاى ناجور از اثر بیندازند سعى مى کنند هر نیکوکارى را به نوعى دلسرد کنند، و حتى با سخریه و استهزاء و کم اهمیت جلوه دادن خدمات بى آلایش افراد کم درآمد، شخصیت آنها را در هم بشکنند و تحقیر کنند، تا همه فعالیتهاى مثبت در جامعه خاموش گردد و آنها به هدفهاى شومشان نائل گردند.
ولى مسلمانان آگاه و بیدار، در هر عصر و زمان ، باید کاملا متوجه این نقشه شوم منافقان باشند، و درست بر عکس آن گام بردارند، یعنى از خدمتگزاران جامعه تشویق به عمل آورند، و براى خدمات ظاهرا کوچک توام با اخلاص ، ارج فراوان قائل شوند، تا کوچک و بزرگ به کار خود دلگرم و علاقمند گردند و نیز باید همگان را از این نقشه ویرانگر منافقان آگاه سازند تا دلسرد نشوند.
3 - جمله سخر الله منهم (خداوند آنها را مسخره مى کند) به این معنى نیست که خداوند اعمالى همانند آنان انجام میدهد، بلکه همانگونه که مفسران گفته اند: منظور این است که مجازات استهزا کنندگان را به آنها خواهد داد، و یا آنچنان با آنها رفتار مى کند که همچون استهزا شدگان تحقیر شوند!.
4 - شک نیست که عدد سبعین (هفتاد) در آیات فوق براى تکثیر است نه براى تعداد، به عبارت دیگر مفهوم آیه این است که هر قدر براى آنها استغفار کنى خداوند آنان را نمى بخشد، درست مانند اینکه کسى به دیگرى مى گوید: اگر صد بار هم اصرار کنى قبول نخواهم کرد، مفهوم این سخن آن نیست که اگر یکصد و یکبار اصرار کنى مى پذیرم ، بلکه منظور این است که مطلقا نخواهم پذیرفت .
این گونه تعبیر در حقیقت براى تاکید مطلب است ، و لذا در سوره منافقان آیه 6 همین موضوع به عنوان نفى مطلق ذکر شده است آنجا که مى فرماید: سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم : تفاوت نمى کند چه براى آنها طلب آمرزش کنى یا نکنى خدا آنها را نخواهد بخشید.
شاهد دیگر این سخن ، علتى است که در ذیل آیه ذکر شده و آن اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شده اند و خدا فاسقان را هدایت نمى کند روشن است که براى اینگونه افراد هیچ مقدار استغفار سبب نجات نخواهد شد.
ولى عجب اینکه در روایات متعددى که از طرق اهل تسنن نقل شده مى خوانیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) بعد از نزول آیه فوق چنین فرمود: لازیدن فى الاستغفار لهم على سبعین مرة ! رجاء منه ان یغفر الله لهم ، فنزلت : سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم : به خدا سوگند بیش از هفتاد بار براى آنها استغفار مى کنم به این امید که خداوند آنها را بیامرزد، در این هنگام آیه (سوره منافقان ) نازل شد که خداوند در آن مى فرماید: تفاوت نمى کند چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، هرگز خدا آنها را نمى آمرزد.
مفهوم روایات فوق این است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از عدد هفتاد در آیه مورد بحث تعداد فهمیده است و لذا فرموده من بیش از هفتاد بار براى آنها استغفار مى کنم ، در حالى که همانطور که گفتیم آیه مورد بحث مخصوصا با توجه به علتى که در ذیل آن آمده به روشنى به ما مى فهماند که عدد هفتاد براى تکثیر است و کنایه از نفى مطلق توام با تاکید مى باشد.
بنابراین روایات فوق چون مخالف با قرآن است ابدا قابل قبول نیست بخصوص که اسناد آنها از نظر ما نیز معتبر نمى باشد.
تنها توجیهى که مى توان براى روایات فوق کرد (هر چند خلاف ظاهر است ) این است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از نزول آیات فوق این جمله را مى فرموده ، و هنگامى که آیات فوق نازل شد، از استغفار براى آنها صرف نظر فرمود.
روایت دیگرى نیز در این باره نقل شده که ممکن است ریشه اصلى روایات فوق باشد که به هنگام نقل به معنى دگرگون شده است ، و آن اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: لو علمت انه لو زدت على السبعین مرة غفر لهم لفعلت یعنى اگر مى دانستم که هرگاه بیش از هفتاد بار براى آنها استغفار کنم خداوند آنان را مى بخشد چنین مى کردم .
مفهوم این سخن (مخصوصا با توجه به کلمه لو که براى امتناع مى باشد) این است که مى دانم خدا آنها را نمى بخشد، ولى بقدرى قلبم از عشق به هدایت بندگان خدا و نجاتشان آکنده است ، که اگر فرضا بیش از هفتاد بار استغفار باعث نجاتشان مى شد چنین مى کردم .
به هر حال مفهوم آیات فوق روشن است ، و هر حدیثى بر خلاف آنها باشد یا باید آنرا توجیه کرد و یا کنار گذاشت .
آیه و ترجمه


فرح المخلفون بمقعدهم خلف رسول الله و کرهوا ان یجهدوا بامولهم و انفسهم فى سبیل الله و قالوا لا تنفروا فى الحر قل نار جهنم اشد حرا لو کانوا یفقهون (81)
فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزاء بما کانوا یکسبون (82)
فان رجعک الله الى طائفة منهم فاستذنوک للخروج فقل لن تخرجوا معى ابدا و لن تقتلوا معى عدوا انکم رضیتم بالقعود اول مرة فاقعدوا مع الخلفین (83)


ترجمه :

81 - تخلف جویان (از جنگ تبوک ) از مخالفت با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خوشحال شدند و کراهت داشتند که با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کنند و (به یکدیگر و به مومنان ) گفتند در این گرما حرکت (به سوى میدان ) نکنید، به آنها بگو آتش دوزخ از این هم گرمتر است اگر بفهمند!
82 - آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند، این جزاى کارهائى است که انجام مى دادند.
83 - هرگاه خداوند تو را به سوى گروهى از آنان بازگرداند و از تو اجازه خروج (به سوى میدان جهاد) بخواهند، بگو هیچگاه با من خروج نخواهید کرد و هرگز همراه من با دشمنى نخواهید جنگید، چرا شما نخستین بار به کناره گیرى راضى شدید، اکنون نیز با متخلفان بمانید!
تفسیر :
باز هم کار شکنى منافقان
و
رفتار و افکار آنها است ، تا مسلمانان به روشنى این گروه را بشناسند و تحت تاثیر نقشه هاى شوم آنان قرار نگیرند.
نخست مى فرماید آنها که در تبوک ) از شرکت در جهاد تخلف جستند، و با عذرهاى واهى در خانه هاى خود نشستند، و به گمان خود سلامت را بر خطرات میدان جنگ ترجیح دادند، از این عملى که بر ضد رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مرتکب شدند، خوشحالند (فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله ).
و از اینکه در راه خدا با مال و جان خود جهاد کنند و به افتخارات بزرگ مجاهدان نائل گردند کراهت داشتند (و کرهوا ان یجاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبیل الله ).
آنها به تخلف خودشان از شرکت در میدان جهاد قناعت نکردند، بلکه با وسوسه هاى شیطانى کوشش داشتند، دیگران را نیز دلسرد یا منصرف سازند و به آنها گفتند: در این گرماى سوزان تابستان به سوى میدان نبرد حرکت نکنید
(و قالوا لا تنفروا فى الحر).
در حقیقت آنها مى خواستند هم اراده مسلمانان را تضعیف کنند، و هم شریک هاى بیشترى براى جرمشان فراهم سازند.
سپس قرآن روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده و با لحن قاطع و کوبنده اى به آنها چنین پاسخ مى گوید: به آنها بگو آتش سوزان دوزخ از این هم گرمتر و سوزانتر است اگر بفهمند! (قل نار جهنم اشد حرا لو کانوا یفقهون )
ولى افسوس که بر اثر ضعف ایمان ، و عدم درک کافى ، توجه ندارند که چه آتش سوزانى در انتظار آنها است آتشى که یک جرقه کوچکش از آتشهاى دنیا سوزنده تر است .
دو آیه بعد اشاره به این مى کند که آنها به گمان اینکه پیروزى بدست
آورده اند و با تخلف از جهاد و دلسرد کردن بعضى از مجاهدان به هدفى رسیده اند، قهقهه سر مى دهند و بسیار مى خندند، همانگونه که همه منافقان در هر عصر و زمان چنینند.
ولى قرآن به آنها اخطار مى کند که باید کم بخندند و بسیار بگریند
(فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا).
گریه براى آینده تاریکى که در پیش دارند، گریه براى مجازاتهاى دردناکى که در انتظار آنها است ، گریه به خاطر اینکه همه پلهاى بازگشت را پشت سر خود ویران ساخته اند، و بالاخره گریه براى اینکه اینهمه استعداد و سرمایه عمر را از دست داده و رسوائى و تیره روزى و بدبختى براى خود خریده اند.
و در آخر آیه مى فرماید: این جزاى اعمالى است که آنها انجام مى دادند
(جزاء بما کانوا یکسبون ).
از آنچه گفتیم روشن شد که منظور این است این گروه باید در این جهان کم بخندند و بیشتر گریه کنند، زیرا مجازاتهاى دردناکى در پیش دارند که اگر از آن آگاه شوند بسیار گریه خواهند کرد و کمتر مى خندند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت