تفسیرنمونه سوره توبه (قسمت5)

اما موضوع مهم این است که بدانیم آنچه در آیات فوق بیان شده همانند مطالب دیگر قرآن اختصاصى به عصر و زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نداشته ، در هر جامعهاى گروهى منافق همیشه وجود دارند که سعى مى کنند در لحظات حساس و سرنوشت ساز با سمپاشى و سخنچینى افکار مردم را به هم بریزند، روح وحدت را از بین ببرند، و تخم شک و تردید را در افکار بپاشند، اما اگر جامعه بیدار باشد مسلما با یارى پروردگار که وعده پیروزى به دوستانش داده است همه نقشه هاى آنها خنثى مى شود و توطئه هایشان در نطفه خفه مى گردد، به شرط اینکه مخلصانه جهاد کنند و با هوشیارى و دقت مراقب این دشمنان داخلى باشند.
آیه و ترجمه


و منهم من یقول ائذن لى و لا تفتنى اءلا فى الفتنة سقطوا و إ ن جهنم لمحیطة بالکفرین (49)


ترجمه :

49- بعضى از آنها مى گویند بما اجازه ده (تا در جهاد شرکت نکنیم ) و ما را به گناه گرفتار ساز، آگاه باشید آنها (هم اکنون ) در گناه سقوط کرده اند و جهنم کافران را احاطه کرده است !.
شاءن نززول :
گروهى از مفسران نقل کرده اند هنگامى که پیامبران (علیهم السلام ) مسلمانان را آماده جنگ تبوک مى ساخت و دعوت به حرکت مى کرد یکى از رؤ ساى طائفه بنى سلمة به نام جد بن قیس که در صف منافقان بود خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و عرض کرد اگر اجازه دهى من در این میدان جنگ حاضر نشوم زیرا علاقه شدیدى به زنان دارم مخصوصا اگر چشمم به دختران رومى بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آنها شوم ! و دست از کارزار بکشم ! پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او اجازه داد.
در این موقع آیه فوق نازل شد و عمل آن شخص را محکوم ساخت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رو به گروهى از بنى سلمه کرد و گفت بزرگ شما کیست ؟ گفتند جد بن قیس ، ولى او مرد بخیل و ترسوئى است ، فرمود چه دردى بدتر از درد بخل ، سپس فرمود بزرگ شما آن جوان سفید رو بشر بن براء است (که مردى است پر سخاوت و گشاده روى )
تفسیر
منافقان بهانه تراش
شاءن نزول فوق نشان مى دهد که انسان هر گاه بخواهد شانه از زیر بار مسؤ لیتى خالى کند از هر وسیله اى براى خود بهانه مى تراشد، همانند بهانه اى که (جد بن قیس ) منافق براى عدم حضور در میدان جهاد درست کرد، و آن اینکه ممکن است زیبارویان رومى دل او را بربایند و دست از جنگ بکشد و به (اشکال شرعى ) گرفتار شود!.
گفتار (جد بن قیس ) مرا به یاد گفته یکى از ماموران جبار مى اندازد که مى گفت : اگر ما مردم را تحت فشار قرار ندهیم حقوقى که دریافت مى داریم براى ما شرعا اشکال دارد یعنى براى رهائى از این اشکال باید ظلم و ستم به خلق خدا کنیم .
به هر حال قرآن در اینجا روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده و در پاسخ این گونه بهانه جویان رسوا مى گوید: (بعضى از آنها مى گویند به ما اجازه ده که از حضور در میدان جهاد خوددارى کنیم و ما را مفتون و فریفته (زنان و دختران زیبا روى رومى ) مساز! (و منهم من یقول ائذن لى و لا تفتنى ).
این احتمال نیز در تفسیر و شاءن نزول آیه داده شده است که او (جد بن قیس ) به عذر و بهانه زن و فرزند و اموال بى سرپرست خود مى خواست از جهاد صرفنظر کند.
ولى به هر حال قرآن در پاسخ او مى گوید: (آگاه باشید که اینها هم اکنون در میان فتنه و گناه و مخالفت فرمان خدا سقوط کرده اند جهنم گرداگرد کافران را احاطه کرده است ) (الا فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحیطة بالکافرین ).
یعنى آنها به عذرهاى واهى و اینکه ممکن است بعدا آلوده به گناه بشوند هم اکنون در دل گناه قرار دارند و جهنم گرداگرد آنها را فرا گرفته است آنها فرمان صریح خدا و پیامبرش را درباره حرکت به سوى جهاد زیر پا مى گذارند مبادا به شبهه شرعى گرفتار شوند!.
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1- یکى از راههاى شناخت گروه منافقان در هر جامعه اى دقت در طرز استدلال آنها و عذرهائى است که براى ترک انجام وظائف لازم مى آورند چگونگى این عذرها به خوبى باطن آنها را روشن مى سازد.
آنها غالبا به یک سلسله موضوعات جزئى و ناچیز و گاهى مضحک و خنده آور متشبث مى شوند تا موضوعات مهم و کلى را نادیده بگیرند، و براى اغفال افراد با ایمان به گمان خود از الفباى فکرى آنها استفاده مى کنند، و پاى مسائل شرعى و دستور خدا و پیامبر را به میان مى کشند، در حالى که در میان گناه غوطه ورند و شمشیر به دست گرفته بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و آئین او مى تازند.
2- مفسران در تفسیر جمله (و ان جهنم لمحیطة بالکافرین ) گفتگوهاى مختلفى دارند بعضى مى گویند این جمله کنایه از آن است که عوامل و اسباب ورود به جهنم یعنى گناهان آنها را احاطه کرده است .
و بعضى گفته اند که این از قبیل حوادث حتمى آینده است که به صورت ماضى یا حال بیان مى شود، یعنى به طور قطع در آینده جهنم آنها را در بر خواهد گرفت .
ولى این احتمال نیز وجود دارد که جمله را به معنى حقیقى اش تفسیر کنیم و بگوئیم هم اکنون جهنم موجود است و در باطن و درون این جهان قرار
دارد و آنها در میان جهنم هستند، اگر چه هنوز فرمان تاءثیر کردن آن صادر نشده است ، همانگونه که بهشت نیز هم اکنون وجود دارد و در باطن و درون این جهان به همه احاطه کرده است منتها بهشتیان چون تناسب با بهشت دارند با آن مرتبط خواهند بود و دوزخیان چون متناسب با دوزخند با دوزخ .
آیه و ترجمه


إ ن تصبک حسنة تسؤ هم و إ ن تصبک مصیبة یقولوا قد اءخذنا اءمرنا من قبل و یتولوا و هم فرحون (50)
قل لن یصیبنا إ لا ما کتب الله لنا هو مولئنا و على الله فلیتوکل المؤ منون (51)
قل هل تربصون بنا إ لا إ حدى الحسنیین و نحن نتربص بکم اءن یصیبکم الله بعذاب من عنده اءو بأ یدینا فتربصوا إ نا معکم متربصون (52)


ترجمه :

50- هرگاه نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى کند، اگر مصیبتى به تو رسد مى گویند ما تصمیم خود را از پیش گرفته ایم و باز مى گردند در حالیکه خوشحالند.
51- بگو هیچ حادثه اى براى ما رخ نمى دهد مگر آنچه خداوند براى ما نوشته است ، او مولى (و سرپرست ) ما است و مؤ منان تنها بر خدا توکل مى کنند.
52- بگو آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى انتظار دارید (یا بر شما پیروز مى شویم و یا شربت شهادت مى نوشیم ) ولى ما انتظار داریم یا عذابى از طرف خداوند (در آن جهان ) یا به دست ما (در این جهان ) به شما برسد، اکنون که چنین است شما انتظار بکشید ما هم با شما انتظار مى کشیم .
تفسیر
در آیات فوق به یکى از صفات منافقان و نشانه هاى آنها اشاره شده است و بحثى را که در آیات گذشته و آینده پیرامون نشانه هاى منافقان مى باشد تکمیل مى کند.
نخست مى گوید: (اگر نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى کند) (ان تصبک حسنة تسؤ هم ).
خواه این خیر و نیکى پیروزى بر دشمن باشد یا غنائم جنگى ، و خواه پیشرفتهاى دیگر.
و این ناراحتى دلیل عداوت باطنى و فقدان ایمان آنها است ، چگونه ممکن است کسى کمترین بهره از ایمان داشته باشد و از پیروزى پیامبر خدا و یا حتى یک فرد با ایمان عادى ناراحت شود؟
(ولى در مقابل اگر مصیبتى به تو برسد و گرفتار مشکلى شوى با خوشحالى مى گویند: ما از جلو پیش بینى چنین مسائلى را مى کردیم ، و تصمیم لازم را گرفتیم ) و خود را از این پرتگاه رهائى بخشیدیم ! (و ان تصبک مصیبة یقولوا قد اخذنا امرنا من قبل ).
(و هنگامى که به خانه هاى خود باز مى گردند از شکست یا مصیبت یا ناراحتى شما خوشحالند) (و یتولوا و هم فرحون ).
این منافقان کور دل از هر فرصتى به نفع خود استفاده و لاف عقل و درایت مى زنند که این عقل و تدبیر ما بود که موجب شد در فلان میدان شرکت نکنیم و مشکلاتى که دامن دیگران را بر اثر نداشتن عقل و درایت گرفت دامان ما را نگرفت ، این سخن را چنان مى گویند که گوئى از خوشحالى در پوست نمى گنجند!
اما تو اى پیامبر به اینها از دو راه پاسخگوى ، پاسخى دندان شکن و منطقى نخست بگو: هیچ حادثه اى براى ما رخ نمى دهد مگر آنچه خداوند براى ما مقرر داشته است همان خدائى که مولاى ما و سرپرست حکیم و مهربان ما است و جز خیر و صلاح ما را مقدر نمى دارد (قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا).
آرى (افراد با ایمان تنها بر خدا توکل مى کنند) (و على الله فیتوکل المؤ منون ).
تنها به او عشق مى ورزند و از او یارى مى طلبند و سر بر آستان او مى سایند و تکیه گاه و پناهگاهشان کسى جز او نیست .
این اشتباه بزرگى است که منافقان گرفتار آن هستند، خیال مى کنند با عقل کوچک و فکر ناتوانشان مى توانند همه مشکلات و حوادث را پیش بینى کنند و از لطف و رحمت خدا بى نیازند، آنها نمى دانند تمام هستى شان همچون پر کاهى است در برابر یک طوفان عظیم از حوادث یا همانند قطره کوچک آبى در یک بیابان سوزان ، در یک روز تابستان ، اگر لطف الهى یار و مددکار نباشد از انسان ضعیف کارى ساخته نیست .
(و تو اى پیامبر این پاسخ را نیز به آنان بگو که شما چه انتظارى را درباره ما مى کشید جز اینکه به یکى از دو نیکى و خیر و سعادت خواهیم رسید) یا دشمنان را در هم مى کوبیم و پیروز از میدان مبارزه باز مى گردیم ، و یا کشته مى شویم و شربت شهادت را با افتخار مى نوشیم ، هر کدام پیش آید خوش آید که مایه افتخار است و روشنى چشم ما (قل هل تربصون بنا الا احدى الحسنیین ).
اما به عکس (ما در مورد شما یکى از دو بدبختى ، تیره روزى و بلا و مصیبت را انتظار مى کشیم ، یا در این جهان و جهان دیگر به مجازات الهى گرفتار مى شوید، و یا به دست ما خوار و نابود خواهید شد) (و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله بعذاب من عنده او بایدینا).
(حال که چنین است شما انتظار بکشید، و ما هم با شما انتظار مى کشیم ) شما در انتظار خوشبختى ما باشید و ما هم در انتظار بدبختى شما نشسته ایم ! (فتربصوا انا معکم متربصون )
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1- مقدرات و کوششهاى ما
شک نیست که سرنوشت ما تا آنجا که با کار و کوشش و تلاش ما مربوط است به دست خود ما است و آیات قرآن نیز با صراحت این موضوع را بیان مى کند مانند (و ان لیس للانسان الا ما سعى ): (انسان بهره اى جز سعى و کوشش خود ندارد) (سوره نجم آیه 39) و (کل نفس بما کسبت رهینه ): (هر کس در گرو اعمال خویش است ) (سوره مدثر آیه 38) و آیات دیگر. (هر چند تاثیر تلاش و کوشش نیز از سنن الهى و به فرمان اوست ).
ولى در بیرون دایره تلاش و کوشش ما و آنجا که از حریم قدرت ما خارج است ، دست تقدیر تنها حکمران است ، و آنچه به مقتضاى قانون علیت که منتهى به مشیت و علم و حکمت پروردگار مى شود مقدر شده است انجام پذیر خواهد بود.
منتها افراد با ایمان و خداپرست که به علم و حکمت و لطف و رحمت او مؤ من هستند همه این مقدرات را مطابق (نظام احسن ) و مصلحت بندگان مى دانند، و هر کس بر طبق شایستگیهائى که اکتساب کرده است مقدراتى متناسب آن دارد.
یک جمعیت منافق و ترسو و تنبل و پراکنده محکوم به فنا هستند، و این سرنوشت براى آنها حتمى است ، اما یک جمعیت با ایمان و آگاه ، و متحد و مصمم جز پیروزى ، سرنوشتى ندارند.
بنابر آنچه گفته شد روشن مى شود که آیات فوق نه با اصل آزادى اراده و اختیار منافات دارد و نه دلیلى بر سرنوشت جبرى انسانها و بى اثر بودن تلاشها و کوششها است .
2- در قاموس مؤ منان شکست وجود ندارد
در آخرین آیه مورد بحث به منطق عجیب محکمى برخورد مى کنیم که راز اصلى همه پیروزیهاى مسلمانان نخستین در آن نهفته شده است ، و اگر پیامبر اسلام هیچ تعلیم و دستورى جز این نداشت براى تضمین پیروزى پیروانش کافى بود، و آن اینکه مفهوم شکست و ناکامى را به کلى از صفحه روح آنها زدوده ، و به آنها ثابت کرده که در هر حال شما پیروزید، کشته شوید پیروزید، و دشمن را بکشید باز هم پیروزید.
شما دو راه در پیش دارید که از هر کدام بروید به منزل مقصود خواهید رسید، بیراهه و پرتگاه مطلقا در مسیر شما وجود ندارد یک راه به سوى شهادت مى رود که نقطه اوج افتخار یک انسان با ایمان است ، و بالاترین موهبتى است که براى انسان تصور مى شود که با خدا معامله کند جان را بدهد و یک حیات جاویدان و ابدى در جوار قرب پروردگار و در میان نعمتهاى غیر قابل توصیفش خریدارى کند.
راه دیگر پیروزى بر دشمن و در هم شکستن قدرت اهریمنى او و پاکسازى محیط زندگى انسانها از شر ظالمان و ستمگران و آلودگان است و این نیز فیضى است بزرگ و افتخارى است مسلم .
سربازى که با این روحیه وارد میدان مبارزه مى شود هیچگاه فکر فرار
و پشت کردن به دشمن را در سر نمى پروراند، از هیچکس و هیچ چیز نمى هراسد، ترس و وحشت و اضطراب و تردید در وجودش راه ندارد، ارتشى که از چنین سربازانى تشکیل شود ارتشى خواهد بود شکست ناپذیر!
چنین روحیه اى را تنها از طریق تعلیمات اسلامى مى توان بارور ساخت و امروز نیز اگر با تعلیم و تربیت صحیح ، این منطق بار دیگر در روح مسلمانان جلوه گر شود، عقب ماندگیها و شکستها را جبران خواهند کرد.
آنها که درباره علل پیشرفت مسلمانان نخستین ، و علل عقب ماندگى امروز، مطالعه و بررسى مى کنند، و گاهى این موضوع را معمائى لا ینحل مى پندارند خوب است بیایند و کمى در آیه فوق بیندیشند تا پاسخ این سؤ ال را بروشنى در آن بیابند.
قابل توجه اینکه در آیه فوق به هنگامى که سخن از دو شکست منافقان مى گوید آنرا شرح مى دهد و یک یک بیان مى کند، ولى هنگامى که سخن از دو پیروزى مؤ منان مى گوید، سر بسته گذاشته از آن مى گذرد، گوئى آنچنان روشن و واضح و آشکار است که اصلا نیازى به شرح و بیان ندارد. و این یک نکته زیبا و لطیف بلاغت است که در آیه فوق به کار رفته .
3- صفات همیشگى منافقان
بار دیگر تاءکید مى کنیم که نباید این آیات را به شکل طرح یک مساءله تاریخى مربوط به گذشته مورد مطالعه قرار دهیم ، بلکه باید بدانیم درسى است راى امروز و دیروز و فرداى ما و همه انسانها!
هیچ جامعه اى معمولا از یک گروه منافق ، اندک یا بسیار، خالى نیست و صفات آنها تقریبا یکسان و یکنواخت است .
آنها افرادى هستند نادان و در عین حال خود خواه و متکبر که براى خویش
عقل و درایت فوق العادهاى قائلند.
آنها همیشه از راحتى مردم در رنج و عذابند و از ناراحتیهایشان خوشحال و خندان .
آنها همیشه در میان انبوهى از خیالات واهى و تردید و شک و حیرت به سر مى برند، و بهمین دلیل گامى به پیش و گامى به پس ‍ مى نهند.
در مقابل آنها مؤ منان راستین با شادى مردم شاد و با غم آنها شریک و سهیمند، هیچگاه به علم و درایت خود نمى نازند، و هرگز خود را از لطف حق بى نیاز نمى دانند، دلى لبریز از عشق خدا دارند، و در این راه از هیچ حادثهاى نمى هراسند.
آیه و ترجمه


قل اءنفقوا طوعا اءو کرها لن یتقبل منکم إ نکم کنتم قوما فسقین (53)
و ما منعهم اءن تقبل منهم نفقتهم الا اءنهم کفروا بالله و برسوله و لا یاتون الصلوة الا و هم کسالى و لا ینفقون الا و هم کرهون (54)
فلا تعجبک اءمولهم و لا اءولدهم إ نما یرید الله لیعذبهم بها فى الحیوة الدنیا و تزهق اءنفسهم و هم کفرون (55)


ترجمه :

53- بگو انفاق کنید خواه از روى میل یا اکراه ، هرگز از شما پذیرفته نمى شود چرا که شما قوم فاسقى بودید.
54- و هیچ چیز مانع قبول انفاقهاى آنها نشد جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند و نماز بجا نمى آورند جز با کسالت و انفاق نمى کنند مگر با کراهت !
55- و (فزونى ) اموال و اولاد آنها تو را در شگفتى فرو نبرد، خدا مى خواهد آنها را به وسیله آن در زندگى دنیا عذاب کند و در حال کفر بمیرند.
تفسیر
این آیات به قسمتى دیگر از نشانه هاى منافقان و نتیجه و سرانجام کار آنها اشاره کرده و روشن مى سازد که چگونه اعمال آنها بى روح و بى اثر است و هیچگونه بهره اى از آن عائدشان نمى شود، و از آنجا که در میان اعمال نیک ، انفاق در راه خدا (زکات به معنى وسیع کلمه ) و نماز (پیوند خلق با خالق ) موقعیت خاصى دارد، مخصوصا انگشت روى این دو قسمت گذارده است .
نخست مى گوید: (اى پیامبر به آنها بگو: شما چه از روى اراده و اختیار در راه خدا انفاق کنید و چه از روى کراهت و اجبار و ملاحظات شخصى و اجتماعى ، در هر حال از شما منافقان پذیرفته نخواهد شد) (قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم ).
سپس به دلیل آن اشاره کرده مى فرماید: (زیرا شما گروه فاسقى بودید) (انکم کنتم قوما فاسقین ). نیتهایتان آلوده ، و اعمالتان ناپاک ، و قلبتان تاریک است ، و خدا تنها عملى را مى پذیرد که پاک باشد و از شخصى پاک و با تقوا سرزند.
روشن است که فسق در اینجا یک گناه ساده و معمولى نیست زیرا ممکن است انسان مرتکب گناهى شود در عین حال عملى خالص نیز انجام دهد، بلکه منظور از آن کفر و نفاق و یا آلوده شدن انفاقهاى آنها به ریا و تظاهر است .
و نیز هیچ مانعى ندارد که فسق در جمله بالا به مفهوم وسیع کلمه ، شامل هر دو باشد چنانکه آیه بعد نیز این قسمت را توضیح خواهد داد.
در آیه بعد بار دیگر عدم قبول انفاقات آنها را توضیح مى دهد و مى گوید:
هیچ چیز مانع قبول انفاقات آنها نشده جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شده اند و هر عملى تواءم با ایمان به خدا و توحید نبوده باشد در پیشگاه خدا قبول نیست (و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله و برسوله ).
قرآن کرارا روى این مسئله تکیه کرده است که شرط پذیرش اعمال صالح ایمان است ، حتى اگر عمل از روى ایمان سرزند و بعد از مدتى شخص عمل کننده راه کفر پیش گیرد عمل او حبط و نابود و بى اثر مى شود (در این باره در جلد دوم تفسیر نمونه از صفحه 69 الى 72 بحث کرده ایم ).
پس از ذکر عدم قبول انفاقهاى مالى آنها به وضع عبادات آنان اشاره کرده مى گوید: (آنها نماز را بجا نمى آورند مگر از روى کسالت و با ناراحتى و سنگینى ) (و لا یاتون الصلوة الا و هم کسالى ).
همانگونه که (انفاق نمى کنند مگر از روى کراهت و اجبار) (و لا ینفقون الا و هم کارهون ).
در حقیقت به دو دلیل انفاقهاى آنها پذیرفته نمى شود یکى به دلیل آنکه از روى کفر و عدم ایمان سر مى زند، و دیگر اینکه از روى کراهت و اجبار است .
همچنین به دو علت نماز آنها پذیرفته نیست نخست به علت کفر، و دیگر بخاطر آنکه از روى کسالت و کراهت انجام مى گیرد.
جمله هاى بالا در عین اینکه وضع منافقان را از نظر عدم نتیجه گیرى از اعمالشان تشریح مى کند در حقیقت نشانه دیگرى از نشانه هاى آنها را بیان مى کند، و آن اینکه مؤ منان واقعى را از نشاطى که به هنگام عبادت دارند و از میل و رغبتى که نسبت به اعمال نیک نشان مى دهند و مخلصانه به دنبال آن مى شتابند بخوبى مى توان شناخت .
همانگونه که به وضع منافقان از طرز انجام اعمالشان مى توان پى برد، زیرا معمولا از روى بى میلى و دلسردى و ناراحتى و کراهت اقدام به انجام کار
خیر مى کنند، گوئى کسى به اجبار دست آنها را گرفته و کشان کشان به سوى کار خیر مى برد.
بدیهى است اعمال گروه نخست چون از عشق خدا سر مى زند و با دلسوزى تواءم است همه آداب و مقرراتش رعایت مى گردد، ولى اعمال گروه دوم چون از روى کراهت و بى میلى است ناقص و دست و پا شکسته و بى روح است ، بنابر این انگیزه هاى متفاوت آنها دو شکل متفاوت به اعمالشان مى دهد.
در آخرین آیه روى سخن را به پیامبر کرده مى گوید: (فزونى اموال و اولاد آنها نباید تو را در شگفتى فرو برد) و فکر کنى که آنها با اینکه منافقند چگونه مشمول اینهمه مواهب الهى واقع شده اند (فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم ).
چرا که اینها به ظاهر براى آنها نعمت است اما در حقیقت (خدا مى خواهد به این وسیله آنان را در زندگى دنیا معذب کند، و به خاطر دلبستگى فوق العاده به این امور در حال کفر و بى ایمانى بمیرند) (انما یرید الله لیعذبهم بها فى الحیوة الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون ).
در واقع آنها از دو راه به وسیله این اموال و اولاد (نیروى اقتصادى و انسانى ) معذب مى شوند: نخست اینکه این گونه افراد معمولا فرزندانى ناصالح و اموالى بى برکت دارند که مایه درد و رنجشان در زندگى دنیا است ، شب و روز باید براى فرزندانى که مایه ننگ و ناراحتى هستند، تلاش کنند، و براى حفظ اموالى که از طریق گناه بدست آورده اند جان بکنند، و از طرف دیگر چون به این اموال و فرزندان بالاخره دلبستگى دارند و به سراى وسیع و پر نعمت آخرت و جهان پس از مرگ ایمان ندارند چشم پوشى از اینهمه اموال بر ایشان مشکل است تا آنجا
که ایمانشان را روى آنها گذاشته و با کفر از دنیا مى روند، و به سخت ترین وضعى جان مى دهند؟
مال و فرزند اگر پاک و صالح باشد موهبت است و سعادت و مایه رفاه و آسایش و اگر ناپاک و ناصالح باشد رنج و عذاب الیم است .
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
1 بعضى سؤ ال مى کنند که چگونه در آغاز آیه اول گفته شده است خواه از روى اختیار یا اکراه انفاق کنید پذیرفته نمى شود.
در حالى که در آخر آیه دوم تصریح شده که آنها جز از روى کراهت انفاق نمى کنند آیا این دو با هم منافات ندارد؟
ولى با توجه به یک مطلب پاسخ این سؤ ال روشن مى شود و آن اینکه آغاز آیه اول در واقع به صورت یک (قضیه شرطیه ) است ، یعنى اگر از روى اطاعت و یا اکراه انفاق کنید بهر شکل و بهر صورت باشد پذیرفته نخواهد شد، و مى دانیم قضیه شرطیه دلیل بر وجود شرط نیست ، یعنى به فرض که از روى میل و اختیار هم انفاق کنند فایده ندارد چون بى ایمانند.
ولى ذیل آیه دوم بیان یک (قضیه خارجیه ) است و آن اینکه آنها همیشه از روى اکراه انفاق مى کنند (دقت کنید).
2 درس دیگرى که از آیات فوق مى توان گرفت این است که نباید تنها به نماز و روزه مردم فریفته شد زیرا منافقان ، هم نماز مى خواندند، و هم به ظاهر در راه خدا انفاق مى کردند، بلکه باید نمازها و انفاقهاى منافق گرانه را از اعمال پاک و سازنده مؤ منان راستین باز شناخت و اتفاقا با دقت و کنجکاوى در ظاهر عمل نیز غالبا شناخته مى شود.
و در حدیث مى خوانیم (لا تنظروا الى طول رکوع الرجل و سجوده فان ذلک شى ء اعتاده و لو ترکه استوحش ، و لکن انظروا الى صدق حدیثه و اداء امانته ): (تنها به رکوع و سجود طولانى افراد ننگرید، زیرا ممکن است این (عبادت عادتى ) باشد که از ترکش ناراحت شود و لکن به راستگوئى و اداء امانت آنها دقت کنید زیرا راستى و امانت از ایمان سرچشمه مى گیرد در حالى که رکوع و سجود عادتى با کفر و نفاق هم سازگار است ).
آیه و ترجمه


و یحلفون بالله إ نهم لمنکم و ما هم منکم و لکنهم قوم یفرقون (56)
لو یجدون ملجا اءو مغرت اءو مدخلا لولوا إ لیه و هم یجمحون (57)


ترجمه :

56- و به خدا سوگند مى خورند که آنها از شما هستند در حالى که از شما نیستند، ولى آنها گروهى هستند که مى ترسند (و وحشت دارند لذا دروغ مى گویند).
57- اگر پناهگاه یا غارها یا راهى در زیر زمین بیابند به سوى آن حرکت مى کنند در حالى که با سرعت و شتاب فرار مى کنند.
تفسیر
نشانه دیگرى از منافقان
در آیات فوق یکى دیگر از اعمال و حالات منافقان به روشنى ترسیم شده است مى گوید: آنها به خدا سوگند یاد مى کنند که از شما هستند (و یحلفون بالله انهم لمنکم ).
(در حالى که نه از شما هستند و نه در چیزى با شما موافقند بلکه
گروهى هستند که فوق العاده مى ترسند) و از شدت ترس کفر را پنهان کرده اظهار ایمان مى کنند مبادا گرفتار شوند (و ما هم منکم و لکنهم قوم یفرقون ).
(یفرقون ) از ماده (فرق ) (بر وزن (شفق )) به معنى شدت خوف و ترس است ، (راغب ) در کتاب (مفردات ) مى گوید این ماده در اصل به معنى تفرق و جدائى و پراکندگى است گوئى آنچنان مى ترسند که مى خواهد قلبشان از هم متفرق و متلاشى گردد.
در واقع چون تکیه گاهى در باطن ندارند همواره گرفتار ترس و وحشتى عظیم هستند و به خاطر همین ترس و وحشت هیچگاه آنچه در باطن دارند اظهار نمى کنند، و چون از خدا نمى ترسند از همه چیز مى ترسند و دائما در حال وحشت به سر مى برند، در حالى که مؤ منان راستین در سایه ایمان آرامش و شهامت خاصى دارند.
در آیه بعد شدت بغض و عداوت و نفرت آنها را از مؤ منان در عبارتى کوتاه اما بسیار رسا و گویا منعکس مى کند مى گوید (آنها چنان هستند که اگر پناهگاهى (همانند یک دژ محکم ) بیابند، یا دسترسى به غارهائى در کوهها داشته باشند، یا بتوانند راهى در زیر زمین پیدا کنند، با سرعت هر چه بیشتر به سوى آن مى شتابند) تا از شما دور شوند و بتوانند کینه و عداوت خود را آشکار سازند (لو یجدون ملجا او مغارات او مدخلا لولوا الیه و هم یجمحون ).
(ملجاء) به معنى پناهگاه است همچون قلعه هاى محکم و یا مانند آن .
(مغارات ) جمع (مغاره ) به معنى غار است .
(مدخل ) به معنى راههاى پنهانى است مانند نقبهائى که در زیر زمین مى زنند و از آن وارد محلى مى شوند.
(یجمحون ) از ماده (جماح ) به معنى حرکت شتابانه و شدیدى است که
هیچ چیز نتواند از آن جلوگیرى کند، همانند حرکت اسبهاى سرکش و چموش که نتوان آنها را متوقف ساخت و به همین جهت چنین اسبى را (جموح ) مى گویند.
به هر حال این یکى از رساترین تعبیراتى است که قرآن درباره ترس و وحشت منافقان و یا بغض و نفرت آنان بیان کرده که آنها اگر در کوهها و روى زمین راه فرارى پیدا کنند از ترس یا عداوت از شما دور مى شوند ولى چون قوم و قبیله اموال و ثروتى در محیط شما دارند مجبورند دندان بر جگر بگذارند و بمانند!.
آیه و ترجمه


و منهم من یلمزک فى الصدقت فإ ن اءعطوا منها رضوا و إ ن لم یعطوا منها إ ذا هم یسخطون (58)
و لو اءنهم رضوا ما ءاتئهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سیؤ تینا الله من فضله و رسوله إ نا إ لى الله رغبون (59)


ترجمه :

58- و در میان آنها کسانى هستند که در (تقسیم ) غنائم به تو ایراد مى کنند، اگر از آن به آنها بدهند راضى مى شوند و اگر ندهند خشم مى گیرند (خواه حق آنها باشد یا نه ).
59- ولى اگر آنها به آنچه خدا و پیامبرش به آنها مى دهد راضى باشند و بگویند خداوند براى ما کافى است و به زودى خدا و رسولش از فضل خود به ما مى بخشد ما تنها رضاى او را مى طلبیم (اگر چنین کنند به سود آنهاست ).
شاءن نزول :
در تفسیر (در المنثور) از (صحیح بخارى ) و (نسائى ) و از گروهى دیگر چنین نقل شده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مشغول تقسیم اموالى (از غنائم یا مانند آن ) بود که یکى از طائفه (بنى تمیم ) به نام (ذو الخویصرة ) فرا رسید صدا زد: اى رسولخدا! عدالت کن ! پیامبر فرمود : واى بر تو اگر من عدالت نکنم چه کسى عدالت خواهد کرد؟!، (عمر) صدا زد اى رسولخدا به من اجازه بده تا گردنش را بزنم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: او را به حال خود واگذار! او یارانى دارد که نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنها کوچک مى شمرید ولى با اینحال آنها از دین فرار مى کنند همانگونه که تیر از کمان !.
در این هنگام آیات فوق نازل شد و به اینگونه افراد اندرز داد.
تفسیر
خودخواهان بى منطق
در نخستین آیه فوق به یکى دیگر از حالات منافقان اشاره شده و آن اینکه آنها هرگز راضى به حق خود نیستند، و دائما انتظار دارند از اموال بیت المال و یا منافع عمومى هر چه بیشتر بهره ببرند، خواه مستحق باشند یا نه ، دوستى و دشمنى آنها بر محور همین منافع دور مى زند، هر کس جیب آنها را پر کند از او راضى هستند و هر کس به خاطر رعایت عدالت حق دیگران را به آنها نبخشد از او ناراضى مى شوند.
حق و عدالت در قاموس آنها مفهومى ندارد، و اگر داشته باشد عادل کسى
است که هر چه بیشتر به آنها بدهد و ظالم کسى است که حق دیگران را از آنان باز دارد! و به تعبیر دیگر آنها فاقد هر گونه شخصیت اجتماعى هستند و تنها داراى یک شخصیت فردى و در چهار چوبه منافع خویش مى باشند، و همه چیز را تنها از این زاویه مى نگرند!.
لذا مى گوید: (بعضى از آنها در تقسیم صدقات به تو عیب مى گیرند) و مى گویند عدالت را رعایت نکردى (و منهم من یلمزک فى الصدقات ).
اما در حقیقت چنین است که آنها به منافع خویش مى نگرند (اگر سهمى به آنها داده شود راضیند و خوشحال و تو را مجرى عدالت مى دانند هر چند استحقاق نداشته باشند) (فان اعطوا منها رضوا).
(اما اگر چیزى از آن به آنها داده نشود خشمگین مى شوند) و تو را متهم به بیعدالتى مى کنند (و ان لم یعطوا منها اذاهم یسخطون ):
(ولى اگر آنها به حق خود راضى باشند و به آنچه خدا و پیامبرش در اختیار آنها گذارده رضایت دهند و بگویند همین براى ما کافى است و اگر هم نیاز بیشترى داریم خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از فضل خود به زودى به ما مى بخشند ما تنها رضاى او را مى طلبیم و از او مى خواهیم که ما را از اموال مردم بى نیاز سازد، اگر آنها چنین کنند به سود آنها است ) (و لو انهم رضوا ما آتاهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سیوتینا الله من فضله و رسوله انا الى الله راغبون ).
آیا در جوامع اسلامى امروز چنین کسانى یافت نمى شوند؟
آیا همه مردم به حق مشروع خود قانعند؟ و هر کس تنها به مقدار حقش به آنها بدهد او را عدالت پیشه مى دانند؟
مسلما جواب این سؤ الها منفى است ، با نهایت تاسف هنوز بسیارند کسانى که مقیاس سنجش حق و عدالت را منافع شخصى خویش مى پندارند، و به حقوق
خویش قانع نیستند، و اگر کسى بخواهد همه را مخصوصا محرومان را به حق مشروعشان برساند داد و فریادشان بلند مى شود.
بنابر این لزومى ندارد براى شناخت منافقان صفحات تاریخ را ورق بزنیم یک نگاه به اطراف خود و حتى نگاهى به خودمان بکنیم مى توانیم وضع خود و دیگران را دریابیم .
پروردگارا! روح ایمان را در ما زنده کن ! و فکر شیطانى و نفاق را در ما بمیران !
و به ما توفیق مرحمت فرما تا خود را آنچنان بسازیم که به حق خویشتن قانع باشیم ! نه به دیگران اجحاف کنیم و نه عدالت را در غصب حقوق سایرین بدانیم .
همیشه خواهان عدالت باشیم و مجرى عدالت !...

آیه و ترجمه


انما الصدقت للفقراء و المسکین و العملین علیها و المؤ لفة قلوبهم و فى الرقاب و الغرمین و فى سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله و الله علیم حکیم (60)


ترجمه :

60- زکات مخصوص فقراء و مساکین و کارکنانى است که براى (جمع آورى ) آن کار مى کنند، و کسانى که براى جلب محبتشان اقدام مى شود، و براى (آزادى ) بردگان ، و بدهکاران ، و در راه (تقویت آئین خدا، و واماندگان در راه ، این یک فریضه (مهم ) الهى است و خداوند دانا و حکیم است .
تفسیر :
مصارف زکات و ریزهکاریهاى آن
در تاریخ اسلام دو دوران مشخص دیده مى شود، دوران مکه که همت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مسلمانان در آن مصروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ مى شد، و دوران مدینه که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در آن دست به تشکیل حکومت اسلامى و پیاده کردن و اجراى تعلیمات اسلام ، از طریق این حکومت صالح زد. بدون شک یکى از ابتدائى و ضروریترین مساءله ، به هنگام تشکیل حکومت تشکیل (بیت المال ) است که به وسیله آن نیازهاى اقتصادى حکومت بر آورده شود، نیازهائى که در هر حکومتى بدون استثناء وجود دارد.
به همین دلیل یکى از نخستین کارهائى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مدینه انجام داد تشکیل بیت المال بود که یکى از منابع آنرا (زکات ) تشکیل میداد، و طبق مشهور
این حکم در سال دوم هجرت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تشریع شد. البته همانگونه که بعدا به خواست خدا اشاره خواهیم کرد، حکم زکات قبلا در مکه نازل شده بود، اما نه به صورت وجوب جمع آورى در بیت المال ، بلکه خود مردم اقدام به پرداخت آن مى کردند، ولى در مدینه دستور جمع آورى و (تمرکز) آن از ناحیه خداوند در آیه 103 توبه صادر گردید.
آیه مورد بحث که مسلما بعد از آیه وجوب اخذ زکات نازل شده ، (هر چند در قرآن از آن ذکر گردیده است ) مصارف گوناگون زکات را بیان مى کند.
و جالب اینکه آیه ، با کلمه انما که دلیل بر انحصار است ، آغاز شده ، و این نشان مى دهد که بعضى از افراد خود خواه ، یا بیخبر، انتظار داشتند بدون هیچگونه استحقاق ، سهمى از زکات دریافت دارند که با کلمه انما دست رد به سینه همه آنها زده شده است . در دو آیه قبل از این آیه ، نیز این معنى منعکس بود که بعضى بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم خرده مى گرفتند که چرا سهمى از زکات را در اختیار آنها نمى گذارد و حتى در صورت محروم شدن از آن خشمگین مى شدند، اما به هنگام برخوردارى ابراز رضایت مى کردند. به هر حال آیه فوق به روشنى مصارف واقعى زکات را بیان کرده ، و به تمام توقعات بیجا پایان مى دهد، و آنرا در هشت مصرف خلاصه مى کند:
1 - (فقراء) نخست مى گوید: (صدقات و زکات براى فقیران است ) (انما الصدقات للفقراء).
2- (مساکین ) (والمساکین ). در اینکه فقیر و مسکین با هم چه تفاوتى دارند بحثى است که در پایان تفسیر آیه خواهد آمد.
3- (عاملان ) و جمع آورى کنندگان زکات (والعاملین علیها).
این گروه در حقیقت کارمندان و کارکنانى هستند که براى جمع آورى
زکات و اداره بیت المال اسلام تلاش و کوشش مى کنند، و آنچه به آنها داده مى شود در حقیقت به منزله مزد و اجرت آنها است ، و لذا فقر در این گروه به هیچوجه شرط نیست .
4- (مؤ لفة قلوبهم ) یعنى کسانى که انگیزه معنوى نیرومندى براى پیشبرد اهداف اسلامى ندارند، و با تشویق مالى میتوان تاءلیف قلب ، و جلب محبت آنان نمود (والمؤ لفة قلوبهم ).
توضیح بیشتر درباره این گروه بعدا خواهد آمد.
5- (آزاد ساختن بردگان ) (وفى الرقاب ).
یعنى سهمى از زکات ، تخصیص به مبارزه با بردگى ، و پایان دادن به این موضوع ضد انسانى ، داده مى شود، و همانگونه که در جاى خود گفتهایم برنامه اسلام در مورد بردگان برنامه (آزادى تدریجى ) است که نتیجه نهائیش آزاد ساختن همه بردگان بدون روبرو شدن به واکنشهاى نامطلوب اجتماعى آن مى باشد، و تخصیص سهمى از زکات ، به این موضوع ، گوشهاى از این برنامه را تشکیل میدهد.
6- (اداء دین بدهکاران ) و آنها که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکارى مانده و از اداى آن عاجز شده اند (والغارمین ).
7- (در راه خدا) (و فى سبیل الله ).
همانگونه که در پایان آیه اشاره خواهیم کرد منظور از آن تمام راههائى است که به گسترش و تقویت آئین الهى منتهى شود، اعم از مساءله جهاد و تبلیغ و مانند آن .
8- (واماندگان در راه ) (وابن السبیل ).
یعنى مسافرانى که بر اثر علتى در راه مانده ، و زاد و توشه و مرکب کافى براى رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بیبضاعتى نیستند، ولى بر اثر
دزد زدگى ، یا بیمارى ، یا گم کردن اموال خود، و یا علل دیگر، به چنین وضعى افتاده اند، اینگونه اشخاص را باید از طریق زکات به مقدارى که براى رسیدن به مقصد لازم است بى نیاز ساخت .
در پایان آیه به عنوان تاءکید روى مصارف گذشته مى فرماید: (این فریضه الهى است ) (فریضة من الله ).
و بدون شک این فریضه ، حساب شده ، و کاملا دقیق ، و جامع مصلحت فرد و اجتماع است ، زیرا (خداوند دانا و حکیم است ) (و الله علیم حکیم ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
نکته ها
1- فرق میان (فقیر) و (مسکین )
در میان مفسران گفتگو است که آیا فقیر و مسکین ، مفهوم واحدى دارند و به عنوان تاءکید در آیه فوق ذکر شده اند؟ و بنابراین مصارف زکات ، هفت مصرف مى شود، و یا اینکه دو مفهوم مخالف دارند؟
غالب مفسران و فقها احتمال دوم را پذیرفتهاند، ولى در میان طرفداران این عقیده ، نیز در تفسیر این دو کلمه ، گفتگوهاى زیادى است ، اما آنچه نزدیکتر به نظر مى رسد این است که (فقیر) به معنى کسى است که در زندگى خود کمبود مالى دارد، هر چند مشغول کسب و کارى باشد و هرگز از کسى سؤ ال نکند، اما (مسکین ) کسى است که نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است ، و به همین جهت از این و آن سؤ ال مى کند.
شاهد این موضوع ، نخست ریشه لغت مسکین است که از ماده (سکون ) گرفته شده ، گویا چنین کسى بر اثر شدت فقر، ساکن و زمینگیر شده است .
دیگر اینکه ملاحظه موارد استعمال این دو کلمه در قرآن معنى فوق را تاءیید
مى کند، از جمله در آیه 16 سوره بلد میخوانیم : او مسکینا ذا متربة : یا مسکین خاک نشینى را اطعام کند و در آیه 8 سوره نساء میخوانیم : و اذا حضر القسمة اولوا القربى و الیتامى و المساکین فارزقوهم : هر گاه خویشاوندان و یتیمان و مسکینان ، در موقع تقسیم ارث ، حضور یابند، چیزى از آن به آنها ببخشید از این تعبیر استفاده مى شود که منظور از مساکین سائلانى است که گاه در این مواقع حضور مى یابند.
و در آیه 24 سوره قلم میخوانیم ان لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین : امروز هیچ مسکینى نباید در محوطه زراعت شما حضور یابد! که اشاره به - سائلان است .
همچنین تعبیر به اطعام مسکین یا طعام مسکین در آیات متعددى از قرآن نشان میدهد که مساکین افراد گرسنهاى هستند که حتى نیاز به یک وعده غذا دارند.
در حالى که از پارهاى از موارد استعمال کلمه (فقیر) در قرآن به خوبى استفاده مى شود که افراد آبرومندى که هرگز روى سؤ ال ندارند اما گرفتار کمبود مالى هستند، در مفهوم این کلمه واردند، مانند آنچه در آیه 273 سوره بقره دیده مى شود للفقراء الذین احصروا فى سبیل الله لا یستطیعون ضربا فى الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف : (انفاق براى فقیرانى است که در راه خدا گرفتار شده اند، و آنچنان ظاهر خویش را حفظ مى کنند که جاهل از شدت عفت نفس آنان ، چنین مى پندارد که غنى و بى نیازند).
از همه اینها گذشته در روایتى که محمد بن مسلم از امام صادق (علیهالسلام ) یا امام باقر (علیهالسلام ) نقل کرده مى خوانیم که از آن حضرت درباره (فقیر) و (مسکین ) سؤ ال کردند، فرمود: الفقیر الذى لا یسئل و المسکین الذى هو اجهد منه الذى یسئل : (فقیر کسى است که سؤ ال نمى کند، و مسکین حالش از او سخت تر است ،
و کسى است که از مردم سؤ ال و تقاضا مى کند) (1).
همین مضمون در حدیث دیگرى از ابو بصیر از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده است ، و هر دو صراحت در مفهوم فوق دارد.
البته پارهاى از قرائن گواهى بر خلاف آنچه در بالا گفتیم مى دهد، ولى هر گاه مجموع قرائن موجود را در نظر بگیریم ، روشن مى شود که حق همان است که در بالا گفته شد.
2- آیا لازم است زکات به هشت قسمت مساوى تقسیم شود؟
بعضى از مفسران یا فقهاء عقیده دارند که ظاهر آیه فوق این است که باید زکات مال به هشت سهم مساوى تقسیم گردد، و هر کدام در مصرف خود صرف شود، مگر اینکه مقدار زکات بقدرى ناچیز باشد که نتوان آنرا به هشت سهم قابل ملاحظه تقسیم کرد.
ولى اکثریت قاطع فقها براینند که اصناف هشتگانه فوق مواردى است که صرف زکات در آنها مجاز است ، و تقسیم کردن در آن واجب نیست .
سیره قطعى پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امامان اهلبیت (علیهمالسلام ) و یاران آنها نیز این معنى را تاءیید مى کند، به علاوه با توجه به اینکه زکات یک مالیات اسلامى است و حکومت اسلامى موظف است آنرا از مردم وصول کند، و هدف از تشریع آن رفع نیازمندیهاى گوناگون جامعه اسلامى مى باشد، طبعا چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یکسو، و نظر حکومت اسلامى از سوى دیگر دارد.
3- در چه زمانى زکات واجب شد؟
از آیات مختلف قرآن از جمله آیه 156 سوره اعراف ، و آیه 3 سوره نمل ، و آیه 4 سوره لقمان ، و آیه 7 سوره فصلت که همه از سورههاى مکى هستند، چنین استفاده مى شود که حکم وجوب زکات در مکه نازل شده است ، و مسلمانان موظف به انجام این وظیفه اسلامى بوده اند، ولى به هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مدینه آمد و پایه حکومت اسلامى را گذارد و طبعا نیاز به تشکیل بیت المال پیدا کرد، از طرف خداوند ماموریت یافت که زکات را از مردم شخصا بگیرد (نه اینکه خودشان به میل و نظر خود در مصارف آن صرف کنند).
آیه شریفه خذ من اموالهم صدقة ... (سوره توبه 103) در این هنگام نازل ، شد، و مشهور این است که این در سال دوم هجرت بود، سپس مصارف زکات به طور دقیق در آیه مورد بحث که آیه 60 سوره توبه است بیان گردید، و جاى تعجب نیست که تشریع اخذ زکات در آیه 103 باشد و ذکر مصارف آن که مى گویند در سال نهم هجرت نازل شده در آیه 60، زیرا مى دانیم آیات قرآن بر طبق تاریخ نزول جمع آورى نشده ، بلکه به فرمان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هر کدام در مورد مناسب قرار داده شده است .
4-- منظور از مؤ لفة قلوبهم چه اشخاصى هستند؟
آنچه از تعبیر مؤ لفة قلوبهم فهمیده مى شود آن است که یکى از مصارف زکات کسانى هستند که به خاطر ایجاد الفت و محبت به آنها زکات داده مى شود، ولى آیا منظور از آن کفار و غیر مسلمانانى است که به خاطر استفاده از همکارى آنها در جهاد از طریق کمک مالى تشویق مى شوند ؟ یا مسلمانان ضعیف الایمان را نیز شامل میگردد ؟
همانگونه که در مباحث فقهى گفته ایم مفهوم آیه ، و همچنین پارهاى از روایات که در این زمینه وارد شده مفهوم وسیعى دارد، و تمام کسانى را که با تشویق مالى ، از آنها به نفع اسلام و مسلمین جلب محبت مى شود، در بر مى گیرد، و دلیلى بر تخصیص آن به کفار نیست .
5- نقش زکات در اسلام
با توجه به اینکه اسلام به صورت یک مکتب صرفا اخلاقى ، و یا فلسفى و اعتقادى ، ظهور نکرد، بلکه به عنوان یک (آئین جامع ) که تمام نیازمندیهاى مادى و معنوى در آن پیشبینى شده ، پا به عرصه ظهور گذاشت ، و نیز با توجه به اینکه اسلام ، از همان عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، با تاءسیس حکومت همراه بود، و همچنین با توجه به اینکه اسلام توجه خاصى به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتى دارد، روشن مى شود که نقش بیت المال ، و زکات که یکى از منابع درآمد بیت المال است ، از مهمترین نقشها است .
شک نیست که هر جامعهاى داراى افرادى از کار افتاده ، بیمار، یتیمان بى سرپرست ، معلولین ، و امثال آنها مى باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند. و نیز براى حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن ، نیاز به سربازان مجاهدى دارد که هزینه آنها از طرف حکومت پرداخته مى شود،
همچنین کارمندان حکومت اسلامى ، دادرسان و قضات ، و نیز وسائل تبلیغاتى و مراکز دینى ، هر کدام نیازمند به صرف هزینهاى است که بدون یک پشتوانه مالى منظم ، و مطمئن ، سامان نمى پذیرد.
به همین دلیل در اسلام مساءله زکات که در حقیقت یکنوع (مالیات بر - درآمد و تولید و (مالیات بر ثروت راکد) محسوب مى شود، از اهمیت خاصى برخوردار است ، تا آنجا که در ردیف مهمترین عبادات قرار گرفته ، و در بسیارى
از موارد با نماز همراه ذکر شده ، و حتى شرط قبولى نماز شمرده شده است !
حتى در روایات اسلامى میخوانیم که اگر حکومت اسلامى از شخص ، یا اشخاصى ، مطالبه زکات کند، و آنها در برابر حکومت ، ایستادگى کنند و سرباز زنند، مرتد محسوب مى شوند، و در صورتى که اندرزها در مورد آنها سود ندهد، توسل به نیروى نظامى ، در مقابل آنها جایز است ، داستان اصحاب رده (همان گروهى که بعد از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سر از پرداخت زکات باز زدند و خلیفه وقت به مبارزه با آنها برخاست و حتى على (علیهالسلام ) این مبارزه را امضاء کرد و شخصا یکى از پرچمداران در میدان جنگ بود) در تواریخ اسلام مشهور است .
در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : من منع قیراطا من الزکاة فلیس هو بمومن ، و لا مسلم ، و لا کرامة !: کسى که یک قیراط از زکات را نپردازد نه مؤ من است و نه مسلمان و ارزشى ندارد.
جالب توجه اینکه از روایات استفاده مى شود که حدود و مقدار زکات آن چنان دقیقا در اسلام تعیین شده ، که اگر همه مسلمانان زکات اموال خویش را بطور صحیح و کامل بپردازند، هیچ فردى فقیر و محروم در سرتاسر کشور اسلامى باقى نخواهد ماند.
در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم ولو ان الناس ادوا زکاة اموالهم ما بقى مسلم فقیرا محتاجا!... و ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنیاء!: (اگر همه مردم زکات اموال خود را بپردازند مسلمانى فقیر و نیازمند، باقى نخواهد ماند، و مردم فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمى شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان )!
و نیز از روایات استفاده مى شود که اداى زکات باعث حفظ اصل مالکیت و
تحکیم پایه هاى آنست ، بطورى که اگر مردم این اصل مهم اسلامى را فراموش کنند شکاف و فاصله میان گروهها آنچنان مى شود که اموال اغنیاء نیز به خطر خواهد افتاد.
در حدیثى از امام موسى بن جعفر (علیهالسلام ) مى خوانیم حصنوا اموالکم بالزکاة : (اموال خود را بوسیله زکات حفظ کنید). همین مضمون از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) نیز در احادیث دیگر نقل شده است . براى اطلاع بیشتر از این احادیث به ابواب یک و سه و چهار و پنج از ابواب زکات از جلد ششم وسائل مراجعه فرمائید.
نکته آخر
6- آخرین نکتهاى که توجه به آن لازم است این است که در آیه مورد بحث در مورد چهار گروه کلمه (لام ) ذکر شده (انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤ لفة قلوبهم ) و این تعبیر معمولا نشانه (ملکیت ) است .
ولى در مورد چهار گروه دیگر کلمه (فى ) آمده است (و فى الرقاب و الغارمین و فى سبیل الله و ابن السبیل ) و این تعبیر معمولا براى بیان مصرف است .
در میان مفسران در تفسیر این (اختلاف تعبیر) گفتگو است ، بعضى معتقدند که گروه چهارگانه اول ، مالک زکات ، مى شوند، و گروه چهارگانه دوم ، مالک ، نخواهند شد، و تنها جایز است زکات در مورد آنان مصرف گردد.
بعضى دیگر معتقدند که این اختلاف تعبیر اشاره به نکته دیگرى است و
آن اینکه گروه چهارگانه دوم استحقاق بیشترى براى زکات دارند، زیرا کلمه (فى ) براى بیان ظرفیت است ، گویا این گروه چهارگانه ظرف زکات مى باشند و زکات مظروف آنها است ، در حالى که گروههاى نخستین چنین نیستند.
ولى ما در اینجا احتمال دیگرى را انتخاب کردهایم و آن اینکه شش گروه (فقراء، مساکین ، عاملین علیها، مؤ لفة قلوبهم ، غارمین ، و ابن السبیل که بدون فى ذکر شده اند یکسان مى باشند و عطف بر یکدیگر و دو گروه دیگر که (فى الرقاب ) و (فى سبیل الله ) است و با کلمه (فى ) بیان گردیده ، وضع خاصى دارند، شاید این تفاوت تعبیر از این نظر باشد که گروههاى ششگانه مى توانند مالک زکات شوند، و مى توان زکات را به خود آنها پرداخت (حتى بدهکاران و کسانى که از اداى دین خود ناتوانند، البته در صورتى که اطمینان داشته باشیم آنرا در مورد اداى دین خود مصرف مى کنند).
ولى دو گروه مالک زکات نمى شوند، و نمى توان به آنها پرداخت ، بلکه باید در مورد آنها مصرف گردد، مثلا بردگان را باید از طریق زکات خرید و آزاد کرد، روشن است که آنها در این صورت مالک زکات نمى شوند، و همچنین مواردى که تحت عنوان (فى سبیل الله ) مندرج است ، از قبیل هزینه جهاد، تهیه اسلحه و یا ساختن مسجد و مراکز دینى و مانند آنها هیچیک مالک زکات نیستند، بلکه مصرف آنند.
و به هر حال این تفاوت در تعبیر نشان میدهد که تا چه اندازه تعبیرات قرآن حساب شده است .
آیه و ترجمه


و منهم الذین یؤ ذون النبى و یقولون هو اءذن قل اءذن خیر لکم یؤ من بالله و یؤ من للمؤ منین و رحمة للذین اءمنوا منکم و الذین یؤ ذون رسول الله لهم عذاب اءلیم (61)


ترجمه :

61- از آنها کسانى هستند که پیامبر را آزار مى دهند، و مى گویند او خوشباور و گوشى است !، بگو خوشباور بودن او به نفع شماست (ولى بدانید) او ایمان به خدا دارد و (تنها) تصدیق مؤ منان مى کند، و رحمت است براى کسانى از شما که ایمان آورده اند، و آنها که فرستاده خدا را آزار مى دهند عذاب دردناکى دارند.
شان نزول :
این حسن است نه عیب !
براى آیه فوق شاءن نزولهائى ذکر شده که بیشباهت به یکدیگر نیست ، از جمله اینکه گفته اند: این آیه درباره گروهى از منافقان نازل شده ، که دور هم نشسته بودند و سخنان ناهنجار، درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گفتند، یکى از آنان گفت : این کار را نکنید، زیرا، مى ترسیم به گوش محمد برسد، و او به ما بد بگوید (و مردم را بر ضد ما بشوراند).
یکى از آنان که نامش (جلاس ) بود گفت : مهم نیست ، ما هر چه بخواهیم میگوئیم ، و اگر به گوش او رسید نزد وى مى رویم ، و انکار مى کنیم ، و او از ما مى پذیرد، زیرا محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) آدم خوشباور و دهنبینى است ، و هر کس هر چه بگوید قبول مى کند، در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت :
تفسیر :
در این آیه همانگونه که از مضمون آن استفاده مى شود سخن از فرد یا افرادى در میان است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را با گفته هاى خود آزار مى دادند و مى گفتند او انسان خوشباور، و دهن بینى است (و منهم الذین یؤ ذون النبى و یقولون هو اذن ).
(اذن ) در اصل به معنى گوش است ، ولى به اشخاصى که زیاد به حرف مردم گوش مى دهند، و به اصطلاح (گوشى ) هستند نیز این کلمه اطلاق مى شود.
آنها در حقیقت یکى از نقاط قوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را که وجود آن در یک رهبر کاملا لازم است ، به عنوان نقطه ضعف نشان میدادند و از این واقعیت غافل بودند که یک رهبر محبوب ، باید نهایت لطف و محبت را نشان دهد، و حتى الامکان عذرهاى مردم را بپذیرد، و در مورد عیوب آنها پردهدرى نکند (مگر در آنجا که این کار موجب سوء استفاده شود).
لذا قرآن بلافاصله اضافه مى کند که : (به آنها بگو اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا مى دهد، و عذرتان را مى پذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشى است این به نفع شما است )! (قل اذن خیر لکم ).
زیرا از این طریق آبروى شما را حفظ کرده ، و شخصیت تان را خرد نمى کند عواطف شما را جریحهدار نمى سازد، و براى حفظ محبت و اتحاد و وحدت شما از این طریق کوشش مى کند، در حالى که اگر او فورا پردهها را بالا میزد، و دروغگویان را رسوا مى کرد، دردسر فراوانى براى شما فراهم مى آمد، علاوه بر اینکه آبروى عدهاى به سرعت از بین مى رفت ، راه بازگشت و توبه بر آنها بسته مى شد، و افراد آلودهاى که قابل هدایت بودند در صف بدکاران جاى مى گرفتند
و از اطراف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دور مى شدند.
یک رهبر مهربان و دلسوز، و در عین حال پخته و دانا، باید همه چیز را بفهمد، ولى باید بسیارى از آنها را به روى خود نیاورد، تا آنها که شایسته تربیتند، تربیت شوند و از مکتب او فرار نکنند و اسرار مردم از پرده برون نیفتد.
این احتمال نیز در معنى آیه وجود دارد که خداوند در پاسخ عیب جویان مى گوید: چنان نیست که او گوش به همه سخنان فرا، دهد، بلکه او گوش به سخنانى مى دهد که به سود و نفع شما است ، یعنى وحى الهى را مى شنود، پیشنهاد مفید را استماع مى کند و عذرخواهى افراد را در مواردى که به نفع آنها و جامعه است مى پذیرد.
سپس براى اینکه عیب جویان از این سخن سوء استفاده نکنند، و آنرا دستاویز قرار ندهند، چنین اضافه مى کند: (او به خدا و فرمانهاى او ایمان دارد، و به سخنان مؤ منان راستین گوش فرا میدهد، و آنرا مى پذیرد و به آن ترتیب اثر میدهد) (یؤ من بالله و یؤ من للمؤ منین ).
یعنى در واقع پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دو گونه برنامه دارد: یکى برنامه حفظ ظاهر و جلوگیرى از پرده درى ، و دیگرى در مرحله عمل ، در مرحله اول به سخنان همه گوش فرا میدهد، و ظاهرا انکار نمى کند، ولى در مقام عمل تنها توجه او به فرمانهاى خدا و پیشنهادها و سخنان مؤ منان راستین است ، و یک رهبر واقعبین باید چنین باشد، و تاءمین منافع جامعه جز از این راه ممکن نیست لذا بلافاصله
مى فرماید: (او رحمت براى مؤ منان شما است ) (و رحمة للذین آمنوا منکم ).
ممکن است در اینجا سؤ ال شود که در پارهاى از آیات قرآن مى خوانیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) (رحمة للعالمین ) است (انبیاء - 107).
ولى آیه مورد بحث مى گوید: رحمت براى مؤ منان است ، آیا آن عمومیت با این (تخصیص ) سازگار است ؟!
اما با توجه به یک نکته ، پاسخ این سؤ ال روشن مى شود، و آن اینکه : رحمت ، درجات و مراتب دارد که یکى از مراتب آن قابلیت و استعداد است ، و مرتبه دیگر (فعلیت ).
مثلا باران رحمت الهى است ، یعنى این قابلیت و شایستگى ، در تمام قطرات آن وجود دارد که منشاء خیر و برکت و نمو و حیات باشد، ولى مسلما ظهور و بروز آثار این (رحمت ) تنها در سرزمینهاى آماده و مستعد است ، بنابراین هم مى توانیم بگوئیم تمام قطرههاى باران ، رحمت است و هم صحیح است گفته شود این قطرات در سرزمینهاى مستعد و آماده ، (مایه ) رحمت است ، جمله اول اشاره به مرحله اقتضا و قابلیت است ، و جمله دوم اشاره به مرحله وجود و فعلیت .
در مورد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) او بالقوه براى همه جهانیان مایه رحمت است ، ولى بالفعل مخصوص مؤ منان مى باشد.
تنها چیزى که در اینجا باقى مى ماند این است که نباید آنها که پیامبر ع را با این سخنان خود ناراحت مى کنند و از او عیب جوئى مى نمایند، تصور کنند که بدون مجازات خواهند ماند، درست است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در برابر آنها وظیفهاى دارد که با بزرگوارى و وسعت روح خود با آنان روبرو شود، و از رسوا ساخت شان خوددارى کند، ولى مفهوم این سخن چنین نیست که آنها در این اعمال خود بدون کیفر خواهند ماند، لذا در پایان آیه مى فرماید: (آنها که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را آزار مى رسانند عذابى دردناک دارند) (و الذین یؤ ذون رسول الله لهم

عذاب الیم ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت