تفسیرنمونه سوره توبه (قسمت2)

و در روایات مى خوانیم : این نسیم بهشتى با انبیاء و پیامبران خدا بوده است به همین دلیل در حوادثى که هر کس در برابر آن کنترل خویش را از دست مى دهد آنها روحى آرام و عزمى راسخ ، و اراده اى آهنین ، و تزلزل ناپذیر داشتند.
نزول (سکینه ) بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میدان (حنین ) همانگونه که گفتیم براى رفع اضطرابى بود که از فرار کردن جمعیت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دست داده بود، و گر نه او در این صحنه چون کوه ثابت و پا بر جا بود، و هم چنین على (علیه السلام ) و گروه کوچکى از مسلمانان !
4 در آیات فوق اشاره به نصرت خداوند نسبت به مسلمانان در (مواطن کثیرة ) (میدانهاى بسیار) شده است .
درباره تعداد جنگهائى که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا در آن مبارزه کرد، یا با مسلمانان بود اما شخصا جنگ نکرد، و هم چنین میدانهائى که سپاه اسلام در مقابل دشمنان قرار گرفت ، ولى پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آن حضور نداشت ، در میان مورخان گفتگو بسیار است ، ولى از بعضى از روایات که از طرق اهل بیت به ما رسیده استفاده مى شود که عدد آنها به هشتاد مى رسید.
در کتاب (کافى ) نقل شده که یکى از خلفاى عباسى نذر کرده بود که اگر از مسمومیت نجات یابد، مال کثیرى به فقرا بدهد، هنگامى که بهبودى یافت ، فقهائى که اطراف او بودند درباره مبلغ آن اختلاف کردند و هیچکدام مدرک روشنى نداشتند، سرانجام از امام نهم (حضرت محمد بن على النقى (علیه السلام )
سؤ ال کرد، فرمود (کثیر) (هشتاد) است ، وقتى از علت آن سؤ ال کردند حضرت به آیه فوق اشاره کرد و فرمود ما تعداد میدانهاى نبرد اسلام و کفر را که در آن مسلمانان پیروز شدند برشمردیم ، عدد آن هشتاد بود.
5- نکته اى که توجه به آن امروز براى مسلمانان نهایت لزوم را دارد، این است که از حوادثى چون حادثه (حنین ) تجربه بیندوزند، و بدانند کثرت نفرات و جمعیت انبوهشان هرگز نباید مایه غرورشان گردد، از جمعیت انبوه به تنهائى کارى ساخته نیست ، مساءله مهم وجود افراد ساخته شده و مؤ من و مصمم است ، هر چند گروه کوچکى باشند، همانگونه که یک گروه کوچک سرنوشت جنگ (حنین ) را تغییر داد، بعد از آنکه انبوه جمعیت تا آزموده و ساخته نشده مایه هزیمت و شکست شده بودند.
مهم این است که افراد آنچنان با روح ایمان و استقامت و فداکارى پرورش یابند که دلهایشان مرکز سکینه الهى گردد، و در برابر سختترین طوفانهاى زندگى چون کوه پا بر جا و آرام بایستند.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا إ نما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و إ ن خفتم عیلة فسوف یغنیکم الله من فضله إ ن شاء إ ن الله علیم حکیم (28)


ترجمه :

28- اى کسانى که ایمان آورده اید مشرکان ناپاکند لذا نباید پس از امسال نزدیک مسجد الحرام شوند و اگر از فقر مى ترسید خداوند شما را از فضلش ، هر گاه بخواهد، بى نیاز مى سازد خداوند دانا و حکیم است .
تفسیر
مشرکان حق ورود به مسجد الحرام را ندارند
گفتیم یکى از فرمانهاى چهارگانه اى که على (علیه السلام ) در مراسم حج سال نهم هجرت ، به مردم مکه ابلاغ کرد این بود که از سال آینده هیچ یک از مشرکان حق ورود به مسجد الحرام و طواف خانه کعبه را ندارد، آیه فوق اشاره به این موضوع و فلسفه آن است .
نخست مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید مشرکان آلوده و ناپاکند، بنابر این نباید بعد از امسال نزدیک مسجد الحرام شوند) (یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا).
آیا این آیه دلیل بر نجس بودن مشرکان به همان مفهوم فقهى است یا نه ؟ در میان فقهاء و مفسران گفتگو است ، و براى تحقیق معنى آیه لازم است روى کلمه (نجس ) قبلا بررسى شود.
(نجس ) بر وزن (هوس ) معنى مصدرى دارد، و به عنوان تاءکید و مبالغه به معنى وصفى نیز به کار مى رود.
(راغب ) در کتاب (مفردات ) درباره معنى این کلمه مى گوید: (نجاست و نجس ) به معنى هر گونه پلیدى است و آن بر دو گونه است ، یک نوع پلیدى حسى ، و دیگرى پلیدى باطنى است .
و (طبرسى ) در (مجمع البیان ) مى گوید: به هر چیزى که طبع انسان از
آن متنفر است (نجس ) گفته مى شود.
به همین دلیل این واژه در موارد زیادى به کار مى رود که مفهوم آن یعنى نجاست و آلودگى ظاهرى وجود ندارد، مثلا دردهائى را که دیر درمان مى پذیرد، عرب نجس مى گوید، اشخاص پست و شرور با این کلمه توصیف مى شوند، پیرى و فرسودگى بدن را نیز نجس مى نامند.
و از اینجا روشن مى شود که با توجه به آیه فوق به تنهائى نمى توان قضاوت کرد که اطلاق کلمه (نجس ) بر مشرکان به این خاطر است که جسم آنها آلوده است ، همانند آلوده بودن خون و بول و شراب و یا اینکه به خاطر عقیده بت پرستى یک نوع آلودگى درونى دارند. و به این ترتیب براى اثبات نجاست کفار به این آیه نمیتوان استدلال کرد، بلکه باید دلائل دیگرى را جستجو کنیم .
سپس در پاسخ افراد کوته بینى که اظهار مى داشتند اگر پاى مشرکان از مسجد الحرام قطع شود، کسب و کار و تجارت ما از رونق مى افتد، و فقیر و بیچاره خواهیم شد، مى گوید: (و اگر از فقر و احتیاج مى ترسید، به زودى خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را بى نیاز مى سازد) (و ان خفتم عیلة فسوف یغنیکم الله من فضله ان شاء)
همانگونه که به عالى ترین وجهى بى نیاز ساخت ، و با گسترش اسلام در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سیل زائران خانه خدا به سوى مکه به حرکت در آمد، و این موضوع تا به امروز ادامه دارد، و مکه که از نظر جغرافیائى در مناسبترین شرایط قرار دارد، و در میان یک مشت کوههاى خشک و سنگلاخهاى بى آب و علف است ، به صورت یک شهر بسیار آباد و یک کانون مهم داد و ستد و تجارت درآمده است .
و در پایان آیه اضافه مى کند: (خداوند علیم و حکیم است ) (ان الله علیم حکیم ).
و هر دستورى مى دهد بر طبق حکمت است و از نتایج آینده آن کاملا آگاه
و با خبر مى باشد.
آیه و ترجمه


قتلوا الذین لا یؤ منون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اءوتوا الکتب حتى یعطوا الجزیة عن ید و هم صغرون (29)


ترجمه :

29- با کسانى از اهل کتاب که ایمان به خدا، و نه به روز جزا دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام مى شمرند، و نه آئین حق را مى پذیرند، پیکار کنید، تا زمانى که جزیه را به دست خود با خضوع و تسلیم بپردازند.
تفسیر
وظیفه ما در برابر اهل کتاب
در آیات گذشته سخن از وظیفه مسلمانان در برابر (بت پرستان ) بود، آیه مورد بحث و آیات آینده تکلیف مسلمین را با (اهل کتاب ) روشن مى سازد.
در این آیات در حقیقت اسلام براى آنها یک سلسله احکام حد وسط میان (مسلمین ) و (مشرکین ) قائل شده است ، زیرا اهل کتاب از نظر پیروى از یک دین آسمانى شباهتى با مسلمانان دارند، ولى از جهتى نیز شبیه به مشرکان هستند، به همین دلیل اجازه کشتن آنها را نمى دهد در حالى که این اجازه را درباره بت پرستانى که مقاومت به خرج مى دادند، مى داد، زیرا برنامه ، برنامه ریشه کن ساختن بت پرستى از روى کره زمین بوده است .
ولى در صورتى اجازه کنار آمدن با اهل کتاب را مى دهد که آنها حاضر
شوند به صورت یک اقلیت سالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت آمیز داشته باشند، اسلام را محترم بشمرند و دست به تحریکات بر ضد مسلمانان و تبلیغات مخالف اسلام نزنند، و یکى دیگر از نشانه هاى تسلیم آنها در برابر این نوع همزیستى مسالمت آمیز آن است که (جزیه ) را که یک نوع مالیات سرانه است ، بپذیرند و هر ساله مبلغى مختصر که حدود و شرایط آن در بحثهاى آینده به خواست خدا مشخص خواهد شد، تحت این عنوان به حکومت اسلامى بپردازند.
در غیر این صورت اجازه مبارزه و پیکار با آنها را صادر مى کند، دلیل این شدت عمل را در لابلاى سه جمله در آیه مورد بحث روشن مى سازد.
نخست مى گوید: (با کسانى که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند، پیکار کنید) (قاتلوا الذین لا یؤ منون بالله و لا بالیوم الاخر)
اما چگونه اهل کتاب مانند یهود و نصارى ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند، با اینکه به ظاهر مى بینیم هم خدا را قبول دارند و هم معاد را، این به خاطر آن است که ایمان آنان آمیخته به خرافات و مطالب بى اساس است .
اما در مورد ایمان به مبداء و حقیقت توحید (اولا) گروهى از یهود همانطور که در آیات بعد خواهد آمد عزیز را فرزند خدا مى دانستند، و مسیحیان عموما، ایمان به الوهیت مسیح و تثلیث (خدایان سه گانه ) دارند.
ثانیا همانگونه که در آیات آینده نیز اشاره شده آنها گرفتار شرک در عبادت بودند، و عملا دانشمندان و پیشوایان مذهبى خود را مى پرستیدند، بخشش گناه را که مخصوص خدا است از آنها مى خواستند، و احکام الهى را که آنان تحریف کرده بودند به رسمیت مى شناختند.
و اما ایمان آنها به معاد، یک ایمان تحریف یافته است ، زیرا معاد را چنانکه از سخنان آنها استفاده مى شود، منحصر به معاد روحانى مى دانند. بنابر این هم ایمانشان به مبداء مخدوش است و هم به معاد.
سپس به دومین صفت آنها اشاره مى کند که آنها در برابر محرمات الهى تسلیم نیستند، و آنچه را که خدا و پیامبرش تحریم کرده ، حرام نمى شمرند (و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله ).
ممکن است منظور از رسول او موسى (علیه السلام ) و مسیح (علیه السلام ) باشد، زیرا آنها به محرمات آئین خود نیز عملا وفادار نیستند، و بسیارى از اعمالى که در آئین موسى (علیه السلام ) یا مسیح (علیه السلام ) تحریم شده است مرتکب مى شوند، نه تنها مرتکب مى شوند، گاهى حکم به حلال بودن آن نیز مى کنند!.
و ممکن است منظور از رسوله پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد، یعنى این که فرمان جهاد در برابر آنها داده شده است به خاطر آن است که آنها در برابر آنچه خداوند به وسیله پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تحریم کرده تسلیم نیستند، و مرتکب همه گونه گناه مى شوند.
این احتمال نزدیکتر به نظر مى رسد و شاهد آن آیه 33 همین سوره است که به زودى تفسیر آن خواهد آمد، آنجا که مى گوید: (هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق ) او کسى است که پیامبرش را با هدایت دین حق فرستاد).
به علاوه کلمه رسوله هنگامى که در قرآن به طور مطلق گفته مى شود منظور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است . و از این گذشته اگر منظور پیامبر خودشان بود باید به صورت (مفرد) نگوید بلکه به صورت (تثنیه ) یا (جمع ) بگوید براى خود رسول یا رسولانى داشته اند، همانگونه که در آیه 13 سوره یونس آمده است (و جائتهم رسلهم بالبینات ).
یعنى (پیامبران آنها دلایل روشن براى آنان آورده اند) (نظیر این تعبیر در آیات دیگرى از قرآن نیز دیده مى شود).
ممکن است گفته شود در این صورت آیه از قبیل توضیح واضحات خواهد بود، زیرا بدیهى است که غیر مسلمانان همه محرمات آئین اسلام را قبول ندارند.
ولى باید توجه داشت که منظور از بیان این صفات بیان علت مجاز بودن جهاد در برابر آنها است یعنى به این دلیل جهاد با آنان جایز است که محرمات اسلامى را نپذیرفته و آلوده گناهان زیادى هستند، اگر مقاومت کنند و از صورت یک اقلیت سالم خارج شوند مى توان با آنها مبارزه کرد.
بالاخره به سومین صفت آنها اشاره کرده ، مى گوید: آنها به طور کلى آئین حق را قبول ندارند) (و لا یدینون دین الحق ).
باز در مورد این جمله دو احتمال گذشته وجود دارد، ولى ظاهر این است که منظور از (دین حق ) همان آئین اسلام است که در چند آیه بعد به آن اشاره شده است .
ذکر این جمله بعد از ذکر عدم اعتقاد آنها به محرمات اسلامى ، از قبیل ذکر عام بعد از خاص است ، یعنى نخست به آلوده بودن آنها به بسیارى از محرمات اشاره مى کند، زیرا این آلودگى مخصوصا چشمگیر است : آلودگى به شراب ، رباخوارى ، خوردن گوشت خوک ، و ارتکاب بسیارى از بیبند و باریهاى جنسى که روز به روز در میان آنها بیشتر و گسترده تر مى شود.
سپس مى گوید اصولا اینها در برابر آئین حق تسلیم نیستند یعنى ادیان آنها از مسیر اصلى منحرف شده بسیارى از حقایق را به دست فراموشى سپرده اند و انبوهى از خرافات را به جاى آن نشانیده اند، به همین دلیل یا باید انقلاب تکاملى اسلام را بپذیرند و دنیاى فکرى مذهبى خود را نوسازى کنند، و یا حد اقل به صورت یک اقلیت سالم در کنار مسلمانها قرار گیرند، و شرائط زندگى مسالمت آمیز را بپذیرند.
پس از ذکر این اوصاف سه گانه که در حقیقت مجوز مبارزه با آنها است مى گوید: (این حکم درباره آنها است که اهل کتابند) (من الذین اوتوا الکتاب ).
کلمه (من ) به اصطلاح در اینجا (بیانیه ) است نه (تبعیضیه ) و به تعبیر دیگر
قرآن مى گوید همه پیروان کتب آسمانى پیشین (متاءسفانه ) گرفتار این انحرافات مذهبى شده اند و این حکم درباره همه آنها است .
بعد تفاوتى را که آنها با مشرکان و بت پرستان دارند در ضمن یک جمله بیان کرده و مى گوید این مبارزه تا زمانى خواهد بود که جزیه را بپردازند در حالى که تسلیم باشند (حتى یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون ).
(جزیة ) از ماده (جزاء) به معنى مالى است که از غیر مسلمانان که در پناه حکومت اسلامى قرار مى گیرند گرفته مى شود و این نامگذارى به خاطر آن است که آن را به عنوان جزاء در برابر حفظ مال و جانشان به حکومت اسلامى مى پردازند. (این مطلبى است که از سخنان راغب در کتاب مفردات استفاده مى شود)
(صاغر) از ماده (صغر) (بر وزن پسر) به معنى کسى است که به کوچکى راضى شود و منظور از آن در آیه فوق آن است که پرداختن جزیه باید به عنوان خضوع در برابر آئین اسلام و قرآن بوده باشد، و به تعبیر دیگر نشانه اى براى همزیستى مسالمت آمیز و قبول موقعیت یک اقلیت سالم و محترم در برابر اکثریت حاکم بوده باشد.
و اینکه بعضى از مفسران آنرا به عنوان تحقیر و توهین و اهانت و سخریه اهل کتاب کرده اند، نه از مفهوم لغوى کلمه استفاده مى شود و نه با روح تعلیمات اسلام سازگار است و نه با سایر دستوراتى که درباره طرز رفتار با اقلیتهاى مذهبى به ما رسیده است تطبیق مى کند.
نکته قابل توجه دیگر اینکه در آیه فوق گر چه در میان شرائط (ذمه ) تنها (جزیه ) مطرح شده است ، ولى تعبیر به (هم صاغرون ) یک اشاره اجمالى به سایر شرائط ذمه است ، زیرا از آن استفاده مى شود که آنها فى المثل در محیط اسلامى دست به تبلیغات بر ضد مسلمانها نزنند، با دشمنان آنها همکارى نکنند،
و در راه پیشرفتهایشان سد و مانعى ایجاد ننمایند، زیرا این امور با روح خضوع و تسلیم و همکارى سازگار نیست .
جزیه چیست ؟
(جزیه ) یک نوع مالیات سرانه اسلامى است که به افراد تعلق مى گیرد، نه بر اموال و اراضى ، و به تعبیر دیگر مالیات سرانه سالانه است .
بعضى معتقدند که ریشه اصلى آن غیر عربى است و از (کزیت ) کلمه فارسى باستانى که به معنى مالیاتى است که براى تقویت ارتش اخذ مى شود، گرفته شده ولى بسیارى معتقدند که این لغت یک لغت عربى خالص است ، و همانگونه که سابقا نقل کردیم از ماده جزاء گرفته شده ، به مناسبت اینکه ، مالیات مزبور جزاى امنیتى است که حکومت اسلامى براى اقلیتهاى مذهبى فراهم مى سازد.
(جزیه ) قبل از اسلام هم بوده است ، بعضى معتقدند نخستین کسى که جزیه گرفت انوشیروان پادشاه ساسانى بود، ولى اگر این مطلب را مسلم ندانیم ، حد اقل انوشیروان کسى بود که از ملت خود جزیه مى گرفت ، و از همه کسانى که بیش از بیست سال و کمتر از پنجاه سال داشتند و از کارکنان حکومت نبودند، از هر نفر به تفاوت 12 یا 8 یا 6 یا 4 درهم مالیات سرانه اخذ مى کرد. فلسفه اصلى این مالیات را چنین نوشته اند که دفاع از موجودیت و استقلال و امنیت یک کشور وظیفه همه افراد آن کشور است ، بنابر این هر گاه جمعى عملا براى انجام این وظیفه قیام کنند، و عده اى دیگر به خاطر اشتغال به کسب و کار نتوانند در صف سربازان قرار گیرند وظیفه گروه دوم این است که هزینه جنگجویان و حافظان امنیت را به صورت یک مالیات سرانه در سال بپردازند.
قرائنى در دست داریم که این فلسفه را در مورد جزیه چه قبل از دوران اسلام و چه در دوران اسلامى تایید مى کند.
گروه سنى جزیه دهندگان در عصر انوشیروان که هم اکنون نقل کردیم (ما بین بیست تا پنجاه سال ) گواه روشنى بر این مطلب است ، زیرا این گروه سنى در حقیقت مربوط به کسانى بوده است که قدرت حمل اسلحه و شرکت در حفظ امنیت و استقلال کشور را داشته اند، ولى به خاطر اشتغال به کسب و کار بجاى آن جزیه مى پرداختند.
گواه دیگر اینکه در اسلام جزیه بر مسلمانان لازم نیست ، زیرا جهاد بر همه واجب است و به هنگام لزوم همگى باید در میدان نبرد در برابر دشمن حاضر شوند، اما چون اقلیتهاى مذهبى از شرکت در جهاد معافند بجاى آن باید جزیه بپردازند، تا از این طریق در حفظ امنیت کشور اسلامى که در آن آسوده زندگى مى کنند سهمى داشته باشند.
و نیز معاف بودن کودکان اقلیتهاى مذهبى و هم چنین زنان ، پیر مردان و نابینایانشان از حکم جزیه دلیل دیگرى بر این موضوع است .
از آنچه گفته شد روشن مى شود که جزیه تنها یک نوع کمک مالى است ، که از طرف اهل کتاب در برابر مسئولیتى که مسلمانان به منظور تاءمین امنیت جان و مال آنها به عهده مى گیرند، پرداخت مى گردد.
بنابر این آنها که جزیه را یک نوع حق تسخیر به حساب آورده اند، توجه به روح و فلسفه آن نداشته اند، آنها به این حقیقت توجه نکرده اند که اهل کتاب هنگامى که به صورت اهل ذمه در آیند حکومت اسلامى موظف است آنان را از هر گونه تعرض و آزارى مصونیت بدهد. و با توجه به اینکه آنها در برابر پرداخت جزیه علاوه بر استفاده از مصونیت و امنیت هیچ گونه تعهدى از نظر شرکت در میدان جنگ و کلیه امور دفاعى و امنیتى بر عهده ندارند، روشن مى شود که مسئولیت آنها در برابر حکومت اسلامى به مراتب از مسلمانان کمتر است .
یعنى آنها با پرداخت مبلغ ناچیزى در سال از تمام مزایاى حکومت اسلامى استفاده مى کنند، و با مسلمانان برابر مى شوند، در حالى که در متن حوادث و در برابر خطرات قرار ندارند.
از جمله دلایل روشنى که این فلسفه را تاءیید مى کند، این است که در عهدنامه هائى که در دوران حکومت اسلامى میان مسلمانان و اهل کتاب در زمینه جزیه منعقد مى شد، به این موضوع تصریح گردیده است ، که اهل کتاب موظفند جزیه بپردازند، و در برابر، مسلمانان موظفند امنیت آنها را تامین کنند، و حتى اگر دشمنانى از خارج به مقابله و آزار آنها برخیزند، حکومت اسلامى از آنها دفاع خواهد کرد.
این عهد نامه ها فراوان است که به عنوان نمونه یکى را ذیلا مى آوریم ، و آن عهدنامه اى است که (خالد بن ولید) با مسیحیان اطراف (فرات ) منعقد کرد.
متن عهدنامه چنین است :
(هذا کتاب من خالد بن ولید لصلوبا ابن نسطونا و قومه ، انى عاهدتکم على الجزیة و المنعة ، فلک الذمة و المنعة ، و ما منعناکم فلنا الجزیة و الا فلا، کتب سنة اثنتى عشرة فى صفر).
(این نامه اى است از (خالد بن ولید) به (صلوبا) (بزرگ مسیحیان ) و جمعیتش ، من با شما پیمان مى بندم بر جزیه و دفاع ، و در برابر آن شما در حمایت ما قرار دارید و ما دام که ما از شما حمایت مى کنیم ، حق گرفتن جزیه داریم ، و الا حقى نخواهیم داشت ، این عهدنامه در سال دوازده هجرى در ماه صفر نوشته شد).
جالب اینکه مى خوانیم هر گاه در حمایت از آنها کوتاهى مى شد، جزیه را
به آنها باز مى گرداندند، و یا اصلا از آنها نمى گرفتند!
توجه به این نکته نیز لازم است ، که جزیه اندازه مشخصى ندارد، و میزان آن بستگى به توانائى جزیه دهندگان دارد، ولى آنچه از تواریخ اسلامى به دست مى آید این است که غالبا مبلغ مختصرى در این زمینه قرار داده مى شد. و این مبلغ گاهى در حدود یک دینار در سال بیشتر نبود، و حتى گاهى در عهدنامه ها قید مى شد که جزیه دهندگان موظفند به مقدار توانائیشان جزیه بپردازند.
از مجموع آنچه گفته شد ایرادهاى گوناگون و سمپاشى هائى که در زمینه این حکم اسلامى مى شود، از میان خواهد رفت ، و ثابت مى شود که این یک حکم عادلانه و منطقى است .
آیه و ترجمه


و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصرى المسیح ابن الله ذلک قولهم بأ فوههم یضهون قول الذین کفروا من قبل قتلهم الله اءنى یؤ فکون (30)
اتخذوا اءحبارهم و رهبنهم اءربابا من دون الله و المسیح ابن مریم و ما اءمروا إ لا لیعبدوا إ لها وحدا لا إ له إ لا هو سبحنه عما یشرکون (31)
یریدون اءن یطفوا نور الله بأ فوههم و یأ بى الله إ لا اءن یتم نوره و لو کره الکفرون (32)
هو الذى اءرسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون (33)


ترجمه :

30- یهود گفتند: (عزیر) پسر خدا است ! و نصارى گفتند مسیح پسر خدا است ! این سخنى است که با زبان خود مى گویند که همانند گفتار کافران پیشین است ، لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ مى گویند؟!
31- (آنها) دانشمندان و راهبان (تارکان دنیا ) را معبودهائى در برابر خدا قرار دادند و (همچنین ) مسیح فرزند مریم را ، در حالى که جز به عبادت معبود واحدى که هیچ معبودى جز او نیست دستور نداشتند، پاک و منزه است از آنچه شریک وى قرار مى دهند.
32- آنها مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولى خداجز این نمى خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران کراهت داشته باشند.
33- او کسى است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا او را بر همه آئینها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
تفسیر
بت پرستى اهل کتاب
در آیات گذشته پس از بحث پیرامون مشرکان و لغو پیمانهاى آنها و لزوم بر چیده شدن آئین بت پرستى اشاره به وضع (اهل کتاب ) شده بود که آنها نیز تحت شرائطى باید با مسلمانان همزیستى مسالمت آمیز داشته باشند و در غیر این صورت باید با آنها مبارزه کرد.
در آیات مورد بحث وجه شباهت اهل کتاب مخصوصا یهود و نصارى را با مشرکان و بت پرستان بیان مى کند تا روشن شود که اگر در مورد اهل کتاب نیز تا حدودى سختگیرى به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحید و گرایش آنها به نوعى از (شرک در عقیده ) و نوعى از (شرک در عبادت ) است .
نخست مى گوید: (یهود گفتند: (عزیر) پسر خدا است )! (و قالت الیهود عزیر ابن الله ).
(و مسیحیان نیز گفتند: (مسیح ) پسر خدا است )! (و قالت النصارى المسیح ابن الله ).
(این سخنى است که آنها با زبان مى گویند و حقیقتى در آن نهفته نیست ) (ذلک قولهم بافواههم ).
(این گفتگوى آنها شبیه گفتار مشرکان پیشین است ) (یضاهئون قول الذین کفروا من قبل ).
(خداوند آنها را بکشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ مى گویند و حقائق را تحریف مى کنند) (قاتلهم الله انى
یؤ فکون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1- (عزیر) کیست ؟
(عزیر) در لغت عرب همان (عزرا) در لغت یهود است ، و از آنجا که عرب به هنگامى که نام بیگانه اى را به کار مى برد معمولا در آن تغییرى ایجاد مى کند، مخصوصا گاه براى اظهار محبت آن را به صیغه (تصغیر) در مى آورد، (عزرا) را نیز تبدیل به عزیر کرده است ، همانگونه که نام اصلى (عیسى ) که (یسوع ) است و (یحیى ) که (یوحنا) است پس از نقل به زبان عربى دگرگون شده و به شکل (عیسى ) و (یحیى ) در آمده است .
به هر حال (عزیر) یا (عزرا) در تاریخ یهود موقعیت خاصى دارد تا آنجا که بعضى اساس ملیت و درخشش تاریخ این جمعیت را به او نسبت مى دهند و در واقع او خدمت بزرگى به این آئین کرد، زیرا به هنگامى که در واقعه (بخت النصر) پادشاه (بابل ) وضع یهود به وسیله او به کلى درهم ریخته شد، شهرهاى آنها به دست سربازان (بخت النصر) افتاد و معبدشان ویران و کتاب آنها تورات سوزانده شد، مردانشان به قتل رسیدند و زنان و کودکانشان اسیر و به بابل انتقال یافتند، و حدود یک قرن در آنجا بودند.
سپس هنگامى که کورش پادشاه ایران بابل را فتح کرد، عزرا که یکى از بزرگان یهود در آن روز بود نزد وى آمد و براى آنها شفاعت کرد، او موافقت کرد که یهود به شهرهایشان باز گردند و از نو (تورات ) نوشته شود.
در این هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفته هاى پیشینیان یهود باقى مانده بود (تورات ) را از نو نوشت .
به همین دلیل یهود او را یکى از نجات دهندگان و زنده کنندگان آئین خویش مى دانند و به همین جهت براى او فوق العاده احترام قائلند.
این موضوع سبب شد که گروهى از یهود لقب (ابن الله ) (فرزند خدا) را براى او انتخاب کنند، هر چند از بعضى از روایات مانند روایت (احتجاج طبرسى ) استفاده مى شود که آنها این لقب را به عنوان احترام به (عزیر) اطلاق مى کردند، ولى در همان روایت مى خوانیم : هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از آنها پرسید: (شما اگر (عزیر) را به خاطر خدمات بزرگش احترام مى کنید و به این نام مى خوانید پس چرا این نام را بر موسى (علیه السلام ) که بسیار بیش از عزیر به شما خدمت کرده است نمى گذارید؟ آنها از پاسخ فرو ماندند و جوابى براى این سؤ ال نداشتند.
ولى هر چه بود این نامگذارى در اذهان گروهى از صورت احترام بالاتر رفته بود و آنچنانکه روش عوام است آن را طبعا بر مفهوم حقیقى حمل مى کردند و او را به راستى فرزند خدا مى پنداشتند، زیرا هم آنها را از در بدرى و آوارگى نجات داده بود، و هم به وسیله بازنویسى تورات به آئینشان سر و سامانى بخشید. البته همه آنها چنین عقیده اى را نداشته اند، ولى از قرآن استفاده مى شود که این طرز فکر در میان گروهى از آنها که مخصوصا در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
مى زیسته اند وجود داشت به دلیل اینکه در هیچ تاریخى نقل نشده که آنها با شنیدن آیه فوق این نسبت را انکار و یا سر و صدا به راه انداخته باشند و اگر چنین بود حتما واکنش از خود نشان مى دادند.
از آنچه گفتیم پاسخ این سؤ ال روشن مى شود که : امروز در میان یهود چنین عقیده اى وجود ندارد و هیچکس عزیر را پسر خدا نمى داند، با اینحال چرا قرآن چنین نسبتى را به آنها داده است ؟
توضیح اینکه : لزومى ندارد همه یهود چنین اعتقادى را داشته باشند، همین قدر مسلم است که در عصر نزول آیات قرآن در میان یهود گروهى با این عقائد وجود داشته اند. به دلیل اینکه هیچگاه نسبت فوق را انکار نکردند و تنها طبق روایات آن را توجیه نمودند و نامگذارى عزیر را به (ابن الله ) به عنوان یک احترام معرفى کردند که در برابر ایراد پیامبر که چرا این احترام را براى خود موسى قائل نیستید عاجز ماندند.
و به هر حال هر گاه عقیده اى را به قومى نسبت مى دهند لزومى ندارد که همه آنها در آن متفق باشند بلکه همین مقدار که عده قابل ملاحظه اى چنین عقیده اى را داشته باشند کافى است .
2- مسیح فرزند خدا نبود
در مورد مسیحیان جاى تردید نیست که آنها (مسیح ) را فرزند حقیقى خدا مى دانند و این نام را به عنوان احترام و تشریفات بلکه به معنى واقعى بر او اطلاق مى کنند و صریحا در کتب خود مى گویند که اطلاق این نام بر غیر مسیح به معنى واقعى جائز نیست ، و شک نیست که این یکى از بدعتهاى نصارى است و همانگونه که در جلد 4 صفحه 220 233 گفتیم : مسیح هرگز چنین ادعائى نداشت و او تنها خود را بنده و پیامبر خدا معرفى مى کرد، و اصولا معنى ندارد که رابطه پدر و فرزندى که مخصوص ‍ جهان ماده و عالم ممکنات است میان
خداوند و کسى بر قرار گردد.
3- اقتباس این خرافات از دیگران
قرآن مجید در آیه فوق مى گوید آنها در این انحرافات شبیه بت پرستان پیشین هستند.
اشاره به اینکه از آنها تقلید کرده اند که بعضى از خدایان را خداى پدر و بعضى را خداى پسر و حتى بعضى را خداى مادر و یا همسر مى دانستند. در ریشه عقائد بت پرستان (هند) و (چین ) و (مصر) قدیم اینگونه افکار دیده مى شود که بعدها به میان یهود و نصارى رخنه کرده است .
در عصر حاضر گروهى از محققان به فکر افتاده اند که مندرجات (عهدین ) (تورات و انجیل و کتب وابسته به آنها) را با عقائد (بودائیان ) و (برهمائیان ) مقایسه کرده ، ریشه هاى محتویات این کتب را در میان عقائد آنان جستجو کنند، و قابل ملاحظه این است که بسیارى از معارف (انجیل ) و (تورات ) با خرافات بودائیان و برهمائیان تطبیق مى کند حتى بسیارى از داستانها و حکایاتى که در انجیل موجود است عین همان است که در آن دو کیش دیده مى شود.
اگر امروز محققان به این فکر افتاده اند قرآن این حقیقت را در چهارده قرن پیش در آیه بالا به طور اشاره بیان کرده است .
4- جمله (قاتلهم الله ) گر چه در اصل به معنى این است که خدا با آنها مبارزه کند و یا آنها را بکشد، ولى به طورى که (طبرسى ) در (مجمع البیان ) از (ابن عباس ) نقل کرده این جمله کنایه از لعنت است ، یعنى خداوند آنها را از رحمت خود به دور دارد.
در آیه بعد به شرک عملى آنان (در مقابل شرک اعتقادى ) و یا به تعبیر دیگر شرک در عبادت اشاره کرده ، مى گوید: (یهود و نصارى دانشمندان و راهبان
خود را، خدایان خود، در برابر پروردگار قرار دادند) (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ).
و نیز (مسیح فرزند مریم را به الوهیت پذیرفتند) (و المسیح ابن مریم ).
(احبار) جمع (حبر) به معنى دانشمند و عالم و (رهبان ) جمع (راهب ) به افرادى گفته مى شود که به عنوان ترک دنیا در دیرها سکونت اختیار کرده و به عبادت مى پرداختند.
شک نیست که یهود و نصارى در برابر علماء و راهبان خود سجده نمى کردند و براى آنها نماز و روزه و یا سائر عبادتها را انجام نمى دادند، ولى از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اطاعت آنان قرار داده بودند و حتى احکامى را که بر خلاف حکم خدا مى گفتند واجب الاجرا مى شمردند قرآن از این پیروى کورکورانه و غیر منطقى تعبیر به عبادت کرده است .
این معنى در روایتى که از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده ، آمده است که فرمودند: (اما و الله ما صاموا لهم و لا صلوا و لکنهم احلوا لهم حراما و حرموا علیهم حلالا فاتبعوهم و عبدوهم من حیث لا یشعرون ):
(به خدا سوگند آنان (یهود و نصارى ) براى پیشوایان خود روزه و نماز بجا نیاوردند ولى پیشوایانشان حرامى را براى آنان حلال ، و حلالى را حرام کردند و آنها پذیرفتند و پیروى کردند و بدون توجه آنان را پرستش نمودند).
در حدیث دیگرى چنین آمده است که عدى ابن حاتم مى گوید: خدمت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدم در حالى که صلیبى از طلا در گردن من بود، به من فرمود: اى (عدى )! این بت را از گردنت بیفکن ! من چنین کردم ، سپس نزدیکتر رفتم شنیدم این آیه را مى خواند (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا...) هنگامى که آیه را تمام کرد گفتم : ما هیچگاه پیشوایان خود را نمى پرستیم ! فرمود: آیا
چنین نیست که آنها حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال مى کنند و شما از آنها پیروى مى کنید؟ گفتم : آرى چنین است ، فرمود: همین عبادت و پرستش آنها است ).
دلیل این موضوع روشن است زیرا قانونگزارى مخصوص خدا است ، و هیچ کس جز او حق ندارد چیزى را براى مردم حلال و یا حرام کند و قانونى بگزارد، تنها کارى که انسانها مى توانند انجام دهند کشف قانونهاى پروردگار و تطبیق آن بر مصادیق مورد نیاز است .
بنابر این اگر کسى اقدام به قانونگزارى بر ضد قوانین الهى کند، و کسى آن را به رسمیت بشناسد و بدون چون و چرا بپذیرد، مقام خدا را براى غیر خدا قائل شده است ، و این یکنوع شرک عملى و بت پرستى و به تعبیر دیگر پرستش غیر خدا است .
از قرائن چنین بر مى آید که : یهود و نصارى براى پیشوایان خود چنین اختیارى را قائل بودند که گاهى قوانین الهى را به صلاحدید خود تغییر دهند و هم اکنون مسئله گناه بخشى در میان مسیحیان رائج است که در برابر کشیش اعتراف به گناه مى کنند و او مى گوید: بخشیدم !.
نکته دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که : چون نوع پرستش و عبادت مسیحیان نسبت به (عیسى ) با پرستش یهود نسبت به پیشوایشان تفاوت داشته یکى واقعا مسیح را پسر خدا مى دانسته و دیگرى به خاطر اطاعت بى قید و شرط به عنوان عبادت کردن پیشوایان معرفى شده اند لذا آیه فوق نیز میان آن دو تفاوت قائل شده و حسابشان را از هم جدا کرده است و مى گوید: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ).
سپس حضرت مسیح را جدا کرده مى گوید: (و المسیح ابن مریم ) و این نشان مى دهد که در تعبیرات قرآن همه ریزه کاریها رعایت مى شود.
در پایان آیه روى این مسئله تاءکید مى کند که تمام این بشر پرستیها بدعت و از مسائل ساختگى است (و هیچگاه به آنها دستورى داده نشده که خدایان متعدد براى خود انتخاب کنند بلکه به آنها دستور داده شده که تنها یک معبود را بپرستند) (و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا).
(معبودى که هیچکس جز او شایسته پرستش نیست ) (لا اله الا هو).
(معبودى که منزه است از آنچه آنها شریک وى قرار مى دهند) (سبحانه عما یشرکون ).
یک درس آموزنده
قرآن مجید در آیه فوق درس بسیار پر ارزشى به همه پیروان خود مى دهد و یکى از عالیترین مفاهیم توحید را ضمن آن خاطر نشان مى سازد، و مى گوید: هیچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بى قید و شرط انسانى را بپذیرد، زیرا این کار مساویست با پرستش ‍ او، همه اطاعتها باید در چهار چوبه اطاعت خدا در آید و پیروى از دستور انسانى تا آنجا مجاز است که با قوانین خدا مخالفت نداشته باشد این انسان هر کس و هر مقامى مى خواهد باشد.
زیرا اطاعت بى قید و شرط مساوى است با پرستش ، و شکلى است از بت پرستى و عبودیت ، اما متاءسفانه مسلمانان با فاصله گرفتن از این دستور مهم اسلامى و بر پا ساختن بتهاى انسانى گرفتار تفرقه ها و پراکندگیها و استعمارها و استثمارها شده اند و تا این بتها شکسته نشود و کنار نرود نباید انتظار بر طرف شدن نابسامانیها را داشته باشند.
اصولا این گونه بت پرستى از بت پرستیهاى زمان جاهلیت که در برابر سنگ
و چوب سجده مى کردند خطرناکتر است زیرا آن بتهاى بى روح پرستش کنندگان خویش را هیچگاه استعمار نمى کردند، اما انسانهائى که به شکل بت در مى آیند بر اثر خودکامگى ، پیروان خود را به زنجیر اسارت مى کشند و گرفتار همه گونه انحطاط و بدبختى مى گردانند.
در سومین آیه مورد بحث تشبیه جالبى براى تلاشهاى مذبوحانه و بى سرانجام یهود و نصارى و یا همه مخالفان اسلام حتى مشرکان کرده است و مى گوید: اینها مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خداوند اراده کرده است که این نور الهى را همچنان گسترده تر و کاملتر سازد، تا همه جهان را فرا گیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند هر چند کافران را خوشایند نباشد (یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم و یابى الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1- در این آیه آئین خدا و قرآن مجید و تعالیم اسلام به نور و روشنائى تشبیه شده و مى دانیم که نور سرچشمه حیات و جنبش و نمو و آبادى در روى زمین و منشا هر گونه زیبائى است .
اسلام نیز آئینى است تحرک آفرین که جامعه انسانى را در مسیر تکاملها به پیش مى برد و سرچشمه هر خیر و برکت است .
تلاشها و کوششهاى دشمنان را نیز به دمیدن و فوت کردن با دهان تشبیه کرده است و چه قدر مضحک است که انسان نور عظیمى همچون نور آفتاب را بخواهد با پف کردن خاموش کند؟ و براى مجسم کردن حقارت تلاشهاى آنها تعبیرى از این رساتر به نظر نمى رسد و در واقع کوششهاى یک مخلوق ناتوان در برابر اراده
بى پایان و قدرت بى انتهاى حق غیر از این نخواهد بود.
2- مسئله خاموش کردن نور خدا در دو مورد از قرآن آمده یکى آیه فوق و دیگرى آیه 8 از سوره صف و در هر دو مورد به عنوان انتقاد از تلاشهاى دشمنان اسلام ذکر شده ولى در میان این دو آیه مختصر تفاوتى در تعبیر دیده مى شود، در آیه محل بحث یریدون ان یطفئوا ذکر شده در حالى که در سوره صف یریدون لیطفئوا آمده است و مسلما این تفاوت در تعبیر اشاره به نکته اى است .
راغب در مفردات در توضیح تفاوت این دو تعبیر مى گوید: آیه نخست اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است ولى در آیه دوم اشاره به خاموش کردن توام با توسل به مقدمات و اسباب است .
یعنى خواه آنها بدون استفاده از مقدمات و خواه با توسل به اسباب مختلف براى خاموش کردن نور حق بپاخیزند، با شکست روبرو خواهند شد.
3- کلمه (یابى ) از ماده اباء به معنى شدت امتناع و جلوگیرى کردن از چیزى است و این تعبیر اراده و مشیت حتمى پروردگار را براى تکمیل و پیشرفت آئین اسلام به ثبوت میرساند و مایه دلگرمى و امیدوارى همه مسلمانان نسبت به آینده این آئین است ، اگر مسلمانان ، مسلمان واقعى باشند!.
آینده در قلمرو اسلام !
سرانجام در آخرین آیه مورد بحث بشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن ، بحث آیه گذشته را دائر بر اینکه تلاشهاى مذبوحانه دشمنان اسلام به جائى نمى رسد، تکمیل مى کند و با صراحت مى گوید:
او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد (هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون ).
منظور از هدایت دلائل روشن و براهین آشکارى است که در آئین اسلام وجود دارد و منظور از دین حق همین آئینى است که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالاخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز حق است و بدون شک آئینى که هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن ، باید سرانجام بر همه آئینها پیروز گردد.
با گذشت زمان ، و پیشرفت علم و دانش ، و سهولت ارتباطات ، واقعیتها چهره خود را از پشت پرده هاى تبلیغات مسموم بدر خواهد آورد و موانعى را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار میدهند در هم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آئین حق همه جا را فراخواهد گرفت هر چند دشمنان حق نخواهند و از هیچگونه کار شکنى مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتى است بر خلاف مسیر تاریخ و بر ضد سنن آفرینش !
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
منظور از هدایت و دین حق چیست ؟
اینکه قرآن در آیه فوق مى گوید: (ارسل رسوله بالهدى و دین الحق ) گویا اشاره به دلیل پیروزى اسلام بر همه ادیان جهان است زیرا هنگامى که محتواى دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هدایت بود و عقل در هر مورد به آن گواهى داد، و نیز هنگامى که اصول و فروعش موافق حق و طرفدار حق و خواهان حق بود چنین آئینى طبعا بر همه آئینهاى جهان پیروز مى گردد.
از یکى از دانشمندان هند نقل شده که مدتى در ادیان مختلف جهان
مطالعه و بررسى مى کرد عاقبت پس از مطالعه بسیار اسلام را انتخاب کرد و کتابى به زبان انگلیسى تحت عنوان (چرا مسلمان شدم ؟) نوشت و مزایاى اسلام را نسبت به همه ادیان در آن روشن ساخت .
از مهمترین مسائلى که جلب توجه او را کرده این است که مى گوید: اسلام تنها دینى است که تاریخ ثابت و محفوظ دارد، او تعجب مى کند که چگونه اروپا آئینى را براى خود انتخاب کرده است که آورنده آن آئین را از مقام یک انسان برتر برده و خدایش ‍ قرار داده است در حالى که هیچگونه تاریخ مستند و قابل قبولى ندارد.
مطالعه و بررسى در اظهارات کسانى که اسلام را پذیرفته و آئین سابق خود را ترک گفته اند نشان میدهد که آنها تحت تاثیر سادگى فوق العاده و مستدل بودن و استحکام اصول و فروع این آئین و مسائل انسانى آن واقع شده اند مسائلى که از هرگونه خرافه پیراسته است و نور حق و هدایت از آن جلوه گر است .
2- غلبه منطقى یا غلبه قدرت ؟
در اینکه اسلام چگونه بر همه ادیان پیروز مى گردد؟ و این پیروزى به چه شکل خواهد بود؟ در میان مفسران گفتگو است . بعضى این پیروزى را تنها پیروزى منطقى و استدلالى دانسته اند و مى گویند این موضوع حاصل شده است ، زیرا اسلام از نظر منطق و استدلال قابل مقایسه با آئینهاى موجود نیست .
ولى بررسى موارد استعمال ماده اظهار (لیظهره على الدین ...) در آیات قرآن نشان مى دهد که این ماده بیشتر به معنى غلبه جسمانى و قدرت ظاهرى آمده است چنانکه در داستان اصحاب کهف مى خوانیم : (انهم ان یظهروا علیکم یرجموکم ): اگر آنها (دقیانوس و دار و دسته اش ) بر شما غالب شوند سنگ
سارتان مى کنند (کهف آیه 20) و نیز درباره مشرکان مى خوانیم : (کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمة ): هرگاه آنها بر شما چیره شوند نه ملاحظه خویشاوندى و قرابت را مى کنند و نه عهد و پیمان را (توبه 8)
بدیهى است غلبه در اینگونه موارد غلبه منطقى نیست ، بلکه غلبه عملى و عینى است به هر حال صحیحتر این است که پیروزى و غلبه فوق را، غلبه همه جانبه بدانیم زیرا با مفهوم آیه که از هر نظر مطلق است نیز سازگارتر مى باشد، یعنى روزى فرا مى رسد که اسلام هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهرى و حکومت بر تمام ادیان جهان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار خواهد داد.
3- قرآن و قیام مهدى (علیه السلام )
آیه فوق که عینا و با همین الفاظ در سوره (صف ) نیز آمده است و با تفاوت مختصرى در سوره (فتح ) تکرار شده ، خبر از واقعه مهمى مى دهد که اهمیتش موجب این تکرار شده است ، خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آئین مى دهد.
گرچه بعضى از مفسران پیروزى مورد بحث این آیه را به معنى پیروزى منطقهاى و محدود گرفتهاند که در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یا زمانهاى بعد از آن براى اسلام و مسلمین صورت پذیرفت ولى با توجه به اینکه در آیه هیچگونه قید و شرطى نیست و از هر نظر مطلق است ، دلیلى ندارد که معنى آن را محدود کنیم
مفهوم آیه پیروزى همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است ، و معنى این سخن آن است که سرانجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت .
شک نیست که در حال حاضر این موضوع تحقق نیافته ولى مى دانیم که این
وعده حتمى خدا تدریجا در حال تحقق است . سرعت پیشرفت اسلام در جهان ، و به رسمیت شناخته شدن این آئین در کشورهاى مختلف اروپائى ، و نفوذ سریع آن در آمریکا و آفریقا، اسلام آوردن بسیارى از دانشمندان و مانند اینها همگى نشان مى دهد که اسلام رو به سوى عالمگیر شدن پیش مى رود.
ولى طبق روایات مختلفى که در منابع اسلامى وارد شده تکامل این برنامه هنگامى خواهد بود که (مهدى (ع )) ظهور کند و به برنامه جهانى شدن اسلام تحقق بخشد.
(مرحوم طبرسى ) در (مجمع البیان ) از امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر این آیه چنین نقل مى کند: (ان ذلک یکون عند خروج المهدى فلا یبقى احدا الا اقر بمحمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ) وعده اى که در این آیه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد صورت مى پذیرد، در آن روز هیچکس در روى زمین نخواهد بود مگر اینکه اقرار به حقانیت محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى کند.
و نیز در همان تفسیر از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده که فرمود: (لا یبقى على ظهر الارض بیت مدر و لا وبر الا ادخله الله کلمة الاسلام ) (بر صفحه روى زمین هیچ خانه اى باقى نمى ماند نه خانه هائى که از سنگ و گل ساخته شده و نه خیمه هائى که از کرک و مو بافته اند مگر اینکه خداوند نام اسلام را در آن وارد مى کند)!
و نیز در کتاب (اکمال الدین ) (صدوق ) از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این آیه چنین نقل شده : (و الله ما نزل تاویلها بعد و لا ینزل تاویلها حتى یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم ) (به خدا سوگند هنوز محتواى این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانى تحقق مى پذیرد که (قائم ) خروج کند و به هنگامى که او قیام کند کسى که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقى
نخواهد ماند).
احادیث دیگرى نیز به همین مضمون از پیشوایان اسلام نقل شده است .
گروهى از مفسران نیز این تفسیر را ذیل آیه ذکر کرده اند.
ولى تعجب آور این است که نویسنده (المنار) نه تنها در اینجا تفسیر فوق را نپذیرفته بلکه به تناسب وارد بحث پیرامون احادیث مهدى (علیه السلام ) شده ، و با تعصب خاصى که در برابر شیعه دارد و به هر بهانه اى از حملات ناجوانمردانه فروگذار نمى کند به کلى احادیث مربوط به (مهدى ) را انکار کرده و آنها را متضاد! و غیر قابل قبول شمرده است ! به گمان این که عقیده به وجود مهدى تنها مربوط به شیعه و یا آنها که به تشیع تمایل دارند مى باشد!
و از این گذشته اعتقاد به وجود مهدى را عاملى براى رکود و عقب ماندگى شمرده است .
به همین دلیل ناگزیریم به طور کاملا فشرده بحثى در زمینه روایات مربوط به ظهور مهدى (علیه السلام ) و بحثى هم پیرامون آثار این عقیده در پیشرفت جامعه اسلامى و مبارزه با ظلم و فساد ایراد کنیم ، تا روشن شود هر گاه پاى تعصب به میان آید علم و دانش از در دیگر فرار خواهد کرد و مفسر نامبرده با این که اطلاعات قابل ملاحظه اى در مسائل اسلامى دارد اما به خاطر این نقطه ضعف (تعصب شدید) چگونه بعضى از حقائق روشن را وارونه دیده است !.
روایات اسلامى پیرامون ظهور مهدى (علیه السلام )
گرچه کتابهاى فراوانى به وسیله دانشمندان اهل سنت ، و علماى شیعه پیرامون احادیث مربوط به قیام مهدى نوشته شده است ، ولى به عقیده ما چیزى گویاتر و در عین حال فشرده تر از نامه اى که گروهى از دانشمندان (حجاز) در پاسخ یکى از سؤ ال کنندگان فرستاده اند نیست ، لذا عین ترجمه آن را ذیلا از نظر
خوانندگان محترم مى گذرانیم .
اما قبلا یادآور مى شویم که :
روایات مربوط به قیام مهدى (علیه السلام ) چنان است که هیچ محقق اسلامى پیرو هر یک از گروهها و مذاهب باشد نمى تواند (تواتر) آن را انکار کند.
تا کنون کتابهاى زیادى در این زمینه نوشته شده و نویسندگان آنها متفقا صحت احادیث مربوط به مصلح جهانى یعنى (مهدى (علیه السلام )) را پذیرفته اند تنها افراد بسیار معدودى مانند (ابن خلدون ) و (احمد امین مصرى ) در صدور این اخبار از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تردید کرده اند و قرائنى در دست داریم که انگیزه آنها در این کار ضعف اخبار نبوده بلکه فکر مى کردند روایات مربوط به (مهدى ) (علیه السلام ) مشتمل بر مسائلى است که به سادگى نمى توان آنها را باور کرد، یا بخاطر اینکه احادیث درست از نادرست را نتوانسته اند جدا کنند یا تفسیر آن را در نیافته اند.
در هر صورت لازم است قبل از هر چیز سؤ ال و جوابى را که اخیرا از طرف (رابطة العالم الاسلامى ) که زیر نفوذ افراطى ترین جناحهاى اسلامى (یعنى وهابیان ) قرار دارد، نشر یافته ، از نظر خوانندگان عزیز بگذرانیم ، تا روشن شود مسئله ظهور مهدى (علیه السلام ) در میان مسلمانان قولى است که جملگى بر آنند و به عقیده ما مدارک لازم در این رساله کوتاه آنچنان جمع آورى شده که هیچ کسى را یاراى انکار آن نیست ، و اگر وهابیان سختگیر نیز در برابر آن تسلیم شده اند بهمین دلیل است .

در حدود یک سال قبل شخصى به نام (ابو محمد) از (کنیا) سوالى درباره ظهور (مهدى منتظر (علیه السلام )) از (رابطة العالم الاسلامى ) کرده دبیر کل (رابطه ) یعنى (محمد صالح القزاز) در پاسخى که براى او فرستاده است ضمن تصریح به این که (ابن تمیة ) موسس مذهب وهابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدى (علیه السلام )
را پذیرفته ، متن رساله اى را که پنج تن از علماى معروف فعلى حجاز در این زمینه تهیه کرده اند براى او ارسال داشته است .
در این رساله پس از ذکر نام حضرت مهدى (علیه السلام ) و محل ظهور او یعنى مکه چنین مى خوانیم :
(... به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم ، خداوند به وسیله او (مهدى (علیه السلام ) جهان را پر از عدل و داد مى کند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است ...
او آخرین (خلفاى راشدین دوازده گانه ) است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خبر از آنها در کتب (صحاح ) داده است .
احادیث مربوط به مهدى را بسیارى از صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند از جمله :
عثمان ابن عفان ، على ابن ابى طالب ، طلحة ابن عبید اله ، عبد الرحمن ابن عوف ، قرة ابن اساس مزنى ، عبد الله ابن حارث ، ابو هریره ، حذیفة ابن یمان ، جابر ابن عبد الله ، ابو امامه ، جابر ابن ماجد، عبد الله ابن عمر، انس ابن مالک ، عمران ابن حصین ، و ام سلمه .
اینها بیست نفر از کسانى هستند که روایات مهدى را نقل کرده اند و غیر از آنها افراد زیاد دیگرى نیز وجود دارند.
سخنان فراوانى نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدى (علیه السلام ) به میان آمده که آنها را نیز مى توان در ردیف روایات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار داد.
زیرا این مسئله از مسائلى نیست که با اجتهاد بتوان چیزى پیرامون آن گفت (بنابر این آنها نیز طبعا این مطلب را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیده اند).
سپس اضافه مى کند:
هم احادیث بالا که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده و هم شهادت و گواهى صحابه
که در اینجا در حکم حدیث است در بسیارى از کتب معروف اسلامى و متون اصلى حدیث اعم از (سنن ) و (معاجم ) و (مسانید) آمده است . از جمله .
سنن ابو داود، سنن ترمذى ، ابن ماجه ، ابن عمرو الدانى ، مسند احمد و ابن یعلى ، و بزاز، و صحیح حاکم ، و معاجم طبرانى (کبیر و متوسط) و رویانى ، و دارقطنى ، و ابو نعیم در (اخبار المهدى ) و خطیب در تاریخ بغداد، و ابن عساکر در تاریخ دمشق ، و غیر اینها.
بعد اضافه مى کند:
بعضى از دانشمندان اسلامى در این زمینه کتابهاى مخصوصى تالیف کرده اند از جمله :
(ابو نعیم ) در (اخبار المهدى )، (ابن حجر هیثمى ) در (القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر)، (شوکانى ) در (التوضیح فى تواتر ما جاء فى المنتظر و الدجال و المسیح )، (ادریس عراقى مغربى ) در کتاب (المهدى )، (ابو العباس ابن عبد المؤ من المغربى ) در کتاب (الوهم المکنون فى الرد على ابن خلدون ).
و آخرین کسى که در این زمینه بحث مشروحى نگاشته مدیر دانشگاه اسلامى مدینه است که در چندین شماره در مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است .
باز اضافه مى کند:
عده اى از بزرگان و دانشمندان اسلام از قدیم و جدید نیز در نوشته هاى خود تصریح کرده اند که احادیث در زمینه مهدى در سر حد تواتر است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست ) از جمله :
(السخاوى ) در کتاب (فتح المغیث )، (محمد ابن احمد سفاوینى ) در (شرح العقیدة )، (ابوالحسن الابرى ) در (مناقب الشافعى )، (ابن تیمیه ) در کتاب فتاوایش ، (سیوطى ) در (الحاوى )، (ادریس عراقى ) در تاءلیفى که در زمینه
مهدى دارد، (شوکانى ) در کتاب (التوضیح فى تواتر ما جاء فى المنتظر)... (محمد جعفر کنانى ) در (نظم التناثر)، (ابو العباس ابن عبد المؤ من ) در (الوهم المکنون ...)
در پایان بحث مى گوید: (تنها) ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدى را با حدیث بى اساس و مجعولى که مى گوید: (لا مهدى الا عیسى ) (مهدى جز عیسى نیست )، مورد ایراد قرار دهد، ولى بزرگان پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده اند، به خصوص (ابن عبد المؤ من ) که در گفتار او کتاب ویژه اى نوشته است که سى سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته .
حفاظ احادیث و بزرگان دانشمندان حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مهدى (علیه السلام ) مشتمل بر احادیث (صحیح ) و (حسن ) است و مجموع آن متواتر مى باشد.
بنابر این اعتقاد به ظهور مهدى (بر هر مسلمانى ) واجب است ، و این جزء عقاید اهل سنت و جماعت محسوب مى شود و جز افراد نادان و بیخبر یا بدعتگذار آن را انکار نمى کنند)!
مدیر اداره مجمع فقهى اسلامى
محمد منتصر کنانى
اثرات سازنده انتظار ظهور مهدى (علیه السلام )
در بحث گذشته دانستیم که این عقیده در تعلیمات اسلامى جنبه وارداتى ندارد.
بلکه از قطعیترین مباحثى است که از شخص پایه گذار اسلام گرفته شده ، و عموم فرق اسلامى در این زمینه متفقند و احادیث در این زمینه متواتر مى باشد.
اکنون به سراغ پى آمدهاى این انتظار در وضع کنونى جوامع اسلامى
برویم و ببینیم آیا ایمان به چنین ظهورى انسان را چنان در افکار رؤ یائى فرو مى برد که از وضع موجود خود غافل مى گردد و تسلیم هر گونه شرائطى مى کند؟
و یا این که به راستى این عقیده یک نوع دعوت به قیام و سازندگى فرد و اجتماع است ؟
آیا ایجاد تحرک مى کند یا رکود؟
آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیتها؟!
و بالاخره آیا مخدر است یا بیدار کننده ؟
ولى قبل از توضیح و بررسى این سئوالات توجه به یک نکته کاملا ضرورى است و آن این که سازنده ترین دستورات و عالى ترین مفاهیم هر گاه بدست افراد نا وارد یا نالایق یا سوء استفاده چى بیفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتیجه اى بر خلاف هدف اصلى بدهد و در مسیرى بر ضد آن حرکت کند و این نمونه هاى بسیار دارد و مسئله انتظار بطورى که خواهیم دید در ردیف همین مسائل است .
بهر حال براى رهائى از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگیهاى احتمالى نهرها و کانالهاى میان راه در آن اثر نگذارد.
یعنى ما در بحث (انتظار) مستقیما به سراغ متون اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون روایاتى را که روى مسئله انتظار تاءکید مى کند مورد بررسى قرار مى دهیم تا از هدف اصلى آگاه شویم .
اکنون با دقت به این چند روایت توجه کنید:
1- کسى از امام صادق (علیه السلام ) پرسید چه مى گوئید درباره کسى که داراى ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را مى کشد و در این حال از دنیا مى رود؟
امام (علیه السلام ) در پاسخ فرمود: هو بمنزلة من کان مع القائم فى فسطاطه ثم سکت هنیئة ثم قال هو کمن کان مع رسول الله !
(او همانند کسى است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد سپس کمى سکوت کرد و فرمود: مانند کسى است که با پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در (مبارزاتش ) همراه بوده است .)
عین این مضمون در روایات زیادى با تعبیرات مختلفى نقل شده است .
2- در بعضى (بمنزلة الضارب بسیفه فى سبیل الله ): (همانند شمشیر زنى در راه خدا)،
3- و در بعضى دیگر (کمن قارع مع رسول الله بسیفه ): (همانند کسى است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد)!
4- در بعضى دیگر (بمنزلة من کان قاعدا تحت لواء القائم ) (همانند کسى است که زیر پرچم قائم بوده باشد).
5- و در بعضى دیگر (بمنزلة المجاهد بین یدى رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )): (همانند کسى است که پیش ‍ روى پیامبر جهاد کند)
6- و بعضى دیگر (بمنزلة من استشهد مع رسول الله ): (همانند کسى است که با پیامبر شهید شود).
این تشبیهات هفتگانه که در مورد انتظار ظهور مهدى (علیه السلام ) در این شش روایت وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسئله (انتظار) از یک سو، و (جهاد) و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوى دیگر وجود دارد (دقت کنید).
7- در روایات متعددى نیز انتظار چنین حکومتى را داشتن ، به عنوان بالاترین عبادت معرفى شده است .
این مضمون در بعضى از احادیث از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و در بعضى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده است ، در حدیثى مى خوانیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
(افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عز و جل ):
(بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا کشیدن است )
و در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم (افضل العبادة انتظار الفرج )
این حدیث اعم از اینکه انتظار فرج را به معنى وسیع کلمه بدانیم یا به مفهوم خاص یعنى انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانى باشد، اهمیت انتظار را در مورد بحث ما روشن مى سازد.
این تعبیرات همگى حاکى از این است که انتظار چنان انقلابى داشتن همیشه تواءم با یک جهاد وسیع و دامنه دار است این را در نظر داشته باشید تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتیجه گیرى کنیم .
مفهوم انتظار
(انتظار) معمولا به حالت کسى گفته مى شود که از وضع موجود ناراحت است و براى ایجاد وضع بهترى تلاش مى کند.
فى المثل بیمارى که انتظار بهبودى مى کشد، یا پدرى که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است ، از بیمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترى مى کوشند.
همچنین تاجرى که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن
بحران اقتصادى مى باشد این دو حالت را دارد (بیگانگى با وضع موجود) و (تلاش براى وضع بهتر).
بنابر این مسئله انتظار حکومت حق و عدالت (مهدى ) و قیام مصلح جهانى در واقع مرکب از دو عنصر است ، عنصر نفى و عنصر (اثبات ) عنصر نفى همان بیگانگى با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است .
و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشه دار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد.
این دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همکارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و در گیرى با آنها از یک سو، و خود سازى و خود یارى و جلب آمادگیهاى جسمى و روحى و مادى و معنوى براى شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانى و مردمى از سوى دیگر.
و خوب که دقت کنیم مى بینیم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرک و آگاهى و بیدارى است .
با توجه به مفهوم اصلى (انتظار) معنى روایات متعددى که در بالا درباره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل کردیم به خوبى درک مى شود. اکنون مى فهمیم چرا منتظران واقعى گاهى همانند کسانى شمرده شده اند که در خیمه حضرت مهدى (علیه السلام ) یا زیر پرچم او هستند یا کسى که در راه خدا شمشیر مى زند، یا به خون خود آغشته شده ، یا شهید گشته است .
آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است ؟
یعنى همانطور که میزان فداکارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار و خود سازى و آمادگى نیز درجات کاملا متفاوتى دارد که هر کدام از اینها با یکى از آنها از نظر (مقدمات ) و (نتیجه ) شباهت دارد، هر دو جهادند
و هر دو آمادگى مى خواهند و خود سازى ، کسى که در خیمه رهبر چنان حکومتى قرار گرفته یعنى در مرکز ستاد فرماندهى یک حکومت جهانى است ، نمى تواند یک فرد غافل و بیخبر و بى تفاوت بوده باشد، آنجا جاى هر کس نیست ، جاى افرادى است که به حق شایستگى چنان موقعیت و اهمیتى را دارند.
همچنین کسى که سلاح در دست دارد در برابر رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش مى جنگد آمادگى فراوان روحى و فکرى و رزمى باید داشته باشد.
براى آگاهى بیشتر از اثرات واقعى انتظار ظهور مهدى به توضیح زیر توجه کنید:
انتظار یعنى آماده باش
کامل من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسى باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است ؟.
من اگر آلوده و ناپاکم چگونه مى توانم منتظر انقلابى باشم که شعله اولش دامان آلودگان را مى گیرد؟
ارتشى که در انتظار جهاد بزرگى است آمادگى رزمى نفرات خود را بالا مى برد و روح انقلابى در آنها مى دمد و هر گونه نقطه ضعفى را اصلاح مى کند.
زیرا چگونگى (انتظار) همواره متناسب با هدفى است که در انتظار آن هستیم .
انتظار آمدن یک مسافر عادى از سفر .
انتظار بازگشت یک دوست بسیار عزیز.
انتظار فرا رسیدن فصل چیدن میوه از درخت و درو کردن محصول .
هر یک از این انتظارها آمیخته با یک نوع آمادگى است ، در یکى باید خانه را آماده کرد و وسائل پذیرائى فراهم ساخت ، در دیگرى ابزار لازم ، و داس و کمباین و...
اکنون فکر کنید آنها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانى را مى کشند در واقع انتظار انقلاب و دیگر گونى و تحولى را دارند که وسیعترین و اساسى ترین انقلابهاى انسانى در طول تاریخ بشر است .
انقلابى که بر خلاف انقلابهاى پیشین جنبه منطقه اى نداشته بلکه هم عمومى و همگانى است و هم تمام شؤ ن و جوانب زندگى انسانها را شامل مى شود، انقلابى است سیاسى ، فرهنگى ، اقتصادى و اخلاقى .
نخستین فلسفه خودسازى فردى
چنین تحولى قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانى است که بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعى را در جهان بدوش بکشند، و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهى و آمادگى روحى و فکرى براى همکارى در پیاده کردن آن برنامه عظیم است . تنگ نظریها، کوته بینیها، کج فکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و بطور کلى هر گونه نفاق و پراکندگى با موقعیت منتظران واقعى سازگار نیست .
نکته مهم این است که منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى هرگز نمى تواند نقش تماشاچى را داشته باشد باید از هم اکنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد.
ایمان به نتائج و عاقبت این تحول هرگز به او اجازه نمى دهد که در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج به داشتن اعمالى پاک و روحى پاکتر و برخوردارى از شهامت و آگاهى کافى است .
من اگر فاسد و نادرستم چگونه مى توانم در انتظار نظامى که افراد فاسد و نادرست در آن هیچگونه نقشى ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود، روز شمارى کنم .
آیا این انتظار براى تصفیه روح و فکر و شستشوى جسم و جان من از لوث آلودگیها کافى نیست ؟
ارتشى که در انتظار جهاد آزادى بخش به سر مى برد حتما به حالت آماده باش کامل در مى آید سلاحى را که براى چنین میدان نبردى شایسته است بدست مى آورد، سنگرهاى لازم را مى سازد. آمادگى رزمى افراد خود را بالا مى برد. روحیه افراد خود را تقویت مى کند و شعله عشق و شوق براى چنین مبارزه اى را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مى دارد ارتشى که داراى چنین آمادگى نیست هرگز در انتظار به سر نمى برد و اگر بگوید دروغ مى گوید.
انتظار یک مصلح جهانى به معناى آماده باش کامل فکرى و اخلاقى ، مادى و معنوى ، براى اصلاح همه جهان است .فکر کنید چنین آماده باشى چقدر سازنده است .
اصلاح تمام روى زمین و پایان دادن به همه مظالم و نابسامانیها شوخى نیست کار ساده اى نمى تواند باشد، آماده باش براى چنین هدف بزرگى باید متناسب با آن باشد یعنى باید به وسعت و عمق آن باشد!.
براى تحقق بخشیدن به چنین انقلابى مردانى بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکست ناپذیر، فوق العاده پاک و بلند نظر، کاملا آماده و داراى بینش عمیق لازم است .
و خودسازى براى چنین هدفى مستلزم به کار بستن عمیق ترین برنامه هاى اخلاقى و فکرى و اجتماعى است ، این است معناى انتظار واقعى آیا هیچکس مى تواند بگوید چنین انتظارى سازنده نیست ؟ فلسفه دوم خودیاریهاى اجتماعى منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند، و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامه عظیم و سنگینى که انتظارش را مى کشند یک برنامه فردى نیست ،
برنامه اى است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند، باید کار به صورت دسته جمعى و همگانى باشد، کوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد، و عمق و وسعت این هماهنگى باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد که انتظار آن را دارند.
در یک میدان وسیع مبارزه دسته جمعى هیچ فردى نمى تواند از حال دگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفى را در هر کجا ببیند اصلاح کند و هر موضع آسیب پذیرى را ترمیم نماید، و هر قسمت ضعیف و ناتوانى را تقویت کند زیرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین ، پیاده کردن چنان برنامه اى امکانپذیر نیست .
بنابراین منتظران واقعى علاوه بر اینکه به اصلاح خویش مى کوشند وظیفه خود مى دانند که دیگران را نیز اصلاح کنند.
این است اثر سازنده دیگرى براى انتظار قیام یک مصلح جهانى و این است فلسفه آن همه فضیلتها که براى منتظران راستین شمرده شده است .
فلسفه سوم منتظران راستین در فساد محیط حل نمى شوند
اثر مهم دیگرى که انتظار مهدى دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است .
توضیح این که هنگامى که فساد فراگیر مى شود و اکثریت یا جمع کثیرى را به آلودگى مى کشاند گاهى افراد پاک در یک بنبست سخت روانى قرار مى گیرند، بنبستى که از یاس اصلاحات سرچشمه مى گیرد.
گاهى آنها فکر مى کنند کار از کار گذشته و دیگر امیدى به اصلاح نیست ، و تلاش و کوشش براى پاک نگاهداشتن خویش بیهوده است ، این نومیدى و یاس ممکن است آنها را تدریجا به سوى فساد و همرنگى با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوائى بدانند!
تنها چیزى که مى تواند در آنها امید بدمد و به مقاومت و خویشتن دارى دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهائى است ، تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش براى حفظ پاکى خویش و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت .
و اگر مى بینیم در دستورات اسلامى یاس از آمرزش یکى از بزرگترین گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یاس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقى شده ، حتى مهمتر از بسیارى از گناهان ، فلسفه اش در حقیقت همین است که گناهکار ماءیوس از رحمت ، هیچ دلیلى نمى بیند که به فکر جبران بیفتد و یا لااقل دست از ادامه گناه بر دارد، و منطق او این است اکنون که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت ؟ من که رسواى جهانم غم دنیا هیچ است !، بالاتر از سیاهى رنگ دیگر نباشد، آخرش جهنم است ، من که هم اکنون آنرا براى خود خریده ام دیگر از چه مى ترسم ؟! و مانند این منطقها...
اما هنگامى که روزنه امید براى او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر وضع موجود، نقطه عطفى در زندگى او خواهد شد و او را به توقف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوى پاکى و اصلاح دعوت مى کند.
به همین دلیل امید را مى توان همواره به عنوان یک عامل مؤ ثر تربیتى در مورد افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحى که در محیطهاى فاسد گرفتارند، بدون امید نمى توانند خویشتن را حفظ کنند.
نتیجه این که انتظار ظهور مصلحى که هر قدر دنیا فاسدتر مى شود امید ظهورش بیشتر مى گردد اثر فزاینده روانى در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نیرومند فساد بیمه مى کند آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محیط ماءیوس
نمى شوند بلکه به مقتضاى (وعده وصل چون شود نزدیک آتش عشق تیزتر گردد) وصول به هدف را در برابر خویش ‍ مى بینند و کوشششان براى مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با شوق و عشق زیادترى تعقیب مى گردد.
از مجموع بحثهاى گذشته چنین نتیجه مى گیریم که اثر تخدیرى انتظار تنها در صورتى است که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود همانگونه که جمعى از مخالفان ، تحریفش کرده اند و جمعى از موافقان مسخش اما اگر به مفهوم واقعى در جامعه و فرد پیاده شود یک عامل مهم تربیت و خود سازى و تحرک و امید خواهد بود.
از جمله مدارک روشنى که این موضوع را تایید مى کند این است که در ذیل آیه (وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض ...) خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام مى دهند وعده داده است که حکومت روى زمین را در اختیارشان بگذارد از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است که منظور از این آیه (هو القائم و اصحابه ): مهدى و یاران او هستند.
و در حدیث دیگرى مى خوانیم : (نزلت فى المهدى ): این آیه درباره مهدى (علیه السلام ) نازل شده است .
در این آیه مهدى و یارانش به عنوان (الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات ) آنها که ایمان و عمل صالحى دارند معرفى مى شده اند، بنابراین تحقق این انقلاب جهانى بدون یک ایمان مستحکم که هر گونه ضعف و زبونى و ناتوانى را دور سازد، و بدون اعمال صالحى که راه را براى اصلاح جهان بگشاید امکان پذیر نیست .
و آنها که در انتظار چنین برنامه اى هستند هم باید سطح آگاهى و ایمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش ‍ بکوشند.
تنها چنین کسانى هستند که مى توانند نوید همگامى در حکومت او بخود دهند نه آنها که با ظلم و ستم همکارى دارند، و نه آنها که از ایمان و عمل صالح بیگانه اند نه افراد ترسو و زبونى که بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتى از سایه خود مى ترسند.
و نه افراد سست و بیحال و بیکاره اى که دست روى دست گذارده و در برابر مفاسد محیط و جامعه شان سکوت اختیار کرده و کمترین تلاش و کوششى در راه مبارزه با فساد ندارند.
این است اثر سازنده قیام مهدى در جامعه اسلامى .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت