تفسیرنمونه سوره توبه (قسمت1)

سوره توبه



این سوره داراى 129 آیه است که همه در (مدینه ) نازل شده
توجه به چند نکته
توجه به این نکات قبل از تفسیر سوره لازم است :
1- نامهاى این سوره
مفسران براى این سوره نامهاى زیادى که بالغ برده نام مى شود ذکر کرده اند، که از همه معروفتر (برائت ) و (توبه ) و (فاضحه ) است ، و هر یک از این نامها دلیل روشنى دارد، نام برائت به این جهت بر این سوره گذارده شده که آغاز آن برائت و بیزارى خداوند از مشرکان پیمان شکن است .
و (توبه ) به این خاطر است که در این سوره سخن از (توبه ) فراوان به میان آمده ، و نامگذارى به (فاضحه ) به جهت آن است که آیات مختلفى از آن موجب رسوائى و فضاحت منافقان و پردهبردارى از روى اعمالشان بوده است .
2- تاریخچه نزول سوره
این سوره آخرین سوره یا از آخرین سوره هائى است که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مدینه نازل گردید، و همانگونه که گفتیم داراى 129 آیه است .
آغاز نزول آن را در سال نهم هجرت مى دانند، و مطالعه آیات سوره نشان مى دهد که قسمتى از آن پیش از جنگ تبوک ، و قسمتى به هنگام آمادگى براى جنگ ، و بخش دیگرى از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است .
از آغاز سوره تا آیه 28 قبل از فرا رسیدن مراسم حج نازل گردیده ، و همانطور که شرح آن به خواست خدا خواهد آمد، آیات آغاز این سوره که پیرامون وضع باقیمانده مشرکان بود در مراسم حج به وسیله امیر مؤ منان على (علیه السلام ) به مردم ابلاغ شد.
3- محتواى سوره
از آنجا که این سوره به هنگام اوج گرفتن در جزیره عرب و پس از در هم شکسته شدن آخرین مقاومت مشرکان نازل گردیده ، محتواى آن داراى اهمیت ویژه و فرازهاى حساسى است .
قسمت مهمى از آن پیرامون باقیمانده مشرکان و بت پرستان و قطع رابطه با آنها، و الغاء پیمانهائى است که با مسلمانان داشتند (بخاطر نقض مکرر این پیمانها از طرف آنان ) تا بقایاى بت پرستى براى همیشه از محیط اسلام بر چیده شود.
و از آنجا که با گسترش اسلام و در هم شکسته شدن صفوف دشمنان عده اى تغییر چهره داده ، خود را در صفوف مسلمانان جاى دادند، تا در فرصت مناسب به اسلام ضربه کارى زنند، قسمت مهم دیگرى از این سوره از منافقان و سرنوشت آنان سخن مى گوید، و به مسلمانان شدیدا هشدار مى دهد و نشانه هاى منافقان را بر مى شمرد.
بخش دیگرى از این سوره پیرامون اهمیت جهاد در راه خدا است ، زیرا در این موقع حساس غفلت از این موضوع حیاتى باعث ضعف و عقب نشینى و یا شکست مسلمانان مى شد.
بخش مهم دیگرى از این سوره به عنوان تکمیل بحثهاى گذشته از انحراف اهل کتاب (یهود و نصارى ) از حقیقت توحید، و انحراف دانشمندانشان از وظیفه رهبرى و روشنگرى سخن مى گوید.
و نیز در آیات دیگرى به تناسب بحثهاى مربوط به جهاد، مسلمانان را به اتحاد و فشردگى صفوف دعوت مى کند و متخلفین یعنى افراد سست و تنبلى که به بهانه هاى مختلف شانه از زیر بار وظیفه جهاد تهى مى کردند شدیدا سرزنش و ملامت و به عکس از مهاجرین نخستین و سایر مؤ منان راستین مدح و ستایش
مى کند.
و از آنجا که جامعه گسترده اسلامى در آن روز نیازهاى مختلفى پیدا کرده بود، که مى بایست بر طرف گردد، به همین مناسبت بحثى از زکات ، و پرهیز از تراکم و کنز ثروت ، و لزوم تحصیل علم ، و وجوب تعلیم افراد نادان را یاد آور مى شود.
علاوه بر مباحث فوق ، مباحث دیگرى مانند داستان هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )، مساءله ماههاى حرام که جنگ در آن ممنوع است ، موضوع گرفتن جزیه از اقلیتها و امثال آن به تناسب مطرح گردیده است .
4 چرا این سوره بسم الله ندارد؟
پاسخ این سؤ ال را چگونگى شروع این سوره به ما مى دهد، زیرا این سوره در واقع با اعلان جنگ به دشمنان پیمان شکن ، و اظهار برائت و بیزارى و پیش گرفتن یک روش محکم و سخت در مقابل آنان آغاز شده است ، و روشنگر خشم خداوند نسبت به این گروه است و با (بسم الله الرحمن الرحیم ) که نشانه صلح و دوستى و محبت و بیان کننده صفت رحمانیت و رحیمیت خدا است ، تناسب ندارد.
این موضوع در روایتى از على (علیه السلام ) نقل شده است .
گروهى نیز معتقدند چون این سوره در حقیقت دنباله سوره انفال است ، زیرا در سوره انفال پیرامون پیمانها سخن گفته شده ، و در این سوره پیرامون الغاى پیمانهاى پیمانشکنان بحث شده ، لذا بسم الله در میان این دو ذکر نشده است .
روایتى نیز در این باره از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است .
و هیچ مانعى ندارد که علت ترک (بسم الله ) هر دو موضوع باشد، که به یکى در روایت نخست و به دیگرى در روایت دوم اشاره شده است .
5- فضیلت و سازندگى این سوره
در روایات اسلامى اهمیت خاصى به تلاوت این سوره و سوره انفال ، داده شده است ، از جمله در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: (من قراء برائة و الانفال فى کل شهر لم یدخله نفاق ابدا و کان من شیعة امیر المؤ منین حقا): (کسى که سوره برائت و انفال را در هر ماه بخواند روح نفاق در او داخل نمى شود و از پیروان راستین على (علیه السلام ) خواهد بود).
بارها گفته ایم اهمیت فوق العاده اى که در روایات به خواندن سوره هاى مختلف داده شده نه به این معنى است که خواندن بدون اندیشه و عمل سبب مى شود که به طرز خارق العاده اى این آثار آشکار شود، و فى المثل کسى که الفاظ برائت و انفال را بدون کمترین فهم معنى آنها بخواند از نفاق بیگانه و در صف شیعیان راستین قرار خواهد گرفت ، بلکه اینها در حقیقت اشاره به محتواى سوره و اثر سازنده آن در تربیت فرد و اجتماع است ، که آنهم بدون فهم معنى و آمادگى براى عمل ممکن نیست ، و از آنجا که صفوف مؤ منان راستین و منافقان و خطوط اصلى زندگى آنان در این دو سوره به طرز واضحى مشخص شده ، و براى آنها که مرد عملند نه سخن ، راه را کاملا روشن ساخته است ، بنابر این تلاوت آنها به ضمیمه فهم محتوا و پیاده کردن آن در زندگى ، این اثر فوق العاده را دارد و آنها که به قرآن و آیات نورانیش همانند یک افسون مى نگرند در حقیقت از روح این کتاب تربیتى و انسانساز بیگانه اند.
اهمیت نکات مختلفى که در این سوره به آن اشاره شده بقدرى زیاد است که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود سوره برائت و توحید با هفتاد هزار صف از صفوف ملائکه بر من نازل گردید و هر کدام اهمیت این دو سوره را توصیه مى کردند!
6 یک واقعیت تاریخى که بعضى سعى دارند آنرا بپوشانند
تقریبا تمام مفسران و مورخان اتفاق نظر دارند که هنگامى که این سوره یا آیات نخستین آن نازل شد و پیمان هائى را که مشرکان با پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داشتند لغو کرد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى ابلاغ این فرمان آن را به ابو بکر داد تا در موقع حج در مکه براى عموم مردم بخواند سپس آن را گرفت و به على (علیه السلام ) داد و على (علیه السلام ) ماءمور ابلاغ آن گردید و در مراسم حج بهمه مردم ابلاغ کرد گرچه جزئیات و شاخ و برگ آن را متفاوت نقل کرده اند ولى توجه به چند نکته زیر مى تواند حقیقتى را براى ما روشن سازد:
1- (احمد حنبل ) پیشواى معروف اهل سنت در کتاب (مسند) خود از (ابن عباس ) چنین نقل مى کند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فلان شخص را (منظور ابو بکر است که از روایات آینده روشن مى شود) فرستاد و سوره توبه را به او داد (تا به مردم به هنگام حج ابلاغ کند) سپس على (علیه السلام ) را به دنبال او فرستاد و آن را از او گرفت و فرمود (لا یذهب بها الا رجل منى و انا منه ): (ابلاغ این سوره تنها به وسیله کسى باید باشد که او از من است و من از اویم ).
2- و نیز در همان کتاب از (انس بن مالک ) نقل مى کند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبکر فرستاد اما هنگامى که به (ذى الحلیفه ) (نام دیگرش مسجد شجره است که در یک فرسخى مدینه قرار دارد) رسید فرمود:
(لا یبلغها الا انا او رجل من اهل بیتى فبعث بها مع على ):
(این سوره را جز خودم یا کسى که از خاندان من است نباید ابلاغ کند. سپس آنرا با على (علیه السلام ) فرستاد).
3- و نیز در همان کتاب به سند دیگر از على (علیه السلام ) نقل مى کند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هنگامى که سوره برائت را با او فرستاد على (علیه السلام ) عرض کرد اى پیامبر خدا! من خطیب و سخنور نیستم ، پیامبر فرمود چاره اى جز این نیست ، که یا من آنرا باید ببرم یا تو، على (علیه السلام ) گفت : اکنون که چنین است من مى برم ، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: (انطلق فان الله یثبت لسانک و یهدى قلبک ): (برو که خداوند زبان تو را ثابت مى دارد و قلب تو را هدایت مى کند) سپس پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستش را بر دهان على (علیه السلام ) گذارد (تا به برکت آن زبانش گویا و فصیح گردد).
4- (نسائى ) پیشواى مشهور اهل سنت در کتاب (خصائص ) از (زید بن سبیع ) از على (علیه السلام ) چنین نقل مى کند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبکر به سوى اهل مکه فرستاد، سپس او (على (علیه السلام ) را به دنبال وى فرستاد و گفت نامه را از او بگیر و به سوى مکه برو، على (علیه السلام ) در راه به ابو بکر رسید و نامه از او گرفت ، ابوبکر محزون بازگشت و به پیامبر عرض کرد: انزل فى شى ؟ آیا درباره من آیه اى نازل شده ؟ (که مرا از این کار عزل کردى ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود نه ، (الا انى امرت ان ابلغه انا او رجل من اهل بیتى ): (من ماءمور شدم که یا خودم آنرا ابلاغ کنم یا مردى از خاندانم آنرا ابلاغ کند).
5- و نیز به سند دیگر از عبدالله ابن ارقم چنین نقل مى کند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبکر فرستاد، هنگامى که قسمتى از راه را پیمود،
على را فرستاد و سوره را از او گرفت و آنرا با خود (به مکه ) برد و ابوبکر در دل یک نوع ناراحتى احساس کرد (و خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد) پیامبر فرمود: (لایؤ دى عنى الا انا او رجل منى ).
6- دانشمند معروف (ابن کثیر) در تفسیر خود از (احمد حنبل ) از (حنش ) از على (علیه السلام ) چنین نقل مى کند، هنگامى که ده آیه از سوره برائت بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شد، ابوبکر را خواند و او را براى تلاوت این آیات براى اهل مکه مبعوث نمود، سپس به دنبال من فرستاد، و فرمود به دنبال ابوبکر برو و هر کجا به او رسیدى نامه را از او بگیر... ابوبکر به سوى پیامبر بازگشت ، و پرسید آیا درباره من چیزى نازل شده ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود نه ، (ولکن جبرئیل جائنى فقال لن یؤ دى الا انت او رجل منک ).
7- عین همین مضمون را (ابن کثیر) از (زید بن یسیغ ) نقل کرده است .
8- و نیز همان دانشمند اهل سنت این حدیث را به سند دیگر از ابوجعفر محمد بن على بن حسین بن على (امام باقر) (علیه السلام )، در تفسیر خود آورده است .
9- علامه (ابن اثیر) دانشمند دیگر اهل سنت در (جامع الاصول ) از (ترمذى ) از (انس بن مالک ) چنین نقل کرده است ، که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبکر فرستاد، سپس او را خواست و فرمود: لاینبغى لاحد ان یبلغ هذه الا رجل من اهلى ، فدعا علیا فاعطاه ایاه : (براى هیچ کس سزاوار نیست که این سوره را ابلاغ کند مگر مردى از خاندانم ، سپس على (علیه السلام ) را خواست و سوره را به او داد).
10- (محب الدین طبرى ) اهل سنت در کتاب (ذخائر العقبى ) از (ابو سعید) یا (ابو هریرة ) چنین نقل مى کند: رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ابوبکر را ماءمور نظارت بر امر حج کرد هنگامى که به سرزمین (ضجنان ) رسید، صداى شتر على (علیه السلام ) را شنید، و آنرا شناخت ، و به سراغ او آمده و گفت براى چه آمدى ؟ گفت خیر است ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوره برائت را با من فرستاده است ، هنگامى که ابوبکر بازگشت (و از تغییر این رسالت اظهار نگرانى کرد) پیامبر فرمود: لا یبلغ عنى غیرى او رجل منى یعنى علیا: هیچ کس جز خودم نباید از طرف من ابلاغ کند، مگر کسى که از من است ، منظورش على (علیه السلام ) بود.
در روایات دیگر تصریح شده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شتر مخصوص خود را به على سپرد تا بر آن سوار شود و به مکه برود و این دعوت را ابلاغ کند، در وسط راه هنگامى که ابوبکر صداى شتر را شنید شناخت .
این حدیث با آنچه در بالا ذکر شد، در واقع یک مطلب را مى رساند، و آن اینکه شتر، شتر مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود که در آن موقع در اختیار على (علیه السلام ) قرار داده بود، زیرا ماءموریت او ماءموریت مهمى بود.
در بسیارى دیگر از کتب معروف اهل سنت این حدیث گاهى به صورت مسند، و گاهى به صورت مرسل نقل شده است ، و از احادیثى است که هیچ کس در اصل آن ایرادى ندارد.
مطابق بعضى از روایات که از طرق اهل تسنن وارد شده ابوبکر پس از آنکه از منصب ابلاغ این آیات عزل شد، به عنوان امیر الحاج به مکه آمد، و بر امر حج نظارت داشت .
توضیح و بررسى :
این حدیث به روشنى فضیلت بزرگى را براى على (علیه السلام ) اثبات مى کند،
ولى متاءسفانه مانند سایر احادیثى که از اینگونه است ، مورد بى مهرى قرار گرفته ، و جمعى تلاش و کوشش مى کنند آنرا یا به کلى از ارزش بیاندازند، و یا از اهمیت آن بکاهند، و براى این کار راههائى انتخاب کرده اند!.
1- گاهى مانند، نویسنده (المنار) از میان احادیث مربوط به این قسمت ، تنها آن احادیثى را انتخاب کرده اند که درباره نظارت ابوبکر بر مراسم حج سخن مى گوید، ولى درباره گرفتن سوره برائت از او و گفتارى که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره على (علیه السلام ) فرمود سکوت اختیار کرده اند!.
در حالى که سکوت قسمتى از احادیث از این موضوع دلیل بر آن نمى شود که آن همه احادیث را که در این باره بحث مى کند نادیده بگیرند، روش تحقیقى ایجاب مى کند که همه احادیث را مورد توجه قرار دهند، هر چند بر خلاف میل و پیشداوریهاى آنها باشد.
2- زمان دیگرى به تضعیف سند بعضى از احادیث مانند حدیثى که به (سماک ) و (حنش ) منتهى مى شود، پرداخته اند. (همانند همان مفسر مذکور).
در حالى که این حدیث یک طریق و دو طریق ندارد، و راوى آن منحصر به (سماک ) و (حنش ) نیست ، بلکه به طرق متعدد در کتب معتبر آنان آمده است .
3- و زمانى به توجیه هاى شگفت انگیزى درباره متن حدیث پرداخته اند، مثل اینکه گفته اند اگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ماءموریت ابلاغ سوره را به على (علیه السلام ) داد، به خاطر این بوده که بنا به عادت عرب لغو پیمانها باید به وسیله خود شخص یا یکى از خاندان او ابلاغ گردد.
در حالى که اولا در طرق متعددى تصریح شده که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود جبرئیل براى من این دستور را آورده ، و یا چنین ماءموریتى پیدا کرده ام .
ثانیا در بعضى از طرق این احادیث که در بالا ذکر شد مى خوانیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
به على (علیه السلام ) فرمود، اگر تو این کار را نکنى من خودم باید اقدام به این کار کنم مگر عباس عموى پیغمبر یا یکى دیگر از بستگان او در میان مسلمانان وجود نداشتند که اگر على (علیه السلام ) نرود باید شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اقدام به این کار کند.
ثالثا براى اصل این موضوع که عادت عرب چنین بوده است هیچ گونه مدرکى ذکر نکرده اند، و چنین به نظر مى رسد که حدس و تخمین و گمانى براى توجیه حدیث فوق ، طبق میل خود بوده است .
رابعا در بعضى از طرق معتبر این حدیث جمله لا یذهب بها الا رجل منى و انا منه یا مانند آن آمده است که نشان مى دهد پیامبر على (علیه السلام ) را همچون خودش و خویش را همچون او مى دانست (همان مضمونى که در آیه مباهله آمده است ).
از آنچه در بالا آوردیم چنین نتیجه مى گیریم که اگر تعصبها و پیشداوریها را کنار بگذاریم پیامبر با این کار برتر بودن مقام على (علیه السلام ) را از همه صحابه مشخص ساخته است ، (ان هذا الا بلاغ )!
آیه و ترجمه

 



براءة من الله و رسوله إ لى الذین عهدتم من المشرکین (1)
فسیحوا فى الا رض اءربعة اءشهر و اعلموا اءنکم غیر معجزى الله و اءن الله مخزى الکفرین (2)


ترجمه :

1- این اعلام بیزارى خدا و پیامبر او به کسانى از مشرکان است که با آنها عهد بسته اید.
2- با این حال چهار ماه (مهلت دارید که ) در زمین (آزادانه ) سیر کنید (و هر جا مى خواهید بروید و بیندیشید) و بدانید شما نمى توانید خدا را ناتوان سازید (و از قدرت او فرار کنید و نیز بدانید) خداوند خوار کننده کافران است .
تفسیر
پیمانهاى مشرکان الغاء مى شود
در محیط دعوت اسلام گروههاى مختلفى وجود داشتند، که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با هر یک از آنها طبق موضعگیریهایشان رفتار مى کرد:
گروهى با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هیچ گونه پیمانى نداشتند، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مقابل آنها نیز هیچ گونه تعهدى نداشت .
گروههاى دیگرى در حدیبیه و مانند آن پیمان ترک مخاصمه با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بسته بودند این پیمانها بعضى داراى مدت معین بود، و بعضى مدتى نداشت .

در این میان بعضى از طوائفى که با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیمان بسته بودند، یک جانبه و بدون هیچ مجوزى پیمانشان را به خاطر همکارى آشکار با دشمنان اسلام شکستند، و یا در صدد از میان بردن رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر آمدند، همانند یهود بنى نضیر و بنى قریظه ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هم در مقابل آنها شدت عمل به خرج داد، و همه را از مدینه طرد کرد، ولى قسمتى از پیمانها هنوز به قوت خود باقى بود، اعم از پیمانهاى مدتدار و بدون مدت .
آیه اول مورد بحث به تمام مشرکان (بت پرستان ) اعلام مى کند که : هر گونه پیمانى با مسلمانان داشته اند، لغو خواهد شد، و مى گوید (این اعلام برائت و بیزارى خداوند و پیامبرش از مشرکانى که با آنها عهد بسته اید، مى باشد).
(برائة من الله و رسوله الى الذین عاهدتم من المشرکین )
سپس براى آنها یک مهلت چهارماهه قائل مى شود، که در این مدت بیاندیشند، و وضع خود را روشن سازند، و پس از انقضاى چهار ماه یا باید دست از آئین بت پرستى بکشند و یا آماده پیکار گردند، و مى گوید: (چهار ماه در زمین آزادانه به هر کجا مى خواهید بروید) (ولى بعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد) (فسیحوا فى الارض اربعة اشهر)
(اما بدانید که شما نمى توانید خداوند را ناتوان سازید، و از قلمرو قدرت او بیرون روید) (و اعلموا انکم غیر معجزى الله ).
(و نیز بدانید که خداوند کافران مشرک و بت پرست را سرانجام خوار و رسوا خواهد ساخت ). (و ان الله مخزى الکافرین )
نکته ها :
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد
1- آیا الغاى یکجانبه پیمان صحیح است ؟
مى دانیم در اسلام مخصوصا اهمیت فوق العاده اى به مساءله وفاى به عهد و پایبند بودن به پیمانها حتى در برابر کافران و دشمنان داده شده است ، با این حال این سؤ ال پیش مى آید که چگونه قرآن دستور مى دهد پیمان مشرکان یک جانبه لغو گردد؟
پاسخ این سؤ ال با توجه به امور زیر روشن مى شود.
اولا بطوریکه در آیه 7 و 8 همین سوره (چند آیه بعد) تصریح شده ، این لغو پیمان بدون مقدمه نبوده است ، بلکه از آنها قرائن و نشانه هائى بر نقض پیمان آشکار شده بود، و آنها آماده بودند در صورت توانائى بدون کمترین اعتنا به پیمانهائى که با مسلمانها دارند، ضربه کارى را بر آنها وارد سازند.
این کاملا منطقى است که اگر انسان ببیند، دشمن خود را آماده براى شکستن پیمان مى کند و علائم و قرائن آن در اعمال او به قدر کافى به چشم مى خورد، پیش از آنکه غافلگیر شود اعلام لغو پیمان کرده و در برابر او به پاخیزد.
ثانیا در پیمانهائى که به خاطر شرایط خاص بر قوم و ملتى تحمیل مى شود، و آنها خود را ناگزیر از پذیرش آن مى بینند، چه مانعى دارد که پس از قدرت و توانائى این گونه پیمانها را به طور یکجانبه لغو کنند.
آئین بت پرستى نه یک مذهب بود و نه یک مکتب عاقلانه ، بلکه یک روش خرافى و موهوم و خطرناک بود، که مى بایست سرانجام از جامعه انسانى برچیده شود، و اگر قدرت و قوت بت پرستان در جزیره عرب به قدرى در آغاز کار زیاد بود، که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مجبور شد تن به صلح و پیمان با آنها در دهد، دلیل این نخواهد بود که به هنگام کسب نیرو و قدرت به چنین پیمان تحمیلى که بر خلاف منطق و عقل و درایت است ، وفادار بماند، این درست به آن مى ماند که یک مصلح
بزرگ در میان گاو پرستان بعضى از کشورها ظهور کند، و براى برچیدن این برنامه دست به کار تبلیغات وسیع بزند، و به هنگامى که تحت فشار قرار گیرد، به ناچار با آنها پیمان ترک مخاصمه ببندد، ولى به هنگامى که پیروان کافى پیدا کرد، قیام کند و براى جاروب کردن این افکار پوسیده دست به کار شود، و پیمان خود را با آنها ملغى شده اعلام نماید.
لذا مى بینیم این حکم مخصوص مشرکان بوده و اهل کتاب و سایر اقوامى که در اطراف جزیره عربستان وجود داشتند، و به نوعى با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیمان بسته بودند، پیمانشان تا پایان عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) محترم شمرده شد.
به علاوه مى بینیم لغو پیمان مشرکان به شکل غافلگیرانه صورت نگرفت ، بلکه چهار ماه به آنها مهلت داده شد، و در مرکز اجتماع عمومى حجاز، یعنى روز عید قربان در کنار خانه کعبه این موضوع به آگاهى همه رسانده شد، تا فرصت کافى براى فکر و اندیشه بیشتر پیدا کنند، شاید دست از این آئین خرافى که مایه عقب ماندگى و پراکندگى و جهل و خباثت است ، بردارند، خداوند هرگز راضى نشد آنها را غافلگیر سازد و مجال تفکر را از آنها سلب کند حتى اگر آماده پذیرش اسلام نشوند مجال کافى براى تهیه نیرو بمنظور دفاع از خود داشته باشند تا در یک جنگ غیر عادلانه درگیر نشوند!
اگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نظر تربیتى و رعایت اصول انسانى نداشت هرگز نباید با دادن مهلت چهارماهه دشمن را از خواب بیدار کند و مجال کافى براى تهیه نیرو و آمادگى جنگى به او بدهد بلکه باید در یک روز معین پس از الغاى یک جانبه پیمان ، بدون مقدمه ، به آنها حمله کند و بساط آنان را برچیند.
بهمین دلیل مى بینیم بسیارى از بت پرستان از این مهلت چهارماهه استفاده کردند و با مطالعه بیشتر در تعلیمات اسلام به آغوش ‍ آن باز گشتند.
2- این چهار ماه از کى شروع شد؟
در پاسخ این سؤ ال بین مفسران گفتگو است اما آنچه از ظاهر آیات فوق بر مى آید این است که شروع آن از زمانى بود که این اعلامیه براى عموم خوانده شد و مى دانیم که روز خواندن آن روز عید قربان ، دهم ماه ذالحجه ، بود، بنابراین پایان آن روز دهم ماه ربیع الاول از سال بعد محسوب مى شد.
حدیثى که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده نیز این مطلب را تایید مى کند.
آیه و ترجمه


و اءذن من الله و رسوله إ لى الناس یوم الحج الا کبر اءن الله برى ء من المشرکین و رسوله فإ ن تبتم فهو خیر لکم و إ ن تولیتم فاعلموا اءنکم غیر معجزى الله و بشر الذین کفروا بعذاب اءلیم (3)
إ لا الذین عهدتم من المشرکین ثم لم ینقصوکم شیئا و لم یظهروا علیکم اءحدا فاءتموا إ لیهم عهدهم إ لى مدتهم إ ن الله یحب المتقین (4)


ترجمه :

3- و این اعلامى است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم ) مردم در روز حج اکبر (روز عید قربان ) که خداوند و پیامبر او از مشرکان بیزارند، با این حال اگر توبه کنید به نفع شما است و اگر سرپیچى نمائید بدانید شما نمى توانید خدا را ناتوان سازید (و از قلمرو قدرتش خارج شوید) و کافران را به مجازات دردناک بشارت ده .
4- مگر کسانى از مشرکان که با آنها عهد بستید و چیزى از آن فروگذار نکردند و احدى را بر ضد شما تقویت ننمودند، پیمان آنها را تا پایان مدتشان محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
تفسیر
آنها که پیمانشان محترم است
در این آیات بار دیگر موضوع الغاى پیمانهاى مشرکان با تاءکید بیشترى عنوان شده است و حتى تاریخ اعلام آنرا تعیین مى کند و مى گوید: (این اعلامى است از طرف خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حج اکبر که خداوند و فرستاده او از مشرکان بیزارند) (و اذان من الله و رسالهه الى الناس یوم الحج الاکبر ان الله برى من المشرکین و رسوله )
در حقیقت خداوند مى خواهد با این اعلام عمومى در سرزمین مکه و آنهم در آن روز بزرگ راههاى بهانه جوئى دشمن را ببندد و زبان بدگویان و مفسده جویان را قطع کند، تا نگویند ما را غافلگیر ساختند و ناجوانمردانه به ما حمله کردند.
قابل توجه اینکه تعبیر (الى الناس ) بجاى (الى المشرکین ) نشان مى دهد که لازم بوده است به همه مردمى که در آن روز در مکه حاضر مى شوند این پیام ابلاغ شود تا غیر مشرکان نیز گواه بر این موضوع باشند.
سپس روى سخن را به خود مشرکان کرده و از طریق تشویق و تهدید براى هدایت آنها کوشش مى کند، نخست مى گوید: (اگر توبه کنید و به سوى خدا باز گردید و دست از آئین بت پرستى بردارید به نفع شما است ) (فان تبتم فهو خیرلکم ).
یعنى قبول آئین توحید به نفع شما و جامعه شما و دنیا و آخرت خودتان
است و اگر نیک بیندیشید همه نابسامانیهایتان در پرتو آن ، سامان مى یابد، نه اینکه سودى براى خدا و پیامبر در بر داشته باشد.
بعد به مخالفان متعصب و لجوج هشدار مى دهد که (اگر از این فرمان که ضامن سعادت خودتان است سرپیچى کنید بدانید هرگز نمى توانید خداوند را ناتوان سازید و از قلمرو قدرت او بیرون روید) (و ان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزى الله ).
و در پایان این آیه به کسانى که با سرسختى مقاومت مى کنند اعلام خطر مى نماید و مى گوید: (کافران بت پرست را به عذاب دردناک بشارت ده ) (و بشر الذین کفروا بعذاب الیم ).
همانگونه که سابقا هم اشاره کردیم این الغاى یک جانبه پیمانهاى مشرکان مخصوص کسانى بود که نشانه هائى بر آمادگى براى پیمان شکنى از آنها ظاهر شده بود، لذا در آیه بعد یک گروه را استثنا کرده ، مى گوید: (مگر آن دسته از مشرکین که با آنها پیمان بسته اید و هیچگاه بر خلاف شرائط پیمان گام برنداشتند و کم و کسرى در آن ایجاد نکردند، و نه احدى را بر ضد شما تقویت نمودند) (الا الذین عاهدتم من المشرکین ثم لم ینقصوکم شیئا و لم یظاهروا علیکم احدا).
(در مورد این گروه تا پایان مدت بعهد و پیمانشان وفادار باشید) (فاتموا الیم عهدهم الى مدتهم ).
(زیرا خداوند پرهیزکاران و آنها را که از هر گونه پیمان شکنى و تجاوز اجتناب مى کنند دوست مى دارد) (و ان الله یحب المتقین ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
نکته ها
1- (حج اکبر) کدام است ؟
در میان مفسران درباره منظور از روز (حج اکبر) گفتگو است ، اما آنچه از بسیارى از روایات که از طرق اهل بیت و اهل سنت نقل شده ، استفاده مى شود این است که منظور از آن روز دهم ذى الحجه ، روز عید قربان ، و به تعبیر دیگر (یوم النحر) مى باشد.
پایان یافتن مدت چهار ماه تا روز دهم ماه ربیع الثانى طبق آنچه در منابع اسلامى آمده ، دلیل دیگر بر این موضوع است ، به علاوه در روز عید قربان در واقع قسمت اصلى اعمال حج پایان مى یابد و از اینرو، روز حج میتوان به آن اطلاق کرد.
و اما اینکه چرا آنرا (اکبر) گفته اند به خاطر آن است که در آن سال همه گروهها اعم از مسلمانان و بت پرستان (طبق سنتى که از قدیم داشتند) در مراسم حج شرکت کرده بودند ولى این کار در سالهاى بعد به کلى موقوف شد.
علاوه بر تفسیر فوق که در روایات اسلامى نیز آمده ، و تفسیر دیگرى نیز وجود دارد، و آن اینکه منظور از آن مراسم حج است ، در مقابل مراسم عمره که (حج اصغر) نامیده مى شود.
این تفسیر نیز در پاره اى از روایات آمده است ، و هیچ مانعى ندارد که هر
دو علت تواءما سبب این نامگذارى شده باشد.
2- مواد چهارگانه اى که در آن روز اعلام شد
گرچه قرآن اعلام بیزارى و برائت خدا را از مشرکان به صورت سر بسته بیان کرده است ، اما از روایات اسلامى استفاده مى شود که على (علیه السلام ) ماءمور بود چهار موضوع را به مردم ابلاغ کند:
1- الغاى پیمان مشرکان .
2- عدم حق شرکت آنها در مراسم حج در سال آینده .
3- ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه که تا آن زمان در میان مشرکان رایج بود.
4- ممنوع بودن ورود مشرکان در خانه خدا.
در تفسیر (مجمع البیان ) از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که على (علیه السلام ) در مراسم حج آن سال خطبه اى خواند و فرمود:
(لا یطوفن بالبیت عریان و لا یحجن البیت مشرک و من کانت له مدة فهو الى مدته ، و من لم یکن له مدة فمدته اریعة اشهر): (از این پس هیچ برهنه اى نباید طواف خانه خدا بیاید، و هیچ بت پرستى حق شرکت در مراسم حج ندارد، و آنهائى که پیمانشان با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مدت دارد تا پایان مدت محترم است ، و آنها که پیمانشان مدت ندارد، مدتش ‍ چهار ماه خواهد بود).
در بعضى از روایات دیگر اشاره به موضوع چهارم یعنى عدم دخول بت پرستان در خانه کعبه شده است .
3- چه کسانى پیمان مدت دار داشتند؟
از گفتار مورخان و بعضى مفسران چنین استفاده مى شود که آنها گروهى از طایفه (بنى کنانة ) و (بنى ضمرة ) بودند که نه ماه از مدت پیمان ترک مخاصمه آنها باقى مانده بود، و چون به مواد پیمان وفادار مانده بودند و در تقویت دشمنان اسلام شرکت نداشتند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تا پایان مدت نسبت به پیمانشان وفادار ماند.
بعضى دیگر طایفه اى از (بنى خزاعة ) را جزء این گروه که پیمانشان مدت داشت ، دانسته اند.
آیه و ترجمه


فإ ذا انسلخ الا شهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم کل مرصد فإ ن تابوا و اءقاموا الصلوة و ءاتوا الزکوة فخلوا سبیلهم إ ن الله غفور رحیم (5)
و إ ن اءحد من المشرکین استجارک فاءجره حتى یسمع کلم الله ثم اءبلغه ماءمنه ذلک باءنهم قوم لا یعلمون (6)


ترجمه :

5- هنگامى که ماههاى حرام پایان گرفت مشرکان را هر کجا بیابید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره کنید و در هر کمینگاه بر سر راه آنها بنشینید، هرگاه توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند آنها را رها سازید زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است .
6- و اگر یکى از مشرکان از تو پناهندگى بخواهد به او پناه ده تا کلام خدا را بشنود (و در آن بیندیشد) سپس او را به محل امنش ‍ برسان چرا که آنها گروهى ناآگاهند.
تفسیر
شدت عمل تواءم با نرمش !
در اینجا وظیفه مسلمانان پس از پایان مدت مهلت مشرکان ، یعنى چهار ماه بیان شده است ، و شدیدترین دستور را درباره آنها صادر مى کند و مى گوید: (هنگامى که ماههاى حرام پایان گیرد، بت پرستان را هر کجا یافتید به قتل
برسانید) (فاذا انسلخ ، الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم )
سپس مى گوید: (آنها را بگیرید و اسیر کنید) (وخذوهم ).
(و آنها را در حلقه محاصره قرار دهید) (و احصروهم ).
(و در کمین آنها در هر نقطه اى بنشینید و راهها را بر آنها ببندید) (و اقعدوا لهم کل مرصد) در اینجا چهار دستور خشن در مورد آنها دیده مى شود: (بستن راهها، محاصره کردن ، اسیر ساختن ، و بالاخره کشتن ) و ظاهر این است که چهار موضوع به صورت یک امر تخییرى نیست ، بلکه با در نظر گرفتن شرایط محیط و زمان و مکان و اشخاص مورد نظر، باید هر یک از این امور که مناسب تشخیص داده شود، عملى گردد. اگر تنها با اسارت و محاصره کردن و بستن راه بر آنها در فشار کافى قرار گیرند از این راه باید وارد شد.
و اگر چاره اى جز قتل نبود کشتن آنها مجاز است .
این شدت عمل به خاطر آن است که برنامه اسلام ریشه کن ساختن بت پرستى از روى کره زمین بوده ، و همانطور که سابقا نیز اشاره کرده ایم ، مساءله آزادى مذهبى ، یعنى ترک اجبار پیروان مذاهب دیگر براى پذیرش اسلام ، منحصر به ادیان آسمانى و اهل کتاب مانند یهود و نصارى است ، و شامل بت پرستان نمى شود، زیرا بت پرستى مذهب و آئین نیست که محترم شمرده شود، بلکه انحطاط و خرافه و انحراف و بیمارى است که به هر حال و به هر قیمت باید ریشه کن گردد.
ولى این شدت و خشونت نه به مفهوم این است که راه بازگشت به روى آنها بسته شده باشد، بلکه در هر حال و در هر لحظه بخواهند مى توانند جهت خود را تغییر دهند، لذا بلافاصله اضافه مى کند: (اگر آنها توبه کنند و به سوى حق
باز گردند و نماز را بر پا دارند و زکوة را ادا کنند، آنها را رها سازید و مزاحمشان نشوید. (فان تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة فخلوا سبیلهم ).
و در این صورت با سایر مسلمانان کمترین تفاوتى را ندارند و در همه احکام و حقوق با آنها شریکند.
(زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است )، و کسى را که به سوى او باز گردد، از در خود نمیراند (ان الله غفور رحیم ).
سپس این موضوع را در آیه بعد با دستور دیگرى تکمیل مى کند تا تردیدى باقى نماند که هدف اسلام از این دستور تعمیم توحید و آئین حق و عدالت است ، نه استعمار و استثمار و قبضه کردن اموال یا سرزمینهاى دیگران ، و مى گوید: اگر یکى از بت پرستان از تو درخواست پناهندگى کند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود) (و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتى یسمع کلام الله ).
یعنى در نهایت آرامش با او رفتار کن ، و مجال اندیشه و تفکر را به آنها بده تا آزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازند، و اگر نور هدایت بر دل آنها تابید آنرا بپذیرند. بعد اضافه مى کند که (او را پس از پایان مدت مطالعه به جایگاه امن و امانش ‍ برسان ) تا کسى در اثناء راه مزاحم او نگردد. (ثم ابلغه مامنه ).
و سرانجام علت این دستور سازنده را چنین بیان مى کند که : (این بخاطر آن است که آنها قومى بى اطلاع و ناآگاهند) (ذلک بانهم قوم لا یعلمون ).
بنابراین اگر درهاى کسب آگاهى به روى آنها باز گردد، این امید مى رود که از بت پرستى که زائیده جهل و نادانى است خارج شوند، و به راه توحید و خدا که مولود علم و دانش است گام بگذارند.
در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده که یکى از بت پرستان پس از الغاى
پیمان آنها، به على (علیه السلام ) گفت : اى فرزند ابوطالب اگر کسى از ما بعد از گذشتن این چهار ماه بخواهد پیامبر را ملاقات کند و مسائلى را با او در میان بگذارد و یا سخن خدا را بشنود، آیا در امنیت خواهد بود؟!
على (علیه السلام ) فرمود آرى ، زیرا خداوند فرموده (و ان احد من المشرکین استجارک فاجره ...)
و به این ترتیب سختگیرى فوق العاده اى که از آیه اول استفاده مى شود، با نرمشى که در آیه دوم به کار رفته ، تعدیل مى گردد، و راه و رسم تربیت همین است که همیشه شدت عمل را با نرمش بیامیزند و از آن معجونى شفابخش بسازند.
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
نکته ها
1- منظور از اشهر حرم در اینجا چیست ؟
گرچه مفسران در این باره بسیار صحبت کرده اند ولى با توجه به آیات گذشته ظاهر این است که منظور از آن ، همان چهار ماه مهلت است که براى مشرکان مقرر گردیده که آغاز آن روز دهم ذى الحجه سال نهم هجرى و پایان آن روز دهم ماه ربیع الثانى سال بعد بود، و این تفسیر را بسیارى از محققان پذیرفته اند، و مهمتر اینکه در روایات متعددى نیز به آن تصریح شده است .
2- آیا نماز و زکات شرط قبول اسلام است ؟
از آیات فوق در بدو نظر چنین استفاده مى شود که براى قبول توبه بت پرستان ،
اداء نماز و زکوة نیز لازم است ، و به همین دلیل بعضى از فقهاى اهل سنت ترک نماز و زکوة را دلیل بر کفر گرفته اند.
ولى حق این است که منظور از ذکر این دو دستور بزرگ اسلامى آن است که در تمام مواردى که ادعاى اسلام مشکوک به نظر برسد همان گونه که در مورد بت پرستان آنروز غالبا چنین بود انجام این دو وظیفه بزرگ اسلامى را به عنوان نشانه براى اسلام آنها قرار دهند.
و یا اینکه منظور این است که آنها نماز و زکات را به عنوان دو قانون الهى بپذیرند و به آن گردن نهند، و به رسمیت بشناسند، هر چند از نظر عمل در کار آنها قصورى باشد، زیرا دلائل فراوانى داریم که تنها با ترک نماز و یا زکات انسان در صف کفار قرار نمى گیرد، هر چند اسلام او بسیار ناقص است .
البته اگر ترک زکات به عنوان قیام بر ضد حکومت اسلامى باشد، سبب کفر خواهد بود، ولى این بحث دیگرى است که ارتباط به موضوع ما ندارد.
3- ایمان زائیده علم است
از آیات فوق این نکته نیز استفاده مى شود که عامل مهم بى ایمانى جهل است و سرچشمه اصلى ایمان علم و آگاهى است ، لذا براى ارشاد و هدایت مردم باید امکانات کافى براى مطالعه و اندیشه در اختیار آنها گذارد تا بتوانند راه حق را پیدا کنند نه اینکه کورکورانه و یا از روى تقلید اسلام را پذیرا شوند.
آیه و ترجمه


کیف یکون للمشرکین عهد عندالله و عند رسوله إ لا الذین عهدتم عند المسجد الحرام فما استقموا لکم فاستقیموا لهم إ ن الله یحب المتقین (7)
کیف و إ ن یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم إ لا و لا ذمة یرضونکم باءفواههم و تاءبى قلوبهم و اءکثرهم فسقون (8)
اشتروا بایت الله ثمنا قلیلا فصدوا عن سبیله إ نهم ساء ما کانوا یعملون (9)
لا یرقبون فى مؤ من إ لا و لا ذمة و اءولئک هم المعتدون (10)


ترجمه :

7- چگونه براى مشرکان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود (در حالى که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند) مگر کسانى که با آنها نزد مسجد الحرام پیمان بستید (این گروه که پیمان خود را محترم شمردند) مادام که در برابر شما وفادار باشند شما نیز وفادارى کنید که خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
8- چگونه (پیمانشان ارزش دارد) در حالى که اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خویشاوندى با شما را مى کنند و نه پیمان را، شما را با زبان خود خشنود مى کنند ولى دلهاى آنها ابا دارد و اکثر آنها نافرمانبردارند.
9- آنها آیات خدا را به بهاى کمى فروختند و (مردم را) از راه او باز داشتند، آنها اعمال بدى انجام مى دادند.
10- (نه تنها درباره شما) درباره هیچ فرد با ایمانى رعایت خویشاوندى و پیمان را نمى کنند و آنها تجاوزکارانند.
تفسیر
تجاوزکاران پیمان شکن !
همانگونه که در آیات قبل دیدیم اسلام پیمانهاى مشرکان و بت پرستان را مگر گروه خاصى لغو کرد، تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصمیم خود را بگیرند، در آیات مورد بحث دلیل و علت این کار را بیان مى کند، نخست به صورت استفهام انکارى مى گوید:
(چگونه ممکن است مشرکان عهد و پیمانى نزد خدا و نزد پیامبرش داشته باشند)؟! (کیف یکون للمشرکین عهد عند الله و عند رسوله ).
یعنى اینها با این اعمال و اینهمه کارهاى خلافشان نباید انتظار داشته باشند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بطور یک جانبه به پیمانهاى آنها وفادار باشد.
بعد بلافاصله یک گروه را که در اعمال خلاف و پیمان شکنى با سایر مشرکان شریک نبودند استثنا کرده مى گوید: (مگر کسانى که با آنها نزد مسجدالحرام پیمان بستید) (الا الذین عاهدتم عند المسجد الحرام ).
(این گروه مادام که به پیمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفادار بمانید) (فما استقاموا لکم فاستقیموالهم ).
(زیرا خداوند پرهیزکاران و آنها که از هر گونه پیمان شکنى اجتناب مى ورزند دوست دارد) (ان الله یحب المتقین ).
در آیه بعد همین موضوع با صراحت و تاءکید بیشترى بیان شده است ، و باز به صورت استفهام انکارى مى گوید: (چگونه ممکن است عهد و پیمان آنها را محترم شمرد در حالى که اگر آنها بر شما غالب شوند هیچگاه نه مراعات
خویشاوندى با شما را مى کنند و نه پیمان را) (کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمة ).
(ال ) به معنى خویشاوندى است و بعضى آنرا به معنى عهد و پیمان دانسته اند، در صورت اول منظور این است که قریش اگر چه خویشاوند پیامبر و گروهى از مسلمانان بودند ولى هنگامى که خودشان کمترین اعتنائى به این موضوع نداشته باشند و احترام خویشاوندى را رعایت ننمایند، چگونه انتظار دارند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانان در مورد آنها رعایت کنند. و در صورت دوم تاءکیدى براى ذمة که آنهم به معنى عهد و پیمان است محسوب مى شود.
راغب در کتاب (مفردات ) ریشه این کلمه را از (الیل ) به معنى درخشندگى مى داند چه اینکه پیمانهاى محکم و خویشاوندیهاى نزدیک داراى درخشندگى خاصى هستند.
بعد قرآن اضافه مى کند که هیچگاه فریب سخنان دلنشین و الفاظ به ظاهر زیباى آنها را نخورید زیرا : (آنها مى خواهند شما را با دهان خود راضى کنند، ولى دلهاى آنها از این موضوع ابا دارد) (یرضونکم بافواههم و تابى قلوبهم ).
دلهاى آنها از کینه و انتقامجوئى و قساوت و سنگدلى و بى اعتنائى به عهد و پیمان و رابطه خویشاوندى پر است ، اگر چه با زبان خود اظهار دوستى و مودت کنند.
و در پایان آیه اشاره به ریشه اصلى این موضوع کرده مى گوید: و بیشتر آنها فاسق و نافرمانبردارند (و اکثرهم فاسقون ).
در آیه بعد یکى از نشانه هاى فسق و نافرمانبردارى آنها را چنین توضیح مى دهد: (آنها آیات خدا را با بهاى کمى معامله کردند، و به خاطر منافع زودگذر مادى و ناچیز خود، مردم را از راه خدا باز داشتند) (اشتروا بایات الله
ثمنا قلیلا فصدوا عن سبیله ).
در روایتى چنین آمده که ابوسفیان غذائى ترتیب داد و جمعى از مردم را به مهمانى فرا خواند تا از این طریق عداوت آنها را در برابر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) برانگیزد.
بعضى از مفسران آیه فوق را اشاره به این داستان دانسته اند، ولى ظاهر این است که آیه مفهوم وسیعى دارد که این ماجرا و سایر ماجراهاى بت پرستان را شامل مى شود که براى حفظ منافع مادى و زودگذر خویش از آیات خدا چشم پوشیدند.
بعد مى گوید: چه عمل بدى آنها انجام مى دادند (انهم ساء ما کانوا یعملون ).
هم خود را از سعادت و هدایت و خوشبختى محروم مى ساختند، و هم سد راه دیگران مى شدند، و چه عملى از این بدتر که انسان هم بار گناه خویش را بر دوش کشد و هم بار گناه دیگران را.
در آخرین آیه مورد بحث بار دیگر گفتار سابق را تاءکید مى کند که : (این مشرکان اگر دستشان برسد، درباره هیچ فرد با ایمانى کمترین ملاحظه خویشاوندى و عهد و پیمان را نخواهند کرد) (لا یرقبون فى مؤ من الا و لا ذمة ).
(چرا که اینها اصولا مردمى تجاوزکارند). (و اولئک هم المعتدون ).
نه تنها درباره شما، در مورد هر کس که توانائى داشته باشند دست به تجاوز مى زنند.
گرچه مضمون آیه فوق بحثى را که در آیات گذشته آمده تاءکید مى کند، ولى تفاوت و اضافه اى نسبت به آن دارد، و آن اینکه در آیات گذشته سخن از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانانى بود که در گرد او بودند، ولى در این آیه سخن
از هر فرد با ایمانى است ، یعنى شما در نظر آنها خصوصیتى ندارید، بلکه هر کس که مؤ من باشد و پیرو آئین توحید، اینها با او سر دشمنى دارند، و ملاحظه هیچ چیز را نمى کنند، پس اینها در واقع دشمن ایمان و حقند. این نظیر همان چیزى است که قرآن درباره بعضى اقوام پیشین مى گوید: (و ما نقموا منهم الا ان یؤ منوا بالله العزیز الحمید: (آنها تنها به خاطر این مؤ منان را تحت شکنجه قرار مى دادند که به خداوند عزیز و حمید ایمان داشتند). (سوره بروج آیه 8)
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد
1 در اینکه منظور از گروهى که با جمله (الا الذین عاهدتم عند المسجد الحرام استثنا شده اند، کدام گروه بوده اند، در میان مفسران گفتگو است ، ولى با توجه به آیات گذشته ظاهر این است که منظور همان قبایلى است که به عهد و پیمانشان وفادار ماندند، یعنى طوایفى مانند به (بنو ضمره ) و (بنو خزیمه ) و مانند آنها.
و در حقیقت این جمله به منزله تاءکید نسبت به آیات گذشته است ، که مسلمانان باید به هوش باشند که حساب این گروهها را از پیمانشکنان جدا کنند.
اما اینکه مى گوید: (با آنها که نزد مسجد الحرام پیمان بستید)، ممکن است به خاطر این باشد که به هنگام صلح (حدیبیه ) که مسلمانان با مشرکان قریش در سرزمین حدیبیه در پانزده میلى مکه در سال ششم هجرت پیمان بستند، گروههاى دیگرى از مشرکان عرب مانند طوایفى که در بالا اشاره شد، به این پیمان ملحق شدند، و با مسلمانان پیمان ترک مخاصمه بستند، ولى مشرکان قریش پیمان خود را شکستند و سپس در سال هشتم در جریان فتح مکه اسلام
اختیار کردند، اما گروههاى وابسته مسلمان نشدند و پیمان را هم نشکستند.
و از آنجا که سرزمین مکه منطقه وسیعى (تا حدود 48 میل ) اطراف خود را فرا مى گیرد، تمام این مناطق جزء (مسجدالحرام ) به شمار مى آید چنانکه در آیه 196 سوره بقره در مورد حج تمتع و احکام آن مى خوانیم : (ذلک لمن لم یکن اهله حاضرى المسجد الحرام : این احکام مربوط به کسى است که خانه و خانواده اش نزد مسجدالحرام نباشد و بر طبق تصریح روایات و فتاواى فقهاء احکام حج تمتع بر کسانى است که فاصله آنها از مکه بیش از 48 میل بوده باشد، بنابراین هیچ مانعى ندارد که صلح حدیبیه که در 15 میلى مکه انجام شده است به عنوان عند المسجد الحرام ذکر شود.
و اما اینکه بعضى از مفسران گفته اند استثناى فوق مربوط به مشرکان قریش است که قرآن مجید پیمان آنها را که در (حدیبیه ) بستند محترم شمرده ، نادرست به نظر مى رسد.
زیرا اولا پیمان شکنى مشرکان قریش قطعى و مسلم بود اگر آنها پیمان شکن نبودند چه کسى پیمانشکن بود؟.
ثانیا صلح (حدیبیه ) مربوط به سال ششم هجرت است ، در حالى که در سال هشتم پس از فتح مکه مشرکان قریش اسلام را پذیرفتند، بنابراین آیات فوق که در سال نهم هجرت نازل شده است نمى تواند ناظر به آنها باشد.
2 همانگونه که در سابق نیز گفته شد منظور از آیات بالا این نیست که تنها تصمیم آنان بر پیمان شکنى به هنگام رسیدن به قدرت مجوز براى لغو یک جانبه پیمان است ، بلکه آنها این طرز فکر خود را بارها عملا نشان داده بودند، که هر موقع دستشان برسد ضربه کارى خود را بدون توجه به پیمان ، بر پیکر مسلمانان وارد مى سازند، و این مقدار براى لغو پیمان کافى است .
آیه و ترجمه


فإ ن تابوا و اءقاموا الصلوة و اءتوا الزکوة فإ خونکم فى الدین و نفصل الایت لقوم یعلمون (11)
و إ ن نکثوا اءیمنهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دینکم فقتلوا اءئمة الکفر إ نهم لا اءیمن لهم لعلهم ینتهون (12)
اءلا تقتلون قوما نکثوا اءیمنهم و هموا بإ خراج الرسول و هم بدءوکم اءول مرة اءتخشونهم فالله اءحق اءن تخشوه إ ن کنتم مؤ منین (13)
قتلوهم یعذبهم الله باءیدیکم و یخزهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مؤ منین (14)
و یذهب غیظ قلوبهم و یتوب الله على من یشاء و الله علیم حکیم (15)


ترجمه :

11- هر گاه توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند برادر دینى شما هستند و ما آیات خود را براى جمعیتى که مى دانند شرح مى دهیم .
12- و اگر پیمانهاى خود را پس از عهد خویش بشکنند و آئین شما را مورد طعن قرار دهند با پیشوایان کفر پیکار کنید چرا که آنها پیمانى ندارند، شاید دست بردارند.
13- آیا با گروهى که پیمانهاى خود را شکستند و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند پیکار نمى کنید؟ در حالى که آنها نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند آیا از آنها مى ترسید؟ با اینکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر مؤ من هستید.
14- با آنها پیکار کنید که خداوند آنان را به دست شما مجازات مى کند و آنها را رسوا مى سازد و سینه گروهى از مؤ منان را شفا مى بخشد (و بر قلب آنها مرهم مى نهد).
15- و خشم دلهاى آنها را از میان مى برد و خدا توبه هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) مى پذیرد و خداوند عالم و حکیم است .
تفسیر
چرا از پیکار با دشمن واهمه دارید؟
یکى از فنون فصاحت و بلاغت آن است که مطالب پر اهمیت را با تعبیرات گوناگون براى تاءکید و جا افتادن مطلب تکرار کنند، و از آنجا که مساءله ضربه نهائى بر پیکر بت پرستى در محیط اسلام و برچیدن آخرین آثار آن از مسائل بسیار مهم بوده است ، بار دیگر قرآن مجید مطالب گذشته را با عبارات تازه اى در آیات فوق بیان مى کند، نکات جدیدى نیز در آن وجود دارد که مطلب را از صورت تکرار و لو تکرار مجاز خارج مى سازد.
نخست مى گوید (اگر مشرکان توبه کنند و نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند برادر دینى شما هستند (فان تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة فاخوانکم فى الدین ).
و در پایان آیه اضافه مى کند، (ما آیات خود را براى آنها که آگاهند شرح مى دهیم ) (و نفصل الایات لقوم یعلمون ).
در آیات گذشته سخن از این بود که اگر توبه کنند وظیفه اسلامى نماز و زکوة را انجام دهند مزاحمشان نشوید (فخلوا سبیلهم ) اما در اینجا مى فرماید (برادر دینى شما هستند)، یعنى هیچگونه تفاوتى با سایر مسلمانان از نظر احترام و محبت نخواهند داشت ، همانگونه که میان برادران تفاوتى نیست .
و این براى آماده ساختن روح و فکر و عواطف مشرکان براى پذیرش اسلام مؤ ثرتر است ، که در یک مرحله توصیه به عدم مزاحمت مى کند و در مرحله بعد سفارش (حقوق یک برادر) را در مورد آنها مى نماید.
(اما اگر آنها همچنان به پیمان شکنى خود ادامه دهند، و عهد خود را زیر پا بگذارند، و آئین شما را مورد مذمت قرار داده ، و به تبلیغات سوء خود ادامه دهند، شما با پیشوایان این گروه کافر پیکار کنید) (و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دینکم فقاتلوا ائمة الکفر).
(چرا که عهد و پیمان آنها کمترین ارزشى ندارد.) (انهم لا ایمان لهم ).
درست است که آنها با شما پیمان ترک مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان با نقض شدن مکرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا اعتبار و ارزشى نخواهد داشت .
(تا با توجه به این شدت عمل و با توجه به این که راه بازگشت به روى آنها باز است ، از کار خود پشیمان شوند و دست بردارند) (لعلهم ینتهون ).
در آیه بعد براى تحریک مسلمانان و دور ساختن هرگونه سستى و ترس و تردید در این امر حیاتى از روح و فکر آنها، مى گوید: (چگونه شما با گروهى پیکار نمى کنید که پیمانهایشان را شکستند، و تصمیم گرفتند پیامبر را از سرزمین خود خارج کنند) (الا تقاتلون قوما نکثوا ایمانهم و هموا باخراج الرسول ).
شما ابتدا به مبارزه و لغو پیمان نکرده اید که نگران و ناراحت باشید، بلکه (مبارزه و پیمان شکنى در آغاز از آنها شروع شده است ) (و هم بدؤ کم اول مرة ).
و اگر تردید بعضى از شما در پیکار با آنها به خاطر ترس است ، این ترس کاملا بیجا است ، (آیا شما از این افراد بى ایمان مى ترسید، در حالى که خداوند سزاوارتر است که از او و از مخالفت فرمانش بترسید، اگر به راستى شما ایمان دارید (اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤ منین ).
در آیه بعد وعده پیروزى قطعى به مسلمانان مى دهد و مى گوید: (با آنها پیکار کنید که خداوند آنها را به دست شما مجازات مى کند) (قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم ).
نه فقط مجازات مى کند بلکه (خوار و رسواشان مى سازد) (و یخزهم ).
و شما را بر آنها پیروز مى گرداند) (و ینصرکم علیهم ).
و به این ترتیب دلهاى گروهى از مؤ منان را که تحت فشار و شکنجه سخت این گروه سنگدل قرار گرفته بودند و در این راه قربانیهائى داده بودند شفا مى دهد (و بر جراحات قلب آنها از این راه مرهم مى نهد) (و یشف صدور قوم مؤ منین ).
بعضى از مفسران گفته اند منظور از (قوم مؤ منین ) گروه مؤ منان طائفه (بنى خزاعه ) هستند که جمعى از بت پرستان از طایفه بنى بکر ناجوانمردانه بر آنها ریختند و غافلگیرشان ساختند و بعضى گفته اند اشاره به گروهى از مردم یمن است که اسلام را پذیرفتند ولى چون به مکه آمدند از طرف بت پرستان مورد آزار و شکنجه واقع شدند.
ولى بعید نیست این عبارت همه کسانى را که به نوعى تحت فشار و شکنجه بت پرستان قرار گرفته بودند و دلهایشان از آنها پر خون بود شامل شود.
در آیه بعد اضافه مى کند که در پرتو پیروزى شما و شکست آنها (خشم
دلهاى مؤ منان را فرو مى نشاند). (و یذهب غیظ قلوبهم ).
این جمله ممکن است تاءکیدى براى جمله سابق (و یشف صدور قوم مؤ منین ) بوده باشد و نیز ممکن است با آن متفاوت باشد و جمله گذشته اشاره به این باشد که در پرتو پیروزى اسلام دلهائى که سالها به خاطر اسلام و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى طپید و ناراحت و بیمار بود بهبودى یافت ، و جمله دوم اشاره به این است که دلهائى که به خاطر از دست دادن عزیزان و بستگان و تحمل انواع آزارها و شکنجه ها پر از ناراحتى بود آرامش خود را با کشته شدن دشمنان سنگدل باز مى یابد.
و در پایان آیه مى فرماید (خداوند توبه هر کسى را که بخواهد (و مصلحت بداند) مى پذیرد) (و یتوب الله على من یشاء).
(و خداوند از نیات توبه کنندگان آگاه است و دستورهائى را که درباره آنها و همچنین پیمانشکنان داده است حکیمانه مى باشد) (و الله علیم حکیم ).
ضمنا جمله هاى اخیر اشاره به آن است که ممکن است در آینده بعضى از آنها از در توبه درآیند باید توجه داشته باشند که خدا توبه آنها را مى پذیرد و و شدت عمل در مقابل آنها جایز نیست و نیز بشارتى است به اینکه چنین افرادى در آینده به سوى مسلمانها خواهند آمد و توفیق الهى به خاطر آمادگى روحیشان شامل حال آنها خواهد شد.
به طور کلى بعضى از مفسران آیات اخیر را از اخبار غیبى قرآن و از نشانه هاى صدق دعوت پیامبر دانسته اند زیرا آنچه قرآن در آن بیان کرده واقع شده است .
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
1- در اینکه منظور از این گروه چه اشخاصى هستند، باز در میان مفسران گفتگو است ، بعضى اشاره به یهود و بعضى به اقوامى که در آینده با مسلمانان
درگیر شدند، مانند حکومتهاى ایران و روم دانسته اند، و بعضى اشاره به کفار قریش دانسته اند، و بعضى اشاره به پاره اى از افراد که مسلمان شدند و مرتد گشتند.
ولى ظاهر آیات به خوبى گواهى مى دهد که موضوع سخن همان گروه مشرکان و بت پرستانى است که در آن زمان به ظاهر با مسلمانان پیمان ترک مخاصمه داشتند، ولى عملا پیمانشان را نقض کرده بودند و آنها گروهى از مشرکان اطراف مکه ، یا سایر نقاط حجاز بودند.
اما احتمال اینکه منظور یهود باشد، بسیار بعید است ، زیرا تمام بحثهاى این آیات پیرامون مشرکان دور مى زند.
هم چنین ممکن نیست که منظور از آن طایفه قریش باشد، زیرا قریش و سر کرده آنها ابو سفیان در سال هشتم هجرت پس از فتح مکه ظاهرا اسلام را قبول کردند، در حالى که سوره مورد بحث ما در سال نهم نازل شده است .
و نیز این احتمال که منظور حکومتهاى ایران و روم باشد، بسیار از مفهوم آیات دور است ، زیرا آیات سخن از یک درگیرى فعلى مى کند، نه درگیرى هاى آینده و علاوه آنها پیامبر را از وطن خود خارج نکرده بودند.
و نیز احتمال اینکه منظور مرتدین باشد فوق العاده بعید است زیرا تاریخ گروه نیرومندى از مرتدین را در آن زمان نشان نمى دهد که مسلمانان بخواهند با آنها پیکار کنند، و علاوه کلمه (ایمان ) (جمع یمین ) و هم چنین کلمه عهد ظاهرا بهمان معنى پیمان ترک مخاصمه است نه پذیرش اسلام (دقت کنید).
و اگر مى بینیم در بعضى از روایات اسلامى این آیه به آتش افروزان جنگ جمل (ناکثین ) و مانند آنها تطبیق شده ، نه بخاطر آن است که آیات درباره آنها نازل شده باشد، بلکه هدف این است که روح آیه و حکم آن در مورد ناکثین و گروههاى مشابهى که بعدا روى کار خواهند آمد صادق است .
تنها سؤ الى که باقى مى ماند این است که اگر منظور همان گروههاى بت پرستان پیمان شکن هستند که در آیات گذشته از آنها سخن گفته شد چرا در اینجا تعبیر مى کند (و ان نکثوا ایمانهم ): اگر آنها پیمانهاى خویش را بشکنند در حالى که این گروهها پیمانها را عملا شکسته بودند؟
پاسخ این سئوال آن است که منظور از جمله مزبور این مى باشد که اگر آنها به پیمان شکنى خویش ادامه دهند و دست از کار خود برندارند، باید با آنها پیکار کنید، نظیر آنچه در معنى (اهدنا الصراط المستقیم ) مى گوئیم ، که مفهومش این است خدایا ما را هم چنان بر راه راست بدار، و به هدایت ما ادامه ده .
شاهد این سخن آن است که جمله مزبور (ان نکثوا ایمانهم ) در مقابل جمله (ان تابوا...) قرار گرفته است یعنى از دو حال خارج نیست ، یا آنها توبه مى کنند و دست از شرک و بتپرستى بر مى دارند و به راه خدا مى آیند، و یا اینکه همچنان به راه خویش ادامه مى دهند، در صورت اول آنها برادران شما هستند، و در صورت دوم باید با آنان پیکار کنید!
2- قابل توجه اینکه در آیات فوق نمى گوید با کافران مبارزه کنید، بلکه مى گوید با رؤ سا و پیشوایانشان به جهاد برخیزید، اشاره به اینکه توده مردم پیرو رؤ سا و زعماى خود هستند، هدف گیرى شما باید همیشه آنها باشند، باید سرچشمه هاى گمراهى و ضلالت و ظلم و فساد را ببندید، و ریشه ها را بسوزانید، و تا آنها هستند مبارزه با پیروانشان سودى ندارد، به علاوه این تعبیر یک نوع بلندنگرى و علو همت و تشجیع براى مسلمانان محسوب مى شود، که طرف اصلى شما آنها هستند، خود را آماده مبارزه با آنان کنید نه افراد کوچکشان ! عجیب اینکه بعضى این تعبیر را اشاره به ابوسفیان و مانند او از بزرگان قریش دانسته اند، در حالى که گروهى از آنها در بدر کشته شدند و بقیه (مانند
ابو سفیان ) پس از فتح مکه ظاهرا اسلام آوردند، و در موقع نزول آیه در صف مسلمانان جاى گرفته بودند، و مبارزه با آنها مفهومى نداشت .
امروز هم این دستور مهم قرآن به قوت خود باقى است ، براى از بین بردن ظلم و فساد، استعمار و استثمار باید موضعگیرى ها در برابر رؤ سا و پیشوایان این گروهها باشد، و پرداختن به افراد عادى بى ثمر است (دقت کنید!).
3- تعبیر به (اخوانکم فى الدین ) که در آیات بالا آمده است ، لطیفترین تعبیرى است که مى توان درباره مساوات افراد یک جامعه با محکمترین پیوندهاى عاطفى ، بیان کرد، زیرا روشنترین و نزدیک ترین پیوند عاطفى در انسان که از مساوات کامل برخوردار است ، پیوند دو برادر است .
ولى افسوس که شکافهاى طبقاتى و بتهاى قومى و نژادى بار دیگر این اخوت اسلامى را که مایه غبطه همه دشمنان بود از میان برده و برادران دیروز چنان امروز در برابر هم صف کشیده اند که باور ناکردنى است ، و گاهى آن چنان از یکدیگر کشتار مى کنند که هیچ دشمنى با دشمن خود چنین نمى کند، و این است یکى از اسرار عقب ماندگى امروز ما!
4- از جمله (اتخشونهم ) (آیا از آنها مى ترسید؟) اجمالا بر مى آید که در میان مسلمانان ، جمعى وجود داشت که از این فرمان جهاد واهمه مى کرد، یا بخاطر قدرت و قوت دشمن ، و یا بخاطر اینکه پیمان شکنى گناه است .
قرآن به آنها صریحا جواب مى گوید شما نباید از این انسانهاى ضعیف بترسید، بلکه باید از مخالفت فرمان پروردگار ترس داشته باشید، به علاوه ترس از اینکه پیمانشکن باشید نابجا است زیرا آنها در ابتداء مقدمات پیمان شکنى را فراهم ساختند و پیشقدم شدند.
5- منظور از جمله (هموا باخراج الرسول ظاهرا) اشاره به مساءله اخراج پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از (مکه ) به هنگام هجرت به مدینه است ، که نخست قصد آن را داشتند، و بعد قصدشان تغییر یافت ، و تبدیل به قتل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شد، ولى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به فرمان خدا در همان شب از مکه خارج گردید، و در هر صورت ذکر این موضوع نه به عنوان نشانه اى از پیمان شکنى آنها است ، بلکه به عنوان بازگو کردن یک خاطره دردناک از جنایات بت پرستان مى باشد، که هم قریش در آن شرکت داشتند و هم قبایل دیگر، و گر نه پیمان شکنى بت پرستان از طرق دیگر آشکار شده بود.
6- از مطالب شگفت آور اینکه بعضى از پیروان مکتب جبریه آیه : (قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم ) براى مکتب خود استدلال کرده اند، در حالى که اگر ذهن خود را از تعصبها خالى کنیم ، آیه فوق کوچکترین دلالتى بر مقصود آنها ندارد، و درست به این مى ماند که ما براى انجام کارى سراغ یکى از دوستان خود مى رویم ، و مى گوئیم امیدواریم خداوند با دست تو این کار را اصلاح کند، مفهوم این سخن آن نیست که تو مجبور در انجام این کار هستى بلکه منظور این است خداوند قدرتى در اختیار تو قرار داده و نیت پاکى به تو داده است که با استفاده آن این کار را مى توانى با آزادى اراده انجام دهى .
آیه و ترجمه


اءم حسبتم اءن تترکوا و لما یعلم الله الذین جهدوا منکم و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤ منین ولیجة و الله خبیر بما تعملون (16)


ترجمه :

16- آیا گمان کردید که (به حال خود) رها مى شوید در حالى که هنوز آنها که از شما جهاد کردند و غیر از خدا و رسولش را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند (از دیگران ) مشخص نشده اند (باید آزمون شوید و صفوف از هم جدا شود) و خداوند به آنچه عمل مى کنید آگاه است .
تفسیر
در این آیه مسلمانان را از طریق دیگرى تشویق به جهاد کرده متوجه مسئولیت سنگین خود در این قسمت مى کند که نباید تصور کنید ، تنها با ادعاى ایمان همه چیز درست خواهد شد، بلکه صدق نیت و درستى گفتار، و واقعیت ایمان شما در مبارزه با دشمنان ، آن هم یک مبارزه خالصانه و دور از هر گونه نفاق ، روشن مى شود.
نخست مى گوید: آیا گمان کردید شما را به حال خودتان رها مى سازند؟ و در میدان آزمایش قرار نخواهید گرفت ، در حالى که هنوز مجاهدین شما، و هم چنین کسانى که جز خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان محرم اسرارى براى خود انتخاب نکرده اند، مشخص نشده اند؟ (ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤ منین
ولیجة )
(ولیجة ) از ماده (ولوج ) به معنى (دخول ) است ، و به کسى گفته مى شود که محرم اسرار و گرداننده کارهاى انسان مى باشد، و معنى آن تقریبا با معنى (بطانة ) یکسان است .
در حقیقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مى کند، و آن اینکه تنها با اظهار ایمان کارها سامان نمى یابد، و شخصیت اشخاص روشن نمى شود، بلکه با دو وسیله آزمایش ، مردم آزمون مى شوند:
نخست جهاد در راه خدا، و براى محو آثار شرک و بت پرستى و دوم ترک هر گونه رابطه و همکارى با منافقان و دشمنان ، که اولى دشمنان خارجى را بیرون مى راند و دومى دشمنان داخلى را.
جمله (لما یعلم الله ) (در حالى که خدا هنوز ندانسته ) که نظیر آن در سایر آیات قرآن نیز دیده مى شود، در واقع به معنى هنوز تحقق نیافته است (به تعبیر دیگر نفى علم به معنى نفى معلوم است و این گونه تعبیر معمولا در موارد تاءکید به کار مى رود) و گرنه خداوند طبق دلایل عقلى و صریح آیات فراوانى از قرآن از همه چیز آگاه بوده و خواهد بود.
این آیه در حقیقت شبیه نخستین آیه سوره عنکبوت است ، آنجا که مى گوید: (احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون ) (آیا مردم گمان مى کنند که آنها را به حال خود رها مى سازند و آزمایش نمى شوند؟).
و همانگونه که در تفسیر سوره آل عمران گفتیم آزمایش هاى الهى براى کشف امر مجهولى نیست ، بلکه به معنى پرورش و به منظور شکوفان کردن
استعدادها و آشکار ساختن اسرار درون افراد است .
و در پایان آیه به عنوان اخطار و تاءکید مى فرماید: (خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است ) (و الله خبیر بما تعملون ).
مبادا کسانى چنین تصور کنند، که خدا از ارتباطهاى مخفیانه آنها با منافقین و دشمنان بى خبر است بلکه به خوبى همه را مى داند و بر طبق آن با بندگان خود رفتار خواهد کرد.
از طرز بیان آیه چنین بر مى آید که در میان مسلمانان آن روز افرادى تازه به محیط اسلام گام گذارده بودند، و آمادگى روحى براى جهاد نداشتند، این سخن درباره آنها است ، و گر نه مجاهدان راستین وضع خود را بارها در میدانهاى جهاد تا آن روز روشن ساخته بودند.
آیه و ترجمه


ما کان للمشرکین اءن یعمروا مسجد الله شهدین على اءنفسهم بالکفر اءولئک حبطت اءعملهم و فى النار هم خلدون (17)
إ نما یعمر مسجد الله من ءامن بالله و الیوم الاخر و اءقام الصلوة و ءاتى الزکوة و لم یخش إ لا الله فعسى اءولئک اءن یکونوا من المهتدین (18)


ترجمه :

17- مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالى که به کفر خویش گواهى مى دهند آنها اعمالشان نابود (و بى ارزش ) شده و در آتش جاودانه خواهند ماند.
18- مساجد الهى را تنها کسى آباد مى کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکوة را بپردازد و از چیزى جز خدا نترسد، ممکن است چنین گروهى هدایت یابند.
تفسیر
عمران مسجد در صلاحیت همه کس نیستاز جمله موضوعاتى که بعد از لغو پیمان مشرکان و حکم جهاد با آنان ممکن بود براى بعضى مطرح گردد، این بود که چرا ما این گروه عظیم را از خود برانیم و اجازه ندهیم به مسجد الحرام براى مراسم حج قدم بگذارند، در حالى که شرکت آنان در این مراسم از هر نظر مایه آبادى است ، هم آبادى بناء مسجد الحرام از طریق کمکهاى مهمى که آنها به این کار مى کردند، و هم آبادى معنوى از نظر افزایش جمعیت در اطراف خانه خدا!.
آیات فوق به این گونه افکار واهى و بى اساس پاسخ مى گوید، و در نخستین آیه تصریح مى کند:
(مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند ، با اینکه صریحا به کفر خود گواهى مى دهند) (ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد الله شاهدین على انفسهم بالکفر).
گواهى آنها بر کفر خودشان هم از لابلاى سخنانشان آشکار است ، و هم از لابلاى اعمالشان و حتى طرز عبادت و مراسم حجشان نیز گواه این موضوع است .
سپس به دلیل و فلسفه این حکم اشاره کرده مى گوید: (اینها به خاطر نداشتن ایمان ، اعمالشان نابود مى شود و بر باد مى رود، و در پیشگاه خدا کمترین وزن و قیمتى ندارد) (اولئک حبطت اعمالهم ).
و به همین دلیل (آنها جاودانه در آتش دوزخ باقى مى مانند) (و فى النار هم خالدون ).
با این حال نه کوشش هایشان براى عمران و آبادى مسجد الحرام یا مانند
آن ارزشى دارد، و نه انبوه اجتماعشان در اطراف خانه کعبه .
خداوند پاک و منزه است ، و خانه او نیز باید پاک و پاکیزه باشد و دستهاى آلودگان از خانه خدا و مساجد باید به کلى قطع گردد.
در آیه بعد براى تکمیل این سخن شرایط آباد کنندگان مساجد و کانونهاى پرستش و عبادت را ذکر مى کند، و براى آنها پنج شرط مهم بیان مى دارد و مى گوید:
(تنها کسانى مساجد خدا را آباد مى سازند که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند) (انما یعمر مساجد الله من آمن بالله و الیوم الاخر)
این اشاره به شرط اول و دوم است ، که جنبه اعتقادى و زیر بنائى دارد و تا آن نباشد هیچ عمل پاک و شایسته و خالصى از انسان سر نمى زند، بلکه اگر ظاهرا هم شایسته باشد، در باطن آلوده به انواع غرض هاى ناپاک خواهد بود.
بعد به شرطهاى سوم و چهارم اشاره کرده ، و مى گوید: (و نماز را بر پا دارد و زکات را بدهد) (و اقام الصلوة و آتى الزکوة ).
یعنى ایمانش به خدا و روز رستاخیز تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تایید کند، هم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستى انجام دهد، و هم پیوندش با خلق خدا، و زکوة را بپردازد.
سرانجام به آخرین شرط اشاره کرده ، و مى گوید و جز از خدا نترسد. (و لم یخش الا الله ).
قلبش مملو از عشق به خدا است و تنها احساس مسئولیت در برابر فرمان او مى کند، بندگان ضعیف را کوچکتر از آن مى شمرد که بتوانند در سرنوشت او و جامعه او و آینده او و پیروزى و پیشرفت او و بالاخره در آبادى کانون عبادت او، تاءثیرى داشته باشند.
و در پایان اضافه مى کند این گروه که داراى چنین صفاتى هستند ممکن است هدایت شوند و به هدف خود برسند و در عمران و آبادى مساجد خدا بکوشند و از نتایج بزرگ آن بهره مند شوند (فعسى اولئک ان یکونوا من المهتدین ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
نکته ها
1- منظور از عمران چیست ؟
آیا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تاءسیسات آن است ، یا به معنى اجتماع و شرکت در آن ؟ بعضى از مفسران تنها یکى از این دو قسمت را در تفسیر عمران مساجد در آیه فوق انتخاب کرده اند در حالى که مفهوم این کلمه یک مفهوم وسیع است ، و همه این امور را شامل مى شود.
مشرکان و بت پرستان نه حق شرکت در مساجد دارند، و نه تعمیر و بناى ساختمان آنها و همه این امور باید به دست مسلمانان انجام پذیرد.
ضمنا از این آیات استفاده مى شود که مسلمانان نباید هدایا و کمکهاى مشرکان بلکه تمام فرق غیر اسلامى را براى ساختمان مساجد خود بپذیرند، زیرا آیه اول گرچه تنها سخن از مشرکان مى گوید، ولى آیه دوم که با کلمه انما شروع شده ، عمران مساجد را مخصوص مسلمانان مى سازد.
و از اینجا روشن مى شود که متولیان و پاسداران مساجد نیز باید از میان پاکترین افراد انتخاب شوند، نه اینکه افراد نا پاک و آلوده به خاطر مال و ثروتشان ، و یا به خاطر مقام یا نفوذ اجتماعیشان آن چنان که در بسیارى از نقاط متاءسفانه رایج شده بر این مراکز عبادت و اجتماعات اسلامى گمارده شوند. بلکه تمام دستهاى نا پاک را از تمام این مراکز مقدس باید کوتاه ساخت .
و از آن روز که گروهى از زمامداران جبار و یا ثروتمندان آلوده و گنهکار دست به ساختمان مساجد و مراکز اسلامى زدند، روح و معنویت و برنامه هاى سازنده
آنها مسخ شد، و همین است که مى بینیم بسیارى از این گونه مساجد شکل مسجد ضرار را به خود گرفته است !.
2- عمل خالص تنها از ایمان سرچشمه مى گیرد.
ممکن است بعضى چنین فکر کنند که چه مانعى دارد، از سرمایه هاى غیر مسلمانان براى عمران و آبادى این مراکز استفاده کنیم ؟
اما آنها که چنین مى گویند توجه به این نکته اساسى ندارند که اسلام همه جا عمل صالح را میوه درخت ایمان مى شمرد، عمل همیشه پرتوى از نیات و عقاید آدمى است ، و همیشه شکل و رنگ آنرا به خود مى گیرد. نیتهاى ناپاک ممکن نیست عمل پاکى به وجود آورد، و محصول مفیدى از خود نشان دهد، چه اینکه عمل باز تاب نیت است .
3- پاسداران شجاع
جمله (لم یخش الا الله ) (جز از خدا نترسند) نشان مى دهد که عمران و آبادى و نگاهدارى مساجد جز در سایه شهامت و شجاعت ممکن نیست ، هنگامى این مراکز مقدس اسلامى به صورت کانونهاى انسان سازى و کلاسهاى عالى تربیت در مى آید، که بنیانگزاران و پاسدارانى شجاع داشته باشد، آنها که از هیچ کس جز خدا نترسند، و تحت تاءثیر هیچ مقام و قدرتى قرار نگیرند، و برنامه اى جز برنامه هاى الهى در آن پیاده نکنند.
4- آیا تنها مسجد الحرام منظور است ؟
بعضى از مفسران آیات فوق را مخصوص (مسجد الحرام ) دانسته اند، در
حالى که الفاظ آیه عام است ، و هیچ گونه دلیلى بر این تخصیص نیست ، هر چند (مسجد الحرام ) که بزرگترین مسجد اسلامى است در ردیف اول قرار گرفته ، و در آن روز که آیات نازل شد، بیشتر آن مسجد در نظر بود، ولى این دلیل تخصیص ‍ مفهوم آیات نمى شود.
5- اهمیت بناى مساجد
درباره اهمیت بناى مسجد احادیث فراوانى از طرق اهل بیت و اهل سنت رسیده است که اهمیت فوق العاده این کار را نشان مى دهد.
از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده که فرمود: (من بنى مسجدا و لو کمفحص قطاة بنى الله له بیتا فى الجنة ): کسى که مسجدى بنا کند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت ).
و در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده : (من اسرج فى مسجد سراجا لم تزل الملائکة و حملة العرش یستغفرون له مادام فى ذلک المسجد ضوئه ).
(کسى که چراغى در مسجدى برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهى مادام که نور آن چراغ در مسجد مى تابد براى او استغفار مى کنند.)
ولى امروز آنچه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است ، و به تعبیر دیگر بیش از آنچه به ساختن مسجد اهمیت مى دهیم باید به ساختن افرادى که اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهمیت بدهیم .
مسجد باید کانونى باشد براى هر گونه حرکت جنبش و سازنده اسلامى در زمینه آگاهى و بیدارى مردم ، و پاکسازى محیط، و آماده ساختن مسلمانان
براى دفاع از میراثهاى اسلام !.
مخصوصا باید توجه داشت ، مسجد مرکزى براى جوانان با ایمان گردد، نه اینکه تنها مرکز بازنشستگان و از کار افتادگان شود. مسجد باید کانونى براى فعالترین قشرهاى اجتماع باشد، نه مرکز افراد بیکاره و بى حال و خواب آلوده ها!.
آیه و ترجمه


اءجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن ءامن بالله و الیوم الاخر و جهد فى سبیل الله لا یستون عند الله و الله لا یهدى القوم الظلمین (19)
الذین ءامنوا و هاجروا و جهدوا فى سبیل الله بأ مولهم و اءنفسهم اءعظم درجة عند الله و اءولئک هم الفائزون (20)
یبشرهم ربهم برحمة منه و رضون و جنت لهم فیها نعیم مقیم (21)
خلدین فیها اءبدا إ ن الله عنده اءجر عظیم (22)


ترجمه :

19- آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند (عمل ) کسى قرار دادید که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و در راه او جهاد کرده است ، (این هر دو) هرگز نزد خدا مساوى نیستند، و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمى کند.
20- آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند مقامشان نزد خدا برتر است و آنها به موهبت عظیم رسیده اند.
21- پروردگار، آنها را به رحمتى از ناحیه خویش و خشنودى و باغهاى بهشتى که در آن نعمتهاى جاودانه دارند بشارت مى دهد.
22- همواره و تا ابد در این باغها (و در لابلاى این نعمتها) خواهند بود زیرا نزد خداوند پاداش غظیم است .
شاءن نزول :
در شاءن نزول آیات فوق روایات مختلفى در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده است ، که از میان آنها آنچه صحیحتر بنظر مى رسد، ذیلا مى آوریم .
دانشمند معروف اهل سنت حاکم (ابوالقاسم حسکانى ) از (بریدة ) نقل مى کند که (شیبه ) و (عباس ) هر کدام بر دیگرى افتخار مى کردند و در این باره مشغول به سخن بودند که على (علیه السلام ) از کنار آنها گذشت ، و پرسید به چه چیز افتخار مى کنید؟ (عباس ) گفت امتیازى به من داده شده که احدى ندارد، و آن مساءله آب دادن به حجاج خانه خدا است .
(شیبه ) گفت من تعمیر کننده مسجد الحرام (و کلید دار خانه کعبه ) هستم على (علیه السلام ) گفت : با اینکه از شما حیا مى کنم باید بگویم که با این سن کم افتخارى دارم که شما ندارید، آنها پرسیدند کدام افتخار؟!.
فرمود: من با شمشیر جهاد کردم تا شما ایمان به خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آوردید.
(عباس ) خشمناک برخاست و دامنکشان به سراغ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد (و به عنوان شکایت ) گفت : آیا نمى بینى على چگونه با من سخن مى گوید؟
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: على را صدا کنید، هنگامى که به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد فرمود چرا این گونه با عمویت (عباس ) سخن گفتى ؟.
على (علیه السلام ) عرض کرد اى رسول خدا! اگر من او را ناراحت ساختم با بیان حقیقتى بوده است ، در برابر گفتار حق هر کس ‍ مى خواهد ناراحت شود، و هر کس مى خواهد خشنود!
جبرئیل نازل شد و گفت اى محمد! پروردگارت به تو سلام مى فرستد، و مى گوید این آیات را بر آنها بخوان (اجعلتم سقایة الحاج و...)
(آیا سیراب کردن حجاج و عمران مسجد الحرام را هم چون ایمان به خدا و روز رستاخیز و جهاد در راه او قرار دادید، هرگز مساوى نیستند.)
همین روایت ، به همین مضمون ، یا با تفاوت کمى ، در کتابهاى فراوانى از اهل سنت نقل شده ، مانند تفسیر (طبرى ) و (ثعلبى )، اصحاب النزول واحدى )، (تفسیر خازن بغدادى )، (معالم التنزیل ) علامه بغوى ، (مناقب ابن مغازلى )، (جامع الاصول ) ابن اثیر، (تفسیر فخر رازى ) و کتابهاى دیگر.
بهر حال حدیث فوق از احادیث معروف و مشهورى است که حتى افراد متعصب به آن اعتراف کرده اند و ما پس از اتمام تفسیر این آیات باز در این باره سخن خواهیم گفت .
تفسیر
مقیاس افتخار و فضیلت
با اینکه آیات شاءن نزول خاص دارد در عین حال مکمل بحث آیات گذشته است و نظیر آن در قرآن فراوان مى باشد.
در نخستین آیه مى گوید: آیا سیراب کردن حاجیان خانه خدا و عمران مسجدالحرام را همانند کار کسى قرار دادید که ایمان به خدا و روز قیامت دارد و در راه خدا جهاد کرده است این دو هیچگاه در نزد خدا یکسان نیستند و خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمى کند) (اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن بالله و الیوم الاخر و جاهد فى سبیل الله لا یستوون عند الله
و الله لا یهدى القوم الظالمین ).
(سقایة ) هم مصدر است به معنى آب دادن و هم به معنى (وسیله ) و (پیمانه ) اى است که با آن آب مى دهند (همانگونه که در آیه 70 سوره یوسف آمده است ) و هم به معنى ظرف بزرگ یا حوضى است که آب در آن مى ریزند، در مسجد الحرام در میان چشمه زمزم و خانه کعبه محلى وجود دارد که به نام سقایة العباس معروف است ، گویا در آنجا ظرف بزرگى مى گذاردند که حاجیان از آن آب بر مى داشتند.
از تواریخ چنین بر مى آید که قبل از اسلام منصب (سقایة الحاج ) در ردیف منصب کلید دارى خانه کعبه و از مهمترین مناصب محسوب مى شد.
ضرورت و نیاز شدید حجاج در ایام حج به آب آن هم در آن سرزمین خشک و سوزان و کم آب که غالب ایام سال هوا گرم است به این موضوع (سقایت حاج ) اهمیت خاصى مى داد، و کسى که سرپرست این مقام بود، از موقعیت ویژه اى طبعا برخوردار مى شد چرا که خدمت او به حجاج یک خدمت حیاتى به شمار مى رفت .
هم چنین (کلیددارى ) و عمران و آبادى مسجد الحرام که مقدسترین و بزرگترین کانون مذهبى حتى در زمان جاهلیت محسوب مى شد، احترام فوق االعاده اى براى شخص یا اشخاصى که متصدى آن بودند، بر مى انگیخت .
با همه اینها قرآن مجید مى گوید ایمان بخدا و جهاد در راه او از تمام این کارها برتر و بالاتر است !
در آیه بعد به عنوان تاءکید و توضیح مى فرماید کسانى که ایمان آوردند، و هجرت نمودند، و در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، اینها در پیشگاه خداوند مقامى برتر و بزرگتر دارند (الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا
فى سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عند الله ).
(و اینها به افتخار بزرگى نائل شده اند). (و اولئک هم الفائزون )
در آیه بعد مى گوید خداوند سه موهبت بزرگ در برابر این سه کار مهم (ایمان ، هجرت و جهاد) به آنها مى بخشد:
1- (آنها را به رحمت گسترده خود بشارت مى دهد و از آن بهره مند مى سازد) (یبشرهم ربهم برحمة منه ).
2- (آنها را از رضامندى و خشنودى خویش بهره مند مى کند) (و رضوان ).
3- (باغهائى از بهشت در اختیار آنها مى گذارد که نعمتهایش دائمى و همیشگى است .) (و جنات لهم فیها نعیم مقیم ).
در آیه بعد براى تاءکید بیشتر اضافه مى کند (جاودانه در آنها تا ابد خواهند ماند) (خالدین فیها ابدا).
(زیرا نزد خداوند پاداشهاى عظیم است ) که در برابر اعمال بندگان به آنها مى بخشد (ان الله عنده اجر عظیم ).
در اینجا به دو نکته باید توجه داشت
1- تحریف تاریخ :
همانگونه که در شاءن نزول آیات فوق خواندیم ، مطابق روایتى که در بسیارى از معروفترین کتب اهل سنت نقل شده ، این آیات در مورد على (علیه السلام ) و
بیان فضائل او نازل شده هر چند مفهوم آن عام و گسترده است (و بارها گفته ایم شاءن نزولها مفاهیم آیات را محدود نمى سازد).
ولى از آنجا که بعضى از مفسران اهل سنت تمایل ندارند فضائل چشمگیرى براى على (علیه السلام ) اثبات شود با اینکه او را چهارمین پیشواى بزرگ خود مى دانند، اما مثل اینکه از این مى ترسند که اگر در برابر مدارکى که امتیازات فوق العاده على (علیه السلام ) را اثبات مى کند، تسلیم شوند، ممکن است جمعیت شیعه در برابر آنها بپاخیزند و آنها را در تنگنا قرار دهند، که چرا دیگران را بر على (علیه السلام ) مقدم داشتید از این رو بسیار مى شود که از واقعیتهاى تاریخى چشم مى پوشند، و تا آنجا که بتوانند به ایراد در این گونه احادیث از نظر سند مى پردازند، و اگر جاى دستاندازى در سند پیدا نکنند، سعى مى کنند به گونه اى دلالت آن را مخدوش سازند، این گونه تعصبها متاءسفانه حتى در عصر ما ادامه دارد و حتى بعضى از دانشمندان روشنفکر آنان از این بر کنار نمانده اند.
فراموش نمى کنم در گفتگوئى که با یکى از دانشمندان اهل سنت داشتم ، هنگامى که سخن از اینگونه احادیث به میان آمد جمله عجیبى اظهار داشت ، او مى گفت به عقیده من ، شیعه مى تواند تمام اصول و فروع مکتب خویش را از منابع و مدارک و کتابهاى ما اثبات کند، چون به قدر کافى احادیثى که به نفع مکتب شیعه باشد، در کتب ما وجود دارد!
ولى براى اینکه خود را از همه این منابع و مدارک یکباره راحت کند، گفت به عقیده من پیشینیان ما افراد خوشباورى بودند و تمام احادیثى را که شنیده اند در کتب خود آورده اند، و ما نمى توانیم آنچه را آنها نوشته اند به سادگى بپذیریم ! (البته سخنش ‍ شامل کتب صحاح و مسانید معتبر و درجه اول آنان نیز مى شد!).
به او گفتم روش محققانه این نیست ، که انسان مکتبى را قبلا روى یک
سلسله وراثتها بپذیرد و بعد هر حدیثى با آن موافق باشد صحیح و هر حدیثى با آن تطبیق نکند از آثار خوش باورى پیشینیان بداند هر چند حدیث معتبرى باشد چه خوب است به جاى این طرز فکر راه دیگرى انتخاب کنید، قبلا خود را از هر گونه عقیده موروثى خالى سازید، سپس در برابر مدارک منطقى بنشینید، آنگاه انتخاب عقیده کنید!.
خوب ملاحظه مى فرمائید چرا و به چه علت احادیث مشهور و معروفى که از مقام والاى على (علیه السلام ) خبر مى دهد، و برترى او را بر دیگران اثبات مى کند، این چنین مورد بى مهرى بلکه مورد تهاجم رگبارهاى ایرادات قرار گرفته ، و گاهى نیز به دست فراموشى سپرده مى شود و اصلا سخنى از آن به میان نمى آید، گوئى اصلا این همه احادیث وجود خارجى ندارند!!
با توجه به آنچه در بالا گفتیم به گفتارى از مفسر معروف نویسنده (المنار) مى پردازیم :
او در شاءن نزول آیات فوق روایت معروف بالا را به کلى کنار گذارده و روایت دیگرى که با محتواى آیات اصلا منطبق نیست ، و باید آن را به عنوان یک حدیث مخالف قرآن کنار زد، معتبر دانسته است ، و آن حدیثى است که از نعمان بن بشیر نقل شده که مى گوید: کنار منبر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان جمعى از صحابه نشسته بودم ، یکى از آنها گفت من بعد از اسلام عملى را بالاتر از این نمى دانم که حاجیان خانه خدا را سیراب کنم ، دیگرى گفت عمران مسجد الحرام از هر عملى بالاتر است ، سومى گفت جهاد در راه خدا از آنچه گفتید بهتر مى باشد، عمر آنها را از گفتگو کردن نهى کرد، و گفت صداى خود را کنار منبر رسول خدا بلند نکنید و آن روز، روز جمعه بود ولى هنگامى که نماز جمعه را خواندم نزد رسول خدا مى روم و از او درباره مساءله اى که اختلاف کردید سؤ ال مى کنم (بعد
از نماز نزد رسول خدا رفت و سؤ ال کرد) در این موقع آیات فوق نازل شد.
در حالى که این روایت از جهات مختلفى با آیات مورد بحث ناسازگار است ، و میدانیم هر روایتى که مخالف قرآن بوده باشد باید آن را دور افکند، زیرا:
اولا در آیات فوق مقایسه میان (جهاد) و (سقایة الحاج ) و (عمران ) مسجد الحرام نشده است بلکه در یکسوى مقایسه (سقایت حاج ) و (عمران ) مسجد الحرام قرار گرفته ، و در سوى دیگر (ایمان به خدا و روز رستاخیز و جهاد) و این نشان مى دهد که افرادى آن اعمال را که در دوران جاهلیت انجام داده بودند با ایمان و جهاد مقایسه مى کردند، که قرآن صریحا مى گوید این دو برابر نیستند، نه مقایسه (جهاد) با (عمران مسجدالحرام ) و (سقایة الحاج ) (دقت کنید).
ثانیا: جمله (و الله لا یهدى القوم الظالمین ) نشان مى دهد که اعمال گروه اول تواءم با ظلم بوده است ، و این در صورتى است که در حال شرک واقع شده باشد، چه اینکه قرآن مى گوید: (ان الشرک لظلم عظیم ). اگر مقایسه میان (ایمان ) و (سقایت حاج تواءم با ایمان و جهاد) بوده باشد جمله (و الله لا یهدى القوم الظالمین ) مفهومى نخواهد داشت .
ثالثا: آیه دوم مورد بحث که مى گوید آن کسانى که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد نمودند مقام والاترى دارند، مفهومش ‍ این است از کسانى که ایمان و هجرت و جهاد نداشتند، برترند ، و این با حدیث نعمان سازش ندارد، زیرا گفتگو کنندگان طبق آن حدیث همه از مؤ منان بودند و شاید در مهاجرت و جهاد شرکت داشتند.
رابعا: در آیات گذشته سخن از اقدام مشرکان به عمران مساجد بود (ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد الله ) و آیات مورد بحث که به دنبال آن قرار دارد، همان موضوع را تعقیب مى کند، و این نشان مى دهد که عمران مسجد الحرام و سقایت حاج در حال شرک موضوع بحث این آیات است و این چیزى است که با روایت نعمان تطبیق نمى کند.
و تنها مطلبى که ممکن است در برابر این استدلالات گفته شود، این است که تعبیر به (اعظم درجة ) نشان مى دهد که هر دو طرف (مقایسه ) عمل خوبى هستند، اگر چه یکى از دیگرى برتر بوده است .
ولى جواب این سخن روشن است ، زیرا افعل تفضیل (صفت تفضیلى ) غالبا در مواردى به کار مى رود که یک طرف مقایسه واجد فضیلت است ، و طرف دیگر صفر مى باشد، مثلا بسیار شده است که مى گویند (دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است )، مفهوم این سخن آن (نیست که هرگز به مقصد نرسیدن و تصادف کردن و نابودى ) چیز خوبى است ، ولى (دیر رسیدن ) از آن بهتر است ، و یا اینکه در قرآن مى خوانیم (و الصلح خیر) (سوره نساء 128): (صلح از جنگ بهتر است ) معنى این جمله آن نیست که جنگ چیز خوبى است ، و یا اینکه مى خوانیم (و لعبد مؤ من خیر من مشرک ) (سوره بقره آیه 221): (بنده با ایمان از بت پرست بهتر است ) آیا بت پرست خیر و فضیلتى دارد؟ و در همین سوره توبه آیه 108 مى خوانیم : (لمسجداسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه ): (مسجدى که اساس آن از روز نخست بر پایه تقوى گذارده شده است (از مسجد ضرار همان مسجدى که منافقان براى ایجاد تفرقه ساخته بودند) براى عبادت شایسته تر است .
با اینکه مى دانیم عبادت در مسجد ضرار هیچ گونه شایستگى ندارد و نظیر این تعبیرات در قرآن و کلمات عرب و سایر زبانها فراوان است .
از مجموع آنچه گفته شد، نتیجه مى گیریم که روایت (نعمان بن بشیر) چون بر خلاف محتواى قرآن است باید کنار گذارده شود، و آنچه با ظاهر آیات مى سازد همان حدیث مشهورى است که در آغاز بحث تحت عنوان نزول بیان کردیم ، و این فضیلتى است براى پیشواى بزرگ اسلام على (علیه السلام ).
خداوند همه ما را به پیروى از حق و پیروى از اینگونه پیشوایان ثابت قدم بدارد، و چشم و گوش باز و فکر دور از تعصب و عنایت کند.
2- از آیات فوق استفاده مى شود که مقام (رضوان ) که از بزرگترین مواهب و مقاماتى است که خداوند به مؤ منان و مجاهدان مى بخشد، چیزى است غیر از باغهاى بهشت و نعمتهاى جاویدانش و غیر از رحمت گسترده پروردگار (شرح این موضوع به خواست خدا در ذیل آیه 72 همین سوره در تفسیر جمله (و رضوان من الله اکبر) خواهد آمد).
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا لا تتخذوا ءاباءکم و إ خونکم اءولیاء إ ن استحبوا الکفر على الایمن و من یتولهم منکم فاءولئک هم الظلمون (23)
قل إ ن کان ءاباؤ کم و اءبناؤ کم و إ خونکم و اءزوجکم و عشیرتکم و اءمول اقترفتموها و تجرة تخشون کسادها و مسکن ترضونها اءحب إ لیکم من الله و رسوله و جهاد فى سبیله فتربصوا حتى یأ تى الله بأ مره و الله لا یهدى القوم الفسقین (24)


ترجمه :

23- اى کسانى که ایمان آورده اید هر گاه پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیح دهند آنها را ولى (و یار و یاور و تکیه گاه ) خود قرار ندهید و کسانى که آنها را ولى خود قرار دهند ستمگرند.
24- بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالى که به دست آورده اید و تجارتى که از کساد شدنش بیم دارید و مساکن مورد علاقه شما، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نا فرمانبردار را هدایت نمى کند.
تفسیر
همه چیز فداى هدف و براى خدا
آخرین وسوسه و بهانه اى که ممکن بود براى گروهى از مسلمانان در برابر دستور پیکار با بت پرستان پیدا شود و طبق بعضى از تفاسیر پیدا شد این بود که آنها فکر مى کردند که از یک سو در میان مشرکان و بت پرستان ، خویشاوندان و بستگان نزدیک آنها وجود دارند، گاهى پدر مسلمان شده و پسر در شرک باقى مانده ، گاهى به عکس پسران راه توحید را پیش گرفته اند و پدران همچنان در تاریکى شرک باقى مانده اند، و همچنین در مورد برادران و همسران و عشیره و قبیله ، اگر بنا شود با همه مشرکان پیکار کنند باید از خویشاوندان و قبیله خود چشم بپوشند!.
از سوى دیگر سرمایه ها و تجارت آنان تا حد زیادى در دست مشرکان بود، با آمد و شد آنها به مکه آنرا رونق مى بخشیدند.
و از سوى سوم خانه هاى مرفه و نسبتا آبادى در مکه داشتند که در صورت درگیرى با مشرکان ممکن بود به ویرانى بکشد، و یا با تعطیل مراسم حج از طرف مشرکان از ارزش و استفاده بیفتد.
آیات فوق ناظر به حال اینگونه اشخاص است ، و با بیان قاطعى به آنها پاسخ صریح مى دهد، نخست مى گوید:
(اى کسانى که ایمان آورده اید پدران و برادران خود را در صورتى که کفر را بر ایمان مقدم دارند یار و یاور و متحد و ولى خود قرار ندهید) (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا آبائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر على الایمان )
پس به عنوان تاءکید اضافه مى کند: (کسانى که از شما آنها را به یارى و دوستى برگزینند ستمکارانند). (و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون ).
چه ظلمى از این بالاتر که انسان با پیوند دوستى با بیگانگان و دشمنان حق ، هم به خویشتن ستم کند و هم به جامعهاى که تعلق به آن دارد، و هم به فرستاده خدا!.
در آیه بعد به خاطر اهمیت فوق العاده موضوع ، همین مطلب با شرح و تاءکید و تهدید بیشترى بیان مى شود، روى سخن را به پیامبر کرده ، مى فرماید:
(به آنها بگو اگر پدران ، و فرزندان ، و برادران ، و همسران ، و عشیره و قبیله شما، و اموال و سرمایه هائى که جمع آورى کرده اید، و تجارتى که از کساد آن بیم دارید و مساکن مرفهى که در مورد رضایت و علاقه شما است ، در نظرتان محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد در راهش مى باشد، در انتظار باشید که مجازات و کیفر شدیدى از ناحیه خدا بر شما نازل گردد) (قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فى سبیله فتربصوا حتى یاتى الله بامره ).
و از آنجا که ترجیح این امور بر رضاى خدا و جهاد یک نوع نافرمانبردارى و فسق آشکار است و دلباختگان زرق و برق زندگى مادى شایستگى هدایت الهى را ندارند در پایان آیه اضافه مى کند: خداوند گروه فاسقان را هدایت نمى کند (و الله لا یهدى القوم الفاسقین )
در تفسیر على بن ابراهیم قمى چنین نقل شده : (لما اذن امیر المؤ منین ان لا یدخل المسجد الحرام مشرک بعد ذلک جزعت قریش جزعا شدیدا و قالوا
ذهبت تجارتنا، و ضاعت عیالنا، و خربت دورنا، فانزل الله فى ذلک قل (یا محمد) ان کان آبائکم ....).
: هنگامى که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) (در مراسم حج ) اعلام کرد که بعد از این هیچ مشرکى حق ورود به مسجد الحرام را ندارد فریاد (مؤ منان ) قریش برخاست و گفتند تجارت ما از میان رفت ، خانواده هاى ما ضایع شد، و خانه هایمان ویران گشت ، آیات فوق نازل شد (و به آنها پاسخ گفت ).)
در آیات بالا خطوط اصلى ایمان راستین از ایمان آلوده به شرک و نفاق ترسیم شده است و حد فاصل میان مؤ منان واقعى و افراد ضعیف الایمان مشخص گردیده و با صراحت مى گوید که اگر سرمایه هاى هشتگانه زندگى مادى که چهار قسمت آن مربوط به نزدیکترین خویشاوندان (پدران و فرزندان و برادران و همسران )، و یک قسمت مربوط به گروه اجتماعى و عشیره و قبیله است ، و قسمت دیگرى مربوط به سرمایه ها و اندوخته ها، و قسمتى مربوط به رونق تجارت و کسب و کار، و سرانجام قسمتى به خانه هاى مرفه ارتباط دارد، در نظر انسان پرارزشتر و گرانبهاتر از خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و جهاد و اطاعت فرمان او است تا آنجا که حاضر نیست آنها را فداى دین کند، معلوم مى شود ایمان واقعى و کامل تحقق نیافته است .
آن روز حقیقت و روح ایمان با تمام ارزشهایش تجلى مى کند که در مورد چنین فداکارى و گذشت تردید نداشته باشد.
بعلاوه آنها که آماده چنین گذشتى نیستند در واقع به خویش و جامعه خویش ستم مى کنند، و حتى از آنچه مى ترسند در آن خواهند افتاد، زیرا ملتى که در گذرگاه هاى تاریخ و لحظات سرنوشت آماده چنین فداکاریهائى نباشند دیر یا زود مواجه با شکست مى شود و همان خویشاوندان و اموال و سرمایه هائى که به خاطر دلبستگى به آن از جهاد چشم پوشیده است به خطر مى افتند و در
چنگال دشمن نیست و نابود خواهند شد.
در اینجا بدو نکته باید توجه کرد:
1- آنچه در آیات فوق مى خوانیم مفهومش بریدن پیوندهاى دوستى و محبت با خویشاوندان و نادیده گرفتن سرمایه هاى اقتصادى و سوق دادن به ترک عواطف انسانى نیست ، بلکه منظور این است که بر سر دوراهیها نباید عشق زن و فرزند و مال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجراى حکم خدا و گرایش به جهاد گردد و انسان را از هدف مقدسش باز دارد.
لذا اگر انسان بر سر دو راهى نباشد رعایت هر دو بر او لازم است .
در آیه 15 سوره لقمان درباره پدران و مادران بتپرست مى خوانیم : (و ان جاهداک على ان تشرک بى ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فى الدنیا معروفا): (اگر آنها به تو اصرار دارند که چیزى را که شریک خدا نمى دانى براى او شریک قرار دهى هرگز از آنها اطاعت مکن ولى در زندگى دنیا با آنها به نیکى رفتار کن .
2- جمله (فتربصوا حتى یاتى الله بامره ) یک تفسیر آن همان است که در بالا گفتیم یعنى تهدیدى است از ناحیه خداوند به کسانى که منافع مادى خویش را بر رضاى خدا مقدم مى شمرند و چون این تهدید به صورت سر بسته بیان شده اثر آن بیشتر و وحشت انگیزتر است ، و درست به این مى ماند که انسان به کسى که زیر دست او است مى گوید اگر از انجام وظیفه ات خوددارى کردى من هم کار خود را خواهم کرد.
احتمال دیگرى در تفسیر این جمله نیز وجود دارد و آن اینکه : خداوند مى گوید (اگر شما حاضر به چنین فداکارى نباشید خداوند فرمان فتح و پیروزى
پیامبرش را از راهى که مى داند خواهد داد، و به طریقى که خودش اراده کرده او را یارى مى دهد همانند آنچه در آیه 54 سوره مائده مى خوانیم : (یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتى الله بقوم یحبهم و یحبونه ...)
(اى کسانى که ایمان آورده اید کسى که از شما از دین خود مرتد شود زیانى به خدا نمى رساند، زیرا خداوند به زودى گروهى را بر مى انگیزد که هم او آنها را دوست مى دارد و هم آنها خدا را).
گذشته و امروز در گرو این دستور است :
3- ممکن است کسانى چنین فکر کنند، آنچه در آیات بالا آمده مخصوص مسلمانان نخستین است و متعلق به تاریخ گذشته ، ولى این اشتباه بزرگى است ، این آیات نه تنها دیروز بلکه امروز و فرداى مسلمانان را در برمى گیرد.
اگر آنها داراى ایمان محکم و آمادگى براى جهاد و فداکارى و در صورت لزوم هجرت نباشند، و منافع مادى خویش را بر رضاى خدا مقدم بشمرند، و به خاطر دلبستگیهاى زیاد به زن و فرزند و مال و ثروت و تجملات زندگى از فداکارى مضایقه کنند، آینده آنها تاریک است ، نه تنها آینده ، امروز هم در خطر خواهند بود، و همه میراثهاى گذشته و افتخاراتشان از میان خواهد رفت ، منابع حیاتیشان به دست دیگران خواهد افتاد، و زندگى براى آنان مفهومى نخواهد داشت ، که (زندگى ایمان است و جهاد در سایه ایمان !)
آیات فوق به عنوان یک شعار باید به تمام فرزندان و جوانان مسلمانان تعلیم گردد، و روح فداکارى و سلحشورى و ایمان در آنها زنده شود، و بتوانند میراثهاى خود را پاسدارى کنند.
آیه و ترجمه


لقد نصرکم الله فى مواطن کثیرة و یوم حنین إ ذ اءعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیا و ضاقت علیکم الا رض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین (25)
ثم اءنزل الله سکینته على رسوله و على المؤ منین و اءنزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا و ذلک جزاء الکفرین (26)
ثم یتوب الله من بعد ذلک على من یشاء و الله غفور رحیم (27)


ترجمه :

25- خداوند شما را در میدانهاى زیادى یارى کرد (و بر دشمن پیروز شدید) و در روز حنین (نیز یارى نمود) در آن هنگام که فزونى جمعیتتان شما را به اعجاب آورده بود، ولى هیچ مشکلى را براى شما حل نکرد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت (به دشمن ) کرده فرار نمودید.
26- سپس خداوند سکینه خود را بر رسولش و بر مؤ منان نازل کرد، و لشکرهائى فرستاد که شما نمى دیدید و کافران را مجازات کرد و این است جزاى کافران !
27- سپس خداوند پس از این توبه هر کس را بخواهد (و شایسته ببیند) مى پذیرد و خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر
انبوه جمعیت به تنهائى کارى نمى کند
در آیات گذشته دیدیم که خداوند مسلمانان را دعوت به فداکارى همه جانبه در مسیر جهاد و برانداختن ریشه شرک و بت پرستى مى کند، و به آنها که عشق
زن و فرزند، اقوام و خویشاوندان ، و مال و ثروت آنچنان روحشان را فرا گرفته که حاضر به فداکارى و جهاد نیستند، شدیدا اخطار مى کند.
به دنبال آن ، در آیات مورد بحث ، به مساءله مهمى اشاره مى کند که هر رهبرى در لحظات حساس باید پیروان خود را به آن متوجه سازد، و آن اینکه :
اگر عشق مال و فرزند گروهى از افراد ضعیف الایمان را از جهاد بزرگى که با مشرکان در پیش داشتند باز دارد، نباید گروه مؤ منان راستین از این موضوع نگرانى به خود راه دهند، براى اینکه خداوند نه در آن روزهائى که نفراتشان کم بود (مانند میدان جنگ بدر) آنها را تنها گذارد، و نه در آن روز که جمعیتشان چشم پر کن بود (مانند میدان جنگ حنین )، انبوه جمعیت دردى را از آنها دوا کرد، بلکه در هر حال یارى خدا و مددهاى او بود که باعث پیروزیشان شد.
لذا در آیه نخست مى گوید (خداوند شما را در موارد بسیارى یارى کرد) (لقد نصرکم الله فى مواطن کثیرة )
(مواطن ) جمع (موطن ) به معنى محلى است که انسان براى اقامت دائمى یا موقت انتخاب مى کند. ولى یکى از معانى آن میدان هاى جنگ مى باشد به تناسب اینکه جنگجویان مدتى کوتاه یا طولانى در آن اقامت مى کنند.
سپس اضافه مى کند (و در روز (حنین ) شما را یارى نمود، در آن روز که فزونى جمعیتتان مایه اعجاب شما بود) (و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم ).
تعداد لشکر اسلام را در این جنگ دوازده هزار نفر، و بعضى ده هزار یا هشت هزار نوشته اند، ولى روایات مشهور و صحیح دوازده هزار را تایید مى کنند، که در هیچیک از جنگهاى اسلامى تا آن روز این عدد سابقه نداشت ، آنچنان که بعضى از مسلمانان مغرورانه گفتند: (لن نغلب الیوم )! (هیچگاه با این همه جمعیت امروز شکست نخواهیم خورد).
اما چنانکه در شرح غزوه (حنین ) به خواست خدا خواهیم گفت ، این انبوه جمعیت که گروهى از آنها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند، موجب فرار لشکر و شکست ابتدائى شد، ولى سرانجام لطف خدا آنها را نجات داد.
این شکست ابتدائى چنان بود که قرآن اضافه مى کند: (زمین با آنهمه وسعتش بر شما تنگ شد) (و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ).
(سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید) (ثم ولیتم مدبرین ).
در این موقع که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمى با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باقى نمانده بودند، و پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خاطر فرار آنها شدیدا نگران و ناراحت بود، (خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤ منان فرستاد) (ثم انزل الله سکینته على رسوله و على المؤ منین ).
(و هم چنین لشکریانى که شما نمى دیدید، براى تقویت و یاریتان فرو فرستاد) (و انزل جنودا لم تروها).
همانگونه که در ذیل آیات مربوط به (غزوه بدر) گفتیم نزول این ارتش نامرئى الهى براى تحکیم و تقویت روح مسلمانان و ایجاد نیروى ثبات و استقامت در جان و دل آنان بود، نه اینکه فرشتگان و نیروهاى غیبى در جنگ شرکت کرده باشند.
و در پایان نتیجه نهائى جنگ حنین را چنین بیان مى کند: (خداوند افراد بى ایمان و بت پرست را کیفر داد) (گروهى کشته و گروهى اسیر و جمعى پا به فرار گذاردند آنچنان که از دسترس ارتش اسلام خارج شدند) (و عذب
الذین کفروا).
(و این است کیفر افراد بى ایمان )! (و ذلک جزاء الکافرین ).
ولى با این حال درهاى توبه و بازگشت را به روى اسیران و فرار کنندگان از کفار باز گذارد که اگر مایل باشند به سوى خدا باز گردند و آئین حق را بپذیرند، لذا در آخرین آیه مورد بحث مى گوید: (سپس خداوند بعد از این جریان توبه هر کس را بخواهد (و او را شایسته و آماده براى توبه واقعى بداند) مى پذیرد) (ثم یتوب الله من بعد ذلک على من یشاء).
جمله (یتوب ) که با فعل مضارع ذکر شده و دلالت بر استمرار دارد مفهومش این است که درهاى توبه و بازگشت همچنان به روى آنها باز و گشوده است .
(چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است هیچگاه درهاى توبه را به روى کسى نمى بندد، و از رحمت گسترده خود کسى را نومید نمى سازد (و الله غفور رحیم ).
اکنون که تفسیر آیات به طور فشرده روشن شد، باید به نکات مهمى که در لابلاى همین بحث وجود دارد، توجه کرد:
1- (غزوه عبرت انگیز حنین )
(حنین ) سرزمینى است در نزدیکى شهر طائف و چون این غزوه در آنجا واقع شد به نام غزوه حنین معروف شده ، و در قرآن از آن تعبیر به (یوم حنین ) شده است نام دیگر آن غزوه (اوطاس ) و غزوه (هوازن ) است (اوطاس نام
سرزمینى در همان حدود، و هوازن نام یکى از قبائلى است که در آن جنگ با مسلمانان درگیر بودند).
این (غزوه ) از آنجا شروع شد که بنا بگفته (ابن اثیر) در کامل طایفه بزرگ (هوازن ) هنگامى که از فتح مکه با خبر شدند رئیسشان (مالک بن عوف ) آنها را جمع کرد و به آنها گفت ممکن است (محمد) بعد از فتح مکه به جنگ با آنها برخیزد، و آنها گفتند پیش از آنکه او با ما نبرد کند صلاح در این است که ما پیش دستى کنیم .
هنگامى که این خبر به گوش پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسید به مسلمانان دستور داد آماده حرکت به سوى سرزمین هوازن شوند.
گرچه درباره جریان این جنگ و کلیات آن در میان مورخان تقریبا اختلافى نیست ولى در جزئیات آن روایات گوناگونى دیده مى شود که کاملا متفق نیستند و ما آنچه را ذیلا به طور فشرده مى آوریم طبق روایتى است که مرحوم طبرسى در (مجمع البیان ) آورده است .
در آخر ماه رمضان یا در ماه شوال سنه هشتم هجرت بود که رؤ ساى طایفه هوازن نزد مالک بن عوف جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را بهمراه آوردند تا به هنگام درگیرى با مسلمانان هیچکس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین (اوطاس ) شدند.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست على (علیه السلام ) داد و تمام کسانى که براى فتح مکه پرچمدار بخشى از لشکر اسلام بودند بدستور پیامبر با همان پرچم به سوى میدان حنین حرکت کردند. پیامبر مطلع شد که (صفوان ابن امیة ) مقدار زیادى زره در اختیار دارد به نزد او فرستاد و یک صد زره به عنوان عاریت از او خواست ، (صفوان ) سؤ ال کرد براستى عاریه است یا غصب ؟ پیامبر
(صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: عاریه اى است که ما آنرا تضمین مى کنیم و سالم بر مى گردانیم صفوان یکصد زره به عنوان عاریت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داد، و خود شخصا با حضرت حرکت کرد.
دو هزار نفر از مسلمانانى که در فتح مکه اسلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر براى فتح مکه آمده بودند که مجموعا دوازده هزار نفر مى شدند براى میدان جنگ حرکت کردند.
(مالک بن عوف ) که مرد پر جرئت و با شهامتى بود به قبیله خود دستور داد غلافهاى شمشیر را بشکنند و در شکافه اى کوه و دره هاى اطراف ، و لابلاى درختان ، بر سر راه سپاه اسلام کمین کنند، و به هنگامى که در تاریکى اول صبح مسلمانان به آنجا رسیدند یکباره به آنان حمله ور شوند و لشکر را در هم بکوبند.
او اضافه کرد: محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مردان جنگى هنوز روبرو نشده است تا طعم شکست را بچشد!.
هنگامى که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین (حنین ) سرازیر شدند، در این موقع بود که ناگهان لشکر (هوازن ) از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهاى خود قرار دادند گروهى که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آنها تازه مسلمانان مکه بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.
خداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آنها برداشت زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شکست در آنان آشکار گشت .
اما على (علیه السلام ) که پرچمدار لشکر بود با عده کمى در برابر دشمن ایستادند و همچنان به پیکار ادامه دادند.
(در این هنگام پیامبر در قلب سپاه قرار داشت ). و عباس عموى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و چند نفر دیگر از بنى هاشم که مجموعا از نه نفر تجاوز نمى کردند و دهمین آنها (ایمن ) فرزند (ام ایمن ) بود اطراف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را گرفتند.
مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقب نشینى از کنار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گذشت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عباس که صداى بلند و رسائى داشت دستور داد فورا از تپه اى که در آن نزدیکى بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند (یا معشر المهاجرین و الانصار یا اصحاب سورة البقرة یا اهل بیعت الشجرة الى این تفرون هذا رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )).
(اى گروه مهاجران و انصار! و اى یاران سوره بقره ! و اى اهل بیعت شجره ! به کجا فرار مى کنید؟ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این جا است !).
هنگامى که مسلمانان صداى عباس را شنیدند باز گشتند و گفتند (لبیک ، لبیک ) مخصوصا انصار در این بازگشت پیش قدم بودند، و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن کردند، و با یارى پروردگار به پیشروى ادامه دادند، آنچنان که طایفه (هوازن ) به طرز وحشتناکى به هر سو پراکنده شدند و پیوسته مسلمانان آنها را تعقیب مى کردند.
حدود یکصد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهى نیز اسیر شدند).
و در پایان این نقل تاریخى مى خوانیم که پس از پایان جنگ نمایندگان قبیله هوازن خدمت پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و پیامبر محبت زیاد به آنها کرد و حتى (مالک بن عوف ) رئیس و بزرگ آنها اسلام را پذیرفت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اموال و اسیرانش را به او بر گرداند، و ریاست مسلمانان قبیله اش را به او واگذار کرد.
در حقیقت عامل مهم شکست مسلمانان در آغاز کار علاوه بر غرورى که به خاطر کثرت جمعیت پیدا کردند وجود دو هزار نفر از افراد تازه مسلمان بود که طبعا جمعى از منافقان ، و عده اى براى کسب غنائم جنگى و گروهى بى هدف در میان آنها وجود داشتند، و فرار آنها در بقیه نیز اثر گذاشت .
و عامل پیروزى نهائى ، ایستادگى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و على (علیه السلام ) و گروه اندکى از یاران و یادآورى خاطره پیمانه اى پیشین و ایمان به خدا و توجه به حمایت خاص او بود.
2- چه کسانى فرار کردند؟
شک نیست که در این میدان اکثریت قریب به اتفاق در آغاز کار فرار کردند، و باقیمانده را طبق روایت فوق ده نفر، و بعضى حتى چهار نفر، و بعضى حداکثر حدود یکصد نفر نوشته اند.
و از آنجا که طبق بعضى از روایات مشهور خلفاى نخستین نیز در جمع فرار کنندگان بودند، بعضى از مفسران اهل سنت سعى دارند که این فرار را یک امر طبیعى معرفى کنند.
نویسنده (المنار) در اینجا مى گوید: (به هنگامى که رگبار تیرهاى دشمن متوجه مسلمین شد، گروهى که از مکه به سپاه اسلام ملحق شده بودند، و در میان آنها منافقان و افراد ضعیف الایمان و جستجوگران غنیمت قرار داشتند فرار کردند، و پشت به میدان نمودند، باقیمانده لشکر (طبعا) مضطرب و پریشان شد، آنها نیز طبق (عادت ) و نه از روى ترس ! پا به فرار گذاشتند، و این یک امر طبیعى است ، که به هنگام فرار کردن یک گروه بقیه بدون توجه متزلزل مى شوند بنابر این فرار آنها به معنى ترک یارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و رها کردن
او در دست کفار نبود، که مستحق غضب و خشم خداوند شوند)!
ما شرحى براى این سخن ذکر نمى کنیم و داورى آن را به خوانندگان واگذار مى کنیم .
ذکر این جمله نیز لازم است که در (صحیح بخارى ) معتبرترین منابع اهل سنت ، هنگامى که سخن از هزیمت و فرار مسلمین در این میدان به میان آورده ، چنین نقل مى کند:
(فاذا عمر بن الخطاب فى الناس ، و قلت ما شاءن الناس ، قال امر الله ، ثم تراجع الناس الى رسول الله ...):
(ناگهان عمر بن خطاب در میان مردم بود گفتم مردم چه کردند؟ گفت : قضاى الهى بود!، سپس مردم به سوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بازگشتند).
(ولى اگر پیشداورى ها را کنار بگذاریم و قرآن را مورد توجه قرار دهیم مى بینیم که گروه بندى در میان فرار کنندگان قائل نشده است ، بلکه همه را یکسان مذمت مى کند، که پا به فرار گذاشتند).
نمى دانیم چه تفاوتى بین جمله (ثم ولیتم مدبرین ) که در آیات فوق خواندیم ، و جمله دیگرى که در آیه 16 سوره انفال گذشت مى باشد آنجا که مى گوید: (و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الى فئة فقد باء بغضب من الله ):
(هر کس پشت به دشمن کند، به غضب پروردگار گرفتار خواهد شد، مگر کسى که به منظور حمله به دشمن و یا پیوستن به گروهى از سربازان تغییر مکان دهد).
بنابر این اگر این دو آیه را در کنار هم قرار دهیم ثابت مى شود که مسلمانان در آن روز مگر گروه کمى مرتکب خطاى بزرگى شدند، منتها بعدا
توبه کردند و بازگشتند.
3- ایمان و آرامش
(سکینة ) در اصل از ماده (سکون ) به معنى یک نوع حالت آرامش و اطمینان است ، که هر گونه شک و دودلى و ترس و وحشت را از انسان دور مى سازد، و او را در برابر حوادث سخت و پیچیده ثابت قدم مى گرداند، (سکینه ) با ایمان رابطه نزدیکى دارد، یعنى زائیده ایمان است ، افراد با ایمان هنگامى که به یاد قدرت بى پایان خداوند مى افتند و لطف و مرحمت او را در نظر مى آورند ، موجى از امید در دلشان پیدا مى شود، و اینکه مى بینیم در بعضى از روایات (سکینه ) به ایمان تفسیر شده و در بعضى دیگر به یک نسیم بهشتى در شکل و صورت انسان همه بازگشت به همین معنى مى کند.
در قرآن مجید سوره فتح آیه 4 مى خوانیم : (هو الذى انزل السکینة فى قلوب المؤ منین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم ): (او کسى است که سکینه را در دلهاى مؤ منان فرو فرستاد، تا ایمانى بر ایمان آنها افزوده شود.
و در هر حال این حالت فوق العاده روانى ، موهبتى است الهى و آسمانى که در پرتو آن ، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم مى کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مى نماید.
جالب توجه اینکه قرآن در آیات مورد بحث نمى گوید: (ثم انزل الله سکینة على رسوله و علیکم ) با اینکه تمام جمله هاى پیش از آن به صورت خطاب و با ضمیر (کم ) ذکر شده است ، بلکه مى گوید (على المؤ منین )،
اشاره به اینکه منافقان و آنها که طالبان دنیا در میدان جهاد بودند سهمى از این (سکینه ) و آرامش نداشتند، و تنها این موهبت نصیب افراد با ایمان مى شود.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت