تفسیرنمونه سوره انفال (قسمت2)

و گاه انسان حاضر به شنیدن الفاظ و سخنان هست ولى هیچگاه تصمیم به عمل ندارد همچون منافقانى که در آیه 16 سوره محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها اشاره شده است آنجا که مى گوید: و منهم من یستمع الیک حتى اذا خرجوا من عندک قالوا للذین اوتوا العلم ما ذا قال انفا: (بعضى از آن منافقان هستند که به سخنان تو گوش فرا مى دهند اما هنگامى که از نزد تو بیرون مى روند از روى انکار و یا مسخره به افراد آگاه مى گویند این چه سخنى بود که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گفت .
و گاه وضع آنها طورى است که حس تشخیص نیک و بد از آنها چنان سلب شده که حتى اگر گوش فرا دهند مطلب حق را درک نمى کنند و این خطرناک ترین مرحله است .
قرآن درباره همه این گروه هاى سه گانه مى گوید: آنان در حقیقت افراد کر و ناشنوا هستند زیرا شنواى حقیقى کسى است که هم گوش فرا میدهد و هم درک مى کند و مى اندیشد و هم تصمیم بر عمل از روى اخلاص دارد.
و چه بسیار در عصر و زمان ما کسانى که به هنگام شنیدن آیات قرآن (بلا تشبیه همانند شنیدن آهنگهاى موسیقى ) احساسات نشان میدهند و سر و صدا و جمله هایى که حاکى از شور و هیجان است ظاهر مى سازند، ولى تمام همتشان همین است و بس و در عمل آلودگان بینوائى هستند که هیچ شباهتى با محتواى قرآن ندارند.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا استجیبوا لله و للرسول اءذا دعاکم لما یحییکم و اعلموا اءن الله یحول بین المرء و قلبه و اءنه إ لیه تحشرون (24)
و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة و اعلموا اءن الله شدید العقاب (25)
و اذکروا إ ذ اءنتم قلیل مستضعفون فى الاءرض تخافون اءن یتخطفکم الناس فاوئکم و اءیدکم بنصره و رزقکم من الطیبت لعلکم تشکرون (26)


ترجمه :

24- اى کسانى که ایمان آورده اید دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى خواند که مایه حیاتتان است و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل مى شود و اینکه همه شما نزد او (در قیامت ) اجتماع خواهید کرد.
25- و از فتنه اى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمى رسد (بلکه همه را فرا خواهد گرفت چرا که دیگران سکوت اختیار کرده اند) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد.
26- و به خاطر بیاورید هنگامى که شما گروهى کوچک و اندک و ضعیف در روى زمین بودید آنچنان که مى ترسیدید مردم شما را بربایند ولى او شما را پناه داد و یارى کرد و از روزیهاى پاکیزه بهره مند ساخت تا شکر نعمتش را به جا آورید.
تفسیر
دعوت به سوى حیات و زندگى
در تعقیب آیات گذشته که مسلمانان را به علم و عمل و اطاعت و تسلیم دعوت مى کرد در این آیات همان هدف از راه دیگرى دنبال مى شود.
نخست مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را به هنگامى که شما را به چیزى مى خواند که شما را زنده مى کند) (یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم )
آیه فوق با صراحت مى گوید که دعوت اسلام ، دعوت به سوى حیات و زندگى است حیات معنوى ، حیات مادى ، حیات فرهنگى ، حیات اقتصادى ، حیات سیاسى بمعناى واقعى ، حیات اخلاقى و اجتماعى ، و بالاخره حیات و زندگى در تمام زمینه ها.
این تعبیر کوتاهترین و جامعترین تعبیرى است که درباره اسلام و آئین حق آمده است اگر کسى بپرسد اسلام هدفش چیست ؟ و چه چیز مى تواند به ما بدهد؟ در یک جمله کوتاه مى گوئیم هدفش حیات در تمام زمینه ها و این را به ما مى بخشد.
آیا مردم قبل از طلوع اسلام و دعوت قرآن ، مرده بودند! که قرآن آنها را دعوت به حیات مى کند؟!
پاسخ این سؤ ال این است که آرى آنها فاقد حیات به معنى قرآنیش بودند، زیرا مى دانیم حیات و زندگى مراحل مختلفى دارد که قرآن به همه آنها اشاره کرده است .
گاهى به معناى حیات گیاهى آمده آن چنانکه مى گوید: اعلموا ان الله یحیى الارض بعد موتها (بدانید خدا زمین را پس از مرگ زنده مى کند.) (حدید آیه 17)
و گاهى به معناى حیات حیوانى ذکر شده مانند ان الذى احیاها لمحیى الموتى خداوندى که آن (زمین ) را زنده کرد مردگان را نیز زنده مى کند)(فصلت 39)
و زمانى به معناى حیات فکرى و عقلانى و انسانى آمده است مانند او من کان میتا فاحییناه ... (آیا آن کس که مرده و گمراه بود و هدایتش کردیم
همانند گمراهان است ؟) (انعام 122)
و گاهى به معناى حیات جاودان جهان دیگر آمده مانند یا لیتنى قدمت لحیاتى (اى کاش براى زندگى امروز (روز رستاخیز) چیزى از پیش فرستاده بودم ). (سوره فجر آیه 24)
و زمانى به معناى علم و توانائى بى حد و انتهاء مى آید آن چنان که درباره خدا مى گوئیم هو الحى الذى لا یموت او زنده اى است که برایش مرگ وجود ندارد).
با توجه به آنچه در اقسام حیات گفتیم روشن مى شود که مردم عصر جاهلى گر چه زندگى مادى حیوانى داشتند اما از زندگى انسانى و معنوى و عقلانى محروم بودند قرآن آمد و آنها را دعوت به حیات و زندگى کرد.
و از این جا به خوبى معلوم مى شود آنها که دین و مذهب را در یک سلسله برنامه هاى خشک و بى روح و خارج از محدوده زندگى و در حاشیه برنامه هاى فکرى و اجتماعى مى پندارند چقدر در اشتباه ند یک دین راستین آن است که حرکت در همه زمینه هاى زندگى ایجاد کند روح بدهد فکر و اندیشه بدهد، احساس مسئولیت بیافریند، همبستگى و اتحاد و ترقى و تکامل در همه زمینه ها ایجاد کند و به تمام معنى حیات آفرین بوده باشد!
ضمنا این حقیقت نیز آشکار شد آنها که آیه فوق را تنها به جهاد یا ایمان یا قرآن یا بهشت تفسیر کرده اند و این امور را به عنوان تنها عامل حیات در آیه فوق معرفى کرده اند، در حقیقت مفهوم آیه را محدود ساخته اند زیرا مفهوم آیه همه اینها را در بر مى گیرد و بالاتر از آنها را هر چیز، هر فکر، هر برنامه ، و هر دستورى که شکلى از اشکال حیات انسانى را بیافریند در آیه فوق مندرج است .
سپس مى گوید: (بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حائل مى شود، و
اینکه همه شما نزد او در قیامت اجتماع خواهید کرد) (و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون ).
شک نیست که منظور از قلب همانگونه که سابقا هم گفته ایم روح و عقل است و اما اینکه خدا چگونه میان انسان و روح و عقل او قرار مى گیرد احتمالات فراوانى درباره آن داده شده است :
گاه گفته مى شود: اشاره به شدت نزدیکى خداوند به بندگان است ، آنچنان که گوئى در درون جان او و میان او و خودش قرار گرفته همانگونه که قرآن مى گوید: (و نحن اقرب الیه من حبل الورید) (ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم .)
و گاه گفته مى شود: (اشاره به آن است که گردش دلها و فکرها به دست خداست آن چنان که در دعا مى خوانیم (یا مقلب القلوب و الابصار): (اى کسیکه گردش دلها و فکرها به دست تو است .)
و گاه گفته مى شود: منظور این است که اگر لطف خدا نبود هرگز انسان بحقانیت حق ، و باطل بودن باطل ، پى نمى برد.
و نیز گفته اند: منظور این است که مردم باید تا فرصت دارند در انجام طاعات و کار نیک تلاش کنند زیرا خداوند میان انسان و قلبش بوسیله مرگ حائل ایجاد مى کند.
اما با یک نظر کلى مى توان همه این تفسیرها را در یک تفسیر واحد جمع کرد و آن اینکه خداوند در همه جا حاضر و ناظر و به همه موجودات احاطه دارد در عین اینکه با موجودات این جهان یکى نیست از آنها هم جدا و بیگانه نمى باشد، مرگ و حیات ، علم و قدرت ، آرامش و امنیت ، توفیق و سعادت همه در دست او و به قدرت اوست و بهمین دلیل نه انسان چیزى را مى تواند از او مکتوم دارد و نه کارى را بى توفیق او انجام دهد و نه سزاوار است به غیر او روى آورد و از
غیر او تقاضا کند، چرا که او مالک همه چیز است و محیط به تمام وجود انسان ! ارتباط این جمله با جمله قبل از این نظر است که اگر پیامبر دعوت به سوى حیات مى کند فرستاده کسى است که حیات و مرگ و هدایت و عقل همه به دست اوست .
لذا براى تاءکید این موضوع مى گوید نه تنها امروز در محدوده قدرت او قرار دارید بلکه در سراى دیگر نیز به سوى او خواهید رفت اینجا و آنجا همه در برابر او قرار دارید.
سپس اشاره به عواقب شوم عدم پذیرش دعوت حیات بخش خدا و پیامبر مى کند و مى گوید: (از فتنهاى بپرهیزید که تنها دامن ستمکاران شما را نمى گیرد بلکه همه را فرا خواهد گرفت ) (و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة ).
(فتنه ) در قرآن مجید در موارد متعددى بکار رفته گاهى به معناى آزمایش و امتحان و گاهى به معناى بلاء و مصیبت و عذاب آمده است این کلمه در اصل به معناى داخل کردن طلا در کوره است تا خوبى و بدى آن آشکار شود سپس به معنى آزمایش ها که نشان دهنده چگونگى صفات باطنى انسانهاست بکار برده شده است ، و همچنین در مورد بلاها و مجازاتها که باعث تصفیه روح انسان و یا تخفیف گناه اوست بکار مى رود.
در آیه مورد بحث (فتنه ) به معناى بلاها و مصائب اجتماعى است که دامن همه را مى گیرد و به اصطلاح خشک و تر در آن مى سوزند.
و در حقیقت خاصیت حوادث اجتماعى چنین است هنگامى که جامعه در اداء رسالت خود کوتاهى کند و بر اثر آن قانون شکنى ها و هرج و مرج ها و ناامنیها و مانند آن به بار آید نیکان و بدان در آتش آن مى سوزند و این اخطارى
است که خداوند در این آیه به همه جوامع اسلامى مى کند و مفهوم آن این است :
افراد جامعه نه تنها موظفند وظایف خود را انجام دهند بلکه موظفند دیگران را هم به انجام وظیفه وادارند زیرا اختلاف و پراکندگى و ناهماهنگى در مسائل اجتماعى موجب شکست برنامه ها خواهد شد و دود آن در چشم همه مى رود، من نمى توانم بگویم چون وظیفه خود را انجام داده ام از آثار شوم وظیفه شناسیهاى دیگران بر کنار خواهم ماند چه اینکه آثار مسائل اجتماعى فردى و شخصى نیست .
این درست به آن مى ماند که براى جلوگیرى از هجوم دشمنى صدهزار نفر سرباز نیرومند لازم باشد اگر عده اى مثلا پنجاه هزار نفر وظیفه خود را انجام دهند مسلما کافى نخواهد بود و نتایج شوم شکست هم وظیفه شناسان را مى گیرد و هم وظیفه نشناسان را، و همانطور که گفتیم خاصیت مسائل جمعى و گروهى همین است .
این حقیقت را به بیان دیگرى نیز مى توان روشن ساخت و آن اینکه : نیکان جامعه وظیفه دارند که در برابر بدان سکوت نکنند اگر سکوت اختیار کنند در سرنوشت آنها نزد خداوند سهیم و شریک خواهند بود.
چنانکه در حدیث معروفى از پیامبر نقل شده که فرمود: (ان الله عز و جل لا یعذب العامة بعمل الخاصة حتى یروا المنکر بین ظهرانیهم و هم قادرون على ان ینکروه فاذا فعلوا ذلک عذب الله الخاصة و العامة ): (خداوند عز و جل هرگز عموم را به خاطر عمل گروهى خاص مجازات نمى کند مگر آن زمان که منکرات در میان آنها آشکار گردد و توانائى بر انکار آن داشته باشند در عین حال سکوت کنند در این هنگام خداوند آن گروه خاص و همه توده اجتماع را مجازات خواهد کرد.
از آنچه گفتیم روشن مى شود که این حکم هم در زمینه مجازاتهاى الهى در
دنیا و آخرت صادق است ، و هم در زمینه نتائج و آثار اعمال گروهى و دسته جمعى .
در پایان آیه با زبان تهدید آمیز مى گوید (بدانید خداوند مجازاتش شدید است ) (و اعلموا ان الله شدید العقاب ).
مبادا لطف و رحمت خدا آنها را غافل کند و شدت مجازاتهاى الهى را به دست فراموشى بسپارند و آشوبها و فتنه ها دامان آنها را بگیرد همانگونه که دامان جامعه اسلامى را گرفت و بر اثر فراموش کردن این سنن الهى آنها را به قهقرا کشانید.
یک نگاه کوتاه به جوامع اسلامى در عصر ما و شکست هاى پى در پى که در برابر دشمنان دامن گیرشان مى شود و فتنه هاى (استعمار) و (صهیونیسم ) و (الحاد) و مادیگرى و مفاسد اخلاقى و متلاشى شدن خانواده ها و سقوط جوانان در دامن فحشاء و انحطاط و عقب گرد علمى ، حقیقت و محتواى آیه را مجسم مى سازد که چگونه این فتنه ها دامن کوچک و بزرگ ، نیک و بد و عالم و جاهل را فرا گرفته است و اینها همچنان ادامه خواهد یافت تا آن زمان که مسلمانان روح اجتماعى پیدا کنند و نظارت همگانى را در جامعه عملا بپذیرند و دو وظیفه امر به معروف و نهى از منکر به عنوان وظیفه قطعى و تخلف ناپذیر عملى گردد.
بار دیگر قرآن دست مسلمانان را گرفته و بگذشته تاریخشان باز مى
گرداند و به آنها حالى مى کند که در چه پایه اى بودید و اکنون در چه مرحله اى قرار دارید تا درسى را که در آیات قبل به آنها آموخت به خوبى درک کنند.
مى گوید: (بخاطر بیاورید آن زمان را که شما گروهى کوچک و ناتوان بودید و در چنگال دشمنان گرفتار، و آنها مى خواستند شما را به ضعف و ناتوانى بکشانند) (و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فى الارض ).
(آنچنان که مى ترسیدند مشرکان و مخالفان شما را به سرعت بربایند)
(تخافون ان یتخطفکم الناس )
این تعبیر، تعبیر لطیفى است که نهایت ضعف و کمى نفرات مسلمانان را در آن زمان آشکار مى سازد آن چنان که گوئى همانند یک جسم کوچک در هوا معلق بودند که دشمن به آسانى مى توانست آنها را برباید و این اشاره به وضع مسلمانان در مکه قبل از هجرت در برابر مشرکان نیرومند و یا اشاره به مسلمانان بعد از هجرت در مقابل قدرتهاى بزرگ آن روز همانند ایران و روم است .
(ولى خداوند شما را پناه داد) (فاواکم ).
(و با یارى خود شما را تقویت کرد) (و ایدکم بنصره ).
(و از روزى هاى پاکیزه شما را بهره مند ساخت ) (و رزقکم من الطیبات ).
(شاید شکر نعمت او را به جا آرید) (لعلکم تشکرون ).
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اءمنتکم و اءنتم تعلمون (27)
و اعلموا اءنما اءمولکم و اءولدکم فتنة و اءن الله عنده اءجر عظیم (28)


ترجمه :

27- اى کسانى که ایمان آورده اید به خدا و پیامبر خیانت نکنید و (نیز) در امانات خود خیانت روا مدارید در حالى که متوجهید و مى دانید.
28- و بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و پاداش عظیم (براى آنها که از عهده امتحان برآیند) نزد خدا است .
شاءن نزول :
درباره نزول آیات فوق روایاتى نقل شده ، از جمله امام باقر و امام صادق علیهماالسلام چنین روایت کرده اند که پیامبر دستور داد یهود (بنى قریظه ) (طائفه اى از یهود مدینه ) را محاصره کنند این محاصره بیست و یک شب ادامه یافت لذا ناچار شدند پیشنهاد صلحى همانند صلحى که برادرانشان از طائفه (بنى نضیر) (گروه دیگرى از یهود مدینه ) کرده بودند بکنند به این ترتیب که از سرزمین مدینه کوچ کرده و به سوى شام بروند، پیامبر از این پیشنهاد امتناع کرد (شاید به این جهت که صداقتشان در این پیشنهاد مشکوک بود) و فرمود تنها باید حکمیت (سعد بن معاذ) را بپذیرید آنها تقاضا کردند که پیامبر (ابو لبابه ) را (که یکى از یاران پیامبر در مدینه بود) نزد آنها بفرستد و (ابو لبابه ) با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.
پیامبر این پیشنهاد را قبول کرد، و ابولبابه را نزد آنها فرستاد آنها با (ابولبابه ) مشورت کردند که آیا صلاح است (حکمیت سعد بن معاذ) را بپذیرند؟ ابو لبابه اشاره به گلوى خود کرد یعنى اگر بپذیرید کشته خواهید شد، تن به این پیشنهاد ندهید، پیک وحى خدا جبرئیل این موضوع را به پیامبر خبر داد.
ابولبابه مى گوید هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم که من به خدا و پیامبر خیانت کردم آیه هاى فوق درباره او نازل شد.
در این هنگام (ابولبابه ) سخت پریشان گشت به طورى که خود را با طنابى به یکى از ستون هاى مسجد پیامبر بست و گفت به خدا سوگند نه غذا میخورم و نه آب مى نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اینکه خداوند توبه مرا بپذیرد.
هفت شبانه روز گذشت نه غذا خورد و نه آب نوشید آن چنان که بى هوش به روى زمین افتاد خداوند توبه او را پذیرفت ، این خبر وسیله مؤ منان به اطلاع او رسید ولى او سوگند یاد کرد که من خود را از ستون باز نمى کنم تا پیامبر بیاید و مرا بگشاید.
پیامبر آمد و او را گشود ابو لبابه گفت براى تکمیل توبه خود خانه ام را که در آن مرتکب گناه شده ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى کنم ، پیامبر فرمود کافى است که یک سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى .
همین مضمون در کتب اهل تسنن نیز درباره شاءن نزول آیه آمده است ولى از آنجا که آیات گذشته مربوط به حادثه بدر بود بعضى بعید دانسته اند این آیه درباره داستان یهود و بنى قریظه باشد، زیرا این جریان مدتها بعد واقع شد و لذا گفته اند منظور از روایات فوق این است که داستان ابولبابه یکى از مصادیق آیه مى تواند باشد نه اینکه در این موقع نازل گردیده باشد و این تعبیر در مورد شاءن نزول آیات سابقه دارد.
مثلا در بعضى از کتب ، از پاره اى از صحابه نقل شده که فلان آیه در مورد قتل عثمان نازل گردیده در حالى که مى دانیم قتل عثمان سالیان دراز بعد از وفات پیامبر بود.
این احتمال نیز هست که آیه در حادثه (بنى قریظه ) نازل شده باشد اما چون تناسب با آیات بدر داشته به فرمان پیامبر به آنها ملحق شده است .
تفسیر
خیانت و سرچشمه آن
در نخستین آیه خداوند روى سخن را به مؤ منان کرده و مى گوید (اى کسانى که ایمان آورده اید به خدا و پیامبر خیانت نکنید) (یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول ).
خیانت به خدا و پیامبر آن است که اسرار نظامى مسلمانان را به اختیار دیگران بگذارند، و یا دشمنان را در مبارزه خود تقویت کنند، و یا به طور کلى واجبات و محرمات و برنامه هاى الهى را پشت سر بیفکنند، لذا از (ابن عباس ) نقل شده که هر کس ‍ چیزى از برنامه هاى اسلامى را ترک کند یک نوع خیانت نسبت به خدا و پیامبر مرتکب شده است .
سپس مى گوید در (امانات خود نیز خیانت نکنید) (و لا تخونوا اماناتکم ).
(خیانت ) در اصل به معناى خود دارى از پرداخت حقى است که انسان پرداختن آن را تعهد کرده و آن ضد (امانت ) است .
امانت گرچه معمولا به امانتهاى مالى گفته مى شود ولى در منطق قرآن مفهوم وسیعى دارد که تمام شئون زندگى اجتماعى و سیاسى و اخلاقى را در بر مى گیرد، لذا در حدیث وارد شده که (المجالس بالامانة ): (گفتگوهائى که در جلسه خصوصى مى شود امانت است ).
و در حدیث دیگرى مى خوانیم : (اذا حدث الرجل بحدیث ثم التفت فهو امانة ): هنگامى که کسى براى دیگرى سخنى نقل کند سپس به اطراف خود
بنگرد (که آیا کسى آن را شنید یا نه ) این سخن امانت است ).
روى این جهت آب و خاک اسلام در دست مسلمانان امانت الهى است ، فرزندان آنها امانت هستند، و از همه بالاتر قرآن مجید و تعلیماتش امانت بزرگ پروردگار محسوب مى شود.
بعضى گفته اند امانت خدا آئین اوست و امانت پیامبر سنت اوست و امانت مؤ منان اموال و اسرار آنها مى باشد ولى امانت در آیه فوق همه را شامل مى شود.
بهر حال خیانت در امانت از منفورترین اعمال و از زشتترین گناهان است ، کسى که در امانت خیانت مى کند در حقیقت منافق است ، چنانکه در حدیث از پیامبر نقل شده : (آیة المنافق ثلاث : اذا حدث کذب ، و اذا وعد اخلف ، و اذا ائتمن خان ، و ان صام و صلى و زعم انه مسلم ): (نشانه منافق سه چیز است :
هنگام سخن دروغ مى گوید، و بهنگامى که وعده مى دهد تخلف مى کند و بهنگامى که امانتى نزد او بگذارند خیانت مى نماید، چنین کسى منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند).
اصولا ترک خیانت در امانت از وظائف و حقوق انسانى است یعنى حتى اگر صاحب امانت مسلمان هم نباشد نمى توان در امانت او خیانت کرد.
در پایان آیه مى گوید: ممکن است از روى اشتباه و بى اطلاعى چیزى را که خیانت است مرتکب شوید ولى هرگز آگاهانه اقدام به چنین کارى نکنید (و انتم تعلمون )
البته اعمالى همچون اعمال ابو لبابه مصداق جهل و اشتباه نیست ، بلکه عشق و علاقه به مال و فرزند و حفظ منافع شخصى گاهى در یک لحظه حساس چشم و گوش انسان را مى بندد و مرتکب خیانت به خدا و پیامبر مى شود این در حقیقت خیانت آگاهانه است . ولى مهم این است که انسان زود همچون (ابولبابه ) بیدار شود و گذشته را جبران کند.
در آیه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد که مواظب باشند علاقه به امور مادى و منافع زودگذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نیفکند و مرتکب خیانتهائى که سرنوشت جامعه آنها را به خطر مى افکند نشوند مى گوید: (بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمایش و امتحان شما هستند) (و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنة ).
(فتنه ) همانطور که سابقا هم اشاره کردیم در این گونه موارد به معناى وسیله آزمایش است و در حقیقت مهمترین وسیله آزمون ایمان و کفر، شخصیت و فقدان شخصیت ، و میزان ارزش انسانى اشخاص ، همین دو موضوع است .
چگونگى به دست آوردن اموال ، و چگونگى خرج کردن آنها، و طرز نگاهدارى آن ، و میزان دلبستگى و علاقه به آن ، همگى میدان هاى آزمایش بشر است بسیارند کسانى که از نظر عبادات معمولى و تظاهر به دین و مذهب ، و حتى گاهى از نظر انجام مستحبات ، بسیار سخت گیرند و وفا دارند، اما به هنگامى که پاى یک مسئله مالى به میان مى آید، همه چیز کنار مى رود و تمام قوانین الهى ، و مسائل انسانى ، و حق و عدالت ، به دست فراموشى سپرده مى شود.
در مورد فرزندان ، که میوه هاى قلب انسان و شکوفه هاى حیات او هستند نیز غالبا چنین است بسیارى از کسانى را که به ظاهر پایبند به امور دینى و مسائل انسانى و اخلاقى هستند مى بینیم که به هنگامى که پاى فرزندشان به میان مى آید گوئى پردهاى بر افکارشان مى افتد و همه این مسائل را فراموش مى کنند، عشق به فرزند سبب مى شود که حرام را حلال ، و حلال را حرام بشمرند و براى تامین آینده خیالى او تن به هر کارى بدهند و هر حقى را زیر پا بگذارند، باید خود را در این دو میدان بزرگ امتحان ، به خدا بسپاریم و به هوش باشیم که بسیار کسان ، در این دو میدان لغزیدند و سقوط کردند و نفرین ابدى را براى خود فراهم ساختند.
باید اگر یک روز لغزشى از ما سر زد (ابولبابه ) وار در مقام جبران لغزش برآئیم و حتى اموالى که سبب چنین لغزشى شده است در این راه قربانى کنیم .
و در پایان آیه به آنها که از این دو میدان امتحان پیروز بیرون مى آیند بشارت مى دهد که : (پاداش بزرگ نزد پروردگار است ) (و ان الله عنده اجر عظیم ).
هر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه کند، و هر اندازه اموالى که مورد نظر است زیاد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش ‍ پروردگار از آنها برتر و عالى تر و بزرگ تر است .
در اینجا سؤ الاتى است از قبیل اینکه چرا خداوند با آن احاطه علمى که دارد مردم را آزمایش مى کند؟ و اینکه چرا آزمایش خدا عمومى است و حتى پیامبران را شامل مى شود؟ و اینکه مواد آزمایش الهى و راه پیروزى در آنها چیست ؟ که پاسخ همه این سئوالات را در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 384 تا صفحه 390 بیان کرده ایم .
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا إ ن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم (29)


ترجمه :

29 اى کسانى که ایمان آورده اید اگر از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید براى شما وسیله اى براى جدائى حق از باطل قرار مى دهد (و روشن بینى خاصى که در پرتو آن حق را از باطل خواهید شناخت ) و گناهان شما را مى پوشاند و شما را مى آمرزد و خداوند فضل و بخشش عظیم دارد.
تفسیر
ایمان و روشنبینى
در آیات گذشته یک سلسله دستورات حیات بخش که ضامن سعادت مادّى و معنوى بود بیان شد ولى بکار بستن آنها جز در سایه تقوا میسر نیست ، لذا در این آیه اشاره به اهمیت تقوا و آثار آن در سرنوشت انسان مى کند، در این آیه چهار نتیجه و ثمره براى تقوى و پرهیزکارى بیان شده است .
نخست مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید اگر تقوى پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید به شما نورانیت و روشن بینى خاصى مى بخشد که بتوانید حق را از باطل به خوبى تشخیص دهید (یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا).
(فرقان ) صیغه مبالغه از ماده (فرق ) است و در اینجا به معناى چیزى است که به خوبى حق را از باطل جدا مى کند.
این جمله کوتاه و پر معنا یکى از مهمترین مسائل سرنوشت ساز انسان را بیان کرده و آن اینکه در مسیر راهى که انسان به سوى پیروزیها مى رود همیشه پرتگاهها و بیراهه هائى وجود دارد که اگر آنها را به خوبى نبیند و نشناسد و پرهیز نکند چنان سقوط مى کند که اثرى از او باقى نماند در این راه مهمترین مساءله ، شناخت حق و باطل ، شناخت نیک و بد، شناخت دوست و دشمن ، شناخت مفید و زیان بخش ، و شناخت عوامل سعادت و یا بدبختى است ، اگر به راستى انسان این حقائق را به خوبى بشناسد رسیدن به مقصد براى او آسان است .
مشکل این است که در بسیارى از این گونه موارد انسان گرفتار اشتباه مى شود باطل را به جاى حق مى پندارد و دشمن را به جاى دوست انتخاب مى کند،
و بیراهه را شاهراه .
در اینجا دید و درک نیرومندى لازم است و نورانیت و روشن بینى فوق العاده .
آیه فوق مى گوید: این دید و درک ثمره درخت تقوى است اما چگونه تقوى و پرهیز از گناه و هوى و هوسهاى سرکش به انسان چنین دید و درکى مى دهد شاید براى بعضى مبهم باشد اما کمى دقت پیوند میان این دو را روشن مى سازد.
توضیح اینکه : (اولا) نیروى عقل انسان به قدر کافى براى درک حقایق آماده است ولى پرده هائى از حرص و طمع و شهوت و خودبینى و حسد و عشقهاى افراطى به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سیاهى در مقابل دیده عقل آشکار مى گردد، و یا مانند غبار غلیظى فضاى اطراف را مى پوشاند و پیداست که در چنین محیط تاریکى انسان چهره حق و باطل را نمى تواند بنگرد، اما اگر با آب تقوى این غبار زدوده شود و این دود سیاه و تاریک از میان برود دیدن چهره حق آسان است :
به گفته شاعر
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد
و یا به گفته شاعر دیگرى :
حقیقت سرائى است آراسته هوى و هوس گرد برخاسته نبینى
که هر جا که برخاست گرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد!
و ثانیا مى دانیم که هر کمالى در هر جا وجود دارد پرتوى از کمال حق است و هر قدر انسان به خدا نزدیک تر شود پرتو نیرومندترى از آن کمال مطلق در وجود او انعکاس خواهد یافت ، روى این حساب همه علم و دانشها از علم و دانش او سر چشمه مى گیرد و هر گاه انسان در پرتو تقوى و پرهیز از گناه و هوى و هوس به او نزدیک تر شود و قطره وجود خود را به اقیانوس ‍ بیکران هستى او پیوند دهد سهم بیشترى از آن علم و دانش خواهد گرفت .
و به تعبیر دیگر قلب آدمى همچون آئینه است و وجود هستى پروردگار همچون آفتاب عالمتاب ، اگر این آئینه را زنگار هوى و هوس تیره و تار کند نورى در آن منعکس نخواهد شد، اما هنگامى که در پرتو تقوى و پرهیزگارى صیقل داده شود و زنگارها از میان برود نور خیره کننده آن آفتاب پر فروغ در آن منعکس مى گردد و همه جا را روشن مى سازد.
لذا در طول تاریخ در حالات مردان و زنان پرهیزکار روشن بینى هائى مشاهده مى کنیم که هرگز از طریق علم و دانش معمولى قابل درک نیست ، آنها بسیارى از حوادث را که در لابلاى آشوب هاى اجتماعى ریشه آن ناشناخته بود بخوبى مى شناختند و چهرههاى منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فریبنده مى دیدند!.
این اثر عجیب تقوى در شناخت واقعى و دید و درک انسانها در بسیارى از روایات و آیات دیگر نیز آمده است ، در سوره بقره آیه 282 اتقوا الله و یعلمکم الله :
(تقوى پیشه کنید و خداوند بشما تعلیم مى دهد)
و در حدیث معروف آمده است (المؤ من ینظر بنور الله ): انسان با ایمان با نور خدا مى بیند) و در (نهج البلاغه ) در کلمات قصار مى خوانیم (اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع ): (زمین خوردن عقلها غالبا به خاطر برق طمع است که چشم عقل را از کار مى اندازد و پرتگاه ها و لغزشگاهها را نمى بیند.
ثالثا از نظر تجزیه و تحلیل عقلى نیز پیوند میان تقوى و درک حقایق قابل فهم است ، زیرا مثلا جوامعى که بر محور هوى و هوس مى گردد و دستگاه هاى تبلیغاتى آنها در مسیر دامن زدن به همین هوى و هوسها گام بر مى دارد، روزنامه ها مروج فساد مى شوند، رادیوها بلندگوى آلودگى و انحرافات مى گردند، و تلویزیونها در خدمت هوى و هوسند، بدیهى است در چنین جامعه اى تمیز حق از
باطل ، و خوب از بد، براى غالب مردم بسیار مشکل است ، بنابر این آن بى تقوائى سرچشمه این فقدان تشخیص و یا سوء تشخیص است .
و یا فى المثل در خانوادهاى که تقوا نیست و کودکان در محیط آلوده پرورش مى یابند و از همان طفولیت به فساد و بى بندوبارى خو مى گیرند در آینده که بزرگ مى شوند تشخیص نیکى ها از بدیها براى آنها مشکل مى شود، اصولا بکار افتادن نیروها و انرژیها و هدر رفتن این سرمایه ها در راه گناه موجب مى شود که مردم از نظر درک و اطلاع ، در سطحى پائین قرار گیرند و افکار منحطى داشته باشند هر چند در صنایع و زندگى مادى پیشروى کنند.
بنابر این به خوبى مى بینیم که هر بى تقوائى سر چشمه یک نوع نا آگاهى و یا سوء تشخیص است ، بهمین جهت در دنیاى ماشینى امروز جوامعى را مشاهده مى کنیم که از نظر علم و صنعت بسیار پیشرفته اند ولى در زندگى روزانه خود چنان گرفتار نا بسامانیها و تضادهاى وحشتناکى هستند که انسان را در تعجب فرو مى برد اینها همه عظمت این گفته قرآن را روشن مى سازد.
و با توجه به اینکه تقوا منحصر به تقواى عملى نیست ، بلکه تقواى فکرى و عقلى را شامل مى شود این حقیقت آشکارتر خواهد شد، تقواى فکرى در برابر بى بندوبارى فکرى به این معناست که ما در مطالعات خود به دنبال مدارک صحیح و مطالب اصیل برویم و بدون تحقیق کافى و دقت لازم در هیچ مسالهاى اظهار عقیده نکنیم ، آنها که تقواى فکرى را بکار مى بندند بدون شک بسیار آسانتر از بى بندوباران به نتائج صحیح مى رسند ولى آنها که در انتخاب مدارک و طرز استدلالى بیبند و بارند اشتباهاتشان فوق العاده زیاد است .
اما مطلب مهمى که باید جدا به آن توجه داشت و مانند بسیارى دیگر از مفاهیم سازنده اسلامى در میان ما مسلمانان دستخوش ‍ تحریف شده بسیارند کسانى که خیال مى کنند آدم با تقوى کسى است که زیاد بدن و لباس خود را آب بکشد
و همه کس و همه چیز را نجس یا مشکوک بداند، و در مسائل اجتماعى به انزوا در آید و دست به سیاه و سفید نزند، و در برابر هر مسئلهاى سکوت اختیار کند، اینگونه تفسیرهاى غلط براى تقوا و پرهیزکارى در واقع یکى از عوامل انحطاط جوامع اسلامى محسوب مى گردد چنین تقوائى نه آگاهى مى آفریند و نه روشن بینى و فرقان و جدائى حق از باطل !.
اکنون که نخستین پاداش پرهیزکاران روشن شد به تفسیر بقیه آیه و سایر پاداشهاى چهارگانه آنها مى پردازیم .
قرآن مى گوید: علاوه بر تشخیص حق از باطل نتیجه پرهیز کارى این است که (خداوند گناهان شما را مى پوشاند و آثار آن را از وجود شما بر مى دارد) (و یکفر عنکم سیئاتکم )
به علاوه (شما را مشمول آمرزش خود قرار مى دهد) (و یغفر لکم )
و پاداش هاى فراوان دیگرى در انتظار شماست که جز خدا نمى داند زیرا خداوند فضل و بخشش عظیم دارد) (و الله ذو الفضل العظیم ).
این چهار اثر، میوه هاى درخت تقوا و پرهیزکارى هستند و وجود رابطه طبیعى در میان تقوا و پاره اى از این آثار مانعى از آن نمى شود که همه آنها را به خدا نسبت بدهیم زیرا کرارا در این تفسیر گفته ایم که هر موجودى هر اثرى دارد به خواست خداست و لذا هم مى توان آن اثر را به خدا نسبت داد و هم به آن موجود.
در اینکه میان (تکفیر سیئات ) و (غفران ) چه تفاوتى است بعضى از مفسران معتقدند که اولى اشاره به پرده پوشى در دنیا و دومى اشاره به رهائى از مجازات در آخرت است .
ولى احتمال دیگرى در اینجا وجود دارد که (تکفیر سیئات ) اشاره به آثار روانى و اجتماعى گناهان دارد که در پرتو تقوا و پرهیزکارى از میان مى رود،
ولى (غفران ) اشاره به مساءله عفو و بخشش خداوند و رهائى از مجازات است .
آیه و ترجمه


و إ ذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک اءو یقتلوک اءو یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر المکرین (30)


ترجمه :

30 (به خاطر بیاور) هنگامى را که کافران نقشه مى کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند، و یا (از مکه ) خارج سازند، آنها چاره مى اندیشیدند (و تدبیر مى کردند) و خداوند هم تدبیر مى کرد و خدا بهترین چاره جویان (و مدیران ) است .
شاءن نزول :
مفسران و محدثان ، آیه فوق را اشاره به حوادثى مى دانند که منتهى به هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مکه به مدینه شد، این حوادث که با تعبیراتى مختلف نقل شده همگى یک حقیقت را تعقیب مى کنند و آن اینکه خداوند به طرز اعجاز آمیزى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از دام یک خطر بزرگ و قطعى رهائى بخشید، جریان حادثه طبق نقل (درالمنثور) چنین است :
گروهى از قریش و اشراف مکه از قبائل مختلف جمع شدند تا در (دارالندوة ) (محل انعقاد جلسات مشورتى بزرگان مکه ) اجتماع کنند، و درباره خطرى که از ناحیه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را تهدید مى کرد بیندیشند.
(مى گویند) در اثناء راه پیر مرد خوش ظاهرى به آنها برخورد کرد که در واقع همان شیطان بود (یا انسانى که داراى روح و فکر شیطانى ) از او پرسیدند کیستى ؟ گفت پیر مردى از اهل نجد هستم چون از تصمیم شما با خبر شدم خواستم
در مجلس شما حضور یابم و عقیده و خیر خواهى خود را از شما دریغ ندارم گفتند بسیار خوب داخل شو! او هم همراه آنها به دار الندوة وارد شد.
یکى از حاضران رو به جمعیت کرد و گفت درباره این مرد (اشاره به پیامبر اسلام ) باید فکرى کنید، زیرا به خدا سوگند بیم آن مى رود که بر شما پیروز گردد (و آئین و عظمت شما را در هم پیچد).
یکى پیشنهاد کرد او را حبس کنید تا در زندان جان بدهد...
پیر مرد نجدى این نظر را رد کرد و گفت بیم آن مى رود که طرفدارانش بریزند و در یک فرصت مناسب او را از زندان آزاد کنند و او را از این سرزمین بیرون ببرند، باید فکر اساسیترى کنید.
دیگرى گفت او را از میان خود بیرون کنید تا از دست او راحت شوید، زیرا همینکه از میان شما بیرون برود هر کار کند ضررى به شما نخواهد زد و سر و کارش با دیگران است .
پیر مرد نجدى گفت به خدا سوگند این هم عقیده درستى نیست ، مگر شیرینى گفتار و طلاقت زبان و نفوذ او را در دلها نمى بینید، اگر این کار را انجام دهید به سراغ سایر عرب مى رود و گرد او را مى گیرند، سپس با انبوه جمعیت به سراغ شما باز مى گردد و شما را از شهرهاى خود مى راند و بزرگان شما را به قتل مى رساند!، جمعیت گفتند به خدا راست مى گوید فکر دیگرى کنید.
(ابوجهل ) که تا آن وقت ساکت بود به سخن در آمد و گفت : من عقیده اى دارم که غیر از آن را صحیح نمى دانم ! گفتند چه عقیده اى ؟ گفت از هر قبیلهاى جوانى شجاع و شمشیر زن را انتخاب مى کنیم و به دست هر یک شمشیر برنده اى مى دهیم تا در فرصتى مناسب دسته جمعى به او حمله کنند، و هنگامى که به این صورت او را بقتل برسانید خونش در همه قبائل پخش ‍ مى شود، و باور نمى کنم طائفه بنى هاشم بتوانند با همه طوائف قریش بجنگند و مسلما در این صورت به
خونبها راضى مى شوند، و ما هم از آزار او راحت خواهیم شد.
پیر مرد نجدى (با خوشحالى ) گفت به خدا راءى صحیح همین است که این جوانمرد گفت من هم غیر از آن عقیده اى ندارم (و به این ترتیب این پیشنهاد به اتفاق عموم پذیرفته شد) و آنها با این تصمیم پراکنده شدند.
جبرئیل فرود آمد و به پیامبر دستور داد که شب را در بستر خویش نخوابد.
پیامبر شبانه به سوى غار (ثور) حرکت کرد و سفارش نمود على (علیه السلام ) در بستر او بخوابد (تا کسانى که از درز در مراقب بستر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بودند او را در بسترش خیال کنند و تا صبح مهلت دهند و او از منطقه خطر دور شود).
هنگامى که صبح شد و به خانه ریختند و جستجو کردند على (علیه السلام ) را در بستر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دیدند و به این ترتیب خداوند نقشه هاى آنان را نقش بر آب کرد، صدا زدند پس محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کجاست ؟ فرمود نمى دانم آنها به دنبال رد پاى پیامبر حرکت کردند تا به کوه رسیدند و به نزدیکى غار اما (با تعجب دیدند که تار عنکبوتى در جلو غار نمایان است به یکدیگر گفتند اگر او در این غار بود اثرى از این تارهاى عنکبوت بر در غار وجود نداشت و به این ترتیب باز گشتند).
پیامبر سه روز در غار ماند (و هنگامى که دشمنان همه بیابانهاى مکه را جستجو کردند و خسته و مایوس باز گشتند او به سوى مدینه حرکت کرد).
تفسیر
سر آغاز هجرت
بعضى معتقدند که این آیه و پنج آیه بعد از آن ، در مکه نازل شده است
چون اشاره به جریان هجرت (پیامبر) مى کند، ولى طرز بیان آیه گواهى مى دهد که بعد از هجرت نازل گردیده است چون به شکل بازگوئى حادثه گذشته است ، بنابر این آیه اگر چه اشاره به جریان هجرت دارد ولى مسلما در مدینه نازل شده و بازگو کننده یک خاطره بزرگ و نعمت عظیم پروردگار بر پیامبر و مسلمانان است نخست مى گوید:
(بخاطر بیاور زمانى را که مشرکان مکه نقشه مى کشیدند که تو را یا به زندان بیفکنند و یا به قتل رسانند و یا تبعید کنند) (و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک ).
کلمه (مکر) همانگونه که قبلا نیز گفته ایم در لغت عرب به معنى تدبیر و چاره اندیشى و طرح نقشه است نه به معنى معروفى که در فارسى امروز دارد، همانطور که (حیله ) نیز در لغت به معنى چاره اندیشى است . ولى در فارسى امروز به معنى نقشه هاى مخفیانه زیانبخش بکار مى رود.
سپس اضافه مى کند: (آنها نقشه مى کشند و چاره مى اندیشند، و خداوند هم چاره جوئى و تدبیر مى کند و او بهترین چاره جویان و مدبران است (و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین ).
اگر در حادثه هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درست بیندیشیم به این نکته برخورد مى کنیم که آنها حد اکثر نیروى فکرى و جسمانى خویش را براى نابود کردن پیامبر اسلام به کار بردند، و حتى پس از آنکه پیامبر از چنگال آنها بیرون رفت یکصد شتر که در آن روز سرمایه عظیمى بود براى یافتن پیامبر جایزه تعیین کردند و افرادى بسیار بخاطر تعصب مذهبى و یا بدست آوردن این جایزه بزرگ کوه ها و بیابانهاى اطراف مکه را زیر پا گذاردند، و حتى تا دم در غار آمدند ولى خداوند با یک وسیله بسیار ساده و کوچک چند تار عنکبوت همه این طرحها را نقش بر آب کرد، و با توجه به اینکه مسئله هجرت سر آغاز مرحله نوینى از
تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشریت بود نتیجه مى گیریم که خداوند بوسیله چند تار عنکبوت مسیر تاریخ بشریت را تغییر داد! این منحصر به جریان هجرت نیست بلکه تاریخ انبیاء نشان مى دهد که همواره خداوند براى در هم کوبیدن گردنکشان از ساده ترین وسائل استفاده مى کرده گاهى از وزش باد، و زمانى از انبوه پشه ها، و گاهى از پرنده کوچک ابابیل ، و او مانند اینها، تا ضعف و ناتوانى بشر را در برابر قدرت بى پایانش آشکار سازد، و او را از فکر طغیان و سرکشى باز دارد.
این نکته نیز قابل توجه است که توسل به این سه موضوع : (زندان )، (تبعید)، و (کشتار) منحصر به مشرکان مکه در برابر پیامبر نبود بلکه همیشه جباران براى کوتاه کردن زبان مصلحان و از میان بردن نفوذ آنها در میان توده هاى رنجدیده اجتماع به یکى از این سه موضوع توسل مى جستند، ولى همانگونه که اقدام مشرکان مکه در مورد پیامبر نتیجه معکوس داد و مقدمه تحرک و جنبش تازهاى در اسلام شد اینگونه سختگیریها در موارد دیگر نیز معمولا نتیجه معکوس بخشیده است .
آیه و ترجمه


و إ ذا تتلى علیهم ءایتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا إ ن هذا إ لا اءسطیر الا ولین (31)
و إ ذ قالوا اللهم إ ن کان هذا هو الحق من عندک فأ مطر علینا حجارة من السماء اءو ائتنا بعذاب اءلیم (32)
و ما کان الله لیعذبهم و اءنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون (33)
و ما لهم اءلا یعذبهم الله و هم یصدون عن المسجد الحرام و ما کانوا اءولیاءه إ ن اءولیاؤ ه إ لا المتقون و لکن اءکثرهم لا یعلمون (34)
و ما کان صلاتهم عند البیت إ لا مکاء و تصدیة فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (35)


ترجمه :

31- و هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده مى شود مى گویند شنیدیم (چیز مهمى نیست !) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را مى گوئیم اینها افسانه هاى پیشینیان است (ولى دروغ
مى گویند و هرگز مثل آن را نمى آورند).
32- و (به خاطر بیاور) زمانى را که گفتند: پروردگارا! اگر این حق است و از طرف تو است بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرود آر، یا عذاب دردناکى براى ما بفرست .
33- ولى خداوند، تا تو در میان آنها هستى آنها را مجازات نخواهد کرد، و (نیز) تا استغفار مى کنند خدا عذابشان نمى کند.
34- چرا خدا آنها را مجازات نکند با اینکه از (عبادت موحدان در کنار) مسجد الحرام جلوگیرى مى کنند در حالى که سرپرست آن نیستند، سرپرست آن فقط پرهیزکارانند ولى بیشتر آنها نمى دانند.
35- نماز آنها (که مدعى هستند ما هم نماز داریم ) نزد خانه (خدا) چیزى جز (صوت کشیدن ) و (کف زدن ) نبود، پس ‍ بچشد عذاب (الهى ) را به خاطر کفرتان !
تفسیر
بیهوده گویان
در آیه گذشته نمونهاى از منطق عملى (مشرکان ) خرافى مکه بیان شد، در آیات مورد بحث نمونه اى از منطق فکرى آنها منعکس شده است تا روشن شود که آنها نه داراى سلامت فکر بودند و نه درستى عمل ، بلکه همه برنامه هایشان بى اساس و ابلهانه بود!.
در آیه نخست مى گوید: (هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده شود مى گویند آن را شنیدیم (اما چیز مهمى نیست ) اگر بخواهیم مثل آن را مى گوئیم )!
(و اذا تتلى علیهم ایاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا)
(اینها که محتواى مهمى ندارد، همان افسانه هاى پیشینیان است )! (ان هذا الا اساطیر الاولین ).
این سخن را در حالى مى گفتند که بارها به فکر مبارزه با قرآن افتاده ،
و از آن عاجز گشته بودند، آنها به خوبى مى دانستند که توانائى بر معارضه با قرآن ندارند، ولى از روى تعصب و کینه توزى و یا براى اغفال مردم مى گفتند این آیات مهم نیست ما هم مثل آن را مى توانیم بیاوریم اما هیچگاه نیاوردند، این یکى از منطقه اى نادرستشان بود که با ادعاهاى تو خالى و بى اساس مانند همه جباران تاریخ سعى داشتند کاخ قدرتشان را چند روزى بر پا دارند.
در آیه بعد منطق عجیب دیگرى را بازگو مى کند و مى گوید:( (به خاطر بیاور) هنگامى را که (دست به دعا بر مى داشتند و) مى گفتند خداوندا اگر این (آئین و این قرآن ) حق است و از ناحیه تو است بارانى از سنگ از آسمان بر سر ما فرود آور)! (و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء).
(یا به عذاب دردناک (دیگرى ) ما را گرفتار کن ) (او ائتنا بعذاب الیم ).
این سخن را به خاطر آن مى گفتند که بر اثر شدت تعصب و لجاجت چنان مى پنداشتند که آئین اسلام صددرصد بى اساس است و گرنه کسى که احتمال حقانیت آن را مى دهد چنین نفرینى به خود نمى کند، این احتمال نیز وجود دارد که سرکردگان مشرکان براى اغفال مردم گاهى چنین سخنى را مى گفتند تا به افراد ساده لوح نشان دهند آئین محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به کلى باطل است ، در حالى که در دلشان چنین نبود.
گویا مشرکان در این سخن مى خواستند این مطلب را وانمود کنند که تو درباره انبیاى پیشین مى گوئى خداوند دشمنانشان را گاهى به وسیله بارانى از سنگ مجازات کرد (همانند قوم لوط) اگر راست مى گوئى تو نیز چنین کن !
در مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام ) چنین نقل شده : (پس از آنکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) على (علیه السلام ) را در غدیر خم به خلافت منصوب کرد و فرمود: (من کنت مولاه
فعلى مولاه ) این مسئله در همه جا منتشر شد، نعمان بن حارث قهرى (که از منافقان بود) خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و گفت : به ما گفتى شهادت به توحید و نفى بتها بدهیم ، و گواهى به رسالت تو بدهیم ، و دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکوة دادى ، همه را پذیرفتیم ، ولى به این قناعت نکردى و این پسر (منظورش على بن ابى طالب (علیه السلام ) است !) را خلیفه کردى و گفتى (من کنت مولاه فعلى مولاه ) آیا این سخن از تو است یا دستورى از طرف خداست ؟
پیامبر فرمود: به خدائى که جز او معبودى نیست از ناحیه خداست ، نعمان برگشت در حالى که مى گفت (اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء): خداوندا اگر این سخن از ناحیه تو است بارانى از سنگ از آسمان بفرست چیزى نگذشت که سنگى بر او سقوط کرد و کشته شد.
این حدیث منافات با آن ندارد که آیه پیش از داستان غدیر نازل شده باشد، زیرا شاءن نزول آیه جریان نعمان نبوده بلکه نعمان در نفرین خود از آیهاى که قبلا نازل شده بود، اقتباس کرد و این نظیر آن است که ما در دعاى خود از قرآن اقتباس مى کنیم و مى گوئیم (ربنا آتنا فى الدنیا حسنة ) و فى الاخرة حسنة (شرح بیشتر درباره حدیث فوق و مدارک فراوانى که از کتب اهل سنت براى آن داریم در ذیل آیه (سئل سائل بعذاب ) واقع در آغاز سوره (معارج ) به خواست خداوند بزرگ خواهد آمد).
در آیات گذشته دو ایراد از ناحیه مخالفان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شد که یکى از آنها باطل بودنش واضح بوده ، لذا قرآن به پاسخ آن نپرداخته ، و آن اینکه گفتند: ما اگر بخواهیم مى توانیم مثل قرآن را بیاوریم مسلما این یک ادعاى کاذب و تو خالى بود و اگر مى توانستند حتما آورده بودند، بنابر این نیازى به
پاسخ نداشته است .
ایراد دوم آنها این بود که اگر این آیات حق است و از طرف خدا است پس ما را مجازات کند و بلا بر ما فرود آرد قرآن در سومین آیه مورد بحث به آنها چنین پاسخ مى دهد:
(هیچگاه خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد در حالى که تو در میان آنها هستى (و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم ).
در حقیقت وجود پر برکت تو که (رحمة للعالمین ) هستى مانع از آن است که بر این گناهکاران بلا نازل گردد، و همانند اقوام گذشته که به طور دسته جمعى و یا انفرادى با وسائل مختلف از میان رفتند، نابود گردند.
سپس اضافه مى کند همچنین خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد در حالى که استغفار کنند (و از او تقاضاى عفو نمایند) (و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون ).
در تفسیر این جمله مفسران احتمالاتى داده اند بعضى گفته اند منظور این است که بعضى از مشرکان بعد از گفتن جمله آیه قبل از گفتار خود پشیمان شده اند و عرضه داشته اند: غفرانک ربنا: (خدایا ما را بر این گفتار ببخش ) و همین سبب شد که حتى بعد از خروج پیامبر از مکه گرفتار بلا و نابودى نشوند.
جمع دیگرى گفته اند این جمله اشاره به باقیمانده مؤ منان در مکه است زیرا پس از هجرت پیامبر جمعى که قادر بر هجرت نبودند همچنان در مکه باقى ماندند و وجود آنها که پرتوى از وجود پیامبر بود مانع از نزول عذاب بر مشرکان مکه شد.
این احتمال نیز وجود دارد که این جمله مفهوم یک جمله شرطیه را دارد یعنى اگر آنها از کردار خود پشیمان شوند و به درگاه خدا روى آرند و استغفار کنند مجازات الهى از آنها برداشته خواهد شد.
در عین حال جمع میان این احتمالات در تفسیر آیه نیز بعید نیست ، یعنى ممکن است آیه اشاره به همه اینها باشد.

در هر حال مفهوم آیه اختصاص به مردم عصر پیامبر ندارد بلکه یک قانون کلى درباره همه مردم است لذا در حدیث معروفى که در منابع شیعه از حضرت على (علیه السلام ) و در منابع اهل تسنن از شاگرد على (علیه السلام ) ابن عباس نقل شده مى خوانیم کان فى الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما فدونکم الاخر فتمسکوا به و قراء هذه الایة : در روى زمین دو وسیله امنیت از عذاب الهى بود یکى از آنها (که وجود پیامبر بود) برداشته شد.
هم اکنون به دومى (یعنى استغفار) تمسک جوئید سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.
از آیه فوق و این حدیث روشن مى شود که وجود پیامبران وسیله مؤ ثرى براى امنیت مردم در برابر بلاهاى سخت و سنگین ، و پس از آن استغفار و توبه و روى آوردن به درگاه حق عامل دیگرى است .
اما اگر عامل دوم نیز برچیده شود جوامع بشرى هیچگونه مصونیتى در برابر مجازاتهاى دردناکى که به خاطر گناهانشان در انتظار آنهاست نخواهند داشت ، این مجازاتها در شکل حوادث دردناک طبیعى ، و یا جنگهاى خانمانسوز و ویرانگر یا اشکال دیگر آشکار مى شوند، همانگونه که انواع مختلف آن را را تا کنون دیده یا شنیده ایم .
در دعاى کمیل که از حضرت على (علیه السلام ) نقل شده مى خوانیم اللهم اغفر لى الذنوب التى تنزل البلاء: (خداوندا گناهانى را که مایه نزول بلاها مى شود بر من ببخش این تعبیر نشان مى دهد که اگر استغفار نباشد بسیارى از گناهان مى توانند سرچشمه نزول بلاها شوند.
ذکر این نکته نیز لازم است که منظور از استغفار گفتن و تکرار جمله
(خدایا مرا ببخش ) یا( اللهم اغفر لى ) نیست ، بلکه روح استغفار یک حالت بازگشت به سوى حق و آمادگى براى جبران گذشته است .
در آیه بعد مى گوید اینها استحقاق عذاب الهى را دارند: (چرا خداوند آنها را عذاب نکند و حال آنکه مانع از رفتن مؤ منان به مسجد الحرام مى شوند)
(و ما لهم الا یعذبهم الله و هم یصدون عن المسجد الحرام )
و این اشاره به زمانى است که مسلمانان در مکه بودند و حق نداشتند آزادانه در کنار خانه خدا اقامه نماز جماعت کنند و با انواع مزاحمتها و شکنجه ها روبرو مى شدند، و یا اشاره به ممانعتهائى است که بعدا از انجام مراسم حج و عمره نسبت به مؤ منان به عمل مى آوردند.
عجیب اینکه این مشرکان آلوده خود را صاحب اختیار و سرپرست این کانون بزرگ عبادت مى پنداشتند ولى قرآن اضافه مى کند آنها هرگز سرپرستان این مرکز مقدس نبودند (و ما کانوا اولیائه ).
هر چند خود را متولیان و صاحبان اختیار خانه خدا مى پنداشتند، تنها کسانى حق این سرپرستى را دارند که موحد و پرهیز کار باشند (ان اولیائه الا المتقون ).
(ولى غالب آنها از این واقعیت بى خبرند) (و لکن اکثرهم لا یعلمون ).
گر چه این حکم درباره مسجد الحرام گفته شده است ، ولى در واقع شامل همه کانونهاى دینى و مساجد و مراکز مذهبى مى شود متولیان و متصدیان آنها باید از پاک ترین و پرهیزکارترین و فعالترین مردم باشند که این کانونها را پاک و زنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیدارى و آگاهى قرار دهند، نه مشتى افراد کثیف و وابسته و خود فروخته و آلوده که این مراکز را تبدیل به (دکه تجارتى ) و مرکز تخدیر افکار و بیگانگى از حق سازند، و به عقیده ما اگر
مسلمانان همین دستور اسلامى را درباره مساجد و کانونهاى مذهبى اجرا مى کردند امروز جوامع اسلامى شکل دیگرى داشت .
عجیبتر اینکه آنها مدعى بودند که نماز و عبادتى دارند و به کارهاى احمقانه خود، نعره زدنها و کف زدنهاى در اطراف خانه خدا، نام نماز مى گذاشتند، لذا قرآن اضافه مى کند: (نماز آنها در کنار خانه خدا کعبه چیزى جز صوت کشیدن و کف زدن نبود) (و ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیة ).
در تاریخ مى خوانیم که گروهى از اعراب در زمان جاهلیت به هنگام طواف خانه کعبه لخت مادرزاد مى شدند، و صوت مى کشیدند و کف مى زدند و نام آن را عبادت مى گذاشتند، و نیز نقل شده هنگامى که پیامبر در کنار حجرالاسود رو به سوى شمال مى ایستاد (که هم مقابل کعبه باشد و هم بیت المقدس !) و مشغول نماز مى شد دو نفر از طائفه (بنى سهم ) در طرف راست و چپ آن حضرت مى ایستادند یکى (صیحه ) مى کشید و دیگرى کف مى زد تا نماز پیامبر را مشوش کنند.
در تعقیب این جمله مى گوید اکنون که همه کارهاى شما حتى نماز و عبادتتان این چنین ابلهانه و زشت و شرم آور است مستحق مجازاتید (پس بچشید عذاب الهى را به خاطر این کفرتان ) (فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون ).
هنگامى که انسان صفحات تاریخ عرب جاهلى را ورق مى زند و قسمتهائى را که از آن در قرآن آمده مورد بررسى قرار مى دهد مى بیند با کمال تعجب در عصر ما که به اصطلاح عصر فضا و اتم نیز است کسانى هستند که با تکرار اعمال زمان جاهلیت خود را در صف عبادت کنندگان مى پندارند آیات قرآن و گاهى اشعارى که در مدح پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و على (علیه السلام ) است با نغمه هاى موسیقى تواءم مى کنند و حرکاتى شبیه رقص به سر و گردن و دستهاى خود مى دهند، و نام آن
را بزرگداشت این مقدسات مى گذارند، این اعمال گاهى به نام وجد و سماع و زمانى به نام ذکر و حال و گاهى به نامهاى دیگر در خانقاهها و غیر خانقاهها انجام مى گیرد.
در حالى که اسلام از همه این کارها بیزار است و این اعمال نمونه دیگرى از اعمال جاهلى است .
در اینجا یک سئوال باقى مى ماند و آن اینکه در آیه سوم مورد بحث نفى مجازات و عذاب از آنها (البته با دو شرط) شده است ولى در آیه چهارم اثبات عذاب گردیده ، آیا این دو با هم تضاد ندارند؟
پاسخ این است که آیه اول اشاره به مجازاتهاى دنیوى است ، و آیه دوم ممکن است اشاره به مجازاتهاى جهان دیگر باشد و یا اشاره به این باشد که این گروه استحقاق مجازات در همین دنیا دارند و زمینه آن براى آنها فراهم است و اگر پیامبر از میان برود و توبه نکنند دامان آنها را خواهد گرفت .
آیه و ترجمه


إ ن الذین کفروا ینفقون اءمولهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسرة ثم یغلبون والذین کفروا إ لى جهنم یحشرون (36)
لیمیز الله الخبیث من الطیب و یجعل الخبیث بعضه على بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فى جهنم اءولئک هم الخسرون (37)


ترجمه :

36- آنها که کافر شدند اموالشان را براى بازداشتن مردم از راه خدا انفاق مى کنند، آنها این اموال را (که براى بدست آوردن آن زحمت کشیده اند در این راه ) انفاق مى نمایند اما مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس شکست خواهند خورد.
و (در جهان دیگر این ) کافران همگى به سوى دوزخ مى روند.
37- (اینها همه ) به خاطر آن است که خداوند (مى خواهد) ناپاک را از پاک جدا سازد و ناپاکها را روى هم بگذارد و متراکم سازد و یکجا در دوزخ قرار دهد و اینها هستند زیانکاران .
شاءن نزول :
در تفسیر على بن ابراهیم و بسیارى دیگر از تفاسیر چنین آمده است که آیه فوق در مورد جنگ بدر و کمک هاى مالى مردم مکه نازل شده است ، زیرا هنگامى که مشرکان مکه به وسیله قاصد ابوسفیان از جریان آگاه شدند اموال فراوانى جمع و جور کردند تا به جنگجویان خود کمک کنند، اما سرانجام شکست
خوردند و کشته شدند و به سوى آتش دوزخ شتافتند و آنچه را در این راه مصرف کرده بودند مایه حسرت و اندوهشان شد.
البته در آیه نخست اشاره به سایر کمک هاى آنها در مبارزاتشان بر ضد اسلام نیز هست و مساءله به طور کلى مطرح شده است .
بعضى نیز گفته اند که آیه درباره کمک هاى ابوسفیان براى استخدام دو هزار مزدور در جنگ احد نازل شده است ولى از آنجا که آیات در ردیف آیات مربوط به جنگ بدر قرار گرفته شاءن نزول اول صحیحتر به نظر مى رسد.
تفسیر
شاءن نزول آیه هر چه باشد مفهوم آیه یک مفهوم جامع است که تمام کمک هاى مالى دشمنان حق و عدالت را براى پیشرفت مقاصد شومشان در بر مى گیرد.
نخست مى گوید: کافران و دشمنان حق اموالشان را انفاق مى کنند تا مردم را از راه خدا باز دارند (ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله )
اما این صرف اموال هیچ گاه پیروزى براى آنها نمى آفریند (به زودى این اموال را انفاق مى کنند اما سرانجام مایه حسرت و اندوهشان خواهد بود (فسینفقونها ثم تکون علیهم حسرة ).
(سپس مغلوب طرفداران حق مى شوند) (ثم یغلبون ).
نه تنها در زندگى این جهان گرفتار حسرت و شکست مى شوند بلکه در سراى دیگر این (کافران دسته جمعى به سوى دوزخ مى روند) (والذین کفروا الى جهنم یحشرون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1- از این آیه استفاده مى شود که آنها حتى قبل از شکست خوردن متوجه بیهودگى کار خود مى شوند و چون نتیجه کافى در برابر اموالى که صرف کرده اند نمى بینند گرفتار رنج و اندوه مى گردند، و این یکى از مجازاتهاى آنها در دنیا است .
مجازات دیگرشان شکست برنامه هایشان است ، زیرا افراد زر خرید و مزدور و آنها که به عشق مال و ثروت نبرد مى کنند هرگز نمى توانند در برابر افراد با ایمانى که به خاطر هدف مقدسى مى جنگند بایستند.
حوادث دنیاى معاصر ما نیز بارها نشان داده که دولتهاى نیرومند که سربازانشان را با پول و وسائل شهوت تشویق به جنگ مى کردند در برابر ملتهاى کوچکى که از روى ایمان مى جنگیدند به رسوائى مغلوب شدند.
علاوه بر این دو مجازات دنیا، مجازات سومى نیز در جهان دیگر در پیش دارند که همان گرفتارى آتش خشم و غضب الهى است .
2- آنچه در آیه فوق آمده در جهان امروز ما نیز نمونه هاى فراوانى دارد، نیروهاى اهریمنى استعمار، و طرفداران ظلم و فساد و ستمگرى ، و حامیان مذاهب خرافى و باطل ، سرمایه هاى کلانى براى پیشبرد اهدافشان و بازداشتن انسانها از راه حق به اشکال مختلفى مصرف مى کنند، گاهى در لباس مزدوران جنگى ، و زمانى در شکل کمک هاى ظاهرا انسانى ، مانند ساختن بیمارستانها و درمانگاهها، و زمان دیگرى به شکل کمک هاى فرهنگى و مانند آن ، اما ماهیت و هدف نهائى همه یکى است و آن توسعه استعمار و ظلم و ستم است و اگر مؤ منان راستین همانند مجاهدان بدر صفوف متشکل و پرمقاومتى داشته باشند، مى توانند همه این نقشه ها را
نقش بر آب کنند و حسرت این سرمایه ها را به دلشان بگذارند، و سرانجام جمعشان را به دوزخ بفرستند!.
3 بعضى از مفسران گفته اند که این آیه یکى از نشانه هاى صدق دعوت پیامبر است ، زیرا از حوادث بعد که شکست دشمنان اسلام است خبر مى دهد، اگر چه آنها براى پیروزى اموال زیادى مصرف کردند ولى اگر ما آیه را یک اخبار غیبى مربوطه به حوادث آینده هم ندانیم حداقل نشانه محتوى دقیق و حساب شده قرآن درباره مبارزه حق و باطل است و عظمت قرآن و تعلیمات اسلام را روشن مى سازد.
پس از آنکه در آیه گذشته سه نتیجه شوم انفاقهاى مالى دشمنان حق بازگو شد در آیه بعد مى فرماید: این حسرت و شکست و بدبختى (براى آن است که خداوند مى خواهد ناپاک را از پاک در این جهان و جهان دیگر جدا سازد) (لیمیز الله الخبیث من الطیب ).
این یک سنت الهى است که براى همیشه (پاک ) و (ناپاک ) (مخلص ) و (ریاکار) (مجاهد راستین ) و (دروغین ) (کارهاى الهى ) و (شیطانى ) برنامه هاى انسانى و ضد انسانى ناشناخته نمى مانند، بلکه سرانجام صفوف از یکدیگر مشخص مى گردد، و حق جلوه خود را نشان خواهد داد، و البته این در صورتى است که طرفدارانش همانند مسلمانان راستین بدر از آگاهى و فداکارى کافى برخوردار باشند.
سپس اضافه مى کند: خداوند ناپاکها را به یکدیگر ضمیمه مى کند و همه را متراکم مى سازد، و در جهنم قرار مى دهد (و یجعل الخبیث بعضه على بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فى جهنم ).
خبیث و ناپاک از هر گروه و در هر شکل و لباس سرانجام شکل واحدى خواهند داشت ، و پایان کار همه آنها زیان و خسران خواهد بود چنانکه قرآن مى گوید آنها زیانکارانند (اولئک هم الخاسرون ).
آیه و ترجمه


قل للذین کفروا إ ن ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف و إ ن یعودوا فقد مضت سنت الا ولین (38)
و قتلوهم حتى لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله فإ ن انتهوا فإ ن الله بما یعملون بصیر(39)
و إ ن تولوا فاعلموا اءن الله مولئکم نعم المولى و نعم النصیر (40)


ترجمه :

38- بکسانیکه کافر شدند بگو: چنانچه از مخالفت باز ایستند (و ایمان آورند) گذشته آنها بخشوده خواهد شد و اگر به اعمال سابق باز گردند سنت خداوند در گذشتگان درباره آنها جارى مى شود.
39- و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادى ) برچیده شود و دین (و پرستش ) همه مخصوص خدا باشد و اگر آنها (از راه شرک و فساد باز گردند و از اعمال نادرست ) خوددارى کنند (خداوند آنها را مى پذیرد) خدا به آنچه انجام مى دهند بیناست .
40- و اگر سرپیچى کنند بدانید (ضررى به شما نمى زنند) خداوند سرپرست شماست ، او بهترین سرپرست و بهترین یاور است .
تفسیر
تفسیر مى دانیم روش قرآن این است که بشارت و انذار را با هم تواءم مى کند یعنى همانگونه که دشمنان حق را تهدید به مجازاتهاى سخت و دردناک مى نماید، راه بازگشت را نیز به روى آنها باز مى گذارد.
آیه نخست از آیات مورد بحث همین روش را تعقیب مى کند، و به پیامبر دستور مى دهد: (به افرادى که کافر شده اند بگو: اگر از مخالفت و لجاجت و طغیان و سرکشى باز ایستند و به سوى آئین حق باز گردند گذشته آنها بخشوده خواهد شد) (قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف ).
از این آیه استفاده مى شود که با قبول اسلام گذشته هر چه باشد مورد عفو قرار مى گیرد و این همان چیزى است که در روایات اسلامى به عنوان یک قانون کلى آمده است گاهى به عبارت (الاسلام یجب ما قبله ): (اسلام ما قبل خود را مى پوشاند) و یا به تعبیر دیگر که از طرق اهل سنت از پیامبر نقل شده (ان الاسلام یهدم ما کان قبله ، و ان الهجرة تهدم ما کان قبلها و ان الحج یهدم ما کان قبله ) (اسلام آنچه را که قبل از آن است از میان مى برد، و هجرت کردن نیز قبل خود را از میان مى برد، و حج خانه خدا ما قبل خود را محو مى کند).
منظور این است اعمال و کارهاى خلاف و حتى ترک فرائض و واجبات که قبل از اسلام انجام گرفته به خاطر پذیرش اسلام از میان خواهد رفت و این قانون عطف به گذشته نمى شود لذا در کتب فقه اسلامى مى خوانیم بر شخصى که مسلمان مى شود حتى قضاء عبادات گذشته لازم نیست .
سپس اضافه مى کند اما اگر از روش نادرست خود باز نایستند (و به اعمال
سابق باز گردند سنت خداوند در پیشینیان درباره آنها انجام مى شود) (و ان یعودوا فقد مضت سنة الاولین ).
منظور از این سنت همان سرنوشتى است که دشمنان حق در برابر انبیاء، و حتى خود مشرکان مکه در برابر پیامبر در جنگ بدر به آن گرفتار شدند، در سوره غافر آیه 51 مى خوانیم انا لننصر رسلنا والذین امنوا فى الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد: (ما رسولان خود و مؤ منان را در زندگى دنیا و روز رستاخیز که گواهان بر مى خیزند یارى مى کنیم ) همچنین در سوره اسراء آیه 77 پس از ذکر در هم پیچیده شدن زندگى دشمنان اسلام مى خوانیم : سنة من قد ارسلنا قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا: (این سنت ما درباره پیامبران پیشین است و این سنت هرگز دگرگون نمى شود).
از آنجا که در آیه قبل دشمنان را براى بازگشت به سوى حق دعوت کرده بود و این دعوت ممکن بود این فکر را براى مسلمانان ایجاد کند که دیگر دوران جهاد پایان یافته و هیچ راهى جز انعطاف و نرمش در پیش نیست ، براى رفع این اشتباه اضافه مى کند: (با این دشمنان سرسخت مبارزه کنید و پیکار را همچنان ادامه دهید تا فتنه برچیده شود و دین یکپارچه براى خدا باشد) (و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله ).
(فتنه ) همانگونه که در تفسیر آیه 193 سوره بقره گفته ایم مفهوم وسیعى دارد که هر گونه اعمال فشار را شامل مى شود، لذا گاهى در قرآن کلمه فتنه به معنى شرک و بت پرستى که انواع محدودیتها و فشارها را براى جامعه در بر دارد گفته شده ، همچنین به فشارهائى که از ناحیه دشمنان براى جلوگیرى از گسترش دعوت اسلام و به منظور خفه کردن نداى حق طلبان و حتى باز گرداندن مؤ منان به سوى کفر به عمل مى آید (فتنه ) اطلاق شده است .
در آیه فوق بعضى از مفسران فتنه را به معنى شرک و بعضى به معنى کوشش هاى دشمنان براى سلب آزادى فکرى و اجتماعى از مسلمانان گرفته اند، ولى حق این است که مفهوم آیه مفهوم وسیعى است که هم (شرک ) را شامل مى شود و (به قرینه جمله و یکون الدین کله لله ) و هم سایر فشارهائى که از طرف دشمنان به مسلمانان وارد مى شد.
هدف جهاد و یک بشارت
آیه فوق به دو قسمت از اهداف مقدس جهاد اسلامى اشاره مى کند:
1- بر چیدن بساط بت پرستى و از میان بردن بتکده ها، زیرا همان طور که در بحث اهداف جهاد گفته ایم آزادى دینى مخصوص ‍ کسانى است که از یکى از ادیان آسمانى پیروى کنند، و در برابر آنها اعمال فشار براى تغییر عقیده صحیح نیست ، ولى بت پرستى نه دین است و نه مکتب بلکه خرافه است و انحراف ، و حکومت اسلامى باید نخست از طریق تبلیغ و اگر ممکن نشد از طریق توسل به زور بساط بت پرستى را از همه جا برچیند و بتخانه ها را ویران کند.
2- به دست آوردن آزادى بیان و تبلیغ و نشر اسلام ، در این قسمت نیز اسلام اجازه مى دهد که اگر کسانى با اعمال خود جلو آزادى عمل مسلمانان را در نشر و تبلیغ و دعوت به اسلام بگیرند آنها حق دارند متوسل به جهاد آزادى بخش شوند و راه را براى تبلیغ منطقى بگشایند (براى توضیح بیشتر به تفسیر نمونه جلد دوم صفحه 15 تا 18 مراجعه فرمائید).
در تفسیرهاى اهل سنت مانند تفسیر آلوسى (تفسیر روح البیان ) و تفاسیر مختلف شیعه از امام صادق (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: لم یجى ء تاءویل هذه الایة و لو قام قائمنا بعد سیرى من یدرکه ما یکون من تاءویل هذه الایة و لیبلغن دین محمد ما بلغ اللیل حتى لا یکون مشرک على ظهر الارض :
(تاءویل و تفسیر نهائى این آیه هنوز فرا نرسیده است ، و هنگامى که قائم ما قیام کند کسانى که زمان او را درک کنند تاءویل این آیه را خواهند دید، به خدا سوگند که در آن موقع دین محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به تمام نقاطى که شب پوشش آرام بخش خود را بر آن مى افکند خواهد رسید تا در سراسر روى زمین مشرک و بت پرستى باقى نماند.
نویسنده تفسیر المنار روى تعصب خاصى که در مسئله قیام حضرت مهدى (علیه السلام ) دارد این حدیث را انکار کرده است و این بخاطر پیشداورى غلطى است که او در زمینه مسئله قیام حضرت مهدى دارد عجیب این است که او طبق تصریحات تفسیرش تمایل خاصى به مکتب وهابیه دارد، در حالى که وهابیان سختگیر نیز با صراحت تمام ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) را امر مسلم و روایات آن را متواتر مى دانند که اسناد و مدارک آن در ذیل آیه 33 سوره توبه (در همین جلد) خواهد آمد و نیز به نقطه اصلى اشتباه مفسر مزبور و پاسخ آن اشاره خواهیم کرد، و مطالب مشروحترى در کتاب مصلح بزرگ جهانى نیز آورده ایم و اگر پاره اى از روایات مربوط به ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) نادرست و یا مشتمل بر خرافاتى باشد سبب نمى شود که اینهمه روایات صحیح و متواتر را نادیده بگیریم .
در ذیل آیه بار دیگر در برابر شدت عمل دست دوستى و محبت را به سوى آنها دراز مى کند و مى گوید (اگر از راه و روش ‍ خود دست بر دارند خداوند به آنچه عمل مى کنند آگاه است و با لطف و مرحمت خاص خویش با آنان رفتار خواهد کرد) (فان انتهوا فان الله بما یعملون بصیر).
(اما اگر باز به سرپیچى خود ادامه دهند و در برابر دعوت حق تسلیم نشوند بدانید پیروزى براى شما و شکست در انتظار آنهاست ، زیرا خداوند مولى و
سرپرست شماست (و ان تولوا فاعلموا ان الله مولیکم ).
(او بهترین مولى و رهبر و بهترین یار و یاور است ) (نعم المولى و نعم النصیر).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت