تفسیرنمونه سوره انفال (قسمت1)
سوره انفال



از سورههاى مدنى است و داراى 75 آیه است
دور نما و فشرده مباحث این سوره
در هفتاد و پنج آیهاى که در سوره انفال وجود دارد مباحث بسیار مهمى مطرح شده است :
نخست اشاره به بخش مهمى از مسائل مالى اسلام از جمله انفال و غنائم که پشتوانه مهمى براى بیت المال محسوب مى گردد، شده است .
سپس مباحث دیگرى مانند:
صفات و امتیازات مؤ منان واقعى ، و داستان جنگ بدر، یعنى نخستین برخورد مسلحانه مسلمانان با دشمنان ، و حوادث عجیب و عبرتانگیزى که در این جنگ واقع شد.
قسمت قابل ملاحظهاى از احکام جهاد و وظائف مسلمانان در برابر حملات پیگیر دشمن .
جریان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و داستان آن شب تاریخى هجرت (لیلة المبیت ).
وضع مشرکان و خرافات آنها قبل از اسلام .
چگونگى ضعف و ناتوانى مسلمانان در آغاز کار و سپس تقویت آنها در پرتو اسلام .
حکم خمس و چگونگى تقسیم آن .
لزوم آمادگى رزمى و سیاسى و اجتماعى براى جهاد در هر زمان و مکان .
برترى نیروهاى معنوى مسلمانان بر دشمن على رغم کمبود ظاهرى نفرات آنها.
حکم اسیران جنگى و طرز رفتار با آنها.
هجرت کنندگان و آنها که هجرت نکرده اند.
مبارزه و در گیرى با منافقان و راه شناخت آنها و بالاخره یک سلسله مسائل اخلاقى و اجتماعى سازنده دیگر.
به همین دلیل جاى تعجب نیست که در پارهاى از روایات که در فضیلت تلاوت این سوره وارد شده ، مانند روایتى که از امام صادق (علیه السلام ) به ما رسیده مى خوانیم که فرمود:
من قرء الانفال و برائة فى کل شهر لم یدخله نفاق ابدا و کان من شیعة امیر المؤ منین (علیه السلام ) حقا و یاکل یوم القیامة من موائد الجنة معهم حتى یفرغ الناس من الحساب .
کسى که سوره انفال و برائت را در هر ماه بخواند، هرگز روح نفاق در وجود او وارد نخواهد شد و از پیروان حقیقى امیر مؤ منان على (علیه السلام ) خواهد بود و در روز رستاخیز از مائدههاى بهشتى با آنها بهره مى گیرد، تا مردم از حساب خویش فارغ شوند.
زیرا همانطور که سابقا هم اشاره شد فضائل سورههاى قرآن و پاداشهاى بزرگى که به تلاوت کنندگان وعده داده شده تنها در پرتو خواندن الفاظ آن به دست نمى آید بلکه خواندن مقدمهاى است براى اندیشه ، و اندیشه وسیلهاى است براى فهم ، و فهم مقدمهاى است براى عمل ، و از آنجا که در سوره انفال و برائت صفات منافقان و همچنین مؤ منان راستین تشریح شده آنها که آن را بخوانند و در زندگى خود پیاده کنند هیچگاه گرفتار روح نفاق نخواهند شد و همچنین از آنجا که در این دو سوره به صفات مجاهدان راستین و گوشهاى از فداکاریهاى سرور مجاهدان على (علیه السلام ) اشاره شده آنها که محتویات این دو سوره را درک و اجرا نمایند از شیعیان راستین امیر مؤ منان (علیه السلام ) خواهند بود.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله واصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مومنین (1)


ترجمه :

1 از تو درباره انفال (غنائم و هر گونه مال بدون مالک مشخص ) سؤ ال مى کنند بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر است ، پس از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید و میان برادرانى را که با هم ستیزه دارند آشتى دهید و اطاعت خدا و پیامبرش را کنید اگر ایمان دارید.
شان نزول :
از ابن عباس چنین نقل شده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در روز جنگ بدر براى تشویق جنگجویان اسلام جوائزى براى آنها تعیین کرد و مثلا فرمود کسى که فلان فرد دشمن را اسیر کند و نزد من آورد چنین پاداشى را به او خواهم داد، این تشویق (علاوه بر روح ایمان و جهاد که در وجود آنها شعلهور بود) سبب شد که سربازان جوان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در یک مسابقه افتخار آمیز با سرعت به سوى هدف بشتابند، ولى پیر مردان و افراد سالخورده در زیر پرچمها توقف کردند، هنگامى که جنگ بدر پایان پذیرفت ، جوانان براى گرفتن پاداشتهاى افتخارآمیز خود به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شتافتند، اما پیر مردان به آنها گفتند که ما نیز سهمى داریم ، زیرا ما تکیه گاه و مایه دلگرمى شما بودیم و اگر کار بر شما سخت مى شد و عقبنشینى مى کردید ، حتما به سوى ما مى آمدید، در این موقع میان
دو نفر از انصار مشاجره لفظى پیدا شد و راجع به غنائم جنگ با یکدیگر گفتگو کردند، آیه فوق نازل شد و صریحا غنائم را متعلق به پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) معرفى کرد که هر گونه بخواهد با آن رفتار کند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هم آنرا به طور مساوى در میان همه جنگجویان تقسیم کرد، و دستور داد که میان برادران دینى صلح و اصلاح شود.
تفسیر
همانگونه که در شاءن نزول خواندیم آیه فوق پس از جنگ بدر نازل شده و پیرامون غنائم جنگى صحبت مى کند و به صورت قانون کلى ، یک حکم وسیع اسلامى را بیان میدارد، خطاب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده و مى گوید: از تو درباره انفال سؤ ال مى کنند (یسئلونک عن الانفال ).
بگو انفال مخصوص خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله است (قل الانفال لله و الرسول ).
بنابر این تقوا را پیشه کنید و در میان خود اصلاح کنید و برادرانى را که با هم ستیزه کرده اند آشتى دهید (فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم ).
و اطاعت خدا و پیامبرش کنید، اگر ایمان دارید (و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤ منین ) .
یعنى تنها ایمان با سخن نیست ، بلکه جلوهگاه ایمان ، اطاعت بى قید و شرط در همه مسائل زندگى از فرمان خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، نه تنها در غنائم جنگى در همه چیز باید گوش به فرمان و تسلیم اوامر آنها باشید.
انفال چیست ؟
انفال در اصل از ماده نفل (بر وزن نفع ) به معنى زیادى است ، و این که به نمازهاى مستحب نافله گفته مى شود چون اضافه بر واجبات است ، و همچنین اگر نوه را نافله مى گویند به خاطر این است که بر فرزندان افزوده مى شود، نوفل به کسى گفته مى شود که بخشش زیاد داشته باشد.
و اگر به غنائم جنگى نیز انفال گفته شده است ، یا به جهت این است که یک سلسله اموال اضافى است که بدون صاحب میماند و به دست جنگجویان میافتد در حالى که مالک خاصى براى آن وجود ندارد، و یا به این جهت است که جنگجویان براى پیروزى بر دشمن میجنگند، نه براى غنیمت ، بنابر این غنیمت یک موضوع اضافى است که به دست آنها میافتد.
در اینجا به سه نکته مهم باید توجه داشت :
1 گرچه آیه فوق در زمینه غنائم جنگى وارد شده است ، ولى مفهوم آن یک حکم کلى و عمومى است ، و تمام اموال اضافى یعنى آنچه مالک خصوصى ندارد را شامل مى شود، به همین دلیل در روایاتى که از طریق اهلبیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده میبینیم که مفهوم وسیعى براى انفال بیان شده است ، در روایات معتبر از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم :
انها ما اخذ من دار الحرب من غیر قتال کالذى انجلى عنها اهلها و هو المسمى فیئا و میراث من لا وارث له ، و قطائع الملوک اذا لم تکن مغصوبة و الاجام ، و بطون الاودیه ، و الموات ، فانها لله و لرسوله و بعده لمن قام مقامه یصرفه حیث یشاء من مصالحه و مصالح عیاله :
انفال اموالى است که از دار الحرب بدون جنگ گرفته مى شود و همچنین
سرزمینى که اهلش آنرا ترک کرده و از آن هجرت مى کنند و آن فیى ء نامیده مى شود و میراث کسى که وارثى نداشته باشد، و سرزمین و اموالى که پادشاهان به این و آن مى بخشیدند در صورتى که صاحب آن شناخته نشود و بیشهزارها و جنگلها و درهها و سرزمینهاى موات که همه اینها از آن خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بعد از او براى کسى است که قائم مقام او است ، و او آن را در هر راه که مصلحت خویش و مصلحت مردمى که تحت تکفل او هستند ببیند، مصرف خواهد کرد.
گرچه همه غنائم جنگى در حدیث بالا نیامده است ، ولى در حدیث دیگرى که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده مى خوانیم : ان غنائم بدر کانت للنبى خاصة فقسمها بینهم تفضلا منه : غنائم بدر مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود و او به عنوان بخشش آنها را در میان جنگجویان تقسیم کرد.
از آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم که مفهوم اصلى انفال نه تنها غنائم جنگى بلکه همه اموالى را که مالک خصوصى ندارد شامل مى شود و تمام این اموال متعلق به خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و قائم مقام او است ، و به تعبیر دیگر متعلق به حکومت اسلامى است و در مسیر منافع عموم مسلمین مصرف مى گردد.
منتها در مورد غنائم جنگى و اموال منقولى که با پیکار به دست سربازان میافتد، قانون اسلام چنانکه در همین سوره شرح خواهیم داد بر این قرار گرفته که چهار پنجم آنرا به عنوان تشویق و جبران گوشهاى از زحمات جنگجویان به آنها داده شود، و تنها یک پنجم از آن به عنوان خمس در مصارفى که ذیل آیه 41 اشاره خواهد شد مصرف گردد، و به این ترتیب غنائم نیز در مفهوم عمومى انفال مندرج است و در اصل ، ملک حکومت اسلامى است و بخشیدن چهار پنجم آن به جنگجویان به عنوان عطیه و تفضل است (دقت کنید).
2- ممکن است تصور شود که آیه فوق (بنابر این که غنائم جنگى را نیز شامل شود) با آیه چهل و یکم همین سوره که مى گوید: تنها یک پنجم غنائم (خمس آنها) متعلق به خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر مصارف است منافات دارد زیرا مفهوم آن این است که چهار پنجم باقیمانده به جنگجویان متعلق است . ولى با توجه به آنچه در بالا گفته شد، روشن مى شود که غنائم جنگى در اصل همه متعلق به خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، و این یکنوع بخشش و تفضل مى باشد که چهار پنجم آنرا در اختیار جنگجویان میگذارند و به تعبیر دیگر حکومت اسلامى چهار پنجم حق خود را از غنائم منقول در مورد مجاهدین مصرف مى کند و به این ترتیب هیچگونه منافاتى باقى نمیماند.
و از اینجا نیز روشن مى شود که آیه خمس آنچنانکه بعضى از مفسران پنداشتهاند آیه انفال را نسخ نمى کند، بلکه هر دو به قوت خود باقى هستند.
3- همانگونه که در شاءن نزول خواندیم در میان بعضى از مسلمانان مشاجرهاى در مورد غنائم جنگى واقع شد و براى قطع این مشاجره نخست ریشه آن که مساءله غنیمت بود زده شد و به طور دربست در اختیار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار گرفت ، سپس دستور اصلاح میان مسلمانان و افرادى که با هم مشاجره کردند، به دیگران داد. اصولا اصلاح ذات البین و ایجاد تفاهم و زدودن کدورت ها و دشمنى ها و تبدیل آن به صمیمیت و دوستى ، یکى از مهمترین برنامه هاى اسلامى است .
ذات به معنى خلقت و بنیه و اساس چیزى است ، و بین به معنى حالت ارتباطى و پیوند میان دو شخص یا دو چیز است ، بنابراین اصلاح ذات البین به معنى اصلاح اساس ارتباطات و تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق است .
در تعلیمات اسلامى به اندازهاى به این موضوع اهمیت داده شده که به عنوان
یکى از برترین عبادات معرفى گردیده است ، امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در آخرین وصایایش به هنگامى که در بستر شهادت بود به فرزندانش فرمود: انى سمعت جدکما رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یقول : اصلاح ذات البین افضل من عامة الصلوة و الصیام : من از جد شما پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدم که مى فرمود اصلاح رابطه میان مردم از انواع نماز و روزه مستحب هم برتر است
در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: صدقة یحبها الله اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا و تقارب بینهم اذا تباعدوا عطیه و بخششى را که خداوند دوست دارد اصلاح بین مردم است هنگامى که به فساد گرایند و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است به هنگامى که از هم دور شوند. و نیز در همان کتاب از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که به مفضل (یکى از یاران امام ) فرمود: اذا راءیت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالى هنگامى که میان دو نفر از پیروان ما مشاجره اى ببینى (که مربوط به امور مالى است ) از مال من غرامت بپرداز (و آنها را با هم صلح ده ).
و به همین دلیل در یکى دیگر از روایات مى خوانیم که مفضل روزى دو نفر از شیعیان را دید که در مورد ارث با هم نزاع دارند آنها را به منزل خود دعوت کرد، و چهارصد درهم که مورد اختلاف آنها بود به آنها پرداخت و غائله را ختم کرد، سپس به آنها گفت : بدانید که این از مال من نبود، ولى امام صادق (علیه السلام ) به من دستور داده است که در اینگونه موارد با استفاده از سرمایه امام ، صلح و مصالحه در میان یاران ایجاد کنم .
علت اینهمه تاءکید در زمینه مساءله اجتماعى با کمى دقت روشن مى شود زیرا
عظمت و توانائى و قدرت و سربلندى یک ملت ، جز در سایه تفاهم و تعاون ممکن نیست ، اگر مشاجره ها، اختلافات کوچک اصلاح نشود، ریشه عداوت و دشمنى تدریجا در دلها نفوذ مى کند، و یک ملت متحد را به جمعى پراکنده مبدل مى سازد، جمعى آسیب پذیر، ضعیف و ناتوان و زبون در مقابل هر حادثه و هر دشمن ، و حتى میان چنین جمعیتى بسیارى از مسائل اصولى اسلام همانند نماز و روزه و یا اصل موجودیت قرآن به خطر خواهد افتاد.
به همین دلیل بعضى از مراحل اصلاح ذات البین شرعا واجب و حتى استفاده از امکانات بیت المال براى تحقق بخشیدن آن مجاز است و بعضى از مراحل آن که با سرنوشت مسلمانان زیاد تماس ندارد مستحب مؤ کد است .
آیه و ترجمه


إ نما المؤ منون الذین إ ذا ذکر الله وجلت قلوبهم و إ ذا تلیت علیهم ءایته زادتهم إ یمنا و على ربهم یتوکلون (2)
الذین یقیمون الصلوة و مما رزقنهم ینفقون (3)
اءولئک هم المؤ منون حقا لهم درجت عند ربهم و مغفرة و رزق کریم (4)


ترجمه :

2- مؤ منان تنها کسانى هستند که هر وقت نام خدا برده شود دلهاشان ترسان مى گردد، و هنگامى که آیات او بر آنها خوانده مى شود ایمانشان افزون مى گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
3- آنها که نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند.
4- مؤ منان حقیقى آنها هستند، براى آنان درجات (فوقالعاده اى ) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى نقص و عیب
تفسیر :
پنج صفت ویژه مؤ منان
در آیه گذشته به تناسب گفتگوئى که در امر غنائم میان بعضى از مسلمانان روى داده بود سخن از تقوا و پرهیزکارى و ایمان به میان آمد، براى تکمیل این موضوع در آیات مورد بحث صفات مومنان راستین و حقیقى در عباراتى کوتاه و پر معنى بیان شده است .
در این آیات خداوند به پنج قسمت از صفات برجسته مؤ منان اشاره کرده که سه قسمت آن ، جنبه روحانى و معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه علمى و خارجى ، سه قسمت اول عبارتند از احساس مسئولیت و تکامل ایمان و توکل و دو قسمت دیگر عبارتند از ارتباط با خدا و ارتباط و پیوند با خلق خدا.
نخست مى گوید: مؤ منان تنها کسانى هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهاى آنها به خاطر احساس مسئولیت در پیشگاهش ‍ ترسان مى گردد (انما المؤ منون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم ).
و جل همان حالت خوف و ترسى است که به انسان دست مى دهد که سرچشمه آن یکى از این دو چیز است ، گاهى به خاطر درک مسئولیتها و احتمال عدم قیام به وظائف لازم در برابر خدا مى باشد، و گاهى به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است .
توضیح اینکه : گاه مى شود انسان به دیدن شخص بزرگى که راستى از هر نظر شایسته عنوان عظمت است مى رود. شخص دیدار کننده گاهى آنچنان تحت تاثیر مقام پر عظمت او قرار مى گیرد، که احساس یکنوع وحشت در درون قلب خویش مى نماید، تا آنجا که به هنگام سخن گفتن لکنت زبان پیدا مى کند
و حتى گاهى حرف خود را فراموش مى نماید، هر چند آن شخص بزرگ نهایت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و کار خلافى نیز از این شخص سرنزده است ، این نوع ترس ، بازتاب و عکس العمل درک عظمت است .
قرآن مجید مى گوید: لو انزلنا هذا القرآن على جبل لراءیته خاشعا متصدعا من خشیة الله : اگر این قرآن را بر کوه نازل مى کردیم ، خاشع و ترسان و از خوف خدا شکافته مى شد (حشر 21)
و نیز مى خوانیم انما یخشى الله من عباده العلماء تنها بندگان عالم و آگاه از عظمت خدا، از او مى ترسند (فاطر 28).
و به این ترتیب پیوندى میان آگاهى و خوف ، همواره بر قرار است ، بنابراین اشتباه است ، که ما سرچشمه خوف و خشیت را تنها عدم انجام وظایف و مسئولیتها بدانیم .
سپس دومین صفت آنها را چنین بیان مى کند: آنها همواره در مسیر تکامل پیش مى روند و لحظه اى آرام ندارند، و هنگامى که آیات خدا بر آنها خوانده شود بر ایمانشان افزوده مى شود (و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا)
نمو و تکامل ، خاصیت همه موجودات زنده است ، موجود فاقد نمو و تکامل یا مرده است و یا در سراشیبى مرگ قرار گرفته ، مؤ منان راستین ، ایمانى زنده دارند، که نهالش با آبیارى از آیات خدا روز بروز نمو بیشتر و گلها و شکوفه ها و میوه هاى تازه ترى پیدا مى کند، آنها همچنان مردگان زنده نما در جا نمى زنند، و در یک حال رکود و یکنواختى مرگبار نیستند، هر روز که نو مى شود فکر و ایمان و صفات آنها هم نو مى شود.
سومین صفت بارز آنها این است که تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل مى کنند (و على ربهم یتوکلون ).
افق فکر آنها آنچنان بلند است که از تکیه کردن بر مخلوقات ضعیف
و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارد، آنها آب را از سرچشمه مى گیرند و هر چه مى خواهند و مى طلبند، از اقیانوس بیکران عالم هستى ، از ذات پاک پروردگار مى خواهند، روحشان بزرگ و سطح فکرشان بلند، و تکیه گاهشان تنها خدا است .
اشتباه نشود مفهوم توکل آنچنانکه بعضى از تحریف کنندگان پنداشته اند، چشمپوشى از عالم اسباب و دست و روى دست گذاشتن و به گوشه اى نشستن نیست ، بلکه مفهومش خود سازى و بلند نظرى و عدم وابستگى به این و آن و ژرفنگرى است ، استفاده از عالم اسباب جهان طبیعت و حیات ، عین توکل بر خدا است ، زیرا هر تاءثیرى در این اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .
پس از ذکر این سه قسمت ، از صفات روحانى و نفسانى مؤ منان راستین مى گوید: آنها در پرتو احساس مسئولیت و درک عظمت پروردگار و همچنین ایمان فزاینده و بلندنگرى توکل ، از نظر عمل داراى دو پیوند محکمند، پیوند و رابطه نیرومندى با خدا و پیوند و رابطه نیرومندى با بندگان خدا آنها کسانى هستند که نماز را (که مظهر رابطه با خداست ) بر پا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم در راه بندگان خدا انفاق مى کنند (الذین یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون ).
تعبیر به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به این است که نه تنها خودشان نماز مى خوانند بلکه کارى مى کنند که این رابطه محکم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبیر مما رزقناهم (از آنچه به آنها روزى داده ایم ) تعبیر وسیعى است که تمام سرمایه هاى مادى و معنوى را در بر مى گیرد، آنها نه تنها از اموالشان بلکه از علم و دانششان ، از هوش و فکرشان ، از موقعیت و نفوذشان و از تمام مواهبى که در اختیار دارند در راه بندگان خدا مضایقه نمى کنند
در آخرین آیه مورد بحث ، موقعیت و مقام والا و پاداشهاى فراوان اینگونه مؤ منان راستین را بیان مى کند.
نخست مى گوید: مؤ منان حقیقى تنها آنها هستند (اولئک هم المؤ منون حقا).
سپس سه پاداش مهم آنها را بیان مى کند:
آنها درجات مهمى نزد پروردگارشان دارند (لهم درجات عند ربهم ).
درجاتى که میزان و مقدار آن تعیین نشده و همین ابهام دلالت بر فوقالعادگى آن دارد.
به علاوه آنها مشمول مغفرت و رحمت و آمرزش او خواهند شد (و مغفرة ) و روزیهاى کریم یعنى مواهب بزرگ و مستمر و همى شگى که نقص و عیبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نیست در انتظارشان مى باشد (و رزق کریم ) براستى ما مسلمانان که دم از اسلام مى زنیم و گاهى آنچنان خود را طلبکار از اسلام و قرآن مى دانیم که از روى نادانى گناه عقب ماندگیها را به گردن اسلام و قرآن مى افکنیم ، آیا اگر ما تنها مضمون این چند آیه را که روشنگر صفات مؤ منین راستین است در زندگى خود پیاده کنیم و ضعف و زبونى و وابستگى به این و آن را در پناه ایمان و توکل از خود دور سازیم و هر روزى که بر ما مى گذرد، در مرحله تازه اى از ایمان و آگاهى گام بگذاریم و همواره در پرتو ایمان احساس مسئولیت در برابر آنچه در اجتماعمان مى گذرد داشته باشیم رابطه ما با خدا و خلق آنچنان قوى باشد که از همه سرمایه هاى وجود خویش در پیشبرد اجتماع انفاق کنیم روزگارمان چنین خواهد بود که امروز است ؟!
ذکر این موضوع نیز لازم است ، که ایمان مراحلى دارد و درجاتى ، ممکن
است در پاره اى از مراحل به قدرى ضعیف باشد که جلوه هاى عملى قابل ملاحظه اى از خود نشان ندهد، و با بسیارى از آلودگیها نیز بسازد، ولى یک ایمان راسخ و حقیقى و محکم محال است از جنبه هاى عملى و مثبت و سازنده خالى شود.
و اینکه بعضیها عمل را جزء ایمان ندانسته اند تنها نظرشان به مرحله بسیار پائین ایمان بوده است .
آیه و ترجمه


کما اخرجک ربک من بیتک بالحق و ان فریقا من المؤ منین لکرهون (5)
یجدلونک فى الحق بعد ما تبین کانما یساقون الى الموت و هم ینظرون (6)


ترجمه :

5- (ناخشنودى پاره اى از شما از چگونگى تقسیم غنائم بدر) همانند آن است که خداوند تو را از خانه ات به حق بیرون فرستاد (به سوى میدان بدر) در حالى که جمعى از مؤ منان کراهت داشتند (ولى سرانجامش پیروزى آشکار بود).
6- آنها با اینکه مى دانستند این فرمان خدا است باز با تو مجادله مى کردند (و آنچنان ) ترس و وحشت آنها را فرا گرفته بود که ) گوئى به سوى مرگ رانده مى شوند و (آن را با چشم خود ) مى نگرند.
تفسیر
در آیه نخست از این سوره خواندیم که پاره اى از مسلمانان تازه کار از چگونگى تقسیم غنائم بدر تا حدى ناراضى بودند، در آیات مورد بحث خداوند به آنها مى گوید: این تازگى ندارد که چیزى ناخوش آیند شما باشد در حالى که صلاحتان در آن است ، همانگونه که اصل جنگ بدر که فعلا گفتگو بر سر غنائم آن است براى بعضى ناخوش آیند بود و دیدید سرانجام چه نتائج درخشانى براى مسلمانان در بر داشت
بنابراین نباید با دید محدود خود، احکام الهى را ارزیابى کنید، بلکه باید در برابر آنها سر تسلیم فرود آرید و از نتائج نهائى بهره مند شوید.
در آیه نخست مى گوید: این ناخشنودى پاره اى از افراد از طرز تقسیم غنائم بدر، همانند آن است که خداوند تو را از خانه و جایگاهت در مدینه به حق بیرون فرستاد در حالى که بعضى از مؤ منان کراهت داشتند (کما اخرجک ربک من بیتک بالحق و ان فریقا من المؤ منین لکارهون ).
کلمه بالحق اشاره به این است که این فرمان خروج ، طبق یک وحى الهى و دستور آسمانى صورت گرفت که نتیجه اش وصول به حق براى جامعه اسلامى بود.
این گروه ظاهر بین و کم حوصله در مسیر راه به سوى بدر مرتبا با تو مجادله و گفتگو در این فرمان حق داشتند، و با اینکه این واقعیت را دریافته بودند که این فرمان خدا است ، ولى باز دست از اعتراض خویش بر نمى داشتند (یجاد لونک فى الحق بعد ما تبین ).
و آنچنان ترس و وحشت سراسر وجود آنها را فرا گرفته بود که گوئى به سوى مرگ رانده مى شوند و مرگ و نابودى خویش را با چشم خود مى بینند (کانما یساقون الى الموت و هم ینظرون ).
ولى حوادث بعد نشان داد که آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترس و وحشت بى دلیل بودند، و این جنگ چه پیروزیهاى درخشانى براى مسلمانان به بار آورد، با دیدن چنین صحنه اى چرا بعد از جنگ بدر، در مورد غنائم زبان به اعتراض مى گشایند.
ضمنا از تعبیر فریقا من المؤ منین (جمعى از مؤ منان ) روشن مى شود که اولا این مشاجره و گفتگو به خاطر روح نفاق و بى ایمانى نبود، بلکه بر اثر
ضعف ایمان و نداشتن بینش کافى در مسائل اسلامى بود.
و ثانیا تنها عده محدودى این چنین فکر مى کردند و اکثریت که از مسلمانان مجاهد راستین بودند تسلیم فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اوامر او بودند.
آیه و ترجمه


و اذ یعدکم الله احدى الطائفتین انها لکم و تودون اءن غیر ذات الشوکة تکون لکم و یرید الله اءن یحق الحق بکلمته و یقطع دابر الکفرین (7)
لیحق الحق و یبطل البطل و لو کره المجرمون (8)


ترجمه :

7- و (به یاد بیاورید) هنگامى را که خداوند به شما وعده داد که یکى از دو گروه (کاروان تجارى قریش یا لشکر آنها) براى شما خواهد بود اما شما دوست مى داشتید که کاروان براى شما باشد (و بر آن پیروز شوید) ولى خداوند مى خواهد حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع کند (لذا شما را با لشگر قریش درگیر ساخت ).
8- تا حق تثبیت شود و باطل از میان برود هر چند مجرمان کراهت داشته باشند.
غزوه بدر نخستین درگیرى مسلحانه اسلام و کفر
چون در آیات گذشته اشاره اى به جنگ بدر شد، قرآن مجید بحث را به جنگ بدر کشانده و فرازهاى حساسى از آنرا که هر کدام یک دنیا آموزندگى در بر دارد در آیات مورد بحث و آیات آینده تشریح مى کند، تا مسلمانان این حقایق را که در گذشته نزدیک تجربه کرده بودند براى همیشه به خاطر بسپارند و در همه عمر از آن الهام بگیرند.
براى روشن شدن تفسیر این آیات و آیات آینده قبلا باید فشرده اى از جریان این جهان اسلامى که نخستین در گیرى مسلحانه مسلمانان با دشمنان سرسخت و
خون آشام بود، از نظر بگذرانیم ، تا ریزه کاریها و اشاراتى که در این آیات هست کاملا روشن گردد.
طبق آنچه تاریخ نویسان و محدثان و مفسران آورده اند، غزوه بدر از اینجا آغاز شد که (ابوسفیان ) بزرگ (مکه ) در راءس ‍ یک کاروان نسبتا مهم تجارتى که از چهل نفر با 50 هزار دینار مال التجاره تشکیل مى شد از شام به سوى مدینه باز مى گشت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به یاران خود دستور داد آماده حرکت شوند و به طرف این کاروان بزرگ که قسمت مهمى از سرمایه دشمن را با خود حمل مى کرد بشتابند و با مصادره کردن این سرمایه ، ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و در نتیجه بر قدرت نظامى دشمن وارد کنند.
پیامبر و یارانش حق داشتند دست به چنین حمله اى بزنند زیرا اولا با هجرت مسلمانان از مکه به مدینه بسیارى از اموالشان به دست مکیان افتاد و خسارت سنگینى به آنها وارد شد و آنها حق داشتند چنین خسارتى را جبران کنند، از این گذشته مردم مکه در طى 13 سال اقامت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمین در آنجا کاملا نشان داده بودند که از هیچگونه ضربه و صدمه به مسلمانان فروگذار نخواهند کرد و حتى آماده کشتن شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز شدند چنین دشمنى با هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مدینه بیکار نخواهد نشست ، و مسلما نیروى خود را براى ضربه قاطعترى بسیج خواهد کرد، پس عقل و منطق ایجاب مى کند که مسلمانان به عنوان یک اقدام پیشگیرانه با مصادره کردن سرمایه عظیم کاروان تجارتى آنها ضربه سختى بر آنان وارد سازند، و هم بنیه اقتصادى و نظامى خود را براى دفاع از خویشتن در آینده قوى کنند، و این اقدامى است ، که در همه برنامه هاى جنگى دنیا، در امروز و گذشته بوده و هست ، و آنها که بدون در نظر گرفتن این جهات ، سعى دارند حرکت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به سوى قافله در شکل یکنوع غارتگرى منعکس سازند یا افراد بى اطلاعى هستند، که از ریشه هاى مسائل تاریخى اسلام بیخبرند،
و یا مغرضانى که سعى دارند واقعیتها را دگرگون جلوه دهند.
به هر حال ابوسفیان از یکسو بوسیله دوستان خود در مدینه از این تصمیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آگاه شد و از سوى دیگر چون موقعى که این کاروان براى آوردن مال التجارة به سوى شام مى رفت نیز مورد چنین تعرض احتمالى قرار گرفته بود، قاصدى را به سرعت به مکه فرستاد، تا جریان را به اطلاع اهل مکه برساند، قاصد در حالى که طبق توصیه ابوسفیان بینى شتر خود را دریده و گوش آنرا بریده و خون به طرز هیجان انگیزى از شتر مى ریخت و پیراهن خود را از دو طرف پاره کرده بود و وارونه سوار بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خود جلب کند، وارد مکه شد، و فریاد برآورد: اى مردم پیروزمند کاروان خود را دریابید، کاروان خود را دریابید، بشتابید و عجله کنید اما باور نمى کنم به موقع برسید، زیرا محمد و افرادى که از دین شما خارج شده اند براى تعرض به کاروان از مدینه بیرون شتافتند، در این موقع خواب عجیب و وحشتناکى که عاتکه فرزند عبدالمطلب و عمه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دیده بود دهان به دهان مى گشت و بر هیجان مردم مى افزود.
جریان خواب این بود که او سه روز قبل در خواب دیده بود که شخصى فریاد مى زند، مردم به سوى قتلگاه خود بشتابید و سپس ‍ این منادى بر فراز کوه (ابوقیس ) رفت و قطعه سنگ بزرگى را از بالا به حرکت در آورد، این قطعه سنگ متلاشى شد و هر قسمتى از آن به یکى از خانه هاى قریش اصابت کرد، و نیز از دره مکه سیلاب خون جارى شد.
هنگامى که وحشت زده از خواب بیدار شد و به برادرش عباس خبر داد، مردم در وحشت فرو رفتند، اما هنگامى که داستان این خواب به گوش ابوجهل رسید، گفت : این زن پیامبر دومى است که در فرزندان عبدالمطلب ظاهر شده ، قسم به بتهاى لات و عزى که سه روز مهلت مى دهیم اگر اثرى از تعبیر خواب
او ظاهر نشد، نامه اى را در میان خودمان امضا مى کنیم که بنى هاشم دروغگوترین طوائف عربند، ولى روز سوم که از این کار گذشت ، همان روزى بود که فریاد قاصد ابوسفیان همه مکه را لرزان ساخت .
و از آنجا که بسیارى از مردم مکه در این کاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسیج شدند و حدود 950 نفر مرد جنگى که جمعى از آنها بزرگان و سرشناسان مکه بودند با 700 شتر و 100 راءس اسب به حرکت در آمدند، و فرماندهى لشکر به عهده ابوجهل بود.
از سوى دیگر ابوسفیان براى اینکه خود را از تعرض مسلمانان مصون بدارد، مسیر خود را تغییر داد و به سرعت به سوى مکه گام بر مى داشت .
پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با 313 نفر که تقریبا مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشکیل مى دادند به نزدیکى سرزمین بدر، بین راه مکه و مدینه رسیده بود که خبر حرکت سپاه قریش به او رسید.

در این هنگام با یاران خود مشورت کرد که آیا به تعقیب کاروان ابوسفیان و مصادره اموال کاروان بپردازد و یا براى مقابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله با سپاه دشمن را ترجیح دادند ولى گروهى از این کار اکراه داشتند، و ترجیح مى دادند که کاروان را تعقیب کنند، دلیل آنها هم این بود که ما به هنگام بیرون آمدن از مدینه به قصد مقابله با سپاه مکه نبودیم و آمادگى رزمى براى درگیرى با آنها نداریم در حالى که آنها با پیش بینى قطعى و آمادگى کافى براى جنگ ، به سوى ما مى آیند.
این دودلى و تردید در این گروه هنگامى افزایش یافت که معلوم شد نفرات دشمن تقریبا بیش از سه برابر نفرات مسلمانان و تجهیزات آنها چندین برابر تجهیزات مسلمانان است ، ولى با همه این حرفها پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نظر گروه اول را پسندید، و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند، هنگامى که دو سپاه با هم
روبرو شدند، دشمن نتوانست باور کند که مسلمانان با آن نفرات و تجهیزات کم به میدان آمده اند بلکه فکر مى کرد قسمت مهم سپاه اسلام در جائى مخفى شده اند تا به موقع حمله خود را به طور غافلگیرانه شروع کنند، لذا شخصى را براى تحقیق فرستادند، اما به زودى فهمیدند که جمعیت همانست که دیده بودند.
از طرفى همانطور که گفتیم جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند، و اصرار داشتند که مبارزه با این گروه عظیم که هیچگونه موازنه اى با آنها ندارد صلاح نیست ، ولى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با این وعده الهى آنها را دلگرم ساخت و گفت : خداوند به من وعده داده که بر یکى از دو گروه پیروز خواهید شد، یا بر کاروان قریش یا بر لشکرشان ، و وعده خداوند تخلف ناپذیر است ، بخدا سوگند گویا محل کشته شدن ابوجهل و عده اى از سران قریش را با چشم خود مى بینم ، سپس به مسلمانان دستور داد که در کنار چاه بدر فرود آیند (بدر در اصل نام مردى از قبیله جهینه بود که چاهى در آن سرزمین احداث کرد، بعدا آن چاه و آن سرزمین به نام سرزمین بدر و چاه بدر نامیده شد).
در این گیرودار ابوسفیان توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهائى بخشد، و از طریق ساحل دریا (دریاى احمر) از بیراهه به سوى مکه با عجله بشتابد، و به وسیله قاصدى به لشکر پیغام فرستاد که خدا کاروان شما را رهائى بخشید، من فکر مى کنم مبارزه با محمد در این شرائط لزوم ندارد چون دشمنانى دارد که حساب او را خواهند رسید، ولى رئیس لشکر ابوجهل به این پیشنهاد تن در نداد، و به بتهاى بزرگ لات و عزى قسم یاد کرد که ما نه تنها با آنها مبارزه مى کنیم بلکه تا داخل مدینه آنها را تعقیب خواهیم کرد و یا اسیرشان مى کنیم و به مکه مى آوریم تا صداى این پیروزى به گوش تمام قبائل عرب برسد.
سرانجام لشکر قریش نیز وارد سرزمین بدر شد، و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فرستادند، یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را گرفته و براى
بازجوئى به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آوردند، حضرت از آنها پرسید شما کیستید؟ گفتند: غلامان قریشیم ، فرمود: تعداد لشکر چند نفر است ، گفتند اطلاعى از این موضوع نداریم فرمود هر روز چند شتر براى غذا مى کشند، گفتند نه تا ده شتر، فرمود جمعیت آنها از نهصد تا هزار نفر است (هر شتر خوراک یکصد مرد جنگى ).
محیط، محیط رعب آور و براستى وحشتناکى بود، لشکر قریش که با ساز و برگ جنگى فراوان و نیرو و غذاى کافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهییج یا سرگرمى لشکر قدم به میدان گذارده بودند، خود را با حریفى روبروى مى دیدند که باورشان نمى آمد، با آن شرائط قدم به میدان جنگ بگذارند.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که مى دید یارانش ممکن است ، از وحشت شب را به آرامى نخوابند، و روز و فردا با جسم و روحى خسته در برابر دشمن قرار بگیرند، طبق یک وعده الهى به آنها فرمود: غم مخورید اگر نفراتتان کم است ، جمع عظیمى از فرشتگان آسمان به کمک شما خواهند شتافت و آنها را کاملا دلدارى داده به پیروزى نهائى که وعده الهى بود مطمئن ساخت بطورى که آنها شب را به آرامى خوابیدند.
مشکل دیگرى که جنگجویان از آن وحشت داشتند، وضع میدان بدر بود که از شنهاى نرم که پاها در آن فرو مى رفت پوشیده بود، در آن شب باران جالبى بارید، هم توانستند با آب آن وضو بسازند، خود را شستشو و صفا دهند و هم زمین زیر پاى آنها سفت و محکم شد، و عجب اینکه این رگبار در سمت دشمن به طورى شدید بود که آنها را ناراحت ساخت .
خبر تازه اى که به وسیله گزارشگران مخفى که از لشکر اسلام شبانه به کنار اردوگاه دشمن آمده بودند، دریافت شد و به سرعت در میان مسلمانان انعکاس یافت این بود که آنها گزارش دادند، که لشکر قریش با آنهمه امکانات ، سخت بیمناکند گوئى خداوند لشکرى از وحشت در سرزمین قلب آنها فرو ریخته است ،
فردا صبح لشکر کوچک اسلام با روحیه اى نیرومند در برابر دشمن صف کشیدند. قبلا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها پیشنهاد صلح کرد تا عذر و بهانه اى باقى نماند و نماینده اى به میان آنها فرستاد که من دوست ندارم شما نخستین گروهى باشید که مورد حمله ما قرار مى گیرید، بعضى از سران قریش مایل بودند این دستى را که به عنوان صلح به سوى آنها دراز شده بفشارند و صلح کنند، ولى باز ابوجهل مانع شد.
سرانجام آتش جنگ شعله ور گردید، حمزه عموى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و على (علیه السلام ) که جوانترین افراد لشکر بودند و جمعى دیگر از جنگجویان شجاع اسلام در جنگهاى تن به تن که سنت آن روز بود، ضربات شدیدى بر پیکر حریفان خود زدند و آنها را از پاى در آوردند، روحیه دشمن باز ضعیفتر شد، ابوجهل فرمان حمله عمومى صادر کرد، و قبلا دستور داده بود آن دسته از اصحاب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را که از مدینه اند به قتل برسانند و مهاجرین مکه را اسیر کنند و براى انجام یک سلسله از تبلیغات به مکه آورند، لحظات حساسى بود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مسلمانان دستور داده بود زیاد به انبوه جمعیت نگاه نکنند و تنها به حریفان خود بنگرند و دندانها را روى هم فشار دهند و سخن کمتر بگویند و از خداوند مدد بخواهند و از فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در همه حال سر نپیچند و به پیروزى نهائى امیدوار باشند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دست به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: یا رب ان تهلک هذه العصابة ، لم تعبد: اگر این گروه کشته شوند کسى ترا پرستش نخواهد کرد.
باد به شدت به سوى لشکر قریش مى وزید و مسلمانان پشت به باد به آنها حمله مى کردند، استقامت و پایمردى و دلاوریهاى آنها قریش را در تنگنا قرار داده بود، در نتیجه هفتاد نفر از سپاه دشمن که ابوجهل در میان آنها بود، کشته شدند و در میان خاک و خون غلطیدند و 70 نفر به دست مسلمانان اسیر گشتند ولى مسلمانان تعداد کمى کشته بیشتر نداشتند، و به این ترتیب نخستین پیکار مسلحانه
مسلمانان با دشمن نیرومندشان با پیروزى غیر منتظرهاى پایان گرفت .
تفسیر
اکنون که چگونگى غزوه بدر را به طور فشرده دانستیم به تفسیر آیات سوره باز مى گردیم ، در نخستین آیه مورد بحث اشاره به وعده پیروزى اجمالى خداوند در جریان جنگ بدر شده ، و مى گوید: به یاد بیاورید هنگامى را که خداوند به شما وعده داد که یکى از دو گروه (کاروان تجارى قریش یا لشکر آنها) در اختیار شما قرار خواهد گرفت (و اذ یعدکم الله احدى الطائفتین انها لکم )
اما شما براى پرهیز از دردسرهاى جنگ و تلفات و ناراحتیهاى ناشى از آن دوست مى داشتید کاروان در اختیارتان قرار بگیرد، نه لشکر قریش (و تودون ان غیر ذات الشوکة تکون لکم ).
در روایات آمده است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها فرمود: احدى الطائفتین لکم اما العیر و اما النفیر که عیر به معنى کاروان و نفیر به معنى لشکر است ولى همانطور که در آیه ملاحظه مى کنید به جاى لشکر، ذات الشوکة و به جاى کاروان غیر ذات الشوکة تعبیر شده است .
این تعبیر، نکته لطیفى در بر دارد، زیرا شوکة که به معنى قدرت و شدت است در اصل از شوک به معنى خار گرفته شده ، سپس به سر نیزه هاى سربازان و بعد از آن به هر گونه اسلحه ، شوکة گفته شده ، و از آنجا که سلاح نشانه قدرت و شدت است به هرگونه قدرت و شدت نیز، شوکة اطلاق مى شود.
بنابراین ذات شوکة به معنى سربازان مسلح ، و غیر ذات شوکة به
معنى کاروان غیر مسلح است که اگر مردان مسلحى هم در آن بوده ، مسلما قابل ملاحظه نبوده اند.
یعنى گروهى از شما روى حس راحت طلبى یا علاقه به منافع مادى ، ترجیح مى دادند که با مال التجاره دشمن روبرو شوند، نه با سربازان مسلح ، در حالى که پایان جنگ نشان داد، صلاح و مصلحت قطعى آنها در این بود که قدرت نظامى دشمن را درهم بکوبند، تا راه براى پیروزیهاى بزرگ آینده هموار گردد.
لذا به دنبال آن مى گوید: خدا مى خواهد به این وسیله حق را با کلمات خود تثبیت کند، و آئین اسلام را تقویت نماید و ریشه کافران را قطع کند (و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین )
بنابراین ، این یک درس بزرگ عبرت براى همه شما مسلمانان بود که در حوادث مختلف ، دورنگر و آینده ساز باشید، نه کوته بین و تنها به فکر امروز، هر چند دورنگرى و مال اندیشى مشکلات فراوانى در بر داشته باشد و کوته بینى تؤ ام با آسایش و منافع مادى زودگذر، زیرا پیروزى نخست یک پیروزى ریشه دار و همه جانبه است ، اما پیروزى دوم یک پیروزى سطحى و موقت است .
این تنها درسى براى مسلمانان آن روز نبود، بلکه مسلمانان امروز نیز باید از این تعلیم آسمانى الهام بگیرند، هرگز به خاطر مشکلات و ناراحتیها و زحمات طاقت فرسا از برنامه هاى اصولى چشم بپوشند و بسراغ برنامه هاى غیر اصولى ولى ساده و کم زحمت نروند.
در آخرین آیه باز هم به طور آشکارتر پرده از روى مطلب بر مى دارد که هدف اصلى این برنامه (درگیرى مسلمانان با لشکر دشمن در میدان بدر) این بود
که حق یعنى توحید و اسلام و عدالت و آزادى بشر از چنگال خرافات و اسارتها و مظالم ، تثبیت و جاى گیر شود و باطل یعنى شرک و کفر و بى ایمانى و ظلم و فساد ابطال گردد و از میان برود، هر چند مشرکان مجرم و مجرمان مشرک مایل نباشند (لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون ).
آیا این آیه تاءکید همان مطلبى است که در آیه پیش گفته شد همانطور که در نظر ابتدائى به چشم مى خورد؟ یا مطلب جدیدى را در بر دارد، بعضى از مفسران مانند (فخر رازى ) در تفسیر (کبیر) و نویسنده (المنار) در تفسیرش چنین گفته اند که حق در آیه قبل اشاره به پیروزى مسلمانان در جنگ بدر بود، اما حق در آیه دوم اشاره به پیروزى اسلام و قرآن است که نتیجه پیروزى نظامى در جنگ بدر بود، و به این ترتیب ، پیروزى نظامى در آن شرائط خاص مقدمه پیروزى هدف و مکتب بود.
این احتمال نیز هست که آیه قبل اشاره به اراده خدا (اراده تشریعى که در شکل فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آشکار شد) بوده باشد، و آیه اخیر اشاره به نتیجه این حکم و فرمان (دقت کنید).
آیه و ترجمه


اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم انى ممدکم بالف من الملئکة مردفین (9)
و ما جعله الله إ لا بشرى و لتطمئن به قلوبکم و ما النصر إ لا من عند الله إ ن الله عزیز حکیم (10)
اذ یغشیکم النعاس اءمنة منه و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطن و لیربط على قلوبکم و یثبت به الاقدام (11)
اذ یوحى ربک إ لى الملئکة انى معکم فثبتوا الذین امنوا سالقى فى قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کل بنان (12)
ذلک بانهم شاقوا الله و رسوله و من یشاقق الله و رسوله فإ ن الله شدید العقاب (13)
ذلکم فذوقوه و اءن للکفرین عذاب النار (14)


ترجمه :

9- (به خاطر بیاورید) زمانى را (که از شدت ناراحتى در میدان بدر) از پروردگارتان تقاضاى کمک مى کردید و او تقاضاى شما را پذیرفت (و گفت ) من شما را با یک هزار از فرشتگان که پشت سر هم فرود مى آیند یارى مى کنم .
10- ولى خداوند این را تنها براى شادى و اطمینان قلب شما قرار داد وگرنه پیروزى جز از طرف خدا نیست خداوند توانا و حکیم است .
11- (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خواب سبکى که مایه آرامش از ناحیه خدا بود شما را فرو گرفت و آبى از آسمان براى شما فرو فرستاد تا با آن شما را پاک و پلیدى شیطان را از شما دور سازد و دلهاى شما را محکم و گامها را با آن ثابت دارد.
12- (به خاطر بیاورید) موقعى را که پروردگارت به فرشتگانى وحى کرد من با شما هستم کسانى را که ایمان آورده اند ثابت قدم بدارید. بزودى در دلهاى کافران ترس و وحشت مى افکنم ضربه ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهاى دشمنان ) فرود آرید و دست و پاى آنها را از کار بیندازید.
13- این به خاطر آنست که آنها با خدا و پیامبرش (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دشمنى ورزى
خدا و پیامبرش دشمنى کند (کیفر شدیدى مى بیند) خداوند شدید العقاب است .
14- این (مجازات دنیا) را بچشید و براى کافران مجازات آتش (در جهان دیگر) خواهد بود.
تفسیر
درسهاى آموزنده در میدان بدر
این آیات به قسمتهاى حساسى از جنگ بدر و نعمتهاى گوناگونى که خداوند در این صحنه خطرناک نصیب مسلمانان کرد اشاره مى کند، تا حس اطاعت و شکرگزارى آنها را برانگیزد و راه را به سوى پیروزیها و پیشرفتهاى آینده در برابر آنها بگشاید.
نخست به یارى فرشتگان اشاره کرده مى گوید: به خاطر بیاورید زمانى را که از شدت وحشت و اضطراب که از کثرت نفرات دشمن و فزونى تجهیزات جنگى آنها براى شما پیش آمده بود، به خدا پناه بردید و دست حاجت به سوى او دراز کردید و از وى تقاضاى کمک نمودید (و اذ تستغیثون ربکم ).
در پاره اى از روایات آمده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز با مسلمانها در استغاثه و یارى طلبیدن از خداوند هم صدا بود، دست خود را به سوى آسمان بلند کرده بود و عرضه مى داشت اللهم انجز لى ما وعدتنى اللهم ان تهلک هذه العصابة لا تعبد فى الارض : خداوندا وعده اى را که به من داده اى تحقق بخشد، پروردگارا اگر این گروه مؤ منان نابود شوند پرستش تو از زمین بر چیده خواهد شد، و آنقدر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به این استغاثه و دعا ادامه داد که عبا از دوشش بر زمین افتاد.
در این هنگام خداوند تقاضاى شما را پذیرفت و فرمود: من شما را با یک هزار نفر از فرشتگان که پشت سر هم فرود مى آیند، کمک و یارى مى کنم (فاستجاب لکم انى ممد کم بالف من الملائکة مردفین ).
مردفین از ماده ارداف به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است ،
بنابراین مفهوم این کلمه این مى شود که فرشتگان پشت سر یکدیگر براى یارى مسلمانان فرود آمدند.
این احتمال نیز در معنى آیه داده شده است که منظور این است که این گروه هزار نفرى گروههاى متعدد دیگرى را پشت سر داشتند و به این ترتیب با آیه 124 سوره آل عمران که مى گوید پیامبر به مؤ منان مى گفت : (آیا کافى نیست که خداوند شما را به سه هزار نفر از فرشتگان یارى کند) تطبیق مى نماید.
ولى ظاهر این است که عدد فرشتگان در بدر یکهزار نفر بوده است ، و مردفین صفت آن یکهزار نفر است ، و آیه سوره آل عمران وعده اى بوده است به مسلمانان که حتى اگر لازم شود خداوند عدد بیشترى را به یارى شما مى فرستد.
سپس براى اینکه کسى خیال نکند پیروزى به دست فرشتگان و مانند آنها است ، مى گوید خداوند این کار را فقط براى بشارت و اطمینان قلب شما قرار داد (و ما جعله الله الا بشرى و لتطمئن به قلوبکم )
وگرنه پیروزى جز از ناحیه خداوند نیست و ما فوق همه این اسباب ظاهرى و باطنى اراده و مشیت او است (و ما النصر الا من عند الله )
زیرا خداوند آنچنان قادر و قوى است که هیچکس نمى تواند در برابر اراده و ایستادگى کند و آنچنان حکیم و دانا است که یارى خود را جز در مورد افراد شایسته قرار نخواهد داد (ان الله عزیز حکیم )
آیا فرشتگان جنگیدند؟
در میان مفسران در این زمینه گفتگوى بسیار شده است ، بعضى معتقدند که فرشتگان رسما وارد صحنه نبرد شدند و با سلاحهاى مخصوص به خود به لشکر دشمن حمله کردند و عده اى از آنها را به خاک افکندند، پاره اى از روایات را نیز در این زمینه نقل کرده اند.
ولى قرائنى در دست است که نشان مى دهد نظر گروه دوم که مى گویند: فرشتگان تنها براى دلگرمى و تقویت روحیه مؤ منان نازل شدند، به واقع نزدیکتر است .
زیرا اولا: در آیه فوق خواندیم که مى فرمود: اینها تمام براى اطمینان قلب شما بوده است که با احساس این پشت گرمى بهتر مبارزه کنید، نه اینکه آنها اقدام به جنگ کرده باشند.
ثانیا: اگر بنا شود فرشتگان ، شجاعانه سربازان دشمن را به خاک افکنده باشند چه فضیلتى براى مجاهدین بدر باقى خواهد ماند که این همه در روایات از آنها سخن به میان آمده است .
ثالثا: تعداد مقتولین بدر 70 نفر بودند که قسمت مهمى از آنها با شمشیر على (علیکم السلام ) به خاک افتادند و قسمت دیگرى به دست جنگجویان اسلام که غالبا قاتلین آنها در تاریخ به نام ذکر شده اند، بنابراین چه باقى مى ماند براى فرشتگان و چه کسى را آنها به خاک انداختند.
سپس دومین نعمت خود را به مؤ منان یادآور مى شود و مى گوید به خاطر بیاورید هنگامى را که خواب سبکى شما را فرو گرفت که مایه آرامش و امنیت روح و جسم شما از ناحیه خداوند گردید (اذ یغشیکم النعاس امنة منه )
یغشى از ماده غشیان به معنى پوشاندن و احاطه کردن است ، گوئى خواب همچون پرده اى بر آنها افکنده شد و آنها را پوشاند.
نعاس به ابتداى خواب و یا خواب کم و سبک و آرام بخش گفته مى شود، و شاید اشاره به این است که در عین استراحت آنچنان خواب عمیقى بر شما مسلط نشد که دشمن بتواند از موقعیت استفاده کرده و بر شما شبیخون بزند.
و به این ترتیب مسلمانان در آن شب پر اضطرار، از این نعمت بزرگى که
فرداى آن روز در میدان مبارزه به آنها کمک فراوانى کرد بهره گرفتند.
سومین موهبتى را که در آن میدان به شما ارزانى داشت این بود، که آبى از آسمان براى شما فرو فرستاد (و ینزل علیکم من السماء ماء)
تا بوسیله آن شما را پاک و پاکیزه کند و پلیدى شیطان را از شما دور سازد (لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان )
این پلیدى ممکن است وسوسه هاى شیطانى بوده و ممکن است پلیدى جسمانى بر اثر جنابت بعضى در آن شب و یا هر دو، و در هر حال این آب حیاتبخش که در گودالهاى اطراف بدر جمع شده بود، در حالى که دشمن چاهها را در اختیار گرفته بود و مسلمانان نیاز شدیدى براى شستشو و رفع عطش به آن داشتند همه این پلیدیها را شست و با خود برد.
به علاوه خدا مى خواست با این نعمت دلهاى شما را محکم دارد (و لیربط على قلوبکم ) و نیز مى خواست در آن شنزار که پاى شما فرو مى رفت ، و لغزنده بود، به وسیله ریزش باران گامهاى شما را محکم کند (و یثبت به الاقدام )
این احتمال نیز وجود دارد که مراد از تثبیت اقدام تقویت روحیه و افزودن میزان پایمردى و استقامت آنها در پرتو این نعمت باشد و یا اشاره به هر دو قسمت بوده باشد.
دیگر از نعمتهاى پروردگار بر مجاهدان جنگ بدر، ترس و وحشتى بود که در دل دشمنان افکند و روحیه آنها را سخت متزلزل ساخت در این باره مى فرماید: به خاطر بیاورید هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان وحى فرستاد، من با شما هستم و شما افراد با ایمان را تقویت کنید و ثابت قدم بدارید (اذ یوحى ربک الى الملائکة انى معکم فثبتوا الذین آمنوا)
و به زودى در دلهاى کافران ترس و وحشت مى افکنم ، (سالقى فى قلوب الذین کفروا الرعب )
و این راستى عجیب بود که ارتش نیرومند قریش در برابر سپاه کوچک مسلمانان طبق نقل تواریخ آنچنان روحیه خود را باخته بود که جمعى از درگیر شدن با مسلمانان بسیار وحشت داشتند، گاه پیش خود فکر مى کردند اینها افراد عادى نیستند بعضى مى گفتند مرگ را بر شترهاى خویش حمل کرده و از یثرب (مدینه ) برایتان سوغات آورده اند.
شک نیست که این رعب افکنى در دل دشمن که از عوامل مؤ ثر پیروزى بود بدون حساب نبود، آن پایمردى مسلمانان ، آن نماز جماعت و شعارهاى گرم و داغشان ، آن اظهار وفادارى مؤ منان راستین و سخنانى همچون سخنان سعد بن معاذ که به عنوان نمایندگى از طرف انصار به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد اى رسول خدا ما به تو ایمان آورده ایم و به نبوت تو گواهى داده ایم که هر چه مى گوئى از طرف خدا است ، هر دستورى را مى خواهى بده و از اموال ما هر چه مى خواهى برگیر، به خدا سوگند اگر به ما فرمان دهى که در این دریا (اشاره به دریاى احمر که در آن نزدیکى بود) فرو رویم فرو خواهیم رفت ، ما آرزو داریم خداوند به ما توفیق دهد خدمتى کنیم که مایه روشنى چشم تو شود، آرى اینگونه سخنان که به هر حال در میان دوست و دشمن پخش مى شد به اضافه آنچه قبلا از استقامت مردان و زنان مسلمان در مکه دیده بودند، همگى دست به دست هم داد، و وحشت براى دشمنان آفرید.
باد شدیدى که به سوى جبهه دشمن مى وزید و رگبارى که بر آنها فرود آمد، و خاطره وحشتناک خواب عاتکه در مکه و مانند اینها عوامل دیگرى براى وحشت و اضطراب آنها بودند.
سپس فرمانى را که در میدان بدر به وسیله پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مسلمانان داده بود، به یاد آنها مى آورد، و آن این بود که هنگام نبرد با مشرکان از ضربه هاى
غیر کارى بپرهیزید و نیروى خود را در آن صرف نکنید، بلکه ضربه هاى کارى بر پیکر دشمن فرود آرید ضربه بر بالاتر از گردن ، بر مغزها و سرهاى آنها فرود آرید (فاضربوا فوق الاعناق )
و دست و پاى آنها را از کار بیندازید (و ضربوا منهم کل بنان )
بنان جمع بنانه به معنى سر انگشت دست یا پا و یا خود انگشتان است ، و در آیه مورد بحث مى تواند کنایه از دست و پا بوده باشد و یا به معنى اصلیش که انگشتان است ، زیرا قطع شدن انگشتان و از کار افتادن آنها اگر در دست باشد قدرت حمل سلاح را از انسان مى گیرد، و اگر در پا باشد، قدرت حرکت را. این احتمال نیز وجود دارد که اگر دشمن مهاجم پیاده باشد، هدف را سر او قرار دهید و اگر سواره باشد دست و پاى او.
همانطور که در سابق هم اشاره کردیم بعضى این جمله را خطاب به فرشتگان مى دانند ولى قرائن نشان مى دهد که مخاطب در این جمله مسلمانان هستند، و اگر هم مخاطب فرشتگان باشند ممکن است هدف از ضربه زدن بر مغزها و دست و پا ایجاد رعب و وحشت در آنها باشد آنچنانکه دست و پایشان در کار بلغزد، و سرها به زیر آید. (البته این تفسیر بر خلاف ظاهر عبارت است و باید به کمک قرائنى که سابقا درباره جنگ نکردن ملائکه گفتیم اثبات شود)
بعد از همه گفتگوها براى اینکه کسى این فرمانهاى شدید و دستورات قاطع و کوبنده را بر خلاف آئین جوانمردى و رحم و انصاف تصور نکند، مى فرماید: اینها استحقاق چنین چیزى را دارند زیرا آنان از در عداوت و دشمنى و عصیان و گردنکشى در برابر خدا و پیامبرش در آمدند (ذلک بانهم شاقوا الله و رسوله )
شاقوا از ماده شقاق در اصل به معنى شکاف و جدائى است و از آنجا که شخص مخالف و دشمن و عصیانگر، صف خود را جدا مى کند به عمل او شقاق
گفته مى شود، و هر کس از در مخالفت و دشمنى با خدا و پیامبرش در آید، گرفتار مجازات دردناک در دنیا و آخرت خواهد شد، زیرا خداوند (همانگونه که رحمتش وسیع و بى انتها است ) مجازاتش شدید و دردناک است (و من یشاقق الله و رسوله فان الله شدید العقاب )
سپس براى تاءکید این موضوع مى گوید این مجازات دنیا را بچشید مجازات ضربه هاى سخت در میدان جنگ و کشته شدن و اسارت و شکست و ناکامى و در انتظار مجازات سراى دیگر باشید، زیرا عذاب آتش در انتظار کافران است (ذلکم فذوقوه و ان للکافرین عذاب النار)
آیه و ترجمه


یاءیها الذین امنوا إ ذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار (15)
و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الى فئة فقد باء بغضب من الله و ماوئه جهنم و بئس المصیر (16)
فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمى و لیبلى المؤ منین منه بلاء حسنا ان الله سمیع علیم (17)
ذلکم و اءن الله موهن کید الکافرین (18)


ترجمه :

15- اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که با انبوه کافران در میدان نبرد روبرو شوید به آنها پشت نکنید.
16- و هر کس در آن هنگام به آنها پشت کند مگر در صورتى که هدفش کناره گیرى از میدان براى حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان ) بوده باشد (چنین کسى ) گرفتار غضب پروردگار خواهد شد و ماواى او جهنم و چه بد جایگاهى است .
17- این شما نبودید که آنها را کشتید بلکه خداوند آنها را کشت و این تو نبودى (اى پیامبر که خاک و ریگ به صورت آنها) پاشیدى بلکه خدا پاشید و خدا مى خواست مؤ منان را به این وسیله به خوبى بیازماید، خداوند شنوا و دانا است .
18- سرنوشت مؤ منان و کافران همان بود که دیدید و خداوند نقشه هاى کافران را
تفسیر
فرار از جهاد ممنوع !
همانگونه که در تفسیر آیات گذشته اشاره شد بازگو کردن داستان جنگ بدر و نعمتهاى گوناگون خداوند بر مسلمانان نخستین در این جریان بخاطر آن است که از گذشته براى آینده درس بیاموزند لذا در آیات مورد بحث روى سخن را به مؤ منان کرده و یک دستور کلى جنگى را به آنها توصیه و تاءکید مى کند و مى گوید اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که با کافران در میدان جهاد روبرو شدید به آنها پشت مى کنید و فرار اختیار ننمائید (یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم الذین کفر وا زحفا فلا تولوهم الادبار)
لقیتم از ماده لقاء به معنى اجتماع و روبرو شدن است ولى در بسیارى از موارد به معنى روبرو شدن در میدان جنگ آمده است .
زحف در اصل به معناى حرکت کردن به سوى چیزى است آنچنان که پاها به سوى زمین کشیده شود، همانند حرکت کودک قبل از آنکه راه بیافتد و یا شتر به هنگام خستگى که پاى خود را به روى زمین مى کشد سپس به حرکت لشکر انبوه نیز گفته شده است زیرا از دور چنان به نظر مى رسد که گوئى روى زمین مى لغزند و به پیش مى آیند. در آیه فوق بکار بردن کلمه زحف اشاره به این است که هر چند دشمن از نظر نفرات و تجهیزات فراوان و شما در اقلیت قرار داشته باشید نباید از میدان مبارزه فرار کنید همانگونه که نفرات دشمن در میدان بدر چند برابر شما بود و پایدارى به خرج دادید و سرانجام پیروز شدید.
اصولا فرار از جنگ یکى از بزرگترین گناهان در اسلام محسوب مى شود
منتهى با توجه به بعضى از آیات قرآن ، آن را مشروط به این دانسته اند که جمعیت دشمن حداکثر دو برابر مسلمانان بوده باشد که بحث آن به خواست خداوند در همین سوره ذیل آیه 65 و 66 خواهد آمد.
به همین جهت در آیه بعد مجازات دردناک فرار کنندگان از میدان جهاد را با ذکر استثناهاى آن شرح مى دهد و مى فرماید: کسانى که به هنگام مبارزه با دشمن پشت به آنها کنند مگر در صورتى که هدف کناره گیرى از میدان براى انتخاب یک روش جنگى بوده باشد و یا بقصد پیوستن به گروهى از مسلمانان و حمله مجدد چنین کسى گرفتار غضب پروردگار خواهد شد (و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الى فئة فقد باء بغضب من الله ).
همانگونه که مشاهده مى کنیم در این آیه دو صورت از مسئله فرار، استثناء شده که در ظاهر شکل فرار دارد اما در باطن شکل مبارزه و جهاد.
نخست صورتى است که از آن تعبیر به متحرفا لقتال شده متحرف از ماده تحرف به معناى کناره گیرى از وسط به اطراف و کناره هاست ، و منظور از این جمله این است که جنگجویان به عنوان یک تاکتیک جنگى از برابر دشمن بگریزند و به کنارى بروند که او را به دنبال خود بکشانند و ناگهان ضربه غافلگیرانه را بر پیکر او وارد سازند و یا به صورت جنگ و گریز دشمن را خسته کنند که جنگ گاهى حمله و گاهى عقب نشینى به عنوان حمله مجدد است و به قول عربها (الحرب کر و فر )
شکل دوم آن است که جنگجوئى خود را در میدان تنها بیند و براى پیوستن به گروه جنگجویان عقب نشینى کند و پس از پیوستن به آنها حمله را آغاز نماید.
بهر حال دستور تحریم فرار از میدان نباید به شکل خشکى تفسیر شود
که مانورها و تاکتیکهاى جنگى را از میان ببرد همان مانورهائى که سرچشمه بسیارى از پیروزیهاست .
و در پایان آیه مى فرماید نه تنها فرار کنندگان گرفتار خشم خدا مى شوند بلکه جایگاه آنها دوزخ و چه بد جایگاهى است (و ماویه جهنم و بئس المصیر) جمله باء از ماده بواء به معناى مراجعت و منزل گرفتن آمده ، ولى ریشه آن به معناى صاف و مسطح کردن یک محل و مکان است و از آنجا که انسان به هنگام منزل گرفتن محل خود را صاف و مسطح مى کند این کلمه به این معنا آمده است ، همچنین چون انسان به منزلگاه خویش مراجعت مى کند به معناى بازگشت نیز آمده است و در آیه بالا اشاره به این است که آنها مشمول غضب مستمر و مداوم پروردگار مى شوند گوئى در خشم و غضب پروردگار منزل گرفته اند.
ماوى در اصل به معناى پناهگاه است و اینکه در آیه بالا مى خوانیم ماواى فرار کنندگان از جهاد جهنم است اشاره به این است که آنها با فرار مى خواهند پناهگاهى براى خود انتخاب کنند که از هلاکت مصون بمانند ولى بعکس پناهگاه آنها جهنم مى شود نه تنها در جهان دیگر بلکه در این جهان نیز در جهنمى سوزان از ذلت و بدبختى و شکست و محرومیت ، پناه خواهند گرفت .
لذا در کتاب عیون الاخبار امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) در پاسخ یکى از دوستانش که از فلسفه بسیارى از احکام سئوال مى کند در زمینه فلسفه تحریم فرار از جهاد مى نویسد: خداوند به این دلیل فرار از جهاد را تحریم کرده که موجب وهن و سستى در دین و تحقیر برنامه پیامبران و امامان و پیشوایان عادل مى گردد و نیز سبب مى شود که آنها نتوانند بر دشمنان پیروز شوند و دشمن را به خاطر مخالفت با دعوت به توحید پروردگار و اجراى عدالت و ترک ستمگرى و از میان بردن فساد کیفر دهند، بعلاوه سبب مى شود که دشمنان در برابر مسلمانان جسور شوند و حتى مسلمانان بدست آنها اسیر و مقتول گردند و سرانجام آئین خداوند عز و جل بر چیده شود
در میان امتیازات فراوانى که على (علیه السلام ) داشت و گاهى خودش به عنوان سرمشق براى دیگران به آن اشاره مى کند همین مسئله عدم فرار از میدان جهاد است آنجا که مى فرماید (انى لم افر من الزحف قط و لم یبارزنى احد الا سقیت الارض من دمه )!: (من هیچگاه از برابر انبوه دشمن فرار نکردم (با اینکه در طول عمرم در میدانهاى زیاد شرکت جستم ) و هیچ کس در میدان جنگ با من روبرو نشد مگر اینکه زمین را از خونش سیراب کردم )
عجیب این است که جمعى از مفسران اهل تسنن اصرار بر این دارند که حکم آیه فوق مخصوص جنگ بدر بوده است و این تهدید و تشدیدى که در زمینه فرار از جهاد در آن بیان شده مربوط به جنگجویان بدر است ، در حالى که نه تنها دلیلى در آیه بر اختصاص نیست بلکه مفهوم آیه یک مفهوم کلى درباره همه جنگجویان و همه مجاهدان است ، قرائن دیگر در آیات و روایات نیز این موضوع را تاءیید مى کند (البته این حکم اسلامى شرائطى دارد که در آیات آینده از همین سوره بیان خواهد شد)
سپس براى اینکه مسلمانان از پیروزى بدر مغرور نشوند و تنها بر نیروى جسمانى خودشان تکیه نکنند بلکه همواره دل و جان خود را به یاد خدا و مددهاى او گرم و روشن نگاه دارند مى گوید:
(این شما نبودید که دشمنان را در میدان بدر کشتید بلکه خداوند آنها را به قتل رساند) (فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم )
(و تو اى پیامبر نیز خاک و ریگ در صورت آنها نپاشیدى بلکه خدا پاشید)
(و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمى )
در روایات اسلامى و مفسران آمده است که در روز بدر پیامبر به على فرمود: مشتى از خاک و سنگریزه از زمین بردار و به من بده ، على (علیه السلام ) چنین کرد و پیامبر آنها را به سوى مشرکان پرتاب کرد و فرمود: (شاهت الوجوه ): رویتان زشت و سیاه باد! و نوشته اند این کار اثر معجزه آسائى داشت و از آن گرد و غبار و سنگ ریزه در چشم دشمنان فرو ریخت و وحشتى از آن به همه دست داد.
شک نیست که در ظاهر همه این کارها را پیامبر و مجاهدان بدر انجام دادند اما اینکه مى گوید شما نبودید که این کار را کردید اشاره به این است که اولا: قدرت جسمانى و روحانى و نیروى ایمان که سرچشمه این برنامه ها بود از ناحیه خدا به شما بخشیده شد و شما به نیروى خدا داد در راه او گام برداشتید و ثانیا: در میدان بدر حوادث معجزآسائى که سابقا به آن اشاره کردیم تحقق یافت که مایه تقویت روحیه مجاهدان اسلام و موجب شکست روحیه دشمنان شد این تاءثیر فوق العاده نیز از ناحیه پروردگار بود.
در حقیقت آیه فوق اشاره لطیفى است به مکتب (لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین ) نه اجبار است و نه واگذارى مطلق بلکه چیزى است در میان این دو است زیرا در عین اینکه نسبت کشتن دشمنان را به مسلمانان و نسبت پاشیدن خاک را به پیامبر مى دهد در عین حال از آنها این نسبت را سلب مى کند (دقت کنید).
بدون شک در چنین عبارتى تناقضى وجود ندارد بلکه هدف این است که این کار، هم کار شما بود، و هم کار خدا، کار شما بود چون به اراده شما انجام گرفت و کار خدا بود چون نیرو و مدد از ناحیه او بود، بنابراین آنها که پنداشته اند آیه فوق دلیل بر مکتب جبر است پاسخشان در خود آیه نهفته شده است .
و نیز اینکه قائلین به وحدت وجود آیه را دستاویزى براى مکتب خود قرار داده اند پاسخ آن نیز در خود این آیه به طرز لطیفى منعکس است ، زیرا
اگر منظور بیان این باشد که خدا و خلق یکى هستند نباید نسبت فعل را به صورتى براى آنها اثبات و به صورتى از آنها نفى کند این نفى و اثبات خود دلیل بر تعدد مخلوق و خالق است و اگر فکر خود را از پیش داوریهاى نادرست و تعصب آمیز خالى کنیم خواهیم دید که آیه ارتباطى با هیچیک از مکتبهاى انحرافى ندارد، بلکه تنها به مکتب واسطه و امر بین الامرین اشاره مى کند آن هم بخاطر یک هدف تربیتى یعنى از میان بردن آثار غرور که معمولا بعد از پیروزیها، دامنگیر افراد مى شود.
در پایان آیه اشاره به نکته مهم دیگرى مى کند و آن این که : میدان بدر یک میدان آزمایش براى مسلمانان بود (و خدا مى خواست مؤ منان را از سوى خود به وسیله این پیروزى بیازماید) (و لیبلى المؤ منین منه بلاء حسنا).
(بلاء) در اصل به معناى آزمایش کردن است منتهى گاهى بوسیله نعمتهاست که آن را بلاء حسن مى گویند و گاهى بوسیله مصیبتها و مجازاتهاست که به آن (بلاء سى ء) گفته مى شود، چنانکه درباره بنى اسرائیل مى خوانیم و بلوناهم بالحسنات و السیئات : (آنها را بوسیله نعمتها و مصائب آزمودیم ) (اعراف 168).
خدا مى خواست در این نخستین برخورد مسلحانه مؤ منان با دشمنان نیرومند طعم پیروزى را به آنها بچشاند و نسبت به آینده امیدوار و دلگرم سازد، این موهبت الهى آزمونى براى همه آنها بود، ولى هرگز نباید آنها از این پیروزى نتیجه منفى بگیرند و گرفتار غرور شوند، دشمن را کوچک بشمرند، خودسازى و آمادگى را فراموش کنند، و از اتکاى به لطف پروردگار غفلت نمایند.
لذا با این جمله آیه را تمام مى کند که (خداوند هم شنواست و هم داناست ) (ان الله سمیع علیم ).
یعنى خدا صداى استغاثه پیامبر و مؤ منان را شنید و از صدق نیت و اخلاص آنها آگاه و باخبر بود، و به همین دلیل همگى را مشمول لطف قرار داد و بر
دشمن پیروز ساخت ، و در آینده نیز خدا بر طبق نیات و میزان اخلاص و اندازه پایمردى و استقامت مسلمانان با آنها رفتار خواهد کرد، مؤ منان مخلص و مجاهد سرانجام پیروز مى شوند و متظاهران ریاکار و سخنگویان بى عمل شکست خواهند خورد.
در آیه بعد براى تاءکید و تعمیم این موضوع مى فرماید: (سرنوشت مؤ منان و کافران و عاقبت کارشان همان بود که شنیدید (ذلکم ).
سپس به عنوان ذکر علت مى گوید خداوند نقشه هاى کافران را در برابر مؤ منان ضعیف و سست مى کند تا نتوانند آسیبى به آنها و برنامه هایشان برسانند) (و ان الله موهن کید الکافرین ).
آیه و ترجمه


إ ن تستفتحوا فقد جاءکم الفتح و إ ن تنتهوا فهو خیر لکم و إ ن تعودوا نعد ولن تغنى عنکم فئتکم شیئا و لو کثرت و اءن الله مع المؤ منین (19)


ترجمه :

19- اگر شما خواهان فتح و پیروزى هستید به سراغ شما آمد و اگر (از مخالفت ) خوددارى کنید براى شما بهتر است و اگر باز گردید ما هم باز خواهیم گشت (اگر به مخالفتهاى خود ادامه دهید ما شما را گرفتار دشمن خواهیم کرد) و جمعیت شما هر چند زیاد باشند شما را بى نیاز (از یارى خدا) نخواهد کرد و خداوند با مؤ منان است .
تفسیر
در اینکه روى سخن در آیه فوق به سوى چه اشخاصى است میان مفسران گفتگو است گروهى معتقدند مخاطب در این آیه مشرکانند زیرا آنها پیش از آنکه از مکه به سوى میدان بدر خارج شوند کنار خانه کعبه آمدند و روى غرورى که داشتند و خود را بر حق مى پنداشتند دست در پرده هاى خانه کعبه زدند و گفتند اللهم انصر اعلى الجندین و اهدى الفئتین و اکرم الحزبین (خدایا از میان این دو لشکر آن گروه که برتر و هدایت یافته تر و گرامى تر است پیروز گردان ) و نیز نقل شده که ابوجهل در دعاى خود گفت : (خداوندا آئین ما یک آئین کهن و قدیمى است اما آئین محمد تازه و خام است هر کدام از این دو آئین نزد تو محبوبتر است پیروانش را پیروز بگردان ).
لذا بعد از پایان جنگ بدر آیه فوق نازل شد و به آنها چنین گفت : (اگر شما خواهان فتح و پیروزى و آئین حق هستید که آئین محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیروز شد و حقانیت آن بر شما آشکار گردید) (ان تستفتحوا فقد جاءکم الفتح ).
(و اگر دست از آئین شرک و مخالفت فرمان خدا بردارید به سود شماست (و ان تنتهوا فهو خیر لکم ).
(و اگر به سوى جنگ با مسلمانان باز گردید ما هم بار دیگر به سوى شما باز مى گردیم ) یعنى مسلمانان را پیروز و شما را مغلوب خواهیم ساخت (و ان تعودوا نعد).
و هرگز به فزونى جمعیت خود مغرور نشوید زیرا (جمعیت شما هر چند
زیاد باشد موجب بى نیازى شما نخواهد بود). (و لن تغنى عنکم فئتکم شیئا و لو کثرت ).
(و خداوند با مؤ منان است ) (و ان الله مع المؤ منین ).
ولى چیزى که این تفسیر را از نظر دور مى سازد این است که در آیات قبل و بعد همگى روى سخن با مؤ منان بوده و مفهوم آیات نشان مى دهد که در میان آنها یک نوع پیوند معنوى وجود دارد بنابراین در این وسط در یک آیه تنها روى سخن به کفار بوده باشد بعید به نظر مى رسد.
لذا گروهى از مفسران مخاطب را مؤ منان دانسته اند و بهترین راه تفسیر آیه طبق این نظر چنین است :
بعد از جنگ بدر چنانکه دیدیم میان بعضى از مسلمانان تازه کار و ضعیف الایمان بر سر تقسیم غنائم جنگى گفتگو واقع شد آیات نازل گردید و آنها را توبیخ کرد و غنائم را دربست در اختیار پیامبر گذارد، و او هم به طور مساوى در میان مسلمانان تقسیم کرد سپس براى تعلیم و تربیت مؤ منان ، حوادث جنگ بدر را به یاد آنها آورد که چگونه خداوند آنها را در برابر یک گروه نیرومند پیروز کرد.
این آیه نیز همان مطلب را دنبال مى کند که اگر شما مسلمانان از خداوند تقاضاى فتح و پیروزى کردید خدا دعاى شما را مستجاب کرد و پیروز شدید.
و اگر از اعتراض و گفتگو در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خوددارى کنید به سود شماست .
و اگر به همان روش اعتراض آمیز خود باز گردید ما هم باز مى گردیم و شما را در چنگال دشمن تنها رها مى سازیم .
و جمعیت شما هر چند زیاد هم باشند بدون یارى خدا کارى از پیش نخواهند برد.
و خداوند با مؤ منان راستین و مطیع فرمان او و پیامبرش مى باشد.
از آنجا که مخصوصا آیات آینده نیز مسلمانان را در پاره اى از مخالفتها مورد ملامت قرار مى دهد و در آیات گذشته نیز همین معنا را خواندیم و نیز از آنجا که پیوند میان این آیات یک پیوند معنوى آشکار است ، تفسیر دوم قویتر به نظر مى رسد.
آیه و ترجمه


یأ یها الذین اءمنوا اءطیعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و اءنتم تسمعون (20)
و لا تکونوا کالذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون (21)
إ ن شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون (22)
و لو علم الله فیهم خیرا لا سمعهم و لو اءسمعهم لتولوا و هم معرضون (23)


ترجمه :

20- اى کسانى که ایمان آورده اید اطاعت خدا و پیامبرش را کنید و سرپیچى ننمائید در حالى که سخنان او را مى شنوید.
21- و همانند کسانى نباشید که مى گفتند: شنیدیم ولى در حقیقت نمى شنیدند.
22- بدترین جنبندگان نزد خدا افراد کر و لالى هستند که اندیشه نمى کنند.
23- و اگر خداوند خیرى در آنها مى دانست (حرف حق را) به گوش آنها مى رسانید ولى (با این حالى که دارند) اگر حق را به گوش آنها برساند سرپیچى کرده و روگردان مى شوند.
تفسیر
شنوندگان ناشنوا!
این آیات تعقیب بحثهاى گذشته در زمینه دعوت مسلمانان به اطاعت کامل
از پیامبر اسلام در جنگ و صلح و در همه برنامه هاست ، لحن آیات نشان مى دهد که بعضى از مؤ منان از وظیفه خود در این زمینه کوتاهى کرده بودند لذا در نخستین آیه مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید اطاعت خدا و پیامبرش کنید) (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و رسوله )
و باز براى تاءکید اضافه مى کند (هیچگاه از اطاعت فرمان او رویگردان نشوید در حالى که سخنان او و اوامر و نواهیش را مى شنوید (و لا تولوا عنه و اءنتم تسمعون ).
شک نیست که اطاعت فرمان خدا بر همه لازم است چه مؤ منان و چه کافران ولى از آنجا که مخاطبین پیامبر و شرکت کنندگان در برنامه هاى تربیتى او، مؤ منان بودند روى سخن در اینجا با آنهاست .
در آیه بعد بار دیگر روى همین مسئله تکیه کرده ، مى گوید: (همانند کسانى نباشید که مى گفتند شنیدیم ولى در حقیقت نمى شنیدند) (و لا تکونوا کالذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون ).
این تعبیر جالبى است که قرآن درباره کسانى که مى دانند ولى عمل نمى کنند و مى شنوند ولى ترتیب اثر نمى دهند و ظاهرا در صف مؤ منانند ولى مطیع فرمان نیستند ذکر کرده است ، مى گوید: آنها گوش شنوا دارند الفاظ و سخنان را مى شنوند و معانى آن را مى فهمند اما چون بر طبق آن عمل نمى کنند گوئى اصلا کر هستند، زیرا همه این مسائل مقدمه عمل است و هنگامى که عمل نباشد مقدمات بى فایده است .
درباره اینکه این افراد که قرآن مى گوید داراى چنین صفتى هستند و مسلمانان باید بهوش باشند که مثل آنها نشوند چه اشخاصى مى باشند؟ بعضى احتمال داده اند منظور منافقانى هستند که خود را در صف مسلمانان جا زده بودند
و بعضى گفته اند اشاره به گروهى از یهود مى باشد و بعضى اشاره به مشرکان عرب دانسته اند، ولى هیچ مانعى ندارد که همه گویندگان بدون عمل ، از این گروههاى سه گانه ، در مفهوم آیه وارد باشند.
از آنجا که گفتار بدون عمل و شنیدن بدون ترتیب اثر یکى از بزرگترین بلاهاى جوامع انسانى و سرچشمه انواع بدبختیهاست بار دیگر در آیه بعد روى همین مسئله تکیه کرده و با بیان زیباى دیگرى بحث را ادامه مى دهد و مى گوید: بدترین جنبندگان نزد خدا افرادى هستند که نه گوش شنوا دارند، و نه زبان گویا، و نه عقل و درک ، کر و لال و بى عقلند (ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون ).
از آنجا که قرآن کتاب عمل است نه یک کتاب تشریفاتى همه جا روى نتائج تکیه مى کند و اصولا هر موجود بى خاصیتى را معدوم ، و هر زنده بى حرکت و بى اثرى را مرده ، و هر عضوى از اعضاى انسان که در مسیر هدایت و سعادت او اثر بخش نباشد همانند فقدان آن مى شمرد، در این آیه نیز کسانى که ظاهرا گوشهاى سالم دارند ولى در مسیر شنیدن آیات خدا و سخنان حق و برنامه هاى سعادت بخش نیستند، آنها را فاقد گوش مى داند و کسانى که زبان سالمى دارند اما مهر سکوت بر لب زده نه دفاعى از حق مى کنند و نه مبارزهاى با ظلم و فساد نه ارشاد جاهل و نه امر به معروف و نه نهى از منکر و نه دعوت به راه حق بلکه این نعمت بزرگ خدا را در مسیر بیهوده گوئى یا تملق و چاپلوسى در برابر صاحبان زر و زور و یا تحریف حق و تقویت باطل بکار مى گیرند همچون افراد لال و گنگ مى داند و آنان که از نعمت هوش و عقل بهره مندند اما درست نمى اندیشند همچون دیوانگان مى شمرد!
در آیه بعد مى گوید خداوند هیچگونه مضایقه در دعوت آنها به سوى حق ندارد (اگر آنها آمادگى مى داشتند و خدا از این نظر خیر و نیکى در آنها مى دید حرف حق را به هر صورت بود بگوش آنها مى رسانید) (و لو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم ).
در پاره اى از روایات آمده است که جمعى از بت پرستان لجوج نزد پیامبر آمدند گفتند: اگر جد بزرگ ما قصى بن کلاب را از قبر زنده کنى و گواهى به نبوت تو دهد ما همگى تسلیم خواهیم شد! آیه فوق نازل شد و گفت اگر اینها همین سخن را از روى حقیقت مى گفتند خداوند به طرز معجز آسائى این کار را براى آنها انجام مى داد.
ولى آنها دروغ مى گویند و بهانه مى گیرند و هدفشان شانه خالى کردن از زیر بار حق است .
(و اگر با این حال خداوند خواسته آنها را بپذیرد و سخنان حق را بیش از این به گوش آنها بخواند و یا جدشان قصى بن کلاب را زنده کند و گواهى او را بشنوند باز روگردان مى شوند و اعراض مى کنند) (و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون ).
این جمله ها درباره کسانى است که بارها سخنان حق را شنیده اند و آیات روح پرور قرآن به گوش آنها رسیده و محتواى عالى آن را فهمیده اند ولى باز بر اثر تعصب و لجاجت در مقام انکار بر آمدند این چنین افراد شایستگى هدایت را بر اثر اعمالشان از دست داده اند و دیگر خدا و پیامبرش را با آنها کارى نیست .
این آیه جواب دندان شکنى است براى پیروان مکتب جبر، و نشان مى دهد که سر چشمه همه سعادتها از خود انسان شروع مى شود و خداوند هم بر طبق آمادگیها و شایستگیهائى که مردم از خود نشان مى دهند با آنها رفتار مى کند.
نکته ها
در اینجا باید به دو نکته توجه کرد
1- گاهى بعضى از افراد تازه کار از آیه فوق یک قیاس منطقى درست مى کنند و از آن نتیجه گیج کننده اى براى خود مى گیرند و مى گویند: قرآن در آیه بالا مى گوید اگر خدا خیرى در آنها بداند حق را به گوش آنها مى رساند و اگر حق را بگوش آنها برساند سرپیچى مى کنند، نتیجه این دو جمله این مى شود که (اگر خداوند خیرى در آنها ببیند سرپیچى مى کنند)! و این نتیجه ، نتیجه درستى نیست .
ولى اشتباه آنها در این است که جمله (حق را بگوش آنها مى رساند) در قسمت اول سخن مفهومش این است که اگر آنها زمینه آماده اى داشته باشند حق را بگوش آنها مى رساند.
ولى در قسمت دوم سخن مفهومش این است که اگر با فراهم نبودن زمینه چنین کارى را کند آنها سرپیچى مى کنند.
بنابر این جمله فوق در دو معنى مختلف و جداگانه در آیه فوق بکار رفته است و با این حال نمى توان از آنها یک قیاس منطقى تشکیل داد (دقت کنید).
این درست به آن مى ماند که کسى بگوید من اگر مى دانستم فلان کس دعوت مرا مى پذیرد از او دعوت مى کردم ، ولى در حال حاضر وضع طورى است که اگر دعوت کنم نخواهد پذیرفت بنابر این دعوت نخواهم کرد.
2- شنیدن سخن حق مراحلى دارد:
گاهى انسان تنها الفاظ و عباراتى را مى شنود بدون اینکه در مفهوم آنها بیندیشد گروهى از افراد لجوج هستند که حتى حاضر به این مقدار شنیدن نیز نیستند.
چنانکه قرآن مى گوید: و قال الذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه لعلکم تغلبون : (کافران گفتند گوش به این قرآن فرا ندهید و سر و صدا ایجاد کنید شاید شما پیروز شوید) و کسى سخن حق را نشنود (فصلت 26).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت