تفسیرنمونه سوره اعراف (قسمت8)

سپس گفت : پروردگارا این درخواست نابجا تنها کار جمعى از سفهاى ما بود
(آیا ما را به خاطر کار آنها هلاک مى کنى ؟) (اتهلکنا بما فعل السفهاء منا).
بعضى از مفسران وجود کلمه رجفه (لرزه ) را در این آیه و وجود کلمه صاعقه در آیه 55 سوره بقره که مربوط به تقاضاى رویت پروردگار است دلیل بر تفاوت این دو میقات گرفته اند، ولى چنانکه سابقا هم گفته ایم ، صاعقه در بسیارى از اوقات با لرزه شدید همراه است ، زیرا بر اثر برخورد الکتریسته هاى مثبت و منفى که اولى در ابر و دومى در زمین است ، جرقه عظیمى به وجود مى آید که کوهها و زمینها را به لرزه در مى آورد و گاهى از هم متلاشى مى کند، در داستان صالح (ع ) نیز در مورد بلائى که بر این جمعیت گنهکار نازل شد، گاهى تعبیر به (صاعقه ) شده (سوره فصلت آیه 17) و گاهى به (رجفة ) (سوره اعراف آیه 78).
و نیز بعضى از مفسران تعبیر بما فعل السفهاء منا (به کارى که سفهاى ما کرده اند) را دلیل بر این گرفته اند که مجازات در اینجا به خاطر عملى بوده که از بنى اسرائیل سرزده (همانند گوساله پرستى ) نه بخاطر سخنى که در مورد تقاضاى رؤ یت خدا داشتند.
پاسخ این سخن نیز روشن است ، زیرا سخن نیز یکى از افعال انسان است ، و اطلاق (فعل ) بر (سخن ) چیز تازه و غیر معمولى نیست ، مثلا هنگامى که مى گوئیم خداوند در قیامت به همه کارهاى ما پاداش و کیفر مى دهد، مسلما این تعبیر، سخنان ما را نیز در بر خواهد گرفت .
سپس موسى (علیه السلام ) به دنبال این تضرع و تقاضا از پیشگاه خدا عرضه مى دارد: (پروردگارا مى دانیم این آزمایش تو بود که هر که را بخواهى (و مستحق ببینى ) با آن گمراه مى کنى و هر کس را بخواهى (و شایسته بدانى ) هدایت مى نمائى ) (ان هى الا فتنتک ).
در اینجا نیز مفسران در زمینه معنى (فتنه ) سخن بسیار دارند، ولى با توجه
به اینکه (فتنه ) در قرآن مجید مکرر به معنى آزمایش و امتحان آمده است ، چنانکه در آیه 28 سوره انفال انما اموالکم و اولادکم فتنه : (سرمایه ها و فرزندان شما وسیله آزمایش شما هستند) (و همچنین آیه 2 سوره عنکبوت و آیه 126 سوره توبه ) مفهوم آیه مورد بحث چندان پیچیده نیست .
زیرا بدون شک بنى اسرائیل در این صحنه با آزمایش شدیدى روبرو شدند، و خداوند به آنها نشان داد که این تقاضا (تقاضاى رؤ یت او) یک تقاضاى بى مورد و نابجا و محال است .
و در پایان آیه موسى (علیه السلام ) عرض مى کند: (بار الها تنها تو ولى و سرپرست مائى ، ما را ببخش و مشمول رحمت خود قرار ده ، تو بهترین آمرزندگانى ) (انت ولینا فاغفر لنا و ارحمنا و انت خیر الغافرین ).
از مجموع آیات و روایات استفاده مى شود که سرانجام هلاک شدگان بار دیگر زندگى را از سر گرفتند و به اتفاق موسى (علیه السلام ) به سوى بنى اسرائیل بازگشتند، و آنچه را دیده بودند براى آنها بازگو نمودند و به تبلیغ و ارشاد آن مردم بیخبر پرداختند.
در آیه بعد دنباله تقاضاى موسى (علیه السلام ) از پروردگار و تکمیل مساله توبه که در آیات قبل به آن اشاره شد چنین آمده است ، موسى مى گوید:
(خداوندا در این جهان و در سراى دیگر نیکى براى ما مقرر بدار) (و اکتب لنا فى هذه الدنیا حسنة و فى الاخرة ).
(حسنة ) به معنى هر گونه نیکى و زیبائى و خوبى است ، بنابراین همه نعمتها و همچنین توفیق عمل صالح و آمرزش و بهشت و هر گونه سعادت را شامل مى شود، و دلیلى ندارد - همانند بعضى از مفسران - آنرا مخصوص به یک قسمت از این مواهب بدانیم .
سپس دلیل این تقاضا را چنین بیان مى کند: (ما به سوى تو بازگشت کرده ایم و از سخنانى که سفیهان ما گفته اند که شایسته مقام با عظمت تو نبود، پوزش طلبیده ایم ) (انا هدنا الیک ).
(هدنا) از ماده هود (بر وزن صوت ) به معنى بازگشت تواءم با نرمى و آرامش است و به طورى که بعضى از لغویین گفته اند، هم بازگشت از خیر به شر را شامل مى شود و هم از شر به خیر را ولى در بسیارى از موارد به معنى توبه و بازگشت به اطاعت فرمان خدا آمده است .
راغب در کتاب مفردات از بعضى نقل مى کند: (که نامگذارى (قوم یهود) به این نام ، بخاطر همین سخنى است که با خدا داشتند و در واقع این نام یکنوع مدح و ستایش از آنها بوده و زنده کننده خاطره بازگشت آنها به سوى خدا، سپس معنى اصلى فراموش شده و به عنوان نامى روى این قوم و ملت باقى مانده است ).
ولى با توجه به اینکه بعضى دیگر از لغویین معنى آن را هر گونه بازگشت از شر به خیر و یا از خیر به شر ذکر کرده اند، مى توان گفت این کلمه چندان متضمن مدح نیست بلکه ممکن است حکایت از نوسان روحى و ناپایدارى اخلاقى این جمعیت کند.
بعضى دیگر از مفسران گفته اند علت نامگذارى این قوم به (یهود) ارتباطى با این سخن ندارد بلکه در اصل از ماده (یهوذا) که نام یکى از فرزندان یعقوب است گرفته شده و سپس ذال تبدیل به دال گردیده و یهودا شده و منسوب به آن یهودى مى باشد.
سرانجام خداوند دعاى موسى (علیه السلام ) را به اجابت مى رساند و توبه او را
مى پذیرد، ولى نه بدون قید و شرط، بلکه با شرائطى که در ذیل آیه آمده است ، مى گوید:
(خداوند فرمود عذاب و کیفرم را به هر کس بخواهم (و مستحق ببینم ) مى رسانم ) (قال عذابى اصیب به من اشاء).
بارها گفته ایم که (مشیت ) در اینگونه موارد بلکه در همه موارد به معنى خواست مطلق و بدون قید و شرط نیست ، بلکه خواست تواءم با حکمت و شایستگى ها و لیاقتها است و به این ترتیب پاسخ هر گونه اشکالى در این زمینه روشن مى شود.
سپس اضافه مى کند: (اما رحمت من همه چیز را در بر گرفته است ) (و رحمتى وسعت کل شى ).
این رحمت واسعه پروردگار ممکن است اشاره به نعمتها و برکات دنیوى باشد که همگان را در برگرفته و بر و فاجر و نیک و بد از آن بهره مى برند.
و نیز مى تواند اشاره به همه رحمت هاى مادى و معنوى باشد زیرا نعمتهاى معنوى اختصاص به قوم و جمعیتى ندارد، هر چند شرائطى دارد که بدون آن ، شامل کسى نمى شود، و به تعبیر دیگر درهاى رحمت الهى به روى همگان گشوده است و این خود مردمند که باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر کسانى شرائط ورود در آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنها است ، نه محدود بودن رحمت خدا (تفسیر دوم با مفهوم آیه و جمله هاى که بعد مى آید سازگارتر و مناسبتر است ).
ولى براى اینکه کسانى خیال نکنند پذیرش توبه و یا وسعت رحمت پروردگار و عمومیت آن ، بى قید و شرط و بدون حساب و کتاب است ، در پایان آیه اضافه مى کند (من بزودى رحمتم را براى کسانى که سه کار را انجام مى دهند مى نویسم ، آنها که تقوا پیشه مى کنند، و آنها که زکات مى پردازند، و آنها که به آیات ما ایمان مى آورند) (فساءکتبها للذین یتقون و یوتون الزکاة
و الذین هم بآیاتنا یؤ منون )
(تقوا) اشاره به پرهیز از هر گونه گناه و آلودگى است .
و زکات به معنى وسیع کلمه و طبق حدیث معروف لکل شى زکاة : (براى همه نعمتها و مواهب الهى ، زکاتى هست ) تمام اعمال نیک را شامل مى شود.
و جمله و الذین هم بآیاتنا یومنون ، ایمان به مقدسات را فرا مى گیرد.
و به این ترتیب آیه مشتمل بر یک برنامه کامل و جامع است .
و اگر زکات را به معنى خصوص زکات مال تفسیر کنیم ، ذکر آن از میان سایر وظائف الهى به خاطر اهمیتى است که در عدالت اجتماعى دارد.
در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده است که حضرت مشغول نماز بود، شنید مرد عربى مى گوید: اللهم ارحمنى و محمدا و لا ترحم معنا احدا (خداوندا تنها من و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مشمول رحمت قرار بده و هیچکس دیگر را در این رحمت وارد مکن )! هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سلام نماز را داد رو به او کرده فرمود: لقد تحجرت واسعا! یعنى (موضوع نامحدود و وسیعى را محدود ساختى و جنبه اختصاصى به آن دادى )! اشاره به اینکه رحمت بى پایان خدا به هیچ صورت نمى تواند محدود به من و تو باشد.
آیه و ترجمه


الذین یتبعون الرسول النبى الاءمى الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التورئة و الانجیل یاءمرهم بالمعروف و ینهئهم عن المنکر و یحل لهم الطیبت و یحرم علیهم الخبئث و یضع عنهم اصرهم و الاءغلل التى کانت علیهم فالذین ءامنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى اءنزل معه اولئک هم المفلحون(157)


ترجمه :
157 - آنها که از فرستاده (خدا) پیامبر (امى ) پیروى مى کنند کسى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است مى یابند و آنها را به معروف دستور مى دهد و از منکر باز مى دارد، پاکیزه ها را براى آنها حلال مى شمرد، ناپاکها را تحریم مى کند، و بارهاى سنگین و زنجیرهائى را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان بر مى دارد آنها که به او ایمان آوردند و حمایتش کردند و یاریش نمودند و از نورى که با او نازل شده پیروى کردند آنان رستگارانند.
تفسیر :
از چنین پیامبرى پیروى کنید
این آیه در حقیقت ، مکمل آیه گذشته درباره صفات کسانى است که مشمول رحمت واسعه پروردگار هستند، یعنى پس از ذکر صفات سه گانه تقوى و اداء زکات و ایمان به آیات پروردگار، در این آیه صفات دیگرى به عنوان توضیح براى آنها ذکر مى کند و آن پیروى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و پیروى از مکتبش ‍ جدائى ناپذیر است ، همچنین
تقوا و زکات نیز بدون پیروى از رهبرى او تکمیل نمى شود.
لذا مى گوید: (کسانى مشمول این رحمت مى شوند که از فرستاده پروردگار پیروى کنند) (الذین یتبعون الرسول ).
سپس براى این رسول ، شش صفت علاوه بر مقام رسالت بیان مى کند:
1 - او پیامبر خدا است (النبى ).
نبى به کسى گفته مى شود که پیام خدا را بیان مى کند و به او، وحى نازل مى شود - هر چند مامور به دعوت و تبلیغ نباشد - اما رسول کسى است که علاوه بر مقام نبوت ، مامور به دعوت و تبلیغ به سوى آئین خدا و ایستادگى در این مسیر مى باشد.
در حقیقت رسالت مقامى است بالاتر از نبوت ، بنابراین در معنى رسالت ، نبوت هم افتاده است ، ولى چون آیه در مقام تشریح و توضیح و تفصیل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، آن دو را مستقلا ذکر کرده . در واقع آنچه به طور سربسته در مفهوم رسول افتاده ، به صورت مستقل و روشن به عنوان تجزیه و تحلیل صفات او ذکر شده است .
2 - پیامبرى که درس نخوانده و از میان توده جمعیت برخاسته ، از سرزمین مکه ام القرى ، کانون اصلى توحید طلوع کرده است (الامى ).
درباره مفهوم (امى ) که از ماده (ام ) بمعنى مادر یا (امت ) به معنى جمعیت گرفته شده است در میان مفسران گفتگو است ، جمعى آنرا به معنى درس نخوانده مى دانند، یعنى به همان حالتى که از مادر متولد شده باقى مانده و مکتب استادى را ندیده است ، و بعضى آن را به معنى کسى که از میان امت و توده مردم برخاسته ، نه از میان اشراف ، و مترفین و جباران ، و بعضى به مناسبت اینکه مکه را (ام القرى ) مى گویند این کلمه را مرادف (مکى ) دانسته اند.
روایات اسلامى که در منابع مختلف حدیث وارد شده نیز بعضى آنرا
به معنى درس نخوانده و بعضى آنرا به معنى مکى تفسیر کرده اند.
ولى هیچ مانعى ندارد که کلمه (امى ) اشاره به هر سه مفهوم بوده باشد و بارها گفته ایم که استعمال یک لفظ در چند معنى ، هیچگونه مانعى ندارد، و در ادبیات عرب شواهد فراوانى براى این موضوع وجود دارد. (درباره امى بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از تکمیل تفسیر این آیه مشروحا بحث خواهیم کرد).
3 - (پیامبرى که صفات و علامات و نشانه ها و دلائل حقانیت او را در کتب آسمانى پیشین (تورات و انجیل مشاهده مى کنند) (الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوراة و الانجیل ).
در زمینه وجود بشارات مختلف در کتب عهدین (تورات و انجیل ) حتى تورات و انجیل تحریف یافته کنونى نیز پس از تکمیل تفسیر این آیه بحث جداگانه خواهیم داشت .
4 - (پیامبرى که محتواى دعوت او با فرمان عقل کاملا سازگار است ، به نیکى ها و آنچه خرد آن را مى شناسد و نزدش معروف است ، دعوت مى کند، و از بدیها و زشتیها و آنچه خرد ناشناس مى شمرد، نهى مى نماید) (یاءمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر).
5 - محتواى دعوت او با فطرت سلیم هم آهنگ است ، (طیبات و آنچه را طبع سلیم مى پسندد، براى آنها حلال مى شمرد، و آنچه خبیث و تنفرآمیز مى باشد بر آنها تحریم مى کند) (و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث ).
6 - او بسان مدعیان دروغین نبوت و رسالت که هدفشان به زنجیر کشیدن توده هاى مردم و استعمار و استثمار آنها است ، نیست ، نه تنها بندى بر آنها نمى گذارد، بلکه (بارها را از دوش آنان بر مى دارد، و غل و زنجیرهائى را که
بر دست و پا و گردنشان سنگینى مى کرد، مى شکند) (و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم )(1).
و چون این صفات ششگانه به ضمیمه مقام رسالت که مجموعا هفت صفت مى شود، رویهمرفته نشانه روشن و دلیل آشکارى بر صدق دعوت او است اضافه مى کند: (کسانى که به او ایمان بیاورند و مقامش را بزرگ بشمرند و او را در ابلاغ رسالتش یارى کنند، و از نور آشکارى که با او نازل شده یعنى قرآن مجید پیروى کنند بدون شک چنین افرادى رستگارانند) (فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئک هم المفلحون ).
(عزروه ) از ماده (تعزیر) به معنى حمایت و یارى کردن آمیخته با احترام و بزرگداشت است ، و بعضى گفته اند که اصل آن به معنى ، (منع و جلوگیرى ) است ، اگر جلوگیرى از دشمن باشد، مفهوم آن یارى کردن است ، و اگر جلوگیرى از گناه باشد، مفهوم آن مجازات و تنبیه است ، و لذا به مجازاتهاى خفیف تعزیر مى گویند.
قابل توجه اینکه در آیه فوق به جاى (انزل الیه ) (انزل معه ) (با او نازل گردید) آمده است ، در حالى که مى دانیم شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نزولى از آسمان نداشت ، ولى چون نبوت و رسالت او همراه قرآن از طرف خدا نازل شد، تعبیر به (معه ) شده است .
نکته ها
در اینجا به چند موضوع مهم باید توجه داشت :
1 - پنج دلیل براى نبوت در یک آیه
در هیچیک از آیات قرآن دلائل حقانیت دعوت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) همانند آیه فوق یکجا بیان نشده است ، اگر درست در صفات هفتگانه اى که خداوند در این آیه براى پیامبرش ذکر کرده دقت کنیم ، پنج دلیل روشن براى اثبات نبوت او خواهیم یافت .
نخست اینکه او (امى ) بود و درس نخوانده ، اما با اینحال کتابى آورد که نه تنها سرنوشت مردم حجاز را دگرگون ساخت ، بلکه نقطه بازگشت مهمى در تاریخ بشریت بود، حتى آنها که او را به نبوت نپذیرفته اند در عظمت کتاب و تعلیماتش تردید ندارند، آیا از یک انسان درس نخوانده ، و مکتب ندیده ، و پرورش یافته یک محیط جهل و بربریت روى حسابهاى عادى ممکن است چنین کارى انجام پذیرد؟.
دوم اینکه دلائل نبوت او با تعبیرات مختلف در کتب آسمانى پیشین وجود دارد آنچنانکه انسان را به حقانیت او مطمئن مى سازد، بشاراتى در آنها آمده است که تنها بر او تطبیق مى گردد.
سوم اینکه محتویات دعوت او با عقل و خرد سازگار است ، زیرا دعوت به معروف و نهى از منکرات و زشتیها مى کند، و این موضوع با مطالعه تعلیماتش به خوبى روشن است .
چهارم محتویات دعوت او با طبع سلیم و فطرت هماهنگ است .
پنجم اگر او از طرف خدا نبود، حتما به خاطر منافع خویش دست به چنین کارى مى زد و در این صورت نه تنها نباید غل و زنجیرها را از مردم بگشاید بلکه باید آنها را همچنان در جهل و بیخبرى نگهدارد تا بهتر بتواند آنها را استثمار کند، در حالى که مى بینیم او زنجیرهاى گران را از دست و پاى بشریت گشود:
زنجیر جهل و نادانى از طریق دعوت پیگیر و مستمر به علم و دانش .
زنجیر بت پرستى و خرافات از راه دعوت به توحید.
زنجیر انواع تبعیضات و زندگى طبقاتى از طریق دعوت به اخوت دینى و برادرى اسلامى ، و مساوات در برابر قانون .
و زنجیرهاى دیگر، هر یک از اینها به تنهائى دلیلى است بر حقانیت دعوت او و مجموع آنها دلیلى روشنتر.
2 - چگونه پیامبر امى بود؟
درباره مفهوم (امى ) همانطور که در بالا گفته شد، سه احتمال معروف وجود دارد، نخست اینکه به معنى درس نخوانده است ، دوم اینکه به معنى کسى است که در سرزمین مکه تولد یافته و از مکه برخاسته است ، سوم به معنى کسى است که از میان امت و توده مردم قیام کرده است ، ولى معروفتر از همه تفسیر اول است که با موارد استعمال این کلمه نیز سازگارتر مى باشد، و همانگونه که گفتیم ممکن است هر سه معنى با هم مراد باشد.
در اینکه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مکتب نرفت و خط ننوشت ، در میان مورخان بحثى نیست و قرآن نیز صریحا در آیه 48 سوره عنکبوت درباره وضع پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از بعثت مى گوید و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون : (پیش از این نه کتابى مى خواندى و نه با دست خود چیزى مى نوشتى تا موجب تردید دشمنانى که مى خواهند سخنان ترا ابطال کنند گردد).
اصولا در محیط حجاز به اندازهاى باسواد کم بود که افراد باسواد کاملا معروف و شناخته شده بودند، در مکه که مرکز حجاز محسوب مى شد تعداد کسانى که از مردان مى توانستند بخوانند و بنویسند از 17 نفر تجاوز نمى کرد
و از زنان تنها یک زن بود که سواد خواندن و نوشتن داشت .
مسلما در چنین محیطى اگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نزد معلمى خواندن و نوشتن را آموخته بود کاملا معروف و مشهور مى شد. و به فرض اینکه نبوتش را نپذیریم او چگونه مى توانست با صراحت در کتاب خویش این موضوع را نفى کند؟ آیا مردم به او اعتراض نمى کردند که درس خواندن تو مسلم است ، این قرینه روشنى بر امى بودن او است .
و در هر حال وجود این صفت در پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تاکیدى در زمینه نبوت او بود تا هر گونه احتمالى جز ارتباط به خداوند و جهان ماوراء طبیعت در زمینه دعوت او منتفى گردد.
این در مورد دوران قبل از نبوت و اما پس از بعثت نیز در هیچیک از تواریخ نقل نشده است که او خواندن و نوشتن را از کسى فرا گرفته باشد، بنابراین به همان حال امى بودن تا پایان عمر باقى ماند.
ولى اشتباه بزرگى که باید در اینجا از آن اجتناب کرد این است که درس نخواندن غیر از بى سواد بودن است و کسانى که کلمه (امى ) را به معنى (بى سواد) تفسیر مى کنند، گویا توجه به این تفاوت ندارند.
هیچ مانعى ندارد که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به تعلیم الهى ، خواندن - یا - خواندن و نوشتن را بداند، بى آنکه نزد انسانى فرا گرفته باشد، زیرا چنین اطلاعى بدون تردید از کمالات انسانى است و مکمل مقام نبوت است .
شاهد این سخن آن است که در روایاتى که از امامان اهلبیت (علیهم السلام ) نقل شده مى خوانیم : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى توانست بخواند و یا هم توانائى خواندن داشت و هم توانائى نوشتن .
اما براى اینکه جائى براى کوچکترین تردید براى دعوت او نماند از این توانائى استفاده نمى کرد.
و اینکه بعضى گفته اند توانائى بر خواندن و نوشتن ، کمالى محسوب نمى شود، بلکه این دو علم کلیدى براى رسیدن به کمالات علمى هستند نه علم واقعى و کمال حقیقى پاسخش در خودش نهفته است ، زیرا آگاهى از وسیله کمالات خود نیز کمالى است روشن .
ممکن است گفته شود در دو روایت که از ائمه اهلبیت (علیه مالسلام ) نقل شده ، صریحا تفسیر (امى ) به درس نخوانده ، نفى گردیده است ، و تنها به معنى کسى که به (ام القرى ) (مکه ) منسوب است تفسیر شده .
در پاسخ مى گوئیم یکى از این دو روایت به اصطلاح (مرفوعه ) است و سند آن فاقد ارزش ، و روایت دوم از (جعفر بن محمد صوفى ) نقل شده که از نظر علم رجال شخص مجهولى است .
و اما اینکه بعضى تصور کرده اند که آیه دوم سوره جمعه یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و آیات دیگرى که به این مضمون است دلیل بر آن است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرآن را از روى نوشته بر مردم مى خواند کاملا اشتباه است ، زیرا تلاوت هم به خواندن از روى نوشته گفته مى شود و هم به خواندن از حفظ، کسانى که قرآن یا اشعار یا ادعیه را از حفظ مى خوانند، تعبیر به تلاوت در مورد آنها بسیار فراوان است . از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه مى گیریم که :
1 - پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به طور قطع ، نزد کسى خواندن و نوشتن را فرا نگرفته بود، و به این ترتیب یکى از صفات او این است که نزد استادى درس نخوانده است .
2 - هیچگونه دلیل معتبرى در دست نداریم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از نبوت یا بعد از آن عملا چیزى را خوانده یا نوشته باشد.
3 - این موضوع منافاتى با آن ندارد که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به تعلیم پروردگار قادر بر خواندن یا نوشتن بوده باشد.
بشارت ظهور پیامبر در کتب عهدین
گرچه شواهد قطعى تاریخى و همچنین محتویات کتب مقدسه یهود و نصارى (تورات و اناجیل ) نشان که اینها کتابهاى آسمانى نازل شده بر موسى و عیسى (علیهماالسلام ) نیستند و دست تحریف به سوى آنها دراز شده است بلکه بعضى از میان رفته اند و آنچه امروز به نام کتب مقدسه در میان آنها است مخلوطى است از زائیده هاى افکار بشرى و قسمتى از تعلیماتى که بر موسى (علیه السلام ) و عیسى (علیه السلام ) نازل گردیده و در دست شاگردان بوده .
بنابراین اگر جملههائى که صراحت کامل درباره بشارت ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داشته باشد در آنها دیده نشود جاى تعجب نخواهد بود.
ولى با این حال در همین کتب تحریف یافته عباراتى دیده مى شود که اشاره قابل ملاحظهاى به ظهور این پیامبر بزرگ دارد که جمعى از دانشمندان ما آنها را در کتابها یا مقاله هائى که در این موضوع نگاشته اند جمع آورى نموده ، و چون ذکر آنهمه بشارات و بحث و گفتگو پیرامون دلالت آنها بطول مى انجامد ما تنها به چند قسمت به عنوان نمونه اشاره مى کنیم .
1 - در تورات سفر تکوین فصل 17 شماره 17 تا 20 چنین مى خوانیم : (و ابراهیم به خدا گفت که اى کاش اسماعیل در حضور تو زندگى نماید ... و در
حق اسماعیل (دعاى ) ترا شنیدم اینک به او برکت دادم و او را بارور گردانیده به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمى خواهم نمود).
2 - در سفر پیدایش باب 49 شماره 10 مى خوانیم :
(عصاى سلطنت از یهودا و فرمانفرمائى از پیش پایش نهضت خواهد نمود تا وقتى که (شیلوه ) بیاید که به او امتها جمع خواهد شد.)
قابل توجه اینکه یکى از معانى شیلوه - طبق تصریح مسترها کس در کتاب قاموس مقدس - فرستادن مى باشد و با کلمه (رسول ) یا رسول الله موافق است .
3 - در انجیل یوحنا باب 14 شماره 15 و 16 چنین مى خوانیم : (اگر شما مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست و او تسلى دهنده دیگر به شما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهد ماند).
4 - و در همان انجیل یوحنا باب 15 شماره 26 مى خوانیم : (و چون آن تسلى دهنده بیاید که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد یعنى روح راستى که از طرف پدر مى آید او درباره من شهادت خواهد داد.)
5 - و نیز در همان انجیل یوحنا باب 16 شماره 7 به بعد مى خوانیم : (لیکن به شما راست مى گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم آن تسلى دهنده به نزد شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد ... اما چون او یعنى روح راستى بیاید او شما را به تمامى راستى ارشاد خواهد نمود، زیرا که او از پیش خود سخن نخواهد گفت بلکه هر آنچه مى شنود خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.)
نکته شایان توجه اینکه : در اناجیل فارسى در جمله هاى بالا که از انجیل یوحنا است کلمه (تسلى دهنده ) آمده ، ولى در انجیل عربى چاپ لندن (مطبعه ویلیام وطس - سال 1857) به جاى آن (فارقلیطا) ذکر شده است .
آیه و ترجمه


قل یأ یها الناس إ نى رسول الله إ لیکم جمیعا الذى له ملک السموت و الا رض لا إ له إ لا هو یحى و یمیت فامنوا بالله و رسوله النبى الا مى الذى یؤ من بالله و کلمته و اتبعوه لعلکم تهتدون (158)


ترجمه :
158 - بگو: اى مردم ! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم ، همان خدائى که حکومت آسمانها و زمین از آن او است ، معبودى جز او نیست ، زنده مى کند و مى میراند پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش ، آن پیامبر درس نخوانده اى که ایمان به خدا و کلماتش ‍ دارد و از او پیروى کنید تا هدایت یابید.
تفسیر :
دعوت جهانى پیامبر
در حدیثى از امام مجتبى چنین مى خوانیم : عده اى از یهود نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: اى محمد توئى که گمان مى برى فرستاده خدائى و همانند موسى (علیه السلام ) بر تو وحى فرستاده مى شود؟!
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کمى سکوت کرد، سپس فرمود: آرى منم سید فرزندان آدم و به این افتخار نمى کنم ، من خاتم پیامبران و پیشواى پرهیزکاران و فرستاده پروردگار جهانیانم
آنها سؤ ال کردند به سوى چه کسى ؟ به سوى عرب یا عجم یا ما؟
(خداوند آیه فوق را نازل کرد، و رسالت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به تمام جهانیان با صراحت در ضمن آن شرح داد).
ولى با این حال پیوند و ارتباط آیه با آیه قبل در زمینه صفات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و دعوت به پیروى از آئین او جاى انکار نیست .
نخست به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد: (بگو اى مردم من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم ) (قل یا ایها الناس انى رسول الله الیکم جمیعا).
این آیه همانند آیات بسیارى دیگر از قرآن مجید، دلیل روشنى بر جهانى بودن دعوت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است .
در آیه 28 سوره سبا نیز مى خوانیم و ما ارسلناک الا کافة للناس : ترا جز به سوى همه مردم نفرستادیم .
و در آیه 19 سوره انعام مى خوانیم : و اوحى الى هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ : (این قرآن به من وحى شده تا شما و تمام کسانى را که قرآن به آنها مى رسد انذار کنم ).
و در آغاز سوره فرقان مى خوانیم : تبارک الذى انزل الفرقان على عبده لیکون للعالمین نذیرا: (پاینده و برقرار است خداوندى که قرآن را بر بنده اش فرستاد که جهانیان را از مسئولیتهایشان بیم دهد).
اینها نمونه آیاتى است که گواه جهانى بودن دعوت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است و در این باره باز هم به خواست پروردگار ذیل آیه 7 سوره شورى بحث خواهیم کرد، و در ذیل آیه 92 سوره انعام نیز بحث نسبتا مشروحى در این زمینه داشتیم سپس خدائى را که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به سوى او دعوت مى کند با سه صفت معرفى مى کند:
(خداوندى که حکومت آسمانها و زمینها از آن او است ) (الذى له ملک السماوات و الارض ).
(خداوندى که معبودى شایسته پرستش جز او وجود ندارد) (لا اله الا هو).
(خداوندى که زنده مى کند و مى میراند و نظام حیات و مرگ به فرمان او است ) (یحیى و یمیت ).
و به این ترتیب ، الوهیت غیر خالق آسمان و زمین ، و هر گونه بت ، و همچنین تثلیث مسیحیت را نفى مى کند، و نیز قدرت پروردگار را بر رسالت جهانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و توانائى او را بر امر معاد تاکید مى کند.
و در پایان از همه مردم جهان دعوت مى کند که (به خدا و فرستاده او پیامبر درس نخوانده و قیام کننده از میان توده هاى جمعیت ایمان بیاورند) (فامنوا بالله و رسوله النبى الامى ).
(پیامبرى که تنها دیگران را دعوت به این حقایق نمى کند، بلکه در درجه اول خودش به آنچه مى گوید، یعنى به خدا و سخنان او ایمان دارد (الذى یؤ من بالله و کلماته ).
نه تنها آیاتى را که بر خودش نازل شده مى پذیرد، بلکه تمام کتب راستین انبیاء پیشین را نیز مى پذیرد.
ایمان او به آئینش که از خلال اعمال و رفتارش آشکار است ، خود دلیل روشنى بر حقانیت او است ، زیرا عمل یک گوینده ، نشان مى دهد که تا چه اندازه به گفته خود مؤ من است ، و ایمان او به گفتارش یکى از نشانه هاى صدق و راستگوئى او است تمام تاریخ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به این حقیقت گواهى مى دهد، که او بیش از همه به تعلیمات خویش و آیات قرآن پایبند بود و ایمان داشت .
آرى (از چنین پیامبرى باید پیروى کنید، تا نور هدایت در قلب شما بتابد و در مسیر سعادت قرار گیرید (و اتبعوه لعلکم تهتدون ).
اشاره به اینکه ایمان به تنهائى کافى نیست ، بلکه در صورتى مفید خواهد بود که با پیروى عملى تکمیل گردد.
جالب توجه اینکه آیه فوق در مکه نازل شده است که در آن روز پیروان اسلام ، در اقلیت شدیدى قرار داشتند، آنچنان که شاید کمتر کسى احتمال مى داد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حتى بر مکه مسلط شود، تا چه رسد به جزیره عرب و یا قسمت مهم دنیا.
بنابراین کسانى که فکر مى کنند پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نخست مدعى رسالت بر مکه بود و هنگامى که آئینش بالا گرفت به فکر تسلط بر حجاز افتاد و سپس در فکر کشورهاى دیگر فرو رفت و نامه به سلاطین دنیا نوشت و اعلام جهانى بودن آئینش ‍ را کرد پاسخ همه آنها را آیه فوق که در مکه نازل شده است مى دهد، و مى گوید: او از آغاز کار دعوت جهانى خود را آشکار ساخت .
آیه و ترجمه


و من قوم موسى اءمة یهدون بالحق و به یعدلون (159)
و قطعنهم اثنتى عشرة اءسباطا اءمما و اءوحینا إ لى موسى إ ذ استسقئه قومه اءنِ اضرِب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عینا قد علم کل اءناس مشربهم و ظللنا علیهم الغمم و اءنزلنا علیهم المن و السلوى کلوا من طیبت ما رزقنکم و ما ظلمونا و لکن کانوا اءنفسهم یظلمون (160)


ترجمه :
159 - و از قوم موسى گروهى به سوى حق هدایت مى کنند و حاکم به حق و عدالتند.
160 - و آنها را به دوازده گروه که هر یک شاخهاى (از دودمان اسرائیل ) بودند تقسیم کردیم و هنگامى که موسى تقاضاى آب (براى قوم تشنه کامش در بیابان ) کرد به او وحى فرستادیم که عصاى خود را بر سنگ بزن ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون ریخت آنچنان که هر گروه چشمه خود را مى شناختند و ابر را بر سر آنها سایبان ساختیم و بر آنها من و سلوى فرستادیم (و به از آنان گفتیم ) از روزیهاى پاکیزه که به شما داده ایم بخورید (و سپاس خدا را بجا آورید ولى آنها نافرمانى و ستم کردند) اما به ما ستم نکردند لکن به خودشان ستم نمودند.
تفسیر
گوشهاى از نعمتهاى خدا به بنى اسرائیل
در آیات فوق باز سخن پیرامون بنى اسرائیل و سرنوشت و رویدادهاى تاریخ آنها است .
در آیه نخست اشاره به واقعیتى مى کند که شبیه آن را در قرآن دیده ایم
واقعیتى که حکایت از روح حق طلبى قرآن دارد، و آن احترام به موقعیت اقلیتهاى صالح است یعنى : چنان نبود که بنى اسرائیل یکپارچه فاسد و مفسد باشند و این نژاد عموما مردمى گمراه و سرکش معرفى شوند بلکه در برابر اکثریت مفسده جو، اقلیتى وجود داشتند صالح و ناهماهنگ با کارهاى اکثریت ، قرآن براى این اقلیت صالح اهمیت خاصى قائل شده است و مى گوید: از قوم موسى (علیه السلام ) گروهى هستند که دعوت به سوى حق مى کنند و حاکم به حق و عدالتند (و من قوم موسى امة یهدون بالحق و به یعدلون ).
این آیه ممکن است اشاره به گروه کوچکى باشد که تسلیم در برابر سامرى و دعوت او نشدند و همه جا حامى و طرفدار مکتب موسى (علیه السلام ) بودند و یا گروههاى صالح دیگرى که بعد از موسى (علیه السلام ) بروى کار آمدند.
ولى این معنى با ظاهر آیه چندان سازگار نیست ، زیرا (یهدون ) و (یعدلون ) فعل مضارع است و حداقل حکایت از زمان حال یعنى عصر نزول قرآن مى کند و وجود چنین گروهى را در آن زمان اثبات مى نماید، مگر اینکه کلمه (کان ) در تقدیر بگیریم ، تا آیه اشاره به زمان گذشته بوده باشد و مى دانیم تقدیر گرفتن بدون وجود قرینه خلاف ظاهر است .
و نیز مى تواند ناظر به اقلیتى از یهود که در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى زیستند بوده باشد همانها که تدریجا و پس از مطالعه کافى روى دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سرانجام اسلام را پذیرفتند و در جمع مسلمانان راستین و حامیان مخلص ‍ در آمدند، این تفسیر با ظاهر آیه و فعل مضارع که در آن به کار رفته است هماهنگتر است .
و اینکه در پارهاى از روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که این آیه اشاره به گروه کوچکى است از بنى اسرائیل که در ماوارء چین زندگى دارند، زندگى عادلانه و تواءم با تقوا و خداشناسى و خداپرستى ، علاوه بر اینکه با آنچه از وضع جهان آگاهیم سازگار نیست و تواریخ موجود این موضوع را تایید نمى کند،
احادیث مزبور از حیث سند معتبر نمى باشد، و نمى توان به عنوان یک حدیث صحیح طبق قواعد علم رجال روى آنها تکیه کرد.
در آیه بعد اشاره به چند قسمت از نعمتهاى خدا بر بنى اسرائیل مى کند. نخست مى گوید: (ما آنها را به دوازده گروه تقسیم کردیم ) (تا نظمى عادلانه و دور از برخوردهاى خشونت آمیز در میانشان حکومت کند) (و قطعناهم اثنتى عشرة اسباطا امما).
روشن است هنگامى که یک ملت داراى تقسیم بندیهاى صحیح و منظم بوده باشد، و هر بخش و یا هر گروه تحت رهبرى رهبر لایقى قرار گیرد، اداره آنها آسانتر و رعایت عدالت در میانشان سهلتر خواهد بود، و به همین دلیل تمام کشورهاى جهان مى کوشند از این اصل پیروى کنند.
کلمه (اسباط) جمع (سبط) بر وزن ثبت و همچنین بر وزن سفت ) در اصل به معنى توسعه و گسترش چیزى به آسانى و راحتى است ، سپس به فرزندان - مخصوصا نوه ها- و شاخه هاى یک فامیل ، سبط و اسباط گفته شده است .
در اینجا منظور از اسباط همان تیره هاى بنى اسرائیل است که هر کدام از یکى از فرزندان یعقوب (علیه السلام ) منشعب شده بودند.
نعمت دیگر اینکه هنگامى که بنى اسرائیل در بیابان سوزان ، به سوى بیت المقدس در حرکت بودند و گرفتار عطش سوزان و تشنگى خطرناکى شدند، و از موسى (علیه السلام ) تقاضاى آب کردند، (به او وحى فرستادیم که عصایت را بر سنگ بزن و او چنین کرد، ناگهان دوازده چشمه از سنگ جوشید) (و اوحینا الى موسى اذا ستسقاه قومه ان اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتى عشرة عینا).
و آنچنان این چشمه ها در میان آنها تقسیم شد که هر کدام به خوبى چشمه خود را مى شناختند (قد علم کل اناس مشربهم ).
از این جمله استفاده مى شود که این دوازده چشمه که از آن صخره عظیم جوشید نشانه ها و تفاوتهائى داشته است ، آنچنان که هر کدام از اسباط بنى اسرائیل چشمه خود را مى شناختند و این خود سبب مى شد که اختلافى در میان آنها بروز نکند و نظم و انضباط حکمفرما گردد و آسانتر سیراب شوند.
نعمت دیگر اینکه در آن بیابان سوزان که پناهگاهى وجود نداشت ، ابر را بر سر آنها سایه افکن ساختیم (و ظللنا علیهم الغمام ).
بالاخره چهارمین نعمت این بود که من و سلوى را به عنوان دو غذاى لذیذ و نیرو بخش بر آنها فرستادیم (و انزلنا علیهم المن و السلوى ).
درباره (من ) و (سلوى ) این دو غذاى مطبوع و مفید که خداوند به بنى اسرائیل در آن بیابان ارزانى داشت ، مفسران تفسیرهاى گوناگونى دارند که ما در جلد اول همین تفسیر ذیل آیه 57 سوره بقره بیان کردیم و گفتیم بعید نیست که (من ) یکنوع عسل طبیعى بوده که در دل کوههاى مجاور وجود داشته و یا شیره هاى مخصوص نباتى بوده که در درختانى که در گوشه و کنار آن بیابان مى روئیده ظاهر مى شده است ، و (سلوى ) یکنوع پرنده حلال گوشت شبیه به - کبوتر بوده است .
و به آنها گفتیم از غذاهاى پاکیزهاى که در اختیار شما گذارده ایم بخورید (و فرمان خدا را به کار بندید) (کلوا من طیبات من رزقناکم ).
اما آنها خوردند و کفران و ناسپاسى کردند، آنها (به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم روا داشتند (و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون )
باید توجه داشت که مضمون این آیه با تفاوت مختصرى ، در سوره بقره آیات 57 و 60 آمده است منتهى در آنجا به جاى (انبجست )، (انفجرت ). آمده است ، و به عقیده جمعى از مفسران تفاوت این دو عبارت در این است که
که (انفجرت ) به معنى (بیرون ریختن آب با فشار و کثرت ) است ، ولى (انبجست ) به معنى (بیرون ریختن آب بطور مختصر و کم ) است ، و این تفاوت شاید اشاره به آن است که چشمه هاى آب ناگهانى از آن صخره عظیم بیرون نریخت تا مایه وحشت گردد، و توانائى کنترل آن را نداشته باشند بلکه نخست به آرامى بیرون ریخت و سپس گسترش پیدا کرد و به حد وفور رسید.
بعضى دیگر از مفسران معتقدند که این دو کلمه هر دو به یک مفهوم است .
آیه و ترجمه


و إ ذ قیل لهم اسکنوا هذه القریة و کلوا منها حیث شئتم و قولوا حطة و ادخلوا الباب سجدا نغفر لکم خطیئتکم سنزید المحسنین(161)
فبدل الذین ظلموا منهم قولا غیر الذى قیل لهم فاءرسلنا علیهم رجزا من السماء بما کانوا یظلمون (162)


ترجمه :
161 - و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که به آنها گفته شد در این قریه (بیت المقدس ) ساکن شوید و از هر جا (و بهر کیفیت ) بخواهید از آن بخورید (و بهره گیرید) و بگوئید خداوندا! گناهان ما را بریز، و از در (بیت المقدس ) با تواضع وارد شوید، اگر چنین کنید گناهان شما را مى بخشیم و نیکوکاران را پاداش بیشتر خواهیم داد.
162- اما کسانى که از آنها ظلم و ستم (بر خویشتن ) کردند این سخن (و آن برنامه ها) را دگرگون ساختند و غیر از آنچه به آنها گفته شده بود انجام دادند لذا بخاطر ستمى که روا داشتند بلائى از آسمان بر آنها
تفسیر :
در تعقیب آیات گذشته در این دو آیه اشاره به قسمت دیگرى از مواهب پروردگار به بنى اسرائیل و طغیانگرى آنان در برابر این مواهب شده است .
نخست مى گوید: (به خاطر بیاورید هنگامى را که به آنها گفته شد در این سرزمین (بیت المقدس ) ساکن گردید و از نعمتهاى فراوان آن ، در هر نقطه و هر گونه که مى خواهید استفاده کنید) (و اذ قیل لهم اسکنوا هذه القریة و کلوا منها حیث شئتم ).
و به آنها گفتیم (از خداوند تقاضاى ریزش گناه و بخشش خطاهایتان کنید، و از در بیت المقدس با خضوع و تعظیم وارد شوید (و قولوا حطة و ادخلوا الباب سجدا).
که اگر این برنامه ها را انجام دهید، خطاهائى را که مرتکب شده اید مى بخشیم ، و به نیکوکاران پاداش بیشتر و بهتر خواهیم داد (نغفر لکم خطیئاتکم سنزید المحسنین ).
ولى با اینکه درهاى رحمت به روى آنها گشوده بود، و اگر از فرصت استفاده مى کردند مى توانستند، گذشته و آینده خود را اصلاح کنند، اما ستمکاران بنى اسرائیل نه تنها استفاده نکردند بلکه فرمان پروردگار را بر خلاف آنچه به آنها گفته شده بود عمل کردند (فبدل الذین ظلموا منهم قولا غیر الذى قیل لهم ).
(سرانجام به خاطر این نافرمانى و طغیان و ظلم و ستم بر خویشتن و بر - دیگران عذابى از آسمان بر آنها نازل کردیم (فارسلنا علیهم رجزا من السماء بما کانوا یظلمون ).
باید توجه داشت که مضمون این دو آیه نیز با تفاوت مختصرى در سوره بقره آیه 58 و 59 آمده است و ما تفسیر آن را بطور مشروحتر در جلد اول صفحه 182 و 183 آوردیم .
تنها تفاوت مهمى که میان آیات مورد بحث و آیات سوره بقره است این است که در اینجا در پایان مى گوید بما کانوا یظلمون و در آنجا بما کانوا یفسقون و شاید تفاوت این دو به خاطر آن باشد که گناهان داراى دو جنبه است ، یکى جنبه مربوط به پروردگار و دیگرى جنبه مربوط به خود انسان ، قرآن در آیه سوره بقره با تعبیر به فسق که مفهومش خروج از اطاعت و فرمان خدا است ، اشاره به جنبه اول کرده و در آیه مورد بحث با تعبیر به ظلم اشاره به جنبه دوم نموده است .
(حطه ) چیست و چه معنى دارد؟
قابل توجه اینکه بنى اسرائیل ماءمور بودند که به هنگام ورود به بیت - المقدس دل و جان و روح خود را با یک توبه خالصانه و واقعى که در کلمه حطه خلاصه مى شد، از آلودگى به گناهان گذشته بشویند، و از آنهمه جرائمى که قبل از ورود به بیت المقدس مخصوصا آزارهائى که به پیامبر بزرگشان موسى بن عمران نمودند از خدا تقاضاى بخشش کنند.
کلمه حطه که در واقع شعار آنها به هنگام ورود به بیت المقدس بود، صورت اختصارى از جمله (مسئلتنا حطه ) یعنى تقاضاى ما ریزش گناهان ما و یا ریزش باران عفو و رحمتت بر ما است زیرا حطه در اصل به معنى نزول چیزى از طرف بالا است .
اما این شعار مانند همه شعارها به این مفهوم -
زبان جارى کنند بلکه مى بایست زبانشان ترجمان روح و تمام ذرات وجودشان باشد اما همانطور که در آیه بعد آمده است بسیارى از آنها حتى این شعار تربیتى را مسخ کردند، و به شکل زننده اى در آوردند و آن را یک وسیله مسخره و تفریح ساختند.
آیه و ترجمه


و سئلهم عن القریة التى کانت حاضرة البحر إ ذ یعدون فى السبت إ ذ تاءتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا و یوم لا یسبتون لا تاءتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون (163)
و إ ذ قالت اءمة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم اءو معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذرة إ لى ربکم و لعلهم یتقون (164)
فلما نسوا ما ذکروا به اءنجینا الذین ینهون عن السوء و اءخذنا الذین ظلموا بعذاب بیس بما کانوا یفسقون (165)
فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خسین (166)


ترجمه :
163 - و از آنها درباره (سرگذشت شهرى که در ساحل دریا بود سوال کن ، و (بخاطر بیاور هنگامى را که آنها در روز شنبه تجاوز (و طغیان در برابر قانون خدا) مى کردند، همان هنگام که ماهیانشان روز شنبه (که روز تعطیل و استراحت - شان بود) آشکار مى شدند اما در غیر روز شنبه به سراغ آنها نمى آمدند، اینگونه آنها را به چیزى آزمایش کردیم که در برابر آن نافرمانى مى نمودند.
164 - و هنگامى را که گروهى از آنها (به گروه دیگر ) گفتند چرا جمعى (گنهکار) را اندرز مى دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد و یا به عذاب شدیدى گرفتار خواهد ساخت (آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند) گفتند: (این اندرزها) براى اعتذار (و رفع مسئولیت ) در پیشگاه پروردگار شماست ، به علاوه شاید آنها (بپذیرند و از گناه بازایستند و) تقوى پیشه کنند.
165 - اما هنگامى که تذکراتى را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهى کنندگان از بدى را رهائى بخشیدیم و آنها را که ستم کردند به عذاب شدیدى بخاطر نافرمانى شان
گرفتار ساختیم .
166 - هنگامى که در برابر فرمانى که به آنها داده شده بود سرکشى نمودند به آنها گفتیم به شکل میمونها در آئید و طرد شوید.
تفسیر :
یک سرگذشت عبرت انگیز
در این آیات صحنه دیگرى از تاریخ پرماجراى بنى اسرائیل ، که مربوط به جمعى از آنها است که در ساحل دریائى زندگى مى کردند، آمده است ، منتها روى سخن در آن به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، و به او مى گوید که از یهود معاصر خویش ‍ درباره این جمعیت سوال کند یعنى این خاطره را به وسیله سوال در ذهن آنان مجسم ساز، تا از آن پند گیرند، و از سرکشى و کیفرى که در انتظار سرکشان است بپرهیزند.
این سرگذشت ، چنانکه در روایات اسلامى به آن اشاره شده مربوط به جمعى از بنى اسرائیل است که در ساحل یکى از دریاها (ظاهرا دریاى احمر بوده که در کنار سرزمین فلسطین قرار دارد) در بندرى بنام ایله (که امروز بنام بندر ایلات معروف مى باشد) زندگى مى کردند و از طرف خداوند به عنوان آزمایش و امتحان دستورى به آنها داده شد و آن اینکه صید ماهى را در آن روز تعطیل کنند اما آنها با آن دستور مخالفت کردند و گرفتار مجازات دردناکى شدند که شرح آنرا در این آیات مى خوانیم .
در نخستین آیه مى فرماید: (از قوم یهود معاصر خویش ماجراى شهرى را که در کنار دریا قرار داشت سؤ ال کن ) (و اسئلهم عن القریة التى کانت حاضرة البحر).
(و به یاد آنها بیاور زمانى را که در روز شنبه از قانون پروردگار تجاوز
مى کردند) (اذ یعدون فى السبت ).
زیرا روز شنبه تعطیل آنها بود و وظیفه داشتند، دست از کار و کسب و صید ماهى بکشند و به مراسم عبادت آن روز بپردازند، اما آنها این دستور را زیر پا گذاردند.
سپس قرآن آنچه را در جمله قبل سربسته بیان کرده بود چنین شرح مى دهد به خاطر بیاور (آن هنگام را که ماهیان در روز شنبه در روى آب آشکار مى شدند و در غیر روز شنبه ماهى کمتر به سراغ آنها مى آمد) (اذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا).
(سبت ) در لغت به معنى تعطیل عمل براى استراحت است و اینکه در قرآن در سوره (نبا) مى خوانیم و جعلنا نومکم سباتا (خواب شما را مایه راحت شما قرار دادیم نیز اشاره به همین موضوع است ، و روز شنبه را از این جهت (یوم السبت ) نامیده اند که برنامه هاى کسب و کار معمولى در آن تعطیل مى شد، سپس این نام بر این روز باقى ماند.
بدیهى است جمعیتى که در کنار دریا زندگى مى کنند، قسمت مهمى از تغذیه و درآمدشان از طریق صید ماهى است ، و گویا به خاطر تعطیل مستمرى که قبلا در روز شنبه در میان آنها معمول بود، ماهیان در آن روز احساس امنیت از نظر صیادان مى کردند و دسته دسته به روى آب ظاهر مى شدند اما در روزهاى دیگر که صیادان در تعقیب آنها بودند در اعماق آب فرو مى رفتند!
این موضوع خواه جنبه طبیعى داشته ، و یا یک جنبه فوق العاده و الهى ، وسیلهاى بود براى امتحان و آزمایش این جمعیت لذا قرآن مى گوید: ما این چنین آنها را به چیزى که در برابر آن مخالفت مى کردند آزمایش مى کردیم (کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون ).
در حقیقت جمله (بما کانوا یفسقون ) اشاره به آن است که آزمایش آنها
به چیزى بود که آنها را به سوى خود جلب و به نافرمانى دعوت مى کرد و همه آزمایشها همین گونه است ، زیرا آزمایش باید میزان مقاومت افراد را در برابر کشش گناهان مشخص کند و اگر گناه کششى به سوى خود نداشت ، آزمایش مفهومى نمى داشت .
هنگامى که این جمعیت از بنى اسرائیل در برابر این آزمایش بزرگ که با زندگى آنان کاملا آمیخته بود قرار گرفتند، به سه گروه تقسیم شدند:
(گروه اول ) که اکثریت را تشکیل مى دادند، به مخالفت با این فرمان الهى برخاستند.
(گروه دوم ) که قاعدتا اقلیت کوچکى بودند، در برابر گروه اول به وظیفه امر به معروف و نهى از منکر قیام کردند.
(گروه سوم )، ساکتان و بى طرفان بودند، که نه همگامى با گناهکاران داشتند و نه وظیفه نهى از منکر را انجام مى دادند.
در آیه دوم مورد بحث ، گفتگوى این گروه را با نهى کنندگان شرح مى دهد و مى گوید: (بخاطر بیاور هنگامى که جمعى از آنها به جمع دیگرى گفتند: چرا قومى را اندرز مى دهید که خداوند سرانجام آنها را هلاک مى کند و یا به عذاب دردناکى کیفر خواهد داد) (و اذ قالت امة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم او معذبهم عذابا شدیدا).
(آنها در پاسخ گفتند: ما به خاطر این نهى از منکر مى کنیم که وظیفه خود را در پیشگاه پروردگارتان انجام داده و در برابر او مسئولیتى نداشته باشیم ، بعلاوه شاید سخنان ما در دل آنها مؤ ثر افتد و دست از طغیان و سرکشى بردارند) (قالوا معذرة الى ربکم و لعلهم یتقون ).

از جمله بالا چنین استفاده مى شود که اندرز دهندگان براى دو هدف این کار را انجام مى دادند یکى به خاطر این که در پیشگاه خدا معذور باشند و دیگر اینکه شاید در دل گنهکاران مؤ ثر افتد، و مفهوم این سخن چنین است که حتى اگر احتمال تاثیر هم ندهند باید از پند و اندرز خوددارى ننمایند، در حالى که معروف این است که شرط وجوب امر به معروف و نهى از منکر احتمال تاثیر است .
ولى باید توجه داشت که گاهى بیان حقایق و وظائف الهى بدون احتمال تاثیر نیز واجب مى شود و آن در موردى است که اگر حکم خدا گفته نشود و از گناه انتقاد نگردد کم کم بدست فراموشى سپرده مى شود و بدعتها جان مى گیرند و سکوت دلیل بر رضایت و موافقت محسوب مى شود، در این گونه موارد لازم است حکم پروردگار آشکارا همه جا گفته شود هر چند اثرى در گنهکاران نگذارد.
این نکته نیز شایان توجه است که نهى کنندگان مى گفتند مى خواهیم در پیشگاه (پروردگارتان ) معذور باشیم ، گویا اشاره به این است که شما هم در پیشگاه خدا مسئولیت دارید و این وظیفه تنها وظیفه ما نیست ، وظیفه شما نیز مى باشد.
آیه بعد مى گوید: سرانجام دنیاپرستى بر آنان غلبه کرد (و فرمان خدا را به دست فراموشى سپردند، در این هنگام آنها را که از گناه نهى مى کردند رهائى بخشیدیم ولى ستمکاران را به کیفر سختى به خاطر فسق و گناهشان مبتلا ساختیم )
(فلما نسوا ما ذکروا به انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون ).
شک نیست که این فراموشى ، فراموشى حقیقى که موجب عذر است نبود، بلکه آنچنان بى اعتنائى به فرمان خدا کردند که گوئى به کلى آنرا فراموش نموده اند.
سپس مجازات آنها را چنین شرح مى دهد: هنگامى که (در برابر آنچه از آن نهى شده بودند، سرکشى کردند به آنها گفتیم به شکل میمونهاى طرد شده در آئید) (فلما عتوا عما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئین )
روشن است که امر (کونوا) (بوده باشید) در اینجا یک فرمان تکوینى است ، همانند انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون (سوره یس آیه 28
نکته ها
در اینجا به چند موضوع باید توجه کرد:
1 - چگونه دست به گناه زدند؟
در اینکه این جمعیت ، قانونشکنى را از کجا شروع کردند، در میان مفسران گفتگو است ، از بعضى از روایات چنین استفاده مى شود که نخست دست به حیله به اصطلاح شرعى زدند، در کنار دریا حوضچه هائى ترتیب دادند و راه آنرا به دریا گشودند، روزهاى شنبه راه حوضچه ها را باز مى کردند، و ماهیان
فراوان همراه آب وارد آنها مى شدند، اما به هنگام غروب که مى خواستند به دریا بازگردند راهشان را محکم مى بستند، سپس روز یکشنبه شروع به صید آنها مى کردند و مى گفتند خداوند به ما دستور داده است صید ماهى نکنید، ما هم صید نکردهایم بلکه تنها آنها را در حوضچهها محاصره نموده ایم !
بعضى از مفسران گفته اند آنها روز شنبه قلابها را به دریا مى افکندند، سپس روز بعد آنرا از دریا بیرون مى کشیدند و به این وسیله صید ماهى مى نمودند.
و از بعضى از روایات دیگر برمى آید که آنها بدون هیچ حیلهاى با بى اعتنائى کامل روزهاى شنبه مشغول صید ماهى شدند.
ولى ممکن است همه این روایات صحیح باشد به این ترتیب که در آغاز از طریق حیله به اصطلاح شرعى - به وسیله کندن حوضچه ها و یا انداختن قلابها - کار خود را شروع کردند، این کار، گناه را در نظر آنها کوچک و آنان را در برابر شکستن احترام روز شنبه جسور ساخت ، کم کم روزهاى شنبه علنا و بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند.
2 - چه کسانى رهائى یافتند؟
ظاهر آیات فوق این است که از آن سه گروه (گنهکاران ، ساکتان و اندرز دهندگان ) تنها گروه سوم از مجازات الهى مصون ماندند و به طورى که در روایات آمده است آنها هنگامى که دیدند اندرزه ایشان مؤ ثر واقع نمى شود ناراحت شدند و گفتند ما از شهر بیرون مى رویم ، شب هنگام به بیابان رفتند و اتفاقا در همان شب کیفر الهى دامان دو گروه دیگر را گرفت .
و اما اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند که تنها گروه گنهکار گرفتار
عذاب شدند و ساکتان نیز رهائى یافتند با ظاهر آیات فوق به هیچوجه سازگار نیست .
3 - آیا هر دو گروه یک نوع کیفر داشتند؟
از آیات فوق چنین برمى آید که کیفر مسخ شدن ، منحصر به گنهکاران بود زیرا میگوید فلما عتوا عما نهوا عنه ... (هنگامى که در برابر آنچه نهى شده بودند سرکشى کردند...) ولى از طرفى از آیات فوق نیز استفاده که تنها اندرز دهندگان از مجازات رهائى یافتند، زیرا مى گوید انجینا الذین ینهون عن السوء (آنها را که نهى از منکر مى کردند رهائى بخشیدیم ).
از مجموع این دو چنین استفاده مى شود که هر دو گروه مجازات شدند ولى مجازات مسخ ، تنها مربوط به گنهکاران بود، و مجازات دیگران احتمالا هلاکت و نابودى بوده است ، هر چند گنهکاران نیز چند روزى پس از مسخ شدن - طبق روایات - هلاک شدند.
4 - آیا مسخ جسمانى بوده یا روحانى ؟
(مسخ ) یا به تعبیر دیگر تغییر شکل انسانى به صورت حیوان مسلما موضوعى بر خلاف جریان عادى طبیعت است ، البته (موتاسیون ) و جهش و تغییر شکل حیوانات به صورت دیگر در موارد جزئى دیده شده است ، و پایه هاى فرضیه تکامل در علوم طبیعى امروز بر همان بنا نهاده شده ، ولى مواردى که در آن موتاسیون و جهش دیده شده صفات جزئى حیوانات است ، نه صفات کلى ، یعنى هرگز دیده نشده است که نوع حیوانى بر اثر (موتاسیون ) تبدیل به نوع دیگر شود، بلکه
خصوصیاتى از حیوان ممکن است دگرگون گردد، و تازه جهش در نسلهائى که به وجود مى آیند دیده مى شود، نه اینکه حیوانى که متولد شده است با جهش تغییر شکل دهد، بنابراین دگرگون شدن صورت انسان یا حیوانى به صورت نوع دیگر امرى است خارق العاده .
اما بارها گفته ایم مسائلى بر خلاف جریان عادى طبیعى وجود دارد، گاهى به صورت معجزات پیامبران و زمانى به صورت اعمال خارق العادهاى که از پارهاى از انسانها سر میزند، هر چند پیامبر نباشند (که البته با معجزات متفاوت است ) بنابراین پس از قبول امکان وقوع معجزات و خارق عادات ، مسخ و دگرگون شدن صورت انسانى به انسان دیگر مانعى ندارد.
و همانطور که در بحث اعجاز انبیاء گفته ایم ، وجود چنین خارق عاداتى نه استثناء در قانون علیت است نه بر خلاف عقل و خرد بلکه تنها یک جریان عادى طبیعى در اینگونه موارد شکسته مى شود که نظیرش را در انسانهاى استثنائى کرارا دیده ایم .
بنابراین هیچ مانعى ندارد که مفهوم ظاهر کلمه (مسخ ) را که در آیه فوق و بعضى دیگر از آیات قرآن آمده است بپذیریم و بیشتر مفسران هم همین تفسیر را پذیرفته اند.
ولى بعضى از مفسران که در اقلیت هستند معتقدند که مسخ به معنى (مسخ روحانى ) و دگرگونى صفات اخلاقى است ، به این معنى که صفاتى همانند میمون
یا خوک در انسانهاى سرکش و طغیانگر پیدا شد، رو آوردن به تقلید کورکورانه و توجه شدید به شکم پرستى و شهوترانى که از صفات بارز این دو حیوان بود در آنها آشکار گشت .
این احتمال از یکى از قدماى مفسرین به نام (مجاهد) نقل شده است .
و اینکه بعضى ایراد کرده اند که مسخ بر خلاف قانون تکامل و موجب بازگشت و عقبگرد در خلقت است ، درست نیست ، زیرا قانون تکامل مربوط به کسانى است که در مسیر تکاملند، نه آنها که از مسیر انحراف یافته و از محیط شرائط این قانون به کنار رفته اند، فى المثل یک انسان سالم در سنین طفولیت مرتبا رشد و نمو مى کند اما اگر نقائصى در وجود او پیدا شود، ممکن است نه تنها رشد و نموش متوقف گردد بلکه رو به عقب برگردد، و نمو فکرى و جسمانى خود را تدریجا از دست بدهد.
ولى در هر حال باید توجه داشت که مسخ و دگرگونى جسمانى متناسب با اعمالى است که انجام داده اند، یعنى چون عده اى از جمعیتهاى گنهکار بر اثر انگیزه هواپرستى و شهوترانى دست به طغیان و نافرمانى خدا مى زدند و جمعى با تقلید کورکورانه کردن از آنها، آلوده به گناه شدند، لذا به هنگام مسخ هر گروه به شکلى که متناسب با کیفیت اعمال او بوده ظاهر مى شده است .
البته در آیات مورد بحث تنها سخن از قرده (میمونها) به میان آمده است و از خنازیر (خوکها) سخنى نیست ، ولى در آیه 60 سوره مائده گفتگو از جمعیتى به میان آمده است که به هنگام مسخ به هر دو صورت فوق (بعضى قرده و بعضى خنازیر) تغییر چهره دادند، که به گفته بعضى از مفسران مانند ابن عباس ، آن آیه نیز در باره همین اصحاب سبت است که پیر مردان سرجنبانان شکم پرست و شهوتپرستشان به خوک و جوانان مقلد چشم و گوش بسته که اکثریت را تشکیل مى دادند به میمون تغییر چهره دادند.
ولى در هر حال ، باید توجه داشت که طبق روایات ، مسخ شدگان تنها چند روزى زنده مى ماندند و سپس از دنیا مى رفتند، و نسلى از آنها به وجود نمى آمد.
5 - خلافکارى زیر پوشش کلاه شرعى
گرچه در آیات فوق اشارهاى به حیلهگرى اصحاب سبت در زمینه گناه نشده است ولى همانطور که اشاره کردیم ، بسیارى از مفسران در شرح این آیات اشاره به داستان کندن حوضچه ها و یا نصب قلابها در دریا در روز شنبه کرده اند، و در روایات اسلامى نیز این موضوع دیده مى شود بنابراین مجازات و کیفر الهى که با شدت درباره این گروه جارى شد، نشان مى دهد که چهره واقعى گناه هرگز با دگرگون ساختن ظاهر آن و به اصطلاح کلاه شرعى درست کردن ، دگرگون نمى گردد، حرام ، حرام است ، خواه صریحا انجام گیرد، یا زیر لفافه هاى دروغین و عذرهاى واهى .
آنها که تصور مى کنند، گناه را مى توان با تغییر چهره صورى تبدیل به یک عمل مجاز کرد در حقیقت خود را فریب مى دهند، و بدبختانه این کار در میان بعضى از بى خبرانى که خود را به دین منتسب مى کنند، فراوان دیده مى شود، و همانست که چهره مذهب را در نظر افراد دور افتاده سخت بدنما کرده است .
عیب بزرگى که این عمل دارد - علاوه بر زشت نشان دادن چهره مذهب - این است که گناه را در نظرها کوچک مى کند و از اهمیت آن مى کاهد و افراد را چنان جسور در برابر گناه مى سازد که پس از انجام اینگونه کارها کم کم آماده براى انجام گناهان بطور صریح و آشکار مى شوند.
در نهج البلاغه مى خوانیم که على (علیه السلام ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل مى کند:
(روزى فرا مى رسد که مردم به وسیله اموالشان آزمایش مى شوند، بر خدا منت
مى گذارند که دیندارند، و در عین حال در انتظار رحمت اویند و از مجازات او خود را در امان مى بینند یستحلون حرامه بالشبهات الکاذبة و الاهواء الساهیة فیستحلون الخمر بالنبیذ و السحت بالهدیة و الربا بالبیع : (حرام خدا را با شبهات دروغین و خیالات واهى حلال مى شمرند، شراب را تحت عنوان نبیذ و رشوه را به عنوان هدیه (و حق و حساب و ربا را به نام بیع ، براى خود حلال مى پندارند (نهج البلاغه آخر خطبه 156).
باید توجه داشت که انگیزه اینگونه حیله ها یا پوشیدن چهره زشت باطنى خود در افکار عمومى است ، و یا فریب دادن وجدان و کسب آرامش کاذب درونى .
6 - اءشکال مختلف آزمونهاى الهى
درست است که ماهى گرفتن از دریا براى ساحلنشینان کار خلافى نیست گاهى ممکن است خداوند براى امتحان و آزمایش ، جمعیتى را موقتا از این موضوع نهى کند، تا مقدار فداکارى آنها روشن شود، و این یکى از اءشکال امتحان خداوند است به علاوه روز شنبه در آئین یهود، روز مقدسى بود و دستور داشتند براى احترام آن روز و رسیدن به عبادت و برنامه هاى مذهبى دست از کسب و کار بکشند، ولى ساحلنشینان ایله همه این مسائل را نادیده گرفتند و آنچنان مجازات شدند که زندگینامه آنها درس عبرتى براى آیندگان شد.
آیه و ترجمه


و إ ذ تاءذن ربک لیبعثن علیهم إ لى یوم القیمة من یسومهم سوء العذاب إ ن ربک لسریع العقاب و إ نه لغفور رحیم (167)
و قطعنهم فى الا رض اءمما منهم الصلحون و منهم دون ذلک و بلونهم بالحسنت و السیات لعلهم یرجعون (168)


ترجمه :
167 - و (نیز بخاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت اعلام کرد تا دامنه قیامت کسى را بر آنها مسلط خواهد ساخت که آنها را به طور مداوم در عذاب سختى قرار دهد، زیرا پروردگارت مجازاتش سریع (در عین حال در مقابل توبهکاران آمرزنده و مهربان است .
168 - و آنها را در زمین به صورت گروههائى پراکنده ساختیم ، گروهى از آنها صالح و گروهى غیر آن هستند و آنها را به نیکیها و بدیها آزمودیم شاید بازگردند.
تفسیر :
پراکندگى یهود
این آیات در حقیقت اشاره به قسمتى از کیفرهاى دنیوى آن جمع از یهود است که در برابر فرمانهاى الهى قد علم کردند و حق و عدالت و درستى را به زیر پا گذاردند.
نخست مى گوید: به خاطر بیاور زمانى که پروردگار تو اعلام داشت که بر این جمعیت گنهکار عده اى را مسلط مى کند، که به طور مداوم تا دامنه قیامت
آنها را در ناراحتى و عذاب قرار دهند) (و اذ تاذن ربک لیبعثن علیهم الى یوم القیامة من یسومهم سوء العذاب )
(تاذن ) و (اذن ) هر دو به معنى اعلام کردن است ، و نیز به معنى سوگند یاد کردن آمده است ، در این صورت معنى آیه چنین مى شود که خداوند سوگند یاد کرده است که تا دامنه قیامت چنین اشخاصى در ناراحتى و عذاب باشند.
از این آیه استفاده مى شود که این گروه سرکش ، هرگز روى آرامش کامل نخواهند دید، هر چند براى خود حکومت و دولتى تاسیس ‍ کنند، باز تحت فشار و ناراحتى مداوم خواهند بود، مگر اینکه براستى ، روش خود را تغییر دهند، و دست از ظلم و فساد بکشند.
و در پایان آیه اضافه مى کند که پروردگار تو هم مجازاتش براى مستحقان ، سریع است ، و هم نسبت به خطاکاران توبهکار آمرزنده و مهربان . (ان ربک لسریع العقاب و انه لغفور رحیم )
و این جمله نشان مى دهد که خداوند راه بازگشت را به روى آنان باز گذارده ، تا کسى گمان نبرد که سرنوشت اجبارى تواءم با بدبختى و کیفر و مجازات براى آنها تعیین شده است .
در آیه بعد به پراکندگى یهود در جهان اشاره کرده میگوید: ما آنها را در زمین متفرق ساختیم و به گروههاى مختلفى تقسیم شدند، بعضى از آنها صالح بودند به همین دلیل هنگامى که فرمان حق و دعوت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را شنیدند، ایمان آوردند، و جمعى دیگر چنین نبودند و حق را پشت سر انداختند و براى تامین زندگى مادى خود از هیچ کارى فروگذار نکردند (و قطعناهم فى الارض امما منهم الصالحون و منهم دون ذلک ).
باز در این آیه ، این حقیقت تجلى مى کند که اسلام هیچگونه خصومتى با نژاد یهود ندارد و به عنوان پیروان یک مکتب و یا وابستگان به یک نژاد، آنها را محکوم نمى نماید بلکه مقیاس و معیار سنجش را اعمال آنها قرار میدهد.
سپس اضافه مى کند ما آنها را با وسائل گوناگون ، نیکیها و بدیها آزمودیم شاید بازگردند (و بلوناهم بالحسنات و السیئات لعلهم یرجعون )
گاهى آنها را تشویق کردیم و در رفاه و نعمت قرار دادیم ، تا حس شکر گزارى در آنها برانگیخته شود و به سوى حق باز آیند، و گاهى به عکس آنها را در شدائد و سختیها و مصائب فرو بردیم ، تا از مرکب غرور و خود پرستى و تکبر فرود آیند و به ناتوانى خویش پى برند، شاید بیدار شوند و به سوى خدا بازگردند، و هدف در هر دو حال مساله تربیت و هدایت و بازگشت به سوى حق بوده است .
بنابراین حسنات هر گونه نعمت و رفاه و آسایشى را شامل مى شود همانطور که سیئات هر گونه ناراحتى و شدت را فرا میگیرد، و محدود ساختن مفهوم این دو در دایره معینى هیچگونه دلیل ندارد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت