تفسیرنمونه سوره اعراف (قسمت7)

آیه و ترجمه


و وعدنا موسى ثلثین لیلة و أ تممنها بعشر فتم میقت ربه أ ربعین لیلة و قال موسى لا خیه هرون اخلفنى فى قومى و أ صلح و لا تتبع سبیل المفسدین (142)


ترجمه :
142 - و ما به موسى سى شب وعده گذاردیم سپس آنرا با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش (با او) چهل شب تمام شد و موسى به برادرش هارون گفت جانشین من در میان قوم من باش و (آنها را) اصلاح کن و از روش مفسدان پیروى منما.
تفسیر :
وعده گاه بزرگ
در این آیه اشاره به یکى دیگر از صحنه هاى زندگى بنى اسرائیل و درگیرى موسى با آنها شده است و آن جریان رفتن موسى به میعادگاه پروردگار و گرفتن احکام تورات از طریق وحى و تکلم با خدا و آوردن جمعى از بزرگان بنى اسرائیل به میعادگاه براى مشاهده این جریان و اثبات اینکه هرگز خداوند را با چشم نمى توان دید مى باشد، که به دنبال آن داستان گوساله پرستى بنى اسرائیل و انحراف از مسیر توحید و آن غوغاى عجیب سامرى ذکر شده است .
نخست مى گوید: (ما به موسى (علیه السلام ) سى شب (یک ماه تمام ) مواعده کردیم ، سپس با ده روز دیگر آن را کامل ساختیم ، و وعده خدا با او در چهل شب پایان یافت ) (و واعدنا موسى ثلثین لیلة و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة ).
(میقات ) از ماده وقت به معنى وقتى است که براى انجام کارى تعیین
شده است ، و معمولا بر زمان اطلاق مى شود، اما گاهى به مکانى که باید کارى در آن انجام پذیرد، گفته مى شود، مانند (میقات حج ) یعنى مکانى که هیچکس بدون احرام نمى تواند از آنجا بگذرد.
سپس چنین نقل که (موسى به برادرش هارون گفت : در میان قوم من جانشین من باش و در راه اصلاح آنها بکوش و هیچگاه از طریق مفسدان پیروى مکن ) (و قال موسى لاخیه هارون اخلفنى فى قومى و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین ).
در اینجا به چند موضوع باید توجه داشت
1 - نخستین سؤ الى که در مورد آیه فوق پیش مى آید این است که چرا وعده چهل روز یکجا بیان نشده بلکه نخست مى فرماید سى روز، سپس ده روز به عنوان متمم بر آن مى افزاید در حالى که در آیه 151 بقره این چهل روز به صورت واحد، ذکر شده است ؟
مفسران درباره این تفکیک ، تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده اند، ولى آنچه بیشتر به نظر میرسد و با روایات اهلبیت (علیهم الاسلام ) نیز سازگار است این است که گرچه در متن واقع ، بنا بر چهل روز بوده اما خداوند براى آزمودن بنى اسرائیل نخست موسى (علیه السلام ) را براى یک مواعده سى روزه دعوت نمود سپس آن را تمدید کرد، تا منافقان بنى اسرائیل صفوف خود را مشخص ‍ سازند.
از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: هنگامى که موسى (علیه السلام ) به وعدهگاه الهى رفت با قوم خویش قرار گذاشته بود غیبت او سى روز بیشتر طول نکشد، اما هنگامى که خداوند ده روز بر آن افزود، بنى اسرائیل گفتند: موسى (علیه السلام ) تخلف کرده است ، و به دنبال آن دست به کارهائى که مى دانیم زدند (و
گوساله پرستى کردند).
در اینکه این چهل روز، موافق چه ایامى از ماه هاى اسلامى بوده ، از بعضى روایات استفاده مى شود از آغاز ذیقعده شروع ، و به دهم ذیحجه (عید قربان ) ختم گردیده است ، اگر مى بینیم تعبیر به چهل شب (اربعین لیله ) در قرآن شده است نه چهل روز، ظاهرا به خاطر این است که مناجات موسى (علیه السلام ) و گفتگویش با پروردگار بیشتر در شب انجام مى شده است .
2 - سؤ ال دیگرى که در اینجا پیش مى آید این است که مگر هارون پیامبر نبود که موسى (علیه السلام ) او را به جانشینى خود و رهبرى و امامت بنى اسرائیل منصوب کرد؟
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود و آن اینکه مقام نبوت چیزى است و مقام امامت چیز دیگر، هارون پیامبر بود ولى عهده دار مقام رهبرى همه جانبه بنى اسرائیل نبود، بلکه مقام امامت و رهبرى همه جانبه مخصوص موسى (علیه السلام ) بود، اما به هنگامى که مى خواست براى مدتى از قوم خود جدا شود، برادرش را به عنوان امام و پیشوا انتخاب کرد.
و از اینجا روشن مى شود که مقام امامت مقامى برتر از مقام نبوت است (شرح بیشتر درباره این موضوع را در سرگذشت ابراهیم ذیل آیه 124 سوره بقره جلد اول صفحه 311 بیان کردیم ).
3 - باز سؤ ال دیگرى که در اینجا مطرح مى شود این است که چگونه موسى (علیه السلام ) به برادر خود گفت : در اصلاح قوم بکوشد و از پیروى راه مفسدان
خوددارى کند با اینکه هارون ، پیامبر بود و معصوم و هرگز پیرو طریق مفسدان نبود.
در پاسخ مى گوئیم : این در حقیقت یکنوع تاکید براى توجه دادن برادر به اهمیت موقعیت خود در میان بنى اسرائیل مى باشد و شاید این موضوع را نیز مى خواست براى بنى اسرائیل روشن سازد، که در برابر اندرزها و نصایح و رهبریهاى خردمندانه هارون ، تسلیم باشند و امر و نهى و اندرز او را بر خود سنگین نشمرند، و دلیل بر کوچکى خود ندانند، همانطور که هارون با آن مقام برجستهاش در برابر نصیحت و اندرز موسى (علیه السلام ) کاملا تسلیم بود.
یک میقات یا چند میقات
4 - چهارمین سؤ الى که در اینجا پیش مى آید این است که آیا موسى (علیه السلام ) تنها یک اربعین به میقات رفت و در همین اربعین بود که احکام تورات و شریعت آسمانى خود را از طریق وحى دریافت داشت و نیز در همین اربعین بود که جمعى از بزرگان بنى اسرائیل را به عنوان نماینده همه قوم با خود برد، تا شاهد نزول احکام تورات باشند و نیز به آنها بفهماند که خداوند به هیچوجه با چشم مشاهده نمیشود؟ و یا اینکه اربعینهاى متعددى بوده ؟ در یکى تنها براى گرفتن احکام و در دیگرى همراه بزرگان بنى اسرائیل و احتمالا اربعین دیگرى براى مقاصدى غیر از اینها با خداوند میعاد داشته است (چنانکه از سفر خروج تورات کنونى از باب 19 تا 24 نیز چنین استفاده مى شود).
باز در اینجا در میان مفسران گفتگو است ، ولى آنچه با توجه به آیه مورد بحث و آیات قبل و بعد آن ، بیشتر به ذهن مى رسد، این است که همه مربوط به یک واقعه است ، زیرا گذشته از اینکه تعبیر آیه بعد و لما جاء موسى لمیقاتنا
(هنگامى که موسى به میقات آمد) کاملا متناسب با وحدت این دو جریان است ، آیه 145 همین سوره به خوبى نشان مى دهد که جریان الواح تورات و دریافت احکام این شریعت نیز در همین سفر بوده است .
تنها چیزى که ممکن است دلیل بر تعدد میعادهاى موسى با بنى اسرائیل گرفته شود، آیه 155 همین سوره است (و اختار موسى قومه سبعین رجلا لمیقاتنا ...) که به خواست خدا بزودى ضمن بیان تفسیر آن ، عدم منافاتش را روشن خواهیم ساخت .
5 - حدیث منزله
بسیارى از مفسران اهل تسنن و شیعه در ذیل آیه مورد بحث اشاره به حدیث معروف منزله کرده اند، با این تفاوت که مفسران شیعه آن را به عنوان یکى از اسناد زنده خلافت بلا فصل على (علیه السلام ) گرفته ، ولى بعضى از مفسران اهل تسنن ضمن عدم قبول آن ، تاخت و تاز بیرحمانه و تعصب آمیزى به شیعه دارند.
براى روشن شدن این بحث ، نخست لازم است اسناد و متن این حدیث را بطور فشرده بیاوریم ، و سپس درباره دلالت آن ، و بعد در مورد حملاتى که آن دسته از مفسران به ما دارند بحث و بررسى کنیم :
اسناد حدیث منزله
1 - عده زیادى از صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره جریان جنگ تبوک چنین نقل کرده اند: ان رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خرج الى تبوک و استخلف علیا فقال ا تخلفنى فى الصبیان و النساء قال ا لا ترضى ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى
الا انه لیس نبى بعدى : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به سوى تبوک حرکت کرد و على (علیه السلام ) را به جاى خود قرار داد، على (علیه السلام ) عرض کرد آیا مرا در میان کودکان و زنان میگذارى (و اجازه نمى دهى با تو به میدان جهاد بیایم ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: آیا راضى نیستى که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى (علیه السلام ) باشى جز اینکه پیامبرى بعد از من نخواهد بود عبارت بالا در معتبرترین کتب حدیث اهل تسنن یعنى صحیح بخارى نیز از سعد بن ابى وقاص نقل شده است .
در صحیح مسلم که آن هم از کتب درجه اول آنان محسوب مى شود در باب فضائل الصحابه همین حدیث از سعد نقل شده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به على (علیه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : تو نسبت به من ، به منزله هارون از موسى هستى جز اینکه بعد از من پیامبرى نیست در این حدیث که صحیح مسلم نقل کرده مطلب به صورت کلى اعلام شده و اشاره به جنگ تبوک دیده نمیشود.
و نیز در همان کتاب کمى پس از ذکر حدیث به گونه کلى گفتار پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در جنگ تبوک ، همانند صحیح بخارى جداگانه آورده است .
در سنن ابن ماجه نیز عین این مطلب آمده است .
در سنن ترمذى مطلبى بر این اضافه دارد که معاویه روزى به سعد گفت چرا ناسزا به ابو تراب (یعنى على (علیه السلام ) نمیگوئى ؟! گفت : من سه مطلب را به خاطر دارم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره على (علیه السلام ) فرمود، هنگامى که به یاد این سه مطلب میافتم نمیتوانم به او ناسزا بگویم ، سپس یکى از این سه مطلب را جریان
جنگ تبوک و جملهاى را که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در حق على (علیه السلام ) فرمود، ذکر مى کند. در کتاب مسند احمد در حدود ده مورد اشاره به این حدیث شده است که گاهى در آن از جنگ تبوک سخن به میان آمده و گاهى بدون ذکر جنگ تبوک این جمله بطور کلى بیان گردیده است .
در یکى از این موارد نقل مى کند که ابن عباس نشسته بود جمعى نزد او آمدند و به او گفتند یا به همراه ما بیا و یا این عده اى که در مجلس نشسته اند از مجلس بروند (ما با تو سخنى داریم ) ابن عباس گفت : من با شما مى آیم ، تا آنجا که میگوید: ابن عباس داستان جنگ تبوک و گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را نقل کرد و در آخر آن اضافه نمود: انه لا ینبغى ان اذهب الا و انت خلیفتى : شایسته نیست که من بروم مگر اینکه تو جانشین من باشى .
در کتاب خصائص نسائى نیز عین این حدیث آمده است و همچنین در کتاب مستدرک حاکم و تاریخ الخلفاء سیوطى و صواعق المحرقه ابن حجر و سیره ابن هشام و سیره حلبى و کتب بسیار دیگر.
و میدانیم این کتب از کتابهاى معروف و درجه اول اهل تسنن است .
قابل توجه اینکه حدیث فوق را تنها سعد بن ابى وقاص از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل نکرده است بلکه عده اى از صحابه که تعداد آنها بیش از بیست نفر است آنرا نقل کرده اند: از جمله جابر بن عبد الله و ابو سعید خدرى و اسماء بنت عمیس و ابن عباس ‍ و ام سلمه و عبد الله بن مسعود و انس بن مالک و زید بن ارقم و ابو ایوب و جالبتر اینکه معاویه و عمر بن خطاب نیز این حدیث را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند.
محب الدین طبرى در ذخائر العقبى نقل مى کند که مردى نزد معاویه آمد و سؤ الى از او کرد، معاویه در پاسخ گفت : این مساله را از على (علیه السلام ) بپرس او بهتر میداند، مرد گفت اى امیر مؤ منان ! (منظورش معاویه بود) جواب تو در این باره از جواب على (علیه السلام ) نزد من خوشتر است ، معاویه گفت : سخن بدى گفتى و سپس گفت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در حق على (علیه السلام ) این جمله را فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى ، سپس افزود هنگامى که عمر مطلبى برایش ‍ مشکل میشد از على (علیه السلام ) مى پرسید.
ابو بکر بغدادى در تاریخ بغداد از عمر بن خطاب چنین نقل مى کند: مردى را دید که به على ناسزا میگوید، عمر گفت : من گمان میکنم مرد منافقى باشى !، براى اینکه از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدم میفرمود: انما على منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى .
حدیث منزله در هفت مورد
نکته دیگر اینکه بر خلاف آنچه بعضى تصور میکنند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این
سخن را تنها در جنگ تبوک نفرموده ، بلکه در چندین مورد دیگر نیز این جمله از او شنیده شده است ، از جمله اینکه :
1 - در یوم المؤ اخاة اول یعنى در نخستین مرتبه که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه میان یارانش پیمان برادرى بست ، على (علیه السلام ) را براى این پیمان براى خودش انتخاب نمود و فرمود: انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى .
2 - در یوم المؤ اخاة ثانیه یعنى روز دیگرى که در مدینه میان مهاجر و انصار پیمان برادرى برقرار ساخت باز در اینجا على (علیه السلام ) را به عنوان برادرى خود انتخاب نمود و این جمله را به او فرمود: و انت منى بمنزلة هارون من موسى غیر انه لا نبى بعدى و انت اخى و وارثى .
3 - ام سلیم که از زنان با شخصیت و از دعوت کنندگان به سوى اسلام بود و پدر و برادرش در میدان جهاد در خدمت پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شربت شهادت نوشیدند، و به خاطر اینکه شوهرش ، دعوت اسلام را نپذیرفت از او جدا شد، گهگاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى دیدنش به خانه او مى آمد (و او را تسلى میداد) روزى به او فرمود: اى ام سلیم ان علیا لحمه من لحمى و دمه من دمى و هى منى بمنزلة هارون من موسى على گوشتش از گوشت من و خونش از خون من و او نسبت به
من همانند هارون است نسبت به موسى .
4 - ابن عباس میگوید: روزى عمر بن خطاب گفت : نام على را به بدى نبرید زیرا من از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سه جمله درباره او شنیدم که اگر یکى از آنها را میداشتم از آنچه آفتاب بر آن میتابد نزد من محبوبتر بود، من و ابوبکر و ابو عبیده و جمعى از اصحاب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نزد او بودیم و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تکیه بر على کرده بود، دست بر شانه او زد سپس فرمود: انت یا على اول المؤ منین ایمانا و اولهم اسلاما ثم قال انت منى بمنزلة هارون من موسى : اى على تو نخستین مردى هستى که به خدا ایمان آوردى و نخستین کسى هستى که اسلام را پذیرفتى ، تو نسبت به من همانند هارون به موسى هستى .
5 - نسائى در کتاب خصائص نقل مى کند که على (علیه السلام ) و جعفر و زید درباره سرپرستى فرزند حمزه با هم گفتگو داشتند و هر کدام میخواست ، این خدمت به او سپرده شود، در این موقع پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به على (علیه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى
6 - در آن روز که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد درهاى خانه هائى که به مسجد (منظور مسجد پیامبر است ) گشوده میشد، بسته شود و تنها در خانه على (علیه السلام ) را باز گذارد، جابر بن عبد الله نقل مى کند که به على (علیه السلام ) فرمود: انه یحل لک من المسجد ما یحل لى و انک منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى
بعدى : آنچه از مسجد براى من مجاز است براى تو نیز مجاز است زیرا تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى .
موارد ششگانه بالا که غیر از جریان غزوه تبوک است ، همه را از کتب معروف اهل تسنن آوردیم و گرنه در روایاتى که از طرق شیعه وارد شده ، موارد دیگرى نیز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که این جمله را فرمود.
از مجموع اینها به خوبى استفاده مى شود که حدیث منزله ، موضوعى نبوده است که اختصاص به داستان تبوک داشته باشد بلکه یک فرمان عمومى درباره على (علیه السلام ) براى همیشه بوده است .
و از اینجا روشن مى شود اینکه بعضى از دانشمندان اهل سنت مانند آمدى تصور کرده اند که این حدیث متضمن حکم خاصى در مورد جانشینى على (علیه السلام ) در غزوه تبوک بوده است و ربطى به سایر موارد ندارد، به کلى بى اساس است ، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مناسبتهاى مختلف و در جریانهاى گوناگون این جمله را تکرار فرموده و این نشان مى دهد که یک حکم عمومى است .
محتواى حدیث منزله
اگر با بینظرى حدیث فوق را بررسى کنیم و از پیشداوریهاى تعصب آمیز و بهانه جوئیها، خود را برکنار داریم ، از این حدیث استفاده میکنیم که على (علیه السلام ) تمام مناصبى را که هارون نسبت به موسى (علیه السلام ) و در میان بنى اسرائیل داشت - به جز نبوت - داشته است ، زیرا لفظ حدیث عام است و استثناء جمله الا انه لا نبى بعدى نیز این عمومیت را تاکید مى کند، و هیچگونه قید و شرطى در
حدیث وجود ندارد، که آن را تخصیص بزند، بنابراین امور زیر را از حدیث میتوان استفاده کرد:
1 - على (علیه السلام ) بالاترین و افضل امت بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، همانگونه که هارون چنین مقامى را داشت .
2 - على (علیه السلام ) وزیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و معاون خاص و پشتیبان او و شریک در برنامه رهبرى او بود، زیرا قرآن همه این مناصب را براى هارون ثابت کرده است آنجا که از زبان موسى میگوید:
و اجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى ، اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى (سوره طه آیه 29 تا 32): وزیرى از خاندانم براى من قرار ده ، هارون برادرم را، نیروى مرا به او افزایش ده ، و او را در برنامه من شریک ساز.
3 - على (علیه السلام ) علاوه بر برادرى عمومى اسلامى مقام خاص اخوت و برادرى اختصاصى و معنوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را دارا بود.
4 - على جانشین و خلیفه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود و با وجود او هیچکس دیگر چنین شایستگى را نداشت .
پرسشها پیرامون حدیث منزله
جمعى از متعصبان ایرادهائى به حدیث فوق دارند که قسمتى از آن به قدرى سست است که به راستى شایسته طرح نیست تنها با شنیدن بعضى از اینگونه ایرادات باید اظهار تاسف کرد که چرا پیشداوریهاى حساب نشده به عده اى اجازه نمیدهد حقایق روشن را بپذیرند، ولى قسمتى از آنها که قابل طرح و گفتگو است ذیلا از نظر میگذرانیم :
ایراد اول - این حدیث تنها یک حکم محدود و خصوصى را بیان میکند، زیرا در غزوه تبوک وارد شده آنهم به هنگامى که على (علیه السلام ) از ماندن در مدینه در میان زنان و کودکان ناراحت بود و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى دلدارى او این جمله را بیان کرد، بنابراین منظور این بوده که تنها تو بر این گروه زنان و کودکان حکومت و رهبرى دارى !!
پاسخ این ایراد از بحثهاى گذشته به خوبى روشن شد که بر خلاف تصور این ایراد کنندگان حدیث مزبور، در یک واقعه و تنها در واقعه تبوک صادر نشده بلکه در موارد متعددى ، به عنوان یک قانون کلى ذکر شده است که ما هفت مورد آنرا با ذکر اسنادش از کتب دانشمندان اهل تسنن در بحثهاى گذشته آوردیم .
از این گذشته ماندن على (علیه السلام ) در مدینه یک کار ساده به منظور نگهدارى زنان و کودکان نبود، بلکه اگر هدف این بود از بسیارى از افراد دیگر این کار ساخته بود و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بزرگترین قهرمان شجاع سپاهش را براى هدف کوچکى آن هم در زمانى که به مبارزه یک امپراطورى بزرگ (امپراطورى روم شرقى ) میرفت نمیگذاشت ، پیدا است هدف این بوده که در غیبت طولانى او دشمنان فراوانى که در اطراف مدینه بودند و منافقانى که در خود مدینه وجود داشتند از فرصت براى درهم کوبیدن مدینه ، کانون اسلام ، استفاده نکنند، تنها کسى که میتوانست این مرکز حساس را حفظ و نگهدارى کند، على (علیه السلام ) بود.
ایراد دوم - میدانیم - و در تواریخ مشهور آمده است - که هارون در زمان خود موسى (علیه السلام ) از دنیا رفت ، بنابراین تشبیه به هارون ، اثبات نمیکند که على (علیه السلام ) بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جانشین او باشد.
شاید این مهمترین ایرادى است که به این حدیث شده است ، ولى جمله
الا انه لا نبى بعدى پاسخ این ایراد را به خوبى مى دهد، زیرا اگر گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که میگوید تو به منزله هارون نسبت به من هستى ، مخصوص به زمان حیات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، جمله الا انه لا نبى بعدى هیچ لزومى نداشت ، زیرا وقتى سخن مخصوص به زمان حیات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد، درباره بعد از او سخن گفتن کاملا نامناسب است (و به اصطلاح این استثناء جنبه منقطع پیدا مى کند که بر خلاف ظاهر کلام میباشد)
بنابراین وجود این استثناء به خوبى نشان مى دهد که گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ناظر به زمان بعد از مرگ او نیز بوده است منتها براى اینکه اشتباه نشود و کسانى على (علیه السلام ) را به نبوت بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر نگزینند، میفرماید: تو همه این مقامها را دارى ولى بعد از من پیامبر نخواهى بود، بنابراین مفهوم کلام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این مى شود که تو تمام مقامات هارون را دارى ، نه تنها در حیات من ، بعد از وفات من هم این مقامات ادامه خواهد یافت (جز مقام نبوت ).
و به این ترتیب روشن مى شود که تشبیه على (علیه السلام ) به هارون از نظر مقامات است نه از نظر مدت ادامه این مقامات ، هارون نیز اگر زنده میماند مسلما هم مقام جانشینى موسى را داشت و هم مقام نبوت را.
و با توجه به اینکه هارون طبق صریح قرآن هم مقام وزارت و معاونت موسى (علیه السلام ) را داشت و هم شریک در رهبرى (تحت نظر موسى بود، و هم پیامبر بود، تمام این مقامات بجز نبوت براى على (علیه السلام ) ثابت میگردد، حتى بعد از وفات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به گواهى جمله الا انه لا نبى بعدى .
ایراد سوم - ایراد دیگرى که در این زمینه شده است این است که لازمه استدلال به این حدیث آن است که على حتى در زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) منصب ولایت و رهبرى امت را داشته است ، در حالى که دو امام و دو رهبر در عصر واحد ممکن نیست ؟
ولى با توجه به یک نکته پاسخ این ایراد نیز معلوم مى شود و آن اینکه بدون شک هارون نیز در عصر موسى (علیه السلام ) مقام رهبرى بنى اسرائیل را داشت ، ولى نه یک رهبر مستقل بلکه رهبرى که زیر نظر موسى (علیه السلام ) انجام وظیفه میکرد، على (علیه السلام ) نیز در زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) معاون او در مساله رهبرى امت اسلام بود و بنابراین بعد از وفات او رهبر مستقل محسوب خواهد گشت .
در هر حال حدیث منزله که از نظر اسناد از محکمترین روایات اسلامى است که در کتب تمام گروههاى مسلمین بدون استثنا آمده است از نظر دلالت نیز براى اهل انصاف در زمینه افضلیت على (علیه السلام ) نسبت به تمام امت و همچنین جانشینى بلا فصل او نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) روشن است ، ولى عجیب این است که بعضى نه تنها دلالت حدیث را بر خلافت نپذیرفتند، بلکه گفته اند کمترین فضیلتى را نیز براى على (علیه السلام ) ثابت نمى نماید و این براستى حیرت آور است ؟!!
آیه و ترجمه


و لما جاء موسى لمیقتنا و کلمه ربه قال رب أ رنى أ نظر إ لیک قال لن ترئنى و لکن انظر إ لى الجبل فإ ن استقر مکانه فسوف ترئنى فلما تجلى ربه للجبل جعله دکا و خر موسى صعقا فلما أ فاق قال سبحنک تبت إ لیک و أ نا أ ول المؤ منین (143)


ترجمه :
143 - و هنگامى که موسى به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد پروردگارا خودت را به من نشان ده تا تو را ببینم ! گفت : هرگز مرا نخواهى دید، ولى به کوه بنگر اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى دید، اما هنگامى که پروردگارش جلوه بر کوه کرد آنرا همسان زمین قرار داد و موسى مدهوش به زمین افتاد، موقعى که به هوش آمد عرض کرد: خداوندا منزهى تو (از اینکه قابل مشاهده باشى ) من به سوى تو بازگشتم و من نخستین مؤ منانم .
تفسیر :
تقاضاى مشاهده پروردگار
در این آیات و آیات بعد صحنه عبرتانگیز دیگرى از صحنه هاى زندگى بنى اسرائیل نشان داده شده است ، و آن اینکه جمعى از بنى اسرائیل با اصرار و تاکید از موسى (علیه السلام ) خواستند که خدا را مشاهده کنند و اگر او را مشاهده نکنند، هرگز ایمان نخواهند آورد، موسى (علیه السلام ) از میان آنها هفتاد نفر را انتخاب کرد و همراه خود به میعادگاه پروردگار برد، در آنجا تقاضاى آنها را به درگاه اله
عرضه داشت ، پاسخى شنید که همه چیز را براى بنى اسرائیل در این زمینه روشن کرد، قسمتى از این ماجرا در سوره بقره آیه 55 و 56، و قسمتى از آن در سوره نساء آیه 153، و قسمت دیگرى در آیات مورد بحث و قسمتى هم در آیه 155 همین سوره بیان شده است .
در آیات مورد بحث ، نخست میگوید: هنگامى که موسى (علیه السلام ) به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد: پروردگارا خود را به من نشان ده تا به تو بنگرم (و لما جاء موسى لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنى انظر الیک ).
ولى به زودى این پاسخ را از پیشگاه پروردگار شنید که هرگز مرا نخواهى دید (قال لن ترانى ).
ولى به کوه بنگر، اگر بجاى خود ایستاد مرا خواهى دید! (و لکن انظر الى الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانى ).
هنگامى که خداوند بر کوه جلوه کرد آنرا محو و نابود و همسان با زمین نمود! (فلما تجلى ربه للجبل جعله دکا).
موسى (علیه السلام ) از مشاهده این صحنه هولانگیز چنان وحشت زده شده که مدهوش به روى زمین افتاد (و خر موسى صعقا).
و هنگامى که به هوش آمد، عرضه داشت پروردگارا منزهى تو، من به سوى تو باز میگردم و توبه میکنم و من نخستین مؤ منانم (فلما افاق قال سبحانک تبت الیک و انا اول المؤ منین ).
نکته ها
در این آیه چند نکته است که باید مورد توجه قرار گیرد:
1 - چرا موسى تقاضاى رؤ یت کرد؟
نخستین سؤ الى که پیش مى آید این است ، موسى (علیه السلام ) که پیامبر بزرگ و اولوا العزم پروردگار بود و به خوبى میدانست ، خداوند نه جسم است و نه مکان دارد و نه قابل مشاهده و رؤ یت است چگونه چنین درخواستى که حتى در شان افراد عادى نیست از پروردگار کرد؟

گرچه مفسران پاسخهاى مختلفى گفته اند، ولى روشنترین جواب این است که موسى (علیه السلام ) این تقاضا را از زبان قوم کرد، زیرا جمعى از جاهلان بنى اسرائیل اصرار داشتند که باید خدا را ببینند تا ایمان آورند (آیه 153 نساء گواه بر این مطلب است ) و او از طرف خدا ماموریت پیدا کرد که این تقاضا را مطرح کند تا همگان پاسخ کافى بشنوند، در حدیثى که در کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السلام ) از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) نقل شده است نیز به این موضوع تصریح شده است .
از قرائن روشنى که این تفسیر را تایید مى کند این است که در همین سوره آیه 155 میخوانیم که موسى (علیه السلام ) پس از این ماجرا عرض کرد: اتهلکنا بما فعل السفهاء منا: آیا ما را به خاطر عملى که سفیهان ما انجام دادند، به هلاکت میرسانى ؟ از این جمله روشن مى شود که نه تنها موسى چنین تقاضائى را نداشت بلکه شاید هفتاد نفرى هم که با او به میعادگاه رفته بودند چنین منطقى نداشتند، آنها تنها افراد دانشمند و نمایندگان بنى اسرائیل بودند، تا مشاهدات خود را براى توده جاهل و بیخبر که پیشنهاد مشاهده پروردگار داشتند بیان کنند.
2 - آیا مشاهده خدا امکانپذیر است !
در آیه فوق میخوانیم که خداوند به موسى (علیه السلام ) میگوید به کوه بنگر اگر در جاى خود باقى ماند مرا خواهى دید آیا مفهوم این سخن این است که براستى خداوند قابل مشاهده است ؟
پاسخ این است که این تعبیر در حقیقت کنایه از محال بودن چنین موضوعى است ، همانند جمله حتى یلج الجمل فى سم الخیاط (کافران در بهشت نمیروند مگر آنکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد) و از آنجا که معلوم بوده کوه در برابر جلوه خداوند محال است پایدار بماند، چنین تعبیرى ذکر شده است .
3 - منظور از جلوه خدا چیست ؟
مفسران در اینجا گفتگوى بسیار کرده اند، ولى آنچه از مجموع آیات به نظر میرسد این است که خداوند، پرتوى از یکى از مخلوقات خود را بر کوه ظاهر ساخت (و آشکار شدن آثار او به منزله آشکار شدن خود او است ) آیا این مخلوق یکى از آیات عظیم الهى بوده که براى ما ناشناخته مانده ؟ و یا نمونه اى از نیروى عظیم اتم و یا امواج مرموز و تکاندهنده یا صاعقه اى عظیم و وحشتناک که که بر کوه زد و برقى خیره کننده و صدائى مهیب و وحشتناک و نیروئى عظیم از آن برخاست ، آنچنان که کوه به کلى از هم پاشید.
گویا خداوند با این کار میخواست دو چیز را به موسى (علیه السلام ) و بنى اسرائیل نشان دهد:
نخست اینکه آنها قادر نیستند، پدیده کوچکى از پدیده هاى عظیم جهان خلقت را مشاهده کنند، با این حال چگونه تقاضاى مشاهده پروردگار و خالق را میکنند.
دیگر اینکه همانطور که این آیت عظیم الهى با اینکه مخلوقى بیش نبود خودش قابل مشاهده نبود بلکه آثارش یعنى لرزه عظیم ، و صداى مهیب او شنیده میشد، اما اصل آن یعنى آن امواج مرموز یا نیروى عظیم ، نه با چشم دیده میشد و نه با حواس دیگر قابل درک بود، با این حال آیا هیچکس در وجود چنین آیتى میتوانست تردید کند و بگوید چون خودش را نمیبینم و تنها آثارش را میبینم نمیتوانم به آن ایمان بیاورم ؟ جائى که درباره یک مخلوق چنین قضاوت کنیم درباره خداوند بزرگ چگونه میتوانیم بگوئیم چون قابل مشاهده نیست به او ایمان نمى آوریم با اینکه آثارش همه جا را پر کرده است .
احتمال دیگرى در زمینه تفسیر آیه داده شده است و آن اینکه موسى (علیه السلام ) براستى براى خودش تقاضاى مشاهده کرد ولى منظور او مشاهده با چشم نبود که لازمه آن جسمیت بوده باشد و با مقام موسى (علیه السلام ) سازگار نباشد، بلکه منظور یک نوع ادراک و مشاهده باطنى بوده است ، یک شهود کامل روحى و فکرى ، زیرا بسیار مى شود که کلمه رؤ یت در این معنى به کار میرود، مثلا میگوئیم : من در خودمان این قدرت را میبینم که این کار را انجام دهیم در حالى که قدرت ، چیز قابل مشاهده اى نیست ، بلکه منظور این است ما به وضوح این حالت را در خودمان مى یابیم .
موسى (علیه السلام ) میخواست به چنین مقامى از شهود و معرفت برسد، در حالى که رسیدن به چنین مقامى در دنیا ممکن نیست ، اگر چه در آخرت که عالم شهود و عالم بروز است ، امکان دارد.
ولى خداوند در پاسخ موسى (علیه السلام ) گفت : چنین رؤ یتى هرگز براى تو ممکن نیست و براى اثبات مطلب ، جلوه اى بر کوه کرد و کوه از هم متلاشى شد، و بالاخره موسى (علیه السلام ) از این درخواست توبه نمود.
ولى این تفسیر از جهاتى بر خلاف ظاهر آیه مورد بحث است ، و لازمه آن ارتکاب مجاز از چند جهت میباشد به علاوه با بعضى از روایات که در تفسیر آیه نیز وارد شده ، سازگار نیست ، و حق همان تفسیر اول است .
4 - موسى (علیه السلام ) از چه چیز توبه کرد؟
آخرین سؤ الى که در این باره ، مطرح مى شود این است که موسى (علیه السلام ) چرا پس از بهوش آمدن عرضه داشت تبت الیک در حالى که کار خلافى انجام نداده بود چه اینکه اگر این درخواست را از طرف بنى اسرائیل کرده عملى بر طبق ماموریت بوده است و انجام وظیفه نموده ، و اگر براى خودش به منظور شهود باطنى سوال کرده ، این هم کار خلافى محسوب نمیشود ولى از دو جهت میتوان این سؤ ال را پاسخ گفت ، نخست اینکه موسى (علیه السلام )
به عنوان نمایندگى از بنى اسرائیل چنین درخواستى را کرد و باز در همین مقام و به همین صورت نمایندگى ، تقاضاى توبه و اظهار ایمان نمود.
دیگر اینکه موسى (علیه السلام ) اگر چه ماموریت داشت که تقاضاى بنى اسرائیل را مطرح کند، ولى به هنگامى که جریان تجلى پروردگار پیش آمد و حقیقت امر آشکار شد، مدت این ماموریت پایان یافته بود، در این موقع باید به حالت نخست ، یعنى قبل از ماموریت بازگردد، و ایمان خویش را ابراز دارد تا اشتباهى براى کسى باقى نماند و آن را به صورت توبه و با جمله انى تبت الیک و انا اول المؤ منین بیان فرمود.
5 - خداوند به هیچوجه قابل رؤ یت نیست
این آیه از آیاتى است که به خوبى گواهى مى دهد که به هیچ وجه خدا را نمى توان دید زیرا کلمه لن طبق مشهور در میان ادباء براى نفى ابد است ، بنابراین جمله لن ترانى مفهومش چنین مى شود که نه در این جهان و نه در جهان دیگر مرا نخواهى دید.
و اگر (فرضا) کسى در این موضوع تردید کند که لن براى نفى ابد است ، باز اطلاق آیه و اینکه نفى رؤ یت بدون هیچ قید و شرطى ذکر شده ، دلیل بر این است که در هیچ زمان و در هیچ شرائطى خداوند قابل رؤ یت نیست .
دلائل عقلى نیز ما را به همین حقیقت رهنمون میگردد، زیرا رؤ یت مخصوص اجسام است ، بنابراین اگر در روایات اسلامى یا آیات قرآن تعبیر لقاى پروردگار آمده است ، منظور همان مشاهده با چشم دل و دیده خرد است زیرا قرینه عقلى و نقلى بهترین شاهد براى این موضوع میباشد (در ذیل آیه 102 سوره انعام نیز در این زمینه بحثهاى دیگرى داشتیم ).
آیه و ترجمه


قال یموسى إ نى اصطفیتک على الناس برسلتى و بکلمى فخذ ما ءاتیتک و کن من الشکرین (144)
و کتبنا له فى الا لواح من کل شى ء موعظة و تفصیلا لکل شى ء فخذها بقوة و أ مر قومک یأ خذوا بأ حسنها سأ وریکم دار الفسقین (145)


ترجمه :
144 - (خداوند) گفت : اى موسى من تو را بر مردم با رسالتهاى خویش و با سخن گفتنم (با تو) برگزیدم پس آنچه را به تو داده ام بگیر و از شکرگزاران باش .
145 - و براى او در الواح اندرزى از هر موضوعى نوشتیم و بیانى از هر چیز کردیم پس آن را با جدیت بگیر و به قوم خود بگو به نیکوترین آنها عمل کنند (و آنها که به مخالفت برخیزند کیفرشان دوزخ است ) و به زودى (این ) دار فاسقان را به شما نشان خواهیم داد.
تفسیر :
الواح تورات
سرانجام در آن میعادگاه بزرگ ، خداوند، شرایع و قوانین آئین خود را بر موسى (علیه السلام ) نازل کرد.
نخست به او فرمود: اى موسى ! من ترا بر مردم برگزیدم ، و رسالات خود را به تو دادم ، و ترا به موهبت سخن گفتن با خودم نائل کردم (قال
موسى انى اصفیتک على الناس برسالاتى و بکلامى ).
اکنون که چنین است آنچه را به تو دستور داده ام بگیر و در برابر این همه موهبت ، از شکرگزاران باش (فخذ ما آتیتک و کن من الشاکرین ).
آیا از این آیه استفاده مى شود که تکلم با خدا از امتیازات مخصوص موسى (علیه السلام ) در میان پیامبران بود؟ یعنى تو را از میان پیامبران براى این کار برگزیدم ؟. حق این است که آیه فوق در صدد اثبات چنین مطلبى نیست ، بلکه به قرینه ذکر رسالات ، که همه پیامبران دارا بودند، هدف آیه بیان دو امتیاز بزرگ موسى (علیه السلام ) بر توده مردم است ، یکى دریافت رسالات خدا، و دیگرى گفتگوى با پروردگار که هر دو مقام رهبرى او را در میان امت خویش تثبیت میکرد.
سپس اضافه میکند که در الواحى که بر موسى (علیه السلام ) نازل کردیم ، از هر موضوعى پند و اندرز کافى و شرح و بیان مسائل مورد نیاز در امور دین و دنیا و فرد و اجتماع براى او نوشتیم (و کتبنا له فى الالواح من کل شى ء موعظة و تفصیلا لکل شى ء).
سپس به او دستور دادیم که با نهایت جدیت و قوت اراده این فرمانها را برگیر (فخذها بقوة ).
و به قوم خود نیز فرمان ده که بهترین آنها را انتخاب کنند (و أ مر قومک یاخذوا باحسنها).
و نیز به آنها اخطار کن که مخالفت با این فرمانها و فرار از زیر بار مسئولیتها و وظائف ، نتیجه دردناکى دارد، و پایانش دوزخ است و به زودى جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهیم داد (ساریکم دار الفاسقین ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - ظاهر آیه این است که خداوندالواحى بر موسى (علیه السلام ) نازل کرد که شرایع و قوانین تورات در آن نوشته شده بود، نه اینکه الواحى در دست موسى (علیه السلام ) بود و فرمان خدا این دستورات در آن منعکس گردید، اما اینکه این الواح چگونه بوده ؟ و از چه جنس و ماده اى ؟ در قرآن ، بحثى از آن به میان نیامده ، تنها کلمه الواح به طور سربسته آمده است ، و این کلمه جمع لوح است ، که در اصل از ماده لاح یلوح به معنى ظاهر شدن و درخشیدن گرفته شده و چون با نوشتن بر روى یک صفحه ، مطالب آشکار مى گردد و مى درخشد، به صفحه اى که بر آن چیزى مى نویسند لوح مى گویند ولى در روایات و گفتار مفسران احتمالات گوناگونى پیرامون کیفیت و جنس این لوح آمده است ، که چون هیچکدام جنبه قطعى نداشت از ذکر آنها خوددارى شد.
2 - از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که خداوند با موسى (علیه السلام ) سخن گفت ، سخن گفتن خدا با موسى (علیه السلام ) از این طریق بوده است که امواج صوتى را در فضا یا اجسام مى آفرید، گاهى این امواج صوتى از لابلاى شجره وادى ایمن ، و گاهى در کوه طور به گوش موسى میرسید، و اینکه بعضى از افرادى که جمود بر الفاظ دارند پنداشته اند اینگونه آیات دلیل بر تجسم خدا است ، بسیار بى اساس است .
البته شک نیست که این کلام چنان بوده است که موسى (علیه السلام ) با شنیدن آن ، شک نداشت که از طرف خداوند و براى سخن گفتن با او است ، این علم براى موسى (علیه السلام ) یا از طریق وحى و الهام حاصل شده بود و یا از قرائن دیگر.
3 - از تعبیر من کل شى ء موعظة چنین استفاده مى شود که همه مواعظ و اندرزها و مسائل لازم در الواح موسى (علیه السلام ) نبود، زیرا میگوید از هر چیزى ، اندرزى براى او نوشتیم ، و این به خاطر آن است که آئین موسى (علیه السلام ) آخرین آئین و شخص ‍ موسى (علیه السلام ) خاتم انبیاء نبود، و مسلما در آن زمان به مقدار استعداد مردم ، احکام الهى نازل گشت ، ولى هنگامى که مردم جهان به آخرین مرحله از تعلیمات انبیاء رسیدند، آخرین دستور که شامل همه نیازمندیهاى مادى و معنوى مردم بود نازل گردید.
و از اینجا روشن میشود اینکه در بعضى از روایات در زمینه ترجیح مقام على (علیه السلام ) بر مقام موسى (علیه السلام ) آمده است که على (علیه السلام ) آگاه به همه قرآن بود و در قرآن بیان همه چیز آمده است (نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء) در حالى که در تورات بخشى از این مسائل آمده ، طبق همین مطلب است .
4 - اینکه در آیه بالا میخوانیم بهترین این دستورات را بگیرند نه به این معنى است که در میان آنها، بد و خوب بوده است و آنها وظیفه داشته اند خوبها را بگیرند و بدها را رها کنند، و یا خوب و خوبتر داشته ، و موظف بوده اند تنها خوبترها را انتخاب نمایند، بلکه گاهى کلمه افعل تفضیل به معنى صفت مشبهه مى آید و آیه مورد بحث ظاهرا از این قبیل است ، یعنى احسن به معنى حسن است ، اشاره به اینکه جمیع این دستورات حسن است و نیک .
این احتمال نیز در آیه فوق وجود دارد که و
افعل تفضیل بوده باشد، اشاره به اینکه در میان این دستورات ، امورى مجاز شمرده شده است (همانند قصاص ) و امورى از آن بهتر معرفى شده (همانند عفو و گذشت ) یعنى به پیروانت بگو که تا میتوانند آنچه بهتر است انتخاب کنند، فى المثل عفو را بر قصاص (جز در موارد خاص ) ترجیح دهند.
5 - در مورد جمله ساریکم دار الفاسقین (بزودى خانه فاسقان را به شما نشان مى دهم ) ظاهر این است که منظور از آن ، دوزخ میباشد، که قرارگاه کسانى است که از اطاعت فرمان خدا و انجام وظائف خویش خارج شده اند.
این احتمال را نیز بعضى از مفسران داده اند که منظور این است که اگر با این دستورات مخالفت کنید به همان سرنوشتى گرفتار خواهید شد که قوم فرعون و فاسقان و گنهکاران دیگر، به آن گرفتار شده اند، و سرزمین شما تبدیل به دار فاسقان خواهد شد.
آیه و ترجمه


سأ صرف عن ءایتى الذین یتکبرون فى الا رض بغیر الحق و إ ن یروا کل ءایة لا یؤ منوا بها و إ ن یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و إ ن یروا سبیل الغى یتخذوه سبیلا ذلک بأ نهم کذبوا بایتنا و کانوا عنها غفلین (146)
و الذین کذبوا بایتنا و لقاء الاخرة حبطت أ عملهم هل یجزون إ لا ما کانوا یعملون (147)


ترجمه :
146 - به زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق تکبر میورزند از ایمان به آیات خود منصرف میسازیم (بطورى که ) اگر هر آیه و نشانه اى را ببینند به آن ایمان نمى آورند و اگر راه هدایت را ببینند راه خود انتخاب نمى کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند راه خود انتخاب میکنند (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.
147 - و کسانى که آیات ما و لقاى رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند اعمالشان نابود میگردد آیا جز آنچه را عمل کرده اند پاداش داده میشوند.
تفسیر :
سرنوشت متکبران بحثى که در این دو آیه آمده است در حقیقت یک نوع نتیجه گیرى از آیات گذشته در زمینه سرنوشت فرعون و فرعونیان و سرکشان بنى اسرائیل است ، خداوند در این آیات این حقیقت را بیان مى کند که اگر فرعونیان و یا سرکشان
بنى اسرائیل با مشاهده آنهمه معجزات و شنیدن آن همه آیات الهى به راه نیامدند به خاطر آن است که ما افراد متکبر و خودخواه را که در برابر حق جبهه گیرى میکنند - به جرم اعمالشان - از قبول حق باز میداریم و به تعبیر دیگر اصرار و ادامه به سرکشى و تکذیب آیات الهى آنچنان در فکر و روح انسان اثر میگذارد که به صورت موجودى انعطاف ناپذیر و غیر قابل نفوذ در برابر حق درمى آید.
لذا نخست مى فرماید: بزودى کسانى را که در زمین ، به غیر حق تکبر ورزیدند از آیات خود، منصرف مى سازیم (ساصرف عن آیاتى الذین یتکبرون فى الارض بغیر الحق ).
و از اینجا روشن مى شود که آیه فوق ، هیچگونه منافاتى با دلائل عقلى ندارد که براى توجیه آن ، همانند بسیارى از مفسران ، مرتکب خلاف ظاهر شویم ، این یک سنت الهى است که نسبت به آنها که لجاجت و سرکشى را به آخرین حد میرسانند، توفیق هر گونه هدایت و راهیابى را سلب مى کند، و به تعبیر دیگر: این خاصیت اعمال زشت خود آنها است که با توجه به انتساب همه اسباب به خدا که مسبب الاسباب نهائى است به او نسبت داده شده است .
این موضوع نه موجب جبر است و نه محذور دیگر، تا بخواهیم دست به توجیه آیه بزنیم .
ضمنا باید توجه داشت که ذکر بغیر الحق بعد از تکبر به عنوان تاکید است ، زیرا همیشه تکبر و خود برتربینى و تحقیر بندگان خدا، بدون حق است این تعبیر همانند آیه 61 از سوره بقره میباشد آنجا که میگوید: و یقتلون النبیین بغیر الحق (آنها که پیامبران را بناحق میکشند).
بخصوص اینکه با کلمه فى الارض همراه است ، که به معنى سرکشى و طغیان در روى زمین مى آید، و مسلما چنین عملى ، همیشه به غیر حق است .
سپس به سه قسمت از صفات این گونه افراد متکبر و سرکش و چگونگى
سلب توفیق حقپذیرى از آنها اشاره کرده میفرماید:
آنها اگر تمام آیات و نشانه هاى الهى را ببینند، ایمان نمى آورند! (و ان یروا کل آیه لا یؤ منوا بها).
و نیز اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد (و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا).
و به عکس اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، راه خود انتخاب میکنند (و ان یروا سبیل الغى یتخذوه سبیلا).
بعد از ذکر این صفات سه گانه که همگى حکایت از انعطاف ناپذیریشان در برابر حق میباشد، اشاره به دلیل آن کرده میگوید: اینها همه به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند (ذلک بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین ).
شک نیست که تنها با یک یا چند مرتبه ، تکذیب آیات الهى ، انسان استحقاق چنان سلب توفیقى پیدا نخواهد کرد، و راه توبه و بازگشت ، هنوز به روى او باز است ، ولى بدون شک ادامه و اصرار در این راه ، او را به جائى میرساند که حس تشخیص نیک و بد و راه راست و منحرف (رشد و غى ) از او سلب میگردد.
آیه بعد کیفر چنین اشخاصى را بیان کرده میگوید: آنها که آیات ما را تکذیب کنند و لقاى رستاخیز را منکر شوند اعمالشان به کلى حبط و نابود میگردد (و الذین کذبوا بایاتنا و لقاء الاخرة حبطت اعمالهم
حبط به معنى باطل و بیخاصیت نمودن عمل است ، یعنى این گونه افراد حتى اگر کار خیرى انجام دهند، نتیجه اى براى آنها نخواهد داشت (توضیح
بیشتر درباره این موضوع را در ذیل آیه 217 سوره بقره بیان کرده ایم ).
و در پایان آیه چنین اضافه مى کند، این سرنوشت براى آنها، جنبه انتقامى ندارد، این نتیجه اعمال خود آنها است ، بلکه عین اعمال آنها است که در برابرشان مجسم شده ، آیا آنها جز اعمالى را که انجام مى دادند، جزا داده میشوند؟ (هل یجزون الا ما کانوا یعملون ).
این آیه یکى دیگر از آیاتى است که دلیل بر تجسم اعمال ، و حضور خود اعمال نیک و بد در قیامت مى باشد.
آیه و ترجمه


و اتخذ قوم موسى من بعده من حلیهم عجلا جسدا له خوار أ لم یروا أ نه لا یکلمهم و لا یهدیهم سبیلا اتخذوه و کانوا ظلمین (148)
و لما سقط فى أ یدیهم و رأ وا أ نهم قد ضلوا قالوا لئن لم یرحمنا ربنا و یغفر لنا لنکونن من الخسرین (149)


ترجمه :
148 - قوم موسى بعد از (رفتن ) او (به میعادگاه خداوند) از زیور آلات خود گوساله اى ساختند، جسد بیروحى بود که صداى گاو داشت ! آیا آنها نمى دیدند که با آنان سخن نمیگوید و به راه (راست ) هدایتشان نمیکند، آنرا (خداى خود انتخاب کردند و ظالم بودند.
149 - و هنگامى که حقیقت به دستشان افتاد و دیدند گمراه شده اند گفتند اگر پروردگار ما، به ما رحم نکند و ما را نیامرزد به طور قطع از زیانکاران خواهیم بود.
تفسیر :
آغاز گوساله پرستى یهود
در این آیات ، یکى از حوادث اسفناک و در عین حال تعجب آورى که بعد از رفتن موسى (علیه السلام ) به میقات در میان بنى اسرائیل رخ داد، بازگو شده است و آن جریان گوساله پرستى آنها است که به دست شخصى به نام سامرى و با استفاده از زیورآلات بنى اسرائیل ، انجام گرفت .
اهمیت این داستان به اندازهاى است که قرآن در چهار سوره به آن اشاره کرده است ، در سوره بقره آیه 51 و 54 و 92 و 93 و در نساء آیه 153 و در اعراف آیات مورد بحث ، و در طه آیه 88 به بعد.
البته این حادثه ، همانند سایر پدیده هاى اجتماعى بدون زمینه و بدون مقدمه نبوده است ، زیرا از یکسو بنى اسرائیل سالیان دراز در مصر شاهد گاوپرستى یا گوساله پرستى مصریان بودند، و از سوى دیگر به هنگامى که از رود نیل عبور کردند صحنه بت پرستى (گاوپرستى ) قومى که در آن سوى نیل زندگى میکردند، توجه آنها را جلب کرد، و چنانکه در آیات قبل گذشت ، از موسى (علیه السلام ) تقاضاى بتى همانند آنها کردند، که موسى شدیدا آنانرا ملامت و سرزنش کرد.
تمدید میقات موسى (علیه السلام ) از سى شب به چهل شب ، نیز سبب شد که شایعه مرگ موسى (علیه السلام ) آنچنان که در بعضى از تفاسیر آمده بوسیله بعضى از منافقان ، در میان بنى اسرائیل نشر شود.
جهل و نادانى بسیارى از این جمعیت و مهارت و زبردستى سامرى در پیاده کردن نقشه خود نیز به این موضوعات کمک کرد و مجموعا سبب شد در مدت
کوتاهى اکثریت بنى اسرائیل به بت پرستى روى آورند و غوغائى اطراف گوساله به راه اندازند.
در آیه فوق ، نخست چنین میگوید: قوم موسى (علیه السلام ) بعد از رفتن او به میقات ، از زینت آلات خود گوساله اى که تنها جسد بیجانى بود با صداى مخصوص گاو براى خود انتخاب کردند (و اتخذ قوم موسى من بعده من حلیهم عجلا جسدا له خوار).
با این که این کار از سامرى سرزد (چنانکه آیات سوره طه گواهى مى دهد) ولى این عمل به قوم موسى (علیه السلام ) نسبت داده شده است ، به خاطر اینکه عده زیادى از آنها سامرى را در این کار یارى کردند، و در واقع شریک جرم او بودند، و عده بیشترى به عمل او راضى شدند
گرچه ظاهر آیه در بدو نظر این است که همه قوم موسى (علیه السلام ) در این کار شرکت داشتند، ولى با توجه به آیه 159 همین سوره که میگوید و من قوم موسى امة یهدون بالحق و به یعدلون (از قوم موسى ، جمعیتى بودند که به سوى حق هدایت میکردند، و به آن توجه داشتند) استفاده مى شود که منظور از آیه مورد بحث همه آنها نیست ، بلکه اکثریت عظیمى از آنها، این راه را تعقیب کردند، به گواهى آیات آینده که ناتوانى هارون را از مقابله با آنها منعکس ساخته است .
چگونه گوساله طلائى صدا کرد
کلمه خوار به معنى صداى مخصوصى است که از گاو یا گوساله برمیخیزد، جمعى از مفسران معتقدند که سامرى با اطلاعاتى که داشت ، لوله هاى مخصوصى در درون سینه گوساله طلائى کار گذاشته بود که هواى
فشرده از آن خارج میشد و از دهان گوساله ، صدائى شبیه صداى گاو بیرون مى آمد!
بعضى دیگر مى گویند: گوساله را آنچنان در مسیر باد گذارده بود که بر اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصى ساخته شده بود، صدائى به گوش میرسید.
اما اینکه جمعى از مفسران گفته اند گوساله سامرى به خاطر مقدارى خاک که از زیر پاى جبرئیل برداشت و در آن ریخته بود، به صورت گوساله زنده اى درآمد و صداى طبیعى سرداد، شاهدى در آیات قرآن ندارد، چنانکه به خواست خدا در تفسیر آیات سوره طه خواهد آمد، و کلمه جسدا گواه بر این است که حیوان زنده اى نبود، زیرا در تمام مواردى که این کلمه در قرآن به کار رفته است به معنى جسم بیجان آمده است .
از همه اینها گذشته ، بعید به نظر میرسد که خداوند چنین قدرتى به مرد منافقى همچون سامرى بدهد که بتواند کارى همانند معجزه موسى (علیه السلام ) انجام دهد و جسم بیجانى را جاندار سازد، کارى که براى توده مردم مسلما گمراه کننده است و دلائل بطلان آن در نظرشان روشن نیست ، ولى اگر گوساله به شکل یک مجسمه طلائى بوده باشد دلائل بطلان آن روشن است و تنها وسیله اى براى آزمایش افراد بوده باشد، نه چیز دیگر.
نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که سامرى از آنجا که میدانست قوم موسى (علیه السلام ) سالها در محرومیت به سر میبردند و به علاوه روح مادیگرى چنانکه در بسیارى از نسلهاى امروز آنها نیز مى بینیم بر آنها غلبه داشت و براى زر و زیور احترام خاصى قائل بودند، لذا او گوساله خود را از طلا ساخت ، تا توجه شیفتگان و بردگان را به سوى آن جلب کند.
اما اینکه : این ملت فقیر و محروم در آن روز آنهمه زر و زیورها را از کجا آورده بودند؟ در روایات چنین آمده که زنان بنى اسرائیل براى بزرگداشت یکى از اعیاد خود، مقدار قابل ملاحظه اى از زیورآلات فرعونیان را به عاریت گرفته بودند و این جریان مقارن غرق و نابودى آنها واقع شد، و زیورآلات مزبور در دست بنى اسرائیل باقى ماند.
سپس قرآن به عنوان سرزنش آنها میگوید: آیا اینها نمى دیدند که آن گوساله با آنان سخن نمى گوید و راهنمائیشان نمیکند؟! (الم یروا انه لا یکلمهم و لا یهدیهم سبیلا).
یعنى یک معبود واقعى حداقل باید نیک و بد را بفهمد و توانائى بر راهنمائى و هدایت پیروان خود داشته باشد، با عبادت کنندگان خویش ، سخن بگوید و آنها را به راه راست هدایت کند و طریقه عبادت را به آنها بیاموزد.
اصولا چگونه عقل انسان اجازه مى دهد که معبود بیجانى را که ساخته و پرداخته خود او است ، بپرستد، حتى اگر فرضا آن زیورآلات تبدیل به گوساله واقعى هم شده باشد به هیچوجه شایسته پرستش نیست ، گوساله اى که هیچ نمى فهمد و در نفهمى ضرب المثل است .
آنها در حقیقت به خودشان ظلم و ستم کردند، لذا در پایان آیه میفرماید: گوساله را معبود خود انتخاب کردند و ظالم و ستمگر بودند (اتخذوه و کانوا ظالمین ).
ولى با مراجعت موسى و روشن شدن مسائل ، بنى اسرائیل به اشتباه خود پى بردند، از کار خود نادم و پشیمان گشتند و از خدا تقاضاى عفو و بخشش
کردند و گفتند: اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و ما را نبخشد به طور مسلم از زیانکاران خواهیم بود (و لما سقط فى ایدیهم و رأ وا انهم قد ضلوا قالوا لئن لم یرحمنا ربنا و یغفر لنا لنکونن من الخاسرین ).
جمله و لما سقط فى ایدیهم (به معنى هنگامى که حقیقت به دستشان افتاد، یا هنگامى که نتیجه شوم اعمالشان به دستشان افتاد، و یا هنگامى که چاره از دست آنها ساقط شد) در ادبیات عرب کنایه از ندامت و پشیمانى است ، زیرا هنگامى که واقعیات به دست انسان بیفتد و از حقیقت امر آگاه گردد، و یا به نتائج نامطلوب برسد، و یا راه چاره بر او بسته شود طبعا پشیمان خواهد شد، بنابراین پشیمانى از لوازم مفهوم این جمله است .
به هر حال بنى اسرائیل از کرده خویش پشیمان گشتند ولى مطلب به همینجا خاتمه نیافت ، چنانکه در آیات بعد خواهیم خواند.
آیه و ترجمه


و لما رجع موسى الى قومه غضبن اءسفا قال بئسما خلفتمونى من بعدى اءعجلتم امر ربکم و اءلقى الاءلواح و اءخذ براءس اءخیه یجره الیه قال ابن اءم ان القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى فلا تشمت بى الاءعداء و لا تجعلنى مع القوم الظلمین(150)
قال رب اغفرلى و لاءخى و اءدخلنا فى رحمتک و اءنت اءرحم الرحمین (151)


ترجمه :
150 - و هنگامى که موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود بازگشت گفت پس از من بد جانشینانى برایم بودید (و آئین مرا ضایع کردید) آیا در فرمان پروردگارتان (و تمدید مدت میعاد او در قضاوت ) عجله نمودید؟! سپس الواح را افکند و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت ) به سوى خود کشید، او گفت : فرزند مادرم ! این گروه مرا در فشار گذاردند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند بنابراین کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده .
151 - (موسى ) گفت پروردگارا! من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود داخل کن و تو مهربانترین مهربانانى .
تفسیر :
عکس العمل شدید در برابر گوساله پرستان
در این دو آیه ماجراى درگیرى موسى (علیه السلام ) با گوساله پرستان به هنگام بازگشت از میعادگاه ، که در آیه گذشته تنها اشاره اى به آن شده بود تشریح
گردیده ، و عکس العمل شدید موسى (علیه السلام ) که براى بیدار ساختن این جمعیت انجام داد، منعکس گردیده است .
نخست مى گوید: (هنگامى که موسى خشمناک و اندوهگین به سوى قوم خود بازگشت و صحنه زننده و نفرت انگیز گوساله پرستى را مشاهده نمود، به آنها گفت بد جانشینانى براى من بودید و آئین مرا ضایع کردید). (و لما رجع موسى الى قومه غضبان اسفا قال بئسما خلفتمونى من بعدى ).
این آیه به خوبى نشان مى دهد که موسى (علیه السلام ) به هنگام بازگشت از میعادگاه پروردگار و قبل از آنکه با بنى اسرائیل روبرو بشود، خشمناک و اندوهگین بود، و این به خاطر آن است که خداوند در میعادگاه ، جریان را به موسى (علیه السلام ) گفته بود که من قوم تو را بعد از تو آزمودم ، و سامرى آنها را گمراه ساخت (قال فانا قد فتنا قومک من بعدک فاضلهم السامرى ) (سوره طه آیه 85).
سپس موسى (علیه السلام ) به آنها گفت : (آیا در فرمان پروردگار خود، عجله نمودید) (اءعجلتم امر ربکم ).
گرچه مفسران در تفسیر این جمله ، سخن بسیار گفته اند و احتمالات گوناگون داده اند، ولى ظاهر آیات نشان مى دهد که منظور این است که شما در برابر فرمان خدا به نسبت تمدید مدت سى شب به چهل شب ، عجله به خرج
دادید و در قضاوت شتاب نمودید، نیامدن مرا دلیل بر مرگ و یا خلف وعده گرفتید، در حالى که لازم بود حداقل کمى تامل کنید تا چند روزى بگذرد و حقیقت امر روشن گردد.
در این هنگام که موسى در برابر لحظاتى بحرانى و طوفانى از زندگى بنى اسرائیل قرار گرفته بود، سر تا پایش از شدت خشم برافروخته و اندوه عمیقى بر روح او سنگینى مى کرد، و شدیدا نگران آینده بنى اسرائیل بود، زیرا تخریب و فساد کار آسانى است ، و گاه از دست یک نفر خرابیهاى بزرگى ساخته است ، ولى اصلاح و ترمیم کار مشکلى است .
مخصوصا در میان یک ملت نادان و لجوج و متعصب ، اگر نغمه مخالفى سر داده شود، برچیدن آثار شوم آن به این آسانى ممکن نیست .
موسى (علیه السلام ) در اینجا باید خشم شدید خود را آشکار سازد و دست به بالاترین عکس العمل ها بزند آنچنان که افکار تخدیر شده بنى اسرائیل را به هم بریزد و انقلابى در آن جامعه منحرف شده از حق ایجاد کند، در غیر این صورت بازگشت آنها به آسانى ممکن نیست .
قرآن عکس العمل شدید موسى (علیه السلام ) را در برابر این صحنه و در این لحظات بحرانى و طوفانى چنین بازگو مى کند (موسى بى درنگ الواح تورات را از دست خود بیفکند و به سراغ برادرش هارون رفت و سر و ریش او را گرفت و به سوى خود کشید)! (و القى الالواح و اخذ براءس اخیه یجره الیه ).
چنانکه از آیات دیگر قرآن مخصوصا سوره طه استفاده مى شود علاوه بر اینها شدیدا هارون را مورد سرزنش و ملامت قرار داد و بر او بانگ زد که آیا در حفظ عقائد جامعه بنى اسرائیل کوتاهى کردى و با فرمان من مخالفت نمودى ؟
در حقیقت این واکنش از یکسو روشنگر حال درونى موسى (علیه السلام ) و التهاب و بى قرارى و ناراحتى شدید او در برابر بت پرستى و انحراف آنها بود، و از سوى دیگر وسیله مؤ ثرى براى تکان دادن مغزهاى خفته بنى اسرائیل و توجه دادن آنها به زشتى فوق العاده اعمالشان .
بنابراین اگر فرضا انداختن الواح تورات در اینجا زنندگى داشته باشد و حمله به سوى برادر کار صحیحى به نظر نرسد. اما با توجه به این حقیقت که بدون ابزار این واکنش شدید، و عکس العمل پرهیجان ، هیچگاه بنى اسرائیل به اهمیت و عمق خطاى خویش پى نمى بردند و ممکن بود آثار بت پرستى در اعماق ذهنشان باقى بماند، این کار نه تنها نکوهیده نبود بلکه واجب و لازم محسوب مى گردید.
و از اینجا روشن مى شود که ما هیچ نیازى به توجیهاتى که بعضى از مفسران براى سازش دادن واکنش موسى (علیه السلام ) با مقام عصمت انبیاء ذکر کرده اند نمى بینیم .
زیرا مى توان گفت در اینجا موسى (علیه السلام ) به قدرى ناراحت شد که در هیچ لحظه از تاریخ بنى اسرائیل چنین ناراحتى و خشم شدیدى براى او رخ نداد، چون خود را در برابر بدترین صحنه ها یعنى انحراف از خداپرستى به سوى گوساله پرستى مى دید و تمام آثار را در خطر مشاهده مى کرد.
بنابراین انداختن الواح و مؤ اخذه شدید برادر در چنین لحظه اى کاملا طبیعى بود.
این واکنش شدید و اظهار خشم اثر تربیتى فوق العاده اى در بنى اسرائیل گذارد، و صحنه را به کلى منقلب ساخت ، در حالى که اگر موسى (علیه السلام ) مى خواست با کلمات نرم و ملایم آنها را اندرز دهد شاید کمتر سخنان او را مى پذیرفتند.
سپس قرآن مى گوید: هارون براى برانگیختن عواطف موسى (علیه السلام ) و بیان بى گناهى خود گفت : (فرزند مادرم ! این جمعیت نادان مرا در ضعف و اقلیت
قرار دادند آنچنان که نزدیک بود مرا به قتل برسانند بنابراین من بى گناهم بى گناه ، کارى نکن که دشمنان به شماتت من برخیزند و مرا در ردیف این جمعیت ظالم و ستمگر قرار مده ) (قال ابن ام ان القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى فلا تشمت بى الاعداء و لا تجعلنى مع القوم الظالمین ).
تعبیر به (ابن ام ) در این آیه و یا (یا ابن ام ) در آیه 94 سوره طه (فرزند مادرم ) با اینکه موسى و هارون از یک پدر و مادر بودند، به خاطر تحریک عواطف موسى (علیه السلام ) در این حال بوده است ، سرانجام این جریان اثر خود را گذارد و بنى اسرائیل به زودى متوجه زشتى اعمال خویش شدند و تقاضاى توبه کردند.
آتش خشم موسى کمى فرو نشست و به درگاه پروردگار متوجه شد و عرض کرد (پروردگارا من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت بى پایانت داخل کن ، تو مهربانترین مهربانانى ) (قال رب اغفرلى و لاخى و ادخلنا فى رحمتک و انت ارحم الراحمین ).
تقاضاى بخشش و آمرزش براى خود و برادرش نه به خاطر آن است که گناهى از آنها سرزده بلکه یکنوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوى او و ابراز تنفر از اعمال زشت بت پرستان و همچنین سرمشقى است براى همگان تا فکر کنند جائى که موسى و برادرش که انحرافى پیدا نکرده بودند چنین تقاضائى از پیشگاه خدا کنند، دیگران باید حساب خود را برسند و سرمشق بگیرند و رو به درگاه پروردگار آورده ، از گناهان خود تقاضاى عفو و بخشش کنند، و چنانکه دو آیه قبل نشان مى دهد بنى اسرائیل نیز چنین کردند.
مقایسه اى میان تواریخ قرآن و تورات کنونى
همانطور که از آیات فوق و آیات سوره طه استفاده مى شود، گوساله اى را
بنى اسرائیل ساخته نه هارون ، و طبق آیات سوره طه ، شخصى از میان بنى اسرائیل بنام سامرى اقدام به چنین کارى کرد، اما هارون برادر و معاون و یاور موسى از پاى ننشست و حداکثر تلاش و کوشش را بکار برد، آنچنان که نزدیک بود او را به قتل برسانند.
ولى عجیب این است که تورات کنونى گوساله سازى و دعوت به بت پرستى را به هارون ، برادر و جانشین و وزیر موسى (علیه السلام ) نسبت مى دهد! در فصل 32 از سفر خروج تورات چنین مى خوانیم :
(و هنگام دیدن قوم که موسى از فرود آمدن از کوه درنگ مى نماید، آن قوم نزد هارون جمع آمده وى را گفتند که برخیز و از براى ما خدایانى بساز که در پیشاپیش ما بروند، زیرا که این موسى مردى که ما را از ملک مصر بیرون آورد نمى دانیم که وى را چه واقع شد - و هارون به ایشان گفت : گوشواره هاى زرینى که در گوشهاى زنان و پسران و دختران شمایند، بیرون کرده نزد من بیاورید - پس تمامى قوم گوشواره هاى زرینى که در گوشهاى ایشان بودند بیرون کرده به هارون آوردند - و آنها را از دست ایشان گرفته ، آنرا به آلت حکاکى تصویر نموده ، از آن گوساله اى ریخته شده ساخت و گفتند که اى اسرائیل اینانند خدایان تو که تو را از زمین مصر بیرون آوردند ...).
و به دنبال آن مراسمى را که هارون براى قربانى کردن در برابر این بت تعیین کرده بود بیان مى کند!
و سپس ضمن شرح مفصلى اشاره به بازگشت موسى (علیه السلام ) و خشمناک شدن او و انداختن الواح تورات کرده مى گوید:
(و موسى به هارون گفت که این قوم به تو چه کردند که به این گناه عظیم ایشانرا مرتکب گردانیدى ؟!
- و هارون گفت که غضب آقایم افروخته نشود که این قوم را مى دانى که
مایل به بدى هستند...)!
آنچه در بالا گفته شد قسمتى از داستان گوساله پرستى بنى اسرائیل در تورات کنونى با عین عبارت بود، در حالى که خود تورات اشاره به مقام برجسته هارون در فصول دیگر کرده از جمله تصریح مى کند بعضى از معجزات موسى (علیه السلام ) به دست هارون آشکار گشت (فصل هشتم از سفر خروج تورات ).
و هارون را به عنوان پیغمبر از طرف موسى (علیه السلام ) معرفى مى کند (فصل هشتم از سفر خروج ).
و در هر صورت براى هارون که رسما جانشین موسى (علیه السلام ) بود و عارف به معارف شریعت او، مقام والائى قائل است ، اما خرافه را ببینید که او را بت ساز و عامل بت پرستى معرفى نموده و حتى در برابر اعتراض موسى (علیه السلام ) به هارون عذر بدتر از گناه از او نقل کرده است که چون این قوم مایل به بدى بودند من هم به بدى تشویقشان کردم ! در حالى که قرآن دامان این دو رهبر را از هر گونه آلودگى به شرک و بت پرستى پاک مى داند.
تنها در اینجا نیست که تاریخ قرآن مظهر پاکى انبیاء و پیامبران ، و تاریخ تورات کنونى مملو از انواع اهانتها و خرافات نسبت به ساحت قدس آنها است و به عقیده ما یکى از طرق شناسائى اصالت قرآن و تحریف تورات و انجیل کنونى همین بررسى و مقایسه میان تواریخى است که در این کتب پیرامون زندگى انبیاء آمده است .
آیه و ترجمه


ان الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم و ذلة فى الحیوة الدنیا و کذلک نجزى المفترین(152)
و الذین عملوا السیات ثم تابوا من بعدها و ءامنوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم (153)
و لما سکت عن موسى الغضب اءخذ الاءلواح و فى نسختها هدى و رحمة للذین هم لربهم یرهبون(154)


ترجمه :
152 - آنها که گوساله را (معبود خود) انتخاب کردند به زودى خشم پروردگار و ذلت در زندگى دنیا به آنها مى رسد، و اینچنین کسانى را که (بر خدا) افترا مى بندند کیفر مى دهیم .
153 - و آنها که گناه کنند و بعد از آن توبه نمایند و ایمان آورند (امید عفو او را دارند زیرا) پروردگار تو در پى آن آمرزنده و مهربان است .
154 - و هنگامى که خشم موسى فرو نشست الواح (تورات ) را برگرفت و در نوشته هاى آن هدایت و رحمت براى آنها که از پروردگار خویش مى ترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند) وجود داشت .
تفسیر
همانطور که گفتیم واکنش شدید موسى (علیه السلام ) سرانجام کار خود را کرد، و گوساله پرستان بنى اسرائیل که اکثریت قوم را تشکیل مى دادند از کار خود پشیمان شدند، این پشیمانى در چند آیه قبل نیز (آیه 149) منعکس است ، ولى
براى اینکه تصور نشود تنها این ندامت و پشیمانى براى توبه آنها از چنین گناه عظیمى کافى بوده است ، قرآن چنین اضافه مى کند:
(کسانى که گوساله را معبود خود انتخاب کردند به زودى خشم پروردگار و ذلت در زندگى این جهان به آنها خواهد رسید) (ان الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم و ذلة فى الحیوة الدنیا).
و نیز براى اینکه تصور نشود این قانون اختصاصى به آنها دارد، اضافه مى کند همه کسانى را که افترا (بر خدا) مى بندند این چنین کیفر مى دهیم (و کذلک نجزى المفترین ).
تعبیر به (اتخذوا) اشاره به این است که (بت ) هیچگونه واقعیتى ندارد، تنها انتخاب و قرارداد مردم بت پرست است که به آن شخصیت و ارزش موهومى مى دهد و لذا کلمه (عجل ) را پشت سر این جمله مى آورد، یعنى آن گوساله پس از انتخاب براى پرستش باز همان گوساله بود!
اما در اینکه این (غضب ) و (ذلت ) چه بوده است ؟ قرآن در آیه فوق صریحا چیزى ذکر نکرده ، و تنها با اشاره سربسته اى گذشته است ، ولى ممکن است اشاره به بدبختیها و گرفتاریها و مشکلاتى بوده باشد که بعد از این ماجرا و قبل از حکومت در بیت المقدس ، دامان اسرائیلیان را گرفت .
یا اشاره به ماموریت عجیب کشتار یکدیگر باشد که به عنوان کیفر و مجازات در برابر چنین گناه سنگینى به آنها داده شد که شرح آن در جلد اول همین تفسیر صفحه 172 گذشت .
در اینجا ممکن است این سؤ ال پیش بیاید که ما شنیده ایم با ندامت و پشیمانى حقیقت توبه تحقق مى یابد، چگونه بنى اسرائیل که از کار خود پشیمان شدند مشمول عفو خدا واقع نشدند؟!
پاسخ این سؤ ال این است که ما هیچ دلیلى نداریم که پشیمانى به تنهائى در
همه جا کافى بوده باشد، درست است که ندامت یکى از ارکان توبه است ، ولى یکى از ارکان نه همه ارکان .
گناه بت پرستى و سجده در برابر گوساله آن هم در آن مقیاس وسیع و گسترده ، آن هم در آن مدت کوتاه ، آن هم براى ملتى که آنهمه معجزات دیده بودند گناهى نبود که به این آسانى بخشوده شود و مثلا با گفتن یک استغفر الله همه چیز پایان یابد.
بلکه باید این ملت غضب پروردگار را ببیند و طعم ذلت را در این زندگى بچشد و شلاق کیفر کسانى را که به خدا افترا مى بندند به پیکر خود احساس کند تا بار دیگر به این آسانى و سادگى به فکر چنین گناه عظیمى نیفتد.
در آیه بعد این موضوع را تکمیل کرده و به صورت یک قانون کلى چنین مى گوید: (اما آنها که اعمال بدى انجام دهند، سپس توبه کنند (و شرائط توبه همگى انجام گیرد) و ایمان خود را به خدا تجدید نمایند و از هر گونه شرک و نافرمانى باز گردند، پروردگار تو بعد از آن ، آنها را مى بخشد، او بخشنده و مهربان است ) (و الذین عملوا السیئات ثم تابوا من بعدها و آمنوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم ).
پاسخ به دو سؤ ال :
1 - آیا دو آیه فوق ، جمله معترضه است که در وسط داستان بنى اسرائیل به عنوان تذکرى به پیامبر اسلام و مسلمانان نازل شده است و یا پیام خداوند به موسى (علیه السلام ) بعد از ماجراى گوساله پرستى است .
بعضى از مفسران احتمال اول و بعضى احتمال دوم را پذیرفته اند، آنها که احتمال اول را پذیرفته اند، به جمله ان ربک من بعدها لغفور رحیم : (پروردگار
تو بعد از توبه آمرزنده مهربان است ) استدلال کرده اند زیرا جمله بر صورت خطاب به پیامبر اسلام است ، و آنها که احتمال دوم را پذیرفته اند، به جمله سینالهم غضب (به زودى خشم خدا دامنشان را خواهد گرفت ) که به صورت فعل مضارع آمده تمسک جسته اند.
ولى ظاهر آیات نشان مى دهد که اینها قسمتى از خطاب خداوند به موسى (علیه السلام ) به دنبال ماجراى گوساله پرستى است ، و فعل مضارع (سینالهم ) گواه خوبى براى این موضوع است ، در حالى که هیچ مانعى ندارد (ان ربک ) خطاب به موسى (علیه السلام ) باشد.
2 - چرا ایمان در آیه فوق پس از توبه آمده است ، با اینکه تا ایمان نباشد، توبه تحقق نمى پذیرد؟!
پاسخ این سؤ ال نیز از اینجا روشن مى شود که پایه هاى ایمان به هنگام گناه ، متزلزل مى گردد و یکنوع سستى پیدا مى کند، تا آنجا که در روایات اسلامى مى خوانیم : (شرابخوار به هنگامى که شراب مى خورد ایمان ندارد، و زناکار نیز به هنگام زنا ایمان ندارد!) یعنى ایمان فروغ خود را از دست مى دهد و کم نور و تاریک و کم اثر مى شود.
اما هنگامى که توبه انجام گرفت بار دیگر فروغ اصلى را پیدا خواهد کرد آنچنان که گوئى ایمان بار دیگر تجدید شده است .
ضمنا از اینکه در آیات فوق ، تنها روى ذلت در حیات دنیا تکیه شده ، چنین استفاده مى شود که پس از ندامت و پشیمانى از جریان بت پرستى و چشیدن مجازاتهاى این جهان ، توبه بنى اسرائیل از این گناه پذیرفته شد آنچنان که کیفر آنها را در آخرت از بین برد، اگر چه بار گناهان دیگرشان که از آن توبه نکردند همچنان بر دوش آنها سنگینى مى کند.
آخرین آیه مورد بحث ، مى گوید: (هنگامى که آتش خشم موسى فرو نشست (و آن نتیجه اى را که انتظار داشت گرفت ) موسى دست کرد و الواح تورات را از زمین برداشت ، الواحى که نوشته هاى آن سراسر هدایت و رحمت بود، اما هدایت و رحمت براى کسانى که احساس مسئولیت مى کردند و از خدا مى ترسیدند و در برابر فرمانش تسلیم بودند) (و لما سکت عن موسى الغضب اخذ الالواح و فى نسختها هدى و رحمة للذین هم لربهم یرهبون ).
آیه و ترجمه


و اختار موسى قومه سبعین رجلا لمیقتنا فلما اءخذتهم الرجفة قال رب لو شئت اءهلکتهم من قبل و ایى اءتهلکنا بما فعل السفهاء منا ان هى الا فتنتک تضل بها من تشاء و تهدى من تشاء اءنت ولینا فاغفرلنا و ارحمنا و اءنت خیر الغفرین(155)
و اکتب لنا فى هذه الدنیا حسنة و فى الاخرة انا هدنا الیک قال عذابى اءصیب به من اءشاء و رحمتى وسعت کل شى ء فساءکتبها للذین یتقون و یؤ تون الزکوة و الذین هم بایتنا یؤ منون (156)


ترجمه :
155 - و موسى از قوم خود هفتاد تن از مردان را براى میعادگاه ما برگزید، و هنگامى که زمین لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند) گفت : پروردگارا! اگر مى خواستى مى توانستى آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنى ، آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده اند (مجازات و) هلاک مى سازى ، این جز آزمایش تو چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهى (و مستحق بدانى ) گمراه مى سازى و هر کس را بخواهى (و شایسته ببینى هدایت مى کنى ، تو ولى مائى ، ما را بیامرز و بر ما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانى .
156 - و براى ما در این دنیا و سراى دیگر نیکى مقرر دار، چه اینکه ما به سوى تو بازگشت کرده ایم ، (خداوند در برابر این تقاضا به موسى ) گفت : مجازاتم را به هر کس بخواهم مى رسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته و آنرا براى آنها که پرهیزکارند و زکات را مى پردازند و آنها که به آیات ما ایمان مى آورند، مقرر خواهم داشت .
تفسیر :
نمایندگان بنى اسرائیل در میعاد گاه خدا
در آیات فوق بار دیگر قرآن به جریان رفتن موسى (علیه السلام ) به میعادگاه (طور) با جمعى از بنى اسرائیل بازگشت نموده و قسمت دیگرى از همان حادثه را بازگو مى کند:
در اینکه موسى (علیه السلام ) یک میقات و میعاد با پروردگار داشته یا بیشتر در میان مفسران گفتگو است و هر کدام براى اثبات مقصود خود شواهدى از آیات قرآن ذکر کرده اند.
ولى همانطور که ما در ذیل آیه 142 همین سوره یادآور شدیم از مجموع قرائن موجود در آیات قرآن ، و روایات ، بیشتر چنین به نظر مى رسد که موسى (علیه السلام ) تنها یک میقات داشته ، آنهم به اتفاق جمعى از بنى اسرائیل بوده است .
در همین میقات بود که خداوند الواح تورات را نازل کرد و با موسى (علیه السلام ) سخن گفت و نیز در همین میقات بود که بنى اسرائیل به موسى (علیه السلام ) پیشنهاد کردند از خدا بخواهد خود را نشان دهد، و نیز در همینجا بود که صاعقه یا زلزله اى در گرفت و موسى (علیه السلام ) بیهوش شد و بنى اسرائیل بر زمین افتادند، و در حدیثى که على بن ابراهیم (ع ) در تفسیر خود نقل کرده نیز به این موضوع تصریح شده است .
گر چه ممکن است طرز قرار گرفتن آیات این سوره در نظر بعضى تولید اشکال کند که چگونه خداوند نخست ، اشاره به میعاد موسى (علیه السلام ) کرده ، سپس داستان گوساله پرستى را ذکر مى کند، بار دیگر به موضوع میعاد باز مى گردد،
آیا این طرز سخن با فصاحت و بلاغتى که در قرآن وجود دارد، سازگار است ؟!. ولى با توجه به اینکه قرآن یک کتاب تاریخى نیست که تسلسل حوادث را حفظ کند، بلکه یک کتاب هدایت و انسانسازى و تربیت است و در چنین کتابى گاه اهمیت موضوع ایجاب مى کند که ادامه بحث یک حادثه را موقتا رها کند و به بحث لازم دیگرى بپردازد و باز به ذکر حادثه اول ادامه دهد.
بنابراین هیچ لزومى ندارد که ما آیه مورد بحث را اشاره به دنباله بحث گوساله پرستى بدانیم و بگوئیم موسى (علیه السلام ) بار دیگر بنى اسرائیل را بعد از این ماجرا براى عذرخواهى و توبه به کوه طور برد آنچنان که بعضى از مفسران گفته اند زیرا این احتمال گذشته از جهات دیگر از این نظر که به هلاکت این گروه که براى عذرخواهى رفته اند انجامیده ، بعید به نظر مى رسد، آیا ممکن است خداوند عده اى را که بنمایندگى قوم خود براى عذرخواهى به پیشگاه او رفته اند در همانجا هلاک کند؟!
به هر حال در آیات فوق نخست مى گوید: (موسى (علیه السلام ) هفتاد نفر از قوم خود را براى میعاد ما انتخاب کرد) (و اختار موسى قومه سبعین رجلا لمیقاتنا).
ولى بنى اسرائیل چون کلام خدا را شنیدند، از موسى (علیه السلام ) تقاضا کردند از او بخواهد خود را نشان دهد (در این هنگام زلزله عظیمى در گرفت ، و جمعیت هلاک شدند و موسى (علیه السلام ) مدهوش بر زمین افتاد، هنگامى که به هوش آمد عرض کرد: پروردگارا! اگر تو مى خواستى مى توانستى آنها و مرا پیش از این هلاک کنى ) یعنى من چگونه پاسخ قوم را بگویم که بر نمایندگان آنها چنین گذشته است (فلما اخذتهم الرجفة قال رب لو شئت اهلکتهم من قبل و ایاى ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت