تفسیرنمونه سوره بلد

سوره بلد


مقدمه
ایـن سـوره در مـکـه نـازل شده و داراى بیست آیه است

سوره بلد این سوره در مکه نازل شده و داراى بیست آیه است
محتوى و فضیلت سوره بلد
این سوره در عین کوتاهى حقایق بزرگى را در بردارد.
1 - در قسمت اول این سوره بعد از ذکر سوگندهاى پرمعنائى اشاره به این حقیقت شده که زنـدگـى انـسـان در عـالم دنـیـا هـمواره تواءم با مشکلات و رنج است ، تا از یکسو خود را براى رفتن به جنگ مشکلات آماده سازد، و از سوى دیگر انتظار آرامش و آسودگى مطلق را در این جهان از سر بیرون کند، آرامش مطلق تنها در زندگى آخرت امکانپذیر است و بس .
2 - در بخش دیگرى از این سوره قسمتى از مهمترین نعمتهاى الهى را بر انسان مى شمرد، و سپس به ناسپاسى او در مقابل این نعمتها اشاره مى کند.
3 - در آخـریـن بـخـش ایـن سوره مردم را به دو گروه : (اصحاب المیمنة ) و (اصحاب المـشـئمـة ) تـقـسـیـم کـرده ، و گـوشـهـاى از صـفـات اعمال گروه اول (مؤ منان صالح ) و سپس سرنوشت آنها را بیان مى کند، و بعد به نقطه مقابل آنها یعنى کافران و مجرمان و سرنوشت آنها مى پردازد.
تعبیر آیات سوره بسیار قاطع و کوبنده ، جمله بندیها کوتاه و پرطنین ، و الفاظ بسیار مؤ ثر و گویا است ، و شکل آیات و محتوا نشان مى دهد که این سوره از سوره هاى مکى است .
در فـضـیـلت تـلاوت ایـن سـوره از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نقل شده که فرمود: من قراءها اعطاه الله الامن من غضبه یوم القیامة : کسى که سوره بلد را بخواند خداوند او را از خشم خود در قیامت در امان مى دارد.
و در حـدیـثـى از امـام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : کسى که در نماز واجب سوره (لا اقـسـم بـهـذا البـلد) را بـخـوانـد، در دنـیا از صالحان شناخته خواهد شد، و در آخرت از کسانى شناخته مى شود که در درگاه خداوند مقام و منزلتى دارد، و از دوستان پیامبران و شهدا و صالحین خواهد بود.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


لا اءقسم بهذا البلد (1)
و اءنت حل بهذا البلد (2)
و والد و ما ولد (3)
لقد خلقنا الانسن فى کبد (4)
اء یحسب اءن لن یقدر علیه اءحد (5)
یقول اءهلکت مالا لبدا (6)
اء یحسب اءن لم یره اءحد (7)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - قسم به این شهر مقدس (مکه ).
2 - شهرى که تو ساکن
3 - و قـسـم بـه پـدر و فـرزنـدش (ابـراهـیـم خـلیـل و اسماعیل ذبیح ).
4 - که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او مملو از رنجها است ).
5 - آیا او گمان مى کند که هیچ کس قادر نیست بر او دست یابد؟!
6 - مى گوید: مال زیادى را (در کارهاى خیر) تلف کرده ام !
7 - آیا گمان مى کند هیچ کس او را ندیده (و نمى بیند)؟
تفسیر:
سوگند به این شهر مقدس
سنت قرآن در بسیارى از موارد بر این است که بیان حقایق بسیار مهم را با سوگند شروع مـى کـنـد، سـوگـنـدهـائى کـه خـود نـیـز سـبـب حـرکـت انـدیـشـه و فـکـر و عـقـل انـسـان است ، سوگندهائى که ارتباط خاصى با همان مطلب مورد نظر دارد. در اینجا نیز براى بیان این واقعیت که زندگى انسان در دنیا تواءم با درد و رنج است از سوگند تـازه اى شـروع مـى کـنـد و مـى فـرمـاید: قسم به این شهر مقدس شهر مکه (لا اقسم بهذا البلد).
شهرى که تو ساکن آن هستى (و انت حل بهذا البلد).
گـرچـه در این آیات نام مکه صریحا نیامده است ، ولى با توجه به مکى بودن سوره از یکسو، و اهمیت فوق العاده این شهر مقدس ‍ از سوى دیگر، پیدا است که منظور همان مکه است ، و اجماع مفسران نیز بر همین است .
البته شرافت و عظمت سرزمین مکه ایجاب مى کند خداوند به آن سوگند
یـاد نـمـایـد، چـرا کـه نـخـسـتین مرکز توحید و عبادت پروردگار در اینجا ساخته شده ، و انـبـیـاى بـزرگ گـرد ایـن خـانـه طـواف کـرده انـد، ولى جـمـله (و انـت حل بهذا البلد) مطلب تازه اى در بر دارد، مى گوید این شهر به خاطر وجود پر فیض و پر برکت تو چنان عظمتى به خود گرفته که شایسته این سوگند شده است .
و حـقـیـقـت هـمـیـن است که ارزش سرزمینها به ارزش انسانهاى مقیم در آن است ، مبادا کفار مکه تـصـور کـنـنـد اگـر قـرآن بـه ایـن سـرزمـین قسم یاد مى کند براى وطن آنها و یا کانون بـتـهـایـشان اهمیت قائل شده است ، نه چنین نیست ، تنها ارزش این شهر (گذشته از سوابق تـاریـخـى خاص آن ) به خاطر وجود ذیجود بنده خاص خدا محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .

اى کعبه را ز یمن قدوم تو صد شرف
وى مرده را از مقدم پاک تو صد صفا


بطحا ز نور طلعت تو یافته فروغ
یثرب ز خاک تو با رونق و نوا


در ایـنـجـا تفسیر دیگرى نیز وجود دارد و آن اینکه من به این شهر مقدس سوگند یاد نمى کـنـم در حـالى کـه احـتـرام تـو را هـتـک کـرده انـد، و جـان و مال و عرضت را حلال و مباح شمرده اند.
و ایـن تـوبـیـخ و سـرزنـش شـدیـدى اسـت نسبت به کفار قریش که آنها خود را خادمان ، و حـافـظـان حـرم مـکـه مـى پـنـداشـتـنـد، و بـراى ایـن سـرزمـیـن آنـچـنـان احـتـرامـى قـائل بـودنـد کـه حـتـى اگـر قـاتـل پـدرشـان در آنجا دیده مى شد در امان بود، حتى مى گویند کسانى که از پوست درختان مکه بر مى گرفت ند و به خود مى بستند به خاطر آن در امـان بـودنـد. ولى بـا این حال چرا تمام این آداب و سنن در مورد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) زیر پا گذارده شد؟!
چـرا هـر گونه اذیت و آزار نسبت به او و یارانش روا مى داشتند، و حتى خونشان را مباح مى شمردند؟!
ایـن تـفـسـیـر در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـیـز نقل شده است .
سپس مى افزاید: (و قسم به پدر و فرزندش ) (و والد و ما ولد).
در اینکه منظور از این پدر و فرزند کیست ؟ تفسیرهاى متعددى ذکر کرده اند:
نـخـسـت ایـنـکـه : مـنـظـور از (والد) ابـراهـیـم خـلیـل و از (ولد) اسـمـاعـیـل ذبـیـح اسـت و بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه در آیـه قبل به شهر مکه سوگند یاد شده و مى دانیم ابراهیم و فرزندش بنیانگذار کعبه و شهر مـکـه بـودنـد این تفسیر بسیار مناسب به نظر مى رسد بخصوص ‍ اینکه عرب جاهلى نیز بـراى حـضـرت ابـراهـیـم و فـرزنـدش اهـمـیـت فـوق العـادهـاى قائل بود، و به آنها افتخار مى کرد و بسیارى از آنها نسب خود را به آن دو مى رساندند.
دیگر اینکه : منظور آدم و فرزندانش مى باشد.
سـوم ایـنـکـه : منظور آدم و پیامبرانى هستند که از دودمان او برخاسته اند. و چهارم اینکه : مـنـظـور سـوگـنـد بـه هـر پـدر و فـرزنـدى اسـت ، چـرا کـه مـسـاءله تـولد و بـقـاء نـسـل انـسـانـى در طـول ادوار مـخـتـلف ، از شـگـفت انگیزترین بدایع خلقت است ، و خداوند مخصوصا به آن سوگند یاد کرده است .
جـمـع مـیـان ایـن چـهـار تـفـسـیـر نـیـز بـعـیـد نـیـسـت هـر چـنـد تـفـسـیـر اول از همه مناسب تر به نظر مى رسد.
سـپـس به چیزى مى پردازد که هدف نهائى این سوگندها است ، مى فرماید مسلما ما انسان را در رنج آفریدیم (لقد خلقنا الانسان فى کبد).
(کـبـد) بـه گـفـتـه طـبـرسـى در مـجـمـع البـیـان در اصل به معنى شدت است ، و لذا هنگامى که شیر غلیظ شود (تکبد اللبن ) مى گویند.
ولى به گفته راغب در مفردات (کبد) (بر وزن حسد) به معنى دردى است که عارض کبد انسان (جگر سیاه ) مى شود و سپس ‍ به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است .
ریشه این لغت هر چه باشد مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است .
آرى انـسـان از آغـاز زنـدگـى حـتـى از آن لحظه اى که نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى شود، مراحل زیادى از مشکلات و درد و رنجها را طى مى کند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفولیت ، و سپس جوانى ، و از همه مشکلتر دوران پیرى ، مواجه به انواع مشقتها و رنـجـهـا است ، و این است طبیعت زندگى دنیا، و انتظار غیر آن داشتن اشتباه است اشتباه ، و به گفته شاعر عرب :

طبعت على کدر و انت تریدها
صفوا عن الاکدار و الاقذار؟


و مکلف الایام ضد طباعها
متطلب فى الماء جدوة نار!


طبیعت جهان بر کدورت است و تو مى خواهى از هر گونه کدورت و ناپاکى پاک باشد؟
(هـر کـس دوران جـهـان را بـر ضـد طـبیعتش بطلبد همچون کسى است که در میان امواج آب شعله آتش جستجو مى کند!)
نگاهى به زندگى انبیاء و اولیاء الله نیز نشان مى دهد که زندگى این گلهاى سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملائمات و درد و رنجها قرین بود، هنگامى که دنیا براى آنها چنین باشد، وضع براى دیگران روشن است .
و اگـر افـراد یـا جـوامـعـى را مـى بـیـنـیـم که به ظاهر درد و رنجى ندارند یا بر - اثر مطالعات سطحى ما است ، و لذا وقتى نزدیکتر مى شویم به عمق درد و رنجهاى
هـمـیـن صـاحـبـان زنـدگى مرفه آشنا مى گردیم ، و یا اینکه براى مدتى محدود و زمانى استثنائى است که قانون کلى جهان را بر هم نمى زند.
سـپـس مـى افزاید: آیا این انسان گمان مى کند که هیچکس قادر نیست بر او دست بیابد؟ (ا یحسب ان لن یقدر علیه احد).
اشـاره بـه ایـنـکـه آمـیـخـتـگـى زنـدگـى انـسـان بـا آن هـمـه درد و رنـج دلیل بر این است که او قدرتى ندارد.
ولى او بـر مرکب غرور سوار است ، و هر کار خلاف و گناه و جرم و تجاوزى را مرتکب مى شـود گـوئى خـود را در امـن و امـان مى بیند، و از قلمرو مجازات الهى بر کنار تصور مى کـند، هنگامى که به قدرت مى رسد تمام احکام الهى را زیر پا مى گذارد، و مطلقا خدا را بـنـده نـیـسـت ، آیـا بـه راسـتـى چـنـیـن مـى پـنـدارد کـه از چنگال مجازات پروردگار رهائى مى یابد، چه اشتباه بزرگى !
ایـن احـتـمـال نـیـز داده شـده که منظور ثروتمندانى هستند که مى پنداشتند احدى توانائى ندارد ثروت آنها را بگیرد.
و نـیـز گـفـته شده منظور کسانى هستند که معتقد بودند احدى آنها را در برابر اعمالشان بازخواست نمى کنند.
ولى آیـه مـفـهـوم جـامـعـى دارد کـه مـمـکـن اسـت هـمـه ایـن تـفـسـیـرهـا را شامل شود.
بعضى گفته اند: آیه فوق اشاره به مردى از قبیله (جمح ) که (ابو الاسد) نامیده مـى شـد، او بـقدرى نیرومند بود که روى یک قطعه چرم مى نشست ده نفر مى خواستند آن را از زیر پاى او بکشند نمى توانست ند، چرم پاره پاره مى شد و او
از جا تکان نمى خورد!.
ولى نظر داشتن آیه به چنین فرد یا افراد مغرورى مانع از عمومیت مفهوم آن نیست .
سـپـس در ادامـه هـمـیـن سـخـن مـى افـزایـد: او مـى گـویـد مـن مال زیادى را تباه کردم (یقول اهلکت مالا لبدا).
اشـاره بـه کـسـانـى اسـت کـه وقـتـى بـه آنـهـا پـیـشـنـهـاد صـرف مال در کار خیرى مى کردند از روى غرور و نخوت مى گفتند: ما بسیار در این راه ها صرف کرده ایم در حالى که چیزى براى خدا انفاق نکرده بودند، و اگر اموالى به این و آن داده بودند براى تظاهر و ریا کارى و اغراض شخصى بوده است .
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد: آیـه اشـاره اسـت بـه کـسـانـى کـه امـوال زیـادى در دشـمـنى با اسلام و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و توطئه هاى ضد اسلامى صرف کرده بودند، و به آن افتخار مى کردند، همانگونه که در حدیثى آمده اسـت کـه در روز جـنـگ خـنـدق هـنگامى که على (علیه السلام ) اسلام را به عمرو بن عبد ود عـرضه نمود، او در پاسخ گفت : فاین ما انفقت فیکم مالا لبدا: پس آن همه اموالى که بر ضد شما مصرف کردم چه مى شود)؟!.
بعضى نیز گفته اند: آیه ناظر به بعضى از سران قریش مانند حارث بن عامر است که مـرتـکـب گـنـاهـى شـده بـود راه نـجـات را از پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سؤ ال کـرد حـضـرت دسـتـور کـفـاره بـه او داد. او گـفـت : اموال من از آن روز که وارد دین اسلام شدم در کفارات و نفقات نابود شد!.
جـمـع مـیـان هـر سـه تـفـسـیـر نـیـز بـى مـانـع اسـت ، هـر چـنـد تـفـسـیـر اول تناسب بیشترى با آیه بعد دارد.
تـعـبـیـر بـه (اهـلکـت ) اشـاره بـه ایـن است که اموال او در حقیقت نابود شده و بهره اى عائدش نمى شود.
(لبـد) (بـر وزن لغـت ) بـه مـعـنـى شـى ء مـتـراکـم و انـبـوه اسـت و در اینجا به معنى مال فراوان است .
سـپس مى افزاید: آیا گمان مى کند که هیچکس او را ندیده و نمى بیند؟! (ایحسب ان لم یره احد).
او از ایـن حـقـیـقـت غـافـل اسـت کـه خـداونـد نـه فـقـط ظـواهـر اعـمـال او را در خـلوت و جـمـع مـى بیند، بلکه از اعماق قلب و روح او نیز آگاه است ، و از نـیات او با خبر، مگر ممکن است خدائى که وجود بى انتهایش به همه چیز احاطه دارد چیزى را نـبـیـنـد و نـدانـد؟! ایـن غـافـلان بـى خـبـرنـد کـه بـر اثـر جهل و ناآگاهى خود را از مراقبت دائمى پروردگار بر کنار مى پندارند.
آرى خدا مى داند این اموال را از کجا به دست آورده ؟ و در چه راهى مصرف کرده است ؟!
در حـدیـثـى از ابـن عـبـاس نـقـل شـده اسـت که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فـرمـود: لا تـزول قـدمـا العـبـد حتى یسال عن اربعة : عن عمره فیما افناه ؟ و عن ماله من این جـمـعـه ، و فـیـمـا ذا انـفـقـه ؟ و عـن عـمـله مـا ذا عـمـل بـه ؟ و عـن حـبـنـا اهل البیت :
در قـیـامـت هـیـچ بـنـدهـاى قـدم از قـدم بـر نـمـى دارد تـا از چـهـار چـیـز سـؤ ال شود:
از عمرش که در چه راهى آن را فانى کرده ؟ و از مالش که از کجا جمع آورى نموده ، و در چـه راه مـصـرف کـرده اسـت ؟ و از عـمـلش ‍ کـه چـه کـارى انـجـام داده ؟ و از مـحـبـت مـا اهل بیت )!.
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه چـگـونـه انـسـان مغرور مى شود و ادعاى قدرت مى کند در حالى که زندگى او با درد و رنج عجین است ، اگر مالى دارد به شبى است ، و اگر جانى دارد به تبى است !
وآنگهى چگونه ادعا مى کند که من اموال فراوانى در راه خدا انفاق کرده ام ، در حالى که او از نـیـتـش آگـاه اسـت ، هـم کـیفیت تحصیل آن اموال نامشروع را مى داند و هم چگونگى صرف کردن ریاکارانه و مغرضانه آن را.
آیه و ترجمه


اء لم نجعل له عینین (8)
و لسانا و شفتین (9)
و هدینه النجدین (10)


ترجمه :

8 - آیا براى او (انسان ) دو چشم قرار ندادیم ؟
9 - و یک زبان و دو لب ؟
10 - و او را به خیر و شرش هدایت نمودیم .
تفسیر:
نعمت چشم و زبان ، و هدایت
در تعقیب آیات گذشته که سخن از غرور و غفلت انسانهاى طغیانگر مى گفت در آیات مورد بحث بخشى از مهمترین نعمتهاى مادى و معنوى الهى را بر این انسان مى شمرد، تا از یکسو غـرور و غـفلت او را بشکند، و از سوى دیگر وادار به تفکر در خالق این نعمتها کند، و با تحریک حس شکرگزارى در درون جانش او را به سوى معرفت خالق سوق دهد.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: آیـا مـا بـراى ایـن انـسـان دو چـشـم قـرار نـدادیـم ؟! (ا لم نجعل له عینین ).
و یک زبان و دو لب ؟! (و لسانا و شفتین )
(و او را به خیر و شرش آگاه کردیم ، و هدایت نمودیم (و هدیناه النجدین ).
بـه ایـن ترتیب در این چند جمله کوتاه به سه نعمت مهم مادى و یک نعمت بزرگ معنوى که هـمـه از عـظـیمترین نعمتهاى الهى است اشاره نموده است : نعمت چشمها، و زبان ، و لبها، از یکسو، و نعمت هدایت و معرفت خیر و شر از سوى دیگر.
(تـوجـه داشـتـه بـاشـیـد (نـجـد) در اصـل بـه مـعـنـى مـکـان مـرتـفـع اسـت در مقابل (تهامه ) که به سرزمینهاى پست گفته مى شود، یا به تعبیر دیگر بلند بوم و (پست بوم ) است ، و در اینجا کنایه از خیر و شر و مسیر سعادت و شقاوت است ).
در اهمیت نعمتهاى فوق همین بس که :
(چـشـم ) مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است ، شگفتیهاى چشم به اندازهاى است که به راستى انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وا - مى دارد، طبقات هفتگانه چشم کـه بـه نـامـهـاى صـلبـیه (قرنیه ) مشیمیه ، عنبیه ، جلدیه ، زلالیه ، زجاجیه ، و شبکیه نـامـیـده شـده ، هـر کـدام سـاختمان عجیب و ظریف و شگفت انگیزى دارد که قوانین فیزیکى و شـیـمیائى مربوط به نور و آئنه ها به دقیقترین وجهى در آنها رعایت شده به طورى که پیشرفته ترین دوربینهاى دقیق عکاسى در برابر آن موجود ارزشى است ، و به راستى اگـر در تـمـام دنیا جز انسان ، و در تمام وجود انسان جز چشم ، چیز دیگرى نبود، مطالعه شگفتیهایش براى شناخت علم و قدرت عظیم پروردگار کافى بود.
و امـا (زبـان ) مـهـمـتـریـن وسـیـله ارتـبـاط انـسـان بـا انـسـانـهـاى دیـگـر و نـقـل و مـبـادله اطـلاعـات و مـعـلومـات از قـومـى بـه قـوم دیـگـر، و از نـسـلى بـه نـسـل دیگر است ، و اگر این وسیله ارتباطى نبود هرگز انسان نمى توانست تا این حد در علم و دانش و تمدن مادى و مسائل معنوى ترقى کند.
و امـا (لبـهـا) اولا نـقـش مـؤ ثـرى در تـکلم دارند، چرا که بسیارى از مقاطع حروف به وسیله لبها ادا مى شود، و از این گذشته لبها کمک زیادى به جویدن غذا، و حفظ رطوبت دهـان ، و نـوشـیدن آب مى کند و اگر نبودند مساءله خوردن و آشامیدن انسان ، و حتى منظره چـهـره او بـر اثـر جـریـان آب دهـان بـه بیرون ، و عدم قدرت بر اداء بسیارى از حروف وضع اسف انگیزى داشت .
و از آنجا که درک حقایق در درجه اول با چشم و زبان است .
و بـه دنـبـال ایـنـها به مساءله وجود (عقل ) و هدایت عقلانى ، و فطرى اشاره مى کند، و حـتـى تـعـبـیـر آیـه ، هـدایـت تـشـریـعـى کـه بـه وسـیـله انـبـیاء و اولیاء انجام مى گیرد شامل مى شود.
آرى او هم دیده بینا و آفتاب را در اختیار انسان گذارده ، و هم راه و چاه را به او نشان داده ، تـا آدمـى نگاه کند پیش پاى خویش . اما با این همه چراغ فروزان که فرا راه او قرار داده است اگر از بیراهه مى رود باید گفت بگذار تا بیفتد و بیند سزاى خویش !
جـمـله (و هـدیناه النجدین ) ما او را از راه خیر و شر آگاه کردیم علاوه بر اینکه مساءله اختیار و آزادى اراده انسان را بیان مى کند، با توجه به اینکه نجد مکان مرتفع است اشاره بـه ایـن است که پیمودن راه خیر خالى از مشکلات و زحمت و رنج نیست ، همانگونه که بالا رفـتـن از زمینهاى مرتفع مشکلاتى دارد، حتى پیمودن راه شر نیز مشکلاتى دارد، چه بهتر که انسان با سعى و تلاشش راه خیر را برگزیند.
ما در عین حال انتخاب راه با خود انسان است ، او است که مى تواند چشم و زبان را در مسیر حلال یا حرام به گردش درآورد، و از دو جاده خیر و شر هر کدام را بخواهد برگزیند.
و لذا در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) مى خوانیم : خداوند مـتـعال به فرزندان آدم مى گوید: یا بن آدم ! ان نازعک لسانک فیما حرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق ، و ان نازعک بصرک الى بعض ما حرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق ...:
اى فرزند آدم ! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند من دو لب را براى جلوگیرى از آن در اخـتـیـار تـو قـرار داده ام ، لب را فروبند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوى حرام ببرد من پلکها را در اختیار تو قرار داده ام ، آنها را فرو بند!....
و به این ترتیب خداوند وسائل کنترل این نعمتهاى بزرگ نیز در اختیار بشر قرار داده و این یکى دیگر از الطاف بزرگ او است .
جـالب اینکه آیات فوق در مورد زبان اشاره به لبها شده ، اما در مورد چشمها اشاره به پـلکـهـا نـشده است ، و این ظاهرا به دو علت است یکى اینکه نقش لبها براى سخن گفتن و غـذا خـوردن و سـایـر جـهـات بـه مـراتـب بـیـش از پلکها در مورد چشم است ، و دیگر اینکه کنترل زبان از کنترل چشم به مراتب مهمتر و سرنوشت سازتر است .
نکته ها:
1 - شگفتیهاى چشم
چـشـم را مـعـمولا به یک دستگاه دوربین عکاسى تشبیه مى کنند که با عدسى بسیار ظریف خـود از صحنه هاى مختلف عکسبردارى مى کند، عکسهائى که به جاى فیلم روى شبکیه چشم مـنـعـکـس مـى شـود، و از آنـجـا بـه وسـیـله اعـصـاب بـیـنـائى بـه مـغـز منتقل مى گردد.
این دستگاه عکسبردارى فوق العاده ظریف و دقیق ، در شبانه روز ممکن است هزاران هزار عکس از صـحـنـه هـاى مـخـتـلف بـردارد، ولى از جـهـات زیـادى قابل مقایسه حتى با پیشرفته ترین دستگاه هاى عکسبردارى و فیلمبردارى نیست ، زیرا:
1 - دریـچـه تـنـظـیـم نـور (دیـافـراگم ) در این دستگاه که همان مردمک چشم است به طور خـودکـار در بـرابـر نـور تـغـیـیـر شـکـل داده در مـقـابـل نـور قـوى تـنـگ تـر و در مـقـابـل نـور ضـعیف گشادتر مى شود در حالى که دستگاه هاى عکاسى را باید به وسیله اشخاص تنظیم کرد.
2 - عـدسـى چـشم بر خلاف تمام عدسیهائى که در دوربینهاى عکاسى دنیا به کار رفته دائما تغییر شکل مى دهد، به طورى که گاه قطر آن 5/1 میلیمتر است و گاه تا 8 میلیمتر مـى رسـد! تـا آمـاده عـکـسـبـردارى از صـحـنـه هاى دور و نزدیک شود، و این کار به وسیله عـضـلاتـى کـه اطـراف عـدسـى را گـرفته اند، و آن را مى کشند یا رها مى کنند انجام مى شود، بطورى که یک عدسى چشم به تنهائى کار صدها عدسى را انجام مى دهد!
3 - این دستگاه عکاسى در چهار جهت مختلف حرکت مى کند، و مى تواند به کمک عضلات چشم به هر طرف حرکت کرده و فیلمبردارى کند.
4 - نـکـتـه مهم دیگر اینجا است که در دوربینهاى عکاسى باید فیلمها را عوض کنند، و یک حـلقـه فـیـلم که تمام شد باید حلقه دیگرى جاى آن بگذارند، اما چشمهاى انسان در تمام طـول عـمـر فـیـلمبردارى مى کند، آنکه چیزى از آن عوض شود، این به خاطر آن است که در قسمت شبکیه چشم که تصویرها
روى آن مـنعکس مى شود دو رقم سلول وجود دارد، سلولهاى مخروطى و استوانهاى که داراى مـاده بـسـیـار حـسـاسـى در برابر نور است ، و با کمترین تابش نور تجزیه مى شود و امـواجـى بـه وجـود مـى آورد کـه بـه مـغـز مـنـتـقـل مـى شـود، و بـعـد اثـر آن زائل مى شود، و شبکیه مجددا آماده فیلمبردارى جدید خواهد شد.
5 - دوربـیـنـهـاى عکاسى از موادى بسیار محکم ساخته شده است ، ولى دستگاه عکاسى چشم به قدرى ظریف و لطیف است که با مختصر چیزى خراش مى یابد و به همین جهت در محفظه محکم استخوانى قرار گرفته اما در عین ظرافت بسیار از آهن و فولاد پر دوامتر است .
6 - مساءله تنظیم نور براى فیلمبرداران و عکاسان مساءله بسیار مهمى است و براى اینکه تـصـویـرهـا روشـن بـاشـد گـاهـى لازم اسـت چـنـدیـن سـاعـت مـشـغـول تـنـظـیم نور و مقدمات آن باشند در حالى که چشم در هر شرائطى از نور قوى و مـتـوسـط و ضـعـیـف حـتـى در تـاریـکـى بـه شـرط آنـکـه نـور بـسیار کمى در آنجا باشد عکسبردارى مى کند، و این از عجائب چشم است .
7 - گاهى ما از روشنائى به تاریکى مى رویم ، و یا لامپهاى برق دفعتا خاموش مى شود در آن لحـظـه مـطـلقـا چـیـزى را نـمـى بـینیم ، ولى با گذشتن چند لحظه چشم ما به طور خـودکـار وضـع خـود را با آن نور ضعیف تطبیق مى دهد، بطورى که وقتى به اطراف خود نـگـاه مـى کـنـیـم تدریجا اشیاء زیادى را مى بینیم و مى گوئیم چشم ما با تاریکى عادت کرد، و این تعبیر عادت که با زبان ساده ادا مى شود نتیجه مکانیسم بسیار پیچیدهاى است که در چشم قرار دارد، و مى تواند خود را در زمان بسیار کوتاهى با شرائط جدید تطبیق دهد.
عـکـس ایـن مـعـنـى بـه هـنـگـامـى کـه از تـاریـکـى بـه روشـنـائى مـنـتـقـل مـى شـویـم نـیـز صـادق اسـت ، کـه در آغـاز، چـشـم مـا تحمل نور قوى را ندارد ولى بعد از چند لحظه خود را با آن تطبیق مى دهد و به اصطلاح عادت مى کند، این امور هرگز
در دستگاه هاى فیلمبردارى وجود ندارد.
8 - دستگاه هاى فیلمبردارى از فضاى محدودى مى توانند فیلم تهیه کنند در حالى که چشم انسان تمام نیم دایره افق را که در مقابل او قرار داد مى بیند و به تعبیر دیگر ما تقریبا 180 درجه دائره اطراف خود را مى بینیم در حالى که هیچ دستگاه عکاسى چنین نیست .
9 - از مطالب عجیب و جالب اینکه دو چشم انسان که هر کدام دستگاه مستقلى است چنان تنظیم شـده کـه عـکـسـهـاى حاصل از آنها درست روى یک نقطه مى افتد بطورى که اگر کمى این تـنـظـیـم به هم بخورد انسان با دو چشمش جسم واحد را دو جسم مى بیند! همانگونه که در اشخاص احول (دو بین ) این معنى مشاهده مى شود.
10 - نکته جالب دیگر اینکه تمام صحنه هائى که چشم از آن عکسبردارى مى کند به طور وارونـه روى شـبـکـیـه چـشـم مـى افـتد، در حالى که ما هیچ چیز را وارونه نمى بینیم ، این بخاطر عادت کردن چشم ، و حفظ نسبت اشیاء با یکدیگر مى باشد.
11 - سـطـح چـشـم بـایـد دائمـا مـرطـوب بـاشد به طورى که اگر چند ساعتى خشک شود ضربه شدیدى بر آن وارد مى گردد، این رطوبت دائمى از غده هاى اشک تاءمین مى شود، کـه از یـکـسـو وارد چشم شده ، و از رگهاى بسیار باریک و ظریفى که در گوشه چشمان قرار دارد بیرون مى رود، و به بینیها منتقل مى شود، و بینى را نیز مرطوب مى کند.
اگـر غـده هاى اشک بخشکد چشم به خطر مى افتد و حرکت پلکها غیر ممکن مى شود، و اگر بـیـش از حـد فـعـالیـت کـنـد دائمـا اشـک بـر صـورت جـارى مـى شـود یـا اگر راه باریک فاضل آب چشم بسته شود باید دائما دستمالى به دست داشته باشیم آبهاى زیادى را از صورت خشک کنیم و چه دردسر بزرگى است .
12 - تـرکـیـب اشـک (آب چـشـم ) تـرکـیـب پـیـچـیـده اى اسـت ، و از بـیـش از ده عـنـصـر تشکیل مى یابد که در مجموع بهترین و مناسب ترین مایع براى نگهدارى چشم است .
کـوتـاه سـخـن ایـنکه عجائب چشم بقدرى زیاد است که باید روزها نشست و درباره آن سخن گـفـت ، و کـتابها نوشت ، و با تمام اینها ماده اصلى آن را که مى نگریم تقریبا یک تکه پیه بیشتر نیست !
امـیـر مـؤ مـنان على (علیه السلام ) در آن سخن پرمایه اش مى فرماید: اعجبوا لهذا الانسان ینظر بشحم ، و یتکلم بلحم ، و یسمع بعظم ، و یتنفس من خرم !: (شگفتا از این انسان که بـا یـک قـطـعـه پـیـه مى بیند، و با قطعه گوشتى سخن مى گوید، و با استخوانى مى شـنـود، و از شـکـافـى نـفـس مـى کـشـد)! (و ایـن کـارهـاى بـزرگ حـیـاتـى را بـا ایـن وسائل کوچک انجام مى دهد).
2 - شگفتیهاى زبان
زبان نیز به نوبه خود از اعضاء بسیار شگفت انگیز بدن انسان است ، و وظائف سنگینى بـر عهده دارد، علاوه بر اینکه کمک مؤ ثرى به بلع غذا مى کند، در جویدن نیز نقش مهمى دارد، مـرتـبـا لقـمـه غـذا را بـه زیـر چـکـش دنـدانـهـا هل مى دهد! اما این کار را بقدرى ماهرانه انجام مى دهد که خود را از ضربات دندان دور نگه مى دارد، در حالى که دائما کنار آن و چسبیده به آن است !
گـاه نـدرتـا هـنگام جویدن غذا زبان خود را جویده ایم ، و فریاد ما بلند شده ، و فهمیده ایم که اگر آن مهارت در زبان نبود چه به سر ما مى آمد؟
در ضمن بعد از خوردن غذا فضاى دهن و دندانها را رفتوروب و تمیز مى کند.
و از ایـن کـارها مهمتر مساءله سخن گفتن است که با حرکات سریع و منظم و پى در پى و حرکت کردن در جهات ششگانه انجام مى گیرد.
جـالب ایـنـکـه خـداونـد بـراى حـرف زدن و تـکـلم وسیله اى در اختیار انسانها قرار داده که بـسـیـار سـهـل و آسـان و در دسـتـرس هـمـه اسـت ، نـه خـسـتـگـى مـى آورد، و نـه مـلالى حاصل مى شود، و نه هزینهاى دارد.
و از آن عـجیب تر مساءله استعداد تکلم در انسان است که در روح آدمى به ودیعت گذارده ، و انـسـان مـى تـوانـد جـمـله بـنـدیـهـاى زیـادى را در بـى نـهـایـت شکل مختلف براى تعبیر از مقاصد فوق العاده متنوع خود انجام دهد.
و بـاز از آن مـهـمـتـر استعداد وضع لغات مختلفى است که با مطالعه هزاران زبان که در دنیا موجود است اهمیت آن آشکار مى شود راستى (العظمة لله الواحد القهار!.)
3 - هدایت به (نجدین )
(نـجد) چنانکه گفتیم به معنى بلندى یا سرزمین بلند است ، و در اینجا منظور راه خیر و راه شـر اسـت . در حـدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فـرمـود: یـا ایـهـا النـاس ! هـمـا نـجـدان : نـجـد الخـیـر و نـجـد الشـر، فـمـا جـعـل نـجـد الشـر احـب الیکم من نجد الخیر: اى مردم ! دو سرزمین مرتفع وجود دارد: سرزمین خـیـر، و سـرزمـین شر، و هرگز سرزمین شر نزد شما محبوب تر از سرزمین خیر قرار داده نشده است .
بـدون شـک (تـکـلیـف ) و مسؤ ولیت بدون شناخت و آگاهى ممکن نیست ، و خداوند طبق آیه فوق این آگاهى را در اختیار انسانها قرار داده است .
ایـن آگـاهـى از سـه طـریـق انـجـام مـى گـیـرد: از طـریـق ادراکـات عـقـلى و اسـتـدلال ، و از طـریـق فـطـرت و وجـدان بـدون نـیـاز بـه اسـتـدلال ، و از طـریـق وحـى و تـعـلیـمـات انـبیاء و اوصیاء، و آنچه را مورد نیاز بشر در پـیـمـودن مـسـیر تکامل است خداوند به یکى از این سه طریق یا در بسیارى از موارد با هر سه طریق به او تعلیم کرده است .
قـابـل توجه اینکه در این حدیث تصریح شده که پیمودن یکى از این دو راه بر طبع آدمى آسـانـتـر از دیـگـرى نـیـسـت ، و ایـن در حـقـیـقـت تـصـور عـمـومـى را کـه انـسـان تمایل بیشترى به شرور دارد و پیمودن راه شر براى او آسانتر است نفى مى کند.
و بـه راسـتى اگر تربیتها غلط و محیطهاى فاسد نباشد، عشق و علاقه انسان به نیکیها بـسـیـار زیـاد اسـت ، و شـایـد تعبیر به (نجد) (سرزمین مرتفع ) در مورد نیکى ها به خـاطـر هـمـیـن است زیرا زمینهاى مرتفع هواى بهتر و جالب ترى دارند و در مورد شرور از باب تغلیب است .
بـعـضـى نـیـز گفته اند این تعبیر اشاره به ظهور و بروز و آشکار بودن راه خیر و شر است ، همانگونه که یک سرزمین مرتفع کاملا نمایان است .
آیه و ترجمه


فلا اقتحم العقبة (11)
و ما اءدرئک ما العقبة (12)
فک رقبة (13)
اءو إ طعم فى یوم ذى مسغبة (14)
یتیما ذا مقربة (15)
اءو مسکینا ذا متربة (16)
ثم کان من الذین ءامنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة (17)
اءولئک اءصحب المیمنة (18)
و الذین کفروا بایتنا هم اءصحب المشمة (19)
علیهم نار مؤ صدة (20)


ترجمه :

11 - ولى او (انسان ناسپاس ) از آن گردنه مهم بالا نرفت !
12 - و تو نمى دانى آن گردنه چیست ؟
13 - آزاد کردن برده است !
14 - یا اطعام کردن در روز گرسنگى .
15 - یتیمى از خویشاوندان را.
16 - یا مستمندى به خاک افتاده را.
17 - سـپـس از کـسـانـى بـوده بـاشـد که ایمان آورده ، و یکدیگر را به شکیبائى و رحمت توصیه مى کنند.
18 - آنها اصحاب الیمین هستند (و نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند).
19 - و کـسـانـى کـه آیـات مـا را انـکار کرده اند افرادى شومند و نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود.
20 - بر آنها آتشى است فرو بسته (که راه فرارى از آن نیست ).
تفسیر:
گردنه صعب العبور!
بـه دنـبـال ذکـر نـعـمـتـهـاى بـزرگـى کـه در آیـات قـبل آمده بود در آیات مورد بحث بندگان ناسپاس را مورد ملامت و سرزنش قرار مى دهد که چگونه با داشتن آن همه وسائل سعادت راه نجات را نپیموده اند، نخست مى فرماید:
(این انسان ناسپاس از آن گردنه بزرگ بالا نرفت ) (فلا اقتحم العقبة ).
در اینکه منظور از عقبه در اینجا چیست آیات بعد آن را تفسیر مى کند.
مى فرماید: تو نمى دانى آن گردنه چیست ؟ (و ما ادریک ما العقبة ).
آزاد کردن برده است (فک رقبة ).
(یا اطعام کردن در روز گرسنگى ) (او اطعام فى یوم ذى مسغبة ).
(یتیمى از خویشاوندان را) (یتیما ذا مقربة ).
(یا مستمندى به خاک افتاده را) (او مسکینا ذا متربة ).
بـه ایـن تـرتـیـب این گردنه صعب العبور را که انسانهاى ناسپاس هرگز خود را براى گـذشـتـن از آن آمـاده نـکـرده انـد، مـجـمـوعـه اى اسـت از اعمال خیر که عمدتا بر محور خدمت به خلق و کمک به ضعیفان و ناتوانها دور مى زند، و نیز مجموعه اى از عقائد صحیح و خالص است که در آیات بعد به آن اشاره شده .
و بـه راسـتـى گـذشـتـن از ایـن گـردنه با توجه به علاقه شدیدى که غالب مردم به مال و ثروت دارند کار آسانى نیست .
اسـلام و ایـمـان با ادعا و گفتار حاصل نمى شود، بلکه در برابر هر فرد مسلمان و مؤ من گردنه هاى صعب العبورى است که باید از آنها، یکى بعد از دیگرى .
بحول و قوه الهى ، و با استمداد از روح ایمان و اخلاص بگذرد.
بـعـضـى (عـقـبـه ) را در ایـنـجـا بـه مـعنى هواى نفس تفسیر کرده اند که جهاد با آن را پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) طبق حدیث معروف (جهاد اکبر) نامید.
البـتـه بـا تـوجـه بـه اینکه خود آیات ، عقبه را در اینجا تفسیر کرده ، باید مراد از این تفسیر چنین باشد که گردنه اصلى گردنه هواى نفس است ، و اما آزاد کردن بردگان ، و اطعام مسکینان مصداقهاى روشنى از مبارزه با آن محسوب مى شود.
بعضى دیگر از مفسران گفته اند منظور از این عقبه گردنه صعب العبورى است در قیامت ، همانطور که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است :
ان امامکم عقبة کؤ دا لا یجوزها المثقلون ، و انا ارید ان اخفف عنکم لتلک العقبة !: (پیش روى شـمـا گـردنه صعب العبورى است که سنگین باران از آن نمى گذرند، و من مى خواهم بار شما را براى عبور از این گردنه سبک کنم !
البـتـه ایـن حـدیـث کـه از پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نقل شده به عنوان تفسیر آیه مورد بحث نیست ، ولى مفسران از آن چنین برداشتى کرده اند، و ایـن بـرداشـت با توجه به تفسیرى که صریحا در خود آیات آمده مناسب به نظر نمى رسـد، مـگـر ایـنـکـه مـنـظـور این باشد که گردنه هاى صعب العبور قیامت تجسمى است از طاعات سخت و سنگین این جهان و گذشتن از آنها فرع بر گذشتن از اینها است (دقت کنید). قـابـل تـوجـه در ایـنـجـا تـعـبـیـر بـه (اقـتـحـم ) از مـاده (اقـتـحـام ) اسـت کـه در اصـل بـه مـعـنـى ورود در کـار سـخـت و خـوفـنـاک اسـت (مـفـردات راغـب ) یـا دخـول و گـذشـتـن از چـیـزى بـا شـدت و مـشـقت است (تفسیر کشاف ) و این نشان مى دهد که گذشتن از این گردنه کار آسانى نیست ، و تاءکیدى است بر آنچه در آغاز سوره آمده که
فـرمـود مـا انـسـان را در درد و رنج آفریدیم هم زندگى او تواءم با رنج است و هم اطاعت فرمان پروردگار تواءم با مشکلات مى باشد.
در سخنى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : ان الجنة حفت بالمکاره و ان النار حفت بالشهوات : بهشت در میان ناملائمات پیچیده شده و دوزخ در لابلاى شهوات .
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1 - منظور از (فک رقبة ) ظاهرا همان آزاد کردن بردگان و بندگان است .
در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه مـردى اعرابى خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده و عـرض کـرد اى رسـول خـدا! عـمـلى بـه مـن تـعـلیـم کـن کـه مـرا داخـل بـهـشـت کـنـد، فـرمود: ان کنت اقصرت الخطبه لقد عرضت المسالة : (اگر چه سخن کـوتـاهـى گـفـتـى ، امـا مـطلب بزرگى سؤ ال کردى ) (یا اینکه گرچه سخن کوتاهى گـفـتـى اما مقصود خود را به خوبى بیان کردى ) سپس افزود: اعتق النسمة و فک الرقبة : بردگان را آزاد کن و گردنها را (از طوق بردگى ) بگشا).
راوى سؤ ال مى کند مگر این دو یکى نیست ؟
فـرمـود: نـه ، مـنـظورم از اول این است که مستقلا برده اى را آزاد کنى ، و در دوم اینکه کمک به پرداخت قیمت آن نما تا آزاد شود.
سـپـس افـزود: و الفـى ء على ذى الرحم الظالم ، فان لم یکن ذلک فاطعم الجائع ، واسق الظـمـان ، و امـر بـالمعروف ، و انه عن المنکر، فان لم تطق ذلک فکف لسانک الا من الخیر: نـسـبـت به خویشاوندانى که به تو ستم کرده و از تو بریده اند باز گرد (و به آنها نیکى کن ) و اگر چنین کارى ممکن نشود
گـرسـنـگـان را سـیر و تشنگان را سیراب کن ، امر به معروف و نهى از منکر نما، و اگر توانائى بر این کار نیز ندارى (لا اقل ) زبان خود را جز از نیکى بازدار.
2 - بـعـضـى از مـفـسـران (فک رقبه ) را به معنى آزاد کردن گردن خویش از زیر بار گـنـاهـان از طـریـق تـوبـه ، یـا آزاد کـردن خـویـش از عـذاب الهـى از طـریـق تـحـمـل طاعات دانسته اند، ولى با توجه به آیاتى که بعد از آن آمده و نسبت به یتیم و مسکین توصیه مى کند ظاهرا منظور همان آزاد کردن بردگان است .
3 - (مسغبة ) از ماده (سغب ) (بر وزن غضب ) به معنى گرسنگى است بنابر این یوم ذى مسغبة به معنى روز گرسنگى است گرچه همیشه گرسنگان در جوامع بشرى بوده اند ولى ایـن تعبیر تاءکیدى است بر اطعام گرسنگان در ایام قحطى و خشکسالى و مانند آن . بـراى اهـمـیـت ایـن مـوضـوع ، والا اطـعـام گـرسـنـگـان هـمـیـشـه از افضل اعمال بوده و هست .
در حـدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من اشبع جائعا فى یـوم سـغـب ادخـله الله یـوم القـیـامـة مـن بـاب مـن ابـواب الجـنـة لا یـدخـلهـا الا مـن فعل مثل ما فعل : کسى که گرسنه اى را در ایام قحطى سیر کند خدا او را در قیامت از درى از درهاى بهشت وارد مى سازد که هیچ شخص دیگر از آن وارد نمى شود، جز کسى که عملى همانند عمل او انجام داده باشد.
4 - (مقربة ) به معنى قرابت و خویشاوندى است ، و تاءکید روى یتیمان خویشاوند نیز بـه خـاطـر مـلاحظه اولویتها است ، و گرنه همه یتیمان را باید اطعام و نوازش نمود، این نشان مى دهد که خویشاوندان در مورد یتیمان فامیل خود مسؤ ولیت سنگین ترى دارند.
از این گذشته سوء استفاده هائى که مخصوصا در آن عصر در این زمینه نسبت
بـه امـوال یـتـیـمان خویشاوند مى شده ، ایجاب مى کرده است که هشدار خاصى در مورد این گردنه صعب العبور داده شود.
ابـوالفتوح رازى معتقد است که مقربه از ماده قرابت نیست بلکه از ماده قرب است و اشاره بـه یتیمانى است که از شدت گرسنگى گوئى پهلوهایشان به هم چسبیده است ولى این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد.
5 - (مـتـربـة ) مـصـدر مـیـمـى از مـاده تـرب (بـر وزن طـرب ) در اصل از تراب به معنى خاک گرفته شده ، و به کسى مى گویند که بر اثر شدت فقر خاک نشین شده ، باز در اینجا تاءکید روى اینگونه مسکینها به خاطر اولویت آنها است والا اطعام همه مسکینان از اعمال حسنه است .
در حـدیـثى آمده است : امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) هنگامى که مى خواست غذا بـخـورد دسـتـور مـى فـرمـود سـینى بزرگى کنار سفره بگذارند، و از هر غذائى که در سفره بود از بهترین آنها بر مى داشت و در آن سینى مى گذاشت ، سپس دستور مى داد آنها را بـراى نـیـازمندان ببرند ، بعد این آیه را تلاوت مى فرمود: فلا اقتحم العقبة ... سپس مـى افزود، خداوند متعال مى دانست که همه قادر بر آزاد کردن بردگان نیستند راه دیگرى نیز به سوى بهشتش قرار داد!.
در آیه بعد در ادامه تفسیرى که براى این گردنه صعب العبور بیان فرموده مى افزاید: سـپـس از کسانى بوده باشد که ایمان آورده ، و یکدیگر را به صبر و استقامت و ترحم و عـطـوفـت تـوصـیـه مـى کـنـنـد (ثـم کـان مـن الذیـن آمـنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة ).
به این ترتیب کسانى از این گردنه سخت عبور مى کنند که هم داراى ایمان
هـسـتـنـد و هـم اخـلاق والائى هـمـچـون دعـوت بـه صـبـر و عـواطـف انـسـانـى دارنـد، و هـم اعمال صالحى همچون آزاد کردن بردگان و اطعام یتیمان و مسکینان انجام داده اند.
یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر در سـه مـیـدان ایـمـان و اخـلاق و عـمـل گـام بـگذارند و سر بلند و سرافراز بیرون آیند، اینها هستند که مى توانند از آن گردنه صعب العبور بگذرند.
تـعـبـیـر بـه (ثـم ) (بعد) همیشه به معنى تاءخیر زمانى نیست ، تا لازمه این سخن آن باشد که اول اطعام و انفاق کنند، و بعد ایمان آورند، بلکه در اینگونه موارد - همانگونه کـه جـمـعـى از مـفـسـران تـصریح کرده اند براى بیان برترى مقامى است ، چرا که مسلما رتـبـه ایـمـان ، و تـوصیه به صبر و مرحمت ، بالاتر از کمک به نیازمندان است ، بلکه اعمال صالح از آن ایمان و اخلاق سرچشمه مى گیرد و ریشه همه آنها را باید در اعتقادات و خلقیات عالى جستجو کرد.
بـعـضـى نـیز احتمال داده اند که (ثم ) در اینجا به معنى تاءخیر زمانى است ، چرا که اعمال خیر گاه سرچشمه گرایش به ایمان مى شود، و مخصوصا در تحکیم مبانى اخلاق مؤ ثـر اسـت ، چـرا کـه خـلق و خـوى انـسـان نـخـسـت بـه صـورت فـعـل اسـت ، و بـعـد بـه صـورت حالت و سپس عادت و بعد از آن به صورت ملکه در مى آید.
تـعـبـیر به (تواصوا) که مفهومش سفارش کردن به یکدیگر است ، نکته مهمى در بر دارد، و آن ایـنـکـه : مـسائلى همچون صبر و استقامت در طریق اطاعت پروردگار، و مبارزه با هـواى نـفـس ، و همچنین تقویت اصل محبت و رحمت ، نباید به صورت فردى در جامعه باشد، بـلکـه بـایـد بـه صـورت یـک جـریـان عـمـومـى در کـل جـامـعـه درآیـد، و هـمـه افـراد یـکـدیـگـر را بـه رعـایـت و حـفـظ ایـن اصول توصیه کنند تا از این طریق پیوندهاى اجتماعى نیز محکمتر شود.
بعضى گفته اند: (صبر) در اینجا اشاره به شکیبائى در اطاعت فرمان خدا و اهتمام به او امر او است ، و (مرحمت ) اشاره به محبت نسبت به خلق خدا است و مى دانیم اساس دین را ارتـبـاط بـا خـالق و خـلق تـشـکـیـل مـى دهـد ، و بـه هـر حال صبر و استقامت ریشه اصلى هر گونه اطاعت و بندگى و ترک گناه و عصیان است .
و در پـایـان ایـن اوصاف ، مقام صاحبان آن را چنین بیان مى کند: آنها اصحاب الیمین هستند (اولئک اصحاب المیمنة ).
و نـامـه اعمالشان به نشانه مقبول بودن در درگاه پروردگار به دست راستشان داده مى شود.
ایـن احـتـمـال نـیز داده شده که میمنة از ماده یمن و برکت است یعنى آنها صاحبان برکتند که وجودشان هم براى خودشان برکت دارد، و هم براى جامعه .
سـپـس بـه نـقـطـه مـقابل این گروه ، یعنى آنها که نتوانستند از این گردنه صعب العبور بـگـذرند، پرداخته ، مى فرماید: کسانى که به آیات ما کافر شدند افرادى شوم هستند که نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود (و الذین کفروا بایاتنا هم اصحاب المشئمة ).
و این نشانه آن است که دستشان از حسنات تهى ، و نامه اعمالشان از سیئات سیاه است .
(مـشـئمـة ) از مـاده (شـوم ) نـقـطه مقابل میمنة از ماده یمن است ، یعنى این گروه کافر افـرادى شـوم و نـامـیمونند که هم سبب بدبختى خودشانند، و هم بدبختى جامعه ، ولى از آنـجـا کـه شـوم بـودن و خـجـسـتـه بـودن در قـیـامـت بـه آن شـنـاخـتـه مـى شـود کـه نـامه اعمال افراد در دست چپ ، یا در دست راست آنها باشد بعضى این
تـفـسـیر را براى آن پذیرفته اند، به خصوص اینکه ماده شوم در لغت به معنى گرایش به چپ نیز آمده است .
و در آخـریـن آیـه ایـن سـوره اشـاره کـوتـاه و پر معنائى به مجازات گروه اخیر کرده مى فـرمـایـد: بر فراز آنها آتشى است فروبسته ! که راه فرارى از آن نیست (علیهم نار مؤ صدة ).
(مـؤ صـدة ) از مـاده (ایـصـاد) به معنى بستن در و محکم کردن آن است ، ناگفته پیدا است انسان در اطاقى که هواى آن کمى گرم است مى خواهد درها را باز کند، نسیمى بوزد و گـرمى هوا را تعدیل کند، حال باید فکر کرد در کوره سوزان دوزخ هنگامى که تمام درها بسته شود چه حالى پیدا خواهد شد؟!
خداوندا! ما را از چنین عذاب جانگدازى در پناه لطفت حفظ کن .
پـروردگـارا! گـذشـتـن از عـقـبـه هـائى کـه در پـیش داریم جز به توفیق تو میسر نیست توفیقت را از ما دریغ مفرما.
بارالها! ما را در صف اصحاب المیمنه جاى ده ، و با نیکان و ابرار محشور نما.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت