تفسیرنمونه سوره اعراف (قسمت6)

به خصوص اینکه قرآن در سوره طه آیه 67 میگوید: فاوجس فى نفسه خیفة موسى یعنى صحنه به اندازهاى عظیم و وحشتانگیز بود که حتى موسى در دل کمى ترسید، هر چند طبق صریح نهج البلاغه ترس او به خاطر این بوده است که مردم ممکن است آنچنان تحت تاثیر این صحنه عظیم قرار گیرند که باز گرداندن آنها مشکل باشد، به هر صورت همه آنها حکایت از عظمت این صحنه میکند.
2 - استفاده از سلاح مشابه
از این بحث به خوبى استفاده مى شود که فرعون با توجه به حکومت پهناورش در کشور مصر، داراى سیاستهاى حساب شده شیطانى بود، براى مبارزه با موسى و هارون تنها از وسیله تهدید و ارعاب استفاده نکرد، بلکه کوشش کرد که به گمان خود از سلاح مشابهى در برابر موسى استفاده کند، و مسلما اگر در کار خود پیروز میشد هیچگونه نام و نشانى از موسى و مکتبش باقى نمى ماند و در آن صورت کشتن موسى (علیه السلام ) بسیار ساده و بى دردسر و موافق افکار عمومى بود، بى خبر از اینکه موسى (علیه السلام ) متکى به یک نیروى انسانى نیست که قابل مقابله و معارضه بوده باشد، از نیروى لا یزال الهى و قدرت بیانتهاى او مدد میگیرد که هر مقاومتى را درهم میکوبد و نابود مى کند، و در هر حال استفاده از سلاح مشابه بهترین راه پیروزى در برابر دشمنان سرسخت محسوب میگردد و نیروهاى مادى را درهم میشکند.
در این هنگام که همه مردم به جنب و جوش افتاده بودند و غریو شادى از هر سو بلند بود و فرعون و اطرافیانش تبسم رضایتبخشى بر لب داشتند و برق شادى از چشمانشان میدرخشید وحى الهى به سراغ موسى (علیه السلام ) آمد و او را فرمان به انداختن عصا داد، ناگهان صحنه به کلى دگرگون شد و رنگها از چهره ها پرید و تزلزل بر ارکان فرعون و یارانش افتاد، چنانکه قرآن میگوید: ما وحى به موسى کردیم که عصایت را بیفکن ناگهان (به صورت اژدهائى درآمد و) با دقت و سرعت ، مارهاى دروغین و وسائل قلابى ساحران را جمع کرد (و اوحینا الى موسى ان الق عصاک فاذا هى تلقف ما یافکون ).
تلقف از ماده لقف (بر وزن وقف ) به معنى برگرفتن چیزى با قدرت
و سرعت است ، خواه بوسیله دهان و دندان باشد، یا بوسیله دست ، ولى در پارهاى از موارد به معنى بلعیدن نیز آمده است ، و در آیه مورد بحث نیز ظاهرا به همین معنى است .
یافکون از ماده افک (بر وزن کتف ) در اصل به معنى منصرف ساختن از چیزى است و از آنجا که دروغ انسان را از حق باز میدارد به آن افک گفته مى شود.
بعضى از مفسران در اینجا احتمال دیگرى در معنى آیه داده اند و آن اینکه عصاى موسى پس از آنکه به صورت مار عظیمى درآمد، وسائل سحر ساحران را نبلعید بلکه آنها را از کار انداخت و به صورت نخست بازگردانید، و چنین تصور کرده اند که این کار، راه هر گونه اشتباه را بر مردم مى بست در حالى که بلعیدن آن وسائل نمیتواند، مردم را قانع سازد که موسى ساحرى قویتر از آنها نبوده است .
ولى این احتمال نه با جمله تلقف سازگار است و نه با تناسب مطالب آیه ، زیرا تلقف همانطور که گفتیم به معنى برگرفتن چیزى با دقت و سرعت است نه دگرگون ساختن آن .
به علاوه اگر بنا بود اعجاز موسى (علیه السلام ) از طریق ابطال سحر ساحران آشکار شود، لزومى نداشت که عصا به شکل مار عظیمى درآید، آنچنان که قرآن در آغاز این سرگذشت بیان کرده است .
از همه اینها گذشته اگر بنابر ایجاد تردید و وسوسه باشد، بازگشتن وسائل ساحران به شکل اول نیز قابل تردید و وسوسه است ، زیرا ممکن است احتمال داده شود که موسى آنچنان در سحر استاد است که توانسته سحر دیگران را ابطال کند و به حال اول برگرداند.
بلکه چیزى که سبب شد مردم بدانند عمل موسى (علیه السلام ) یک امر خارق عادت
الهى است که به اتکاى نیروى بیانتهاى پروردگار انجام گرفته ، این است که مصر در آن زمان ساحران فراوان و بسیار آزموده داشت ، و اساتید این فن و ساحران پر سابقه چهره هاى شناخته شده اى در آن محیط بودند در حالى که موسى به هیچیک از این صفات متصف نبود، مردى به ظاهر گمنام از میان بنى اسرائیل برخاست و دست به چنان کارى زد که همه در مقابل آن عاجز و ناتوان ماندند، از اینجا معلوم شد که یک نیروى غیبى در کار بوده و موسى (علیه السلام ) یک فرد عادى و معمولى نیست .
در این هنگام حق آشکار شد و اعمال آنها که بى اساس و نادرست بود، باطل گردید (فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون ).
زیرا کار موسى یک واقعیت بود و اعمال آنها یک مشت تقلب و تزویر و چشم بندى و اغفال ، و شک نیست که هیچ باطلى در برابر حق براى همیشه یاراى مقاومت ندارد.
و این نخستین ضربتى بود که بر پایه قدرت فرعون جبار فرود آمد.
در آیه بعد میگوید: به این ترتیب آثار شکست در آنها نمایان شد و همگى خوار و کوچک و ناتوان شدند (فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرین ).
گرچه در تواریخ در اینجا مطالب فراوانى نوشته اند ولى حتى بدون نقل تواریخ نیز مى توان حدس زد که در این هنگام چه ولولهاى در میان مردم برپا گردید، جمعى بقدرى ترسیدند که پا بفرار گذاشتند و عده اى فریاد میکشیدند، بعضى بیهوش شدند، و فرعون و اطرافیانش که با وحشت و اضطراب به این صحنه مى نگریستند، قطرات عرق شرم بر چهره هاشان نمایان شده بود و به آینده مبهم و تاریک خود مى اندیشیدند و نمیتوانستند درباره چنین صحنهاى که هیچ انتظار
آن را نداشتند فکرى کنند و براى آن راه حلى بیابند.
ضربه مهمتر آنگاه واقع شد که صحنه مبارزه ساحران با موسى (علیه السلام ) به کلى تغییر شکل داد، ناگهان همه ساحران به زمین افتادند و براى عظمت خداوند سجده کردند (و أ لقى السحرة ساجدین ).
و فریاد زدند ما ایمان به پروردگار جهانیان آوردیم (قالوا آمنا برب العالمین ).
همان پروردگار موسى و هارون (رب موسى و هارون ).
و با بیان این جمله با صراحت این حقیقت را بیان داشتند که غیر از این خداى ساختگى ، پروردگارى است واقعى که ما به او ایمان آورده ایم ، حتى به کلمه رب العالمین نیز قناعت نکردند زیرا فرعون ادعا میکرد که پروردگار جهانیان منم ! لذا پس از آن اضافه کردند رب موسى و هارون تا راه را به روى هر گونه سوء استفاده اى ببندند.
و این چیزى بود که به هیچوجه براى فرعون و دستگاه او قابل پیشبینى نبود، یعنى عده اى که چشم امید براى کوبیدن موسى (علیه السلام ) به آنها دوخته شده بود در صف اول مؤ منان قرار گرفتند و پیش روى عموم مردم براى خدا به خاک افتادند، و اعلام تسلیم مطلق و بیقید و شرط در برابر دعوت موسى (علیه السلام ) کردند.
البته این موضوع که انسانهائى اینچنین منقلب گردند نباید جاى تعجب باشد، زیرا نور ایمان و توحید در همه دلها وجود دارد، ممکن است پرده ها و حجابهاى اجتماعى ، زمانى کوتاه یا طولانى ، آنرا بپوشاند، اما گهگاه که طوفانها میوزد،
و حجابها کنار میرود، فروغ خود را چنان آشکار میسازد که چشمها را خیره مى کند.
به خصوص اینکه ساحران اساتید کهنه کارى بودند که از همه کس به فوت و فن سحر واردتر بودند، آنها به خوبى میتوانستند میان معجزه و سحر فرق بگذارند، چیزى که براى دیگران تشخیصش شاید احتیاج به دقت و مطالعه داشت براى آنها از آفتاب روشنتر بود، آنها با توجه به فنون سحر که سالها آموخته بودند، دریافتند که کار موسى (علیه السلام ) هیچگونه شباهتى با سحر ندارد، از نیروى انسانى سرچشمه نگرفته بلکه زائیده یک قدرت ما فوق طبیعى و مافوق بشرى است ، و با توجه به این واقعیت جاى تعجب نیست که با آن صراحت و سرعت و بدون واهمه از آینده کار، ایمان خود را اظهار دارند.
جمله القى السحرة که با فعل مجهول ذکر شده شاهد گویائى براى استقبال فوق العاده و تسلیم مطلق ساحران در برابر موسى (علیه السلام ) است ، یعنى آنچنان جاذبه معجزه موسى (علیه السلام ) در قلب و فکر آنها اثر گذاشت که گوئى همه را بى اختیار به زمین افکند و به اقرار و اعتراف واداشت .
آیه و ترجمه


قال فرعون ءامنتم به قبل أ ن ءاذن لکم إ ن هذا لمکر مکرتموه فى المدینة لتخرجوا منها أ هلها فسوف تعلمون (123)
لا قطعن أ یدیکم و أ رجلکم من خلف ثم لا صلبنکم أ جمعین (124)
قالوا إ نا إ لى ربنا منقلبون (125)
و ما تنقم منا إ لا أ ن ءامنا بایت ربنا لما جاءتنا ربنا أ فرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین (126)


ترجمه :
123 - فرعون گفت آیا به او ایمان آوردید پیش از آنکه به شما اجازه دهم ، حتما این توطئهاى است که در این شهر (و دیار) چیده اید تا اهلش را از آن بیرون کنید ولى به زودى خواهید دانست !
124 - سوگند مى خورم که دستها و پاهاى شما را به طور مخالف (دست راست با پاى چپ یا دست چپ با پاى راست ) قطع میکنم سپس همگى شما را به دار مى آویزم .
125 - (ساحران گفتند (مهم نیست ) ما به سوى پروردگارمان باز میگردیم .
126 - تنها ایراد تو، به ما این است که ما به آیات پروردگار خویش - هنگامى که براى ما آمد - ایمان آورده ایم ، بار الها! پیمانه صبر (و استقامت ) را تا آخر بر ما بریز و ما را مسلمان بمیران (و تا پایان عمر با اخلاص و ایمان بدار).
تفسیر :
تهدیدهاى بیهوده
هنگامى که ضربه تازهاى با پیروزى موسى (علیه السلام ) بر ساحران و ایمان
آنها به موسى (علیه السلام ) بر ارکان قدرت فرعون فرود آمد، فرعون بسیار متوحش و دستپاچه شد، زیرا میبیند اگر عکس العمل شدیدى در برابر این صحنه نشان ندهد، همه یا بیشتر مردم به موسى ایمان خواهند آورد، و دیگر مسلط شدن بر اوضاع غیر ممکن خواهد بود، لذا بلافاصله دست به دو ابتکار زد:
نخست اتهامى که شاید عوامپسند هم بود، به ساحران بست ، سپس با شدیدترین تهدید آنها را مورد حمله قرار دادولى بر خلاف انتظار فرعون ساحران آنچنان مقاومتى در برابر این دو صحنه از خود نشان دادند که فرعون و دستگاه او را در شگفتى فرو بردند، و نقشه هاى آنها خنثى گشت و به این ترتیب ضربه سومى بر - پایه هاى قدرت لرزان او فرود آمد، که در آیات مورد بحث این صحنه بطور جالبى ترسیم شده است :
نخست میگوید: فرعون به ساحران گفت آیا پیش از اینکه به شما اجازه دهم به او (موسى ) ایمان آوردید؟! (قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لکم ).
و گویا با تعبیر به (به او) نظر دارد موسى (علیه السلام ) را فوق العاده تحقیر کند، و با جمله قبل ان آذن لکم شاید میخواهد اظهار دارد که من هم حقیقتجو و حقیقت طلبم ، اگر در کار موسى (علیه السلام ) واقعیتى وجود داشت ، خودم به مردم اجازه میدادم ایمان بیاورند، ولى این عجله شما نشان داد که نه تنها حقیقتى در کار نیست بلکه یکنوع توطئه و تبانى بر ضد مردم مصر در جریان است !
بهر حال جمله بالا نشان مى دهد که فرعون جبار که جنون قدرتطلبى همه وجود او را فرا گرفته بود، میخواست ادعا کند که نه تنها مردم مصر، حق ندارند بدون اجازه او عملى انجام دهند، یا سخنى بگویند، بلکه بدون فرمان و اذن او حق اندیشیدن و فکر کردن و ایمان آوردن را نیز ندارند.
و این بالاترین نوع استعمار است که ملتى آنچنان برده و اسیر گردند که
حتى حق فکر کردن و اندیشیدن و ایمان قلبى به کسى یا مکتبى را نداشته باشند.
این همان برنامه اى است که در استعمار نو نیز دنبال میشود، یعنى استعمارگران تنها به استعمار اقتصادى و سیاسى ، و اجتماعى قناعت نمى کنند، بلکه مى کوشند که ریشههاى کار خود را با استعمار فکرى تقویت نمایند.
در کشورهاى کمونیستى با مرزهاى بسته و دیوارهاى به اصطلاح آهنین و سانسور شدیدى که بر همه چیز مخصوصا بر دستگاههاى فرهنگى حکومت مى کند مظاهر استعمار فکرى به وضوح دیده مى شود.
ولى در کشورهاى سرمایه دارى غرب که بعضى گمان میکنند، حد اقل استعمارى از نظر فکر و اندیشه وجود ندارد و هر کس مى تواند آزادانه تفکر کند و بیندیشد و انتخاب نماید این موضوع به شکل دیگرى انجام مى شود، زیرا سرمایه داران بزرگ با تسلط کامل بر مطبوعات مهم ، رادیوها، تلویزیونها و به طور کلى وسائل ارتباط جمعى مقاصد و افکار خویش را در لباس آزادى فکر بر - مردم تحمیل مى کنند، و با شستشوى مداوم مغزى مردم آنها را به سوئى که میخواهند مى کشانند و این بلاى بزرگى است براى دنیاى معاصر.
سپس فرعون اضافه کرد این نقشه اى است که شما در این شهر کشیده اید تا بوسیله آن اهل آن را بیرون کنید (ان هذا لمکر مکرتموه فى المدینة لتخرجوا منها اهلها).
با توجه به آیه 71 سوره طه که میگوید انه لکبیرکم الذى علمکم السحر:
موسى استاد بزرگ شما است که به شما سحر آموخته است روشن مى شود که منظور فرعون این است که شما یک تبانى توطئه حساب شده از مدتها پیش براى تسلط بر اوضاع مصر و گرفتن زمام قدرت به دست داشته اید، نه اینکه تنها در این چند روز که شاید موسى با ساحران ملاقات مقدماتى داشته است ، ترتیب چنین برنامهاى را داده اید.
و از اینجا روشن مى شود که منظور از مدینه ، مجموع کشور مصر است و به اصطلاح الف و لام به معنى الف و لام جنس مى باشد و منظور از لتخرجوا منها اهلها تسلط موسى (علیه السلام ) و بنى اسرائیل بر اوضاع مصر و بیرون کردن اطرافیان فرعون از همه مقامات حساس و یا تبعید عده اى از آنها به نقاط دوردست است ، آیه 110 همین سوره که تفسیر آن گذشت نیز شاهد بر این مدعا است .
و در هر صورت این تهمت به قدرى بى اساس و رسوا بود که جز عوام الناس و افراد کاملا بى اطلاع نمیتوانستند آن را بپذیرند، زیرا موسى (علیه السلام ) در محیط مصر حضور نداشت و هیچکس او را با ساحران ندیده بود و اگر استاد معروف آنها باشد باید همه جا مشهور گردد و بسیارى از مردم او را بشناسند، و اینها مطالبى نبود که بتوان آنها را به این آسانى مکتوم داشت ، زیرا تبانى با یک یا چند نفر بطور مخفیانه امکان دارد اما با هزاران نفر ساحران مصر، که در شهرهاى پراکنده و مختلف زندگى داشتند آنهم یک چنین تبانى مهمى ، عملا امکانپذیر نبود.
سپس فرعون به طور سربسته اما شدید و محکم آنها را تهدید کرد و گفت : اما بزودى خواهید فهمید! (فسوف تعلمون ).
در آیه بعد تهدید سربستهاى را که در جمله قبل به آن اشاره شد بطور وضوح بیان مى کند و میگوید: سوگند یاد میکنم که دستها و پاهاى شما را بطور مخالف (دست راست و پاى چپ و دست چپ و پاى راست را) قطع میکنم سپس همگى شما را به دار خواهم آویخت (لاقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف ثم لاصلبنکم اجمعین ).
در حقیقت منظور این بوده است که آنها را با زجر و شکنجه به قتل برساند
و صحنه بسیار هولناک و عبرت انگیزى براى همگان به وجود آورد، زیرا بریدن دست و پا و سپس به دار آویختن سبب میشد که در انظار مردم خون از بدنشان فواره بزند و آنها نیز بر فراز دار دست و پا زنند تا زمانى که مرگشان فرا رسد.
(توجه داشته باشید که دار زدن در آن زمان به صورت امروز نبود که طناب را به گردن افراد بیاویزند بلکه به زیر شانه هاى آنها قرار میدادند تا بزودى نمیرند).
و شاید بریدن دست و پاها بطور مخالف براى این بوده است که این کار سبب میشده دیرتر بمیرند و زجر و شکنجه بیشتر ببینند.
قابل توجه اینکه برنامهاى را که فرعون در اینجا براى مبارزه با ساحرانى که به موسى (علیه السلام ) ایمان آورده بودند در پیش گرفت ، یک برنامه عمومى در مبارزات ناجوانمردانه جباران با طرفداران حق است که از یکسو از حربه تهمت استفاده میکنند، تا موقعیت حق طلبان را در افکار عمومى تضعیف کنند و از سوى دیگر تکیه بر زور و قدرت و تهدید به قتل و نابودى مینمایند تا اراده آنها را درهم بشکنند، ولى همانطور که در دنباله داستان موسى میخوانیم هیچیک از این دو حربه در طرفداران راستین حق کارگر نگردید و نباید کارگر شود.
ساحران در برابر هیچیک از دو حربه فرعون از میدان در نرفتند، یکدل و یکجان در پاسخ او چنین گفتند: ما به سوى پروردگار خود بازمیگردیم (قالوا انا الى ربنا منقلبون ).
یعنى اگر آخرین تهدید تو عملى بشود، سرانجامش این است که ما در راه خدا و در طریق استقامت و پایمردى در دفاع از آئین او، شربت شهادت خواهیم نوشید، و این نه تنها به ما زیانى نمیرساند و از ما چیزى نمى کاهد، بلکه سعادت و افتخار بزرگى براى ما محسوب مى شود.
سپس براى اینکه پاسخى به تهمت فرعون داده باشند و حقیقت امر را بر انبوه مردمى که تماشاچى این صحنه بودند، روشن سازند و بیگناهى خویش را ثابت کنند، چنین گفتند: تنها ایرادى که تو به ما دارى این است که ما به آیات پروردگار خود، هنگامى که به سراغ ما آمد، ایمان آورده ایم (و ما تنقم منا الا ان آمنا بایات ربنا لما جاءتنا).
یعنى ما نه اخلالگریم و نه توطئه و تبانى خاصى بر ضد تو کرده ایم ، و نه محرک ما بر ایمان به موسى (علیه السلام ) این بوده است که زمام قدرت را بدست بگیریم و نه مردم این کشور را از سرزمین خود بیرون کنیم و خودت نیز میدانى که ما این کاره نیستیم ، بلکه ما هنگامى که حق را دیدیم و نشانه هاى آن را بخوبى شناختیم به نداى پروردگار خود پاسخ گفتیم و ایمان آوردیم و تنها گناه ما در نظر تو همین است و بس !
در حقیقت آنها با جمله نخست به فرعون نشان دادند که هرگز از تهدید او نمى هراسند و با شهامت به استقبال همه حوادث حتى مرگ و شهادت میشتابند و با جمله دوم به اتهاماتى که فرعون بر آنها وارد کرده بود، با صراحت پاسخ گفتند.
جمله تنقم از ماده نقمت (بر وزن نعمت ) در اصل به معنى انکار کردن چیزى است به زبان ، یا بوسیله عمل و مجازات نمودن ، بنابراین آیه بالا هم ممکن است به این معنى باشد که تنها ایراد تو بر ما این است که ایمان آورده ایم ، و یا به این معنى باشد که مجازاتى را که میخواهى انجام دهى به خاطر ایمان ما است .
سپس روى از فرعون برتافتند و متوجه درگاه پروردگار شدند و از او تقاضاى صبر و استقامت کردند، زیرا میدانستند بدون حمایت و یارى او، توانائى مقابله با این تهدیدهاى سنگین را ندارند، لذا گفتند: پروردگارا پیمانه صبر
را بر ما فرو ریز و ما را با اخلاص و با ایمان تا پایان عمر بدار (ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین ).
و جالب اینکه آنها با جمله افرغ علینا صبرا چنین اظهار داشتند که چون خطر به آخرین درجه رسیده است تو نیز آخرین درجه صبر و استقامت را به ما مرحمت کن (زیرا افرغ از ماده افراغ به معنى ریختن ماده سیالى از ظرف است بطورى که ظرف از آن خالى شود).
استقامت در سایه آگاهى
ممکن است در نخستین برخورد با ماجراى ساحران زمان موسى (علیه السلام ) که در پایان ، مؤ منان راستینى از کار در آمدند، انسان در شگفتى فرو رود که مگر ممکن است در مدتى به این کوتاهى چنین انقلاب و تحولى در فکر و روح انسانى پیدا شود که از صف مخالف کاملا بریده و در صف موافق گام بگذارد، و آنچنان سر سختانه از عقیده تازه خود دفاع کند که به تمام موقعیت و زندگى خویش پشت پا زند و شربت شهادت را شجاعانه و با چهره اى خندان تا آخرین جرعه بنوشد؟!
ولى اگر به این نکته توجه کنیم که آنها با سوابق زیادى که در علم سحر داشتند به خوبى به عظمت معجزه موسى (علیه السلام ) و حقانیت او پى بردند و از روى آگاهى کامل در این میدان گام گذاشتند، این آگاهى سرچشمه عشق سوزانى شد که تمام وجود آنها را در برگرفت ، عشقى که هیچ حد و مرزى را به رسمیت نمى شناسد و ما فوق همه خواسته هاى انسان است .
آنها به خوبى مى دانستند در چه راهى گام گذاشته اند؟ و براى چه میجنگند؟ و با چه کسى مبارزه میکنند؟ و چه آینده درخشانى به دنبال این مبارزه در پیش دارند؟
آرى اگر ایمان با آگاهى کامل توأ م گردد از چنین عشقى سر برمى آورد که اینگونه فداکاریها در راه آن شگفت انگیز نیست .
به همین جهت مى بینیم آنها با صراحت و شجاعت (چنانکه در آیه 72 سوره طه آمده است ) گفتند: سوگند به همان کس که ما را آفریده ما هرگز ترا بر دلائل روشنى که از طرف پروردگار به ما رسیده است ، مقدم نخواهیم داشت ، تو هر چه میخواهى بکن اما بدان که دائره قدرتت محدود به همین زندگى دنیا است !.
و سرانجام چنانکه در روایات و تواریخ آمده است ، آنقدر در این راه ایستادگى به خرج دادند که فرعون تهدید خود را عملى ساخت ، و بدن هاى مثله شده آنانرا در کنار رود نیل بر شاخه هاى درختان بلند نخل آویزان نمود، و نام پرافتخار آنها در دفتر آزاد مردان جهان ثبت شد، و به گفته مفسر بزرگ مرحوم طبرسى کانوا اول النهار کفارا سحرة و آخر النهار شهداء بررة : صبحگاهان کافر بودند و ساحر، شامگاهان شهیدان نیکوکار راه خدا!
ولى باید توجه داشت که چنین انقلاب و تحول و استقامتى جز در پناه امدادهاى الهى ممکن نیست ، و مسلما آنها که در مسیر حق گام مى گذارند، چنین امدادهائى به سراغ آنها خواهد شتافت .
آیه و ترجمه


و قال الملا من قوم فرعون اتذر موسى و قومه لیفسدوا فى الا رض و یذرک و ءالهتک قال سنقتل أ بناءهم و نستحى نساءهم و إ نا فوقهم قهرون (127)
قال موسى لقومه استعینوا بالله و اصبروا إ ن الا رض لله یورثها من یشاء من عباده و العقبة للمتقین (128)
قالوا أ وذینا من قبل أ ن تأ تینا و من بعد ما جئتنا قال عسى ربکم أ ن یهلک عدوکم و یستخلفکم فى الا رض فینظر کیف تعملون (129)


ترجمه :
127 - اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: آیا موسى و قومش را رها میکنى که در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را رها سازند، گفت به زودى پسرانشان را میکشیم و دخترانشان را زنده نگه میداریم (تا خدمت ما کنند) و ما بر آنها کاملا مسلط هستیم .
128 - موسى به قوم خود گفت از خدا یارى جوئید و استقامت پیشه کنید که زمین از آن خدا است و آنرا به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) واگذار مى کند و سرانجام (نیک ) براى پرهیزکاران است .
129 - گفتند: پیش از آنکه به سوى ما بیائى آزار دیدیم و (هم اکنون پس از آمدنت نیز آزار مى بینیم (کى این آزارها سر خواهد آمد؟ گفت امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را در زمین جانشین (آنها) سازد و بنگرد چگونه عمل مى کنید؟
تفسیر :
در این آیات صحنه دیگرى را از گفتگوى فرعون و اطرافیانش پیرامون وضع موسى (علیه السلام ) بیان مى کند، و از قرائنى که در خود آیه است ، چنین برمى آید که محتواى این آیات مربوط به مدتى پس از جریان مبارزه موسى با ساحران است .
در نخستین آیه میگوید جمعیت اشراف و اطرافیان فرعون به عنوان اعتراض به او گفتند، آیا موسى و بنى اسرائیل را به حال خود رها میکنى که در زمین فساد کنند، و تو و خدایانت را رها سازند؟! (و قال الملا من قوم فرعون أ تذر موسى و قومه لیفسدوا فى الارض و یذرک و الهتک ).
از این تعبیر به خوبى استفاده مى شود که فرعون بعد از شکست در برابر موسى مدتى او و بنى اسرائیل را آزاد گذارد (البته آزادى نسبى ) و آنها نیز بیکار ننشستند و به تبلیغ آئین موسى (علیه السلام ) پرداختند تا آنجا که قوم فرعون از نفوذ و پیشرفت آنها بیمناک شدند، و نزد فرعون آمدند و او را تشویق به شدت عمل در برابر موسى و بنى اسرائیل کردند.
آیا این دوران آزادى نسبى بخاطر ترس و وحشتى بود که در دل فرعون از معجزه کوبنده موسى (علیه السلام ) به وجود آمد؟ و یا اختلافى بود که میان مردم مصر و حتى قبطیان درباره موسى (علیه السلام ) و آئین او پیدا شده بود، و جمعى به او تمایل پیدا کرده بودند، و فرعون مشاهده میکرد، نمیتواند در چنین شرائطى دست به کار شود و شدت عمل به خرج دهد؟
هر دو احتمال به ذهن فرعون نزدیک است و ممکن است هر دو توأ ما چنین اثرى در فکر فرعون گذارده باشد.
به هر حال فرعون با اخطار اطرافیان ، تشویق به شدت عمل در برابر بنى اسرائیل شد و در پاسخ هواخواهانش چنین گفت : بزودى پسران آنها را به قتل مى رسانیم و نابود میکنیم و زنانشان را (براى خدمت ) زنده میگذاریم ، و ما بر آنها تسلط کامل داریم (قال سنقتل ابنائهم و نستحیى نسائهم و انا فوقهم قاهرون )
در اینکه منظور او الهتک (خدایان تو چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است ، آنچه با ظاهر آیه موافقتر است این است که فرعون هم براى خود بتها و معبودها و خدایانى داشت ، اگر چه با توجه به آیه 4 سوره نازعات انا ربکم الاعلى و آیه 38 سوره قصص ما علمت لکم من الله غیرى معلوم مى شود که مردم مصر بزرگترین خدایشان فرعون بود و یا حد اقل او خود را بزرگ ترین معبود مصر میدانست و معبودى براى آنها در ردیف خودش قائل بود، اما با این حال او براى خویش معبودهائى انتخاب کرده بود که آنها را پرستش میکرد.
نکته دیگر اینکه فرعون در اینجا دست به یک مبارزه ریشه دار و عمیق میزند و تصمیم بر کارى میگیرد که در آینده به کلى قدرت بنى اسرائیل را درهم بشکند و آن اینکه مردان جنگى و مبارز را با کشتن فرزندان بنى اسرائیل ریشه کن سازد و تنها زنان و دختران را براى کنیزى و خدمتکارى باقى بگذارد، و این آئین هر استعمار نو و کهنه اى است ، که افراد مثبت و فعال را از میان برمیدارند، و یا روح مردانگى و شهامت را با وسائل گوناگون در آنها میکشند و افراد غیر فعال را زنده نگه میدارند.
البته این احتمال نیز هست که فرعون میخواسته است این سخن به گوش بنى اسرائیل برسد و از دو جهت روحیه آنها درهم شکسته شود، یکى از نظر کشته شدن پسران و مردان آینده و دیگرى از نظر اینکه نوامیسشان به چنگال دشمن خواهد افتاد.
و در هر حال با جمله انا فوقهم قاهرون میخواهد وحشت و اضطراب را از دل پیروان خود بردارد و به آنها اطلاع دهد که کاملا بر اوضاع مسلط است !
سئوال - در اینجا سؤ الى پیش مى آید و آن اینکه چرا فرعون تصمیم بر قتل موسى نگرفت و تنها نقشه نابود کردن فرزندان بنى اسرائیل را کشید؟!
پاسخ - از آیات سوره مؤ من به خوبى استفاده مى شود که فرعون در آغاز، تصمیم بر قتل موسى داشت ولى اندرزهاى توأ م با تهدید مؤ من آل فرعون و اینکه اقدام به قتل موسى ممکن است خطرناک واقع شود و او براستى از طرف خدا باشد و آنچه را از مجازاتهاى الهى میگوید، انجام پذیرد، به قدر کافى در فکر و روح فرعون اثر گذاشت .
به علاوه بعد از جریان پیروزى موسى بر ساحران این خبر در همه جا منعکس گردید، و در مورد طرفدارى و مخالفت با موسى (علیه السلام ) در میان مردم مصر اختلاف افتاد شاید فرعون از این بیم داشت که اگر بخواهد تصمیم حادى بر ضد موسى (علیه السلام ) بگیرد با واکنش شدیدى که از طرف مردمى که تحت تاثیر او واقع شده اند روبرو گردد، به این جهات از تصمیم بر قتل موسى (علیه السلام ) منصرف گردید.
آیه بعد در حقیقت ، نقشه و برنامه اى است که موسى (علیه السلام ) به بنى اسرائیل براى مقابله با تهدیدهاى فرعون ، پیشنهاد مى کند، و شرائط پیروزى به دشمن را در آن تشریح مى نماید، و به آنها گوشزد مى کند که اگر سه برنامه را عملى کنند قطعا به دشمن پیروز خواهند شد نخست اینکه تکیه گاهشان تنها خدا باشد و از او یارى بطلبند (قال موسى لقومه استعینوا بالله )
دیگر اینکه به آنها میگوید: استقامت و پایدارى پیشه کنید و از
تهدیدها و حملات دشمن نهراسید و از میدان بیرون نروید (و اصبرواو)
براى تاکید مطلب و ذکر دلیل ، به آنها گوشزد مى کند که سراسر زمین از آن خدا است و مالک و فرمانرواى مطلق او است ، و به هر کس از بندگانش بخواهد آنرا منتقل میسازد (ان الارض الله یورثها من یشاء من عباده )
و آخرین شرط این است که تقوا را پیشه کنید، زیرا عاقبت پیروزمندانه از آن پرهیزکاران است (و العاقبة للمتقین )
این سه شرط که یکى از آنها در زمینه عقیده (استعانت جستن از خدا) و دیگرى در زمینه اخلاق (صبر و استقامت ) و دیگرى در زمینه عمل (تقوى و پرهیزکارى ) تنها شرط پیروزى قوم بنى اسرائیل به دشمن نبود، بلکه هر قوم و ملتى بخواهند بر دشمنانشان پیروز شوند، بدون داشتن این برنامه سه مادهاى امکان ندارد، افراد بى ایمان و مردم سست و ترسو، و ملتهاى آلوده و تبهکار، اگر هم پیروز گردند، موقتى و ناپایدار خواهد بود.
قابل توجه اینکه این سه شرط هر کدام فرع بر دیگرى است ، پرهیزکارى بدون استقامت در برابر شهوات و زرق و برق جهان ماده ممکن نیست همان طور که صبر و استقامت نیز بدون ایمان به خدا، بقاء و دوام ندارد
و در آخرین آیه مورد بحث شکوه و گله هاى بنى اسرائیل را از مشکلاتى که بعد از قیام موسى (علیه السلام ) با آن دست به گریبان بودند منعکس میسازد و میگوید: آنها به موسى گفتند: پیش از آنکه تو بیائى ما را آزار میدادند، اکنون هم که آمده اى باز آزارها همچنان ادامه دارد پس کى گشایشى در کار پیدا میشود؟ (قالوا اوذینا من قبل ان تاتینا و من بعد ما جئتنا) گویا بنى اسرائیل مثل بسیارى از ما مردم انتظار داشتند که با قیام موسى (علیه السلام ) یکشبه همه کارها روبراه شود، فرعون از بین برود، فرعونیان نابود شوند و کشور پهناور
مصر با تمام ذخائرش در اختیار بنى اسرائیل قرار گیرد، همه اینها از طریق اعجاز، صورت گیرد و گردى هم به صورت بنى اسرائیل ننشیند
ولى موسى (علیه السلام ) به آنها فهماند با اینکه سرانجام پیروز خواهند شد، اما راه درازى در پیش دارند، و این پیروزى طبق سنت الهى در سایه استقامت و کوشش و تلاش بدست خواهد آمد، همانطور که آیه مورد بحث میگوید: موسى گفت امید است پروردگار شما دشمنتان را نابود کند و شما را جانشینان آنها در زمین قرار دهد (قال عسى ربکم ان یهلک عدوکم و یستخلفکم فى الارض ).
ذکر کلمه عسى (شاید و امید است ) همانند کلمه لعل که در بسیارى از آیات قرآن آمده است ، در حقیقت اشاره به این است که این پیروزى و موفقیت ، شرائطى دارد که بدون آن شرائط، به آن نخواهید رسید (شرح بیشتر در این باره را در ذیل آیه 84 سوره نساء جلد چهارم صفحه 35 مطالعه فرمائید).
و در پایان آیه میفرماید: خداوند این نعمتها را به شما خواهد داد و آزادى از دست رفته را به شما برمى گرداند، تا ببیند چگونه عمل خواهید کرد (فینظر کیف تعملون ).
یعنى پس از پیروزى ، دوران آزمایش شما شروع خواهد شد، آزمایش ملتى فاقد همه چیز که در پرتو هدایت الهى همه چیز را پیدا کرده است . این تعبیر ضمنا اشعارى به این دارد که در آینده از بوته این آزمایش خوب بیرون نخواهید آمد، و شما هم به هنگام قدرت یافتن همچون دیگران دست به ظلم و فساد خواهید زد.
در روایتى که در کتاب کافى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده چنین میخوانیم : قال وجدنا فى کتاب على صلوات الله علیه ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین انا و اهلبیتى الذین اورثنا الله الارض و نحن المتقون .
(در کتاب على (علیه السلام ) چنین یافتیم که پس از تلاوت آیه ان الارض لله یورثها ... فرمود: من و اهلبیتم همان کسانى هستیم که خداوند زمین را به ما منتقل ساخته و مائیم پرهیزگاران .)
اشاره به اینکه حکمى که در این آیه ذکر شده است ، یک حکم و یک قانون عمومى است و هم اکنون نیز زمین در واقع از آن پرهیزگاران است .
آیه و ترجمه


و لقد أ خذنا ءال فرعون بالسنین و نقص من الثمرت لعلهم یذکرون (130)
فإ ذا جاءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و إ ن تصبهم سیئة یطیروا بموسى و من معه أ لا إ نما طئرهم عند الله و لکن أ کثرهم لا یعلمون (131)


ترجمه :
130 - و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالى و کمبود میوه ها گرفتار کردیم شاید متذکر گردند.
131 - اما (آنها نه تنها پند نگرفتند بلکه هنگامى که نیکى (و نعمت ) به آنها مى رسید مى گفتند به خاطر خود ماست ! ولى موقعى که بدى (و بلا) به آنها مى رسید مى گفتند از شومى موسى و کسان او است ! بگو سرچشمه همه این فالهاى بد نزد خدا است (و شما را به خاطر اعمال بدتان کیفر مى دهد) اما اکثر آنها نمى دانند .
تفسیر :
مجازاتهاى بیدار کننده
همانطور که در تفسیر آیه 94 از همین سوره گذشت ، یک قانون کلى الهى در مورد تمام پیامبران این بوده است ، که به هنگامى که با مخالفتها روبرو مى شدند
خداوند براى تنبه و بیدارى اقوام سرکش ، آنها را گرفتار مشکلات و ناراحتیها مى ساخته تا در خود احساس نیاز کنند، و فطرت توحید که به هنگام رفاه و آسایش زیر پوشش غفلت قرار مى گیرد، آشکار گردد و به ضعف و ناتوانى خویش پى ببرند و متوجه مبدا قادر و توانائى که تمام نعمتها از ناحیه او است بشوند.
در نخستین آیه مورد بحث ، اشاره به همین مطلب در مورد پیروان فرعون مى کند و مى گوید: (ما آل فرعون را به قحطى و خشکسالى و کمبود میوهها گرفتار ساختیم ، شاید متذکر گردند و بیدار شوند) (و لقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون ).
(سنین ) جمع (سنة ) به معنى سال است ، ولى معمولا هنگامى که با کلمه (اخذ) (گرفتن ) به کار مى رود، به معنى گرفتار قحطى و خشکسالى شدن مى آید، بنابراین اخذه السنة (سال او را گرفت ) یعنى گرفتار خشکسالى شد، و شاید علت آن این باشد که سالهاى قحطى در برابر سالهاى عادى و معمولى کم است ، بنابراین اگر منظور از سال ، سالهاى عادى باشد، چیز تازهاى نیست ، و از آن معلوم مى شود که منظور سالهاى فوق العاده یعنى قحطى است .
کلمه (آل ) در اصل ، (اهل ) بوده و سپس به اصطلاح (قلب شده ) و به این صورت درآمده است ، و اهل به معنى نزدیکان و خاصان انسان است ، اعم از اینکه بستگان نزدیک او باشند و یا همفکران و همگامان و اطرافیان .
با اینکه خشکسالى و قحطى ، دامان همه فرعونیان را گرفت ولى در آیه فوق ، تنها سخن از نزدیکان و خاصان او به میان آمده است ، اشاره به اینکه آنچه مهم است این است که آنها بیدار شوند زیرا نبض سایر مردم به دست آنها است ، آنها هستند که مى توانند دیگران را گمراه سازند و یا به راه آورند، و به همین جهت تنها سخن از آنان به میان آمده ، اگر چه دیگران هم گرفتار همین عواقب بودند.
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که خشکسالى براى مصر بلاى بزرگى محسوب مى شد، زیرا مصر یک کشور کاملا کشاورزى بود و خشکسالى همه طبقات آن را تحت فشار شدید قرار مى داد، ولى مسلما آل فرعون که صاحبان اصلى زمینها و منافع آن بودند بیش از همه زیان مى دیدند.
ضمنا از آیه فوق معلوم مى شود که خشکسالى ، چند سال ادامه یافت زیرا کلمه (سنین ) جمع است ، به خصوص اینکه نقص من الثمرات (کمبود میوهها) نیز به آن اضافه شده ، زیرا خشکسالیهاى موقت ممکن است در درختان کمتر اثر بگذارد، اما هنگامى که طولانى گردد، درختان را نیز از بین مى برد، این احتمال نیز وجود دارد که علاوه بر خشکسالى ، آفتى میوه هاى آنها را فرا گرفته باشد.
جمله لعلهم یذکرون گویا اشاره به این نکته است که توجه به حقیقت توحید در روح آدمى از آغاز وجود دارد، سپس به خاطر تربیتهاى نادرست و یا مستى نعمت آنرا فراموش مى کند، اما به هنگام گرفتارى در چنگال مشکلات مجددا یادآور مى شود و ماده تذکر که به مفهوم یادآورى است ، مناسب همین معنى مى باشد.
قابل توجه اینکه در ذیل آیه 94 جمله لعلهم یضرعون (شاید در پیشگاه خدا خضوع کنند و تسلیم شوند) آمده ، که در واقع یکى مقدمه دیگرى مى باشد، زیرا نخست ، انسان (متذکر) مى شود و بعد در مقام خضوع و تسلیم و یا تقاضا از پروردگار برمى آید.
اما به جاى اینکه آل فرعون از این درسهاى الهى پند بگیرند، و از خواب خرگوشى بیدار شوند، از این موقعیت سوء استفاده کرده و جریان
حوادث را به میل خود تفسیر مى کردند، هنگامى که اوضاع بر وفق مراد آنها بود، و در آرامش و راحتى بودند مى گفتند، این وضع به خاطر نیکى و پاکى و لیاقت ما است !. در حقیقت شایسته چنین موقعیتى بوده ایم (فاذا جائتهم الحسنة قالوا لنا هذه )
(اما هنگامى که گرفتار ناراحتى و مشکلى مى شدند، فورا به موسى (علیه السلام ) و کسانى که با او بودند مى بستند و مى گفتند: این از شر قدم اینها است !) (و ان تصبهم سیئة یطیروا بموسى و من معه ).
(یطیروا) از ماده تطیر به معنى (فال بد زدن ) است ، و ریشه اصلى آن کلمه (طیر) به معنى (پرنده ) مى باشد، و از آنجا که عرب فال بد را غالبا به - وسیله پرندگان مى زد، گاهى صدا کردن کلاغ را به فال بد مى گرفت و گاهى پریدن پرندهاى را از دست چپ نشانه تیرهروزى مى پنداشت ) کلمه (تطیر) به معنى فال بد زدن بطور مطلق آمده است .
ولى قرآن در پاسخ آنها مى گوید: بدانید که سرچشمه شومیها و ناراحتى هائى که دامان آنها را مى گرفت ، از ناحیه پروردگار بوده و خدا مى خواسته است که آنها را گرفتار نتیجه شوم اعمالشان بکند، ولى اکثر آنها نمى دانند (الا انما طائرهم عند الله و لکن اکثرهم لا یعلمون )
قابل توجه اینکه این طرز تفکر، مخصوص به فرعونیان نبود، هم اکنون در میان اقوام خودخواه و گمراه نیز این موضوع به وضوح دیده مى شود که براى قلب حقائق و گمراه ساختن وجدان خویش یا دیگران ، هر زمان پیروزى نصیبشان شود آنرا مرهون لیاقت و کاردانى خویش مى دانند، هر چند لیاقت آنها کمترین اثرى در آن پیروزى نداشته باشد، و به عکس هر بدبختى دامنشان را مى گیرد فورا به بیگانگان و دستهاى مرموز و یا آشکار دشمن نسبت مى دهند هر چند خودشان عامل اصلى بدبختى بوده باشند.
قرآن مجید مى گوید: دشمنان پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز در برابر او چنین منطقى داشتند (سوره نساء آیه 78) و در جاى دیگر مى گوید انسانهاى منحرف این چنین هستند (سوره فصلت آیه 50) و این در حقیقت یکى از مظاهر بارز روح خودخواهى و لجاجت است
فال نیک و بد
شاید همیشه در میان انسانها و اقوام مختلف ، فال نیک و بد رواج داشته است ، امورى را به فال نیک مى گرفتند و دلیل بر پیروزى و پیشرفت کار مى دانستند، و امورى را به فال بد مى گرفتند و دلیل بر شکست و ناکامى و عدم پیروزى مى پنداشتند، در حالى که هیچگونه رابطه منطقى در میان پیروزى و شکست با اینگونه امور وجود نداشت و مخصوصا در قسمت فال بد، غالبا جنبه خرافى و نامعقول داشته و دارد.
این دو گرچه اثر طبیعى ندارند، ولى بدون تردید اثر روانى مى توانند داشته باشند، فال نیک غالبا مایه امیدوارى و حرکت است ولى (فال بد) موجب یاس و نومیدى و سستى و ناتوانى است .
شاید به خاطر همین موضوع است که در روایات اسلامى از فال نیک نهى نشده ، اما فال بد به شدت محکوم گردیده است ، در حدیث معروفى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده : تفالوا بالخیر تجدوه : (کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید) جنبه اثباتى این موضوع منعکس است و در حالات خود پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و پیشوایان اسلام (علیهم الاسلام ) نیز دیده مى شود که گاهى مسائلى را به فال نیک مى گرفتند، مثلا در جریان برخورد مسلمانان با کفار مکه در سرزمین
(حدیبیة ) مى خوانیم هنگامى که (سهیل بن عمرو) به عنوان نماینده کفار مکه به سراغ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و حضرت (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از نام او آگاه گردید، فرمود: قد سهل علیکم و امرکم : (یعنى از نام (سهیل ) من تفال مى زنم که کار بر شما سهل و آسان مى گردد.
دانشمند معروف (دمیرى ) که از نویسندگان قرن هشتم هجرى است ، در یکى از نوشته هاى خود اشاره به همین مطلب کرده و مى گوید اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فال نیک را دوست میداشت به خاطر آن بود که انسان هر گاه امیدوار به فضل پروردگار باشد در راه خیر گام برمى دارد و هنگامى که امید خود را از پروردگار قطع کند، در راه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مایه سوء ظن و موجب انتظار بلا و بدبختى کشیدن است .
اما در مورد فال بد که عرب آنرا تطیر و طیره مى نامد، در روایات اسلامى - همانطور که گفتیم - شدیدا مذمت شده ، همانطور که در قرآن مجید نیز کرارا به آن اشاره گردیده و محکوم شده است از جمله در حدیثى مى خوانیم که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: الطیرة شرک (فال بد زدن (و آنرا مؤ ثر در سرنوشت آدمى دانستن ) یک نوع شرک به خدا است )
و نیز مى خوانیم : که اگر فال بد اثرى داشته باشد همان اثر روانى است ، امام صادق فرمودالطیرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شیئا لم تکن شیئا:(فال بد اثرش به همان اندازه است که آنرا مى پذیرى ، اگر آن را سبک بگیرى کم اثر خواهد بود و اگر
آنرا محکم بگیرى پر اثر، و اگر به آن اعتنا نکنى ، هیچ اثرى نخواهد داشت .)
در اخبار اسلامى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است که راه مبارزه با فال بد بى اعتنائى است ، از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود: ثلاث لا یسلم منها احد الطیرة و الحسد و الظن قیل فما نصنع قال : اذا تطیرت فامض و اذا حسدت فلا تبغ و اذا ظننت فلا تحقق : (سه چیز است که هیچکس از آن سالم نمى ماند (و وسوسه هاى آن در درون قلب غالب اشخاص پیدا مى شود) فال بد و حسد و سوء ظن است ، عرض کردند پس چکنیم ؟ فرمود: هنگامى که فال بد زدى اعتنا مکن و بگذر و هنگامى که حسد در دلت پیدا شد عملا کارى بر طبق آن انجام مده و هنگامى که سوء ظن پیدا کردى آنرا نادیده بگیر. عجیب این است که موضوع فال نیک و بد حتى در کشورهاى پیشرفته صنعتى و در میان افراد به اصطلاح روشنفکر و حتى نوابغ معروف وجود داشته و دارد، از جمله در میان غربیها رد شدن از زیر نردبان و افتادن نمکدان و هدیه دادن چاقو به شدت به فال بد گرفته مى شود؟
البته وجود فال نیک همانطور که گفتیم مساله مهمى نیست بلکه غالبا اثر مثبت دارد، ولى با عوامل فال بد همیشه باید مبارزه کرد و آنها را از افکار دور ساخت و بهترین راه براى مبارزه با آن تقویت روح توکل و اعتماد بر خدا در دلها است ، همانطور که در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است .
آیه و ترجمه


و قالوا مهما تأ تنا به من ءایة لتسحرنا بها فما نحن لک بمؤ منین (132)
فأ رسلنا علیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم ءایت مفصلت فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین (133)


ترجمه :
132 - و گفتند هر زمان آیتى براى ما بیاورى که سحرمان کنى ما به تو ایمان نمى آوریم !
133 - سپس (بلاها را پشت سرهم بر آنها نازل کردیم ) طوفان و ملخ و آفت گیاهى و قورباغه ها و خون را که نشانه هائى از هم جدا بودند بر آنها فرستادیم (ولى باز بیدار نشدند) و تکبر ورزیدند و جمعیت گنهکارى بودند.
تفسیر :
بلاهاى پیدرپى و رنگارنگ
در این آیات ، اشاره به مرحله دیگرى از درسهاى بیدار کنندهاى که خدا به قوم فرعون داد، شده است هنگامى که مرحله اول یعنى خشکسالى و زیانهاى مالى در آنها، اثر بیدار کننده نگذاشت ، نوبت مرحله دوم که مجازاتهاى سخت تر و شدیدتر بود فرا رسید، و خداوند آنها را به بلاهاى پیدرپى و کوبنده که به طور متناوب نازل مى شد، گرفتار ساخت ، اما متاسفانه باز هم بیدار نشدند!
در نخستین آیه مورد بحث به عنوان مقدمه اى براى نزول این بلاها مى گوید: آنها همچنان در انکار دعوت موسى (علیه السلام )، مقاومت به خرج دادند، و (گفتند هر گاه آیتى براى ما بیاورى که بخواهى ما را با آن سحر کنى ، ما به تو ایمان نخواهیم آورد) (و قالوا مهما تاتنا به من آیة لتسحرنا بها فما نحن لک بمؤ منین )
تعبیر به آیه ، شاید به عنوان تمسخر بوده ، زیرا موسى (علیه السلام )، معجزات خود را به عنوان آیات و نشانه هاى خدا معرفى مى نمود، ولى آنها به عنوان سحر، آن را تفسیر مى کردند.
لحن آیات و قرائن چنین نشان مى دهد که دستگاه تبلیغاتى فرعون که مسلما با تناسب آن زمان ، مجهزترین دستگاه تبلیغاتى بود، و نظام حاکم مصر، کاملا از آن بهره بردارى مى کرد، در همه جا بسیج شده بود، که تهمت سحر را به عنوان یک شعار عمومى بر ضد موسى (علیه السلام ) پخش کند، زیرا هیچ وصلهاى مناسبتر از آن براى معجزات موسى (علیه السلام ) نیافته بودند، تا بدینوسیله جلو نفوذ او را در قلوب مردم بگیرند.
ولى از آنجا که خداوند بدون اتمام حجت کافى ، هیچ جمعیتى را کیفر نمى دهد در آیه بعد مى فرماید که ما چندین بلا بر آنها نازل کردیم شاید بیدار شوند.
نخست طوفان را بر آنها فرستادیم (فارسلنا علیهم الطوفان )
(طوفان ) از ماده (طوف ) (بر وزن خوف ) به معنى موجود گردنده و طواف کننده است ، سپس به هر حادثهاى که انسان را احاطه کند، طوفان گفته شده ، ولى در لغت عرب ، بیشتر به سیلابها و امواج گردنده و کوبندهاى گفته مى شود که خانه ها را ویران مى کند و درختان را از ریشه برمى کند (اگر چه در زبان فارسى امروز، طوفان بیشتر به بادهاى شدید و کوبنده اطلاق مى گردد)
سپس ملخ را بر زراعتها و درختان آنها، مسلط ساخت (و الجراد)
در روایات وارد شده است آنچنان ملخ به جان درختان و زراعتها افتاد که همه را از شاخ و برگ خالى کرد، حتى بدن آنها را نیز آزار مى داد آنچنان که داد و فریاد آنها بلند شده بود.
هر بار که بلائى فرا مى رسید، دست به دامن موسى (علیه السلام ) مى زدند، تا از خدا بخواهد رفع بلا کند، بعد از طوفان و ملخ ‌خوارگى نیز همین تقاضا را کردند، و موسى (علیه السلام ) پذیرفت و بلا برطرف شد، ولى باز دست از لجاجت خویش برنداشتند .
بار سوم (قمل ) را بر آنها مسلط ساخت (و القمل ). در اینکه منظور از قمل چیست ؟ میان مفسران گفتگو است ، ولى ظاهر این
است که یکنوع آفت نباتى بوده که به غلات آنها افتاد، و همه را فاسد کرد.
هنگامى که امواج این بلا فرو نشست و باز ایمان نیاوردند، بار دیگر خداوند، نسل قورباغه را آنچنان افزایش داد که به صورت یک بلا زندگى آنها را فرا گرفت (و الضفادع )
همه جا قورباغه هاى بزرگ و کوچک حتى در خانه ها و اطاقها و سفره ها و ظروف غذا مزاحم آنان بودند، آنچنان که دنیا بر آنان تنگ شد ولى باز در برابر حق زانو نزدند و تسلیم نشدند.
در این هنگام خداوند خون را بر آنها مسلط ساخت (و الدم ) بعضى گفتهاند بیمارى رعاف (خون دماغ شدن ) به صورت یک بیمارى عمومى درآمد و همگى گرفتار آن شدند، ولى بیشتر روات و مفسران گفته اند رودخانه عظیم نیل به رنگ خون درآمد، آنچنان که براى هیچ مصرفى قابل استفاده نبود!
و در پایان مى فرماید: (این آیات و معجزات آشکار و نشانه هاى حقانیت موسى را به آنها نشان دادیم ، اما آنها در برابر آن تکبر ورزیدند و از قبول حق سرباز زدند و جمعیت مجرم و گنه کارى بودند) (آیات مفصلات فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین )
در بعضى از روایات مى خوانیم که هر کدام از این بلاها، در یکسال واقع مى شد یعنى یکسال طوفان و سیلاب ، سال دیگر ملخ ‌خوارگى ، و سال بعد آفات نباتى و همچنین ، ولى در بعضى دیگر از روایات مى خوانیم که میان هر یک از اینها با دیگرى یک ماه بیشتر فاصله نبود، ولى در هر حال شک نیست که در فواصل مختلف و جدا از
یکدیگر (چنانکه قرآن مى گوید مفصلات ) صورت گرفت ، تا مهلت کافى براى تفکر و تنبه و بیدارى داشته باشند.
قابل توجه اینکه در روایات مى خوانیم که این بلاها تنها دامان فرعونیان را مى گرفت و بنى اسرائیل از آن برکنار بودند، شک نیست که این یکنوع اعجاز بوده ، اما قسمتى از آن را مى توان با توجه به نکته زیر توجیه علمى نمود، زیرا مى دانیم در کشورى با مشخصات مصر، بهترین نقطه زیبا و مورد توجه همان دو طرف شط عظیم نیل بوده است که در اختیار فرعونیان و قبطیها قرار داشت ، قصرهاى زیبا و خانههاى مجلل و باغهاى خرم و مزارع آباد را در همین منطقه مى ساختند و طبعا به بنى اسرائیل که بردگان آنها بودند از زمینهاى دور افتاده و بیابانها و نقاط کم آب ، سهمى مى رسید.
طبیعى است هنگامى که طوفان و سیلاب برخاست ، از همه نزدیکتر به کام خطر دو طرف شط عظیم نیل بوده و همچنین قورباغه ها از شط برخاستند و اثر خونابه شدن شط قبل از همه در خانه هاى فرعونیان نمایان شد، و اما ملخ و آفات نباتى نیز در درجه اول متوجه نقاط سرسبزتر و پربرکتتر مى شود.
آنچه در آیات فوق گفته شد، در تورات کنونى ، نیز آمده است ، ولى تفاوتهاى قابل ملاحظهاى با محتویات قرآن دارد (به سفر خروج فصل هفتم تا دهم تورات مراجعه کنید).

آیه و ترجمه


و لما وقع علیهم الرجز قالوا یموسى ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنؤ منن لک و لنرسلن معک بنى إ سرءیل (134)
فلما کشفنا عنهم الرجز إ لى أ جل هم بلغوه إ ذا هم ینکثون (135)
فانتقمنا منهم فأ غرقنهم فى الیم بأ نهم کذبوا بایتنا و کانوا عنها غفلین (136)


ترجمه :
134 - هنگامى که بلا بر آنها مسلط مى شد مى گفتند: اى موسى از خدایت براى ما بخواه به عهدى که با تو کرده رفتار کند، اگر این بلا را از ما مرتفع سازى قطعا به تو ایمان مى آوریم و بنى اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد.
135 - اما هنگامى که بلا را پس از مدت معینى که به آن مى رسیدند از آنها برمى داشتیم پیمان خویش را مى شکستند!
136 - سرانجام ما از آنها انتقام گرفتیم و آنها را در دریا غرق کردیم زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند .
تفسیر :
پیمانشکنیهاى مکرر
در این آیات واکنشى را که فرعونیان در برابر بلاهاى آموزنده و بیدار کننده پروردگار نشان دادند، بیان شده است ، و از مجموع آنها استفاده مى شود که آنان هنگامى که در چنگال بلا گرفتار مى شدند - همانند همه تبهکاران - موقتا از خواب
غفلت بیدار مى گشتند، و به دست و پا مى افتادند و از موسى (علیه السلام ) مى خواستند که دست به دعا بردارد و نجات آنها را از خدا بخواهد اما همین که طوفان بلا و امواج حوادث فرو مى نشست ، همه چیز را فراموش کرده به حال اول باز مى گشتند.
(در آیه نخست مى خوانیم هنگامى که بلا بر آنها مسلط میشد، مى گفتند اى موسى ، براى ما از خدایت بخواه تا به عهدى که با تو کرده است وفا کند، و دعایت را در حق ما مستجاب نماید) (و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسى ادع لنا ربک بما عهد عندک ).
اگر تو این بلا را از ما برطرف سازى ، سوگند یاد مى کنیم که قطعا هم خودمان به تو ایمان خواهیم آورد و هم بنى اسرائیل را آزاد ساخته و با تو مى فرستیم (لئن کشفت عنا الرجز لنؤ منن لک و لنرسلن معک بنى اسرائیل ).
(رجز) در معانى زیادى به کار رفته است (بلاهاى سخت ، طاعون ، بت و بت پرستى ، وسوسه شیطان ، و برف یا تگرگ سخت ).
ولى همه اینها مصداقهاى مختلفى است از مفهومى که ریشه اصلى آن را تشکیل مى دهد، زیرا ریشه اصلى آن به طورى که راغب در کتاب مفردات گفته ، همان اضطراب است و به گفته (طبرسى ) در (مجمع البیان ) مفهوم اصلیش انحراف از حق مى باشد، بنابراین اگر به مجازات و کیفر و بلا (رجز) گفته مى شود، براى این است که بر اثر انحراف از حق و ارتکاب گناه ، دامان انسان را میگیرد، همچنین بت پرستى یکنوع انحراف از حق و اضطراب در عقیده است ، و نیز به همین جهت عربها به یکنوع بیمارى که به شتر دست مى دهد و سبب لرزش پاى او مى گردد، تا آنجا که مجبور است گامها را کوتاه بردارد، گاهى راه برود و گاهى توقف کند (رجز) (بر وزن مرض ) مى گویند، و اینکه ملاحظه مى کنیم به اشعار جنگى ، رجز اطلاق مى شود آن نیز به خاطر آن است که داراى مقطعه اى کوتاه و نزدیک
به هم مى باشد.
به هر حال منظور از رجز در آیات فوق ، ظاهرا همان مجازاتهاى بیدار کننده پنجگانهاى است که در آیات قبل به آن اشاره شد، اگر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند که اشاره به بلاهاى دیگرى باشد که خداوند بر آنها نازل کرد، که در آیات گذشته به آن اشاره نشده است ، از جمله بلاى طاعون و یا برف و تگرگ شدید و مرگبار که در تورات نیز به قسمت اخیر اشاره شده است .
در مورد جمله (بما عهد عندک ) و اینکه منظور از آن عهد الهى که نزد موسى بوده چیست مفسران گفتگو کرده اند، آنچه نزدیکتر به نظر میرسد این است که منظور از آن وعدهاى است که خدا به موسى داده بود که اگر دعا کند، دعایش به اجابت مى رسد، ولى این احتمال را نیز داده اند که منظور از عهد همان عهد نبوت است و با باء قسم مى باشد یعنى (ترا به حق مقام نبوتى که دارى سوگند مى دهیم ) که براى برطرف شدن این حوادث دردناک دعا کن .
در آیه بعد، اشاره به پیمانشکنى آنها کرده ، و مى گوید: (هنگامى که بلا را پس از مدت تعیین شدهاى از آنها برمى داشتیم ، پیمان خود را مى شکستند نه خودشان ایمان مى آوردند و نه بنى اسرائیل را از زنجیر اسارت رها مى ساختند (فلما کشفنا عنهم الرجز الى اجل هم بالغوه اذا هم ینکثون )
جمله (الى اجل هم بالغوه ) اشاره به این است که موسى ، براى آنها مدتى تعیین مى کرد، و مى گفت در فلان وقت ، این بلا برطرف خواهد شد، براى اینکه کاملا روشن شود این دگرگونى تصادفى نبوده ، بلکه به برکت درخواست او از خدا بوده است .
جمله (اذا هم ینکثون ) با توجه به اینکه (ینکثون ) فعل مضارع است و دلیل بر استمرار مى باشد نشان مى دهد که آنها مکرر با موسى پیمان مى بستند سپس آنرا مى شکستند، بطورى که پیمان شکنى جزء برنامه آنها شده بود.
آخرین آیه ، سرانجام این همه خیره سرى و سرکشى و پیمانشکنى را در دو جمله کوتاه بیان مى کند، نخست به صورت سربسته مى گوید: ما از آنها انتقام گرفتیم (فانتقمنا منهم )
سپس این انتقام را شرح مى دهد و مى گوید آنها را در دریا غرق کردیم زیرا آنها آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند (فاغرقناهم فى الیم بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین )
نه اینکه براستى غافل بودند، زیرا بارها با وسائل مختلف موسى (علیه السلام ) به آنها گوشزد کرده بود، بلکه عملا همچون غافلان بیخبر کمترین توجهى به آیات خدا نداشتند. شک نیست که منظور از انتقام الهى این نیست که خداوند همانند اشخاص
کینه توز به مقابله برخیزد و در برابر اعمال دیگران واکنش نشان دهد بلکه منظور از انتقام الهى آن است که جمعیت فاسد و غیر قابل اصلاح را که در نظام آفرینش حق حیات ندارند، نابود سازند، و انتقام در لغت عرب چنانکه سابقا هم گفته ایم به معنى مجازات و کیفر دادن است ، نه آنچنانکه در فارسى امروز از آن فهمیده مى شود.
آیه و ترجمه


و أ ورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشرق الا رض و مغربها التى برکنا فیها و تمت کلمت ربک الحسنى على بنى إ سرءیل بما صبروا و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون (137)


ترجمه :
137 - و مشرقها و مغربهاى پربرکت زمین را به آن قوم تضعیف شده (زیر زنجیر ظلم و ستم ) واگذار کردیم و وعده نیک پروردگارت بر بنى اسرائیل ، بخاطر صبر و استقامتى که نشان دادند، تحقق یافت و آنچه فرعونیان (از کاخهاى مجلل مى ساختند، و آنچه از باغات داربستدار فراهم ساخته بودند درهم کوبیدیم !
تفسیر :
سرانجام دردناک قوم فرعون
پس از نابودى قوم فرعون و درهم شکستن قدرت آنها، بنى اسرائیل که سالیان دراز در زنجیر اسارت و بردگى به سر مى بردند، وارث سرزمینهاى پهناور آنها شدند، آیه فوق به همین معنى اشاره کرده ، مى گوید: (مشرقها و مغربهاى پر برکت زمین را در اختیار جمعیت مستضعف و استعمار شده قرار دادیم ) (و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التى
بارکنا فیها)
همانطور که سابقا هم اشاره کرده ایم (ارث ) در لغت به معنى مالى است که بدون تجارت و معامله از کسى به کسى مى رسد، اعم از اینکه از مردگان باشد یا از زندگان .
(یستضعفون ) که از ماده استضعاف گرفته شده معادل کلمه استعمار است که در عصر و زمان ما به کار مى رود و مفهوم آن این است که قومى ستم پیشه جمعیتى را تضعیف کنند تا بتوانند از آنها در مسیر مقاصدشان بهره کشى نمایند، منتها این تفاوت را با کلمه استعمار دارد، که استعمار ظاهرش به معنى آباد ساختن است و باطنش به معنى ویرانگرى ، ولى استضعاف ظاهر و باطنش هر دو یکى است !. و تعبیر به کانوا یستضعفون اشاره به این است که فرعونیان به طور مداوم آنها را در ضعف و ناتوانى نگه مى داشتند، ضعف و ناتوانى فکرى ، و اخلاقى و اقتصادى از هر نظر و در تمام جهات .
و تعبیر به مشارق الارض و مغاربها (مشرقها و مغربهاى زمین ) اشاره به سرزمینهاى وسیع و پهناورى است که در اختیار فرعونیان بود، زیرا سرزمینهاى کوچک ، مشرقها و مغربهاى مختلف و به تعبیر دیگر افقهاى متعدد ندارد، اما یک سرزمین پهناور، حتما اختلاف افق و مشرقها و مغربها، به خاطر خاصیت کرویت زمین ، خواهد داشت ، به همین دلیل است که ما این تعبیر را کنایه از وسعت سرزمین فراعنه گرفتیم .
و جمله (بارکنا فیها) اشاره به آبادى فوق العاده این منطقه ، یعنى مصر و شام است ، که هم در آن زمان و هم در این زمان از مناطق پر برکت دنیا محسوب ، و بطورى که بعضى از مفسران نوشته اند در آن روز کشور فراعنه بقدرى وسعت داشت که سرزمین شامات را هم در بر مى گرفت .
بنابراین منظور حکومت بر تمام کره زمین نبوده است ، زیرا این موضوع
مسلما بر خلاف تاریخ است ، بلکه منظور حکومت بنى اسرائیل بر سراسر سرزمین فراعنه مى باشد.
سپس مى گوید: وعده نیک پروردگار تو در زمینه پیروزى بنى اسرائیل - به خاطر صبر و استقامتى که نشان دادند - تحقق یافت (و تمت کلمة ربک الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا).
و این همان وعدهاى است که در آیات قبل (آیه 128 و 129 همین سوره ) به آن اشاره شده است .
گرچه در این آیه تنها سخن از بنى اسرائیل و سرانجام استقامت آنها در برابر فرعونیان به میان آمده ولى بطورى که از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود، این موضوع اختصاص به قوم و ملتى ندارد، بلکه هر جمعیت مستضعفى بپاخیزند و براى آزادى خود از چنگال اسارت و استعمار کوشش کنند و در این راه استقامت و پایمردى نشان دهند سرانجام پیروز خواهند شد، و سرزمینهائى که بوسیله ظالمان و ستمگران اشغال شده است آزاد مى گردد.
و در پایان آیه اضافه مى کند که ما قصرهاى زیباى فرعون و فرعونیان و کاخهاى مجلل و بناهاى پر زرق و برق و جالب آنها و همچنان باغات پرشکوهشان را نابود ساختیم (و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون ).
صنع آنچنانکه (راغب ) در کتاب مفردات گفته (غالبا) به معنى کارهاى جالب مى آید، و در آیه فوق به معنى معماریهاى زیبا و چشمگیر عصر فرعونیان آمده است .
و ما یعرشون در اصل به معنى درختان و باغهائى است که بوسیله نصب داربستها برپا میشوند و منظره زیبا و پرشکوهى دارند.
دمرنا از ماده (تدمیر) به معنى هلاک کردن و نابود ساختن است .
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که نابودى این کاخها و آن باغها اولا با
چه وسیله بوده ؟ و ثانیا چه ضرورتى داشته است ؟
در پاسخ مى گوئیم :بعید نیست زلزله ها و سیلابهاى جدیدى این وضع را ایجاد کرده باشد و ضرورت آن از اینجا روشن مى شود که تمام فرعونیان در دریا غرق نشدند بلکه خود فرعون و جمعى از خاصان و لشکریان او که در تعقیب موسى (علیه السلام ) بودند از میان رفتند، و مسلما اگر قدرت مالى و اقتصادى باقیماندگان که تعداد نفوس آنها در سراسر مصر بسیار زیاد بود بر جا مى ماند باز توانائى این را داشتند که بنى اسرائیل را درهم بکوبند و یا لااقل مزاحمتهاى بزرگى براى آنها فراهم سازند، اما تهى شدن دست آنها از این وسائل سبب شد که براى همیشه به طغیانگرى آنها خاتمه داده شود.
آیه و ترجمه


و جوزنا ببنى إ سرءیل البحر فأ توا على قوم یعکفون على أ صنام لهم قالوا یموسى اجعل لنا إ لها کما لهم ءالهة قال إ نکم قوم تجهلون (138)
إ ن هؤ لاء متبر ما هم فیه و بطل ما کانوا یعملون (139)
قال أ غیر الله أ بغیکم إ لها و هو فضلکم على العلمین (140)
و إ ذ أ نجینکم من ءال فرعون یسومونکم سوء العذاب یقتلون أ بناءکم و یستحیون نساءکم و فى ذلکم بلاء من ربکم عظیم (141)


ترجمه :
138 - و بنى اسرائیل را از دریا (سالم ) عبور دادیم در مسیر خود به جمعیتى رسیدند که اطراف بتهایشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند (در این هنگام بنى اسرائیل ) به موسى گفتند توهم براى ما معبودى قرار ده همانگونه که آنها معبودان (و خدایان دارند! گفت : شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.
139 - اینها (را که مى بینید) سرانجام کارشان نابودى است و آنچه انجام مى دهند باطل (و بیهوده ) است .
140 - (سپس ) گفت آیا غیر از خداوند معبودى براى شما بطلبم ، خدائى که شما را بر جهانیان (و مردم عصرتان ) برترى داد
141 - بخاطر بیاورید زمانى را که از (چنگال ) کسان فرعون نجاتتان بخشیدیم آنها که مرتبا شما را شکنجه مى دادند، پسرانتان را میکشتند و زنانتان را (براى خدمتکارى ) زنده مى گذاشتند و در این آزمایش بزرگى از ناحیه خدا براى شما بود.
تفسیر :
پیشنهاد بتسازى به موسى
در این آیات به قسمت حساس دیگرى از سرگذشت بنى اسرائیل که به دنبال پیروزى آنها بر فرعونیان واقع شد، اشاره شده است ، و آن مساله توجه آنها به بت پرستى است که نخستین جوانه آن در این آیات ، مورد بحث قرار گرفته ، و نتیجه نهائى آن بطور مفصل در سوره طه از آیه 86 تا 97 و بطور مختصر در آیه 148 به بعد از همین سوره آمده است .
در واقع ، با پایان گرفتن جریان فرعون گرفتارى بزرگ داخلى موسى ، یعنى درگیرى او با جهال بنى اسرائیل و افراد سرکش و لجوج آغاز گردید، و به طورى که خواهیم گفت این گرفتارى براى موسى (علیه السلام ) به درجات ، سختتر و سنگین تر و طاقت فرساتر از درگیرى با فرعون و فرعونیان بود! و همین است خاصیت درگیریهاى داخلى .
در آیه نخست مى گوید: ما بنى اسرائیل را از دریا (رود عظیم نیل ) عبور دادیم (و جاوزنا ببنى اسرائیل البحر).
اما در مسیر خود به قومى برخورد کردند که با خضوع و تواضع ، اطراف بتهاى خود را گرفته بودند (فاتوا على قوم یعکفون على اصنام لهم ).
(عاکف ) از ماده عکوف به معنى توجه به چیزى و ملازمت آمیخته با احترام به آن مى باشد.
افراد جاهل و بیخبر آنچنان تحت تاثیر این صحنه قرار گرفتند که بلافاصله نزد موسى آمدند و گفتند براى ما هم معبودى قرار بده همانطور که آنها معبودان دارند! (قالوا یا موسى اجعل لنا الها کما لهم آلهة ).
موسى (علیه السلام ) از این پیشنهاد جاهلانه و نابخردانه ، بسیار ناراحت شد، به آنها
رو کرد و گفت : (شما جمعیت جاهل و بى خبرى هستید! (قال انکم قوم تجهلون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - از این آیه به خوبى استفاده مى شود، که سرچشمه بت پرستى ، جهل و نادانى بشر است ، از یکطرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناسائى ذات پاک او و اینکه هیچگونه شبیه و نظیر و مانند براى او تصور نمى شود.
از سوى دیگر جهل انسان نسبت به علل اصلى حوادث جهان که گاهى سبب حوادث را به یک سلسله علل خیالى و خرافى از جمله بت ، نسبت دهد.
از سوى سوم جهل انسان به جهان ماوراء طبیعت و کوتاهى فکر او تا آنجا که جز مسائل حسى را نمى بیند و باور نمى کند، این نادانیها دست به دست هم داده و در طول تاریخ ، سرچشمه بت پرستى شده اند و گر نه چگونه یک انسان آگاه و فهمیده ، آگاه به خدا و صفات او، آگاه از علل حوادث ، آگاه از جهان طبیعت و ماوراء طبیعت ، ممکن است قطعه سنگى را فى المثل از کوه جدا کند، قسمتى از آن را در ساختمان منزل ، و یا پله هاى خانه مصرف کند، و قسمت دیگرى را معبودى بسازد، و در برابر آن سجده نماید و مقدرات خویش را به دست او بسپارد؟!
جالب اینکه در گفتار موسى (علیه السلام ) در آیه فوق مى خوانیم که به آنها مى گوید شما جمعیتى هستید که در جهالت به طور مستمر غوطه ورید (چون تجهلون فعل مضارع است و غالبا دلالت بر استمرار مى کند) به خصوص اینکه متعلق جهل ، در آن بیان نشده و این خود دلیل بر عمومیت و توسعه آن مى باشد.
از همه جالبتر اینکه بنى اسرائیل ، با جمله اجعل لنا الها (معبودى براى ما قرار بده ) نشان دادند که ممکن است چیزى که هرگز منشا اثرى نبوده ، نه
زیانى داشته و نه سودى دارد، با انتخاب و قرارداد و گذاردن نام بت و معبود بر آن ، ناگهان سرچشمه آثارى گردد، پرستش آن انسان را به خدا نزدیک کند، و بى احترامى به آن دور، عبادتش سرچشمه خیر و برکت ، و تحقیرش منشا ضرر و زیان گردد، و این نهایت جهل و بى خبرى است .
درست است که منظور بنى اسرائیل این نبوده براى ما معبودى بساز که خالق جهان باشد، بلکه منظورشان این بوده معبودى بساز که با پرستش آن به خدا نزدیک شویم و مایه خیر و برکت گردد، ولى آیا با یک نامگذارى و یا مجسمه سازى ، ممکن است یک موجود بى روح و بى خاصیت ، ناگهان سرچشمه این خواص و آثار گردد؟ آیا چیزى جز خرافه و جهل و خیالات واهى و پندارهاى بى اساس ‍ مى تواند چنین کارى را توجیه کند؟!
2 - شک نیست که بنى اسرائیل قبل از مشاهده این گروه بت پرستان زمینه فکرى مساعدى بر اثر زندگى مداوم در میان مصریان بت پرست براى این موضوع داشتند، ولى مشاهده این صحنه تازه گویا جرقه اى شد که زمینه هاى قبلى ، خود را نشان دهند، اما در هر حال این جریان نشان مى دهد که انسان تا چه اندازه ، تحت تاثیر محیط قرار دارد، محیط است که مى تواند او را به خداپرستى سوق دهد، و محیط است که مى تواند او را به بت پرستى بکشاند، محیط است که منشا انواع مفاسد و بدبختیها و یا سرچشمه صلاح و پاکى مى گردد (اگر چه انتخاب خود او نیز عامل نهائى است ) و به همین جهت اصلاح محیط در اسلام فوق العاده مورد توجه قرار دارد.
3 - موضوع دیگرى که از آیه به خوبى استفاده مى شود این است که در میان بنى اسرائیل به راستى افراد ناسپاس فراوانى بودند، با آنکه آنهمه معجزات موسى را مشاهده کردند و آن همه مواهب الهى شامل حالشان شده بود، چیزى از نابودى دشمن سرسختشان فرعون در میان امواج نگذشته بود، و آنها به لطف پروردگار از دریا گذشتند، اما ناگهان همه این مسائل را به دست فراموشى سپرده ، از موسى تقاضاى بتسازى کردند!.
در نهج البلاغه مى خوانیم یکى از یهودیان در حضور على (علیه السلام ) به مسلمانان ایراد کرد و گفت : شما هنوز پیامبرتان را به خاک نسپرده بودید که اختلاف کردید؟
على (علیه السلام ) این پاسخ دندانشکن را در جواب یهودى فرمود انما اختلفنا عنه لا فیه و لکنکم ما جفت ارجلکم من البحر حتى قلتم لنبیکم اجعل لنا الها کما لهم آلهة فقال انکم قوم تجهلون : (ما درباره دستورات و سخنانى که از پیامبرمان رسیده اختلاف کرده ایم ، نه درباره خود پیامبر و نبوتش (تا چه رسد به الوهیت پروردگار) ولى شما پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان پیشنهاد کردید، براى ما معبودى قرار بده آنچنان که این بتپرستان معبودانى دارند، و او در جواب به شما گفت : شما جمعیتى هستید که در جهل غوطه ورید)!
در آیه بعد مى خوانیم که موسى (علیه السلام ) براى تکمیل سخن خود به بنى اسرائیل گفت : (این جمعیت بت پرست را که مى بینید، کارشان به هلاکت مى انجامد و عملشان باطل و بى اساس است ) (ان هؤ لاء متبر ما هم فیه و باطل ما کانوا یعملون ).
یعنى هم عملشان بیهوده و رنجهایشان بى نتیجه است و هم سرانجام یک قوم
بت پرست و مشرک ، به هلاکت و نابودى مى کشد (زیرا (متبر) از ماده (تبار) به معنى هلاکت است ). و باز براى تاکید اضافه کرد آیا معبودى غیر از خدا براى شما انتخاب کنم ؟ همان خدائى که شما را بر جهانیان (مردم عصر خود) برترى داد (قال أ غیر الله ابغیکم الها و هو فضلکم على العالمین ).
یعنى اگر انگیزه پرستش خدا، حس شکرگزارى باشد، همه نعمتهاى شما از ناحیه خدا است و اگر انگیزه پرستش و عبودیت ، منشا اثر بودن باشد، باز آن هم مربوط به خدا است ، بنابراین به هر حسابى باشد جز خداوند قادر منان شایسته پرستش نیست .
در آیه بعد خداوند یکى از نعمتهاى بزرگ خود را به بنى اسرائیل ، یاد آور مى شود، تا با توجه به این نعمت بزرگ حس شکرگزارى در آنها تحریک گردد، و بدانند شایسته پرستش و خضوع و عبادت ، تنها ذات پاک او است ، و هیچ دلیلى ندارد که در مقابل بتهائى که کمترین سود و زیانى ندارند، سر تعظیم فرود آورند.
نخست مى گوید: (به خاطر بیاورید هنگامى که شما را از چنگال آل فرعون نجات دادیم آنها مرتبا شما را شکنجه مى دادند و مجازات مى کردند (و اذ انجیناکم من آل فرعون یسومونکم سوء العذاب )
(یسومون ) از ماده (سوم ) و اصل آن چنانکه راغب در مفردات مى گوید دنبال چیزى رفتن است و به طورى که از قاموس ‍ استفاده مى شود یک نوع معنى استمرار و ادامه نیز در آن افتاده ، بنابراین معنى یسومونکم سوء العذاب
این است که آنها به طور مستمر به دنبال مجازاتهاى دردناک و شکنجه دادن شما بودند.
سپس - همانطور که روش قرآن در بیان تفصیلى مطالب پس از بیان اجمالى آنها است - این عذاب و شکنجه مستمر را چنین شرح مى دهد که آنها پسران شما را به قتل مى رسانیدند، و زنان و دخترانتان را (براى خدمتگزارى و بردگى ) زنده نگه مى داشتند (یقتلون ابنائکم و یستحیون نسائکم ).
و در این آزمایش بزرگى از ناحیه خداوند براى شما بود (و فى ذلکم بلاء من ربکم عظیم ).
ظاهر آیات قبل و بعد نشان مى دهد که این جمله را موسى (علیه السلام ) از طرف خداوند براى بنى اسرائیل که پس از عبور از دریاى نیل به هوس بت پرستى افتادند بیان کرده است .
اگر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند که مخاطب این آیه یهودیان عصر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده باشند، زیرا تفسیر اول احتیاج به تقدیر دارد و اینکه آیه در اصل قال موسى قال ربکم ...: (موسى گفت پروردگار شما چنین گفته است )... بوده است و این بر خلاف ظاهر است .
ولى با توجه به اینکه اگر روى سخن در این آیه به یهودیان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد ارتباط آیات قبل و بعد به کلى بریده مى شود، این آیه به صورت جمله معترضهاى درمى آید، تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد.
(ضمنا باید توجه داشت که نظیر این آیه با تفاوت بسیار کمى در سوره بقره آیه 49 می باشد).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت