تفسیرنمونه سوره اعراف (قسمت5)

آیه و ترجمه


و الى مدین اءخاهم شعیبا قال یقوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره قد جاءتکم بینة من ربکم فاءوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اءشیاءهم و لا تفسدوا فى الاءرض بعد اصلحها ذلکم خیر لکم ان کنتم مؤ منین (85)
و لا تقعدوا بکل صرط توعدون و تصدون عن سبیل الله من امن به و تبغونها عوجا واذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم و انظروا کیف کان عقبة المفسدین(86)
و ان کان طائفة منکم ءامنوا بالذى اءرسلت به و طائفة لم یؤ منوا فاصبروا حتى یحکم الله بیننا و هو خیر الحکمین(87)


ترجمه :
85 - و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم گفت اى قوم من خدا را بپرستید که جز او معبودى ندارید، دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است ، بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزى نکاهید و در روى زمین بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نکنید، این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید.
86 - و بر سر هر راه ننشینید که (مردم با ایمان را) تهدید کنید و مومنان را از راه خدا باز دارید و (با القاى شبهات ) آنرا کج و معوج نشان دهید و به خاطر بیاورید زمانى را که افراد کمى بودید و او شما را فزونى داد و بنگرید چگونه سرانجام
مفسدان بود.
87 - و اگر طایفه اى از شما به آنچه من فرستاده شده ام ایمان آورده اند و طایفه اى ایمان نیاورده اند صبر کنید تا خداوند میان ما داورى کند که او بهترین داوران است .
تفسیر :
رسالت شعیب در مدین
در این آیات پنجمین قسمت از سرگذشت اقوام پیشین و درگیرى انبیاء بزرگ با آنان یعنى قوم شعیب مطرح شده است .
شعیب که نسبش طبق تواریخ با چندین واسطه به ابراهیم مى رسد، مبعوث به سوى اهل مدین گردید، مدین از شهرهاى شام بود و مردمى تجارت پیشه و مرفه داشت ، که در میان آنها بت پرستى و همچنین تقلب و کم فروشى در معامله کاملا رائج بود.
شرح درگیرى این پیامبر بزرگ با اهل مدین در سوره هاى متعددى از قرآن مخصوصا سوره هود و شعرا آمده است ، و ما به پیروى از قرآن مجید در ذیل آیات سوره هود به خواست خدا در این زمینه مشروحا بحث خواهیم کرد، در اینجا تنها فشرده قسمتى از این ماجرا را طبق آیات فوق بیان مى کنیم .
در نخستین آیه ، خداوند مى فرماید: ما به سوى مردم مدین ، برادر آنها شعیب را فرستادیم (و الى مدین اخاهم شعیبا).
جمعى از مفسران مانند مرحوم طبرسى در مجمع البیان و فخر رازى در تفسیر معروف خود نقل کرده اند که (مدین ) در اصل نام یکى از فرزندان ابراهیم خلیل بود، و چون فرزندان و نواده هاى او در سرزمینى در طریق شام سکونت
اختیار کردند به نام مدین نامیده شد.
در اینکه چرا تعبیر به (اخاهم ) (برادرشان ) شده است ، در ذیل آیه 65 همین سوره توضیح دادیم .
سپس اضافه مى کند که شعیب دعوت خود را همانند پیامبران دیگر از مساءله توحید شروع کرد و (صدا زد اى قوم من ! خداوند یگانه را بپرستید که هیچ معبودى جز او براى شما نیست ) (قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ).
و گفت این حکم علاوه بر اینکه فرمان عقل است بوسیله (دلائل روشنى که از طرف خداوند براى شما آمده ) نیز اثبات شده است (قد جائتکم بینة من ربکم ).
در اینکه این بینه (دلیل روشن ) چگونه چیزى بوده است ، در آیات فوق سخنى از آن به میان نیامده ، ولى ظاهر این است که اشاره به معجزات شعیب است .
پس از دعوت به توحید، به مبارزه با مفاسد اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى آنها برخاسته نخست آنان را که آلوده کم فروشى و تقلب و تزویر در معامله بودند از این کار باز مى دارد و مى گوید: اکنون که راه خدا براى شما آشکار شده (حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از حقوق مردم چیزى کم نگذارید) (فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیائهم ).
روشن است که نفوذ هر گونه خیانت و تقلب در امر معاملات پایه هاى اطمینان و اعتماد عمومى را که بزرگترین پشتوانه اقتصادى ملتها است متزلزل و ویران مى سازد و ضایعات غیر قابل جبرانى براى جامعه به بار مى آورد، به همین دلیل یکى از موضوعات مهمى که شعیب روى آن انگشت گذاشت همین موضوع بود.
سپس به یکى دیگر از کارهاى خلاف آنها اشاره کرده و مى گوید: (در روى زمین بعد از آنکه در پرتو ایمان و کوششهاى انبیاء اصلاح شده است ، فساد نکنید) (و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها).
مسلم است که از تولید فساد، اعم از فساد اخلاقى یا بى ایمانى یا ناامنى ، هیچکس بهره اى نمى گیرد، لذا در آخر آیه اضافه مى کند، (این به سود شما است اگر ایمان داشته باشید) (ذلکم خیر لکم ان کنتم مؤ منین ).
گویا اضافه کردن جمله ان کنتم مؤ منین اشاره به این است که این دستورات اجتماعى و اخلاقى هنگامى ریشه دار و ثمربخش خواهد بود که از نور ایمان روشن گردد، اما اگر بدون پشتوانه ایمان باشد و تنها روى یک سلسله مصالح مادى تکیه کند، دوام و بقائى نخواهد داشت .
در آیه بعد به چهارمین نصیحت شعیب ، اشاره شده است ، آنجا که مى گوید: (شما بر سر راه مردم ننشینید و آنها را تهدید نکنید و سد راه خدا نشوید و با القاى شبهات راه مستقیم حق را در نظر آنها کج و معوج نشان ندهید) (و لا تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله من آمن به و تبغونها عوجا).
در اینکه آنها چگونه افراد متمایل به ایمان را تهدید مى کردند مفسران احتمالات متعددى داده اند، بعضى احتمال داده اند از طریق تهدید به قتل ، و بعضى از طریق راهزنى و گرفتن اموال مردم با ایمان ، ولى متناسب با بقیه جمله هاى آیه همان معنى اول است .
و در پایان آیه پنجمین نصیحت شعیب که یادآورى نعمتهاى پروردگار براى تحریک حس شکرگزارى آنها است آمده : (به خاطر بیاورید هنگامى که شما افراد کمى بودید خداوند جمعیتتان را زیاد کرد و نیروى انسانى شما را
فزونتر ساخت ) (و اذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم ).
(و نیز خوب بنگرید که سرانجام کار مفسدان به کجا منتهى شد) و به دنبال آنها گام برندارید (و انظروا کیف کان عاقبة المفسدین ).
ضمنا از جمله فوق استفاده که بر خلاف تبلیغات حساب نشده اى که امروز مى کنند در اکثر موارد کثرت نفرات ، مى تواند سرچشمه قدرت و عظمت و پیشرفت جامعه باشد، البته به شرطى که با برنامه هاى منظم ، زندگى آنها از نظر مادى و معنوى تامین گردد.
آخرین آیه مورد بحث در واقع پاسخى است به بعضى از گفته هاى مومنان و کافران قوم او، زیرا مؤ منان بر اثر فشارهائى که از طرف کافران به آنها وارد میشد طبعا این سؤ ال را از پیامبرشان مى کردند، که ما تا کى در شکنجه و فشار خواهیم بود؟
مخالفان او نیز از اینکه مجازات الهى فورا دامانشان را نگرفته بود جرات و جسارت پیدا کرده ، مى گفتند: اگر راستى تو از طرف خدا هستى پس چرا با این مخالفتهاى ما هیچ گزندى متوجه ما نمى شود.
شعیب مى گوید: (اگر طایفهاى از شما به آنچه من مبعوث شده ام ایمان آورده و جمعیت دیگرى ایمان نیاورده اند، نباید موجب غرور کافران و یاس مومنان گردد، شما صبر کنید تا خداوند میان ما حکم کند که او بهترین حاکمان است )یعنى آینده نشان خواهد داد، چه کسانى بر حق بوده اند و چه کسانى بر باطل (و ان کان طائفة منکم آمنوا بالذى ارسلت به و طائفة لم یؤ منوا فاصبروا حتى یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین ).
آیه و ترجمه


قال الملا الذین استکبروا من قومه لنخرجنک یشعیب و الذین ءامنوا معک من قریتنا أ و لتعودن فى ملتنا قال أ و لو کنا کرهین (88)
قد افترینا على الله کذبا إ ن عدنا فى ملتکم بعد إ ذ نجئنا الله منها و ما یکون لنا أ ن نعود فیها إ لا أ ن یشاء الله ربنا وسع ربنا کل شى ء علما على الله توکلنا ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و أ نت خیر الفتحین (89)


ترجمه :
88 - اشراف زورمند و متکبر از قوم او گفتند: اى شعیب سوگند یاد مى کنیم که تو و کسانى را که به تو ایمان آورده اند از شهر و آبادى خود بیرون خواهیم کرد یا به آئین ما باز گردید، گفتند: آیا (مى خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم ؟!
89 - اگر ما به آئین شما بازگردیم ، بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده ، به خدا دروغ بستهایم ، و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم مگر اینکه خدائى که پروردگار ماست بخواهد، علم پروردگار ما به همه چیز احاطه دارد، تنها بر خدا توکل کرده ایم ، پروردگارا میان ما و قوم ما به حق داورى کن که تو بهترین داورانى .
تفسیر :
در این آیات عکس العمل قوم شعیب در برابر سخنان منطقى این پیامبر بزرگ بیان شده است ، و از آنجا که اشراف متکبر و مغرور زمان او، از نظر
ظاهر بسیار نیرومند بودند، عکس العمل آنها نیز شدیدتر از دیگران بود آنها نیز مانند همه متکبران مغرور، روى زور و قدرت خویش ‍ تکیه کرده ، به تهدید شعیب و یارانش پرداختند، چنانکه قرآن مى گویداشراف زورمند و متکبر قوم شعیب به او گفتند سوگند یاد مى کنیم که قطعا هم خودت و هم کسانى را که به تو ایمان آورده اند، از محیط خود بیرون خواهیم راند، مگر اینکه هر چه زودتر به آئین ما بازگردید. (قال الملا الذین استکبروا من قومه لنخرجنک یا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا او لتعودن فى ملتنا).
ممکن است ، از ظاهر این تعبیر (بازگشت به آئین ما) بعضى چنین تصور کنند که شعیب قبلا در صف بتپرستان بود، در حالى که چنین نیست ، بلکه چون شعیب قبلا ماموریت تبلیغ نداشته و در برابر وضع آنها سکوت مى کرد، آنها چنین پنداشته اند که پیرو آئین بت پرستى است ، در حالى که هیچیک از پیامبران بت پرست نبوده اند، حتى قبل از زمان نبوت ، عقل و درایت پیامبران بیش از این است که دست به چنین کار نابخردانه اى بزنند، و به علاوه روى سخن تنها به شعیب نبوده بلکه مومنان و پیروان او را نیز شامل مى گردد و ممکن است این تعبیر به خاطر آنها باشد.
البته تهدید مخالفان تنها همین نبوده است ، تهدیدهاى دیگرى نیز داشته اند که در سایر آیات مربوط به شعیب بحث خواهد شد.
پاسخى که شعیب در برابر این همه تهدید و خشونت به آنها داد خیلى ساده و ملایم و منطقى بود، گفت :(آیا مى خواهید ما را به آئین خودتان بازگردانید، اگر چه مایل نباشیم ) (قال ا و لو کنا کارهین ).
در حقیقت شعیب مى خواهد بگوید: (آیا سزاوار است شما عقیده خود را
بر ما تحمیل کنید و آئینى که فساد و بطلان آن بر ما آشکار شده است با زور به ما بقبولانید، به علاوه یک آئین تحمیلى چه سودى براى شما دارد؟!
در آیه بعد شعیب چنین ادامه مى دهد: (اگر ما به آئین بت پرستى شما باز گردیم ، و بعد از آنکه خدا ما را نجات داده خود را به این پرتگاه بى فکنیم ، بر - خدا افترا بسته ایم ) (قد افترینا على الله کذبا ان عدنا فى ملتکم بعد اذ نجانا الله منها).
این جمله در حقیقت توضیح جملهاى است که در آیه قبل به طور سربسته از زبان شعیب گفته شده بود، و مفهومش این است که ما از روى هوى و هوس و یا تقلید کورکورانه پشت پا به آئین بت پرستى نزده ایم ، بلکه بطلان این عقیده را بروشنى دریافته ایم ، و فرمان خدا را در زمینه توحید با گوش جان شنیده ایم ، با این حال اگر از آئین توحید به شرک بازگردیم ، آگاهانه بر خدا دروغ بسته ایم ، و مسلم است خداوند ما را مجازات خواهد کرد.
سپس اضافه مى کند ممکن نیست ما به آئین شما بازگردیم مگر اینکه خدا بخواهد (و ما یکون لنا ان نعود فیها الا ان یشاء الله ربنا).
منظور شعیب در حقیقت این است که ما تابع فرمان خدا هستیم و کمترین سرپیچى از دستور او نداریم ، بازگشت ما به هیچوجه ممکن نیست ، مگر اینکه خداوند دستور بازگشت بدهد.
و بلافاصله اضافه مى کند که خداوند نیز چنین دستورى نخواهد داد، چرا که او از همه چیز آگاه است و به همه چیز احاطه علمى دارد بنابراین هرگز ممکن نیست او از دستورى که داده باز گردد، زیرا کسى از دستورش برمى گردد، که علمش محدود باشد و اشتباه کند و از دستور خود پشیمان گردد، اما آنکس که احاطه علمى به همه چیز دارد، تجدید نظر براى او ممکن نیست (وسع ربنا کل شى ء علما).
سپس براى اینکه به آنها حالى کند از تهدیدهایشان هراسى ندارد و محکم بر جاى خود ایستاده است ، مى گوید: توکل و تکیه ما تنها به خدا است (على الله توکلنا).
و سرانجام براى اینکه حسن نیت خود را ثابت کند، و چهره حقیقت طلبى و مسالمتجوئى خویش را آشکار سازد، تا دشمنانش او را متهم به ماجراجوئى و غوغاطلبى نکنند، مى گوید (پروردگارا میان ما و جمعیت ما به حق حکم و داورى کن ، و مشکلات و گرفتاریهاى ما را برطرف ساز، و درهاى رحمتت را به سوى ما بگشا که بهترین گشایندگانى ) (ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین ).
از ابن عباس نقل شده که مى گوید: من معنى فتح را در آیه فوق نمى دانستم ، تا اینکه شنیدم زنى به شوهر خود مى گفت افاتحک بالقاضى یعنى ترا به داورى پیش قاضى مى طلبم ، فهمیدم فتح در اینگونه موارد به معنى داورى و حکومت است ، (زیرا قاضى مشکل کار طرفین دعوا را مى گشاید).
آیه و ترجمه


و قال الملا الذین کفروا من قومه لئن اتبعتم شعیبا إ نکم إ ذا لخسرون (90)
فأ خذتهم الرجفة فأ صبحوا فى دارهم جثمین (91)
الذین کذبوا شعیبا کأ ن لم یغنوا فیها الذین کذبوا شعیبا کانوا هم الخسرین (92)
فتولى عنهم و قال یقوم لقد أ بلغتکم رسلت ربى و نصحت لکم فکیف ءاسى على قوم کفرین (93)


ترجمه :
90 - اشراف زورمندى که از قوم او کافر شده بودند گفتند: اگر از شعیب پیروى کنید زیان خواهید کرد.
91 - سپس زمینلرزه آنها را فرو گرفت و صبحگاهان به صورت اجساد بیجانى در خانه هاشان مانده بودند.
92 - آنها که شعیب را تکذیب کردند (آنچنان نابود شدند که ) گویا هرگز در آن (خانه ها) سکنى نداشتند، آنها که شعیب را تکذیب کردند آنها زیانکار بودند.
93 - سپس از آنها روى برتافت و گفت من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و خیرخواهى نمودم ، با این حال چگونه بر حال قوم بیایمان تاسف بخورم ؟!
تفسیر :
آیه نخست ، از تبلیغاتى که مخالفان شعیب در برابر تابعان او مى کردند سخن به میان آورده ، مى گوید: (اشراف و متکبران خودخواهى که
راه کفر را پیش گرفته بودند، به کسانى که احتمال مى دادند تحت تاثیر دعوت شعیب واقع شوند، مى گفتند به طور مسلم اگر از شعیب پیروى کنید از زیانکاران خواهید بود) (و قال الملا الذین کفروا من قومه لئن اتبعتم شعیبا انکم اذا لخاسرون ).
و منظورشان همان خسارتهاى مادى بود که دامنگیر مومنان به دعوت شعیب مى شد، زیرا آنها مسلما بازگشت به آئین بت پرستى نمى کردند، و بنابراین مى بایست به زور از آن شهر و دیار اخراج شوند و املاک و خانه هاى خود را بگذارند و بروند.
این احتمال در تفسیر آیه نیز هست که منظورشان علاوه بر زیانهاى مادى ، زیانهاى معنوى بوده است زیرا راه نجات را در بتپرستى مى پنداشتند، نه آئین شعیب .
هنگامى که کارشان به اینجا رسید و علاوه بر گمراهى خویش در گمراه ساختن دیگران نیز اصرار ورزیدند، و هیچگونه امیدى به ایمان آوردن آنها نبود، مجازات الهى به حکم قانون قطع ریشه فساد به سراغ آنها آمد، (زلزله سخت و وحشتناکى آنها را فرا گرفت ، آنچنان که صبحگاهان همگى به صورت اجساد بیجانى در درون خانه هایشان افتاده بودند) (فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فى دارهم جاثمین ).
در ذیل آیه 78 همین سوره ، تفسیر (جاثمین ) گذشت . و نیز گفتیم تعبیرات مختلفى که درباره عامل نابودى این جمعیت آمده است هیچگونه منافاتى با هم ندارند، مثلا در مورد قوم شعیب ، عامل مرگشان در آیه مورد بحث ، (زلزله ) و در آیه 94 سوره هود (صیحه آسمانى ) و در 189 سوره شعراء (سایبانى
از ابر کشنده ) ذکر شده است ، که همه به یک موضوع بازمى گردد و آن اینکه یک صاعقه وحشتناک آسمانى که از درون ابرى تیره و تار برخاسته بود، شهر آنها را هدف خود قرار داد، و به دنبال آن (آنچنان که خاصیت صاعقه هاى عظیم است ) زمینلرزه شدیدى تولید شد و همه چیز آنها را درهم کوبید.
سپس ابعاد وحشتناک این زلزله عجیب را با این جمله در آیه بعد تشریح کرده ، مى گوید: (آنها که شعیب را تکذیب کردند آنچنان نابود شدند که گویا هرگز در این خانه ها سکنى نداشتند)! (الذین کذبوا شعیبا کان لم یغنوا فیها).
و در پایان آیه مى فرماید: آنها که شعیب را تکذیب کردند، زیانکار بودند، نه مومنان (الذین کذبوا شعیبا کانوا هم الخاسرین ).
گویا این دو جمله پاسخى است به گفته هاى مخالفان شعیب ، زیرا آنها تهدید کرده بودند که در صورت عدم بازگشت به آئین سابق ، او و پیروانش را بیرون خواهند کرد، قرآن مى گوید خداوند آنچنان آنها را نابود کرد که گوئى هرگز در آنجا سکونت نداشتند، تا چه رسد به اینکه بخواهند دیگران را بیرون کنند.
و نیز در مقابل آنها که مى گفتند پیروى شعیب ، باعث خسران است قرآن مى گوید سرانجام کار ، نشان داد که مخالفت با شعیب عامل اصلى زیانکارى بود.
و در آخرین آیه مورد بحث ، آخرین گفتار شعیب را مى خوانیم که او از قوم گنهکار روى برگردانید و گفت : (من رسالات پروردگارم را ابلاغ کردم ، و به مقدار کافى نصیحت نمودم و از هیچگونه خیرخواهى فروگذار نکردم ) (فتولى عنهم و قال یا قوم لقد ابلغتکم رسالات ربى و نصحت لکم ).
(با این حال تاسفى به حال این جمعیت کافر نمى خورم ، زیرا آخرین تلاش و کوشش براى هدایت آنها به عمل آمد ولى در برابر حق سر تسلیم فرود نیاوردند، و مى بایست چنین سرنوشت شومى را داشته باشند (فکیف آسى على قوم کافرین ).
آیا این جمله را شعیب بعد از نابودى آنها گفت یا قبل از آن ، هر دو احتمال امکان دارد، ممکن است قبل از نابودى گفته باشد، ولى به هنگام شرح ماجرا بعد از آن ذکر شده باشد.
ولى با توجه به آخرین جمله که مى گوید: سرنوشت دردناک این قوم کافر، هیچ جاى تاسف نیست ، بیشتر به نظر مى رسد که این جمله را بعد از نزول عذاب گفته باشد، و همانطور که در ذیل آیه 79 همین سوره نیز اشاره کردیم اینگونه تعبیرات در برابر مردگان بسیار گفته (شواهد آن را نیز در همانجا ذکر کردیم ).
آیه و ترجمه


و ما أ رسلنا فى قریة من نبى إ لا أ خذنا أ هلها بالبأ ساء و الضراء لعلهم یضرعون (94)
ثم بدلنا مکان السیئة الحسنة حتى عفوا و قالوا قد مس ءاباءنا الضراء و السراء فأ خذنهم بغتة و هم لا یشعرون (95)


ترجمه :
94 - ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى نفرستادیم مگر اینکه اهل آنرا به ناراحتیها و خسارتها گرفتار ساختیم شاید (بخود آیند و به سوى خدا) بازگردند.
95 - سپس (هنگامى که این هشدارها در آنها اثر نگذاشت ) نیکى (و فراوانى نعمت و رفاه ) به جاى بدى (و ناراحتى و گرفتارى ) قرار دادیم آن چنان که فزونى گرفتند (و همه گونه نعمت و برکت یافتند و مغرور شدند) و گفتند (تنها ما نبودیم که گرفتار این مشکلات شدیم ) به پدران ما نیز ناراحتیهاى جسمى و مالى رسید چون چنین شد آنها را ناگهان به اعمالشان گرفتیم (و مجازات کردیم ) .
تفسیر :
اگر هشدارها موثر نیفتد
این آیات که بعد از ذکر سرگذشت جمعى از پیامبران بزرگ مانند نوح و هود و صالح و لوط و شعیب ، و پیش از پرداختن به سرگذشت موسى بن عمران آمده ، اشاره به چند اصل کلى است که در همه ماجراها حکومت مى کند، اصولى که اگر در آن بیندیشیم پرده از روى حقایقى پر ارزش که تماس با زندگى همه ما دارد برخواهد داشت .
نخست مى گوید: (ما در هیچ شهر و آبادى ، پیامبرى نفرستادیم مگر
اینکه مردمش را گرفتار ناراحتیها و بلاها ساختیم ، تا کمى به خود آیند و دست از طغیان و سرکشى بردارند و به سوى آن کس که همه نعمتها از وجودش سرچشمه مى گیرد بازگردند (و ما ارسلنا فى قریة من نبى الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم یضرعون ).

و این به خاطر آن است که مردم تا در ناز و نعمتند کمتر گوش شنوا و آمادگى براى پذیرش حق دارند اما هنگامى که در تنگناى مشکلات قرار مى گیرند و نور فطرت و توحید آشکارتر مى گردد، بى اختیار به یاد خدا مى افتند و دلهایشان آماده پذیرش مى گردد، ولى این بیدارى که در همه یکسان است در بسیارى از افراد زودگذر و ناپایدار است و به مجرد برطرف شدن مشکلات بار دیگر در خواب غفلت فرو مى روند ولى براى جمعى نقطه عطفى در زندگى محسوب مى شود و براى همیشه ، به سوى حق باز مى گردند، و اقوامى که در آیات گذشته از آنها سخن گفته شد، جزء دسته اول بودند!
لذا در آیه بعد مى گوید: هنگامى که آنها در زیر ضربات حوادث و فشار مشکلات تغییر مسیر ندادند و همچنان در گمراهى خود باقى ماندند، ما مشکلات را از آنها برداشتیم و به جاى آن گشایش و نعمت قرار دادیم ، تا آنجا که بار دیگر زندگانى آنها رونق گرفت و کمبودها به فزونى تبدیل شد و مال و نفرات آنها فراوان گردید (ثم بدلنا مکان السیئة الحسنة حتى عفوا).
(عفوا) از ماده (عفو) است که گاهى به معنى کثرت و زیادى آمده و گاهى به معنى ترک کردن و اعراض نمودن و گاهى نیز به معنى محو آثار چیزى کردن ، ولى بعید نیست که ریشه همه آنها همان ترک کردن بوده باشد، منتها گاهى چیزى را به حال خود رها مى کنند تا ریشه بدواند و توالد و تناسل کند و افزایش یابد،
و گاهى رها مى کنند تا تدریجا محو و نابود گردد، از این جهت به معنى افزایش و یا نابودى نیز آمده است .
در آیه مورد بحث نیز مفسران سه احتمال داده اند. نخست اینکه ما به آنها امکانات دادیم تا افزایش یابند و آنچه را که در دوران سختى از نفرات و ثروتها از دست داده بودند بیابند.
دیگر اینکه ما آنچنان به آنها نعمت دادیم که مغرور شدند، و خدا را فراموش کردند و شکر او را ترک گفتند.
دیگر اینکه ما به آنها نعمت دادیم تا بوسیله آن آثار دوران نکبت را (محو) کردند و از بین بردند.
البته این تفاسیر گرچه مفهومش با هم متفاوت است ولى از نظر نتیجه چندان با هم تفاوت ندارد.
سپس اضافه مى کند به هنگام برطرف شدن مشکلات ، به جاى اینکه به این حقیقت توجه کنند که نعمت و (نقمت ) به دست خدا است و رو به سوى او آورند، براى اغفال خود به این منطق متشبث شدند، که اگر براى ما مصائب و گرفتاریهائى پیش آمد، چیز تازهاى نیست پدران ما نیز گرفتار چنین مصائب و مشکلاتى شدند دنیا فراز و نشیب دارد و براى هر کس دوران راحتى و سختى بوده است سختیها امواجى ناپایدار و زود گذرند (و قالوا قد مس آبائنا الضراء و السراء).
در پایان ، قرآن مى گوید: هنگامى که کار به اینجا رسید و از عوامل تربیت کمترین بهرهاى نگرفتند، بلکه بر غرور خود افزودند (ناگاه آنها را به مجازات خود گرفتیم ، در حالى که آنها هیچ خبر نداشتند و غافلگیر شدند) و به همین جهت مجازات براى آنها، سخت دردناک بود (فاخذناهم بغتة و هم لا یشعرون ).
آیه و ترجمه


و لو أ ن أ هل القرى ءامنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکت من السماء و الا رض و لکن کذبوا فأ خذنهم بما کانوا یکسبون (96)
افأ من أ هل القرى أ ن یأ تیهم بأ سنا بیتا و هم نائمون (97)
او أ من أ هل القرى أ ن یأ تیهم بأ سنا ضحى و هم یلعبون (98)
أ فأ منوا مکر الله فلا یأ من مکر الله إ لا القوم الخسرون (99)
او لم یهد للذین یرثون الا رض من بعد أ هلها أ ن لو نشاء أ صبنهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لا یسمعون (100)


ترجمه :
96 - و اگر مردمى که در شهرها و آبادیها زندگى دارند ایمان بیاورند و تقوى پیشه کنند برکات آسمان و زمین را بر آنها مى گشائیم ولى (آنها حقایق را) تکذیب کردند ما هم آنانرا به کیفر اعمالشان مجازات کردیم .
97 - آیا اهل این آبادیها از این ایمن هستند که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید در حالى که در خواب باشند؟
98 - آیا اهل آبادیها از این ایمنند که عذاب ما، روز به سراغشان بیاید در حالى که سرگرم بازى هستند؟
99 - آیا آنها از مکر الهى غافلند در حالى که از مکر (و مجازات ) خدا جز زیانکاران ایمن نخواهند بود.
100 - آیا کسانى که وارث روى زمین بعد از صاحبان قبلى آن مى شوند عبرت نمى گیرند
که اگر بخواهیم آنها را نیز به گناهانشان هلاک مى کنیم و بر دلهایشان مهر مى نهیم تا (صداى حق را) نشنوند.
تفسیر :
عمران و آبادى در سایه ایمان و تقوى
در آیات گذشته سرگذشت اقوامى همچون قوم هود و صالح و شعیب و نوح و لوط بطور اجمال مورد بحث واقع شد، گرچه خود آن آیات به اندازه کافى براى بیان نتائج عبرت انگیز این سرگذشتها کافى بود، ولى در آیات مورد بحث به صورت گویاتر، نتیجه گیرى کرده ، مى گوید: اگر مردمى که در این آبادیها و نقاط دیگر روى زمین زندگى داشته و دارند، به جاى طغیان و سرکشى و تکذیب آیات پروردگار و ظلم و فساد، ایمان مى آوردند، و در پرتو آن تقوا و پرهیزکارى پیشه مى کردند، نه تنها مورد خشم پروردگار و مجازات الهى واقع نمى شدند، بلکه درهاى برکات آسمان و زمین را به روى آنها مى گشودیم (و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض ).
ولى متاسفانه آنها صراط مستقیم که راه سعادت و خوشبختى و رفاه و امنیت بود رها ساختند، و پیامبران خدا را تکذیب کردند، و برنامه هاى اصلاحى آنها را زیر پا گذاشتند، ما هم به جرم اعمالشان ، آنها را کیفر دادیم (و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون ).
در اینجا به چند موضوع باید توجه کرد:
1 - در اینکه منظور از (برکات ) زمین و آسمان ، چیست در میان مفسران گفتگو است : بعضى آن را به نزول باران و روئیدن گیاهان تفسیر کردهاند، و
بعضى به اجابت دعا و حل مشکلات زندگى ، ولى این احتمال نیز وجود دارد که منظور از برکات آسمانى ، برکات معنوى و منظور از برکات زمینى برکات مادى بوده باشد ، اما با توجه به آیات گذشته تفسیر اول از همه مناسبتر است ، زیرا: در آیات گذشته که مجازاتهاى شدید مجرمان و طغیانگران را شرح میداد ، گاهى اشاره به فرود آمدن سیلاب از آسمان ، و طغیان چشمه ها از زمین (همانند طوفان نوح ) و گاهى اشاره به صاعقه ها و صیحه هاى آسمانى ، و گاهى زلزله هاى وحشتناک زمینى شده بود، در آیه مورد بحث این حقیقت مطرح است که این مجازاتها واکنش اعمال خود آنها بود و گرنه اگر انسان پاک و با ایمان باشد به جاى اینکه عذاب از آسمان و زمین فرا رسد ، برکات خدا از آسمان و زمین بر او مى بارد، این انسان است که برکات را تبدیل به بلاها مى کند.
2 - (برکات ) جمع برکت است و همانطور که سابقا گفتیم ، این کلمه در اصل به معنى (ثبات ) و استقرار چیزى است و به هر نعمت و موهبتى که پایدار بماند اطلاق مى گردد ، در برابر موجودات بى برکت که زود فانى و نابود و بى اثر مى شوند.
قابل توجه اینکه ایمان و تقوا نه تنها سبب نزول برکات الهى مى شود، بلکه باعث مى گردد که آنچه در اختیار انسان قرار گرفته در مصارف مورد نیاز به کار گرفته شود ، فى المثل امروز ملاحظه مى کنیم قسمت بسیار مهمى از نیروهاى انسانى و منابع اقتصادى در مسیر مسابقه تسلیحاتى و ساختن سلاحهاى نابود کننده صرف مى گردد ، اینها مواهبى هستند فاقد هر گونه برکت ، بزودى از میان مى روند و نه تنها نتیجه اى نخواهند داشت ، ویرانى هم ببار مى آورند ، ولى اگر جوامع انسانى ایمان و تقوا داشته باشند این مواهب الهى به شکل دیگرى در میان آنها در مى آید و طبعا آثار آن باقى و برقرار خواهد ماند و مصداق کلمه برکات
خواهند بود.
3 - در آیه فوق کلمه (اخذ) که به معنى گرفتن است در مفهوم مجازات و کیفر دادن به کار رفته ، و این در حقیقت به خاطر آن است که معمولا کسى را که مى خواهند مجازات کنند نخست مى گیرند و او را با وسائلى مى بندند که هیچگونه قدرت فرار نداشته باشد ، سپس او را کیفر مى دهند.
4 - گر چه آیه شریفه مورد بحث ، ناظر به وضع اقوام پیشین است ولى مسلما مفهوم آن یک مفهوم وسیع و عمومى و دائمى است و انحصار به هیچ قوم و ملتى ندارد و این یک سنت الهى است که افراد بى ایمان و آلوده و فاسد گرفتار انواع واکنشها در همین زندگى دنیاى خود خواهند شد، گاهى بلاهاى آسمان و زمین بر سر آنها مى بارد، و گاهى آتش جنگهاى جهانى یا منطقهاى سرمایه هاى آنها را در کام خود فرو مى گیرد، و گاهى ناامنیهاى جسمانى و روانى آنها را تحت فشار قرار مى دهد ، و به تعبیر قرآن ، این وابسته به (کسب و اکتساب ) و اعمالى است که خود انسان انجام مى دهد ، فیض خدا محدود و ممنوع نیست ، همانطور که مجازات او اختصاص به قوم و ملت معینى ندارد!
چرا ملل فاقد ایمان زندگى مرفه دارند؟
از آنچه در بالا گفتیم پاسخ یک سؤ ال که زیاد در میان جمعى مورد بحث و گفتگو است روشن مى گردد و آن اینکه اگر ایمان و تقوا، موجب نزول انواع برکات الهى است و نقطه مقابل آن باعث سلب برکات است چرا مشاهده مى کنیم ملتهاى
بى ایمانى را که غرق ناز و نعمتند ، در حالى که جمعى از افراد با ایمان به سختى روزگار مى گذرانند؟!
پاسخ این سؤ ال با توجه به دو نکته روشن مى گردد:
1 - اینکه تصور مى شود ملتهاى فاقد ایمان و پرهیزگارى غرق در ناز و نعمتند ، اشتباه بزرگى است که از اشتباه دیگرى یعنى ثروت را دلیل بر خوشبختى گرفتن سرچشمه مى گیرد.
معمولا مردم این طور فکر مى کنند که هر ملتى صنایعش پیشرفته تر و ثروتش بیشتر باشد خوشبختر است در حالى که اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم و دردهاى جانکاهى که روح و جسم آنها را درهم مى کوبد از نزدیک ببینیم قبول خواهیم کرد که بسیارى از آنها از بیچاره ترین مردم روى زمین هستند ، بگذریم از اینکه همان پیشرفت نسبى ، نتیجه بکار بستن اصولى همانند کوشش و تلاش و نظم و حس مسئولیت است که در متن تعلیمات انبیا قرار دارد.
در همین ایام که این قسمت از تفسیر را مى نویسیم ، این خبر در جرائد منتشر شد که در نیویورک یعنى یکى از ثروتمندترین و پیشرفتهترین نقاط دنیاى مادى ، بر اثر خاموشى ناگهانى برق صحنه عجیبى به وجود آمد، یعنى بسیارى از مردم به مغازه ها حمله بردند و هستى آنها را غارت کردند، تا آنجا که سه هزار نفر از غارتگران بوسیله پلیس بازداشت شدند.
مسلما تعداد غارتگران واقعى چندین برابر این عدد بوده و تنها این عده بودند که نتوانستند به موقع فرار کنند ، و نیز مسلم است که آنها غارتگران حرفهاى نبوده اند که نفرات خود را براى چنان حمله عمومى از قبل آماده کرده باشند ، زیرا حادثه یک حادثه ناگهانى بود.
بنابراین چنین نتیجه مى گیریم که با یک خاموشى برق ، ده ها هزار نفر از مردم یک شهر ثروتمند و به اصطلاح پیشرفته تبدیل به غارتگر شدند، این نه
تنها دلیل بر انحطاط اخلاقى یک ملت است بلکه دلیل بر ناامنى شدید اجتماعى نیز مى باشد.
خبر دیگرى که در جرائد بود این خبر را تکمیل کرد و آن اینکه یکى از شخصیتهاى معروف که در همین ایام در نیویورک در یکى از هتلهاى مشهور چندین ده طبقهاى نیویورک سکونت داشت مى گوید: قطع برق ، سبب شد که راه رفتن در راهروهاى هتل به صورت کار خطرناکى درآید ، به طورى که متصدیان هتل اجازه نمى دادند کسى تنها از راهروها بگذرد و به اطاق خود برسد مبادا گرفتار غارتگران گردد ، لذا مسافران را در اکیپهاى ده نفرى یا بیشتر ، با مامورین مسلح به اطاقهاى خود مى فرستادند!، شخص مزبور اضافه مى کند که تا گرسنگى شدید به او فشار نمى آورده جرئت نداشته است از اطاق خویش خارج گردد!
اما همین خاموشى برق در کشورهاى عقب مانده شرقى هرگز چنین مشکلاتى را به وجود نمى آورده و این نشان مى دهد که آنها در عین ثروت و پیشرفت صنایع کمترین امنیت در محیط خودشان ندارند ، از این گذشته ناظران عینى مى گویند آدمکشى در آن محیطها همانند نوشیدن یک جرعه آب است ، به همین آسانى .
و مى دانیم اگر تمام دنیا را به کسى بدهند و در چنین شرائطى زندگى کند ، از بیچاره ترین مردم جهان خواهد بود ، تازه مشکل امنیت تنها یکى از مشکلات آنها است ، نابسامانیهاى فراوان اجتماعى دیگرى دارند که آنها نیز به نوبه خود بسیار دردناکند ، با توجه به این حقایق ثروت را نباید با خوشبختى اشتباه کرد.
2 - اما اینکه گفته مى شود چرا جوامعى که داراى ایمان و پرهیزگارى هستند عقب ماندهاند اگر منظور از ایمان و پرهیزگارى تنها ادعاى اسلام و ادعاى پایبند بودن به اصول تعلیمات انبیاء بوده باشد ، قبول داریم چنین افرادى عقب مانده اند ، ولى مى دانیم حقیقت ایمان و پرهیزگارى چیزى جز نفوذ آن در تمام اعمال و همه شئون زندگى نیست ، و این امرى است که با ادعا تامین نمى گردد.
با نهایت تاسف امروز اصول تعلیمات اسلام و پیامبران خدا در بسیارى از جوامع اسلامى متروک یا نیمه متروک مانده است و چهره این جوامع چهره مسلمانان راستین نیست .
اسلام دعوت به پاکى و درستکارى و امانت و تلاش و کوشش مى کند کو آن امانت و تلاش ؟ اسلام دعوت به علم و دانش و آگاهى و بیدارى مى کند کو آن علم و آگاهى سرشار؟ اسلام دعوت به اتحاد و فشردگى صفوف و فداکارى مى کند ، آیا براستى این اصل به طور کامل در جوامع اسلامى امروز حکمفرما است و با این حال عقب مانده اند؟! بنابراین باید اعتراف کرد اسلام چیزى است و ما مسلمانان چیز دیگر.
در آیات بعد به عنوان تاکید بیشتر روى عمومیت این حکم و اینکه قانون فوق مخصوص اقوام پیشین نبوده بلکه امروز و آینده را نیز در بر مى گیرد، مى گوید: (آیا مجرمانى که در نقاط مختلف آباد روى زمین زندگى مى کنند، خود را از مجازاتهاى الهى در امان مى دانند که شب هنگام در موقعى که در خواب خوش آرمیده اند (به صورت صاعقه ها و زلزله ها و مانند آن ) بر آنها فرو ریزد) (أ فامن اهل القرى ان یاتیهم باسنا بیاتا و هم نائمون ).
و یا اینکه به هنگام روز در موقعى که غرق انواع بازیها و سرگرمیها هستند دامان آنها را بگیرد (او أ من اهل القرى ان یاتیهم باسنا ضحى و هم یلعبون ).
یعنى آنها در همه حال در روز و شب ، در خواب و بیدارى ، در ساعات خوشى و ناخوشى همه در دست قدرت خدا قرار دارند، و با یک فرمان مى تواند همه
زندگانى آنها را درهم بپیچد ، بدون اینکه کمترین نیازى به مقدمه چینى و فراهم ساختن اسباب قبلى و گذشت زمان داشته باشد، آرى تنها در یک لحظه و بدون هیچ مقدمه ممکن است انواع بلاها بر سر این انسان بیخبر فرود آید.
عجیب این است با تمام پیشرفتى که بشر امروز در صنایع و تکنولوژى کرده و با وجود اینکه نیروهاى مختلف جهان طبیعت را مسخر خویش ساخته ، در برابر این گونه حوادث به همان اندازه ضعیف و ناتوان و بى دفاع است که انسانهاى گذشته بودند، یعنى در برابر زلزله ها و صاعقه ها و مانند آن کمترین تفاوتى در حال او حتى نسبت به انسانهاى پیش از تاریخ پیدا نشده است ، و این نشانه نهایت ضعف و ناتوانى انسان در عین قدرتمندى و توانائى او است ، این واقعیتى است که باید همیشه مد نظر همه باشد.
در آیه بعد باز به شکل دیگرى و به بیان تازهاى این حقیقت را تاکید مى کند و مى گوید: (آیا این مجرمان از مکر الهى ایمنند؟ در حالى که هیچکس جز زیانکاران خود را از مکر او در امان نمى دانند) (أ فامنوا مکر الله فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون ).
همانطور که در ذیل آیه 54 سوره آل عمران گفتیم مکر در لغت عرب با آنچه که در فارسى امروز از آن مى فهمیم تفاوت بسیار دارد، در فارسى امروز مکر به معنى نقشه هاى شیطانى و زیانبخش به کار مى رود، در حالى که در ریشه اصلى لغت عرب ، مکر به معنى هر نوع چاره اندیشى براى بازگرداندن کسى از هدفش مى باشد، اعم از اینکه به حق باشد یا به باطل ، و معمولا در مفهوم این لغت یکنوع نفوذ تدریجى افتاده است .
بنابراین منظور از مکر الهى آن است که خداوند، مجرمان را با نقشه هاى قاطع و شکستناپذیر بدون اختیار خودشان از زندگانى مرفه و هدفهاى خوشگذرانى باز مى دارد، و این اشاره به همان کیفرها و بلاهاى ناگهانى و بیچاره کننده است .
پاسخ به یک سؤ ال
جملهاى که در آخر آیه فوق بود ، مى گوید: هیچکس جز زیانکاران خود را از مکر و مجازات الهى در امان نمى بیند ، اکنون این سؤ ال پیش مى آید که آیا این جمله پیامبران و پیشوایان بزرگ و (صالحان ) را نیز شامل مى شود؟
بعضى چنین پنداشته اند که آنها از این حکم خارجند و آیه فوق مخصوص به مجرمان است ، ولى ظاهر این است که این یک حکم عمومى است و همه را فرا مى گیرد زیرا حتى پیامبران و امامان نیز همواره مراقب اعمال خویش بوده اند مبادا کمترین لغزشى از آنها سر بزند ، زیرا مى دانیم مقام معصوم بودن ، مفهومش این نیست که انجام کار خلاف براى آنها محال است ، بلکه آنها با نیروى اراده و ایمان ، و با استفاده از اختیار خود و مددهاى الهى ، در برابر خطاها و لغزشها مصونیت دارند، آنها حتى از ترک اولى مى ترسیدند، و از اینکه مسئولیتهاى سنگین خود را به انجام نرسانند بیمناک بودند، لذا در سوره انعام آیه 15 درباره پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم قل انى اخاف ان عصیت ربى عذاب یوم عظیم : (بگو من مى ترسم اگر نافرمانى پروردگارم کنم ، گرفتار عذاب روز بزرگى شوم ).
روایاتى که در تفسیر آیه فوق نقل شده نیز آنچه را گفتیم تایید مى کند، صفوان جمال مى گوید: پشت سر امام صادق (علیه السلام ) نماز مى خواندم ، دیدم مى فرمود اللهم لا تؤ منى مکرک - ثم جهر - فقال فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون (پروردگارا مرا از مکر خود ایمن مساز) سپس آشکارتر این قسمت از آیه را تلاوت فرمود فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون .
در نهج البلاغه نیز مى خوانیم لا تامنن على خیر هذه الامة عذاب الله لقول الله سبحانه فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون : (حتى بر نیکان این امت از کیفر الهى ایمن مباش زیرا خداوند مى فرماید فلا یامن مکر الله الا القوم
الخاسرون ).
در حقیقت ایمن نبودن از مکر الهى به معنى ترس از مسئولیتها و خوف از کوتاهى در انجام وظائف است ، که همواره باید این (ترس ) با امید به رحمت او به طور مساوى در دلهاى افراد با ایمان باشد و موازنه این دو است که سرچشمه هر گونه حرکت و فعالیت مثبت مى باشد و همان چیزى است که در تعبیر روایات به عنوان (خوف ) و (رجا) از آنها یاد شده است ، و تصریح شده که افراد با ایمان همواره در میان این دو قرار دارند، ولى مجرمان زیانکار آنچنان کیفرهاى الهى را فراموش کرده اند که خود را در نهایت امنیت مى بینند.
در آیه بعد بار دیگر براى بیدار ساختن اندیشه هاى خفته اقوام موجود و توجه دادن آنان به درسهاى عبرتى که در زندگى پیشینیان بوده است مى گوید: (آیا کسانى که وارث سرزمین گذشتگان هستند و اقوامى که به جاى آنها قرار گرفته اند ، از مطالعه حال پیشینیان متنبه نشدند؟ و اگر ما بخواهیم مى توانیم آنها را نیز به خاطر گناهانشان هلاک کنیم ، و به همان سرنوشت مجرمان گذشته گرفتار سازیم (او لم یهد للذین یرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبناهم بذنوبهم ).
و نیز (مى توانیم آنها را زنده بگذاریم ، و به خاطر غوطه ور شدن در گناه و فساد، درک و شعور و حس تشخیص را از آنها بگیریم ، آنچنان که هیچ حقیقتى را نشنوند و هیچ اندرزى را نپذیرند و در زندگى حیران و سرگردان شوند) (و نطبع على قلوبهم فهم لا یسمعون )
در اینکه چگونه خداوند حس تشخیص را از این دسته مجرمان مى گیرد
در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 53 ذیل آیه 7 سوره بقره توضیح بیشترى مطالعه خواهید کرد.
آیه و ترجمه


تلک القرى نقص علیک من أ نبائها و لقد جاءتهم رسلهم بالبینت فما کانوا لیؤ منوا بما کذبوا من قبل کذلک یطبع الله على قلوب الکفرین (101)
و ما وجدنا لا کثرهم من عهد و إ ن وجدنا أ کثرهم لفسقین (102)


ترجمه :
101 - اینها آبادیهائى است که اخبار آن را براى تو شرح مى دهیم آنها (چنان لجوج بودند که ) به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند ایمان نمى آوردند اینچنین خداوند بر دلهاى کافران مهر مى نهد (و بر اثر لجاجت و ادامه گناه حس تشخیص را از آنها سلب مى کند).
102 - و اکثر آنها را بر سر پیمان خود ندیدیم و اکثر آنها را فاسق و گنهکار یافتیم .
تفسیر :
در این دو آیه باز هم تکیه ، روى عبرتهائى است که از بیان سرگذشتهاى اقوام پیشین گرفته مى شود ، ولى روى سخن در اینجا به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است اگر چه در واقع هدف همه هستند نخست مى گوید: اینها آبادیها و شهرها و اقوامى هستند که اخبار و سرگذشت آنها را براى تو بیان مى کنیم (تلک القرى نقص علیک من انبائه
سپس مى گوید: چنان نبود که آنها بدون اتمام حجت ، هلاک و نابود شوند، بلکه (به طور مسلم پیامبرانشان با دلائل روشن ، به سراغ آنها آمدند و نهایت تلاش و کوشش را در هدایت آنها کردند) (و لقد جائتهم رسلهم بالبینات ).
اما آنها در برابر تبلیغات مستمر، و دعوت پیگیر انبیاء مقاومت به خرج دادند و روى حرف خود ایستادند ، و حاضر نبودند آنچه را قبلا تکذیب کردند بپذیرند و به آن ایمان بیاورند (فما کانوا لیؤ منوا بما کذبوا من قبل ).
و از این جمله استفاده مى شود که پیامبران الهى بارها براى دعوت و هدایت آنها قیام کردند ، اما آنها چنان روى دنده لجاجت افتاده بودند که حتى با روشن شدن بسیارى از حقایق حاضر به قبول هیچ حقیقتى نمى شدند.
در جمله بعد علت این لجاجت و سرسختى را چنین بیان مى کند: این چنین خداوند بر دلهاى کافران نقش بى ایمانى و انحراف را ترسیم مى کند و بر قلوبشان مهر مى نهد (کذلک یطبع الله على قلوب الکافرین ).
یعنى کسانى که در مسیرهاى غلط گام برمى دارند ، بر اثر تکرار و ادامه عمل ، انحراف و کفر و ناپاکى آنچنان بر دلهاى آنها نقش ‍ مى بندد ، که همچون نقش سکه ثابت مى ماند (و اتفاقا معنى طبع در اصل لغت ، نیز همین است که صورتى را بر چیزى همانند سکه نقش کنند) و این در حقیقت از قبیل اثر و خاصیت عمل است که به خداوند نسبت داده شده ، زیرا مسبب تمام اسباب ، و سرچشمه تاثیر هر مؤ ثر بالاخره او است ، او است که به تکرار عمل ، این خاصیت را بخشیده که به صورت (ملکه ) در مى آید.
ولى واضح است که یک چنین گمراهى جنبه اجبارى ندارد بلکه ایجاد کننده اسباب ، خود افراد انسان هستند، اگر چه تاثیر سبب به فرمان پروردگار مى باشد (دقت کنید).
در آیه بعد ، دو قسمت دیگر از نقطه هاى ضعف اخلاقى این جمعیتها که سبب گمراهى و نابودى آنها گردیده ، بیان شده است .
نخست مى گوید آنها افرادى پیمانشکن بودند: و ما براى اکثریت آنها عهد و پیمان ثابتى نیافتیم (و ما وجدنا لاکثرهم من عهد).
این عهد و پیمان ممکن است اشاره به عهد و پیمان فطرى باشد که خداوند به حکم آفرینش و فطرت از همه بندگان خود گرفته است ، زیرا هنگامى که به آنها عقل و هوش و استعداد داد مفهومش این بود که از آنها پیمان گرفته ، چشم و گوش باز کنند، حقایق را ببینند و بشنوند و در برابر آن تسلیم گردند و این همان است که در آیات آخر همین سوره ذیل آیه 172 به آن اشاره شده و تحت عنوان (عالم ذر) معروف است که به خواست خدا شرح آن در ذیل همان آیات خواهد آمد.
و نیز ممکن است اشاره به عهد و پیمانهائى باشد که پیامبران الهى از مردم مى گرفتند ، بسیارى از مردم آن را مى پذیرفتند و سپس ‍ مى شکستند.
و یا اشاره به همه پیمانها اعم از (فطرى ) و (تشریعى ) بوده باشد.
در هر صورت روح پیمانشکنى یکى از عوامل مخالفت با پیامبران و اصرار در پوئیدن راه کفر و نفاق و گرفتار شدن به عواقب شوم آنها است .
سپس به عامل دیگر اشاره کرده ، مى گوید: (اکثر آنها را فاسد و خارج از اطاعت فرمان یافتیم ) (و ان وجدنا اکثرهم لفاسقین ).
یعنى روح تمرد و قانونشکنى و خروج از نظامات آفرینش و قوانین الهى یکى دیگر از عوامل ایستادگى و پافشارى آنها در کفر و بى ایمانى بود. باید توجه داشت که ضمیر اکثر هم به همه اقوام و جمعیتهاى پیشین باز مى گردد، و اینکه مى گوید اکثر آنها پیمانشکن و فاسد بودند براى رعایت حال اقلیتهائى است که به انبیاى گذشته ایمان آوردند و وفادار ماندند، هر چند
گاهى مؤ منان بقدرى محدود و معدود بودند که از یک خانواده تجاوز نمى کردند، ولى روح حقطلبى که بر سراسر آیات قرآن حکومت دارد ایجاب مى کند که حتى حق این یک خانواده و یا افراد معدود رعایت گردد و همه این اقوام را منحرف و گمراه و پیمانشکن و فاسق معرفى نکند، و این موضوع جالبى است که مکرر در آیات قرآن با آن برخورد مى کنیم .
آیه و ترجمه


ثم بعثنا من بعدهم موسى بایتنا إ لى فرعون و ملایه فظلموا بها فانظر کیف کان عقبة المفسدین (103)
و قال موسى یفرعون إ نى رسول من رب العلمین (104)
حقیق على أ ن لا أ قول على الله إ لا الحق قد جئتکم ببینة من ربکم فأ رسل معى بنى إ سرءیل (105)
قال إ ن کنت جئت بایة فأ ت بها إ ن کنت من الصدقین (106)
فأ لقى عصاه فإ ذا هى ثعبان مبین (107)
و نزع یده فإ ذا هى بیضاء للنظرین (108)


ترجمه :
103 - سپس به دنبال آنها (یعنى پیامبران پیشین ) موسى را با آیات خویش به سوى فرعون و اطرافیان او فرستادیم اما آنها (با عدم پذیرش این آیات ) بر آن ظلم کردند ببین عاقبت مفسدان به کجا کشید؟
104 - و موسى گفت : اى فرعون ! من فرستادهاى از پروردگار جهانیانم .
105 - سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم ، من دلیل روشنى از پروردگارتان براى شما
آورده ام ، بنابراین بنى اسرائیل را با من بفرست .
106 - (فرعون ) گفت اگر نشانهاى آوردهاى ارائه بده اگر از راستگویانى .
107 - ناگهان عصاى خود را افکند و اژدهاى آشکارى شد!
108 - و دست خود را (از گریبان ) بیرون آورد سفید (و درخشان ) براى بینندگان بود!
تفسیر :
خاطره درگیریهاى موسى و فرعون
به دنبال سرگذشت جمعى از انبیاى بزرگ که در آیات قبل به طور فشرده بیان شده در این آیات و آیات فراوان دیگرى که بعد از آن مى آید، داستان موسى بن عمران و سرگذشت درگیریهاى او با فرعون و فرعونیان و سرانجام کار آنها بیان شده است .
و اینکه مى بینیم این سرگذشت مشروحتر از سرگذشت انبیاى دیگر در این سوره بیان شده ممکن است به خاطر این باشد که اولا یهود و پیروان موسى بن عمران در محیط نزول قرآن زیاد بوده اند و توجیه آنها به سوى اسلام به مراتب لازمتر بود و ثانیا قیام پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شباهت بیشترى به قیام موسى بن عمران داشت .
در هر حال علاوه بر این سوره ، در سوره هاى دیگرى مانند بقره ، طه ، شعرا، نمل ، قصص و سوره هاى دیگر به قسمتهاى مختلف این سرگذشت عبرت انگیز اشاره شده است و اگر آیات هر سوره را جداگانه مورد بررسى قرار دهیم و سپس کنار هم بچینیم خواهیم دید که بر خلاف آنچه بعضى تصور مى کنند جنبه تکرار ندارد بلکه در هر سوره به تناسب بحثى که در آن سوره مطرح بوده به عنوان شاهد به قسمتى از این سرگذشت پرماجرا اشاره شده است .
ضمنا چون کشور مصر وسیعتر و مردم مصر داراى تمدن پیشرفته ترى از قوم نوح و هود و شعیب و مانند آنها بودند، و مقاومت دستگاه فراعنه به همین نسبت بیشتر بود قیام موسى بن عمران از اهمیت بیشترى برخوردار گردید و نکات عبرت انگیز فراوانترى در بر دارد، لذا به تناسبهاى مختلف روى فرازهاى گوناگون زندگى موسى و بنى اسرائیل تکیه شده است :
به طور کلى زندگى این پیامبر بزرگ یعنى موسى بن عمران را در پنج دوره میتوان خلاصه کرد:
دورانهاى پنجگانه زندگى موسى
1 - دوران تولد و حوادثى که بر او گذشت تا هنگام پرورش او در دامان فرعون .
2 - دوران فرار او از مصر و زندگى او در سرزمین مدین در محضر شعیب پیامبر.
3 - دوران بعثت او و سپس درگیریهاى فراوانى که با فرعون و دستگاه او داشت .
4 - دوران نجات او و بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان و حوادثى که بر آنها در راه و به هنگام ورود در بیت المقدس گذشت .
5 - دوران درگیریهاى موسى با بنى اسرائیل !
و باید توجه داشت که در قرآن مجید در هر سوره از سوره هائى که اشاره شد به یک یا چند قسمت از این دورانهاى پنجگانه اشاره شده است از جمله در آیات مورد بحث و ده ها آیه دیگر از همین سوره که خواهد آمد، تنها اشاره به دورانهاى بعد از بعثت موسى بن عمران و رسالت او شده است ، به همین دلیل ما بحثهاى مربوط به دورانهاى قبل را به تفسیر آیات مربوط به همان قسمت در سوره هاى دیگر مخصوصا سوره قصص واگذار مى کنیم .
در نخستین آیه مورد بحث مى فرماید: (بعد از اقوام گذشته (یعنى قوم نوح ، هود، صالح و مانند آنها) موسى را با آیات خود به سوى فرعون و فرعونیان مبعوث کردیم ) (ثم بعثنا من بعدهم موسى بایاتنا الى فرعون و ملائه ).
باید توجه داشت که فرعون ، اسم عام است و به تمام سلاطین مصر در آن زمان گفته مى شد ، همانطور که به سلاطین روم ،(قیصر) و به سلاطین ایران (کسرى ) مى گفتند.
کلمه (ملا) همانطور که سابقا هم اشاره کردیم به معنى افراد سرشناس و اشراف پر زرق و برق که چشمها را پر مى کنند و در صحنه هاى مهم جامعه حضور دارند، گفته مى شود.
و اینکه مى بینیم موسى در درجه اول به سوى فرعون و ملا او مبعوث مى گردد علاوه بر اینکه یکى از برنامه هاى موسى نجات بنى اسرائیل از چنگال استعمار فرعونیان و استخلاص آنها از سرزمین مصر بود، و این بدون گفتگو با فرعون امکانپذیر نبود، به خاطر آن است که طبق مثل معروف همیشه آب را باید از سرچشمه صاف کرد، مفاسد اجتماعى و انحرافهاى محیط تنها با اصلاحات فردى و موضعى چاره نخواهد شد بلکه باید سردمداران جامعه و آنها که نبض سیاست و اقتصاد و فرهنگ را در دست دارند در درجه اول اصلاح گردند، تا زمینه براى اصلاح بقیه فراهم گردد و این درسى است که قرآن به همه مسلمانان براى اصلاح جوامع اسلامى مى دهد.
سپس مى فرماید: (آنها نسبت به آیات الهى ظلم و ستم کردند (فظلموا بها).
و مى دانیم حقیقت ظلم به معنى وسیع کلمه آن است که چیزى را در غیر محل آن به کار برند، و شک نیست که آیات الهى ایجاب مى کند که همگان
در برابر آن تسلیم شوند و با پذیرا شدن آنها، خود و جامعه خویش را اصلاح نمایند، ولى فرعون و اطرافیانش با انکار این آیات به این آیات ظلم و ستم کردند.
و در پایان اضافه مى کند: بنگر سرانجام کار مفسدان چگونه بود؟! (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین ).
و این جمله در حقیقت یک اشاره اجمالى به نابودى فرعون و قوم سرکش او است که شرح آن بعدا خواهد آمد.
آیه گذشته در حقیقت اشاره بسیار کوتاهى به مجموع برنامه رسالت موسى و درگیریهاى او با فرعون و عاقبت کار آنها بود ، اما در آیات بعد همین موضوع بطور مشروحتر مورد بررسى قرار گرفته ، نخست مى گوید:
(موسى گفت اى فرعون من فرستاده پروردگار جهانیانم ) (و قال موسى یا فرعون انى رسول من رب العالمین ).
و این نخستین برخورد موسى با فرعون و چهرهاى از درگیرى حق و باطل است ، و جالب اینکه گویا فرعون ، اولین بار بود که با خطاب اى فرعون ! روبرو مى شد خطابى که در عین رعایت ادب از هر گونه تملق و چاپلوسى و اظهار عبودیت تهى بود، چه اینکه دیگران معمولا او را به عنوان سرورا! مالکا! پروردگار! و امثال آن خطاب مى کردند.
و این تعبیر موسى براى فرعون به منزله زنگ خطرى محسوب مى شد! به علاوه این جمله که موسى مى گوید: (من فرستاده پروردگار جهانیان هستم )، در حقیقت یکنوع اعلان جنگ به تمام تشکیلات فرعون است ، زیرا این تعبیر اثبات مى کند، که فرعون و مدعیان دیگرى همانند او همه دروغ مى گویند، و تنها پروردگار جهانیان خدا است .
در آیه بعد مى خوانیم که موسى به دنبال دعوى رسالت پروردگار مى گوید : (اکنون که من فرستاده او هستم ، سزاوار است که درباره خداوند جز حق نگویم ، زیرا فرستاده خداوندى که از همه عیوب ، پاک و منزه است ، ممکن نیست دروغگو باشد) (حقیق على ان لا اقول على الله الا الحق )
سپس براى تثبیت دعوى نبوت خویش اضافه مى کند: (چنان نیست که این ادعا را بدون دلیل گفته باشم ، من از پروردگار شما ، دلیل روشن و آشکارى با خود دارم ) (قد جئتکم ببینة من ربکم ).
اکنون که چنین است بنى اسرائیل را با من بفرست (فارسل معى بنى اسرائیل ).
و این در حقیقت قسمتى از رسالت موسى بن عمران بود که بنى اسرائیل را از چنگال استعمار فرعونیان رهائى بخشد و زنجیر اسارت و بردگى را از دست و پاى آنها بردارد، زیرا بنى اسرائیل در آن زمان به صورت بردگانى ذلیل در دست قبطیان (مردم مصر) گرفتار بودند، و از وجود آنها براى انجام کارهاى پست و سخت و سنگین استفاده میشد.
از آیات آینده و همچنین آیات دیگر قرآن به خوبى استفاده مى شود که موسى مامور دعوت فرعون و دیگر مردمان سرزمین مصر به سوى آئین خویش نیز بود، یعنى رسالت او منحصر به بنى اسرائیل نبود.
فرعون با شنیدن این جمله که من دلیل روشنى با خود دارم ، بلافاصله گفت : اگر راست میگوئى و نشانهاى از طرف خداوند با خود دارى آن را بیاور
(قال ان کنت جئت بایة فات بها ان کنت من الصادقین ).
و با این تعبیر ضمن ابراز تردید در صدق موسى ظاهرا قیافه حقجوئى و حق طلبى به خود گرفت ، آنچنانکه یک جستجوگر به دنبال حق میگردد.
بلافاصله موسى دو معجزه بزرگ خود را که یکى مظهر بیم و دیگرى مظهر امید بود، و مقام انذار و بشارت او را تکمیل میکرد، نشان داد نخست عصاى خود را انداخت و به صورت اژدهاى آشکارى درآمد (فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبین ).
تعبیر به مبین اشاره به این است که راستى تبدیل به اژدها شد و چشمبندى و تردستى و سحر و مانند آنها نبود، به خلافکارى که ساحران بعدا انجام دادند، زیرا در مورد آن میگوید آنها چشمبندى کردند و عملى انجام دادند که تصور میشد مارهائى است که به حرکت در آمده است .
ذکر این نکته نیز لازم است که در آیه 10 سوره نمل و 31 قصص میخوانیم که عصا همانند جان به حرکت در آمد و جان در لغت به معنى مارهاى باریک و سریع السیر است ، و این تعبیر با تعبیر ثعبان که به معنى اژدها و مار عظیم است ظاهرا سازگار نمى باشد.
ولى با توجه به اینکه آن دو آیه مربوط به آغاز بعثت موسى ، و آیه مورد بحث مربوط به مقابله او با فرعون است ، مشکل حل مى شود، گویا در آغاز کار، خدا موسى را تدریجا با این معجزه عظیم آشنا میسازد، و در صحنه اول کوچکتر و در صحنه بعد عظیمتر ظاهر میگردد.
آیا تبدیل عصا به مار عظیم ممکن است :
در هر حال تبدیل عصا به مار عظیم بدون شک یک معجزه است ، و با تفسیرهاى مادى معمولى نمیتوان آن را توجیه کرد، بلکه از نظر یک فرد الهى و خداپرست که همه قوانین جهان ماده را محکوم اراده پروردگار میداند، جاى تعجب نیست که قطعه چوبى تبدیل به حیوانى شود و این در پرتو یک قدرت مافوق طبیعى است .
ولى نباید فراموش کرد که در جهان طبیعت تمام حیوانات از خاک به وجود آمده اند و چوبها و گیاهان نیز از خاکند، منتها براى تبدیل خاک به یک مار عظیم طبق معمول شاید میلیونها سال زمان لازم باشد، ولى در پرتو اعجاز این زمان بقدرى کوتاه شد که در یک لحظه همه آن تکاملها و تحولها به سرعت و پیدرپى انجام یافت و قطعه چوبى که طبق موازین طبیعى مى توانست پس از گذشتن ملیونها سال به چنین شکلى در آید در چند لحظه چنین شکلى به خود گرفت .
و آنها که سعى دارند براى همه معجزات انبیاء توجیه هاى طبیعى و مادى کنند و جنبه اعجاز آنها را نفى نموده ، همه را به شکل یک سلسله مسائل عادى جلوه دهند هر چند بر خلاف صریح کتب آسمانى باشد، باید موقف خود را به درستى روشن کنند که آیا آنها به خدا و قدرت او ایمان دارند و او را حاکم بر قوانین طبیعت میدانند یا نه ، اگر نمى دانند سخن از انبیا و معجزات آنها براى آنان بیهوده است و اگر میدانند، دلیلى بر اینگونه توجیهات تکلف آمیز و مخالفت با صریح آیات قرآن نیست (گر چه در خصوص آیه مورد بحث هیچیک از مفسرین با اختلاف سلیقه هائى که دارند ندیده ایم دست به توجیه مادى بزنند ولى آنچه گفتیم یک اصل کلى بود).
آیه بعد اشاره به دومین اعجاز موسى که جنبه امید و بشارت دارد کرده میفرماید: موسى دست خود را از گریبان خارج کرد، ناگهان سفید و درخشنده در برابر بینندگان بود (و نزع یده فاذا هى بیضاء للناظرین )
نزع در اصل به معنى برگرفتن چیزى از مکانى است که در آن قرار گرفته ، مثلا برگرفتن عبا از دوش و لباس از تن در لغت عرب ، از آن تعبیر به نزع میشود، و همچنین جدا شدن روح از تن را نیز نزع میگویند و به همین مناسبت گاهى به معنى خارج کردن نیز آمده است ، که در آیه مورد بحث به همین معنى است .
گرچه در آیه سخنى از محل خارج ساختن دست به میان نیامده است ، ولى از آیه 32 سوره قصص (اسلک یدک فى جیبک تخرج بیضاء) استفاده مى شود که موسى دست را در گریبان میکرد و سپس خارج مى ساخت ، سفیدى و درخشندگى خاصى داشت ، سپس ‍ به حالت نخستین بازمیگشت .
در پارهاى از روایات و تفاسیر میخوانیم که دست موسى علاوه بر سفیدى در این حالت به شدت مى درخشید، ولى آیات قرآن از این موضوع ساکت است ، اگر چه منافات با آن ندارد.
و همانطور که گفتیم این موضوع و معجزه سابق درباره عصا، مسلما جنبه طبیعى و عادى ندارد بلکه در ردیف خارق عادات پیامبران است که بدون دخالت یک نیروى ماوراء طبیعى امکانپذیر نیست .
و نیز همانطور که اشاره شد، موسى با نشان دادن این معجزه میخواهد این حقیقت را روشن سازد که تنها برنامه من جنبه ارعاب و تهدید ندارد، بلکه ارعاب و تهدید براى مخالفان است و تشویق و اصلاح و سازندگى و نورانیت براى مؤ منان .
آیه و ترجمه


قال الملا من قوم فرعون إ ن هذا لسحر علیم (109)
یرید أ ن یخرجکم من أ رضکم فما ذا تأ مرون(110)
قالوا أ رجه و أ خاه و أ رسل فى المدائن حشرین (111)
یأ توک بکل سحر علیم (112)


ترجمه :
109 - اطرافیان فرعون گفتند: بدون شک این ساحر دانائى است !
110 - میخواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند، نظر شما چیست ؟ (و در برابر او چه باید کرد).
111 - (سپس به فرعون ) گفتند (جریان کار) او و برادرش را به تاخیر انداز و جمع آورى کنندگان را به همه شهرها بفرست .
112 - تا هر ساحر دانا (و کار آزموده ) اى را به خدمت تو بیاورند.
تفسیر :
مبارزه شروع مى شود
در این آیات ، سخن از نخستین واکنشهاى فرعون و دستگاه او در برابر دعوت موسى و معجزاتش به میان آمده است .
آیه نخست از قول اطرافیان فرعون چنین نقل مى کند که آنها با مشاهده اعمال خارق العاده موسى فورا وصله سحر به او بستند و گفتند این ساحر دانا و کهنه کار و آزمودهاى است ! (قال الملا من قوم فرعون ان هذا لساحر علیم ).
ولى از آیات سوره شعراء استفاده مى شود که این سخن را فرعون درباره موسى گفت قال للملا حوله ان هذا الساحر علیم : فرعون به اطرافیان خود
گفت این مرد ساحر دانائى است (شعراء - 34).
اما این دو آیه هیچگونه منافاتى با هم ندارند، زیرا بعید نیست که این سخن را نخست فرعون گفته باشد، چون همه چشمها به دهان او دوخته شده بود سپس اطرافیان متملق و چاپلوسش که هیچ هدفى جز ارضاى رئیس خود نداشتند، و چشمشان همواره به دهان و قیافه و اشاره او دوخته شده است ، سخن او را تکرار کردند و یک زبان گفتند: صحیح است ، این مرد ساحر آزمودهاى است این برنامه اختصاص به فرعون و اطرافیان او ندارد، بلکه درباره همه ستمگران جهان و کارگردانان آنها صادق است
سپس افزودند هدف این مرد این است که شما را از سرزمین و وطنتان بیرون براند (یرید ان یخرجکم من ارضکم ).
یعنى او نظرى جز استعمار و استثمار و حکومت بر مردم و توسعه طلبى و غصب سرزمین دیگران ندارد و این کارهاى خارق العاده و ادعاى نبوت همه براى وصول به این هدف است و بعد گفتند با توجه به این اوضاع و احوال عقیده شما در باره او چیست ؟
(فما ذا تامرون ).
یعنى درباره موسى به مشورت نشستند و به تبادل نظر و شور پرداختند زیرا ماده امر همیشه به معنى فرمان نیست ، بلکه به معنى مشورت نیز مى آید. در اینجا باید توجه داشت که این جمله نیز در سوره شعرا آیه 35 از زبان فرعون نقل شده که او به اطرافیان خود خطاب مى کند و میگوید درباره موسى چه مى اندیشیدید و چه نظر میدهید؟ و گفتیم این دو منافاتى با هم ندارند
این احتمال نیز از طرف بعضى از مفسران داده شده است که جمله فما ذا تامرون در آیه مورد بحث خطابى باشد که اطرافیان فرعون به فرعون کرده اند
و صیغه جمع براى رعایت تعظیم است ، ولى احتمال اول نزدیکتر به نظر میرسد.
به هر حال نظر همگى بر این قرار گرفت که به فرعون گفتند درباره او و برادرش (هارون ) عجله مکن و هر گونه تصمیمى در این باره را به بعد موکول کن ، ولى مامور جمع آورى به همه شهرها بفرست (قالوا ارجه و اخاه و ارسل فى المدائن حاشرین ).
تا همه ساحران ورزیده و آزموده و دانا را به سوى تو فرا خوانند و به محضر تو بیاورند (یاتوک بکل ساحر علیم ).
آیا این پیشنهاد از طرف کارگردانان دستگاه فرعون به خاطر آن بود که واقعا احتمال مى دادند دعوى موسى دعوى صادقانه باشد، و مى خواستند او را بیازمایند، و یا اینکه به عکس او را در دعوى خود، کاذب میدانستند، و براى هر گونه تلاش و جنبش همانند تلاشها و جنبشهاى خودشان انگیزه سیاسى قائل بودند که براى یک سلسله مقاصد شخصى انجام گرفته است ، و از آنجا که عجله در کشتن موسى و هارون با توجه به دو معجزه عجیبش باعث گرایش عده زیادى به او میشد و چهره نبوت او با چهره مظلومیت و شهادت آمیخته شده ، جاذبه بیشترى به خود میگرفت ، لذا نخست به این فکر افتادند که عمل او را با اعمال خارق العاده ساحران خنثى کنند و آبرویش را بریزند سپس او را بقتل برسانند تا داستان موسى و هارون براى همیشه از نظرها فراموش گردد! احتمال دوم با قرائن موجود در آیات به نظر نزدیکتر میرسد.
آیه و ترجمه


و جاء السحرة فرعون قالوا إ ن لنا لا جرا إ ن کنا نحن الغلبین (113)
قال نعم و إ نکم لمن المقربین (114)
قالوا یموسى إ ما أ ن تلقى و إ ما أ ن نکون نحن الملقین (115)
قال أ لقوا فلما أ لقوا سحروا أ عین الناس و استرهبوهم و جاء و بسحر عظیم (116)
و أ وحینا إ لى موسى أ ن أ لق عصاک فإ ذا هى تلقف ما یأ فکون (117)
فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون (118)
فغلبوا هنالک و انقلبوا صغرین (119)
و أ لقى السحرة سجدین (120)
قالوا ءامنا برب العلمین (121)
رب موسى و هرون (122)


ترجمه :
113 - ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: آیا اگر ما پیروز گردیم اجر و پاداش مهمى خواهیم داشت ؟
114 - گفت : آرى ، و شما از مقربان خواهید بود!
115 - (ساحران ) گفتند اى موسى یا تو بیفکن یا ما مى افکنیم !
116 - گفت شما بیفکنید، و هنگامى که (وسایل سحر خود را) افکندند مردم را چشمبندى کردند و ترسانى دند و سحر عظیمى به وجود آوردند!
117 - و به موسى وحى کردیم که عصاى خود را بیفکن ، ناگهان (به صورت مار عظیمى درآمد و) وسائل دروغین آنها را به سرعت برگرفت !
118 - (در این موقع ) حق آشکار گردید و آنچه آنها ساخته بودند باطل شد.
119 - در آنجا مغلوب شدند و خوار و کوچک گشتند.
120 - و ساحران (همگى ) به سجده افتادند.
121 - و گفتند ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم .
122 - پروردگار موسى و هارون .
تفسیر :
چگونه سرانجام حق پیروز شد
در این آیات گفتگو از درگیرى موسى (علیه السلام ) با ساحران و سرانجام کار او در این مبارزه به میان آمده است ، در نخستین آیه میگوید: ساحران به دعوت فرعون به سراغ او شتافتند و نخستین چیزى که با او در میان گذاشتند این بود که آیا ما اجر و پاداش فراوانى در صورت غلبه بر دشمن خواهیم داشت (و جاء السحرة فرعون قالوا ان لنا لاجرا ان کنا نحن الغالبین ).
کلمه اجر گرچه به معنى هر گونه پاداش است اما با توجه به اینکه به صورت نکره است و نکره در این گونه موارد براى تعظیم و بزرگداشت یک موضوع مى آید، به معنى اجر و پاداش مهم و فوقالعادهاى است .
به خصوص اینکه اصل اجر و پاداش جاى تردید و گفتگو نبود، آنچه آنها میخواستند قبلا درباره آن از فرعون قول بگیرند مساله اجر و پاداش مهم و برجسته بود .
فرعون نیز بلافاصله وعده مساعد به آنها داد و گفت : آرى نه تنها اجر و پاداش مادى خواهید داشت ، بلکه از مقربان درگاه من نیز خواهید شد! (قال نعم و انکم لمن المقربین ).
و به این ترتیب هم وعده مال به آنها داد و هم وعده مقام بزرگ ، و از تعبیر آیه این چنین استفاده مى شود که تقرب به فرعون در آن محیط چیزى بالاتر از مال و ثروت بود، و یک موقعیت به اصطلاح معنوى محسوب میشد که میتوانست سرچشمه اموال فراوان دیگرى گردد.
سرانجام موعد معینى براى مقابله موسى (علیه السلام ) با ساحران تعیین شد و چنانکه در دو سوره طه و شعراء آمده است ، از همه مردم به عنوان یک دعوت عمومى براى مشاهده این ماجرا دعوت به عمل آمد، و اینها نشان مى دهد که فرعون به پیروزى نهائى خود ایمان داشت .
روز موعود فرا رسید و ساحران همه مقدمات کار خود را فراهم ساخته بودند، یک مشت ریسمان و عصا که درون آنها گویا مواد شیمیائى مخصوصى قرار داده شده بود تهیه کردند که در برابر تابش آفتاب به صورت گازهاى سبکى در مى آمد و آن طنابها و عصاهاى توخالى را به حرکت در مى آورد.
صحنه عجیبى بود، موسى (علیه السلام ) تک و تنها (فقط برادرش با او بود) در برابر انبوه جمعیت ساحران و مردم زیادى که غالبا طرفدار و پشتیبان آنها بودند، قرار گرفت .
ساحران با غرور مخصوصى رو به سوى موسى (علیه السلام ) کردند و گفتند: یا تو شروع به کار کن و عصا را بیفکن و یا ما آغاز میکنیم و وسائل خود را مى افکنیم (قالوا یا موسى اما ان تلقى و اما ان نکون نحن الملقین ).
موسى با خونسردى مخصوصى در پاسخ گفت : شما قبلا شروع کنید شما وسائل خود را بیفکنید! (قال القوا).
هنگامى که ساحران طنابها و ریسمانها را به وسط میدان افکندند، مردم را چشمبندى کرده و با اعمال و گفتارهاى اغراق آمیز خود، هول و وحشتى در دل مردم افکندند و سحر عظیمى در برابر آنها انجام دادند (فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاؤ ا بسحر عظیم ).
کلمه سحر همانگونه که در جلد اول تفسیر نمونه ذیل آیه 102 گفته ایم در اصل به معنى خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستى است ، گاهى نیز به معنى هر چیزى که عامل و انگیزه آن نامرئى و مرموز باشد، آمده است .
بنابراین افرادى که با استفاده از سرعت حرکات دست و مهارت در جابجا کردن اشیاء مطالب را به صورت خارق العاده ، جلوه گر میسازند و همچنین کسانى که با استفاده کردن از خواص شیمیائى و فیزیکى مرموز، مواد و اشیاء مختلف آثار خارقالعادهاى به مردم نشان میدهند، همه در عنوان ساحر داخل هستند.
علاوه بر اینها ساحران معمولا از یک سلسله تلقینهاى مؤ ثر نسبت به شنوندگان و جمله هاى اغراق آمیز و گاهى هولانگیز و وحشتناک براى تکمیل کار خود استفاده میکنند که اثر روانى فوقالعاده اى در بینندگان و شنوندگان میگذارد، و از آیات مختلفى که در این سوره و سوره هاى دیگر قرآن درباره ماجراى ساحران عصر فرعون آمده چنین استفاده مى شود که آنها از همه این عوامل و وسائل استفاده کرده اند، جمله سحروا اعین الناس (چشم مردم را سحر کردند) و جمله استرهبوهم (مردم را به وحشت انداختند) و یا تعبیرات دیگرى
که در سوره هاى طه و شعرا آمده است همه گواه بر این حقیقت است .
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
1 - صحنه عجیب سحر ساحران
قرآن با جمله و جاؤ ا بسحر عظیم به طور سربسته اشاره به این واقعیت کرده است که صحنهاى را که ساحران به وجود آورده بودند بسیار مهم و حساب شده و هولانگیز بود و گرنه کلمه عظیم در اینجا به کار نمیرفت .
از تواریخ و روایات و سخنان مفسران که در ذیل این آیات و آیات مشابه آن آمده است نیز به خوبى وسعت ابعاد این صحنه آشکار مى شود، بنا به گفته بعضى از مفسران ، ساحران به ده ها هزار نفر بالغ میشدند، و تعداد وسائلى که از آن استفاده کردند نیز دهها هزار وسیله بود، و با توجه به اینکه در آن عصر، ساحران آزموده و مجرب در مصر فراوان بودند این موضوع جاى تعجب نیست .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت