تفسیرنمونه سوره اعراف (قسمت4)

3 - جمله مما رزقکم الله (از آنچه خدا بشما روزى داده ) که تعبیرى است سربسته و توأ م با یک نوع ابهام نشان که حتى دوزخیان نمى توانند از ماهیت و انواع نعمتهاى بهشتى آگاه شوند، این موضوع با بعضى از احادیث که مى گوید در بهشت نعمتهائى است که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به فکر هیچ
انسانى نگذشته است کاملا تطبیق مى کند.
ضمنا از اینکه این جمله با او عطف شده نشان مى دهد که نعمتهاى دیگر بهشتى مخصوصا میوه ها مى تواند جانشین آب گردد، و عطش سوزان انسان را تسکین بخشد.
4 - جمله (ان الله حرمهما على الکافرین ) (خداوند آنها را بر کافران حرام کرده ) اشاره به این است که بهشتیان مضایقهاى از بخشیدن این نعمتها ندارند زیرا نه چیزى از آنها کم مى شود و نه در درون سینه ، کینهاى نسبت به کسى دارند، حتى نسبت به دشمنانشان ، ولى وضع دوزخیان آنچنان است که نمى توانند از نعمتهاى بهشتى بهره گیرند، این تحریم در حقیقت یک نوع تحریم تکوینى است ، همانند محرومیت بسیارى از بیماران از غذاهاى لذیذ و رنگارنگ .
در آیه بعد سبب محرومیت آنها را تشریح مى کند و با ذکر صفات دوزخیان روشن مى سازد که این سرنوشت شوم را خودشان براى خویشتن فراهم ساخته اند نخست مى گوید: آنها کسانى هستند که دین و مذهب خود را به سرگرمى و بازى گرفتند (الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا).
و زندگى دنیا آنها را فریب داد و مغرور ساخت (و غرتهم الحیاة الدنیا).
این امور سبب شد که آنها در لجنزار شهوات فرو روند و همه چیز حتى رستاخیز را به دست فراموشى بسپارند و گفتار پیامبران و آیات الهى را انکار کنند، لذا به دنبال آن اضافه امروز هم ما آنها را فراموش خواهیم کرد همانگونه که آنها لقاى چنین روزى را فراموش ‍ کردند و همانگونه که آیات ما را انکار نمودند (فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا و ما کانوا بایاتنا یجحدون ).
بدیهى است منظور از نسیان و فراموشى که در اینجا به خدا نسبت داده شده این است که با آنها آنچنان رفتار مى کند که شخص ‍ فراموشکار رفتار مى نماید درست مثل اینکه انسان به دوست فراموشکارش مى گوید حالا که تو ما را فراموش کردى ما هم تو را فراموش خواهیم کرد یعنى با تو رفتار فراموشکارانه مى کنیم .
ضمنا از این آیه استفاده مى شود که نخستین مرحله گمراهى و انحراف آن است که انسان مسائل سرنوشتساز خود را جدى نگیرد و با آنها به عنوان یک سرگرمى و بازیچه رفتار کند این موضوع سرانجام به کفر مطلق و انکار همه حقایق منتهى مى شود.
آیه و ترجمه


و لقد جئنهم بکتب فصلنه على علم هدى و رحمة لقوم یؤ منون (52)
هل ینظرون إ لا تأ ویله یوم یأ تى تأ ویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا أ و نرد فنعمل غیر الذى کنا نعمل قد خسروا أ نفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون (53)


ترجمه :
52 - ما کتابى براى آنها آوردیم که با آگاهى (اسرار و رموز) آنرا شرح دادیم (کتابى ) که مایه هدایت و رحمت براى جمعیتى است که ایمان مى آورند.
53 - آیا آنها انتظار دارند سرانجام تهدیدهاى الهى را مشاهده کنند؟ آنروز که این امر انجام گیرد (کار از کار گذشته و بیدارى سودى نخواهد داشت و) آنها که آنرا قبلا فراموش کرده بودند مى گویند فرستادگان پروردگار ما به حق آمدند، آیا
(امروز) شفیعانى براى ما وجود دارند که براى ما شفاعت کنند؟ یا (امکان دارد) باز گردیم و اعمالى غیر از آنچه انجام دادیم انجام دهیم ؟! (ولى ) آنها سرمایه وجود خود را از دست دادند و معبودهائى را که به دروغ ساخته بودند همگى از نظرشان گم مى شوند (نه راه بازگشتى دارند و نه شفیعانى ).
تفسیر :
آیه نخست اشاره به این است که محرومیت کفار و سرنوشت شومشان نتیجه کوتاهیها و تقصیرات خودشان است و گرنه از ناحیه خداوند هیچ گونه کوتاهى در هدایت و رهبرى و ابلاغ آیات و بیان درسهاى تربیتى نشده است لذا مى گوید ما در هدایت و راهنمائى آنها چیزى فروگذار نکردیم کتابى براى آنها فرستادیم که تمام اسرار و رموز آن را با آگاهى کامل تشریح کردیم (و لقد جئناهم بکتاب فصلناه على علم ).
(کتابى که مایه هدایت و موجب رحمت براى ایمان آورندگان بود اگر چه افراد لجوج و خودخواه از آن بى بهره مى مانند (هدى و رحمة لقوم یومنون ).
در آیه بعد اشاره به طرز تفکر غلط تبهکاران و منحرفان در زمینه هدایتهاى الهى کرده مى گوید:(گویا آنها انتظار دارند که سرانجام و نتیجه وعده ها و وعیدهاى الهى را با چشم خود ببینند (بهشتیان را در بهشت و دوزخیان را در دوزخ مشاهده کنند) تا ایمان بیاورند)! (هل ینظرون الا تاویله ).
اما چه انتظار نابجائى است ، زیرا هنگامى که نتائج و سرانجام این وعده هاى الهى را مشاهده کنند، کار از کار گذشته است و راهى براى بازگشت باقى نمانده
است (در آن هنگام آنها که کتاب خدا و برنامه هاى آسمانى او را به دست فراموشى سپردند، اعتراف مى کنند، که فرستادگان پروردگار به حق مبعوث شده بودند و گفتار آنها نیز همه حق بود (یوم یاتى تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جائت رسل ربنا بالحق ).
اما در این هنگام در وحشت و اضطراب فرو مى روند، و به فکر چارهجوئى مى افتند و مى گویند: آیا شفیعانى یافت مى شود که براى ما شفاعت کنند؟! (فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا).
و یا اگر شفیعانى براى ما در کار نیست و اصولا شایسته شفاعت نیستیم (آیا ممکن است به عقب بازگردیم و اعمالى غیر آنچه انجام دادیم انجام دهیم ) و تسلیم حق و حقیقت باشیم (او نرد فنعمل غیر الذى کنا نعمل ).
ولى افسوس این بیدارى بسیار دیر است ، نه راه بازگشتى وجود دارد و نه شایستگى شفاعت دارند، زیرا آنها سرمایه هاى وجود خود را از دست داده و گرفتار خسران و زیانى شده اند که تمام وجودشان را در برمى گیرد (قد خسروا انفسهم ).
و بر آنها ثابت مى شود که بتها و معبودهاى ساختگى آنان در آنجا هیچگونه نقشى ندارد و در حقیقت (همه آنها از نظرشان گم مى شوند) (و ضل عنهم ما کانوا یفترون ).
گویا دو جمله آخر آیه پاسخى است به دو درخواست آنان ، یعنى اگر بنا شود دست به دامن شفیعانى بزنند باید دست به دامن همان بتهائى بزنند که در دنیا در برابر آنها سجده مى کردند، در حالى که آن بتها در آنجا هیچگونه منشا اثر نیستند.
و اما بازگشت آنها به دنیا در صورتى امکان دارد که سرمایهاى در اختیار
داشته باشند در حالى که آنها همه سرمایه هاى خود را از دست داده و گرفتار خسرانى شده اند که سراسر وجودشان را در برگرفته است .
از این آیه اولا استفاده مى شود که انسان در اعمال خود مختار و آزاد است و الا تقاضاى بازگشت به دنیا نمى کرد تا اعمال بد خود را جبران کند ثانیا استفاده مى شود که جهان دیگر جاى انجام عمل و کسب فضیلت و نجات نیست .
آیه و ترجمه


إ ن ربکم الله الذى خلق السموت و الا رض فى ستة أ یام ثم استوى على العرش یغشى الیل النهار یطلبه حثیثا و الشمس و القمر و النجوم مسخرت بأ مره أ لا له الخلق و الا مر تبارک الله رب العلمین (54)


ترجمه :
54 - پروردگار شما خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران ) آفرید، سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت ، با (پرده تاریک ) شب ، روز را مى پوشاند و شب به دنبال روز به سرعت در حرکت است ، و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید در حالى که مسخر فرمان او هستند، آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان ) براى او (و به فرمان او) است . پر برکت (و زوالناپذیر) است خداوندى که پروردگار جهانیان است .
تفسیر :
در آیات گذشته خواندیم که مشرکان در قیامت به اشتباه بزرگ خود در انتخاب معبود پى مى برند آیه مورد بحث معبود حقیقى و واقعى را با ذکر صفات خاصش معرفى مى کند، تا آنها که حقیقتجو هستند قبل از فرا رسیدن رستاخیز در همین جهان او را به روشنى بشناسند، نخست مى گوید: (معبود و پروردگار شما آن کس است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید یعنى معبود کسى جز آفریدگار نمى تواند باشد (ان ربکم الله الذى خلق السماوات و الارض فى ستة ایام )
آیا جهان در شش روز آفریده شده
بحث از آفرینش جهان در شش روزدر هفت مورد از آیات قرآن مجید آمده است ولى در سه مورد، علاوه بر آسمانها و زمین ،(ما بینهما) (آنچه در میان زمین و آسمان قرار دارد) نیز به آن اضافه شده است که در حقیقت توضیحى است براى جمله قبل ، زیرا همه اینها در معنى آسمانها و زمین جمع است ، چون مى دانیم آسمان شامل تمام چیزهائى مى شود که در جهت بالا قرار دارد و زمین نقطه مقابل آن است .
در اینجا فورا این سؤ ال به ذهن مى آید که قبل از آفرینش زمین و آسمان شب و روزى وجود نداشت ، که اینها در آن آفریده شود شب و روز از گردش زمین به دور خود و در برابر نور آفتاب به وجود مى آید.
به علاوه پیدایش مجموعه جهان در شش روز، یعنى کمتر از یک هفته چیزى است بر خلاف علم ، زیرا علم مى گوید: میلیاردها سال طول کشید تا زمین و آسمان به وضع کنونى درآمد.
ولى با توجه به مفهوم وسیع کلمه (یوم ) (روز) و معادل آن در زبانهاى دیگر، پاسخ این سؤ ال روشن است ، زیرا بسیار مى شود که یوم به معنى (یک دوران ) به کار مى رود، خواه این دوران یک سال باشد یا صد سال یا یک میلیون سال و یا میلیاردها سال ، شواهدى که این حقیقت را ثابت مى کند و نشان یکى از معانى یوم همان دوران است فراوان مى باشد:
1 - در قرآن صدها بار کلمه (یوم ) و (ایام ) به کار رفته است ، و در بسیارى از موارد به معنى شبانه روزى معمول نیست ، مثلا تعبیر از عالم رستاخیز به (یوم القیامة ) نشان مى دهد که مجموعه رستاخیز که دورانى است بسیار طولانى به عنوان روز قیامت شمرده شده است ، از پارهاى از آیات قرآن استفاده مى شود که روز
رستاخیز و محاسبه اعمال مردم پنجاه هزار سال طول مى کشد (سوره معارج آیه 4)
2 - در متن کتب لغت نیز مى خوانیم که یوم گاهى به مقدار زمان میان طلوع و غروب آفتاب گفته مى شود و گاهى به مدتى از زمان هر مقدار بوده باشد.
3 - در روایات و سخنان پیشوایان دینى نیز کلمه یوم به معنى دوران بسیار آمده است ، چنانکه امیر مومنان على در نهج البلاغه مى فرماید: الدهر یومان یوم لک و یوم علیک : دنیا براى تو دو روز است ، روزى به سود تو است و روزى به زیان تو.
در تفسیر برهان در ذیل همین آیه از تفسیر على بن ابراهیم نیز میخوانیم که امام فرمود فى ستة ایام یعنى فى ستة اوقات : شش روز یعنى شش وقت و دوران .
4 - در گفتگوهاى روزمره و اشعار شعرا در زبانهاى مختلف کلمه یوم و معادل آن نیز به معنى دوران زیاد دیده میشود، مثلا میگوئیم کره زمین یک روز گداخته و سوزان بود و روز دیگر سرد شد و آثار حیات در آن آشکار گردید، در حالى که دوران گداختگى زمین به میلیاردها سال بالغ میشود.
یا اینکه میگوئیم یک روز بنى امیه خلافت اسلام را غصب کردند، و روز دیگر بنى عباس ، در حالى که دوران خلافت هر یک به ده ها یا صدها سال بالغ میگردد.
شعر ظریف و پر معنائى از کلیم کاشانى داریم که شاهد روشنى براى بحث ما است آنجا که میگوید:
بد نامى حیات دو روزى نبود بیش آن هم کلیم با تو بگویم چسان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
از مجموع بحث فوق چنین نتیجه مى گیریم که خداوند مجموعه زمین و آسمان را در شش دوران متوالى آفریده است ، هر چند این دورانها گاهى به میلیونها یا میلیاردها سال بالغ شده است و علم امروز هیچگونه مطلبى را که مخالف این موضوع باشد بیان نکرده است .
این دورانهاى ششگانه محتملا به ترتیب ذیل بوده است :
1 - روزى که همه جهان به صورت توده گازى شکلى بود که با گردش به دور خود از هم جدا گردید و کرات را تشکیل داد.
2 - این کرات تدریجا به صورت توده مذاب و نورانى و یا سرد و قابل سکونت در آمدند.
3 - روز دیگر منظومه شمسى تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.
4 - روز دیگر زمین سرد و آماده حیات گردید.
5 - سپس گیاهان و درختان در زمین آشکار شدند.
6 - سرانجام حیوانات و انسان در روى زمین ظاهر گشتند.
آنچه در باره دورانهاى ششگانه آفرینش آسمان و زمین در بالا گفتیم با آیات 8 تا 11 سوره فصلت قابل تطبیق است که شرح بیشتر در این زمینه در تفسیر همان آیات به خواست خدا بیان خواهد شد.
چرا جهان را در یک لحظه نیافرید؟
در اینجا سؤ ال دیگرى نیز مطرح میشود که خداوند با وجود قدرت بى انتهائى که دارد مى توانست همه آسمانها و زمین را در یک لحظه بیافریند، چرا آنها را در این دورانهاى طولانى قرار داد؟
پاسخ این سؤ ال را از یک نکته میتوان دریافت و آن اینکه آفرینش اگر در یک لحظه مى بود، کمتر میتوانست از عظمت و قدرت و علم آفریدگار حکایت کند، اما هنگامى که در مراحل مختلف و چهره هاى گوناگون ، طبق برنامه هاى منظم و حساب شده ، انجام گیرد دلیل روشنترى براى شناسائى آفریدگار خواهد بود، فى المثل اگر نطفه آدمى در یک لحظه تبدیل به نوزاد کامل میشد، آنقدر نمیتوانست عظمت خلقت را بازگو کند، اما هنگامى که در طى 9 ماه ، هر روز در مرحلهاى ، و هر ماه به شکلى ، ظهور و بروز کند مى تواند به تعداد مراحلى که پیموده است نشانه هاى تازهاى از عظمت آفریدگار بدست دهد
سپس قرآن میگوید: خداوند پس از آفرینش آسمان و زمین ، زمام رهبرى آنها را بدست گرفت یعنى نه تنها آفرینش از او است بلکه اداره و رهبرى جهان نیز با او میباشد (ثم استوى على العرش ).
و این پاسخى است به آنها که جهان را در آفرینش نیازمند به خدا میدانند نه در بقا و ادامه هستى .
عرش چیست
عرش در لغت به معنى چیزى است که داراى سقف بوده باشد و گاهى به خود سقف نیز عرش گفته مى شود مانند: او کالذى مر على قریة و هى خاویة على عروشها (مانند کسى که از کنار قریهاى گذشت در حالى که آنچنان ویران شده بود که سقفهایش فرو ریخته و دیوار بر سقفها در غلطیده بود) (بقره آیه 259).
گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطین نیز آمده است ، چنانکه در داستان سلیمان میخوانیم که میگوید: ایکم یاتینى بعرشها: کدامیک از شما میتوانید تخت او (بلقیس ) را براى من حاضر کنید (سوره نمل آیه 38). و نیز به داربستهائى که براى برپا نگهداشتن بعضى از درختان میزنند، عرش گفته میشود: همانطور که در قرآن میخوانیم و هو الذى انشا جنات معروشات و غیر معروشات : او کسى است که باغهائى از درختان داربستدار و بدون داربست آفرید (انعام آیه 141).
ولى هنگامى که در مورد خداوند به کار میرود و گفته مى شود عرش خدا، منظور از آن مجموعه جهان هستى است که در حقیقت تخت حکومت پروردگار محسوب میشود.
اصولا جمله استوى على العرش کنایه از تسلط یک زمامدار بر امور کشور خویش است ، همانطور که جمله (ثل عرشه ) (تختش ‍ فرو ریخت ) به معنى از دست دادن قدرت میباشد، در فارسى نیز این تعبیر کنائى زیاد به کار میرود، مثلا میگوئیم در فلان کشور جمعى شورش کردند و زمامدارشان را از تخت فرو کشیدند، در حالى که ممکن است اصلا تختى نداشته باشد، یا
جمعى به هواخواهى فلان برخاستند و او را بر تخت نشاندند، همه اینها کنایه از قدرت یافتن یا از قدرت افتادن است .
بنابراین در آیه مورد بحث جمله استوى على العرش کنایه از احاطه کامل پروردگار و تسلط او بر تدبیر امور آسمانها و زمین بعد از خلقت آنها است .
و از اینجا روشن میشود: آنها که جمله فوق را دلیل بر تجسم خدا گرفته اند گویا توجه به موارد استعمالات فراوان این جمله در این معنى کنائى نکرده اند.
معنى دیگرى براى عرش نیز هست ، و آن در مواردى است که در مقابل کرسى قرار گیرد، در این گونه موارد کرسى (که معمولا به تختهاى پایه کوتاه گفته میشود) ممکن است کنایه از جهان ماده بوده باشد و عرش کنایه از جهان ما فوق ماده (عالم ارواح و فرشتگان ) چنانکه در تفسیر آیه وسع کرسیه السماوات و الارض در سوره بقره مشروحا گذشت .
سپس میفرماید: او است که شب را همچون پوششى بر روز مى افکند و روشنائى روز را با پرده هاى ظلمانى شب مى پوشاند (یغشى اللیل النهار).
جالب توجه اینکه تعبیر فوق تنها در مورد شب ذکر شده و نفرموده بوسیله روز تاریکى شب را نیز میپوشاند زیرا پوشش تنها مناسب تاریکى است ، نه روشنائى .
بعد از آن اضافه مى کند: شب با سرعت به دنبال روز در حرکت است همانند طلبکارى که با سرعت به دنبال بدهکار میدود (یطلبه حثیثا).
این تعبیر با توجه به موقعیت شب و روز در کره زمین تعبیر جالبى است زیرا
اگر کسى از بیرون کره زمین ناظر چگونگى حرکت آن به دور خود و افتادن سایه مخروطى شکل زمین بر روى خودش بوده باشد با توجه به اینکه کره زمین با سرعت سرسام آورى (در حدود 30 کیلومتر در دقیقه ) به دور خود میگردد چنین احساس مى کند که گویا هیولاى سیاه مخروطى شکل با سرعت زیاد در روى این کره به دنبال روشنائى روز در حرکت است ، ولى این موضوع در مورد روشنائى روز صادق نیست زیرا روشنائى آفتاب در نیمى از کره زمین و در تمام فضاى اطراف پخش است ، و شکلى به خود نمى گیرد، تنها تاریکى شب است که به صورت سایه مخروطى شکل همانند یک شبح اسرارآمیز غولپیکر روى زمین میدود.
باز اضافه مى کند او است که خورشید و ماه و ستارگان را آفریده است ، در حالى که همه سر بر فرمان او هستند (و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ).
(درباره تسخیر خورشید و ماه و ستارگان و معانى آن در ذیل آیات مناسب ، به خواست خدا، بحث خواهیم کرد)
پس از ذکر آفرینش جهان هستى و نظام شب و روز و آفرینش ماه و خورشید و ستارگان به عنوان تاکید میگوید: آگاه باشید آفرینش و اداره امور جهان هستى تنها به دست او است (الا له الخلق و الامر).
خلق و امر چیست ؟
در اینکه منظور از خلق و امر چیست ، میان مفسران گفتگو است ، اما با توجه به قرائنى که در این آیه و آیات دیگر قرآن موجود است استفاده مى شود که منظور از خلق آفرینش نخستین ، و منظور از امر قوانین و نظاماتى
است که به فرمان پروردگار در عالم هستى حکومت مى کند و آنها را در مسیر خود رهبرى مى نماید.
این تعبیر در حقیقت پاسخى است به آنها که چنین مى پندارند خداوند جهان را آفریده و آن را به حال خود واگذارده و کنارى نشسته است ، و به تعبیر دیگر عالم هستى در ایجادش نیازمند به خدا است ، اما در بقا و ادامه حیات نیازى ندارد!.
این جمله میگوید همانطور که جهان در حدوثش نیازمند به او است در تدبیر و ادامه حیات و ادارهاش نیز وابسته به او میباشد، و اگر لحظه اى لطف خدا از آن گرفته شود نظامش به کلى از هم گسسته و نابود میگردد.
بعضى از فلاسفه مایلند که عالم خلق را عالم ماده و عالم امر را عالم ماوراء ماده بدانند، زیرا عالم خلق جنبه تدریجى دارد و این خاصیت جهان ماده است و عالم امر جنبه دفعى و فورى دارد و این خاصیت جهان ماوراء ماده است چنانکه میخوانیم انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون : هنگامى که خداوند چیزى را اراده کند، به او فرمان مى دهد موجود باش ، آن هم موجود مى شود (سوره یس آیه 82).
ولى با توجه به موارد استعمال امر در آیات قرآن و حتى جمله و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره که در آیه مورد بحث خواندیم ، استفاده مى شود که امر به معنى هر گونه فرمان الهى است ، خواه در جهان ماده باشد یا جهان ماوراى ماده (دقت کنید).
و در پایان آیه میفرماید: پربرکت است خداوندى که پروردگار عالمیان است (تبارک الله رب العالمین ).
در حقیقت این جمله بعد از ذکر آفرینش آسمان و زمین و شب و روز و خورشید و ماه و ستارگان و تدبیر جهان هستى یکنوع ستایش ‍ از مقام مقدس پروردگار
است که به عنوان تعلیم به بندگان فرموده .
تبارک از ماده برکت است و ریشه آن برک (بر وزن درک ) به معنى سینه شتر میباشد، و از آنجا که شتران به هنگامى که در جائى ثابت میمانند سینه خود را به زمین مى چسبانند، این کلمه تدریجا معنى ثابت ماندن به خود گرفته است سپس به هر نعمتى که پایدار و با دوام باشد و هر موجودى که داراى عمر طولانى و آثار مستمر و ممتد است ، موجود مبارک یا پربرکت گفته میشود، و نیز اگر مى بینیم به استخرها و یا بعضى از مخازن آب برکه گفته میشود به خاطر این است که آب مدتى طولانى در آن باقى میماند.
و از اینجا روشن مى شود که یک سرمایه پربرکت ، سرمایه اى است که به زودى زوال نپذیرد و یک موجود مبارک موجودى است که آثار آن مدتى طولانى برقرار بماند، بدیهى است لایقترین وجود براى این صفت همان وجود خدا است او وجودى است مبارک ازلى ، ابدى و سرچشمه همه برکات و نیکى ها و خیر مستمر، تبارک الله رب العالمین (در ذیل آیه 92 سوره انعام نیز در این باره سخن گفتیم ).
آیه و ترجمه


ادعوا ربکم تضرعا و خفیة إ نه لا یحب المعتدین (55)
و لا تفسدوا فى الا رض بعد إ صلحها و ادعوه خوفا و طمعا إ ن رحمت الله قریب من المحسنین (56)


ترجمه :
55 - پروردگار خود را از روى تضرع و در پنهانى بخوانید (و از تجاوز دست بردارید که ) او متجاوزان را دوست نمیدارد.
56 - و در زمین فساد مکنید بعد از آنکه اصلاح شده است ، و او را با بیم و امید بخوانید (بیم از مسئولیتها و امید به رحمتش ، و نیکى کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک
تفسیر :
شرایط اجابت دعا
آیه گذشته با ذکر دلائل روشن این حقیقت را اثبات کرد که شایسته عبودیت و بندگى تنها خدا است ، و به دنبال آن در اینجا دستور مى دهد که دعا و نیایش که جان و روح عبادت است باید در برابر خدا انجام گیرد، نخست میگوید: پروردگار خود را از روى تضرع و در پنهانى بخوانید (ادعوا ربکم تضرعا و خفیة ).
تضرع در اصل از ماده ضرع (بر وزن فرع ) به معنى پستان گرفته شده ، بنابراین فعل تضرع به معنى دوشیدن شیر از پستان مى آید، و از آنجا که به هنگام دوشیدن شیر انگشتها بر نوک پستان در جهات مختلف حرکت میکنند، این کلمه در مورد کسى که با حرکات مخصوص خود اظهار خضوع و تواضع مى کند به کار میرود.
بنابراین اگر در آیه فوق میخوانیم خدا را از روى تضرع بخوانید یعنى با کمال خضوع و خشوع و تواضع روى به سوى او آرید در حقیقت دعا کننده نباید تنها زبانش چیزى را بخواهد، بلکه باید روح دعا در درون جان او و در تمام وجودش منعکس گردد، و زبان تنها ترجمان آنها باشد و به عنوان نمایندگى همه اعضاى او سخن گوید.
و اینکه در آیه فوق دستور داده شده که خدا را به طور خفیه و در پنهانى بخوانید براى این است که از ریا دورتر، و به اخلاص ‍ نزدیکتر، و توام با تمرکز فکر و حضور قلب باشد.
در حدیثى میخوانیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در یکى از غزوات بود، هنگامى که سپاهیان اسلام کنار درهاى رسیدند فریاد خود را به لا اله الا الله و الله اکبر بلند کردند، پیامبر فرمود: یا ایها الناس اربعوا على انفسکم اما انکم لا تدعون اصم و لا غائبا انکم تدعون سمیعا قریبا انه معکم : اى مردم اندکى آرامتر دعا کنید شما شخص کر و غائبى را نمى خوانید شما کسى را میخوانید که شنوا و نزدیک است و با شما است
این احتمال نیز در آیه داده شده است که منظور از تضرع دعاى آشکار و منظور از خفیه دعاى پنهانى است ، زیرا هر مقامى اقتضائى دارد گاهى باید آشکارا و گاهى پنهانى دعا کرد، روایتى که از على بن ابراهیم در ذیل آیه نقل شده این موضوع را تایید میکند.
و در پایان آیه میفرماید: خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد (انه لا یحب المعتدین ).
و این جمله معنى وسیعى دارد که هر گونه تجاوز را، اعم از فریاد کشیدن به هنگام دعا، و یا تظاهر و ریاکارى ، و یا توجه به غیر خدا را به هنگام دعا شامل میشود.
در آیه بعد اشاره به حکمى شده است که در واقع یکى از شرائط تاثیر دعا است ، میفرماید: در روى زمین فساد مکنید بعد از آنکه اصلاح شده است (و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها).
مسلما هنگامى دعاها در پیشگاه خدا به اجابت نزدیک خواهد بود که شرائط لازم در آن رعایت شود، از جمله اینکه با جنبه هاى سازنده و عملى در حدود توانائى
و قدرت همراه باشد، حقوق مردم رعایت گردد، و حقیقت دعا در سراسر وجود انسان پرتوافکن شود، بنابراین هیچگاه دعاى افراد مفسد و تبهکار به جائى نخواهد رسید.
منظور از فساد بعد از اصلاح ، ممکن است اصلاح از ظلم یا کفر یا هر دو بوده باشد، در روایتى از امام باقر (علیه السلام ) میخوانیم : ان الارض کانت فاسدة فاصلحها الله بنبیه (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ): زمین فاسد بود و خداوند بوسیله پیامبر اسلام آنرا اصلاح کرد.
بار دیگر به مساله دعا میپردازد و یکى دیگر از شرائط آن را بازگو مى کند و میگوید: خدا را با ترس و امید بخوانید (و ادعوه خوفا و طمعا).
نه آن چنان از اعمال خود راضى باشید که گمان کنید هیچ نقطه تاریکى در زندگى شما نیست که این خود عامل عقبگرد و سقوط است ، و نه آنچنان مایوس باشید که خود را شایسته عفو خدا و اجابت دعا ندانید که این یاس و نومیدى نیز خاموش کننده همه تلاشها و کوششها است ، بلکه با دو بال بیم و امید به سوى او پرواز کنید، امید به رحمتش و بیم از مسئولیتها و لغزشها.
و در پایان آیه براى تاکید بیشتر روى اسباب امیدوارى به رحمت خدا، میگوید: رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است (ان رحمة الله قریب من المحسنین ).
ممکن است این جمله یکى دیگر از شرائط اجابت دعا باشد، یعنى اگر میخواهید دعاى شما یک دعاى توخالى و تنها گردش زبان نباشد باید آن را با اعمال نیک خود همراه سازید، تا به کمک آن ، رحمت الهى شامل حال شما گردد و دعایتان به ثمر رسد و به این ترتیب در این دو آیه اشاره به پنج قسمت از
شرائط قبولى دعا شده است : نخست اینکه از روى تضرع و در پنهانى باشد، دیگر اینکه از حد اعتدال تجاوز نکند، سوم اینکه با تولید فساد و تبهکارى همراه نگردد، چهارم اینکه توأ م با بیم و امید متوازن باشد پنجم اینکه با نیکوکارى توأ م گردد.
آیه و ترجمه


و هو الذى یرسل الریح بشرا بین یدى رحمته حتى إ ذا أ قلت سحابا ثقالا سقنه لبلد میت فأ نزلنا به الماء فأ خرجنا به من کل الثمرت کذلک نخرج الموتى لعلکم تذکرون (57)
و البلد الطیب یخرج نباته بإ ذن ربه و الذى خبث لا یخرج إ لا نکدا کذلک نصرف الایت لقوم یشکرون (58)


ترجمه :
57 - او کسى است که بادها را پیشاپیش (باران ) رحمتش میفرستد تا زمانى که ابرهاى سنگین بار را (بر دوش خود) حمل کنند در این هنگام آنها را به سوى سرزمینهاى مرده میفرستیم و به وسیله آن آب (حیاتبخش ) نازل میکنیم و با آن از هر گونه میوهاى (از خاک تیره ) بیرون مى آوریم ، و اینگونه (که زمینهاى مرده را زنده کردیم ) مردگان را (نیز در قیامت ) زنده میکنیم تا متذکر شوید.
58 - و سرزمین پاکیزه (و شیرین ) گیاهش به فرمان پروردگار میروید اما سرزمینهاى بدطینت (و شورهزار) جز گیاه ناچیز و بى ارزش ‍ از آن نمیروید، اینگونه ، آیات را براى آنها که شکرگزارند بیان میکنیم .
تفسیر :
مربى و قابلیت هر دو لازم است
در آیات گذشته اشاره هاى مکرر به مساله مبدء یعنى توحید و شناسائى
پروردگار از روى اسرار جهان آفرینش شد، و در این آیات ضمن شرح قسمتى از نعمتهاى خدا، اشاره به مساله معاد و رستاخیز میشود، تا این دو بحث یکدیگر را تکمیل کنند، و این سیره قرآن است که در بسیارى از موارد مبدء و معاد را با هم قرین میسازد، و جالب اینکه هم براى شناسائى خدا و هم براى توجه به امر معاد از طریق اسرار آفرینش موجودات این عالم استدلال میکند.
نخست میگوید: او کسى است که بادها را پیشاپیش باران رحمتش همچون بشارت دهنده اى که از قدوم مسافر عزیزى خبر مى دهد میفرستد (و هو الذى یرسل الریاح بشرا بین یدى رحمته ).
بادهائى که از اقیانوسها برخاسته و ابرهاى سنگین بار و پر آب را با خود حمل مى کند (حتى اذا اقلت سحابا ثقالا).
در این موقع آنها را به سوى سرزمینهاى مرده و خشک و سوزان مى رانیم و ماموریت آبیارى این تشنگان را به عهده آنها مى نهیم (سقناه لبلد میت ).
و بوسیله آن ، آب حیاتبخش را در همه جا فرو میفرستیم (فانزلنا به الماء).
به کمک این آب انواع میوه ها را از خاک تیره بیرون مى آوریم (و اخرجنا به من کل الثمرات ).
آرى آفتاب بر اقیانوسها مى تابد و بخار آب را به بالا میفرستد، بخارها متراکم میشوند و توده هاى سنگین ابر را تشکیل میدهند، امواج باد توده هاى کوهپیکر ابر را بر دوش خود حمل میکنند و به سوى سرزمینهائى که ماموریت دارند پیش میروند، قسمتى از این بادها که در پیشاپیش توده هاى ابر در حرکتند و آمیخته با رطوبت ملایمى هستند، نسیم دلانگیزى ایجاد میکنند که از درون آن بوى باران حیاتبخش به مشام میرسد، اینها در حقیقت مبشران نزول باران هستند سپس توده هاى عظیم ابر، دانه هاى باران را از خود بیرون میفرستند، نه
چندان درشتند که زراعتها را بشویند و زمینها را ویران کنند، و نه چندان کوچکند که در فضا سرگردان بمانند، آرام و ملایم بر زمین مى نشینند، و آهسته در آن نفوذ میکنند و محیط را براى رستاخیز بذرها و دانه ها آماده میسازند، زمینى که در خشکى میسوخت و شباهت کامل به منظره یک گورستان خاموش و خشک داشت ، تبدیل به کانون فعالى از حیات و زندگى و باغهاى پر گل و پر میوه میشود.
و به دنبال آن اضافه مى کند: این چنین مردگان را از زمین بیرون مى آوریم و لباس حیات را در اندامشان مى پوشانیم (کذلک نخرج الموتى ).
این مثال را براى آن آوردیم که نمونه معاد را در این دنیا که همه سال در برابر چشم شما تکرار مى شود به شما نشان دهیم تا متذکر گردید (لعلکم تذکرون ).
در آیه بعد براى اینکه گمان نشود یکنواخت بودن باران دلیل آن است که همه سرزمینها یکسان زنده شوند، و براى اینکه روشن گردد، استعدادها و آمادگیهاى متفاوت سبب استفاده هاى مختلف از مواهب الهى میگوید سرزمین شیرین و پاکیزه گیاهان پربرکت و مفید و سودمند خود را به اذن پروردگارش بیرون میفرستد (و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه ).
اما زمینهاى شوره زار و خبیث و زشت ، چیزى جز گیاهان ناچیز و کم ارزش
نمى رویاند (و الذى خبث لا یخرج الا نکدا).
همچنین فرمان رستاخیزگر چه سبب تجدید حیات و جان گرفتن انسانها میگردد، ولى همه انسانها یکسان وارد محشر نمیشوند، آنها نیز همانند زمینهاى شیرین و شورهزار با هم متفاوتند، تفاوتى که از اعمال و عقائد و نیاتشان سرچشمه میگیرد.
و در پایان آیه میفرماید: این چنین آیات را براى کسانى که شکرگزارند و از آن استفاده میکنند و راه هدایت را میپویند بیان میکنیم (کذلک نصرف الایات لقوم یشکرون ).
آیه فوق در حقیقت اشاره به یک مساله مهم است که در زندگى این جهان و جهان دیگر در همه جا تجلى میکند، و آن اینکه تنها فاعلیت فاعل براى به ثمر رسیدن یک موضوع ، کافى نیست بلکه استعداد و قابلیت قابل نیز شرط است ، از دانه هاى باران حیاتبخشتر و لطیفتر تصور نمیشود، اما همین بارانى که در لطافت طبعش کلامى نیست در یک جا سبزه و گل مى رویاند و در جاى دیگر خس و خاشاک !
آیه و ترجمه


لقد أ رسلنا نوحا إ لى قومه فقال یقوم اعبدوا الله ما لکم من إ له غیره إ نى أ خاف علیکم عذاب یوم عظیم (59)
قال الملا من قومه إ نا لنرئک فى ضلل مبین (60)
قال یقوم لیس بى ضللة و لکنى رسول من رب العلمین (61)
أ بلغکم رسلت ربى و أ نصح لکم و أ علم من الله ما لا تعلمون (62)
او عجبتم أ ن جاءکم ذکر من ربکم على رجل منکم لینذرکم و لتتقوا و لعلکم ترحمون (63)
فکذبوه فأ نجینه و الذین معه فى الفلک و أ غرقنا الذین کذبوا بایتنا إ نهم کانوا قوما عمین (64)


ترجمه :
59 - ما نوح را به سوى قومش فرستادیم ، او به آنها گفت : اى قوم من (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودى جز او براى شما نیست (و اگر غیر این کنید) من بر شما از عذاب روز بزرگى میترسم .
60 - (ولى ) اشراف قومش به او گفتند: ما تو را در گمراهى آشکارى مى بینیم !
61 - گفت : اى قوم من ! هیچگونه گمراهى در من نیست ، ولى من فرستاده پروردگار جهانیانم
62 - رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و خیرخواه شما هست
چیزهائى میدانم که شما نمى دانید.
63 - آیا تعجب کرده اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردى از میان شما به شما برسد تا (از عواقب اعمال خلاف ) بیمتان دهد، و (در پرتو این دستور) پرهیزگارى پیشه کنید شاید مشمول رحمت (الهى ) گردید.
64 - اما سرانجام او را تکذیب کردند و ما او و کسانى را که با وى در کشتى بودند رهائى بخشیدیم و آنها که آیات ما را تکذیب کردند غرق نمودیم چه اینکه آنها جمعیتى نابینا (و کور دل ) بودند.
تفسیر :
رسالت نوح نخستین پیامبر اولو العزم
همانطور که در آغاز این سوره گفته شد، در این سوره بعد از ذکر یک سلسله مسائل اساسى و کلى در زمینه خداشناسى و معاد و هدایت بشر و احساس مسئولیت ، اشاره به سرگذشت جمعى از پیامبران بزرگ همانند نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و بالاخره موسى بن عمران مى کند، تا نمونه هاى زنده این بحثها را عملا در لابلاى تاریخ پر ماجرا و عبرت انگیز آنان نشان دهد.
نخست از سرگذشت نوح پیامبر شروع مى کند و قسمتى از گفتگوهاى او را با قوم بتپرست و سرکش و ماجراجویش شرح مى دهد:
سرگذشت نوح در سوره هاى مختلفى از قرآن مانند سوره هود، انبیاء، مؤ منون و شعراء آمده است و سوره کوتاهى نیز در قرآن به نام سوره نوح داریم که هفتاد و یکمین سوره قرآن است .
شرح کوششهاى این پیامبر بزرگ و چگونگى ساختن کشتى و طوفان وحشتناک و غرق شدن مردم خودخواه و فاسد و بتپرست زمان او، در سوره هاى نامبرده مشروحا بحث خواهد شد، در اینجا تنها فهرستى از آن در شش آیه آمده است :
نخست میفرماید: ما نوح را به سوى قومش فرستادیم (لقد ارسلنا نوحا الى قومه ).
نخستین چیزى که او به آنها یادآور شد، همان توجه به حقیقت توحید و نفى هر گونه بتپرستى بود، به آنها گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستید که هیچ معبودى جز او براى شما نیست (فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ).
شعار توحید نه تنها شعار نوح بلکه نخستین شعار همه پیامبران الهى بوده است لذا در آیات متعددى از همین سوره و سوره هاى دیگر قرآن در آغاز دعوت بسیارى از پیامبران شعار یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره : اى قوم خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودى جز او براى شما نیست دیده مى شود (به آیات 65 و 73 و 85 همین سوره مراجعه کنید)
از این جمله ها به خوبى استفاده مى شود که بتپرستى مهمترین خار بر سر راه سعادت همه انسانها بوده است و این باغبانهاى توحید براى تربیت انواع گلها و درختان پرثمر در سرزمین جوامع انسانى قبل از هر چیز دامن همت به کمر مى زدند تا با داس تعلیمات سازنده خود، این خارهاى مزاحم را ریشهکن سازند.
مخصوصا از آیه 23 سوره نوح استفاده مى شود که مردم زمان نوح بتهاى مختلفى به نام ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر داشته اند که شرح آنها به خواست خدا در ذیل همان آیه خواهد آمد
نوح پس از بیدار کردن فطرتهاى خفته ، آنان را از سرانجام بتپرستى بر حذر داشته و گفت : من از عذاب روز بزرگى بر شما میترسم (انى اخاف علیکم عذاب یوم عظیم ).
منظور از مجازات روز بزرگ ممکن است همان طوفان معروف نوح باشد که کمتر مجازاتى به عظمت و وسعت آن دیده شده است ، و نیز ممکن است اشاره به مجازات الهى در روز رستاخیز باشد، زیرا این تعبیر در قرآن مجید در هر دو
معنى به کار رفته است ، در سوره شعراء آیه 189 میخوانیم :
فاخذهم عذاب یوم الظلة انه کان عذاب یوم عظیم این آیه درباره مجازاتى است که قوم شعیب بر اثر تبهکاریها در همین جهان گرفتار آن شدند، و در سوره مطففین آیه 5 میخوانیم الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم آیا اینها گمان نمى کنند که براى روز بزرگى مبعوث خواهند شد
تعبیر به اخاف (مى ترسم گرفتار چنین مجازاتى شوید) بعد از ذکر مساله شرک در آیه مورد بحث ممکن است به خاطر این باشد که نوح میخواهد به آنها بگوید اگر یقین به چنین مجازاتى نداشته باشید لااقل بیم آن هست بنابراین ، عقل اجازه نمیدهد که با چنین احتمالى این راه را بپیمائید، و به استقبال چنین عذاب دردناکى بشتابید.
ولى قوم نوح به جاى اینکه از دعوت اصلاحى این پیامبر بزرگ که توأ م با نهایت خیرخواهى بود استقبال کنند، به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعى از اشراف و ثروتمندانى که منافع خود را با بیدارى مردم در خطر مى دیدند، و مذهب او را مانعى بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهاى خویش مشاهده میکردند صریحا در جواب نوح گفتند ما ترا در گمراهى آشکار مى بینیم (قال الملا من قومه انا لنراک فى ضلال مبین )
ملا معمولا به جمعیتى گفته میشوند که عقیده واحدى براى خود انتخاب کرده اند و اجتماع و شکوه ظاهرى آنها چشمها را پر میکند زیرا ماده اصلى این لغت به معنى پر کردن است ، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت هاى خودخواه و خودکامهاى که ظاهرى آراسته ، و باطنى آلوده دارند، و
صحنه هاى مختلف اجتماع را با وجود خود پر میکنند، اطلاق شده است ،
نوح در برابر توهین و خشونت آنها با همان لحن آرام و متین و محبت آمیز خود در پاسخ آنها گفت : من نه تنها گمراه نیستم بلکه هیچگونه نشانه اى از گمراهى در من وجود ندارد، ولى من فرستاده پروردگار جهانیانم (قال یا قوم لیس بى ضلالة و لکنى رسول من رب العالمین )
اشاره به اینکه خدایان پراکندهاى که شما قائل شده اید و براى هر یک قلمرو حکومتى پنداشته اید همانند خداى دریا، خداى آسمان ، خداى صلح و جنگ و مانند اینها همه بى اساس است پروردگار و رب همه جهانیان تنها خداوند یگانه یکتا است که خالق همه آنها میباشد.
هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم (ابلغکم رسالات ربى ) و در این راه از هیچگونه خیرخواهى فروگذارى نمیکنم (و انصح لکم ).
انصح از ماده نصح (بر وزن قفل ) به معنى خلوص و بى غل و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنى عسل خالص است ، سپس این تعبیر در مورد سخنانى که از روى نهایت خلوص نیت و خیرخواهى و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته مى شود به کار رفته است .
و در پایان اضافه مى کند: من چیزهائى از خداوند میدانم که شما نمیدانید (و اعلم من الله ما لا تعلمون )
این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت هاى آنها داشته باشد که
من مجازاتهاى دردناکى از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بى خبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداشهائى از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده ام مطالبى درباره خداوند بزرگ و دستوراتش میدانم که شما از آن آگاهى ندارید، و به همین جهت باید از من پیروى کنید، و هیچ مانعى ندارد که همه این معانى در مفهوم جمله فوق جمع باشد.
در آیه بعد گفتار دیگرى را از نوح میخوانیم که در برابر اظهار تعجب قوم خود از اینکه چگونه ممکن است انسانى عهده دار رسالت پروردگار گردد، بیان کرده است : آیا تعجب کرده اید که انسانى مامور ابلاغ رسالت پروردگار گردد و دستورات بیدار کننده او بر این انسان نازل شود تا شما را از عواقب سوء اعمالتان برحذر دارد و به آئین پرهیزگارى دعوت کند، تا مشمول رحمت الهى شوید (او عجبتم ان جائکم ذکر من ربکم على رجل منکم لینذرکم و لتتقوا و لعلکم ترحمون ).
یعنى این موضوع چه جاى تعجب است ؟ زیرا یک انسان شایسته ، استعداد انجام این رسالت را بهتر از هر موجود دیگر دارد، به علاوه انسان است که مى تواند رهبر انسانها شود، نه فرشتگان و نه غیر آنها.
ولى به جاى اینکه دعوت چنین رهبر دلسوز و خیرخواه و آگاهى را بپذیرند، همه گفته هاى او را تکذیب کردند، و در برابر دعوتش سر تسلیم فرود نیاوردند، هر چه نوح بیشتر تبلیغ میکرد، آنها بر لجاجت و سرسختى خود میافزودند، و
همین سبب شد که خداوند، نوح و آنها که با او در کشتى بودند نجات داده و تکذیب کنندگان به آیاتش را گرفتار غرقاب سازد و هلاک کند (فکذبوه فانجیناه و الذین معه فى الفلک و اغرقنا الذین کذبوا بایاتنا).
در پایان آیه ، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان مى کند که آنها جمعیت نابینائى بودند یعنى مردمى بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند (انهم کانوا قوما عمین ).
و این کوردلى نتیجه اعمال شوم و لجاجتهاى مستمر خودشان بود، زیرا تجربه نشان داده هنگامى که انسان مدتها در تاریکى بماند و یا به علل دیگرى چشم خود را ببندد و از نگاه کردن خوددارى کند، قدرت دید خود را تدریجا از دست خواهد داد و سرانجام نابینا خواهد شد، همچنین سایر اعضاء بدن اگر مدت زیادى کار نکنند مى خشکند و براى همیشه از کار مى افتند
دید باطن انسان نیز از این قانون مستثنى نیست ، چشمپوشى مستمر از حقایق ، و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیتها، تدریجا چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا میکند.
بقیه سرگذشت قوم نوح و چگونگى وقوع طوفان و جزئیات دیگر این سرگذشت در سوره هائى که در بالا اشاره کردیم مشروحا خواهد آمد.
آیه و ترجمه


و إ لى عاد أ خاهم هودا قال یقوم اعبدوا الله ما لکم من إ له غیره افلا تتقون (65)
قال الملا الذین کفروا من قومه إ نا لنرئک فى سفاهة و إ نا لنظنک من الکذبین (66)
قال یقوم لیس بى سفاهة و لکنى رسول من رب العلمین (67)
أ بلغکم رسلت ربى و أ نا لکم ناصح أ مین (68)
او عجبتم أ ن جاءکم ذکر من ربکم على رجل منکم لینذرکم و اذکروا إ ذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح و زادکم فى الخلق بصطة فاذکروا ءالاء الله لعلکم تفلحون (69)
قالوا أ جئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد ءاباؤ نا فأ تنا بما تعدنا إ ن کنت من الصدقین (70)
قال قد وقع علیکم من ربکم رجس و غضب أ تجدلوننى فى أ سماء سمیتموها أ نتم و ءاباؤ کم ما نزل الله بها من سلطن فانتظروا إ نى معکم من المنتظرین (71)
فأ نجینه و الذین معه برحمة منا و قطعنا دابر الذین کذبوا بایتنا و ما کانوا مؤ منین (72)


ترجمه :
65 - و به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم ، گفت اى قوم من ! (تنها) خدا را پرستش کنید که جز او معبودى براى شما نیست ، آیا پرهیزگارى پیشه نمیکنید؟!
66 - اشراف کافر قوم او گفتند ما تو را در سفاهت (و نادانى و سبک مغزى ) مى بینیم و ما مسلما تو را از دروغگویان میدانیم .
67 - گفت : اى قوم من ! هیچگونه سفاهتى در من نیست ، ولى فرستادهاى از طرف پروردگار جهانیانم .
68 - رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و من خیرخواه امینى براى شما هستم .
69 - آیا تعجب کرده اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردى از میان شما به شما برسد تا (از مجازات الهى ) بیمتان دهد، و به یاد آورید هنگامى شما را جانشینان قوم نوح قرار داد، و شما را از جهت خلقت گسترش داد (و به نیروى بدنى قوى مجهز ساخت ) پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید شاید رستگار شوید.
70 - گفتند آیا به سراغ ما آمده اى که تنها خداى یگانه را بپرستیم و آنچه را پدران ما مى پرستیدند رها کنیم ، حال که چنین است آنچه (از بلا و عذاب الهى ) به ما وعده میدهى بیاور اگر راست میگوئى
71 - گفت : پلیدى و غضب پروردگار شما را فرا گرفته ، آیا با من در مورد نامه ائى مجادله میکنید (که به عنوان معبود و خدا) شما و پدرانتان (بر بتها) گذارده اید، در حالى که خداوند هیچ فرمانى درباره آن نازل نکرده است ، بنابراین شما منتظر باشید من هم با شما انتظار میکشم .
72 - سرانجام او و کسانى را که با او بودند به رحمت خود نجات بخشیدیم و ریشه کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند قطع کردیم .
تفسیر :
گوشهاى از سرگذشت قوم هود
در تعقیب ذکر رسالت نوح و درسهاى عبرتى که در آن نهفته بود، به
سرگذشت یکى دیگر از پیامبران بزرگ یعنى هود و درگیریهاى او با قوم و ملتش میپردازد.
این جریان در سوره هاى دیگرى از قرآن مجید از جمله سوره شعراء و سورهاى که به نام هود در قرآن نامگذارى شده مشروحتر آمده است ، در آیات مورد بحث تنها فشردهاى از گفتگوهاى هود و مخالفانش و سرانجام زندگى آنها بازگو شده است .
نخست میفرماید: ما به سوى جمعیت عاد، برادرشان هود را فرستادیم (و الى عاد اخاهم هودا).
قوم عاد مردمى بودند که در سرزمین یمن زندگى میکردند، از نظر قدرت جسمانى و ثروت سرشارى که از طریق کشاورزى و دامدارى به آنها میرسید، ملتى نیرومند و قوى بودند، ولى انحرافات عقیدهاى مخصوصا بتپرستى و مفاسد اخلاقى در میان آنها غوغا میکرد.
هود که از آنان بود و با آنها خویشاوندى داشت ، از طرف پروردگار مامور دعوت آنها به سوى حق و مبارزه با فساد گردید، و شاید تعبیر به اخاهم (برادرشان ) اشاره به همین پیوند نسبى باشد که در میان هود و قوم عاد بود.
این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به برادر در مورد حضرت هود و همچنین در مورد چند نفر دیگر از پیامبران الهى مانند نوح (سوره شعراء - 106) و صالح (سوره شعراء - 142) و لوط (سوره شعراء - 161) و شعیب (سوره اعراف - 85) به خاطر این باشد که آنها در نهایت دلسوزى و مهربانى ، همچون یک برادر، با قوم و جمعیت خود رفتار مى کردند، و از هیچ کوشش و تلاشى براى هدایت آنها فروگذار نکردند، این تعبیر در مورد کسانى که نهایت دلسوزى در باره فرد یا جمعیتى به خرج میدهند گفته میشود، به علاوه این تعبیر حاکى از یک نوع برابرى و نفى هر گونه تفوق طلبى و ریاست طلبى است یعنى این مردان
خدا هیچگونه داعیه اى در زمینه هدایت آنها در سر نداشتند، بلکه صرفا به خاطر نجات آنان از گرداب بدبختى دست و پا میکردند.
در هر حال روشن است که تعبیر اخاهم هرگز اشاره به برادرى دینى نیست زیرا این اقوام غالبا به دعوت اصلاح طلبانه پیامبرانشان پاسخ مثبت ندادند سپس میگوید: هود دعوت خود را از مساله توحید و مبارزه با شرک و بت پرستى شروع کرد و به آنها گفت اى قوم من ! خداوند یگانه را بپرستید که هیچ معبودى براى شما غیر او نیست ، آیا پرهیزگارى را پیشه نمى کنید؟ (قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره افلا تتقون ).
ولى این جمعیت خودخواه و متکبر، مخصوصا ثروتمندان از خود راضى که قرآن از آنها تعبیر به ملا کرده است ، یعنى ظاهر آنها چشم پرکن بود، به هود همان گفتند که قوم نوح به نوح گفته بودند، بلکه نسبت سفاهت نیز به او دادند، گفتند ما تو را در سفاهت و سبک مغزى مى بینیم و گمان میکنیم تو از دروغگویان باشى ! (قال الملا الذین کفروا من قومه انا لنراک فى سفاهة و انا لنظنک من الکاذبین ).
سفاهت و سبک مغزى از نظر آنها این بود که انسانى بر خلاف سنتهاى محیط هر چند غلط و نادرست باشد بپاخیزد، و حتى جان خود را در این راه به خطر افکند سفاهت در منطق آنان این بود که کسى همرنگ محیط نشود و نان را به نرخ روز نخورد و براى سنتشکنى بپاخیزد و هر گونه ناراحتى و دردسرى را براى خود بخرد.
اما هود با وقار و ادبى که مخصوص پیامبران و رهبران راستین و پاک است ، بى آنکه از گفته آنان عصبانى و یا دلسرد و مایوس گردد، گفت : اى جمعیت من !
هیچگونه سفاهتى در من نیست و وضع رفتار و گفتار من بهترین دلیل بر سرمایه هاى عقلانى من است ، من فرستاده پروردگار جهانیانم (قال یا قوم لیس بى سفاهة و لکنى رسول من رب العالمین ).
هود اضافه کرد من وظیفه دارم رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ کنم و دستورهائى را که ضامن سعادت و خوشبختى شما و نجات از گرداب شرک و فساد است در اختیار شما بگذارم ، آن هم در نهایت دلسوزى و خیرخواهى و در نهایت امانت و درستکارى (ابلغکم رسالات ربى و انا لکم ناصح امین ).

سپس هود در برابر افرادى که از بعثت یک انسان به عنوان پیامبر در تعجب بودند به همان مطلبى اشاره مى کند که نوح پیامبر نیز به قوم خود گفته بود و آن اینکه : آیا تعجب میکنید که از طرف پروردگار به فردى از شما وحى شود، تا شما را از کیفرهائى که به خاطر اعمالتان در پیش دارید بیم دهد؟! (او عجبتم ان جائکم ذکر من ربکم على رجل منکم لینذرکم ).
سپس براى تحریک عواطف خفته آنها و برانگیختن حس شکرگزارى در درون جانشان قسمتى از نعمتهاى پروردگار رابراى آنان شرح مى دهد و میگوید: به خاطر بیاورید که خداوند شما را جانشینان قوم نوح قرار داد و هنگامى که آنها بر اثر طغیانشان بوسیله طوفان نابود شدند، سرزمینهاى وسیع و گسترده آنان را با تمام نعمتهائى که داشتند در اختیار شما قرار داد (و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح ).
به علاوه به شما قدرت فوق العاده جسمانى و نیروى بدنى عنایت کرد (و زادکم فى الخلق بصطة ).
جمله زادکم فى الخلق بصطة (شما را از نظر آفرینش گسترش داد) ممکن است - همانطور که در بالا اشاره کردیم - اشاره به قدرت جسمانى قوم عاد باشد، زیرا هم از آیات مختلف قرآن و هم از تواریخ برمى آید که آنها مردمى درشت استخوان و قوى پیکر و نیرومند بودند در آیه 15 سوره فصلت از قول آنها مى خوانیم من اشد منا قوة : چه کسى از ما نیرومندتر است و در آیه 7 سوره حاقه در مورد بلائى که به جرم اعمالشان بر سر آنها آمد میخوانیم فترى القوم فیها صرعى کانهم اعجاز نخل خاویة : قوم عاد را میدیدى که بر اثر طوفان آنچنان روى زمین افتاده اند که گویا تنه هاى درختان نخل بود که به روى زمین افتاده بود!
و نیز مى تواند اشاره به افزایش ثروت و قدرت مالى و تمدن ظاهرى و پیشرفته آنها بوده باشد، آنچنانکه از آیات دیگر قرآن و تواریخ استفاده میشود، ولى احتمال اول با ظاهر آیه متناسبتر است .
و در پایان به آن جمعیت خودخواه خاطرنشان مى سازد که نعمتهاى گوناگون پروردگار را به خاطر بیاورید تا حس شکرگزارى شما برانگیخته شود و در برابر فرمان او تسلیم شوید شاید رستگار گردید (فاذکروا آلاء الله لعلکم تفلحون ).
اما در مقابل این اندرزها و راهنمائیهاى منطقى و یادآورى نعمتهاى الهى آنها که منافع مادى خود را در خطر مى دیدند و قبول دعوت او را مانع هوسبازیهاى خویش مى دانستند، در مقام مخالفت بر آمده و صریحا اعلام داشتند که آیا تو آمدهاى که ما را به سوى خداى یگانه دعوت کنى و تمام معبودهائى را که پدران و نیاکان ما سالیان دراز در برابر آن سر تعظیم فرود آورده اند و به عظمت شناخته اند،
رها سازیم ؟! نه هرگز چنین چیزى ممکن نیست (قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد آبائنا).
همانطور که ملاحظه مى کنید سطح افکار آنان به قدرى پائین بود که از پرستش خداى یگانه وحشت داشتند و پراکندگى و تعدد خدایان را براى خود، مایه افتخار مى پنداشتند، و جالب اینکه تنها منطق آنان در این زمینه همان تقلید کورکورانه از سنن نیاکان بود وگرنه چگونه ممکن بود بتوانند، تعظیم در برابر قطعات سنگ و چوب را توجیه کنند.
و سرانجام براى اینکه امید هود را به کلى از خود قطع کنند و به اصطلاح حرف آخر را به او زده باشند گفتند: اگر راست میگوئى و عذابها و مجازات هائى را که به ما وعده میدهى حقیقت دارد، هر چه زودتر آنها را به سراغ ما بفرست و ما را محو و نابود کن ! (یعنى ما کمترین واهمه اى از تهدیدهاى تو نداریم ) (فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین ).
هنگامى که سخن به اینجا رسید و آخرین حرف خود را که نشانه امتناع کامل از قبول دعوت هود بود زدند و او به کلى از هدایت آنان مایوس شد، به آنها گفت : اکنون که چنین است بدانید عذاب و کیفر و خشم خدا بر شما مسلما واقع خواهد شد (قال قد وقع علیکم من ربکم رجس و غضب ).
رجس در اصل به معنى چیز ناپاک است و بعضى از مفسران معتقدند ریشه اصلى آن معنى وسیعترى دارد و به معنى هر چیزى است که باعث دورى و تنفر مى شود و لذا به انواع پلیدیها و نجاستها و مجازاتها، رجس گفته میشود، زیرا همه این امور موجب فاصله گرفتن انسان و تنفر او میگردد.
در هر صورت این کلمه در آیه فوق مى تواند به معنى مجازات و عذاب الهى باشد و ذکر آن با جمله قد وقع که به صورت فعل ماضى است اشاره به این
است که به طور قطع شما مستحق عذاب شده اید و دامانتان را خواهد گرفت .
و نیز ممکن است به معنى پلیدى و آلودگى روح باشد یعنى آنچنان در گرداب انحراف و فساد فرو رفتهاید که روح شما در زیر پوششى از آلودگیها قرار گرفته است و به خاطر آن مشمول غضب خدا شده اید.
سپس براى اینکه گفتار آنها درباره بتها بدون پاسخ نماند اضافه مى کند: (آیا شما با من در مورد چیزهائى که از الوهیت جز نامى بى اثر ندارند و نیاکان شما اسم خدا بر آنها گذارده اند و به دروغ آثار و خاصیتى براى آنها قائل شده اند، به مجادله برخاسته اید، در حالى که هیچگونه فرمان و حجتى از ناحیه خدا در این باره نازل نشده است ) (اتجاد لوننى فى اسماء سمیتموها انتم و آبائکم ما نزل الله بها من سلطان ).
در حقیقت بتهاى شما از الوهیت ، تنها یک اسم بى مسمى دارند، اسمى که زائیده پندارهاى خام شما و نیاکانتان است و گر نه با قطعات سنگ و چوب دیگر بیابان و جنگل هیچ تفاوتى ندارد.
سپس گفت : (اکنون که چنین است شما در انتظار بمانید من هم با شما انتظار مى کشم ، شما در این انتظار باشید که بتها یاریتان کنند و من در انتظارم که عذاب دردناک الهى بر شما فرود آید) آینده نشان خواهد داد کدامیک از این دو انتظار به حقیقت نزدیکتر خواهد بود (فانتظروا انى معکم من المنتظرین ).
در آخرین آیه مورد بحث ، سرانجام کار این قوم لجوج در عبارت کوتاهى چنین بیان شده است : (ما هود و کسانى را که با او بودند به لطف و رحمت خود، رهائى بخشیدیم ، و ریشه کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و حاضر نبودند در برابر حق تسلیم شوند، قطع و نابود ساختیم ) (فانجیناه و الذین معه برحمة منا و قطعنا دابر الذین کذبوا بایاتنا و ما کانوا مؤ منین ).
(دابر) در لغت به معنى آخر و پایان چیزى است ، بنابراین مفهوم آیه این است که آنها را تا به آخر نابود ساختیم و ریشه هایشان به کلى قطع شد.
(درباره قوم عاد و بقیه خصوصیات زندگى آنها و چگونگى مجازات و عذابى که بر آنها نازل شد بخواست خدا مشروحا در تفسیر سوره هود بحث خواهیم کرد).
آیه و ترجمه


و الى ثمود اخاهم صلحا قال یقوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره قد جاءتکم بینة من ربکم هذه ناقة الله لکم ایة فذروها تاکل فى ارض الله و لا تمسوها بسوء فیاخذکم عذاب الیم(73)
و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بواکم فى الارض تتخذون من سهولها قصورا و تنحتون الجبال بیوتا فاذکروا ءالاء الله و لا تعثوا فى الارض مفسدین (74)
قال الملاء الذین استکبروا من قومه للذین استضعفوا لمن امن منهم اتعلمون ان صلحا مرسل من ربه قالوا انا بما ارسل به مؤ منون (75)
قال الذین استکبروا انا بالذى امنتم به کفرون (76)
فعقروا الناقة و عتوا عن امر ربهم و قالوا یصلح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین (77)
فاءخذتهم الرجفة فاءصبحوا فى دارهم جثمین (78)
فتولى عنهم و قال یقوم لقد اءبلغتکم رسالة ربى و نصحت لکم و لکن لا تحبون النصحین(79)


ترجمه :
73 - و به سوى (قوم ) ثمود برادرشان صالح را فرستادیم گفت اى قوم من ! خدا را بپرستید که جز او معبودى براى شما نیست ، دلیل روشنى از طرف پروردگار براى شما آمده : این (ناقه ) الهى براى شما معجزه اى است ، او را به حال خود واگذارید که در سرزمین خدا (از علفهاى بیابان ) بخورد و آنرا آزار نرسانید که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت !
74 - و بخاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد و در زمین مستقر ساخت ، که در دشتهایش قصرها براى خود بنا مى کنید و در کوه ها براى خود خانه ها مى تراشید، بنابراین نعمتهاى خدا را متذکر شوید و در زمین فساد نکنید.
75 - (ولى ) اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانى که ایمان آورده بودند گفتند آیا (راستى ) شما یقین دارید صالح از طرف پروردگار خود فرستاده شده است ؟ آنها گفتند: ما به آنچه او بدان ماموریت یافته ایمان آورده ایم .
76 - متکبران گفتند (ولى ) ما به آنچه شما به آن ایمان آورده اید کافریم ! 77 - سپس (ناقه ) را پى کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند و گفتند اى صالح اگر تو از فرستادگان (خدا) هستى آنچه ما را با آن تهدید مى کنى بیاور!
78 - سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان (تنها) جسم بیجانشان در خانه هاشان باقى مانده بود!
79 - (صالح ) از آنها روى برتافت و گفت اى قوم ! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرط خیرخواهى را انجام دادم ولى (چکنم ) که شما خیرخواهان را دوست ندارید.
تفسیر :
سرگذشت عبرت انگیز قوم ثمود
در این آیات به قیام (صالح ) پیامبر بزرگ خدا در میان (قوم ) ثمود
که در یک منطقه کوهستانى میان حجاز و شام زندگى مى کردند اشاره شده و بحثهاى عبرت انگیز گذشته را درباره قوم نوح و هود بدینوسیله ادامه مى دهد.
البته در سوره هاى (هود) و (شعراء) و (قمر) و (شمس ) به این ماجرا نیز اشاره شده ، و از همه جا مشروحتر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است ، در این آیات تنها فشرده اى از گفتگوهاى صالح با قوم ثمود و سرانجام کار آنها بیان گردیده است .
نخست مى گوید: (ما به سوى قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم ) (و الى ثمود اخاهم صالحا).
و علت اطلاق کلمه (برادر) به این پیامبران در ذیل آیه 65 همین سوره در داستان هود بیان شد.
پیامبر آنان صالح نیز همانند سایر پیامبران ، نخستین گام را در راه هدایت آنها از مساءله توحید و یکتاپرستى برداشت و به آنها گفت : (اى قوم من ! خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودى جز او ندارید) (قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ).
سپس اضافه نمود من بدون دلیل چیزى نمى گویم ، (بینه و دلیل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمده است و این همان شترى است که خداوند براى شما معجزه قرار داده است ) (قد جائتکم بینة من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ).
(ناقه ) در اصل به معنى شتر ماده است و در هفت مورد در قرآن مجید اشاره به ناقه صالح شده ، این شتر چگونه شترى بوده و چگونه به عنوان یک
معجزه و دلیل دندانشکن به قوم صالح معرفى گردیده ؟ شرح آن به خواست خدا در سوره هود ذیل آیات مربوط به قوم ثمود خواهد آمد.
ضمنا باید توجه داشت اضافه (ناقه ) به (الله ) در آیات فوق به اصطلاح از قبیل اضافه تشریفى است و اشاره به این است که ناقه مزبور، یک شتر معمولى و عادى نبود، بلکه امتیازاتى داشته است .
سپس به آنها مى گوید: (مزاحم این ناقه نشوید و بگذارید در سرزمین خدا به چرا بپردازد، و به او آزار مرسانید که عذاب دردناکى شما را فرا خواهد گرفت ) (فذروها تاءکل فى ارض الله و لا تمسوها بسوء فیاءخذکم عذاب الیم ).
اضافه (ارض ) به (الله ) (زمین خدا) اشاره به این است که این شتر مزاحم کسى نیست و تنها از علف بیابان استفاده مى کند، بنابراین نمى بایست مزاحم او شوند.
در آیه بعد مى گوید: (به خاطر داشته باشید که خداوند شما را جانشینان در روى زمین بعد از قوم عاد قرار داد، و در آن مستقر ساخت ) یعنى از یکسو نعمتهاى فراوان الهى را فراموش نکنید و از سوى دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگرى مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفتهایشان به عذاب الهى گرفتار شدند و نابود گردیدند (و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بواکم فى الارض ).
سپس روى بعضى از نعمتها و امکانات خداداد قوم ثمود تکیه کرده مى گوید: (شما در سرزمینى زندگى دارید که هم دشتهاى مسطح با خاکهاى مساعد و آماده دارد که مى توانید قصرهاى مجلل و خانه هاى مرفه در آن بسازید و هم کوهستان هاى مستعدى دارد که مى توانید خانه هائى مستحکم در دل سنگها (براى فصل زمستان و شرائط جوى سخت ) ایجاد کنید و بتراشید) (تتخذون من سهولها قصورا
و تنحتون الجبال بیوتا).
از این تعبیر چنین به نظر مى رسد که آنها محل زندگى خود را در تابستان و زمستان تغییر مى دادند، در فصل بهار و تابستان در دشتهاى وسیع و پربرکت به زراعت و دامدارى مى پرداختند و به همین جهت خانه هاى مرفه و زیبائى در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول ، به خانه هاى مستحکمى که در دل صخره ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانى قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده خاطر زندگى مى کردند.
و در پایان آیه مى گوید: (اینهمه نعمتهاى فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید) (فاذکروا آلاء الله و لا تعثوا فى الارض مفسدین ).
باز ملاحظه مى کنیم که جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آنها تعبیر به ملاء (چشم پر کن ) شده است ، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهى را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه اى از توده هاى خوشفکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند و همانطور که قرآن مى گوید این جمعیت اشرافى و متکبر از قوم صالح به افرادى از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: (آیا به راستى شما مى دانید که صالح
از طرف خداوند براى راهنمائى ما فرستاده شده است ) (قال الملاء الذین استکبروا من قومه للذین استضعفوا لمن آمن منهم اءتعلمون ان صالحا مرسل من ربه )
البته هدف آنها از این سؤ ال جستجوى حق نبود، بلکه مى خواستند با القاى شبهات در دل آنها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانى که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند.
ولى بزودى با پاسخ قاطع آنان که حکایت از تصمیم و اراده قوى مى کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که (ما نه تنها مى دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوى آن مى کند ایمان آورده ایم ) (قالوا انا بما ارسل به مؤ منون ).
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجددا براى تضعیف روحیه جمعیت مومنان گفتند: (ما به آنچه شما ایمان آورده اید کافریم ) (قال الذین استکبروا انا بالذى آمنتم به کافرون ).
و از آنجا که آنها به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوى مردم بودند چنین مى پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بى ایمانى ، الگو براى دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروى خواهند کرد، ولى بزودى به اشتباه خود پى بردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا شخصیت تازه اى یافته و از استقلال فکرى و نیروى اراده بهره مند شده اند.
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بى ایمان به عنوان (مستکبران ) و از توده هاى زحمتکش با ایمان به عنوان (مستضعفان ) یاد شده ، و این نشان مى دهد که دسته اول با خود برتربینى و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهاى آنها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز مى توان از آنها به طبقه (استثمار
کننده ) و (استثمار شونده ) تعبیر کرد.
هنگامى که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه هاى ایمان توده هاى مردم باایمان مایوس شدند، و از سوى دیگر مى دیدند با وجود (ناقه ) که معجزه صالح محسوب مى شد، سمپاشیهاى آنها به جائى نمى رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند، و قبل از هر چیز (آن را پى کردند و کشتند و از فرمان خدا سر برتافتند) (فعقروا الناقة و عتوا عن امر ربهم ).
و به این نیز قناعت نکردند بلکه به سراغ صالح آمدند و صریحا به او (گفتند اگر تو فرستاده خدا هستى هر چه زودتر عذاب الهى را به سراغ ما بفرست ) (و قالوا یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین ).
یعنى ما کمترین واهمه اى از تهدیدهاى تو نداریم و این تهدیدها همه بى اساس است ، این سخن در حقیقت برپا ساختن یکنوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و براى تضعیف کردن روحیه صالح و مومنان بود.
هنگامى که آنها ستیزه جوئى و طغیانگرى را به آخر رساندند و آخرین بارقه آمادگى ایمان را در وجود خود خاموش ساختند، مجازات الهى که طبق قانون انتخاب اصلح و از میان بردن موجودات فاسد و مفسد صورت مى گیرد، به سراغ آنها آمد و (آنچنان لرزه اى قصرها و خانه هاى مستحکمشان را تکان داد و فرو ریخت و زندگى پرزرق و برق آنها را درهم کوبید که صبحگاهان تنها جسم
بى جان آنها در خانه هایشان باقى مانده بود) (فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فى دارهم جاثمین ).
(جاثم ) در اصل از ماده (جثم ) (بر وزن خشم ) به معنى نشستن روى زانو و توقف در یک مکان است ، و بعید نیست این تعبیر اشاره به آن باشد که هنگام وقوع زلزله شدید آنها در خواب خوش فرو رفته بودند، ناگهان بپا خاستند همینکه بر سر زانو نشستند، حادثه به آنها مهلت نداد و بر اثر وحشت و ترس و یا فرو ریختن دیوارها و یا صاعقه اى که با آن زلزله همراه بود جان خود را در همان حالت از دست دادند!
قوم ثمود به چه وسیله نابود شدند؟
در اینجا یک سؤ ال پیش مى آید و آن اینکه از آیه فوق استفاده مى شود که وسیله نابودى این قوم سرکش ، زلزله بود، اما از آیه 13 سوره فصلت برمى آید که صاعقه آنها را نابود کرد، و در آیه 5 سوره حاقه مى خوانیم اما ثمود فاهلکوا بالطاغیة یعنى قوم ثمود بوسیله یک عامل ویرانگر از میان رفتند، آیا در میان این تعبیرات ، تضادى وجود دارد؟
پاسخ این سؤ ال را مى توان در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه این هر سه عامل به یک چیز بازگشت مى کنند و یا لازم و ملزوم یکدیگرند، بسیار مى شود که زمین لرزه در یک منطقه بر اثر صاعقه هاى عظیم ایجاد مى شود، یعنى نخست صاعقه تولید مى شود و به دنبال آن زمین لرزه به وجود مى آید، و اما (طاغیه ) به معنى موجودى است که از حد خود تجاوز کند و این هم با زلزله سازگار است و هم با صاعقه بنابراین تضادى در میان آیات نیست .
در آخرین آیه مورد بحث مى گوید: (بعد از این جریان صالح از آنها روى برتافت و به آنها گفت : من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنى بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهى کوتاهى نکردم ، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید) (فتولى عنهم و قال یا قوم لقد ابلغتکم رسالة ربى و نصحت لکم ولکن لا تحبون الناصحین ).
در اینجا سؤ ال دیگرى پیش مى آید و آن اینکه آیا این گفتگوى صالح بعد از نابودى آن جمعیت صورت گرفته است ، و یا اینکه این گفتگوى نهائى صالح با آنها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده ، ولى در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آنها ذکر شده است ؟
البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است ، زیرا گفتگو با آنها نشان مى دهد که آنها زنده بوده اند ولى احتمال نخست نیز چندان بعید نیست ، زیرا بسیار مى شود که براى عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهائى را با گذشتگان و ارواح آنها انجام مى دهند، چنانکه در تاریخ زندگانى على علیه السلام مى خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت : (اى طلحه ! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه اى داشتى ، حیف که آنها را براى خود حفظ نکردى )، و نیز در اواخر نهج البلاغه مى خوانیم که على (علیه السلام ) به هنگامى که از جنگ صفین باز مى گشت در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده (نخست به ارواح گذشتگان سلام کرد و بعد به آنها گفت : شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود)!
آیه و ترجمه


و لوطا اذ قال لقومه اءتاءتون الفحشة ما سبقکم بها من اءحد من العلمین (80)
انکم لتاءتون الرجال شهوة من دون النساء بل اءنتم قوم مسرفون(81)
و ما کان جواب قومه الا اءن قالوا اءخرجوهم من قریتکم انهم اءناس یتطهرون (82)
فاءنجینه و اءهله الا امراءته کانت من الغبرین (83)
و اءمطرنا علیهم مطرا فانظر کیف کان عقبة المجرمین (84)


ترجمه :
80 - و (به خاطر بیاورید) لوط را هنگامى که به قوم خود گفت آیا عمل شنیعى انجام مى دهید که احدى از جهانیان پیش از شما انجام نداده است ؟!
81 - آیا شما از روى شهوت به سراغ مردان مى روید، نه زنان ؟ شما جمعیت تجاوزکارى هستید!
82 - ولى پاسخ قومش چیزى جز این نبود که گفتند اینها را از شهر و آبادى خود بیرون کنید که اینها افراد متظاهرى هستند!
83 - (چون کار به اینجا رسید) ما او و خاندانش را رهائى بخشیدیم جز همسرش که با بازماندگان (در شهر) بود.
84 - و (سپس چنان ) بارانى بر آنها فرستادیم (بارانى از سنگ که آنها را نابود ساخت ) اکنون بنگر سرانجام کار مجرمان به کجا کشید.
تفسیر :
سرنوشت دردناک قوم لوط
در این آیات ، قرآن ، صحنه عبرت انگیز دیگرى از سرگذشت پیامبران را بازگو مى کند و هدف آیات پیشین را تعقیب و تکمیل مى نماید، و آن سرگذشت پیامبر بزرگ خدا (لوط) و قوم او است .
این ماجرا در چندین سوره قرآن از جمله سوره (هود) و (حجر) و (شعراء) و (انبیاء) و (نمل ) و (عنکبوت ) آمده است .
در اینجا در ضمن پنج آیه ، به فشرده گفتگوهاى لوط و قومش اشاره شده است و چنین بر مى آید که در این سوره اعراف تنها هدف این بوده که عصاره اى از درگیریهاى این پیامبران و گفتگوهاى آنان با جمعیتهاى سرکش ، منعکس گردد، ولى شرح کامل سرگذشت آنان به سوره هاى دیگر قرآن موکول شده است (ما هم به خواست خداوند مشروح سرگذشت این جمعیت را در سوره هود و حجر خواهیم آورد.
اکنون به تفسیر آیات مورد بحث توجه کنید.
در آیه نخست مى گوید: (بخاطر بیاورید لوط پیامبر را هنگامى که به قوم خود گفت : آیا شما عمل زشت و ننگینى انجام مى دهید که احدى از جهانیان تا کنون مرتکب آن نشده است )؟! (اءتاءتون الفاحشة ما سبقکم بها من احد من العالمین ).
اشاره به اینکه این گناه علاوه بر اینکه خود یک عمل زشت و فوق العاده ننگین است قبل از شما در هیچ قوم و ملتى سابقه نداشته است ، و این زشتى آن را چند برابر مى کند، زیرا پایه غلط و سنت شوم و وسیله اى براى گناه دیگران در
آینده نزدیک و دور خواهد بود.
از آیه فوق به خوبى برمى آید که این عمل زشت ، از نظر تاریخى به قوم لوط منتهى مى شود که مردمى بودند ثروتمند و مرفه و شهوتران و هواپرست که شرح آن را در ذیل سوره هائى که در بالا اشاره کردیم به خواست خدا خواهیم داد.
در آیه بعد گناهى را که در آیه قبل به طور سربسته ذکر شده بود، تشریح مى کند و مى گوید: (شما از روى شهوت به سراغ مردان مى روید، و از زنان صرف نظر مى کنید) (انکم لتاءتون الرجال شهوة من دون النساء).
چه انحرافى از این بدتر و بالاتر که وسیله تولید نسل را که آمیزش زن و مرد است و خداوند آن را به طور غریزى در هر انسانى قرار داده ، رها کنند، و سراغ جنس موافق بروند کارى که اصولا بر خلاف فطرت و ساختمان طبیعى جسم و روح انسان و غریزه تحریف نایافته او است و نتیجه اش عقیم ماندن هدف آمیزش جنسى است ، و به تعبیر دیگر، تنها اثرش یک اشباع کاذب جنسى و از بین بردن هدف اصلى یعنى ادامه نسل بشر مى باشد، و در پایان آیه به عنوان تاکید مى گوید: (شما جمعیت اسراف کارید) یعنى از حدود الهى قدم بیرون گذارده و در سنگلاخ انحراف و تجاوز از مرز فطرت سرگردان شده اید (بل انتم قوم مسرفون ).
ممکن است این جمله اشاره به آن باشد که آنها نه تنها در مورد غریزه جنسى راه اسراف را مى پیمودند، بلکه در همه چیز و همه کار گرفتار چنین انحراف و زیاده روى بودند.
جالب توجه اینکه آیه نخست ، مطلب را به طور سربسته ، و آیه دوم به وضوح بیان مى کند، و این یکى از فنون بلاغت براى بیان مسائل مهم مى باشد، هر گاه کسى کار بسیار بدى انجام دهد سرپرست آگاه و بیدارش براى اهمیت موضوع به او مى گوید تو گناه بزرگى انجام داده اى ! و هر چه مى گوید: چه
کرده ام ؟ باز مى گوید گناه بزرگى انجام داده اى ! سرانجام پرده از روى آن برداشته و آن را تشریح مى کند، این طرز بیان فکر طرف را تدریجا آماده مى سازد تا به اهمیت عمل خلاف خویش واقف گردد.
در آیه بعد اشاره به جواب لجوجانه و غیر منطقى قوم لوط کرده ، مى گوید: آنها هیچگونه جوابى در برابر دعوت این پیامبر خیرخواه و دلسوز و مصلح نداشتند جز اینکه با خشم و عصبانیت : (گفتند لوط و پیروان او را از شهر خود بیرون کنید، گناهشان چیست ؟ گناهشان این است که مردمى پاکند و گناه نمى کنند)! و نه تنها با ما همصدا نمى شوند، بلکه مزاحم ما نیز هستند! (و ما کان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوهم من قریتکم انهم اناس یتطهرون ).
و این جاى تعجب نیست که یک جمعیت آلوده و گناهکار، افراد پاکدامن را به جرم پاکدامنى از خود برانند، آنها چنین افرادى را مزاحم شهوات خویش مى بینند، و نقاط قوت و افتخار چنین پاکدامنانى در نظر آنها نقطه ضعف و عیب بود!.
این احتمال نیز در تفسیر جمله (انهم اناس یتطهرون ) وجود دارد، که قوم لوط مى خواستند این پیامبر و پیروانش را متهم به تظاهر و ریاکارى کنند، همانطور که بسیار شنیده ایم و در اشعار خوانده ایم که افراد شرابخوار آلوده افراد پاک را متهم به ریاکارى مى کنند، و (خرقه آلوده به شراب خویش ) را از (سجاده زاهد) برتر مى شمارند، و این یکنوع تبرئه کاذب است که این آلودگان بدبخت براى خود دست و پا مى کنند.
با توجه به آنچه در سه آیه فوق بیان شد، هر داور منصفى مى تواند حکم
محکومیت چنین قوم و ملتى را صادر کند که در برابر پند و اندرز منطقى و نصیحت و خیرخواهى یک مصلح بزرگ اجتماعى ، تنها متوسل به زور و تهدید و تهمت شوند، لذا در آیه بعد خداوند مى فرماید (چون کار به اینجا رسید ما لوط و پیروان واقعى و خاندانش ‍ را که پاکدامن بودند نجات بخشیدیم جز همسرش که او را در میان قوم تبهکار رها ساختیم ، زیرا او هم از نظر عقیده و آئین و مذهب با آنان هماهنگ بود) (فانجیناه و اهله الا امراءته کانت من الغابرین ).
بعضى گفته اند کلمه (اهل ) گرچه معمولا به خویشاوندان نزدیک گفته مى شود، ولى در آیه بالا به پیروان راستین او نیز اطلاق شده یعنى آنها نیز جزء خانواده او محسوب شده اند، ولى بطورى که از آیه 36 سوره ذاریات بر مى آید هیچکس از قوم لوط جز خانواده و کسان نزدیک او ایمان نیاوردند، بنابراین (اهل ) در اینجا به همان معنى اصلى یعنى بستگان نزدیک است .
از آیه 10 سوره تحریم اجمالا استفاده مى شود که همسر لوط در آغاز زن سر به راهى بود، سپس راه خیانت را پیش گرفت و دشمنان لوط را جرئت بخشید.
در آخرین آیه اشاره بسیار کوتاه و پر معنى به مجازات شدید و وحشتناک این قوم کرده مى گوید: (ما بارانى بر آنها فرستادیم ) (اما چه بارانى ؟! بارانى از سنگ که آنها را در هم مى کوبید و نابود مى کرد) (و امطرنا علیهم مطرا) .
گرچه در آیه فوق نوع این باران بیان نشده است اما از ذکر کلمه مطرا (بارانى ) به طور سربسته روشن مى شود که از بارانهاى معمولى نبوده بلکه بارانى از سنگ بوده چنانکه در آیه 83 سوره هود آمده است .
(اکنون تماشا کن ببین سرانجام کار مجرمان به کجا کشید) (فانظر کیف کان عاقبة المجرمین ).
گر چه روى سخن در اینجا به پیامبر است اما پیدا است که هدف عبرت گرفتن همه افراد باایمان مى باشد.
مشروح سرگذشت این جمعیت و همچنین ضررهاى گوناگون عمل شنیع (لواط و همجنس گرائى ) و حکم آن از نظر قوانین اسلام در ذیل آیات سوره هود و حجر بیان خواهد شد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت