تفسیرنمونه سوره اعراف (قسمت1)

سوره اعراف



این سوره از سوره هاى مکى است بجز آیه و اسئلهم عن القریه - تا - بما کان یفسقون که در مدینه نازل شده است .
عدد آیات این سوره 206 آیه و به عقیده بعضى 205 آیه است .
دورنمائى از مباحث این سوره
همانطور که مى دانیم بیشتر سوره هاى قرآن (80 تا 90 سوره ) در مکه نازل شده است ، و با توجه به وضع محیط مکه ، و چگونگى حال مسلمانان در آن 13 سال ، و همچنین با مطالعه تاریخ اسلام بعد از هجرت ، کاملا روشن مى شود که چرا لحن سوره هاى مکى با مدنى فرق دارد.
در سورههاى مکى غالبا بحث از مبدء و معاد، اثبات توحید و دادگاه رستاخیز، و مبارزه با شرک و بت پرستى ، و تثبیت مقام و موقعیت انسان در جهان آفرینش به میان آمده است ، زیرا دوران مکه دوران سازندگى مسلمانان از نظر عقیده و تقویت مبانى ایمان به عنوان زیر بناى یک نهضت ریشه دار بود.
در دوران مکه پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وظیفه داشت ، افکار خرافى بت پرستى را از مغزها بشوید، و به جاى آن روح توحید و خداپرستى و احساس مسؤ لیت قرار دهد.
انسانهائى را که در دوران بت پرستى ، تحقیر شده و شکست خورده بودند، به عظمت مقام و موقعیت خویش آشنا سازد، و در نتیجه از آن ملت پست و زبون و خرافى و منفى ، مردمى با شخصیت ، با اراده ، با ایمان و مثبت بسازد، و دلیل پیشرفت سریع و برق آساى اسلام در مدینه نیز همین زیر بناى محکم بود که در دوران مکه به دست پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و در پرتو آیات قرآن ساخته شده بود.
آیات سوره هاى مکى نیز همه متناسب با همین هدف خاص است .
اما دوران مدینه ، دوران تشکیل حکومت اسلامى ، دوران جهاد در برابر دشمنان ، دوران ساختن یک جامعه سالم بر اساس ارزشهاى انسانى و عدالت
اجتماعى بود. لذا سوره هاى مدنى در بسیارى از آیاتش به جزئیات مسائل حقوقى ، اخلاقى ، اقتصادى ، جزائى و سایر نیازمندیهاى فردى و اجتماعى مى پردازد.
اگر مسلمانان امروز نیز بخواهند عظمت دیرین خود را تجدید کنند، باید همین برنامه را عینا اجرا کنند، و این دو دوران را بطور کامل طى نمایند، و تا آن زیربناى عقیدهاى محکم بنا نشود مسائل روبنائى ، استقامت و استحکامى نخواهد داشت .
به هر حال چون سوره اعراف از سوره هاى مکى است ، تمام مشخصات یک سوره مکى در آن منعکس است ، لذا مى بینیم :
در آغاز اشاره کوتاه و محکمى به مساله مبدء و معاد کرده .
سپس براى احیاى شخصیت انسان ، داستان آفرینش آدم را با اهمیت فراوان شرح مى دهد.
بعد پیمانهائى را که خدا از فرزندان آدم در مسیر هدایت و صلاح گرفته یک یک بر مى شمرد.
سپس براى نشان دادن شکست و ناکامى اقوامى که از مسیر توحید و عدالت و پرهیزگارى منحرف مى شوند، و هم براى نشان دادن پیروزى مومنان راستین ، سرگذشت بسیارى از اقوام پیشین و انبیاى گذشته مانند نوح و لوط و شعیب را بیان کرده و با سرگذشت مشروح بنى اسرائیل و مبارزه موسى با فرعون پایان مى دهد.
در آخر سوره بار دیگر به مساله مبدء و معاد باز مى گردد و انجام و آغاز را بدینوسیله تکمیل مى کند.
اهمیت این سوره
در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: هر کس سوره اعراف را در هر ماه بخواند در روز قیامت ، از کسانى خواهد بود که نه ترسى
بر آنها است و نه غمى دارند (من الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) و اگر در هر جمعه بخواند، در روز قیامت از کسانى مى باشد که بدون حساب به بهشت مى رود
و نیز فرمود: در این سوره آیات محکمه اى است ، قرائت و تلاوت و قیام به آنها را فراموش نکنید، زیرا اینها روز رستاخیز در پیشگاه خدا براى کسانى که آنها را خوانده اند گواهى مى دهند!
نکته اى که از روایت فوق به خوبى استفاده مى شود، این است که روایاتى که درباره فضیلت سوره ها آمده است به این معنى نیست که تنها قرائت این سوره ها داراى آنهمه نتائج و ثمرات بزرگ است ، بلکه آنچه به این خواندن ارزش نهائى مى بخشد همان ایمان به مفاد آنها و سپس عمل کردن بر طبق آن است . و لذا در روایت فوق مى خوانیم قرائتها و تلاوتها و القیام بها، و نیز در همین روایت مى خوانیم که فرمود: کسى که این سوره را بخواند، در قیامت مصداق الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون است و این در حقیقت اشاره لطیفى به آیه 35 همین سوره است که مى فرماید: فمن اتقى و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون : آنها که تقوا پیشه کنند و (خویش و جامعه را) اصلاح نمایند، نه ترسى خواهند داشت و نه غمى .
همانگونه که ملاحظه مى کنید، این مقام مخصوص کسانى است که تقوا داشته باشند و در مسیر اصلاح گام بردارند، به علاوه اصولا قرآن کتاب عقیده و عمل است ، و قرائت و تلاوت مقدمه اى بر این موضوع محسوب مى شود.
راغب در کتاب مفردات ، در ذیل ماده تلاوت مى گوید مراد از یتلونه حق تلاوته این است که با علم و عمل از آیات قرآن ، پیروى مى کنند یعنى تلاوت مفهومى بالاتر از مفهوم قرائت دارد و با یک نوع تدبر و تفکر و عمل همراه است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

المص (1)
کتب أ نزل إ لیک فلا یکن فى صدرک حرج منه لتنذر به و ذکرى للمؤ منین (2)
اتبعوا ما أ نزل إ لیکم من ربکم و لا تتبعوا من دونه أ ولیاء قلیلا ما تذکرون (3)


ترجمه :
1 - المص .
2 - این کتابى است که بر تو نازل شده و نباید از ناحیه آن ناراحتى در سینه داشته باشى ، و هدف آن است که بوسیله آن (همگان را از عواقب بد عقاید و اعمال نادرستشان ) بیم دهى و تذکرى است براى مومنان .
3 - (بنابراین ) از چیزى که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده پیروى کنید و از سرپرستان و معبودهاى دیگر جز او پیروى نکنید، اما کمتر متذکر مى شوید.
تفسیر :
در آغاز این سوره بار دیگر به حروف مقطعه برخورد مى کنیم که در اینجا چهار حرف الف ، لام ، میم و صاد است .
در مورد تفسیر این حروف ، در آغاز سوره البقره و همچنین آل عمران بحثهاى مشروحى داشتیم ، در اینجا به یکى دیگر از تفسیرهائى که در این زمینه جلب توجه مى کند براى تکمیل بحث اشاره مى کنیم و آن اینکه : ممکن است
یکى از اهداف این حروف ، جلب توجه شنوندگان ، و دعوت آنها به سکوت و استماع بوده باشد، زیرا ذکر این حروف در آغاز سخن ، مطلب عجیب و نوظهورى در نظر عرب بود، و حس کنجکاوى او را برمى انگیخت ، و در نتیجه به دنباله آن نیز گوش فرا مى داد و اتفاقا غالب سوره هائى که با حروف مقطعه شروع مى شود سوره هائى است که در مکه نازل شده است و مى دانیم در آنجا مسلمانان در اقلیت بودند و دشمنان لجوج و سرسخت ، حتى حاضر نبودند، به سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گوش فرا دهند - سهل است - گاهى آنچنان سر و صدا و غوغا به راه مى انداختند، که صداى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان آنها گم مى شد، که در بعضى از آیات قرآن مانند آیه 26 سوره فصلت ) اشاره به این مطلب شده است .
و نیز در بعضى از روایات که از طرق اهلبیت (علیهم الاسلام ) آمده مى خوانیم که این حروف رموز و اشاراتى است به نامهاى خداوند، مثلا المص در سوره مورد بحث اشاره به انا الله المقتدر الصادق مى باشد. یعنى من خداوند تواناى راستگو هستم و به این ترتیب هر یک از حروف چهارگانه شکل اختصارى یکى از نامهاى خدا است .
موضوع جانشین ساختن اشکال اختصارى به جاى اشکال مفصل کلمات از قدیم رائج بوده ، اگر چه در عصر و زمان ما به صورت بسیار گسترده ترى مورد بهره بردارى قرار گرفته است و بسیارى از عبارات طولانى و اسامى مؤ سسات یا انجمنها را در یک کلمه کوتاه خلاصه مى کنند.
ذکر این نکته نیز لازم است که این تفسیرهاى مختلف براى حروف مقطعه هیچگونه منافاتى با یکدیگر ندارند، و ممکن است در آن واحد تمام این تفسیرها به عنوان بطون مختلف قرآن ، اراده شود.
در آیه بعد، مى فرماید: این کتابى است که بر تو نازل شده است ، و نباید از ناحیه آن هیچگونه نگرانى و ناراحتى به خود راه دهى (کتاب انزل الیک فلا یکن فى صدرک حرج منه ).
حرج در لغت به معنى گرفتگى ، تنگى و هر گونه ناراحتى است ، و در اصل به معنى مرکز اجتماع درختان در هم پیچیده است ، سپس ‍ توسعه یافته و به هر نوع گرفتگى و ضیق اطلاق شده است .
جمله فوق به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دلدارى مى دهد، که چون این آیات از ناحیه خدا است ، نباید هیچگونه نگرانى به خود راه دهد، نه نگرانى از ناحیه بار سنگین رسالتى که بر دوش گرفته ، و نه نگرانى از جهت عکس العملى که دشمنان لجوج و سرسخت در برابر آن نشان خواهند داد، و نه نگرانى از ناحیه نتیجه و برداشتى که از تبلیغ این رسالت انتظار مى رود.
با توجه به اینکه سوره از سوره هاى مکى است ، مشکلاتى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر سر راه داشت کاملا قابل درک است ، گر چه ما امروز به زحمت مى توانیم تمام جزئیات زندگانى پیامبر و یارانش را در محیط مکه و در آغاز اسلام در فکر خود مجسم سازیم ، ولى با در نظر گرفتن این حقیقت که او مى بایست یک جهش انقلابى در تمام زمینه ها در آن محیط فوق العاده عقب افتاده آنهم در مدتى کوتاه به وجود آورد، ابعاد مشکلاتى را که در پیش داشت ، مى توان اجمالا درک کرد.
بنابراین جاى این دارد که خداوند به او دلدارى دهد که نگران نباشد و به نتیجه کار خود کاملا امیدوار باشد.
و در جمله بعد اضافه مى کند که هدف از نزول این کتاب انذار و بیم دادن مردم از عواقب شوم افکار و اعمالشان است و همچنین تذکر و یادآورى براى مؤ منان
راستین (لتنذر به و ذکرى للمؤ منین ).
و اینکه مى بینیم در این جمله انذار به عنوان یک فرمان عمومى آمده و تذکر به مؤ منان تخصیص داده شده است ، به خاطر این است که دعوت به سوى حق و مبارزه با انحرافات باید به صورت همگانى انجام گیرد، ولى پیدا است که تنها ایمان آورندگان ، از این دعوت سود مى برند، همانها که زمینه هاى مستعد و آماده براى پذیرش حق دارند، و آنها که لجاج را از خود دور ساخته و در برابر حقایق تسلیمند، عین این تعبیر نیز در آغاز سوره البقره گذشت آنجا که مى فرماید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین : این کتاب تردیدى در آن نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است (براى توضیح بیشتر به جلد اول تفسیر نمونه صفحه 39 مراجعه فرمائید). سپس روى سخن را به عموم مردم کرده و مى گوید: از آنچه از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده است ، پیروى کنید (اتبعوا ما انزل الیکم من ربکم ) و به این ترتیب ، سخن از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ماموریت و رسالت او شروع مى شود و به وظیفه مردم منتهى مى گردد.
و براى تاکید اضافه مى کند: از فرمان غیر خداوند پیروى نکنید و از انتخاب ولى و سرپرستى جز او خوددارى نمائید (و لا تتبعوا من دونه اولیاء).
اما چون آنها که به تمام معنى در برابر حق تسلیمند و از تذکرات ، متذکر
مى گردند کمند، در پایان آیه مى گوید: کمتر متذکر مى شوید (قلیلا ما تذکرون ).
از این آیه ضمنا استفاده مى شود که انسان بر سر دو راهى است ، یا پذیرش ولایت و رهبرى خداوند، و یا داخل شدن در (ولایت ) دیگران ، اگر مسیر اول را قبول کند، (ولى ) او تنها خدا است ، اما اگر تحت ولایت دیگران قرار گیرد، هر روز باید بار کسى را بر دوش ‍ گیرد و ارباب تازهاى انتخاب کند، کلمه اولیاء که جمع ولى است اشاره به همین معنى است .
آیه و ترجمه


و کم من قریة أ هلکنها فجاءها بأ سنا بیتا أ و هم قائلون (4)
فما کان دعوئهم إ ذ جاءهم بأ سنا إ لا أ ن قالوا إ نا کنا ظلمین (5)


ترجمه :
4 - چه بسیار شهرها و آبادیها که آنها را (بر اثر گناه فراوان ) هلاک کردیم ، و عذاب ما شبهنگام یا در روز هنگامى که استراحت کرده بودند به سراغشان آمد.
5 - و در آن موقع که عذاب ما به سراغ آنها آمد سخنى نداشتند جز اینکه گفتند ما ظالم بودیم (ولى این اعتراف به گناه دیگر دیر شده بود و به حالشان سودى نداشت ).
تفسیر :
اقوامى که نابود شدند
این دو آیه ، اشاره اى به عواقب دردناک مخالفت با دستوراتى است که در آیات قبل بیان شد، و هم در واقع فهرستى است ، اجمالى در سرگذشت اقوام متعددى همچون قوم نوح و فرعون و عاد و ثمود و لوط که بعدا خواهد آمد.
قرآن در اینجا به آنهائى که از تعلیمات انبیاء سرپیچى مى کنند و به جاى اصلاح خویش و دیگران بذر فساد مى پاشند، شدیدا اخطار مى کند که نگاهى به زندگانى اقوام پیشین بیفکنید و ببینید چقدر از شهرها و آبادیها را ویران کردیم و مردم فاسد آنها را به نابودى کشانیدیم (و کم من قریة اهلکناها).
سپس چگونگى هلاکت آنها را چنین تشریح مى کند که عذاب دردناک ما، در دل شب ، در ساعاتى که در آرامش فرو رفته بودند، یا در وسط روز، به هنگامى که پس از فعالیتهاى روزانه به استراحت پرداخته بودند به سراغ آنها آمد (فجائها باسنا بیاتا او هم قائلون ).
در آیه بعد سخن را چنین ادامه مى دهد: آنها به هنگامى که در گرداب بلا گرفتار مى شدند و طوفان مجازات زندگیشان را درهم مى کوبید، از مرکب غرور و نخوت پیاده شده فریاد مى زدند: ما ستمگر بودیم و اعتراف مى کردند که ظلم و ستمهایشان دامانشان را گرفته است (فما کان دعواهم اذ جائهم باسنا الا ان قالوا انا کنا ظالمین ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - قریه در اصل از ماده قرى (بر وزن نهى ) به معنى جمع شدن آمده ، و چون قریه مرکز اجتماع افراد بشر است ، این نام بر آن اطلاق شده است ، از اینجا روشن مى شود که قریه تنها به معنى روستا نیست ، بلکه هر گونه آبادى و مرکز اجتماع انسانها را اعم از روستا و شهر شامل مى شود، و در بسیارى از آیات قرآن نیز این کلمه به شهر یا هر گونه آبادى اعم از شهر و روستا اطلاق شده است .
قائلون اسم فاعل از ماده قیلولة به معنى خواب نیمروز و یا به معنى استراحت در نیمروز است ، و در اصل به معنى راحتى است ، و لذا پس گرفتن جنسى که فروخته شده اقاله نامیده مى شود، زیرا طرف را از نگرانى راحت مى کند. و بیات به معنى شبانه و شبهنگام است .
2 - این که در آیات فوق مى خوانیم که مجازات پروردگار در دل شب یا به هنگام استراحت نیمروز، دامان آنها را مى گرفت ، براى این بوده است که طعم تلخ کیفر را بیشتر بچشند، و آرامش و آسایش آنها به کلى درهم ریخته شود، همانطور که آرامش و آسایش ‍ دیگران را به هم ریخته بودند!، و به این ترتیب کیفرشان متناسب گناهشان است .
3 - این موضوع نیز به خوبى از آیه استفاده مى شود که عموم اقوام مجرم و گنهکار هنگامى که گرفتار چنگال مجازات مى شدند و پرده هاى غفلت و غرور از مقابل چشمانشان کنار مى رفت ، همگى به گناه خود اعتراف مى کردند، ولى اعترافى که سودى به حال آنها نداشت ، زیرا یکنوع اعتراف اجبارى و اضطرارى بود که حتى مغرورترین افراد خود را از آن ناگزیر مى بینند، و به تعبیر دیگر این بیدارى یکنوع بیدارى کاذب و زودگذر و بى اثر است که کمترین نشانه اى از انقلاب روحى در آن نیست و به همین دلیل هیچگونه نتیجه اى براى آنها نخواهد داشت ، البته اگر این واقعیت را در حال اختیار اظهار مى داشتند دلیل بر انقلاب روحى آنها و مایه نجاتشان بود.
4 - از بحثهائى که در میان مفسران در آیه فوق مطرح شده ، این است که چرا قرآن نخست مى گوید اهلکناها (ما آنها را هلاک کردیم ) بعد با کلمه فاء تفریع که معمولا براى ترتیب زمانى است مى گوید: فجائها باسنا بیاتا (بعد از آن مجازات ما شبهنگام به سراغ آنان آمد) در حالى که چنین کیفرى قبل از هلاکت بوده ، نه بعد از هلاکت .
ولى باید توجه داشت که گاهى جمله بعد از فاء شرح و تفصیل جمله قبل است ، نه بیان حادثه دیگرى ، در اینجا نیز نخست موضوع هلاکت را بطور اجمال یادآور شده ، سپس به شرح آن مى پردازد و مى گوید: به هنگام شب و یا در حال استراحت نیمروز مجازات ما دامن آنها را گرفت و هنگامى که خود را در آستانه نابودى دیدند، به ظلم و ستم خویش اعتراف کردند نظیر این موضوع در ادبیات عرب کم نیست .
5 - این گونه آیات نباید به عنوان شرح ماجراى گذشتگان تلقى شود، و تنها مربوط به زمان ماضى و اقوام پیشین فرض گردد، اینها اخطارهاى کوبنده اى
است براى امروز و براى فردا، براى ما و براى همه اقوام آینده ، زیرا در سنت و قانون الهى تبعیض مفهوم ندارد.
هم اکنون ، انسان صنعتى با تمام قدرتى که پیدا کرده است ، در مقابل یک زلزله ، یک طوفان ، یک باران شدید و مانند اینها به همان اندازه ضعیف و ناتوان است که انسانهاى قبل از تاریخ ناتوان بودند، بنابراین همان عواقب شوم و دردناکى که ستمکاران اقوام گذشته و انسانهاى مست غرور و شهوت و افراد سرکش و آلوده پیدا کردند، از انسانهاى امروز دور نیست ، بلکه قدرت عجیب انسان امروز خود مى تواند بزرگترین بلاى او بشود، و او را به دامان جنگهائى بکشاند که محصولش نابودى نسل او است ، آیا نباید از این حوادث پند گیرد و بیدار شود؟!
آیه و ترجمه


فلنسلن الذین أ رسل إ لیهم و لنسلن المرسلین (6)
فلنقصن علیهم بعلم و ما کنا غائبین (7)
و الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موزینه فأ ولئک هم المفلحون (8)
و من خفت موزینه فأ ولئک الذین خسروا أ نفسهم بما کانوا بایتنا یظلمون (9)


ترجمه :
6 - بطور قطع از کسانى که پیامبران را به سوى آنها فرستادیم سؤ ال خواهیم کرد و از پیامبران (نیز) سؤ ال مى کنیم .
7 - و مسلما (اعمال همه را مو به مو) از روى علم (وسیع خود) براى آنان شرح خواهیم داد و ما (اصولا) غائب نبودیم (بلکه همه جا حاضر و ناظر بودیم ).
8 - و وزن کردن (اعمال و سنجش ارزش آنها) در آن روز حق است ، کسانى که میزانهاى (عمل ) آنها سنگین است رستگارانند.
9 - و کسانى که میزانهاى (عمل ) آنها سبک است افرادى هستند که سرمایه وجود خود را به خاطر ظلم و ستمى که به آیات ما مى کردند از دست داده اند.
تفسیر :
بازپرسى عمومى
در آیات گذشته اشاره اى به شناسائى خدا و نزول قرآن مجید بود، اما آیات مورد بحث که سخن از معاد مى گوید، در واقع مکملى است براى آیات گذشته ، به علاوه در آیه قبل سخن از مجازات دنیوى ستمکاران در میان بود، در
این آیات بحث از مجازات اخروى آنها مى شود و به این ترتیب پیوندى روشن دارند.
نخست به عنوان یک قانون عمومى مى فرماید: از تمام کسانى که پیامبران به سوى آنها فرستاده شدند، به طور قطع در روز قیامت سؤ ال مى کنیم (فلنسئلن الذین ارسل الیهم ).
نه تنها از آنها مى کنیم از پیامبرانشان نیز مى پرسیم که رسالت خویش را چگونه انجام دادند (و لنسئلن المرسلین ).
بنابراین ، هم رهبران مسؤ لند و هم پیروان ، هم پیشوایان و هم تابعان ، منتها چگونگى مسئولیتهاى این دو گروه متفاوت است .
حدیثى که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در این زمینه نقل شده ، نیز این معنى را تایید مى کند، آنجا که مى فرماید: فیقام الرسل فیسئلون عن تادیه الرسالات التى حملوها الى اممهم فاخبروا انهم قدادوا ذلک الى اممهم ...
پیامبران را نگه مى دارند و از آنها سؤ ال مى کنند که آیا رسالت خویش را به امتها رساندند یا نه ؟ آنها پاسخ مى گویند که این وظیفه را انجام داده اند.
در روایت دیگرى که در تفسیر على بن ابراهیم نقل شده نیز به این معنى تصریح شده است .
در آیه بعد براى اینکه کسى تصور نکند که سؤ ال از امتها و پیامبرانشان دلیل بر این است که چیزى از علم خدا مخفى مى ماند، با قاطعیت و صراحت و تاکید آمیخته با قسم مى گوید: ما با علم و دانش خویش تمام اعمالشان را براى آنها شرح مى دهیم ، زیرا ما هرگز از آنها غائب نبودیم ، همه جا با آنها بودیم و در هر حال همراهشان (فلنقصن علیهم بعلم و ما کنا غائبین ).
فلنقصن که از ماده قصه گرفته شده است ، در اصل به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است ، و چون در شرح یک ماجرا، مطالب پشت سر هم پیاده مى شود، به آن قصه مى گویند، و همچنین مجازاتى که پشت سر جنایت انجام مى گردد، قصاص گفته مى شود و نیز به قیچى مقص (بر وزن پسر) مى گویند، چون موها را پشت سر هم قطع مى کند، و نیز جستجوى در باره چیزى را قص (بر وزن مس ) مى گویند، زیرا شخص جستجوگر حوادث را پشت سر هم تعقیب و دنبال مى کند از آنجا که در آیه چهار نوع تاکید در این زمینه دیده مى شود (لام قسم ، و نون تاکید، و کلمه علم که به صورت نکره ذکر شده و منظور از آن بیان عظمت است ، و جمله ما کنا غائبین هیچگاه غائب نبوده ایم ) استفاده مى شود که منظور آن است که ما تمام جزئیات کار آنها را مو به مو و پشت سر هم برایشان تشریح مى کنیم تا بدانند، کوچکترین نیت یا عملى از علم ما پنهان نمى ماند.
سؤ ال براى چیست ؟
نخستین بحثى که در اینجا پیش مى آید این است که ما مى دانیم خدا همه چیز را مى داند و اصولا در همه جا حاضر و ناظر است با اینحال چه نیازى به سؤ ال دارد که انبیاء و امتها را عموما و بدون استثناء مورد بازپرسى قرار دهد؟!.
جواب این پرسش روشن است ، زیرا اگر سؤ ال براى استعلام و درک واقعیت چیزى باشد در مورد کسى که عالم است معنى ندارد ولى اگر منظور توجه دادن خود شخص و اتمام حجت به او و امثال آن بوده باشد، هیچ مانعى ندارد، درست مثل اینکه ما به شخص ‍ فراموشکارى خدمتهاى زیاد کرده ایم ، و او به جاى
خدمت مرتکب خیانتهائى شده و همه این مسائل پیش ما روشن است او را مورد بازپرسى قرار داده و مى گوئیم آیا ما اینهمه به تو خدمت نکردیم ؟ و آیا تو حق این خدمات را ادا کردى ؟!
این سؤ ال براى کسب علم نیست بلکه براى تفهیم طرف است ، و یا اینکه براى ابراز قدردانى از یک فرد خدمتگزار و تقدیر و تشویق از او مى پرسیم در این سفر ماموریتى که داشتى چه کارها انجام دادى ؟ با اینکه از جزئیات آن قبلا آگاه شده ایم .
آیات سؤ ال در قرآن
ممکن است تصور شود، آیات مورد بحث که با صراحت و تاکید و قسم مى گوید از همه در روز قیامت سؤ ال مى کنیم ، با بعضى دیگر از آیات قرآن منافات دارد، مثلا در سوره الرحمن مى خوانیم فیومئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لا جان ... یعرف المجرمون بسیماهم ...
: در آن روز از هیچکس نه انس و نه جن ، سؤ الى نمى شود... بلکه افراد گناهکار از سیمایشان شناخته مى شوند و همچنین آیات دیگر که را نفى مى کند با آیه مورد بحث که سؤ ال را اثبات مى کند چگونه سازگار است ؟
ولى دقت در این آیات هر گونه ابهامى را برطرف مى سازد، زیرا از مجموعه آیات مربوط به سؤ ال و جواب در روز قیامت چنین استفاده مى شود، که مردم در آن روز، مراحل مختلفى را مى پیمایند، در پاره اى از مراحل هیچگونه سؤ ال و پرسشى از آنها نمى شود، حتى مهر بر دهان آنها مى گذارند و تنها اعضاى پیکرشان که آثار اعمال را در خود حفظ کرده اند، به عنوان یک گواه گویا و انکار ناپذیر چگونگى اعمالشان را بازگو مى کنند.
در مرحله بعد، مهر از زبان آنها برداشته مى شود، و به سخن مى آیند و از آنها پرسش مى شود، آنها نیز با مشاهده روشن شدن حقایق در پرتو گواهى اعضا، به اعمال خود اعتراف مى کنند، درست همانند مجرمى که با مشاهده آثار عینى جرم چاره اى جز اعتراف نمى بیند.
بعضى از مفسران نیز در تفسیر این آیات احتمال داده اند که آیات نفى کننده سؤ ال اشاره به سؤ ال و جواب زبانى است ، و آیات اثبات کننده سؤ ال اشاره به سؤ الاتى است که از اعضاى بدن مى شود و آنها به زبانحال - همانند رنگ رخسار انسان که خبر از سر درون او مى دهد - حقایق را بازگو مى کنند.
و در هر صورت اختلافى در میان این دو دسته آیات نیست .
در آیه بعد براى تکمیل بحث رستاخیز، اشاره به مساله سنجش اعمال مى کند که نظیر آن در سوره هاى دیگر قرآن از جمله در سوره مؤ منون آیه 102 و 103 و سوره قارعه آیه 6 و 8 آمده است .
نخست مى گوید: مساله توزین اعمال در آن روز حق است (و الوزن یومئذ الحق ).
ترازوى سنجش اعمال در قیامت چیست ؟
درباره چگونگى توزین اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متکلمان شده است ، و از آنجا که بعضى چنین تصور کرده اند، وزن
و ترازو، در آن جهان ، همانند وزن و ترازو در این جهان است ، و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد که بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده اند، از طریق تجسم اعمال ، و یا اینکه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن مى کنند، مشکل را حل نمایند، و حتى عبارتى از عبید بن عمیر نقل شده است که مى گوید: یؤ تى بالرجل الطویل العظیم فلا یزن جناح بعوضة : یعنى در آن روز، افراد بزرگ جثه اى را مى آورند که در ترازوى سنجش باندازه بال مگسى وزن ندارند! اشاره به اینکه ظاهرا آدمهاى با شخصیتى بودند و در باطن هیچ !.
ولى اگر مساله مقایسه زندگى آن جهان را با زندگى دنیا کنار بگذاریم و توجه داشته باشیم که همه چیز در آنجا با اینجا متفاوت است ، درست همانند تفاوتى که میان زندگى جنین در عالم رحم ، با زندگى انسان در این دنیا وجود دارد، و نیز توجه داشته باشیم که در فهم معانى الفاظ نباید همیشه ، به دنبال مصداقهاى موجود و معین برویم ، بلکه مفاهیم را از نظر نتیجه بررسى کنیم ، مساله وزن در روز رستاخیز کاملا حل خواهد شد.
توضیح اینکه در گذشته هنگامى که مثلا نام چراغ برده مى شد ظرفى به نظر مى رسید که مقدارى ماده روغنى در آن ریخته شده بود و فتیله اى در میان آن نصب گردیده و احتمالا حبابى نیز روى آن براى تنظیم هوا قرار داده شده بود، در حالى که امروز از کلمه چراغ چیز دیگرى مى فهمیم ، دستگاهى که نه ظرفى براى روغن دارد، و نه فتیله اى ، و نه حبابى براى تنظیم هوا، اما آنچه چراغ امروز را با دیروز پیوند مى دهد همان هدف و نتیجه آن است ، یعنى وسیله اى که تاریکى را از میان مى برد.
در مساله میزان نیز چنین است و در همین جهان مى بینیم که با گذشت زمان ترازوها چه اندازه دگرگون شده اند، و حتى لفظ میزان به وسائل دیگر سنجش نیز گفته مى شود، مانند میزان الحراره (وسیله سنجش گرما) میزان - الهوا (وسیله سنجش هوا) و مانند آن .
بنابراین ، آنچه مسلم است این است که در روز رستاخیز اعمال انسان با وسیله خاصى سنجیده مى شود نه با ترازوهائى همانند ترازوهاى دنیا، و چه بسا آن وسیله همان وجود انبیاء و امامان و افراد صالح بوده باشد، و در روایاتى که از طرق اهلبیت (علیهم الاسلام ) به ما رسیده این مطلب به خوبى دیده مى شود.
در بحار الانوار از امام صادق (علیه السلام ) در پاسخ سؤ ال از تفسیر آیه و نضع الموازین القسط چنین مى خوانیم : و الموازین الانبیاء و الاوصیاء و من الخلق من یدخل الجنة بغیر حساب !: میزان سنجش در آن روز پیامبران و اوصیاى آنها هستند و از مردم کسانى مى باشند که بدون حساب وارد بهشت مى شوند! (یعنى کسانى که در پرونده اعمال آنها نقطه تاریکى وجود ندارد).
و در روایت دیگرى چنین نقل شده است : ان امیر المؤ منین و الائمة من ذریته هم الموازین : یعنى امیر مؤ منان و امامان از فرزندان او ترازوهاى سنجشاند.
و در یکى از زیارات مطلقه امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : السلام على میزان الاعمال : سلام بر میزان سنجش اعمال !
در واقع مردان و زنان نمونه جهان ، مقیاسهاى سنجش اعمال انسانها هستند و هر کس به آن اندازه که به آنها شباهت دارد، وزن دارد، و آنها که از ایشان بیگانه اند، کم وزن یا بى وزنند.
حتى در این جهان نیز دوستان خدا مقیاس سنجشند، ولى از آنجا که بسیارى از حقایق در این عالم در پرده ابهام میماند و در روز قیامت که به مقتضاى و برزوا لله الواحد القهار (ابراهیم - 48) روز بروز و ظهور است این واقعیتها آشکار مى گردد.
و از اینجا روشن مى شود که چرا موازین جمع بسته شده است ، زیرا اولیاى حق که ترازوهاى سنجشند متعددند.
این احتمال نیز وجود دارد که هر کدام از آنها در صفتى ممتاز بوده اند، بنابراین هر یک میزان سنجش یکى از صفات و اعمال آدمى هستند و چون اعمال و صفات انسانها مختلف است الگوها و ترازوهاى سنجش نیز باید مختلف باشد.
و نیز از اینجا روشن مى شود که آنچه در بعضى از روایات مانند روایتى از امام صادق (علیه السلام ) وارد شده که پرسیدند ما معنى المیزان قال العدل : معنى میزان چیست ؟ فرمود عدل است منافاتى با آنچه گفتیم ندارد، زیرا دوستان خداوند و مردان و زنان نمونه جهان ، مظهر عدل مى باشند، عدل از نظر فکر و عدل از نظر عقیده و عدل از نظر صفات و اعمال (دقت کنید).
در جمله بعد مى فرماید: آنها که میزانهاى سنجششان سنگین است رستگارانند و آنها که میزانهاى سنجششان سبک است کسانى هستند که سرمایه وجود خود را به خاطر ظلم و ستمى که در برابر آیات ما داشتند از دست داده اند (فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم بما کانوا بایاتنا یظلمون ).
بدیهى است منظور از سبکى و سنگینى میزان اعمال ، سبکى و سنگینى خود میزان نیست بلکه ارزش و وزن چیزهائى است که با میزان سنجیده مى شود.
ضمنا تعبیر خسروا انفسهم (سرمایه وجود خود را از دست دادند) اشاره
لطیفى به این واقعیت است که این گونه اشخاص گرفتار بزرگترین زیان و خسران مى شوند، زیرا گاهى انسان زیان مى کند و تنها مال یا مقام خود را از دست مى دهد، ولى گاهى زیان مى کند و اصل وجود هستى او به هدر مى رود، بدون اینکه سرمایه اى در برابر آن بدست آورده باشد، و این بزرگترین زیان است .
تعبیر به ظلم به آیات که در آخر آیه ذکر شده اشاره به این است که اینگونه اشخاص نه تنها به خود ستم مى کنند، بلکه به برنامه هاى هدایت الهى نیز ستم کرده اند، زیرا این برنامه ها مى بایست وسیله هدایت و نجات گردد، و اگر به آن بى اعتنائى شد و این اثر از آنها بدست نیامد، به آنها ستم شده است .
در بعضى از روایات آمده است که منظور از آیات در اینجا، پیشوایان بزرگ دین و ائمه هدى هستند، البته همانطور که بارها گفته ایم ، معنى اینگونه تفسیرها منحصر ساختن مفهوم آیه در آنها نیست ، بلکه آنها مصداق روشن آیات الهى هستند.
جمعى از مفسران ظلم به آیه را به معنى کفر و انکار آن گرفته اند، و البته این معنى از مفهوم ظلم دور نیست ، و در بعضى دیگر از آیات قرآن نیز ظلم به همین معنى آمده است .
آیه و ترجمه


و لقد مکنکم فى الا رض و جعلنا لکم فیها معیش قلیلا ما تشکرون (10)


ترجمه :
10 - و ما تسلط و مالکیت و حکومت بر زمین را براى شما قرار دادیم و انواع وسایل زندگى را براى شما فراهم ساختیم اما کمتر شکرگزارى مى کنید (و اینهمه موهبت را بجا مصرف نمى نمائید).
تفسیر :
مقام با عظمت انسان در جهان هستى
به دنبال آیاتى که اشاره به مبدء و معاد در آنها شده بود در این آیه و آیات بعد، انسان و عظمت و اهمیت مقام او و چگونگى آفرینش ‍ این نوع و افتخاراتى که خداوند به او داده ، و پیمانهائى که در برابر اینهمه نعمت از او گرفته است ، مورد بحث قرار مى گیرد، تا از این راه پایه هاى تربیت و تکامل او محکمتر گردد.
نخست در یک آیه ، همه این مطالب را به گونه خلاصه ذکر کرده سپس در آیات بعد بطور مشروح آورده است .
در آغاز مى گوید: ما مالکیت و حکومت ، و تسلط شما را بر زمین ، مقرر داشتیم (و لقد مکناکم فى الارض ).
و انواع وسائل زندگى را براى شما در آن قرار دادیم (و جعلنا لکم فیها معایش ).
اما با این حال کمتر شکر این همه نعمت و موهبت را بجاى مى آورید (قلیلا ما تشکرون ).
تمکین ، تنها به این معنا نیست که شخصى را در محلى جاى دهند، بلکه به این معنى است که تمام وسائل کار را در اختیار او بگذارند، به او قدرت و توانائى بخشند ابزار کار را فراهم کنند و موانع را برطرف سازند، به مجموع اینها کلمه تمکین اطلاق مى شود، درباره یوسف در قرآن مجید مى خوانیم : و کذلک مکنا لیوسف فى الارض : این چنین یوسف را در سرزمین مصر تمکین بخشیدیم (و همه گونه قدرت در اختیار او قرار دادیم ).
این آیه مانند بعضى دیگر از آیات قرآن ، پس از ذکر نعمتهاى پروردگارمردم را دعوت به شکرگزارى مى کند، و ناسپاسى آنها را نکوهش مى نماید.
بدیهى است ، زنده کردن حس شکرگزارى و قدردانى در مردم در برابر نعمتهاى خدا تنها براى این است که طبق فرمان فطرت در برابر بخشنده نعمت ، خضوع کنند، او را بشناسند و فرمانش را به جان و دل بپذیرند و به این وسیله هدایت و تربیت شوند، نه اینکه شکرگزارى کمترین اثرى در مقام با عظمت پروردگار داشته باشد، بلکه اثر آن همانند آثار همه عبادتها و فرمانهاى او عاید خود انسان مى شود.
آیه و ترجمه


و لقد خلقنکم ثم صورنکم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إ لا إ بلیس لم یکن من السجدین (11)
قال ما منعک أ لا تسجد إ ذ أ مرتک قال أ نا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین (12)
قال فاهبط منها فما یکون لک أ ن تتکبر فیها فاخرج إ نک من الصغرین (13)
قال أ نظرنى إ لى یوم یبعثون (14)
قال إ نک من المنظرین (15)
قال فبما أ غویتنى لا قعدن لهم صرطک المستقیم (16)
ثم لاتینهم من بین أ یدیهم و من خلفهم و عن أ یمنهم و عن شمائلهم و لا تجد أ کثرهم شکرین (17)
قال اخرج منها مذء وما مدحورا لمن تبعک منهم لا ملا ن جهنم منکم أ جمعین (18)


ترجمه :
11 - ما شما را آفریدیم سپس صورت بندى کردیم سپس به فرشتگان گفتیم براى آدم خضوع کنید آنها سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.
12 - (خداوند به او) فرمود: چه چیز تو را مانع شد که سجده کنى در آن هنگام که به تو فرمان دادم ؟ گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش ‍ آفریده اى و او را از خاک !
13 - گفت : از آن (مقام و مرتبه ات ) فرودآى ! تو حق ندارى در آن (مقام و رتبه ) تکبر بورزى بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکى !
14 - (شیطان ) گفت : مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار).
15 - فرمود: تو از مهلت داده شدگانى !
16 - گفت : اکنون که مرا گمراه ساختى من بر سر راه مستقیم تو براى آنها کمین مى کنم .
17 - سپس از پیشرو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغ آنها مى روم و اکثر آنها را شکرگزار نخواهى یافت .
18 - فرمود: از آن (مقام ) با ننگ و عار و خوارى بیرون رو، و سوگند یاد مى کنم که هر کس از آنها از تو پیروى کند جهنم را از شما همگى پر مى کنم !
تفسیر :
ماجراى سرکشى و عصیان ابلیس
در هفت سوره از سوره هاى قرآن اشاره به آفرینش انسان و چگونگى خلقت او شده است و همانطور که در آیه پیش اشاره کردیم ، ذکر این موضوع براى بیان شخصیت انسان و مقام و رتبه او در میان موجودات جهان ، و احیاى حس شکرگزارى در وجود او است .
در این سوره ها با تعبیرات مختلف ، آفرینش انسان از خاک و سجود فرشتگان براى او، و سرکشى شیطان و سپس موضع گیریش در برابر نوع انسان آمده است .
در نخستین آیه مورد بحث ، خداوند مى گوید: ما شما را آفریدیم ، و سپس صورت بندى کردیم ، بعد از آن به فرشتگان (و از جمله ابلیس که در صف آنها قرار داشت اگر چه جزء آنها نبود) فرمان دادیم ، براى آدم جد نخستین شما
سجده کنند (و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم ).
همگى این فرمان را به جان و دل پذیرفتند و براى آدم سجده کردند مگر ابلیس که از سجده کنندگان نبود (فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین ).
اینکه در آیه فوق ، خلقت قبل از صورت بندى بیان شده ممکن است اشاره به این باشد که نخست ماده اصلى انسان را آفریدیم و بعد، به آن صورت انسانى بخشیدیم .
ضمنا همانطور که در ذیل آیه 34 سوره بقره گفته ایم : سجده فرشتگان براى آدم به معنى سجده پرستش نبوده است ، زیرا پرستش ‍ مخصوص خدا است ، بلکه سجده در اینجا به معنى خضوع و تواضع است (یعنى در برابر عظمت آدم خضوع کردند) و یا به معنى سجده براى خداوندى است که چنین مخلوق موزون و با عظمتى آفریده است .
و نیز همانگونه در ذیل آن آیه گفته ایم ، ابلیس از فرشتگان نبود، بلکه طبق تصریح آیات قرآن ، از قسم دیگرى از مخلوقات بنام جن بوده است (براى توضیح بیشتر به تفسیر نمونه جلد اول صفحه 126 مراجعه کنید).
در آیه بعد مى گوید: خداوند ابلیس را به خاطر سرکشى و طغیانگرى مؤ اخذه کرد، و گفت چه چیز سبب شد که در برابر آدم سجده نکنى و فرمان مرا نادیده بگیرى (قال ما منعک ان لا تسجد اذ امرتک ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت