تفسیرنمونه سوره انعام (قسمت6)


آیه و ترجمه


و هو الذى جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمت البر و البحر قد فصلنا الایت لقوم یعلمون (97)


ترجمه :
97 - او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد تا در تاریکیهاى خشکى و دریا بوسیله آنها هدایت شوید، نشانه ها(ى خود) را براى کسانى که مى دانند (و اهل فکر و اندیشه اند) بیان داشتیم .
تفسیر:
در تعقیب آیه قبل که اشاره به نظام گردش آفتاب و ماه شده بود، در اینجا به یکى دیگر از نعمتهاى پروردگار اشاره کرده مى گوید: او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد تا در پرتو آنها راه خود را در تاریکى صحرا و دریا، در شبهاى ظلمانى ، بیابید (و هو الذى جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البر و البحر)
و در پایان آیه مى فرماید: نشانه ها و دلائل خود را براى افرادى که اهل فکر و فهم و اندیشه اند روشن ساختیم (قد فصلنا الایات لقوم یعلمون )
انسان هزاران سال است که با ستارگان آسمان و نظام آنها آشنا است گر چه هر قدر علم و دانش انسان پیشتر رفته است به عمق این نظام واردتر شده ، ولى در هر حال همیشه کم و بیش به وضع آنها آشنا بوده لذا براى جهت یابى در سفرهاى دریائى و خشکى بهترین وسیله او، همین ستارگان بودند.
مخصوصا در اقیانوسهاى وسیع که هیچ نشانه اى براى پیدا کردن راه مقصد در دست نیست و در آن زمان دستگاه قطبنما نیز اختراع نشده بود وسیله مطمئنى
جز ستارگان آسمان وجود نداشتند، همانها بودند که میلیونها بشر را از گمراهى و غرقاب نجات مى دادند و به سر منزل مقصود مى رسانیدند.
نگاه پى در پى به صفحه آسمان در چند شب متوالى نشان مى دهد که وضع قرار گرفتن ستارگان در همه جا یکنواخت است گوئى ستارگان همانند دانه هاى مرواریدى هستند که روى یک پارچه سیاه دوخته شده اند، و این پارچه را از آغاز شب از سمت مشرق به سوى مغرب مى کشند و همگى با آن در حرکتند و بدور محور زمین مى گردند بدون اینکه فاصله آنها تغییر پیدا کند، تنها استثنائى که به این قانون کلى مى خورد این است که تعدادى ستارگان هستند که آنها را سیارات مى نامند و آنها حرکات مستقل و مخصوص به خود دارند، و مجموع آنها از 8 ستاره تجاوز نمى کند که 5 عدد آنها با چشم دیده مى شوند (عطارد، زهره ، زحل ، مریخ و مشترى ) ولى تنها با دوربینهاى نجومى میتوان سه سیاره دیگر (اورانوس و نپتون و پلوتون ) را مشاهده کرد، (البته با توجه به اینکه زمین نیز یکى از سیاراتى است که به دور خورشید مى گردد مجموع عدد آنها به 9 مى رسد).
شاید انسانهاى قبل از تاریخ نیز با وضع (ثوابت ) و (سیارات ) آشنا بوده اند، زیرا براى انسان هیچ منظره اى جالبتر و دل انگیزتر از منظره آسمان در یک شب تاریک و پر ستاره نیست ، و به همین دلیل بعید نیست که آنها نیز براى پیدا کردن مسیر خود از ستارگان استفاده میکردند.
از بعضى از روایات که از طرق اهلبیت (علیهم السلام ) وارد شده است استفاده مى شود که آیه فوق تفسیر دیگرى نیز دارد، و آن اینکه منظور از نجوم رهبران الهى و هادیان راه سعادت یعنى امامان هستند که مردم به وسیله آنها در تاریکیهاى زندگى از گمراهى نجات مى یابند، و همانطور که بارها گفته ایم اینگونه تفاسیر معنوى با تفسیر ظاهرى و جسمانى آیه منافاتى ندارد، و ممکن است آیه ناظر به هر دو
قسمت باشد.

آیه و ترجمه


و هو الذى اءنشأ کم من نفس وحدة فمستقر و مستودع قد فصلنا الایت لقوم یفقهون (98)
و هو الذى اءنزل من السماء ماء فأ خرجنا به نبات کل شى ء فأ خرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراکبا و من النخل من طلعها قنوان دانیة و جنت من اءعناب و الزیتون و الرمان مشتبها و غیر متشبه انظروا إ لى ثمره إ ذا اءثمر و ینعه إ ن فى ذلکم لایت لقوم یؤ منون (99)


ترجمه :
98 - او کسى است که شما را از یک نفس آفرید، در حالى که بعضى از انسانها پایدارند (از نظر ایمان یا خلقت کامل ) و بعضى ناپایدار، ما آیات خود را براى کسانى که مى فهمند بیان نمودیم .
99 - او کسى است که از آسمان آبى نازل کرد و بوسیله آن گیاهان گوناگون رویانیدیم ، از آن ساقه ها و شاخه هاى سبز خارج ساختیم و از آنها دانه هاى متراکم ، و از شکوفه نخل خوشه ها با رشته هاى باریک بیرون فرستادیم و باغها از انواع انگور و زیتون و انار شبیه به یکدیگر و بى شباهت هنگامى که میوه مى کند به میوه آن و طرز رسیدنش بنگرید که در آن نشانه هائى براى افراد با ایمان
تفسیر:
در این آیات نیز دلائل توحید و خداشناسى تعقیب شده است ، زیرا قرآن براى این هدف گاهى انسان را در آفاق و جهانهاى دور دست سیر، و گاهى او را به سیر در درون وجود خویش دعوت مى نماید و آیات و نشانه هاى پروردگار را در جسم و جان خودش ‍ براى او شرح مى دهد، تا خدا را در همه جا و در همه چیز ببیند.
نخست مى گوید: او کسى است که شما را از یک انسان آفرید. (و هو الذى انشاکم من نفس واحدة ).
یعنى شما با این همه چهره هاى گوناگون ، ذوقها و افکار متفاوت ، و تنوع وسیع در تمام جنبه هاى وجودى ، همه از یک فرد آفریده شده اید، و این نهایت عظمت خالق و آفریدگار را مى رساند که چگونه از یک مبدء اینهمه چهره هاى متفاوت آفریده است ؟.
قابل توجه اینکه در این جمله از خلقت انسان تعبیر به انشاء شده است ، و این کلمه چنانکه از متون لغت استفاده مى شود به معنى ایجاد و ابداع آمیخته با تربیت و پرورش است ، یعنى نه تنها خداوند شما را بدون هیچ سابقه آفرید، بلکه تربیت و پرورش شما را نیز بر عهده گرفت ، و مسلم است که اگر آفریننده ، چیزى را بیافریند، سپس او را رها سازد زیاد قدرت نمائى نکرده ، اما اگر همواره او را تحت حمایت خویش قرار دهد و لحظه اى از پرورش و تربیت او غافل نگردد، عظمت و رحمت خود را کاملا نشان داده است .
ضمنا نباید از جمله فوق این توهم پیدا شود که حوا مادر نخستین ما از آدم آفریده شده است (آنچنانکه در تورات در فصل دوم از سفر تکوین آمده است )
بلکه چون آدم و حوا طبق روایات اسلامى هر دو از یک خاک آفریده شده اند و هر دو یک جنس و یک نوع مى باشند کلمه نفس ‍ واحده به آنها گفته شده است (در آغاز سوره نساء نیز در این باره بحث کردیم ).
سپس مى فرماید: (جمعى از افراد بشر مستقر هستند و جمعى مستودع ) (فمستقر و مستودع )
مستقر در اصل از ماده (قر) (بر وزن حر) به معنى سرما است و از آنجا که سرماى شدید هوا انسان و موجودات دیگر را خانه نشین مى کند، این کلمه به معنى سکون و توقف و قرار گرفتن آمده است ، و مستقر به معنى ثابت و پایدار مى آید.
مستودع از ماده (ودع ) (بر وزن منع ) به معنى ترک کردن است و از آنجا که امور ناپایدار محل خود را به زودى ترک مى گوید، این کلمه به معنى ناپایدار نیز به کار مى رود، و ودیعه را از این نظر ودیعه مى گویند که باید محل خود را ترک گوید و به دست صاحب اصلى باز گردد.
از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم که آیه فوق مى گوید بعضى از انسانها پایدارند و بعضى ناپایدار، در اینکه منظور از این دو تعبیر در اینجا چیست در میان مفسران گفتگوى زیادى دیده مى شود، ولى از میان آنها چند تفسیر که در عین حال منافاتى با هم ندارند و مى توانند همه به عنوان تفسیر آیه پذیرفته شود نزدیکتر به نظر مى رسند،
نخست اینکه منظور از (مستقر) انسانهائى هستند که آفرینش آنها کامل شده و در قرارگاه رحم مادر یا در روى زمین گام نهاده اند، و مستودع اشاره به افرادى است که هنوز آفرینش آنها پایان نیافته و به صورت نطفه اى در صلب پدران هستند.
دیگر اینکه مستقر اشاره به روح انسان مى باشد که موضوعى پایدار و
برقرار است و مستودع اشاره به جسم انسان است که ناپایدار و فانى است .
در بعضى از روایات یک تفسیر معنوى براى این دو تعبیر نیز وارد شده که مستقر اشاره به انسانهائى است که داراى ایمان پایدارند و مستودع اشاره به آنها است که ایمانى ناپایدار دارند.
این احتمال نیز وجود دارد که دو تعبیر فوق اشاره به اجزاى اولیه تشکیل دهنده نطفه انسان بوده باشد، زیرا چنانکه میدانیم نطفه انسان از دو جزء یکى اوول (نطفه ماده ) و دیگرى اسپرم (نطفه نر) تشکیل شده است ، نطفه ماده در رحم تقریبا ثابت و مستقر است ، ولى نطفه هاى نر به صورت جانداران متحرک به سوى او با سرعت حرکت مى کنند و نخستین فرد (اسپر) که به (اوول ) میرسد با او مى آمیزد و بقیه را عقب میراند و تخمه اولى انسان را تشکیل مى دهد.
در پایان آیه بار دیگر مى گوید: (ما نشانه هاى خود را برشمردیم تا آنها که داراى فهم و درکند بیندیشند) (قد فصلنا الایات لقوم یفقهون ).
با مراجعه به لغت استفاده مى شود که فقه هر گونه علم و فهمى نیست بلکه از معلومات حاضر پى به معلومات غائب بردن است بنابراین توجه به آفرینش انسان با این همه چهره هاى متفاوت و قیافه هاى جسمى و روحى مختلف درخور این است که افراد نکته سنج در آن بیندیشند و خداى خود را از آن بشناسند.
آیه دوم آخرین آیه اى است که در این سلسله بحثها ما را به شگفتیهاى جهان آفرینش ، و شناسائى خداوند از طریق آن دعوت مى کند.
در آغاز به یکى از مهمترین و اساسى ترین نعمتهاى پروردگار که مى توان آن را ریشه و مادر سایر نعمتها دانست اشاره مى کند و آن پیدایش و رشد و نمو
گیاهان و درختان در پرتو آن است ، و مى گوید: (او کسى است که از آسمان آبى (براى شما) فرستاد) (و هو الذى انزل من السماء ماء)
اینکه مى گوید از طرف آسمان (یعنى طرف بالا، زیرا آسمان در لغت عرب به هر چیز گفته مى شود که در طرف بالا قرار گرفته باشد) به خاطر آن است که تمام منابع آب روى زمین اعم از چشمه ها و نهرها و قناتها و چاههاى عمیق به آب باران منتهى میگردد لذا کمبود باران در همه آنها اثر مى گذارد و اگر خشکسالى ادامه یابد همگى خشک مى شوند. سپس به اثر بارز نزول باران اشاره کرده ، مى گوید: بواسطه آن روئیدنیها را از همه نوع از زمین خارج ساختیم (فاخرجنا به نبات کل شى ء)
مفسران در تفسیر نبات کل شى ء (گیاهان هر چیز) دو احتمال ذکر کرده اند نخست اینکه منظور از آن انواع و اصناف گیاهانى است که همه با یک آب آبیارى و از یک زمین و یکنوع خاک پرورش مى یابند، و این از عجائب آفرینش است که چگونه اینهمه انواع گیاهان با آن خواص کاملا متفاوت و گاهى متضاد و اشکال گوناگون و مختلف همه در یک زمین و با یک آب پرورش مى یابند .
دیگر اینکه منظور، گیاهان مورد نیاز هر چیزى است ، یعنى هر یک از پرندگان و چهارپایان و حشرات و حیوانات دریا و صحرا بهره اى از این گیاهان دارند و جالب اینکه خداوند از یک زمین و یک آب ، غذاى مورد نیاز همه را تامین کرده است و این یک شاهکار بزرگ است که فى المثل از یک ماده معین در آشپزخانه هزاران نوع غذا براى انواع سلیقه ها و مزاجها تهیه کنند.
جالبتر اینکه نه تنها گیاهان صحرا و خشکیها از برکت آب باران پرورش مى یابند بلکه گیاهان بسیار کوچکى که در لابلاى امواج آب دریاها مى رویند و خوراک عمده ماهیان دریا است از پرتو نور آفتاب و دانه هاى باران رشد مى کنند، فراموش نمى کنم یکى از ساکنان جزائر خلیج فارس که از کمبود صید شکایت
داشت در مورد بیان علت آن مى گفت : کمبود صید ماهى به خاطر خشکسالى بوده و او معتقد بود اثر حیاتبخش دانه هاى باران در دریا حتى بیش از خشکیها است !
سپس به شرح این جمله پرداخته و موارد مهمى را از گیاهان و درختان که بوسیله آب باران پرورش مى یابند خاطر نشان مى سازد، نخست مى گوید: (ما به وسیله آن ساقه هاى سبز گیاهان و نباتات را از زمین خارج ساختیم ، و از دانه کوچک و خشک ساقه اى با طراوت و سرسبز که لطافت و زیبائى آن چشم را خیره مى کند آفریدیم ) (فاخرجنا منه خضرا).
(و از آن ساقه سبز، دانه هاى روى هم چیده شده ، (همانند خوشه گندم و ذرت ) بیرون مى آوریم ) (نخرج منه حبا متراکبا،
(همچنین به وسیله آن از درختان نخل خوشه سربسته اى بیرون فرستادیم که پس از شکافته شدن رشته هاى باریک و زیبائى که دانه هاى خرما را بر دوش خود حمل مى کنند و از سنگینى به طرف پائین متمایل میشوند خارج مى گردد) (و من النخل من طلعها قنوان دانیة )
طلع
به معنى خوشه سربسته خرما است که در غلاف سبز رنگ زیبائى پیچیده شده و پس از شکافته شدن از وسط آن رشته هاى باریکى بیرون مى آید و و همانها بعدا خوشه هاى خرما را تشکیل مى دهند، و قنوان جمع قنو (بر وزن صنف ) اشاره به همین رشته هاى باریک و لطیف است .
و دانیة به معنى نزدیک است ، و ممکن است اشاره به نزدیکى این رشته ها
به یکدیگر بوده باشد یا به متمایل شدن آنها به طرف پائین به خاطر سنگین بار شدن .
(همچنین باغهائى از انگور و زیتون و انار پرورش دادیم ) (و جنات من اعناب و الزیتون و الرمان )
سپس اشاره به یکى دیگر از شاهکارهاى آفرینش در این درختان کرده مى فرماید: (هم با یکدیگر شباهت دارند و هم ندارند) (مشتبها و غیر متشابه )
با توجه به آیه 141 همین سوره که وصف متشابه و غیر متشابه را براى زیتون و انار ذکر کرده استفاده مى شود که در آیه مورد بحث نیز وصف مزبور درباره همین دو درخت است .
این دو درخت از نظر شکل ظاهرى و ساختمان شاخه ها و برگها شباهت زیادى با هم دارند در حالى که از نظر میوه و طعم و خاصیت آن بسیار با هم متفاوتند، یکى داراى ماده چربى مؤ ثر و نیرومند، و دیگرى داراى ماده اسیدى و یا قندى است ، که با یکدیگر کاملا متفاوتند، به علاوه این دو درخت گاهى درست در یک زمین پرورش مى یابند و از یک آب مشروب مى شوند یعنى هم با یکدیگر تفاوت زیاد دارند و هم شباهت .
این احتمال در تفسیر آیه نیز وجود دارد که عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و میوه ها است ، بعضى از میوه ها و درختان با یکدیگر شبیهند و بعضى دیگر با هم مختلفند. (یعنى هر کدام از این دو صفتى است براى یکدسته از درختان و میوه ها، اما طبق تفسیر اول هر دو، صفت براى یک چیز بودند).
سپس از میان تمام اعضاى پیکر درخت بحث را روى میوه برده مى گوید:
(نگاهى به ساختمان میوه آن به هنگامى که به ثمر مى نشیند و همچنین نگاهى به چگونگى رسیدن میوه ها کنید که در اینها نشانه هاى روشنى از قدرت و حکمت خدا براى افرادى که اهل یقین هستند است .
(انظروا الى ثمره اذا اثمر و ینعه ان فى ذلکم لایات لقوم یؤ منون )
با توجه به آنچه در گیاه شناسى از چگونگى پیدایش میوه ها و رسیدن آنها امروز مى خوانیم نکته این اهمیت خاص که قرآن براى میوه قائل شده است روشن مى شود، زیرا پیدایش میوه ها درست همانند تولد فرزند در جهان حیوانات است ، نطفه هاى نر با وسائل مخصوصى (وزش باد یا حشرات و مانند آنها) از کیسه هاى مخصوص جدا مى شوند، و روى قسمت مادگى گیاه قرار مى گیرند، پس از انجام عمل لقاح و ترکیب شدن با یکدیگر، نخستین تخم و بذر تشکیل مى گردد، و در اطرافش انواع مواد غذائى همانند گوشتى آن را در بر مى گیرند. این مواد غذائى از نظر ساختمان بسیار متنوع و همچنین از نظر طعم و خواص غذائى و طبى فوق العاده متفاوتند، گاهى یک میوه (مانند انار و انگور) داراى صدها دانه است که هر دانه اى از آنها خود جنین و بذر درختى محسوب و ساختمانى بسیار پیچیده و تو در تو دارد.
شرح ساختمان همه میوه ها و مواد غذائى و داروئى آنها از حوصله این بحث خارج است ، ولى بد نیست به عنوان نمونه اشاره اى به ساختمان میوه انار که قرآن در آیه فوق مخصوصا اشاره به آن کرده است ، بنمائیم .
اگر یک انار را بشکافیم و یک دانه کوچک آن را به دست گرفته و در مقابل آفتاب یا چراغ قرار دهیم و درست در آن دقت کنیم مى بینیم از قسمتهاى کوچکترى تشکیل شده که همانند بطریهاى بسیار کوچکى با محتواى مخصوص آب انار در کنار هم چیده شده اند، در یک دانه کوچک انار شاید صدها از این بطریهاى بسیار ریز قرار دارد، سپس اطراف آنها را با پوسته ظریف که همان پوسته شفاف یکدانه
انار است گرفته ، بعد براى اینکه این بسته بندى کاملتر و محکمتر و دورتر از خطر باشد تعدادى از دانه هاى انار را روى یک پایه با نظام مخصوصى چیده و پرده سفید رنگ نسبتا ضخیمى اطراف آن پیچیده ، و بعد پوسته ضخیم و محکمى که از دو طرف داراى لعاب خاصى است به روى همه آنها کشیده ، تا هم از نفوذ هوا و میکربها جلوگیرى کند و هم در مقابل ضربات آنها را حفظ نماید، و هم تبخیر آب درون دانه ها را فوق العاده کم کند. این بسته بندى ظریف مخصوص دانه انار نیست بلکه در میوه هاى دیگر مانند پرتقال و لیمو نیز دیده مى شود، اما در انار و انگور بسیار ظریفتر و جالبتر است .
گویا بشر براى فرستادن مایعات از نقطه اى به نقطه دیگر از همین اصل استفاده کرده که نخست شیشه هاى کوچک را در یک کارتن کوچک چیده و میان آنها را از ماده نرمى پر مى کند، سپس کارتنهاى کوچکتر را در یک کارتن بزرگتر و مجموع آنها را بصورت یک بار بزرگ به مقصد حمل مى کند!
طرز قرار گرفتن دانه هاى انار روى پایه هاى داخلى ، و گرفتن سهم خود از آب و مواد غذائى از آنها از این هم عجیبتر و جالبتر است ، تازه اینها چیزهائى است که با چشم مى بینیم و اگر ذرات این میوه ها را زیر میکرسکوبها بگذاریم آنگاه جهانى پرغوغا با ساختمانهاى عجیب و شگفت انگیز و فوق العاده حساب شده در مقابل چشم ما مجسم مى شود، چگونه ممکن است کسى با چشم حقیقت بین به یک میوه نگاه کند و معتقد شود سازنده آن هیچگونه علم و دانشى نداشته است ؟! و اینکه مى بینیم قرآن با جمله انظروا (نگاه کنید) دستور به دقت کردن در این قسمت از گیاه داده براى توجه به همین حقایق است .
این از یک سو، از سوى دیگر مراحل مختلفى را که یک میوه از هنگامى که نارس است تا موقعى که کاملا رسیده مى شود، مى پیماید، بسیار قابل ملاحظه است : زیرا لابراتوارهاى درونى میوه دائما مشغول کارند، و مرتبا ترکیب شیمیائى
آن را تغییر مى دهند، تا هنگامى که به آخرین مرحله برسد و وضع ساختمان شیمیائى آن تثبیت گردد، هر یک از این مراحل خود نشانه اى از عظمت و قدرت آفریننده است .
ولى باید توجه داشت که به تعبیر قرآن تنها افراد با ایمان یعنى افراد حق بین و جستجوگران حقیقت ، این مسائل را مى بینند و گر نه با چشم عناد و لجاج و یا با بى اعتنائى و سهل انگارى ممکن نیست هیچیک از این حقایق را ببینیم .

آیه و ترجمه


و جعلوا لله شرکاء الجن و خلقهم و خرقوا له بنین و بنت بغیر علم سبحنه و تعلى عما یصفون (100)
بدیع السموت و الا رض اءنى یکون له ولد و لم تکن له صحبة و خلق کل شى ء و هو بکل شى ء علیم (101)
ذلکم الله ربکم لا إ له إ لا هو خلق کل شى ء فاعبدوه و هو على کل شى ء وکیل (102)
لا تدرکه الا بصر و هو یدرک الا بصر و هو اللطیف الخبیر (103)


ترجمه :
100 - آنان براى خدا شریکهائى از جن قرار دادند در حالى که خداوند همه آنها را آفریده است ، و براى خدا پسران و دخترانى به دروغ و از روى جهل ساختند، منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف مى کنند.
101 - ابداع کننده آسمانها و زمین او است چگونه ممکن است فرزندى داشته باشد و حال آنکه همسرى نداشته و همه چیز را آفریده و او به همه چیز دانا است .
102 - (آرى ) چنان است خداوند پروردگار شما، هیچ معبودى جز او نیست آفریدگار همه چیز است ، او را بپرستید و او حافظ و مدبر همه موجودات است .
103 - چشمها او را درک نمى کند ولى او همه چشمها را درک مى کند و او بخشنده (انواع نعمتها و با خبر از ریزهکاریها) و آگاه (از همه چیز) است .
تفسیر
خالق همه اشیاء او است
در این آیات به گوشه اى از عقائد نادرست و خرافات مشرکان و صاحبان مذاهب باطله و جواب منطقى آنها اشاره شده است .
نخست مى گوید:(آنها شریکهائى براى خداوند از جن قائل شدند) (و جعلو الله شرکاء الجن )
در اینکه آیا منظور از جن در اینجا معنى لغوى آن یعنى موجودات ناپیدا و پوشیده از حس انسان است ، یا خصوص طایفه جن که قرآن کرارا درباره آنها سخن گفته و به زودى به آن اشاره خواهیم کرد؟ مفسران دو احتمال داده اند.
بنابر احتمال اول ممکن است آیه اشاره به کسانى باشد که فرشتگان و یا هر موجود ناپیداى دیگر را مى پرستیدند، ولى بن بر احتمال دوم ، آیه اشاره به کسانى مى کند که طایفه جن را شریکهاى خداوند و یا همسران او مى دانستند.
کلبى در کتاب الاصنام نقل مى کند که یکى از طوائف عرب به نام بنوملیح که شعبه اى از قبیله خزاعه بود، جن را میپرستیدند حتى گفته مى شود که پرستش و عبادت جن و عقیده به الوهیت آنها در میان مذاهب خرافى یونان قدیم و هند نیز وجود داشته است .
و به طورى که از آیه 158 سوره صافات و جعلوا بینه و بین الجنة نسبا (میان خداوند و جن خویشاوندى قائل شدند) استفاده مى شود در میان عرب کسانى بودند که یک نوع رابطه خویشاوندى براى جن با خدا قائل بودند،
و به طورى که بسیارى از مفسران نقل کرده اند قریش معتقد بودند که خداوند با جنیان ازدواج کرده و فرشتگان ثمره این ازدواجند!.
سپس به این پندار خرافى پاسخ گفته و مى گوید: (با اینکه خداوند آنها را (یعنى جن را) آفریده است ) (و خلقهم ).
یعنى چگونه ممکن است مخلوق کسى شریک او بوده باشد، زیرا شرکت نشانه سنخیت و هم افق بودن است در حالى که مخلوق هرگز در افق خالق نخواهد بود.

خرافه دیگر اینکه (آنها براى خدا پسران و دخترانى از روى نادانى قائل شدند) (و خرقوا له بنین و بنات بغیر علم ).
و در حقیقت بهترین دلیل باطل بودن اینگونه عقائد خرافى همان است که از جمله بغیر علم استفاده مى شود، یعنى هیچگونه دلیل و نشانه اى براى این موهومات در دست نداشتند.
جالب توجه اینکه خرقوا از ماده (خرق ) (بر وزن غرق ) گرفته شده که در اصل به معنى پاره کردن چیزى است بدون رویه و حساب ، درست نقطه مقابل خلق که ایجاد چیزى از روى حساب است ، این دو کلمه (خلق و خرق ) گاهى در مطالب ساختگى و دروغین نیز به کار مى رود، منتها دروغهائى که حساب شده است و با مطالعه ساخته مى شود، (خلق و اختلاق ) و دروغهاى بى حساب و به اصطلاح شاخدار (خرق و اختراق ) گفته مى شود.
یعنى آنها این دروغها را بدون مطالعه جوانب مطلب و بدون در نظر گرفتن لوازم آن ساختند.
اما اینکه چه طوائفى براى خدا پسرانى قائل بودند، قرآن نام دو طایفه را در
آیات دیگر برده است یکى مسیحیان که عقیده داشتند عیسى پسر خدا است و دیگر یهود که عزیز را فرزند او مى دانستند.
و به طورى که از آیه 30 سوره توبه اجمالا استفاده مى شود و جمعى از محققین معاصر نیز با مطالعه ریشه هاى مشترک مسیحیت و بودائى مخصوصا در مساله تثلیث دریافته اند، اعتقاد به وجود فرزند پسر براى خدا منحصر به مسیحیان و یهود نبوده ، بلکه در میان مذاهب خرافى پیشین نیز وجود داشته است .
اما در مورد اعتقاد به وجود دختران براى خدا، خود قرآن در آیات دیگر مطلب را روشن ساخته و مى گوید: و جعلوا الملائکة الذین هم عباد الرحمن اناثا: (آنها فرشتگان را که بندگان خدا هستند، دختران او قرار دادند) (زخرف آیه 19).
و همانطور که در بالا نیز اشاره کردیم در تفاسیر و تواریخ آمده است که طایفه قریش معتقد بودند فرشتگان ، فرزندانى هستند که از ازدواج خداوند با جن به وجود آمده اند!:
ولى در پایان این آیه قرآن قلم سرخ بر تمام این مطالب خرافى و پندارهاى موهوم و بى اساس کشیده و با جمله رسا و بیدار کننده اى همه این اباطیل را نفى مى کند و مى گوید: (منزه است خداوند و برتر و بالاتر است از این اوصافى که براى او مى گویند) (سبحانه و تعالى عما یصفون ).
در آیه بعد به پاسخ این عقائد خرافى پرداخته نخست میگوید: (خداوند کسى است که آسمانها و زمین را ابداع و ایجاد کرد) (بدیع السماوات و الارض ).
آیا هیچکس دیگر چنین کارى را کرده و یا قدرت بر آن را دارد تا شریک او در عبودیت شمرده شود؟ نه ، همه مخلوقند و سر به فرمان او و نیازمند به ذات
پاک او.
به علاوه چگونه ممکن است او فرزندى داشته باشد در حالى که همسرى ندارد (انى یکون له ولد و لم تکن له صاحبة ).
اصولا چه نیازى به همسر دارد، وانگهى چه کسى ممکن است همسر او باشد با اینکه همه مخلوق او هستند، و از همه گذشته ذات مقدس او از عوارض جسمانى پاک و منزه است و داشتن همسر و فرزند، یکى از عوارض روشن جسمانى و مادى است .
بار دیگر مقام خالقیت او را نسبت به همه چیز و همه کس و احاطه علمى او را نسبت به تمام آنها تاکید کرده ، مى گوید: (همه چیز را آفرید و او به هر چیزى دانا است ) (و خلق کل شى ء و هو بکل شى ء علیم ).
در سومین آیه مورد بحث پس از ذکر خالقیت به همه چیز و ابداع و ایجاد آسمانها و زمین و منزه بودن او از عوارض جسم و جسمانى و همسر و فرزند و احاطه علمى او به هر کار و هر چیز، چنین نتیجه مى گیرد: (خداوند و پروردگار شما چنین کسى است و چون هیچکس داراى چنین صفات نیست ، هیچکس غیر او نیز شایسته عبودیت نخواهد بود، پروردگار او است و آفریدگار هم او است ، بنابراین معبود هم تنها او مى تواند باشد، پس او را بپرستید) (ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شى ء فاعبدوه ).
و در پایان آیه براى اینکه هر گونه امیدى را به غیر خدا قطع کند و ریشه هر گونه شرک و به طور کلى تکیه به غیر خدا را بسوزاند مى گوید: (حافظ و نگهبان و مدبر همه چیز او است ) (و هو على کل شى ء وکیل ).
بنابراین کلید حل مشکلات شما فقط در دست او مى باشد و هیچکس غیر از او توانائى بر این کار ندارد، زیرا غیر او همه نیازمندند و چشم بر احسان او
دوخته اند با اینحال معنى ندارد کسى مشکلات خود را نزد دیگرى ببرد و حل آن را از او بخواهد.
قابل توجه اینکه در اینجا على کل شى ء وکیل گفته شده است نه لکل شى ء وکیل و تفاوت میان این دو آشکار است ، چون ذکر کلمه (على ) دلیل بر تسلط و نفوذ امر او است ، در حالى که به کار بردن کلمه لام نشانه تبعیت مى باشد.
و به عبارت دیگر تعبیر اول به معنى ولایت و حفظ است و تعبیر دوم به معنى نمایندگى .
در آخرین آیه مورد بحث براى اثبات حاکمیت و نگاهبانى او نسبت به همه چیز و همچنین براى اثبات تفاوت او با همه موجودات مى گوید: (چشمها او را نمى بینند، اما او همه چشمها را ادراک مى کند و او بخشنده انواع نعمتها و با خبر از تمام ریزه کاریها و آگاه از همه چیز است ) مصالح بندگان را مى داند و از نیازهاى آنها با خبر است و به مقتضاى لطفش با آنها رفتار مى کند (لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر).
در حقیقت کسى که مى خواهد حافظ و مربى و پناهگاه همه چیز باشد باید این صفات را دارا باشد.
به علاوه این جمله دلیل بر آن است که او با همه موجودات جهان تفاوت دارد، زیرا پاره اى از آنها هم مى بینند و هم دیده مى شوند مانند انسانها، پاره اى نه مى بینند و نه دیده مى شوند، مانند صفات درونى ما، بعضى دیگر دیده مى شوند اما کسى را نمى بینند مانند جمادات ، تنها کسى که دیده نمى شود اما همه چیز و همه کس را مى بیند ذات پاک او است .
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد.
1 - چشمها، خدا را نمى بیند.
دلائل عقلى گواهى مى دهد که خداوند هرگز با چشم دیده نخواهد شد، زیرا چشم تنها اجسام یا صحیحتر بعضى از کیفیات آنها را مى بیند و چیزى که جسم نیست و کیفیت جسم هم نمى باشد، هرگز با چشم مشاهده نخواهد شد و به تعبیر دیگر، اگر چیزى با چشم دیده شود، حتما باید داراى مکان و جهت و ماده باشد، در حالى که او برتر از همه اینها است ، او وجودى است نامحدود و به همین دلیل بالاتر از جهان ماده است ، زیرا در جهان ماده همه چیز محدود است .
در بسیارى از آیات قرآن از جمله آیاتى که در مورد بنى اسرائیل و تقاضاى رؤ یت خداوند سخن مى گوید با صراحت کامل ، نفى امکان رؤ یت از خداوند شده است (به طورى که شرح آن در تفسیر آیه 143 سوره اعراف بخواست خدا خواهد آمد).
عجیب این است که بسیارى از اهل تسنن معتقدند که خداوند اگر در این جهان دیده نشود در عالم قیامت دیده مى شود! و به گفته نویسنده تفسیر المنار هذا مذاهب اهل السنة و العلم بالحدیث : (این عقیده اهل سنت و دانشمندان حدیث است و عجیبتر اینکه حتى محققان معاصر و به اصطلاح روشنفکران آنها نیز تمایل به این موضوع نشان مى دهند و حتى گاهى سرسختانه روى آن ایستادگى مى کنند!)
در حالى که بطلان این عقیده به حدى روشن است که نیاز به بحث ندارد، زیرا دنیا و آخرت (با توجه به معاد جسمانى ) هیچ تفاوتى در این مساله نخواهد داشت ، آیا خداوند که وجودى ما فوق ماده است در قیامت تبدیل به یک وجود مادى مى شود و از آن مقام نامحدودى به محدودى خواهد گرائید، آیا او در آن
روز تبدیل به جسم و یا عوارض جسم مى شود؟ و آیا دلائل عقلى بر عدم امکان رؤ یت خدا هیچگونه تفاوتى میان دنیا و آخرت مى گذارد؟ با اینکه داورى عقل در این زمینه تغییرناپذیر است .
و این عذر که بعضى از آنها براى خود آورده اند که ممکن است در جهان دیگر انسان درک و دید دیگرى پیدا کند، عذرى است کاملا غیر موجه ، زیرا اگر منظور از این درک و دید، درک و دید فکرى و عقلانى است که در این جهان نیز وجود دارد، و ما با چشم دل و نیروى عقل جمال خدا را مشاهده مى کنیم و اگر منظور، چیزى است که با آن جسم را مى توان دید، چنین چیزى در مورد خداوند محال است خواه در این دنیا باشد، خواه در جهانى دیگر، بنابراین گفتار مزبور که انسان در این جهان خدا را نمى بیند ولى مؤ منان در قیامت خدا را مى بینند، یک سخن غیر منطقى و غیر قابل قبول است .
تنها چیزى که سبب شده آنها غالبا از این عقیده ، دفاع کنند این است که در پاره اى از احادیث که در کتب معروف آنها نقل شده امکان رؤ یت خداوند در قیامت آمده است ، ولى آیا بهتر این نیست که باطل بودن این موضوع را به حکم عقل دلیل بر مجعول بودن آن روایات و بى اعتبار بودن کتابهائى که این گونه روایات در آنها آمده است ، بدانیم مگر اینکه این روایات را به معنى مشاهده با چشم دل تفسیر کنیم ؟. آیا صحیح است از حکم خرد و عقل به خاطر چنین احادیثى وداع کنیم و اگر در بعضى از آیات قرآن تعبیراتى وجود دارد که در ابتداى نظر مساله رؤ یت خداوند را مى رساند مانند (وجوه یومئذ ناضرة الى ربها ناظرة ): صورتهائى در آن روز پرطراوت است و به سوى پروردگارش مى نگرد این تعبیرات مانند یدالله فوق ایدیهم : (دست خدا بالاى دست آنها است ) مى باشد که جنبه کنایه دارد زیرا مى دانیم هیچگاه آیه اى از قرآن بر خلاف حکم و فرمان
خرد نخواهد بود.
جالب اینکه در روایات اهل بیت (علیهم السلام ) شدیدا این عقیده خرافى نفى شده و با تعبیرات کوبنده اى از معتقدین آن انتقاد گردیده است از جمله اینکه یکى از یاران معروف امام صادق (علیه السلام ) به نام هشام مى گوید: نزد امام صادق (علیه السلام ) بودم که معاویه بن وهب (یکى دیگر از دوستان آن حضرت ) وارد شد و گفت : اى فرزند پیامبر چه مى گوئى در مورد خبرى که درباره رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وارد شده که او خداوند را دید؟ به چه صورت دید؟! و همچنین در خبر دیگرى که از آن حضرت نقل شده که مؤ منان در بهشت پروردگار خود را مى بینند، به چه شکل خواهند دید؟امام صادق (علیه السلام ) تبسم (تلخى ) کرد و فرمود: اى معاویة بن وهب ! چقدر زشت است که انسان هفتاد، هشتاد سال عمر کند، در ملک خدا زندگى نماید و نعمت او را بخورد، اما او را درست نشناسد، اى معاویه ! پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هرگز خداوند را با این چشم مشاهد نکرد، مشاهده بر دو گونه است مشاهده با چشم دل و مشاهده با چشم ظاهر، هر کس مشاهده با چشم دل را بگوید درست گفته و هر کس مشاهده با چشم ظاهر را بگوید دروغ گفته و به خدا و آیات او کافر شده است ، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: هر کس خدا را شبیه خلق بداند کافر است .
و در روایت دیگرى که در کتاب توحید صدوق از اسماعیل بن فضل نقل شده مى گوید: از امام صادق (علیه السلام ) پرسیدم آیا خدا در قیامت دیده مى شود؟ فرمود: منزه است خداوند از چنین چیزى و بسیار منزه است ... ان الابصار لا تدرک الا ماله لون و الکیفیة والله خالق الالوان و الکیفیات : (چشمها نمى بیند جز چیزهائى را که رنگ و کیفیتى دارند در حالى که خداوند آفریننده رنگها و کیفیتها است )
جالب اینکه در این حدیث مخصوصا روى کلمه (لون ) (رنگ ) تکیه شده و امروز این مطلب بر ما روشن است که خود جسم هرگز دیده نمى شود، بلکه همواره رنگ آن دیده مى شود، و اگر جسمى هیچگونه رنگ نداشته باشد هرگز دیده نخواهد شد.
(در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 156 ذیل آیه 46 سوره بقره نیز بحثى در این زمینه کرده ایم ).
2 - خالقیت خداوند نسبت بهمه چیز
بعضى از مفسران اهل تسنن که از نظر عقیده ، تابع مذهب جبر هستند با آیه فوق که خالقیت خدا را به همه چیز بیان مى کند براى مسلک جبر استدلال کرده اند، مى گویند: اعمال و افعال ما نیز از اشیاء این جهان است ، زیرا شى ء به هر گونه موجودى گفته مى شود، خواه مادى یا غیر مادى ، خواه ذات یا صفات ، بنابراین هنگامى که مى گوئیم خداوند آفریننده همه چیز است ، باید بپذیریم که آفریننده افعال ما نیز هست و این جز جبر نخواهد بود.
ولى طرفداران آزادى اراده و اختیار پاسخ روشنى براى اینگونه استدلالها دارند و آن اینکه خالقیت خداوند حتى نسبت به افعال ما منافاتى با اختیار ما ندارد، زیرا افعال ما را مى توان به ما نسبت داد و هم به خدا، اگر به خدا نسبت دهیم به خاطر آن است که همه مقدمات آن را او در اختیار ما گذاشته است ، او است که به ما قدرت و نیرو و اراده و اختیار داده است ، بنابراین چون همه مقدمات از او است مى توان اعمال ما را به او نسبت داد و او را خالق آنها دانست ولى از این نظر که تصمیم نهائى با ما است مائیم که از قدرت و اختیار خدا داد استفاده کرده و یکى از دو طرف فعل یا ترک را انتخاب مى کنیم ، از این جهت ، افعال به ما نسبت داده مى شود و ما در مقابل آنها مسئول هستیم .
و به تعبیر فلسفى در اینجا دو خالق و دو علت در عرض یکدیگر نیستند بلکه در طول یکدیگرند، وجود دو علت تامه در عرض هم معنى ندارد، اما اگر طولى باشند هیچ مانعى نخواهد داشت ، و از آنجا که افعال ما لازمه مقدماتى است که خدا به ما داده است ، این لوازم را مى توان به او نیز نسبت داد و هم به کسى که افعال را انجام داده است .
این سخن درست به آن مى ماند که شخصى براى آزمودن کارکنان خود آنها را در کار خویش آزاد بگذارد و اختیار تمام به آنها بدهد و تمام مقدمات کار را فراهم سازد، بدیهى است کارهائى که آنها انجام مى دهند از یک نظر کار رئیس آنها محسوب مى شود ولى این موضوع سلب آزادى و اختیار را از کارمندان نمى کند، بلکه آنها در برابر کار خویش مسئولند. درباره عقیده جبر و اختیار به خواست پروردگار مشروحا در ذیل آیات مناسب بحث خواهد شد.
3 - بدیع یعنى چه ؟
همانطور که در بالا اشاره کردیم ، کلمه بدیع به معنى وجود آورنده چیزى بدون سابقه است ، یعنى خداوند آسمان و زمین را بدون هیچ ماده و یا طرح و نقشه قبلى ایجاد کرده است .
در اینجا بعضى ایراد مى کنند که چگونه ممکن است چیزى از عدم به وجود آید ما در ذیل آیه 117 سوره بقره (جلد اول تفسیر نمونه صفحه 300) مشروحا در پاسخ این ایراد بحث کرده ایم و خلاصه آن این است : اینکه مى گوئیم خداوند موجودات را از عدم به وجود آورد مفهومش این نیست که عدم ماده تشکیل دهنده موجودات جهان است ، مثل اینکه مى گوئیم نجار، میز را از چوب ساخته
است ، چنین چیزى مسلما محال است ، زیرا (عدم ) نمى تواند ماده وجود باشد.
بلکه منظور این است موجودات این جهان قبلا نبوده اند، سپس به وجود آمده اند این موضوع هیچگونه اشکالى ندارد و مثالهائى براى آن در جلد اول زده ایم و در اینجا اضافه مى کنیم که ما در محیط ذهن و فکر خود مى توانیم موجوداتى پدید آوریم که قبلا به هیچوجه در ذهن ما نبوده اند، شک نیست که این موجودات ذهنى براى خود یکنوع وجود و هستى دارند، اگر چه همانند وجود خارجى نیستند، ولى بالاخره در افق ذهن ما وجود دارند، اگر وجود چیزى بعد از عدم محال باشد چه تفاوتى میان وجود ذهنى و وجود خارجى است ، بنابراین همانطور که ما در ذهن خود وجودهائى مى آفرینیم که قبلا نبوده است ، خداوند هم در عالم خارج چنین کارى را مى کند، کمى دقت درباره این مثال و یا مثالهائى که در جلد اول زده ایم مى تواند این مشکل را حل کند.
4 - لطیف ، یعنى چه ؟
در آیات فوق یکى از اوصاف خداوند، لطیف ذکر شده و آن از ماده لطف است هنگامى که درباره اجسام به کار رود به معنى سبکى در مقابل سنگینى و هنگامى در باره حرکات (حرکت لطیفه ) به کار رود به معنى یک حرکت کوچک و زودگذر و گاهى در مورد موجودات و کارهاى بسیار دقیق و باریک که با حس قابل درک نیستند گفته مى شود، و اگر خدا را به عنوان لطیف توصیف مى کنیم نیز به همین معنى است ، یعنى او خالق اشیاى ناپیدا و داراى افعالى است که از محیط قدرت استماع بیرون است ، بسیار باریک بین و فوق العاده دقیق مى باشد.
حدیث جالبى در این زمینه از فتح بن یزید جرجانى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) نقل شده یک معجزه علمى محسوب مى شود، حدیث چنین است که امام مى فرماید: اینکه مى گوئیم خداوند لطیف است به خاطر آن است
که مخلوقات لطیف آفریده و به خاطر این است که از اشیاء لطیف و ظریف و ناپیدا آگاه است ، آیا آثار صنع او را در گیاهان لطیف و غیر لطیف نمى بینى ؟ و همچنین در مخلوقات و حیوانات کوچک و حشرات ریز و چیزهائى که از آن هم کوچکتر است ، موجوداتى که به چشم هرگز نمى گنجند، و از بس کوچکند و نر و ماده و تازه و کهنه آنها نیز شناخته نمى شود، هنگامى که این گونه موضوعات را مشاهده مى کنیم ... و آنچه در اقیانوسها و درون پوست درختان و بیابانها و صحراها وجود دارد به نظر مى آوریم ... و اینکه موجوداتى هستند که هرگز چشم ما آنها را نمى بیند، و با دست خود نیز نمى توانیم آنها را لمس کنیم ، از همه اینها مى فهمیم که آفریننده آنها، لطیف است حدیث فوق که اشاره به میکربها و حیوانات ذره بینى است و قرنها قبل از تولد پاستور بیان شده تفسیر لطیف را روشن مى سازد این احتمال نیز در تفسیر این کلمه وجود دارد که منظور از لطیف بودن خداوند آن است که ذات پاک او چنان است که هرگز با احساس کسى درک نمى شود، بنابراین او لطیف است زیرا هیچ کس از ذات او آگاه نیست ، و خبیر است چون از همه چیز آگاه است .
این معنى نیز در بعضى از روایات اهل بیت (علیهم السلام ) به آن اشاره شده است و باید توجه داشت که هیچ مانعى ندارد که هر دو معنى از این کلمه اراده شده باشد.

آیه و ترجمه


قد جاءکم بصائر من ربکم فمن اءبصر فلنفسه و من عمى فعلیها و ما اءنا علیکم بحفیظ (104)
و کذلک نصرف الایت و لیقولوا درست و لنبینه لقوم یعلمون (105)
اتبع ما اءوحى إ لیک من ربک لا إ له إ لا هو و اءعرض عن المشرکین (106)
و لو شاء الله ما اءشرکوا و ما جعلنک علیهم حفیظا و ما اءنت علیهم بوکیل (107)


ترجمه :
104 - دلائل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد، کسى که (بوسیله آن حق را) ببیند به سود خود اوست و کسى که از دیدن آن چشم بپوشد به زیان خود اوست ، و من شما را اجبار نمیکنم .
105 - و این چنین آیات را در شکلهاى گوناگون بیان مى داریم بگذار آنها بگویند تو درس خوانده اى (و آنها را از دگرى آموخته اى ) هدف ما این است که آنرا براى کسانى که علم و آگاهى دارند روشن سازیم .
106 - از آنچه از طرف پروردگارت بر تو وحى شده پیروى کن ، هیچ معبودى جز او نیست ، و از مشرکان روى بگردان .
107 - اگر خدا مى خواست (همه به اجبار ایمان مى آوردند و هیچ یک ) مشرک نمى شدند و ما تو را مسئول (اعمال ) آنها قرار ندادیم و وظیفه ندارى آنها را مجبور (به ایمان ) سازى .
تفسیر:
وظیفه تو اجبار کردن نیست
این آیات در حقیقت یک نوع خلاصه و نتیجه گیرى از آیات گذشته است . نخست مى گوید: دلائل و نشانه هاى روشن در زمینه توحید و خداشناسى و نفى هر گونه شرک که مایه بصیرت و بینائى است براى شما آمد (قد جائکم بصائر من ربکم ).
بصائر جمع بصیرة از ماده بصر به معنى دیدن است ، ولى معمولا در بینش فکرى و عقلانى به کار برده مى شود، و گاهى به تمام امورى که باعث درک و فهم مطلب است ، اطلاق مى گردد، و در آیه فوق به معنى دلیل و شاهد و گواه آمده است و مجموعه دلائلى را که در آیات گذشته در زمینه خداشناسى گفته شد در بر مى گیرد بلکه مجموع قرآن در آن داخل است .
سپس براى اینکه روشن سازد این دلائل به قدر کافى حقیقت را آشکار مى سازد و جنبه منطقى دارد، مى گوید: آنهائى که به وسیله این دلائل چهره حقیقت را بنگرند به سود خود گام برداشته اند، و آنها که همچون نابینایان از مشاهده آن خود را محروم سازند به زیان خود عمل کرده اند (فمن ابصر فلنفسه و من عمى فعلیها).
و در پایان آیه از زبان پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گوید: من نگاهبان و حافظ شما نیستم (و ما انا علیکم بحفیظ).
در اینکه منظور از این جمله چیست ، مفسران دو احتمال داده اند، نخست اینکه من حافظ اعمال و مراقب و مسئول کارهاى شما نیستم ، بلکه خداوند همه را نگاهدارى مى کند و پاداش و کیفر هر کس را خواهد داد، وظیفه من تنها ابلاغ رسالت و تلاش و کوشش ‍ هر چه بیشتر در راه هدایت مردم است .
دیگر اینکه : من مامور و نگاهبان شما نیستیم ، که با جبر و زور شما را به ایمان دعوت کنم ، بلکه تنها وظیفه من بیان منطقى حقایق است و تصمیم نهائى با خود شما است .
و مانعى ندارد که هر دو معنى از این کلمه ، اراده شود.
در آیه بعد براى تاکید این موضوع که تصمیم نهائى در انتخاب راه حق و باطل با خود مردم است ، مى گوید: این چنین ما آیات و دلائل را در شکلهاى گوناگون و قیافه هاى مختلف بیان کردیم (و کذلک نصرف الایات ).
ولى جمعى به مخالفت برخاستند و بدون مطالعه و هیچگونه دلیل ، گفتند این درسها را از دیگران (از یهود و نصارى و کتابهاى آنها) فرا گرفتهاى (و لیقولوا درست ).
ولى جمع دیگرى که آمادگى پذیرش حق را دارند، و صاحب بصیرتند و عالم و آگاهند، بوسیله آن چهره حقیقت را مى بینند و مى پذیرند (ولنبینه لقوم یعلمون ).
تهمت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از نظر فراگیرى تعلیماتش از یهود و نصارى ، مطلبى است که بارها از طرف مشرکان عنوان شد و هنوز هم مخالفان لجوج آن را تعقیب
مى کنند: در حالى که اصولا در محیط جزیره عربستان ، درس و مکتب و علمى نبود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آن را فرا گیرد، و مسافرتهاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خارج شبه جزیره به قدرى کوتاه بود که جاى این گونه احتمال ندارد معلومات یهود و مسیحیان ساکن محیط حجاز نیز به قدرى ناچیز و آمیخته با خرافات بود که اصلا قابل مقایسه با قرآن و تعلیمات پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبود، توضیح بیشتر درباره این موضوع را در ذیل آیه 103 سوره نحل به خواست خدا خاطر نشان خواهیم ساخت .
سپس وظیفه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در برابر لجاجتها و کینه توزیها و تهمتهاى مخالفان ، مشخص ساخته ، مى گوید: وظیفه تو آن است که از آنچه از طرف پروردگار بر تو وحى مى شود، پیروى کنى ، دائى که هیچ معبودى جز او نیست (اتبع ما اوحى الیک من ربک لا اله الاهو).
و نیز وظیفه تو این است که به مشرکان و نسبتهاى ناروا و سخنان بى اساس آنها اعتنا نکنى (و اعرض عن المشرکین ).
در حقیقت این آیه یکنوع دلدارى و تقویت روحیه نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، که در برابر اینگونه مخالفان در عزم راسخ و آهنینش کمترین سستى حاصل نشود.
از آنچه گفتیم به خوبى روشن مى شود که جمله و اعرض عن المشرکین (از مشرکان روى بگردان و به آنها اعتنا نکن ) هیچگونه منافاتى با دستور دعوت آنها به سوى اسلام و یا جهاد در برابر آنان ندارد، بلکه منظور این است که به سخنان بى اساس و تهمتهاى آنها، اعتنا نکند و در راه خویش ، ثابت قدم بماند.
در آخرین آیه مورد بحث بار دیگر این حقیقت را تایید مى کند که خداوند نمى خواهد آنها را به اجبار وادار به ایمان سازد و اگر مى خواست همگى ایمان مى آوردند و هیچکس مشرک نمیشد (و لوشاء الله ما اشرکوا)
و نیز تاکید مى کند تو مسئول اعمال آنها نیستى و براى اجبار آنها به ایمان ، مبعوث نشده اى (و ما جعلناک علیهم حفیظا).
همانطور که تو وظیفه ندارى آنها را به اجبار به کار خیر دعوت کنى (و ما انت علیهم بوکیل ).
تفاوت حفیظ و وکیل در این است که حفیظ به کسى مى گویند که از شخص یا چیزى مراقبت کرده و او را از زیان و ضرر حفظ مى کند، اما وکیل به کسى مى گویند که براى جلب منافع براى کسى تلاش و کوشش مى نماید.
شاید نیاز به تذکر ندارد که نفى این دو صفت (حفیظ و وکیل ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به معنى نفى اجبار کردن بر دفع زیان یا جلب منفعت است و گر نه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از طریق تبلیغ و دعوت به کارهاى خیر و ترک کارهاى شر این دو وظیفه را در مورد آنها به صورت اختیارى انجام مى دهد.
لحن این آیات از این نظر بسیار قابل ملاحظه است که ایمان به خدا و مبانى اسلام هیچگونه جنبه تحمیلى نمى تواند داشته باشد، بلکه از طریق منطق و استدلال و نفوذ در فکر و روح افراد باید پیشروى کند، زیرا ایمان اجبارى ارزشى ندارد مهم این است که مردم حقایق را درک کنند و با اراده و اختیار خویش آن را بپذیرند.
قرآن بارها در آیات مختلف روى این حقیقت تاکید کرده و بیگانگى اسلام را از اعمال خشونت بارى همانند اعمال کلیسا در قرون وسطى و محکمه تفتیش
عقائد و امثال آن اعلام مى دارد. و بخواست خدا در آغاز سوره برائة علل سخت گیرى اسلام در برابر مشرکان مورد بحث قرار مى گیرد.

آیه و ترجمه


و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم کذلک زینا لکل اءمة عملهم ثم إ لى ربهم مرجعهم فینبئهم بما کانوا یعملون (108)


ترجمه :
108 - (معبود) کسانى را که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید مبادا آنها (نیز) از روى ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، این چنین براى هر امتى عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت آنها به سوى پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مى کردند آگاه مى سازد (و پاداش و کیفر مى دهد).
تفسیر:
به دنبال بحثى که در باره منطقى بودن تعلیمات اسلام و لزوم دعوت از راه استدلال ، نه از راه اجبار، در آیات قبل گذشت ، در این آیه تاکید مى کند که هیچگاه بتها و معبودهاى مشرکان را دشنام ندهید، زیرا این عمل سبب مى شود که آنها نیز نسبت به ساحت قدس ‍ خداوند همین کار را از روى ظلم و ستم و جهل و نادانى انجام دهند(و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبواالله عدوا بغیر علم ).
به طورى که از بعضى روایات استفاده مى شود جمعى از مؤ منان بر اثر ناراحتى شدید که از مساله بت پرستى داشتند، گاهى بتهاى مشرکان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مى دادند، قرآن صریحا از این موضوع ، نهى کرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاکت در بیان را، حتى در برابر خرافى ترین و بدترین ادیان ، لازم مى شمارد.
دلیل این موضوع ، روشن است ، زیرا با دشنام و ناسزا نمى توان کسى را از مسیر غلط باز داشت ، بلکه به عکس ، تعصب شدید آمیخته با جهالت که در اینگونه افراد است ، سبب مى شود که به اصطلاح روى دنده لجاجت افتاده ، در آئین باطل خود راسختر شوند، سهل است زبان به بدگوئى و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر گروه و ملتى نسبت به عقائد و اعمال خود، تعصب دارد همانطور که قرآن در جمله بعد میگوید ما این چنین براى هر جمعیتى عملشان را زینت دادیم (کذلک زینا لکل امة عملهم ).
و در پایان آیه بازگشت همه آنها به سوى خدا است ، و به آنها خبر مى دهد که چه اعمالى انجام داده اند (ثم الى ربهم مرجعهم فینبئهم بما کانوا یعملون ).
نکته ها
در اینجا به سه نکته باید توجه کرد:
1 - در آیه فوق ، زینت دادن اعمال نیک و بد هر کس را در نظرش ، به خدا نسبت داده شده ، ممکن است این موضوع براى بعضى مایه تعجب گردد که مگر ممکن است خداوند عمل بد کسى را در نظرش زینت دهد؟!
پاسخ این سؤ ال همان است که بارها گفته ایم که این گونه تعبیرات ، اشاره به خاصیت و اثر عمل است ، یعنى هنگامى که انسان کارى را به طور مکرر انجام دهد، کم کم قبح و زشتى آن در نظرش از بین مى رود، و حتى به صورت جالبى
جلوه گر مى شود، و از آنجا که علت العلل و مسبب الاسباب و آفریدگار هر چیز خدا است و همه تاثیرات به خدا منتهى مى شود این گونه آثار در زبان قرآن گاهى به او نسبت داده مى شود (دقت کنید).
و به تعبیر روشنتر جمله زینا لکل امة عملهم چنین معنى مى دهد که آنها را گرفتار نتیجه سوء اعمالشان کردیم ، تا آنجا که زشت در نظرشان زیبا جلوه کرد.
و از اینجا روشن مى شود اینکه در بعضى از آیات قرآن زینت دادن عمل به شیطان نسبت داده شده نیز منافاتى با این موضوع ندارد، زیرا شیطان آنها را وسوسه به انجام عمل زشت مى کند و آنها در برابر وسوسه هاى شیطان تسلیم مى شوند و سرانجام گرفتار عواقب شوم عمل خود مى گردند، و به تعبیر علمى ، سببیت از ناحیه خدا است اما ایجاد سبب بوسیله این افراد و وسوسه هاى شیطانى است (دقت کنید).
2 - در روایات اسلامى نیز منطق قرآن در باره ترک دشنام به گمراهان و منحرفان ، تعقیب شده و پیشوایان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند همیشه روى منطق و استدلال تکیه کنند و به حربه بى حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان ، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مى خوانیم که على (علیه السلام ) به جمعى از یارانش که پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام مى دادند مى فرماید: انى اکره لکم ان تکونوا سبابین و لکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فى القول و ابلغ فى العذر.
من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جاى دشنام ، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذکر شوید (و روى اعمالشان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستى نزدیکتر است و براى اتمام حجت بهتر.
3 - گاهى ایراد مى شود که چگونه ممکن است بت پرستان نسبت به خدا بدگوئى کنند در حالى که آنها غالبا اعتقاد به الله (خدا) داشتند و بت را شفیع بر درگاه او میدانستند؟
ولى اگر ما در وضع عوام لجوج و متعصب دقت کنیم خواهیم دید که این موضوع چندان تعجب ندارداین گونه افراد هنگامى که ناراحت شوند، سعى دارند طرف را به هر قیمتى که شده است ناراحت کنند، حتى اگر از طریق بدگوئى به معتقدات مشترک طرفین باشد آلوسى دانشمند معروف سنى ، در تفسیر روح المعانى نقل مى کند که بعضى از عوام جاهل هنگامى مشاهده کرد بعضى از شیعیان ، سب شیخین مى کند، ناراحت شد و شروع به اهانت به مقام على (علیه السلام ) کرد، هنگامى که از او سؤ ال کردند چرا به على (علیه السلام ) که مورد احترام تو است اهانت مى کنى ؟ گفت : من مى خواستم شیعه ها را ناراحت کنم زیرا هیچ چیز را ناراحت کننده تر از این موضوع براى آنها ندیدم !، و بعد او را به توبه از این عمل وادار ساختند.

آیه و ترجمه


و اءقسموا بالله جهد اءیمنهم لئن جاءتهم ءایة لیؤ منن بها قل إ نما الایت عند الله و ما یشعرکم اءنها إ ذا جاءت لا یؤ منون (109)
و نقلب اءفدتهم و اءبصرهم کما لم یؤ منوا به اءول مرة و نذرهم فى طغینهم یعمهون (110)


ترجمه :
109 - با نهایت اصرار سوگند به خدا یاد کردند که اگر نشانه اى (معجزهاى ) براى آنها بیاید حتما به آن ایمان مى آورند بگو معجزات از ناحیه خدا است (و در اختیار من نیست که به میل شما معجزه بیاورم ) و شما نمى دانید که آنها پس از آمدن معجزات (باز) ایمان نمى آورند!.
110 - و ما دلها و چشمهاى آنها را واژگونه مى سازیم چرا که در آغاز به آن ایمان نیاوردند و آنان را در حال طغیان و سرکشى به حال خود وامى گذاریم تا سرگردان شوند.
شان نزول :
جمعى از مفسران در شان نزول این آیه نقل کرده اند که عده اى از قریش خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند و گفتند: تو براى موسى و عیسى ، خارق عادات و معجزات مهمى نقل مى کنى ، و همچنین درباره انبیاى دیگر، تو نیز امثال این کارها را براى ما انجام ده تا ما ایمان آوریم ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: مایلید چه کار براى شما کنم ؟ گفتند: از خدا بخواه کوه صفا را تبدیل به طلا کند، و بعضى از مردگان پیشین ما زنده شوند و از آنها در باره حقانیت دعوت تو سؤ ال کنیم ، و نیز فرشتگان را به ما نشان بده که در باره تو گواهى دهند، و یا خداوند و فرشتگان
را دستجمعى با خود بیاور!...
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: اگر بعضى از این کارها را بجا بیاورم ایمان مى آورید؟ گفتند: به خدا سوگند چنین خواهیم کرد، مسلمانان که اصرار مشرکان را در این زمینه دیدند از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تقاضا کردند که چنین کند، شاید ایمان بیاورند، همین که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آماده دعا کردن شد، که بعضى از این پیشنهادها را از خدا بخواهد (زیرا بعضى از آنها نامعقول و محال بود) پیک وحى خدا نازل شد، چنین پیام آورد که اگر بخواهى دعوت تو اجابت مى شود، ولى در این صورت (چون از هر نظر اتمام حجت خواهد شد و موضوع جنبه حسى و شهود به خود خواهد گرفت ) اگر ایمان نیاورند همگى سخت کیفر مى بینند (و نابود خواهند شد) اما اگر به خواسته آنها ترتیب اثر داده نشود و آنها را به حال خود واگذارى ممکن است بعضى از آنها در آینده توبه کنند و راه حق را پیش گیرند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پذیرفت و آیات فوق نازل گردید.
تفسیر:
در آیات گذشته دلائل منطقى متعددى در زمینه توحید، ذکر شد که براى اثبات یگانگى خدا و نفى شرک و بت پرستى کافى بود، اما با این حال جمعى از مشرکان لجوج متعصب ، تسلیم نشدند و شروع به بهانه جوئى کردند، و از جمله خارق عادات عجیب و غریبى که بعضى از آنها اساسا محال بود از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خواستند و به دروغ ادعا کردند که هدفشان آن است که این گونه معجزات را ببینند و ایمان بیاورند، قرآن در آیه نخست وضع آنها را چنین نقل مى کند: با نهایت اصرار سوگند یاد کردند که اگر معجزه اى براى آنها بیاید ایمان خواهند آورد (و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جائتهم آیة لیؤ منن بها).
قرآن در پاسخ آنها دو حقیقت را بازگو مى کند: نخست به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اعلام مى کند که به آنها بگوید این کار در اختیار من نیست که هر پیشنهادى آنها بکنند انجام مى دهد، بلکه معجزات تنها از ناحیه خدا است و به فرمان او است (قل انما الایات عند الله ).
سپس روى سخن را به مسلمانان ساده دلى که تحت تاثیر سوگندهاى غلیظ و شدید مشرکان قرار گرفته بودند کرده ، مى گوید: شما نمیدانید که اینها دروغ مى گویند و اگر این معجزات و نشانه هاى مورد درخواست آنها انجام شود باز ایمان نخواهند آورد (و ما یشعرکم انها اذا جائت لا یؤ منون ).
صحنه هاى مختلف برخورد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با آنها نیز گواه این حقیقت است که این دسته در جستجوى حق نبودند بلکه هدفشان این بود که با بهانه جوئیها مردم را سرگرم ساخته و بذر شک و تردید در دلها بپاشند.
در آیه بعد علت لجاجت آنها چنین توضیح داده شده است که آنها بر اثر
اصرار در کجروى و تعصبهاى جاهلانه و عدم تسلیم در مقابل حق درک و دید سالم را از دست داده اند، و گیج و گمراه در سرگردانى به سر مى برند، و چنین مى گوید: ما دلها و چشمهاى آنها را وارونه و دگرگون مى نمائیم آنچنان که در آغاز و ابتداى دعوت ایمان نیاوردند (و نقلب افئدتهم و ابصارهم کما لم یؤ منوا به اول مرة ).
در اینجا نیز این کار به خدا نسبت داده شده است نظیر چیزى که در آیات قبل گذشت ، و این در حقیقت عکس العمل و نتیجه اعمال خود آنها است ، و نسبت دادن آن به خدا به عنوان این است که او علت العلل و سرچشمه جهان هستى است ، و هر خاصیتى در هر چیز است به اراده او است ، و به تعبیر دیگر خداوند در لجاجت و کجروى و تعصبهاى کورکورانه این اثر را آفریده است که تدریجا درک و دید انسان را از کار مى اندازد.
و در پایان آیه مى فرماید: ما آنها را در حال طغیان و سرکشى به حال خود وا مى گذاریم تا سرگردان شوند (و نذرهم فى طغیانهم یعمهون ).
خداوند همه ما را از گرفتار شدن در چنین سرگردانى که زائیده اعمال بى رویه خود ما است حفظ کند، و درک و دید کاملى به ما مرحمت نماید که چهره حقیقت را آنچنان که هست بنگریم .

آیه و ترجمه


و لو اءننا نزلنا إ لیهم الملئکة و کلمهم الموتى و حشرنا علیهم کل شى ء قبلا ما کانوا لیؤ منوا إ لا اءن یشاء الله و لکن اءکثرهم یجهلون (111)


ترجمه :
111 - و اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل مى کردیم ، و مردگان با آنها سخن مى گفتند، و همه چیز را در برابر آنها جمع مى نمودیم هرگز ایمان نمى آوردند، مگر آنکه خدا بخواهد ولى بیشتر آنها نمى دانند.
تفسیر:
چرا افراد لجوج به راه نمى آیند
این آیه با آیات قبل مربوط است همه یک حقیقت را تعقیب مى کنند، هدف این چند آیه این است که جمعى از تقاضاکنندگان معجزات عجیب و غریب در تقاضاهاى خود صادق نیستند و هدفشان پذیرش حق نمى باشد، لذا بعضى از خواسته هاى آنها (مثل آمدن خدا در برابر آنان !) اصولا محال است .
آنها به گمان خود مى خواهند با مطرح ساختن این درخواستها و معجزات عجیب و غریب افکار مؤ منان را متزلزل و نظر حق جویان را مشوب و به خود مشغول سازند.
قرآن در آیه فوق با صراحت مى گوید: اگر ما (آنطور که درخواست
کرده بودند) فرشتگان را بر آنها نازل مى کردیم و مردگان مى آمدند و با آنها سخن مى گفتند و خلاصه هر چه مى خواستند در برابر آنها گرد مى آوردیم ، باز ایمان نمى آوردند (و لو اننا نزلنا الیهم الملائکة و کلمهم الموتى و حشرنا علیهم کل شى ء قبلا ما کانوا لیؤ منوا).
سپس براى تاکید مطلب مى فرماید: تنها در یک صورت ممکن است ایمان بیاورند و آن اینکه خداوند با مشیت اجبارى خود آنها را وادار به قبول ایمان کند و بدیهى است که اینگونه ایمان هیچ فایده تربیتى و اثر تکاملى نخواهد داشت (الا ان یشاء الله )
و در پایان آیه اضافه مى کند که بیشتر آنها جاهل و بیخبرند (و لکن اکثرهم یجهلون ).
در اینکه منظور از ضمیر هم در این جمله چه اشخاصى هستند؟ در میان مفسران گفتگو است : ممکن است اشاره به مؤ منانى باشد که اصرار داشتند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خواسته این دسته از کفار ترتیب اثر دهد و هر معجزه اى را پیشنهاد مى کنند بیاورد.
زیرا بیشتر این مؤ منان از این واقعیت بیخبر بودند و توجه نداشتند که آنها در تقاضاى خود صادق نیستند، ولى خدا میدانست که این مدعیان دروغ مى گویند به همین دلیل به خواسته هاى آنها ترتیب اثر نداد، اما براى اینکه دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بدون معجزه نمى تواند باشد در موارد خاصى معجزات مختلفى بر دست او آشکار کرد.
این احتمال نیز وجود دارد که ضمیر هم بازگشت به کفار در خواست کننده کند
یعنى بیشتر آنها از این واقعیت بیخبرند که خدا توانائى بر هر گونه کار خارقالعاده اى دارد ولى گویا آنها قدرتش را محدود مى دانند، لذا هر گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) معجزه اى نشان مى داد آن را حمل بر سحر یا چشمبندى مى کردند چنانکه در آیه دیگر مى خوانیم : و لو فتحنا علیهم بابا من السماء فظلوا فیه یعرجون لقالوا انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون : اگر درى از آسمان به روى آنها مى گشودیم و از آن بالا مى رفتند، مى گفتند ما چشمبندى شده ایم و ما را سحر و جادو کرده اند! (سوره حجر آیه 14 و 15) بنابراین آنها جمعیتى نادان و لجوجند که نباید به آنان و سخنانشان اعتنا کرد.

آیه و ترجمه


و کذلک جعلنا لکل نبى عدوا شیطین الانس و الجن یوحى بعضهم إ لى بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون (112)
و لتصغى إ لیه اءفدة الذین لا یؤ منون بالاخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون (113)


ترجمه :
112 - اینچنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و بى اساس (براى اغفال مردم ) به طور سرى (و درگوشى ) به یکدیگر مى گفتند و اگر پروردگار تو مى خواست چنین نمى کردند (و اجبارا مى توانست جلو آنها را بگیرد ولى اجبار سودى ندارد) بنابراین آنها و تهمت هایشان را به حال خود واگذار!
113 - و نتیجه (وسوسه هاى شیطان و تبلیغات شیطان صفتان ) این خواهد شد که دلهاى کسانى که به روز رستاخیز عقیده ندارند به آنها متمایل میگردد و به آن راضى مى شوند و هر گناهى بخواهند انجام دهند، انجام مى دهند.
تفسیر:
وسوسه هاى شیطانى
در این آیه توضیح داده مى شود که وجود اینگونه دشمنان سرسخت و لجوج در برابر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که در آیات قبل به آن اشاره شد، منحصر به او نبوده بلکه در برابر تمام پیامبران دشمنانى از شیاطین جن و انس وجود داشته اند (و کذلک جعلنا لکل نبى عدوا شیاطین الانس و الجن ).
و کار آنها این بوده که سخنان فریبنده اى براى اغفال یکدیگر به طور اسرار آمیز و احیانا در گوشى به هم مى گفتند (یوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا).
ولى اشتباه نشود اگر خداوند میخواست میتوانست به اجبار جلو همه آنها را بگیرد تا هیچ شیطان و شیطان صفتى نتواند در راه پیامبران و دعوت آنها کوچکترین سنگى بیندازد (و لو شاء ربک ما فعلوه ).
ولى خداوند این کار را نکرد، زیرا میخواست مردم آزاد باشند تا مى دانى براى آزمایش و تکامل و پرورش آنها وجود داشته باشد، در حالى که اجبار و سلب آزادى با این هدف نمى ساخت ، به علاوه وجود این گونه دشمنان سرسخت و لجوج (اگر چه اعمالشان به خواست و اراده خودشان بوده ) نه تنها ضررى براى مؤ منان راستین ندارد، بلکه به طور غیر مستقیم به تکامل آنها کمک مى کند، چون همواره تکاملها در تضادها است ، و وجود یک دشمن نیرومند در بسیج نیروهاى انسان و تقویت ارادهها مؤ ثر است .
لذا در پایان آیه به پیامبرش دستور مى دهد که به هیچوجه به اینگونه شیطنتها
اعتنا نکند و آنها و تهمت هایشان را به حال خود واگذارد (فذرهم و ما یفترون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - در آیه فوق خداوند وجود شیاطین انس و جن را در برابر انبیاء به خود نسبت مى دهد و مى گوید و کذلک جعلنا (ما اینچنین قرار دادیم ) و در معنى این جمله در میان مفسران گفتگو است ، ولى همانطور که در سابق نیز اشاره کردیم تمام اعمال انسانها را از یک نظر میتوان به خداوند نسبت داد، زیرا هر کسى هر چه دارد از او دارد، قدرتش از او است ، همچنانکه اختیار و آزادى اراده اش نیز از او میباشد. اما مفهوم اینگونه تعبیرات هرگز، جبر و سلب اختیار نیست ، که خداوند عده اى را آنچنان آفریده که به دشمنى در برابر انبیاء برخیزند.
زیرا اگر چنین بود مى بایست آنها در عداوت و دشمنى خود هیچگونه مسئولیتى نداشته باشند، بلکه کار آنها انجام یک رسالت محسوب شود، در حالى که مى دانیم چنین نیست .
البته انکار نمى توان کرد که وجود اینگونه دشمنان هر چند به اختیار خودشان بوده باشد میتواند براى مؤ منان به طور غیر مستقیم اثر سازنده داشته باشد، و به تعبیر بهتر مؤ منان راستین میتوانند از وجود هر گونه دشمن اثر مثبت بگیرند و او را وسیله اى براى بالا بردن سطح آگاهى و آمادگى و مقاومت خود قرار دهند، زیرا وجود دشمن باعث بسیج نیروهاى انسان است .
2 - شیاطین جمع شیطان معنى وسیعى دارد و به معنى هر موجود سرکش و طغیانگر و موذى است ، و لذا در قرآن به انسانهاى پست و خبیث و طغیانگر نیز کلمه شیطان اطلاق شده است ، همانطور که در آیه فوق کلمه شیطان هم به شیطانهاى انسانى و هم به شیطانهاى غیر انسانى که از نظر ما پنهانند اطلاق
شده ، اما ابلیس اسم خاص براى شیطانى است که در برابر آدم (علیه السلام ) قرار گرفت و در حقیقت رئیس همه شیاطین است !: بنابراین شیطان اسم جنس و ابلیس اسم خاص (علم ) است .
3 - زخرف القول به معنى سخنان فریبنده است که ظاهرى جالب و باطنى زشت و بد دارد و غرور به معنى اغفال کردن است .
4 - تعبیر به وحى در آیه بالا اشاره لطیفى است به این حقیقت که آنها در گفتار و اعمال شیطانى خود نقشه هاى اسرار آمیز دارند که محرمانه به یکدیگر القاء مى کنند، تا مردم از کار آنها آگاه نشوند، و طرحهاى آنها کاملا پیاده شود زیرا یکى از معانى وحى در لغت سخنان آهسته و در گوشى است .
در آیه بعد نتیجه تلقینات و تبلیغات فریبنده شیاطین را چنین بازگو میکند: که سرانجام کار آنها این خواهد شد که افراد بى ایمان یعنى آنها که به روز رستاخیز عقیده ندارند به سخنان آنها گوش فرا دهند و دلهایشان به آن متمایل گردد (و لتصغى الیه افئدة الذین لا یؤ منون بالاخرة ).
لتصغى از ماده صغو (بر وزن سرو) به معنى تمایل پیدا کردن به چیزى است ، ولى بیشتر به تمایلى گفته مى شود که از طریق شنیدن و بوسیله گوش حاصل میگردد، و اگر کسى به سخن دیگرى با نظر موافق گوش کند به آن صغو و اصغاء گفته مى شود.
سپس مى فرماید سرانجام این تمایل ، رضایت کامل به برنامه هاى شیطانى خواهد شد (و لیرضوه ).
و پایان همه آنها ارتکاب انواع گناهان و اعمال زشت و ناپسند خواهد بود (و لیقترفوا ما هم مقترفون ).

آیه و ترجمه


اء فغیر الله اءبتغى حکما و هو الذى اءنزل إ لیکم الکتب مفصلا و الذین ءاتینهم الکتب یعلمون اءنه منزل من ربک بالحق فلا تکونن من الممترین (114)
و تمت کلمت ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلمته و هو السمیع العلیم (115)


ترجمه :
114 - آیا (با این حال ) غیر خدا را به داورى بطلبم در حالى که او است که این کتاب آسمانى را که همه چیز در آن آمده فرستاده است و آنها که کتاب آسمانى به آنان داده ایم مى دانند که این کتاب به حق از طرف پروردگارت نازل شده بنابراین هرگز از تردید کنندگان مباش .
115 - و کلام پروردگار تو با صدق و عدل به انجام رسید هیچکس نمى تواند کلمات او را دگرگون سازد و او شنونده دانا است .
تفسیر:
این آیه در حقیقت نتیجه آیات قبل است ، و مى گوید: با اینهمه آیات روشنى که در زمینه توحید گذشت چه کسى را باید به داورى پذیرفت ؟ آیا
غیر خدا را به داورى بپذیرم (ا فغیر الله ابتغى حکما).
با اینکه او است که این کتاب بزرگ آسمانى را که تمام نیازمندیهاى تربیتى انسان در آن آمده و میان حق و باطل ، نور و ظلمت ، کفر و ایمان ، جدائى افکنده ، نازل کرده است (و هو الذى انزل الیکم الکتاب مفصلا).
سپس نه تنها تو و مسلمانان میدانید که این کتاب از طرف خدا است بلکه اهل کتاب (یهود و نصارى ) که نشانه هاى این کتاب آسمانى را در کتب خود دیده اند مى دانند از سوى پروردگار تو به حق نازل شده است (و الذین آتیناهم الکتاب یعلمون انه منزل من ربک بالحق ).
بنابراین جاى هیچگونه شک و تردیدى در آن نیست و تو اى پیامبر هرگز در آن تردید مکن (فلا تکونن من الممترین ).
در اینجا این سوال پیش مى آید که مگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تردیدى داشته است ، که چنین خطابى به او مى شود.
پاسخ این سؤ ال همان است که در موارد مشابه گفته ایم ، که مخاطب در حقیقت مردم هستند ولى براى تاکید و تحکیم مطلب خداوند پیامبر خود را مخاطب مى کند تا دیگران حساب خود را بدانند.
در آیه بعد مى فرماید: کلام پروردگار تو با صدق و عدل تکمیل شد و هیچکس قادر نیست کلمات او را دگرگون سازد و او شنونده و دانا است
(و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم ).
کلمة در لغت به معنى گفتار و هر گونه جمله اى است و حتى به سخنان مفصل و طولانى گفته مى شود، و اگر مى بینیم گاهى به معنى وعده آمده است مانند و تمت کلمة ربک على بنى اسرائیل بما صبروا: وعده پروردگارت درباره بنى اسرائیل در مقابل صبر و استقامتى که کردند انجام پذیرفت (سوره اعراف آیه 136) نیز از همین نظر است ، زیرا انسان به هنگام وعده دادن جمله اى میگوید که وعده را در بر دارد.
و نیز گاهى کلمه به معنى دین و آئین و حکم و دستور مى آید که آنها نیز به همین ریشه باز مى گردد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت