تفسیرنمونه سوره انعام (قسمت4)

آیه و ترجمه


و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها إ لا هو و یعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقة إ لا یعلمها و لا حبة فى ظلمت الا رض و لا رطب و لا یابس إ لا فى کتب مبین (59)
و هو الذى یتوفئکم بالیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه لیقضى اءجل مسمى ثم إ لیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون (60)
و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتى إ ذا جاء اءحدکم الموت توفته رسلنا و هم لا یفرطون (61)
ثم ردوا إ لى الله مولئهم الحق اءلا له الحکم و هو اءسرع الحسبین (62)


ترجمه :
59 - کلیدهاى غیب تنها نزد او است و جز او کسى آنرا نمى داند، آنچه در خشکى و دریاست میداند، هیچ برگى (از درختى ) نمى افتد مگر اینکه از آن آگاه است ، و نه هیچ دانهاى در مخفیگاه زمین ، و نه هیچ تر و خشکى وجود دارد جز اینکه در کتاب آشکار (در کتاب علم خدا) ثبت است .
60 - او کسى است که (روح ) شما را در شب (به هنگام خواب ) مى گیرد، و از آنچه در روز کسب کرده اید (و انجام داده اید) با خبر است سپس شما را در روز (از خواب ) برمى انگیزد (و این وضع همچنان ادامه مى یابد ) تا مدت و سر آمد
معینى فرا رسد سپس بازگشت شما به سوى او است ، و شما را به آنچه عمل میکردید آگاه میسازد.
61 - او تسلط کامل بر بندگان خود دارد و مراقبانى بر شما مى فرستد، تا زمانى که یکى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما جان او را مى گیرند و آنها (در نگاهدارى حساب اعمال بندگان ) کوتاهى نمى کنند.
62 - سپس (تمام بندگان ) به سوى خدا که مولاى حقیقى آنها است باز میگردند، بدانید داورى مخصوص او است و او سریعترین حسابگران است .
تفسیر:
اسرار غیب !
در آیات گذشته سخن از علم و قدرت خدا و وسعت دایره حکم و فرمان او در میان بود، در این آیات آنچه در آیات قبل اجمالا بیان شده ، مشروحا توضیح داده مى شود.
نخست به موضوع علم خدا پرداخته ، مى گوید:
(خزانه هاى غیب (یا کلیدهاى غیب ) همه در نزد خدا است ، و جز او کسى آنها را نمیداند (و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)
مفاتح جمع مفتح (بر وزن بهتر) به معنى کلید است ، و نیز ممکن است جمع مفتح (بر وزن دفتر) به معنى خزینه و مرکز نگاهدارى چیزى بوده باشد.
در صورت اول معنى آیه چنین مى شود که تمام کلیدهاى غیب به دست او است ، و در صورت دوم تمام خزانههاى غیب .
این احتمال نیز وجود دارد که هر دو معنى در یک عبارت مراد باشد، و همانطور که در علم اصول اثبات کرده ایم مانعى از استعمال یک لفظ در چند معنى وجود
ندارد، و در هر صورت این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، زیرا هر کجا خزانهاى است ، کلیدى وجود دارد.
ولى بیشتر به نظر میرسد که مفاتح به معنى کلیدها باشد، نه خزائن ، زیرا هدف در اینجا بیان علم خدا است و آن با مساله کلید که وسیله آگاهى از ذخایر مختلف است ، متناسبتر مى باشد، در دو مورد دیگر که کلمه مفاتح در قرآن بکار رفته ، نیز منظور از آن کلید است .
سپس براى توضیح و تاکید بیشتر مى گوید: آنچه در بر و بحر است خدا میداند (و یعلم ما فى البر و البحر).
بر به معنى مکان وسیع است ، و معمولا به خشکیها گفته میشود، و بحر در اصل نیز به معنى محل وسیعى است که آب زیاد در آن مجتمع باشد، و معمولا به دریاها و گاهى به نهرهاى عظیم نیز گفته مى شود.
در هر حال آگاهى خدا از آنچه در خشکیها و دریاها است ، به معنى احاطه علم او بر همه چیز است . و توجه به وسعت معنى جمله بالا (آنچه در خشکیها و دریاها است خدا میداند) در حقیقت روشنگر گوشهاى از علم وسیع او است .
یعنى او از جنبش میلیاردها موجود زنده ، کوچک و بزرگ ، در اعماق دریاها.
از لرزش برگهاى درختان در تمام جنگلها و کوهها.
از تاریخچه قطعى شگفتن هر غنچه و باز شدن گلبرگها.
از جریان امواج نسیم در بیابانها و خمیدگى درهها.
از شماره واقعى سلولهاى بدن هر انسان و گلبولهاى خونها.
از حرکات مرموز تمام الکترونها در دل اتمها.
و بالاخره از تمام اندیشه هائى که از لابلاى پردههاى مغز ما میگذرد، و تا
اعماق روح ما نفوذ مى کند... آرى از همه اینها به طور یکسان با خبر است .
باز در جمله بعد براى تاکید احاطه علمى خداوند، اشاره به خصوص در این مورد کرده و مى فرماید: هیچ برگى از درختى جدا نمیشود، مگر اینکه آنرا میداند (و ما تسقط من ورقة الا یعلمها).
یعنى تعداد این برگها و لحظه جداشدنشان از شاخه ها و گردش آنها در وسط هوا و لحظه قرار گرفتنشان روى زمین ، همه اینها در پیشگاه علم او روشن است . هم چنین هیچ دانهاى در مخفیگاه زمین قرار نمیگیرد، مگر اینکه تمام خصوصیات آن را میداند (و لا حبة فى ظلمات الارض ).
در حقیقت دست روى دو نقطه حساس گذارده شده است ، که براى هیچ انسانى هر چند میلیونها سال از عمر او بگذرد، و دستگاههاى صنعتى و تکامل حیرت انگیز پیدا کند، احاطه بر آن ممکن نیست .
چه کسى میداند بادها در هر شبانه روز در سرتاسر کره زمین چه بذرهائى را از گیاهان جدا کرده و به چه نقطهاى مى پاشد، بذرهائى که ممکن است گاهى سالیان دراز در اعماق زمین مخفى بمانند، تا آب کافى براى رشد و نمو به دست آورند؟. چه کسى مى داند که در هر ساعت به وسیله حشرات و یا به وسیله انسانها چند دانه از چه نوع بذر و در کدام نقطه زمین افشانده مى شوند؟.
کدام مغز الکترونیکى میتواند، تعداد برگهائى که در یک روز از شاخه درختان جنگلها جدا مى شوند حساب کند؟.
نگاه به منظره یک جنگل مخصوصا در فصل پائیز، و به ویژه به دنبال یک رگبار یا یک تند باد، و منظره بدیعى که سقوط پى در پى برگها پیدا مى کند، بخوبى این حقیقت را ثابت مى کند، که اینگونه علوم هیچ گاه ممکن نیست در دسترس انسان قرار گیرد.
در واقع سقوط برگها لحظه مرگ آنها است ، و سقوط دانهها در مخفیگاه
زمین گامهاى نخستین حیات و زندگى آنها است ، او است که از نظام این مرگ و زندگى با خبر است ، حتى گامهاى مختلفى را که یک دانه به سوى زندگى کامل و شکوفان شدن برمى دارد در هر لحظه و هر ساعت در پیشگاه علم او آشکار است .
بیان این موضوع یک اثر فلسفى دارد و یک اثر تربیتى .
اما اثر فلسفى آن این است که پندار کسانى را که علم خدا را منحصر به کلیات مى دانند، و معتقدند که خدا از جزئیات این جهان آگاهى ندارد، نفى مى کند، و صریحا مى گوید که خدا از همه کلیات و جزئیات آگاهى کامل دارد.
و اما اثر تربیتى آن روشن است ، زیرا ایمان به این علم وسیع پهناور به انسان مى گوید تمام اسرار وجود تو، اعمال و گفتار تو، نیات و افکار تو، همگى براى ذات پاک او آشکار است با چنین ایمانى چگونه ممکن است انسان مراقب حال خویش نباشد و اعمال و گفتار و نیات خود را کنترل نکند.
و در پایان آیه مى فرماید هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتاب مبین ثبت است (و لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین ).
این جمله با عبارتى کوتاه وسعت بیانتهاى علم خدا را به همه موجودات بیان میکند. و هیچ چیز از آن مستثنى نخواهد بود، زیرا منظور از تر و خشک معنى لغوى آن نیست بلکه این تعبیر معمولا کنایه از عمومیت مى باشد.
در مورد کتاب مبین احتمالات مختلفى از ناحیه مفسران داده شده است ولى بیشتر به نظر مى رسد که منظور از کتاب مبین همان مقام علم پروردگار است یعنى همه موجودات در علم بى پایان او ثبت مى باشند، و تفسیر آن به لوح محفوظ نیز قابل تطبیق بر همین معنى است ، چه اینکه بعید نیست که لوح محفوظ نیز همان صفحه علم خدا باشد.
این احتمال نیز در معنى کتاب مبین وجود دارد که منظور از آن عالم آفرینش و خلقت و سلسله علت و معلولها است ، که همه چیز در آن نوشته شده است .
در روایات متعددى که از طرق اهل بیت رسیده است ، ورقة به معنى جنین سقط شده و حبة به معنى فرزند و ظلمات الارض به معنى رحم مادران و رطب به معنى آنچه از نطفهها زنده میمانند، و یابس به معنى آنچه از بین مى رود، تفسیر شده است .
شک نیست که این تفسیر با جمود روى معانى لغوى این کلمات تطبیق نمى کند، زیرا ورقه به معنى برگ و حبه به معنى دانه ، و ظلمات الارض به معنى تاریکهاى زمین و رطب به معنى تر و یابس به معنى خشکى است ولى ائمه اهل بیت در حقیقت با این تفسیر خواسته اند، مسلمانان را متوجه کنند، که باید با یک دید وسیع و گسترده به آیات قرآن بنگرند، و در فهم معنى آنها تنها روى لفظ جمود نکنند، بلکه به هنگامى که قرائن دلیل بر توسعه معنى هستند، به وسعت معنى بنگرند.
روایت فوق در حقیقت اشاره به این است که مفهوم آیه بالا منحصر به دانه هاى گیاهان نیست ، بلکه حتى بذرهاى نطفه هاى انسانى را نیز شامل مى شود.
در آیه بعد بحث را به احاطه علم خداوند به اعمال انسان که هدف اصلى است ، کشانیده و قدرت قاهره خدا را نیز مشخص مى سازد، تا مردم از مجموع این بحث نتایج تربیتى لازم را بگیرند.
نخست مى گوید او کسى است که روح شما را در شب قبض مى کند، و از آنچه در روز انجام مى دهید و به دست مى آورید آگاه است (و هو الذى یتوفیکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار)
توفى در لغت به معنى باز گرفتن است ، و اینکه خواب را یک نوع باز گرفتن روح معرفى کرده ، بخاطر آن است که خواب - همانطور که معروف است - برادر مرگ است ، مرگ تعطیل کامل دستگاه مغز آدمى و قطع مطلق پیوند روح و جسم است ، در حالیکه خواب تنها تعطیل بخشى از دستگاه مغز و ضعیف شدن این پیوند است ، بنابراین خواب مرحله کوچکى از مرگ حساب مى شود.
جرحتم از ماده جرح و در اینجا به معنى اکتساب و به دست آوردن چیزى است . یعنى شما شب و روز در زیر چتر قدرت و علم خداوند قرار دارید ، آن کس که از پرورش دانه هاى نباتات در دل خاک ، و از سقوط و مرگ برگها در هر مکان و هر زمان آگاه است ، از اعمال شما نیز آگاهى دارد. سپس مى گوید: این نظام خواب و بیدارى تکرار میشود، شب میخوابید و روز شما را بیدار مى کند و این وضع هم چنان ادامه دارد تا پایان زندگى شما فرا رسد (ثم یبعثکم فیه لیقضى اجل مسمى ).
سرانجام نتیجه نهائى بحث را چنین بیان مى کند سپس بازگشت همه به سوى خدا است و شما را از آنچه انجام دادهاید آگاه میسازد
(ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون ).

در آیه بعد باز براى توضیح بیشتر روى احاطه علمى خداوند نسبت به اعمال بندگان ، و نگاهدارى دقیق حساب آنها براى روز رستاخیز چنین مى گوید: او تسلط کامل بر بندگان خود دارد و همواست که حافظان و مراقبانى بر شما
مى فرستد که حساب اعمالتان را دقیقا نگاهدارى کنند (و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة ).
همانطور که سابقا نیز اشاره کردیم قاهریت به معنى غلبه و تسلط کامل بر چیزى است به طورى که هیچگونه توانائى مقاومت در طرف مقابل نباشد، و به عقیده بعضى این کلمه معمولا در جائى بکار برده مى شود که طرف مقابل داراى عقل باشد، در حالیکه لفظ غلبه هیچ یک از این دو خصوصیت را ندارد، بلکه معنى آن کاملا وسیع است .
حفظة جمع حافظ و در اینجا به معنى فرشتگانى است که مامور نگاهدارى حساب اعمال انسانها هستند، همانطور که در سوره انفطار آیه 10 تا 13 مى خوانیم (ان علیکم لحافظین . کراما کاتبین . یعلمون ما تفعلون ): مراقبان و حافظانى بر شما گمارده شده ، آنها نویسندگان بزرگوارى هستند که از هر کار شما آگاهند.
بعضى از مفسران معتقدند که آنها حافظ اعمال انسان نیستند، بلکه ماموریت آنها حفظ خود انسان از حوادث و بلاها تا رسیدن اجل معین مى باشد، و جمله (حتى اذا جاء احدکم الموت ) را که بعد از حفظة ذکر شده ، قرینه آن میدانند، و آیه 11 سوره رعد را نیز ممکن است ، گواه بر این سخن گرفت .
ولى دقت در مجموع آیه مورد بحث نشان مى دهد که منظور از حفظ در اینجا همان حفظ اعمال است و در مورد فرشتگانى که مامور حفظ انسانها هستند، به خواست خدا در تفسیر سوره رعد بحث خواهیم کرد. سپس مى فرماید: نگاهدارى این حساب تا لحظه پایان زندگى و فرا رسیدن مرگ ادامه دارد (حتى اذا جاء احدکم الموت ).
و در این هنگام فرستادگان ما که مامور قبض ارواحند روح او را مى گیرند
(توفته رسلنا).
و در پایان اضافه مى کند که این فرشتگان به هیچ وجه در انجام ماموریت خود کوتاهى و قصور و تفریط ندارند، نه لحظهاى گرفتن روح را مقدم میدارند، و نه لحظهاى مؤ خر (و هم لا یفرطون ).
این احتمال نیز وجود دارد که این صفت مربوط به فرشتگان حافظان حساب اعمال انسانها بوده باشند، که آنها در حفظ و نگاهدارى حساب اعمال کمترین کوتاهى و قصور ندارند و تکیه سخن در آیه مورد بحث نیز روى همین قسمت است
در آیه بعد اشاره به آخرین مرحله کار انسان کرده ، مى گوید: افراد بشر پس از طى دوران خود با این پرونده هاى تنظیم شده که همه چیز در آنها ثبت است ، در روز رستاخیز به سوى پروردگارى که مولاى حقیقى آنها است باز مى گردند (ثم ردوا الى الله مولاهم الحق ).
و در آن دادگاه ، دادرسى و حکم و قضاوت مخصوص ذات پاک خدا است (الا له الحکم ).
و با آنهمه اعمال و پرونده هائى که افراد بشر در طول تاریخ پرغوغاى خود داشته اند به سرعت به تمام حسابهاى آنها رسیدگى میکند، (و هو اسرع الحاسبین ).
تا آنجا که در بعضى از روایات وارد شده ، انه سبحانه یحاسب جمیع عباده على مقدار حلب شاة !: خداوند حساب تمام بندگان را در زمان کوتاهى به اندازه دوشیدن یک گوسفند رسیدگى مى کند !.
همانطور که در تفسیر سوره بقره آیه 202 گفتیم ، سرعت حساب بندگان به قدرى است که حتى در یک لحظه همه حساب آنها را میتواند مشخص کند، حتى ذکر زمان دوشیدن یک گوسفند و روایت بالا براى نشان دادن کوتاهى زمان است ، و لذا در روایت دیگرى مى خوانیم : ان الله تعالى یحاسب الخلائق کلهم فى مقدار لمح البصر: خداوند حساب همه بندگان را در یک لحظه میرسد! و دلیل آن همان است که در تفسیر آیه فوق گذشت ، و آن اینکه اعمال آدمى در وجود او و در موجودات اطراف او اثر میگذارد، یعنى درست همانند ماشین هائى است که مقدار حرکت و کارکرد خود را روى دستگاههائى با نمره نشان مى دهند!
و به تعبیر روشنتر اگر دستگاههائى دقیقى باشد، مى تواند در چشم انسان تعداد نگاههاى خیانت آمیزى که کرده است ، بخواند، و روى زبان انسان تعداد دروغها و تهمتها و زخم زبانها و سخنان نادرست را مطالعه کند، خلاصه هر یک از اعضاء بدن انسان علاوه بر روح او دستگاه حساب و شمارشى در درون خود دارد و با یک لحظه بررسى حساب آن روشن مى گردد.
و اگر در پارهاى از روایات مى خوانیم که افراد پرمسؤ لیت و پر ثروت محاسباتشان در آن روز طولانى مى شود، در حقیقت نه بخاطر آن است که معطل رسیدگى به اصل حساب شو ند بلکه آنها باید در برابر سؤ الاتى که نسبت به اعمال آنها مى شود، جوابگوئى کنند، یعنى سنگینى بار مسؤ لیت و لزوم جواب گوئى و اتمام حجت زمان دادگاه آنها را طولانى مى کند.
مجموع این آیات یک درس کامل تربیتى براى بندگان خدا است ، آگاهى خداوند از کوچکترین ذرات این جهان ، احاطه علمى او بر همه چیز، قدرت و قهاریت او نسبت به بندگان ، اطلاع او از تمام اعمال بشر، نگاهدارى حساب
اعمال به وسیله کاتبان دقیق ، گرفتن جان او در لحظه معین ، برانگیخته شدن او در رستاخیز و سپس رسیدگى دقیق و سریع به تمام کارهاى این انسان .
کیست که ایمان به مجموع این مسائل داشته باشد، و مراقب اعمال خویش نگردد؟ بیحساب ظلم و ستم کند، بیدلیل دروغ بگوید، و بى جهت به دیگران تجاوز کند، آیا این اعمال با ایمان و اعتقاد و توجه به اصول فوق هرگز جمع مى شود؟!

آیه و ترجمه


قل من ینجیکم من ظلمت البر و البحر تدعونه تضرعا و خفیة لئن اءنجئنا من هذه لنکونن من الشکرین(63)
قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم اءنتم تشرکون(64)


ترجمه :
63 بگو چه کسى شما را از تاریکیهاى خشکى و دریا رهائى مى بخشد؟ در حالى که او را آشکارا و در پنهانى مى خوانید (و مى گوئید): اگر از این (خطرات و ظلمتها) ما را رهائى بخشیدى از شکرگزاران خواهیم بود.
64 - بگو خداوند شما را از اینها و از هر مشکل و ناراحتى نجات مى بخشد باز هم شما براى او شریک مى سازید! (و راه کفر مى پوئید).
تفسیر:
نورى که در تاریکى مى درخشد
بار دیگر قرآن دست مشرکان را گرفته و به درون فطرتشان مى برد و در آن مخفیگاه اسرار آمیز نور توحید و یکتاپرستى را به آنها نشان مى دهد و به پیامبر دستور مى دهد به آنها این چنین بگوید: چه کسى شما را از تاریکیهاى بر و بحر رهائى مى بخشد؟! (قل من ینجیکم من ظلمات البر و البحر؟) لازم به یادآورى است که ظلمت و تاریکى گاهى جنبه حسى دارد و گاهى جنبه معنوى : ظلمت حسى آن است که نور به کلى قطع شود یا آنچنان ضعیف شود که انسان جائى را نبیند یا به زحمت ببیند، و ظلمت معنوى همان مشکلات و گرفتاریها و پریشانیهائى است که عاقبت آنها تاریک و ناپیدا است . جهل ظلمت است ، هرج و مرج اجتماعى و اقتصادى و نابسامانیهاى فکرى و انحرافات
آلودگیهاى اخلاقى که عواقب شوم آنها قابل پیش بینى نیست و یا چیزى جز بدبختى و پریشانى نمى باشد همگى ظلمتند.
ظلمت و تاریکى ذاتا هولناک و توهمانگیز است ، زیرا حمله بسیارى از جانوران خطرناک و دزدان و جانیان در پرده تاریکى صورت مى گیرد و هر کس خاطراتى در این زمینه دارد، لذا به هنگام گرفتار شدن در میان تاریکى ، اوهام و خیالات جان مى گیرند، اشباح و هیولاهاى وحشتناک از زوایاى خیال بیرون مى دوند، و افراد عادى را در خوف و ترس فرو مى برند.
ظلمت و تاریکى شعبهاى از عدم است و انسان ذاتا از عدم مى گریزد و وحشت دارد، و به همین جهت معمولا از تاریکى مى ترسد.
اگر این تاریکى با حوادث وحشتناک واقعى آمیخته شود و مثلا انسان در یک سفر دریائى شب تاریک و بیم موج و گردابى حائل محاصره شود وحشت آن به درجات بیش از مشکلاتى است که به هنگام روز پدید مى آید، زیرا معمولا راههاى چاره در چنان شرائطى به روى انسان بسته مى شود، همینطور اگر در شبى تاریک در میان بیابانى راه را گم کند و صداى وحشتناک حیوانات درنده که در دل شب طعمهاى براى خود مى جویند از دور و نزدیک به گوش او رسد، در چنین لحظاتى است که انسان همه چیز را به دست فراموشى مى سپارد و جز خودش و نور تابناکى که در اعماق جانش مى درخشد و او را به سوى مبدئى مى خواند که تنها او است که مى تواند چنان مشکلاتى را حل کند، از یاد مى برد. اینگونه حالات دریچه هائى هستند به جهان توحید و خداشناسى .
لذا در جمله بعد مى گوید: در چنین حالى شما از لطف بى پایان او استمداد مى کنید گاهى آشکارا و با تضرع و خضوع و گاهى پنهانى در درون دل و جان او را مى خوانید (تدعونه تضرعا و خفیة ).
و در چنین حالى فورا با آن مبدا بزرگ عهد و پیمان میبندید که اگر
ما را از کام خطر بره اند به طور قطع شکر نعمتهاى او را انجام خواهیم داد و جز به او دل نخواهیم بست (لئن انجینا من هذه لنکونن من الشاکرین ).
ولى اى پیامبر به آنها بگو: خداوند شما را از این تاریکیها و از هر گونه غم و اندوه دیگر نجات مى دهد (و بارها نجات داده است ) ولى پس از رهائى باز همان راه شرک و کفر را مى پوئید (قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم انتم تشرکون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - ذکر تضرع که به معنى دعاى آشکار و خفیة که دعاى پنهانى است شاید به خاطر این باشد که مشکلات با هم متفاوتند گاهى به مرحله شدت نرسیده انسان را به دعاى پنهانى دعوت مى کند و گاهى که به مرحله شدید مى رسد آشکارا دست به دعا برمیدارد، و گاهى ناله ها و فریادها سر مى دهد منظور این است که خداوند هم مشکلات شدید و هم مشکلات ضعیف شما را حل مى کند.
2 - بعضى معتقدند که در آیه به چهار حالت روانى انسان که هر کدام یکنوع عکس العمل به هنگام بروز مشکلات است اشاره شده است : حالت دعا و نیاز و حالت تضرع و خضوع و حالت اخلاص و حالت التزام به شکرگزارى به هنگام نجات از مشکلات .
اما متاسفانه براى بسیارى از این افراد این حالات پر ارزش همانند برقى زودگذر و تقریبا به شکل اضطرارى در برابر شدائد و مشکلات پیدا مى شود اما چون با آگاهى آمیخته نیست پس از برطرف شدن شدائد به خاموشى مى گراید.
بنابراین این حالات اگر چه زودگذر باشد، مى تواند دلیلى براى افراد دور افتاده در زمینه خداشناسى گردد.
3 - کرب (بر وزن حرب ) در اصل به معنى زیر و رو کردن زمین و حفر
آن است و نیز به معنى گره محکمى که در طناب دلو مى زنند آمده است سپس در غم و اندوه هائى که قلب انسان را زیر و رو مى کند و همچون گرهى بر دل انسان مى نشیند گفته شده است .
بنابراین ذکر کلمه کرب در آیه بالا که معنى وسیع و گسترده اى دارد و هر گونه مشکل مهمى را شامل مى شود بعد از ذکر ظلمات برو بحر که به قسمت خاصى از شدائد گفته مى شود از قبیل ذکر یک مفهوم عام بعد از بیان مفهوم خاص ‍ است (دقت کنید).
در اینجا یادآورى حدیثى که در ذیل این آیه در بعضى از تفاسیر اسلامى آمده است بى مناسبت نیست .
از پیغمبر اکرم نقل شده که فرمود خیر الدعاء الخفى و خیر الرزق ما یکفى بهترین دعا آن است که پنهانى (و از روى نهایت اخلاص ) صورت گیرد و بهترین روزى آن است که بقدر کافى بوده باشد (نه ثروت اندوزى هائى که مایه محرومیت دیگران و بار سنگینى بر دوش انسان باشد).
و در ذیل همین حدیث میخوانیم : مر بقوم رفعوا اصواتهم بالدعا فقال انکم لا تدعون الاصم و لا غائبا و انما تدعون سمیعا قریبا: پیامبر از کنار جمعیتى گذشت که صداى خود را بدعا بلند کرده بودند فرمود شما شخص کرى را نمى خوانید و نه شخصى را که پنهان و دور از شما باشد بلکه شما کسى را مى خوانید که هم شنوا و هم نزدیک است !. از این حدیث استفاده مى شود که اگر دعا آهسته و آمیخته با توجه و اخلاص بیشتر باشد بهتر است .

آیه و ترجمه


قل هو القادر على اءن یبعث علیکم عذابا من فوقکم اءو من تحت اءرجلکم اءو یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم بأ س بعض انظر کیف نصرف الایت لعلهم یفقهون(65)


ترجمه :
65 - بگو او قادر است که عذابى از طرف فوق یا از زیر پاى شما بر شما بفرستد یا به صورت دسته هاى پراکنده شما را با هم بیامیزد، و طعم جنگ (و ناراحتى ) را به هر یک از شما به وسیله دیگرى بچشاند، ببین چگونه آیات گوناگون را براى آنها بازگو مى کنیم شاید بفهمند (و باز گردند).
تفسیر:
عذابهاى رنگارنگ
در آیات قبل ضمن بیان توحید فطرى در حقیقت یکنوع تشویق و اظهار محبت به بندگان شده بود که چگونه خداوند بهنگام شدائد و مشکلات آنها را در پناه خود مى پذیرد، و به خواسته هاى آنها ترتیب اثر میدهد.
در این آیه براى تکمیل طرق مختلف تربیتى ، تکیه روى مسئله تهدید به عذاب و مجازات الهى شده ، یعنى همانطور که خداوند ارحم الراحمین و پناه دهنده بى پناهان است همچنین در برابر طغیانگران و سرکشان ، قهار و منتقم نیز مى باشد. در این آیه به پیامبر دستور داده شده است که مجرمان را به سه نوع مجازات تهدید کند: عذابهائى از طرف بالا و عذابهائى از طرف پائین و مجازات اختلاف کلمه و بروز جنگ و خونریزى ، لذا مى گوید:
بگو خداوند قادر است که مجازاتى از طرف بالا یا از طرف پائین برشما
بفرستد (قل هو القادر على ان یبعث علیکم عذابا من فوقکم او من تحت ارجلکم ).
و یا اینکه شما را به صورت دسته هاى پراکنده به یکدیگر مخلوط کند و طعم جنگ و خونریزى را به بعضى به وسیله بعضى دیگر بچشاند (او یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم باس بعض ).
و در پایان آیه اضافه مى کند: بنگر که چگونه نشانه ها و دلائل مختلف را براى آنها بازگو مى کنیم شاید درک کنند و بسوى حق بازگردند (انظر کیف نصرف الایات لعلهم یفقهون ).
نکته ها
در اینجا باید به چند نکته توجه کرد
1 - در اینکه منظور از عذاب از طرف بالا و پائین چیست در میان مفسران گفتگو است ، ولى ظاهر این است که این دو کلمه (فوق و تحت ) معنى بسیار وسیعى دارند هم طرف بالا و پائین حسى را شامل مى شوند، یعنى مجازاتهائى مانند صاعقه ها و رگبارهاى خطرناک و طوفانها از طرف بالا، و زلزله ها و شکافهاى ویرانگر زمینى و طغیان رودها و دریاها از طرف پائین ، را در بر مى گیرد.
و نیز عذابهاى دردناکى را که از طرف طبقه حکام و قشرهاى بالاى اجتماع بر سر بعضى از ملتها فرومى ریزد، و ناراحتیها و شکنجه هائى که از طرف بعضى از کارگران وظیفه نشناس دامنگیر مردم مى شود که گاهى کمتر از عذابهاى دسته اول نیست ، شامل مى گردد.
همچنین ممکن است سلاحهاى جنگى مخوف عصر ما که از هوا و زمین زندگانى بشر را به صورت وحشتناکى در هم مى کوبد و در مدت کوتاهى آبادترین شهرها را از طریق بمبارانهاى هوائى و حمله هاى زمینى و مى نگذاریها و زیر دریائى ها تبدیل به تل خاکسترى مى کند در مفهوم وسیع آیه داخل باشد.
2 - یلبسکم از ماده لبس (بر وزن حبس ) به معنى اختلاط و بهم آمیختن است نه از ماده لبس بر وزن قرص به معنى لباس پوشیدن ، بنابراین معنى جمله چنین میشود: او مى تواند شما را به صورت گروهها و دسته هاى مختلف به هم بیامیزد.
و این تعبیر نشان مى دهد که مسئله اختلاف کلمه و پراکندگى در میان جمعیت به قدرى خطرناک است که در ردیف عذابهاى آسمانى و صاعقه ها و زلزله ها قرار گرفته است ، و راستى چنین است ، بلکه گاهى ویرانیهاى ناشى از اختلاف و پراکندگى به درجات بیشتر از ویرانیهاى ناشى از صاعقه ها و زلزله ها است ، کرارا دیده شده است کشورهاى آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه بنابودى مطلق کشیده شده است و این جمله هشدارى است به همه مسلمانان جهان !.
این احتمال نیز در تفسیر این جمله وجود دارد که : خداوند در برابر عذابهاى آسمانى و زمینى دو عذاب دیگر را بیان کرده یکى اختلاف عقیده و فکر (که در حقیقت همانند مجازاتهاى از طرف بالا است ) و دیگر اختلافهاى در ناحیه عمل و روشهاى اجتماعى که منجر به جنگ و خونریزى مى شود (که شبیه مجازاتهاى از طرف پائین است ) بنابراین به چهار نوع مجازات طبیعى و دو نوع مجازات اجتماعى در آیه اشاره شده است .
3 - اشتباه نشود اینکه آیه مورد بحث مى گوید: خداوند تفرقه در میان شما بیفکند نه به این معنى است که خداوند بى جهت مردم را گرفتار نفاق و اختلاف مى کند بلکه این نتیجه اعمال سوء مردم و خودخواهیها و خود پرستیها و سود جوئیهاى شخصى است که نتیجه آن به صورت نفاق و تفرقه بروز مى کند، و نسبت دادن آن به خدا به خاطر آن است که او چنین اثرى را در این اعمال زشت قرار داده است .
4 - با توجه به اینکه روى سخن در این آیات به مشرکان و بت پرستان است چنین نتیجه مى گیریم : یک جامعه مشرک که از مسیر توحید و یکتا پرستى منحرف شده است هم گرفتار ظلم و ستم طبقات بالا، و هم وظیفه نشناسى طبقات پائین ، هم اختلاف عقیده و هم کشمکشهاى خونین اجتماعى مى شود، همانطور که جوامع مادى دنیاى امروز که تنها در برابر بت صنعت و ثروت سجده مى کنند گرفتار تمام این بلاهاى بزرگ هستند و در میان آن دست و پا مى زنند.
ملتهائى نیز سراغ داریم که دم از توحید و خدا پرستى مى زنند ولى عملا مشرک و بت پرست مى باشند، چنین ملتهائى نیز به همان سرنوشت مشرکان گرفتار خواهند شد و اینکه در بعضى از اخبار مى خوانیم که امام باقر (علیه السلام ) فرمود: کل هذا فى اهل القبلة : همه این کیفرها در مسلمانان واقع مى شود ممکن است اشاره به همین باشد، یعنى هر گاه مسلمانان از مسیر توحید انحراف یابند، خود خواهى و خودپرستى جاى اخوت اسلامى را گرفت ، منافع شخصى بر منافع عمومى مقدم داشته شد و هر کس به فکر خویشتن بود و دستورات خداوند به دست فراموشى سپرده شد، آنها نیز گرفتار چنین سرنوشتى خواهند شد !.

آیه و ترجمه


و کذب به قومک و هو الحق قل لست علیکم بوکیل (66)
لکل نبإ مستقر و سوف تعلمون(67)


ترجمه :
66- قوم و جمعیت تو آن را تکذیب و انکار کردند در حالى که حق است ، (به آنها) بگو من مسئول (قبول و ایمان آوردن ) شما نیستم (وظیفه من تنها ابلاغ رسالت است نه اجبار شما بر ایمان ).
67 - هر خبرى (که خداوند به شما داده سرانجام ) قرار گاهى دارد (و در موعد خود انجام مى گیرد) و به زودى خواهید دانست .
تفسیر:
این دو آیه در حقیقت تکمیل بحثى است که در پیرامون دعوت به سوى خدا و معاد و حقایق اسلام و ترس از مجازات الهى در آیات پیشین گذشت . نخست مى گوید: قوم و جمعیت تو یعنى قریش و مردم مکه تعلیمات تو را تکذیب کردند در حالى که همه حق است ، و دلائل گوناگونى از طریق عقل و فطرت و حس آنها را تایید مى کند (و کذب به قومک و هو الحق ).
بنابراین تکذیب و انکار آنان از اهمیت این حقایق نمى کاهد، هر چند مخالفان و منکران زیاد باشند.
سپس دستور مى دهد که به آنها بگو وظیفه من تنها ابلاغ رسالت است ، و من ضامن قبول شما نیستم (قل لست علیکم بوکیل ).
از آیات متعددى که این تعبیر و مانند آن در آنها آمده است (مانند 107 - انعام و 108 - یونس و 41 - زمر و 6 - شورى ) استفاده مى شود که منظور از وکیل در این موارد کسى است که مسؤ ل هدایت عملى و ضامن دیگران بوده باشد، به این ترتیب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها اعلام مى کند که این شما هستید که باید تصمیم نهائى را در مورد قبول و یا رد حقیقت بگیرید، و هدایت را بپذیرید من تنها مامور ابلاغ رسالت و دعوت الهى هستم .
در آیه بعد با یک جمله کوتاه و پر معنى آنها را هشدار مى دهد، و به دقت کردن در انتخاب راه صحیح دعوت میکند، و مى گوید: هر خبرى که خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به شما داده سرانجام در این جهان یا جهان دیگر قرار گاهى دارد، و بالاخره در موعد مقرر انجام خواهد یافت ، و به زودى با خبر خواهید شد (لکل نبا مستقر و سوف تعلمون ).

آیه و ترجمه


و إ ذا راءیت الذین یخوضون فى ءایتنا فأ عرض عنهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره و إ ما ینسینک الشیطن فلا تقعد بعد الذکرى مع القوم الظلمین(68)
و ما على الذین یتقون من حسابهم من شى ء و لکن ذکرى لعلهم یتقون(69)


ترجمه :
68 - هر وقت کسانى را که آیات ما را استهزاء مى کنند مشاهده نمائى از آنها روى بگردان تا به سخن دیگرى بپردازند و اگر شیطان از یاد تو ببرد، به محض توجه پیدا کردن با (این ) جمعیت ستمگر منشین .
69 - و اگر افراد با تقوى (براى ارشاد و اندرز با آنها بنشینند) چیزى از حساب (و گناه ) آنها برایشان نیست ، ولى (این کار تنها باید) براى متذکر ساختن آنها باشد شاید (بشنوند و) پرهیز کارى پیشه کنند.
شان نزول :
در تفسیر مجمع البیان از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که چون آیه نخست نازل گردید و مسلمانان از مجالست با کفار و استهزا کنندگان آیات الهى نهى شدند
جمعى از مسلمانان گفتند: اگر بخواهیم در همه جا به این دستور عمل کنیم باید هرگز به مسجد الحرام نرویم طواف خانه خدا نکنیم (زیرا آنها در گوشه و کنار مسجد پراکنده اند و به سخنان باطل پیرامون آیات الهى مشغولند و در هر - گوشهاى از مسجد الحرام ما مختصر توقفى کنیم ممکن است سخنان آنها به گوش ما برسد) در این موقع آیه دوم نازل شد و به مسلمانان دستور داد که در این گونه مواقع آنها را نصیحت کنند و تا آنجا که در قدرت دارند به ارشاد و راهنمائى آنها را بپردازند.
ذکر شان نزول براى آیه فوق - همانطور که سابقا نیز اشاره کردیم - منافات با نازل شدن تمام سوره با هم ندارد، زیرا ممکن است حوادث مختلفى در زندگى مسلمانان رخ دهد، سپس سورهاى یکجا نازل شود و هر چند آیهاى از آن ناظر به قسمتى از آن حوادث بوده باشد.
تفسیر:
دورى از مجالس اهل باطل
از آنجا که بحثهاى این سوره بیشتر ناظر به وضع مشرکان و بت پرستان است در این دو آیه به یکى دیگر از مسائل مربوط به آنها اشاره نخست به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گوید: هنگامى که مخالفان لجوج و بى منطق را مشاهده کنى که آیات خدا را استهزاء مى کنند، از آنها روى بگردان تا از این کار صرف نظر کرده به سخنان دیگر بپردازند (و اذا رایت الذین یخوضون فى آیاتنا فاعرض عنهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره )
گرچه در این جمله روى سخن به پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ولى مسلما این حکم اختصاصى به او ندارد و تمام مؤ منان را شامل مى شود، فلسفه این حکم نیز روشن است زیرا اگر مسلمانان در مجالس آنها شرکت مى کردند، آنها براى انتقام گرفتن و ناراحت ساختن ایشان به سخنان باطل و نارواى خود ادامه مى دادند، اما هنگامى که با بیاعتنائى از کنار آنها بگذرند طبعا سکوت خواهند کرد و به مسائل دیگر خواهند پرداخت ، زیرا تمام هدف آنها ناراحت ساختن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمین بود.
سپس اضافه مى کند این موضوع به اندازهاى اهمیت دارد که اگر شیطان ترا به فراموشى افکند و با این گونه اشخاص سهوا همنشین شدى به مجرد اینکه متوجه موضوع گشتى فورا از آن مجلس برخیز و با این ستمکاران منشین (و اما ینسینک الشیطان فلا تقعد بعد الذکرى مع القوم الظالمین )
دو سؤ ال
در اینجا دو سؤ ال پیش مى آید نخست اینکه : مگر ممکن است شیطان بر پیامبر مسلط گردد و باعث فراموشى او شود، و به تعبیر دیگر آیا با وجود مقام عصمت و مصونیت از خطا حتى در موضوعات ، ممکن است پیامبر گرفتار اشتباه و فراموشى شود؟!
در پاسخ این سؤ ال مى توان گفت که روى سخن در آیه گرچه به پیامبر است
اما در حقیقت منظور پیروان او هستند که اگر گرفتار فراموشکارى شدند و در جلسات آمیخته به گناه کفار شرکت کردند به محض ‍ اینکه متوجه شوند باید از آنجا برخیزند و بیرون روند، و نظیر این بحث در گفتگوهاى روزانه ما و در ادبیات زبانهاى مختلف دیده مى شود که انسان روى سخن را به کسى مى کند اما هدفش این است که دیگران بشنوند، مطابق ضرب المثل معروف عرب که مى گوید: ایاک اعنى و اسمعى یا جاره .
بعضى از مفسران مانند طبرسى در مجمع البیان و ابو الفتوح در تفسیر معروف خود، پاسخ دیگرى داده اند که حاصلش این است سهو و فراموشى در احکام و در مقام رسالت از طرف خداوند در مورد انبیاء جایز نیست و اما در موضوعات در صورتى که موجب گمراهى مردم نشود مانعى ندارد ولى این پاسخ با آنچه در میان متکلمین ما مشهور است که انبیاء و ائمه علاوه بر احکام ، در موضوعات عادى نیز معصوم و مصون از اشتباه هستند سازش ندارد.
سؤ ال دیگر
اینکه بعضى از دانشمندان اهل تسنن این آیه را دلیلى بر عدم جواز تقیه بر رهبران دینى گرفته اند زیرا آیه صریحا مى گوید: در برابر دشمنان تقیه نکن و حتى اگر در مجلس آنها باشى از مجلس آنها برخیز.
پاسخ :
این ایراد نیز روشن است ، زیرا شیعه هرگز نمى گوید در همه جا باید تقیه کرد بلکه تقیه در پارهاى از موارد قطعا حرام است ، و وجوب آن منحصر به مواردى است که تقیه و ترک اظهار حق منافعى داشته باشد که از اظهار آن بیشتر باشد، و یا موجب دفع ضرر و خطر کلى گردد.
در آیه بعد یک مورد را استثناء کرده و مى گوید: اگر افراد با تقوا براى نهى از منکر در جلسات آنها شرکت کنند و به امید پرهیزکارى و بازگشت آنها از گناه ، آنان را متذکر سازند مانعى ندارد و گناهان آنها را بر چنین اشخاصى نخواهند نوشت ، زیرا در هر حال قصد آنها خدمت و انجام وظیفه بوده است (و ما على الذین یتقون من حسابهم من شى ء و لکن ذکرى لعلهم یتقون )
براى این آیه تفسیر دیگرى نیز ذکر شده ولى آنچه گفتیم با ظاهر آیه و همچنین با شان نزول آن سازگارتر است .
ضمنا باید توجه داشت تنها کسانى مى توانند از این استثناء استفاده کنند که طبق تعبیر آیه داراى مقام تقوا و پرهیزگارى باشند و نه تنها تحت تاثیر آنها واقع نشوند بلکه بتوانند آنها را تحت تاثیر خود قرار دهند.
در ذیل آیه 140 سوره نساء نیز مضمونى شبیه آیه فوق داشتیم و مطالب دیگرى در این زمینه بیان شد.

آیه و ترجمه


و ذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیوة الدنیا و ذکر به اءن تبسل نفس بما کسبت لیس لها من دون الله ولى و لا شفیع و إ ن تعدل کل عدل لا یؤ خذ منها اءولئک الذین اءبسلوا بما کسبوا لهم شراب من حمیم و عذاب اءلیم بما کانوا یکفرون(70)


ترجمه :
70 - کسانى را که آئین (فطرى ) خود را به بازى و سرگرمى (و استهزاء) گرفتند و زندگى دنیا آنها را مغرور ساخته رها کن و به آنها یادآورى نما تا گرفتار (عواقب شوم ) اعمال خود نشوند، (در آن روز) جز خدا نه یار و یاورى دارند و نه شفاعت کنندهاى و (چنین کسى ) اگر هر گونه عوضى بپردازد از او پذیرفته نخواهد شد آنها کسانى هستند که گرفتار اعمالى شده اند که انجام داده اند، نوشابهاى از آب سوزان براى آنها است و عذاب دردناکى به خاطر اینکه کفر ورزیدند.
تفسیر:
آنها که دین حق را به بازى گرفته اند
این آیه در حقیقت بحث آیه قبل را تکمیل مى کند و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد از کسانى که دین و آئین خود را به شوخى گرفته اند و یک مشت بازى و سرگرمى را به حساب دین مى گذارند و زندگى دنیا و امکانات مادى آنها را مغرور ساخته ، اعراض کند و آنها را به حال خود واگذارد (و ذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیاة الدنیا)
بدیهى است دستور به ترک کردن این گونه اشخاص هیچگونه منافاتى با
مساله جهاد ندارد زیرا جهاد داراى شرائطى است ، و بى اعتنائى به کفار داراى شرائط و ظروف دیگر، و هر کدام از این دو در جاى خود باید انجام گیرد، گاهى لازم است با بى اعتنائى مخالفان را کوبید و گاهى با مبارزه و جهاد و کشیدن اسلحه ، و اینکه بعضى تصور کرده اند آیات جهاد، آیه فوق را نسخ کرده کاملا بى اساس است .
در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که آئین آنها از نظر محتوا پوچ و واهى است و نام دین را بر یک مشت اعمالى که به کارهاى کودکان و سرگرمیهاى بزرگسالان شبیه تر است گذارده اند این چنین افراد قابل بحث و گفتگو نیستند و لذا دستور مى دهد از آنها روى بگردان و به آنها و مذهب توخالیشان اعتنا مکن . از آنچه گفتیم معلوم شد که منظور از دینهم همان آئین شرک و بت پرستى است که آنها داشتند و این احتمال که منظور از آن دین حق باشد، و اضافه دین به آنها به خاطر فطرى بودن دین بوده باشد بسیار بعید بنظر مى رسد.
احتمال دیگرى در تفسیر آیه وجود دارد و آن اینکه قرآن اشاره به جمعى از کفار مى کند که حتى نسبت به آئین خود به عنوان یک بازى و سرگرمى مى نگریستند و هرگز به عنوان یک مطلب جدى روى آن فکر نمى کردند، یعنى در بیایمانى نیز بیایمان بودند و به مبانى مذهب بى اساسشان نیز وفادار نبودند. و در هر حال آیه اختصاصى به کفار ندارد و شامل حال همه کسانى مى شود که مقدسات و احکام الهى را بازیچه نیل به هدفهاى مادى و شخصى قرار مى دهند دین را آلت دنیا و حکم خدا را بازیچه اغراض شخصى مى سازند.
سپس به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که به آنها در برابر این اعمال هشدار دهد که روزى فرا میرسد که هر کس ‍ تسلیم اعمال خویش است و راهى براى فرار از چنگال آن ندارد (و ذکر به ان تبسل نفس بما کسبت ).
و در آن روز جز خدا نه حامى و یاورى دارد و نه شفاعت کنندهاى (لیس لها من دون الله ولى و لا شفیع ).
کار آنها در آن روز به قدرى سخت و دردناک است و چنان در زنجیر اعمال خود گرفتارند که هر گونه غرامت و جریمه آن را (فرضا داشته باشند و) بپردازند که خود را از مجازات نجات دهند از آنها پذیرفته نخواهد شد (و ان تعدل کل عدل لا یؤ خذ منها).
چرا که آنها گرفتار اعمال خویش شده اند نه راه جبران در آن روز باز است و نه زمان ، زمان توبه است به همین دلیل راه نجاتى براى آنها تصور نمیشود (اولئک الذین ابسلوا بما کسبوا).
سپس به گوشهاى از مجازاتهاى دردناک آنها اشاره کرده ،نوشابهاى دارند از آب داغ و سوزان به همراه عذاب دردناک در برابر پشت پا زدنشان به حق و حقیقت (لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون ).
آنها از درون به وسیله آب سوزان مى سوزند و از برون بوسیله آتش !
نکتهاى که باید به آن توجه داشت این است که جمله اولئک الذین ابسلوا بما کسبوا (آنها گرفتار اعمال خویش هستند) در حقیقت به منزله دلیل و علت عدم قبول غرامت و عدم وجود ولى و شفیع براى آنها است ، یعنى مجازات
آنها بر اثر یک عامل خارجى نیست که بتوان آن را به نوعى دفع کرد بلکه از درون ذات و صفات و اعمال خود آنها سرچشمه مى گیرد، آنها اسیر کارهاى زشت خویشند، به همین دلیل رهائى براى آنها ممکن نیست ، زیرا جدائى از اعمال و آثار اعمال همچون جدائى از خویشتن است .
اما باید توجه داشت که این شدت و سختى و عدم وجود راه بازگشت و شفاعت مخصوص کسانى است که اصرار بر کفر داشته اند و به آن ادامه مى دادند همانطور که از جمله بما کانوا یکفرون استفاده مى شود (زیرا فعل مضارع براى بیان استمرار چیزى است ).

آیه و ترجمه


قل اء ندعوا من دون الله ما لا ینفعنا و لا یضرنا و نرد على اءعقابنا بعد إ ذ هدئنا الله کالذى استهوته الشیطین فى الا رض حیران له اءصحب یدعونه إ لى الهدى ائتنا قل إ ن هدى الله هو الهدى و اءمرنا لنسلم لرب العلمین(71)
و اءن اءقیموا الصلوة و اتقوه و هو الذى إ لیه تحشرون(72)


ترجمه :
71 - بگو آیا چیزى غیر از خدا بخوانیم که نه سودى به حال ما دارد نه زیانى و (به این ترتیب ) بازگشت به عقب کنیم بعد از آنکه خداوند ما را هدایت کرده ، همانند کسى که بر اثر وسوسه هاى شیاطین راه را گم کرده و سرگردان مانده ، در حالى که یارانى هم دارد که او را به هدایت دعوت مى کنند که به سوى ما بیا، بگو تنها هدایت خداوند هدایت است و ما دستور داریم که تسلیم پروردگار عالمیان باشیم .
72 - و اینکه نماز را بر پا دارید و از او بپرهیزید و او است که به سوى او محشور خواهید شد
تفسیر:
این آیه در برابر اصرارى که مشرکان براى دعوت مسلمانان به کفر و بت پرستى داشتند به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که با یک دلیل دندانشکن به آنها پاسخ گوید و به صورت یک استفهام انکارى از آنها بپرسد که آیا شما مى گوئید ما چیزى را شریک خدا قرار دهیم که نه سودى به حال ما دارد که به خاطر سودش به سوى او برویم و نه زیانى دارد که از زیان او بترسیم ؟! (قل ا ندعوا من دون الله ما لا ینفعنا و لا یضرنا).
این جمله در حقیقت اشاره به آن است که معمولا کارهاى انسان از یکى از دو سرچشمه ناشى مى شود یا به خاطر جلب منفعت است (اعم از اینکه منفعت معنوى یا مادى باشد) و یا به خاطر دفع ضرر است (اعم از اینکه ضرر معنوى یا مادى باشد) چگونه شخصى عاقل کارى انجام میدهد که هیچیک از این دو عامل در آن وجود نداشته باشد؟
سپس به استدلال دیگرى در برابر مشرکان دست مى زند و مى گوید: اگر ما به سوى بت پرستى باز گردیم و پس از هدایت الهى در راه شرک گام نهیم بازگشت به عقب کرده ایم و این بر خلاف قانون تکامل است که قانون عمومى عالم حیات میباشد (و نرد على اعقابنا بعد اذ هدانا الله ).
و بعد با یک مثال ، مطلب را روشنتر میسازد و مى گوید بازگشت از توحید به شرک همانند آن است که کسى بر اثر وسوسه هاى شیطان (یا غولهاى بیابانى ، به پندار عرب جاهلیت که تصور مى کردند در راهها کمین کرده اند و مسافران را
به بیراهه ها مى کشانند !) راه مقصد را گم کرده و حیران و سرگردان در بیابان مانده است (کالذى استهوته الشیاطین فى الارض حیران ).
در حالى که یارانى دارد که او را به سوى هدایت و شاهراه دعوت مى کنند و فریاد مى زنند به سوى ما بیا ولى آن چنان حیران و سرگردان است که گوئى سخنان آنان را نمى شنود و یا قادر بر تصمیم گرفتن نیست (له اصحاب یدعونه الى الهدى ائتنا).
و در پایان آیه به پیامبر دستور مى دهد که با صراحت بگوید: هدایت تنها هدایت خدا است و ما ماموریت داریم که فقط در برابر پروردگار عالمیان تسلیم شویم (قل ان هدى الله هو الهدى و امرنا لنسلم لرب العالمین ).
این جمله در حقیقت دلیل دیگرى بر نفى مذهب مشرکان است زیرا تنها در برابر کسى باید تسلیم شد که مالک و آفریدگار و مربى جهان هستى است نه بتها که هیچ نقشى در ایجاد و اراده این جهان ندارند.
سؤ ال :
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که مگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از بعثت پیرو مذهب مشرکان بوده است که مى گوید: نرد على اعقابنا (آیا به حال سابق باز گردیم ) در حالى که مى دانیم او هیچگاه در برابر بت سجده نکرد و در هیچ تاریخى چنین چیزى ننوشته اند، اصولا مقام عصمت چنین اجازهاى را نمى دهد.
پاسخ :
این جمله در حقیقت از زبان جمع مسلمین است ، نه از زبان شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) لذا با صیغه و ضمائر جمع ادا شده است .
در آیه بعد دنباله دعوت الهى را چنین شرح مى دهد که ما گذشته از توحید دستور داریم که نماز را برپا دارید و تقوا را پیشه کنید (و ان اقیموا الصلاة و اتقوه ).
و سرانجام با توجه به مساله معاد و اینکه حشر و بازگشت شما به سوى خدا است این بحث را پایان مى دهد (و هو الذى الیه تحشرون ).
در حقیقت در این چند جمله کوتاه برنامهاى که پیامبر به سوى آن دعوت مى کرده ، و از حکم عقل و فرمان خدا سرچشمه گرفته ، به صورت یک برنامه چهار مادهاى که آغازش توحید، و انجامش معاد، و مراحل متوسط آن محکم ساختن پیوندهاى الهى و پرهیز از هر گونه گناه مى باشد ارائه داده شده است .

آیه و ترجمه


و هو الذى خلق السموت و الا رض بالحق و یوم یقول کن فیکون قوله الحق و له الملک یوم ینفخ فى الصور علم الغیب و الشهدة و هو الحکیم الخبیر(73)


ترجمه :
73 - او کسى است که آسمانها و زمین را به حق آفرید و آن روز که به آنها مى گوید موجود باش ، موجود مى شود، سخن او حق است و در آن روز که در صور دمیده مى شود حکومت مخصوص او است ، از پنهان و آشکار با خبر است و حکیم و آگاه مى باشد.
تفسیر:
این آیه در حقیقت دلیلى است بر مطالب آیه قبل و دلیلى است بر لزوم تسلیم در برابر پروردگار، و پیروى از رهبرى او، لذا نخست مى گوید: او خدائى است که آسمانها و زمین را به حق آفریده است (و هو الذى خلق السموات و الارض ‍ بالحق ).
تنها چنین کسى که مبدء عالم هستى است ، شایسته رهبرى مى باشد و باید تنها در برابر فرمان او تسلیم بود، زیرا همه چیز را براى هدف صحیحى آفریده است .
منظور از حق در جمله بالا همان هدف و نتیجه و مصالح و حکمتها است یعنى هر چیزى را براى خاطر هدف و نتیجه و مصلحتى آفرید، در حقیقت این جمله شبیه مطلبى است که در سوره ص آیه 77 آمده آنجا که مى فرماید: و ما خلقنا السماء و الارض ‍ و ما بینهما باطلا: ما آسمان و زمین و آنچه در میان آنها است بیهوده و بیهدف نیافریدیم .
سپس مى فرماید: نه تنها مبدء عالم هستى او است ، بلکه رستاخیز و قیامت نیز به فرمان او صورت مى گیرد و آن روز که فرمان مى دهد رستاخیز بر پا شود فورا بر پا خواهد شد (و یوم یقول کن فیکون ).
بعضى احتمال داده اند که منظور از این جمله همان آغاز آفرینش و مبدء جهان هستى باشد که همه چیز به فرمان او ایجاد شده است ، ولى با توجه به اینکه
یقول فعل مضارع است ، و اینکه قبل از این جمله اشاره به اصل آفرینش شده و همچنین با توجه به جملههاى بعد میتوان گفت که این جمله مربوط به رستاخیز و فرمان الهى در باره آن است همانطور که در جلد اول صفحه 299 (ذیل آیه 117 بقره ) گفتیم منظور از جمله کن فیکون این نیست که خداوند یک فرمان لفظى به عنوان موجود باش صادر میکند بلکه منظور این است هر گاه اراده او به آفرینش چیزى تعلق گیرد، بدون نیاز به هیچ عامل دیگرى ، ارادهاش ‍ جامه عمل به خود میپوشد، اگر اراده کرده است یک دفعه موجود شود، یک دفعه موجود خواهد شد و اگر اراده کرده است تدریجا موجود گردد، برنامه تدریجى آن شروع خواهد شد. بعد اضافه مى کند که گفتار خداوند حق است یعنى همان طور که آغاز آفرینش بر اساس هدف و نتیجه و مصلحت بود، رستاخیز نیز همانگونه خواهد بود. (قوله الحق ).
و در آن روز که در صور دمیده مى شود و قیامت بر پا میگردد، حکومت و مالکیت مخصوص ذات پاک او است (و له الملک یوم ینفخ فى الصور).
درست است که مالکیت و حکومت خداوند بر تمام عالم هستى از آغاز جهان بوده و تا پایان جهان و در عالم قیامت ادامه خواهد داشت و اختصاصى به روز رستاخیز ندارد، ولى از آنجا که در این جهان یک سلسله عوامل و اسباب در پیشبرد هدفها و انجام کارها مؤ ثر است گاهى این عوامل و اسباب انسان را از خداوند که مسبب الاسباب است غافل میکند، اما در آن روز که همه این اسباب از کار میافتد، مالکیت و حکومت او از هر زمان آشکارتر و روشنتر میگردد، درست نظیر آیه دیگرى که مى گوید: لمن الملک الیوم لله الواحد القهار: حکومت و مالکیت امروز (روز قیامت ) براى کى است ؟ تنها براى خداوند یگانه پیروز است (سوره غافر - آیه 16).
در باره اینکه منظور از (صور)که در آن دمیده مى شود چیست و چگونه اسرافیل در صور میدمد تا جهانیان بمیرند و بار دیگر در صور میدمد تا همگى زنده شوند و قیامت بر پا گردد، در ذیل آیه 68 سوره زمر به خواست خدا مشروحا بحث خواهیم کرد، زیرا تناسب بیشترى با آن آیه دارد. و در پایان آیه اشاره به سه صفت از صفات خدا کرده ،خداوند از پنهان و آشکار با خبر است (عالم الغیب و الشهادة ).
و کارهاى او همه از روى حکمت میباشد، و از همه چیز آگاه است (و هو الحکیم الخبیر).
در آیات مربوط به رستاخیز غالبا به این صفات خدا اشاره شده است که او هم آگاه است و هم قادر و حکیم یعنى به مقتضاى علم و آگاهیش اعمال بندگان را میداند و به مقتضاى قدرت و حکمتش به هر کس جزاى مناسب میدهد.

آیه و ترجمه


و اذ قال إ برهیم لا بیه ءازر اء تتخذ اءصناما ءالهة إ نى اءرئک و قومک فى ضلل مبین(74)


ترجمه :
74 - (به خاطر بیاورید) هنگامى که ابراهیم به مربیش (عمویش ) آزر گفت آیا بتها را خدایان خود انتخاب مى کنى ، من تو و جمعیتت را در گمراهى آشکار مى بینم !.
تفسیر:
از آنجا که این سوره جنبه مبارزه با شرک و بت پرستى دارد و روى سخن بیشتر در آن از بت پرستان است و براى بیدار ساختن آنها از طرق مختلف استفاده شده ، در اینجا به گوشه اى از سرگذشت ابراهیم قهرمان بت شکن اشاره کرده و منطق نیرومند او را در کوبیدن بتها ضمن چند آیه به خاطر آورده است .
قابل توجه اینکه قرآن در بسیارى از بحثهاى توحیدى و مبارزه با بت روى این سرگذشت تکیه مى کند، زیرا ابراهیم مورد احترام تمام اقوام مخصوصا مشرکان عرب بود.
نخست مى گوید: ابراهیم پدر (عموى ) خود را مورد سرزنش قرار داد و به آنها چنین گفت : (آیا این بتهاى بى ارزش و موجودات بیجان را خدایان خود انتخاب کرده اید)؟! (و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتخذ اصناما الهه ).
(بدون شک من ، تو و جمعیت پیروان و هم مسلکان ترا در گمراهى آشکارى مى بینم ) چه گمراهى از این آشکارتر که انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد، و موجود بیجان و بى شعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشکلات خود را از آنها بخواهد (انى اراک و قومک فى ضلال مبین ).
آیا آزر پدر ابراهیم بود؟
کلمه (اب ) در لغت عرب غالبا بر پدر اطلاق مى شود و چنانکه خواهیم دیدگاهى بر جد مادرى و عمو و همچنین مربى و معلم و کسانى که براى ترتیب انسان به نوعى زحمت کشیده اند نیز گفته شده است ، ولى شک نیست که به هنگام اطلاق این کلمه اگر قرینه اى در کار نباشد قبل از هر چیز (پدر) بنظر مى آید.
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که آیا براستى آیه بالا مى گوید: آن مرد بت پرست (آزر) پدر ابراهیم بوده است ؟ و آیا یک فرد بت پرست و بت ساز مى تواند پدر یک پیامبر اولوا العزم بوده باشد؟ و آیا وراثت در روحیات انسان اثر نامطلوبى در فرزند نخواهد گذارد؟
جمعى از مفسران سنى به سؤ ال اول پاسخ مثبت گفته و آزر را پدر واقعى ابراهیم مى دانند، در حالى که تمام مفسران و دانشمندان شیعه معتقدند آذر پدر ابراهیم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسیارى او را عموى ابراهیم دانسته اند.
قرائنى که نظر دانشمندان شیعه را تایید مى کند چند چیز است :
1 - در هیچ یک از منابع تاریخى اسم پدر ابراهیم ، (آزر) شمرده نشده است ، بلکه همه (تارخ ) نوشته اند، در کتب عهدین نیز همین نام آمده است ، جالب اینکه افرادى که اصرار دارند پدر ابراهیم آزر بوده در اینجا به توجیهاتى دست زده اند که بهیچ وجه قابل قبول نیست از جمله اینکه اسم پدر ابراهیم تارخ ، و لقبش آزر بوده ! در حالى که این لقب نیز در منابع تاریخى ذکر نشده است .
و یا اینکه آزر بتى بوده که پدر ابراهیم او را پرستش مى کرده است در حالى که این احتمال با ظاهر آیه فوق که مى گوید پدرش آزر بود بهیچ وجه سازگار نیست ، مگر اینکه جمله یا کلمه اى در تقدیر بگیریم که آن هم بر خلاف ظاهر است .
2 - قرآن مجید مى گوید: مسلمانان حق ندارند براى مشرکان استغفار کنند اگر چه بستگان و نزدیکان آنها بوده باشند، سپس براى اینکه کسى استغفار ابراهیم را درباره آزر دستاویز قرار ندهد چنین مى گوید: و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الا عن موعدة وعدها ایاه فلما تبین له انه عدو لله تبرء منه (سوره توبه آیه 114): استغفار ابراهیم براى پدرش (آزر) فقط به خاطر وعده اى بود که به او داده بود (آنجا که گفت ساستغفر لک ربى - مریم آیه 47 یعنى : (بزودى براى تو استغفار خواهم کرد) به امید اینکه با این وعده دلگرم شود و از بت پرستى برگردد) اما هنگامى که او را در راه بت پرستى مصمم و لجوج دید دست از استغفار درباره او برداشت .
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که ابراهیم بعد از ماءیوس شدن از آزر دیگر هیچ گاه براى او طلب آمرزش نکرد و شایسته هم نبود چنین کند، و تمام قرائن نشان مى دهد این جریان در دوران جوانى ابراهیم و زمانى بود که در شهر بابل مى زیست و با بت پرستان مبارزه داشت .
ولى آیات دیگر قرآن نشان مى دهد که ابراهیم در اواخر عمر خود و پس از پایان بناى کعبه براى پدرش از خداوند طلب آمرزش کرد (البته در این آیات چنانکه خواهد آمد از پدر تعبیر به (اب ) نشده بلکه تعبیر به والد که صریحا مفهوم پدر را مى رساند، شده است ).
آنجا که مى فرماید: الحمد لله الذى وهب لى على الکبر اسماعیل و اسحاق ان ربى لسمیع الدعاء... ربنا اغفر لى و لوالدى و للمؤ منین یوم یقوم الحساب حمد و سپاس براى خدائى است که در پیرى به من اسماعیل و اسحاق را بخشیده پروردگار من دعا را اجابت مى کند، پروردگارا! من و پدر و مادرم و مؤ منین را در روز رستاخیز بیامرز.
از انضمام این آیه به آیه سوره توبه که مسلمانان را از استغفار براى مشرکان بر حذر مى دارد و ابراهیم را از انجام چنین کارى جز براى یک مدت محدود آن هم براى یک هدف مقدس ، برکنار مى شمرد، به خوبى استفاده مى شود که منظور از (اب ) در آیه مورد بحث ، پدر نیست ، بلکه عمو یا پدر مادر و یا مانند آن است و به تعبیر دیگر (والد) در بیان معنى پدر صراحت دارد، در حالى که (اب ) صراحت ندارد.
در آیات قرآن کلمه (اب ) نیز در مورد عمو به کار رفته است مانند آیه 133 سوره بقره قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق الها واحدا:(فرزندان یعقوب به او گفتند ما خداوند تو و خداوند پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ، خداوند یگانه را مى پرستیم ) و این را مى دانیم که اسماعیل عموى یعقوب بود نه پدر او.
3 - از روایات مختلف اسلامى نیز مى توان این موضوع را استفاده کرد زیرا در حدیث معروفى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است : لم یزل ینقلنى الله من اصلاب الطاهرین الى ارحام المطهرات حتى اخرجنى فى عالمکم هذا لم یدنسنى بدنس الجاهلیة : (همواره خداوند مرا از صلب پدران پاک به رحم مادران پاک منتقل مى ساخت ، و هرگز مرا به آلودگیهاى دوران جاهلیت آلوده نساخت ).
شک نیست که روشن ترین آلودگى دوران جاهلیت شرک و بت پرستى است ، و کسانى که آن را منحصر به آلودگى زنا دانسته اند، هیچ دلیلى بر گفته خود ندارند، بخصوص اینکه قرآن مى گوید انما المشرکون نجس :(مشرکان آلوده و ناپاکند).
طبرى که از دانشمندان اهل سنت است در تفسیر خود (جامع البیان ) از مفسر معروف (مجاهد) نقل مى کند که او صریحا مى گوید: آزر پدر ابراهیم نبود.
آلوسى مفسر دیگر اهل تسنن در تفسیر روح المعانى در ذیل همین آیه مى گوید: آنها که مى گویند: اعتقاد به اینکه آزر پدر ابراهیم نبود مخصوص شیعه هست از کم اطلاعى آنها است زیرا بسیارى از دانشمندان معتقدند که آزر اسم عموى ابراهیم بود.
(سیوطى ) دانشمند معروف سنى در کتاب مسالک الحنفاء از فخر رازى در کتاب (اسرار التنزیل ) نقل مى کند که پدر و مادر و اجداد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هیچگاه مشرک نبودند و به حدیثى که در بالا از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کردیم استدلال نموده است ، سپس خود سیوطى اضافه مى کند که ما مى توانیم این حقیقت را با توجه به دو دسته از روایات اسلامى اثبات کنیم نخست روایاتى که مى گوید: پدران و اجداد پیامبر تا آدم هر کدام بهترین فرد زمان خود بوده اند (این احادیث را از (صحیح بخارى ) و (دلائل النبوه ) بیهقى و مانند آن نقل نموده است ).
و روایاتى که مى گوید: در هر عصر و زمانى افراد موحد و خداپرست وجود داشته است با ضمیمه کردن این دو دسته روایات ثابت اجداد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از جمله (پدر ابراهیم ) حتما موحد بوده اند.
با توجه به آنچه گفته شد معلوم مى شود که تفسیر فوق براى آیه مورد بحث تفسیرى است بر اساس قرائن روشنى از خود قرآن و روایات مختلف اسلامى نه تفسیر به راءى آنچنان که بعضى از متعصبین اهل سنت همانند نویسنده (المنار) گفته است .

آیه و ترجمه


و کذلک نرى إ برهیم ملکوت السموت و الا رض و لیکون من الموقنین(75)
فلما جن علیه الیل رءا کوکبا قال هذا ربى فلما اءفل قال لا اءحب الافلین(76)
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما اءفل قال لئن لم یهدنى ربى لا کونن من القوم الضالین(77)
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا اءکبر فلما اءفلت قال یقوم إ نى برى ء مما تشرکون (78)
إ نى وجهت وجهى للذى فطر السموت و الا رض حنیفا و ما اءنا من المشرکین(79)


ترجمه :
75 - اینچنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم ، تا اهل یقین گردد.
76 - هنگامى که (تاریکى ) شب او را پوشانید ستاره اى مشاهده کرد گفت : این خداى من است ؟ اما هنگامى که غروب کرد گفت غروب کنندگان را دوست ندارم .
77 - و هنگامى که ماه را دید (که سینه افق را) مى شکافد گفت این خداى من است ؟ اما هنگامى که (آنهم ) افول کرد گفت اگر پروردگارم مرا راهنمائى نکند مسلما از جمعیت گمراهان خواهم بود.
78 - و هنگامى که خورشید را دید (که سینه افق را) مى شکافت گفت این خداى من است ؟ این (که از همه ) بزرگتر است ، اما هنگامى که غروب کرد گفت اى قوم ! من از شریکهائى که شما (براى خدا) مى سازید بیزارم .
79 - من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمانها و زمین را آفریده من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم .
تفسیر:
دلائل توحید در آسمانها
در تعقیب نکوهشى که ابراهیم از بتها داشت ، و دعوتى که از آزر براى ترک بت پرستى نمود، در این آیات خداوند به مبارزات منطقى ابراهیم با گروههاى مختلف بت پرستان اشاره کرده و چگونگى پى بردن او را به اصل توحید از طریق استدلالات روشن عقلى شرح مى دهد.
نخست مى گوید: (همانطور که ابراهیم را از زیانهاى بت پرستى آگاه ساختیم همچنین مالکیت مطلقه و تسلط پروردگار را بر تمام آسمان و زمین به او نشان دادیم ) (و کذلک نرى ابراهیم ملکوت السماوات و الارض ).
ملکوت در اصل از ریشه (ملک ) (بر وزن حکم ) به معنى (حکومت و مالکیت است ، و (و) و (ت ) براى تاءکید و مبالغه به آن اضافه شده بنابراین
منظور از آن در اینجا حکومت مطلقه خداوند بر سراسر عالم هستى است .
این آیه گویا اجمالى از تفصیلى است که در آیات بعد درباره مشاهده وضع خورشید و ماه و ستارگان و پى بردن از غروب آنها به مخلوق بود نشان آمده است .
یعنى قرآن ابتدا مجملى از مجموع آن قضایا را ذکر کرده ، سپس به شرح آنها پرداخته است ، و به این ترتیب منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن مى شود.
و در پایان آیه مى فرماید: (هدف ما این بود که ابراهیم اهل یقین گردد) (و لیکون من الموقنین ).
شک نیست که ابراهیم یقین استدلالى و فطرى به یگانگى خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، همانطور که ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولى با مشاهده مرغان سر بریده اى که زنده شدند، ایمان او به مرحله (عین الیقین ) رسید.
در آیات بعد این موضوع را بطور مشروح بیان کرده و استدلال ابراهیم را از افول و غروب ستاره و خورشید بر عدم الوهیت آنها روشن مى سازد.
نخست مى گوید: (هنگامى که پرده تاریک شب جهان را در زیر پوشش خود قرار داد ستاره اى در برابر دیدگان او خودنمائى کرد، ابراهیم صدا زد این خداى من است ؟! اما به هنگامى که غروب کرد با قاطعیت تمام گفت : من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمى دارم ) و آنها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمى دانم (فلما جن علیه اللیل راى کوکبا قال هذا ربى فلما افل قال لا احب الافلین ).
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود هنگامى که ماه را دید
ابراهیم صدا زد این است پروردگار من ؟ اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت : (اگر پروردگار من مرا به سوى خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت )! (فلما راى القمر بازغا قال هذا ربى فلما افل قال لئن لم یهدنى ربى لاکونن من القوم الضالین ).
در این هنگام شب به پایان رسیده بود و پرده هاى تاریک خود را جمع کرده و از صحنه آسمان مى گریخت ، خورشید از افق مشرق سر برآورده و نور زیبا و لطیف خود را همچون یک پارچه زربفت بر کوه و دشت و بیابان مى گسترد، همین که چشم حقیقت بین ابراهیم بر نور خیره کننده آن افتاد صدا زد خداى من این است ؟! اینکه از همه بزرگتر و پرفروغتر است !، اما با غروب آفتاب و فرو رفتن قرص خورشید در دهان هیولاى شب ، ابراهیم آخرین سخن خویش را ادا کرد و گفت : (اى جمعیت ، من از همه این معبودهاى ساختگى که شریک خدا قرار داده اید بیزارم ) (فلما راى الشمس بازغة قال هذا ربى هذا اکبر فلما افلت قال یا قوم انى برى مما تشرکون ).
اکنون که فهمیدم در ماوراى این مخلوقات متغیر و محدود و اسیر چنگال قوانین طبیعت خدائى است قادر و حاکم بر نظام (کاینات من روى خود را به سوى کسى مى کنم که آسمانها و زمین را آفرید و در این عقیده خود کمترین شرک راه نمى دهم ، من موحد خالصم و از مشرکان نیستم ) (انى وجهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین ).
در تفسیر این آیه و آیات بعد و اینکه چگونه ابراهیم موحد و یکتاپرست
به ستاره آسمان اشاره کرده و مى گوید: (این خداى من است ) مفسران گفتگو بسیار کرده اند و از میان همه تفاسیر دو تفسیر قابل ملاحظه تر است که هر کدام از آن را بعضى از مفسران بزرگ اختیار کرده و در منابع حدیث نیز شواهدى بر آن وجود دارد:
نخست اینکه ابراهیم شخصا مى خواست درباره خداشناسى بیندیشد و معبودى را که با فطرت پاک خویش در اعماق جانش مى یافت پیدا کند، او خدا را با نور فطرت و دلیل اجمالى عقل شناخته بود و تمام تعبیراتش نشان مى دهد که در وجود او هیچگونه تردیدى نداشت ، اما در جستجوى مصداق حقیقى او بود، بلکه مصداق حقیقى او را نیز مى دانست اما مى خواست از طریق استدلالات روشنتر عقلى به مرحله (حق الیقین ) برسد و این جریان قبل از دوران نبوت و احتمالا در آغاز بلوغ یا قبل از بلوغ بود.
در پاره اى از روایات و تواریخ مى خوانیم این نخستین بار بود که ابراهیم چشمش به ستارگان آسمان افتاد و صفحه نیلگون آسمان شب با چراغهاى فروزنده و پر فروغش را مى دید، زیرا مادرش او را از همان دوران طفولیت به خاطر ترس از دستگاه نمرود جبار در درون غارى پرورش مى داد.
اما این بسیار بعید به نظر مى رسید که انسانى سالها درون غارى زندگى کند و حتى در یک شب تاریک نیز یک گام از آن بیرون نگذارد، شاید تقویت این احتمال در نظر بعضى به خاطر جمله راى کوکبا باشد که مفهومش این است که تا آن زمان ستاره اى را ندیده بود.
ولى این تعبیر به هیچوجه چنین مفهومى را در بر ندارد، بلکه منظور این است اگر چه تا آن زمان ستاره و ماه و خورشید را بسیار دیده بود ولى به عنوان یک محقق توحید این نخستین بار بود که به آنها نظر مى دوخت و در ارتباط افول و غروب آنها با نفى مقام خدائى از آنها اندیشه مى کرد، در حقیقت ابراهیم بارها
آنها را دیده بود اما نه با این چشم .
بنابراین هنگامى که ابراهیم مى گوید هذا ربى (این خداى من است ) به عنوان یک خبر قطعى نیست ، بلکه به عنوان یک فرض و احتمال ، براى تفکر و اندیشیدن است ، درست مثل اینکه ما مى خواهیم در علت حادثه اى پى جوئى کنیم تمام احتمالات و فرضها را یک یک مورد مطالعه قرار مى دهیم و لوازم هر یک را بررسى مى کنیم تا علت حقیقى را بیابیم و چنین چیزى نه کفر است و نه حتى دلالت بر نفى ایمان مى کند، بلکه راهى است براى تحقیق بیشتر و شناسائى بهتر و رسیدن به مراحل بالاتر ایمان ، همانطور که در جریان معاد نیز ابراهیم براى رسیدن به مرحله شهود و اطمینان ناشى از آن در صدد تحقیق بیشتر برآمد. در تفسیر عیاشى از محمد بن مسلم از امام باقر یا صادق (علیهماالسلام ) چنین نقل شده است انما کان ابراهیم طالبا لربه و لم یبلغ کفرا و انه من فکر من الناس فى مثل ذلک فانه بمنزلته : (ابراهیم این سخن را به عنوان تحقیق گفت و هرگز سخن او کفر نبود، و هر کس از مردم به عنوان تفکر و تحقیق این سخن را بگوید همانند ابراهیم خواهد بود).
در این زمینه دو روایت دیگر نیز در تفسیر نور الثقلین نقل شده است .
تفسیر دوم این است که ابراهیم این سخن را به هنگام گفتگو با ستاره پرستان و خورشیدپرستان بیان کرد، و احتمالا بعد از مبارزات سرسختانه او در بابل با بت پرستان و خروج او از آن سرزمین به سوى شام بود که با این اقوام برخورد کرد، ابراهیم که لجاجت اقوام نادان را در راه و رسم غلط خود در بابل آزموده بود، براى اینکه نظر عبادت کنندگان خورشید و ماه و ستارگان را به سوى خود جلب کند، نخست با آنها همصدا شد و به ستاره پرستان گفت : شما مى گوئید این ستاره زهره پروردگار من است ، بسیار خوب یعنى باشد که سرانجام این عقیده
را براى شما بازگو کنم ، چیزى نگذشت که چهره پرفروغ ستاره در پشت پرده تاریک افق پنهان گشت اینجا بود که حربه محکم به دست ابراهیم افتاد و گفت : من هرگز چنین معبودى را نمى توانم بپذیرم .
بنابراین جمله (هذا ربى )، مفهومش این است (به اعتقاد شما این خداى من است ) و یا اینکه آنرا به عنوان استفهام گفت : آیا این خداى من است ؟
در این زمینه نیز حدیثى در تفسیر نور الثقلین و سایر تفاسیر از عیون اخبار الرضا (علیه السلام ) نقل شده است .
چگونگى استدلال ابراهیم بر توحید
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که ابراهیم چگونه از غروب آفتاب و ماه و ستارگان بر نفى ربوبیت آنها استدلال کرد؟.
این استدلال ممکن است از سه راه باشد.
1 - پروردگار و مربى موجودات (آنچنان که از کلمه (رب ) استفاده مى شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه اى نیز از آنها جدا نگردد، بنابراین چگونه موجودى که غروب مى کند و ساعتها نور و برکت خود را بر مى چیند و از بسیارى موجودات به کلى بیگانه مى شود، مى تواند پروردگار و رب آنها بوده باشد؟!.
2 - موجودى که داراى غروب و طلوع است ، اسیر چنگال قوانین است چیزى که خود محکوم این قوانین است چگونه مى تواند حاکم بر آنها و مالک آنها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفى است و سر بر فرمان آنها و توانائى کمترین انحراف و تخلف از آنها را ندارد.
3 - موجودى که داراى حرکت است حتما موجود حادثى خواهد بود، زیرا همانطور که مشروحا در فلسفه اثبات شده است ، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است ، زیرا حرکت خود یکنوع وجود حادث است و چیزى که در معرض حوادث است یعنى داراى حرکت است نمى تواند یک وجود ازلى و ابدى بوده باشد (دقت کنید).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت