تفسیرنمونه سوره انعام (قسمت3)

و لو اننا نزلنا الیهم الملائکة و کلمهم الموتى و حشرنا علیهم کل شى ء قبلا ما کانوا لیؤ منوا
ثانیا - به طورى که از روایات اسلامى استفاده مى شود این پیشنهاد از طرف جمعى از روساى قریش بود و آنها به خاطر تحقیر و نادیده گرفتن قرآن چنین پیشنهادى را مطرح کرده بودند و مسلم است پیامبر در برابر پیشنهادهائى که از چنین انگیزه هائى سرچشمه بگیرد تسلیم نخواهد شد.
ثالثا - کسانى که این ایراد را میکنند گویا سایر آیات قرآن را از نظر دور داشته اند که چگونه خود قرآن به عنوان یک معجزه جاویدان صریحا معرفى شده و بارها از مخالفان دعوت به مقابله گردیده و ضعف و ناتوانى آنها را آشکار
ساخته است و نیز آیه اول سوره اسراء را فراموش کرده اند که صریحا مى گوید خداوند پیامبرش را از مسجدالحرام به مسجد اقصى در یک شب برد.
رابعا - این باورکردنى نیست که قرآن مملو از معجزات و خارق عادات انبیاء و پیامبران بوده باشد و پیامبر اسلام بگوید من خاتم پیامبرانم و برتر از همه آنها، و آئین من بالاترین آئین است ، اما در برابر خواسته حقجویان کمترین معجزهاى از خود نشان ندهد آیا در اینصورت در نظر افراد بیطرف و حقیقت طلب نقطه ابهام مهمى در دعوت او پیدا نمیشد؟!
اگر او معجزه اى نمى داشت مى بایست مطلقا سخنى از معجزات انبیاى دیگر نگوید تا برنامه خویش را بتواند توجیه نماید و راههاى اعتراض را بر خود ببندد، اینکه او با دست و دل باز مرتبا از اعجاز دیگران سخن میگوید و خارق عادات موسى بن عمران و عیسى بن مریم و ابراهیم و صالح و نوح (علیهماالسلام ) را بر مى شمرد، دلیل روشنى است که او از نظر معجزات خود کاملا مطمئن بوده است .
لذا در تواریخ اسلامى و روایات معتبر و نهج البلاغه خارق عادات مختلفى از پیامبر نقل شده است که مجموع آنها در سر حد تواتر است .

آیه و ترجمه


و ما من دابة فى الا رض و لا طئر یطیر بجناحیه إ لا اءمم اءمثالکم ما فرطنا فى الکتب من شى ء ثم إ لى ربهم یحشرون(38)


ترجمه :
38 - هیچ جنبنده اى در زمین و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز میکند نیست ، مگر اینکه امت هائى همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم ، سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى گردند.
تفسیر:
از آنجا که این آیه بخشهاى وسیعى را بدنبال دارد نخست باید لغات آیه و بعد تفسیر اجمالى آن را ذکر کرده ، سپس به سایر بخشها بپردازیم :
دابه از ماده دیبب بمعنى آهسته راه رفتن و قدمهاى کوتاه برداشتن است ، و معمولا به همه جنبندگان روى زمین گفته میشود، و اگر مى بینیم که به شخص سخن چین دیبوب گفته مى شود و در حدیث وارد شده : لا یدخل الجنة دیبوب : هیچگاه سخنچین داخل بهشت نمیشود نیز از همین نظر است که او آهسته میان دو نفر رفت آمد مى کند تا آنها را نسبت بهم بدبین سازد.
طائر به هر گونه پرنده اى گفته میشود، منتها چون در پاره اى از موارد به امور معنوى که داراى پیشرفت و جهش هستند این کلمه اطلاق مى شود در آیه مورد بحث براى اینکه نظر فقط روى پرندگان متمرکز شود جمله : یطیر بجناحیه یعنى با دو بال خود پرواز مى کند به آن افزوده شده .
امم جمع امت و امت بمعنى جمعیتى است که داراى قدر مشترکى هستند، مثلا: دین واحد یا زبان واحد، یا صفات و کارهاى واحدى دارند.
یحشرون از ماده حشر بمعنى جمع است ، ولى معمولا در قرآن به اجتماع در روز قیامت گفته میشود، مخصوصا هنگامیکه به ضمیمه الى ربهم بوده باشد.
آیه فوق بدنبال آیات گذشته که درباره مشرکان بحث مى کرد و آنها را به سرنوشتى که در قیامت دارند متوجه مى ساخت ، سخن از حشر و رستاخیز عمومى تمام موجودات زنده ، و تمام انواع حیوانات به میان آورده ، نخست مى گوید:
هیچ جنبنده اى در زمین ، و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز مى کند نیست مگر اینکه امت هائى همانند شما هستند (و ما من دابه فى الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ).
و به این ترتیب هر یک از انواع حیوانات و پرندگان براى خود امتى هستند همانند انسانها، اما در اینکه این همانندى و شباهت در چه جهت است ؟ در میان مفسران گفتگو است ،
بعضى شباهت آنها را با انسانها از ناحیه اسرار شگفت انگیز خلقت آنها دانسته اند زیرا هر دو نشانه هائى از عظمت آفریدگار و خالق را با خود همراه دارند.
و بعضى از جهت نیازمندیهاى مختلف زندگى یا وسایلى را که با آن احتیاجات گوناگون خود را بر طرف مى سازند، میدانند.
در حالى که جمعى دیگر معتقدند که منظور شباهت آنها با انسان از نظر درک و فهم و شعور است ، یعنى آنها نیز در عالم خود داراى علم و شعور و ادراک هستند، خدا را مى شناسند و به اندازه توانائى خود او را تسبیح و تقدیس مى گویند، اگر چه فکر آنها در سطحى پائینتر از فکر و فهم انسانها است ، و ذیل این آیه - چنانکه خواهد آمد - نظر آخر را تقویت مى کند.
سپس در جمله بعد مى گوید: ما در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم (ما فرطنا فى الکتاب من شى ء).
ممکن است منظور از کتاب ، قرآن بوده باشد که همه چیز (یعنى تمام امورى که مربوط به تربیت و هدایت و تکامل انسان است ) در آن وجود دارد، منتها گاهى به صورت کلى بیان شده ، مانند دعوت به هر گونه علم و دانش ، و گاهى به جزئیات هم پرداخته شده است مانند بسیارى از احکام اسلامى و مسائل اخلاقى .
احتمال دیگر اینکه منظور از کتاب عالم هستى است ، زیرا عالم
آفرینش مانند کتاب بزرگى است که همه چیز در آن آمده است و چیزى در آن فروگذار نشده .
هیچ مانعى ندارد که هر دو تفسیر با هم در آیه منظور باشد زیرا نه در قرآن چیزى از مسائل تربیتى فروگذار شده ، و نه در عالم آفرینش نقصان و کم و کسرى وجود دارد.
و در پایان آیه میگوید تمام آنها بسوى خدا در رستاخیز جمع مى شوند (ثم الى ربهم یحشرون ).
ظاهر این است که ضمیر هم در این جمله به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمى گردد، و به این ترتیب قرآن براى آنها نیز قائل به رستاخیز شده است و بیشتر مفسران نیز این مطلب را پذیرفته اند که تمام انواع جانداران داراى رستاخیز و جزاء و کیفرند، تنها بعضى منکر این موضوع شده ، و این آیه و آیات دیگر را طور دیگر توجیه کرده اند مثلا گفته اند منظور از حشر الى الله همان بازگشت به پایان زندگى و مرگ است .
ولى همانطور که اشاره کردیم ظاهر این تعبیر در قرآن مجید همان رستاخیز و برانگیخته شدن در قیامت است .
روى این جهت آیه به مشرکان اخطار مى کند خداوندى که تمام اصناف حیوانات را آفریده ، و نیازمندیهاى آنها را تامین کرده ، و مراقب تمام افعال آنها است و براى همه رستاخیزى قرار داده ، چگونه ممکن است براى شما حشر و رستاخیزى قرار ندهد و به گفته بعضى از مشرکان چیزى جز زندگى دنیا و حیات و مرگ آن در کار نباشد.
نکته ها
در اینجا به چند موضوع باید دقت کرد
1 - آیا رستاخیز براى حیوانات هم وجود دارد؟
شک نیست که نخستین شرط حساب و جزا مسئله عقل و شعور و بدنبال آن تکلیف و مسئولیت است ، طرفداران این عقیده مى گویند مدارکى در دست است که نشان مى دهد حیوانات نیز به اندازه خود داراى درک و فهمند، از جمله :
زندگى بسیارى از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزى است که روشنگر سطح عالى فهم و شعور آنها است کیست که درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجیب آنها و نظام شگفت انگیز لانه و کندو، سخنانى نشنیده باشد، و بر درک و شعور تحسین آمیز آنها آفرین نگفته باشد؟ گرچه بعضى میل دارند همه اینها را یک نوع الهام غریزى بدانند، اما هیچ دلیلى بر این موضوع در دست نیست که اعمال آنها به صورت ناآگاه (غریزه بدون عقل ) انجام مى شود.
چه مانعى دارد که این اعمال همانطور که ظواهرشان نشان مى دهد ناشى از عقل و درک باشد؟ بسیار مى شود که حیوانات بدون تجربه قبلى در برابر حوادث پیش بینى نشده دست به ابتکار میزنند، مثلا گوسفندى که در عمرش گرگ را ندیده براى نخستین بار که آن را مى بیند به خوبى خطرناک بودن این دشمن را تشخیص داده و به هر وسیله که بتواند براى دفاع از خود و نجات از خطر متوسل مى شود.
علاقه اى که بسیارى از حیوانات تدریجا به صاحب خود پیدا مى کنند شاهد دیگرى براى این موضوع است ، بسیارى از سگ هاى درنده و خطرناک نسبت به صاحبان خود و حتى فرزندان کوچک آنان مانند یک خدمتگزار مهربان رفتار میکنند.
داستانهاى زیادى از وفاى حیوانات و اینکه آنها چگونه خدمات انسانى را
جبران مى کنند در کتابها و در میان مردم شایع است که همه آنها را نمى توان افسانه دانست .
و مسلم است آنها را به آسانى نمى توان ناشى از غریزه دانست ، زیرا غریزه معمولا سرچشمه کارهاى یکنواخت و مستمر است ، اما اعمالى که در شرائط خاصى که قابل پیش بینى نبوده بعنوان عکس العمل انجام میگردد به فهم و شعور شبیه تر است تا به غریزه .
هم امروز بسیارى از حیوانات را براى مقاصد قابل توجهى تربیت مى کنند، سگهاى پلیس براى گرفتن جنایتکاران ، کبوترها براى رساندن نامه ها، و بعضى از حیوانات براى خرید جنس از مغازه ها، و حیوانات شکارى براى شکار کردن ، آموزش مى بینند و وظائف سنگین خود را با دقت عجیبى انجام میدهند، (امروز حتى براى بعضى از حیوانات رسما مدرسه افتتاح کرده اند!)
از همه اینها گذشته ، در آیات متعددى از قرآن ، مطالبى دیده مى شود که دلیل قابل ملاحظه اى براى فهم و شعور بعضى از حیوانات محسوب مى شود، داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سلیمان ، و داستان آمدن هدهد به منطقه سبا و یمن و آوردن خبرهاى هیجان انگیز براى سلیمان شاهد این مدعا است .
در روایات اسلامى نیز احادیث متعددى در زمینه رستاخیز حیوانات دیده میشود، از جمله :
از ابوذر نقل شده که مى گوید: ما خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بودیم که در پیش روى ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود، میدانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: نه ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود ولى خدا میداند چرا؟ و به زودى در میان آنها داورى خواهد کرد.
و در روایتى از طرق اهل تسنن از پیامبر نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود ان الله یحشر هذه الامم یوم القیامة و یقتص ‍ من بعضها لبعض حتى یقتص للجماء من القرناء: خداوند تمام این جنبندگان را روز قیامت برمى انگیزاند و قصاص ‍ بعضى را از بعضى مى گیرد، حتى قصاص حیوانى که شاخ نداشته و دیگرى بى جهت باو شاخ زده است از او خواهد گرفت .
در آیه 5 سوره تکویر نیز مى خوانیم و اذا الوحوش حشرت هنگامیکه وحوش محشور مى شوند اگر معنى این آیه را حشر در قیامت بگیریم (نه حشر و جمع بهنگام پایان این دنیا) یکى دیگر از دلائل نقلى بحث فوق خواهد بود.
2 - اگر آنها رستاخیز دارند تکلیف هم دارند
سئوال مهمى که در اینجا پیش مى آید و تا آن حل نشود تفسیر آیه فوق روشن نخواهد شد این است که آیا مى توانیم قبول کنیم که حیوانات تکالیفى دارند با اینکه یکى از شرائط مسلم تکلیف عقل است و به همین جهت کودک و یا شخص دیوانه از دایره تکلیف بیرون است ؟ آیا حیوانات داراى چنان عقلى هستند که مورد تکلیف واقع شوند؟ و آیا میتوان باور کرد که یک حیوان بیش از یک کودک نابالغ و حتى بیش از دیوانگان درک داشته باشد؟ و اگر قبول کنیم که آنها چنان عقل و درکى ندارند چگونه ممکن است تکلیف متوجه آنها شود.
در پاسخ این سئوال باید گفت که تکلیف مراحلى دارد و هر مرحله ادراک و عقلى متناسب خود میخواهد، تکالیف فراوانى که در قوانین اسلامى براى یک انسان وجود دارد بقدرى است که بدون داشتن یک سطح عالى از عقل و درک انجام آنها ممکن نیست و ما هرگز نمیتوانیم چنان تکالیفى را براى حیوانات بپذیریم ، زیرا شرط آن ، در آنها حاصل نیست ، اما مرحله ساده و پائین ترى از
تکلیف تصور مى شود که مختصر فهم و شعور براى آن کافى است ، ما نمى توانیم چنان فهم و شعور و چنان تکالیفى را بطور کلى درباره حیوانات انکار کنیم .
حتى در باره کودکان و دیوانگانى که پاره اى از مسائل را میفهمند انکار همه تکالیف مشکل است مثلا اگر نوجوانان 14 ساله که به حد بلوغ نرسیده ولى کاملا مطالب را خوانده و فهمیده اند در نظر بگیریم ، اگر آنها عمدا مرتکب قتل نفس شوند در حالى که تمام زیانهاى این عمل را میدانند آیا میتوان گفت هیچ گناهى از آنها سرنزده است ؟! قوانین کیفرى دنیا نیز افراد غیر بالغ را در برابر پاره اى از گناهان مجازات میکند، اگر چه مجازاتهاى آنها مسلما خفیفتر است .
بنابراین بلوغ و عقل کامل شرط تکلیف در مرحله عالى و کامل است ، در مراحل پائین تر یعنى در مورد پارهاى از گناهانى که قبح و زشتى آن براى افراد پائینتر نیز کاملا قابل درک است بلوغ و عقل کامل را نمیتوان شرط دانست .
با توجه به تفاوت مراتب تکلیف ، و تفاوت مراتب عقل اشکال بالا در مورد حیوانات نیز حل مى شود.
3 - آیا این آیه دلیل بر تناسخ است
عجیب اینکه بعضى از طرفداران عقیده خرافى تناسخ به این آیه براى مسلک خود استدلال کرده اند و گفته اند آیه میگوید حیوانات امت هائى همانند شما هستند، در حالیکه میدانیم آنها ذاتا، همانند ما نیستند، بنابراین باید بگوئیم ممکن است روح انسانها پس از جدا شدن از بدن در کالبد حیوانات قرار بگیرند باین وسیله کیفر بعضى از اعمال سوء خود را ببینند!
ولى علاوه بر اینکه عقیده به تناسخ بر خلاف قانون تکامل ، و بر خلاف منطق عقل میباشد، و لازمه آن انکار معاد است (چنانکه مشروحا در جاى خود گفته ایم ) آیه بالا به هیچ وجه دلالتى بر این مسلک ندارد، زیرا همانطور که گفتیم مجتمعات
حیوانى از جهاتى ، همانند مجتمعات انسانى هستند، و این شباهت جنبه فعلى دارد، نه بالقوه ، زیرا آنها نیز سهمى از درک و شعور دارند، و سهمى از مسئولیت ، و سهمى از رستاخیز، و از این جهات شباهتى به انسانها دارند.
اشتباه نشود تکلیف و مسئولیت انواع جانداران در یک مرحله خاص مفهومش این نیست که آنها داراى رهبر و پیشوائى براى خود هستند و شریعت و مذهبى دارند آنچنان که از بعضى صوفیه نقل شده است ، بلکه رهبر آنها در اینگونه موارد تنها درک و شعور باطنى آنها است ، یعنى مسائل معینى را درک میکنند و باندازه شعور خود در برابر آن مسئول هستند.

آیه و ترجمه


و الذین کذبوا بایتنا صم و بکم فى الظلمت من یشإ الله یضلله و من یشأ یجعله على صرط مستقیم(39)


ترجمه :
39 - آنها که آیات ما را تکذیب کردند کر و لال در تاریکى ها قرار دارند، هر کس را خدا بخواهد (و مستحق باشد) گمراه مى کند و هر کس را بخواهد (و شایسته بیند) بر راه راست قرار خواهد داد.
تفسیر:
کر و لالها!
بار دیگر قرآن به بحث از منکران لجوج میپردازد و مى گوید: آنها که آیات ما را تکذیب کردند کر و لال هستند، و در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند (و الذین کذبوا بایاتنا صم و بکم فى الظلمات ).
نه گوش شنوائى دارند که حقائق را بشنوند، و نه زبان حقگوئى که اگر حقیقتى را درک کردند براى دگران بازگو کنند. و چون ظلمت خود خواهى و خود پرستى و لجاجت و جهل گرداگرد آنها را فرا گرفته ، نمیتوانند چهره حقایق را ببینند و به این ترتیب از این سه نعمت بزرگ (شنیدن و دیدن و گفتن ) که انسان را با دنیاى خارج مربوط میسازد محرومند.
بعضى از مفسران معتقدند که منظور از افراد کر مقلدینى هستند که بدون چون و چرا از رهبران گمراهى تبعیت میکنند و گوش خود را بسته اند که صداى رهبران الهى را نمى شنوند، و منظور از افراد گنگ همان رهبران گمراه هستند که حقایق را بخوبى درک میکنند، اما براى حفظ موقعیت و منافع مادى خویش مهر سکوت بر لب زده اند و هر دو دسته در ظلمت جهل و خود پرستى گرفتارند.
و بدنبال آن میفرماید: خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى کند و هر کس را بخواهد بر جاده مستقیم قرار مى دهد (من یشاء الله یظله و من یشاء یجعله على صراط مستقیم )
سابقا گفته ایم نسبت دادن هدایت و ضلالت به مشیت و اراده خدا موضوعى است که آیات دیگر قرآن آن را بخوبى تفسیر مى کنند، در یک جا مى خوانیم یضل الله الظالمین خداوند ستمگران را گمراه مى کند و در جاى دیگر و ما یضل به الا الفاسقین تنها فاسقان را گمراه مى کند و در جاى دیگر و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا کسانى که در راه ما مجاهده کنند آنها را به راههاى مستقیم خود هدایت خواهم کرد از این آیات و آیات دیگر قرآن بخوبى استفاده مى شود که هدایتها و ضلالتهائى که در این موارد به اراده خدا نسبت داده شده است در حقیقت پاداش و کیفرهائى است که در مقابل انجام اعمال نیک و بد به بندگان مى دهد و به تعبیر روشنتر گاهى اعمال فوق العاده زشتى از انسان سر میزند که بر اثر آن تاریکى وحشتناکى روح او را احاطه خواهد کرد، چشمان حقیقت بین از او گرفته مى شود، و گوش او صداى حق را نمى شنود،
و زبان او از گفتن حق باز مى ماند.
اما بعکس گاهى چنان کارهاى نیک فراوان از او سر میزند که یک دنیا نور و روشنائى به روح او مى پاشد، دید و درک او وسیعتر و فکر او پرفروغتر و زبان او در گفتن ، حق گویاتر میشود، این است معنى هدایت و ضلالت که به اراده خدا نسبت داده مى شود.

آیه و ترجمه


قل اء رءیتکم إ ن اءتئکم عذاب الله اءو اءتتکم الساعة اء غیر الله تدعون إ ن کنتم صدقین (40)
بل إ یاه تدعون فیکشف ما تدعون إ لیه إ ن شاء و تنسون ما تشرکون(41)


ترجمه :
40 - بگو آیا هیچ فکر کرده اید اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید یا رستاخیز بر پا شود آیا غیر خدا را (براى حل مشکلات خود) مى خوانید، اگر راست میگوئید؟!
41 - (نه ) بلکه تنها او را میخوانید و او اگر بخواهد مشکلى را که به خاطر آن او را خوانده اید بر طرف میسازد و آنچه را (امروز) شریک (خدا) قرار مى دهید (آنروز) فراموش مى کنید.
تفسیر:
توحید فطرى
بار دیگرى روى سخن به مشرکان کرده و از راه دیگرى براى توحید و یگانه پرستى ، در برابر آنها، استدلال میکند، به این طریق که لحظات فوق
العاده سخت و دردناک زندگى را به خاطر آنها مى آورد، و از وجدان آنها استمداد مى کند که در اینگونه لحظات که همه چیز را به دست فراموشى مى سپارند پناهگاهى جز خدا براى خودشان فکر میکنند! اى پیامبر به آنها بگو اگر عذاب دردناک خداوند به سراغ شما بیاید و یا قیامت با آنهمه هول و هیجان و حوادث وحشتناک بر پا شود، راست بگوئید آیا غیر خدا را براى برطرف ساختن شدائد خود مى خوانید؟
(قل ا رایتکم ان اتیکم عذاب الله او اتتکم الساعة ا غیر الله تدعون ان کنتم صادقین ).
روح معنى این آیه نه تنها براى مشرکان ، براى همه کس به هنگام بروز شدائد و حوادث سخت ، قابل درک است ، ممکن است در حال عادى و در حوادث کوچک انسان به غیر خدا متوسل گردد، اما هنگامى که حادثه فوق العاده شدید باشد انسان همه چیز را فراموش میکند ولى در همین حال در اعماق دل خود یکنوع امیدوارى به نجات که از منبع قدرت مرموز و نامشخصى سر چشمه میگیرد احساس میکند این همان توجه به خدا و حقیقت توحید است .
حتى مشرکان و بت پرستان در چنین لحظاتى سخنى از بتها به میان نمى آورند
و همه را به دست فراموشى مى سپرند.
در آیه بعد مى فرماید: بلکه تنها او را میخوانید، او هم اگر بخواهد مشکل شما را بر طرف میکند، و شریکهائى که براى خدا درست کرده بودید همه را فراموش مى کنید (بل ایاه تدعون فیکشف ما تدعون الیه ان شاء و تنسون ما تشرکون ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد.
1 - استدلالى که در دو آیه فوق دیده مى شود همان استدلال به توحید فطرى است که در دو بحث میتوان از آن استفاده کرد یکى در اصل اثبات وجود خدا، و دیگر در اثبات یگانگى او، لذا در روایات اسلامى ، و همچنین در سخنان دانشمندان ، هم در برابر منکران خدا و هم در برابر مشرکان با آن استدلال شده است .
2 - قابل توجه اینکه در استدلال بالا سخن از قیام ساعة (روز رستاخیز) به میان آمده ، در حالى که ممکن است گفته شود، آنها چنان روزى را اصلا قبول نداشتند، بنابراین چگونه ممکن است در برابر آنها چنین استدلالى شود؟
ولى باید توجه داشت که اولا همه آنها منکر قیامت نبودند بلکه جمعى از آنها به نوعى از رستاخیز اعتقاد داشتند ثانیا ممکن است منظور از ساعة همان ساعت مرگ یا ساعت حوادث وحشتناکى باشد که انسان را در آستانه مرگ قرار میدهد ثالثا ممکن است این تعبیر کنایه از حوادث هولناک بوده باشد زیرا آیات قرآن مکرر میگوید که شروع رستاخیز با یک سلسله حوادث فوق العاده هولناک همراه است : و زلزله ها، طوفانها، صاعقه ها و مانند آن در آن هنگام به وقوع مى پیوندند.
3 - با اینکه مى دانیم روز رستاخیز و حوادث قبل از آن مسائل حتمى است و به هیچ وجه قابل تغییر نیست ، چگونه در آیه فوق مى گوید: اگر خدا بخواهد آن را بر طرف خواهد ساخت ؟ آیا فقط منظور بیان قدرت پروردگار است ؟ و یا معنى دیگرى منظور بوده است ؟
در پاسخ این سؤ ال باید گفت : منظور این نیست که خداوند اصل قیام ساعت و روز رستاخیز را با دعا از بین ببرد بلکه منظور این است مشرکان - و حتى غیر مشرکان - هنگامى که در آستانه قیامت قرار گیرند از حوادث و مشکلات آن و کیفرهاى سختى که در پیش ‍ دارند وحشت میکنند و از خدا مى خواهند این وضع را بر آنان آسان گرداند و آنها را از خطرات برهاند، در حقیقت دعا براى نجات خویش از حوادث دردناک است نه دعا براى از بین رفتن رستاخیز.

آیه و ترجمه


و لقد اءرسلنا إ لى اءمم من قبلک فأ خذنهم بالبأ ساء و الضراء لعلهم یتضرعون (42)
فلو لا إ ذ جاءهم بأ سنا تضرعوا و لکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطن ما کانوا یعملون (43)
فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم اءبوب کل شى ء حتى إ ذا فرحوا بما اءوتوا اءخذنهم بغتة فإ ذا هم مبلسون (44)
فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العلمین (45)


ترجمه :
42 - ما به امتهائى که پیش از تو بودند (پیامبرانى فرستادیم و هنگامى که به مخالفت آنها برخاستند) آنها را به شدت و رنج و ناراحتى مواجه ساختیم شاید (بیدار شوند و در برابر حق ) تسلیم گردند.
43 - چرا آنها هنگامى که مجازات ما به آنان رسید (خضوع نکردند و) تسلیم نشدند، ولى دلهاى آنها قساوت پیدا کرد و شیطان هر کارى را که مى کردند در نظرشان زینت داد.
44 - هنگامى که (اندرزها سودى نبخشید و) آنچه به آنها یادآورى شده بود فراموش کردند درهاى همه چیز (از نعمتها) را به روى آنها گشودیم تا (کاملا) خوشحال شدند (و دل به آنها بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم ) در این هنگام همه مایوس ‍ شدند (و درهاى امید به روى آنها بسته شد!)
45 - و (به این ترتیب ) دنباله (زندگى ) جمعیتى که ستم کرده بودند قطع شد و ستایش مخصوص خداوند پروردگار جهانیان است
تفسیر:
سرانجام زندگى اندرزناپذیران
در این آیات نیز گفتگو با گمراهان و مشرکان ادامه مى یابد و قرآن از راه دیگر براى بیدار ساختن آنها موضوع را تعقیب مى کند یعنى دست آنها را گرفته و به قرون و زمانهاى گذشته مى برد و چگونگى حالات امتهاى گمراه و ستمگر و مشرک را شرح مى دهد که چگونه تمام عوامل تربیت و بیدارى در مورد آنها به کار گرفته شد اما جمعى از آنها به هیچیک از اینها توجه نکردند و سرانجام چنان عاقبت شومى دامانشان را گرفت که عبرتى براى آیندگان شدند. نخست میگوید ما پیامبرانى به سوى امم پیشین فرستادیم و چون اعتنا نکردند آنها را به منظور بیدارى و تربیت با مشکلات و حوادث سخت : با فقر و خشکسالى و قحطى با بیمارى و درد و رنج و باساء و ضراء مواجه ساختیم شاید متوجه شوند و به سوى خدا باز گردند (و لقد ارسلنا الى امم من قبلک فاخذناهم بالباساء و الضراء لعلهم یتضرعون ).
در آیه بعد میگوید چرا آنها از این عوامل دردناک و بیدار کننده پند و
اندرز نگرفتند و بیدار نشدند و به سوى خدا باز نگشتند (فلو لا اذ جائهم باسنا تضرعوا).
در حقیقت علت عدم بیدارى آنها دو چیز بود نخست اینکه بر اثر زیادى گناه و لجاجت در شرک ، قلبهاى آنها تیره و سخت و روح آنها انعطاف ناپذیر شده بود (و لکن قست قلوبهم ).
دیگر اینکه شیطان (با استفاده از روح هوا پرستى آنها) اعمالشان را در نظرشان زینت داده بود، و هر عمل زشتى را انجام مى دادند زیبا و هر کار خلافى را صواب مى پنداشتند (وزین لهم الشیطان ما کانوا یعملون ).
در آیه بعد اضافه مى کند هنگامى که سختگیریها و گوشمالیها در آنها مؤ ثر نیفتاد از راه لطف و محبت وارد شدیم و به هنگامى که درسهاى نخست را فراموش کردند درس دوم را براى آنها آغاز کردیم و درهاى انواع نعمتها را بر آنها گشودیم ، شاید بیدار شوند و به آفریننده و بخشنده آن نعمتها توجه کنند، و راه راست را باز یابند (فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شى ء).
ولى این همه نعمت در واقع خاصیت دو جانبه داشت هم ابراز محبتى براى بیدارى بود و هم مقدمهاى براى عذاب دردناک در صورتى که بیدار نشوند، زیرا میدانیم هنگامى که انسان در ناز و نعمت فرو رود، و ناگهان آنهمه نعمت از او گرفته شود سخت بر او دردناک خواهد بود، بخلاف اینکه تدریجا از او گرفته شود که زیاد در او مؤ ثر نخواهد گشت .
لذا مى گوید آنقدر به آنها نعمت دادیم تا کاملا خوشحال شدند اما بیدار نشدند، لذا ناگاه آنها را گرفتیم و مجازات کردیم ، و تمام درهاى امید به روى
آنها بسته شد (حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون ).
و به این ترتیب جمعیت ستمکاران ریشه کن شدند و نسل دیگرى از آنها به پانخاست (فقطع دابر القوم الذین ظلموا).
دابر در اصل به معنى دنباله و آخر چیزى است .
و از آنجا که خداوند در به کار گرفتن عوامل تربیت در مورد آنها هیچگونه کوتاهى نکرده در پایان آیه مى فرماید: ستایش و حمد مخصوص خداوندى است که پروردگار و مربى همه جهانیان است (و الحمد لله رب العالمین ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - گاهى تصور مى شود که میان این آیات و آیات گذشته منافاتى وجود دارد، زیرا در آیات گذشته تصریح شده بود که مشرکان به هنگام هجوم مشکلات متوجه خدا میشوند، و غیر او را فراموش میکنند ولى در این آیات میگوید حتى به هنگام هجوم مشکلات نیز بیدار نمى گردند.
توجه به یک نکته این منافات ظاهرى را برطرف میسازد و آن اینکه بیداریهاى موقت و زودگذر به هنگام بروز شدائد بیدارى محسوب نمیگردند، زیرا به زودى به حالت نخستین باز مى گردد.
در آیات گذشته چون منظور بیان توحید فطرى بود، براى اثبات آن همان بیداریها و توجه هاى زودگذر و فراموش کردن غیر خدا ولو در لحظه حادثه کافى بود، اما در این آیات سخن از هدایت یافتن و از بیراهه به راه برگشتن است ،
مسلما بیدارى زودگذر و موقت اثرى در آن ندارد.
گاهى تصور مى شود که تفاوت میان آن دو در این است که آیات گذشته مربوط به مشرکان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، ولى آیات مورد بحث مربوط به اقوام پیشین است بنابراین با هم منافاتى ندارد.
ولى بسیار بعید به نظر میرسد که مشرکان لجوج معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بهتر از گمراهان پیشین باشند، بنابراین راه حل همان است که در بالا گفتیم .
2 - در آیات فوق مى خوانیم هنگامى که بروز شدائد اثر تربیتى نداشت ، خداوند درهاى نعمت را به روى چنین گناهکارانى مى گشاید، آیا این کار به خاطر تشویق بعد از تنبیه است یا مقدمه اى است براى دردناک بودن مجازات ؟ یعنى به اصطلاح این گونه نعمتها، نعمت استدراجى است که تدریجا بنده متمرد را در ناز و نعمت و خوشحالى و سرور، و یک نوع غفلت فرو میبرد، سپس یکباره همه چیز را از آنها مى گیرد.
پاره اى از قرائن در آیه وجود دارد که احتمال دوم را تقویت میکند، ولى مانعى ندارد که هر دو منظور باشد، یعنى نخست تشویق براى بیدارى ، و اگر مؤ ثر نشد مقدمه اى است براى گرفتن نعمت و عذاب دردناک ، در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده ، اذا رایت الله یعطى العبد من الدنیا على معاصیه ما یحب فانما هو استدراج ثم تلا رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فلما نسوا... هنگامى که ببینى خداوند در برابر گناهان نعمت مى بخشد بدان که مقدمه مجازات است سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (مجمع البیان و نور الثقلین ذیل آیه ).
در حدیثى از على (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: یا بن آدم اذا رایت ربک سبحانه یتابع علیک نعمه و انت تعصیه فاحذره (نهج البلاغه کلمه 5).
اى فرزند آدم هنگامى که ببینى خداوند پى در پى نعمتها را به تو مى بخشد،
در حالى که تو گناه میکنى ، از مجازات او بترس ، که این مقدمه مجازات است .
در کتاب تلخیص الاقوال از امام حسن عسکرى (علیه السلام ) چنین نقل شده ، که قنبر غلام امیر مؤ منان را پیش حجاج آوردند حجاج پرسید تو چکار براى على ابن ابى طالب (علیه السلام ) میکردى ، گفت وسایل وضوى او را فراهم مى ساختم ! پرسید هنگامى که از وضو فارغ میشد چه میگفت ؟، گفت این آیه را میخواند، فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شى و تا آخر آیه را تلاوت کرد، حجاج گفت گمان میکنم این آیه را بر ما تطبیق مى کرد، قنبر با شجاعت گفت آرى (نورالثقلین جلد 1 - صفحه 18).
3 - در این آیات مى خوانیم که منظور از بسیارى از حوادث رنج آور ایجاد حالت توجه و بیدارى است ، و این یکى از فلسفه هاى آفات و بلاها است که در بحث توحید از آن سخن گفته ایم ، ولى شایان توجه اینکه این موضوع را اولا با کلمه لعل (شاید) ذکر میکند، بخاطر اینکه وجود بلاها به تنهائى کافى براى بیدارى نیست ، بلکه زمینهاى است براى دلهائى که آمادگى دارند (در سابق نیز گفته ایم لعل در کلام خدا معمولا در مواردى استعمال مى شود، که پاى شرایط دیگرى نیز در میان باشد).
دیگر اینکه در اینجا کلمه تضرع بکار برده شده ، که در اصل به معنى ورود شیر به پستان و خضوع و تسلیم آن در برابر دوشنده است ، سپس به معنى تسلیم آمیخته با تواضع و خضوع آمده است ! یعنى این حوادث دردناک را بخاطر آن ایجاد مى کردیم ، که آنها از مرکب غرور و سرکشى و خود خواهى فرود آیند، و در برابر حق تسلیم شوند.
4 - جالب اینکه در پایان آیه ، خداوند جمله الحمد لله رب العالمین را مى گوید، و این نشانه آن است که قطع ریشه ظلم و فساد و نابود شدن نسلى
که بتواند این کار را ادامه دهد، بقدرى اهمیت دارد که جاى شکر و سپاس است .
در حدیثى از فضیل بن عیاض از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم ، که فرمود: من احب بقاء الظالمین فقد احب ان یعصى الله ، ان الله تبارک و تعالى حمد بنفسه بهلاک الظلمة فقال : فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین :
هر کس بقاى ستمگران را دوست دارد، مفهومش این است که دوست مى دارد معصیت خدا شود (موضوع ظلم به اندازهاى مهم است که ) خداوند تبارک و تعالى در برابر نابود ساختن ظالمان خود را حمد و ستایش کرده است و فرموده دنباله قوم ستمگر بریده شد و سپاس مخصوص خداوند پروردگار جهانیان است .

آیه و ترجمه


قل اء رءیتم إ ن اءخذ الله سمعکم و اءبصرکم و ختم على قلوبکم من إ له غیر الله یأ تیکم به انظر کیف نصرف الایت ثم هم یصدفون (46)
قل اء رءیتکم إ ن اءتئکم عذاب الله بغتة اءو جهرة هل یهلک إ لا القوم الظلمون (47)
و ما نرسل المرسلین إ لا مبشرین و منذرین فمن ءامن و اءصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون (48)
و الذین کذبوا بایتنا یمسهم العذاب بما کانوا یفسقون(49)


ترجمه :
46 - بگو آیا فکر کرده اید اگر خداوند گوش و چشمهاى شما را بگیرد و بر دلهاى شما مهر نهد (که چیزى را نفهمید) چه کسى جز خدا است که آنها را به شما بدهد؟ ببین چگونه آیات را براى آنها به گونه هاى مختلف شرح مى دهیم سپس آنها روى مى گردانند!.
47 - بگو فکر کرده اید اگر عذاب خدا ناگهانى (و پنهانى ) یا آشکارا به سراغ شما بیاید آیا جز جمعیت ستمکار هلاک مى شوند؟
48 - ما پیامبران را جز براى بشارت و بیم نمى فرستیم آنها که ایمان آورند و (خویشتن را) اصلاح کنند نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند.
49 - و آنها که آیات ما را تکذیب کردند عذاب (پروردگار) بخاطر نافرمانیها به آنان مى رسد.
تفسیر:
بخشنده نعمتها را بشناسید
روى سخن همچنان با مشرکان است .
و در این آیات با بیان دیگرى براى بیدار ساختن آنها استدلال شده است ، و روى غریزه دفع ضرر تکیه کرده ، نخست مى گوید: اگر خداوند نعمتهاى گرانبهایش را همچون گوش و چشم از شما بگیرد، و بر دلهایتان مهر بگذارد و بطورى که نتوانید میان خوب و بد و حق و باطل تمیز دهید چه کسى جز خدا مى تواند این نعمتها را به شما باز گرداند؟! (قل ا رایتم ان اخذ الله سمعکم و ابصارکم و ختم على قلوبکم من اله غیر الله یاتیکم به ).
در حقیقت مشرکان نیز قبول داشتند که خالق و روزى ده خدا است ، و بتها را بعنوان شفاعت در پیشگاه خدا مى پرستیدند قرآن میگوید شما بجاى اینکه پرستش بتهاى بى ارزش و فاقد همه چیز کنید چرا مستقیما به در خانه خدا نمى روید خدائى که سرچشمه همه نیکیها و برکات است .
علاوه بر اعتقادى که همه بت پرستان درباره خدا داشتند در اینجا نیز عقل آنها به داورى طلبیده مى شود، که بتهائى که خود نه چشم و نه گوش و نه عقل و نه هوش دارند چگونه مى توانند این گونه نعمتها را به دیگران ببخشند؟!
سپس مى گوید ببین چگونه آیات و دلائل را به گونه هاى مختلف براى آنها شرح مى دهیم ، ولى باز آنها از حق روى برمى گردانند (انظر کیف نصرف الایات ثم هم یصدفون ).
درباره معنى ختم و همچنین علت اینکه سمع در آیات قرآن معمولا
بطور مفرد و ابصار بطور جمع مى آید در جلد اول همین تفسیر صفحه 50 بحث کردیم .
نصرف از ماده تصریف به معنى تغییر است و در اینجا منظور بیان استدلالات گوناگون و در اشکال مختلف مى باشد، و یصدفون از ماده صدف بر وزن هدف به معنى جانب و ناحیه است ، و چون بهنگام روى گردانیدن و اعراض ، انسان متوجه جانب و ناحیه دیگرى این کلمه در معنى اعراض به کار مى رود، منتها چنانکه راغب در مفردات این ماده به معنى اعراض و روى گردانیدن شدیداستعمال مى شود.
در آیه بعد به دنبال ذکر این سه نعمت بزرگ الهى (چشم و گوش و فهم ) که سرچشمه تمام نعمتهاى دنیا و آخرت است اشاره به امکان سلب همه نعمتها بطور کلى کرده ، مى گوید: به آنها بگو اگر عذاب خداوند ناگهانى و بدون مقدمه ، و یا آشکارا و با مقدمه ، به سراغ شما بیاید آیا جز ستمکاران نابود مى شوند؟! (قل ا رایتکم ان اتاکم عذاب الله بغتة او جهرة هل یهلک الا القوم الظالمون )
بغتة به معنى ناگهانى و جهرة به معنى آشکار است ، و قاعدتا باید در مقابل آشکار، پنهان ذکر گردد، نه ناگهانى ، ولى چون امور ناگهانى معمولا مقدمات آنها مخفى و پنهان است ، زیرا اگر پنهان نبود ناگهانى نمیشد، به این جهت در مفهوم کلمه بغتة مفهوم پنهانى افتاده است .
منظور این است تنها کسى که قادر به انواع مجازات و گرفتن نعمتها است خدا است ، و بتها هیچ نقشى در این میان ندارند.
بنابراین دلیلى ندارد که به آنها پناه برید، ولى از آنجا که خداوند حکیم و رحیم است تنها ستمکاران را مجازات میکند.
ضمنا از این تعبیر استفاده مى شود که ظلم معنى وسیعى دارد که انواع شرک و گناهان را شامل مى شود، بلکه در آیات قرآن شرک به عنوان ظلم عظیم معرفى شده است چنانکه لقمان به فرزند خود میگفت لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم : فرزندم براى خدا شریک قائل مشو که شرک ظلم بزرگى است (سوره لقمان آیه 13).
در آیه بعد بوضع پیامبران الهى اشاره کرده ، میگوید: نه تنها بتهاى بیجان کارى از آنها ساخته نیست ، انبیاى بزرگ و رهبران الهى نیز کارى جز ابلاغ رسالت ، و بشارت و انذار، و تشویق و تهدید ندارند، و هر نعمتى هست به فرمان خدا و از ناحیه او است و آنها هم هر چه بخواهند از او میخواهند (و ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین ).
احتمال دیگر در پیوند این آیه با آیات قبل این است که در آیات گذشته سخن از تشویقها و تهدیدها در میان بود، در این آیه میگوید این همان هدفى است که پیامبران بخاطر آن مبعوث شدند، کار آنها نیز بشارت و انذار بود.
سپس مى گوید: راه نجات منحصر در دو چیز است آنها که ایمان بیاورند و خویشتن را اصلاح کنند (و عمل صالح انجام دهند) نه ترسى از مجازاتهاى الهى دارند، و نه غم و اندوهى از اعمال گذشته خود (فمن آمن و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ).
و در مقابل ، کسانى که آیات ما را تکذیب کنند در برابر این فسق و نافرمانى گرفتار مجازات الهى خواهند شد (و الذین کذبوا بایاتنا یمسهم العذاب بما کانوا یفسقون ).
قابل توجه اینکه در مورد مجازات تکذیب کنندگان آیات خدا، تعبیر به یمسهم العذاب شده است ، یعنى عذاب پروردگار آنها را لمس مى کند گویا مجازات همه جا بدنبال آنها میگردد و سپس به بدترین وجهى آنها را فرا مى گیرد، ذکر این نکته نیز لازم است که فسق معنى وسیعى دارد، و هر گونه نافرمانى و خروج از راه و رسم بندگى خدا حتى کفر را شامل میشود: و منظور از آن در آیه فوق نیز همین معنى است ، بنابراین محلى براى بحثهائى که فخر رازى و دیگر مفسران در باره فسق در اینجا کرده اند و آنرا شامل گناهان نیز دانسته اند، و سپس به دفاع برخاسته اند باقى نمى ماند.

آیه و ترجمه


قل لا اءقول لکم عندى خزائن الله و لا اءعلم الغیب و لا اءقول لکم إ نى ملک إ ن اءتبع إ لا ما یوحى إ لى قل هل یستوى الا عمى و البصیر اء فلا تتفکرون(50)


ترجمه :
50 - بگو من نمیگویم خزائن خدا نزد من است و من آگاه از غیب نیستم (جز آنچه خدا به من بیاموزد) و به شما نمى گویم من فرشته ام ، من تنها از آنچه به من وحى مى شود پیروى مى کنم ، بگو آیا نابینا و بینا مساویند؟ چرا فکر نمیکنید؟!
تفسیر:
آگاهى از غیب
آیه فوق دنباله پاسخ گوئى به اعتراضات گوناگون کفار و مشرکان است و به سه قسمت از ایرادهاى آنها در جمله هاى کوتاه پاسخ داده شده است :
نخست اینکه آنها به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیشنهاد معجزات عجیب و غریبى مى کردند، و هر یک به میل خود پیشنهادى داشتند، حتى قانع به مشاهده معجزات مورد در خواست دیگران نیز نبوده اند گاهى خانه هائى از طلا، و گاهى نزول فرشتگان و زمانى تبدیل سرزمین خشک و سوزان مکه به یک باغستان پر آب و میوه ، و گاهى موضوعات دیگر از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تقاضا مى کردند. چنانکه در سوره اسراء ذیل آیه 90 شرح آن خواهد آمد.
گویا آنها با این تقاضاهاى غریب و عجیب یک نوع مقام الوهیت و مالکیت زمین و آسمان براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) انتظار داشتند.
لذا در پاسخ این افراد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مامور مى شود بگوید: من هرگز ادعا نمیکنم که خزائن الهى به دست من است ، قل لا اقول لکم عندى خزائن الله ).
خزائن جمع خزینة به معنى منبع و مرکز هر چیزى است که براى حفظ آن و عدم دسترسى دیگران در آنجا جمع آورى شده و با توجه به آیه و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (سوره حجر آیه 21): خزائن هر چیزى در نزد ما است و ما جز به اندازه معلوم آن را نازل نمى کنیم ، روشن میشود، که خزائن الله منبع همه چیز را در بر میگیرد، و در حقیقت این منبع از ذات بى انتهاى او که سرچشمه جمیع کمالات و قدرتها است ، مى باشد.
سپس در برابر افرادى که انتظار داشتند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را از تمام اسرار آینده و گذشته آگاه سازد، و حتى به آنها بگوید در آینده چه حوادثى مربوط به زندگى آنها روى میدهد، تا براى رفع ضرر و جلب منفعت بپاخیزند، مى گوید: من هرگز ادعا نمى کنم که از همه امور پنهانى و اسرار غیب آگاهم (و لا اعلم الغیب ).
همانطور که سابقا نیز گفته ایم ، کسى از همه چیز با خبر است ، که در هر مکان و هر زمانى حاضر و ناظر باشد و او تنها ذات پاک خدا است ، اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینى است طبعا نمى تواند از همه چیز با خبر باشد،
ولى هیچ مانعى ندارد که خداوند قسمتى از علم غیب را که مصلحت میداند، و براى تکمیل رهبرى رهبران الهى لازم است ، در اختیار آنها بگذارد و البته این را علم غیب بالذات نمى گویند، بلکه علم غیب بالعرض و به تعبیر دیگر یادگیرى و تعلم از داناى غیب است .
آیات متعددى از قرآن گواهى مى دهد که خداوند چنین علمى را نه تنها در اختیار پیامبران و پیشوایان الهى قرار داده بلکه گاهى در اختیار غیر آنها نیز قرار مى داده است ، از جمله در سوره جن آیه 26 و 27 مى خوانیم : عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول : خداوند از تمام امور پنهانى آگاه است و هیچ کس را از علم غیب خود آگاه نمى کند، مگر رسولانى که مورد رضایت او هستند.
اصولا تکمیل مقام رهبرى ، آنهم یک رهبرى جهانى و همگانى ، نیاز به آگاهى بر بسیارى از مسائل که از نظر سایر مردم مکتوم است ، دارد، و اگر خداوند این علم غیب را در اختیار فرستادگان و اولیایش نگذارد، مقام رهبرى آنها تکمیل نخواهد شد. (دقت کنید).
این که جاى خود دارد، گاهى یک موجود زنده براى ادامه حیات خود نیاز به دانستن گوشه اى از غیب دارد، و خداوند در اختیار آن مى گذارد مثلا شنیده ایم که بعضى از حشرات در تابستان پیش بینى وضع هواى زمستان را مى کنند یعنى خداوند این غیب را بخصوص در اختیار آنها مى گذارد، زیرا زندگى آنها بدون این مطلب چه بسا دستخوش فنا میگردد، شرح بیشتر این موضوع را بخواست خدا در تفسیر آیه 188 سوره اعراف بیان خواهیم کرد.
و در جمله سوم به پاسخ ایراد کسانى که انتظار داشتند خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرشته باشد، و یا فرشته اى همراه او باشد، و هیچگونه عوارض بشرى از خوردن غذا و راه رفتن در کوچه و بازار در او دیده نشود، مى گوید: و من هرگز ادعا نمیکنم فرشته ام
(و لا اقول لکم انى ملک ).
بلکه من تنها از دستورات و تعلیماتى پیروى مى کنم که از طریق وحى از ناحیه پروردگار به من مى رسد (ان اتبع الا ما یوحى الى ).
از این جمله به خوبى استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هر چه داشت و هر چه کرد از وحى آسمانى سر چشمه گرفته بود، و آن گونه که بعضى پنداشته اند به اجتهاد خود عمل نمیکرد و نه به قیاس و نه به غیر آن ، بلکه برنامه او در امور دینى تنها پیروى از وحى بود.
و در پایان آیه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داده مى شود که بگو آیا افراد نابینا و بینا همانندند؟ و آنها که چشم خود و اندیشه و عقلشان بسته است با کسانى که حقایق را به خوبى مى بینند و درک مى کنند برابرند؟ آیا فکر نمى کنید (قل هل یستوى الاعمى و البصیر افلا تتفکرون ).
ذکر این جمله بعد از جمله هاى سه گانه سابق ممکن است به خاطر این باشد که در جمله هاى قبل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: (من نه خزائن الهى را دارم ، و نه عالم به غیبم ، و نه فرشته ام تنها پیرو وحیم ، ولى این سخن نه به آن معنى است که من با شما بت پرستان لجوج همانندم بلکه من انسانى هستم بینا، در حالى که شما همچون نابینایان هستید و این دو مساوى نیستند!
احتمال دیگر در پیوند این جمله با جمله هاى قبل این است که دلائل توحید و همچنین حقانیت پیامبر آشکار است ولى چشم بینا مى خواهد که آنها را ببیند و اگر شما قبول ندارید، نه به خاطر آن است که موضوع مبهم یا پیچیده است بلکه بجهت آنست که بینا نیستید آیا بینا و نابینا یکسانند؟!

آیه و ترجمه


و اءنذر به الذین یخافون اءن یحشروا إ لى ربهم لیس لهم من دونه ولى و لا شفیع لعلهم یتقون(51)


ترجمه :
51 - به وسیله آن (قرآن ) کسانى را که از روز حشر و رستاخیز مى ترسند، بیم ده ، (روزى که در آن روز) یاور و سرپرست و شفاعت کنندهاى جز او (خدا) ندارند، شاید پرهیزکارى پیشه کنند.
تفسیر:
در پایان آیه گذشته فرمود که نابینا و بینا یکسان نیستند، و به دنبال آن در این آیه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد به وسیله قرآن کسانى را انذار و بیدار کن که از روز رستاخیز بیم دارند یعنى تا این اندازه چشم قلب آنها گشوده است که احتمال مى دهند حساب و کتابى در کار باشد، و در پرتو این احتمال ، و ترس از مسؤ لیت ، آمادگى براى پذیرش یافته اند (و انذر به الذین یخافون ان یحشروا الى ربهم ).
شاید کرارا گفته ایم که تنها وجود یک رهبر لایق و برنامههاى جامع تربیتى براى هدایت افراد کافى نیست ، بلکه یک نوع آمادگى در خود افراد نیز لازم است همانطور که نور آفتاب به تنهائى براى یافتن راه از چاه کفایت نمیکند بلکه چشم بینا هم لازم دارد، و نیز بذر مستعد و آماده مادام که زمین آماده و مستعدى وجود نداشته باشد بارور نمیگردد. از آنچه گفتیم روشن شد که ضمیر به به قرآن بازگشت میکند، اگر چه قرآن در آیات قبل با صراحت ذکر نشده ولى از قرائن روشن مى شود. همچنین منظور از یخافون (میترسند) همان احتمال زیان و ضرر است
که هر عاقلى به هنگام قرار گرفتن در برابر دعوت انبیاء و رهبران الهى در فکرش پیدا مى شود که شاید گفتار آنها حق باشد، و مخالفت با آن موجب زیان و خسران گردد، پس چه بهتر که در دعوت آنها مطالعه کنم و دلائل آنها را ببینم .
این یکى از نخستین شرطهاى هدایت است و همان است که علماى عقائد آن را به عنوان لزوم دفع ضرر محتمل دلیل وجوب مطالعه در دعوت مدعى نبوت و لزوم مطالعه درباره شناسائى خدا قرار داده اند.
سپس مى گوید این گونه افراد بیدار دل از آن روز مى ترسند که جز خدا پناهگاه و شفاعت کنندهاى وجود ندارد (لیس لهم من دونه ولى و لا شفیع ). آرى این گونه افراد را انذار کن و دعوت به سوى حق بنما، زیرا امید تقوا و پرهیزگارى درباره آنها هست (لعلهم یعقون ).
البته نفى شفاعت و ولایت غیر خدا در این آیه هیچگونه منافاتى با شفاعت و ولایت مردان خدا ندارد، زیرا همانطور که قبلا اشاره کردیم منظور نفى شفاعت و ولایت بالذات است ، یعنى این دو مقام ذاتا مخصوص خدا است ، و اگر غیر او مقام ولایت و شفاعتى دارد به اذن و اجازه و فرمان او است همانطور که قرآن صریحا مى گوید: من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه کیست که در پیشگاه او جز به فرمان او شفاعت کند؟ (بقره : 255).
براى توضیح بیشتر در این زمینه و در زمینه بحث شفاعت به طور کلى ، به جلد اول تفسیر نمونه صفحه 160 و جلد دوم صفحه 189 و 196 مراجعه فرمائید.

آیه و ترجمه


و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغدوة و العشى یریدون وجهه ما علیک من حسابهم من شى ء و ما من حسابک علیهم من شى ء فتطردهم فتکون من الظلمین(52)
و کذلک فتنا بعضهم ببعض لیقولوا اء هؤ لاء من الله علیهم من بیننا اءلیس الله باعلم بالشکرین(53)


ترجمه :
52 - آنها را که صبح و شام خدا را میخوانند و جز ذات پاک او نظرى ندارند، از خود دور مکن ، نه حساب آنها بر تو است و نه حساب تو بر آنها اگر آنها را طرد کنى از ستمگران خواهى بود.
53 - و این چنین بعضى از آنها را با بعض دیگر آزمودیم (توانگران را به وسیله فقیران ) تا بگویند آیا اینها هستند که خداوند از میان ما (برگزیده و) بر آنها منت گذارده (و نعمت ایمان به آنها بخشیده ) آیا خداوند شاکران را بهتر نمیشناسد؟!
شاءن نزول

در شان نزول آیات فوق روایات متعددى نقل شده که با هم شباهت زیاد دارند از جمله اینکه : در تفسیر (در المنثور) چنین نقل شده که جمعى از قریش از کنار مجلس پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گذشتند در حالى که صهیب و عمار، و بلال و خباب و امثال آنها از مسلمانان کم بضاعت و کارگر، در خدمت پیامبر بودند. آنها از مشاهده این صحنه تعجب کردند (و از آنجا که شخصیت را در مال و ثروت و مقام مى دانستند نتوانستند عظمت مقام روحى این مردان بزرگ ، و نقش
سازنده آنها را در ایجاد مجتمع بزرگ اسلامى و انسانى آینده درک کنند) گفتند اى محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیا به همین افراد از میان جمعیت قناعت کرده اى ؟ اینها هستند که خداوند از میان ما انتخاب کرده ؟! ما پیرو اینها بوده باشیم ؟ هر چه زودتر آنها را از طرف خود دور کن ، شاید ما به تو نزدیک شویم و از تو پیروى کنیم .
آیات فوق نازل شد و این پیشنهاد را به شدت رد کرد. بعضى از مفسران اهل تسنن مانند نویسنده المنار حدیثى شبیه به این نقل کرده و سپس اضافه مى کند عمر بن خطاب در آنجا حاضر بود، و به پیامبر پیشنهاد کرد چه مانعى دارد که پیشنهاد آنها را بپذیریم ؟ و ما ببینیم اینها چه میکنند آیات فوق پیشنهاد او را نیز رد کرد.
اشتباه نشود ذکر شان نزول براى بعضى از آیات این سوره منافاتى با این ندارد که تمام سوره یک جا نازل شده باشد زیرا همانطور که سابقا اشاره کردیم ممکن است حوادث گوناگونى قبل از نزول سوره در فواصل مختلفى روى داده باشد و این سوره ناظر به آن حوادث بوده باشد.
ذکر این نکته در اینجا لازم به نظر مى رسد که در پارهاى از روایات نقل شده هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیشنهاد آنها را نپذیرفت از او خواستند که میان اشراف قریش و فقراى یارانش تناوب قائل شود، یعنى روزى را براى اینها و روزى را براى آنها قرار دهد، تا با هم در یک جلسه ننشینند، پیامبر این پیشنهاد را پذیرفت شاید وسیلهاى براى ایمان آوردن آنها شود، آنها گفتند باید این مطلب به عنوان یک قرار داد نوشته شود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) على (علیه السلام ) را مامور نوشتن قرار داد کرد که آیه فوق نازل شد و از این کار نهى کرد.
ولى این روایت علاوه بر اینکه با روح تعلیمات اسلام سازگار نیست و در هیچ مورد در مقابل اینگونه تبعیضها انعطافى نشان نداده ، بلکه در همه جا سخن از وحدت جامعه اسلامى است ، با آیه قبل که میفرمود( ان اتبع الا ما یوحى الى :) من همواره پیرو وحى الهى هستم سازگار نیست ، چگونه میتوان باور کرد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بدون انتظار وحى تسلیم چنین پیشنهادى شده باشد.
به علاوه جمله و( و لا تطرد) که در آغاز آیه مورد بحث مى خوانیم نشان مى دهد که آنها پیشنهاد طرد مطلق آن دسته از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را داشته اند نه پیشنهاد تناوب ، زیرا تناوب با طرد فرق بسیار دارد و این نشان مى دهد که شان نزول همان است که در آغاز آوردیم .
تفسیر:
مبارزه با فکر طبقاتى
در این آیه به یکى دیگر از بهانه جوئیهاى مشرکان اشاره شده و آن اینکه آنها انتظار داشتند پیامبر امتیازاتى براى ثروتمندان به نسبت طبقه فقیر قائل شود، و معتقد بودند که نشستن آنها در کنار یاران فقیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى آنها عیب و نقص بزرگى است ، بیخبر از اینکه اسلام آمده تا به اینگونه امتیازات پوچ و بى اساس پایان دهد، لذا آنها روى این پیشنهاد اصرار داشتند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این دسته را از خود براند، اما قرآن صریحا و با ذکر دلائل زنده پیشنهاد آنها را نفى مى کند نخست کسانى را که صبح و شام پروردگار خود را میخوانند و جز ذات پاک او نظرى ندارند، هرگز از خود دور مکن (و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداوة و العشى یریدون وجهه )
قابل توجه اینکه در اینجا بدون اینکه نام یا عنوان این اشخاص را ذکر
کند، تنها به ذکر این صفت قناعت شده است ، که آنها صبح و شام - و به تعبیر دیگر همیشه - به یاد خدا هستند، و این عبادت و نیایش ‍ و توجه به پروردگار نه بخاطر دیگر از روى ریا است ، بلکه تنها بخاطر ذات پاک او است او را فقط بخاطر خودش مى خواهند و مى جویند، و هیچ امتیازى با این امتیاز برابرى نمى کند.
از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که مشرکان ثروتمند و خود خواه این نخستین و آخرین بار نبود که چنین پیشنهادى را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کردند، بلکه کرارا این ایراد را داشتند، که چرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جمعى از بینوایان را گرد خویش جمع کرده است ، و اصرار داشتند آنها را طرد کند.
در حقیقت آنها روى یک سنت دیرین غلط امتیاز افراد را به ثروت آنها مى دانستند، و معتقد بودند باید طبقات اجتماع که بر اساس ‍ ثروت به وجود آمده همواره محفوظ بماند، و هر آئین و دعوتى بخواهد زندگى طبقاتى را بر هم زند، و این امتیازات را نادیده بگیرد، در نظر آنها مطرود و غیر قابل قبول است .
در حالات نوح پیامبر (علیه السلام ) نیزکه اشراف زمان او به او میگفتند، (و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادى الراى ): ما نمى بینیم کسانى از تو پیروى کرده باشند، جز جمعى از فرومایگان و افراد خام (هود آیه 26) و این را دلیل بر بطلان رسالت او میدانستند.
یکى از نشانه هاى عظمت اسلام و قرآن و به طور کلى عظمت مکتب انبیا این است که با سرسختى هر چه بیشتر، در برابر این گونه پیشنهادها مقاومت کردند، و در جوامعى که اختلاف طبقاتى یک مساله جاویدان شمرده مى شد، بکوبیدن این امتیاز موهوم پرداختند تا معلوم شود افراد پاکدل و با ایمان و هوشمندى هم چون سلمان و ابى ذر و صهیب و خباب و بلال به خاطر نداشتن مال و ثروت کمترین نقصى ندارند، و ثروتمندان بى مغز و کور دل و خود خواه و متکبر به خاطر ثروتشان نمیتوانند از امتیازات اجتماعى و معنوى برخوردار گردند.
در جمله بعد مى فرماید: دلیلى ندارد که اینگونه اشخاص با ایمان را از خود دور سازى ، براى اینکه نه حساب آنها بر تو است و نه حساب تو بر آنها، (ما علیک من حسابهم من شى ء و ما من حسابک علیهم من شى ء).
با اینحال اگر آنها را از خود برانى از ستمگران خواهى بود (فتطردهم فتکون من الظالمین ).
در اینکه منظور از حساب در اینجا چه حسابى است ؟ در میان مفسران گفتگو است ، بعضى احتمال داده اند که منظور از حساب ، حساب روزى آنها است ، یعنى اگر دست آنها از مال و ثروت تهى است بارى بر دوش تو نمى گذارند، زیرا حساب روزى آنها با خدا است ، همانگونه که تو نیز بار زندگى خود را بر دوش آنها نمى گذارى و حساب روزى تو با آنها نیست .
ولى با توجه به بیانى که خواهیم کرد این احتمال بعید به نظر مى رسد.
بلکه ظاهر این است که منظور از حساب ، حساب اعمال است - همانطور که بسیارى از مفسران گفته اند - اما چگونه خداوند میفرماید حساب اعمال آنها بر تو نیست ، در حالیکه آنها عمل بدى نداشته اند که ذکر چنین جملهاى لازم باشد این به خاطر آن است که مشرکان یاران فقیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به واسطه نداشتن مال و ثروت متهم به دورى از خدا مى کردند که اگر اعمال آنها در پیشگاه خدا مورد قبول بود، چرا آنها را از نظر زندگى مرفه قرار نداده است ؟ به علاوه آنها را متهم مى کردند که ایمانشان شاید بخاطر تامین زندگى و رسیدن به آب و نان بوده است .
قرآن پاسخ مى دهد به فرض اینکه آنها چنین بوده باشند، ولى حسابشان با خدا است ، همین اندازه که ایمان آورده اند و در صف مسلمین قرار گرفته اند، به هیچ قیمتى نباید رانده شوند، و به این ترتیب جلو بهانه جوئیهاى اشراف قریش را میگیرد.
شاهد این تفسیر همان است که در داستان نوح پیغمبر که شبیه داستان اشراف قریش است آمده در آنجا که قوم نوح به او میگویند: ا نؤ من لک و اتبعک الارذلون :( ما به تو ایمان بیاوریم در حالیکه افراد بى سر و پا از تو پیروى کرده اند) نوح در جواب مى گوید: و ما علمى بما کانوا یعملون ان حسابهم الا على ربى لو تشعرون و ما انا بطارد المؤ منین :(من چه اطلاعى از اعمال آنها دارم ؟ حساب اعمال آنها بر خدا است اگر بدانید، و من نمیتوانم آنها را که اظهار ایمان کرده اند از خود برانم .)
نتیجه اینکه وظیفه پیامبر آن است که هر فردى را که اظهار ایمان کند بدون هیچ گونه تفاوت و تبعیض از هر قشر و طبقهاى که باشد بپذیرد، چه رسد به افراد پاکدل و با ایمانى که جز خدا نمى جویند و تنها گناهشان این است که دستشان از مال و ثروت تهى است ، و آلوده زندگى نکبتبار اشراف نیستند.
یک امتیاز بزرگ اسلام
مى دانیم در مسیحیت کنونى دایره اختیارات روساى مذهبى به طرز مضحکى توسعه یافته تا آنجا که آنها براى خود حق بخشیدن گناه قائل هستند، و به همین جهت میتوانند کسانى را با کوچکترین چیزى طرد و تکفیر کنند، و یا بپذیرند.
قرآن در آیه فوق و آیات دیگر صریحا یادآور میشود که نه تنها علماى مذهبى حتى شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز حق طرد کسى را که اظهار ایمان مى کند، و کارى که موجب خروج از اسلام بشود، انجام نداده ندارند. آمرزش گناه و حساب و کتاب بندگان تنها به دست خدا است ، و هیچ کس جز او حق دخالت در چنین کارى ندارد.
ولى اشتباه نشود موضوع بحث در آیه طرد مذهبى است ، نه طرد
حقوقى ، به این معنى که اگر مثلا مدرسهاى وقف بر محصلین خاصى بود، و کسى در آغاز مشمول شرایط بود و بعدا فاقد شرایط شد، اخراج او از آن مدرسه هیچ مانعى ندارد، و هم چنین اگر متولى مدرسه اختیاراتى به خاطر رعایت مصالح مدرسه داشت ، هیچ مانعى ندارد که براى حفظ نظم و موقعیت آن ، از آن اختیارات مشروع استفاده کند (بنابراین مطالبى که در تفسیر المنار در ذیل آیه بر خلاف این مطلب دیده میشود، ناشى از اشتباه طرد مذهبى با طرد حقوقى است ).
در آیه بعد به ثروتمندان بى ایمان هشدار مى دهد که این جریانات آزمایشهائى است براى آنها، و اگر از کوره این آزمایشها نادرست بیرون آیند، باید عواقب دردناک آنرا تحمل کنند، مى گوید: این چنین بعضى از آنها را با بعض دیگر آزمودیم (و کذلک فتنا بعضهم ببعض ).
فتنه در اینجا به معنى آزمایش است ، چه آزمایشى از این سنگینتر که اشراف و ثروتمندانى که سالها عادت کرده اند حساب خود را به کلى از طبقات پائین جدا کنند، نه در شادى با آنها شریک باشند، و نه در غم و رنج ، و حتى قبرهایشان هم از یکدیگر فاصله داشته باشد، یک مرتبه تمام این آداب و رسوم را در هم بشکنند، و این زنجیرهاى عظیم را از دست و پاى خود بردارند و به آئینى به پیوندد که پیشگامان آن به اصطلاح از طبقه فقرا و پائین محسوب مى شوند.
سپس اضافه مى کند: کار این توانگران به جائى میرسد که با نگاه تحقیر به مؤ منان راستین نگریسته و مى گویند: آیا اینها هستند که خداوند از میان ما برگزیده ، و نعمت ایمان و اسلام به آنها ارزانى داشته است ؟ آیا اینها قابل
چنین حرفهائى هستند؟! (لیقولوا ا هؤ لاء من الله علیهم من بیننا).
و بعد به آنها پاسخ مى گوید که این افراد با ایمان مردمى هستند که شکر نعمت عمل و تشخیص را بجا آورده و آنرا بکار بسته اند، و هم چنین شکر نعمت دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را بجا آورده و از او پذیرا شده اند. چه نعمتى از آن بزرگتر و چه شکرى از آن بالاتر، و بخاطر همین خداوند، ایمان را در قلوب آنها راسخ گردانیده است آیا خداوند شاکران را بهتر نمیشناسد؟ (ا لیس الله باعلم بالشاکرین ).

آیه و ترجمه



و اذا جاءک الذین یؤ منون بایتنا فقل سلم علیکم کتب ربکم على نفسه الرحمة اءنه من عمل منکم سوءا بجهلة ثم تاب من بعده و اءصلح فأ نه غفور رحیم (54)
و کذلک نفصل الایت و لتستبین سبیل المجرمین (55)


ترجمه :
54 - هر گاه کسانى که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده ، هر کس از شما کار بدى از روى نادانى کند سپس توبه و اصلاح (و جبران ) نماید او آمرزنده مهربان است .
55 - و اینچنین آیات را برمیشمریم (و روشن میسازیم ) تا راه گناهکاران آشکار گردد.
تفسیر:
بعضى معتقدند آیه نخست درباره کسانى نازل شده که در آیات قبل پیامبر
(صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مامور شد که از طرد آنها خوددارى کند، و آنها را از خود جدا نسازد و بعضى معتقدند درباره جمعى از گناهکاران بوده است که نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و اظهار داشتند ما گناهان زیادى کرده ایم و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سکوت کرد تا آیه فوق نازل شد.
اما شان نزول آن هر چه باشد، شک نیست که مفهوم آیه یک معنى کلى و وسیع است و همه را شامل میشود، زیرا نخست به صورت یک قانون کلى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که تمام افراد با ایمان را هر چند گناهکار باشند، نه تنها طرد نکند، بلکه به خود بپذیرد و چنین مى گوید:
هر گاه کسانى که به آیات ما ایمان آورده اند به سراغ تو بیایند، به آنها بگو: سلام بر شما (و اذا جائک الذین یؤ منون بایاتنا فقل سلام علیکم ).
این سلام ممکن است از ناحیه خدا و بوسیله پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده باشد، و یا مستقیما از ناحیه خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و در هر حال دلیل بر پذیرا شدن و استقبال کردن و تفاهم و دوستى با آنها است .
در جمله دوم اضافه میکند، که پروردگار شما رحمت را بر خود فرض کرده است (کتب ربکم على نفسه الرحمة ).
(کتب )که از ماده ( کتابت ) به معنى نوشتن است ، در بسیارى از موارد کنایه از الزام و ایجاب و تعهد مى باشد، زیرا یکى از آثار نوشتن مسلم شدن و ثابت ماندن چیزى است .
و در جمله سوم که در حقیقت توضیح و تفسیر رحمت الهى است ، با تعبیرى محبت آمیز چنین مى گوید: هر کس از شما کارى از روى جهالت انجام دهد، سپس توبه کند و اصلاح و جبران نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است (انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم )
همانطور که سابقا گفته ایم منظور از (جهالت ) در اینگونه موارد،
همان غلبه و طغیان شهوت است که انسان نه از روى دشمنى و عداوت با حق ، بلکه به خاطر غلبه هوى و هوس آنچنان مى شود که فروغ عقل و کنترل شهوت را از دست مى دهد، چنین کسى با اینکه عالم به گناه و حرام است اما چون علمش تحت الشعاع هوى و هوس واقع شده ، به آن جهل اطلاق گردیده ، مسلما چنین کسى در برابر گناه خود مسؤ ل است ، اما چون از روى عداوت و دشمنى نبوده ، سعى و کوشش مى کند اصلاح و جبران کند.
در حقیقت آیه فوق به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد، که هیچ فرد با ایمانى را از هر طبقه و نژاد و در هر شرائطى بوده باشد، نه تنها از خود نراند، بلکه آغوش خویش را یکسان به روى همه بگشاید، حتى اگر کسانى آلوده به گناهان زیاد باشند، آنها را نیز بپذیرد و اصلاح کند.
و در آیه بعد براى تاکید مطلب مى فرماید:(ما آیات و نشانهها و دستورات خود را این چنین روشن و مشخص مى کنیم ، تا هم راه حقجویان و مطیعان آشکار گردد و هم راه گنهکاران لجوج و دشمنان حق (و کذلک نفصل الایات و لتستبین سبیل المجرمین ).
روشن است که منظور از مجرم ، در آیه فوق هر گناهکارى نیست ، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این آیه ماموریت پیدا مى کند گناهکاران را در صورتى که به سوى او بیایند هر چند اعمال خلافى از روى نادانى انجام داده باشند، بپذیرد، بنابراین منظور از مجرم همان گناهکاران لجوج و سرسختى است که با هیچ وسیله تسلیم حق نمى شوند.
یعنى بعد از این دعوت عمومى و همگانى به سوى حق ، حتى دعوت از گناهکارانى که از کار خود پشیمانند، راه و رسم مجرمان لجوج و غیر قابل انعطاف کاملا شناخته خواهد شد.

آیه و ترجمه


قل انى نهیت اءن اءعبد الذین تدعون من دون الله قل لا اءتبع اءهواءکم قد ضللت اذا و ما اءنا من المهتدین (56)
قل انى على بینة من ربى و کذبتم به ما عندى ما تستعجلون به إ ن الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفصلین (57)
قل لو اءن عندى ما تستعجلون به لقضى الا مر بینى و بینکم و الله اءعلم بالظلمین (58)


ترجمه :
56 - بگو من از پرستش کسانى که غیر از خدا میخوانید نهى شده ام ، بگو من از هوى و هوسهاى شما پیروى نمى کنم اگر چنین کنم گمراه شده ام و از هدایت یافتگان نخواهم بود.
57 - بگو من دلیل روشنى از پروردگارم دارم و شما آنرا تکذیب کرده اید (و نپذیرفته اید) آنچه شما درباره آن عجله دارید به دست من نیست ، حکم و فرمان تنها از آن خدا است ، حق را از باطل جدا میکند، و او بهترین جدا کننده (حق از باطل ) است .
58 - بگو اگر آنچه را که شما در باره آن عجله دارید نزد من بود (و به درخواست شما ترتیب اثر مى دادم عذاب الهى بر شما نازل مى گشت و) کار من و شما پایان گرفته بود و خداوند ظالمان را بهتر مى شناس
تفسیر:
اصرار بیجا
در این آیات همچنان روى سخن به مشرکان و بت پرستان لجوج است - همانطور که بیشتر آیات این سوره نیز همین بحث را دنبال مى کند - لحن این آیات چنان است که گویا آنها از پیامبر دعوت کرده بودند به آئینشان گرایش پیدا کند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مامور مى شود که صریحا به آنها بگوید: من از پرستش کسانى را که غیر از خدا مى پرستید نهى شدهام (قل انى نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله ).
جمله نهیت (ممنوع شده ام ) که به صورت فعل ماضى مجهول آورده شده است اشاره به این است که ممنوع بودن پرستش بتها چیز تازهاى نیست بلکه همواره چنین بوده و خواهد بود.
سپس با جمله : بگو اى پیامبر من پیروى از هوا و هوسهاى شما نمى کنم (قل لا اتبع اهوائکم ) پاسخ روشنى به پیشنهاد بى اساس آنها مى دهد و آن اینکه بت پرستى هیچ دلیل منطقى ندارد، و هرگز با حکم عقل و خرد جور نمى آید، زیرا عقل به خوبى درک مى کند که انسان از جماد اشرف است چگونه ممکن است انسان در برابر مخلوق دیگرى و حتى در برابر موجود پست تر سر تعظیم فرود آورد، علاوه بر این بتها غالبا ساخته و پرداخته انسان بودند چگونه ممکن است چیزى که مخلوق خود انسان است معبود او و حلال مشکلاتش گردد، بنابراین سرچشمه بت پرستى چیزى جز تقلید کورکورانه و پیروى از خرافات و هوا پرستى نیست .
و در آخرین جمله براى تاکید بیشتر مى گوید: اگر من چنین کارى را کنم مسلما گمراه شدهام و از هدایت یافتگان نخواهم بود (قد ضللت اذا و ما انا من المهتدین ).
در آیه بعد پاسخ دیگرى به آنهاو آن اینکه من بینه و دلیل روشنى از طرف پروردگارم دارم اگر چه شما آن را نپذیرفته و تکذیب کرده اید (قل انى على بینة من ربى و کذبتم به ).
بینة در اصل به چیزى مى گویند که میان دو شى ء فاصله و جدائى مى افکند به گونهاى که دیگر هیچگونه اتصال و آمیزش با هم نداشته باشند، سپس به دلیل روشن و آشکار نیز گفته شده ، از این نظر که حق و باطل را کاملا از هم جدا مى کند.
در اصطلاح فقهى اگر چه ( بینة ) به شهادت دو نفر عادل گفته مى شود ولى معنى لغوى آن کاملا وسیع است و شهادت دو عادل یکى از مصداقهاى آن مى باشد و اگر به معجزات بینة گفته مى شود باز از همین نظر است که حق را از باطل جدا مى کند و اگر به آیات و احکام الهى بینة گفته مى شود باز به عنوان مصداق این معنى وسیع است .
خلاصه در این آیه نیز پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مامور است روى این نکته تکیه کند که مدرک من در مسئله خدا پرستى و مبارزه با بت کاملا روشن و آشکار میباشد و انکار و تکذیب شما چیزى از اهمیت آن نمى کاهد.
سپس به یکى دیگر از بهانه جوئیهاى آنها اشاره مى کند و آن اینکه آنها مى گفتند اگر تو بر حق هستى کیفرهائى که ما را به آن تهدید میکنى زودتر بیاور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در پاسخ آنها میگوید آنچه را شما درباره آن عجله دارید به
دست من نیست ) (ما عندى ما تستعجلون به ).
تمام کارها و فرمانها همه به دست خدا است (ان الحکم الا لله ).
و بعد به عنوان تاکید مى گوید: او است که حق را از باطل جدا مى کند و او بهترین جدا کنندگان حق از باطل است (یقص ‍ الحق و هو خیر الفاصلین ).
بدیهى است کسى میتواند به خوبى حق را از باطل جدا کند که علمش از همه بیشتر باشد و شناخت حق و باطل براى او کاملا روشن است ، به علاوه قدرت کافى براى اعمال علم و دانش خود نیز داشته باشد و این دو صفت (علم و قدرت ) به طور نامحدود و بى پایان تنها براى ذات پاک خدا است ، بنابراین او بهترین جدا کنندگان حق از باطل است .
در آیه بعد به پیامبر دستور مى دهد که در برابر مطالبه عذاب و کیفر از ناحیه این جمعیت لجوج و نادان به آنها بگو : اگر آنچه را که شما با عجله از من مى طلبید در قبضه قدرت من بود و من به درخواست شما ترتیب اثر میدادم کار من و شما پایان گرفته بود (قل لو ان عندى ما تستعجلون به لقضى الامر بینى و بینکم ).
اما براى اینکه تصور نکنند مجازات آنها به دست فراموشى سپرده شده در پایان خداوند از همه کس بهتر ستمکاران و ظالمان را مى شناسد و به موقع کیفر آنها را خواهد داد (و الله اعلم بالظالمین ).
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - از آیات قرآن استفاده مى شود که بسیارى از اقوام گذشته همین درخواست را از پیامبران خود داشتند، که اگر راست مى گوئى پس چرا مجازاتى را که براى ما انتظار دارى به سراغ ما نمى فرستى ؟!
قوم نوح (علیه السلام ) چنین درخواستى را از او کردند و گفتند اى نوح ! چرا این همه با ما سخن مى گوئى و مجادله مى کنى ؟ اگر راست مى گوئى عذابى را که به عنوان تهدید مى گوئى زودتر بیاور قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین (هود - 32) نظیر این تقاضا را قوم صالح نیز از او کردند (اعراف - 77).
و همچنین قوم عاد به پیامبرشان هود چنین پیشنهادى داشتند (اعراف - 70) از سوره اسراء نیز استفاده مى شود که این درخواست از پیامبر اسلام مکرر واقع شد، حتى گفتند ما به تو ایمان نمى آوریم مگر زمانى که یکى از چند کار انجام دهى از جمله اینکه سنگهاى آسمانى را قطعه قطعه بر سر ما بیفکنى ! (او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا) (اسراء - 92).
این درخواستهاى نامعقول یا به عنوان استهزاء و مسخره کردن صورت مى گرفته و یا به راستى به عنوان طلب اعجاز و در هر دو صورت کار احمقانهاى بود، زیرا در صورت دوم موجب نابودى آنها مى شده و جائى براى استفاده از معجزه باقى نمى مانده و در صورت اول نیز با دلائل و نشانه هاى روشنى که پیامبران با خود داشتند حداقل احتمال صدق آنها در نظر هر بیننده مجسم میشده است ، چطور ممکن است با چنین احتمالى انسان تقاضاى نابودى خودش را بکند، یا آن را به شوخى بگیرد ، ولى تعصب و لجاجت بلاى بزرگى است که جلو هر گونه فکر و منطق را مى گیرد.
2 - جمله (ان الحکم الا لله ) معنى روشنى دارد و آن اینکه : هر گونه فرمان در عالم آفرینش و تکوین و در عالم احکام دینى و تشریع به دست خدا است ، و بنابراین اگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ماموریتى پیدا مى کند آنهم به فرمان او است .
و اگر حضرت مسیح مثلا مردهاى را زنده مى کند آنهم به اذن او است ، همچنین هر منصبى اعم از رهبرى الهى و قضاوت و حکمیت به کسى سپرده شده است
آنهم از ناحیه پروردگار است . اما متاسفانه جمله به این روشنى در طول تاریخ کرارا مورد سوء استفاده واقع شده است ، گاهى خوارج براى ایراد به مسئله تعیین حکمین در جریان جنگ صفین که به پیشنهاد آنها و امثال آنها صورت گرفته بود به این جمله چسبیده و به گفته على (علیه السلام ) کلمه حقى را گرفته و در معنى باطلى به کار میبردند، و تدریجا جمله لا حکم الا لله شعارى براى آنها شد.
آنها آن قدر نادان و ابله بودند که تصور مى کردند اگر کسى به فرمان خدا و به دستور اسلام در موضوعى حکمیت پیدا کرد با جمله ان الحکم الا لله مخالف است ، با اینکه قرآن زیاد میخواندند اما کمتر مى فهمیدند، زیرا حتى قرآن در موضوع دادگاه خانوادگى اسلام تصریح به انتخاب حکم از طرف زن و مرد مى کند (فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها) (نساء - 35)
بعضى دیگر - همانطور که فخر رازى در تفسیر خود نقل مى کند - این جمله را دلیلى بر مسلک جبر گرفته اند، زیرا وقتى قبول کنیم همه فرمانها در جهان آفرینش به دست خدا است اختیارى براى کسى باقى نمى ماند.
در حالى که مى دانیم آزادى اراده بندگان و اختیار آنها نیز به فرمان پروردگار است ، این خدا است که مى خواهد آنها مختار و آزاد در کار خود باشند تا در پرتو اختیار و آزادى ، تکلیف و مسئولیت بر دوش آنها نهد و تربیت شوند.
3 - جمله یقص در لغت به معنى قطع کردن و بریدن چیزى است و اینکه در آیه فوق مى خوانیم یقص الحق : خداوند حق را میبرد یعنى کاملا آنرا از باطل جدا و تفکیک مینماید، بنابراین جمله بعد و هو خیر الفاصلین
او بهترین جدا کنندگان است تاکید براى این موضوع محسوب مى شود.
و باید توجه داشت که جمله ( یقص ) از ماده ( قصه ) به معنى بیان سرگذشت و داستان نیست آنچنان که بعضى از مفسران پنداشته اند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت