تفسیرنمونه سوره مائده (قسمت7)

آیه و ترجمه


لتجدن اءشد الناس عدوة للذین امنوا الیهود و الذین اشرکوا و لتجدن اقربهم مودة للذین امنوا الذین قالوا انا نصرى ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و اءنهم لا یستکبرون (82)
و اذا سمعوا ما اءنزل الى الرسول ترى اءعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنا فاکتبنا مع الشهدین (83)
و ما لنا لا نومن بالله و ما جانا من الحق و نطمع اءن یدخلنا ربنا مع القوم الصلحین (84)
فاثبهم الله بما قالوا جنت تجرى من تحتها الانهر خلدین فیها و ذلک جزاء المحسنین (85)
و الذین کفروا و کذبوا بایتنا اءولئک اءصحب الجحیم (86)


ترجمه :
82 - بطور مسلم یهود و مشرکان را دشمنترین مردم نسبت به مؤ منان خواهى یافت ، ولى
آنها را که مى گویند مسیحى هستیم نزدیکترین دوستان به مومنان مییابى ، این به خاطر آن است که در میان آنها افرادى دانشمند و تارک دنیا هستند و آنها (در برابر حق ) تکبر نمى ورزند.
83 - و هر زمان آیاتى را که بر پیامبر نازل شده بشنوند چشمهاى آنها را مى بینى که (از شوق ) اشک مى ریزد بخاطر حقیقتى را که دریافته اند، آنها مى گویند: پروردگارا ایمان آوردیم ، ما را با گواهان (و شاهدان حق ) بنویس .
84 - چرا ما ایمان به خدا و آنچه از حق به ما رسیده نیاوریم در حالى که آرزو داریم ما را در زمره جمعیت صالحان قرار دهد؟!
85 - خداوند آنها را به خاطر این سخن باغهائى از بهشت پاداش داد که از زیر درختان آن نهرها جارى است ، جاودانه در آن خواهند ماند و این جزاى نیکوکاران است .
86 - و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها اهل دوزخند.
شاءن نزول :
نخستین مهاجران اسلام
بسیارى از مفسران از جمله طبرسى در مجمع البیان و فخر رازى و نویسنده المنار در تفسیرهاى خود از مفسران پیشین نقل کرده اند که این آیات درباره نجاشى زمامدار حبشه در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یاران او نازل شده است و در حدیثى که در تفسیر برهان نقل شده این موضوع مشروحا آمده است .
آنچه از روایات اسلامى و تواریخ و گفتار مفسران در این زمینه استفاده مى شود چنین است :
در سالهاى نخستین بعثت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و دعوت عمومى او، مسلمانان در اقلیت شدیدى قرار داشتند، قریش به قبائل عرب توصیه کرده بود که هر کدام ،
افراد وابسته خود را که به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آورده است تحت فشار شدید قرار دهند و به این ترتیب هر یک از مسلمانان از طرف قوم و قبیله خود سخت تحت فشار قرار داشت .
آن روز تعداد مسلمانان براى دست زدن به یک جهاد آزادیبخش کافى نبود، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى حفظ این دسته کوچک ، و تهیه پایگاهى براى مسلمانان در بیرون حجاز، به آنها دستور مهاجرت داد، و حبشه را براى این مقصد انتخاب فرمود و گفت : در آنجا زمامدار صالحى است که از ستم و ستمگرى جلوگیرى مى کند، شما آنجا بروید تا خداوند فرصت مناسبى در اختیار ما بگذارد.
منظور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نجاشى بود (نجاشى اسم عامى بود همانند کسرى که به تمام سلاطین حبشه گفته مى شد، اما اسم نجاشى معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اصحمه که در زبان حبشى به معنى عطیه و بخشش است بود).
یازده مرد و چهار زن از مسلمانان عازم حبشه شدند و از طریق دریا با کرایه کردن کشتى کوچکى راه حبشه را پیش گرفتند، و این در ماه رجب سال پنجم بعثت بود، و این مهاجرت ، مهاجرت اول نام گرفت .
چیزى نگذشت که (جعفر بن ابوطالب ) و جمعى دیگر از مسلمانان به حبشه رفتند و هسته اصلى یک جمعیت متشکل اسلامى را که از 82 نفر مرد و عده قابل ملاحظهاى زن و کودک تشکیل میشد به وجود آوردند.
طرح این مهاجرت براى بت پرستان سخت دردناک بود، زیرا بخوبى میدیدند چیزى نخواهد گذشت که با یک جمعیت متشکل نیرومند از مسلمانان که تدریجا اسلام را پذیرفته و به سرزمین امن و امان حبشه رفته اند روبرو خواهند شد، براى بهم زدن این موقعیت دست به کار شدند، و دو نفر از جوانان باهوش و فعال و حیلهگر و پشت هم انداز یعنى عمرو بن عاص و عمارة بن ولید را براى بهم زدن موقعیت مسلمانان حبشه انتخاب کردند و با هدایاى فراوانى به حبشه فرستادند،
این دو نفر در کشتى شراب نوشیدند و بجان هم افتادند ولى بهر حال براى پیاده کردن نقشه خود وارد سرزمین حبشه شدند، و با مقدماتى به حضور نجاشى بار یافتند، و قبلا با دادن هدایاى گرانبهائى به اطرافیان نجاشى موافقت آنها را جلب کرده و قول تایید و طرفدارى از آنان گرفته بودند.
عمرو عاص سخنان خود را از اینجا شروع کرد، و با نجاشى چنین گفت : ما فرستادگان بزرگان مکهایم تعدادى از جوانان سبک مغز در میان ما پرچم مخالفت برافراشته اند و از آئین نیاکان خود برگشته و به بدگوئى از خدایان ما پرداخته و آشوب و فتنه بپا کرده و در میان مردم تخم نفاق پاشیده اند، و از موقعیت سرزمین شما سوء استفاده کرده و به اینجا پناه آوردند، ما از آن مى ترسیم که در اینجا نیز دست به اخلالگرى زنند، بهتر این است که آنها را به ما بسپارید و به محل خود باز گردانیم ...
این را گفتند و هدایائى را که با خود آورده بودند تقدیم داشتند.
نجاشى گفت :
تا من با نمایندگان این پناهندگان به کشورم تماس نگیرم نمى توانم در این زمینه سخن بگویم ، و از آنجا که این بحث یک بحث مذهبى است باید از نمایندگان مذهبى نیز در جلسهاى در حضور شما دعوت شود.
روز دیگرى در یک جلسه مهم که اطرافیان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسیحى و جعفر بن ابى طالب به عنوان نمایندگى مسلمانان ، و نمایندگان قریش ، حضور داشتند، نجاشى پس از استماع سخنان نمایندگان قریش رو به جعفر کرد و از او خواست که نظر خود را در این زمینه بیان کند.
(جعفر) پس از اداى احترام چنین گفت : نخست از اینها بپرسید آیا ما جزء بردگان فرارى این جمعیتیم ؟! عمرو گفت : نه شما آزادید.
جعفر - و نیز سؤ ال کنید آیا آنها دینى بر ذمه ما دارند که آن را از ما
میطلبند؟! عمرو - نه ما هیچگونه مطالبهاى از شما نداریم .
جعفر - آیا خونى از شما ریختهایم ؟ که آنرا از ما میطلبید؟! عمرو - نه چنین چیزى در کار نیست .
جعفر - پس از ما چه مى خواهید که اینهمه ما را شکنجه و آزار دادید و ما از سرزمین شما که مرکز ظلم و بیدادگرى بود بیرون آمدیم ؟!
سپس جعفر رو به نجاشى کرد و گفت : ما جمعى نادان بودیم ، بت پرستى مى کردیم ، گوشت مردار مى خوردیم ، انواع کارهاى زشت و ننگین انجام مى دادیم ، قطع رحم مى کردیم و نسبت به همسایگان خویش ‍ بدرفتارى داشتیم ، و نیرومندان ما ضعیفان را میخوردند! ولى خداوند پیامبرى در میان ما مبعوث کرد که به ما دستور داده است هر گونه شبیه و شریک را از خدا دور سازیم و فحشاء و منکرات و ظلم و ستم و قمار را ترک گوئیم ، به ما دستور داده نماز بخوانیم ، زکات بدهیم ، عدالت و احسان پیشه کنیم و بستگان خود را کمک نمائیم .
نجاشى گفت : عیساى مسیح نیز براى همین مبعوث شده بود! سپس از جعفر پرسید آیا چیزى از آیاتى که بر پیامبر شما نازل شده است حفظ دارى ؟ جعفر گفت : آرى و سپس شروع به خواندن سوره مریم کرد.
حسن انتخاب جعفر، در مورد آیات تکان دهنده این سوره که مسیح و مادرش را از هر گونه تهمتهاى ناروا پاک مى سازد، اثر عجیبى گذاشت تا آنجا که قطره هاى اشک شوق ، از دیدگان دانشمندان مسیحى سرازیر گشت ، و نجاشى صدا زد به خدا سوگند نشانه هاى حقیقت در این آیات نمایان است !
هنگامى که عمرو خواست در اینجا سخنى بگوید و تقاضاى سپردن
مسلمانان را بدست وى کند، نجاشى دست بلند کرد، و محکم بر صورت عمرو کوبید و گفت : خاموش باش بخدا سوگند اگر بیش از این سخنى در مذمت این جمعیت بگوئى ترا مجازات خواهم کرد! این جمله را گفت و رو به مامورین کرد و صدا زد هدایاى آنها را به آنان برگردانید و آنها را از حبشه بیرون نمائید، و به جعفر و یارانش گفت آسوده خاطر در کشور من زندگى کنید! این پیش آمد علاوه بر اثر تبلیغى عمیقى که در زمینه شناساندن اسلام به جمعى از مردم حبشه داشت ، سبب شد که مسلمانان مکه جدا روى این پایگاه مطمئن حساب کنند، و مسلمانان تازه وارد را براى آن روز که قدرت کافى بیابند به آنجا روانه سازند.
سالها گذشت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هجرت کرد و کار اسلام بالا گرفت ، و عهدنامه حدیبیه امضا شد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) متوجه فتح خیبر گشت ، در آن روز که مسلمانان از فرط شادى به خاطر در هم شکستن بزرگترین کانون خطر یهود در پوست نمى گنجیدند، از دور شاهد حرکت دستجمعى عدهاى بسوى سپاه اسلام بودند، چیزى نگذشت که معلوم شد این جمعیت همان مهاجران حبشه اند که به آغوش وطن باز مى گردند در حالى که قدرتهاى اهریمنى دشمنان در هم شکسته شده و نهال اسلام به قدر کافى ریشه دوانیده است .
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مشاهده جعفر و مهاجران حبشه ، این جمله تاریخى را فرمود: لا ادرى انا بفتح خیبر اسر ام بقدوم جعفر؟!: نمى دانم از پیروزى خیبر خوشحالتر باشم یا از بازگشت جعفر؟
مى گویند علاوه بر مسلمانان ، هشت نفر از شامیان که در میان آنها یک راهب مسیحى بود و تمایل شدید به اسلام پیدا کرده بودند، خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند و پس از شنیدن آیات سوره یس بگریه افتادند و مسلمان شدند و گفتند چقدر این آیات به تعلیمات راستین مسیح شباهت دارد.
و طبق روایتى که در تفسیر المنار از سعید بن جبیر نقل شده نجاشى سى نفر
از بهترین یاران خود را به عنوان اظهار علاقه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و آئین اسلام به مدینه فرستاد، و همانها بودند که با شنیدن آیات سوره یس گریستند و اسلام را پذیرفتند، آیات فوق نازل شد و از این مومنان تجلیل کرد.
(این شان نزول منافات با آن ندارد که سوره مائده در اواخر عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده باشد، زیرا این سخن مربوط به اکثریت آیات سوره است ، هیچ مانعى ندارد که بعضى از آیات در حوادث قبل نازل شده باشد و بدستور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مناسبتهائى در این سوره قرار گیرد).
تفسیر:
کینه توزى یهود و نرمش نصارى
در این آیات مقایسهاى میان یهودیان و مسیحیانى که معاصر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده اند شده است .
در نخستین آیه یهود و مشرکان در یک صف قرار داده شده اند و مسیحیان در صف دیگر، در آغاز مى گوید: سرسخترین دشمنان مومنان ، یهود و مشرکان هستند، و با محبتترین آنها نسبت به مومنان مدعیان مسیحیتند (لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا و لتجدن اقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا انا نصارى ).
تاریخ اسلام بخوبى گواه این حقیقت است ، زیرا در بسیارى از صحنه هاى نبردهاى ضد اسلامى ، یهود بطور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند و از هر گونه کار شکنى و دشمنى خود دارى نمى کردند، افراد بسیار کمى از آنها به اسلام گرویدند، در حالى که در غزوات اسلامى ، کمتر مسلمانان را مواجه با مسیحیان میبینیم و نیز افراد زیادى از آنها را مشاهده مى کنیم که به صفوف مسلمین پیوستند.
سپس قرآن دلیل این تفاوت روحیه و خط مشى اجتماعى را طى چند جمله
بیان کرده ، مى گوید: مسیحیان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) امتیازاتى داشتند که در یهود نبود.
نخست اینکه : در میان آنها جمعى دانشمند بودند که به اندازه دانشمندان دنیاپرست یهود در کتمان حقیقت کوشش نداشتند (ذلک بان منهم قسیسین ) و نیز در میان آنها جمعى تاریک دنیا بودند که درست در نقطه مقابل حریصان یهود گام برمى داشتند، هر چند گرفتار انح رافاتى بودند ولى باز در سطحى بالاتر از یهود قرار داشتند (و رهبانا).
بسیارى از آنها در برابر پذیرش حق خاضع بودند و تکبرى از خود نشان نمى دادند، در حالى که اکثریت یهود به خاطر اینکه خود را نژاد برتر مى دانستند، از قبول آئین اسلام که از نژاد یهود برنخاسته بود سر باز میزدند (و انهم لا یستکبرون ).
به علاوه جمعى از آنان (همانند همراهان جعفر و جمعى از مسیحیان حبشه ) هنگامى که آیات قرآن را مى شنیدند، اشک شوق از دیدگانشان بخاطر دست یافتن به حق سرازیر مى شد (و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق ).
و با صراحت و شهامت و بینظرى صدا مى زدند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم ، ما را از گواهان حق و همراهان محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یاران او قرار ده (یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین ).
آنها بقدرى تحت تاثیر آیات تکان دهنده این کتاب آسمانى قرار مى گرفتند که مى گفتند: چگونه ممکن است ما به خداوند یگانه و حقایقى که از طرف او آمده است ایمان نیاوریم در حالى که انتظار داریم ما را در زمره جمعیت صالحان قرار دهد.
(و ما لنا لا نؤ من بالله و ما جائنا من الحق و نطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین ).
البته همانطور که در بالا اشاره کردیم ، این مقایسه بیشتر درباره یهود و مسیحیان معاصر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، زیرا یهود با اینکه داراى کتاب آسمانى بودند، بخاطر دلبستگى بیش از اندازه به مادیات ، در صف مشرکانى قرار گرفته بودند که از نظر مذهبى با آنها هیچ وجه اشتراکى نداشتند، در حالى که در ابتدا، یهودیان مبشران اسلام محسوب مى شدند و انحرافاتى همانند تثلیث و غلو مسیحیت را نداشتند، اما دنیا پرستى شدید آنها را به کلى از حق بیگانه کرد، در حالى که مسیحیان آن عصر چنین نبودند.
ولى تاریخ گذشته و معاصر به ما مى گوید: مسیحیان قرون بعد درباره اسلام و مسلمین ، مرتکب جنایاتى شدند که دست کمى از یهود نداشت .
جنگهاى طولانى و خونین صلیبى در گذشته و تحریکات فراوانى که امروز از ناحیه استعمار کشورهاى مسیحى بر ضد اسلام و مسلمین مى شود چیزى نیست که بر کسى پنهان باشد، بنابر این نباید آیات فوق را به عنوان یک قانون کلى در باره همه مسیحیان دانست جمله هاى اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ... و ما بعد آن ، گواه بر این است که این آیات درباره جمعى از مسیحیان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده است .
در دو آیه بعد به سرنوشت این دو طایفه و پاداش و کیفر آنها اشاره شد، نخست مى گوید: آنها که در برابر افراد با ایمان ، محبت نشان دادند، و در مقابل آیات الهى سر تسلیم فرود آوردند، و با صراحت ایمان خود را اظهار داشتند، خداوند در برابر این به آنها باغهاى بهشت را پاداش مى دهد که از زیر درختان آن نهرها جارى است و جاودانه در آن میمانند و این است جزاى نیکوکاران
(فاثابهم الله بما قالوا جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و ذالک جزاء المحسنین )(1)
و در مقابل ، آنها که راه دشمنى را پیمودند و کافر شدند و آیات خدا را تکذیب کردند اهل دوزخند (و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب الجحیم ).

آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا لا تحرموا طیبت ما اءحل الله لکم و لا تعتدوا إ ن الله لا یحب المعتدین (87)
و کلوا مما رزقکم الله حللا طیبا و اتقوا الله الذى اءنتم به مومنون (88)
لا یؤ اخذکم الله باللغو فى اءیمنکم و لکن یواخذکم بما عقدتم الا یمن فکفرته اطعام عشرة مسکین من اءوسط ما تطعمون اءهلیکم اءو کسوتهم اءو تحریر رقبة فمن لم یجد فصیام ثلثة اءیام ذلک کفرة اءیمنکم اذا حلفتم و احفظوا اءیمنکم کذلک یبین الله لکم ءایته لعلکم تشکرون (89)


ترجمه :
87 - اى کسانى که ایمان آوردهاید چیزهاى پاکیزه را که خداوند براى شما حلال کرده بر خود حرام نکنید، و از حد تجاوز ننمائید، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمى دارد.
88 - و از نعمتهاى حلال و پاکیزهاى که خداوند به شما روزى داده بخورید و از (مخالفت ) خداوندى که به او ایمان دارید بپرهیزید.
89 - خداوند شما را به خاطر سوگندهاى بیهوده (و خالى از اراده ) مواخذه نمى کند ولى در برابر سوگندهائى که (از روى اراده ) محکم کرده اید مواخذه مى کند، کفاره این گونه قسمها اطعام ده نفر مستمند، از غذاهاى معمولى است که به خانواده خود مى دهید، یا لباس پوشانیدن بر آن ده نفر و یا آزاد کردن یک برده ، و کسى که هیچکدام از اینها را نباید سه روز روزه میگیرد، این کفاره سوگندهاى شماست به هنگامى که سوگند یاد مى کنید (و مخالفت مینمائید) و سوگندهاى خود را حفظ کنید و نشکنید، این چنین خداوند آیات خود را براى شما بیان مى کند تا شکر او را بجا آورید.
شان نزول
از حد تجاوز نکنید!
در مورد نزول آیات فوق روایات متعددى نقل شده است ، از جمله اینکه : روزى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره رستاخیز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بیاناتى فرمود، این بیانات مردم را تکان داد و جمعى گریستند به دنبال آن جمعى از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تصمیم گرفتند، پارهاى از لذائذ و راحتیها را بر خود تحریم کرده و به جاى آن به عبادت پردازند، امیر مؤ منان على (علیه السلام ) سوگند یاد کرد که شبها کمتر بخوابد و مشغول عبادت باشد، بلال سوگند یاد کرد که همه روز روزه باشد، عثمان بن مظعون قسم یاد کرد که آمیزش جنسى را با همسر خویش ترک گوید و به عبادت پردازد.
روزى همسر عثمان بن مظعون نزد عایشه آمد، او زن جوان و صاحب جمالى بود، عایشه از وضع او متعجب شد و گفت : چرا به خودت نمى رسى ، و زینت نمى کنى ؟!
در پاسخ گفت : براى چه کسى زینت کنم ؟ همسرم مدتى است که مرا ترک گفته و رهبانیت پیش گرفته است ، این سخن به گوش پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسید، فرمان داد همه مسلمانان به مسجد آیند، هنگامى که مردم در مسجد اجتماع کردند، بالاى منبر قرار گرفت ، پس از حمد و ثناى پروردگار گفت : چرا بعضى از شما چیزهاى پاکیزه را بر خود حرام کرده اید؟ من سنت خود را براى شما بازگو مى کنم هر کس از آن روى گرداند از من نیست ، من قسمتى از شب را مى خوابم و با همسرانم آمیزش دارم و همه روزها را روزه نمى گیرم .
آگاه باشید من هرگز به شما دستور نمى دهم که مانند کشیشان مسیحى و رهبانها ترک دنیا گوئید زیرا این گونه مسائل و همچنین دیرنشینى در آئین من نیست ، رهبانیت امت من در جهاد است (اگر مى خواهید ترک دنیا گوئید چه بهتر که در راه سازندهاى همچون جهاد باشد...) بر خود سخت نگیرید زیرا جمعى از پیشینیان شما بر اثر سخت گرفتن بر خود هلاک شدند.
آنها که سوگند یاد کرده بودند این امور را ترک کنند، برخاستند و گفتند: اى پیامبر! ما در این راه سوگند یاد کرده ایم وظیفه ما در برابر سوگندمان چیست ؟ آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
لازم به تذکر است که بعضى سوگندهاى فوق مانند سوگندى که از عثمان بن مظعون نقل شده چون منافات با حق همسرش داشته است مشروع نبوده ، ولى در مورد سوگند على (علیه السلام ) درباره بیدار ماندن شب و اشتغال به عبادت ، امر مباح و مجازى بوده است اگر چه از آیات استفاده مى شود که اولى و بهتر این بود که چنین کارى به طور مستمر ادامه پیدا نکند و این موضوع هیچگونه منافاتى با مقام عصمت على (علیه السلام ) ندارد چنانکه نظیر آن را در باره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز در سوره تحریم آیه یک مى خوانیم یا ایها النبى لم تحرم ما احل الله لک تبتغى مرضاة ازواجک : اى پیغمبر! چرا پارهاى از امورى که بر تو حلال است به خاطر رضایت همسرانت بر خود حرام میکنى
تفسیر:
سوگند و کفاره سوگند
در این آیه و آیات بعد یک سلسله احکام مهم اسلامى مطرح شده است ، بعضى براى نخستین بار، و قسمت مهمى نیز به عنوان تاکید و توضیح احکامى که قبلا در.
آیات دیگر قرآن بیان شده است ، زیرا همانطور که گفتیم این سوره در اواخر عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل گردید و میبایست در آن در باره احکام مختلف اسلامى تاکید بیشترى بشود.
در آیه نخست ، اشاره به تحریم قسمتى از مواهب الهى وسیله بعضى از مسلمین شده ، و آنها را از تکرار این کار نهى میکند، و مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید (طیبات ) و امور پاکیزهاى را که خداوند براى شما حلال کرده بر خود حرام مکنید، (یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم ) ذکر این حکم علاوه بر ملاحظه شان نزول ممکن است اشاره به این باشد که اگر در آیات گذشته مدح و تمجیدى از جمعى از دانشمندان و رهبانان مسیحى شد به خاطر انعطاف و تسلیم آنها در برابر حق بود، نه به خاطر برنامه ترک دنیا و تحریم طیبات ، و مسلمانان نمى توانند در این قسمت از آنها اقتباس کنند با بیان این حکم ، اسلام صریحا بیگانگى خود را از مساله رهبانیت و ترک دنیا آنچنان که مسیحیان و مرتاضان دارند اعلام داشته است ، شرح بیشتر درباره این موضوع را در ذیل آیه 27 سوره حدید و رهبانیة ابتدعوها مطالعه خواهید فرمود.
سپس براى تاکید این موضوع مى گوید: از حد و مرزها فراتر نروید، زیرا خداوند تجاوز کنندگان را دوست ندارد (و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین ).
در آیه بعد مجددا روى مطلب تاکید کرده ، منتها در آیه گذشته نهى از تحریم بود و در این آیه امر به بهره گرفتن مشروع از مواهب الهى کرده مى فرماید: از آنچه خداوند به شما روزى داده است حلال و پاکیزه بخورید) (و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا).
تنها شرط آن این است که رعایت اعتدال و تقوا و پرهیزگارى در بهره گیرى .
از این مواهب را فراموش نکنید، لذا مى گوید: (و اتقوا الله الذى انتم به مومنون ) یعنى ایمان شما به خدا ایجاب میکند که همه دستورات او را محترم بشمرید، هم بهره گرفتن و هم رعایت اعتدال و تقوى .
در تفسیر این جمله احتمال دیگرى نیز هست ، که منظور از امر به تقوا این است که تحریم مباحات و طیبات با درجه عالى و کامل تقوا متناسب نیست ، تقوا ایجاب مى کند که انسان از حد اعتدال در هیچ طرف خارج نشود.
در آیه بعد درباره سوگندهائى که در زمینه تحریم حلال و غیر آن خورده مى شود، به طور کلى بحث کرده و قسمها را به دو قسمت تقسیم مى کند: (نخست مى گوید: خداوند شما را در برابر (قسمهاى لغو) مواخذه و مجازات نمى کند) (لا یؤ اخذکم الله باللغو فى ایمانکم ).
همانطور که در تفسیر آیه 225 سوره بقره که در آن نیز پیرامون عدم مجازات در مقابل قسمهاى لغو بحث شده بود گفتیم : منظور از سوگند لغو چنانکه مفسران و فقهاء گفته اند، سوگندهائى است که داراى هدف مشخص نیست و از روى اراده و تصمیم سر نمى زند، بلکه بدون توجه به عنوان تکیه سخن و الله و بالله یا اینکه لا و الله و بلى و الله مى گویند و یا در حال شدت هیجان یا غضب بدون اراده و تصمیم گفته مى شود.
بعضى گفته اند اگر انسان به چیزى یقین داشته باشد و بر اساس آن سوگند یاد کند سپس معلوم شود که اشتباه کرده است ، آن نیز جزء قسم لغو است ، مثل اینکه کسى بر اثر سعایت افراد سخن چنین یقین به انحراف همسر خود پیدا کند و سوگند به طلاق او یاد نماید، بعدا معلوم شود دروغ بوده است ، این سوگند اعتبار ندارد.
این را نیز مى دانیم که علاوه بر لزوم قصد و اراده و تصمیم در سوگندهاى جدى لازم است که محتواى قسم نیز کار نامشروع و یا مکروهى نباشد، بنابر این اگر انسان در حال اختیار از روى اراده و تصمیم سوگند یاد کند که عمل حرام یا مکروهى
را انجام دهد آن قسم نیز بى ارزش است ، و وفاى به آن لازم نیست - احتمال دارد که مفهوم لغو در آیه فوق مفهوم وسیعى باشد و حتى این گونه قسم را نیز شامل شود -
قسم دوم از سوگندها، سوگندهائى است که از روى اراده و تصمیم و به طور جدى یاد مى شود، در باره این نوع قسمها، قرآن در آیه فوق چنین مى گوید: خداوند شما را در برابر چنین سوگندهائى که گره آنرا محکم کردهاید مؤ اخذه مى کند و شما را موظف به عمل کردن به آن میسازد (و لکن یؤ اخذ کم بما عقدتم الایمان )کلمه (عقد) همانطور که در آغاز سوره مائده گفتیم در اصل به معنى جمع کردن اطراف یک چیز محکم است و به همین جهت گره زدن دو سر طناب را عقد مى گویند، و گاهى به همین مناسبت در امور معنوى نیز بکار مى رود و هر گونه پیمان محکمى را عقد نیز مى گویند، در آیه فوق منظور از عقد ایمان (بستن سوگندها) همان تصمیم جدى بر کارى است که بر طبق سوگند انجام مى گیرد.
البته جدى بودن سوگند بتنهائى براى صحت آن کافى نیست بلکه همانطور که در بالا اشاره شد باید محتواى سوگند لااقل یک امر مباح بوده باشد و باید دانست که سوگند جز بنام خدا معتبر نیست .
بنا بر این اگر کسى بنام خدا سوگند یاد کند که عمل نیک یا لااقل عمل مباحى را انجام دهد، واجب است به سوگند خود عمل کند و اگر آن را شکست کفاره دارد.
و کفاره قسم همان است که در ذیل آیه مورد بحث بیان شده :
(کفاره چنین سوگندى یکى از سه چیز است :
نخست اطعام ده نفر مسکین (فکفارته اطعام عشرة مساکین ) منتها براى اینکه بعضى از اطلاق این حکم چنین استفاده نکنند که میتوان از هر نوع غذاى
پست و کم ارزشى براى کفاره استفاده کرد، تصریح مى کند که این غذا باید لااقل یک غذاى حد وسط بوده باشد که معمولا در خانواده خود از آن تغذیه مى کنید (من اوسط ما تطعمون اهلیکم ).
البته ظاهر این تعبیر، حد متوسط از نظر کیفیت است ولى ممکن است هم اشاره به کیفیت و هم مقدار و کمیت بوده باشد، چنانکه در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) حد وسط در کیفیت و در روایتى از امام باقر (علیه السلام ) حد وسط در کمیت نقل شده که مفهوم آنها بازگشت به حد وسط در هر دو قسمت مى کند.
ناگفته پیدا است که مساله حد وسط در دو قسمت به اختلاف شهرها و آبادیها و زمانها متفاوت خواهد بود.
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که اوسط به معنى خوب و عالى است ، زیرا یکى از معانى اوسط عالى است ، چنانکه در آیه 28 سوره قلم مى خوانیم : قال اوسطهم ا لم اقل لکم لو لا تسبحون (بهترین آنها چنین گفت : آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمى گوئید)
دوم - پوشاندن لباس بر ده نفر نیازمند (او کسوتهم ).
البته ظاهر آیه این است که لباسى بوده باشد که بطور معمول تن را بپوشاند و لذا در بعضى از روایات مى خوانیم که امام صادق (علیه السلام ) فرمود منظور از کسوة در آیه فوق دو قطعه لباس است (پیراهن و شلوار) و اگر در بعضى از روایات مانند روایتى که از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده مى خوانیم که به یک جامه نیز مى توان قناعت کرد، شاید بخاطر آن باشد که پیراهنهاى بلند عربى بتنهائى مى تواند همه بدن را بپوشاند - البته در مورد زنان تنها یک پیراهن هر چند بلند باشد کافى نیست بلکه روسرى براى پوشاندن سر و گردن نیز لازم است ، زیرا حد اقل لباس مورد نیاز یک زن کمتر از این نیست - و با این حال بعید نیست که لباسى که به عنوان .
کفاره داده مى شود بر حسب فصول و مکانها و زمانها تفاوت پیدا کند.
در اینکه آیا از نظر کیفیت حد اقل کافى است و یا در اینجا نیز باید حد وسط مراعات شود در میان مفسران دو نظر وجود دارد: نخست اینکه به مقتضاى اطلاق آیه هر گونه لباس کافى است و دیگر اینکه با توجه به قیدى که در اطعام بود در اینجا نیز باید رعایت حد وسط گردد، ولى البته احتمال اول باطلاق آیه سازگارتر است .
سوم - آزاد کردن یک برده (او تحریر رقبة ).
در اینکه آیا بردهاى که آزاد مى شود باید ایمان و اسلام داشته باشد یا آزاد کردن هر گونه برده کافى است در میان فقهاء گفتگو است و توضیح آن را باید در کتب فقهى خواند، اگر چه ظاهر آیه مطلق است .
و این خود مى رساند که اسلام براى آزاد ساختن بردگان از وسائل گوناگون استفاده کرده است ، و در عصر و زمانى همچون زمان ما که ظاهرا بردهاى وجود ندارد، باید یکى از دو کفاره دیگر را انتخاب نمود.
شک نیست که این سه موضوع از نظر قیمت بسیار متفاوت است ، و شاید این تفاوت بخاطر آن است که هر کس آزاد باشد و بتواند به اندازه توانائى خود یکى را انتخاب کند.
اما ممکن است کسانى باشند که قدرت بر هیچیک از اینها نداشته باشند و لذا بعد از بیان این دستور مى فرماید: آنهائى که دسترسى به هیچیک ندارند باید سه روز روزه بگیرند (فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام ).
بنابر این گرفتن سه روز روزه منحصرا مربوط به کسانى است که قدرت بر انجام یکى از سه موضوع فوق را نداشته باشند.
سپس براى تاکید مى گوید: کفاره سوگندهاى شما این است که گفته شد (ذلک کفارة ایمانکم اذا حلفتم ).
ولى براى اینکه کسى تصور نکند با دادن کفاره ، شکستن سوگندهاى صحیح حرام نیست مى گوید: سوگندهاى خود را حفظ کنید (و احفظوا ایمانکم ).
و به تعبیر دیگر عمل به سوگند وجوب تکلیفى دارد و شکستن آن حرام است ، اما پس از شکستن باید کفاره داد.
و در پایان آیه مى فرماید: این چنین خداوند آیاتش را براى شما بیان مى کند، تا شکر او را بگزارید و در برابر این احکام و دستوراتى که ضامن سعادت و سلامت فرد و اجتماع است ، او را سپاس گوئید (کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تشکرون ).

آیه و ترجمه


یایها الذین ءامنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلم رجس من عمل الشیطن فاجتنبوه لعلکم تفلحون (90)
انما یرید الشیطن اءن یوقع بینکم العدوة و البغضاء فى الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل اءنتم منتهون (91)
و اءطیعوا الله و اءطیعوا الرسول و احذروا فان تولیتم فاعلموا اءنما على رسولنا البلغ المبین (92)


ترجمه :
90 - اى کسانى که ایمان آورده اید شراب و قمار و بتها و از لام (که یکنوع بخت آزمائى بوده ) پلیدند و از عمل شیطانند از آنها دورى کنید تا رستگار شوید.
91 - شیطان مى خواهد در میان شما بوسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند، و شما را از ذکر خدا و از نماز باز دارد آیا (با اینهمه زیان و فساد و با این نهى اکید) خوددارى خواهید کرد؟!
92 - و اطاعت خدا و اطاعت پیامبر کنید و (از مخالفت فرمان او) بترسید، و اگر روى برگردانید (و مخالفت نمائید مستحق مجازات خواهید بود) و بدانید بر پیامبر ما جز ابلاغ آشکار چیز دیگرى نیست (و این وظیفه را در برابر شما انجام داده است ).
شان نزول :
در تفاسیر شیعه و اهل تسنن شان نزولهاى مختلفى درباره آیه نخست ذکر شده است ،
شده است ، که تقریبا با یکدیگر شباهت دارند از جمله اینکه در تفسیر در المنثور از سعد بن وقاص چنین نقل شده که مى گوید: این آیه درباره من نازل گردید، مردى از انصار غذائى تهیه کرده بود و ما را دعوت کرد، جمعى در مجلس میهمانى او شرکت کردند، و علاوه بر صرف غذا شراب نوشیدند و این قبل از تحریم شراب در اسلام بود، هنگامى که مغز آنها از شراب گرم شد شروع به ذکر افتخارات خود کردند، کم کم کار بالا گرفت و به اینجا رسید که یکى از آنها استخوان شترى را برداشت و بر بینى من کوبید و آن را شکافت ، من خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدم و این جریان را عرض کردم در این موقع آیه فوق نازل شد.
از (مسند احمد) و (سنن ابى داود) و نسائى و (ترمذى ) چنین نقل شده است که عمر (که طبق تصریح تفسیر فى ظلال جلد سوم صفحه 33 علاقه شدید به نوشیدن شراب داشت ) دعا مى کرد، و مى گفت : خدایا بیان روشنى در مورد خمر براى ما بفرما، هنگامى که آیه سوره بقره (یسئلونک عن الخمر و المیسر...) (بقره - 219) نازل شد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیه را براى او قرائت کرد ولى او باز به دعاى خود ادامه مى داد، و مى گفت : خدایا بیان روشنترى در این زمینه بفرما، تا اینکه آیه سوره نساء (یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سکارى ) (نساء 43) نازل شد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آن را نیز بر او خواند، باز به دعاى خود ادامه مى داد!، تا اینکه سوره مائده (آیه مورد بحث ) که صراحت فوقالعادهاى در این موضوع دارد، نازل گردید، هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیه را بر او خواند، گفت : انتهینا انتهینا! از نوشیدن شراب خوددارى میکنیم ، خوددارى مى کنیم !.
تفسیر:
حکم قطعى درباره شراب و مراحل تدریجى آن
همانطور که در جلد سوم این تفسیر صفحه 396 ذیل آیه 43 سوره نساء اشاره کردیم ، شرابخوارى و میگسارى در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام فوق العاده رواج داشت و به صورت یک بلاى عمومى در آمده بود، تا آنجا که بعضى از مورخان مى گویند عشق عرب جاهلى در سه چیز خلاصه مى شد: شعر و شراب و جنگ !، و نیز از روایات استفاده مى شود که حتى بعد از تحریم شراب مساله ممنوعیت آن براى بعضى از مسلمانان فوق العاده سنگین و مشکل بود، تا آنجا که مى گفتند: ما حرم علینا شى ء اشد من الخمر: هیچ حکمى بر ما سنگینتر از تحریم شراب نبود .
روشن است که اگر اسلام مى خواست بدون رعایت اصول روانى و اجتماعى با این بلاى بزرگ عمومى به مبارزه برخیزد ممکن نبود، و لذا از روش تحریم تدریجى و آماده ساختن افکار و اذهان براى ریشه کن کردن میگسارى که به صورت یک عادت ثانوى در رگ و پوست آنها نفوذ کرده بود، استفاده کرد، به این ترتیب که نخست در بعضى از سورههاى مکى اشاراتى به زشتى این کار نمود، چنانکه در آیه 67 سوره نحل مى خوانیم و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا (از میوه هاى درخت نخل و انگور، مسکرات و روزیهاى پاکیزه فراهم مى کنید).
در اینجا سکر یعنى مسکر و شرابى را که از انگور و خرما مى گرفتند،
درست در مقابل رزق حسن قرار داده است ، و آن را یک نوشیدنى ناپاک و آلوده شمرده است .
ولى عادت زشت شرابخورى از آن ریشه دارتر بود، که با این اشاره ها ریشه کن شود، بعلاوه شراب بخشى از در آمدهاى اقتصادى آنها را نیز تامین مى کرد لذا هنگامى که مسلمانان به مدینه منتقل شدند و نخستین حکومت اسلامى تشکیل شد، دومین دستور در زمینه منع شرابخوارى به صورت قاطعترى نازل گشت ، تا افکار را براى تحریم نهائى آماده تر سازد، در این موقع بود که آیه 219 سوره بقره نازل گردید یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما- در این آیه ضمن اشاره به منافع اقتصادى مشروبات الکلى براى بعضى از جوامع همانند جامعه جاهلیت ، اهمیت خطرات و زیانهاى بزرگ آن را که به درجات از منافع اقتصادى آن بیشتر است یادآور مى شود.
به دنبال آن در آیه 43 سوره نساء یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون به مسلمانان صریحا دستور داده شد که در حال مستى هرگز نماز نخوانند تا بدانند با خداى خود چه مى گویند.
البته مفهوم این آیه آن نبود که در غیر حال نماز، نوشیدن شراب مجاز بود، بلکه برنامه همان برنامه تحریم تدریجى و مرحله به مرحله بود، و به عبارت دیگر این آیه نسبت به غیر حال سکوت داشت و صریحا چیزى نمى گفت .
آشنائى مسلمانان به احکام اسلام و آمادگى فکرى آنها براى ریشه کن ساختن این مفسده بزرگ اجتماعى که در اعماق وجود آنها نفوذ کرده بود، سبب شد که دستور نهائى با صراحت کامل و بیان قاطع که حتى بهانه جویان نیز نتوانند به آن ایراد گیرند نازل گردید، که همین آیه مورد بحث بوده باشد.
جالب توجه اینکه در این آیه با تعبیرات گوناگون ممنوعیت این کار مورد تاکید قرار گرفته است :
1 - آیه با خطاب یا ایها الذین آمنوا شروع شده اشاره به اینکه مخالفت با این حکم با روح ایمان سازگار نیست .
2 - بعد از آن کلمه (انما ) که براى حصر و تاکید است به کار رفته .
3 - شراب و قمار همردیف انصاب (بتهائى که شکل مخصوصى نداشتند و تنها قطعه سنگى بودند) ذکر شده است و نشان مى دهد، خطر شراب و قمار به قدرى زیاد است که در ردیف بت پرستى قرار گرفته ، به همین دلیل در روایتى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم شارب الخمر کعابد الوثن : (شرابخوار همانند بت پرست است ) :
4 - شراب و قمار و همچنین بت پرستى و از لام (یک نوع بخت آزمائى ) همگى به عنوان رجس و پلیدى شمرده شده اند (انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس ).
5 - تمام این اعمال جزء اعمال شیطانى قلمداد شده است (من عمل الشیطان ).
6 - سرانجام فرمان قاطع براى اجتناب از آنها را صادر کرده و مى فرماید (فاجتنبوه ).
ضمنا باید توجه داشت که اجتناب مفهومى رساتر از نهى دارد، زیرا معنى اجتناب فاصله گرفتن و دورى کردن و نزدیک نشدن است که بمراتب از جمله (ننوشید) رساتر مى باشد.
7 - در پایان این آیه مى گوید: این دستور به خاطر آن است که شما رستگار شوید (لعلکم تفلحون ).
یعنى بدون آن رستگارى ممکن نیست .
8 - در آیه بعد به پارهاى از زیانهاى آشکار شراب و قمار پرداخته نخست مى گوید: شیطان مى خواهد از طریق شراب و قمار در میان شما تخم عداوت و دشمنى بپاشد و از نماز و ذکر خدا باز دارد (انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة )
9 - در پایان این آیه به عنوان یک استفهام تقریرى ، مى گوید: آیا شما خود دارى خواهید کرد؟ (فهل انتم منتهون ).
یعنى پس از اینهمه تاکید باز جاى بهانه جوئى یا شک و تردید در مورد ترک این دو گناه بزرگ باقى مانده است ؟! و لذا مى بینیم که حتى عمر که تعبیرات آیات گذشته را بخاطر علاقهاى که (طبق تصریح مفسران عامه ) به شراب داشت وافى نمى دانست پس از نزول این آیه ، گفت که این تعبیر کافى و قانع کننده است .
10 - و در آیه سوم به عنوان تاکید این حکم نخست به مسلمانان دستور مى دهد که خدا و پیامبرش را اطاعت کنند و از مخالفت او بپرهیزند (و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و احذروا).
و سپس مخالفان را تهدید مى کند که اگر از اطاعت فرمان پروردگار سر باز زنند، مستحق کیفر و مجازات خواهند بود و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وظیفه اى جز ابلاغ آشکار ندارد (فان تولیتم فاعلموا انما على رسولنا البلاغ المبین ).
اثرات مرگبار شراب و قمار
گر چه در ذیل آیه 219 بقره جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 74 تا 79 بحثهاى فشرده اى پیرامون ضررهاى این دو بلاى اجتماعى ذکر شده است ، ولى در اینجا نیز براى تاکید مطلب - به عنوان اقتدا به قرآن مجید - لازم است نکات دیگرى را یاد آور شویم ، این نکات مجموعه اى است از آمارهاى مختلف که هر کدام به تنهائى به اندازه
یک بحث مشروح براى بیان عمق و عظمت این زیانها گویا است :
1 - به موجب آمارى که در انگلستان درباره جنون الکلى انتشار یافت ، و این جنون با جنونهاى دیگر در آن مقایسه شده بود، چنین بدست آمده که در برابر 2249 دیوانه الکلى فقط 53 دیوانه به علل دیگر وجود داشته است !
2 - به موجب آمار دیگرى که از تیمارستانهاى آمریکا بدست آمده 85 در صد از بیماران روانى آنها را بیماران الکلى تشکیل مى دهد!
3 - یکى از دانشمندان انگلیسى به نام بنتام مى نویسد: مشروبات الکلى در کشورهاى شمالى انسان را کودن و ابله ، و در کشورهاى جنوبى دیوانه مى کند، سپس مى افزاید: آئین اسلام تمام انواع نوشابه هاى الکلى را تحریم کرده است و این یکى از امتیازات اسلام مى باشد.
4 - اگر از کسانى که در حال مستى دست به انتحار یا جنایت زده و خانه هائى را ویران ساخته و خانمانهائى را بر باد داده اند آمارى تهیه شود، رقم سرسام آورى را تشکیل مى دهد.
5 - در فرانسه ، هر روز 440 نفر جان خود را فداى الکل مى کنند!
6 - طبق آمار دیگرى تلفات بیماریهاى روانى آمریکا در یکسال دو برابر تلفات آن کشور در جنگ جهانى دوم بوده است و به عقیده دانشمندان در بیماریهاى روانى آمریکا مشروبات الکلى و سیگار نقش ‍ اساسى داشته اند!
7 - به موجب آمارى که توسط یکى از دانشمندان به نام (هوگر) به .
مناسبت بیستمین سالگرد مجله علوم ابراز شد 60 در صد قتلهاى عمدى ، 75 در صد ضرب و جرح ، 30 در صد جرائم ضد اخلاقى (از جمله زنا با محارم !) 20 در صد جرائم سرقت مربوط به الکل و مشروبات الکلى بوده است و به موجب آمارى از همین دانشمند 40 در صد از اطفال مجرم داراى سابقه اثر الکلیت هستند.
8 - از نظر اقتصادى تنها در انگلستان زیانهاى ناشى از طریق غیبت کارگران از کار به خاطر الکلیسم به 50 ملیون دلار در سال (تقریبا 1750 ملیون تومان ) برآورد شده است ، که این مبلغ بتنهائى مى تواند هزینه ایجاد هزاران کودکستان و دبستان و دبیرستان را تامین کند
9 - به موجب آمارى که در باره زیانهاى مشروبات الکلى در فرانسه انتشار یافته : الکل 137 میلیارد فرانک در سال بر بودجه فرانسه غیر از خسارات شخصى به شرح زیر تحمیل مى کند:
60 میلیارد فرانک خرج دادگسترى و زندانها.
40 میلیارد فرانک خرج تعاون عمومى و خیریه .
10 میلیارد فرانک مخارج بیمارستانها براى الکلیکها.
70 میلیارد فرانک هزینه امنیت اجتماعى !
و به این ترتیب روشن مى شود که تعداد بیماران روانى و بیمارستانها و قتلها و نزاعهاى خونین و سرقتها و تجاوزها و تصادفها با تعداد میخانه ها تناسب مستقیم دارد.
10 - بزرگترین مؤ سسات آمارگیرى آمریکا ثابت کرده است که قمار در 30 در صد جنایتها دخالت مستقیم دارد.
و به موجب آمار دیگرى که در زمینه جرائم قماربازان منتشر شده با نهایت تاسف مى بینیم که 90 در صد جیب برى .
50 درصد جرائم جنسى .
10 درصد فساد اخلاق .
30 درصد از طلاقها.
40 در صد از ضرب و جرحها.
و 5 درصد از خودکشیها بخاطر قمار صورت گرفته است .

آیه و ترجمه


لیس على الذین ءامنوا و عملوا الصلحت جناح فیما طعموا إ ذا ما اتقوا و ءامنوا و عملوا الصلحت ثم اتقوا و ءامنوا ثم اتقوا و أ حسنوا و الله یحب المحسنین(93)


ترجمه :
93 - بر کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند گناهى در آنچه خورده اند نیست (و نسبت به نوشیدن شراب قبل از نزول حکم تحریم مجازات نمى شوند) مشروط بر اینکه تقوا پیشه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، سپس تقوا پیشه کنند و ایمان آورند، سپس تقوا پیشه کنند و نیکى نمایند، و خداوند نیکوکاران را دوست مى دارد.
شاءن نزول
در تفسیر (مجمع البیان ) و تفسیر (طبرى ) و تفسیر (قرطبى ) و بعضى دیگر از تفاسیر چنین آمده است که پس از نزول آیه تحریم شراب و قمار، بعضى از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفتند: اگر این دو کار اینهمه گناه دارد پس تکلیف برادران مسلمان ما که پیش از نزول این آیه از دنیا رفته اند و هنوز این دو کار را ترک نکرده بودند چه مى شود؟ آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت :
تفسیر:
در این آیه در پاسخ کسانى که نسبت به وضع گذشتگان قبل از نزول تحریم شراب و قمار و یا نسبت به وضع کسانى که این حکم هنوز به گوش آنها نرسیده ، و در نقاط دور دست زندگى داشتند مى گوید: (آنهائى که ایمان و عمل صالح داشته اند و این حکم به آنها نرسیده بوده ، اگر شرابى نوشیده اند و یا از درآمد قمار خورده اند گناهى بر آنها نیست ) (لیس على الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا).
سپس این حکم را مشروط به این مى کند که آنها تقوا را پیشه کنند و ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند (اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات )
بار دیگر همین موضوع را تکرار کرده ، مى گوید: سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند (ثم اتقوا و آمنوا).
و براى سومین بار با کمى تفاوت همین موضوع را تکرار نموده ، مى گوید: سپس تقوا پیشه کنند و نیکى نمایند (ثم اتقوا و احسنوا).
و در پایان آیه مى فرماید: خداوند نیکوکاران را دوست مى دارد (و الله یحب المحسنین .
درباره تکرار این سه جمله میان مفسران قدیم و جدید گفتگو بسیار است بعضى آنها را حمل بر تاکید کرده اند، زیرا اهمیت موضوع تقوا و ایمان و عمل صالح ایجاب مى کند که روى آن بطور جدى و مکرر تکیه و تاکید شود.
ولى جمعى از مفسرین معتقدند که هر یک از این سه جمله ناظر به حقیقت
جداگانه اى است و در زمینه تفاوت آنها احتمالات متعددى داده اند که بسیارى از آنها دلیل و شاهدى ندارد.
شاید بهترین سخن در این زمینه این است که گفته شود:
منظور از تقوا که نخستین بار ذکر شده همان احساس مسئولیت درونى است که انسان را به سوى تحقیق و بررسى درباره دین و نگاه کردن در معجزه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و جستجو درباره حق مى کند و نتیجه آن ایمان و عمل صالح است ، و به تعبیر دیگر تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نبوده باشد به فکر تحقیق و جستجوى حق نمى افتد، و بنابراین نخستین بار که در آیه فوق سخن از تقوا به میان آمده اشاره به این مرحله از تقوا است و این منافات با آغاز آیه که مى گوید (لیس على الذین آمنوا و عملوا الصالحات ...) ندارد، زیرا ایمان در آغاز آیه ممکن است به معنى تسلیم ظاهرى بوده باشد ولى ایمانى که بعد از تقوا به وجود آید ایمان واقعى است .
و دومین بار که سخن از تقوا به میان آمده اشاره به تقوائى است که در درون جان انسان نفوذ مى کند و اثر آن عمیقتر مى گردد و نتیجه آن ایمان مستقر و ثابتى است که عمل صالح جزء آن است ، لذا در جمله دوم پس از ذکر ایمان سخنى از عمل صالح به میان نیامده تنها مى فرماید: ثم اتقوا و آمنوا... یعنى این ایمان بقدرى نافذ و ثابت است که نیازى به ذکر عمل صالح در تعقیب آن نیست .
و در مرحله سوم که گفتگو از تقوا مى کند منظور تقوائى است که به مرحله عالى خود رسیده بطورى که علاوه بر دعوت به انجام وظائف حتمى ، دعوت به احسان یعنى کارهاى نیک نیز مى کند حتى کارهائى که از واجبات نیست .
خلاصه اینکه هر یک از این سه تقوا اشاره به مرحله اى از احساس مسئولیت و پرهیزگارى است ، مرحله ابتدائى ، مرحله متوسط، و مرحله نهائى و هر یک قرینه اى در خود آیه دارد که به اتکاى آن مى توان مقصود را دریافت . بر خلاف احتمالاتى که بعضى از مفسرین در تفاوت این سه تقوا و سه ایمان داده اند که فاقد قرینه و شاهد است .

آیه و ترجمه


یأ یها الذین ءامنوا لیبلونکم الله بشى ء من الصید تناله أ یدیکم و رماحکم لیعلم الله من یخافه بالغیب فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب أ لم (94)
یأ یها الذین ءامنوا لا تقتلوا الصید و أ نتم حرم و من قتله منکم متعمدا فجزاء مثل ما قتل من النعم یحکم به ذوا عدل منکم هدیا بلغ الکعبة أ و کفرة طعام مسکین أ و عدل ذلک صیاما لیذوق و بال أ مره عفا الله عما سلف و من عاد فینتقم الله منه و الله عزیز ذو انتقام (95)
أ حل لکم صید البحر و طعامه متعا لکم و للسیارة و حرم علیکم صید البر ما دمتم حرما و اتقوا الله الذى إ لیه تحشرون (96)


ترجمه :
94 - اى کسانى که ایمان آورده اید خداوند شما را به مقدارى شکار که (به نزدیکى شما مى آیند و) دستها و نیزه هاى شما به آنها مى رسد، مى آزماید، تا معلوم شود چه کسى از خدا به وسیله ایمان به غیب مى ترسد، و هر کس بعد از آن تجاوز کند مجازات دردناکى خواهد داشت .
95 - اى کسانى که ایمان آورده اید شکار را در حال احرام به قتل نرسانید و هر کس از شما عمدا آنرا به قتل برساند باید کفاره اى معادل آن از چهار پایان بدهد، کفارهاى که دو نفر عادل از شما معادل بودن آنرا تصدیق کنند، و به صورت قربانى به (حریم ) کعبه برسد، یا (بجاى قربانى ) اطعام مستمندان کند یا معادل آن روزه بگیرد تا کیفر کار خود را بچشد، خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو کرده است و هر کس ‍ تکرار کند خداوند از او انتقام مى گیرد و خداوند توانا و صاحب
انتقام است .
96 - صید دریا و طعام آن براى شما حلال است تا شما و مسافران از آن بهره مند شوید، ولى مادام که محرم هستید صید صحرا براى شما حرام است و از (نافرمانى ) خدائى که به سوى او محشور مى شوید بترسید.
شاءن نزول
بطوریکه در کتاب کافى و بسیارى از تفاسیر نقل شده ، هنگامى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانان در سال حدیبیه براى عمره با حال احرام حرکت کردند. در وسط راه با حیوانات وحشى فراوانى روبرو شدند، بطورى که مى توانستند آنها را با دست و نیزه ها صید کنند!. این شکارها بقدرى زیاد بودند که بعضى نوشته اند دوش بدوش مرکبها و از نزدیک خیمه ها رفت و آمد مى کردند، نخستین آیات فوق در این هنگام نازل شد و مسلمانان را از صید آنها بر حذر داشت ، و به آنها اخطار کرد که این یک نوع امتحان براى آنها محسوب مى شود.
تفسیر:
احکام صید در حال احرام
این آیات ناظر به یکى از احکام عمره و حج یعنى مساله شکار حیوانات صحرائى و دریائى در حال احرام مى باشد.
نخست اشاره به جریانى که مسلمانان در سال حدیبیه با آن روبرو بودند، کرده ، مى گوید: اى کسانیکه ایمان آورده اید، خداوند شما را با چیزى از شکار مى آزماید، شکارهائى که بقدرى به شما نزدیک مى شوند که حتى با نیزه و دست مى توانید آنها را شکار کنید (یا ایها الذین آمنوا لیبلونکم الله بشى من الصید تناله ایدیکم و رماحکم )
از تعبیر آیه چنین استفاده مى شود که مى خواسته به عنوان یک پیش بینى مردم را از جریانى که در پیش داشتند آگاه سازد، و نیز معلوم مى شود که وجود این همه شکار در دسترس مردم آنجا یک امر بى سابقه بوده است ، و این یک نوع آزمایش الهى براى مسلمانان محسوب مى شده ، مخصوصا با توجه به نیازى که آنها به تهیه غذا از گوشت حیوانات داشته اند، و با توجه به اینکه این حیوانات به شکل وسوسه انگیزى در اطراف خیمه ها و در گرداگرد آنها رفت و آمد داشته اند، تحمل محرومیت از چنین غذاى آماده آنهم در آن عصر و زمان و براى آن مردم مى توانست یک آزمایش بزرگ بوده باشد.
بعضى گفته اند منظور از این جمله : که با دست شما قابل صید خواهند بود، این است که با دام و تور مى توانستند آنها را بگیرند، ولى ظاهر آیه این است که حقیقتا ممکن بوده آنها را با خود دست شکار کنند.
سپس به عنوان تاکید مى فرماید: این جریان براى آن بوده است که افرادى که از خدا با ایمان به غیب مى ترسند، از دیگران شناخته شوند. (لیعلم الله من یخافه بالغیب )
همانطور که در جلد اول صفحه 356 ذیل آیه 143 سوره بقره گفتیم ، منظور از تعبیر به لنعلم (تا بدانیم ) یا لیعلم (تا خدا بداند) و امثال آن ، این نیست که خداوند چیزى را نمى دانسته ، و مى خواهد بوسیله آزمایش ‍ و امتحان و امثال آن بداند، بلکه منظور این است که مى خواهیم به واقعیت علمى خود جامه عمل و تحقق خارجى بپوشانیم ، زیرا نیت هاى درونى و آمادگى هاى اشخاص به تنهائى کافى براى تکامل و پاداش و کیفر نیست ، بلکه باید به صورت افعال خارجى پیاده شوند تا این آثار را داشته باشد، (براى توضیح بیشتر به ذیل همان آیه مراجعه فرمائید).
و در پایان آیه کسانى را که با این حکم الهى مخالفت ورزند، تهدید به عذاب دردناک کرده است . (فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب الیم ).
گر چه جمله اخیر از آیه اجمالا دلالت بر تحریم صید در حال احرام دارد، ولى در آیه بعد با صراحت و قاطعیت بیشتر و بطور عموم فرمان تحریم صید را در حال احرام صادر کرده ، مى گوید: اى کسانى که ایمان آورده اید در حال احرام شکار نکنید (یا ایها الذین آمنوا لا تقتلوا الصید و انتم حرم ).
آیا تحریم صید (که به قرینه آیه بعد شکار صحرائى است ) تمام انواع حیوانات صحرائى را شامل مى شود اعم از حلال گوشت و حرام گوشت یا اختصاص به حلال گوشت دارد؟
در میان مفسران و فقها در این زمینه اتفاق نظر نیست ، ولى مشهور در میان فقهاء و مفسرین امامیه عمومیت حکم است ، و روایاتى که از طریق اهل بیت (علیهمالسلام ) وارد شده است این مطلب را تایید مى کند، و اما فقهاى اهل تسنن بعضى مانند ابوحنیفه با ما در این زمینه موافقند، ولى بعضى دیگر مانند شافعى آنرا مخصوص حیوانات حلال گوشت دانسته اند، اما در هر حال حیوانات اهلى را شامل نمى شود، زیرا به حیوانات اهلى صید و شکار گفته نمى شود. قابل توجه اینکه در روایات ما نه تنها صید کردن در حال احرام تحریم شده ، بلکه حتى کمک کردن و اشاره کردن و نشان دادن صید در حال احرام تحریم گردیده است .
ممکن است بعضى تصور کنند که صید و شکار شامل حیوانات حرام گوشت نمى شود، در حالیکه چنین نیست ، زیرا شکار حیوانات به منظورهاى مختلف انجام مى گردد، گاهى به منظور استفاده از گوشت و گاهى پوست و گاهى براى رفع مزاحمت آنها انجام مى گردد، شعر معروفى که از على (علیه السلام ) نقل شده است ، نیز مى تواند شاهدى براى تعمیم باشد، آنجا که فرمود:

صید الملوک ارانب و ثعالب


و اذا رکبت فصیدى الابطال !


شکار سلاطین خرگوش و روباه است ولى شکار من به هنگامى که وارد میدان نبرد مى شوم ، قهرمانانند! (براى توضیح بیشتر در زمینه اقسام و احکام صیدهاى حرام در حال احرام به کتب فقهى مراجعه شود).
سپس به کفاره صید در حال احرام اشاره کرده ، مى گوید: کسى که عمدا صیدى را به قتل برساند، باید کفاره اى همانند آن از چهار پایان بدهد (یعنى آن را قربانى کرده و گوشت آن را به مستمندان بدهد). (و من قتله منکم متعمدا فجراء مثل ما قتل من النعم ).
در اینجا منظور از مثل آیا همانندى در شکل و اندازه حیوان است ، به این معنى که مثلا اگر کسى حیوان وحشى بزرگى را همانند شتر مرغ صید کند، باید کفاره آنرا شتر انتخاب نماید، و یا اگر آهو صید کند، براى کفاره ، گوسفند که تقریبا به اندازه آن است ، قربانى نماید، و یا اینکه منظور از (مثل ) همانندى در قیمت است ؟
مشهور و معروف میان فقهاء و مفسران ، همان معنى اول است ، و ظاهر آیه نیز با آن سازگارتر مى باشد، چه اینکه با توجه به تعمیم حکم نسبت به حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت بسیارى از این حیوانات ، قیمت ثابت و مشخصى ندارند، که بتوان همانند آنرا از حیوانات اهلى انتخاب کرد.
و در هر حال این در صورتى است که همانندى از نظر شکل و اندازه براى آن پیدا بشود، و در غیر این صورت چاره اى جز این نیست که به نوعى تعیین قیمت براى آن شکار نموده ، و همانند آنرا از نظر قیمت از حیوانات اهلى حلال گوشت انتخاب کنند.
و از آنجا که ممکن است مساله همانندى براى بعضى مورد شک و تردید واقع شود، قرآن در این زمینه دستور داده است که باید این موضوع زیر نظر دو نفر از افراد مطلع و عادل انجام پذیرد (یحکم به ذوا عدل منکم ).
و درباره اینکه این کفاره در کجا باید ذبح شود، دستور مى دهد که به صورت قربانى و هدى اهداء به کعبه شود و به سرزمین کعبه برسد (هدیا بالغ الکعبة ).
ضمنا باید توجه داشت که مشهور میان فقهاى ما این است که باید کفاره صید حال احرام عمره در مکه ذبح شود و صید حال احرام حج در منى و قربانگاه ، و این با آیه فوق منافات ندارد، زیرا همانطور که گفتیم آیه در مورد احرام عمره نازل شده است .
سپس اضافه مى کند که لازم نیست حتما کفاره به صورت قربانى باشد، بلکه دو چیز دیگر نیز هر یک مى توانند جانشین آن شوند، نخست اینکه معادل پول آن را در راه اطعام مساکین مصرف کند (او کفارة طعام مساکین ).
و یا معادل آن روزه بگیرد (او عدل ذلک صیاما).
گر چه در آیه سخنى از تعداد مساکین که باید اطعام شوند و تعداد روزهاى روزه به میان نیامده است ، ولى قرار گرفتن اینها در کنار یکدیگر از یکسو، و تصریح به لزوم موازنه میان روزه از سوى دیگر، نشان مى دهد که منظور آن نیست که هر چند نفر مسکین را مى خواهد اطعام کند، بلکه منظور آن است به مقدار قیمت قربانى باید بوده باشد، و اما اینکه معادله میان روزه و اطعام مسکین چگونه برقرار مى شود از بعضى از روایات استفاده مى شود که در مقابل هر یک مد طعام (یعنى تقریبا معادل 750 گرم گندم و مانند آن ) یک روز روزه بگیرد، و از پاره اى دیگر از روایات استفاده مى شود در مقابل هر دو مد یک روز روزه بگیرد، و این در حقیقت به خاطر آن است که در ماه مبارک رمضان اشخاصى که قادر بر روزه نیستند بجاى هر روز یک یا دو مد طعام به مستمندان مى دهند (توضیح بیشتر درباره این موضوع را در کتب فقهى مطالعه فرمائید).
درباره اینکه آیا شخصى که مرتکب صید در حال احرام شده مخیر در میان
این سه چیز است یا باید ترتیب را در آن رعایت کند، نخست قربانى نماید و اگر نتوانست ، اطعام مسکین ، و اگر آن هم میسر نشد روزه بگیرد، در میان مفسران و فقهاء گفتگو است ، اما ظاهر آیه تخییر است .
این کفارات به خاطر آن است که کیفر کار خلاف خود را ببیند (لیذوق و بال امره ).
اما از آنجائى که هیچ حکمى معمولا شامل گذشته نمى شود، تصریح مى کند که خدا از تخلفاتى که در این زمینه در گذشته انجام داده اید، عفو فرموده است (عفى الله عما سلف ).
و هر گاه کسى به این اخطارهاى مکرر و حکم کفاره اعتنا نکند و باز هم مرتکب صید در حال احرام شود، خداوند از چنین کسى انتقام خواهد گرفت و خداوند توانا است ، و به موقع انتقام مى گیرد (و من عاد فینتقم الله منه و الله عزیز ذو انتقام ).
در میان مفسران گفتگو است که آیا کفاره صید با تکرار آن تکرار مى شود یا نه ؟
ظاهر آیه این است که در صورت تکرار تنها تهدید به انتقام الهى شده و اگر کفاره نیز تکرار مى شد مى بایست تنها به ذکر انتقام الهى قناعت نشود و تکرار کفاره نیز تصریح گردد، در روایاتى که از طریق اهلبیت (علیهم السلام ) به ما رسیده این موضوع آمده است .
در آیه بعد پیرامون صیدهاى دریا سخن به میان آورده ، مى گوید: صید دریا و طعام آن براى شما (در حال احرام ) حلال است (احل لکم صید البحر و طعامه ).
در اینکه منظور از طعام چیست ؟ بعضى از مفسران احتمال داده اند که مراد ماهیانى است که بدون صید میمیرند و بروى آب میمانند، در حالى که میدانیم این سخن درست نیست ، زیرا ماهى مرده خوردنش ‍ حرام است ، اگر چه در بعضى از روایات اهل تسنن تصریح به حلیت آن شده است .
آنچه بیشتر از ظاهر آیه استفاده مى شود این است که منظور از طعام همان خوراکى است که از ماهیان صید شده ترتیب داده شود، زیرا آیه میخواهد دو چیز را مجاز کند نخست صید کردن و دیگر غذاى صید شده خوردن .
ضمنا از مفهوم این تعبیر فتواى معروفى که در میان فقهاى ما وجود دارد، نیز اجمالا استفاده مى شود که در مورد حیوانات صحرائى نه تنها اقدام به صید کردن حرام است بلکه خوردن گوشت حیوانات صید شده نیز مجاز نیست .
سپس به فلسفه این حکم اشاره کرده مى گوید: این بخاطر این است که شما و مسافران بتوانید بهره ببرید (متاعا لکم و للسیارة ).
یعنى بخاطر اینکه در حال احرام براى تغذیه به زحمت نیفتید و بتوانید از یکنوع صید بهره مند شوید، این اجازه در مورد صید دریا به شما داده شده است .
و از آنجا که معمولا مسافران اگر بخواهند ماهى صید شده را با خود ببرند آن را با نمک آمیخته و به صورت ماهى شور در مى آورند، بعضى از مفسران جمله فوق را به اینگونه تفسیر کرده اند که افراد مقیم میتوانند از ماهى تازه و مسافران از ماهى شور استفاده کنند.
اشتباه نشود اینکه در آیه فوق مى خوانیم صید دریا براى شما حلال شده مفهومش یک حکم کلى و عمومى درباره صیدهاى دریا نیست ، آنچنانکه بعضى پنداشته اند، زیرا آیه نمیخواهد اصل حکم صیدهاى دریا را بیان کند، بلکه هدف آیه این است که به محرم اجازه دهد صیدهاى دریا که قبل از احرام براى او حلال بوده در حال احرام از آن استفاده کند، و به تعبیر دیگر آیه اصل تشریع
قانون را بیان نمیکند، بلکه ناظر به خصوصیات قانونى است که قبلا تشریع شده است ، و به اصطلاح در مقام بیان از نظر عمومیت حکم نیست ، بلکه فقط احکام محرم را بیان میکند.
ولى بار دیگر به عنوان تاکید به حکم سابق بازگشته ، مى گوید: مادام که در حال احرام هستید صیدهاى صحرائى بر شما حرام است (و حرم علیکم صید البر ما دمتم حرما).
و در پایان آیه براى تاکید تمام احکامى که ذکر شد مى فرماید: از خداوندى که در قیامت در پیشگاه او محشور خواهید شد بپرهیزید و با فرمان او مخالفت ننمائید (و اتقوا الله الذى الیه تحشرون ).
فلسفه تحریم صید در حال احرام
میدانیم حج و عمره از عباداتى است که انسان را از جهان ماده جدا کرده و در محیطى مملو از معنویت فرو میبرد.
تعینات زندگى مادى ، جنگ و جدالها، خصومتها، هوسهاى جنسى ، لذات مادى ، در مراسم حج و عمره به کلى کنار میروند و انسان به یکنوع ریاضت مشروع الهى دست میزند، و به نظر میرسد که تحریم صید در حال احرام نیز به همین منظور است .
از این گذشته اگر صید کردن براى زوار خانه خدا کار مشروعى بود، با توجه به اینهمه رفت و آمدى که هر سال در این سرزمینهاى مقدس میشود، نسل بسیارى از حیوانات در آن منطقه که به حکم خشکى و کم آبى ، حیواناتش نیز کم است ، بر چیده میشد، و این دستور یکنوع حفاظت و ضمانت براى بقاى نسل حیوانات آن منطقه است .
مخصوصا با توجه به اینکه در غیر حال احرام نیز صید حرم ، و همچنین کندن درختان و گیاهان آن ممنوع است ، روشن مى شود که این دستور ارتباط نزدیکى
با مساله حفظ محیط زیست و نگهدارى گیاهان و حیوانات آن منطقه از فنا و نابودى دارد.
این حکم بقدرى دقیق تشریع شده که نه تنها صید حیوانات ، بلکه کمک کردن حتى نشان دادن و ارائه صید به صیاد نیز تحریم گردیده چنانکه در روایات وارده از طریق اهل بیت (علیهم السلام ) مى خوانیم که امام صادق (علیه السلام ) به یکى از یارانش فرمود: لا تستحلن شیئا من الصید و انت حرام و لا و انت حلال فى الحرم و لا تدلن علیه محلا و لا محرما فیصطاده و لا تشر الیه فیستحل من اجلک فان فیه فداء لمن تعمده :
(هرگز چیزى از صید را در حال احرام حلال مشمر، و همچنین صید حرم را در غیر حال احرام ، و نیز صید را به شخص محرم و غیر محرم نشان مده که آن را شکار کند و حتى اشاره به آن مکن (و دستور مده ) تا به خاطر تو صید را حلال بشمرد زیرا این کار موجب کفاره براى شخص متعمد مى شود.)

آیه و ترجمه


جعل الله الکعبة البیت الحرام قیما للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلئد ذلک لتعلموا ان الله یعلم ما فى السموت و ما فى الارض و ان الله بکل شى ء علیم (97)
اعلموا ان الله شدید العقاب و ان الله غفور رحیم (98)
ما على الرسول الا البلغ و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون (99)


ترجمه :
97 - خداوند، کعبه ، بیت الحرام ، را وسیله اى براى سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده و همچنین ماه حرام و قربانیهاى بینشان و قربانیهاى نشاندار، اینگونه احکام (حساب شده و دقیق ) به خاطر آن است که بدانید خداوند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است میداند و خداوند به هر چیزى دانا است .
98 - بدانید خدا داراى مجازات شدید و (در عین حال ) آمرزنده و مهربان است .
99 - پیامبر وظیفه اى جز ابلاغ رسالت (و دستورهاى الهى ) ندارد (و مسئول اعمال شما نیست ) و خدا میداند چه چیزها را آشکار، و چه چیزها را پنهان میدارید.
تفسیر:
در تعقیب آیات گذشته که در زمینه تحریم صید در حال احرام ، بحث میکرد، در این آیه به اهمیت مکه و اثر آن در سازمان زندگى اجتماعى مسلمانها اشاره کرده ، نخست مى فرماید: خداوند کعبه ، بیت الحرام را وسیله اى براى اقامه امر مردم قرار داده است (جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاما
این خانه مقدس رمز وحدت مردم و مرکزى براى اجتماع دلها، و کنگره عظیم براى استحکام پیوندهاى گوناگون میباشد، و در پرتو این خانه مقدس و مرکزیت و معنویت آن که از ریشه هاى عمیق تاریخى مایه میگیرد میتوانند بسیارى از نابسامانیهاى خود را سامان بخشند و کاخ سعادت خود را بر پایه آن استوار سازند، و لذا در سوره آل عمران ، خانه کعبه را نخستین خانه اى که به سود مردم ساخته شده معرفى مینماید.
حقیقت این است که با توجه به وسعت معنى قیاما للناس مسلمانان میتوانند در پناه این خانه و دستور سازنده حج ، همه کار خود را سامان بخشند.
و از آنجا که این مراسم باید در محیطى امن و امان از جنگ و کشمکش و نزاع صورت گیرد اشاره به اثر ماههاى حرام (ماههائى که جنگ مطلقا در آن ممنوع است ) در این موضوع کرده ، مى فرماید: (و الشهر الحرام ).
و نیز نظر به اینکه وجود قربانیهاى بینشان (هدى ) و قربانیهاى نشاندار (قلائد) که تغذیه مردم را در ایامى که اشتغال به مراسم حج و عمره دارند تامین کرده و فکر آنها را از این جهت آسوده میکند، تاثیرى در تکمیل این برنامه دارد به آنها نیز اشاره کرده ، میگوید (و الهدى و القلائد).
و از آنجا که مجموع این برنامه ها و قوانین و مقررات حساب شده درباره صید و همچنین حرم مکه و ماه حرام و غیر اینها حکایت از عمق تدبیر و وسعت علم چنین قانونگزارى مى کند، در پایان آیه چنین مى گوید: (خداوند این برنامه هاى منظم را به خاطر این قرار داد تا بدانید علم او به اندازهاى وسیع است که آنچه در آسمانها و زمین است میداند و از همه چیز - مخصوصا نیازمندیهاى روحى و جسمى بندگانش - با خبر است ) (ذلک لتعلموا ان الله یعلم ما فى السماوات و ما فى الارض و ان الله بکل شیى ء علیم ).
با توجه به آنچه در بالا گفتیم ، پیوند آغاز و انجام آیه روشن میشود، زیرا این دستورات عمیق تشریعى را کسى میتواند، تنظیم کند که از عمق قوانین تکوینى آگاه و با خبر باشد، تا کسى از تمام جزئیات زمین و آسمان و آنچه به حکم آفرینش در روح و جسم انسان قرار دارد آگاه نباشد نمیتواند چنین احکامى را پیش بینى کند، زیرا قانونى صحیح و سازنده است که هماهنگ با قانون خلقت و فطرت باشد.
سپس در آیه بعد براى تاکید دستورات گذشته و تشویق مردم به انجام آنها و تهدید مخالفان و معصیت کاران مى فرماید: بدانید خدا شدیدالعقاب و نیز غفور و رحیم است (اعلموا ان الله شدید العقاب و ان الله غفور رحیم ).
و اینکه مى بینیم در آیه فوق ، شدید العقاب بر غفور رحیم مقدم داشته شده شاید اشاره به این است که مجازات خداوند را با تمام شدتى که دارد میتوان با آب توبه شست و مشمول مغفرت و رحمت خدا گشت .
و باز براى تاکید بیشتر مى گوید: مسئول اعمال شما خودتان هستید و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مسئولیتى جز ابلاغ رسالت و رساندن دستورات خدا ندارد (و ما على الرسول الا البلاغ ).
و در عین حال خداوند از نیات شما، و از کارهاى آشکار و پنهانى همگى آگاه و با خبر است (و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون ).
اهمیت کعبه
کعبه که در این آیات و آیات گذشته دو بار ذکر شده در اصل از ماده کعب به معنى برآمدگى پشت پا است ، سپس به هر نوع بلندى و برآمدگى اطلاق شده . و اگر به مکعب نیز مکعب گفته مى شود به خاطر آن است که از چهار طرف داراى برآمدگى است و اینکه به زنانى که تازه سینه آنها برجستگى
پیدا کرده کاعب (جمع آن کواعب ) گفته مى شود نیز به همین جهت است .
بهر حال این کلمه (کعبه ) هم اشاره به بلندى ظاهرى خانه خدا است و هم رمزى از عظمت و بلندى مقام آن میباشد.
کعبه تاریخچه بسیار طولانى و پر حادثه اى دارد و در هر حال تمام این حوادث از عظمت و اهمیت آن سرچشمه میگیرد.
اهمیت کعبه به اندازه اى است که ویران کردن آن در روایات اسلامى در ردیف قتل پیامبر و امام قرار گرفته ، نگاه کردن به آن ، عبادت ، و طواف گرد آن از بهترین اعمال است ، حتى در روایتى از امام باقر (علیه السلام ) میخوانیم که فرمود: لا ینبغى لاحد ان یرفع بنائه فوق الکعبه : شایسته نیست کسى خانه خود را برتر از کعبه بسازد.
ولى باید توجه داشت که اهمیت و احترام کعبه هرگز به خاطر ساختمان آن نیست ، زیرا به گفته امیر مومنان على (علیه السلام ) در نهج البلاغه در خطبه قاصعه خداوند خانه خود را در یکى از سرزمینهاى خشک و سوزان و میان کوههاى خشن قرار داده است و دستور داده از مصالح بسیار ساده اى آن را بنا کنند، از سنگهاى عادى و معمولى ولى از آنجا که خانه کعبه قدیمى ترین و پرسابقه ترین مرکز توحید و پرستش خدا است و نقطه تمرکزى براى توجه ملتها و اقوام مختلف است ، اینهمه اهمیت در پیشگاه خدا یافته است .

آیه و ترجمه


قل لا یستوى الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث فاتقوا الله یاولى الالبب لعلکم تفلحون(100)


ترجمه :
100 - بگو (هیچگاه ) ناپاک و پاک مساوى نیستند اگر چه کثرت ناپاکها تو را به شگفتى بیندازد، از (مخالفت ) خدا بپرهیزید اى صاحبان خرد، تا رستگار شوید.
تفسیر:
اکثریت دلیل پاکى نیست
در آیات گذشته سخن از تحریم مشروبات الکلى و قمار و انصاب و از لام و صید کردن در حال احرام بود، از آنجا که بعضى از افراد ممکن است براى ارتکاب اینگونه گناهان عمل اکثریت را در پاره اى از محیطها دستاویز قرار دهند و به بهانه اینکه مثلا اکثریت مردم فلان شهر شراب مى نوشند و یا آلوده قمارند، و یا اینکه اکثریت مردم در فلان شرائط به تحریم صید و مانند آن اعتنا نمى کنند، از انجام این دستورها سر باز زنند و آنها را به دست فراموشى بسپارند، براى اینکه این بهانه در این مورد و در تمام موارد از اینگونه افراد به کلى گرفته شود خداوند یک قاعده کلى و اساسى را در یک عبارت کوتاه بیان کرده ، مى فرماید: بگو اى پیامبر! هیچگاه ناپاک و پاک یکسان نخواهد بود، اگر چه فزونى ناپاک و کثرت آلوده ها ترا به شگفتى فرو برد! (قل لا یستوى الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث )
بنابراین خبیث و طیب در آیه فوق به معنى هر گونه موجود ناپاک و پاک است اعم از غذاهاى پاک و ناپاک ، افکار پاک و ناپاک است
و در پایان آیه اندیشمندان و صاحبان عقل و هوش را مخاطب ساخته و تاکید مى کند که از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید.(فاتقوا الله یا اولى الالباب لعلکم تفلحون ).
اما اینکه در آیه ظاهرا توضیح واضحى بیان شده از این نظر است که ممکن است ، کسى خیال کند عوارضى از قبیل فزونى طرفداران پلیدى و به اصطلاح اکثریت باعث آن شود، که چیز ناپاک در ردیف پاک قرار گیرد، چنانکه ملاحظه کرده اید، گاهى بعضى از مردم تحت تاثیر انبوه جمعیت و تمایلات اکثریت قرار گرفته و تصور مى کنند، اگر اکثریت بهر مطلبى تمایل پیدا کرد، این نشانه قطعى و بدون چون و چراى درستى آن مطلب است ، در حالى که چنین نیست و مواردى که اکثریت اجتماعات گرفتار اشتباهات روشن شده اند بسیار زیاد است ، در واقع آنچه براى شناسائى خوب از بد (خبیث از طیب ) لازم است اکثریت کیفى است نه اکثریت کمى ، یعنى افکار قویتر و والاتر و عالیتر و اندیشه هاى تواناتر و پاکتر لازم است نه کثرت نفرات طرفدار.
این مساله شاید با مذاق بعضى از مردم امروز سازگار نباشد که بر اثر تلقینات و تبلیغاتى کوشش شده ، همیشه تمایلات اکثریت را به عنوان یک مقیاس سنجش نیک از بد بخورد آنها بدهند، تا آنجا که باور کرده اند، حق یعنى چیزى که اکثریت بپسندد، و خوب چیزى است که اکثریت به آن مایل باشد در حالى که چنین نیست .
و بسیارى از گرفتاریهاى مردم دنیا بر اثر همین طرز تفکر است .
آرى اگر اکثریت از رهبرى صحیح و تعلیمات درستى بهره مند گردد و به اصطلاح یک اکثریت بتمام معنى رشید شود، آنگاه ممکن است تمایلات او مقیاسى براى سنجش خوب و بد باشد، نه اکثریتهاى رهبرى نشده و غیر رشید.
در هر حال قرآن در آیه مورد بحث ، اشاره اى به این واقعیت کرده و میفرماید:
هرگز زیادى بدان و ناپاکان شما را بشگفتى در نیاورد و در موارد دیگر بیش از ده بار فرموده : و لکن اکثر الناس لا یعلمون : کار اکثر مردم از روى علم و دانش نیست !.
ضمنا باید توجه داشت که اگر در آیه کلمه خبیث بر طیب مقدم داشته شده است به خاطر آن است که در آیه مورد بحث روى سخن با کسانى است که فزونى خبیث را دلیل بر اهمیت آن میگیرند و باید به آنها پاسخ گفته شود، و به آنها گوشزد میکند، که ملاک خوبى و بدى در هیچ مورد کثرت و قلت و اکثریت و اقلیت نیست ، بلکه در همه جا و همه وقت پاکى بهتر از ناپاکى است ، و صاحبان عقل و اندیشه هیچگاه فریب کثرت را نمى خورند، همواره از پلیدى دورى مى کنند، اگر چه تمام افراد محیطشان آلوده باشند، و به سراغ پاکیها میروند اگر چه تمام افراد محیط با آن مخالفت ورزند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت