تفسیرنمونه سوره مائده (قسمت5)

آیه و ترجمه:


قل یاهل الکتب هل تنقمون منا الا ان امنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل من قبل و ان اکثرکم فسقون (59)
قل هل انبئکم بشر من ذلک مثوبة عند الله من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القردة و الخنازیر و عبد الطغوت اولئک شر مکانا و اضل عن سواء السبیل (60)


ترجمه :
59 - بگو اى اهل کتاب آیا به ما خرده مى گیرید! (مگر ما چه کرده ایم ) جز اینکه به خداوند یگانه ، و به آنچه بر ما نازل شده ، و به آنچه پیش از این نازل گردیده است ایمان آورده ایم و این بخاطر آن است که بیشتر شما از راه حق بدر رفته اید (و لذا حق در نظر شما نازیباست ).
60 - بگو: آیا شما را از کسانى که جایگاه و پاداششان بدتر از این است با خبر کنم !! کسانى که خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته و مورد خشم قرار داده (و مسخ کرده ) و از آنها میمونها و خوکهائى قرار داده و پرستش بت کرده اند موقعیت و محل آنها بدتر است و از راه راست گمراهترند.
شان نزول :
از عبد الله بن عباس نقل شده که جمعى از یهود نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و درخواست کردند: عقائد خود را براى آنها شرح دهد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفت : من به خداى بزرگ و یگانه ایمان دارم و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و موسى و عیسى و همه پیامبران الهى نازل شده حق مى دانم ،
میان آنها جدائى نمى افکنم ، آنها گفتند: ما عیسى را نمى شناسیم و به پیامبرى نمى پذیریم ، سپس افزودند: ما هیچ آئینى را بدتر از آئین شما سراغ نداریم ! آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر :
در آیه نخست ، خداوند به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که از اهل کتاب سؤ ال کن و بگو چه کار خلافى از ما سر زده که شما از ما عیب مى گیرید و انتقاد مى کنید جز اینکه ما به خداى یگانه ایمان آورده ایم و در برابر آنچه بر ما و بر انبیاء پیشین نازل شده تسلیم هستیم .
(قل یا اهل الکتاب هل تنقمون منا الا ان آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل من قبل ).
این آیه در حقیقت اشاره به گوشهاى دیگر از لجاجتها و تعصبهاى بى مورد یهود مى کند که براى غیر خود و غیر آئین تحریف شده خویش هیچگونه ارزشى قائل نبودند و به خاطر همین تعصب شدید، حق در نظر آنها باطل و باطل در نظر آنان حق جلوه مى کرد.
و در پایان آیه جمله اى مى بینیم که در حقیقت بیان علت جمله قبل است این جمله مى گوید: اگر شما توحید خالص و تسلیم در برابر تمام کتب آسمانى را بر ما ایراد مى گیرید به خاطر آن است که بیشتر شما فاسق و آلوده به گناه شده اید، چون خود شما آلوده و منحرفید اگر کسانى پاک و بر جاده حق باشند در نظر شما عیب است .
(و ان اکثر کم فاسقون ).
اصولا در محیطهاى آلوده که اکثریت آنرا افراد فاسق و آلوده به گناه تشکیل مى دهند گاهى مقیاس حق و باطل آنچنان دگرگون مى شود که عقیده پاک و عمل صالح ، زشت و قابل انتقاد مى گردد، و عقائد و اعمال نادرست ، زیبا و شایسته تحسین جلوه مى کند، این خاصیت همان مسخ فکرى است که بر اثر فرو رفتن در گناه و خو گرفتن به آن به انسان دست مى دهد.
ولى باید توجه داشت که آیه همانطور که سابقا هم اشاره کرده ایم همه اهل کتاب را مورد انتقاد قرار نمى دهد، بلکه حساب اقلیت صالح را با کلمه اکثر در اینجا نیز بدقت جدا کرده است .
در آیه دوم ، عقائد تحریف شده و اعمال نادرست اهل کتاب و کیفرهائى که دامنگیر آنها گردیده است با وضع مؤ منان راستین و مسلمان مقایسه گردیده ، تا معلوم شود کدامیک از این دو دسته درخور انتقاد و سرزنش هستند و این یک پاسخ منطقى است که براى متوجه ساختن افراد لجوج و متعصب به کار مى رود در این مقایسه چنین مى گوید: اى پیامبر به آنها بگو آیا ایمان به خداى یگانه و کتب آسمانى داشتن درخور سرزنش و ایراد است ، یا اعمال نارواى کسانى که گرفتار آنهمه مجازات الهى شدند به آنها بگو آیا شما را آگاه کنم از کسانى که پاداش کارشان در پیشگاه خدا از این بدتر است .
(قل هل انبئکم بشر من ذلک مثوبة عند الله )
شک نیست که ایمان به خدا و کتب آسمانى ، چیز بدى نیست ، و اینکه
در آیه فوق آنرا با اعمال و افکار اهل کتاب مقایسه کرده و مى گوید: کدامیک بدتر است در حقیقت یکنوع کنایه مى باشد، همانطور که گاهى مى بینیم فرد ناپاکى از فرد پاکى انتقاد مى کند، او در جواب مى گوید: آیا پاکدامنان بدترند یا آلودگان ؟.
سپس به تشریح این مطلب پرداخته و مى گوید: آنها که بر اثر اعمالشان مورد لعن و غضب پروردگار واقع شدند و آنانرا به صورت میمون و خوک مسخ کرد، و آنها که پرستش طاغوت و بت نمودند، مسلما این چنین افراد، موقعیتشان در این دنیا و محل و جایگاهشان در روز قیامت بدتر خواهد بود، و از راه راست و جاده مستقیم گمراهترند.
(من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القردة و الخنازیر و عبد الطاغوت اولئک شر مکانا و اضل عن سواء السبیل ).
درباره معنى مسخ و تغییر چهره دادن بعضى از انسانها و اینکه آیا منظور از آن مسخ و دگرگون شدن چهره جسمانى است یا دگرگونى چهره فکرى و اخلاقى ، به خواست خدا به طور مشروح در ذیل آیه 163 سوره اعراف سخن خواهیم گفت .
آیه و ترجمه:


و اذا جاوکم قالوا امنا و قد دخلوا بالکفر و هم قد خرجوا به و الله اعلم بما کانوا یکتمون (61)
و ترى کثیرا منهم یسرعون فى الاثم و العدون و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون (62)
لو لا ینهئهم الربنیون و الا حبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون (63)


ترجمه :
61 - و هنگامى که نزد شما مى آیند مى گویند ایمان آورده ایم (اما) با کفر وارد مى شوند و با کفر خارج مى گردند و خداوند از آنچه کتمان مى کردند آگاهتر است .
62 - بسیارى از آنها را مى بینى که در گناه و تعدى و خوردن مال حرام بر یکدیگر سبقت مى جویند، چه زشت است کارى که انجام مى دهند.
63 - چرا دانشمندان نصارى و علماى یهود آنها را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام نهى نمى کنند! چه زشت است عملى که انجام مى دهند.
تفسیر :
در آیه نخست - براى تکمیل بحث درباره منافقان اهل کتاب - پرده از روى نفاق درونى آنها برداشته و به مسلمانان چنین اعلام مى کند: هنگامى که نزد شما مى آیند مى گویند ایمان آوردیم در حالى که با قلبى مملو از کفر داخل مى شوند و به همان حال نیز از نزد شما بیرون مى روند و منطق و استدلال و سخنان شما در قلب آنها کمترین اثرى نمى بخشد.
(و اذا جاؤ کم قالوا آمنا و قد دخلوا بالکفر و هم قد خرجوا به ).
بنابراین چهره هاى حق بجانب و اظهار ایمان و همچنین پذیرش ظاهرى
و ریاکارانهاى که در برابر سخنان شما نشان مى دهند، نباید شما را فریب دهد.
و در پایان آیه به آنها اخطار مى کند که با تمام این پرده پوشیها خداوند از آنچه آنها کتمان مى کنند، آگاه و با خبر است .
و در آیه بعد نشانه هاى دیگرى از نفاق آنها را بازگو مى کند، از جمله اینکه مى گوید: بسیارى از آنها را مى بینى که در مسیر گناه و ستم و خوردن اموال حرام بر یکدیگر سبقت مى جویند.
(و ترى کثیرا منهم یسارعون فى الاثم و العدوان و اکلهم السحت ).
یعنى آنچنان آنها در راه گناه و ستم گام بر مى دارند که گویا به سوى اهداف افتخارآمیزى پیش مى روند، و بدون هیچگونه شرم و حیا، سعى مى کنند از یکدیگر پیشى گیرند.
باید توجه داشت که کلمه اثم هم به معنى کفر آمده است و هم به معنى هر گونه گناه ، ولى چون در اینجا در مقابل عدوان قرار گرفته است ، بعضى از مفسران آنرا به معنى گناهانى که زیان آن تنها متوجه خود انسان مى شود تفسیر کرده اند بر خلاف عدوان که زیان آن به دیگران مى رسد، این احتمال نیز هست که ذکر عدوان بعد از ذکر اثم به اصطلاح از قبیل ذکر عام بعد از خاص و ذکر اکل سحت بعد از آنها از قبیل ذکر اخص بوده باشد.
به این ترتیب قبلا آنها را به خاطر هر گونه گناه مذمت مى کند، و سپس روى دو گناه بزرگ به خاطر اهمیتى که داشته اند، انگشت مى گذارد، یکى ستمگرى و دیگرى خوردن اموال حرام ، اعم از رشوه و غیر آن .
کوتاه سخن اینکه : قرآن این دسته از منافقان اهل کتاب را، به خاطر پرده درى و جرئت و بى پروائى در برابر هر گونه گناه و به خصوص ستمگرى و بالاخص خوردن اموال نامشروع همانند رشوه ، و ربا و مانند آن مذمت مى کند.
و در پایان آیه براى تاکید زشتى اعمال آنها مى گوید: چه عمل زشت و ننگینى آنها انجام مى دهند.
(لبئس ما کانوا یعملون )
از تعبیر کانوا یعملون چنین استفاده مى شود که انجام این اعمال براى آنها جنبه اتفاقى نداشته بلکه بر آن مداومت داشته و مکرر مرتکب آن شده اند.
سپس در آیه سوم حمله را متوجه دانشمندان آنها کرده که با سکوت خود آنانرا به گناه تشویق مى نمودند و مى گوید: چرا دانشمندان مسیحى و علماى یهود، آنها را از سخنان گناه آلود و خوردن اموال نامشروع باز نمى دارند.
(لو لا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت )
همانطور که در سابق اشاره کرده ایم ربانیون جمع ربانى و در اصل از کلمه رب گرفته شده ، و به معنى دانشمندانى است که مردم را به سوى خدا دعوت مى کنند، ولى در بسیارى از موارد این کلمه به علماى مذهبى مسیحى اطلاق مى شده است .
و احبار جمع حبر (بر وزن ابر) به معنى دانشمندانى است که اثر نیکى از خود در جامعه مى گذارند، ولى در بسیارى از موارد به علماى یهود گفته مى شود.
ضمنا از اینکه در این آیه ذکرى از عدوان که در آیه قبل بود دیده نمى شود، بعضى استفاده کرده اند که اثم به همان معناى وسیع کلمه است که عدوان در آن درج است .
در این آیه بر خلاف آیه گذشته تعبیر به قولهم الاثم شده است ، و این تعبیر ممکن است ، اشاره به این بوده باشد که دانشمندان موظفند مردم را هم از سخنان گناه آلود باز دارند و هم از اعمال گناه ، و یا اینکه قول در اینجا به معنى اعتقاد است یعنى دانشمندان براى اصلاح یک اجتماع فاسد، نخست باید افکار و اعتقادات نادرست آنها را تغییر دهند، زیرا تا انقلابى در افکار پیدا نشود، نمیتوان انتظار اصلاحات عمیق در جنبه هاى عملى داشت و به این ترتیب آیه ، راه اصلاح جامعه فاسد را که باید از انقلاب فکرى شروع شود به دانشمندان نشان مى دهد.
و در پایان آیه ، قرآن به همان شکل که گناهکاران اصلى را مذمت نمود، دانشمندان ساکت و ترک کننده امر به معروف و نهى از منکر را مورد مذمت قرار داده ، میگوید: چه زشت است کارى که آنها انجام مى دهند.
(لبئس ما کانوا یصنعون )
و به این ترتیب روشن میشود که سرنوشت کسانى که وظیفه بزرگ امر بمعروف و نهى از منکر را ترک میکنند - بخصوص اگر از دانشمندان و علما باشند - سرنوشت همان گناهکاران است و در حقیقت شریک جرم آنها محسوب مى شوند.
از ابن عباس مفسر معروف نقل شده که مى گفت : این آیه شدیدترین آیهاى است که دانشمندان وظیفه نشناس و ساکت را توبیخ و مذمت مى کند. بدیهى است این حکم اختصاصى به علماى خاموش و ساکت یهود و نصارى ندارد و تمام رهبران فکرى و دانشمندانى که به هنگام آلوده شدن مردم به گناه و سرعت گرفتن در راه ظلم و فساد، خاموش مى نشینند در بر مى گیرد، زیرا حکم خدا درباره همگان یکسان است !
در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : که در خطبه اى فرمود:
اقوام گذشته به این جهت هلاک و نابود گشتند که مرتکب گناهان مى شدند و دانشمندانشان سکوت مى کردند، و نهى از منکر نمى نمودند، در این هنگام بلاها و کیفرهاى الهى بر آنها فرود مى آمد، پس شما اى مردم ! امر به معروف کنید و نهى از منکر نمائید، تا به سرنوشت آنها دچار نشوید.
و همین مضمون در نهج البلاغه در اواخر خطبه قاصعه (خطبه 192) نیز آمده است :
فان الله سبحانه لم یلعن القرن الماضى بین ایدیکم الا لترکهم الامر بالمعروف و النهى عن المنکر فلعن السفهاء لرکوب المعاصى و الحکماء لترک التناهى
خداوند متعال مردم قرون پیشین را از رحمت خود دور نساخت مگر بخاطر اینکه امر به معروف و نهى از منکر را ترک گفتند، عوام را به خاطر ارتکاب گناه و دانشمندان را به خاطر ترک نهى از منکر مورد لعن خود قرار داد و از رحمت خویش دور ساخت .
قابل توجه اینکه درباره توده مردم در آیه سابق تعبیر به یفعلون شده و در این آیه در مورد دانشمندان تعبیر به یصنعون و مى دانیم که یصنعون از ماده صنع به معنى کارهائى است که از روى دقت و مهارت انجام مى گیرد ولى یعملون از ماده عمل به هر گونه کار گفته مى شود اگر چه دقتى در آن نباشد و این خود متضمن مذمت بیشترى است زیرا اگر مردم نادان و عوام کارهاى بدى انجام مى دهند، قسمتى از آن به خاطر نادانى و بى اطلاعى است ، ولى دانشمندى که وظیفه خود را عمل نکند حساب شده ، آگاهانه و ماهرانه مرتکب خلاف شده است ، و به همین دلیل مجازات عالم از جاهل سنگینتر و سختتر است !.
آیه و ترجمه:


و قالت الیهود ید الله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء و لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغینا و کفرا و القینا بینهم العدوة و البغضاء الى یوم القیمة کلما اوقدوا نارا للحرب اطفاها الله و یسعون فى الا رض فسادا و الله لا یحب المفسدین (64)


ترجمه :
64 - و یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است !، دستهایشان بسته باد و بخاطر این سخن از رحمت (الهى ) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت ) او گشاده است هر گونه بخواهد مى بخشد، و این آیات که بر تو از طرف پروردگارت نازل شده بر طغیان و کفر بسیارى از آنها مى افزاید، و در میان آنها عداوت و دشمنى تا روز قیامت افکندیم ، و هر زمان آتش جنگى افروختند آنرا خداوند خاموش ساخت و براى فساد در زمین تلاش مى کنند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.
تفسیر :
در این آیه یکى از مصداقهاى روشن سخنان ناروا و گفتار گناه آلود یهود که در آیه قبل به طور کلى به آن اشاره شد آمده است ، توضیح اینکه : تاریخ نشان مى دهد که یهود زمانى در اوج قدرت مى زیستند، و بر قسمت مهمى از دنیاى آباد آن زمان حکومت داشتند، که زمان داود و سلیمان بن داود را به عنوان نمونه مى توان یادآور شد، و در اعصار بعد نیز، قدرت آنها با نوسانهائى ادامه داشت ، ولى با ظهور اسلام مخصوصا در محیط حجاز ستاره قدرت آنها افول کرد مبارزه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با یهود بنى النضیر و بنى قریظه و یهود خیبر موجب نهایت تضعیف آنها گردید، در این موقع بعضى از آنها با در نظر گرفتن قدرت و عظمت پیشین از روى استهزاء گفتند: دست خدا به زنجیر بسته شده و به ما بخششى نمى کند. (گوینده این سخن طبق
نقل بعضى از مفسران فنحاس بن عاذورا رئیس بنى قینقاع یا نباش بن قیس طبق نقل بعضى دیگر بوده است ).
و از آنجا که بقیه نیز به گفتار او راضى بودند، قرآن این سخن را به همه آنها نسبت داده ، مى گوید: یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته شده !
(قالت الیهود ید الله مغلولة )
باید توجه داشت که ید در لغت عرب به معانى زیادى اطلاق میشود که یکى دست است و دیگرى نعمت و قدرت و زمامدارى و حکومت و تسلط مى باشد. البته معنى اصلى همان دست مى باشد.
و از آنجا که انسان بیشتر کارهاى مهم را با دست خود انجام مى دهد، به عنوان کنایه در معانى دیگر به کار رفته است ، همانطور که کلمه دست در زبان فارسى نیز چنین است .
از بسیارى از روایاتى که از طریق اهلبیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده استفاده مى شود که این آیه اشاره به اعتقادى است که یهود درباره مساله قضا و قدر و سرنوشت و تفویض داشتند و معتقد بودند که در آغاز خلقت خداوند همه چیز را معین کرده و آنچه باید انجام بگیرد، انجام گرفته است و حتى خود او هم عملا نمى تواند تغییرى در آن ایجاد کند!
البته ذیل آیه (بل یداه مبسوطتان ) بطورى که خواهد آمد همان معنى اول را تایید مى کند ولى معنى دوم نیز مى تواند با معنى اول در یک مسیر قرار گیرد، زیرا هنگامیکه زندگى یهود بهم خورد و ستاره اقبالشان غروب کرد معتقد بودند این یک سرنوشت است و سرنوشت را نمى توان تغییر داد، زیرا از آغاز همه این سرنوشتها تعیین شده و عملا دست خدا بسته است !!
خداوند در پاسخ آنها نخست به عنوان نکوهش و مذمت از این عقیده ناروا مى گوید: دست آنها در زنجیر باد، و به خاطر این سخن ناروا از رحمت
خدا بدور گردند. (غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا)
سپس براى ابطال این عقیده ناروا مى گوید: هر دو دست خدا گشاده است ، و هر گونه بخواهد و بهر کس بخواهد مى بخشد. (بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء)
نه اجبارى در کار او هست ، نه محکوم جبر عوامل طبیعى و جبر تاریخ مى باشد، بلکه اراده او بالاتر از هر چیز و نافذ در همه چیز است .
قابل توجه اینکه یهود ید را به عنوان مفرد آورده بودند، اما خداوند در پاسخ آنها ید را به صورت تثنیه مى آورد و مى گوید: دو دست خدا گشاده است و این علاوه بر تاکید مطلب کنایه لطیفى از نهایت جود و بخشش خدا است ، زیرا کسانى که زیاد سخاوتمند باشند، با هر دو دست مى بخشند، به علاوه ذکر دو دست کنایه از قدرت کامل و شاید اشاره اى به نعمتهاى مادى و معنوى ، یا دنیوى و اخروى نیز بوده باشد.
بعد مى گوید: حتى این آیات که پرده از روى گفتار و عقائد آنان بر میدارد به جاى اینکه اثر مثبت در آنها بگذارد و از راه غلط باز گردند، بسیارى از آنها را روى دنده لجاجت مى افکند و طغیان و کفر آنها بیشتر مى شود.
(و لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغیانا و کفرا)
اما در مقابل این گفته ها و اعتقادات ناروا و لجاجت و یکدندگى در طریق طغیان و کفر، خداوند مجازات سنگینى در این جهان براى آنها قائل شده و آن این است که عداوت و دشمنى در میان آنها تا دامنه قیامت افکنده است . (و القینا بینهم العداوة و البغضاء الى یوم القیامة ).

در اینکه منظور از این عداوت و بغضاء چیست در میان مفسران گفتگو است ، ولى اگر ما از وضع استثنائى و ناپایدار کنونى یهود صرفنظر کنیم و تاریخچه زندگى پراکنده و توام با دربدرى آنها را در نظر بگیریم خواهیم دید که یک عامل مهم براى این وضع خاص ‍ تاریخى عدم وجود اتحاد و صمیمیت در میان
آنها در سطح جهانى بوده است ، زیرا اگر اتحاد و صمیمیتى در میان آنها وجود مى داشت در طول تاریخ این همه شاهد پراکندگى و بدبختى و در بدرى نبودند.
در ذیل آیه 14 همین سوره توضیح بیشترى درباره مسئله عداوت و دشمنى مداوم در میان اهل کتاب ذکر کردیم .
و در قسمت اخیر آیه اشاره به کوششها و تلاشهاى یهود براى برافروختن آتش جنگها و لطف خدا در مورد رهائى مسلمانان از این آتشهاى نابود کننده کرده ، مى فرماید: هر زمان آتشى براى جنگ افروختند، خداوند آنرا خاموش ساخت و شما را حفظ از آن کرد. (کلما اوقدوا نارا للحرب اطفاها الله )
و این در حقیقت یکى از نکات اعجاز آمیز زندگى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است زیرا یهودیان از تمام مردم حجاز نیرومندتر، و به مسائل جنگى آشناتر، و داراى محکمترین قلعه ها و سنگرها بودند، علاوه بر این قدرت مالى فراوانى داشتند که در پیکارها به آنها کمک مى کرد، تا آنجا که قریش براى جلب کمک آنها کوشش میکردند و اوس و خزرج هر کدام سعى داشتند که پیمان دوستى و همکارى نظامى با آنها ببندند، ولى با اینهمه ، چنان طومار قدرت آنها در هم پیچیده شد که بهیچوجه قابل پیشبینى نبود، یهود بنى نضیر و بنى قریظه و بنى قینقاع تحت شرائط خاصى مجبور به جلاى وطن شدند، و ساکنان قلعه هاى خیبر و سرزمین فدک تسلیم گردیدند، و حتى یهودیانى که در پاره اى از بیابانهاى حجاز سکونت داشتند، آنها نیز در برابر عظمت اسلام زانو زدند نه تنها نتوانستند مشرکان را یارى دهند بلکه خودشان نیز از صحنه مبارزه کنار رفتند.
قرآن اضافه میکند: آنها براى پاشیدن بذر فساد در روى زمین تلاش و کوشش پیگیر و مداومى دارند. (و یسعون فى الارض فسادا)
در حالى که خداوند مفسدان را دوست نمیدارد. (و الله لا یحب المفسدین )
بنابراین قرآن هیچگاه به آنها از نظر نژادى ایراد ندارد، بلکه مقیاس انتقادات قرآن و الگوى سرزنشهاى آن اعمالى است که از هر کس ‍ و هر جمعیتى صادر مى شود و در آیات بعد خواهیم دید که با اینهمه ، قرآن راه بازگشت را بروى آنها باز گذاشته است .
آیه و ترجمه:


و لو ان اهل الکتب امنوا و اتقوا لکفرنا عنهم سیاتهم و لا دخلنهم جنت النعیم (65)
و لو انهم اقاموا التورئة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لا کلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم منهم امة مقتصدة و کثیر منهم ساء ما یعملون (66)


ترجمه :
65 - و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند گناهان آنها را مى بخشیم و در باغهاى پر نعمت بهشت وارد مى سازیم .
66- و اگر آنها تورات و انجیل و آنچه بر آنها از طرف پروردگارشان نازل شده (قرآن ) را برپا دارند از آسمان و زمین روزى خواهند خورد، جمعى از آنها میانه رو هستند ولى اکثرشان اعمال بدى انجام مى دهند.
تفسیر :
به دنبال انتقادات گذشته از برنامه و روش اهل کتاب ، در این دو آیه آنچنان که اصول تربیتى اقتضا مى کند، قرآن براى بازگرداندن منحرفان اهل کتاب به راه راست ، و نشان دادن مسیر واقعى به آنها، و تقدیر از اقلیتى که در میان آنان وجود داشت و با اعمال خلاف آنها همگام نبود
چنین مى گوید: اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزکارى پیشه کنند، گناهان گذشته آنها را مى پوشانیم و از آن صرفنظر مى کنیم . (و لو ان اهل الکتاب آمنوا و اتقوا لکفرنا عنهم سیئاتهم )
نه تنها گناهان آنها را مى بخشیم بلکه در باغهاى بهشت که کانون انواع نعمتها است آنها را وارد مى کنیم . (و لا دخلنا هم جنات النعیم ) این در زمینه نعمتهاى معنوى و اخروى است .
سپس به اثر عمیق ایمان و تقوا حتى در زندگى مادى انسانها، اشاره کرده ، مى گوید اگر آنها تورات و انجیل را برپا دارند و آنرا به عنوان یک دستور العمل زندگى در برابر چشم خود قرار دهند، و به طور کلى به همه آنچه از طرف پروردگارشان بر آنها نازل شده اعم از کتب آسمانى پیشین و قرآن بدون هیچگونه تبعیض و تعصب عمل کنند، از آسمان و زمین ، نعمتهاى الهى آنها را فرا خواهد گرفت . (و لو انهم اقاموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم ).
شک نیست که منظور از برپا داشتن تورات و انجیل ، آن قسمت از تورات و انجیل واقعى است که در آن زمان در دست آنها بود، نه قسمتهاى تحریف یافته که کم و بیش از روى قرائن شناخته میشد، و منظور از ما انزل الیهم من ربهم همه کتابهاى آسمانى و دستورات الهى است ، زیرا این جمله مطلق است ، و در حقیقت اشاره به این است که نباید تعصبهاى قومى را با مسائل دینى و الهى آمیخت ، کتابهاى آسمانى عرب و یهود مطرح نیست ، آنچه مطرح است دستورهاى الهى است و به این بیان قرآن مى خواهد تا آنجا که ممکن است از تعصب آنها بکاهد و راه را براى نفوذ در اعماق جانشان هموار سازد، و لذا تمام ضمیرها در این آیه بخود آنها بازگشت مى کند (الیهم ، من ربهم ، من فوقهم ، من تحت ارجلهم ) همه بخاطر این است که از مرکب لجاجت فرود آیند و تصور نکنند تسلیم در برابر قرآن به معنى تسلیم یهود در
برابر عرب است ، بلکه تنها تسلیم در برابر خداى بزرگشان است .
شک نیست که منظور از بر پا داشتن مقررات تورات و انجیل ، عمل به اصول آنها است ، زیرا همانطور که بارها گفته ایم ، اصول تعلیمات انبیاء در همه جا یکسان است و تفاوت در میان آنها تفاوت کامل و اکمل است و این منافات با آن ندارد که بعضى از احکام آئین قبل را، بوسیله بعضى از احکام آئین بعد نسخ کند.
خلاصه اینکه آیه فوق یکبار دیگر، این اصل اساسى را مورد تاکید قرار مى دهد که پیروى از تعلیمات آسمانى انبیاء تنها براى سر و سامان دادن به زندگى پس از مرگ نیست ، بلکه بازتاب گستردهاى در سرتاسر زندگى مادى انسانها نیز دارد، جمعیتها را قوى ، و صفوف را فشرده ، و نیروها را متراکم ، و نعمتها را پر برکت ، و امکانات را وسیع ، و زندگى را مرفه ، و امن و امان مى سازد.
نظرى به ثروتهاى عظیم مادى و نیروهاى فراوان انسانى که امروز در دنیاى بشریت بر اثر انحراف از این تعلیمات به صورت سلاحهاى مرگبار و کشمکشهاى بیدلیل و کوششهاى ویرانگر، نابود مى گردد، دلیل زنده این حقیقت است ، امروز حجم ثروتهائى که در جهت تخریب دنیا - اگر درست بیندیشیم - به کار میرود، هر گاه بیشتر از ثروتهائى که در مسیرهاى سازنده مصرف مى شود نباشد از آن هم کمتر نیست .
امروز مغزهاى متفکرى که براى تکمیل و توسعه و تولید سلاحهاى جنگى و کشمکشهاى استعمارى کار میکند، قسمت مهمى از نیروهاى ارزنده انسانى را تشکیل میدهد، و چقدر نوع بشر به این سرمایه ها و این مغزهائى که بیهوده از بین مى رود، براى رفع نیازمندیهایش محتاج است ، و چقدر چهره دنیا زیبا و خواستنى و جالب بود اگر همه اینها در راه آبادى به کار گرفته مى شدند.
ضمنا باید توجه داشت که منظور از جمله : من فوقهم و من تحت ارجلهم آن است که تمام نعمتهاى آسمان و زمین ، آنها را فرا خواهد گرفت ، و این احتمال نیز هست که این جمله ، کنایه اى بوده باشد از عمومیت نعمتها همانطور که در ادبیات عرب و غیر عرب ، گاهى گفته مى شود: فلانکس از فرق تا قدم غرق نعمت شد یعنى در تمام جنبه ها.
و نیز این آیه ، پاسخى است به گفتارى که از یهود در آیات گذشته خواندیم که اگر مى بینید نعمتهاى الهى از شما قطع شده ، به خاطر این نیست که بخل در ذات مقدس خداوند راه یافته و دست او بسته باشد، بلکه این اعمال شما است که در زندگى مادى و معنوى شما منعکس شده و هر دو را تیره ساخته است و تا شما باز نگردید، اینها نیز باز نگردند.
در پایان آیه ، اشاره به اقلیت صالح این جمعیت کرده ، مى گوید: با اینکه بسیارى از آنها بدکارند ولى جمعیتى معتدل و میانه رو در میان آنها وجود دارند (که حسابشان با حساب دیگران در پیشگاه خدا و در نظر خلق خدا جدا است ). (منهم امة مقتصدة و کثیر منهم ساء ما یعملون ).
نظیر این تعبیر درباره اقلیت صالح اهل کتاب ، در آیات 159 و 181 سوره اعراف و 75 آل عمران نیز دیده مى شود.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت