تفسیرنمونه سوره مائده (قسمت4)

سپس به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اختیار میدهد که هرگاه این گونه اشخاص براى داورى به او مراجعه کردند مى تواند در میان آنها داورى به احکام اسلام کند و مى تواند از آنها روى گرداند.
(فان جاؤ ک فاحکم بینهم او اعرض عنهم ).
البته منظور این نیست که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تمایلات شخصى را در انتخاب یکى از این دو راه دخالت دهد بلکه منظور این است شرائط و اوضاع را در نظر بگیرد اگر مصلحت بود دخالت و حکم کند و اگر مصلحت نبود صرفنظر نماید.
و براى تقویت روح پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اضافه مى کند اگر صلاح بود که از آنها روى بگردانى هیچ زیانى نمى توانند بتو برسانند.
(و ان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا).
و اگر خواستى در میان آنها داورى کنى حتما باید اصول عدالت را رعایت نمائى زیرا خداوند افراد دادگر و عدالت پیشه را دوست دارد.
(و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحب المقسطین )
در اینکه این حکم یعنى تخییر حکومت اسلامى میان داورى کردن به احکام اسلام درباره غیر مسلمانان و یا صرفنظر کردن از داورى ، نسخ شده و یا به قوت خود باقى است در میان مفسران گفتگو است .
بعضى معتقدند که در محیط حکومت اسلامى هر کس زندگى مى کند، خواه مسلمان باشد یا غیر مسلمان از نظر حقوقى و جزائى مشمول مقررات اسلام هست ، بنابراین حکم آیه فوق یا نسخ شده و یا مخصوص به غیر کفار ذمى است (یعنى کفارى که به عنوان یک اقلیت در کشور اسلامى زندگى ندارند بلکه با مسلمانان پیمانهائى برقرار ساخته و با آنان رفت و آمد دارند).
ولى بعضى دیگر معتقدند که حکومت اسلامى هم اکنون نیز درباره غیر مسلمانان این اختیار را دارد که شرائط و اوضاع را در نظر گرفته چنانچه مصلحت ببیند طبق احکام اسلام درباره آنها رفتار کند و یا آنها را به قوانین خودشان رها سازد (تحقیق و توضیح بیشتر درباره این حکم را در بحث قضاء در کتب فقهى بخوانید).
آیه و ترجمه:


و کیف یحکمونک و عندهم التورئة فیها حکم الله ثم یتولون من بعد ذلک و ما أ ولئک بالمؤ منین (43)


ترجمه :
43 - آنها چگونه تو را به داورى مى طلبند در حالى که تورات نزد ایشان است و در آن حکم خدا هست (وانگهى ) پس از داورى خواستن از حکم تو روى مى گردانند، و آنها مؤ من نیستند
تفسیر :
این آیه بحث درباره یهود را در مورد داورى خواستن از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که در آیه قبل آمده بود تعقیب مى کند و از روى تعجب مى گوید: چگونه اینها ترا به داورى مى طلبند در حالى که تورات نزد آنها است و حکم خدا در آن آمده است .
(و کیف یحکمونک و عندهم التوریة فیها حکم الله ).
باید دانست که حکم مزبور یعنى (حکم سنگسار کردن زن و مردى که زناى محصنه کرده اند) در تورات کنونى در فصل بیست و دوم از سفر تثنیه آمده است .
تعجب از این است که آنها تورات را یک کتاب منسوخ نمى دانند، و آئین اسلام را باطل مى شمرند با این حال چون احکام تورات موافق امیالشان نیست آن را رها کرده و به سراغ حکمى مى روند که از نظر اصولى با آن موافق نیستند. و از آن عجبتر اینکه بعد از انتخاب تو براى داورى ، حکم تو را که موافق حکم تورات است چون بر خلاف میل آنها است نمى پذیرند.
(ثم یتولون من بعد ذلک ).
حقیقت این است که آنها اصولا ایمان ندارند و گر نه با احکام خدا چنین بازى نمى کردند.
(و ما اولئک بالمؤ منین ).
ممکن است ایراد شود که چگونه آیه فوق مى گوید: حکم خدا در تورات ذکر شده است در حالى که ما با الهام گرفتن از آیات قرآن و اسناد تاریخى تورات را تحریف یافته مى دانیم و همین تورات تحریف یافته در زمان پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده است ؟
ولى باید توجه داشت که اولا - ما تمام تورات را تحریف یافته نمى دانیم بلکه قسمتى از آن را مطابق واقع مى دانیم و اتفاقا حکم فوق از این احکام تحریف نایافته مى باشد ثانیا - تورات هر چه بوده نزد یهودیان یک کتاب آسمانى و تحریف نایافته محسوب مى شده با این حال آیا جاى تعجب نیست که آنها به آن عمل نکنند؟!.
آیه و ترجمه:


إ نا أ نزلنا التورئة فیها هدى و نور یحکم بها النبیون الذین أ سلموا للذین هادوا و الربنیون و الا حبار بما استحفظوا من کتب الله و کانوا علیه شهداء فلا تخشوا الناس و اخشون و لا تشتروا بایتى ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما أ نزل الله فأ ولئک هم الکفرون (44)


ترجمه :
44 - ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود و پیامبران که تسلیم در برابر فرمان خدا بودند، با آن ، براى یهودیان حکم مى کردند و (همچنین ) علماء و دانشمندان به این کتاب الهى که به آنها سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، داورى مى نمودند، بنابراین (از داورى کردن بر طبق آیات الهى ) از مردم نهراسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیز نفروشید و آنها که به احکامى که خدا نازل کرده حکم نمى کنند کافرند.
تفسیر :
این آیه و آیه بعد، بحث گذشته را تکمیل کرده ، و اهمیت کتاب آسمانى موسى (علیه السلام ) یعنى تورات را چنین شرح مى دهد: ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود هدایت به سوى حق و نور و روشنائى بر
ساختن تاریکیهاى جهل و نادانى .
(انا انزلنا التوراة فیها هدى و نور).
به همین جهت پیامبران الهى که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند و بعد از نزول تورات روى کار آمدند همگى بر طبق آن براى یهود، حکم مى کردند.
(یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا).
نه تنها آنها چنین مى کردند بلکه علماى بزرگ یهود و دانشمندان با ایمان و پاک آنها، بر طبق این کتاب آسمانى که به آنها سپرده شده بود، و بر آن گواه بودند داورى مى کردند.
(و الربانیون و الاحبار بما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء).
در اینجا روى سخن را به آن دسته از دانشمندان اهل کتاب که در آن عصر مى زیستند کرده و مى گوید: از مردم نترسید و احکام واقعى خدا را بیان کنید، بلکه از مخالفت من بترسید که اگر حق را کتمان کنید مجازات خواهید شد.
(فلا تخشوا الناس و اخشون ).
و همچنین آیات خدا را به بهاى کمى نفروشید.
(و لا تشتروا بایاتى ثمنا قلیلا).
در حقیقت سرچشمه کتمان حق و احکام خدایا ترس از مردم و عوامزدگى است و یا جلب منافع شخصى و هر کدام باشد نشانه ضعف ایمان و سقوط شخصیت است ، و در جمله هاى بالا به هر دو اشاره شده است .
و در پایان آیه ، حکم قاطعى درباره اینگونه افراد که بر خلاف حکم خدا داورى مى کنند صادر کرده ، مى فرماید: آنها که بر طبق احکام خدا داورى نمى کنند، کافرند.
(و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون ).
روشن است عدم داورى بر طبق حکم خدا اعم از این است که سکوت کنند و اصلا داورى نکنند و با سکوت خود مردم را به گمراهى بیفکنند، و یا سخن بگویند و بر خلاف حکم خدا بگویند، این موضوع نیز روشن است که کفر داراى مراتب و درجات مختلفى است که از انکار اصل وجود خداوند شروع مى شود و مخالفت و نافرمانى و معصیت او را نیز در بر مى گیرد، زیرا ایمان کامل انسانرا به عمل بر طبق آن دعوت مى کند و آنها که عمل ندارند ایمانشان کامل نیست این آیه مسئولیت شدید دانشمندان و علماى هر امت را در برابر طوفانهاى اجتماعى و حوادثى که در محیطشان مى گذرد روشن مى سازد، و با بیانى قاطع آنها را به مبارزه بر ضد کجرویها و عدم ترس از هیچکس دعوت مى نماید.
آیه و ترجمه:


و کتبنا علیهم فیها أ ن النفس بالنفس و العین بالعین و الا نف بالا نف و الا ذن بالا ذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفارة له و من لم یحکم بما أ نزل الله فأ ولئک هم الظلمون (45)


ترجمه :
45 - و بر آنها (بنى اسرائیل ) در آن (تورات ) مقرر داشتیم که جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بینى در برابر بینى و گوش ‍ در مقابل گوش و دندان در برابر دندان ، مى باشد، و هر زخمى قصاص دارد و اگر کسى آن را ببخشد (و از قصاص صرف نظر کند) کفاره (گناهان ) او محسوب مى شود، و هر کس به احکامى که خدا نازل کرده حکم نکند ستمگر است
تفسیر :
قصاص و گذشت
این آیه قسمت دیگرى از احکام جنائى و حدود الهى تورات را شرح مى دهد، و مى فرماید: ما در تورات قانون قصاص را مقرر داشتیم که اگر کسى عمدا بیگناهى را به قتل برساند اولیاى مقتول مى توانند قاتل را در مقابل اعدام نمایند.
(و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس ).
و اگر کسى آسیب به چشم دیگرى برساند و آن را از بین ببرد او نیز مى تواند، چشم او را از بین ببرد (و العین بالعین ).
و همچنین در مقابل بریدن بینى ، جایز است بینى جانى بریده شود (و الانف بالانف ).
و نیز در مقابل بریدن گوش ، بریدن گوش طرف مجاز است (و الاذن بالاذن ).
و اگر کسى دندان دیگرى را بشکند او مى تواند دندان جانى را در مقابل بشکند (و السن بالسن ).
و به طور کلى هر کس جراحتى و زخمى به دیگرى بزند، در مقابل مى توان قصاص کرد (و الجروح قصاص ).
بنابراین حکم قصاص بطور عادلانه و بدون هیچگونه تفاوت از نظر نژاد و طبقه اجتماعى و طایفه و شخصیت اجرا مى گردد، و هیچگونه تبعیضى در آن از این جهات راه ندارد (البته این حکم مانند سایر احکام اسلامى داراى شروط
و مقرراتى است که در کتب فقهى آمده است زیرا این حکم اختصاصى به بنى اسرائیل نداشته ، در اسلام نیز نظیر آن وجود دارد چنانکه در آیه قصاص در سوره بقره آیه 178 ذکر شد).
این آیه به تبعیضهاى ناروائى که در آن عصر وجود داشت پایان مى دهد، و به طورى که از بعضى تفاسیر استفاده مى شود، در میان دو طایفه یهود مدینه در آن عصر نابرابرى عجیبى وجود داشت : اگر فردى از طایفه بنى النضیر فردى از طایفه بنى قریظه را مى کشت قصاص نمى شد، ولى به عکس اگر کسى از طایفه بنى قریظه فردى از طایفه بنى النضیر را به قتل مى رساند، کشته مى شد، هنگامى که اسلام به مدینه آمد، بنى قریظه در این باره از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سؤ ال کردند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود خونها با هم فرق ندارد، طایفه بنى النضیر زبان به اعتراض گشودند که مقام ما را پائین آوردى ، آیه فوق نازل شد و به آنها اعلام کرد که نه تنها در اسلام ، در آئین یهود نیز این قانون بطور مساوى وجود داشته است .
ولى براى آنکه این توهم پیش نیاید که خداوند قصاص کردن را الزامى شمرده و دعوت به مقابله به مثل نموده است ، به دنبال این حکم مى فرماید: اگر کسى از حق خود بگذرد و عفو و بخشش کند، کفاره اى براى گناهان او محسوب مى شود، و به همان نسبت که گذشت به خرج داده خداوند از او گذشت مى کند.
(فمن تصدق به فهو کفارة له ).
باید توجه داشت که ضمیر به به قصاص بر مى گردد، گویا این قصاص را عطیه اى قرار داده که به شخص جانى بخشیده است . و تعبیر به تصدق و همچنین وعده عفوى که خداوند به چنین کسى داده همگى براى تشویق به عفو و گذشت است ، زیرا شک نیست که قصاص هرگز نمى تواند آنچه را انسان از دست داده به او باز گرداند، تنها یکنوع آرامش موقت به او مى دهد، ولى وعده عفو خدا مى تواند به طور کلى آنچه را او از دست داده به صورت دیگرى جبران کند و به این ترتیب باقیمانده ناراحتى از قلب و جان او برچیده شود و این رساترین تشویق براى چنین اشخاص است .
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که فرمود: کسى که عفو کند، خداوند به همان اندازه از گناهان او مى بخشد.
این جمله در حقیقت پاسخ دندانشکنى است به کسانى که قانون قصاص را یک قانون غیر عادلانه شمرده اند که مشوق روح آدمکشى و مثله کردن است ، زیرا از مجموع آیه استفاده مى شود که اجازه قصاص براى ایجاد ترس و وحشت جانیان و در نتیجه تامین امنیت جانى براى مردم بیگناه است ، و در عین حال راه عفو و بازگشت نیز در آن گشوده شده است ، با ایجاد این حالت ترس و امید، اسلام مى خواهد، هم جلو جنایت را بگیرد و هم تا آنجا که ممکن است و شایستگى دارد جلو شستن خون را با خون .
و در پایان آیه مى فرماید: کسانى که بر طبق حکم خداوند، داورى نکنند ستمگرند.
(و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون ).
چه ظلمى از این بالاتر که ما گرفتار احساسات و عواطف کاذبى شده و از شخص قاتل به بهانه اینکه خون را با خون نباید شست بکلى صرفنظر کنیم
و دست قاتلان را براى قتلهاى دیگر باز گذاریم و به افراد بیگناه از این رهگذر ظلم و ستم کنیم .
باید توجه داشت که در تورات کنونى نیز در فصل 21 سفر خروج این حکم آمده است ، آنجا که مى گوید: و اگر اذیت دیگر رسیده باشد آن گاه ، جان عوض جان باید داده شود، چشم عوض چشم ، دندان به عوض دندان ، دست به عوض دست ، پا به عوض پا، سوختن به عوض سوختن ، زخم به عوض زخم ، لطمه به عوض لطمه (سفر خروج جمله هاى 23 - 24 - 25).
آیه و ترجمه:


و قفینا على ءاثرهم بعیسى ابن مریم مصدقا لما بین یدیه من التورئة و ءاتینه الانجیل فیه هدى و نور و مصدقا لما بین یدیه من التورئة و هدى و موعظة للمتقین (46)


ترجمه :
46 - و به دنبال آنها (یعنى پیامبران پیشین ) عیسى بن مریم را قرار دادیم که به آنچه پیش از او فرستاده شده بود از تورات تصدیق داشت و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود و (کتاب آسمانى او نیز) تورات را که قبل از او بود تصدیق مى کرد و هدایت و موعظه براى پرهیزکاران بود.
تفسیر :
در تعقیب آیات مربوط به تورات ، در این دو آیه اشاره به وضع انجیل کرده ، مى گوید: پس از رهبران و پیامبران پیشین ، مسیح (علیه السلام ) را مبعوث کردیم ، در حالى که نشانه هاى او کاملا با نشانه هائى که تورات داده بود
تطبیق مى کرد
(و قفینا على آثارهم بعیسى ابن مریم مصدقا لما بین یدیه من التوریة )
این جمله تفسیر دیگرى نیز دارد و آن اینکه مسیح (علیه السلام ) به حقانیت تورات که بر موسى بن عمران نازل شده بود، اعتراف کرد، همانطور که تمام پیامبران آسمانى به حقانیت پیامبران پیشین ، معترف بودند.
سپس مى گوید: انجیل را در اختیار او گذاشتیم که در آن هدایت و نور بود
(و آتیناه الانجیل فیه هدى و نور).
در قرآن مجید به تورات و انجیل و قرآن هر سه نور گفته شده است : درباره تورات مى خوانیم :
(انا انزلنا التوریة فیها هدى و نور) (مائدة - 44).
و درباره انجیل در آیه فوق ، اطلاق نور شده بود، و درباره قرآن مى خوانیم :
(قد جائکم من الله نور و کتاب مبین ) (مائدة - 15).
در حقیقت همانطور که تمام موجودات جهان براى ادامه حیات و زندگى خود احتیاج شدید به نور دارند، همچنین آئینه اى الهى و دستورهاى کتب آسمانى براى رشد و تکامل انسانها ضرورت قطعى دارد.
اصولا ثابت شده که تمام انرژیها، نیروها، حرکات ، و زیبائیها، همه از نور سرچشمه مى گیرند و اگر نور نباشد، سکوت و مرگ ، همه جا را فرا خواهد گرفت ، همچنین اگر تعلیمات پیامبران نباشد همه ارزشهاى انسانى ، اعم از فردى و اجتماعى به خاموشى مى گراید که نمونه هاى آنرا در جوامع مادى به روشنى مى بینیم .
قرآن در موارد متعددى از تورات و انجیل به عنوان یک کتاب آسمانى
یاد مى کند، در اینکه این دو کتاب در اصل از طرف خدا نازل شده جاى هیچگونه شک و تردید نیست ، ولى این نیز مسلم است که این دو کتاب آسمانى بعد از زمان پیامبران دستخوش تحریف شدند، حقایقى از آن کم شد و خرافاتى بر آن افزوده گردید و آنها را از ارزش انداخت و یا کتب اصلى فراموش گردید و کتابهاى دیگرى که تنها بخشى از حقایق آنها را در برداشت جاى آنها نشست .
بنابراین اطلاق نور به این دو کتاب ، ناظر به تورات و انجیل اصلى است .
بار دیگر به عنوان تاکید، روى این مطلب تکیه میکند که نه تنها عیسى بن مریم ، تورات را تصدیق مى کرد، بلکه انجیل کتاب آسمانى او نیز گواه صدق تورات بود.
(مصدقا لما بین یدیه من التوراة ).
و در پایان میفرماید: این کتاب آسمانى مایه هدایت و اندرز پرهیزکاران بود.
(و هدى و موعظة للمتقین ).
این تعبیر همانند تعبیرى است که در آغاز سوره بقره درباره قرآن آمده است آنجا که مى گوید: هدى للمتقین : قرآن وسیله هدایت پرهیزکاران است نه تنها قرآن ، تمام کتابهاى آسمانى چنینند که وسیله هدایت پرهیزکاران مى باشند، منظور از پرهیزکاران کسانى هستند که در جستجوى حقند، و آماده پذیرش آن مى باشند و بدیهى است ، آنها که از سر لجاج و دشمنى دریچه هاى قلب خود را به روى حق مى بندند، از هیچ حقیقتى بهره نخواهند برد.
قابل توجه اینکه در آیه فوق در مورد انجیل نخست فیه هدى گفته شده سپس هدى بطور مطلق آمده است ، این تفاوت تعبیر ممکن است بخاطر
آن باشد که در انجیل و کتابهاى آسمانى دلائل هدایت بر هر کس بدون استثناء هست ولى براى پرهیزکاران که در آن به دقت مى اندیشند، باعث هدایت و تربیت و تکامل است .
آیه و ترجمه:


و لیحکم أ هل الانجیل بما أ نزل الله فیه و من لم یحکم بما أ نزل الله فأ ولئک هم الفسقون (47)


ترجمه :
47 - به اهل انجیل (پیروان مسیح ) گفتیم باید به آنچه خداوند در آن نازل کرده حکم کنند و کسانى که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم نمى کنند فاسق هستند.
تفسیر :
آنها که به قانون خدا حکم نمى کنند
پس از اشاره به نزول انجیل در آیات گذشته ، در این آیه مى فرماید: ما به اهل انجیل دستور دادیم که به آنچه خدا در آن نازل کرده است ، داورى کنند.
(و لیحکم اهل الانجیل بما انزل الله فیه ).
شک نیست که منظور از جمله بالا این نیست که قرآن به پیروان مسیح (علیه السلام ) دستور مى دهد که هم اکنون باید به احکام انجیل عمل کنند، زیرا این سخن با سایر آیات قرآن و با اصل وجود قرآن که اعلام آئین جدید و نسخ آئین قدیم مى کند، سازگار نیست بلکه منظور این است ، که ما پس از نزول انجیل بر عیسى (علیه السلام ) به پیروان او دستور دادیم که به آن عمل کنند و طبق آن داورى
نمایند.
و در پایان آیه ، بار دیگر تاکید مى کند: کسانى که بر طبق حکم خدا داورى نکنند فاسقند.
(و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون ).
قابل توجه اینکه در آیات اخیر، در یک مورد به چنین افراد اطلاق کافر و در مورد دیگر ظالم و در اینجا فاسق ، شده است ، ممکن است این تفاوت تعبیر به خاطر آن باشد که هر حکم داراى سه جنبه است ، از یک سو به قانونگزار (خداوند) منتهى مى شود، از سوى دیگر به مجریان قانون (شخص حاکم و قاضى ) و از سوى سوم به کسى که این حکم در حق او اجرا مى گردد (شخص ‍ محکوم ).
گویا هر یک از تعبیرات سه گانه فوق ، اشاره به یکى از این سه جنبه است ، زیرا کسى که بر خلاف حکم خداوند داورى مى کند، از یک طرف ، قانون الهى را زیر پا گذاشته و کفر ورزیده و از طرف دیگر به انسان بى گناهى ، ستم و ظلم کرده ، و از طرف سوم از مرز وظیفه و مسئولیت خود خارج شده و فاسق گردیده است (زیرا همانطور که در سابق گفتیم فسق به معنى بیرون رفتن از مرز بندگى و وظیفه است ).
آیه و ترجمه:


و أ نزلنا إ لیک الکتب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتب و مهیمنا علیه فاحکم بینهم بما أ نزل الله و لا تتبع أ هواءهم عما جاءک من الحق لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا و لو شاء الله لجعلکم أ مة وحدة و لکن لیبلوکم فى ما ءاتئکم فاستبقوا الخیرت إ لى الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم فیه تختلفون (48)


ترجمه :
48 - و این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم ، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى کند و حافظ و نگاهبان آنها است ، بنابراین بر طبق احکامى که خدا نازل کرده در میان آنها حکم کن ، و از هوا و هوسهاى آنها پیروى مکن ، و از احکام الهى روى مگردان ، ما براى هر کدام از شما آئین و طریقه روشنى قرار دادیم و اگر خدا مى خواست ، همه شما را امت واحدى قرار مى داد ولى خدا مى خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید (و استعدادهاى شما را پرورش دهد) بنابراین بکوشید و در نیکیها به یکدیگر سبقت جوئید، بازگشت همه شما به سوى خدا است و از آنچه در آن اختلاف کرده اید به شما خبر خواهد داد!
تفسیر :
در این آیه اشاره به موقعیت قرآن بعد از ذکر کتب پیشین انبیاء شده است . مهیمن در اصل به معنى چیزى که حافظ و شاهد و مراقب و امین و نگاهدارى کننده چیزى بوده باشد، و از آنجا که قرآن در حفظ و نگهدارى اصول کتابهاى آسمانى پیشین ، مراقبت کامل دارد و آنها را تکمیل میکند،
لفظ مهیمن بر آن اطلاق کرده و مى فرماید: ما این کتاب آسمانى را به حق بر تو نازل کردیم در حالى که کتب پیشین را تصدیق کرده (و نشانه هاى آن ، بر آنچه در کتب پیشین آمده تطبیق مى کند) و حافظ و نگاهبان آنها است .
(و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه ).
اساسا تمام کتابهاى آسمانى ، در اصول مسائل هماهنگى دارند، و هدف واحد یعنى تربیت و تکامل انسان را تعقیب مى کنند، اگر چه در مسائل فرعى به مقتضاى قانون تکامل تدریجى با هم ، تفاوتهائى دارند، و هر آئین تازه ، مرحله بالاترى را مى پیماید، و برنامه جامعترى دارد.
ذکر مهیمنا علیه بعد از مصدقا لما بین یدیه اشاره به همین حقیقت است یعنى اصول کتب پیشین را تصدیق و در عین حال برنامه جامعترى پیشنهاد مى کند.
سپس دستور مى دهد که چون چنین است طبق احکامى که بر تو نازل شده است در میان آنها داورى کن .
(فاحکم بینهم بما انزل الله ).
این جمله با فاء تفریع ذکر شده و نتیجه جامعیت احکام اسلام نسبت به احکام آئینهاى پیشین است ، این دستور منافاتى با آنچه در آیات قبل گذشت که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مخیر بین داورى کردن میان آنها و یا رها کردن آنان به حال خود مى نمود، ندارد زیرا این آیه مى گوید: چنانچه خواستى میان اهل کتاب داورى کنى بر طبق احکام قرآن داورى کن . بعد اضافه مى کند از هوا و هوسهاى آنها که مایلند احکام الهى را بر امیال و هوسهاى خود تطبیق دهند پیروى مکن و از آنچه به حق بر تو نازل شده است روى مگردان .
(و لا تتبع اهوائهم عما جاءک من الحق ).
و براى تکمیل این بحث میگوید: (براى هر کدام از شما آئین و شریعت و طریقه و راه روشنى قرار دادیم ).
(لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا)
شرع و شریعه راهى را مى گویند که بسوى آب مى رود و به آن منتهى میشود، و اینکه دین را شریعت مى گویند از آن نظر است که به حقایق و تعلیماتى منتهى میگردد که مایه پاکیزگى و طهارت و حیات انسانى است ، کلمه نهج و منهاج به راه روشن مى گویند.
راغب در کتاب مفردات از ابن عباس نقل مى کند که مى گوید: فرق میان شرعة و منهاج آن است که شرعة به آنچه در قرآن وارد شده گفته مى شود و منهاج به امورى که در سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وارد گردیده (این تفاوت گرچه جالب به نظر میرسد اما دلیل قاطعى بر آن در دست نیست ).
سپس میفرماید: (خداوند مى توانست همه مردم را امت واحدى قرار دهد و همه را پیرو یک آئین سازد، ولى این با قانون تکامل تدریجى و سیر مراحل مختلف تربیتى سازگار نبود.
(و لو شاء الله لجعلکم امة واحدة و لکن لیبلوکم فیما آتاکم ).
جمله (لیبلوکم فیما آتاکم ) (تا شما را بیازماید در آنچه به شما بخشیده ) اشاره به همان است که سابقا گفتیم : خداوند استعدادها و شایستگیهائى در وجود بشر آفریده و در سایه (آزمایشها) در پرتو تعلیمات پیامبران آنها را پرورش مى دهد، و به همین دلیل پس از پیمودن یک مرحله ، آنها را در مرحله بالاترى
قرار میدهد، و بعد از پایان یک دوران تربیتى ، دوران عالیترى را وسیله پیامبر دیگر به وجود مى آورد، درست همانند مراحل تحصیلى یک نوجوان در مدرسه .
سرانجام ، همه اقوام و ملل را مخاطب ساخته و آنها را دعوت مى کند که بجاى صرف نیروهاى خود در اختلاف و مشاجره ، در نیکیها بر یکدیگر پیشى بگیرند.
(فاستبقوا الخیرات ).
زیرا بازگشت همه شما به سوى خدا است و او است که شما را از آنچه در آن اختلاف مى کنید در روز رستاخیز آگاه خواهد ساخت .
(الى الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم فیه تختلفون ).
آیه و ترجمه:


و أ ن احکم بینهم بما أ نزل الله و لا تتبع أ هوائهم و احذرهم أ ن یفتنوک عن بعض ما أ نزل الله إ لیک فإ ن تولوا فاعلم أ نما یرید الله أ ن یصیبهم ببعض ذنوبهم و إ ن کثیرا من الناس لفاسقون (49)
افحکم الجاهلیة یبغون و من أ حسن من الله حکما لقوم یوقنون (50)


ترجمه :
49 - و باید در میان آنها (اهل کتاب ) طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کنى و از هوسهاى آنان پیروى مکن و بر حذر باش که مبادا تو را از بعض احکامى که خدا بر تو نازل کرده منحرف سازند، و اگر آنها (از حکم و داورى تو) روى گردانند بدان خداوند مى خواهد آنها را بخاطر پاره اى از گناهانشان مجازات کند و بسیارى از مردم فاسقند.
50 - آیا آنها حکم جاهلیت را (از تو) مى خواهند، و چه کسى براى افراد با ایمان بهتر از خدا حکم مى کند؟
شان نزول
بعضى از مفسران در شان نزول این آیه از ابن عباس چنین نقل کرده اند: جمعى از بزرگان یهود توطئه کردند و گفتند نزد محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میرویم شاید بتوانیم او را از آئین خود منحرف سازیم ، پس از این تبانى ، نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: ما دانشمندان و اشراف یهودیم و اگر ما از تو پیروى کنیم مطمئنا سایر یهودیان به ما اقتدا مى کنند ولى در میان ما و جمعیتى ، نزاعى است (در مورد یک قتل یا چیز دیگر) اگر در این نزاع به نفع ما داورى کنى ما به تو ایمان خواهیم آورد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از چنین قضاوتى (که عادلانه نبود) خوددارى کرد و آیه فوق نازل شد.
تفسیر :
در این آیه بار دیگر خداوند به پیامبر خود تاکید مى کند که در میان اهل کتاب بر طبق حکم خداوند داورى کند و تسلیم هوا و هوسهاى آنها نشود.
(و ان احکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم ).
تکرار این دستور یا به خاطر مطالبى است که در ذیل آیه آمده ، یا به خاطر آن است که موضوع این داورى با موضوع داورى آیات گذشته تفاوت داشته است ، در آیات پیش ، موضوع زناى محصنه بود و در اینجا موضوع ، قتل یا نزاع دیگر بوده است .
سپس به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هشدار میدهد که (اینها تبانى کرده اند تو را از آئین حق و عدالت منحرف سازند مراقب آنها باش .)
(و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک ).
(و اگر اهل کتاب در برابر داورى عادلانه تو تسلیم نشوند، بدان این نشانه آن است که گناهان آنها دامانشان را گرفته است و توفیق را از آنها سلب کرده و خدا مى خواهد آنها را به خاطر بعضى از گناهانشان مجازات کند.)
(فان تولوا فاعلم انما یرید الله ان یصیبهم ببعض ذنوبهم ).
ذکر بعض گناهان (نه همه آنها) ممکن است به خاطر آن باشد که مجازات همه گناهان در زندگى دنیا انجام نمى شود و تنها قسمتى از آن دامن انسانرا مى گیرد و بقیه به جهان دیگر موکول مى شود.
در اینکه کدام کیفر دامن آنها را گرفت ، در آیه صریحا ذکرى از آن به میان نیامده ، ولى احتمال دارد اشاره به همان سرنوشتى باشد که دامان یهود مدینه را گرفت و به خاطر خیانتهاى پى در پى مجبور شدند، خانه هاى خود را رها کرده و از مدینه بیرون روند و یا اینکه عدم توفیق آنها خود یکنوع مجازات براى گناهان پیشین آنها بود ، زیرا سلب موفقیت خود یکنوع مجازات محسوب مى شود، به عبارت دیگر گناهان پى در پى و لجاجت ، کیفرش محروم ماندن از احکام عادلانه و سرگردان شدن در بیراهه هاى زندگى است .
و در پایان آیه میفرماید: اگر آنها در راه باطل اینهمه پافشارى مى کنند، نگران مباش زیرا بسیارى از مردم فاسقند.
(و ان کثیرا من الناس لفاسقون ).
سؤ ال :
ممکن است ایراد شود که آیه فوق دلیل بر این است که امکان انحراف از حق درباره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تصور مى شود و لذا خداوند به او هشدار مى دهد، آیا این تعبیر با مقام معصوم بودن پیامبران سازگار است !
پاسخ :
معصوم بودن هرگز به این معنى نیست که گناه براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امام محال میگردد، و گرنه فضیلتى براى آنها محسوب نمى شود بلکه منظور این است که آنها با توانائى بر گناه مرتکب گناه نمى شوند، هر چند این عدم ارتکاب به خاطر تذکرات الهى بوده باشد و به عبارت دیگر یادآوریهاى خداوند جزئى از عامل مصونیت پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از گناه میباشد.
توضیح بیشتر درباره مقام عصمت پیامبران و امامان به خواست خدا در ذیل آیه تطهیر (آیه 33 احزاب ) خواهد آمد.
در آیه بعد به عنوان استفهام انکارى میفرماید (آیا اینها که مدعى پیروى از کتب آسمانى هستند انتظار دارند با احکام جاهلى و قضاوتهاى آمیخته انواع تبعیضات در میان آنها داورى کنى ).
(افحکم الجاهلیة یبغون ).
در حالى که هیچ داورى براى افراد با ایمان بالاتر و بهتر از حکم خدا نیست .
(و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون ).
همانطور که در ذیل آیات سابق گفتیم در میان طوائف یهود نیز تبعیضات عجیبى بود مثلا اگر کسى از طایفه بنى قریظه فردى از طایفه بنى نضیر را به قتل مى رساند قصاص مى شد، و در صورت عکس ، قصاص نمى کردند، و یا به هنگام گرفتن دیه دو برابر دیه مى گرفتند، قرآن میگوید این گونه تبعیضات نشانه احکام جاهلیت است ، و در میان احکام الهى هیچگونه تبعیض در میان بندگان خدا نیست .
در کتاب کافى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده که فرمود:
(الحکم حکمان حکم الله و حکم الجاهلیة فمن اخطا حکم الله حکم بحکم الجاهلیة :
(حکم دو گونه بیشتر نیست یا حکم خدا است یا حکم جاهلیت و هر کس حکم خدا را رها کند به حکم جاهلیت تن در داده است .)
و از اینجا روشن میشود، مسلمانانى که با داشتن احکام آسمانى به دنبال قوانین ساختگى ملل دیگرى افتاده اند، در حقیقت در مسیر جاهلیت گام نهاده اند.
آیه و ترجمه:


یا ایها الذین ءامنوا لا تتخذوا الیهود و النصارى أ ولیاء بعضهم أ ولیاء بعض و من یتولهم منکم فإ نه منهم إ ن الله لا یهدى القوم الظالمین (51)
فترى الذین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشى أ ن تصیبنا دائرة فعسى الله أ ن یأ تى بالفتح أ و أ مر من عنده فیصبحوا على ما أ سروا فى أ نفسهم نادمین (52)
و یقول الذین ءامنوا أ هؤ لاء الذین أ قسموا بالله جهد أ یمانهم إ نهم لمعکم حبطت أ عملهم فأ صبحوا خاسرین (53)


ترجمه :
51 - اى کسانى که ایمان آورده اید یهود و نصارى را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانى که از شما بانها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمى کند.
52 - مشاهد مى کنى افرادى را که در دلهایشان بیمارى است در (دوستى با) آنان بر یکدیگر پیشى مى گیرند، و مى گویند مى ترسیم حادثه اى براى ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنها داشته باشیم ) شاید خداوند پیروزى یا حادثه دیگرى از ناحیه خود (به نفع مسلمانان ) پیش بیاورد و این دسته از آنچه در دل پنهان داشتند پشیمان گردند.
53 - و آنها که ایمان آورده اند مى گویند آیا این (منافقان ) همانها هستند که با نهایت تاکید سوگند یاد کردند که با شما هستیم ! (چرا سرانجام کارشان به اینجا رسید) اعمالشان نابود گشت و زیانکار شدند.
شان نزول :
بسیارى از مفسران نقل کرده اند که بعد از جنگ بدر، عبادة بن صامت خزرجى خدمت پیامبر رسید و گفت : من هم پیمانانى از یهود دارم که از نظر عدد زیاد و از نظر قدرت نیرومندند، اکنون که آنها ما را تهدید به جنگ مى کنند و حساب مسلمانان از غیر مسلمانان جدا شده است من از دوستى و هم پیمانى با آنان برائت میجویم ، هم پیمان من تنها خدا و پیامبر او است ، عبد الله بن ابى گفت : ولى من از هم پیمانى با یهود برائت نمى جویم ، زیرا از حوادث مشگل مى ترسم و به آنها نیازمندم ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او فرمود: آنچه در مورد دوستى با یهود بر عباده مى ترسیدم ، بر تو نیز مى ترسم (و خطر این دوستى و هم پیمانى براى تو از او بیشتر است ) عبد الله گفت : چون چنین است من هم مى پذیرم و با آنها قطع رابطه مى کنم ، آیات فوق نازل شد و مسلمانان را از هم پیمانى با یهود و نصارى بر حذر داشت .
تفسیر :
آیات فوق مسلمانانرا از همکارى با یهود و نصارى به شدت بر حذر مى دارد، نخست میگوید: اى کسانى که ایمان آورده اید، یهود و نصارى را تکیه گاه و هم پیمان خود قرار ندهید (یعنى ایمان به خدا ایجاب مى کند که به خاطر جلب منافع مادى با آنها همکارى نکنید).
(یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصارى اولیاء).
اولیاء جمع ولى از ماده ولایت بمعنى نزدیکى فوق العاده میان دو چیز است که به معنى دوستى و نیز به معنى هم پیمانى و سرپرستى آمده است
ولى با توجه به شان نزول آیه و سایر قرائنى که در دست است ، منظور از آن در اینجا این نیست که مسلمانان هیچگونه رابطه تجارى و اجتماعى با یهود و مسیحیان نداشته باشند بلکه منظور این است که با آنها هم پیمان نگردند و در برابر دشمنان روى دوستى آنها تکیه نکنند.
مساله هم پیمانى در میان عرب در آن زمان رواج کامل داشت و از آن به ولاء تعبیر مى شد.
جالب اینکه در اینجا روى عنوان اهل کتاب تکیه نشده بلکه به عنوان یهود و نصارى از آنها نام برده شده است ، شاید اشاره به این است که آنها اگر به کتب آسمانى خود عمل مى کردند هم پیمانان خوبى براى شما بودند، ولى اتحاد آنها به یکدیگر روى دستور کتابهاى آسمانى نیست بلکه روى اغراض سیاسى و دسته بندى هاى نژادى و مانند آن است .
سپس با یک جمله کوتاه ، دلیل این نهى را بیان کرده میگوید: هر یک از آن دو طایفه دوست و هم پیمان هم مسلکان خود هستند.
(بعضهم اولیاء بعض ).
یعنى تا زمانى که منافع خودشان و دوستانشان مطرح است ، هرگز به شما نمى پردازند.
روى این جهت ، هر کس از شما طرح دوستى و پیمان با آنها بریزد، از نظر تقسیم بندى اجتماعى و مذهبى جزء آنها محسوب خواهد شد.
(و من یتولهم منکم فانه منهم ).
و شک نیست که خداوند چنین افراد ستمگرى را که به خود و برادران و خواهران مسلمان خود خیانت کرده و بر دشمنانشان تکیه مى کنند، هدایت نخواهد کرد.
(ان الله لا یهدى القوم الظالمین ).
در آیه بعد اشاره به عذرتراشى هائى مى کند که افراد بیمار گونه براى توجیه ارتباطهاى نامشروع خود با بیگانگان ، انتخاب مى کنند، و مى گوید: آنهائى که در دلهایشان بیمارى است ، اصرار دارند که آنان را تکیه گاه و هم پیمان خود انتخاب کنند، و عذرشان این است که میگویند : ما مى ترسیم قدرت به دست آنها بیفتد و گرفتار شویم .
(فترى الذین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشى ان تصیبنا دائرة ).
قرآن در پاسخ آنها میگوید: همانطور که آنها احتمال مى دهند روزى قدرت به دست یهود و نصارى بیفتد این احتمال را نیز باید بدهند که ممکن است سرانجام ، خداوند مسلمانان را پیروز کند و قدرت به دست آنها بیفتد و این منافقان ، از آنچه در دل خود پنهان ساختند، پشیمان گردند.
(فعسى الله ان یاتى بالفتح اوامر من عنده فیصبحوا على ما اسروا فى انفسهم نادمین ).
در حقیقت ، در این آیه از دو راه به آنها پاسخ گفته شده است : نخست اینکه این گونه افکار از قلبهاى بیمار بر مى خیزد و از کسانى که ایمانشان متزلزل و نسبت به خدا سوء ظن دارند و گرنه یک فرد با ایمان این گونه فکر به خود راه نمى دهد، و دیگر اینکه بفرض که چنین احتمالى باشد آیا احتمال پیروزى مسلمین در کار نیست ؟
بنابر آنچه ما گفتیم کلمه (عسى ) که مفهوم آن احتمال و امید است ، به همان معنى اصلى که در همه جا دارد باقى مى ماند، ولى مفسران معمولا
آن را بعنوان یک وعده قطعى در اینجا از طرف خداوند به مسلمانان گرفتهاند که با ظاهر کلمه عسى سازگار نیست .
منظور از جمله اوامر من عنده که بعد از کلمه فتح ذکر شده این است که ممکن است در آینده مسلمانان بر دشمنان خود یا از طریق جنگ و پیروزى غلبه کنند و یا بدون جنگ آنقدر قدرت بیابند که دشمن بدون جنگ تسلیم گردد و به عبارت دیگر کلمه فتح اشاره به پیروزیهاى نظامى مسلمانان است و امر من عنده اشاره به پیروزیهاى اجتماعى و اقتصادى و مانند آن مى باشد.
ولى با توجه به اینکه خداوند بیان چنین احتمالى میکند و او عالم و آگاه از وضع آینده است ، این آیه اشاره به پیروزیهاى نظامى و اجتماعى و اقتصادى مسلمانان خواهد بود.
و در آخرین آیه به سرانجام کار منافقان اشاره کرده میگوید: در آن هنگام که فتح و پیروزى نصیب مسلمانان راستین شود، و کار منافقان بر ملا گردد مؤ منان از روى تعجب مى گویند آیا این افراد منافق همانها هستند که این همه ادعا داشتند و با نهایت تاکید قسم یاد میکردند که با ما هستند، چرا سرانجام کارشان به اینجا رسید.
(و یقول الذین آمنوا ا هؤ لاء الذین اقسموا بالله جهد ایمانهم انهم لمعکم )
و به خاطر همین نفاق ، همه اعمال نیک آنها بر باد رفت زیرا از نیت پاک و خالص سرچشمه نگرفته بود، و به همین دلیل زیانکار شدند ، هم در این جهان و هم در جهان دیگر.
(حبطت اعمالهم فاصبحوا خاسرین ).
در حقیقت جمله اخیر، شبیه پاسخ سؤ ال مقدرى است ، گویا کسى مى پرسد بالاخره پایان کار آنها به کجا خواهد رسید! در جوابشان گفته مى شود، اعمالشان به کلى بر باد رفت و خسران و زیان دامنگیرشان شد.
یعنى آنها اگر اعمال نیکى هم از روى اخلاص انجام داده باشند، چون سرانجام به سوى نفاق و شرک روى آوردند، نتائج آن اعمال نیز بر باد مى رود همانطور که در جلد دوم صفحه 69 ذیل آیه 217 سوره بقره بیان کردیم .
تکیه بر بیگانه
گرچه در شان نزول آیات فوق سخن از دو نفر یعنى عبادة بن صامت و عبد الله بن ابى در میان آمده ولى جاى تردید نیست که اینها فقط به عنوان دو شخص تاریخى مورد نظر نیستند، بلکه نماینده دو مکتب فکرى و اجتماعى مى باشند، یک مکتب مى گوید از بیگانه باید برید و زمام کار خود را به دست او نداد و به کمکهاى او اطمینان نکرد.
دیگرى مى گوید: در این دنیاى پرغوغا، هر شخص و ملتى تکیه گاهى مى خواهد، و گاهى مصلحت ایجاب مى کند که این تکیه گاه از میان بیگانگان انتخاب شود، دوستى آنها با ارزش است و روزى ثمر بخش خواهد بود. قرآن مکتب دوم را به شدت مى کوبد و مسلمانان را از این طرز تفکر با صراحت و تاکید برحذر مى دارد، اما متاسفانه بعضى از مسلمانان ، این فرمان بزرگ قرآن را به دست فراموشى سپردند و تکیه گاه هائى از میان بیگانگان براى خود انتخاب نمودند، و تاریخ نشان مى دهد که بسیارى از بدبختیهاى مسلمین از همین جا سرچشمه گرفته است !
اندلس تابلو زندهاى براى این موضوع است و نشان مى دهد که چگونه مسلمانان به نیروى خود درخشانترین تمدنها را در اندلس ‍ دیروز و اسپانیاى
امروز به وجود آوردند، اما به خاطر تکیه کردن بر بیگانه چه آسان آنرا از دست دادند.
امپراطور عظیم عثمانى که در مدت کوتاهى همانند برف در فصل تابستان به کلى آب شد، شاهد دیگرى بر این مدعا است ، در تاریخ معاصر نیز ضربه هائى که مسلمانان به خاطر انحراف از این مکتب خورده اند کم نیست ، اما تعجب در این است که چگونه هنوز بیدار نشده ایم !
در هر حال بیگانه ، بیگانه است و اگر یک روز منافع مشترکى با ما داشته باشد و در گامهاى محدودى همکارى کند سرانجام در لحظات حساس نه تنها حساب خود را جدا مى کند، بلکه ضربه هاى کارى نیز به ما مى زند، امروز مسلمانان باید بیش از هر وقت به این نداى قرآن گوش دهند و جز به نیروى خود تکیه نکنند. پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به قدرى مراقب این موضوع بود که در جنگ احد هنگامى که سیصد نفر از یهودیان براى همکارى با مسلمانان در برابر مشرکان اعلام آمادگى کردند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را از نیمه راه باز گرداند و کمک آنها را نپذیرفت ، در حالى که این عدد در نبرد احد مى توانست نقش مؤ ثرى داشته باشد، چرا! زیرا هیچ بعدى نداشت که آنها در لحظات حساس جنگ با دشمن همکارى کنند و باقیمانده ارتش اسلام را نیز از بین ببرند.
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأ تى الله بقوم یحبهم و یحبونه أ ذلة على المؤ منین أ عزة على الکافرین یجهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلک فضل الله یؤ تیه من یشاء و الله وسع علیم (54)


ترجمه :
54 - اى کسانى که ایمان آورده اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا زیانى نمى رساند) خداوند در آینده جمعیتى را مى آورد ، که آنها را دوست دارد و آنها (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤ منان متواضع و در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد مى کنند و از سرزنش کنندگان هراسى ندارند. این فضل خدا است که بهر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى دهد و (فضل ) خدا وسیع و خداوند داناست .
تفسیر :
پس از بحث درباره منافقان ، سخن از مرتدانى که طبق پیش بینى قرآن بعدها از این آئین مقدس روى بر مى گرداندند به میان مى آورد و به عنوان یک قانون کلى به همه مسلمانان اخطار مى کند: اگر کسانى از شما از دین خود بیرون روند، زیانى به خدا و آئین او و جامعه مسلمین و آهنگ سریع پیشرفت آنها نمى رسانند، زیرا خداوند در آینده جمعیتى را براى حمایت این آئین برمى انگیزد.
(یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتى الله بقوم )
سپس صفات کسانى که باید این رسالت بزرگ را انجام دهند،
شرح مى دهد:
1 - آنها به خدا عشق مى ورزند و جز به خشنودى او نمى اندیشند هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنها خدا را دوست دارند.
(یحبهم و یحبونه ).
2 و 3 - در برابر مؤ منان خاضع و مهربان و در برابر دشمنان و ستمکاران ، سرسخت و خشن و پرقدرتند.
(اذلة على المؤ منین اعزة على الکافرین ).
4 - جهاد در راه خدا به طور مستمر از برنامه هاى آنها است .
(یجاهدون فى سبیل الله ).
5 - آخرین امتیازى که براى آنان ذکر مى کند این است که در راه انجام فرمان خدا و دفاع از حق ، از ملامت هیچ ملامت کننده اى نمى هراسند.
(و لا یخافون لومة لائم ).
در حقیقت علاوه بر قدرت جسمانى ، چنان شهامتى دارند که از شکستن سنتهاى غلط و مخالفت با اکثریتهائى که راه انحراف را پیش ‍ گرفته اند، و با تکیه بر کثرت عددى خود دیگران را به باد استهزاء مى گیرند، پروائى ندارند.
بسیارى از افراد را مى شناسیم که داراى صفات ممتازى هستند، اما در مقابل غوغاى محیط و هجوم افکار عوام و اکثریتهاى منحرف بسیار محافظه کار، ترسو، و کم جرئتند، و زود در برابر آنها میدان را خالى مى کنند، در حالى که براى یک رهبر سازنده و افرادى که براى پیاده کردن افکار او وارد میدان مى شوند، قبل از هر چیز چنین شهامتى لازم است ، عوام زدگى ، محیط زدگى ، و امثال آن که همگى نقطه مقابل این امتیاز عالى روحى هستند، سد راه بیشتر اصلاحات محسوب مى گردند.
و در پایان مى گوید: بدست آوردن این امتیازات ، (علاوه بر کوشش
انسان ) مرهون فضل الهى است که به هر کس بخواهد و شایسته ببیند مى دهد.
(ذلک فضل الله یؤ تیه من یشاء).
او است که دایره فضل و کرمش ، وسیع و به آنها که شایستگى دارند آگاه است .
(و الله واسع علیم ).
درباره اینکه آیه فوق اشاره به چه اشخاصى مى کند و منظور از این یاوران اسلام کیانند که خدا آنها را به این صفات ستوده است !
در روایات اسلامى و سخنان مفسران بحث بسیار دیده مى شود. در روایات زیادى که از طرق شیعه و اهل تسنن وارد شده مى خوانیم که این آیه در مورد على (علیه السلام ) در فتح خیبر، یا مبارزه با ناکثین و قاسطین و مارقین (آتش افروزان جنگ جمل ، و سپاه معاویه ، و خوارج ) نازل شده است و لذا مى بینیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از عدم توانائى عده اى از فرماندهان لشگر اسلام براى فتح خیبر، یک شب در مرکز سپاه اسلام رو به آنها کرد و فرمود:
لا عطین الرایة غدا رجلا، یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله ، کرارا غیر فرار، لا یرجع حتى یفتح الله على یده :
به خدا سوگند پرچم را فردا به دست کسى مى سپارم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، پى در پى به دشمن حمله مى کند و هیچگاه از برابر آنها نمى گریزد و از این میدان باز نخواهد گشت ، مگر اینکه خدا به دست او پیروزى را نصیب مسلمانان مى کند.
در روایت دیگرى مى خوانیم هنگامى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره این آیه
سؤ ال کردند دست خود را بر شانه سلمان زد و فرمود: این و یاران او و هموطنان او هستند.
و به این ترتیب از اسلام آوردن ایرانیان و کوششها و تلاشهاى پرثمر آنان براى پیشرفت اسلام در زمینه هاى مختلف ، پیشگوئى کرد.
سپس فرمود:
لو کان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس :
اگر دین (و در روایت دیگرى اگر علم ) به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانى از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت . و در روایات دیگرى مى خوانیم این آیه درباره یاران مهدى (علیه السلام ) نازل شده است که با تمام قدرت در برابر آنها که از آئین حق و عدالت مرتد شده اند مى ایستند و جهان را پر از ایمان و عدل و داد مى کنند.
شکى نیست که این روایات که در تفسیر آیه وارد شده با هم تضاد ندارد، زیرا این آیه همانطور که سیره قرآن است یک مفهوم کلى و جامع را بیان مى کند که على (علیه السلام ) یا سلمان فارسى مصداقهاى مهم آن مى باشند و کسان دیگرى که این برنامه ها را تعقیب مى کنند نیز شامل مى شود، هر چند در روایات از آنها ذکرى نشده باشد.
ولى متاسفانه تعصبهاى قومى در مورد این آیه به کار افتاده و افرادى را که هیچگونه شایستگى ندارند و هیچیک از صفات فوق در آنها وجود نداشته به عنوان مصداق و شان نزول آیه شمرده اند، تا آنجا که ابو موسى اشعرى که
با حماقت کم نظیر و تاریخى خود، اسلام را به سوى پرتگاه کشانید، و پرچمدار اسلام ، على (علیه السلام ) را در تنگناى سختى قرار داد از مصادیق این آیه شمرده اند!
اصلاح قسمت اخیر این جلد، در جوار خانه خدا، در مکه مکرمه هنگام تشرف براى مراسم پرشکوه عمره انجام گرفت در حالى که قلم را به زحمت مى توانستم بدست بگیرم و دستم ناراحت بود.
جالب اینکه همان تعصبها را که در کتب علمى مى بینیم به طرز شدید - ترى در میان افراد عامى و حتى دانشمندان آنها در اینجا مشاهده مى کنیم گویا دستى در کار است که مسلمانان هیچگاه متحد نشوند، این تعصب حتى به تاریخ پیش از اسلام نیز سرایت کرده و خیابانى که نزدیک خانه کعبه به عنوان شارع ابو سفیان جلب توجه مى کند در حال حاضر از شارع ابراهیم الخلیل بنیانگزار مکه شکوهمندتر است !
نسبت شرک دادن به بسیارى از مسلمانان ، براى یک دسته از متعصبین این سامان مساوى با آب خوردن است ، تکان بخورى فریاد مشرک مشرک بلند مى شود گویا اسلام دربست از آنها است و آنها متولیان قرآنند و بس ، و اسلام و کفر دگران به میل آنها واگذار شده که با یک کلمه هر کس را بخواهند مشرک و هر کس را بخواهند مسلمان بگویند!
در حالى که در آیات فوق خواندیم خداوند به هنگام غربت اسلام سلمان و امثال او را براى عظمت این آئین بزرگ بر مى انگیزد، و این بشارتى است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داده است .
شگفت انگیز این است که مساله توحید که باید رمز وحدت مسلمین گردد دستاویزى شده براى تشتت صفوف مسلمین و نسبت دادن مسلمانان به شرک و بت پرستى .
تا آنجا که یکى از افراد مطلع به بعضى از متعصبان آنها گفته بود ببینید کار ما و شما به کجا رسیده که اگر اسرائیل بر سر ما مسلط شود جمعى از شما خوشحال مى شوند و اگر شما را بکوبد جمعى از ما! آیا این همان چیزى نیست که آنها مى خواهند!!

ولى از انصاف نباید گذشت با تماسهاى مکررى که با عده اى از علماى آنها داشتم روشن شد که فهمیده ها غالبا از این وضع ناراحتند مخصوصا یکى از علماى یمن در مسجد الحرام در بحثى که در زمینه حد و حدود شرک بود در حضور بعضى از بزرگان مدرسین حرم مى گفت مساله نسبت دادن اهل قبله به شرک گناه بسیار بزرگى است که پیشینیان آنرا بسیار مهم مى شمردند، این چه کارى است که افراد غیر وارد مرتبا مردم را متهم به شرک مى کنند آیا آنها نمى دانند چه مسؤ لیت بزرگى را بر عهده مى گیرند.
آیه و ترجمه:


إ نما ولیکم الله و رسوله و الذین ءامنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤ تون الزکوة و هم راکعون (55)


ترجمه :
55 - سرپرست و رهبر شما تنها خدا است ، و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده اند و نماز را بر پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى پردازند.
شان نزول آیه ولایت
در تفسیر مجمع البیان و کتب دیگر از عبد الله بن عباس چنین نقل شده : که روزى در کنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حدیث نقل مى کرد ناگهان مردى که عمامه اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر مرتبه که ابن عباس از پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حدیث نقل مى کرد او نیز با جمله قال رسول الله حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل مى نمود.
ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفى کند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم ! هر کس مرا نمى شناسد بداند من ابوذر غفارى هستم با این گوشهاى خودم از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدم ، و اگر دروغ مى گویم هر دو گوشم کر باد، و با این چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ مى گویم هر دو کور باد، که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
على قائد البررة و قاتل الکفرة منصور من نصره مخذول من خذله .
على (علیه السلام ) پیشواى نیکان است ، و کشنده کافران ، هر کس او را یارى
کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یارى او برخواهد داشت .
سپس ابوذر اضافه کرد: اى مردم روزى از روزها با رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مسجد نماز مى خواندم ، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد، ولى کسى چیزى به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا تو شاهد باش ‍ که من در مسجد رسول تو تقاضاى کمک کردم ولى کسى جواب مساعد به من نداد، در همین حال على (علیه السلام ) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آنحضرت بیرون آورد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که در حال نماز بود این جریان را مشاهده کرد، هنگامى که از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت :
خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى و کارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشائى تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسى درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهى و بوسیله او نیرویش را زیاد کنى و در کارهایش شریک سازى . خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام ، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على (علیه السلام ) را وزیر من گردان تا بوسیله او، پشتم قوى و محکم گردد.
ابوذر مى گوید: هنوز دعاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفت : بخوان ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: چه بخوانم ، گفت بخوان
انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا...
البته این شان نزول از طرق مختلف (چنانکه خواهد آمد) نقل شده که گاهى در جزئیات و خصوصیات مطلب با هم تفاوتهائى دارند ولى اساس و عصاره همه یکى است .
تفسیر :
این آیه با کلمه انما که در لغت عرب به معنى انحصار مى آید شروع شده و مى گوید: ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه کس ‍ است : خدا و پیامبر و کسانى که ایمان آورده اند، و نماز را برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند.
(انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤ تون الزکاة و هم راکعون ).
شک نیست که رکوع در این آیه به معنى رکوع نماز است ، نه به معنى خضوع ، زیرا در عرف شرع و اصطلاح قرآن ، هنگامى که رکوع گفته مى شود به همان معنى معروف آن یعنى رکوع نماز است ، و علاوه بر شان نزول آیه و روایات متعددى که در زمینه انگشتر بخشیدن على (علیه السلام ) در حال رکوع وارد شده و مشروحا بیان خواهیم کرد، ذکر جمله یقیمون الصلاة نیز شاهد بر این موضوع است ، و ما در هیچ مورد در قرآن نداریم که تعبیر شده باشد زکات را با خضوع بدهید، بلکه باید با اخلاص نیت و عدم منت داد. همچنین شک نیست که کلمه ولى در آیه به معنى دوست و یا ناصر و یاور نیست زیرا ولایت به معنى دوستى و یارى کردن مخصوص ‍ کسانى نیست که نماز مى خوانند، و در حال رکوع زکات مى دهند، بلکه یک حکم عمومى است که همه مسلمانان را در بر مى گیرد، همه مسلمین باید یکدیگر را دوست بدارند و یارى کنند حتى آنهائى که زکات بر آنها واجب نیست ، و اصولا چیزى ندارند که زکات بدهند، تا چه رسد به اینکه بخواهند در حال رکوع زکاتى بپردازند، آنها هم باید دوست و یار و یاور یکدیگر باشند.
از اینجا روشن مى شود که منظور از ولى در آیه فوق ولایت به معنى
سرپرستى و تصرف و رهبرى مادى و معنوى است ، بخصوص اینکه این ولایت در ردیف ولایت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ولایت خدا قرار گرفته و هر سه با یک جمله ادا شده است .
و به این ترتیب ، آیه از آیاتى است که به عنوان یک نص قرآنى دلالت بر ولایت و امامت على (علیه السلام ) مى کند.
ولى در اینجا بحثهاى مهمى است که باید به طور جداگانه ، مورد بررسى قرار گیرد:
شهادت احادیث و مفسران و مورخان
همانطور که اشاره کردیم در بسیارى از کتب اسلامى و منابع اهل تسنن ، روایات متعددى دائر بر اینکه آیه فوق در شان على (علیه السلام ) نازل شده نقل گردیده که در بعضى از آنها اشاره به مساله بخشیدن انگشتر در حال رکوع نیز شده و در بعضى نشده ، و تنها به نزول آیه درباره على (علیه السلام ) قناعت گردیده است .
این روایت را ابن عباس و عمار یاسر و عبد الله بن سلام و سلمة بن کهیل و انس بن مالک و عتبة بن حکیم و عبد الله ابى و عبد الله بن غالب و جابر بن عبد الله انصارى و ابوذر غفارى نقل کرده اند.
و علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده از خود على (علیه السلام ) نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است .
جالب اینکه در کتاب غایة المرام تعداد 24 حدیث در این باره از طرق
اهل تسنن و 19 حدیث از طرق شیعه نقل کرده است .
کتابهاى معروفى که این حدیث در آن نقل شده از سى کتاب تجاوز مى کند که همه از منابع اهل تسنن است ، از جمله محب الدین طبرى در ذخائر العقبى صفحه 88 و علامه قاضى شوکانى در تفسیر فتح القدیر جلد دوم صفحه 50 و در جامع الاصول جلد نهم صفحه 478 و در اسباب النزول واحدى صفحه 148 و در لباب النقول سیوطى صفحه 90 و در تذکرة سبط بن جوزى صفحه 18 و در نور الابصار شبلنجى صفحه 105 و در تفسیر طبرى صفحه 165 و در کتاب الکافى الشاف ابن حجر عسقلانى صفحه 56 و در مفاتیح الغیب رازى جلد سوم صفحه 431 و در تفسیر در المنصور جلد 2 صفحه 393 و در کتاب کنز العمال جلد 6 صفحه 391 و مسند ابن مردویه و مسند ابن الشیخ و علاوه بر اینها در صحیح نسائى و کتاب الجمع بین الصحاح السته و کتابهاى متعدد دیگرى این احادیث آمده است .
با اینحال چگونه مى توان اینهمه احادیث را نادیده گرفت ، در حالى که در شان نزول آیات دیگر به یک یا دو روایت قناعت مى کنند، اما گویا تعصب اجازه نمى دهد که اینهمه روایات و اینهمه گواهى دانشمندان درباره شان نزول آیه فوق مورد توجه قرار گیرد.
و اگر بنا شود در تفسیر آیه اى از قرآن این همه روایات نادیده گرفته شود ما باید در تفسیر آیات قرآنى اصولا به هیچ روایتى توجه نکنیم ، زیرا درباره شان نزول کمتر آیه اى از آیات قرآن اینهمه روایت وارد شده است .
این مساله بقدرى روشن و آشکار بوده که حسان بن ثابت شاعر معروف
عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مضمون روایت فوقرا در اشعار خود که درباره على (علیه السلام ) سروده چنین آورده است :
فانت الذى اعطیت اذ کنت راکعا زکاتا فدتک النفس یا خیر راکع
فانزل فیک الله خیر ولایة و بینها فى محکمات الشرایع
یعنى : تو بودى که در حال رکوع زکات بخشیدى ، جان بفداى تو باد اى بهترین رکوع کنندگان .
و به دنبال آن خداوند بهترین ولایت را درباره تو نازل کرد و در ضمن قرآن مجید آنرا ثبت نمود.
پاسخ به هشت ایراد مخالفان بر آیه ولایت
جمعى از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند که ایرادهاى متعددى به نزول این آیه در مورد على (علیه السلام ) و همچنین به تفسیر ولایت به عنوان سرپرستى و تصرف و امامت بنمایند که ما ذیلا مهمترین آنها را عنوان کرده و مورد بررسى قرار مى دهیم :
1 - از جمله اشکالاتى که نسبت به نزول آیه فوق در مورد على (علیه السلام ) گرفتهاند این است که آیه با توجه به کلمه الذین که براى جمع است ، قابل تطبیق بر یکفرد نیست ، و به عبارت دیگر آیه مى گوید: ولى شما آنهائى هستند که نماز را بر پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند، این عبارت چگونه بر یک شخص مانند على (علیه السلام ) قابل تطبیق است !.
پاسخ
در ادبیات عرب مکرر دیده مى شود که از مفرد به لفظ جمع ، تعبیر
آورده شده است از جمله در آیه مباهله مى بینیم که کلمه نسائنا به صورت جمع آمده در صورتى که منظور از آن طبق شان نزولهاى متعددى که وارد شده فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) است ، و همچنین انفسنا جمع است در صورتى که از مردان غیر از پیغمبر کسى جز على (علیه السلام ) در آن جریان نبود و در آیه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد مى خوانیم .
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا.
و همانطور که در تفسیر این آیه در جلد سوم ذکر کردیم بعضى از مفسران شان نزول آنرا درباره نعیم بن مسعود که یکفرد بیشتر نبود مى دانند.
و همچنین در آیه 52 سوره مائده مى خوانیم یقولون نخشى ان تصیبنا دائرة در حالى که آیه در مورد عبد الله ابى وارد شده است که تفسیر آن گذشت و همچنین در آیه اول سوره ممتحنه و آیه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبیراتى دیده مى شود که عموما به صورت جمع است ، ولى طبق آنچه در شان نزول آنها آمده منظور از آن یکفرد بوده است .
این تعبیر یا بخاطر این است که اهمیت موقعیت آن فرد و نقش مؤ ثرى که در این کار داشته روشن شود و یا بخاطر آن است که حکم در شکل کلى عرضه شود، اگر چه مصداق آن منحصر به یکفرد بوده باشد، در بسیارى از آیات قرآن ضمیر جمع به خداوند که احد و واحد است به عنوان تعظیم گفته شده است .
البته انکار نمى توان کرد که استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح ، خلاف ظاهر است و بدون قرینه جایز نیست ، ولى با وجود آنهمه روایاتى که در شان نزول آیه وارد شده است ، قرینه روشنى بر چنین تفسیرى خواهیم داشت ، و حتى در موارد دیگر به کمتر از این قرینه نیز قناعت مى شود.
2 - فخر رازى و بعضى دیگر از متعصبان ایراد کرده اند که على (علیه السلام ) با آن توجه خاصى که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا که معروف است پیکان تیر از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد) چگونه ممکن است صداى سائلى را شنیده و به او توجه پیدا کند!
پاسخ - آنها که این ایراد را مى کنند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صداى سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست ، بلکه عین توجه بخدا است ، على (علیه السلام ) در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا، و مى دانیم بیگانگى از خلق خدا بیگانگى از خدا است و به تعبیر روشن تر: پرداختن زکات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است . نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست ، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسیر رضاى خدا است ، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید مى کند، ذکر این نکته نیز لازم است که معنى غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بى اختیار احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست بر مى گیرد.
جالب اینکه فخر رازى کار تعصب را بجائى رسانیده که اشاره على (علیه السلام ) را به سائل براى اینکه بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بیرون کند، مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد، دانسته است در حالى که در نماز کارهائى جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال ضررى براى نماز ندارد تا آنجا که کشتن حشراتى مانند مار و عقرب و یا برداشتن و گذاشتن کودک و حتى شیر دادن بچه شیر خوار را جزء فعل کثیر ندانسته اند، چگونه یک اشاره جزء فعل کثیر شد، ولى هنگامیکه دانشمندى گرفتار طوفان تعصب مى شود اینگونه اشتباهات براى او جاى تعجب نیست !.
3 - اشکال دیگرى که به آیه کرده اند در مورد معنى کلمه ولى است که آنرا به معنى دوست و یارى کننده و امثال آن گرفتهاند نه بمعنى متصرف و سرپرست و صاحب اختیار.
پاسخ - همانطور که در تفسیر آیه در بالا ذکر کردیم کلمه ولى در اینجا نمى تواند به معنى دوست و یارى کننده بوده باشد، زیرا این صفت براى همه مؤ منان ثابت است نه مؤ منان خاصى که در آیه ذکر شده که نماز را برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند، و به عبارت دیگر دوستى و یارى کردن ، یک حکم عمومى است ، در حالى که آیه ناظر به بیان یک حکم خصوصى مى باشد و لذا بعد از ذکر ایمان ، صفات خاصى را بیان کرده است که مخصوص به یک فرد مى شود.
4 - مى گویند على (علیه السلام ) چه زکات واجبى بر ذمه داشت با اینکه از مال دنیا چیزى براى خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است که به آن زکات گفته نمى شود!!
پاسخ - اولا به گواهى تواریخ على (علیه السلام ) از دسترنج خود اموال فراوانى تحصیل کرد و در راه خدا داد تا آنجا که مى نویسند هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود، بعلاوه سهم او از غنائم جنگى نیز قابل ملاحظه بود، بنابراین اندوخته مختصرى که زکات به آن تعلق گیرد و یا نخلستان کوچکى که واجب باشد زکات آنرا بپردازد چیز مهمى نبوده است که على (علیه السلام ) فاقد آن باشد، و اینرا نیز مى دانیم که فوریت وجوب پرداخت زکات فوریت عرفى است که با خواندن یک نماز منافات ندارد.
ثانیا اطلاق زکات بر زکات مستحب در قرآن مجید فراوان است ، در بسیارى از سوره هاى مکى کلمه زکات آمده که منظور از آن همان
زکات مستحب است ، زیرا وجوب زکات مسلما بعد از هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مدینه ، بوده است (آیه 3 سوره نمل و آیه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غیر اینها).
5 - مى گویند: ما اگر ایمان به خلافت بلا فصل على (علیه السلام ) داشته باشیم بالاخره باید قبول کنیم که مربوط به زمان بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده ، بنابراین على (علیه السلام ) در آنروز ولى نبود، و به عبارت دیگر ولایت در آن روز براى او بالقوه بود نه بالفعل در حالى که ظاهر آیه ولایت بالفعل را مى رساند.
پاسخ - در سخنان روز مرده در تعبیرات ادبى بسیار دیده مى شود که اسم یا عنوانى به افرادى گفته مى شود که آنرا بالقوه دارند مثلا انسان در حال حیات خود وصیت مى کند و کسى را به عنوان وصى خود و قیم اطفال خویش تعیین مى نماید و از همان وقت عنوان وصى و قیم به آن شخص گفته مى شود، در حالى که طرف هنوز در حیات است و نمرده است ، در روایاتى که در مورد على (علیه السلام ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در طرق شیعه و سنى نقل شده مى خوانیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) او را وصى و خلیفه خود خطاب کرده در حالى که هیچیک از این عناوین در زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبود - در قرآن مجید نیز اینگونه تعبیرات دیده مى شود از جمله در مورد زکریا مى خوانیم که از خداوند چنین تقاضا کرد.
هب لى من لدنک ولیا یرثنى و یرث من آل یعقوب .
در حالى که مسلم است منظور از ولى در اینجا سرپرستى براى بعد از مرگ او منظور بوده است ، بسیارى از افراد جانشین خود را در حیات خود تعیین مى کنند و از همان زمان نام جانشین بر او مى گذارند با اینکه جنبه
بالقوه دارد.
6 - مى گویند: چرا على (علیه السلام ) با این دلیل روشن شخصا استدلال نکرد!
پاسخ - همانطور که در ضمن بحث پیرامون روایات وارده در شان نزول آیه خواندیم این حدیث در کتب متعدد از خود على (علیه السلام ) نیز نقل شده است از جمله در مسند ابن مردویه و ابى الشیخ و کنز العمال - و این در حقیقت بمنزله استدلال حضرت است به این آیه شریفه . در کتاب نفیس (الغدیر) از کتاب سلیم بن قیس هلالى حدیث مفصلى نقل مى کند که على (علیه السلام ) در میدان صفین در حضور جمعیت براى اثبات حقانیت خود دلائل متعددى آورد از جمله استدلال بهمین آیه بود. و در کتاب غایة المرام از ابوذر چنین نقل شده که على (علیه السلام ) روز شورى نیز به همین آیه استدلال کرد.
7 - مى گویند: این تفسیر با آیات قبل و بعد سازگار نیست ، زیرا در آنها ولایت به معنى دوستى آمده است .
پاسخ - بارها گفته ایم آیات قرآن چون تدریجا، و در وقایع مختلف نازل گردیده همیشه پیوند با حوادثى دارد که در زمینه آن نازل شده است ، و چنان نیست که آیات یک سوره یا آیاتى که پشت سر هم قرار دارند همواره پیوند نزدیک از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا بسیار مى شود که دو آیه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسیر آنها بخاطر پیوند با آن حوادث از یکدیگر جدا مى شود.
با توجه به اینکه آیه انما ولیکم الله بگواهى شان نزولش در زمینه زکات دادن على (علیه السلام ) در حال رکوع نازل شده و آیات گذشته و آینده همانطور که خواندیم و خواهیم خواند در حوادث دیگرى نازل شده است نمى توانیم روى پیوند آنها زیاد تکیه کنیم .
به علاوه آیه مورد بحث اتفاقا تناسب با آیات گذشته و آینده نیز دارد زیرا در آنها سخن از ولایت به معنى یارى و نصرت و در آیه مورد بحث سخن از ولایت به معنى رهبرى و تصرف مى باشد و شک نیست که شخص ولى و سرپرست و متصرف ، یار و یاور پیروان خویش نیز خواهد بود. بعبارت دیگر یار و یاور بودن یکى از شئون ولایت مطلقه است .
8 - مى گویند: انگشترى با آن قیمت گزاف که در تاریخ نوشته اند، على (علیه السلام ) از کجا آورده بود!! بعلاوه پوشیدن انگشترى با این قیمت فوق العاده سنگین اسراف محسوب نمى شود! آیا اینها دلیل بر عدم صحت تفسیر فوق نیست !
پاسخ - مبالغه هائى که درباره قیمت آن انگشتر کرده اند بکلى بى اساس است و هیچگونه دلیل قابل قبولى بر گرانقیمت بودن آن انگشتر نداریم و اینکه در روایت ضعیفى قیمت آن معادل خراج شام ذکر شده به افسانه شبیه تر است تا واقعیت و شاید براى بى ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است ، و در روایات صحیح و معتبر که در زمینه شان نزول آیه ذکر کرده اند اثرى از این افسانه نیست ، بنابراین نمى توان یک واقعیت تاریخى را با اینگونه سخنان پرده پوشى کرد.
آیه و ترجمه:


و من یتول الله و رسوله و الذین ءامنوا فان حزب الله هم الغالبون (56)


ترجمه :
56 - و کسانى که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز مى باشد!.
تفسیر :
این آیه تکمیلى براى مضمون آیه پیش است و هدف آنرا تاکید و تعقیب مى کند، و به مسلمانان اعلام مى دارد که : کسانى که ولایت و سرپرستى و رهبرى خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و افراد با ایمانى را که در آیه قبل به آنها اشاره شد بپذیرند پیروز خواهند شد، زیرا آنها در حزب خدا خواهند بود و حزب خدا پیروز است .
(و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون ).
در این آیه قرینه دیگرى بر معنى ولایت که در آیه پیش اشاره شد یعنى سرپرستى و رهبرى و تصرف دیده مى شود، زیرا تعبیر به حزب الله و غلبه آن مربوط به حکومت اسلامى است ، نه یک دوستى ساده و عادى و این خود مى رساند که ولایت در آیه به معنى سرپرستى و حکومت و زمامدارى اسلام و مسلمین است ، زیرا در معنى حزب یک نوع تشکل و هم بستگى و اجتماع براى تامین اهداف مشترک افتاده است .
باید توجه داشت که مراد از الذین آمنوا در این آیه ، همه افراد با ایمان نیستند بلکه کسى است که در آیه قبل با اوصاف معینى به او اشاره شد.
آیا منظور از پیروزى حزب الله که در این آیه به آن اشاره شده ،
تنها پیروزى معنوى است یا هر گونه پیروزى مادى و معنوى را شامل مى شود؟
شک نیست که اطلاق آیه دلیل بر پیروزى مطلق آنها در تمام جبهه ها است و براستى اگر جمعیتى جزء حزب الله باشند یعنى ایمان محکم و تقوا و عمل صالح و اتحاد و همبستگى کامل و آگاهى و آمادگى کافى داشته باشند بدون تردید در تمام زمینه ها پیروز خواهند بود، و اگر مى بینیم مسلمانان امروز به چنان پیروزى دست نیافته اند، دلیل آن روشن است ، زیرا شرایط عضویت در حزب الله که در بالا اشاره شد در بسیارى از آنها دیده نمى شود، و به همین دلیل قدرتها و نیروهائى را که براى عقب نشاندن دشمن و حل مشکلات اجتماعى باید مصرف کنند غالبا براى تضعیف یکدیگر بکار مى برند.
در آیه 22 سوره مجادله نیز به قسمتى از صفات حزب الله اشاره شده است ، که به خواست خدا در تفسیر آن سوره خواهد آمد.
آیه و ترجمه:


یایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین اوتوا الکتب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم مؤ منین (57)
و اذا نادیتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعبا ذلک بانهم قوم لا یعقلون (58)


ترجمه :
57 - اى کسانیکه ایمان آورده اید، افرادى که آئین شما را بباد استهزاء و بازى مى گیرند از اهل کتاب و مشرکان ، دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید، و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید.
58 - آنها هنگامى که (اذان مى گوئید و مردم را) به نماز مى خوانید آنرا به مسخره و بازى مى گیرند، این بخاطر آن است که آنها جمعى هستند که درک نمى کنند.
شان نزول
در تفسیر مجمع البیان و ابوالفتوح رازى و فخر رازى نقل شده که دو نفر از مشرکان به نام رفاعه و سوید، اظهار اسلام کردند و سپس ‍ جزء دار و دسته منافقان شدند، بعضى از مسلمانان با این دو نفر رفت و آمد داشتند و اظهار دوستى مى کردند، آیات فوق نازل شد و به آنها اخطار کرد که از این عمل بپرهیزید (و در اینجا روشن مى شود که اگر در این آیه سخن از ولایت به معنى دوستى به میان آمده ، - نه بمعنى سرپرستى و تصرف که در آیات قبل بود - به خاطر آن است که این آیات شان نزولى جداى از آن آیات دارد و نمى توان یکى را بر دیگرى قرینه گرفت ) و در شاءن نزول آیه دوم که دنباله آیه اول است ، نقل شده که جمعى از یهود و بعضى از نصارى صداى مؤ ذن را که مى شنیدند و یا قیام مسلمانان را به نماز مى دیدند شروع به مسخره و استهزاء مى کردند، قرآن مسلمانان را از طرح دوستى با اینگونه افراد برحذر داشت .
تفسیر :
در این آیه بار دیگر خداوند به مؤ منان دستور مى دهد که از انتخاب منافقان و دشمنان به عنوان دوست بپرهیزید، منتها براى تحریک عواطف آنها و توجه دادن به فلسفه این حکم ، چنین مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید آنها که آئین شما را به باد استهزاء و یا به بازى مى گیرند، چه آنها که از اهل کتابند و چه آنها که از مشرکان و منافقانند، هیچیک از آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید.
(یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا
من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء).
و در پایان آیه با جمله و اتقوا الله ان کنتم مؤ منین ، موضوع را تاکید کرده که طرح دوستى با آنان با تقوا و ایمان سازگار نیست .
باید توجه داشت که هزو (بر وزن قفل ) به معنى سخنان یا حرکات مسخره آمیزى است که براى بى ارزش نشان دادن موضوعى انجام مى شود. و به طورى که راغب در کتاب مفردات مى گوید: بیشتر به شوخى و استهزائى گفته مى شود که در غیاب و پشت سر دیگرى انجام مى گیرد، اگر چه گاهى هم به شوخیها و مسخرههائى که در حضور انجام مى گیرد به طور نادر اطلاق مى شود.
لعب معمولا به کارهائى گفته مى شود که غرض صحیحى در انجام آن نیست و یا اصلا بیهدف انجام مى گیرد و بازى کودکان را که لعب مى نامند نیز از همین نظر است .
در آیه دوم در تعقیب بحث گذشته در مورد نهى از دوستى با منافقان و جمعى از اهل کتاب که احکام اسلام را بباد استهزاء مى گرفتند، اشاره به یکى از اعمال آنها به عنوان شاهد و گواه کرده و مى گوید: هنگامى که شما مسلمانان را به سوى نماز دعوت مى کنید، آنرا بباد استهزاء و بازى مى گیرند
(و اذا نادیتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعبا).
سپس علت عمل آنها را چنین بیان مى کند: این بخاطر آن است که
آنها جمعیت نادانى مى باشند و از درک حقایق بدورند (ذلک بانهم قوم لا یعقلون ).
اذان شعار بزرگ اسلام
هر ملتى در هر عصر و زمانى براى برانگیختن عواطف و احساسات افراد خود و دعوت آنها به وظائف فردى و اجتماعى شعارى داشته است و این موضوع در دنیاى امروز به صورت گستردهترى دیده مى شود.
مسیحیان در گذشته و امروز با نواختن صداى ناموزون ناقوس پیروان خود را به کلیسا دعوت مى کنند، ولى در اسلام براى این دعوت از شعار اذان استفاده مى شود، که به مراتب رساتر و مؤ ثرتر است ، جذابیت و کشش این شعار اسلامى به قدرى است که بقول نویسنده تفسیر المنار، بعضى از مسیحیان متعصب هنگامى که اذان اسلامى را مى شنوند، به عمق و عظمت تاثیر آن در روحیه شنوندگان اعتراف مى کنند.
سپس نامبرده نقل مى کند که در یکى از شهرهاى مصر جمعى از نصارى را دیده اند که به هنگام اذان مسلمین اجتماع کرده تا این نغمه آسمانى را بشنوند.
چه شعارى از این رساتر که با نام خداى بزرگ آغاز مى گردد و به وحدانیت و یگانگى آفریدگار جهان و گواهى به رسالت پیامبر او اوج مى گیرد و با دعوت به رستگارى و فلاح و عمل نیک و نماز و یاد خدا پایان مى پذیرد، از نام خدا الله شروع مى شود و با نام خدا الله پایان مى پذیرد، جمله ها موزون ، عبارات کوتاه ، محتویات روشن ، مضمون سازنده و آگاه کننده است .
و لذا در روایات اسلامى روى مساله اذان گفتن تاکید زیادى شده است در حدیث معروفى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که اذانگویان در روز رستاخیز از دیگران به اندازه یک سر و گردن بلندترند!
این بلندى در حقیقت همان بلندى مقام رهبرى و دعوت کردن دیگران به سوى خدا و به سوى عبادتى همچون نماز است .
صداى اذان که به هنگام نماز در مواقع مختلف از ماذنه شهرهاى اسلامى طنین افکن مى شود، مانند نداى آزادى و نسیم حیات بخش ‍ استقلال و عظمت گوشهاى مسلمانان راستین را نوازش مى دهد و بر جان بدخواهان رعشه و اضطراب مى افکند، و یکى از رموز بقاى اسلام است ، شاهد این گفتار اعتراف صریح یکى از رجال معروف انگلستان است که در برابر جمعى از مسیحیان چنین اظهار مى داشت : تا هنگامى که نام محمد در ماذنه ها بلند است و کعبه پابرجا است و قرآن رهنما و پیشواى مسلمانان است امکان ندارد پایه هاى سیاست ما در سرزمینهاى اسلامى استوار و برقرار گردد!
اما بیچاره و بینوا بعضى از مسلمانان که گفته مى شود اخیرا این شعار بزرگ اسلامى را که سندى است بر ایستادگى آئین و فرهنگ آنان در برابر گذشت قرون و اعصار، از دستگاههاى فرستنده خود برداشته و بجاى آن برنامه هاى مبتذلى گذاشته اند، خداوند آنها را هدایت کند و به صفوف مسلمانان باز گرداند.
بدیهى است همانطور که باطن اذان و محتویات آن زیبا است ، باید کارى کرد که به صورتى زیبا و صداى خوب ادا شود، نه اینکه حسن باطن به خاطر نامطلوبى ظاهر آن پایمال گردد.
اذان از طریق وحى به پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسید.
در پاره اى از روایات که از طرق اهل تسنن نقل شده مطالب شگفت - انگیزى در مورد تشریع اذان دیده مى شود که با منطقهاى اسلامى سازگار نیست از جمله اینکه نقل کرده اند که : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بدنبال درخواست اصحاب که نشانه اى براى اعلام وقت نماز قرار داده شود با دوستان خود مشورت کرد، و هر کدام پیشنهادى از قبیل برافراشتن یک پرچم مخصوص ، یا روشن کردن آتش ، یا زدن ناقوس مطرح کردند، ولى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هیچکدام را نپذیرفت ، تا اینکه عبد الله بن زید و عمر بن خطاب در خواب دیدند که شخصى به آنها دستور مى دهد براى اعلام وقت نماز اذان بگویند و اذان را به آنها یاد داد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنرا پذیرفت .
ولى این روایت ساختگى و توهینى به مقام شامخ پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) محسوب مى شود، که بجاى تکیه بر وحى کردن ، روى خوابهاى افراد تکیه کند و مبانى دستورات دین خود را بر خواب افراد قرار دهد، بلکه همانطور که در روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) وارد شده است اذان از طریق وحى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تعلیم داده شد.
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: هنگامى که جبرئیل اذان را آورد، سر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر دامان على (علیه السلام ) بود، جبرئیل اذان و اقامه را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تعلیم داد، هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سر خود را برداشت ، از على (علیه السلام ) سؤ ال کرد آیا صداى اذان جبرئیل را شنیدى ! عرض کرد: آرى . پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بار دیگر پرسید آیا آنرا به خاطر سپردى ! گفت : آرى ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: بلال را (که صداى رسائى داشت ) حاضر کن ، و اذان و اقامه را به او تعلیم ده ، على (علیه السلام ) بلال را حاضر کرد و اذان را به او تعلیم داد.
براى توضیح بیشتر در این زمینه مى توانید به کتاب النص و الاجتهاد صفحه 128 مراجعه کنید.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت