تفسیرنمونه سوره غاشیه

سوره غاشیه


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 26 آیه دارد

محتوا و فضیلت سوره (غاشیه )
این سوره که از سوره هاى مکى است عمدتا بر سه محور دور مى زند:
(مـحور اول ) بحث (معاد) است ، مخصوصا کیفرهاى دردناک مجرمان و پاداشهاى شوق انگیز مؤ منان .
(مـحـور دوم ) بـحـث (تـوحـیـد) اسـت کـه بـا اشـاره بـه آفـریـنـش آسـمـان و خـلقـت جبال و زمین و توجه انسانها به این سه موضوع اسرار آمیز بیان شده .
و (مـحـور سـوم ) بـحث از (نبوت ) و گوشه اى از وظائف پیامبر اسلام (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) اسـت ، و در مـجـموع اهداف سوره هاى مکى را که تقویت مبانى ایمان و اعتقاد است تعقیب مى کند.
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من قراءها حاسبه الله حسابا یسیرا: (هر کس آن را تلاوت کند خداوند حساب او را در قیامت آسان مى کند.
و در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیه السلام ) مى خوانیم : (کسى که مداومت بر قرائت این سـوره در نـمـازهـاى فـریـضـه یا نافله کند خداوند او را تحت پوشش رحمت خود در دنیا و آخرت قرار مى دهد، و در قیامت او را از عذاب آتش امان مى بخشد.
و مـسـلمـا این همه ثواب و فضیلت در صورتى عائد مى شود که تلاوت انگیزه اندیشه و عمل گردد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


هل اءتئک حدیث الغشیة (1)
وجوه یومئذ خشعة (2)
عاملة ناصبة (3)
تصلى نارا حامیة (4)
تسقى من عین ءانیة (5)
لیس لهم طعام إ لا من ضریع (6)
لا یسمن و لا یغنى من جوع (7)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - آیـا داسـتان (غاشیه ) (روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را مى پوشاند) به تو رسیده است ؟!
2 - چهره هائى در آن روز خاشع و ذلت بار است .
3 - آنها که پیوسته عمل کرده و خسته شده اند (و نتیجه اى عائدشان نشده ).
4 - و در آتش سوزان وارد مى گردند.
5 - از چشمهاى فوق العاده داغ به آنها مى نوشانند.
6 - طعامى جز از ضریع (خار خشک تلخ و بد بو) ندارند.
7 - غذایى که نه آنها را فربه مى کند و نه گرسنگى را فرو مى نشاند!
تفسیر:
خستگان بى نصیب !
در آغاز این سوره به نام تازه اى درباره قیامت برخورد مى کنیم که آن (غاشیه ) است ، مى فرماید:
(آیـا داسـتـان غـاشـیـه بـه تـو رسـیـده اسـت )؟! (هل اتیک حدیث الغاشیه ) (غاشیه ) از ماده (غشاوة ) به معنى پوشاندن است ، انتخاب ایـن نـام بـراى قـیامت به خاطر آن است که حوادث وحشتناک آن ناگهان همه را زیر پوشش خود قرار مى دهد.
بـعـضى گفته اند به خاطر آن است که خلق و اولین و آخرین در آن روز براى حساب جمع مى شوند.
و نیز گفته اند که منظور آتشى است که چهره هاى کفار و مجرمان را مى پوشاند.
ولى تفسیر اول از همه مناسب تر است .
ظـاهـر ایـن اسـت کـه مخاطب در این آیه شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است و ذکـر ایـن جـمـله به صورت استفهام از شخص پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى بیان عظمت و اهمیت آن روز بزرگ است .
بـعـضى نیز احتمال داده اند که مخاطب در این آیه هر انسانى است ، ولى این معنى بعید به نظر مى رسد.
سپس به بیان چگونگى حال مجرمان پرداخته ، مى گوید: (چهره هایى در آن روز خاشع و ذلت بار است ) (وجوه یومئذ خاشعة ).
ذلت و تـرس از عـذاب و کیفرهاى عظیم آن روز تمام وجود آنها را فرا گرفته ، و از آنجا که حالات روحى انسان بیش از همه جا در چهره او منعکس مى شود، اشاره به خوف و ذلت و وحشتى مى کند که سراسر چهره آنها را مى پوشاند
بـعـضى نیز گفته اند: منظور از (وجوه ) در اینجا بزرگان و سردمداران کفر است که در ذلت عمیقى فرو مى روند، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.
آنـگـاه مـى افـزایـد: (ایـنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه پـیـوسـتـه عمل کرده و خسته شده اند)، (عاملة ناصبة ).
تـلاش و کـوشـش زیادى در زندگى دنیا به خرج مى دهند، ولى هیچ فایده اى جز خستگى در حـقـیـقـت نـصـیـبـشان نمى شود، نه عمل مقبولى در درگاه خدا دارند، و نه چیزى از آنهمه ثروتهایى که اندوخته اند مى توانند با خود ببرند، و نه نام نیکى از خود به یادگار مى گذارند، و نه فرزند صالحى ، آنها زحمتکشان خسته و بینوایند، و چه تعبیر رسایى است جمله (عاملة ناصبة ) در حق آنان .
بـعـضـى در تـفـسـیـر ایـن جـمـله گـفـتـه انـد: مـنـظـور ایـن اسـت کـه در ایـن دنـیـا عمل مى کنند، اما خستگى و رنج در آخرت مى برند!
و بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـجـرمـان را در دوزخ وادار بـه انـجـام اعمال شاقه و طاقت فرسا مى کنند تا عذاب بیشترى ببینند.
اما تفسیر اول از میان این سه تفسیر صحیح تر به نظر مى رسد.
سـرانـجام این زحمتکشان خسته و بیهوده گر، وارد آتش داغ و سوزان مى شوند و با آن مى سوزند) (تصلى نارا حامیة ).
(تـصـلى ) از ماده (صلى ) (بر وزن نفى ) به معنى ورود در آتش و ماندن و سوختن با آن است .
ولى مجازات آنها به همین جا ختم نمى گردد، بلکه هنگامى که بر اثر حرارت آتش تشنه مى شوند (از چشمه اى فوق العاده سوزان به آنها مى نوشانند) (تسقى من عین آنیة ).
(آنیة ) مؤ نث (آنى ) از ماده (انى ) (بر وزن حلى ) به معنى تاءخیر افکندن است ، و بـراى بـیـان فـرا رسیدن وقت چیزى گفته مى شود، و در اینجا به معنى آب سوزانى است که حرارتش به منتها درجه رسیده است .
در آیـه 29 سـوره کـهـف مـى خـوانـیـم : و ان یـسـتـغـیـثـوا یـغـاثـوا بـمـاء کـالمـهـل یـشـوى الوجـوه بـئس الشراب و ساءت مرتفقا: (و اگر تقاضاى آب کنند آبى بـراى آنـهـا مـى آورنـد مـانـنـد فـلز گداخته که صورتهایشان را بریان مى کند، چه بد نوشیدنى است و چه بد محل اجتماعى ؟!
و در آیـه بـعـد دربـاره خـوراک آنـهـا بـه هـنگامى که گرسنه مى شوند بعد مى افزاید: (آنها طعامى جز ضریع ندارند) (لیس لهم طعام الا من ضریع ).
در ایـنـکـه (ضـریع ) چیست ؟ مفسران تفسیرهاى گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: نـوعـى خـار است که به زمین مى چسبد، هنگامى که تر باشد قریش آن را (شبرق ) مى نامیدند، و هنگامى که خشک مى شد آن را (ضریع ) مى گفتند، گیاهى است سمى که هیچ حیوان و چهارپایى به آن نزدیک نمى شود.
(خـلیـل ) از عـلمـاى لغـت مـى گـویـد: (ضریع ): (گیاه سبز بدبویى است که از دریا بیرون مى افتد).
(ابـن عباس ) گفته است : (درختى است از آتش که اگر در دنیا باشد زمین و هر چه را بر آن است مى سوزاند)!
ولى در حـدیـثـى از پـیـغـمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : (ضریع چیزى است که در آتش دوزخ ، شبیه خار، تلخ ‌تر از صبر، و متعفن تر از مردار، و سوزنده تـر از آتـش ، خـداونـد آن را ضـریع نام نهاده است ) (الضریع شى ء یکون فى النار یشبه الشوک ، اشد مرارة من الصبر، و انتن من الجیفة ، و احر من النار، سماه الله ضریعا).
بعضى نیز گفته اند: (ضریع ) طعامى است ذلت آفرین که دوزخیان براى رهایى از آن بـه درگـاه خدا تضرع مى کنند فراموش ‍ نکنیم که ماده ضرع به معنى ضعف و ذلت و خضوع است ) این تفسیرها با هم منافاتى ندارد و ممکن است در معنى این واژه جمع باشد.
سـپـس مـى افـزایـد: (نه آنها را فربه مى کند و نه گرسنگى را فرو مى نشاند) (لا یسمن و لا یغنى من جوع ).
مـسلما چنین غذایى براى تقویت جسم و فرونشاندن گرسنگى نیست ، غذایى است گلوگیر کـه خـود نـوعـى عـذاب اسـت ، چـنـانـکـه در آیـه 13 مـزمـل مـى خوانیم : و طعاما ذا غصة و عذابا الیما: (نزد ما غذاهایى است گلوگیر و عذابى است دردناک )!
آنها که در این دنیا انواع غذاهاى لذیذ و چرب و شیرین را از طریق ظلم و تجاوز به حقوق دیـگـران فـراهـم کردند، و آنها که اجازه ندادند محرومان جز از غذاهاى گلوگیر و ناگوار استفاده کنند، باید در آنجا غذایى داشته باشند که (عذاب الیم ) آنها گردد.
البـتـه هـمـانگونه که بارها گفته ایم نه نعمتهاى بهشتى ، و نه عذابهاى دوزخى را مى تـوان بـراى مـا مـحـبـوسـان زنـدان دنـیـا تـوصـیـف کـرد، ایـنها همه اشاراتى است و تنها شبحهایى است که از دور مى بینیم .
آیه و ترجمه


وجوه یومئذ ناعمة (8)
لسعیها راضیة (9)
فى جنة عالیة (10)
لا تسمع فیها لغیة (11)
فیها عین جاریة (12)
فیها سرر مرفوعة (13)
و اءکواب موضوعة (14)
و نمارق مصفوفة (15)
و زرابى مبثوثة (16)


ترجمه :

8 - چهره هایى در آن روز شاداب با طراوت است .
9 - چرا که از سعى و تلاش خود خشنود است .
10 - در بهشتى است عالى !
11 - که در آن هیچ سخن لغو و بیهوده اى نمى شنوى .
12 - در آن چشمه هاى جارى است .
13 - در آن تختهاى زیباى بلند است .
14 - و قدحهائى که در کنار این چشمه ها نهاده .
15 - و بالشها و پشتیهاى صف داده شده .
16 - و فرشهاى فاخر گسترده !
تفسیر:
دورنمائى از نعمتهاى روحپرور بهشتى
بـه دنـبـال تـوصـیـفـى کـه در آیـات گـذشته از حال مجرمان و بدکاران در جهان دیگر و عذابهاى دوزخى آمده ، در این آیات به شرح حال مؤ منان نیکوکار، و توصیف نعمتهاى بى نـظـیـر بـهـشـتـى مـى پـردازد، تـا (قـهر) را با (مهر) بیامیزد، و (انذار) را با (بشارت ) همراه سازد.
مـى فـرمـاید: (چهره هایى در آن روز شاداب و با طراوت و غرق در سرور است ) (وجوه یومئذ ناعمة ).
به عکس چهره بدکاران که در آیات قبل به آن اشاره شده بود که غرق ذلت و اندوه است .
(ناعمة ) از ماده (نعمة ) در اینجا اشاره به چهره هایى است که غرق نعمت شده و تر و تـازه و شـاداب و مسرور و نورانى است ، همانگونه که در آیه 24 سوره مطففین آمده است کـه در تـوصـیـف بهشتیان مى فرماید: تعرف فى وجوههم نضرة النعیم : (در چهره هاى آنها طراوت و خرمى نعمت را مشاهده مى کنى ).
ایـن چـهـره هـا چـنـان مـى نـمـاید که از سعى و تلاش خود راضى و خشنود است ) (لسعیها راضیة ).
بـه عـکس دوزخیان که از تلاش و کوشش خود جز خستگى و رنج بهره اى نبردند و (عاملة ناصبه ) بودند، بهشتیان نتائج تلاش ‍ و کوشش خود را به احسن وجه مى بینند و کاملا راضى و خشنودند.
تـلاشـهـایـى کـه در پـرتـو لطـف خـدا به اضعاف مضاعف ، گاه ده برابر، و گاه هفتصد بـرابر، و گاه بیشتر، رشد و نمو یافته ، و گاهى با آن جزاى بى حساب را خریدارى کرده اند: (انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب ) (زمر - 10).
سـپس به شرح این مطلب پرداخته ، مى گوید: آنان در بهشتى عالى قرار دارند) (فى جنة عالیة ).
واژه (عالیة ) ممکن است اشاره به علو مکانى باشد، یعنى آنها در طبقات عالى بهشتند، و یا (علو مقامى ) و هر دو احتمال را مفسران گفته اند، ولى تفسیر دوم مناسبتر به نظر مى رسد، هر چند جمع میان دو معنى نیز ممکن است .
بعد به توصیف دیگرى از این بهشت که جنبه روحانى و معنوى دارد پرداخته مى افزاید: (در آنجا هیچ سخن لغو و بیهوده اى را نمى شنوى ) (لا تسمع فیها لاغیة ).
نـه سـخـنـى کـه حـاکـى از نـفـاق بـاشـد، یـا عـداوت و جـنـگ و جـدال ، و یـا کـینه - توزى و حسد، نه سخنان دروغ ، نه تهمت و افترا، نه غیبت و ایذاء، و نه حتى لغو و بى فایده .
و چـه آرامـبخش است محیطى که از همه این سخنان پاک باشد، و اگر درست بیندیشیم قسمت عمده ناراحتیهاى زندگى دنیا از شنیدن اینگونه سخنان است که آرامش روح و جان و نظامات اجتماعى را برهم مى زند و آتش فتنه ها را
شعله ور مى سازد.
بـعد از ذکر این نعمت روحانى و آرامش که بر روح و جان بهشتیان به خاطر نبودن سخنان لغـو و بیهوده حکم فرماست به بیان قسمتى از نعمتهاى مادى بهشت پرداخته ، مى گوید: (در آن بهشت چشمه ها جارى است ) (فیها عین جاریة ).
گرچه (عین ) در اینجا (نکره ) است و معمولا نکره براى بیان یک فرد مى آید، ولى بـه قـریـنـه سـایـر آیـات قـرآن مـعـنـى جـنـس ‍ دارد، و شـامـل چـشـمـه هاى مختلف مى شود، همانگونه که در آیه 15 ذاریات مى خوانیم : ان المتقین فى جنات و عیون : (پرهیزگاران در میان باغهاى بهشت و چشمه ها قرار دارند)
بعضى نیز گفته اند در هر قصرى از قصرهاى بهشتیان چشمه اى جارى است و مفرد بودن (عـیـن ) در ایـنـجـا نـاظـر بـه آن اسـت ، چـشـمـه اى کـه مـطـابـق مـیـل بـهـشـتـیان به هر طرف که بخواهند جریان پیدا مى کند، و نیازى به شکافتن نهر و ساختن بستر ندارد.
البـتـه وجـود چشمه هاى متعدد علاوه بر افزودن بر زیبایى و طراوت ، این فایده را نیز دارد کـه هـر کـدام نـوشـابـه مخصوصى دارد و ذائقه بهشتیان را هر زمان با انواع شراب طهور شیرین و معطر مى کند.
بـعـد از ذکـر چـشمه ها به سراغ تختهاى بهشتى مى رود، و مى فرماید: (در آن باغهاى بهشتى تختها و سریرهائى بلند وجود دارد) (فیها سرر مرفوعة ).
(سرر) جمع (سریر) از ماده (سرور) به معنى تختهایى است که در مجالس انس و سرور بر آن مى نشینند.
بـلنـد بودن این تختها به خاطر آن است که بهشتیان بر تمام مناظر و صحنه هاى اطراف خود مسلط باشند، و از مشاهده آن لذت برند.
(ابـن عـبـاس مـى گوید: این تختهاى بلند چنان هستند که وقتى صاحبان آنها اراده جلوس بـر آن کـنـنـد تـواضـع مـى کـنـد و فـرو مـى نـشـیـنـد، و بـعـد از جـلوس بـه حال اول باز مى گردد!
ایـن احـتـمـال نـیـز وجود دارد که توصیف این تختها به (مرفوعة ) اشاره به گرانبها بـودن آنـها است ، و آنگونه که بعضى گفته اند از قطعات طلا ساخته شده ، و مزین به زبرجد و در و یاقوت است .
جمع میان هر دو تفسیر نیز ممکن است .
و از آنـجـا کـه اسـتـفـاده از آن چـشـمـه هـاى گـوارا و شـرابـهـاى طـهور بهشتى ، نیاز به ظـرفـهـایـى دارد، در آیـه بعد مى افزاید: (قدحهاى زیبا و جالبى در کنار این چشمه ها گذارده شده ) (و اکواب موضوعة ).
هـر زمان اراده کنند قدحها از چشمه ها پر مى شود، و در برابر آنان قرار مى گیرد، تازه بـه تـازه مـى نـوشـند، و سیراب مى شوند و لذت مى برند، لذتى که توصیفش براى ساکنان دنیا غیر ممکن است .
(اکـواب ) جـمـع (کـوب ) (بـر وزن خـوب ) بـه معنى (قدح ) یا ظرفى است که دسته دار باشد.
توجه به این نکته لازم است که در قرآن تعبیرات مختلفى درباره ظرفهاى شراب طهور بـهـشـتیان آمده ، در اینجا و بعضى از آیات دیگر تعبیر به (اءکواب ) شده ، در حالى کـه در بعضى از آیات دیگر تعبیر به (اباریق ) جمع (ابریق ) به معنى ظرفى کـه داراى دسـتـه و لوله بـراى ریـخـتـن مـایـعـات است یا (کاس ) (به معنى جام پر از شـراب ) آمـده اسـت ، مـانـنـد یـطوف علیهم ولدان مخلدون باکواب و اباریق و کاس من معین : (گـرداگرد آنها نوجوانانى مى گردند که همیشه طراوت جوانى را دارا هستند، در حالى کـه قـدحـهـا و کـوزه هـا و جامهایى پر از شراب طهور در دست دارند و به آنها عرضه مى کنند) (واقعه - 17 و 18).
بـاز بـه نکته هاى بیشترى از جزییات نعمتهاى بهشتى پرداخته ، اضافه مى کند: (در آنـجـا بـالشـهـا و پـشـتـیـهـایـى بـر تـختها وجود دارد که صف داده شده است ) (و نمارق مصفوفة ).
(نـمـارق ) جـمـع (نـمـرقه ) (بر وزن غلغله ) به معنى پشتى کوچک است که بر آن تـکـیـه مـى کـنـنـد و مـعـمـولا بـه هـنـگام استراحت کامل از آنها استفاده مى شود، و تعبیر به (مصفوفة ) اشاره به تعدد و نظم خاصى است که بر آنها حاکم است ، این تعبیر نشان مـى دهـد که آنها جلسات انس دستجمعى تشکیل مى دهند، و این اجتماع که خالى از هر گونه لغو و بیهوده گى است ، و تنها از الطاف الهى و نعمتهاى بى پایان او، و نجات از درد و رنجهاى دنیا و عذاب آخرت ، در آن سخن گفته مى شود چنان لطف و لذتى دارد که چیزى با آن برابرى نمى کند.
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث به فرشهاى فاخر بهشتى اشاره کرده ، مى فرماید: (در آنجا فرشهایى گرانبها و بسیار زیبا گسترده شده ) (و زرابى مبثوثة ).
(زرابـى ) جـمـع (زریبة ) به معنى فرشهاى عالى خوابدار است که هم نرم و راحت است ، و هم گرانبها و پر قیمت .
و پـیـدا اسـت بـه مـوازات ایـن وسـائل آسـایـش و لذت ، چـه وسائل دیگرى در
آنجا وجود دارد که مشت نمونه خروار است .
در این آیات هفت نعمت مهم بهشتى ذکر شده که هر یک از دیگرى جالبتر و زیباتر است .                                         کوتاه سخن اینکه بهشت جایگاهى است بى نظیر از هر جهت و خالى از هر گونه ناراحتى و جـنـگ و جـدال ، با انواع میوه هاى رنگارنگ ، و نغمه هاى دلپذیر و چشمه هاى آب جارى ، و شـرابـهـاى طـهور، و خدمتگزارانى شایسته و همسرانى بى مانند، و تختهایى مرصع ، و فـرشـهـائى فـاخـر، و دوسـتانى با صفا و ظروف و قدحهائى جالب در کنار چشمه ها، و خـلاصـه نـعـمـتـهـایـى کـه نـه بـالفـاظ مـحـدود ایـن جـهـان قـابـل شـرح اسـت ، و نه در عالم خیال قابل درک ، و همه اینها در انتظار مقدم مؤ منانى است که با اعمال صالح خود اجازه ورود در این کانون نعمت الهى را کسب کرده اند.
و فـراتـر از ایـن لذات مـادى لذات مـعـنـوى ، و بـرتـر از همه (لقاءالله ) و جلوه هاى مـحـبوب ، و الطاف آن معبود است که اگر یک لحظه آن به دست آید بر تمام نعمتهاى مادى بهشت برترى دارد، و به گفته شاعر.

گرم به دامن وصل تو دسترس باشد

 

دگر ز طالع خویشم چه ملتمس باشد؟!


اگـر بـه هـر دو جـهـان یـک نـفـس زنـم بـا دوسـت

 

مـرا ز هـر دو جـهـان حاصل آن نفس باشد


آیه و ترجمه


اءفلا ینظرون إ لى الابل کیف خلقت (17)
و إ لى السماء کیف رفعت (18)
و إ لى الجبال کیف نصبت (19)
و إ لى الا رض کیف سطحت (20)
فذکر إ نما اءنت مذکر (21)
لست علیهم بمصیطر (22)
إ لا من تولى و کفر (23)
فیعذبه الله العذاب الا کبر (24)
إ ن إ لینا إ یابهم (25)
ثم إ ن علینا حسابهم (26)


ترجمه :

17 - آیا آنها به شتر نمى نگرند چگونه آفریده شده ؟
18 - و به آسمان نگاه نمى کنند که چگونه بر پا شده ؟
19 - و به کوهها که چگونه در جاى خود نصب گردیده ؟
20 - و به زمین که چگونه مسطح گشته ؟
21 - پس تذکر ده تو فقط تذکر دهنده اى .
22 - تو مسلط بر آنها نیستى که مجبورشان (بر ایمان ) کنى .
23 - مگر کسى که پشت کند و کافر شود.
24 - که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات مى کند.
25 - مسلما بازگشت آنها به سوى ما است .
26 - و مسلما حساب آنها با ما است .
تفسیر:
به شتر نگاه کن که خود آیتى است !
در آیـات گذشته بحثهاى فراوانى پیرامون بهشت و نعمتهایش آمده بود، اما در آیات مورد بـحـث سـخـن از کلید اصلى وصول آنهمه نعمتها که (معرفة الله ) است به آمده ، و با ذکـر چـهـار نـمونه از مظاهر قدرت خداوند، از خلقت بدیع خدا، و دعوت انسان به مطالعه دربـاره آنـهـا راه ورود بـه بـهـشـت را نشان مى دهد، در ضمن اشاره اى است به قدرت بى پایان خدا که کلید حل مساءله (معاد) است .
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (آیـا آنـهـا به شتر نمى نگرند چگونه آفریده شده )؟! (ا فلا ینظرون الى الابل کیف خلقت ).
در ایـنکه چرا در اینجا قبل از هر چیز بر مساءله آفرینش (شتر) تکیه شده است مفسران سـخـنـان بـسـیـار دارنـد، ولى پـیـدا اسـت کـه روى سـخـن در مـرحـله اول بـه اعـراب مـکـه بـود کـه (شـتـر) هـمـه چـیـز زنـدگـى آنـهـا را تشکیل مى داد، و شب و روز با آن سر و کار داشتند.
از این گذشته این حیوان ویژگیهاى عجیبى دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز مى کند، و به حق آیتى است از آیات خدا، از جمله اینکه :
1 - بـعـضـى از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده مى شود، و بعضى دیگر غالبا از شـیرشان ، بعضى دیگر تنها به درد سوارى مى خورند، و بعضى براى باربرى ، اما شـتـر حـیـوانـى اسـت کـه تـمـام ایـن جـهـات در آن جـمـع اسـت ، هـم گـوشـتـش قابل استفاده است ، و هم شیرش ، هم از آن براى سوارى و هم باربرى استفاده مى شود.
2 - شتر نیرومندترین و با مقاومتت رین حیوانات اهلى است ، بار زیادى با خود مى برد، و عـجـب ایـنـکـه بـه هـنـگـامـى کـه خـوابـیـده اسـت بـار سـنـگـیـنـى را بـر او حـمـل مـى کـنند، و او با یک حرکت برمى خیزد و روى پا مى ایستد، در حالى که چهارپایان دیگر قدرت بر چنین کارى ندارند.
3 - شـتـر مـى تـوانـد روزهـاى مـتـوالى (حـدود یـک هـفـتـه الى ده روز) تـشـنه بماند، و در مقابل گرسنگى نیز تحمل بسیار دارد.
4 - شـتـر مـى تواند هر روز مسافتى طولانى راه را طى کند، و از زمینهاى صعب العبور، و شـنـزارهـایـى کـه هـیـچ حـیـوانـى قـادر بـر عـبـور از آن نـیـسـت بـگـذرد، و بـه هـمـیـن دلیل عربها آن را (کشتى بیابانها)! مى نامند.
5 - او از نظر تغذیه بسیار کم خرج است و هر گونه خار و خاشاکى را مى خورد.
6 - او در شـرائط نامناسب جوى در میان طوفانهاى بیابان که چشم و گوش را کور و کر مى کند با وسائل خاصى که خداوند در پلکها و گوشها و بینى او آفریده مقاومت مى کند، و به راه خود ادامه مى دهد!
7 - شـتـر بـا تـمـام قـدرتـى کـه دارد از رام ترین حیوانات است به طورى که یک کودک خـردسـال مـى تـواند مهار یک قطار شتر را در دست گرفته و هر جا که خاطر خواه او است ببرد.
خـلاصه اینکه ویژگیهاى این حیوان چنان است که دقت در آفرینش او انسان را متوجه خالق بـزرگى مى کند که آفریننده چنین موجودى است ، آرى قرآن مى گوید آیا این گمشدگان وادى غفلت ، به اسرار شگفت انگیز این موجود اندیشه نمى کنند، تا راهى به حق یافته و از بیراهه بازگردند.
نـاگـفته پیدا است منظور از (نظر) در جمله (افلا ینظرون ) نگاه کردن عادى نیست ، بلکه نگاهى است تواءم با تفکر و اندیشه و دقت .
و بـعـد از آن بـه آسـمـان مـى پـردازد، و مى فرماید: (آیا به آسمان نگاه نمى کنند که چگونه بر پا شده )؟! (و الى السماء کیف رفعت ).
آسـمـان بـا آن عـظـمـتـش ، و بـا آنـهـمـه شـگـفـتـیـهـایـش ، سـتـاره هـا و کـهـکـشانها و آنهمه جـمـال و زیـبـایـى و شـکـوه کـه آدمـى را غـرق در حـیـرت مـى کـنـد، و خـود را در مـقـابـل آفـریـنـنـده ایـن جـهـان عـظـیـم و مـمـلو از نظم و حساب کوچک و ناچیز، بلکه همچون (صفر) در مقابل (بى نهایت ) مى بیند.
چـگـونـه این کرات عظیم هر یک در مدار خود میخکوب شده اند؟ و بدون ستونى در جاى خود قـرار گـرفـتـه انـد؟ میلیونها سال بر کرات منظومه شمسى مى گذرد و محورهاى اصلى حرکت این کرات تغییر نمى یابد.
آفـریـنـش آسـمـان گـرچـه هـمـیـشـه عـجـیـب بـوده ، ولى در پـرتـو اکتشافات علمى امروز شگفتیهایش به مراتب بیشتر و عظمتش جلوه گرتر شده است .
آیـا نـبـایـد دربـاره خالق و مدبر این جهان بزرگ اندیشید و به اهداف بزرگ و والاى او نزدیک شد؟!
سـپـس از آسـمان به زمین آمده ، مى افزاید: آیا (به کوهها نگاه نمى کنند چگونه در جاى خود نصب شده است )؟! (و الى الجبال کیف نصبت ).
کوههایى که ریشه هاى آن به یکدیگر متصل است ، و همچون حلقه هاى زره گرداگرد زمین را فـرا گـرفـتـه ، و لرزشهاى ناشى از مواد مذاب درونى ، و جزر و مد ناشى از جاذبه هاى ماه و خورشید را به حداقل مى رساند.
کـوهـهـایـى کـه پـنـاهـگـاه مـطـمـئن اسـت و سـپـرى اسـت در مـقـابـل طـوفـانـهـا کـه اگـر نـبـودنـد کـره زمـیـن تـبـدیـل بـه بـیـابـانـى مـى شـد غـیـر قابل زندگى .
و بالاخره کوههایى که آبها را در خود حفظ مى کند و تدریجا به سوى سرزمینهاى تشنه روان مى سازد، و در دامنه هاى خود نشاط حیات و سرسبزى و خرمى و طراوت مى آفریند و شاید به خاطر همین جهات است که در آیات دیگر قرآن کوهها به عنوان میخها و اوتاد زمین معرفى شده .
اصـولا کوهها مظهر ابهت و عظمت و صلابت ، و همه جا مایه خیر و برکت است ، و شاید به هـمـیـن دلیـل انـسـان در دل کـوهها اندیشه بیدارترى مى یابد، و بى جهت نیست که پیغمبر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) قـبـل از بـعـثـتـش مـدتـهـا بـه عـبـادت در (جبل النور) و (غار حرا) مشغول بود.
(نصبت ) از ماده (نصب ) به معنى ثابت قرار دادن است ، و ممکن است این تعبیر ضمنا اشـاره اى به کیفیت خلقت کوهها در آغاز آفرینش نیز بوده باشد، همان چیزى که علم امروز پـرده از آن بـرداشـتـه ، و پـیـدایـش کـوهـهـا را بـه عـوامـل مـتـعـددى نـسـبـت مـى دهـد، و انـواع و اقـسـامـى بـراى آن قائل است :
کوههائى که بر اثر چین خوردگى زمین پیدا شده .
کوههائى که از آتشفشانها به وجود آمده .
کوههائى که نتیجه آبرفتهاى ناشى از باران است .
و کوههائى که در دل دریاها تکوین مى یابد و مجموعه اى است از رسوبات دریا و باقى مانده حیوانات آن (مانند کوهها و جزائر مرجانى ).
آرى هـر کـدام از ایـن کـوهـها، تکوین آنها، و آثار و برکات آنها درخور دقت و اهمیت است ، و براى انسانهاى بیدار نشانه هاى زندهاى است از قدرت پروردگار.
سـپـس بـه زمین مى پردازد، و مى گوید: (آیا به زمین نگاه نمى کنند چگونه مسطح شده )؟! (و الى الارض کیف سطحت ).
چگونه بارانهاى مداوم کوهها را شسته ، و ذرات خاک را به وجود آورده ، سپس در گودالها پـهـن کـرده و زمـیـنـهـاى صـافـى کـه هـم آمـاده کـشـاورزى اسـت و هـم قابل هر گونه ساختمان ، در اختیار انسان قرار داده است ؟
اگـر بـه راسـتـى کـره زمـیـن تـمـامـا کـوه و دره بـود زنـدگـى کـردن بـر آن چـقـدر مـشـکـل و طـاقـت فـرسـا بـود؟ چـه کـسـى آن را پـیـش از تـولد مـا مـسـطـح و قابل استفاده ساخت ؟ اینها همه امورى است که قرآن ما را به اندیشه کردن در آن دعوت مى کند.
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال مـطرح است که چه ارتباط و پیوندى میان این امور چهارگانه وجود دارد: شتر، آسمان ، کوهها و زمین ؟
فـخـر رازى در تـفـسـیـر خـود مـى گـوید: (این به خاطر آن است که قرآن به لغت عرب نـازل شـده ، و آنـهـا غـالبـا اقدام به مسافرت مى کردند چون بلادشان خالى از زراعت و فرآورده هاى کشاورزى بود، از طرفى بیشتر سفرهاى آنها با شتر صورت مى گرفت ، و هـنگامى که در این بیابانهاى هولناک و دور از اجتماع سفر مى کردند اندیشه و فکر در آنـان زنده مى شد، کسى نبود که با آنها سخن گوید، و چیزى نبود که چشم و گوش آنها را بـه خـود مـشـغـول دارد، در ایـن حـال هـنـگـامـى کـه فـکـر مـى کـردنـد قـبـل از هـر چیز چشمشان به شترى مى افتاد که بر آن سوار بودند، منظره عجیب آن را مى دیـدنـد و در فـکـر فـرو مى رفتند، و هنگامى که نگاه بالاى سرشان مى کردند چیزى جز آسـمـان مـشـاهـده نمى نمودند، و هنگامى که به چپ و راست خود نظر مى افکندند، جز کوهها چـیـزى مـشـاهـده نـمـى شد، و هنگامى که به زیر پاى خود نظر مى افکندند چیزى جز زمین وجـود نـداشت ، گویى خداوند مى خواهد به آنها دستور اندیشه کردن دهد، اندیشه اى به هنگام تنهایى که طبعا بر محور این چهار چیز دور مى زند).
ولى اگر بخواهیم نظر را از محیط زندگى محدود عرب برداریم و در جوى وسیع تر به انـدیـشـه پـردازیم ، مى توان گفت : امور چهارگانه اى که در آیات فوق آمده زیر بناى زندگى انسان را تشکیل مى دهد:
آسـمـان کـانون نور است و باران و هوا، و زمین مرکز پرورش انواع مواد غذایى کوهها رمز آرامـش و ذخـیـره آب و مـواد مـعـدنى ، و شتر نمونه روشنى از چهارپایان اهلى که در اختیار بشر قرار دارد.
بـه ایـن ترتیب هم مسائل کشاورزى ، هم دامدارى و هم صنعتى در این امور چهارگانه نهفته شده است ، و اندیشه در این نعمتهاى گوناگون ، خواه ناخواه انسان را به شکر منعم وامى دارد، و شکر منعم او را به معرفت الله و شناخت خالق نعمت دعوت مى کند.
و بـه دنـبـال این بحث توحیدى روى سخن را به پیامبر کرده مى گوید: (اکنون که چنین است آنها را یادآورى کن ، تو فقط یادآورى کننده اى ) (فذکر انما انت مذکر).
تـو هـرگـز مـسـلط بـر آنـان نـیـسـتـى کـه مـجـبـورشـان به ایمان سازى ) (لست علیهم بمصیطر).
آرى آفرینش آسمان و زمین و کوهها و حیوانات نشان مى دهد که این عالم بى حساب نیست ، و آفرینش انسان نیز هدفى داشته ، اکنون که چنین است آنها را با تذکرات خویش به اهداف خـلقـت و آفـریـنـش آشـنـاسـاز، و راه قـرب خـدا را بـه آنـهـا نـشـان ده ، و در مـسـیـر تکامل رهبر و راهنمایشان باش .
البـتـه راه کـمـال در صـورتـى پـیـمـوده مـى شـود کـه بـا مـیـل و اراده و اختیار همراه باشد، و گرنه تکامل اجبارى سخنى بى مفهوم است ، تو هرگز نمى توانى آنها را مجبور سازى ، و اگر هم مى توانستى فایده اى نداشت .
بـعـضـى تـصـور کـرده انـد کـه ایـن دسـتـور قـبـل از نزول فرمان (جهاد) بوده ، و با نزول حکم جهاد نسخ شد.
چـه اشـتـبـاه بـزرگـى ؟ مساءله تذکر و تبلیغ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از نـخـسـتـیـن روز شروع شد، و تا آخرین دقیقه حیات آن حضرت ادامه داشت ، و بعد از او نیز به وسیله جانشینان معصوم و علماى دین تداوم داشته و خواهد داشت این مطلبى نسخ شدنى نـیـسـت ، هـمـچـنـیـن عـدم اجـبـار مـردم بـر ایـمـان نـیـز یـک اصـل ثـابـت اسـت ، و هـدف جـهاد عمده مبارزه با طغیانگران و برداشتن موانع از راه مردم حق طلب است .
ایـن مـطـلب شبیه چیزى است که در آیه 80 سوره نساء آمده است که مى گوید: و من تولى فـمـا ارسـلنـاک عـلیـهـم حـفـیـظـا: (هـر کـس ‍ رویـگـردان شـود مـا تـو را مـسـؤ ول آنها قرار ندادیم ) و آیه 107 انعام ، و 48 شورى که همین معنى را بازگو مى کند.
(مـصـیـطـر) از ماده (سطر) به معنى همان سطور کتاب است و (مسیطر) کسى است که سطربندى مى کند، و سطور کتاب را تنظیم مى نماید، سپس به عنوان هر شخصى که بـر چـیزى مسلط باشد، و خطوط آن را تنظیم کند، یا او را به اجبار وادار بر انجام کارى نماید اطلاق شده است .
در آیه بعد به صورت یک استثناء مى فرماید: (مگر کسى که پشت کند و کافر شود) (الا من تولى و کفر)
(که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات مى کند) (فیعذبه الله العذاب الاکبر).
در اینکه این استثناء از کدام جمله است ؟ تفسیرهاى مختلفى وجود دارد:
نـخـسـت ایـنکه استثناء از مفعول جمله (فذکر) است ، یعنى لزومى ندارد افراد معاندى را کـه از حـق رویـگـردانـند و اندرزناپذیرند تذکر دهى ، و در حقیقت شبیه چیزى است که در آیه 83 سوره زخرف آمده است : فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتى یلاقوا یومهم الذى یوعدون : (آنها را به حال خود واگذار تا در باطل خود غوطه ور باشند و بازى کنند، تا روزى را که وعده داده شده ملاقات نمایند)!
دوم ایـنـکـه از جـمـله مـحـذوفى است ، و در معنى چنین است : (تذکر ده که تذکر براى همه نافع است ، مگر آنها که با حق دشمنى دارند) شبیه چیزى که در آیه 9 سوره اعلى آمده : فذکر ان نفعت الذکرى (بنابر اینکه آیه معنى شرطى داشته باشد).
سـوم ایـنـکـه اسـتـثـنـاء از ضـمـیـر (عـلیـهـم ) در آیـه قـبـل اسـت ، یعنى : (تو سلطه اى بر آنها ندارى مگر کسانى که رویگردان شوند، و از در لجاج و عناد درآیند که موظفى با آنها به مقابله برخیزى ).
ایـنـهـا هـمـه در صـورتـى اسـت کـه اسـتـثـنـاء بـه اصـطـلاح (مـتـصـل ) بـاشـد، ولى ایـن احـتـمـال نـیز وجود دارد که استثناى (منقطع ) باشد که تـقـریـبـا مـفـهـوم (بلکه ) دارد، و معنى جمله چنین مى شود، بلکه کسانى که رویگردان شوند و کافر گردند خداوند بر آنها مسلط است ، یا خداوند آنها را به عذاب اکبر مجازات مى کند.
از مـیـان ایـن تـفـاسـیـر دو تـفـسـیـر مـنـاسـب تـر اسـت نـخـسـت ایـنـکـه اسـتـثـنـا مـتـصـل بـاشـد و بـه جـمـله (لسـت عـلیـهـم بـمـصـیـطـر) بـازگـردد، و اشـاره بـه تـوسـل بـه زور در مـقـابـل زورگـویـان بـاشـد، و یـا منفصل و به معنى مشمول عذاب الهى نسبت به کافران لجوج باشد.
منظور از عذاب اکبر (عذاب آخرت ) است در برابر (عذاب دنیا) که عذاب کوچک و کم اهمیت نسبت به آن است ، همانگونه که در آیه 26 سوره (زمر) مى خوانیم : فاذاقهم الله الخـزى فـى الحـیـاة الدنـیا و لعذاب الاخرة اکبر : (خداوند خوارى را در زندگى این دنیا به آنها چشانید، و عذاب آخرت اکبر است اگر مى دانستند).
این احتمال نیز وجود دارد که مراد از (عذاب اکبر) قسمت شدیدترى از عذاب قیامت و دوزخ باشد، زیرا عذاب همه مجرمان در دوزخ یکسان نیست .
و در پـایان این سوره با لحنى تهدید آمیز مى گوید: (مسلما بازگشت آنها به سوى ما است ) (ان الینا ایابهم ).
و بعد مى افزاید: (سپس مسلما حساب آنها بر ما است ) (ثم ان علینا حسابهم ).
و این در حقیقت نوعى دلدارى و تسلى خاطر به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است که در
مـقـابل لجاجت آنها ناراحت و دلسرد نشود، و به کار خود ادامه دهد، و در ضمن تهدیدى است نسبت به همه این کافران لجوج که بدانند حسابشان با کیست .
بـه ایـن تـرتیب سوره غاشیه که از مساءله قیامت آغاز شد به مساءله قیامت نیز پایان مى یـابـد، و در اثـنـاء آن بـه تـوحـیـد و نـبـوت کـه پـایـه هـاى مـعـاد را تشکیل مى دهد اشاره شده است ، و در ضمن آیات آغاز این سوره بخشى از مجازاتهاى سنگین مـجـرمان ، و سپس ‍ قسمت مهمى از پاداشهاى روحپرور مؤ منان آمده است ، ضمنا اختیار انتخاب طـریـق به مردم واگذار شده در عین حال هشدار داده است که بازگشت همگى به سوى خدا و حسابشان با او است .
در ضـمن روشن مى سازد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ماءمور ابلاغ رسالت اسـت ، و در بـرابـر کـفـر و خـطـا و گـنـاه مـردم مـسـؤ ول نیست ، و اینگونه است وظیفه همه مبلغان راه حق .
خداوندا! در آن روز که بازگشت همه خلایق به سوى تو است و حساب همگى بر تو، ما را مشمول لطف و رحمت گردان .
پروردگارا! ما را با رحمت کبرایت از عذاب اکبرت رهایى بخش .
بـار الهـا! نـعـمـتـهاى بهشتیت که گوشه اى از آن را در این سوره بازگو کردهاى بسیار پـربها و شوق انگیز است ، اگر به اعمالمان مستحق آنها نیستیم با فضلت آنها را به ما مرحمت کن .
آمین یا رب العالمین

 

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت