تفسیرنمونه سوره مائده (قسمت2)

مخصوصا در روایاتى که از پیشوایان اسلام به ما رسیده روى این موضوع کرارا تکیه شده است ، در روایتى چنین مى خوانیم :
نهى امیر المؤ منین ان یتیمم الرجل بتراب من اثر الطریق :
على (علیه السلام ) از تیمم کردن به روى خاکهاى آلوده که در جاده ها است نهى فرمود قابل توجه اینکه تیمم اگر چه در قرآن و حدیث بمعنى همین وظیفه مخصوص اسلامى است ولى در لغت بمعنى قصد کردن است ، در حقیقت قرآن مى گوید: به هنگامى که مى خواهید تیمم کنید باید تصمیم بگیرید قطعه زمین پاکى را از
میان قطعات مختلف زمین انتخاب نموده و بر آن تیمم کنید، قطعه اى که طبق مفهوم (صعید) که از ماده صعود است روى زمین قرار گرفته ، و در معرض ریزش بارانها و تابش آفتاب و وزش باد باشد، روشن است چنین خاکى که زیر دست و پا نبوده و داراى این صفات است نه تنها استفاده از آن بر خلاف بهداشت نیست بلکه همانطور که در جلد سوم ذیل آیه 43 سوره نساء شرح دادیم طبق گواهى دانشمندان اثر میکرب کشى قابل ملاحظه اى دارد!.
فلسفه وضو و تیمم
درباره فلسفه (تیمم ) در جلد سوم به اندازه کافى بحث شد، اما درباره فلسفه (وضو)، شک نیست که وضو داراى دو فایده روشن است : فایده بهداشتى و فایده اخلاقى و معنوى ، از نظر بهداشتى شستن صورت و دستها آن هم پنج بار و یا لااقل سه بار در شبانه روز، اثر قابل ملاحظه اى در نظافت بدن دارد، مسح کردن بر سر و پشت پاها که شرط آن رسیدن آب به موها یا پوست تن است ، سبب میشود که این اعضا را نیز پاکیزه بداریم ، و همانطور که در فلسفه غسل اشاره خواهیم کرد تماس آب با پوست بدن اثر خاصى در تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک دارد.
و از نظر اخلاقى و معنوى چون با قصد قربت و براى خدا انجام مى شود اثر تربیتى دارد مخصوصا چون مفهوم کنائى آن این است که از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام بر مى دارم مؤ ید این فلسفه اخلاقى و معنوى است .
در روایتى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) میخوانیم :
انما امر بالوضوء و بدء به لان یکون العبد طاهرا اذا قام بین یدى الجبار، عند مناجاته ایاه ، مطیعا له فیماامره ، نقیا من الادناس و النجاسة ، مع ما فیه من ذهاب الکسل ، و طرد النعاس و تزکیة الفؤ اد للقیام بین یدى
الجبار :
(براى این دستور وضو داده شده و آغاز عبادت با آن است که بندگان هنگامى که در پیشگاه خدا مى ایستند و با او مناجات مى کنند پاک باشند، و دستورات او را بکار بندند، از آلودگیها و نجاستها بر کنار شوند، علاوه بر این وضو سبب مى شود که آثار خواب و کسالت از انسان برچیده شود و قلب براى قیام در پیشگاه خدا نور و صفا یابد.)
از توضیحاتى که درباره فلسفه غسل خواهیم گفت نیز فلسفه وضو روشنتر مى شود.
فلسفه غسل
بعضى مى پرسند: چرا اسلام دستور مى دهد که به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشویند در حالى که فقط عضو معینى آلوده مى شود، و آیا میان بول کردن و خارج شدن منى تفاوتى هست که در یکى فقط محل را باید شست و در دیگرى تمام بدن را؟
این سؤ ال یک پاسخ اجمالى دارد و یک پاسخ مشروح :
پاسخ اجمالى آن این است که خارج شدن منى از انسان ، یک عمل موضعى نیست (مانند بول و سایر زوائد) بدلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار مى گردد، و تمام سلولهاى تن بدنبال خروج آن در یک حالت سستى مخصوص فرو میروند و این خود نشانه تاثیر آن روى تمام اجزاء بدن است توضیح اینکه : طبق تحقیقات دانشمندان در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتى وجود دارد که تمام فعالیتهاى بدن را کنترل مى کنند (اعصاب سمپاتیک ) و (اعصاب پاراسمپاتیک ) این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاهها و جهازات
داخلى و خارجى گسترده اند، وظیفه اعصاب سمپاتیک (تند کردن ) و به فعالیت واداشتن دستگاههاى مختلف بدن است ، و وظیفه اعصاب (پاراسمپاتیک ) (کند کردن ) فعالیت آنهاست ، در واقع یکى نقش (گاز) اتومبیل و دیگرى نقش (ترمز) را دارد، و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب نباتى ، دستگاههاى بدن بطور متعادل کار مى کند.
گاهى جریانهائى در بدن رخ میدهد که این تعادل را بهم میزند، از جمله این جریانها مسئله (ارگاسم ) (اوج لذت جنسى ) است که معمولا مقارن خروج منى صورت مى گیرد.
در این موقع سلسله اعصاب پاراسمپاتیک (اعصاب ترمز کننده ) بر اعصاب سمپاتیک (اعصاب محرک ) پیشى مى گیرد و تعادل به شکل منفى بهم مى خورد.
این موضوع نیز ثابت شده است که از جمله امورى که مى تواند اعصاب سمپاتیک را بکار وادارد و تعادل از دست رفته را تامین کند تماس آب با بدن است و از آن جا که تاثیر (ارگاسم ) روى تمام اعضاى بدن بطور محسوس دیده مى شود و تعادل این دو دسته اعصاب در سراسر بدن بهم مى خورد دستور داده شده است که پس از آمیزش جنسى ، یا خروج منى ، تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حیات بخش آن تعادل کامل در میان این دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد.
البته فایده غسل منحصر به این نیست بلکه غسل کردن علاوه بر این یک نوع عبادت و پرستش نیز مى باشد که اثرات اخلاقى آن قابل انکار نیست و به همین دلیل اگر بدن را بدون نیت و قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشویند غسل صحیح
نیست در حقیقت به هنگام خروج منى یا آمیزش جنسى ، هم روح متاثر مى شود و هم جسم ، روح به سوى شهوات مادى کشیده مى شود، و جسم به سوى سستى و رکود، غسل جنابت که هم شستشوى جسم است و هم به علت اینکه به قصد قربت انجام مى یابد شستشوى جان است ، اثر دوگانه اى در آن واحد روى جسم و روح مى گذارد تا روح را به سوى خدا و معنویت سوق مى دهد، و جسم را بسوى پاکى و نشاط و فعالیت .
از همه اینها گذشته ، وجوب غسل جنابت یک الزام اسلامى براى پاک نگه داشتن بدن و رعایت بهداشت ، در طول زندگى است زیرا بسیارند کسانى که از نظافت خود غافل مى شوند ولى این حکم اسلامى آنها را وادار مى کند که در فواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاک نگاهدارند، این موضوع اختصاصى به مردم اعصار گذشته ندارد، در عصر و زمان ما نیز بسیارند کسانى که به علل مختلفى از نظافت و بهداشت تن غافلند. (البته این حکم بصورت یک قانون کلى و عمومى است حتى کسى را که تازه بدن خود را شسته شامل مى شود).
مجموع جهات سه گانه فوق روشن مى سازد که چرا باید به هنگام خروج منى (در خواب یا بیدارى ) و همچنین آمیزش جنسى (اگر چه منى خارج نشود) غسل کرد و تمام بدن را شست .
در پایان آیه ، براى اینکه روشن شود هیچگونه سختگیرى در دستورات گذشته در کار نبوده بلکه همه آنها بخاطر مصالح قابل توجهى تشریع شده است ، مى فرماید: خداوند نمى خواهد شما را به زحمت بیفکند، بلکه مى خواهد شما را پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند تا سپاس نعمتهاى او را بگوئید.
(ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون ).
در حقیقت جمله هاى فوق بار دیگر این واقعیت را تاکید مى کند که تمام
دستورهاى الهى و برنامه هاى اسلامى بخاطر مردم و براى حفظ منافع آنها قرار داده شده و به هیچوجه هدف دیگرى در کار نبوده است ، خداوند مى خواهد با این دستورها هم طهارت معنوى و هم جسمانى براى مردم فراهم شود.
ضمنا باید توجه داشت که جمله ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج : خداوند نمى خواهد تکلیف طاقت فرسائى بر دوش شما بگذارد گرچه در ذیل احکام مربوط به غسل و وضو و تیمم ذکر شده ، اما یک قانون کلى را بیان مى کند، که احکام الهى در هیچ مورد به صورت تکلیف شاق و طاقت فرسا نیست بنابراین اگر مشاهده کنیم که پاره اى از تکالیف در مورد بعضى از اشخاص صورت مشقت بارى بخود بگیرد و غیر قابل تحمل مى شود آن حکم در مورد آنها - بدلیل همین آیه - استثناء مى خورد و ساقط مى شود، مثلا اگر روزه براى افرادى همچون پیرمردان و پیره زنان ناتوان و امثال آنها مشقت بار گردد، بدلیل همین آیه روزه بر آنها واجب نیست .
البته نباید فراموش کرد که پاره اى از دستورات که ذاتا مشکل است ، و باید بخاطر مصالح مهمى که در کار است آن مشکلات را تحمل کرد همانند حکم جهاد با دشمنان حق .
این قانون کلى در فقه اسلامى تحت عنوان قاعده لا حرج بعنوان یک اصل اساسى در ابواب مختلف مورد استناد فقها مى باشد و احکام زیادى را از آن استنباط کرده اند.
آیه و ترجمه:


و اذکروا نعمة الله علیکم و میثقه الذى واثقکم به إ ذ قلتم سمعنا و أ طعنا و اتقوا الله إ ن الله علیم بذات الصدور (7)


ترجمه :
7 - و بیاد بیاورید نعمت خدا را بر شما و پیمانى را که موکدا از شما گرفت ، آن زمان که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم ، و از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید که خدا از درون سینه ها آگاه است .
تفسیر :
پیمانهاى الهى
بتناسب بحثى که در آیه گذشته درباره قسمتى از احکام اسلام و تکمیل نعمتهاى الهى گذشت در این آیه بار دیگر مسلمانان را به اهمیت نعمتهاى بى پایان خداوند که مهمترین آنها نعمت ایمان و اسلام و هدایت است ، توجه داده مى فرماید: نعمتهاى خدا را بیاد بیاورید.
(و اذکروا نعمة الله علیکم ).
گرچه نعمت در اینجا مفرد است ولى معنى جنس دارد و جنس در اینجا در معنى عموم استعمال شده و به این ترتیب همه نعمتها را شامل مى شود.
البته این احتمال نیز در آیه هست که منظور خصوص نعمت اسلام باشد که در آیه قبل اجمالا به آن اشاره شده است آنجا که مى گوید: ولیتم نعمته علیکم .
و چه نعمتى از آن بالاتر که در سایه اسلام ، همه گونه مواهب و افتخارات و امکانات نصیب مسلمانان شد و جمعیتى که قبلا کاملا پراکنده و جاهل و گمراه
و خونخوار و فاسد و مفسد بودند به صورت جمعیتى متشکل و متحد و دانا با امکانات مادى و معنوى فراوان در آمدند.
سپس پیمانى را که با خدا بسته اند، یادآور شده مى گوید: پیمانى را که بطور محکم خدا با شما بست فراموش نکنید، آن زمان که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم .
(و میثاقه الذى واثقکم به اذ قلتم سمعنا و اطعنا).
در اینکه منظور از این پیمان کدام پیمان است ، دو احتمال وجود دارد، نخست پیمانى که مسلمانان در آغاز اسلام در حدیبیه و یا حجة الوداع و یا عقبه و یا همه مسلمانان به مجرد قبول اسلام بطور ضمنى با خدا بسته اند و دیگر پیمانى که به حکم فطرت و آفرینش ، هر کسى با خداى خود بسته است و همان است که گاهى از آن بنام (عالم ذر) تعبیر مى شود.
توضیح اینکه : خداوند به هنگام آفرینش انسان ، استعدادهاى قابل ملاحظه اى به او دارد و مواهب بیشمارى در اختیار او گذاشت ، از جمله استعداد مطالعه اسرار آفرینش و شناخت پروردگار بوسیله آنها و همچنین عقل و هوش و ادراکى که بوسیله آن پیامبرانش را بشناسد و دستورهاى آنها را بکار بندد - خداوند با دادن این استعدادها عملا از آنها پیمان گرفته که این استعدادها را عاطل و باطل نگذارند و از آن در مسیر صحیح بهره گیرند و افراد انسان نیز به زبان حال و استعداد فریاد بر آورده اند که سمعنا و اطعنا: شنیدیم و به کار بستیم .
این پیمان وسیعترین و محکمترین و عمومیترین پیمانى است که خداوند از بندگان خود گرفته است و همان است که على (علیه السلام ) در خطبه اول نهج البلاغه به آن اشاره کرده مى فرماید: لیستادوهم میثاق فطرته : پیامبران براى این برانگیخته شدند که مردم را دعوت به وفا کردن به پیمان فطرت کنند.
بدیهى است این پیمان وسیع ، همه مسائل دینى را نیز در بر مى گیرد.
و هیچ مانعى ندارد که آیه اشاره به تمام پیمانهاى تکوینى و تشریعى (پیمانهائى که خدا به حکم فطرت گرفته و یا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مراحل مختلف از مسلمانان گرفت ) باشد، و از اینجا روشن مى شود حدیثى که مى گوید: منظور از میثاق همان پیمانى بود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در حجة الوداع در موضوع ولایت على (علیه السلام ) گرفت با آنچه در بالا ذکر کردیم سازگار است زیرا بارها گفته ایم که تفسیرهائى که در ذیل آیات در این گونه موارد مى آید اشاره به یکى از مصداقهاى روشن است نه بمعنى انحصار.
ضمنا باید توجه داشت که میثاق در اصل از ماده وثاقة یا وثوق بمعنى بستن و محکم کردن چیزى با طناب و مانند آن است ، و بعدا به هر کارى که موجب آرامش خاطر مى شود گفته شده و از آنجا که عهد و پیمان شبیه گرهى است که میان دو نفر یا دو گروه مى خورد و موجب آرامش فکر آنها است ، به آن میثاق مى گویند.
و در پایان آیه براى تاکید این معنى میفرماید: پرهیزگارى پیشه کنید خداوند از اسرار درون سینه ها آگاه است .
(و اتقوا الله ان الله علیم بذات الصدور).
تعبیر به بذات الصدور که ترکیبى از ذات بمعنى عین و حقیقت و صدور به معنى سینه ها است ، اشاره به این است که خداوند از دقیقترین اسرارى که در اعماق روح آدمى نهفته است و هیچکس جز خودش از آن آگاهى ندارد با خبر است . اما اینکه چگونه عواطف و احساسات و نیات و تصمیمات به قلب و درون سینه ها نسبت داده شده در صفحه 54 جلد اول مشروحا بحث کرده ایم .
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا کونوا قومین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنان قوم على أ لا تعدلوا اعدلوا هو أ قرب للتقوى و اتقوا الله إ ن الله خبیر بما تعملون (8)
وعد الله الذین ءامنوا و عملوا الصلحت لهم مغفرة و أ جر عظیم (9)
و الذین کفروا و کذبوا بایتنا أ ولئک أ صحب الجحیم (10)


ترجمه :
8 - اى کسانى که ایمان آورده اید همواره براى خدا قیام کنید و از روى عدالت گواهى دهید، دشمنى با جمعیتى شما را به گناه ترک عدالت نکشاند، عدالت کنید که به پرهیزکارى نزدیکتر است و از خدا بپرهیزید که از آنچه انجام مى دهید آگاه است .
9 - خداوند به آنها که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است .
10 - و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اهل دوزخند.
تفسیر :
دعوت اکید به عدالت
این آیه دعوت به قیام به عدالت مى کند و نظیر آن با تفاوت مختصرى در سوره نساء آیه 135 گذشت ، نخست خطاب به افراد با ایمان کرده و مى گوید: اى کسانى که ایمان آورده اید همواره قیام براى خدا کنید و به حق و عدالت گوهى دهید.
(یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط).
سپس به یکى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده ، به مسلمانان چنین هشدار مى دهد که : نباید کینه ها و عداوتهاى قومى و تصفیه حسابهاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد، زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است .
(و لا یجرمنکم شنان قوم على الا تعدلوا).
بار دیگر بخاطر اهمیت موضوع روى مساله عدالت تکیه کرده ، مى فرماید: عدالت پیشه کنید که بپرهیزگارى نزدیکتر است .
(اعدلوا هو اقرب للتقوى ).
و از آنجا که عدالت مهمترین رکن تقوا و پرهیزگارى است ، براى سومین بار بعنوان تاکید اضافه مى کند از خدا بپرهیزید زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است .
(و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون ).
تفاوتى که میان این آیه و آیه اى که در سوره نساء آمده است از چند جهت مى باشد:
نخست اینکه در آیه نساء، دعوت به قیام به عدالت و گواهى دادن براى خدا شده ، اما در اینجا دعوت به قیام براى خدا شده و گواهى دادن به حق و عدالت ، و شاید این تفاوت بخاطر آن باشد که در آیه نساء، هدف این بوده که گواهیها براى خدا باشد نه براى بستگان و خویشاوندان و نزدیکان ، اما در اینجا چون سخن از دشمنان در میان بوده تعبیر به گواهى به عدالت و قسط شده یعنى نه به ظلم و ستم .
دیگر اینکه در سوره نساء اشاره به یکى از عوامل انحراف از عدالت شده و در اینجا اشاره به عامل دیگرى ، در آنجا حب افراطى بیدلیل ، و در
اینجا بغض افراطى بى جهت ، ولى هر دو در موضوع پیروى از هوا و هوس که در سوره نساء با جمله فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا آمده است جمعند بلکه پیروى از هوا سرچشمه وسیعترى براى ظلم و ستم است زیرا گاهى ظلم و ستم بخاطر هوا پرستى و حفظ منافع شخصى است نه به خاطر حب و بغض دیگران ، بنابراین ریشه واقعى انحراف از عدالت همان پیروى از هوا است که در گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امیر مؤ منان (علیه السلام ) چنین آمده است :
اما اتباع الهوى فیسد عن الحق :
هوا پرستى شما را از حق باز مى دارد.
عدالت یک رکن مهم اسلام
کمتر مسالهاى است که در اسلام به اهمیت عدالت باشد، زیرا مساله عدل همانند مساله توحید در تمام اصول و فروع اسلام ریشه دوانده ، یعنى همانطور که هیچیک از مسائل عقیدهاى و عملى ، فردى و اجتماعى ، اخلاقى و حقوقى ، از حقیقت توحید و یگانگى جدا نیست ، همچنین هیچیک از آنها را خالى از روح عدل نخواهیم یافت .
بنابراین جاى تعجب نیست که عدل بعنوان یکى از اصول مذهب و یکى از زیر بناهاى فکرى مسلمانان شناخته شود، گر چه عدالتى که جزء اصول مذهب است یکى از صفات خدا است و در اصل خداشناسى که نخستین اصل از اصول دین است مندرج مى باشد ولى ممتاز ساختن آن بسیار پر معنى است
و به همین دلیل در مباحث اجتماعى اسلام روى هیچ اصلى به اندازه عدالت تکیه نشده است .
ملاحظه احادیث زیر بعنوان نمونه براى درک اهمیت این موضوع کافى است .
پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرماید:
ایاکم و الظلم فان الظلم عند الله هو الظلمات یوم القیامة .
از ظلم بپرهیزید زیرا در روز رستاخیز که هر عملى بشکل مناسبى مجسم میشود ظلم در شکل ظلمت تجسم خواهد یافت و پرده اى از تاریکى ، اطراف ظالمان را فرا خواهد گرفت و مى دانیم هر خیر و برکتى هست در نور است و ظلمت منبع ، هر گونه عدم و فقدان میباشد.
2 - بالعدل قامت السموات و الارض :
آسمانها و زمین بر اساس عدل استوارند.
این تعبیر رساترین تعبیرى است که درباره عدالت ممکن است بشود یعنى نه تنها زندگى محدود بشر در این کره خاکى بدون عدالت برپا نمى شود بلکه سرتاسر جهان هستى و آسمانها و زمین همه در پرتو عدالت و تعادل نیروها و قرار گرفتن هر چیزى در مورد مناسب خود برقرار هستند و اگر لحظه اى ، و بمقدار سر سوزنى ، از این اصول منحرف شوند رو به نیستى خواهند گذارد.
شبیه همین مضمون را در حدیث معروف دیگرى مى خوانیم که مى فرماید:
(الملک یبقى مع الکفر و لا یبقى مع الظلم ) :
حکومتها ممکن است کافر باشند و دوام یابند اما اگر ظالم باشند دوام
نخواهند یافت ، زیرا ستم چیزى است که اثر آن در همین زندگى سریع و فورى است توجه به جنگها، اضطرابها، ناراحتیها، هرج و مرجهاى سیاسى ، اجتماعى ، اخلاقى ، بحرانهاى اقتصادى در دنیاى امروز نیز بخوبى این حقیقت را ثابت مى کند.
اما آنچه باید کاملا به آن توجه داشت این است که اسلام تنها توصیه بعدالت نمى کند بلکه مهمتر از آن اجراى عدالت است ، خواندن این آیات و روایات تنها بر فراز منابر و یا نوشتن در کتب ، و یا گفتن آنها در لابلاى سخنرانیها به تنهائى درد بى عدالتى و تبعیض و فساد اجتماعى را در جامعه اسلامى درمان نمى کند، بلکه آن روز عظمت این دستورها آشکار مى گردد که در متن زندگى مسلمانان پیاده شود.
سپس در آیه بعد - طبق سنت قرآن - که پس از احکام خاصى براى تاکید و تکمیل آن اشاره بقوانین و اصول کلى مى کند در اینجا نیز براى تاکید مساله اجراى عدالت و گواهى بحق چنین مى فرماید: خداوند به کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند وعده آمرزش و پاداش عظیم داده است .
(وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظیم ).
و در مقابل : کسانى که خدا را انکار کنند و آیات او را تکذیب نمایند از اصحاب دوزخند.
(و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب الجحیم ).
قابل توجه اینکه آمرزش و اجر عظیم بعنوان یک وعده الهى در آیه ذکر شده و فرموده : وعد الله ... ولى کیفر دوزخ به صورت نتیجه عمل بیان شده و مى فرماید:
کسانى که داراى چنین اعمالى باشند، چنان سرنوشتى خواهند داشت و این در حقیقت اشاره به مساله فضل و رحمت خدا در مورد پاداش هاى سراى
دیگر است ، که به هیچوجه برابرى با اعمال ناچیز انسان ندارد، همانطور که مجازاتهاى آن جهان جنبه انتقامى نداشته بلکه نتیجه خود اعمال آدمى است .
ضمنا تعبیر به اصحاب الجحیم با توجه به اینکه اصحاب به معنى یاران و ملازمان مى باشد دلیل بر آنست که آنها ملازم دوزخ خواهند بود، ولى این آیه به تنهائى نمى تواند دلیل بر مساله خلود باشد آن چنانکه در تفسیر تبیان و مجمع البیان و تفسیر فخر رازى آمده است ، زیرا ملازمت ممکن است دائمى باشد و ممکن است مدتى بطول بیانجامد و سپس قطع شود، چنانکه تعبیر به اصحاب السفینه (یاران کشتى ) که درباره سرنشینان کشتى نوح در قرآن آمده است دائمى نبوده البته شک نیست که کفار خلود در دوزخ دارند ولى در آیه فوق از آن سخنى نرفته بلکه از آیات دیگرى استفاده مى شود.
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا اذکروا نعمت الله علیکم إ ذ هم قوم أ ن یبسطوا إ لیکم أ یدیهم فکف أ یدیهم عنکم و اتقوا الله و على الله فلیتوکل المؤ منون (11)


ترجمه :
11 - اى کسانى که ایمان آورده اید نعمتى را که خدا به شما بخشیده بیاد آورید، آن زمان که جمعى (از دشمنان ) قصد داشتند دست به سوى شما دراز کنند (و شما را از میان بر دارند) اما خدا دست آنها را از شما باز داشت ، از خدا بپرهیزید، و مومنان باید تنها بر خدا توکل (و تکیه ) کنند.
تفسیر :
بدنبال یادآورى نعمتهاى الهى در چند آیه قبل ، در این آیه روى سخن را بار دیگر به مسلمانان کرده و قسمتى دیگر از نعمتهاى خود را به یاد آنها مى آورد تا به شکرانه آن در اطاعت فرمان خدا و اجراى اصول عدالت بکوشند، مى گوید: اى کسانى که ایمان آورده اید، نعمت خدا را بیاد آورید در آن زمان که جمعیتى تصمیم گرفته بودند، دست به سوى شما دراز کنند و شما را از میان ببرند، ولى خداوند شر آنها را از شما دفع کرد.
(یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمت الله علیکم اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم ).
خداوند کرارا در آیات قرآن مسلمانان را به یاد نعمتهاى گوناگون و الطاف خود به آنها مى اندازد، تا به این وسیله روح ایمان را در آنها تقویت و حس شکرگزارى و ثبات در برابر مشکلات را در آنها برانگیزد، و آیه فوق یکى از این آیات است .
اما در اینکه این آیه اشاره به کدام داستان مى کند، در میان مفسران گفتگو بسیار است ، بعضى آن را اشاره به دفع خطر یهودیان بنى النضیر که طرح نابودى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانان را در مدینه کشیده بودند مى دانند، و بعضى دیگر اشاره به داستان بطن نخل که در ماجراى حدیبیه در سال ششم هجرت واقع شد، دانسته اند آنجا که جمعى از مشرکان مکه تصمیم گرفتند به سرکردگى خالد بن ولید در نماز عصر به مسلمانان حمله ور شوند و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از این توطئه آگاه گشت و با خواندن نماز کوتاه خوف ، نقشه آنها نقش بر آب شد، و بعضى اشاره به حوادث دیگرى از زندگى پرحادثه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانان مى دانند.
بعضى از مفسران نیز عقیده دارند که اشاره به تمام حوادثى است که در طول تاریخ اسلام واقع شده ، این تفسیر، اگر از کلمه قوم که نکره است و دلیل بر وحدت مى باشد صرفنظر کنیم ، از همه تفاسیر بهتر است ، و در هر حال این آیه مسلمانان را متوجه خطراتى که ممکن بود براى همیشه نامشان را از صفحه روزگار براندازد مى کند، و به آنها هشدار مى دهد که به پاس این نعمتها، تقوا را پیشه کنند و بر خدا تکیه نمایند و بدانند اگر پرهیزگار باشند، در زندگى تنها نخواهند ماند، و آن دست غیبى که همیشه حافظ آنها بوده باز هم از آنها حمایت خواهد کرد.
(و اتقوا الله و على الله فلیتوکل المؤ منون ).
روشن است که منظور از توکل این نیست که انسان به بهانه واگذارى کارش بخدا، شانه از زیر بار مسئولیتها خالى کند و یا تسلیم حوادث گردد، بلکه منظور این است که در عین بکار گرفتن تمام قدرت و نیرو، اولا توجه داشته باشد که آنچه دارد از خود او نیست ، و از ناحیه دیگرى است و به این وسیله روح غرور و خودبینى را در خود بکشد، و ثانیا هرگز از بزرگى حوادث و مشکلات نهراسد و مایوس نشود و بداند تکیه گاهى دارد که قدرتش بالاترین قدرتها است .
ضمنا با توجه به اینکه در این آیه نخست دستور به تقوا مى دهد، سپس اشاره به مساله توکل مى کند، استفاده مى شود که حمایت خدا شامل حال پرهیزگاران است .
باید توجه داشت که تقوا از ماده وقایه به معنى خویشتن دارى و جلوگیرى کردن از عوامل سوء و فساد است .
آیه و ترجمه:


و لقد أ خذ الله میثق بنى إ سرءیل و بعثنا منهم اثنى عشر نقیبا و قال الله إ نى معکم لئن أ قمتم الصلوة و ءاتیتم الزکوة و ءامنتم برسلى و عزرتموهم و أ قرضتم الله قرضا حسنا لا کفرن عنکم سیاتکم و لا دخلنکم جنت تجرى من تحتها الا نهر فمن کفر بعد ذلک منکم فقد ضل سواء السبیل (12)


ترجمه :
12 - خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت ، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند (به آنها) گفت من با شما هستم ، اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یارى کنید و بخدا قرض الحسن بدهید (در راه او به نیازمندان کمک کنید) گناهان شما را مى پوشانم (مى بخشم ) و شما را در باغهاى بهشت که نهرها از زیر درختان آن جارى است وارد مى کنم ، اما هر کس بعد از این کافر شود از راه راست منحرف گردیده است .
تفسیر :
در این سوره از آغاز اشاره به مساله وفاى به عهد شده ، و این معنى بمناسبتهاى مختلف تکرار گردیده است ، از جمله در آیه فوق است ، و شاید یک فلسفه این همه تاکید پى در پى روى مساله وفاى به عهد و مذمت از پیمان شکنى ، براى اهمیت دادن به مساله پیمان غدیر است که در آیه 67 خواهد آمد.
در آغاز آیه مورد بحث مى فرماید: ما از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که بدستورات ما عمل کنند و بدنبال این پیمان دوازده رهبر و سرپرست براى آنها
برگزیدیم ، تا هر یک سرپرستى یکى از طوائف دوازده گانه بنى اسرائیل را بر عهده گیرد.
(و لقد اخذ الله میثاق بنى اسرائیل و بعثنا منهم اثنى عشر نقیبا).
نقیب در اصل از ماده نقب (بر وزن نقد) گرفته شده که بمعنى روزنه هاى وسیع ، مخصوصا راههاى زیر زمینى مى باشد، و به رئیس و رهبر یک جمعیت از آن جهت نقیب مى گویند که از اسرار جمعیت آگاه است ، گوئى در میان آنها نقبى ایجاد کرده و از وضع آنها آگاه شده ، و گاهى نقیب به کسى گفته مى شود که رئیس جمعیت نیست و تنها معرف و وسیله شناسائى آنها است ، و اگر به فضائل اشخاص ‍ عنوان مناقب اطلاق مى شود، بخاطر آن است که با فحص و کنجکاوى باید از آنها آگاه گشت .
بعضى از مفسران نقیب را در آیه فوق تنها بمعنى آگاه و مطلع از اسرار گرفته اند، ولى این معنى بسیار بعید بنظر مى رسد، زیرا آنچه از تاریخ و حدیث استفاده مى شود، آن است که نقباى بنى اسرائیل هر یک سرپرست طایفه خود بودند، در تفسیر روح المعانى از ابن عباس چنین نقل شده که :
انهم کانوا وزراء و صاروا انبیاء بعد ذلک :
نقباى بنى اسرائیل ، وزیران موسى بودند و بعد به مقام نبوت رسیدند در حالات پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که در شب عقبه که مردم مدینه براى دعوت آن حضرت به محل عقبه آمده بودند دستور داد که دوازده نفر نقیب از میان خودشان به تعداد نقباى بنى اسرائیل انتخاب کنند که مسلما وظیفه آنها نیز مساله رهبرى جمعیت بود نه تنها خبرگزارى .
جالب توجه اینکه در روایات متعددى که از طرق اهل تسنن وارد شده
اشاره به خلفا و جانشینان دوازده گانه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گردیده و تعداد آنها به تعداد نقباى بنى اسرائیل معرفى شده است که ما در اینجا به قسمتى از آنها اشاره مى کنیم :
1 - پیشواى معروف اهل تسنن احمد حنبل در مسند خود از مسروق نقل میکند که مى گوید: از عبد الله بن مسعود پرسیدم چند نفر بر این امت حکومت خواهند کرد ابن مسعود در پاسخ گفت :
لقد سئلنا رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فقال اثنى عشر کعدة نقباء بنى اسرائیل :
ما از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) همین سؤ ال را کردیم و او در پاسخ فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباى بنى اسرائیل
2 - در تاریخ ابن عساکر از ابن مسعود چنین نقل شده که مى گوید از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سؤ ال کردیم چند خلیفه بر این امت حکومت خواهند کرد، فرمود:
ان عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى :
عده خلفاى بعد از من عده نقباى موسى خواهد بود.
3 - در منتخب کنز العمال از جابر بن سمره چنین نقل شده که بر این امت دوازده خلیفه حکومت خواهند کرد به عدد نقباء بنى اسرائیل .
نظیر این حدیث در ینابیع الموده صفحه 445 و در کتاب البدایة و النهایه جلد 6 صفحه 247 نیز نقل شده است .
سپس وعده خدا را به بنى اسرائیل چنین تشریح مى کند که خداوند به آنها گفت : من با شما خواهم بود و از شما حمایت مى کنم (و قال الله انى معکم ).
اما به چند شرط:
1 - به شرط اینکه نماز را برپا دارید (لئن اقمتم الصلوة ).
2 - و زکات خود را بپردازید (و آتیتم الزکاة ).
3 - به پیامبران من ایمان بیاورید و آنها را یارى کنید (و آمنتم برسلى و عزرتموهم ).
4 - علاوه بر این ، از انفاق هاى مستحب که یکنوع قرض الحسنه با خدا است خوددارى ننمائید (و اقرضتم الله قرضا حسنا).
اگر به این پیمان عمل کنید، من سیئات و گناهان گذشته شما را مى بخشم (لاکفرن عنکم سیئاتکم ).
و شما را در باغهاى بهشت که از زیر درختان آن نهرها جارى است داخل میکنم .
(و لادخلنکم جنات تجرى من تحتها الانهار).
ولى آنها که راه کفر و انکار و عصیانرا پیش گیرند مسلما از طریق مستقیم گمراه شده اند.
(فمن کفر بعد ذلک منکم فقد ضل سوآء السبیل ).
درباره اینکه چرا انفاق در قرآن مجید به عنوان قرض دادن بخدا نامیده شده توضیح لازم را در تفسیر نمونه در جلد 2 صفحه 160 داده ایم .
در اینجا سؤ الى باقى مى ماند که چرا مساله نماز و زکات بر ایمان بموسى (علیه السلام ) مقدم داشته شده است با اینکه ایمان به او قبل از عمل بوده است
جمعى از مفسران پاسخ سؤ ال را چنین داده اند که منظور از رسل در آیه فوق پیامبرانى است که بعد از موسى آمده اند، نه خود موسى بنابراین ، دستورى نسبت به آینده مى باشد که مى تواند بعد از نماز و زکاة قرار گیرد و این احتمال نیز هست که رسل اشاره به همان نقباى بنى اسرائیل باشد که پیمان وفادارى نسبت به آنها از بنى اسرائیل گرفته شده است (در تفسیر مجمع البیان مى خوانیم که بعضى از مفسران پیشین احتمال داده اند که نقباى بنى اسرائیل رسولان خدا بودند و این احتمال آنچه را در بالا گفتیم تایید مى کند).
آیه و ترجمه:


فبما نقضهم میثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسیة یحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به و لا تزال تطلع على خائنة منهم إ لا قلیلا منهم فاعف عنهم و اصفح إ ن الله یحب المحسنین(13)


ترجمه :
13 - اما بخاطر پیمان شکنى ، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم (تا آنجا که ) سخنان (خدا) را از مورد خود تحریف مى کنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش کردند و هر زمان به خیانتى (تازه ) از آنها آگاه مى شوى ، مگر عده کمى از آنها، ولى از آنها در گذر و صرف نظر کن که خداوند نیکوکاران را دوست مى دارد.
تفسیر :
در تعقیب بحثى که درباره پیمان خدا با بنى اسرائیل در آیه قبل گذشت ، در این آیه اشاره به پیمان شکنى آنها و عواقب این پیمان شکنى میکند و مى فرماید: چون آنها پیمان خود را نقض کردند ما آنها را طرد کردیم و از
رحمت خود دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم .
(فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیة ).
در حقیقت آنها به جرم پیمان شکنى با این دو مجازات ، کیفر دیدند، هم از رحمت خدا دور شدند، و هم افکار و قلوب آنها متحجر و غیر قابل انعطاف شد.
سپس آثار این قساوت را چنین شرح مى دهد: آنها کلمات را تحریف مى کنند و از محل و مسیر آن بیرون مى برند.
(یحرفون الکلم عن مواضعه ).
و نیز قسمتهاى قابل ملاحظهاى از آنچه به آنها گفته شده بود به دست فراموشى مى سپارند.
(و نسوا حظا مما ذکروا به ).
بعید نیست قسمتى را که آنها بدست فراموشى سپردند، همان نشانه ها و آثار پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده است ، و نیز ممکن است این جمله اشاره به آن باشد که مى دانیم تورات در طول تاریخ مفقود شده ، سپس جمعى از دانشمندان یهود به نوشتن آن مبادرت کردند و طبعا قسمتهاى فراوانى از میان رفت و قسمتى تحریف یا بدست فراموشى سپرده شد، و آنچه بدست آنها آمد بخشى از کتاب واقعى موسى (علیه السلام ) بود که با خرافات زیادى آمیخته شده بود و آنها همین بخش را نیز گاهى بدست فراموشى سپردند.
سپس اضافه مى فرماید: هر روز به خیانت تازه اى از آنها پى مى بریم مگر دسته اى از آنها که از این جنایتها برکنارند و در اقلیتند.
(و لا تزال تطلع على خائنة منهم الا قلیلا منهم ).
و در پایان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور میدهد که از آنها صرف نظر کند و چشم بپوشد، زیرا خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
(فاعف عنهم و اصفح ان الله یحب المحسنین ).
آیا منظور آن است که از گناهان پیشین این اقلیت صالح صرفنظر کند! و یا از اکثریت ناصالح ، ظاهر آیه ، احتمال دوم را تقویت میکند، زیرا اقلیت صالح خیانتى نکرده اند که مشمول عفو شوند، ولى بطور مسلم این گذشت و عفو در مورد آزارهائى است که به شخص ‍ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسانیدند نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام که در آنها گذشت معنى ندارد.
تحریفات یهود
از مجموع آیاتى که در قرآن مجید درباره تحریف یهود آمده است ، استفاده مى شود که آنها به انواعى از تحریف در کتاب آسمانى خود دست مى زدند، گاهى تحریف آنها تحریف معنوى بود، یعنى عباراتى که در کتاب آسمانى آنها نازل شده بود، بر خلاف معنى واقعى آن تفسیر مى کردند، الفاظ را بصورت اصلى حفظ مى نمودند و معانى آن را دگرگون مى ساختند، و گاهى دست به تحریف لفظى میزدند، و از روى استهزاء بجاى اینکه بگویند سمعنا
و اطعنا (شنیدیم و اطاعت کردیم ) میگفتند: سمعنا و عصینا! (شنیدیم و مخالفت کردیم !) و گاهى دست به مخفى ساختن قسمتى از آیات الهى مى زدند، آنچه را موافق میلشان آشکار، و آنچه بر خلاف میلشان بود کتمان میکردند، حتى گاهى با وجود حاضر بودن کتاب آسمانى براى اغفال مردم دست روى قسمتى از آن مى گذاشتند، که طرف نتواند آن را بخواند چنانکه در ذیل آیه 41 سوره مائده در داستان ابن صوریا خواهد آمد.
آیا خدا کسى را سنگدل میکند!
در آیه مورد بحث مى خوانیم که خداوند سنگدلى جمعى از یهود را بخود نسبت مى دهد و مى دانیم که این سنگدلى و عدم انعطاف در مقابل حق سرچشمه انحرافات و گناهانى میشود، در اینجا این سؤ ال پیش مى آید با اینکه فاعل این کار خدا است چگونه این اشخاص در برابر اعمال خود مسئولند و آیا این یکنوع جبر نیست !
با دقت در آیات مختلف قرآن و حتى در آیه مورد بحث روشن مى شود که در موارد بسیارى افراد بر اثر اعمال خلافشان از لطف خداوند و هدایت او محروم مى شوند و در حقیقت عملشان سرچشمه یک سلسله انحرافات فکرى و اخلاقى مى گردد، که گاه نمى توانند خود را بهیچوجه از عواقب آن بر کنار دارند، اما از آنجا که هر سببى اثرش به فرمان خدا است اینگونه آثار در قرآن بخداوند نسبت داده شده است ، مثلا در آیه مورد بحث مى فرماید: چون پیمان شکنى کردند دلهاى آنها را سخت و غیر قابل انعطاف ساختیم و در آیه 27 سوره ابراهیم مى فرماید: و یضل الله الظالمین (خداوند ستمگران را گمراه میکند) و در آیه 77 سوره توبه درباره بعضى از پیمان شکنان مى فرماید:
فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه
و بما کانوا یکذبون :
بخاطر پیمان شکنى و دروغشان خداوند نفاق را در دلهاى آنها قرار داد - و نظیر این تعبیرات در قرآن فراوان است .
روشن است که این آثار سوء که از عمل خود انسان سرچشمه مى گیرد هیچگونه منافاتى با روح اختیار و آزادى اراده ندارد، زیرا مقدمات آن بوسیله خود آنان فراهم شده است و آگاهانه در این وادى گام نهاده اند و اینها محصولات قهرى اعمال خود آنها است و این درست به آن مى ماند که کسى از روى عمد مشروبات الکلى بخورد و بهنگامى که مست شد دست بجنایاتى بزند، درست است که در حال مستى از خود اختیارى ندارد ولى چون آگاهانه مقدمات آن را فراهم ساخته و مى دانسته که در حال مستى ممکن است چنین اعمالى از او سرزند مسئول اعمال خود خواهد بود، آیا اگر در اینجا گفته شود چون آنها شراب خوردند ما عقلشان را گرفتیم و آنها را بر اثر اعمالشان بجنایات افکندیم ، آیا این تعبیر اشکالى دارد و یا مفهومش جبر است ؟
خلاصه اینکه : تمام هدایتها و ضلالتها و مانند آن که در قرآن بخداوند نسبت داده شده است حتما بخاطر مقدمات و اعمالى است که قبلا از بندگان سرزده است و به دنبال آن استحقاق هدایت و یا ضلالت پیدا کرده اند، و گر نه هیچگاه عدالت و حکمت خدا اجازه نخواهد داد که بدون جهت یکى را به راه راست هدایت کنند و دیگرى را در گمراهى سرگردان سازند.
آیه و ترجمه:


و من الذین قالوا إ نا نصرى أ خذنا میثقهم فنسوا حظا مما ذکروا به فأ غرینا بینهم العداوة و البغضاء إ لى یوم القیمة و سوف ینبئهم الله بما کانوا یصنعون (14)


ترجمه :
14 - و از کسانى که ادعاى نصرانیت (و یارى مسیح ) داشتند (نیز) پیمان گرفتیم ولى آنها قسمت قابل ملاحظه اى از آنچه به آنان تذکر داده شده بود بدست فراموشى سپردند، لذا در میان آنها تا دامنه قیامت عداوت و دشمنى افکندیم و خداوند در آینده آنها را از آنچه انجام داده اند (و از نتایج آن ) آگاه خواهد ساخت .
تفسیر :
دشمنان جاویدان
در آیه قبل سخن از پیمان شکنى بنى اسرائیل در میان بود و در این آیه به پیمان شکنى نصارى اشاره کرده مى فرماید: جمعى از کسانى که ادعاى نصرانیت مى کنند، با اینکه از آنها پیمان وفادارى گرفته بودیم ، دست به پیمان شکنى زدند و قسمتى از دستوراتى را که به آنها داده شده بود بدست فراموشى سپردند.
(و من الذین قالوا انا نصارى اخذنا میثاقهم فنسوا حظا مما ذکروا به ).
آرى آنها نیز با خدا پیمان بسته بودند که از حقیقت توحید منحرف نشوند و دستورات الهى را بدست فراموشى نسپارند و نشانه هاى آخرین پیامبر را کتمان نکنند، ولى آنها نیز به همان سرنوشت یهود گرفتار شدند، با این تفاوت
قرآن در مورد یهود مى گوید: تنها عده کمى از آنان پاک و حقشناس بودند ولى درباره نصارى مى گوید: جمعى از آنان منحرف شدند، از این تعبیر روشن میشود که منحرفان یهود بیشتر از منحرفان نصارى بوده اند.
تاریخ اناجیل کنونى میگوید که تمام آنها سالیان دراز بعد از مسیح و بدست بعضى از مسیحیان نگاشته شده است و بهمین دلیل داراى تناقضهاى آشکارى است و این نشان مى دهد که آنها قسمتهاى قابل ملاحظه اى از آیات انجیل را بکلى فراموش کرده بودند، وجود خرافات آشکار در اناجیل کنونى مانند داستان شرابسازى مسیح که بر خلاف حکم عقل و حتى پاره اى از آیات تورات و انجیل کنونى است و داستان مریم مجدلیه و امثال آن نیز روشنگر این واقعیت است .
ضمنا باید توجه داشت نصارى جمع نصرانى است و در اینکه علت نامگذارى مسیحیان باین اسم چیست ، احتمالات مختلفى داده اند نخست اینکه بخاطر آن است که عیسى (علیه السلام ) در شهر ناصره در دوران کودکى پرورش یافت ، و نیز احتمال داده اند از نصران گرفته شده که آن هم نام قریه اى است که نصارى به آن علاقه خاصى داشته اند و نیز ممکن است انتخاب این نام بخاطر آن باشد که هنگامى که مسیح (علیه السلام ) ناصران و یارانى از مردم طلبید، آنها دعوت او را اجابت کردند همانطور که قرآن مى گوید:
کما قال عیسى ابن مریم للحواریین من انصارى الى الله قال الحواریون نحن انصار الله .
و از آنجا که جمعى از آنها به گفته خود عمل نمى کردند و تنها مدعى یارى
مسیح (علیه السلام ) بودند قرآن در آیه مورد بحث مى گوید: و من الذین قالوا انا نصارى : از کسانى که ادعا مى کردند ما یاوران عیسى (علیه السلام ) هستیم ولى در این ادعا، صادق نبودند.
سپس قرآن نتیجه اعمال مسیحیان را چنین شرح میدهد که به جرم اعمالشان تا دامنه قیامت در میان آنها عداوت و دشمنى افکندیم .
(فاغرینا بینهم العداوة و البغضاء الى یوم القیامة ).
و مجازات دیگر آنها که در آخرین جمله آیه به آن اشاره شده این است که در آینده خداوند نتائج اعمال آنها را بانها خبر خواهد داد و عملا با چشم خود خواهند دید.
(و سوف ینبئهم الله بما کانوا یصنعون ).
در اینجا بچند نکته باید توجه داشت .
1 - جمله اغرینا در اصل از ماده اغراء بمعنى چسبانیدن چیزى است و سپس بمعنى تشویق و وادار ساختن بکارى استعمال شده است زیرا سبب ارتباط افراد بهدفهاى معینى مى شود، بنابراین مفهوم آیه فوق چنین است که پیمان شکنى نصارى و خلافکاریهاى آنها سبب شد که عوامل عداوت و دشمنى و بذر نفاق و اختلاف در میان آنها پاشیده شود (زیرا میدانیم آثار اسباب تکوینى و طبیعى بخدا نسبت داده میشود) و هم اکنون کشمکشهاى فراوانى که بین دول مسیحى وجود دارد و تاکنون سرچشمه دو جنگ جهانى شده و همچنان دسته بندیهاى توام با عداوت و دشمنى در میان آنها ادامه دارد، علاوه بر این ، اختلافات و عداوتهاى مذهبى در بین فرق مذهبى مسیحیت بقدرى زیاد است که هم اکنون نیز به کشتار یکدیگر ادامه مى دهند.
بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که منظور ادامه عداوت و دشمنى بین یهود و نصارى تا پایان جهان مى باشد ولى ظاهر آیه همان بروز عداوت
در میان مسیحیان است .
و شاید نیاز بتذکر نداشته باشد که این عاقبت دردناک منحصر بمسیحیان نیست اگر مسلمانان هم راه آنها را به پویند بهمان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
2 - عداوت در اصل از ماده عدو بمعنى تجاوز مى آید و بغضاء از ماده بغض بمعنى تنفر از چیزى است و ممکن است فرق میان این دو کلمه این باشد که بغض بیشتر جنبه قلبى دارد و عداوت جنبه عملى و یا لااقل اعم از عملى و قلبى است .
3 - از آیه فوق چنین بر مى آید که طائفه نصارى بعنوان پیروان یک مذهب (و یا یهود و نصارى هر دو) تا پایان جهان در دنیا وجود خواهند داشت . در اینجا این سؤ ال پیش میاید که از اخبار اسلامى چنین استفاده میشود که پس از ظهور مهدى (علیه السلام ) در سرتاسر جهان یک آئین بیشتر نخواهد بود و آن آئین اسلام است ، و این دو را چگونه مى توان با هم جمع کرد؟
ولى ممکن است که مسیحیت (و یا مسیحیت و آئین یهود) بصورت یک اقلیت بسیار ضعیف در جهان حتى در عصر مهدى باقى بماند، زیرا مى دانیم در آن عصر نیز آزادى اراده انسانها از بین نمى رود و دین جنبه اجبارى پیدا نمى کند اگر چه اکثریت قاطع مردم جهان راه حق را میابند و به آن مى گروند و مهمتر از همه اینکه حکومت روى زمین یک حکومت اسلامى خواهد بود.
آیه و ترجمه:


یأ هل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر قد جاءکم من الله نور و کتب مبین (15)
یهدى به الله من اتبع رضونه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات إ لى النور بإ ذنه و یهدیهم إ لى صراط مستقیم (16)


ترجمه :
15 - اى اهل کتاب پیامبر ما بسوى شما آمد و بسیارى از حقایق کتاب آسمانى را که شما کتمان کردید روشن مى سازد و از بسیارى از آن (که فعلا مورد نیاز نبوده ) صرف نظر مى نماید، از طرف خدا نور و کتاب آشکارى بسوى شما آمد.
16 - خداوند به برکت آن ، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند به راههاى سلامت هدایت مى کند، و از تاریکیها - به فرمان خود - به سوى روشنائى مى برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى نماید.
تفسیر :
در تعقیب آیاتى که درباره یهود و نصارى و پیمان شکنى هاى آنها بحث مى کرد، این آیه اهل کتاب را بطور کلى مخاطب قرار داده و از آنها دعوت بسوى اسلام مى کند، اسلامى که آئین آسمانى آنها را از خرافات پاک کرده و آنها را براه راست ، راهى که از هر گونه انحراف و کجى دور است ، هدایت مى نماید.
نخست مى گوید: (اى اهل کتاب فرستاده ما بسوى شما آمد، تا بسیارى از حقایق کتب آسمانى را که شما کتمان کرده بودید آشکار سازد، و در عین حال از بسیارى از آنها که نیازى بذکر نبوده و مربوط به دورانهاى گذشته است
صرف نظر میکند.)
(یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر).
از این جمله چنین استفاده مى شود که اهل کتاب حقایق زیادى را کتمان کردند ولى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنچه مورد نیاز کنونى مردم جهان بود (مانند بیان حقیقت توحید و پاکى انبیاء از نسبتهاى ناروائى که در کتب عهدین به آنها داده شده و حکم تحریم ربا و شراب و امثال آن را) بیان نموده است ولى پاره اى از حقایقى که مربوط به امتهاى پیشین و زمانهاى گذشته بوده و بیان آنها اثر قابل ملاحظه اى در تربیت اقوام کنونى نداشته از ذکر آنها صرف نظر شده است .
سپس اشاره به اهمیت و عظمت قرآن مجید و اثرات عمیق آن در هدایت و تربیت بشر کرده مى گوید: (از طرف خداوند نور و کتاب آشکارى بسوى شما آمد.)
(قد جائکم من الله نور و کتاب مبین ).
(همان نورى که خداوند بوسیله آن کسانى را که در پى کسب خشنودى او باشند بطرق سلامت هدایت مى کند.)
(یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ).
و علاوه بر این آنها را از انواع ظلمتها و تاریکیها (ظلمت شرک ، ظلمت جهل ، ظلمت پراکندگى و نفاق و...) بسوى نور توحید، علم ، اتحاد رهبرى مى کند.
(و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه ).
و از همه گذشته (آنها را بجاده مستقیم که هیچگونه کجى در آن از نظر اعتقاد و برنامه عملى نیست هدایت مى نماید.)
(و یهدیهم الى صراط مستقیم ).
در اینکه منظور از نور در آیه نخست شخص پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است یا قرآن مجید در میان مفسران دو قول دیده مى شود، ولى ملاحظه آیات مختلفى که در قرآن مجید وارد شده و قرآن را تشبیه به نور کرده ، نشان مى دهد که نور در آیه فوق بمعنى قرآن است و بنابراین عطف کتاب مبین بر آن از قبیل عطف توضیحى است ، در سوره اعراف آیه 157 مى خوانیم .
فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئک هم المفلحون :
(کسانى که بپیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آوردند و او را بزرگ داشتند و یارى کردند و از نورى که همراه او نازل گردیده پیروى نمودند، اهل نجات و رستگارى هستند.)
و در سوره تغابن آیه 8 میخوانیم .
فامنوا بالله و رسوله و النور الذى انزلنا :
بخدا و پیامبرش و نورى که نازل کردیم ایمان بیاورید و همچنین آیات متعدد دیگر، در حالى که اطلاق کلمه نور در قرآن بر شخص ‍ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دیده نمى شود.
علاوه به این مفرد بودن ضمیر (به ) در آیه بعد نیز این موضوع را تایید مى کند که نور و کتاب مبین اشاره به یک حقیقت است .

البته در روایات متعددى مى خوانیم که نور بشخص امیر مؤ منان على (علیه السلام ) یا همه ائمه تفسیر شده است ، ولى روشن است که این تفسیر از قبیل ذکر بطون آیات است ، چون میدانیم قرآن علاوه بر معنى ظاهر معانى باطنى دارد که از آن به بطون قرآن تعبیر میشود، اینکه گفتیم روشن است که این تفسیرها مربوط به بطون قرآن است دلیلش این است که در آن زمان ائمه وجود نداشتند که اهل کتاب دعوت به ایمان به آنها شده باشند.
نکته دیگر اینکه : آیه دوم به کسانى که در راه تحصیل رضاى خدا گام
برمى دارند نوید مى دهد که در پرتو قرآن سه نعمت بزرگ بانها داده مى شود نخست هدایت بجاده هاى سلامت ، سلامت فرد، سلامت اجتماع ، سلامت روح و جان ، سلامت خانواده ، و سلامت اخلاق مى باشد (و اینها همه جنبه عملى دارد).
و دیگر خارج ساختن از ظلمت هاى کفر و بى دینى بسوى نور ایمان که جنبه اعتقادى دارد.
تمام اینها را در کوتاهترین و نزدیکترین راه که صراط مستقیم است و در جمله سوم بان اشاره شده انجام میدهد.
ولى همه این نعمتها نصیب کسانى مى شود که از در تسلیم و حقجوئى در آیند و مصداق من اتبع رضوانه باشند و اما منافقان و افراد لجوج و آنها که با حق دشمنى دارند، هیچگونه بهره اى نخواهند برد همانطور که سایر آیات قرآن گواهى مى دهند.
و نیز همه این آثار از اراده حتمى خداوند سرچشمه مى گیرد که با کلمه (باذنه ) بان اشاره شده است .
آیه و ترجمه:


لقد کفر الذین قالوا إ ن الله هو المسیح ابن مریم قل فمن یملک من الله شیئا إ ن أ راد أ ن یهلک المسیح ابن مریم و أ مه و من فى الا رض ‍ جمیعا و لله ملک السموات و الا رض و ما بینهما یخلق ما یشاء و الله على کل شى ء قدیر (17)


ترجمه :
17 - بطور مسلم آنها که گفتند خدا مسیح بن مریم است کافر شدند، بگو اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم و مادرش و همه کسانى را که در روى زمین هستند هلاک کند چه کسى میتواند جلوگیرى کند! (آرى ) براى خدا است حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو قرار دارد، هر چه بخواهد مى آفریند (حتى انسانى از مادر و بدون پدر مانند مسیح ) و او بر هر چیزى قدرت دارد.
تفسیر :
چگونه ممکن است مسیح ، خدا باشد؟!
براى تکمیل بحثهاى گذشته در این آیه شدیدا به ادعاى الوهیت مسیح (علیه السلام ) حمله شده و آن را یک کفر آشکار شمرده و مى گوید: بطور مسلم کسانى که گفتند: مسیح بن مریم خدا است کافر شدند و در حقیقت خدا را انکار کرده اند.
(لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم ).
براى روشن شدن مفهوم این جمله باید بدانیم که مسیحیان چند ادعاى بى اساس در مورد خدا دارند نخست اینکه : عقیده به خدایان سه گانه دارند
آیه 170 نساء به آن اشاره کرده و آن را ابطال میکند.
لا تقولوا ثلاثة انتهوا خیرا لکم انما الله اله واحد.
دیگر اینکه : آنها خداى آفریننده عالم هستى را یکى از خدایان سه گانه مى شمرند و به او خداى پدر مى گویند، قرآن این عقیده را نیز در آیه 73 سوره مائده ابطال مى کند (لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثة و ما من اله الا اله واحد) که تفسیر آن بخواست خدا بزودى خواهد آمد.
دیگر اینکه خدایان سه گانه در عین تعدد حقیقى ، یکى هستند که گاهى از آن تعبیر به وحدت در تثلیث مى شود، و این همان چیزى است که در آیه فوق به آن اشاره شده که آنها مى گویند خدا همان مسیح بن مریم و مسیح بن مریم همان خدا است ! و این دو با روح القدس یک واحد حقیقى و در عین حال سه ذات متعدد! را تشکیل میدهند!!
بنابراین هر یک از جوانب سه گانه تثلیث که بزرگترین انحراف مسیحیت است در یکى از آیات قرآن مورد بحث قرار گرفته ، و شدیدا ابطال شده است (توضیح بیشتر درباره بطلان عقیده تثلیث را در ذیل آیه 171 سوره نساء در همین جلد مطالعه فرمائید).
از آنچه در بالا گفتیم روشن مى شود اینکه بعضى از مفسران مانند فخر رازى در فهم آیه فوق گرفتار اشکال شده اند و چنین پنداشته اند که هیچیک از نصارى با صراحت عقیده اتحاد خدا و مسیح را ابراز نمى کنند بخاطر عدم احاطه کافى
او به کتب مسیحیت بوده است و گر نه منابع موجود مسیحیت با صراحت ، مساله (وحدت در تثلیث ) را بیان داشته است ولى شاید این گونه کتابها در آن زمان به دست امثال فخر رازى نرسیده بوده است .
سپس براى ابطال عقیده الوهیت مسیح (علیه السلام ) قرآن چنین مى گوید: (اگر خدا بخواهد مسیح و مادرش مریم و تمام کسانى را که در زمین زندگى مى کنند هلاک کند چه کسى مى تواند جلو آن را بگیرد.)
(قل فمن یملک من الله شیئا ان اراد ان یهلک المسیح ابن مریم و امه و من فى الارض جمیعا).
اشاره به اینکه مسیح (علیه السلام ) مانند مادرش مریم و مانند همه افراد بشر انسانى بیش نبود و بنابراین از نظر مخلوق بودن در ردیف سایر مخلوقات است و بهمین دلیل فنا و نیستى در ذات او راه دارد و چنین چیزى که نیستى براى او تصور میشود چگونه ممکن است خداوند ازلى و ابدى باشد؟!.
و یا به تعبیر دیگر اگر مسیح (علیه السلام ) خدا باشد آفریدگار جهان نمى تواند او را هلاک کند و به این ترتیب قدرتش محدود خواهد بود و چنین کسى نمى تواند خدا باشد زیرا قدرت خدا مانند ذاتش نامحدود است (دقت کنید).
تکرار کلمه مسیح ابن مریم در این آیه شاید براى اشاره باین حقیقت است که خود شما معترفید که مسیح (علیه السلام ) فرزند مریم بود و از مادرى متولد شد، روزى جنین بود و روزى دیگرى طفل نوزاد و تدریجا پرورش یافت و بزرگ شد، آیا خدا ممکن است در محیط کوچکى همچون رحم مادر جاى گیرد و اینهمه تغییرات و تحولات پیدا کند و نیاز بمادر در دوران جنینى و در دوران شیرخوارگى داشته باشد؟!.
قابل توجه اینکه آیه فوق غیر از ذکر عیسى (علیه السلام ) نام مادر او را هم بالخصوص با کلمه (وامه ) مى برد و به این ترتیب مادر مسیح (علیه السلام ) را از میان سایر مردم روى زمین مشخص میکند، ممکن است این تعبیر بخاطر آن باشد که مسیحیان
بهنگام پرستش ، مادر او را هم مى پرستند، و هم اکنون در کلیساها از جمله مجسمه هائى که در برابر آن تعظیم و پرستش مى کنند مجسمه مریم است و در آیه 116 سوره مائده نیز به این مطلب اشاره شده :
و اذ قال الله یا عیسى ابن مریم أ انت قلت للناس اتخذونى و امى الهین من دون الله :
در روز رستاخیز خداوند میگوید: اى عیسى ابن مریم آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را علاوه بر خدا پرستش کنید؟!.
و در پایان آیه پاسخى به گفتار آنهائى که تولد مسیح را بدون پدر دلیلى بر الوهیت او مى گیرند داده و مى گوید: خداوند حکومت آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در اختیار دارد هر گونه مخلوقى بخواهد مى آفریند (خواه انسانى بدون پدر و مادر مانند آدم ، و خواه انسانى از پدر و مادر مانند انسانهاى معمولى ، و خواه فقط از مادر مانند مسیح ، این تنوع خلقت دلیل بر قدرت او است و دلیل بر هیچ چیز دیگر نیست ) و خداوند بر هر چیزى توانا است .
(و لله ملک السموات و الارض و ما بینهما یخلق ما یشاء و الله على کل شى ء قدیر).
آیه و ترجمه:


و قالت الیهود و النصارى نحن أ بنا الله و أ حبائه قل فلم یعذبکم بذنوبکم بل أ نتم بشر ممن خلق یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء و لله ملک السماوات و الا رض و ما بینهما و إ لیه المصیر (18)


ترجمه :
18 - یهود و نصارى مى گفتند ما فرزندان خدا و دوستان (خاص ) او هستیم ، بگو: پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مى کند؟، بلکه شما انسانى هستید از مخلوقات او، هر کس را بخواهد (و شایسته ببیند) مى بخشد، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) مجازات مى کند، و حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است از آن او است ، و بازگشت همه موجودات به سوى اوست .
تفسیر :
در تکمیل بحثهاى گذشته درباره یهود و نصارى در این آیه به یکى از ادعاهاى بى اساس و امتیازات موهومى که آنها داشتند اشاره کرده مى گوید: یهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم !
(و قالت الیهود و النصارى نحن ابناء الله و احبائه )!
این تنها امتیاز موهومى نیست که آنها براى خود قائل شدند، بلکه در آیات قرآن بارها باین گونه ادعاهاى آنان اشاره شده است ، در آیه 111 سوره بقره ادعاى آنها را درباره اینکه غیر از آنان کسى داخل بهشت نمیشود و بهشت مخصوص یهود و نصارى است بیان کرده و ابطال مى نماید و در آیه 80 سوره
بقره ادعاى یهود را دائر بر اینکه آتش دوزخ جز ایام معدودى به آنان نمى رسد ذکر نموده و آنها را سرزنش مى کند و در آیه فوق به ادعاى موهوم فرزندى خدا و دوستى خاص او اشاره شده است .
شک نیست که آنها خود را حقیقتا فرزند خدا نمى دانستند تنها مسیحیان ، عیسى را فرزند حقیقى خدا مى دانند و به آن تصریح مى کنند.
ولى منظورشان از انتخاب این نام و عنوان براى خود این بوده که بگویند رابطه خاصى با خدا دارند و گویا هر کس در نژاد آنها و یا جزء جمعیت آنها مى شد بدون اینکه انجام اعمال صالحى داده باشد، خود به خود، از دوستان و گروه فرزندان خدا مى شد!
اما مى دانیم که قرآن با تمام این امتیازات موهوم مبارزه مى کند و امتیاز هر انسانى را تنها در ایمان و عمل صالح و پرهیزگارى او مى شمرد، لذا در آیه فوق براى ابطال این ادعا چنین مى گوید: بگو پس چرا شما را در مقابل گناهانتان مجازات مى کند!) (قل فلم یعذبکم بذنوبکم ).
یعنى شما خودتان اعتراف دارید که لااقل مدتى کوتاه مجازات خواهید شد، این مجازات گناهکاران نشانه آن است که شما ادعاى ارتباط فوق العاده با خدا مى کنید تا آنجا که خود را دوستان بلکه فرزندان خدا مى شمارید، این ادعائى بى اساس است . بعلاوه تاریخ شما نشان مى دهد که گرفتار یک سلسله مجازاتها و کیفرهاى الهى در همین دنیا نیز شده اید و این دلیل دیگرى بر بطلان ادعاى شما است .
سپس براى تاکید مطلب اضافه مى کند: شما بشرى هستید از مخلوقات خدا، همانند سایر انسانها (بل انتم بشر ممن خلق ).
و این یک قانون عمومى است که خدا هر که را بخواهد (و شایسته ببیند) مى بخشد و هر که را بخواهد (و مستحق ببیند) کیفر مى دهد.
(یغفر من یشاء و یعذب من یشاء).
از این گذشته همه مخلوق خدا هستند و بنده و مملوک او، بنابراین نام فرزند خدا بر کسى گذاشتن منطقى نیست .
(و لله ملک السموات و الارض و ما بینهما).
و سرانجام هم تمام مخلوقات بسوى او باز مى گردند (و الیه المصیر). در اینجا سؤ الى پیش مى آید که در کجا یهود و نصارى دعوى فرزندى خدا کردند (هر چند فرزند در اینجا بمعنى مجازى باشد نه معنى حقیقى ).
در پاسخ این سؤ ال باید توجه داشت که در اناجیل کنونى این تعبیر مکرر دیده میشود از جمله در انجیل یوحنا باب 8 جمله 41 به بعد از زبان عیسى خطاب به یهود مى خوانیم : شما کارهاى پدر خود را مى کنید (یهودیان ) به او گفتند: ما از زنا متولد نشده ایم یک پدر داریم که خدا است !، عیسى ایشان را گفت که اگر خدا پدر شما مى بود مرا دوست مى داشتید در روایات اسلامى نیز در حدیثى از ابن عباس مى خوانیم که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جمعى از یهود را بدین اسلام دعوت کرد و آنها را از مجازات خدا بیم داد گفتند: چگونه ما را از کیفر خدا میترسانى در حالى که ما فرزندان خدا و دوستهاى او هستیم !.
در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه مورد بحث ، نیز حدیثى شبیه حدیث فوق نقل شده که جمعى از یهود در برابر تهدید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مجازات الهى گفتند: ما را تهدید مکن زیرا ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم ، اگر خشم
بر ما کند همانند خشمى است که انسان نسبت به فرزند خود دارد یعنى بزودى این خشم فرو مى نشیند!.
آیه و ترجمه:


یأ هل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم على فترة من الرسل أ ن تقولوا ماجاءنا من بشیر و لا نذیر فقد جاءکم بشیر و نذیر و الله على کل شى ء قدیر (19)


ترجمه :
19 - اى اهل کتاب ! رسول ما به سوى شما آمد در حالى که بدنبال فترت میان پیامبران ، حقایق را براى شما بیان مى کند مبادا (روز قیامت بگوئید نه بشارت دهنده اى به سوى ما آمد، و نه بیم دهنده اى ، (هم اکنون پیامبر) بشارت دهنده و بیم دهنده به سوى شما آمد و خداوند بر همه چیز توانا است .
تفسیر :
باز در این آیه روى سخن به اهل کتاب است : اى اهل کتاب و اى یهود و نصارى پیامبر ما بسوى شما آمد و در عصرى که میان پیامبران الهى فترت و فاصله اى واقع شده بود حقایق را براى شما بیان کرد، مبادا بگوئید از طرف خدا بشارت دهنده و بیم دهنده بسوى ما نیامد.
(یا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبین لکم على فترة من الرسل ان تقولوا ما جائنا من بشیر و لا نذیر).
آرى (بشیر) و (نذیر) یعنى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که افراد با ایمان و نیکوکار را به رحمت و پاداش الهى بشارت داده و افراد بى ایمان و گنهکار و آلوده را از کیفرهاى الهى بیم مى دهد بسوى شما آمد (فقد جائکم بشیر و نذیر).
فترت در اصل بمعنى سکون و آرامش است و به فاصله میان دو جنبش و حرکت یا دو کوشش و نهضت و انقلاب نیز گفته مى شود.
و از آنجا که در فاصله میان موسى (علیه السلام ) و مسیح (علیه السلام ) پیامبران و رسولانى وجود داشتند، اما در میان حضرت مسیح و پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به این شکل نبود، قرآن این دوران را دوران فترت رسل نامیده است ، و میدانیم که در میان دوران مسیح و بعثت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حدود ششصد سال فاصله بود.
ولى طبق آنچه در قرآن به آن اشاره شده (در سوره یس آیه 14) و طبق آنچه مفسران اسلامى گفته اند حد اقل در میان این دو پیامبر، سه نفر از رسولان آمده اند و بعضى عدد آنها را چهار نفر مى دانند، اما در هر حال میان وفات آن رسولان و پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فاصلهاى وجود داشت و بهمین دلیل در قرآن از آن به عنوان دوران فترت یاد شده است .
سؤ ال :
در اینجا ممکن است گفته شود، طبق عقیده ما، جامعه انسانیت لحظه اى از نماینده خدا و فرستادگان او خالى نخواهد شد چگونه ممکن است چنین فترتى وجود داشته باشد!
پاسخ :
باید توجه داشت که قرآن مى گوید على فترة الرسل یعنى رسولانى در این
دوران نبودند اما هیچ مانعى ندارد که اوصیاى آنها وجود داشته باشند.
به تعبیر بهتر (رسولان )، آنهائى بودند که دست به تبلیغات وسیع و دامنه دارى مى زدند، مردم را بشارت و انذار مى دادند، سکوت و خاموشى اجتماعات را در هم مى شکستند، و صداى خود را به گوش همگان مى رساندند، ولى اوصیاى آنها همگى چنین ماموریتى را نداشتند و حتى گاهى ممکن است آنها بخاطر یک سلسله عوامل اجتماعى در میان مردم بطور پنهان زندگى داشته باشند. على (علیه السلام ) در یکى از بیاناتش در نهج البلاغه مى فرماید:
اللهم بلى لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته یحفظ الله بهم حججه و بیناته حتى یودعوها نظرائهم و یزرعوها فى قلوب اشباههم .
آرى روى زمین هرگز از کسى که قیام به حجت الهى کند خالى نخواهد ماند خواه آشکار و مشهور باشد یا پنهان و ناشناخته ، براى اینکه احکام و دستورات و دلائل و نشانه هاى خداوند از میان نرود (و آنها را از تحریف و دستبرد مصون دارند)... خداوند بوسیله آنها دلائل و نشانه هاى خود را حفظ مى کند تا به افرادى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى کسانى شبیه خود بیفشانند...
روشن است هنگامى که رسولان انقلابى و مبلغان موج افکن در میان جامعه نباشند تدریجا خرافات و وسوسه هاى شیطانى و تحریفها و بیخبرى از تعلیمات الهى گسترش مى یابد، اینجا است که ممکن است جمعى وضع موجود را عذر و بهانه اى براى فرار از زیر بار مسئولیتها بپندارند، در این موقع خداوند بوسیله مردان آسمانى این عذر و بهانه ها را قطع مى نماید.
و در پایان آیه مى فرماید: خداوند بر هر چیز توانا است (و الله على کل شى ء قدیر).
یعنى مبعوث ساختن پیامبران و برانگیختن جانشینان آنها براى نشر دعوت حق در برابر قدرت او ساده و آسان است .
آیه و ترجمه:


و إ ذ قال موسى لقومه یقوم اذکروا نعمة الله علیکم إ ذ جعل فیکم أ نبیاء و جعلکم ملوکا و ءاتئکم مالم یؤ ت أ حدا من العلمین (20)
یقوم ادخلوا الا رض المقدسة التى کتب الله لکم و لا ترتدوا على أ دبارکم فتنقلبوا خسرین (21)
قالوا یموسى إ ن فیها قوما جبارین و إ نا لن ندخلها حتى یخرجوا منها فإ ن یخرجوا منها فإ نا دخلون (22)
قال رجلان من الذین یخافون أ نعم الله علیهما ادخلوا علیهم الباب فإ ذا دخلتموه فإ نکم غلبون و على الله فتوکلوا إ ن کنتم مؤ منین (23)
قالوا یاموسى إ نا لن ندخلها أ بدا ما داموا فیها فاذهب أ نت و ربک فقتلا إ نا ههنا قاعدون (24)
قال رب إ نى لا أ ملک إ لا نفسى و أ خى فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین (25)
قال فإ نها محرمة علیهم أ ربعین سنة یتیهون فى الا رض فلا تأ س على القوم الفاسقین (26)


ترجمه :
20 - (بیاد آورید) هنگامى را که موسى به قوم خود گفت اى قوم ! نعمت خدا را بر خود متذکر شوید هنگامى که در میان شما پیامبرانى قرار داد (و زنجیر استعمار فرعونى را شکست ) و شما را صاحب اختیار خود قرار داد و به شما چیزهائى بخشید که به هیچیک از جهانیان نداده بود.
21 - اى قوم ! به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته وارد شوید و به پشت سر خود باز نگردید (و عقب نشینى نکنید) که زیانکار خواهید شد.
22 - گفتند اى موسى در آن (سرزمین ) جمعیتى ستمگرند و ما هرگز وارد آن نمى شویم تا آنها خارج شوند، اگر آنها از آن خارج شوند ما وارد خواهیم شد!
23 - دو نفر از مردانى که از خدا مى ترسیدند و خداوند به آنها نعمت (عقل و ایمان و
شهامت ) داده بود گفتند شما وارد دروازه شهر آنان شوید هنگامى که وارد شدید پیروز خواهید شد و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید.
24 - (بنى اسرائیل ) گفتند اى موسى تا آنها در آنجا هستند ما هرگز وارد آن نخواهیم شد، تو و پروردگارت بروید و (با آنان ) جنگ کنید، ما همینجا نشسته ایم !!.
25 - (موسى ) گفت پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم ، میان من و این جمعیت گنهکار جدائى بیفکن !.
26 - خداوند (به موسى ) فرمود: این سرزمین تا چهل سال بر آنها ممنوع است (و به آن نخواهند رسید) پیوسته در زمین سرگردان خواهند بود و درباره (سرنوشت ) این جمعیت گنهکار غمگین مباش .
تفسیر :
بنى اسرائیل و سرزمین مقدس
در این آیات براى زنده کردن روح حق شناسى در یهود، و بیدار کردن وجدان آنها در برابر خطاهائى که در گذشته مرتکب شدند، تا به فکر جبران بیفتند، نخست چنین میگوید، به خاطر بیاورید زمانى را که موسى به پیروان خود گفت : اى بنى اسرائیل نعمتهائى را که خدا به شما ارزانى داشته است فراموش نکنید.
(و اذ قال موسى لقومه یا قوم اذکروا نعمة الله علیکم ).
روشن است که کلمه نعمة الله همه مواهب و نعمتهاى پروردگار را شامل میشود ولى بدنبال آن اشاره به سه قسمت مهم از آنها کرده است .
نخست نعمت وجود پیامبران و رهبران فراوان در میان آنها است که بزرگترین موهبت الهى درباره آنان بود (اذ جعل فیکم انبیاء) تا آنجا که میگویند تنها در زمان موسى بن عمران بالغ بر هفتاد پیامبر وجود داشت و تمام
هفتاد نفرى که با او به کوه طور رفتند در زمره پیامبران قرار گرفتند.
در پرتو این نعمت بود که از دره هولناک شرک و بت پرستى و گوساله پرستى رهائى یافتند و از انواع خرافات و موهومات و زشتیها و پلیدیها نجات پیدا کردند، و این بزرگترین نعمت معنوى در حق آنها بود.
سپس به بزرگترین موهبت مادى که بنوبه خود مقدمه مواهب معنوى نیز میباشد اشاره کرده میفرماید: شما را صاحب اختیار جان و مال و زندگى خود قرار داد (و جعلکم ملوکا).
زیرا بنى اسرائیل سالیان دراز در زنجیر اسارت و بردگى فرعون و فرعونیان بودند و هیچگونه اختیارى از خود نداشتند، و با آنها همچون حیوانات اسیر معامله مى شد، خداوند به برکت قیام موسى بن عمران زنجیرهاى بردگى و استعمار را از دست و پاى آنها گشود و آنها را صاحب اختیار هستى و زندگى خود ساخت .
بعضى چنین پنداشته اند که منظور از ملوک در اینجا سلاطین و پادشاهانى است که از بنى اسرائیل برخاستند.
در حالى که مى دانیم بنى اسرائیل تنها در دوران کوتاهى داراى حکومت و سلطنت بودند و به علاوه تنها بعضى از آنها به چنین مقامى رسیدند، در حالیکه آیه فوق میگوید: و جعلکم ملوکا: خداوند همه شما را این مقام داد، از این روشن میشود که منظور از آیه همان است که در بالا گفتیم .
گذشته از این (ملک ) (بر وزن الف ) در لغت هم به معنى سلطان و زمامدار آمده و هم به معنى کسى که مالک و صاحب اختیار چیزى است . در حدیثى در تفسیر در المنثور از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده است :
کانت بنو اسرائیل اذاکان لاحدهم خادم و دابة و امراة کتب ملکا :
(هنگامى که کسى از بنى اسرائیل داراى همسر و خدمتکار و مرکب بود، به او ملک مى گفتند.)
و در آخر آیه بطور کلى بنعمتهاى مهم و برجستهاى که در آن زمان به احدى داده نشده بود اشاره فرموده میگوید: (به شما چیزهائى داد که به احدى از عالمیان نداد.)
(و آتاکم ما لم یؤ ت احدا من العالمین )
این نعمتهاى متنوع ، فراوان بودند، از جمله نجات معجز آسا از چنگال فرعونیان و شکافته شدن دریا براى آنها و استفاده کردن از غذاى مخصوصى بنام من و سلوى که شرح آن در جلد اول ذیل آیه 57 سوره بقره گذشت و مانند آنها.
سپس در آیه بعد جریان ورود بنى اسرائیل را به سرزمین مقدس چنین بیان میکند: (موسى به قوم خود چنین گفت که شما بسرزمین مقدسى که خداوند برایتان مقرر داشته است وارد شوید، و براى ورود به آن از مشکلات نترسید و از فداکارى مضایقه نکنید، اگر به این فرمان پشت کنید زیان خواهید دید.)
(یا قوم ادخلوا الارض المقدسة التى کتب الله لکم و لا ترتدوا على ادبارکم فتنقلبوا خاسرین ).
در اینکه (ارض مقدسة ) که در آیه فوق به آن اشاره شده چه نقطه اى است ، مفسران گفتگو بسیار کرده اند بعضى آن را سرزمین بیت المقدس و بعضى شام و بعضى دیگر اردن یا فلسطین یا سرزمین طور، مى دانند، اما بعید نیست که منظور از سرزمین مقدس تمام منطقه شامات باشد که با همه این احتمالات سازگار است ، زیرا این منطقه به گواهى تاریخ مهد پیامبران الهى
و سرزمین ظهور ادیان بزرگ ، و در طول تاریخ مدتها مرکز توحید و خداپرستى و نشر تعلیمات انبیاء بوده و بهمین جهت نام سرزمین مقدس براى آن انتخاب شده است اگر چه گاهى به خصوص منطقه بیت المقدس نیز این نام اطلاق میشود (همانطور که در جلد اول صفحه 183 توضیح داده شد).
و از جمله کتب الله علیکم استفاده میشود که خداوند چنین مقرر داشته بود که بنى اسرائیل در این سرزمین مقدس به آرامش و رفاه زندگى کنند (مشروط به اینکه آن را از لوث شرک و بت پرستى پاک سازند و خودشان نیز از تعلیمات انبیا منحرف نشوند) اما اگر این دستور را بکار نبندند زیانهاى سنگینى دامان آنها را خواهد گرفت .
بنابراین اگر ملاحظه مى کنیم که نسلى از بنى اسرائیل که این آیه خطاب به آنها بود بالاخره موفق به ورود در این سرزمین مقدس ‍ نشدند بلکه چهل سال در بیابان سرگردان ماندند و نسل آینده آنها این توفیق را یافت منافاتى با جمله کتب الله لکم (خداوند براى شما مقرر داشته ) ندارد، زیرا این تقدیر مشروط بشرائطى بود که آنها انجام ندادند همانطور که در آیات بعد استفاده میشود.
اما بنى اسرائیل در برابر این پیشنهاد موسى - همانطور که روش افراد ضعیف و ترسو و بى اطلاع است که مایلند همه پیروزیها در سایه تصادفها و یا معجزات براى آنها فراهم شود و به اصطلاح لقمه را بگیرند و در دهانشان بگذارند به او گفتند: اى موسى ! تو که میدانى در این سرزمین جمعیتى جبار و زورمند زندگى مى کنند و ما هرگز در آن گام نخواهیم گذاشت تا آنها این سرزمین را تخلیه کرده و بیرون روند، هنگامى که آنها خارج شوند ما فرمان تو را اطاعت خواهیم کرد و گام در این سرزمین مقدس خواهیم گذاشت ).
(قالوا یا موسى ان فیها قوما جبارین و انا لن ندخلها حتى یخرجوا
منها فان یخرجوا منها فاناداخلون ).
این پاسخ بنى اسرائیل بخوبى نشان میدهد که استعمار فرعونى در طول سالیان دراز چه اثر شومى روى نسل آنها گذارده بود، و کلمه لن که معمولا بمعنى (نفى ابد) است نشان دهنده وحشت عمیق این جمعیت از دست زدن بمبارزه براى آزاد کردن و پاک ساختن سرزمین مقدس است .
ولى بنى اسرائیل مى بایست ، سرزمین مقدس را با فداکارى و تلاش و کوشش و جهاد بدست آورند و اگر فرضا بر خلاف سنت الهى با یک معجزه تمام دشمنان بدون هیچگونه اقدامى محو و نابود مى شدند و بنى اسرائیل بدون رنج و زحمت و ارث این منطقه آباد و وسیع میشدند تازه از اداره کردن آن عاجز مى ماندند و علاقهاى به حفظ چیزى که براى آن زحمتى نکشیده بودند، نشان نمى دادند و آمادگى و شایستگى چنان کارى را نداشتند.
ضمنا منظور از قوم جبار در این آیه - آن گونه که از تواریخ استفاده میشود - جمعیت عمالقه بوده اند که اندامهاى درشت و بلند داشتند و گاهى درباره طول قد آنها مبالغه ها شده و افسانه ها ساخته اند و مطالب مضحکى که با هیچ دلیل عملى همراه نیست پیرامون آنها مخصوصا پیرامون عوج در تواریخ ساختگى و آمیخته به خرافات دیده میشود. و چنین به نظر میرسد که این گونه افسانه ها که به پاره اى از کتب اسلامى نیز راه یافته از ساخته هاى بنى اسرائیل
است که معمولا از آنها به عنوان (اسرائیلیات ) نام مى برند، شاهد این سخن این است که در متن تورات فعلى نیز نمونهاى از این افسانه ها بچشم میخورد، در سفر اعداد اواخر فصل سیزدهم چنین میخوانیم : درباره زمینى که (جاسوسان بنى اسرائیلى ) تجسس ‍ نموده بودند خبر بد از آن بنى اسرائیل رسانیده گفتند: زمینى که از آن ، جهت تجسس نمودنش ، گذر کردیم زمینى است که ساکنانش ‍ را تلف مى نماید و تمامى قومى که در آن دیدیم مردمان بلندقدند و هم در آنجا بلندقدان یعنى اولاد عناق که بلندقدانند دیدیم ، و مادر نظر خود مثل ملخ نمودار بودیم و همچنین در نظر ایشان نیز مینمودیم !
سپس قرآن مى گوید در این هنگام دو نفر از مردان با ایمان که ترس از خدا در دل آنها جاى داشت و بهمین دلیل مشمول نعمتهاى بزرگ او شده بودند و روح استقامت و شهامت را با دوراندیشى و آگاهى اجتماعى و نظامى آمیخته بودند براى دفاع از پیشنهاد موسى (علیه السلام ) بپاخاستند و به بنى اسرائیل گفتند: شما از دروازه شهر وارد بشوید هنگامى که وارد شدید (و آنها را در برابر عمل انجام شده قرار دادید) پیروز خواهید شد.
(قال رجلان من الذین یخافون انعم الله علیهما ادخلوا علیهم الباب فاذا دخلتموه فانکم غالبون )
(ولى باید در هر صورت از روح ایمان استمداد کنید و بر خدا تکیه نمائید تا به این هدف برسید.)
(و على الله فتوکلوا ان کنتم مؤ منین ).
درباره اینکه این دو نفر چه کسانى بوده اند غالب مفسران نوشته اند که آنها یوشع بن نون و کالب بن یوفنا (یفنه ) بوده اند که از نقباى دوازده گانه بنى اسرائیل محسوب میشدند که سابقا به آنها اشاره کردیم .
در تفسیر جمله من الذین یخافون گرچه احتمالات متعددى داده شده ولى روشن است که مفهوم ظاهر جمله این است که آن دو مرد از افرادى بودند که از خدا مى ترسیدند و بهمین دلیل از غیر خدا وحشتى نداشتند، جمله انعم الله علیهما: خداوند نعمتش را بر آنها ارزانى داشته بود نیز شاهد این معنى است ، چه نعمتى بالاتر از این که انسان تنها از خدا بترسد، نه از غیر او.
در اینجا این سؤ ال پیش میاید که این دو نفر از کجا مى دانستند که اگر بنى اسرائیل با یک حمله غافلگیرانه وارد شهر بشوند عمالقه عقب نشینى خواهند کرد!.
شاید از این نظر بوده که آنها علاوه بر اطمینانى که به وعده موسى بن عمران دائر بر فتح و پیروزى داشتند مى دانستند یک قاعده کلى در تمام جنگها وجود دارد که اگر جمعیت مهاجم بتوانند خود را بمرکز اصلى دشمن برسانند یعنى در خانه او با او بجنگند معمولا پیروز خواهند شد به علاوه جمعیت عمالقه همانطور که دانستیم داراى اندامهاى درشت بودند (اگر چه جنبه هاى افسانه اى این مطلب را انکار کردیم ) معلوم است چنین جمعیتى در میدانهاى جنگ بیابانى بهتر مى توانند هنرنمائى کنند اما در پیچ و خم کوچه هاى شهر آمادگى براى جنگ تن به تن کمتر دارند، از همه گذشته بطورى که مى گویند آنها بر خلاف درشتى قامتشان افرادى ترسو بودند که با حمله غافلگیرانه زود مرعوب میشدند، مجموع این جهات سبب شد که آن دو نفر پیروزى بنى اسرائیل را در چنین حملهاى تضمین کنند.
ولى بنى اسرائیل هیچیک از این پیشنهادها را نپذیرفتند و بخاطر ضعف و زبونى که در روح و جان آنها لانه کرده بود، صریحا بموسى خطاب کرده ،
گفتند: ما تا آنها در این سرزمینند هرگز و ابدا وارد آن نخواهیم شد تو و پروردگارت که به تو وعده پیروزى داده است بروید و با عمالقه بجنگید هنگامى که پیروز شدید به ما خبر کنید ما در اینجا نشسته ایم !
(قالوا یا موسى انا لن ندخلها ابدا ما داموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون ).
این آیه نشان میدهد که بنى اسرائیل جسارت را در مقابل پیامبر خود به حداکثر رسانیده بودند، زیرا اولا با کلمه لن و ابدا مخالفت صریح خود را اظهار داشتند و ثانیا با این جمله که تو و پروردگارت بروید و جنگ کنید، ما در اینجا نشسته ایم ، موسى (علیه السلام ) و وعده هاى او را در واقع تحقیر کردند، و حتى به پیشنهاد آن دو مرد الهى نیز اعتنا نکردند و شاید کمترین جوابى نگفتند.
جالب اینکه تورات کنونى نیز قسمتهاى مهمى از این داستان را در باب چهاردهم از سفر اعداد آورده است آنجا که مى گوید: و تمامى بنى اسرائیل بر موسى و هارون گله جو (اعتراض کننده ) شدند و همگى جماعت به ایشان گفتند: اى کاش در زمین مصر مى مردیم و یا اینکه در بیابان وفات مى کردیم که خداوند چرا ما را به این مرز بوم آورده است تا آنکه بشمشیر افتاده ، زنان ما و اطفال ما به یغما برده شوند... پس موسى و هارون در حضور جمهور جماعت بنى اسرائیل بر رو افتادند و یوشع بن نون و کالیب بن یفنه که از جمله متجسسان زمین بودند لباس خود را دریدند ...
در آیه بعد مى خوانیم که موسى بکلى از جمعیت مایوس گشت و دست بدعا برداشت و جدائى خود را از آنها با این عبارت تقاضا کرد: پروردگارا! من تنها اختیار دار خود و برادرم هستم ، خداوندا! میان ما و جمعیت فاسقان و متمردان جدائى بیفکن تا نتیجه اعمال خود را ببینند و اصلاح شوند.
(قال رب انى لا املک الا نفسى و اخى فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین ).
البته کارى که بنى اسرائیل کردند یعنى رد صریح فرمان پیامبرشان در سر
حد کفر بود و اگر مى بینیم قرآن لقب فاسق به آنها داده است بخاطر آن است که فاسق معنى وسیعى دارد و هر نوع خروج از رسم عبودیت و بندگى خدا را شامل مى شود و لذا درباره شیطان نیز مى خوانیم : ففسق عن امر ربه : در برابر فرمان خدا فاسق گردید و مخالفت کرد.
ذکر این نکته نیز لازم است که از جمله من الذین یخافون در آیات گذشته چنین استفاده مى شود که اقلیتى در میان بنى اسرائیل بودند که از خدا مى ترسیدند و یوشع و کالیب جزء آنها محسوب مى شدند، ولى در اینجا مى بینیم موسى تنها از خودش و برادرش هارون اسم مى برد و اشاره اى به آنها نمى کند شاید این موضوع بخاطر آن باشد که هارون هم جانشین موسى بود و هم شاخص ترین فرد بنى اسرائیل بعد از موسى ، و لذا نام او را بخصوص برد.
سرانجام دعاى موسى (علیه السلام ) به اجابت رسید و بنى اسرائیل نتیجه شوم اعمال خود را گرفتند، زیرا از طرف خداوند بموسى چنین وحى فرستاده شد که : این جمعیت از ورود در این سرزمین مقدس که مملو از انواع مواهب مادى و معنوى بود تا چهل سال محروم خواهند ماند.
(قال فانها محرمة علیهم اربعین سنة ).
به علاوه در این چهل سال باید در بیابانها سرگردان باشند (یتیهون فى الارض ).
سپس بموسى مى گوید: هر چه بر سر این جمعیت در این مدت بیاید بجا است هیچگاه درباره آنها از این سرنوشت غمگین مباش .
(فلا تاس على القوم الفاسقین ).
جمله اخیر شاید براى این باشد که پس از صدور فرمان مجازات سرگردانى بنى اسرائیل به مدت چهل سال در بیابانها، عواطف موسى تحریک شد و شاید - همانطور که در تورات کنونى آمده است - درخواست عفو و گذشت از درگاه خداوند درباره آنها نمود، ولى به زودى به او پاسخ داده شد که آنها چنین استحقاقى را دارند، نه استحقاق عفو و گذشت ، زیرا آنها همانطور که قرآن میگوید: افراد فاسق و متمرد و سرکشى بودند و هر کس چنین باشد چنین سرنوشتى براى او حتمى است .
باید توجه داشت که این محرومیت چهل ساله که هرگز جنبه انتقامى نداشت (همانطور که هیچیک از مجازاتهاى الهى چنین نیست بلکه یا سازنده است و یا نتیجه عمل است ) و در حقیقت فلسفه اى داشت و آن اینکه بنى اسرائیل سالیان دراز در زیر ضربات استعمار فرعون به سر برده بودند و رسوبات این دوران به صورت عقده هاى حقارت و خود کم بینى و احساس ذلت و کمبود در روح آنها لانه کرده بود و حاضر نشدند در مدتى کوتاه زیر نظر رهبرى بزرگ همانند موسى (علیه السلام ) روح و جان خود را شستشو دهند و با یک جهش سریع براى زندگى نوینى که توام با افتخار و قدرت و سربلندى باشد آماده شوند، و آنچه را به موسى (علیه السلام ) در مورد عدم اقدام به یک جهاد آزادیبخش در سرزمینهاى مقدس گفتند، دلیل روشن این حقیقت بود.
لذا میبایست سالیان دراز در بیابانها سرگردان بمانند و نسل موجود که نسل ضعیف و ناتوان بود تدریجا از میان برود، نسلى نو در محیط صحرا، در محیط آزادى و حریت ، در آغوش تعلیمات الهى ، و در عین حال در میان مشکلات و سختیها که به روح و جسم انسان توان و نیرو مى بخشد پرورش یابد تا بتواند دست به چنان جهادى بزنند و حکومت حق را در سرزمینهاى مقدس برپا دارد!.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت