تفسیرنمونه سوره مائده (قسمت1)

سوره مائده



محتویات این سوره این سوره از سوره هاى مدنى است و 120 آیه دارد و گفته اند پس از سوره فتح نازل شده است ، و طبق روایتى تمام این سوره در حجة الوداع و بین مکه و مدینه نازل شده است .
این سوره محتوى یک سلسله از معارف و عقائد اسلامى و یک سلسله از احکام و وظائف دینى است .
در قسمت اول به مساله ولایت و رهبرى بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مساله تثلیث مسیحیان و قسمتهائى از مسائل مربوط بقیامت و رستاخیز و بازخواست از انبیاء در مورد امتهایشان اشاره شده است .
و در قسمت دوم ، مساله وفاى به پیمانها، عدالت اجتماعى ، شهادت به عدل و تحریم قتل نفس (و به تناسب آن داستان فرزندان آدم و قتل هابیل بوسیله قابیل ) و همچنین توضیح قسمتهائى از غذاهاى حلال و حرام و قسمتى از احکام وضو و تیمم آمده است .
و نامگذارى آن به سوره مائده بخاطر این است که داستان نزول مائده براى یاران مسیح - در آیه 114 - این سوره ذکر شده است .
آیه و ترجمه:

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود احلت لکم بهیمه الانعام الا ما یتلى علیکم غیر محلى الصید و انتم حرم ان الله یحکم ما یرید (1)


ترجمه :
به نام خداوند بخشنده مهربان
1 - اى کسانى که ایمان آورده اید به پیمانها و قراردادها وفا کنید، چهار پایان (و جنین چهار پایان ) براى شما حلال شده است مگر آنچه بر شما خوانده میشود (به جز آنها که استثناء خواهد شد) و صید را به هنگام احرام حلال نشمرید خداوند هر چه بخواهد (و صلاح ببیند) حکم میکند.
تفسیر :
لزوم وفا به عهد و پیمان
بطورى که از روایات اسلامى و سخنان مفسران بزرگ استفاده مى شود، این سوره آخرین سوره (و یا از آخرین سوره هائى ) است که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده است ، در تفسیر عیاشى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام ) فرمود: سوره مائده دو ماه یا سه ماه پیش از رحلت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
نازل گردید.
و اینکه در بعضى از روایات وارد شده که این سوره ناسخ است و منسوخ نیست ، نیز اشاره بهمین موضوع است .
این سخن با مطلبى که در جلد دوم همین تفسیر در ذیل آیه 281 سوره بقره گفته ایم که طبق روایات آیه مزبور آخرین آیه اى است که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده منافات ندارد، زیرا اینجا سخن از سوره است و در آنجا سخن درباره یک آیه بود!
در این سوره - بخاطر همین موقعیت خاص - تاکید روى یک سلسله مفاهیم اسلامى و آخرین برنامه هاى دینى و مساله رهبرى امت و جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شده است و شاید بهمین جهت است که با مساله لزوم وفا به عهد و پیمان ، شروع شده ، و در نخستین جمله مى فرماید: اى افراد با ایمان به عهد و پیمان خود وفا کنید.
(یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود).
تا به این وسیله افراد با ایمان را ملزم به پیمانهائى که در گذشته با خدا بسته اند و یا در این سوره به آن اشاره شده است بنماید، درست همانند این است که شخص مسافر در آخرین لحظات وداع به نزدیکان و پیروان خود تاکید مى کند توصیه ها و سفارشهاى او را فراموش نکنند و به قول و قراردادهائى که با آنها گذاشته است ، وفادار باشند.
باید توجه داشت که عقود جمع عقد در اصل بمعنى جمع کردن اطراف یک چیز محکم است ، و بهمین مناسبت گره زدن دو سر طناب یا دو طناب
را با هم عقد مى گویند، سپس از این معنى حسى به مفهوم معنوى انتقال یافته و به هر گونه عهد و پیمان ، عقد گفته مى شود، منتها طبق تصریح جمعى از فقهاء و مفسران ، عقد مفهومى محدودتر از عهد دارد، زیرا عقد به پیمانهائى گفته میشود که استحکام کافى دارد، نه به هر پیمان و اگر در بعضى از روایات و عبارات مفسران ، عقد و عهد به یک معنى آمده است منافات با آنچه گفتیم ندارد زیرا منظور تفسیر اجمالى این دو کلمه بوده نه بیان جزئیات آن .
و با توجه به اینکه العقود - به اصطلاح - جمع محلى به الف و لام است و مفید عموم مى باشد، و جمله نیز کاملا مطلق است ، آیه فوق دلیل بر وجوب وفا به تمام پیمانهائى است که میان افراد انسان با یکدیگر، و یا افراد انسان با خدا، بطور محکم بسته مى شود، و به این ترتیب تمام پیمانهاى الهى و انسانى و پیمانهاى سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و تجارى و زناشوئى و مانند آن را در بر میگیرد و یک مفهوم کاملا وسیع دارد که به تمام جنبه هاى زندگى انسان اعم از عقیده و عمل ناظر است . از پیمانهاى فطرى و توحیدى گرفته تا پیمانهائى که مردم بر سر مسائل مختلف زندگى با هم مى بندند.
در تفسیر روح المعانى از راغب چنین نقل شده که عقد با توجه بوضع طرفین ، سه نوع است گاهى عقد در میان خدا و بنده ، و گاهى در میان انسان و خودش ، و گاهى در میان او و سایر افراد بشر بسته میشود (البته تمام این سه نوع عقد داراى دو طرف است منتها در آنجا که خودش با خودش پیمان مى بندد، خویشتن را بمنزله دو شخص که طرفین پیمانند فرض مى کند).
بهر حال مفهوم آیه بقدرى وسیع است که عهد و پیمانهائى را که مسلمانان با غیر مسلمانان مى بندند نیز شامل مى شود.
در آیه نکاتى است که باید به آن توجه کرد:
1 - این آیه از جمله آیاتى است که در مباحث حقوق اسلامى در سرتاسر فقه به آن استدلال مى کنند، و یک قاعده مهم فقهى که اصالة اللزوم فى العقود است از آن استفاده میگردد، یعنى هر گونه پیمان و معاهده اى درباره اشیاء و یا کارها میان دو نفر منعقد گردد لازم الاجرا مى باشد، و حتى - همانطور که جمعى از محققان نیز عقیده دارند - انواع معاملات و شرکتها و قراردادهائى که در عصر ما وجود دارد و در سابق وجود نداشته ، و یا اینکه بعدا در میان عقلا بوجود میاید، و بر موازین صحیحى قرار دارد، شامل میشود، و این آیه پاى همه آنها صحه مى گذارد (البته با در نظر گرفتن ضوابط کلى که اسلام براى قراردادها قائل شده است ).
ولى استدلال به این آیه بعنوان یک قاعده فقهى دلیل بر آن نیست که پیمانهاى الهى را که میان بندگان و خدا بسته شده است و یا مسائل مربوط به رهبرى و زعامت امت که وسیله پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مردم گرفته شد، شامل نشود، بلکه آیه مفهوم وسیعى دارد که همه این امور را در بر مى گیرد.
یادآورى این نکته نیز لازم است که لزوم وفاء به پیمانهاى دو جانبه مادامى است که از یک طرف نقض نشده باشد، اما اگر از یک طرف نقض شود، طرف مقابل ملزم به وفادارى نیست ، و این از ماهیت عقد و پیمان افتاده است .
2 - اهمیت وفاى به عهد و پیمان مساله وفاى به عهد و پیمان که در آیه مورد بحث مطرح است از اساسى ترین شرائط زندگى دست جمعى است و بدون آن هیچگونه همکارى اجتماعى ممکن نیست ، و بشر با از دست دادن آن زندگى اجتماعى و اثرات آن را عملا از دست خواهد داد، به همین دلیل در منابع اسلامى تاکید فوق العادهاى روى این مساله شده است و شاید کمتر چیزى باشد که این قدر گسترش داشته باشد، زیرا بدون آن هرج و مرج و سلب اطمینان عمومى که بزرگترین بلاى اجتماعى است در میان بشر پیدا مى شود.
در نهج البلاغه در فرمان مالک اشتر چنین مى خوانیم :
فانه لیس من فرائض الله شى ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود، و قد لزم ذلک المشرکون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر :
در میان واجبات الهى هیچ موضوعى همانند وفاى به عهد در میان مردم جهان - با تمام اختلافاتى که دارند - مورد اتفاق نیست بهمین جهت بت پرستان زمان جاهلیت نیز پیمانها را در میان خود محترم مى شمردند زیرا عواقب دردناک پیمان شکنى را دریافته بودند.
و نیز از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده که فرمود:
ان الله لا یقبل الا العمل الصالح و لا یقبل الله الا الوفاء بالشروط و العهود :
خداوند چیزى جز عمل صالح از بندگان خود نمى پذیرد و جز وفاى به شروط و پیمانها را قبول نمى کند.
و از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود: لا دین لمن لا عهد له : آن کس که به پیمان خود وفادار نیست دین ندارد.
و روى همین جهت ، موضوع وفاى به عهد از موضوعاتى است که هیچگونه تفاوتى در میان انسانها درباره آن نیست خواه طرف پیمان مسلمان باشد یا غیر مسلمان و به اصطلاح از حقوق انسان است نه از حقوق برادران دینى :
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم :
ثلاث لم یجعل الله عز و جل لاحد فیهن رخصة : اداء الامانة الى البر و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر، و بر الوالدین برین کانا او فاجرین ! :
سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازه مخالفت با آن را نداده است : اداى امانت در مورد هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار، و وفاى به عهد درباره هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار، و نیکى به پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار.
حتى در روایتى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده که اگر کسى با اشاره پیمانى را به عهده بگیرد باید به آن وفا کند:
اذا اومى احد من المسلمین او اشار الى احد من المشرکین فنزل على ذلک فهو فى امان .
سپس به دنبال دستور وفاى به پیمانها که تمام احکام و پیمانهاى الهى را شامل مى شود یک سلسله از احکام اسلام را بیان کرده ، که نخستین آن حلال بودن گوشت پاره اى از حیوانات است ، و مى فرماید: چهار پایان (یا جنین آنها) براى شما حلال شده است (احلت لکم بهیمة الانعام ).
انعام جمع نعم به معنى شتر و گاو و گوسفند است .
بهیمة از ماده بهمة (بر وزن تهمه ) در اصل به معنى سنگ محکم است و به هر چیز که درک آن مشکل باشد مبهم گفته مى شود، و بتمام حیوانات که داراى نطق و سخن نیستند، بهیمه اطلاق میشود، زیرا صداى آنها داراى ابهام است اما معمولا این کلمه را فقط در مورد چهار پایان بکار مى برند، و درندگان و پرندگان را شامل نمى شود.
و از آنجا که جنین حیوانات نیز داراى یکنوع ابهام است بهیمة نیز
نامیده میشود.
بنابراین حلال بودن بهیمه انعام یا بمعنى حلیت تمام چهار پایان است (به استثناى آنچه بعدا در آیه ذکر میشود) و یا بمعنى حلیت بچه هائى است که در شکم حیوانات حلال گوشت وجود دارد (بچه هائى که خلقت آنها کامل شده و مو و پشم بر بدن آنها روئیده است ).
و از آنجا که حلیت حیواناتى مانند شتر و گاو و گوسفند قبل از این آیه براى مردم مشخص بوده ممکن است آیه اشاره به حلیت جنین هاى آنها باشد.
ولى آنچه در معنى آیه به نظر نزدیکتر میرسد این است که آیه معنى وسیعى دارد هم حلال بودن این گونه حیوانات را بیان میکند، و هم جنین آنها را، و اگر حکم این گونه حیوانات در سابق نیز معلوم بوده در اینجا به عنوان مقدمه اى براى استثنائات بعد تکرار شده است .
از آنچه در تفسیر این جمله گفتیم روشن شد که ارتباط این حکم با اصل کلى لزوم وفاى به عهد از این نظر است که این اصل کلى ، احکام الهى را که یکنوع پیمان خدا با بندگان است مورد تاکید قرار میدهد، سپس بدنبال آن تعدادى از احکام بیان شده که حلال بودن گوشت پارهاى از حیوانات و حرام بودن گوشت پاره اى دیگر یکى از آنها محسوب مى شود.
سپس در ذیل آیه دو مورد را از حکم حلال بودن گوشت چهار پایان استثناء کرده ، مى فرماید: به استثناى گوشتهائى که تحریم آن بزودى براى شما بیان مى شود (الا ما یتلى علیکم ).
و به استثناى حال احرام (براى انجام مناسک حج یا انجام مناسک عمره
که در این حال صید کردن حرام است ) (غیر محلى الصید و انتم حرم ).
و در پایان مى فرماید: خداوند هر حکمى را بخواهد صادر میکند یعنى چون آگاه از همه چیز و مالک همه چیز مى باشد هر حکمى را که بصلاح و مصلحت بندگان باشد و حکمت اقتضا کند تشریع مى نماید (ان الله یحکم ما یرید).
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا لا تحلوا شعئر الله و لا الشهر الحرام و لا الهدى و لا القلئد و لا ءامین البیت الحرام یبتغون فضلا من ربهم و رضونا و إ ذا حللتم فاصطادوا و لا یجرمنکم شنان قوم أ ن صدوکم عن المسجد الحرام أ ن تعتدوا و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدون و اتقوا الله إ ن الله شدید العقاب (2)


ترجمه :
2 - اى کسانى که ایمان آورده اید شعایر الهى (و مراسم حج را محترم بشمرید و مخالفت با آنها) را حلال ندانید و نه ماه حرام را، و نه قربانیهاى بینشان ، و نشاندار، و نه آنها که به قصد خانه خدا براى بدست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى آیند، اما هنگامى که از احرام بیرون آمدید صید کردن براى شما مانعى ندارد، و خصومت به جمعیتى که شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حدیبیه ) مانع شدند نباید شما را وادار به تعدى و تجاوز کند و (همواره ) در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید و (هرگز) در راه گناه و تعدى همکارى ننمائید و از خدا بپرهیزید که مجازاتش شدید است .
تفسیر :
هشت دستور در یک آیه
در این آیه چند دستور مهم اسلامى از آخرین دستوراتى که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده است بیان گردیده که همه یا اغلب آنها مربوط به حج و زیارت خانه خدا است :
1 - نخست خطاب به افراد با ایمان کرده مى فرماید: شعائر الهى را نقض نکنید و حریم آنها را حلال نشمرید.
(یا ایها الذین آمنوا لا تحلوا شعائر الله ).
در اینکه منظور از شعائر الهى چیست در میان مفسران گفتگوى بسیار است ، ولى به تناسب قسمتهاى دیگر این آیه ، و با توجه به سال نزول آن (سال دهم هجرى ) که سال حجة الوداع پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، چنین به نظر میرسد که منظور از شعائر مناسک و برنامه هاى حج باشد که مسلمانان موظفند احترام همه آنها را نگاه دارند، شاهد این تفسیر اینکه در قرآن کلمه شعائر معمولا در مورد مراسم حج بکار رفته است .
2 - احترام ماههاى حرام را نگاه دارید و از جنگ کردن در این ماهها خوددارى کنید (و لا الشهر الحرام ).
3 - قربانیانى را که براى حج مى آورند، اعم از اینکه بى نشان باشند (هدى ) و یا نشان داشته باشند (قلائد) حلال نشمرید و بگذارید که
به قربانگاه برسند و در آنجا قربانى شوند (و لا الهدى و لا القلائد).
4 - تمام زائران خانه خدا باید از آزادى کامل در این مراسم بزرگ اسلامى بهرهمند باشند و هیچگونه امتیازى در این قسمت در میان قبائل و افراد و نژادها و زبانها نیست بنابراین نباید کسانى را که براى خشنودى پروردگار و جلب رضاى او و حتى بدست آوردن سود تجارى به قصد زیارت بیت الله حرکت میکنند مزاحمت کنید خواه با شما دوست باشند یا دشمن همین اندازه که مسلمانند و زائر خانه خدا مصونیت دارند.
(و لا امین البیت الحرام یبتغون فضلا من ربهم و رضوانا).
بعضى از مفسران و فقها معتقدند که جمله فوق عام است و حتى غیر مسلمانان را نیز شامل میشود، یعنى اگر مشرکان هم به قصد زیارت خانه خدا بیایند نباید مورد مزاحمت قرار گیرند، ولى با توجه به اینکه در سوره توبه که معروف است در سال نهم هجرت نازل شده در آیه 28 دستور جلوگیرى از آمدن مشرکان بمسجد الحرام داده شده ، و با توجه به اینکه سوره مائده در اواخر عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در سال دهم هجرت نازل گردیده است و طبق روایات شیعه و اهل تسنن هیچ حکمى از آن نسخ نشده ، چنین تفسیرى صحیح نیست ، و حق آن است که حکم بالا مخصوص به مسلمانان است .
5 - تحریم صید محدود بزمان احرام است ، بنابراین هنگامى که از احرام حج یا عمره بیرون آمدید، صید کردن براى شما مجاز است .
(و اذا حللتم فاصطادوا).
6 - اگر جمعى از بتپرستان در دوران جاهلیت (در جریان حدیبیه ) مزاحم زیارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسک زیارت خانه خدا را انجام دهید، نباید این جریان سبب شود که بعد از اسلام آنها، کینه هاى دیرینه را زنده کنید و مانع آنها از زیارت خانه خدا شوید.
(و لا یجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا)
این حکم گرچه در مورد زیارت خانه خدا نازل شده است ، ولى در حقیقت یک قانون کلى از آن استفاده میشود که مسلمان نباید کینه توز باشد و حوادثى را که در زمانهاى گذشته واقع شده بار دیگر در فکر خود زنده کند و در صدد انتقام بر آید، و با توجه به اینکه یکى از علل نفاق و تفرقه در هر اجتماعى همین مساله است ، اهمیت این دستور اسلامى براى جلوگیرى از شعله ور شدن آتش نفاق در میان مسلمانان آن هم در آستانه غروب آفتاب عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آشکارتر میشود.
7 - سپس براى تکمیل بحث گذشته مى فرماید: شما بجاى اینکه دست به هم بدهید تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگیرید باید دست اتحاد در راه نیکیها و تقوا به یکدیگر بدهید نه اینکه تعاون و همکارى بر گناه و تعدى نمائید.
(و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان ).
8 - در پایان آیه براى تحکیم و تاکید احکام گذشته مى فرماید: پرهیزکارى را پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید که مجازات و کیفرهاى خدا شدید است .
(و اتقوا الله ان الله شدید العقاب ).
لزوم تعاون و همکارى در نیکى ها
آنچه در آیه فوق در زمینه تعاون آمده یک اصل کلى اسلامى است که سراسر مسائل اجتماعى و حقوقى و اخلاقى و سیاسى را در بر مى گیرد، طبق این اصل مسلمانان موظفند در کارهاى نیک تعاون و همکارى کنند ولى همکارى در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم ، مطلقا ممنوع است ، هر چند مرتکب آن دوست نزدیک یا برادر انسان باشد.
این قانون اسلامى درست بر ضد قانونى است که در جاهلیت عرب - و حتى در جاهلیت امروز - نیز حکومت مى کند که انصر اخاک ظالما او مظلوما: برادر (یا دوست و هم پیمانت ) را حمایت کن خواه ظالم باشد یا مظلوم !.
در آن روز اگر افرادى از قبیلهاى حمله به افراد قبیله دیگر مى کردند، بقیه افراد قبیله به حمایت آنها بر مى خواستند بدون اینکه تحقیق کنند حمله عادلانه بوده است یا ظالمانه ، این اصل در مناسبات بین المللى امروز نیز حکومت مى کند و غالبا کشورهاى هم پیمان ، و یا آنها که منافع مشترکى دارند، در مسائل مهم جهانى به حمایت یکدیگر بر مى خیزند، بدون اینکه اصل عدالت را رعایت کنند و ظالم و مظلوم را از هم تفکیک نمایند!.
اسلام خط بطلان بر این قانون جاهلى کشیده است و دستور میدهد تعاون و همکارى مسلمین با یکدیگر باید تنها در کارهاى نیک و برنامه هاى مفید و سازنده بوده باشد نه در گناه و ظلم و تعدى .
جالب توجه اینکه بر و تقوا هر دو در آیه فوق با هم ذکر شده اند، که یکى جنبه اثباتى دارد و اشاره به اعمال مفید است ، و دیگرى جنبه نفى دارد و اشاره به جلوگیرى از اعمال خلاف مى باشد.و به این ترتیب تعاون و همکارى باید هم در دعوت به نیکیها و هم در مبارزه با بدیها انجام گیرد.
در فقه اسلامى از این قانون در مسائل حقوقى استفاده شده و پاره اى از معاملات و قراردادهاى تجارى که جنبه کمک به گناه دارد، تحریم گردیده ، همانند فروختن انگور به کارخانه هاى شرابسازى و یا فروختن اسلحه به دشمنان حق و عدالت و یا اجاره دادن محل کسب و کار براى معاملات نامشروع و اعمال خلاف شرع (البته این احکام شرائطى دارد که در کتب فقهى بیان شده است ).
اگر این اصل در اجتماعات اسلامى زنده شود و مردم بدون در نظر گرفتن مناسبات شخصى و نژادى و خویشاوندى با کسانى که در کارهاى مثبت و سازنده گام بر مى دارند همکارى کنند، و از همکارى کردن با افراد ستمگر و متعدى در هر گروه و طبقه اى که باشند، خوددارى نمایند، بسیارى از نابسامانیهاى اجتماعى سامان مى یابد.
همچنین اگر در مقیاس بین المللى دولتهاى دنیا، با متجاوز - هر کس و هر دولتى بوده باشد - همکارى نکنند، تعدى و تجاوز و استعمار و استثمار از جهان برچیده خواهد شد.
اما هنگامى که مى بینیم پاره اى از آنها به حمایت متجاوزان و ستمگران بر مى خیزند و با صراحت اعتراف مى کنند که اشتراک منافع آنها را دعوت به این حمایت کرده ، نباید انتظار وضعى بهتر از این داشته باشیم .
در روایات اسلامى درباره این مساله تاکیدهاى فراوانى وارد شده که به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مى کنیم :
1 - از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود:
اذا کان یوم القیامة نادى مناد این الظلمة ! و اعوان الظلمة ! و اشباه الظلمة ! حتى من برء لهم قلما و لاق لهم دواتا، قال : فیجتمعون فى تابوت من حدید ثم یرمى بهم فى جهنم :
هنگامى که روز قیامت بر پا شود منادى ندا در میدهد کجا هستند
ستمکاران و کجا هستند یاوران آنها و کسانى که خود را به شبیه آنها ساختهاند؟ - حتى کسانى که براى آنها قلمى تراشیده اند و یا دواتى را لیقه کرده اند - همه آنها را در تابوتى از آهن قرار مى دهند سپس در میان جهنم پرتاب مى شوند
2 - در روایتى از صفوان جمال که از یاران امام کاظم (علیه السلام ) بود نقل شده که مى گوید:
خدمت امام رسیدم فرمود: اى صفوان ! همه کارهاى تو خوبست جز یک کار! عرض کردم : فدایت شوم ، چکار! فرمود: اینکه شتران خود را به این مرد یعنى هارون کرایه مى دهى !، گفتم : بخدا سوگند در مسیرهاى عیاشى و هوس بازى و صید حرام به او کرایه نمى دهم ، تنها در این راه ، یعنى راه مکه ، در اختیار آنها مى گذارم ، تازه خودم همراه شتران نمى روم ، بعضى از فرزندان و کسانم را با آنها مى فرستم ، فرمود اى صفوان ! آیا از آنها کرایه مى گیرى ؟! عرض کردم بله ، فرمود آیا دوست دارى که زنده بمانند و بر سر کار باشند تا کرایه ترا بپردازند گفتم بلى ، فرمود: کسى که بقاى آنها را دوست بدارد از آنها است و هر کسى از آنها باشد در آتش دوزخ خواهد بود، صفوان مى گوید من بلافاصله رفتم و تمام شترانم را فروختم ، این موضوع بگوش هارون رسید بدنبال من فرستاد و گفت : صفوان ! شنیده ام شترانت را فروخته اى ! گفتم آرى گفت : چرا! گفتم : پیر شده ام و فرزندان و کسانم نمى توانند از عهده اداره آنها بر آیند، گفت : چنین نیست ، چنین نیست ! من میدانم چه کسى این دستور را به تو داده است آرى موسى بن جعفر (علیه السلام ) به تو چنین دستورى داده است گفتم : مرا با موسى بن جعفر چکار! هارون گفت ، این سخن بگذار! بخدا سوگند اگر سوابق نیک تو نبود دستور مى دادم گردنت را
بزنند!
در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که به على (علیه السلام ) فرمود:
یا على کفر بالله العلى العظیم من هذه الامة عشرة ... و بایع السلاح من اهل الحرب :
ده طایفه از این امت به خدا کافر شده اند که یکى از آنها کسى است که اسلحه به دشمنان اسلام که با آنها در حال جنگند بفروشد.
آیه و ترجمه:


حرمت علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما أ هل لغیر الله به و المنخنقة و الموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما أ کل السبع إ لا ما ذکیتم و ما ذبح على النصب و أ ن تستقسموا بالا زلم ذلکم فسق الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم أ کملت لکم دینکم و أ تممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلم دینا فمن اضطر فى مخمصة غیر متجانف لاثم فإ ن الله غفور رحیم (3)


ترجمه :
3 - گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتى که به غیر نام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده ، و به زجر کشته شده ، و آنها که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده ، مگر آنکه (به موقع بر آن حیوان برسید و) آنرا سر ببرید و حیواناتى که روى بتها (یا در برابر آنها) ذبح شوند (همگى ) بر شما حرام است و (همچنین ) قسمت کردن گوشت حیوان بوسیله چوبه هاى تیر مخصوص بخت آزمائى ، تمام این اعمال فسق و گناه است - امروز کافران از (زوال ) آئین شما مایوس شدند، بنابراین از آنها نترسید و از (مخالفت ) من بترسید، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین (جاودان ) شما پذیرفتم - اما آنها که در حال گرسنگى دستشان بغذاى دیگرى نرسد و متمایل به گناه نباشند (مانعى ندارد که از گوشتهاى ممنوع بخورند) خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
در آغاز این سوره اشاره به حلال بودن گوشت چهار پایان به استثناى آنچه بعدا خواهد آمد، شده ، آیه مورد بحث در حقیقت همان استثناهائى است که وعده داده شده ، و در این آیه حکم به تحریم یازده چیز شده است که بعضى از آنها در آیات دیگر قرآن نیز بیان گردیده و تکرار آن جنبه تاکید دارد.
نخست مى فرماید: مردار بر شما حرام شده است (حرمت علیکم المیتة ).
و همچنین خون (والدم ).
و گوشت خوک (و لحم الخنزیر).
و حیواناتى که طبق سنت جاهلیت بنام بتها و اصولا به غیر نام خدا ذبح شوند (و ما اهل لغیر الله به ).
درباره تحریم این چهار چیز و فلسفه آن در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 427 به بعد توضیح کافى داده ایم .
و نیز حیواناتى که خفه شده باشند حرامند خواه بخودى خود و یا بوسیله دام و خواه بوسیله انسان این کار انجام گردد (چنانکه در زمان جاهلیت معمول بوده گاهى حیوان را در میان دو چوب یا در میان دو شاخه درخت سخت مى فشردند تا بمیرد و از گوشتش استفاده کنند) (و المنخنقة ).
در بعضى از روایات نقل شده که مجوس مخصوصا مقید بودند که حیوانات را از طریق خفه کردن آنها را بکشند سپس از گوشتشان استفاده کنند بنابراین ممکن است آیه ناظر به وضع آنها نیز باشد.
و حیواناتى که با شکنجه و ضرب ، جان بسپارند و یا به بیمارى از دنیا
بروند (و الموقوذة ).
در تفسیر قرطبى نقل شده که در میان عرب معمول بود که بعضى از حیوانات را بخاطر بتها آنقدر مى زدند تا بمیرد و آن را یکنوع عبادت مى دانستند!.
و حیواناتى که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند (و المتردیة ) و حیواناتى که به ضرب شاخ مرده باشند (و النطیحة ).
و حیواناتى که بوسیله حمله درندگان کشته شوند (و ما اکل السبع ).
ممکن است یک فلسفه تحریم این پنج نوع از گوشتهاى حیوانات بخاطر آن باشد که خون به قدر کافى از آنها بیرون نمى رود، زیرا تا زمانى که رگهاى اصلى گردن بریده نشود، خون بقدر کافى بیرون نخواهد ریخت و مى دانیم که خون مرکز انواع میکربها است و با مردن حیوان قبل از هر چیز خون عفونت پیدا مى کند، و به تعبیر دیگر این چنین گوشتها یکنوع مسمومیت دارند و جزء گوشتهاى سالم محسوب نخواهد شد مخصوصا اگر حیوان بر اثر شکنجه یا بیمارى و یا تعقیب حیوان درنده اى بمیرد مسمومیت بیشترى خواهد داشت . به علاوه جنبه معنوى ذبح که با ذکر نام خدا و رو بقبله بودن حاصل میشود در هیچ یک از اینها نیست .
ولى اگر قبل از آنکه این حیوانات جان بسپرند به آنها برسند و با آداب اسلامى آنها را سر ببرند و خون بقدر کافى از آنها بیرون بریزد، حلال خواهد بود و لذا بدنبال تحریم موارد فوق مى فرماید: (الا ما ذکیتم ).
بعضى از مفسران احتمال داده اند که این استثناء تنها به قسم اخیر یعنى و ما اکل
السبع بر مى گردد، ولى اکثر مفسران معتقدند به تمام اقسام بر میگردد، و این نظر به حقیقت نزدیکتر است .
ممکن است سؤ ال شود چرا با وجود (میتة 9 در آغاز آیه ، این موارد ذکر گردیده است مگر تمام آنها داخل در مفهوم (میتة ) نیست ؟
در پاسخ مى گوئیم : (میتة ) از نظر فقهى و شرعى مفهوم وسیعى دارد و هر حیوانى که با طریق شرعى ذبح نشده باشد در مفهوم (میتة ) داخل است ، ولى در لغت ، میتة معمولا بحیوانى گفته میشود که خود به خود بمیرد، بنابراین موارد فوق در مفهوم لغوى میتة داخل نیست و لااقل احتمال این را دارد که داخل نباشد و لذا نیازمند به بیان است .
در زمان جاهلیت بت پرستان سنگهائى در اطراف کعبه نصب کرده بودند که شکل و صورت خاصى نداشت ، آنها را (نصب ) مى نامیدند در مقابل آنها قربانى مى کردند و خون قربانى را به آنها مى مالیدند، و فرق آنها با بت همان بود که بتها همواره داراى اشکال و صور خاصى بودند اما (نصب ) چنین نبودند، اسلام در آیه فوق اینگونه گوشتها را تحریم کرده و مى گوید: (و ما ذبح على النصب ).

روشن است که تحریم این نوع گوشت جنبه اخلاقى و معنوى دارد نه جنبه مادى و جسمانى ، و در واقع یکى از اقسام (ما اهل لغیر الله به ) مى باشد، که بخاطر رواجش در میان عرب جاهلى به آن تصریح شده است .
نوع دیگرى از حیواناتى که تحریم آن در آیه فوق آمده آنها است که بصورت (بخت آزمائى ) ذبح و تقسیم مى گردیده و آن چنین بوده که : ده نفر با هم شرطبندى مى کردند و حیوانى را خریدارى و ذبح نموده سپس ده چوبه تیر که روى هفت عدد از آنها عنوان (برنده ) و سه عدد عنوان (بازنده ) ثبت شده بود در کیسه مخصوصى مى ریختند و به صورت قرعه کشى آنها را بنام یک یک از آن ده نفر بیرون مى آوردند، هفت چوبه برنده بنام هر کس مى افتاد
سهمى از گوشت بر میداشت ، و چیزى در برابر آن نمى پرداخت ، ولى آن سه نفر که تیرهاى بازنده را دریافت داشته بودند، باید هر کدام یک سوم قیمت حیوان را بپردازند، بدون اینکه سهمى از گوشت داشته باشند، این چوبه هاى تیر را (ازلام ) جمع (زلم ) (بر وزن قلم ) مینامیدند، اسلام خوردن این گوشتها را تحریم کرد، نه بخاطر اینکه اصل گوشت حرام بوده باشد بلکه بخاطر اینکه جنبه قمار و بخت آزمائى دارد و مى فرماید: (و ان تستقسموا بالا زلام ).
روشن است که تحریم قمار و مانند آن اختصاص به گوشت حیوانات ندارد، بلکه در هر چیز انجام گیرد ممنوع است و تمام زیانهاى (فعالیتهاى حساب نشده اجتماعى ) و برنامه هاى خرافى در آن جمع مى باشد.
و در پایان براى تاکید بیشتر روى تحریم آنها مى فرماید: تمام این اعمال فسق است و خروج از اطاعت پروردگار (ذلکم فسق ).
اعتدال در استفاده از گوشت
آنچه از مجموع بحثهاى فوق و سایر منابع اسلامى استفاده مى شود این است که روش اسلام در مورد بهره بردارى از گوشتها - همانند سایر دستورهایش یک روش کاملا اعتدالى را در پیش گرفته ، یعنى نه همانند مردم زمان جاهلیت که از گوشت سوسمار و مردار و خون و امثال آن مى خوردند، و یا همانند بسیارى از غربیهاى امروز که حتى از خوردن گوشت خرچنگ و کرمها چشم پوشى نمى کنند، و نه مانند هندوها که مطلقا خوردن گوشت را ممنوع میدانند، بلکه گوشت حیواناتى که داراى تغذیه پاک بوده و مورد تنفر
نباشند حلال کرده و روى روشهاى افراطى و تفریطى خط بطلان کشیده و براى استفاده از گوشتها شرائطى مقرر داشته است به این ترتیب که :
1 - حیواناتى که از گوشت آنها استفاده مى شود باید از حیوانات علف خوار باشند، زیرا گوشت حیوانات گوشتخوار بر اثر خوردن گوشتهاى مردار و آلوده غالبا ناسالم و مایه انواع بیماریها است ، به خلاف چهارپایان علفخوار که معمولا از غذاهاى سالم و پاک استفاده میکنند.
به علاوه همانطور که در گذشته ذیل آیه 72 سوره بقره گفتیم هر حیوانى صفات خویش را از طریق گوشت خود به کسانى که از آن میخورند منتقل مى کند، بنابراین تغذیه از گوشت حیوانات درنده صفت قساوت و درندگى را در انسان تقویت مى نماید، و نیز بهمین دلیل است که در اسلام حیوانات جلال یعنى حیواناتى که از نجاست تغذیه میکنند تحریم شده است .
2 - حیواناتى که از گوشتشان استفاده میشود باید مورد تنفر نبوده باشند.
3 - و نیز باید زیانى براى جسم یا روح انسان تولید نکنند.
4 - حیواناتى که در مسیر شرک و بت پرستى قربانى میشوند و مانند آنها چون از نظر معنوى ناپاکند تحریم شده اند.
5 - یک سلسله دستورها در اسلام براى طرز ذبح حیوانات وارد شده که هر کدام به نوبه خود، داراى اثر بهداشتى یا اخلاقى میباشد.
بعد از بیان احکام فوق دو جمله پرمعنى در آیه مورد بحث به چشم میخورد نخست میگوید: (امروز کافران از دین شما مایوس ‍ شدند بنابراین از آنها نترسید و تنها از (مخالفت ) من بترسید).
(الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون ).
و سپس میگوید: امروز دین و آئین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم .
(الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا).
روز اکمال دین کدام روز است در اینجا بحث مهمى پیش مى آید که منظور از (الیوم ) (امروز) که در دو جمله بالا تکرار شده چیست ؟ یعنى کدام روز است که این (چهار جهت ) در آن جمع شده هم کافران در آن مایوس شده اند، و هم دین کامل شده ، و هم نعمت خدا تکامل یافته ، و هم خداوند آئین اسلام را به عنوان آئین نهائى مردم جهان پذیرفته است .
در میان مفسران در اینجا سخن بسیار است ولى آنچه جاى شک نیست این است که چنین روزى باید روز بسیار مهمى در تاریخ زندگى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد، نه یک روز ساده و عادى و معمولى ، زیرا اینهمه اهمیت براى یک روز عادى معنى ندارد، و لذا در پاره اى از روایات آمده است که بعضى از یهود و نصارى با شنیدن این آیه گفتند اگر چنین آیه اى در کتب آسمانى ما نقل شده بود، ما آن روز را روز عید قرار مى دادیم .
اکنون باید از روى قرائن و نشانه ها و تاریخ نزول این آیه و این سوره و تاریخ زندگانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و روایاتى که از منابع مختلف اسلامى بدست ما رسیده این روز مهم را پیدا کنیم .
آیا منظور روزى است که احکام بالا درباره گوشتهاى حلال و حرام نازل شده ! قطعا چنین نیست ، زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست نه باعث تکمیل دین است زیرا آخرین احکامى نبوده که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده ، بدلیل اینکه در دنباله این سوره به احکام دیگرى نیز برخورد میکنیم ، و تازه
نزول این احکام سبب یاس کفار نمیشود، چیزى که سبب یاس کفار مى شود، فراهم ساختن پشتوانه محکمى براى آینده اسلام است ، و به عبارت دیگر نزول این احکام و مانند آن تاثیر چندانى در روحیه کافران ندارد و اینکه گوشتهائى حلال یا حرام باشد آنها حساسیتى روى آن ندارند.
آیا منظور از آن روز عرفه در آخرین حج پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است !! (همانطور که جمعى از مفسران احتمال داده اند).
پاسخ این سؤ ال نیز منفى است ، زیرا نشانه هاى فوق بر آن روز نیز تطبیق نمى کند، چون حادثه خاصى که باعث یاس کفار بشود در آن روز واقع نشد، اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است که قبل از روز عرفه نیز در خدمت پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه بودند و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز است که آن نیز همانطور که گفتیم چیز وحشتناکى براى کفار نبود.
و آیا مراد روز فتح مکه است (چنانکه بعضى احتمال داده اند) با اینکه تاریخ نزول این سوره مدتها بعد از فتح مکه بوده است ؟!
و یا منظور روز نزول آیات سوره برائت است که آنهم مدتها قبل از نزول این سوره بوده است ؟!
و از همه عجیبتر احتمالى است که بعضى داده اند که این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد با اینکه آنها هیچگونه ارتباطى با روز نزول این آیه ندارند و سالهاى متمادى در میان آنها فاصله بوده است .
بنابراین هیچیک از احتمالات ششگانه فوق با محتویات آیه سازگار نیست .
در اینجا احتمال دیگرى هست که تمام مفسران شیعه آن را در کتب خود آورده اند و روایات متعددى آن را تایید میکند و با محتویات آیه کاملا سازگار است و آن اینکه :
منظور روز غدیرخم است ، روزى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) امیر مؤ منان
على (علیه السلام ) را رسما براى جانشینى خود تعیین کرد، آن روز بود که کفار در میان امواج یاس فرو رفتند، زیرا انتظار داشتند که آئین اسلام قائم به شخص باشد، و با از میان رفتن پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجا برچیده شود، اما هنگامى که مشاهده کردند مردى که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان مسلمانان بى نظیر بود بعنوان جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) انتخاب شد و از مردم براى او بیعت گرفت یاس و نومیدى نسبت به آینده اسلام آنها را فرا گرفت و فهمیدند که آئینى است ریشه دار و پایدار.
در این روز بود که آئین اسلام به تکامل نهائى خود رسید، زیرا بدون تعیین جانشین براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان ، این آئین به تکامل نهائى نمى رسید.
آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقى همچون على (علیه السلام ) براى آینده مردم تکامل یافت .
و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل برنامه هایش بعنوان آئین نهائى از طرف خداوند پذیرفته شد (بنابراین جهات چهارگانه در آن جمع بوده ).
علاوه بر این ، قرائن زیر نیز این تفسیر را تایید مى کند:
الف - جالب توجه اینکه در تفسیر فخر رازى و تفسیر روح المعانى و تفسیر المنار در ذیل این آیه نقل شده است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از نزول این آیه بیش از هشتاد و یک روز عمر نکرد.
و با توجه به اینکه وفات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در روایات اهل تسنن و حتى در بعضى از روایات شیعه (مانند آنچه کلینى در کتاب معروف کافى نقل کرده است ) روز دوازدهم ماه ربیع الاول بوده چنین نتیجه مى گیریم که روز نزول آیه درست روز هیجدهم ذى الحجه بوده است .
ب - در روایات فراوانى که از طرق معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده صریحا این مطلب آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت على (علیه السلام ) نازل گردید، از جمله اینکه :
1 - دانشمند معروف سنى ابن جریر طبرى در کتاب ولایت از زید بن ارقم صحابى معروف نقل مى کند که این آیه در روز غدیر خم درباره على (علیه السلام ) نازل گردید.
2 - حافظ ابو نعیم اصفهانى در کتاب (ما نزل من القرآن فى على (علیه السلام )) از ابو سعید خدرى (صحابى معروف ) نقل کرده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در غدیر خم ، على (علیه السلام ) را به عنوان ولایت به مردم معرفى کرد و مردم متفرق نشده بودند تا اینکه آیه الیوم اکملت لکم ... نازل شد، در این موقع پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
الله اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى وبالولایة لعلى (علیه السلام ) من بعدى ، ثم قال من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله :
(الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على (علیه السلام ) بعد از من ، سپس ‍ فرمود: هر کس من مولاى اویم على (علیه السلام ) مولاى او است ، خداوندا! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند یارى کن و هر کس دست از یاریش بر دارد دست از او بردار.)
3 - خطیب بغدادى در تاریخ خود از ابو هریره از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت على (علیه السلام ) و گفتار عمر
بن خطاب .
بخ بخ یا بن ابى طالب اصبحت مولاى و مولا کل مسلم .
آیه الیوم اکملت لکم دینکم نازل گردید.
در کتاب نفیس الغدیر علاوه بر روایات سه گانه فوق سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است .
در کتاب (احقاق الحق ) از جلد دوم تفسیر (ابن کثیر) صفحه 14 و از (مقتل خوارزمى ) صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده است .
در تفسیر برهان و نور الثقلین نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره على (علیه السلام ) یا روز غدیر خم نازل گردیده ، که نقل همه آنها نیازمند به رساله جداگانه است .
مرحوم علامه سید شرف الدین در کتاب المراجعات چنین میگوید:
(که نزول این آیه را در روز غدیر در روایات صحیحى که از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده ذکر گردیده و اهل سنت ، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این زمینه نقل کرده اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد).
از آنچه در بالا گفتیم روشن میشود که : اخبارى که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده در ردیف خبر واحد نیست که بتوان با تضعیف بعضى
اسناد آن ، آنها را نادیده گرفت بلکه اخبارى است که اگر متواتر نباشد لااقل مستفیض است ، و در منابع معروف اسلامى نقل شده ، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن ، مانند (آلوسى در تفسیر روح المعانى ) تنها با تضعیف سند یکى از این اخبار کوشیده اند بقیه را به دست فراموشى بسپارند و چون روایت را بر خلاف مذاق خویش دیده اند مجعول و نادرست قلمداد کنند، و یا مانند نویسنده تفسیر (المنار) با تفسیر ساده اى از آیه گذشته ، بدون اینکه کمترین اشاره اى به این روایات کند، شاید خود را در بن بست دیده که اگر بخواهد روایات را ذکر کرده و تضعیف کند بر خلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول کند بر خلاف مذاق او است !
نکته جالبى که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که قرآن در سوره نور آیه 55 چنین مى گوید:
وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا...
(خداوند به آنهائى که از شما ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند وعده داده است که آنها را خلیفه در روى زمین قرار دهد همانطور که پیشینیان آنانرا چنین کرد، و نیز وعده داده آئینى را که براى آن پسندیده است مستقر و مستحکم گرداند و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد.)
در این آیه خداوند میفرماید: آئینى را که براى آنها (پسندیده ) در روى زمین مستقر مى سازد، با توجه به اینکه سوره نور قبل از سوره مائده نازل شده است و با توجه به جمله (رضیت ) لکم الاسلام دینا که در آیه مورد بحث ، درباره ولایت على (علیه السلام ) نازل شده ، چنین نتیجه مى گیریم که اسلام در صورتى در روى زمین مستحکم و ریشه دار خواهد شد که با (ولایت ) توام باشد، زیرا این همان اسلامى است که خدا (پسندیده ) و وعده استقرار و
استحکامش را داده است ، و به عبارت روشنتر اسلام در صورتى عالمگیر مى شود که از مساله ولایت اهل بیت جدا نگردد.
مطلب دیگرى که از ضمیمه کردن (آیه سوره نور) با (آیه مورد بحث ) استفاده مى شود این است که در آیه سوره نور سه وعده به افراد با ایمان داده شده است نخست خلافت در روى زمین ، و دیگر امنیت و آرامش براى پرستش پروردگار، و سوم استقرار آئینى که مورد رضایت خدا است .
این سه وعده در روز غدیر خم با نزول آیه (الیوم اکملت لکم دینکم ...) جامه عمل بخود پوشید زیرا نمونه کامل فرد با ایمان و عمل صالح ، یعنى على (علیه السلام ) به جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نصب شد و به مضمون جمله الیوم یئس الذین کفروا من دینکم مسلمانان در آرامش و امنیت نسبى قرار گرفتند و نیز به مضمون و رضیت لکم الاسلام دینا آئین مورد رضایت پروردگار در میان مسلمانان استقرار یافت .
البته این تفسیر منافات با روایاتى که میگوید آیه سوره نور در شان مهدى (علیه السلام ) نازل شده ندارد زیرا آمنوا منکم ... داراى معنى وسیعى است که یک نمونه آن در روز غدیر خم انجام یافت و سپس در یک مقیاس وسیعتر و عمومى تر در زمان قیام مهدى (علیه السلام ) انجام خواهد یافت (بنابراین کلمه الارض در آیه به معنى همه کره زمین نیست بلکه معنى وسیعى دارد که هم ممکن است بر تمام کرده زمین گفته شود، و هم به قسمتى از آن ، چنانکه از موارد استعمال آن در قرآن نیز استفاده میشود که گاهى بر قسمتى از زمین اطلاق شده و گاهى بر تمام زمین ) (دقت کنید).
یک سؤ ال لازم
تنها سؤ الى که در مورد آیه باقى میماند این است که اولا طبق اسناد
فوق و اسنادى که در ذیل آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک خواهد آمد هر دو مربوط به جریان (غدیر) است ، پس چرا در قرآن میان آن دو فاصله افتاده ؟! یکى آیه 3 سوره مائده و دیگرى آیه 67 همین سوره است .
ثانیا این قسمت از آیه که مربوط به جریان غدیر است ضمیمه به مطالبى شده که درباره گوشتهاى حلال و حرام است و در میان این دو تناسب چندانى به نظر نمى رسد.
در پاسخ باید گفت :
اولا میدانیم آیات قرآن ، و همچنین سوره هاى آن ، بر طبق تاریخ نزول جمع آورى نشده است بلکه بسیارى از سوره هائى که در مدینه نازل شده مشتمل بر آیاتى است که در مکه نازل گردیده و بعکس آیات مدنى را در لابلاى سوره هاى مکى مشاهده مى کنیم .
با توجه به این حقیقت جدا شدن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود (البته طرز قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده است ) آرى ، اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع آورى شده بود جاى این ایراد بود.
ثانیا ممکن است قرار دادن آیه مربوط به (غدیر) در لابلاى احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار میشود که براى محفوظ ماندن یک شى ء نفیس آن را با مطالب ساده اى مى آمیزند تا کمتر جلب توجه کند (دقت کنید).
حوادثى که در آخرین ساعات عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) واقع شد، و مخالفت صریحى که از طرف بعضى افراد براى نوشتن وصیتنامه از طرف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
به عمل آمد تا آنجا که حتى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را (العیاذ بالله ) متهم به هذیان و بیمارى ! و گفتن سخنان ناموزون کردند، و شرح آن در کتب معروف اسلامى اعم از کتب اهل تسنن و شیعه نقل شده شاهد گویائى است بر اینکه بعضى از افراد حساسیت خاصى در مساله خلافت و جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داشتند و براى انکار آن حد و مرزى قائل نبودند!.
آیا چنین شرائطى ایجاب نمى کرد که براى حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آیندگان چنین پیش بینى هائى بشود و با مطالب ساده اى آمیخته گردد که کمتر جلب توجه مخالفان سر سخت را کند؟!.
از این گذشته - همانطور که دانستیم - اسناد مربوط به نزول آیه (الیوم اکملت لکم ) درباره (غدیر) و مساله جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تنها در کتب شیعه نقل نشده است که چنین ایرادى متوجه شیعه شود، بلکه در بسیارى از کتب اهل تسنن نیز آمده است ، و به طرق متعددى این حدیث از سه نفر از صحابه معروف نقل شده است .
در پایان آیه بار دیگر به مسائل مربوط به گوشتهاى حرام بر گشته ، و حکم صورت اضطرار را بیان مى کند و مى گوید: (کسانى که به هنگام گرسنگى ناگزیر از خوردن گوشتهاى حرام شوند در حالى که تمایل به گناه نداشته باشند خوردن آن براى آنها حلال است ، زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است و به هنگام ضرورت بندگان خود را به مشقت نمى افکند و آنها را کیفر نمى دهد.)
(فمن اضطر فى مخمصة غیر متجانف لا ثم فان الله غفور رحیم ).
مخمصه از ماده خمص (بر وزن لمس ) به معنى (فرورفتگى ) است ، و به معنى گرسنگى شدید که باعث فرورفتگى شکم مى شود نیز آمده است خواه به هنگام قحطى باشد یا بهنگام گرفتارى شخصى .
غیر متجانف لا ثم به معنى آن است که تمایل به گناه نداشته باشد، و آن یا به عنوان تاکید مفهوم اضطرار آمده ، و یا به منظور آن است که به هنگام ضرورت زیاده روى در خوردن گوشت حرام نکند، و آن را حلال نشمرد، و یا آنکه مقدمات اضطرار را خودش فراهم نساخته باشد، و یا آنکه در سفرى که براى انجام کار حرامى در پیش گرفته ، گرفتار چنان ضرورتى نشود، ممکن است همه این معانى از این عبارت منظور باشد. (براى توضیح بیشتر در این زمینه به جلد اول تفسیر نمونه صفحه 430 و 431 مراجعه کنید).
آیه و ترجمه:


یسلونک ماذا أ حل لهم قل أ حل لکم الطیبات و ما علمتم من الجوارح مکلبین تعلمونهن مما علمکم الله فکلوا مما امسکن علیکم واذکروا اسم الله علیه و اتقوا الله إ ن الله سریع الحساب (4)


ترجمه :
4 - از تو سوال مى کنند چه چیزها براى آنها حلال شده است بگو آنچه پاکیزه است براى شما حلال گردیده و (نیز صید) حیوانات شکارى که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده اید (براى شما حلال است ) پس از آنچه این حیوانات براى شما (صید مى کنند و) نگاه مى دارند بخورید و نام خدا را (به هنگام فرستادن حیوان براى شکار) بر آن برید و از خدا بپرهیزید که خداوند سریع الحساب است .
شان نزول :
درباره آیه فوق شان نزولهائى ذکر کرده اند که مناسبتر از همه این است : زید الخیر و (عدى بن حاتم ) که دو نفر از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بودند خدمتش رسیدند و عرض کردند: ما جمعیتى هستیم که با سگها و بازهاى شکارى صید مى کنیم ، و سگهاى شکارى ما حیوانات وحشى حلال گوشت را مى گیرند، بعضى از آنها را زنده به دست ما میرسد و آن را سر مى بریم ، ولى بعضى از آنها بوسیله سگها کشته مى شوند، و ما فرصت ذبح آنها را پیدا نمى کنیم و با اینکه مى دانیم خدا گوشت مردار را بر ما حرام کرده ، تکلیف ما چیست ! آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر :
صید حلال
به دنبال احکامى که درباره گوشتهاى حلال و حرام در دو آیه گذشته بیان شد در این آیه نیز به قسمتى دیگر از آنها اشاره کرده و به عنوان پاسخ سؤ الى که در این زمینه شده است ، چنین میفرماید: (از تو درباره غذاهاى حلال سؤ ال مى کنند (یسئلونک ما ذا احل لهم ).
سپس به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که نخست به آنها بگوید هر چیز پاکیزه اى براى شما حلال است (قل احل لکم الطیبات ).
یعنى تمام آنچه را اسلام تحریم کرده در زمره خبائث و ناپاکها است
و هیچگاه قوانین الهى ، موجود پاکیزه اى که طبعا براى استفاده و انتفاع بشر آفریده شده است تحریم نمى کند و دستگاه (تشریع ) در همه جا هم آهنگ دستگاه تکوین است .
سپس به سراغ صیدها رفته ، مى گوید: (صید حیوانات صیاد که تحت تعلیم شما قرار گرفته اند، یعنى از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها آموخته اید، براى شما حلال است ) (و ما علمتم من الجوارح مکلبین تعلمونهن مما علمکم الله )
جوارح در اصل از ماده (جرح ) گرفته شده که گاهى به معنى کسب و گاهى به معنى زخم است ، و به همین دلیل به حیوانات صیاد اعم از پرندگان و غیر پرندگان (جارحه ) مى گویند، و جمع آن (جوارح ) است یعنى حیوانى که به صید خود زخم وارد مى کند، و یا حیوانى که براى صاحب خود کسب مى نماید.
و اگر به اعضاى بدن جوارح گفته میشود به خاطر آن است که انسان بوسیله آنها کارى انجام مى دهد و اکتسابى مى کند.
و به این ترتیب جمله و ما علمتم من الجوارح تمام حیواناتى را که براى شکار کردن تربیت مى شوند شامل مى شود، ولى قید (مکلبین ) که به معنى تربیت کنندگان سگهاى شکارى است و از ماده کلب به معنى سگ گرفته شده است ، آن را اختصاص به سگهاى شکارى مى دهد و به همین دلیل صید کردن با غیر سگهاى شکارى مانند صید بوسیله بازهاى شکارى و امثال آن را شامل نمى شود، به همین جهت در فقه شیعه (تنها) صید به وسیله سگهاى شکارى مجاز است اگر چه جمعى از مفسران دانشمندان اهل تسنن ، همه را مجاز
مى دانند و قید (مکلبین ) را بمعنى وسیعى تفسیر کرده اند که اختصاصى به سگها ندارد، ولى همانطور که گفتیم ماده اصلى این لغت مفهوم آن را مخصوص به تربیت سگهاى شکارى مى کند.
البته اگر حیوانات شکارى دیگر صیدى را از پاى در آورند ولى قبل از آنکه بمیرد با آداب شرعى ذبح کنیم حلال است .
ضمنا جمله تعلمونهن مما علمکم الله اشاره به چند مطلب میکند: نخست اینکه باید تعلیم این گونه حیوانات استمرار یابد و اگر تعلیم خود را فراموش کنند و همانند یک سگ ولگرد حیوانى را بدرند، گوشت آن صید حلال نخواهد بود (چون فعل تعلمونهن مضارع است و مضارع دلالت بر استمرار دارد).
دیگر اینکه باید تعلیم و تربیت سگ مطابق اصول صحیحى باشد که با مفهوم (مما علمکم الله ) سازگار باشد، و دیگر اینکه سرچشمه همه علوم هر چند ساده و کوچک باشد از ناحیه خدا است و ما بدون تعلیم او علمى نداریم .
ضمنا باید توجه داشت منظور از تعلیم سگهاى شکارى آنست که آنچنان تربیت شوند که به فرمان صاحبان آنها حرکت کنند و به فرمانشان باز گردند ذکر این نکته نیز لازم است حیوانى را که سگها شکار مى کنند اگر زنده بدست آید، باید طبق آداب اسلامى ذبح شود ولى اگر پیش از آنکه به آن برسند جان دهد، حلال است ، اگر چه ذبح نشده است .
سپس در ذیل آیه اشاره به دو شرط دیگر از شرائط حلیت چنین صیدى کرده ، مى فرماید: از صیدى که سگهاى شکارى براى شما نگاه داشته اند بخورید.
(فکلوا مما امسکن علیکم ).
بنابراین اگر سگهاى شکارى عادت داشته باشند قسمتى از صید خود را بخورند و قسمتى را وا گذارند، چنان صیدى حلال نیست و داخل در جمله و ما اکل السبع که در آیه قبل گذشت مى باشد و در حقیقت چنین سگى نه تعلیم یافته است و نه آنچه را که نگاه داشته مصداق (علیکم ) (براى شما) مى باشد
بلکه براى خود صید کرده است (ولى بعضى از فقهاء این موضوع را به استناد روایاتى که در منابع حدیث آمده شرط ندانسته اند که تفصیل آن در فقه آمده است ) خلاصه اینکه باید آنها آنچنان تربیت شوند که صید خود را نخورند.
دیگر اینکه به هنگامى که سگ شکارى رها مى شود، نام خدا را ببرید
(و اذکروا اسم الله علیه ).
و در پایان براى رعایت تمام این دستورات ، میفرماید: از خدا بپرهیزید زیرا خداوند، سریع الحساب است .
(و اتقوا الله ان الله سریع الحساب ).
آیه و ترجمه:


الیوم أ حل لکم الطیبت و طعام الذین أ وتوا الکتب حل لکم و طعامکم حل لهم و المحصنات من المؤ منات و المحصنات من الذین أ وتوا الکتاب من قبلکم إ ذا ءاتیتموهن أ جورهن محصنین غیر مسافحین و لا متخذى أ خدان و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله و هو فى الاخرة من الخاسرین (5)


ترجمه :
5 - امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شد و (همچنین ) غذاى اهل کتاب براى شما حلال است و غذاى شما براى آنها حلال مى باشد و (نیز) زنان پاکدامن از مسلمانان و زنان پاکدامن از اهل کتاب حلال هستند هنگامى که مهر آنها را بپردازید و پاکدامن باشید نه زناکار و نه دوست پنهانى و نامشروع گیرید، و کسى که انکار کند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد اعمال او باطل و بى اثر میگردد و در سراى دیگر از زیانکاران خواهد بود.
تفسیر :
خوردن غذاى اهل کتاب و ازدواج با آنان
در این آیه که مکمل آیات قبل است ، نخست میفرماید:(امروز آنچه پاکیزه است براى شما حلال شده و غذاهاى اهل کتاب براى شما حلال و غذاهاى شما براى آنها حلال است .)
(الیوم احل لکم الطیبات و طعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم وطعامکم حل لهم ).
در اینجا چند مطلب است که باید مورد توجه قرار گیرد:
1 - منظور از الیوم (امروز) به عقیده جمعى از مفسران روز عرفه و به عقیده بعضى بعد از فتح خیبر است ولى بعید نیست که همان روز غدیرخم و پیروزى کامل اسلام بر کفار بوده باشد (توضیح این سخن را بزودى خواهیم گفت ).
2 - ذکر حلال بودن (طیبات ) با اینکه قبل از این روز هم حلال بوده ، به خاطر این است که مقدمه اى براى ذکر حکم طعام اهل کتاب باشد.
3 - منظور از (طعام اهل کتاب ) که در این آیه حلال شمرده شده است چیست ؟
بیشتر مفسران و دانشمندان اهل سنت ، معتقدند که هر نوع طعامى را شامل مى شود، خواه گوشت حیواناتى باشد که به دست خود آنها ذبح شده و یا غیر آن ، ولى اکثریت قاطع مفسران و فقهاى شیعه بر این عقیده اند که منظور از آن غیر از گوشتهائى است که ذبیحه آنها باشد، تنها عده کمى از دانشمندان شیعه پیرو نظریه اولند.
روایات متعددى که از ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) نقل شده این مطلب را تاکید مى کند که منظور از طعام در این آیه ، غیر ذبیحه هاى اهل کتاب است .
در تفسیر على بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که درباره آیه فوق چنین فرمود:
عنى بطعا مهم هاهنا الحبوب و الفاکهة غیر الذبائح التى یذبحون فانهم لا یذکرون اسم الله علیها:
(منظور از طعام اهل کتاب حبوبات و میوه ها است ، نه ذبیحه هاى آنها زیرا آنها هنگام ذبح کردن نام خدا را نمى برند.)
و روایات متعدد دیگرى که در جلد 16 وسائل الشیعه در باب 51 از ابواب اطعمه و اشربه صفحه 371 مذکور است دقت در آیات گذشته نشان مى دهد که تفسیر دوم (تفسیر طعام به غیر ذبیحه ) به حقیقت نزدیکتر است ، زیرا همانطور که امام صادق (علیه السلام ) هم در روایت فوق اشاره فرموده ، اهل کتاب غالب شرائط ذبح اسلامى را رعایت نمى کنند، نه نام خدا را مى برند و نه رو به سوى قبله حیوان را ذبح مى کنند و هم چنین پایبند به رعایت سایر شرائط نیستند چگونه ممکن است در آیات قبل چنین حیوانى صریحا تحریم شده باشد و در این آیه حلال شمرده شود.
در اینجا چند سؤ ال پیش مى آید:
نخست اینکه اگر منظور از طعام غذاهائى غیر از گوشت است اینها که قبلا حلال بوده است ، آیا قبل از نزول آیه خریدن گندم و یا حبوبات دیگر از اهل کتاب مانعى داشته ! در حالى که همواره داد و ستد در میان مسلمانان و آنها وجود داشته است !
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته اساسى در تفسیر آیه روشن مى شود و آن اینکه آیه در زمانى نازل شد که اسلام بر شبه جزیره عربستان مسلط شده بود و موجودیت و حضور خود را در سراسر شبه جزیره اثبات کرده بود، بطورى که دشمنان اسلام از شکست مسلمین مایوس بودند، در اینجا محدویتهائى
را که در معاشرت مسلمانان با کفار قبلا وجود داشت و بخاطر همانها، رفت و آمد با آنان ، میهمانى کردن آنها و یا میهمان شدن نزد آنان ممنوع بود، مى بایست بر طرف گردد، لذا آیه نازل شد و اعلام داشت امروز که شما موقعیت خود را تثبیت کرده اید و از خطر آنها بیم ندارید محدودیتهاى مربوط به معاشرت با آنان کم شده است مى توانید به میهمانى آنها بروید و نیز مى توانید آنها را میهمان کنید و همچنین میتوانید از آنها زن بگیرید (هر کدام با شرائطى که اشاره خواهد شد).
ناگفته نماند کسانى که اهل کتاب را پاک نمى دانند مى گویند در صورتى مى توان با آنها هم غذا شد که غذاى آنها از قبیل غذاهاى غیر مرطوب باشد و یا در صورت مرطوب بودن با دست آنها تماس نگرفته باشد و اما آن دسته از محققان که معتقد به طهارت اهل کتاب هستند، مى گویند هم غذا شدن با آنها در صورتى که غذایشان از گوشتهاى ذبیحه خودشان تهیه نشده باشد و یقین به نجاست عرضى (نجس شدن با مثل شراب یا آبجو و مانند آنها) نداشته باشیم مى توان با آنها هم غذا شد.
خلاصه اینکه آیه فوق در اصل ناظر به رفع محدودیتهاى پیشین درباره معاشرت با اهل کتاب است ، گواه بر آن این است که مى فرماید: (غذاى شما هم براى آنها حلال است ) یعنى میهمانى کردن آنها بى مانع مى باشد، و نیز بلا فاصله در آیه بعد حکم ازدواج با زنان اهل کتابرا بیان کرده ، بدیهى است حکومتى مى تواند چنین توسعه اى به اتباع خود بدهد که بر اوضاع محیط کاملا مسلط گردد، و بیمى از دشمن نداشته باشد، چنین شرائطى در واقع در روز غدیر خم و به عقیده بعضى در روز عرفه در حجة الوداع یا بعد از فتح خیبر حاصل گشت ، اگر چه روز غدیر خم از هر جهت براى این موضوع مناسبتر بنظر میرسد.
اشکال دیگرى که در تفسیر (المنار) درباره تفسیر آیه فوق آمده است این است که مى گوید: کلمه طعام در بسیارى از آیات قرآن به معنى هر گونه
غذائى است و حتى گوشتها را هم شامل مى شود، چگونه ممکن است در آیه فوق ، محدود به حبوبات و میوه ها و مانند آن باشد، سپس مى نویسد: من این ایراد را در مجلسى که جمعى از شیعیان بودند مطرح کردم (و کسى پاسخ آن را نداشت ).
به عقیده ما پاسخ ایراد فوق نیز روشن است ، ما انکار نمى کنیم که طعام یک مفهوم وسیع دارد، ولى آیات سابق که درباره گوشتها بحث نموده و مخصوصا گوشت حیواناتى را که بهنگام ذبح نام خدا بر آن نبرند تحریم کرده ، این مفهوم وسیع را تخصیص میزند و محدود بغیر گوشت مى کند، و مى دانیم هر عامى یا مطلقى قابل تخصیص و تقیید است . و این را نیز میدانیم که اهل کتاب مقید به ذکر نام خدا بر ذبیحه نیستند، از آن گذشته سایر شرائطى را هم که در سنت آمده است ، مسلما رعایت نمى کنند.
در کتاب کنز العرفان در تفسیر این آیه اشاره به اشکال دیگرى شده است که خلاصه اش این است : (طیبات ) مفهوم وسیعى دارد و به اصطلاح عام است اما (طعام الذین اوتوا الکتاب ) خاص است و معمولا ذکر خاص بعد از عام نکته اى باید داشته باشد که در اینجا نکته آن روشن نیست ، سپس اظهار امیدوارى مى کند خداوند این مشکل علمى را براى او حل کند. با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، پاسخ این اشکال نیز معلوم میشود که ذکر حلیت طیبات در واقع مقدمه اى است براى بیان رفع محدودیت آمیزش با اهل کتاب ، و در واقع آیه مى گوید: هر چیز پاکیزه اى براى شما حلال شمرده شده ، به همین جهت طعام اهل کتاب نیز (آنجا که پاکیزه باشد) براى شما حلال است و محدودیتهائى که سابقا در معاشرت با آنها داشته اید در پرتو پیروزیهائى که امروز پیدا کرده اید تقلیل یافته است . (دقت کنید)
ازدواج با زنان غیر مسلمان
آیه فوق بعد از بیان حلیت طعام اهل کتاب ، درباره ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن مى گوید و مى فرماید: (زنان پاک دامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى توانید با آنها ازدواج کنید به شرط اینکه مهر آنها را بپردازید.)
(و المحصنات من المؤ منات و المحصنات من الذین اوتواالکتاب من قبلکم اذا آتیتموهن اجورهن ).
به شرط اینکه از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشکار، و نه بصورت دوست پنهانى انتخاب کردن .
(محصنین غیر مسافحین و لا متخذى اخدان ).
در حقیقت این قسمت از آیه نیز محدودیتهائى را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان بوده تقلیل میدهد و ازدواج آنها را با زنان اهل کتاب با شرائطى تجویز مى نماید.
اما اینکه آیا ازدواج با اهل کتاب به هر صورت ، خواه ازدواج دائم باشد یا موقت ، مجاز است و یا منحصرا ازدواج موقت جائز است در میان فقهاى اسلام اختلاف نظر است .
دانشمندان اهل تسنن فرقى میان این دو نوع ازدواج نمى گذارند و معتقدند آیه فوق تعمیم دارد، ولى در میان فقهاى شیعه جمعى معتقدند که آیه منحصرا ازدواج موقت را بیان مى کند و بعضى از روایات که از ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) در
این زمینه وارد شده ، این نظر را تایید مى نماید.
قرائنى در آیه موجود است که ممکن است شاهد این قول باشد، نخست اینکه مى فرماید: اذا آتیتموهن اجورهن (بشرط اینکه اجر آنها را بپردازید) درست است که کلمه (اجر)، هم در مورد (مهر عقد دائم ) و هم در مورد (مهر ازدواج موقت گفته مى شود)، ولى بیشتر در مورد ازدواج موقت ذکر میگردد یعنى با آن تناسب بیشترى دارد، و دیگر اینکه تعبیر به (غیر مسافحین و لا متخذى اخدان ) (به شرط اینکه از راه زنا و گرفتن دوست پنهانى نامشروع وارد نشوید) نیز با ازدواج موقت متناسبتر است ، چه اینکه ازدواج دائم هیچگونه شباهتى با مساله زنا یا انتخاب دوست پنهانى نامشروع ندارد، که از آن نهى شود، ولى گاهى افراد نادان و بى خبر ازدواج موقت را با زنا یا انتخاب دوست پنهانى اشتباه مى کنند، و از همه گذشته این تعبیرات عینا در آیه 25 سوره نساء دیده مى شود و مى دانیم آن آیه درباره ازدواج موقت است .
ولى با این همه جمعى دیگر از فقهاء ازدواج با اهل کتاب را مطلقا مجاز مى دانند و قرائن فوق را براى تخصیص آیه کافى نمى بینند و به بعضى از روایات نیز در این زمینه استدلال مى کنند (شرح بیشتر در این باره باید از کتاب فقهى مطالعه شود).
ناگفته نماند که در دنیاى امروز که بسیارى از رسوم جاهلى در اشکال مختلف زنده شده است نیز این تفکر بوجود آمده که انتخاب دوست زن یا مرد براى افراد مجرد بیمانع است نه تنها به شکل پنهانى ، آن گونه که در زمان جاهلیت قبل از اسلام وجود داشت ، بلکه بشکل آشکار نیز هم !
در حقیقت دنیاى امروز در آلودگى و بى بند و بارى جنسى از زمان جاهلیت پا را فراتر نهاده ، زیرا اگر در آن زمان تنها انتخاب دوست پنهانى را مجاز مى دانستند، اینها آشکارش را نیز بى مانع مى دانند و حتى با نهایت وقاحت به آن افتخار مى کنند، این رسم ننگین که یک فحشاى آشکار و رسوا محسوب
میشود از سوغاتهاى شومى است که از غرب به شرق انتقال یافته و سرچشمه بسیارى از بدبختیها و جنایات شده است .
ذکر این نکته نیز لازم است که در مورد طعام اهل کتاب ، هم اجازه داده شده که از طعام آنها خورده شود (به شرائطى که ذکر شد) و هم به آنها اطعام شود اما در مورد ازدواج تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده ولى زنان مسلمان به هیچوجه مجاز نیستند که با مردان اهل کتاب ازدواج کنند، و فلسفه آن ناگفته پیدا است زیرا زنان بخاطر آنکه عواطف رقیقترى دارند زودتر ممکن است عقیده همسران خود را بپذیرند تا مردان !.
و از آنجا که تسهیلات فوق درباره معاشرت با اهل کتاب و ازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده بعضى قرار گیرد، و آگاهانه یا غیر آگاهانه بسوى آنها کشیده شوند در پایان آیه به مسلمانان هشدار داده ، میگوید: (کسى که نسبت به آنچه باید به آن ایمان بیاورد کفر بورزد و راه مؤ منان را رها کرده ، در راه کافران قرار گیرد، اعمال او بر باد مى رود و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود.)
(و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله و هو فى الاخرة من الخاسرین ).
اشاره به اینکه تسهیلات مزبور علاوه بر اینکه گشایشى در زندگى شما ایجاد میکند باید سبب نفوذ و توسعه اسلام در میان بیگانگان گردد، نه اینکه شما تحت تاثیر آنها قرار گیرید، و دست از آئین خود بر دارید که در این صورت مجازات شما بسیار سخت و سنگین خواهد بود.
در تفسیر این قسمت از آیه با توجه به پارهاى از روایات و شان نزولى که نقل شده احتمال دیگرى نیز هست و آن اینکه بعضى از مسلمانان پس از نزول آیه فوق و حکم حلیت طعام اهل کتاب و زنان آنها از قبول چنین حکمى
اکراه داشتند، قرآن به آنها هشدار میدهد که اگر نسبت به چنین حکمى که از طرف خدا نازل شده اعتراضى داشته باشند و انکار کنند، اعمال آنها بر باد خواهد رفت و زیانکار خواهند بود.
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا إ ذا قمتم إ لى الصلوة فاغسلوا وجوهکم و أ یدیکم إ لى المرافق و امسحوا برءوسکم و أ رجلکم إ لى الکعبین و إ ن کنتم جنبا فاطهروا و إ ن کنتم مرضى أ و على سفر أ و جاء أ حد منکم من الغائط أ و لمستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا فامسحوا بوجوهکم و أ یدیکم منه ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون (6)


ترجمه :
6 - اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که براى نماز بپاخاستید صورت و دستها را تا آرنج بشوئید و سر و پاها را تا مفصل (یا برآمدگى پشت پا) مسح کنید و اگر جنب باشید خود را بشوئید (غسل کنید) و اگر بیمار یا مسافر باشید یا یکى از شما از محل پستى آمده (قضاى حاجت کرده ) یا با زنان تماس گرفته باشید (آمیزش جنسى کرده اید) و آب (براى غسل یا وضو) نیابید با خاک پاکى تیمم کنید و از آن بر صورت (پیشانى ) و دستها بکشید، خداوند نمى خواهد مشکلى براى شما ایجاد کند بلکه مى خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید شاید شکر او را بجا آورید.
تفسیر :
پاک سازى جسم و جان
در آیات سابق ، بحثهاى گوناگونى درباره (طیبات جسمى و مواهب مادى ) مطرح شد، در این آیه به (طیبات روح ) و آنچه باعث پاکیزگى جان انسان مى گردد، اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظهاى از احکام وضو و غسل و تیمم که موجب صفاى روح است ، تشریح گردیده ، نخست خطاب به افراد با ایمان کرده ، احکام وضو را به این ترتیب بیان مى کند:
(اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که براى نماز بپاخاستید صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشوئید و قسمتى از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگى پشت پا) مسح کنید.
(یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الى الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق و امسحوا برؤ وسکم و ارجلکم الى الکعبین ).
در آیه حدود صورت ، که باید در وضو شسته شود توضیح داده نشده ولى در روایات ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) که وضوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مشروحا بیان کرده اند.
1 - حد صورت از طرف طول از رستانگاه مو تا چانه و از طرف عرض آنچه در میان انگشت وسط و ابهام (انگشت شست ) قرار مى گیرد، ذکر شده و این در حقیقت توضیح همان معنائى است که از کلمه (وجه ) در عرف فهمیده مى شود، زیرا وجه همان قسمتى است که انسان به هنگام برخورد بر دیگرى با آن مواجه مى شود.
2 - حد دست که باید در وضو شسته شود، تا آرنج ذکر شده ، زیرا مرافق جمع (مرفق ) به معنى (آرنج ) است ، و چون هنگامى گفته شود دست را بشوئید ممکن است به ذهن چنین برسد که دستها را تا مچ بشوئید، زیرا غالبا این مقدار شسته میشود، براى رفع این توهم مى فرماید: تا آرنج بشوئید
(الى المرافق ).
و با این توضیح روشن مى شود، کلمه (الى ) در آیه فوق تنها براى بیان حد شستن است نه کیفیت شستن ، که بعضى توهم کرده اند و چنین پنداشته اند که آیه مى گوید: باید دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشوئید (آنچنانکه در میان جمعى از اهل تسنن رائج است ).
توضیح اینکه این درست به آن میماند که انسان به کارگرى سفارش میکند دیوار اطاق را از کف تا یک متر، رنگ کند، بدیهى است منظور این نیست که دیوار از پائین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود نه بیشتر و نه کمتر.
بنابراین فقط مقدارى از دست که باید شسته شود در آیه ذکر شده ، و اما کیفیت آن در سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که بوسیله اهلبیت به ما رسیده است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان .
باید توجه داشت که (مرفق ) هم باید در وضو شسته شود، زیرا در اینگونه
موارد به اصطلاح غایت داخل در مغیا است یعنى حد نیز داخل در حکم (محدود) است .
3 - کلمه (ب‍) که در (برؤ وسکم ) مى باشد طبق صریح بعضى از روایات و تصریح بعضى از اهل لغت به معنى (تبعیض ) مى باشد، یعنى قسمتى از سر را مسح کنید که در روایات ما محل آن به یکچهارم پیش سر، محدود شده و باید قسمتى از این یکچهارم هر چند کم باشد با دست مسح کرد - بنابراین آنچه در میان بعضى از طوائف اهل تسنن معمول است که تمام سر و حتى گوشها را مسح مى کنند، با مفهوم آیه سازگار نمى باشد.
4 - قرار گرفتن (ارجلکم ) در کنار (رؤ وسکم ) گواه بر این است که پاها نیز باید مسح شود نه اینکه آن را بشویند (و اگر ملاحظه مى کنیم (ارجلکم ) بفتح لام قرائت شده بخاطر آن است که عطف بر محل (برؤ وسکم ) است نه عطف بر (وجوهکم )).
5 - کعب در لغت بمعنى برآمدگى پشت پاها و هم بمعنى مفصل یعنى نقطه اى که استخوان ساق پا با استخوان کف پا مربوط میشود آمده است .
سپس به توضیح حکم غسل پرداخته و چنین مى فرماید: (و اگر جنب باشید غسل کنید).
(و ان کنتم جنبا فاطهروا).
روشن است که مراد از جمله (فاطهروا) شستن تمام بدن مى باشد، زیرا اگر شستن عضو خاصى لازم بود مى بایست نام آن برده شود، بنابراین هنگامى که مى گوید خود را شستشو دهید، مفهومش شستشوى تمام بدن است ، نظیر این در سوره نساء آیه 43 نیز آمده است که میگوید: حتى تغتسلوا.
(جنب ) - همانطور که در جلد سوم تفسیر نمونه ذیل آیه 43 سوره نساء اشاره کرده ایم - مصدرى است که بمعنى (اسم فاعل ) آمده ، و در اصل بمعنى (دور شونده ) است زیرا ریشه اصلى آن که (جنابت ) بمعنى (بعد) و دورى است ، و اگر شخص (جنب ) به این عنوان نامیده مى شود بخاطر آن است که باید در آن حال ، از نماز و توقف در مسجد و مانند آن دورى کند، و این کلمه (جنب ) هم بر مفرد، هم بر جمع و هم بر مذکر و هم بر مؤ نث اطلاق میشود، اطلاق (جار جنب ) بر همسایه دور بهمین مناسبت است . ممکن است ضمنا از اینکه قرآن در آیه فوق مى گوید بهنگام نماز اگر جنب هستید غسل کنید استفاده شود که غسل جنابت جانشین وضو نیز مى شود.
سپس به بیان حکم تیمم پرداخته و میگوید: (و اگر از خواب برخاسته اید و قصد نماز دارید و بیمار یا مسافر باشید و یا اگر از قضاى حاجت برگشته اید و یا آمیزش جنسى با زنان کرده اید و دسترسى به آب ندارید با خاک پاکى تیمم کنید).
(و ان کنتم مرضى او على سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا).
نکته اى که باید به آن توجه داشت آن است که جمله - او جاء احد منکم
من الغائط و جمله او لامستم النساء - همانطور که قبلا هم اشاره کردیم - عطف بر آغاز آیه یعنى جمله اذا قمتم الى الصلوة است ، در حقیقت در آغاز آیه اشاره به مساله خواب شده و در ذیل آیه اشاره به دو قسمت دیگر از موجبات وضو یا غسل گردیده است .
و اگر این دو جمله را عطف به (على سفر) بگیریم دو اشکال در آیه تولید خواهد شد، نخست اینکه از قضاى حاجت برگشتن نمى تواند نقطه مقابل مرض یا مسافرت باشد و لذا مجبوریم (او) را به معنى (واو) بگیریم (همانطور که جمعى از مفسرین گفته اند) و این کاملا بر خلاف ظاهر است ، به علاوه ذکر خصوص قضاء حاجت از میان موجبات وضو، بدون دلیل خواهد بود - اما اگر آنطور که گفتیم آیه را تفسیر کنیم هیچیک از این دو اشکال متوجه نخواهد شد (دقت کنید) (اگر چه ما هم مانند بسیارى از مفسران در جلد سوم ذیل آیه 43 نساء (او) را به معنى (واو) ذکر کردیم ولى آنچه در اینجا گفته شد به نظر نزدیکتر مى باشد).
موضوع دیگر اینکه در این آیه مساله جنابت دو بار ذکر شده و ممکن است براى تاکید باشد و نیز ممکن است کلمه جنب بمعنى جنابت و احتلام در خواب و او لامستم النساء کنایه از جنابت بوسیله آمیزش جنسى باشد، و اگر قیام در آیه را بمعنى برخاستن از خواب تفسیر کنیم (همانطور که در روایات ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) وارد شده و در خود آیه نیز قرینه اى بر آن وجود دارد) گواهى بر این معنى خواهد بود (دقت کنید).
سپس طرز تیمم را اجمالا بیان کرده ، میگوید: (بوسیله آن صورت و دستهاى خود را مسح کنید).
(فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه ).
روشن است که منظور این نیست که چیزى از خاک بر دارند و به صورت و دست بکشند، بلکه منظور این است پس از زدن دست بر خاک پاک ، صورت و دستها را مسح کنند، ولى بعضى از فقها بخاطر همین کلمه (منه ) گفته اند
باید حداقل غبارى هر چند مختصر باشد بدست بچسبد.
تنها چیزى که در اینجا باقى مى ماند معنى صعیدا طیبا است : بسیارى از دانشمندان لغت براى صعید دو معنى ذکر کرده اند، یکى خاک و دیگرى تمام چیزهائى که سطح کره زمین را پوشانیده ، اعم از خاک ، ریگ ، سنگ و غیره ، و همین موضوع باعث اختلاف نظر فقهاء در چیزى که تیمم بر آن جایز است شده که آیا فقط تیمم بر خاک جایز است و یا سنگ و شن و مانند آن نیز کفایت مى کند، ولى با توجه به ریشه لغوى کلمه (صعید) که همان (صعود و بالا قرار گرفتن ) مى باشد، معنى دوم به ذهن نزدیکتر است .
طیب به چیزهائى گفته مى شود که با طبع آدمى موافق باشد و در قرآن به بسیارى از موضوعات اطلاق شده است (البلد الطیب - مساکن طیبة - ریح طیب - حیاة طیبة و...) و هر چیز پاکیزه را نیز (طیب ) مى گویند زیرا طبع آدمى ذاتا از اشیاء ناپاک متنفر است . و از اینجا روشن میشود که خاک تیمم باید کاملا پاک و پاکیزه باشد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت