تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت10)

آیه و ترجمه:


لیس بأ مانیکم و لا أ مانى أ هل الکتب من یعمل سوءا یجز به و لا یجد له من دون الله ولیا و لا نصیرا (123)
و من یعمل من الصلحت من ذکر أ و أ نثى و هو مؤ من فأ ولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون نقیرا (124)


ترجمه :
123 - (فضیلت و برترى ) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل کتاب نیست ، هر کس که عمل بد کند کیفر داده میشود، و کسى را جز خدا، ولى و یاور خود نخواهد یافت
124 - و کسى که چیزى از اعمال صالح انجام دهد خواه مرد باشد یا زن ، اما ایمان داشته باشد، چنان کسانى داخل در بهشت میشوند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.
شان نزول :
در تفسیر مجمع البیان و تفاسیر دیگر چنین آمده است که مسلمانان و اهل کتاب هر کدام بر دیگرى افتخار مى کردند، اهل کتاب مى گفتند پیامبر ما قبل از پیامبر شما بوده است ، کتاب ما از کتاب شما سابقه دارتر است ، و مسلمانان مى گفتند پیامبر ما خاتم پیامبران است ، و کتابش آخرین و کاملترین کتب آسمانى است ، بنابراین ما بر شما امتیاز داریم .
و طبق روایت دیگرى یهود مى گفتند: ما ملت برگزیده ایم ، و آتش دوزخ جز روزهاى معدودى به ما نخواهد رسید.
(و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة ).
و مسلمانان مى گفتند ما بهترین امتها هستیم ، زیرا خداوند درباره ما گفته است .
(کنتم خیر امة اخرجت للناس )
آیه فوق نازل شد و بر این ادعاها قلم بطلان کشید، و ارزش هر کس را به اعمالش معرفى کرد.
تفسیر :
امتیازات واقعى و دروغین
در این دو آیه یکى از اساسى ترین پایه هاى اسلام بیان شده است ، که ارزش وجودى اشخاص و پاداش و کیفر آنها هیچ گونه ربطى به ادعاها و آرزوهاى آنها ندارد، بلکه تنها بستگى به عمل و ایمان دارد، این اصلى است ثابت و سنتى است تغییرناپذیر، و قانونى است که تمام ملتها در برابر آن یکسانند لذا در آیه نخست مى فرماید: فضیلت و برترى به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل کتاب نیست .
(لیس بامانیکم و لا امانى اهل الکتاب ).
سپس اضافه مى کند: هر کس عمل بدى انجام دهد کیفر خود را در برابر آن خواهد گرفت و هیچ کس را جز خدا ولى و یاور خویش ‍ نمى یابد.
(من یعمل سوءا یجز به و لا یجد له من دون الله ولیا و لا نصیرا).
و هم چنین کسانى که عمل صالح بجا آورند و با ایمان باشند اعم از مرد و زن آنها وارد بهشت خواهند شد و کمترین ستمى به آنها نمى شود.
(و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثى و هو مؤ من فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون نقیرا).
و به این ترتیب قرآن به تعبیر ساده معمولى به اصطلاح آب پاک به روى دست همه ریخته است و وابستگیهاى ادعائى و خیالى و اجتماعى و نژادى و مانند آن را نسبت به یک مذهب به تنهائى بیفایده میشمرد، و اساس را ایمان به مبانى آن مکتب و عمل به برنامه هاى آن معرفى مى کند.
در ذیل آیه اول حدیثى در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده که پس از نزول این آیه بعضى از مسلمانان آنچنان در وحشت فرو رفتند که از ترس به گریه افتادند زیرا میدانستند انسان خطا کار است و بالاخره ممکن است گناهانى از او سرزند، اگر بنا باشد هیچگونه عفو و بخششى در کار نباشد، کیفر همه اعمال بد خود را ببیند کار، بسیار مشکل خواهد شد و لذا به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کردند که این آیه چیزى براى ما باقى نگذارده است ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به آن کس که جانم به دست او است مطلب همان است که در این آیه نازل شده ، ولى این بشارت را به شما بدهم که موجب نزدیکى شما به خدا و تشویق به انجام کارهاى نیک گردد، مصائبى که به شما میرسد کفاره گناهان شما است حتى خارى که در پاى شما میخلد!.
سؤ ال :
ممکن است کسانى از جمله و لا یجد له من دون الله ولیا و لا نصیرا:
هیچکس را سرپرست و یاور در برابر گناهان نمى بیند چنین استدلال کنند که با وجود این جمله مساله شفاعت و مانند آن به کلى منتفى خواهد بود و آیه را دلیل نفى مطلق شفاعت بگیرند.
پاسخ :
همانطور که سابقا هم اشاره کرده ایم ، معنى شفاعت این نیست که شفیعان همانند پیامبران و امامان و صالحان دستگاه مستقلى در برابر خداوند دارند، بلکه شفاعت آنها نیز به فرمان خدا است و بدون اجازه او، و شایستگى و لیاقت شفاعت شوندگان ، هیچگاه اقدام به شفاعت نخواهند کرد، بنابراین چنین شفاعتى سرانجام به خدا باز مى گردد، و شعبهاى از ولایت و نصرت و کمک و یارى خداوند محسوب میشود.
آیه و ترجمه:


و من أ حسن دینا ممن أ سلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة إ برهیم حنیفا و اتخذ الله إ برهیم خلیلا (125)
و لله ما فى السموت و ما فى الا رض و کان الله بکل شى ء محیطا (126)


ترجمه :
125 - و دین و آئین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد و پیرو آئین خالص و پاک ابراهیم گردد و خدا ابراهیم را بدوستى خود انتخاب کرد.
126 - و آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و خداوند به هر چیزى احاطه دارد.
تفسیر :
در آیات قبل ، سخن از تاثیر ایمان و عمل بود و اینکه انتساب به هیچ مذهب و آئینى ، به تنهائى اثرى ندارد، در عین حال در آیه مورد بحث براى اینکه سوء تفاهمى از بحث گذشته پیدا نشود، (برترى آئین اسلام را بر تمام آئینها به این تعبیر بیان کرده است : چه آئینى بهتر است از آئین کسى که با تمام وجود خود، در برابر خدا تسلیم شده ، و دست از نیکوکارى بر نمى دارد و پیرو آئین پاک خالص ‍ ابراهیم است ).
(و من احسن دینا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهیم حنیفا).
البته آیه به صورت استفهام بیان شده ، ولى منظور از آن گرفتن اقرار از شنونده ، نسبت به این واقعیت است .
در این آیه سه چیز مقیاس بهترین آئین شمرده شده :
نخست تسلیم مطلق در برابر خدا (اسلم وجهه لله ).
دیگر نیکوکارى (و هو محسن ) منظور از نیکو کارى در اینجا هر گونه نیکى با قلب و زبان و عمل است ، و در حدیثى که در تفسیر نور الثقلین در ذیل این آیه از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده در پاسخ این سؤ ال که منظور از احسان چیست ! چنین مى خوانیم :
ان تعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک :
(احسان (در این آیه ) به این است که هر عملى در مسیر بندگى خدا انجام مى دهى آنچنان باشد که گویا خدا را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او ترا مى بیند و شاهد و ناظر تو است .
و دیگر پیروى از آئین پاک ابراهیم است .
(و اتبع ملة ابراهیم حنیفا).
در پایان آیه دلیل تکیه کردن روى آئین ابراهیم را چنین بیان مى کند که خداوند ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد.
(و اتخذ الله ابراهیم خلیلا).
خلیل یعنى چه !
(خلیل ) ممکن است از ماده (خلت ) (بر وزن حجت ) به معنى (دوستى ) بوده باشد و یا از ماده (خلت ) (بر وزن ضربت ) به معنى (نیاز و احتیاج ) و در اینکه کدامیک از این دو معنى به مفهوم آیه فوق نزدیکتر است در میان مفسران گفتگو است ، جمعى معتقدند که معنى دوم نزدیکتر به حقیقت آیه مى باشد، زیرا ابراهیم به خوبى احساس مى کرد که در همه چیز بدون استثنا نیازمند بپروردگار است .
ولى از آنجا که آیه فوق مى گوید: خداوند این مقام را به ابراهیم داد استفاده مى شود که منظور همان معنى دوستى است ، زیرا اگر بگوئیم خداوند
ابراهیم را بعنوان دوست خود انتخاب کرد بسیار مناسب به نظر مى رسد، تا اینکه بگوئیم خداوند ابراهیم را نیازمند خود انتخاب کرد، به علاوه نیازمندى مخلوقات خدا اختصاصى به ابراهیم ندارد.
(یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله - فاطر - 15)
به خلاف دوستى خداوند که همگى در آن یکسان نیستند.
در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : که خداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل (دوست ) انتخاب کرد نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلکه به خاطر این بود که ابراهیم بنده مفید پروردگار و کوشا در راه رضاى او بود این روایت نیز شاهد بر این است که خلیل در اینجا به معنى دوست مى باشد.
و اما اینکه ابراهیم چه امتیازاتى داشت که خداوند این مقام را به او بخشید، در روایات علل مختلفى براى آن ذکر شده که همه آنها میتواند دلیل این انتخاب بوده باشد.
از جمله اینکه : در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده
انما اتخذ الله ابراهیم خلیلا لانه لم یرد احدا و لم یسئل احدا قط غیر الله :
(خداوند ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد زیرا هرگز تقاضا کننده اى را محروم نساخت و هیچگاه از کسى نیز تقاضا نکرد) و از بعضى از روایات دیگر استفاده مى شود که این مقام بر اثر کثرت سجود و اطعام گرسنگان و نماز در دل شب و یا بخاطر کوشا بودن در راه اطاعت پروردگار بوده است .
سپس در آیه بعد اشاره به مالکیت مطلقه پروردگار و احاطه او به همه اشیاء مى کند و مى فرماید: (آنچه در آسمانها و زمین است ملک خدا است زیرا خداوند به همه چیز احاطه دارد).
(و لله ما فى السموات و ما فى الارض و کان الله بکل شى ء محیطا).
اشاره به اینکه اگر خداوند ابراهیم را دوست خود انتخاب کرد نه بخاطر نیاز به او بود زیرا خدا از همگان بى نیاز است بلکه به خاطر سجایا و صفات فوق العاده و برجسته ابراهیم بود.
آیه و ترجمه:


و یستفتونک فى النساء قل الله یفتیکم فیهن و ما یتلى علیکم فى الکتب فى یتمى النساء التى لا تؤ تونهن ما کتب لهن و ترغبون أ ن تنکحوهن و المستضعفین من الولدن و أ ن تقوموا للیتمى بالقسط و ما تفعلوا من خیر فإ ن الله کان به علیما (127)


ترجمه :
127 - از تو درباره زنان سؤ ال مى کنند، بگو خداوند در این زمینه به شما پاسخ مى دهد و آنچه در قرآن درباره زنان یتیمى که حقوق آنها را به آنها نمى دهید و مى خواهید با آنها ازدواج کنید و همچنین درباره کودکان صغیر و ناتوان براى شما بیان شده است (قسمتى از سفارشهاى خداوند در این زمینه مى باشد، و نیز به شما سفارش مى کند که ) با یتیمان به عدالت رفتار کنید و آنچه از نیکیها انجام مى دهید خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش مناسب مى دهد).
تفسیر :
باز هم حقوق زنان
آیه فوق به پارهاى از سؤ الات و پرسشهائى که درباره زنان (مخصوصا دختران یتیم ) از طرف مردم مى شده است پاسخ مى گوید و مى فرماید: (اى
پیامبر از تو درباره احکام مربوط به حقوق زنان ، سؤ الاتى میکنند بگو خداوند در این زمینه به شما فتوا و پاسخ میدهد).
(و یستفتونک فى النساء قل الله یفتیکم فیهن ).
سپس اضافه مى کند: (آنچه در قرآن مجید درباره دختران یتیمى که اموال آنها را در اختیار میگرفتید، نه با آنها ازدواج مى کردید و نه اموالشان را به آنها مى سپردید که با دیگران ازدواج کنند، به قسمتى دیگر از سؤ الات شما پاسخ مى دهد و زشتى این عمل ظالمانه را آشکار مى سازد.
و ما یتلى علیکم فى الکتاب فى یتامى النساء اللاتى لا تؤ تونهن ما کتب لهن و ترغبون ان تنکحوهن ).
سپس درباره پسران صغیر که طبق رسم جاهلیت از ارث ممنوع بودند توصیه کرده و مى فرماید: (خداوند به شما توصیه مى کند که حقوق کودکان ضعیف را رعایت کنید).
(و المستضعفین من الولدان ).
بار دیگر درباره حقوق یتیمان به طور کلى تاکید کرده و مى گوید: (و خدا به شما توصیه میکند که در مورد یتیمان به عدالت رفتار کنید).
(و ان تقوموا للیتامى بالقسط).
و در پایان به این مسئله توجه مى دهد که (هر گونه عمل نیکى مخصوصا درباره یتیمان و افراد ضعیف ، از شما سر زند از دیدگاه علم خداوند مخفى
نمى ماند، و پاداش مناسب آن خواهید یافت ).
(و ما تفعلوا من خیر فان الله کان به علیما).
ضمنا باید توجه داشت که جمله یستفتونک در اصل از ماده (فتوى )و (فتیا) گرفته شده که بمعنى پاسخ به مسائل مشکل است و از آنجا که ریشه اصلى این لغت (فتى ) بمعنى جوان نورس مى باشد ممکن است نخست در مسائلى که انسان پاسخهاى جالب و تازه و نورسى براى آن انتخاب کرده به کار رفته باشد و سپس در مورد پاسخ به تمام مسائل انتخاب شده است .
آیه و ترجمه:


و إ ن امرأ ة خافت من بعلها نشوزا أ و إ عراضا فلا جناح علیهما أ ن یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر و أ حضرت الا نفس الشح و إ ن تحسنوا و تتقوا فإ ن الله کان بما تعملون خبیرا (128)


ترجمه :
128 - و اگر زنى از طغیان و سرکشى یا اعراض شوهرش ، بیم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح کنند (و زن یا مرد از پارهاى از حقوق به خاطر صلح صرفنظر کنند) و صلح بهتر است ، اگر چه مردم (طبق غریزه حب ذات در اینگونه موارد) بخل میورزند، و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه سازید (و بخاطر صلح ، گذشت نمائید) خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است (و پاداش شایسته به شما خواهد داد).
شان نزول :
در بسیارى از تفاسیر اسلامى و کتب حدیث ، در شان نزول آیه چنین نقل شده : که رافع بن خدیج دو همسر داشت یکى مسن و دیگرى جوان (بر اثر
اختلافاتى ) همسر مسن خود را طلاق داد، و هنوز مدت عده ، تمام نشده بود به او گفت : اگر مایل باشى با تو آشتى مى کنم ، ولى باید اگر همسر دیگرم را بر تو مقدم داشتم صبر کنى و اگر مایل باشى صبر میکنم ، مدت عده تمام شود و از هم جدا شویم ، زن پیشنهاد اول را قبول کرد و با هم آشتى کردند، آیه شریفه نازل شد و حکم این کار را بیان داشت .
تفسیر :
صلح بهتر است
همانطور که در ذیل آیات 34 و 35 همین سوره گفتیم نشوز در اصل از ماده (نشز) به معنى (زمین مرتفع ) مى باشد و هنگامى که در مورد زن و مرد به کار مى رود به معنى سرکشى و طغیان است ، در آیات مزبور احکام مربوط به نشوز زن بیان شده بود، ولى در اینجا اشارهاى به مسئله نشوز مرد کرده و مى فرماید: (هر گاه زنى احساس کند که شوهرش بناى سرکشى و اعراض دارد، مانعى ندارد که براى حفظ حریم زوجیت ، از پارهاى از حقوق خود صرفنظر کند، و با هم صلح نمایند).
(و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا).
از آنجا که گذشت کردن زن از قسمتى از حقوق خود، روى رضایت و طیب خاطر انجام شده ، و اکراهى در میان نبوده است ، گناهى ندارد و تعبیر به لا جناح (گناهى ندارد) نیز اشاره به همین حقیقت است . ضمنا از آیه با توجه به شان نزول دو مساله فقهى استفاده مى شود: نخست
اینکه احکامى مانند تقسیم ایام هفته در میان دو همسر، جنبه حق دارد نه حکم ، و لذا زن مى تواند با اختیار خود از این حق به طور کلى یا به طور جزئى صرفنظر کند، دیگر اینکه عوض صلح ، لازم نیست مال بوده باشد، بلکه مى تواند اسقاط حقى عوض صلح واقع شود.
سپس براى تاکید موضوع مى فرماید: (به هر حال صلح کردن بهتر است )
(و الصلح خیر).
این جمله کوتاه و پر معنى گرچه در مورد اختلافات خانوادگى در آیه فوق ذکر شده ولى بدیهى است یک قانون کلى و عمومى و همگانى را بیان مى کند که در همه جا اصل نخستین ، صلح و صفا و دوستى و سازش است ، و نزاع و کشمکش و جدائى بر خلاف طبع سلیم انسان و زندگى آرام بخش او است ، و لذا جز در موارد ضرورت و استثنائى نباید به آن متوسل شد، بر خلاف آنچه بعضى از مادیها مى پندارند که اصل نخستین در زندگى بشر همانند سایر جانداران ، تنازع بقاء و کشمکش است و تکامل از این راه صورت میگیرد، و همین طرز تفکر شاید سرچشمه بسیارى از جنگها و خونریزیهاى قرون اخیر شده است ، در حالى که انسان بخاطر داشتن عقل و هوش ، حسابش از حیوانات درنده جدا است ، و تکامل او در سایه تعاون صورت میگیرد نه تنازع ، و اصولا تنازع بقاء حتى در میان حیوانات ، یک اصل قابل قبول براى تکامل نیست .
و بدنبال آن اشاره به سرچشمه بسیارى از نزاعها و عدم گذشتها کرده و میفرماید: (مردم ذاتا و طبق غریزه حب ذات ، در امواج بخل قرار دارند، و هر کسى سعى میکند تمام حقوق خود را بیکم و کاست دریافت دارد، و همین سرچشمه نزاعها و کشمکشها است ).
(و احضرت الانفس الشح )
بنابراین اگر زن و مرد به این حقیقت توجه کنند که سرچشمه بسیارى از اختلافات بخل است ، بخل یکى از صفات مذموم است ، سپس در اصلاح خود بکوشند و گذشت پیشه کنند، نه تنها ریشه اختلافات خانوادگى از بین مى رود، بلکه بسیارى از کشمکشهاى اجتماعى نیز پایان میگیرد.
ولى در عین حال براى اینکه مردان از حکم فوق سوء استفاده نکنند، در پایان آیه روى سخن را به آنها کرده و توصیه به نیکوکارى و پرهیزکارى نموده و به آنان گوشزد میکند که مراقب اعمال و کارهاى خود باشند و از مسیر حق و عدالت منحرف نشوند، زیرا خداوند از همه اعمال آنها آگاه است .
(و ان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون خبیرا).
آیه و ترجمه:


و لن تستطیعوا أ ن تعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة و إ ن تصلحوا و تتقوا فإ ن الله کان غفورا رحیما (129)
و إ ن یتفرقا یغن الله کلا من سعته و کان الله وسعا حکیما (130)


ترجمه :
129 - و هرگز نمیتوانید (از نظر محبت قلبى ) در میان زنان ، عدالت کنید، هر چند کوشش نمائید، ولى به کلى تمایل خود را متوجه یکطرف نسازید که دیگرى را به صورت بلا تکلیف در آورید، و اگر راه اصلاح و پرهیزگارى پیش گیرید، خداوند آمرزنده و مهربان است .
130 - و اگر (راهى براى اصلاح در میان خود نیابند و) از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آنها را از فضل و کرم خود، بى نیاز مى کند و خداوند صاحب فضل و کرم و حکیم است .
تفسیر :
عدالت شرط تعدد همسر
از جمله اى که در پایان آیه قبل گذشت و در آن دستور به احسان و تقوى و پرهیزگارى داده شده بود، یک نوع تهدید در مورد شوهران استفاده مى شود، که آنها باید مراقب باشند کمترین انحرافى از مسیر عدالت در مورد همسران خود پیدا نکنند، اینجا است که این توهم پیش میاید که مراعات عدالت حتى در مورد محبت و علاقه قلبى امکانپذیر نیست ، بنابراین در برابر همسران متعدد چه باید کرد؟.
آیه مورد بحث به این سؤ ال پاسخ میگوید که (عدالت از نظر محبت ، در میان همسران امکانپذیر نیست ، هر چند در این زمینه کوشش شود.)
(و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم ).
از جمله و لو حرصتم استفاده میشود که در میان مسلمانان ، افرادى بودند که در این زمینه سخت کوشش مى کردند و شاید علت کوشش آنها دستور مطلق به عدالت در آیه 3 همین سوره بوده است ، آنجا که میفرماید:
فان خفتم الا تعدلوا فواحدة .
بدیهى است یک قانون آسمانى نمیتواند بر خلاف فطرت باشد، و یا تکلیف به (ما لا یطاق ) کند، و از آنجا که محبتهاى قلبى ، عوامل مختلفى دارد که بعضا از اختیار انسان بیرون است ، دستور به رعایت عدالت در مورد آن داده نشده است ، ولى نسبت به اعمال و رفتار و رعایت حقوق در میان همسران که براى انسان ، امکانپذیر است روى عدالت تاکید شده است .
در عین حال براى اینکه مردان از این حکم ، سوء استفاده نکنند بدنبال
این جمله میفرماید: (اکنون که نمیتوانید مساوات کامل را از نظر محبت ، میان همسران خود، رعایت کنید لا اقل تمام تمایل قلبى خود را متوجه یکى از آنان نسازید، که دیگرى بصورت بلا تکلیف در آید و حقوق او نیز عملا ضایع شود).
(فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة ).
و در پایان آیه به کسانى که پیش از نزول این حکم ، در رعایت عدالت میان همسران خود کوتاهى کرده اند هشدار میدهد که (اگر راه اصلاح و تقوا پیش گیرند و گذشته را جبران کنند خداوند آنها را مشمول رحمت و بخشش خود قرار خواهد داد).
(و ان تصلحوا و تتقوا فان الله کان غفورا رحیما).
در روایات اسلامى مطالبى درباره رعایت عدالت در میان همسران نقل شده که عظمت این قانون را مشخص مى سازد، از جمله اینکه : در حدیثى میخوانیم على (علیه السلام ) در آن روزى که متعلق به یکى از دو همسرش بود، حتى وضوى خود را در خانه دیگرى نمى گرفت و درباره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میخوانیم که حتى به هنگام بیمارى در خانه یکى از همسران خود، توقف نمیکرد و درباره معاذ بن جبل نقل شده که دو همسر داشت و هر دو در بیمارى طاعون با هم از دنیا رفتند، او حتى براى مقدم داشتن دفن یکى بر دیگرى از قرعه استفاده کرد، تا کارى بر خلاف عدالت انجام نداده باشد.
پاسخ به یک سؤ ال لازم
همانطور که در ذیل آیه 3 همین سوره یادآور شدیم بعضى از بى خبران از ضمیمه کردن آن آیه با آیه مورد بحث چنین نتیجه میگیرند که تعدد زوجات
مشروط به عدالت است ، و عدالت هم ممکن نیست ، بنابراین تعدد زوجات در اسلام ممنوع است .
اتفاقا از روایات اسلامى بر میاید که نخستین کسى که این ایراد را مطرح کرد ابن ابى العوجاء از مادیین معاصر امام صادق (علیه السلام ) بود که این ایراد را با هشام بن حکم دانشمند مجاهد اسلامى در میان گذاشت ، او که جوابى براى این سؤ ال نیافته بود از شهر خود که ظاهرا کوفه بود بسوى مدینه (براى یافتن پاسخ همین سؤ ال ) حرکت کرد، و به خدمت امام صادق (علیه السلام ) رسید ، امام صادق (علیه السلام ) از آمدن او در غیر وقت حج و عمره به مدینه تعجب کرد، ولى او عرض کرد که چنین سوالى پیش آمده است ، امام (علیه السلام ) در پاسخ فرمود: منظور از عدالت در آیه سوم سوره نساء عدالت در نفقه (و رعایت حقوق همسرى و طرز رفتار و کردار) است و اما منظور از عدالت در آیه 129 (آیه مورد بحث ) که امرى محال شمرده شده ، عدالت در تمایلات قلبى است (بنابراین تعدد زوجات با حفظ شرائط اسلامى نه ممنوع است و نه محال ) هنگامى که هشام از سفر، بازگشت ، و این پاسخ را در اختیار ابن ابى العوجاء گذاشت ، او سوگند یاد کرد که این پاسخ از خود تو نیست .
معلوم است که اگر کلمه عدالت را در دو آیه به دو معنى تفسیر مى کنیم به خاطر قرینه روشنى است که در هر دو آیه وجود دارد، زیرا در ذیل آیه مورد بحث ، صریحا مى گوید: تمام تمایل قلبى خود را متوجه به یک همسر نکنید، و به این ترتیب انتخاب دو همسر مجاز شمرده شده منتها به شرط اینکه عملا درباره یکى از آن دو ظلم نشود اگر چه از نظر تمایل قلبى نسبت به آنها تفاوت داشته باشد، و در آغاز آیه 3 همین سوره صریحا اجازه تعدد را نیز داده است .
سپس در آیه بعد اشاره به این حقیقت میکند: اگر ادامه همسرى براى طرفین طاقت فرسا است ، و جهاتى پیش آمده که افق زندگى براى آنها تیره و تار است و به هیچوجه اصلاحپذیر نیست ، آنها مجبور نیستند چنان ازدواجى را ادامه دهند، و تا پایان عمر با تلخکامى در چنین زندگى خانوادگى زندانى باشند بلکه میتوانند از هم جدا شوند و در این موقع باید شجاعانه تصمیم بگیرند و از آینده وحشت نکنند، زیرا (اگر با چنین شرائطى از هم جدا شوند خداوند بزرگ هر دو را با فضل و رحمت خود بى نیاز خواهد کرد و امید است همسران بهتر و زندگانى روشنترى در انتظار آنها باشد.
(و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعته ).
زیرا خداوند فضل و رحمت وسیع آمیخته با حکمت دارد.
(و کان الله واسعا حکیما)
آیه و ترجمه:


و لله ما فى السموت و ما فى الا رض و لقد وصینا الذین أ وتوا الکتب من قبلکم و إ یاکم أ ن اتقوا الله و إ ن تکفروا فإ ن لله ما فى السموت و ما فى الا رض و کان الله غنیا حمیدا (131)
و لله ما فى السموت و ما فى الا رض و کفى بالله وکیلا (132)
إ ن یشأ یذهبکم أ یها الناس و یأ ت باخرین و کان الله على ذلک قدیرا (133)
من کان یرید ثواب الدنیا فعند الله ثواب الدنیا و الاخرة و کان الله سمیعابصیرا (134)


ترجمه :
131 - آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خدا است و ما سفارش کردیم به کسانى که پیش از شما داراى کتاب آسمانى بودند و همچنین به شما که از (نافرمانى ) خدا بپرهیزید و اگر کافر شوید (به خدا زیانى نمى رسد زیرا) براى خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ، و خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است .
132 - و براى خدا است آنچه در آسمانها و زمین است و خداوند براى حفظ و نگاهبانى آنها کافى است .
133 - اى مردم اگر او بخواهد شما را از میان مى برد و افراد دیگرى را (به جاى شما ) مى آورد و خداوند توانائى بر این کار دارد.
134 - کسانى که پاداش دنیوى بخواهند (و در قید نتائج معنوى و اخروى نباشند در اشتباهند زیرا) در نزد خدا پاداش دنیا و آخرت است و خداوند شنوا و بینا است .
تفسیر :
در آیه قبل به این حقیقت اشاره شد که اگر ضرورتى ایجاب کند که دو همسر از هم جدا شوند، و چارهاى از آن نباشد، اقدام بر این کار بیمانع است و از آینده نترسند، زیرا خداوند آنها را از فضل و کرم خود بى نیاز خواهد کرد، در این آیه اضافه میکند: ما قدرت بینیاز نمودن آنها را داریم زیرا (آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ملک خدا است .)
(و لله ما فى السموات و ما فى الارض )
کسى که چنین ملک بى انتها و قدرت بى پایان دارد از بى نیاز ساختن بندگان خود عاجز نخواهد بود، سپس براى تاکید درباره پرهیزگارى در این مورد و هر مورد دیگر، میفرماید: (به یهود و نصارا و کسانى که قبل از شما داراى کتاب آسمانى بودند و همچنین به شما سفارش کرده ایم که پرهیزگارى را پیشه کنید.)
(و لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله ).
بعد روى سخن را بمسلمانان کرده ، مى گوید: اجراى دستور تقوا به سود خود شما است ، و خدا نیازى به آن ندارد (و اگر سرپیچى کنید و راه طغیان و نافرمانى پیش گیرید، زیانى به خدا نمى رسد، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است ، و او بى نیاز و درخور ستایش است ).
(و ان تکفروا فان لله ما فى السموات و ما فى الارض و کان الله غنیا حمیدا).
در حقیقت غنى و بى نیاز بمعنى واقعى ، خدا است ، زیرا او (غنى بالذات ) است و بى نیازى غیر او به کمک او است و گرنه ذاتا همه محتاج و نیازمندند،
همچنین او است که بالذات شایسته (ستایش ) است ، چه اینکه کمالاتش که شایستگى ستایش به او میدهد، درون ذات او است نه همانند کمالات دیگران که عاریتى است ، و از ناحیه دیگرى میباشد.
در آیه بعد براى سومین بار، روى این جمله تکیه میکند که (آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ملک خدا است و خدا آنها را محافظت و نگهبانى و اداره میکند).
(و لله ما فى السموات و ما فى الارض و کفى بالله وکیلا).
در اینجا این سئوال پیش میاید که چرا در این فاصله کوتاه ، یک مطلب ، سه بار تکرار شده است ، آیا تنها براى تاکید است یا اشارات دیگرى در آن نهفته شده دقت در مضمون آیات نشان میدهد که هر بار، نکتهاى داشته ، نخستین بار که به دو همسر وعده میدهد که پس از متارکه کردن خداوند آنها را بى نیاز میکند، براى اثبات توانائى بر وفاى به این عهد، مالکیت خود را بر پهنه زمین و آسمان متذکر میشود.
بار دیگر پس از توصیه به تقوا و پرهیزگارى براى اینکه توهم نشود که اطاعت این فرمان سودى براى خداوند دارد، و یا مخالفت با آن زیانى به او میرساند، این جمله را تکرار میکند.
و در حقیقت این سخن شبیه همان است که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در نهج البلاغه در آغاز خطبه (همام ) فرموده است :
(ان الله سبحانه و تعالى خلق الخلق حین خلقهم غنیا عن طاعتهم آمنا من معصیتهم لانه لا تضره معصیة من عصاه و لا تنفعه طاعة من اطاعه :
(خداوند متعال انسانها را آفرید در حالى که از اطاعت آنها بى نیاز و از نافرمانى آنها در امان بود، زیرا نه معصیت گنهکاران به او زیانى میرساند ، و نه طاعت مطیعان به او سودى میدهد) و سومین بار به عنوان مقدمهاى براى
بحثى که در آیه 133 بیان شده مالکیت خود را بر سراسر جهان هستى یادآور میشود.
سپس میفرماید:( براى خدا هیچ مانعى ندارد که شما را از بین ببرد، و جمعیتى آماده تر و مصمم تر جانشین شما کند، که در راه اطاعت او کوشاتر باشند و خداوند توانائى بر این کار را دارد).
(ان یشا یذهبکم ایها الناس و یات باخرین و کان الله على ذلک قدیرا)
در تفسیر (تبیان ) و (مجمع البیان ) از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده است که وقتى این آیه نازل شد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دست خود را به پشت (سلمان ) زد و فرمود: (آن جمعیت اینها مردم عجم و فارس ، هستند) ، این سخن در حقیقت پیشگوئى از خدمات بزرگى میکند که ایرانیان مسلمان ، به اسلام کردند.

و در آخرین آیه و سخن از کسانى به میان آمده که دم از ایمان به خدا میزنند، و در میدانهاى جهاد شرکت میکنند و دستورات اسلام را به کار مى بندند، بدون اینکه هدف الهى داشته باشند، بلکه منظورشان بدست آوردن نتائج مادى همانند غنائم جنگى و مانند آن است و میفرماید: (کسانى که تنها پاداش دنیا مى طلبند، در اشتباهند زیرا در نزد پروردگار پاداش دنیا و آخرت ، هر دو میباشد).
(من کان یرید ثواب الدنیا فعند الله ثواب الدنیا و الاخرة ).
پس چرا به دنبال هر دو نمى روند.
(و خداوند از نیات همگان آگاه است و هر صدائى را مى شنود، و هر صحنهاى را مى بیند و از اعمال منافق صفتان اطلاع دارد).
(و کان الله سمیعا بصیرا)
این آیه بار دیگر این حقیقت را بازگو میکند که اسلام تنها ناظر به جنبه هاى
معنوى و اخروى نیست ، بلکه براى پیروان خود هم سعادت مادى مى خواهد و هم معنوى .
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا کونوا قومین بالقسط شهداء لله و لو على أ نفسکم أ و الولدین و الا قربین إ ن یکن غنیا أ و فقیرا فالله أ ولى بهما فلا تتبعوا الهوى أ ن تعدلوا و إ ن تلوا أ و تعرضوا فإ ن الله کان بما تعملون خبیرا (135)


ترجمه :
135 - اى کسانى که ایمان آوردهاید کاملا قیام به عدالت کنید، براى خدا گواهى دهید اگر چه (این گواهى ) به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما بوده باشد، چه اینکه اگر آنها غنى یا فقیر باشند خداوند سزاوارتر است که از آنها حمایت کند، بنا بر این از هوى و هوس پیروى نکنید که از حق منحرف خواهید شد، و اگر حق را تحریف کنید و یا از اظهار آن اعراض نمائید خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است .
تفسیر :
عدالت اجتماعى
به تناسب دستورهائى که در آیات گذشته درباره اجراى عدالت در خصوص مورد یتیمان ، و همسران داده شده ، در این آیه یک اصل اساسى و یک قانون کلى درباره اجراى عدالت در همه موارد بدون استثناء ذکر مى کند و به تمام افراد با ایمان فرمان میدهد که قیام به عدالت کنند.
(یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط).
باید توجه داشت که قوامین جمع قوام (صیغه مبالغه ) به معنى (بسیار قیام کننده ) است ، یعنى باید در هر حال و در هر کار و در هر عصر و زمان قیام به عدالت کنید که این عمل خلق و خوى شما شود، و انحراف از آن بر خلاف طبع و روح شما گردد.
تعبیر به (قیام ) در اینجا ممکن است به خاطر آن باشد که انسان براى انجام کارها معمولا باید بپاخیزد، و به دنبال آنها برود، بنابراین (قیام ) به کار کنایه از تصمیم و عزم راسخ و اقدام جدى درباره آن است اگر چه آن کار همانند حکم قاضى احتیاج به قیام و حرکتى نداشته باشد، و نیز ممکن است تعبیر به قیام از این نظر باشد که قائم معمولا به چیزى میگویند که عمود بر زمین بوده باشد و کمترین میل و انحرافى به هیچ طرف نداشته باشد، یعنى باید آنچنان عدالت را اجرا کنید که کمترین انحرافى به هیچ طرف پیدا نکند.
سپس براى تاکید مطلب مساله شهادت را عنوان کرده ، میفرماید: (به خصوص در مورد شهادت باید همه ملاحظات را کنار بگذارید و فقط به خاطر خدا شهادت به حق دهید، اگر چه به زیان شخص شما یا پدر و مادر و یا نزدیکان تمام شود).
(شهداء لله و لو على انفسکم او الوالدین و الاقربین ).
این موضوع در همه اجتماعات و مخصوصا در اجتماعات جاهلى وجود داشته و دارد که معمولا در شهادت دادن ، مقیاس راحب و بغضها و چگونگى ارتباط اشخاص با شهادت دهنده قرار مى دهند اما حق و عدالت براى آنها مطرح نیست ، مخصوصا از حدیثى که از ابن عباس نقل شده استفاده میشود که افراد تازه مسلمان حتى بعد از ورود به مدینه به خاطر ملاحظات خویشاوندى از اداى شهادتهائى که به ضرر بستگانشان میشد خوددارى میکردند، آیه فوق
نازل شد و در این زمینه به آنها هشدار دارد.
ولى - همانطور که آیه اشاره میکند - این کار با روح ایمان سازگار نیست ، مؤ من واقعى کسى است که در برابر حق و عدالت ، هیچگونه ملاحظهاى نداشته باشد و حتى منافع خویش و بستگان خویش را به خاطر اجراى آن نادیده بگیرد.
ضمنا از این جمله استفاده میشود که بستگان مى توانند با حفظ اصول عدالت به سود یا به زیان یکدیگر شهادت دهند (مگر اینکه قرائن اتهام بطرفدارى و اعمال تعصب در کار بوده باشد).
سپس به قسمت دیگرى از عوامل انحراف از اصل عدالت اشاره کرده میفرماید: (نه ملاحظه ثروت ثروتمندان باید مانع شهادت به حق گردد و نه عواطف ناشى از ملاحظه فقر فقیران ، زیرا اگر آن کس که شهادت به حق به زیان او تمام میشود، ثروتمند یا فقیر باشد، خداوند نسبت به حال آنها آگاهتر است ، نه صاحبان زر و زور میتوانند در برابر حمایت پروردگار، زیانى به شاهدان بر حق برسانند، و نه فقیر با اجراى عدالت گرسنه مى ماند).
(ان یکن غنیا او فقیرا فالله اولى بهما).
باز براى تاکید دستور مى دهد که (از هواى و هوس پیروى نکنید تا مانعى در راه اجراى عدالت ایجاد گردد).
(فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا)
و از این جمله به خوبى استفاده میشود که سرچشمه مظالم و ستمها، هواپرستى است و اگر اجتماعى هواپرست نباشد، ظلم و ستم در آن راه نخواهد داشت !
بار دیگر به خاطر اهمیتى که موضوع اجراى عدالت دارد، روى این دستور تکیه کرده میفرماید: (اگر مانع رسیدن حق به حقدار شوید و یا حق را تحریف نمائید و یا پس از آشکار شدن حق از آن اعراض کنید، خداوند از اعمال شما آگاه است ).
(و ان تلووا او تعرضوا فان الله کان بما تعملون خبیرا).
در حقیقت جمله ان تلووا اشاره به تحریف حق و تغییر آن است ، در حالى که جمله تعرضوا اشاره به خوددارى کردن از حکم به حق میباشد و این همان چیزى است که در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است .
جالب توجه اینکه در ذیل آیه تعبیر به خبیر شده است نه علیم ، زیرا خبیر معمولا به کسى میگویند که از جزئیات و ریزهکاریهاى یک موضوع آگاه است ، اشاره به اینکه خداوند کوچکترین انحراف شما را از حق و عدالت به هر بهانه و دستاویزى که باشد حتى در آنجا که لباس حق بجانب بر آن مى پوشانید میداند و کیفر آن را خواهد داد!
آیه فوق توجه فوق العاده اسلام را به مساله عدالت اجتماعى در هر شکل و هر صورت کاملا روشن میسازد و انواع تاءکیداتى که در این چند جمله بکار رفته است نشان میدهد که اسلام تا چه اندازه در این مساله مهم انسانى و اجتماعى ، حساسیت دارد، اگر چه با نهایت تاسف میان عمل مسلمانان ، و این دستور عالى اسلامى ، فاصله از زمین تا آسمان است !، و همین یکى از اسرار عقبماندگى آنها است .
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا ءامنوا بالله و رسوله و الکتب الذى نزل على رسوله و الکتب الذى أ نزل من قبل و من یکفر بالله و ملئکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر فقد ضل ضللا بعیدا (136)


ترجمه :
136 - اى کسانى که ایمان آوردهاید، ایمان (واقعى ) به خدا و پیامبرش و کتابى که بر او نازل کرده ، و کتب (آسمانى ) که قبلا فرستاده است بیاورید. و کسى که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش ، و روز بازپسین را انکار کند در گمراهى دور و درازى افتاده است .
شان نزول :
از (ابن عباس ) نقل شده که این آیه درباره جمعى از بزرگان اهل کتاب نازل گردید مانند عبد الله بن سلام و اسد بن کعب و برادرش اسید بن کعب و جمعى دیگر، زیرا آنها در آغاز خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند و گفتند: ما به تو و کتاب آسمانى تو و موسى و تورات و عزیر ایمان مى آوریم ولى به سایر کتابهاى آسمانى و همچنین سایر انبیاء ایمان نداریم آیه نازل شد و به آنها تعلیم داد که باید به همه ایمان داشته باشند.
تفسیر :
با توجه به شان نزول ، روى سخن در آیه به جمعى از مومنان اهل کتاب
است که آنها پس از قبول اسلام روى تعصبهاى خاصى تنها اظهار ایمان به مذهب سابق خود و آئین اسلام مى کردند و بقیه پیامبران و کتب آسمانى را قبول نداشتند اما قرآن به آنها توصیه مى کند که تمام پیامبران و کتب آسمانى را به رسمیت بشناسند، زیرا همه یک حقیقت را تعقیب مى کنند، و بدنبال یک هدف هستند و از طرف یک مبدا مبعوث شده اند (اگر چه همانند کلاسهاى مختلف تعلیم و تربیت سلسله مراتب داشته اند و هر کدام آئینى کاملتر از آئین پیشین آورده اند). بنابراین معنى ندارد که بعضى از آنها را بپذیرند و بعضى را نپذیرند، مگر یک حقیقت واحد تبعیض بردار است ! و مگر تعصبها مى تواند جلو واقعیات را بگیرد!، لذا آیه فوق مى گوید: اى کسانى که ایمان آورده اید به خدا و پیامبرش (پیامبر اسلام ) و کتابى که بر او نازل شده ، و کتب آسمانى پیشین ، همگى ایمان بیاورید.
(یا ایها الذین آمنوا آمنوا بالله و رسوله و الکتاب الذى نزل على رسوله و الکتاب الذى انزل من قبل ).
قطع نظر از شان نزول فوق ، این احتمال نیز در تفسیر آیه هست که روى سخن به تمام مومنان باشد، مؤ منانى که ظاهرا اسلام را پذیرفته اند اما هنوز در اعماق جان آنها نفوذ نکرده است ، اینجا است که از آنها دعوت مى شود که از صمیم دل و در درون جان مؤ من شوند، و نیز این احتمال وجود دارد که روى سخن به همه مؤ منانى باشد که اجمالا به خدا و پیامبر ایمان آورده اند اما به جزئیات و تفاصیل معتقدات اسلامى آشنا نشده اند، اینجا است که قرآن دستور مى دهد: مومنان واقعى باید به تمام انبیاء و کتب پیشین و فرشتگان الهى ایمان داشته باشند، زیرا عدم ایمان به اینها مفهومش انکار حکمت خداوند است آیا ممکن است خداوند حکیم انسانهاى پیشین را بدون رهبر و راهنما گذاشته باشد تا در میدان زندگى سرگردان شوند!!
آیا منظور از ایمان بفرشتگان تنها فرشتگان وحى است ، که ایمان به آنها از ایمان به انبیاء و کتب آسمانى غیر قابل تفکیک است و یا همه فرشتگان ؟
زیرا همانطور که بعضى از آنان در امر وحى و تشریع دست در کارند، جمعى هم مامور تدبیر عالم تکوین هستند، و ایمان به آنها در حقیقت گوشه اى از ایمان به حکمت خدا است .
و در پایان آیه سرنوشت کسانى را که از این واقعیتها غافل بشوند بیان کرده ، چنین مى فرماید: کسى که به خدا و فرشتگان ، و کتب الهى ، و فرستادگان او، و روز بازپسین ، کافر شود، در گمراهى دور و درازى افتاده است .
(و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر فقد ضل ضلالا بعیدا).
در حقیقت ایمان به پنج اصل در این آیه لازم شمرده شده ، یعنى علاوه بر ایمان به مبدء و معاد ایمان به کتب آسمانى و انبیاء و فرشتگان نیز لازم است .
تعبیر به ضلال بعید (گمراهى دور) تعبیر لطیفى است یعنى چنین اشخاص آنچنان از جاده اصلى پرت شده اند که بازگشتشان بشاهراه اصلى به آسانى ممکن نیست .
آیه و ترجمه:


إ ن الذین ءامنوا ثم کفروا ثم ءامنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا (137)
بشر المنفقین بأ ن لهم عذابا أ لیما (138)
الذین یتخذون الکفرین أ ولیاء من دون المؤ منین اءیبتغون عندهم العزة فإ ن العزة لله جمیعا (139)


ترجمه :
137 - آنها که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند، و دگر بار کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند هرگز خدا آنها را نخواهد بخشید و نه آنها را به راه (راست ) هدایت مى کند.
138 - به منافقان بشارت ده که مجازات دردناکى در انتظار آنها است .
139 - همانها که کافران را، بجاى مومنان ، دوست خود بر مى گزینند، آیا اینها مى خواهند از آنان کسب عزت و آبرو کنند با اینکه همه عزتها مخصوص خدا است !!
تفسیر :
سرنوشت منافقان لجوج
به تناسب بحثى که در آیه گذشته درباره کافران و گمراهى دور و دراز آنها بود در این آیات اشاره به حالت جمعى از آنان کرده که هر روز شکل تازه اى به خود مى گیرند، روزى در صف مومنان ، و روز دیگر در صف کفار، و باز در صف مومنان ، و سپس در صفوف کفار متعصب و خطرناک قرار مى گیرند، خلاصه همچون بت عیار هر لمحه به شکلى و هر روز به رنگى در مى آیند
و سرانجام در حال کفر و بى ایمانى جان مى دهند!
نخستین آیه از آیات فوق درباره سرنوشت چنین کسانى مى گوید: آنها که ایمان آوردند سپس کافر شدند باز ایمان آوردند و بار دیگر راه کفر پیش گرفتند و سپس بر کفر خود افزودند، هرگز خداوند آنها را نمیامرزد و به راه راست هدایت نمى کند.
(ان الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا).
این تغییر روشهاى پى در پى ، و هر روز به رنگى در آمدن ، یا مولود تلون و عدم تحقیق کافى در مبانى اسلام بود، و یا نقشه اى بود که افراد منافق و کفار متعصب اهل کتاب براى متزلزل ساختن مومنان واقعى ، طرح و اجرا مى کردند که با این رفت و آمدهاى پى در پى ، مؤ منان واقعى را در ایمان خود متزلزل سازند چنانکه در آیه 72 سوره آل عمران شرح آن گذشت .
البته آیه فوق هیچگونه دلالتى بر عدم قبول توبه این گونه اشخاص ندارد، بلکه موضوع سخن در آیه تنها آن دسته اى هستند که در حال شدت کفر، سرانجام چشم از جهان مى پوشند، چنین افرادى به مقتضاى ایمانى و عملشان نه شایسته آمرزشند و نه هدایت ، مگر اینکه در کار خود تجدید نظر کنند.
سپس در آیه بعد مى گوید: به این دسته از منافقان بشارت بده که عذاب دردناکى براى آنها است .
(بشر المنافقین بان لهم عذابا الیما).
تعبیر به عنوان بشارت در موردى که سخن از عذاب الیم است یا بعنوان استهزاء نسبت به افکار پوچ و بى اساس آنها است ، و یا به خاطر آن است که کلمه بشارت که در اصل از بشر به معنى صورت گرفته شده ، معنى وسیعى دارد، و هر گونه خبرى را که در صورت انسان اثر بگذارد و آن را مسرور یا غم آلود کند، شامل مى شود.
و در آیه اخیر، این دسته از منافقان چنین توصیف شده اند: آنها کافران را به جاى مومنان دوست خود انتخاب مى کنند.
(الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤ منین ).
سپس مى گوید: هدف آنها از این انتخاب چیست ! آیا راستى مى خواهند آبرو و حیثیتى از طریق این دوستى براى خود کسب کنند؟!
(اءیبتغون عندهم العزة ).
در حالى که تمام عزتها مخصوص خدا است .
(فان العزة لله جمیعا).
زیرا عزت همواره از علم و قدرت سرچشمه مى گیرد و اینها که قدرتشان ناچیز و علمشان نیز همانند قدرتشان ناچیز است ، کارى از دستشان ساخته نیست که بتوانند منشا عزتى باشند.
این آیه به همه مسلمانان هشدار مى دهد که عزت خود را در همه شئون زندگى اعم از شئون اقتصادى و فرهنگى و سیاسى و مانند آن ، در دوستى با دشمنان اسلام نجویند، بلکه تکیه گاه خود را ذات پاک خداوندى قرار دهند که سرچشمه همه عزتها است ، و غیر خدا از دشمنان اسلام نه عزتى دارند که به کسى ببخشند و نه اگر مى داشتند قابل اعتماد بودند، زیرا هر روز که منافع آنها اقتضا کند فورا صمیمى ترین متحدان خود را رها کرده و به سراغ کار خویش میروند که گوئى هرگز با هم آشنائى نداشتند، چنانکه تاریخ معاصر شاهد بسیار گویاى این واقعیت است !.
آیه و ترجمه:


و قد نزل علیکم فى الکتب أ ن إ ذا سمعتم ءایت الله یکفر بها و یستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره إ نکم إ ذا مثلهم إ ن الله جامع المنفقین و الکفرین فى جهنم جمیعا (140)


ترجمه :
140 - خداوند در قرآن (این حکم را) بر شما فرستاده که هنگامى که بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزا مى نمایند با آنها ننشینید تا به سخن دگرى بپردازند، زیرا در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود، خداوند منافقان و کافران را همگى در دوزخ جمع مى کند.
شان نزول :
از ابن عباس درباره نزول این آیه چنین نقل شده که جمعى از منافقان در جلسات دانشمندان یهود مى نشستند، جلساتى که در آن نسبت به آیات قرآن استهزاء مى شد، آیه فوق نازل گشت و عاقبت شوم این عمل را روشن ساخت .
تفسیر :
در مجلس گناه ننشینید
در سوره انعام که از سوره هاى مکى قرآن است در آیه 68 صریحا
به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داده شده است که اگر مشاهده کنى کسانى نسبت به آیات قرآن استهزاء مى کنند و سخنان ناروا مى گویند، از آنها اعراض کن مسلم است که این حکم اختصاصى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ندارد بلکه یک دستور عمومى است که در شکل خطاب بپیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیان شده ، و فلسفه آن هم کاملا روشن است ، زیرا این یکنوع مبارزه عملى به شکل منفى در برابر این گونه کارها است .
آیه مورد بحث بار دیگر این حکم اسلامى را تاکید مى کند و به مسلمانان هشدار مى دهد که : در قرآن به شما قبلا دستور داده شده که هنگامى بشنوید افرادى نسبت به آیات قرآن کفر مى ورزند و استهزاء مى کنند با آنها ننشینید تا از این کار صرفنظر کرده ، به مسائل دیگرى بپردازند.
(و قد نزل علیکم فى الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره ).
سپس نتیجه این کار را چنین بیان مى کند که اگر شما در اینگونه مجالس شرکت کردید همانند آنها خواهید بود و سرنوشتتان سرنوشت آنها است
(انکم اذا مثلهم ).
باز براى تاکید این مطلب اضافه مى کند شرکت در این گونه جلسات نشانه روح نفاق است و خداوند منافقان و کافران را در دوزخ جمع مى کند.
(ان الله جامع المنافقین و الکافرین فى جهنم جمیعا).
از این آیه چند نکته استفاده مى شود:
1 - شرکت در این گونه جلسات گناه به منزله شرکت در گناه است ، اگر چه شرکت کننده ساکت باشد، زیرا این گونه سکوتها یکنوع رضایت و امضاى عملى است .
2 - نهى از منکر اگر به صورت مثبت امکان پذیر نباشد لااقل باید به صورت منفى انجام گیرد به این طریق که از محیط گناه و مجلس ‍ گناه انسان دور شود.
3 - کسانى که با سکوت خود و شرکت در اینگونه جلسات عملا گناهکاران را تشویق مى کنند مجازاتى همانند مرتکبین گناه دارند.
4 - نشست و برخاست با کافران در صورتى که نسبت به آیات الهى توهین نکنند و خطر دیگرى نداشته باشد مانعى ندارد، زیرا جمله حتى یخوضوا فى حدیث غیره این کار را مباح شمرده است .
5 - مجامله با این گونه گناهکاران نشانه روح نفاق است زیرا یک مسلمان واقعى هرگز نمى تواند در مجلسى شرکت کند که در آن نسبت به آیات و احکام الهى توهین مى شود، و اعتراض ننماید، یا لااقل عدم رضایت خود را با ترک آن مجلس آشکار نسازد.
آیه و ترجمه:


الذین یتربصون بکم فإ ن کان لکم فتح من الله قالوا اءلم نکن معکم و إ ن کان للکافرین نصیب قالوا اءلم نستحوذ علیکم و نمنعکم من المؤ منین فالله یحکم بینکم یوم القیمة و لن یجعل الله للکافرین على المؤ منین سبیلا (141)


ترجمه :
141 - منافقان همانها هستند که پیوسته انتظار مى کشند و مراقب شما هستند اگر فتح و پیروزى نصیب شما گردد مى گویند آیا ما با شما نبودیم (پس ما نیز سهیم در افتخارات و غنائم هستیم !) و اگر بهره اى نصیب کافران گردد مى گویند آیا ما شما را تشویق به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مومنان نمى کردیم ! (پس با شما سهیم خواهیم بود!) خداوند در میان شما در روز رستاخیز داورى مى کند و هرگز براى کافران نسبت به مومنان راه تسلطى قرار نداده است
تفسیر :
صفات منافقان
این آیه و آیات بعد قسمتى دیگر از صفات منافقان و اندیشه هاى پریشان آنها را بازگو مى کند، و مى گوید: منافقان کسانى هستند که همیشه مى خواهند از هر پیش آمدى به نفع خود بهره بردارى کنند، اگر پیروزى نصیب شما شود فورا خود را در صف مومنان جا زده ، مى گویند آیا ما با شما نبودیم و آیا کمکهاى ارزنده ما موثر در غلبه و پیروزى شما نبود! بنابراین ما هم در تمام این موفقیتها و نتائج معنوى و مادى آن شریک و سهیمیم .
(الذین یتربصون بکم فان کان لکم فتح من الله قالوا ا لم نکن معکم ).
اما اگر بهره اى از این پیروزى نصیب دشمنان اسلام شود، فورا خود را به آنها نزدیک کرده ، مراتب رضامندى خویش را به آنها اعلام مى دارند و مى گویند: این ما بودیم که شما را تشویق به مبارزه با مسلمانان و عدم تسلیم در برابر آنها کردیم بنابراین ما هم در این پیروزیها سهمى داریم !
(و ان کان للکافرین نصیب قالوا ا لم نستحوذ علیکم و نمنعکم من المؤ منین ).
به این ترتیب این دسته با فرصت طلبى مخصوص خود مى خواهند در صورت پیروزى مومنان در افتخارات و حتى در غنائم آنان شرکت جویند و منتى هم
بر آنها بگذارند، و در صورت پیروزى کفار خوشحالند و با مصمم ساختن آنها در کفرشان و جاسوسى به نفع آنان ، مقدمات این پیروزى را فراهم مى سازند، گاهى رفیق قافله اند و گاهى شریک دزد و عمرى را با این دو دوزه بازى کردن مى گذرانند!.
ولى قرآن سرانجام آنها را با یک جمله کوتاه بیان مى کند و مى گوید: بالاخره روزى فرا مى رسد که پرده ها بالا میرود و نقاب از چهره زشت آنان برداشته مى شود، آرى در روز قیامت خداوند در میان شما قضاوت مى کند.
(فالله یحکم بینکم یوم القیامة )
و براى اینکه مومنان واقعى مرعوب آنان نشوند در پایان آیه اضافه مى کند: هیچگاه خداوند راهى براى پیروزى و تسلط کافران بر مسلمانان قرار نداده است .
(و لن یجعل الله للکافرین على المؤ منین سبیلا).
آیا هدف از این جمله تنها عدم پیروزى کفار از نظر منطق بر افراد با ایمان است و یا پیروزیهاى نظامى و مانند آن را شامل مى شود!.
از آنجا که کلمه سبیل به اصطلاح از قبیل نکره در سیاق نفى است و معنى عموم را مى رساند از آیه استفاده مى شود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامى و سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان ، چیره نخواهند شد.
و اگر پیروزى آنها را بر مسلمانان در میدانهاى مختلف با چشم خود مى بینیم به خاطر آن است که بسیارى از مسلمانان مومنان واقعى نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهاى خویش را به کلى فراموش کرده اند، نه خبرى از اتحاد و اخوت اسلامى در میان آنانست و نه جهاد به معنى واقعى کلمه انجام مى دهند، و نه علم و آگاهى لازم را که اسلام آن را
از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند، و چون چنانند طبعا چنینند!
جمعى از فقهاء در مسائل مختلف به این آیه براى عدم تسلط کفار بر مومنان از نظر حقوقى و حکمى استدلال کرده اند و با توجه به عمومیتى که در آیه دیده مى شود این توسعه زیاد بعید بنظر نمى رسد (دقت کنید).
قابل توجه اینکه در این آیه پیروزى مسلمانان بعنوان فتح بیان شده در حالى که از پیروزى کفار تعبیر به نصیب شده است اشاره به اینکه اگر پیروزیهائى نصیب آنان گردد محدود و موقت و ناپایدار است و فتح و پیروزى نهائى با افراد با ایمان مى باشد.
آیه و ترجمه:


إ ن المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم و إ ذا قاموا إ لى الصلوة قاموا کسالى یراءون الناس و لا یذکرون الله إ لا قلیلا (142)
مذبذبین بین ذلک لا إ لى هؤ لاء و لا إ لى هؤ لاء و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا (143)


ترجمه :
142 - منافقان مى خواهند خدا را فریب دهند در حالى که او آنها را فریب مى دهد و هنگامى که به نماز ایستند از روى کسالت مى ایستند، در برابر مردم ریا مى کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى نمایند.
143 - آنها افراد بى هدفى هستند، نه متمایل به اینها هستند و نه به آنها (نه در صف مومنان و نه در صف کافران ) و هر کس را خداوند گمراه کند راهى براى او نخواهى یافت
تفسیر :
در این دو آیه پنج صفت دیگر از صفات منافقان در عبارات کوتاهى آمده است :
1 - آنها براى رسیدن به اهداف شوم خود از راه خدعه و نیرنگ وارد مى شوند و حتى مى خواهند: به خدا خدعه و نیرنگ زنند در حالى که در همان لحظات که در صدد چنین کارى هستند در یک نوع خدعه واقع شده اند، زیرا براى بدست آوردن سرمایه هاى ناچیزى سرمایه هاى بزرگ وجود خود را از دست مى دهند.
(ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم ).
تفسیر فوق از واو و هو خادعهم که واو حالیه است استفاده مى شود و این درست شبیه داستان معروفى است که از بعضى بزرگان نقل شده است که به جمعى از پیشهوران مى گفت : از این بترسید که مسافران غریب بر سر شما کلاه بگذارند، کسى گفت اتفاقا آنها افراد بى خبر و ساده دلى هستند ما بر سر آنها مى توانیم کلاه بگذاریم ، مرد بزرگ گفت : منظور من هم همانست ، شما سرمایه ناچیزى از این راه فراهم مى سازید و سرمایه بزرگ ایمان را از دست مى دهید!
2 - آنها از خدا دورند و از راز و نیاز با او لذت نمى برند و به همین دلیل : هنگامى که بنماز برخیزند سرتاپاى آنها غرق کسالت و بى حالى است
(و اذا قاموا الى الصلوة قاموا کسالى ).
3 - آنها چون به خدا و وعده هاى بزرگ او ایمان ندارند، اگر عبادت یا عمل نیکى انجام دهند آن نیز از روى ریا است نه به خاطر خدا! (یراؤ ن الناس )
4 - آنها اگر ذکرى هم بگویند و یادى از خدا کنند از صمیم دل و از
روى آگاهى و بیدارى نیست و اگر هم باشد بسیار کم است .
(و لا یذکرون الله الا قلیلا).
5 - آنها افراد سرگردان و بى هدف و فاقد برنامه و مسیر مشخص اند، نه جزء مؤ منانند و نه در صف کافران !
(مذبذبین بین ذلک لا الى هؤ لاء و لا الى هؤ لاء).
باید توجه داشت که کلمه مذبذب اسم مفعول از ماده ذبذب است و در اصل به معنى صداى مخصوصى که به هنگام حرکت دادن یک شیى آویزان بر اثر برخورد با امواج هوا بگوش مى رسد و سپس به اشیاء متحرک و اشخاص سرگردان و متحیر و فاقد برنامه مذبذب گفته شده است و این یکى از لطیف ترین تعبیراتى است که در قرآن درباره منافقین وارد شده است و یک اشاره ضمنى به این مطلب دارد که چنان نیست که نتوان منافقان را شناخت بلکه این تذبذب آنها آمیخته با آهنگ مخصوصى است که با توجه به آن شناخته مى شوند، و نیز این حقیقت را مى توان از این تعبیر استفاده کرد که اینها همانند یک جسم معلق و آویزان ذاتا فاقد جهت حرکتند، بلکه این بادها است که آنها را به هر سو حرکت مى دهد و به هر سمت بوزد با خود مى برد!
و در پایان آیه سرنوشت آنها را چنین بیان مى کند آنها افرادى هستند که بر اثر اعمالشان خدا حمایتش را از آنان برداشته و در بیراهه ها گمراهشان ساخته و هر کس را خدا گمراه کند هیچگاه راه نجاتى براى آنان نخواهى یافت .
(و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا).
(درباره معنى اضلال خداوند و عدم منافات آن با آزادى اراده و اختیار در جلد اول همین تفسیر در ذیل آیه 26 سوره بقره بحث کردیم ).
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا لا تتخذوا الکافرین أ ولیاء من دون المؤ منین اءتریدون أ ن تجعلوا لله علیکم سلطنا مبینا (144)
إ ن المنفقین فى الدرک الا سفل من النار و لن تجد لهم نصیرا (145)
إ لا الذین تابوا و أ صلحوا و اعتصموا بالله و أ خلصوا دینهم لله فأ ولئک مع المؤ منین و سوف یؤ ت الله المؤ منین أ جرا عظیما (146)


ترجمه :
144 - اى کسانى که ایمان آورده اید کافران را بجاى مومنان ولى و تکیه گاه خود قرار ندهید آیا مى خواهید (با این عمل ) دلیل آشکارى بر ضرر خود در پیشگاه خدا قرار دهید؟!
145 - (زیرا) منافقان در پائین ترین مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز یاورى براى آنها نخواهى یافت (بنابراین از طرح دوستى با دشمنان خدا که نشانه نفاق است بپرهیزید).
146 - مگر آنها که توبه کنند و جبران و اصلاح نمایند و به (دامن لطف ) خدا چنگ زنند و دین خود را بارى خدا خالص کنند، آنها با مومنان خواهند بود و خداوند به افراد با ایمان پاداش عظیمى خواهد داد.
تفسیر :
در آیات گذشته اشاره به گوشه اى از صفات منافقان و کافران شد و در این آیات نخست به مومنان هشدار داده مى شود که کافران (و منافقان ) را به جاى مومنان تکیه گاه و ولى خود انتخاب نکنند.
(یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الکافرین اولیاء من دون المؤ منین ).
چرا که این عمل یک جرم و قانون شکنى آشکار و شرک به خداوند است و با توجه بقانون عدالت پروردگار موجب استحقاق مجازات شدیدى است لذا به دنبال آن مى فرماید: آیا مى خواهید دلیل روشنى بر ضد خود در پیشگاه پروردگار درست کنید.
(ا تریدون ان تجعلوا لله علیکم سلطانا مبینا).
در آیه بعد براى روشن ساختن حال منافقانى که این دسته از مسلمانان غافل ، طوق دوستى آنان را بر گردن مى نهند، و یا حال خود اینها که در عین اظهار اسلام راه نفاق را پیموده و از در دوستى با منافقان در میایند، مى فرماید: منافقان در پائین ترین و نازلترین مراحل دوزخ قرار دارند و هیچگونه یاورى براى آنها نخواهى یافت .
(ان المنافقین فى الدرک الاسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا)
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که از نظر اسلام نفاق بدترین انواع کفر، و منافقان دورترین مردم از خدا هستند و به همین دلیل جایگاه آنها بدترین و پست ترین نقطه دوزخ است ، و باید هم چنین باشد، زیرا خطراتى که از ناحیه منافقان به جوامع انسانى مى رسد با هیچ خطرى قابل مقایسه نیست ،
آنها با استفاده از مصونیتى که در پناه اظهار ایمان پیدا مى کنند، ناجوانمردانه ، و آزادانه به افراد بى دفاع حملهور شده ، از پشت به آنها خنجر مى زنند، مسلما حال چنین دشمنان ناجوانمرد و خطرناک که در قیافه دوست آشکار مى شوند از حال دشمنانى که با صراحت اعلان عداوت کرده و وضع خود را مشخص ساخته اند بمراتب بدتر است ، در حقیقت نفاق راه و رسم افراد بى شخصیت و پست ، و مرموز و ترسو، و بتمام معنى آلوده است .
اما براى اینکه روشن شود حتى این افراد فوق العاده آلوده راه بازگشت بسوى خدا و اصلاح موقعیت خویشتن دارند، اضافه مى کند: مگر آنها توبه کرده و اعمال خود را اصلاح نمایند (و گذشته را جبران کنند) و به دامن لطف پروردگار چنگ بزنند و دین و ایمان خود را براى خدا خالص گردانند.
(الا الذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله ).
چنین کسانى سرانجام اهل نجات خواهند شد و با مومنان قرین مى گردند
(فاولئک مع المؤ منین ).
و خداوند پاداش عظیمى به همه افراد با ایمان خواهد داد.
(و سوف یؤ ت الله المؤ منین اجرا عظیما).
قابل توجه اینکه در ذیل آیه مى فرماید: اینها همراه مومنان خواهند بود، اشاره به اینکه مقام مومنان ثابت قدم از آنها برتر و بالاتر است ، آنها اصلند و اینها فرع ، و از پرتو وجود مومنان راستین نور و صفائى مى یابند.
موضوع دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که سرنوشت منافقان را بطور مشخص بیان کرده و پائین ترین مرحله دوزخ شمرده است در حالى که درباره مومنان به اجر عظیم که هیچگونه حد و مرزى در آن نیست و وابسته به عظمت لطف پروردگار است اکتفا شده .
آیه و ترجمه:


ما یفعل الله بعذابکم إ ن شکرتم و آمنتم و کان الله شاکرا علیما (147)


ترجمه :
147 - خدا چه نیازى به مجازات شما دارد اگر شکرگزارى کنید (و نعمتها را بجا مصرفنمائید) و ایمان آورید، خدا شکرگزار و آگاه است(اعمال و نیات آنها را مى داند و به آنچه نیک است پاداش نیک مى دهد).
تفسیر :
مجازاتهاى خدا انتقامى نیست
در تعقیب آیات گذشته که مجازات شدید کافران و منافقان در آن منعکس بود، در این آیه به یک واقعیت مهم اشاره مى شود و آن اینکه مجازاتهاى دردناک الهى نه بخاطر آن است که خداوند بخواهد از بندگان عاصى انتقام بگیرد و یا قدرتنمائى کند، و یا زیانى که از رهگذر عصیان آنها بدو رسیده است جبران نماید، زیرا همه اینها لازمه نقائص و کمبودها است که ذات پاک خدا از آنها مبرا است ، بلکه این مجازاتها همگى بازتابها و نتایج سوء اعمال و عقائد خود انسانها است و لذا مى فرماید: خدا چه نیازى به مجازات شما دارد اگر شما شکرگزارى کنید و ایمان بیاورید!
(ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم و آمنتم ).
با توجه به اینکه حقیقت شکر به کار بردن هر نعمتى است در راهى که براى آن آفریده شده ، روشن مى شود که منظور از جمله بالا این است : اگر شما ایمان و عمل صالحى داشته باشید و مواهب الهى را در مورد شایسته
بکار گیرید و از آن سوء استفاده نکنید، بدون شک کمترین مجازاتى دامن شما را نخواهد گرفت .
و براى تاکید این موضوع اضافه مى کند: خداوند هم از اعمال و نیات شما آگاه است و هم در برابر اعمال نیک شما شاکر و پاداش ‍ دهنده است .
(و کان الله شاکرا علیما).
در آیه فوق موضوع شکرگزارى مقدم بر ایمان داشته شده است و این به خاطر آن است که تا انسان نعمتها و مواهب او را نشناسد و به مقام شکرگزارى نرسد، نمى تواند خود او را بشناسد چه اینکه نعمتهاى او وسیله اى هستند براى شناسائى - در کتب عقائد اسلامى نیز در بحث لزوم شناسائى خدا (وجوب معرفة الله ) جمعى از محققان از طریق وجوب شکر منعم استدلال مى کنند و مساله وجوب فطرى شکرگزارى را در برابر نعمت بخش طریقى براى لزوم شناسائى او قرار مى دهند (دقت کنید).
آیه و ترجمه:


لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إ لا من ظلم و کان الله سمیعا علیما (148)
إ ن تبدوا خیرا أ و تخفوه أ و تعفوا عن سوء فإ ن الله کان عفوا قدیرا (149)


ترجمه :
148 - خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدیها را اظهار کند مگر آن کسى که مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است .
149 - (اما) اگر نیکیها را آشکار یا مخفى سازید و یا از بدیها گذشت نمائید (مجاز خواهید بود) خداوند بخشنده و توانا است (و با اینکه قادر بر انتقام است . عفو و گذشت مى کند)
تفسیر :
در این دو آیه اشاره به بخشى از دستورات اخلاقى اسلام شده ، نخست مى فرماید: خدا دوست نمى دارد که بدگوئى شود و یا عیوب و اعمال زشت اشخاص با سخن بر ملا شود.
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول )
زیرا همانگونه که خداوند ستار العیوب است دوست ندارد که افراد بشر پرده درى کنند و عیوب مردم را فاش سازند و آبروى آنها را ببرند - بعلاوه مى دانیم هر انسانى معمولا نقاط ضعف پنهانى دارد که اگر بنا شود این عیوب اظهار گردد یک روح بدبینى عجیب بر سراسر جامعه سایه مى افکند، و همکارى آنها را با یکدیگر مشکل مى سازد، بنابراین بخاطر استحکام پیوندهاى اجتماعى و هم بخاطر رعایت جهات انسانى ، لازم است بدون در نظر گرفتن یک هدف صحیح پرده درى نشود.
ضمنا باید توجه داشت که منظور از کلمه سوء هر گونه بدى و زشتى است و منظور از جهر... من القول هر گونه ابراز و اظهار لفظى است ، خواه به صورت شکایت باشد یا حکایت ، یا نفرین ، یا مذمت ، و یا غیبت ، و به همین جهت از جمله آیاتى که در بحث تحریم غیبت به آن استدلال شده همین آیه است ، ولى مفهوم آیه منحصر به غیبت نیست و هر نوع بدگوئى را شامل مى شود.
سپس به بعضى از امور که مجوز اینگونه بدگوئیها و پرده دریها مى شود اشاره کرده ، مى فرماید: مگر کسى که مظلوم واقع شده (الا من ظلم ).
چنین افراد براى دفاع از خویشتن در برابر ظلم ظالم حق دارند اقدام به شکایت کنند و یا از مظالم و ستمگریها آشکارا مذمت و انتقاد و غیبت نمایند
و تا حق خود را نگیرند و دفع ستم ننمایند از پاى ننشینند.
در حقیقت ذکر این استثناء بخاطر آن است که حکم اخلاقى فوق مورد سوء استفاده ظالمان و ستمگران واقع نشود، و یا بهانه اى براى تن در دادن به ستم نگردد.
روشن است در این گونه موارد نیز تنها به آن قسمت که مربوط به ظلم ظالم و دفاع از مظلوم است باید قناعت کرد.
و در پایان آیه - همانطور که روش قرآن است - براى اینکه افرادى از این استثناء نیز سوء استفاده نکنند و به بهانه اینکه مظلوم واقع شده اند عیوب مردم را بدون جهت آشکار نسازند مى فرماید: خداوند سخنان را مى شنود و از نیات آگاه است .
(و کان الله سمیعا علیما).
در آیه بعد، به نقطه مقابل این حکم اشاره کرده ، مى فرماید: اگر نیکیهاى افراد را اظهار کنید و یا مخفى نمائید مانعى ندارد (به خلاف بدیها که مطلقا جز در موارد استثنائى باید کتمان شود) و نیز اگر در برابر بدیهائى که افراد به شما کرده اند راه عفو و بخشش را پیش ‍ گیرید بهتر است ، زیرا این کار در حقیقت یک نوع کار الهى است که با داشتن قدرت بر هر گونه انتقام ، بندگان شایسته خود را مورد عفو قرار مى دهد.
(ان تبدوا خیرا او تخفوه او تعفوا عن سوء فان الله کان عفوا قدیرا).
در حقیقت آیه دوم از دو جهت در نقطه مقابل آیه اول قرار گرفته ، نخست اظهار نیکیها در برابر اظهار بدیها و سپس عفو و بخشش در برابر کسانى که به آنها ستم شده است .
آیا گذشت از ستمگر موجب تقویت او نیست ؟!
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که آیا عفو و گذشت از ستمگر در حقیقت موجب امضاى ظلم او نخواهد بود و آیا این کار او را تشویق به ادامه ستم نمى کند!! و آیا این دستور یک نوع واکنش منفى تخدیرى در مظلومان ایجاد نخواهد کرد!
پاسخ سوال این است که مورد عفو و گذشت از مورد احقاق حق و مبارزه با ظالم جدا است ، به همین دلیل در دستورهاى اسلامى از یک طرف مى خوانیم نه ظلم کنید و نه تن به ظلم دهید (لا تظلمون و لا تظلمون ) و دشمن ظالم و یا مظلوم باشید.
(کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا.
با ظالمان پیکار کنید تا به حکم خدا گردن نهند.
(فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله ).
و از سوى دیگر دستور به عفو و بخشش و گذشت داده شده است همانطور که مى فرماید:
(و ان تعفوا اقرب للتقوى ).
(و لیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم ).
گر چه ممکن است بعضى از افراد کم اطلاع میان این دو حکم در بدو
نظر تضادى ببینند، ولى با توجه به آنچه در منابع اسلامى وارد شده روشن مى شود که مورد عفو و گذشت جاى معینى است که از آن سوء استفاده نشود و مورد مبارزه و کوبیدن ظلم ، جاى دیگر.
توضیح اینکه عفو و گذشت مخصوص موارد قدرت و پیروزى بر دشمن و شکست نهائى او است ، یعنى در موردى که احساس خطر جدیدى از ناحیه دشمن نشود، بلکه عفو و گذشت از او یکنوع اصلاح و تربیت در مورد او محسوب شود و او را به تجدید نظر در مسیر خود وادارد چنانکه در موارد زیادى از تاریخ اسلام به چنین افرادى برخورد مى کنیم و حدیث معروف اذا قدرت على عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه .
هنگامى که بر دشمن پیروز شدى گذشت را زکاة این پیروزى قرار ده .
شاهدى بر این مدعا است .
اما در مواردى که خطر دشمن هنوز بر طرف نگشته و احتمالا گذشت ، او را جسورتر و آماده تر مى کند، یا اینکه عفو و گذشت یکنوع تسلیم و رضایت به ظلم محسوب مى شود، هیچگاه اسلام اجازه چنین عفوى را نمى دهد و هرگز پیشوایان اسلام در چنین مواردى راه عفو و گذشت را انتخاب نکردند.
آیه و ترجمه:


إ ن الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون أ ن یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نؤ من ببعض و نکفر ببعض و یریدون أ ن یتخذوا بین ذلک سبیلا (150)
أ ولئک هم الکفرون حقا و أ عتدنا للکافرین عذابا مهینا (151)
و الذین ءامنوا بالله و رسله و لم یفرقوا بین أ حد منهم أ ولئک سوف یؤ تیهم أ جورهم و کان الله غفورا رحیما (152)


ترجمه :
150 - کسانى که خدا و پیامبران او را انکار مى کنند و مى خواهند در میان آنها تبعیض قائل شوند، و مى گویند به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى کنیم و مى خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند...
151 - آنها کافران حقیقى اند و براى کافران مجازات توهین آمیزى فراهم ساخته ایم .
152 - (ولى ) کسانى که به خدا و رسولان او ایمان آورده و میان احدى از آنها فرق نمى گذارند پاداش آنها را خواهیم داد، خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
میان پیامبران تبعیض نیست
در این چند آیه توصیفى از حال جمعى از کافران و مؤ منان و سرنوشت آنها آمده است و آیات گذشته را که درباره منافقان بود تکمیل مى کند.
نخست بحال کسانى که میان پیامبران الهى فرق گذاشته ، بعضى را بر حق و بعضى را بر باطل مى دانند اشاره کرده ، مى فرماید: آنها که به خدا و
پیامبرانش کافر مى شوند و مى خواهند میان خدا و پیامبران تفرقه بیندازند و اظهار مى دارند که ما نسبت به بعضى از آنها ایمان داریم اگر چه بعضى دیگر را به رسمیت نمى شناسیم ، و به گمان خود مى خواهند در این میان راهى پیدا کنند، آنها کافران واقعى هستند.
(ان الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نؤ من ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا اولئک هم الکافرون حقا).
در حقیقت این جمله حال یهود و مسیحیان را روشن مى سازد و یهود، مسیح را به رسمیت نمى شناختند، و هر دو، پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را، در حالى که طبق کتب آسمانى آنها نبوت این پیامبران بر ایشان ثابت شده بود، این تبعیض در قبول واقعیتها، که از هوا و هوس و تعصبات جاهلانه و احیانا حسادت و تنگ نظریهاى بى دلیل سرچشمه مى گیرد، نشانه عدم ایمان به پیامبران و خدا است ، زیرا ایمان آن نیست که آنچه مطابق میل انسان است بپذیرد، و آنچه بر خلاف میل و هواى او است رد کند، این یکنوع هوا پرستى است نه ایمان ، ایمان واقعى آن است که انسان حقیقت را بپذیرد خواه مطابق میل او باشد یا بر خلاف میل او، و لذا قرآن در آیات فوق این گونه افراد را با اینکه دم از ایمان به خدا و بعضى از انبیاء مى زدند، بطور کلى کافر دانسته و مى گوید :
ان الذین یکفرون بالله و رسله ...
بنابراین ایمان آنها حتى در مواردى که نسبت به آن اظهار ایمان مى کنند، بى ارزش قلمداد شده است ، چرا که از روح حقجوئى سرچشمه نمى گیرد.
و در پایان آنها را تهدید کرده ، مى گوید: ما براى کافران عذاب توهین آمیز و خوار کننده اى فراهم ساخته ایم .
(و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا).
توصیف عذاب در این آیه به مهین (توهین آمیز) ممکن است از
این جهت باشد که آنها با تفرقه انداختن میان پیامبران خدا در واقع به جمعى از آنان توهین کرده اند و باید عذاب آنان متناسب با عمل آنها باشد.
تناسب گناه و کیفر
توضیح اینکه : مجازات گاهى دردناک است (عذاب الیم ) مانند شلاق زدن و آزار بدنى و گاهى توهین آمیز است (عذاب مهین ) مانند پاشیدن لجن بر لباس کسى و مانند آن و گاهى پر سر و صدا است (عذاب عظیم ) مانند مجازات در حضور جمعیت ، و نیز گاهى اثر آن در وجود انسان عمیق است و تا مدتى باقى مى ماند (عذاب شدید)، مانند زندانهاى طویل المدة با اعمال شاقه ... و امثال آن .
روشن است که توصیف عذاب به یکى از صفات تناسبى با نوع گناه دارد و لذا در بسیارى از آیات قرآن ، مجازات ظالمان به عنوان عذاب الیم آمده است ، زیرا متناسب با دردناک بودن ظلم نسبت به بندگان خدا است ، و آنها که گناهشان توهین آمیز است و همچنین آنها که دست به گناهان شدید و یا پر سر و صدا مى زنند کیفرى همانند آن دارند ولى منظور از ذکر مثالهاى فوق نزدیک ساختن مطلب بذهن است و گرنه مجازاتهاى آن جهان قابل مقایسه با مجازاتهاى این عالم نیست .
سپس به وضع مؤ منان و سرنوشت آنها اشاره کرده و مى گوید: کسانى که ایمان به خدا و همه پیامبران او آورده اند و در میان هیچیک از آنها تفرقه نینداختند و با این کار، تسلیم و اخلاص خود در برابر حق ، و مبارزه با هر گونه تعصب نابجا را اثبات نمودند، بزودى خداوند پاداشهاى آنها را به آنها خواهد داد.
(و الذین آمنوا بالله و رسله و لم یفرقوا بین احد منهم اولئک سوف یؤ تیهم اجورهم ).
البته ایمان به پیامبران و به رسمیت شناختن آنها منافات با این ندارد که بعضى را از بعضى برتر بدانیم ، زیرا تفاوت در میان آنها همانند تفاوت ماموریتهاى آنان قطعى است ، منظور این است که در میان پیامبران راستین ، تفرقه اى از نظر ایمان و به رسمیت شناختن نیندازیم .
و در پایان آیه به این مطلب اشاره مى شود که اگر این دسته از مومنان در گذشته مرتکب چنان تعصبها و تفرقه ها و گناهان دیگر شدند اگر ایمان خود را خالص کرده و به سوى خدا باز گردند خداوند آنها را مى بخشد و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده و هست .
(و کان الله غفورا رحیما).
قابل توجه اینکه در آیات فوق افرادى که در میان پیامبران تفرقه مى اندازند به عنوان کافران حقیقى معرفى شده اند، ولى آنها که به همه ایمان دارند به عنوان مومنان حقیقى معرفى نشده اند، تنها به عنوان مؤ من توصیف شده اند، شاید این تفاوت به خاطر آن باشد که مؤ منان حقیقى آنها هستند که علاوه بر ایمان از نظر عمل نیز کاملا پاک و صالح باشند، شاهد این سخن آیاتى است که در آغاز سوره انفال آمده است که مؤ منان را پس از ایمان به خدا با یک سلسله اعمال مثبت و زنده مانند نمو و رشد اخلاقى و اجتماعى و ایمانى ، و نماز و زکات ، و توکل بر خدا، توصیف کرده و به دنبال آن مى گوید:
اولئک هم المؤ منون حقا (انفال - 4)
آیه و ترجمه:


یسلک أ هل الکتاب أ ن تنزل علیهم کتبا من السماء فقد سئلوا موسى أ کبر من ذلک فقالوا أ رنا الله جهرة فأ خذتهم الصاعقة بظلمهم ثم اتخذوا العجل من بعد ما جائتهم البینت فعفونا عن ذلک و ءاتینا موسى سلطنا مبینا (153)
و رفعنا فوقهم الطور بمیثاقهم و قلنا لهم ادخلوا الباب سجدا و قلنا لهم لاتعدوا فى السبت و أ خذنا منهم میثقا غلیظا (154)


ترجمه :
153 - اهل کتاب از تو تقاضا مى کنند کتابى از آسمان (یکجا) بر آنها نازل کنى (در حالى که این بهانه اى بیش نیست ) آنها از موسى بزرگتر از این را خواستند و گفتند خدا را آشکارا بما نشان بده ، و به خاطر این ستم صاعقه آنها را فرو گرفت ، سپس گوساله (سامرى ) را پس از آنهمه دلایل روشن که براى آنها آمد (به خدائى ) انتخاب کردند ولى ما آنها را عفو کردیم و به موسى برترى آشکارى دادیم .
154 - و کوه طور را بر فراز آنها برافراشتیم و در همان حال از آنها پیمان گرفتیم و به آنها گفتیم (بعنوان توبه ) از در (بیت المقدس ) با خضوع در آئید و (نیز) به آنها گفتیم روز شنبه تعدى نکنید (و دست از کار بکشید) و از آنها (در برابر همه اینها) پیمان محکمى گرفتیم .
شان نزول :
در تفسیر تبیان و مجمع البیان و روح المعانى در شان نزول این آیات چنین آمده که جمعى از یهود نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند اگر تو پیغمبر خدائى
کتاب آسمانى خود را یکجا به ما عرضه کن ، همانطور که موسى تورات را یکجا آورد، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر :
بهانه جوئى یهود
این آیات نخست اشاره به درخواست اهل کتاب (یهود) مى کند و مى گوید: اهل کتاب از تو تقاضا مى کنند که کتابى از آسمان (یکجا) بر آنها نازل کنى .
(یسئلک اهل الکتاب ان تنزل علیهم کتابا من السماء).
شک نیست که آنها در این تقاضاى خود حسن نیت نداشتند، زیرا هدف از نزول کتب آسمانى همان ارشاد و هدایت و تربیت است ، گاهى این هدف با نزول کتاب آسمانى یکجا تامین مى شود، و گاهى تدریجى بودن آن به این هدف بیشتر کمک مى کند، بنابراین آنها مى بایست از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دلیل بخواهند، و تعلیمات عالى و ارزنده ، نه اینکه چگونگى نزول کتب آسمانى را تعیین کنند.
لذا به دنبال این تقاضا خداوند به عدم حسن نیت آنها اشاره کرده ، و ضمن دلدارى به پیامبرش ، سابقه لجاجت و عناد و بهانه جوئى یهود را در برابر پیامبر بزرگشان موسى بن عمران بازگو مى کند.
نخست مى گوید: اینها از موسى چیزهائى بزرگتر و عجیب تر از این خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده !
(فقد سالوا موسى اکبر من ذلک فقالوا ارنا الله جهرة ).
این درخواست عجیب و غیر منطقى که نوعى از عقیده بت پرستان را منعکس میساخت و خدا را جسم و محدود معرفى مى کرد و بدون شک از لجاجت و
عناد سرچشمه گرفته بود، سبب شد که صاعقه آسمانى به خاطر این ظلم و ستم آنها را فرا گیرد.
(فاخذتهم الصاعقة بظلمهم )
سپس به یکى دیگر از اعمال زشت آنها که مساله گوساله پرستى بود، اشاره مى کند و مى گوید: آنها پس از مشاهده آنهمه معجزات و دلائل روشن ، گوساله را به عنوان معبود خود انتخاب کردند!
(ثم اتخذوا العجل من بعد ما جائتهم البینات ).

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت