تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت9)

در اینجا سوالى پیش مى آید و آن اینکه در آیه فوق مسئله نماز قصر، مشروط به ترس از خطر دشمن شده است ، در حالى که در مباحث فقهى مى خوانیم نماز قصر یک حکم عمومى است و تفاوتى در آن میان سفرهاى خوفناک یا امن و امان نمى باشد، روایات متعددى که از طرق شیعه و اهل تسنن در زمینه نماز قصر وارد شده است نیز این عمومیت را تایید مى کند.
در پاسخ باید گفت : ممکن است مقید ساختن حکم قصر به مسئله خوف به خاطر یکى از چند جهت باشد:
الف - این قید ناظر به وضع مسلمانان آغاز اسلام است و به اصطلاح قید غالبى است ، یعنى غالبا سفرهاى آنها توام با خوف بوده و همانطور که در علم اصول گفته شده قیود غالبى مفهوم ندارند، چنانکه در آیه و ربائبکم اللاتى فى حجورکم (دختران همسرانتان که در دامانتان بزرگ مى شوند بر شما حرامند).
نیز با همین مسئله روبرو مى شویم زیرا (دختران همسر) مطلقا جزء محارمند، خواه در دامان انسان بزرگ شده باشند یا نه ، ولى چون غالبا زنان مطلقه اى که شوهر مى کنند جوانند و فرزندان خرد سالى دارند که در دامان شوهر دوم بزرگ مى شوند قید فى حجورکم (در دامانتان ) در آیه مزبور ذکر شده است .
ب - بعضى از مفسران معتقدند که مسئله نماز قصر نخست به هنگام خوف (طبق آیه فوق ) تشریع شده است ، سپس این حکم توسعه پیدا کرده و به همه
موارد عمومیت یافته است .
ج - ممکن است این قید، جنبه تاکید داشته باشد یعنى نماز قصر براى مسافر همه جا لازم است اما به هنگام خوف از دشمن تاکید بیشترى دارد.
و در هر حال شک نیست که با توجه به تفسیر آیه در روایات فراوان اسلامى نماز مسافر اختصاصى به حالت ترس ندارد و به همین دلیل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز در مسافرتهاى خود و حتى در مراسم حج (در سرزمین منى ) نماز شکسته مى خواند.
سوال دیگرى که پیش مى آید این است که آیه فوق مى گوید: لا جناح علیکم (گناهى بر شما نیست ) و نمى گوید حتما نماز را شکسته بخوانید، پس چگونه مى توان گفت نماز قصر واجب عینى است نه واجب تخییرى .
در پاسخ باید گفت :
عین این سوال از پیشوایان اسلام شده است و در جواب اشاره به دو نکته کرده اند:
نخست اینکه : تعبیر به لا جناح (گناهى بر شما نیست ...) در خود قرآن مجید در بعضى موارد در معنى وجوب به کار رفته است مانند:
ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البیت اواعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما. (بقره : 158)
صفا و مروه از شعائر الهى است بنابراین هر کس حج یا عمره بجا آورد مانعى ندارد که به این ، دو طواف کند (سعى صفا و مروه بجا آورد) در حالیکه مى دانیم سعى صفا و مروه هم در حج واجب است و هم در عمره .
و لذا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همه مسلمانان آن را بجا مى آورند - عین این مضمون در روایتى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است .
به عبارت دیگر: تعبیر به لا جناح در آیه مورد بحث و هم در آیه حج براى نفى تو هم تحریم است ، زیرا در آغاز اسلام بتهائى روى صفا و مروه قرار داشت و به خاطر آنها بعضى از مسلمانان فکر مى کردند سعى بین صفا و مروه از آداب بتپرستان است ، در حالى که چنین نبود، لذا براى نفى این توهم مى فرماید: مانعى ندارد که سعى صفا و مروه کنید و همچنین در مورد مسافر جاى این توهم هست که بعضى چنین تصور کنند کوتاه کردن نماز در سفر یک نوع گناه است لذا قرآن با تعبیر لا جناح این توهم را از بین مى برد.
نکته دیگر اینکه در بعضى از روایات نیز به این موضوع اشاره شده است که کوتاه خواندن نماز در سفر یک نوع تخفیف الهى است ، و ادب ایجاب مى کند که انسان این تخفیف را رد نکند و نسبت به آن بى اعتنائى به خرج ندهد در روایات اهل تسنن از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که درباره نماز قصر فرمود:
صدقة تصدق الله بها علیکم فاقبلوا صدقته
(این هدیه اى است که خداوند به شما داده است آنرا بپذیرید.)
نظیر این حدیث در منابع شیعه نیز وارد شده است ، امام صادق (علیه السلام ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل مى کند که مى فرمود: افطار در سفر و نماز قصر از هدایاى الهى است ، کسى که از این کار صرفنظر کند هدیه الهى را رد کرده است .
نکته دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که بعضى چنین تصور کرده اند که آیه فوق حکم نماز خوف (نماز در مى دان جنگ و مانند آن ) را بیان مى کند و تعبیر به ان خفتم (اگر بترسید...) را گواه بر این مطلب گرفته اند.
ولى جمله اذا ضربتم فى الارض (هر گاه مسافرت کنید) مفهوم
عامى دارد که هر گونه مسافرتى را شامل مى شود خواه مسافرت عادى باشد یا مسافرت براى جهاد، به علاوه حکم نماز خوف به طور جداگانه و مستقل در آیه بعد آمده است ، و تعبیر به ان خفتم همانطور که گفتیم یک نوع قید غالبى است که در غالب مسافرتهاى آن زمان براى مسلمانان وجود داشته است بنا بر این دلالتى بر نماز خوف ندارد، به علاوه در میدان جنگ همیشه خوف از حملات دشمن وجود دارد و جاى این نیست که گفته شود اگر بترسید که دشمن به شما حمله کند و این خود گواه دیگرى است که آیه اشاره به تمام سفرهائى مى کند که ممکن است که خطراتى در آن وجود داشته باشد. ضمنا باید توجه داشت که شرائط نماز مسافر، مانند شرائط و خصوصیات سایر احکام اسلامى در قرآن نیامده است بلکه در سنت به آن اشاره شده است .
از جمله اینکه نماز قصر در سفرهاى کمتر از هشت فرسخ نیست ، زیرا در آن زمان مسافر در یک روز معمولا هشت فرسخ راه را طى مى کرد.
و نیز افرادى که همیشه در سفرند و یا سفر جزء برنامه زندگانى آنها شده است از این حکم مستثنى هستند زیرا مسافرت براى آنها جنبه عادى دارد نه جنبه فوق العاده .
و نیز کسانى که سفرشان سفر معصیت است مشمول این قانون نمى باشند زیرا این حکم یک نوع تخفیف الهى است و کسانى که در راه گناه ، راه مى سپرند نمى توانند مشمول آن باشند.
و نیز مسافر تا به حد ترخص نرسد (نقطه اى که صداى اذان شهر را نشنود و یا دیوارهاى شهر را نبیند) نباید نماز قصر بخواند، زیرا هنوز از قلمرو شهر بیرون نرفته و عنوان مسافر به خود نگرفته است و همچنین احکام دیگرى که در کتب فقهى مشروحا آمده و احادیث مربوط به آن را محدثان در کتب حدیث ذکر کرده اند.
آیه و ترجمه:


و إ ذا کنت فیهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفة منهم معک و لیأ خذوا أ سلحتهم فإ ذا سجدوا فلیکونوا من ورائکم و لتأ ت طائفة أ خرى لم یصلوا فلیصلوا معک و لیأ خذوا حذرهم و أ سلحتهم ودالذین کفروا لو تغفلون عن أ سلحتکم و أ متعتکم فیمیلون علیکم میلة واحدة و لا جناح علیکم إ ن کان بکم أ ذى من مطر أ و کنتم مرضى أ ن تضعوا أ سلحتکم و خذوا حذرکم إ ن الله أ عد للکفرین عذابا مهینا (102)


ترجمه :
102 - و هنگامى که در میان آنها باشى و (در میدان جنگ براى آنها نماز برپا کنى باید دسته اى از آنها با تو (به نماز) برخیزند و باید سلاحهاى خود را با خود برگیرند و هنگامى که سجده کردند (و نماز را به پایان رسانیدند) باید به پشت سر شما (به میدان نبرد) بروند و آن دسته دیگر که نماز نخوانده اند (و مشغول پیکار بوده اند) بیایند و با تو نماز بخوانند و باید آنها وسایل دفاعى و سلاحهاى خود را با خود (در حال نماز) حمل کنند (زیرا) کافران دوست دارند که شما از سلاحها و متاعهاى خود غافل شوید و یک مرتبه به شما هجوم کنند - و اگر از باران ناراحت هستید و یا بیمار (و مجروح ) باشید مانعى ندارد که سلاحهاى خود را بر زمین بگذارید ولى وسایل دفاعى (مانند زره و خود) را با خود بردارید، خداوند براى کافران عذاب خوار کننده اى فراهم ساخته است .
شان نزول :
هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با عده اى از مسلمانان به عزم مکه وارد سرزمین حدیبیه شدند و جریان به گوش قریش ‍ رسید، خالد بن ولید به سرپرستى
یک گروه دویست نفرى براى جلوگیرى از پیشروى مسلمانان به سوى مکه در کوههاى نزدیک مکه مستقر شد، هنگام ظهر بلال اذان گفت و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مسلمانان نماز ظهر را به جماعت ادا کردند، خالد از مشاهده این صحنه در فکر فرو رفت و به نفرات خود گفت در موقع نماز عصر که در نظر آنها بسیار پرارزش است و حتى از نور چشمان خود آن را گرامى تر مى دارند باید از فرصت استفاده کرد و با یک حمله برق آسا و غافلگیرانه در حال نماز کار مسلمانان را یکسره ساخت در این هنگام آیه فوق نازل شد و دستور نماز خوف را که از هر حمله غافلگیرانهاى جلوگیرى مى کند به مسلمانان داد، و این خود یکى از نکات اعجاز قرآن است که قبل از اقدام دشمن ، نقشه هاى آنها را نقش بر آب کرد، و لذا گفته مى شود خالد بن ولید با مشاهده این صحنه ایمان آورد و مسلمان شد.
تفسیر :
در تعقیب آیات مربوط به جهاد، این آیه کیفیت نماز خوف را که به هنگام جنگ باید خوانده شود به مسلمانان تعلیم مى دهد، آیه خطاب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، مى فرماید: هنگامى که در میان آنها هستى و براى آنها نماز جماعت بر پا مى دارى باید مسلمانان به دو گروه تقسیم شوند، نخست عده اى با حمل اسلحه با تو به نماز بایستند.
(و اذا کنت فیهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفة منهم معک و لیاخذوااسلحتهم ).
سپس هنگامى که این گروه سجده کردند (و رکعت اول نماز آنها تمام شد، تو در جاى خود توقف مى کنى ) و آنها با سرعت رکعت دوم را تمام
نموده و به میدان نبرد باز مى گردند و در برابر دشمن مى ایستند) و گروه دوم که نماز نخوانده اند، جاى گروه اول را مى گیرند و با تو نماز مى گزارند.
(فاذا سجدوا فلیکونوا من ورائکم و لتات طائفة اخرى لم یصلوا فلیصلوا معک ).
گروه دوم نیز باید وسائل دفاعى و اسلحه را با خود داشته باشند و بر زمین نگذارند.
(و لیاخذوا حذرهم و اسلحتهم ).
این طرز نماز گزاردن براى این است که دشمن شما را غافلگیر نکند، زیرا دشمن همواره در کمین است که از فرصت استفاده کند و دوست مى دارد که شما از سلاح و متاع خود غافل شوید و یکباره به شما حمله ور شود.
(ود الذین کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم فیمیلون علیکم میلة واحدة ).
ولى از آنجا که ممکن است ضرورتهائى پیش بیاید که حمل سلاح و وسائل دفاعى هر دو با هم به هنگام نماز مشکل باشد، و یا به خاطر ضعف و بیمارى و جراحاتى که در میدان جنگ بر افراد وارد مى شود، حمل سلاح و وسائل دفاعى تولید زحمت کند، در پایان آیه چنین دستور مى دهد:
(و گناهى بر شما نیست اگر از باران ناراحت باشید و یا بیمار شوید که در این حال سلاح خود را بر زمین بگذارید.)
(و لا جناح علیکم ان کان بکم اذى من مطر او کنتم مرضى ان تضعوا اسلحتکم ).
ولى در هر صورت از همراه داشتن وسائل محافظتى و ایمنى (مانند زره و خود و امثال آن ) غفلت نکنید و حتى در حال عذر حتما آنها را با خود داشته باشید که اگر احیانا دشمن حمله کند بتوانید تا رسیدن کمک خود را حفظ کنید (و خذوا حذرکم ).
شما این دستورات را به کار بندید و مطمئن باشید پیروزى با شما است (زیرا خداوند براى کافران مجازات خوار کننده اى آماده کرده است .)
(ان الله اعد للکافرین عذابا مهینا).
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1 - روشن است که منظور از بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان مسلمانان براى بپا داشتن نماز خوف این نیست که انجام این نماز مشروط به وجود شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، بلکه منظور وجود امام و پیشوائى براى انجام جماعت در میان سربازان و مجاهدان است ، و لذا على (علیه السلام ) و امام حسین (علیه السلام ) نیز نماز خوف بجاى آوردند و حتى جمعى از فرماندهان لشگرهاى اسلامى همانند حذیفه این برنامه اسلامى را به هنگام لزوم انجام دادند.
2 - در آیه به گروه اول دستور مى دهد که اسلحه را به هنگام نماز خوف داشته باشند ولى به گروه دوم مى گوید وسائل دفاعى (مانند زره ) و اسلحه را هیچ کدام بزمین نگذارند.
ممکن است تفاوت این دو گروه بخاطر آن باشد که بهنگام انجام نماز توسط دسته اول دشمن هنوز کاملا آگاه از برنامه نیست و لذا احتمال حمله ضعیف تر است ولى در مورد دسته دوم که دشمن متوجه انجام مراسم نماز مى شود، احتمال هجوم بیشتر است .
3 - منظور از حفظ امتعه این است که علاوه بر حفظ خویش باید مراقب حفظ وسائل دیگر جنگى و وسائل سفر و مواد غذائى و حیواناتى که براى تغذیه همراه دارید نیز باشید.
4 - مى دانیم که نماز جماعت در اسلام واجب نیست ولى از مستحبات فوق العاده مؤ کد است و آیه فوق یکى از نشانه هاى زنده تاکید این برنامه اسلامى است که حتى در میدان جنگ براى انجام آن از روش نماز خوف استفاده
مى شود، این موضوع هم اهمیت اصل نماز و هم اهمیت جماعت را مى رساند و مطمئنا تاثیر روانى خاصى هم در مجاهدان از نظر هماهنگى در هدف ، و هم در دشمنان از نظر مشاهده اهتمام مسلمانان به وظائف خود حتى در میدان جنگ ، دارد.
کیفیت نماز خوف
در آیه فوق درباره کیفیت نماز خوف ، توضیح زیادى به چشم نمى خورد، و این روش قرآن است که کلیات را بیان کرده و شرح آن را به سنت واگذار مى کند.
طریقه نماز خوف آنچنان که از سنت استفاده مى شود این است که نمازهاى چهار رکعتى تبدیل به دور رکعت مى شود، گروه اول ، یک رکعت را با امام مى خوانند و امام پس از اتمام یک رکعت توقف مى کند، و آن گروه یک رکعت دیگر را به تنهائى انجام مى دهند، و به جبهه جنگ باز مى گردند، سپس گروه دوم جاى آنها را مى گیرند و یک رکعت نماز خود را با امام و رکعت دوم را به طور فرادى انجام مى دهند (درباره کیفیت نماز خوف نظرهاى دیگرى نیز هست اما آنچه در بالا گفتیم مشهورترین نظر است ).
آیه و ترجمه:


فإ ذا قضیتم الصلوة فاذکرواالله قیاما و قعودا و على جنوبکم فإ ذا اطمأ ننتم فأ قیموا الصلوة إ ن الصلوة کانت على المؤ منین کتبا موقوتا (103)


ترجمه :
103 - و هنگامى که نماز را به پایان رسانیدید خدا را یاد کنید در حال ایستادن و نشستن و به هنگامى که به پهلو خوابیده اید، و هر گاه آرامش یافتید (و حالت خوف زایل گشت ) نماز را (به صورت معمول ) انجام دهید، زیرا نماز وظیفه ثابت و معینى براى مؤ منان است .
تفسیر :
اهمیت فریضه نماز
بدنبال دستور نماز خوف در آیه گذشته و لزوم بپاداشتن نماز حتى در حال جنگ در این آیه مى فرماید: پس از اتمام نماز یاد خدا را فراموش نکنید، و در حال ایستادن و نشستن و زمانیکه بر پهلو خوابیده اید به یاد خدا باشید و از او کمک بجوئید.
(فاذا قضیتم الصلوة فاذکروا الله قیاما و قعودا(1) و على جنوبکم )
منظور از یاد خدا در حال قیام و قعود و بر پهلو خوابیدن ، ممکن است همان حالات استراحت در فاصله هائى که در میدان جنگ واقع مى شود باشد و نیز ممکن است به معنى حالات مختلف جنگى که سربازان گاهى در حال ایستادن و زمانى نشستن و زمانى به پهلو خوابیدن ، سلاحهاى مختلف جنگى از جمله وسیله تیراندازى را بکار مى برند، بوده باشد.
آیه فوق در حقیقت اشاره به یک دستور مهم اسلامى است ، که معنى نماز خواندن در اوقات معین این نیست که در سایر حالات انسان از خدا غافل بماند بلکه ، نماز یک دستور انضباطى است که روح توجه به پروردگار را در انسان زنده مى کند و مى تواند در فواصل نمازها خدا را به خاطر داشته باشد خواه در میدان جنگ باشد و خواه در غیر میدان جنگ .
آیه فوق در روایات متعددى به کیفیت نماز گزاردن بیماران تفسیر شده که اگر بتوانند ایستاده و اگر نتوانند نشسته و اگر باز نتوانند به پهلو بخوابند و
نماز را بجا آورند، این تفسیر در حقیقت یکنوع تعمیم و توسعه در معنى آیه است اگر چه آیه مخصوص به این مورد نیست .
سپس قرآن مى گوید: دستور نماز خوف یک دستور استثنائى است و به مجرد اینکه حالت خوف زائل گشت ، باید نماز را به همان طرز عادى انجام دهید.
(فاذا اطماننتم فاقیموا الصلوة ).
و در پایان سر این همه سفارش و دقت را درباره نماز چنین بیان مى دارد: زیرا نماز وظیفه ثابت و لایتغیرى براى مؤ منان است .
(ان الصلوة کانت على المؤ منین کتابا موقوتا).
کلمه موقوت از ماده وقت است بنابراین معنى آیه چنین است که اگر ملاحظه مى کنید حتى در میدان جنگ مسلمانان باید این وظیفه اسلامى را انجام دهند به خاطر آن است که نماز اوقات معینى دارد که نمى توان از آنها تخلف کرد.
ولى در روایات متعدى که در ذیل آیه وارد شده است موقوتا به معنى ثابتا و واجبا تفسیر شده است که البته آن هم با مفهوم آیه سازگار است ، و نتیجه آن با معنى اول تقریبا یکى است .
سؤ ال :
بعضى مى گویند ما منکر فلسفه و اهمیت نماز و اثرات تربیتى آن نیستیم اما چه لزومى دارد که در اوقات معینى انجام شود آیا بهتر نیست که مردم آزاد
گذارده شوند و هر کس به هنگام فرصت و آمادگى روحى این وظیفه را انجام دهد.
پاسخ :
تجربه نشان داده که اگر مسائل تربیتى تحت انضباط و شرائط معین قرار نگیرد عده اى آن را به دست فراموشى مى سپارند، و اساس ‍ آن به کلى متزلزل مى گردد، این گونه مسائل حتما باید در اوقات معین و تحت انضباط دقیق قرار گیرد تا هیچکس عذر و بهانه اى براى ترک کردن آن نداشته باشد به خصوص اینکه انجام این عبادات در وقت معین مخصوصا به صورت دسته جمعى داراى شکوه و تاثیر و عظمت خاصى است که قابل انکار نمى باشد و در حقیقت یک کلاس بزرگ انسان سازى تشکیل مى دهد.
آیه و ترجمه:


و لا تهنوا فى ابتغاء القوم إ ن تکونوا تأ لمون فإ نهم یأ لمون کما تأ لمون و ترجون من الله ما لا یرجون و کان الله علیما حکیما (104)


ترجمه :
104 - و از تعقیب دشمن سست نشوید (چه اینکه ) اگر شما درد و رنج مى بینید آنها نیز همانند شما درد و رنج مى بینند، ولى شما امیدى از خدا دارید که آنها ندارند و خداوند دانا و حکیم است .
شان نزول :
در برابر هر سلاحى سلاح مشابهى
از ابن عباس و بعضى دیگر از مفسران چنین نقل شده که پس از حوادث دردناک جنگ احد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر فراز کوه احد رفت و ابو سفیان نیز بر
کوه احد قرار گرفت و با لحنى فاتحانه فریاد زد: اى محمد! یک روز پیروز شدیم و روز دیگر شما یعنى این پیروزى ما در برابر شکستى که در بدر داشتیم ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مسلمانان فرمود: فورا به او پاسخ گوئید (گویا مى خواهد به ابوسفیان اثبات کند که پرورش یافتگان مکتب من همه آگاهى دارند) مسلمانان گفتند:
(هرگز وضع ما با شما یکسان نیست شهیدان ما در بهشتند و کشتگان شما در دوزخ ) ابو سفیان فریاد زد و این جمله را به صورت یک شعار افتخار آمیز گفت :
لنا العزى و لا عزى لکم .
(ما داراى بت بزرگ عزى هستیم و شما ندارید) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود شما هم در برابر شعار آنها بگوئید:
الله مولینا و لا مولى لکم
(سرپرست و تکیه گاه ما خدا است و شما سرپرست و تکیه گاهى ندارید) ابو سفیان که خود را در مقابل این شعار زنده اسلامى ناتوان مى دید، دست از بت (عزى ) برداشت و به دامن بت (هبل ) در آویخت و فریاد زد اعل هبل ! (سربلند باد هبل .)
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد که این شعار جاهلى را نیز با شعارى نیرومندتر و محکمتر بکوبند و بگویند الله اعلى و اجل !:
(خداوند برتر و بالاتر است ) ابو سفیان که از این شعارهاى گوناگون خود بهره اى نگرفت فریاد زد: میعادگاه ما سرزمین بدر صغرى است .
مسلمانان از میدان جنگ با زخمها و جراحات فراوان بازگشتند در حالى که از حوادث دردناک احد سخت ناراحت بودند در این هنگام آیه بالا نازل شد و به آنها هشدار داد که در تعقیب مشرکان کوتاهى نکنند و از این حوادث دردناک ناراحت نشوند، مسلمانان با همان حال به تعقیب دشمن برخاستند و
هنگامى که خبر به مشرکان رسید با سرعت از مدینه دور شدند و به مکه بازگشتند.
این شان نزول به ما مى آموزد که مسلمانان باید هیچیک از تاکتیکهاى دشمن را از نظر دور ندارند و در برابر هر وسیله مبارزه اعم از مبارزه جسمى و روانى وسیله اى محکمتر و کوبنده تر فراهم سازند، در برابر منطق دشمنان ، منطقهاى نیرومندتر، و در برابر سلاحهاى آنها سلاحهاى برتر و، حتى در برابر شعارهاى آنها شعارهاى کوبنده تر فراهم سازند و گرنه حوادث به نفع دشمن تغییر شکل خواهد داد.
و بنابراین در عصرى همچون عصر ما باید به جاى تاسف خوردن در برابر حوادث دردناک و مفاسد وحشتناکى که مسلمانان را از هر سو احاطه کرده به طور فعالانه دست به کار شوند، در برابر کتابها و مطبوعات ناسالم ، کتب و مطبوعات سالم فراهم کنند، و در مقابل وسائل تبلیغاتى مجهز دشمنان از مجهزترین وسائل تبلیغاتى روز استفاده کنند، در مقابل مراکز ناسالم ، وسائل تفریح سالم براى جوانان خود فراهم سازند و در مقابل طرحها و تزها و دکترین هائى که مکتبهاى مختلف سیاسى و اقتصادى و اجتماعى ارائه مى دهند طرحهاى جامع اسلامى را به شکل روز در اختیار همگان قرار دهند، تنها با استفاده از این روش است که مى توانند موجودیت خود را حفظ کرده و به صورت یک گروه پیشرو در جهان در آیند.
تفسیر :
به دنبال آیات مربوط به جهاد و هجرت ، آیه فوق براى زنده کردن روح فداکارى در مسلمانان چنین مى گوید:(هرگز از تعقیب دشمن سست نشوید.)
(و لا تهنوا فى ابتغاء القوم ).
اشاره به اینکه هرگز در برابر دشمنان سرسخت حالت دفاعى به خود نگیرید، بلکه همیشه در مقابل چنین افرادى روح تهاجم را در خود حفظ کنید، زیرا از نظر روانى اثر فوق العادهاى در کوبیدن روحیه دشمن دارد، همانطور که در حادثه احد بعد از آن شکست سخت ، استفاده کردن از این روش سبب شد که دشمنان اسلام که با پیروزى میدان نبود را ترک گفته بودند فکر بازگشت به میدان را که در وسط راه براى آنها پیدا شده بود از سر بدر کنند و با سرعت از مدینه دور شوند.
سپس استدلال زنده و روشنى براى این حکم بیان مى کند و مى گوید: چرا شما سستى به خرج دهید در حالى که اگر شما در جهاد گرفتار درد و رنج مى شوید دشمنان شما نیز از این ناراحتیها سهمى دارند، با این تفاوت که شما امید به کمک و رحمت وسیع پروردگار عالم دارید و آنها فاقد چنین امیدى هستند.
(ان تکونوا تالمون فانهم یالمون کما تالمون و ترجون من الله ما لایرجون ).
و در پایان براى تاکید بیشتر مى فرماید فراموش نکنید که تمام این ناراحتیها و رنجها و تلاشها و کوششها و احیانا سستیها و مسامحه کاریهاى شما از دیدگاه علم خدا مخفى نیست (و کان الله علیما حکیما) و بنابراین نتیجه همه آنها را خواهید دید.
آیه و ترجمه:


إ نا أ نزلنا إ لیک الکتب بالحق لتحکم بین الناس بما أ رئک الله و لا تکن للخائنین خصیما (105)
و استغفر الله إ ن الله کان غفورا رحیما (106)


ترجمه :
105 - ما این کتاب را به حق بر تو فرستادیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته ، در میان مردم قضاوت کنى و از کسانى مباش که از خائنان حمایت نمائى .
106 - و از خداوند طلب آمرزش نما، که خداوند آمرزنده و مهربان است .
شان نزول :
در شان نزول آیات فوق جریان مفصلى نقل شده که خلاصه اش این است : طایفه بنى ابیرق طایفه اى نسبتا معروف بودند، سه برادر از این طایفه بنام بشر و بشیر و مبشر نام داشتند، بشیر به خانه مسلمانى به نام رفاعه دستبرد زد و شمشیر و زره و مقدارى از مواد غذائى را به سرقت برد، فرزند برادر او به نام (قتاده ) که از مجاهدان بدر بود جریان را به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض ‍ کرد، ولى آن سه برادر یکى از مسلمانان با ایمان را به نام لبید که در آن خانه با آنها زندگى مى کرد در این جریان متهم ساختند.
(لبید) از این تهمت ناروا سخت برآشفت ، شمشیر کشید و به سوى آنها آمد و فریاد زد که مرا متهم به سرقت مى کنید! در حالى که شما به این کار سزاوارترید شما همان منافقانى هستید که پیامبر خدا را هجو مى کردید و اشعار هجو خود را به قریش نسبت مى دادید، یا باید این تهمت را که بمن زده اید ثابت کنید یا شمشیر خود را بر شما فرود مى آورم .
برادران سارق که چنین دیدند با او مدار کردند، اما چون با خبر شدند که جریان به وسیله قتاده به گوش پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیده یکى از سخنوران قبیله
را دیدند که با جمعى به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بروند و با قیافه حق بجانب سارقان را تبرئه کنند، و قتاده را به تهمت ناروا زدن متهم سازند.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) طبق وظیفه عمل به ظاهر شهادت این جمعیت را پذیرفت و قتاده را مورد سرزنش قرار داد، قتاده که بیگناه بود از این جریان بسیار ناراحت شد و به سوى عموى خود بازگشت و جریان را با اظهار تاسف فراوان بیان کرد، عمویش او را دلدارى داد و گفت : نگران مباش خداوند پشتیبان ما است .
آیات فوق نازل شد و این مرد بیگناه را تبرئه کرد و خائنان واقعى را مورد سرزنش شدید قرار داد.
شان نزول دیگرى براى آیه نقل شده که زرهى از یکى از انصار در یکى از جنگها به سرقت رفت ، آنها به یک نفر از طایفه بنى ابیرق ظنین شدند، سارق هنگامى که متوجه خطر شد، زره را به خانه یکنفر یهودى انداخت و از قبیله خود خواست که نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گواهى به پاکى او بدهند و وجود زره را در خانه یهودى دلیل بر برائت او بگیرند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که چنین دید طبق ظاهر او را تبرئه فرمود مرد یهودى محکوم شد، آیات فوق نازل گشت و حقیقت را روشن ساخت .
تفسیر :
از خائنان حمایت نکنید
در این آیات خداوند نخست به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) توصیه مى کند که هدف از فرستادن این کتاب آسمانى این است که اصول حق و عدالت در میان مردم اجرا شود، ما این کتاب را به حق بر تو فرستادیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته است در میان مردم قضاوت کنى .)
(انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله ).
سپس به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد که هرگز از خائنان حمایت نکند
(و لا تکن للخائنین خصیما).
گرچه روى سخن در این آیه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ولى شک نیست که این حکم یک حکم عمومى نسبت به تمام قضات و داوران مى باشد، و به همین دلیل چنین خطابى مفهومش این نیست که ممکن است چنین کارى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سر بزند، چه اینکه حکم مزبور ناظر به همه افراد است .
در آیه بعد به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که از پیشگاه خدا طلب آمرزش کند (و استغفر الله ) زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است .
(ان الله کان غفورا رحیما).
در اینکه استغفار در اینجا براى چیست ، احتمالاتى وجود دارد:
نخست اینکه (استغفار) براى آن ترک اولى است که به خاطر عجله در قضاوت در مورد شان نزول آیات صورت گرفت ، یعنى گرچه آن مقدار از اعتراف و گواهى طرفین براى قضاوت تو کافى بود، ولى بهتر این بود که باز هم تحقیق بیشترى در این مورد بشود.
دیگر اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مورد این شان نزول طبق قوانین قضائى اسلام داورى کرد، و از آنجا که مدارک خائنان از نظر ظاهر محکمتر بود، حق به جانب آنها داده شد، پس از آشکار شدن واقع و رسیدن حق به حقدار دستور مى دهد که از خداوند طلب آمرزش کند، نه بخاطر اینکه گناهى صورت گرفته است بلکه بخاطر اینکه بر اثر صحنه سازیهاى بعضى ، حق مسلمانى در معرض نابودى قرار گرفته است (یعنى به اصطلاح استغفار بخاطر حکم واقعى است نه حکم ظاهرى ).
این احتمال را نیز داده اند که استغفار در اینجا براى طرفین دعوا بوده است که در طرح و تعقیب دعوا خلافگوئى هائى انجام دادند.
در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود:
انما انا بشر و انکم تختصمون الى و لعل بعضکم یکون الحن بحجته من بعض فاقضى بنحو ما اسمع فمن قضیت له من حق اخیه شیئا فلا یاخذه فانما اقطع له قطعة من النار!
(من بشرى همانند شما هستم (و مامور به ظاهرم ) شاید بعضى از شما به هنگام بیان دلیل خود قویتر از بعضى دیگر باشید، و من هم بر طبق همان دلیل قضاوت مى کنم ، در عین حال بدانید داورى من که بر طبق ظاهر دلیل طرفین صورت مى گیرد، حق واقعى را تغییر نمى دهد، بنابراین اگر من به سود کسى (طبق ظاهر) قضاوت کنم و حق دیگرى را به او بدهم پاره اى از آتش جهنم در اختیار او قرار داده ام و باید از آن بپرهیزد.)
از این حدیث به خوبى روشن مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وظیفه دارد مطابق ظاهر و بر طبق دلیل طرفین دعوا قضاوت کند، البته در چنین داورى معمولا حق به حقدار مى رسد، ولى گاهى هم ممکن است ظاهر دلیل و گواهى گواهان با واقع تطبیق نکند، اینجا است که باید توجه داشت که حکم داور بهیچوجه واقع را تغییر نمى دهد، و حق ، باطل ، و باطل حق نمى شود.
آیه و ترجمه:


و لا تجدل عن الذین یختانون أ نفسهم إ ن الله لا یحب من کان خوانا أ ثیما (107)
یستخفون من الناس و لا یستخفون من الله و هو معهم إ ذ یبیتون ما لا یرضى من القول و کان الله بما یعملون محیطا (108)
هأ نتم هؤ لاء جدلتم عنهم فى الحیوة الدنیا فمن یجدل الله عنهم یوم القیمة أ م من یکون علیهم وکیلا (109)


ترجمه :
107 - و از آنها که به خود خیانت کردند دفاع مکن زیرا خداوند افراد خیانت پیشه گنهکار را دوست ندارد.
108 - اعمال زشت خود را از مردم پنهان مى دارند اما از خدا پنهان نمى دارند، و به هنگامى که در مجالس شبانه سخنانى که خدا راضى نبود مى گفتند، خدا با آنها بود و خدا به آنچه عمل مى کنند احاطه دارد.
109 - آرى شما همانها هستید که در زندگى این جهان از آنها دفاع کردید، اما کیست که در برابر خداوند در روز رستاخیز از آنها دفاع کند و یا چه کسى است که وکیل و حامى آنها باشد؟!
تفسیر :
بدنبال دستورهاى گذشته درباره عدم حمایت از خائنان در این آیات چنین ادامه مى دهد که : هیچگاه از خائنان و آنها که به خود خیانت کردند، حمایت نکنید.
(و لا تجادل عن الذین یختانون انفسهم ).
چرا که خداوند، خیانت کنندگان گنهکار را دوست نمى دارد.
(ان الله لا یحب من کان خوانا اثیما).
قابل توجه اینکه : در این آیه مى فرماید: کسانى که بخود خیانت کردند در حالى که مى دانیم طبق شان نزول آیه ، خیانت نسبت به دیگران انجام شده بود، و این اشاره به همان معنى لطیفى است که قرآن بارها آن را تذکر داده که هر عملى از انسان سر بزند، آثار خوب و بد آن اعم از معنوى و مادى ، قبل از هر کس متوجه خود او مى شود، همانطور که در جاى دیگر فرموده :
ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها :
اگر نیکى کنید بخود نموده اید و اگر بدى کنید نیز به خودتان بد کرده اید و یا اینکه اشاره به مطلب دیگرى است که باز هم قرآن آن را تایید کرده و آن اینکه همه افراد بشر بسان اعضاء یک پیکرند و اگر کسى زیانى به دیگرى برساند همانند آن است که بخود زیان رسانده باشد، درست مثل کسى که با دست خود سیلى به صورت خود مى زند. نکته دیگر اینکه آیه در مورد کسانى نیست که مثلا یکبار مرتکب خیانت شده اند و از آن پشیمان گشته اند زیرا در مورد چنین کسانى نباید شدت عمل بخرج داد بلکه باید ارفاق نمود، آیه در مورد کسانى است که خیانت جزء برنامه زندگى آنان شده است ، به قرینه یختانون که فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد و به قرینه خوان که صیغه مبالغه است به معنى بسیار خیانت کننده و اثیم که بمعنى گناهکار است و به عنوان تاکید براى خوان ذکر شده ، و در آیه گذشته نیز از آنها تعبیر بخائن که اسم فاعل است و معنى وصفى دارد و نشانه تکرار عمل است شده است .
سپس این گونه خائنان را مورد سرزنش قرار داده ، مى گوید: آنها شرم دارند که باطن اعمالشان براى مردم روشن شود ولى از خدا، شرم ندارند!
(یستخفون من الناس و لا یستخفون من الله )
خداوندى که همه جا با آنها است ، و در آن هنگام که در دل شب ، نقشه هاى خیانت را طرح مى کردند و سخنانى که خدا از آن راضى نبود مى گفتند، با آنها بود به همه اعمال آنها احاطه دارد.
(و هو معهم اذ یبیتون ما لا یرضى من القول و کان الله بما یعملون محیطا).
سپس روى سخن را به طایفه شخص سارق که از او دفاع کردند، نموده ، مى گوید: گیرم که شما در زندگى این جهان از آنها دفاع کنید ولى کیست که در روز قیامت بتواند از آنها دفاع نماید و یا به عنوان وکیل کارهاى آنها را سامان بخشد، و گرفتاریهاى آنها را بر طرف سازد؟!
(ها انتم هؤ لاء جادلتم عنهم فى الحیوة الدنیا فمن یجادل الله عنهم یوم القیامة ام من یکون علیهم وکیلا).
بنابراین دفاع شما از آنها بسیار کم اثر است ، زیرا در زندگى جاویدان آن هم در برابر خداوند، هیچگونه مدافعى براى آنها نیست .
در حقیقت در سه آیه فوق ، نخست به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همه قاضیان به حق توصیه شده که کاملا مراقب باشند، افرادى با صحنه سازى و شاهدهاى دروغین حقوق دیگران را پایمال نکنند.
سپس به افراد خیانتکار، و بعد به مدافعان آنها هشدار داده شده است که مراقب نتائج سوء اعمال خود در این جهان و جهان دیگر باشند.
و این یکى از اسرار بلاغت قرآن است که در یک حادثه هر چند به ظاهر کوچک باشد و بر محور یک زره و مقدارى مواد غذائى دور بزند و یا پاى یک نفر یهودى و دشمن اسلام در میان باشد تمام جوانب مطلب را بررسى کرده و یادآورى و اخطار لازم را در هر مورد مى کند از پیامبر بزرگ خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که به حکم عصمت دامنش از هر گونه آلودگى به گناه پاک است گرفته ، تا به افراد خیانت پیشه گنهکار و کسانى که به حکم تعصبهاى خویشاوندى از این
گونه افراد دفاع مى کنند، هر کدام به تناسب خود، مورد بحث قرار گرفتهاند.
آیه و ترجمه:


و من یعمل سوءا أ و یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما (110)
و من یکسب إ ثما فإ نما یکسبه على نفسه و کان الله علیما حکیما (111)
و من یکسب خطیة أ و إ ثما ثم یرم به بریا فقد احتمل بهتنا و إ ثما مبینا (112)


ترجمه :
110 - کسى که کار بدى انجام دهد یا به خود ستم کند سپس از خداوند طلب آمرزش نماید خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت .
111 - و کسى که گناهى مرتکب شود به زیان خود کار کرده و خداوند دانا و حکیم است .
112 - و کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود سپس بیگناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است .
تفسیر :
در این سه آیه در تعقیب بحثهاى مربوط به خیانت و تهمت که در آیات قبل گذشت سه حکم کلى بیان شده است :
1 - نخست اشاره به این حقیقت شده که راه توبه ، به روى افراد بدکار به هر حال باز است و کسى که به خود یا دیگرى ستم کند و بعد حقیقتا پشیمان شود و از خداوند طلب آمرزش کند و در مقام جبران بر آید، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت .
(و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما.)
باید توجه داشت که در آیه دو چیز عنوان شده یکى سوء و دیگرى ظلم به نفس ، و با توجه به قرینه مقابله و همچنین ریشه لغوى سوء که به معنى زیان رسانیدن به دیگرى است ، چنین استفاده مى شود که هر نوع گناه اعم از اینکه انسان به دیگرى زیان برساند یا به خود، به هنگام توبه حقیقى و جبران ، قابل آمرزش است .
ضمنا از تعبیر به یجد الله غفورا رحیما:
خدا را آمرزنده و مهربان مى یابد استفاده مى شود که توبه حقیقى آنچنان اثر دارد که انسان در درون جان خود نتیجه آنرا مى یابد، از یکسو اثر ناراحت کننده گناه با توجه به غفور بودن خداوند از بین میرود، و از طرف دیگر دورى خود را از رحمت و الطاف خداوند که نتیجه معصیت بود، به مقتضاى رحیمیت او، مبدل به نزدیکى احساس مى کند.
2 - آیه دوم توضیح همان حقیقتى است که اجمال آن در آیات قبل گذشت و آن اینکه : هر گناهى که انسان مرتکب مى شود بالمآل و در نتیجه به خود ضرر زده و به زیان خود گام برداشته است .
(و من یکسب اثما فانما یکسبه على نفسه ).
و در پایان آیه مى فرماید: خداوند عالم است و از اعمال بندگان با خبر، و هم حکیم است و هر کس را طبق استحقاق خود مجازات میکند.
(و کان الله علیما حکیما).
و به این ترتیب گناهان اگر چه در ظاهر مختلفند، گاهى زیان آن به دیگرى میرسد و گاهى زیان آن به خویشتن است ، اما پس از تحلیل نهائى همه به خود انسان باز میگردد و آثار سوء گناه قبل از همه در روح و جان خود شخص ظاهر میشود.
3 - و در آخرین آیه اشاره به اهمیت گناه تهمت زدن نسبت به افراد
بى گناه کرده ، مى فرماید: هر کس خطا یا گناهى مرتکب شود و آن را به گردن بى گناهى بیفکند، بهتان و گناه آشکارى انجام داده است .
(و من یکسب خطیئة او اثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبینا).
در این آیه گناهانى را که انسان مرتکب میشود و به گردن دیگرى مى افکند به دو قسم تقسیم شده یکى خطیئة و دیگر اثم - درباره تفاوت میان این دو ، مفسران و اهل لغت سخن بسیار گفته اند، اما آنچه نزدیکتر به نظر میرسد این است که خطیئة از خطا در اصل به معنى لغزشها و گناهانى است که بدون قصد از انسان سر میزند و گاهى داراى کفاره و غرامت است ، ولى تدریجا در معنى خطیئه توسعه اى داده شده و هر گناه اعم از عمد و غیر عمد را در بر مى گیرد، زیرا هیچگونه گناهى (اعم از عمد و غیر عمد) با روح سلیم انسان سازگار نیست و اگر از او سر بزند در حقیقت یکنوع لغزش و خطا است که شایسته مقام او نیست ، نتیجه اینکه خطیئة معنى وسیعى دارد که هم گناه عمدى و هم غیر عمدى را شامل میشود، ولى اثم معمولا به گناهان عمدى و اختیارى گفته میشود - و در اصل اثم به معنى چیزى است که انسان را از کارى باز میدارد و از آنجا که گناهان آدمى را از خیرات ، باز میدارند به آنها اثم گفته شده است .
ضمنا باید توجه داشت که در آیه در مورد تهمت ، تعبیر لطیفى به کار برده شده و آن اینکه گناه را بمنزله تیر قرار داده و انتساب آن را به دیگرى به منزله پرتاب بسوى هدف اشاره به اینکه همانطور که تیراندازى به سوى دیگرى ممکن است باعث از بین رفتن او شود پرتاب تیر گناه هم به کسى که مرتکب نشده ممکن است آبروى او را که بمنزله خون او است از بین ببرد، بدیهى است وزر و وبال این کار براى همیشه بر دوش فردى که تهمت زده است باقى خواهد ماند، و تعبیر به احتمل (بر دوش مى گیرد) نیز اشاره به سنگینى
و دوام این مسئولیت است !.
جنایت تهمت
تهمت زدن به بیگناه از زشتترین کارهائى است که اسلام آن را به شدت محکوم ساخته است ، آیه فوق و روایات متعدد اسلامى که درباره این موضوع وارد شده نظر اسلام را در این زمینه روشن مى سازد، امام صادق (علیه السلام ) از حکیمى چنین نقل میکند:
البهتان على البرى ء اثقل من جبال راسیات :
تهمت زدن به بیگناه از کوههاى عظیم نیز سنگینتر است !
تهمت زدن به افراد بیگناه با روح ایمان سازگار نیست چنانکه از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده :
(اذا اتهم المؤ من اخاه انماث الایمان فى قلبه کما ینماث الملح فى الماء)
کسى که برادر مسلمانش را متهم کند، ایمان در قلب او ذوب میشود همانند ذوب شدن نمک در آب !
در حقیقت بهتان و تهمت ، بدترین انواع دروغ و کذب است ، زیرا هم مفاسد عظیم کذب را دارد، و هم زیانهاى غیبت ، و هم بدترین نوع ظلم و ستم است ، و لذا از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود:
من بهت مؤ منا او مؤ منة او قال فیهما ما لیس فیه اقامه الله تعالى یوم القیامة على تل من نار حتى یخرج مما قاله :
کسى که به مرد یا زن با ایمان تهمت بزند و یا درباره او چیزى بگوید.
که در او نیست ، خداوند در روز قیامت او را بر تلى از آتش قرار مى دهد تا از مسئولیت آنچه گفته است در آید.
در حقیقت رواج این کار ناجوانمردانه در یک محیط، سبب به هم ریختن نظام و عدالت اجتماعى و آلوده شدن حق به باطل و گرفتار شدن بیگناه و تبرئه گنهکار و از میان رفتن اعتماد عمومى مى شود.
آیه و ترجمه:


و لو لا فضل الله علیک و رحمته لهمت طائفة منهم أ ن یضلوک و ما یضلون إ لا أ نفسهم و ما یضرونک من شى ء و أ نزل الله علیک الکتب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما (113)


ترجمه :
113 - اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود طایفه اى از آنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند اما جز خودشان را گمراه نمى کنند و هیچگونه زیانى به تو نمى رسانند و خداوند کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت و فضل خدا بر تو بزرگ بود.
تفسیر :
این آیه اشاره به گوشه دیگرى از حادثه بنى ابیرق است که در چند آیه قبل تحت عنوان شان نزول اشاره شد، آیه چنین مى گوید: اگر فضل و رحمت پروردگار شامل حال تو نبود جمعى از منافقان یا مانند آنها تصمیم داشتند ترا از مسیر حق و عدالت ، منحرف سازند، ولى لطف الهى شامل حال تو شد
و تو را حفظ کرد.
(و لو لا فضل الله علیک و رحمته لهمت طائفة منهم ان یضلوک ).
آنها مى خواستند با متهم ساختن یک فرد بیگناه و سپس کشیدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به این ماجرا، هم ضربه اى به شخصیت اجتماعى و معنوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بزنند و هم اغراض سوء خود را درباره یک مسلمان بیگناه عملى سازند، ولى خداوندى که حافظ پیامبر خویش است ، نقشه هاى آنها را نقش بر آب کرد. بعضى براى این آیه شان نزول دیگرى ذکر کرده اند و آن اینکه هیئتى از طایفه بنى ثقیف خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده و گفتند ما با دو شرط با تو بیعت مى کنیم نخست اینکه بتهاى خود را با دست خود نشکنیم و دیگر اینکه بر ما مهلت دهى تا یک سال دیگر بت عزى را پرستش کنیم !، خداوند به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود دستور داد که در برابر پیشنهادهاى آنها به هیچوجه انعطافى نشان ندهد، آیه فوق نازل شد و به پیامبر اعلام کرد که لطف خدا او را در برابر این وسوسه ها حفظ مى کند.
سپس قرآن مى گوید: اینها فقط خود را گمراه مى کنند و هیچگونه زیان به تو نمیرسانند.
(و ما یضلون الا انفسهم و ما یضرونک من شى ء)
سرانجام علت مصونیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از گمراهى و خطا و گناه ، چنین بیان مى کند که خدا، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت .
(و انزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم ).
و در پایان آیه میفرماید: فضل خداوند بر تو بسیار بزرگ بوده است
(و کان فضل الله علیک عظیما).
سرچشمه معصوم بودن پیامبران
آیه فوق ، از آیاتى است که اشاره بمسئله مصونیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از خطا و اشتباه و گناه میکند و مى گوید: اگر امدادهاى الهى شامل حال تو نبود تو را گمراه مى ساختند ولى با وجود این امدادها قادر به این کار نخواهند بود و هیچگونه زیانى در این راه به تو نمى رسانند.
به این ترتیب خداوند براى اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بتواند در هر چیز سرمشقى براى امت باشد و الگوئى براى نیکیها و خیرات گردد، و از عواقب دردناک لغزشهائى که ممکن است دامن یک رهبر بزرگ را بگیرد، برکنار باشد و امت از سرگردانى در مسئله اطاعت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در امان باشند و گرفتار تضاد در میان اطاعت و عدم اطاعت نشوند پیامبر خود را در برابر خطا و گناه بیمه میکند تا اعتماد کامل مردم را که از نخستین شرطهاى رهبرى الهى است بخود جلب نماید.
و در ذیل آیه یکى از دلائل اساسى مسئله عصمت بطور اجمال آمده است و آن اینکه : خداوند علوم و دانشهائى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آموخته که در پرتو آن در برابر گناه و خطا بیمه مى شود، زیرا علم و دانش (در مرحله نهائى ) موجب عصمت است مثلا پزشکى که آب آلودهاى را که به انواع میکربهاى : وبا، مالاریا، و دهها بیمارى خطرناک دیگر آلوده است و آن را در آزمایشگاه در زیر میکروسکوپ مطالعه کرده و اثر کشنده آن را به روشنى دریافته است ، ممکن نیست از آن آب بنوشد، یعنى این علم به او مصونیت در برابر ارتکاب این عمل میدهد، در حالى که جهل به آن ممکن است موجب ارتکاب گردد.
همچنین سرچشمه بسیارى از اشتباهات جهل به مقدمات یا لوازم و عواقب یک کار است ، بنابراین کسى که از طریق وحى الهى و تعلیم پروردگار آگاهى
کامل از مسائل مختلف دارد، نه گرفتار لغزش میشود، نه گمراهى و نه گناه .
ولى اشتباه نشود با اینکه چنان علمى براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از ناحیه خدا است ولى باز جنبه اجبارى بخود نمى گیرد، یعنى هیچگاه پیامبر مجبور نیست به علم خود عمل کند بلکه از روى اختیار به آن عمل میکند، همانطور که طبیب مزبور با داشتن آگاهى از وضع آن آب آلوده اجبارى به ننوشیدن آن ندارد بلکه از روى اراده از شرب آن خوددارى میکند.
و اگر گفته شود چرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مشمول چنین فضل الهى شده است نه دیگران ، باید گفت این به خاطر مسئولیت سنگین رهبرى است که بر دوش او گذاشته شده است و بر دوش دیگران نیست زیرا خداوند به همان مقدار که مسئولیت میدهد، توان و نیرو مى بخشد. (دقت کنید).
آیه و ترجمه:


لا خیر فى کثیر من نجوئهم إ لا من أ مر بصدقة أ و معروف أ و إ صلح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤ تیه أ جرا عظیما (114)


ترجمه :
114 - در بسیارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه ) آنها خیر و سودى نیست مگر کسى که (به این وسیله ) امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصطلاح در میان مردم کند، و هر کس براى خشنودى پروردگار چنین کند پاداش بزرگى به او خواهیم داد.
تفسیر :
سخنان در گوشى
در آیات گذشته اشاره اى به جلسات مخفیانه شبانه و شیطنت آمیز بعضى از منافقان یا مانند آنها شده بود، در این آیه بطور مشروحتر از آن تحت عنوان نجوا بحث مى شود.
نجوا تنها بمعنى سخنان در گوشى نیست بلکه هر گونه جلسات سرى و مخفیانه را نیز شامل مى شود، زیرا در اصل از ماده نجوة (بر وزن دفعة ) بمعنى سرزمین مرتفع گرفته شده است ، چون سرزمینهاى مرتفع از اطراف خود جدا هستند، و از آنجا که جلسات سرى و سخنان در گوشى از اطرافیان جدا مى شود، به آن نجوى گفته اند و بعضى معتقدند که همه اینها از ماده نجات بمعنى رهائى گرفته شده است ، زیرا یک نقطه مرتفع از هجوم سیلاب در امان است ، و یک مجلس سرى یا سخن در گوشى از اطلاع دیگران برکنار مى باشد.
به هر حال آیه مى گوید: در غالب جلسات محرمانه و مخفیانه آنها که بر اساس نقشه هاى شیطنت آمیز بنا شده خیر و سودى نیست .
(لا خیر فى کثیر من نجویهم )
سپس براى اینکه گمان نشود هر گونه نجوا و سخن در گوشى یا جلسات سرى مذموم و ممنوع است ، چند مورد به عنوان مقدمه بیان یک قانون کلى ، به صورت استثناء در ذیل آیه ذکر کرده مى فرماید:
مگر اینکه کسى در نجواى خود، توصیه به صدقه و کمک به دیگران ، یا انجام کار نیک ، و یا اصلاح در میان مردم مى نماید.
(الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس )
و این گونه نجویها اگر به خاطر تظاهر و ریاکارى نباشد بلکه منظور از آن کسب رضاى پروردگار بوده باشد، خداوند پاداش بزرگى براى آن مقرر خواهد فرمود.
(و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤ تیه اجرا عظیما)
اصولا نجوا و سخنان درگوشى و تشکیل جلسات سرى در قرآن به عنوان یک عمل شیطانى معرفى شده است .
انما النجوى من الشیطان :
نجوى از شیطان است زیرا این کار غالبا براى اعمال نادرست صورت مى گیرد، چون انجام کار خیر و مفید و مثبت معمولا چیز محرمانه و مخفیانه اى نیست که مردم بخواهند با سخنان در گوشى آن را انجام دهند.
ولى از آنجا که گاهى شرائط فوق العادهاى پیش مى آید که انسان مجبور میشود در کارهاى نیک از روش نجوا استفاده کند این استثناء مکرر در قرآن آمده است .

یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتناجوا بالاثم و العدوان و معصیة الرسول و تناجوا بالبر و التقوى :
اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که نجوا مى کنید براى گناه و ستم و نافرمانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نجوا نکنید و تنها براى کار نیک و پرهیز کارى نجوا داشته باشید.
اساسا نجوا اگر در حضور جمعیت انجام پذیرد سوء ظن افراد را بر مى انگیزد، و گاهى حتى در میان دوستان ایجاد بدبینى میکند، به همین دلیل بهتر است
که جز در موارد ضرورت از این موضوع استفاده نشود و فلسفه حکم مزبور در قرآن نیز همین است .
البته گاهى حفظ آبروى انسانى ایجاب میکند که از نجوا استفاده شود، و از جمله آن کمکهاى مالى است که در آیه فوق به عنوان صدقه از آن یاد شده است .
و یا امر به معروف کردن که گاهى اگر آشکارا گفته شود، طرف ، در برابر جمعیت شرمنده مى شود، و شاید به همین علت از پذیرش ‍ آن امتناع ورزد و مقاومت کند، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است .
و یا در موارد اصلاح بین مردم که گاهى آشکارا گفتن مسائل جلو اصلاح را مى گیرد، و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحى پیاده گردد.
در این سه مورد و آنچه مانند آنست ، ضرورت اقتضا مى کند که کار مثبت در زیر چتر نجوا قرار گیرد.
قابل توجه اینکه موارد سه گانه فوق همه در عنوان صدقه مندرج است زیرا آنکس که امر به معروف مى کند، زکات علم مى پردازد و آن کس که اصلاح ذات البین مى نماید زکات نفوذ و حیثیت خود را در میان مردم ادا میکند چنانکه از على (علیه السلام ) نقل شده که فرمود:
ان الله فرض علیکم زکاة جاهکم کما فرض علیکم زکاة ما ملکت ایدیکم :
خداوند بر شما واجب کرده است زکات نفوذ و حیثیت اجتماعى بپردازید همانطور که بر شما واجب کرده که زکات مال بدهید.
و از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که به ابو ایوب فرمود:
الا ادلک على صدقة یحبها الله و رسوله تصلح بین الناس اذا تفاسدوا و تقرب بینهم اذا تباعدوا :
آیا تو را از صدقه اى آگاه کنم که خدا و پیامبرش آن را دوست دارند:
هنگامى که مردم با یکدیگر دشمن شوند آنها را اصلاح ده و زمانى که از هم دور گردند آنها را به هم نزدیک کن .
آیه و ترجمه:


و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدى و یتبع غیر سبیل المؤ منین نوله ما تولى و نصله جهنم و ساءت مصیرا (115)


ترجمه :
115 - کسى که بعد از آشکار شدن حق از در مخالفت با پیامبر در آید و از راهى جز راه مومنان پیروى کند ما او را به همان راه که مى رود مى بریم و به دوزخ داخل مى کنیم و جایگاه بدى دارد.
شان نزول :
در شان نزول آیات سابق گفتیم که بشیر بن ابیرق ، پس از سرقت از مسلمانى ، شخص بیگناهى را متهم ساخت و با صحنه سازى در حضور پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود را تبرئه کرد ولى با نزول آیات گذشته رسوا شد، و بدنبال این رسوائى بجاى اینکه توبه کند و به راه باز گردد، راه کفر را پیش گرفت و رسما از زمره مسلمانان خارج گردید، آیه فوق نازل شد و ضمن اشاره به این موضوع ، یک حکم کلى و عمومى اسلامى را بیان ساخت .
تفسیر :
هنگامى که انسان مرتکب خلافى میشود، پس از آگاهى دو راه در
پیش دارد راه بازگشت و توبه که اثر آن در شستشوى گناه در چند آیه پیش بیان گردید، راه دیگر، راه لجاجت و عناد است که به نتیجه شوم آن در این آیه اشاره شده و مى فرماید:
(کسى که بعد از آشکار شدن حق از در مخالفت و عناد در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آید و راهى جز راه مؤ منان انتخاب نماید، ما او را به همان راه که میرود مى کشانیم و در قیامت به دوزخ مى فرستیم و چه جایگاه بدى در انتظار او است .)
(و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدى و یتبع غیر سبیل المؤ منین نوله ما تولى و نصله جهنم و سائت مصیرا).
باید توجه داشت که یشاقق از ماده شقاق بمعنى مخالفت آگاهانه توام با عداوت و دشمنى است ، و جمله من بعد ما تبین له الهدى :
پس از روشن شدن هدایت و راه راست نیز این معنى را تاکید مى کند و در واقع چنین افرادى سرنوشتى بهتر از این نمیتوانند داشته باشند، سرنوشتى که هم عاقبت شوم در این جهان و هم عاقبت دردناک در آن جهان دارد.
اما در این جهان همانطور که قرآن مى گوید: روز به روز در مسیر غلط خود راسختر مى شوند و زاویه انحراف آنها از جاده حق ، با پیشروى در بیراهه بیشتر مى شود و این سرنوشتى است که خود آنها براى خویشتن انتخاب کرده اند، و بنائى است که پایه گذارى آن به دست خودشان شده است و بنابراین هیچگونه ستمى درباره آنها به عمل نیامده ، و این که مى فرماید: نوله ما تولى : ما او را به همان راه که مى رود مى کشانیم اشاره بهمین سلب توفیق معنوى ، و عدم تشخیص حق و پیشروى در بیراهه است (شرح این موضوع را در تفسیر هدایت و ضلالت در جلد اول صفحه 50 بیان کرده ایم ).
و آنجا که مى گوید نصله جهنم اشاره به سرنوشت آنها در رستاخیز است .
درباره جمله نوله ما تولى تفسیر دیگرى نیز هست و آن اینکه : ما چنین افراد را تحت سرپرستى معبودهاى ساختگى که براى خود انتخاب کرده اند، قرار مى دهیم .
حجیت اجماع
یکى از دلائل چهارگانه فقه ، اجماع بمعنى اتفاق علماء و دانشمندان اسلامى در یک مسئله فقهى است ، در اصول فقه براى اثبات حجیت اجماع دلائل مختلفى ذکر کرده اند، از جمله آیه فوق است که جمعى آن را دلیل بر حجیت اجماع مى دانند، زیرا مى گوید:
هر کس طریقى غیر از طریق مؤ منان انتخاب کند، سرنوشت شومى در دنیا و آخرت دارد و بنابراین هنگامى که مؤ منان راهى را در مسئله اى برگزیدند همه باید از آن پیروى کنند.
ولى حق این است که آیه فوق هیچگونه ارتباطى با مسئله حجیت اجماع ندارد (البته ما اجماع را حجت مى دانیم مشروط به اینکه از آن کشف قول معصوم کنیم و یا معصوم شخصا، ولو بطور ناشناس ، در ضمن اصحاب اجماع باشد، ولى دلیل حجت چنین اجماعى همان حجیت سنت و قول معصوم است نه آیه فوق ) زیرا:
اولا مجازاتهائى که در آیه تعیین شده براى کسانى است که آگاهانه ، مخالفت با پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کنند و راهى غیر راه مؤ منان را انتخاب نمایند، یعنى این دو باید دست به دست هم بدهند تا چنان ثمره شومى داشته باشد وانگهى باید از روى علم و آگاهى صورت گیرد، و این موضوع هیچگونه ارتباطى با مسئله حجیت اجماع ندارد و اجماع را به تنهائى حجت نمى کند.
ثانیا منظور از سبیل المؤ منین ، راه توحید و خدا پرستى و اصل اسلام
است نه فتاواى فقهى و احکام فرعى ، همانطور که ظاهر آیه علاوه بر شان نزول آن به این حقیقت گواهى میدهد.
و در حقیقت ، پیروى از غیر طریق مؤ منان چیزى جز مخالفت با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیست و هر دو بازگشت به یک مطلب مى کند.
لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم :
هنگامى که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در کوفه بود، جمعى خدمت او آمدند، و تقاضا کردند که براى آنها امام جماعتى انتخاب کند (تا در ماه رمضان نمازهاى مستحبى معروف به تراویح را که در زمان عمر به جماعت مى خواندند با او بخوانند) امام از این کار امتناع ورزید و از چنین جماعتى نهى کرد (زیرا جماعت در نافله مشروع نیست ) این جمعیت با اینکه این حکم قاطع را از امام و پیشواى خود شنیده بودند لجاجت بخرج داده و جار و جنجال بلند کردند که بیائید و در این ماه رمضان ، اشک بریزید!، جمعى از دوستان على (علیه السلام ) به خدمتش رسیدند و عرض کردند: عده اى در برابر این دستور شما تسلیم نیستند، فرمود: آنها را به حال خود وابگذارید هر کس را مى خواهند انتخاب کنند تا این جماعت (نامشروع ) را بجا آورد و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.
این حدیث نیز آنچه را که در مورد تفسیر آیه گفتیم تایید مى کند.
آیه و ترجمه:


إ ن الله لا یغفر أ ن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد ضل ضللا بعیدا (116)


ترجمه :
116 - خداوند شرک به او را نمى آمرزد (ولى ) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بیند) مى آمرزد و هر کس براى خدا شریکى قائل شود در گمراهى دورى افتاده است .
تفسیر :
شرک گناه نابخشودنى
در اینجا بار دیگر بدنبال بحثهاى مربوط به منافقان و مرتدان یعنى کسانى که بعد از قبول اسلام به سوى کفر باز مى گردند، اشاره به اهمیت گناه شرک مى کند که گناهى است غیر قابل عفو و بخشش و هیچ گناهى بالاتر از آن متصور نیست .
مضمون این آیه با تفاوت در همین سوره گذشت (آیه 48).
البته اینگونه تکرار در مسائل تربیتى لازمه بلاغت است زیرا مسائل اساسى و مهم باید در فواصل مختلفى تکرار شود تا در نفوس و افکار، راسخ گردد.
در حقیقت گناهان همانند بیماریهاى گوناگونند، مادام که بیمارى به مراکز اصلى بدن حمله ور نشده و آنها را از کار نینداخته است نیروى دفاعى تن امید بهبودى را همراه دارد اما اگر فى المثل بیمارى ، مرکز اصلى بدن یعنى مغز را مورد هجوم قرار داد و فلج ساخت درهاى امید بسته خواهد شد
مرگ حتمى بدنبال آن فرا مى رسد، شرک چیزى است که مرکز حساس روح آدمى را از کار مى اندازد، و تاریکى و ظلمت در جان او مى پاشد و با وجود آن هیچگونه امید نجات نیست ، اما اگر حقیقت توحید و یکتاپرستى که سرچشمه هر گونه فضیلت و جنبش و حرکت است ، زنده باشد امید بخشش در مورد بقیه گناهان وجود دارد.
(ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء)
همانطور که گفتیم در همین سوره دو بار این آیه تکرار شده است تا آثار شرک و بت پرستى که سالیان دراز در اعماق نفوس آن مردم لانه کرده بود، براى همیشه شستشو گردد، و آثار معنوى و مادى توحید بر شاخسار وجود آنها آشکار شود، منتها ذیل دو آیه با هم تفاوت مختصرى دارد در اینجا مى فرماید: هر کس براى خدا شریکى قائل شود در گمراهى دورى گرفتار شده .
(و من یشرک بالله فقد ضل ضلالا بعیدا)
ولى در گذشته فرمود: کسى که براى خدا شریک قائل شود دروغ و افتراى بزرگى زده است .
(و من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما).
در حقیقت در آنجا اشاره به مفسده بزرگ شرک از جنبه الهى و شناسائى خدا شده و در اینجا زیانهاى غیر قابل جبران آن براى خود مردم بیان گردیده است ، آنجا جنبه علمى مساله را بررسى مى کند و اینجا جنبه عملى و نتائج خارجى آن را، و روشن است که این هر دو به اصطلاح لازم و ملزوم یکدیگرند (توضیحات دیگرى در زمینه این آیه در جلد سوم همین تفسیر صفحه 409 داده ایم ).
آیه و ترجمه:


إ ن یدعون من دونه إ لا إ نثا و إ ن یدعون إ لا شیطنا مریدا (117)
لعنه الله و قال لا تخذن من عبادک نصیبا مفروضا (118)
و لا ضلنهم و لا منینهم و لامرنهم فلیبتکن ءاذان الا نعم و لامرنهم فلیغیرن خلق الله و من یتخذ الشیطن ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا (119)
یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطن إ لا غرورا (120)
أ ولئک مأ وئهم جهنم و لا یجدون عنها محیصا (121)


ترجمه :
117 - آنها غیر از خدا تنها بتهائى را میخوانند که اثرى ندارند و (یا) فقط شیطان سرکش و ویرانگر را مى خوانند.
118 - خداوند او را از رحمت خویش بدور ساخته و او گفته است که از بندگان تو سهم معینى خواهم گرفت .
119 - و آنها را گمراه میکنم و به آرزوها سرگرم مى سازم و به آنها دستور مى دهم که (اعمال خرافى انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند و آفرینش (پاک ) خدائى را تغییر دهند، (فطرت توحید را به شرک بیالایند) و آنها که شیطان را به جاى خدا ولى خود برگزینند زیان آشکارى کرده اند.
120 - شیطان به آنها وعدهها(ى دروغین ) میدهد و به آرزوها سرگرم میسازد و جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمى دهد.
121 - آنها (پیروان شیطان ) جایگاهشان جهنم است و هیچ راه فرارى ندارند.
تفسیر :
نقشه هاى شیطان
آیه نخست توضیحى است براى حال مشرکان ، که در آیه قبل به سرنوشت شوم آنها اشاره شد و در حقیقت علت گمراهى شدید آنها را بیان مى کند و مى گوید: آنها بقدرى کوتاه فکرند که خالق و آفریدگار جهان پهناور هستى را رها کرده و در برابر موجوداتى سر تعظیم فرود مى آورند که کمترین اثر مثبتى ندارند بلکه گاهى همانند شیطان ، ویرانگر و گمراه کننده نیز مى باشند.
(ان یدعون من دونه الا اناثا و ان یدعون الا شیطانا مریدا)
قابل توجه اینکه : معبودهاى مشرکان در این آیه منحصر بدو چیز شناخته شده اناث و شیطان مرید.
اناث جمع انثى از ماده انث (بر وزن ادب ) به معنى موجود نرم و قابل انعطاف است ، و لذا هنگامى که آهن در آتش نرم شود، عرب مى گوید انث الحدید و اگر به جنس زن اناث و مؤ نث گفته میشود به خاطر آن است که جنس لطیفتر و انعطاف پذیرترى است .
ولى در اینجا بعضى از مفسران معتقدند که قرآن اشاره به بتهاى معروف قبائل عرب مى کند که هر کدام براى خود بتى انتخاب کرده ، اسم مؤ نثى را بر آن نهاده بودند:
اللات بمعنى الهه مؤ نث الله ، عزى مؤ نث اعز، و همچنین منات و اساف و نائله و مانند آنها - ولى بعضى دیگر از مفسران بزرگ عقیده دارند که منظور از اناث در اینجا معنى معروف مؤ نث نیست بلکه منظور همان ریشه لغوى آن است ، یعنى آنها معبودهائى را مى پرستیدند که مخلوق ضعیفى
بیش نبودند و به آسانى در دست آدمى به هر شکل در مى آمدند، تمام وجودشان تاثر و انعطاف پذیرى و تسلیم در برابر حوادث بود، و به عبارت روشنتر، موجودهائى که هیچگونه اراده و اختیارى از خود نداشتند و سرچشمه سود و زیان نبودند.
و اما کلمه مرید از نظر ریشه لغت از ماده مرد (بر وزن زرد) بمعنى ریختن شاخ و برگ درخت است و بهمین مناسبت به نوجوانى که هنوز مو در صورتش نروئیده امرد گفته میشود.
بنابراین شیطان مرید، یعنى شیطانى که تمام صفات فضیلت از شاخسار وجودش فرو ریخته و چیزى از نقاط قوت در او باقى نمانده است .
و یا از ماده مرود (بر وزن سرود) بمعنى طغیان و سرکشى است یعنى معبود آنها شیطان طغیانگر و ویرانگر است .
در حقیقت قرآن معبودهاى آنها را چنین دسته بندى کرده که یک دسته بیاثرند و بى خاصیت و دسته دیگر طغیانگرند و ویرانگر و کسى که در برابر چنین معبودهائى سر تسلیم فرود مى آورد در گمراهى آشکار است !.
سپس در آیات بعد اشاره به صفات شیطان و اهداف او و عداوت خاصى که با فرزندان آدم دارد کرده و قسمتهاى مختلفى از برنامه هاى او را شرح میدهد و قبل از هر چیز مى فرماید: خداوند او را از رحمت خویش دور ساخته (لعنه الله ) و در حقیقت ریشه تمام بدبختیها و ویرانگریهاى او همین دورى از رحمت خدا است که بر اثر کبر و نخوت دامنش را گرفت ، بدیهى است چنین موجودى که بر اثر دورى از خدا از هر گونه خیر و خوبى خالى است نمى تواند اثر مفیدى در زندگى دگران داشته باشد و ذات نایافته از هستى بخش چگونه ممکن است هستى آفرین گردد، نه تنها مفید نخواهد بود، زیانبخش نیز خواهد بود.
سپس میفرماید: شیطان سوگند یاد کرده که چند برنامه را اجرا میکند:
1 - از بندگان تو نصیب معینى خواهم گرفت :
(و قال لاتخذن من عبادک نصیبا مفروضا).
او میداند قدرت بر گمراه ساختن همه بندگان خدا ندارد، و تنها افراد هوسباز و ضعیف الایمان و ضعیف الاراده هستند که در برابر او تسلیم میشوند.
2 - آنها را گمراه میکنم (و لاضلنهم ).
3 - با آرزوهاى دور و دراز و رنگارنگ آنها را سرگرم میسازم (و لامنینهم )،
4 - آنها را به اعمال خرافى دعوت مى کنم ، از جمله فرمان میدهم که گوشهاى چهار پایان را بشکافند و یا قطع کنند.
(و لامرنهم فلیبتکن اذان الانعام ).
و این اشاره به یکى از اعمال زشت جاهلى است که در میان بت پرستان رائج بود که گوش بعضى از چهارپایان را مى شکافتند و یا بکلى قطع مى کردند و سوار شدن بر آن را ممنوع مى دانستند و هیچگونه از آن استفاده نمى نمودند.
5 - آنها را وادار میسازم که آفرینش پاک خدائى را تغییر دهند.
(و لامرنهم فلیغیرن خلق الله )
این جمله اشاره به آن است که خداوند در نهاد اولى انسان توحید و یکتاپرستى و هر گونه صفت و خوى پسندیده اى را قرار داده است ولى وسوسه هاى شیطانى و هوى و هوسها انسان را از این مسیر صحیح منحرف مى سازد و به بیراهه ها مى کشاند، شاهد این سخن آیه 30 سوره روم است .
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل
لخلق الله ذلک الدین القیم :
روى خود را متوجه آئین خالص توحید کن همان سرشتى که خداوند از آغاز، مردم را بر آن قرار داده و این آفرینشى است که نباید تبدیل گردد این است دین صاف و مستقیم .
از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) نیز نقل شده که منظور از آن تغییر فطرت توحید و فرمان خدا است .
و این ضرر غیر قابل جبرانى است که شیطان بر پایه سعادت انسان میزند زیرا حقایق و واقعیات را با یک سلسله اوهام و وساوس قلب میکند و بدنبال آن سعادت بشقاوت تبدیل میگردد.
و در پایان یک اصل کلى را بیان کرده ، مى فرماید: هر کس شیطان را بجاى خداوند بعنوان ولى و سرپرست خود انتخاب کند زیان آشکارى کرده .
(و من یتخذ الشیطان ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا).
در آیه بعد چند نکته که به منزله دلیل براى مطلب سابق است بیان شده : شیطان پیوسته به آنها وعده هاى دروغین مى دهد، و به آرزوهاى دور و دراز سرگرم میکند ولى جز فریب و خدعه کارى براى آنها انجام نمیدهد.
(یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا).
و در آخرین آیه از آیات مورد بحث ، سرنوشت نهائى پیروان شیطان چنین بیان شده : آنها جایگاهشان دوزخ است و هیچ راه فرارى از آن ندارند.
(اولئک ماویهم جهنم و لا یجدون عنها محیصا).
آیه و ترجمه:


و الذین ءامنوا و عملوا الصلحت سندخلهم جنت تجرى من تحتها الا نهر خلدین فیها أ بدا وعد الله حقا و من أ صدق من الله قیلا (122)


ترجمه :
122 - و کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند بزودى آنها را در باغهائى از بهشت وارد مى کنیم که نهرها از زیر درختان آن جارى است ، جاودانه در آن خواهند ماند، خدا وعده حق به شما میدهد و کیست که در گفتار و وعده هایش از خدا صادقتر باشد؟!.
تفسیر :
در آیات گذشته چنین خواندیم : کسانى که شیطان را ولى خود انتخاب کنند، در زیان آشکارى هستند، شیطان به آنها وعده دروغین میدهد و با آرزوها سرگرم میسازد، و وعده شیطان جز فریب و مکر نیست ، در برابر آنها در این آیه سرانجام کار افراد با ایمان بیان شده که : آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به زودى در باغهائى از بهشت وارد میشوند که نهرها از زیر درختان آن مى گذرد.
(و الذین آمنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار).
این نعمت همانند نعمتهاى این دنیا زودگذر و ناپایدار نیست ، بلکه مؤ منان براى همیشه آن را خواهند داشت (خالدین فیها ابدا).
این وعده همانند وعده هاى دروغین شیطان نیست ، بلکه وعده اى است حقیقى و از ناحیه خدا(وعد الله حقا)
بدیهى است هیچ کس نمیتواند صادقتر از خدا در وعده ها و سخنانش باشد.
(و من اصدق من الله قیلا)
زیرا تخلف از وعده ، یا به خاطر ناتوانى است ، یا جهل و نیاز، که تمام اینها از ساحت مقدس او دور است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت